| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

سكس وحشیانه

صفحه  صفحه 7 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  
#61 | Posted: 8 Jun 2014 22:35

تجاوزی که نابودم کرد

-دینگ دینگ(صدای زنگ اف اف)
-ای تو روحت صلوات یه روز دانشگاه نباید برم خیر سرم بذار بخوام دیگه اه
با غر غر و ناله و نفرین خودم رو با چشمای نیمه باز و تنی بی جون به اف اف رسوندم و با صدای تو دماغی و ضایع
-بله؟
-سلام عرض شد خانم ببخشید من همسایه واحد بالا هستم
-سلام خوب اتفاقی افتاده که شما رو کشونده به زنگ واحد من ساعت 6 صبح
-شرمنده بله راستش دستشویی واحد من خراب شده
-خوب ببخشید این چه ربطی به من داره؟نکنه توقع دارید من بیام دستشوییتون درست کنم؟
-نه خانوم من چنین جسارتی نمی کنم میشه بیام واحدتون ببینم سقف چکه می کنه یا نه؟
-خودم نگاه می کنم بهتون میگم
مردک الدنگ صبح کله سحر آمده زنگ زده ببینه سقف چکه می کنه یا نه تا مسیر دست شویی داشتم بهش فهش میدادم
-نه خیر چکه نمی کنه
-خانوم شما که متوجه نمی شید بزارید من بیام یه نگاهی بکنم
-آقا دارم میگم چکه نمی کرد یه دفعه ای بفرمایید من خرم دیگه


گوشی اف اف تق گذاشتم و خودم و توی تخت گرم و نرمم ولو کردم پتو رو هم تا سرم کشیدم بالا 1 ثاینه نگذشته بود که چشمام گرم خواب شد
یا ابولفضل این دیگه کیه؟خدایا امروز چه گیری افتادم چشم ندارن ببین امروز می خوام بخوابم
-الو؟
-فوت
-دیووونه ای؟
-فوت
-خدا شفات بده
حدود 5 بار تماس گرفت که نتیجه ی صحبت هاش فوووووووووووووووووت بود. دیگه خواب از سرم پریده بود یه صبحونه ای زدم وای آخ جون روز آخر عادتم بود(همیشه روزای آخر دلم تا سر حد مرگ درد می گیره اما دیگه خونریزی ندارم) پنجره ها رو کشیدم تا یه ذره نور بیاد داخل یه گوشه نشستم و پاهام بغل کردم و اشکام به پهنای صورتم شروع به باریدن گرفت قرص هم تموم کرده بودم از شانس خوبم یه مفنامیک اسید توی کیف برای روزای ضروری گذاشته بودم با خوردنش هم آروم شدم هم دوباره خوابم گرفت
یه غلت دو غلت نه مثه اینکه یه چیز سفت کنارمه کپ جن زده ها از خواب پریدم و نگاهی به بغلم کردم و یه جیغ بنفش کشیدم


-تو کی هستی؟وای تو واحد من چی کار می کنی؟ توی تخت من چه غلطی میکنی؟
و پشت سر هم حرف می زدم و انم با آرامش و سکوت با لبخند ژکوند روی لب هاش بهم نگاه می کرد
-تموم شد؟
-چی چیو تموم شد تو این جا چه غلطی میکنی؟
-دهنت ببند هر چی دل خواست گفتی من سکوت کردم دیگه بسته
اشک توی چشمام حلقه زد و با التماس داشتم نگاهش می کردم توی چشماش غرور و شیطنت رو میدم که تنم رو به لرزه می انداخت
-قول می دم بهت خوش بگذره البته اگر خودت وحشی بازی در نیاری
-آقا من اهلش نیستم به خدا من اشتباه گرفتید
-برام مهم نیست مهمه اینه که می خوام از امروز بشی همونی که من می خوام
-آقا خجالت بکشید بفرمایید بیرون تا زنگ نزدم بیان جمعتون کنن ببرن
-نه خانومی حالا که به دستت آوردم محاله از خوردنت بگذرم
به خدا توکل کردم و سریع موبایلم رو از توی جیبم در آوردم
-آی آی کوچولو کاری نکن دندونات رو توی دهنت خورد کنم
-ولممممممممم کن آشغال عوضی
خودش رو انداخت روم وحشیانه لب هام رو می خورد نفس کم آورده بودم مرزی با مرگ نداشتم که لب هاش رو از روی لبام برداشت قلبم داشت از جا می زد بیرون آروم آروم شروع کرد به درآوردن لباس هام داد می زدم و جیغ می زدم التماسش میکردم اما اون گوشی برای شنیدن نداشت توی یه لحظه یه جرقه زد تو ذهنم


-باشه قول میدم همراهیت کنم به یه شرط
-بگو خانم کوچولو
-بذاری من یه لباس ناب بپوشم می خوام نهایت لذت رو بهت بدم
-نه نیازی نیست من همین جوری هم دارم لذت می برم
-تو رو خدا
-باشه ولی وای به حالت اگر بخوای سر کارم بذاری
خودم به دراور رسوندم و لباس رو برداشتم
-من برم عوض کنم
-نه دیگه همین جا
-می خوام سوپرایزت کنم خواهش
با تکان دادن سرش به معنای موافقت نقشه ی راه رو توی ذهنم ترسیم می کردم به در که رسیدم با یه واکنش سریع کلید رو کردم تو قفل و تا آمدم بچرخونمش محکم در رو هل داد سمتم
-آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
-بهت گفتم باهام راه بیا تو می خواستی سر من کلاه بذاری نشونت میدم با کی طرفی
خدایا خواهش میکنم نجاتم بده ای خدا قول می دم دیگه صبح ها نخوابم،عقلم دیگه به هیچی نمی رسید بوسه ها و نوازشش حالم رو بهم می زد نگاه های شهوت انگیزش به بدنم افکار پلیدش همگی ترس و استرس از آینده رو توی دلم به آشوب کشانده بود کاشکی هنوز عادت بودم اما حیف که حیف
با یه دست شلوارش رو کشید پایین چشمام روی هم گذاشته بودم و فقط خدا رو صدا می زدم تا با کشیده شدن شلوارم دیگه رنگ به صورت نداشتم قلبم تیر می کشید نفس کم اورده بودم
-خواهش می کنم تو رو خدا... بدبختم نکن....
چرا حرفام گوش نمی داد چرا چشماش رو بروی دنیای دخترونه ی من بسته بود این جیغ زده بودم که صدام دیگه در نمی آمد کاشکی پنجره ها دو جداره نبود بلاخره شاید یکی به دادم می رسید اما....
-آخخخخخخخخخخخخخخخخ
-جونم ناله کن دوست دارم صداشو ناله کن


با ناله های من شاد می شد و انرژیش 1000 برابر در عوض من هر لحظه محزون تر و 1000برابر کاهش انرژی دیگه توانی برای مبارزه نداشتم سینه هام توی دهنش و دستاش نمی خواستم ببینم داره چه بلایی سرم میاره
نه نه نزدیک نشو خواهش میکنم ای خدا
-طوری بکنمت که دیگه نتونی راه بری با این سوراخ کوچیکت به گا میری
-هق هق هق هق هق خواهش می کنم نکن این کار رو با من
هنوز حرف تموم نشده بود که درد شدیدی رو کشیدم به مرز جنون رسیدم و دیگه فریاد هام دست خودم نبود با یه ضربه کلش رفت تو کاملا جر خوردم خون تمام رو تختی رو سرخ کرده بود هنوز از جلو تموم نکرده بود که از پشت شروع کرد
-تو کلا تنگی ها حالا اشکال نداره گشادت میکنم
کاری به جر گریه نداشتم و ناله کردن خونریزیم شدید بود خیلی هم شدید بود از پشت هم که به گوه خوردن افتادم از هر دو طرف جر خوردم اونم به معنای کامل از روم بلند شد


-خوبی؟
-توان حرف زدن نبود نه نبود فقط از دهنم اصوات کاملا نا مشخصی خارج می شد
-پاشو برمت دکتر
بی جون تر از اون بودم که مخالفت کنم تازه تو تعجب هم بودم که جوری شده دلش برام سوخته لباس هام تنم کرد من توی اغوشش گرفت
-حواست باشه چی دارم بهت میگم اون جا هر اتفاقی افتاد تو نامزد منی و پدر و مادرت فوت شدن هر چند که اصلا نیاز نیستدکتر چند روز برام استراحت متلعق تجویز کرد و یه سری دارو و آمپول به خورم که هیچی نگفت برای همین اصلا نفهمیدم چه مرگم شده


5 روز و شب تو حموم بودم و خودم می شستم اما می دونستم که پاک نمی شم می دونستم که دیگه دنیای دخترانگی به من بر نمی گرده روزه ی سکوت گرفته بودم و به یه گوشه خیره می شدم تلفن از برق کشیده بودم بی چاره خانوادم معلوم نیست تو چه حالین بهر حال این من بودم و یه ننگ تو دامنم یه ننگ که هیچ موقعه پاک نمیشه این آتشی بود که توی مسیر زندگیم قرار گرفته باید با خودم کنار می آمدم تصمیم رو برای فراموش کردن این ماجرا به کار گرفتم به مادرم زنگ زدم و براش قضیه رو تعریف کردم بهم گفت شکایت کنم ازش اما کدوم شکایت از کی یه حروم زاده که همیشه ی خدا در حال فراره .

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#62 | Posted: 19 Jun 2014 00:00

کردن زوری من تجاوز

اسمم مهتابه البته مستعاره نمیدونم چرا تصمیم گرفتم بگم اما خوب دفه اولمه سعی میکنم درست بگم اما اگه بد بود ببخشید..

3 دبیرستان بودم 166 قدم 45 وزنم نه خوشگلم نه زشت . 4 ماه با یکی بودم اما فهمیدم بم خیانت کرده ازش جدا شدم
تنها بودمو داغون تو همین اوضاع برادر دوستام (پیام) ازم خوشش اومد 2.3 ماه ک گذشت شانس گند من باید میرف خدمت وقتی رف واقعا تنها شدم شاید عجیب باشه اما کارم شد سیگار و گریه
تا اینکه یه روز بی اف قبلم حمید بهم زنگ زدو گف بیا کارت دارم منم تنها بودم و داغون رفتم اما کاش نمیرفتم


اونجا ک رفتم مث قبلش بود باهم حرف زدیم یکم ک گذشت گف که حالا منو تنها میذاری و میری یه دفعه دیدم با یه طناب دستامو بست داشتم سکته میکردم گفتم چه غلطی میکنی ک یکی محکم زد تو صورتم گف کسی از تخم باباش نیس که نکرده از من جدا شه هنو تو شک حرفش بودم که مانتومو تاپو سوتینمو در اورد (من قبلا ک باهاش بودم در حد عشق بازی بود خودشو خوب نشون میداد ) افتاد به جونه سینهام من فقط داد میزدم و گریه میکردم رف سمت شلوارم گفتم حمید تو ک دوسم داشتی گف اینا فیلم بود من از اول نقشم کردنت بود اما تو زیاد جام نمیومدی گف الان کامل تعجب میکنی گوشیش و برداش چن دقه بعد یه پسر دیگ امد تو فهمیدم دیگه کارم ساختس



حمید نشستو به دوستش گف سها سریع امادش کن پسره امد و تو ی حرکت شلوار و شورتمو در اورد داد زدم و گفتم مگ خودت ناموس نداری زد رو کونمو گف زر نزن کوسمو مث دیونها میخورد چون تو ترس بودم حشری نمیشدم پاهامو محکم بهم چسبوندم _نکن دخترم .یکم نگام کرد و پا شد لباساشو در اورد حمید امد گف خودم افتتاح میکنم _تو ک میدونی دخترم نکن توروخدا .. _نترس کاری ندارم فک کردم راس گف
من بلند کردو کیرشو تو حلقم کرد ...



داشتم خفه میشدم بعد 5 دقه منو خابوندو اومد روم کیرشو با چوچولم بازی داد داشتم یکم حشری میشدم ک یه دفه تا ته کرد تو کوسم از درد ی جیغ زدم ک لبام زخم شد _لعنتییییییییییییییی بیچارم کردی و زدم زیر گریه محکم 2.3 تا زد تو صورتم _خفه شو تو باید جر بخوری ک فهمی من کیم تا ته میکردو محکم _سهاااا بیااا خودش امد زیرم و سها منو ب حالت سگی خابوند کیر حمید تو کوسم بود و تکونش میداد با گریه گفتم بس کو ک همون لحظه سها کیرشو تا ته تو کونم کرد هاااااااااااااااااااااا ..اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ واااااای مردم از درددددددددددددددددددددددد نکنننننن حرفام بیشت حشریشون میکرد مثه وحشی ها منو میکردن جاهاشونو عوض کردن سها فقط سینهامو چنگ میزد یکم که گذش ابشو سها ریخ رو صورتمو حمید گف گورتو گم تنهامون بذار پولم بذاری
سها که رف کیرشو از تو کونم در اورد

_حمید توروخدا بسهههه دارم میمیرم

_گوه نخور بیا بشین رو کیرم
با گریه رفتم رو کیرش منو نگه داشتو خودش کیرشو با تمام قدرت میزد

_اخخخخخخخخخخخخخخخ جوووووون عجب کوسسسس تنگیییییی من فقط باید جرشششش بدم مهتاب کی جرت داد من جوابشو ندادم که کیرشو تا ته کرد

_جنده جواب بده

_تو جرم دادی

_افرین جنده من

بلندم کردو امد روم پاهامو بالا کردو با ی فشار کیرشو تو کونم کرد اااخخخخخخ حمید نکن عوضییییی محکمتر کرد و گف اخخخ قربون کوس و کونت بشم اخخخخ ک چطو جرتتتتت دادم همون لحظه کیرشو در اورد و بزور کیرشو تو دهنم کرد و ابشو ریخ تو دهنم _ جووووووووووون بخووووور بعدم بحال افتاد

_زود باش گورتو گم کن هروقت زنگ زدم بیای یا نه فیلمی که ازت الان گرفتم میفرستم واس بابا جونت بعدم زد زیره خنده ...

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#63 | Posted: 26 Jun 2014 00:19

کثافت وحشی

من سارا 24سالمه.وقتی بچه بودم اومدیم تویه محله جدید شیطون بودم زودباهمه گرم گرفتم.

یه پسره همسایه دیواربه دیوارمون بودازمن بزرگتربود شهاب زیادی میدونست ناکس همش چشمش به من بود سیزده ساله بودم یه روزازمدرسه اومدم درزدم کسی بازنکرد شهاب اومدبیرون گفت کلید دست مامانشه برام آوردخانواده م رفته بودن خونه مادربزرگ مریضم دوساعت بعددرزدن دروکه بازکردم دیدم شهاب پرید توحیاطودروبست گفتم چه غلطی میخایی بکنی به زوربغلم کردوبوسیدم دستشو گذاشت روسینه م تازه اولش بود کوچولو بود البته دردداشت میمالیدش گفتم دردم میادنکن نگاش کردوگفت زودبزرگ شین من طاقت ندارم برم گردوند کیرشو گذاشت لای پام تلمبه زد آبش اومدقبلش جلق زده بود .هرجوری بود انداختمش بیرون ازاون روز میترسیدم ازش نگاشم نمیکردم همش دنبالم بود محلش نمیزاشتم .دوران دبرستان باوحیدآشناشدم عاشق هم شده بودیم دبیرستانم که تموم شدیه روزمادرشهاب اومدپیش مادرم اجازه خاستگاری خاست منم پرو پروگفتم بره یکی مثل خودشو بگیره کثافت ازش متنفربودم ازاون روزباخشم نگام میکرد.



وحیدتک فرزندبود منم که تعریف ازخودم نباشه خیلی خوشکل وخوش هیکل اومدخاستگاریمو نامزدکردیمو و عقد اوج خوشبختی وخوشحالیم بود. یه روزکه تنهابودم وحیداومدپیشم بمونه تاغروب کلی ورجه ورجه کردیم ازرولباس میمالیدم گازم میگرفت قرارشد شب سکس داشته باشیم .گوشیش زنگ خوردکه بیابابات بیمارستانه نزدیکای غروب بودباعجله دم درباصدای بلندگفت شب میام عزیزم دوستدارم.منم رفتم حموم شام پختم منتظرش شدم درحالو بازگذاشتم رفتم تو اتاق که یهو دستی رو چشممو گرفت گفتم وحید حلقت کو دستش رو چشمم بود منو بوسید مزه ی لبتم عوض شده کدوم میمونو بوسیدی



دستشو کشیدیم پایین شهاب بود منو کشید تو بغلش گفتم بروگوشیم زنگ خورد وحید گفت ساعت 11میام.شهاب شنید وقت داریم هنوزساعت 9 کو تا اون پدرسگ بیاد زد تو گوشم گفت اون سوسول بی پدرمادرچیش ازمن بهتربود جنده... خاستم دورش کنم ولی خیلی هیکلیه نتونستم مثل وحشیاافتاد به جونم... لباساموبه زورکشید پارشون کرد و لختم کرد التماس میکردم سینه هاموگازمیگرفت کیرشو درآورد ازتوشلوارش لباساش تنش بود به پشت خابوندم کلی زورزد آخرش کردش تو پاره شدم دستشو تودهنم کرد مقاومتم بی فایده بود چندبارتلمبه کرد میخاست بزاردش توکسم پاهاموجمع کردم ماه دیگه عروسیمه توروخدا... گفت بهش بگی میکشمتون تهدیدم میکرد خابید روم لبمو گاز گرفت کردش تو آخ چه دردی داشت بیحال شدم اما درش نیاورد تا ارضا شد. آبشو پاشید توصورتم کثافت احساس میکردم پاره پاره شده کسم...



نفهمیدم کی رفت تابه خودم اومدم ساعت 10ونیم بود اونقد گریه کردم که تمام بالشم خیس شد روی تختم خونی بود احساس بدی داشتم نابود شدم رفتم توآشپزخونه که باچاقو خودمو بکشم وحید صدام میکرد عشقم من اومدم اومد تودستمو گداشتم روی بدنم نبینتم... باتعجب نگام کرد چی شدی زدم زیرگریه بغلم کرد یه ملافه رومبل برداشت پیچید دورم داشتم ازدرد میمردم جریانوتعریف کردم رفت طرف دربره بکشدش فوشش میداد عصبانی بود داد زدم آبرومو نبر اگه عاشقمی اومدکنارم گفت دوستدارم امانمیشه ولش کنم گفتم طلاقم بده من دیگه پاک نیستم قسم خورد تنهام نمیزاره لباسامو تنم کرد و رفتیم دکتر انجا دکتر کلی به شوهر وحشیم فوش داد منم چیزی نگفتم خلاصه برگشتیم خونه ماه بعدم عروسی کردیم وحید کلی کراک گرفت برد گذاشت تو مغازه شهاب زنگ زد پلیس. رفت حبس آشغال. خلاصه الان پنج سال گذشته وحید هرگز به کونم کاری نداشته قربونش برم آخره مردونگیه پسرمون ماه دیگه به دنیا میاد .*دوست دارم عاشقتم * وحید فرشته ی من. این راز منو وحید بود الان شما هم میدونین



ممنون بای

نوشته:‌ سارا

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#64 | Posted: 3 Jul 2014 00:55

تجاوز به من در باغ

امروز تصمیم گرفتم اتفاقی که حدودا 10 سال پیش برام در سن 12 سالگی افتاد و تعریف کنم
اون زمان ما هر جمعه با همه فامیل که کلی پسر و دختر داشتن باغ پدربزرگم میرفتیم و همیشه من و بچه ها تو باغ درحال بازی و شیطونی بودیم( یک جورایی بین درختها گم و گورمیشدیم .
پدربزرگم یک باغبون به اسم علی داشت که افغانی و مجرد بود حدودا 35-40 سالش و همیشه تو باغ در حال کار بود
خیلی باهام مهربون بود منم عاشق جک و جونور همیشه واسم جوجه میگرفت بازی کنم
جریان برمیگرده به.
اخرین جمعه شهریور که باغ رفتیم .ظهر من با بچه ها دعوام شد ازشون جدا شدم رفتم اخر باغ زیر درخت گردو نشستم که دیدم علی اومد سمتم و ازم پرسید چرا اینجا نشستم جریان و واسش گفتم اونم نشست کنارم و شروع کرد ناز کردنم
اروم دستش و که دورم بود میمالید به سینه هام که خیلی کوچیک و یک جورایی نارس بودن
اهسته سینه سمت راستم تو دستش گرفت منم عین احمق ها معذب بودم و هیچ عکس العملی نشون نمیدادم
که بهم گفت یک موش گرفته که خیلی ام نازه میخوام ببینمش؟با سر تایید کردم و گفت تو باغ کناری که دیوارش خیلی کوتاه بود حدودا 1.30 این حدودا باهم به سمت دیوار رفتیم من و بغل کرد از زیر دستش و به باسنم مالوند و یک فشار بهش داد.
اون باغ دوتایی رفتیم من و سمت بوته ها برد و پشتش یک موش کوچولو نشونم داد خیلی خوشم اومد خم شدم نگاش کردم که که یک دفعه احساس کردم از پشت یکی بهم چسبیده برگشتم دیدم علی داره اونجاشو به کونم میمالونه خیلی ترسیدم سریع ایستادم و گفتم بریم دیگه که خندید گفت نه حالا یکم باشیم موش و ببین بیشتر که گفتم نمیخوام راه افتادم به سمت دیوار که سریع از پشت بغلم کرد کیرشو بهم فشار داد خودشم خم شد شروع کرد گردنم و بوس گاز گرفتن
واقعا غالب تهی کرده بودم و شروع کردم به گریه کردن
من و سمت خودش برگردوند و محکم زد تو گوشم و گفت خفه شو والا خفت میکنم همونجا رو علف بزور من و خوابوند افتاد روم شروع کرد لب هام و خوردن واه کشیدن ..عین وحشی ها گردنم گوشام و گاز میگرفت
بعد چند دقیقه تی شرتم و دراورد و به سینه ها حمله کرد خیلی کوچیک بودن کامل تو دهنش میکرد و میمکید عین یک جوجه تو دستش بودم و هیچکاری نمیتونسم بکنم
داشتم از سوزش سینه هام جیغ میزدم که ول کرد و سریع شلوارم و کشید پایین یه نگاه لای پامو کرد و خندید گفت جووون چه کس کوچولویی داریی بخورمش..رفت لای پام و شروع کرد لیس زدن کم کم داشت خوشم میومد و گریم کم شدزبونش و میکرد توکسم و میمالید با انگشتش خیلی حس خوبی بهم میداد و ابم راه افتاده بود بلند شد و شلوار خودشو دراورد باورم نمیشد تاحالا همچین چیزی ندیده بودم یک کیر خیلی بزرگ و سیاه اومد رو صورتم نشست و گفت بخور ..دهنم و باز نکردم دو طرف لپام و با دست فشار داد دهنم باز شد و کرد تو...دو زانو رو صورتم تو دهنم میکرد و در میاورد همشش میگفت بخووور جنده بخوورر..چند بار بالا اوردم ولی اصلا نیمفهمید تا نصفه میکرد تو دهنم و در میاورد بعد 20-30 بار تلمبه زدن از روم بلند شد
و رفت بین پاهام اروم پاهامو اورد بالا و اومد بینشون اروم سر کیرشو لای پاهام میمالوند
یکدفعه حس کردم دارم جر میخورم که دیدم افتاد روم و شروع کرد لبام و خوردن
زیرش داشتم له میشدم اروم سر کیرشو کرد تو و کشید بیرون من گریه میکردم دوباره کیرشو تنظیم کرد و اینبار تا نصف داد تو و شروع اروم عقب جلو کردن همش اه میکشید میگغت اااه چقدر تنگ دارم کس کوچیکت و میگااممم .. بعد چندبار کشید بیرون و از روم پاشد دیدم دور کیرش پر خون شده شروع کرد به خندیدن کیرشو اورد جلو صورتم و گفت زنت کردم ..اروم خونش و مالید به صورتم و دوباره رفت بین پام یکم مالید و تمام کیرش و فرستاد تو و افتاد روم خیلی تند تلمبه میزد و اه میکشید..کم کم دردش کم شد و منم لذت میبردم ..همش گوشم و میک میزد و فحش میداد که چه جنده کوچولویی و میکنه
سریع بیرون کشید بصورت چهاردست و پا برم گردوند و از پشت گذاشت تو کسم..همش رو باسنم ضربه میزد و میگفت جوووون جنده منییی چه حالی میده زن کردن یه بچه
که یکدفعه کشید بیرون و بلندم کرد نشوند من و جلو کیرش و چند بار باهاش زد تو صورتم
و بزور تو دهنم کرد همش اوق میزدم ولی محکم تر میکرد تو دهنم تا جایی که حس میکردم دیگه نفسم بالا نمیاد موهام تو دستش بود سرم و عقب جلو میکرد
که دهنم پر یه مایع ترش شد کشید بیرون از دهنم
و ولم کرد سریع شلوارش و بالا کشید و بهم گفت لباسات و بپوش که من هیچ توانی نداشتم خودش سریع تنم کرد و اخرش یه بوس از لبام کرد و گفت اگه به کسی چیز بگی میکشمت و همونجا ولم کرد رفت...و ترسناکترین خاطرات کودکیم و با بی شرفیش ساخت که هنوز تو وجودم باقی مونده.

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
صفحه  صفحه 7 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / سكس وحشیانه بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.