| انجمن ها  | نظرسنجی ها |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

لز با محارم

صفحه  صفحه 3 از 4:  « قبلی  1  2  3  4  بعدی »  
#21 | Posted: 18 May 2012 00:17
این تاپیک چراخاک خورده؟ اگه ازاین به بعد کسی نمینویسه خودم پرش کنم؟
     
#22 | Posted: 18 May 2012 00:21
داستان هام روکه مینویسم ازاینور واونورجمع کردم
     
#23 | Posted: 18 May 2012 00:22
داستان هام روکه مینویسم ازاینور واونورجمع کردم
     
#24 | Posted: 18 May 2012 01:11
داستانها اکثرش مثل همه ! این نشون میده که نویسندگانش احتمال خیلی زیاد یکیه !
تخیلاتی که هیچ وقت واقعیت نداشته !
     
#25 | Posted: 18 May 2012 01:19
من لیلاومهساجون قسمت اول :من لیلاهستم دریک خانواده ی کاملامذهبی که پدرخانواده یعنی همون پدرخودم ومهساکه میشه خواهرم اگه یک تارموازسرمون معلوم بشه به تذکرمیده وبه خاطرهمین اتفاق کوچیک حرس میخوره وخیلی ناراحت میشه ولی انصافاتاحالاکه من ولیلا۲۱سالمونه یادمون نمیاد که حتی یک باردست رومابلندکرده باشه درعین جدی بودن خیلی مهربونه درظمن من ولیلادوقولوهای همسانیم این ازمادرمون اون خیلی مارودوست داره واغلب به خاطرمابا،بابادرگیرمیشه کلاجونش واسه مادرمیره وحالامونده یک نفرواوخواهرم باکونی فوق العافده که داخل چادرواقعاحروم میشه مادوتاچون داخل یک خانواده مذهبی بزرگ شدیم عقایدازادنداریم واین چادرلعنطی هم همیشه باید روی کون ماروبپوشونه واون زیبای خفته باید تاازدواج خفته باقی بمونه ولی هیچ وقت این اتفاق نیفتاد...حالاداستان ماکه دوقولو هستیم همىشه واولین داستان همیشه باهم دعواداشتیم ولی این دعواهافقط ظاهرادعوابوددرواقع ماخیلی خیلی صمیمی بودیم وتوفامیل همه مارو دشمن میدونستند اون دعوابه بهانه های مختلف رو برای دستمالی کردن همدیگه بودولی اینهامال دوران بچگی مابود مثلایکی ازاین دعواهمون اینجوری بوداون موهام رومیکشید ومن مثلابرای خلاص شدن دستم رو روسینش میذاشتم وبه اون فشارمیاوردم یامثلامیزدمش میفتادومیرفتم روش واون باپاش درحالی که لای پام بود به کسم فشارواردمیکردوچرخش وارنوازش میکرد که که خندم میگرفت وقلقلکم میومدولی اون فقط مال دوران بچگیمون بود ولی لزرسمی وقتی اتفاق میوفته که ۱۲سالمون بود .....
     
#26 | Posted: 18 May 2012 01:22
معلومه ولی نه همه تابلو هامعلومه مثل اینی که الان نوشتم ولی ازخودم درنیاوردم جمع کردم
     
#27 | Posted: 18 May 2012 16:37
قسمت ۲وقتی ۱۲سالمون بودیادم میاد پدرومادرم رفته بودن روزه خونی پدرم همونطورکه گفتم فردی کاملاغیرتی وناموس داربود وامکان نداشت بذاره دخنتراش داخل خونه تنهابمونن براهمین قرارشدنوری خانوم همسایمون بیادواین چند ساعت ازمامراقبت کنه فکرکنم حدود نیمی ازکارش روانجام دادولی مجبورشد بره خونش نوری خانوم یک پسرداره ۱۹سالشه ازهمون جوانی الواتی وکثافت ومشروب خوری روشروع کرده اسمش هم ارشه وماهم دراینده باهاش جریاناتی داریم این اقاارش دوساعت بعداینکه حدودا۲ساعت ازرفتن پدرومادرم وامدن نوری خانوم میگذشت که سروکله اش پیداشد ولىنمیدونم چیبودکه؟ فکرکنم برای خریدن موادازمادرش پول میخواست نوری هم نفرىن کنان داشت میرفت کمی بعدصدای پسرش بلند شد ومثل خردادمیزد فکرکنم نوری پسرش میداد وگریه ای که مادرشمیکرد دعواشون حالاحالاتمومی نداشت ماهم ازفرصت استفاده کردیم ورفتیم سراغ کارمون سریع دردستشویی روباز گردم ورفتیم داخل دستشویی ودروبستیم اون ایستادمابچه بودیم واینهاهمه شیطونی کودکانه بود ایستادومن اروم شروالشو پایین کشیدیم
     
#28 | Posted: 18 May 2012 23:32
Khube.montazere edama6im.

Eblis
     
#29 | Posted: 20 May 2012 01:22
بوی خیلی گندی میدادخیلی زیبابودیک چندتابوس کردم کسشو شوربود اماحس واقعاعالی ای بود شروع به لیس زدنش کردم خب اونموقع روتصورکنین خیلی بچگانه ویواش ولی جانانه وابداراززیرتابالای کسش رولیس میزدم طبق اون چیزایی که یادمه اصلالذت وشهوتی داخل چشماش دیده نمیشد فقط ازاین شیطونی ومخفیانه انجام دادن این کارخیلی لذت داشت براش ومیخندید فکرکنم همیه ی مااین حس روتجربه کردیم حس ترس درهنگام ریزشیطونی های سکسی که ادرنالین روبه حداکثرخودش میرسونه ولی درعین حال سکس لذتش به همینه به هرحال فقط میخندید خیلی کسش حرارت داشت اززیرکه نوک زبونم دراونجاقرارمیگرفت سوراخ کسش روحس میکردم حس باحالی میداد زبونم روکشیدم وبلند شد بادست روکسش روخشک میکرد کاملا خیس شده بود روواطراف کسش کمی گوشم روتیزکردم دعوای اونهادیگه خیلی بالاگرفت وفکرکنم دیگه همسایه هاهم داشتنددخالت میکردن واین یعنی وقت بیشتراون پیشنهاددادبریم حموم من هم واقعاازاین فکرخوشم امدرفتیم برق روروشن کردیم گفت داخل حمومیم بهترکامل لباس هامونرودربیاریم بهش گفتم اخه من میترسم اگه نوری خانوم ماروببینه چی؟ گفت بااین صروصداهاتا۲ساعت دیگه هم پیداش نمیشه بالاخره دیدم بالاخره هرجوری بود راضیم کردلخت شدم درازکشیدم اونم لخت شدامدروم منوبوس میکردولی بایدبگم اونموقع بچه بودیم وبه صورتم بوس میکردچون لب گرفتن بلد نبودبعدروم نشست وخیلی سنگین بودولی خوب بود بهم گفت برگردبرگشتم امد روکونم نشست فکرکنم ازنرمی گونم خوشش امده بود امدوصورتشوگذاشت روکونم وبوسش میکرد.....ادامه دارد.......!
     

#30 | Posted: 20 May 2012 01:27 | Edited By: Maziar090
داستان هام کمه ولی سعی میکنم مکررش کنم
     
صفحه  صفحه 3 از 4:  « قبلی  1  2  3  4  بعدی » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / لز با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link     :up2: :laugh: :tease: :-( :up: :handshake: :winking: :flowers: بقیه شکلک ها ... 
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2012.