بهشت - قسمت سي ام هنوز پرستو داشت واسه محسن ساک ميزد ، محسن يک نگاه به کون فريبا کردوگفت : فرهادجون آخه حيف اين جواهر نيست که توخونه حبسش کردي نه خودت استفاده ميکني نه گذاشتي کس ديگه ازش استفاده کنه؟!..... فرهاد توهمون حال مستيش گفت: من که نميشد بگم بابا بيائيد اين زنمو از کون بکنيد ! ميشد؟!.... تازه اگه منير جون هم اين پيشنهادو نداده بودواونو با ما درميون نذاشته بود هنوز هم کون فريبا بکرودست نخورده باقي مونده يود!.... منم که دوست نداشتم!.... ولي امشب منير جون کاري کردکه ديدم چه لطف ومزه اي داره ومن تا حال نميدونستم!.... من همه اش جنبه منفي اونو تونظر داشتم!... از لذتش خبر نداشتم!!..... البته خوب فريبا جون هم راه وروش وغمزه کون دادنو بلد نبود!.... اونم حق داشت چون تاحال کسي اونو نکرده بودکه ياد بگيره!..... ممکنه يکي بگه ديگه کون دادن بلد بودن نميخواد ؟!... ولي من ميگم ميخواد!!.... اول بايد خود اوني که ميخواد کون بده بايد خودش دادنو دوست داشته باشه !..... خودشو تميز نيگر داره!.... قبلش با خودش بازي کنه تا خوب آماده شه!..... خلصه اينکه بايد اول مثل امشب که تو و امير خان با کمک وهمدستي منير وپرستو يادش دادين ، ياد بگيره !...... فرهاد چونه اش گرم مشروب شده بود ووراجي ميکرد!..... منير يواش سرشو برد بيخ گوش فرهاد نميدونم چي بهش گفت که ساکت شد!!.... بعد ديدم منير دستشواز روشرت ميکشه روکير فرهاد!....... پرستو کير محسنو از دهنش درآوردوخوب سر اونو تفي کردوروشو طرف فريبا کردوگفت : فري جون مثل تواتاق زانوبزن !... بهتره دردشم کمتره !.. منم راحت تر ميتونم کمکت کنم!.... اين حالتو سگي هم بهش ميگن!!....... فريبا رفت جلوتر وتاپشو در آورد..... واي که چه پستونائي!..... نميدونم چراين زن اينقد منو گرفته!...... فريبا رفت جلوي محسن وقبل ازاينکه زانوبزنه به محسن گفت : حال نميشه اين يک دفعه را ازاينور بکني؟!.... ودستشو گذاشت رو کوس پفکي وبرجسته اش!..... محسن فريبا راگرفت توبغل ودر حاليکه کيرشقش ميخوردبه زير ناف وبالي کوس فريبا ، لبا ي اونو بوسيدو گفت: چرا نميشه عزيزم ؟... ميشه ولي بايد اول اينو خوب باز کنم بعد اون!!...... اينوفرهاد جون واست باز کرده ولي اونه که دست نخورده وبکرمونده واسه همينم درد داره !!...... خوب حال زانوبزن تا فرهاد جون ببينه وياد بگيره!..... وقتي فريبا برگشت تا زانو بزنه محسن توهمون حالت که کون فريبا طرفش بود گفت: فري جون وايسا يه دقه وايسا!...... فريبا تا اومد ببينه محسن چيکارش داره ، محسن انگشتشو کردتو دهنش واونو تفي کردومالوند در سوراخ کون فريبا!..... بعد به فريبا گفت : حال بيا اگه تف داري بريز تو دهنم که خيلي لزم دارم!!...... فريبا مثل اينکه خوشش اومد واسه همين برگشت طرف محسن وبه بهانه تف دادن خودشو چسبوند به سينه محسن ولباشو گذاشت رولباي محسن !..... محسن کمي دهنشو وا کرد وفريبا تفاشو فرستاد تودهن محسن!!...... تو اين وسط فقط من بودم که بخودم ميپيچيدم..... راستش دوست نداشتم محسن فريبا رااز کون بکنه!!..... نميدونم چرا ؟!..... شايد بخاطر اين بود که ممکنه گشادش کنه؟!..... نميدونم؟!..... منير هنوز داشت کير فرهادو ماساژ ميداد!..... فريبا جلوي پاي محسن زانوزد وکون خوشگلشو قنبل کرد طرف محسن!!..... محسن هم پشت کون فريبا زانوزدوگفت : فري جون خودتو شل کن .... ميخوام اول واست خوب ليس بزنم تا نرم شه !... پرستو جون هم بعد خوب برات چربش ميکنه!.... خلصه امشب همه درخدمت تو هستن!!....... تا مبادا درد داشته باشي!!..... محسن يک کم کون فريبا را دادبال وشروع کردبااشتياق ليس زدن کون فريبا !... محسن که ليس ميزد لذتشو من ميبردم وحال ميکردم!.... ليس زدن يک کون تميز وجوان مثل بوئيدن يک شاخه گل معطره!.... همون قدرکه بوي اون گل آدمونئشه ميکنه !... ليس زدن يک کون خوشگل وتميز علي الخصوص جوان مثل فريباهم بهمون اندازه وشايدبيشتر آدموسرحال مياره ومهمتر اينکه شور وحال وشهوتو تو دل وجون آدم تازه ميکنه!..... محسن خوب که کون فريبا را ليس زد از پرستو خواست تا سوراخ کون فريبا را چرب کنه وبا انگشت اونا باز کنه!...... محسن هم بعداز پرستوانگشتشوچرب ميکردو يواش کردتوسوراخ کون فريبا تا بازشه!..... من وقتي نگاه پرستو ميکردم که کنار فريبا ومحسن نشسته وکون فريبا را چرب ميکرد... بخوبي شهوت وحشري بودنو تو چهره اش ميديدم.!!.... محسن خوب متوجه اين موضوع شده بود واسه همين کيرشو طرف پرستو گرفت وگفت : بيا يک کم واسم ساک بزن ..... محسن در ادامه حرفش به پرستو گفت: بعدازاينکه کارم با فريبا تموم شد نوبت توئه.... خوب؟ !.... ميدونم توحشري وخماري ، ولي خوب با هم ميريم تو اتاق تا اونجوري که دوست داري باهات سکس کنم .... برا تو از کرم بي حس کننده استفاده ميکنم که بتونم تا صبح برات تلنبه بزنم وتوشو حسابي بخارونم.......... با وجود اينکه محسن يواش حرفاشو به پرستوميزد ولي من ميشنيدم.... رنگ پرستو از شهوت قرمز شده بود !..... محسن پرستورا بوسيد وکيرشوگذاشت در سوراخ کون فريبا وشروع کرد درمالي ....! با يک دست شکم فريبا را گرفت وبا دست ديگش کمر کيرشو گرفت وگذاشت وسط سوراخ کون فريبا!..... من حسابي تو نخ فريبا بودم....... فريبابمحض اينکه کله کلفت کير محسنو در سوراخ کونش حس کردباز لب زيريشو گاز گرفت!.... وهمونطورکه زانوزده بود وبدون اينکه برگرده گفت: محسن جون خيلي کلفته!.... جون منيريواش... عجله نکن... خودم کمک ميکنم تا بره تو!!؟!........ محسن گوشش به اين حرفا نبود !.. اون عادتش بود .... خوب که سر کيرشو در سوراخ کون فريبا تنظيم کرد با يک فشار سريع بيشتر از ختنه گاشو کرد تو! جيغ فريبا بلند شد !.... فرهاد چهارچشي گائيدن زنشوکه زيرپاي محسن زانوزده بود نگاه ميکرد..... کير فرهاد هم شق شده بود ومنيراونو از رو شرت ماساژ ميداد!..... من واسه اينکه بهتر بتونم گائيدن فريبارا ببينم!!..... ناچار جامو عوض کردم ورفتم رو مبل بغل دست محسن نشستم... حال ازاينجا کير محسنوميديدم که چقدر رفته تو.... باز پرستو دستشو برد طرف ته کير محسن واونو چرب کردوکمي هم وازلين ماليد دور سوراخ کون فريبا..... فريبا خودشو از درد تکون ميدادوناله ميکرد.... اون با تکون دادن خودش ميخواست دردکونش به همه جاي بدنش منتقل کنه تاکمتر درد بکشه!...... پرستو دستشو که از روکيرمحسن برداشت وبرد اونور، محسن دوباره يک فشار خرکي به کيرش دادواونوتادسته تپوند توکون تنگ فريبا !...... فريبا جيغي کشيد وگفت: خيلي بي انصافي آقا محسن !..... فرهاد جون ببين؟!..... .. واي ...واي سوختم!....... ديگه نميزارم!.... غلط کردم... واي ديگه نميزارم!..... ديگه بسمه!.... واي خداجون مُردم از درد!...... فرهاد گفت: فري جون چقدر سروصدا راه ميندازي؟..... خوب يه کم تحمل داشته باش!!..... اونکه از قصد نکرده!!.... حال هم کرده تو ديگه خرابش نکن!... کمکش کن تا تموم کنه!....... محسن رو کمرفريبا بيشتر خم شد وموهاي فريبا رابوسيد وگفت:.... فري جون!.... باور کن من از قصد نکردم؟!..... خوب چيکارش کنم مگه من مخصوصاً اونو کلفت کردم؟!... خوب ديگه قيافش همين جوره چيکارش کنم؟!...... حال مال فرهاد جون يه کم کوچيکتره !!.... چيکارش کنه؟!..... دست اونه؟!........ حال ببخشيد!!..... پرستوهم لپُاي فريبا را بوسيد وگفت: فري جون خيلي بخودت سخت نگير !..... خوب محسن چيکارش کنه مال اون بزرگه !...... حال من ومنير جون چيکار ميکنيم؟؟....... خوب بعله!!... درد داره..... آره داره!!... ولي تحمل ميکنيم ديگه!!...... خوشمون مياد دردمون هم مياد!!..... فريبا ديگه چيزي نگفت.... ولي لب زيرشو گاز گرفته بود....... اون آروم سعي ميکرد کونشو عقب جلوکنه!.... مثل اينکه دوست داشت دل محسنو بدست بياره!.... محسن چون از اعتماد به نفس خودش مطمئن بود ، ودر عين حال خبره اين کار بود ، چيزي نگفت واجازه دادتا فريبا خودش شروع کنه ، محسن اينو ميدونست که خيلي فشا ربه کون فريبا آورده! منتها لزمه اش اين بود که بهمين شکل که انجام داده ... ادامه بده ودرحقيقت سکوت کنه تااونيکه زير پاشه يعني فريبا خودش بقيه راهو باهاش بياد !......... همينطور هم شد!..... وفريبا خودش آروم... آروم شروع کردبه پس وپيش کردن کونش تا بتونه واسه کير محسن تو کونش جا وا کنه!... اون حال در صدد بود تا هر طور شده دل محسنو بدست بياره چون اگه اين کارو نميکرد خودشو ضايع کردبود!.......... چرا؟..... خوب!..... واسه اينکه اون يعني فريبا کونشو توبغل محسن گذاشته بود ، درحقيقت حال چه با درد چه بي درد ، کونه رابه محسن داده ومحسن هم تا اونجا که جاداشته تپونده توش!!.... خوب پس تا اينجا ش محسن کوني را که خواسته ودوست داشته گائيده !.... حال از اين طرف اوني که کون داره ميده يعني فريبا چه جيغ بکشه ! چه نکشه!!.... چه درد داشته باشه! يا نداشته باشه ! خلصه اينکه اون زير داره کونه را ميده!... چرا ديگه خودشو با حرفاي نامربوط ضايع کنه؟!!..... قدر مسلم فريبا هم همين فکرو کرده بود !..... واسه همين بادادن يک سري حرکات موزون ودل انگيز به کونش! ..... ميخواست جيغ ودادشو به اينوسيله جبران کنه ويک خاطره خوش واسهً محسن جا بزاره!!..... وهمينطور هم شد!...... محسن بعداز اينکه حسابي فريبارا جلوي همه از کون گائيدوآبشو هم ريخت اون تو !....بعدازکمي سستي ورخوت پاشدو دست فريبا راهم گرفت وبلندش کردوبهش گفت : خوب !.. خوشگله مياي با هم بريم دوش بگيريم ؟...... فريبا بدون اينکه حرفي بزنه دنبال محسن راه افتاد طرف حموم تا با هم دوش بگيرن!...... فرهاد وپرستو تقريباً روي مبل خوابشون برده بود !... منيرهم داشت چرت ميزد !...... منم دست کمي از اونا نداشتم!....... ازرومبل پاشدم ورفتم سراغ پرستو اونو بيدارکردم وبهش گفتم بره تواتاق بخوابه !.... منير وفرهادروهم همينطور !.... چنددقيقه بعد محسن وفريبا هم از حموم دراومدن... بهشون گفتم که ديگه هوا روشن شده نميخواد بخوابين؟!.... فريبا گفت : امير جون من ميخوام پيش تو بخوابم!!...... يه نگاه به محسن کردم محسن يه لبخند کوچيک موناليزائي کردوگفت: خوب خوش باشيد !... منم ميرم بخوابم!..... فريبا دستموگرفت ويه فشاردادوگفت : امير جون توکه ناراحت نشدي؟!...... لباشو که هنوز خيس بود وجاي لباي محسن روش بود !!... بوسيدم وچيزي نگفتم!.... با هم رفتيم طرف اتاق نشيمن که قبلً پرستو توي اون يه تشک انداخته بود...... پرستو اونجا خوابيده بود!!..... به فريبا گفتم: توهم اينجا بخواب تا من برگردم..... فريبا بايک حالت خوشگل وسئوال انگيزنگام کرد!.... گفتم الن ميام!...... رفتم ببينم بقيه کجا رفتن وچطور خوابيدن؟ ، چيزي کم وکسر ندارن؟....... محسن ومنيرتوبغل هم وتوي اتاق خواب ما خوابيده بودن..... فرهاد هم توي اتاق خواب ميهمان تنهائي رفته بود زير پتو و خورناسه ميکشيد!...... برگشتم تواتاق خودمون وبين پرستو وفريبا خوابيدم!.........
به پايان آمد اين دفتر ........
ولي دراين روزگاران.......
حکايت همچنان باقيست..................
دلتان شاد وتن تان سالم......
روزگارتان خوش.....
خسته نباشيد 