|
((مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون)) قسمت دویست سی دو و من حس کردم که عاطفه جون اعتمادش بمن و همسرم و سیستم کاری ما جلب شده بودش و با یه چشمک حرفه ای بهم گفت عزیزم برو برویم تا خونه مون رو نشونت بدهم ، و من نیز رفتم و اون رو توی پاشنه در خونه شون پیاده کردم و عاطفه جون گفتش شرمنده که فعلا نمیتونم تعارف کنم تشریف بیارین خونه ، و من گفتم خواهش میکنم عزیزم و باهاش خداحافظی کردم و یه راست اومدم خونه توران جونم اینها ، و با ، بابا رضا نشستیم و حساب کتاب بیزنس 10روز یکبار دخترها رو با همدیگر انجام دادیم ، و اون همه پولهای دریافتی رو بمن تحویل داد و من مبلغ حق الزحمه بابا رضا رو بر اساس قول و قرار قبلی اون با همسرم رو بهش پرداخت کردم ، و به اون گفتم که توی این چند روز باقیمانده تا سفر ، با مشتریهای دخترها بگو که مسافری و حداقل 20الی 30 روز تهران نیستی ، و اون در جواب گفتش ، اتفاقاً به چند نفر اونها گفته ام و باشه چشم ، و اون پرسید امشب فرشته جون هم میاید اینجا؟؟؟؟؟ و من گفتم نمیدونم و یه زنگ به همسرم زدم ، و اون گفتش اوکی ، من یه نیم ساعت دیگه میایم خونه بابا رضا اینها و قرار شدش امشب بزنیم به دل و جگر و دمبلان ، و من رفتم سراغ قصابی محله قبلی خودمون و دل و جگر و دمبلان و ذغال خریدم و برگشتم اونجا ، و یه ربع بیست دقیقه بعد همسرم باتفاق توران و شیرین جون برگشتند خونه و بابا رضا خیلی باسلیقه دل وجگرها رو خرد کرد و سیخ گرفت و روی آتیش پختیم و زدیم به بدن ، سپس دمبلان ها رو گذاشتیم روی آتیش و جای دوستان خالی ، من و بابا رضا پس از مدتها دمبلان و ، ودکا اسمیرینوفی خوردیم که خیلی حال داد. و من و فرشته و بقیه یه کمی راجع به برنامه سفر مون با همدیگر صحبت کردیم ، و حدود ساعت 12شب برگشتیم خونه خودمون ، و خوابیدیم. صبح روز بعد ساعت 9 از خواب بیدار شدم ، و پس از صرف صبحونه بطرف خونه بهاره جون اینها حرکت کردم و زنگ خونه شون رو زدم ، و فلورجون درخونه رو باز کرد وهمدیگر رو بوسیدیم و رفتم داخل و سراغ بهاره جون رو گرفتم و فلورگفتش مامانی توی حمامه ، و من رفتم در حمام و اون گفت عزیزم الان میایم بیرون و مشغول چایی خوردن بودم که اون از حمام خارج شد و اومد توی هال و پذیرائی و با سر و روی خیس من رو بوسید ، و با هم رفتیم توی اتاق خواب و اون پس از خشک کردن خودش لبی به من داد و مشغول میکاپ شدش و به من گفت عزیزم سحرخیز شده ای!!!!!!! و من در جواب بهش گفتم نه عزیزم ، باید توی این فرصت چند روزه ، تمامی برنامه هایم رو تنظیم کنم ، و اون قربون صدقه ام رفت و گفتش که حمید جون همانطوری که قبلا موضوع استارت اینکاره شدنم رو واسه ات تعریف کردم ، این خانومهائی رو که توی اون عروسی پسندیدی رو، من مدتیه که می شناسم ، و خب افرادی مثل من و خانومت و بقیه دخترها ، بر اثر رفت و آمد توی خونه ها و مکانهای مختلف و یا ارتباط با اشخاصی مثل مهری جون و پروین و حتی مامان خودم ، با این تیپ خانومها آشنا میشویم که اونها نیز از این دسته اند ، و در ادامه بمن گفتش ، حمید جون همینکه به اونها قضیه دبی رو پیشنهاد کردم ظاهراً بوی پولهای اضافه بر سازمان به مشام شون رسید و همه اونها با آغوش باز ، از این موضوع استقبال کردند و موقعی که اونها اومدند خودت قضایا رو یه جوری واسه شون عنوان کن تا اینکه اونها پررو نشوند. و من اون رو در آغوش گرفتم و بوسیدم ، و قربون صدقه اش رفتم ، و بهاره گفتش دیدی که چقدر زنت فرشته خانــــــــــــــــوم به من حسودی میکنه ، و من در جواب گفتم راست میگی عزیزم و اون تازگیها درجه حسادت زنانگیش خیلی زیادتر شده ، و روی ارتباط من با تو و یکی دوتا دیگه از دخترها خیلی حساس شده ، و بهاره گفتش که عزیزم ، بخدا از روزی که من از شیدا خواستم تا با داداشت اوکی شود ، توی همون یکی دو جلسه اول نمیدونی داداش ناصرت چه سکسهای نابغه ای باهاش میکرد و از انگشت پاهای شیدا رو تا فرق سرش می لیسد ، و بطور مثال هرموقعی که ناصر با من سکس میکرد خیلی معمولی و سر، سری جلویم رو ساک میزد و فقط بفکر ارضا شدن خودش بود ، ولی من تابحال اصلا نسبت به سکس کردن اون و شیدا هیچگونه حسادتی نکرده ام. و بهاره جون یه لباس نیمه سکسی شیک پوشید و دوتائی برگشتیم توی هال و پذیرائی و یه نیم ساعت بعد دخترها بتدریج تشریف فرما شدند و بهاره جون من رو به اونها معرفی کرد و ظاهراً دو نفر از اونها فاقد پاسپورت بودند و من ضمن راهنمائی اونها جهت تهیه مدارک اولیه ، قرار شد که اونها پس از گرفتن عکس جدید و واریز وجه بحساب اداره گذرنامه ، سریعاً نسبت به درخواست پاسپورت اقدام کنند و بقیه اونها پاسپورت داشتند و گویا تنها یکی از اونها تابحال سفر خارجی داشته بود و با شوهرش به ترکیه و آنتالیا رفته بودند ، و من سری به سری برای اونها سیستم کاری و بیزنس خودمون رو تشریح کردم ، و اونها پس از پرس و سوالات زیاد و متفرقه در نهایت در باره گزینه اصلی یعنی مبلغ دریافتی خودشون به ازای مدت 15روز بیزنس اونجا پرسیدند و من مبلغی معقول رو به اونها پیشنهاد کردم که همه اونها با شور و نشاط از شنیدن مبلغ استقبال و همگی اونها جهت پیوستن به گروه ما اعلام آمادگی کرده و پذیرفتند ، و قرار شدش که اون پنج شش نفر ، ضمن هماهنگی با من ، فردا پیش ازظهر پاسپورتها شون رو تحویل بهاره جون دهند تا من در اولین فرصت ممکن واسه اونها درخواست ویزا کنم ، و من از اونها یکی یکی تاریخ پریود شون رو پرسیدم و یادداشت کردم و شماره تلفنهای ثابت و همراه خانومهای جدید رو گرفتم و شماره خودم رو نیز به اونها دادم و پس از اتمام جلسه معارفه و رفتن خانومها ، من با فلور و بهاره جون خداحافظی کردم و برگشتم خونه ، سپس موضوع ملاقاتم با اون دخترها رو به فرشته جون گفتم و اون از شنیدن این مطلب بسیار خوشحال شد و کلی قربون صدقه ام میرفت ، و توی این چند روز باقیمانده تمامی کارهایم رو ارنج کردم و من در مرحله اول 80 کیلو پسته شور درجه یک خریدم و حدود 40 کیلوی اون رو گذاشتم توی ساک خودم و بابا رضا ، و بعدازظهر روز سفر با همسرم و شیرین جون و توران جونم خداحافظی کردیم و باتفاق بابا رضا بطرف فرودگاه امام حرکت کردیم و قبل از ورود به سالن ترانزیت یه زنگ به جاسم زدم و با اون هماهنگیهای لازم رو انجام دادم و پس از طی ساعت مقرر، وارد دبی شدیم. و برای اولین بار درهنگام ورود پلیس جمارک دبی بواسطه مقدار ، دلارهای همراهم از من فاکتور خرید دلار میخواست و بالاخره رفتم توی یه دفتر و یه ورقه رو بنام دکلریشن پر کردم و تعداد و سرجمع دلارهای همراهم رو اظهار و در اون ورقه قید نمودم و اومدیم توی فیری شاپ و چندین بطر مشروب و سیگار و شکلات خریدیم وباتفاق بابا رضا از سالن خارج شدیم و یه راست رفتیم بردبی به همون هتلی که کاباره مون در اونجا واقع شده ، و توی لابی هتل آقاجاسم منتظر ورود ما بودش ، و ابتدا یه اتاق دوتخته به همون نرخ مصوب قبلی کاباره گرفتیم و ساکهای مسافرتی و لوازم رو گذاشتیم توی اتاق و طی هماهنگی قبلی من ، آقا جاسم کلیدهای کاباره رو از وکیل آقا عارف ((غسان)) تحویل گرفته بود و باتفاق در کاباره رو باز کردیم و ، رفتیم داخل و من و اون یه نگاه اجمالی به همه امکانات موجود کاباره انداختیم و قرار شد همه رومیزیها رو عوض کنیم و یه تعداد گیلاس مشروب نو بخریم ، و دیگه هیچ مورد خاصی بنظر جفتمون نرسید چون این هتل و کاباره کلاً 18ماه بودش که افتتاح شده بود و من قبلا از جاسم خواسته بودم تا یه ماشین بصورت ماهیانه از یکی از آشناهایش واسه ام اجاره کنه و اون یه تماسی با طرف گرفت و پس از نیم ساعت دوست جاسم با یه ماشین شاسی بلند اومد در هتل و قرارداد اجاره یکماهه اون ماشین رو من توی دفتر کاباره باهاش نوشتم و امضاء کردیم و اون برگه عدم خلاف اینترنتی ماشین مذبور را تا دو ساعت قبل ازتحویل تحول دریافت کرده بود و بمن داد وهمزمان سوئیچ ماشین رو از اون تحویل گرفتم و قرار شد که طرف بقیه کارهای قرارداد یکماهه ماشین رو از لحاظ ثبت در شرطه (( پلیس راهنمائی رانندگی))خودش انجام بدهد.
ادامه دارد
|