| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های پیوسته و قسمت دار سکسی

صفحه  صفحه 14 از 68:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  67  68  پسین »  
#131 | Posted: 6 Jul 2012 16:30
دیار آبا اجدادی (4)


سرم شدیدا درد میکرد ... چشمامو باز کردم ، نور ضعیف اتاق و صدای تیک تیک ساعت بیش از هر چیز نظرمو جلب کرد ...اومدم بلند بشم اما انگار یکی منو دوخته بود به تخت ... به زحمت سرمو چرخوندم !!! توی اتاق تنها بودم ... به سختی بلند شدم نشستم ... ملحفه نازکی که روم بود سر خورد و افتاد ... یه لحظه برق منو گرفت .. لخت لخت بودم !!!حتی شورت هم پام نبود ! نگاهی به ساعت توی اتاق انداختم !!! ساعت نزدیک 6 بود !!! اومدم تکون بخورم که در باز شد ... یه پری وارد شد با لباسی بلند و موهای باز ...
-دکتر ، بالاخره پاشدی ؟
آروم درو بست و اومد نشست لبه تخت ... ملحفه رو کشیدم روی سینه ام ..
-بله ... چه اتفاقی افتاد ؟
-هیچی ... شما یه کم زیاده روی کردی !
-جدی میگید ؟ ...... شرمنده ، باعث عذابتون شدم ...
-نه این چه حرفیه ؟ آخر شب حالت تهوع داشتید ، رفتید دستشوئی ... یه 10 دقیقه ای خبری ازتون نشد ، اومدم دیدم بی حال افتادید کف سرویس ... لباساتونم کثیف شده بود ، مجبور شدیم لخت بخوابونیمتون توی اتاق !
هیچکدوم از حرفاشو یادم نمی اومد ....
-الان میگم" سید "براتون یه چائی با آبلیمو بیاره که حالتون جا بیاد ....
اتاق دور سرم میچرخید ... دهنم تلخ بود دلم میخواست سیگار بکشم ... گفتم :
-ببخشید ، من یه پاکت سیگار توی جیبم بود ...
-آره ! اوناهاشش کنار تخته !
در حالیکه با دست به سیگار اشاره میکرد از اتاق بیرون رفت... جالب بود ، سیگار کنار تخت بود و بغلش هم یه زیرسیگاری ، انگار فکر همه چیزو کرده بود ! دستم میلرزید ، به زحمت یه سیگار برداشتم و روشن کردم ، طعم تلخ نیکوتین دهنمو تلختر کرد ! سیگارو نکشیده خاموش کردم ... یه "روبدوشامبر" سورمه ای کنار تخت بود ... بلند شدم و تنم کردم ... جلوی آینه نگاهی به خودم کردم ، پای چشمم گود افتاده بود ...
خانوم یوسفی اومد توی اتاق
-الان چائی دم میکشه ، موافقید بریم توی حیاط وزیر آلاچیق صبحانه بخوریم ؟
-بله حتما !
به زحمت پله ها رو پائین رفتم ، توی حیاط نسیم خنک سحرگاه حالمو جا آورد ! سید در حالیکه نون سنگ دستش بود وارد حیاط شد منو که دید اومد جلو :
-سلام آقا ، خدا رو شکر که بهترید ، دیشب خیلی نگران شدیم !
-ممنونم ، شرمنده ، باعث زحمت شدم !
-نه این چه حرفیه ! پیش میاد بعضی وقتا ! ما بیشتر نگران شما بودیم ...
زیر آلاچیق یه میز چوبی بود با 2 تا صندلی ... خانوم یوسفی بهم تعارف کرد که بشینم ... یه جورائی ازش خجالت میکشیدم ! گفتم :
-ببخشید ! فراموش کرده بودم سن وسال مستی و عرق خوری از من گذشته ... !
با لوندی خاصی گفت :
-دکتتتتتتر .... نگید این حرفو ! اونموقع فکر میکنم خیلی پیر شدم !!!
-من به شما جسارت نکردم !!! خودمو عرض کردم !
-دکتر شما مست باشی بهتره ! اینجوری خیلی لفظ قلم و رسمی حرف میزنید !
یه لحظه انگار برق بهم وصل کرده باشن :
-مگه من دیشب چجوری حرف میزدم ؟؟
-خیلی خودمونی ! راحت و بدون استرس ، حتی بدون عرق کردن و رعایت آداب دست و پاگیر رسمی ! مگه یادتون نیست ؟
احساس کردم دوباره عرق رو پیشونیم نشست ...سید میز صبحونه رو ردیف کرد ، سید که رفت گفتم :
-نه چیزی یادم نمیاد ! دیگه چی گفتم ؟
-چیز بدی نگفتید ! گفتید مستی آن را آنچنان تر میکند !!! گفتید که باورتون کنم و اون چیزی رو که در مستی هستید بپذیرم !!!
سکوت کردم ! سرمو انداختم پائین ... گفتم :
-شرمنده .... اگه چیزی گفتم از روی مستی بوده ......
حرفمو قطع کرد
-من نفهمیدم ، کدومو باور کنم ؟ این حالتو یا اون حالتو ؟؟؟
یه لحظه به خودم مسلط شدم ، خانوم "یوسفی" میدونست داره چی میگه و به نحوی داشت از درموندگی و حس شرم و خجالت من لذت میبرد ، دوست داشتم توی شرایط مشابه خودم قرارش بدم ، پرسیدم :
-شما از کدومشون خوشتون میاد ؟
جا خورد ! کاملا مشخص بود ، مطمئن بودم که انتظار شنیدن این حرفو نداشت :
-اونی که شما رو به یه بچه کوچولو تبدیل میکنه و از این لاک جدی و رسمی درتون میاره ، اونی که خودمونی تره ، من میخوام که خودت باشی دکتر ... میتونی ؟؟؟؟؟؟؟
یه لحظه بدم اومد ازش ، احساس کردم از خیلی بخودش مغروره ، فهمیدم از اونائیه که لرزش دل مردها بیشتر ارضاش میکنه !
-دیشب چی گفتم ؟
-همه ی اون چیزائی که الان میخوای بگی و نمیتونی !! از هیکلم و قیافم تعریف کردی !! برام جوک +18 گفتی ، از مشکلاتت با زنت گفتی ......... دیشب عالی بودی دکتر.... از مصاحبت باهات خیلی لذت بردم !!!
-تمام این مدت میترسیدم حرفی بزنم که باعث رنجشت بشه !
سعی کردم لحنمو صمیمی تر کنم ، واونم این مساله رو بخوبی فهمید !!!
-میدونم ، واسه همینه که ازت میخوام راحت باشی !!! ابراز علاقه کردن ولو از هر نوعش وبه هر قصدی هیچ اشکالی نداره !!!
-پس دیشب ابراز علاقه هم کردم ؟
-آره و اگه بالا نمی آوردی فقط خدا باید به من رحم میکرد !!!
و با صدای بلند زد زیر خنده ......... یه کم خجالت کشیدم اما نتونستم جلوی خندمو بگیرم ، با خنده گفتم :
-پس شانس آوردی ...
-نه ! به نظرم تو بیشتر شانس آوردی دکتر ! چون ممکن بود کاری کنم که بعدش حسابی پشیمون بشم !!!
بعد یه دفعه صورتشو آورد جلو و زل زد توی چشمم
-دوستم داری ؟
-من جذب تو شدم ! دست خودم نیست ، تو خیلی زیبا و خوش مشرب هستی ومن با دیدنت خودمو گم میکنم !
-پس دوستم نداری ! خوشگلی و خوش هیکلی من جذبت کرده !!!
-من وتو فقط 2 روزه که همدیگه رو میشناسیم و دوست داشتن با 2 روز آشنائی حاصل نمیشه ! زمان بیشتری میخواد !
صورتشو کشید عقب ... قیافش شبیه شکست خورده ها شد :
-تو همونجور که بلد نیستی چشم چرونی کنی ، دروغ گفتن هم بلد نیستی !
تا پایان صبحانه ساکت بودیم بعد ازخوردن صبحانه گفت :
-من میرم بالا برای معاینه آماده بشم !
راهی ساختمون شد ، سید هم در حالیکه یه زنبیل دستش بود برای خرید رفت بیرون ! من هم با 5-6 دقیقه تاخیر رفتم بالا ، در اتاق خوابشو زدم :
-اجازه هست ؟
-بیا تو ...
وارد اتاق شدم ، زیبا بود ، پر نور و خوش رنگ ، یه تختخواب 2 نفره بزرگ وسط اتاق بود ، "یوسفی" روش دراز کشیده بود و یه ملحفه سفید هم کشیده بود روی خودش ! درو بستم و رفتم به سمت تخت : در حالیکه نزدیک میشدم گفت :
-اگه میگفتی دوستم داری ، ارتباطمون سر میز صبحونه برای همیشه قطع میشد ، ولی از اونجائی که راستشو گفتی ، الان این بالا هستی توی اتاق خواب من ! اینجا وتوی این اتاق هر اتفاقی که بیفته برای همیشه در سینه و ذهن من وتو دفن میشه ، وهر موقع که من بخوام ، این رابطه تموم میشه !
اون حرف میزد و قلب من کنده میشد ! کنار تخت نشستم ..... گفت :
-نمیخوای معاینه رو شروع کنی ؟
آروم ملحفه رو از روی پاش کنار زدم ، رگهای ریز بنفش خودنمائی میکردن ، ساق پاشو گرفتم توی دستم ، داغ و سفید بود ، از بس که صاف بوددستم از روی پاش سر میخورد ! پاشو صاف کشیدم بالا ! ملحفه سر خورد و کنار رفت ! وایییییییییییییییییی لخت لخت بود ، یه لحظه خط کسشو دیدم ! دلم لرزید ، با خونسردی گفت :
-همونطور که این رابطه به خواست من شروع شد ، به خواست من تموم میشه ، هر موقع که خواستم ، فراموش میکنی که بین ما چه اتفاقی افتاد و اینکه حتی منو دیدی ؟
ازش بدم اومد ، دلم میخواست بزنم توی صورتش ولی نمیشد ، از اومدنم پشیمون بودم ، اما یه حسی از درونم گفت ، حالشو جا بیارم ، تحقیرش بیشتر بهم میچسبید ، باید تلافی میکردم ... با صداش بخودم اومدم :
-میشه در اتاقو قفل کنی ؟
به تندی پاشدم و رفتم سمت در قفلش کردم ، وقتی برگشتم دیدم نشسته لبه تخت لخت لخت ، موهای زیبای طلائی رنگش ریخته بود روی سینه هاش ... دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم ، خیز برداشتم به سمتش ، لبامون قفل شد روی هم انداختمش روی تخت ، لباشو وحشیانه میخوردم ، و اون خیلی جانانه تر جواب میداد ، کیرم مثل سنگ شده بود ، کیرمو محکم فشار میدادم لای پاش ، صدای نفس زدنش تند تر شد ، موهامو محکم کشید ، به وحشیانه ترین شکل ممکن سینه شو چنگ زدم ، جیغ یلندی زد ، و با حالتی کشدار گفت ، آرووووووووووووووووم ، سینه هاش خوش تراش و زیبا بود ، نوک سینه شو کردم تو دهنم ، محکم مکیدم ، دردش اومد ، با دست سرمو کشید بالا ، و در حالیکه ناله میکرد گفت ، میگم آرووووووووووم وحشییییییییییییی ، راست میگفت دیوونه شده بودم و وحشیانه به تن بی نظیرش حمله میکردم ، تمام تنشو لیسیدم ، همه جای تنش بوی عطر میداد و عطر موهاش از همه دیوونه کننده تر بود ! کیرم بارها به مرز انفجار رسید و به سختی کنترلش کردم ! دستش کیرمومحکم فشار داد ، از لای روبدوشامبر کیرمو کشید بیرون ، آهههههههههه کشداری کشید و محکم فشارش داد ، روبدوشامبرو در آوردم و یه لحظه از دیدن سایز کیرم حیرت کردم ، از همیشه کلفت تر و بلند تر شده بود ، ایستادم جلوی تخت ، "ملیحه" (خانوم یوسفی) جلوم زانو زد ، کیرمو کرد توی دهنش ، چنان مکیدش که همون لحظه اول خواستم ارضا بشم ، آههههههههههههههههه بلندی کشیدم ، چنان ماهرانه ساک میزد که منو یاد هنرپیشه های فیلمهای سوپر می انداخت ! دیدن کون سفید وخوش ترکیبش که روبروم قمبل کرده بود دیوونه ترم میکرد ، دلم میخواست بلیسمش ، به حالت 69 خوابیدیم ، حالا اون روی من بود و به ساک زدن ماهرانه اش ادامه میداد ، سر منم وسط پاش بود ، جائی که کسش تا نوک دماغم فقط چند سانتیمتر فاصله داشت ، خیس خیس بود و بسیار زیبا ... اصلا مثل کسهای دیگه نبود ، دو تا لب صورتی خوشگل و کوچیک از لای کسش زده بود بیرون ! چوچولش برجسته و سفت شده بود ! زبونی لای کسش کشیدم ، آهههههههههههههههههههههههه کشید ، چوچولشو کردم توی دهنم و شروع کردم به مکیدن ، انگشت وسطمو کردم توی کسش ، در حالیکه میمکیدم انگشتمو توی کس تنگش عقب جلو میکردم ، سوراخ کونش آکبند مونده بود ، معلوم بود تا بحال سکس آنال نداشته ، اینو تجربه پزشکیم بهم میگفت ، با نوک زبونم چند بار سوراخ کونشو لیسیدم ، صدای ناله هاش داشت به فریاد تبدیل میشد ، از روم بلند شد، گفت :
-نمیخوای بکنی ؟
بی هیچ حرفی دراز کشید رو تخت ، مثل برق پریدم روش ، کیرمو دو دستی گرفت و گذاشت دم سوراخ کسش ، با قدرت هرچه تمام تر کیرمو فشار دادم توی کسش ، جیغ بلندی کشید و گفت سوختممممممممممممممممممممم ، با سرعت هر چه تمام تر عقب جلو میکردم و صدای ناله های "ملیحه" اتاقو پر کرده بود ! مثل دیوونه ها هر از گاهی جیغ میکشید ، تاثیر الکل اجازه نمیداد آبم بیاد ، برش گردوندم ، بی هیچ حرفی سر کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش ، خودشو کشید جلو ، با جدیت گفت :
-عقب نه !!!
اجازه ندادم حرفی بزنه ، دستمو انداختم دور کمرش و محکم کشیدمش به سمت خودم ، یه تف گنده انداختم روی سوراخ کونش،گفتم :
-این رابطه اونجوری که من میخوام اداره میشه ، فهمیدی ؟
و سر کیرمو فشار دادم روی سوراخش ، محکم رو تختی رو چنگ زد و چنان جیغی کشید که گوشم زنگ زد ! به سختی سر کیرم رفت تو ، صدای پر از اقتدارش میلرزید ، با ناله گفت : توروخدا درش بیار ، من نمیتونم از عقب بدم ! شنیدن صدای التماسش بیشتر حشریم میکرد ، دیگه موضوع سکس مهم نبود ، مهم این بود که من پیروز بشم ، کیرمو بیشتر فشار دادم تو ، جیغی کشید و اینبار امتداد صدای جیغش به التماسی بغض آلود رسید ، بخدااااااااااااااااا پاره شد .... بسه دیگه درش بیار ......... تو روخداااااااا درش بیاررررررررررر..... نمیتونستم درش بیارم ، توی این دو روز با انواع کرم ریختناش دیوونم کرده بود و با مست کردن من ، بخوبی توی دلش بهم خندیده بود ، اگه کیرمو در میآوردم ، بعدا جلوی غرورم احساس شرمندگی میکردم ! با تمام قدرت کیرمو فشار دادم تو ، صدای جیغش داشت کرم میکرد ، آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ مردم خدا ، آههههههههههههههههههه ... درازکشیدم روش با تمام قدرت تلمبه زدنو شروع کردم ! چنان میکوبیدم که احساس میکردم کیرم هر لحظه منفجر میشه ، صدای جیغ های "ملیحه" به ناله های آمیخته با گریه تبدیل شده بود ، احساس غرور میکردم و همین حس منو به ارگاسم رسوند ، کیرمو کشیدم بیرون ، برش گردوندم ، با تمام فشار آبمو ریختم توی صورتش .... و بی حال افتادم روی تخت ، "ملیحه" افتاد کنارم ، آروم اشک میریخت ، دستشو گذاشت لای کونش وقتی آورد بالا دیدم خونیه ، بد جوری کرده بودمش ! حس خوبی داشتم ، از اینکه بازی رو من برده بودم خوشحال بودم ، خودمو پاک کردم ودراز کشیدم ، چشمامو بستم .... با صدای" ملیحه" بیدار شدم ، نزدیک ظهر بود ، کت و شلوارمو تمیز و اتو کشیده آورده بود برام ، پاشدم لباسامو پوشیدم ، "ملیحه" سنگین وساکت بود واین حال منو بهتر میکرد ، آماده شدم ، با یک بسته اسکناس اومد جلوم ایستاد :[imgs=] [/imgs]
-این حق الزحمه شماست بابت ویزیت من ...
برام جالب بود که بازم میخواست منو خرد کنه ، با خنده گفتم :
-میتونید بابت لطفی که در حق من کردید برش دارید ...
صورتم از محکمی کشیده ای که بهم زد سوخت ، ولی لذت حرفی که بهش زدم حس و حال بی نظیری بهم میداد ... در حالیکه از عصبانیت میلرزید گفت :
-از خونه من گمشو بیرون ....
از ته دل زدم زیر خنده ... قهقهه بلندم حالشو بدتر کرد ! سرشو گرفت توی دستش نشست لبه تخت صدای هق هقش توی اتاق پیچید ، بی توجه به گریه اش پیروزمندانه راهی خونه خودم شدم !!!!

     
#132 | Posted: 7 Jul 2012 10:15
شعله شهوت 1
من و شیوا از بچگی باهم تو یه مدرسه درس می خوندیم و دوازده سال با هم همکلاس بودیم ودیپلممونو هم تو یه روز گرفتیم . حتی با همم تو یه روز کنکور قبول نشدیم . تو یه روز ازدواج کردیم . من از اون خوشگل تر و ساده تر بودم . تن و بدن هوس انگیزی داشتم که خیلی از مردا به دنبالش بودند ولی هیچوقت جلوی یه نامحرم روسری از سرم نمی گرفتم . آدم مذهبی و جانماز آبکشی نبودم ولی تا حدودی حلال و حرام حالیم بود . بر عکس من این شیوا خانوم خیلی شیطون بود و بر خلاف من که با اولین مرد زندگیم ازدواج کردم اون قبل از ازدواج کلی دوست پسر داشت ولی موقع عروسی باکره بود . درعوض اون از من خیلی زرنگ تر و زبل تر بود وبر عکس من که شیلا اسممه خیلی هم زبون باز بود . در عوض شوهر خوش تیپ تر و چهار شونه تری از همسر من داشت . ولی من به شوهرم افتخار می کردم مردی سر بزیر و اهل حلال و حرام بوده و دنبال سیگار و مشروب و اعتیاد نبود . در هر حال محسن شوهر من و مجید شوهر شیوا موقع ازدواج هر دوتاشون 25 ساله بودند و تو میدون شوش تهرون کارشون عمده فروشی ظرف و به اصطلاح لوکس فروشی بود که اتفاقا هردوتاشون توی دو تا مغازه جداگونه که مال پدرشون بود کار می کردند و کارشون توزیع جنس به خرده لوکس فروشیها در تهران و شهرستانها بود . من و شیوا هم سه سال ازشون کوچیکتر بودیم . و نزدیکای سیدخندون که خیلی هم با محل کار شوهرامون فاصله داشت یه خونه ویلایی تقریبا دو واحده گرفتیم که هر واحدش تقریبا دویست متری می شد . با یه حیاط سیصدمتری و کلی تجهیزات . همه چی بر وفق مراد پیش می رفت و ما اکثرا همه جا با هم بودیم . مسافرت و مهمونی و خیلی جاهای دیگه. شیوا جلوی شوهر من روسری سرش نمی کرد در عوض من رعایت می کردم . ولی فکر نمی کردم پوشش تنگ و چسبون من اینقدر تحریک کننده باشه که در دو سه دیدار آخر ما مجید شوهر شیوا یک لحظه هم چشم از کونم ور نداره . با یه نگاه خریداری بهم نگاه می کرد . تو چشاش لبخند هوسو می خوندم . از این نگاهها بدم میومد . احترام و دوستی به جای خود شوهر داری ووفا به جای خود . یه بار که برای شب نشینی اومده بودن به واحد ما وقتی که برای آوردن چایی به آشپز خونه رفته بودم اونم یه جوری خودشو به اونجا می رسونه وتنشو به کون بر جسته من می چسبونه . چندشم شد و اخمی بهش کردم که فقط یه عذر خواهی تحویلم داد . دیگه از دو ستی با اونا دلسرد شده بودم . یعنی این وضع باعث میشه که یه عمر رابطه دوستی من و شیوا بهم بخوره ؟/؟از محسن خواستم که خونهرو بفروشیم و خودمون مستقلا بریم یه جای دیگه خونه بخریم . کلی اصرار کرد تا علتشو بگم . منم همه جریانو براش توضیح دادم . دیدم داره می خنده -تو واسه همین موضوع ناراحتی ؟/؟این که چیزی نیست . من و شیوا میگیم و می خندیم و با هم خوش و بش می کنیم .-درست ولی تو هیچوقت تن خودتو به بدن شیوا می چسبونی ؟/؟نگاهی به من انداخت و قصد داشت چیزی بگه که پشیمون شد .-من دیگه نمی تونم این وضعیتو تحملکنم تا بچه دار نشدیم بزنیم بچاک . ما درست پنج ماه بود که ازدواج کرده بودیم ولی بچه دار نمی شدیم . مجید و شیوا هم که فعلا بچه نمی خواستند و می خواستن که عشق وحال حودشونو بکنن . اون روز گذشت و یه شب جلو من یه فیلم سکسی گذاشت . یعنی رسیور رو روشن کرد و رفت روی یه فیلم سکسی . یه لحظه دچار رخوت و سستی خاصی شدم ولی واسه این که سیاستمو حفظ کنم و محسن پررو نشده و دنبال کوس و کون زنای غریبه راه نیفته سرش داد زدم اما اون با پررویی گفت عجب کیری داره اون سیاهه ولی کیر آقا مجید ما خیلی خیلی از اون سرتره -خجالت بکش مرد خاموشش کن تو به کیر دوستت چیکار داری . همین چیزارو می بینی که بی غیرت شدی . اگه یکی زنتو انگولک کنه عین خیالت نیست دیگه . بگیر خاموشش کن ولی با این حال خیلی تحریک شده بودم . دیدم این بار داره زار می زنه و میگه خب ماهواره رو ولش یه سی دی دارم ایرانی و زبان فارسیه . همین یه بارو باهم می بینیم . دیگه از این کارا نمی کنم . هم حرصم گرفته بود و هم خنده ام و هم حس کنجکاویم گل کرده بود که ببینم این نوار ایرانی چیه . نمی دونم به چه منظوری این نوارو انتخاب کرده بود که هم حشری شده بودم و هم عصبی . دو تا زن با شوهراشون سکس ضربدری می کردند و گاهی هم دو به یک می شدند . صحنه های دو به دو و یک به یک هم داشتیم . اوایل فیلم یکی از زنا با دست به طرف مردی که شوهرش نبود اشاره زد وگفت بیا جلو کیرتو بیار ببینم مزه اش چیه خسته شدم از بس یهمدل کیر خوردم . اون اجنبی هم بهش می گفت اوووووخ جوووووووون قربون کوسسسسسسسست منم خسته شدم از بس یه مدل کس لیس زدم .-آره جون خودت . شما مردا ؟/؟-همه تون لنگه همین . رو هوا می زنین . ولی خوب کیر کلفتی داری کلفت تر ازکیر شوهرمه . منو به وحشت انداخته . شوهر زنه هم به حرف میاد و میگه عزیزم من که الان آماده ات کردم و راهتو باز کردم واسه چی می ترسی برو تو بغلش تا منم بچسبم به زنش .یه خورده خودتو ردیف کن تا بتونی بعدا برنامه دو به یکو هم خوب انجام بدی . خلاصه با همین نمایش اون روز من حشری شده رو گایید ولی بعد از ار گاسم بازم بهش متلک گفته و باز خواستش کردم -راستشو بگو شیلا تو خوشت نیومد ؟/؟-اگه بگم تحریک نشدم دروغ گفتم ولی اینا همش فیلمه .-فکر نمی کنی اگه ما هم از این تنوع ها داشته باشیم و یه سکس ضربدری رو انجام بدیم خیلی خوش بگذره و زندگی ما از این حالت یکنواختی در آد -عزیزم این افکار انحرافی رو از سرت به درکن . ما الان فقط یه بچه می خواهیم که زندگی مونو روشن کنه . مثلا به نظرت ما با کدوم زوج سکس ضربدری داشته باشیم ؟/؟حتما منظورت شیوا و مجید گستاخه . من که الان بیست و دو سه سالمه و از وقتی که چشم باز کردم کوچکترین خلاف جنسی با این دوستم نداشتم حتی با هیشکی دیگه هم چه مرد چه زن نداشتم خیلی از دخترا بودن که با هم لز داشتن ولی من اهلش نبودم. حالا هم همین طور . ا زت انتظار نداشتم که همچه فکری داشته باشی . من اگه ببینم تو سر سوزنی خطاکنی فوری به 110 یا هر مرجع مربوطه دیگه ای زنگ میزنم بیان ببرنت .ا گه هم می خوای از این فکرا داشته باشی و با من تفاهم نداری همین حالا طلاقم بده . سگرمه هایش تو هم رفت و با لحنی که ناراحتی ازش می بارید گفت شوخی کردم . فرداییش رفتیم آزمایشگاه و تست دادیم تا ببینیم چرا بچه دار نمی شیم . چند روز بعدهم دیدم با یه جفت بلیط دبی اومد پیشم و گفت عزیزم دوست داری بامن بیای دیگه ؟/؟-این چه حرفیه که می زنی ؟/؟خیلی حال میده . کلی هم جنس می خریم . لباسای زنونه . مخصوصا لباس خوابای خیلی خوشگل و تاپی دارن اونجا . واسه شوهر جونم خوشگل می کنم . خودمو هوس انگیز می کنم .-تو همیشه واسم هوس انگیزی .-ببینم فقط ما دوتاییم دیگه ؟/؟-آره مگه کی قرار بود با ما بیاد ؟/؟-چه میدونم یه وقتی شیوا و مجید هم نکنه با ما بیان ؟/؟من اصلا دوست ندارم دیگه با اونا همسفر شم .-نه مطمئن باش باهامون نمیان . خیالم جمع شد . من و محسن عزیزم در طبقه دهم یکی از بهترین هتلهای دبی مستقر شدیم .بهترین قسمت این سفر همان بود که از دست اون دو تا سر خر خلاص بودیم .. ادامه دارد ..نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#133 | Posted: 7 Jul 2012 10:16
شعله شهوت 2
شب اول محسن حسابی بهم رسیده بود . چه حالی کردم من و چه حالی داد اون !تمام دلخوریهای این چند وقته اخیرو فراموش کرده بودیم .اون دیگه از دلم درآورده بود . برعکسشهر و دیار ما که شبا تعطیل می کنن اینجا انگار شبا تازه موتور مغازه ها و مردم تازه راه میفته . شنیده بودم که همه چی تو دبی پیدا میشه و لباس خوابای خوشگلی هم میشه تو بوتیکها و فروشگاههاش پیدا کرد . دوست داشتم یه جا برم خرید که فروشنده اش زن باشه . آخه خجالت می کشیدم کنار مردا به شورت و سوتین و لباس خواب نگاه کنم . محسن از عشقبازی زیاد کوفته شده بود و باهام نیومد .منم با این که اولین بارم بود که از کشور خارج می شدم ولی واسه این که تو بازارش بگردم اصلا احساس ناامنی و غربت نکردم . بر خلاف تهرون خودمون که نیمه شب آدم جرات نمی کنه تو خیابون قدم بزنه . یه شورت و سوتین به رنگ بنفش ملایم خریده و یه لباس خواب سکسی و فانتزی هم همرتگ با اونا گرفتم که ست باشه . همه رو تو همون مغازه تنم کردم . نمی دونم چرا حشری شده بودم و می خواستم بپرم تو بغل محسن . هر جوری هست بیدارش می کنمکه باهام سکس کنه . پشت چشامو هم همرنگ لباسای زیرم در آورده وبه طرف هتل رفتم تا محسن گلمو سورپرایز کنم . کلید زدم رفتم داخل . محسنو ندیدم . البته این سوئیت بزرگ ما دواتاق جدا از هم داشت که تو هر کدومش یه تخت دونفره بود ... نه باور کردنی نبود اون لحظه فقط یه هفت تیر کم داشتم . اول شوهرمو می کشتم بعد شیوا و بعدشم مجیدو . باکمال پررویی مجید اون گوشه ایستاده بود و از فتنه گری زنش لذت می برد . اونا متوجه من نبودند و ومن از پهلو و با فاصله چند متری و از کنار دیوار و با سرک کشیدن می دیدمشون . همه شون پشت به من بودند . مجید و محسن که لخت مادرزاد بودند . به محض این که کیر مجیدو که منو به یاد کیر اسب مینداخت دیدم سرمو برگردوندم و چند تا ذکر گفتم . ا ز جام نمی تونستم تکون بخورم . زبونم قفل شده انگار اصلا نمی تونستم حرف بزنم . شیوا با قر و غمزه خود به شوهرم و شوهر بی غیرت خود حال می داد . یه لباس زیر که تا وسط کونش می رسید تنها پوششش بود شورت و سوتین هم نداشت .با آهنگ عربی می رقصید و مردا هم جون جون می کردن .-محسن جون راستی راستی که خیلی بی عرضه ای . امشب دیگه جریمه ات می کنم بهت حال نمیدم تا تنبیه شی . دیگه نمی ذارم کوسسسسسسمو بکنی و کیییییییرررررتم تا ته بذاری تو سوراخ کووووووننننننم باید تنبیه شی . پس شوهرم چه طور تونست منو راضی کنه که بیام تو محفل سکس گروهی ؟/؟-تو که از بچگی رفیقشی نتونستی من بتونم ؟/؟-باور کن امشب بهت نمیدم . به مجید میدم تو گاییده شدن منو ببین دلت بسوزه . مجید به حرف اومده و گفت عزیزم عیش مارو زهر ماری نکن اومدیم اینجا حال کنیم . نیومد که نیومد تا حالا سه تایی حال می کردیم از این به بعد هم همین کارو می کنیم .-نه مجید من این کارو نمی کنم . شیلا حتما باید بیاد کیفش بیشتره -عصبی ام نکن زن . مجید با سر اشاره ای به محسن کرد و گفت برو من اومدم محسن شوهر بی غیرت من به طرف شیوادوست جون جونی و خائن من حمله کرد و مثل یه شیری که یدفعه میفته سر یه آهو اونو غافلگیر کرد .-نه کثافت چیکار می کنی . صد دفعه کوس منو کردی امشب دوست ندارم بدم. تا زنتو مثل من جنده بار نیاوردی من نمیدم . محسن دستشو محکم دور دهن شیواگرفت و لباس خواب اونو با فشار و وحشیانه از تن زن کشید و جرش داد طوری که قسمتی از بدن شیوا لک افتاد .-آفرین محسن همینو عشق است . جررررررررررررششششششششش بده تا دیگه زبونش دراز نباشه . یه روغن یا محلول چربی آورد و ریخت روی کون زنش .-محسن کونشو بچسب چاکشو باز کن از همین پشت کیرتو فرو کن توی کوسش نذار جنب بخوره . اگه غلط زیادی کرد فرو کن تو سوراخ کونش .ا گرم خونریزی کرد با من .میگم من گاییدمش . یا مگه این که خودش بره بگه یه غریبه رفته کوسسسسس و کوووووونشششششو پاررررررررره کرده . مجید به کمک محسن اومد چون زنش خیلی جفتک می زد و نمی ذاشت که محسن اونو راحت بگاد . دوتا کف دستشو گذاشت رو دوتا قاچای کون زنش و چاک و لاپای زنشو از طرف همون کون به دو طرف بازش کرد .-آییییییییییییی جرخوردم چاک رفتم مگه زوره -محسن بیا بکنش زود باش -مجید جون این جوری که درزکونشو به دو طرف فشار دادی و بازش کردی کیرم نمی تونه رو کون و سوراخش مسلط باشه .ا گه اجازه بدی خودم درستش می کنم -باشه محسن جون در هر حال باید خیلیببخشی . معلوم نیست امروز رفته بیرون کیر عرب خورده چه مرگشه که یاغی شده -مجید جون اگه اجازه بدی خودم رامش می کنم هر چی باشه از اسب وحشی که سرکش تر نیست چند تا سیلی آبدار به گونه های شیوا نواخت و موهای سرشو گرفت و چندبار پی در پی سرشو می زد به تشک . من که لال شده و زبونم بند اومده بود . خدارو شکر می کردم که روی زمین نیستند وگرنه شیوا لت و پار می شد . محسن کیرشو در آورده و از همون پشت فرو کرد تو کوس شیوا . مثل این بود که تیری به قلبم فرو کرده باشند . همون کیری بود که بارها و بارها منو گاییده و می خواست تا آخر عمر نسبت به من وفادار باشه .توسن رام شده بود -بگیر جنده کونی کوسو تو مقاومت می کنی ؟/؟کیر محسن تا ته می رفت و بر می گشت انگار نه انگار که این شیوا بوده که چند لحظه پیش مقاومت می کرده و نمی خواسته کوس بده .-محسن من جنده توام کوسوی توام . منو بکن کییییییرررررررتو محکم تر بزن . جررررررررررممممممم بده غلط کردم نوکرتم کنیزتم فدایی کییییییییییییییرررررررررررررتم بکن این کوسسسسسسسس ناقابلمو . آیییییییییی دارررررم می میرم از خوشی . مجید !بدو بدو بذار تو کوسم . محسنم بذاره تو کونم . زود باشین منو به ار گاسم برسونین . اگه آبمو نیارین راه میفتم میرم دنبال کیر عرب که فدایی کوس ایرونیه .-زن یه دفعه دیگه از این غلطا کردی خوار تو وخوار هرچی عرب خارجی رو میگام .. مجید رفت زیر زنش دراز کشید و محسن کیرشو در آورد -محسن کیرتو خشک خشک بفرست تو سوراخ کون زنم تا دیگه هوس کیر عرب نکنه منم از این طرف ترتیبشو میدم . کیر مجید درشت تر و سنگین تر از کیر محسن بود .-جاااااااااااااان آتیششششششششش گرفتم شیلا کجایی شیلا ببینی دوتا کیر چه لذتی داره ؟/؟!کجایی تا ببینی این دوروزه دنیا رو باید صفاکرد !من بیرون اومدن و رفتن دوتا کیر رو به کوس و کون راحت می دیدم . فقط بیصدا هق هق می کردم . تحملش برام سخت بود . شیوا چه طور می تونه به این شیوه ادامه بده .-اوخخخخخخخخخخ اوخخخخخخخخخ جوووووووون بززززززززن کیییییییییییرررررررررجووووووون . فدای هردوتاش بششششششششه شیوا . هردوتا مال منه به درک که شیلا نیومد اگه بیاد باید تقسیمش کنم . دیگه این جوری که نمی گایینم . ولی نه شوخی کردم من از بچگی باهاش بودم دوست ندارم تنهایی همه چی رو بخورم -محسن معرفتو می بینی ؟/؟کون و کپل و کوس و این سینه های مر مرینو می بینی ؟/؟-آرهمجید تو مال شیلا رو ندیدی یه کونی داره یه کونی داره که اگه ببینیش یه شب از من قرضش می گیری تا صبح تنها داریش و با هاش حال می کنی . کوسش تنگ تنگ . لباشغنچه ای و نازه . کیرتو اگه چند دفعه بذاری تو دهنش گشاد میشه -اینقدر حرف نزنین کارتونوبکنین زود باشین آخخخخخخخخخ واییییییییی اومد اومد راضی شدم اب کیییییییرتونو خالی کنین ولی ولم نکنین همین طور به گاییدن ادامه بدین .آب منی از سوراخ کوس و کون شیوا سرازیر شده بود با این حال دو تا کیر که همون شقیت اولیه رو داشته به گاییدن خود ادامهمی دادند و شیوا هم دست از ناله و فریاد بر نداشته بود . می خوام این کیرارو لمسشون کنم .تو دستام بگیرم .باهاشون حال کنم . برای یک لحظه سرو گردنشو به پشت کج کرد . صورت شوهرش که روبروش بود . شاید می خواست محسنو ببینه و کیف کنه . دستشو به سختی به کیر محسن رسوند و یک لحظه منو دید . خودشو نباخت برعکس پوست کلفت بی غیرت خیلی هم خوشحال شد . -مژده مژده این قدر معطل کردیم که عروس خانوم خودش اومد به حجله . یه روسری هم که سرشه . صدام در نمیومد .فقط تونستم به طرفشون تف بندازم . روسریم از پشت سر شل شده افتاده بود رو گردنم . دستام می لرزید . محسن بی غیرت چاک دهنشو باز کرد و گفت مجید جون من شرمنده اخلاق و مرامتم چند وقته که بی هیچ چشمداشتی زنتو گذاشتی در اختیار من و من نتونستم جبران کنم . شرمنده اتم داداش . تا الانشم خیلی بهت بدهکارم .-اصلا این حرفو نزن تو مرام لاتی و جوونمردی اینا که چیزی نیست رفیق واسه رفیقش جون میده چه برسه به کون ...من مونده بودم که اینا دارن چی میگن .ا ز کیسه خلیفه بذل و بخشش می کردن .-فدای کیر هر دوتاتون بشه این شیوا معطل چی هستین برین بیارینش تا مرغ از قفس نپریده .-زنت راست میگه اینم ریش و اینم قیچی ببینم می تونی کوس و کون زنمو وارد محفل دوستانه امون بکنی یا نه . مجید به طرف من اومد -خیلی پستین نامرداآشغالا . مجید خیلی آروم با همون تن و بدن لختش اومد طرف من . پشت من قرار گرفت خودشو بهم چسبوند . کیرش از پشت مانتوم در تماس با کونم بود -من آدم زور گویی نیستم چند کلمه حرف حساب می زنم اگه نخواستی ولت می کنم .-نه من نمی خوام گناه کنم ولم کن .-فقط یه دقیقه گوش کن بینی خودشو تو موهام فرو برده و نفس می کشید .با نرمه گوشم بازی می کرد و با صدایی آرام که التماس و هوس ازش می بارید گفت خیلی خوشگل و وسوسه انگیزی ....ادامهدارد ... نویسنده .. ایرانی .

به یک امضا نیازمندیم
     
#134 | Posted: 7 Jul 2012 10:18
شعله شهوت 3
بدنم می لرزید . پای فرار نداشتم . از خدا آرزوی مرگ می کردم . -باهمون تن لختش خودشو به من چسبوند وبا دستاش موهامو نوازش کرد و گفت خوب گوش کن . مقاومت برات فایده ای نداره . جز این که اعصاب خودتو بیشتر خرد کنی . زندگی ارزششو نداره که یهمشت تابو واسه خودت درست کنی . لذت زندگی رو نباید فدای یه مشت فرهنگ و خرافه کنی . ببین اعصاب شیوا چقدر راحته ؟/؟صفا و صمیمیتو ببین . !دنیا ارزش اینو نداره که خودتو واسه عقاید پوچی که جلوی لذتتو می گیره از بین ببری . نرمه گوشمو می بوسید وچند تا از انگشتاشو خیلی آروم روگردن و زیر گردنم حرکت می داد . دستشو رسوند به دگمه های مانتوم . از بالا یکی یکی درش آورد . هیپنو تیزم شده بودم . اصلا نمی تونستم یه قدنم جلو برم . مجید از هوس مثل برق گرفته ها شده بود . بوسه های نرم و نوازشهای او ادامه داشت . گرمی کیرشو از پشت مانتو و شلوارم احساس می کزدم هنوزفرصت برای فرار باقی بود . روسری و مانتوم دیگه رو زمین ولو شده بود . هنوز هم میشد گفت که به یک چهره سکسی تبدیل نشده بودم . یه بلوز و یه شلوار لی یا جین کشی پام بود . تازه به خودم عذاب داده بودم لباس خواب نو و سکسیمو اون زیر پوشیده و می خواستم خودمو در اختیار شوهرم بذارم . خدای من داشتم بی عفت می شدم . دامنم داشت لکه دار می شد و شوهر بی غیرتم در حال گاییدن بهترین دوست دوران زندگیمبود . بلوز منو در آورد . وقتی که داشت شلوار کشی منو پایین می کشید تازه می تونستم یه تکونی به خودم بدم ولی بازم میخ شده بودم . حرارت عجیبی در تمام بدنم احساس می کردم . از نوک پا تا فرق سر یه نسیم گرمی در حال وزیدن بود . تو تمام وجودم حرکت می کرد . یه چیزی تو تمام تنم داشت شعله می کشید . داشتم می سوختم -نه با من این کارو نکنین منو گمراه نکنین . محسن تو نامردی خیانتکاری من نمیخوام خیانت کنم . منو از دست مجید نجات بده .-واییییییییی محسن ببین چه گوشتی داره لباس خوابشو ببین . مثل خودش آک آکه . محسن اصلا ببینم تا حالا این زنتو گاییدی ؟/؟خیلی توپ تر از اونیه که تعریفشو می کردی . لباس خواب بنفشم دیوونه اش کرده بود . فقط تا سر کونم می رسید و بر جستگی کونمو تماما نشون می داد -راستشو بگو اصلا پرده اشوتونستی پاره کنی یا نه ؟/؟شاید آب کیرت پشت پرده کوسش گیر می کنه واسه همینه که حامله اش نکردی .-مجید این قدر چرند نگو می تونی آزمایش کنی ببینی پرده داره یانه . من که باهات شوخی ندارم . یه خط نازک بنفش به اسم شورت روی کونم کشیده شده و اون درز وسطو هم که زیاد پوشش نمی داد . مجید دستشو گذاشت روی باسنم از یه تیکه پارچه جلوی کوس که به اندازه یه ماهی کوچولو بود دستشو گذاشت لای پام و کوسمو تو چنگش گرفت . چشامو بستم . ضربان قلبم شدید شده بود . هنوز حرارت و شعله هوس داشت منو می سوزوند . ولی نمی خواستم فریاد بزنم . نمی خواستم نشون بدم که تسلیم شدم . من واسه خودم غرور داشتم . باید بر نفس خودم غلبه می کردم . ولی می دونستم که در چنگال گرگهای گوسفند نما اسیر شده به گاییدن رفته ام.-وای شیلا خیلی محشری . این همه خودتو پوشوندی مثل یه مروارید رفتی تو دل صدف ارزش تو به اینه که مروارید خودتو نشون بدی . تو مال منی عزیزم . دستش پر شده بود از خیسی کوس و هوس بدنم . کوس لعنتی آ برومو برده بود . نگاهی به زنش که تو سط محسن در حال گاییده شدن بود انداخت و گفت ببین یه لحظه هر دوتاتون به من نگاه کنین . دستشو یه بار دیگه گذاشت لای کوسم وبعد کشید بیرون و چند بار مشتشو باز و بسته کرد -می بینین ؟/؟چسبندگی رو . چسبندگی هوسو می بینین ؟/؟اون وقت خانوم ناز داره . محسن برای چند لحظه کیرشو کشید بیرون و اومد طرف من ومجید . اون و مجید روبروم قرار گرفتند . محسن به کیر خودش و دوستش اشاره کرد و گفت ببین مال مجید هم درشت تره هم طولش بیشتره . خوب نگاه کن تازه تر و با نشاط ترم هست . ا نگار روحداره . ضررنمی کنی . تو که هوس داره از سر و روت می باره کی رو داری گول می زنی ؟/؟این قدر لوس نشو بچه بازی در نیار . اگه سختته از این به بعد من آماده ات کنم بدم تحویل مجید -نه داش محسن راضی به زحمتت نیستم شیوا منتظرته . کار سختش تا الان بود . این اسب سرکش دیگه آخرای وحشی گر یشه . خودشو از پشت سر بهم چسبوند. دستشو از زیر لباس خوابم به سینه ها و سوتینم رسوند و اونو باز کرد . لحظه به لحظه داغ تر می شدم . انگاری تب کرده بودم . تب داشتم ولی تب هوس . رنج می کشیدم ولی دیگه نمی تونستم از این که وفاذار نبوده ام پیش وجدانم شرمنده باشم . با این که به اوج هوس و شهوت خواهی رسیده بودم هنوز فکرم برای پذیرش یک کیر غریبه آماده نشده بود -مجید چیکار می کنی ؟/؟بسازش -صبر کن یه خورده فکرش آماده شه .-تو فکرشو چیکار داری ؟/؟ببین کوسش چی دستور میده . من اخلاقشو می دونم تو ی هر کاری که مخالفش باشه نه میاره وقتی مقابل کار انجام شد قرار می گیره خودش بیشتر راضی میشه . مجید زیر گلومو بوسیدو دستشو فرو برد توموهام و من اخمی به پیشونی و ابروهام انداختم تا هوسمو حمع و کنترل کنم ولی تا کی می تونستم تحمل کنم ؟/؟-شیلاتو دیوونم کردی باور کن تو هوس انگیز ترین ترین زنی هستی که من تا حالا دیدم . به سینه هام گیر داده بود . نوک هر دوتاش سیخ سیخ شده بود . من که دارم گاییده میشم اونا تا از من کام نگیرن که ول کنم نیستن . پس بیا خودمو قانع کنم که بتونم راحت تر در اختیارش قرار بگیرم ... باخودم می گفتم و مرور می کردم شوهرم خیانت کرده دوستش خوش تیپ تر و خوش بدن تره و کیر بهتری داره پس بهتر می تونه منو راضی کنه . منم هوس دارم وخودمو در اختیارش میذارم . وقتی هم که رسیدیم تهرون دور این قضیه رو قلم می گیرم تکلیفمو با محسن یکسره می کنم دیگه هم دنبال خلاف نمیرم . این بار چون تو مخمصه گیر کردم استثناست .... داشتم فکر می کردم که چرا با این همه توجیه نتونستم خودمو قانع کنم که یهو دیدم یه چیزی منو از جا کند و برد انداخت رو تختی که محسن و شیوا برای ما خالی کرده بودند . منو دمر به روی تخت انداخت .-همین جوری می کنمت . بذار این لباس خواب تنت باشه . کوس وکونت که همش بیرون زده . اندام زیر این یه تیکه لباس خواب یه جلای دیگه ای داره .هنوز اماده نبودم .تون حتی به خودش زحمت نداد که شورتمو که مثل یه نخ نازک وسط درز کونمو پوشش می داد دربیاره . نخ نازکو کنارش داد و سر کیرشو چسبوند به سر کوس داغ و خیس و پر التهابم ..ادامه دارد..نویسنده ..ایرانی .

به یک امضا نیازمندیم
     
#135 | Posted: 7 Jul 2012 10:20
شعله شهوت 4
مثل یک مجسمه رو تخت افتاده بودم و یه آینه روبروم بود که فقط هیکل لخت مجیدو تو ش می دیدم وقسمتی از لباس خواب و پاهای لختمو ..دامنه لباسمو بالا زد . کون برجسته و بر آمده من مثل یه تپه تو دل کویر مشخص شد تا حالا این مدلی تو دیدم نبود . بد مصب چی داره که دل مردارو می بره .ا ز تو آینه تمام قد شاهد صحنه بودم . مجید سر کیرشو از سر کوسم جدا کرده محو تماشای کونم بود . کیرشو مث یه چماق و مثل یک باطوم تو دستش گرفته بود . اومد بالا سرم لباس خوابمو این بار دیگه در آورد . حتی شورت نازکمم از پام درآورد چیزی نمونده بود که از هیجان و هوس بیهوش شه . سرشو رو کونم قرار داد -جووووووووووووووون عجب چیزیه محسن . زلیخا گفتن و یوسف شنیدن شنیدن کی بود مانند دیدن . سوراخ کونمو می لیسید . از این کارش فوق العاده لذت می بردم . ولی حواسمو بردم جای دیگه که زود بر گشت سر جاش . هنوزم ته دلم کور سو امیدی بود که از این وضع نجات پیدا کنم . ولی راستش از خودم چه پنهون که دیگه تشنه کیر بودم .. تشنه کیری که با آب خودش شعله شهوت منو بکشه پایین . از اون طرف محسن که از گاییدن شیوا خسته نشده بود فریاد زد مجید زود باش کیر تو بذار تو می خواهیم حال کنیم نترس قبولش می کنه . کاریت نداره .. دیگه شهوت زده بود به سرم اگه ده تا مرد هم میفتادن روم حاضر بودم دسته جمعی منو بگان . کوسم دیگه تسلیم شده بود . گوشت وسط بدنم غرق لذت بود و داشت از خوشی زیاد کباب می شد . اگه یه خورده دیگه معطل می کرد خودم کیرشو با دستام می گرفتم و میذاشتم توی کوسم نگاهیدیگر به اینه انداختم . محسن و شیوا دست از کار کشیده بودند . دل تو دلشان نبود منتظر بودند ببینند بالاخره این اسب وحشی چه می کنه . دیگه نمی دونستن این اسب سرکش الان از یه آهو هم رام تر شده . بی انصاف ضعف منو که دید میدونست چه جوری منو بسوزونه. کیر اسبیشو تو دستش گرفت گذاشت قسمت بیرونی کوسم و از سر کیر گرفته و تنه و تا اول بیضه هاشو روی قسمت بیرون کوسم می کشید . با این حرکتش به زور جلوی جیغ و داد خودمو می گرفتم وای اگه تمام کیرو بفرسته تو کوسم من چیکار کنم .. حتما اون وقت دیگه تمام ستونهای این هتلو می لرزونم . -چیکارداری می کنی یا ولم کن یا کار پلیدتو زودتر انجام بده . منو به درد خودم رها کن دیگه داری زجر کشم می کنی .-مجید معطل نکن . این کوووووووووون این کوسسسسسسسسسسس اعلام آمادگی کرده یک کییییییییییییررررررررری مثل کیییییییرررررتو رو می خواد من این زن مغرورو می شناسم بکنش .بذار تو کوسش مرد . من زنمو می شناسم کیر میخواد تا میزونش کنه . برو نترس . راننده!خسته شدی ؟/؟بزن خاکی بقیه اشو من می برم اگرم خواستی دو فرمونه میریم . فعلا که باید چهار نعل بتازی . اشاره کرد به کونم و به مجید گفت آقای راننده این از فرمون زنم بذار تو دنده . مجید دستشو گذاشت رو کیرش و به چهار طرف چرخوند و اون وسط مثل یک خط صاف نگهش داشت و گفت خلاص و با یه حرکت گذاشت تو کوسم.-آههههههه...آهههههههههههههبالاخره راضی شدی کییییییییییررررتو بدی ؟/؟آره منبه حرف اومده بودم . کیر دهن منوباز کرده بود حالا که مجبورم کردی گناه کنم پس منو تو آتیششششششششش خودت تو آتیششششششششش جهنم بسسسسوزون -حالا من شدم جهنم ؟/؟اگه دوست نداری کییییییییررررمو بیرون بکشم -نهههههه نهههههههه کیییییییییییییییررررررررررت باشششششششششه توی کوسسسسسسسسسسسم من گفتم مث جهنم می سوزونه ولی مثثثثثثث بهشششششت حاللللللل میده . آخ من بازم کیر میخوام مجید دوطرف کونمو داشت و پی در پی با ضرباتی شدید کیر اسبی خودشو می کرد تو کوس تنگم ومی کشید بیرون . شوهرم محسن به هیجان اومده بود . خوشحالی و رضایتو می شد تو چهره اش دید . حس می کرد قله اورستو فتح کرده و بعدا حتما از دروازه های کونمم می گذشت -دیدی دیدی مجید گفتم آخرش موفق میشیم . می دونستم هیشکی و هیچی نمی تونه حریف کیرت بشه . کوس و کون زنمم با همه گردن کلفتی در مقابلش سر تعظیم فرو آورده صدای برخورد تن مجید با کونم که همراه با رفت و برگشت کیر از کوسم همراه بود هوسمو خیلی زیاد تر می کرد . محسن اومد بالا سرم .-عزیزم درد که نداری .تا حالا کیر منو می خوردی تحملش راحت تر بود . بهت گفتم که کیر مجید چه طوریه الکی چند ماه وقت تلف کردی و علافمون کردی . ببین چقدر حال می کنی و حال میدی ؟/؟نمی دونی چقدر کیف می کنم که زنم داره به یکی کیف میده و سرحالش می کنه . به خودم می بالم افتخار می کنم که پیش یک کیر بلند سر بلندم نگاهی به کیر محسن انداخته با کیر مجید مقایسه اش کردم دیگه راستش چنگی به دل نمی زد شاید به درد وقت تنگی می خورد . محسن کیرشو گذاشت تو دهنم تا واسش ساک بزنم . هوس گیجم کرده بود اون کیرپشتی دیگه تمرکز منو گرفته بود ومنم با کیر محسن ور می رفتم . شوهرم هر چی آب آماده داشت ریخت توی دهنم وگفت هنوزکارمون تموم نشده این اولشه . هنوز دو نفری نگاییدیمت . یه جوری هم این شیوارو میاریم روخط کهاز بیکاری حوصله اش سر نره -آههههههه مجید جااااااااااااااان بگو اینو از کجا آوردیش ؟/؟که جهنمو واسم بهشت کرده دینمو گرفته . بالاخره کارتو کردی -از اولش بهت گفتم اگه یه بار بخوری اشتهات باز میشه تازه روون میشی . کییییییییییییییییررررررررتو بذارششششششششششششش داخلللللللللللللللل بکششششششششش بیرون . بکشششششششششش بیرون بذارشششششششش داخل . همین جورررررر تا صبح باید منو بگاییییی . شیواجون می گفت محسن تو بیا کونمو بکن مجید کوسسسسسسمو بکنه . منم حالا میگم . خیلی تحملم کردین باید ببخشین . شیوا در حالی که خوشحالی پیدا کردن یک شریک و همراه جدیدو می شد تو چشاش خوند گفت عزیزم !بهترین و دوست داشتنی ترین دوست دوران زندگیم ما دیگه هیچ چیزمون ازهم پوشیده نیست . دیگه الان باهم خاکی خاکی شدیم . باهم ندار نداریم . لخت و لخت وقتی این جوری کوس و کون ما جلوی هم بی ریا واداده هس یعنی اوج صمیمیت و لذت . اینجاست که ارزش سکس بیش ازهر وقت دیگه ای معلوم میشه . بیش از هر وقت دیگه ای معلوم میشه که اونایی که واسه خودشون فرهنگ و تابو و ارزشهای قلابی درست کرده سخت در اشتباهن چون لذت بردن و لذت دادن اوج آرامش و ایثار یه انسانه و بدون این دو زندگی مفهومی نداره.-اوووووووووففففففف شیوا چه حرفای قشنگی می زنی !دارم لذت می برم . دارم کیف می کنم . دارم حال می کنم . منو دریاب مجید!همه جای تنم حال میخواد .حال .. حال .. حال فقط حال بده .. حال بده حال بده . خیلی از حرفای خودمو نمی فهمیدم . فقط همینو متوجه می شدم یه چیز گوشتی گرم و داغ و دراز و کلفت رفته تو سوراخ تنم لای پام چسبیده به کوس و داخلش میره تو ومیاد بیرون منو به عرش می رسونه می بره به یه دنیای دیگه .مثل حرکت روی موج دریا . مثل پرواز تو دل آسمون .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#136 | Posted: 7 Jul 2012 10:39
شعله شهوت 5
مجید!من دارم تودل آسمونا پرواز می کنم . تو لذت بی نهایت . با موتور تو . باکیییییییرررررررررتو که منو برده اون بالابالاها -آخ شیلا شیلا شیلا کاش زودتر میومدی .ا لان باید جبران اون روزهای از دست رفته رو بکنیم .-بکن منو تو حالاشو بکن . بگو الان می خوای چیکار کنی ؟اون روزا رو پیشکش . عزیزم مجید من تو از طلبت نمی گذری ؟/؟-چرا. سگ کی باشم که نگذرم . فقط یه چیزی ازت میخوام . میخوام که در آینده خوش حساب باشی .-با تو معامله کردن یعنی به بهشت رفتن . قربونت برم که از طلبت می گذری .. یه عشوه مکش مرگ مایی اومده و همین جور که پشت به اون بوده و کیره خودش داشت کارشو می کرد با ناز بهش گفتم حالا من اگه نخوام از بدهیم بگذرم چی ؟/؟-من که آرزومه فقط یه ماه تموم باید تو رو از شوهرت قرض بگیرم که دربست مال من باشی . شیوارو هم میدم دم محسن . چه طوره ؟/؟محسن و شیوا که دقایقی بود دست از کار کشیده و منتظر قسمت بعدی عملیات بودند بهشون بر خورد و شیواگفت دستمونو خراب نکن ماتازه گروه چهار نفره و ضربدری خودمو نو راه انداختیم . حواسمون نبود که اونا حواسشون به ماست . محسن به حرف اومده و گفت زود باشین می خواهیم برنامه چهار نفره رو شروع کنیم .-تا مجید منو به ارگاسم نرسونه قبول نیست . -شیلا این کیر اگه آبش خالی شه بازم سفته و می تونه تو رو بگاد میخوام آب پاشونی کنم و به گاییدنت ادامه بدم . -تو فقط بگام . با کیرت با کیییییییییییررررررررررررت منو ریز ریزم کن . بترکونم . کوسسسسسس منو به آتیششششش بکشششششش و می خوای کبابششش کن بخوررررررررشششششش می خوای توش دریا درست کن آب بریزهر کارررررررری دوسسسسسس داری با کوسسسسسم با کووووووونننننم با ذررره ذرررره تنم بکن .فقط کیییییررررتو تا من نگفتم بیرون نکش . به این دو تا مزاحم هم کاری نداشته باش .کوسسسسسسسم تشنه یه کیر درجه یک یکه . -محسن خودت بهم گفتی زنت باردار نمیشه .-آره جواب آزمایش ما نیومده . یکی گفته که احتمالا شیلا چسبندگی داره.-مطمئنی ؟/؟-چه میدونم . خواهر منم داشت یه چیزی فرومی کنن توی رحم می گردونن راستی تو هم با کیرت می تونی چسبندگی شیلارو کم کنی . محسن و شیوا می گفتند و می خندیدند . خیلی آروم به مجید گفتم عزیزم شاید شوخی باشه ولی اگه میخوای اونارو به ویژه محسنو از رو ببری کیر تو توی کوسم بچرخون که مثلا حرفشونو باور کردی بیا ماهمدستشون بندازیم . مجید با یه حرکت دورانی کیرشو توی کوسم می گردوند -نههههههه یه خورده درد داره مجید ولی یه عالللللللللمه کییییییییفففففففف داره واییییییی سوختم کی میگهدرمون چسبندگی درد داره وایییییی محسن وایییییی شیوا من دارم حالللللللل می کنم . اوففففففففف نه مثل این که چند تا کیییییییییررررررکلفت باهم رفته تو کوسسسسسسسم اوخخخخخخ همه جام دارررررررررره باززززززززمیشششششششه اوخ کییییییرررررررچندتا !نه یکی نه دوتا چند تا محسن گفت خیال برت داشته شیوا . اگه بخوای منم میام -فعلا تو حالم نپر اون دیروز بود امروز فرق می کنه .-مجیداومد داره میاد -بذار بیاد من دست از گاییدنت نمی کشم . کوسسسسستم با کییییییرررررم همین طور نوازشششششش میدم . با هر قطره یا قطرات منی که در هر مرحله و جهش به کوسم ریخته می شد یه قسمت از درونم داغ می شد -بریز مجید نمیدونم من آتیشم یا تو -هر دوتا آتیش داره آتیش می سوزونه .مجید پس از تخلیه مقاوم تر شده بود و بیشتر کیرشو فرو کرده بود تو کوسمو با دست و حرکات وسط بدنش اونو تو کوسم می گردوند . این دفعه نوبت من بود که باآتیش کوسسسسسسم کیرشو بسوزونم . وایییییییی اون منو سوزونده بود . یه آتشفشانی در من به پا کرده بود که داغی اون محسن و شیوا رو هم می سوزوند . چشمه آب جوش منم از زیر زد بالا .یهویی تمام وجودمو گرفت . یه جیغی کشیدم که تا نفس کم نیاوردم ادامه داشت . یعنی ارگاسم از این قوی تر و باحال ترم میشه ؟/؟-بچه ها فعلا کارم نداشته باشین . بذارین مستی نرمک نرمک با وجودم ادغام شه . یهو ضد حال نزنین . بذارین تو کیف خودم باشم . چشامو بستم خیلی کیف می کردم سرمستی عجیبی داشتم مثل آدمایی شده بودم که بهش داروی بیهوشی تزریق میشه . چند دقیقه گذشته بود کهتو حالت خواب و بیداری متوجه شدم یکی داره از زیر سینه هامو میخوره یکی سوار بر کونم داره کوسمو میگاد و یکی هم سرگرم ماساژدادن ناحیه کون و کمر و شونه هامه که وقتی بیشتر به هوش اومدم دیدم اونا به ترتیب شیوا محسن و مجیدند . محسن خیلی هوسی شده بود . از این که یه مرد دیگه داره زنشو خیلی بهتر از اون میگاد حسابی تحریکشده بود . آدم وقتی کیر اسبو نوش جون کنه کیر سگ دیگه بهش حال نمیده ولی از هیچیبهتر بود . البته اختلاف اندازه کیر مجید و محسن به اندازه اختلاف کیر اسب و سگ نبود . شیوا دو تا دستاشو به هم زد و گفت گوش کنین بچه ها برای چند دقیقه سکوت و استراحت. فعلا برای یه نیمساعتی دست از کار می کشیم و یه تجدید قوایی می کنیم و دوباره بر می گردیم . محسن :کارت عالی بود شیلا ...شیوا :دختر تو معرکه ای . آتیشپاره تمام عیاری. خوشگلی با یه جاذبه جنسی 20..مجید :هر کی تو رو داشته باشه و بخواد یکی دیگه رو بکنه سقوط کرده ..شانس آورد که محسن حواسش نبود شیوا هم همین طور . البته این حرف واسه خودشم افت داشت . اونا که دل تو دلشون نبود . شیوا رفت واسه مون سخنرانی کنه . انگار تو یه سالن چند هزار نفریه و داره حرف می زنه .. ما امروز یه عضو جدیدو تو گروه خودمون پذیرفتیم -اوهو شیوا کی میره این همه راه رو . عضو جدید گروه شما رو پذیرفت . تازه مگه شما می خواهین یه گردان راه بندازین ؟/؟ماخودمون هستیم و خودمون.-به افتخارشیلا من امشب از حق خودم می گذرم و از اعضای مرد این گروه می خوام که همراهبا من به این عضو جدید خوش آمد و خیر مقدم گفته شه . مجید کیرشو گرفت طرف دهن زنششیوا و گفت بلندگونمی خوای ؟/؟ول کن این کوس شر ها رو بریم به کارمون برسیم . سه نفری می خواستن به من حال بدن . البته این وسط شیوا ضرر می کرد . مردا خودشون حال خودشونو می کردند . شیوا با لبه های کوسم بازی می کرد و زبونشو می کشید روش . من کونمو گذاشته بودم رو دهنش . محسن هم از پشت داشت کونمو می گایید و مجید هم لبشو رو لبام قرار داده بود و مثل دوتا عاشق و معشوق لبامونو به هم چسبونده و تو عالم خلسه و عشق و حال بودیم . کف دو تا دستمو گذاشتم دو طرف سرش خیلی آروم طوری کهاون دوتا نشنون و بهشون بر نخوره گفتم مجید من کیرتو میخوام . حالا میخوای تو کونم فرو کنی یا تو کوسم کییرررررتو میخوام . محسن و شیوا جاشونو عوض کرده بودند . محسن داشت کوسمو می گایید و شیوا هم با نوک زبونش سوراخ کونمو لیس می زد . خوشم میومد اما نه در اندازه ای که به ارگاسم برسم .-مجید برو کمک محسن . میدونم کونمو دوست داری ومنم میدونم خیلی دردم میاد . با کونم که حال کردی با محسن جاتو عوض کن . خودت ناخدای کوسم باش که امشب یا از این به بعد دردی داره که با کیر شفا بخش تو تسکین پیدا می کنه .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#137 | Posted: 7 Jul 2012 10:42
شعله شهوت 6
حالا دیگه همگی در خدمت من بودند می خواستند کاری کنن که به من خوش بگذره که یهوقتی از عضویت در گروه پشیمون نشم . واسه کیر مجید هم که شده من هیچوقت از گروه در برو نبودم . شاید از این پس به شیوا هم حسادت می کردم . مجید اومده بود پشتم و کونمو هدف گرفته بود . از اون طرف که محسن زیرم دراز کشیده بود و گذاشته بود تو کوسم و شیوا همه جای بدنمو با دستاش می مالید و منو واسه این سکس جانانه آماده آماده و حشری حشری می کرد . یک شب فراموش نشدنی که دو ست نداشتم به صبح برسه . بیچاره مجید کیرش داشت آتیش می گرفت با این حال چند دقیقه ای رو با سوراخ کونمور رفت تا یه خورده باز ترش کرد . از خیسی کوسم هم کمک گرفت تا محل گاییدم کونموروونترش کنه . فشار سر کیر به سر سوراخ کونمو احساس می کردم دردو خوردم و جیکم در نیومد . یه خورده خودمو جمع کردم و مجید متوجه شد با این حال گفتم ادامه بده که برای رسیدن به خوشی و راحتی باید از سختی گذشت . و نابرده رنج گنج میسر نمی شود . مجید هم در جا جواب داد مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد ...آخیششششش آروم گرفتم . کیره سر انجام به لونه اش رسید . چند لحظه همونجا نگهش داشت تا این سوراخ کون تنگم به کیرش عادت کنه . بازم درد داشت ولی این دفعه کیفش بیشتر بود . -شیوا جووووووون من نمی تونم صحنه رو ببینم میتونی کیر مجیدو ببینی داره چیکار می کنه ؟/؟واسم تعریف کن .-این که روبروته -آره ولی یه قسمت کور وجود داره تو دید نیست -باشه . مجید شوهر گلم الان خمار خماره . کیرشو که خیلی ورم کرده و پوستش از هوس سرخ شده و داره می ترکه تو کونت تکون نمیده خب اینا رو که حس می کنی . کف دست راستشو که حلقه زده به ته کیرش که بیرون از سوراخ کونته . ببینم مجید !اینجارو نگه داشتی که کیرت از خط مستقیم خارج نشه و شیلا جون دردش نگیره ؟/؟مجید جون کیرتو حرکت بده منو به هوس آوردی . خونه که رفتیم باید این جوری منو بکنی . مجید کیر کلفتشو به حرکت در آورده بود . با این که شوهرم داشت از زیر کوس منو می گایید و میگن و واقعیت هم همینه که کانون لذت زن تو کوسسسسسسه و کون دادن برای زن جنبهفرعی داره و مردا بیشتر باهاش حال می کنن ولی من اون لحظه از کون دادن و این که مجید داره از گاییدن کونم لذت می بره احساس لذت بیشتری می کردم . شیوا رفت و با یک موز که اندازه کیر شوهرش بود برگشت .-شیلا من دیگه تحمل ندارم . کنار من قرار گرفت وقمبل کرد و یه زاویه 45 درجه با من که دو زانو و سگی وار خم شده و دو تا کیرو سرویس می دادم درست کرد و موزه رو داد دستم که بکنم تو کوسش . دستشو رد نکردم ولی نمی تو نستم با سرعت این کارو انجام بدم چون پو زیشن من بهم می خورد.-واییییییییی شیلاچه کیفففففی داررررره !اوففففف بکن بکن بکن مث یه کییییییررررررررردارررره به من حالللل میده وای کوسسسسسسسسمممممم وای کوسسسسسسممممممم بکن بکن .. داشت خودشو می کشت . مردا سرعت خودشونو زیاد کرده بودند . ناله ها و فریاد های منم همراه با هوس اوج گرفته بود . موز دیگه از دستمافتاد . دو تا دستامو به دو طرف کونم رسونده دو تا قاچای خودمو حرکت می دادم و به دو طرف بازشون می کردم . گاهی هم سینه هامو می مالوندم .-وایییییییی وایییییی کیییییییررررررکییییییییرررررکییییییییرررر بزنین کوسسسسس و کووووونننن مننننو لت و پار کنین . قربون جفت کیراتون . قربون حال دادناتون . اوف چه کیفی چه حالی ! دارم می میرم ار لذت . کوس دادن چه مززززه ای داره . کون دادن چه باحاله . دو تا کیر وای مردم مردم از خوشی . مجید لبشو به گوشم نزدیک کرد و داخلشو بوسید منم گردنمو کج کرده طوری کهمحسن نشنوه و ناراحت نشه گفنم جاتونو عوض کنین . چند بار گفتم و نیشگونش گرفتم تاحالیش شد . خودم این درخواستو به صورت عمومی مطرح نکردم که یه وقتی احساس شوهرم جریحه دار نشه . جاشونو به پیشنهاد مجید عوض کردند . کیر محسن شوهرم رفت تو کونم و کیر مجید هم رفت تو کوسم .-عزیزم شیلا چه کونی داری !سوراخت داره کیرمنو می خوره .-حال کن محسن حال کن که من فدات شم از این که این قدر به فکر زنتی.-شیلا شیلا .. چقدر داغه داخل کوسسسسسست -اگه گفتی واسه کیه ؟/؟واسه چیه ؟/؟-واسه منه ؟/؟-واسه کیر منه ؟/؟-آره آره بکن بزززززن کوسسسسسسم واسسسسسه کیییییییییییررررررررت داغ کرده . اووووووووف رادیاتم جوش آورده . مجید !اومد اومد اومد آب کوسسسسسسسم ریخت بیشتر جوش آوردم . زود باش آب بریز سوختم . خنکم کن محسن تو هم اگه می خوای آبتو بریز تو کونم . هردوبا هم چند تا ضربه محکم به پیکرم زده و دو تا چشمه پر آب ,آب هوسشونو با فشار ریختن تو سوراخ کون و کوسم . موقع تخلیه محسن بالای رون و دو طرف کونمو داشت و مجید هم دستاشو محکم به کمرم چسبونده بودو کیرشو قفل کرده بود . همچنان و چند دقیقه هم پس از ار گاسم در حال پرواز بودم سه تایی افتادیم رو هم و از حال رفتیم . محسن که داشت چرت می زد . شیوا هم مثل روباهی که از پس مونده غذای شیر تغذیه می کنه اومد روی پای من قرار گرفت و سرشو گذاشت لا پام و هر چی آب منی روی کون و وسط پام ریخته و بر گشت کرده بود لیس زد و خورد . دو ست داشتم سکسمون ادامه پیدا کنه ولی شیوا اصرار داشت برن خونه که فردا رو سر حال تر بتونیم با هم باشیم . حرف بدی نمی زد ولی می دونم دو ست داشت که مجید خارش کوسشو بگیره . شاید این از مزیت های سکس ضربدری باشه که یه نوع حسادت سالمو به وجود میاره اونا رفتند و خواب از سر محسن پریده بود .-شیلا نمی دو نستم تو این قدر وسوسه انگیز و باحالی . یعنی می دو نستم معرکه ای ولی دیگه نمی دو نستم سوپر فوق العاده ای . دیگه از امروز هیجان و شور و نشاط اومده تو رابطه سکسی ما و دیگه از هم خسته نمی شیم . اوخ جوووووووون یعنی این همون کونی بوده که مجید داشته اونو می گاییده . عزیزم بگو بگو که از بودن با من بیشتر کیف می کنی . حالا می تونم یه رقابت سالم و هیجان انگیز با مجید داشته باشم . شاید کیر من کوچیکتر باشه ولی یه حالی بهت میدم که اون نداده باشه . حرفاش دیگه داشت حوصله امو سر می آورد . با این حال نخواستم تو ذو قش بزنم . من فقط کیر مجیدو می خواستم . خودمو در اختیار محسن قرار دادم تا هر کاری دو ست داره باهام بکنه . دیدم فیلم هم نمی تونم بازی کنم که دارم کیف می کنم . عاقبت با خودم فکر کردم که این کیر مجیده که رفته تو کوسم . این تن مجیده که شده سوار کونم . این دستای مجیده که داره با سینه هام ور میره .با این خیالات تا حدودی از سکسم لذت بردم ولی هر کاری کردم نتو نستم ارضا بشم . با این حال به دروغ به محسن گفتم که ارگاسم شدم تا دست از سرم ور داره ..ا دامه دارد .. نویسنده .. ایرانی .

به یک امضا نیازمندیم
     
#138 | Posted: 7 Jul 2012 10:42
شعله شهوت 7
محسن خیلی راحت خوابید اماتا من خوابم بگیره خیلی طول کشید . اخلاق اونو می دونستم تا فردا ظهر هم بیدار بشو نبود . گیج و منگ بودم . در عرض کمتر از 12 ساعت همه چی زیر و رو شده بود . فکر می کردم دارم خواب می بینم ولی هنوز لذت گاییدنهای مجید تو تنم باقی بود . دوست داشتم به جای محسن حالا اینجا مجید افتاده بود . برای فرداشب که در واقعامشب میشد قرار سکسو گذاشته بودیم . ساعت سه نیمه شب بود . تو همین فکرا بودم که خوابم برد . صبح با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم . شیوا بود .-عزیزم بیا بریم خرید مجید خوابه و معلوم نیست کی بیدار شه .-هیچی پول و پله همرات هست ؟/؟-آره شاید باورت نشه اندازه ده برابر پولی که دارم خرید می کنم .-آخه چه طوری ؟/؟..نه شیوا یعنی به این عربا حال میدی ؟/؟راستشو بگو تا کجا تا چه حدی بهشون حال میدی ؟/؟بسته به جنسی داره که ازشون می گیرم . اگه گرون باشه که خب منم یه جنس خیلی گرون بهشون میدم -ببینم مجید میدونه ؟/؟بابت قیمت اجناس شک نمیکنه ؟/؟-چقدر ساده ای اون از کجا بدونه ؟/؟اون چه میدونه شورت و سوتین وپیرهن و چکمه من چقدر قیمت داره . اصلا حوصله نمیکنه تو این فروشگاهها پا بذاره. یه جنس پنجاه درهمی روبهش میگم ده درهم خریدم . اگه هم یه موقعی گندش دربیاد که نمیاد میگم از یه جای دیگه حراجی خریدم . تو هم بیا ..هرکاری کرد نرفتم . خواب از سرم پریده بود . تا دیروز رو سری از سرم نمی گرفتم . ولی حالا صبح اول صبحی هوس کیر به سرم زده بود . با این که می دونستم محسن تا چند ساعت دیگه هم یه سره می خوابه دل تو دلم نبود . چون تصمیم گرفته بودم برم سراغ مجید تنها . یه آبی به تن و بدنم زدم و یه دستی هم به سرو گوشم کشیدم و خودمو یه نیمچه عروسی ساختم و با یه مانتوی مشکی که زیرش هیچی نپوشیده حتی شورت و سوتین هم نبود رفتم سراغ اتاق روبرویی . یعنی سوئیت مجید اینا . خیلی زنگ زدم . لعنتی چرا دروباز نمی کنه ؟/؟حالا جواب کوس خیسمو چی بدم ؟/؟من شیشلیک خورده حالا چطور می تونم دست از پا دراز تر برگردم خونه و چلو کباب بخورم .؟/؟در نهایت نو میدی بودم که درو واسم بازکرد با موهایی خیس و حوله ای که دورخودش پیچیده بود . -تو اینجا چیکار می کنی ؟/؟-چیه از دیدنم ناراحت شدی ؟/؟-نه اتفاقا خیلی هم خوشحال شدم .-اومدم که طلبتو بدم .-اگه من طلبمو نخوام بگیرم ؟/؟-اگه من بخوام بدهیمو بدم ؟/؟هردوتامون خنده امون گرفته بود . رفتم داخل ودرو بستم -شیلا اگه محسن و شیوا بفهمن که ما قوانین گروه رو زیر پا گذاشتیم خون به پا می کنن .-هیچ غلطی نمی کنن . خب اونا هم این قانو نو زیر پا بذارن . ما قوانین زناشویی رو زیر پا گذاشتیم آب از آب تکون نخورد که ..دگمه های مانتومو باز کرده و می خواستم که یهو جلو مجید لخت شم که دیدم اون پیشدستی کرده و حوله رو از تنش انداخت . بدن ورزشکاریش یه طرف اون کیر دراز و سر به هواش یه طرف دیگه . اینوداری ؟/؟با یه حرکت آماده برای وصول طلبم . منم در جامانتومو انداختم و مثل اون لخت لخت تنمو تو دیدش و گذاشتم . توهم اینو داشته باش . منم آماده ام برای ادای بدهیم . پاپیش گذاشت و منو گرفت توی بغلم . بوی عطر ملایم ووسوسه انگیز و طراوت و تازگی دو بدن تازه ازحمام بیرون آمده میل و هوس هردوی مارو زیاد کرده بود . منو تو بغلش گرفت از زیرگردن و شونه وسینه هام شروع کرد . خودمو به بدنش چسبوندم تا هر کاری دوست داره باهام انجام بده . از تماس سینه های سفت و لطیفم با موهای نرم سینه اش لذت می بردم . منو در جهت مخالف خودش گذاشت رو دوشش یعنی دوتا پاهام در جهت عکس پاهاش از کمرش آویزوون بودند و قسمت کونم با لوازم یدکیش رو دهن مجید جون قرار داشته و اونم راه می رفت و کوسمو می لیسید . راهنماییش کردم و راه حمومو نشونش دادم . خیلی مجهز بود جادار و تمیز . فوری کف حموم دراز کشیده و گفتم من آماده م خیلی بهت بدهکارم همه رو نمی تونم اینجا بدم . بقیه اشو تهرون بهت میدم -حالا طلبم چقدر میشه ؟/؟-تو چه جور طلبکاری هستی که نمی دونی چقدر طلب داری من تا آخر عمرم بهت بدهکارم اینو خوب تو گوشات فرو کن . ببینم دختر تو از دیروز تا به حال خسته نشدی ؟/؟-نه هر چی بیشتر کوسسسسسمو می کنی من بیشتر و بهتر قدر کیییییررررتو می فهمم . می فهمم که اگه آدم بدهیشو بده خیلی خوبه .-خودت بگو من الان کجاتو انگولککنم با کجات ور برم که تنوع داشته باشه -هرجا هر قسمت تنمو که بمالی و ببوسی وبخوری و بکنی واسسسسسم تازگی داره دوستت دارم مجید -منم دوستت دارم شیلا .. تا وان حموم پرشه همدیگه رو بغل کردیم تا گرمای آتیش و هیجانمون حفظ شه . دوتایی رفتیم تووان . ریخت و قیافه اش با وانهای کلاسیک فرق می کرد ولی من اونی رو که تو وان بود می خواستم . بقیه اش برام مهم نبود . همچین کفی توی وان درست کردیم که فقط سرمون مشخص بود و جاهای حساس و خیلی هوسی ما تو آب کف قایم شده بود -عزیزم از این تنوع خوشت میاد ؟/؟-درسته چیز جدیدی نیست ولی واسه من و تو جدیده وباحاله . همدیگه رو تو آب اذیت کردیم . -نکن کف هارو آبش می کنی .همین جور بمونه بیشترحالمیده .-شیلا تو که خودت بیشتر دیوونه بازی در میاری .-صلح ؟/؟-باشه صلح .-حالا از کجا شروع کنیم ؟/؟یه دستمو گذاشتم دور کیر مجیدو مجیدم دستشو به کیر من رسوند چشای هردومون از لذت زیاد باز و بسته می شد . هیچکدوممون حرکت دستمونو قطع نمی کردیم تا اون یکی حواسش باشه . غرق سکوت و لذت عجیبی شده بودیم .هرکدوم از ما به نقطه ثقل بدن و تنظیم سیستم بدنی و ارگاسممون فکر می کردیم . حس کردم که پلکای مجید با فاصله زمانی بیشتری بازو بسته میشه چند لحظه بعد پاشیده شدن آب کیرشو توی دستام احساس کردم واسه همین سرعت حرکت دستمو بیشتر کردم تا از همه پتانسیلش استفاده کنه . چند لحظه بعد یه خوره کیرشو کشید بیرون ومن واسش ساک زدم. هنوز راضی نشده بودم .-عزیزم میای بریم بیرون آب ؟/؟نگاهی به چشای پرهوسم انداخت وفوری منو باهمون بدن کفی کف حموم خوابوند . عزیزم دستاتو بذارروکونم نیشگونش بگیر. ماسازش بده بالبات گازش بگیراول بکن توی کوسسسسسم بعدا اگه خوشت میاد بذار تو کونم .-میگم چطوره یهویی برم عقدت کنم .!کف دستای ظریف وخشنشو گذاشت روکونم . دستاش هردو خصلتو داشت حتی خودش و سکسشم این جوری بودن . کف دستشو از روی کونم کشید به طرف لاپام . کوسمو گرفت تو چنگشوانگشت شستشوفروکرد تو کونم -مجید جوووووووووون تا همین حالاشم روزمو ساختی . ارضام کردی زودباش کیییییییررررررتو بدددده خودت دوست داری تو هرکدومش فروکنی فروکن . راستش من دوست داشتم که یه کیر دیگه هم اینجابودومنو می کردیعنی حداقل میذاشت توکونم . چون دوست داشتم کیر مجید بره توکوسم . مجید در حال وررفتن با کوس و کونم بود که صدایی شنیدیم . دیدم در حموم باز شد و محسن و شیوا با سگرمه هایی تو هم رفته لخت لخت وارد شدند .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#139 | Posted: 7 Jul 2012 10:43
شعله شهوت 8 (قسمت آخر)
دونفری تا دو سه دقیقه ای به ما زل زده هیچ حرفی نمی زدند . نگاههاشون طوری بود که انگار ما بزرگترین جنایتکارای تاریخیم . اول شیوا شروع کرد -این رسمش نیست ماباهم قرار گذاشتیم که هر موقع می خواهیم کاری کنیم یا گروهی باشه یا این که بقیه هم در جریان باشن . عصبانی شده گفتم ختنوم خانوما کی قرار گذاشتین ؟/؟باکی قرار گذاشتین که من همچه چیزی ندیدم ؟/؟اصلا ما قرار داد یا قولنامه ای بابت این فرمایش امضا زدیم ؟/؟اگرم این کارو کرده باشیم که نکردیم به من بگو در کدوم دفترخونه ثبتش کردیم ؟/؟-حالا دیگه دستمون میندازی ؟/؟مجید !تو بگو ببینم صبح بهت گفتم که کوسم میخاره واسه چی بهم گفتی که کیرت می سوزه ؟/؟حالا که داری شیلا رو می کنی کیرت نمی سوزه ؟/؟کونم به اون کیرت که واسه ما از این فیلما بازی نکنی . بعدش نوبت محسن شده بود . -حالا خانوم خانوما تا دیروز ناز داشت بیاد گروه ما کار به جایی رسیده که دزدکیمیاد کوس میده .-شاکی هستی ؟/؟رفتی ایران برو شکایت . بگو زنم زنا کاره -تو هم خوببلدی منو دست بندازی . مجید ساکت بود و حوصله حرف زدنو نداشت . محسن مجیدو کنار زد و منو یه هلی داد وپرتم کردزمین خیلی عصبانی بود کیرشو گرفت تو دستش و سرشو هدایت کرد طرف سوراخ کونم .-اوووووووخ اوووووووخ محسن چیکار می کنی بیرحم .جلاد سلاخ کشتی منو . جرم دادی . مقعدم پاره شد . واییییییی دستامو به دیوار حموم می کوبیدم . ولم کن من نمیخوام اصلا از خیر کیر گذشتم . -الان یه کیری بهت نشون بدم که حظ کنی. شیواهم رفت طرف مجید . بر خلاف محسن بی سیاست نشون می داد و مجید هلش داد و تحویلش نگرفت -چیه کوس شیلا بهت مزه میده ؟/؟-کجا بودی تا حالا . فکر نکن من از کارات سر در نمیارم . چیه بازار اون عربایی که دوست داشتی تعطیل بو د و بر گشتی ؟/؟-چیه مگه شیلا فضول چیزی بهت گفته ؟/؟-نه اون خانومه . مثل تو فضول نیست . کیر محسن داشت کونمو جر می داد . شایدم داده بود و من خبر نداشتم . خشک خشک داشت می رفت تو سوراخ کونم و میومد بیرون .-بگیر بکش . من که گفته بودم باید با کیر من بیشتر حال کنی . حالا کیر مجید و به کیر من ترجیح میدی ؟/؟من گفتم کنار من کیر مجید رو واسه تنوع داشته باشی که بد نیست . شور و حالی ایجاد میشه و یه انگیزه خوبی هم به وجود میاره . دیگه نگفتم این طوری . اگه عذر خواهی هم بکنی کیرمو در نمیارم.-بمیری امکان نداره ازت معذرت بخوام . به جای اون با پررویی از مجید کمک خواستم . مجید بیا کمکم کن . کوسسسسسسسم منتظر کیرته . بیا با کیییییییییییییررررررررررررت آرومم کن تسکینم بده تا درد کون از یادم بررررره . نترس محسن هیچ کاری نمیکنه بهت میگم بیا من کیییییییررررررمیخوام . صاحب کوسسسسسس منم اختیارشو دارم که بگم کدوم کیییییرررررررر کوسسسسسس منو بگاد . محسن لال شده بود . شیوا التماس می کرد و از مجید می خواست که طرفم نیاد . اما مجید با قاطعیت اومد سمت من .-عزیزم قربون شجاعت و مردونگیت برم .کوسسسسسسسم منتظرته . کییییییییرررررررررتو می خواد بیا عشق من هوس من . همه چیز من . بیا منو بخارون . کوسسسسسسم میخاره بیا که از درد کون مردم . حواسمو پرت کن تا درد کونو فراموش کنم . محسن رفت زرنگی کنه کیرشو از تو کونم بیرون بکشه بذاره تو کوسم و مجید رو خیط کنه که مجید که دستشو خونده بود یک آن با سرعت زیاد خودشو انداخت و سر داد زیر من و منم کمکش کردم و کوسمو گذاشتم سر کیرش -آخ جووووووووووون بالاخره کونم خلاص شد و کوسسسسسسم به کیفشششششش رسید . آههههههههه بکن بکن بکن مجید عشقمن حال بده . مجید هم مثل من داشت ناله می کرد و می گفت شیلا شیلا دوستت دارم . ببین کیرم چه راحت واسه تو و کوسسسسست شق میشه ؟/؟عاشقتم . محسن هم که سنبه رو پر زور دیده بود و دریافته بود که اگه بخواد زیاد گیر بده ممکنه منو از دست بده این بار سوراخ کونمو صابون مالی کرد و دو باره کیرشو گذاشت توش . ابتدای گاییدن بد جوری سر سوراخم می سوخت پوستشو حساس کرده بود ولی دیگه درد نداشت و کیرش که رفت تو کونم از سوزش هم خبری نبود . فقط موقع بیرون کشیدن دوباره دچار سوزش می شد . من که بیشتر داشتم با مجید حال می کردم و با کوسم راضی می شدم . محسن کمرمو گرفته و مجید هم به سینه هام چسبیده بود . شیوا هم از بیکاری دو ش حمومو گرفته بود و به کوسش می مالید . من و مجید چشامون تو هم بود ولی مجید پشت به منبود و نمی تونست حالت صورت و چشامو موقع کوس دادن ببینه ولی من که خیالم نبود و مرتب از مجیدم می خواستم که همین جوربهم حال بده . محسن که داشت با کونم حال می کرد دیگه طاقت نیاورد -جاااااااااان من فدای کونتم . شیلا منو ببخش اگه اذیتت کردم . دوستت دارم تو زن منی . خب دوست نداشتم این جوری بری زیر کیر مجید . به من می گفتی می رفتی . مگه الان جلوی من زنمو نمی کنه . مگه من اعتراض دارم ؟/؟غلط بکنم که اعتراض بکنم . اصلا هر وقت دوست داشتی برو بهش کوس بده . کون بده . فقط منو از کوس و کون خودت محروم نکن . باور کن من بیشتر بهت حال میدم . دوستت دارم . داره میاد آبم داره میا د . جووووووووون فدای اون اوووووون کووووووووون . من بمیرم واسه اون سوراخت که می سوزه . بیابیا آخ آخ آخ یه لرزشی تو تموم تنش ایجاد شد مث یه برق گرفتگی که به منم سرابت کرد . کیرشو که کشید بیرون حرکت برگشتی منی رو احساس کردم . راستش یه خورده از حرکات محسن ترس برم داشته بود ولی وقتی این جوریخودشو در مقابلم تسلیم کرد و فهمیدم هنوزمی تونم رو اون تسلط داشته باشم دو سه دقیقه اخر کون دادن رو خیلی لذت بردم . محسن رفت یه گوشه ای و شیوا هم رفت طرفش . شوهرم دیگه وا رفته بود . شیوا این قدر واسش عشوه گری کرد تا تونست اونو دوباره سرحال بیاره .-مجید !سر خر رفت حالا راحت تر می تونی بکنی .-تا حالا هم راحت می کردمتمگه از محسن می ترسیدم ؟/؟-عزیزم دوست داری یه ماساژتایلندی بهت بدم ؟/؟-تو اینارو از کجا میدونی ؟/؟-یکی از دوستام که با شوهرش رفت تایلند واسم تعریف کرد . شوهره این قدر پررو بوده که هر کاری رو که زنه تایلندیه واسش انجام داده براش تعریف کرده و زنه هم میره مقابله به مثل می کنه . حالا بیا . اونو دمر خوابوندم تمام پشتشو چرب کرده و بعدشم یه ماساژنرم و تکه تکه ای دادمش و بعد هم یه سره با سبک کردن خودم از پشتش سر خوردم و اومدم پایین . خیلی حال کرده بود . کیرشو گذاشتم تو دهنم و پس از این که با ساک زدن روبراش کردم بغلم کرد و گفت می دونم کارت تموم نشده اجازه میدی که حالا ایرونی بکنمت ؟/؟-قربون معشوق ایرونیم برم .ا یستادم و به دیوار حموم تکیه دادم . با یه دستم میله دوش حموم گرفتم و یه پام رو زمین و یه لنگمو رو به هواودیوار مقابل تکیه دادم . مجید کیرشو از طرف کونم گذاشت تو کوسم .-آخخخخخخخخخخ مجید تنت که به کونم می خوره همه کوسسسسسمو داره به آتیششششش می کشونه . سرعتو زیاد کن تند تر بزن . مجید محکمتر بزن . -دیوونتم شیلا .دیوونتم .بگیر -آههههههههه مجید اومد منو بگیر نذار بیفتم . بگیرم مجید ارضا شدم . آبتو بریز خوشی منو تکمیل کن . همین الان .-فداتم شیلا قربونت که مجوزو صادر کردی . نمیدونی که این جلوگیری چقدر منو کشته . با چند تا ضربه دیگه کارمو ساخت . آب کیرش کوسم که نه انگاری تموم تنمو سوزونده بود جووووون مجید فدای تو و اون آبت . رو کف حموم دراز کشیدیم و یه بوسه لب به لب مارو برد به یه دنیای دیگه ای . از اون طرف هم محسن در حال گاییدن شیوا بود . از مجید خواهش کردم که واسه حفظ سیاست هم که شده بره سراغ شیوا و هر چی باشه زنشه و یه خورده هم که شده باید خرش کنه . با این بیحالی محسن فکر نکنم شیوا راضی بشو باشه .-هر چی تو بگی عزیزم ..ا ون روز هم گذشت . قرار گذاشتیم که زندگی زناشویی خودمونو به شکلی در بیاریم که به همه مدل فعالیتهای سکسی توجه شه . هم سکس عادی زن و شوهری . هم ضربدری انفرادی و هم اجتماعی . راحت تر بگم قرار شد که وقتی به تهرون رسیدیم به غیر از موارد استثنایی یه شب هر کی با همسرش باشه و دو شب دیگه رو یه شبش چهار نفری توی هم وول بخوریم شب سوم هم من و شیوا جامونو عوض کنیم یعنی من و مجید دونفری باهم تا صبح کنار هم باشیم و تو یه خونه دیگه هم محسن و شیوا با هم باشن . بالاخره رسیدیم به تهرون و بر نامه ها رو پیاده کردیم اما یه مسئله و موضوع مهمی که تو زندگیم اتفاق افتاد این بود که یه سه هفته ای پریود من عقب افتاده بود . یعنی چه !آب و هوای دبی به محسن ساخته و بالاخره تونسته کارشو انجام بده . رفتم و آزمایش دادم . وقتی هم واسه جوابش رفتم مسئول آزمایشگاه یعنی همون که جوابا رو تحویل می داد جوابوداد دستم . وای خدای من نتیجه آزمایش مثبت بود . من بار دار بودم . وایییی محسن خیلی خوشحال میشه منشی که یکی از همکلاسای دوران دبیرستانم بود گفت راستی شیلا جون ایندو تا آزمایش هم مال تو ست ؟/؟-نه من چیزی یادم نمیاد . ولی دو تا پاکت جواب آزمایش دیگه هم داد دستم . یادم اومد که من و محسن قبل از سفر دبی یه ازمایش داده بودیم که چرا بار دار نمیشیم ... خب حالا که شدیم . دیگه به درد نمی خوره . با این حال رفتم تو یه اتاقی که یکی دو تا متخصص بودن . دو تا پاکتو به یکی نشون دادم . گفتم این چی میگه ؟/؟-خانوم شما واسه باردارشدن مشکلی ندارین . عیب از شوهرتونه . تعداد ,حجم و سرعت اسپرمهاش کمه . نمی خوام نو میدتون کنم . هر چی خدا بخواد همون میشه . ولی واقعیت اینه که خیلی ها رفتن خارج تا نتیجه بگیرن . به نظرم تو کشور ماهم میشه بیمارو تحت درمان قرار داد .-درمان پذیر هست ؟/؟-ماهها و سالها ممکنه طول بکشه . شوهرتون خیلی ضعیفه . جواب دوتا آزمایشو پاره کرده ورفتم طرف خونه تا این خبر خوش بارداریمو به محسن خنگه بدم ولی خداییش شما که می دونین پدر بچه کیه !پایان.. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     

#140 | Posted: 8 Jul 2012 11:21

عشق گمشده ۱
توی اتاقم نشستم و دارم به آهنگ داریوش گوش میدم...
امان از روز بی رویا....امان از شام مرگ آوا...امان از جای صد دشنه...میان چین پیراهن...
سیگارم دستمه ،به تهش رسیده...عین آرزوهای من که رسیده به تهش...سوزش دستمو حس نمیکنم.
روزگار بدنمو کلفت کرده...چقدر از کشیدن سیگار متنفر بودم حالا میبینم که خودم میکشم...خنده داره..
روزگار آدما به چه کارایی وادار میکنه...میزنم زیر گریه شاید آروم شم...شاید خفه شم.شاید بمیرم از زندگی...هنوز درد سکسی که با وحید داشتم زیر دلمو میسوزونه...آخ خدا بعد یه سال که طلاق گرفتم هنوزم از سکس میترسم...هنوزم وقتی وحیدو توی محل کارم میبینم میترسم...چیکار کردم که مستوجب این عقوبت شدم...هیچی...خودم که میگم هیچی...خداا اگه غلطی کردم بگو؟!
سیگارمو توی مشتم له میکنم و میرم زیر پتو...چشمامو میبندم و میرم به دوسال قبل...
وسط مجلس عروسیمون بود.داشتم با داریوش میرقصیدم.دستاشو انداخته بود دور کمرم و بیخ گوشم حرف میزد:امشب خیلی خوشگل شدی.دیگه دارم میمیرم از تشنگی...تموم نمیشه.مثلا عروسی ماست همه دارن فیض میبرن غیر من و تو...وای خدا...
هنوزم بعد از سه ماه که باهاش نامزد بودم بازم با شنیدن این حرف خجالت میکشیدم...لبمو گاز گرفتم و گفتم:داریوش بسه.میدونی که خجالت میکشم...دیوونه...
داریوش ـــ قربون اون خجالتت برم ناز من...نمیشه که نگفت...نمیدونی که چی شدی.
ـــ داریوش بسه.انقدرم منو نچرخون که سر گیجه گرفتم.بیا بشینیم.الاناست که مجلس تموم میشه...وای خدا چقدر خوابم میاد.اگه اینجا بالش بود میخوابیدم.
لاله گوشمو بوسید و گفت:خودم برات بالش میشم...اما بالش من از این درازاستا...
با شنیدن این حرف حالم بد شد...با ناراحتی گفتم:ای داریوش بسه.حالم بد میشه...
داریوش ـــچشم خانوم من.الان روم سواری شب که همه رفتن بهت میگم...
با به یاد آوردن شبی که در انتظارمه پشتم یخ کرد...همیشه از سکس میترسیدم.اینو به داریوشم گفته بودم اما اون بهم امیدواری میداد و میگفت کاری میکنه که عاشق سکس بشم.نمیدونم چرا میترسیدم همه به حال من غبطه میخوردن که شوهری مثل داریوش دارم.دوستم رها میگفت خوش به حالت که داریوشو داری...هم خوش هیکل هم خوش تیپ...دیگه چی میخوای؟...اما من بازم میترسیدم.شنیده بودم شب زفاف درد داره.واسه همین از ۳روز مونده به عروسی دلشوره گرفتم.مدام از دست نگاه های هوسی داریوش در میرفتم و به شب عروسی فکر میکردم...بیچاره داریوش هرکاری میکرد که راحت باشم اما نمیشد.من و داریوش با هم فامیل بودیم.اون میشد پسرخاله من...از بچگی همو دوست داشتیم اما من برعکس اون تا عروسیم سکس نداشتم اما اون بنا به گفته خواهرش استاد سکس بود.خواهرش هم این حرفو از دوستش شنیده بود که با داریوش دوست بوده و سکس داشته...واسه من گذشته داریوش مهم نبود دلم میخواست بعد از ازدواج بهم وفادار بمونه...
به یه چشم بهم زدن خودمو توی خونه جدید دیدم...وسط پذیرایی ایستاده بودم و داشتم به اطراف نگاه میکردم که دیدم صدای داریوش از پشت سرم میاد...نگاهش نگران بود...روبروم ایستادو و گفت:عسل من خوبی؟آره؟رنگت پریده...
لبخندی زورکی زدم و گفتم:آره خوبم.فکر کنم مال دود ادکلنو سیگاره...هی بهت گفتم که توی تالار نگیر قبول نکردی...
داریوش با چشمای گرد شده از تعجب گفت:حالت خوب نیست...هوا بارونیه.توی باغ آقا جون که نمیشد عروسی رو بگیریم...عسل خوبی؟
با ناراحتی پشتمو بهش کردم و گفتم:نه خوب نیستم...میخوام تنها باشم...
دستاشو قلاب کرد دور کمرمو سرشو گذاشت کنار گردنم.نفسش خورد توی گردنم...یه جوری شدم.همیشه اینکارو میکرد...بدنم مور مور شد...لرزشی کردم و با ناراحتی گفتم:داریوش نکن.بسه...
منو بیشتر به خودش چسبوند و با لحن پر از هوس گفت:جون...قربونت برم من...ناز نکن عزیزم.
با به یاد آوردن سرنوشتی که در انتظارم بود زدم زیر گریه و گفتم:ولم کن.بسه.میترسم.اه خدا...
داریوش دستاشو از دور کمرم باز کرد و گفت:عسل چته؟به خدا سکس بد نیست.عسل؟!
خودمو انداختم توی بغلم و با گریه گفتم:میترسم.میگن درد داره.آره؟الان نه.بعدا.بذار فردا..اصلا یه هفته دیگه...
کمرمو لمس کرد و گفت:دیوونه.من که تا هفته ی دیگه میمیرم...تازه من که کس ندارم ببینم خوبه یا نه.
دو جنسه ام کردی رفت که شیطون...
نمیدونم چرا وقتی این حرفو شنیدم میون گریه خندیدم و گفتم:تو درست بشو نیستی داریوش...
پیشونیمو بوسید و گفت:عزیزم میدونم سختته.باشه.هرموقع که خواستی و دیدی میتونی.آروم باش پیشی من...گریه نکن...حالا برو لباستو عوض کن بریم بخوابیم.
با ناباوری و ترس نگاش کردم که خندید و گفت:از اون خوابا نه.از این خوابا که همیشه میکنیم...من میخوابم تو هم میخوابی.همه میخوابن....خواب بابا نه کردن...
دوباره خندیدم و خودمو از بغلش جدا کردم.میدونستم ناراحته.میدونستم چه نقشه هایی واسه امشب نکشیده اما نمیتونستم.حتی فکر اینکه یه چیزی بره توی بدنم اعصابمو خورد میکرد...
رفتم اتاقمون تا لباسمو عوض کنم.تخت خواب پر از گلبرگای گل رز بود.فهمیدم کار داریوشه.حتما به خواهرش گفته اینکارو بکنه...فضا خیلی رمانتیک بود اما بیچاره داریوش...در کمد لباسمو باز کردم که لباس خوابمو بپوشم.میدونستم داریوش کدومو میخواد...همونی که خودش واسم خریده بودو برداشتم...
یه لباس حریر سفید که هاله ی سفیدیش جلو سینه هام و کسم پررنگتر میشد.ساده اما به قول داریوش خیلی هوسناک بود.
جلو آینه وایسادم وخودمو نگاه کردم.خیلی ناز شده بودم.یاد یه عکسی توی دیوان حافظ پدرم افتادم...
تجویدی کشیده بود.یکی از فرشته ها لباسش مثل من بود.نمیدونم چرا اما یه حالت معصومیت بهم دست داده بود...به خودم داشتم توی آینه نگاه میکردم که دیدم داریوشم اومد توی اتاق و پشت سرم ایستاد...با لبخند قشنگی که روی لباش بود گفت:بهت میاد.خیلی ناز شدی...مثل فرشته های آسمونی
سرمو اندختم پایین و به طرف تخت رفتم.هم خسته بودم هم میخواستم زودتر اون شب تموم بشه.
داریوش ــ تنها تنها.مارو دعوت نمیکنی...ناقلا...نمیکنمت نترس.قول میدم...
۵دقیقه بعد توی بغل داریوش بودم و داشتم به صدای قلبش گوش میدادم.اون برخلاف من لباساشو در آورده بود و با یه شرت کنارم دراز کشیده بود.سعی میکردم پام به پاهاش نخوره.هنوزم از پایین تنه اش میترسیدم.با اینکه بغلش بودم خجالت میکشیدم...بوی گل با بوی عطرش قاطی شده بود و بهم آرامش میداد.همونطور که گفت باهام کاری نداشت.فقط موهامو نوازش میکرد و هرازگاهی پیشونیمو میبوسید.هنوز به خودش اجازه نداده بود که لبمو ببوسه.منم به همین راضی بودم.بعد از چند دقیقه داشت خوابم میبرد که صدام کرد.
داریوش ـــ عسل یه چیزی بگم؟///// ــــ اومممم بگو؟!
یه دفعه حس کردم لبام داغ شده.چشامو باز کردمو دیدم داریوش با لبخند بهم نگاه میکنه.نذاشت اصلا تصمیم بگیریم.خیلی آروم منو به پشت خوابوند و دستامو برد بالا...انگشتاشو توی انگشتام گره کرد و بهم نگاهی انداخت...
با چشمای خمار از خواب گفتم:داریوش نه.بذار بخوابم..قول دادی...
آروم آروم لباشو آورد جلو گذاشت روی لبام...انگار لبام توی کوره آجرپزی افتاده باشه...زبونشو کشید روشون و گفت:آخ خدا آرزوم بود بخورمشون.
باورم نمیشد لب دادن انقدر لذت بخش باشه مخصوصا با کسی که دوسش داشته باشی.همه ی بدنم شل شده بود...نمیدونم چه جوری توصیف کنم.کسایی که سکس کردن میدونن.حس کردم یه چیزی ته دلم لرزید....
میخواستم دوباره تجربه کنم.با التماس نگاش کردم که داریوش دوباره لبامو گرفت توی دهنش...وای خدایا
انگار داشتم پرواز میکردم.یه حس آزادی و راحتی.دلم میخواست جیغ بزنم و بگم بازم میخوام.سعی کردم منم لباشو بخورم...خوشبختانه موفق هم شدم.بعد از چند دقیقه با عشق نگام کرد و گفت:خوب بود؟
با سر تایید کردم که اینبار رفت طرف گردنم.دیگه حالیم نبود.شروع کردم به آه و ناله...اونم خودشو بهم میمالوند و حرف میزد.
داریوش ـــ جون عزیزم.دیدی خوبه...قربون اون آهت برم...مردم از بس لباتو فقط دیدم...عزیزکم
با شنیدن این حرفا حالم یه جوری شد.کل بدنش روم بود و داشت باهام عشق بازی میکرد.منم سرمو برده بودم عقب و ناله میکردم.هنوز به سینه هام دست نزده بود اما من در اوج لذت بودم.دستامو فرو کردم توی موهاشو سرشو به گردنم فشار دادم.باور نمیکردم خوردن گردنم انقدربهم لذت بده.یه دفعه حس کردم ناخودآگاه ماهیچه های کسم باز و بسته میشه.به یه حالتی رسیده بودم که نمیشد گفت.
داشتم ارضا میشدم اونم فقط با خوردن گردنم.بدنم میلرزید.داریوشم فهمید...دلم میخواست جیغ بزنم اما روم نمیشد.یه دفع حامد دستشو کرد توی شرتم و شروع کرد مالیدن کسم...انگار جونم داشت از تنم میزد بیرون.آه و ناله ها بیشتر شده بود و داریوش به خودم فشار میدادم.داریوشم با انگشت وسطش داشت کسمو میمالند.به اوج لرزش رسیدم یه دفعه جیغ بلندی کشیدم وحس کردم یه آبی ازم اومد بیرون...
داریوش ـــ جووون...چرا انقدر زود آبت اومد ناز من...فدای اون آبت بشم من.مال خودمه.الان میخورمش.
سرشو با دستام گرفت و برای اولین بار لبامو به اختیار خودم گذاشتم روی لبام.نفس نفس میزدم.یه حال عجیبی بود.ااونم مدام لبامو میخورد و قربون صدقه ام میرفت...
داریوش ـــ دوست دارم عسل.وای خدا مردم...میخوامت.قربون اون کست برم که الان پر آبه.میخوامت.
سرشو گذاشتم کنار گوشم و با ناله گفتم:ممنون.ممنون.انگار رو ابرام.مرسی.دوست دارم.



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
صفحه  صفحه 14 از 68:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  67  68  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های پیوسته و قسمت دار سکسی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.