| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 16 از 88:  « پیشین  1  ...  15  16  17  ...  87  88  پسین »  
#151 | Posted: 20 Jul 2011 13:46

داستان سکی من و دوست دوست دخترم



داستانی رو که براتون تعریف میکنم بر میگرده به تابستون همین سال 1386 من 21 سالمه و خیلی هم اهل حال هستم ، بابام چون وضع مالیش خوبه واسه من یه فروشگاه لوازم خانگی بازکرده که هم درسمو بخونم و هم خرج دانشگاه و خودمو در بیارم. داستان از اینجا شروع شد که یه روز ظهر بود هوا هم خیلی گرم من روی صندلی دراز کشیده بودم و پاهامو گذاشته بودم روی میز، تلفن زنگ زد و من گوشی رو برداشتم قبل از اینکه اینو بگم یه کم هم به عقب برمیگردم( من یه دوست دختر داشتم که خیلی عاشق هم بودیم ولی یکی از اشنایان رابطه ما رو زده بود و دو سالی میشد که من باهاش حرف نزده بودم دوتامون همدیگمونو دوست داریم و عاشق هم هستیم چون من سنم کمه بابام میگه زوده واسه خاستگاری و بلاخره خیلی هم الان دوسش دارم که با هم بریم بیرون و حرف بزنیم ولی چون رابطه من و اون به هم خورده و فقط یه راه جز ازدواج نمونده و دیگه هم نمیتونم باهاش تلفنی هم صحبت کنم) خوب برگردیم سر اصل مطلب!!! وقتی الو گفتم یه صدای دلنشین که خیلی هم به صدای نرگس ( عشقم ) شبیه بود من اول فکر کردم که خودشه ولی بعد از کمی احوال پرسی فهمیدم که اون نیست، من گفتم که من دوست دارم و خیلی هم دوسش دارم و نیازی به دوستی شما ندارم( واقعاً همینطوره ، اگه عاشق کسی بشی هر کی رو ببینی خیلی هم خوشگل باشه بازم خوشت نمیاد) با کلی اسرار قبول کردم ولی گفتم که شرط داره اگه شرط منو قبول کنی باهات دوست میشم. گفت شرط تو چیه ؟ منم بدون اینکه معطل کنم گفتم " سکس" اول خودشو زد به اون راه که نه من از این دخترا نیستم ولی من هم حرفی که زده بودم رو نمیشد پس گرفت . من گفتم خوب فکراتو بکن اگه خواستی زنگ بزن شماره موبایل خودمو دادم گفتم که با خودم تماس بگیره آخه من تو مغازه دو تا کارمند دارم و نخواستم که اونا بفهمند و از هیسیت من سواستفاده بکنند.
سه روز بعد گوشیم زنگ زد اره خودش بود من گوشی رو برداشتم و گفتم که فکراتو کردی یا نه ؟ گفت من دوست دارم نه به خاطر سکس و به خاطر سکس نمیخوام باهات دوست شم من هم گفتم که اگه تو دوستی سکس نباشه پایه دوستی محکم نمیشه و گوشی رو قطع کردم. بازم زنگ زد و ازم خواست که ببینمش من هم گفتم که فردا طرف ظهر بیا مغازه تا ببینمت اونم گفت باشه.
من چون هدفم یه سکس توپ بودشب رفتم و یه دوش گرفتم و موهای زاعد بدنمو زدم و منتظر یه سکس ، ساعت 12:30 شد به کارمندام گفتم که شما برید و من کار دارم میخوام برم، اونا رفتند و بعد از 20 دقیقه موبایلم زنگ خورد که دیدم خودشه گوشی رو برداشتم گفت چرا منو سر کار گذاشتی مغازه که بسته است گفتم بیا دم در مغازه درش بازه بیا تو من تو هستم. سریع رفتم دوربین های مدار بسته مغازه رو روشن کردم که یه فیلم ازش داشته باشم و بعد رفتم اسپری بی حس کننده زدم که بتونم جلوش خودمو کنترل کنم . اومد تو خیلی آرایش کرده بود چشم هر کی بهش میخورد کیرش سیخ میشد یه دختر 18 ساله حالا خودتون فکرشو بکنین ببینین چیه دیگه ، من رفتم جلو دیدم قیافش آشناست بعد از احوال پرسی گفتم من شما رو یه جایی دیدم گفت که آره چند روز پیش من با یکی از دوستام اومدم مغازتون و از شما خرید کردیم از اون روز تو دلم نشستی و من فرداش اومدم و شماره مغازتو از رو شیشه برداشتم. ازش پرسیدم که نهار خوردی گفت نه تو خونه گفتم که با یکی از دوستام میرم سینما و نها رو بیرون میخورم . من هم زنگ زدم که واسم دو تا پیتزا بیارن گفتم بیا بریم بالا آخه پشت مغازه دو طبقه بود و من یه دفتر اون بالا درست کرده بودم .بعد از یک ربع صحبت برگشتیم به گذشته من و دوستم که چطوری رابطه مون قطع شد . من خیلی حالم گرفته شد اشک از چشمام داشت میومد که اومد جلو و با یه دستمال کاغذی اشکامو پاک کرد و گفت میخوام الان یه کاری بکنم که فراموشش کنی ولی الان خیلی گرسنم بعد از 10 دقیقه پیتزا رو اوردن و بعد از خوردن به من گفت که در مورد اون شرطی که گفتی من خیلی فکر کردم و لی الان زوده بمونه واسه بعد ازدواجمون، من گفتم که قبلاً هم گفتم من فقط اونو میخوام اگه اون نباشه من هم نیستم و باز هم اشکام جاری شد اومد جلو و روبه روم نشست و با دستاش اشکامو پاک کرد که یهو من دیونه شدم اروم صورتشو اورد جلو و لبش رو رو لبم گذاشت و بعد از 5 دقیقه که به خودم اومدم دیدم که فقط اون داره با من حال میکنه و من هم دست به کار شدم و یواش یواش شروع به لب گرفتن کردم و روسریشو از سرش باز کردم و موهاشو دو دستم گرفتم و رفتم سراغ گوششاش لایه های گوشش رو خوردم و با یک دستم داشتم با سینه هاش ور میرفتم که اون هم تو این مدت بیکار نبود و داشت هشمت خان رو از خواب بیدار میکرد . من دکمه های مانتو شو یواش یواش باز کردم و مانتو شو در اوردم یه تاب صورتی رنگ زیرش بود که چشم هر کی بهش میخورد اب از دهنش میومد من به کمک خودش اون رو هم در اوردم و یه سوتین زیبا تر از تاپش اومد بیرون و دیگه داشت هشمت خان منو میکشت من سوتینشو در اوردم و با یه دستم پستون سمت راستشو ماساژ دادم و با یه دستم با موهاش ور میرفتم و یکی از پستونشو تو دهنم داشتم میخوردم یه پستونهایی داشت کوچلو و مامانی که دیگه نگو ، خودتون قضاوت کنید که پستونهای یه دختر 18 ساله چه جوره دیگه ، یواش یواش پستوناش داشتن سفت میشدن و من احساس میکردم بعد از 10 دقیقه خوردن پستوناش یواش یواش صداش در میومد و من یواش یواش اومدم پایین و دور نافشو لیس زدم و زبونمو تو نافش میکردم ( میخواستم که خیلی حشری بشه آخه یه نقشه تو سرم داشتم) و دستمو بردم سمت بهشتش و از رو شلوار لمسش کردم اول خجالت کشید دستمو کشید و پاهاشو به هم چسبوند ولی دید من ول کن نیستم خودشو به من سپرد و من شلوارشو یواش یواش تا روی زانوهاش کشیدم خدایا داشتم چی میدیدم وای یه شرط سفید که عکس قلب قرمز رنگ روش بود که هر ادمی رو حشری میکرد شلوارشو از پاش در اوردم و از نوک انگشتاش شروع کردم به خوردنو تا زانوش و بعد اونیکی پاشو خوردم و اومد تا باسنش دستمو اروم کشیدم روی کسش شرطش کاملا خیس شده بود یواش یواش شرطشو کشیدم پایین واییییییییییییییییییییییییییییی خدا چی میدیدم انگار خودش هم قبلا با برنامه ریزی واسه سکس امده بود کس تپل با لایه های گوشتی صورتی رنگ موهای کوسش رو هم زده بود من یه کم با کسش ور رفتم و بلند شدم و ایستادم اون فهمید که من چرا کارو ول کردم . تو کارش استاد بود اون شروع کرد به لب گرفتن 5 دقیقه ای لب گرفتیم بعد آروم دکمه های پیرهنم رو باز کرد و شروع کرد به لیس زدن بدنم وای الان که فکرشو میکنم بدنم مورمور میشه دستشو آروم میکشید به بدنم و هشمت خان دیگه داشت اون تو میترکید اروم کمربندمو باز کرو و شلوارمو به کمک اون در اوردم کیرم از من جلو تر سیخ شد از روی شرط کیرمو گرفت دستش و بالا و پایین کرد. بعد شرطمو در اورد و باکیرم و تخمام ور رفت اول ناز میکرد که برام ساک بزنه ولی رازیش کردم که این کارو واسم بکنه کیرمو اروم کرد دهنش و شروع کرد به ساک زرن من هم شروع کردم با موهاش ور رفتن و اخ و اوخ کردن 10 دقیقه ای به همین منوال گذشت من احساس کردم که ابم داره میاد بهش گفتم و اون هم قبول کرد که ساک نزنه بعد من شروع کردم به خوردن اون کس تپلی ول با دندونام الیه های کسشو باز کردم و بعد شروع کردم به خوردن کسش . کسش کاملا خیس بود و بوی شامپو میداد زبونمو فرستادم تو کسش ولی چون دختر بود زبونم توش نرفت 10 دقیقه ای من هم کسشو خوردم و با چوچولش ور رفتم وقتی چوچولشو گاز کوچولو میگرفتم دیونه میشد پاهاشو به صورتم فشار میداد. بعد به حالت 69 خوابیدیم من کسشو میخوردم اون هم کیرمو یواش یواش داشت بی حسی اسپری از بین میرفت من گفتم که بسه بلند شو اون هم بلند شد فهمید که منظورم چیه پشتشو به من کرد و زانوهاشو روی صندلی گذاشت من هم اول شروع کردم به چرب کردن سوراخش . سوراخ خوب و خوشگلی داشت معلوم بود دست نخرده است اول یکی از انگشتامو کردم تو خودشو جمع کرد بعد یه کم که شل شد باهاش ور رفتم دیدم داره درد میکشه گفتم اسپری دارم میخوای بیارم بزنیم دردش کمتر شه چون بار اولته یه کم درد داره اون هم قبول کرد و من از فرصت استفاده کردم چون پشتش به من بود اول کمی اسپری به سوراخش زدم بعد کمی هم به کیرم بعد از چند دقیقه که اسپری اثر کرد شروع کردم و به داد هشمت خان رسیدم سر کیرمو گذاشتم دم سوراخش و یواش هل دادم تو اولش نمیرفت خیلی زور دادم تا سرش رفت تو یه دفه خودشو کشید جلو من هم آروم نگه داشتم بعد یه کم دیگه هل دادم نصف کیرم تو کونش بود داشت از درد پشتی صندلی رو گاز میگرفت یه چند دقیقه ای ایستادم تا کیرم جا باز کنه بعد که اروم شد یه دفه همه کیرمو فرستادم تو و شروع کردم به تلنبه زدن وای چه لذتی داشت نزدیک به 15 دقیقه داشتم براش تلنبه میزدم دیگه خسته شده بودم یواش یواش کیرمو کشیدم بیرون سوراخش باز مونده بود بعد از دستش گرفتم و به پشت خوابوندمش زمین و خودم لای پاش نشستم و باز کسشو خوردم انقدر خوردم که دیونه شده بود میگفت بخور همش مال خودته من کیر میخوام من هم گفتم اجازه میدین که یه کم بیشتر حال بدم . منظورمو فهمید دستشو گذاشت جلوی کسش و گفت نه با اینجام کار نداشته باش من دخترم و من گفتم که من هم نمیخام که با احساساتت بازی کنم فقط میخوام کیرمو رو کست بمالم اون هم با هزار زحمت قبول کرد و من پاهاشو به هم چسبوندم و کیرمو لای پاش گذاشتم طوری که کیرم فقط از روی کسش رد بشه و بعد شروع کردم به لب گرفتن و یواش تو گوشش گفتم عزیزم دوست دارم ولی چون به عشقم قول داده بودم و نمیخواستم به عشقم خیانت کنم نمیتونستم با احساسات این هم بازی کنم و بلند شدم و پاهاشو دادم بالا و اروم سر کیرمو گذاشتم دم کسش کیرمو کشید کنار گفتم بابا نترس کاریت ندارم و باز دستشو کنار کشید و من اروم کیرمو فشار دادم تو خیلی حال میکرد یواش یواش فشار بیشتر شد نمیدونستم چی کار میکنم تو یه لحضه یه جیقی کشید و کیرمو انگار اب جوش ریختن روش داغ داغ شد و دورش خونی . وای چی کار کرده بودم خودم هم نمیخواستم اینجور بشه ولی دیگه کار از کار گذشته بود دختره شروع کرد به گریه کردن من هم داشتم دلداریش میدادم که دست خودم نبود جبران میکنم و با هم ازدواج میکنیم و از این هرفا یه دستمال کاغذی برداشتم و کیر خونین رو پاک کردم و بعد پاهای دختره رو از هم باز کردم و کسش رو تمیز کردم و بعد شروع کردم به خوردن کسش حالا دیگه کسش یه بوی دیگه رو میداد و بعد من کیرمو گذاشتم دم کسش و هل دادم تو اولش به خودش پیچید و کیرمو انگار تو اب ولرم فرو کردم دیواره های کسش به کیرم زور میگفتند بعد یه دقیقه شروع کردم به تلنبه زدن و اون هم اروم شد بعد از چند دقیقه که با حشری شد صدای اخ و اوخ ش مغازه رو پر کرده بود یه 10 دقیقه ای هم و کسش کار کردم و بعد برش گردوندم و کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش و با یه فشاد دادم تو و از پشت حال دادم دیگه داش یواش یواش ارضا میشد میگفت کون و کسمو یکی کردی منو بگا همش مال خودته و از این حرفا دیگه هم طاقت من تموم شده بود و هم طاقت اون یه لحضه تمام بدنش لرزید و بدون اینکه چیزی بگه افتاد و من هم روش افتادم و ارضا شدم و تمام ابمو تو کونش خالی کردم بعد از 20 دقیقه که روش خوابیده بودم دیدم داره تکون میخوره و میخواد از زیزم در بیاد هنوز کیرم تو سوراخش بود کیرمو کشیدم بیرون داشت از سوراخش ابم میومد بیرون من بردمش دستشویی و اونجا همه جاشو شستم و اوردم روی مبل لخت مادرزاد دراز کشید و خودم هم رفتم و یه دست و صورتم اب کشیدم نای رفتن نداشتم اومدم و اوبروش نشستم داشت گریه میکرد اروم رفتم جلوش و گفتم دوست دارم ولی گریش یه کم هم بیشتر شد حالا نظرم نسبت به این برگشته بود خیلی دوسش داشتم گفتم هر موقع که بگی میایم خواستگاری ولی یه شرط داره اولش من باید با نرگسم ازدواج کنم بعد با شما اونم که چون کار از کار گذشته بود قبول کرد و بعد من لباسهاشو کمک کردم پوشید و رفت منم خودمو جمو جور کردم خسته و کوفته روی مبل خوابیدم یه لحضه چشممو باز کزدم دیدم کارمندام اومدن و مشتری هم تو مغازست و ساعت 6 بعد از ظهره . رفتم فیلمی که با دوربین مدار بسته ظبط کرده بودمو جمو جور کردم و تو یه سی دی ریختم و از حافضه کامپیوتر پاکش کردم اومدم پایین و از مغازه زدم بیرون زنگ زدم به دختره یه بار جواب نداد دوباره گرفتم ولی دیر گوشی رو برداشت صداش خواب الود بود فهمیدم که اونم رفته و خوابیده گفتم چطوری حالت خوبه خوش گذشت یا نه بازم شروع کرد به گریه کردن و من هم داشتم دلداریش میدادم که ساکت شه . بعد رفتم به عشقم زنگ بزنم و همه چی رو بگم اولش هر چی خواستم زنگ بزنم نتونستم یعنی دستام میلرزید چون دو سالی بود که با هم حرف نزده بودیم و قرار بود دیگه من زنگ نزنم. یه اس ام اس دادم و گفتم که فردا فلان جا منتظرم بیا کار مهمی باهات دارم تا فردا فکر کردم که چی بگم فردا رسید و من سر قرار دیدم داره از ماشین پیاده میشه منم رفتم جلو و یه بوق زدم تا صدای بوق رو شنید سریع برگشت به عقب چون ما یه ریتم بوق قبلا گذاشته بودیم که هر وقت این بوق رو میزدم می امد جلوی پنجره تا من ببینمش زود امد سوار شد و من به راه افتادم به یاد گذشته ها باهم حرف زدیم من دیگه اشکامون داشت در میومد که چرا ماجرامون اینجوری شد میخواستم رابطمو با این دختره جدید بهش بگم که یه دفعه خودش شروع کرد به گفتن ماجرای من و اون و سکسمون .شاخ در اورده بودم نمیدونستم چه بگم ولی گفت من با اینکه خودم اون دختره و فرستاده بودم باز هم دوست دارم چون ثابت کردی که دوستم داشتی و از دوست داشتن من هم تعریف کردی حالا هم برام مهم نیست که باهاش چی کار کردی ولی اینو میگم که هر چه قدر منو دوست داری اونو دوست داشته باش چون من دیگه نیستم شاید یه ماه هم اینجا باشم و شاید هم همین روز . اون دختره رو من فرستادم که بیاد باهات دوست شه و باهاش هم ازدواج کنی اونو من وادار کردم که باهات سکس کنه تا دوستیتون پایدار بمونه و ا این حرفا من گفتم مگه میخوای کجا بری که معلوم نیست کی میخوای بری . شروع کرد به گریه کردن گفت از روزی که دوستیمون به هم خورد من دچار بیماری شدم بعد ها فهمیدیم که سرطان دارم و الان هم دکترا جوابم کردن و من رفتنی هستم دوتامون داشتیم گریه میکردیم و اشک از صورتمون جاریبود و صدای گریه منون ماشین رو پر کرده بود بعد گفت نمیدونم از این دختره خوشت میاد یا نه ولی اگه خوشت نمیاد هم برو باهاش ازدواج کن و بعد طلاقش بده چون گند کاری که باهاش کردی در نیاد . و اگه که دوسش داری به اندازه من دوسش داشته باش و بعد از ماشین پیاده شد و رفت من تو ماشین داشتم گریه میکردم یه یهو افسر راهنمائی رانندگی شیشه ماشین رو کوبید که چرا گریه میکنی و اینجا توقف کردی ماشین منو تا دم خونه اوردن و خودمو تو خونه پیاده کردن و رفتن من هم چند روزی داشتم تو اتاقم گریه میکردم و قید همه چی رو زده بودم که یهو تلفن زنگ خورد دوستم بود که تا گوشی رو برداشتم گریه کرد اره خوب حدس زدین عشقم ، عشقم از دست رفته بود یه کم هم دیونه شدم دیگه طاقت تحمل زندگی رو نداشتم اومدم برم بیرون که از پله ها افتادم و پام شکست یه ماهی هم پام تو گچ بود ولی بعد از اینکه ماجرا تموم شد من مادرمو واسه خواستگاری فرستادم و همه چی حل شد و من دوباره به عشق دومم رسیدم. شب اول عروسی مون هم چون شب هجله مونو تو دوران مجردی سپری کرده بودیم سی دی رو اوردم و دوباره شب زفاف برامون مرور شد. الان هم یه بچه تو راه داریم که دختره و اسمشو تصمیم گرفتیم بزاریم نرگس.

منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
     
#152 | Posted: 20 Jul 2011 13:58
دوست


من و مريم از بچگي با ھم دوست بوديم. ھمسايه بوديم و خونشون تو كوچه ما بود. خیلي با ھم صمیمي بوديم. از
مدرسه كه میامديم بعد از ناھار يه كمي استراحت مي كرديم بعدش يا مريم میامد خونه ما يا من مي رفتم پیشش. تك
فرزند بود و پدرو مادرش ھردو شاغل بودن. دختر آروم و ساكتي بود. بھترين دوستش من بودم زياد با كسي قاطي نمي
شد. منم بھترين دوستم مريم بود. ھمه گردشامون با ھم بود. اونم موقعي كه میامد خونمون تا دير وقت مي موند چون
مامان و باباش دير میامدن خونه به اونا مي گفت كه میاد خونه ما . اونا ھم مخالفتي نداشتن و خیالشون راحت بود كه
مريم تنھا نیست و پیش ماست. خیلي بھم عادت كرده بوديم . مامانم ھمیشه مي گفت من سه تا بچه دارم . مريم
ھم مثل دختر خودم مي مونه. من يه برادر كوچكتراز خودم دارم كه ٨ سالشه. مريم ھمیشه مي گفت خوش به حالت
حداقل يه داداش داري من كه خیلي تنھام اگه تو نبودي مي مردم از تنھايي. مامانش معاون يه شركت تجاري بود و
خیلي كارش درست بود شايد درآمدش از باباش ھم بیشتربود. مامان و باباش انگار با ھم مسابقه پول در آوردن
گذاشته بودن . باباي مريم دندونپزشك بود و يه مطب شیك داشت. خلاصه جفتشون از اون آدما بودن كه كارشونو ھمه
قبول دارن. با اينكه از لحاظ مادي چیزي كم نداشتن و در رفاه كامل بودن اما بازم تا ديروقت سركار بودن . جالب بود ھر
كدومشون سعي مي كرد ديرتر از اون يكي بیاد خونه . مثلا مي خواستن بگن سرمون خیلي شلوغه.. مامانش معمولا
١٠ و ١١ میامد دنبال مريم . و باباش ھم با نیم ساعت تا خیر مي رسید خونه. شايد اگه مريم خونه ما نبود و مي موند
خونشون اونا نصف شب مي رفتن خونه اما به خاطر اينكه زودتر بیان دنبال مريم كارشونو زودتر تموم مي كردن. مريم با
اينكه چیزي كم نداشت اما به شادي و سرحالي من نبود.. كلا روحیه غمگین و پكري داشت. موقعي كه میامد خونه ما
میديد مامانم چقدر ھواي ما رو داره يا بابام كه چقدر با من و داداشم شوخي میكنه خیلي پكر مي شد. مي دونستم
به چي فكرمیكنه. مي دونستم دوست داره مامانوباباش بیشتربھش برسن . واسه ھمین موقع تفريح و گردشمون بابام
اجازه مريمو مي گرفت و اونو ھم با خودمون مي برديم. خود مريم ھمیشه مي گفت مامان باباي تو رو از مامان باباي
خودم بیشتر دوست دارم. خیلي با ما راحت بود و ما رو خیلي دوست داشت. بعضي وقتا كه نمیومد مامانم زنگ میزد
بھش و مي گفت تنھا نمون تو خونه پاشو بیا اينجا پیش بھاره.

يه روز ظھر داشتیم با مريم از مدرسه بر مي گشتیم كه ديدم يه پسره اومد كنار مريمو گفت : سلام عزيزم. مريم يھو
برگشت طرفشو گفت تو اينجا چي كار مي كني ؟ مگه قرار نشد تو خیابون نیاي سراغم .. زود باش برو... پسره ھم يه
چشمك زد و گفت خب دلم واست تنگ شده مريم جون. مريم دوباره بھش گفت : زود باش برو يه وقت ھمسايه ھا مي
بیننمون .. پسره يه اخم كرد و گفت چرا ديروز بھم زنگ نزدي ؟ نگفتي نگران مي شم ؟ راستي مريم جون دوستتو بھم
معرفي نمي كني ؟ مريم عصبي شده بود گفت : حمید ترو خدا برو ... الان مي رم خونه بھت زنگ مي زنم... پسره ھم
يه لبخند زد وگفت باشه عزيزم ... منتظرم. بعد رفت . من خیلي تعجب كرده بودم . گفتم مريم اين كي بود؟ گفت :
سیمین رو مي شناسي ؟ ھمون كه میز جلويي من میشینه ...( من و مريم تو كلاس ھم نبوديم ) گفتم : آره ديدمش
خب ؟ گفت شمارشو اون بھم داده دوست وحیده .. دوست پسر سیمین... ھمش ٢ روزه تلفني با ھم حرف مي زنیم
نمیدونم آدرسمو از كجا بلده .. چند باربھم گفته آدرستو دارم مي دونم بیشتر موقع ھا تنھايي مي ذاري بیام پیشت ...
منم از ترسم میگم : نه تنھا نیستم خالم بعضي وقتا میاد پیشم... بھاره حمید آمارمو داره ... حتي مي دونه مامان و
بابام چي كارن .... گفتم خب معلومه ديگه سیمین بھش گفته... چرا زودتر بھم نگفته بودي مريم ؟ گفت : خب واسه
اينكه دو دل بودم. نمي دونستم بھش زنگ بزنم يا نه... باور كن بھت مي گفتم.. گفتم : عیبي نداره ... خب حداقل به
خودم مي گفتي من به سعید( دوستم ) مي گفتم يكي از دوستاشو بھت معرفي مي كرد. لبخندي زد و گفت تو پیدا
كردن دوست پسر ھم بايد مزاحم تو بشم ؟ دو تايي خنديدمو گفتم خب حالا از اين پسره بگو ببینم اين آقا حمید چه
جورياس ؟ گفت زياد نمي شناسمش . ھمش دو روزه با ھم دوستیم. چند بار تلفني با ھم حرف زديم. پسر خوبیه ولي
خیلي دوست داره بیاد خونه پیش من. وقتي مي گم نه بايد برم پیش بھاره دوستم. میگه خب به جاي اينكه بري اونجا
بیا خونه من . منم تنھام. قرار شده يه روز برم خونشو ببینم. .. خب من خودمم درسته چند ماھي بود با سعید دوست
بودم اما رابطمون خیلي معمولي وساده بود. بعضي وقتا تو راه مدرسه مي ديدمش . يه موقع ھايي ھم با ھم قرار مي
ذاشتیم و يه ذره قدم مي زديم با ھم و بعدشم مي رفتیم. سعید چند بار منو بوس كرد بود اما تا حالا بھم نگفته بود برم
خونش. بیشتر با سعید شبا تلفني صحبت مي كردم. اما حالا مريم بعد از دو روز تلفني حرف زدن با حمید بھش گفته
بود میره خونشون... بھش گفتم مريم واقعا مي خواي يه روز بري خونش ؟ گفت آره خب... مگه چیه ؟ گفتم ھیچي....
ولي ھنوز كه نمي شناسیش... خنديد و گفت اوووووووووه حالا تا اون موقع كه برم با ھم آشنا مي شیم. .. داشتیم
مي رسیديم خونه به مريم خیلي اصرار كردم ناھار بیاد خونمون اما گفت : ديدي كه به حمید گفتم بھش زنگ مي زنم
... میرم خونه اگه بھش زنگ نزنم باز سر راھم سبز میشه... گفتم خب من بعد از ناھار میام خونتون ... تا اون موقع
زنگ نزن... منم میخوام ببینم چي مي گید به ھم .... لبخندي زد و گفت باشه .. منتظرتم .. زود بیا..
ناھارمو كه خوردم سه سوته خودمو رسوندم به مريم. از اينكه به مريم گفته بودم مي خوام بشنوم چي میگید به ھم
پشیمون شده بودم آخه واسه چي بايد اين كارو مي كردم... مي تونستم يه كاربھتر بكنم.. يه فكر توپ به ذھنم رسید..
از اون فكرا كه تو كله آدم يه لامپ روشن میشه ...مريم كه تنھا بوده و وضعیت خونشون عالي بود و مي شد تا شب
برنامه رديف كرد... من كه آدمي نبودم با سعید برم باغ يا خونه دوستاش ...دوستاش از اونايي بودن كه نمي شد زياد
روشون حساب كرد ..با خودم گفتم چرا نريم خونه مريم اينا ؟!! تصمیم گرفتم ديگه به مخم فشار نیارمو برم به مريم بگم
ببینم نظر اون چیه...

اون كه منتظر بود من بیام تماسشو بگیره ... بھش گفتم مريم يه فكري كردم ..مگه تو به حمید نگفتي میري خونشون؟
گفت چرا چطور؟ گفتم به حمید بگو بیاد اينجا منم به سعید مي گم بیاد اينجا ... تا شب بھمون خوش مي گذره...
كسي ھم كه نمیاد مزاحمم نداريم خوبه ديگه نه؟ يه كم فكر كرد وگفت يعني به حمید بگم بیاد اينجا ؟ اون وقت میگه
نه به اونكه میگه تازه با ھم آشنا شديم نه به اونكه میگه بیا خونمون...ضايعست بابا چه فكرايي مي كنیا بھاره...ضايع
بودنشو كه راست مي گفت ولي خب اگه به يه بھانه مي كشونديمش خوب بود. البته من خودم با سعید مشكل
نداشتم مي دونستم اگه بھش بگم از خوشحالي سكته مي كنه ولي مريم چون تازه با حمید آشنا شده بود يه ذره
تیريپ با كلاسي و اينا مي ذاشت...گفتم مريم اگه بخواي مي تونیم يه بھانه جور كنیما يا بھش بفھمون كه الان منو
سعید اينجا ھستیم اون وقت خودشم پیشنھاد میده... مريم خنديد و گفت عجب مارمولكي ھستي تو باشه اينجوري
بھتره.. گوشي رو برداشت و زنگ زد به حمید .. ديگه نمي گم چه حرفايي زده شده چون خیلي كش پیدا مي كنه فقط
بگم مريم به حمید گفت بھاره با دوستش سعید قراره بیان اينجا ... منم تنھام . حمید ھم كه دوزاريش میوفته و میگه
چرا تنھا عزيزم در رو باز كن كه منم اومدم
منم كه به سعید زنگ زدم ھمون طور كه حدس مي زدم با كله قبول كرد. البته اولش فكر مي كرد شوخي مي كنم
ولي وقتي ديد واقعا دارم بھش مي گم بیاد كف كرده بود مي گفت تو چرا زودتر نگفته بودي خونه مريم اينا رديفه بھش
گفتم درست صحبت كن اينجا كه مكان نیست حالا ما يه دفعه شما رو دعوت كرديمااا..
خلاصه سعید كه گفت تا يه ساعت ديگه اونجام .. حمید ھم قرار شد خودشو برسونه .. من و مريم از يه طرف ھیجان
داشتیم از يه طرف ھم داشتیم مي مرديم از استرس اولین بار بود كه خونه مريم اينا قرار داشتیم.. ھر دومون خوب مي
دونستیم آخر اين ماجرا ختم به سكس خواھد شد . من كه با ھمون نگاه اول و شھوت توي چشماي حمید فھمیده
بودم كه تا كار مريمو نسازه ول كنش نیست خب من كه اينو گرفته بودم ديگه حتما مريم مطمئن بود . يه كمي با
ھمديگه بساط پذيرايي رو آماده كرديمو ماھواره رو گذاشتیم روي يه كانال مثبت و خودمونم كلي به خودمون رسیده
بوديم و تیپ زده بوديم ...ساعت حدود ۴ و خورده اي بود كه صداي زنگ اومد و من و مريم يه متر پريديم ھوا...با صداي
زنگ ا سترسمون صد برابر شده بود .. مامان مريم گاھي از محل كارش زنگ مي زد به مريم.. مامان من ديگه تماس
نمي گرفت فكر مي كرد با مريم داريم درس مي خونیم (خیر سرمون ).. دعا مي كرديم كه كسي تماس نگیره ... در رو
باز كرديمو سعید بود ..چشمم كه بھش خورد به زور جلوي خندمو گرفتم معلوم بود خودشو كشته بس كه به خودش
رسید مثل تازه دامادا شده بود...يه دسته گل خوشگل و ناز خريده بود ...اومد تو بعد از سلام و قربون صدقه و اين چرت
و پرتا نشستیم ...اولش يه كم بینمون سكوت بود مثل اوشكولا ھمديگرو نگاه مي كرديم تا بالاخره سعید سكوت و
شكست و گفت : اي بابا شما نمي خوايد حرف بزنید ؟ منم مثلا اومدم حرف بزنم گفتم : مريم حمید چرا نیومد؟ سعید
چپ چپ نگام كرد تازه فھمیدم چي گفتم ... مريم خنده اش گرفته بود ديدم مات شم بھتره ... يه خورده سعید وراجي
كرد تا بعد از يه ربع حمید ھم اومد .. از ظھر كه ديده بودمش خوشگلتر شده بود ... از اون پسراي داغ بود ...نگاھاش
خیلي سنگین بود ... آدمو خشك مي كرد وقتي خیره مي شد تو چشم . يه كمي كه با ھم آشنا شديم و صحبت
كرديم ديگه يخمون آب شد ...اولش فاصله بینمون كمتر شد و بعدم من ولو شدم بغل سعید و مريم ھم لم داده بود رو
حمید.. يواش يواش صداي پسرا دراومد: بابا كانالو عوض كنید اين چیه آخه ؟؟!! انگار دنبال چیزي مي گشتن كه سريع
بريم سر اصل مطلب ... حمید دستشو انداخته بود دور گردن مريمو صورتشو برده بود سمت گوشش و خیلي آروم
باھاش صحبت مي كرد ... مريم ھم قیافه اش ديدني بود انگار با چشماش مي گفت بابا منو وردار ببر رو تخت ديگه..
سعید ھم به من چشمك مي زد و مي گفت بھار ما مزاحمیم پاشو بريم تو يه اتاق ديگه ... اينو كه راست مي گفت
كاملا معلوم بود مريم و حمید معذب ھستن .. البته سعید اينقدر پررو بود كه اصلا مشكلي نداشت فقط به خاطر اون دو
تا مي گفت ... بلند شدمو به مريم گفتم : مريم جون من و سعید میريم تو اون اتاق استراحت كنیم ...شما راحت
باشید .. مريم يه جوري نگام مي كرد انگار مي گفت : چه عجب .. زود باش برو .. يه چشمك بھم زد و گفت برو
عزيزم...

رفتیم تو اتاق مامان و باباي مريم ... يه تخت بزرگه دو نفره با عكس و وسايلي كه معلوم بود مال مامانش ايناست..
رفتیم تو و درو بستم سعید يه ذره چرخید تو اتاقو گفت مريم ھمیشه تنھاست تو خونه ؟ گفتم سعید فكراي بد نكن ...
ھمین يه دفعه بوده... خنديد و گفت واااااااي من كه چیزي نگفتم ...اومد جلوتر و دستاشو گرفت دور كمرمو منو چسبوند
به خودش.. صورتشو آورد سمت لبامو آروم گفت با تو تنھا شدن حتي يه دقیقه ھم غنیمته... آآآآآآآآخ كه چقدر صبر كردم
تا اين لحظه رسید... نذاشت حرف بزنم لباشوگذاشت رو لبامو شروع كرد به خوردن.. زبونمو گرفته بود تو دھنشو داشت
مي مكیدش ... كیرش داشت رشد مي كرد و به شكمم فشارمیاورد. سرمو بردم بالا و شروع كرد به لیس زدن گردنم
ھم لذت مي بردم ھم قلقلكم میامد...خودشو میمالید بھم ... يه تكوناي خیلي آرومي مي خورديم. منو بغل كرد و برد
سمت تخت ..

تاپمو در اورد و خودشم تي شرتشو در آورد و گفت كش موھاتو باز كن ...مي خوام موھات باز باشه..
خوابید رومو شروع كرد به لب گرفتن ... تنش خیلي داغ شده بود. سوتینمو درآورد سینه ھامو مي مالیدشون... اولین
سكسي بود كه با سعید داشتم ...ھیجان و استرس بھم خیلي فشار میاورد ...نگران بودم الان تلفن زنگ بزنه با اين
وضع چه جوري جواب بديم ... دوست نداشتم لذتم با اين فكرا بپره تصمیم گرفتم از اولین سكسم با سعید يه خاطره
خوب داشته باشم واسه ھمین بي خیال شدم .. سعید داشت سینه ھامو مي خورد زبونشو مي كشید دورسینه
ھامو با زبونش مي زد به نوك سینم.. رفت پايین تر دكمه ھاي شلوارمو باز كرد و محكم كشیدش پايین ... دستاشو
گذاشت دو طرف پامو از روي شورت داشت كسمو لیس مي زد ... منم ديگه واقعا داغ كرده بودم .. گازاي كوچیك مي
گرفت از اطراف كسم .. درد باحالي داشت .. نفسام تند شده بود بھش گفتم زود باش ديگه سعید درش بیار... آروم
شورتمو درآورد و يه نگاه طولاني به كسم كرد... داشت با چشماش مي خوردش ...يه لیس آروم و طولاني بھش زد كه
يه آآآآآآه بلند كشیدم... سرشو چسبوند به پاھامو مشغول لیس زدن شد . با ھر لیس زدنش تموم تنم مورمور مي
شد... يه دستشو برد زير كونم و آروم مي مالیدش ... زبونشو فرو مي كرد توكسمو مي چرخوند.. چشمامو بسته بودم
و صداي ناله ھم بلند شده بود... كسم حسابي خیس شده بود..نمي خواستم الان ارضا شم بھش گفتم بسه سعید
.. نوبت منه... سرشو آورد بالا و دراز كشید رو تخت ..دكمه ھاي شلوارشو باز كردمو كیر گنده اش از روي شورت معلوم
بود... از روي شورت يه لیس بھش زدم كه ناله سعید بلند شد... شورتشو در آردمو كیرشو گرفتم تو دستم داغ داغ بود
...زبونمو دورش چرخوندم صداي سعید اتاقو پركرده بود ... سرمو گرفت توي دستاش و فشار میداد به كیرش..داشتم
خفه مي شدم. ولي با تمام وجود واسش ساك مي زدم بعد از چند دقیقه منو بلند كرد و خوابوند رو تخت ... پاھامو داد
بالا و كیرشو مالید به كسم صداي جفتمون پیچیده بود توي اتاق ديگه ھیچي حالیمون نبود... چند تا ضربه با كیرش به
چوچولم زد كیرشو گذاشت دم كونمو فشار داد.. از بس آب ازم اومده بود كیرش تا نصفه به خوبي رفت تو ... يه فشار
ديگه داد جیغم در اومد گفت الان خوب میشه صبر كن عزيزم... چند دقیقه كیرشو ثابت نگه داشت و خودش با دستش
داشت كسمو مي مالید... داشتم مي مردم دلم مي خواست بگم از جلو بكن ولي حیف كه اين سد جلومو گرفته
بود...يه ذره ديگه كیرشو فشار داد و تا ته رفت تو .. اولش كه رفت تو درد وسوزشش خیلي زياد بود ولي يواش يواش
كمتر مي شد... سعید آروم عقب جلو مي كرد ...شلپ و شلوپي راه افتاده بود معلوم بود سعید ھم يه ذره كیرش
ابپاشي كرده اون تو رو ..يه دستشو گذاشته بود روي چوچولمو داشت فشار مي داد ديگه داشتم ارضا مي شدم
خودمم داشتم سینه ھامو مي مالیدم سعید ھم حال میكرداز اين كارم منو نگاه مي كردو محكمتر تلمبه مي زد...
انگشتشو مي كشید روي كسمو يه فشار آروم مي داد ...صدام كه بلندتر شده فھمید دارم ارضا میشم محكمتر مالید و
من يه جیغ كوتاه زدمو ولو شدم... سعید ھم يه دو سه دقیقه تلمبه زد و كیرشو يھو كشید بیرون و يه آآآآآآآآآااه كشید
اما يه ذره دير كشید بیرون ... آبش ريخت روي كسم و شكمم... يه ذره كیرشو مالید به كسم و خودشم ولو شد... چند
دقیقه بعد كه حال اومديم بلند شديمو خودمونو تمیز كرديم... سعید خیلي بھش خوش گذشته بود ... مي گفت مي
تونم يه بار ديگه كارتو بسارم ... بھش گفتم به منم خیلي خوش گذشت گفت يعني امیدي ھست دوباره دعوت شیم
..خنديدمو گفتم بستگي به مريم داره بذار ببینم به اونا خوش گذشته...يه ذره سرو وضعمون و مرتب كرديمو رفتیم يه
نگاه انداختیم تو پذيرايي ديديم نیستن... گفتم احتمالا تو اتاق مريم ھستن... ما رفتیم تو پذيرايي نشستیمو بلند بلند
حرف مي زديم يعني ما كارمون تموم شده ...چند دقیقه بعد اونا اومدن بیرون ..مريم گردنش يه كم سرخ بود...
يه كمي به معده ھامون حال داديمو از خودمون پذيرايي كرديم .. دمدماي غروب بود كه موبايل حمید زنگ خورد و گفت
مامانمه بايد برسونمش خونه خاله ام ... چند دقیقه بعد حمید خدافظي گرمي كرد و حسابي ھم مريمو بوسید و رفت
... سعید ھي مي گفت من امشب اينجاما ... گفتم غلط كردي من خودم امشب اينجا نیستم تو مي خواي بموني ...
ديگه خودمم بايد مي رفتم شب شده بود... سعید ھم بعد از رفتن حمید تشكر و خدافظي كرد و رفت ...من و مريم يه
ذره خونه رو مرتب كرديمو من آماده رفتن شدم ... مريم بھم گفت از سكس با حمید خیلي راضي بوده ... بھم گفت دو
بار ارضا شده حمید خیلي وارده و خوب بلده چي كار كنه...مي گفت قرار شده ھفته اي دو بار بیاد اينجا دوست داره
من و سعید ھم بريم ...

از اون روز به بعد رابطه من و مريم با سعید و حمید خیلي خوب شده بود... خیلي رو ھم حساب مي كرديم .. اون قدر
با ھم راحت شده بوديم كه ديگه موقع سكس اتاقامون جدا نمي شد ھمون جا ھر چھارنفرمون كارمونو مي كرديم و با
ديدن وضعیت طرفمون حسابي لذت مي برديم... اما ھیچ وقت دوست نداشتیم ضربدري سكس كنیم .. مي خواستیم
ھر كدوم حد و اندازمون ھمین باشه . مدت زيادي ما با ھم بوديم تا اينكه سعید دانشگاه قبول شد و از تھران رفت ...
ديگه منم زياد نمي رفتم .. اگه اون دو تا رو مي ديدم دلم بیشتر ھواي سعید و مي كرد ... من و سعید ماه به ماه
ھمديگرو مي ديديم و از خجالت ھم در میامديم....

منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
     
#153 | Posted: 21 Jul 2011 12:55
حال و هول در پارک



از طریق یک رابط باهاش اشنا شده بودم بعد از کلی مخ زدن اولین قرارو تو ی پارک باهاش گذاشتم.
قبلا چند بار تلفنی بهش حال داده بودم(ارضاش کردم) تو پارک نششسته بودم که زنگ زد گفت رسیدم کجا بیام گفتم بیا اخرش رو نیمکت نشستم پارک نسبتا خلوت بود دیدم اومد نشست کنارم عینکشو در اورد من کلا از قیافه دخترا حالیم نمیشه زشتن یا خوشکل ولی بدک نبود.
بی رودردواسی چون قرار اول بود ترس داشتم که بخوام برم تو نخ مالوندنشو این حرفا.اولین قرارمون بعد از حرفو چرتو پرت گفتن تموم شد.
تو این مدت یه اتو ازش گرفتم و خودمو نارحت جلوه دادم اونم گفت میخوام ببینمت تا برات توضیح بدم منم قبول کردم اون جای همیشکی اونم اومد منم زیاد تحویلش نگرفتم یه مشت چرتو پرت تحویلم داد ولی قانع نشدم.اونم گفت بوست کنم از دلت در میاد منم با اشاره نه دادم اونم لپمو بوس کرد.
گفتم اگه میخوای از دلم در بیاد باید لب بدی اونم یکم ناز کردو این حرفا منم گفتم فقط بوس رو لبت اونم چیزی نگفت
منم لبامو گذاشتم رو لباش دیدم همون اول لبامو خورد زبونشو میچرخوند بعدش اشکش در اومد دلم براش سوخت گفتم چرا گریه گفت بخدا بهت خیانت نکردم منم دلداریش دادم.بوسش کردم
بعد بازم ازش لب گرفتم بعد ازش پرسیدم میتونم سینه هاتو بمالم اونم مثل همیشه منع ام کرد ولی از روی لباس میمالوندم دستمو اروم بردمش لای پاش لبامو گذاشتم رو لباش یه دستمم روی سینه میخوردم بعد رفتم زیر گردنش داشتم میمالیدم و راضیش کنم که دستمو بکنم تو کسش که دیدم مامور داره اون طرفا میپلکه ما یه جای دنجی نشسته بودیم و کلی خورد تو حالم اون روزم تموم شد
بعدش دوباره یه قراره دیگه باهاش گذاشتم دیدم اونم مایله این دفه میخواستم کار تا اونجایی که میتونم به راحتی برسونم یه پارک خلوت ترو دنج تر پیدا کردم باهاش قرار گذاشتم مثل همیشه بعد حرف زدن بحث باز کردمو اونم ردم نکرد
و لبو ازش گرفتم سینه هاشو مالوندم و راضیش کردم دستمو ببر داخل مانتشو از تو سینشو بمالم بعد از مالیدن دیدم بد جوری حشری شده و بهش گفتم میخوام بخورم اونم دکمه مانتوشو باز کرد سینشو دراورد منم لبامو گذاشتم روی نوک سینش میخوردم لیس زدمو .گفت گازش بگیر گاز گرفتم اهییی کشیدو ناله کرد.
بعدش اروم دستمو اوردم روی کسش میمالیدم اونم بد جور تو حالو هوا بود از رو شلوار فشارش میدادم هم سینه هاشو میمالیدم گفتم دکمه شلوارشو باز کنه با ممانعت کرد ولی راضی شد دستمو بردم داخل داغ بودوقتی دستمو گذاشتم روی کسش انگار بیهوش شده بود.
نفسش بند اومد انگشتمو بردم لای شیارای کسش مالوندم.چشاشو بسته بود فقط ناله میکرد.سرعتمو تند تند کردم ی دقعه انشتمو کردم یه خورده تو دادش دراومد گفت وایی پردمو نزنی گفتم نترس هواسم هست تو اوج حال خودش بود.بعد گفتم نوبت توس.
هر کاری کردم ساک بزنه قبول نکرد.ولی اخرش قبول کرد برام کیرمو بماله(جلق بزنه) کیفو گذاشتم رو پاک که کسی بیاد معلوم نباشه دکمه های شلوارمو باز کردم کیرم که خسای شق و داغ شده بود در اوردم وقتی دید جا خورد
گفت با این که بخوای منو بکنی جر میخورمم وایییییی.دستشو گذاش روش.دستای سفید .کشیده. گرمی داشت کیرمو گرفت فشار میداد باهاش ور میرفت گفتم تکونش بده دیگه اونم شروع کرد به جلق زدن واسم منم داشتم حال میکرد.سینه هاشو فشار دادم یه دفه سر کیرم فشار دادم دادم رفت هوا گفتم بابا اروم.
دستش خیس شده بود دیدم داشت ابم میاد دستمال دراوردم نریزه رومون گذاشت روشو تند تندش کرد منم اهو ناله میکردم که یه دفه ابم اومد ریخت رو دستش با دستمال پاکش کرد.بعدش بسیار متین وار خودمونو جمع جور کردیم بلند شدیم رفتیم شاید باورتون نشه این اتفاقا تو پارک افتاده باشه ولی حقیقت داره دیگه خود دانید.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#154 | Posted: 21 Jul 2011 12:55
من ودوست دختر جیگرم



با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عاشق سکس ا اسم من شایان هستش و 19سالمه قد185 وزن 70 و پوستم سبزه با یه قیافه ای که دخترا زود جذبش میشن با اینکه خیلی خوشگل نیستم خیلی هم حشری هستم . فروردین سال 1390 با یه دختری اتفاقی از طریق 1 اس ام اس اشتباهی اشنا شدم وبالاخره مخشو زدم باهاش دوست شدم بعداز یه مدت بحث راجع به سکس رو باهاش شروع کردم و ازش خاستم که باهام بسکسه اونم که فکرمیکرد من شاهزاده رویاهاشم قبول کرد بعدش باهاش قرارگذاشتم که ببینمش چون ما توی2شهرمتفاوت زندگی میکنیم همین موضوع کارمارو مشکلتر کرده بود که چجوری ب3ک3یم .

بالاخره روز موعود فرارسید رفتم شهر دوس دخترم که ببینمش ساعت5 بعدازظهر روز جمعه قرارگذاشتیم منم با زانتیای بابام رفتم سرقرار که خانوم خانوما بعد از یه ربع تاخیر تشریف اوردن راستی اسم دوس دخترجیگگگگگگگگرم شیلا هستش قدش163 وزن53 پوست روشن موخرمایی چشم قهوه ای 18سالشه و خلاصه مثل مانکناست منم وقتی دیدمش داشتم ازشدت حشر منفجرمیشدم ولی دیدار اول خیلی زشت بود که واسه سکس دس به کار شم. یه ساعت باهم حرف زدیمو توی شهرچرخیدیم ولی هرلحظه دلم میخاست بپرم بغلشو لبای نازشو بخورم . ولی حیف که نمیشد اون واقعا دخترخوبی بود سرانجام خداحافظی کردیمو اون رفت خونشون .

عموی منم توی اون شهرزندگی میکرد منم رفتم خونه عموم بعدش به شیلای نازم پیام دادم که حالشو بپرسم ونظرشو راجع به خودم بپرسم هر 2تاییمون حسابی ازهم خوشمون اومده بود چون من سرکارمیرم نمیتونستم خیلی اونجا بمونم پس 2باره بحث رو به 3ک3 کشوندم که راضیش کنم فرداش بیاد ب3ک3یم و موفق هم شدم و اونم قبول کرد که شنبه ساعت4 تا 6 بیادبیرون . منم دل تو دلم نبود.

صبح بیدارشدمو حسابی حموم کردم و 2باره به شیلا اس دادم که ببینم درچه حالیه اونم رفته بود حموم خودشو هلو کرده بود.بعدش ناهارخوردمو خواستم یخورده بخوابم ولی فکر سکس ولم نمیکرد چون من تااون موقع با دختر سکس نداشتم .ساعت3 رفتم سرقرار و چنددقیقه منتظرموندم که شیلا اومد با یه مانتو مشکی و شلوار لی و یه شال مشکی که واقعا به پوست روشنش میومد..ماجایی وا3 سکس نداشتیم پس رفتیم بیابون من خیلی میترسیدم از پلیس و هزار مشکل دیگه که ممکن بود پیش بیاد و شیلاهم خیلی اضطراب داشت چون تا به حال سکس نداشته بود وفقط بخاطر من راضی شده بود که این کارو بکنه چون واقعا عاشقم شده بود .خلاصه توی ماشین سخت بودکه اینکارو بکنیم پس توی بیابون چادر زدیم و رفتیم توی چادر.شیلا نشست منم نشستم کنارش و یهو مثل وحشیا شروع کردم به خوردن لباش خیلی شیرین بودن بعداز2 دقیقه ازش خواستم لخت بشه و خودمم لخت شدم شیلا که ازخجالت سرخ شده بود اول شالشو بعد مانتوشو دراورد حالا یه تیشرت صورتی تنش بود و شلوار لی بالاخره تیشرتشو شلوارشو دراورد وااااایییییی چی میدیدم یه دختر ناز با شورتو سوتینه صورتی که چون پوستش سفید بود هرپسریو از شدت حشر میکشت .بااشاره ازش خواستم که سوتینشو دربیاره اونم دراوردش خوابوندمش روی زمین و خوابیدم روش و 2باره شروع کردم به خوردن لبای نازش و با یه دستم موهای خرمایی رنگشو نوازش میکردمو بادست دیگم سینشو میمالیدم وااااای که چه حالی میده وقتی که عاشق یکی باشی و لباشو بخوری چون ازصدبار سکسیدن بیشتر حال میده بعدش اومدم سراغ لاله گوشاش و حسابی لیسیدمو بوسیدم حالا نوبته گردنش بود و همین کارا رو کردم تا رسیدم به سینه های کوچولوش یکیو میخوردمو یکیو میمالیدم تا دیگه اه و ناله شیلا بلند شد و حسابی حشری شده بود.سینه هاش خیلی نرم و خوشمزه بودن الانم که یادش میفتم جلق میزنم...بعدش رفتم سراغ شکم ونافش وحسابی لیسیدم وبوسیدم وکوچولو گاز گرفتم وشیلا هم می گفت اخخخخ حالا رسیدم اصل مطلب که بایدشورتشو که خیس شده بود در میاوردمو واسش ساک می زدم شورتشو در اوردم وای چی می دیدم یه کسسسس کوچلو بدون مو وسطش صورتی بود دیگه طاقت نداشتم من که فیلم سکسسی زیاد دیده بودم اندازه صد بار سکس تجربه پیداکرده بودم افتادم به جون کو وووسسسس کوچولو شیلا واااااااایییییییی که چه حالیمی داد زبو نمو تو کوسسسسسش می چر خوندم وکوسسشو مک می زدم می لیسیدم دیگه شیلا داشت جیغ می کشید ومی گفت داره می میره ولی من که چیزی حالیم نبود ونمی خواستم دست از سر کوسسسسش وردارم انقد کوسشوووو خوردم که ابش اومد همشو خوردم یکمی شور بود ولی در کل بد نبود .بعدم رانای سفیدشو تا نوک انگشتهای پاشو لیسیدم و بوسیدم گاز گرفتم .حالا نوبت من بود که ارضا بشم .یکم کنارشیلا دراز کشیدم .... شیلا بعد از چند دقیقه بلند شد گردنو صورتمو بوسید خیلی حال داد بهش گفتم به خداعاشششششقتم شیلا اونم گفت عاششششششقتم گ فتم بهش حالا نوبت تو که حال بدی منم کرمو باز کردم کیرمو وسوراخ کووووون شیلا رو حسابی چرب کردمو بعدش از شیلا خواستم که چشاشو ببنده اونم چشای نازشو بست وبهش گفتم خودشو شل کنه کمتر دردش بیاد . حالا کیرمو گذاشته بودم رو چاک کوووووونش یه خوررده بالا پایین کردم که دیگه صبرم تموم شد کیرمو گذاشتم روسوراخ کونش ولی خیلی تنگ بود کییییییرمو کنار کشید مویکم انگشت کردم تو کوووووونش تا باز شه یه خورده که باز شد دوباره کییییییرمو گذاشتم رو سوراخش اول...سرکیییییرم رفت تو و بعدش کم کم تا اخر کیرموکردم تو کووووون نازش شیلا داشت جیغ می کشید وگریه می کرد یه ذره کیرمو کییییرمو به همون حالت نگه داشتم که جاباز کنه شیلا عادت کنه بعدش اروم اروم شروع کردم به تلنبه زدن. توی کوووووونش مثل کوره داااغ بود منم داشتم نفس نفس می زدم حالادیگه تند تند داشتم تلنبه می زدم بعداز یه مدت ابم اومدکییییییرمو کشیدم بیرون ابمو ریختم روکمر شیلا بعدش دراز کشیدمو بعد از چند دقیقه دستمال اوردم کمر شیلا رو پاک کردم . توی عمرم انقدر حال نکرده بودم . شیلا روبوسیدم ازش تشکر کردم که بهم حال داد اونم اساسی.بعدش نیم ساعت باهم حرف زدیمو یخورده لب گرفتیمو شیلا رو تا نزدیک خونه شون رسوندم. من عاشق شیلا هستم و میخوام بعد از سربازی بگیرمش شماهم دعاکنید به دوس دختر جججیییگگگرررم برسم.یادتون نره نظربدید.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#155 | Posted: 22 Jul 2011 06:01
اولین سکس در دوران دانشجویی


من سهیل هستم و ۲۰سالمه اول از همه باید بگم من چند مدته تو این سایت عضوم و داستانها رو میخونم اما همیشه اخر داستان ها میبینم همه فحش میخورن، من ادم انتقاد پذیری هستم اما علکی گیر ندین و بخاطر اینکه فحش نخورم کاملا داستان رو واقعی مینویسم.. بذارین از اینجا بگم که من قیافم خوبه بینیم عملیه و به قول دوستام قیافم دخترونه ست البته از جهت ظرافت، همه چی از ترم اول شروع شد که من رفتم دانشگاه.. جو دانشگاه خیلی خیلی منو تحت تاثیر گذاشت و دوستای اهوازیم منو تحریک میکردن که یه دوست دختر خوب و تمیز و درست حسابی تور کنم، وسط ترم بود ساعت ۹ رفتم دانشگاه و یسره رفتم بوفه یه چیزی بخورم.. از بوفه میامدم برم کلاسم چون ساعت ۱۰ تا ۱۲ کلاس داشتم که چشمم افتاد به یه دختره. من یه چیزی میگم شما یه چیزی میشنوین قدش کوتاه بود تپل نبود اما لاغر هم نبود با یه مانتو مشکی داشت میومد سمت بوفه - به خودم گفتم خاک تو سرت سهیل اگه نتونی تورش کنی. دختره با دوستش بود منتظر شدم تابیاد بیرون وقتی اومد دیدم دوستشم همراهشه رفتم جلو در بوفه و نزدیک درخت بهش گفتم ببخشید، نگاهم کرد گفت با منی گفتم اره میشه چند لحظه وقتتونو بگیرم نگاه دوستش کرد و خندید و اومد جلو گفت بفرمایید گفتم حقیقتش کار واجبی باهاتون داشتم و اینجا هم که نمیشه حرف زد اگه میشه شماره تونو بهم بدین من تماس بگیرم باهاتون درموردش حرف میزنم.. با خنده گفت میخوای باهام دوست بشی، منم گفتم نه نه اصلا تو این حرفها نیست و راجع به یه چیز دیگه ست... خلاصه سرتونو درد نیارم شمارمو زد تو گوشیش گفت خودش تماس میگیره و منم تو کونم عروسی شد رفتم سرکلاسم. باخودم گفتم حتما میذاره ۲-۳روز دیگه میزنگه و به درسم گوش دادم که دیدم گوشیم زنگ خورد و شماره ناشناس افتاد رفتم بیرون کلاس و جواب دادم. بخدا تا گفت الو سلام فورا شناختمش ولی به روی خودم نیاوردم وگفتم سلام بفرمایید گفت من شمارتونو تو دانشگاه از کسی گرفتم و میخوام باهاتون دوست بشم. گفتم متاسفم من خودم کسی رو دوست دارم و امروز صبح باهزار بدبختی بهش شماره دادم و نمیدونم حتی چطوری علاقه م رو بهش بگم اگه زنگ زد. گفت جدا بهش علاقه مندی گفتم اره لطفا زنگ نزنید من منتظر تماس اونم گفت اگه بگم من همونم چی گفتم باور نمیکنم گفت مگه روبرو بوفه بهم شماره ندادی گفتم ااااااا پس تویی گفت اره مچتو گرفتم کلک حالا بگو ببینم از کی به من علاقه مند شدی منم که خودم ترم اولم بود به کس شعر گفتم از ترم پیش تاحالا گفت پس چرا هیچوقت پا پیش نذاشتی گفتم خب ترسیدم منو نپذیری ولی امروز دلمو زدم به دریا.. اسمش هانیه بود، من و هانیه تا ۲هفته هرروز همدیگه رو تو دانشگاه میدیدیم ولی از دور چون حراست های دانشگاه ما ادم های کس کشین.. یه روز بهش گفتم خب چرا نمیای خونه من گفت من از خونه دانشجویی میترسم گفتم من همخونه ای ندارم چون اخلاقم خاصه همخونه ای نمیگرفتم و بابام برام خونه اجاره کرده بود، خلاصه روز ولنتاین اوردمش خونه و برام یه گل قرمز خریده بود و یه ارایش غلیظ کرده بود. اومد تو منم تیشرت تنم بود با شلوارک بارسلونا.. اومد و نشست و کامپیوتر رو روشن کرد و داشت درایوها رو یکی یکی ورانداز میکرد. منم رفتم اشپزخونه تا گل رو بذارم تو اب و واسه هانیه شربت اوردم، بهم گفت مشروب داری گفتم اره اما گرمه تازه خریدم گفت عیب نداره بایخ میخوریم. یه بلک وایت داشتم باز کردم سوپاپشو و تو لیوانی که یخ ریخته بود براش ریختم و با کالباس خوردش. واسه منم هانیه ریخت و خوردم... بعد از خوردن چند پیک مشروب گفت برام یه فیلم بذار منم فورا شصتم خبردار شد که چه فیلمی و رفتم تو درایو سوپر و یه فیلم توپ وحشی براش گذاشتم و زووووم شده بود تو مانیتور منم از پشت رفتم و بغلش کردم و سینه هاشو میمالیدم.. گفت ماساژم بده و منم با دل و جون گفتم چشم تاپ صورتیشو دراوردم و خوابوندمش و شلوارشم دراوردم و خوابوندمش به شکم و ماساژش دادم. حین ماساژ ازش پرسیدم هاننیه ی من جاهای حساسش کجاست گفت اگه میتونی خودت پیداکن منم گفتم پس بذار بگردم، و رفتم و لاله ی گوششو خوردم. زبونمو با فشار میکردم تو سوراخ گوشش. من دخترای زیادی رو کردم اما همه از کون و بلدم فورا نقاط حساس یه دخترو دربیارم، وقتی سوراخشو خوردم داد کشید و منم زبون میزدم و از پشت قفل سوتینشو باز کردم و سوتینشو دراوردم و از پشت دستامو بردم سمت سینه هاش و اونارو چنگ میزدم تا وقتیکه از پشت ازش لب گرفتم و من عاشق سکس وحشیم واسه اینم خوابوندمش به کمر و فورا تیشرت و شلوارکمو دراوردم و روش خوابیدم و سینه هاشو خوردم. نوک سینه شو زبون میزدم و کامل سینه شو مک میزدم که تو دهنم جابشه دیدم داره با کس رو کیرم عقب جلو میکنه و چشای خمارش داد میزد مست مسته... رفتم پایین تر و رو شکمش لیس میزدم و یواش شورتشو دراوردم و کسش خیس خیس بود اول با دستمال تمیزش کردم بعد نوک زبونمو کشیدم رو چاک کسش و شرو کردم به خوردنش.. هانیه داشت با کسش بالا پایین میشد و جیغ میزد میگفت زبونتو تا ته بکن توششششش بکنننننننن. منم تحریک میشدم و زبونمو تا حلقم میکردم تو کسش که دیدم پاهاش دارن میلرزن فهمیدم ارضا شده.. و یخورده سست شده بود رفتم و ازش یه لب کوچولو گرفتم و شورتمو دراوردم و خوابیدم حالا هانیه بود که افتاده بود به جون کیر منو کیر ۱۸سانتی منو نصفش تو دهنش بود و میمکید معلوم بود حرفه ایه.. کم کم حس کردم داره ابم میاد بهش گفتم بخواب دیدم رو به کمر خوابید و پاهاشو داد بالا گفتم مگه میخوای بدبختم کنی گفت نه عزیزم قبلا رات باز شده منم اعتماد نکردم و انگشت وسطمو کردم توش دیدم بلهههههههه هانیه خانم پرده نداره اما حالا یه مشکل بود اونم اینکه من شنیدم کس اب رو زود میاره.. منم تااونموقع کس نکرده بودم. رفتم یه قرص ترامادول خوردم و اومدم یخورده باهاش وررفتم تا قرصه تاثیر کنه بعد خوابیدم روش و سرکیرم رو گذاشتم رو سوراخ کسش که دید. هانیه اومد جلو و کیرم رفت تو کسش و گفت جووووووننننننن ارههههههههه بکننننن ماله خودته ارههههههههه و جیغ کوتاه میکشید و منم تلمبه میزدم و تندتر و تندترووو تندتر عقب جلو میکردم. بهش خیلی حال میداد بهش گفتم برگرد به عقب اونم برگشت و منم از پشت گذاشتم تو کسش راستش چون کس بهم مزه داد دیگه از کون نکردمش و از پشت کردم تو کوسش و تلمبه میزدم با دستام موهاشو پیچوندم دور دستم و مثل اسب سواری محکم میکردمش و با اون یکی دستم محکم میزدم رو کونش تلمبه میزدم... یه لحظه احساس کردم ابم داره میاد گفتم هانیه داره میریزه گفت بذار بیاد قرص خوردم بریززززززززز اب میخوام کسم جر خورده ابتو بده سیر شه و داد میزدیه لحظه همه ی کمرم تو کوسش خالی شد.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#156 | Posted: 22 Jul 2011 06:01
همکلاسی من


سلام من خیلی وقته که میام توی این سایت اما تا حالا نه داستان نوشتم و نه حتی برای کسی نظر گذاشته بودم خاطره ای رو که میخوام براتون تعریف بکنم برمیگرده به چند سال پیش زمانی که من دانشجو بودم .
نکته مهم این که صحنه های سکسی این داستان خیلی زیاد و آب و تاب دار نیست چون همونطوری که اتفاق افتاده منم همونطوری براتون نوشتم بدون اضافه کردن چیزی.

من دانشجوی یکی از رشته های علوم انسانی دانشگاه آزاد کرج بودم بچه هایی که اونجا اومدن میدونن که ساختمان امام خمینی چه دخترهای خوشگلی داره و نسبتشون هم به پسرا خیلی خیلی بیشتره . قیافه من خیلی معمولیه نه آنچنان خوشتیپ و خوشگلم نه زشت کاملا معمولی اما خوب قدم بلنده 188 سانتیمتر اما از اونجایی که معمولا بچه شری نبودم و درسمم نسبتا خوب بود و با دختر ها هم خیلی محترمانه برخورد میکردم بیشتر دخترا باهام راحت بودن من هم خیلی تو نخ این نبودم که بخوام با کسی تریپ بریزم و این حرفا اما بدمم نمیومد با یکی از این دخترا دوست بشم اما از اینکه هی بخواهم تند تند دوست دختر عوض کنم و این حرفا بدم میومد بگذریم موقعی که من به ترم 3 رسیدم متوجه شدم که یکی دو ترم بالاتر از من دوتا دختر فوق العاده خوشگل و سکسی هستن که همیشه هم با همن و هیچ وقت از هم جدا نمیشن و هردوشون هم از تهران میومدن کرج با کمی تحقیقات فهمیدم که یکی از اونها اسمش آیناز و دیگری زینبه (هر دو تا اسم مستعار). راستش هر دو خوش اندام قد بلند بدن توپری داشتند. زینب سبزه بود با چشمای خیلی نافذ و قشنگ و آیناز هم دختری با موهای بور و چشمای کشیده و گربه ای. از اونجایی که این دوتا خوشگل خانم خیلی کم واحد بر میداشتن و کلا درس نخون بودن و بر عکس اونا من 18 تا 18 تا واحد بر میداشتم و حتی ترم تابستونا رو هم میرفتم خیلی زود واحد هامون به هم رسیدن و ما شدیم همکلاس ! در ضمن اینو بگم که من از زینب خوشم اومده بود و سعی داشتم بهش نزدیک بشم اما آیناز همیشه یه جورایی سر خر بود تا اینکه در یکی از کلاسها که به صورت کار گروهی انجام میشد و دو به دو باید روی یک متن کار میکردیم و زینب و آیناز نمیدونستن چه کار باید بکنن بهشون پیشنهاد دادم که بیان بشینن پیش من تا با هم کارو انجام بدیم اونام از خدا خواسته اومدن و نشستن بعد از کلاس گفتم که من ماشین آوردم و اگه دوست دارین میتونم تا ایستگاه اتوبوسهای تهران شما رو برسونم اونام قبول کردن و تشکر کردن بعد از کلاس رفتیم سوار ماشین شدیم و خوشبختانه زینب اومد جلو و پیش من نشست و تو راه کلی صحبت کردیم و موقع پیاده شدن زینب یه گل کوچولو همراهش بود و اونو گذاشت جلوی داشبورد گفت این هم برای شما ! من دیگه مطمئن شدم که مسیرو دارم درست میرم تا اینکه رسید وسط ترم تابستون و من و زینب کلاس برداشتیم ولی آیناز نتونست کلاس برداره و ما دوتا تنها شدیم ! خلاصه تابستونی بود واسه خودش از رستورانهایی که با زینب میرفتیم و کلاسهایی که با هم میرفتیم و من و زینب باهم مینشستیم ته کلاس و دست روی پای همدیگه و... خیلی حال میداد منتظر فرصتی بودم که بتونیم راحت باهم باشیم تا اینکه زد و پدر مادرم دقیقا یکی دو هفته بعد از امتحانای اخر ترم تابستون رفتن شیراز و من هم بهانه آوردم که کار دارم و نرفتم بهترین موقعیت بود که منو زینب با هم باشیم البته من هیچ وقت با زینب حرف سکس و اینا نزده بودم و در حد همون دست روی پا گذاشتن و دست همو تو خیابون گرفتن باقی مونده بود خلاصه زنگ زدم بهش و گفتم که من تنهام میایی کرج؟ گفت من خیلی کرج. بلد نیستم گفتم میام دنبالت عزیزم و رفتم دنبالش و اوردمش خونه هر چند اولش یه کم میترسید اما به حر حال آوردمش. از قبل همه چیزو مهیا کرده بودم نور ملایم رمانتیک توی اتاق خواب موسیقی لایت و خودمم که حسابی به خودم رسیده بودم . اولش با شربت و میوه ازش پذیرایی کردم و گفتم اگه دوست داری میتونی بری مانتوتو در بیاری اوش قبول نکرد و فقط روسریشو در آورد و رفتیم تو اتاق خواب من روی تخت زیر نور ملایم نشستیم و آهنگ گوش میدادیم و از این ور و اونور صحبت میکردیم زینب بر خلاف همیشه اینبار خیلی آروم صحبت میکرد و معلوم بود که خجالت میکشه یا شایدم میترسه منم برای اینکه آروم بشه دستاشو گرفتم تو دستم و شروع کردم آرووم آرووم بوسیدن ونوازش کردن خیلی ملایم بعد ارووم انگشتاشو یکی یکی میکرد م تو دهنم و براش میمیکدم ( حالت ساک زدن) معلوم بود که داره کم کم تحریک میشه چون صدای نفس کشیدنش بلند شده بود و چشماس نازش خمار تر از همیشه بعد بهم گفت که میشه یه تی شرت بدی بهم ؟ چون تاپم خیلی نازکه و رووم نمیشه جلوی تو منم یکی از تیشرتامو دادم بهش پوشید و اومد توی هال ( من برای اینکه راحت باشه اومده بودم بیرون) تا دیدمش گفتم عزیزم چقدر بهت میاد این تاپ و بغلش کردم و صورتشو بوسیدم وکشیدمش تو بغلم بعد از چند لحظه تو بغلم چرخید و از پشت بغلش کردم دیگه چشماش کاملا بسته شده بود و من از پشت سر گردنشو میلیسیدم و بوسه های آرووم آرووم میکردم . باید بگم کیرمم حیابی گنده شده بود که چسبوندمش به باسن زینب و گفتم حسش میکنی؟ اونم در حالی که دستشو اورده بود پشت گردنم سرشو به علامت تائید تکون داد یه خورده دیگه همینجوری عشق بازی کردیم باهم و رفتیم نشستیم روی مبل. که زینب گفت رضا! من گشنمه سریع پریدم و زنگ زدم 2 تا پیتزا اوردن با هم خوردیم بعد از نهار دوباره نشستیم روی مبل و من بغلش کرده بودم و سر زینب روشونم بود که زینب آرووم گونمو بوسید من هم دیگه معطلش نکردم شروع کردم به مکیدن لبهاش و خوردن گردنش و دستمو آرووم گذاشتم روی سینه هاش کم کم آه و ناله هاش شروع شد منم که دیدم داره خوشش میاد آرووم تیشرتو که تنش بود زدم بالا و شروع کردم به خوردن شکمش و لیسیدن نافش و میرفتم بالاتر به طرف سینه هاش خیلی آرروم سینه سمت چپشو از تو سوتین در آوردم و بعد راستی رو و شروع کردم به لیسیدن دور نو سینه هاش در حالیکه یه سینه را داشتم میلیسیدم و میخوردم با دستم اون یکی سینه رو تو مشتم میگرفتم یا نوک سینهاشو با انگشت شصتم و اشاره میگرفتم و میمالیدم دیگه هر دومون تو اوج بودیم نتونستم تحمل کنم و سریع دست انداختم دور کمرش و عین یه پر کاه بغلش کردم با اینکه سبک نبود اما من حالیم نبود همینطور که تو بغلم بود بردمش و خوابوندمش رو تخت و خودمم رفتم بغلش و ادامه کار ... دیگه سر وصدای جفتمون بلند شده بود با دست از رو شلوار جین کسشو میمالیدم و کیرمو میمالیدم بهش. با زحمت شلوار جینشو در آوردم اما هر کاری کردم نذاشت شرتشو در بیارم منم واقعا دوست دارم دو طرف به هر کاری تو سکس راضی باشن و اگه یه نفر راضی نباشه اصلا حال نمیده خلاصه خودم شورتمو در آوردم و شروع کردم کیرمو از رو شرت قرمزش مالیدن به کس زینب تا چند دقیقه این کار ادامه داشت و با اینکه شرت تنش بود اما خیلی حال میداد چون کسش تپلی بود و خودش هم حسابی خیس بود اما نمیدونم چرا نذاشت شرتشو در بیارم دیگه تقریبا هر دومون خیس عرق بودیم و داد میزدیم که یهو آبم با فشار خیلی زیادی پاشید بیرون البته نذاشتم بریزه رو تنش اما یه قطرش ریخت روی شرتش چند دقیقه ای همینطوری بغلش دراز کشیدم و نازش کردم که گفت من خیلی دیرم شده باید برم من هم سریع براش آژانس گرفتم و تا کرایه های تاکسی تهران بردمش و خداحافظی کردیمو رفت. بعد از این ماجرا خیلی باهام سر سنگین شده بود با هم بیرون هم رفتیم چند بار دیگه اما دیگه هیچ وقت جور نشد که باهاش سکس داشته باشم بعد از اتمام تحصیلاتمم چند بار دیدمش و بهش گفتم که خیلی دوسش دارم و حاضرم اگه اون بخواد با هم ازدواج کنیم اما اون علیرغم اینکه میگفت دوسم داره میگفت که نمیتونه با من ازدواج کنه و دلیلش رو هم هیچ وقت بهم نگفت و میگفت که نپرس چون نمیتونم بگم الان یک سالی میشه که ازش بی خبرم و امیدوارم هر جا که هست خوب و خوش و موفق باشه و بدونه که هنوزم دوسش دارم .

ببخشید که اگه بد نوشتم چون اولین بارم بود و خواهشا به جای فحش دادن بیایید و انتقاد کنید که بدونم کجای کار اشکال داشته ممنونم

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#157 | Posted: 23 Jul 2011 06:39 | Edited By: drkeyvan
سکس با آیدا


هشت ماهی میشد با آیدا دوست شده بودم که 27 سالش بود و دو سال ازم کوچیک تر. دختر جالبی بود، از اونایی که سریع باهات صمیمی نمیشن، اما وقتی خوب شناختنت، جوری بهت محبت می کنن که انگار سالهاست می شناسنت. بعد چند ماه، دوبار اومده بود خونمون که بار اول فقط فیلم دیدیم و بار دوم هم بغلش کردم و چند بار بوسیدمش. این بار سوم بود که میومد و من هم میخواستم بیشتر پیش برم.

اول یه فیلم رمانتیک دیدیم، بعدش گردن بند خوشگلی که واسش گرفته بودم رو بهش هدیه دادم. خیلی خوشش اومد. انداختم گردنش، رفت کنار آینه و خودشو تو آینه برانداز کرد. منم رو تخت نشسته بودم و نگاش می کردم. بعد اومد سمتم و نشست رو تخت، چند بار منو بوسید و تشکر کرد. منم تو همون حالتی که بغلم بود، موهاشو ناز می کردم. حس کردم دوست نداره از بغلم بیاد بیرون. یکم ازش فاصله گرفتم و تو چشاش نگاه کردم و آروم گفتم: خیلی دوست دارم آیدا. اونم گفت منو دوست داره. صورتمو نزدیک تر کردم و لباشو آروم بوسیدم. دو سه بار آروم و بعد شروع کردم به مکیدن لب بالایی و پایینیش. اولش فقط من بودم که می بوسیدم اما بعد چند ثانیه، اونم شروع کرد به جواب دادن.لباش خوشمزه بودن، منم از خوردنشون سیر نمیشدم. با دستم آروم پشتشو نوازش می کردم، یکم که گذشت، رفتم سراغ گردنش، با بوسه های ریز به سمت لاله گوشش رفتم. فهمیدم این نقطه خیلی حساسه، چون ریتم نفساش عوض شد. دستم از رو شونش به سمت سینه اش حرکت دادم و شروع کردم به مالوندن اون. حفظ این وضعیت خیلی سخت بود، واسه همین آروم آیدا رو به عقب هل دادم و پشتشو گذاشتم روی تخت. حالا دو تا دستام روی سینه هاش بود و با لبام بخش بالای تاپشو می بوسیدم. بندهای تاپشو از روی شونش انداختم پایین، بدن سفید و سوتین آبیش مشخص شد. نوک سینشو از روی سوتین میمالوندم. صدای نفسای آیدا بهم نشون میداد داره لذت میبره. ایندفعه بند سوتینش رو از روی شونه هاش کنار زدم و دستم رو بردم زیرش و آروم سینه هاشو لمس کردم. نه خیلی بزرگ بود و نه خیلی کوچیک. بعدا فهمیدم سایزش 75B هستش. نوکش قهوه ای روشن بود. شروع کردم به بوسیدن و بعد مکیدنشون. معلوم بود که سینه راستش حساس تره، اینو از واکنشش به مکیدنم فهمیدم. بعد چند دقیقه رفتم به سمت پایین، بدنشو می بوسیدم و لیس میزدم. خواستم دگمه شلوارشو باز کنم، دستشو گذاشت رو دستم، عجله نکردم و به کارم ادامه دادم. بعد چند ثانیه آروم دستمو بردم تو شلوارش و از روی شورتش کسشو نوازش کردم. دیگه نفسای آیدا به آه کشیدن تبدیل شده بود. تو همین فرصت دگمه شلوارو باز کردم و شلوارشو تا بالای زانوش دادم پایین. شروع کدم به بوسیدن و مکیدن داخل روناش، آیدا هم آروم ناله میکرد. شلوارشو در آوردم و به سمت بالا زبونمو حرکت می دادم. اول دو طرف کسشو می لیسیدم. بعد شرتشو زدم کنار. یه بخش صورتی تو اون بدن سفید. واقعا زیبا بود. بوسیدمش و بعد زبونمو برای تحریک کلیتوریس به کار انداختم. حس میکردم داره متورم میشه و به مکیدنش آسون تر. شرتشو هم در آوردم تا بیشتر مسلط باشم. دو دقیقه ای از مکیدنم نگذشته بود که آیدا بعد چند بار آه کشیدن و حین گفتن اسمم، ارضا شد. بعدش پاهاشو بست. منم رفتم بال و بغلش کردم و پشتشو نوازش می کردم. چشماشو باز کرد و منو بوسید. اونوقت آروم پرسید پس تو جی؟ گفتم مهم نیست. گفت: نه. اینجوری دوست ندارم. تی شرتمو در آورد و شروع کرد به بوسیدنم. اول لبام و بعد بدنم. شلوارکمو در آورد و بعد دوباره اومد بالا. گفت:حالا باید چکار کنم؟ گفتم: اگه دوست داری همون کاری که من واست کردم. شرتمو در آورد، شروع کرد به لیس زدن کیرم و تخمام. تو ابرا بودم. ولی کیرمو تو دهنش نمیکرد. بهش گفتم میشه سرشو مک بزنی؟ سرشو کرد تو دهنش، نمیدونین گرمای دهن و لباش چه حالی بهم داد. یه دقیقه اینکارو کرد. حس کردم ممکنه آبم بیاد. ازش خواستم ادامه نده. موقع لیسیدن کسش دیده بودم دختره و نمیخواستم درخواست سکس مقعدی کنم. واسه همین ازش خواستم دراز بکشه و پاهاشو بهم بچسبونه. کیرمو آروم تو شکاف بین پاهاش فشار دادم. با اینکه مثل کس نبود، اما واقعا لذت داشت. پاهامو دو طرف پاهاش گذاشتم و وزنمو روی دستام انداختم و شروع کردم به بیرون کشیدن و فروبردن کیرم. بعضی وقتا کیرم به لبه های کسش میخورد. حس کردم اونم داده لذت میبره. دو سه دقیقه بعد حس کردم آبم داره میاد. کیرمو از لای پاهاش بیرون کشیدم و روی شکمش گذاشتم. تو همون حالتی که دراز کشیده بودم، آبم اومد و فضای بین شکمامونو خیس کرد. وقی آروم شدم، بوسیدمش و بدنشو تمیز کردم. اون روز یه بار دیگه هم سکس کردیم و این بار لاپایی از پشت. با اینکه آبم یه بار اومده بود، اما نتونستم زیاد تحمل کنم. نمیدونم به خاطر حرکات موجی شکل باسن سفید و نرمی بود که زیر شکمم قرار داشت یا به خاطر صدا ی تحریک کننده حرکت کیرم تو اون فضای خیس. اون روز واقعا لذت بردم. امیدوارم شما هم ازین خاطره لذت برده باشین.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#158 | Posted: 23 Jul 2011 06:43
نامزدی پر برکت


چند وقت پیش بود،
یه نامزدی دعوت بودیم.
نامزدی یکی از همکارای بابام بود. رفتیم نامزدی. توی سالن که حسابی گوشام کر شده بود. به خاطر همین زدم بیرون. توی محوطه بودم که یه دختری رو دیدم. به نظرم اومد هم سن و سال خودم باشه. من دوست دخترای زیادی نداشتم ولی چند وقت بود که حسابی هوس یه سکس درست و حسابیو کرده بودم. خیلی وقت بود که فقط جق میزدم. دختری که جلوم بود هیکلش خیلی خوب بود. البته بیشتر دخترای این دوره زمونه چه خوشگل چه زشت هیکلاشون خوبه. و این دخترم هیکلش حسابی توپ بود. قیافشم نمیخوام بگم آنجلینا جولی بود ولی قیافه نسبتا خوبی داشت. یه کم می ترسیدم چون مامان بابامم اونجا بودن ولی بالاخره خودمو راضی کردمو رفتم جلو. اسمش المیرا بود. یه کم باهم حرف زدیم ولی من میترسیدم که کسی منو ببینه به خاطر همین سریع شمارشو گرفتمو رفتم. چند روز بعدش به هم اس ام اس میدادیم ولی نه بیشتر از این. حس خوبی داشتم همین که با یه دختر دوست بودمو باهاش حرف میزدم واسم لذت بخش بود. دلم میخواست سریعتر بهش پیشنهاد سکسو بدم ولی یه کم میترسیدم آخه چون یه کمم با خانوادمون آشنایی داشتن یه کم میترسیدم( خایه میکردم). بعد یه مدت فکر کردم دیدم که باید ببینم اونم اصلا تمایل داره با من سکس کنه یا نه. پس سعی کردم یه کم رابطمو باهاش نزدیک تر کنم. همینطورم شد تونستم تا یه جاهایی کارو پیش ببرم در حقیقت تا لب سکس پیش بردم و فقط مونده بود سکس. یه چند ماه گذشت ما یه عروسی دعوت شدیم. یعنی همونایی که نامزد کرده بودن عروسیشون بود. با خودم گفتم این بهترین فرصته. به المیرا گفتم میخواد منو ببینه یا نه اونم گفت چرا منم گفتم یه جوری این عروسی رو بپیچونه منم بهش آدرس دادم. مونده بودم که چه جوری خودم عروسی رو بپیچونم. دیگه مجبور شدم خودمو بزنم به مریضی. خدا رو شکر تونستم بپیچونم. وقتی رفتن. سریع رفتم به المیرا زنگ زدم گفتم که رفتن بیا. یه نیم ساعتی گذشت که زنگو زد. خوشبختانه ما تو آپارتمان نیستیم به خاطر همین نگران همسایه ها نبودم. رفتم پای آیفون دیدمش. مادر قهوه عجب تیپی زده بود. کلا تریپ قهوه ای زده بود مانتوشم جذب بود. حسابی اندامش افتاده بود بیرون. سینه هاش خوب بودن. خیلی گنده نبودن ولی کوچولوهم نبود. کونشم که خوب بود. کمرشم که فکر کنم باریک ترین جای بدنش بود. اومد تو و خلاصه نشست. یه کمی با هم حرف زدیم. بعدش من رفتم تو آشپز خونه چایی بیارم اومدم دیدم مانتوشو دراورده بد مصب عجب هیکلی بود. چایارو گذاشتم خوردیم.

رفتم آشپز خونه لیوانارو بزارم که یه صدایی از پشتم شنیدم. برگشتم دیدم المیرا اونجاست منتها یه فرقی با قبل داشت. با سوتین و شرت بود!!! خیلی تعجب کرده بودم. نمیدونم چرا اونجور شده بودم نا سلامتی خودم میخواستم باهاش سکس کنم ولی خشکم زده بود. اومد پشتم یه کم پشتمو مالوند هی سینه هاشو می چسبوند بهم که یه دفعه منم یخم وا شد.
رفتم یه لب حسابی ازش گرفتم. خیلی حال داد دوباره ازش لب گرفتم که لباشو دراورد و شروع کرد به دراوردن لباسام. منم سوتین و شرتشو دراوردم و رفتیم رو تخت. خوابیدم رو تخت اونم اومد روم نشست شروع کرد به ساک زدن. ماشاالله کل کیرمو می ذاشت دنش در میاورد. خیلی بهم چسبید. وقتی آبم داشت میومد بهش یه اشاره ای کردم ولی اون همه ی آبمو خورد. بعد یه مدت که دوباره کیرم راست شد خوابیدم رو تخت اونم روم خوابید هی کونشو میکرد تو کونم در میاورد. کونش تنگ بود ولی این طوری بیشتر حال میداد. بعدش خوابوندمش رو تخت یه تف انداختمو رفتم سراغ کسش. عین وحشی ها کسشو میکردم. دیوونه شده بودم به شدت تلمبه میکردم اونم خوشش میومد هی میگفت آه اوه جون بکن. آبم که اومد ریختم دهنش . خیلی خسته شده بودم. اونم یه مدت کنارم خوابید بعدش رفت. بعد از اونم دیگه گوشی شو جواب نمیداد و دیگه ازش خبری ندارم.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#159 | Posted: 29 Jul 2011 08:49
شقایق اولین دوست دخترم

سلام به همه دوستان شهوانی اسمم اشکان هستش 18 سالمه و پوستم برنزه در کل قیافه معمولی دارم قدم 180 وزنم 78 جنوب زندگی می کنم این اولین باره تو این سایت یکی از خاطرات تلخم رو می تویسم اگه بد بود به بزرگواری خودتون ببخشید. من دوست دختر چتی زیاد داشتم تا قبل از عید امسال دوست دختر بیرون نتی نداشتم تا اینکه یه هفته مونده بود به عید با یه دختر آشنا شدم جریان از این قراره که آبجیم بهم گفتش که از طرف مدرسه اونا رو می خوان ببرن اردو منم بهش گفتم خوش به حالت خوش بگذره ولی آبجیم گفتش که باید منم بیام بهش گفتم نمیام ولی زیاد اصرار کرد منم قبول کردم.

روز جمعه اونا صبح ساعت 7 رفتن من صبح کار داشتم تا ساعت 11 بعد رفتم حموم یه کم به خودم رسیدم فکر کنم تقریبا ساعت 11:45 رفتم اونا رفته بودن پارک کنار ساحل من با پسر عمم رفتم اون ماشین توسان داشت به آبجیم زنگ زدم که کجاست ببینمش زنگ زدم بهم گفت که با دوستاش تو آلاچیق نشستن الان میاد منم از ماشین اومدم بیرون که یه لحظه یه دختر خیلی خوشکل دیدم من و اون چشم تو چشم شدیم که یهو قلم ریخت نمیدونم چرا این حس بهم دست داد من نگاش میکردم اونم همینطور تا اینکه رد شد آبجیم اومد یه کم با هم حرف زدیم قبل از اینکه خداحافظی کنم ازش پرسدم این دختر کیه بهم گفت تو مدرسشونه سال اولی هستش ابجیم سال دوم بود بهش گفتم باشه خداحافظی کردم سوار ماشین شدم پسر عمم تو کفش بود بهم گفت اشکان عجب چیزی بود من چیزی نگفتم رفتیم کل روز تو فکرش بودم حتی شب تا صبح بیدار بودم بهش فکر میکردم صبح آبجیم رفت مدرسه تا اینکه ظهر اومد خونه بهم گفتش که یادته دیروز درمورد اون دختره ازم پرسیدی گفتم آره گفتش درمورد تو ازم سوال کرده که کی هستی احتمالا اون فکر کرده دوست دخترتم بهش گفتم تو بهش چی گفتی گفت نترس نگفتم دوست پسرمی بهش گفتم داداشمی بعد دختره میره من رفتم تو فکر که چرا در مورد من از ابجیم ازش پرسیده حتماً ار من خوشش اومده به ابجیم گفتم شمارشو ازش بگیره ابجیم فبول نکرد زیاد اصرار کردم ابجیم گفت اگه ازم پرسید شمارمو میخوایی چکار آخه ما با هم دوست نیستیم بهش گفتم که نمیپرسه اون میدونه شمارشو واسه من میخوایی آبجیم قبول کرد پس فرداش شمارشو ازم گرفت شبش بهش زنگ زدم گوشیش خاموش بود تا 8 فروردین که روشن بود ساعت 10:35 بهش زنگ زدم درست یادمه ساعت 10:35 بود جواب داد خودمو معرفی کردم صداش خیلی ناز بوداونم خودشو معرفی کرد اسمش شقایق و 15 سالشه تقرییا‍40 دیقه حرف زدیم بعد خداحافظی کردیم کارم فقط این بود بهش زنگ بزنم شب تا صبح اس بازی میکردیم تا روز 13 گفتم نرفتین بیرون اون گفت رفتن ولی نمیتونه منو ببینه شاید خونوادش بفهمن منم چیزی نگفتم 16 فروردین بود که خودش بهم زنگ زد گفت که نرفته مدرسه با دوستاش رفتن کناره دریا منم رفتم ببینمش برای اولین بار بود که با یه دختر بیرون قرار داشتم پسر دائیم منو رسوند رفتم دیدم که تو آلاچیق نشسته بهش زنگ زدم گفتم به دوستش بگه بره تا من بیام منم رفتم پیشش نشستیم نیم ساعت با هم حرف زدیم من حتی بهش دست نزدم کمی با هم فاصله داشتیم ضربان قلبم رو 1000 بود بهش گفتم بریم ساحل بشینیم گفتش 5 دیقه بعد میریم منم قبول کردم هنوز یه دیقه نگذشته بود که گشت اومد مارو گرفت این اولین بارم بود که گشت منو گرفته بود اونم با دختر خیلی ترسیده بودم ولی خودمو کنترل کردم به شقایق نگاه کردم هیچ ترسی نه تو صداش بود نه تو نگاش از من پرسید چکارمه زبونم بند اومده بود چیزی نگفتم از شقایق پرسید اون گفت دوستشم خداروشکر دیگه زیاد گیر نداد یه کم نصیحت کرد به من گفت که برم منم رفتم نمیدونم چج.ری بچه ها فهمیده بودن من و دوست دخترم رو گشت گرفته شاید یکی از دوستام منو دیده بود بچه ها به من گفتن این دختر از و.قتی که دوم راهنمایی بوده دوست پسر داشته با هیچ کدومشون زیاد نمونده و چند نفر کردنش به من گفتن که بکنمش و ولش کنم ولی من خیلی زیاد دوستش داشتم می خواستم باهاش ازدواج کنم برام مهم نبود تو گذشته چجوری بوده خلاصه دو هفته گذشت دلم براش تنگ شده بود تو این چند وقت خیلی علاقه ام بهش زیاد شده بود تقریبا مطمئن بودم اونم منو میخواد بهش گفتم میخوام ببینمش گفت شاید دوباره گشت گرفتمون منم اتفاقی گفتم بیا خونمون گفتش بعد از ظهر کسی نیست خونتون من بهش گفتم نه بابام صبح و بعد از ظهر میره سر کار فقط ظهر خونه هستش مامانمم تقریبا همیشه بعد از ظهرا میره خونه خالم گفتش باشه ساعت هفت بعد از ظهر میام گفتم چرا اون موقع گفت میخواد نره باشگاه بیاد خونه 7 تا 9 شب روز های زوج میرفت باشگاه. ساعت 7 شد بهش زنگ زدم گفنم کجایی گفت بیرونه آدرس بدم تا بیاد منم آدرس خونه رو دادم 5 دیقه بعد اومد تا اومد تو خونه دوباره ضربان قلبم بالا رفت براش شربت آوردم و خوردیم کنارش نشستم چند لحظه سکوت بین ما حاکم بود تا اینکه من سکوت روشکستم بهش گفتم عاشقشم و دستمو دوره گردنش حلقه کردم لباشو بوسیدم اولین بارم بود که لبای یه دخترو حس میکردم من بلد نبودم برام خیلی تعجب آور بود شقایق خیلی حرفه ای بودذ زبونشو تو دهنم میکرد و میچرخوند کلاً او فاعل بود من کم بلد بودم تا اینکه اومد رو گردنش گردنشو بوسه های ریز میزدم شالش اذیتم میکرد شالشو دراوردم و گردنشو میبوسیدم لاله گوششو میخوردم هیچ مقاومتی نمیکرد سرمو بلند کردم تو چشاش نگاه کردم اشک تو چشاش جمع شده بود نمیدونم چرا بهش گفتم دوسش دارم دوباره بوسیدمش تا ساعت 9 تو بغل هم بودیم و حرفهای عاشقانه میزدیم و بهم گفت که بیام خواستگاریش من بهش گفتم تا 1 ماه دیگه میام اونم قبول کرد و بعدش شقایق رو رسوندم خونه یه هفته بعد بهش گفتم که بیاد خونمون قبول کرد و قرار شد ساعت 7 بیاد ولی نیومد به گوشیش زنگ زدم خاموش بود تا 2 روز بعد دو روز روشن شد که یه پسره جواب داد گفتش آقا اشکان دیگه با این خط زمگ نزنم من موندم که این پسده کیه خودشو معرفی کرد دوستم بود گفت شقایق با اون دوست شده دنیا رو سرم خراب شد تا یه هفته اصلا نمیفهمیدم دور و برم چی میگذره به دوستم زنگ زدم گفتم میخوام با شقایق حرف بزنم میخواستم بدونم به زور باهاش دوست شده یا خودش خواسته که بهش زنگ زدم به من گفت یه بار با دوستت که اومدی جلو مدرسه منو ببینی اونو دیدم و ازش خوشم اومده و باهاش دوست شدم من گوشی رو قطع کردم خیلی اعصابم داغون بود 2 هفته گذشت با دوستم به هم زد و با یکی دیگه دوست شد شقایق یه جنده بود که با احساساتم بازی کرد دیگه از دخترا متنفرم یه چیزه دیگه یادم رفت زمانی که با من بود با پسر دائیمم دوست بود البته بعد فهمیدم الان که دارم ای خاطره رو مینویسم همین امروز شقایق رو دیدم که خیلی نگام میکرد. بچه ها ببخشید داستانم سکسی نبود

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     

#160 | Posted: 29 Jul 2011 08:53
مینا عاشق سکس

سلام اسم من هومنه 27 سالمه و شمال زندگی میکنم ، قبل از خاطره ای که می خوام تعریف کنم از همتون می خوام یکم بیشتر به هم احترام بزارین چون وقتی هممون می آیم تو این سایت یعنی طرز فکر و سلیقه تقریبأ مشترکی داریم . بگذریم ، من قدم بلنده و تیپ و قیافه تقریبأ خوبی دارم ، اینقدر بود و هست که کم دختری واسه دوستی دست رد به سینم بزنه ، اینقدر هم سکس داشتم و دارم که کاملأ این قضیه واسم حل شده ولی بینهایت از این سایت و داستان هاش خوشم میاد و هیچ کدوم از داستان ها رو از دست نمیدم . می گم خاطره چون داستان نیست ، از سکسم با یکی از دوست دختر هام ، اسمش مینا بود قد بلند و تو پر ، من فقط با دوست دختر هام سکس میکردم و می کنم واسه همین موقع دوست شدن همون اول باهاشون طی می کردم که اگه پایه سکس هستن با هم باشیم و اگه نه بیخود سردرد نشیم واسه هم. ماجرا ماله 3-4 سال پیشه که با مینا تو خیابون آشنا شده بودم و شمارمو بهش دادم، صورت نازی داشت و البته یه بدن واقعأ خوب ولی حس می کردم باید سنش کم باشه ، فرداش زنگ زد و دوستی ما شروع شد ، روزای اول به نظرم آدم سردی اومد و منم هیچ وقت خودمو خیلی مشتاق سکس نشون نمی دادم ، تا اینکه بعد یه هفته تصمیم گرفتم باهاش تموم کنم ، ازم دلیلشو پرسید منم خیلی رک بهش گفتم که حس میکنم اخلاقت بچگانه میزنه و من حوصله بچه بازی ندارم ، مینا تو شهر ما دانشجو بود و با یه دختر دیگه 2تایی یه خونه گرفته بودن ، از هم جدا شدیم ولی بعد چند ساعت بهم زنگ زد و گفت برم پیشش که باهام حرف بزنه ، منم قبول کردم چون برنامه دیگه ای نداشتم و اولین بارم بود می رفتم خونشون.از ترس همسایه های فضول قبل اینکه برسم تلفنی هماهنگ کردیمو دررو سریع باز کرد و من رفتم تو. یه شلوارک پوشیده بود که دست کمی از شرت نداشت و یه تاپ و رون های پرش رو تصور کنین که چه جلوه ای داشت اون لحظه و تازه من متوجه سایز ردیف سینه هاش شدم، واقعأ صحنه حشری کننده ای بود، مینا شدیدأ اهل قلیون بود و واسه 2تامون یه قلیون بار گذاشت و با هم کشیدیم ، گفت دوستش امشب نیست و می تونیم راحت باشیم ، بعد رفت سر اصل مطلب که چرا میخوای بهم بزنی ، گفتم بچه ای ، با این حساب نه با هم کنار میآیم نه سکسی نه ... که گفت سکس مشکلی نداره و پایه هست ، اینقدر ریلکس این حرف رو زد که من یکم جا خوردم ، کم کم اومد طرفم و یه لب گرفتیم ، تنش داغ بود ، یکم خوب لب همو خوردیم و من تو کف این بودم که مینا چقدر سکسی و باهال لب میده، لبمو میک میزد منم کم کم دستمو بردم سمت سینه های بزرگش و شروع کردم به مالیدن ،از نفس زدن هاشو نگاهش فهمیدم کاملأ حشری شده و دیگه راحت دستم از رو سینه هاش تا لای پاهاشو می گردوندمو می مالیدمش ، اونم ناله میکرد و لبمو سکسی تر می خورد، یکم تو همین حالت بودیمو من حسابی راست کرده بودم ، که خودش گفت میخوای برات ساک بزنم ؟
بدون اینکه جوابشو بدم پا شدم جلوش وایسادم کیرمو در آوردم اونم اومد یه لیس به زیر کیرم زد و بعدش شروع کرد به ساک زدن ، دوست دختر قبلیم ریزه میزه بود و دهنش کوچیک بود و اینقدر موقع ساک زدن دندون می کشید به کیرم که اعصابم گاییده می شد ولی مینا کیرمو جوری می خورد و ساک می زد که مو های تنم سیخ شده بود ، دهنش گرم بود و از قصد آب دهنشو میمالید به کیرم و اولین دختری بود که کل کیرمو تا ته میکرد تو دهنش ، منم که دیدم دهنش جا واسه کار داره شروع کردم به تلمبه زدن ، یکم رفتم عقب تر که به دیوار تکیه بدم آوردمش جلو دوباره گذاشتم دهنش و تا جا داشت فشار می دادم ، واقعأ داشت بهم حال می داد ، کیرمو در آورد و شروع کرد دور کیرمو لیس زدن و کم کم زبون کشید تا روی تخمام ، کیرمو دستم گرفته بودم و میمالیدمو اونم داشت تخمامو آروم آروم لیس میزد و یه دستم تو مو هاش بود و هر از گاهی سرشو یکم به لا پام فشار میدادم ، که دیدم یکم سرشو برد پایینتر و داره سعی میکنه زیر تخمامو لیس بزنه ، هیچ حرفی نمیزدیم ولی فهمیدم می خواد همون کاریو بکنه که من روانیش بودم ولی تا الان کسی واسم انجامش نداده بود ، یکم پاهامو بیشتر باز کردم و اون زبون کشید تا لای کونم ، دیگه میدونستم که میخواد کونمو بخوره و مشکلی باهاش نداره واسه همین یه پامو گذاشتم رو میز کنارمون و اونم سرشو برگردوند اومد کامل لای پاهامو شروع کرد به لیس زدن لای کونم ، زبونشو میمالید به سوراخ کونم و یهو کل لای کونمو لیس می زد ، داشتم از شدت حالی که می کردم دیوونه می شدم ، دختری که به نظر سرد و بی بخار میاومد یهو اینقدرررر سکسی داره تنمو واسم لیس میزنه ، خابوندمش رو زمین و 69 اومدم روش ، هنوز لباس تنش بود ولی واسه من فرقی نمی کرد چون فقط قرار بود اونشب من ازش سواری بگیرم تا بهم ثابت کنه سرد یا بچه نیست ، 69 اومدم روش کیرمو کردم دهنش و خوابیدم روش ، یکم کیرمو تو دهنش بالا پایین کردمو فشار دادم حس میکردم داره گاییده میشه ولی واسه اینکه کم نیاره هیچ اعتراضی نمیکرد البته تو سکس های بعدی فهمیدم از هیچی بدش نمی آد و بعدها کارایی واسم کرد که لیسیدن کونم جلوشون هیچی نبود ، کیرمو در آوردمو نشستم رو صورتش جوری که کونم رو دهنش باشه اونم حسابی لیس مالیش کرد ، که دیگه تصمیم گرفتم لختش کنمو اگه بشه از کون که گنده و گوشتی بود بکنمش ، خودش سریع لباساشو در آورد و رو به سقف خوابید، اومدو روش یکم از لب بگیرم اونم با دستش کیرمو میمالید یکم سرشو مالید به کسش و گفت بکن تو ، فرررر خورده بودم ، این یکیو دیگه عمرأ حدس نمی زدم ، گفتم اوپنی ؟ که جواب همیشگیه دخترا رو شنیدم " پردم حلقویه " ، من همیشه از کاندوم استفاده میکنم ولی اون لحظه اینقدر حشری بودم که گفتم کس خاره کاندوم ، کسش خیس خیس بود، منم سر کیرمو یکم خیس کردمو آروم کردم تو کسش ، کم کم فشار دادم تو یکی دو دقیقه لب گرفتم ازش تا دردش کم شه ، و بعد چند دقیقه شروع کردم به تلمبه زدن ، اینقدر حال میداد که نمی خواستم زود حالتمو عوض کنم ، بعد 5 دقیقه سگی نشوندمش اومدم پشتش ،واقعأ صحنه ای که میدیدم میتونست آب هر کسیو بیاره ، یه کس قلمبه لای یه کون گنده آماده گاییدن ، اومدم از پشت چسبوندم بهش موهاشو گرفتم تو چنگم و کردم تو کسش و تا ته فشار دادم ، فقط صدای نفس نفس زدن هاش می اومد و منم از شدت حال فقط آه می کشیدم ، کاندوم که نداشتم این بیشرفم خیلی سکسی بود دیگه بیشتر از 7-8 دقیقه نتونستم طاقت بیارم ، آبم داشت می اومد . چون هنوز نمیدونستم مینا چقدر دیوونه سکس وحشیه اونشب آبمو رو کمرش خالی کردم ولی دفعات بعدی حتی یه قطره از آبمو حروم نمیکرد و همشو می خورد.اونشب باهاش زیاد سکس نکرده بودم ولی اینقدر فاز داده بود که وقتی آبم اومد حس میکردم همه جونم باهاش ریخته بیرون.اونشب اونجا نموندم ولی بعد از اونشب تازه ماجرا های ما و سکس های خفن ما شروع شد و مینا واسم کارایی کرد که هر مردی آرزوشه تو سکس اون کارارو انجام بده.حتی یه بار جلوی همخونه ایش سکس کردیم.اگه بچه های باحال شهوانی از خاطره اونشب من خوشتون اومده باشه چند تا دیگه از سکس هامونم براتون تعریف می کنم که البته از چندتاشون فیلم هم گرفتم میتونم از توش عکس بگیرم اونارو با عکسش بزارم.این اولین چیزیه که اینجا نوشتم و ببخشید اگه نشد همه جزئیاتو کامل توضیح بدم. خیلی باهاتون حال میکنم رفقا ، امیدوارم خاطره ها و داستانا اینجا خیلی تعدادش بیشتر شه چون من واقعأ با این سبک و این سایت حال میکنم .خداحافظ همتون.

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
صفحه  صفحه 16 از 88:  « پیشین  1  ...  15  16  17  ...  87  88  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.