| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

سكس وحشیانه

صفحه  صفحه 7 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  
#61 | Posted: 3 Jul 2014 00:55

تجاوز به من در باغ

امروز تصمیم گرفتم اتفاقی که حدودا 10 سال پیش برام در سن 12 سالگی افتاد و تعریف کنم
اون زمان ما هر جمعه با همه فامیل که کلی پسر و دختر داشتن باغ پدربزرگم میرفتیم و همیشه من و بچه ها تو باغ درحال بازی و شیطونی بودیم( یک جورایی بین درختها گم و گورمیشدیم .
پدربزرگم یک باغبون به اسم علی داشت که افغانی و مجرد بود حدودا 35-40 سالش و همیشه تو باغ در حال کار بود
خیلی باهام مهربون بود منم عاشق جک و جونور همیشه واسم جوجه میگرفت بازی کنم
جریان برمیگرده به.
اخرین جمعه شهریور که باغ رفتیم .ظهر من با بچه ها دعوام شد ازشون جدا شدم رفتم اخر باغ زیر درخت گردو نشستم که دیدم علی اومد سمتم و ازم پرسید چرا اینجا نشستم جریان و واسش گفتم اونم نشست کنارم و شروع کرد ناز کردنم
اروم دستش و که دورم بود میمالید به سینه هام که خیلی کوچیک و یک جورایی نارس بودن
اهسته سینه سمت راستم تو دستش گرفت منم عین احمق ها معذب بودم و هیچ عکس العملی نشون نمیدادم
که بهم گفت یک موش گرفته که خیلی ام نازه میخوام ببینمش؟با سر تایید کردم و گفت تو باغ کناری که دیوارش خیلی کوتاه بود حدودا 1.30 این حدودا باهم به سمت دیوار رفتیم من و بغل کرد از زیر دستش و به باسنم مالوند و یک فشار بهش داد.
اون باغ دوتایی رفتیم من و سمت بوته ها برد و پشتش یک موش کوچولو نشونم داد خیلی خوشم اومد خم شدم نگاش کردم که که یک دفعه احساس کردم از پشت یکی بهم چسبیده برگشتم دیدم علی داره اونجاشو به کونم میمالونه خیلی ترسیدم سریع ایستادم و گفتم بریم دیگه که خندید گفت نه حالا یکم باشیم موش و ببین بیشتر که گفتم نمیخوام راه افتادم به سمت دیوار که سریع از پشت بغلم کرد کیرشو بهم فشار داد خودشم خم شد شروع کرد گردنم و بوس گاز گرفتن
واقعا غالب تهی کرده بودم و شروع کردم به گریه کردن
من و سمت خودش برگردوند و محکم زد تو گوشم و گفت خفه شو والا خفت میکنم همونجا رو علف بزور من و خوابوند افتاد روم شروع کرد لب هام و خوردن واه کشیدن ..عین وحشی ها گردنم گوشام و گاز میگرفت
بعد چند دقیقه تی شرتم و دراورد و به سینه ها حمله کرد خیلی کوچیک بودن کامل تو دهنش میکرد و میمکید عین یک جوجه تو دستش بودم و هیچکاری نمیتونسم بکنم
داشتم از سوزش سینه هام جیغ میزدم که ول کرد و سریع شلوارم و کشید پایین یه نگاه لای پامو کرد و خندید گفت جووون چه کس کوچولویی داریی بخورمش..رفت لای پام و شروع کرد لیس زدن کم کم داشت خوشم میومد و گریم کم شدزبونش و میکرد توکسم و میمالید با انگشتش خیلی حس خوبی بهم میداد و ابم راه افتاده بود بلند شد و شلوار خودشو دراورد باورم نمیشد تاحالا همچین چیزی ندیده بودم یک کیر خیلی بزرگ و سیاه اومد رو صورتم نشست و گفت بخور ..دهنم و باز نکردم دو طرف لپام و با دست فشار داد دهنم باز شد و کرد تو...دو زانو رو صورتم تو دهنم میکرد و در میاورد همشش میگفت بخووور جنده بخوورر..چند بار بالا اوردم ولی اصلا نیمفهمید تا نصفه میکرد تو دهنم و در میاورد بعد 20-30 بار تلمبه زدن از روم بلند شد
و رفت بین پاهام اروم پاهامو اورد بالا و اومد بینشون اروم سر کیرشو لای پاهام میمالوند
یکدفعه حس کردم دارم جر میخورم که دیدم افتاد روم و شروع کرد لبام و خوردن
زیرش داشتم له میشدم اروم سر کیرشو کرد تو و کشید بیرون من گریه میکردم دوباره کیرشو تنظیم کرد و اینبار تا نصف داد تو و شروع اروم عقب جلو کردن همش اه میکشید میگغت اااه چقدر تنگ دارم کس کوچیکت و میگااممم .. بعد چندبار کشید بیرون و از روم پاشد دیدم دور کیرش پر خون شده شروع کرد به خندیدن کیرشو اورد جلو صورتم و گفت زنت کردم ..اروم خونش و مالید به صورتم و دوباره رفت بین پام یکم مالید و تمام کیرش و فرستاد تو و افتاد روم خیلی تند تلمبه میزد و اه میکشید..کم کم دردش کم شد و منم لذت میبردم ..همش گوشم و میک میزد و فحش میداد که چه جنده کوچولویی و میکنه
سریع بیرون کشید بصورت چهاردست و پا برم گردوند و از پشت گذاشت تو کسم..همش رو باسنم ضربه میزد و میگفت جوووون جنده منییی چه حالی میده زن کردن یه بچه
که یکدفعه کشید بیرون و بلندم کرد نشوند من و جلو کیرش و چند بار باهاش زد تو صورتم
و بزور تو دهنم کرد همش اوق میزدم ولی محکم تر میکرد تو دهنم تا جایی که حس میکردم دیگه نفسم بالا نمیاد موهام تو دستش بود سرم و عقب جلو میکرد
که دهنم پر یه مایع ترش شد کشید بیرون از دهنم
و ولم کرد سریع شلوارش و بالا کشید و بهم گفت لباسات و بپوش که من هیچ توانی نداشتم خودش سریع تنم کرد و اخرش یه بوس از لبام کرد و گفت اگه به کسی چیز بگی میکشمت و همونجا ولم کرد رفت...و ترسناکترین خاطرات کودکیم و با بی شرفیش ساخت که هنوز تو وجودم باقی مونده.
     
#62 | Posted: 31 Jul 2014 19:05

دوست پسر وحشیم


سلام من شبنم هستم، ۲۱ سالمه و این خاطره ای که براتون تعریف میکنم قضیه ی سکس من با دومین دوست پسرم هست. من و نیما الان حدود یک سالی میشه که که باهم دوستم . دوستیمون هم از اول خیلی عجیب شروع شد چون تقریبا از هم متنفر بودیم و هر وقت همدیگه رو میدیدیم سلام هم به هم نمیکردیم. حالا نمیخام با جزیات سرتون رو درد بیارم مهم اینه که الان با همیم و من واقعا عاشقشم.
چند ماه پیش مامان و بابا ی نیما رفته بودن کانادا پیش برادرش ولی نیما به خاطر کار سربازیش نتونسته بود باهاشون بره و به خاطر همین هم هر شب خونشون پاتوق بود و دوستها همه جام میشدن اونجا. البته من کمی محدودیت داشتم و فقط هفته ای ۲ بار میرفتم پیشش و تقریبا همه کار میکردیم ولی هیچوقت کامل سکس نداشتیم. البته من قبلا یه بار با دوست پسر قبلیم که ۲ سال باهاش دوست بودم سکس داشتم ولی بعد از اینکه با هم بهم زدیم من خیلی داغون شدم واسه همین هم نیما قبول کرده بود که تا حداقل یک سال بعد از دوستیمون سکس نداشته باشیم باهم. یک شب نیما مهمونی گرفته بود توی خونشون و به من گفته بود که شب پیشش بمونم. منم با کلی بدبختی به مامانم گفتم که شب پیش دوست صمیمیم رها میخابم و به رها هم سپرده بودم که اگه یه وقت مامانم زنگ زد حواسش باشه. اون شب کلی به خودم رسیدم. همه جام رو کرم برنزه کننده زدم (چون من خیلی سفیدم)، یه پیراهن دکلته ی سفید پوشیدم با کفش پاشنه بلند. موهام رو هم صاف کردم و دورم ریختم و رفتم خونه ی نیما اینا. نیما تا منو دید بغلم کرد و گفت : خیلی خوشگل شدی عشقم . بدش منو برد طرف نوشیدنی ها و برام یه لیوان آب پرتقال ریخت چون میدونست من خیلی اهل مشروب خوردن نیستم. نه اینکه تاحالا نخورده باشم ولی خیلی خوشم نمیاد.خودش با یکی از دوستاش شات ودکا زدن. دستشو گرفتم و بردمش وسط که باهاش برقصم. موقع رقصیدن همش خودمو بهش میچسبوندم که یکم اذیت کنمش اونم خوشش میومد. نمیتونستم تحمل کنم که مهمونی تموم شه و باهم تنها شیم. نزدیکا ی یک بود که همه رفتن و من کمکش کردم که ی کم خونه رو تمیز کنیم بدش از خستگی روی مبل ولو شدم وچشمم رو بستم. بعد از چند دقیقه دیدم آهسته داره در گوشم میگه : خوابت برد عزیزم؟ چشم و باز کردم و با خنده بهش گفتم اگرم خوابم برده بود با صدای تو بیدار شدم الان. یه لبخند زد و لبهاشو روی لبهام گذاشت و آروم شروع کرد به خوردن. داغ داغ بودن. نمیتونستم از لبهاش دل بکنم. لباشو میمکیدم و آروم یه گاز کوچولو از لب پایینش گرفتم که گفت جوون، فهمیدم که خوشش اومد. یه چند دقیقه داشتیم لبای همو میخوردیم که یه دفه بلندم کرد و برد توی اتاق خوابش. روی تختش دراز کشیده بودم که اومد روم و دوباره شروع کرد به لبامو خوردن بعدش شروع کرد به بوسیدن پیشونیم و لاله ی گوشم و گردنم. برش گردوندم و رفتم روش منم شروع کردم لبشو خوردن بعد رفتم سراغ گردنش. پیرنشو در آوردم و شروع کردم که بوسیدن سینش. همینطور میرفتم پایینتر تا اینکه به شلوارش رسیدم که دیگه از روش بلند شدم و دوباره دراز کشیدم. با این کارم مثل وحشیا پرید روم و لبامو خورد و پیراهنم رو از تنم درآورد و شروع کرد سینههام رو مالیدن. حسابی حشری شده بود. کنارم خوابید و یه دستشو گذاشت زیر سرم و دسته دیگشو گذاشت روی شورتم. وحشیانه لبامو میخورد و کمسو میمالوند. آروم دستشو برد توی شورتمو انگشتاشو میمالوند لای پام. خیس خیس بودم. دستشو آورد بالا و انگشت وسطشو که خیس شده بود گذشت توی دهنم و عقب جلو میکرد، منم انگشتشو میلیسیدم. دوباره دستش و کرد توی شورتم و این دفع انگشتشو کرد توی کسم شروع کرد به عقاب جلو کردن. من دیگه بیحال شده بودم و فقط اه و ناله میکردم. همینطور که حرکت انگشتشو تند تر میکرد با لحن حشری گفت امشب میخوام بکنمت. منم که اصلان تو یهحال و هوای دیگه بودم گفتم هر کاری که دوست داری بکن عزیزم. دستشو آورد بیرون و شورت و سوتینمو از تنم در آورد و رفت سراغ سینه هام. نوکشو با ولع میخورد و گاز میزد که من دردم میومد ولی خیلی براش مهم نبود. از روم پاشد و رفت کنار تخت وایستاد و شلوار و شورتش و در آورد. میدونستم میخاد براش ساک بزنم ولی اول نفهمیدم چرا رفته اونجا وایستاده. بهم گفت برم جلوش دراز بکشم. فهمیدم چی میخاد ولی تاحالا این پوزیشن و امتحان نکرده بودیم. از پشت دراز کشیدم طوری که سرم برعکس از تخت آویزون بود. گفت میخوام تا تهشو بکنی تو دهنت، بعدش کیر گندشو تا ته کرد تو دهنم. احساس کردم دهنم الان جر میخوره. اومدم با دستم کیرشو در بیارم که یه دفعه دوتا دستمو با یه دستش محکم گرفت و کیرشو بیشتر فشار داد تو. هیچ کاری نمیتونستم بکنم داشتم خفه میشدم. یه کم کیرشو اون تو نگاه دشت بعد آورد بیرون تا من یه نفسی بکشم. اومدم اعتراض کنم که دوباره تا ته کرد تو و این دفعه شروع کرد به عقب جلو کردن. تند تند عقب جلو میکرد و میگفت دارم دهنتو میگام جنده. میدونستم از حشره بیش از حده که داره اینطوری حرف میزنه وگرنه در حالت عادی هیچ وقت اینطوری صحبت نمیکنه با من. هر از گاهی کیرشو در میاورد و دوباره میکرد تو تا اینکه بعد از ۶-۷ دقیقه بیخیال شد و دوباره افتاد روم. با کمال پررویی گفت: دوست داشتی؟ گفتم اصلان. فقط خندید. گردنمو بوسید و از کشو ی کنار تختش یه کاندوم در آورد و گفت:بلدی بزاری؟ گفتم اره. براش گذاشتم و یه کم کیرشو مالیدم و دوباره دراز کشیدم. اول یه کم سر کیرشو مالید به کسم بعد یه دفعه با فشار کرد تو که من یه جیغ بلندی زدم. هم خیلی دارد داشتم هم داشتم لذت میبردم. ازش خواستم یه کم کیرشو نگه داره اون تو و تکونش نده اونم گوش کرد. بهترین احساسو داشتم تو اون لحظه. کسی که عشقم بود رو توی وجودم حس میکردم. بعد از یه مدت شروع کرد به عقب جلو کردن و با هر عقب جلو کردن، من یه اه بلند میکشیدم و میگفتم تندتر بکن. کم کم سرعتشو زیاد کردن و محکم تلنبه زدن. خیلی دردم اومد و بلد ناله میکردم که فهمید و گفت: دردت میاد؟ گفتم اره خیلی. سرعتشو بازم بیشتر کرد محکم تر تلنبه میزد که که دیگه واقعا از دارد داشتم میمردم. دفعه ی اولم نبود که از جلو میدادم ولی خیلی درد داشتم نمیدونم چرا شاید چون قبلا از این فقط یه بار اونم ۲ سال پیش سکس داشتم. با صدای حشری گفت: الان چی؟ با اه و ناله گفتم خیلی بدتر شد دارم میمیرم. گفت: جوون، خوب سکس درد داره دیگه. میخوام جرت بدم. فهمیدم بیشتر داره حال میکنه اینطوری. بعد از یه مدت دیگه دردش به لذت خالص تبدیل شد. محکم دستامو دورش حلقه کرده بودم و اه و اوه های حشری میکشیدم و میگفتم: هر کار میخوای بکن عشقم، تا ته بکن تو جرم بده. احساس کردم داره ابم میاد محکم بغلش کردم اونم فهمید و تندتر تلنبه زد تا اینکه بدنم لرزید و ابم اومد و بیحال شدم. کیرشو آورد بیرون و کاندومشو در آورد. اون هنوز ارضاء نشده بود نمیدونم چرا قبلنا که براش ساک میزدم خیلی زودتر از این آبش میومد احتمالا چیزی به کیرش زده بود که آبش دیر بیاد نمیدونم دیگه ازش نپرسیدم. من رفتم روش دوباره شروع کردم به خوردن لباش و گردنش و باز اومدم پایینتر سینش و بوسیدم و رسیدم به کیرش و شروع کردم به لیسیدن سر کیرش واسش ساک زدم یه کم که بلندم کرد و گفت از پشت بخواب. از پشت خوابیدم. یه بالشت گذشت زیر شکمم و کونم و آورد بالا و رفت یه وازلین آورد. فهمیدم میخواد چی کار کنه. نا خودآگاه اشکم درومد و به التماس افتادم که توروخدا از پشت نکن خیلی درد داره که بغلم کرد و سرم و گذاشت رو سینش و با حالت شوک گفت: عشقم من که به زور نمیکنم که اگه تو نخوای. فقط میخواستم یه چیز جدید امتحان کرده باشیم. گفتم آخه خیلی درد داره. گفت باشه کاری نمیکنم. بعد همینطور که موهامو ناز میکرد گفت میتونم یه کم انگشتمو بکنم؟ اگه درد دشت بگو فوری در میارم. منم با خودم گفتم حالا انگشت خیلی نمیتونه درد داشته باشه بهش گفتم اوکی. دوباره بالشتو گذاشت زیر شکمم و منو تو همون پوزیشن خوابوند. یه کم وازلین زد به سوراخ کونم و انگشتشو آروم کرد تو. یه کم درد داشت ولی نه خیلی. انگشتشو بیشتر کرد تو که سوراخم باز بشه. ترسیدم یدفه کیرشو بکنه تو گفتم یهو نکنی تو؟ گفت عزیزم من بدونه اجازه ی تو هیچ کار نمیکنم. خیالم راحت شد. انگشتشو در آورد و انگشت شستشو کرد تو که یه کم کلفت تر بود و بیشتر درد گرفت. یه کم عقاب جلو کرد. من دوباره حشری شده بودم. گفت میزاری امتحان کنم؟ اگه درد داشت میارم بیرون. با اکراه گفتم باشه. از خدا خواسته فوری کیرشو گذشت رو سوراخم و تلاش کرد بکنه تو ولی خیلی تنگ بود به هیچ وجه تو نمیرفت. با دو تا انگشتش یه کم سوراخ کونمو بازتر کرد که از درد ناله کردم و دوباره کیرشو گذشت سر سوراخمو یه دفعه با تمام زورش نصفشو کرد تو که من درد تمام وجودمو گرفت و چنان جیغی کشیدم که با دستش جلوی دهنمو گرفت. دستشو کنار زدم و گفتم توروخدا بیارش بیرون، خیلی دردم میاد بخدا الان پاره میشه کونم. خودشم یه کم ترسیده بود فکنم گفت خودتو شل کن الان اگه یوهو بکشم بیرون خیلی بیشتر درد داره، شل کن که که یه کم جا باز کنه. سعی کردم گوش کنم به حرفش ولی اصلان نمشد. انگار کیرش هر ثانیه گندهتر میشود من فقط اشک میریختم و داد و بیداد میکردم . بعد از یه مدت سعی کرد تکون بده کیرشو و یه کم عقاب جلوش کرد. من همش جیغ میکشیدم ولی کم کم داشتم لذت هم میبردم. اون که از جیغهای من هر ثانیه حشری تر میشد با هر زحمتی که بود کیرشو عقب جلو میکرد و با یه دستش موهامو از پشت گرفته بود و میکشید و با دسته دیگش ۲ بار خیلی محکم زد رو باسنم. یاد فیلمهای سوپر افتادم خودم هم هر وقت اون فیملها رو میدیدم دوست داشتم امتحان کنم. بعد از ۳-۴ دقیقه کیرشو کشید بیرون و آبشو ریخت رو کمرم. من دیگه جون نداشتم فقط همونجا رو تخت افتاده بودم. تو عمرم انقد درد و لذت رو باهم یه جا تجربه نکرده بودم. نیما رفت دستشویی خودشو تمیز کنه بعد یه دستمال آورد و منو تمیز کرد و بغلم کرد. منم سرمو گذاشتم رو سینش و محکم بغلش کردم. همونطور که نازم میکرد گفت مرسی عشقم خیلی حال دادی. هیچی نگفتم. گفت میدونی چقد دوست دارم؟ منم از ته قلبم گفتم منم دوست دارم. لبامو بوسید و بعد دیگه اصلان نفهمیدم چی شد چشهمامو بستم و از حال رفتم.
امیدوارم خوشتون اومده باشه. این اولین داستان من هستش توی این سایت اگه استقبال بشه بقیه ی خاطراتم با نیما رو هم مینویسم. ما هنوز هم باهم هستیم. امیدوارم که هیچ وقت از دستش ندم.
     
#63 | Posted: 3 Aug 2014 22:21 | Edited By: shomal

آخوند متجاوز تجاوز

با سلام خدمت دوستان
اسم من شيما هستش ٢٢سالمه و تازه با اين سايت آشناشدم ميخام داستان زندگي خودمو بنويسم شايد دوستان با نظراتشون بتونن بهم كمك كنن .
قضيه از زماني شروع شد كه بعد از دوسال پشت كنكورموندن آخرش تورشته معماري يكي از دانشگاهاي مشهد قبول شدم البته خونمون گرگانه وباهزار بدبختي و مخالفتهاي پدرم و اصرار زياد من آخرش موافقت كردن كه برم مشهد ..ترم اول با بابام رفتم و بعد ثبت نام بهم خابگاه دادن و پدرم خيالش راحت شد كه دخترش توي خابگاهه و مشكلي نيست اما اول بدبختي من بود وسطاي ترم تازه متوجه شدم چندتا از دختراي داخل خابگاه آدماي خلافي هستن و هرزگي از همه جاشون ميباريد حتي يه بار خودم ديدم توي چاي مواد سياهي به اندازه نخود ميندازن و ميخورن كه بعدا فهميدم ترياكه ..سردستشون دختري بود به اسم شهين كه خيلي بي حيابود بعضي وقتا جلو بچه ها تو خابگاه سينه هاشو بيرون مينداخت يا با نوچه هاش همديگه رو دستمالي ميكردن و كاراي سكسي ميكردن كه بعدا فهميدم همديگرو انگشت ميكنن و لب ميگيرن ..
من زياد باهاشون نميپريدم تا ترم دوم كه از بخت بد من تو كلاس طراحي اسليمي بود كه با دوتا از اون اراذل هم گروه شدم گروهمون چهارنفري بود نفر چهارم يه دختر ساده بود كه بيشتر سرش تو كتاب بود ...


يه روز قرارشد بريم خونه اون دختره كه مشهدي بود و اسمش زهرا بود من اول نميخاستم برم اما با اصرار اونا چهارنفري رفتيم اونجا پدرش اخوند بود از همون لحظه اول كه رفتيم اونجا فهميدم چشماي هیزي داره زنش چندسال بود فوت كرده بود وفقط زهراو داشت وقتي رفتيم تو لباس اخوندي تنش بود با عمامع اول گفتم خوبه احساس امنيت ميكردم اما بعد يه ساعت كه برامون چاي اورد شهين و دوستش هي ازش سوال شرعي ميكردن ميخاستن دستش بندازن و سوالاي سكسي و زناشويي ميكردن اونم قشنگ جواب ميداد من راستش كمي ترسيدم كه كار به جاهاي باريك بكشه چن من خجالتي بودم پدر زهرام كنارمون نشسته بود و مشخص بود اصلا نميخاد بره از تو چشاش سكس و شهوت موج ميزد كه يه دفه گوشي شهين زنگ خورد و بلند شد و گفت بايد برم دوستشم بلند شد و هرچي اصرار كرديم دوتايي خداحافظي كردن و رفتن منم ميخاستم برم كه زهرا گفت تو لااقل بمون پدرم با ماشين ميرسوندت كه با اصرار اونا من موندم و يه چند دقيقه بعد ديدم زهرا رفت طبقه بالا و پدرشم غيبش زد كه من ترسيدم گفتم كجارفتن اينا چندبار زهراو صدازدم جوابي نيومد كه پدرش اومد و گفت الان مياد نشست كنارمو شروع كرد به سوال كردن و كه كجايي هستي و خونوادت كجان واز درسام پرسيد و كم كم بهم خودشو نزديك كرد اما من خجالت ميكشيدم برم عقب توي دلم ميگفتم اين حاج اقاست و اخونده مگه ميشه بخاد كاري بكنه تازه زهرام خونست هي بخودم جرات ميدادم اروم باشم كه يه دفه دستشو انداخت دور گردنم اول نفهميدم چرا اينكارو كرد اما بعد اينكه اون دهن پرازپشمشو اورد منو ببوسه فهميدم جريان چيه خودمو كنار كشيدم دستامو گرفت لامصب خيلي پرزور بود



خودشو انداخت روم جيغ زدم زهراو صدا كردم هي جيغ ميزدم كه با دست جلو دهنمو گرفت اينقد تقلا كردم كه فراركنم كه خسته شده بودم هي جيغ ميزدمو گريه ميكردم ديگه ناي حركت نداشتم اونم هي سعي ميكرد شلوارمو با يه دستش در بياره وزن كل بدنشو انداخته بود روم نميتونستم نفس بكشم صدامم گرفته بود اينقد جيغ زم اما لامصب ميخاست خستم كنه كه موفق شدبا يه دست منو گرفته بود بادست ديگش لختم ميكرد عمامش هنوز سرش بود عوضي هنوز باورم نميشد كه چه اتفاقي داره ميفته اونم كم كم لخت شد كيرش شق شده بود انگار ده ساله كسي رو نكرده منم ديگه ناي گريه كردن و جيغ زدن و دست و پازدن نداشتم هي به اين فكر ميكردم كه الان زهرا مياد و خلاص ميشم ..



يه كم از روم بلند شد منم يه كم نفسم بالا اومد كه دستشو برد طرف دهنش و تف انداخت تو دستش داد زدم تورو امام حسين من دخترم اما گوشش بدهكارنبود همينطور كه روي من بود كيرشو تف زد و كيرشو روي كسم اينور اونور ميزد كه سوراخو پيدا كنه چن صورتش روي صورتم بود كه يه دفه درد شديدي حس كردم توي دلم هي ميگفتم خدا خلاصم كن اما اون عوضي دست بردار نبود كيرشو تا ته كرد تو كسم ...سوختم احساس كردم چاقو كردن تو كسم شروع كرد به تلمبه زدن و منم هي با صداي گرفته انگار كه از ته چاه در مياد جيغ ميزدم اما اون اهميت نميداد تا اينكه بعد چندبار جلو عقب كردن ابشو خالي كرد توي كسم بعد ولو شد روي فرش و من تازه توستم نفس بكشم همه اينا تو چنددقيقه اتفاق افتاد ..دنيا دور سرم ميچرخيد كه يه دفه زهراو ديدم كه روپله ها نشسته و نگا ميكنه تازه فهميدم اينا همش نقشه بوده تا اون عوضي به خاستش برسه وقتي بلند شدم ديدم كسم خونيه اون موقع ميخاستم بميرم جواب خانوادمو چي ميدادم تازه يادم افتاد ابشم ريخته تو كسم داشتم ميمردم لباسامو تنم كردم كه برم كه پدر زهرا دوباره جلومو گرفت گفت كجا ؟ تازه اولشه منم دفاعي نداشتم





به زهرا گفتم نامرد بيمعرفت چرا؟؟هيچي نگفت همينطور نگام ميكرد كه پدرش دستمو كشيد طرف يكي از اتاقا گفتم تشنمه فقط يه كم اب بده بخورم كه ولم نكرد منو كشيد طرف اشپزخونه يه ليوان برداشت و پراب كرد گفت بخور دنبال يه چيزي ميگشتم كه اونو بزنم تا ولم كنه كه چشمم افتاد به ماهيتابه كثيفي كه گذاشته بودن بشورن با يه حركت برش داشتم تا خاست جلومو بگيره زدم توي سرش خون فواره زد دستمو ول كرد فرار كردم رو به در خروجي اما قفل بود به زهرا گفتم جان مادرت در رو باز كن كه ديدم جواب نميده كه زدم شيشه رو شكستم و از داخل شيشه ها رفتم بيرون توي حياط دروبازكردمو فرار كردم و رفتم توي يه پارك نشستم دستام بريده بودلباسم خوني بود اينقدخسته بودم نميتونستم راه برم تا حابگاه راهي نبود توي پارك دستامو شستم و خودمو تميز كردم .خيلي ترسيده بودم كسم خيلي ميسوخت و خوني بود رفتم خابگاه و خودمو انداختم تو تختم و زار زار گريه كردم ..



الان يه سال از اون موضوع ميگذره و ديگه زهرا رو نديدم جرات هم نداشتم موضوع رو به كسي بگم و يا برم شكايت كنم هميشه كابوس ميبينم كه شوهر آيندم ابرومو جلو بابا ميبره ..من ديگه اون دختر سابق نيستم.فقط شانس اوردم بچه دار نشدم الان به كلم زده برم پردمو بدوزم اما نه پولشو دارم نه روشو چن خجالت ميكشم به دكتره چي بگم ..من اون اخوند رو بخشيدم چن شهوتش زده بود بالا اما زهراو نه چن ميدونست پدرش از اون ادماست شايدم زهرا رو هم ميكنه و از اون خسته شده بوده از اون خيكي هيچي بعيد نيست ..با تشكر كه خونديد.
     
#64 | Posted: 21 Aug 2014 21:50

تجاوز تو روز برفی

سلام دوستان فهیمه هستم ۳۰ ساله تو یک شهرستان کوچیک تو خراسان جنوبی زندگی میکنم داستانی ک میگم مال یه روز برفیه ک یکی از بدترین های منه راستی اندام ریز و ظریفی دارم و قد نسبتا کوتاه ولی بقیه از چهرم تعریف میکنن توی اون روز برفی وقتی داشتم از شرکت ب سمت خونه بر میگشتم سوار ماشین شدم تا زودتر برسم اخه دیرم شده بود و ساعت نزدیکای ۶ بعد از ظهربود و توی روزهای زمستون توی اون ساعت هوا تاریکه خلاصه سوار تاکسی شدم راننده پیرمرد بود و یه خانوم هم کنارش نشسته بو صورت خانمه رو واضح نمیشد دید چون ک محجبه بودو بعد از ده دقیقه ک راننده تو اون ترافیک داشت رانندگی میکرد و اس ام اس بازی میکرد من ب چیزی شک نکردم تا این ک یه اقای دیگه ای جلوتر سوار ماشین شد و یکباره یه ترسی افتاد ب جونم انگار یه حسی بهم میگفت ک فهیمه پیاده شو
از راننده تقاضا کردم نگه داره تا پیاده شم اما توجهی نکرد و اون اقایی ک کنارم بود خودشو بهم نزدیک ترمیکرد ترس تمام وحودمو گرفته بود اینبار با صدای بلندتر و لرزون تری خواستم نگه داره تا پیاده شم که یه دفعه اقاهه با دست کمرمو گرفت و منو روی پاهاش دراز کرد تا کسی از بیرون منو نبینه دهنمو چسب زد و دستام هم با چسب بست و از اون خانوم جلویی خواست تا بهش کمک کنه ولی صدای کسی ک فک میکردم خانومه مردونه بود و فهمیدم ک اون مرده حالا من بودمو یه عالمه ترس فقط ب خدا گفتم خواهش میکنم کاری کن همین الان بمیرم و زنده نمونم از شدت ترس تمام بدنم میلرزید کمی ک حرکت ماشین تندتر شد و دیگه از چراغای شهر خبری نبود فهمیدم ک از شهر خارج شدیم دیگه متوجه هیچی نشدم و نه داد زدم نه دستوپا فقط سکوت کردمو تو دلم از خدا میخواستم بمیرم اونا هم ساکت بودن تا این ک ماشین متوقف شد و راننده پیاده شد و بعد از چند دقیقه برگشت و گفت پیاده شید و بیاریدش
همه جا تاریک بود فقط چراغ قوه ی اون اقایی ک مثلا خانوم بود روشن بود و جلوی پاهاشونو نیگا میکردن حالم خراب بود تلاش میکردم ک راه نرم خودمو مینداختم رو زمین ولی منو ب زور بردن یکمی ک راه رفتین وارد یه خونه ای شدن منو پرت کردن روی مبل اتاق کوچیکی بود یه اشپز خونه داشت و بقیه وسایلا خونه کهنه وقدیمی بوداز شدت استرسو ترس ادرار داشتم نمیتونستم نگه دارمش ولی خودمو کنترل میکردم همشون اومده بودن بالا سرم واستاده بودن دهنمو باز کردن و من شروع کردم ب جیغ زدن اما فایده نداشت اون پیر مرده بهم گفت جیغ نزن ب جایی نمیرسی فایده نداره اما من هم جیغ میزدم هم گریه میکردم و ازشون خواهش کردم باهام کاری نداشته باشن پیرمرده گفت اگه دختر خوبی باشی و ب حرفامون گوش کنی باهات کاری نداریم و میزاریم ک بری ومنم گفتم چ کاری باید بکنم لعنتی ها گفت فقط ب من و این دوتا پسرام حال بده بعدش قول میدیم بزاریم ک بری و من با صدای بلندی داد زدم خفه شین کثافت ها خفه شین.......!اونا تمام لباسامو در اوردن و یکیشون تو حال ایستاده دستامو از پشت گرفته بود و او ن پیرمرده سعی داشت ک کیرشو بکنه تو کسم ولی نمیتونست پسر دیگش اومد و اینکارو کرد و من فقط سعی داشتم مقاومت کنم و جیغ میزدم منو پرت کرد رو زمین یکی از اون پسرای جوون اومد روم و کیرشو خیلی محکم کرد داخل کوسم و منم جیغ میزدم

پیر مرده هم کیرشو داخل دهنم کرده بود و داشتم بالا میاوردم بعد از ارضا شدن او ن پسره ک روم بود یکی دیگه اومد و کرد تو کونم منم تاحالا کیر تو کونم نرفته بود برا همین داد میزدم از شدت درد ولی اونا حال میکردن دوست داشتم بمیرم وقتی هر دوتا پسر ارضا شدن پیر مرده بهشون گفت برین بیرون و اونا هم رفتن اما قبلش منو روی یک میز دست و پاهامو بستن و پاهام و باز گذاشته بودن اون پیر مرده اشغال خیلی زجرم داد خیلی........! صبح روز بعد وقتی ب هوش اومدم دیدم دستو پام بازه و هیچ کس نیست سریع لباسامو تنم کردم ک فرار کنم تا درو باز کردم پسره گفت کجا من هنوز هستم یه حال دیگه باید بهم بدی و دوباره منو کرد اما اینبار پسره تنها بود و میکرد عقب و ضعف کردم و حالم خیلی بد شد وقتی ارضا شد یه دستمال جلوی بینی ام گذاشتو من دیگه چیزی نفهمیدم بیهوش شدم وقتی ب هوش اومدم دیدم تو بیمارستانم مثل اینکه یکی منو تو بیابونای اطراف دیده و رسونده بیمارستان .این داستان واقعی بود ما جامعه خیلی بدی داریم من زندگیم تباه شد حتی شوهرم طلاقم داد و بچه رو برداشت رفت و من موندمو مادرمو کلی حرف پشت سرم....
     
صفحه  صفحه 7 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / سكس وحشیانه بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.