| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های پیوسته و قسمت دار سکسی

صفحه  صفحه 14 از 68:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  67  68  پسین »  
#131 | Posted: 8 Jul 2012 11:21

عشق گمشده ۱
توی اتاقم نشستم و دارم به آهنگ داریوش گوش میدم...
امان از روز بی رویا....امان از شام مرگ آوا...امان از جای صد دشنه...میان چین پیراهن...
سیگارم دستمه ،به تهش رسیده...عین آرزوهای من که رسیده به تهش...سوزش دستمو حس نمیکنم.
روزگار بدنمو کلفت کرده...چقدر از کشیدن سیگار متنفر بودم حالا میبینم که خودم میکشم...خنده داره..
روزگار آدما به چه کارایی وادار میکنه...میزنم زیر گریه شاید آروم شم...شاید خفه شم.شاید بمیرم از زندگی...هنوز درد سکسی که با وحید داشتم زیر دلمو میسوزونه...آخ خدا بعد یه سال که طلاق گرفتم هنوزم از سکس میترسم...هنوزم وقتی وحیدو توی محل کارم میبینم میترسم...چیکار کردم که مستوجب این عقوبت شدم...هیچی...خودم که میگم هیچی...خداا اگه غلطی کردم بگو؟!
سیگارمو توی مشتم له میکنم و میرم زیر پتو...چشمامو میبندم و میرم به دوسال قبل...
وسط مجلس عروسیمون بود.داشتم با داریوش میرقصیدم.دستاشو انداخته بود دور کمرم و بیخ گوشم حرف میزد:امشب خیلی خوشگل شدی.دیگه دارم میمیرم از تشنگی...تموم نمیشه.مثلا عروسی ماست همه دارن فیض میبرن غیر من و تو...وای خدا...
هنوزم بعد از سه ماه که باهاش نامزد بودم بازم با شنیدن این حرف خجالت میکشیدم...لبمو گاز گرفتم و گفتم:داریوش بسه.میدونی که خجالت میکشم...دیوونه...
داریوش ـــ قربون اون خجالتت برم ناز من...نمیشه که نگفت...نمیدونی که چی شدی.
ـــ داریوش بسه.انقدرم منو نچرخون که سر گیجه گرفتم.بیا بشینیم.الاناست که مجلس تموم میشه...وای خدا چقدر خوابم میاد.اگه اینجا بالش بود میخوابیدم.
لاله گوشمو بوسید و گفت:خودم برات بالش میشم...اما بالش من از این درازاستا...
با شنیدن این حرف حالم بد شد...با ناراحتی گفتم:ای داریوش بسه.حالم بد میشه...
داریوش ـــچشم خانوم من.الان روم سواری شب که همه رفتن بهت میگم...
با به یاد آوردن شبی که در انتظارمه پشتم یخ کرد...همیشه از سکس میترسیدم.اینو به داریوشم گفته بودم اما اون بهم امیدواری میداد و میگفت کاری میکنه که عاشق سکس بشم.نمیدونم چرا میترسیدم همه به حال من غبطه میخوردن که شوهری مثل داریوش دارم.دوستم رها میگفت خوش به حالت که داریوشو داری...هم خوش هیکل هم خوش تیپ...دیگه چی میخوای؟...اما من بازم میترسیدم.شنیده بودم شب زفاف درد داره.واسه همین از ۳روز مونده به عروسی دلشوره گرفتم.مدام از دست نگاه های هوسی داریوش در میرفتم و به شب عروسی فکر میکردم...بیچاره داریوش هرکاری میکرد که راحت باشم اما نمیشد.من و داریوش با هم فامیل بودیم.اون میشد پسرخاله من...از بچگی همو دوست داشتیم اما من برعکس اون تا عروسیم سکس نداشتم اما اون بنا به گفته خواهرش استاد سکس بود.خواهرش هم این حرفو از دوستش شنیده بود که با داریوش دوست بوده و سکس داشته...واسه من گذشته داریوش مهم نبود دلم میخواست بعد از ازدواج بهم وفادار بمونه...
به یه چشم بهم زدن خودمو توی خونه جدید دیدم...وسط پذیرایی ایستاده بودم و داشتم به اطراف نگاه میکردم که دیدم صدای داریوش از پشت سرم میاد...نگاهش نگران بود...روبروم ایستادو و گفت:عسل من خوبی؟آره؟رنگت پریده...
لبخندی زورکی زدم و گفتم:آره خوبم.فکر کنم مال دود ادکلنو سیگاره...هی بهت گفتم که توی تالار نگیر قبول نکردی...
داریوش با چشمای گرد شده از تعجب گفت:حالت خوب نیست...هوا بارونیه.توی باغ آقا جون که نمیشد عروسی رو بگیریم...عسل خوبی؟
با ناراحتی پشتمو بهش کردم و گفتم:نه خوب نیستم...میخوام تنها باشم...
دستاشو قلاب کرد دور کمرمو سرشو گذاشت کنار گردنم.نفسش خورد توی گردنم...یه جوری شدم.همیشه اینکارو میکرد...بدنم مور مور شد...لرزشی کردم و با ناراحتی گفتم:داریوش نکن.بسه...
منو بیشتر به خودش چسبوند و با لحن پر از هوس گفت:جون...قربونت برم من...ناز نکن عزیزم.
با به یاد آوردن سرنوشتی که در انتظارم بود زدم زیر گریه و گفتم:ولم کن.بسه.میترسم.اه خدا...
داریوش دستاشو از دور کمرم باز کرد و گفت:عسل چته؟به خدا سکس بد نیست.عسل؟!
خودمو انداختم توی بغلم و با گریه گفتم:میترسم.میگن درد داره.آره؟الان نه.بعدا.بذار فردا..اصلا یه هفته دیگه...
کمرمو لمس کرد و گفت:دیوونه.من که تا هفته ی دیگه میمیرم...تازه من که کس ندارم ببینم خوبه یا نه.
دو جنسه ام کردی رفت که شیطون...
نمیدونم چرا وقتی این حرفو شنیدم میون گریه خندیدم و گفتم:تو درست بشو نیستی داریوش...
پیشونیمو بوسید و گفت:عزیزم میدونم سختته.باشه.هرموقع که خواستی و دیدی میتونی.آروم باش پیشی من...گریه نکن...حالا برو لباستو عوض کن بریم بخوابیم.
با ناباوری و ترس نگاش کردم که خندید و گفت:از اون خوابا نه.از این خوابا که همیشه میکنیم...من میخوابم تو هم میخوابی.همه میخوابن....خواب بابا نه کردن...
دوباره خندیدم و خودمو از بغلش جدا کردم.میدونستم ناراحته.میدونستم چه نقشه هایی واسه امشب نکشیده اما نمیتونستم.حتی فکر اینکه یه چیزی بره توی بدنم اعصابمو خورد میکرد...
رفتم اتاقمون تا لباسمو عوض کنم.تخت خواب پر از گلبرگای گل رز بود.فهمیدم کار داریوشه.حتما به خواهرش گفته اینکارو بکنه...فضا خیلی رمانتیک بود اما بیچاره داریوش...در کمد لباسمو باز کردم که لباس خوابمو بپوشم.میدونستم داریوش کدومو میخواد...همونی که خودش واسم خریده بودو برداشتم...
یه لباس حریر سفید که هاله ی سفیدیش جلو سینه هام و کسم پررنگتر میشد.ساده اما به قول داریوش خیلی هوسناک بود.
جلو آینه وایسادم وخودمو نگاه کردم.خیلی ناز شده بودم.یاد یه عکسی توی دیوان حافظ پدرم افتادم...
تجویدی کشیده بود.یکی از فرشته ها لباسش مثل من بود.نمیدونم چرا اما یه حالت معصومیت بهم دست داده بود...به خودم داشتم توی آینه نگاه میکردم که دیدم داریوشم اومد توی اتاق و پشت سرم ایستاد...با لبخند قشنگی که روی لباش بود گفت:بهت میاد.خیلی ناز شدی...مثل فرشته های آسمونی
سرمو اندختم پایین و به طرف تخت رفتم.هم خسته بودم هم میخواستم زودتر اون شب تموم بشه.
داریوش ــ تنها تنها.مارو دعوت نمیکنی...ناقلا...نمیکنمت نترس.قول میدم...
۵دقیقه بعد توی بغل داریوش بودم و داشتم به صدای قلبش گوش میدادم.اون برخلاف من لباساشو در آورده بود و با یه شرت کنارم دراز کشیده بود.سعی میکردم پام به پاهاش نخوره.هنوزم از پایین تنه اش میترسیدم.با اینکه بغلش بودم خجالت میکشیدم...بوی گل با بوی عطرش قاطی شده بود و بهم آرامش میداد.همونطور که گفت باهام کاری نداشت.فقط موهامو نوازش میکرد و هرازگاهی پیشونیمو میبوسید.هنوز به خودش اجازه نداده بود که لبمو ببوسه.منم به همین راضی بودم.بعد از چند دقیقه داشت خوابم میبرد که صدام کرد.
داریوش ـــ عسل یه چیزی بگم؟///// ــــ اومممم بگو؟!
یه دفعه حس کردم لبام داغ شده.چشامو باز کردمو دیدم داریوش با لبخند بهم نگاه میکنه.نذاشت اصلا تصمیم بگیریم.خیلی آروم منو به پشت خوابوند و دستامو برد بالا...انگشتاشو توی انگشتام گره کرد و بهم نگاهی انداخت...
با چشمای خمار از خواب گفتم:داریوش نه.بذار بخوابم..قول دادی...
آروم آروم لباشو آورد جلو گذاشت روی لبام...انگار لبام توی کوره آجرپزی افتاده باشه...زبونشو کشید روشون و گفت:آخ خدا آرزوم بود بخورمشون.
باورم نمیشد لب دادن انقدر لذت بخش باشه مخصوصا با کسی که دوسش داشته باشی.همه ی بدنم شل شده بود...نمیدونم چه جوری توصیف کنم.کسایی که سکس کردن میدونن.حس کردم یه چیزی ته دلم لرزید....
میخواستم دوباره تجربه کنم.با التماس نگاش کردم که داریوش دوباره لبامو گرفت توی دهنش...وای خدایا
انگار داشتم پرواز میکردم.یه حس آزادی و راحتی.دلم میخواست جیغ بزنم و بگم بازم میخوام.سعی کردم منم لباشو بخورم...خوشبختانه موفق هم شدم.بعد از چند دقیقه با عشق نگام کرد و گفت:خوب بود؟
با سر تایید کردم که اینبار رفت طرف گردنم.دیگه حالیم نبود.شروع کردم به آه و ناله...اونم خودشو بهم میمالوند و حرف میزد.
داریوش ـــ جون عزیزم.دیدی خوبه...قربون اون آهت برم...مردم از بس لباتو فقط دیدم...عزیزکم
با شنیدن این حرفا حالم یه جوری شد.کل بدنش روم بود و داشت باهام عشق بازی میکرد.منم سرمو برده بودم عقب و ناله میکردم.هنوز به سینه هام دست نزده بود اما من در اوج لذت بودم.دستامو فرو کردم توی موهاشو سرشو به گردنم فشار دادم.باور نمیکردم خوردن گردنم انقدربهم لذت بده.یه دفعه حس کردم ناخودآگاه ماهیچه های کسم باز و بسته میشه.به یه حالتی رسیده بودم که نمیشد گفت.
داشتم ارضا میشدم اونم فقط با خوردن گردنم.بدنم میلرزید.داریوشم فهمید...دلم میخواست جیغ بزنم اما روم نمیشد.یه دفع حامد دستشو کرد توی شرتم و شروع کرد مالیدن کسم...انگار جونم داشت از تنم میزد بیرون.آه و ناله ها بیشتر شده بود و داریوش به خودم فشار میدادم.داریوشم با انگشت وسطش داشت کسمو میمالند.به اوج لرزش رسیدم یه دفعه جیغ بلندی کشیدم وحس کردم یه آبی ازم اومد بیرون...
داریوش ـــ جووون...چرا انقدر زود آبت اومد ناز من...فدای اون آبت بشم من.مال خودمه.الان میخورمش.
سرشو با دستام گرفت و برای اولین بار لبامو به اختیار خودم گذاشتم روی لبام.نفس نفس میزدم.یه حال عجیبی بود.ااونم مدام لبامو میخورد و قربون صدقه ام میرفت...
داریوش ـــ دوست دارم عسل.وای خدا مردم...میخوامت.قربون اون کست برم که الان پر آبه.میخوامت.
سرشو گذاشتم کنار گوشم و با ناله گفتم:ممنون.ممنون.انگار رو ابرام.مرسی.دوست دارم.



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#132 | Posted: 8 Jul 2012 11:22

عشق گمشده ۲
داریوش ـــ منم میخوامت.حالا بخواب.راحت باش.آرزومه که ازم راضی باشی.تو حال کن منم حال میکنم.
بعد از روم کنار رفت و از روی تخت بلند شد.دستشو گرفتمو گفتم:کجا داریوش من؟!
لبخند پر مهری بهم زد و گفت:بیا بریم خودتو بشور...
تازه یاد حرف مادرم افتادم که میگفت وقتی با داریوش سکس کردم خودمو تمیز کنم.اما اصلا نای بلند شدن نداشتم.داریوش از جام بلندم کرد و زیر بغلمو گرفت...
اون شب من بعد از اینکه خودمو شستم خوابم برد و داریوشم همینطور.اما بعدا بهم گفت که جلق زده تا تونسته راحت بخوابه.واسه خاطر من.نخواسته اولین بار ازش زده بشم.اما بعدها از خجالتش در اومدم...
چشمامو که باز کردم دیدم سرمو گذاشتم روی سینه ی صاف و بی موی داریوش.خیلی آروم دستی به سینه اش کشیدم و نفس عمیقی کشیدم.بوی عطر بدنش با بوی گلهای رزی که هنوزم دور و برمون بود قاطی شده بود و یه حس آرامشی بهم میداد...از سر خوشحالی لبخندی زدم و به دیشب فکر کردم.هنوزم یاد طعم لباش میفتادم بدنم میلرزید.نمیدونستم یه لب گرفتن انقدر قشنگ باشه.شایدم واسه بقیه ی دخترا اینطوری نبود اما واسه من که نه با پسری دوست بودم نه سکسی داشتم خیلی لذت بخش بود....اما هنوزم از سکس کامل میترسیدم.خودمو بیشتر توی بغل داریوش جا دادم که حس کردم بیدار شده...نگاش کردم که دیدم با چشمای درشت و آبیش نگام میکنه.لبخندی زدم و صبح به خیر گفتم که خندید و دستی به موهام کشید...
داریوش ـــ سلام عزیزم.صبح تو هم بخیر.اما ساعت دوازدهه.میخواستم بیدارت کنم دلم نیومد...خسته ای هنوز؟دیشب خسته شدی نه؟
با خجالت نگاهش کردم و حرفی نزدم که سرمو بوسید و گذاشت روی سینه اش.
داریوش ـــ دیشب خیلی زود ارضا شدی.چرا انقدر زود.هیچ دختری مثل تو ندیدم.همه کفر آدمو در میارن تا آبشون بیاد...وای عسل دیشب توی اون حال حشری که دیدمت داشتم دیوونه میشدم.خیلی سکسی شده بودی.انگار داشتی با لبات ذوبم میکردی....دوست دارم.میخوامت.
با صدایی که از سر خجالت مثل ناله شده بود گفتم:داریوش سکس درد داره؟پری دوستم میگفت خیلی درد داره...
داریوش ــ خب آره.مخصوصا واسه تو که تاحالا نداشتی.اما لذتش به دردشه.میدونی وقتی عاشق یکی باشی دردی هم که از طرف میکشی دوست داری.اصلا از ازل همین بوده.تو از من لذت ببر منم با تو راضیم.اما باید سعی خودتو بکنی.عصر میریم شیراز.خب؟اونجا دیگه باید بهم اون کس خوشمزتو بدی بخورم.چون دیگه طاقت ندارم.دارم له له میزنم واسه اون کس خوشگلت.دیشبم که نذاشتی ببینمش.
دیگه داشتم میمردم از این حرفا.واسه اینکه تمومش کنم از بغلش اومدم بیرون رفتم سمت آشپزخونه تا یه چیزی درست کنم که بخوریم.در حقیقت از دستش در رفتم.هم میخواستم تجربه کنم هم میترسیدم.
اما چون عاشق داریوش بودم میخواستم به میلش رفتار کنم.مشغول درست کردن صبحونه بودم که تلفن زنگ زد.سر جام ایستاده بودم و به گوشی تلفن نگاه میکردم.میدونستم کیه.حتما یا مادرم بود یا خاله که میخواستن ببینن داریوش پردمو زده یا نه.خجالت میکشیدم گوشیو وردارم.بالاخره خود داریوش از اتاق اومد بیرون و گوشیو برداشت.
داریوش ــ بله؟!.....سلام خاله جون خوبی؟...مرسی خوبم.عسلم خوبه....خوابیده هنوز...دیشب خسته بود گرفت خوابید....نه متاسفانه...آخه چی بگم...یه لحظه گوشی...
بعد نگاهی به من کردو رفت توی اتاق.حتما میخواست بگه که من میترسم.مادرمم میدونست.بهش گقته بودم.یه لحظه یاد حرف رها افتادم که میگفت:عسل انقدر از سکس نترس.منم مثل توام.اما وقتی ازدواج کردی باید هرکاری کنی تا شوهرت ازت راضی باشه.به خدا یه دفعه دیدی توی سکس ناتوان شدیا...سعی کن ذهنیتتو نسبت به سکس خوب کنی.
حالا میفهمیدم چی میگه.یه لحظه فکر کردم اگه من مریض باشم و نتونم داریوشو ارضا کنم چی میشه.
حتما میره.فکرشم داغونم میکرد.اشک از چشمام سرازیر شد و نتونستم خودمو کنترل کنم.نشستم روی صندلی و آروم آروم شروع کردم به گریه.
با صدای داریوش به خودم اومدم.بالای سرم ایستاده بود و با وحشت نگام میکرد.خودمو انداختم توی بغلش و با گریه گفتم:داریوش من راضیم.هرچی تو بگی.فقط نرو.میترسم.تنهام.بدون تو میمیرم.
منو به خودش فشار داد و گفت:دیوونه ی من چی میگی.چیزی ازت نخواستم که.من انقدرم نامرد نیستم.آروم باش.قربونت برم.گریه نکن....حالا بیا صبحونه بخوریم.خیلی گشنمه.زود باش.ا ا ا نگاه، دختره گنده گریه میکنه...
اشکامو پاک کردم و شروع کردم به چایی ریختن.
حدود دو ساعت از صبحونه خوردنمون میگذشت و من و داریوشم توی پذیرایی نشسته بودیم و فیلم میدیدم.توی این مدت انقدر زنگ زده بودند و بهمون تبریک گفته بودند که دیگه داریوش اعصابش خورد شد و تلفنو قطع کرد.
داشتیم یه سریال آلمانی از ماهواره میدیدم.داستان یه مدرسه رقص بود که هم پسر داشت هم دختر.
د اشت یه صحنه نشون میداد که یکی از دخترا زیر دوش با یه پسر مشغول لب گرفتن بود.نمیدونم چرا یه جوریم شد.مثل موقعی که داریوش لبمو میگرفت توی دهنش.با خجالت نگاهی به داریوش انداختم که دیدم اصلا عین خیالش نیست.خیلی عادی داشت نگاه میکرد.وقتی دید نگاش میکنم با خنده گفت:عسل شیطونی نکن.حالا که من نشستم تو داری وسوسه ام میکنیا...دختر خوبی باش.آفرین...
با دیدن صحنه ی فیلم هوسی شدم.میخواستم توی بغل حامد ولو بشم و خودمو بسپرم بهش.سرمو نزدیک کردم به سرش و با شیطنت نگاش کردم.وقتی دید خودم دلم میخواد یه دفعه لبامو گرفت توی دهنشو شروع کرد به خوردن.با این کار داشتم رو ابرا سیر میکردم.داشتم به خودم تلقین میکردم که لذت میبرم و واقعا هم میبردم.دستاشو گذاشت روی کمرم و شروع کرد به مالیدن.یه دفعه بغلم کرد و از جاش بلند شد.جیغ کوتاهی کشیدم که گفت:قربونت برم.به خدا پشیمون نمیشی.فقط خودتو بسپر به دست من...
پامو دور کمرش حلقه کردم و دستامو انداختم دور گردنش.مثل بچه های کوچیک آویزون شده بودم بهش.
اونم مدام کمرمو میمالید و لب میگرفت.یه دفعه سفتی کیرشو روی کسم حس کردم.بازم داشت حالم بد میشد.اما دوباره به خودم تلقین کردم.کسمو مالیدم به کیرش که زیر شلوارکش بود و شروع کردم به خوردن لباش.البته به تبحر داریوش نمیرسیدم اما خب بهتر از این بود که کاری نکنم...
سرشو برد زیر گردنم و شروع کرد به خوردن بالای سینه ام.آهی از سر لذت کشیدم و گفتم:داریوش دارم میمیرم.میخوام دراز بکشم.بذارم زمین.
چشمامو بستم و سرمو گذاشتم روی شونه اش.بعد از چند دقیقه حس کردم روی یه جای نرم دراز کشیدم.منو گذاشته بود روی تخت.روم دراز کشید دستاشو گذاشت روی سینه ام.وای خدا.بدنم شروع کرد به لرزیدن.به سینه و رون پاهام حساس بودم.به قول رها شل میشدم.چشمامو بستم و شروع کردم به ناله.صدای نفسهای تند داریوش با ناله های من قاطی شده بود و به نظرم خیلی سکسی بود.البته بعدا فهمیدم داریوش از صدای ناله هام خیلی لذت میبره.
آروم آروم دستاشو کشید روی رون پام و کیرشو به کسم فشار داد.نمیدونم چه جوری توصیف کنم.هم میلرزیدم هم لذت میبردم.فقط آه میکشیدم و پاهامو به هم فشار میدادم.یه دفعه داریوش از روم بلند شد و بندای لباس خوابمو که هنوز در نیاورده بودم از روی شونه هام سر داد به پایین.با خجالت نگاش کردم که منو بلند کرد و دستاشو گذاشت پشتم.دکمه پشت لباسمو باز کرد و خیلی آروم از تنم در آورد.دیگه داشتم میمردم از خجالت.سرمو به طرف دیگه ای گردوندم و سعی کردم نگاش نکنم.اونم داشت آروم آروم لباسمو در میاورد.سوتین نبسته بودم و با کشیدن لباسم به طرف پایین سینه هام افتاد بیرون.وای دیگه اوج لذت و خجالتم بود.از اینکه میدیدم داریوش نگاهم میکنه لذت میبردم.چشمامو بسته بودم و عکس العملشو نمیدیدم.فقط صداشو شنیدم که گفت:وای خدای من.اینا چیه.چرا انقدر خوشگله.آدم میخواد قورتش بده.قربونشون برم.وای خدا...چطور دلت اومد اینارو ازم دریغ کنی.
لبخندی از سر رضایت زدم و خواستم یه چیزی بگم که گرمای نفسشو روی پوست سینه ام حس کردم.
دیگه داشتم ضعف میکردم.وای خدا داشتم میمردم.دلم میخواست ساعتها سینه هامو میخورد.داشتم عین مار به خودم میپیچیدم و تند تند نفس میکشیدم .دستامو حلقه کردم به بالای تخت و چشامو بستم.دیگه طاقت نداشتم.چقدر لذت داشت.از اینکه نذاشته بودم توی دوران نامزدی اینکارا رو باهام بکنه به خودم لعنت میفرستادم.یه دفعه دهنم باز شد و با ناله گفتم:وای داریوش.بخورشون.همش مال توئه.فقط ادامه بده.وای خدا مردم....بخورشون.
داریوشم مثل قحطی زده ها سینه ی چپمو کرده بود توی دهنش و مک میزد.انگارمیخواست شیر بخوره.
یه دفعه یه گاز محکم از سر سینم گرفت که گفتم:آی وحشی گاز نگیر.آخ خدا دردم گرفت.دیوونه.
داریوش ــ آره فحش بده.بگو.وای خدا دارم میمیرم.چقدر خوشمزن.مال خودمه.کستم مال خودمه.وقتی کیرمو کردم اون تو فحش بده.
بعد خیلی سریع لباسمو به کل از تنم در آورد رفت سراغ کسم.تا خواستم یه چیزی بگم دهنشو گذاشت روی کسم و شروع کرد مک زدن.به سر حد انفجار رسیده بودم.دلم میخواست داد بزنم و به همه بگم دارم حال میکنم.اصلا دیگه هیچی نمیفهمیدم.حشری شده بودم.دوباره داشتم مثل دیشب میشدم.داشتم ارضا میشدم و این برام خیلی لذت بخش بود.داریوش زبونشو حلقه کرده بود توی سوراخ کسم و داشت میخوردش.مدام کمرمو بلند میکردمو میکوبیدم روی تخت.هم درد داشتم هم لذت.به قول داریوش لذتش به دردش بود.یه دفعه حس کردم دارم جون میدم.بدنم شروع کرد به لرزیدن و داریوشم سرعت کارش تند کرد.از دیشب بیشتر داشتم حال میکردم.داشتم جیغ میزدم و از داریوش میخواستم تندترش کنه.یه دفعه حس کردم آبم اومد و بدنم آروم شد.نفس عمیقی کشیدم و چشامو بستم.همه جا ساکت بود و فقط صدای نفس من و داریوش میومد.یه سکوت لذت بخش.انگار داشتم رویا میدیدم.داریوش کنارم دراز کشید و شروع کرد به نوازش کردن موهام.نگاش کردم که گفت:خوب بود؟لذت بردی؟!//// ـــ آره.مرسی.خیلی خوب.عالی...



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#133 | Posted: 8 Jul 2012 11:23

عشق گمشده ۳
داریوش ــ آبت خیلی خوشمزه بود.مثل اسم خودت.مزه عسل میده.
دستامو انداختم درو گردنش و یه ماچ از لپش گرفتم و گفتم:دوست دارم داریوش.مرسی که ...
داریوش ـــ اوه بسه قشنگ من.من و تو دیگه مال همیم.باید از هم لذت ببریم.میفهمی؟حالا آروم شدی؟
به جای اینکه جوابشو بدم نگاهم افتاد به سمت کیرش.از روی شلوارکش خیلی گنده بود.بر آمده شده بود.فکر اینکه کیر به اون گندگی میخواد کسمو فتح کنه دست و دلم شروع کرد به لرزیدن....دوباره اشک توی چشمام جمع شد و سرمو توی گردن داریوش فشار دادم.داریوشم فهمید از چی میترسم با لحن مهربونی گفت:عسل میخوای نبینیش؟یه کاری میکنم که نبینیش.فقط حسش کنی.تا بعدا که تونستی خب؟!میدونم میترسی.به خدا مثل خوردن کست بهت لذت میدم.خب؟آخه عزیزم منم دل دارم.منم میخوام اون کس خوشگلتو بخورم.ازم دریغش نکن.به خدا بد نیست....وای خدا.بگم این پری جنده رو چیکار کنه تورو ترسونده...اگه دستم بهش برسه میکشمش...
خنده ام گرفت از حرفش.اما بالاخره باید با داریوش سکس میکردم اما نمیدونم چرا ازش میترسیدم.از خودش نه از کیرش.با یه صدای نسبتا آروم گفتم:من میترسم ازش.راستش نمیدونم چی بگم.میدونم سختته و نمیتونی تحمل کنی.من رضایتتو میخوام.هرچی تو بگی.راضیم.
داریوش ــ قربونت برم عزیزم.به خدا یه کاری میکنم لذت ببری.خب؟!اما باید ببینیش...
با فریاد گفتم:نهههههه.نمیخوام.بیریخته.چندشم میشه.
داریوش ـــ مگه دیدیش که میگی بیریخته؟!چندشه یعنی؟!باشه عسل خانوم بهم میرسیم.
ــ خب آخه تو فیلما دیدم.یه جوریه.
داریوش ـــ مال من با مال اونا فرق داره.
بعد از گفتن این حرف دوباره شروع کرد به مالیدن کسم.کسم داغ شده بود و آبش راه افتاده بود.تا دستش میخورد به کسم میلرزیدمو آه میکشیدم.خیلی لذت بخش بود.حس میکردم کسم نفس نفس میزنه.نمیدونم چه جوری توصیف کنم.حالم خیلی بد بود.به خودم میپیچیدم و از داریوش میخواستم به کارش ادامه بده.اونم یه جوری کسمو مالش میداد که دیگه داشتم از شدت شهوت میمردم.بعد از چند دقیقه دراز کشید روم.یه دفعه عین برق گرفته ها بهش نگاه کردم.کیرشو حس کردم.یه چیز نرم و دراز که سرش روی کسم بود.داشتم از ترس میلرزیدم.داریوشو به خودم فشار دادم و گفتم:آروم باشه؟!طاقت ندارم درد بکشم...اولین بارمه.
داریوش ـــ چشم عزیزم.چشم.نگران نباش.دیدی که نذاشتم ببینیش.فقط حسش کردی.
همزمان با خوردن لبام با دستشم داشت لبه های کسمو باز میکرد.کیرش وقتی به کسم میخورد یه احساس خوشایندی بهم دست میداد و بی اختیار آه میکشیدم.بد از چند ثانیه کلاهک کیرشو به سوراخ کسم چسبوند و فشار داد.با اولین فشار جیغی کشیدم و انگشتمو گاز گرفتم.هنوز نرفته بود تو.فقط به اندازه چند سانت.حس میکردم دارم جر میخورم.داریوش نگام کرد و گفت:میخوام یه دفعه ببرمش تو.خب؟درد داره اما بعدش خوب میشه.تحمل کن.یه جوری میکنمت که التماسم کنی بیشتر بگامت.
هنوز حرفش تموم نشده بود که همه ی کیرشو کرد توی کسم.جیغ بلندی کشیدم بی حرکت موندم.باورم نمیشد کیرش توم باشه.خیلی بزرگ بود و کس منم تنگ.حس میکردم کسم کشیده شده.
کیرشو زیر نافم حس میکردم.خیلی بزرگ بود.پاهامو از شدت درد به هم نزدیک کردم اما نتونستم به طور کامل ببندمش.اشکم در اومده بود.نفس کشیدن واسم سخت شده بود.داریوشو چسبوندم به خودم و گفتم:بزرگه لعنتی.بزرگه.دارم جر میخورم.وای خدا.درد دارم.
گوشمو لیس زد و گفت:جوووون میخوامت.دیدی چقدر بزرگه.با همین هرشب میگامت.همیشه باید کستو بگام....تو تنگی...میفهمی تنگی.اخ خدا...
هم درد داشتم هم از شنیدن حرفاش لذت میبردم.حالم داشت دوباره بد میشد.بعد از چند دقیقه به کیرش عادت کردم.هنوزم توی کسم بود.حرکتش نمیداد.
داریوش ـــ میخوام بگامت عسل.میخوام جنده ی من باشی.میخوام جیغ بزنی.
بعد از گفتن حرفش کیرشو کشید بیرون.انگار تو کسم داشتن آب داغ میریختن.میسوخت.داشتم بال بال میزدم.مثل این بود که همه ی وجودم از کسم بیاد بیرون. دوباره جیغ کشیدم و دوباره داریوش کیرشو کرد تو.
داریوش ــ پردتو زدم جنده.داره ازش خون میاد.وای خدا عاشق این لحظه بودم.جنده ی منی.داری بهم کس میدی.
شروع کرده بود به تلمبه زدن.دستاشو گرفته بود به میله های تخت و با شدت تلمبه میزد.اما من درد داشتم.داشتم میمردم از درد.هم کسم تنگ بود هم کیرش کلفت و دراز.مدام با ناله ازش میخواستم که آروم بکنه اما انگار با شنیدن حرفای من بیشتر حشری میشد و بدتر میکرد.بعد از چند دقیقه منم داشتم به لذت میرسیدم.تازه داشت درد شکمم از بین میرفت.کسم تحریک شده بود و حس میکردم که آبم راه افتاده.دیگه فریادی که میکشیدم از سر درد نبود.با همه وجودم کیرشو حس میکردم.از دهنم یه چیزایی در میرفت که واسم تعجب داشت.مثل جنده ها حرف میزدم.اونم جوابمو با فحش میداد.تازه فهمیدم که وقتی حشری بشم دلم میخواد مثل وحشیا منو بکنه و بهم فحش بده.حدود یه ربع داشت تلمبه میزد.هم من و هم اون داشتیم حال میکردیم.برخلاف دیشب از آبم خبری نبود.اونم مثل اینکه خوشش اومده بود.
داریوش ـــ چرا آبت نمیاد هان؟!چرا مثل دیشب ابت نمیاد؟آخ کاش دیشبم مثل الان دیر میومدی.تا صبح میگاییدمت.جووون داد بزن.جیغ بکش.دیدی کستو جر دادم.دیدی حال میده.
ـــ آخ خدا.داریوش بزن.محکم بزن.میخوام باز.کیر میخوام.لعنتی منو بگا....آه خدای من.
داریوش با شنیدن حرفای من داشت تند میزد.انگار دیوونه شده بود.همه ی قدرتشو جمع میکرد و میکوبید به کسم.منم داشتم لذت میبردم.بعد از چند لحظه دیدم رگای گردنش متورم شده.فریاد میکشید و مدام صدام میکرد.منم با دیدن این حالتش داشتم ارضا میشدم.یه دفعه دوتامون با هم داد زدیم و همدیگرو بغل کردیم.من ارضا شده بودم.اونم همینطور.برای اولین بار آبشو توی کسم حس کردم.داغ داغ بود.داشتم ذوب میشدم.همه ی کسم از آبش پر شده بود.اونم گردن و لبام میلیسید و حرف میزد.
داریوش ـــ آخ خدا.دیدی گاییدمت.انقدر واسم ناز کردی که دیوونه شدم.قربون اون آبت برم که رو کیرمه.ناز من.دوست دارم.همیشه باید کس بدی بهم.هرروز.
چشمامو بستم و نفس عمیقی کشیدم.حالا میفهمیدم چرا میگن سکس لذت داره.با اینکه زیرش بودم و تحت فشار بدنش اما حس میکردم خستگیم از تنم بیرون رفته.حس میکردم همه انرژیم آزاد شده و سبک شدم.تاحالا به این نتیجه نرسیده بودم.اصلا درک نکرده بودم.انقدر بهم لذت داده بود که دلم میخواست هر ساعت با داریوش سکس داشته باشم.
داریوش آروم آروم کیرشو از کسم بیرون کشید و کنارم خوابید.دستشو گرفتم توی دستم و چشمامو بستم.میخواستم دراز بکشم و بخوابم.توی حالت خلسه بودم.پای راستمو گذاشتو روی پاش و گفتم:خوابم میاد داریوش.خیلی خسته ام.
اما داریوش جوابی نداد نگاش که کردم دیدم اونم توی خواب و بیداریه.یه بوسه از لباش گرفتم و منم خوابیدم...
سرمو از زیر پتو میارم بیرون و زل میزنم به دیوار روبروم.همون دیواری که یه روز وحید منو بهش چسبوند.دوباره با به یاد آوردن بلایی که سرم اومده گریه ام در میاد...رها در اتاقمو باز میکنه و میاد کنارم.میشینه روی تخت و با ناراحتی میگه:عسل توروخدا بسه.انقدر گریه نکن.دیوونه همه چی تموم شده.بهت که گفتم برو اون یکی اتاق.ای خدا مسببشو بکش.
رها هم با من گریه میکرد.بیچاره تنها دوستم بود که با اینکه ازم کوچیکتر بود اما بهم وفادار مونده بود.همیشه در و دلامو واسش میگفتم و اونم راهنماییم میکرد.اما حیف که هیچ کدوم از نصیحتاش به گوشم نرفت.
سرمو میذارم روی شونه اش و نفس عمیقی میکشم.همه چی این دختر پسرونه است.حتی ادکلنش.بوی عطر تن داریوشو میده.دوباره بر میگردم به گذشته....
حدود سه ماه از ازدواجمون گذشته بود.نسبت به روز اول ازدواج خیلی عوض شده بودم هم معتاد سکس شده بودم هم جا افتاده تر.دیگه از اون دختری که همه به عنوان عسل میشناختن خبری نبود.یه زن کامل شده بودم.داریوش میگفت از قوه به فعل رسیدم.میگفت خانوم اردک من شده مامان اردک.فقط بچش کمه.نمیدونم چرا تا حرف بچه رو میزد خجالت میکشیدم.با اینکه به حرفاش عادت کرده بودم اما وقتی جلوی بقیه از من تعریف میکرد دلم میخواست آب بشم برم زیر زمین.زندگیم رنگ و بوی تازه گرفته بود.همه چی به چشمم عوض شده بود.همیشه دلم میخواست وقتی میاد خونه تمیز باشم و مورد رضایتش.دلم میخواست زنی باشم که از داشتنم لذت میبره.اما کم کم دیگه توی خونه موندن داشت دپرسم میکرد.داشتم افسرده میشدم.داریوش از صبح میرفت تا شب و من فقط میتونستم پنجشنبه و جمعه ها یه دل سیر ببینمش.وقتی بهش گفتم میخوام کار کنم نمیدونم از حرفم استقبال نکرد. میدونستم روی من خیلی حساسه و دوست نداره توی یه محیطی که هم مرد هست هم زن کار کنم.غیرتی بود.از این احساسش لذت میبردم.و همیشه به احساسش احترام میذاشتم اما نمیتونستم توی خونه بمونم.بهم گفت توی شرکت یکی از دوستام یه کار واست پیدا میکنم.گفت چون منشیگری بلدی به دردشون میخوری اما بازم ته حرفاش ناراضی بود.
فکر کنم میترسید.حقم داشت.کاشکی به حرفش گوش میدادم و میشستم توی خونه.
روزهای اول تازه اومده بودم و به چند و چون کار وارد نبودم.
اما سعی میکردم که کارمو به نحو احسن انجام بدم.خوشبختانه رئیسی که من براش کار میکردم یه زن مومن بود چادری نبود اما معلوم بود مثل بعضی از زنا نیست که جنده باشه.خیلی هم مهربون بود.توی بعضی از کارها بهم کمک میکرد...دیگه تقریبا راه افتاده بودم.روزهایی که داریوشم تعطیل بود منم تعطیل بودم و واسه همین وقت واسه هم داشتیم.دیگه از افسردگی که داشتم خبری نبود.بشاش تر از قبل شده بودم.واسه داریوش هرکاری میکردم که ازم راضی باشه.
باهاش همیشه مهربون بودم و سعی میکردم مطابق میلش رفتار کنم....وقتی آدم عاشق باشه هرکاری واسه طرفش میکنه....توی این مدت هرشب با هم سکس داشتیم و من چیزایی بیشتر از قبل میفهمیدم



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#134 | Posted: 8 Jul 2012 11:24

عشق گمشده ۴
دیگه با کیرش عیاق شده بودم و تبحر خاصی توی ساک زدن پیدا کرده بودم.
باورم نمیشد منی که حتی از دیدن کیر چندشم میشد حالا اونو با عشق میخوردم.اما چیزی که همیشه بهم آرامش میداد عشق بازی بود که باهام میکرد.حتی گاهی از شبا با هم سکس نداشتیم اما از بس با هم ور میرفتیم هردومون ارضا میشدیم.داریوش با من خوش بود اما نمیدونم چرا یه غمی توی نگاهش بود.میدونستم یه چیزی ناراحتش میکنه اما روش نمیشه بگه.یه شب که توی بغلش بودم و داشتیم حرف میزدیم گفت:عسل میخوام یه چیزی بهت بگم؟!
ـــ وای داریوش سکس نه.به خدا هنوزم درد دارم.بعدا...توروخدا...چرا شعلت خاموش نمیشه آخه؟مردم به خدا...
داریوش ــ نه که تو هم بدت میاد.شعله من دائم الروشنه عزیزم.تو فندک زدی زیرش خاموش نمیشه....سکس نیست.یه چیز بهتره.البته اونم مربوط به سکسه....دلم میخواد بچه دار شیم...باشه؟
نمیدونم چرا باز ترسیدم.مثل همون ترسی که اولین شب عروسی اومد سراغم.من آمادگیشو نداشتم.فکر میکردم نمیتونم از پس یه بچه بر بیام.با التماس به داریوش گفتم:نمیشه بعدا.من...
داریوش ــ هیچی نمیشه.به خدا دق کردم عسلم.وقتی بچه فرید رو میبینم دلم میخواد گریه کنم.ما که هردو سالمیم.تازه هم مامان من خوشحال میشه هم خاله.باشه؟
باز هم دهنم قفل شد.نمیتونستم مقابل داریوش ایستادگی کنم.توانایی نداشتم.هرچیزی که میگفت انجام میدادم.وقتی سکوت منو دیدگفت:قبول کردی دیگه؟آره؟وای خدا بالاخره به آرزوم رسیدم.
نمیدونم چرا دلم شور افتاد.یه حسی بهم میگفت من نمیتونم بچه دار شم.میترسیدم.میترسیدم.ترس اینکه داریوش بره با یکی دیگه.توی بغل یکی دیگه باشه.حتی تصورشم دیوونه ام میکرد.
روزها میگذشت و داریوش هرشب پدرمو در میاورد.واقعا داشتم میبریدم.کم کم داشتم از سکس دلزده میشدم.دیگه مثل سابق با اشتیاق باهاش سکس نمیکردم.بی حوصله شده بودم.فکر بچه د ار نشدنم دیوونم کرده بود اما داریوش بی اهمیت بود.هرشب وحشی تر از قبل میشد.بعد از یه ماه وقتی دید عادت شدم پکر شد.فهمید که خبری نیست.منم تردیدم به یقین تبدیل شده بود.به مدت یه هفته که عادت بودم شبا دیر میومد.من بهش احتیاج داشتم اما اون درکم نمیکرد.شبا تا ساعت ۱۲ بیدار میموندم که بیاد.یه هفته وضع به همین نحو بود.حول و حوش صبح که بیدار میشدم و میدیدم کنارم خوابیده راحت میشدم اما نفساش بوی الکل میداد.از اینکه شبا بدون من سر میکنه و متوجه من نمیشه ناراحت میشدم.بی صدا اشک میریختم و به خودم لعنت میفرستادم.بالاخره پریودم تموم شد و من صبح بلند شدم که برم حموم.اتفاقا روز پنجشنبه بود و هردو تعطیل بودیم.توی حموم داشتم بدنمو لیف میکشیدم که حس کردم یه دست داره سینه هامو میماله.برگشتم عقب و دیدم که داریوش با چشمایی که هنوز از خواب خمار بود نگاهم میکنه.از اینکه میخواست بعد از مدتها باهام سکس کنه خوشحال شدم.با لبخند گفتم:صبح بخیر آقای خوشخواب.خوبی؟
منو زیر آب بغل کرد و گفت:وای عسل این یه هفته مردم از دوریت.نمیدونم این چی بود خدا واستون گذاشت.مردم از بی کسی.
دستامو حلقه کردم دور کمرش و با بغض گفتم:داریوش اگه من نتونم بچه دار شم چی؟میدونم ناراحتی.من اگه نتونم بچه بیارم میمیرم.طاقت ندارم ببینم واسه خاطر بچه...
دیگه نذاشت بقیه حرفمو بزنم و لباشو گذاشت روی لبام.هنوزم بوی مشروب میداد.ناراضی بودم.
با ناراحتی لباشو میخوردم که منو چسبوند به دیوار و پاهامو دور کمرش حلقه کرد.تازه متوجه شدم که شرت پاش نیست.کیرشو گذاشت روی کسم و گفت:این دفعه دلم میخواد بدون کس لیسی بگامت.ببین چه مزه ای داره.
یه دفعه همه کیرشو کرد تو.یه جیغ بلند کشیدم و سرمو به دیوار تکیه دادم.سرم به دوران افتاده بود.همه جارو سیاه میدیدم.سرم گیج میرفت.با ناله گفتم:لعنتی دارم میمیرم.درد دارم.
اما اون توجهی بهم نکرد.نمیدونم چرا برای اولین بار اصلا به حرفم گوش نمیداد.نه از رمانتیک بازی خبری بود نه از حرفای عاشقانه.فقط تند تند تلمبه میزد.کسم هنوزم خشک بود و هیچ آبی ازش نیومده بود.داشتم با تموم وجودم درد رو حس میکردم.گریه ام در اومد.سرمو گذاشته بودم روی شونه اش با صدای بلند جیغ میکشیدم.گریه میکردم اما توجهی نداشت.دردی که بیشتر از همه آزارم داد درد تنهایی بود.با اینکه داشت منو میکرد اما حس میکردم تنها شدم.تنها تر از همیشه.حس میکردم دیگه وجودم واسش اهمیت نداره.نه به حرفام توجهی میکرد نه به خودم.
بالاخره بعد از ده دقیقه تموم شد.آبشو ریخت توی کسم و کیرشو کشید بیرون.اولین بار بود که نه تنها لذت نبردم بلکه از درد داشتم میمردم.هنوزم کسم میسوخت.خدا میدونه اونروز صبح زیر دوش بعد از رفتن داریوش چقدر گریه کردم.نشسته بودم توی وان حموم اشک میریختم.گاهی اوقات صدای آواز خوندن داریوشو میشنیدم.حس میکردم دیگه مثل گذشته باهام نیست.خیلی جالبه.هنوز زندگیم به یه سال نکشیده شده بود و من داشتم احساس دلزدگی میکردم.



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#135 | Posted: 11 Jul 2012 11:18
گاييدن خواهر ( قسمت اول)
واي چه موزيك جذابي بود.آهنگ سوم آلبوم هاليود مرلين منسونو داشتم گوش ميكردم.باهاش ميخوندمو كيف ميكردم.مخصوصا اونجاييش كه ميگفت:خدايا ميدونم كه نيستي ولي ميدوني كه اگه بوديی هم ميكشتيمت.اينو با صداي بلند باش ميخوندمو كيف ميكردم.اين آهنگ منو هميشه بياد خواهرم مينداختو وقتيم كه به ياد خواهرم ميفتادم اولين چيزی که ميومد جلوی چشمم كسش بود.من هميشه به اين فكر ميكردم كه اون دختري كه من تو پارتي،اسكي يا هر جاي ديگه ميخوام لختش كنمو كسشو ببينم خب اون بالاخره خواهره يكيه و يكيم هست كه ميخواد كس خواهره منو لخت كنه و به كسش دست بزنه پس ما همش دنبال كس خواهر همديگيم.حالا كه غريبه ها ميخوان كس خواهرمو ببينن پس چرا من نخوام! اون موقع ها هميشه ميخواستم به هر بهونه ای يه تيكه لخت از بدنه خواهرمو ببينم.مثلا ًهروقت شلوار استرچ تنگشو ميپوشيد از پشت نگاش ميکردم که چجوری کونش تو شلوارش ميلرزه يا وقتی که رو صندلی ميشينه اون کونش چجوری روی صندلی ولو ميشه يا دولا که ميشه از تو يخچال چيزی ورداره سعی ميکردم کسشو که از پشت از لای پاش قلمبه ميزد بيرونو تصور کنم و يا مثلا هر وقت كه ميخواستم برم حموم صبر ميكردم كه اول اون بره حموم بعد من برم.چون ميدونستم كه تو حموم شرتو كرستشو در مياره و لخت ميشه.بعدش كه من ميرفتم تو حموم اولين كاري كه ميكردم شورت خواهرمو ورميداشتمو بو ميكردم.من عاشق اون شورت صورتيش بودم آخه هم جلوش توري بود كه كسش معلوم باشه هم خط پشتش اونقدر نازك بود كه ميدونستم قشنگ ميره لاي پاش.جلوي شورتشو دست ميكشيدمو حس ميكردم كسش تا نيم ساعت پيش اونجا بوده.وسط شورتش ديگه توري نبودو يه تيكه پارچه نرم جاش بود که اونم برای اين بود كه جلوی سوراخ کسشو بگيره چون سوراخ كسش قشنگ اونجا بود براي همين اون يه تيكه شورتش بايد نرم باشه كه كسش درد نگيره.بعد شورتشو ميذاشتم لاي پامو خودمو جلو عقب ميكردمو فکر ميکردم كس خواهرم لاي پامه.تقريبا دوسال كارم همش همين بود.هروقتم موقعيتش جور ميشد براي دوستام تعريف ميكردم ولي نميگفتم كس خواهرمو دارم تعريف ميكنم.اون مدت به هيچ كس درباره كس خواهرم نگفته بودم تا اينكه با كامي دوست شدم.يكم كه از دوستيمون گذشت احساس كردم اين با بقيه فرق داره و زماني راجع به اين مسئله مطمئن شدم كه يروز كامي اومدو به من از كس دادن مامانش به دوستاي باباش گفت.خيلي راحت با من حرف ميزدو ميگفت:مامانم به دوست بابام كس ميده وقتي من ازش ميخواستم كه از كس دادن مامانش برام تعريف كنه ميگفت:مامانمو ديدم كه پاميشه جلوي دوست بابام وايميسه،اوناهم شورتشو در ميارنو لاي پاشو يكم باز ميكننو به كسش دست ميزنن.يمدت از دوستي منو كامي گذشتو بيشترو بيشتر از كس مامانش به من ميگفت.يادمه يبار گفت:ديشب بابام خواست مامانمو تنبيه كنه براي همين لاي پاي مامانمو باز كردو كيرشو بزور كرد تو سوراخ كون مامانمو فرداش كه مامانم ميخواست بشينه چون سوراخ كونش درد ميكرد خوب نميتونست بشينه و الكي ميگفت كمرم درد ميكنه.كامي انقدر از اين چيزا براي من تعريف كرد كه تصميم گرفتم منم باهاش راحت باشمو منم از كس خواهرم براش گفتم.هر روز بيشترو بيشتر كمكش ميكردم كه بتونه كس خواهرمو بهتر تجسم كنه.حتی يبار قرار شد که من شورت خواهرمو براش ببرمو اونم با ضبط خودش یواشكي صداي آخواوخه مامانشو موقع كس دادن براي من ضبط كنه و بياره که باهم گوش كنيم.منو كامي خيلي با هم صميمي شديمو همينجور به كارامون ادامه ميداديم.كم كم شروع کرديم همديگرو هم دستمالي ميكرديم.من شلوارمو تا پايين زانوم ميکشيدم پايين ولي اون كامل لخت ميشدو روي هم ميخوابيديم.من بيشتر دوست داشتم اون منو دستمالي كنه تا منو اونو.براي همين پشتمو ميكردم بهش كه لاي پامو از پشت دست بزنه.خيلي از اين رابطمون نگذشت كه يبار كه داشتيم همو دستمالي ميكرديم كامي پشتشو كرد به منو گفت:فكر كن كون مامانمو داري ميكني.منم صداي آخو اوخه مامانشو ميذاشتمو چشمامو ميبستمو كون لخت مامانشو تصور ميكردمو كيرمو ميكردم تو كون كامي.ولي از دفعه هاي بعد منم سعي ميكردم كه کاميو هشري كنم كه اونم منو بكنه و براي اين كار از كس خواهرم استفاده ميكردم.شورت خواهرمو يپوشيدمو جلوي كامي دولا ميشدم.اونم چشماشو ميبستو شورت خواهرمو كه پاي من بود آروم ميزد كنارو كون منو بجاي كس خواهرم ميكرد.خيلي باهم خوش ميگذرونديمو هر وقت بيكار ميشديم من عكس كس خواهرمو براي اون نقاشي ميكردمو اونم عكس كس مامانشو براي من ميكشيد.من يه كير كنار كس مامان اون اضافه ميكردمو ميگفتم اين كير منه كه داره ميره تو كس مامان تو اونم كير خودشو كنار كس خواهر من ميكشيدو ميگفت اينم كير منه كه داره ميره تو سوراخ كس خواهر تو.تقريبا يك ماه به اونشب مونده بودو اون طبق معمول داشت از كس مامانش براي من ميگفتو منم داشتم از چوچول كس خواهرم براي اون ميگفتم.اون دوباره کس مامانشو برای من نقاشی کردو منم عکس کس خواهرمو براش کشيدم.بعد کامی همينجور که داشت به عکس کس خواهرم نگاه ميکرد يهو از ته دل گفت:چي ميشد اين واقعي ميشد.اينو گفتو دوتامون خنديديم ولي هيچ كدوممون حتي براي یك لحظه هم از فكر چيزي كه كامي گفته بود بيرون نرفتيم.خواهرم 17 سالش بود و هم كامي هم من ميدونستيم كه كس يه دختر 17 ساله بايد چقدر تپلو خوشگل باشه.از اون روزي كه كامي اون حرفو زد تقريبا 2 هفته گذشت كه منو كامي تصميم گرفتيم كه چيزيو كه كامي گفته بودو عملي كنيم.چند روز طول كشيد كه تونستيم يه نقشه بكشيمو تا اون شب عملي كردن نقشه سعي ميكرديم كه كاملترش كنيم 3-2 روز به اون شب مونده بود كه منو كامي همه چيو باهم يبار كامل مرور كرديمو منتظر رسيدن اون شب شديم.اوايل شب بود که منو كامي باهم رفتيم خونه ما.همون اول كار يكم ودكا براي هم ريختيمو دستامونو به اميد موفقيت محكم بهم زديمو بعد من رفتم سراغ موزيك.منو كامي باهم خيلي قشنگ راك ميرقصيديم.براي همين يه موزيك امپراطور گذاشتمو كلي باهم رقصيديم.وقتو يجوري گذرونديم كه نزديك اومدن خواهرم بشه. منو كامي دوتاييمون آماده شديمو من براي اينكه مطمئن بشم خواهرم كي مياد رفتم سراغ تلفنو زنگ زدم خونه دوست خواهرم كه خواهرم اونشب اونجا پارتي دعوت بود و چقدرم خوب شد كه اين كارو كردم چون دوست خواهرم گفت كه پارتي الان تموم شدو خواهرم تو راهه كه بياد خونه.منم تشكر كردمو گوشيو گزاشتمو به كامي گفتم حاضر باش كه داره مياد. سريع رفتم سراغ چراغا و اونارو خاموش كردمو فقط دوتا چراغ قرمز تو حالو روشن گذاشتم باشه و طبق نقشه رفتم تو اتاق و خودمو پشت كمد يجوري كه هم بتونم كاميو ببينم هم كاناپه رو قايم شدم.كامي هم سريع دوتا دگمه هاي بالايي پيرهنشو بازكردو همون سي دي سكسي رو كه از قبل آماده كرده بوديمو روشن كردو خودشم نشست روبروي تلويزيون روي كاناپه و منتظر خواهرم شد که بياد.منم تو كمد داشتم سعي ميكردم چيزاييو كه شايد يهو توليد صدا بكنرو اينورو اونور کنم كه يهو با صداي كامي فهميدم كه انگار خواهرم داره مياد.از همون توي كمد به كامي نگاه كردم ديدم روي كاناپه دراز كشيده و از طرز نشستنش فهميدم كه صداي پاي خواهرمو شنيده .زياد نگذشت كه تونستم صداي كليد خواهرمو بشنونمو خيلي سريع يه سايه تو اتاق ديدم كه فهميدم خواهرم اومده. چند ثانيه گذشت بعد كاميو ديدم كه تا خواهرمو ديد سريع
ادامه دارد ...
برگرفته از سایت جاوید آویزون.
     
#136 | Posted: 11 Jul 2012 11:22
گاییدن خواهر ( قسمت دوم)

از جاش بلند شدو به خواهرم گفت: اصلا ًحواسم نبود كه شما اومدين داشتم اين فيلمو ميديدم و وقتي خواهرم سراغ منو ازش گرفت بش گفت:منو داداشتون باهم یجا مهموني بوديم که داداشتون همونجا با يكي آشنا شدو رفت خونشون،و خيلي سريع ادامه داد:منو داداشتون قرار بود كه فردا صبح زود باهم بريم اسكي براي همين اون گفت من بيام اينجا خودشم تا صبح مياد و بعدش كلي از خواهرم معذرت خواهي كرد كه بدون اجازه اون وارد خونه شده ولي من ميدونستم كه بودن كامي اونجا براي خواهرم اصلا مسئله ناخوشايندي نيست.آخه كامي از نظر ظاهري يه پسر فوق العاده اي بود.هميشه لباساش عجيب غريبو جذاب بودو باهمديگه اين پسراي احمقو كه فكر ميكردن با موي كوتاه،كراوت،لباس مردونه و ريش پروفسروي خوش تيپو دوست داشتني ميشنو مسخره ميكرديم.كامي موهاش بلند بودو هميشه لباس چرمي ميپوشيدو چون ورزشكار بود برای همين کلا بينهايت تودلبرو خوشگلو تک بود. اونشب گوشواره منو زده بودو بند شونه هاشو هم يكم شل کرده بودو دگمه هاي پيرهنشو باز گذاشته بود.خواهرم داشت هميجور به کامي نگاه ميكرد كه كامي يهو با يه لحن وحشتناك جذاب خواهرمو به يه نوشيدني دعوت كرد.خواهرمم با كمال ميل قبول كردو كامي از روي ميز يه گيلاس پر ودكا براش ريختو داد به خواهرمو تا خواهرم داشت گيلاس مشروبشو ميخورد كامي فيلمو دوباره روشن كردو الكي گفت: اصلا ً حواسم نبودو دوباره خاموشش كرد.خواهرم ودكاشو گذاشت رو ميز كنارشو به كامي گفت:چرا خاموش ميكني،ما كه شانس نداريم بزار حداقل ببينيم. كامي هم از موقعيت استفاده كردو گفت:تعداد دفعه هاشو ميگين يا آدماشو منظورتونه ؟! خواهرمم سريع جواب داد:آدماشو ميگم،چون براي سكس دنبال علاقه،دوست داشتنو اين مزخرفا نميرنو سكسو براي سكس ميخوانو عشقو براي عشق،نه عشقو براي سكس و سكسو براي عشق.اينو گفتو برگشت بره سمت اتاقش كه كامي سريع با كنترل ضبطو روشن كردو يكي از سكسي ترين آهنگاي مرلين منسونو گذاشتو تو يه چشم به هم زدن از زيره بند شونه هاش پيرهنشو دراوردو پريد زيره بازوي خواهرمو قبل از اينكه وارد اتاقش بشرو گرفتو آوردش وسط اتاق.منم جامو يكم عوض كردم كه بتونم همه چيو خوب ببينم.از اينجا ببعد كامي ديگه وارد عمل شدو هنرشو نشون داد.با يدستش پشت كمر خواهرمو گرفتو يپاشو گذاشت پشت پاي خواهرمو هلش داد پايين.خواهرم ديد كه داره ميفته و هيچ چيز نميتونه جلوي افتادنشو بگيره بجز گردن كامي،براي همين گردن كاميو يهو محكم گرفتو كاميم خودشو خم كرد رو خواهرم. واي مثه فيلما شده بود.لباشون خيلي به هم نزديك شده بود ولي همديگرو بوس نكردن.كامي خواهرمو وايسوندو خودش شروع كرد با آهنگ رقصيدن.پاي چپشو برد عقبو روي زانوي پاي راستش خم شدو يدستشو برد پشتشو با اونيكي دستش خيلي آروم از پاشنه چكمه هاي خواهرم تا كمرشو دست كشيد.بعد چند قدم از خواهرم فاصله گرفتو رفت عقبو روي زمين دراز كشيدو سعي كرد مثله يه ببر وحشي و يه كرم چهارزانو روي زمين خودشو به خواهرم برسونه.واي كامی اونشب فوق العاده بود.خيلي قشنگو سكسي عمل ميكرد.بعد پاهاشو همون روي زمين باز كردو به خواهرم اشاره كرد كه وسط پاهاش بشينه.خواهرمم همينجور كه به كاراي كامي نگاه ميكرد دولا شدو نشست دقيقا وسط پاهاي كامي.تا نشست كامي سريع دستشو برد زيره تي شرت خواهرم.خواهرمم دوتا دستاشو برد بالاي سرش كه كامی راحتتر بتونه لختش كنه.و بعد همونطور كه كامي داشت بند سوتين خواهرمو از پشتش باز ميكرد،خواهرمم با يدستش يه سينه كامي از بالا به پايين دست مي كشيدو با اون يكی دستش سعي ميكرد كمربند كاميو باز كنه.تا اومدن همديگرو لخت كنن موزيكم تموم شدو كامي سريع دوباره فيلمو روشن كرد.انگشتاي پاي خواهرمو ميكرد تو دهنشو با دستاش روناي لخت خواهرمو دستمالي ميكرد.اون فيلم سكسيه خودش تو يه ديسكو بود براي همين موزيك داشتو خواهرم فقط صداي تلويزيونو بلند كردو رفت سراغ كير كلفتو بيرحم كامي.خواهرم فقط يه شورت كوچولوي مشكي پاش بود ولي كامي لخت لخت شده بود.يعني خواهرم لختش كرد بود.من از اونجا نميتونستم تلويزيونو ببينم ولي از اينكه كاميو خواهرم هي به تلويزيون نگاه ميكردنو خوششون ميومد فهميدم كه سعي ميكنن با فيلم همراهي كنن.كامي جفت لنگاي خواهرمو داد بالاو رفت سمت كسش.بعد بشوخي از خواهرم پرسيد:اجازه هست؟خواهرمم داد زد:معلومه كه هست،كسم ميخواد برات لخت شه.بعد قبل از اينكه كامي كاري بكنه خواهرم خودش شورتشو كشيد پايينو لاي پاشو باز كردو به كامي گفت:كسمو ميخوري! كاميم گفت:اينكه فقط كس نيست،هلوه.اينو گفت لاي كس خواهرمو باز كردو حمله كرد بش.با دوتا دستاش لاي چاك كون خواهرمو باز ميكرد كه بتونه كسشو زيره اون چراغ قرمزي كه بالای سرشون روشن بود بهتر ببينه.خواهرم بش گفت:قمبل كنم برات كسمو از پشت ببيني ؟ كاميم گفت:ميخواي كس خوشگلتو از لاي پات نشون من بدي؟ بعد خواهرم پاشدو دوتا دستاشو گذاشت رو مبلو لاي پاشو باز كرد كه كسش از لاي پاش قلمبه بزنه بيرون.كاميم رو زمين دوزانو نشست كه كس قمبل كرده خواهرم قشنگ بياد جلوي دهنشو مشغول خوردن كس لخت خواهرم شد.كسشو كه خورد كمر خواهرمو گرفت كه برشگردونه كه يهو چشم دوتاشون به اون صحنه فيلم افتاد كه انگار تو فيلم دو نفر داشتم با هم يكيو ميكردن.يكي كيرش تو سوراخ كس زنه بود اونيكيم كيرشو كرده بود تو سوراخ كونش.كاميم كه منتظر يه همچين موقعيتي بود يهو آروم به خواهرم گفت:اينو ببين،اينجوري دوست داري؟خواهرمم تو اون حال گفت:واي،يعني دوتايي! من عاشقشم.بعد دوتا پاهاشو گذاشت رو شونه هاي كامي كه خط كسش از جلوهم باز بشه كه كامي بش گفت:ميخواي من الان دوتا بشم؟خواهرم گفت:واي من الان اونقدر كير ميخوام كه اگه داداشمم اينجا بود بش التماس ميكردمو كيرشو بكنه تو كونم.كامي بش گفت:چرا كونت،كس نه؟خواهرم گفت:آخه
كسم ماله توه،ولي حاضرم الان يه كير ديگه هم باشه بره تو كونم.بعد حرفش كه تموم شد چندبار داد زد:كير كير كير ميخوام.اينو گفتو ديگه منتظر حرف كامي نشدو پاشو از روی شونه های كامی آورد پايينو خودش بزور لاي پاي كاميو بيشتر باز كردو سر كير كاميو كرد تو دهنش.كاميم همونجوري كه خواهرم داشت كيرشو ميخورد بش گفت:صداش كنم بياد؟خواهرمم چون دهنش از كير كلفت كامي پر بود با سرش اشاره كرد:آره آره.كاميم صداشو یكم بلند كردو داد زد:بيا كه يه سوراخ كون لخت منتظرته.خواهرم اون لحظه واكنشي نشون ندادو با تمام حواسش داشت كير ميخوردو كمرشو تكون نكون ميداد كه هواي خنك بره توي كسش كه خوشش بياد.من كه اينارو ديدمو شنيدم كه كامي داره طبق نقشه منو صدا ميكنه آروم آروم از پشت كمد اومدم بيرونو تو همون اتاق بلوزو شلوارمو دراوردمو با يه شرت يواش وارد اتاق اصلي كه اونا بودن شدم.سرمو خم كردم كه اول كاميو ببينم.تا كاميو ديدمو اونم منو ديد دهنشو كج كردو با دستش خيلي سريع اشاره كرد كه يعني شرتتم در بيار.منم همونجا سريع شورتمو كشيدم پايينو از پام دراوردمو انداختمش تو اتاقمو برگشتم بسمت كاميو خواهرم. روي كاميو پشت خواهرم كه داشت كير كاميو ميخورد به من بود.از همون جا كس خواهرمو خوب ميتونستم ببينم.لاي پاشو خوب باز كرده بودو سوراخ كسش معلوم بود.يه كس تپل بي موي خيس داشت.چاك كونش كامل باز شده بودو تمام لاي پاشو كسش گرفته بود.به كامي نگاه كردم كه ديدم داره به من اشاره ميكنه از همون پشت كسشو براش بمال.منم ترسو دلهررو گذاشتم كنارو رو زمين نشستمو اول آروم دستمو گذاشتم روي كون لخت خواهرم كه داشت جلوی من قر ميداد.يكذره كه دستمو به دور كونش مالوندم يهو ديدم خواهرم كير كاميو از تو دهنش دراوردو پاشد نشستو برگشت ببينه كي داره اونور با كون لختش بازي ميكنه كه يهو منو ديد.از تعجب شاخ دراورد ولي چون هم اينكه نميتونست به من اون لحظه چيزي بگه و هم اينكه تو كار انجام شده قرار گرفته بود از خودش واكنشي نشون نداد و فقط منتظر من بود كه ببينه من چي ميگم يا چيكار ميكنم.كاميم براي اينكه مارو راحتتر كنه داشت با نوك سينه هاي خواهرم بازي بازي ميكرد.منم كه ديدم خواهرم داره به من نگاه ميكنه و منتظره كه من یه چيزي بگم خيلي آروم بش گفتم:من برم؟ اينو كه گفتم يهو كامي گفت:نه،كجا بري،اتفاقا ًما همين الان داشتيم ميگفتيم چي ميشد اگه يكي ديگه هم الان اينجا بود.منم خيلي عادي گفتم:آ، خب منم همون يكي ديگم ديگه،چي ميخواين پس.خواهرم كه مارو اينجوري ديد ديگه مطمئن شد كه ما از همون اول نقشه كشيده بوديمو اينم ميدونست كه ديگه براي نه گفتم خيلي دير شده.براي همين دوباره رفت پايينو قبل از اينكه كير كاميو ذوباره بكنه تو دهنش به من گفت:پس توام اون پشت بيكار نمون.اينو گفتو با خوشحالي... ادامه دارد...
برگرفته از سایت آویزون:
     
#137 | Posted: 11 Jul 2012 11:25
گاییدن خواهر ( قسمت آخر)

اينو گفتو با خوشحالي كير كاميو تا ته كرد تو دهنش.منو كاميم از اين بالا به هم يه نگاه كرديمو يه چشمك زديمو كامي چشماشو بست كه بش بيشتر خوش بگذره منم براي اينكه همه خودم لذت ببرمو هم اينكه همه بيشتر بهشون خوش بگذره روي زمين دراز كشيدمو با زبون رفتم سراغ كس خواهرم.اولين زبونو كه روي خط كسش كشيدم هيچي نگفت ولي وقتي با انگشتام لاي كسشو كه جلوي صورتم بودو باز كردمو زبونمو تو كسش چرخوندم ديدم داد خواهرم رفت هوا.اونقدر خوشش اومده بود كه انگار كير كاميو همونجور كه داشت ساك ميزد يهو گازگرفت چون كامي يه داد زدو خواست كيرشو از تو دهن خواهرم در بياره كه خواهرم با همون چشماي نيمه بازش آروم به كامی گفت:آخه خوشم مياد كسمو ميخوره.كاميم كيرشو دوباره كرد تو دهن خواهرمو با دوتا دستاش هر دوتا پستونای خواهرمو گرفت تو دستشو شورع كرد ماساژ دادن.من اين زير كس خواهرمو خوب خورده بودمو ديگه ميخواستم خواهرمو بكنم.براي همين پاشدم وايسادمو از كامي خواستم كه كيرشو از تو دهن خواهرم در بياره كه ديگه كيرامونو بكنيم تو سوراخاش.خواهرمم كه فهميد تحمل ما تموم شده و ديگه وقتشه كه لای پاشو باز كنه كه ما جرش بديم خودش برگشتو پشتشو كرد به كاميو رو كيرش نشست.من همون لحظه اول كه ديدم كس خواهرم جلوي روم باز شده و يه كير كلفت داره ميره توشو در مياد ديگه ديونه شدمو از همون جلو مشغول بازی كردن با چوچوله كس خواهرم شدم.بالای كسش به اندازه يه نوار ۲-۳ سانتی مو داشتو خط كسش كامل باز شده بودو توش قرمز بودو هی ازش آب ميومد.كسشو كه قبلا قمبل كرده از پشت ديده بودم فقط يه كس تپل معلوم بود ولی الان همه چوچولش از لای كسش اومده بود بيرونو آب كسش تمام لای پاشو خيسو براق كرده بود.ديگه اونقدر داشت به خواهرم خوش ميگذشت كه تمام پاهاي كاميو از شدت خوشي چنگ مينداخت.كس لخت خواهرم جلوم بود،با چوچولشم حسابي بازي كرده بود.پستوناشم كه همينجور بالا پايين ميپريدو خوب دستمالي كرده بودم ولي اينا كافي نبود.منم ميخواستم بكنم توي يكي از سوراخاش.هر چي به كاميو خواهرم گفتم منم ميخوام بكنم ديدم انگار نه انگار برای همين پاشدم وايسادمو از بالا زيره بغل خواهرمو گرفتم كه بلندش كنم ولي نميذاشتو هي دست منو تو اون حال ميگرفتو ميذاشت رو سينه هاش كه بالا پايين ميشد كه يعني تو با پستوهاي لختم یازي كن،ولي منم ميخواستم بكنمش.يهو همونجوري زير بازوهاشو محكم گرفتم كه ديدم خودشم كمك كردو كير كاميو از تو كس خيسش دراوردو بمن گفت تو بخواب.كامي پاشد وايسادو من جاش رو زمين دراز كشيدم.خواهرمم اومد رو من نشستو يه دستشو گذاشت اينورمو يه دستشم گذاشت اونورمو به كامي گفت:تو هم بيا بشين روم.قبل از اينكه كامی كاري بكنه كير منو گرفت تو دستشو آروم برد سمت لاي كونش.خودش كير منو تنظيم كرد رو سوراخ كونشو كونشو يكم رو كير من قر دادو اينور اونور كرد،احساس كردم كيرم داره آروم آروم ميره تو سوراخ كونش.منم كمرشو گرفتمو كونشو رو كيرم يذره بيشتر چرخودنم كه كيرم تا ته بره تو.كيرم كه رفت تو ديدم خواهرم يه آخ گفتو لبشو گاز گرفتو بزور به كامي اشاره كرد كه توام بيا روم.كامي دستشو گذاشت اينورو اونور منو خواهرم كه رو من بودو پاي خودشو كامل باز كردو اول با دستش لاي كس خواهرمو باز كردو بعد كيرشو به كمك خواهرم تا ته كرد تو كسش.كير كامي كه اومد تو كس خواهرم من احساس كردم كه كير من داره در مياد.فكر كنم كاميم همين احساسو كرد كه جا برای كير هر دوتامون كه همزمان باهم تو كونو كس خواهرم باشه نيست.بخاطر همين خودمون خود به خود به كيرامون ريتم داديم.من كه كيرمو تا سرش در مياوردم اون كيرشو تا ته ميكرد تو كس خواهرم بعد كه اون كيرشو تا سرش از تو كس خواهرم ميكشيد بيرون من ماله خودمو تا ته ميكردم تو كونش.منم از اين زير دستمو تا جايي كه ميتونستم برده بودم جلو و يكي از سينه هاي آويزونه خواهرمو گرفته بودم تو مشتمو فشارش ميدادم،كاميم از جلو داشت اون يكي پستونه لخت خواهرمو براش ميماليد.خود خواهرمم كه داشت از شدت لذت فرياد ميكشيدو خونه رو گذاشته بود رو سرش.يزره كه اينجوري من خواهرمو از كون و دوستم همزمان از كس ميكردش و من از اين پشت خط چاك كونه خواهرمو ميديدم كه روي شيكم من ولو شده بودو با هر بار تلمبه زدن اين قلاي كونش جلوي چشمم اينورو اونور ميشد احساس كردم آبم داره مياد.تا به خودم اومدم ديدم ديگه فرصت اينكه جلوشو بگيرم نيست.چشمامو بستمو تا باز كردم ديدم انگار سوراخ كون خواهرم جاي بيشتري باز كرده.سرمو كج كردم ديدم كامي همونجوري داره نوك سينه هاي خواهرمو گاز ميگيره ولي وقتي سرمو يذره آوردم پايينتر ديدم ديگه كيرش تو كس خواهرم نيست.يكم كه دقت كردم ديدم اون داره با دستش آب كيرشو ميماله بين پستوناي خواهرمو همزمان داره با دهنش سينه هاي خواهرمو براش ميخوره.فهميدم كه آب اون اومده و فقط من موندمو خواهرم.آب منم داشت ميومدو ديگه اصلا نميتونستم جلوي اومدنشو بگيرم.به خواهرم نگاه كردم ديدم اونم همونجوري كه روي منه از حال رفته و اگه من كمرشو ول كنم از شدت بيحالي ولو ميشه رو زمين.سرمو آوردم عقب كه به كونش نگاه كنم كه ديدم چشمام خودبخود بسته شدو آبم با فشار زد بيرون.سريع چشمامو باز كردم كه ديدم همه آب كيرم نريخته تو كون خواهرمو بيشترش از دور سوراخش اومده بيرونو ريخته رو شيكمه خودم.آروم خواهرمو از روي خودم بلند كردمو گذاشتمش رو كاناپه كه دراز بكشه.خودمم بزور پاشدم نشستم.اول سرم يك كم گيج ميرفت ولي وقتی حواسمو بيشتر جمع كردم حالم بهتر شد.يكذره با موهام بازي كردمو سرمو برگردوندم به خواهرم نگاه كردم كه ديدم اونم چشماشو بسته و همونجوري بيحال لختو قمبل كرده رو كاناپه دراز كشيده.يلحظه حواسم رفت پيش كامي كه اون تو چه حاليه كه ديدم اونم اونور كنار تلويزيون دراز كشيده و داره استراحت ميكنه.من كه نگاش كردم فهميد كه حواس من بهشه. چشماشو باز كردو روشو برگردوند سمت من. منم چشمامو خوب باز كردم كه بتونم قشنگ ببينمش.دوتايي بهم نگاه كرديمو خنديديم و ياد اون روزي كه نقاشي كس خواهرمو براش ميكشديمو يهو اون گفت:چي ميشد اين واقعي ميشد افتاديم. دوتامون به اون لحظه فكر ميكرديم ولي اينبار اين من بودم كه به كس نقاشي شده مامان اون نگاه ميكردمو بش ميگفتم:چي ميشد اين واقعي ميشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برگرفته از سایت جاوید آویزون
     
#138 | Posted: 22 Jul 2012 21:56 | Edited By: copy_past
عمه جون دیگه کجا خرابه۱

نویسنده :ایرانی عزیز

این داستان توی یک تاپیک کامل نمیاد.دو قسمتیش میکنم.



من و عمه نگین گلم خیلی با هم خوب بودیم و اونم با این که سی سال ازم بزرگتر بود همیشه تو هر کاری هوامو داشت و منم خیلی به دردش می خوردم . به من می گفتند ولی زبل . همه کاری از دستم بر میومد . از نصب ماهواره و برق کشی و نقاشی و تعمیر وسایل معمولی منزل تا آشپزی گرفته و حتی نصب سخت ترین پرده ها .. تابستون بود و شوهر عمه و پسر عمه واسه کار سربازی پسره رفته بودند یه شهر دیگه و دختر عمه جونم منم که راه دور شوهر کرده بود و من باید حداقل یه دوشبی رو میرفتم خونه عمه ام تا اون تنها نباشه و نترسه . تازه سال سوم دبیرستانو تموم کرده بودم و می خواستم یه استراحتی بکنم که رفتم پیش نگین خوشگله ام که تن و بدن نگو مثل برف یا بهتره بگم شیره آلبالویی که تو برف ریخته می خوان بخورنش . همچین به خودش می رسید که به جای 46 آدم فکر می کرد 26 سال سنشه و دیگه پیش من خیلی راحت بود . حواسش به این نبود که من بزرگ شدم و اگه خودم خیلی هوای خودمو داشته باشم وکنترل کنم این کیر لعنتی رو که نمیشه کنترل کرد . ممکنه واسه عمه و خاله و یه چند مدل از این فک و فامیلا تخفیف بیاد و واسشون راست و دولا شه . تازه این اواخر قبل از شروع امتحانات همش می رفتم تو سایت امیر سکسی و داستانهای سکس با فک و فامیلا رو می خوندم و یواش یواش داشت رو من اثر میذاشت . ولی با همه اینا حس می کردم اهلش نیستم و در حد یه فانتزی سکسی و هیجانه .. به هر صورت رفتیم خونه عمه جون و اون کار دستم داد . فرصت نمی داد که نفس بکشم . اولین جایی رو که خراب بود و باید درست می کردم اون دستشویی آشپز خونه بود که زیرش آب پس می داد و متعلقاتش اون داخل کابینت بود و من باید خودمو از بیرون خم می کردم داخل و شیرها رو باز و بسته می کردم و دراز کش کارمو انجام می دادم . عمه جونمم با یه دامن کوتاه وایساده بود بالا سرم . دیگه هوش از سرم پریده بود . می خواست وسیله ها رو بذاره بره گفتم عمه جون باش همین جا باش که اگه ول کنی بری و من برای برداشتن این وسیله ها بخوام ازجام پاشم باید دستمو از رو لوله بردارم آب کثیف همه جا رو آلوده می کنه و از این کوس شرات .. وای طاقباز بودم و نیمتنه ام داخل کابینت و از پا به پایین بیرون بود یه خورده خودمو کج می کردم تا لاپای عمه جونو بهتر ببینم . یه شورت سفید نازک پاش بود و حاشیه کوسشو هم تا حدودی می دیدم .. اوووووففففف نههههه کیرم شق شده بود و اون قسمت تیز و بر آمده تو فضای باز آشپزخونه قرار داشت . حتما اون کیرمو دیده بود . اشکالی نداشت . من زیر اونو دیده بودم اونم کیر منو .. -عمه جون یه خورده عقب تر برو سایه میندازی . کارم خودش تموم شده بود ولی می خواستم بیشتر پر و پاچه شو دید بزنم . عجب چیزی بود . خوشدست و تمیز . عالی .. پاهای سفید و گوشتالو . اوخ که چه کونی داشت . همش مشخص نبود . خوش به حال شوهر عمه . می دونستم از بس اونو خورده دیگه کم اشتها شده . بی انصاف یه خورده صدقه به من بینوا بده دیگه .. هیچی مجبور شدم از اونجا بیام بیرون . دیگه این قدر موندن فایده ای نداشت .. بعد از اون منو فرستاد تمام لامپای خونه رو عوض کنم . اینجا دیگه نمی شد رفت زیر پاش ولی هر جا می رفت با نگام تعقیبش می کردم . دستم می رفت رو کیرم .. هر وقت هم که به سمت من بر می گشت بهش پشت می کردم تا آبروریزی نشه .. دیگه پاک از حال رفته بودم . هیچی عمه خانوم رفته بودن حموم .. بر شیطون لعنت .. من با چه دلخوشی حالا کار کنم .. رفتم یه خورده استراحت کنم . پدر منو در آورده بود -ولی ولی جان .. آقا ولی .. -بفرما عمه خانوم .. یه دقیقه لباستو در آر بیا حموم از این شیر دوش آب نمیاد کم میاد . انگار جرم گرفته . سنگ بسته .. این آبها از بس شن داره .. من چطور حالا غسل کنم .. -وای عمه خانوم از دیشب تا حالا نجسی ؟/؟ -بچه پررو نشو به کارای بزرگترا کاری نداشته باش -عمه جون من بزرگ شدم می دونم این چیزا چیه . لباسامو در آوردم و با یه شورت رفتم تو حموم .. اوخ اوخ این عمه خانوم ما فقط شورت پاش بود که اگه اونو هم در می آورد به نظرم سنگین تر بود . شورت که نبود نخ نازک بود . سینه هاش سینه های درشتشو بگو که داشت دیوونه ام می کرد . درجا پشت کردم که رسوایی منو نبینه -ولی ! آقا ولی خجالت نکش چرا پشت می کنی . دوش این طرفه چرا سر و ته کردی . من محرم تو هستم .. قربون پسر نجیب و خجالتی و آبرو خواه خودم برم . می خواستم بگم عمه جون از این نجیب بازیها خبری نیست کیرم داره می ترکه . اگه یه خورده شجاعت داشتم همین حالا می کردم تو کوست . من فدای اون کوس کونت بشم عمه .. اوخ چی درست کردی . حالا من چه جوری سرمو این ور بگیرم . آبروم میره . نمی تونم خدا . عجب اسیری شدم . رسوا شدم . نشستم و به یه حالت خمیده و شکسته خودمو به دیوار تکیه داده زانومو آوردم جلو شورتم .. وای وای وای می خواستم عمه جونو دید بزنم روم نمی شد . خودش داشت از خودش تعریف می کرد .. -می بینی ولی هیکل هم هیکلای قدیم .. حالا دخترا زنا میرن ورزش می کنن هرروز بدتر از روز قبل میشن . -عمه جون ! تو که خیلی جوونی . چهل و خوردی که سن نیست . پوستت خیلی لطیفه . دوست دارم زنم اندام تو رو داشته باشه -چی داری میگی از الان به فکر زن گرفتن افتادی زوده پسرم . -عمه جون سر فرصت از حموم که بیرون اومدی یه کاسه آبو با یه خورده اسید یا وایتکس قاطی می کنی این شیر تلفنی رو میذاری داخلش الان علی الحساب واست ردیف می کنم تا یه خورده ای بهتر شه باهاش دوش بگیری . کف دستمو گذاشتم رو سوراخای دوش وجرم روشو گرفتم و موقتا تمیز شد . -دستت درد نکنه . حالا تا اینجا اومدی یه پشتمم لیف بزن . تودلم گفتم اوخ عمه عمه عمه نوکرتم . -عمه جون اگه می خوای اول کیسه هم بزنم . -نه فعلا پشتم می سوزه .اون دفعه کیسه کشیدم حالا لیف بزنی خوبه . -نگین جون من با کف دستم کار لیفو انجام میدم یه حالت ماساژ هم پیدا می کنه . خون تو رگات به جریان در میاد .-هر کاری که فکر می کنی درسته انجام بده . به هر حال شما درس خونده هستی . تنشو صابون زدم و کف دستمو گذاشتم رو کمرش و از اونجا اومدم رو کونش . اوخ اوخ چی درست کرده بود این عمه جون . کونش که درسته تو دید قرار داشت . یه برگ نازکه ای کوسشو پوشش می داد . به کونش که رسیدم دو تا قاچشو با دو تا کف دستم با یه حالت دورانی می گردوندم . -آخخخخخخ ولی چقدر خوشم میاد خیلی . دلم میخواد فردا هم بیام حموم تو منو این جوری لیف بزنی . تمام درد هامو می چینی . -منم خوشم میاد که یه کمک حالت باشم . نه نمی شد باید آب کیرمو خالی می کردم وگرنه همونجا از حال می رفتم . من که نمی تونستم بذارم تو کوسش . باید بار و بندیلمو می بستم و یا همون بی بار و بندیلی فرار می کردم . . دیدم عمه از بس کیف کرده خوابیده منم یه دستمو رو همون کونش نگه داشته و با دست دیگه ام جق زدنو شروع کردم . تو خیال خودم تصور می کردم که دو طرف کون عمه رو نگه داشته از وسط بازشون کرده و نگین جونم میگه ولی ولی بکن تو کوسم . اول کوسمو بکن اگه پسر خوبی بودی کونمم بهت میدم .. وای یه خورده اون نازکی شورت نگین رو کنار دادم سوراخ کونش مشخص شد . دلم میخواست اونجا رو ماچ یدم . کیرمو صابون مالی کرده تا با لذت بیشتری جق بزنم .. واییییی چه حالی !آب کیرم تو دستم خالی شد . چند بار چشامو بستم . در همین لحظه عمه بیدار شد . -ولی جون خسته شدی ؟/؟ -نه نگین جونم دستمو بشورم الان میام . این کف صابون غلیظ شده . نمی دونم یهو پاش اومد بالا و خورد به کیرم .. هنوز نخوابیده بود . یه لحظه دادم رفت آسمون و افتادم پشت عمه جون . قالب کیرم از پشت شورت افتاد رو کونش . حالا این عمه بود که دادش رفت آسمون ولی من همش حواسم به کف دست راستم بود که پر از منی بود . از ترس اونو مالیدم به گوشه دیوار حموم . مگه همش پاک می شد . یه خورده هم اونو به تنم مالیدم و من دلم می خواست همونجا رو کون و پشت عمه جونم دراز بکشم و زمان تکون نخوره . اونم انگار خوشش میومد . -ولی جونم شونه هامو ماساژبده . همین جوری دراز کش روم بمون . خستگیم در میره . می خواستم بگم نگین جون این کیر شق شده مو چیکار کنم . کونمو می دادم هوا تا بین کیر من و کون اون فاصله بیقته ولی نمی دونم چه مرگش بود که وقتی این کارو می کردم اون کونشو می داد عقب و دوباره با کیرم تماس بر قرار می کرد . فکر نکنم منظوری داشت . صاف و سالم و بدون هیچ خلافی از حموم اومدیم بیرون . صدرحمت به اون چیزی که قبل از حموم پوشیده بود . حالا دیگه فقط با شورت و سوتین داشت تو خونه می گشت حموم رفتن اونو بی پروا کرده بود . فقط منتظر بودم که بهم پشت کنه کونشو دید بزنم . وای عمه جون شروع کرد به ورزش شامگاهی .. منو هم مجبور کرد لباسامو در بیارم و با همون شورت باهاش ورزش کنم . -عمه نگین من صبحها به زور از خواب بیدار میشم . ورزش دیگه چیه . -بیا پسرم اگه می خوای اندامت مث من رو فرم باشه مثل من حرکت کن . دست منو می گرفت و با یه هماهنگی خاصی با هم حرکاتو انجام می دادیم . در یکی از این حرکات افتادم تو بغلش . نصف سینه هایی که از سوتینش در اومده بود به سینه هام چسبید . -ببینم ولی خوشت میاد از ورزش ؟/؟ می بینی چقدر برای سلامتی خوبه ؟/؟ -آره به شرطی که آدم یه رفیق خوب داشته باشه -یا یه عمه خوشگل -گل گفتی نگین جون . شامو که خوردیم گفتم که دیگه وقت استراحته . عمه خانوم تازه هوس فیلم دیدن به سرش افتاده بود . -ولی تو از ماهواره و رسیور و تنظیم و این چیزا چیزی سرت میشه ؟/؟ -به ! عمه جون چند تا تابستون زیر دست نصابها بودم الان هم تا چند روز دیگه شاید برم . -یکی بررسی کن ببینم چرا فقط دو تا کانال از این همه کانال ما کار می کنه . رفتم رو تنظیمات و دیدم یه چیزاییش دست کاری شده . -نگین جون فکر کنم درست شده . تو نگو شوهر عمه ام انگار یه چیزایی از زیر ناف می دید و کاری کرده بود که خیلی از کانالا قفل شن . کنترلو دادم دست نگین .-دستت درد نکنه . چه زود درست کردی . می دونستم باید یه کلکی تو کار شوهر عمه ات باشه .. -آآآآآاااااااااااااایااااااااا فک می .. دیدم یه صداهای سکسی و بکن بکن خارجی میاد ... رفته بود رو یکی از کانالای سکسی و کنترل هم تو دست عمه نگین هنگ کرده بود . می شد پریز برقو کشید ولی دوست داشتم همین جور بر نامه سکس رو ببینیم شاید یه اثری رو این عمه داشته باشه . داشت خودشو می کشت . یه تکونی به باطری ریموت کنترل داده و کانالو عوض کردم . عمه جون خوشت اومد ؟/؟ -بی ادب ! اینا همه از هنر های شوهر عمه عوضیته صبر کن بیاد حالیش می کنم .. وقت خواب شد و این عمه جونی که می گفت من شبا می ترسم تنهایی بخوابم تصمیم گرفت که رختخواب خودشو منو از هم جدا کنه . یه کاسه ای باید زیر نیم کاسه باشه . من باید بفهمم جریان چیه .. رفتم از اتاقش بیرون و از سوراخ کلید یه دیدی به داخل اتاق انداختم . تخت نگینو می شد دید تلویزیون جاش بد بود -عمه جون من باید یه سیم بلند بگیرم که تلویزیون و رسیور رو به هم تنظیم کنه . یه مشت چرندیات تحویلش دادم و تلویزیونو حرکت داده و جایی گذاشتم که بتونم از سوراخ در همه چیزو تحت نظر داشته باشم . وقتی که عمه گفت من قبل از خواب می خوام فیلم ببینم دیگه دوزاریم افتاد .. رفتم که بخوابم . چند دقیقه بعد عمه خانوم درو بست و صدای تلویزیون رو تا آخر کم کرد ورفت رو تختش دراز کشید . برقو هم خاموش نکرد . مثل این که می خواست تن و بدن خودشو خوب ببینه و حال کنه . رفت رو کانال سکسی ..منم رفتم رو سوراخ کلید . اوخ جوووووون بیشتر از این که از فیلم سکسی خوشم بیاد از این خوشم اومد که عمه خانوم داشت با خودش ور می رفت . اول سوتینشو در آورد بعدا شورتشو .. عجب کوسی داشت . درشت بود و گوشتی .. چقدر چوچوله و اون زائده های کناریش دراز بود . نشون می داد که باید خیلی هوس داشته باشه .. منم با این که یه بار تو حموم جلق زده بودم دوباره هوس کرده بودم هر چند که درست نبود دوباره این کارو انجام بدم . واسه چشم و سر و جاهای دیگه ضرر داره . اوخ عمه چی می شد هوای برادرزاده اتو داشتی . دستشو رو کوسش فشار می داد . لوله جارو برقی رو آورد و گذاشتش رو کوسش . وای عمه جون این که پاره ات می کنه .. کیر ولی اینجا منتظره من تا کی باید حسرت بکشم .. صدام کن بیام فرو کنم تو کوست . جون .. اگه کوستو بگام کونتم میگام . -آههههه آهههههه آههههههه نهههههه نههههههه .. نمیدونم چی شد که یهو اومد طرف در .. نکنه فهمیده باشه . فرار را بر قرار ترجیح دادم . ظاهرا رفته بود طرف آشپز خونه . منم دیگه تکون نخوردم . قلبم به شدت می تپید . دیگه تصمیم گرفتم از خیرش بگذرم .. خاک بر سرت ولی که باید تا به وقت ازدواجت جلق بزنی البته اگه بتونی زن بگیری و عرضه زن گرفتنم داشته باشی . بعد از نیمساعت دیدم که یکی در اتاقمو می زنه . -ولی جون بیداری ؟/؟ -آره عمه جون -من خوابم نمی گیره میای اتاقم ؟/؟ رفتم کنار عمه خانوم دراز کشیدم . خیلی تکون می خورد . دیگه خجالت هم نمی کشید پشت به من شورتشو می کشید پایین و با کوسش ور می رفت . می خواستم بغلش کنم و از همون پشت بکنم تو کوسش گفتم بازم صبر کنم بهتره . فیلم سکسی بد جوری روش اثر گذاشته بود . روی میز کنار تخت یه بشقاب پر از موز و خیار و هویج چیده شده بود . انگاری کیر های مختلفو رو خودش آزمایش کرده بود . فقط کیر من مونده بود . عمه شورت پاش بود ولی سوتین نداشت . -ولی بیداری ؟/؟ -آره عمه جون چی شده ؟/؟ بگو کجا خرابه تا درستش کنم . -برو لامپو روشن کن تا بهت بگم . کلید برقو زدم و همه جا روشن شد .. واییییی عمه شورتشو تا زانو پایین کشید و در حالی که رنگ به صورت نداشت دو دستی به کوسش اشاره کرد و گفت اینجام خرابه ....ادامه دارد .....ایرانی
     
#139 | Posted: 22 Jul 2012 22:09 | Edited By: copy_past
عمه جون دیگه کجا خرابه ۲

نویسنده:ایرانی عزیز

دو دستی به کوسش اشاره کرد و گفت اینجام خرابه .اگه می تونی درستش کن . -جوووووون عمه جون می دونستم می دونستم منو فراموش تمی کنی می دونستم حال میدی .. حال .. از خوشحالی پایین پریده بودم و عمه خانوم بالای تخت بود. شورتمو از پام در آوردم و کیرمو شق کرده و پریدم رو تخت طرف کوس عمه . -نهههههه دیوونه بی ادب بی تربیت چیکار داری می کنی . -نگین جون مگه خودت نمی خوای .منم میخوام دیگه . -من دارم از درد می میرم . گفتم اینجام خرابه چون داشتم میوه می خوردم یه خیار کوچیک قلمی مایل به متوسط رفت تو سوراخم -رفت تو کوس ؟/؟ مگه تو با کوست داشتی خیار می خوردی ؟/؟ -خیلی پررو شدی ..بعدا خدمتت می رسم .. از درد دارم می میرم . آبروم میره . می خارید داشتم می خاروندمش سر خورد رفت داخل . شایدم خوابم گرفت خودش رفت . گندش در میاد اگه شوهر عمه ات و فامیلا بفهمن .. نه کمکم کن .. -عمه نگین من که جراح نیستم .حتما خیار هم خوابش گرفت رفت اونجا استراحت کنه . .. داشت زار می زد و منم دلم واسش سوخت . رفتم حیاط دیدم یه جعبه ابزار افتاده گوشه ای اونو بر داشتم آوردم و جلوی منقل کباب یه ماشه برداشتم . از جلو میز توالت هم یه موچین گرفتم و رفتم پیش عمه جون .. -ولی تو داری چیکار می کنی . اینا چیه بر داشتی آوردی . یعنی تو این ماشه زغالی و سیاه شده رو می خوای فرو کنی تو کوسم خیارو بکشی بیرون ؟/؟ یه جراح این قدر وسیله با خودش نمیاره . درجعبه ابزارو باز کن ببینم .. درو باز کردم و چند مدل آچار فرانسه اون داخل بود . -عمه جون آچار 12 می خوره یا 10 -صبر کن خوب شم خدمتت می رسم . یعنی این قدر گشاد شدم ؟/؟ . هیچ فایده ای نداشت . اگه با انبر دست هم می خواستم کاری کنم از همون اول باید جرش می دادم .. -ولی شوخیت گرفته ها .. برو طبقه دوم کابینت بالای دستشویی دستکش فریز هست بردار بیار دستتو فرو کن اون داخل ببینم چیزی پیدا می کنی ؟/؟ اگه رفته باشه اون آخرا چی .. دستکشو گذاشتم تو دستم و دستمو فرو کردم تو کوسش . فکرکردم باید خوشش بیاد ولی درد می کشید . دستم خورد به یه چیز سفتی البته نوک یه چیز سفت ولی مدام از دستم سر می خورد در می رفت . -ولی جون حوصله کن من درد رو می خورم یه خورده بکشی بیرون بقیه در میاد . -عمه جون دستکش دستمو سر میده . -باشه درش بیار دستتو مستقیم بکن توش . تو تا این کوسمو دست مالی نکنی ول کن نیستی . با خودم گفتم هر جوری شده باید این خیارو از کوس عمه بیرون بکشم و خیار خودمو جاش فرو کنم و ازش مزد بگیرم . دستمو فرو کردم تو کوسش نوک خیار و دوسانت اون طرف تر معلوم شد -عمه جون یه کاری می کنی ؟/؟ -بگو ولی دستم به دامنت . -دمر کن و کونتو مثل یه قله قرار بده طوری که خیار مثل سیب نیوتون در حال سقوط آزاد باشه و من هم به کمک دستم ببینم چیکار می تونم بکنم .. وقتی عمه نگین این کارو انجام داد کونش یه حالت قمبلی خاصی پیدا کرد که نتونستم چشم ازش بگیرم ولی دلم سوخت و شرف پزشکی خودمو بر هوس غلبه دادم . -آههههههه آخخخخخخ . درد و هوس نگین قاطی شده بود . حس کردم خیار یه خورده اومده پایین تر . هنوز دستم اون داخل سر می خورد . معلوم نبود لعنتی کجا گیر کرده . یه موقع نرفته باشه اون آخرا قفل نشده باشه ولی می شد اونو از سر کشید بیرون . جون اومد پایین تر . حالا می تونستم محکم تر بگیرمش . -عمه جون کونتو بده بالاتر . خیلی حساسه . جراحی به جاهای حساسش رسیده .. با یه فشار دیگه کل خیار در اومد . عمه همین جوری باش تا من یه بررسی بکنم . یه نگاهی به سر و ته خیار انداخته و خیاری قلمی بود . هر دو نوکش سالم بود . -خب نگین جون به خیر گذشت . حالا صاف کن . تو این همه خیار یکی بزرگترشو می گرفتی . این چی بود آبروی ما رفت .. عمه نگین سر تاپامو غرق بوسه کرده بود ولی هنوز به کیر من توجهی نداشت . خیلی خوشحال بودم . یک دکتری که کارشو با موفقیت انجام داده بود . دیگه صحبت مزد رو نکردم و از خیر گاییدن گذشتم . گفتم ولش دیگه . انگاری دنیا رو به عمه نگین داده باشن .. اونقدر قربون صدقه ام رفت که دیگه خودم خسته شدم . شورتمو دادم بالا و با دماغی سوخته رفتم که بخوابم ولی نگین جونم کوس باز بود تا یه هوایی بخوره .. بد جوری فکر و خیال گاییدن عمه خوابو از سرم ربوده بود تا این که در حالت نیمه چرت دیدم که نگین جون شونه هامو تکون میده .-چیه عمه جون . باز کجا خراب شده .. دیدم زیر نافشو دست می زنه . -نگین جون بیا بریم دکتر شاید یه آنتی بیوتیکی کپسولی چیزی بهت بده خوب شی .. -ولی من هنوز دستمزد جراح خودمو ندادم -برادرزاده ات معلوم نیست چه جراحی بوده که بعد از عمل درد رو واسه عمه اش گذاشته -من بمیرم واسه برادرزاده ام بیچاره دماغ سوخته شد ولی جبران می کنم . این جمله جبران می کنم عمه جون بد جوری منو به فکر فرو برد . یعنی عمه واقعا میخواد جبران کنه ؟/؟ نگین : حالا به نظرت چیکار کنم که دردم خوب شه ..-یه راه حل دارم ولی می دونم قبول نمی کنی . کپسول آنتی بیوتیک اثرش کمتر و تدریجیه ولی آمپول اثرش فوری و قویه و اون مایع داخل سرنگ سریع عمل می کنه .. تو کدومو ترجیح میدی -من می خوام دردم زود خوب شه . -پس عمه جون تردید رو بذار کنار . -ولی ..ولی ! -ولی رو بذار کنار ولی رو بچسب .. کیرم دوباره بد جوری طمع کوس و کون نگین رو کرده بود . شورتمو کشیدم پایین . این بار دیگه چیزی نگفت . -نگین جون من الان دارم به عنوان درمانی کار می کنم . فکر نکن نظر بد دارم . من دستمو گذاشتم تو کوست چون راه دیگه ای نبود . دیدی که موفق شدم وگرنه کار به بیمارستان و جراحی و هزینه کشیده می شد و به آبروریزیش نمی ارزید -هرکاری میخوای بکنی بکن دیگه از درد مردم . دستمو گذاشتم رو کوس عمه باهاش ور رفتم . یه خورده که خیس شد کیرمو گذاشتم روسرکوسش . این اولین کوسی بود که می خواستم بکنم . کون دختر همسایه رو گاییده بودم ولی کوس . وای چقدر گشاد بود به هر حال زایمان از راه کوس و تازه هم دستمو کرده بودم داخل و یه عمری هم کیر شوهر عمه رو خوردن کوسشو این جوری کرده بود ولی هرچی بود مفت بود و خیلی بهم می چسبید . ادای دکترا رو در می آوردم . -عمه جون من همین جوری کیر رو یعنی سرنگ رو دارم می فرستم داخل هروقت به قسمت درد رسیدیم بگو . -قربون دستت یعنی کیرت برو جلوتر . وااااااییییییی همین جاست . همین جا نگرش دار . .. وای چقدر داغ شده بودم .. -نگین جون آمپولو دارم تزریق می کنم . مایع سرنگ الان داره می ریزه تو کوست . داغ می کنه اون داخلتو یک شفای عاجل نصیبت می کنه ..آخخخخخخ اووووووففففف نهههههه داره میاد داره می ریزه . -ولی جون من دارم آمپول می خورم تو چرا هیجان زده ای . دلم می خواست سرعت کیرمو زیاد کنم ولی درد عمه نمیذاشت . چه حالی کردم . چه کیفی داشت . پس از ساعتها ریاضت کشیدن به آرزوم رسیدم . کیرم تو کوس عمه شل شده بود ولی بیرون نمی کشیدمش . -چطوری نگین .-حس می کنم داغ شدم -فکر نمی کنی زیاد تزریق کردی ؟/؟ -اندازه استانداردش همین بود . من کیرسرنگو همون داخل نگه می دارم تا خوب مایع اون داخل جذب دیواره های کوست شه . چند دقیقه ای گذشت . -دکتر ولی یه خورده کیرتو یواش یواش حرکت بده درد کوسمو بچینه . حس می کنم دردم کمتر شده و تو الان دیگه نباید کاری کنی که بدنم سرد شه . آدم ورزش هم که می کنه نباید بذاره بدنش سرد شه . -جووووون عمه جون هرچی تو بگی .. هیجان زده کیرمو تو کوسش حرکت می دادم و لبمو گذاشتم رو سینه هاش . یه آهی کشید و با نگاهی هوس آلوده گفت اینم جزو درمانه ؟/؟ باشه بهت اجازه می دم که این کارو بکنی -عمه جون این مراحل جانبی درمانه . مکمل اونه . -چقدر خوب بلدی درمانم کنی . یه خورده تند تر فکر کنم نیاز به همین آمپول داشتم . اولین باره می بینم که خود سرنگ اثرش قوی تر از آمپول بوده . بززززززن ولی کوسسسسم کوسسسسسم کیرتو می خواد سرنگتو می خواد . تو رو اگه نداشتم چیکار می کردم -عمه دردت خوب شد ؟/؟ -آره خیلی بهتر شدم . الان درد دیگه ای دارم -درد چی -درد بی کیری .. -فعلا که یکی تو کوسته . قبولش نداری ؟/؟ -باید خوب دردمو تسکین بدی و حال بدی که من مطمئن شم همه جوره درمان شدم .. وای نگین دیگه اومده بود تو خط . فهمیده بود که موز و خیار دردی رو دوا نمی کنه . این کیر گوشتیه که دوای دردشه .. زورم چند برابر شده بود . پاهای عمه جونو انداختم رو شونه هام . دستامو گذاشتم رو سینه هاش و دیگه به درد و جراحی و این چیزا کاری نداشتم . اونم همه اینا رو فراموش کرده بود . فقط داشتیم به هم حال می دادیم . -جاااااان چقدر دارم با ولی جونم حال می کنم . فقط به هیشکی نگو عمه تو گاییدی . زشته . چون فرهنگ جامعه ما قبول نداره میگن زشته -حالا نگین جون به نظر تو زشته ؟/؟ -نه خیلی قشنگه خیلی با احساس و زیبا و لطیف و هیجانیه . چقدر آرومم می کنه . تنم یه جوری میشه . همه جام از هوس داره می لرزه ..ولی ولی جون چرا نگفتی از چند ساعت پیش مشغول شیم چقدر وقت تلف کردیم . عمه تازه گرم افتاده بود . منم گرم تر و با نیروی جوونی خودم افتاده بودم به جونش حالا نکن کی بکن . -وااااییییی کوسسسسم بززززن دردش شیرینه باحاله . نمی دونستم این قدر مزه داره یه کیر تازه خوردن .. پاهای سنگینش رو شونه هام قرار داشت یه خورده خودشو بالا کشید و لبامو قفل کرد . ولم نمی کرد . کمرش درد گرفته بود .. مجبور شدیم از هم جدا شیم . تا برم بیفتم روش و به گاییدنش ادامه بدم اون پیشدستی کرد و کیرمو گذاشت تو دهنش . با یه آهنگ تو دهنی هوس انگیز و حرکات حشر آمیز که حشر خودشم نشون می داد کیرمو مثل یه بستنی قیفی لیس می زد و مثل یک شکلات دسته دار می مکید . -نگین جون خوشم میاد . آهههه .. تمام کیرم تو دهنش قرار داشت و کف دستش دور بیضه هام . عمه حرفه ای و کار کشته من خوب داشت بهم حال می داد . کیرمو که از دهنش در آورد تا به یه کار دیگه برسیم گفت : ولی تو چه طور می خوای منو ارضام کنی کار سختیه به این آسونیها نیست . حالا من افتادم رو کوسش . با دهنم تا اون چوچوله و کوسشو میک بزنم .. هرچی این چاک دهنمو باز می کردم نمی تونستم کوسشو یه سره بذارم تو دهنم . معلوم نبود عمه با این کوس چیکار کرده . یه تیکه از چوچوله و گوشت کناری لبه کوسشو گذاشتم تو دهنم و میک زدنو شروع کردم . همون دیگه کافی بود . رفت تو حس گاهی جیغ می کشید . گاهی به بالش چنگ مینداخت و گاهی هم از بس موهای سرمو می کشید پدرمو دیگه در آورده بود . صورتش سرخ و تنش خیس عرق شده بود . نفس نفس می زد و کیف و حال و لذتو در تمام وجود و تنش می دیدم . واسه همین حرکتو عوض نکردم . می دونستم که اون از این جور میک زده شدن کوسش نهایت لذتو می بره . خودمم منتظر بودم تا اون جوری که میگه به ارگاسم برسه و دوباره فرو کنم تو یکی از این سوراخاش . از دو سه تا از انگشتام هم کمک گرفتم . دو تا انگشت تو کوس و یکی تو سوراخ کون . یه دست رو سینه و گاهی رو کوس تا بالاش بدم و بهتر میکش بزنم ... از چپ و راست اونو هدف آتشبار لذت قرار داده بودم . دیگه حتی اگه هم می خواست نمی تونست از دست ار گاسم و ارضا شدنش فرار کنه . -واییییی واییییی کوسسسسم داره می ریزه .. آبم داره میاد . ولم نکن . حرکتتو عوض نکن .. .. موهای سرمو از ریشه داشت در می آورد . پوست کله ام می سوخت . بالاخره موهامو ول کرد و مثل غش کرده ها ولو شد . -ولی جون دست و دهنت درد نکنه . چند سال بود این جوری نشده بودم . -نگین جونم هر وقت می خوای اینجوری شی خبرم کن . دوست نداشتم تعطیلش کنه . -خوابت گرفته ؟/؟ -شوخی نکن ولی من تازه بیدار شدم . خواب از سرم پریده .. چیزی می خوای؟/؟ بگو -عمه من کون می خوام . پاشد قمبل کرد و گفت دکتر ولی من! بفرما کون ناقابل قمبل در خدمت بهترین برادر زاده و جراح دنیا . بفرست کیرتو اون داخل تا دلت می خواد عشق و حال کن . نوک کیرم مثل موشک حرکت کرد و روبروی سوراخ کون عمه خانوم قرار گرفت . حیف بود حال نکرده و مزه نگرفته بکنم تو کونش . زبونمو رو چاک کونش کشیده . پاهاشو از وسط باز کرده و سوراخ کوچولوی کونش که احتمالا اون طرفش باید گشاد بوده باشه افتاد تو دید . با نوک زبونم مزه مزه می گرفتم . -اوخ ولی جون .. چقدر باحال داری حال میدی .. کیف می کنم نوک زبونت کونمو قلش میده .. انگشت شستمو هم فرو کردم تو کوسش و مثل کیر اونو میذاشتم داخل و درش می آوردم . -جوووووون .. ولی جوووووون ! من دارم زیادی حال می کنم . دوروز دیگه شوهر عمه ات که بر گرده چیکار کنم ؟/؟ -عمه جون حالا رو حال کن . کیف کن . تو که دوست دخترم نیستی که نتونم بهت سر بزنم . هر وقت خونه خالی شد زنگ بزن درجا میام . واسه حال کردن با تو هم که شده شاید زیاد نرم سر کار . -قربونت بشه عمه . کیرمو مالوندم به سوراخ کونش . یه خورده با همون چین سوراخ کون بازی کردم . نه نیازی به کرم مالی نداشت . سوراخ با تجربه ای بود که حالا قسمت من شده بود . جان رفت تو کونش و همین جوری به پیشروی خودش ادامه می داد . عجب سوراخی . عجب قمبلی . عمه جون حتی یک آخ درد هم نگفت ولی آه هوسش منو کشته بود . دوطرف بر جستگی کونشو داشته کیرمو فرو می کردم تو سوراخش و می کشیدم بیرون . جان عجب حالی و عجب حلقه سوراخ کونی . دیگه از این بهتر نمی شد .. نگین خوشگله خوش بدن من با دستاش سینه هاشو می مالوند و منم با کیرم بهش صفا می دادم -ولی ! عزیزم چقدر به کونم کیف میدی . هر بار که کیرتو فرو می کنی تا آخرای سوراخ کونم حس می کنم که نور چشام زیاد شده . -نگین جون اگه یه مدتی بکنم اون وقت دیگه لازم نیست با عینک کتاب بخونی . دستمو از رو کون نگین بر داشته و دو طرف بالای رونشو یه مالش دورانی می دادم و همزمان با گاییدنش و صدای ناله هاش دیگه نتونستم جلو ریزش آبمو بگیرم . -آخخخخخخ نههههههه بزن بزززززن بازم کونمو بکن زوده ولی چقدر زود آبت اومد . تازه داشتم حال می کردم . -می گامت عمه جون تا هر وقت که تو بخوای . بازم گاییدمش . دوباره رفتم سراغ کوسش . این بار خودش اومد رو کیرم نشست و دلی از عزا در آورد و یک شکم سیر خودشو به گاییدن داد . دوتایی مون حس کردیم که یه خورده خسته شدیم . همدیگه رو بغل زدیم .. چش تو چش من به تابوهای شکسته فکر می کردیم . -بیمار ما چطوره -به لطف برادرزاده اش شفا گرفته -ولی باید طول درمان داشته باشی -اون که حتما . حالا نظر پزشک معالج ما چیه .. -نظرم اینه که این آمپول هر 8 ساعت یا 6 ساعت درمیون باید تزریق بشه تا درمان کامل انجام شده باشه .. تو بغل هم چشامونو بستیم تا پس از بیداری یه بار دیگه خودمو عمه جونمو با تزریق یه آمپول گوشتی شاد شاد کنم .. پایان .. نویسنده .. ایرانی
     

#140 | Posted: 5 Aug 2012 20:00

نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
فقط یک نمره 1

حالم گرفته شد . تمام درسام رو نمره ای بالاتر از 17 آورده بودم و لی این تحقیق معمولی رو استاد بهم داده بود 9 -فقط یه نمره می خواستم قبول شم . حوصله منت کشیدن از این استاد بوگندوی شپشو رو نداشتم . از اون کلاغ سیاههای دانشگاه بود . هیشکی ازش خوشش نمیومد . اصلا معلوم نبود واسه چی منو انداخته . من تو دانشگاه آزاد و رشته کامپیوتر درس می خوندم . حالا هر وقت دیگه ای بود می گفتم به درک که بهم نمره نداد و این یه درسو افتادم . آخه این ترم باید کاردانی من تموم می شد و در همین رشته و همین دانشگاه توکارشناسی ناپیوسته قبول شده بودم و خانوم مهربان که خیلی هم بد جنس بود اصلا همراهی نمی کرد و بیست نفر رفتن سراغش و اصلا رضایت نداد . خیلی ها به من گفتند در این مورد تبصره ماده هایی وجود داره و .. حوصله نداشتم دیگه دنبال این جور چیزا برم . گفتم بهتره برای آخرین بار برم خونه این عوضی که اهل دعای کمیل و توسل و نماز جمعه هم هست و یدی طولانی در اماکن داره . گریه ام گرفته بود . حالا جواب خونواده ام رو چی بدم . چقدر خوشحال شده بودند که من می تونم ادامه تحصیل بدم . درزدم . حداقل تو خونه خودش مبادی آداب بود . یه خونه ویلایی داشت که تنها توش زندگی می کرد . می گفتند چند ماه پس از ازدواج طلاق گرفته . چون شوهرش همگام با اون نبود و نون رو به نرخ روز نمی خورد . -بفرمایید داخل . رفتم تو . خونه بزرگی بود . اینو شوهرش واسش گذاشته بود . از دستش به ستوه اومده بود و از شر همچین زنی خلاص شده بود . خودمو عین ساندویچ پیچیده بودم تا یه خورده مذهبی تر نشون بدم ولی اون خیلی فانتزی شده بود که تعجب منو بر انگیخت . روسری نداشت . دامن کوتاهی پاش بود . سینه هاش داشت بلوزشو می ترکوند . حتما این از رسوم یک مسلمونه که احترامشو داشته باشه . خداکنه نمره بده من برم . داشتم فکر می کردم نکنه منو اشتباهی گرفته . حرفی نزدم . آخه یه خورده مشکل عصبی هم داشت و یه سری از دخترا می گفتند که گاهی هم میره تو افسردگی . -هوا خیلی گرمه غزاله جون یه دوش بگیریم بد نیست . بیا بریم یه حموم تا خنک شی من و تو واسه هم لیف بزنیم . اسم منو درست گفته بود . این چرا این جوری شده . اصلا جرات نداشتم پیشش حرف بزنم . نمی دونستم چی بگم . این اگه قرص روان گردان هم می خورد نباید به همچین حالتی در میومد . حتما یه معجزه ای شده . -ببخشید من اگه شورتمو خیس کنم دیگه شورت ندارم -بهت نوشو میدم . خیلی سختم بود که پیشش لخت شم . دوتایی مون لباسامونو در آوردیم و با یه شورت و سوتین بودیم . هیکل تپلی داشت . این انتظارو داشتم که آدمای بد جنس , بد هیکل و بد هیبت هم باشن ولی اون حرف نداشت . -چرا مات موندی غزاله -آخه خانم مهربان -بهم بگو لیلا . اینجا که هستی استاد هم نمیخوای بگی . بیا این لیف نرمو بردار و پشتمو بمال . غزاله باید سنگ تموم بذاری تا از این خسیس نمره بگیری . کف حموم دراز کشید و من صابون مالی پشتشو شروع کردم . -بی سلیقه این که کتاب نیست داری این جوری تحقیق می کنی .... این سگ پدر بد جوری حواسش جفت بود پس می دونست که من از درسش نمره نیاوردم .. زودباش بند سوتین منو بازکن . معطل نکردم جای فکر کردن و تعجب کردن نبود . سینه هاشو هم کف صابونی کردم . به باسنش که رسیدم می دونستم دیگه اینجا رو یه خورده رعایت می کنه . چون دیگه این قسمت مناطق ممنوعه داشت . وقتی به قسمت باسن یا همون کونش رسیدم خیلی ملایم اون قسمت از کون لختشو که بیرون از شورتش قرار داشت کف مالی کرده که بازم تشر رفت و گفت دختر شورت منو پایین بکش راحت بتونی همه جارو بمالی . مگه ما که داریم غسل می کنیم شورت پامونه ؟/؟ حالا مگه چه فرقی می کنه ؟/؟ خیلی سختم بود این کارو انجام بدم . حتی وقتی که با مامانم می رفتم حموم اون شورتشو پیش من در نمی آورد . در هر حال حرفشو گوش کردم و به هر سازی که می زد رقصیدم . دمرکرده کف حموم پاهاشو به دو طرف باز کرد چاک کوسشو تو دید من قرار داد طوری که دیگه یواش یواش داشتم به این که اون یه زن هم جنس بازه مشکوک می شدم . -غزاله جون اون وسطو هم خوب لیف بزن .. نه نمی شد گفت تا اینجاشو اومده بودم بقیه شو هم باید می رفتم . وقتی لیفو گذاشتم وسط کوسش و دستمو روش کشیدم طوری شده بود که واسه یه لحظه فکر کردم مرده . -خانوم مهربان .. استاد .. استاد -اووووووهههه چقدر حرف می زنی . حال منو خراب نکن دیگه . تازه من لیلا هستم . لیلا یا لیلا جون .. وقتی دیدم از تماس لیف با کوسش یا پوست بدنش خوشش میاد یه دست دیگه رو هم به کار انداختم و جاهای غیر کوس رو می مالوندم . یه رقص کون حسابی رو کفه حموم راه انداخته بود و حالا دیگه صدر در صد می دونستم که اون یه لز بینه و از این که من باهاش ور برم کلی حال می کنه ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
صفحه  صفحه 14 از 68:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  67  68  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های پیوسته و قسمت دار سکسی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.