| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانی فوق العاده به نام (بهشت)

صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3  
#21 | Posted: 3 Jun 2010 14:02
بهشت - قسمت بيست ويکم
بهش گفتم: از بس ناز وخوشگلي!.... کاش تو زنم بودي!.... گفت : نگو امير جون مگه پرستو کم خوشگله ؟!..... اون ماهه ! ....... گفتم : من نگفتم اون خوشگل نيست ، خيلي هم خوشگله اما تو... يه چيز ديگه اي هستي!....... نميدوني چقدرازت خوشم اومده ...... حس ميکنم نميتونم ازت جداشم!...... شايد بخاطر حاليه که ميدي؟... دستشو تودستم گرفتم وباهم از حموم اومديم بيرون ، رفتيم طرف پذيرائي ، منير توي آشپزخونه مشغول بود وفرهاد هم تنهائي رو مبل توپذيرائي نشسته وروزنامه ميخوند!!....... وقتي رسيديم نزديکش و خواستيم بشينيم سرشو بلند کردوسلم کرد ، فريبا رفت بال سرش وازش پرسيد فري جون مثل خسته شدي عزيزم؟....... فرهاد گفت: نه عزيزم.... بيا بشين !.... ببينم؟!...... فريبا نشست بين من وفرهاد وروشو طرف فرهاد کردو گفت :... هان !...... بگو؟..... فرهاد سرشو نزديک گوش فريبا برد ويه چيزي تو گوشي بهش گفت که من نفهميدم!!..... فريبا با يک لبخند وکمي بلندگفت: نه.... نه بخدا.... خيلي هم راحتم!....... امير خان خيلي خوش اخلق وآقاست!...... تازه من خواستم بعد ازشام بهت بگم فردا صبح واگه راضي باشي شبشم اينجا پيش پرستو جون بمونم!......... فريبا ضمن اينکه حرف ميزد دستشوبا نرمي ميکشيد روي موهاي پام!...... توهمين وقت پرستو ومحسن دست تودست هم از اتاق در اومدن ورفتن حموم که دوش بگيرن.......... فرهاد ساکت بود وجوابي به فريبا نداد..... ولي فريبا سريع صورتشو بردطرف صورت فرهاد ضمن اينکه صورت فرهادوميبوسيد بهش گفت: جون مامان! خوب! باشه؟..... آخه فرداهم جمعه است ، توهم اينجا ئي ، کاري که نداريم اونوقت شبش من ميمونم اينجا توهم که مثل هميشه ميري خونه مامان !..... خوب ؟.... فريبا همينطور که جملت فوق را به فرهاد ميگفت روش طرفم کردوگفت : اميرجون تو که حرفي نداري اگه فرهاد فردا اينجا باشه ؟... ها؟ ... اميرجون ؟...... گفتم : اين حرف چيه ميزني فري جون؟.... اينجا خونه خودشه هرطور دوست داره !..... اولً فرداکه تا لنگ ظهر خواب هستيم!..... وثانياً تا پاشيم ميشه شب !.... حال شب هم اگه دوست داشت خوب بمونه همينجا!.... شايد ايشون که موندن ... محسن ومنير جون هم بمونن!... خوب چه بهتر ازاين؟........ فريبا دوباره فرهادو بوسيد وگفت : مرسي فري جون بمونم .. خوب؟!..... تواين حرفا بوديم که منير تو يه سيني که توش چندتا ليوان پايه بلند ومقداري چيپس ودوکاسه ماست خيار وماست موسيربود گذاشت روميز وسط وگفت : تا شام حاضر شه ومحسن وپرستو جون هم بيان شما ها بيکار نباشين وکمي مشروب ميل کنيد!.... ميوه هم که هست ، صاحبخونه هم که نشسته جفتتون !...... گفتم: منير جون... بزار اول با يه بوسه ازت تشکر کنم وبگم که اينجا همه صاحب خونه هستن غير از من..... منير خنديد ولباشو جلوآورد وگفت : منم اينو ميخواستم ولباشو گذاشت رو لبام .... چقدر داغ بودن!!....... درحاليکه منيرو ميبوسيدم دستمو گذاشتم رو روناي صاف ومرمرين فريبا وسعي کردم توهمون حالت دستموبه کوس برجسته ونازش برسونم!..... که فريبا پاهاشو طوري جفت کرد وبهمد يگه چسبوند که دستم بين دوتا روناي سفيدش موند!.... منير سرشو که بلند کرد گفت : امير جون توهم خيلي شيطون شدي... ها ؟!..... ورفت طرف آشپزخونه........ دستموکه داغ شده بود ازلي روناي فريبا کشيدم بيرون..... تو اين موقع محسن وپرستوبا سروصدا و خنده از حموم دراومدن واومدن طرف ما توسالن پذيرائي ......... محسن يک شلوارک کوتاه پوشيده بود ، پرستو هم مثل فريبا ومنير يک شرت ولي شرت خيلي سکسي و خيلي جالب وقشنگ که تاحال پاش نديده بودم ويه تي شرت ليموئي خوشرنگ تا سر ناف کرده بود تنش....... اندام متناسب وزيباي پرستو توي اين لباس فوق العاده سکسي وجذاب شده بود!..... يه نگاه تحسين برانگيز به پرستو و يک نگاه هم به محسن خان که حال هردوشون بما نزديک شده بودن کردم وگفتم : محسن خان ترا خدا يه نگاه به اين زن من بکن ببين تو اين لباس چه خوشگل وسکسي شده؟...... من که نيگاش ميکنم حظ ميکنم !..... محسن درحاليکه دستشو مي انداخت دور گردن پرستو تا ماچش کنه گفت : امير جون !... نگو که پرستو جون ما هه .... ماه ....... خودش ميدونه چقدر دوسش دارم!........ ونشست روبروي من ...... پرستوهم کونشو يه قر خوشگل دادورفت طرف منير که ميز شامو آماده کنند........ محسن روشو طرف فريبا کردوگفت: خوب خوشگل خانم .... حوصله ات که سر نرفته؟.... درهر صورت اون برنامه اي که منير برات تعريف کرده واز کاراي جمع شدن دورهم گفته اينه که ديدي وانجام دادي!.... حال نميدونم دوست داري يانه؟........ دوست داري ادامه اش بدي ؟........ خوب همه هستيم!..... فريبا درحاليکه سعي ميکرد خودشوبمن بچسبونه وبهم تکيه بده گفت : وااااااا .... محسن خان کسي خونه امير جون وپرستو جون باشه وخسته بشه؟.... نگو ترا خدا!.... تازه دوتا گل ديگه هم يعني منير جون وتوهم باشين ديگه ميشه بهشت!!!........ تا اين لحظه بمن اينقدر خوش گذشته که اجازمو از فرهاد جون گرفتم که فرداشب هم اينجا بمونم!.............. محسن گفت : خوب پس ديگه جلساتمون با بودن شماها تکميل.... تکميل شده!..... من ومنير هم همينو ميخواستيم....... محسن حرفش که تموم شد روشو طرف من کرد وحرفشو ادامه داد وگفت : خوب ... پس امير خان حال که فردا شب فريبا جون ميمونه پيشت !.... فرهادخان چي؟......... فريبا سريع گفت: اون معمولً روزاي جمعه بعد از ظهرنزديکاي غروب تا يکي دوساعت ميره خونه مامان جون !..... يعني ميره خونه مامانش اينا!.... منم بيشتر ميمونم خونه کاراي خونه را انجام ميدم تا فري جون بياد......... محسن زد توحرف فريبا وگفت:.... به ... خوب عالي شد..... پس اگر قراره تو بموني اينجا پس منم واسه اينکه فرهاد جون شب تنها نباشه منيرو ميفرستم اونجا پيشش!......... وروشو طرف من کردوگفت : پس امير جون توهم اجازه بده پرستو جون بياد پيش من؟!..... يعني اونم بياد خونه ما!..... که منم تنها نباشم!!...... خوب!!...... حقيقتش من راضي نبودم پرستو تنهائي بره خونه محسن.... چون باشناختي که تو اين مدت ازنحوهً گائيدنش داشتم ميدونستم ممکنه اون توهمون يکشب کوس و کون پرستورا جر بده علي الخصوص کون طاقچه اي وخوش فرم اونو که من عاشق تنگي وداغي اون بودم وموقع گائيدنش يک حال مخصوص بخودشو به من ويا کسي که اونواز کون ميکرد ميداد و محسن هم بهمين خاطر اونو دوست داشت ، اين بودکه حيفم ميومد يک شبه پرستو اون کون خوشگلش جر بخوره و ازدستم بره!!..... ولي خوب بخاطر اينکه فريبا را ازدست ندم ناچار بودم قبول کنم !.... هرچند به نظر ميومد فرهادهم راضي نيست که فريبا شب را تنها پيش من بمونه !... آخه با اون نحوهً گائيدني که من ، زنشو جلوي روش از کون ميکردم واون از نزديک ديد شايد چشمش ترسيده!....... درحاليکه من نميخواستم فريبا جر بخوره ! .... بلکه دوست داشتم زن به اين خوشگلي وکم سن وسالي مال من باشه تا بتونم اين مدتي که هنوز کونش گشادنشده ودست افرادي مثل محسن نيفتاده ، حداقل يک گائيدن سيري از کردن کونش نصيبم بشه!...... چون ميدونستم کون دست اول واينجور تميز وجوان ديگه محاله گيرم بياد!........ تواين مخمصه بودم که محسن ليواناي مشروب راکه پر کرده بود داد دست من وفريبا وفرهاد ، خودشم ليوان آخريو برداشت وگفت: بخوريم به سلمتي زناي خوشگل ومهربونمون که شادي وخوشي ولذت سکس را بينمون تقسيم ميکنند!...... توهمين لحظه پرستو مارا به صرف شام دعوت کرد........ هرسه باهم پاشديم ..... من دست لطيف وداغ فريبا را گرفتم وباهم ، محسن وفرهادهم درحالي که با هم صحبت ميکردن رفتيم سر ميز شام که با سليقه بسيار خوب منير چيده شده بود. بعداز صرف شام که با خنده وشادي تواً م بود ، با کمک همديگه سريع ميز را جمع کرديم وهمگي باهم رفتيم و نشستيم دور هم توپذيرائي...... من چون ميدونستم ممکنه پرستو باز روي پاي محسن بشينه ومنير هم احتمالً کنار فرهاد واسه اينکه دست پيشو گرفته باشم رو مبل دونفره نشستم تا فريبا بغل دستم بشينه وبتونم خوب ياهاش لس بزنم وگاهاً دستي به روناي خوشگل وکوس نازش بکشم!!..... که همين هم شدوفريبا سريع بغل دست نشست وخودشو چسبوند بهم!...... منير وفرهادهم روي دومبل کنار هم نشستن!...... پرستو رفت چاي بعد ازشام را بياره ...... وقتي برگشت وچاي ومقداري شريني آورد وگذاشت روي ميز وتعارف کردکه چاي برداريم ، وبا يک خنده خوشگل قري به کمر وکونش دادوگفت : خوبه يک آهنگ رقص بزاريم وکمي برقصيم!...... منير دست پيشو گرفت وگفت: توبشين من ميزارم!.... پرستوهم از خدا خواسته وهمونطوريکه حدس زده بودم..... کيرکلفت محسن وکمر سفتش کارخودشوکرده بود چراکه پرستورفت ونشست روي پاهاي محسن وبرا اينکه اين کارو عادي نشون بده ضمن نشستن گفت : حال که جا نيست من رو صندلي هميشگي خودم ميشينم!..... چون هم راحت تره وهم اينکه از روش نمي افتم!...... بانشستن روي پاي محسن ... کونشو کمي جابجا کردتا بهتر تو بغل محسن قرار بگيره ومحسن هم سعي کرد کيرشو که فکر کنم شق شده بود دستکاري کرد تا ميزون چاک کون پرستوبشه ويک حال حسابي با کون پرستو بکنه!!...... صداي ضبط وآهنگ رقصي که منير گذاشته بود بلند شد وخود منير اولين کسي بودکه رقص کنان اومد طرفمون.... فرهاد خيلي سريع ميز وسط مبلهارا کشيد اون طرف تاجاي رقص بازشه!........ منير در حاليکه کمرشو ميرچرخوند وکونشو قرميداد اومد وسط وشروع کردبه رقصيدن....... کمي بعد دست فريبا را گرفت واونوبلند کرد تا اونم برقصه !.... هنوز فريبا نرقصيده بود که فرهاد شروع کرد به دست زدن وتشويق کردن فريبا برا رقصيدن .....از اينکه فرهاد از حالت سکوت در اومده بودم تعجب کردم !..... ولي بعد فريبا بهم گفت فرهاد عاشق رقص کمر وقردادن کمر وسينه است مخصوصاً اگه کمي هم مشروب خورده باشه ........... ماهم همراه با فرهاد شروع کرديم دست زدن وتشويق کردن فريبا برا رقصيدن!......... وقتي فريبا رقصيد ديدم نه بابا طرف خيلي باحاله !.... چه رقص کمر وچه لرزوندن کون وسينه !..... رقصش حرف نداشت ... از اون رقصاي کير شق کن که آدم دوست داره طرفو بخوره!...... فريبا خيلي قشنگ تورقص وبا يک ريتم خيلي خوبي هر از گاهي هم کونشو طرف يکي از ماها ميکردوتقريباً جلوي صورتمون ، کونشو ميچرخوند وميلرزوند وقرميداد... طوريکه لمبراش عينهو ژله ميلرزيدن..... بار دوم که اومد جلوم وشروع کرد به حال دادن ديدم شرتش رفته لي چاک کوسش ولبهاي سفيد وبرجسته کوسش از دوطرف زده بيرون ....... چه منظره زيبائي ...... حال کردم ... من عاشق همچوصحنه هاو ديد زدنهاي اينجوري هستم!.... وواقعاً هم توهمچومجالس سکسي خانگي با همين تعداد ميشه حسابي حال کرد!.... هم از ديدن رقص هاي زيبائي که کمتر ميشه اونا رو جائي ديگه ديدو لذتشو برد .... هم مثل امشب ميشه بهترين کوس وکونا را اونطور که آدم دوست داره بدون درد سر اونم سر فرصت وباخيال راحت بکنه.... وجالب تر اينکه باديدن انواع پوزيشن گائيدنهاي ساير افراد توي اون جمع ، که هر کس زن مورد علقه اشو انتخاب ميکنه وخلصه بهر شکل که دوست داره ميکنتش!....... ومهمترواصل مطلب اينکه اوني که دوست داره ببينه زنشو چطوري از کوس و کون ميکنن!... وچطوري دوستاش با حرص وشهوت زنشوجلوي روش ميکنند ، تواين مجالس به خواسته خودش بهتر از اونچه که مجسم ميکنه عيناً ميرسه وميبينه ولذت ديدن اين صحنه ها براش هميشه بصورت يک فانتزي حقيقي وخاطره انگيزوسوپرايز ميمونه!!......

     
#22 | Posted: 5 Jun 2010 16:03
بهشت - قسمت بيست ودوم
فريبا خوب که رقصشو کرد وبهتر از آنچه که من فکر ميکردم قراي کمرشو ريخت ، رفت سراغ پرستو و دست اونو برا رقصيدن گرفت واز جاش بلندش کرد ..... پرستو که شروع به رقصيدن کرد فريبا هم که خيس عرق بود يک راست اومد ونشست روي پاي من !... مني که اصلً انتظار اينکارو اونم جلوي فرهاد نداشتم ، فريبا داشت عيناً کاراي پرستو را کپي ميکردو پا گذاشته بود جاي پاي اون ، حرکتش خيلي برام سوپرايز وجالب بود ، تنها چيزي که به اين زودي درش نميديدم اين حرکت بود!.... بانشستن فريبا روي پاهام ، گرماي بدنش ونمدار بود روناش بخاطرعرقي که کرده بود ، ديگ شهوتو دردرونم به غليان درآورد وکير نيم خيزم بيدارکرد ، حرکت ناشي از بزرگ شدن کيرم زير کون فريبا باعث شد تا فريبا کمي خودشو رو پاهام جابجا کنه تا بهتر رو کيرم جاگير شه ،.... منم دستامو دور شکمش حلقه کردم و اونوفشار دادم بخودم تا بيشتر وبهتر از گرماي شهواني تن وبدنش اسفاده کنم ولذت ببرم!.... فرهاد نگاهي به زنش کردولبخندي زد!..... حال ديگه فريبا روش باز شده بود!... وديگه اون فريباي دوساعت پيش نبود که از در واردشده بود وخودشو به فرهاد چسبونده بود!!..... اين موضوع برام خيلي جالب بود ..... منم همينو ميخواستم تا بتونم اونو جلوي فرهاد آزادتر وراحت تر از کون بکنم تا فرهاد يادبگيره که بايد زنشو از کون بکنه واز گائيدنش لذت ببره!!.... واگر بتونم در يک فرصت مناسب ودرحاليکه من فريبا رااز کوس ميکنم وادارش کنم که اونم همزمان از کون بکنتش کار درست ميشه ويواش يواش بايد کاري کنم که اونم از گائيدن کون خوشش بياد ، اونوقت ديگه اون ميتونه جاي محسن پرستورا جلوي روم از کون بکنه وهمزمان که من فريباراميکنم اونم زن منو بکنه ومن از ديدن گائيدن زنم وسيله اون لذت تازه اي ببرم!!..... وچهار نفري باهم ودر مجاور هم با يکديگه زنامونو با هم عوض کنيم وتودوره شباي سکس من زن اونوبکنم واونم زن منوجلو روم بکنه!..... دوست دارم ببينم فرهاد که خيلي جونه با چه حرص وشهوتي پرستو را ميکنه ؟...... تواين افکار که بودم اصلً متوجه گذشت زمان ووجود اطرافيان نبودم....... ازمز مزه کردن اين افکار لذت ميبردم وهمينها الن که سالها ازاون زمان گذشته برام فانتزيهاي يک زندگي پر از عشق ولذت شده!.... رقص پرستو تموم شده بود ومن نتونستم رقصشو ببينم !...... شايد چشام طرفش بود ولي جائي ديگه سير ميکردم!!.... منير داشت توي ليوانا مشروب ميريخت .... محسن هم ميزوآوردگذاشت وسط ، پرستوهم ظروف حاوي مزه ها مثل زيتون ، پسته وماست خيار و..... را چيد روش..... منير ليوانا را که تقسيم کرد رفت بغل دست فرهاد نشست ..... کمي بعد ازاينکه مشروبو سر کشيديم کم کم همه سر حال اومدن ونيرو و انرژي تازه اي گرفتن...... محسن اول از همه درحاليکه پرستو روپاش بود پاشد وپرستورا بغل کرده وگفت : خوب ما دوتا خيلي با هم کارداريم ، ميريم تا بقيه کارامون انجام بديم ! شمادوست دارين بشينين !..... ما رفتيم....... وهردو رفتن طرف اتاق !...... منم که حال کيرم از شقي داشت کون فريبا را پاره ميکرد عينهو محسن درحاليکه فريبا توي بغلم بود پاشدم وگفتم : پس ماهم رفتيم سانس دوم را اجرا کنيم!..... وهمونطور که فريبا جون توبغلم بود شروع کردم بوسيدن لباي غنچه اي وداغش...... وسريع يک چشمک هم به منير زدم!!...... وارد اتاق که شديم قبل ازاينکه فريبا را بزارم رو تشک ، فريبا همينطور که بغلم بود دستشو برد توي شرتم وکمر کير داغمو گرفت!.... وهمراه با گفتن .. اوووووووه..... کفت : امير مثل سنگ سفت شده!..... چه خوبه اينطوري توخونه هم راحت باشيم!!.... نگذاشتم بقيه حرفشو بزنه که لپ هاي گل انداخته از مشروبشو بوسيدم ومک زدم.... من ميميرم واسه همچو لپ هاي گوشتي ونرمي که وقتي اونا را آدم ميبوسه وميک ميزنه ، داغي وگرميشون کير آدمو سفت تر ميکنه !!......... يواش فريبا را گذاشتم رو تشک .. خواستم بهش بگم دمر بخواب !...... که خودش مثل اينکه فکرمو خوند ودمر شد!!..... وکون قلنبه وسفيدشو که شرتش هم رفته بود لي اون دادبال ....... از تيزي فکرش خيلي حال کردم!..... مثل اينکه خوب فهميده بود من عاشق کون خوشگلش شدم ، اصولً خانمائي که کون خوشگلي دارن از نگاه وقيافه مرد خيلي سريع تشخيص ميدن که برجستگي کونشون مورد توجه اونا قرار گرفته!...... معمولً همين هم باعث ميشه تا بيشتر به کونشون برسن واونو بهتر جلوه بدن!..... اينو ميشه همينطوري هم تو کوچه وخيابون وحتي تومهمونيها هم ديد وحس کرد!!...... خودمو با تمام وجود انداختم رو کونش وصورتمو چسبوندم به لمباي سفت وگوشتيش وتاتونستم اونارا بوسيدم وبوئيدم و ليس زدم!..... باصداي در که منير بود واومد تو اتاق بخودم اومدم ، سرمو بال کردم.... آره منير بود اومد تا نزديکامون وگفت : امير جون يه دقه پاشو!!..... با کير شق شدم پاشدم وگفتم : ها !... چيزي شده؟!...... درحاليکه بهم چشمکي ميزد..... گفت : نه !... ميخواستم بپرسم برنامه ات چيه؟ ..... و دو زاريم افتاد!.... بوسيدمش وبهش گفتم: قربونت برم که اينقد زود ميگيري منير جون !.. ببين ميخواستم ازت خواهش کنم ، ببينم ميتوني يک کاري کني که فرهاد هم سکس از عقب کار کنه؟!.... ميخوام اينو بگم ... ميتوني امشبو با فرهاد فقط از گل پشتت استفاده کني؟!.... دوست دارم بياد تو اين کار!!...... واسش يه برنامه دارم!!..... منير گفت : باشه!..... سعي خودمو ميکنم !.... هرچند اون اهل اين کار نيست ولي تا اونجا که بتونم باشه!..... باشه عزيزم!..... گفتم : خوب!.... پس اگه نشد بيارش اينجا تاباهم تشويقش کنيم که من واون باهم با فريبا جون سکس کنيم !... شايد اينطوري بتونيم اونو وادار کنيم تا بيشتر با فريبا جون سکس داشته باش!.... برا اين کار هم لزمه که کمي مشروب بهش بدي!..... پس اول مشروبه را بهش بده !..... منير گفت : حالبرم ببينم چيکار ميکنم........... منيردستي از روي شرت به کيرم زدوروشو طرف فريبا کردو گفت : فري جون ازاين واسه منم بزاري.. ها!.... ورفت!......... اومدم سراغ فريبا خوشگله وبهش گفتم : شنيدي که به منير جون چي گفتم؟!..... ازش خواستم کاري کنه که فرهاد هم از کون کردن خوشش بياد !... آخه نميشه که منو ومحسن عاشق گائيدن کون باشيم !.... ولي فرهاد نباشه ... جور نميشه!..... حال ما سه خانواده يکي شديم!!...... وديگه هرکدوم از ما شش نفر ميتونه باهرکه دوست داره راحت با زن يا مرد مورد علقش سکس کنه !.......... ظاهر فريبا نشون ميداد مشروب خوب گرفتتش ، يک حالت شهوان وحشربودن توچهره وچشاش موج ميزد!!..... اون درحاليکه داشت دمر دراز ميکشيد وکون خوشگل وسفيدشو ميکرد طرفم!!.... گفت : فکر خوبيه!!...... اگه بشه ومنير بتونه؟..... حقيقتش امير جون!..... تا حال فرهاد نگاه هم به کونم نکرده !!.... ميخوام اينوبگم تا الن هيچ دستي به کونم نخورده !... وتواولين کسي بودي که افتتاحش کردي !!.... ومزه اين کاروبهم چشوندي !... البته اولش خيلي برام درد داشت !.... حال هم کمي درد داره!.... اما خوشم اومد.... فکر نميکردم روزي کسي پيدا بشه واز پشت باهام سکس داشته باشه!!.... از بس فرهاد بي توجه بود به کونم که ديگه داشت يواش يواش يادم ميرفت که کونم دارم واونم يه سوراخ واسه سکس داره!!.......... در حاليکه زانوامو دوطرف روناي مرمرين فريبا ميگذاشتم وخودمو آماده ميکردم تا با کيرم سوراخ کون برجسته اشو خوب درمالي کنم ، پريدم تو حرفاشو گفتم : فري جون حالشم دير نشده ، منم خوشحالم که اولين کسي هستم که پرده پشتتو برداشتم!!.... ودوست هم دارم که اين کون خيلي خوشگلت فقط مال من باشه وتوهم بايد بهم قول بدي که ازش خوب نگهداري کني!...... فريبا گفت : اااااه !!.... امير جون چطوري ازش خوب نگهداري کنم !... آخه اگه امشب منير بتونه کاري کنه که فرهاد مزه گائيدن کون را بچشه وخوشش بياد!!.. اونوقت اگه فردا فرهادم بخوادبراش دمر بخوابم واز پشت ارضائش کنم چيکارش کنم ؟؟..... بهش بگم نه !!.... بهت نميدم؟؟!!..... ميشه؟!............ در حاليکه خم شدم رولمبراي سفت کونش وسوراخ صورتي رنگ برجسته کونشوميبوسيد وبو ميکردم گفتم:...... فري جون فرهاد که شوهرته !... هيچي !!.... اونو نميگم که؟!!..... تازه مگه خودت نگفتي مال اون خيلي کوچيکه !... پس نميتونه خيلي بازت کنه !!.... منظورم دوستاي ديگتونه که ممکنه بعداً بخواين با اونا هم دوره سکسي بزارين وباهاشون سکس داشته باشين !..... همينطور که حرف ميزدم..... با تفي که زده بودم به کون فري جون داشتم با کله کيرم کون اونو ميمالوندم!...... فريباهم آهسته.... آهسته اووووف... اوووف ميکردوکونشو تکون ميداد !... مثل اينکه خوشش اومده بود!!.... حس کردم اون امشب بعد يه عمر ره صد ساله را يک شبه طي کرده!!...... يعني با اولين گائيدن کونش توي اون شب اينجوري حاضر شده کونشوزير پام بچرخونه و قربده!!.... منم که داشتم حال ميکردم!.... چي ازاين بهتر!!..... فريبا همنيجوري که داشت کونش زير پام تکون ميداد ومنم درماليش ميکردم يواش گفت: خوب!!؟.... حرفاتو ادامه بده!..... توکه اينجوري برام حرف ميزني خيلي خوشم مياد ..... دوست دارم هم کارتو بکني وهم برام حرف بزني !!... بگو .........!! گفتم :..آها... يکي از کاراي خوبي که آدم موقع لسيدن و گائيدن ميتونه انجام بده همين راحت حرف زدنشه با اوني که اون زير خوابيده وداره کون........... فريبا تکوني به کونش داد وگفت: خيلي خشکه!.... اذيت ميشم !... امير جون نميشه برام يه کم کرم بهش بزني تا از خشکي درآد ونرم شه!...... گفتم : بزارببينم پرستووازلين توخونه داره؟.... آخه من همش از تف استفاده ميکنم ... ميگم شايد اون واسه کار خودش با محسن وازلين گرفته باشه!!.... چون ، فري جون!... محسن عاشق پرستوه .... اصلً ميميره براش .... دوست داره که مدام باهاش از کون سکس داشته باشه!... خود پرستو هم بدش نيومده اونم خوشش اومده ..... ديدي تو پذيرائي همه اش رو پاي محسن بود!........ فريبا گفت:... پرستو جون کارش درسته!... خوب کاري ميکنه !... خوب حتماً هردوشون خوششون اومده!..... منم الن حس ميکنم يواش يواش داره خوشم مياد!!؟.... ودوست دارم با تو سکس داشته باشم!...... فکر ميکنم کس ديگه اي نميتونه مثل تو بتونه اينجوري وبا اين آرامش منو ارضاء کنه!!...... از رو کون فريبا پاشدم که برم وازلين واگر نشد کرم بيارم....... خواستم سريع برم از پرستو ببپرسم.... که پيش خودم گفتم اگه قرار باشه برم از پرستو بپرسم بهتره فريبا را هم با خودم ببرم تا اونم از نزديک پوزيشن ونحوه سکس وکون دادن پرستورا از نزديک ببينه وتو اين کار بيشتر تشويق شه ومن و اونم مثل محسن وپرستو همه اش باهم باشيم وبتونم مدام از کون فريبا را بکنم!!...... واسه همين گفتم: فري جون بيا باهم بريم .......... فريبا گفت : کجا؟.... من واسه چي بيام؟؟...... دستشو گرفتم وکشيدم طرف خودم وگفتم:... تو حالبيا!..... خوب باهم ميريم .... تو کوچه که نميخايم بريم!!.... ميريم از پرستو ببپرسيم!.... خوب کارشم از نزديک باهم ميبينيم!!...... دوست نداري ببيني؟!........... اينو که گفتم سريع پاشد و گفت: چرا... چرا!!.... ميام!!..... راست ميگي!.... من فکراينجاشونکرده بودم!.... من تا حال صحنه سکسي از نزديک نديدم!؟..... وا...... ي ...... خوب شد گفتي؟!....... ببينم ؟...همين جوري لخت لخت بريم؟..... ...... به دستشو که تو دستم بود يه فشارناشي از شهوت دادم وبغلش کردم ولباشو بوسيدم...... يواش بيخ گوشش گفتم:آره عزيزم... اينجوري ميريم!... واي که چقدر دوست دارم فري جون!!..... فريبا هم درحاليکه بدن داغشوبهم ميمالوند گفت: منم همينطوراميرجون!........... دوباره همديگه رو محکم بغل کرديم ولبامونو رو هم گذاشتيم .... فکر کنم اگه کسي از نزديک اين اشتياق وشهوت منو ميديد فکر ميکرد تازه با فريبا نامزد شدم يا چندروزيهبا اون ازدواج کردم که با اين شدت وحدت بغلش ميکنم وميبوسمش!.......... خوب که خودمونوبهم مليديم وهمو بغل کرديم وبوسيديم در حاليکه دست داغش تو دستم بود باکيرم شق کرده راه افتاديم طرف اتاقي که محسن وپرستو توش مشغول بودن!!......

     
#23 | Posted: 5 Jun 2010 16:04
بهشت - قسمت بيست وسوم
توي راهرو اولين اتاق ، اتاقي بود که محسن توي اون داشت زن منو ميگائيد!!.... نميد ونم از هيجان ديدن گائيدن پرستوبود يا اينکه شوق ديدار صحنه هاي وپوزيشن هاي سکسي بود که محسن خالق اونا بود ، در هر صورت نميدونم ولي حس ميکردم يک حالت رخوت وخوشي همراه با هيجان بصورت مور موردر درونم بوجود اومده است که برام قابل وصف نيست!... پشت در که رسيديم وخواستم در و واکنم که بريم تو..... فريبا يک آن وايساد و دستمو يک فشار داد وگفت: امير !... دربزن!.. وايسادم صداي هن وهن محسن واوخ مامانجون!..... پرستو آهسته ميومد مثل اين بود که پرستو بار اولشه دارن ميکننش که صداي مامانش ميکرد!..... نميدونم چرا وقتي يه خانم زير سي سالو آدم ميکنه محکم که ميکنيش صداي مامانش ميکنه !.. مثل اينه که کمک ازش ميخواد!؟...... به فريبا گفتم : در بازه .... واسه چي در بزنيم ؟!.... مگه فکرميکني غيراز اونه که محسن داره با پرستو سکس ميکنه ؟ کار ديگه اي که نميکنن؟!.... فريبا مثل اينکه خجالت ميکشيد !!.... يا شايد فکر ميکردممکنه پرستو از اومدنموش اونم سرزده خجات بکشه!!.... يا محسن!! نميدونم؟.... اين بود که بهش گفتم : بيا عزيزم ، تو نگران نباش!!..... بيا ........ ودرو که نيمه باز هم بود وا کردم و باهم رفتيم تو اتاق!!....... پرستو ومحسن ، اتاق خواب اصلي را براي سکسشون انتخاب کرده بودن ، منير وفرهاد هم اتاق خواب مهمان را گرفته بودن ..... نهايتاً همونطور که قبلً هم گفتم من وفريبا هم توي اتاق نشيمن که پرستو توي اون يک تشک خوب پهن کرده بود....... اتاق خواب کاملً روشن وقابل ديد وروئيت بود...... پرستو کنارتخت طوري زانو زده ودول شده بودکه سينه وشکمش روي لبه تشک تخت وزانواش روي فرش کف اتاق قرار گرفته بود ، طوريکه روناش با ساقهاي پاش يک زاويه نود درجه ساخته بود ، پرستو چونه اشو مماس تشک کرده ودستاش بحالت تسليم روي تشک پهن شده بود ، محسن هم بهمون شکل منتها از پشت روي پرستو دول شده ودرحاليکه دستاش روي دستاي پرستوبود ولب وچونه اش تومواي پرستو، رونا ي سفيد وگوشتي پرستو هم بين پاهاي اون قرار گرفته وبا يک عطش شهواني سيري ناپذير داشت پرستو را ازکون ميکرد وگاهاً چنان خودشو به کون پرستو ميزد که صداي اون مثل کف زدنها تشويقي بلند ميشد ، براي من که عاشق همچو صحنه هائي هستم صحنه اي بسيار سکسي ، مهيج وشهوانيي بود... واين از همون صحنه هائي بود که قبل از انجام برنامه سکس خانوادگي در ذهنم مجسم ويا بقول امروز فانتزي ذهنم بود وبا تجسم آن در آن ايام حس شهوت را درخودم به غليان در مياوردم وبا پرستو همبستربراي سکس ميشدم ..... هيجان ديدن صحنه گائيدن همسرم توسط محسن باعث شده بود که براي لحظاتي وجود فريبا را در کنارم ، از ياد ببرم!..... باتکان خوردن دست فريبا که هنوز توي دستم بود بخود آمدم!..... فريبا دستشو از توي دستم بيرون کشيد وبا يک نگاه دريده وحيرت زده همراه با اکوي شهوت در تار وپودش چنان به صحنه خيره شده بود که اونم بدتراز من نبود! ..... اون وجود منو همراه خودش فراموش کرده بود!...... نيگاش که کردم ديدم از کمر خودشو کمي بطرف جلوخم کرده تا شايد صحنه را بهتر ببينه وحرکتي از مقابل چشمش دور نمونه!.... فکرميکنم تمام وجودشو در چشماش متمرکز شده بود....... ناله ها وصداي برخورد محسن به کون پرستو با اوووووف ... اوووووفهاي محسن تم يک آهنگ سکسي عالي را ساخته بود که بگوش هر شنونده اي که ميرسيد آتيش شهوت را دراون شعله ور ميکرد!..... گرماي بدن فريبا را که حس کردم بطرفش برگشتم ديدم ناخودآگاه خودشو انداخته روم ، در حقيقت چون تمام قوا ونيروي خودشو در چشماش جمع کرده بود ديگه نتونسته سرپا وايسه ومنو بعنوان ستون هائل کرده وبهم تکيه داده بودکه نيفته !.... صحنه گائيدن زنم توسط محسن اونم درست جلوي چشاي من ، واسه فريبا که اولين بارش بود وارد همچو محفل سکسي شده بود ، بسيارصحنه اي گيرا وناباورانه اي بود!... شايد اون تا اين لحظه همچو صحنه هائي را فقط توي فيلم هاي سکسي ديده بود درحاليکه حال زنده اونو ميديد اونم پرستو دوست خودشو که خيلي راحت داشت به محسن کون ميداد!.... برا همين چهارچشي وبا حيرت اونا را نگاه ميکرد و جذب ائنا شده بود!!......... نگاه کردنش برام خيلي جالب بود!..... همينطور که تمام وجودش توي اون صحنه سکسي بود آرام درحاليکه تقريباً توي بغلم بوداونو کشيدم جلوم وخودم پشت سرش قرار گرفتم !..... کير شق شدهً در حال انفجارم به بدن ولمبراي داغش که ميخورد ، هيجان درونيم را شعله ورتر ميکرد ، بي اراده اونوکه آتيش ازتن وبدنش ميباريد از پشت بغل کردم وبصورت حول دادن بردمش کنار محسن وپرستو کنار تخت!..... وبا کمي فشار طوريکه خودش سريع متوجه منظور وخواسته من شد ، عينهو پرستو وباهمون حالت کنار تخت زانوزدوکون خيلي خوشگلش واسه گائيدن مقابلم قنبل کرد!.... ديدن صحنه سکس از کون ، اونو هم واسه اين کار حشري کرده بود!.... لبخند پيروز مندانهً محسن نشون ميدادکه از اول متوجه ورود ما شده!..... پرستو زماني متوجه ماشد که فريبا کنار تخت زانو زد...... لبخند شيرين وزيبائي که خاص خود پرستو بهنگام سکس بود روي لباش پيدا شد ونگاهش متوجه فريبا شد !.... مثل اينکه با نگاه ولبخند اونو براي شرکت توي اين کار دعوت ميکرد...... از لذت ديدن گائيدن زنم توسط مرد ديگه اي دهنم پر آب شده بود يا بعبارت ديگه دهنم آب افتاده بود!!...... با قنبل کردن فريبا ، تمام تف توي دهنمو خالي کردم در کون سفيد وداغش وديوانه وار سعي کردم با زور وفشارکيرمو بکنم توي کون تنگ وتازه به کير کشيده شده فريباجون!!.... موضوع وازلين اصلً از ذهنم رفته وفراموشم شده بود.... اينجا موضوع وازلين يادم افتاد که خوشبختانه تف غليظم بهتر از هر روغني کون فريبا را خيس وليز کردوتونستم با فشار اول تا ختنه گاه کيرمو بکنم تو کون تنگش وجيغ بنفششو بال بيارم..... آه وناله فريبا خيلي با حال تر وشهواني تر از منيره!!..... محسن همونطور که تو کون پرستو تلمبه ميزد چشش به کون سفيد وقلنبه فريبا بود!.... ناله پرستو که دراومد متوجه شدم سفيدي وبزرگي کون فريبا باعث شده تا کير محسن کلفت تر بشه وفشار بيشتري به کون پرستو بياره ..... از نگاه دريده محسن به فريبا جا خوردم!...... اگه الن محسن بخواد با اين کير بادکرده اش فريبا را بکنه چي؟!..... برا يک لحظه از اومدنم با فريبا پشيمون شدم!.... ولي کاري بود گذشته!..... بي خيال شدم!...... نگاهمو متوجه محسن کردم ... چشمکي بهم زد وبا ايما واشاره ، خوشگلي کون فريبا را بهم نشون داد!..... طاقت سکوت بيشتري نداشتم.... گفتم محسن جون چي خيال کردي.. هان؟.... پرستو يک جواهره ولي فريبا هم يه تيکه از همون جواهره!..... خيلي خوب تونسته تو اين يکي دوساعت خودشو هم تودلم وهم توي بغلم جا بده..... خيلي خيلي از انتخاب تو ومنير خوشم اومد... کارتون حرف نداره !..... محسن گفت : خوب خوش باشي .... ميدونم فري جون هم يک لعبته نابه!...... من خاطرشو خيلي ميخوام!.... خيلي دوست داشتم امشب من اول باهاش سکس داشته باشم ولي وقتي يادم اومد اون شب اولي که باهم سکس را شروع کرديم توچطور سخواتمندانه پرستواين جواهر خوشگلو بهم بخشيد ي وگذاشتي تا صبح با همديگه حال کنيم.... اين بود که قبول نکردم و به منير هم همينو گفتم که..... امشب اول امير وفري جون با هم باشن .... حال اگه فرصتي شد وفري جون هم دوست داشت تا صبح وقت زياده!...... ميتونيم با هم يه يکساعتي باهم حال کنيم و از هم لذت ببريم!!....... حرفاي محسن منو به تحسين اون واداشت ..... باز مقابلش کم آوردم!...... با خودم گفتم منکه پرستو زن خوشگل ودست اول خودمو دو دستي گذاشتم تو بغلش ، مهمتر از همه گذاشتم خيلي راحت کونش بزاره وحتي آبشو بريزه توي کوس غنچه اي پرستو که هنوز خودم خوب بازش نکرده بودم!!.... وحال هم داره با حرص و ولع اونو از کون ميکنه واسه چي از گائيدن فريبا ناراحت بشم؟!..... خوب اونم در هر صورت بايد فريبا رابکنه !... اصلً قرار ما اين بوده که حد وحدودي توي گائيد ن زناي يکديگه نداشته باشيم !.. خوب حال هم که فريبا زنم نيست ... پس بزار همين امشب واصلً همين الن اونم فريبا را بکنه وحتي اگه بشه هردو باهم فري جونو از کوس و کون بکنيم وبا هم جا عوض کنيم تا همين امشب خوب روش وا شه و بياد تو اين کار !!...... اين بود که با يه فشار ديگه تا خايه تپوندم تو کون داغ وتنگ فريبا ومنم مثل محسن که روي پرستو خوابيده بود رو فريبا دول شدم وخوابيدم رو کون وکمر فريبا .... حس کردم ديگه از کيرم چيزي بيرون نمونده وتمامش رفته تو کون فريبا .... تخمام به چاک کونش ميخورد..... نفس فريبا به شماره افتاده بود خيلي بهش فشار بهش اومده بود ..... صورش گل انداخته و قرمز شده بود وبا چنگ رويه تشکو گرفته بود..... سعي ميکرد کمتر آخ بگه و کمترناله کنه تا احتمالً جلوي پرستو کم نياره وخودشو تقريباً حرفه اي نشون بده !!...... بعد از چند لحظه که تقريباً کونش شل شد وکمي کيرم آزاد شد خواستم تلمبه بزنم که فريبا گفت :... نه ..امير جون يه کم ديگه همونجا نيگرش دار واگه جا داره بيشتر بدهش بره تو..... هرچند خيلي درد داره ولي لذتش بيشتره ..... دوست دارم اون تهشوبرام بخاروني !!....... بااين چراغ سبز کمي چاک کونش بادوتادستم وا کردم وتااونجا که تونستم فشار دادم به کونش..... کيرم حال اومده بود ... تاحال اينقدر وبه اين اندازه کيرمو توکون کسي نکرده بودم!.... حتي پرستو همسرم ، چون ميترسيدم جر بخوره ويا منير که سوراخ کونش نسبت به پرستو وفريبا کمي گشادتر بود!..... صداي آهسته آخ وآه و ناله فريبا ميومد..... از تکون خوردن وتنگ وگشاد شدن کونش حس کردم خيلي يواش ماهيچه هاي کونش شروع کردن به دل زدن ومکش !!..... با هر تکون ومکشي که کونش ميزد کيرم بيشتر باد ميکرد!.... تواين حالت آدم بيشترين لذتو از گائيدن کون ميبره!!...... اين مکش ودل زدن خاص کون تنگه!!..... علي الخصوص کون دست اول که تا حال کسي اون نگائيده باشه!!..... حال من قبلً پرستو را تاتونسته بودم از کون گائيده بودم ... ولي خوب چون کير محسن از کير من بزرگتر بود ، شب اول که پرستورا از کون گائيد ، تنگي ودست اول بودن اون واسش يه جلوه خاص داشت!!...... محسن اون اوائل با توجه به تنگ بودن کون پرستوفکر ميکرد که کون پرستو تا حال کيرنديده وکسي حتي من نيز از کون نکرده ونگائيدتش!!........ البته انصافاً هم کون پرستو هم يک کونه مشته!!.... حلقوي وداغ !... درش که ميمالي پفکي بودن دور کونشو خوب حس ميکنين!.... اون يه کون دبشه!..... با همه اين اوصاف هنوزهم پرستووکونش واسه محسن بهترين کونه!... ومحسن بنا به گفته خودش بيشترين لذتو از گائيدن کون پرستو ميبره!!..... با شل شدن ماهيچه هاي کون فريبا يواش يواش شروع کردم تلمبه زدن!.... کمي که سرعتمو بيشتر کردم فريبا هم خودشو وارد عمل کرد واونم شروع کرد هماهنگ با ريتم تلمبه زدنم کونشو عقب جلو ميکرد وبهم حال ميداد..... چندتا محکم که زدم به کون فريبا ... رومو طرف محسن کردم وگفتم: محسن جون بيا يه تنوع!.... جامونوعوض کنيم!..... اين الن آمادس واسه اون دسته بيلت!!..... ولي جون من يواش که وانره!.... چون ميخوامش!..... هنوز اول راهه.... !!... محسن کما کان مشغول تلمبه زدن کون پرستو بود وچيزي نگفت........ ولي فريبا سرشو چرخوند طرف محسن و پرستو...... پرستو گفت: اوا.... خيلي عاليه.... خيلي دوست داشتم سکس فريبا جونو با محسن ببينم..... من تا حال سکس محسنو باکس ديگه اي نديدم!..... فري جون کاراي محسن حرف نداره!..... امير جون که شوهرمه هيچي ولي محسن جون خيلي خوب حال ميده!... آخه تا بوده همين بوده!.... حال بگو ببينم با اميرجون حال کردي يا نه؟!......... خوب حال با اومدن شما فرصتي پيش اومدتا منم با امير جون يک حالي کنم!.... فري جون دوست دارم امشب که خونه مائي بهت خيلي خوش بگذره!...... حرف پرستو تمام نشده بود که محسن نيمخيز شد وکشيد بيرون.... من از ديدن کيرش جا خوردم!!.... من نميدونم پرستو با اون کون تنگش ، چطورکير به اين خرکي رو تو کونش جا ميده وجر نميخوره !!.....

     
#24 | Posted: 5 Jun 2010 16:05
بهشت - قسمت بيست وچهارم
محسن همينطورکه پشت کون پرستو سر پا وايساده بود ، يه نگاه به کون پرستو کرد ورو بمن گفت : امير جون ببين شايد الن حدود يکساعتي است که با پرستو جون از دارم سکس ميکنم .... بيا ببين هنوز يه سر سوزن پشتش باز نشده !... واسه همينه که ميگم داروي درد سکس من پيش توئه!....... واون پرستو جونه !..... خوب حال ببينيم فري جون چي ؟!!....هرچند ميدونم اونم دست کمي از هر لحاظ با پرستو نداره!... و بزنم به تخته ، اونم يه تيکه جواهره!!..... محسن ميدونست که پرستوديگه گوشش از اين حرفا پره!.... وحال نظرش اين بودکه با گفتن اين تعريفا روي فريبا رابيشتر با اين حرفا باز کنه و اونوآماده واسه يک سکس جانانه کنه تا يه وقت مبادا وسطاي کار از زيرش در ره!.... آخه اينطور که منير گفته بود حدود سه ... چهار ماه روي فريبا وفرهاد کار کرده بودن تا تونسته بودن مخ اونا را واسه اين کار بزنن!!.... وحال محسن حيفش ميمود بعد از اين همه زحمت با کوچکترين اشتباهي فريبا را ازدست بده ، برا همين خيلي سعي ميکرد تا فريبا خوب بياد توکار!!....... محسن بعد از اين حرفا چون ديد فريبا هيچي نميگه دونست که سکوتش بيشتر علمت رضاست!..... معمولً وقتي بيک خانم که مورد شناخت باشه پيشنهاد سکس بشه واون سکوت کنه ، سکوتش به معني اينه که پيشنهاد را قبول کرده!!..... حال چرااينو ميگم؟؟!!....... به اين دليل !..... آخه کجا تا حال ديدين يه خانم بگه بله قبول کردم!...بيا منوبکن!!... ها ؟!.. کجادديدين؟!..... خوب اگه نخواد خيلي راحت پاميشه ميره !... شايد هم يه سيلي بزنه توگوش بندهً پيشنهاد دهنده!...... اين بود که محسن قبراق شدودرحالي که کمر کير کلفتشو گرفته بود ، با کف دست چپش يکي زد رو لمبرسفيد پرستووبهش گفت : پرستو جان باا ميرخان خوش باش تا برگردم....... واومد طرف من وفريبا ... منم خيلي آروم کشيدم بيرون وهمينطور که کيرم تو هوا تکون ميخورد رفتم طرف کون خوشگل پرستو!... حال بعد از محسن ، که امشب تا اين لحظه پرستوراحسابي گائيده بود ديگه نوبت من شده بود که لاقل تو اين فرصت بتونم زنمو از کون بکنم!!..... محسن وقتي نزديک فريبا رسيد دستي به کون سفيد وسفت اون کشيد وگفت: فري جون پاشو يه کم وايسا ..... فريبا پاشد و سينه به سينه محسن وايساد ، چشش که به کير خرکي محسن افتاد کمي جا خورد!!...... اينو از نگاه کردنش فهميدم..... محسن درست حدس زده بود ف چراکه اگه اون حرفا را نزده بود ممکن بود فريبا با ديدن کير به اين کلفتي رم کنه ودرره!!...... محسن بهش گفت : فري جون کمي واسم ساک ميزني ؟؟!...... فريبا هنوز تو بهت ديدن کير گنده محسن بود مثل اينکه متوجه حرف محسن نشده بود!..... محسن هم از ديدن هيکل وکون خوش فرم وقلنبه فريبا خوشش اومده بود .... ودرادامه حرفش گفت: يه دقه وايسا برم دستشوئي تميزش کنم وبيام!.... وفريبا را بغل کرد ودر حاليکه کيرش به زير شکم فريبا ميخورد از لباش يه بوسه جانانه گرفت وبا کف دستش يکي هم زد رو لمبرسفيد کون فريبا وگفت : فري جون اين مامانيتوآمادش کن تا برگردم!.... چقدم خوش فرم وخوشگله!!..... ومحسن از اتاق رفت طرف دستشوئي...... من هنوز شروع نکرده بودم .... وقتي رسيدم پشت کون پرستووکونشو نگاه کردم ، ديدم محسن راست ميگه سوراخ خوشگل وپفکي کون پرستو جمع شده واينگار اين نبوده که تا همين يه دقه پيش ، محسن کير کلفتشو تا دسته چپونده بوده توش!!..... فقط دور وبرش کمي قرمز شده و کمي هم بعلت فشاروتلمبه زياد آماس کرده وهنوز داشت باز وبسته ميشد وخودشو جمع ميکرد!!.... روي لمبر سفيدش هم جاي سيلي دست محسن که يواش زده بود هنوز قرمز مونده بود!........ پرستو بلند شد وصورتشو آورد جلوم ويه لبم از هم گرفتيم!.... پرستو بهم گفت : امير جون ميشه توهم بري دنبال محسن دستشوئي؟!....... چون ميخوام اول برات ساک بزنم!!... ديدم راست ميگه ... برا همين رفتم طرف در که برم دستشوئي وکيرموخوب واسش تميز کنم وبرگردم ..... در اتاق که رسيدم محسن برگشته وخواست بياد توکه يواش بهم گفت :امير جون يه شيشه آب سرد از يخچال ببروخودتوباهاش بشور حال بياي!!..... ببين چي ميشه !.... ميشه چوب!..... گفتم: ايول بابا !!.... خوب شد گفتي....... وقتي برگشتم تو اتاق ، پرستو و فريبا هردو داشتن بطور اشتراک واسه محسن ساک ميزدن وميخنديدن ، محسن هم يکدست به سر اين ميکشيد يک دست به سر اون يکي وتشويقشون ميکردکه اگه ميتونند کيرشو بيشتر بکنن توحلقشون ! فريبا فقط ليس ميزدو زبون ميکشيد رو کير محسن گاهگداري هم نوک زبونشو ميکرد توسوراخ کير محسن وبا اون حال ميکرد!.... ولي پرستو گاهاً با ولع تمام اونو تا اونجا که ميتونست ميکرد توحلقش ، شايد اينجوري ميخواست برتري خودشو تواين کار به رخ فريباي تازه کار برسونه !... شايد!... با وارد شدنم به اتاق ، پرستو کيرمحسنو که تو دهنش کرده بود در آورد وپاشد اومد طرف من ، دست منو گرفت و کنار محسن وفريبا ، نشست لبه تخت مقابل کيرم وشروع کردبه ساک زدن !.... چه باحال هم ساک ميزد !... ديگه تو اين کارحرفه اي شده بود!.... همينطور که کنار محسن وفريبا ايستاده بودم ويه دستم رو سر پرستوبود از بال که نگاه به فريبا ميکردم ميديدم سينه هاي لرزون اون خيلي خوشگل تر و خوش فرم تر از سينه هاي زنم پرستوئه ، ضمناً تو اين مقايسه پوست فريبا کشيده تر وخوشرنگ تر از پوست اونه .... نگاه به روناهاي خوش ترکيب اون که کردم ديدم اين طوري که هر دو با يک ژست نشستن ودارن ساک ميزنن روناي فريبا خوش تراش تر وکمي تپل ترن.... پوست کشيده شده روناي سفيدش برق ميزد طوريکه منو تووسواس ليس زدن اونا انداخت!!..... اين حس باعث شد کيرم بيشتر باد کنه !.... پرستو متوجه شد ولي فکر ميکرد بخاطر ساک زدن اونه که بادکرده!!...... نميدونست کيرم با ديدن پوست سفيد روناي مرمرين فري جون داره بيشتر از حد معمول باد ميکنه!!.... داشت آمپرم ميرفت بال برا همين ، و قبل ازاينکه به پرم رو فريبا ، پرستورا کشوندم اونور تخت تا دول شه وبتونم سريع از کون بکنمش!.... پرستوهمينطورکه داشت خودشو کنار تخت آماده ميکرد گفت : امير جون خوب بود يه کم از اين کرم بي حس کننده محسن ميزدي بخودت تا بيشتر باهم حال کنيم؟!...... از پيشنهادش خوشم اومد ، کنار تختو که نگاه کردم ، ديدم غير از کرم بي حس کننده يک قوطي وازلين هم هست!!.... پس درست فکر کرده بودم ، آقا محسن واسه گائيدن کون خوشگل زنم از وازلين هم استفاده ميکنه تا کون پرستو بيشتر وراحت تر بتونه کير کلفت اونو تو خودش جابده !.... وحال بيشتري با هم بکنن!... کمي کرم بي حس کننده ماليدم به کيرم و واسه اينکه اثر کنه ، کمي وازلين هم مالوندم در سوراخ قرمز شده کون پرستو ، و شروع کردم با انگشتم اونو ماساژ دادن تا خوب نرم وآماده گائيدن شه ، هر چند محسن اينقده اونو گائيده بود وتلمبه زده بود که ديگه کونش هميشه آماده گائيدنه ، ولي خوب واسه اينکه بي حس کننده کار خودشو بکنه نرم نرمک اونو آماده ميکردم....... حال ماهيچه دور کونش يواش يواش داشت زير انگشتم بازي ميکرد!!.... سر انگشتمو که حدود يک بند ميکردم تو ، باز وبسته شدن کونشو بهتر حس ميکردم واز اين کاربيشتر نئشه ميشدم !!..... محسن راست ميگفت هنوز کون پرستو تنگ تنکه!!..... داغي کونش هم بيشتراز قبل شده !..... اين موت!... موت کردن!... کونش ميرسوند که کونش کير ميخواد!.... وقتي صداي نفساي فشرده شده پرستو را شنيدم .... پيش خودم گفتم هيچي ديگه زن منم مثل منير کوني!!...شده ببين کونش واسه کير چه له لهي ميزنه !!..... در حاليکه ته دلم خوشحال بود از اينکه زنم ديگه راحت ترميتونه بهر که دوست داره کون بده ومنم بهتر ميتونم صحنه هاي کون دادن و مخصوصاً دمر خوابيدن شو زير پاي دوستام ، بيشتر ببينم وازگائيدنش حسابي حال کنم ولذت ببرم!!.... منتها تو اين فکر بودم که يک کاري کنم پرستو توي خونه خودمون با دوستا خانوادگيم سکس کنه وجلوي من تو بغل اونا بخوابه!!.... نه جاي ديگه !!.... مثلً اگه قرار باشه فردا شب بره خونه محسن واونجا سکسشو با محسن داشته باشه ، ديگه نميتونم از نزديک اونو وکاراشونو ببينم !... من تموم اين برنامه هارا واسه اين چيدم که از نزديک سکس اونو ببينم وصداي آه وناله اشو بشنفم!!..................... صداي محسن که به فريبا ميگفت : فري جون يه کم کون خوشگلتو بياربال... منو بخودم آورد...... اون داشت کوس وکون فريبا را ليس ميزد!.......... اين افکار باعث شد که حسابي شق کنم !... بي حس کننده هم اثرخودشو کرده بود و کون پرستو هم عالي چرب وآماده پذيرائي از کيرم شده بود!..... يه نگاه به محسن وفريبا کردم ببينم کجاي کارن؟... فريبا اين بار رفته بود بالي تخت رو تشک زانو زده ودولشده بود وصورتشو تقريباً به تشک چسبونده بودوکون سفيد وگردشو مقابل کير کلفت محسن قمبل کرده بود .... باديدن اين صحنه پيش خودم گفتم محسن با اين دسته بيلش همين امشب کون به اين خوشگليو جرش ميده ونون منوآجر ميکنه!..... چيکار ميتونستم بکنم ؟......هيچي!! .... سرمو برگردوندم تا بکار خودم برسم!.... واسه اطمينان بيشتر کمي تف سر کيرم ماليدم تا پرستو راحت تر باشه!... کمر کيرمو گرفتم وکله اشو گذاشتم در سوراخ کون پرستو.... چه داغ بود!.... همينطور که کونش باز وبسته ميشد فشار دادم تو ، وچون ميدونستم روناي پرستو به تخت چسبيده واگه فشاربيشتري بدم اون نميتونه جلوتر بره ... با فشار دوم کيرمو بيشتر از ختنه گاه کردم تو..... صداي آخ .. پرستو بلندشد!.... ولي چيزي نگفت !.... از داغي توي کونش آتيش گرفتم ودرعين حال حظ کردم !.... نميدونم چرااونشب گائيدنش برام اينقدر جالب بود !.... پرستو يک آخ کوچولوي ديگه هم گفت ويه تکون هم به کونش داد تا کيرم خوب جا گير شه وبتونم بقيه اشو راحت تربفرستم تو!..... هنوز فشار بعدي را نداده بودم که شروع کرد کونشو عقب جلو کردن وکمي هم دايره وار چرخوندن وباناز وعشوه آه.. وناله کردن !... وسطاي آه وناله اش شنيدم که يواش ميگه زود باش ديگه همشو بده بره تو!... دلم داره ريسه ميره!.... خوب گوش دادم ... درست شنيدم دوباره تکرارش کرد.... حال صداي ... هن وهن وله له زدنشو هم خوب ميشنيدم!.... خوب پس درست شده ؟!.... پس محسن از بس کونش گذاشته وبا اون کير خرکيش گائيدتش که ته کونش واسه کير ريسه ميره!..... منم ديگه معطلش نکردم و محکم خودمو کوبندم به کونش ، چون کونش خوب چرب وليز شده بود ضمن بلعيدن تمام کيرم صداي غرته گوزيدن کونش از کنار کيرم هم دراومد !!.... نزديک بود از حال برم ... يکم سست شدم!.... حس ميکنم در مقابل گوزيدن کون روي کيرم خيلي ضعيف هستم!!... چون خيلي زود شل وبي حس ميشم!........ فکر کنم صداشو محسن وفريبا هم شنيدن!!.... نگاشون که کردم ديدم فريبا روش طرف پرستوئه وپرستو داره بهش لبخند ميزنه!.... محسن هم با يک تبسم نگام ميکرد!... دو طرف کمر پرستو را محکم گرفتم وشروع کردم تلمبه زدن!.... چند تا که زدم پرستو سرشو برگردوند طرفم وگفت : امير جون منکه تو بغلتم جائي نميخوام برم که اينقده عجله ميکني !... خوب يه کم صبر کن !... بزار خوب تودلم جا وا کنه بعد شروع کن!...بزارمنم حال کنم!... حال يه کم به چسب بهم وفشارم بده بخودت!.... خوب منم دوست دارم زير پات حال کنم ولذت ببرم !!.... ببين محسن خان تو کارش چه آرومه وهيچ عجله اي نميکنه !!..... درصورتيکه من زن تواًم نه اون!... اون بايد تو کاراش عجله کنه که مبدا از دستش برم!... توچرا؟!......... پرستو راست ميگفت داشتم تو گائيدنش عجله ميکردم!!....کمي کارتلنبه زدنو يواش کردم نميخواستم بفهمه ... من واسه گائيدن فريبا عجله دارم تو که زنمي ميتونم هر ساعتي که خواستم بکنمت ... اونه که ممکنه از دستم بره!!.... هميني که الن خودت گفتي!!!...... يه بار ديگه نگاهمودوختم به محسن که داشت با ولع تمام سوراخ کون برجسته وپفکي وگاهاً کوس کوچولو وسفيد فريبا را ليس ميزد..... واقعاً اين مرد !! تو کار سکس با زنا يد طولئي داره وخوب ميدونه چيکار کنه که طرفو راضي کنه واسه سکسي که دوست داره !!.... همينطور که آروم تلنبه ميزدم وکارمحسنو با نگاه دنبال ميکردم پيش خودم گفتم کاش ميشد من و محسن باهم وبطور مشترک فريبا را ميکرديم!.... هنوزاين فکرو تموم نکرده بودم که محسن سرشو چرخوند طرف من وپرستو وگفت: امير جان ميشه دنباله سکس با پرستو جون را بعداً ادامه بدي و.... حال بيائي پيش من وفري جون؟!..... قبل ازاينک من جوابي به محسن بدم پرستودر حاليکه کمي سرعت تکون دادن کونشو بيشتر کرده بود ، روشو طرف محسن کردوگفت: محسن جون بزار امير کارشو بکنه !... آخه من الن تو اوجم ودوست دارم با آب امير جون حال کنم!؟........... محسن گفت : پرستو جون فدات شم يکم دندون رو جيگر بزار .... بزار امير جون بيا د اينجا ، خودم هواتو دارم بعد ميام پيشت وهرکاري که دوست داشتي برات انجام ميدم!... اصلً توهم بيا..... هر دوبا هم بيائيد!!.... گفتم : پرستو جون .. چي ميگي؟!..... اگه نريم يه وقت ممکنه محسن دلخور بشه؟!... پرستو : گفت : نه ! ميريم !.... حال که قول بهم داده ميريم!..... پرستو کمي خودشو جلوکشوند ومنهم رفتم عقب تر وکشيدم بيرون..... دست پرستورا گرفتم وکمکش کردم تا سريع بلندشه....... هرچند فاصله اي با محسن وفريبا نداشتيم ولي خوب بايد به اونا نزديکتر ميشديم..... تا ببينم محسن چيکار داره؟......

     
#25 | Posted: 5 Jun 2010 16:07
قسمت بيست وپنجم
دستمو گذاشتم رو قسمت تاقچه اي کون پرستو وبا هم اومديم نزديک محسن وفريبا ، کير محسن حسابي شق شده بود وبا سر گندش رو به هوا ستبر ومحکم ايستاده بود ، خوب متوجه بودم که پرستو همه اش نگاش به اونه ، يعني به کير شق شده محسن!!.... ، چهره پرستو نشون ميداد که دهنش واسه ساک زدان اون آب افتاده !... شايدهم واسه نشستن روي اون!!.... اگه ميشد تو اون لحظه سوراخ کونشو نگاه کنم حتماً اونم واسه کير محسن دل ميزدوباز وبسته ميشد!.... فريبا تقريباً روي تشک نشسته بود، روناي سفيد ومرمرينش چون بهم چسبيده بودن اجازه نميدادکه کوس خوشگل و تپلشو ببينم فقط برجستگي ادامه بالي چوچوله اش معلوم بود که مثل کف دست صاف وصيقلي وبرجسته بود، منم اينجا واسه ليس زدن اين پوست سفيد وصاف دهنم آب افتاد وکيرم هوائي شد ، بياد ندارم هيچ وقت کيرم اينقدر سفت ورو به هوا شق ايستاده باشه حتي زماني که شب اول ازدواج من وپرستو بود يعني شب زفاف!..... فکر کنم علتش اين باشه ما مردها هرچه بيشتر کون ميکنيم ، علي ا لخصوص اگه کونها تنوع داشته باشه مثل اين مدت که بعداز گائيدن پرستو که همسرمه ... منير جون که خوب تونست دلمو از عزا درآره !... وامشب هم شاکون خوشگل فريبا جون ، اينا موجب ميشه تاجنس مرد بيشتر حشري تر وشهواني تر بشه وکير لمصب همش به هواي داغي وتنگي کون ومخصوصاً دوتا متکاي اين ور و اونورش يعني لمبراي برجسته اون شق بمونه !!........ محسن در حاليکه يک دستش رو سر فريبا بود و با موهاش بازي ميکرد رو بما کردوگفت:... امير جون يادته .... نميدونم شب اول يا شب دوم آشنائيمون بود که من وپرستو جون .... وتو ومنير باهم سکس داشتيم ... ازت خواستم باهم ومشترکاً با پرستو جون سکس کنيم؟!.... وچقدرتو اون برنامه اونشب هرسه مون حال کرديم!.... محسن نتونست حرفشوادامه بده چون پرستو پريد توحرفش و......... گفت: آهان!!.... راست ميگي من بار اولم بود توسکس سه نفره که شبيه ساندويچه!.. من اون وسط بودم تو و اميرهم دوطرفم !!...آي حال کردم!..... تواون برنامه چقدر خوش گذشت!..... محسن جون خوب يادمه اونشب تا نزديکاي صبح همين برنامه سه نفره ادامه داشت که منير جون گفت بسه بابا !... کشتين پرستورا!..... محسن ديگه نذاشت پرستو ادامه بده گفت : آره !... حال هم ميخوام اون برنامه را با فري جون گل انجام بديم !... منتها بجاي منير که اونشب از پرستو جون لب ميگرفت!... امشب پرستو جون از فري جون لب ميگيره !..... واگه تونست اون وسطا هم گاهاً يه ساک کوچولو واسمون بزنه که سکس چهار نفريمون تکميل تکميل شه وخاطره يکشب خوش وبه يادموندني واسه هر چهار نفر بمونه!... مخصوصاً واسه مهمون عزيزمون فريبا جون که همه دوسش دارن!...... فريبا با چشاي خوشگلش که مستي توش موج ميزد نگامون ميکرد وگاهاً کونشو ميخاروند!..... سينه هاي گل اناريش دل ودين منوبرده بود!!...... محسن همينطور که صحبت ميکرد رفت رو تخت ودراز کشيد..... پرستو هم رفت کنارش نشست وکمر کير محسنو گرفت وشروع کرد با اشتياق وتقريباً با ولع ساک زدن!... يادم اومد پرستو قبل از اين برنامه هاهميشه ميگفت دوست ندارم!... بدم مياد ساک بزنم!.... نميدونم بعضيها چطور اين کارو ميکنن؟!...... حال نيگاش کن اونم مال يکي ديگه رو داره چطور ليس ميزنه وميک... !!!!!!! محسن بفريبا گفت : خوب فري جون بيا ......... پرستو هم خوب کير محسنو خيس کرده وحال اونو عمودي گرفته بود تودستش!!...... فريبا تقريباً هاج و واج مونده بود نميدونست چيکار بايد بکنه واز کجا بايد شروع کنه؟!....... آخ!... که من قربون اين زن خوشگل وخوش اندام يعني فري جون برم...... خوب دل وجونمو برده !..... واي که چه کوس وکوني داره!..... چه پوست نازي........ فريبا پاشد.... به اشاره پرستو رفت جلووبا راهنمائي پرستو پاهاشو گذاشت دوطرف محسن وآروم نشست پائين شکم محسن!.... پرستو بهش گفت : فري جون هيچ عجله نکن!.... آروم ويواش بشين وسنگيني تنتو خوب نيگر دار که يهو نشيني روش واذيت بشي!!..... مي بيني که؟!.... وبا چشم اشاره به کلفتي کير محسن کردکه کمرش تو دستش بود وکمي هم اونوتکون داد تا فريبا خوب متوجه کلفتي اون بشه!...... وقتي فريبا کوسش خورد به کير محسن ..... ديدم لب زيرشو گاز گرفت!!.... نميدونم کلفتي کيرمحسنوحس کرد !.... يا از داغي اون خوشش اومده بود!!.... کمي که بخودش فشارداد... بهتر متوجه کلفتي اون شد ..... محسن خوب متوجه حرکات فريبا بود ... واسه همين گفت: فري جون راحت باش!!.... خودتو يک کم خم کن جلو.... آهان حال دستاتو بزا روسينه ام..... فريبا کمي خم شد رو به جلو .... پرستو هم سر کير خيس شده محسنو فشارداد که بره تو کوس تنگ وناز فريباجون که حال کمي لباش ازهم باز شده بود!...... من با کمي فاصله تقريباً پشت فريبا ايستاده بودم ..... رو سينه محسن که خم شد چاک کونش بيشتر باز شد .... حال سوراخ خوشگل وبرجسته کونش که بعلت کلفتي کير محسن که از طرف کوس بهش فشار آورده بود ... کمي جمع تر وبرجسته تر شده بود ، بخوبي ديده ميشد .... چشم که به سوراخ سفيد وبرجسته کون خوشگل فريبا که افتاد دلم ريسه رفت ويه لرزش کوچيک ، از اون لرزشائي که گاهاً موقع سر پا شاشيدن آدمو ميگيره منولرزوند!!..... حس ميکنم اگه شب وروز اين کون تو بغلم باشه واونومدام بکنم!... از تنگي وداغيش که هيچي از پفکي وبرجستگي لباش!... سير نميشم !!..... حال تقريباً کيرمحسن تا نصفه رفته بود توکوس تنگ فريبا خانم!!.... لباي کوس فريبا تا حد جر خوردن کش اومده ومحکم دور کير محسن چسبيده بودن!!...... صداي نفساي تند تند فريبا که سرشو کمي بال گرفته بود مي اومد.... پرستو هم ديگه کير محسنو ول کرده بود.!! پرستوکمي خودشو کشوند جلوتر طرف صورت فريبا وگفت: فري جون همينجا نيگرش دار تا امير جون هم مشغول شه !.... ديگه بعد خودش جا وا ميکنه و حال ميکني !... محسن از اون زير گفت :واي فري جون چقد توماهي وداغ؟!..... چه جواهري اون پائين داري!....... معلوم بود محسن داره اون زير حال ميکنه وتازه داره طعم کوس تنگ فريبا را مي چشه وحس ميکنه!!..... فريبا به پرستو گفت : چرا امير جون نمياد؟!....... واسه چي مونده؟!!!.... گفتم فري جون اومدم!!..... تقريباً فريبا روسينه محسن دول شده وکونشو طرف من قنبل کرده بود !.... جلوتر که اومدم وسوراخ فشرده شده وبر جسته کونشوکه ديدم حيفم اومد ليسش نزنم!..... مثل اينکه اون منو واسه ليس زدن صدا ميکرد ... لباي برجسته کونش بام حرف ميزد چون خيلي آروم داشت باز وبسته ميشد ولباي برجسته اش ميرفتن تووه وبرميگشتن بيرون!!! زبونموخوب تفي کردم ومالوندم به برجستگي اون..... مثل مخمل نرم بود!...... با نوک زبونم درست وسط سوراخشو نُک زدم..... ديدم شدت باز وبسته شدن اون بيشتر شد..... وخودفريبا هم شروع کرد تکون خوردن وعقب جلو کردن .... حال کير محسن مثل تيرک وسط چادر ميموند که فريبا هم عينهو چادر روش قرار گرفته بود... فريبا تکون که ميخورد کير محسن هم با کوس اون اين ور اونوروعقب جلوميرفت!!..... من سرموپشت کون فريبا ثابت نيگر داشتم ... وزبونمو گذاشته بودم بيرون .. فريبا که کونشو ميداد عقب سوراخ کونش درست ميخورد به زبون خيسم!...... يواش يواش ناله فريبا دراومد..... وکيرمحسن هم آروم آروم داشت ميرفت تو!!.... ديگه فرصت نبود.... همينطور که پشت کون فريبا زانوزده بودم... قد راست کردم و کمر کيرمو گرفتم ومالوندم درسوراخ مخملي کونش!!..... يهو پرستو خودشو انداخت طرفم وگفت : امير جون وايسا يه کم برات ساک بزنم وخيسش کنم!..... وبلفاصله کيرموگرفت وکردتودهن داغ وخيسش وشروع کرداونوميک زدن!!..... بعد پرستو خودش اونو گذاشت در کون فريبا وگفت : حال ميتوني حولش بدي بره تو!!..... کمي بيشترخودمو چسبوندم به کون فريباوبا دستام آبگاهشو گرفتم..... داغي سوراخ کونش از کيرم رد شدوهمه تنمو داغ کرد..... کمي ديگه فشار دادم ولي نرفت تو!!.... گفتم : پرستو جون مثل اينکه خوب خوب خيس نشده يه لب بهم بده تاازت تف بگيرم !..... پرستو سرشو آوردطرفم وضمن اينکه لباي داغشو بهم ميداد پر دهنم تف کرد!... چه تف گرم وخوش مزه اي؟!.... دوست داشتم اونوقورت بدم ولي گائيدن کون فريبا بيشتر برام مزه داشت.... اين بود که تفه را ريختم در کونش وبا کيرم اونو خوب ليز کردم وفشاردادم ، با چند تا فشاربلاخره تونستم به زور کلهک کيرمو توکونش جا بدم!!...... صداي يک آخ با حال ولي آهسته بگوشم خورد .... کمي کيرمو همونجا نگرش داشتم تا جا وا کنه.... پرستوبخاطر اينکه فريبا جيغ نزنه لباشو چسبونده بود به لباي فريبا.... اون ميدونست وقتي من به کون فريبا فشاربيارم کير محسن جاش تنگ تر ميشه وفشار بيشتري به کوس اون وارد ميکنه همين باعث درد شديد ميشه وممکنه جيغ بزنه !....... اينوقبلً پرستو بهم گفته بود!... اون برام تعريف کرد اون شب اولي که من ومحسن هردومثل الن فريبا... ساندويچي گائيدمش!.... يعني من از کون ومحسن از کوس پرستورا گائيديم.... چون باراولش بود وکير محسن هم خيلي واسه کوس پرستو کلفت بود ... گفت وقتي کير من خوب توکونش جاگير شد کوسش واسه کير محسن جا کم آورد ه بود وچون من از عقب بهش فشار مياوردم درنتيجه کيرمحسن از زير به کوسش که تنگ تر شده فشار بيشتري مي آورد وهمين باعث درد ميشد .... اين بود که اون موقع چون منير هم اين تجربه را داشت انگشتشو کرده بود تو دهن پرستوکه جيغ نکشه!!..... محسن هم چون حال ديگه با فشاري که من از بال به کون فريبا آورده بودم کيرش تا اونجا که جا داشت ، رفته بود توي کوس تنگ وداغ فريبا ، واسه همين آه وناله اونم بلند شده بود ، محسن سعي ميکردکمرشو از روي تشک قوسي بده بال ، شايد اينجوري بتونه کيرشو بيشتر بده تو!!..... اين يکي از خاصيتهاي کوس وکون تنگه که هرچي بيشتر تنگ باشن ، آدم هيجان بيشتري واسه گائيدن طرف پيدا ميکنه طوريکه دوست داره بيشتر به تپونه توش ، گاهاً همين اشتياق وفشارباعث جرخوردن کون ميشه!!...... حال با فشاري که محسن از زير به فريبا ميداد ومنم چون سفت آبگاهشو گرفته وتا خايه تپونده بودم توکون تنگش ، حس ميکردم کيرم اون تو از فشار شقي داره منفجر ميشه!.... فريبا داشت عرق ميکرد..... دوتا کير از عقب و جلو داشت اونو جر ميدادن!!..... پرستوهم بجاي لب گرفتن انگشتشو کرده بود تودهن فريبا .... فريبا هم از درد يا از هيجان شهوت خيلي زياد ، آروم خودشو عقب جلو ميکرد وهمراه با نفساي تندش ناله ميکرد......... واي که منم از فشار شهوت وخوشي ، داشتم ميترکيدم و از حال ميرفتم................ اون روزي که اين برنامه سکس خانوادگي را تو ذهنم طرح کردم و بعد واسه پرستو گفتم فکر نميکردم يه روزي مثل امشب برسه که همچو کوس و کون مشتي گيرم بياد!!... اون موقع فقط تو فکر اين بودم که يکي را پيداکنم تا زنموجلو روم بکنه ومن نگاه کنم!!.... واز گائيده شدن زنم وسيله يک نفر ديگه لذت ببرم!.... حال مي بينم توي اين برنامه دونفري هم ميشه زن آدم گائيد !!.... اگه کاراي محسن اينجوري پيش بره امکان داره چند شب ديگه پيشنهاد کنه که دونفري کيرامونو باهم از زير وبالبکنيم توي کوس يا کون زن ديگري!!..... يعني دوکيرو باهم بکنيم توي کون يا کوس پرستو يا فريبا!................. مونده بودم توش!..... ولي خوب بايداينواز منير بپرسم ببينم تا حال همچوبرنامه اي بوده يا داشتن وآيا با خودش همچو کاري کردن يا نه؟!...... اگر کردن از کون بوده!!.... يا ازکوس؟!.... کي ها بودن ؟!.... محسن با کي بوده که با منير اين کارو کرده؟..... واگر نبوده در اين مورد با محسن حرفي نزنه ونگه بهش من همچو سئوالي ازش کردم و اينو يادش بندازه!!.... باز رفتم توفکر فرداشب!!........ ميگم نکنه حال فرداشب که محسن ميخواد پرستورا تنهائي ببره پيش خودش ، همين برنامه دوکير تويه سوراخو واسه پرستو پياده کنه؟!.............

     
#26 | Posted: 7 Jun 2010 14:05
بهشت - قسمت بيست وششم
تواين فکراي هنجار و ناهنجار بودم که محسن گفت : خوب !... امير جون ميتوني يه کم تلنبه بزني؟..... گفتم : محسن جون هنوز يه کم جاداره !... بزار يک کم شل کنه ! اون وقت شروع ميکنم!.... محسن از اون زير يه تکوني بخودش دادوگفت : امير جون شروع کن !... نميخواد !..... تو کارتو شروع کن!.... چون بيشتر ازاين شل نميکنه! ... واسه اينکه مال منو هم سفت گرفته !... جا نداره که شل کنه..... توشروع کن ولي يواش يواش وکم کم بکش بيرون وبکن توتا خودش جا واکنه اگه نه تا صبح هم همينجوري من زير باشم تو رو شل نميکنه وبيشتر ميک ميزنه وتنگ ترهم ميشه!!............. گفتم : واسه چي شل نميکنه؟!.... مگه پر......... پريد توحرفم ونگذاشت ادامه بدم و گفت : حال...... توشروع کن!.... ميگم بهت..... فري جون توهم يه کم خودتو شل کن تا هم خودت راحت تر حال کني وهم امير جون !.... وآخرشم من!........ فريبا همينطور که دستاشو روسينه محسن حائل سنگيني خودش کرده بود کونشو يک کم آورد بال ومحسنم اون زير کمي خودشو کشيد پائين شايد کمي کيرش آزاد شه !... مال اون يعني کيرمحسن يه تکوني خورد وکمي اومد بيرون ولي در عوض کيرمن بيشتر رفت تو!!.... فريبا خوب متوجه شدکه مال من بيشتر رفت تو واسه همين دوباره خودشو فشار داد رو کير محسن !..... حال من چون خودمو محکم به کون گوشتي وسفت فريبا چسبونده بودم!.... مال من در نيومدولي کير محسن از پائين بيشتر رفت توکس فريبا وچون کلفت هم بود ومنم حال جاي کير اونواز توي کونش گرفته بودم.... ناله وجيغ فريبا باهم در اومد که نميدونم از درد بود يا از خوشي !...... ولي چون اين حرکتو ادامه داد حتماً از خوشيش بوده که ناليده !.... اون دوباره با اين حرکت رفت وآمد سعي ميکرد کونشو محکم تر بمن بزنه و موقع جلو رفتن کاري کنه که کير من کشوئي توکونش رفت واومد کنه!..... کار فريبا درست بود!.... با حرکات رفت واومدش يواش يواش کوس وکونش واشد وماهيچه هاش شل شدن ....... حال من راحت تلنبه ميزدم ومحسن هم اون زير کار خودشو ميکرد .... تو تلنبه زدن هرموقع بافشار بيشتري کيرمو ميکردم تو حس ميکردم که به کير محسن ميخوره وتوهمين حرکت فريبا سرشو بال ميکردوميگفت : واي ماماني!!!...... وايکه دارم ميميرم......!!!.... اوووف........ محسن جون مال تو کجا رفته؟...... تر اخدا ديگه زور نزن که بيشتر نميره!!...... واي ي ي ي ي........ حال ديگه فريبا خوب سر حال اومده بود ومن ومحسن هم حسابي داشتيم از کوس وکون ميکرديمش !.... ائنم چه کردني؟!!..... فرهاد يعني زنشو آورده بود خونه ما مهموني !..... شايد فکر ميکرديک سکس سادهً همينجوريه!.... نميدونست من و محسن چنان داريم زنشو ميکنيم که کوس وکونشوداره يکي ميشه!..... من دستامو گذاشتم رو شونه هاي فريبا تا بتونم هم اونو از عقب بکشم طرف خودم روکيرم واز جلوهم فشارش بدم پائين رو کير محسن!!.... خود فريبا هم بدش نيموده بود!.... وسعي ميکرد ريتم فشارهاي منو اکو کنه واستفاده بيشتري از هر دوکير ببره!..... شايد فکر ميکردممکنه ديگه اين موقعييت براش پيش نياد که در يک زمان بتونه هم کوس بده وهم کون!!...... نميدونم چي شد که يه دفه حس کردم آب ميخوادبياد!.... همينطور که تلنبه ميزدم ، خودم سفت چسبوندم به کون فريبا وگفتم:.... ووووواي من دارم ميام!!.... پرستو!!.... گفت: خوب بزار همونجا بياد!.... اميرجون نکش بيرون!... بريزش همون تو!!....... منم از خدا خواسته وبا فشار بيشتري که بکيرم دادم آبمو با فشار ريختم توکون فريبا جون وحال کردم!!.... پرستوحرفشو خوردودر دنباله حرفش کمي سکوت کرده ومنوکه بر اثر شدت شهوت سرمو بال گرفته بودم ونفسمو توسينه ام حبس کرده و اوووووف.... اوووف ميکردم با حسرت نگاه ميکرد حرفاشو ادامه دادوگفت: راستي فري جون قرصتو خوردي؟ چون ممکنه تو اين موقعييت محسن هم آبشو بريزه تو... ها!.... قرص ميخوري هان؟!...... فريبا که کونشو سفت بمن چسبونده بود باآه وناله گفت: آره قرصمو خوردم!.... واسه جلوگيري از حاملگي قرص ميخورم.... آخه خوشم از کاپوت نمياد !.... ولي اگه اين برنامه ها ادامه داشته باشه ميرم راهشو ميبندم وخيال خودمو راحت ميکنم .... بستن بهتره از قرصه .. مطمئن تر هم هستش!..... صداي محسن اومد که گفت : مرسي پرستوجون چه کار خوبي کردي به امير گفتي آبشو بريزه تو!... کار من وفري جون را راحت تر کردي!!؟؟...... حس کردم کيرم داره کوچيک ميشه وچون حسابي هم کون فريبا پر آبمني شده وليز شده بود آروم کشيدم بيرون واز پشت کون خوشگل وسفيد فريبا پاشدم رفتم عقب!..... نگاه به سوراخ کون فريبا که کردم ديدم کمي پفکي و قرمز شده وکمي هم آبمني ازش زده بود بيرون!... طوريکه رنگ قرمز دور سوراخ کونشو صورتي نشون ميداد!!..... سوراخ کونش خوب بسته نشده بود هنوز خيلي باز بود ولي داشت باز وبسته ميشد وچون ته کونش پائين بود واسه همين آبمنيا ازاون ميريخت رو تخماي محسن که حال چون جاي کيرش خوب باز شده بود فريباهم خودشو راحت کرده بود وبطور کامل نشسته بودروتخماي محسن ، در حقيقت اينجور که من ميديدم کير محسن تا خايه رفته بود توکوس فريبا وهمين باعث شده بود که آبمنيا چکه چکه از سوراخ کون فريبا بريزه روي اونا!!...... همينطور که ميخواستم از فريبا فاصله بگيرم دستي کشيدم به لمبراي سفت فريبا وگفتم : مرسي فري جون من که خيلي حال کردم کاش تو هم اندازه من حال کرده باشي!!..... فريبا جوابي نداد..... چون داشت ناله ميکرد وخودشوبا حرص رو کير محسن عقب جلوميکردکه يکدفعه تمام بدنش لرزيد وجيغ آهسته و کوتاهي کشيدو خودشو با سينه ولوکرد رو سينه محسن!....... اون به اورگاسم رسيده بود!..... پرستو کمر سفيد وخوش ترکيب فريبا را بوسيد وگفت : بميرم فري جون خسه ات کردن!!....محسن جون فريبا خيلي خسته شده!..... يه کم همينجور نيگرش دار روسينه ات!!.... بعداز چند لحظه فريبا سرشو بلند کرد....... محسن بهش گفت : فري جون پاميشي تا منم پاشم؟!....... پرستو گفت: محسن خان توکه تموم نکردي ... که ميخواي پاشي ؟....خوب ادامه بده تا تموم کني!.......... محسن در حايکه خودشو آماده ميکرد که پاشه ..... توهمون حالت گفت : پرستو جان اميرخان تازه فري جونو برام آماده کرده !!.... الن منم تموم ميکنم !.... من که کارم با اومدن آبم تموم شده بود وميخواستم برم دستشوئي ...... کمي حوصله کردم ببينم محسن چجوري ميخواد کارشوبا فريبا تموم کنه؟....... وقتي فريبا از روي محسن پاشد ومحسن هم يواش يواش کيرشو کشيدبيرون...... خوب که نگاه کردم ديدم کير محسن از کلفتي وشقي عينهو شيشه نوشابه کوکا شده بود کمرش قوسي رفته بود تو ولي کله اش باد کرده بود!!.... اين کير واسه گائيدن کوس عاليه !!... ولي واسه کون !... اونم کون تازه کاري مثل فريبا خيلي کلفت وناجوره!!.... اين بودکه موندم ببينم محسن ميخواد فريبا را چه شکلي از کون بکنه!...... محسن پاشد وايسا د وخواست بره پشت کون فريبا که حال لبه تخت رو تشک نشسته بود وکمي هم عرق کرده وپوستش صورتي شده وبرق ميزد!...... فريبا گفت : محسن خان خسته ات کردم ولي خوب بود!... برام يه تجربه جديد ولذتبخش بود!...... محسن خواست حرفي بزنه که من امونش ندادم وگفتم : محسن خان يه دقه لطفاً!!.... وخودم رفتم طرف در که برم دستشوئي .... محسن برگشت طرفم گفت : هان چيه؟..... گفتم : خوب بيا !... من دارم ميرم دستشوئي !... بيا ميخوام يه چيزي بگم وبرم!...... اومد نزديکم وگفت : خوب بگو ديگه؟...... يواش دَم گوشش گفتم: ميخواي با اين دست بيل از کون بکنيش ؟..... پسر داغون ميشه!... جون من نيگاش کن!.... محسن نگذاشت حرفمو تموم کنم گفت:..... توغصه اونونخور ميدونم چيکار کنم... تو زود برو و برگرد که هنوز خيلي باهاش کارداريم!... ديگه چيزي نگفتم واز اتاق زدم بيرون!........ وقتي برگشتم وقبل ازاينکه برَم تو اتاق کمي فال گوش وايسادم پشت در .... همچو سر وصدائي وجيغ وناله اي به آنصورت که فکر ميکردم ممکنه فريبا از درد بکشه نبود!...... وارد اتاق که شدم ديدم محسن بصورت سگي فريبا راکه روي تشک چهاردست وپا شده و کونشو داده عقب ، ومحسن هم با همون ژست پشت کونش زانو زده وروش دول شده و اونواز پشت بغل کرده و يه دستشو از زير دور شکم فريبا حلقه کرده ودست ديگه شو ستون بدن خودش کرده وپرستوهم ، کمر کير محسنو گرفته وداره سر اونوميماله به سوراخ کون فريبا!!!....... خوب که وايسادم ونگاه کردم ديدم پرستو هر چند لحظه يکبارکله کير محسنو ميکنه دهنش و ليس ميزنه و خوب که اونو تفي کرد ، دوباره با فشار ميمالتش در کون فريبا!...... زماني که من وارد اتاق شدم آخراي کار پرستو بود چون ديدم فريبا سرشو طرف پرستو کردوگفت: پرستو جون خوبه ديگه.. زودباش خسته شدم !.... توشم خيس خيسه فکر کنم راحت بره تو!..... محسن خان يه کم فشار بده تا منم کمک کنم زودتر بره تو... خشک نشه دردم بگيره!.... پرستو هم سر کير محسن گذاشت در سوراخ کون فريبا ومحسن هم کمي خودشو سفت کردوفريبا را کشوند طرف خودشو وکيرش!....... هنوز کمر کير محسن تو دست پرستو بود!!....... واسه يک لحظه فريبا سرشو بال گرفت وگفت: واي ي ي ي ي ..... نميتونم خيلي کلفته!..... نه نه .. نميتونم..... پرستو جون يک کم بمالش .... وا ي ي ي ي .... مُردم!... پرستو يک کم ديگه با کير محسن کون فريبا را ماساژ داد وگفت: فري جون اينقده ناز نازي نباش عزيزجون!!!.... خوب هميشه اولش يِکم درد داره ولي زود خوب ميشه !!... تازه همون دردشه که به آدم لذت ميده ... خودتو شل کن!....... وکير محسنو گذاشت در سوراخ کون فريبا و با ايما واشاره به محسن فهموند که فشار بده وبکن تو !..... محسن هم با کمال بي انصافي دو دستي فريبا راکه مثل يک عروسک تو بغلش بود وگرفت وکيرشو تپوند تو کون فريبا !..... فريبا جيغ بلندي کشيد وگفت :.. نه ...نه!!...ترا خدا نه.... ولم کن... سوختم!...... ولم کن!!....... ولي محسن چناني اونواز پشت سفت گرفته بود که محال بودکسي بتونه به اين سادگي فريبا را از زير پاش درآره!!... محسن تقريباً يک چهارم کيرشو کرده تو کون فريبا!..... وهمونجاهم نيگرش داشته بود!..... فريبا صورتش قرمز شده بود وموهاش افتاده بودن رو صورتش واز درد متکا را گاز گرفته بود وصداي نفساش مثل اين که نفس کم آورده باشه تند تند نفس ميکشيد وناله ميکرد!!..... پرستو هم چهار چشي اونارانگاه ميکردواز فشاردادن محسن ودرد فريبا ، داشت حال ميکرد!..... محسن با آرامي گفت: فري جون سختي ودردش تموم شد!!.... خودتو شل کن هيچي نميشه! تموم شد !..... فقط يه ذره اش مونده!....... يک کم شل کني اونم ميکنم تو... ديگه کار تمومه!..... فريبا درحاليکه نفس نفس ميزد وناله گغت :ووووووي ي ي ي ي نگو آقا محسن مُردم وزنده شدم نگو!..... دارم جر ميخورم... واي ميگي چيکار کنم؟!....... هان؟!...... محسن : گفت فکر نميکردم !........ خوب !... فقط يک کم خودتوشل کن!.... آفرين خانم خوشگل من!.... فريبا تکون نميخورد.... همونطور چهار دست وپا زير محسن مونده بود!...... گفت: آقا محسن بخدا نميتونم تکون بخورم !..... هم خيلي درد داره وهم ميترسم تکون بخورم!....... محسن گفت: خوب!!.... اگه خيلي ناراحتي بکشم بيرون و تمومش کنم؟.... ها؟ ..... فريبا گفت : اِه ه .... نه ديگه حال که رفته تو؟!...... نه ! حال يه کم صبر کن!.......... پرستو تواين فاصله که محسن وفريبا با هم چونه ميزدن وازلين را آوردوشروع به چرب کردن قسمتي از کير محسن که بيرون مونده بود واطراف سوراخ کون فريبا را که بصورت قيطوني ومثل يک کش اسکناس دور کير محسنوگرفته و سفت به اون چسبيده بود ، پرستو دو انگشت اشاره وشستشو دور ته کير محسن حلقه کردوعقب جلو ميکردتا خوب کير محسن چرب شه!..... کار پرستو که تموم شد باز يه اشاره به محسن کردومحسن هم با يه فشار ديگه کيرشو تا خايه تپوند توکون فريبا!! ..... باز جيغ فريبا بلند شد!... مثل اينکه گريه ميکرد!...... ودرحاليکه آخ واوخ ميکرد گفت : آقا محسن مردم !... بخداخيلي کلفته !! دارم از درد ميميرم..... خوب حال ديگه همه شو بکون تو راحتم کن....واي دارم ميميرم!!..... فريبا خيلي آروم گريه ميکرد.... کونش در حد جرخوردن وا شده بود!.... محسن هم خوب متوجه بود ولي اون کارخودشوميکردواز تنگي کون فريبا داشت حال ميکرد!.... آخه گائيدن کون تنگ خيلي حال داره!!....... پرستو دستي به موهاي فريبا کشيد وگفت : .. واه.... فري جون چي شده ؟...... چيزي نشده که؟..... خوب بلاخره بايد باز ميشد حال امشب نه!.... يه شب ديگه چه فرقي ميکنه!....... تازه امير که جلوتراونو باز کرده بود!...... حال هم تموم شد!!...... فکرکنم ديگه دردش تموم شه.... وحال کني!......

     
#27 | Posted: 7 Jun 2010 14:06
بهشت - قسمت بيست وهفتم
پرستو در ادامه حرفاش به فريبا گفت: تا ميتوني خودتو شل کن!..... اگه بيشتر از اين شل نميکنه ، آروم کون خوشگلتو تکون بده تا جا وا کنه!...... آره قربونت برم....... ازديدن اين صحنه وچسبيدن محسن به کون سفيد فريبا يواش يواش کيرم جون گرفت!!...... محسن همينطور که آبگاه فريبا را گرفته بود يه فشار ديگه به خودش داد تا خوب کيرش توکون فريبا جاگير شه!!...... فريبا ناله کنان گفت : خوبه ديگه اينقد تکونش نده مُردم!!.... تموم دلمو پر کرده!!.... اينقد تو دلم باد کرده که دارم منفجر ميشم !!..... آخ..... حال چطوري در مياد؟؟!!........ نکنه درنياد؟وگير کنه اون تو؟!...... واي ي ي ي پرستو دستي به سر وگوش فريبا کشيد وگفت:.... فري جون..... اين يه کار معموليه چيزي نيست که ناراحت بشي؟... من روز اول بدتر از تو بودم !.... سرتاپاي اون 5 دقيقه نميشه ! بجاي اين حرفا کمي خودتو تکون بده تا محسن حال کنه وزودترتموم کنه !..... تازه اينا ميخواستن اين برنامه روتا صبح باهات انجام بِدن!......... محسن گفت : فري جون حق داري اولش يک کم درد داره ولي بعد.... خيلي حال ميکني !!..... اگه بزاري خودم تمومش ميکنم !.... پرستو جون يه لب از فري جون بگير تا کمي براش جا واکنم!!..... پرستو درحاليکه سر فريبا را دودستي گرفته بود لباشو گذاشت رو لباي فريبا ومحکم سر اون گرفت تو دستاش!.... محسن هم شروع کرد آروم آروم تلمبه زدن!!..... ميکشيد بيرون ودوباره محکم کيرشو ميکردتوکون فريبا !.... وقتي محسن کيرشو ميکشيد بيرون تموم لباي کون فريبا با کير محسن کشيده ميشد بيرون!!..... بعداز چند باررفت واومد .... چون کيرمحسن خوب چرب شده بود وکون فريبا هم پر از آبمنيهاي من بود ... محسن ديگه راحت تلنبه ميزد!.... کمي که سرعت گرفت..... يهو گفت:... اوووووف...... دارم ميام فري جون!!........ اوووف!!! فريبا سروش کشيد عقب وگفت : همون تو بريز نکش بيرون !!..... خيلي کلفته دردم مياد!... بزار دردم خوب شه بعد !...... منوبخوابون که خسته شدم!!.... محسن سست شده بود ديگه نميتونس سر پا وايسه !.... واسه همين گفت : فري جون همينجوري بخواب تا بخوابم روت!..... واي همينجوري داره آب ازم مياد!!.... بخواب ديگه!!..... فريبا آروم پاهاشو کشيد ومحسن هم تو همون حالت خوابيد رو کون سفيد وسفت فريبا !..... برا من بهترين منظره واسه ديدن سکس همين خوابيدن روهم هستش!.... يعني اوني که ميخواد کون بده حال چه پسر ويا چه زن ، دمر بخوبه زير، واوني که ميخواد کون بکنه ، بخوابه روي اوني که دمر خوابيده وکونشو داده بال!!.... واسه همين تا محسن خوابيد روکون فريبا مثل اينکه کيرم متوجه شده ، فوراً کمر راست کردواونا را تماشا ميکرد!!.... پرستو يه نيگاه بمن وکيرم کردوگفت:... اگه خوشت اومده ودوست داري بيا !... بيا توهم بخواب رومن!..... پرستو نذاشت من جوابشو بدم سريع کمي وازلين ماليد در کونش ودمر خوابيد اونور فريبا ومحسن ، وکون سفيد ونرمشو دادبال........ گفتم : پرستو جون فقط واست کمي درمالي ميکنم !... ميخوام برم روفريبا !!.... بزار محسن پاشه از روش!!..... ميگم به محسن بياد دنباله کارو ادامه بده ...... تا هم نيگاتون کنم وهم با فري جون يه حال کرده باشم!!... همينطور که حرف ميزدم رفتم طرف پرستو وزانوامودوطرف روناش گذاشتم وازش خواستم تا لمبراشو از دو طرف بگيره وچاک کونشو باز کنه تا بتونم خوب سوراخ باز شده اشو درمالي کنم!!..... محسن همينطور که روفريبا خوابيده بود گفت : فري جون منکه ازت سير نميشم !!.... حال اگه حالشو داشتي قبل ازاينکه صبح بشه وبخواي بري خونه ، يکبارديگه با هم حال کنيم قربونت برم که خيلي حال کردم..... مرسي عزيزجون!!...... فريبا يکطرف صورتشو چسبونده بود به تشک...... وقتي محسن حرفاشو زدو از رو کون فريبا پاشد ، فريبا درحاليکه صورتشو طرف من وپرستوميکردگفت : محسن جون اينقد باز شدم که فکر ميکنم تا يه هفته نتونم راه برم!!.... چه برسه به اينکه بخوام دوباره باهاش سکس کنم اونم با مال تو!!..... چقدر هم آب ازت اومده؟... اين همه آب از کجات؟؟..... تموم رونا تا پشت زانوام خيس شده!!.... وقتي محسن از روکون فريبا پاشد ونشست يه بوسه از لمبر سفيد کون فريبا گرفت وگفت : نگو فري جون؟!... حيف اين کون سفيد وبرجست نيست ببريش خونه!.... من امشب تا يه بار ديگه باهاش حال نکنم .... خونه نميرم!!....... فريبا گفت : آخه خيلي درد داره!!..... اگه نداشت که حرفي نداشتم!! مال تو!..... حال بزار خوبشم!!...... بعد!... محسن پاشد بره دستشوئي يه نيگاه به کون فريبا کردوگفت: فري جون واقعاً ..... عالييه !..... محسن که از در رفت بيرون روموطرف فريبا کردم وگفتم: فري جون بريم تو اتاق خودمون ..... وازلينو هم ببريم؟؟....... چون ممکنه پرستو ومحسن بخوان توتنهائي ادامه بدن؟......... فريبا در حاليکه خيلي آروم مثل اينکه ميترسيد پاشه ، بلند شد ونشست وگفت: کمي صبر کن ميريم.... وايسا محسن خان بياد....... چند لحظه بعد محسن با کير آويزونش که مثل خرطوم فيل بود اومد تواتاق!...... فريبا بهش گفت: محسن خان حال من وامير خان ميريم اون اتاق اگه دردم بهتر شدوديدم ميتونم تحمل کنم !...چشم!.. باشه!.... ولي قول صد درصد بهت نميدم!!........... محسن از خوشحالي نذاشت فريبا حرفشو تموم کنه پريد اونو گرفت توبغل وماچش کردوبهش گفت: .. قربونت برم فري جون ميدونست دلمو نمي شکني!!..... باشه !... هرطور دوست داري !....... دست فريبا راگرفتم وکشيدم طرف در که زودتر بريم !..... ديدم سر وکله منير وفرهاد توچار چوب در پيداشد!!..... منير گفت: بابا ميدونين ساعت چنده ؟...... شماها خسته نشدين ؟...... خوب يه کم هم استراحت کنيد!..... محسن : گفت راست ميگه !!... بريم يه چيزي بخوريم وکمي استراحت کنيم ... اگه هم کسي ميخواد دوش بگيره بره بگيره ....... محسن خودشو رسوند پشت کون فريبا ودستي به کونش کشيد وگفت : فرهادجون قربونت برم چه زن نازو باحالي داري ؟.... جداًبا اين حُسن خلق عالي وهيکل نازي که داره منو خاطر خواه خودش واخلقش کرده!...... خوش به حالت که شباي خوبي را باش ميگذروني!.... خوشت باشه!...... فرهاد يه نگاه به فريبا کردويک نگاه به کير من ومحسن کردوگفت:... مرسي!.... همينطور منير جون !...... که خوب ميدونه تو کار سکس چيکار بايد بکنه!!.... حال خداکنه فري جون هم تونسته باشه اونجوري که دوست داشتين ، راضيتون کرده باشه!!...... همگي از اتاق اومديم بيرون ... من هنوز دست داغ فريبا تودستم بود ... اونو کشوندم طرف حموم ويوا ش بهش گفتم بيا بريم يه دوش بگيريم!...... سرشو به علمت مثبت تکون داد وبا هم رفتيم طرف حموم که دوش بگيريم ، دوست داشتم تا کونش پر آبمنيه يه بار ديگه کونش بزارم!...من عاشق اينکار هستم !... دوست دارم هميشه برا گا ئيدن کون ، نفر دوم باشم تا کيرم از آبمني شخص اولي که توي کون طرف ريخته خيس وليز بشه وداغي آبمني ، کيرمومثل يک دوش آبگرم حال بياره!!....... ازاين کار خيلي خوشم مياد و حال ميکنم!!............ چون لباس تنمون نبود سريع رفتيم زير دوش ، قبل از اينکه فريبا خودشو خيس کنه ، اونو بغل کردم وسينه هاشو به سينه هام چسبوندم ويک لب حسابي ازش گرفتم ، همينطور که تو بغلم بود زير گوشش زمزمه کردم.... خيلي دوست د ارم فري جون .... دارم ميميرم برات!... فري جون... بزار خوب ببوسمت!.... ميخوام تموم تنتو ليس بزنم!.... ودوباره لباشومکيدم وآروم لباموبردم طرف نرمي زير گوشش واونو کردم تودهنم وگاز کوچيک گرفتم و...... ليس زدم .... حس کردم داره داغ ميشه ..... صورتش قرمز شد..... با دستم سينه سفتشو گرفتم وکمي فشاردادم ..... از داغي بدنش کيرم شق شده وميخورد به زير ناف وشکمش...... سرموآوردم پائين وسينه سفتشو ليس زدم ونُک بيرون اومده اونو با لبام گرفتم وميک زدم .... فريبا سرشو بال گرفته بود ونفش نفس ميزد ، داغي تنش چند برابر شده بود... دستاشوانداخته دور گردنم و صورتشو تو مواهاي پر پشت سرم فروکرد..... هردو رفته بوديم تو اوج شهوت!.... دستموبردم طرف کوس داغ وخيسش ..... اونو تومشتم گرفتم وکم فشار دادم ... فريبا يواش گفت آخ!........ دوباره سرمو آوردم بال ويک لب ديگه ازش گرفتم وتوگوشش گفتم : فريبا ميخوامت ..... من فقط ترا ميخوام!!...... خوب که باهاش لسيدم .... ديدم حال ديگه موقعه گائيدنشه !!.... همينطور که تو بغلم بود آروم چرخوندمش طرف ديوار وکونوش کردم طرف خودم ..... شونهاشو بوسيدم ودستي به لمبراش کشيدم...... ويواش نشستم پشت کونش ... چاک کونشو دودستي کمي بازکردم وشروع کردم ليس زدن سوراخ داغ کونش!..... بو وطعم آبمني ميداد..... زبونمو چرخوندم اطراف سوراخ کونش که باد کرده وبرجسته شده بود!.... هنوز سوراخ کونش باز بود وخوب جمع نشده بود!... نُک زبونم راحت ميرفت توسوراخ کونش که هم خيس و ليز بودوهم داغ داغ!..... فکر کنم داغي کونش بيشتر مال داغي کير محسن بود که هنوز کون فريبا اونوتوخودش نيگرداشته بود!..... گاهاً که دستام از سفتي لمبراي کونش خسته ميشد وکمي اونا را شل ميکردم !... لمبراش مثل دوتيکه ابربه دوطرف صورتم ميچسبيدن وفشار مي آوردن به صورتم وباعث ميشد تا بازدم نفسم توهمون چاک کونش به صورتم برگرده واز گرمي وبوي خوش اون لذت بيشتري ببردم وحال کنم!.... همينطور که مشغول ليس زدن بودم .... يهوسوراخ کونش شروع کرد به دل زدن وباز وبسته شدن...... همزمان با اين حرکت دلنشين وشهواني فريبا تکوني به کونش دادواونوبيشتر به صورتم فشاردادوبا يک صداي مخملي لرزان وشهواني گفت: امير جون دوست داري بکني؟....... واي توچقدر خوب منوارضاء ميکني!.... بيا عزيزم حال که دوست داري بکن !..... از حرفاش ولحن وآهنگ حرفاش به اوج شهوت وديوانگي رسيدم!..... واي خداي من اين فريبا ست که ميگه بيا بکن؟..... چقدر از اين نوع دعوت به کردنها خوشم مياد وحال ميکنم!..... ديگه معطل نکردم .... هرچند ميدونستم که سرپائي کونش گذاشتن خيلي براش درد مياره.. ولي ديگه چيزي حاليم نبود... يه تف گنده انداختم کف دستم تاهم در کون فريبا بمالم وهم سر کيرمو باهاش خيس کنم!.... کيرم از شقي گذشته و باد کرده بود!.... آبگاهشو از دو طرف گرفتم واونو کمي کشيدم عقبتر طرف خودم تا کمي هم دول شه وبدنش از پشت بصورت نيم دايره درآد ... فريبا کف دستاشو چسبوند به سراميکهاي ديواره حموم وسرشوآورد پائين و بين دوتا بازواش قرار داد!... کمي سوراخ کونشو با کيرم ماليدم ليز ليز بود.... سرعت باز وبسته شدن سوراخ کونش بيشتر شده بود.... پشت گردنشو که به جلو خم شده بود بوسيدم و يواش بهش گفتم : فري جون اگه دردت اومد چي ؟!..... همونطور که سرش پائين بود خيلي با شهوت گفت : نه بکن !... عيبي نداره !.... مال تو خيلي خوبه!.... اگه هم داشت تحمل ميکنم!.... آخه ميبينم خيلي دوست داري!..... فقط يواش بکن!.......... عجله نکن!... زيادهم فشار نده تا خودم کمکت کنم بره تو!... باشه؟....... واي که از حرفاش آتيش گرفتم وديگه تو خودم نبودم!..... واي فري جون توچقدر خوبي.... وناز .... توهموني که من ميخوام ودوسش دارم..... تو... توي اين حالت خوب منودرک ميکني!.... از شهوت وناز فريبا نفسم در نمي اومد.... من اين حرفارا باخودم نجوا ميکردم!..... ولي مثل اينکه فريبا فهميده بود چون پرسيد : چيزي گفتي امير جون؟..... از سئوالش بخودم اومدم وگفتم:.... فري جون تو همون فرشته اي که هميشه توذهن وفکرم دنبالش ميگشتم وآرزوشو داشتم که يه روزي به دامنش بيفتم وتمام وجودشو غرق بوسه کنم!..... وحال اون روز رسيده وتو همون فرشتهً خوشگلي هستي که تواين مدت دنبالش بودم وتمام فکرو ذهنموبخودش گرفته بود!.....

     
#28 | Posted: 7 Jun 2010 14:07
بهشت - قسمت بيست وهشتم
حرفاي من واسه فريبا تازگي داشت ، به نظر ميرسيد تاحال کسي اينجور توگوشش نجواي عاشقانه نگفته ، علي الظاهرفرهاد شوهرشم تواي نخها نبوده واهل اين نجواها نيست!.... اين بودکه حرفام اونو مسخ کرده بود ، همين باعث شد تافريبا خودشو دربست دراختيارم بزاره ، مخصوصاً که محسن هم با کلفتي کيرش اونو کمي ترسونده ورمش داده بود ، وحال با اين زمزمه ها داشت ميفتاد تو بغل من ، حرفام کار خودشو کرده بود چراکه وقتي دو طرف بالي کونشو گرفتم وکيرموفشار دادم توکونش هيچي جز يک آخ کوتاه نگفت!..... همين باعث شد تا بيشتر به تپونم تو کونش که حال از وجود کير کلفت محسن خان کمي گشاد شده بود.!...... داشتم حسابي از کوني که ميکردم لذت ميبردم وحال ميکردم .... فريبا هم از شهوت کونشو ميچرخوند وناله ميکرد.... وقتي ديدم کونش تنگي قبلو نداره شروع کردم تلنبه زدن... چندتا محکم که زدم فريبا لرزيد وسست شد نفساش به شماره افتادن ..... اون به اورگاسم رسيده بود ولي من هنوزاشتياق گائيدنشو داشتم!...... فشارگائيدنشو بيشتر کردم وچون تازه آبم اومده بود ..... از ادامه واستمرار گائيدن کون فريبا خيلي رو فرم اومدم ..... اين بود که توجه اي به اورگاسم وبي حالي اون نکردم وکار گائيدنشو تند تر وتندتر ادامه دادم و واسه اينکه بيشتر لذت ببرم سرمو انداختم پائين ونگاه به کون وکيرم ميکردم که چطور ميرفت توکون فريبا و ميومد بيرون ولباي کون فريبا را ميديدم که با کيرم ميرفتن تو وميومدن بيرون!!...... آه واوه ه ه فريبا يواش بگوش ميرسيد فکر کنم سرپائي خسته شده بود ..... شکمشو گرفتم و همينطور که کيرم تا خايه توکونش بود بلندش کردم وخوابوندمش کف حموم وافتادم روش!..... حال مثل اينکه تازه بکن بکن من شروع شده بود!.... خوابيدم رو کونش وهمينطور خودموميکوبيدم به کون سفت و قلنبش!...... فريبا هم مثل اينکه خوابيده باشه ديگه چيزي نميگفت ... چشاشو هم بسته بود...... ديگه از بس محکم ميزدم به کونش صداي چلپ چلپ برخورد به کونش بلند شد!..... کيرم از خوشي وشهوت باد کرده بود !...... با تموم قدرت زانواموبه کف حموم فشار ميدادم تا از کون فريبا فاصله بگيرم بعد خودم وکيرمو محکم ميکوبيدم به کونش!..... تا حال اينجوري وبااين فشار کون نکرده بودم..... اينجا فهميدم کمر سفت توگائيدن چقدر به آدم لذت ميده!...... خوب که چندتا تلمبه محکم زدم به کونش ... نميدونم چرا هوس کردم از کوس هم بکنمش..... واسه همين بهش گفتم : فري جون همينطورکه خوابيدي زانواتوميبري توشکمت واين ماماني خوشگلتوميدي عقب تا يه گل هم توگلدون خوشگل جلوت بکارم؟!...... فريبا تکوني خورد وگفت : امير جون از حرفات خيلي حال کردم ..... بازم بگو!!..... باحرفات رفتم توحشر! ... دارم حس ميکنم يه نوع دلبستگي بهت پيدا کردم ... فکر ميکنم توتنها کسي هستي که ميتوني تمومي وجودمواز عشق ومحبت سيرآب ولبريزکني وآتش شهوتموکه تاحال خاموش وسوت وکوربوده روشن کني !..... وقتي فريبا زانوزد وکونشو کمي بالگرفت ... از ديدن کوس تپل وسفيدش که محسن با بيرحمي تمام تپونده بود توش وهنوز لبه هاي نازک وخوشگلش از فشار کير کلفت محسن قرمز مونده وکمي ورم کرده بودن ..... هوس گائيدنش برام تيز تر شد ... لبه هاي قرمز وبيرون کشيده شده کوسش که کمي هم چاک اون باز مونده بود بخوبي نشون ميداد که تازه گائيده شده هنوز اطراف کوس وروناش ازفشار گائيدنش قرمز بود..... خيلي آروم پشت کونش روي کف حموم تاق باز نشستم وپاهامودر دو طرف بدن اون دراز و باز کردم وقتي خوب جاگير شدم تخمام رو زمين بود وکيرم شق ورو به هوا ايستاده بود!.... دو طرف کون خوش ترکيب فريبا را گرفتم وخودمو کمي کشيدم طرف اون .... حال کله کيرم درست عمودي مقابل چاک کوسش قرار گرفته بود !..... بادستام کمي کمر فريبا رو به پائين فشاردادم .... بمحض اينکه درز کوسش به کيرم خورد خودش متوجه شد که چطور بايد بهم کوس بده!...... براهمين کمي ديگه کمرشوازجلوبرد بال واز عقب کوسشو دادپائين........ واسه اينکه راحت تر تعادل خودشو حفظ کنه مچ پاهاي منو که دوطرفش قرارگرفته بودن را گرفت ويواش يواش کوسشو رو کيرم فشار دادتا آروم رفت تو...... از ناله کردنش فهميدم داره ميره توحال..... چون تواين نوع گائيدن کوس ، اختيار واندازه اي که کير بايد بره تو کوس دست اونه..... اينه که فريبابا فرموني که به کوسش ميدادهر طور که دوست داشت کوسشو فشار ميداد تا هر اندازه که دوست داره ، کير بره تو وهرجاهم که دوست داشت وخوشش ميومد ترمزو ميکشيد وايميساد .... منم که عجله اي نداشتم!..... کيرمو کامل در اختيار کوسش گذاشته بودم تا هر طور که دوست داره ازش استفاده کنه وهراندازه ميخواد بکنه توکوسش .... منم دستامو از پشت ستوني کرده و به اوناتکيه داده بودم ونگاه به کون سفيد خوش ترکيبش ميکردم ولذت ميبردم وميديدم چطور با هرفشاري که فريبا به کوسش مياره يکي دو سانت از کيرم به آرومي ميره تو!...... بعد کمي صبرميکنه تا خوب جا واکنه بعد يه فشار ديگه ميده وباز اون اندازه ومقداري که ميخواد ميده بره تو...... گاهاً هم کمي ميکشيد بالو يه حالي ميکرد ودوباره با يه فشار ميدادش تو!!...... فريبا تقريباً نصف بيشتر کيرموچپونده بود تو کوسش که صدا اووووف وآخش در اومد..... توهمون حالت کمي وايساد بعد يک دفعه خودشو ولو کردرو کيرم مثل اينکه بي طاقت شده بود چون يکدفعه نشسست روش وکيرم تا خايه بصورت عمودي رفت تو کوس تنگ و داغش که از اورگاسم چند دقيقه پيش پر آب شده وخيس وليزشده بود..... فريبا همينطور که رو کيرم تلنبه ميزدوخودشو بال پائين ميکردگفت :.... ووووي امير جون چه خوبه.....وووووي اين قالب منه!..... وووووي دارم يه حالي ميشم.......... نميدونم کجارفته که اينقد خوشم اومده؟!...... فريبا تو اوج شهوت ولذت بود منم که راحت کف حموم نشسته واز پشت به دستام تکيه داده بودم ...... تو اين وسط فريبا بود که زور ميزد...... اون حال به شدت خودشو بال پائين ميکردو.... اوووووف.... اووووف ميکرد .... ديگه نميفهميد چي ميگه .... ازبين حرفاش فهميدم که يواش ميگفت : ووواي چه خوبه !..... اين کيره !.... نه کيرفرهاد که مثل انگشت ميمونه .... کير محسن هم بدرد من نميخوره دردش بيشتراز لذتشه.... آدمو جر ميده!.... وايه مامان..... خسته شدم...... واي ..... دارم ميام.... امير جون دارم ميام...... مرسي .... مرسي ..... آها.... فريبا نشست روکيرم وخم شد جلو.... سخت بي حال وسست شده بود..... دستامو از زير بردم وگذاشتم زير کونش وشروع کردم اونو بال وپائين انداختن رو کيرم..... ديدم اونجوري که دوست دارم نميشه.... آبمم نيومده بود....... هنوز هم تو حشر بودم....... ديدم بهترين کار اينه که بکشم بيرون وپاشم برم جلو صورتش وايسم وبا دست جلق بزنم تا آبم بياد وبريزم روسر وصورتش!!..... خيلي يواش کون فريبا را ازرو کيرم بال دادم وکيرموکشيدم بيرون..... کله کيرم باد کرده بود وآب سفيد فريبا مثل يک غشا رو کيرمو پوشونده بود..... پاشدم رفتم روبروي فريبا که حال نشسته وبه ديواره حموم تکيه داده بود.... وقتي کمر کيرمو گرفتم تا جلق بزنم ديدم چقدر کيرم از آب فريبا ليز ولغزنده شده..... کمي دستموتنگ تر کردم وشروع کردم به ماليدن کيرم !!...... فريبا با دستاش پشت رونامو گرفت وخودشو بيشتر کشوند طرفم..... صورتشو آورد روبروي کيرم ودهنشو واکرد ..... مثل اينکه منتظر اين کار من بود...... يک دفعه وبا فشار زياد آبم اومد وتمامش ريخت تودهن وصورت فريبا .... نفسم بند اومده بود..... هنوز کيرم تودستم بود... سرمو هوا کرده بودم وناله ميکردم..... جلق خيلي با حالي بود...... خيلي آب ازم اومد...... آبمني ازرو صورت وکنار لباي فريبا روپستوناي خوشگل وسفتش چکه ميکرد!..... با رخوت وبي حالي لذت بخشي نشستم روبرو فريبا ودستامو گذاشتم رو روناي با حال وسفيدش ..... قبل ازاينک حرفي بزنم .... فريبا گفت:.... مرسي امير جون برامن که خيلي عالي بود...... ولي چقدر بي حال وسست شدم...... ترا خدا منوببخش ديگه نتونستم بيشتر ادامه بدم تا آب توهم بياد....... دستموکشيدم روي رون صاف وداغش وگفتم : اين چه حرفيه ميزني فري جون .... باور کن من تا حال همچو لذتي تو سکس نبرده بودم ... حتي از پرستو که زنمه!..... تواولين کسي هستي که طعم يک سکس عالي را بهم چشوندي !...... مرسي فري جون!...... من بايد ازت تشکر کنم که قبول کردي!..... درحاليکه پاميشدم گفتم فري جون توهم پاشو که خيلي وقته حمومو قرُق کرديم..... پاشو... پاشودوشو بگيريم وبريم پيش بقيه!..... نميدونم ساعت چنده؟........ کمکش کردم اونم پاشد ورفتيم زير دوش..... فريبا زير دوش يواش يواش خودشو انداخت توبغلم وگفت..... امير.... حس ميکنم دارم بهت عادت ميکنم ..... نميدونم.... يه چيزي توهمين مايه ها ... شايد هم بهت دل بستم !...... حس ميکنم بدون تو نميتونم راحت باشم !...... يعني هيچکه ديگه نميتونه منو اينطور ارضاء کنه واينقدر بِهِم لذت وخوشي بده!.... نميدونم شايد مال اين مشروبه که خوردم يا سکس زيادي که امشب داشتم .... نميدونم فقط ميدونم ميخوام با توباشم... ميخوام تو بغل گرم وپر مهر تو باشم!......... درحاليکه آب دوش روسر هر دومون ميريخت وتنامونو ميشست ... اونو بوسيدم وگفتم .. منم همينطور عزيزم!..... النم که توبغل هم هستيم!......... منم همين حس تورا دارم!..... توديگه مال مني ..... سعي ميکنم تااونجا که بشه بيشتر باهات باشم واز کنارت دور نشم!..... حس کردم بدن فريبا خيلي خيلي داغ شده .... سينه هاشو چسبوند به سينه ام ولباشو آوردبالوازم يک لب داغ گرفت وزبونشو کردتو دهنم .... نفس نفس ميزد..... مثل اينکه تازه بالغ شده.... وتازه دوست پسر پيدا کرده !...... منم کمرشو گرفتم واونونو بيشتر بخودم فشار دادم..... ديدم اگه بخوايم همينطور ادامه بديم بايد تا صبح تو حموم باشيم!...... شير دوشو بستم وخيلي با ملطفت ونرمي کشوندمش طرف رختکن تا لباس بپوشيم........ نميدونم کِي وکي برامون لباس آورده وتوجا رختي گذاشته بود!..... اونارا پوشيديم ..... فريبا يک ريز نگام ميکرد!..... انگار تا حال منو نديده بود...... چشاش خيلي خوشگل وشهل شده بودن..... قبل ازاينکه بريم بيرون چشاشو بوسيدم وگفتم:... فري جون هواي خودتو بيشتر داشته باش !.... وقتي اومديم بيرون ورفتيم طرف پذيرائي..... منير گفت:.... به ... به.... بلاخره عروس ودوماد از حموم در اومدن!.... چه خبره بابا .... شبهاي ديگه اي هم هست!...... شماها که خودتونو خفه کردين!......... چيزي نگفتيم ... فقط خنديديم!....... فرهاد يه جوري نگاه فريبا ميکرد!..... نگاش مثل نگاه يک خريداربود!!.... تو چهره اش يک لذتوميشد ديد.... شايد از اينکه خانمش مورتوجه قرار گرفته خوشش اومده!...... شايد اونم دوست داره که سکس زنشو از نزديک ببينه ولذت ببره؟.... نميدونم ؟!... ولي تو نگاش يه اشتياق بود.... يه لذت همراه با شهوت موج ميزد!.....

     
#29 | Posted: 7 Jun 2010 14:07
بهشت - قسمت بيست ونهم
يکي از کاناپه ها خالي بود ، رفتم اونجا نشستم ، فريبا رفت طرف فرهاد واونوبوسيد ودستي به موهاي مشگي اون کشيد وايستاد پيشش!!..... منير بغل دست فرهاد نشسته بودو يکدستشو گذاشته بود روي رون فرهاد ، پرستو تو آشپزخونه بود ، نگاه ساعت توي پذيرائي کردم ديدم ساعت سه ونيمه وما هنوز سرحال وقبراق نشستيم ، پرستو تعدادي ليوان ومقداري يخ گذاشته بود توي يک سيني وآورد گذاشت روي ميز وسط مبل ، يک نگاه بمن کردوگفت : امير جون تو گرسنه ات نيست ؟..... فريبا جون توچطور ؟ .. چون ما قبل ازاينکه شما بيائيد يه مختصر ته بندي کرديم!..... حال ميخوان کمي هم مشروب بخورن!..... گفتم : پرستو جون اگه چيزي هست بيار منکه ميخورم ... فري جون هم حتماً گرسنه اشه ميخوره!........ پرستورفت ومقداري کباب که تو فر گذاشته وگرم کرده بود با مقدار سالد وسبزي گذاشت رو ميز نهار خوري وتعارف کرده که من وفريبا بريم بخوريم...... بعداز صرف کمي غذا که من وفريبا باهم خورديم ، برگشتيم پيش بقيه..... فريبا بغل دستم نشست وخودشو چسبوند بهم!.... مثل اينکه ميترسيد فرار کنم!... دستشو هم گذاشت روي پام....... منم از خدا خواسته .... از گرمي تنش حال ميکردم ومخصوصاً پاموچسبوندم به روناي سفيد ومرمريش!...... محسن گفت: خوب داريم به صبح نزديک ميشيم!... بمن که خيلي خوش گذشته ... اينو ميگم که شماها هم روتون باشه بگين !...... فقط مونده يه نيمساعتي با فريبا جون خلوت کنم !.... راستي اينوهم بگم ما يعني من ومنير جون هفته آينده نيستيم!..... من پرسيدم : چرا؟..... مگه جائي ديگه برنامه دارين؟...... محسن گفت : نه ! اميرجون..... از طرف شرکت واسه خريد يک کارخونه ونحوه کار اون وعقد قرار دادبا سازندش قراره برم آلمان ... چون نميدونم اين سفر چقدر طول ميکشه اينه که منيرو هم همرام ميبرم!.... پرستوکه گوشاشو تيز کرده بود گفت:ووواه.... چطور شد يک دفعه اين سفر پيش اومد !.... مخصوصاً الن که تازه با فرهاد خان وفري جون آشنا شديم وخواستيم واسه هفته آينده يک برنامه بهتري بزاريم؟...... محسن: گفت نه همچي يکدفعه هم نبوده مدتيه که تو اين برنامه هستيم ، منتها شرکت منتظر تائيد کارخونه بودکه چند روز پيش تائيديه اون رسيد وقرارشد هرچه زودتر برم وکارو تموم کنم....... و ادامه داد:..... حالکه شماها ديگه خوب با هم آشنا شدين ، خوش بگذرونيد!..... مبادا چون من ومنير نيستيم برنامتونو تعطيل کنين!... دوست دارم وقتي برگشتيم ببينم اين برنامه ادامه داره وشبهاي خوشي با هم دارين!...... گفتم : خوب سعي خودمونو ميکنيم ولي نبود شماها برامون خيلي سخته!.... حالچه مدت اين سفر طول ميکشه؟!.... محسن گفت : اگه کار خوب پيش بره شايد دو ماهي طول بکشه ..... ولي خوب بلاخره ميايم....... پرستو : گفت خيلي حيف شد؟؟....... محسن : گفت خوب !... از اين حرفا بگذريم..... ديگه خودتون ميدونيد !.... حال فريبا جون تکليف من با توخانم خوشگله چيه؟!..... چيکار بايد بکنم؟..... فريبا در حاليکه خودشو بيشتر بمن مي چسبوند گفت:.. محسن جان بخدا خيلي درد دارم..... اگه نه .... فرهاد پريد تو حرف فريبا وپرسيد : چيه فريبا جون ؟.... محسن چي ميخواد؟!..... فريبا گفت: فرهاد جون ! آقامحسن چيزي ميخواد که تو دوست نداري !.... ولي آخه خيلي درد داره!..... فرهاد گفت: خوب حال يه کاريش بکن!.... نميتوني کمي تحمل کني؟!......... فريبا گفت : آخه تو نميدوني آقامحسن چي داره؟!.... اگه نه دوست دارم راضيش کنم!..... ولي آخه!!........ محسن گفت: فري جون قول بهت ميدم هيچ ناراحت نشي ودردنگيره؟!... خوبه؟!.... ببين ما داريم ميريم ممکنه ديگه همو نبينيم... ها !.... راضي ميشي دلشکسته برم؟!....... فريبا يواش ازمن پرسيد: امير چي ميگي ؟!.... توناراحت نميشي؟!.... گفتم : ميل خودته!... اگه ميتوني دردشو تحمل کني خوب عيبي نداره!..... حال واسه اون همين يک دفعه است!.... پرستوليوانا را پر مشروب کردوگفت : اينجوري نميشه !... مشروبه را بخوريد بعد تصميم گيري کنيد !..... من مطمئنم که فريبا بعد از مشروب قبول ميکنه!...... من اگه جاي فري جون بودم همينجا محسنو راضي ميکردم!... يه بارهم همين کارو کردم!..... همه دست زدن!....... پرستو ليواناي مشروبو تقسيم کردوهرکه هم براخودش مزه اشو از رو ميز برداشت ... فقط من وفريبا مزه هار ا تو دهن هم گذاشتيم واز هم لب گرفتيم!!...... ديگه ساعت نزديکاي چهار صبح بود .... مشروبه خوب گرممون کرده بود.... فرهاد خوابش گرفته بود... گاهاً چشاش ميرفت روهم!!... پرستو هم خسته به نظر ميرسيد وخميازه ميکشيد..... محسن که داغ کون فريبا بود .... حسابي تو کف بود!... ديگه طاقت نياورد وگفت: .. خوب پاشو خوشگل خانوم!... توکه منوکشتي!....... دارم ميترکم!!...... فرهاد چشاشو باز کردوگفت : فري جون پاشوعزيزم!.... پاشو!...... پرستو گفت: همينجا!!...... ماهم ببينيم!!..... فريبا گفت: آخه اينجا که نميشه!!........ تواتاق !..... منير گفت : خوب تو اتاق ماهم ميايم!......... فرهادروشو طرف فريبا کردوگفت: واست چه فرقي ميکنه !... اگه قرار باشه همه بيان تو اتاق خوب دلت ميخواد؟!.... پاشو تمومش کن من خوابم مياد!..... محسن جان همينجا قال قضيه را بکن !...... فريبا گفت:... اِه... فرهاد !.... خوب توبرو بخواب!... چيکار ما داري؟! من دوست ندارم اينجا!..... محسن گفت : خوب عزيزم تواتاق!... باشه... پس پاشو ! يا بيا م بغلت کنم ببرمت تو اتاق؟!... هان؟؟..... پرستودوباره گفت: من ميگم اينجا بهتره!.... خوب همه راحت نشستيم ونگاه ميکنيم!... اشکالش چيه؟!.... ديگه سکس خانوادگي تواتاق وتو هال نداره!..... منير جون سر ميزو بگير ببريم اونور تا جاشون واشه!!..... منير وپرستو ميزو از وسط برداشتن وپرستو رفت طرف اتاق وقتي برگشت وازلين را آورده بود!!..... محسن هم پاشد !..... وقتي پاشد همه ديدن که دسته بيلش داره شلوارکشو پاره ميکنه!!..... فريبا روشو طرف فرهاد کردوگفت : فري جون ببين!!... ببين چه گُنده س!... خوب نميتونم اونوتحمل کنم؟..... همه نئشه مشروب شده بودن!!..... فرهاد گفت: فري جون دارم ميبنم کور که نيستم مگه چقدفرقشه؟!...... پرستو اومد طرف محسن وگفت: فرهاد جون اونقداهم که فريبا ميگه نيست !!.... نگاه کن!... ونشست جلوي محسن وشلوارک محسنو کشيد پائين!.... کير محسن مثل فنر پريد بيرون!!...... فريبا نگاش کردوگفت : واااااا نيگاش کن!... چه کلفته؟!....... پرستو سر کير محسنو کردتودهنش وشروع کرد به ساک زدن !..... اون سعي ميکرد کاري کنه که صداي ملچ ملچ اون شنيده شه!!.... فرهاد گفت: فري جون پاشو!..... پاشو پرستو جون کمکت ميکنه !!..... فرهاد روشو طرف منير کردوگفت: .. منير جون ميشه توهم محبت کني فري جونو آماده کني؟؟....... دوست دارم اين آخر شبي يک سکس جانانه وزنده از فري جون ببينم!.... حرفاي فرهاد بوي مستي ميداد مثل اين بود که مشروب اونو گرفته بود!..... چون ادامه داد وگفت: دوست دارم ببينم محسن خان با اين کير کلفتش چه جوري زنموميکنه؟!.... امير خانو که ديدم چطوري اونو از کون ميکرد!!....... حال ببينيم آقا محسن چيکار ميکنه؟!...... آدم وقتي مي بينه يکي جلو روش داره زنشو ميکنه چه حالي بهش دست ميده!!.......... محسن روشو طرف فرهاد کردوگفت : جان من خوشت مياد همينجا آخ واوخ... فري جونو بشنوفي؟!......... نميدونم فرهاد چي ميخواست بگه که........ فريبا پاشد ودرحاليکه ميرفت طرف محسن گفت: فري جون ديگه بسه!.... نميخواد اينقد سخنراني کني!!... بهتره چشاتوخوب واکني وياد بگيري!!..... فريبا همون وسط شرتشو کشيد پائين واز محسن پرسيد: چيکار کنم؟!.... بخوابم ؟؟... يا زانوبزنم؟..... ولي ترا خدا يواش دردم نگيره!..... واي نيگاه چقدره؟!.... فريبا دول شد وشرتشو کشيد پائين کون برجسته وسفيدش بهتر وبيشترپيداشد..... اون يه قر به کونش داد ويه نگاه هم بمن کرد!!..... ازديدن کون فريبا کيرمنم مثل فنر از جاش پريد وقد راست کرد!......

     

#30 | Posted: 7 Jun 2010 14:09 | Edited By: s_soroush
بهشت - قسمت سي ام
هنوز پرستو داشت واسه محسن ساک ميزد ، محسن يک نگاه به کون فريبا کردوگفت : فرهادجون آخه حيف اين جواهر نيست که توخونه حبسش کردي نه خودت استفاده ميکني نه گذاشتي کس ديگه ازش استفاده کنه؟!..... فرهاد توهمون حال مستيش گفت: من که نميشد بگم بابا بيائيد اين زنمو از کون بکنيد ! ميشد؟!.... تازه اگه منير جون هم اين پيشنهادو نداده بودواونو با ما درميون نذاشته بود هنوز هم کون فريبا بکرودست نخورده باقي مونده يود!.... منم که دوست نداشتم!.... ولي امشب منير جون کاري کردکه ديدم چه لطف ومزه اي داره ومن تا حال نميدونستم!.... من همه اش جنبه منفي اونو تونظر داشتم!... از لذتش خبر نداشتم!!..... البته خوب فريبا جون هم راه وروش وغمزه کون دادنو بلد نبود!.... اونم حق داشت چون تاحال کسي اونو نکرده بودکه ياد بگيره!..... ممکنه يکي بگه ديگه کون دادن بلد بودن نميخواد ؟!... ولي من ميگم ميخواد!!.... اول بايد خود اوني که ميخواد کون بده بايد خودش دادنو دوست داشته باشه !..... خودشو تميز نيگر داره!.... قبلش با خودش بازي کنه تا خوب آماده شه!..... خلصه اينکه بايد اول مثل امشب که تو و امير خان با کمک وهمدستي منير وپرستو يادش دادين ، ياد بگيره !...... فرهاد چونه اش گرم مشروب شده بود ووراجي ميکرد!..... منير يواش سرشو برد بيخ گوش فرهاد نميدونم چي بهش گفت که ساکت شد!!.... بعد ديدم منير دستشواز روشرت ميکشه روکير فرهاد!....... پرستو کير محسنو از دهنش درآوردوخوب سر اونو تفي کردوروشو طرف فريبا کردوگفت : فري جون مثل تواتاق زانوبزن !... بهتره دردشم کمتره !.. منم راحت تر ميتونم کمکت کنم!.... اين حالتو سگي هم بهش ميگن!!....... فريبا رفت جلوتر وتاپشو در آورد..... واي که چه پستونائي!..... نميدونم چراين زن اينقد منو گرفته!...... فريبا رفت جلوي محسن وقبل ازاينکه زانوبزنه به محسن گفت : حال نميشه اين يک دفعه را ازاينور بکني؟!.... ودستشو گذاشت رو کوس پفکي وبرجسته اش!..... محسن فريبا راگرفت توبغل ودر حاليکه کيرشقش ميخوردبه زير ناف وبالي کوس فريبا ، لبا ي اونو بوسيدو گفت: چرا نميشه عزيزم ؟... ميشه ولي بايد اول اينو خوب باز کنم بعد اون!!...... اينوفرهاد جون واست باز کرده ولي اونه که دست نخورده وبکرمونده واسه همينم درد داره !!...... خوب حال زانوبزن تا فرهاد جون ببينه وياد بگيره!..... وقتي فريبا برگشت تا زانو بزنه محسن توهمون حالت که کون فريبا طرفش بود گفت: فري جون وايسا يه دقه وايسا!...... فريبا تا اومد ببينه محسن چيکارش داره ، محسن انگشتشو کردتو دهنش واونو تفي کردومالوند در سوراخ کون فريبا!..... بعد به فريبا گفت : حال بيا اگه تف داري بريز تو دهنم که خيلي لزم دارم!!...... فريبا مثل اينکه خوشش اومد واسه همين برگشت طرف محسن وبه بهانه تف دادن خودشو چسبوند به سينه محسن ولباشو گذاشت رولباي محسن !..... محسن کمي دهنشو وا کرد وفريبا تفاشو فرستاد تودهن محسن!!...... تو اين وسط فقط من بودم که بخودم ميپيچيدم..... راستش دوست نداشتم محسن فريبا رااز کون بکنه!!..... نميدونم چرا ؟!..... شايد بخاطر اين بود که ممکنه گشادش کنه؟!..... نميدونم؟!..... منير هنوز داشت کير فرهادو ماساژ ميداد!..... فريبا جلوي پاي محسن زانوزد وکون خوشگلشو قنبل کرد طرف محسن!!..... محسن هم پشت کون فريبا زانوزدوگفت : فري جون خودتو شل کن .... ميخوام اول واست خوب ليس بزنم تا نرم شه !... پرستو جون هم بعد خوب برات چربش ميکنه!.... خلصه امشب همه درخدمت تو هستن!!....... تا مبادا درد داشته باشي!!..... محسن يک کم کون فريبا را دادبال وشروع کردبااشتياق ليس زدن کون فريبا !... محسن که ليس ميزد لذتشو من ميبردم وحال ميکردم!.... ليس زدن يک کون تميز وجوان مثل بوئيدن يک شاخه گل معطره!.... همون قدرکه بوي اون گل آدمونئشه ميکنه !... ليس زدن يک کون خوشگل وتميز علي الخصوص جوان مثل فريباهم بهمون اندازه وشايدبيشتر آدموسرحال مياره ومهمتر اينکه شور وحال وشهوتو تو دل وجون آدم تازه ميکنه!..... محسن خوب که کون فريبا را ليس زد از پرستو خواست تا سوراخ کون فريبا را چرب کنه وبا انگشت اونا باز کنه!...... محسن هم بعداز پرستوانگشتشوچرب ميکردو يواش کردتوسوراخ کون فريبا تا بازشه!..... من وقتي نگاه پرستو ميکردم که کنار فريبا ومحسن نشسته وکون فريبا را چرب ميکرد... بخوبي شهوت وحشري بودنو تو چهره اش ميديدم.!!.... محسن خوب متوجه اين موضوع شده بود واسه همين کيرشو طرف پرستو گرفت وگفت : بيا يک کم واسم ساک بزن ..... محسن در ادامه حرفش به پرستو گفت: بعدازاينکه کارم با فريبا تموم شد نوبت توئه.... خوب؟ !.... ميدونم توحشري وخماري ، ولي خوب با هم ميريم تو اتاق تا اونجوري که دوست داري باهات سکس کنم .... برا تو از کرم بي حس کننده استفاده ميکنم که بتونم تا صبح برات تلنبه بزنم وتوشو حسابي بخارونم.......... با وجود اينکه محسن يواش حرفاشو به پرستوميزد ولي من ميشنيدم.... رنگ پرستو از شهوت قرمز شده بود !..... محسن پرستورا بوسيد وکيرشوگذاشت در سوراخ کون فريبا وشروع کرد درمالي ....! با يک دست شکم فريبا را گرفت وبا دست ديگش کمر کيرشو گرفت وگذاشت وسط سوراخ کون فريبا!..... من حسابي تو نخ فريبا بودم....... فريبابمحض اينکه کله کلفت کير محسنو در سوراخ کونش حس کردباز لب زيريشو گاز گرفت!.... وهمونطورکه زانوزده بود وبدون اينکه برگرده گفت: محسن جون خيلي کلفته!.... جون منيريواش... عجله نکن... خودم کمک ميکنم تا بره تو!!؟!........ محسن گوشش به اين حرفا نبود !.. اون عادتش بود .... خوب که سر کيرشو در سوراخ کون فريبا تنظيم کرد با يک فشار سريع بيشتر از ختنه گاشو کرد تو! جيغ فريبا بلند شد !.... فرهاد چهارچشي گائيدن زنشوکه زيرپاي محسن زانوزده بود نگاه ميکرد..... کير فرهاد هم شق شده بود ومنيراونو از رو شرت ماساژ ميداد!..... من واسه اينکه بهتر بتونم گائيدن فريبارا ببينم!!..... ناچار جامو عوض کردم ورفتم رو مبل بغل دست محسن نشستم... حال ازاينجا کير محسنوميديدم که چقدر رفته تو.... باز پرستو دستشو برد طرف ته کير محسن واونو چرب کردوکمي هم وازلين ماليد دور سوراخ کون فريبا..... فريبا خودشو از درد تکون ميدادوناله ميکرد.... اون با تکون دادن خودش ميخواست دردکونش به همه جاي بدنش منتقل کنه تاکمتر درد بکشه!...... پرستو دستشو که از روکيرمحسن برداشت وبرد اونور، محسن دوباره يک فشار خرکي به کيرش دادواونوتادسته تپوند توکون تنگ فريبا !...... فريبا جيغي کشيد وگفت: خيلي بي انصافي آقا محسن !..... فرهاد جون ببين؟!..... .. واي ...واي سوختم!....... ديگه نميزارم!.... غلط کردم... واي ديگه نميزارم!..... ديگه بسمه!.... واي خداجون مُردم از درد!...... فرهاد گفت: فري جون چقدر سروصدا راه ميندازي؟..... خوب يه کم تحمل داشته باش!!..... اونکه از قصد نکرده!!.... حال هم کرده تو ديگه خرابش نکن!... کمکش کن تا تموم کنه!....... محسن رو کمرفريبا بيشتر خم شد وموهاي فريبا رابوسيد وگفت:.... فري جون!.... باور کن من از قصد نکردم؟!..... خوب چيکارش کنم مگه من مخصوصاً اونو کلفت کردم؟!... خوب ديگه قيافش همين جوره چيکارش کنم؟!...... حال مال فرهاد جون يه کم کوچيکتره !!.... چيکارش کنه؟!..... دست اونه؟!........ حال ببخشيد!!..... پرستوهم لپُاي فريبا را بوسيد وگفت: فري جون خيلي بخودت سخت نگير !..... خوب محسن چيکارش کنه مال اون بزرگه !...... حال من ومنير جون چيکار ميکنيم؟؟....... خوب بعله!!... درد داره..... آره داره!!... ولي تحمل ميکنيم ديگه!!...... خوشمون مياد دردمون هم مياد!!..... فريبا ديگه چيزي نگفت.... ولي لب زيرشو گاز گرفته بود....... اون آروم سعي ميکرد کونشو عقب جلوکنه!.... مثل اينکه دوست داشت دل محسنو بدست بياره!.... محسن چون از اعتماد به نفس خودش مطمئن بود ، ودر عين حال خبره اين کار بود ، چيزي نگفت واجازه دادتا فريبا خودش شروع کنه ، محسن اينو ميدونست که خيلي فشا ربه کون فريبا آورده! منتها لزمه اش اين بود که بهمين شکل که انجام داده ... ادامه بده ودرحقيقت سکوت کنه تااونيکه زير پاشه يعني فريبا خودش بقيه راهو باهاش بياد !......... همينطور هم شد!..... وفريبا خودش آروم... آروم شروع کردبه پس وپيش کردن کونش تا بتونه واسه کير محسن تو کونش جا وا کنه!... اون حال در صدد بود تا هر طور شده دل محسنو بدست بياره چون اگه اين کارو نميکرد خودشو ضايع کردبود!.......... چرا؟..... خوب!..... واسه اينکه اون يعني فريبا کونشو توبغل محسن گذاشته بود ، درحقيقت حال چه با درد چه بي درد ، کونه رابه محسن داده ومحسن هم تا اونجا که جاداشته تپونده توش!!.... خوب پس تا اينجا ش محسن کوني را که خواسته ودوست داشته گائيده !.... حال از اين طرف اوني که کون داره ميده يعني فريبا چه جيغ بکشه ! چه نکشه!!.... چه درد داشته باشه! يا نداشته باشه ! خلصه اينکه اون زير داره کونه را ميده!... چرا ديگه خودشو با حرفاي نامربوط ضايع کنه؟!!..... قدر مسلم فريبا هم همين فکرو کرده بود !..... واسه همين بادادن يک سري حرکات موزون ودل انگيز به کونش! ..... ميخواست جيغ ودادشو به اينوسيله جبران کنه ويک خاطره خوش واسهً محسن جا بزاره!!..... وهمينطور هم شد!...... محسن بعداز اينکه حسابي فريبارا جلوي همه از کون گائيدوآبشو هم ريخت اون تو !....بعدازکمي سستي ورخوت پاشدو دست فريبا راهم گرفت وبلندش کردوبهش گفت : خوب !.. خوشگله مياي با هم بريم دوش بگيريم ؟...... فريبا بدون اينکه حرفي بزنه دنبال محسن راه افتاد طرف حموم تا با هم دوش بگيرن!...... فرهاد وپرستو تقريباً روي مبل خوابشون برده بود !... منيرهم داشت چرت ميزد !...... منم دست کمي از اونا نداشتم!....... ازرومبل پاشدم ورفتم سراغ پرستو اونو بيدارکردم وبهش گفتم بره تواتاق بخوابه !.... منير وفرهادروهم همينطور !.... چنددقيقه بعد محسن وفريبا هم از حموم دراومدن... بهشون گفتم که ديگه هوا روشن شده نميخواد بخوابين؟!.... فريبا گفت : امير جون من ميخوام پيش تو بخوابم!!...... يه نگاه به محسن کردم محسن يه لبخند کوچيک موناليزائي کردوگفت: خوب خوش باشيد !... منم ميرم بخوابم!..... فريبا دستموگرفت ويه فشاردادوگفت : امير جون توکه ناراحت نشدي؟!...... لباشو که هنوز خيس بود وجاي لباي محسن روش بود !!... بوسيدم وچيزي نگفتم!.... با هم رفتيم طرف اتاق نشيمن که قبلً پرستو توي اون يه تشک انداخته بود...... پرستو اونجا خوابيده بود!!..... به فريبا گفتم: توهم اينجا بخواب تا من برگردم..... فريبا بايک حالت خوشگل وسئوال انگيزنگام کرد!.... گفتم الن ميام!...... رفتم ببينم بقيه کجا رفتن وچطور خوابيدن؟ ، چيزي کم وکسر ندارن؟....... محسن ومنيرتوبغل هم وتوي اتاق خواب ما خوابيده بودن..... فرهاد هم توي اتاق خواب ميهمان تنهائي رفته بود زير پتو و خورناسه ميکشيد!...... برگشتم تواتاق خودمون وبين پرستو وفريبا خوابيدم!.........

به پايان آمد اين دفتر ........
ولي دراين روزگاران.......
حکايت همچنان باقيست..................
دلتان شاد وتن تان سالم......
روزگارتان خوش.....
خسته نباشيد


http://img11.imageshost.ru/imgs/100607/90c5e2f704/414f6.jpg

     
صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانی فوق العاده به نام (بهشت) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.