| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

سكس وحشیانه

صفحه  صفحه 7 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  
#61 | Posted: 26 Jun 2014 00:19

کثافت وحشی

من سارا 24سالمه.وقتی بچه بودم اومدیم تویه محله جدید شیطون بودم زودباهمه گرم گرفتم.

یه پسره همسایه دیواربه دیوارمون بودازمن بزرگتربود شهاب زیادی میدونست ناکس همش چشمش به من بود سیزده ساله بودم یه روزازمدرسه اومدم درزدم کسی بازنکرد شهاب اومدبیرون گفت کلید دست مامانشه برام آوردخانواده م رفته بودن خونه مادربزرگ مریضم دوساعت بعددرزدن دروکه بازکردم دیدم شهاب پرید توحیاطودروبست گفتم چه غلطی میخایی بکنی به زوربغلم کردوبوسیدم دستشو گذاشت روسینه م تازه اولش بود کوچولو بود البته دردداشت میمالیدش گفتم دردم میادنکن نگاش کردوگفت زودبزرگ شین من طاقت ندارم برم گردوند کیرشو گذاشت لای پام تلمبه زد آبش اومدقبلش جلق زده بود .هرجوری بود انداختمش بیرون ازاون روز میترسیدم ازش نگاشم نمیکردم همش دنبالم بود محلش نمیزاشتم .دوران دبرستان باوحیدآشناشدم عاشق هم شده بودیم دبیرستانم که تموم شدیه روزمادرشهاب اومدپیش مادرم اجازه خاستگاری خاست منم پرو پروگفتم بره یکی مثل خودشو بگیره کثافت ازش متنفربودم ازاون روزباخشم نگام میکرد.



وحیدتک فرزندبود منم که تعریف ازخودم نباشه خیلی خوشکل وخوش هیکل اومدخاستگاریمو نامزدکردیمو و عقد اوج خوشبختی وخوشحالیم بود. یه روزکه تنهابودم وحیداومدپیشم بمونه تاغروب کلی ورجه ورجه کردیم ازرولباس میمالیدم گازم میگرفت قرارشد شب سکس داشته باشیم .گوشیش زنگ خوردکه بیابابات بیمارستانه نزدیکای غروب بودباعجله دم درباصدای بلندگفت شب میام عزیزم دوستدارم.منم رفتم حموم شام پختم منتظرش شدم درحالو بازگذاشتم رفتم تو اتاق که یهو دستی رو چشممو گرفت گفتم وحید حلقت کو دستش رو چشمم بود منو بوسید مزه ی لبتم عوض شده کدوم میمونو بوسیدی



دستشو کشیدیم پایین شهاب بود منو کشید تو بغلش گفتم بروگوشیم زنگ خورد وحید گفت ساعت 11میام.شهاب شنید وقت داریم هنوزساعت 9 کو تا اون پدرسگ بیاد زد تو گوشم گفت اون سوسول بی پدرمادرچیش ازمن بهتربود جنده... خاستم دورش کنم ولی خیلی هیکلیه نتونستم مثل وحشیاافتاد به جونم... لباساموبه زورکشید پارشون کرد و لختم کرد التماس میکردم سینه هاموگازمیگرفت کیرشو درآورد ازتوشلوارش لباساش تنش بود به پشت خابوندم کلی زورزد آخرش کردش تو پاره شدم دستشو تودهنم کرد مقاومتم بی فایده بود چندبارتلمبه کرد میخاست بزاردش توکسم پاهاموجمع کردم ماه دیگه عروسیمه توروخدا... گفت بهش بگی میکشمتون تهدیدم میکرد خابید روم لبمو گاز گرفت کردش تو آخ چه دردی داشت بیحال شدم اما درش نیاورد تا ارضا شد. آبشو پاشید توصورتم کثافت احساس میکردم پاره پاره شده کسم...



نفهمیدم کی رفت تابه خودم اومدم ساعت 10ونیم بود اونقد گریه کردم که تمام بالشم خیس شد روی تختم خونی بود احساس بدی داشتم نابود شدم رفتم توآشپزخونه که باچاقو خودمو بکشم وحید صدام میکرد عشقم من اومدم اومد تودستمو گداشتم روی بدنم نبینتم... باتعجب نگام کرد چی شدی زدم زیرگریه بغلم کرد یه ملافه رومبل برداشت پیچید دورم داشتم ازدرد میمردم جریانوتعریف کردم رفت طرف دربره بکشدش فوشش میداد عصبانی بود داد زدم آبرومو نبر اگه عاشقمی اومدکنارم گفت دوستدارم امانمیشه ولش کنم گفتم طلاقم بده من دیگه پاک نیستم قسم خورد تنهام نمیزاره لباسامو تنم کرد و رفتیم دکتر انجا دکتر کلی به شوهر وحشیم فوش داد منم چیزی نگفتم خلاصه برگشتیم خونه ماه بعدم عروسی کردیم وحید کلی کراک گرفت برد گذاشت تو مغازه شهاب زنگ زد پلیس. رفت حبس آشغال. خلاصه الان پنج سال گذشته وحید هرگز به کونم کاری نداشته قربونش برم آخره مردونگیه پسرمون ماه دیگه به دنیا میاد .*دوست دارم عاشقتم * وحید فرشته ی من. این راز منو وحید بود الان شما هم میدونین



ممنون بای

نوشته:‌ سارا

اونی ک باس ب ما میرسید، رسید… شما ندو… نمیرسی…
     
#62 | Posted: 3 Jul 2014 00:55

تجاوز به من در باغ

امروز تصمیم گرفتم اتفاقی که حدودا 10 سال پیش برام در سن 12 سالگی افتاد و تعریف کنم
اون زمان ما هر جمعه با همه فامیل که کلی پسر و دختر داشتن باغ پدربزرگم میرفتیم و همیشه من و بچه ها تو باغ درحال بازی و شیطونی بودیم( یک جورایی بین درختها گم و گورمیشدیم .
پدربزرگم یک باغبون به اسم علی داشت که افغانی و مجرد بود حدودا 35-40 سالش و همیشه تو باغ در حال کار بود
خیلی باهام مهربون بود منم عاشق جک و جونور همیشه واسم جوجه میگرفت بازی کنم
جریان برمیگرده به.
اخرین جمعه شهریور که باغ رفتیم .ظهر من با بچه ها دعوام شد ازشون جدا شدم رفتم اخر باغ زیر درخت گردو نشستم که دیدم علی اومد سمتم و ازم پرسید چرا اینجا نشستم جریان و واسش گفتم اونم نشست کنارم و شروع کرد ناز کردنم
اروم دستش و که دورم بود میمالید به سینه هام که خیلی کوچیک و یک جورایی نارس بودن
اهسته سینه سمت راستم تو دستش گرفت منم عین احمق ها معذب بودم و هیچ عکس العملی نشون نمیدادم
که بهم گفت یک موش گرفته که خیلی ام نازه میخوام ببینمش؟با سر تایید کردم و گفت تو باغ کناری که دیوارش خیلی کوتاه بود حدودا 1.30 این حدودا باهم به سمت دیوار رفتیم من و بغل کرد از زیر دستش و به باسنم مالوند و یک فشار بهش داد.
اون باغ دوتایی رفتیم من و سمت بوته ها برد و پشتش یک موش کوچولو نشونم داد خیلی خوشم اومد خم شدم نگاش کردم که که یک دفعه احساس کردم از پشت یکی بهم چسبیده برگشتم دیدم علی داره اونجاشو به کونم میمالونه خیلی ترسیدم سریع ایستادم و گفتم بریم دیگه که خندید گفت نه حالا یکم باشیم موش و ببین بیشتر که گفتم نمیخوام راه افتادم به سمت دیوار که سریع از پشت بغلم کرد کیرشو بهم فشار داد خودشم خم شد شروع کرد گردنم و بوس گاز گرفتن
واقعا غالب تهی کرده بودم و شروع کردم به گریه کردن
من و سمت خودش برگردوند و محکم زد تو گوشم و گفت خفه شو والا خفت میکنم همونجا رو علف بزور من و خوابوند افتاد روم شروع کرد لب هام و خوردن واه کشیدن ..عین وحشی ها گردنم گوشام و گاز میگرفت
بعد چند دقیقه تی شرتم و دراورد و به سینه ها حمله کرد خیلی کوچیک بودن کامل تو دهنش میکرد و میمکید عین یک جوجه تو دستش بودم و هیچکاری نمیتونسم بکنم
داشتم از سوزش سینه هام جیغ میزدم که ول کرد و سریع شلوارم و کشید پایین یه نگاه لای پامو کرد و خندید گفت جووون چه کس کوچولویی داریی بخورمش..رفت لای پام و شروع کرد لیس زدن کم کم داشت خوشم میومد و گریم کم شدزبونش و میکرد توکسم و میمالید با انگشتش خیلی حس خوبی بهم میداد و ابم راه افتاده بود بلند شد و شلوار خودشو دراورد باورم نمیشد تاحالا همچین چیزی ندیده بودم یک کیر خیلی بزرگ و سیاه اومد رو صورتم نشست و گفت بخور ..دهنم و باز نکردم دو طرف لپام و با دست فشار داد دهنم باز شد و کرد تو...دو زانو رو صورتم تو دهنم میکرد و در میاورد همشش میگفت بخووور جنده بخوورر..چند بار بالا اوردم ولی اصلا نیمفهمید تا نصفه میکرد تو دهنم و در میاورد بعد 20-30 بار تلمبه زدن از روم بلند شد
و رفت بین پاهام اروم پاهامو اورد بالا و اومد بینشون اروم سر کیرشو لای پاهام میمالوند
یکدفعه حس کردم دارم جر میخورم که دیدم افتاد روم و شروع کرد لبام و خوردن
زیرش داشتم له میشدم اروم سر کیرشو کرد تو و کشید بیرون من گریه میکردم دوباره کیرشو تنظیم کرد و اینبار تا نصف داد تو و شروع اروم عقب جلو کردن همش اه میکشید میگغت اااه چقدر تنگ دارم کس کوچیکت و میگااممم .. بعد چندبار کشید بیرون و از روم پاشد دیدم دور کیرش پر خون شده شروع کرد به خندیدن کیرشو اورد جلو صورتم و گفت زنت کردم ..اروم خونش و مالید به صورتم و دوباره رفت بین پام یکم مالید و تمام کیرش و فرستاد تو و افتاد روم خیلی تند تلمبه میزد و اه میکشید..کم کم دردش کم شد و منم لذت میبردم ..همش گوشم و میک میزد و فحش میداد که چه جنده کوچولویی و میکنه
سریع بیرون کشید بصورت چهاردست و پا برم گردوند و از پشت گذاشت تو کسم..همش رو باسنم ضربه میزد و میگفت جوووون جنده منییی چه حالی میده زن کردن یه بچه
که یکدفعه کشید بیرون و بلندم کرد نشوند من و جلو کیرش و چند بار باهاش زد تو صورتم
و بزور تو دهنم کرد همش اوق میزدم ولی محکم تر میکرد تو دهنم تا جایی که حس میکردم دیگه نفسم بالا نمیاد موهام تو دستش بود سرم و عقب جلو میکرد
که دهنم پر یه مایع ترش شد کشید بیرون از دهنم
و ولم کرد سریع شلوارش و بالا کشید و بهم گفت لباسات و بپوش که من هیچ توانی نداشتم خودش سریع تنم کرد و اخرش یه بوس از لبام کرد و گفت اگه به کسی چیز بگی میکشمت و همونجا ولم کرد رفت...و ترسناکترین خاطرات کودکیم و با بی شرفیش ساخت که هنوز تو وجودم باقی مونده.

اونی ک باس ب ما میرسید، رسید… شما ندو… نمیرسی…
     
صفحه  صفحه 7 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / سكس وحشیانه بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.