| انجمن ها  | نظرسنجی ها |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

((مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون))

صفحه  صفحه 2 از 29:  « قبلی  1  2  3  4  5  ...  25  26  27  28  29  بعدی »  
#11 | Posted: 29 Jul 2011 04:11
((مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون))
قسمت دهم
رفتیم توی اتاق خودمون وخیلی خوشحال بودم ،فرشته جون بهم گفت باریکلا تو هم زود مخ زنی میکنی، شماره شو گرفتی یا نه؟ من هم جواب دادم،منو دست کم گرفتی!!! البته که گرفتم.
فرشته جون گفت شهره خیلی به من نگاه میکرد، من بهش گفتم که لابد میخواست تورت کنه!!! به همین خیال باشه. یک ساعتی وقت داشتیم تا ساعت 4 بشه، به فرشته گفتم که موبایلش رو دیدی ، سایلنت بود و مرتب زنگ میخورد، فرشته جون گفت که حتما سرش خیلی شلوغه و مشتری زیاد داره، که من گفتم احتمالا، و من حالا یه تماس باهاش میگیرم، که فرشته گفت به شرطی که بزاری روی فون تا من لحن وصداشو موقع صحبت کردن با تو بشنوم، که گفتم البته عزیز دلم، پس بااجازه تو!!!
سه چهارتا زنگ خورد گوشیش و و با عشوه جواب داد عزیز دلم چقدر تو آتیشی هستی ؟ پهلوی خانم خوشگله که نیستی؟ نکنه دوستت بهت نمیده!!! فرشته نزدیک بود که بخنده که خودشو کنترل کرد.
گفتم شهره جون میشه بیام توی اتاقت!!! سوال کرد که طرفت کجاست که بهش گفتم دراز کشیده و من به بهانه خرید سیگار اومدم بیرون ازاتاق. شهره گفت داخل راهرو را نگاه کن کسی نباشه من لای درو باز میگذارم سریع بیا تو.
از فرشته جونم اجازه گرفتم و فرشته جون گفت زود نباید آبت بیادا، بهش گفتم خاطرت جمع باشه دوساعت نیست که منو تو سکس کردیم مطمئن هستم که دیر میاد !!! و فرشته گفت اون گل یک بوی دیگه میده، ممکنه زود پنچرت کنه، که بهش گفتم ای شیطون.
فرشته جون گفت باید کوس و کونش رو یکی کنی یا، رفتم و در رو هل دادم و رفتم تو که دیدم شهره با یک لباس خواب تور مشکی و یک شورت مثلثی تور اومد به استقبالم چه شقه کوسی بود، بیست! من هم شهره رو بغل کردم و بوسیدم و نشستم روی تخت پهلوی شهره وکمی باهم حرف زدیم وازش در مورد خانم های اتاق 606 سوال کردم که اونها هم مثل تو (بیزینس لیدی) هستند و اون جواب داد آره یکی شون بچه تهران پارسه و دوتا دیگه مال کرج هستند خود شهره جون بچه طرف های بازار و گلوبندک بود. و من مرتب دستم روتوی کوس وکون شهره میکردم که شهره اومد سر اصل مطلب و گفت برنامه من شوتی 500 درهمه(هر شوت155.000 تومن) که من موهای سرم سیخ شد گفتم عزیز دلم تو با ما باید قیمت تعاونی حساب کنی!!! که خنیدد گفت، از کی تاحالا کوس تعاونی پیداکرده که توکوس با اون قیمت میخواهی، من بهش گفتم پس خبر نداری!!! اتحادیه داره و در شورای اصناف کشورهم به ثبت رسیده و اون باز هم خندید و روی قیمت مینیمم 300 درهم ایستاد و من از 150 درهم قیمت تهران شروع کردم و بالاخره روی قیمت 200 درهم توافق کردیم شهره باطری موبایلش رو جابجا کرد و گوشی خاموش شد. ومن شروع کردم، شهره نه لب میداد نه ساک میزد و نه پوزیشن عوض میکرد، من داشتم کلافه میشدم،و دیگه کاری نمیشد بکنی ، کاندوم رو کشید روی کیرم وگفت بیا تو عزیزم ،پاهاشو داده بود بالا من هم زبونم روگذاشتم مغز چوچوله های شهره جون ویک دقیقه ای کوس و مغز کونش رو لیسیدم وکیرم رو گذاشتم توی کوسش ، دوتا نیم تکون نداده، تا بیخ کیرم رو فرستادم توش کوسش نه تنگ بود ونه گشاد ولی آتیش آتیش و من هم از زیر دستمو آورده بودم و باسوراخ کونش بازی میکردم که میگفت نکن، بهش گفتم عزیز ضد حال نزن!!! گفت اگه کون میخواهی باید 100 درهم اضافه بدهی تا یه کون سیر بهت بدهم ولی ساک نمیزنم چون اصلا دوست ندارم این کون از اون کونهائی بود که نمیتونستم ازش صرف نظر کنم و به ناچار قیمت سکس با شهره شد 300 درهم. ((یعنی شوت فول سکس 93 هزار تومن در صورتیکه قیمت اینچنین تیکه ای درهمه جاهای ایران بین 30 الی 50 هزار تومن است، ولی اینجا دبی قیمت کوس ایرونی خیلی زیاده)) به هر حال چهار پنج دقیقه ای توی کوس شهره خانم حال کردم و مقداری سینه ها رومی بوسیدم ولی اجازه نمیداد که سینه و یا گردنش رو خیس کنم، من خیلی باحال کوس میکردم ولی شهره رل بازی میکرد و فقط اوف اوف بیخودی میکرد،دیدم که دارم کم میارم به شهره جون گفتم دوزانو شو که حالم خیلی بده ، اون گفت به روی چشم، کمی روی کاندوم رو چرب کرد و یک مقدار مغز سوراخ کونش رو نیز چرب کرد و گفت اول بیا از بغل میخوابم یک کم بکن توش تا راهش باز بشه، بعد دو زانو میشم،من هر موقع که با هرخانم یا دختری آنال سکس داشته ام تا این لحظه نشده که طرفم ارضا نشده باشه ((( کد آموزشی : اینکه بدون فشار ناهنجار ، به ملایمت کیرتون رو وارد کون طرفتون بکنید و با قسمت بالائی چوچوله چه زن و چه دختر که بازی کنید، حتی بی رگ ترین زنها نیز تاب نمی آورند و با حرکات موزون توی کون طرف و ماساژ ملایم کار به جائی میرسه که اون خانم ویا دختر، دست خودش رو روی دست شما فشار میدهد وارضای فوق العاده ای هم میشود))) من هم با همان حرکات موزون شروع به تهران وتبریز کردم وبا قسمت طاق چوچوله های شهره جون شروع کردم به بازی کردن که متوجه ناله کردن شهره خانم شدم و شنیدم شهره جون میگفت تا ته بکن تو کونم!!! تا ته!! تا ته عزیزم!! تا ته برو وبیا ،و صدای شهره جون بلند تر شد ومیگفت بکنم یالا یالا تند تر بزن تند تر،عزیزم کونم کیر میخواد، کیرمیخواد، که صدای جیغ و داد شهره جون ازاتاق داشت میرفت بیرون و من هم همون لحظه داشت آبم میومد که کمی صبر کردم تاشهره کامل ارضا بشه وصدای شهره که کم شد سریع کیرم رو در آوردم و کاندوم روبیرون کشیدم و با دوتا ماساژ گردنی به کیرم تمامی آب منی ها رو از بالا ریختم توی حفره کون شهره خانم، و اون هم دستمال کاغذی هائی رو که آماده کرده بود گذاشت به پشتش وروی تخت ولوشد و بی حرکت چشمهاشو چند دقیقه ای بست.
من هم چند دقیقه ای روی تختخواب اتاق شهره افتادم، ویک وقت دیدم که ویبره گوشیم فعال شد، و همسرم فرشته جون بود،جواب ندادم و رفتم دستشوئی و با شهره جون خدا حافظی کردم و اومدم توی اتاق خودمون که فرشته جونم گفت به به گل پسرمون هم دوماد شد مبارکه مبارکه ماشاله ، چیکار میکردی ؟ تمومش که نکرد، خودت میدونی نیم ساعته داری کوس و کون سواری میکنی و گوشیت روجوابم نمیدهی!!! من عذر خواهی کردم و فرشته جونم گفت نه عزیزم شوخی باهات کردم نوش جونت گوشت بشه به کیرت. یواش یواش آماده شدیم برای دریا، شماره تلفن اتاق شهره رو گرفتم وگفتم خانم آماده میشد! اون هم گفت تا پنج دقیقه دیگه من آماده ام.
توکف بودم ببینم اون سه تا کوس اتاق 606 هم میایند دریا که از اونها هیچ خبری نبود توی ماشین هتل مون احساس کردم که دوتا از اون خانمها دیگرهتل خودمون که دارن میان دریا گوشتند چونکه چندین بار به انگلیسی دست وپا شکسته و یا دوسه جمله عربی گنگ و نامفهوم با تماس گیرنده ها (مشتری ها شون) به آرومی صحبت میکردند و از جملات و تکیه روی کلمات خاصی که به اصطلاح به انگلیسی بود حدسش رو میشد بزنی که چیکاره اند،و خدائی جفتشون کاردرست بودند. راس ساعت 4 بعداز ظهر از در هتل حرکت کردیم به طرف جمیرا بیچ (نزدیک ویلای عارف خان) وقتی اون نزدیکی ها رسیدیم فرشته جون همینطور به بیرون از ماشین سرک میکشید تا اینکه عارف جونش روببینه، ولی خبری نبود.همه مایو شنا هاشون رو در هتل پوشیده بودند و به ساحل که رسیدیم همه در اختیار خودشون بودند و بعضی ها با مایو و سوتین و کلاه و بعضی با مایوسوتین سرهمی وکلاه بودند وهمه مشغول شنا شدند و چه آب گوارائی بود. چه کیفی داشت شنا به اتفاق فرشته جون و شهره، حدود ده دقیقه ای شنا کردیم و کلا توی آب بودیم و خسته شدیم و اومدیم توی ساحل و روی ماسه ها دراز کشیدیم و من مشغول دید زدن بودم ونزدیک اون دوتا خانم هم رفتم و با نگاه خریداری بهشون نگاه کردم ولی نمیدونم متوجه من شدند یانه! دوسه بار دیگه رفتیم توی آب واین سیکل تکرارشد به هرحال روز خوبی بود و ساعت 6 همه سوار شدیم وبرگشتیم هتل.
ادامه دارد
     
#12 | Posted: 5 Aug 2011 17:46
((مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون))
قسمت یازدهم
برگشتیم هتل و خیلی خسته شده بودیم روی تختخواب ولو شدیم و خوابمون برد،حدودا ساعت 10شب من از زور گرسنگی بیدار شدم و فرشته جونم رو بیدار کردم، و دو تائی آماده شدیم برای بیرون رفتن و شام. فرشته جون کمی آرایش کرد ورفتیم به یک رستوران ایرونی(رستوران حاتم توی میدان جمال یا بنی یاس)، غذا را رو خوردیم و در حین غذا خوردن فرشته چندین بار موبایلش رونگاه کرد ولی خبری از تماس عارف یا ماجد نبود،فرشته شاکی شده بود که چرا هیچکدامشان زنگی بهش نزده اند که من به فرشته گفتم نگران نباش عزیزم، دو سه تا آدرس توپ از اون پسره که توی کاباره ایرونی هتل خودمونه گرفتم و امشب می برمت توی یکی از اون کاباره های دنج عربی، فرشته لبخند ملیحی زد و گفت ای پدر سوخته، شام تموم شد و سریع به هتل برگشتیم و فرشته جون مشغول میکاپ عرب پسند شد و از توی ساک لباسهاش یک سری لباس شب و شورت وسوتین وجوراب شلواری توری انتخاب کرد و توی کیفش گذاشت وجهت رفتن به کاباره یک شلوار استرچ چسبان مشکی و یک تاپ مشکی پولک دوزی شده مشکی و کمی قرمز، نسبتا کوتاه ویک شورت لامبادای قرمزنیز روانتخاب کرد و با کفشهای مشکی خط قرمزش ست کرد و پوشید وبا شیطنت خاص خودش قسمت کشی بالای شورت قرمزش رو کشیده بود بالا تا نمای نیم سانتی بالای شورتش با تاپ و کفشهاش همخوانی داشته باشه تا اینکه هر وقت مانتو اش رو در آورد بالای شورتش پیدا باشه وتیپ و اندامش رو بیش از پیش سکسی کنه.
فرشته، مانتو چسبون آبی (فیروزه ای) خودش رو پوشید و از بالا اومدیم پائین همکف هتل خودمون ودربان هتل یک تاکسی برامون گرفت تا به طرف کاباره مورد نظر طبق آدرسی که از قبل گرفته بودم به بردبی برویم ، ساعت حدود 5/11 شب بود، وارد لابی هتلی شدیم؟ وفرشته جون به من گفت که بهتره بروم توی دسشوئی هتل و مانتوام رو در بیارم و دستی هم توی موهام کرده و تافت بزنم،و باهم رفتیم توی دستشوئی و فرشته جون دستی کرد توی شلوار استرچ و اون قسمت ازشورت توریش را که روی نازش رومی پوشونه داد به یک طرف و مثل همیشه ازروی شلوار استرچ لبه دوخت شلوار رو با انگشت فرستاد داخل کوس خوشگلش تا تمامی برجستگی و فرورفتگی کوس فوق العاده خوشگلش وکلا اندام زیبایش رو به نمایش بگذاره و تافت و عطروادکلن زد و اومدیم بیرون، کارمند هندی هتل با مشاهده اندام بیست فرشته کف کرده بود و از فرشته شماره تلفن میخواست که اون هم بهش محلی نداد و در نهایت ما رو به طرف کاباره عربی راهنمائی کرد و رفتیم توی کاباره و مورد استقبال میاندارکاباره قرار گرفتیم ابتدا با فرشته دست داد و بعد با من وهنگام نشستن سر میزبرای فرشته جون صندلی رو میزون کرد به محض اینکه فهمید که ایرونی هستیم با توجه به تیپ سکسی فرشته جون متوجه شد که فرشته برای بیزینس اومده توی اون کاباره ، لحظاتی از نشستن ما نگذشته بود که دیدم میاندار عرب سر یک میز نزدیک استیج رفته و در گوشی بایکنفر از اون دو نفری که اونجا نشسته بودند صحبت میکنه و در حال صحبت دوتائی به سمت میز ما نگاه میکنند.
گارسون زن، کاباره دو تا آبجو آورد و من گوشی رو دادم دست فرشته و به فرشته گفتم فقط اونهارو نگاه کنه ولی هیچ عکس العملی نشون نده ، تا بیشتر مجذوبت بشوند. و فرشته برای اینکه کلاس بگذاره سیگاری برداشت و من هم فندک رو زدم واون مشغول کشیدن سیگار شد که دیدم میاندار کاباره به طرف ما اومد و به فارسی خیلی ضعیف و با لهجه غلیظ عربی نزدیک گوش فرشته شروع به صحبت کردن با اون شد.((توضیح اینکه در امارات تقریبا 85% جمعیت آنها با زبان فارسی آشنا هستند)) و فرشته گفت که از ایشان (من ) باید اجازه بگیرم و من به فرشته اجازه دادم و فرشته و میاندار کاباره کمی از من دور شدند و توی قسمت نسبتا تاریک کاباره مشغول به صحبت با همسرم شد و به خاطر صدای بلند کاباره همه اش در گوشی حرف میزدند و من هم که از دور نظاره گر آنها بودم میدیدم که گاهگاهی فرشته جون رو میبوسید و شماره موبایل فرشته جون رو نیز ازش گرفت. توی هتل که بودیم به فرشته گفتم اگر رفتیم کاباره و اونجا باکسی آشنا شدی حواست خیلی جمع باشه و اگر کسی پیشنهاد فول نایت کرد باید روی 7000 درهم کلید کنی تا ببینیم چی پیش میآد. میاندار کاباره که دیگه پررو شده بود توی تاریکی ها بعد از دوسه تا بوسه دستش رو به کوس و کون فرشته جون می مالید که فرشته دستش رو از بدنش دور میکرد و دیگه خوشگل خانمم برگشت سر میز، و بهم گفت اون دوتا عربها طالبند و من هم به این یارو گفتم که قیمت برای فول نایت و فول سکس 8000 درهم!!! که میانداره بهم گفت خیلی خیلی گرونه!!! و منهم بهش گفته همینه که هست اگه توافق شد بیا دنبالم و اون میگه اگه معامله رو جوش دادم باید یه کمیشن (کمسیون) به من بدهی!! که فرشته جون گفت من هم بهش گفتم که باشه قبول. میاندار کاباره رفت سر میز اون دوتا عرب ونشست و باهاشون صحبت کرد وپس از یکی دو دقیقه گفتگو با یکی از اون دو نفر آمدند سر میز ما وفرشته جون رو به اون آقا (سمیر) معرفی کرد و فرشته در کمال استادی دستش رو از روبرو برد جلو تا اقا سمیر گرفته و ببوسد. و از من اجازه گرفتند و فرشته جون رو بردند سر میز خودشان و نفر دوم نیز بنام آقا عبدالعزیز هم ازجا بلند شد و به همان شیوه دست فرشته جون رو بوسید . به سفارش آقا سمیر، گارسن کاباره سر میز من یه پیک ویسکی آورد و من نصفه پیک رو نخورده بودم که آماده رفتن شدیم و آقا سمیر هر دوتا میز ها رو حساب کرد و یک انعام نیز به میاندار کاباره داد(کمیشن) و چهار نفری اومدیم بیرون که پارگینگ دار اون هتل ماشین آقا سمیر رو آورد و سوار شدیم و رفتیم به نزدیکی های منطقه ای که به آن زعبیل میگفتند. نرسیده به اون منزل ویلائی آقا سمیر ریموت درب حیاط رو فشار داد و در باز شد و با ماشین رفتیم داخل و اون دو نفر داشتند فرشته جون را از روی شهوت قورت میدادند و همه کارها طبق دفعه قبل شروع شد و فرشته جون برای تجدید آرایش به اتاق خواب رفت و آقا سمیر و عبدالعزیز سر و صورتی شستند وآبجو آوردند و تعارف کردند واقا سمیر بدون چانه زنی 16عدد 500 درهمی از توی کیف پولش در آورد واومد جلوی من وبه من داد و رفت روی کاناپه نشست و دو نفری منتظر فرشته شدند.
((خیلی ها از این موضوع اطلاع دارند که عربهای متمول حاشیه خلیج، میمیرند برای تیکه های ایرونی و اون خانمهای خوشگل و خوشتیپی که مرتب دوستان خلیجی برایشان ویزا در میارن متوجه این مطالب که من مینویسم هستند که اگر خانمی خوشگل و خوش تیپ وخوش هیکلی توانست جای پائی توی این کشورها پیدا کنه نونش توی روغنه و این حضرات پولهای میلیونی به پاهاش میریزند ،، البته این کار بستگی به کلاس دو طرف داره و همیشه در یک لول و یا سطح خاص نیست کم و زیاد داره، من نمیخواهم که کسی رو ترغیب یا تشویق به رفتن به اینجورجاها کنم ولی باید واقعیتهائی رو که وجود داره رو دیگران هم بدونند!!!))
من رفتم توی اتاق خواب و به فرشته جون گفتم 8000 درهم آقا سمیرمحبت کرد و به من داد و فکر کنم تاصبح تو باید از این دوتا پذیرائی کنی، فرشته گفت 8000 درهم چقدر میشه به پول ایرون؟ و من بهش گفتم حدود 2500.000 تومن و فرشته جون که رویای داشتن یک پژو 206 روتوی سرش داشت!!! بهم با خنده گفت دیگه فیس پژو پارست رو ندی ها ، وقتی برگشتیم میخواهم یه206 مشکی خفن بخرم و با طنازی خاصی قاه قاه خندید. توضیح اینکه طبق معمول میاندار کاباره به سمیر و عبدالعزیز گفته بود که این آقا (یعنی من) مدیر برنامه های فرشته خانم میباشند. آقا سمیراماراتی پوستی گندم گون داشت حدود30 سال سن و عبدالعزیز پوست کمی تیره تر حدود 33 ال 34 ساله. فرشته جون توی شهوت غرق بود و یک دستمال کلینکس که به خودش گذاشته بود رو برداشت و نشون من داد که پر از لزج بود و مجددا کوس خوشگلش رو با کلینکس تمیز کرد و به من گفت من حاضرم، بریم و من همسرم رو بردم و تحویل آقا سمیر و آقا عبدالعزیردادم و اونها شروع به دستمالی کردن کوس و کون فرشته کردند و فرشته جون هم با ولع از روی دشداشه کیر های آقایون رو ماساژ میداد. همانجا توی هال درحضورمن ،عبدالعزیز از روی کاناپه بلند شد و میان پاهای همسرم نشست و کمی باسن فرشته رو جلو کشید و شروع به بوسیدن ولیس زدن کوس وچوچوله های خوشگل فرشته جون شد و سمیر نیز لباس عربی (دشداشه سفید) خودش رو بالا زده بود وکیر نسبتا بلند خودش رو گذاشت روی لب و دهان همسر دلبندم و فرشته جون هم با ولع کیر آقا سمیر رو ساک میزد وآقا سمیر مرتب سعی می کرد بیشترین مقدار طول کیرش رو توی حلق و گلوی زنم فرو کند که در همین لحظه فرشته به حال خفگی افتاد و من اعتراض کردم و آقا سمیر به فرشته جون به عربی گفت مافی مشکل!!!
بعد سه نفری رفتند توی اتاق خواب و عبدالعزیز در اتاق رو بست و من به در اتاق زدم و گفتم کهمن قبلا به شما گفته بودم که به هیچ عنوان نبایستی در اتاق بسته باشه،چونکه این خانم دفعه اولشه با مردهای عرب سکس میکنه وبراش احتمال خطر وجود داره!!! که سمیر با لهجه غلیظی به من گفت جان تو حالگیری نکن و ما دوست داریم تو خلوت خودمون باشیم!!! و من به اونها گفتم نصف پولتون رو پس می دهیم و هیچ کاری نکنید. و در همین حین فرشته جون رو صدا زدم وبلا فاصله اونها نیزشرط رو قبول کردند.
چشمهای عبدالعزیز از زورشهوت شده بود مثل یک جفت کاسه خون ولی سمیر عادی بنظر میرسید. هر دو نفر لخت کامل شدند و کیر عبدالعزیز کمی کلفت تر و بلند تر از کیر سمیر و اون دو نفر قبلی(عارف و ماجد) بود. فرشته که خودش از شدت حشر، مثل دیونه ها شده بود با طنازی خاص پشت به سمیر و عبدالعزیز کرده ودولا راست می شد و شورت لامبادایش رو با طنازی در آورد و آمد بین اون دو نفر با دو دستش هر دوتا کیر رو گرفته بود ومقداری کیر اولی رو ساک میزد و مقداری بعدی رو، دراتاق دو لنگه ای بودو من حدود 70% به تختخواب اشراف دید داشتم و دیدم که فرشته جون کاندوم ها رو از توی کیفش در آورد و یکی را به سمیرداد و دیگری رو روی کیر عبدالعزیز کشیددر همین لحظه تحمل عبدالعزیز تمام شده بود ودیدم که همسر خوشگلم رو خواباند روی تختخواب و مقداری با کلاهک بزرگ کیرش داره با چوچوله های لطیف فرشته جون بازی میکنه که فرشته آه آه آه کنان نیم خیز شد و با دستش کیر عبدالعزیز رو گرفته و به طرف داخل کوس قشنگش هدایت کرد و سمیر که عاشق ساک زدن فرشته جون شده بود بطور مداوم کیرش رو روی لب ها یا داخل دهن یا زیر بغل زن عزیزم می کرد. فرشته جون با هنرمندی تمام نمی گذاشت عبدالعزیز تا ته کیرش رو داخل کنه و داد میزد که داره کوسم پاره میشه یواش یواش و سپس به عربی به اونها گفت (حبیبی شووی شووی،حبیبی شووی شووی) که با گفتن لفظ شووی شووی فرشته، عبدالعزیز محکم فرشته جون رو گرفته بود و سعی داشت کل کیرش رو جا کنه و دوسه بار باسن همسرم رو گرفت و پائین وبالا کرد و به سختی تمامی حدود 22 الی23 سانت کیرش رو کرد توی کوس فرشته جون. فرشته هم پاهاش رو قفل کرده بود دور کمر عبدالعزیز و دیگه اجازه تهران تبریز به او نمیداد. در همین حالت بود که سمیر به عربی به عبدالعزیز چیزی گفت و اون هم کیر خود را از توی کوس فرشته در آورد و به همسرم گفت که پوزیشن کون بگیره وفرشته جون باهنرمندی ابتدا با دستمال کاغذی کوسش روخشک و تمیز کرد و بعد روی تخت ژست مخصوص آنال سکس گرفت و سمیر با ولع هر چه تمامتر مشغول خوردن مغز کون فرشته جون شد و با فشار زبونش رو توی کون فرشته جون داخل می کرد و سریع کاندوم رو روی کیرش گذاشت و خواست که بکند تو، که فرشته چندین قطره وازلین مایع رو روی کیر سمیر ریخت وبا دست سرتاسر کیر اون رو چرب کرد و به ملایمت گذاشت مغز کونش و همینطور سمیر رو قسم می داد که تورا به خدا خیلی یواش، شووی شووش برو تو و سمیر که آدم فهمیده ای بود خیلی با ملاحظه حدود نصف بیشتر کیرش رو کرد توی کون زنم فرشته جون. حال من هم چیزی کمتر از اونها نبود و هنگامی که می دیدم همزمان دوتا کیر توی کوس و کون زنم داره میره و میادغرق شادی و شعف شده بودم و انگار توی رگهای دستم احساس غریبی پیداشده بود و حس میکردم رگهای دستم تیر میکشه و توی اونها از فرط لذت مور مور میشد و دوسه بار کلاهک کیرم رو از روی شلوار فشار دادم و شلوار و شورتم خیس آب منی شد. من به شما این واقعیت رو بگم که وقتی آدم میبینه که دو نفر با چه ولعی دارن با لعبت شخصی آدم سکس میکنند در عین حال همسرم دلبندم داره حدود 10 برابر سکس نرمال با من داره لذت میبره ، طبیعی است که این چنین حالت های لذت بخشی به هرکسی دست بدهد!!!
در این حالتی که من از خود بیخود شده بودم، آقا سمیر هم کیرش رو در آورد و عبدالعزیز روی تخت خوابید رو به سقف اتاق و فرشته جون آومد و نشست رو کیر عبدالعزیز و خوابید لب روی لب عبدالعزیز گذاشت و سمیر هم رفت روی فرشته و کمی وازلین به کلاهک کیر خودش زد و کمی هم مغز سوراخ کون زنم و در این پوزیشن در حالی که کیر عبدالعزیز توی کوس ناز فرشته بود فرشته جون سرش رو برگرداند عقب و کیر سمیر را گرفت و به ملایمت گذاشت مغز کون خوشگلش و هر دونفر شروع به تهران تبریز کردند و چند دقیقه ای طول کشید که صدای فرشته تمامی فضا رو پر کرد و اونها نیز کیر و کاندوم ها رو در آوردند ومقدار زیادی آب منی روی کون و کمر گندم گون میل به سفید همسرم فرشته جون ریختند و این کار تا حدود 45/5 دقیقه صبح جمعا سه شوت توپ توپ ادامه داشت. و من که خیلی خسته شده بودم روی یکی از کاناپه ها خوابم برد، و وقتی چشمامو باز کردم دیدم ساعت 10/11 قبل از ظهره و اونها هنوز خواب بودند

ادامه دارد
     
#13 | Posted: 7 Aug 2011 14:32
((مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون))
قسمت دوازدهم
من که بیدار شدم فرشته رو صدا کردم و بقیه هم بیدار شدند و فرشته جون دوشی گرفت و آماده شدیم برای رفتن به هتل،که دیدم فرشته با آقا سمیر پچ پچ مختصری میکنند و حس کردم که سمیر میخواهد مجددا مبلغی پول به فرشته جون بدهد و من اومدم توی حیاط تا فرشته بیاد بیرون ،از خونه آقا سمیراومدیم بیرون و تاکسی رو صدا زدیم و اومدیم هتل خودمون ، توی تاکسی که بودیم از فرشته پرسیدم که با آقا سمیر خیلی قاطی شده بودی و چی چی میگفتی؟ فرشته جون جواب داد که سکس دوم رو که دادم و اومدیم کمی استراحت کنیم سمیر از من سوال کرد که برنامه ات بااین آقای مدیر به چه صورته؟ و من جواب دادم که 35% به من میدهد و 65% بقیه مال اونه و خوب البته کلیه هزینه ها رو اون میپردازه که کمی ناراحت شد و گفت این نامردیه و اون هم 2000 درهم دیگه داد و گفت این پول مال خودته و چیزی از این پول رو نباید به اون بدهی، که بهش گفتم ای پدر سوخته کلک!!! فرشته هم جواب داد که آدم باید زرنگ باشه و حالا جمع مبلغ سکس دیشبم میشه 10.000 درهم یا 3100.000 تومن .((( این رو توضیح بدهم برای کلیه کاربران انجمن خودمون که ما هیچگونه مبنا یا فرضی رو برانجام سکس همسر دلبندم فرشته را با دیگران و گرفتن پول یا کالا از اونها رو برای خودمون تعریف نکرده بودیم و فقط لذت جنسی من و فرشته جون اصل قضیه بود که با سفر به امارات ناخودآگاه افراد که طلا و پول به فرشته جون هدیه دادند دیگه هم من و هم فرشته متوجه این موضوع شدیم که بایستی به ازای هر سکس توپی که فرشته جونم ارائه میده مبلغ در خور و شایسته اون رو از قبیل پول و یا طلا دریافت کنه)))
من دوشی گرفتم و آماده شدیم و رفتیم پائین توی رستوران هتل که دیدم اون سه تا خانم کوس اتاق 606 دارن نهار میخورن و دو نفر اونها با یک تاپ و شلوارک و یک نفر دیگه با تاپ و دامن چیندارسر میز غذا نشسته اند و گه گاهی موبایل هاشون زنگ میخوره که به انگلیسی دست وپا شکسته با تماس گیرنده صحبت میکنند و دو سه بار یکنفر اونها که اسمش نیلوفر بود رستوران رو ترک کرد و رفت توی لابی هتل تا بهتر بتونه با طرف هاش گفتگو کنه. داشتیم نهار میخوردیم که خانم کوس شهره خانم هم اومد توی رستوران و هم با ما و هم با اون سه تا خانم اتاق 606 سلام و علیک کرد و غذاش و آورد سر میز ما و سه نفری مشغول خوردن بودیم که با شهره صحبت میکردیم و اون گفت که دیشب زنگ زدم به اتاقتان نبودید و من گفتم که رفته بودیم خرید و آخر شب هم رفتیم دیسکو و دیر وقت برگشتیم که شهره گفت کدوم دیسکو رفتید؟ و من الکی گفتم دیسکو پالم اون طرف آب و چون اون نمیدونست که کجاست گفت که امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه.
در همین موقع از شهره پرسیدم که شماره های این سه تا خانم رو داری؟ و شهره جواب داد یکی شون رو دارم ، چطور مگه، و فرشته جون مداخله کرد و گفت فکر کنم میخواد با همه خانوم ها توی این هتل پسر خاله و دختر خاله بشه ، و هرسه تائی خندیدیم. نهار تموم شد واومدیم کمی توی لابی هتل نشستیم که موبایل شهره زنگ خورد و ظاهرا مشتری بود و از ما خدا حافظی کرد و سریع رفت بالا، و منو فرشته جون که موضوع رو میدونستیم به همدیگر نگاه کردیم و لبخندی زدیم. رفتیم توی اتاق و با فرشته صحبت کردم و گفتم که این نیلوفرخانم هم خوب چیزیه ها!!! و فرشته جون با لبخند گفت اگه دوست داری باهاش برنامه بری طوری نیست من که از خدامه که توی این سفر تو هم حالهای توپی بکنی عزیز دلم ،و من هم گفتم که حالا یه زنگ به شهره جون میزنم تا خود شهره برام جورش کنه!!! تلفن رو برداشتم و یکدفعه یادم اومد که شهره احتمالا الآن بیزی (مشغول) باشه، که منصرف شدم .
بیست دقیقه ای گذشتو با اتاق شهره تماس گرفتم و او جواب داد و بهش گفتم که مهمون داری یا نه؟ و اون جواب داد که همین حالا رفت، و من گفتم که میشه بیام اتاقت، که قبول کرد و رفتم به اتاق شهره و اون مثل دفعه قبل با لباس خواب اومد به استقبالم و همدیگر رو بوسیدیم، و بعد گفتم توکف نیلوفرم و لطف کن و به نیلوفر بگو که بیاد اینجا!!! راستی قیمت اون چنده؟ و شهره جواب داد شوتی 300 تا و من هم قبول کردم و گفتم که میخواهم به اتفاق تو واون گروپ سکس راه بیندازیم و شهره خوشحال شد و موبایلش رو برداشت و به نیلوفر زنگ زد و گفت خانم خانما مشتری داری و باید بیائی اتاق من و نیلوفر گفت یک مشتری دارم و تا یک ساعت دیگه میام اونجا،و من به شهره گفتم که خودت مشتری نداری!!! یکوقت اگه مزاحمم بگو میروم و بعد میام ، و اون گفت نه میخواستم بخوابم و از ساعت 2 تا 5 مشتری قبول نمی کنم ولی به خاطر تو فعلا مشکلی نیست.

ادامه دارد
     
#14 | Posted: 7 Aug 2011 14:42
((مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون))
قسمت سیزدهم
{{ توی این فاصله زمانی با شهره جون به عنوان یک بیزینس لیدی حرفه ای که تقریبا باهاش دوست شده و حتی شماره تلفن ایرانش رو ازش گرفته بود، گرم صحبت شدم و از او در باره خودش و زندگی بیزنسی اش سوال های زیادی کردم که برام خیلی خیلی جالب بود و او هم با اندکی پرده پوشی بهم پاسخ میداد و شاید بعنوان یک دوست میخواست باهام کمی گفتگو کنه ، مبنای استارت بیزینس لیدی شدن شهره جون وهمچنین همسایه شون فاطی جون دقیقا مثل من و فرشته جونم از شوهرها شون شروع شده بود ، واولین سوال رواز شهره جون پرسیدم که چطور شد که وارد این بیزنس شدی؟ و اون در جواب گفت که من تهرونی هستم و شوهری دارم بنام علی که خوش تیپه و موقتا راننده یکی از آژانسهای نزدیک خونه شونه وشغل اصلی اون تولیدی لباس بوده که براثر مشکلاتی فعلا اون کار رو ادامه نمیده ، و شهره جون خیلی با علی آقا (شوهرش) راحته و شهره میگفت که علی خیلی دوست داشت و داره که من همیشه شیک و پیک بگردم و از اینکه توجه دیگران به من جلب بشه خیلی حال میکرد، توی کوچه مون یک همسایه داریم که دوسه سالیه اومدند همسایه مون شدند (و اولش که اومده بودند توی محله ما وضع آنچنانی نداشتند) خانم همسایه، که اسمش فاطی خانمه هم شیطونه و تیپ های پسر کش و مردکش میزنه و میاد بیرون و با مدلهای مختلف لباس و آرایش وهر چند وقت به چند وقت مجردی میره مسافرت، و شوهرش که خیلی هم هیزه (هروقت که من دم درخونه بودم یا اینکه از توی کوچه رد می شدم روی من کلید میکرد چشم از من برنمیداشت) و توی یک کارخونه خصوصی کارمنده وخودش هم میدونه که فاطی جونش شیطونه وبیزنس لیدیه و هرروزوضعشون بهتراز روزهای قبل میشه ((مبلمان جدید، تلویزیون ال ئی دی، موبایل های جدید و گران قیمت، تعویض ماشین شوهرش از پیکان به پژو405، و بتازگی خرید 206 نقرهای رنگ صفر کیلومتربرای فاطی جون و چندین سرویس طلا وانگشتر و النگو ،نما سازی جدید خونه شون ،انواع لباس های باکیفیت و شیک گرون برای کل خونواده شون ورنگ آمیزی کل ساختمان ووو..........)) و اونها نیزمثل من و علی آقا که باهم راحتیم اونا نیزباهم راحتند، علی آقا توکف فاطی بود و خیلی دلش میخواست با اونها رفت واومد خونواده گی برقرار کنه، من هم این موضوع را روی حس زنانگی ام فهمیده بودم و اون همیشه فرم لباس پوشیدن فاطی خانم و آرایش چهره اون رو به من پیشنهاد میکرد و به من میگفت تو که هیچی از اون کم نداری و من هرچی سر ولباس خواستی برات که میخرم ولی تو چرا اونها رو کمتر می پوشی و یا اینکه به میل و رغبت من توی جامعه نمیگردی!!! و من بهش میگفتم مرد توی خیابون نیروی انتظامی به آدم گیر میده نمیشه، و علی بهم میگفت که چرا به فاطی خانم گیر نمیدهند؟و من جوابشرو دادم که درحال حاضر فاطی خیلی راحته چون ماشین شخصی داره و میتونه بجای روسری یک شال رنگی سرش کنه با عینک آفتابی وموهاش رو از دو طرف بیندازه بیرون، ولی من که ماشین شخصی ندارم!!! که علی بهم گفت تو اگه مثل فاطی و یا دهها هزار مثل اون برام توی جامعه بگردی من پلاک زمین کوچیکه ارثیه ام رو توی خیابون خوش میفروشم و هم ماشین خودم رو عوض کرده و یه ماشین 10،15میلیونی هم برای تو میخرم!!! و شهره بهش گفته بود راست میگی عزیز، و علی هم قسم جون مادرش روخورده بود که شهره گفت من خیلی ذوق زده شده بودم ازاین تصمیم علی و بهش گفتم باشه عزیزم از این به بعد حرف حرف تو ، هرجوری که تو خواستی من میگردم.ولی در عین حال شهره به علی گفته بود، عزیزم نه تنها من بلکه هر زنی دوست داره زیبائی های چهره و اندامش رو به دیگران نشون بدهد و قیافه بگیره، من خودم دوست دارم همه رو میخ خودم کنم ولی توی این شهر مامور بازاره و همینطور به آدم جوجه بسیجی های خواهر الکی گیرمیدند که خانم چرا مانتوتون کوتاه یا چسبونه که باسن تون کاملا از توش مشخصه یا موهاتون بیرونه اونها رو بپوشونید چرا آرایشتون زیاده.
تا اینکه یک روز قرار شد برویم دربند برای نهار و من هم یک تیپ آس زدم تو مایه های فاطی خانم ویا الهه دختر خاله ام که هرکی می بینه تو کف بمیره و علی آقا تا دید گفت آره عزیزم من اینجوری میخواهم توباشی الهی قربونت برم، دربند که بودیم وتوی یکی از این رستوران سنتی ها نهار میخوردیم دو سه تا تخت اون طرف تر دیدم که فاطی خانم و بچه اش رو که با دوتا پسرخوش تیپ که روی یک تخت نشسته بودند و نهار میخوردند و من هرچی چشم انداختم که شوهرشو ببینم ندیدم تا اینکه آخرهای کار سروکله اش پیدا شد و اومد با اونها دست داد و یکی از پسرها نهار و مخلفات رو حساب کرد و با فاطی جون و شوهرش ودختر کوچولوش خداحافظی کردند و رفتند، ومن فهمیدم که فاطی خانم پسر ها رو تور کرده و امروزنهار رو دعوت اون پسرها بوده اند، علی آقای ما که رودر روی من و پشت به ماجرا بود از روی تخت پاشد که برود سیگار بگیره که آقا مصطفی و فاطی خانم رو دید و از خدا خواسته اونها رو دعوت کرد که بیایند پهلوی ما روی تخت بنشینند،که اونها قبول کرده و تشریف فرما شدند، من هم از اونها استقبال کردم و اومدند نشستند آقا مصطفی که تابحال منو با این تیپ و قیافه ندیده بود واخلاقا" خیلی چشم چرون بود چشم از من بر نمیداشت و میخواست منو بخوره و من هم چون میدونستم علی آقا شوهرم خیلی حال میکنه ودوست داره من مردهای دیگه رو میخ خودم کنم سر حرف رو با آقا مصطفی باز کردم که متوجه شدم آقا مصطفی هم میخ چهره من و اندامم توی مانتو شده و همچنین میخ توپولی های کوسم که توی شلوارجین کشی انداخته بودم از لابلای مانتوام پیدا بود،و من به عمد برای لذت بردن هرچه بیشتر علی و حس خودنمائی زنونه پائین مانتوام روکمی باز تر کردم تا آقا مصطفی هرچه بیشتر رونها و کوس و کون خفت افتاده توی شلوار جین کشی رو ببینه درتوی همین اوضاع علی آقای ما زیر چشمی حرکات من و آقا مصطفی رو زیر نظر داشت و توی چشماش احساس رضایت رو براحتی مشاهده میشد و از سر ذوق و شوق به سیگار پک های مکرر میزد ودر عین حال غرق تماشای لنگ و رون و سینه های فاطی جونش شده بود و فاطی هم با طنازی و کرشمه به علی راه داده بود وعلی هم منظورش رو به فاطی رسونده بود. من که شهوت رو توی چشمهای آقا مصطفی میدیدم حس عجیبی پیدا کرده بودم وهم اینکه نگاه های شهوتی شوهرم رو نسبت به فاطی انگار لمس میکردم، من هم دیگه رام شده بودم و این رو بگم که آقا مصطفی هم خوش تیپ و خوش هیکل بود و من هم ازش بدم نیومد . علی آقا اونها رو برای شام خونه خودمون دعوت کرد که بعد از کلی تعارف قبول کردند و پس از این گفتگوی نیم ساعته ما خداحافظی کردیم و اونها نیومدند انگار منتظر کسی بودند!!! اومدیم خونه تا تدارک شام رو ببینم و من رفتم توی حمام و پاهام رو تیغ زدم وبراق کردم،ولی ابدا فکر نمیکردم که در اولین جلسه کار به این جا ها بکشه!!!
علی آقا همه چیز آماده کرده بود بانضمام مشروب و دل تو دلش نبود تا فاطی خانمش بیاد، من توی آشپز خونه بودم که صدایم کرد وگفت بیا اینجا، اون رفته بود سر کمد لباسی و یک سری لباس باهم ست کرده بود و گذاشته بود روی تختخواب ونظر منو جویا میشد برای پوشیدنش و من بهش گفتم اینها خیلی سکسی هستند و انگار ادم لخت لخته
و اون می گفت اشکالی نداره خوشگلم، و من دوست دارم امشب ببینم چطوری یک جنس مخالف رو میتونی اسیر خودت بکنی، و این جمله علی برای من یعنی آزادی کامل برای هر کاری، واز شادی دیگه توی پوستم نمی گنجیدم. من هم که از تیپ و هیکل آقا مصطفی خوشم اومده بود گفتم برای من فرقی نداره هر کدوم راکه تو دوست داری بپوشم می پوشم و یک بلوز زرد نازک که یک طرف حلقه آستین لخت شانه ای داشت و طرف دیگرش اوریب بود روپیشنهاد کرد که وقتی اون رو میپوشیدم شانه سمت راست و نصف سینه ام لخت لخت بود و حتما بایستی اون رو بدون سوتین می پوشیدم و یک مینی ژوپ جیر 30 ساتتی که تازه برام خریده بود و هنوز براش نپوشیده بودم!!! با یک شورت توری لامبادای زرد رنگ، و چکمه پاشنه بلند بدون جوراب من هم قبول کردم خودم رو به کوچه علی چپ زدم تا ببینم دقیقا از من چی چی ها میخواهد.
و شوهرم علی گفت باید یک آرایش خیلی باحال مثل شبهائی که با هم سکس داریم بکنی و ریمل و خط چشم توپی بزنی ومژه های بلندت رو حالا وقتشه نمایش بدهی اینجا دیگه نه نیروی انتظامی گیر میده نه جوجه خواهر بسیجی!!! من هم گفتم چشم عزیزم هر جور که تو بخواهی برات میشوم،و سریع رفتم توی آشپز خونه که دمی برنج رو بگذارم و بیام به خودم برسم تا مهمونا سر نرسیدند.اول مشغول آرایش شدم و بعد لباس ها رو پوشیدم و خودم رو توی آینه که نگاه کردم دیدم چه تیکه ای شده ام ، شوهرم رو صدازدم و گفتم بیا ببین میپسندی که گفت ماشااله ،ایول ،ایول همونی شدی که میخواستم، و یک دوری چرخید دور اندامم و گفت الهی قربون این باسن و قد وبالات برم،
اومدم بشینم روی صندلی پای میز آرایش که دیدم همه جونم پیداست و گفتم علی ببین همه جام پیدا میشه چیکار کنم این مینی خیلی کوتاهه که بهم گفت من نمیخواهم کم بیارم فاطی خانم توی انظار عمومی ببین چطور چراغانی کرده بود و توی مهمونی خونه گی حتما بیشتر تیپ میزنه وسکسی تر میشه و منو سبک نکن که گفتم آخه من که نمیتونم از اول شب جلوی یه مرد غریبه یک پایم رو همینطور روی دیگری قفل کنم تا جائیم پیدا نشه!!! که علی آقا جواب دادضرورتی نداره که پاهات رو روی هم قفل کنی راحت بنشین مثل ما مردها درضمن همینطور که خانم ها آرایش و تیپ لباسی خودشون رو به رخ دیگران میکشند لباس کوتاه یا نازک و اندام خوشگل سکسی شون هم از این قاعده مستثنا نیست و توی یک مهمونی خونوادگی که همه صمیمی هستند اگه به فرض جائی از تو پیدا بشه حتما یه جائی هم از خانم مهمون پیدا میشه و این بجای اون ،من تا حدودی فهمیده بودم که منظور علی چیه ولی تحت هیچ شرایطی نمی خواستم که موضوع رو بیشتر بازش کنم تا موقع خاص خودش تا هم اینکه من حال کنم و هم علی، و علی هم پیراهن و شلوار و کراواتش رو داشت می پوشید که زنگ در بصدا در اومد.
و هردوی ما رفتیم به استقبال مهمونها وعلی آقا با شوهر فاطی دست ورو بوسی کرد ومن و فاطی با هم دست و رو بوسی کردیم که آقا مصطفی دستش رودراز کرد و من باهاش دست دادم وصورتش رو که هفت تیغه کرده بود آورد به سمت من وگونه و گردنم رو بوسید و علی آقای ما نیزفاطی رو بغل کرد وچند بار بوسید. یکهو سرتا پا وجود من غرق شادی شد و شادی مضاعفی رو نیز توی چشمای علی میدیدم.
سراغ بچه شون رو گرفتیم که فاطی گفت خونه مامانمه و بیشتر مواقع که مهمونی یا کار دارم یا به سفرکاری یا شمال میروم میگذارمش اونجا و اون هم عادت کرده ،آقا مصطفی و با یک کاپشن سرمه ای و تی شرت آبی و شلوار جین و فاطی مانتو بلندی پوشیده بود با نیم چکمه مشکی پاشنه بلند.
هنگامی که فاطی مانتو اش رو در آورد پیراهنی پوشیده بود بدون سوتین مشکی ،دقیقا مثل این شورت توری مشکی من و این پیراهن رو اگه نپوشیده بود سنگین تر بود تمامی لک قهوهای سر سینه هاش و نافش مشخص بود و یک مینی ژوپ مشکی 25 سانتی و همون لحظه علی آقای ما به من نگاهی کرد و من خودم منظورش رو فهمیدم که ببین تیپ فاطی خیلی خیلی سکسی تره وتیپ تو خیلی پوشیده تر.
مهمون ها رو به طرف پذیرائی هدایت کردیم وقبلا علی نظم مبلها رو به هم زده بود و یک طرف دوتا صندلی و طرف دیگه دوتا صندلی روبروی هم گذاشته بود تا هرکسی مقابل طرف خودش بنشینه ، مهمون ها نشستند روی مبل و من رفتم چایی تازه دم رو بیارم که دیدم آقا مصطفی با چشماش داره منو ازتوی آشپزخونه می بلعد و من هم که گرمی بوسه اش رو هنوز روی صورت و گردنم حس میکردم ازروی ذوق و شوق با دستم کمی بلوزم رو پائین تر کشیدم که بیشتر شکاف سینه هام معلوم بشه و آقا مصطفی بهتر بتونه چشم چرونی زیادتری بکنه، و از توی آشپزخانه اوپن به آقا مصطفی خیره شدم و با یک چشمک اوکی رو بهش دادم که آقا مصطفی نفس توی سینه اش حبس شد و به سرفه افتاد. و سینی چایی رو مثل دخترهایی که برای خواستگار چایی میبرند ابتدا بردم پیش آقا مصطفی و در حین برداشتن فنجان چایی یک نگاهش توی سینه هام بو د و یگ نگاهش توی چشمام که من چشمک دوم رو نصارش کردم و با حرکات لب و دهن،مقداری از زبونم رو نشونش دادم که داشت از شهوت آتیش میگرفت بقیه چایی رو برای فاطی و علی آقا بردم و فاطی بهم گفت خانوم خانومها امشب چه خوشگل شدی و من هم به اون گفتم که تو امشب معرکه و خیلی تودل برو شدی.
فاطی و علی روبروی هم نشسته بودند و من هم روبروی آقا مصطفی نشستم و یک پایم رو انداختم روی اون یکی و آقا مصطفی به براقی ساق پاهام و رون هام خیره شده بود و هرچند لحظه یکبار نیم نگاهی به علی و فاطی میکردم .در ابتدای ورود و نشستن مدعوین ،فاطی جون مثل من یک پایش رو انداخته بود روی دیگری وچایی رو که خورد فکر کنم دیگه پاهاش خسته شدند و جلوی علی عادی نشسته بود و کم کم داشت پا هاش رو ازهمدیگر بازتر میکرد .
من هم تا دیدم که فاطی به حالت عادی جلو علی نشسته ،من هم پایم رو از روی اون یکی برداشتم تا کم از فاطی نباشم و آقا مصطفی هرچی دلش خواست قشنگی های شورتم و کوس تپلم رو دید بزنه!!!
آقا مصطفی تا که دید من عادی نشستم خیلی خوشحال شد و من نیزکه حرکت کره چشمش رو زیر نظر داشتم خیلی ملایم فاصله بین رون هام رو زیادکردم تا اینکه کفی کامل کوسم رو آقا مصطفی داشت میدید و لذت میبرد. یکدفعه تلفن خونه زنگ خورد من رفتم ببینم کیه که قبل از برداشتن گوشی قطع شد ومن دوشاخ تلفن رو از داخل پریز در آوردم و برگشتم که بیام به طرف مهمون ها، دیدم که فاطی با مینی ژوپ کوتاه و پاهای باز از همدیگر و بدون شورت نشسته بود وکوس تپلش جلوی شوهرم علی خودنمائی میکرد و از علی سیگاری گرفته بود و دوتائی داشتند سیگار دود میکردند وچشمهای علی توی کوس وکون فاطی بود، در هنگام برگشت فاطی باهمان وضعیت نگاه ملیحی به من کرد و گفت شما هم مزاحم دارید و من هم برای اینکه کلاس بگذارم گفتم ای همچین و فاطی قاه قاه خندید.
من هم اومدم نشستم جلوی آقا مصطفی و کمی باسنم رواز روی مبل آوردم جلوتر و پاهایم رو باز باز کردم تا آقا مصطفی همه جاها رو کامل دید بزنه و آقا مصطفی که کیرش کاملا شق شده بود و چندین بار جلوی من به خودش دست زده بود،از نگاه های اون و اشاره ای که با دستش کرد متوجه شدم که منظورش این است که قسمت توری شورتم رو باید براش بزنم کنار تا خوب کوس و چوچوله هام رو بتونه تماشا بکنه و من هم توی چشماش نگاه کردم و لبه شورتم رو کنار کشیدم و نیم نگاهی به طرف علی وفاطی انداختم که دیدم فاطی هم دستش توی کوسش بود و با نگاه من دستش رو گذاشت روی پاهاش که من دیگه تا ته خط رو رفته بودم.
من هم از روی صندلی بلند شدم و رفتم روی دوتا پاهای آقا مصطفی نشستم واقا مصطفی رو بغل کردم و لبم رو گذاشتم روی لب آقا مصطفی و دستش رو گرفتم و گذاشتم روی کوسم و بهش گفتم آقا مصطفی خاطر منو میخواهی و اون جواب داد آره عزیزم شهره جونم و من بهش گفتم که کوسم امشب کیر تو رو میخواهد و فاطی هم از جابلند شد ومینی ژوپش رو در آورد ونشست روی همون صندلی و به علی گفت حالا بیا و بخور و حسرتش رو نکش عزیزم بیا بیا بیا.
توی یک چشم به هم زدن آقا مصطفی مینی ژوپم رو در آورد و منو نشوند روی صندلی خودش و چوچوله هام رو کرد توی دهنش و شروع کرد به مکیدن و لیسیدن اونها و این کار رو یکی دو دقیقه ادامه داد و من هم سر آقا مصطفی رو به طرف کوسم فشار میدادم که از خود بیخود و ارضا شدم چونکه این اولین تجربه سکس من بعد از شش سال زندگی با علی بود، من توی حس حال و بیحالی دیگه نمیتونستم حرکت بکنم ولی برای اولین سکسم با
آقا مصطفی ارزش زیادی قائل بودم و چشمام رو باز کردم و کیر کلفت اون رو شروع کردم به ساک زدن و گفتم همه بریم توی اتاق خواب روی تخت بهتره و چهار نفری رفتیم توی اتاق خواب و من اول بار یک لب جانانه ای از فاطی کرفتم و اون هم با سینه و کوس وکونم ور می رفت و دوتائی نشستیم روی زمین و من کیر آقا مصطفی رو ساک میزدم و فاطی کیر علی رو و گاه گاهی هم بوسه ای به کیر شوهرهامون میکردم .
آقا مصطفی منو خواباند روی تختخواب و به آرومی کیرش رو کرد داخل کوسم!!! چقدر لذت داشت و این اولین کیری بود که به غیر از کیر علی شوهرم میرفت توی کوسم چون سایز کیر آقا مصطفی کلفت تر وبلندتر بود به من بیشتر از فاطی خوش میگذشت و من هم کوس کردن لایو(زنده) علی رو که میدیدم شهوتم داشت زیادتر میشد و از آقا مصطفی در گوشی پرسیدم که فاطی از عقب هم حال میده که اون از من پرسید آره عزیزم!!! توچی؟ و من هم بهش گفتم همه جونم فدای تو آره کوسم کونم مال خود خودته.
و آقا مصطفی گفت که از اون طرف بیفت میخواهم بکنم توی این کون خوشکلت و من بهش گفتم صبر کن عزیزم چونکه کیر تو کلفت تر از علی میباشه باید کمی چربش کنم و الا کونم پاره میشه و به آقا مصطفی گفتم که این اولین تجربه سکسی من بعد از ازدواجمون باعلی است که اون با شنیدن این حرف فوق العاده خوشحال شد و دوتائی باهم رفتیم توی آشپزخونه و مقداری روغن مایع خوراکی رو ریختم توی یک نعلبکی و مقداریش رو مالیدم توی سوراخ کونم و کیر آقا مصطفی رو تا ته ته چرب کردم و اون بهم گفت که دستت رو بگذار روی میز اوپن تا من بروم توش و من هم همینکار رو کردم و آقا مصطفی کیرش رو آروم آروم کرد توش حدود چهار پنج سانتی که رفت تو احساس سوزش کردم مثل اوائل کون دادنم که بهش گفتم در بیاره و من دوزانو میشم و یه مقدار از روغن مایع رو باانگشت باید بریزی توی کونم و آقا مصطفی کارکشته از من سوال کرد که سرنگ دارید؟و من گفتم برای چی میخواهی که گفت بیار تا بهت بگم سرنگ رو گرفت و سرسوزنش رو انداخت توی سطل وکمی روغن مایع رو کشید توی سرنگ و گفت دوزانو شو و سر کیرش رو کرد توی کونم و وقتی دهنه اش باز شد مقداری از روغنهارا مستقیم ریخت توی سوراخ کونم و گفت حالا اماده است و دوباره کیرش رو گذاشت تو و با یک فشار ملایم 5 سانت و با بعدی کمی زیادتر شروع به تلمبه زدن کرد. هرچی بیشتر میرفت تو دردم میگرفت ولی انگار روغنها کارخودشون رو کرده بودند و حفره کونم آماده گی پذیرش کامل کیر آقا مصطفی رو داشت.
برگشتیم توی اتاق خواب روی تخت خواب و دیدم که علی داره زبونش رو توی کون فاطی جون میکنه و من هم ژست کون گرفتم و آقا مصطفی کیرش رو آروم آروم تا ته کرد توی کونم و احساس درد و لذت فراوان توی کونم بود و علی هم سوار کون فاطی جونش شد و بدون چرب کردن فقط بایک تف که به سر کیرش زد به راحتی تمامی کیرش رو توی کون فاطی جا کرد که مشخص میشد که فاطی از عقب خیلی داده بود وهم آقا مصطفی و هم علی آقا با سرعت مشغول تلمبه زدن توی کون من و فاطی شدند و هم من و هم فاطی با چوچوله هامون بازی میکردیم تا ارضا بشیم و من به آقا مصطفی گفتم که عزیزم آب میخواهم و آبم بده و اون گفت دوست دارم همه آبم رو توی کونت بریزم و من بهش گفتم هرطور تو دوست داری عزیز و هرچهار نفرمون با اندکی تاخیر ارضا شدیم و کون من و فاطی جون هم مملو آب منی شده بود و من سه چهارتا دستمال به پشتم گذاشتم و بیهوش روی تخت خواب افتادم و فاطی هم یک طرف دیگر.
و بعد پاشدیم و شام روخوردیم وعلی مشروبی سرو کرد و یکبار دیگه با آداب بیشتری سکس کردیم و ساعت 3 شب اونها به خونه خودشون رفتند و ما هم رفتیم همدیگر رو بغل کردیم واز اینکه به همدیگر لذت های جدیدی روهدیه کرده بودیم فوق العاده خوشحال و شاد بودیم و کمی راجع به سکس کردن هامون باهم صحبت کردیم و خوابیدیم .
فردای اون روزعلی نتوانست سرکار بره، و صبح که بیدارشد از نوک انگشت پای من تا موهام رو می بوسید و قربون صدقه من میرفت و هی میگفت خانم کوس الهی فدات بشوم.بعد از صرف صبحونه من رفتم و دوشاخ تلفن رو زدم به پریزش و یه زنگ زدم خونه فاطی اینا و فاطی گوشی رو برداشت و سلام علیک گرمی با هم کردیم و گفت دو سه بار زنگت زدم جواب ندادی و من بهش گفتم که دوشاخ تلفن بیرون بود واز بابت پذیرائی همه جوره دیشب از من تشکر کرد و گفت شهره جون یه سری بیا خونه ما کارت دارم و به علی گفتم میرم یه سری به فاطی جونت بزنم و برگردم و اونهم گفت باشه منهم میرم دوشی بگیرم .
زنگ در رو زدم ودکمه آیفون رو زد و در باز شد و رفتم تو خونه شون چه دیزاینی داشت و فاطی من روبغل کرد و چندتا بوس آبدار بهم کرد و گفت شیطون تو چه هیکل و کوس و کون بیستی داره و چقدر قشنگ از مصطفی پذیرائی کردی و جدی راست میگی که بعد ازدواج با علی آقا این اولین سکست بوده ، ولی اصلا بهت نمیاد که تازه کارباشی!!! و من هم گفتم آره عزیزبخدا دفعه اولم بود، و فاطی بهم گفت تو مثل یک یه خانم حرفه ای مجلس داری میکنی و تو باید از این زیبائی صورت و اندامت حد اکثر بهره برداری رو بکنی، و بهم گفت که ببین خوشگله بیا اینجا ، تمامی این وسایل ائم از مبلمان تلویزیون ال ئی دی ریسیور موبایل ها تلفن دوخط بیسیم گلدان و گلهای مصنوعی کمد و بوفه کلیه دیزاین ام دی اف آشپزخانه هود ظروف آرکوپال وچینی تنگ های زینتی چکسلواکی کریستال 3 تخته فرش دستباف و بقیه فرش ماشینیها و پتوخارجی ها و چهار سری سرویس های طلا وسه جفت النگو و ده دوازده عدد انگشتر و هشت جفت گوشواره و 12میلیون بالا بود ماشین 405 مصطفی و 206 خودم ،نماسازی و نقاشی کامل ساختمان و انبوه کیف و کفش و لباسهای خارجی و ایرونی و همه وهمه رو فکر میکنی کی خریده؟؟؟؟؟؟
من هم گفتم حتما آقا مصطفی!!! که فاطی خنده ای کرد و گفت نه عزیز جون ،همش رو خود من کار کردم و خریدم، و منهم خودم رو زده بودم به سروسادگی و میخواستم مزه دهن فاطی روببینم که چیه و گفتم پس حقوق آقا مصطفی چی میشه و کجا میره ،و فاطی گفت حقوق مصطفی 500هزارتومنه که یا بنزین میشه یا مشروب یا خرج الواتی خودش،و فاطی بهم گفت که همه این چیزهائی رو که نشونت دادم و هزینه کردم از توی این کیف پول من هزینه شده و میشه،و از من سوال کرد که بطور معمول تو همیشه چقدر پول تو کیفته ،و من راستش رو گفتم که معمولا 50 یا 60 هزار تومن، و فاطی درکیفش رو باز کرد و یک کیف کوچکتر رو از توی اون در آورد و بهم نشون داد که پر از تراول یا چک پول بود و مقداری پنج هزاری و ده هزاری و غیره،و بهم گفت که اینها حدود 3700.000هزار تومنه و من چهار میلیون، چهار میلیون که میشه می برم و می ریزم به حساب پس اندازم وگرنه مرتب مصطفی میاد و میخواهد باکیف من شریک بشه.
از فاطی پرسیدم شما کجا کار میکنید، و اون گفت تو هم اگه خواستی میتونی بیائی توی شرکت ما استخدام بشی و حقوق و مزایایش هم خوبه، شهره بهش گفته بود من دیپلم دارم ، مثلا ماهیانه توی شرکت شما به من چقدر حقوق میدهند؟؟؟؟
و بازازش سوال کردم که شرکت تون توی تهران
     
#15 | Posted: 16 Aug 2011 02:01
((مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون))
قسمت چهاردهم
رفتم خونه و علی از توی حموم اومده بود بیرون و به من گفت چه خبر فاطی جون خوب بود، راستی میخواستی ازش بپرسی دیشب بهش خوش گذشته بود یا نه؟
و شهره بهش گفت بود که اول چیزی رو که از فاطی پرسیدم همین بود، و فاطی جونت میگفت که خیلی حال داد و علی آقا خیلی باحال می کنه!!!!! راستی علی ، ما حدود شش ساله باهم زن و شوهریم و نشده بود که تو تا به حال با این شور و حال با من سکس کنی!!!خب البته میدونم که مرغ همسایه غازه!!!! وعلی پاسخ داد که نه من مثل همیشه خونگرم بودم. و من هم بهش گفتم کلک دیگه سرمنو کلاه نگذار و من حدود نصف حواسم به تو بود!!! و علی هم برای اینکه کم نیاره گفت توهم دیشب زیر آقا مصطفی هات هات بودی و من تابحال تورو اینجوری ندیده بودم ، شهره هم جواب داد خوب خودت بهتر میدونی که من اولین بار بود دست وبدنم به یک مرد دیگه میخورد و این طبیعیه ، ولی تو کلک کلی با خانومها و دخترهای توی تولیدیت که حال کرده بودی!!! و خبرهاش رو دورا دور من داشتم. که فوری علی با بوسه ای داغ دیگه نگذاشت من حرفم رو ادامه بدهم.
و بهش گفتم که حاضر شو تا بریم محضر و یک رضایت نامه برای گرفتن پاسپورت بهم بده که اگه شد تا چند وقت دیگه چهارتائی میخواهیم بریم دبی و فاطی جونت میگه که اگه هرکسی پاسپورتش جدا باشه میتونه با یک مقدارجنسی که از اونجا میخره و میاره خرجش رو در بیاره ،علی هم گفت باشه عزیزم و هردوتائی آماده شدیم تا اینکه صدای تک بوق ماشین فاطی رو شنیدیم و رفتیم سوارماشین فاطی شدیم و به یک محضر گواهی امضا رفتیم و رضایت نامه رو گرفته و علی برگشت خونه تا به کارهاش برسه و ما رفتیم تا مدارک رو تحویل بدهیم ، توی مسیر فاطی موبایلش رو روشن کرد و یک میس کال به یک نفر زد و پس از یکی دو دقیقه گوشیش زنگ خورد!!! ماشین رو یک کناری پارک کرد و با طرفش به گرمی و باعشوه های بسیارصحبت کرد تااینکه توی چشمهای من نگاه کرد و به اون یارو گفت یه کیس جدید براتون دارم!!! و بهش گفت که قیمتش خیلی بالاست!!! و گوشیش رو گذاشت روی آیفون، اون آقا که اسمش امید بود ، ازفاطی جون سوال کرد که طرف کیه و چه تیپیه خوشگله؟ و اون جواب داد که بیست بیسته!!! بعد پرسید که قیمت چنده؟ فاطی هم گفت طرف اصلا اینکاره نیست و از دوستهای دوران دانشجوئی خودمه و کلی روش کارکرده ام تا به هزار زور ضرب دنده به قضا داده و نباید بیشتر از دو نفر باشید چون رم میکنه و پشیمون میشه، گفت امید جون یه لحظه گوشی رو نگه دار!!! وبه من نگاهی کرد و در گوشیشو گرفت و بهم گفت آقای مدیره ومعاونش نظرت چیه برای امروز ساعت 3 میخوام قرار بگذارم تا استارت رو بزنیم؟؟؟ من هم با تبسمی گرم سری تکون دادم و گفتم باشه عزیز، هرچی تو بگی.
و دوباره مشغول به صحبت با امید شد.امید پرسید ، جون امید جدی میگی تازه کاره ؟؟؟ و فاطی جواب داد تازه تازه، می ترسم اگه ببینیدش یک وقت منو فراموش کنید!!! و امید گفت این حرفها تو مرام ما نیست و من خودم دربست مخلصتم ، و بالاخره امید پرسید،میگی فی چنده. و اون هم بهش گفت 10 تا تراول 50 هزاری باید آماده باشه ،و امید گفت باشه و چیز دیگه ای نگفت وفاطی گفت ساعت 3 منتظر باشید میآئیم ، خداحافظ، و حرکت کردیم مقداری جلو تر رفتیم وکلیه مدارک رو تحویل دفتر مربوطه دادیم.
با شنیدن ساعت قرار نگاهی به ساعتم کردم و دیدم حدودا 5/4 ساعتی وقت هست وشوروشوق ولوله ای توی خودم احساس کردم، توی خودم بودم که فاطی گفت الآن میریم فروشگاه آقای غلامی و رنگ موبلوند روشن میخریم ومیریم خونه و موهات روخودم هایلایت میکنم و باید آلان زنگ بزنم و ببرمت آرایشگاه موهات رو شینیون کنه تا وقتی بچه ها دیدندت کف کنند.
رنگ مو و دوتا روسری رنگی شالی به عرض 25 سانت به انتخاب فاطی جون خریدیم و سریع اومدیم خونه و یه نهار سردستی درست کردم و به علی گفتم داشتیم مدارک رو تحویل دفتر میدادیم توی دفتر فاطی یکی از دوستهای دوران دانشجوئی خودش رو دید و کلی با من و فاطی خوش وبش کرد و امروز بعد از ظهر جشن تولدشه و جفت مون رو دعوت کرده بریم خونه شون و ضمنا یک روسری جیغ فاز بالا که تو دوست داری هم خریدم بیا ببین میپسندی!!! همینکه روسری رو سرم کردم و موهام هم از جلو و هم از پشت سرپیدا بود علی که نگاه میکرد میگفت داری پله پله میآی روی فرم خوشگل خانم !!! وبه علی گفتم که 60 هزار تومن بده هم باید آرایشگاه برم و هم یه چیزی کادو براش بخرم!!! و این نهارت روی گازه و من باید برم موهام رو فاطی هایلایت کنه و بعد با هم بریم آرایشگاه ، و علی گفت برو از توی جیبم هرچی میخواهی بردار عزیزم و بروبه سلامت و از قول من به فاطی جون سلام برسون.
رفتم خونه فاطی جون و فاطی مشغول هایلایت کردن موهای من و خودش شد که سه چهار بار دوست پسر های فاطی بهش زنگ زدند که ازجمله یکی شون امید بود که دوباره گوشیشو برای من گذاشت روی آیفون، امید میگفت فاطی جون من کارم رو رها کردم اومدم توی خونه ولی حامد تا ساعت 2 اونجاست اگه میتونید زودتر بیائید نهار رو باهم بخوریم ،و فاطی از من پرسید میخواهی نهار رو یکباره بریم اونجا؟ من هم گفتم هرچی نظر تو هستش، که امید صدای من رو که شنید از فاطی سوال کرد خانم خانما اونجا تشریف دارن؟؟؟ و فاطی گفت گوشی رو بگیر و باهاش صحبت کن ،کمی برام اولش مشکل بود ولی با طنازی تمام با امید صحبت کردم و امید گفت تمنا میکنم قدم رنجه کرده و تشریف بیارین برای نهار دور هم باشیم و من گفتم ممکنه کمی دیرو زود بشه،اشکالی نداره؟؟؟ و امید گفت ابدا و باهمدیگه همآهنگ میکنیم . کار هایلایت تموم شد و من برگشتم خونه و دوسه دست لباسهائی رو که دیشب علی برای اولین سکسم انتخاب کرده بود رو برداشتم به انضمام یک جفت چکمه و دوجفت کفش پاشنه بلند و چند تا سوتین و شورت لامبادا و توی یک نایلکس گذاشتم وشورت زرد رنگی که با بلوز زرد ، ست میشد از روی بند لباسی توی حیاط برداشتم و با فاطی جون رفتیم دو سه تا خیابون بالاتر از خونه مون توی یک آرایشگاه زنونه که ظاهرا ساعت 15/12 دقیقه ظهر رو برامون نوبت زده بود و اون خانم آرایشگره ( آیدا خانم) بافاطی جون دوست صمیمی بودند وبه محض ورود با هم روبوسی کردند وچون تازه مدل موهاش رو عوض کرده بود و رنگ مو هاش رو هم بلوند کاه گندمی زده بود فاطی بهش گفت خانم خانوما چی شدی من که عاشق این تیپ وقیافتم وای به حال سینه چاکات ، {{این آیدا خانم تیپی داره وتیپهائی میزنه مشابه یکی از خاله های خودم بنام خاله منیژه و وقتی که من اون رو دیدم تمامی رفتار و حرکات وگفتارش رو مشابه خاله منیژه جون شیطون خودم بود و ناخود آگاه دوستش داشتم که اگه فرصتی شد توی این چند روز قضایای خاله منیژه ام رو برات تعریف میکنم}} آیدا تشکر کرد و با فاطی جون خیلی قاطی بود و در بدو ورود ما باهم خیلی پچ پچ میکردند و فکرکنم راجع به من میگفتند ولی کم کم وضعیت تغیر کرد، آیدا که خودش زن خوشگلی هم بود 34 ساله قد 170 حدودا" با باسنی خیلی خوشگل مرد پسند و در نگاه اول من بنظر، شیطون اومده بود چونکه روی بازوی چپش رو و پشت کمرش رو تاتو کرده بود و اون اول دو بارهم موبایلش زنگ خورد و میرفت توی ایستگاه پله و با طرفهاش حرف میزد و یکبار فاطی ازش پرسید مازیار بود که به فاطی جون گفت آره عزیزم ولی بعد از اینکه فاطی جون من رو کامل بهشون معرفی کرد اگر قراربود جواب تلفنی روبدهد با ناز و کرشمه باهاشون حرف میزد ویا قرار میگذاشت .وهمچنین خانم دیگر توی آرایشگاه( بنام پرستو 24ساله) بود یکبار هم گوشی اون زنگ خورد ومثل آیدا خانم رفت توی ایستگاه پله و با طرفش صحبت کرد و آیدا خانم بهش گفت اگه آقا احسانه بگو برای ساعت 5/6 میتونم بیام ودر درمانگاه همیشگی باهاش قرار بگذار.
من مانتو ام رو در آوردم و نشستم فاطی جون رو کرد به آیدا جون و پرستو و گفت ،این خانم خوشگله رو که می بینید از دوستهای دوران دانشگاهی منه و اسمشون شهره جونه، و تازه عروسه ویکی دوساله ازدواج کرده وامروز جائی دعوتیم و مجلس داریم و آیدا جون خودت دیگه میدونی باید چکارها باهاش بکنی که میخواهم یه عروس بیست بیست بشه. و آیدا جون به فاطی گفت خودت چکار میکنی و اون گفت من کار زیادی ندارم ، ای یک کم موهام رو میدهم پرستو جون بپیچد و آخر سر یه دستی خودت به صورتم بکش ، و آیدا از فاطی پرسید چه مدلی دوست داری براش بزنم؟ و اون جواب داد نمیدونم، و آیدا گفت میخواهی مدلی روکه برای لیلا جون زدم براش بزنم ((خواهر فاطی که سه چهار سالی از فاطی کوچکتره و 26 سالشه)) ، وفاطی گفت آفرین همون مدلی خیلی خوب وجذابه، و آیدا دست بکار شد.در حین آرایش آیدا با فاطی جون صحبت میکرد و ازش سوال میکرد کی اون طرف بودی؟ (منظورش دبی بود) و اون جواب داد بیست روزی هست که برگشته ام ،و مجددا ازش سوال میکرد؟همون هتل بودی و اون گفت آره و دوباره سوال کرد اوضاع روبراه بود؟ که فاطی جون گفت مگه میشه روبراه نباشه.
وآیدا خانم دو باره از فاطی جون سوال کرد که خب ببینم این خانوم خوشگله رو کجا تور کردی کلک، و فاطی جون در خالی بندی رو دست نداشت جواب داد گفتم که از دوستهای دوران دانشگاهمه و سه ترم خونده بود که مثل خودم شوهرش دادند و دیگه ازش خبری نداشتم ، تا اینکه به حسب اتفاق یکماه پیش توی عروسی برادر شوهر لیلا دیدمش و سورپرایز شدم و تمام زمان عروسی رو با خوش وبش کردن با شهره و شوهرش وآشنائی اونها با شوهرم سپری کردیم وآلان هم رفت واومد خونوادگی داریم.
سپس آیدا گفت سه چهارروزپیش رفتم آژانس پیش آقای حقانی وپاس ها مون رو دادم تا هم برای خودم وهم برای آرزو ویزا در بیاره و احتمالا سه چهارروز دیگه مسافریم، میدونی فاطی جون فقط شوهر آرزو به خاطر بچه اش غرغر میکنه که بیشتر از 15 روز نمونیم، ولی این دفعه میخواهیم 20 الی 25 روز بمونیم، و اینجا بود که فاطی جون در حالی که لحظاتی چشماش توی چشمهای من بودوچشمکی هم به من زد تا من متوجه قضیه بشوم وبعد به آیدا خانم گفت ای کلک پس بگو برای چی اینقدر به خودت رسیدی باشگاه بدن سازی میری و مدل موها روعوض میکنی و رنگ بلوند کاهی میزنی شیطون.
و آیدا گفت چیکارکنیم دیگه عزیزم، راستی ، حدود بیست روزپیش ابروهای آرزو جون رو مثل ابروهای بهاره (دوتا خواهرهای آیدا جون) تاتو کردم خیلی خوشگل تر وتودل برو ترشده و همینکه شوهرش دید و دوست داشت.و آرزو زنگی بهم زد وگفت بیا خونه مون تا بازار داغه موضوع بازار بیزنس مون رو و میل مشتری ها روبرای آقا کریم توضیح بده بلکه رضایت داد و منهم مثل تو و بهاره جون وشهین جون تاتو بدنی بکنم حلقه بگذارم من هم رفتم خونه شون و پس از کلی بحث وجدل با آقا کریم وتوضیح میل مشتری های هم اینجا و اون طرف آب ،بالاخره شوهرش رو راضی کردم. و با خانم دکتر قرار گذاشتیم وفردای اون روز رفتیم پیشش و ناف و ناز آرزوجون روحلقه گذاشتیم و وهفته پیش هم توی دو مرحله بالای باسن و بازوی چپش رو مثل خودم البته با طرح های جدید تاتو کردیم .
و فاطی جون سوال کرد که آیدا جون من راستشوبگو حلقه که به نازت گذاشت تا چقدر وقت احساس درد داشت ؟ که آیدا گفت همون 5 یا 6 ساعت اول کمی سوزش داشت؟ و تا دوسه روز نمی شه از جلو کاری بکنی!!! وشهره جون به من گفت که من هاج و واج مونده بودم که اینجا کجاست، ولی در عین حال هم از آیدا خانم خوشم اومده بود و هم از پرستوخانم ،چونکه من برخلاف عده ای آگاهانه و با زمینه هائی که قبل از ازدواجم داشتم قدم جلو گذاشته بودم و هم لذت بیش از پیش خودم و لذت شوهرم علی برام مهم بود و دیگه اینکه میخواستم مثل فاطی جون و بقیه آشنایان نزدیکی که توی فامیل خودمونه بیشترین بهره برداری مادی رو از زیبائی اندام و چهره وجوانی خودم بکنم ومن همه اون شرایط رو قبول کرده بودم.
و شهره جون ادامه داد که ، آیدا خانم از فاطی سوال کرد که راستی فاطی جون، مگه قرارنبود که بیائی ببرمت تاتو پیش خانم دکتر؟ و فاطی جون با شوخ چشمی تمام با نگاهی توی چشمای من و آیدا انداخت گفت آیدا جون محبت کنید ویه نوبت برای سه شنبه پس فردا برای دو نفر بگیرید و چشمکی به من زد و من هم از فرط خوشحالی در اون محیط، جواب بله توام با لبخند رو با یک چشمک بهش دادم. و آیدا جون که دیگه تقریبا همه قضایا رو در مورد من میدونست، به فاطی جون گفت اتفاقا" چونکه جفتتون قد وهیکلتون خوبه وباسن هاتون هم اندازه باسن منه، تاتوی بدنی خیلی بهتون میاد و در حالی که از توی آینه توی چشمام نگاه میکرد بهم گفت شهره جون حالا تو تازه کاری و بقول فاطی جون تازه عروس ولی این رو بدون که هرکدام ازخانوم هائی روکه من می شناسم و براشون کار تاتو بدنی انجام داده ایم خاطرخواه سکس شون 10 برابر میشه و روکرد به پرستوجون و گفت پرستو دیروز پیش از ظهر که خانم کریمی اومده بود اینجا ،وقتی مشتری متفرقه ها رفتند من ازش چی پرسیدم و اون چی جواب داد جزء به جزء برای فاطی جون و شهره جون بگو؟
و پرستوجون یک کمی من.... من....کرد وجواب داد که خب خانم کریمی سه چهار سالیه مشتریمونه وتقریبا بهتون بگم همدیگر رو می شناسیم و دیروز پیش از ظهرکه برای آرایش اومده بودند اینجا برای اینکه من حالیم بشه و من هم تاتو بکنم (البته شوهرم فکر میکنه ضرر داره و من رو یک کمی ترسونده) ، آیدا خانم در حضور من از خانم کریمی پرسیدند و گفتند که ناهید جون یه سوال ازت میکنم راستش رو بهمون بگو تا که پرستو سرعقل بیاد و بفهمه که فرق سکس زن امروزی با زن های چند سال قبل چیه؟
و در جواب خانم کریمی در حالی که روی اصلی صحبتشون با من بود وبه خانم هم نگاه میکردند جواب دادند که پرستو جون منو آیدا جون توی یه خونه مجردی توی گیشا باهم آشنا شدیم و همدیگر رو کاملا میشناسیم وپرستو جون یادته که من تا دو سه سال پیش ده روزی یکباریا نهایتا دوبار میومدم آرایشکاه تون و این رو هم بگم آدم تا مشتری پولدار و حس
     
#16 | Posted: 16 Aug 2011 02:10
((مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون))
قسمت پانزدهم
و فاطی جون جواب داد که من این رو میدونستم و دوسه باری که باتفاق آیدا جون برنامه رفتیم متوجه شدم که برای چی مشتری ها سه تا برنامه با آیدا جون میرن و یه برنامه با من، که اینجا آیدا جون به فاطی گفت کلک دوباره مارو گرفتی.
و فاطی جون که تقریبا آرایشش تموم شده بود توی چشمام نکاه میکرد و ادامه داد که شهره جون این اول کاریه با خوب کسانی سروکارداره واز تجربه شخصی من و دوستام بیشترین استفاده رو میبره و درضمن برنامه های توپی براش دارم. و شهره جون در جواب گفته بود من ازتو دوست خوب تشکر میکنم که بهترین ها رو برای من میخواهید. و من هم کارآرایشم رو به اتمام بود ، وچه دست پنجه ای داشت آیدا جون، و به خودم گفتم که بیخود نیست فلان خانم از اون ور شهر میاد اینجا ،واقعا کارش حرف نداشت و من تابحال چهره خودم رو اینجوری ندیده بودم. جهت تشکر از هنر و راهنمائی آیدا جون برای اینکه یک تیکه سکسی موفق و امروزی بشوم اون رو بغل کردم و بوسیدم، و آیدا جون درحضور فاطی جون گفت فاطی بااجازت میخواهم به شهره جون بگم که اگه کاری ویا مشکلی داشتی یا احیانا" فاطی جون اون طرف آب بود دو سه تا شماره هست که بهت میدم و باهام تماس بگیر و احساس غریبی نکن و اینجارو مثل خونه خودت بدون، واین رو بدونه که اگه یک وقت اومدی اینجا و مشتری غریبه اینجا بود با نام فامیلیت صدات کردم دوزاریت بیفته و سوتی ندی واگه گفتم شهره جون بدون جمع مون خودی و همه مون همکاریم. که همه مون خندیدیم، و آیدا جون ادامه داد که خوبیش به این است که توجمع خودیها هچکدوم برای همدیگه جانماز آب نمیکشیم و آیدا جون ادامه داد و گفت تورو خدا فاطی جون به این پرستو بگو که خر نباشه، دیگه چند نفر باید توی چشماش نگاه کنند و بگن که هرکی تاتو داره مشتری های بیشترودست دلبازتری گیرش میاد وهمه اونها تعریف تمجید سکسش رو میکنند و روز به روز مشتریهاش اضافه میشن.
درهمین موقع فاطی جون بهش گفت که پرستو بچه نشو وبا هم سه تائی میریم ومرحله اول تاتو میکنیم و مرحله بعدی هم حلقه میگذاریم و اگه اون شوهر کله پوکت هم حرفی زد خودم جوابشو میدهم چون که حقوقش فقط ماهی 400 هزارتومنه و هنرش هم هیچی ولی تواز 4 سال پیش که آیداجون زیر پرو بالت رو گرفته بطور متوسط ماهی 2میلیون پول توخونه اش میبری و خونه روهم توبراش خریدی و امشب میری وبهش میگی همینطور که از من ماشین میخواهی برات بخرم، فاطی خانم گفته که تمامی مشتری های کوس وکون تاتو دار وحلقه دار ازمن میخواهند.
شهره جون ادامه داد و گفت که دیدم موضوع داره جالب میشه و از آیدا جون پرسیدم که شوهر پرستو در جریانه و آیداجون به صورت پچ پچ بهم گفت که چهارسال پیش پرستو شش ماه بود که ازدواج کرده بود اومد اینجا آرایشگاه ودید که من دست تنهام ،آخه قبلا یکی دیگه وردستم بود وبا یکی از مشتریهامون جورشد و اون گرفتش و حالا با هم زندگی میکنند و وقتی اومده بود اینجا در حین آرایش کردنش از من پرسید شما کسی رو لازم ندارید و من بهش گفتم کیه گفت خودم و دیپلم آرایشگری و گریم هم دارم و من هم ازش خواستم شنبه بیاد تا چند روزی کارش رو ببینم و اگه راضی بودم وخودش دوست داشت بیاد اینجا سر کار و اون هم قبول کرد و توی هفته اول که کمی با جوکاری اینجا کمی آشنا تر شد و میدید که خودم و خواهرهایم بهاره و آرزو و دوتا زن داداشم مژگان وشهین و فاطی جون و خواهرش لیلا جون و بقیه ...........اکثرا قبل ازرفتن به سر قرار ملاقات ها شون اول میان اینجا و آرایش توپی میکنند و در حین آرایش کردن از فلان مشتری و قیمت فلان برنامه و اقایونی که مایه های خوبی میدن وبرنامه های فول نایت وغیره صحبت میکنند،و دیدم که دهنش قرصه، ده پانزده روز که گذشت بهش گفتم پرستو تو اول زندگیته چرا بخودت نمیرسی، که از اون روز به بعد خیلی بیشتر به خودش میرسید و یکروز عصر پنجشنبه که قبلا برنامه ای رو برای خواهرم آرزوجون هماهنگ کرده بودم و اون اونجا دعوت داشت ،و آومده بود تا آرایش توپی براش بکنم ، اون مشتری مایه دار که میزبان آرزو بود با گوشی آرزو جون تماس گرفت و من هم خودم فول نایت برنامه داشتم و رفته بودم توی حمام آرایشگاه و دست و بدنم خیس و کفی بود وآرزو جون هم گوشی رو گذاشته بود روی آیفون تا من بشنوم که مشتری مایه دار، آرزوجون گفت که دوتا مهمون از رفقای صمیمی اش اومده اند خونه اش وخواهش کرد که به غیر از آرزو جون یکی دیگه از خانومهای رو که دارید بفرستید بیاد اونجا تا هم آرزو جون اذیت نشه و هم به همه خوش بگذره ، ومن(آیداجون) جواب دادم آقای .......آلان توی بدترین موقعیته و همه بچه ها وقت شون پره و من هیچ دسترسی بهشون ندارم و شرمنده تون شدم، وپرستو که همه صحبت های من اون آقا رو کامل شنید دیدم که پشت چشمی نازک کرد و به من خیره خیره نگاه کرد ومن احساس شیطنت توام با رضایت رو که توی چشماش موج میزد خوندم.
آومدم و خودم رو خشک کردم و در گوشی به آرزو جون گفتم یه کمکی میخواهی باهات بفرستم!!!! آرزو جون گفت کی رو میگی؟؟؟ بهش گفتم پرستو چطوره؟؟؟ و گفت که آخه اون تاحالا و دیگه چیزی نگفت.
به آرزو گفتم تو برو اونجا، منتظرت هستند تا من باهاش خصوصی صحبت کنم و مزه دهنش روبفهمم که چیه.
آرزو جون رفت ودر رو بسته بودیم و فکرکنم پرستوحس کرده بود که میخواهم باهاش توی این زمینه حرف بزنم و کمی مضطرب بود، بهش گفتم پرستو جون بشین کارت دارم ، و گفت چشم خانوم و نشست، بهش گفتم توی این مدت که داری میای اینجا سر کار چیا دیدی؟؟؟ جواب داد هیچی ، باز گفتم بچه ها که میان اینجا آرزو بهاره مژگان شهین فاطی لیلا خانوم کریمی خانوم قاسمی ووو......از صحبت هاشون و تماس هاشون و طرف هائی بهشون زنگ میزنند چیزی نفهمیدی؟؟؟باز جواب داد هیچی ،خب معلومه اینجا آرایشگاهه و شما آرایشگر و من هم وردست شمام، که بهش گفتم آفرین اگه همیشه همینجور باشی راز دار و دهنت قرص باشه وضعت توپ توپ میشه و من برنامه های خیلی خوبی برات دارم که دیدم گل از گلش شکفت ودستی توی موهاش کرد وگفت خانوم شما خیلی دوست دارم هر کاری که بگین من با افتخار انجام میدهم!!! وشوق شنیدن جملات بعدی روتوی چشماش خوندم، کمی مکث کردم وتوی نگاه هاش پرسه ای زدم و بهش گفتم که هرکاری که من بگم، و جواب داد هرکاری که شما بگین قبوله،و من بغلش کردم و بوسیدمش وگفتم که توی این چند روز که اومدی اینجا، خانوم عاقلی شدی و حالا بیشتر دوستت دارم و اون هم جواب داد مرسی خانوم.
بعد بهش گفتم زرنگ هستی یانه؟؟؟ جواب داد چطور مگه خانوم ،و بهش گفتم میخواهم بری خونه تون و سرشوهرت رو شیره ای بمالی و الکی بگی که امشب باید برویم باخانوم کرج آرایش دو تا عروس رو همزمان داریم و شاید دیر وقت بشه تا بیائیم و یا اینکه ممکنه فردا صبح با خانوم برگردیم و ضمنا یکی دو دست شیکترین لباس هات رو وحوله حمومت وکفش پاشنه بلند اگه داری بردار و بیارو تا بقیه اش!!!!!!!! و آنگار توی دل پرستو داشتند قند آب میکردند
و پرستو با خوشحالی فراوان گفت بروی چشم خانوم حالا میرم و همچین سرش رو میکوبم بیخ طاق و میام ،و بهش گفتم صبر کن تا زنگ بزنم به آژانس تا سریع بری و برگردی چونکه نیم ساعتی هم طول میکشه تا آرایشت کنم.
شوهر پرستو دوتا کوچه پائین تر از آرایشگاه خونه ای اجاره کرده بود و پرستو ده دقیقه ای طول کشید تا رفت و برگشت توی آرایشگاه.
همین که پرستواومد تو بهش نگاه کردم و ازش پرسیدم چی شد؟ که جواب دادهمه چیز میزون میزون شد که بهش گفتم آفرین و پرستوجون برو یه دوش بگیر و بیا تا سریع آرایشت کنم و برویم. و اون هم گفت باشه چشم و رفت توی حموم . زیر دوش بود و زدم به در و پرستو لای در رو باز کرد و یک تیغ یکبار مصرف بهش دادم و گفتم همه جای خودت رو بزن، و چند دقیقه ای که گذشت دوباره زدم به در و گفتم میخواهم بیام کمرت رو بمالم و پرستو گفت مرسی خانم شرمنده میشوم. رفتم تو و یک نگاه خریداری به کوس وکون پرستو انداختم که دیدم آره خوب مالیه و خوب میشه باهاش مجلس داری کرد و به بهونه مالیدن کمر و پشتش خوب وارسیش کردم و بهش گفتم که با تیغ در مقعدش رو هم تمیز تمیز کنه و مثل آئینه باشه، که گفت چشم و من آومدم بیرون و به آرزو جون زنگی زدم و گفتم مژده بده و آرزو جون فهمید که کار ردیف شده و بهم گفت ایول ایول آبجی آیدا !!!! و گفتم به آقای .......بگو خودم تایکی دو ساعت دیگه میارمش.
پرستو جون خودش حدودا فهمیده بود که میخواهد کجا بره وقتی که خودش روخشک میکرد دیدم بلا گرفته یک شورت لامبادای مشکی و سوتین مشکی از خونه شون آورده بود و داره میپوشه که صداش زدم و گفتم پرستو توهم از اینجورشورت و کرست ها داری و اون جواب داد چون دیده بودم شما همیشه از این مدل شورتها استفاده میکنید دوست داشتم و رفتم خریدم. و بهش آفرین گلم ، گفتم بشین تا موهات رو بپیچم و کارت رو زود تموم کنم تا بریم و نشست و من شروع کردم به پیچیدن موهاش و سر حرف رو باهاش باز کردم.
اولین چیزی که ازش پرسیدم اینکه پرستوجون کی پریود شدی؟؟؟ و اون جواب داد که سه چهار روزیه که پاک شده ام و بهش گفتم از این به بعد تاریخ پریود و پاک شدنت رو باید من بدونم.و تو آلان توی سن بیست سالگی هستی و اگه به حرفهای من دقیقاگوش کنی کاروبارت سکه سکه میشه و برای خودت خانومی میشی، قبوله و اون جواب داد،ممنونم خانوم قبول.
ودوباره تاکید کردم ازاین به بعد همیشه تر وتمیز و شیک پوش باید باشی وطبق میل من رفتار کنی!!! وگفت چشم
ازش سوال کردم راستی قبل از عروسیت با کسی بودی؟؟؟ خانوم راستش یه چند باری با پسر همسایه مون اون هم فقط بصورت در مالی بود. س: هنوز هم باهاش رابطه داره؟؟؟ ج: نه خانوم ، و بهش گفتم که دنبال یار شخصی و دوست پسر و از این حرفها نباید باشی. در مورد شوهرت هم نگران نباش تو باید شوهرت رو تو مشتت بگیری و اون زیردست تو باشه و خودم راهش رو یادت میدهم که چیکار بکنی. راستی فیلم سوپر که تماشاکردی،و پرستو گفت بله خانوم ، خب پرستو خودت که همه چیز رو شنیدی که آرزو جون گوشیش رو گذاشته بود روی آیفون،اونها تعداد شون دونفر بود وآرزوجون برایشون کافی بود ولی دو تا از دوستهای اون آقا که اضافه شدند یکی دیگه رو نیاز داشتند و من هم خودم جای دیگه امشب برنامه دارم و مونده بودم که چیکار بکنم تا اینکه شیطونی رو توی چشمات خوندم و بهش گفتم آرایشت که تموم شد میبرمت اونجا و تو باید با دو نفر اونها باشی و من خودم میگم که تو تازه عروسی مراعات تو رو بکنند.وباید به صورت فیلم سوپراز مشتری هات پذیرائی کنی. که پرستو جون گفت من سعی خودم رو میکنم تا اونا رو راضی نگه دارم.
و اما در مورد شوهرداریت بگم گه اصلا نگران نباش ، دیگه خودت دیدی و فهمیدی ما سه تا خواهر هستیم، بهاره و من و آرزو و زن داداش هام هم مژگان و شهین و همه مون شوهر داریم وتقریبا بگم که هم شوهر من و دوتا شوهر خواهرهام میدونند که ما چیکار میکنیم و هم داداش هام میدونند که زن هاشون چکاره اند و همه مون هم وضع مون خوب شده و شوهر هامون لذت میبرن از اینکه زنهاشون شیطونند.
و لباس هاش رو پوشید و من یکی از روسری هام رو دادم سرش کنه که خیلی ناز ترشد و رفتیم توی مجلس آرزو جون و سفارشات لازم رو به صاحب مجلس و آرزو جون کردم و خودم عذرخواهی کردم و برگشتم و اونها با پرستوجون استارت کار رو زدند.

ادامه دارد
     
#17 | Posted: 16 Aug 2011 03:45
((مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون))
قسمت شانزدهم
ساعت 20/1 دقیقه بود که کارآرایش من وفاطی جون تموم شد واومدیم پول آرایشگاه رو حساب کنیم که آیدا جون گفت این دفعه عزیزم مهمون من هستی ومن حالا حالا باهات کار دارم من با اجازه فاطی جون برات تدارکاتی دیده ام و من وفاطی جون خیلی تشکر کردیم،و به ملایمت روسری رنگی ها رو سرکردیم و فاطی جون یک عینک دودی هم برام آورده بود که دوتائی عینک ها رو زدیم و سوار 206 فاطی جون شدیم و به سمت خونه امید حرکت کردیم. توی مسیر که بودیم چندین بارگوشی فاطی جون که سایلنت بود ویبره اش تکون میخورد و فاطی به شماره نگاه میکرد وشماره رو رد میکرد و فقط جواب یکی شون رو داد و گفت باشه باشه حالا توی مسیرم و سعی میکنم زود بیام .
خونه امید اینا سمت فرمانیه بود و حدود ساعت 5/2بعد از ظهربود که به سختی رسیدم اونجا و فاطی زنگی به امید زد و امید لای در خونه روباز کرده بود تا ما سریع بریم داخل خونه. وارد خونه آقا امید شدیم، اونها سه نفر بودند سه تا جوون 28 تا 30 ساله خوشگل و خوش تیپ که از تیپ و قیافه هاشون خیلی خیلی خوشم اومد و اومدند به استقبال مون و فاطی جون من رو طبق معمول معرفی کرد و هم من و هم فاطی جون رو بوسیدند و امید چرخی دور و برمن خورد و سوتی زد و گفت که بچه ها ببینید واقعا تازه عروس که فاطی جون میگه این شهره خانومه اصلا خود عروسه واقعا چه مالیه ، ماشااله ماشااله هزارماشااله و ایول فاطی جون همیشه کارت بیست بوده و هست.رفتیم توی اتاق خوابشون و دوتائی مانتو هامون رو در آوردیم و فاطی جون گفت با همون لباس زرده دیشب خیلی خفن شده بودی و همون لباس رو بپوش تا بریم نهار رو بخوریم ، منهم لباس هام رو عوض کردم ولی فاطی همون جور اومد سر میز و من نشستم پهلوی امید و مشغول خوردن نهار شدیم. نهار تموم شد و فاطی جون از تو کیفش یه ژل خشبو کننده واژینال با عطر توت فرنگی داد و گفت عزیزم برو دستشوئی و و اگه کاری داری بکن و بعد با این ژل خوب جلو و پشتت رو خوب ماساژبده و بعد بشور و آماده شو برای کار!!!! من هم ژل رو گرفتم و رفتم دستشوئی و اومدم بیرون و دیدم امید و دوتا دیگه دوستاش لخت لخت شده اند و کیرهاشون راست راست توی دستاشونه و اونهارو میمالند، وای که چقدر باحال و هات بودند، و فاطی جون صدام زد و گفت بیا توی اتاق خواب و این لباس خواب رو بپوش و بروتوی هال و ترتیب هرسه تا شون رو بده و من گفتم سه تا به یک نفر؟ وفاطی جون گفت خیلی با حاله بعد خودت میفهمی!!!!! من بهش گفتم ، تو چرا لباس عوض نمیکنی گفت من جای دیگه قرار گذاشتم و میرم و برمیگردم و در کیفش رو باز کرد و سه تا بسته کاندوم طلائی رنگ 12 تائی روغنی توش بود، دو بسته به من داد گفت از این به بعد بدون کاندوم تحت هیچ شرایطی با هیچ کس نباید برنامه بری!!!!!!!!!!! متوجه شدی که گفتم باشه چشم عزیزم . و گفت ببین این هم ده تا تراول 50 هزاری و دوباره پولها رو گذاشت توی کیفش و بهم گفت دیگه سفارش نکنم باید چند بار تاغروب حال توپ ومشد بهشون بدهی ، و من هم پاسخ دادم به روی دوتا چشمام ولی تابحال همه اش سکسم با یک نفر بوده و نمیدونم چطور میشه!!! و فاطی جون تاکید کرد که بهت گفتم که خیلی با حاله ، من خودم تاحالا بالای صد تا برنامه این فرمی داشته ام و تو این اولی رو برو اگه دوست نداشتی دفعه دیگه تک تکی برو، و من هم گفتم باشه عزیزم لطف کن و زود برگرد، که اون هم گفت باشه و زود باش بریم بیرون اونها منتظرتند، واز اتاق رفتیم بیرون توی هال و فاطی جون با بچه ها خداحافظی کرد و جلوی من به امید سفارش کرد که به جون دخترم این اولین باره که شهره جون میاد توی این مجالس مواظب باش که رفقات هم اذیتش نکنند و رفت.
و امید از نزدیکی در ورودی خونه من رو از روی زمین بلند کرد و آورد توی هال و آقایون دورم حلقه زدند و امید لبه شورتم روکنار زد ومشغول زبون زدن لابلای چوچوله هام شد و دوست دیگرش بهمن بند پشت شورتم رو کشید روی لمبرم و وبا دوتا دست تپلی های کونم رو باز کرد و زبونش رو دور سوراخ کونم می چرخوند و زبونش رو فشار میداد تا بره توی کونم و دوست دیگرش حامد با لب و دهن و سینه هام رو میخورد.
بعد امید یه پتوی دونفره روی زمین انداخت و یک ملافه سفید رویش پهن کرد ومن به امید گفتم ، توی خونه اگه سرنگ دارید بیار تا توش کمی روغن بکشیم برای برنامه پشتم چون من تازه کارم و نمیتونم و اگه چرب بشه قابل تحمل تره ، وامید کمی روغن ریخت توی یه زیرسیگاری و با سرنگ اومد و دیگه بقیه کار رو خودش وارد بود و حامد رو به سقف خوابید و به من اشاره کرد بروم و کوسم رو بگذارم روی دهنش!!! و من شروع کردم به ساک زدن کیر بهمن که بلافاصله امید هم کیرخوشگلش رو که هفت تیغه کرده بود بالای کیرش رو مثل خانم ها کمی مو گذاشته بود آورد و گذاشت روی لب و دهنم و من هم یکبار کیر بهمن جون رو توی دهنم میکردم و یکبار کیر امید جون رو، و از بس حامد زبون توی کوسم کرد و چوچوله هام رومکید لزج از توی کوسم داشت سرازیر میشد که یک لحظه گفتم ببخشید و پا شدم وخودم رو با دستمال کاغذی تمیز کردم که حامد گفت طوری نبود خوشمزه بود طعم توت فرنگی میداد و من با ناز و عشوه گفتم الهی قربونت برم و حامد جایش رو به امید داد وبه همون سبک نشستم روی دهن امید جون و کیرهای حامد و بهمن رو ساک میزدم و نوبت بهمن شد و کوس روی دهن بهمن ...................... و نوبت پوزیشن کون شد و به حالت دوزانو شدو و باسنم رو دادم بالا و کمی کمرم روبه طرف پائین دادم تا بخوبی زیبائی قنبل و سوراخ کونم رو آقایون ببینند و مشتریش بشوند و هر سه نفر به نوبت یکی دو دقیقه ای قنبل هام رو میبوسیدند و زبونشون رو می فشردند توی سوراخ کونم ، دریک جعبه کاندوم رو باز کردم و سه تا کاندوم در آوردم و روی کیر بهمن و امید کشیدم و بهمن گفت رو در روی من شو وکیرم رو بکن توی کوست ، و من پوزیشن گرفتم و کیربهمن رو کردم توی کوسم و امید اول با انگشت کمی روغن مایع خوراکی رو مالید به سوراخی کونم و یک انگشت چرب کرد توش و بعد دو انگشتی و امید سر کیرش رو از روی کاندوم کمی چرب کرد و ملایم کلاهک کیرش رو کرد داخل و سه چهار سانتی کیرش روکرد داخل کونم که کمی دردم اومد و گفتم امید جون قربونت برم درد میاد بیشتر چرب کن و امید در آورد وبا سرنگ مقداری روغن ریخت توی کونم و دوباره و دوباره تا اینکه تمامی کیر امید جون رو جا دادم و حامد هم دوزانو شد و کیرش را گذاشت توی دهنم و بهمن و امید هم تهران تبریز رو شروع کردند!!! البته من نگارنده نمی خواهم بد آموزی بشه، ولی عین مطلبی رو که شهره جون برام گفت رو باید متذکر بشوم که: این دومین باری بود که همزمان دوتا کیر توی کوس و کونم میرفت وای وای وای چه لذتی ،شب قبل که زیر آقا مصطفی شوهر فاطی جون بودم یکی از بهترین ارضای جنسی من درتمامی عمرم بود ولی حالا که یک کیر توی کوسمه و یکی توی کونم باورت نمیشه ولی خوب گوش کن اصولا خانمها دیر ارضا میشن بخصوص توی ایران چون مردها فقط به فکر حال خودشونند و علی آقا شوهرم هم از این قاعده مستثنا نیست ولی وقتی توی پوزیشن دو کیر همزمان بودم توی سه دقیقه اول یکبار ارضا شدم و آقایون که جاهاشون رو عوض کردند (البته با تعویض کاندوم ها) و این دفعه کیر امید توی کوسم بود وکیر بهمن توی کونم ،همزمان با ارضای امید و بهمن که حدود پنج دقیقه از ارضای اولم میگذشت دوباره من هم ارضاشدم و اگر بخواهم که نمره بدهم مقدارلذت ارضا های سکس با شوهرم نمره اش 30 یا 35 است و مقدارلذت ارضا سکس با آقا مصطفی 70 و مقدارلذت ارضای سکس دوکیر همزمان یکی توی کوسم ویکی توی کونم نمره اش بالای 95 و نهایتا 100 میباشد ،وهرکدام از خانمهای که شک دارند اگه یکبار امتحان کردند عاشق و شیفته دوکیر همزمان میشوند. والبته یکبار توی شاهین شهر، اصفهان توی یک شرکت یک برنامه این فرمی داشته ام که برات دفعه دیگه تعریف میکنم ، و حالا من میدونستم که فاطی جون چی میگه!!!!!!!!!!!!!!!!!! و در حین از ارضای ما سه نفر، حامد دیگه نتونست تحمل بیاره تا من زیرش بخوابم و تا قبل از اینکه ما سه نفر ارضا بشیم کیر گنده اش توی دهنم بود و براش ساک میزدم ولی وقتی حس کرد که میخواهم ارضا بشم و صدای جون الهی قربون کیراتون برم وهای های های های و جون به این کیرها تون آخ جون بکنید تا ته تو کوس و کونم ...........وای کوس و کونم کیرمیخواهد خدا، و من که کیر حامد رو از دهنم خارج کرده بودم و حامد خودش کیرش توی دستش بود و سریع تهران تبریز میکرد و من که نگاهش میکردم به اشاره دهن خودش رو باز کرد و من متوجه شدم که باید دهنم رو باز کنم و اونچنان محکم آب منی هاش پاشید که قطرات اولی تا ته حلقم رفت و من که تا بحال هیچوقت آب منی رو نچشیده بودم به خاطربدست آوردن امکانات بهتری توی زندگیم واستفاده حد اکثری از خوشگلی و زیبائی های بدنم و اینکه خودم هم دوست داشتم بیزینس لیدی بشم و خب سابقه اش رو توی خوانواده خودمون هم داشتیم حدود نصف منی هائی رو که توی دهنم بود با حرکات لب و دهن و اشاره اون قورت دادم و مزه اش هم بد نبود، و این برنامه تا ساعت 7 غروب دوبار دیگر تکرار شد وبعد زنگی به فاطی جون زدم و اون هم بهم گفت خونه شون یه دوش بگیر وآماده باش من هم همین نزدیکی هام تا بیام دنبالت و بریم خونه.
و شهره جون دوباره گفت که شرح ماجراهای من زیاده و توی یه فرصت دیگه برات میگویم که سرو گوش من از ده دوازده سالگی شروع به جنبیدن کرد موقعی که مامان پری دوست پسرهاش رو میاورد خونه و من یواشکی کوس و کون دادن مامان پری رو میدیدم و بعد هم یکی دیگه از خاله هام که تهران زندگی میکنه و اون هم همکار مامانمه و اوائل که میخواست استارت رو بزنه میومد خونه ما و مامانم هم هوایش رو همه جانبه داشت و خاله دیگرم که توی شاهین شهر زندگی میکنه و هم خودش و دوتا دختر هاش هم توی این کارند.
و من هم دیگه توی فکر عشق و حال خودم بودم و میخواستم از این سفر یک هفته ای به غیر از لذت بردن از سکس دادن همسرم فرشته جون ، سکسهای متعددی اینجا برای خودم ردیف کنم و هم ازشنیدن موضوع ها و رخدادهای زندگی بیزینسی دیگر خانم های ایرونی لذتی برده و تجربه های مثبتی برای زندگی سکسی خودم و همسر عزیز و دلبندم فرشته جون پیدا کنم.
ادامه دارد
     
#18 | Posted: 17 Aug 2011 10:37
((مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون))
قسمت هفدهم
{{ این هم ادامه خاطرات و وقایع رخداده وحواشی وجریاناتی رو که درپروسه شروع ، شهره خانم آنها رو از نزدیک دید و شنید و بیان واحساس ملموس شهره خانم بعنوان یک بیزینس لیدی که ایشان یکی ازچند تا خانم های ایرونی بود که درهتل ما دردبی مشغول بیزینس بود.}}
اون روز تموم وقت توی کف نیلوفر بودم و ظاهرا اون با یکی قرار خارج ازهتل گذاشته بود و من که حوصله رفتن به جائی رو نداشتم و میخواستم خودم یک عشق و حالی هم بکنم و خبری هم از تماس عارف و ماجد نشده بود و امروز عصر که با فرشته جون رفتیم توی فروشگاه ها برای خرید فرشته بهم گفت چطور صلاح میدونی که زنگی به عارف جون بزنم و من گفتم بهش که صبرکن تا فردا شاید موقعت جور نبوده و اونها هم نتونسته اند باهات تماس بگیرند و بعد از کلی خرید فرشته جون بهم گفت برنامه ات برای امشب چیه؟؟؟؟ و من گفتم امشب من میخواهم به خودم برسم و اون گفت پس من چی!!!!!!!!!!!! و من جواب دادم ، از فردا تا پایان سفر مال تو و هرجا که تو بگی میبرمت و اون هم قبول کرد و بهم گفت حرف حرف تو و بعد کلی گشت و گذار توی فروشگاه های مختلف مثل دی تو دی و گیفت لند و گیفت ویلیج ونهایتا سیتی سنتر و خرید کلی سرو لباس و سوغات با پنج تا نایلکس بزرگ رفتیم توی یک رستوران و شامی خوردیم و برگشتیم هتل و من سرکی کشیدم توی کاباره هتل خودمون ، بدکی نبود و توی هم کاباره ایرونی هتل و هم کاباره عربی اونجا خانم های ایرونی تیپ شهره و نیلوفرجون و خانم های تاجیکی و ازبکستانی و ارمنستانی بودند که خانم های ایرونی که اونجا بودند در هتل ها یا جاهای دیگری اقامت داشتند و فقط شبها به این دیسکو ها میامدند ، و از یکی از خانم ایرونی ها که مقداری باهاش خوش وبشی کرده بودم سوال کردم عذر میخواهم برنامه فول نایت تون چقدره و اون جواب داد 1500 درهم حدود 480.000 هزار تومن ولی میشد 200 یا 300 درهمی هم تخفیف ازش بگیری!!!!! و من جا زدم واز توی کاباره ایرونی اومدم بیرون و برگشتم توی اتاق دوتا آبجو باز کردم و خوردیم و به فرشته جون گفتم من میروم اتاق شهره جون و اگه کاری داشتی بهم زنگ بزن با تلفن داخلی زنگی به شهره جون زدم و گفتم مزاحم نمیخواهی و اون گفت خواهش میکنم تشریف بیارین و من هم چهارتا از آبجو هائی رو که در فری شاپ خریده بودیم و مقداری پسته شور رو برداشتم و رفتم اتاق شهره جون تا ببینم چی پیش میاد و میخواستم برای اولین بار با دوتا خانم ترجیحا ایرونی سکس همزمان داشته باشم.
درحضورگرم و صمیمی شهره جون بودم وسرگرم شنیدن تعاریف و خاطرات زیبا و مو به مو از رخداد های جالب توجه و لحظه به لحظه وچگونگی شروع زندگی بیزینسی اش شده بودم چهارتا آبجو تگری رو گذاشتم توی یخچال و به شهره جون گفتم تماسی با نیلوفر بگیره که چندین باربه گوشی نیلوفر زنگ زد که موبایل نیلوفر خاموش بود و شهره گفت نیلوفر احتمالا بیرون ازهتل بیزیه (مشغوله) و اینجا اگه کسی (هارد بیزی ) باشه گوشیش رو مجبور میشه خاموش بکنه، و بهش گفتم خوابت که نمیاد؟؟؟؟ چون بعدازظهر که برایم ماجرا ها رو تعریف میکرد من مزاحم خوابش شده بودم و اون گفت بعد از رفتنت یکی دوساعت خوابیدم و البته دیشب که کاباره نرفتم خوب خوابیدم وماجرا طولانی هستش اما بگذار تا قسمتهای دیگری ازماجرایم رو برات بگم تا ببینیم نیلوفر خودش تماس میگیره یا نه!!!!!!!!
و من که سراپا شنونده کلمه به کلمه گفته های شهره جون بودم واین رخداد ها برام ملموس عینی بود و ماجرای تا اندازه ای وحتی بخشی از آن شباهت هائی به ماجرا های من و فرشته جونم داشت البته با شکلهای متفاوت، کفم بریده شده بود و میخواستم از ته ته ماجرا سردربیاورم و اطلاعات ضیقیمتی از روابط زندگی اونها پس از یکسال استارت بیزنس شهره بدست آورم تا ازنکات مثبت ویا منفی که احتمالا برای اونا رخداده پندی بگیرم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!و دراین موقع دوتا آبجو رو بازکردیم و با پسته ها مشغول خوردن شدیم و سیگاری هم روشن کردیم واون ادامه داد که:
وحالا در مورد اینکه اشاره کردم خودم هم دوست داشتم بیزینس لیدی بشم وسابقه اش رو توی فامیلمون هم داشتیم برات توضیح مختصری میدهم : خاله ای دارم توی شاهین شهر درنزدیکی های اصفهان خونه زندگی داره و هفت هشت سالی ازمن بزرگتره و الآن حدود 37 سالشه و15 سالش بود که به ارتشی خوزستانی شوهرش دادند و فورا بچه دار شد و بچه اولش هم یک دختره بنام سهیلا که الآن 21 سالشه و دیپلمه است و بچه دومش هم دختر دیگری است 16 ساله و فعلا درس میخونه بنام شادی.
شوهر خاله ام 9 سال پیش توی ماموریت به سمت کرمانشاه تصادف کرد و فوت شد ولی چون اونها توی شاهین شهر خونه زندگی داشتند نیومدند تهران و عمه سهیلا که هم سن خاله منیژمه هم یک خیابان بالا تر از خونه خاله ام خونه داره و شوهر داره و دوتا دختر به نامهای سمیرا و سحر.
سه سال از ازدواج من و علی گذشته بود وازعلی شوهرم اجازه گرفتیم تا با مامان پری وبرای اولین بار بعد از ازدواجم برویم شاهین شهر خونه خاله منیژه و در بدو ورود پس ازدست و رو بوسی خاله منیژه جلوی مامانم گفت ماشااله هزار ماشااله پری ، شهره جون چقدر خوشگل شده انگار شوهر بهش ساخته بزنم براش به تخته ، و مامان پری هم با همون لوندی های همیشه گیش گفت شهره جون هم گوشت و قالبش به خودم و خونواده خودمون رفته و هم شیطونی هاش به دوتا خاله هاش و من هم که منظورش رو می فهمیدم بهش گفتم که استادم خودت بودی و خاله هام هرچی شیطون باشند به گرد تو نمیرسند!!!!!!!!
صبح زود با ماشین ریو مامان پری حرکت کردیم حدود 11 صبح بود که رسیده بودیم شاهین شهر خونه خاله منیژه وبعد از استراحت کوتاهی من کمک کردم تا نهار آماده شد ونهارخوردیم و خاله جون به قولی میخواست برود دکتر و اون از من و مامان پری خدا حافظی کرد و ما رفتیم و کمی استراحت کردیم و ساعت 5 عصر بیدار شدیم خاله جون برگشته بود خونه و مامان پری دو سه تا تماس با دوست هاش گرفت و دیگه موبایلش رو خاموش کرد و گویا با خاله منیژه در مورد برنامه با هم حرف میزدند وجوری که من نشنوم و مامان پری حشری به خاله منیژه داشت یواشکی می گفت من چون تازه پریودم تموم شده امشب خیلی دلم میخواهد، یک برنامه ردیف کن همین امشب بریم وگویا خاله منیژه در مورد من از مامان پری سوالی کرده بود واون به خاله منیژه گفت از وقتی که شوهرش داده ام دیگه به اون صورت خونه خودمون نمیتونه بیاد ولی توفکرش بوده ام و باید باهاش حرف بزنم!!!!!! و خاله جون مشغول تماس با دوست هاش و برنامه ریزی بود که مامان پری اومد نزدیکم و گفت خوشگل خودم چطوری ؟؟؟ و من هم جواب دادم مرسی مامان ، و به من گفت شهره جون من این برنامه رو ریخته ام تا یه 10 روزی من و تو از خونه دور باشیم واز این به بعد مثل قبلا ها هوای هم رو داشته باشیم و من بهش گفتم مامانی اون وقتها من مال تو بودم و هرکی رو که تو میگفتی و حالا شوهر دارم و دیگه مشکله !!!!! و مامانی بهم گفت مگه من شوهر ندارم ولی توی این ده پانزده ساله اخیر که می بینی اگه می خواستم به پای بابات بشینم هیچی ازم نمونده بود ولی از وقتی دوست پسرهای مختلف گرفتم وشیطون شدم خوب موندم و برو توی آلبوم عکست نگاه کن و عکس های من رو از اون موقع تا حالا ببین خیلی فرقی نکرده ام و وضع زندگی مون هم خیلی خیلی بهتر شده و بابات هم اینجوری دوست داره و من و خاله نسرین در عین حال شوهر داری مثل دو تا زن مجرد در اختیارخودمون هستیم ، خودت هم بهتر میدونی که و از موقعی که خاله نسرین رو برای بابات آوردم توی همون چهار پنج سال اول شروع عشق و حال بابات رو هم دستی کردم وبابات هم حال میکرد که من آرایش میکنم و تیپ میزنم و باخاله نسرینت بیرون میرویم وحتی وقتی اون شب اردلان رو توی خونه مون دید که چقدر خوش تیپه و چندین سال از من کوچکتره بهم ایول میگفت واگه که هر وقت بخواهم شب جائی باشم اون دیگه ایرادی نمیگیره و خوب من هم هوایش رو دارم و دوستهای خانم یا دخترهای جدیدی روکه به پستم میخوره به بهانه هائی براش میارم و اون مدتی باهاشونه و توهم باید علی جونت رو باید همین جوردستی بکنی و من جوابش رو دادم که مامان تاحدودی به روحیه اش آشنا شده ام و اون هم مثل بابام دوست داره اینطوری باشه ولی باید خوب امتحانش کنم و بعد میتونم بگم مامان جونم در خدمتیم و چون منظور مامان پری رو فهمیده بودم بهش گفتم مامانی حالا تازه رسیده ایم و اگه تو دوست داری امشب با خاله جون برو و من یک وقت دیگه باهاتون میام ولی فقط از حال کردن شما ها لذت میبرم و مامان پری گفت که باشه خوشگلم.
ولی روز دوم که شد بابام که با تریلی بار برده بود زنگ زد که من که رفته ام جلفا واز تهران خیلی دورم و مامانش حالش بد شده بود و برده بودندش بیمارستان و از مامانی خواهش کرد که برگرده تهران و بره مواظب مادر بزرگم باشه و مامانی زبون بسته یه ضد حالی بهش خورد و اجبارا قبل از ظهر روز دوم از من وخاله جون خدا حافظی کرد برگشت تهران و من بهش گفتم که خودم تنها برمیگردم .
و اما تغیرات زندگی خاله ام روبگم که از وقتی که این اتفاق برای شوهرش افتاد سه چهارماهی عادی زندگی کرد وپس از معاشرت با خواهرشوهرش ملیحه خانم ، خاله خانوم بنده هم بله ماشین پراید هاچ بکی خریده بود وبعد از یکی دوسال اون روعوض ویک پراید صندق دارخرید و تازگی اون روفروخته بود و یک پژو پارس خریداری کرده بود و وضع پزکسیون خونه رو بگم توپ توپ وهمه چیز برای یک زندگی راحت فراهم فراهم کرده بود و کلاس آرایش ولباس پوشیدن خاله جونم خیلی هایکلاس ، تیپ اکثر خانوم های بالای شهری تهرونی.
توی خونه شون که بودم تقریبا رفتار هم خاله منیژه رو زیر نظر داشتم و هم رفتار سهیلا جون دخترش رو و خاله منیژه که یه موبایل سامسونگ قرمز رنگ گرون قیمت و اکثرا سایلنت نگهش میداشت، و گوشیش خیلی زنگ خورداره و اون شماره هارو میدید و ده تا یکی رو جواب میداد اون هم با نازو کرشمه،ولی اکثرا یواش با طرف اون ور گوشی صحبت میکرد تا من کمترمتوجه حرفهاش بشوم و من هم درعین حال من میخواستم از نحوه روابط اون با مشتری هاش سر در بیارم ، تا اینکه روز سوم من گفتم خاله منیژه امروز نهاررو من درست میکنم و اون هم ازخدا خواسته قبول کرد و من مشغول پخت وپز بودم که شنیدم خاله خانوم داره با گوشیش صحبت میکنه ، پا ورچین اومدم نزدیک در آشپزخونه وگوشم روچسبوندم به چهارچوب در و گوشم رو زوم کردم به طرف هال و پذیرائی گوش میدادم که خاله منیژه با طرف اون ورگوشی داره میگه خونه ای رو که میگی امن هستش وبعد گفت خاطرم جمع باشه و دوباره پرسید عباس جون چند نفرید؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وبعد خاله جون گفت که سهیلا جون نمیتونه بیاد چون توی خونه مهمون داریم وخواهرزاده ام از تهران اومده و اون باید بجای من خونه باشه و بجای سهیلا جون سمیرا رو میارم براتون، وپس ازچند لحظه گوش دادن گفت خاطرجمع باش من الآن به ملیحه جون زنگ میزنم و باهاش هماهنگ میکنم وپنج دقیقه دیگه زنگ بزن تا خبر قطعی شو بهت بدهم.
من هم برگشتم و شیرآب رو باز وبسته کردم که خاله ام بفهمه من مشغول کارم هستم ودوباره پاورچین پاورچین اومدم و گوشم رو چسبوندم به چهارچوب در آشپزخونه که شنیدم ، خاله منیژه با گوشی ملیحه خانم تماس گرفت و گفت ملیح جون امشب دعوتیم و تو برنامه ات چیه؟؟؟؟؟؟؟ و بعد گفت خوبه و مهمون عباس آقا و دوست هاش هستیم و میگه نزدیک خونه های چوبی توی یه ویلای دنج میخواهیم برویم ، بعد گفت سهیلا رو هم میخواستند ولی بهش گفتم که مهمون داریم و اون نمیتونه بیاد وبا ملیحه جون وسمیراجون میائیم ، راستی سمیرا جون که پریود نیست بعد گفت خوبه، وعباس آقا بهم گفته که من دوتا مهمون شیرازی هم داریم و دفعه قبل که ما توی باغ شون شیراز دعوت بودیم برای ما سنگ تموم گذاشتند، خودتون میدونید که چه تیپ هائی باید بزنید و بیائید که من توی روی اونا کم نیارم و هم روکم کنی باشه!!!!!!!!!!!! و من هم بهش گفتم عزیزم خرجت میره بالا ، و اون گفت نوکرتم به مولا اشکالی نداره هرچی توبگی میدهم!!!!!!!!!!!!! و کمی به جواب ملیحه خانم گوش داد و گفت اگه کاری نداری من آلان میام در خونه تون تا باهم بریم توی مجتمع و برای امشب دو سته تا تیکه تاپ و استرچ جدید بخریم و گفت تا ده دقیقه دیگه در خونه تون ام بای بای.
سریع برگشتم وصدای در قابلمه رو در آوردم، وخاله منیژه داشت لباس میپوشید که بره دنبال ملیحه خانوم و اومد در آشپزخونه و گفت من یه سری میرم توی بازار و زود میام اگه سهیلاجون توی خونه زنگ زد بهش بگو روی گوشیم زنگ بزنه و خدا حافظ.
من تقریبا دوزاریم افتاد که نه تنها خاله جونم بله سهیلا جون و عمه سهیلا و دخترش سمیرا هم بله، و اول به خاطر سهیلا جون کمی رفتم توی لک ولی بعد که خاله منیژه رفت از روی کنجکاوی تقریبا همه خونه شون رو یک وارسی جانانه کردم ،از یخچال که پر از مواد غذائی و میوه های درجه یک بود و فریزر که توپ گوشت و مرغ و ماهی و میگو بود ورفتم توی اتاق خواب خاله جون و در کمد لباسیش رو باز کردم و چه سرو لباسهائی دیدم و اونها رو مثل کتاب ورق میزدم و کفشهائی اسپرت ورزشی سه چهارجفت و پاشنه بلند و چکمه حدود بیست جفت و کیف های چرمی و غیره حدود ده عدد و بعد اومدم کشوهای سرتاسری زیر میز آرایش رو که باز کردم پر از شورت لامبادا با طرح های مختلف و سوتیین های ست با اونها بود و کشوی بعدی لوازم آرایش و ادکلن های دست نخورده و کشوی بعدی چندین مدل لباس خواب های فوق العاده سکسی بود و توی همون کشو ده پانزده بسته کاندوم طلائی رنگ رو دیدم، یک دفعه ترس برم داشت و اومدم توی هال تا یک سرو گوشی آب بدهم و ببینم کسی نیومده که دیدم خبری نیست و برگشتم توی اتاق خاله جون و کشوی آخری رو باز کردم که پر از شیرپاکن و لوسیون و ژل و غیره بود و کشو رو بستم تا نگاهی به روسری رنگی ها بیندازم و همین که اونهارو که تا شده بود جابجا میکردم دو تا دفترچه پس انداز به چشمم خورد و اون رو برداشتم که بنام خانم منیژه........بود یکی به مبلغ دویست و پنجاه شش میلیون ریال و دیگری به مبلغ ی
     
#19 | Posted: 17 Aug 2011 10:38
((مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون))
قسمت هجدهم
شهره جون توضیح داد میخواستم بفهمم این قضیه در مورد شادی هم صدق میکنه و ازسهیلا جون سوال کردم که بعد از اون مهمونی به بعد دیگه شادی جون هنرنمائی نکرده که سهیلا جون مکثی کرد و گفت توی خونه برامون خیلی میرقصه، ولی من سوال کردم توی مهمونی ها تون یا عقد و عروسی های این چند وقته چطور واز دهنش پرید و گفت ماما ن جونم هم هفته بعد همونها رو به صورت مهمونی دوره ای دعوتشون کرده بود اینجا توی خونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ولی من با دوتا از دوستهای شرکت مون روز قبلش رفته بودیم شمال!!!!!!! با نگاه هائی که سهیلا جون توی چشمهای شادی میکرد ودیگه حواس شادی از تلویزیون برگشته بود به طرف صحبت های من و سهیلا ،اینجا من نفهمیدم که سهیلا میخواست خودش و شادی رو از زیر زوم کردن های من به این موضوع خلاص کنه یا اینکه خاله منیژه درهنگام رفتنش به مهمونی در مورد من چیزهائی به اون گفته بود تا اینکه من رو هم رام کنند وتوی راه بیارند واینجا بود که سهیلا جون یا به عمد یا غیرعمد یک سوتی رو داد و گفت که اینجور که مامانی بعد از اینکه من شمال برگشتم برام تعریف کرد عصر پنجشنبه دو هفته پیش که قرار مهمونی دوره ای گذاشته بودند شادی صبح تاظهر کلاس داشت ولی سر کلاس نرفته بود و بالا سر همدم خانوم که هر 10 روز یکبار میاد و خونه رو نظافت میکنه ایستاده بود و بهش دستور میداد و کار نظافت خونه که تموم شد و اون رفت، و اول شادی رو فرستاده بود آرایشگاه زری خانوم و تلفنی سفارش کرده بود والکی گفته بود که امشب عروسی دعوتیم و عروسی یکی ازهمکلاسی های شادی خانومه و اونهم ساقدوش عروسه و میخواهم آرایش شادی کم از عروس نباشه!!!!!! آخه میدونی مامانی با زری خانوم وخواهرش مهناز خانوم همسایه روبروئی مون خیلی دوسته و اون هم گفته بود چشم و ترتیب یک آرایش عروس برای شادی داده بود.
وشهره جون به من گفت که ، همون موقع از شادی جون سوال کردم پس عروس شدن رو تجربه کردی و شادی جون به اون جواب داد جای شما و سهیلا جون خالی بود و در حالی که اینبار شادی با چشمهای خندون تر ازقبل توی چشمهای سهیلا و من نگاه میکرد گفت که مهمونی باحالی بود هم به من وهم به مامانی و بقیه خیلی خیلی خوش گذشت مامانم هم بعدش رفته بود و خودش هم آرایش مفصلی مثل امشب کرده بود و برگشته بودند توی خونه ،و من خونه عمه ملیحه دعوت داشتم و یک پارتی کوچولو به افتخار دختر کوچیکه اش سحر گرفته بود و به ما هم خیلی خوش گذشت و بنا به گفته مامانی لباس دکولته صورتیه رو با کفش پاشنه بلند سفید و یک بند مرواریدمصنوعی و گل سر سفید و صورتی براش دیزاین کرده بود که پوشید و مهمونها که اومدند همه توجه شون به شادی بود و بعد هم لباس رقصش رو پوشیده بود و برایشون میرقصید وهم شادی جون و هم مامانی پذیرائی خوبی از مهمونها کرده بودند درمیان صحبت هامون فورا شادی رفت و دکولته صورتیه رو آورد که من ببینم و سهیلا جون بهش گفت که خوب لباست رو در بیار و اون رو بپوش تا شهره جون ببینه که تن خور لباست چقدر خوشگله و شادی توی هال بلوزش رو در آورد و یک سوتین آبی تور بسته بود و وقتی که دامنش رو در آورد دیدم که شادی هم مثل خاله منیژه و سهیلا شورت لامبادای ست با سوتین پوشیده!!!!! و دکولته و کفشش رو هم که پوشید پیش خودم گفتم خوش به حال اون طرف ها................
و سهیلا جون ادامه داد که شهره جون بیرون رفتن مامانم رو که دیدی بیسته ولی دیزاین کردن لباسش توی مهمونی ها رو ندیدی خیلی خیلی بیست تره ، واز شادی پرسیدم ، بعداز اون وقت به بعد دیگه مهمونی نرفتیند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و شادی جواب داد چرا دو سه شب قبل از اینکه تو و خاله جون از تهران بیائید خونه مون همینجا توی خونه مهمونی داشتیم ، و در ادامه مطلب سهیلاجون سوتی اصلی رو داد و گفت که مامانم که دوتا از دوستهای صمیمی اش رو خونه دعوت کرده بود با اون تیپ محشرش تنهائی رفته بود به استقبال مهمونهاش و پس از دست روبوسی گرم و صمیمانه وغیرو ذالک گویا مهمون ها تو کف شادی جون بودند و مامانی پس از چند دقیقه شادی رو صدا زده بود ودر همین موقع ویبره گوشی سهیلا جون بصدا در اومد و از نیم ساعت قبل سهیلا مرتب به گوشش نگاه میکرد وگویا یکی از دوست پسرهای سهیلا جون بود اون رفت توی اتاق خواب مامانش و مشغول دل دادن و قلوه گرفتن با یکی دو تا از معشوقه هاش شده بود و فکر کنم قرار بود اونها شب بیایند وتا صبح پهلوی سهیلا جون باشه وپس از دو سه دقیقه سهیلا جون من روصدا کرد و گفت شهره جون اگه اشکالی نداره تو امشب پائین بخواب شادی تنها نباشه و من جواب دادم باشه عزیزم که پس ازاینکه جواب مثبت من رو شنید با صدای نجوا گونه توی تلفن گفت اوکی شد و دیرنکنی ها و سهیلا جون شادی روصدا زد توی اتاق خواب و با هم پچ پچ میکردند و دوتائی از اتاق اومدند بیرون و سهیلا که یک کم از ادکلن های مامانش رو زده بود اومد جلو ومن رو بوسید و گفت عزیزم کاری نداری من رفتم بخوابم خیلی خستمه شب بخیر و ماهم گفتیم شب بخیر، من هم از خدام بود که زیر زبون شادی رو بکشم!!!!!!!!!!!
چون خودم هم از اینگونه رفتارها در قبل از ازدواج داشتم و خودم هم خوشم میومد، و چون مامان پری خودم هم چندتا دوست مرد داشت که هنوز هم داره هروقت بابام که راننده تریلی است به سفر های نسبتا دور میرفت باهاشون قرار میگذاشت و بیشتر مواقع اون اوائل من رو به قول ملیحه برای رد گم کنی دنبال خودش میبرد توی خونه هائی رو که اونها جور کرده بودند و من دیگه راز دارش شده بودم واون موقع دیگه چهارده ساله بودم ومواقعی که قرار بود کسی توی خونه خودمون بیاید ، خودش من رو کمی آرایش میکرد و ازم میخواست مثل خودش لباس های نیمه لختی رو که برام خریده بود بپوشم و با چرب زبونی بهم میگفت آقا رضا تو روهم به اندازه من دوست داره و شهره جون تا من میروم میوه و چایی رو آماده کنم یه کم برو روی زانوی آقا رضا بنشین ودستی گردنش کن وچند تائی بوس بهش بده و تو باید قبل از اینکه شوهر کنی همه این دوره ها رو تجربه کرده باشی و من که اولش دوست نداشتم ولی به مروزمان چونکه همیشه بایستی با دامن کوتاه میرفتم توی بغل آقا رضا و یا دوتا دوست دیگر مامانم و اونها هم به محض نشستن من فوری میرفتند سر اصل مطلب و لبه شورتم رو کنار میزدند و با چوچوله هام بازی میکردند خیلی دوست داشتم و مامان پری بهم میگفت برو پهلوی آقا رضا ، و من بیشتر مواقع وقتی که روی دوتا پاهای آقا رضا می نشستم کیرش رو از توی زیپ شلوارش میداد بیرون واز زیر دامنم میگذاشت وسط دوتا پاهام و با دستش فشار می داد به تپلی های کوسم و مامانم از این کارآقا رضا بیشتر خوشش میومد یک شب از اون شبها مامان پری با آقارضا هماهنگ کرده بود که قبل از موقع سکس کردن با مامان پری آقا رضا خوب با چوچوله های من بازی کنه و بعد بره توی اتاق و با مامانم شروع به سکس کنه و وقتی که من میرفتم تماشا کنم حشری کامل می شدم ومن ازبس که آقا رضا با چوچوله هام بازی کرد و بهم میگفت تا کیر کلفتش روبرایش بمالم !!! برای اولین بارضریب شهوتم به حد اکثر رسید دلم میخواست اون شب تا ته کیر آقا رضا رو بکنم توی کوسم و رفتم توی یکی از اتاقها و شورت دامن پیلیسه کوتاهم رو در اوردم و توی آئینه نگاهی به کوسم که کمی مو درآورده بود کردم وبا دوتا دستم قنبل هایم تکون میدادم واز خودم سوال میکردم که امشب هم کوسم و هم کونم آمادگی پذیرائی کیر آقا رضا رو داره و چرا مامانیم اینقدر بی رحم هستش و همه کیر اون رو برای خودش می خواهد و پس از شنیدن صدای های های بخورکوسم رو عزیزم مامان پری با عجله دامنم رو بدون شورت پوشیدم و اومدم نزدیک تا یواشکی کوس وکون دادن مامانی رو تماشا کنم و گویا مامان پری برنامه رو طوری تنظیم کرده بود تا اون بیاد و و کنترل شده با من هم سکس کنه واون شب از اون شبها بود و من که صدای های و هوی مامانم رو که می شنیدم و با کوسم ور می رفتم مامان پری طوری که من بشنوم از آقا رضا سوال کرد امشب مال من رو بیشتر دوست داری یا مال شهره جونت رو و اون هم جواب میداد مال شهره جونم رو هم میخواهم و مامان پری بهش گفت که برو وکیر شقت رو نشونش بده و بغلش کن بیارش روی تخت و کلاهک کیرت رو بدون اینکه توی کوسش بکنی لای چوچوله هاش بمال تا هر دو تائی تون ارضا بشین!!!!!! و آقا رضا و مامان پری که متوجه شده بودند که من حواسم به سکس بازی شونه و مرتب سرک میکشم توی اتاق و اونها رو تماشا میکنم به آقا رضا گفت وقتشه و اون کیرش رو از توی کوس مامان پری کشید بیرون و اومد توی هال و من که شورتم رو خودم قبلا درآورده بودم خوابوندم روی کاناپه و با کیرش لا بلای چوچوله هام می مالید و من هم مثل مامان پری میگفتم رضا جون خواهش میکنم بکن توش!!!!!! ولی آقا رضا میگفت یک وقت دیگه عزیزم و هردومون ارضا شدیم و همه آب منی هاش رو ریخت روی کوسم و باز هم کیرش رو لای چوچوله هام میمالید و مامان پری که خودش لخت لخت بود ،آومد و هم من رو و هم آقا رضا رو بوسید و مامانم بهم تبریک گفت و از اون به بعد همه هفته یکی دوتا برنامه برام میگذاشت و مامان پری مثل خودش برام لباس خواب سکس و شورتهای توری میخرید و هفت هشت ماهی کار به همین صورت ادامه داشت هر موقع که مشتری های مامانی میومدند خونه من هم لباس خواب و شورت توری میپوشیدم و یک شب یکی از مشتری های مامان پری با پرداخت پولی اضافه برسازمان به مامان پری قرار گذاشته بود تا عقبم رو اوپن کند وحدود ده روز طول کشید تا اینکه کیر اون رو کامل کامل توی کونم جا دادم و این کارادامه داشت تا دوسه ماه قبل از ازدواجم و من با همه اشخاصی که با مامانم بودند من هم برنامه داشتم.
ومن شادی جون روصداش زدم و گفتم شادی جون خوابت میاد ، و گفتش نه به اون صورت و بهش گفتم بیا بشین پهلوم ودوسه تا بوسش کردم ایول به دختر خاله شیطون وعروس شده خوشگلم ، امشب هم تو خیلی ناز خوشگل شده بودی و من هم که زمانی که هم سن تو بودم خیلی شیطون تر از تو بودم و خیلی از این شیطونی ها کرده ام و شادی جون بهم گفت واقعا و من هم با یک چشمک جوابش رو دادم و اون هم من رو بوسید و یک ، یه دستی به شادی زدم و گفتم خوشگله راحت باش من که غریبه نیستم ودیگه دلم خواست که تاحدودی واقعیت رو بهش بگم و گفتم من و تو می دونیم که مامانیت شیطونه ولی تومیدونی خاله پری و خاله نسرین هم شیطونند!!!!! که اون جواب داد یه چیزهائی سهیلاجون بهم گفته ولی اگه میشه شهره جون خودت برام بگو، و بهش گفتم که من با مامانیت و هم با عمه ملیحه ات کلی و قاطی هستیم. و ظاهرا شادی جون درجریان موضوع اومدن فرهاد دوست پسر سهیلا جون بود وبهم گفت شهره جون بیا بریم توی اتاق خواب مامانی و چراغ اضافی ها روخاموش کنیم تا جریانات مهمونی دوره ای اولی و هم دومی وسومی رو برات تعریف کنم ولی به یه شرط که تو هم جریان مهمونی خصوصی های خودت رو با مامانم و خاله جون و یا با کسای دیگه برام تعریف کنی!!!!!!!
و دختر خاله کم سن و سالم با این بلوفی که من بهش زدم از نه یا ده سالگی سن خود شروع به اعتراف رخداد های سکسی مامانش و عمه اش و دوست های مامانش کرد و بهم گفت راستی شهره جون اشکالی داره کمی از قبل ترهاش رو بگم ، و شهره جون جواب داده بود نه عزیز دلم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و شادی جون شروع به صحبت کرد که اون موقع ها دبستان ما یک هفته نوبت صبح بود و یک هفته بعداز ظهر بودم وبعضی از روزها با مامانم میرفتیم بیرون و بعد توی خونه های مختلف جاهای دو و نزدیک و همیشه یا من با مامانم میرفتم و یا سهیلاجون ، اولین باری که من انجام عملیات سکسی مامانم رو دیدم هرگز فراموشم نمیشه ، با تاکسی تلفنی رفتیم با مامانم توی یکی از خیابونهای همین جا ونرسیده به اون خونه پیاده شدیم و وارد یک کوچه بن بست شدیم {{واون اوائل مامانم چادری بود و با چادر مشکی این طرف و اون طرف میرفت}} من از پشت در خونه ای که در به ساختمان بود هیکل مردی رو دیدم که در حال انتظار و از داخل خونه به شیشه ذره بینی نصب شده به در ورودی تکیه داده بود همینکه مامانی دستش رو زد به در اون آقاهه فورا در رو باز کرد و مامانم رو بغل کرد و هی میبوسید واز روی چادر و دامن کوس و کون مامانی رو میمالید و مامانم چادرش رواز سرش برداشت رفتیم توی خونه و و یک آقای دیگه هم اونجا بود و اون هم مامانی رو بغل کرد و بوسید و هردوتا مرد ها من رو هم بوسیدند و ازم اسمم رو سوال کردن و من هم گفتم شادی!!! بعد مامانم به یکی شون که فامیلش رو هنوز یادمه آقای نصر بود گفت اگه اسباب بازی یا شیرنی چیزی توی خونه هست بیارین تا بچه سرگرم بشه و مشغول بشیم و اون اقا کمی شیرینی و نقل برای من آورد و توی راهروی ورودی خونه روی یک میز گذاشت و گفت شادی خانم بخور و همین جا بازی کن و من هم گفتم چشم ،توی عالم بچگی بو هائی برده بودم تا اینکه صدای آه واوه و های های مامانم رو شنیدم و روبروی در ورودی به هال و پذیرائی اون خونه یک آئینه بزرگ قدی بود و در ورودی پذیرائی دولنگه ای بود که هر دوتای اون بازبود من کمی که جلو آمدی دیدم از توی آئینه دیدم که مامانی روی یک تختخواب یکنفره خوابیده و یکی از اون مردها داره کوس مامانی رو لیس میزنه و هر دوتائی اون مردها لخت لخت بودند وهم کیرهاشون شق شق بود و این اولین باری بود که سکس کردن مامانم و کیر مردها رو میدیدم و اونها شروع کردند دوتائی به سکس کردن با مامانم و من ناخود آگاه دراون سن ده سالگی شهوت اومد به سراغم و این اولین باری بود که اینچنین میشدم و بادستم با جلوم شروع کردم به بازی کردن و هرچه بازی میکردم سیرنمیشدم و کار اونها با مامانم که تموم شد و من هم سریع برگشتم سر بازیم و این صحنه ها از سکس مامانم یا عمه ملیحه و هم دوستهای اونها که با مامانم یک جا دعوت بودند هم برای من و هم سهیلاجون بارها تکرار میشد ومن خدا خدا میکردم سهیلا جون امتحان داشته باشه و نوبت رفتن دنبال مامانی به من برسه تا اینکه دو سال پیش مثل یک امشبی مامانم ومن و عمه ملیحه و این همسایه روبروئی مون مهنازخانوم ودخترش فرزانه، سوارماشین مامانم شدیم و رفتیم توی یک باغ و اون
     

#20 | Posted: 17 Aug 2011 11:13
و این بخشی از قسمت هفدهم است كه ناقص ارسال شده بود













جابجا میکردم دو تا دفترچه پس انداز به چشمم خورد و اون رو برداشتم که بنام خانم منیژه........بود یکی به مبلغ دویست و پنجاه شش میلیون ریال و دیگری به مبلغ یکصدو دوازده میلیون و پانصد هزار ریال ،فورا دفترچه ها رو بستم و عین فرم قبلی همه چیز هارو مرتب کردم و کشو رو بستم و اومدم بیرون سری به غذا بزنم
اومدم روی یکی از مبل ها نشستم وبا خودم داشتم فکر میکردم که من اول رفته بودم توی لک ولی کم کم داشت از زبلی و زرنگی خاله منیژه خوشم میومد که مثل مامان پری هم ازجوونی و خوشگلی خودش و دخترهایش بیشترین بهره برداری رو میکنه، و کمی به خودم فکر کردم و دیدم که انگار هال و پذیرائی دور سرم داره می چرخه و سرم گیج میره چشمامو بستم و گفتم فعلا بی خیال.
خواهرشوهرش خاله منیژه ملیحه خانوم هم خاله ام رو که توی این کار استعداد فراوان داشت وهم سمیرا دخترش رو اینکاره کرده بود و بعد هر کدامشون نفرات بعدی رو، از برنامه ریزی برای سکس دادن دخترها وزنهائی دیگر کمسیون توپی گیرش میومد. حالا تیپ سهیلا رو بگم دختر19 ساله اون موقع مانتوچسبون جیغ ابروی تاتوکرده وقد 170 سانتیمترو وزن حدود 70 تا 75 کیلو، تقریبا تیپ قد و هیکل خودم، خاله منیژه ساعت 1 بعد از ظهر بود که با سهیلا جون ودختر دیگرش شادی برگشت خونه و یک نایلکس دستش بود که ظاهرا چند تا تیکه لباس خریده بود و من سفره رو پهن کردم و نهار خوردیم ومن میخواستم حمام کنم که سهیلا هم گفت من هم میام حموم و سهیلا زودتر ازمن رفت داخل و یک شورت زنونه معمولی دستش گرفته بود ومن توجهم به سهیلا بود که چکار میکنه و اون یک شورت لامبادای گیپور وسوتین گیپور مشکی تنش بود و رفت توی قسمت رختکن عوض کرد و رفت داخل بعد من کمی دست به دست کردم و رفتم توی رخت کن و شورت و سوتین مشکی سهیلا جون توی یک سبد سطلی افتاده بود و من هم داخل رختکن لباس هایم رو درآوردم و بدون اینکه سهیلا متوجه بشه شورتش رو از توی سبد برداشتم و نگاه کردم که دیدی بند انتهای قسمت گیپوردوزی شده پر ازلزج مرطوب بود و خود شورتش هم بوی عطر و ادکلن میده و بعد رفتم توی حمام ، زیر دوش که شورت معمولی سهیلا خیس شده بود دیدم بالای کوسش رو مثل الآن من مو گذاشته، من فهمیدم که چیزهائی رو که امروزاز زبون خاله منیژه شنیدم توی خواب یا رویا نبوده ام ولی روی خودم نمی آوردم ومن از همون روز اولی که اومدیم با مامانم خونه خاله منیژه دیدم که آرایش ملایمی کرد ساعت 2 بعد از خوردن نهار آماده شده بود برود بیرون والکی به مامان پری گفت آبجی من نوبت دکتر دارم باید زود بروم ومامان پری هم قضیه رو می دونست که چیه بهش چشمکی زد و گفت برو به سلامت و زود بیا تا اونجا که هماهنگ کردی دیر نشه و خاله جون گفت خاطرت جمع باشه وبا زبون رمزی گفت خودمون دوتائی و روز بعد هم به من گفت حیف که آبجی پری رفت وتو تنها شدی ، و امروزهم برای خواهر شوهرم ملیحه خانم از منشی همون دکتر وقت گرفته ام و باید خودم ببرمش اونجا و اکثر روزها سرساعت 2 تا 5/2 بعد از ظهراز خونه شون می رفت بیرون و بعضی وقتها کارشون طول میکشید وتا ساعت 8 الی 9 و نهایتا 10 شب برمیگشت خونه.
حمام من و سهیلا جون تموم شد و اومدیم بیرون ومن وسهیلا رفتیم توی اتاقش کمی بخوابیم ساعت 5 عصر بیدارشدم و سهیلا جون گویا کسی با گوشیش تماس گرفته بود وزودتر از من اومده بود پائین توی هال و با طرفش صحبت میکردو تا من رو دید با طرف خدا حافظی کرد تا من بوئی نبرم.
خاله منیژه یک قرار جمع وجور رو رفت و برگشت خونه و رفت توی حمام و ده دقیقه بعد از حمام اومد بیرون و سهیلا جون هم چایی رو دم کرده بود و همه مون خوردیم و بعد خاله منیژه رفت توی اتاق خواب و دودقیقه بعد سهیلا جون رو صدا کرد و میخواست لباسهائی رو که قبل از ظهر رفته بود خریده بود بپوشد تا سهیلا نظر بدهد و من شنیدم که سهیلاجون گفت همه شون خوشگلند ولی با این تاپ زرده و استرچ زرده تو مجلس بیست تر از همه میشی ، که خاله جون خیلی یواش به سهیلا جون داشت میگفت اینها رو برای امشب خریده ام ودعوت عباس آقا هستیم و دلش پر میزد برای تو ولی نمیشه شهره روبا شادی تنهاشون بگذاری ،هم زشته و هم یکهو ازش حرف میکشه!!!!!!!!!!!!! من یک لحظه اومدم نزدیک در اتاق خواب ویک نظر دیدم که خاله منیژه یک شلوار استرچ زرد پاچه کوتاه که 15 سانتیمتری از لبه پائینش تور ضربدری درشتی داشت رو بدون شورت و سوتین با یک تاپ سکسی زرد پوشیده و پشتش به طرف من بود و باسن خوش فرمش هم داشت شلواراسترچ رو میترکوند و فوق العاده سکسی بود.
ساعت حدود 7عصر بود که ملیحه خانوم و دخترش زنگ درخونه رو زدند و اومدند توی خونه خاله جون و ملیحه خانم رو من چهارسالی بود ندیده بودم و اون تا من رو دید بهم گفت بلا چه تیپی قیافه و هیکلی پیدا کرده ای !!!خیلی خوشگل شده ای و خاله جون گفت این هم از اونهائیه که بهش ساخته و همه مون خندیدیم بعد من براشون چایی و بیسکویت آوردم که بخورند، و دیدم ملیحه جون چشم از من برنمیداره وچندین بار پچ پچی هم با خاله منیژه کرد و اون هم گفت باشه شیطون، تا ببینم و چی میشه وحرفی هم از مامان پری زدند که قرار بوده و باید باهام حرف بزنند!!!!!!!!!!!!!!!! خاله منیژه و اونها نیم ساعت بعد هماهنگ کرده بودند و نوبت آرایشگاه داشتند و برای اینکه من مزه دهنم رو بدونه ، خاله منیژه بهم گفت شهره جون امشب عروسی یکی از فامیل های شوهرمه و سمیرا جون ساقدوش عروسه ما میخواهیم بریم و اونجا و در حالی که یک نگاه ملیحه خانم توی چشمای من و چشمای خاله منیژه بود سهیلا و شادی وسمیرا به عکس العمل من چشم دوخته بودند خاله منیژه بهم گفت شیطون بهت بگم از اون عروسی هاست که بهت خیلی خوش میگذره و زن و مرد مختلط هستند و مشروب و صفا همه چیز فراهمه پاشو تا بریم آرایشگاه حسابی به خودت برس و امشب رومجردی حال کن و گور پدر شوهر ، من هم جواب دادم که ازخدامه که بیام ولی ممکنه علی آقا زنگ بزنه بهتره خونه باشم ، و باز هم بهم گفت که پشیمون میشی ها !!!!!!!!! و من خودم شیفته پا گذاشتن به اینجور محافل بودم و حد اقل به خاطر لذت خودم و جلوی ملیحه خانوم می خواستم به اون بفهمونم که خاله ام با این زبونش ببر وحشی رو هم رام میکنه چه برسه به من. و خاله منیژه درحالی که نگاهی به سهیلا و من و بقیه میکرد با زبون بی زبونی به من گفت چون سهیلا جون فردا توی شرکت شون مهمون غریبه دارن و باید ازشون کلی پذیرائی کنه و دست تنهاس و شادی جون هم صبح اول وقت باید بره مدرسه اونها نمی آیند!!!!!!!!!! من هم گفتم مرسی خاله جون خوشگلم من اگه فرصتی بود یک شب دیگه با همدیگر تیپ میرنیم و میریم و شما برین انشاله بهتون خوش بگذره و نگران من نباشید و خاله منیژه بهم گفت که قول دادی ها نباید زیرش بزنی و من هم بخاطر خودم که تجربه سکس قبل از ازدواج رو داشتم ، درکمال ناباوری ملیحه خانوم یه چشمک توام با عشوه ازاون چشمک هائی که مامان پری بهم میزد تا قبل از سکس دادن خودش به مشتری هاش تا اونها بامن کمی حال کنند به خاله منیژه زدم و اون من رو بغل کرد و گفت الهی فدات بشوم خوشگلم.
وکارشون هم زیاد بوداز قبیل فر و مش و میزآمپیلی و ساعت 9 شب ازآرایشگاه مثل سه تا عروس برگشتند واومدند تا لباس عوض کنند ، رفتند توی اتاق خاله و لباس هاشون رو عوض کردند خاله منیژه زود تر از اونها آماده شد ویک شلوار جین دم پا کوتاه و یک مانتوکوتاه سفید چسبون و کفش پاشنه بلند سفید بدون جوراب و یک روسری شالی فیروزه ای سرش کرد و اومد توی هال منتظر ملیحه خانم و سمیرا شد و اونا هم تیپ لباس هاشون در همین ردیف بود و گویا قبلا با یکنفر راننده بخصوص توی آژانس هماهنگ کرده بودند و قبل از ساعت 10 شب راننده آژانس زنگ خونه رو زد و شادی آیفون رو جواب داد و گفت آقا حیدری آژانسه و خاله منیژه گفت بگو منتظر باشه و همین موقع بود که گوشی ملیحه خانم زنگ خورد و سمیرا دخترش گوشی رو جواب داد و گفت مامان بیا باباس ،و ملیحه خانم جواب داد که آره نیم ساعت پیش بهم زنگ زد ومن گفتم پولش رو به خودت بدهند و برو یک سری بال بزن ببین همه چیز مرتبه تا اونها بیان و پول رو خودم بهش گفتم که چقدر میشه ازشون بگیر و کلید رو بده تا برن بالا!!!!!!!!!!! و تماس ملیحه خانوم که تمام شد خاله منیژه به سهیلاجون گفت شما هم آماده بشین و بروید شام پیتزا بخورید برگردید خونه و حواستون باشه همه در ها رو قفل کنید و خاله جون وبقیه بدون ماشین خودشون با تاکسی تلفنی رفتند وفردا ظهر از بیرون غذا گرفته بود و برگشت توی خونه.
من وسهیلا جون داشتیم آماده شدیم و شادی که با اجازه خاله جون یک مقدار از زیر ابرو هایش رو برداشته بودند هم پای میز آرایش مامانش کمی سایه نقره ای وآبی و ریمل وروژی زده بودو من به سهیلا جون گفتم که شادی چشم خاله جون رو دور دیده و ببین چه آرایشی کرده بلا ، و اون گفت اکثر مواقعی که شادی با من یا با مامانم میرن بیرون اون آرایش میکنه ولی تازگی ها با اجازه مامانی آرایش تکمیل تری میکنه و مامانم هم چیزی بهش نمیگه!!!!!!!!!!! وآماده شدیم بریم بیرون شام بخوریم که من با دیدن صحنه آرایش کردن شادی تعجب کردم ولی به روی خودم نیاوردم و سهیلا جون به شادی گفت صبر کن تا خط چشمت رو بیارتا برات بکشم تا بیست بیست بشی و شادی گفت خط چشمم مثل اینکه فاسد شده فردا برگشتنه یکی میخرم ،و سهیلا گفت بیا تا بامال خودم برات امشب خط چشمت رو میکشم.
رفتیم با آژانس بیرون وتوی یه پیتزا فروشی که انگار سهیلا جون رو از قبل میشناختند و شامی خودیم چند بار ویبره گوشی سهیلا به صدا در اومد وجواب نداد ولی با مشاهده شماره خاصی گوشی رو برداشت و شادی خیره خیره توی چشمهای سهیلا نگاه کرد و سهیلا جون چشمک نصف و نیمه ای به اون زد و شادی جون هم به نشانه تائید سری تکون داد و برای چند لحظه سهیلا جون میز شام رو ترک کرد و برگشت بقیه غذاش رو بخوره و به صورت رمزی به شادی جون گفت دو تا کانتینر جنسه مال شرکت تا یکی دو ساعت دیگه میان توی انبارمون و شادی فوق العاده خوشحال شد و گفت چه خوب همین امشب!!!!!!!!!!!!! و شام تموم شد وبرگشتیم و من از سهیلا جون در باره تحصیل ودانشگاه رفتنش و همچنین کارش توی شرکت ودبیرستان شادی جون سوال میکردم گفتم توی دبیرستان ایراد نمیگرند به دختر ها آرایش کنند و اون گفت چرا دو سه بار مدیر وناظم مدرسه شون به شادی تا بحال گیر دادند برای زیر ابرو هاش و دوران دبیرستان من هفت هشت بار هم به من گیر دادند ولی مامانم یه چند تا آشنا کاردرست داره اونها قضیه ماست مالی کرده اند و بحث تمام شد دیگه کمتر بهش گیر میدن.
موقعی که برگشتیم خونه سه نفری پای تلویزیون ال سی دی نشسته بودیم و حرف میزدیم ، سهیلا جون منتظر تماس گوشیش به نظر میرسید و مرتب به صفحه اون نگاهی می انداخت ، و من که موضوع آرایش کلا دختر ها رو قبل از ازدواج پیش کشیدم و سهیلا جون که یه سوتی داد گفت حدود یک ماه پیش جشن تولد شادی جون بود و مامانی برای اولین بارشادی جون رو فرستاد آرایشگاه زری خانم و یه کم زیر ابرو های شادی جون و یه بند نصف ونیمه به صورتش انداخت و شادی جون خیلی خوشگل شده بود و همه مون سورپرایز شده بودیم واز اون روز به بعد مامانی برایش یه ست لوازم آرایش خرید و دیگه هر وقت می خواهیم بیرون بریم اون آرایش میکنه ،و مامانی وملیحه خانوم بعضی وقتها که مهمونی خصوصی دعوت دارند شادی رو هم با خودشون میبرند و حدود سه هفته پیش که شادی جون بعداز ظهرش تعطیل بود اونها میخواستند به اتفاق شادی جون به اون مهمونی بروند و مامانم و شادی وعمه ملیحه سه نفری رفتند آرایشگاه زری خانم ، ومامانم به زری خانم آرایشگر گفت زیر ابروی شادی جون رو کمی بیشتر برداره صورتش رو هم کامل بند انداخت وموهاش رو پیچید و مش کرد و یک آرایش تین ایجری توپ براش کرده بود خیلی خیلی خوشگل شده بود، البته شهره جون ببینش برای خودش هم دیگه خانومی شده ، وهیکل و تیپش چیزی از من کم نداره به قول ملیحه خانم و مامانم توی اون مهمونی ، شادی که رقص عربیش خیلی عالیه میرقصید و لباس رقصی رو که از قبل داشت پوشیده بود وبا رقصش گل کاشته بود و با طنازی های دخترونه خاصی مجلس رو گرم گرم کرده بود ، و بخصوص صاحب خونه رو به تحسین وا داشته بود . وچون مامانم خیلی از رقصش توی اون مهمونی خوشش اومده بود ،برای جلب نظر شادی جون و به توصیه عمه ملیحه و من ، یک خط ویک گوشی موبایل برایش خرید و یک دست لباس رقص عربی سکسی جدید یک دوسه دست لباس شیک مجلسی و مامانی دیگه حسابی براش دست و دلبازی کرد و بلا یک میلیون تومن خرج روی دست مامانی گذاشت.
توی همین حال و هوای شنیدن خاطرات شهره جون بودم که من به شهره جون گفتم یک سری بزنم توی اتاق مون یک وقت فرشته جون نگران نشه و رفتم دیدم فرشته خوابه و دوباره برگشتم توی اتاق شهره جون و منتظر شنیدن بقیه ماجرا ها شدم.

ادامه دارد
     
صفحه  صفحه 2 از 29:  « قبلی  1  2  3  4  5  ...  25  26  27  28  29  بعدی » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / ((مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون)) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link     :up2: :laugh: :tease: :-( :up: :handshake: :winking: :flowers: بقیه شکلک ها ... 
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2012.