|
((مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون)) قسمت سیزدهم {{ توی این فاصله زمانی با شهره جون به عنوان یک بیزینس لیدی حرفه ای که تقریبا باهاش دوست شده و حتی شماره تلفن ایرانش رو ازش گرفته بود، گرم صحبت شدم و از او در باره خودش و زندگی بیزنسی اش سوال های زیادی کردم که برام خیلی خیلی جالب بود و او هم با اندکی پرده پوشی بهم پاسخ میداد و شاید بعنوان یک دوست میخواست باهام کمی گفتگو کنه ، مبنای استارت بیزینس لیدی شدن شهره جون وهمچنین همسایه شون فاطی جون دقیقا مثل من و فرشته جونم از شوهرها شون شروع شده بود ، واولین سوال رواز شهره جون پرسیدم که چطور شد که وارد این بیزنس شدی؟ و اون در جواب گفت که من تهرونی هستم و شوهری دارم بنام علی که خوش تیپه و موقتا راننده یکی از آژانسهای نزدیک خونه شونه وشغل اصلی اون تولیدی لباس بوده که براثر مشکلاتی فعلا اون کار رو ادامه نمیده ، و شهره جون خیلی با علی آقا (شوهرش) راحته و شهره میگفت که علی خیلی دوست داشت و داره که من همیشه شیک و پیک بگردم و از اینکه توجه دیگران به من جلب بشه خیلی حال میکرد، توی کوچه مون یک همسایه داریم که دوسه سالیه اومدند همسایه مون شدند (و اولش که اومده بودند توی محله ما وضع آنچنانی نداشتند) خانم همسایه، که اسمش فاطی خانمه هم شیطونه و تیپ های پسر کش و مردکش میزنه و میاد بیرون و با مدلهای مختلف لباس و آرایش وهر چند وقت به چند وقت مجردی میره مسافرت، و شوهرش که خیلی هم هیزه (هروقت که من دم درخونه بودم یا اینکه از توی کوچه رد می شدم روی من کلید میکرد چشم از من برنمیداشت) و توی یک کارخونه خصوصی کارمنده وخودش هم میدونه که فاطی جونش شیطونه وبیزنس لیدیه و هرروزوضعشون بهتراز روزهای قبل میشه ((مبلمان جدید، تلویزیون ال ئی دی، موبایل های جدید و گران قیمت، تعویض ماشین شوهرش از پیکان به پژو405، و بتازگی خرید 206 نقرهای رنگ صفر کیلومتربرای فاطی جون و چندین سرویس طلا وانگشتر و النگو ،نما سازی جدید خونه شون ،انواع لباس های باکیفیت و شیک گرون برای کل خونواده شون ورنگ آمیزی کل ساختمان ووو..........)) و اونها نیزمثل من و علی آقا که باهم راحتیم اونا نیزباهم راحتند، علی آقا توکف فاطی بود و خیلی دلش میخواست با اونها رفت واومد خونواده گی برقرار کنه، من هم این موضوع را روی حس زنانگی ام فهمیده بودم و اون همیشه فرم لباس پوشیدن فاطی خانم و آرایش چهره اون رو به من پیشنهاد میکرد و به من میگفت تو که هیچی از اون کم نداری و من هرچی سر ولباس خواستی برات که میخرم ولی تو چرا اونها رو کمتر می پوشی و یا اینکه به میل و رغبت من توی جامعه نمیگردی!!! و من بهش میگفتم مرد توی خیابون نیروی انتظامی به آدم گیر میده نمیشه، و علی بهم میگفت که چرا به فاطی خانم گیر نمیدهند؟و من جوابشرو دادم که درحال حاضر فاطی خیلی راحته چون ماشین شخصی داره و میتونه بجای روسری یک شال رنگی سرش کنه با عینک آفتابی وموهاش رو از دو طرف بیندازه بیرون، ولی من که ماشین شخصی ندارم!!! که علی بهم گفت تو اگه مثل فاطی و یا دهها هزار مثل اون برام توی جامعه بگردی من پلاک زمین کوچیکه ارثیه ام رو توی خیابون خوش میفروشم و هم ماشین خودم رو عوض کرده و یه ماشین 10،15میلیونی هم برای تو میخرم!!! و شهره بهش گفته بود راست میگی عزیز، و علی هم قسم جون مادرش روخورده بود که شهره گفت من خیلی ذوق زده شده بودم ازاین تصمیم علی و بهش گفتم باشه عزیزم از این به بعد حرف حرف تو ، هرجوری که تو خواستی من میگردم.ولی در عین حال شهره به علی گفته بود، عزیزم نه تنها من بلکه هر زنی دوست داره زیبائی های چهره و اندامش رو به دیگران نشون بدهد و قیافه بگیره، من خودم دوست دارم همه رو میخ خودم کنم ولی توی این شهر مامور بازاره و همینطور به آدم جوجه بسیجی های خواهر الکی گیرمیدند که خانم چرا مانتوتون کوتاه یا چسبونه که باسن تون کاملا از توش مشخصه یا موهاتون بیرونه اونها رو بپوشونید چرا آرایشتون زیاده. تا اینکه یک روز قرار شد برویم دربند برای نهار و من هم یک تیپ آس زدم تو مایه های فاطی خانم ویا الهه دختر خاله ام که هرکی می بینه تو کف بمیره و علی آقا تا دید گفت آره عزیزم من اینجوری میخواهم توباشی الهی قربونت برم، دربند که بودیم وتوی یکی از این رستوران سنتی ها نهار میخوردیم دو سه تا تخت اون طرف تر دیدم که فاطی خانم و بچه اش رو که با دوتا پسرخوش تیپ که روی یک تخت نشسته بودند و نهار میخوردند و من هرچی چشم انداختم که شوهرشو ببینم ندیدم تا اینکه آخرهای کار سروکله اش پیدا شد و اومد با اونها دست داد و یکی از پسرها نهار و مخلفات رو حساب کرد و با فاطی جون و شوهرش ودختر کوچولوش خداحافظی کردند و رفتند، ومن فهمیدم که فاطی خانم پسر ها رو تور کرده و امروزنهار رو دعوت اون پسرها بوده اند، علی آقای ما که رودر روی من و پشت به ماجرا بود از روی تخت پاشد که برود سیگار بگیره که آقا مصطفی و فاطی خانم رو دید و از خدا خواسته اونها رو دعوت کرد که بیایند پهلوی ما روی تخت بنشینند،که اونها قبول کرده و تشریف فرما شدند، من هم از اونها استقبال کردم و اومدند نشستند آقا مصطفی که تابحال منو با این تیپ و قیافه ندیده بود واخلاقا" خیلی چشم چرون بود چشم از من بر نمیداشت و میخواست منو بخوره و من هم چون میدونستم علی آقا شوهرم خیلی حال میکنه ودوست داره من مردهای دیگه رو میخ خودم کنم سر حرف رو با آقا مصطفی باز کردم که متوجه شدم آقا مصطفی هم میخ چهره من و اندامم توی مانتو شده و همچنین میخ توپولی های کوسم که توی شلوارجین کشی انداخته بودم از لابلای مانتوام پیدا بود،و من به عمد برای لذت بردن هرچه بیشتر علی و حس خودنمائی زنونه پائین مانتوام روکمی باز تر کردم تا آقا مصطفی هرچه بیشتر رونها و کوس و کون خفت افتاده توی شلوار جین کشی رو ببینه درتوی همین اوضاع علی آقای ما زیر چشمی حرکات من و آقا مصطفی رو زیر نظر داشت و توی چشماش احساس رضایت رو براحتی مشاهده میشد و از سر ذوق و شوق به سیگار پک های مکرر میزد ودر عین حال غرق تماشای لنگ و رون و سینه های فاطی جونش شده بود و فاطی هم با طنازی و کرشمه به علی راه داده بود وعلی هم منظورش رو به فاطی رسونده بود. من که شهوت رو توی چشمهای آقا مصطفی میدیدم حس عجیبی پیدا کرده بودم وهم اینکه نگاه های شهوتی شوهرم رو نسبت به فاطی انگار لمس میکردم، من هم دیگه رام شده بودم و این رو بگم که آقا مصطفی هم خوش تیپ و خوش هیکل بود و من هم ازش بدم نیومد . علی آقا اونها رو برای شام خونه خودمون دعوت کرد که بعد از کلی تعارف قبول کردند و پس از این گفتگوی نیم ساعته ما خداحافظی کردیم و اونها نیومدند انگار منتظر کسی بودند!!! اومدیم خونه تا تدارک شام رو ببینم و من رفتم توی حمام و پاهام رو تیغ زدم وبراق کردم،ولی ابدا فکر نمیکردم که در اولین جلسه کار به این جا ها بکشه!!! علی آقا همه چیز آماده کرده بود بانضمام مشروب و دل تو دلش نبود تا فاطی خانمش بیاد، من توی آشپز خونه بودم که صدایم کرد وگفت بیا اینجا، اون رفته بود سر کمد لباسی و یک سری لباس باهم ست کرده بود و گذاشته بود روی تختخواب ونظر منو جویا میشد برای پوشیدنش و من بهش گفتم اینها خیلی سکسی هستند و انگار ادم لخت لخته و اون می گفت اشکالی نداره خوشگلم، و من دوست دارم امشب ببینم چطوری یک جنس مخالف رو میتونی اسیر خودت بکنی، و این جمله علی برای من یعنی آزادی کامل برای هر کاری، واز شادی دیگه توی پوستم نمی گنجیدم. من هم که از تیپ و هیکل آقا مصطفی خوشم اومده بود گفتم برای من فرقی نداره هر کدوم راکه تو دوست داری بپوشم می پوشم و یک بلوز زرد نازک که یک طرف حلقه آستین لخت شانه ای داشت و طرف دیگرش اوریب بود روپیشنهاد کرد که وقتی اون رو میپوشیدم شانه سمت راست و نصف سینه ام لخت لخت بود و حتما بایستی اون رو بدون سوتین می پوشیدم و یک مینی ژوپ جیر 30 ساتتی که تازه برام خریده بود و هنوز براش نپوشیده بودم!!! با یک شورت توری لامبادای زرد رنگ، و چکمه پاشنه بلند بدون جوراب من هم قبول کردم خودم رو به کوچه علی چپ زدم تا ببینم دقیقا از من چی چی ها میخواهد. و شوهرم علی گفت باید یک آرایش خیلی باحال مثل شبهائی که با هم سکس داریم بکنی و ریمل و خط چشم توپی بزنی ومژه های بلندت رو حالا وقتشه نمایش بدهی اینجا دیگه نه نیروی انتظامی گیر میده نه جوجه خواهر بسیجی!!! من هم گفتم چشم عزیزم هر جور که تو بخواهی برات میشوم،و سریع رفتم توی آشپز خونه که دمی برنج رو بگذارم و بیام به خودم برسم تا مهمونا سر نرسیدند.اول مشغول آرایش شدم و بعد لباس ها رو پوشیدم و خودم رو توی آینه که نگاه کردم دیدم چه تیکه ای شده ام ، شوهرم رو صدازدم و گفتم بیا ببین میپسندی که گفت ماشااله ،ایول ،ایول همونی شدی که میخواستم، و یک دوری چرخید دور اندامم و گفت الهی قربون این باسن و قد وبالات برم، اومدم بشینم روی صندلی پای میز آرایش که دیدم همه جونم پیداست و گفتم علی ببین همه جام پیدا میشه چیکار کنم این مینی خیلی کوتاهه که بهم گفت من نمیخواهم کم بیارم فاطی خانم توی انظار عمومی ببین چطور چراغانی کرده بود و توی مهمونی خونه گی حتما بیشتر تیپ میزنه وسکسی تر میشه و منو سبک نکن که گفتم آخه من که نمیتونم از اول شب جلوی یه مرد غریبه یک پایم رو همینطور روی دیگری قفل کنم تا جائیم پیدا نشه!!! که علی آقا جواب دادضرورتی نداره که پاهات رو روی هم قفل کنی راحت بنشین مثل ما مردها درضمن همینطور که خانم ها آرایش و تیپ لباسی خودشون رو به رخ دیگران میکشند لباس کوتاه یا نازک و اندام خوشگل سکسی شون هم از این قاعده مستثنا نیست و توی یک مهمونی خونوادگی که همه صمیمی هستند اگه به فرض جائی از تو پیدا بشه حتما یه جائی هم از خانم مهمون پیدا میشه و این بجای اون ،من تا حدودی فهمیده بودم که منظور علی چیه ولی تحت هیچ شرایطی نمی خواستم که موضوع رو بیشتر بازش کنم تا موقع خاص خودش تا هم اینکه من حال کنم و هم علی، و علی هم پیراهن و شلوار و کراواتش رو داشت می پوشید که زنگ در بصدا در اومد. و هردوی ما رفتیم به استقبال مهمونها وعلی آقا با شوهر فاطی دست ورو بوسی کرد ومن و فاطی با هم دست و رو بوسی کردیم که آقا مصطفی دستش رودراز کرد و من باهاش دست دادم وصورتش رو که هفت تیغه کرده بود آورد به سمت من وگونه و گردنم رو بوسید و علی آقای ما نیزفاطی رو بغل کرد وچند بار بوسید. یکهو سرتا پا وجود من غرق شادی شد و شادی مضاعفی رو نیز توی چشمای علی میدیدم. سراغ بچه شون رو گرفتیم که فاطی گفت خونه مامانمه و بیشتر مواقع که مهمونی یا کار دارم یا به سفرکاری یا شمال میروم میگذارمش اونجا و اون هم عادت کرده ،آقا مصطفی و با یک کاپشن سرمه ای و تی شرت آبی و شلوار جین و فاطی مانتو بلندی پوشیده بود با نیم چکمه مشکی پاشنه بلند. هنگامی که فاطی مانتو اش رو در آورد پیراهنی پوشیده بود بدون سوتین مشکی ،دقیقا مثل این شورت توری مشکی من و این پیراهن رو اگه نپوشیده بود سنگین تر بود تمامی لک قهوهای سر سینه هاش و نافش مشخص بود و یک مینی ژوپ مشکی 25 سانتی و همون لحظه علی آقای ما به من نگاهی کرد و من خودم منظورش رو فهمیدم که ببین تیپ فاطی خیلی خیلی سکسی تره وتیپ تو خیلی پوشیده تر. مهمون ها رو به طرف پذیرائی هدایت کردیم وقبلا علی نظم مبلها رو به هم زده بود و یک طرف دوتا صندلی و طرف دیگه دوتا صندلی روبروی هم گذاشته بود تا هرکسی مقابل طرف خودش بنشینه ، مهمون ها نشستند روی مبل و من رفتم چایی تازه دم رو بیارم که دیدم آقا مصطفی با چشماش داره منو ازتوی آشپزخونه می بلعد و من هم که گرمی بوسه اش رو هنوز روی صورت و گردنم حس میکردم ازروی ذوق و شوق با دستم کمی بلوزم رو پائین تر کشیدم که بیشتر شکاف سینه هام معلوم بشه و آقا مصطفی بهتر بتونه چشم چرونی زیادتری بکنه، و از توی آشپزخانه اوپن به آقا مصطفی خیره شدم و با یک چشمک اوکی رو بهش دادم که آقا مصطفی نفس توی سینه اش حبس شد و به سرفه افتاد. و سینی چایی رو مثل دخترهایی که برای خواستگار چایی میبرند ابتدا بردم پیش آقا مصطفی و در حین برداشتن فنجان چایی یک نگاهش توی سینه هام بو د و یگ نگاهش توی چشمام که من چشمک دوم رو نصارش کردم و با حرکات لب و دهن،مقداری از زبونم رو نشونش دادم که داشت از شهوت آتیش میگرفت بقیه چایی رو برای فاطی و علی آقا بردم و فاطی بهم گفت خانوم خانومها امشب چه خوشگل شدی و من هم به اون گفتم که تو امشب معرکه و خیلی تودل برو شدی. فاطی و علی روبروی هم نشسته بودند و من هم روبروی آقا مصطفی نشستم و یک پایم رو انداختم روی اون یکی و آقا مصطفی به براقی ساق پاهام و رون هام خیره شده بود و هرچند لحظه یکبار نیم نگاهی به علی و فاطی میکردم .در ابتدای ورود و نشستن مدعوین ،فاطی جون مثل من یک پایش رو انداخته بود روی دیگری وچایی رو که خورد فکر کنم دیگه پاهاش خسته شدند و جلوی علی عادی نشسته بود و کم کم داشت پا هاش رو ازهمدیگر بازتر میکرد . من هم تا دیدم که فاطی به حالت عادی جلو علی نشسته ،من هم پایم رو از روی اون یکی برداشتم تا کم از فاطی نباشم و آقا مصطفی هرچی دلش خواست قشنگی های شورتم و کوس تپلم رو دید بزنه!!! آقا مصطفی تا که دید من عادی نشستم خیلی خوشحال شد و من نیزکه حرکت کره چشمش رو زیر نظر داشتم خیلی ملایم فاصله بین رون هام رو زیادکردم تا اینکه کفی کامل کوسم رو آقا مصطفی داشت میدید و لذت میبرد. یکدفعه تلفن خونه زنگ خورد من رفتم ببینم کیه که قبل از برداشتن گوشی قطع شد ومن دوشاخ تلفن رو از داخل پریز در آوردم و برگشتم که بیام به طرف مهمون ها، دیدم که فاطی با مینی ژوپ کوتاه و پاهای باز از همدیگر و بدون شورت نشسته بود وکوس تپلش جلوی شوهرم علی خودنمائی میکرد و از علی سیگاری گرفته بود و دوتائی داشتند سیگار دود میکردند وچشمهای علی توی کوس وکون فاطی بود، در هنگام برگشت فاطی باهمان وضعیت نگاه ملیحی به من کرد و گفت شما هم مزاحم دارید و من هم برای اینکه کلاس بگذارم گفتم ای همچین و فاطی قاه قاه خندید. من هم اومدم نشستم جلوی آقا مصطفی و کمی باسنم رواز روی مبل آوردم جلوتر و پاهایم رو باز باز کردم تا آقا مصطفی همه جاها رو کامل دید بزنه و آقا مصطفی که کیرش کاملا شق شده بود و چندین بار جلوی من به خودش دست زده بود،از نگاه های اون و اشاره ای که با دستش کرد متوجه شدم که منظورش این است که قسمت توری شورتم رو باید براش بزنم کنار تا خوب کوس و چوچوله هام رو بتونه تماشا بکنه و من هم توی چشماش نگاه کردم و لبه شورتم رو کنار کشیدم و نیم نگاهی به طرف علی وفاطی انداختم که دیدم فاطی هم دستش توی کوسش بود و با نگاه من دستش رو گذاشت روی پاهاش که من دیگه تا ته خط رو رفته بودم. من هم از روی صندلی بلند شدم و رفتم روی دوتا پاهای آقا مصطفی نشستم واقا مصطفی رو بغل کردم و لبم رو گذاشتم روی لب آقا مصطفی و دستش رو گرفتم و گذاشتم روی کوسم و بهش گفتم آقا مصطفی خاطر منو میخواهی و اون جواب داد آره عزیزم شهره جونم و من بهش گفتم که کوسم امشب کیر تو رو میخواهد و فاطی هم از جابلند شد ومینی ژوپش رو در آورد ونشست روی همون صندلی و به علی گفت حالا بیا و بخور و حسرتش رو نکش عزیزم بیا بیا بیا. توی یک چشم به هم زدن آقا مصطفی مینی ژوپم رو در آورد و منو نشوند روی صندلی خودش و چوچوله هام رو کرد توی دهنش و شروع کرد به مکیدن و لیسیدن اونها و این کار رو یکی دو دقیقه ادامه داد و من هم سر آقا مصطفی رو به طرف کوسم فشار میدادم که از خود بیخود و ارضا شدم چونکه این اولین تجربه سکس من بعد از شش سال زندگی با علی بود، من توی حس حال و بیحالی دیگه نمیتونستم حرکت بکنم ولی برای اولین سکسم با آقا مصطفی ارزش زیادی قائل بودم و چشمام رو باز کردم و کیر کلفت اون رو شروع کردم به ساک زدن و گفتم همه بریم توی اتاق خواب روی تخت بهتره و چهار نفری رفتیم توی اتاق خواب و من اول بار یک لب جانانه ای از فاطی کرفتم و اون هم با سینه و کوس وکونم ور می رفت و دوتائی نشستیم روی زمین و من کیر آقا مصطفی رو ساک میزدم و فاطی کیر علی رو و گاه گاهی هم بوسه ای به کیر شوهرهامون میکردم . آقا مصطفی منو خواباند روی تختخواب و به آرومی کیرش رو کرد داخل کوسم!!! چقدر لذت داشت و این اولین کیری بود که به غیر از کیر علی شوهرم میرفت توی کوسم چون سایز کیر آقا مصطفی کلفت تر وبلندتر بود به من بیشتر از فاطی خوش میگذشت و من هم کوس کردن لایو(زنده) علی رو که میدیدم شهوتم داشت زیادتر میشد و از آقا مصطفی در گوشی پرسیدم که فاطی از عقب هم حال میده که اون از من پرسید آره عزیزم!!! توچی؟ و من هم بهش گفتم همه جونم فدای تو آره کوسم کونم مال خود خودته. و آقا مصطفی گفت که از اون طرف بیفت میخواهم بکنم توی این کون خوشکلت و من بهش گفتم صبر کن عزیزم چونکه کیر تو کلفت تر از علی میباشه باید کمی چربش کنم و الا کونم پاره میشه و به آقا مصطفی گفتم که این اولین تجربه سکسی من بعد از ازدواجمون باعلی است که اون با شنیدن این حرف فوق العاده خوشحال شد و دوتائی باهم رفتیم توی آشپزخونه و مقداری روغن مایع خوراکی رو ریختم توی یک نعلبکی و مقداریش رو مالیدم توی سوراخ کونم و کیر آقا مصطفی رو تا ته ته چرب کردم و اون بهم گفت که دستت رو بگذار روی میز اوپن تا من بروم توش و من هم همینکار رو کردم و آقا مصطفی کیرش رو آروم آروم کرد توش حدود چهار پنج سانتی که رفت تو احساس سوزش کردم مثل اوائل کون دادنم که بهش گفتم در بیاره و من دوزانو میشم و یه مقدار از روغن مایع رو باانگشت باید بریزی توی کونم و آقا مصطفی کارکشته از من سوال کرد که سرنگ دارید؟و من گفتم برای چی میخواهی که گفت بیار تا بهت بگم سرنگ رو گرفت و سرسوزنش رو انداخت توی سطل وکمی روغن مایع رو کشید توی سرنگ و گفت دوزانو شو و سر کیرش رو کرد توی کونم و وقتی دهنه اش باز شد مقداری از روغنهارا مستقیم ریخت توی سوراخ کونم و گفت حالا اماده است و دوباره کیرش رو گذاشت تو و با یک فشار ملایم 5 سانت و با بعدی کمی زیادتر شروع به تلمبه زدن کرد. هرچی بیشتر میرفت تو دردم میگرفت ولی انگار روغنها کارخودشون رو کرده بودند و حفره کونم آماده گی پذیرش کامل کیر آقا مصطفی رو داشت. برگشتیم توی اتاق خواب روی تخت خواب و دیدم که علی داره زبونش رو توی کون فاطی جون میکنه و من هم ژست کون گرفتم و آقا مصطفی کیرش رو آروم آروم تا ته کرد توی کونم و احساس درد و لذت فراوان توی کونم بود و علی هم سوار کون فاطی جونش شد و بدون چرب کردن فقط بایک تف که به سر کیرش زد به راحتی تمامی کیرش رو توی کون فاطی جا کرد که مشخص میشد که فاطی از عقب خیلی داده بود وهم آقا مصطفی و هم علی آقا با سرعت مشغول تلمبه زدن توی کون من و فاطی شدند و هم من و هم فاطی با چوچوله هامون بازی میکردیم تا ارضا بشیم و من به آقا مصطفی گفتم که عزیزم آب میخواهم و آبم بده و اون گفت دوست دارم همه آبم رو توی کونت بریزم و من بهش گفتم هرطور تو دوست داری عزیز و هرچهار نفرمون با اندکی تاخیر ارضا شدیم و کون من و فاطی جون هم مملو آب منی شده بود و من سه چهارتا دستمال به پشتم گذاشتم و بیهوش روی تخت خواب افتادم و فاطی هم یک طرف دیگر. و بعد پاشدیم و شام روخوردیم وعلی مشروبی سرو کرد و یکبار دیگه با آداب بیشتری سکس کردیم و ساعت 3 شب اونها به خونه خودشون رفتند و ما هم رفتیم همدیگر رو بغل کردیم واز اینکه به همدیگر لذت های جدیدی روهدیه کرده بودیم فوق العاده خوشحال و شاد بودیم و کمی راجع به سکس کردن هامون باهم صحبت کردیم و خوابیدیم . فردای اون روزعلی نتوانست سرکار بره، و صبح که بیدارشد از نوک انگشت پای من تا موهام رو می بوسید و قربون صدقه من میرفت و هی میگفت خانم کوس الهی فدات بشوم.بعد از صرف صبحونه من رفتم و دوشاخ تلفن رو زدم به پریزش و یه زنگ زدم خونه فاطی اینا و فاطی گوشی رو برداشت و سلام علیک گرمی با هم کردیم و گفت دو سه بار زنگت زدم جواب ندادی و من بهش گفتم که دوشاخ تلفن بیرون بود واز بابت پذیرائی همه جوره دیشب از من تشکر کرد و گفت شهره جون یه سری بیا خونه ما کارت دارم و به علی گفتم میرم یه سری به فاطی جونت بزنم و برگردم و اونهم گفت باشه منهم میرم دوشی بگیرم . زنگ در رو زدم ودکمه آیفون رو زد و در باز شد و رفتم تو خونه شون چه دیزاینی داشت و فاطی من روبغل کرد و چندتا بوس آبدار بهم کرد و گفت شیطون تو چه هیکل و کوس و کون بیستی داره و چقدر قشنگ از مصطفی پذیرائی کردی و جدی راست میگی که بعد ازدواج با علی آقا این اولین سکست بوده ، ولی اصلا بهت نمیاد که تازه کارباشی!!! و من هم گفتم آره عزیزبخدا دفعه اولم بود، و فاطی بهم گفت تو مثل یک یه خانم حرفه ای مجلس داری میکنی و تو باید از این زیبائی صورت و اندامت حد اکثر بهره برداری رو بکنی، و بهم گفت که ببین خوشگله بیا اینجا ، تمامی این وسایل ائم از مبلمان تلویزیون ال ئی دی ریسیور موبایل ها تلفن دوخط بیسیم گلدان و گلهای مصنوعی کمد و بوفه کلیه دیزاین ام دی اف آشپزخانه هود ظروف آرکوپال وچینی تنگ های زینتی چکسلواکی کریستال 3 تخته فرش دستباف و بقیه فرش ماشینیها و پتوخارجی ها و چهار سری سرویس های طلا وسه جفت النگو و ده دوازده عدد انگشتر و هشت جفت گوشواره و 12میلیون بالا بود ماشین 405 مصطفی و 206 خودم ،نماسازی و نقاشی کامل ساختمان و انبوه کیف و کفش و لباسهای خارجی و ایرونی و همه وهمه رو فکر میکنی کی خریده؟؟؟؟؟؟ من هم گفتم حتما آقا مصطفی!!! که فاطی خنده ای کرد و گفت نه عزیز جون ،همش رو خود من کار کردم و خریدم، و منهم خودم رو زده بودم به سروسادگی و میخواستم مزه دهن فاطی روببینم که چیه و گفتم پس حقوق آقا مصطفی چی میشه و کجا میره ،و فاطی گفت حقوق مصطفی 500هزارتومنه که یا بنزین میشه یا مشروب یا خرج الواتی خودش،و فاطی بهم گفت که همه این چیزهائی رو که نشونت دادم و هزینه کردم از توی این کیف پول من هزینه شده و میشه،و از من سوال کرد که بطور معمول تو همیشه چقدر پول تو کیفته ،و من راستش رو گفتم که معمولا 50 یا 60 هزار تومن، و فاطی درکیفش رو باز کرد و یک کیف کوچکتر رو از توی اون در آورد و بهم نشون داد که پر از تراول یا چک پول بود و مقداری پنج هزاری و ده هزاری و غیره،و بهم گفت که اینها حدود 3700.000هزار تومنه و من چهار میلیون، چهار میلیون که میشه می برم و می ریزم به حساب پس اندازم وگرنه مرتب مصطفی میاد و میخواهد باکیف من شریک بشه. از فاطی پرسیدم شما کجا کار میکنید، و اون گفت تو هم اگه خواستی میتونی بیائی توی شرکت ما استخدام بشی و حقوق و مزایایش هم خوبه، شهره بهش گفته بود من دیپلم دارم ، مثلا ماهیانه توی شرکت شما به من چقدر حقوق میدهند؟؟؟؟ و بازازش سوال کردم که شرکت تون توی تهران
|