| انجمن ها  | نظرسنجی ها |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی حشری کننده

صفحه  صفحه 3 از 50:  « قبلی  1  2  3  4  5  ...  46  47  48  49  50  بعدی »  
#21 | Posted: 22 Oct 2011 01:05
کس پرده حلقوی آرزو

اسم من طاها 21 سالمه،اهل کرجم.
داستان از انجا شروع میشه که مثل همیشه داشتم تو یاهو روم گردی میکردم.1 ایدی دختر دیدم بهش پی ام دادم بعد از یکم احوالپرسی گفت که اسمش آرزو 22 سالشه و بچه مارلیک هستش.
من عکس دادم که پسندید بعد ازش عکس خاستم که گفت کافی نت هست،با اصرار زیاد وب داد 1 دختر گوشتی و تا حدودی تپل.
کلی باهم حرفیدیم که شماره داد و رفت،2 ماهی بود که با هم معمولی میحرفیدیم ولی ok خونه ازش گرفتم اما حرف سکس نزده بودیم.
تا اینکه 1 شب تو اس ام اس بودیم که گفتم بیا بغلم،اونم اومد شروع کردیم حرفا سکسی،گفتم میمی میخام گفت بیا منم سایزش پرسیدم گفت 75 منم مثلا شروع به خوردن کردم گفتم برم پایینم بخورم که گفت اونجا نه به موقع میدم بخوری.چند وقتی این مدلی در حد خوردن توهمی سینش حال میکردیم. 1 شب گفتم تو نمیخای چیزی بخوری گفت چرا منم میخورم واسه تو رو،گفتم مدل 69 بشیم تا من کست بلیسم،باشه؟گفت یعنی قبول کنم،گفتم آره .اونم گفت باشه.(دیگه تو کونم عروسی شد،آخه میگفت پیش هم باشیم تا حدی که تو اس ام اس میحرفیم پیش میریم.)گفتم از پشت بکنم گفت نه درد داره،گفتم پس کجا بذارم گفت کسم،پرسیدم اوپنی گفت نه حلقویم.دیگه دیدم کس افتادیم.
1 ماهی لنگه مکان بودم تا اینکه 1 شب از سر کار اومدم خونه دیدم کسی نیست،زنگیدم به داداش کوچیکم که 15 سالشه گفت اومدیم شمال.
فورا زنگیدم به ارزو گفتم فردا بیا خونمون کسی نیست.اونم روزا شرایطش خوب بود . پدر و مادرش فرهنگی و روزا خونه تنها بود .گفت باشه.بهش گفتم کس بی مو میخام ، گفت یکمی مو داره که میزنم از این کس شعرا تحویل هم دادیم . آدرس دادم قرارمون ساعت 8:30 شد.
ساعت 8 بود که زنگید گفت دارم میام،منم بیدار شدمو 1 کم موهامو اتو کردم،صورتم اصلاح کردم.
8:40 بود که زنگ خونه زد اومد تو.
تو وب فقط صورت معلوم بود ولی پیشم که اومد دیدم تپل تپل.منم از دختر تپل بیشتر خوشم میاد.
نشستیم رو کاناپه یکم از هم خجالت میکشیدیم . pmc میدیدیم تعریف میکردیم . بعد روسری در اورد و مانتو هم کند . 1 مینی جب اورده بود تنش کرد . 1 تاپ دکلته هم که زیر مانتو پوشیده بود . (با این سرعت که گفتم اتفاق نیفتاده ها )
رفتم کنارش نشستم دستم انداختم دور گردنش بهش گفتم چه خبر . 1 کم ضر زدیم بعد لباش بوسیدم و دیگه شروع شد .کم کم دستم گذاشتم رو سینش شروع به مالیدن کردم.از کانپه اومدیم رو زمین خابید منم لب میگرفتم میومدم پایین،1 دستم گذاشتم رو شرتش کسش تا حدی تپل بود.تاپش در آوردم 1 بیکینی آبی تنش بود . بند هاشو باز کردم بین سینش 1 دونه بزرگ بود ، درد داشت واسه همین میگفت یواش بمال سینه هامو،یکمی خوردم بعد لیس زدم به شکمش .مینی جب در اوردم از رو شرت کسش میخوردم که اونم امم امم میکرد.شرت در اوردم . کسش 1 کم لیز شده بود ، 1 بوی خاصی میداد(ظهر که داشتم به زغال لیمو فوت میکردم ،فهمیدم با بوی کس اون یکیه) 1 لیس زدم به چوچلش یکم شور بود اما بعد مدتی طبیعی شد ، 7-8 دقیقه لاپاش بودم اومدم دراز کشیدم تیشرت در اوردم،اونم شلوارک داد پایین کیرم که هنوز کامل راست نشده بود کرد تو دهنش، خوب ساک نمیزد اما بد هم نبود ولی تخمامو خوب میلیسید . بعد 5 دقیقه گفتم بشین روش که گفت کاندوم منم کاندوم اوردم کشید رو کیرم نشست رو کیرم خوب بالا پایین میرفت منم سینه هاشو که میلرزید دست میگرفتم . صدا زنگ در اومد .ریدم به خودم ،با ترس آیفون برداشتم از اداره گاز بود،منم سریع لباسام پوشیدم رفتم حیاط تا یارو بره . اومدم توو دیدم لخت به پهلو خابیده منم رفتم پشتش خابیدم، کیرم خابیده بود کاندمم روش بود ،مالیدم به شیار کسشش تا راست شد همون حالت 1 پاشو دادم بالا کیرم کردم توش تلمبه که میزدم زیر شکمم میخورد به کونه تپلش که 1 موج خوشکل ایجاد میشد، چون تپل بود پاش زودی درد گرفت گفت 1 مدل دیگه بکن از زوره حشر نای بلند شدن نداشت ، به کمر خابوندمش پاهاش بردم بالا چسبوندم به هم که قشنگ کسش از لای پاش زد بیرون منم کردم توش و بعد چند دقیقه پاهاشو باز کردمو انداختم رو شونم ، اینم بگم عاشق لیسیدن بدنم، ساق پاهاش کف پاش میلیسیدم اونم حال میکرد هی اممممم اممممم میکرد ، منم تحریک شدم تند تر تلمبه زدم که دیدم یکمی خودش جمع کرد لرزیید منم با تمام قدرت به کارم ادامه دادم ،ابم داشت میومد کیرم اوردم بیرون کاندوم برداشتم،گذاشتم لای سینش چند باری عقب جلو کردم که اومد ریخت به گردن زیر چونش .
بعد پا شدیم 1 حمومم رفتیم که اگه خوشتون بیاد حموم رو هم میگم .
     
#22 | Posted: 28 Oct 2011 05:14
نادیا دختر عموم


ه دخترعموي خوشگل دارم كه اسمش نادیاست و 23 سالشه.من عاشق نادیا هستم.يه دختر خوب كه از همه نظر بيسته.رفاقت من و نادیا از جايي شروع ميشه كه خانوادگي رفتيم خونشون.رفتم اتاق نادیا سراغ كامپيوترش ميخواستم برم اينترنت كه چشمم خورد به فولدر عكس كه به اسم نادیا بود بازش كردم كلي عكس از نادیا توش بود.يه سري عكسا كه با لباساي مجلسي انداخته بود.يه عكس ناز كه سينش و خط سينش تو چشم بود نظرمو جلب كرد.سينه هاي بزرگ و خوش فرمشو خيلي دوست داشتم و هميشه به سينه هاش نگاه ميكردم خلاصه با حسرت داشتم به سينه هاش نگاه ميكردم و كيرمو ميماليدم و تو حسرت ديدن سينه سفيدش كه يهو نادیا اومد تو اتاق منم هل شدم تا اومدم عكسو ببندم ديگه كار از كار گذشته بود و نادیا عكسو ديده بود.كلي خجالت كشيدم ولي نادیا اصلا به روم نياورد.اومد كنارم نشست و گفت اهنگ جديد داري؟گفتم اره.گفت ميشه بريزي تو كامپوتر؟گفتم چشم.گفت كليپ ميليپ چي داري؟گفتم اي چند تايي دارم.يه لحظه مكث كرد و گفت از اون فيلما چي؟من كلي جا خوردم و با ترس پرسيم سكس؟گفت اره اگه داري بريز تو كامپيوتر ورفت بيرون.باورم نميشد كه نادیا از من فيلم سكسي بخواد.خيلي خوشحال بودم و فيلماي سكسي خوب رو جدا كردم و ريختم تو كامپيوترش.خلاصه وقت رفتن شد با نادیا خداحافظي كردم و اومديم خونه ي خودمون.فقط تو فكر نادیا بودم شب تقريبا ساعت يك و نيم بود كه نادیا اس داد كه بابت فيلما دستت درد نكنه.گفتم خوشت اومد گفت اره خيلي دستت درد نكنه.من ديگه حشرم زده بود بالا پرسيدم از كدومش بيشتر خوشت اومد.گفت همون كه عروس دوماد بودن.منم گفتم اره اون فيلم خيلي خوبه.اس داد كه داماد كيرش خيلي بزرگ بود.من كه ديگه تو حال خودم نبودم و كيرمو ميماليدم ازش پرسيدم كير بزرگ دوست داري؟گفت اره خيلي.اينو كه گفت ديگه نتونستم خودمو نگه دارم ابم اومد.ازم پرسيد مال توام بزرگه؟گفتم اره ولي نه مثل كير داماده .گفت خوش به حال زنت.منم زدم به سيم اخر و گفتم عاشق سينه هاتم نادیا خيلي دوست دارم با هم ازدواج كنيم.نادیا گفت منم دوستت دارم بس مال خودمي و كيرت مال خودمه.تاصبح به هم اس داديم و قربون صدقه ي هم رفتيم .از اون روز به بعد با نادیا بيرون ميرفتيم و شبا حرفاي سكس.تا اينكه يه روز همه رفتن شمال و منم تنها موندم خونه زنگ زدم به نادیا گفتم عموتينا رفتن شمال پاشو بيا خونمون.نيم ساعت طول نكشيد كه نادیا اومد .دوتامونم خيلي خوشحال بوديم.نادیا نشست رو مبل گفت علي برام اب مياري.منم براش شربت درست كردمو اوردم و نشستم پيشش.شربتشو خورد و دستمو انداختم دور گردنشو لباش خيس شده بود معطل نكردمو شروع كردم به خوردن لبش.سينه هاي نرمشو احساس ميكردم با دستم سينشو گرفتم وااااااااي سينه هاي نرمي داشت.به ارزوم رسيده بودم و داشتم سينه هاشو ميماليدم .نادیا هم دستشو گذاشت رو كيرم و شروع كرد به ماليدن.منم دستمو از زير پيرهنش به سينه هاش رسوندم معطل نكردمو سوتينشو دادم بالا.واي سينش افتاد تو دستم. سينشو با دستم لمس كردم و ميماليدم طاقت نياوردم و پيرهنشو زدم بالا.سينه هاي سفيد و نرم وبزرگ نادیا جلوي چشمام بود به ارزوم رسيده بودم.نادیا همچنان كيرمو ميماليد.منم شروع كردم به خوردن سينه هاي نادیا جونم انقدر سينه هاشو مكيدم كه نوك سينش كبود شده بود.نادیا هم كيرمو دراورده بود بيرون داشت ميماليد.به نادیا گفتم دمر خوابيد و شلوارشو كشيدم پايين يه شرت سفيد تنش بود از رو شرتش كون نرمشو داشتم ميماليدم.صداي اهو اوه نادیا در اومده بود شرتشم كشيدم پايين يه كون سفيد و نرم.شروع كردم به بوس كردن و ليس زدن نرمي كونش.كيرمو گذاشتم لاي چاك كونش ميماليدم بهش.نادیا دستشو اورد پشتشو كيرمو گرفت ميماليد به كونش.محكم كيرمو فشار ميداد كه ديگه طاقت نياوردمو ابمو ريختم رو كونش.بيحال رو نادیا افتادم.با دستمال كاغذي كونشو پاك كردم.درازكشيدم رو زمين ونادیا اومد روم خوابيد با دستش كيرمو ميماليد.گفت علي جونم كيرتو ميخوام بخورم.گفتم باشه عزيزم بخور.اول يه ليس زد و سر كيرمو كرد تو دهنش و سرشو ميك ميزد.خيلي باحال ميخورد.كيرم باز راست شده بود.نادیا قربون صدقه ي كيرم ميرفت.ميگفت علي جونم كيرت خيلي بزرگه همونيه كه دوستش دارم.ول كن كيرم نبود.سرشو بلند كردم و گفتم بسه عزيزم.خوابوندمش رو زمين پاهاشو باز كردم شروع كردم به خوردن كسش.كس تپل و تميزي داشت.زبونمو كردم تو كوسش ليس ميزدم نادیا صداش در اومده بود ميگفت علي بكن توش علي منو بكن.گفتم نادیا مگه پرده نداري؟گفت دارم ولي منو بكن علي پردمو پاره كن.منم وافعا دوسش داشتم و نميخواستم اين كارو باهاش بكنم.گفتم نه نادیا اگه دوست داري از پشت بكنم.گفت باشه فقط منو بكن.از كيفش يه كرم اوردم ماليدم به سر كيرم.به نادیا گفتم به حالت چهار دست و پا بشينه.از شهوت سوراخ كونش باز شده بود.يه خرده از كرمو دور سوراخش ماليدم و انگشتمو كردم تو سوراخشو عقب جلو ميكردم.رو زانوهام نشستم بازم به كيرم كرم ماليدم اروم سرشو فشار دادم.نادیا صداش در اومد واي علي يواش.باسر كيرم با سوراخش بازي ميكردم تا كامل باز شه.اروم فشارش دادم تو.خيلي سخت رفت تو.نادیا داشت درد ميكشيد.منم كيرمو اروم عقب جلو ميكردم .درد نادیا به لذت تبديل شده بود.كير منم تو كونش روون شده بود.نادیا هي اه ميكشيدو ميگفت علي كيرت خيلي خوبه جون منو بكن اينارو گفت و دراز كشيد رو زمين ديگه كامل ارضا شده بود.ولي من هنوز حالم بد بود.بلندش كردمو بازم كيرمو كردم تو سوراخ كونش.كمر نادیارو گرفته بودم و كيرمو عقب جلو ميكردم نادیاهم بيحال علي جون ميگفت كه نادیارو كشيدم طرف خودمو هرچي اب داشتم تو كونش خالي كردم.باهم خوابيديم.تو اين سه روز نادیارو از پشت ميكردم.چند ماهي با نادیا بودم كه يه روز گفت دارم ازدواج ميكنم.باورم نشد ولي واقعيت داشت .براي هميشه نادیا از پيشم رفت.اگه با هم ازدواج ميكرديم هيچ وقت اينارو براتون نمينوشتم .ر

stpr3
     
#23 | Posted: 28 Oct 2011 16:26
یه سکس محشر

می خوام از سکس خودم و شوهرم بگم
این جا که داستان ها رو می خونم به نظرم خالی بندی توش زیاده . یه سری ها که دیگه ته خالی بندیه ولی بی خیال

حشری کردن یه مرد توسط یه زن اصلا کار سختی نیست . فقط یه اشاره لازم داره! همسر من ادم خیلی حشری هستش. هیکل من کاملا رو فرمه(نمی خوام از خودم تعریف کنم ! ولی واقعا این طوره) 4ساله که ایروبیک و بدنسازی رو با هم کار می کنم . چیز اضافه ای توی هیکلم نیست .

خودم ادم کاملا سکسی هستم و همینه که به همسرم حال می ده.
یه شب خیلی عادی داشت تی وی نگاه می کرد. نمی دونم چرا ! ولی حالم واقعا بد بود. هوس یه سکس جانانه کرده بودم. دستشو گرفتم و بردمش روی تخت . دراز کشیدیم و خودم توی بقلش جا کردم . یه لباس خواب توری و تنگ پوشیده بودم که تن خورش حرف نداره. شروع کردم ازش لب گرفتن. خودم رو تکون می دادم و همش به خودم می لولیدم و خودم رو بهش می مالیدم. شروع کردم به خوردن گردنش و دوباره هجوم می اورم روی لباش. شوهرم گفت:" حالت بده هاااااااااا! "
من: اره! تو حالت بد نیست؟
همسرم: چرا گلم !
دستاش رو دور کمرم حلقه کرده بود اروم اروم داشت می اومد بالا . به سینه ها که رسید طاقت نیاورد و دستش رو کرد زیر لباسم . کیرش و گرفته بودم توی دستم می مالیدم. تا می خواست لباسم و در بیاره نمی ذاشتم . می خواستم خیلی حشریش کنم . تی شرتش رو در اوردم و از گردنش شروع کردم به خوردن . زبونم رو از گردنش تا کیرش روی بدنش کشیدم. کیرش عین استخوون سفت شده بود. گرفتم توی دستام و شروع کردم به ساک زدن.
پاهاش می لرزید و بعضی موقعا با اون صدای مردونه اش می گفت: اووووووف
چشاش مست شده بود و تعادل مردمک چشمش دست خودش نبود. زورش خیلی زیاد شده بود . بازم می خواستم مقاومت کنم و نذارم لباسم و در اره اما نتونستم . به طرز وحشیانه و خیلی سکسی لباسم و در اورد و پرتم کرد روی تخت . لبام رو داشت می بلعید. وقتی رفت روی گردنم بیشتر گازم می گرفت . سینه هام توی دستش بود و نوک سینه هام رو با دستاش تحریک می کرد. صدام خیلی در اومده بود. اه وناله م بالا گرفت. تا یه اه می کشیدم با چشمای خمارش نگاهم می کرد و می گفت : جووووووووون!
نوک سینه هام و با زبونش بازی می داد و با دستش با کوسم بازی می کرد! کل بدنم بالا می رفت و پایین می اومد . بعدش رفت لای پاهام و شروع کردن به بازی کردن با کیلیتوریسم اونم با زبونش. دیگه جیغ می کشیدم از شدت لذت. زبونش و می کرد توی کوسم و داد من و در می اورد.
بعدش کیرش رو اورد جلوی چشای من و گفت خیسش کن جیگرم. منم که از خدا خواسته یه چند تا ساک هم براش زدم و کیرش رو کشید بیرون. دستاش رو کرد توی موهام و ازم خواست دهنمو باز نگه دارم . کیرش و می کرد توی حلقم و در می اورد. اشکم داشت در می اومد. تا ته حلقه م می کرد توووو
بعدش من و برگردوند به شکم و پاهام بست و به زور من و خودش کیرش و کرد توی کوسم . یه اه بلند کشیدم و اون شروع کرد به زدن. با هر اه و ناله ی من داد می زد جوووووووووووون. جیگرتووووووووووووو. همین بود که باعث می شد صدای من بالاتر بره. بعدش کیرش رو در اورد و منو برگردوند. خودش دراز کشید و بر عکس نشستم روی کیرش . یعنی پشتم بهش بود. من بالا پایین می شدم و اون با سوراخ کونم بازی می کرد.خیلی حالم بد بود. با سینه هام بازی می کردم و بالا و پایین می کردم خودمو. اون هم می گفت: بی شرففففففففف! این جوری نکن الان ابم می اددددد!
تا می خواست ابش بیاد کیرش رو می کشیدم بیرون و یه کم ازش لب می گرفتم و یه پوزیشن دیگه.
این سری من رو خوابوند و پاهام و تا کرد و قفل کرد توی دستاش. من کاملا دو لا شده بودم . همون جوری گذاشت توی کوسم . جیغی بود که می کشیدم. اون هم که طبق معمول می گفت: جوووونم! عزیزمممممممم! جووووون!
یه چند تا این جوری زد و خواست که چهار دست و پا بشم. چهار دست و پا که شدم دستاش و دور کمر حلقه کرد و کیرش و کرد توو. از کمرم گرفته بودم و تکونم می داد و خودش تلمبه میزد. کم کم خم شد روم و سرش رو رسوند به سر من . سرم و برگردونم و با هم لب بازی کردیم . اون قدر بهم حال می داد که نمی تونستم صدام در نیاد! همین جوری که لب بازی می کردیم و کیرش توی کوسم بود صدای اه و ناله هم می اومد.
دیگه کم کم داشت اشکم در می اومد. جیگرم داشت ابش می اومد . تند تر و تند تر شروع کرد به تلمبه زدن و یه داد مردونه کشید و کیرش و کشید بیرون . سریع برگشتم و گفتم بریز روی شکمم . اون هم ریخت. اون قدر جهشش زیاد بود که تا چونم ریخت! همون لحظه شروع کردن با ور رفتن با کوس من و خوردن سینه هام. من هم که حشرییییییییییییی در کسری از ثانیه ارضا شدم و ول شدم روی تخت. جفتمونم خیس عرق شده بودیم .
لبام و بوسید گفت: همیشه کاری می کنی که بگم! بهترین سکسم بود...! دوستت دارم گلم!

همین
     
#24 | Posted: 6 Nov 2011 16:30
خانواده صمیمی

سلام اسم من كيوان است البته نام مستعار م است ماجراي كه مي خوام تعريف كنم مربوط مي شه به پنج ساله پيش موقعه اي كه من 15 ساله بودم .خانواده ما متشكل است از سه خواهر و چهار برادرهستيم كه من پنجومین خونه بودم پدرم كه خدا رحمتش كنه عمرش را داد به شما وما مونديم و مادرمان كه روزگار مي گذارنديم .مادرم رباب كه سنش حدوداً 43 بود وداداش بزرگم اميرخان هم 28 ساله بود. از خواهرام پري شوهر كرده بود ولي دوتاش خونه بودند كه يكي از خواهرام مهنوش18 ساله و ديگري افسانه 14 ساله بودند داداش ديگرم 22 ساله وكوچكتره 10 ساله بود .
بريم اصل ماجرا خوانواده ما كلاً يه حالت صميمي و خودماني تر بود يعني همه اعضاي خانواده خيلي با هم رفيق و دوست بودند اما در مورد مسائل جنسي يا سكس بي معني بود يعني كلاً به اين موضوع كسي فكر نمي كردند ويا توجهي نمي كردند.مثلاوقتي كه خواهرام لباس راحتي و باز مي پوشيدند خيلي معمولي وفكرهاي منفي اصلاً نمي شد كرد .يك روز همچون روزهاي معمولي توي خونه منو داداش بزرگم و خواهرام بوديم و مادر و برادرام رفته بودند بيرون ومن كمي كسل بودم وتواتاقم نيمه خواب نيمه بيدار بودم .خواهرام هم يك ترانه رقص گذاشته بودند و با هم مي رقصينددر طبقه پايين خيلي معمولي، در ضمن خونه ما دو طبقه است و اتاق من هم طبقه دوم بود صداي موزيك كمي زياد بود خوابم نبرد و همين طور توي تخت خواب لم داده بودم كه صداي خنده با موزيك مي اومد ديگه حوصلم سر رفته بود يه تكوني به خودم دادم اتاق من يه پنجره به طرف حال نشمين داره در ضمن نزديك هاي غروب بود كمي هوا تاريك شده و چراغهاي پايين همه روشن بودندوقتي به پايين نگاه كردم ديدم كه خواهرام دارن مي رقصند و مي خندند يكي دودقيقه اي همين طور گذشت كه داداش بزرگم آمد و خواهرام هم همين طور مي رقصيدند كه اون هم قاطي اونها شدو باهم مي رقصيدند و دست مهنوش را مي گرفت و دانس مي زدند يا افسانه را .
و بغلشون مي كرد و بوس شون مي كرد و اونها هم مي خنديدند و مي رقصيدند اما بغلها و بوسه هاي داداش همين طور ادامه داشت طوري كه ديگه من خودم حس كردم كه باهاشوم داره ور مي ره چون يكي دوباره كه روشون طرف من بود ولي منو نمي ديدند كه. داره سينه هاي مهنوش را مي ماله وبوسه ها هم به بوسه لب ختم مي شد افسانه هم همين طور و خواهرام هم فقط دور داداش مي رقصيدند وبوس لب ميدادند وداداشم مثلا بغل شون مي كرد از سينه هاشون
مي گرفت و بلند مي كرد بعد مامانم اومدو كمي صحبت ديگه آروم آروم موزيك قطع شد و همه رفتند به كارهاي خود برسند .
كه داداشا ديدم كه رنگش پريده بود . وكمي كلافه البته اون موقع نمي تونسته م براي چي ولي الان ميدنم اون تو كف بود مامان اومد و كنارش نشست و گفت كه كيوان كجاست .
داداش -كفت خوابه .
مامان – چه زود .
نميدونم مثل اين كه كسل بود ولي وقتي اون جريان راديدم ديگه كسل نبودم كمي گرمم شده بود وكوچلوم هم بزرگ شده بود.داشتم به مامان وداداش نگاه مي كردم كه داداشه دسته را انداخت دور گردن مامي و سرش را آورد جلو بوسش كرد و در عين بوس كردن هم يه جوري مامان را مي ماليد ومامانم دست را انداخت روي شونهاش وگفت كه چته خيلي حشري شدي در عين صحبتهاي مامان با داداش . داداش همين طوربازو وصورت مامان را مي گرفت ويه حالت نوازش ماند ادامه مي داد حس كردم كه مامان هم داره پا ميده چون به رونهاي داداشي ضربه مي زد و گاهي محكم مي گرفت .
در ضمن اين را هم بگم كه وضع مالي خوبي داشتيم چند تا مغازه در بازار وسه تا خونه در اجاره و و خدا رحمتش كند بابام خيلي زحمت كش و خانواده دوست بود .
بعد از اون جريان يه دو سه روزي گذشته بود كه همه مشغول كار هاي شخصي خود بودند از تكاليف مدرسه گرفته تا حساب كتابهاي مخارجمون كه ديدم مهنوش نيست . يه لحظه حدس زدم كه كجاست . شايد تو اتاق داداش ولي اونجا نبود . رفتم به اتاق خودم كه از پنجره به حياط كه نگاه كردم ديدم داداشه با مهنوش دارن صحبت مي كنن زياد واضح ديده نمي شده اند ولي مي شد فهميد كه از درخت دارن ميوه مي چينند و خيلي معمولي بود! كه يك دفعه جريان اون روز داداشه با مهنوش يادم افتاد كه شايد تكرار بشه .
رفتم پايين و از اشپزخانه رفتم به زير زمين و از اون جا مي تونستم را حت ديدشون بزنم و حرفاشون را بشنوم وخيلي نزديك بودم حدسم كاملاً درست بود داداشم با يه شگرد خاص مثلاً بازي با هم توت مي خوردند چه جوري دونفر هر كي زياد بخوره برنده است . يعني توت را مي چيد و و توهوا بايد مي خورند كه وقتي دونفر اين كار بكنن لباشون به هم
مي خوره . چون توتها بالاتر بودند داداشه مهنوش رو شونه اش نشوند و بلندش كرد و مهنوش هم توت مي چيد و خودش مي خورد وداداش هم دستش رو روناش بود ومي ماليد واين كارش 15 دقيقه ادامه داشت تا اين كه مهنوش مي خواست بياره پايين كه مهنوش از درخت خودش را آويزون كردو داداشم بغلش كرد مثل اون روز و از سينه مهنوش محكم گفت و كونش را به جلوش چسبوند مهنوش هم خيلي خوشش مي اومد و همين طور آويزون بود وامير هم دستش روسينه اش بود ومي ماليد. من هم شق كرده بودم و مي خواستم جق بزنم كه مهنوش درخت را رها كرد وامير هم كه دلش نمي اومد رهاش كنه ولش كرد دو تا شون هم حشري شده بودند ولي نمي تونستند به روي هم بيارون با اين كه دوتاشون هم توي عالم ديگه بودند به داخل ساختمون حركت كردند كه نمي دونم امير عمدي به كون مهنوش يه دستي زد يا نه يا همين طوري خورد رفتند توي خونه .من هم سريع رفتم داخل تونه كه وقتي از كنار مهنوش رد شدم گرماي شديدي به صورت و شهوت به هم خورد بعداز نيم ساعت مهنوش كه تو اتاقش بود اتاقش هم طبقه بالابود اما كمي دور تر وبدون ديد ولي يه ديد داشت از روشنايي پشت بام كل اتاقش ديده مي شد به دلم برات شد يه اتفاقاتي بايد بيفته سريع رفتم پشت بام ونزديك شدم يه روشنايي ديدم و تونستم باور كنم مهنوش همه لباسشا در آورده بود و لخت رو تخت دراز كشيده بود و داشت با خودش ور مي رفت عجب چيزي بود روشنايي طوري بود كه كل اتاق را مي شد ديد وچون داخل روشن بود وبيرون تاريك اصلاً ديده نمي شدم.
بلاخره اون روز هم گذشت تا اين كه يه روز امير با افسانه توي اتاقش داشتند مثلاً رياضي كار مي كردند. امير شده بود پليس و افسان هم دزد و يه چيزي هم مثلاً شي گرانبها دزده ور داشته و پليس هم دزد وگرفته وداره بازرسي بدني مي كنه .تجسم كنيد كه امير بدن افسانه را داره بازرسي مي كنه ديگه يه مدت چند دقيقه اي هم فرصت داره كه شي را پيدا كنه وگر نه مي بازه و اگر دزده شي را پيش خودش قايم نكنه پليس مي بازه و دزده مي بره .
وچون افسانه كوجك بود و ريز ميزه بود بازي اونها بازي بچه گانه حساب مي شدومن هم از جاكليد در ديدشون مي زدم .
فكر كنم بار سوم بود كه افسانه حساب كاره ديگه دستش اومد بود و امير هم به همه جاي افسان دستش را مي كشيد كه مثلاً دنبال شي مي گردم و چون افسانه دختر 14 ساله بود و به بلوغ رسيد بود با اين كه قد كوتاه مونده بود ديگه يه چيزهايي حاليش بود وقتي امير به بهانه شي سينه هاشو مي ماليد حال مي كرد امير هم فكركنم با افسانه راحت تر كارش را انجام مي داد به طوري به كس كونش كاملاً دستش را مي كشيد و مي گفت واي اين بارم باختم دفعه ديگه حتماً پيدا مي كنم .
اينكار ادامه داشت تااين كه بار دهم بود يا يازدم كه وقتم ديگه زيادتر شده بود بازرسي( ماليدن ) بيشتر شده بود
امير ديگه دستش كاملاً همه جا را مي گشت و لمس مي كرد وبه شوخي گفت حالا دونستم كجا گذاشتي اين طوري نمي شه من بايد همه جات را ببينم وگر نه من هي مي بازم ومن بازي نمي كنم . ( امير خوش مي دونست كه افسانه شي پيش خود قايم نمي كنه فقط مي خواست كه با اون بيشترحال كنه ) افسانه همين طور نيمه خمار امير هر چي مي گفت يه چشم مي گفت امير آروم دستش را كه روي كسش بود برد به داخل شورت و آروم كس افسانه را مالش مي داد افسانه ديگه كاملاً توي عالم ديگه بود ونفس تند تند مي زد از پستونهاي كوجيكش كه به اندازه كمي بزرگنر از گردو مي گرفت مي ماليد و امير شلوار و شورتش را پايين تر كشيد و نگاه مي كرد و آب دهنش را ه افتاده بود و افسانه هم در عالم خماري مي خنديد معلوم بود كه خيلي خوش اومد بودولي هنوز درفكر بازي بود چون امير هي دولاش مي كرد و به كونش كسش انگشت مالي مي كرد و مي گفت نمي تووني پيداش كني و هر چه قدر همه جاما بگردي باز هم نمي توني پيدا كني اين حرفش ديگه باعث تحرك امير شد و آروم دستاش را ليزمي كرد و به كس كونش كاملامي ماليد دو سه مرحله هم گذشت ديگه شي مهم نبود فقط كسو كون واسه امير مهم بود ديگه دولاكه مي كرد انگشت داخل سوراخش مي كرد و افسانه هم مي گفت باز هم نمي توني پيدا ش كني انقدر انگشت توي كونش كرده بود كه كونش كاملا باز مي شد يكي دوبارهم محكم بغلش مي كرد و از سينه هاش مي گرفت و يه تكوني مي داد شبه بالا پايين خيلي ملايم ومي گفت آخرش نگفتي كجاست و افسانه با چشمان بسته و خمار مي گفت باز نمي گم اما راستش از اولش تودستم بود بعد امير گفت خيلي بازي خوبي بود خيلي خوش گذشت مي خواي آخره بازي خيلي خيلي خوش بگذره .
افسانه بايه صداي ها ها جواب داد امير سريع افسانه را روي لبه لختش خوابند ويه بوسه كرد حالا فهميديم كه چرا افسانه درست حرف نمي زنه چون امير افسانه كاملابه حال آورده بود واصلاً توحال خودش نبودو اون تكونها ها وماله اين بود كه سر پايي كيربه داخل كونش مي كرد ولي حلا ديگه مستقيم داشت كيرش را به كونش وارد مي كرد كيرش هم بزرگ بود ولي ديگه انقدر كونش را دستكاري كرده بود كه كاملاً باز شده بودكه فقط يه چيزي مي خواست كه بره داخلش اون هم كير امير بود در عين رفت برگشت يه صداي ظريف و نازك افسانه در مي اومد به نظرم مي گفت بكن بكن . داداشم از شونه هاش گرفته و محكم مي كردش تا اينكه همه آبشو داخل كونش ريخت همونطور روش 10 دقيقه خوابيد بعد كه به هوش آومدن امير به افسانه مي گه كه دفعه ديگه پيداش مي كنم خاطر جمع باش خوب خواهر خوشگلم وافسانه مي گفت فكر نمي كنم بعد شلوارش را بالا كشيد و گفت برو بقيه تمرينات را خود ت انجام بده بعداً مي اييم نگاه مي كنم .
بعد دو روز دقيقاً روز پنج شنبه بود كه منو مادرم و خواهرم با هم رفته بوديم خونه پدربزرگ باباي مادرم كه موقع پياده شدن در جلوي خونه يه موتوري با سرعت از كنار ما رد شد يه مقدار لجن و آب بود پاشيد به سر و صورت افسانه و امير و دوتاي لجني شده بوده اند خيلي حالشون گرفته شده بود مامان گفت سريع دوتايي بريد حموم خودتون را بشوريت .افسانه دومين بچه از آخر بود فرقي بين ته تغاري نداشت و همه اون و داداش كوچكما بجه مي دونستند حتي بعضي اوقات منو هم قاطي اون دو مي كردند وبه حساب نمي آوردند امير وقتي اين حرفا شنيد برقي تو چشماش ديدم و با يه حالت مثلا ناراضي نق مي زد ومي گفت كي حال داره اين موقع شب بره حموم .(من مي دونستم كه اون داره فيلم بازي مي كنه كه مامان بيشتر به اون اصرار نكه كه اينطور هم شد ) با يه حالت نق مانند رفت به طرف داخل خونه مامان هم گفت افسانه مامان توهم برو كه اگه لجن بمونه بوي بدي مي گيري افسانه هم گفت باشه و سريع رفت داخل اتاقش و لباس خشك ور داشت كه ديدم امير ميگه افسانه كوجلو زود باش خيلي خوابم مي ايد همه رفتند توي اتاقشون وفكركنم مامان مهنوش خوابيدن .شيطون توي جلدم رفت گفت كه حتما بايد يه خبرهايي باشه وآروم در اتاقما را باز كردم و رفتم به جلوي در حموم فقط صداي آب مي اومد هر چي فكر كردم كه از كجا مي تونم ديدشون بزنم راهي پيدا نكردم نا اميد شده بودم كه كيشم اومد رفتم توي توالت كه يهو پنجره تهويه را ديديم كه با حموم يك راه دارند سريع رقتم و يه چيزي چهارپايه مانند پيدا كردم و آوردم داخل و رفتم بالا كه هنوز هم صداي آب مي اومد و نمي تونسته م ببينمشون وكمي زور وتقلا تونستم خودم را به محفظه مشترك برسونم و آروم به پنجره حموم فشار دادم كه شايد قفل نباشه كه قفل نبود ناگهان چشم به افسانه و امير افتاد كه افسانه دولاشده بود و امير داشت از كون مي كردش و صداشون را مي شنيدم كه امير مي گفت افسانه عجب كوني داري . افسانه هم مي گفت مال توي بكن بكن بكن كه مردم.
شنيدم افسانه مي گفت كه چرا مهنوش را نمي كنه امير هم مي گفت خجالت مي كشم مي ترسم نگذاره . افسانه گفت از خداشه برو بكن هر شب لخت مي خوابه كه شايد توي بياي وبكنيش تازه فهميدم كه افسانه تازه راه امد اون روز كه من ديدشون مي زدم اول كارشون بود ولي مثل اين كه همون شب جندين بار امير از كون كرده بودش چون افسانه يه جوري شده بود صورت ش جوش زده بود بعد كونش سينه هاش هم كمي بزرگتر شده بود .يه فكري به سرم زد گفتم شاید عملي بشه اومدم پايين و چهار پايه خارج كردم و رفتم برون امير همينطور داشت افسانه از كونش مي كرد.من سريع رفتم سراغ مهنوش آروم در اتاقش را باز كردم و ديدم افسانه راست مي گفت لخت خوابيده آروم كنارش دراز كشيدم بااينكه خيلي مي ترسيدم باديدن بدن لختش حشرتر هم شدم گفتم هر چه بادا باد دستما را كشيدم به كونش ديدم حركتي نكرد لمسش كردم احساس كردم كه بيداره ولي خودش را به خواب زده از سينه هاش گرفتم باز هم حركتي نكرد برام قطعي شد كه ميتونم بكونمش آروم كيرم را در آورم و به لاي كونش چسبندم كه ديدم نفسش تند تند شده ديگه نمي تونستم تحمل كنم هولش دادم فكركنم خودش عمدي كاملاًدراز كشيد منهم بدون معطلي سوارش شدم و كيرم را آروم به داخل كونش فشار دادم اونقدر گرم بود كه همين كه وارد كونش كردم همون جا خالي كردم وفكركنم مهنوش هم ارگاسم شد چون اون هم مي لرزيد و خيلي گرم شده بود خيلي محكم بهش فشار مي اوردم كه يه صداي ناله مانند مي شنيدم بعدش رفتم خوابيدم فردا از خواب بيدار شدم خيلي سر حال بودم دلم مي خواست كه بازم مهنوش را مي كردم مهنوش ديدم ديگه به يه چشم ديگه نگاهش مي كردم باز هم شب شد و همه خوابيدن وبلند شدم و آروم رفتم به اتاق مهنوش مثل ديروز بود لخت لخت حتي يه چيزي هم زير شكم ش گذاشته بود و كونش كمي بالاتر آومد ه بود باز هم آروم دستما گذاشتم روي كونش تمون نخورد كاملامشخص بود كه بيدار و خواب نيست من هم همه لباسها ما همه را د ر اوردم و از پشت مهنوش را بغلش كردم و كيرم را آروم فشار دادم داغ داغ بود فكر كردم كه الان كيرم مي سوزه يه تكوني به خودم دادم حين تكونها گاهي احساس مي كردم كه مهنوش هم منو تكون مي ده مهنوش هم ديگه كاملا ناله مي كرد آما خيلي اورم يه لحظه فكركردم كه روده هام داره به دهنم مي ايد يه لحظه خودما كمي تكون دادم كيرم اومد برون و آبمو خالي كردم اصلاً دلم نمي خواست كه تموم بشه ولي شد .باز هم روش دراز كشيدم و خودما به صورتش رسوندم و بوسش كردم وآروم نوازش مي كردم مهنوش هم اصلاً توي حاله خودش نبود حتي اگه از كسش هم مي كردم چيزي نمي گفت كه يه لحظه يادم امد كه ديروز كه مي كردم كونش لجز نبود ولي امروز خيلي لجز و داغ بود شكم بيشتر شد و بلند شدم از نزديك نگاه كردم ديدم واي من از كس مهنوش كرده بودم يه كمي ترسيدم ولي مي خواستم باز هم بكنمشس چون چيزي نگفته بود باز هم كيرم را به داخل كسش فرستادم اين بار خيلي محكمتر و جدي تر مي كردمش ومهنوش هم ديگه ناله هاش بلندتر شده بود و گاهي هم مي گفت محكمتر بكن بكن در ضمن اين را هم بگم كه مهنوش فكر مي كرد كه من اميرم و اصلاض فكر نمي كرد كه منم بازهم آبم اومد و ريختم داخل كونش .ويه بوش كردم و رفتم به اتاقم توي راه رفتن به اتاقم كمي تشنه شده بودم رفتم از آشپزخانه آبخورم آب كه خوردم صورتم را شوستم كه حالم جا بياد كه نا خواسته به نظرم يه صداي خفيف از اتاق مامان شنيدم رفتم نزيك تر و گوشما چسبوندم به در مثل اينكه دونفر داشتند با هم خيلي آروم صحبت مي كردند كمي مشكوك شدم كه چه خبر .در ضمن اين را هم بگم كه اتاق مامان خيلي بزرگ و به صورت تپانچه اي آروم دررا باز ش كردم ورفتم داخل نور خيلي ضعفي بود ولي مي شد يه چيزايي را ديده ديدم كه مثل اينكه دونفر زير لحاف هستش وكمي ورجورجه مي كند و خيلي آروم حرف مي زنند كنجكاو شدم كه كي مي توانه به اتاق مامان بياد و اون هم زير لحافش شنيدم كه صداي يه مرد بود كه مي گفت مي خوام امشب هم جر ت بدم كمي همونطور ديدشون مي زدم كه كه ناگهان ديدم كه تحركشون بيشتر شد و لحاف هم كمي كنار رفت و اون قسمتهاييكه مي ديدم كاملالخت بودند ديگه صداشون هم بلندتر شده بود اما نه انقدر كه همه بشنوند همون قدر كه توي اتاق مشخص بود كه چه خبره ديگه لحاف كنار رفته بود و يه مرد افتاد بود روي مامان چناي از كس مي كردش ومحكم بهش ضرب مي زد ومي گفت اين كس من صداش يه جوري برام خيلي آشنا بود ولي به ياد نمي اوردم كه صداي كه .

ناگهان ديدم بابا اين امير ه وداره مامانش را مي كنه .شنيدم كه مامان مگفت جرم بده محكمتر جون جون آه آه همين طوري ادامه بده قربونت برم به من قول بده كه با خواهرات كاري نداشته باشي هر خواستي من مال توام خوب .امير گفت حتي به پري هم .
مامان گفت اون كه شوهر داره خودش مي دونه ، شايد اون هم كردي .
امير ، راستش يه دوباري شوهرش خونه نبود تا جون داشتم كردمش حالا هر وقت كه خونه خالي هستش سريع به من ميگه كه بروم خونشون . مامان اما راستش را بگي عجب كسي و كوني داره .
پس مهنوش و افسانه نمي شه .
مامان گفت بعد از اين كه شوهر كردن باشه .
دويونه تو اگه تونسي منو راضي كني شاهكار كردي .تند تند بكن بكن .
بعد مامانو برش گردوند و كيرش را دم سوارخه كونش گذاشت و ارو م حولش داد مامان گفت واي درد داره از كس بكنم ولي امير مي گفت ولي كونت يه چيزه ديگه است ( درضمن اين را بگم كه چند ين بار ديده بودم كه وقتي من صبح مي روم مدرسه امير از اتاق مامان برون مي اومد ) حلا فهميدم كه اون پنج شش ماه بعد از فوت بابام داره با مامان سكس مي كنه اون هم با چه شدتي .
بعد ها كه من هم مامان را كردم توي حموم از خودش پرسيدم كه مي گفت بعدشش ماه فوت بابات يه روزي من خيلي دلم كير مي خواست و توي خونه منو امير تنها بوديم امير هم در اتاق خودش بود كه ديگه نمي تونستم خودما نگه دارم به نزديك در اتاق امير رسيدم خاستم بروم تو كه صداي اوف اوف يه زن شنيدم آروم در كه باز كردم ديدم امير داره يه فيلم سكسی نگاه مي كنه و خودش هم كيرش را دار آورده وداره باهاش ور مي ره اون منا نمي ديد چون پشتش به طرف من بود منهم فقط داشتم امير و هم فيلم را نگاه مي كردم امير هم خيلي حشري شده بود من هم همين طور .ناگهان امير برگشت و منو ديد كه دستم يكي روي كسم بود وديگري روي پستونم بدون معطلي آومد ومنو آروم روي تختش خوابوند كيرش را كرد توي كسم وديگه هچي نمي فهميديم اميرهم همينطور ،فقط اين را مي دونستيم كه از هم ،حال بيشتری كنيم امير هم همه آبشو توي كسم خال كرد همون شب هم سه بار ديگه هم سكس كرديم ودوروز بعد ديگه امير توي اتاق من مي خوابيد مثل زن و شوهر ها حالاهم كه ازدواج كرده ولي بازهم مي گه كس فقط كس من.
نظر بدین
     
#25 | Posted: 7 Nov 2011 00:41
خشم و خیانت

.




سلام.
این همه یک داستان جدید و تقریبا کوتاه در یک قسمت.
***************************************************************

خیلی دوستش داشتم . امیر حسین همونی بود که من میخواستم یه جوون پاک و بی آلایش . یکی که منو به خاطر خودم می خواست نه به خاطر هوس . یکی که هیچوقت سعی نکرده بود مثل پسرای دیگه که چشمشون فقط دنبال تن و بدن ما دختراست از من سوءاستفاده کنه . واسه همین حاضر نبودم با هیچ چیز دیگه تو دنیا عوضش کنم . منم خیلی خوشگل بودم . چشام به رنگ سبز روشن بود .لبام غنچه ای بینی کوچولو صورتم گرد و سفید و وزنم 55 کیلو یه خورده لاغر نشون می دادم . ولی اندام بدی نداشتم . امیر حسین همش به من می گفت نازی همین جوری بمونی خوبی چون خیلی نازی . امیر یه دوستی داشت که خیلی خوش تیپ تر از اون بود اسمشم پویا بود . چند بار برام پیغوم پسغوم فرستاده بود که باهاش دوست شم و به کلاس من نمیخوره که با امیر حسین باشم ولی من و اون دیوونه وار همدیگه رو دوست داشتیم. هرچی هم که بهم می گفت امیر سر و گوشش می جنبه حرفشو قبول نمی کردم . من و امیر حسین و اون دوست شارلاتانش پویا همه مون 17 سالمون بود و سال سوم دبیرستان درس می خوندیم قرار بود امیر حسین منو به خونواده اش هم معرفی کنه مثل این که با این سن کمش می خواست کلنگ عشق و از دواجو به زمین بکوبه . یکی از این پنجشنبه بعد از ظهر ها موبایلم زنگ خورد. پویا بود . خواستم گوشی رو قطع کنم . دیگه حالم از شنیدن صداش بهم می خورد . با خودم گفتم خوش تیپ که هستی باش پدرت خر پوله که باشه من عشق تو رو نمی خوام . من عاشق امیر حسینم . اونو دوست دارم . یه تار موشو به صد تا مث تو نمیدم .-بالاخره مچشو گرفتم . زود باش خودتو برسون . اول فیلمه . امیر با دوست دخترش تو سینماست . منم اونجا بودم اومدم بیرون . دم در سینمام . دور میدون انقلاب .. منتظرتم زود باش بیا -تو دروغ میگی -زودتر بیا تا دیر نشده .. نمی تونستم باورکنم از میدون ولی عصر تا انقلاب اون قدر راه نبود که دیرم شه . البته با ماشین . بهم آدرس جایی رو که نشسته بودند داد . خود پویا نیومد . رفتم داخل . نور متوسطی فضای سینما رو رو شن کرده بود . خیلی کج و کوله و یه وری می رفتم تا امیر منو نبینه . دوست داشتم که فقط خودم اونو می دیدم و اون متوجهم نمی شد . پویا درست می گفت . اون به من خیانت کرده بود . نمی تونستم صحنه رو ببینم کنار یه دختر نشسته بود . می گفتند و می خندیدند . منم تو وجودم هم گریه بود و هم خشم و هم خنده . به سادگی و حماقتم می خندیدم . هنوز هیچی نشده بود ولی با احساسات من بازی کرده بود . با این حال نمی تونستم خودمو قانع کنم من خودمو واسش حفظ کرده بودم . اون اولین عشقم بود و می خواستم که آخرینشم باشه . از سینما اومدم بیرون . پویا منتظرم بود یه ماشینم با خودش آورده بود . بی اراده سوار ماشین شدم . های های می گریستم . پویا یکی دو ساعتی منو گردوند وکلی واسم حرف زد که هیچکدوم از حرفاشو نفهمیدم . منو برد به یه آپارتمانی که می گفت مال پدرشه و تازه مستاجرش پا شده و کلیدشو هم معلوم نبود چه جوری کش رفته . آپارتمان تقریبا لخت بود فقط چند تا موکت و یه تخت دو نفره و یه یخچال موجودی این آپارتمان بود .روی تخت نشستیم و اون گفت دنیا که به آخر نرسیده نازی -چی میگی پویا تو که عاشق نشدی . اصلا من چرا اینجام الان باید خونه باشم -من عاشق شدم نازی . فقط یه بار اونم عاشق تو .-من شنیدم که تو کلی دوست دختر داری -نه امیر همه رو بهت دروغ گفته شاید تلفنی با چند نفر صحبت کرده باشم ولی هیچی بین ما نبوده . این منم که عاشق واقعی توام و تا حالا به خاطرت صبر کردم با این که میدونم با امیر بودی ولی دیوونه وار عاشقتم دوستت دارم . تو دختر رویاهامی . وقتی تو رو داشته باشم هیچ دختر یا زن دیگه ای رو نمی خوام . خیلی سریع خودشو بهم نزدیک کرد و لبامو به لباش چسبوند . چندشم شد -عزیزم دوستت دارم عاشقتم -من نمی تونم عشق مث پیرهن تن آدم نیست که اگه کثیف شد بکنی بندازیش دور و یکی دیگه بپوشی ولی دست بر دار نبود . دوباره منو بوسید. حس کردم برای فرو نشوندن خشمم نسبت به امیر به این بوسه نیاز دارم. حالا که اون بهم خیانت کرده پس من چرا نکنم . چقدر ساده بودم که گول حرفاشو خوردم . پویا پرروتر شده بود ومن هم به امیر فکر می کردم . صحنه ای رو که اون با یه دختر دیگه یا رقیبم تو سینما نشسته بود مجسم می کردم . داشتم آتیش می گرفتم . پویا دستشو گذاشته بود لای بلوزمو با سینه هام ور می رفت . یه خورده مقاومت کردم ولی حس کردم خیلی لذت میده واسه اولین بار بود که دست یه پسر به سینه هام می رسید ..سختم بود ولی خشمی که نسبت به امیر حسین داشتم بی خیال ترم کرده بود . تازه یه هیجان و حالت خاصی بهم دست داده بود که واسم سابقه نداشت .-نه پویا این کارو باهام نکن .من آمادگیشو ندارم . دست هیچ پسری تا حالا بهم نرسیده .-بالاخره از یه زمانی که باید برسه . اینم اولش .-نه پویا این کارو باهام نکن . وقتش نیست . نه آمادگی فکریشو دارم نه روحی .-جسمی چطور ؟/؟-بذار برم خونه دیرم شده ؟/؟دست بردار نبود -پویا نه نه نه -خوشت میاد ؟/؟نگو که خوشت نمیاد . چشات یه چیز دیگه ای میگن .-خیلی پررویی -شلوارمو از پام در آورد -چیکار می کنی ؟/؟واسه منی که تو باغ نبودم سیاحت خوبی بود . کوسم لذت خاصی رو همراه با هوس حس می کرد . بالای کوسم ورم کرده بود . حس می کردم این تورم باید مال هوس باشه . دیگه مقاومت نمی کردم . خیلی سریع تسلیم شده بودم . فقط مراقب بودم که کار دست خودم ندم و پویا پارو از گلیم خودش دراز تر نکنه طوری که به عنوان یه دختر وارد آپارتمانش شده و زن برگردم . خودمو قانع کرده بودم که کارهمون دخترایی که میرن دنبال سکس و ارضای هوسهاشون ,خیلی بهتر از اوناییه که مثل ما میرن دنبال عشق پاک . تازه شوهر بهتری هم گیرشون میاد . با همین فکرا خودمو قانع می کردم که اشتباه نکردم که زیاد به پویا سخت نگرفتم . به شورت منم رحم نکرد .خجالتم میومد . کوسم خیلی پر مو بود . برعکس کیر پویا که خیلی تمیز و تیغ انداخته و براق بود .-می بینی چقدر باحاله ؟/؟یه عمر در خدمتته . با همین یه خیلی واسه خودمون بچه درست می کنم . راستش هم به حرفاش دلخوش بودم هم نبودم . امیر حسین که دستش به باغ سبز نرسیده بود اونجوری در اومد وای به این که همون اول خلوت اول تر تیب منو داده بود . مثل یه زنبور گزیده ای که نمی دونه چیکار کنه و چطوری خودشو از مهلکه خلاص کنه یا خودشو تسکین بده منم که هوس گزیده شده بودم به خودم می پیچیدم . انگار پویا رفته بود تو وجود من . می دونست چه طوری منو بسوزونه . دهنشو گذاشته بود رو کوسم یه دستشم گذاشته بود بالای کوسم و انتهای شکمم و یه دستشم رو سینه کوچولوم که تازه می رفت درشت بشه گذاشت و باهاش ور می رفت -وایییییی پویا عزیزم نمیدونم چیکار کنم یه جوری ردیفم کن . من تا حالا سکس نداشتم هیچی نمیدونم -مگه من داشتم ؟/؟منم اولین بارمه . بذارحالا کوستو بخورم دهنم پر شده از خیسی تو چقدم چسبنده و چربه -پویای عزیزم ارضام کن زود باش .-راهش همینه . کوستو که الان نمی تونم بکنم . اون مال شب زفاف من و توست . موهای کوس و چوچوله هامو با هم توی دهنش می گردوند -ایییییییی اییییییی نه نه نه دو تا پامو به طرف بالا قرار داد و با سرعت بیشتری کوسمو می لیسید . یه چرخشی زد و سرش در جهت مخالف کوسم قرار گرفت و کیرشو گذاشت رو دهنم . لبمو جمع کردم چندشم شده بود . من که قبلا از این کارا نکرده بودم . مجبور شدم دهنمو باز کنم و کیرشو تو دهنم جا بدم . خیلی حال می کرد. دهنمو مث کوس می گایید .-جااااان جااااان هاهاهاااااااا هاااااااااااووووووفففففف چقد حال میده نازی جوووووون . نمی دونستم چی به چیه . دهنم پر شد از آب کیر پویا خیلی چند شم شده بود . از لب و لوچه ام پاکش کرده ولی هنوز عقم می گرفت -مثل این که ما هم داریم کوستو می خوریم ها . دوباره به حالت قبلی برگشت و به آتیش زدن خودش ادامه داد . از روبرو که کوسمو می خورد بیشتر به من مزه می داد تا سر و ته کرده باشه . پویا من دارم یه جوری میشم جوووون ولم نکن . داغ شدم . تمام تنم باهم یک دل و یک صدا شدن . انگار با هم میخوان منفجر شن . با هم می خوان برن جایی . اووووووفففففف اومد یه چیز داغ و نرم داره تو تنم وول می خوره حرکت می کنه از کوسسسسسم می ریزه بیرون . حالا منو ببوس گور پدر امیر نامرد و خائن . این بار با حرارت بیشتری خودمو در اختیارش قرار داده بودم . هر چند هنوز عاشقش نبودم . لذت می بردم از این که کار امیرو با شدت بیشتری جبران کرده بودم . واسه چند لحظه پویا ازم دور شد . نمی دونم کجا رفت ولی چند دقیقه بعد با آب میوه برگشت . نفسی تازه کردیم . فکر می کردم کار تموم شده دیدم نخیر منو خوابونده افتاده رو کونم .-دیرم شده عزیزم . تازه من می ترسم درد داره . تحمل یه شیلنگ نازک عکسبر داری و لونوسکوپی رو نداره چه برسه به کیرت -تو اون شلنگ مصنوعی رو با این کیر گرم و نرم که خاصیت ارتجاعی داره مقایسه می کنی ؟/؟با این حرفا رامم کرد. مجهز بود . یه چیزی به سوراخ کونم مالید و گفت این عضله سوراخ کونتو موقتا باز ترش می کنه تا کیر راحت تر بره داخلش ... چیکار کنم . کونی هم که نبودم و شدم .-کون کوچیکی داری ولی خیلی خوش استیل و خوش دسته . مال کیه ؟/؟..با این که حوصله جواب دادنو نداشتم گفتم مال تو . چند دقیقه ای با انگشتاش می کرد توسوراخ کونم و در می آورد تا این که حس کردم کمی بی حس شدم . نسبت به درد مقاوم تر . اما تماس کیرو با سوراخ کونم احساس می کردم -می میرم واسه کونت از خوردن و دیدنش سیر نمی شم . بعد از کلی ماچ و بوسه یه طرفه با کونم دو باره کیرشو به طرف سوراخم حرکت داد .لحظه به لحظه سنگینی بیشتری رو تو کونم احساس می کردم .بیشتر از نصف کیرشو فرستاده بود توی کونم .-پویا کیرت داره بهم زندگی میده . مث یه جام شرابیه که شرابش منو از غم دور می کنه -تو که از شرابش بدت اومد و نخواستیش .-نمی دونستم چه شراب مست کننده ایه . من که الان مست کیرتم . با این که اولین باربود که کون می دادم ولی خیلی حال می کردم . و با وجود این محلول معجزه کننده غمی نداشتم .-خیلی خوشم میاد جااااان بیشتر از نصف کیرم تو کوسته میذارم داخل میکشمش بیرون . اووووووفففففف بگیرش دیگه نمی تونم جلومو بگیرم . بهم فشار میاد . پاشید جوووووون حسش می کنی ؟/؟داره می ریزه توی کون قشنگت . همون جهشی رو که توی دهنم داشت توی کون منم داشت .-پویا جون منم خیلی لذت بردم . نمیدونم چه اصراری داشت این پویا که کیرشو اون داخل نگه داشته باشه .. -از این همه زیبایی و تماشاش لذت می برم نازی جون ..... صدای زنگ در اومد . یه لحظه دیدم که در آپارتمان بازه فرصت نشد که کونمو از کیر پویا ول کنم . اوخ جون امیر بود . کیف می کردم . ولی چرا در آپارتمان باز بود . حتما پویا یادش زفته بود ببنده . ولی در ظاهر بسته بود-تف به تو نازی عوضی . هرزه . کثافت آشغال . خب از اول می گفتی عاشقم نیستی . از خودت واسم یه بت درست کردی . کیررو از کونم در آورده وگفتم آشغال منم یا تو که با دختر مردم میری سینما .. برای چند دقیقه ای ساکت شد و گفت باشه ایرادی نداره . یعنی تو باید این جوری جبران می کردی ؟/؟این بود اون عشق محکم و مثل کوه استوارت ؟/؟عشق تو یه عشق شیشه ای بود و مث یه کاسه بلور شکستنی . من سزاوارش نبودم . یه تفی تو صورتم انداخت و گفت تو خیلی خوشگلی و من جذاب نیستم ولی پست و هرزه ای . این حقم نبود . یه تف دیگه ای هم نثارم کرد و با چشایی اشکبار دور شد . احساس شرم نمی کردم . می خواست خیانت نکنه ..... فردای اون روز یه دختر تو خیابون جلومو گرفت وگفت منو می شناسی ؟/؟.خوب نگاش کردم و گفتم تو همون کثافتی هستی که امیر حسین منو ازم گرفتی . دو تا شناسنامه داد دستمو گفت هر دو تا شون عکس داره بخون ببین چی می فهمی ... نه خدای من امکان نداشت . امیر حسین و الهام خواهر و برادر بودند . امیر به من خیانت نکرده بود . الهام رفت و من موندم یا یه دنیایی از غم و حسرت و پشیمونی . امیر من پاک بود و من آلوده بودم . برای همیشه از دستش داده بودم . عشق ما عشقی بلورین بود نه مثل بلور شفاف . مثل شیشه شکننده بود . شبیه آدمای گیج و معتاد تلو تلو می خوردم یه سری فکر می کردند من معتادم یه سری منو با جنده اشتباه گرفته بودند بعضی ها هم فکر می کردند عصبی ام . بیشترا فکر می کردند قاطی کردم . یه احساسی به من می گفت که شاید بتونم پویا رو توآپارتمان دیشبی پیداش کنم . با این که می دونستم همه این بر نامه ها زیر سر اون بوده ته دلم یه امیدی داشتم که شاید اونو دیگه بتونم حفظش کنم در زدم و درو واسم باز کرد . می خواستم برم داخل نذاشت . گفت مهمون دارم صدای دختری رو شنیدم که می گفت کیه ؟/؟-هیچی عزیزم . دوست دختر دوستم امیر حسینه خبر دوستشو ازم می گیره -این بود اون عشقی که ازش دم می زدی ؟/؟توزندگی منو نابود کردی داغی غم اولین عشق تا آخر عمر رو دلم می مونه . حالا که خرت از پل رد شد و یه بار منو گاییدی به خونه خودتم راهم نمیدی ؟/؟من که دیشب ملکه این قصر بودم !من که دیشب تنها شهبانوت بودم !-عزیزم دست خودم نیست خوش تیپم وکلی کون تو نوبتن که بیان زیر کیر من .. به اونا که نمیشه ظلم کرد . منم تنوع طلبم امکان نداره یه کونی رو بیشتر از یه بار بکنم ...

پایان.
     
#26 | Posted: 7 Nov 2011 00:48
بهترین سیزده بدر عمرم

.




13به در پارسال همه خانواده باهم رفتیم خارج از شهر خیلی زیاد بودیم وقتی که یک جای خوب واسه نشستن پیدا کردیم و همه چیزارو پهن کردیم نزدیکای ظهر بود بعداز یخورده زدن و رقصیدن من دیگه نمیتونستم رو پاهام وایستم آخه با شوهرم و برادراش و چندنفر دیگه یکمی مشروبم خورده بودم دنیا داشت دور سرم میچرخید آروم آروم رفتم سمت ماشین که مثلا نمکدونارو بیارم داشتن ناهار درست میکردن هرکس مشغول یکاری شده بود وقتی رسیدم به ماشین در و باز کردم رو صندلی عقب دراز کشیدم که شاید حالم بهتر شه بعد از چند دقیقه صدای شیرین دختر خالم و شنیدم که دوره مجردیم همیشه باهم بودیم و یکارایی میکردیم اونم باهامون مشروب خورده بود پاهام و جمع کردم اومد نشست کنارم اونم حالش دست کمی از من نداشت بهم گفت چته؟ منم گفتم نمیدونم انگار زیاد خوردم خندید گفت چی میشد هنوز مجرد بودی خندم گرفت کارام دست خودم نبود بازوش و گرفتم کشیدمش سمت خودم اونم افتاد رو سینه هام رو من دراز کشیده بود شروع کردیم به لب گرفتن نمیدونم چند دقیقه لب گرفتیم ولی هرچی بود سیر نمیشدیم بدون اینکه حواسمون باشه کجاییم و کسی ممکنه بیاد تنها شانسی که آوردیم ماشینا ازونجایی که نشسته بودیم تقریبا دور بود. شیرین از ماشین پیاده شد دکمه های جلو مانتوش باز بود مثه من دکمه شلوارش و باز کرد و تا پایین زانوهاش کشیدش پایین شرتشم همینطور اومد تو ماشین شلوار منم دکمش و باز کرد و آوردش پایین شروع کرد به لیس زدن چوچولم و انگشتش و میکرد تو کسم منم با صدای بلند نفس میکشیدم و یا فحشش میدادم یا قربون صدقش میرفتم به شکم خوابیدم رو صندلی اونقد با کف دستش محکم میزد تو کونم که با اون حال مستی دردش و احساس میکردم بعدش شروع کرد به لیس زدن کونم 3تا از انگشتاش و کرده بود تو کسم تو کسم تلمبه میزد با دستش من ارضا شدم و دستش و دراورد آبم از کسم یخورده پاشید بیرون شروع کرد به لیس زدن و گفت نوبت توهه تا نیومدن سراغمون من از ماشین رفتم بیرون شیرین رفت جای من دراز کشید کونش و کرده بود سمت من خیلی سفید بود پوستش ناخونم و میکشیدم رو لمبرای کونش و مانتوش و داده بودم بالا کمرش و لیس میزدم کونش و باز کردم رو سوراخش یه تف انداختم انگشتم و کردم تو یه جیغ آروم زد منم شروع کردم عقب جلو کردن دستم نمیدونم چقد تلمبه زدم ولی دور سوراخش قرمز شده بود برگشت از کسش قطره قطره آب میچکید کسش و لیس زدم و رفتم بالا ازش لب گرفتم از ماشین که بیرون رفتم شلوارم و کشیدم بالا اونم اومد بیرون لباساش و درست کرد خواستیم راه بی افتیم صدام زد وقتی برگشتم دستش و گرفت به کمرم هولم داد سمت ماشین منم رو کاپوت ماشین بودم و شروع کردیم به لب گرفتن یکم این کارو کردیم و بعدش رفتیم پیش بقیه وقتی رسیدیم پیششون سراغمون و گرفتن ماهم گفتیم هوا خوب بود رفتیم بگردیم..................... این بهترین 13به دری بود که به عمرم رفته بودم
     
#27 | Posted: 7 Nov 2011 00:51
می خوام یکی از خاطره های خودمو واستون تعریف کنم.اولش میخوام کمی از خودم براتون بگم. دختری هستم فوق العاده شهوتی و عاشق سکس.سکس هم زیاد داشتم.
همیشه دوست داشتم مثل زنهایی که تو فیلم سکسی میدیدم سکس داشته باشم..بخصوص وقتی سکس یه زنو با 3 مرد میدیدم ارزو می کردم که ای کاش جای زنه بودم و همزمان با 3 مرد سکس میکردم و همزمان 3 تا کیر تو خودم احساس میکردمتو خونه با خودم ور میرفتم و زمانی که سکس داشتم مثل همونا سکس میکردم.
بالاخره ارزوم براورده شد.

شب قرار بود مرجان بیاد دنبالم تا بریم مهمونیه یکی از دوستاش که منم دعوت کرده کرده بود.رفتم حموم و حسابی به خودم رسیدم بعد از خشک کردن موهام آرایش ملایمی کردم و یه لباس مشکی که تازه گرفته بودمو تنم کردم جولوی اینه چرخی زدم واقعا سکسی شده بودم از این که لباسه تو تنم زیبا شده بود احساس غرور می کردم. تو همین فکرا بودم که زنگ گوشیم منو به خودم اورد مرجان بود گفت اگه امادهای بیا پایین.سریع اماده شدم رفتم پایین سوار ماشین شدم و تا برسیم کلی از همدیگه تعریف کردیم.وقتی رسیدیم از در که رفتیم توجلو در یه مرده خورد به من برگشت و عذرخواهی کرد منم لبخند زدم و رد شدم کلی زنو مرد خوشگل تو مهمونی بود مرجان دوستشو دید و از من جدا شد رفت پیشش منم داشتم با کسایی که میشناختم خوش وبش میکردم که یکی از پشت گفت افتخار میدین برگستم دیدم همون مردیه که جلوی در با هم برخورد داشتیم.دیدم 2 تا لیوان مشروب دستشه با لبخند بهش گفتم ممنون و یکی از لیوان ها رو گرفتم.خودشو سعید معرفی کرد منم گفتم سارا هستم .یکی 2 گیلاس با هم خوردیم ازش خوشم اومد ادم گرمی بود از همه جا با هم صحبت کردیم احساس نزدیکی باهاش میکردم سرم داغ شده بود نمیدونم چی شد که یهو دیدم داریم در مورد سکس صحبت میکنیم و معلوم شد که هر 2 سکس خیلی دوست داریم.کم کم مهمونی داشت تموم میشد سعید ازم خواست که صبر کنم تا منو برسونه ام قبول نکردم نمیدونم چی شد که شمارمو بهش دادم.با مرجان رفتم اما همش تو فکر سعید بودم مرجانم اینو حس کرده بود گفت:چته گفتم:هیچی.معلوم بود که باور نکرده گفت:تو که راست میگی گفتم هیچی بابا همونی که تو مهمونی بود تو فکر اون بودم.گفت:چی شده تو کم میشد که اینجوری بشی .گفتم:اره اما از این مرده خوشم اومده.رسیدم خونه گوشیم زنگ خورد دیدم شماره ناشناسه جواب دادم دیدم سعیده گفت:رسیدی گفتم:تازه رسیدم.بعد از احوال پرسی گفت:کی وقت داری همو ببینیم.اول خواستم کلاس بزارم بگم نه اما نمیدونم چی شد گفتم فردا بعد از ظهرگفت:عالیه ادرس دادم که فردا بیاد دنبالم.خوابیدم صبح که بیدار شدم همش تو فکر سعید بودم.بعد از نهار رفتم دوش گرفتم و کلی به خودم رسیدم موهای همه جامو زدم چون احتمال میدادم که شاید سکس هم داشته باشیم.کلی هم ارایش کردم ساعت 5 بود اومد.

بعد از سلام گفت:دوست داری کجا بریم گفتم:جایی که اروم باشه گفت:باشه . رفتیم سمت نیاورون یه جای دنج که خودمم زیاد رفته بودم کمی صحبت کردیم خودمونم میدونستم که چی میخوایم من منتظر سکس با سعید بودم. تو همین فکرا بودم که سعید:گفت سارا شب چیکاره ای گفتم:چطور گفت:هیچی خواستم ببینم اگه دوست داشته باشی بریم خونه من.کمی منمن کردم با اینکه تو دلم ارزو داشتم الان خونش بودم.گفتم:باشه انگار منتظر حرف من بود.سریع حساب کرد پاشدیم سوار ماشین که شدیم یه نگاه به کیرش کردم از رو شلوار حس کردم که داره بلند میشه فقط ارزو میکردم که کیرش بزرگ باشه.وقتی رسیدیم نشستم رو مبل خونه شیکی داشت از خونش خوشم اومد.سیعد گفت:راحت باش لباساتو در بیار راحت بشین منم مانتومو در اوردم یه تاپه سفید زیرش داشتم که سینه هامو خوب نشون میداد سعیدم لباساشو عوض کرد با یه شلوارک و لباس سفید راحتی اومد گفت چیزی میخوری گفتم اره یه چیزه خنک رفت نوشیدنی اورد خوردم کم کم اومد پیشم نشست دستشو انداخت دور گردنم و با موهام بازی میکرد بدنم داغ شده بود اروم گفت:سارا جون اگه گرمه لباستو بیار گفتم:اخه گفت:اخه نداره که منم چون تو فکر کیرش گفتم:باشه اما یه شلوارک بده گفت:چرا خجالت نکش نمیدونم چم شده بود من همیشه خیلی راحت بودم اما الان خجالت میکشیدم یهو سعید شلوارکش در اورد گفت حالا راحت باش منم شلوارمو در اوردم که سعید از پشت بغلم کرد گندگی کیرشو رو کونم حس کردم دستشو اورد رو سینه هام و شروع کرد به مالیدنشون منم دستمو بردم سمته کیرش و باهاش ور رفتم از رو شرت که بزرگ بود پیشه خودم گفتم یه حالی بهش میدم که یادش نره برگشتم و شروع به خوردنه لباش کردم کم کم رفتم پاین و شرتشو در هوردم وای چه کیری داشت هم کلفت بود هم دراز از سرش شروع کردم به لیسیدن تا تخماشو بعد با نوکه زبونم از تخماشو لیسیدم تا نوکه کیرش بعد کیرشو کردم دهنم می خواستم تا ته بکنم دهنئ که نشد کمی که براش ساک زدم اخو اوخش در اومد میگفت بخور همشو بخور ماله خودته منم با ولع میخوردم بعد سعید گفت:پس من چی به حلته 69 خوابیدیم با این تفاوت که من زیر بودم شروع کرد به خوردنه کسم و کیرشو کرد دهنم شروع کرد به عقب جلو کردن اینطوری دیگه کیرش تا ته میرفت دهدم با زبونشم چوچولمو میمالید وای یائش می افتم کسم خیس میشه بعد که خوب خورد و من کیرشو خوب خوردم بلند شد کیرشو گرفت دستش و شوروع کرد به کسم مالیدن گفتم کشتی منو بکن تو دیگه گفت از دشب تو کفه کسو کونتم باید حسابی حال کنم بعد اروم سرشو گذاشت رو کسم و کرد تو چه لذتی داشت وارد شدنشو احساس کردم اروم تا ته کرد تو و شروع کرد به عقب جلو کردن کمی که کرد دستمو انداختم دور گردنش و بلند شدم گفتم بخواب خوابید بعد کیرشو گرفتم دیتم و شروع کردم به خوردنش بعد گرفتم دستم و نشستم روش شروع کردم به بالا پایین کردن سعیدم سینه هامو که داشتن بالا پایین میپریدنو گرفت تو دستاش و شروع به مالوندنشون کرد بعد از چند دقیقه از رو کیرش بلند شدم و گرفتمش تو دستم و شروع به خوردنش کردم بعد بلند شد منم قنبل کردم و شکممو دادم پاین و سعید اومد پشتم و کیرشو گذاشت دمه سوراخم و کرد تو صدای اه من خونه رو پر کردا بود مفتم بکن جرم بده چه کیری داری اونم محکمتر میکرد حس کردم در همون حالت که میکنه داره با انگشتش میکنه تو کنم کمی که کرد گفت از کونم میشه گفتم اره اما اولش باید بازش کنی بعد گفت باشه و کیرشو از کسم کشید بیرون رفت و با یه کرم برگشت گفتم چه کرمی یه گفت x2 گفتم تا حالا نشنیدم قبلا که از کون داده بودم با ژل لیدوکاین کونمو باز کرده بودن گفت این بهتره بی حس نمیکنه اما شلش میکنه بیشترم حال میده از کرمه زد به دستش و مالید به کونم با انگشت کرمو میکرد تو کونم کم کم که نرم شد 2 تا از انگشتاشو کرد تو و کرم بیشتری زد کم کم 3 تاشو کرد تو واقعا حرفای بود بعد 4رومی را هم کرد تو و فکر کنم کونم حسابی باز شده بود بعد کمی هم به کیرش زد و گذاشت دمه سوراخ کونم فشار داد سرش رفت تو کمی دردم گرفت گفتم درد گرفت گفت خوب میشه بعد تا ته فشار داد منی که خیلی کون داده بودم دردم زیاد بوذ البته کیرش واقعا کلفت بود چند بار که عقب جلو کرد بهتر شد و منم داشتم لذت میبردم دیگه تند تند میکرد منم از زیر کسمو میمالیدم و میگفتم:بکن پارم کن کسو کونم امشب ماله تو هستش اونم قربون صدقه کسو کونم میرفت از این مدل که خسته شدم گفتم سعید بخواب من بیام روت خوابید من رفتم روش و کیرشو تنظیم کردم رو سوراخم و نشستم روش شروع کردم به بالا پایین کرد کیرش تا ته میرفت تو کونم خیلی حال میداد که سعید گفت داره ابم میاد منم شدت بالا پایین کردنامو زیاد کردم و یه اه کشید و ابشو تو کونم خالی کرد و ولو شد رو مبل منم کمی خسته بودم بعد سعید گفت حالا نوبته تو هستش و اومد روم و شروع به خوردن و متلیدنه کسم کرد که چند دقیقه بعد منم ارضا شدم کمی کناره هم دراز کشیدیم و بعد رفتیم دوش گرفتیم حسابی گشنه بودم با هم شام خوردیم و بعد از یه گپ کوتاه منو رسوند خونه
     
#28 | Posted: 7 Nov 2011 00:54
ما با عموم اينا تو يه ساختمون زندگي ميكنيم _.من تنها بچه خونم داداشم ازدواج كرده. داداش اطراف تهران،زن داداشم حاملست.مامان اينا مي خواستن برن پيششون.چون سارا دختر عموم روز قبلش بهم گفته بود چنتا فيلمه سكس رسيده دستش ، من با مامان اينا نرفتم.شام رفتم پاين پيش عمو اينا.بعد شام فيلمارو برداشتيمو اوماديم بالا ،خونه ما.به سارا گفتم بريم اتاق مامان اينا ،اونجا tv هست رو تختم ميخوابيم.

فيلم و گذاشتمو مشغول ديدن شديم.فيلمش راجب لز بود. انقد خفن بود كه حسابي حشري شده بودم.كوسم خيسه خيس بود.سارا هم هي پاهاشو جم مي كرد معلوم بود كه اونم حشريه .خلاصه فيلم تموم شد. زودtvرو خاموش كردم.بخابيم كه من يواشكي خودمو ارضا كنم.پشتم به سارا بود دستمو گذاشتم رو كسم از رو شرتم ر5دقيقه گذشت .ديدم يهوسارا از پشت بغلم كرد.خودمو چسبوندم بهش.دستشو برد سمت سينم .اروم ميمالوند.گفتم فيلمه تورم ديونه كرده؟ خنديد گفت ناجور . دستشو برد زيره تابم سوتينمو باز كرد . نوكه سينمو ميمالوند. داشتم ميمردم. زود تابمو در آوردمو برگشتم سمتش با دوتا دستش سينمو ميمالوند. بهش گفتم لخت بشيم،زود لخت شديم،سارا دراز كشيد،كنارش به پهلو خوابيدم اونم برگشت سمتم.با يه دستم سينشو ميماليدم اون دستمو گذاشتم رو كسش ٢برابره من خيس بود شروع كردم به مالوندن آه آه ميكردو خودشو رو دستم ميمالوند دستم خيسه خيس بود كسش واقعأ داغ بود كف دستمو ميكشيدم رو كسش .گفت ميخوام سينتو بخورم.نشست رو كوسم خيسيو گرمي كوسشو رو كوسم احساس مي كردم. خم شدو سينمو كرد تو دهنش محكم ميمكيدو خودشو ميمالوند به كوسم دستام رو سينهاش بودو محكم ميمالوندم.بهش گفتم برو پاينه پام بخواب كسامونو بماليم به هم.كوسشو جلو آوردو جسبوند به كوسم محكم كوساي خيسمونو ميمالونديم به هم انقد داغ و ليز بود زود آبم اومد،سارا همونطور خودشو به كوسم مالوندتا آبش اومد.
     
#29 | Posted: 12 Nov 2011 17:09
از چادر تا چادر

قرار بود خانوادگی بریم آلاشت . برای اولین بار بود که می خواستم به این منطقه برم . خیلی از این جای خوش آب و هوا تعریف می کردن . ما دو تا ماشین بودیم . من و شوهر و دامادو خواهر و پدر و مادر و پدر شوهر و مادر شوهرم . می گفتن اون طرفا هتل و مسافر خونه نداره و فقط چند تا سوئیت و خونه های معمولی واسه اجاره دادن وجود داره . من اسمم ناتاشا و سنم 25 بوده و پنج سالی از شوهرم جوونتر بودم . تازه هم از دواج کرده و خیلی پابند اصول و عقایدم بوده و هیچوقت سعی نمی کردم بدون چادر در ملا عام حاضر بشم . جوونای امروز تو یه ماشین نشسته و جوونای دیروز تو یه ماشین دیگه و از تهرون بار سفرو بستیم . واسه احتیاط چادر مسافرتی رو با خودمون بردیم . راستش تو چادر اصلا خوابم نمی گرفت . از جاده فیروزکوه رفتیم و بین پل سفید و زیرآب یه جایی روبروی پلیس راه از سمت چپ جاده رفتیم به طرف بالا . چقدر طبیعت زیبا بود و آرام . از اوایل سه راهی تا خود آلاشت 35 کیلومتر راه بود ولی از بس سر بالایی داشت کار هفتاد هشتاد کیلومتر جاده کفی رو می کرد . اولای این راه و تماشای مناظر زغال سنگی منو برد به تاریخ و اون وقتایی که مادر رضا شاه اونو پای پیاده این همه راه توبرف و سرمای زمستون به تهرون رسونده بود و همه فکر می کردند که بچه مرده و حالا ما با این همه امکانات زورمون میاد این راه رو بریم . بعد از چند کیلومتر به طبیعت سر سبز و زیبا رسیدیم . این ناحیه جزو مناطق خشک مازندران بود . خدای من چه زیبا بود طبیعت و جنگل و جویهای آبی که از کنار درختان تنومند و سالخورده و جوان می گذشتند و چه دلنواز و روح افزا بود نسیم شمالی که گونه هایم را می نوازید و به من آرامش خاصی می داد .-ناتاشا عزیزم خیلی حال میده آدم زیر این درختا سکس کنه -من که از خدامه افشین به شرطی که هیشکی جز من و تو این جا نباشه . هر چه به آلاشت نزدیک تر می شدیم هوا سرد تر شده ارتفاع ما از سطح زمین بیشتر می شد . چقدر عاشق این دور نماها بودم . چند کیلومتر قبل از رسیدن به مقصد مه شدیدی همه جا رو گرفته و جاده رو به اشغال خود در آورده بود . وقتی به آلاشت رسیدیم نزدیکای غروب بود . انتظار شهر بزرگتری رو داشتم . خدای من چقدر طبیعت زیبا و شاعرانه بود . آن چه بیش از همه زیبا شاعرانه و رویایی تر به نظر می رسید طبیعت و خانه های بکر و دست نخورده آن با دور نمایی بسیار زیبا و آرامش بخش بود . به جرات می توان گفت این منطقه نود درصد از ساخت قدیمی خودشو حفظ کرده و آدمو بی اختیار به سالهای دور می برد . خونه هایی که شاید قدمت بعضی از اونها به صد سال پیش هم می رسید . از تنها قسمتها و ساختهای جدیدش میشه به مسجد امام حسین و ساختمون و بانک و شهر داری و چند تا ساختمون جدید ویلایی و چندین فروشگاه یاد کرد . هر چند اسکلت و ساختمان اصلی مسجدش بر می گرده به چهل سال پیش . صدای زنگوله های گوسفندان بوی شیر گاو خونه های خشتی حلب های زنگ زده روی خونه ها .... انگاری که دو یا سه نسلو در کنار هم قرار می داد . دو تا تاریخو و دو تا دنیای جدا گانه رو . یعنی از دل همین خاک بوده که تاریخ ساز بزرگ ایران به دنیا اومده ؟/؟مجبور شدیم کنار مسجد شهر و در دل فضای سبز چادر بزنیم . دو تا چادر داشتیم . سردم شده بود . از گرمای طاقت فر سای تهرون رسیده بودیم به خنکی و سرمای دلپذیر منطقه ای خشک از مازندران . واییییی چه زیبا بود شب آلاشت , وقتی چراغای روشن شهر رو از بلندی می دیدی و سکوت و آرامشی رو که بر صدا و همهمه مسافران غلبه داشت اصلا دلت نمیومد بگیری بخوابی . سن دار ها زیاد حوصله قدم زدن نداشتند . من و شوهرم باقر و نسترن و رضا رفتیم که قدم بزنیم . یه خورده توی شهر گشتیم و از پله های سیمانی خودمونو رسوندیم به قسمت کفی شهر . حس می کردم که دارم تویه قرن پیش زندگی می کنم . حتی پس از سالها وقت کرده بودم که سرمو به طرف آسمون بگیرم و با ستاره ها راز و نیاز کنم . هر چند آلاشت رصد خانه هم داشت ولی بیشتر دکوری بود و با این جور شاعرانه دیدن من نمی خوند . ساعت دو نیمه شب بود که در سر مایی دلنشین رفتیم که بخوابیم . هوس عشقبازی داشتم . کوسم توی این سر ما داغ کرده بود . من و باقر خان ,عشقبازی ما شده بود مثل سکس دوران عقدمون . زیر یه پتو به هم چسبیده بودیم . تو چادر اصلا نمی شد تکون خورد . من دستمو رسونده بودم به کیرش و اونم دستشو رسونده بود به کوسم . نفسامونو تو سینه ها حبس کرده بودیم . من کیر باقرو تو دستم گرفته بودم و باهاش بازی می کردم اونم دستشو کرده بود تو کوسم . لبامون رو لبای هم بود . خیلی سنگین شده بودم . نمی دونستم باید چیکار کنم . چطور خودمو راضی کنم . زیر سینه ها و روی کوس و کل سیستم بدنی من دچار لرزش و هوس عجیبی شده بود . عصبی شده بودم . اگه دست خودم بود نسترن و رضا رو مینداختم بیرون . حیف بود تا این جا بیام و به ار گاسم نرسم . روح و جسم من هردو با هم باید به ار گاسم می رسیدن و من با خاطره ای خوش از این منطقه می رفتم . باقر خودشو یه جوری راضی کرد . کیرش آبشو توی دستم خالی کرد ولی سر کوسم بی کلاه موند . با همون عصبانیت خوابیدم . صبح زود با صدای زنگوله های گوسفندان که با ما فاصله داشتند از خواب بیدار شدم . آفتاب تازه در اومده بود . می دونستم که این خوش خوابا تا دو ساعت دیگه هم از خواب پا نمیشن . چادرک به سر و کفش اسپرت به پا رفتم که قدم بزنم . قبلشم رفتم دستشویی مسجد و یه آبی به سر و صورتم زدم .. این بار مسیر بالا رو انتخاب کردم . یه خورده به نفس نفس افتاده بودم . هنوز از بابت نیمه شب دیشب عصبی بودم . هوس رو من نشسته بود و به این سادگیها هعم قصد رفتن نداشت . دلم می خواست باقرو بیدار کنم و با ماشین بهانه یه جایی رو بکنیم و تو همون ماشین هم که شده تر تیب منو بده . یه جایی رسیدم که دیگه تر جیح دادم بر گردم چون خیلی خلوت بود و جز یه چادری که معلوم نبود کی توشه هیچ اثری از آدمیزاد اون دور و برا نمی دیدم . چند نفس عمیق کشیدم و ریه هامو از هوای سالم پر کردم . احساساتی شده بودم . دستم بی اختیار رفته بود رو کوسم . چادرمو کنار زده از پشت شلوار باهاش ور می رفتم . دیگه حساب اینو نداشتم که دو تا جوون لات که بلوزشونو بستن به کمرشون و نیمتنه اشون لخته دارن بهم نگاه می کنن .با کمال پررویی اونا دستشونو گذاشتن تو شلوارشون و با کیرشون بازی می کردن . حق هم داشتن . وقتی یه زنو می دیدن که داره این جوری با کوسش بازی می کنه مشخص بود که اون زنه کوس خله و اونا هم باید یه جوری مقابله به مثل می کردن . تنها چیزی که در ذهنم نبود حال دادن به اونا بود . اگه موی سرم مشخص می شد دیوونه می شدم چه برسه به این که اونا بخوان دامنمو لکه دار کنن . ترسیدم . به قصد فرار گاز قدمو زیاد کردم . فکر کنم تا نیم کیلومتر وضعیت همین جوری می بود . اون دو تا جوون دنبالم راه افتادن . خوش تیپ و قوی هیکل بودن . می دونستن که هیچ دیوونه ای جز من و خودشون این وقت روز این دور و برا نمی پلکه . هیچ چوپونی هم اون دور و برا نبود که به داد من برسه . اوخ این دیگه خیلی ضایع بود . دوتایی شلوارشونو پایین کشیده بودند و کیر کلفت و هنوز شق نشده شون آویزون بود و با یه حالت التماس دعا به دنبال طعمه می گشت .. هر لحظه منتظر بودم مثل یه پلنگی که شکاری گیر اورده بپرن رو من و بهم حمله کنن . اما اونا انگار یه شیر های آروم و مودبی بودن صرف نظر از این که با بی ادبی کیرشونو به من نشون داده بودن . اگه منو بکشن . خفه ام کنن . کسی نمی فهمه . خدایا من آبرودارم آرزو دارم . هنوز بچه دار نشدم . اومدن نزدیکم -برادرا شیطونو لعنت کنین . ندید می گیرم . زشته شما جوونای این مملکت الان باید برین دنبال تحصیل . یکیشون در حالی که ته کیرشو با دو تا دستاش داشت گفت ما می خواهیم بریم دانشگاه ولی این نمی ذاره . هر دونفر دستشونو بهم رسوندن و منم در یه حالتهایی بین چندش و هوس و ترس سر گردون بودم . تر جیح دادم باپای خودم همراهشون برم تو چادر . لحظه به لحظه هوس بر من غلبه می کرد . همه چی رو داشتم فراموش می کردم . داشتم خودمو گول می زدم . با این که می دونستم اون دو نفر نصیحت پذیر نیستند ولی یه خورده ار شاد هایی کردم که انگار به پار چه های چادر مسافرتی می خورد و بر گشت می کرد .-خوشگله اگه حرفت تموم شد بگو ما شروع کنیم . حیف نیست تن و بدن به این قشنگی رو زیر چادر مشکی قایم کردی ؟/؟دونفری اومدن طرف من . لخت کردن من کلی کار داشت . خودمو در اختیار اونا گذاشته بودم . با این مسئله که جای یک زن مجرد باشم کنار اومده بودم . یه چیزی باید لذت این سفر منو تکمیل می کرد . همیشه از خودم می پرسیدم که چطور میشه یه زن به شوهرش خیانت می کنه و اون زن در حال خیانت چه احساسی داره . واسه من که جنبه انتقامی نداشت . شاید ترس از اون دو تا جوون بهونه بود . هوس کارشو کرده بود . لذت خیانتو با تمام وجودم احساس می کردم . آفتابی که به روی چادر می تابید یه خورده از سر مای صبحگاهان کم کرده بود . منم وقتی به خودم اومدم که یکیشون داشت از جلو منو می بوسید و نوازشم می کرد و یکی دیگه هم از پشت سر گرم در آوردن شورت و سوتین من بود . به ساعت دستم نگاه کردم یه ساعتی می شد که از خونه دور شده بودم . مهم نبود . مهم این بود که من جام تو این چادر امن بود و غیر خودمون کسی گاییده شدن منو نمی دید لختم کردند . هیجان داشت منو می خورد . در اولین تجربه خیانتی ام دو تا مرد باهام طرف شده بودند و از من لذت می بردند . یکیشون شورت منو گذاشت جلو بینی خودشو اونو با لذت بو می کرد و نفس عمیق می کشید گویی که عطر بهشتی رو استشمام می کنه و یکی دیگه هم سوتین منو نوکشو به جای نوک سینه هام میک می زد ... نفر جلویی سینه های منو گرفت تو دهنش -آهههههه نههههه نهههه دیووووووونه ها جنگلی ها آخرش کارتونو کردین و به خواسته اتون رسیدین . شما مردا منتظر وقتین .-نیس که تو حال نمی کنی ؟/؟نفر جلویی اسمش عماد بود و پشت سری هم عباس . منو از دو طرف بغلم زده بودند . چادر بزرگ و جا دار بود . وسط چادر دراز کشیدم و پاهامو به دو طرف باز کردم . عباس دهنشو گذاشت رو کوسم که دیشب خیلی سختی و عذاب کشیده بود و عماد هم اومد بالا سرم و کیرشو فرو کرد تو دهنم . منم کف دو تا دستامو پشت هم قرار داده گذاشتم پشت سر عماد و اونو محکم به کوس خودم می چسبوندم .-آخخخخخخخ بخورررررر بخوررررر عماد جان حاللللل کن بهم حال بده . چقدر کیف داره . بخور . این حرفا رو تو همون چند ثانیه ای که عباس کیرشو از دهنم بیرون کشیده بود برزبون آوردم . نذاشت ادامه بدم . دوبار ه دهنمو گایید . اون دور دورا از روزنه های چادر گوسفندا رو می دیدم که در حال سرازیر شدن از تپه ها هستن . آخ که این جوونای عزب چقدر قدر کوسو می دونن وقتی که بهش می رسن تا شیره آخرشو می مکن و تا سر حالش نکنن ول کنش نیستن . کوسمو به طرف دهن عماد تکون می دادم و دوست داشتم با فشار زیاد تری همه جاشو بمکه و بجوه . یه خورده احتیاطو بیشتر کردن . عماد چند تا انگشتشو کرده بود تو کوسم و عباس هم یه انگشتشو گذاشته بود تو کونم . حس کردم که هر دوتا میخوان با هم منو بگان . آب و هوای سالم کوهستان توان منوچند برابر کرده بود . حس کردم که می تونم حریف هر دو تا کیر بشم و به هر دو جواب بدم . روکیر عماد سوار شدم و فرستادمش تو کوسم و عباس هم از پشت کرد تو کونم .-آخخخخخخ یواشتر یواشتر من با این طرف زیاد کار نکردم . درد داره اوخ چقدر کلفته . عباس یه چند دقیقه ای کیرشو تو سوراخ کونم گردوند تا تقریبا عادت کردم -عماد بهت گفتم تو این سفر یه چیز خوب به تورمون می خوره -قسمتو ببین یه وقت می بینی آدم میون صد تا دختر هیچی بهش نمی ماسه یه وقت در جایی که از آدمیزاد خبری نیست یه حوری از آسمون واسش می رسه . جاااااااااان اگه بدونی این طرف چه کونی هست .-تو هم اگه بدونی از این جلو چه کوسی رو دارم می کنم !اووووفففففف داغ و تنگ و خیس . کیرم نرم و با کیف میره تو کوسش و میاد بیرون . منم واسه این که از قافله عقب نمونم و بگم که برنده واقعی منم گفتم بچه ها اشتباه نکنین من از هر دو تاتون بیشتر کیف می کنم . دو تا کییییییرررررر توی دو تا سوراخ . یکی تو کوسسسسس یکی تو کونننننن . زن که نیستین بفهمین من چی دارم میگم . عماد :چشاتو بخورم جیگر اسمتو به من نگفتی -کوس شما کون شما جنده شما ناتاشا . می تونین به من بگین ناتی کوس . عباس :خدا نکنه تو جنده ما باشی . کوس و کون حال بده اختصاصی ما هستی . خودمو به لبان عماد نزدیک کرده شکارش کردم . کوسم که کیرشو شکار کرده بود و سوراخ کون منم کیر عباسو . در واقع من شکار اونا بودم ولی کیر تیزشونو توی سوراخای خودم قفل و پرس کرده بودم . حالا راحت تر می تونستم از پنجره چادر ,دور نمای آلاشتو ببینم . البته از انبوه خونه ها فاصله گرفته بودیم ولی فضای کوهپایه ای سکوت لذت بخش ..... دلم می خواست ساعتها زیر کیر این دو نفر باشم و از همه چی لذت ببرم . تمام اندیشه های منفی و مزاحمو از خودم دور کرده بودم -بچه ها باهام حال کنین . هر جوری دوس دارین کوس و کونمو بتکونین . مال شما . عباس دو طرف کونمو محکم نگه داشته بود و سوراخ کون منو کوس گیر آورده بود . کیرشو به شدت تا نزدیکای ته فرو می کرد و درش می آورد . عماد هم یه دستش روی بر آمدگی روی کوسم بود و با کیرش به داخل کوسم صفا می داد .-نههههههه اووووووووه عماد عباس زود باشین من دارم از حال میرم . نمیدونم چیکار کنم . می ترسم جیغ بزنم . منو بگیر عماد دهنمو داشته باش . آخخخخخ نههههه تو رو خدا زود باش . زودتر خلاصم کن . دارم می میرم .تند تر تو رو خدا زود باشین . ار ضام کنین تا از این بلندی خودمو پرت نکردم . دو تا دستامو بین شونه های چپ و راست عماد تقسیم کرده و رو تنش ولو شدم .-جااااااان آهههههه ریلکسم کردین . چقدر آروم گرفتم . جووووووون حال دادین . حالا آب بدین خوشی منو تکمیل کنین یاالله سردم شده گرمم کنین -عباس آماده ای ؟/؟-آره عماد بیا با هم بریزیم تو کوس و کونش . یک .. دو. .. سه . خودمو رو تن عماد و به صورت نیم خیز ول کرده بودم و فقط با هر پرش کیر و ریزش آب کیر داغ تو سوراخ خودم یه تکونی می خوردم و حس می کردم که تو آسمون آلاشت دارم پرواز می کنم و بیشتر اوج می گیرم . دلم نمیومد از اون وضعیت خلاص شم . با این که به ار گاسم رسیده بودم بازم دوست داشتم به اونا بیشتر حال بدم . اونا هم از این محبت من استفاده کرده و بهم محبت کردن و تا می تونستن منو گاییدن . این بار جاشونو عوض کردن . عماد رفت رو کون و عباس هم اومد سراغ کوس و هر کدوم یه بار دیگه کوس و کون منو آبیاری کردند . پسرای خوب و باحالی بودن . بچه کرج بودند . نز دیکای ما . خونه مون دور و بر میدون آزادی بود . کار که تموم شد منو با ماشین تا نزدیکای چادرمون رسوندن . خیلی بد شد اصلا یادمون رفته بود که شماره تلفنی چیزی رد و بدل کنیم . شایدبازم یه وضعیتی پیش میومد که نیاز به گره گشایی می شد . داشتم ساعتها واسه همین مسئله افسوس می خوردم تا این که بازم معجزه شد و توی خونه رضا شاه که تبدیلش کردن به موزه گنجینه و میراث فرهنگی همدیگه رو دیدیم . شماره ها رو رد و بدل کردیم . وقتی از آلاشت زیبا خداحافظی کرده و به سوی تهران بر می گشتیم دیگه حسرت اینو نمی خوردم که از این آب و هوای بکر دارم دل می کنم . این شوق و ذوقو داشتم که این آب و هوای بکر فکر منو هم تازه کرده و یه شور و هیجان دیگه ای به زندگیم بخشیده!!!
پایان.
     

#30 | Posted: 12 Nov 2011 17:11
آیا واقعا ارزشش رو داشت؟

سلام خدمت تمامی عزیزان

اول از همه دوستان بابت غلط املایی معذرت می خوام

این واقعیته و اصل موضوع مربوط به دیروز میشه یعنی جمعه 6 آبان همین امسال

دوستان عزیز اکه امدی یه داستان شهوتی بخونی از الان پیشنهاد میکنم نخونی که آخرش فحش بدی ممنون

اما از خودم بگم

اسم (َحامد )دوستم خیلی دوستش داره ! الان 24 سالمه وضع مالی مون بد نیست یعنی متوسط هست قد حدودا 190 نگید دورغه اگه خواستید عکسم رو میزارم
راستش قیافه درست و حسابی ندارم ولی برای دل خودم بد نیست ! مشکی تکواندو دارم البته حدود 6 سال پیش گرفتم ولی هنوزم یه وقتای باشگاه میرم حدود 1 سال هم وین چون(اسم یه سبکه ) تمرین کردم . والیبال هم بازی میکنم . همون زمان بابام برام برای اولین بار کامپیوتر خرید یه مدت که شاگرد خصوصی بودم و کامپیوتر یاد میگرفتم ولی کاری جز گیم نداشتم ! کم کم تابستون رسید و رفتم توی محل داخل یه مغازه خدمات کامپیوتری مشغول شدم هم آخر شبا کلاس خصوصی بود هم روزا اونجا کار میکردم
سرتونو درد نیارم الان دانشجوی هستم ازدواج کردم !

توی کلاس ما یه دختر خوشکل هست که همه دنبالش هستن اسمش (گلنوش) شاید دلیل نزدیک شدن اون به من بود درسم بود ولی غرور بیش از حد من همیشه مشکلم بود تا یه روز که واقعا صبرم تموم شده بود زنگ زدم به دوستم علی رضا تا مثل همیشه من باهاش حرف بزنم و اون گوش کنه و وقتی آروم شدم شب بیاد پیشم . زنگ زدم و خیلی عصبانی بودم شروع کردم به حرف زدن و گفتم فقط گوش کن و حرف نزن
وقتی تمام حرفامو بهش زدم از مشکلات خونه و پدرم که درکم نمیکنه و که برادرم کوچیکم با تمام خرابکاری ها عزیز هست و همیشه وقتی چیزی خراب میشه گردن من هست و خوبی های منو کسی نمیبینه (خلاصه از بچگی کمبود محبت داشتم پدرم سواد نداره از این بیشتر ازش انتظار ندارم بازم خدا کنه بتونم خوبی هاشو جبران کنم خیلی برام زحمت کشید ) وقتی حرف من تموم شد خواستم تشکر کنم که صدای دیگه ای پشت گوشی شنیدم وای من به گلنوش رنگ زده بودم اون برای گرفتن چپتر بهم زنگ زده بود و من اشتباهی دوباره شماره اونو گرفته بودم این شد شروع دوستی من با بهترین دوستم تو دوران زندگی !
الان یک سال و شش ماه هست که باهاش دوستم ! همیشه سنگ صبورم هست چی بگم الان نامزد داره ولی نامزدش با اینکه دوستش داره خیلی ازش دوره برای همین ما دوتا بیشتر به هم نزدیک شدیم
خیلی دوستش دارم تا حالا اگه 4 یا 5 بار دستم اونم اشتباهی دستم به دستش خورده باشه همیشه اندام سکسیش منو جذب خودش میکنه اون نگاه قشنکش و لبنخد زیباش ! دوستداشتنی ترش میکرد ولی تمام اینا نمیتونست منو وادار به خیانت بکنه ! اعتماد خانواده گلنوش به من خیلی زیاده و گلنوش هم الان با خانمم دوسته و بیشتر وقتا میاد خونه ما منم تو درسا بهش کمک میکنم خانمم خیلی بهم اعتماد داره ! ولی چی بگم من یه آدمم که همیشه دوستام از سکس خودشون تعریف میکردن و منم خالی میبستم
و به جز خانمم فقط با یه دختره اونم کونی پا نداد فقط لاپایی اونم با کلی بدبختی اگه بشه اسمشو سکس گذاشت .
چند روز پیش بچه ها گفتن یه خونه پیدا کردن و باید کرایه بدیم منم برای اینکه کم نیارم گفتم منم هستم رفتیم و خونه رو گرفتیم و یه اتاقش رو فرش و پرده و .... خلاصه آماده شد تا اینکه اون روز نحس رسید پنج شنبه بعد از ظهر نمیدونم چی شد رفتم ولی خوشبختانه یارو تازه عادت تموم شده بود و هنوز حموم نرفته بود بچه ها هم گفت بی خیال منم تا کم نیارم گفتم بی خیال تا نگن ندید بدید هست رفت و فرداش (جمعه ) بچه ها زنگ زدن که بیا آروم رفتم و منتظر شدم تا بیان اومدن از جنده براتون بگم قد حدودا 1.65 یکم چاق نبود ولی اندام خوبی داشت تازه 6 ماه میشه عروسی کرده ولی شوهرش معتاده و رفته اینم گیر دوستای من افتاده به جر این دوتا هم با کسی نیست ! بچه ها گفتن اول تو برو کم نیارم رفتم داخل و جنده رو لخت کردم خودمم شلوارمو در آوردم یه تف نداختم و سرشو گذاشتم توش دیدم خیلی تنگه خودمونیم 2 دقیقه نشد آبم آمد خلاصه امدم بیرون دیدم بله بساط اسپری و اینا به راه هست اینا رفتن و هرکدوم 15 تا 20 دقیقه امدن بیرون دوباره رفتم و از خجالتش در امدم ! امدم بیرون و رفتم خونه و دوش گرفتم یه دفعه وقتی شب خواستم بخوابم خانمم تو بقلم بود مثل بچه ها خوشکل می خوابه عذاب وجدان گرفتم آخه من چی کم داشتم که این کاروکردم برای بار اول تو زندگیم فهمیدم ارزشش چیزی که این همه مدت پیش بچه ها برای کم نیاوردن داستان میساختم هیچی نیست
امروز شنبه که این داستانو مینویسم امروز گلنوش منو دید با یه نگاه فهمید از چیزی ناراحتم به دوستیمون قسمم داد راستشو بگم منم همه رو بهش گفتم الان ساعت 8:45 دقیقه هست هر کاری میکنم جواب منو نمیده نه پیام نه زنگ هیچی ! دلم گرفته از تنهایی علی رضا هم دیگه جوابمو نمیده آخه خیلی ازش دور شدم ! هرچی فکر میکنم آیا 10 دقیقه خوشی ارزشش رو داشتت بهترین دوستمو از دست بدم ! و به زنم که عاشقشم خیانت کنم فقط به خاطر کم نیاوردن نه نداشت باور کنید مثل سگ پشیمونم

سرگذشت واقعی من ممنون که وقت گذاشتین و خوندید امید وارم دیگه به این سایت نیام حتی برای خوندن نظرات شما
بای
     
صفحه  صفحه 3 از 50:  « قبلی  1  2  3  4  5  ...  46  47  48  49  50  بعدی » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی حشری کننده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link     :up2: :laugh: :tease: :-( :up: :handshake: :winking: :flowers: بقیه شکلک ها ... 
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2012.