| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 16 از 91:  « پیشین  1  ...  15  16  17  ...  90  91  پسین »  
#151 | Posted: 14 Jul 2011 11:50
شقایق اولین دوست دخترم

سلام به همه دوستان شهوانی اسمم اشکان هستش 18 سالمه و پوستم برنزه در کل قیافه معمولی دارم قدم 180 وزنم 78 جنوب زندگی می کنم این اولین باره تو این سایت یکی از خاطرات تلخم رو می تویسم اگه بد بود به بزرگواری خودتون ببخشید. من دوست دختر چتی زیاد داشتم تا قبل از عید امسال دوست دختر بیرون نتی نداشتم تا اینکه یه هفته مونده بود به عید با یه دختر آشنا شدم جریان از این قراره که آبجیم بهم گفتش که از طرف مدرسه اونا رو می خوان ببرن اردو منم بهش گفتم خوش به حالت خوش بگذره ولی آبجیم گفتش که باید منم بیام بهش گفتم نمیام ولی زیاد اصرار کرد منم قبول کردم.

روز جمعه اونا صبح ساعت 7 رفتن من صبح کار داشتم تا ساعت 11 بعد رفتم حموم یه کم به خودم رسیدم فکر کنم تقریبا ساعت 11:45 رفتم اونا رفته بودن پارک کنار ساحل من با پسر عمم رفتم اون ماشین توسان داشت به آبجیم زنگ زدم که کجاست ببینمش زنگ زدم بهم گفت که با دوستاش تو آلاچیق نشستن الان میاد منم از ماشین اومدم بیرون که یه لحظه یه دختر خیلی خوشکل دیدم من و اون چشم تو چشم شدیم که یهو قلم ریخت نمیدونم چرا این حس بهم دست داد من نگاش میکردم اونم همینطور تا اینکه رد شد آبجیم اومد یه کم با هم حرف زدیم قبل از اینکه خداحافظی کنم ازش پرسدم این دختر کیه بهم گفت تو مدرسشونه سال اولی هستش ابجیم سال دوم بود بهش گفتم باشه خداحافظی کردم سوار ماشین شدم پسر عمم تو کفش بود بهم گفت اشکان عجب چیزی بود من چیزی نگفتم رفتیم کل روز تو فکرش بودم حتی شب تا صبح بیدار بودم بهش فکر میکردم صبح آبجیم رفت مدرسه تا اینکه ظهر اومد خونه بهم گفتش که یادته دیروز درمورد اون دختره ازم پرسیدی گفتم آره گفتش درمورد تو ازم سوال کرده که کی هستی احتمالا اون فکر کرده دوست دخترتم بهش گفتم تو بهش چی گفتی گفت نترس نگفتم دوست پسرمی بهش گفتم داداشمی بعد دختره میره من رفتم تو فکر که چرا در مورد من از ابجیم ازش پرسیده حتماً ار من خوشش اومده به ابجیم گفتم شمارشو ازش بگیره ابجیم فبول نکرد زیاد اصرار کردم ابجیم گفت اگه ازم پرسید شمارمو میخوایی چکار آخه ما با هم دوست نیستیم بهش گفتم که نمیپرسه اون میدونه شمارشو واسه من میخوایی آبجیم قبول کرد پس فرداش شمارشو ازم گرفت شبش بهش زنگ زدم گوشیش خاموش بود تا 8 فروردین که روشن بود ساعت 10:35 بهش زنگ زدم درست یادمه ساعت 10:35 بود جواب داد خودمو معرفی کردم صداش خیلی ناز بوداونم خودشو معرفی کرد اسمش شقایق و 15 سالشه تقرییا‍40 دیقه حرف زدیم بعد خداحافظی کردیم کارم فقط این بود بهش زنگ بزنم شب تا صبح اس بازی میکردیم تا روز 13 گفتم نرفتین بیرون اون گفت رفتن ولی نمیتونه منو ببینه شاید خونوادش بفهمن منم چیزی نگفتم 16 فروردین بود که خودش بهم زنگ زد گفت که نرفته مدرسه با دوستاش رفتن کناره دریا منم رفتم ببینمش برای اولین بار بود که با یه دختر بیرون قرار داشتم پسر دائیم منو رسوند رفتم دیدم که تو آلاچیق نشسته بهش زنگ زدم گفتم به دوستش بگه بره تا من بیام منم رفتم پیشش نشستیم نیم ساعت با هم حرف زدیم من حتی بهش دست نزدم کمی با هم فاصله داشتیم ضربان قلبم رو 1000 بود بهش گفتم بریم ساحل بشینیم گفتش 5 دیقه بعد میریم منم قبول کردم هنوز یه دیقه نگذشته بود که گشت اومد مارو گرفت این اولین بارم بود که گشت منو گرفته بود اونم با دختر خیلی ترسیده بودم ولی خودمو کنترل کردم به شقایق نگاه کردم هیچ ترسی نه تو صداش بود نه تو نگاش از من پرسید چکارمه زبونم بند اومده بود چیزی نگفتم از شقایق پرسید اون گفت دوستشم خداروشکر دیگه زیاد گیر نداد یه کم نصیحت کرد به من گفت که برم منم رفتم نمیدونم چج.ری بچه ها فهمیده بودن من و دوست دخترم رو گشت گرفته شاید یکی از دوستام منو دیده بود بچه ها به من گفتن این دختر از و.قتی که دوم راهنمایی بوده دوست پسر داشته با هیچ کدومشون زیاد نمونده و چند نفر کردنش به من گفتن که بکنمش و ولش کنم ولی من خیلی زیاد دوستش داشتم می خواستم باهاش ازدواج کنم برام مهم نبود تو گذشته چجوری بوده خلاصه دو هفته گذشت دلم براش تنگ شده بود تو این چند وقت خیلی علاقه ام بهش زیاد شده بود تقریبا مطمئن بودم اونم منو میخواد بهش گفتم میخوام ببینمش گفت شاید دوباره گشت گرفتمون منم اتفاقی گفتم بیا خونمون گفتش بعد از ظهر کسی نیست خونتون من بهش گفتم نه بابام صبح و بعد از ظهر میره سر کار فقط ظهر خونه هستش مامانمم تقریبا همیشه بعد از ظهرا میره خونه خالم گفتش باشه ساعت هفت بعد از ظهر میام گفتم چرا اون موقع گفت میخواد نره باشگاه بیاد خونه 7 تا 9 شب روز های زوج میرفت باشگاه. ساعت 7 شد بهش زنگ زدم گفنم کجایی گفت بیرونه آدرس بدم تا بیاد منم آدرس خونه رو دادم 5 دیقه بعد اومد تا اومد تو خونه دوباره ضربان قلبم بالا رفت براش شربت آوردم و خوردیم کنارش نشستم چند لحظه سکوت بین ما حاکم بود تا اینکه من سکوت روشکستم بهش گفتم عاشقشم و دستمو دوره گردنش حلقه کردم لباشو بوسیدم اولین بارم بود که لبای یه دخترو حس میکردم من بلد نبودم برام خیلی تعجب آور بود شقایق خیلی حرفه ای بودذ زبونشو تو دهنم میکرد و میچرخوند کلاً او فاعل بود من کم بلد بودم تا اینکه اومد رو گردنش گردنشو بوسه های ریز میزدم شالش اذیتم میکرد شالشو دراوردم و گردنشو میبوسیدم لاله گوششو میخوردم هیچ مقاومتی نمیکرد سرمو بلند کردم تو چشاش نگاه کردم اشک تو چشاش جمع شده بود نمیدونم چرا بهش گفتم دوسش دارم دوباره بوسیدمش تا ساعت 9 تو بغل هم بودیم و حرفهای عاشقانه میزدیم و بهم گفت که بیام خواستگاریش من بهش گفتم تا 1 ماه دیگه میام اونم قبول کرد و بعدش شقایق رو رسوندم خونه یه هفته بعد بهش گفتم که بیاد خونمون قبول کرد و قرار شد ساعت 7 بیاد ولی نیومد به گوشیش زنگ زدم خاموش بود تا 2 روز بعد دو روز روشن شد که یه پسره جواب داد گفتش آقا اشکان دیگه با این خط زمگ نزنم من موندم که این پسده کیه خودشو معرفی کرد دوستم بود گفت شقایق با اون دوست شده دنیا رو سرم خراب شد تا یه هفته اصلا نمیفهمیدم دور و برم چی میگذره به دوستم زنگ زدم گفتم میخوام با شقایق حرف بزنم میخواستم بدونم به زور باهاش دوست شده یا خودش خواسته که بهش زنگ زدم به من گفت یه بار با دوستت که اومدی جلو مدرسه منو ببینی اونو دیدم و ازش خوشم اومده و باهاش دوست شدم من گوشی رو قطع کردم خیلی اعصابم داغون بود 2 هفته گذشت با دوستم به هم زد و با یکی دیگه دوست شد شقایق یه جنده بود که با احساساتم بازی کرد دیگه از دخترا متنفرم یه چیزه دیگه یادم رفت زمانی که با من بود با پسر دائیمم دوست بود البته بعد فهمیدم الان که دارم ای خاطره رو مینویسم همین امروز شقایق رو دیدم که خیلی نگام میکرد. بچه ها ببخشید داستانم سکسی نبود

rtyhertgwe
     
#152 | Posted: 14 Jul 2011 11:52
من و تینا جوون

سلام به همگی خسته نباشید اولین بارمه که یکی از داستان های خودمو با دوست دخترم (عشقم ) می نویسم راستی یادم رف خودمو معرفی کنم دوستام بهم میگن مهی بچه شمال غرب کشور هستم همون جایی که اخبار بعضی وقتا میگه سیل میادو بارون میاد حالا بگذریم .امسال 19 سالمه پارسال 18 سالم بود که با یه دختری آشنا شدم اما دختری متفاوت آشنا شدم از 17 سالگی تو خط دختر بودم یعنی همه کار زندگیم شده بود دختر بازی و این حرفا تا اینکه با یکی از این دخترا خیلی صمیمی شدم حالا در حد دل دادیمو قلوه گرفتیم این خانوم ما که اینجا اسمشو میذاریم همیشه با تیپ اسپرت و شیک میگشت واقا از لحاظ قیافه هیچی کم نداش یه خواهر از خودشم بزرگتر داره که دانشجوی مکانیک .حالا بازم بگذریم . یواش یواش بریم سر اصل مطلب
این تینا جوووون من قدش تقریبا 170 و وزنش 65 کیلویی با چشای سیاه و موهای بلوند . بعضی روزا بعد ظهر کلاس داش حالا کونکوری و زبان و این حرفا موقع برگشتن از کلاس معمولا تو کوچه یا خیابون میدیدمش انصافا تو قیافه حرف نداش یعنی همه بچه های کوچه و فامیل حسرته لباشو و میخوردن آخه واقا هر چی بگم بازم کمه
پارسال عید مامانش اینا رفتن مسافرت اونو داداشش موندن خونه حالا دلیل خواصی داش یه روز شب اس داد که صب مهمون منی اومدنی خونه با خودت یه نون بگیر صبحونه رو با هم بخوریم من بار اولم بود که داشتم به خونه دختر میرفتم از یه طرف میترسیدم از یه طرفم نمی دونسم که روز سوم عید صبح زودی با چه بهونه ای از خونه بزنم بیرون خلاصه سر تونو درد نیارم بابام اینارو به بهونه کتابام پیچوندمو که دوسم میخواد بره مسافرت میرم کتابامو ازش بگیرم
حالا من با کلی ترس و وحشت اومدم کوچه تینا جووووون یه 10 دقیقه ای نگهبانی دادم بعدش تینا جووون درو باز کردو رفتم تو چون بار اولم بود خیلی میترسیدم و هم اضطراب داشتم . تینا اومد جلو و دس دادیم و رفتیم تو گفتم که بار اولم بود تنهایی با یه دختر تو خونه خالی بودم بخاطر همین کیرم حسابی آپ شده بو خجالتم میکشیدم آخه تا اون موقع اصلا تو فکر سکس و ... نبودم فقط در حد دوستی معمولی و ....
خلاصه بعد صبحونه رو با هم خوردیم یکم دری وری گفتیم و خندیدیم برگشتم خونه بدون اینکه با هم رابطه داشته باشیم
بعد عید تو کلاس بودم فک کنم زنگ آخرادبیات بود هم معلم خسته شده بود هم ما ها
یهو گوشیم به ویبره افتاد که اس اومده باز کردم دیدم که تینا جونه نوشته (دوستت دارم مهی) منم نوشتم همینطور جیگر تو اس دادن بار اول بود ک میگف میبوسمت منم واسش یه بوووس آبدار فرستادم تا اینکه بهش گفتم میخام از نزدیک ببوسمت خلاصه قرار بعدی مون نزدیک امتحانات خرداد بود من رفتم خونشونو اون اومد به پیشوازیمو همو بغل کردیم وااااااااای نمیدونم حسه دفعه اول تو آغوش هم بودنو چطوری بگم بعد یه 5 دقیقه هم آغوشی چند تا بوووووس آبدار از لباش گرفتمو رفتیم پای کامپیوترش اون نشست منم پشتش موهاشو نوازش میکردم اونم داش عکساشو نشونم میداد عکسای عید و دید و بازدیدا بودن بعد دیدن عکسا ازم پذیرایی کرد میوه و شیرینی اورد واسم اونا رو ک خوردیم بهش گفتم تینا جوووووون گف جوووونم گفتم میشه تو بغل هم باشیم یکم سرخ شد اما قبول کرد و گف فقط 2 دقیقه ها گفتم باشه یه ذره هموبغل کردیم حالا دیگه من ول کن نبودم تا اینکه احساس کرد کیرم حسابی آپ شده و منم خودمو بهش میمالیدم این دو دقیقه شد 1 ساعت اونم همین طور برگشتم گفتم بخوابیم رو زمین ک راحت باشیم اولش من دراز کشیدم روش و بدنه خودمه به بدنه ناز و توپولش میمالیدم دیگه هر دومون فهمیده بودیم که از هم چی میخواییم سینه هاشو گرفتم تفلی یکم خجالت زده شد و چشاشو بست از رو پیراهنش حسابی مالیدم تا اینکه پیراهنشو زدم بالا و وااااااااااااااای این دیگه چی خیلی سفید و ماه ه ه ه اونقدر مالیدمش که دیگه آهش بلند شد یکمم با زبونم دورشو لیس زدم و میخوردم و لای سینه هاشو با زبونم عینه بستنی میلسیدم برگشتم گردنشو صورتشو خوردو لباشم خوردما نگید ناشی هستی تا رو نافش همینجوری میلیسیدم
هووووووووم چقد خوشمزس . بچه ها هرکی دوس داره بگه عکس سینه ک نه ولی هولو هاشو براش میفرسم
خلاصه این کیر منم دیگه داشت شلوارمو پاره میکرد تینا هم از یه طرف خجالت میکشید بهش دس بزنه تا اینکخ خودم شلوارم با شورتمو کشیدم پایین و دادم دسش یکم تو دسش گرف و مالوندش دو دقیقه نکشیده آبم ریخت تو دسش . حالا دیگه نوبت اون بود که شلوارکشو بکشه پایین ولی قبول نمی کرد با کلی قوربونه صدقت برم و فدات شم راضیش کردم
وااااای کسش هم چیزی از سینه هاش کم نداش کاملا بی مو وصاف عینه دو تا کلوچه
هوووووم حلا دیگه من نمیدونم بخورم یا انگشت کنم هم با دسم نازش میکنم هم با زبونم قلقلکش میدم و صدای تینا هم در آومده اونقد با انگشتم قلقلکش دادم تا اینکه خودش دسمو گرف و نگه داش یکم لرزید و احساس کردم اونم ارضا شده . هردو کنار هم دراز کشیدیم منم دسمو گذاشتم رو سینه های بهشتیش یکم ک مالوندم این کیر ما بازم آپ شد و هردومون لختیم من رفتم روش و کیرمو گذاشتم لای پاش اولش یکم ترسید ولی بعد اینکه لبمو گذاشم رو لبه مثله توت فرنگیش آروم شد وکیرمو آروم لای پاش حرکت میدادم این دفعه میدونسم آبم دیر میاد خلاصه یه بار اون رو من دارز کشید یه بار من رو اون بعدش گفتم بخواب به پشت میخوام از پشت بزارم لای پات و اونم خوابید من از پشت روش دراز کشیدم
آخ خ خ خ خ چقد نرم و نازه چقد خوردنیه اولش یکم با روناش بازی کردم اونقد خوابوندم رو روناش که حسابی سرخ شده بود و کیرمو فرسادم از پشت لای پاش حالا دیگه دستا مون تو هم بودو کیرم نزدیکه کسش و از لای کسه سفیدش بالا پایین میشد انگار گذاشتیش تو کسش و لبا مون هم رو لبه هم بود یکم که تلمبه زدم انصافا اونم هم کاری میکرد احساس کردم که آبم میاد و هی بهش گفتم که آروم نمخام به این زودی آبم بیاد ولی اون که زیر من بود یکم کونش (کون که چی عرض کنم ؟ دشک بود ) و حرکت داد و همه آبم ریخت لای پاش و رو کسش حالا هردو مون رو هم هستیم و کیرم مثه چسب چون تازه آبش اومده بود به لای پای تینا جوون چسپیده بود اونروز تموم شودو لای پاشو تمیز کردمو و لخت تو خونشون با هم (دانس) میرفتیم با اینکه بلد نبودم ولی دسامو گرف و یکم بگی نگی یادم داد سینه هاش جلو چشم هی بالا پایین میشد و منو دیونه میکرد لبامو گذاشم رو سینه هاش اونقد خوردم که سینش هم مثل کونش سرخه سرخ شد کیر منم بازم آپ شد اما دیگه هیچ کودوم مون نای سکس کردنو نداشتیم . این دفعه کیرمو گرف تو دسشو لباسامو بهم پوشوند و یه بوووس حسابی از کیرم گرف . نوبت من شودو دسمو گذاشم رو کسش و شرتشو پاش کردم سوتینشم بستم حالا با ی شرت و سوتین حسابی خوردنی شده بود همون جوری اومد دم در و تا حیاطشون همراهی کرد .....
بچه ها بعد اون سکسمون خیلی سکس داشتیم تقریبا فک کنم پردشو زدم آخه ی باری گف بعد اینکه تو رفتی از کوسم خون اومده . آخه کیرمو تو سکس های بعد اون روزمون یواش یواش میفرسادم داخل کسش
منتظر خاطرات واقعی من باشید .

rtyhertgwe
     
#153 | Posted: 14 Jul 2011 11:55
اوج لذت با مینا
خیلی وقت بود دنبال یه رابطه جدید میگشتم دیگه 28سالم بود و نیازام خیلی داشت اذیتم میکرد از یه طرف هم شرایطم بهم اجازه نمیداد که ازدواج کنم ، دوست داشتم یکی تو زندگیم باشه که بتونیم نیازهای همدیگرو برآورده کنیم کسی باشه که مثل همه دخترا تا دو کلمه باهاش صحبت کردی نگه بیا خواستگاریم ،البته بنا به شغلم (شرکت حسابداری)دخترای زیادی دور و برم هستن ولی نمیشد ریسک کرد بالاخره من استادشون بودم و اگه به یکی پیشنهاد میدادم ممکن بود قبول نکنه و ناراحت بشه و آبروم هم بره ،جدیدا همه حواسم به این بود که کارآموزامو زیر نظر داشته باشم که ببینم میشه به کدومشون پیشنهاد داد، یه کار آموز داشتم که خیلی فکرمو به خودش مشغول کرده بود خیلی تو فکرش بودم و یه احساسایی هم بهش پیدا کرده بودم یه زن مطلقه29 ساله که یه دختر 5 ساله هم داشت زن خوشرویی بود خیلی هم تو کارش تیز بود،یه روز که تو شرکت بودم زنگ زد گفت یه کار گرفته و ازم خواست که کمکش کنم گفتم هر وقت خواست بیاد که مشکلشو حل کنم اونم گفت که سرش شلوغه و فقط جمعه میتونه بیاد منم بدم نمیومد جمعه که کسی تو شرکت نیست بیاد شاید بتونم باهاش صحبت کنم قبول کردم و قرار شد که جمعه بیاد،جمعه از استرس زیاد صبح زود از خواب بیدار شدم و رفتم دوش گرفتم و اصلاح کردم صبحونه خوردم و بهترین لباسام رو انتخاب کردم و چند ساعت قبل از ساعت مقرر رفتم شرکت خیلی خوش قول بود راس ساعت اومد مثل همیشه بود خوش رو و باوقار دل تو دلم نبود خیلی هول شده بودم اشکالاشو میپرسید و منم بی حوصله جواباشو میدادم سوالاش خیلی پیش پا افتاده بود اصلا ازش انتظاراشکالای این مدلی نداشتم یه خرده که کارمون رو انجام دادم گفتم یه استراحتی کنیم و بعدش ادامشو انجام بدیم قبول کرد و مشغول صحبت کردن شدیم کم کم وارد زندگی شخصی همدیگه میشدیم من از علت طلاق و تنهایی و بچش میپرسیدم اونم ازم پرسید که کسی تو زندگیم هست یا نه منم گفتم نه دلیلشو پرسید خیلی راحت گفتم چون یه دوستی میخوام که وقتی احساساتی شدم بتونم طرفمو تو بغل بگیرم وقتی به همدیگه نیاز داشتیم نیازای همدیگرو برطرف کنیم یه خرده خجالت کشید و سرش رو انداخت پایین و گفت جالبه تا حالا به کسی این احساستونو گفتین؟منم گفتم آره به یکی دو تا از کسایی که میشناختم و مطمئن بودم باهام دوست میشن گفتم ولی وقتی شنیدن خبری از ازدواج نیست جواب رد دادن بازم گفت جالبه و تو فکر فرو رفت ،بعد رفتیم سراغ کارمون و بعد یه ساعت تموم شد و رفت ،شب اس داد و بهم گفت یکی رو برام سراغ داره که اونم دقیقا معیارای منو واسه دوستی داره و نظر منو خواست منم داشتم بال درمیاوردم از طرفی هم ناراحت بودم من نسبت به خودش احساس داشتم و دوست داشتم با اون باشم ولی دوستشم بهترازهیچی بود ،ازش خواستم یه بیوگرافی از دوستش بده که قبول نکرد و گفت شمارتو میدم که خودش بهت اس بده منم تشکر کردم و منتظر sms دوستش شدم که بعد ده دقیقه صدای گوشیم که بهش چشم دوخته بودم بلند شد شماره ناشناس بود و متنش این بود سلام من ستایش هستم دوست خانم رفیعی منم جوابشو دادم و احوالپرسی و ازش خواستم بهش زنگ بزنم که صداشو بشنوم که قبول نکردو گفت فعلا زوده چند روز با هم sms رد و بدل کردیم دیگه کاملا به روحیات همدیگه آگاه شده بودیم یه روز ازم دعوت کرد که تو یه کافی شاپ همدیگرو ببینیم منم از خداخواسته قبول کردم و راس ساعت رفتم تو کافی شاپ همونجایی که قرار بود بشینم نشستم که بیاد بعد 5 دقیقه دیدم که خانم رفیعی داره میاد تو کافی شاپ اومد رو میز من روبروم نشست و بعد چند دقیقه حرف زدن گفتم دوستتون نمیاد گفت نمی دونم بهش زنگ بزن ببین کجاس گفتم جوابمو نمیدی تا حالا باهاش تلفنی صحبت نکردم گفت خوب اس بده اس دادم که خانوم گلم کجایی ؟ تا سند رو زدم صدای گوشیه خانم رفیعی دراومد گوشیشو برداشت ویه نگاه کرد و گوشی رو گذاشت رو میز بعدش صدای گوشی من دراومد اس رو که خوندم دیدم نوشته روبروت نشستم قرمز شدم دستو پاموگم کردم اصلا انتظار همچین چیزی رو نداشتم اونم یه خرده خجالت کشیده بود گفت راستش من از شما خوشم اومده بود و به همچین رابطه ای هم نیاز داشتم از طرفی هم نمی خواستم با کسی باشم که ازم سوء استفاده کنه ،جا خورده بودم ولی خیلی خوشحال بودم بالاخره مینا یا همون خانم رفیعی رو دوس داشتم و ناچارا میخواستم با دوستش باشم،دوستیمون شروع شد روزای خوبی داشتیم آزادی زیادی داشت بابت دخترش هم خیالمون راحت بود اکثرا با مادربزرگش بود و هفته ای یه شب با باباش بود ،خیلی باهم بیرون میرفتیم پارک کوه هر جا که میشد البته ساعتای خلوت روز بعضی وقتا هم که کسی نبود میبوسیدمش واقعا دوسش داشتم و با تموم وجودم میبوسیدمش اونم همچین حسی داشت و من اینو میفهمیدم دیگه نیازامون قوی تر شده بود و میخواستیم با هم به اوج برسیم یه روز که داشتیم با هم تلفنی صحبت میکردیم بهش گفتم و اونم حرفمو تایید کرد و گفت همچین حسی داره و منتظر بوده که من پا پیش بذارم برای دو روز دیگه دعوتم کرد به خونش روزی که دخترش با باباش بود،دو روز برام دو سال گذشت تا اینکه روز موعد رسید یه دوش درست و حسابی و کلی هم به خودم رسیدم بعدش رفتم خونش واسه شام دعوت بودم یه دسته گل خوشگل براش گرفتم و رفتم خونش در رو برام باز گذاشته بود که دم در معطل نشم که کسی منو ببینه رفتم تو دیدم در واحدش بازه و داره منو دید میزنه خونشون دو واحد بیشتر نبود طبقه پایین مینا و دخترش طبقه بالا هم صاحبخونه بود رفتم تو دم در گل رو دادم بهش و بوسیدمش خیلی خوشگل شده بود یه خرده بیشتر از همیشه به خودش رسیده بود بهش گفتم چه ناز شدی خانومم تشکر کرد و دعوتم کرد که بشینم رفت برام چایی با شکلات آورد نشست کنارم و شروع کردیم به خوردن و حرف زدن بعد اینکه چایمو خوردم دستمو انداخته بودم رو شونش و با موهاش بازی میکردم یهو گفت آخ سرم ترسیدم گفتم چی شد یهو؟؟؟گفت بعضی وقتا سردرد شدید میگیره رفت یه قرص خورد و اومد نشست کنارم و سرشو گرفت تو دستاش خیلی نگرانش بودم نمی دونستم باید چکار کنم دستمو گذاشتم رو سرش و موهاشو نوازش کردم گفتم مینا جونم حالت خوبه میخوای سرتو ماساژ بدم خیلی خوبه شاید سرت خوب بشه گفت باشه امتحانش ضرر نداره رو زمین نشستم و سرش روگذاشت رو پاهام من 4 زانو بودم و سرش بین پاهام بود حالت Tشروع کردم به ماساژ دادن سرش بعد ده دقیقه گفت خیلی بهتر شدم و تقریبا دردش خوابید خوشحال شدم که بهترشده خم شدم و یه بوساز پیشونیش کردم بعد یه بوس از چشمش کردم بعد از لبش بعد بازم لبش و اونم جوابمو داد بعدش لبامون بهم قفل شد قبلا هم پیش اومده بود ازش لب بگیرم ولی الان یه چیز دیگه بود یه احساس بهتری داشت خیلی خوب بود دلم میخواست زمان وایسه و من همیشه تو اون حالت بمونم با این مدل لب گرفتن اذیت میشدم آخه خم شده بودم و کمرم درد میگرفت مینا هم اینو فهمید و گفت عزیزم بیا بریم تواتاق خواب بلند شدیم یه لب سر پا گرفتیم و رفتیم تو اتاق مینا رو محکم گرفتم تو بغلم و به خودم فشارش دادم دوست داشتم اینقد فشارش بدم که بره تو وجودم لبای همدیگرو میخوردیم و چشامونو بسته بودیم کم کم رفتیم طرف تخت و آروم هلش دادم رو تخت و همه جای صورتشو بوسیدم یه بلوز آبی پوشیده بود با دامن بلند تنگ بلوزش رو درآوردمو خوابیدم روش لبم رو لباش بود و با دستم هم موهاشو نوازش میکردم از لبش اومدم پایین زیر گردنشو بو کشیدم و بوسیدم تنها صدایی که تو فضای اتاق بود صدای نفس کشیدنمون بود از گردنش رفتم پایین سراغ سینه هاش از روی سوتین یه خرده مالیدمش بعد دستمو بردم پشتش و گیرشو باز کردم سینه هاشو گرفتم تو دستم سینه هاش خیلی درشت نبود به بدنش میومد ولی یه خرده آویزون بود که اونم طبیعی بود بالاخره یه بچه شیر داده بود یه سینش رو گذاشتم تو دهنم و میک زدم یه آه کشید که کیرم که نیمه جون بود کاملا به هوش اومد و قد کشید اون یکی هم تو دستم بود و با انگشت شصت و اشارم نوکشو میمالیدم بعد جاهاشونو عوض کردم بین سینه خوردنم هم میرفتم یه لب میگرفتم دوباره میومد سراغ سینش بعد چند دقیقه که سینشو خوردم با دستی که سینشو میمالیدم رفتم سراغ کسش دامن تنش بود از رو دامن کسشو مالیدم دیدم اینطور نمیشه چون دامنش خیلی تنگ بود بلند شدم نشستم گفتم میخوام دامنتو دربیارم چرخید گفت زیپش پشتمه بازش کن وای چه کونی داشت چه خوش تراش بود زیپشو باز کردمو چرخید رو به پشت و با کمک خودش دامنشو درآوردم خواستم بخوابم روش گفت نه اینطور نمیشه تو هنوز لباس تنته بیا لباستو دربیارم تیشرتم رو در آورد کمربندمو باز کردم زیپ و دکممو باز کرد و سرپا پایین تخت وایسادم و شلوارمو درآورد حالا هر دومون فقط با یه شرت جلوی همدیگه وایساده بودیم گفت میخوام برات ساک بزنم گفتم نمی خوای من اول برات بخورمش گفت نه میخوام اول ساک بزنم آبتو بخورم بعد تو بخوری وبعدشم بکنی میتونی دو بارارضا بشی؟ گفتم آره مشکلی نداره ولی میتونی آب کیر منو بخوری بدت نمیاد؟ گفت نه دوس دارم بخورم گفتم هرجور راحتی عزیزم یه دست از رو شرت کشید به کیرمو و شرتم درآورد کیرمو گرفت تو دستش یه بار دستشو کشید از بالا تا پایین روش و بعدش گذاشتش تو دهنش خیلی خوب ساک میزد احساس لذت فوق العاده ای داشتم در عین حالی که کیرمو میخورد خایه هامو میمالید وقتی هم که خایه هامومیک میزد واسم جلق میزد با هرحرکت لبش رو کیرم احساس بهتری بهم دست میداد بعضی وقتا هم کیرمو تا ته میکرد تو دهنش وایییی وقتی سر کیرم میخورد به ته حلقش خیلی حال میداد کم کم ریتم خوردنشو تند کرد و کیرمومحکمتر میک میزد و تا ته تو دهنش میکرد تو اوج لذت بودم که آبم اومدو خالی شد تو دهنش اونم تا قطره آخرشو مکید خیلی بیحال بودم افتادم رو تخت و اصلا حس نداشتم اومد کنارم و پیشونیمو بوسید منم لبمو گذاشتم رو لبش و لب و زبونشو خوردم حالا نوبت من بود که اونو به اوج برسونم خابوندمش رو تخت لب و زبونشوخوردم بعد سینه هاشو خوردم بعدش رفتم سراغ کسش از رو شرت یه زبون به کسش زدم و شرتشو درآوردم و پاهاشو باز کردم معلوم بود خیلی حشری شده کسش خیسه خیس بود با شورتش کسشو پاک کردم و شروع کردم به لیسیدن و مکیدن چوچولشو میکردم تو دهنم و میمکیدمش اونم اول آه آروم میگفت و بعدش صداش اوج گرفت و با آه و ناله های اون من بیشترحشری میشدم و محکمتر میخوردم انگشتمو میکردم تو کسش جوری که کف دستم رو به صورتم باشه و از زیر دستم کسشو زبون میزدم دیگه صداش اوج میگرفت و منم فهمیدم که نزدیک ارضا شدنشه با زبونم کسشو میمکیدم و با دستم بالای چوچولشو میمالیدم دیگه صداش خیلی بلند شده بود و یهو یه آیییییییی بلند گفت و بی حال شد فهمیدم ارضا شده یه خرده دیگه دستو زبونمو تکون دادم تا ارضا شدنش کامل باشه بعد رفتم کنارش دراز کشیدم و بوسیدمش که دستشو گذاشت رو کیرم و گفت حالا نوبت اینه گفتم فعلا واسا حالت جا بیاد گفت نه حالم خوبه بیا رو سینم یه خرده بخورمش که بره سر جاش رفتم رو سینش سرشو آورد بالا و کیرمو کرد تو دهنش بعد یه خرده که خورد گفتم عزیزم بسه دیگه اجازه بده بره سر جاش با یه لبخند حرفمو تایید کرد و من نشستم جلوش پاهاشو دادم بالا و کیرمو گذاشتم دمه کسش گفتم یهو فشار بدم یا آروم آروم دوست داشتم الان که با منه بیشترین و بهترین لذت رو داشته باشه یه فکری کرد و گفت یهو گفتم باشم عزیزم همینطور که کیرمو دم کسش بازی میدادم یهو تا ته کردم توش وایییییییییییییی چه تنگ بود اونم یه آی بلند گفت شروع کردم به عقب جلو کردن تو کسش خیلی حال میداد یه احساس فوق العاده بود من یه بار ارضا شده بودم و دیرتر ارضا میشدم بعد چندتا عقب جلو کردن حالتمو عوض کردم به بغل خوابید منم پشتش بودم پاشو بلند کردم و از پشت کردم تو کسش بعد حالت سگی کردمش که بهترین حالت بود تو این حالت ارضا شدم و آبمو ریختم رو کمرش با سرو صداهایی هم که مینا انجام میداد فهمیدم دوبار ارضا شده ، بعد ارضا شدن تو بغل هم خوابیدیم که احساس کردیم داره بوی سوختگی میاد بله غذاش سوخته بود زنگ زدیم از بیرون غذا آوردن و خوردیم وراجع به سکس عالیمون صحبت کردیم آخر شب هم رفتم خونمون

rtyhertgwe
     
#154 | Posted: 14 Jul 2011 11:57
ولنتاین

دلیل اولی که این داستان و واستون می نویسم و میگم اینکه می خوام نظر دیگرون و راجبه سکسم بدونم و دیگه این که شب دوباره با عشقم قرار دارم و با یاد آوری سکسمونو نوشتنش می تونم ایراداشو بگیرم تا بهتر باشم :
من دخترم که دارم این خاطره رو واستون مینویسم : اسم رو نمیگم که یه موقع آشنایی نخونه هو بشناسه منو ممکن تابلو باشه
من و عشقم 6 ماه بود که با هم بودیم ولی از اول دوستی یه کششش خاصی بینمون بود اونم همچین حسی داشت و من میدونستم که اهل دروغ نیست چون دلیلی هم نداشت جفتمون به راحتی میتونستیم با هر کسه دیگه که بخوایم باشیم .
من 20 سالمه و اون سه سال از من بزرگتره خیلی خوب با هم کنار میایم واسه همین دوست داریم که زن و شوهر بشیم البته وقت ازدواجمون.
هر وقت که پیشه همیم اصلا منو از بغلش جدا نمیکنه و مدام زبونو لبامو میخوره و حرفای عاشقونه میزنه هر وقت تنهاییم تا یه حدی سکس داشتیم ولی من اپن نبودم میدونستم که زود تر دوست داره زنم کنه ولی می خواستم اذییتش کنم و نیازشو بالاتر ببرم واسه همین گفتم که دوست دارم یه مدت بگذره و بعد زنت شم. اونم قبول کرد
یه مدت گذشت تا ولنتاین شد و منم که تو این 6 ماه , عاشقش شده بودمو هر روز تو بغلش بودم دیگه واقعا سخت بود که بخوام دختر بمونم پس شب قبلش گفتم که می خوام سکس کنیم دیوونه شده بود و همش قربون صدقم میرفت تا صبح نذاشت بخوابم زنگ و اس اش تا صبح قطع نمیشد تا آخر گفتم بذار برم آماده شم واسه شب که قبول کرد
منم رفتم دوش گرفتم و بدنمو صاف صاف کردم و حسابی به خودم رسیدم از دیشب چیزی نخورده بودم که شکمم همینطوری صاف بمونه چون میدونستم دوست داره
بعد از ظهر یه آرایش خیلی باحال کردم البته نه مثل داهاتیا غلیظ و پر رنگ چون عشقم متنفره یه آرایش به روزو با کلاس بدنمو چرب کردم و وقتی دستمو میکشیدم رو تنم سینه هام سفت میشدو دیوونم میکرد عاشق رنگ صورتی ام واسه همین واسه این روزه خاص یه لباس که خیلی سکسی بودو صورتی پوشیدم که سوتینش پشت گردنم بسته میشد و یکسره به صورته چپ و راست به شورتش وصل بود
اونو پوشیدمو بعد مانتو و شلوار
وقتی درو باز کرد بوی عطرش دیونم کرد ولی به روی خودم نیاوردم فکر کنم اونم همچین حسی داشت چون هنوز نصفم بیرون بود که بغلم کردو بوسم کرد
همیشه زیاد لوسم میکرد ولی اون روز دیگه داشت دیونه بازی در میاورد
منو بغل کرد برد رو تختش دو برابره منه واسش خیلی راحته بلند کردنم اول خودمو لوس میکردم و نمیذاشتم بخورتم ولی فشارم میداد و منم زورم بهش نمیرسید منو خوابونده بود ولی خودم بلند شدم و لبمو بردم نزدیک لباش لب پایینمو برد تو دهنش منم لب بالاشو مک زدم شالم رو سرم نبود اصلا نفهمیدم کجا افتاد شروع کرد دکمه های مانتو مو باز کردن و وقتی لباسمو دید یه وای سکسی گفت شروع کرد گردنمو خوردن داشتم از داغی دیونه میشدم همیشه این کارارو میکرد نمیدونم چرا اون روز نمیتونستم رو پام واستم همه جامو لیس میزد و پیشونی و چشمامو بوس میکرد تی شرتشو از تنش در آوردم عاشق استایلش بودم دیونه میدونست واسه همینم منو فشار داد رو سینش و موهامو ناز کرد دستمو میکشوندم رو بدنشو اونم زبونمو میخورد صدای نفس نفسام در و اومده بود و اون عاشقش بود نمیدونم چرا ولی زود به نفس نفس می افتم دستشو برد پشت کمرم و کمرمو ناز کرد خیلی حساس ام واسه همین اه و نالم در اومد و گردنشو خوردم اونم اه و ناله میکرد سینه هامو میمالید سوتینمو از پشت گردنم باز کرد و سینه هامو برد تو دهنش منم موهاشو ناز کردم و گفتم خیلی دوست دارم که دستمو گرفت تو دستش و فشار داد بعد بلندم کرد و چسبوند به دیوار اول ترسیدم چون یه هویی بود دلم هوری ریخت جیغ کشیدم که خندش گرفت و باز لوسم کرد بینیمو با زبونش لیس میزد و میخندید و میگفت که دوسم داره من زنشم و ازم میخواست که تایید کنم منم اذیتش میکردمو میخندیدم میدونستم حرصش در میاد دیونه گازم گرفت گوشمو هی با سر میفهموند که بگو چی ؟ منم با گریه (البته نه واقعی) چون دردم گرفته بود گفتم غلط کردم آره زنتم تا ابد و......
لبامو با زبونم دیگه مال ه خودم نبود چون از تو دهنش نمیومد بیرون همونطور که چسبونده بودم به د یوار شلوارمو در آورد تند این کارو کرد فکر کنم دیگه خیلی دیونش کرده بودم ولی هه تازه اولش بود
نمیخواستم به این راحتی یا پارم کنه میخواستم التماسشو ببینم به کسم نگاه کرد و چشماشو خمار کرد آروم گذاشتم رو تخت و خوابید روم در گوشم مدام میگفت که دوسم داره اجازه میگرفت که زنم کنه منم گفتم هنوز زوده ز بغلش اومدم بیرون و تکیمو دادم به بالشه تختشو نشستم پاهامو باز کردم دستمو بردم رو کسم و مالوندمش خیس بود آبشو در میاوردمو میمالوندم به دورش و چشمامو خمار میکردم و اه وناله میکردم قیافش دیدنی بود وقتی می خواست بیاد طرفم با پام هلش میدادم که نیاد روم زورش میرسید نگهم داره ولی خودش نمیخواست چند لحظه بعد دیگه تحمل نکردو اومد طرفم کمربندش اذیتم میکرد لباساشو کلا در آوردم دستشو برد رو کسم مالیدش هیچوقت آلتشو نمیخوردم ولی میخواستم فول سکس باشه واسه همین رفتم وسط پاش واول لیس زدم بعد تا ته میبردم تو دهنمو مک میزدم تخماشم میمالیدم سرمو ناز میکردو داد میزد دیگه فکر کنم گریش در اومده بود چون همش میگفت بهم بده بذار زنت کنم میخوام پارت کنم از خوردن خسته شدم و نگاش کردم و خودمو واسش لوس کردم اومد طرفم و با دستاش بازو هامو گرفت و خوابوندم گفت که پاهامو بندازم دورش التش خیلی سفت بود محکم کوبوندش به کسم یه جیغ کوتاه کشیدم که منو محکم بغل کرد با دستش کسمو باز کردو یه کم التشو فرو کرد توم واقعا دردم گرفت ولی میخواستم که بکنه چون اولین بار بود حواسش بهم بودو هی نگام میکرد که اگه حالم بد شد ادامه نده نصفش که رفت تو داد کشیدم اونم لبامو میخورد گفت دوست دارم زنه منی و دباره التشو هول داد توم وقتی پاره شدم حس کردم ولی جیغ نکشیدم یه لذتی داشت اه و ناله میکرد و منو میخورد ولی بالا پایین نمیکرد نمیدونم چرا ؟! دستمو انداختم دوره گردنش نگام میکرد و قربون صدقم میرفت یه کم خودشو عقب جلو کرد اخ و اوخم در اومد تندش کرد داد زدم حسه خوبی بود دیکه حرفای سکسی میزد و سینه هامو میمالید .........
اول حال داد یهو بدنم یخ کرد اون دیونه شده بود تند میکردو میخوردم ولی حالم بد شد گفتم نکن وقتی حرف زدم از صدام تعجب کردم انقدر ضعیف بود که نشنید داشت بالا پایین میشد دستام ول شد و افتاد رو تخت که نگام کرد ترسید و کشید بیرون که دردش تا استخونم رسید چشمم به تنش افتاد که پره خون بود و تختم خونی شده بود تازه فهمیدم واسه چی دارم میمیرم پارم کرده بود بیچاره خودشو پاک کردو هول هول لباس پوشید منم پاک کرد و لباسمو پوشوند میخواست ببرتم دکتر خندم گرفته بود چی میخواست به دکتر بگه نذاشتم ببرتم گفتم صبر کنه اگه حالم خیلی بد شد ببرتم دکتر . اصابشو به هم ریخته بودم و فهمیدم که ناراحته واسم اب قند درست کرده بود که نخوردم به زور چند تا کاکاو داد خوردم و بعد بغلم کرد تو بغلش خوابیدم
وقتی بیدار شدم دیدم که داره نگام میکنه و ناراحته حالم خوب بود ولی درد داشتم بلند شدم رو تخت نشستم و بوسش کردم گفتم که حالم خوبه بغلم کرد و بوسم کرد دیوونه معذرت خواهی میکرد گفتم به هر حال باید زنت میشدم که شدم و امروز بهترین ولنتاین عمرم بود
اونشب قرار بود تا صبح تو بغلش باشم برای اولین بار کلی حرف زدیمو تا صبح فقط بوسم کرد جالب اینکه جفتمونم ارگاسم نشدیم ولی یه جورایی همه چی کامل بود شب که تو بغلش بودم اصلا نخوابید چشمامو که باز میکردم میدیدم که بیداره و لبشو بوس میکردم و میگفتم که دوسش دارم تا ابد....

rtyhertgwe
     
#155 | Posted: 15 Jul 2011 17:29
بیکاری و ثواب صیغه


سلام اسم من مجید 25 سالمه سال 89 بود که بیکارشده بودم با ماشینم داشتم تو خیابون پرسه میزدم که یک خانم محجبه رو دیدم چون هوا گرم بودسوارش کردم تا توماشین نشست دیدم خیلی قشنگه زدم به درپر رویی و بهش گفتم من شمارو یکجایی دیدم گفت نه من شمارو نمیشناسم گفت دانشجونیستی؟؟ گفت نه!!! بهش گفتم مجردی ؟؟گفت 3ماهه که طلاق گرفتم باخودم گفتم آخ جون اگه اینو نکنم خیلی خرم آخه خیلی قشنگ بود شمارمو بهش دادم وشمارشو گرفتم عصرهرچی زنگ میزدم خاموش بودبعد از 10روزخودش بهم زنگ زدو باهام قرارگذاشت رفتم دنبالش گفتم هواگرمه بریم خونه من باهم صحبت کنیم و دردودل کنیم آخه ازشوهرسابقش دل خوشی نداشت منم که خونه مجردی داشتم قبول کرد اومدیم خونه من نشستیم یا ساعتی که حرف زدیم گفتم صیغه من میشی؟؟؟با تعجب گفت نه کلی براش ازثواب صیغه گفتم وقبول کرد تا حلالش کردم مقنعه اش رو درآوردم و بوسش کردم کم کم مالوندمش أما خجالت میکشید تا اینکه پا داد خوابوندمش روتخت وشروع کردم به خوردن گردنش مست که شد مانتوشم درآوردم با یک تاپ نارنجی بود تاپشودرآوردمو سوتینش هم نارنجی بود شروع کردم به خوردن سینه هاش اومدم پایین ترو لوارشو درآوردم وااااااای ی ی ی ی دیدم شورتشم نارنجی بود چه کس سفیدی تابه حال همچین کسی ندیده بودم صاف صاف صاف با خودم گفتم کس کش شوهرسلبقش چراهمچین حوریه ای رو ازدست داده وای کسشوخوردم چه غنچه سرخی بود گفتم ساک بزن گفت بدم میاد بکن توش کردم تو چه گرم بود مثل تنورهی تلمبه زدم هی تلمبه زدم بعد از چند دقیقه آبم اومد اونم مست افتاده بود روتخت رفتم حمام برگشتم دیدم ناراحته گفتم جی شده گلم گفت آبت زود اومد من که همه آبم رفته بود گفتم أما حرص شده بودم و نمیخاوستم همچین کسی رو از دست بدم دوباره رفتم روکار و هی تلمبه زدم هی تلمبه زدم أما این دفعه آبم نمیومد اونقدرتلمبه زدم که اشکش در اومد آخرآبم اومد و دیگه لس شدم رفتم دوباره توحمام دیدم پشت سرم اومد توحمام داشتم زیر دوش خودمو میشوستم که یهو پریدو کیرمو خوردچنان ساکی زد که آب وجودمو کشید برگردوندمشو کونشوقلبمه کردم گذاشتم دمشو دوباره تلمبه زدم اونقدر زدم که صدای جیغش تو حمام پیچیده بود وتمام آپارتمان رو برداشته بود خلاصه اونقدر زدم که دوباره آبم اومد خودم تعجب کرده بودم*خلاصه اونروزتموم شد أما کردن ما ادامه داشت اگه از این خاطره خوشتون اومد بگیدتا بقیه خاطرات سکسیموبراتون بگم.

رهبرم شیخ حمد
     
#156 | Posted: 15 Jul 2011 17:49
نگار كون گنده قسمت اول

سلام من سامان هستم 19 سالمه من میخوام یکی ز جالب ترین داستانامو بگم وقتی مسایقه رو دیدم با خودم گفتم واقعا حیفه این داستانه جالب رو کسی ندونه این داستان همین امسال اتفاق افتاده من در یکی از محله های بزرگ جنو ب تهران زندگی میکنیم من زیاد بیرون نمیرفتم یا میرفتم بیشتر کتاب خونه بود{بچه مثبت بودم} خلاصه چند تا دوست داشتم که اماره محله رو بهم میدادن وقتی من یه روز داشتم بر مگشتم از کتاب خونه دیدم یکی از دوستام سجاد اومد طرف من گفت سامان نمیدونی یه خونواده دارن اساس میارن تو کوچه دختره انقدر نازه من الان گفتم داره کس میگه اخه{کس شعر زیاد می گفت}من هم حرفاشو گوش میکردم ولی خیلی جاها میرفتم تو چاه باورتون نمیشه ولی این سری با این خبرش کل اون چرت و پرتاشو پوشوند من رفتم تو کوچمون دیدن بله دارن اساس میارن به وانت که نزدیک شدم دیدم خدا این بود کجا بود باور کنید کیرم در یک ثانیه 20 سانت راست کرد بنز انقدر شتاب نمیگیره که کیره من تو یک ثانیه اینقدر راست کرد من دیدم بار زیاد دستشه نمیدونم چرا کتاب از دستم افتاد سری رفتم طرفش گفتم سلام خوبید تازه اومدین اینجا دیدم با یه صدای ناز و یه برق چشم خاص بهم گفت اره صداش خیلی خسته بود دیدم داره وا میره سری وسایل رو ازش گرفتم گفتم اجازه بده کمکت کنم اونم که سری تو کونش عروسی شد و از خدا خواسته همه رو داد به من وقتی وسایل رو بردم دیدم یه زن اونجا بود {مادرش}سلام کردم گفتم خوبید ببخش بی اجازه وارد شدم دیدم برای دخترتون سنگینه گفتم کمک کنم مادرش زن خوبی بود گفت پسرم مرسی راضی به زحمت نیستم منم گفتم خواهش میکنم همین جوری که داشتم وسایل رو می ذاشتم دیدم مادرش داد زد نگار بیا اینو بزار اونجا از همین جا فهمیدم اسم این جیگر نگاره باور کنید کون نداشت لامصب هندونه بود نمیدونم چند بار داده بود که این جوری ساخته شده بود برای من اصلا مهم نبود من فقط به فکر خوابوندن این کیرم بودم با کون نگار فقط یه چیزی برام خیلی جالب بود اینکه پدر نگار پس کجاست اخه کونم دیگه پاره میشد اخه من برای خونه خودمون یه نون نمیگیرم ولی به خاطر این کیرم یه کاری کردم که تا نه روز داشتم از خستگی میمردم وقتی همه وسایل رو اوردم و تو اتاق ریختم بعد داشتم از در میرفتم بیرون که نگار دیدم برای تشکر داره میاد باهام دم در{مادرش قبلا تشکر کرد}من هم گفتم خواهش میکنم گفت بازم مرسی گفتم ایشالا که از جاتون راضی باشید اگه مشکلی چیزی داشتین میتونید بهم بگید بعد یاد اون سوال که تو ذهنم چند ساعت قبل ایجاد شده بوداینکه پدرش کجاست افتادم گفتم مگه پدرتون کجاست برای اسباب کشی که نیومد حد اقل برای چیدن که میاد دیدم ناراحت شد رفت تو فکر منم سری اومدم ماست مالی کردم گفتم ای وای ببخشید سواله بدی پرسیدم شرمنده دیدم سرشو بالا کرد گفت بابام با یکی دیگه ازدواج کرده باور کنید انقد ردلم سوخت کیرم که داشت شلوارمو پاره میکرد رو یادم رفت اصلا شهوت پرید سری گفتم خوب من نمیرم وای میستم تو اثاثاتون کمک میکنم بچینیم گفت نه مرسی زحمت میشه گفتم نه خواهش میکنم وقتی برگشتم مادرش انقد حول شد خلاصه چیدیم تموم شد ساعت رو نگاه کردم دیدم ساعت 10 شبه گفتم اگه برم خونه بابام کونمو جر میده! با خودم گفتم به تخمم می خواد یه خورده قر بزنه بعد مادرش گفت اجازه بدین یه چایی بدم الان غذا میارم گفتم نه مرسی دیر وقته باید برم ، دیدم غذا نداره اخه تازه اساس اورده منم که میخواستم ساندویچ بخورم گفتم من دارم میرم ساندویچ بخورم برای شما هم میخرم گفت نه گفتم الام میام رفتم غذا گرفتم اوردم خوردیم تو این مدت کیرمو زیره کمرم قایم کرده بودم وقتی که داشتم خدا فظی میکردم دیدم نگار اومد دمه در نگاهش با اول موقع فرق میکرد یه لبخنده شهوت الود خاصی رو صورتش بود منم یه لبخند زدم اون گفت واقعا به خاطر همه چیز ممنون شرمنده کردین گفتم خواهش اگه بازم کاری داشتین میتونید بهم بگید دیدم این بهترین وقته گفتم یه لحظه لطفا، اونم گفت بله رفتم خودکار و کتابام رو اوردم و شمارمو نوشتم روش گفتم اگه کاری داشتین چیزی خواستین کافیه یه زنگ بزنید اونم خیلی راحت تلو گرفت گفت ممنونم وقتی خواستم تلو بدم هم دستم هم کاغذ رو یه جوری با حرص گرفت و فشار داد منم با خودم گفتم دهنت گاییده هست خلاصه رفتم خونه با پدرم کلی جرو بحث سر اینکه کجا بودی اخه کنکور داشتم و اینا می خواستن من بیشتر حواسم سر درسم باشه ولی باور کنید این نگار رو از وقتی دیدم کیرم راست شده بود تا همین که خونه اومدم و 20 دقیقه هم میگذره خلاصه رفتم پای کامپوتر یه چند تا سایت سکس دیدم دیگه داشتم میمردم ولی خودمو نگه داشتم{جق نزدم}خوابیدم باور کنید تو خواب هم خواب اون کون گنده رو میدیدم نمیدونم تا الان کسی شما رو اینجوری به کیرتون جلب کرده چون فقط اونا احساس منو درک میکنن خلاصه خوابیدیم و وقتی پا شدم دیدم بله خودمون نخواستیم خواب امون نداد دیدم کل شلوارم خیس شده بود بله ابم اومده بود منم که رفتم سری حموم هم خودمو شستم هم پشمای کیرمو به عشق نگار تراشیدم ،از حموم اومدم بیرون و یه صبحانه خوردم...
*****
*****
*****

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#157 | Posted: 15 Jul 2011 17:51
*****
*****
نگار كون گنده قسمت دوم

وقتی از حموم اومدم بیرون و صبحانه خوردم باور کنید هنوز ان تو کف کن خونده ی نگار بودم نشتم فیلم نگاه کردم بعد رفتم لای کتاب رو باز کنم که درس بخونم مگه میشد درس بخونم ساعت حولو حوشه 11 شده بود کم کم داشت ظهر میشد دیدم موبایلم زنگ خورد دیدم یه صدای نرم و لطیف پشت تل گفت سلام خوبی اقا سامان من اول نشناختم گفتم بله خودمم بفرمایید گفت نشناختید گفتم به جا نمیارم گفت نگار هستم خوبی اقا سامان وای انگار دنیا رو بهم داده بودن سری گفتم سلام نگار جان خوبی چه خبر چی کار میکنید از جاتون راضی هستین اونم گفت بله مرسی اقا سامان ما دیشب حسابی شما رو انداخیم تو زحمت حتما جبران میکنیم منم گفتم نه بابا کاری نبود وظیفه هست به هر حال تو درو همسایگی این حرفا که دیگه چیزی نیست ولی با خودم گفتم حتما با اون کون از لگن زده بیرونت میتونی جبران کنی .بعد گفت دیدم کتاب دستتونه محصل هستین درس میخونید منم گفتم بله پشت کنکوری هستم گفت چه رشته ای گفتم تجربی گفت ای چه عالی منم تجربی هستم پیش میخونم .گفت شما هم پیش می خونید. گفتم نه الان پارسال 12 هزار سراسری شدم ولی تو انتخاب رشته گند زدم گفت اشکال نداره امسال قبول میشی منم گفتم مرسی همچنین. بعد حین اینکه داشت حرف میزد یه نگه به کیرم کردم دیدم داره شلوارمو پاره میکنه تو همین حالو هوا بودم یه هو یه چیزی گفت که من ار خدا خواسته دنبالش بودم گفت شما عربیت خوبه منم گفتم بله اخه نمره عربی من 18 شده بود اونم گفت وای چه عالی مادرم ساعت 12 برای کار میره بیرون شما میتونید تشریف بیارید؟ منم گفتم ای به چشم حتما میام ولی امکان داره دیر بیام چون ناهاربخورم بیام اونم گفت ای بابا یعنی قابل نمیدونی خونه ی ما ناهار بخوری منم گفتم این حرف چیه نگار خانم گفت پس دیگه حرفی نباشه من که هنوز لطف دیروز شما رو فراموش نکردم منم گفتم باشه نگار خانم هرچی شما بگید فکر کنم فهمیده بود من می خوام کونشو بکنم چون دیروز این کیرم انقد بد راست کرده بود که وقتی چیزی ازم میخواست یا یه حرفی میزد یا سوال میکرد زودی دست و پام رو گم میکردم دیگه خدافظی کردیم و گفت یادت تره 12:15 دقیقه اینجا باش گفتم چشم خدافظی کرد من از وقتی که تل رو قطع کردم دیگه فکرم جای کار نمیکردم سری رفتم یه دست لباش رو ورداشتم اتو کردم بهش یه نگاه تو اینه کردم دیدم صورتم پره ریشه موهام هم که چون تازه از هموم اومده بودم و سشوار نزده بودم موهام حسابی جنگل بود سریع کتونی پوشیدم رفتم ارایشگاه صورتمو زدم موهام رو هم فشن کردم اومدم خونه اودلن رو رو خودم خالی کردم نگاه کردم دیدم اه ساعت هنوز 15 دقیقه به 12 هست هی این ور اون ور زمان هم باهام لج کرده بود باور کنید تا ادم عجله داره این ساعت عین برق میگذره ولی عجله نداشته باشید اصلا این کیرمم که امونمو بریده بود خلاصه ساعت شد 12:10 دیگه گفتم وقتشه از خونه زدم بیرون وقتی رسیدم دم در ایفون رو زدم دیدم بدون اینکه بگه کیه دررو باز کرد من دیدم کیرم باز زایست دادم زیره کمر کرفتم تو یالا دادم دیدم صدایی نیومد بد دیدم یه صدای ناز از اون ور داره میگه سلام سامان بیا بشین الان میام، معلوم بود داشت میمالید منم رفتم رو یه مبل دو نفره از قسط نشستم بعد چند لحظه دیدم خبری نشود گفتم پس نگار خانم کجا هستی افتخار نمیدی بیای اونم گفت الان میام منم خوب منتظر موندم بعد چند لحظه دیدم یکی اومد از اتاق منو میگی کف کرده بودم دیدم یه شلوارک با یه تاپ پوشیده مواش تا کمرش بود صاف صاف بود من تا الان نمیدونستم کونش از رو شلوارک انقد قشنگ میشه همین جوری که دستو پام رو گم کردم گفتم علیک سلام حدسم درست بود انقدر مالید وقتی اومد طرف من دید من رو مبل دو نفره نشستم اومد دست داد نشت کنار من بعد گفت چه خبر چی کار میکنید منم گفتم سلام لوکلت زبون گرفته بودم بعد دیدم گفت چرا اینجوری میکنی راحت باش عزیزم خودمم با خودت منم دیدم این که دختره کسش نیست منم با خودم گفتم کیرم راحت میشینم از روی اون تاپ قشنگش میشد کرست نازش و پستوناشو که داش از کرستش میزد بیرون رو دید که کرست نازه قرمز توری وای خدا حرارت کیرم داشت میرفت رو عرش دیدم کیرم از کمرم زد بیرون دیدم داره بر جستگی شلوارم تابلو میشه سری این پامو انداختم رو اون پام ولی فهمیده بود چون نگاش همش به کیرم بود بعد شروع کرد به صحبت کردن از خودش اینکه بابام معتاد بود و هر روز با اینو اون بود مادرمو کتک میزد بعد مارم همش کار میکرد گفتم مادرتون چی کارست گفت تو یه دفتر مهندسی منشی هست خلاصه چون منم یه دونه بودم و بزرگ شده بودم مادرم تلاقشو گرفت و حضانت منو گرفت منم گفتم خوب دیگه روزگاره
*****
*****

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#158 | Posted: 15 Jul 2011 17:53
*****
نگار كون گنده قسمت سوم

خب بعد اون همه حرف که زدیم منم بهش گفتم خوب زندگی همینه بالا و پایین زیاد داره اونم گفت بله دید زیاد حرف زدیم و دهنمون کف کرده گفت بزار برم یه چایی بیارم وقتی بلند شد رفت طرف اشپز خونه دیدم کونش از پشت شلوار چه لمبه ای، یه ساق جورابی بلند هم پوشیده بود وقتی در اشپز خونه رو باز کرد دیدم چه بوی غذایی میاد معلوم بود هم برنج درست کرده بود بوی مرغ هم میومد رفت دم در که رسید گفت پررنگ میخوری یا کم رنگ منم گفتم کم رنگ بعد اونم یه چشمک زد گفت ای به چشم، منو میگی تو کف که بودم داشتم انفاکتوس میکردم فقط دوست داشتم کیرمو از روی اون ساق جورابی به رونای گوشتی و توپولش بمالم و صورتمو بکونم لای کونش هی لیس بزنم کیرمو بمالم به میسترس کف پاش وای که دیگه داشتم از کیر درد میمردم همین جوری که تو فکر بودم دیدم گفت بفرما منم سری به خودم اومدم گفتم مرسی بعد که چایی رو خوردم و تموم شد گفتم نگار جان بیا یکم کار کنیم دیگه ما که نمیخوایم تا صبح حرف بزنیم گفت اول بزار سامان ناهار بخوریم بعدگفتم باشه بعد رفت که غذا بیاره غذا رو که چید رو میز منو صدا کرد منم اصلا حواسم نبود که کیرم راست کرده یه دفه بلند شدم دیدم برجستگی کیرم تابلو شد دیدم یه لبخند منی دار زد و رفت سر میز منم که از خجالت روم نمیشد سرمو بالا کنم و سر میز برم با خودم گفتم بیخیال بابا بعد رفتم دستپختش عالی بود وقتی سرشو خم میکرد که غذا رو بذاره تو دهنش با قاشق، قشنگ سینه هاشو میدیدم بعد که خوردیم جم کرد یه 1 ساعتی گذشت یهو گفتم نگار جان مادرت نیاد گفت نه بابا تا 7 شب سر کاره خیالم زاحت شد چون ساعت تازه 13:30 دقیقه بود بعد رفت کتا بشو اورد نشست منم نشستم بعد گفت سامان جان من نشسته درس نمیخونم دوست دارم دراز بکشنم منم گفتم هر جور راحتی دراز کرد لنگشو داد بالا شورتش معلوم بود نمیدونید چه کون گنده ای داشت یه لحظه فکر کردم کیره! خلاصه لای کتاب رو باز کردم و شروع کردم قواعد عربی سال سوم رو بگم چون ما تجربی ها عربی پیش نداریم داشتم نکره رو بهش میگفتم که بعد 30 دقیقه دیدم بهمگفت سامان تا الان دوست دختر داشتی منم خودمو زدم به اون راه گفتم نه بابا دوست دختر کجا بود{حالا کون دخترای منطقه 17 رو پاره کرده بودم}گفت ولی من قبلا داشتم سکس چی اینو گفت من ماتم برد گفتم نه گفت ولی من با امین{دوست پسر اولش}سکس داشتم با خودم گفتم معلومه اون کون کاره دسته منه، هم راست کرده بودم هم ماتم زده بود! حرارت کیرمو قشنگ حس میکردم که داشت اتیش میگرفت معلوم بود نگار جون ما هم حشری شده بود منم گفتم چند وقته سکس نکردی گفت 5 ماه هست از وقتی امین رفت کانادا گفتم اها بعد دیدم دستشو گذاشت رو شونم گفت خیلی مهربونی منم اون دستشو گرفتم وقتی برگشتم بهش لبخند بزنم دیگه امون نداد دیدم لبشو گذاشت رو لبام وای خدا چه لبی داشتم دیونه میشدم یه لب ناز بزرگ قرمز وای کم کم صدای اه اوه وای اون بلند شد بعد زبونشو لیس زدم کامل بعد 5 دقیقه لب گرفتن کامل اومد روی من وقتی باسن بزگ و قلمبش با کیرم از روی شوار تماس پیدا کرد بعد بهم گفت وای چه کیره داغی داری جون کونمو از رو شلوار داره میسوزونه بعد من تاپشو که سبز یشمی بود رو از تنش در اوردم بعد یه سوتین ناز قرمز تنش بودنوک سینش تیزه تیز شده بود وای معلوم بود حشری بود من کرستشو باز کردم دیدم چه سینه هایی مثل هلو بود سفیده سفید بزرگ نوک زبونمو چسبوندم بهش وای که داشتم میمردم اونم از من بد تر میگفت جون بخور مال خودته اه لیس بزن اینا رو که میگفت منو دیونه میکردبعد دراز کشیدم کامل اون خودش نوبتی نوک سینشو دهنم میذاشت وای چه حالی داشت منم با دستام از پشت باسن نازشو نار میکردم بعد همین جور که داشتم ممشو میخوردم دیدم یه اه بلندی کشید دیدم خانم ارضا شد به همین سادگی مقاومتش خیلی کم بود جون چه ابی داشت از شلوارکش زده بود بیرون چه برسه به اون شرت نازش بعد اینکه سینه هاشو کامل خوردم نوبت اون شد اونم فهمید چی کار کنه پیرهن منو در اورد شروع کرد به خردن سینه هام وای نمیدونید چه حالی داشت انقد اون زبون و لبای نازشو روی سینه ام میکشید انقد خوب میمالید که داشتم میمرم اه ناله ی منم کم کم رفته بود بالا اونم میگفت دوست داری میلیسم اخخخخ منو میگی دیگه داشتم دیونه میشدم اصلا کاملا دیگه ازحال خودم اومده بودم بیرون و توی یه دنیای شهوت الود بود بعد چند دقیقه که خرد سینمو داشت میرف شلوارمو باز کنه که گفتم فعلا نمیخواد بزار حالا نوبت منه که مال تورو بلیسم و بخورم اینو که گفتم یه اخ ناز زد و گفت باشه عزیزم هر جور دوست داری بیا..
*****
*****
*****

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#159 | Posted: 15 Jul 2011 17:55
نگار كون گنده قسمت چهارم

بعد من شروع کردم اون شلوارک ناز و سبزشو در اوردم وای چه ناز اون شرتش با کرستش یه رنگ بود قرمز بعد جوراب بلندشو که تا دلم باسنش بود رو در اوردم از بالا شروع کردم خوردم و لیس زدم تا رسیدم به شرتش وقتی در اوردم دیدم خیسه خیسه {یه بار ارضا شده بود}منم زبونمو گذاشتم روی خط کسش دیدم صدای اه و اوهش رفت بالا جون چه کسی چه لبایی داشت کسش، زبونمو وقتی میکشیدم دیدم دستمو فشار میده چون معلوم بود خیلی حشری شده بود میگفت جون بلیسش مال خودته اه لیسش بزن اوه جون بمال زبنتو به کسم اخ اینا رو که میگفت بد تر منو حشری میکرد منم با حرس و طمع بیشتری میخوردم هی زبونمو میکردم تو کسش هی در میاوردم اخ چه حالی میداد بعد برگشت وای چه کونبی سفید گنده درون کونش یه حالتی بود تابلو بود داده منم لیسش زدم اخ نمیدونین چه حالی داره خوردن یه کون سفید و بزرگ دیگه داشتم دیونه میشدم خوابیدم خودش فهمید که باید کیرمو در بیاره و لیس بزنه وقتی که خوابیدم نمیدونید با چه حرص و ولعی پرید روی شلوارم که دکمه هامو باز کنه وقتی کامل شلوارمو در اورد موند شرتم وقتی کیرمو از روی شرت دید دیدم چشاش یه برق خاصی داره بعد گفت وای چه کیری اههههههه بخورمش بعد از روی شرت یکم ماساج دادش و شروع کرد شرتمو در اوردن وقتی در اورد کیرمو گذاشت تو دهنش وای چه لبی داشت من کلا دیگه از حال رفتم معلوم بود زیاد ساک زده مثل یه ادم حرفه ای کیر منو ساک میزد و میخورد انقد قشنگ و جالب زبونشو به کیرم میمالید این کله کیرم اه فوقولاده داغ و هم فوقولاده قرمز شده بود انچنان کله کیرمو میکرد تو دهنش میخورد که داشتم دیونه میشدم صدای ملچ مولوچ خوردن کیرم تو کل اتاق پیچیده بود انقد قشنگ کیره منو تو دهنش میکرد که حس میکردم کیرم کامل تو حلقشه دیگه دیدم دارم دیونه میشدم معلوم بود کیره امین {دوست پسر قبلیش} رو هم همین جوری می خورده ولی با این حال خیلی حال میداد بهم، من کم کم داشتم بیحال میشدم معلوم بود داشت ابم میومد بهش گفتم نگار جون داره ابم میاد بهم یه نگاه شهوت الود کرد و با یه لبخند بهم گفت همشو برات میخورم منم دیگه به حد ارگاسم رسیده بود باور نمکنید انگار کیرم مثل یه پمپ هرچی اب تو کمرم بود رو تو دهن نگار جونم خالی کرد جوری که دیگه جا نداشت از گوشه ی لبش داشت میریخت بعد همشو خرد گفت بهم جون چه خوشمزه هست بعد یه لب ناز گرفتم ازش من دیگه بی حال بی حال بودم که دیدم از کونش نمیشه گذشت ازش یه سوال کردم اوپن هستی گف نه دخترم عزیزم بعد گفت میتونی از پشت بکنی تو کنم منم گفتم چشم دیدم قمبل کرد کونشو قشنگ داد بالا اخ چه کمر باریکی داش ولی کونش تا دلتون بخواد گنده بود یکم خودش کیرمو لیس زد بعد گذاشتم روی کونش یه فشار کوچولو دادم دیدم تا تخمم رفت توش جون نمیدونید کونش چه داغ بود باور کنید کیر من که این همه داغ بود با حرارت کونش داشت اتیش میگرفت حسابی عقب جلو کردم معلوم بود کونش گشاده دیدم نگار هم صداش رفته بالا میگه اخ جون ای بکون جرم بده بکن تو کونم تا ته بده اینا رو که میگفت من دیونه میشدم و شدت ضربات خودمو بیشتر میکردم داشتم دیونه میشدم دیدم کم کم داره آبم میاد بعد چند لحظه همه اون ابمو ریختم تو کون گندش جون چه حالی داشت دیگه داشتم بیهوش میشدم گفت من فقط 1 بار ارضا شدم بعد چون دید من حال ندارم خودش اومد روم جون چه کسی کسشو کاملا مالید به کیرم اخ چه نرم و ناز بود خط کسشو میمالید به کیرم کسش لیز بود دیدم داره ابش میاد صداهاش وحشتناک بلند بود چه اهی میگفت دوباره هم من هم اون ارضا شدیم بعد یکم ترسید گفت نکنه{حامله شم}گفتم نترس عزیزم پرده داری عشقم، بعد با خیال راحت تا ساعت 6 خوابیدیم بعد که بلند شدیم دیدم ساعت 6 هست سری رفتیم حموم اونجا هم چند بار حال کردیم بعد خدا فظی کردم با یه لب ناز هنوزم باهاش سکس دارم این داستان کاملا واقعی بود
*****
*****
*****

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     

#160 | Posted: 18 Jul 2011 00:14
پاره شدن پرده بکارتم


این داستان اولین سکسمه وقتی که ۱۹ سالم بود. بهترین خاطره زندگیمه. امیدوارم خوشتون بیاد. وقتی داستانای اینجا رو خوندم دلم واستون سوخت گفتم بیام یه چیز بنویسم حداقل کس شر نباشه.
تازه وارد دانشگاه شده بودم و خیلی افسرده، چون تو یه شهر دیگه قبول شده بودم و واقعا داغون بودم. همون روزای اول بود که یه پسر خیلی خوش قیافه و خوشگل رو دیدم . یه کم عجیب بود چون پسرای دانشگاه ما خیلی بیخود بودن. اما این چشممو بدجور گرفت. اما دیگه ندیدمش. تا اینکه یه روز اونم منو دید و خیلی آمار میداد و معلوم بود کرم داره. خلاصه رفتم تو کارش با هزار بدبختی شمارشو گیر اوردم و باش دوست شدم. فکر میکردم خیلی لاشی باشه به خاطر اینکه به قیافش اینجوری میخورد. اما وقتی باهاش حرف زدم دیدم اصلآ اینطوری نیستو دقیقا همون پسریه که من میخواستم. خلاصه کلی ذوق کردمو همش با هم حرف میزدیم. هر روز میرفتیم بیرون. عاشقش بودم. از همه نظر دوستش داشتم. صدای مردونه قشنگش، قیافه فوق العاده خوشگلش و اخلاق خیلی خوبش. واقعا دیوونش بودم. هروقت میدیدمش نمیتونستم خودمو کنترل کنم و میخواستم بپرم بغلش. اما متاسفانه نمیتونستم بخاطر اینکه تو این مملکت سگ دونی جنده بازی اشکال نداره اما نمیشه عشقتو تو خیابون بغل کنی. واسه همین به فکر افتادم که یه جوری باش سکس کنم (دقت کنید من بودم که میخواستم خونه خالی جور کنم!) واسم هیچی مهم نبود، این اعتقادات مزخرف که دختر باید آفتاب مهتاب ندیده باشه و این کس شرا رو اصلآ قبول نداشتم. اما اینجوری هم نبودم که هر کی پیدا شد بش بدم. من تا اون موقع سکس نداشتم چون اون شخص مورد نظرم رو پیدا نکرده بودم. نه اینکه بخوام دست نخورده بمونم و از این کس شرا. دختر که مسواک نیست.
خلاصه بش گفتم برو دنبال خونه. من خوابگاهی بودم اون هم درسش داشت تموم میشد دیگه خونه نمیخواست. اونم رفت واسم یه خونه پیدا کرد.
همون اول دعوتش نکردم که بیاد گفتم پر رو میشه بذار یه کم بگذره ازش مطمئن شم. یکی دو ماه که گذشت منم حسابی خودمو آماده کردم براش. میخواستم دفعه اولم واقعا خاطره انگیز باشه. رفتم حمام همه جامو صافو و صوف کردم. موهامو ریختم دورم و یه آرایش خوشگل و ملایم کردم.(از اینا که خودشونو مثل جنده ها درست میکنن خوشم نمیاد) به تموم بدنم لوسیون زدم. یه لباس زیر خوشگل سفید با یه لباس خواب صورتی هم پوشیدم. روز بعدش کلاس نداشتم میخواستم یه شب تا صبح با هم باشیم.
ساعت حدودا هشت شب بود که در زد. خیلی استرس داشتم. میدونستم خیلی درد داره. اما هیجان زده هم بودم. قلبم دویست تا میزد. جفتمون توافق کرده بودیم که دفه اول بدون کاندوم سکس کنیم. واسه همین از چند روز قبلش قرص میخوردم.
وقتی درو باز کردم منو دید گفت عزیزم چقد خوشگل شدی. (من یه کم تپلم، پوستم هم سفیده. نمیخوام از خودم تعریف کنم فقط بدونید انقد قیافم خوب هست که خوشگلترین پسر دانشگاهو تور کنم) یه کم بغلش کردم. بعدش نشستیم رو مبل یه کم حرف زدیم. سرشو گذشت رو شونم منم گردنشو نوازش میکردم، بعد دستامو حلقه کردم دورش چسبوندمش به خودم. اونم دستشو اورد پشت کمرم و محکم بغلم کرد. وای بهترین لذت دنیا همینه که عشقتو بغل کنی. باور کن! بعد لباشو گذاشت رو لبم. زبونمو میمکید، لبامو گاز میگرفت، دستاشو میکشید تو موهام. حدود نیم ساعت داشتیم از هم لب میگرفتیم. بعد من گردنشو خوردم، گوششو لیس میزدم با دستم بدنشو میمالیدم. بم گفت بریم رو تخت؟ گفتم بریم
منو بلند کرد برد تو اتاق منو خوابوند رو تختم. خودشم اومد خوابید روم. باز شروع کرد به خوردن لبم. بعد صورتمو نوازش کرد.منم تو چشای سبز عسلی خوشگلش نگاه میکردم. پوست روشنی داشت با موهای خرمایی.قد بلند و هیکل مردونه و صدای مردونه تر... واقعن عاشقش بودم و هستم.
دستشو گذاشت رو سینم. آروم آروم شروع کرد به مالیدنشون. لباسامو در اورد و سوتینمو کشید پایین. نوک سینم که صورتی کمرنگ بود رو گرفت تو دستش بعد لباشو گذاشت روش شروع کرد به خوردن. لیس میزد و میمکید و گاهی وقتا گاز میگرفت که من یه جیغ کوچولو میزدم.
منم آه میکشیدم و لذت میبردم. پیرهنشو در اوردم و بدنشو لیس زدم.بعد اون شورتمو در اورد و کسمو خورد. زبونشو میکشید لای کسم و من داشتم میمردم انقد که حشری شده بودم. بش گفتم بسه بذار من مال تورو بخورم. شلوارشو از پاش در اوردم دیدم به به چه کیری داره. شورتش داشت پاره میشد گفتم یا علی جر خوردم.
هیچوقت خوشم نمیومد ساک بزنم و تو فیلما که میدیدم اصلآ خوشم نمیومد. اما خیلی دوسش داشتمو عاشق تموم وجودش بودم. واسه همین با لذت تا جایی که تونستم کیرشو کردم تو دهنم. دورشو لیس میزدم. نوکشو میمکیدم. تو دهنم جلو عقبش میکردم. تا اینکه دیگه خسته شدم باز دراز کشیدم. اومد نشست رو شکمم. کیرشو یه کم مالید به سینه هام. بعد اومد جلو تر گذاشتش تو دهنم. خودشو جلو عقب میکرد داشتم خفه میشدم. بعد از چند دیقه پا شد.نمیدونم چیکار کرده بود آبش اصلآ نمیومد. بعد فهمیدم کلن اینجوریه و دیر آبش میاد. خیلی هم آدم هاتیه.
دیگه وقتش بود. خیلی میترسیدم. پاهامو از هم باز کردم و زانو هامو خم کردم. یه بالشت هم گذاشت زیر کمرم تا کسم بیاد بالا. قلبم تند میزد. سر کیرشو گذاشت رو کسم هی میمالید بهش. از بالا تا پایین. دیگه داشتم میمردم گفتم بکن توش دیگه زود باش. سرشو گذاشت رو سوراخ کسمو فشار داد. حالا نمیرفت تو که. خیلی کسم تنگ بود کیر اینم گنده. اونم نا مردی نکردو تا جایی که میتونست محکم فشار داد تو. فقط میتونم بگم تو کسم آتیش روشن کردن. خیلی میسوخت. خیلی هم درد داشت. کیرش خونی شده بود. گفت دختر کوچولوی خودم خانوم شد. خانوم خودم.
باز کرد تو (به زور) از درد داشتم میمردم. اصلآ فکرشو نمیکردم انقد درد داشته باشه. فقط داشتم از درد ناله میکردم. اونم بیشتر حشری میشد و محکم تر تلمبه میزد. پاهامو با دستش گرفت و منو به سمت خودش کشید. دیگه کیرش تا ته تو کسم بود. یه کم که بیشتر جلو عقب کرد دردش کمتر شد و منم کم کم داشتم لذت میبردم. صدای اه و اوهم بلند شده بود. یه کم که گذشت کیرشو در اورد گفت به پهلو بخواب اونم اومد پشت سرم خوابید. از پشت کیرشو کرد تو کسم باز شروع کرد جلو عقب کردن. دستشو حلقه کرده بود دور بدنم و سینه هامو فشار میداد. من هنوز درد داشتم اما درد با لذت. از اینکه میدیدم عشقم داره با کیرش منو جر میده حس خوبی داشتم. باز دوباره پا شد اومد روم خوابید. یه کم ازم لب گرفت باز کیرشو کرد تو کسم. دهنمو سرویس کرد یعنی. دیگه کم کم بالاخره داشت آبش میومد. گفت میخوام آبمو بریزم تو شکمت دوس داری؟ گفتم اره قربونت برم همش ماله خودمه همشو بریز تو کسم. یه کم تلمبه زد بعد بدنش شل شد یه آه بلند کشید و همونجوری ولو شد روم. چند دیقه تو همون حالت موندیم. بعد لپمو بوس کردو کیرشو کشید بیرون. رفتیم دسشویی یه کم خودمونو پاک کردیم. بعد رفتیم رو تخت. یه کم کس شر رومانتیک گفتیمو همدیگرو بغل کردیم. تا صبح خوابیدم تو بغلش. وای نمیدونین بهترین خواب زندگیم بود.
هنوز هم با همیم. و من هر روز بیشتر عاشقش میشم. امیدوارم شما هم یکیو پیدا کنید و ببینید چقد سکس با عشق حال میده.

رهبرم شیخ حمد
     
صفحه  صفحه 16 از 91:  « پیشین  1  ...  15  16  17  ...  90  91  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.