| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

سكس وحشیانه

صفحه  صفحه 5 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »  
#41 | Posted: 27 Oct 2011 22:20
ازشون خواستم کیرشون در هر سوراخی که قرار داره آبشو همونجا خالی کنن . هر سه تاشون بیحال شده بودن . داریوش :پانیذ عزیزم انگار که تازه دارم میگامت .پرویز :پانیذ خانوم واقعا معرکه ای کوس و کون و اندام و چهره ناب که داری هیچ اخلاق و رفتارتم بیسته . مهرزاد :مثل یه دوشیزه تازه ای و همیشه تازه خواهی ماند . سه تایی تقریبا با هم ریختند تو کوس و کونم . گفته بودم حداکثر یه ساعت وقت دارم ولی سه ساعت تمام زیر کیر اونا بودم . از اون به بعد دیگه همشون دوست داشتن به سبک سه نفره منو بگان . مگر آن که بنا به دلایلی غیبت می داشتند که گاهی یه نفره یا دونفره میومدن سراغم . اولویت با سکس دسته جمعی بود . آرین هم که فکر می کرد فقط اونه که به من شور و حال میده . شوهرم آریا هم که روز به روز بیحال تر می شد . حس می کردم خیلی سبک و آروم شدم . بهتر با زندگی کنار میومدم . اخلاق و رفتارم خیلی بهتر شده بود . دیگه کاری به کار شوهرم نداشتم . مراقب بودم که بار دار نشم . البته اگه می شدم مینداختم گردن آریا . برام مهم نبود که شوهرم پدر بچه ام نباشه و یه فرزند خیانتی داشته باشم . ولی دوست نداشتم که در مورد هویت پدرش بی اطلاع باشم . آزمایش هم که نمی شد داد به ریسکش نمی ارزید . این چند وقتی در شرایط سخت تصمیمهای سریع خیلی به دادم رسیده بود . نمی دونستم با چه زبونی از شیطون تشکر کنم . خیلی به دادم رسیده بود . راسته که میگن عجله کار شیطونه .. پایان. .. نویسنده .. ایرانی

در انتخاب امضا دقت کنید و قوانین رو بخونید
(پرنسس)
     
#42 | Posted: 19 Nov 2011 16:05
تسلیم
اول از همه بگم که من اسمم معینه . 20سالمه خوش تیپ بلند قد چهار شونه وقوی هیکل و بایه وزنی بین هشتاد ونودهستم . دررشته حقوق دانشگاه تهران درس می خونم وغصه ام شده که فردا پس فردایعنی چند سال دیگه که فارغ التحصیل شدم واز هفت خان رستم هم بگذرم چطور می تونم از تهرون دل بکنم و یه مدت برم خدمت یا طرحمو جای دیگه بگذرونم . بگذریم یه خواهر دارم به اسم تهمینه که یه سال ازم کوچیکتره و پس از این که دبیرستانو تموم کرد شوهرکرد و توهمین تهرون موندگار شد . پدرم سهراب خان هم که 41سالشه و بین امام حسین و فردوسی یه فروشگاه بزرگ لوازم ورزشی داره . مامان مهوش 39ساله خوشگل من که الهی قربون کون و کوسش برم با یه لیسانس اقتصاد که از همون اوایل جوونیش گرفته خانه دار شده . ا ندام نگو که من نمی دونم به کی تشبیهش کنم . سینه درشت شکم تو رفته پوست تنش مثل یاس سفید . لبای غنچه ایش مثل گل سرخ چشاش همیشه در حال خندیدن و گونه های سرخ و سفیدش هم انگار یه محافظی شده واسه بینی کوچولوش . حتی دندونای صدفیش هم منو به هوس میاره .یکدست و تنظیم شده . اگه یکی بخواد دندون مصنوعی بذاره فکرنکنم مث دندونای مامان در آد . حالا خرده ریزارو ولش . کونشو گذاشتم که آخر سر بگم . وای یه چیزی میگم یه چیزی می شنوین . زیاد آدرس دقیق نمیدم که یه موقع مشتری نشین . جنیفر لوپزی که میگن چند یا ده میلیون دلار کونشو بیمه کرده غلط کنه همچه کونی داشته باشه . بعدا به موقعش از کون مامان بیشتر میگم . اگر جنیفر کونشو این قدر بیمه کرده پس باید کیرمن وکوس مامان بیست میلیون دلار بیمه شه . .یه کیر درازی دارم که خط کش 20 سانتی هم بهش نرسیدوکم آورد و سه چهار سانت دیگه رو مجبور شدم تخمینی بهش اضافه کنم . راستش کلفتیشو دیگه اندازه نگرفتم . فکر کنم حداقل به کلفتی باطوم دست مامورین انتظامی می شدهمه مردا آرزوشونه که یه کیر مث کیر من داشته باشن ولی حیف از من بخت بر گشته که این کیر شده بود بلای جونم . دوست دخترمونو می خواستیم از کون بکنیم هنوز کیرمونو به کونش نمالیده غش کرد . جنده رو می خواستیم بکنیم هی :مواظب باش کوسم گشاد میشه از کاسبی میفتم . از نصفه بیشتر نذار توش . کونم جر میخوره . ما تو طبقه سوم یه 5واحده بین هفت تیر (25شهریور)وطالقانی (تخت جمشید)زندگی می کردیم که طبقه اولش یه پیرزن تنها زندگی می کرد .خیلی هم به خودش می رسید خودمو با اکراه قانع کردم که اونو بگام پس از دو ماه تلاش قلقشو گرفتم ورفتم کیرمو تو یکی از سوراخاش فروکنم جیغی کشید وگفت مادر من می ترسم روونه بیمارستان شم واسه این که ازدلم دربیاره کیرمو گذاشت تودهنش تا ساک بزنه داشت خفه می شد . صورتش مثل لبو سرخ شده بود . ترسیدم بمیره . آخرش واسم جلق زد و بی سلیقه یه روزنامه هم پهن کرد که آب کیر من بریزه روش و زمین نجس وکثیف نشه . من نمیدونم پس واسه چی میگن پیرزنو از کیر کلفت می ترسونین ؟/؟جنده و کیر کلفت ؟/؟این از شانس من . دوستان و هم کلاسی های من همه از گاییدن دوست دخترا و زنای شوهردار به تنگ آمده از دست شوهروتنوع طلب ومطلقه ورقم به رقمش می گفتند ومن چیزی برای گفتن نداشتم . ای خدا اگه کیرم یه خورده جمع و جورتر بود شاید این بلا سرم نمیومد .. حالا چی شد که من شیفته سکس بامامان شدم ؟/؟تقصیر اون و بابا بود . بابا به دنبال زن بازی بود مامان هم هرشب خودشو مدل به مدل درست می کردولباسای رنگارنگ می پوشید . ولی بابا که جای دیگه خالی کرده بود می گرفت می خوابید .یه شب که دراتاق خوابشون باز بود ومامان در حال فتنه گری بود من یه گوشه ای سنگر گرفته ووشاهد عشوه گری مامان شده بودم . صحنه منو به یاد رقص ویجنتی مالا برای راج کاپور در فیلم سنگام می انداخت . مامان خوشگل من یه شلوار لی چسبون پوشیده بودکه نزدیک به ترکیدن بود . یه بلوز لیمویی هم تنش کرده بود که می شد از اون زیر بند سوتینشو دیداون پشتش به من بود . قلبم تند تند می زد . بی خیال یه گوشه ایستاده بودم . مسخ شده بودم . مامان بی آهنگ واسه بابای بیحالم می رقصید . یه چرخشی به کونش می داد که نظیرشو نه تو فیلما دیده بودم نه تو اینترنت . سکانس بعدی رو نز دیک بود بیهوش شم . مامان شلوار لی کشی خودشو آروم آروم مثل بازیگرا شروع کرد به در اوردن از کونش . اول سر کونشو دیدم این قدر بالاو پایین می برد که دلم رفت . یواش یواش بیشتر پایین کشید . در روشنایی اتاق کون مامام مث یه ژله سفید و روغنی می درخشید . حرف نداشت تنظیم تنظیم بود . یه تیکه شورت نازک اون وسط قرار داشت اونم در آورد . مامان خم شده قمبل کرده بود حالا اون رو بابا سوار شده یه حالت 90 درجه پیداکرده بود . معلوم بود مامان خیلی زحمت کشیده . این جلق زدن هم اون جوری که باید حال نداد دوست داشتم پنج شش دقیقه با تماشای این صحنه ها کیف کرده بعدا تخلیه کنم که با چند تا حرکت دست روی کیرآب تو دستام خالی شد و منم از ترس این که گندش در آد رفتم اتاقم چون می دونستم بابا که بکن مادر نیست و زن بازی و عرق خوری اونو خوابش کرده ... حدسم درست بود چند لحظه بعد سر و صدا و دعوا و فحش فضای خونه رو گرفته بود . روزها می گذشت و اوضاع به همین منوال بود . یه روز دل به دریا زده گفتم به یه بهونه ای کیرمو به مامان نشون بدم بد نیست . مامان واسه این که اندامشو حفظ کنه غروبا می رفت پیاده روی . یکی از این روزا که رفت پیاده روی من رفتم حموم و در نیومدم تا مامان برگرده . وقتی که مطمئن شدم برگشته فوری لخت لخت اومدم بیرون . نگاه مامان فوری به کیر من افتاد که به دیدن اون به حد اکثر رشد هم رسیده بود .-بی تر بیت این چه وضعیه . زود خودتو بپوشون . -مامان معذرت می خوام حوله ام تو حموم بود لباس هم با خودم نگرفته بودم . تازه نمی دونستم شما خونه این . بالاخره یه مانوری اومده بودم . از اون طرف با یکی دو تا از شاگردای بابا طرح دوستی ریخته و اونا راپرتشو به من دادند که یه زن مطلقه هست که بابا غروب یا وسط روز میره ترتیبشو میده . منم این گزارشهارو به مامان داده و اونم پس از تحقیقات فهمید که صحت داره . همون شبی که این جریانو فهمید دوباره دعوا میشه و مامان هم اتاق بابا رو ترک می کنه و اون که عادت داشته رو تخت بخوابه ازم خواهش می کنه که یه امشبو جای منو تنگ کرده رو تخت کنارمن بخوابه . تخت من نه دونفره بود نه یک نفره یعنی یه حالت یک و نیم نفره داشت . قبل از خواب با مامان درددل کرده بهش گفتم تو هم باید یه جوری جبرانش کنی و به با با نشون بدی که قدرت داری و مردا هر غلطی که دلشون بخواد نمی تونن بکنن . دیگه روم نشد که بهش بگم باید به من کوس بدی تا مشکلاتت حل شه . هر کدوم یه شمد رو خودمون انداختیم . باید به هم می چسبیدیم . مگه من خوابم می برد . دوست داشتم مامان بخوابه و من چشم چرونی کنم . یه ارام بخش خورد و نیمساعت بعد خوابید . شمد رو از روش کنار زدم . یه لباس خواب رکابی نخی یکسره پاش بود . خیلی نرم بود . دامنه لباس خیلی راحت بالا رفت . و من کون مامانو دیدم . طرز نفس کشیدنش نشون می داد که خوابه . کیرمو در آوردم گذاشتمش لای درز وسط مامان مهوش . استرس رو من اثر گذاشته بود . دلم نمیومد که برم کیرمو کرم بزنم برگردم . یه خورده که با درز وسط بازی کردم واسه این که مدرک جرمی نذارم رو کیرم کاندوم کشیده و با چند حرکت آبمو خالی کردم . شلوارمو کشیدم بالا و چند لحظه سرمو گذاشتم رو کون مهوش جون و بوس دادنو بو کردنو شروع کردم . یه لحظه به خودم اومدم که دیدم صدای نفسهای مامان آروم شده یه چیزی مثل صدای شکستن ظرفی و لیوانی زیر گوشم صدا کرد . مامان مهوش بیدار شده بود و یه چک آبدار گذاشته بود زیر گوشم .-آشغال تو هم لنگه بابات . دنیا دیگه زیر و رو شده .آدم نمیره خیلی چیزا می بینه . بلند شد و رفت و منم رو تخت کپه مرگمو گذاشتم ولی خوشحال بودم از این که حتی یک کام سبک هم که شده تونستم بگیرم من که صبح دانشگاه نداشتم و بابام هم رفته بود سر کار . مامان دیشب طلاق طلاق می کرد . منم از خجالت روم نمی شد از رختخواب جدا شم . یواش یواش یادم اومده بود که دیشب بر من و مامان چی گذشته .!نمی دونم این آب ریخته رو با معذرت خواهی میشد جمعش کرد ؟/؟تازه من هدفهای بزرگتری داشتم . بازم جای شکرش باقی بود که مامان اعتقادات دینی اش فقط زبونی و قلبی بود . پابند عملی نبود . ساعت ده صبح شده بود . هنوز روم نمی شد از جام بلند شم . مامان اومد تو اتاقم -اوووووووفففففف دوباره بگیرم بخوابم بهتره . هواپسه . اون خونه پیش من راحت لباس می پوشید و نیمه لخت می گشت ولی نه تا این اندازه . خدایا چی تو کله اشه . یه سوتین مشکی خوش فرم که فقط زیر سینه هاشو می پوشوند یا یه شورت لامبادای مشکی که اونم فقط 5درصد کونشو قایم می کرد و 95 در صد دیگه اش توی دید بود منو حالی به حالی کرده بود . -پهلوون پنبه ما هنوز خواب تشریف دارن ؟/؟پاشو صبحانه اتو بخور به درسات برس وتو فقط تو خواب خیلی شجاع میشی . حساب من از دوست دخترات جداست . من مادرتم . مادر و فرزند یه روابطی دارند که این لختی پختی بودن و سکس گشتن نباید رو این روابط اثر بذاره و اونو به انحراف بکشونه . تو باید عادت کنی که منو این جوری ببینی و تحریک نشی . منم باید یه همچه احساسی راجع به تو داشته باشم . اومد طرف من و با خشم و عصبانیت شورتمو از پام کشید بیرون . کیرم که به منتهی الیه کشش خود رسیده بود پرید بیرون . حالا من همینجا جلوت وای میستم تو باید ان قدر با نفس خودت مبارزه کنی که کیرت بخوابه . می خواستم فریاد بزنم مامان این بدترین شکنجه ایه که میشه به یه جوون داد . حاضر بودم مثل مرتاضای هندی رو سیخ و میخ دراز کشیده ریاضت بکشم ولی این جوری زجر کش نشم . مهوش جون کونشو مثل همون حالتی که اون شب واسه بابا می گردوند می گردوند . دستشو میذاشت لاپاش .-دست از سرت ور نمی دارم تا تو رو متوجه ات نکردم که من مادرتم و تو هم باید احترام منو داشته باشی . نمیدونم با این شکنجه ای که داشتم می شدم چه مرگم شده بود که بازم زبون باز کردم و گفتم مامان جون اگه می خوای بیشتر درس عبرت بگیرم وتنبیه شم اون شورت و سوتینو هم در بیار .-اومد طرف من و یه نگاه تو چشام انداخت و گفت شاید من نتونم بابا تو آدم کنم ولی تو یه الف بچه رو می تونم . نشونت میدم . نشون میدم که یه من ماست چقدر کره داره -چی مامان ؟/؟یه من کوس چقدر کره داره ؟/؟-خیلی تخسی معین . رفت و سی دی رو روشن کرد . با انواع و اقسام ترانه ها از اسپانیولی گرفته ایرانی عربی هندی و ترکی و ...برام می رقصید . به جای این که کیرم بخوابه داشتم باهاش بازی می کردم . منتظر بودم مامان دو سه دقیقه ای بره دستشویی جایی من یه جلقی بزنم . کمرم خیلی سنگین شده بود . مامان که نقطه ضعف منو فهمیده بود کونشو به طرف من قمبل می کرد و دو تا پاهاشو خم می کرد مثل یه میز گردون شیشه ای کونش به من نزدیک تر می شد و بعد پاهاشو عمود می کرد و کونش از من دور تر می شد . وقتی که کونش بهم نز دیک تر می شد بر جسته تر نشون می داد .-مامان این چه جور درسیه که داری به من میدی . من که دارم منحرف میشم .-تو جرات داری منحرف شو . اینو که گفت فرمان حمله رو به کیرم صادر کرده و مثل یک گرگ وحشی پریدم رو مامان .-نه معین نه نه -چرا که نه مامان -نه ولم کن -من که بهت گفتم خوشگذرونی دوای دردته .-نه اگه باهام کاری بکنی رابطه مادر فرزندی ما بهم میخوره .-من از خدامه .چه بهتر . اون وقت میشیم عاشق و معشوق . و تو میشی دو ست دختر من که بی استرس همیشه زیر کیرمی حتی شبا می تونی بابابا قهر کنی بیای تو رختخواب من -دیوونه . کمر مامانو گرفته اونو که به شکل یک کوه در اومده بود که سرش و کف پاهاش رو زمین قرار داشت و کونش هم قله اون بود گرفته و قبل از این که پشیمون شه و دست و پایی بزنه از شورت نازکش کیرمو فرو کردم توی کوسسسسسسس مامان مهوشم . غوغایی بود . چقدر خیس کرده بود . فکر کنم از همون لحظه اول میخارید .-نه نه معین -آره آره مامان . بیشتر از نصف کیررو فرستادم بره . تحملش خوب بود -مامان تو همینو می خواستی ؟/؟آره ؟/؟آره ؟/؟پس بگیر این کیییییییییییررررررررمن بگیر واسه همیشه مال تو -بکن بکن . منو بکن .کوسسسسسسسمو بکن . من مرد شجاع و باقدرتمو که تو باشی دو ست دارم . دارم خالللل می کنم . از بابای بی عرضه و زن باز تو کاری بر نمیاد . با شدت بیشتری مامانو می گاییدم .-بگو ببینم بالاخره تونستی تسلیمم کنی یانه ؟/؟حالا بگو کی تسلیمه ؟/؟بقیه کیروهم تا آخر فرستادم که بره همچین کردمش که از درد و هوس چشاش داشت در میومد . بخوراین کیرو که خوردنش هنر می خواد . مامان جنده هام ازش فرار می کنن ؟/؟-منو با اونا مقایسه نکن . بکن کوسسسسسسسمو . باکییییییییرررررت پاررررررششششش کن . آتیشششششش بزن . منم جنده توام . آره آره آره این من هستم که تسلیم شدم . و این تو هستی که تسخیرم کردی .-نمیدونی مهوش جون چه روزایی که تو حسرت کوس و کونت می سوختم ودم نمی آوردم .-مادر واست بمیره دیگه نمی ذارم بسوزی من واست می سوزم . من واست می میرم . کووووووننننن من کوسسسسسس من تن و سیننننننه هام از این پس مال یکیه که قدرشو بدونه . مال تو معین من . یعنی این قدر کونم باحاله و خودم خبر نداشتم ؟/؟-آره باحال تر از اونچه که فکرشو می کنی . دلمو برده . یعنی میشه یه جوری اون سوراخ وسط کونتم بکنم ؟/؟-هیچ کاری نشد نداره -معین کیییییررررررت به کی رفته که این قدر دراز ه و قطور !دو برابر کیر باباته .-تو به خاطر همین کیر کوچیک با با داشتی خودتو می کشتی ؟/؟-عزیزم از این به بعد واسه کیییییییررررررتوست که خودمو می کشم کوسسسسسسسم فقط به خاطر کیر تو به آتیش کشیده میشه . منت غریبه ها و هر زن کثیف و دختر افاده ای رو نکش . مگه مهوشت مرده که تو حسرت بخوری و آه بکشی ؟/؟بزززززززن .-اوهههههههه ماااامااااان -جووووون مامان -دردت میاد -نه نه نه من کم کیر خورده رو از کیر کلفت نترسون ودرد از دست من فرار می کنه -مامان نمیدونی پوزیشن کونت چه با حاله . این پشت یه دنیا هوس خوابیده -کاش منم می دیدم که کییییررررررت چطور از سر تا ته میره توی کوسسسسسم و میاد بیرون .-وایییییییی ماااااماااان کیرم داره منفجر میشه معین جاااااااااان منم داغ کردم دارم لذت می برم . جووووووون وایییییی ریخت ریخت آب داغ کوسسسسسس داغم ریخت حالا تو بریز تو کوسسسسسسم آبتو با آب من قاطیش کن . دو روز مونده پریود شم میدونم بار دار نمیشم .-اوخ جووووووون بگیر که اومد . با آخرین نیرو کیرمو چند بار توی کوس مامان فرو کرده و بیرون کشیدم و با لذت از تماشای کون گرد و تپل و وسوسه انگیزش و تماس کیر و کوس و کون آبمو با فشار ریختم تو کوسسسسسش .-آه آه آه -جاااااااااان جااااااان معین من . مهوشو بر گردوندم و این بار کیرمو نشونش دادم تا حالشو ببره . گذاشت تو دهنش واسم ساک زد -مامان تو واقعا حرفه ای هستی . خدارو شکر که با با به دنبالت نیست . مامان طاقباز رو زمین دراز کشیده بود و من دو تا لنگشو به دو طرف باز کردم .ا ز زانو تا سرش یه زاویه منفرجه و از کف پاهاش تا اول لگنش یه زاویه حاده درست شده بود . یه چیز هشت مانند . من سرمو گذاشتم لای پای مامان و کوسشو گذاشتم تو دهنم .-جاااااااااان معین خوبه خوبه من دیگه نمی تونم طاقت ندارم -تو به من درس میدی مامان ؟/؟حالا این درسو خوب حفظ کن که چه جوری هوستو کنترل کنی . -پس زودتر راضیم کن یه کاری کن که زودتر ار گاسم شم . چوچوله هاشو از نوک تا ته یه میک یکسره می زدم که فکر کنم از خوشی داشت پرواز می کرد . دستش به جایی هم بند نبود . به سینه هاش چنگ مینداخت به صورتش به تنم . شده بود مث یه مرغ کرچ .-ادامه بده معین کوسسسسسسمو همین جورررری بخورررررش نزدیکه . همین نزدیکاست . دارم میاد .محکمتر میککککککششششش بزن ولم نکن قربون لبت خسته ات کردم . اومد کوسسسسسسم دوباره قلقلکش اومد . جووووووون چه مززززززه ای داره حالللل کردم فدای کییییییررررت فدای لبت زبونت . با دو تا دستاش رو و زیر سینه هاشو می مالید و منم یه بار دیگه کیرمو نشونش داده وگفتم حالا اینو داشته باش . این بار پاهاشو گذاشتم رو شونه هام و کیرمو از رو برو روبرو فرو کردم توی کوسسسسسششششش . با این که گردنش درد می گرفت سرشو بالا آورد تا کیرمو ببینه .منم مخصوصا کیرمو تا آخر بیرون کشیده و دوباره میذاشتم توی کوسش تا با دیدن این صحنه های مهیج بیشتر کیف کنه و مشتری همیشگی بشه . این دفعه دیگه صبر نکردم تا ارگاسم شه . تحملم نداشتم . کیرمو چند بار از پایین به بالای کوسش زدم و مثل یه فواره آبمو خالی کردم توش . بعدشم مامانمو بغل کرده ولبامو گذاشتم رو لباش . سیر نشده بودم میدونم اونم اشتها داشت . دستمو به سوراخ کونش رسونده و دوتا انگشتمو فرو کردم داخل مقعدش .-مامان این کون بزرگ و این سوراخ تنگ واقعا معرکه هس . حیف که دردت می گیره -شما مردا و یکی این کون . عاشق کونین . زیاد کار زده نیست ها . من دردم میاد با این کیری که تو داری و کون اسبو پاره می کنه شهامت میخواد . باشه به خاطر تو باشه تا می تونی رو سوراخ منو رو کیر خودتو چربش کن . آماده سازیها رو انجام دادیم . مامانی دو باره قمبل کرد و من ته کیرمو تو دستم گرفته بودم که در نره -بازی کن معین با کوس و سینه ام هم بازی کن با کونم بازی کن . حرفای قشنگ بزن . بگو که دو ست دختر نمی گیری . بگو که من معشوقه اتم .-تو هم بگو که دیگه منت بابا رو نمی کشی . بگو که فقط مال منی . بگو که مردای دیگه رو تحریک نمی کنی .-معین من مال توام . کوسسسسسم دیگه مال تو شده .-منم دوستت دارم مامان عاشقتم . همین طور که در حال حرف زدن بودیم یواش یواش متوجه شدم که پنج شش سانتیمتر از کیر رفت توی کون مامان . بقیه تنه کیرمو هم چربش کردم و کرم زدم تا همراه با حرفای عاشقونه کیر من به پیشروی خودش تو سوراخ تنگ و چسبون مامان ادامه بده .-مهوش جون دوستت دارم عاشقتم فداتم . می خوامت . دو سه سانت دیگه هم رفت -معین حالا کیرتو بفرست تو -چی میگی مامان من نزدیگه آبم بیاد الان ده سانتش تو سوراخته .-جوووووووووون راست میگی کی گاییدن منو شروع کردی که اصلا حالیم نبود . حرفای قشنگت منو برد به یه دنیای دیگه . اوووووووفففففف کون دادنم چقدر کیفففففففف داررررره . کوننننننننن مننننو بکن . با کییییییررررت بازی کن . تو کون منو به آتیشششش کشیدی . پوست و گوشت سوراخ کونمو حرکتش بده . واییییییییی چقدر هوسسسسسم زیاده -مهوش جوووووون تا عمر دارم فدایی کونتم . این همه نعمت جلومه نمی دونم چه طوری ازش استفاده کنم .-حالشو ببر پسرم بزن فشارش بگیر . کونننننمو کبودش کن . با کف دستم می زدم به پشت کون مامان . اگه می خواستم گازش بگیرم باید کیرمو می کشیدم بیرون . سینه های مامانو هم بی نصیب نذاشتم .-معین جااااااااان دریاب منو وایییییی نمی تونم دیگه . کونمم که داری می کنی فشار و حرکت دستتو رو کوسسسسسم زیاد کن داره میاد . اوخخخخخخخ جووووووون سابقه نداشت تویه وهله سه بار ارگاسم شم .منم خودمو به بزرگترین آرزوی زندگیم رسونده توی کون مامانی هم با یه فشار جانانه آب ریختم . مامان به پهلو و پشت به من دراز کشید . وای یه حالتی دراز کشیده بود که دو باره داشت دیوونه ام می کرد . کونشو تمام و کمال گذاشتم تو ناحیه شکمم و با دهن و لب و زبون و دندونم قسمتهای بالای کونشو میک زده و باهاش حال می کردم . مامان مهوش دو ساعتی رو تو همون حالت خوابیده بود و من تو این دو ساعت هر کاری که دلم می خواست با کونش انجام دادم . البته کیرمو دیگه نکردم توش . و اما از داستان بابا مامان . با با خونه رو به اسم مامان کرد تا یه باجی داده باشه و از طلاق منصرفش کنه . مامان علاوه بر این که طی روز به من می رسید بیشتر شبا هم بهانه جویی کرده و میومد تو رختخواب من می خوابید . البته در اتاق خوابو قفل می کردیم که یه وقت بابایی نفهمه که دارم زنشو می کنم . من و مامانم هر دو به آرامش خاصی رسیدیم که به این سادگیها نمیشه تو صیفش کرد . من یکی که خیلی راحت شدم . دیگه نه منت جنده هارو می کشم نه دخترای پر فیس و افاده ای رو ..پایان ..نویسنده ..ایرانی
ارسال شده توسط amirsexi2
رhttp://amirsexi.blogspot.com/search/label/%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85

در انتخاب امضا دقت کنید و قوانین رو بخونید
(پرنسس)
     
#43 | Posted: 30 Nov 2011 10:58 | Edited By: mastane1
تنها
قسمت1

چشمام به تاریکی عادت کرده
توی این چند هفته حس میکنم به اندازه یه عمر شکسته و ناتوان شدم.باور نمیکنم که میشه دوباره شاد باشم....بتونم خودم باشم
خود من...نه این موجودی که حتی نمیشناسمش
اینقدر فضای اتاق تاریکه که حتی به وجود تن ضعیف خودم هم شک میکنم...
توی ذهنم بارها سعی کردم خودمو توی شرایط قبلیم ببینم تا ازاین همه تحقیر دوباره نشکنم و حس کنم من همونیم که خدا روحش و بهم دادو آزاد آفریدش تا خودش تصمیم بگیره و انتخاب کنه...
انتخاب!!!توی دلم خندم میگیره و یاد فیلمای تخمی تخیلی میفتم...
به خودم میگم:حقیقت همیشه تلخ بوده و هست.
بدنم به شدت درد میکنه و حتی نمیتونم راحت روی زمین دراز بکشم.دستام پشت سرم بسته شده.
توان حرف زدن ندارم. فکر اینکه چه اتفاقی قراره برام بیفته آزارم میده.نمیتونم بخوابم توی بیداری هم کابوس میبینم...انگار عمرنوح کردمو به اندازه ی کل دنیا سنگینی و خستگی توی تنم مونده و واصه رفتن به خدا التماس میکنم ولی مثل همیشه بی فایدس...
(صدای پاهاش ازپشت اتاق) ...باتمام وجود آرزو میکنم کاش همین لحظه بمیرم...بدنم به لرزه میفته
(صدای چرخیدن کلید توی قفل در)
سرم رو پایین میندازم ...ازوقتی منو توی اتاق زندانی کرده انگار تمام امراض خدا هجوم اوردن توی ذهن و بدنم...
نفسم بند میاد از دیدنش...صدای پاهاش توی اتاق پیچید و درو بست و ایستاد روبروی من.نور ضعیفی از راهرو فضای اتاق رو پرکرد
چشمام رو نیمه باز کردم و یکم روی هم فشار دادم تا نور اذیتم نکنه.
با صدای بلند گفت:برده کوچولوی من چطوره؟
اومد طرفم وبدنم بیشتر لرزید...ازترس من خندید و دستشو زیر چونم زد و صورتم رو بالا برد
میترسیدم به صورتش نگاه کنم...
ازینکه میدید اینهمه ترس تو وجودمه راضی به نظرمیرسید واین بیشتر اذیتم میکردو منو میترسوند...
یعنی میخواد تاکجا پیش بره!!!این سوالی بود که توی تمام مدتی که دیده بودمش مدام توی ذهنم میچرخید
اینبار باصدای بلندتری تکرار کرد: نمیخوای جواب بدی؟
من مثه جن زده ها زبونم بند اومده بود و بازهم سکوت ت ت
بلند شد و روبروم ایستاد و کمربندشو بازکرد .
ابروهام رو توی هم کشیدم .نگاهم روی زمین بود
-به من نگا کن
نگاش کردم.توی چشمام پر ازالتماس بود...صورتش مثل همیشه بیرحم بود.کمربندش رو دور دستش پیچید و بلندش کرد و محکم روی دستام زد...صداش فضای اتاق رو پرکرد.نه میتونستم تکون بخورم نه حرفی بزنم...
لبامو آروم بادندونام فشار میدادم و صدام درنمیومد.
بعد چندتا ضربه موهامو گرفت و کشوندم روی زمین بدنم پر درد بود
آروم گریه میکردم
سرم روی زمین بود با پاش سرمو بیشتر فشار میداد ...
-خیلی دوس داری بری ...میدونم.ولی هیچوقت نمیتونی....
صورتم خیس اشک بود...حرفاش بیشترداغونم میکرد...انگار دقیقا میدونست چطور روحم و زخمی کنه.
بی اختیار یاد روزی که توی محل کارش براش توضیح دادم که چرا نمیخوام باهاش باشم افتادم...
مغرور بود و یه جوری برخورد میکرد که انگار زیر دستشی و خواسته هاش رو بی هیچ منطقی تحمیل میکرد....
دلهره داشتم که دوباره مجبورم ببینمش از آخرین باری که دیگه جواب زنگ هاشو نداده بودم درس گرفته بودم ...جلوی دانشگاه یه دادوبیدادی راه اندخته بود که آبروم و جلوی استادام و همکلاسیام برد و آخر مجبور شدم واصه ی دورشدن ازنگاه بهت زده ی اطرافیان برم و سوارماشینش بشم.
توی راه هم به اندازه ی کل عمرم فحش خوردم...
واز فرداش همکلاسیام یه جورایی عجیب نگام میکردن...و دوستام مدام میپرسیدن اون یارو کی بود که اینقد شاکی و بی ادب بود.فقط دوست صمیم ازماجرا خبر داشت.
در شرکت بازشد...(یه نگاه به پشت سرم انداختم ویه نفس عمیق کشیدم)در و آروم پشت سرم بستم و از پله ها بالارفتم...

(ادامه دارد)

مستانه
     
#44 | Posted: 8 Aug 2012 10:28 | Edited By: naznazishiva
ای عکسمو هیچ وقت یادم نمیره البته اینو تو قسمت قسمت ترنس ها میتونین عکسم رو ببینین
یه روز ظهر تابستون بود با یه مرد ۴۵ ساله که هم قد بلندو قوی بود و هم کیرش وحشتناک بودش تو خیابون بهم گیر داد و منم نشستم صندلی جلو خلاصه اینقدر تو گوشم خوند که ....
بعدشم به خوشگل بودن ناخونای دستم بند کردو یه دفه دستمو گرفت و گداشت روی کیرش . حسابی باد کرده بود وقتی خواست دانده رو عوض کنه دستم و کشیدم و گفتم می خوام پیاده بشم که یه دفه داد زد کجا جنده خانم تازه دارم باهات حال میکنم و دستشو گذاشت بین پاهام و به زور رونم رو فشار داد اولش خیلی درد داشت می خواستم گریه کنم اما وقتی دیدم چطوری داره منو میمالونه خیلی ترسیدم بهش گفتم من ترنسم و واژن ندارم و از این حرفا اما به گوشش نمی رفت و وقتی فهمید من مثل همون لیدی بوی های تایلند هستم که دیگه بدتر کرد و سینه هام با دست راستش طوری مشت کرد که یه جیغ کوتاه کشیدم از همه بد تر ماشین هایی بودن که از کنارمون رد میشدن و نیم نگاهی به حرکات ماها داشتن دیدم ول نمیکنه گفت تو ماشین واسم بخورو ابمو بیار گفتم نه بازم رونها و سینه هامو گرفت دیگه داشتم گریه میکردم و اصلاً حواسم نبود داره کجا میره فقط میدونستم یه جای تو کوچه چس کوچه های یوسف اباده اینم بگم من سکس میکنم اما نه اینطوری و به زور و تو خیابون و ماشین و تو همون حالت دیدم کیفم رو به زور از دستم کشید بیرون و گفت گمشو زدم زیر گریه که تورو خدا غلط کردم باشه میرتونو می خوررم و التماس یه خیابون بمبست بود که به یه پارک منهی میشد فکر کنم چراک نظامی گفت گورتو گم کن منم باز التماس میکردم گفتم موبیلو اونجاست و کارت و همه چیم و تورو خدا باشه آبتونو میخورم همشو اما کیفمو بدین. مثل اینکه با شنیدن حرفها والتماس من بیشتر حشری میشد و کیرشو میمالوند کهیه دفعه دیدم از ماشین پیاده شدو بهم گفت پیاده شم منم اینقدر ترسیده بودم که یا دزده یا مامور که اینطوری بهم گیر داده و ۱۰۰۰تا فکر دیگه تا پیاده شدم دزدگیرو زد و گفت من میرم توی اون خونه که پلاکش ... هست ۱۰ دقیقه دیگه بیا زنگ شماره ... بزن ورفت منم بی هیچ امیدی فقط گوش میکردم و دعا میکردم راست بگه اول میخواستم جیغ بزنم و دادو بیداد کنم اما خوب اینکارو خانومای خیابونی بلدن نه ماها ۱۰ دقیقه گذشت با ترس و امید رفتم دم در و زنگ زدم همش میگفتم خدا کنه منو نپیچونده باشه که دیدم یه نفر از پشت ایفون گفت بله دیدم صدای اون نیست گفتم به بخشید اشتباه زنگ و زدم که یارو گفت برای کیفی که پیدا شده اومدین منم با خوشحالی گفتم آره و درو زدو منم رفتم بالا دم واحد که رسیدم زنگ زدم اما دیدم در بازه و حولش دادم و رفتم تو شاید باور نکتیت اما انقدر استرس داشتم که ترسم از رفتن توی اون خونع و اینکه چه بلایی میخواد سرم بیاد کلاً فراموش شده بود. صداش کردم که همون صدای مردی که کیفمو چرفته بود از تو یکی از اتاقها چفت درو ببندم منم بستم و وقتی برگشتم وای دیدم یه مرد برنزه شاید با ۲ متر قد و یه کیر خیلی بزگ روبروم وایساده و داره کیرشو میمالونه و بهم نگاه میکنه اولش ترسیدم اما دورغ پرا خودمم تحریک شدم و اینکه اصلاً اونجا چه خبره و اون مرد اولی کجاست و کیفم داشت دیونم میکرد که اون مرد اومد و لبهامو شروع کرد به خوردن خواستم خودمو از دستش بیرون بکشم که گفت زور نزن و فقط با یک دست منو گرفته بودو گفت فایده نداره اگرم جیغ بزی تو این طبقه هیچ کس نیست بداد برسه و شروع کرد به تهدید و اینکه یه حالی به ماها بده و از این حرفها منو با خودش کشوند روی مبل الی که اونجا بود و و منو نشود روی پاهاش همونطوری هم با سینه هام بازی میکرد و می مالنودش پارهای نداشتم جزء اینکه خودمو تسلیمش کنم که یه دفعه دیدم همون مرد اولی که شوارم کرده بود از راهرویی که به اتاقها منتهی میشد اومد بیرو مثل این یکی لخت و با کیر خیلی بزرگ و کلفتش کیفمم تو دستش بود و گفت اسمت شیواست نه گفتم بله من کارت شناسایی دارم که همون مجوز بهزیسی هستش و خوب همیشه دخترونه هستم و گفت جون ن ن ن و اونی که تو بغل بودم طوری گوشمو گاز گرفت که گوشوارم داشت کنده می شد. اصلا حواسم نبود که کی دکمه های مانتوم باز کرده و اولی گفت من اولش فکر کرم کوس داری ولی وقتی گفتی ترنسی اوردمت اینجا چون منو این دوستم سالی دو بار میریم تایلند واسه کردن گوشتایی مثل تو حالا کوس به این نازی اینجا پیدا بشه و ما نکنیم حرفهاش تحریکم میکرد و کاهایی اون کسی که روی پاهاش بودم بدتر و خوب تصمصم گرفتم خودم رو در اختیارشون قرار بدم تا هر کاری که خواشتن باهام انجام بدن شاید باورتون نشه بهترین خاطره سکس من با این دو نفر بوده و هست و هنوزم با اینکه هردوشون زن دارن تا فرصت پیدا کنن دونفری و همزمان میوفتن به جون منو تمام دق و دلی زنهاشونو سر من خالی میکنن اون روزم پول خوبی بهم دادن و یه سکس عالی که اولش با ترس و استرس و گریه همراه بود اما الان هر هفته خودمو در اختیارشون قرار مید تا حسابی ازم لذت ببرن و راستی این عکس بعد از سکس اولشون بود که عکس گرفتن و واسم بلوتوس کردن تو عکس کاملاً مشخصه چه بلایی سرم اوردن
     
#45 | Posted: 2 Jan 2013 04:36
اولين سكس من3سال پيش(یعنی سال 87) از يه شماره شروع شد. من ( رضا ) با يكي از دوستام داشتيم تو خيابون قدم ميزديم كه يه دفعه چشممون به يه دختر كه يه كون گرد و بزرگ داشت افتاد. عجب كوني بود يه مانتو كوتاه پوشيده بود كه نصف كونش ازش بيرون بود. همينطور كه توي راه بارفیقم در مورد كونش حرف ميزديم رفيقم يه شماره بهم دادو گفت اين شماره واسم زنگ زده ببين ميتوني مخشو بزني .منم بدون هيچ حرفي شماره رو ازش گرفتم .شب كه رفتم خونه زنگ زدم ديدم يه مرد جواب داد فوري گوشي رو قطع كردم .ازاين ماجرا حدود 1هفته گذشت تا ديدم همون شماره واسم زنگ زد .اين دفعه يه زن پشت خط بود منم كه واسم جالب بود كه خودش زنگ زده بعد از کلی رو مخش راه رفتن , پيشنهاد يه قرارو بهش دادم .اونم بعد از اينكه كلي چرتوپرت درمورد سنمون بالاخره قبول كرد. اولين روز واسه قرار يكم دير كردم .فورا زنگ زد كه كجايي خسته شدم دارم میرم . بعد چند دقيقه كه رسيدم ديدم يه خانوم چادري(آرزو) كه هيچ كجاي اندامش معلوم نبود با يه دخترديگه كه اول نمي دونستم كيه بعد فهميدم خواهرشه اومده بود. ارزو حدوداي30-31 سال نشون ميداد وقتي از خودش پرسيدم گفت 34 سالمه صورتش يكم تپل بود با يه رژ صورتي كمرنگ كه بامزه ترش ميكرد.يكم در مورد خودمون صحبت كرديم بعد باهام دست دادو خدافظي كرد. از اون ماجرا حدود 2هفته گذشت كه زنگ زدم براش بهش گفتم آماده شو ميخوام بيام دنبالت تا فهميد ماشين دارم خوشحال شدو فوري آماده شد. وقتي رسيدم با خواهرش اومده بود .نشست جلو قبل از اينكه بشينه چادرشو برداشتو گذاشت عقب. واي چي ميديدم چه سينه اي چه روني شبيه باربي نبود گوشتي بود .كيرم نيم حال شده بود .شروع كرد به رژ زدن .گفتم چرا تو خونه نزدي گفت شوهرم خونه بود يه رژقرمز, روشم يه طعم دهنده پرتغالي من ديگه داشتم حشري ميشدم .يه كم كه دور زديم خواهرش پياده شد كه كارت شارژ بگيره منم از فرصت استفاده كردمو بهش گفتم ميتونم يه لب ازت بگيرم. بدون هيچ رودربايستي قبول كرد .گفتم جلوي خواهرت اشكال نداره گفت نه راحت باش .تو يه خيابون خلوت كه رسيديم بهش نزديك شدم لبمو گذاشتم رو لباش شروع كردم به خوردنش جاتون خالي چه لبي بود يه چشمم به جاده يه دستم رو سينش اون يكي دستم هم رو فرمون. واي چه سينه نرمي بود از رو مانتو فشارش ميدادم ديدم اينطوري نميشه زدم كنار سينشو از تو مانتوش دراوردم يكم سرشو خوردم خيلي داشت حال ميداد خودشم هي اخووو اوخ ميكرد. دستمو بردم پايين كشيدم روي كسش .يه شلوار پارچه اي تنش بود كسش از رو شلوار معلوم بود. من قبلش از چند تا دختر ديگه لب گرفته بودم اما تا اون لحظه به كس هيچكي دست نزده بودم.يكم كه با كسش ور رفتم دكمه شلوارشو باز كرد منم زيپشو كشيدم پايين يه شورت سفيد پوشيده واي چي ميديم .لاي پاش بسته بود كسش داشت از شورتش ميزد بيرون شورتشو كشيدم پايين يه كس تپل توش بود پشماشم تازه زده بود دستمو بردم روش چقدر نرم بود كيرم داشت ميتركيد دلم ميگفت همون جا كيرمو بكنم تو كسش حيف كه تو خيابون بود امكان داشت يه نفر بياد. خلاصه نميفهميدم دارم چيكار ميكنم بايه دست داشتم با كسش بازي ميكردم با اون دستم با سينه هاش ور ميرفتم تو همون حالم داشتم از لب مي گرفتم .اونم داشت از رو شلوار كيرمو ميماليد. وقتي ديد ديگه خيلي حشري شدم گفت بسه ديگه جلوي خواهرم ضايست .منم كوتاه اومدم ولي حسرت گاييدنش به دلم موند.وقتي رسوندمش جلوي در خونشون يه لب ديگه بهم دادو رفت .من موندمو كير بيچارم كه يكم از ابشم اومده بود. بعد چند روز ديگه نميتونستم خودمو كنترل كنم هرچي موندم كه خونمون خالي بشه نشد بالاخره از يه فرصت چند ساعته كه خونمون خالي شد استفاده كردمو واسش زنگ زدم كه بياد .اونم قبول كرد وقتي رفتم سر خيابون ديدم باز با خواهرش اومده . انگار واسش مهم نبود جلوي خواهرش كس بده.وقتي رفتيم توخونه گفت درو قفل كن .درو قفل كردمو رفتيم بالا .گفت ما بريم تو اتاق . اتاقمو بهش نشون دادم .اول رفت دستشويي نميدونم چيكار كرد.من رفتم واسه خواهرش يه ابميوه با يه تيكه كيك گذاشتم جلوش كه بيكار نباشه .وقتي برگشتم تو اتاق ديدم با شورتو سوتين نشسته رو صندليم .منم ديگه حاليم نبود همونطوري پريدم بغلش يكم ازش لب گرفتم بند سوتينشو باز كردم سينه هاش مثل 2تا هلو افتاد بيرون چه سينه هايي بود درشتو نرم . لباسامو كندم .يه لحظه ديدم داره ميخنده .گفتم چرا ميخندي گفت اون چيه ؟گفتم كيره ديگه نكنه تا حالا نديدي گفت چرا ديدم ولي به اين بزرگي نديدم .شورتمو در اوردم گفت واي رضا اون چقدر بزرگه مال شوهرم اينقدي نيست گفت بزار يه عكس ازش بگيرم منم حشري گفتم بخواب چرتو پرت نگو .نشستم روي سينش كيرمو گذاشتم لاي 2تا سينه هاش چقدر نرم بود چند بار که جلو عقب کردم گفت بسه دیگه منو بکن . كيرمو بردم جلوي دهنش گفتم بخور گفت نه من مال شوهرمم نميخورم گفتم من كه شوهرت نيستم بايد بخوري گفت فقط يه بوسش ميكنم منم كه ديگه بیحال داشتم به كسش نگاه ميكردم گفتم باشه .كيرمو بردم جلو لباش اروم بوسش كرد چه حالي داد .ديگه حوصله ور رفتن باهاشونداشتم مستقيم رفتم سراغ كسش شورتشو كشيدم پايين (اين دفعه يه شورتو سوتيئن مشكي پوشيده بود) تا حالا اينقدر كسو از نزديك نديده بودم عجب چيزي بود چون ديگه تحملم داشت تموم ميشد اصلا باهاش ور نرفتم .از توكشوم يه كاندوم ورداشتم كشيدم روكيرم كلاهك كيرمو گذاشتم در كسش يه فشار كوچولو دادم گفت آي اروم قربونت برم كسش يكم تنگ بود ولي من حاليم نبود يكدفعه كيرمو فشار دادم يه آاااااااااخ ....بلند گفت كيرمو تا ته كرده بودم توش .دردش اومده بود.تو كسش خيلي داغ بود محكم عقب جلو كردم چند تايي كه اين كارو كردم ديدم داره ابم مياد.كيرمو دراوردم فوري كاندومو كندم ابمو ريختم تو چند تا دستمال كاغذي گفت اين چه كاري بود كردي ابتو ميريختي توم. گفتم اشكال نداره گفت نه من لولمو بستم .منم كه از خدا خواسته از بس داغ بودم اصلا حواسم به كون تنگتر از كسش نبود.دوباره شروع كردم ايندفعه حتي كاندومم استفاده نكردم .يكم با دست با كيرم بازي كرد تا دوباره حال اومد .دوباره گذاشتم دركسش سوراخ كسش اندازه كيرم شده بود اروم هل دادم تو.يه آه اروم كشيد. بدون كاندوم گرماي بيشتري رو احساس ميكردم .شروع كردم به تلمبه زدن صداي چالاپ چلوپ بهم خوردن پامون در اومده بود گفت يواشتر خواهرم ميشنوه منم سرعت تلمبه زدنمو كم كردم چند دقيقه اين كارو انجام دادم سينه هاشم تو دستم بود ارزوهم صداش داشت زياد ميشد آااخ..آه..آه ... اين اخرا بيشتر داشت بهش حال ميداد .کم کم بیحال شده بود فکرکنم داشت ارضا میشد .ديگه داشت ابم ميمومد گفتم داره ابم مياد گفت زود باش بريز توم همشو خالي كن تو كسم زود باش منم تمام ابمو ريختم تو كسش يه آه بلند كشيد بعد منومحکم بغل کردو بوسيد .چند دقيقه تو بغلش خوابيدم حتي كيرمو از تو كسش در نياوردم يكم ازش لب گرفتم بعد بلند شديم.دوباره رفت دستشويي وقتي برگشت بادست ميزد رو كسش گفت ميسوزه گفتم اشكال نداره عادت ميكني. كمكش كردم لباساشو بپوشه واسشون يه ماشين گرفتم فرستادمشون برن خونه.....هرچند يكم ناشي بودم اما واسه اولين سكس عالي بود
     
#46 | Posted: 2 Jan 2013 04:37
نمی بخشمت

اومدم توی اتاق گوشیم زنگ میزد، رفتم سمتش، شماره رو که دیدم جا خوردم اصلا انتطارشو نداشتم حمید بود!! همونطور زل زدم به شماره تا قطع شد. بعد از چند دقیقه بازم زنگ زد، بازم جواب ندادم، تو دلم گفتم با چه رویی زنگ زده؟! با صدای مامان به خودم اومدم ندااااااا بیا شام رو بیار دیگه، گوشیمو تو اتاق گذاشتم و برای شام رفتم همش حواسم به حمید بود که بعد از 3سال چرا زنگ زده! بعد از خوردن شام رفتم به اتاقم به گوشیم نگاه کردم حمید چند بار دیگه زنگ زده بود و اس ام اس داده بود که جواب بده ندا کارت دارم، بعد از چند دقیقه باز زنگ زد. گوشی رو روی گوشم گذاشتم صدایی از اونور خط گفت الو الو، خودش بود صداش اصلا از یادم نمیره!
- بله
- سلام
- سلام
- چرا جواب نمیدی؟
- چرا زنگ زدی؟
- دلم برات تنگ شده خواستم حالتو بپرسم.
- بایه لحن مسخره گفتم حالم خوبه مرسی دیگه کاری نداری بای!
- صب کن ندا کارت دارم
- بفرمایید
- تو حق داری از دستم ناراحت باشی من خیلی اذیتت می کردم ولی الان پشیمونم باور کن، من ن ن ن می ی ی ی ی خوام ازت خواستگاری کنم!
- با عصبانیت گفتم حمید منو مسخره کردی؟ بعد از سه سال زنگ زدی که چیو ثابت کنی؟
- ندا بخدا راست میگم من اون وقتا اصلا تو این فازا نبودم ولی الان دارم جدی میگم باور کن.
- خیلی پررویی حمید، من حالم ازت به هم میخوره می فهمی؟ امیدوارم یه زنی گیرت بیاد که خوب جوابتو بده!!!!
- اااااااا چی داری میگی مگه من چیکارت کردم؟
چیکارم کرده بود؟ ذهنم رفت به گذشته، به اون روز تو پارک، سارا خواهرزاده ی 2سالمو برده بودم پارک نزدیک خونشون. داشت تاب بازی میکردو من هولش میدادم، دو تا پسر رو به روم روی یه نیمکت نشسته بودن و به ما نگاه میکردن. پارک خیلی خلوت بود تصمیم گرفتم که برگردم خونه. داشتن دنبالمون میومدن، بهم نزدیک شدن یکیشون گفت میشه لطفا این شماره رو بگیری؟ جوابی ندادم، باز گفت خوشحال میشم باهاتون آشنا شم، من هیچ جوابی نمی دادم راستش دوست داشتم زودتر بیخیال شن آخه تویه شهر کوچیک آشنا زیاد هست منم نگران بودم کسی ببینه، ولی اونا پررو تر از این حرفا بودن و تا در خونه اومدن، سریع زنگ رو زدم، یکیشون اومد جلو و کاغذی رو که دستش بود گذاشت رو پای سارا که روی دستام بغلش کرده بودم و گفت بگیرش دیگه، در حالی که داشت می رفت گفت بهم زنگ بزنی ها باشه؟؟!!
سارا رو گذاشتم زمین و همینطور که داشتم کفشامو در میاوردم یه نگاه به شمارش کردم -------091 حمید. شماره ی رندی داشت چند بار خوندمشو انداختمش تو سطل آشغال.
چند روز بعد با الهام دوستم داشتیم از دانشگاه برمی گشتیم، با یه لحن کشدار گفتم:
- الهامممممم!
- بلههههههه!
- یعنی زنگ نزنم؟
- به نظر من نه، مگه خودت همیشه نمیگفتی دوست ندارم دوست پسرم اینجایی باشه که بخوام باهاش برم بیرون، مگه تو نمیگفتی نمیتونم به پسرا اعتماد کنم باید تو شهر بزرگ باشی تا حداقل مجبور نشی جاهای خلوت بری؟ بابا ندا تو این شهرآدم بخواد با پسر بره بیرون تابلو میشه.
- آخه از قیافش خیلی خوشم اومد همونطوری بود که دوس دارم.
- ندا یه جوری حرف میزنی که انگار تا حالا دوس پسر نداشتی، مثل دخترای 18،19 ساله حرف میزنی، خانومه ندای 22ساله دانشجوی رشته ی روانشناسی به نظر من بهتره که زنگ نزنی. اکی؟؟
- با خط ایرانسلم زنگ میزنم که بیشتر وقتا خاموشه، ببینم اصلا کیه چی کارست، آمار خودمم الکی میگم. هاااااا؟؟
- حالا چون داری از فضولی می میری اینطوری خوبه بزن، ولی خر نشی!
- خیالت راحت
بهش زنگ زدم گفت 25 سالمه لیسانس حسابداریم فعلا بیکارم ولی تا چند وقته دیگه کارم تو تهران جور میشه. حمید همه چیزو راست گفت ولی من گفتم که اهل یه شهر دیگمو خونه ی خواهرم اینجاست. یه 10روزی فقط تلفنی با هم حرف می زدیم ازش خوشم اومده بود به خودم گفتم اگه قصد بدی داشت خب چرا داره وقت میذاره و با من که فک میکنه اهل اینجا نیستم دوسته؟
- حمید!
- بله
- راستش من اسمم نداء، اهل همینجام
- واقعا!!! چرا دروغ گفتی بهم من همه چیو بهت راست گفتم!!
- راستش ترسیدم بهت اعتماد کنم
- خب حق داری که زود اعتماد نکنی، ولی الان چی؟ الان بهم اعتماد داری؟
- راستشو بگم؟
- آره بگو
- نه
- خب تا باهام بیرون نیای که نمیتونی بشناسیم نه؟
- آره راست میگی حق با توء
حسمو نمیتونم بگم، من اولین بارم نبود که با پسر بیرون میرفتم ولی با دوست قبلیم توی شهر اونا که خونه ی خواهرم بود همو می دیدیم و توی پارک، با یکی از بچه های دانشگاه هم دوست بودم که فقط توی دانشگاه همو می دیدیم با هیچکدومشون هیچوقت تنها نبودم و اینو خودم میخواستم. راستش هم نگران بودم هم خیلی هیجان داشتم.
رسیدم محل قرار، حمید کنار یه پرشیا سفید ایستاده بود، از دور که دیدمش ضربان قلبم تند شد، سعی کردم آروم به نظر بیام، با قدم های کوتاه رفتم سمتش.
- سلام
- سلام خانومی خوبی؟
- مرسی تو خوبی؟
- ممنونم
در ماشین رو باز کرد و گفت بفرمایید، همینطور که داشتم می نشستم گفتم چقدر گرمه! حمیدم گفت ساعت 2 بعدازظهره ها معلومه گرمه، راست میگفت ولی چون اون ساعت خلوت بود من کمتر نگران بودم. رفتیم توی جاده کنار یه باغ میوه ایستادیم و رفتیم کنار یکی از درخت ها که از داخل جاده دیده نمی شد با فاصله نشستیم. یه تیشرت سورمه ای پوشیده بود که یقش باز بود طوری که موهای سینش معلوم بود ، من همیشه از سینه ی مردا خوشم میومد، چقدر از هیکلش و قیافش خوشم اومده بود، قد بلند و پر، با پوست سفید و چشم های رنگی. یه کم از خانواده و درس و کارو اینجور چیزا حرف زدیم حمید بهم نزدیک تر شده بودوگفت:
- خب ندا جونم بگو ببینم چرا بهم دروغ گفتی؟
- خب راستش اعتماد کردن سخته دوس ندارم توی دوستی ازم سوء استفاده بشه.
- یعنی اگه من الان یه بوس از تو بکنم میشه سوء استفاده؟؟؟
از حرفش خیلی جا خوردم خیلی بی مقدمه بود ولی سعی کردم نشون ندم در حالی که سعی کردم خودمو بی تفاوت نشون بدم گفتم اگه من دوس نداشته باشم آره! حمید دیگه چیزی نگفت، اونروز خیلی خوش گذشت. حداقل هفته ای یک بار می رفتیم بیرون، دیگه از اینکه کسی ببینه خیلی کم می ترسیدم.
دو ماهی میشد که دوست بودیم از ماشین پیاده شدیمو دست تو دست هم رفتیم تو باغ، این باغ ماله بابای حمید بود، زیر همون درخت نشستیم حمید دستشو رو شونه هام گذاشته بودو بهم چسبیده بود دستمم تو دستش بود گفت:
- نداااااا، جون حمید بذار لباتو، سینه هاتو بخورم دیگه، بذار...
- نذاشتم حرفشو ادامه بده گفتم، ااااااا حمید بازم که شروع شد ما هربار که بیایم بیرون باید راجع به این بحث کنیم؟
- بابا دوستای من با دوست دختراشون همه کار میکنن، اونوقت تو یه لبم نمی ذاری!
امروز تصمیم داشتم زیاد گیر ندم، راستش خودمم خیلی دوس داشتم حمیدو محکم بغل کنم و لباشو بخورم، ولی بازگفتم
- اولا تو که فقط لب نمیخوای بعدشم من مثله دوس دخترای اونا نیستم، من نمی خوام دوستیمون اونجوری شه چقد بگم؟
- خب من نیاز دارم ندا
- تو همش فکر سکسی حمید، مگه همون بار دوم که باهم بیرون رفتیمو تو بحثو کشوندی به این چیزا بهت نگفتم من اهل سکس نیستم اگه اینطوری نمیتونی اصلا این دوستی رو شروع نکنیم؟ ها؟؟؟ با لحنی دلخور بهش خیره شدم وگفتم هربار میریم خونه قول میدی که دیگه حرفشو نزنی ولی باز وقتی میایم بیرون شروع میشه!
- آره گفتی ولی نمی تونم، ندا وقتی با این چشات زل می زنی بهم همه چی یادم میره،آخه تو خودت که باسنت رو نمی بینی چه نازه، واااای چه گرد و برجسته ست
دستشو آورد رو سینمو محکم فشارش داد و لپمو بوسید خودمو جمع کردم، حمید اومد روبه روم زانو زد شونه هامو گرفت تو دستاش، با یه لحن ملتمسانه گفت آفررررین ندا و همزمان صورتشو آورد جلو، لباشو گذاشت رو لبامو یه بوس طولانی.... آممممممم چه مزه ای میده ندا جونم، منم دیگه تسلیم شدم یه دستمو بردم سمت گردنش، دست دیگم و کردم تو موهاشو لب پایینشو میک زدم حمید همونطور که لبامو میخورد وزنشو انداخت روم و منو خوابوند رو زمین، دستشو گذاشت زیر سرم و زبونشو کرد تو دهنم.
وااااای چقد خوشمزه بود لباش، داشتم موهاشو چنگ می زدم، حمید از روی مانتو دستشو گذاشته بود رو سینمو فشارش میداد. کوسم خیس شده بود حس خوبی داشتم دلم نمی خواست اون لحظات تموم شه ولی یهو حمید دستشو از روی شلوارم گذاشت رو کوسم، با حالت التماس گفتم نه دیگه اونجا نه، بی تفاوت به مخالفتم لبامو کشید تو دهنشو دکمه ی شلوارمو باز کرد دستشو گرفتمو گفتم نه، دستشو از زیر سرم برداشت و دستمو گرفت یه دستمم زیر تنش بود، گفتم حمید توروخدا اذیت نکن، گفت کاری نمیخوام بکنم که، میخوام یه کم نازش کنم، دستشو برد زیر شورتمو گذاشت رو کوسم یه لحظه داغ شدم، کوسم خیس خیس بود، حمید با حالت مسخره گفت چه خیس کردی!!!! و انگشتشو کرد لای کوسم. فکر کرد تسلیم شدم از روم بلند شد که شلوارمو در بیاره، سریع ایستادم و دکمه ی شلوارمو بستم. حمید گفت ندا لوس نشو و پاشدو منو چسبوند به درختو خودشم چسبید بهم، طوری که کیرش روی کوسم بود، میتونستم سفتی کیرشو حس کنم، بعد چند لحظه دوباره دستشو برد سمت شلوارمو سعی کرد درش بیاره، همش داشتم ازش می خواستم که بیخیال شه ولی اصلا توجهی نمی کرد انگار داشتیم کشتی می گرفتیم من تقلا می کردم که از بین درخت و حمید بیرون بیام و با یه دستم که آزاد بود نمیذاشتم شلوارمو دربیاره، بالاخره بعد از چند دقیقه تونستم از اون حالت خلاص شم ولی باز حمید با یه حرکت منو خوابوند و خودش افتاد روم، اینبارم یه دستمو گذاشت زیر تنش و یه دستمم محکم گرفت تو دستشو با دست دیگش دکمه شلوارمو وبعد زیپشو باز کرد، دستشو گذاشت رو کوسم و انگشتشو روی چوچولم تکون می داد.
چقد اون لحظه حس بدی داشتم دلم می خواست چشامو باز کنمو ببینم که خواب بودم بغض گلومو فشار می داد به زور خودمو نگه داشته بودم که اشک نریزم، حمید بی تفاوت به من کار خودشو می کرد، گفتم خیلی نامردی حمید توروخدا پاشو، گفت ندا اذیت نکن مثله یه دختر خوب بخواب تا بذارمش لایه پاهات، به کون کاری ندارم می دونم دردت میاد باشه؟ دیگه فهمیدم تا ارضا نشه دست بردار نیست منم زورم بهش نمی رسه فقط دلم می خواست زودتر اون لحظات تموم شه، حمید دوباره گفت باشه ندا جونم؟ هیچی نگفتم فقط سرمو برگردوندم، از روم بلند شد و شلوارمو کامل از پام درآورد، همزمان شورتمم دراومد. حمید گفت وااااااااای چه کوسی داری ندا! چه نازه و تپله، همینطور که داشت حرف می زد شلوارو شورت خودشو درآورد، اومد روم و کف دستشو گذاشت رو زمین، کیرشو لای کوسم حس کردم یه کم کیرشو مالید به کوسم و بهم نزدیک تر شد وکیرشو لای پاهام بالا پایین می کرد، گفت ندا یه کم پاهاتو بهم بچسبون، ولی من هیچ حرکتی نمی تونستم بکنم سرمو به یه سمت برگردونده بودمو چشمامو بسته بودم، از درون شکستم..... بالاخره نتونستم جلوی اشکمو بگیرم، اشک ازگوشه ی چشمام سرازیر شد. حمید کیرشو لای پاهام تکون می داد و من بیصدا اشک می ریختم، نمی دونم چقد طول کشید ولی عذاب آورترین لحظات عمرم بود صدای نفساش تند شد فهمیدم داره ارضا میشه، یهو داغی آبشو روی کوسم حس کردم. حمید یه آه کشیدو از روم بلند شد، اما من.....................
نمی تونستم بلند شم حتی نمی تونستم چشامو باز کنم حمید گفت ندا نمی خوای پاشی؟ صورتشو آورد نزدیک صورتمو گفت ندا داری گریه میکنی؟ ندا؟؟ چشامو باز کردمو پاشدم نشستم، آبش لای پاهام و روی کوسم بود از توی کیفم دستمال کاغذی برداشتمو کوسمو پاک کردم، حمید زل زده بود بهم، پاشدم شلوارمو پوشیدم کیفمو برداشتمو راه افتادم نمی تونستم اشکامو کنترل کنم با همه ی وجودم اشک می-ریختم، حمید دنبالم راه افتاد دستمو گرفت منو کشوند سمت خودشو گفت ندا چته؟ طوری رفتار می-کرد و حرف می زد انگار هیچ اتفاقی نیافتاده دلم می خواست بهش بگم خیلی پررویی.... چمه؟؟؟!!!! دلم می خواست هر چی فحش بلدم نثارش کنم ولی نمی تونستم دهنمو باز کنم مثله روبات راه افتاده بودم به سمت جاده و تنها کاری که می کردم گریه بود. کنار ماشین ایستادم حمید درو باز کرد نشستیم تو ماشین. حمید گفت: ندا ببخشید دست خودم نبود حالا مگه چی شده گریه نکن دیگه. در حالی که داشت حرف می زد یه دستمال برداشت دستشو آورد سمت صورتم و اشکمو پاک کرد من هیچ حرکتی نمی کردم خیلی سعی می کردم جلوی اشکامو بگیرم ولی نمی شد. حمید خواست چیزی بگه که گفتم بریم، گفت صب کن یه کم حالت بهتر شه، گفتم بریم، توروخدا بریم. توی راه حمید همش سعی می-کرد کارشو توجیه کنه و قول می داد که اگه من نخوام دیگه بهم دست نمی زنه. از ماشین که خواستم پیاده شم نگاش کردم و گفتم نمی بخشمت...
همین که رسیدم خونه گوشیم رو خاموش کردم ویکراست رفتم تو حموم و زار زار گریه کردم.
حمید تا مدت ها منو از پسر و سکس متنفر کرده بود خیلی سعی کردم تا با خودم کنار اومدم. یادآوری اون روزا اصلا خوشایند نبود چقدر از حمید متنفر بودم. گفتم:
- حمید ازت بدم میاد می فهمی؟
- ندا؟!
- نمی بخشمت.....
- ندددا
نذاشتم حرفی بزنه، گوشی رو خاموش کردم.
     
#47 | Posted: 25 Apr 2013 03:04
کسمالی در اتاق پرو

این قضیه واقعیه و چند روز پیش اتفاق افتاد. رفته بودم خرید شلوار لی. چندجا گشتم و چیزی که مورد نظرم بود پیدا نکردم. خلاصه آخرای وقت بود یه شلوار پرو کردم و از اتاق به مغازه دار گفتم بزرگه و یه سایز کوچکتر بیاره. مغازه دار چون کوچکترش رو نداشت اصرار کرد شلوار رو توی پام ببینه. در اتاق پرو رو باز کردم از اون اصرار که شلوار اندازه اس از من انکار. یهو دیدم دستشو گذاشت رو خشتکم گفت فاقش که اندازه اس! بعد یکم فشار داد گفت الان کیپه! منم که غافلگیر شده بودم کس سستم سریع داغ کردو شل شدم. دروغ نگم دلم میخواست. کرمم گرفت پاهامو جفت کردمو دستش لای پام قفل شد. یکم انگشتاشو تکون دادو کسم قلقلک شد پامو باز کردم توچشماش نگاه کردم چشاش خوده خوده خوده حشر شده بود. اونم زل زد بهم و کسمو از روی شلوار مالیدو یه لبخند زد گفت فاقش اندازه اس یا نه؟ منم کرم داشتم گفتم نه تنگتر دوست دارم. دیدم دستشو برداشت گفت میخوای تنگش کنم؟ و قبل از اینکه جواب بدم رفت در مغازه رو بست قفل کرد چراغهاشو خاموش کرد چراغ پرو هم خاموش کرد که از بیرون جلب توجه نکنه. بعد اومد تو اتاق پرو و در روبست. خداییش ترسیدم. گفتم عوضی میخوام برم. صورتمو گرفتو صورتشو آورد جلو نفسای داغش رو حس میکردم گفت اذیتت نمیکنم فقط حال کنیم. و دستش رفت لای پام. یکم مالید و زیپ شلوار لی رو باز کرد داشت سعی میکرد دستشو ببره تو که من شلوارو با شورت کشیدم پایین و دستشو گرفتم گذاشتم لای کسم. پامم یکم باز کردم که دستش آزاد کسمالیم کنه. لب و زبونه همدیگه رو میلیسیدیم.بعد زیپ شلوارشو باز کردمو کیرشو کشیدم بیرون نشستم پایین پاش و شروع کردم ساک زدن. همینطور که ساک میزدم دکمه های مانتومو باز کردم سینه هامو آوردم بالای سوتین انداختم بیرون. همینطور که ایستاده بود و سرمو روی کیرش فشار میاد با اون یکی دستش سینه هامومیمالید. بلند شدم ایستادم و شلوارو کامل از پام درآوردم آب کسم شرره کرده بود دستش لای کسم بود و انگولک میکرد انگشت خیسشو درآورد کرد تودهنم وای حشریه آب کس خودمم با ولع انگشتای خیسش رو میلیسیدم.نوک سینه هام زده بود بیرون کسم باد کرده بود آبم آویزون شده بود تووچشاش نگاه کردم گفتم منو بکن . همینطور که توو اون جای تنگ پشتمو بهش میکردم گفتم بزن به این کونم. یه تف انداخت رو کیر خودش یکم مالیدش بعد زد توو کونم. دیگه ناله میکردم فقط. دستشو آورد جلو و کسمو گرفت انگشتشو میکشید لاش و من ناله میکردم التماس میکردم بکن بکن بکن. که یهو ارضا شدم و آبم پاشید تو دستش. گفت بشین میخوام آبمو رو سینه هات بریزم. نشستم شروع کردم ساک زدن میخواستم بپاشه توصورتم همینطور که ساک میزدم و میمالوندمش لای سینه هام یه ناله کرد فهمیدم آبش داره میاد سره کیر رو توو دهنم نگه داشتم و با دست براش جق زدم که یهو آبش با فشار پاشیدتوو دهنو صورتم. بعد منو بوسید گفت تو منو کردی!! بعد نشست و شروع کرد لیسیدن کسم و زبونشو میچرخوند روی چوچوله و لباشو میمالید به لبای کسم اینقد اینکارو کرد تا برای بار دوم آبم پاشید. بعد هم لباسامونو پوشیدیم و شلوار رو هم با دوتا شلوار دیگه بهم داد و رفتم خونه.
الانم که براتون تعریف کردم و حال وهواش یادم اومد آب کسم راه افتاده و دارم میمالمش جای همه خالی
     
#48 | Posted: 29 Apr 2013 00:14
برده زن سلیطه ام مونا

دو سال پیش بود که با دختری 27 ساله ازدواج کردم، دختری به اسم مونا با قد متوسط، پوست سفید، استخوان بندی درشت و اندام و چهره ای که او را بزرگ تر از سنش نشان می داد. مونا ساق پاهای پری داشت و سینه ها و دستانی کاملا زنانه. باسنش بیشتر به زنی 36 ساله می ماند تا دختر 27 ساله. البته از نظر ژنتیکی به مادرش رفته بود چون مادرش هم زنی با اندام کاملا جاافتاده و ورزیده بود که صورت جدی و اخلاق زنسالاری داشت. بعد از ازدواجم متوجه شدم که در خانه آنها نه تنها فضای کاملا زنسالار حاکم است بلکه شوهر و دو پسر دیگر خانواده هم کاملا تحت تسلط مادر و دختر هستند و به زبان ساده تر مثل سگ در اختیار زن های خانواده بودند و به نوعی برده آنها محسوب می شدند. برادرها سه چهار سالی بزرگ تر از مونا بودند ولی رفتار او با آنها تحکمانه و دستوری بود و گاهی اوقات بسیار هم خشن می شد. خود من هم بعد از ازدواجم از رفتار جدی و سخت مونا در امان نبودم و تقریبا هیچ وقت نمی توانستنم روی حرفش حرفی بزنم. در مسائل جنسی بسیار قوی تر از من بود و از همان شب عقد، ابصارم را در دستش گرفت. یادم می آید آن شب مجبورم کرد کسش را حسابی بلیسم و بدون اینکه برایم ساک بزند روی کیرم نشست و کسش را بالا و پایین می کرد و به من اجازه تغییر وضعیت نمی داد، انگشتانش را در دهانم فرو می کرد، گردنم و بازوهایم را گاز می گرفت و با دستانش سر سینه هایم را محکم فشار می داد و چندین بار سیلی محکمی به من زد تا بالاخره ارضا شدم.

هیچ کنترلی در لباس پوشیدن و رفتارش نداشتم، هرطور که دوست داشت لباس می پوشید و با هر مردی که مایل بود لاس می زد. چون اندام فوق العاده خوش فرم و گوشتی داشت وقتی لباس های چسب می پوشید آلت هر مردی را راست می کرد. بارها در تفریحات بیرون از شهر می دیدم که مردهای قوی هیکل و بسیاری از پسرهای مانکن کس لیس بدون توجه به حضور من و حلقه ای که در دست دارد به او نزدیک می شوند و با او خیلی راحت صحبت می کنند و به او پیشنهاد می دهند یا حتی بعضی اوقات می دیدم که او را دستمالی هم می کنند. به دلیل باسن طاقچه ای که داشت خیلی ها درباره کون او صحبت می کردند و از بسیاری افراد که نمی دانستند من شوهر او هستم، شنیدم که آرزوی خوردن کون و لیسیدن سوراخ کونش را دارند. بارها به رفتار او شک می کردم که البته این شک کم کم به یقین تبدیل شد. خیلی وقت ها مرا در مراکز تجاری می پیچاند و معلوم نبود کجا غیبش می زند و دست آخر هم با لباس یا کالایی گران قیمت ظاهر می شد. نمی دانم با کدام پول آنها را می خرید! تا اینکه یکبار مچ او را گرفتم.

در یکی از مجتمع های تجاری بزرگ تهران بعد از اینکه طبق معمول مرا قال گذاشت، به صورت تصادفی در یکی از طبقات دیگر او را در یک مانتوفروشی لوکس که دو فروشنده مرد داشت دیدم. از گوشه ویترین رفتار او را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم وقتی فروشنده برای او که در اتاق پرو مشغول پوشیدن مانتوها بود، مانتوی جدیدی می برد، کاملا درب را باز می کرد و حتی کمی هم با هم صحبت می کردند. معلوم نبود مونا با چه وضعیتی در اتاق پرو جلوی آن مرد ظاهر می شد ولی از نگاه و خنده های شهوتناک آن مرد می شد خیلی چیزها را حدس زد. تا اینکه با مانتویی زیبا از پرو بیرون آمد و بعد از کمی صحبت کردن با آن دو مرد، یکی از آنها او را به طبقه بالای فروشگاه احتمالا برای نشان دادن مدل های جدیدتر همراهی کرد. اما بعد از حدود ربع ساعت، آن مرد در حالی که بسیار خوشحال بود و ابراز رضایت می کرد به طبقه پایین آمد و جایش را با فروشنده دومی عوض کرد و او نیز به طبقه بالا رفت. هرچه به موبایلش زنگ می زدم جواب نمی داد تا اینکه بعد از حدود بیست دقیقه در حالی که لباس دلخواهش را انتخاب کرده بود، باهم از پله ها پایین آمدند. در حین پایین آمدن دیدم که شلوارش را با دست بالا می کشید و دکمه های مانتوهایش را مرتب می کرد. اون روز فهمیدم مونا برای رسیدن به چیزی که می خواهد خیلی راحت به من خیانت می کند و در روابطش با مردهای دیگر هیچ حد و مرزی ندارد.

مونا پسرخاله ای داشت که در شهر محل سکونت ما دانشجو بود. او بیشتر اوقاتش را در خانه آنها سپری می کرد و من فهمیده بودم که با مادرزنم رابطه دارد. رابطه پنهانی مادرزنم با خواهرزاده 31 ساله اش بعد از دیدن صحنه های بسیار دیگر برایم مسجل شده بود. اما نمی دانستم که او علاوه بر خاله اش با زن من هم رابطه دارد تا اینکه مونا به سفری کاری رفت و من که صبح آن روز درباره موضوعی با برادرزنم صحبت می کردم تصادفا از او شنیدم که مونا امروز از سفر برگشته و مادرزنم هم برای خرید به فلان جا رفته. وقتی با خانه تماس گرفتم و او جواب نداد حدس زدم که باید در بدو ورودش به خانه خودشان رفته باشد. من هم سرزده به خانه آنها رفتم. مستاجر آنها دم در مشغول انجام کاری بود و درب منزل باز بود به همین دلیل بدون زنگ زدن وارد شدم و با کلیدی که داشتم آهسته درب آپارتمان آنها را گشودم. می خواستم مونا را غافلگیر کنم که خودم غافلگیر شدم ... در پذیرایی تلویزیون روشن بود ولی هیچ کس حضور نداشت. آهسته به سمت راهرویی که به اتاق خواب های منتهی می شدم رفتم و صحنه ای فاجعه بار دیدم. مونا که معلوم بود تازه از حمام آمده و ربدوشام تنش بود، روی لبه تخت خوابیده و پسرخاله اش که جلوی او زانو زده بود، پاهای مونا را از هم باز کرده و در حالتی که زانوهای مونا را در سینه اش جمع کرده بود، مشغول لیسیدن کس او و خوردن انگشتان پایش بود. مونا که معلوم بود از شدت شهوت مدام سرش را تکان می دهد با گاز گرفتن دستش تلاش می کرد ناله های خود را کنترل کند. بعد از دیدن این صحنه و فروخوردن خشم و نفرتی که تمام وجودم را فراگرفت بی سروصدا محل را ترک کردم تا مبادا فاجعه دیگری رخ ندهد!!!

روزها می گذشت و من بیش از پیش سرخورده تر و عاصی تر می شدم ... تا اینکه یک شب درگیری لفظی شدیدی بین من و مونا پیش آمد، آنچنان درگیری بالا گرفت که کارمان به برخورد فیزیکی کشید که ای کاش هیچوقت نمی کشید ... تا آن شب من هیچ تصور دقیقی از قدرت بدنی مونا نداشتم اما وقتی با هم گلاویز شدیم تازه فهمیدم اندام مونا بی دلیل سفت و جاافتاده نبود ... مونا سرم داد می زد که خفه شو، برو گم شو و چندین بار وقتی هرزه گی او را یادآور شدم به سمتم حمله کرد و با سیلی و لگد از پسم برآمد ولی من ول کن نبودم تا اینکه با عصبانیت تمام چندبار به من تذکر داد که اگر از او عذرخواهی نکنم بلایی سرم می آورد که هرگز فراموش نکنم، بدون توجه به تهدیدش باز هم ارتباطش با دیگران و هرزگی هایش را بر سرش زدم تا اینکه ناگهان دیوانه وار به سمتم حمله کرد و پس از یک درگیری چند دقیقه ای مرا به زمین زد و با مشت و لگد به جانم افتاد و در شرایطی که حسابی از زنم کتک خورده بودم مرا به داخل اتاق خواب کشید و در را برویم قفل کرد. 48 ساعت تمام من در اتاق زندانی بودم و فقط از صداهای بیرون از اتاق می فهمیدم که آیا در خانه حضور دارد یا خیر، بعد از ظهر روز دوم بود که آمد پشت در و به من گفت دوستش را می خواهد به خانه بیاورد و اگر صدایم در بیاید مرا خواهد کشت. حدود یک ساعت بعد، صدای مردی را شنیدم که به خانه ما آمد و از همان بدو ورودش رابطه جنسی آنها آغاز شد. از صحبت های عاشقانه آنها فهمیدم که طرف مهندس همکار زنم یا همان دوست پسر موناست و آنچنان با هم مشغول عشق بازی شدند که صدای خنده ها و دلبری هایشان تمام فضای خانه را پر کرده بود. من که حسابی متاثر شده بودم به دیوار روبروی در پشت کرده بودم و در حالی که پاهایم را جمع کرده بودم از شدت فشار عصبی و ناراحتی اشک می ریختم. بعد از گذشت ساعتی از حضور آن مرد، ناگهان در اتاق باز شد و مونا با ظاهری به هم ریخته جلوی در ایستاد، یک دستش را به چارچوب در گرفته بود و دست دیگرش را به پهلویش. حسابی عرق کرده بود و کمی نفس می زد، رژ قرمز رنگش دور لبانش پخش شده بود، موهایش پریشان بود، یک سینه اش از پستان بند بیرون بود و ... بعد از چند ثانیه که با آن چشمان خمارش به من خیره شد، گفت "بیا! این توله سگ اینجاست!" در این هنگام مردی سبزه و تنومند که بدن ورزیده ای داشت و قدش هم از مونا بلندتر بود پشت سر او ظاهر شد. مونا به او اشاره کرد و گفت "برو کیرتو بده بخوره" من از ترس خودم را بیشتر جمع کردم. مونا کیر دوست پسرش را گرفت و جلوتر آمد، به من گفت "مگه کری کثافت؟ مخای بگم کس مامانتو جر بده؟ بهت میگم بخورش" من که در نگاهم التماس موج می زد به مونا نگاه می کردم و آرزو می کردم این وضعیت زودتر تمام شود. مونا پایش را به صورت زدم و باحالت تحقیرآمیزی انگشتانش را نزدیک دهانم آورد و اینبار به دوستش گفت "عزیزم مثل اینکه این از ترس داره میمیره، همین الان شوهر بی غیرتمو از کون می کنی تا بهت افتخار کنم" این حرف را زد و پس از دست کشیدن به عضلات سینه و بازوهایش لبی عمیق از او گرفت و...

دیگر نمی خواهم جزئیات بیشتری از آن شب و کون دادن به دوست پسر زنم تعریف کنم. اما همینقدر باید بگویم که هرچه تلاش کردم از دستشان خلاص شوم نشد و آن مرد جلوی زنم با من سکسی حسابی کرد و حتی مجبور شدم آبش راهم بخورم. از آن واقعه دردناک چندماه می گذرد و من دیگر برده زنم شده ام و دیگر هیچ احترامی بین ما نیست و فقط هروقت حشری می شود و کسی برای ارضاء کردنش دم دست نیست مرا مجبور می کند کونش را بخورم، کسش را بلیسم، انگشت های پایش را مک بزنم، زیر بغل هایش را بلیسم و خلاصه مثل یک برده فقط مطیع او باشم.
     
#49 | Posted: 29 Apr 2013 00:20
سکس دیشب با رئیس

سلام جاتون خالی دیشب یه سکس توپ داشتم بالا خره اب کسم اومد اوخ که چقدر هم زیاد بود
وقتی که همه رفتن و شرکت خالی شد رئیس صدام کرد تو اتاق گفت چایی بیارچایی رو که بردم دیدم داره یه کاندوم و از جلدش در میاره لبخند زدم بهش و رفتم که مثل همیشه کیرش و بخورم گفت صبر کن ببینم جنده خانم این کیر خوردن نداره اخه میدونه من عاشق خوردن کیری که خوابه هستم دوست دارم کیر توی دهنم رشد کنه و کم کم بره تو حلقم فوری لخت شدم ولی اون لباس تنش بود دیدم کاندوم و برد زیر میز و یه کاری داره انجام میده ولی اهمیت ندادم خوابیدم روی میز کنفرانس و پاهام و دادم بالا که بیاد بکنه تو کسم اومد یه انگشتشو کشید روی کسم بعد کرد توش و کرد تو کونم بعد همون انگشت از سراخ کونم کشید تا دهنم نشست جلوی کسم قند تو دلم اب افتاد فکر کردم میخواد کسم و بخوره اخه لعنتی هیچوقت نمیخوره کسر شان خودش میدونه کس منشی بخوره
همینطور روی میز شیشه ای می لولیدم به خودم کسم مثل همیشه خیس بود شروع کردم به مالیدن سینه هام و پوپول خودم و مالش دادن گفت اوهوم خوشم میاد خودت و بمال همونطور که خودم میمالیدم انگشت میکردم تو کسم دیدم از زیر میز یه خیار در اورد از کیرش کلفت تر که روی اون و کاندم کشیده بود انگشت کرد تو. کسم از اب کسم مالید به کونم دیونه شده بودم داد میزدم بکن توش اونم یه تف انداخت روی سوراخ کونم و خیار و کرد تو کونم از درد داد زدم اونم بیشتر فشار داد تو کونم دولا شد روی کسم صورتشو برد جلو بو کشید با یه دست خیار و عقب جلو میکرد با یه دست هم کسم و میالید منم سینه هامو محکم فشار میداد م
با خیار حسابی کونم و گایید بعد گفت بیا پایین اومد زانو زدم جلوش دیگه دیونه شده بودم زیپشو کشیدم پایین کیرش و تا ته کردم تو حلقم با همه وجود میک میزدم اوخ اونم داد میزد دیونه جنده اروم اما من وحشی شده بودم کیرش و گذاشتم لای سینه ام و بالا پایین میکردم کیرش می اومد سمت صورتم لیس میزدم گفت برو روی صندلی سرت و بزار رو صندلی کونت و بگیر بالا فوری کونم دادم کیرش و گرفتم کشیدم طرف خودم شروع کردم به خوردن همه دهنم پر شده بود عاشق ساک زدنم کسم اونقدر خیس بود که اب ازش چکه میکرد همونطور که کونم بالا بود و سرم پایین خیار و فشار داد تو کونم شروع کرد کون و دهنم و باهم گاییدن خودم هم کسم میمالیدم از درد داد میزدم ولی لذتش خیلی عالسی بود کیرش و بزور از دهنم کشید بیرون اومد سمت کونم کیرش و تا ته کرد تو کس خیلی درد داشت خیارسفت بود دردش زیاد بود اما دیوانه کننده بود وحشتناک تلبمه میزد جیغ میزدم جر خوردم گفت کمه حالا صبر کن جرت بدم بعد پاشو بخواب رو میز خوابیدم روی میز پاهاشو انداخت دور طرف سرم که از میز اویزن بود کیرشو کرد تو حلقم پاهاش و قفل کرد شروع کرد تلمبه زدن چهار تا انگشتشو کرد تو کونم و خیار تو کسم جر خوردم نمیشد داد بزنم محکم دهن و کون و کسم میگایید گفت ارضا شدی با سر گفتم نه کیرش و در اورد گفت بیا پایین دولا شو دولا که شدم کیرش و کرد تو کسم داشت تلمب میزد که حس کردم پاره شدم خیار و تا ته کرد تو کونم دیونه شدم خودم تند و تند عقب جلو میکردم داد میزد جنده بسه گفتم نه نه کمه با گوشی از گاییدن کس و کونم فیلم گرفت اورد گذاشت جلو م گفت نگاه کن
سوراخ کونم بازه باز بود دیوونه شدم گفتم کمه کمه روی کاناپه به پشت خوابدم گفتم جرررم بده کیرش و کرد تو دهنم دستشو کرد تو کونم درد زیادی داشت دستم و بردم کشیدم به سوراخ کونم دیدم دستش کامل تو کونمه کف دستش یه کم بیرون بود همونطوری کیرش و کرد تو کسم تلمبه زد جرر خوردم گفت جررر خوردی جنده خانم ؟؟؟؟؟ گفتم اره اره همون موقع داد زد داره میاد ش جنده بخورششش کیرش کرد تو دهنم خالی کرد تو دهنم تا قطره اخرش و خوردم گفتم میخوام خیار و کرد تو کسم فشار داد تا ته اب کسم فوران کرد دستش و خیار پر اب شده بود همه ابش و قورت دادم کیرش لیس زدم تمیزش کردم برای امشب
     

#50 | Posted: 6 Dec 2013 22:35

بردگی من برای شیوا

من سامانم 23 سالمه و 6 ماهه برده شدم و این از یه خل بازی با دوست دخترم شروع شد.امتحان مقاومت مصالح داشتیم و من پیاده بودم واسه همین با کلی التماس راضیش کردم بیاد بهم درس بده از طرفی دانشگاه نمیذاشت بالا بریم کتابخونه هم نمی شد رفت واسه همین گقتم بیاد خونمون با اینکه اصلا نمی خواستم خونمونو یاد بگیره و بیاد ولی اگه میوفتادم ترم دومم میشد و ضایع بود پس بیخیال شدم و رفتم دنبالش در ضمن هر روز تو خونمون تا 5 که مامانم میاد منم و حوضم. خلاصه شیوا خانوم و با سلام و صلوات آوردیم و بردیم تو اتاقمونو و میوه آوردیم و پذیرایی کردیم و خیرسرمون خواستیم شروع کنیم که گفت نگفته بودی گیتارم میزنی! حالا جای درسی که فردا امتحانشو دارمو بیرمزم نشستم دارم گیتار میزنم اونم انگار نه انگار، داشت با ذوق و شوق گوش می کرد منم اول شادمهر زدم بعد توکه نباشی نبی زاده و داشتم نت آخرشو میرفتم که دیدم دستشو کشید رو صورتم!



سرمو آوردم بالا با تعجب و خیلی جدی نگاش کردم دستش هنوز رو صورتم بود که یهو با نگاه عشوه اومد و خندید. گفتم خوبی؟ لبشو گاز گرفت و صورتشو آورد جلو طوری که نفسشو حس میکردم و گفت خودت گفتی اگه دلت خواست آبم کن با هرم لبهات... گیتارو از دستم گرفت و کشیدتم کنج دیوار و لباشو گذاشت رو لبام منم هم اولین بارم بود هم شوکه شده بودم هم اصلا همچین انتظاری نداشتم که یهو کف دستشو گذاشت زیر چونم و سرمو داد بالا و شروع کرد گردنمو خوردن! به جای اینکه من با اون بازی کنم اون داشت با من بازی میکرد خواستم که این وضع رو عوض کنم که شروع کرد به در آوردن پیرهنم و منم سریع لباسشو در آوردم وقتی سوتین قرمز توریشو دیدم یه جورایی فهمیدم چقدر من خرم انگار اون حشری تر از من بوده و برنامه برام داشته! دوباره با شدت بیشتری شروع کرد به لب گرفتن تا اومد منم لباشو بخورم ناخوناش کرد تو پهلوهام و محکم چسبید و کشیدم روی تختم و موهاشو بازکرد و شروع کرد به در آوردن شلوارم و اومد نشست روی کیرم، دیگه آمپرم زده بود بالا میخواستم سوراخش کنم. اومدم بگیرم بخوابونمش که خوابوند زیر گوشم و بلند شد من هاج و واج مونده بودم که یعنی چی؟فقط میخواست لختمون کنه و لب بگیره!!!!!!!!که یهو گفت طناب داری؟ گفتم جدا حالت بده ها طناب میخوای چیکار؟ اونم گفت میخوام رامت کنم. تازه دوزاریم افتاده بود، شیوا تو سکس خیلی وحشی بود و با اون ظرافتش خیلی بدن قویی داشت. منم بلند شدمو بندای کیکبوکسمو دادم(که زیر دستکش به دست میبندن و دوتا هم زرد به پاها) او نم اونارو دولا کردو محکم بست. واقعا سفت بسته بود. از تو کیفش یه کاندم درآورد و میخواست با دهنش بکشه رو کیرم که گند زد و آخر با دست کشید منم بهش گفتم مجهز اومده بودیا کلک فقط امتحانو کی بخونیم اونم گفت امتحان چیه و اومد نشست روم و شروع کرد به بالا و پایین رفتن بهش گفتم جووووون چقده تنگه خانومی تاخیری نداری همراهت اونم گفت کمر خودت باید سفت باشه تاخیری چیه من لونژیل دارم و خندید. بلند شد و پشت بهم شروع کرد به بالا پایین پریدن و دوباره برگشت و دستاشو گذاشت رو سینم ولی اینبار انگار جلو عقب میرفت و هی سرعتشو زیاد میکرد یهو خم شد و بالای تخت و گرفت لذت توی چهرش کاملا معلوم بود. دستاشو گذاشت رو گلوم و شروع کرد خیلی آروم به آه و ناله و یهو محکم کوبید رو سینم و چنگ انداخت بعد یه دستشو برد تو موهاش بعد سینشو می مالوند و یهو آروم کرد و گفت داری حال میکنی یا نه؟ گفتم آدرنالین همه وجودمو گرفته



خندید و بلند شد رفت سمت کیفش و موبایلشو برداشت و چک کرد و اومد بالا سرم رو زانوهاشو و شروع کرد با خودش بازی کردن. پشتش به من بود و صداش در اومده بود که آروم اومد پایین و منم با ولع شروع به خوردن کردم اونم واسه اینکه منو دیوونه کنه هی تکون میداد و بلند میشد، یه دستشو گرفته بود بالای تخت و یه دستشم تو موهاش بود و سرشو یکم چرخونده بود و زیر چشمی نگام میکرد منم زبونمو رو کسش میکشیدم و تو کسش میکردم و جلوشا فشار میدادم. اونم داشت خیلی لذت میبرد که یهو شروع کرد: اینجا اتاق سامانه و اینیکه الان بستمش و زیر کسم خوابیده و داره میخوره هم خودشه که بلند شد و از صورتمم گرفت و قطعش کرد گفتم مگه دیوونه شدی یکی یهو میبینه گفت واسه خودمون گرفتم که فقط خاطره شه نترس به کسی نشون نمیدم گفتم پس چرا از خودت نگرفتی گفت اولش از خودم گرفتم و نشونم داد و بعد گفت اصلا باید از اولشو میگرفتم و دوباره روشن کرد و نشست رو صورتم ، یکم که براش خوردم یه آه بلند کشید و 69 کردشو و برام ساک زد که صدام در اومد گفتم بسه بسه که بلند شد و دیدم هنوز موبایلش دستشه و ازم داشت فیلم میگرفت که سریع اومد کنارم و از جفتمون گرفت و گذاشتش لب پنچره و گفت حالا چیکار کنیم گفتم بابا این دستامو باز کن یخورده من بخورمت.


دستامو اومد باز کرد اومدم دست بهش بزنم خودشو کشید عقب گفتم چی شد؟! که با دستش هولم داد و گفت تو بگیر بخواب و رفت پایین و زیرم نشست و خم شد و کاندومو در آورد و کیرمو گذاشت لای سینه هاشو ... دیگه خودتون میدونید. همه آبم ریخت لای سینه هاش و روشون و گففت حالامی تونی بشینی. تا نشستم اونم اومد جلو و سینه هاشو گرفت جلو صورتم و گفت بخور از اینکه آبم بره تو دهنم اصلا خوشم نمیومد ولی لحنش اینقدر حشریم کرده بود که داشتم دیوونه میشدم از طرفی سینه های شیوا اینقدر گرد و خوش تراش بود که نمی شد ازشون گذشت.
شروع کردم به خوردنشون اونم مجبورد کرد تمام سینشو لیس بزنم و تمیز تمیزش کنم و بعد لبخندی پر از رضایت زد و گفت چی میخوری اینقدر آبت زیاد و سفته گفتم هیچی خندید و دوباره خوابوندم و کش موهاشو از رو زمین برداشت و انداخت دور تخمام و گفت دستاتا بگیر بالای تخت و یدونه آروم با انگشتاش زد روشون اینطور بگم که از درد پریدم! و بعد شروع کرد به مکیدنشون. با اینکه کشش خیلی سفت بود و از این لاستیکیا بودیه تخمم کاملا رفته بود تو دهنش.
دوباره سیخ سیخ شده بودم، هنوز پاهام بسته بود و دستامم گرفته بودم بالای تخت که شروع کرد به ساک زدن. زیر چشمی نگام میکرد، تخمامم هنوز درد میکردن ولی با شهوت مخلوط عجیبی شده بود و بیشتر داشتم تحریک می شدم. نیم خیز شدم و دستام و بردم رو سرش که سرشو آورد بالا و تو چشام نگاه کرد و با شیطنت لبخند زد و لبشو گاز گرفت و دوباره آروم زد رو تخمام، حس میکردم مغزم داره گاییده میشه. بهم گفت میتونی بشینی ولی دستات جلو نیاد منم نشستم.
بادستش تخمامو کشید عقب و شروع کرد به لیس زدن و اون یکی دستشم کرد تو دهنم تا براش بمیکم دوباره داشت همه تنم ارضا میشد که بلند شد و کاندومو از زیر پام برداشت و کشید روی کیرم و روش کرم مالید و یکی از بندارو بست دور گردنم و شروع کرد به باز کردن پاهام و گفت حالا نوبت توئه. فهمیدم که دلش آنال می خواد، تعجب کرده بودم ولی وقتی دستاشو گرفت لبه میزمو کونشو داد بالا مثل یه خرس رفتم سراغش.


آروم آروم کردم تو و مثل وحشیا تلنبه میزدم اونم سرشو گذاشته بود رو میزو با یه دستش دهنشو و با اون یکی غلاده ی منو گرفته بود و میگفت همینه عشقم آفرین اسلیو خوب که پاشو از وست پام آورد بالا و زد تو تخمم کشیدم بیرونو گفتم گاییدی مارو بابا. غلاده مو چسبید و گردنمو کشید جلو و شروع کرد به لب گرفتنو با اون یکی دستش کاندومو در آورد و کیرمو تف زد و برگشت تا دوباره بکنم تو کونش...
باز شروع کردم به تلنبه زدن که انگار تخمام از پری داشتن میترکیدن که خیلی زود آبم اومد و شیوا یه جیغ بلند کشید و خندید و گفت واااااای چه داغ بود همون طوری برگشتو منو کشید رو خودشو و دستاشو حلقه زد وشروع کرد به لب گرفتن.تو چشمام نگاه کرد و بهم گفت خیلی دوست دارم عشقم.
خواستم لباسامو بپوشم که گفت کجا هنوز مونده درس بی درس باید جلوم جلق بزنی گفتم میخوای مارو بفرستی اون دنیا؟ یه مقاومتو می خوای توضیح بدیا... گفت پس جلو اربابت زانو بزن خوااااااهش! منم زانو زدم و اونم برگشت و با دستاش از پشت سرمو کرد لای کونشو گفت میخوام سوراخ کونمم مثل سینه هام تمیز کنی آفرین اسلیو خوبم ... لیس نزن میک بزن... آفرین کوچولوی خودم ... آفرین... یهو برگشت و گفت حالا کسم و اومد جلو طوری که افتادم و اون فقط با دستاش سرمو نگه داشته بود.
تا دستام و گذاشتم زیرم اونم دستشو برد رو کسش و شروع کرد به مالوندن منم که دوباره راست کرده بودم با یه دستم شروع کردم به جلق زدن. شیوا داشت بالای کسشو می مالوند وسرشو گرفته بود بالا و آه وناله میکرد به 30 ثانیه نکشید که انگار بدنم به لرزه افتاده باشه و تمام عضلاتم منقبض شده باشه یهو خم شدمو و آبم آروم آروم ریخت بیرون شیوا زد زیر خنده گفت حالا شدی کوچولوی جلقی خودم که یهو آه بلندی کشیدو آبش پاشید روی صورتم و همه تنم. با حالتی که انگار توی اوج لذت باشه خندید و بریده بریده گفت حالا تو حموم چیکارکنیم؟


گفتم عمرا اگه با تو بیام حموم گفت باشه قول میدم تو حموم بچه خوبی باشم . با اینکه داشتم از حال میرفتم ولی باز تو حموم حالی به حالی شده بودم ولی شیوا به لب گرفتن اکتفا کرد و اومدیم بیرون و رفتیم رو تخت مامان بابام یه نیم ساعتی شیوا تو بغل من درازکشید و خودمم یه یه ربعی یه چرت کوچولو زدم و چشامو که وا کردم دیدم با دوتا نسکافه بالاسرم نشسته و بلند شدیم رفتیم سر درس ولی دیگه چیزی ازتوش در نیومد و ولی پاسش کردم.نوشته سامان
     
صفحه  صفحه 5 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / سكس وحشیانه بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.