| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 12 از 89:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  88  89  پسین »  
#111 | Posted: 11 Apr 2011 06:51
کون گیتی

من اسمم وحید 31 سالمه یه خاطره خفن براتون تعریف کنم.
یه چند وقتی بود با دوست دخترم بهم زده بودم بدجوری کف کس بودم و هر روز تو اینترنت و چت دنبال یه تیکه میگشتم تا ببرم بکنمش اما بدبختانه همش تیرم به سنگ میخورد تا انقدر بهم فشار اومد که به فکر افتادم به دوست دخترای قدیمم پناه ببرم اما هرچی فکر میکردم میدیدم به هر کدومشون رو بزنم یا میرینن به حالم یا میخان دوباره آویزون بشن تو همین فکرا بودم که یهو یاد گیتی جون افتادم تنها کسی که من آویزونش بودم و اون میگفت من با تو فقط میتونم دوست باشم و فکر نکن تنها دوست پسرمی!
گیتی یه دختر خوشگل بود 3 سال از خودم بزرگتر 165 سانت قد 50 کیلو وزن پوست سبزه چشمای قهوه ای لبای قلوه ای سایز سینه 75 کون گرد گلابی شکل که من همیشه تو کفش بودم خلاصه خیلی خوشگل و خوش اندام بود 7-8 سال بیش تو خیابون بلندش کردم و اونوقتا یه بی-ام-و خفن داشتم اینم دید من بچه پولدارم خودشو بهم نزدیک کرد و یه مدت عاشق هم شدیم ولی وقتی بابا ورشکسته شد اونم دوباره برگشت به شغل سابقش یعنی صیغه این پولدارا شدن، آره گیتی جنده شرعی بود 3 ماه صیغه میشد 5 میلیون میگرفت الان نمیدونم چقدر شده نرخش ولی انصافا همیشه با کله گنده ها میپرید. بگذریم...

گوشیو برداشتم بهش زنگ زدم نمیدونید چقدر ذوق کرد بعد کلی صحبت از اینور اونور گفتم فردا ناهارو باید با هم بخوریم اونم قبول کرد خلاصه فردا شد منم از دیشب کیرمو صابون زده بودم که کس گیتیو قراره فردا جر بدم همین که نشست تو ماشین دیدم لامصب عین قالی کرمون هرچی بیشتر گاییده میشه بیشتر رو فرم میاد دستمو کردم لای پاش و شروع کردم اون رونای نازشو مالیدن خلاصه وقت ناهار شد با یه مصیبتی کیرمو خابوندم رفتیم رستوران جاتون خالی دو پرس چلو کباب زدیمو اومدیم دوباره سواره ماشین من از اولشم حشریتر شده بودم و فقط تو مخم این بود که گیتیو ببرم شرکتم و بکنمش چون ساعت 1 تا 3 منشی میرفت شرکتم تعطیل بود عملا خلاصه بهش گفتم بریم شرکت من گفت بریم چیکار گفتم بریم بکنمت گفت نه تو شرکت نمیام آقا هرچی التماس که بیا یه دور بکنمت دارم میمیرم گفت الا و بلا راه نداره من از تو شرکت دادن بدم میاد فکرشو بکنید از حشر زیاد وحشی شده بودم اما هیچ راهی نبود فقط داشتیم میمالوندیمو کس شعر میگفتیم وسط این کس شعرا بهش گفتم بلاخره که خونه خالی میشه اینبار از کون میکنمت(تا حالا نزاشته بود از کون بکنمش میگفت کیرت خیلی گنده س درد داره) گفت یعنی اون گرز رستمو میخوای بزاری تو کونم؟ گفتم آره... خلاصه انقدر کس شعر گفتیم تا منشیم از شرکت زنگ زد گفت مهمونام رسیدن منتظر من هستن تا جلسه شروع بشه...با حال خراب رفتم جلسه رو برگذار کردمو رفتم خونه
دو روز گذشت من هنوز تو کف گیتی جون بودم و دنبال مکان اما جور نمیشد جمعه بود نشسته بودم خونه که مادرم اومد گفت بیا بریم خونه عموت گفتم حال ندارم شما برید دیدم همگی رفتن از خوشالی کیرم داشت پر در میاورد هنوز اونا به در حیاط نرسیده بودن زنگ زدم به گیتی گفتم کجایی که عجلت اومده خونه خالی شد!!
اونم گفت خونه دوستامم گفتم بپیچون که میخوام پاره ت کنم خلاصه با کلی نازو افاده قبول کرد برم دنبالش همین که سوار شد گفتم گیرت آوردم بلاخره فکر کردی خونه خالی پیدا نمیکنم یه ژل لوبریکانت خریده بودم نشونش دادم گفتم امروز از کون میکنمت گفت عمرا. رسیدیم خونه منکه 2 روز تو کفش بودم همینکه رسیدیم بغلش کرمو عین وحشیا لبو گردنشو میخوردم فورا تاپشو درآوردمو سوتین آبیشو بدون اینکه باز کنم از تنش کشیدم بیرون بعد نوبت شلوارش بود دکمه هاشو باز کردمو تا زانو کشیدم پایین وای نمیدونید چه رونای خوشگلی داره خدا وکیلی بین تمام کسایی که من کردم این از همشون خفن تره.

دیگه نمیتوستم منتظر بمونم شورت ابیشم کشیدم پایین و دستمو کردم تو کسش یه کم ور رفتم بعد بهش گفتم برگرد و برو رو تخت قمبل کن میخوام با کس و کونت بازی کنم اونم رفت رو تخت و حسابی قمبل کرد هنوز شلوارش پاش بود وقتی چند دقیقه کسشو از پشت خورم لباسای خودمو دراوردم و رفتم جلو صورتش کیرمو دادم دهنش او همونجوری قمبل داشت کیرمو میخورد بعد از اینکه یکم خورد دیدم طاقت ندارم کیرمو دراوردمو دوباره رفتم پشتش وکیرمو گذاشتم لب کسش و با یه فشار محکم کردم تو یه تکونی خورد و گفت چیه وحشی؟ گفتم وقتی دارم میکنمت خفه شو بزار کارمو بکنم. بعد اون کمر باریکشو گرفتم و شروع کردم به کردنش همچین شلاقی میکرمش که با هر ضربه نیم متر پرت میشد جلو و اخو اوخ میکرد همینجوری که داشتم میکردمش اون ژلو برداشتم و زدم نوک انگشت شصتم و شروع کردم با کونش بازی کردن یکم انگشتش کردم دیگه داشتم دیوونه میشدم یعنی واقعا میخواستم اون کونو بکنم یهو کیرمو از تو کسش دراوردمو گذاشتم دم سوراخ کونش.

یهو دیدم افتاد به التماس تورو خدا کونمو بیخیال شو منم گفتم راه نداره خفه شو وقتی دارم میکنمت زر نزن و آروم فشار دادم دیدم نمیره دوباره به کیرم ژل زدم و سوراخ کونشو دوباره ژل مالی کردمو دوباره سعی کردم بازم دیدم خیلی تنگه یه ذره از نوک کیرم رفته بود تو جیغش در اومد بالشو گذاشتم جلو صورتش گفتم اینو گاز بگیر دوباره کیرمو گذاشتم دمه سوراخش و یه فشار دادم تا نصف رفت تو کونش سرشو گذاشت رو بالش شروع کرد جیغ کشیدن منم بدون توجه به جیغ و دادش هی فشار میدادمو با دست میکوبیدم رو کونش تا شل کنه تا اینکه تا ته رفت بهش همونجوری که کیرم تا خایه تو کونش بود بهش گفتم گیتی الان کیرم تا آخر تو کونته بعد یکی محکم زدم رو کونش و با اینکه تا ته تو کونش بود بازم فشار دادم تا متوجه بشه دارم میکنمش جیغش قطع شده بود اما بازم میگفت دارم میسوزم تورو خدا تمومش کن منم حشرم ازین حرفاش میرفت بالاتر و با دست میزدم در کونش بعد از کونش دراوردمو باز کردم تو کسش باز شروع کردم به تلمبه زدن یکم از کس کردمش باز دراوردم کردم تو کونش باز جیغش دراومد منم تا جیغ زد یکی محکم زدم در کونش یه آخ گفت و صداشو برید چند بار هی کردم تو کسش دوباره کردم تو کونش و جیغ زد منم محکم زدم رو کونش تا دیدم داره ابم میاد کردم تو کونش 7-8 تا تلمبه اسمی زدم یهو ابمو خالی کردم و همینجوری که داشتم آبمو میریختم تو کونش دو دستی محکم میزدم دو طرف کونش اونم هی با هر ضربه میگفت آخــــــــــــــــــــــــــــــخ تا قطره آخر که اومد کیرمو کشیدم بیرون اونم همونجور دمر دراز کشید کونش حســـــــــــــــابی از کتکی که بهش زدم سرخ شده بود.
     
#112 | Posted: 11 Apr 2011 07:43
سکس در شرکت
کارمند یه شرکت خصوصی هستم .با پروانه تو نت آشنا شدم که تو یه مطب دانداپزشکی مشغول بود .که اتفاقا فاصله مطبی که پروانه اونجا بود تا دفتر ما حدودا 5 دقیقه میشد ...
شنبه 28 اسفند 89 بود ..من مشغول حساب کتاب آخر سال بودم تا دفاتر حسابداری رو ببندیم . کار بخش ما کمی طول کشید شرکت تقریبا تعطیل شده بود من و همکار حسابدارم مونده بودیم که به ایشون هم گفتم اگه مایل هستن میتونن برن چون تقریبا کارمون تموم شده بود . الیته اینم بگم که کلید های شرکت فقط دست منه .تنها کسی که غیر از مدیر عامل کلید داره منم .
بگذریم وقتی تنها شدم یادم افتاد که با پروانه صحبت نکردم واسه همین زنگ زدم بهش و پرسیدم کجاست که گفت داره آماده میشه بره خونه کارش تموم شده .ازش خواستم بیاد دفتر تا برسونمش ((.بعضی وقتها که کارمون با هم تموم میشد میخواستم بیاد پیشم تا باهم بریم همه از ارتباط ما خبر داشتند)) 10 دقیقه ای گذشته بود که زنگ زد و گفت پشت دره منم رفتم درو واسش باز کرم . اوم داخل کمی تو زدن ادکلن زیاده روی کرده بود ولی انصافا دختر خوش پوش و خوش هیکلی بود قد 180 و وزنش هم حدودا 60 اندام کاملا سکسی و ورزیده ای داره.از جلوی در تا دم در اتاقم شوخی کردیم بهش گفتم نظرش چیه همینجا بکنمش یه نگاهی کردو گفت استقبال میکنه ...منم خندیدم . از فلکس روی میز واسه خودش چایی ریخت منم نشستم پشت میزم مشغول کار بودم در عین حال صحبت هم میکردیم که پرسید سعید: آخرین بار کی سکس داشیم ؟ منم جواب دادم نمیدونم یادم نیس چرا پرسیدی . خندید و گفت میخوام پیشنهاد تو قبول کنم .منم که بیخبر از همه جا بود خیلی جدی پرسیدم کدوم پیشنهاد!!!!!؟
برگشت گفت خره همینکه نمیخوای تو دفتر منو بکنی ....
منم گفتم مگه اینجا جنده خونه شاه عباسه ...؟
اومد نشست روی مبل راحتی که کنار میزم بود منم بی اختیار بلند شدم رفتم کنارش کمی با سینه های هم ور رفتیم و لبهای همو خوردیم پروانه عاشق لب گرفتن بود دوس داره وقتی لب میده لباشو بمکی و زبونشو گاز گاز کنی منم همین کارو واسش کردم در حین عشق بازی لباسهای همو در اوردیم چند مین همینجوری گذشت تا خودش خم شد کیرمو گرفت تو دستش کمی با هاش ور رفت بعد شو کر به لیسیدن و خوردن کیرم وقتی از زیر خایه هام شرو میکرد به لیسیدن تمام تنم میلرزید دراز کش داشتم ساک زدنشو نگاه میکردم که صدای زنگ تلفن هر دوتا مو چنان ترسوند که از جا پریدیم تمام حالی که کرده بودیم زهر مار شد ...
بعد ازش خواستم زود تر کارو تموم کنیم بریم .پروانه کمی جابجا شد و همونجا روی صندلی راحتی برگشت وپشتشو کرد به سمت من. کاندومو کردم سر کیرم یواش یواش کردم تو کسش خیلی اروم و راحت تلمبه میزدم پروانه هم اعتراض میکر که چرا تندتر نمیکنم کمی ریتم خودمو تند کرم کم کم داشت صدای اخ اوخ وای آی پروانه در میومد که من تنترش کردم با چنان فشاری کیرمو میکردم تو که صدای بهم خوردن پاچه هامون کل اتاقو گرفته بود چند ثانیه ای با همیش شدت میکردمش که دستو پاش شل شدن و ولو شد رو صندلی قسمم میداد که بس کنم . منم بیخیالش شدم کاندوم رو در اوردم شروع کردم به جلق زدن داشت ابم میومد چند تا دستمان کاغذی برداشتم گرفتم جلوی کیرم و خودمو خالی کردم . رومو کردم بهش گفتم در چه حالی با همون حال بی حالیش گفت دارم میمیرم بعد چند دقییقه که حالش بهتر شد خودمونو جمع جور کردیم زدیم بیرون . در ضمن پروانه 3 سال و 8 ماه تقریبا 4 سال بزرگتر از منه..تو این 1 سالی که با پروانه دوست شدم میتونم بگم هفته ای یکبار با هم سکس داری ولی خداییش نه من به اون خیانت میکنم نه اون به منم تک پر خودمه . ببخشید وقت شمارو گرفتم حرفه ای من حساب کتابه .. اگه نتونستم خوب بنویسم خرده نگیرید .

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#113 | Posted: 11 Apr 2011 19:03
سکس با زن شوهر دار
سلام منم میخوام یکی از خاطره های سکسی ام رو بنویسم من سکس با دوس دخترام زیاد داشتم اما سکس از جلو هرگز نداشتم و رابطه ام با دوس دخترام خلاصه می شد به لب گرفتن و لاپایی و سینه خوردن و یا نهایت سکس از عقب بابعضی هاشون.
دوس دختری صمیمی داشتم که اواسط دوستی فهمیدم با یه پسری دوسته که سالها همدیگه رو میخوان اون زمان که دوست شدیم بیست سالش بود و من24 سالم اوایل خیلی مثبت رفتار میکردم رومون بهم از زمانی باز شد که چند باری تو کافی نت سایت سکسی رو جلوی هم میدیدیم و یا وقتی ماشین رو از بابام میگرفتم به بهانه دانشگاه و دانشگاه رو میپیچوندم با دوس دخترم جای خلوتی خارج شهر میرفتیم و حرف میزدیم و من تونستم چند باری شوخی شوخی سرشو بیارم روی پای خودم تو ماشین و لب بگیرم البته لباش همیشه بسته بود و خیلی خوشم نمیود که همکاری نمیکرد چند باری هم دستامو از لای مانتوشو تی شرت زیر رد کردم و به سینه هاشو رسوندم لمس کردم همیشه هم شوخی میکردم که سینه ات نوک نداره و اون میگفت داره خیلی به این کارا راضی نبود تو ماشین شلوار لیشو بالا میدادم و ساق پاشو لیس میزدم و انگشتای دستشو میلیسیدم.تا اینکه دوستی ما تمام شد و گاهی با خطی ایرانسل که همیشه خاموش بود بهم زنگ میزد و حال و احوال میپرسید بارهاااااااااا شده بود زمان دوستیمون خونه ما خالی میشد اما هیچوووووقت نمیومد خونه ام چند باری هم قول میداد زیر قولش میزد و حسابی کونم می سوخت.و اینم گفته بود که با دوس پسر سابق اش که قصد ازدواجی بودن وآدم شری بود کلی سکس داشته از جلو.اما ازدواجشون همیشه مخالفت هایی از خانواده دو طرف داشت.منم که هیچوقت این بابا رو ندیدم دوستم نداشتم ببینم چون دورا دور شنیده بودم آدم کله خرابیه البته دوس دخترمم که اسمش الناز بود خیلی گنده میکرد رفیقشو. تا اینکه دوس دخترم که هر یکی دوماه هوس میکرد به من زنگ بزنه بهم زنگ زد و گفت یه مدت دیگه عروسی اشه و غیره. از اواسط دوستی رک رو راست بهم گفت من خیلی دوستت نداشتم و اصلا بگم دوستت ندارم بدمم نمیاد اما فقط از اینکه خیلی سماجت داشتی تو اینکه باهام دوست بشی باهات دوس شدم یه جورایی اوقاتی که با سعید دوس پسرم نبودم با تو باشم.از الناز اینو بگم دختری قیافه متوسط بامزه یه جورایی شبیه مهناز افشار اما خوب مهناز افشار جذاب تر از اون هست ولی الناز قدی175 داشت با63کیلو وزن.ولی وقتی ازدواج کرد68کیلو شده بود.
منم قدم180 وزنم76کیلوبود.سال86 بود و اون ازدواج کرده بود و گاهی بهم زنگ میزد این بار دیگه خودم خونه مستقلی اجاره کرده بودم بازم چند باری میگفتم بیاد قول شرف میدم کاری نمیکنم و اینکه اگه بهم اعتماد کنه من هیچوقت زیر قولم نمیزنم سابق قبل ازدواج اش هم اینو بهش میگفتم وقتی مامان اینا میرفتن مسافرت اما نمیومد.
خلاصه بعد ازدواجش چند باری رفتم سمت خونشون که همیشه مثل سابق قبل ازدواج با تاخیری ده بیست دقیقه ای میومد و حتی یکی دو باری اصلا نیومد وقتی اون همه راهو اومدم دنبالش و کلی فحش خوار مادر تو دلم بهش میدادم.کارمون این بود که خانم رو دور بدم با ماشین وحرف از دوس دخترای جدیدم بگم و اون از زندگیش.
خلاصه یه روزی که سوار ماشین بودیم و دور میزدیم و از زندگیش میگفت و منم کلی حرف میزدم و از دوس دخترای دیگه ام میگفتم کلی پاچه خواری کردم که یه بار بیا خونه ام لطفا این ماه باید خونه رو خالی کنم برم پیش مامان اینا دوباره .که گفت باشه پس فردا میام خندیدم گفتم آره جون خودت مثل دفعه های قبل رک بگو نمیخوام گفت نه این بار میام گفتم من که باور ندارم که گفت یه بار دیگه بگی اصلا نمیام و... که گفتم باشه اگه بیای الناز به خداااا دست نمیزنم بهت قول میدم گفت باشه و حتی کمی اشک تو چشمم جمع شد گفت وااااااای نیما بس کن گریه نکن حالم بهم میخوره. خلاصه پس فردا من رفتم تا دم منزلش و تا نزدیکیهای خونه آوردمش و گفتم ببین من خونه ام مشخصاتش اینه ساختمان فلان . طبقه فلان ببین زنگ اشتباه نزنی به کسی نگاه نکنی تو5 دقیقه دیگه بیا خواهشا ضایع نکنیااااا گفت باشه بابا.گفت مامانت نیاد گفتم نه بابا اونا به من زیاد سر نمیزنن کلید هم ندارن.داشتن که داشتن اما نگفتم تا نترسه ولی مطمئن بودم مامان اینا نمیان اونجا.از دم سوپرمارکت کنار ساختمان امون دو تا رانی و دو تا چیپس خریدم عاشق چیپس بودش الناز همیشه. رفتم بالا کلید انداختم.با اینکه شک داشتم برای امروز بیاد اما از روز قبل تو حموم حسابی خودمو تمیز کرده بودم.جلو آینه رفتم ادکلن رو به کف دستم زدم و به صورتم مالوندم.لباسامو درآوردم و شلوارک پوشیدم با رکابی. سیستمم رفتم روشن کردم.تو سیستمم هم کلی فیلم و عکس سکسی آماده کرده بودم. خلاصه دوس دختر زنگ زد درو باز کردم تا از پله ها بیاد بالا دلم مثل سیر و سرکه میجوشید از چشمی در نگاه کردم در ساختمان روبرویی یه وقت باز نشه که دیدم الناز اومد بالا در رو باز کردم و اون اومد که گفتم بیاد تو با کفش اومد داخل در رو بستم که محکم بغلش کردم و گفتم ممنونم و ولش کردم خندید گفت خواهش میکنم خودمم نمیدونستم دارم چیکار میکنم سکس با زن شوهر دار میدونستم گناه بزرگیه اما خیلی شهوت منو گرفته بود همیشه میگفتم بمیرمم با زن شوهر دار سکس نمیکنم اما تا اینجا که جور شده بود و گفتم شاید اصلا الناز آمار نده من اینو بگم از کاری که زورکی باشه بدم میاد یعنی واقعااااااا با زیباترین زن عالم هم تو بیابون باشیم خوشش نیاد کاری نمیکنم شاید کمی لاس بزنم اما پا نده زورکی رو آخر حرومزادگی میدونم و همیشه از داستان های حوادث که میخونم یه پسر یا چند تا پسر یا مرد دختر یا زن هایی رو زورکی تجاوز میکنن متنفر میشم و میگم این حرومزاده ها رو باید تو روز روشن گردن زد تا به ناموس مردم تجاوز نکنن.از اصل داستان دور شدیم دوس دخترم همون اول شالشو در آورد و د کمه مانتوشو باز کرد و تاپی صورتی تنش بود باووووورم نمیشد با اینکه چند باری سینه هاشو از لباس یا زیر لباس سابق دست زده بودم اما تصور نمیکردم اینقده سینه هاش بزرگ باشه نمیگم خیلی بزرگ بود اما واقعا متوسط بزرگتر بود معلوم بود ژنتیکی سینه خوش حالتی داره شلوار لی پاش بود موهاشو دم اسبی بسته بود.خونه امو دید گفت چند متره گفتم حدود صد متر گفت خونه خوشگلیه جالبه خونه من و شوهرم65 متر هست و ...
تو اتاق من رفتیم سیستم رو استند بای بود با تکون دادن موس صفحه بالا اومد نشستم رو صندلی و اون نشست رو لبه تخت تک نفره ای که تو اتاق من بود اتاق دیگه تختی خانوادگی بود اصل اینکه چرا من مستقل خونه داشتم به خاطره این بود که ما وسایل خونمون خیلی زیاد بودش برای همین این خونه رو اجاره کرده بودیم تا خونه ای بزرگتر بعدا بخریم و یک سوم وسایل خونه تو این خونه بودش. فیلم آمریکن پای رو گذاشتم کمی دیدیم که گفت دیده اما باز میدید میخندید که بستم گفتم دیدی فایده نداره الناز عکس های سکسی میخوای ببینی گفت هر جور راحتی.منم پوشه عکس سکسی ها رو باز کردم و فایلی رو باز کردم که سکس پسرهای جوان با زنای50سال به بالای خوش هیکل و خوشگل بود من همیشه عاشق سکس با زنای سن بالای خوشگل بودم که تا این زمان نتونستم اینکارو بکنم اما بعدا موفق شدم اونم چه موفقیت هایی.بگذریم خلاصه عکس ها رو میدیدیم که الناز رو بعضی ها میگفت وای واقعا این زنا چقده خوشگلن اصلا بهشون نمیاد اینکاره باشن و من توضیح دادم این زنا جنده نیستن بلکه واسه تنوع با جوون ها سکس میکنن یه پوشه هم پره عکس های دخترا و زنای لزبین بودش که گفت بیشرف تو کلکسیون داریااا خندم گرفت بلند شدم گفتم تو عکس ها رو ببین من الان میام گفتم درو دیوارم نگاه کن هیچ دوربینی نیست و رفتم از یخچال رانی ها رو که تو فریزر گذاشته بودم آوردم با چیپس که گفت من نمیخورم گفتم بابا همیشه خوشت میومد که الان اصلا حسشو ندارم رانی رو باز کردم و خوردم خیلی حال میکنم با رانی هلو.اونم رانی خودش رو خورد. بعد دستشو گرفتم رفتیم تو حال که کنار میز تلویزیون بزرگمون که حالت کمد بود ایستادیم و عکس امون توش بود که گفتم اه اه اه الناز تو175 هستی اما خیلی تفاوت قدمون نشون نمیده اونم با حالت لوس نیشگونم گرفت نه نمیخووم تو خیلی بلندتری اما من حس میکردم باید بلندتر از اون باشم خیلی با اینکه سابق با هم بیرون رفته بودیم از پشت ویترین مغازه ها نمیشد خوب تشخیص داد یعنی اصل تو نخش نبودیم.حالا دستشو گرفتم و سمت اتاق تاریکی بردم که تخت خانواده اونجا بود و گوش اتاق دری آلمینیومی بود با شیشه که نمیدونم چی بهش میگن اما کل ساختمان پنجره داشتن تو اون قسمت باریک یعنی طبقه های بالایی اما ما میتونستیم وسیله بزاریم.رو تخت دراز کشیدم اونم نشست بعد دراز کشید باز تشکر کردم که امروز اومد اونم میگفت خواهش میکنم و من دستمو انداختم روش بغلش کردم اون چشاش رو به دیوار بود و دستاشو انداخت روی دستام نوازش کرد که دیگه قاط زده بودم ببخشید دیگه ناچارم واژه های اصلی رو بگم که کیرم حسابی بزرگ شده بود که بلند شدم به صورت نشسته و تقریبا رو پاش نشستم اما خم شدم رو به جلو و پیشونیشو بوسیدم و گفتم مهدددیه جون گفت چیه گفتم فکر نکنی سو استفادستا اما کمی ببوسمت که جوابی نداد و من تو دلم گفتم این بابا دیگه تا اینجا پیش اومد زورکی کاری نمیکنم اما اینجا رو اجازه لازم نیست دختر دوس داره پسر کمی پر رو باشه و کاری میخواد بکنه سوال نکنه اینو قبلا خودش گفته بود و تو سایتی هم خونده بودم. که سرمو بردم سمت شکمش و تاپشو کمی بالا دادم و شکمشو بوسیدم یه نفس عمیق کشید و گفت نیما نکن قلقلکم میاد. گفتم چشم آرومتر میبوسمش هی بوسیدم و دستمو از تاپش به سینه هاش مالوندم انگشتاشو حلقه کرد دور انگشتام اما جدا نکرد از سینه هاش. دستمو بردم باز پایین و تاپشو بالا بردم تا بالای سینه هاش حالا تو تاریکی سینه هاشو میدیدم سوتینی کرم رنگ بود حال نداشتم از رو سوتین ام ور برم فقط اینو بگم واقعا کمی ترسیده بودم انگشتامو بردم زیر سوتین و بردمش بالا سینه هاش مثل ژله افتاد بیرون لبامو نزدیک سینه سمت راستش کردم و شروع کردم بوسیدن و مکیدن.که کمی آه اوه میکرد من متخصص سینه خوردن هستم تو این کار مسلط ام نوک قهوه ای پستونشو میک میزدم کل سینه اشو لیس میزدم و گاهی هم با کل دهنم کل قسمت قهوه ای سینه اشو میک میزدم و کامل تو دهنم میبردم و میکشیدم و صدا میداد و تو همون حال که تو دهنم بود کامل نوک زبونمو به نوک نوک مرکزی سینه اش میمالوندم که ناله هاش واقعا بلند شده بود که با صدایی خفیف و ناله مانند و حشرری گفت نیمااااااا نکن نیما اگه بخوری باید بکنیم.من اصلا باورم نمیشد مثل بچه ها گفتم نه نه کردن نه.اما بزار پس اون یکی سینه اتم بخورم تا نامردی نشه عین وحشی ها اون یکی سینه اشو با سرعت بیشتر و عجله بیشتر میک میزدم و لیس میزدم که آاااه های شدت داری میکشید که یهو با صدای خفیف و واقعا حشری گفت نیما منو بکن تو رو خدا بکن منوو چشاش کاملا میشه گفت بسته بود از شروع لیسیدن سینه هاش. من دست از خوردن کشیدم گفتم بکنم واقعا که چشاشو باز کرد کمی صداش پرقدرت تر گفت آره.دستمو بردم سمت دکمه شلوارش خودشم دکمه هاشو باز کرد و شلوارشو داشتم میکشیدم پایین که خودش با شورت کشیدش پایین و کمکش کردم کاملا از پاش در بیاره هنوز که هنوزه یادم نیست واقعا شورتش چه رنگی بود.
شلوارشو انداختم پایین تخت. لنگاشو جمع کرد وای چی میدیدم بدنش طوری پهن شده بود که واقعا دیوونه کننده بود قد بلندش و لگن پهنش باعث شده بود باسنش خیلی بزرگ خوشگل به نظر برسه.گفت کاندوم داری گفتم نه گفت اشکال نداره بکن توش.کمی ترس داشتم میترسیدم بدون کاندوم.اما بدجور مخ ام قاطی کرده بود با این صحنه ها.گفت بکن دیگه اه.که یهو داد زد دیوونه احمق ایدز ندارم من باید بیشتر بترسم ازت.سرمو بردم سمت کسش بوی بدی نمیداد اما بویی شبیه بوی نم میداد که خوشم نیومد و خوشم نیومد بلیسم کسشو. کسش رو انگار با ماشین موهاشو زده بود چون کمی مو داشت.تا حالا هیچ دختری رو خوشم نیومد کسشون رو بلیسم اما وقتی کارم تمام میشه بعدها میگم کاش میلسیدم.اما بعدا اون زن سن بالای فوق زیبا رو لیسیدیم کسشو.
الناز لنگاش بالا برده بود و خم کرده بود کیرمو بدون اینکه چرب کنم به کسش نزدیک کردم وکیرم قشنگ رفت داخل کسش کیر من کیر کوچیکی نیست اگه بزرگ ام نباشه17 سانتی میشه وکلفتی اش کمی از شیشه ژل آتوسا کمتره.با بردن کیرم تو کسش هم اون آه کشید هم من داغی کسش رو روی کیرم قشنگ احساس کردم که اون آروم گفت جوووون.نیما بکن. که من کمی تلمبه زدم آروم اما دیدم فاز نمیده کیرمو درآوردم و گفتم وایسا پشتی بزارم زیر کمرت که با حالتی تقریبا ملتمسانه و حشری گفت سریعتررر سریعتر نیمااا. وقتی پشتی رو زیر کمرش گذاشتم قشنگ مسلط شدم و مشغول تلمبه زدن شدم واقعااااااااا داشتم لذت میبردم صدای اونم بلند شده بود اما خیلی هم ترسیده بودم چون میترسیدم صداش بره از اون گوشه تو اون راهرو فقط نیم متر شاید فاصله داشتیم تا اونجا حالا من بودم که هی تند تند می کردم که صدای اونم تا حدی بلند شده بود که من هی میگفتم الناز تو رو خدا آرومتررر الناز که اون فقط چشاش بسته بود میگفت تند تند میگفت بکن بکن بکن اوف اوف.که یه بار من دست از کار کشیدم گفتم الناز خواهشا آروم که گفت نیما خفه شو بکن من دارم تحمل میکنم خودمو نگه میدارم داد نمیزنم صدا نمیره بکن بکن بکن خواهشاا بکن. که من هی فشار میدادم حس میکردم داره آبم میاد من هیچوقت اینطوری زود ارضا نمیشدم شاید اولین کس عمرم بود اینطوری شده بودم.که یه لحظه که در آوردم بلند شد به بغل خوابید اومد وسط تخت و گفت از بغل بکن تو کسم که چند بار سعی کردم اما اصلا حال نداد و نتونستم راستیتش که گفت عرضه هم نداری و سریع چهاردست و پا شد وقمبل کرد سرشو چسبوند به دشک یهوو دیدم کون خوشگل خیلی بزرگ شد نوع لگن و باسنش طوری بود که واقعاااااااا کونش بزرگ شده بود دوس دخترای دیگه امم خم میشدن کونشون بزرگتر میشد اما این یه جور خاصی بود شاید بتونم بگم مدل کونش شبیه کون ایزابل آرویو تو سریال سفری دیگر هست.البته این ماجرا مال قبل این سریال هست.داشتم دیوونه میشدم کونشو دیدم شر وع کردم بوسه بوسه زدن به روی کونش و کمی دستمو میکشیدم روی کونش که شاکی شد گفت نیما زوددد که کیرمو فرو کردم تو کسش آروم باز اون داغی لذت بخش رو روی کیرم حس کردم آروم آروم شدت دادم به کارم واقعااا لذت خیلی زیادی رو ا حساس میکردم اصلا قابل قیاس با کارایی که با دوس دخترام میکردم یعنی لاپایی و سکس از عقب نبودش.اونم دستاش رو میله تخت بود و داد میزد تقریبا که بکن بکن بکن نیما بکن بکن جان جان وااای جانمی.من عرق کرده بودم تا اینجای کار نه اون ساک زد نه حتی یه دونه لب گرفته بودیم منم رکابی هنوز تنم بود احساس کثیفی میکردم هم عرق کرده بودم هم حس میکردم مایه کسش به روی ملحفه ریخته ا حساس بدی داشتم اما غرق شهوت بودم و میکردم بعد شاید4 الی5 دقیقه دیگه حس کردم کل آبم داره میاد که شدت رو آروم تر کردم که خودش انگار فهمید که باحالتی ملتمسانه و زار گفت نه نیما نه نیمااا الان نیاد خواهشا الان نیاد من هنوز ارضاع نشدم من خیال میکردم میتونم با آروم کردن کار کنترل کنم اما واقعا نشد و آبم اومد کیرم رواز کسش کشیدم بیرون آب کمرم با شدت ریخت روی کمر و کونش و شیار کونش. رکابی امو درآوردم به کیرم مالوندمو پاک کردم و روی کون الناز هم کشیدم تا یه وقت نره حامله نشه.اون همونطوری چهار دست وپا مونده بود خسته شده بودم احساس شدید گناه تازه اومد به سراغم اما شنیده بودم تو این حالت باید از دختر تشکر کرد کلی تشکر کردم چون کونشو پاک کرده بودم با رکابی هی بوسیدم روی کونشو سرش هنوز چسبیده به متکا بود که گفت نیمااااااا ولم کن نیما گفتم شرمنده. نیما سگ نکن منو دستتو بردار از کونم وگرنه حشری میشم باید بکنیم آی آی چرا اینقده زود ارضاع شدی گفتم ترسیدم هول شدم واقعااا. که خنده ای کرد و گفت تابلو بود ترسیدی دستات میلرزید. خودمم خندم گرفت چند تا با کف دست به کونش ضربه زدم که همونطوری که خم بود هنوز گفت مرض داری الاغ جان گفتم همیشه دوس داشتم یه بار سکس از جلو میکنم اینکارو که تو فیلما میبینم انجام بدم که نشد تازه یادم اومد اونم خندش گرفت گفتم ساک هم نزدیم که گفت عمراااااااا من برای سعید هم ساک نزدم . بلند شدم گفتم چند لحظه اینجا باش الان میام ببینم میشه دوباره کیرم راست بشه گفت آره ببین میتونی بی شرف حتی نگفت ساک بزنه اولین سکس از جلو با دوس دخترم یا دیگه میشه گفت یه زن حتی یه لب هم نگرفته بودیم تا اینجای کار نه ساک زده بود نه سکس از عقب کردم بلند شدم از اتاق رفتم بیرون با اینکه پرده داشت پنجره ها و دیده نمیشد طوری رفتم که یه وقت از پنجره های ساختمون های روبرویی دیده نشم رفتم روی تخت تک نفره نشستم هی با کیرم ور رفتم اما انگار عین جنازه ای که میمره بی حال بود اما یواش یواش کمی بلند شد گفتم جهنم برم تو اتاق لااقل تاپشو و سوتینشو کامل در بیارم لخت لخت تو بغلش کمی بخوابم زیر پتو باز سینه بخورم که تا رفتم تو اتاق دیدم شلوار لی اشو پوشیده گفتم الناز یعنی دیگه گفتش نه دیگه حسش نیست گفتم فقط کمی که با حالتی عصبی گفت نیماااا اصرار نکن الکی.منم فقط شلوارکمو پوشیدم و رفتیم تو اتاق نشستیم کمی حرف زدیم که گفت آماده شو منو برسون خونه دیر میشه شوهرم میاد باید غذا درست کنم و بلند شد رفت سمت دستشویی منم رکابی نویی پوشیدم و لباسامو پوشیدم دم در کنار هم ایستادیم گفتم تو برو من بعدش میام گفت باشه گفتم برو سر خیابون اصلی من میام گفت باشه خیلی خونسرد بود ولی قبل اینکه دستگیره در رو بگیره من دوباره بغلش کردم کمی گونه هاشو بوسیدم گفتم ببین اینقده بی عرضه نیستم هول شده بودم تازه دیشب به خاطره اینکه امروز سر قولم باشم کاری باهات نکنم دو سه باری جق زده بودم که خندید گفت دیواانه خل وچل.خندم گرفت و اون دررو باز کرد ورفت و منم رفتم سمت یخچال دیدم ای دل غافل خامه عسلی گرفته بودم که مثلا وسط سکس به سینه هاش بمالم و بلیسم و بخورم اما دیگه دیر شده بود چند تا میوه و قاطی پاتی چیزایی خوردم حسابی گشنه ام شده بود تنگ آب رو هم تا نصفشو سر کشیدم حسابی سرحال شدم یهو دیدم کیر بی شرف ام تازه بعد مرگ سهراب بزرگ شدش خیلی حرصم گرفت که دیدم اوه ده دقیقه ای شده سریع رفتم بیرون پله ها رو دویدم اومدم پایین ماشین رو روشن کردم و دیدم گوشیم زنگ خورد و گرفتم گفت الاغ کجاااایی گفتم میام الان میام از دور دیدمش با حالتی تبسم اما عصبانی نگام میکرد اما باز خندید در رو باز کرد تو راه کلی حرف زدم باهاش و گفتم بازم میای که مکثی کرد گفت بزار ببینم چی میشه اما بعید میدونم گفتم فقط یه بار دیگه خواهشا این بار قول میدم تا ساعتها این کارو بکنم که گفت نیمااا بس کن حالمو بهم نزن دیگه نمیخوام حرفشو بزنی.خلاصه رسوندمش شب رسیدم تو خونه یکی دو بار جق زدم به یاد سکس امروز که نه لخت کامل کردمش نه ساک زد نه لب گرفتیم نه سکس های مختلف که تو ذهنم دوست داشتم انجام بدم ونکردم افتادم.شب خوابیدم و خواب خیلی بدی دیدم و نصفه شبی بلند شدم دیدم ساعت نزدیک سه شب هست عصبی بودم از این خواب وقتی رفتم تعبیر خواب رو دیدم بغض ام گرفت و شروع کردم به گریه کردن و رفتم حموم غسل کردم و نماز خوندم و قول دادم دیگه این گناه رو نکنم. فرداییش زنگ زد و بهش گفتم ماجرا رو هیچی نگفت اما بعدها که فقط چند باری بیرون رفتیم ازش پرسیدم تو اون روز به قصد سکس اومدی یا توخونه دیگه وسوسه شدی گفت به قصد سکس اومده بودم میدونستم این کار میشه قبل ازدواج هم به خاطره همین خونه ات نمیومدم نود درصد دختر و پسری تنها باشن کارشون به سکس کشیده میشه. بعد اون جریان دیگه زیاد با هم در ارتباط نبودیم هر چهار پنج ماه یه بار زنگ میزنه اما میدونم آمادگیشو داره که یه زمانی خونم خالی شد بیادش.اما باز سکس با زن شوهر دار رو تو تهران انجام دادم با زنی فوق العاده خوشگل سفید58 ساله واقعا زیبا قدش اندازه خودم بود180 قدش و85کیلو وزنش موهای بور چشای آبی زنی مایه دار که واقعااا با کسی در ارتباط نبود و فقط گریه های من باعث شد آشنا بشیم با هم یه زمانی این ماجرا رو میگم قیافه متوسط من و هیکل متناسب عادی من باعث مخ زنی اون نشد زبون باز هم نبودم فقط راستگویی ام باعث شد اون زن به من تمایل پیدا کنه جریان به این صورت بود که من وقتی این زن رو دیدم تو بازار تهران با اینکه لباسش جلف نبود چشما رو خیره کرده بود از زن ومرد و پیر و جوون.من تا یک ساعت و خورده ای تعقیبش کردم تا اینکه جای خلوتی رفتم جلو ومحترمانه گفتم ببخشید سوالی داشتم که گفت بفرمایید که گفتم من مزاحم نیستم از اونایی نیستم که بگم کیف پولم گم شده یا مزاحم باشم اما میشه بپرسم شوهر دارین آدم علافی نیستم که دیدم شوکه شده و هم خندش گرفته آروم و گفت آره عزیزم من پسرو دخترام از شما بزرگترن منم تشکر کردم گفتم مرسی ممنون شرمنده مزاحمتون شدم همین که گفتین شوهر دارین با اجازه خداحافظ.بعد اون جریان با دخترای زیبایی تو تهران دوس شدم و آشنا شدم تو شرکتی که بودم و دانشگاه حتی کلی زن های سن بالای خوشگل میدیدم که شاید به زیبایی اون میشدن اما قدشون هم با این که 170میشدن اما همیشه فکر وذکرم پیش اون بود و هرز گاهی فکر میکردم آها اینم بگم وقتی از اون زن خداحافظی کردم کمی جلوتر رفتم تا مثلا تو دید نباشم مردم نگاه نکنن خجالت بکشم بعد ده متر بر گشتم دیدم که اون نیست اون اطراف رد شدم دیدم تو خیابون بغلی کنار ساختمانی ایستاده و کلید انداخته منم سریع رد شدم.بعد5ماه یه روز گفتم باید ا مروز رو بمیرمم وقت بزارم اونجا برم تا بیاد از خونه بیرون اما نیومد و گفتم اصلا شاید اون روز جایی مهمانی دعوت بود ولی یادم اومد کلید انداخته بود خلاصه بعد دو سه باری ایستادن تو یکی دو ماه یه روز دیدمش و تعقیبش کردم و باز تو مسیر خلوتی دم ایستگاه اتوبوسی رفتم جلو و سلام کردم که گفت بله گفتم منو میشناسین گفت آشنا هستین و گفت آره به جا آوردم نوع بیانش توش عصبانیت نبود و اعتماد به نفس ام رو زیادتر کرده بود و گفتم خواهشا میشه کمی حرف بزنیم که گفت در چه مورد و من توضیح دادم که چطوری از اون زمان به بعد اصلا آرامش نداشتم گفتم میدونم باورتون نمیشه که این دوستی بی منظور نیست اما به خدا برای مسائل جنسی نیست آره شما زیبایی و خوش هیکل و خانم و همراه با حرفام بغض ام گرفته بود وگریه میکردم که اون
     
#114 | Posted: 13 Apr 2011 22:33
ماجرا با مینا
سلام.من کیان 23 سالمه.تا امروز خاطرات سکسی زیادی رو کسب کردم که میخوام براتون بنویسم.خاطراتمو از اخر شروع میکنم و میام تا به خاطرات اولی.خوب از 5روز پیش براتون میگو که داشتم تویه نت چت میکردم و 1دختری به نام مینا بمن پی ام داد که واقعا مهربونی.اخه اسم آی دی من مهربون بود.من هم جواب دادم حتما.مطمئن باش.و بع شروع به معرفی کردن هم کردیم و اون گفت که 22 سالشه و من هرچی اصرار کردم که بگه از کجای تهرانه اون از جواب دادن در میرفت.منم که زیاد برام مهم نبود بی خیال شدم.اونروز هرکدوم بهم یه عکس از خودمون نشون دادیمو من شماره مینارو گرفتمو بهش زنگ زدم.صدای خوبی داشتو خیلی بت شیطنت حرف میزدو هی خودش رو لوس میکرد.خلاصه اون شب باهم کلی اس ام اس بازی کردیمو من تونستم تا حد بوس و بغل پیشروی کنم. از اونجا که مینا خیلی راحت قبول کرد متوجه شدم که میشه بیشتر ازینا روش حساب کردو ارزش سرمایه گذاری رو داره.

خوب فردای اون روز من تا شب سر کار بودمو ازون جایی که اونروز کلی سرم شلوغ بود نتونستم بهش تا شب اس بدم.البته اون 1چند بار بهم اس داد و منم بهش گفتم سرم خیلی شلوغه.شب دوباره رفتم توی نت و گفتم که میناهم بیاد.تو نت بهش گفتم بازم بهم عکس بده و اون چندتا عکس دیگه نشونم دادو تویکی ازونا مینا روی زمین دراز کشیده بودو یه تاپه نیم تنه تنش بود.از زیره اون تاپ سینه هاش بیرون زده بود و نافش هم بیرون بودو شیکمه سفیدش معلوم بود بهش گفتم عجب سینه هایی داریا.اونم به خنده بهم گفت پرو نشو.من گفتم یعنی نمیخوای بمن بدیشون اون گفت نه.منم با خودم گفتم کور خوندی.توی صحبتامون مینا میگفت من از پسرای خسیس بدم میادو با قبلی بخاطر همین بهم زدم.من فهمیدم ازون تیغ بزناست و با خودم گفتم فکر کن من واسه تو خرج کنم.اونم منی که دستم تو حساب.اخه من کارم حسابداریه.خلاصه واسه فردای اونروز 1قرار گزاشتیم.حالا بماند که من هی میگفتم بیا نزدیک خونه ماو اون میگفت تو بیا تا وسطای شهر منم که دلم شور بنزین ماشینمو میزد گفتم اونجاها طرح و من نمیتونم.خلاصه بعد از کلی کل کل بلاخره راضی شد اون بیاد.فردا ساعت 3 رفتم سر قرار امد سوار شدو من طبق معمول رفتم به پارک جنگلی شیان که به ماهم نزدیک بود.اخه میدونید که بنزین چقدر گرون شده.رفتیم بالا و من رفتم جای خلوتی که همیشه میرم.دسم دوره گردن مینا بود که دوباره سرو کله اون پیکاپ مزخرف نیرو انتظامی که دوسال پیشم سر 1 خاطره که بعدا براتون میگم بهم گیر داده بود پیدا شد.من تا از تو اینه دیدمش دستم رو اوردم اینورو مشغول حرف زدن الکی با مینا شدم.اونام اومدن بغل ماشین منو یکم نگاه کردنو وقتی دیدن من پسر خوبی ام و فقط حرف میزنم رفتن.مینا ترسیدو گفت ازینجا بریم.منم راه افتادم و رفتم به سمت جاده برگشت شیان اونجا دیگه مطمئن بودم که مامور نمیاد زدم بغل.البته اونجا فقط هر چند دقیق ماشین رد میشد.دستم انداختم دور گردن مینا و کشیدمش جلو و گفتم بیا ببینم چی داری.بعد لبامو چسبوندم به لباشو خوردم.1ماشین رد شدو من تا دیدمش تو اینه اومدم اینور.البته اگه میدیدن هم مشکلی نبود همه بچه های اومجا مثل خودمونن.دوباره لباشو خردمو دستمو گذاشتم رو سینه هاشو مالوندم.یکم بعد 1ماشینه دیگه رد شد.دوباره اومدم عقبو بعد رفتنش دوباره شروع کردم به خوردن لباشو مالوندن سینه هاش.یه سوتینه ژله ای بسته بود که نمیزاشت خوب سینه هاشو لمس کنم.واسه همین دستمو از زیر مانتوی یک تیکش بردم تو و سینشو از زیر سوتین قرمزش کشیدم بیرونو شروع کردم به مالوندن.تا دستم به سینش خورد اهو اوهش بلند شد.من که دیدم حسابی داره حال میکنه دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم که با صدای اه مینا راست شده بود.دستش به کیرم که خورد کیرم تپل تر شد و شروع کرد محکم کیرمو مالوندن.من که داشتم سینه هاشو میمالوندم دیدم نوک سینه هاش حسابی سیخ شده خواستم بزارم تو دهنم که 1ماشین دیگه رد شد.بعد رد شدن ماشین دوباره دستشو گذاشتم رو کیرمو شروع کرد به مالوندم.خوب بلد بود از رو شلوار بماله.حسابی محکم میمالید.دستمو بردم سمت کسش که دیدم ای بابا نوار داره فهمیدم خانم پریوده.گفتم حالا وقت پریود شدن بود که منو از مالوندن کست بی نصیب بزلری.با گفتن این حرفم مینا حالش بدتر شد.ام وقتی دوتا ماشین رد شدن به خودش اومدو گفت بسه دیگه بریم.من گفتم اینجوری.منکه اینجوری برم خونه از درد میمیرم.گفت چیکار کنم.گفتم باید بخوریش. گفت اینجا.گفتم اره .بری پایین دیگه نمیبیننت.بایکم مقاومت راضی شد.البته میدونستم دلش کیر میخواد.خلاصه کیرمو درش اوردمو مینا گرفتشو بعدم گذاشت تو دهنش.شروع کرد به میک زدن.نمیدونم از کجا یاد گرفته بود کره خر اینجوری بخوره.منم دیتمو از زیر کردم تو مانتوشو سینشو مالوندم.دستم که به سینش میخورد اهو اوهش میرفت بابلا که این منو بیشتر تحریک میکرد.خلاصه بعد از چند مین ساک زدنو میک زدن کیرم احساس کردم داره اهو اوهای مینا کاره خودشو میکنه و من دارم میشم.یهو سرشو اورد بالاو گفت خیلی خوب میمالی سینه هامو.من که داشتم میشدم سرشو فشار دادمو کیرمو کردم تو دهنشو بعد 2تا لیس ابم پاچید تو دهنش.اونم همشو میک زدو بعد شروع کرد به قورت دادن.

بعد من را افتادمو اونم شروع کرد به ارایش کردن.اومدم دمه مترو باقری پیادش کردمو اومدم خونه.دوساعت بعد زنگ زدو منم گفتم باز بیا نت.اومد نت گفتم مینا 3روز دیگه مکان ردیف میکنم بریم تو جا.گفت ببینم چی میشه. بعد شروع کرد که من شارژ ندارمو شارژ میخوام .منم گفتم باشه تا فردا گفت نه همین الن.گفت ببین من گفتم خسیس نباش.من در صورتی باهات اینجوری ام که توام اینجوری باشی.با گفتن این حرفش ازش بدم اومد.اخه من بدم میاد بابت این کارا پول بدم تا حالا هم اینکارو نکردم. حالا تو خاطرات بعدیم بیشتر باهام اشنا میشید.خلاصه بعد اون حرفش گوشیمو خاموش کردم.البته من 2تا گوشی دارم که یکیش مال اینکاراستو اون یکی همیشه باید روشن باشه.درنتیجه مینا خانم رو به همون ساک زدن خوبش پسنده کردیمو فراموش.
تا خاطره بعدی خدافظ.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#115 | Posted: 13 Apr 2011 22:41
اولین سکس با پروانه
دوستی من با پروانه که یک سال پیش تو نت اتفاق افتاد رو میدونین .
اولین سکس ما برمیگرده به 8 ماه قبل . وقتی برای اولین بار پروانه رو دیدم واقعا از اندام و قد بلندی که داشت جا خوردم اصلا فکر نمیکردم دوستی ما ادامه پیدا کنه ولی پروانه همیشه میگه عاشق اخلاق و صداقت منه و هیچ وقت منو تنها نمیزاره با این که 4 سال ازش کوچیکترم همیشه درکم کرده و کنارم بوده که من ازش ممنونم .
بعد از آشنایی و یکی دوبار ملاقات حضوری که داشتیم یادمه تو چت صحبت از سکس شد .پروانه همیشه منو کوچولو .صدا میزد بعضی وقتها هم بهم میگفت پسرم که حسابی لج منو در می آورد ..وقتی بهش پیشنهاد سکس دادم خودم خجالت کشیدم ولی کاریش نمیشد کرد چون صحبتمون به اینجا کشیده بود .اون اعتقاد داشت من زیرش پنچر میشم یا میگوزم !!! هنم که بچه پرو همش میگفتم امتحانش مجانیه تا این که قرار شد هروقت موقعیت مناسبی گیرمون اومد واسه روکم کنی هم که شده سکس داشته باشیم .تا این که خواهرم و شوهرش رفتن مسافرت .(کیش ) طبق معمول هم کلید خونشونو داده بودن به مامان تا گاه گاهی یه سری به خونشون بزنه .
منم کلید رو از مامان گرفتم و گفتم چند روزی که اونا نیستن من میرم خونشون و همونجا میمونم .بعد این مسئله رو با پروانه در میان گذاشتم روز دوم قرار شد .با هم بریم بیرون شام بخوریم بعد بریم خونه خواهرم ...
غروب که شرکت ما تعطیل شد من موندم تا کار پروانه هم تموم بشه وقتی از مطب اومد بیرون بهم زنگ زد سر کوچه قرار گذاشتیم. اول رفتیم پارک بستنی خوردیم .چند بار پروانه ازم پرسید مطمئنی که میخوای سکس داشته باشی منم با پرویی گفتم اره .بهم گفت عذاب وجدان میگیری نگو نگفتی ها ...منم گفتم مهم نیس پی همه چی رو به تنم مالیدم .شب شد بیرون کباب ترکی زدیم سر راه پروانه رفت دارو خانه لوازمی خرید بعد رفتیم خونه خواهرم (حوالی توپخانه ) دامادمون مشروب خور تیر بود همیشه تو خونشون مشروب پیدا میشه . هم شراب انار داشت و ابجو که به خواسته پروانه شراب خوردیم ازش پرسیدم شب میمونه یا میره که گفت من که مثل تو بچه نیستم میخوام ببینم چند مرده هلاجی..!!!؟
من کم نمیاوردم همش میگفتم چنان بکنم که برق از چشات بپره کلا شوخی زیاد می کردیم 2 ساعتی گذشت بتری شراب که ؛حسابی هم خوش خوراک بود تموم شده بود هرچی میوه هم تو یخچال بود زخمی کردیم . .
کیم با هم شوخی کردیم من آواز می خوندم .اون با سینی دف میزد ....خلاصه
یادم میاد داشتیم لبای همو میخوردیم. کمی با سر و سینه ؛ پر و پاچه ای هم ور رفتیم . اول من شروع کردم دست کردم تو شلوارش دستمو گذاشتم رو کسش کمی بهم گفت دیونه .منم گفتم خودتی نصف کونت بیرونه ....
خندید . کیرمو از رو شلوار گرفت یه فشار حسابی بهش داد که داد کشیدم .دکمه پیراهنمو باز کرد درش آورد بعد رکابی رو در آورد از تنم .شرو کرد به مکیدن نوک ممه هام که بدنم مور مور می شد بی حس شده بودم همش زیر لب می خندید بعد بلند شد تاپ و شلوار خودشو در اورد یه شرت سیاه تنش بود سوتینش هم فکر کنم کرمی رنگ بود .من کیج شده بودم همینجوری مثل عقب مونده ها نگاش میکردم باید بگم وقتی لخت شد واقعا خجالت کشیدم .بعد ازم خواست سوتینشو باز کنم .کمکم کرد شلوارمو در بیارم مثل یه مادر نازم میکرد یادمه گریه هم کرد که هرچی پرسیدم نگفت چرا حتی الان هم نمیگه .
فهمید دارم گیج میزن گفت اول ممه هامو بخور نمیدونم چقدر طول کشید بعد یادمه دارز کشید رو زمین کمی با کسش ور رفتم خایه هام داشت از درد میترکید شق درد گرفته بودم یادم میاد ابم اومد دوباره که کیرم شق شد مدت زیادی کیرمو خورد (ساک زد) وقتی میک میزد جونم بالا میومد حسابی خسته شدیم فکر کنم 2 ساعتی با هم ور رفتیم .کمی استراحت کردیم من ساکت بودم ازش خجالت میکشیدم مخصوصا وقتی گریه کرد که نمیدونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد من رفتم ابجو آوردم تا بخوریم اون دیگه نخورد ولی من 3 پک رفتم بالا پروانه رفت سراغ کیفش کاندم آورد کرد دور کیرم . بهم گفت خودتو اذیت نکن میخوام امشب تبدیل بشه به بهترین شب زندگی من باشه داشت دلداری میداد .دراز کشید پاهاشو جمع کرد اشاره کرد بیا ! رفتم نشستم پایین پاش کمی نگاش کرم خوابیدم روش با کمی تکون به خودم کیرم بردم تو کسش با دو دست منو محکم چسبیده بود صدای نفس نفس زدن هاش هنوز تو گوشمه اون شب دو سری فقط از جلو کردمش یادمه بعد تموم شدن سکس که هر دوتامون حسابی خسته شده بودیم نشسته بودیم تو بغل همدیگه ازم تشکر کرد بعدش کلی صحبت کردیم که به شما ها مربوط نمیشه فردای اون روز من که سرکار نرفتم اونم شیفت عصر بود تا ظهر با هم بودیم بعد آماده شد که بره سر کار .
تا عمر دارم اون شب یادم نمیره .ازش اجازه گرفتم که داستان خودمونو بنوسیم .
دلتون شاد و لبتون خندون

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#116 | Posted: 20 Apr 2011 22:09
منو دوست دخترم ارغوان
تابستون پارسال بود89 که واسه واریز پول به بانک رفتم واسه بابام کار می کنم تو بانک بودم که یه دختر با قیافه معمولی آمد تو اولش نمی خواستم توجه کنم بهش ولی چند وقتی بود اصلا سکس نداشتم برقش به سرم زد که مخشو بزنم آمار میداد سگی منم نامردی نکردم شمارمو دادم بهش از بانک رفتم بیرون زنگ زد کلی لاس زدیم از همه جا گفتیم گفت17 سالمه خیلی با هم صمیمی شدیم شهر ما خیلی کوچیکه نمیشد با هم بریم بیرون به خاطر کار بابام همه مارو میشناسن 1ماه از این قضیه می گذشت به ارغوان گفتم بریم بیرون از شهر قبول نمی کرد می ترسید آخه فقط 15 سال داشت بهم دروغ گفته بود فکر کرده بود اگه بگه 15 سالشه من قبول نمی کنم باهاش دوست شم با هر زبونی راضیش کردم بیاد بیرون قرار گذاشتم باهاش با ماشین رفتم دنبالش سوارش کردم بردمش باغمون اونجا یه خونه باغ داریم خلاصه یه کم تو باغ گشتیم همش می ترسید منم بغلش می کردم که آروم شه یه ترسش ریخت دوباره بغلش کردم به صورتش بوسه زدم معلوم بود اولین بارشه سر قرار میاد بهش گفتم بیا داخل خونه باغو بهت نشون بدم ترسش بیشتر شد این بار محکمتر بغلش کردم گفتم دوست دارم کلی بوسیدمش بهم نگاه کرد خندید کمتر میترسید به بودنش تو زندگیم عادت کردم تو خونه باغ کلی حرف زدیم رو پام نشونده بودمش همش می بوسیدمش لاغر اندام بود خوش هیکل گفتم می خوام روناتو ببینم زد زیر گریه گفت من عاشقت شدم منم کلی قربان صدقش رفتم شروع کرد به بوسیدن صورتم بلد نبود لب بگیره منم می خواستم بگیرم نمیذاشت روش نمیشد دست بردم دکمه مانتوشو وا کنم دستمو گرفت اما حریفم نشد وا کردم به پشت خابوندمش رو پاش نشستم از زیر تابش دست بردم سینه هاشو تو دستم گرفتم یخ زده بود ترس تمام وجودشو گرفته بود رفتم بالا گردنشو لیس زدم داشت حال می کرد گرم شد کم کم رو لباس سینه هاشو می مالیدم کلی حال می کرد بعد تابشو در آوردم یه سوتین سفید سینه هاشو سفت گرفته بود نسبتا درشت بودن دست بردم به پشتش بند سوتینشو وا کردم سینه هاش سفید نوکش قهوه ای پر رنگ اول یه خورده با دست مالیدم بعد شروع کردم به خوردن سینه هاش با نوک زبون روی قسمت قهوه ایش می کشیدم جفتمون کلی حال کردیم جاتون خالی وای می خواستم شلوارشو در بیارم مگه میذاشت پدر منو در آورد تهش گفتم بزار یه کم از رونتو ببینم به سختی قبول کرد خودش وا کرد یه ذره کشید پایین یه شورت سفید پاش بود با سوتینش ست بود دست بردم شلوارشو کشیدم پایین دو دستی شورتشو چسبیده بود خابوندمش رو تنش دراز کشیدم شروع کردم به بوسیدن لیس زدن تنش اینقد این کارو کردم که کامل شل شد همین جوری که رو تنش دراز کشیده دست بردم سمت شرتش به سختی کمی کشیدم پایین کیرمو با آب دهنم لیز کردم گذاشتم لای پاش پاهاشو به هم چسبونده بود از ترس منم شورتشو کامل در اوردم خابیدم رو تنش پامو لای پاش کردم بازش کردم همش اصرار میکرد که نکنمش گفتم باشه فقط لا پایی قبول کرد کیرمو کامل خیس کردم لای پاش سر می دادم با نوک کیرم به دم سوراخ کسش ضربه می زدم جاتون خالی یه قرص تاخیری خورده بودم مگه ارضا میشدم یه کس 15 ساله ولی هیکلش بیشتر از سنش نشون میداد حسابی حال میکرد بعد نیم ساعت ارضا شدم آبمو ریختم دم کسش جمع کردیم رفتیم خونه سکس های ما طول کشید هفته ای یکی دو بار یه روز که داشتیم سکس میکردیم کیرم تا نصف رفت تو کسش ترسیدم گفتم حتما پاره شده نگاه کردم دیدم خون نیومده بعد اون ترسم ریخت همیشه تا نصف فرو میکردم با داییم که حرف زدم گفت اون پرده نداره تو سکس بعدی کرمم شد تا بیخ فرو کنم یه روز که ارغوان امد پیشم گفتم بزار تستش کنم ببینم بازه کس کش کلی به خودش رسیده هیچ وقت اینقد به خودش نرسیده بود امد خونمون از در که امد پرید بغلم شروع سر پا کلی لب گرفتیم همو مالیدیم سر پا کل لباساشو در اوردم همش به کسش فکر میکردم چطوری تستش کنم بردمش تو اتاق خوابم انداختمش رو تختم وایسادم یه کم نگاش کردم دستاشو وا کرد گفت بپر تو بغلم بدون مکس پریدم تو بغلش گفت وایسا لباساتو در بیارم خودمم کمکش کردم زودی لخت شدم سفت بغلش کردم وحشیانه کل تنشو لیس زدم گاز اروم میگرفتم رفتم سراغ کسش کس لیسی دوست ندارم ارغوانم دوست نداشت شروع کردم کسشو مالیدم کنارش دراز کشیدم لباشم می خوردم با انگشت آروم تو کسش کردم یه اخ گفت بعد با دو انگشت امتحان کردم رفت داخل گفتم حتما openامدم به پشت خابوندمش پاشو جمع کرد تو سینه کیرمو دم سوراخ کسش گذاشتم اروم اروم فشار می دادم گفت اروم بکن منم نم نم با فشار زیاد میکردم اول فقط داد میزد بعد شروع کرد به گریه کردن دستمو گرفته بود فشار می داد با فشار دستش منم بیشتر فشار می دادم داد میزد میگف آروم اما من بیشتر حشری میشدم حس می کردم کیرم داره دهانه رو از هم باز میکنه کیرم تا ته داخل نمی رفت یهو دیدم داره از کسش خون میاد به روش نیاوردم فقط تلمبه می ردم با دست پاهاشو بالا گرفتم آروم تلمبه میزدم هر لحظه کسش بازتر میشد تا کیرم کامل تو کش جا شد چه حالی میداد این اتیش بود بعدش داشتم ارضا میشدم کیرمو کشیدم بیرون آبمو رو کس ارغوان ریخم این جنازه رو تنش افتادم.end بعد اون بار 2بار دیگه که سکس داشتیم باز خون امد همش تنگ بود......کسی میدونه چرا با انگشت پردش مشخص نبود من که خودم نفهمیدم
     
#117 | Posted: 20 Apr 2011 22:27
سکس چهار نفری روی کوه
این یه داستان واقعی هست که براتون تعریف میکنم امیدوارم لذت ببرین و تجربه کنین . من با یه دختر دانشجو دوست شدم و اولین سکسمون هم با یکم اعمال زور انجام شد .توی این داستان از اسم مستعار استفاده می کنم. من کامران و دوست دخترم هم مینا . بعد از مدتها سکس توی خونه به این نتیجه رسیدیم که سکس تکراری و مسخره ی شده من همیشه دنبال سکس های جدید میگردم و معتقدم همه باید با هم سکس کنن حتی سکس های فامیلی و ضربدری.

بگذریم بهد از سکس هایی که داشتیم و برامون تکراری شده بود تصمیم گرفتیم که یک کار متنوع بکنیم یکی از دوستای من خیلی بهم اصرار میکرد براش یه دوست دختر پیدا کنم. از اونجایی که مینا یه دوست به اسم سارا داشت با اصرار کردن من به اون دختره و فشارهایی که مینا آورد اونا رو با هم دوست کردیم چند باری با اونا بیرون رفتیم دور زدیم و کم کم اونا با هم دوست شدن و ارتباط تلفنی برقرار کردن و با هم خیل لاو ریختن. یه سری به دوستم گفتم بیا اینا رو ببریم توی بیابون . یا تپه خارج شهر به بهانه کوهنوردی اونم گفت باشه بهش گفتم دلم میخواد سارا روت باز بشه و با هاش سکس کنی اوم گفت باشه. یه روز که بعد دانشگاشون رفتیم دنبالشون تقریبا هوا تاریک بود و اصرار کردیم که بریم خارج شهر. و به سختی اونا هم قبول کردن. من به امیر گفتم من که از سکس فضای باز خوشم میاد من زیدمو میکنم تو هم اگه خواستی بکن.من یه کاری میکنم سارا حشری بشه .اونجا که رسیدیم تاریک بود و ترسناک هر لحظه ممکن بود مامور ها بیان بلاخره تا بالای یه تپه رفتیم و من به مینا گفتم بیا بریم 10 متر اونور تر تا اونا راحت باشن بعد کنار مینا نشستم و ازش یه لب گرفتم بهش گفتم میخوام بزنم به در بیغیرتی یه جوری که اونا ببینتنمون اولش قبول نکرد گفت من جولوی سارا خجالت میکشم بهش اصرار کردم قبول نمیکرد گفتم دوست من امیر کونی تر از این حرفاست ببین دوستتو چه جوری بکنه قبول نمی کرد به نظر من وقتی همه خجالت میکشن یکی باید پررو باشه و جرقه سکس بزنه و از طرفی به امیر قول داده بودم مینا بکنم تا سارا هم راه بیاد .بلاخره بعد از کلی بحث اجازه داد دسنم ببرم توی مانتوش و سینه هاشو بمالم.همینطور میمالیدم و مینا داغ شد اونا هم متوجه شده بودن و کار داشت خوب پیش میرفت دیدم امیر سارا بقل کرده داره بوسش میکنه دیگه پرروتر شدم گفتم دکمه های مانتو تو باز کن سینه هات بنداز بیرون قبول نکردبه زور باز کردم هی میگفت ما که با هم تو خونه همه کار میکنیم چه اصراریه جلوی اینا .بهش گفتم این سکس تا ابد توی ذهنت میمونه بالاخره در آوردم و میمالیدم اصلن خوشش نمیومد میگفت میبینن من بهش میگفتم خره من می خوام اونا ببینن.بعد بلند شدم کیرم در آوردم گفتم بخور گفت این یکی اصلن و بعد رازی شد یکم بخوره امیر و سارا داشتن شاخ در میاوردن از کار من کم کم اونا هم یک راه اومدن تقریبن امیر هم داشت گردن اونو بوس می کرد داد زدم بهشون گفتم خوش میگذره اونا هم خندیدن گفتن به شما بیشتر کم کم کیرم راست شده بود گفتم مینا اگه همسرم هم بشی من دوست دارم زیبایی های تورو به یه پسر نشون بدم همیشه بهش میگفتم توی خونه جلوی داداشت سکسی بگرد سوتین نبند و دامن کتاه بپوش.و از اینکه تو رو زیر یه پسر خوشکل ببینم خیلی خوشحال میشم چون دوست دارم و دوست دارم و تمام لذتهای دنیا برای تو میخوام.مانتوشو در آوردم ساعت 8 شب بود باید کارمونو میکردیم تا اونا به خوابگاه برسن من هم شلوارمو داده بودم پایین و کونم بیرون بود چون سفید و خوش اندام هستم دوست داشتم مینا منو ببینه دست مینا رو گرفتم گفتم پاشو میخوام عشقمو امیر ببینه مینا یه کمر باریک داشت با یه کون نسبتن گوشتی پا شد بغلش کردم دکمه شلوارشو باز کردم داشت لبامو میخورد مست شده بود شلوار لیشو تا زانو کشیدم پایین و سینه هاشم از توی تاپش در آوردم گفتم رو به انا وایستا من میرم پشتت و کستو میمالم میخوام امیر و سارا ببینن یه نگاه به اونا انداختیم دیدم امی رفته روی سارا و بد بخت روی همون سنگای کوه خوابونده و و داره کیرشو از رو شلوار به سارا میماله خیلی حال میکردیم داد زدم بچه ها موافقین تو تاریکی لخت اون طرف کوه بریم پایین و لباسامونو همین جا بگذاریم اولش دخترا ترسیدن گفتن ما میترسیم تاریکه من و امیر لباسامونو کندیم و فقط با شرت و کفشای پامون جلوشون ایستادیم گفتیم شما ها هم در بیارین قبول نمیکردن گفتن ما رو ببرین خوابگاه . گفتیم اگه همکری نکنین ولتون میکنیم سگا بخورنتون واقعا کار خطر ناکی بود چون اونجا نزدیک شهر بود و پلیسا گشت میزدن اونا راض شدن و بعد از دعوا و اصرار ما لخت شدن تصمیم گرفتیم از قله تا پشت کوه لخت بدویم اونا هم با شرط و کرست و کفش شروع کردیم به دویدن و وسطای راه به امیر گفتم اینجا ترسناکه بی نقشه عملی کنیم بهشون گفتیم بیاین مثل ببچگیا قطار بازی کنیم هرکی به زید خودش از پشت بقل کنه اوناهم بدبختا قبول کردن همینجوری چسبیدم به مینا و امیر هم به سارا گفتم قطار 2 تایی که نمیشسرد هم بود تا حدودی رسیدیم به یه تخته سنگ بزگ از قد خودمون. گفتیم بچه ها خیلی سرده یکم اینجا به هم بچسبیم و 4 تایی قطار چسبیدیم به تخته سنگ دیگه زدیم به اوندرش و کیرامونو تو کونو عشقامون میمالیدیم سینه های سارا از پشت روی کمر من بود و من داشتم مینا میچسبوندم به سنگه کیرم تو کونش میکردم چند بار کردم و برگشتم از جولو سرا بقل کردم کیرم توی کوسش کردم امیر گفت زید مارو میکنی دستت درد نکنه نم بهش گفتم تو هم مینا رو بکن مینا شتکی شد ول قبول کرد یه سکس 4 تایی زدیمو با اینکه سارا از جلو بقل کرده بودم با انگشتم کس مینا میمالیدم و میگفتم عشقم بمال خودتو به امیر دوست دارم امیر هم همینطور بعد از اینکه کارمون تموم شد آب داشت میومد مینا و سارا از جلو تو بقل هم کردیم و آبمونو توی کونشون ریختیم واقعا سکس جالبیه به زن و شو هرا هم پیشنهاد میکنم اینجور سکسی داشته باشن که از دستشون میره.به نظر من همونطور که زن تو به شوهر اون حال میده زن اونم به تو حال میده. و این یه راز میمونه اگه کسی بخواد لو بده اول ابروی خودش و زنش میره.این داستان واقعی و کس و شعر نیست یکم بهش پرو بال دادم تا کیرا و کساتونو بمالین و خودتنو فرض کنین و لذت ببرین. اولین داستان سکسی که نوشتم.

نوشته: کامی

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#118 | Posted: 20 Apr 2011 22:30
هم دانشگاهی
اولين باره كه خدايش وسوسه شدم داستانهامو براتون بنويسم . اگه ايرادي داشت به بزرگيه خودتون ببخشيد .
اسمم رسوله الان 26سالمه بچه اليگودرزم
اين داستاني كه ميخوام براتون تعريف كنم مال دو سال پيشه .
داستانو از اونجايي تعريف مي كنم كه يه روز كه اعصابم بدجور داغون شده بود اخه امتحانمو خراب كرده بودم رو صندلي هاي دانشگاه نشسته بودم داشتم فكر مي كردم اصلا متوجه اطرافم نبودم بعد از چند دقيقه يه صداي ناز كه ازم پرسيد : آقا ساعت چنده ؟
منم اصلا به صورتش نگاه نكردم و بهش گفتم چه دل خوشي داري نترس ديرت نشده . بيچاره سرشو انداخت پايين رفت زير زبونم فكر كنم دوسه تا فحش بهم داد . يك ساعتي بود رو صندلي نشسته بودم هوا سرد بود به خودم گفتم بلند شم برم خونه .
از اين ماجرا چند روز گذشت تا يه روز داخل دانشگاه جلو برد داشتم برنامه و كلاسهامو مينوشتم كه يه دختري اومد گفت آقا اگه بهتون برنميخوره خودكار داريد . يهو برگشتم نگاهش كنم ديدم زل زده تو چشام خدايش خيلي تابلوه بود منم دست كردم داخل كيفم يه خودكاري بهش دادم . كارش كه تموم شد گفت ميشه آقاي ... ؟ خودكار برا خودم باشه الان كلاس دارم ! منم گفتم فاميليم (....) اينه بعدشم قابلتونو نداره فقط پولشو بديد ! ديدم خنديد و رفت .
اينو بگم رفيقام بهم ميگن ادم بد متلك هستم .
گذشت تا يه روز داخل يكي از كلاسها خالي نشسته بودم داشتم نگاه كتابم مي كردم اخه كنفرانس داشتم درب رو بسته بودم كه كسي مزاحمم نشه كه ديدم يكي داره درب ميزنه . هول شده بودم باخودم گفتم اين كيه ؟ بلند شدم برم جلو در كه ديدم اومد داخل كلاس ! ديدم همون دختره هست . گفتم بفرماييد كاري داشتيد ؟ گفت اومدم پول خودكارتونو بدم . بهش گفتم بندازش صندوق صدقه ! ديدم اعصباني شد گفت : عجب ادمي هستي ! انروز نزديك بود بزنيم كه ازتون پرسيدم ساعت چنده امروزم اينطوري ميگيد ؟
راست ميگفت ازش معذرت خواهي كردم دو تا جوك هم براش گفتم كلي خنديد . گفتم حالا كاري داشتيد باهام گفت اره ديگه شروع كرد به صحبت : من ازتون خوشم اومده ميدونم پسر بايد بياد دنبال دختر ولي من يه ماه ميپامت ميشه شمارتونو داشته باشم . يه دو دقيقه مكث كردم گفتم ياداشت كن .............
گفتم اسمتونو چيه ؟ اسمم مريمه
سريع اسمشو صداكردم و گفتم مريم يه تك زنگ بزن تا شمارتو داشته باشم اخه شماره غريبه ج نميدم . تك زنگ زد بعدش بهش گفتم كلاسم دير شده ازش خداحافظي كردمو رفتم . از اين ماجرا دو روز گذشت تا شبش ديدم اس داد : سلام رسول
ديگه سر صحبت باز شد . اس داد حالم خرابه گفتم خداه بد نده .
-بي حسم
خوشمزه ايم گل كرد گفتم بيام مالشت بدم ؟
-اخ جان الان مياي
باخودم گفتم اونجاش داره ميخاره شروع كردم به حرفاي سكسي تا ساعت 2شب .
فرداش اس داد مرسي گفتم بابت چي ؟
-ديشب دو بار ارگارسم شدم
منم كه شاخ در اورده بودم خودمو به اون راه زدم گفتم نميري جبران كني
-حتما رسول جون ! ميشه امروز ببينمت ؟
گفتم مكان ندارم
-فرستاد اونم به موقعش بهت ميگم
ديگه قرار گذاشتيمو همديگرو ديديم منم يه ذره شيطنت كردمو دو سه تا لب ازش گرفتم .
ديگه سرتونو درد نيارم از شبش اس ام اس هاي سكسي بيشتر شد تا يه شب گفت كسم ميخواره رسول !!!!
گفتم مگه بازه جلوت ؟
-اره يه ساله
اون شب سه بار ارضاش كردم .
گذشت تا يه روز بهم گفت رسول مكان داري بريم ؟
تو كونم جشنواره بود گفتم اره مريم جون !!!
ادرشو ساعتشو بهش گفتم سريع رفتم بازارو يه بسته كاندوم خريدمو رفتم حموم سه تيغه كردم
تو خونه نشسته بودم كه صداي درب اومد رفتم جلو در ديدم مريم جونه بهش تعارف كردم اومد داخل همون جلو در افتاد بغلم لبامو بدجور ميخورد بهش گفتم انگار حشرت خيلي بالاه .دستشو گرفتم بردمش نشوندمش رو تخت اتاق خوابم گفتم بشين تا دوتا چاي بيارم بخوريم رفتم داخل اشپزخونه سه چهار دقيقه طول كشيد وقتي اومدم ديدم با يه تاپ سفيد چسبونو يه شورتك رو تخت دراز كشيده سينه هاش داشت تاپشو پاره مي كرد منم ديدم الان موقعه چاي خوردن نيست ديگه . رفتم گرفتمش بغل شروع كردم خوردن لباش زبونشو مك ميزدم صداش اه اه بلند شد رفتم زير گلوش ليس زدم . كيربلند شده بود بلند شدم لباسامو در بيارم اومد كمك كرد منم تاپشو دراوردم يه دونه سوتين توري مشكي پوشيده بود بازش كردم يه لب ازش گرفتمو شورتشو در اوردم درازش كردم رو تختو سينه هاشو مك زدم نوكشونو با دندون فشار ميدادم صداش در اومد اخ اخ رسول يواش تر . اومدم سراغ كسش چه كس قشنگي داشت ديگه امون بهش ندادم شروع كردم به مك زدن ، ليس زدن چولچولاشو ميخوردم از شدت شهوت فقط ميگفت جون .
سه چهاردقيقه اين كارو كردم بعدش گفتم بيا برام ساك بزن . واي انكار صدسال بود اين كارو انجام ميداد تا اخر كرده بود تو دهنشو مك ميزد كيرم داشت ميتركيد يه لب ازش گرفتم كاندومو بهش دادم كشيد سرش بهش گفتم بيا روش . اومد تنظيم كرد شروع كرد به بالا پايين پريدن . واي چه كس گرمي داشت صداش به ناله تبديل شده بود . دستشو گرفتم كمكش كردم چه حالي ميداد كيرم تا بيخ رفته بود داخل . گفت رسول خسته شدم تو همون حالت گرفتمش تو بغلم اوردمش پايين به پشت خوابوندمش گفتم ميخوام از عقب جرت بدم گفت رسول تورو خدا يواش ! دست كردم تو كشو كمدم كرم دراوردم ماليدن دور سوراخش چقدر تنگ بود ديگه با زحمت سرشو كردم داخل يه ذره خودشو جمع كرد منم امون بهش ندادم تا بيخ فرو كردم نفسش بند اومده بود يه جيغي كشيد شروع كردم به تلمبه زدن اخو نالش بلند شد منم از صداش تحريك شدمو شديد تر تلمبه ميزدم يه دفعه بدنش لرزيد فهميدم ارضاء شد از پشت سينه هاشو ماليدم كيرمو كشيدم بيرون كاندوم در اوردم گفتم بيا ساك بزن برام . واي چكار ميكرد چشام داشت از حلقه بيرون ميزد دو سه دقيقه طول كشيد بهش گفتم بسه . خوابوندمش رفتم وسط پاهاش كيرمو گذاشتم دم كسش فرو كردم پاهشو گرفتم بالا بد طور شهوتم بالا زده بود دست خودم نبود جوري تلمبه ميزدم كه نزديك بود از سرتخت بيفتم پايين صداش به جيغ تبديل شده بود داد ميزد رسول جون كير ميخوام سريع باش آْبتو بريز جرم بده تند باش محكمتر بكن اخ واي ميكرد.
داشت آبم ميومد گفتم مريم داره مياد بلند شد كيرمو گرفت شروع كرد به خوردن مك ميزد داشتم منفجر ميشدم سرشو گرفتم فشار دادم به سمت خودم يه دفع انكار شير آب و باز كردي همشو خالي كردم داخل دهنش اونم تا قطره اخر مك زدو قورتش داد . بي حس شده بودم گرفتمش بغل ده دقيقه بي حركت مونده بودم . بلند شدم رفتم داخل اشپزخونه دو تا شيرموز اوردم باهم خورديم بعد دستشو گرفتم باهم رفتيم حموم جاتون خالي داخل حمومم يه بار ديگه كردمش .
اومديم بيرون لباساشو پوشيد افتاد تو بغلم بوسم كرد گفت رسول جون دوستت دارم مرس حال دادي و رفت .
ديگه هر دو هفته يك بار با هم سكس داشتيم تا سه ماه پيش درسش تموم شد و رفت شهرشون الانم هنوز به هم اس سكسي ميديم.

نوشته:‌ رسول

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#119 | Posted: 26 Apr 2011 19:59
فقط لب دادم
سلام من سپیده هستم اولین باره می نویسم زیاد سکسی نیست ولی واقعیه.
چند وقتی بود با سامان دوست بود پسر خوبیه ولی قیافش خوب نیست به من خیلی کمک کرد دیپلمم رو بگیرم.
3 ساله زن داره ولی زنش مریضه و از صبح تا شب فقط قرص می خوره و می خوابه. اولش که باهم دوست شدیم نمی دونستم وقتی شنیدم باورم نمیشد.
از اولین باری که منو دید عاشقم شد. 2 بار دم خونه دوستم همدیگه رو دیده بودیم فقط بهش دست داده بودم.
با موبایل حرف میزدیم اس بازی می کردیم خیلی داغ بود همیشه حرفای سکسی میزدیم.
چند روز بود ماشین خریده بود و به من اصرار می کرد که با هم بریم بیرون.
یه روز می خواستم برم مدرسه پسر خالم باید پول میدادم نمی خواستم بهش بگم صبح که از خواب بیدار شدم گفت می خوام بیام طرفای خونتون کار دارم اس میدم بیا پشت پنجره ببینمت منم یه دفعه گفتم می خوام برم جایی میام با هم بریم.
رفتم سوار ماشین شدم هنوز سلام نداده دستمو گرفت محکم. بهش گفتم کجا میرم ولی چون با ماشین رفتیم زود رسیدیم گفتم هنوز زوده رفت ته کوچه مدرسه تو خاکی خلوته خلوت بود گفت می خوام لباتو ببوسم گفتم نه ولی کار خودشو کرد خم شد سمت من لبامو کرد تو دهنش محکم میمکید و گاز می گرفت خیلی حال داد همینجوری که داشت می خورد سینمو از رو مانتو می مالید شورتم یه ذره خیس شده بود. یه ذره رفت عقب نگام کرد صورتم داغ شده بود بهش گفتم بسته دیگه سامان حالم بد میشه ولی دوباره خورد انقدر محکم مکید همه رژ لبم پاک شد. می گفتم الان لبم کبود میشه. همش گاز می گرفت با صدا می خورد ااااووووووومممم.
دیگه تموم کرد ساعتو دیدم گفتم بریم دیر شده رفتیم جلو مدرسه پیاده شدم رفتم پولو دادم پسر خالمو دیدم سوار سرویسش کردم اومدم دوباره سوار شدم یه کم حرف زدیمو خیابونا رو چرخیدیم دوباره رفت تو یه فرعی خلوت خم شد انقدر خورد لبامو داشتم از حال می رفتم دشتشو گذاشت رو کوسم از رو شلوار میمالید ابم حسابی اومده بود خیلی حال می کردم شلوار لی هم خیس شده بود سرمو گذاشتم رو شونش دستشو انداخت رو شونم محکم بغلم کرد. گفت خیلی دوست دارم.
بعدشم چون دیر شده بود منو گذاشت پشت خونمون لپمو بوس کرد خدافظی کردم اومدم خونه..
می دونم کس شعر نوشتم اخه بلد نیستم ولی واقعیه واقعی بود.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     

#120 | Posted: 27 Apr 2011 13:25
عشق یه دونست

سلام من 17 سالمه اسمم رو نمیگم ... تازه 1 ماهه با این سایت اشنا شدم . می خوام یه خاطره از خودم رو بهتون بگم . ببخشید اگه زیاد ابتدایی نوشتم. از اونجایی شروع می شه که من اهل هیچی نبودم یه ظاهر ساده اما همه می گفتن خیلی خوشگلی اگه فکر می کنید این خاطره دوروغیه من عکس خودمو می ذارم که ببیند حالا .. امان از رفیق بد ... یه دوست داشتم که خیلی هوس باز بود همیشه جلو من می گفت : من دوست دخترامو می کنم و از این حرفا تا اینکه چشم و گوش منو باز کرد. یه روز دمه یه چهار راه سره یه پیچ تو پیاده رو من تو حالو هوای خودم بودم که سر پیچ یهو با یه دختر خانوم بر خورد کردم بر خورد به قدری شدید بود که دختره (اسمشو نمی گم چون هنوزم که هنوزه دوسش دارم) تو بغلم افتاد . سریع بلند شد معذرت خواهی کرد منم فقط نگاش می کردم چون تا حالا دختر به اون خوشگلی ندیده بودم.خیلی ماه بود همون اول منو عاشق خودش کرد . گفت ببخشید من می تونم برم ؟ منم گفتم خسارت تصادف چی ؟ خندید و گفت : یعنی چی ؟ گفتم:قلبم سر جاش نیست دوباره خندیدو گفت من باید برم کلاس دارم گفتم میشه شمارتونو داشته باشم یه کم مکث کرد و بعد شمارشو داد بعد رفت . من اون شب دیونه شده بودم یه حس خوبی داشتم. فردا قضیه رو به دوستم گفتم اون حرومزاده هم منو وسوسه می کرد تا اینکه همش تو فکر کردنش بودم. خلاصه 2و3 هفته ای زنگ می زدم و اس ام اس می دادم تا اینکه راضیش کردم بیاد پیشم . اون روز هیچکس خونمون نبود تا شب هم نمی اومدن. ساعت 11 شد که دیدم زنگ می زنن رفتم در رو باز کردم دیدم خودشه با ترس اومد تو . رفتیم تو اتاق 20 دقیقه فقط نگاش می کردم و اون هم از وضع زندگیشون می گفت.یهو گفت راستی قلبتو پیدا کردی ؟
من هیچی نگفتم اومد جلو دستشو گذاشت رو قلبم وای دستش چه گرم بود چقد نحیف و کوچولو بود. اتنگار دست خودم نبود که یه هو اروم دستشو گرفتم و بوسیدم و چسبوندم به صورتم ... که یهو به فکر حرفای دوستم افتادم که کم کم کیرم راست کرد دست سفیدشو که دیدم بدتر شدم . اروم رفتم جلو و لپشو بوس کردم اونم هیچ مقاومتی نمیکرد مو هامو زدم کنار (اخه مو هام بلنده مثل emo boyها اما emo یا همون gay نیستم) اروم لبشو بوسیدم دیدم چیزی نمیکه گفتم میای توبغلم؟ بازم مکث کرد گفتم من عاشقت شدم دستشو گرفتمو اروم اوردمش تو بغلم وای چقد گرم بود شالشو در اوردم مو هاشو ریخت رو دوشش چقد این دختر نازه و خوشگله دیدم دستشو رو بدنم می کشه طبق چیزایی که دوستم می گفت لباساشو اروم اروم در اوردم اونم مقاومتی نمی کرد انگار راضی بود کاملا لخت شده بود منم لباسامو در اوردم لخت لخت تو بغل هم دراز کشیدیم فکر کنم یه 1 ساعتی می شد که دیدم نمی شه من اینو نکنم دستمو گذاشتم رو کسش گفت پرده دارما ! منم گفتم اگه نداشتی مینداختمت بیرون با هم خندیدیم و من می تونستم خیلی راحت بکنمش اون کاملا تسلیم من بود اما من این کارو نکردم به خودم گفتم اگه منم مثه اون دوسته احمقم باشم و یا رفتار کنم دیگه فرقی بین منو اون نیست واسه همین اروم کیرمو گذاشتم لای پاهاش و لباشو می خوردم دیدم ابم داره میاد . ابمو ریختم تو دستشویی اومدم دوباره پیشش گفت چرا نکردی منو ؟ گفت از عقب می تونی اما من یه کم اذیت می شم گفتم تو واسه من مثه فرشته ای یه موجود دست نخوردنی حتی دلم نمی اد بکنمت ارو درازش دادم رو تخت و کنارش تا 7 شب خوابیدم که یهو مامانش زنگ زد بهش و منم تا در خونشون رسوندمش دمه خونشون که رسیدیم ازش یه لب گرفتم و فرستادمش خونشون .. اون روز بهترین روز زندگیم بود......... ببخشید اگه زیاد از بدنش تعریف نکردم چون روش حساسمو دوس ندارم کسی جز من محرماتشو ببینه

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
صفحه  صفحه 12 از 89:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  88  89  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.