| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 17 از 91:  « پیشین  1  ...  16  17  18  ...  90  91  پسین »  
#161 | Posted: 18 Jul 2011 00:15
من و پریا


سلام
فكر كردم براي اينكه تمام داستان منو باور كنيد(دوستان مارو با فحشاشون منور نكنند) زياد توضيح بدم پس اگه طولانى شد ببخشيد.
من ايليا هستم و 23 سالمه. اهل اصفهانم. من دارم مهندسى ... دانشگاه ---- درس ميخونم. داستان از ورود من به دانشگاه شروع شد. من تا اون موقع سكس نداشتم(اهل جق زدن هم نبودم و فيلم سوپر كم ميديدم) در واقع آدم سر براهى بودم. ضمنا صورت خيلى جذابى هم ندارم. صورتم كمى جوش داره و ابرو هام بهم پيوسته است (البته خودم خوشم نمياد ولى مامانم ميگه بت مياد!) ولى با اين حال بدنم خيلى روفرمه. قدم 186 و وزنم هم 68 است.
بدنسازى هم رفتم! اين از مشخصات خودم حالا بريم سراغ داستان:
ترم اول دانشگاه كه براى ثبت نام رفتيم چون من از اصفهان اومده بودم تقاضاى خوابگاه كردم. به هر زورى شده خوابگاه گرفتم. من و محسن با چند تا ازبچه ها تو 1 اتاق افتاديم.
محسن بسيار آدم خوش مشرب و خوش مرامى بود بعد چند وقت خيلى با هم رفيق شديم و هميشه باهم بوديم!
يادمه كلاس رياضيات عمومى داشتيم كه پریا و نادیا اومدن داخل(اينا 2 تا خواهر 2قلو بودن كه البته تفاوت هايى باهم داشتن مثلا موهاى پریا قهوه اى بود ولى نادیا مشكى/ پریا كوتاه تر بود/ لاغر تر هم بود)
اونروز شديدا آرايش كرده بودن انگار امروز با دوست پسراشون قرار داشتن!
من و محسن سر كلاس همش حواسمون به اين 2 تا بود.آخر كلاس موقع خروج محسن منو هل داد به طرف نادیا. منم به نادیا خوردم. با هم وسايلشو جمع كرديم. بعد ازش معذرت خواستم.
محسن هم با پریا رفتند بيرون.
شب كه دوباره محسنو ديدم باهاش دعوا كردم آخه خيلى ضايع شده بودم. بعدش به من گفت با پریا حرف زده. اولش باور نكردم ولى ديدم انگار راست ميگه و قرار گذاشتند براى آشنايى با هم(پریا و نادیا و محسن و من) بريم كافى شاپ. تو كافى شاپ من روبرو به پریا بودم محسن رو به نادیا.بعد از اون گفتگو ما خيلى به هم نزديك شده بوديم و شماره هامونو بهشون داديم.
بعد ازون عشق بازى هامون شروع شد. با اين كه محسن و پریا شروع كننده ى اين دوستى بودند ولى من با پریا دوست شدم ومحسن با نادیا.(به نظر محسن نادیا فرم بهترى نسبت به پریا داشت)من و پریا بيشتر تو كافى شاپ يا تو كلاس يا از پشت تلفن باهم صحبت ميكرديم تا اينكه امتحانات شروع شد.تو امتحان ها كمتر همديگرو ميديديم و بعضى وقتا 3 روز 1 بار به هم ميزنگيديم.آخرين امتحانو كه داديم به شدت ناراحت شده بودم كه از هم جدا ميشيم.
محسن هم تعطيلات رو ميرفت خونه داييش كه همون اطراف بود(احتمالا نميتونسته از نادیا جدا بشه!)
هيچ وقت فكر نميكردم به 1 دختر اينجورى وابسته بشم(واقعا دوسش داشتم)ضمنا روابطمون هم معمولى بود فقط وقتى آخر ترم داشتم بر ميگشتم اصفهان بردمش 1 گوشه و لب ازش گرفتم(واى كه چقدر حال كردم. تو تموم جاده به لب گرفتنمون فكر ميكردم) اين بدترين تعطيلات تو كل زندگيم بود همش به پریا فك ميكردم.
علاوه بر پریا دلم براى محسن هم تنگ شده بود.
وقتى برگشتم و پریا رو دوباره ديدم جلوى همه بچه ها دستشو گرفتمو دويديم بيرون.
رفتيم روى نيمكت پارك روبروى دانشگاه نشستيم و 5 ساعت حرف زديم!
فهميدم محسن تو اين تعطيلات با نادیا خانم حال كرده و بدتر از اون به پریا هم پيشنهاد سكس داده بود(وقتى داشت اينارو ميگفت سرشو رو شونم گذاشته بود و گريه ميكرد) اعصابم خورد شده بود. بحثو عوض كردم كه بيشتر عصبانى نشم تا بعدا به حساب محسن نامرد برسم.
تو خوابگاه كه محسن رو ديدم بهش حسابى توپيدم كه گفت ميخاسته امتحانش كنه و(فهميدم داره بهونه مياره) براي همين منم ديگه بش چيزى نگفتم ولى ديگه جوابشم نميدادم تا اين كه 1روز اومد پيشم و گفت من كار درستى نكردم(ميخواست خير سرش از دلم در بياره) منم بى محلى ميكردم تا اين كه 1 چيزى گفت كه نميدونستم چى بايد جوابشو بدم. گفت: داييم داره 4 ،5 روز با خانواده داره ميره شمال. اگه بخاى ميتونم 1 روز برات رديف كنم تا با پریا بريد اونجا...) اينو كه گفت برق از چشام پريد.
يه خورده صبر كردم بعد پرسيدم مگه كليد دارى؟
گفت از دختر داييم ميگيرم(دختر داييش شوهر كرده بود و شمال نرفته بود) حتما داييم كليد بهش داده كه به درختا آب بده.
حقيقتش موندم چى بگم! بعد چند دقيقه سكوت بهش گفتم بايد از خودش بپرسم بعدش هم رفتم.
نميدونستم چجورى به پریا بگم! خوشحال ميشه يا نه!
بلاخره با پریا قرار گذشتم جلوى در ورودى دانشگاه!
تا ديدمش شروع كرديم به حرف زدن...
نميدونستم از كجا بايد شروع كنم. داشتم فكر ميكردم كه بهش گفتم خواهرت محسنو دوست داره؟آخه ميگن بعد از سكس آدما خيلى به همديگه علاقه مند ميشن!(منم اين جمله رو نشنيده بودم!!) گفت خيلى همديگه رو دوست دارن مخصوصا بعد سكسشون!
بهش گفتم براى هفته آينده وقت خالى دارى با هم بريم گردش؟!
گفت براى شما خاليش ميكنيم(فك كنم فهميد آخه خيلى ضايع گفتم!)
قرار گذاشتيم براى 1شنبه!
پنجشنبه دايى محسن داشت ميرفت شمال. محسن جمعه رفت كليدو گرفت و به دختر داييش گفت 1 هفته ميمونه.
صبح روز موعود فرارسيد. صبح پاشدم رفتم حموم و تر و تميزش كردم.داستان من 2
رفتم سر قرار. ايستاده بود. واى چه آرايش غليظى كرده بود. يه جور ديگه شده بود!
باهم يك تاكسى گرفتيم رفتيم به سمت خونه دايى محسن(خونشون خارج شهر بود) نزديك روستاشون كلى دار و درخت بود. پياده شديم و بقيه مسيرو پياده رفتيم. خسته شديم بعد رفتيم يه شيرموز خورديم بهش گفتم كليد خونه دايى محسن پيشمه ميخواى 2تا پيتزا بگيريم بريم اونجا بخوريم؟ اونم قبول كرد و رفتيم. وارد خونه كه شديم مستقيم رفتيم سراغ ماهواره تا باهاش نهار بخوريم!
تموم كه شد سرشو گذاشت رو شونم خوابيد. منم خسته بودم و ميخواستم بخوابم اما نميتونستم!
آخرش آروم بلند شدم بغلش كردم ببرمش تو اتاق.
تو راه يه بوس كوچولو از لباش كردم كه يهو بيدار شد. 1 دقيقه تو بغلم به همديگه نگاه كرديم.
بعد سرمو خم كردم يه بار ديگه بوسش كردم. ديگه اونم نگاهش فرق كرده بود دوباره ميخواستم ببوسمش كه از بغلم پريد پايين. ايستاده بوديم و تو چشاى هم زل زده بوديم تا اين كه لبامون به هم گره خورد(بدون شك بهترين لحظه عمرم بود) انگار منتظر همچين لحظه اى بوديم. دستامون دور بدن همديگه پيچيده بود و همو نوازش ميكرديم. ديگه داشت كيرم قد ميكشيد. همين جورى كه لبامون رو هم بود رفتيم تو اتاق. تا رسيدم به تخت پرتش كردم و پريدم روش. نشسته بودم رو كسش و ميخواستم پيراهنشو دربيارم. دستمو كردم زير پيراهنش و از زير شروع كردم به نوازش كردنش. بعد پيراهنشو درآوردم. حالا نوبت اون بود. اومد نشست رو كيرم يه خورده خودشو مالوند بعد دست كرد زير پيراهنم و منو ميمالوند. پيراهنمو وحشيانه درآورد. شروع كرد به ليسيدن من. همه دست و صورت و گردنم خيس شده بود(خيلى خوشم نميومد)براى همين پستوناشو ميماليدم(از زير سوتين). بعد شلوارمو درآورد. خواست شرتمو در بياره كه نذاشتم. من شلوارشو دراوردم و شروع كردم به ليسيدن. همه جاى بدنشو ليس زدم. از صورت وگردن و انگشتاش تا پشت رون پاهاش. اولاش خوشش اومده بود و آه ميكشيد ولى آخراش داد ميزد كه بس كنم. براى همين رفتم بالا و سوتينشو باز كردم. پستوناى خوشدستى داشت. هر چند خيلى بزرگ نبود ولى خيلى سفيد بود. دستم دورشون حلقه ميزد.شروع كردم به خوردنشون. پستوناش متورم شده بودن كه ديگه صبرش تموم شد و شرتمو درآورد. كيرمو تا ته كرد تو دهنش. خيلى قشنگ ساك ميزد. منم تحملم خيلى نبود. بهش گفتم داره مياد كه با دستش كيرمو درآورد ولى آب من اومدو پاشيد رو صورتش! بدش نيومد. من رفتم سراغ شرتش و كندمش. شروع كردم به ليسيدنش. هرچى ميخوردم خوشمزه تر ميشد. در همين حال يهو آهى كشيد و به خودش پيچيد. بعد بى حال روى تخت افتاد. رفتم دو سه تا بوس از صورتش كردمو در گوشش گفتم حالا وقتشه. يه لبخند آروم و شيطنت آميز جواب حرف من بود.
سر كيرمو به كس و كون پریا ميكشيدم. اينجورى هم من حشرى تر ميشدم هم اون. بهش گفتم ميخوام از كس بكنمت! گفت نه ولى من بهش گفتم اگه بذارى بكنمت بعدا ميام خواستگاريت! براى چند لحظه داشت فكر ميكرد كه من ناگهانى كردم توش. مونده بود چى بگه! داشتم كيرمو عقب جلو ميكردم كه ديدم بله! خانم اصلا پرده نداره. بهش گفتم تو كه پرده ندارى چرا ناز ميكنى؟ خنديد.
همينجورى كه تلنبه ميزدم اون موهاى سينه منو ميكشيد. آبم داشت ميومد. اون هم ديگه داشت ارضا ميشد. من كيرمو در آوردم و بهش گفتم بخور گفت نه منم ريختم رو سينه هاش.
اون ارضا نشده بود. منم افتادم به جون سينه هاش! سينه هاشو ميخوردم(در واقع داشتم آب خودمو ميخوردم) اين كارو ادامه دادم تا ارضا شد. بعدش كنار هم رو تخت 1 ساعت خوابيديم.
بعدش رفتيم حموم و خودمونو تميز كرديم.
ساعت 6 بعد از ظهر از خونه دايى محسن درآمديم و من ساعت 8 دم خوابگاه بودم. بعد اون جريان باهم يكبار ديگه سكس داشتيم( من و محسن پریا نادیا) كه ازون سكسهاى ماه بود. راستى من و پریا هم باهم قطع كرديم(علتش اين بود كه پریا رو با يه پسر غريبه به طور اتفاقى ديدم كه حالم ازش بهم خورد) تا 2 ماه روابطمو با آدما به خصوص با دخترا كمتر كردم تا ماجراى پریا يادم بره.
بعدش سرى جديد سكسهاى من شروع شد... اگه خواستيد بازم ميذارم
مر30 از وقتتون
باى

رهبرم شیخ حمد
     
#162 | Posted: 18 Jul 2011 00:15
نامزد تنوع طلب


23 سال داشتم و براي ادامه تحصيل به دانشگاه علمي كاربردي در شهر قزوين رفتم و اونجا بود كه بادختري به اسم پردیس (مستعار) آشنا شدم .كه بعد ها متوجه شدم نامزد داره.خيلي دختر راحتي بود و خوش خنده و سر هر موضوعي از ته دل مي خنديد . با پسرا خيلي گرم ميگرفت و خيلي بهشون نزديك ميشد.طوري كه براي خيلي ها جاي سوال داشت مگه اين نامزد نداره پس چرا اين طوري با پسرها راحته.جواب اين سوال ها خيلي طول نكشيد،يك روز نامزدش رو آورد به دانشگاه و به دوستاش معرفي كرد بله همه جواب سوالشون رو گرفتند.جريان اين بود نامزد پردیس خانوم قيافه جالبي نداشت با اون صورتي كه در حين كم سالي پير به نظر ميرسيد و دندونايي كه با فاصله از هم قرار داشت و موهايي كه بلند كرده بود تا بتونه كچلي سرش رو مخفي كنه با خنده هاي زشتش و ... خب اين دختر كه زيبا بود حق داشت براي نياز انسانيش با پسرهاي خوش تيپ و خوشگل دانشگاه بچرخه.
از قديم گفتند كه چيزه خوب هميشه نصيب شغال ميشه
كم كم تو دانشگاه زمزمه هايي به گوش ميرسيد كه پردیس بين ساعتهايي كه دانشگاه نيست با بچه هاي دانشگاه ميره بيرون . آخه ميدونيد برنامه درسي طوري بود كه صبح يك كلاس داشتيم و بعد از ظهر كلاس ديگه داشتيم بعضي دانشجو ها اين فاصله رو خونه نميرفتند و دانشگاه ميموندند.خب پردیس هم از اين بهونه استفاده كرده بود و خونه نميرفت و با بچه ها بود.تا اين كه از مهرداد دوست صميميم شنيدم كه پردیس ديروز با يكي از بچه ها رفته خونشون و حتي لخت شده و براش رقصيده من باورم نشد گفتم اون نامزد داره و از اين حرفا.
مهرداد گفت بهت ثابت ميكنم كه دخترا رو نميشناسي.دو روز بعد زنگ زد و گفت ساعت 2 خونه ما باش من با پردیس ميام .مهرداد چون از تهران اومده بود براي دانشگاه قزوين خونه مجردي داشت . طبق قرار رفتم خونه مهرداد و منتظر موندم در همين حين تلويزيون رو روشن كردم و يكي از كانال هاي ماهواره اي رو تماشا ميكردم كه زنگ در به صدا در اومد رفتم در رو باز كردم مهرداد با پردیس اومدند بالا ،به مهرداد گفتم كه مگه كليد نداري كه زنگ زدي گفت ترسيدم لباس تنت نباشه گفتم زنگ بزنم .من و مهرداد خيلي شوخي داريم.بعد از كلي تعارف و احوالپرسي پردیس اومد داخل و رو كاناپه نشست. كه مهرداد گفت من يكي دو ساعت جايي كار دارم بايد برم خيلي واجبه.گفتم مهمون دعوت كردي و خودت ميري؟گفت مهمون چيه صاحب خونست كه پردیس زد زير خنده از اون خنده هاي شيطوني،مهرداد رفت و من موندم و پردیس.اون روز هوا خيلي گرم بود و چون از صبح سر كلاس بوديم پردیس گفت راستي ميتونم دوش بگيرم اينقدر هوا گرم بود كلي بدنم عرق كرده از خودم بدم مياد.گفتم بفرما حموم.نميدونم چرا نميتونستم قبول كنم كه پردیس اين جوري كه مهرداد ميگه نيست اصلا نميتونستم بهش احساسي داشته باشم چون ميدونستم نامزد داره، رفته بود حموم و منم داشتم تلويزيون تماشا ميكردم كه يهو ديدم صداي آواز مياد ،به سرم زد از سوراخ كليد در نگاهي بندازم ببينم چي ميكنه با كلي زحمت و ترس به داخل حموم نگاه كردم ولي چيزه زيادي معلوم نبود بي خيال شدم ولي يك چيزي مثل خوره افتاد به جونم كه بايد ببينم مهرداد راست ميگخ يا سر كارم.رفتم و از آشپز خونه صندلي برداشتم و گذاشتم زير پام از بالاي در كه شيشه بود كاما و به صورت واضح داخل حموم رو ديدم ولي يخورده بخار روي شيشه نشسته بود.چيزي رو كه ميديدم تصورش براي كسي كه پردیس رو تو اون مانتو و لباس ديده بود مهال بود.چه اندامي داشت ران هاش كلفت و كونش گوشتي و سينه هاي بزرگي داشت مونده بودم اين سينه هاي بزرگ و چه طوري زير مانتو مخفي ميكرد و سفيدي بدنشم كه هر چي بگم كم گفتم روي برف رو كم كرده بود . بخاطر اين كه شورت و سوتينش خيش نشه كامل لخت شده بود من كيرم داشت منفجر ميشد داشت شلوارم رو پاره ميكرد خدا بگم چيكارت نكنه مهرداد اين چي بود آوردي تو خونه اصلا يادم رفت اين نامزد داره و گناه داره ،كامل داشت بدنش رو مي شست حتي لاي كوسش رو من داشتم ديوونه ميشدم نميتونستم واقعا خودم رو كنترل كنم بايد بوديد و ميفهميديد چي ميگم .ديدم شير آب رو بست زود از صندلي اومدم پايين و صندلي رو گذاشتم تو آشپز خونه. رفتم جلوي تلويزيون نشستم.كه ديدم زنگ حموم رو داره ميزنه داد زدم چيه كه گفت حوله ميخوام اينجا حوله نيست.رفتم جولوي در حموم كه ديدم سرش رو از لاي در آورده بيرون و ميخنده و ميگه حوله بدو حوله رو بيار ميگم اينجا خونه مهرداده حوله رو از كجا پيدا كنم. از روي عمد رفتم تو اتاق خواب و يك مدت ديگه اومدم بهش گفتم پيدا نكردم گفت اينم شد حرف تنم رو چطوري خشك كنم منم شوخي كردم گفتم بيا خودم خشكش ميكنم و رفتم رو كاناپه نشستم و تو فكر اون لحظه اي كه تو حموم ديدم بودم گفت چي شدي كجا رفتي ؟ گفتم جلوي تلويزيون نشستم چيه.گفت من چي كنم رفتم جلوي حموم ديگه حال خودم رو نميدونستم دست زدم به صورتش گفتم اين كه خشك شده دست زدم به دستش كه در رو گرفته بود گفتم اين كه خشك شده در رو يخورده فشار دادم و بيشتر باز شد اونم مقاومتي نكرد گردنش رو هم دست زدم گفتم اذيت ميكني بدنت خشكه كه گفت تنم خيسه كه من در رو كامل باز كردم اون يك دستش رو جلوي كوسش گرفت و يكي رو هم جلوي پـستـــوناش ،يهو خندم گرفت گفت مرگ به چي ميخندي گفتم پردیسه تو دانشگاه رو ببين و پردیسه تو حموم رو چقدر جيگر شدي .بدش نيومد و عشوه اومد گفتم بيا بريم بشين رو كاناپه تلويزيون ببين خشك ميشي.زدم يك كانال *** .خودمم كنارش نشستم اونم سوتين و شورتش رو پوشيد اومد نشست جلوي تلويزيون باورم نميشد پردیس با اين وضعيت جلوي من نشسته.چند دقيقه كه از تماشاي تلويزيون گذشت زير چشمي نگاه كردم ديدم داره من رو نگاه ميكنه گفتم خشك نشدي گفت نه گفتم ميخواي خشكت كنم؟گفت از خدامه كه من يهو بغلش كردم اونم از خدا خواسته دستش رو باز كرد و بغلم كرد كه صورت هامون مقابل هم قرار گرفت و لبهامون تو هم گره خورد پردیس چنان لبي از من ميگرفت كه گفتم تا دو روز جاش كبود ميمونه و تابلو ميشه ، دست راستم رو بردم سمت پـستـــونش و ماليدمش خيلي سفت و برجسته بود گفت بزار سوتين رو در بيارم راحت تر باشي برگشت و من باز كردم بند سوتين رو، دو تا پـستـــون عين هلو كه نه عين هندونه افتاد بيرون تو دستام جا نمي شدند فكر كنم 5 دقيقه اي داشتم ميخوردمشون كه ديدم پردیس به سر و صدا افتاده و آخ و اوخش رفته بالا اومدم پايينتر و شكمش رو خوردم و با دستام سينه هاش رو ميماليدم گفت برو پايين ديوونه دارم ميميرم، اومدم پايين تر و از روي شورت كوسش رو ماليدم كه ديدم پردیس داره ميلرزه فهميدم ارضاء شده بعد خنديد و بهم چشمك زد و تشكر كرد. شورتش رو در آوردم و خودمم كامل لخت شدم و به صورت 69 شروع كرديم به خوردن كير و كوس هم واقعا تو كارش اوستا بود خيلي حرفه اي اين كار رو ميكرد. متوجه شدم داره ابم مياد بهش گفتم ديگه بسه اونم خنديد و گفت ترسيدي خيس كني.اولش كه بهتون گفتم كه خيلي دختر راحتيه اصلا جلوش فحش و اين چيزا بدي براش فرق نميكنه .فقط ميخنده، برشگردوندم و ميخواستم بزارم تو كوسش كه گفت هنوز دخترم و پرده دارم گفت از كون حال ميكنم منم از خدا خواسته قبول كردم چون كمتر پيدا ميشه زني كه بخواد از كون *** كنه ميگه هيكلم بهم ميريزه از اين كس شرا ، اين خودش داوطلب بود رفتم تو اتاق خواب مهرداد و كرمش رو برداشتم اوردم بيشترش رو زدم به كيرم و دو انگشت هم كامل دور سوراخ كون پردیس و با نگشت فرو كردم تو سوراخش تا چرب و ليز بشه بعد به حالت سگي وايستاد و من هم با اجازه كيرم رو گذاشتم در سوراخ كونش و آروم سرش رو بردم تو سوراخ كونش كه اخش رفت بالا نميدونيد اين آخي كه گفت چطوري جيگرم رو اتيش زد با يك فشار نصف بيشترش رفت داخل كونش كه ديدم ميخواد در بره كيرم رو در بياره كه با دست گرفتمش و چند دقيقه تو همون حالت روش موندم بعد آروم شروع كردم عقب جلو كردن چند بار عقب جلو كردم كه ديدم اخ و اوخش از روي حال كردن هست تا ته كيرم رو بردم تو كه با عشوه گفت اوووف پاره شده مثل اين فيلمهاي *** با سرعت بالا 80 كيلو متردر ساعت تلمبه ميزدم و پردیسم فقط آخ و اوخ ميكرد كه ديدم داد و بيدادش خيلي زياد شد و بعد لرزيد و بي حال دراز كشيد روي زمين ،گفتم ميخواي ادامه ندم؟گفت مگه ارضاء شدي گفتم نه ولي آخراشه ديگه كه گفت نه ادامه بده تا ارضاء بشي گفتم اين معرفتت من رو كشته.منم بعد از حدود يك دقيقه احساس كردم داره آبم مياد بهش گفتم گفت بريز تو كونم اينجا رو به گند نكش منم نامردي نكردم و هر چي آب داشتم ريختم اون تو گفت آتيشم زد خيلي داغ بود گفتم تابستونه دماش رفته بالا ديدم خنديد و ازم تشكر كرد و ازم يك لب گرفت گفت خيلي بهم حال دادي ممنونم واقعا احساس خوبي بهم دست داد منم گفتم قابلي نداشت ، خندم گرفت گفت چرا ميخندي گفتم آخه قرار بود خشكت كنم حالا خودمم بايد برم دوش بگيرم هر دومون خيس ميشيم اونم خنديد با هم پا شديم و رفتيم حموم ،تو حموم اينقدر با كيرم ور رفت و كونش رو به كيرم ماليد بازم كيرم بزرگ شد بهش گفتم اين بزرگ بشه بايد جوابش رو بديا پردیسم از خدا خواسته گفت جواب اون با من يك بارم تو حموم زير دوش اب سرد با هم حال اساسي كرديم و دوش گرفتيم اومديم بيرون و مونديم تا خشك بشيم تا لباس بپوشيم يك ربع بيشتر طول نكشيد تا خشك بشيم كل اين يك ربع رو تو بغل من مثل اين بچه هاي كوچولو لالا كرده بود بهش آروم گفتم چرا اين كار رو با نامزدت ميكني مگه دوستش نداري؟ گفت قبل از اين كه نامزدم باشه فاميلمونه و يك توليدي كت و شلوار تو تهران داره و تو قزوين هم يك مغازه توی تهران داره و بچه خوب و ساده اي هستش ولي از بس دوستام گفتند تو كجا اون كجا خيلي بهتر از اون ميتونه گيرت بياد يجورايي روي من تاثير داشت ازش بدم نمياد خيلي دستش دارم ولي ميگم خب من نبايد به پاي همين يكي بسوزم وقتي اين همه پسر هستند كه به من ابراز علاقه ميكنند ميتونم با اونا هم باشم.از اين حرفش خيلي بدم اومد به خودشم گفتم اين عينه نامرديه يا نامزديتون رو بهم بزن يا اين كارا رو در حقش نكن درسته زشته و روت نميشه باهاش تو جمع باشي درسته ظاهرش از سنش بيشتر نشون ميده ولي قبول كردي كه شريك زندگيت باشه اين چيزي كه ميگي بهونست . اونم فقط خنديد نميتونست ديگه مزه *** هاي مختلفي رو كه با پسرهاي مختلف داشته فراموش كنه.

رهبرم شیخ حمد
     
#163 | Posted: 18 Jul 2011 04:53
دم فیسبوک گرم

سلام من 29 سالمه و ازاسم استفاده نميكنم.يه روز با فيسبوك مشغول بودم كه ديدم يه دختري واسه 2 تا از دوستام كامنت گذاشته.شب از دوستام پرسيدم كه ميشناسينش گفتن نه اد كرده.منم ادش كردم راحت اددم كرد.از محل كارم باهاش چت ميكردم يه روز ازش پرسيدم كه دوستام رو از كجا ميشناسي.گفت از نوشته هاي يكيشون خوشم اومده ادش كردم.اون يكي هم خودش من رو اد كرده.اوايل صحبتاي ما خول و خوش كار و سياستو اين حرفا بود.توي محل كارش مشكل داشت و اين حرفا.حقوقش رو نميدادن.عكساي زيادي از خودش توي فيسبوك گذاشته بود خوشگل به نظر ميرسيد.شمارم رو بهش دادم و كم كم از دوستس فيسبوكي خارج شديم و تلفني باهم صحبت ميكرديم.هر كدوم از ما توي يه استان مختلف بوديم.يه روز بهم گفت ميخوام چند روزي استراحت كنم شايد برم پيش داداشم كه شهرشون نزديكه شهرمونه..شايد هم تهران.من بهش گفتم اگه بري تهران منم ميتونم بيام اونجا ببينمت.خلاصه قرار شد هفتهي بعدش بره تهران منم 1 روز بعد از اون تهران باشم.فكر ميكنم همتون رابطه ي اينترنتي رو تجربه كردين حرفا يه جورايي پيش ميان.توي اون مدت بحث به رابطه ي فيزيكي و اين حرفا كشيده شد.ميگفت كه تا حالا با كسي رابطه ي فيزيكي جدي نداشته.فقط يه پسره بوده توي دانشگاه كه خواستگارش بوده و چند باري همديگه رو بوسيدن.خلاصه بهش گفتم كه دوست نداري رابطه ي فيزيكي رو هم تجربه كني؟گفت نميدونم.اين روبگم كه رابطمون يه جورايي عاطفي شده بود و واسه ديدنه هم مشتاق بوديم.من يه جورايي روي سكس باهاش حساب ميكردم.به هرحال اولش ميگفت كه نبايد باهم تنها باشيم و كار دست خودمون ميديم و اين حرفا.به هر حال همون روزي كه رسيدم تهران قرار بود هم رو ببينيم.توي ايستگاه راه اهن كه بودم بابام تماس گرفت كه يكي از فاميل با پسرش خونه ي ما هستن.گفت بي خبر نري خونه.ما يه آپارتمان كوچيك تهران داريم كه يه مدت خالي بود.و اين فاميلمون رفته بود اونجا.خلاصه حالم گرفته شد.رفتم خونه و وسايلم رو گذاشتم و دور ميدون انقلاب قرار گداشتيم و من زود تر رسيدم و اونم كمي بعد رسيد.ديدمش جا خوردم.اصلا شبيه عكسش نبود چهرش خيلي با عكساش متفاوت بود . از همه چيز واسم جالبتر قدش بود كه فكر نميكردم انقدر كوتاه باشه.البته زشت نبود خوشگل هم نبود.خلاصه اومد و با هم دست داديم و دستم رو گرفت وقدم زنان رفتيم پارك لاله.گفتم كه يه جورايي رابطمون عاطفي هم شده بود كه من چجوريش رو بيخيال شدم.پارك لاله بر خلاف هميشه خلوت بود اخه زمستون بود بهمن ماه فكر كنم.رفتيم يه گوشه ي دنج نشستيم و شروع به صحبت كرديم و اين خرفاكم كم دستم رو انداختم دورش وچسبوندمش به خودم.اون فقط 1 سال از من كوچيكتر بود. زياد نگران پليس و اين حرفا نبودم.خلاصه يه 2 روزي ما ميرفتيم پارك لاله و صحبت و چندتا بوسه و اين حرفا.روز سوم فاميلمون رفتن شهرمون و من بهش گفتم بيا خونمونوادرس رو بهش دادم و اومد.بماند من چه ترسي داشتم كه وقتي مياد توي آپارتمان ما كسي نبينه و اين حرفا.خلاصه اومد و وقتي اومد تو با هم روبوسي كرديم و لباسش رو عوض كرد و نشستيم پيش هم و انگارجفتمون ميدونستيم واسه سكس اومديم پيشه هم.بغلش كردم و لبهاش رو خوردم و روي لبهاش زبون كشيدم اونم همين كارا رو ميكرد ژاكتش رو در آوردم يه سوتسن بنفش زشت پوشيده بود و سوتسنش رودر اوردم كمي خجالت ميكشيد شروع كردم به خوردن سينه هاش گلوش و گردنو لبهاش.بار اولم نبود.احساس كردم اونم بار اولش تيست نسبتا راحت برخورد ميكرد.خلاصه منم لباسهام رو در اوردم فقط يه شورت پام بود دستش رو گرفتم و گذاشتم روي كيرم.كيرم زياد بزرگ نيست كلا من توپولم يه خورده.خلاصه باهاش بازي ميكرد و منم با سينه هاش ور ميرفتم.ودست ميكشيدم روي كسش.يه ساپورت پاش بود كه درش نيورد.ميگفت پريوده.منم از روي ساپورت دست ميكشيدم روي كسش البته نوار بهداشتيش كاملا حس مسكردم.كف دستم رو ميكشيدم روي كسش.جالب بود كه هيچ صدايي ازش در نميومد بجز نفس نفس زدن.كميكه با كسشوررفتم بهش گفتم نميخوري كمي من و من كردو قبول كردوو سر كيرم رو گذاشت دهنش كمي زبون زد و شروع كرد به ميك زدن و خوردن.هر وقت حس مسكردم داره ابم مياد سرش رو مياوردم بالا و از ش لب ميگرفتم.خلاصه اونقدر ميك زد تا آبم اومد و كيرم رو نگه داشت توي دهنش و وآبم رو خورد و دهنش رو با دستمال پاك كرد.من از اين كارش تعجب كردم.فرداش هم باز اومد خونمون.اعتراف كرد كه به قصد سكس با من اومده تهران.چونواقعا نيلز داشته.درك ميكردم.چون هممون ميدونيم كه سكس رو دوست داريم و ازش استقبال ميكنيم.بعضيا ميترسن يا حيا دارن و اين حرفا.كه سمشتش نميرن.خلاصه گفت پريودم تمام شده و اين حرفا اين دفعه گستاختر شده بوديم.و اومد روي شكمم دراز كشيدرومو لبهام رو ميخورد و ا كسش رو ميمالوند به كيرم.شرتش پاش بود هنوز.خلاصه بلزم من سينه هاش رو كه يه جورايي پژمرده بودن رو مالوندم و خوردم وزبون زدم اونم يه ساك حسابي زد و آبم رو بازم خورد.متوجه شدم كه ساك كه ميزنه دندوناش به كيرم نميخورن.دوست دختراي قبليم اونايي كه از صفر دست خودم بودن همشون دندون ميزدن.البته 3 تا بودن.خلاصه رفتم ناهارگرفتم و اومدم ديدم لباس پوشيده و ظرف ميشوره.غذا رو كه خورديم كنارش دراز كشيدم باهم حرف ميزديم و نوازش ميكرئم هم رو.(بيشتر ور ميرفتيم باهم)از دخترايي ميگفت كه پردشون حلقويه و تو ژيمناستيك پاره شده و يه دوستي داشتمون پردش اينجوري پاره شد و اين حرفا.خلاصه بازم مشغول شديم.گفتم لباست رو در نمياري؟گفت چرا و همه لباساش رو در اورد حتي شرتش رو.كلي تعجب كردم.بعد باز اومد روم دراز كشيد و شروع به خوردن لبهام كردو سينم رو ميبوسيدو يهو گفت از جلو دوست داري بكني.من برق از كونم پريد و كيرم يهو وارفت و شل شد.از بس راجع به پرده زدن و بدبختيلش شنيده بودم كه جا خوردم و ترسيدم.خلاصه فهميد جا خوردم.گفت ببخشيد از روي شهوت يه حرفي زدم.دوست داري از پشت امتحان كنيم گفتم باشه.خلاصه يه كمي به سوراخ كسش مالوندم و اونم نفس نفس ميزد.خلاصه بهشس گفتم حالت سگي بگيره و يه كم كرم مرطوب كننده دم كونش زدم و با انگشتم باهاش بازي كردم.كمي بازس كردم.من نتونستم سگش بكنمش آخه شكمم مزاحم بود خلاصه روي پهلوش كردم و پاش رو باز كردم وگذاشتم دم سوراخش و يه فشار دادم و رت تو يه اي گفت و گفت ديگه در نيار.شروع كردم به تلنبه زدن.شايد 15 يا 20تا نزدم كه ابم اومد و ريختمش تو.بعد دستام رو حلقه كردم.دورش و بغلش كردم از پشت.يه مدتي كه گذشت لباس پوشيديمو زديم بيرون 2بار ديگه هم سكس كرديم بعد هركس رفت شهر خودش.بعدها كه بدون وجود حشر به مساله فكر ميكردم به اين نتيجه رسيدم كه هم كونرو قبلا داده بوده و هم ساك رو زده بود.آخه به نسبت راحت رفت تو كونش.دندون هم نميزد.كلا واسممعلوم شد هدف هردومون سكس بوده.وبخش عاطفيش هم يه عكس العمل طبيعي به جنس مخالف.
ببخشيد ديگه اگه داستان يه جورايي آهنگش تند بود و جزياتش كم بود.تا حالا خاطره سكسي ننوشته بودم.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#164 | Posted: 18 Jul 2011 11:42
من و کون لیلا


بعضی مواقع خیلیا فرق بین دروغ و راستو نمیفهمن ولی مهم اینه که آدم با خودش صادق باشه.سلام من پارسام هنوزم 21 سالمه و میخوام دومین داستان سکسیمو که با دوست دخترم بوده رو واستون شرح بدم. شروع ماجرا از اونجا بود که من بعد از تجربه اولین سکس با دختر خالم مزه گوشت زیر دندونم رفته بود وشدیدا خواهان سکس مجدد بودم و از اونجا که دختر خاله ناز میکرد و به هر نحوی از ماجرا طفره میرفت به فکر سکس با لیلا دوست دخترم لیلا افتادم. لیلا ی دختر 18 ساله با قد 170 و اندامی فوق سکسی باسن گوشتی طاقچه ای بزرگ یه دختر کاملا ایده ال بنظر میومد.

اولین برخورد سکسی ما تو سینما اتفاق ماجرا از این قرار بود که داشتیم با دقت فیلمو نگاه میکردیم که لیلا با زدن روی شونم منو متوجه اطرافمون کرد .سمت راستمون یه زوج بود که داشتن از هم لب میگرفتن و اونورمون هم یه پسره بود که دستشو تا دسته کرده بود تو لباس دوست دخترش و بی شک در حال مالوندن سینه هاش بود(نوش جونش) منم که این وسط انگشت بدهان بودم.به لیلا گفتم :حداقل یه کم از اینا یاد بگیر لیلا هم گفت خجالت بکش اینا هارن تو چته؟؟؟ گفتم اینا هار نیستن همدیگرو دوست دارن دارن علاقشونو بهم ثابت میکنن خلاصش اینکه کلی با هم بحث کردیم وآخرش من عصبانی شدم و گفتم برو بابا تو احساس نداری بی ..... هنوز جملمو کامل نکرده بودم که گرمای آتشین لبهای لیلا رو روی لبم حس کردم منم نامردی نکردمو با تمام وجود یک نفس لباشو خوردم و زبونمو به زبونش گره دادم فکنم حدود بیست ثانیه تو اون حالت بودیم که لیلا سرشو عقب کشیدو یه نفس کشید دور ورمونو که نگاه کردم حالا دیگران بودن که به ما زل زده بودن (نوش جونم) خلاصه قبل از پایان فیلم سینما رو ترک کردیمو رفتیم به خانه هایمان شب وقت خواب لیلا اس داد که :خوش گذشت؟ ج دادم :چی؟ گفت لبو میگم دیگه آخر به ارزوت رسیدی؟گفتم چه جورمممم . حالا مگه به تو خوش نگذشت؟ ج داد مگه میشه نگذره ه ه؟ از اون شب فرستادن اس ام اس های سکسی منو لیلا بهم شروع شد وبقدری شدت یافت که با پیامک من کس اونو میخوردمو اون واسم ساک میزد.بعد از حدود 3 هفته خواهرم اینا تصمیم گرفتن واسه ی هفته برن شیراز (ای من بفدای تخت جمشید) و مسلما چون غیر از من آدم بیکار پیدا نمیشد کلید خونشونو دادن بمن تا شبها فقط شبا ! فقط شباااااا برم اونجا بخوابمو نگهبانی بدم . شب روزی که میخواستن برن کلیدارو بهم دادن و من هم سریعا به لیلا س دادم که : لیلا عزیزم میخوام یه چیزی بهت بگم ولی باید قول بدی زود قضاوت نکنی و ناراحت نشی.گفت خوب بگو. منم با کلی مقدمه براش توضیح دادم که خونه خواهرم خالیه و بهش پیشنهاد دادم که فردا بیاد اونجا. اونم کلی ناز کرد و من هم خیلی التماس تا در پایان لیلا خانوم به شرط ها و شروط ها رازی به اومدن و سکس با من شد
اولا اینکه تا خودش شروع نکرده من کاری نکنم دوما اینکه اگه درد داشت ادامه ندیم.روز موعود فرا رسید ومن خودمو آراسته و آماده کردم برای عملیات .نمیدونم چند سال طول کشید تا عقربه ساعت اومد روی سه ولی بسرعت باد خودمو به خونه آجیم رسوندم و منتظر اومدن کس لیلا ! ببخشید خود لیلا بودم که وانگهی زنگ در بصدا آمد آری او 0بود او با چهره گیرایش او با نسیم ملایمش او با کون بزرگش.و سینه های بسیار گنده اش در رو واسش باز کردمو اومد تو سلام و احوالپرسی0 کردو خودش رفت تو آشپزخونه گفتم چکار داری گفت میخوام واست شربت درست کنم.منم رفتم تو اتاق خواب شربتو خوردیمو من منتظراشاره ای از لیلا برای آغاز عملیات بودم دستمو بردم سمت رونش که گفت میخوام برم دست شویی گفتم برو باش . تو دلم فحش بارونش کردم.ده دقیقه گذشت و نیومد انگار داشت به سنگ توالت میداد.

نا امید روی تخت دراز کشیده بودم بی خبر از اینکه در نا امیدی بسی امید است سرمو بلند کردم لیلا لخت لخت جلوم وایساده بود با سرعت نور بغلش کردمو انداختمش رو تخت و اونم به پشت دراز کشید گفت بخواب روم سریع لخت شدمو دراز کشیدم روش باورم نم شد بالاخره این صحنه رویایی که منتظرش بودم رقم خورد اروم و با ظرافت کیرمو لای کون نرمش میمالوندم احساسم در اون لحظه واقعا غیر قابل گفتنه کون لیلا رو الان که لخت بود واقعا هزاربار زیباتر از گذشته میدیدم دو تا قمبل سفید بی مو که وقتی چنگش میزدم جای انگشتام رو کونش سرخ میشد لیلا چرخ خورد و گفت سینه هامو بخور من زیاد سینه دختر دوست ندارم ولی با دیدن سینه های خوش فرم لیلا بسمتشون حمله ور شدمو با تموم وجود تا تونستم ازشیره زندگی مکیدمو نوشیدم با ی دست ی سینشو میمالیدم و اون سینشو میخوردم و بعد چند دقیقه دهانم خسته شد از خوردن دست کشیدم بهش گفتم میخوام کونتو بکنم گفت باشه ولی قولت یادت نره ها(اینکه اگه درد داشت ادامه ندم) گفتم باشه به پشت بخواب طبق معمول همیشه یه متکا گذاشتم زیر دلش تا کونش قمبل شه گفتمش لیلا لمبرهای کونتو بگیر و محکم بکش تا راحت کیرم بره تو دردشم کمتر میشه گفت باشه و کونشو محکم از هم باز کردس یکم کرم از رو میز ارایش جفتم برداشتم مالوندم به سوراخش و کمی هم به کیر خودم مالوندم بعد اروم اروم کیر کلفتمو به سوراخ کونش مالوندم با خودم گفتم اگه کم کم بفرستم توش تا دردش بیاد دیگه نمیذاره ادامه بدم واسه همین با یک حرکت تکنیکی کیرمو تا دسته کردم تو کونش داد و بیداد لیلا فضای اتاقو پرکرده بودو مدام سعی داشت از زیرم در بره ولی محکم بغلش کرده بودم و ول کن نبودم بعد از چند دقیقه معلوم شد کیر اینجانب خودشو اون تو جا کرده بود چون خبری از فریاد های لیلا نبود حالا اروم اروم کیرمو عقب جلو میکردم دیگه خودشم داشت همراهیم میکرذ و کونشو عقب جلو میبرد سرعت رو بالا بردمو تندتر کونشو میکردم و لیلا هم تند تر اه و ناله میکرد تا بعد 5 دقیقه ارضا شدم همه ابمو تو کونش خالی کردم و تمام .واقعی تر از مستند.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#165 | Posted: 18 Jul 2011 11:48
bf جدیدم

سلام .همین الان بگم چون سنم پایینه این خاطره سکس سبکی داره اگه از این مدل چیزا خوشتون نمیاد نخونین که بعدش کارتون راه نیفته ! من چند وقته داستانای اینجارو به عنوان مهمان میخونم . خیلی تمایلی به عضویت نداشتم ولی حس کردم دلم می خواد اینجا بنویسم . البته اگه bf ام بفهمه دارم خاطراتمونو جایی شیر می کنم پدرمو در میاره.

در این حد از خودم بگم که آیدا هستم و امسال 18 سالم میشه. از 15 سالگی تا الان 3 تا دوست پسر داشتم با اولیش که فقط چند بار بیرون رفتم بعد باهاش کات کردم و با دومی 2 سال در ارتباط بودم و رابطمون در حد لب گرفتن بود تا اینکه 6 ماه پیش از ایران رفت خیلی همدیگرو دوست داشتیم و سعی کردیم رابطمونو نگه داریم اما ... نشد دیگه تقریبا 2 ماه خیلی ناراحت و نا امید بودم و خودم دوباره بهش برگشتم کاملا حس میکنم اونم هنوز دوسم داره ولی خب رابطه از راه دور خیلی سخته . به خاطر همینم تصمیم گرفتم خودمو راحت کنم باهاش صحبت کردم و گفتم که میخوام با یه نفر دیگه بیرون برم اونم قبول کرد و گفت حق دارم همچین کاری کنم خلاصه با دودلی تمام پیشنهاد یکی از آقایونی که مدت کمی بود میشناختمو قبول کردم.

پدرام 8 ماه از من بزرگتره ... بار اولی که بیرون رفتیم یعنی همین 1 ماه پیش خیلی با هم راحت نبودیم و مدام از این بحث های مسخره پیش می کشیدیم با ماشین دور میزدیم که تماس چشمیمون کمتر باشه . خب آخه خیلی یهویی شده بود اونم یکم آشنا درومد وقتی بیشتر شناختمش به خاطر همینم با هم خیلی راحت نبودیم . ولی تصمیم گرفتیم دوست بشیم... امتحانامونم شروع شد و در گیر درس شدیم ولی بعد از تمام امتحانا بیرون بودیم تقریبا یه روز در میون . بار سومی که بیرون رفتیم 2 هفته از دوستیمون میگذشت... من خیلی دختر شیطونیم به قول پدرام تو ذاتمه نمیشه کاریش کرد یهو هوس یه میکس بستنی و ژله کردم . بهم گفت اگه تا 7 دقیقه دیگه تو دستت باشه چی کار میکنی؟ منم که خر و بی حیا ... گفتم 5 min ازت لب میگیرم پاشو گذاشت رو گاز 2 min بعد جلوی بستنی فروشی بود کفت یه کمی هم پیشت میشیشنم که فکر نکنی خیلی عجله دارم منم زل زده بودم بهشو فقط میخندیدم پا شد رفت تو پیاده رو کلی چشمک و خنده و خوشحال خلاصه رسید به صندوق و رفت بستنیو بگیره که یهو رنگش عوض شد دیدم عصبانی اومد کناره ماشین فاکتورو نشونم داد گفت عوضی همین الان تموم کرد چند تا فحشم بارم کرد رفت یه چیز دیگه گرفت .

یه کم خورده بود تو حالش من واقعا بی قصد و منظور اون حرفو زده بودم ولی وقتی رسوندم خونه و می خواستم پیاده بشم دلم نیومد اینطوری ولش کنم برگشتم گفتم خب 3 min خوبه ؟ گفت نه فدات شم تو فکرش نرو خواستم برم پایین که دستمو گرفت و در ماشینو قفل کرد دیگه هر چی اصرار کردم و بهونه آوردم که دیر شده قبول نکرد خلاصه یه جای خلوت پیدا کردیم.روشو کرد طرفه من گفت خب خانوم چه خبر؟ وقتی نگام میکنه خیلی سنگینیشو حس می کنم به خاطر همینم اومدم طرفشو دستمو انداختم دور گردنش می خواستم لبمو بزارم رو لباش که منو هل داد عقب گفت عزیزم انگار خیلی عجله داری؟ من ناراحت شدم اخمامو کردم تو هم که یه کم بهم خندید و خودش اومد سمتم ... دستشو انداخت دور کمرمو آروم همینطوری که داشت تو چشمام نگاه میکرد لبه پایینمو گرفت...یه کم که لبمو مکید منم اومدم تو خط و محکم موهاشو چنگ میزدم وقتی دید با هم راحتیم آروم دستشو برد سمت سینه هام و از روی لباسم شروع کرد به مالیدن.. من خیلی دختر حشری هستم خیلی سریع صدای نفس نفس و آه نالم در میاد . به محض اینکه نوک سینمو با انگشتاش فشار داد چنان آهی کشیدم که که همه زبونشو کرد تو حلقم که نتونم لبامو از دهنش بکشم بیرون.. اصلا تو نخه زمان نبودیم که یه ماشین پیچید تو کوچه و این صحنه رو دید و منم سریع روسریمو کشیدم جلو گفتم پدرام برو . نگاه کردیم دیدیم 45 دقیقه تو بغله هم بودیم خیلی خوب بود ولی من حس بدی داشتم چون حس میکردم هنوز زود بوده و اینکه هنوز یه کم نسبت به bf قبلیم احساس داشتم به خاطر همینم دفعه بعدی که بیرون رفتیم تقریبا دو ساعت داشتیم راجع به رابطمون صحبت می کردیم و با ناراحتی جدا شدیم ولی باعث شد بعدا بهم نزدیک تر بشیم. پدرام قبل از من 2 تا دوست دختر داشته که رابطه فیزیکیشون خیلی بیشتر از این حرفا بوده ولی خب به من سعی میکنه نگه که ناراحت نشم اما خودم خوب میفهمم مخصوصا از طرز لب گرفتن و سینه خوردنش میشه تشخیص داد که تو چند خط بعدی براتون میگم. از نظر ظاهری هم اون یه کوچولو از من بلند تره خودمم 171 هستم وزنم 58 و سایز سینه 75. موهام بلند و مشکیه چشمام قهوه ای تیره و ابروهای پهن و خوشکل مشکی و لبای خوش فرم کلا چهرم بیشتر از اینکه خوشکل باشه جذابه پوستمم خیلی سفید ه ولی صورتمو معمولا برنز میکنم که بیشتر بهم میاد. همه این چیزارو گفتم که برسیم به آخر هفته قبل...

این چند هفته ای که با هم بودیم خیلی با هم بهتر شدیم بیشتر همدیگرو شناختیم و کلا حس خیلی خوبی پیدا کردیم . از نظر سکس هم من اعتقاد دارم باید با پارتنرت خوش بگزرونی و لذت ببری ولی واسه خودم یه سری محدودیت دارم که از جلو تا قبل از ازدواج اصلا و از پشت هم شاید بعد از 1 یا 2 سال و پدرام هم خیلی رلکسه و تقریبا همین افکارو داره و به قوله خودش خر نیست تو این سن پرده یکیو بزنه در ضمن مثل خودم هر کاری تو سکس ازش بخوای برات انجام میده تا ارضات کنه از این اخلاقش خیلی خوشم میاد چون خودمم کم نمیزارم هیچوقت. چند شب پیش ساعت 7 زنگ زد گفت میشه ببینمت عزیزم ؟ منم که دلم براش تنگ شده بود و هم نمیخواستم ضد حال بزنم گفتم باشه زودی آماده شدم یه تونیک سورمه ای که فقط جلوش یه دونه دکمه میخورد با یه جین تنگ و شال مشکی پوشیدم . یه آرایش ملایم هم کردم و زدم بیرون بهش یه جا آدرس دادم تا بیاد دنبالم و گفتم که بیشتر از 1 ساعت نمیتونم پیشت بمونم به مامی گفتم کارم زود تموم میشه پدرام اوکی داد و رفتیم دنباله یه کافی شاپ خلوت بودیم که گیر کردیم تو ترافیک اونم مجبور شد بپیچه تو یه کوچه فرعی تا راهو دور بزنه البته به نظرم از عمد این کارو کرد. یه 10 دقیقه ای تو کوچه پس کوچه ها وقت گزروند تا اینکه زیر سایه ی چند تا درخت گرفت کنار چراغ داخل ماشینو روشن کرد گفت : چرا دقت نکرده بودم امشب با چه تیکه ای اومدم بیرون ... منم که تا از این چیزا پیش میاد سرخ و سفید میشم و بعدم شروع میکنم به خندیدن وقتی داشتم می خندیدم اومد طرفم چراغو خاموش کرد و گفت خانوم دیوونم میکنه این خنده هات.. ساکت شدم تو همون حالتی که لبام باز بود منو کشید طرف خودش و شروع کرد به لب گرفتن منم خیلی خوشم میومد ولی میترسیدم یکی ببینتمون هی چند دقیقه یک بار لبامو از دهنش میکشیدم بیرون اینور اونورمو نگاه میکردم کم کم دستشو برد زیر لباسم منم خودمو بیشتر نزدیکش کردم فهمید مشکلی ندارم. من وقتایی که هوا گرمه معمولا سوتین نمیپوشم. گفت خانومی این دفعه باید اجازه بدی سینه هاتو برات بخورم دیگه.. منم یه کم نگاش کردم گفتم اوکی بهش فکر می کنم بعدم دوباره رفتم تو بغلش دستشو گرفتم از زیر لباسم گذاشتم رو سینم یکم تعجب کرد ولی با این کارم خیلی حال کرد شروع کرد به مالیدن و فشار دادن منم نا مردی نکردم و صدامو هی بردم بالاتر اونم محکم ترش می کرد که دیگه تحملم تموم شد داشتم پیرهنشو میکندم و لباش و گاز میگرفتم که حشرش زد بالا و لباسمو کشید بالای سینم افتاد روشون شروع کرد به خوردن و گاز گرفتن یه بار بدجورییی گاز گرفت نوک سینمو که موهاشو محکم کشیدم دو تا فحش هم بهش دادم ولی داشت دیوونم میکرد عاشقه اون لبای پر و خوشکلشم وقتی که می چسبونتشون به بدنم... اروم سینه هامو ول کرد رفت سمت شکم و نافم که من روشون خیلی حساسم... دیدم اگه همینطوری پیش بره نمیتونم دیگه خودمو کنترل کنم بهش گفتم فدات شم بسه دیگه پایینتر نرو گفت : عزیزم امشب نخورمش برات خوابم نمیبره... می خواست شروع کنه به مخ زدن که در یه خونه باز شد از توش یه ماشین اومد بیرون که دیگه درست نبود اونجا وایسیم و حرکت کردیم ولی خیلی تحریک شده بودم اونم هی دستش میاورد بین پاهام و با کسم بازی میکرد که حتی از رو شلوار جینم حالم عوض میشد دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم . ازش پرسیدم عزیزم یه کم شیطونی کنم موقع رانندگی حواست پرت نمیشه ؟ گغت نه گلم هر کار می خوای بکن. دستمو بردم طرف شلوارش زیپشو کشیدم پایین دیدم وااای آقا حسابی راست کرده از نظر من کیرش اوکی بود تقریبا 17 سانت (بعدا سایز گرفتم نه الان تو چند خط بعدی) ولی خیلی کلفت بود هر چقدرم می مالیدمش بزرگتر میشد از رو شرتش سرشو پیدا کردم با انگشتام شروع کردم به مالیدن دستمو گرفت برد بالا بوسش کرد دوباره خودش گزاشتش رو کیرش و یه کم فشار داد. بعضی وقتا که محکم فشار میدادم سرشو یه کم صداش در میومد دعوام میکرد ولی بعد یه لب ازم میگرفت میگفت عزیزم به دل نگیر خب حساسه همچنان داشتیم واسه خودمون دور میزدیم که گفت آیدا جون من کمرم از درد میکشتم امشب اهل جلق زدنم نیستم زیاد. منم منظورشو فهمیدم خودمو چسبوندم بهش گفتم اوه می خوای راهتت کنم عشقم ؟ اونم گفت میخوری برام ؟ منم مشکلی نداشتم گفتم باشه ولی دفعه اولمه ممکنه ناشی باشم یه کم گفت ناراحت نباش خانومی فقط دندون نگیر. نمیتونستیم ماشینو بزنیم کنار چون اون موقع شلوغ بود و جای خوبی نبود قرار شد بریم یکی از جاده های خارج از شهر که اون آروم رانندگی کنه و منم براش ساک بزنم وقتی رسیدیم به اولای راه شلوارشو یه کم داد پایینتر شرتشو کشید زیر کیرش منم دستمو گزاشتم روش خیلی عالی شده بود واقعا داشت میترکید دستشو برد پشت سرم موهامو گرفت سرمو چرخوند سمت خودش یه لب گنده ازم گرفت و بعد با همون حال دهنمو گزاشت رو کیرش یه کم نگاش کردم که چطوری اینو تو دهنم جا بدم .. بعد شروع کردم سرشو لیس زدن یه کم زبونمو کردم تو سوراخه کوچولوی سر کیرش هست بعد که حسابی تحریک شدم کردمش تو دهنم به زور نصفشو می کردم تو ولی حالت تهوع بهم دست میداد اما خوشم اومده بوود اصلا بدم نمیومد براش بخورمش یه کم که گذشت سرمو کشید بالا گفت عزیزم سرشو برام مک بزن منم که خیلی وارد نبودم مک میزدم ولی یه کم میرفت بین دندونام دردش میومد داد میزد یا موهامو میکشید منم بدتر فشار میاوردم با لبام و زبونم ولی سعی میکردم دندونم بهش نخوره .. ولی چون تو حرکت بودیم خیلی دست خودم نبود بعضی وقتا محکم می خورد به سقف دهنم یا سر دندونام... وااااای وقتی میمکیدم حس می کردم یه کم از آبش میاد تو دهنم کم کم حس کردم داره میاد که یهو گوشیش زنگ خورد دوستش بود به من گفت تو حرف میرنی؟ اما دید اصلا کیرشو از دهنم در نمیارم شروع کرد به حرف زدن منم از عمد محکم تر می خوردمش که فکر کنم دوستش فهمید Laughing)) خلاصه آب آقامون نیومد . سرمو آوردم بالا گفتم بوسم میکنی ؟ گفت هانی همین الان کیرم تو دهنت بوده حس بدی دارم لباتو بخورم منم از عمد لبامو چپوندم تو دهنش که خندش گرفت و پیشونیمو بوسید گفت وقتی زبونمو کردم تو سوراخه کونت بعد ازت لب گرفتم می فهمی منم یه خنده ای کردم گفتم اشکالی نداره دوباره رفتم پایین این دفعه فقط لیس میزدم اونم که از اولش دستشو گزاشته بود دور شونه و کمرم یادش اومد که فقط خودش داره ارضا میشه عذاب وجدان گرفت دستشو از پشت برد زیر لباسم یه کم رو کمرم چرخوند آروم انگشتاشو رسوند به سینه هام باهاشون بازی کرد یه کم بعد گفت : کثافت انقد لیس نزن دیوونم میکنی... سرمو محکم گرفت تمامه کیرشو کرد تو دهنم که داشتم خفه میشدم محکم روناشو چنگ زدم ولم کرد . دست چپش که رو فرمون بود با دست راستش و کمک من زیپ شلوارمو کشید پایین یه کم آزادش کرد آخه جینم خیلی تنگ بود بعد همینطوری که خم شده بودم طرفشو ساک میزدم دستشو از پشت شلوارم برد داخل انگشت وسطشو کرد بین کونم سوراخشو پیدا کرد شروع کرد به انگشت کردن وقتی دید حالم داره عوض میشه دستشو آروم برد داخل تر و انگشتاشو گذاشت رو کسم محکم فشار میداد و میمالیدش منم از یه طرف داشتم دیوونه میشدم از یه طرف میترسیدم زیادی بکنه تو انگشتشو ... گفتم : پدراااام نکن ن ن چند سانت از انگشتشو کرد تو کسم گفت : جنده خانوم جای تحسین داره با این کس خیس و تپلت بازم دهنتو باز میکنی به من میگی نکنم... منم خفه شدم دیگه براش ساک نمیزدم داشتم حال میکردم اونم به خاطر مکثی که بینش افتاده بود آبش نیومد گفت اشکالی نداره نمیخواد دیگه بخوری قربونت بشم. دید پوزیشنه من خوب نیست و خودشم راحت نبود زد کنار صندلیمو داد عقب خوشبختانه جاده تاریک بود زیاد مشخص نبود از تو ماشین. منو چسبوند به در و شلوار و شرتمو با هم کشید پایین پای چپمو داد بالا طوری که بتونه کس و کونمو راحت ببینه و سرشو برد طرفش... هی دستمو میزاشتم بینه کسم و دهن پدرام میگفتم میترسم کنترلمو از دست بدم پدرام نکن ... اگه حشری ترم کردی باید بکنی منوو .... اونم با این کارا و حرفام وحشی تر میشد مخصوصا که من همیشه تمیز میکنم خودمو به خاطر اینکه کلا بدم میاد از مو روی بدن. اونم کس سفید و تمیزمو که میدید حالش خراب تر میشد... خلاصه نتونستم راضیش کنم که این کارو نکنه لباشو محکم چسبوند به لبه های کسم و شروع کرد به مکیدن منم آه و ناله و جیغ و دادم با هم قاطی شده بود اصلا حالمو نمیفهمیدم زبونشو آروم دور سوراخم می چرخوند یهو نوکشو میکرد داخل یه کوچولو هم گازم میگرفت که تلافی کنه تو این حال بودیم که گوشیم زنگ خورد و دیدم مامانمه اصلا حواسم به ساعت نبود خودمو جمع و جور کردم جواب دادم پدرام هم که میدونه اگه مامانمینا بو ببرن رابطمون بهم میخوره کوتاه اومد و منو رسوند خونه تابستون هم قراره با هم دیگه بریم سفر. خیلی دلم می خواد رابطمون هم از نظر فیزیکی و هم از نظر عاطفی بهتر بشه اگه خوشتون اومد از این متد خاطرات بعدی رو هم براتون مینویسم. راستی اگه لطف کنید نظرتونو راجع به من و پدرام هم بگین ممنون میشم.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#166 | Posted: 18 Jul 2011 14:11
برنامه نود و سکس با مه لقا


سلام دوستان. من کیارش هستم. 35 سالمه. بدون مقدمه می رم سر اصل ماجرا. دوران دانشگاه من شاگرد زرنگی بودم و معمولا اونهایی که دانشگاه خوندن می دونن معمولا دخترا با دانشجویای زرنگ میونه خوبی دارن. مخصوصا ریاضی من خیلی خوب بود. خیلی از دانشجو ها (مخصوصا دخترا) از من جزوه می گرفتن. در بین دخترا چهار تا دختر بودن که با من خیلی راحت بودن. شهرزاد، مریم، صبا و مه لقا. اگر چه بیشتر اوقات تو دانشگاه با هم بودیم ولی من به هیچ کدامشان نظری نداشتم و تنها بعنوان یک دوست بودیم. با هم به سینما می رفتیم. پارک می رفتیم و ...

در این بین من یواش یواش داشت از مه لقا خوشم میمومد. اونهم همین طور. تا اینکه قرار شد هفته دیگه به همراه بچه های گروه تیاتر بریم برای مسابقه به مرکز استان و مه لقا هم با ما بیاد. دل تو دلم نبود. برای اون لحظه،‌لحظه شماری می کردم. مینی بوس جلوی دانشگاه ایستاد. من گفتم یکی از بچه ها قرار است با ما بیاد. رفتم پایین تا بروم و از کلاس صداش بزنم. ( لازم به یاد آوری آن زمان ها موبایل تازه وارد ایران شده بود و حالا حالا کسی موبایل نداشت) رفتم سر کلاسش و هرچی دید زدم ، ندیدمش. داخل حیاط رو گشتم و ... خلاصه پیدا نکردم. دست از پا دراز تر برگشتم و سوار ماشین شدیم و رفتیم و برگشتیم. ولی من همچنان منگ بودم. یک هفته ای از ماجرا گذشت و خبری از مه لقا نبود. روز شنبه می دانستم که تو کلاس 301 درس داره. رفتم جلوی کلاسش و منتظر شدم کلاس تعطیل بشه. یه هو چشمم به مه لقا افتاد. قیافش تغییر کرده بود. انگشتر و النگو دستش بود. به طرفش رفتم، تا خواستم سلام بدم و گلایه از اینکه چرا نبودی دیدم با دستش یکی رو به من نشون داد و گفت که محسن نامزدشه. دنیا روی سرم خراب شد و خداحافظی کردم و رفتم. دیگر هیچ کاری با مه لقا نداشتم. تا اینکه کارتی به دستم رسید که مرا به مراسم عروسی مه لقا و محسن دعوت کرده بودند. اولش خواستم نرم ولی بعد خودمو راضی کردم که برم. عروسی تو شهر همجوار شهرمون بود. خلاصه رفتم و عروسی تموم شد و وقتی داشتم خداحافظی می کردم که برگردم،‌با مه لقا دست دادم که خداحافطی کنم،‌یک دقیقه دستای همدیگرو گرفتیم و چشم در چشم هم زل زدیمو هیچ حرفی نزدیم.

خلاصه به خونه برگشتم و دوباره افکارم داغون شد. فردا رفتم اداره. نزدیکای یک بود که دیدم تلفن اداره به صدا درومد. گوشی رو برداشتم. مه لقا پشت خط بود. تا گفتم الو، شروع کرد به گریه و زاری . من علت را می پرسیدم و او هم فقط گریه می کرد. خلاصه بهم گفت که یکی از اون چهارتا دختری که ابتدا اسمشو آوردم(صبا) از حسودی منو پیش مه لقا خراب کرده و اون هم از لجش با محسن عروسی کرده و هیچ عشقی نسبت به اون نداره. من هم ناراحت شدم و بهش دلداری دادم. از اون روز کار ما شده بود تلفنی حرف زدن و ...

تا اینکه من گفتم می خوام برای تبریک بیام خونشون. اونم از این موضوع استقبال کرد و قرار شد من هفته دیگه برم خونشون. خلاصه هدیه ای خریدیم و شیک و پیک کردیم و رفتیم شهرشون. با محسن هم من میونم خوب بود و اونهم با من خوب بود. خلاصه شام خوردیم و کمی صحبت کردم و ...

دوشنبه شب بود. قرار بود نود بده. مه لقا و محسن عذر خواهی کردن و رفتن که بخوابن. من هم رفتم اتاق پذیرایی و تلوزیون و روشن کردم تا نود رو ببینم. 20 دقیقه ای از برنامه نود نگشته بود که دیدم در اتاق پذیرایی باز شد. یه لحظه ترسیدم. ولی خوب که نگاه کردم دیدم مه لقاست. یه لباس خواب ساتن سفید تنش بود. اومد تو و یکراست تو رخت خواب من دراز کشید و منو بوس کرد. بهش گفتم، چیکار می کنی مه لقا؟ محسن بیدار می شه میاد. زشته برو بخواب. گفت نه. اون خوابیده . من اومدم با تو نود ببینم. هرچند خیلی می ترسیدم ولی با ترس و لرز قبول کردم که پیشم بخوابه. چند دقیقه ای از اومدنش نگشته بود که منو بغل کرد و لبامو گرفت تو دهنش. هی می خوردو و گاز می گرفت. منم چشمم فقط به در بود تا کسی نیاد. خلاصه یواش یواش من راضی شدم که باهاش حال کنم. ولی این روز هم بگم که از ترسم هنوز کیرم سیخ نشده بود. خلاصه شروع کردیم همدیگرو خوردن. من گردن اون می خوردمو و اونم گردن منو. من سینه های فنجانیش رو یه کم مالش دادمو بعدش کردم تو دهنم و شروع کردم مکیدن. می مکیدمو و گاز می گرفتم. بعد من بهش گفتم که دوست دارم اونم می می های منو بخوره. اونم شروع کرد به گاز گرفتن و خوردن سینه هام(اگه آقایون تا حالا هنگام سکس کسی سینه هاشونو نخوره، پیشنهاد می کنم حتما این کار و بککن، حسابی آدمو شهوانی می کنه و باعث میشه کیر بیشتر سیخ بشه) خلاصه وقتی حسابی می می هامو خورد من یواش یواش دست بردم تو شورتش و شروع کردم با کسش بازی کردن. اونم بلافاصله دست برد تو شورت منو شروع کرد به کیرم ور رفتن. همین طوری که داشتم حال می کردم همچنان چشمم به در بود که نکنه یه هو محسن سر برسه؟ خلاصه با پیشنهاد من به صورت 69 خوابیدیم و من کس اونووردمو اونم کیر منو تا ته می کرد دهنش و برای حسابی ساک می زد. یه 10 دقیقه ای من کسشو خوردمو و اونم کیرمو. حسابی حشری شده بود. سریع برگشتو بالش رو گذاشت زیر کمرشوو به شکم خوابید و گفت: کیارش بکن تو. دارم دیونه می شم. من گفتم بی خیال زشته الان محسن میاد. که اون گفت اگه نگنی جیغ می زنم. خلاصه یه کم تف به کیرم زدمو اروم گذاشتم رو کسشو بعد شروع کردم به تلمبه زدن. چه کس تنگ و گرمی داشت. انگار که تا حالا هیج کیری توش نرفته بود. خلاصه 10 دقیقه ای باهاش ور رفتم و مدل های مختلف کردمش. ( تو همین حین فردسی پور گفت: چه می کنه این بازیکن) که هر دومون زدیم زیر خنده. خلاصه تلمبمو تندتر کردم. مه لقا گفت؟ می خواد آبت بیاد؟ گفتم آره. سریع بلند شد و کیرمو کرد تو دهنشو شروع کرد ساک زدن. یه هو منفجر شدم. انگار که مغز کیرم متلاشی شده باشد. عین یک تفنگ شلیک کردم تو دهنش. اونم تا آخرین قطره ابمو خورد و بعدش منو بغل کرد. بعد سریع بلندشد و یه لب به من داد و رفت اتاق خواب خودشون. چند دقیقه بعد من به بهانهی دستشویی بلند شدم و دیدی به اتاق اونها زدم که دیدم خوابیدنو خیالم کمی راحت شد و اون شب تا صبح خواب محسن رو دیدم. از این داستان حدود 8 سال می گذرد و من الان هم هر ماه یکبار که محسن خونه نیست می ریم پیش مه لقا و حسابی با هم صفا می کنیم. چه می کنه این بازیکن. خلاصه اون شب فردوسی پور به ما حال داد. امیدوارم از داستان من خوشتون اوممده باشه. اگه پسندیدن بهم بگین تا داستان های سکسی خودمو با سوزان و مهناز بهتون بگم. لطفا ایرادهام هم بهم بگین. ممنون.

<a href="http://mojejavan.ir/" target="_blank"><img src="http://mojejavan.ir/ax/mojejavan.gif" width="468px" height="60px" /></a>
<br class="pf_break" />
<br class="pf_break" />
     
#167 | Posted: 18 Jul 2011 14:27
دوست دختر یک روزه


سلام
اين اولين خاطره سكسي من ميباشد كه در سايت شهواني مينويسم.
من يك پسري هستم با قد 170 و سن 17و استيل متوسط و صورتي كه همه ميگن وقتي ميخندي
خوشگل ميشي بگذريم.
من توي و دوستام توي يك پارك نشتسه بوديم پاتوق هميشگي ما بود و دختراي زيادي
اونجا ميان و آمار بارون ميكنند. ما نشسته بوديم و حرف ميزديم كه ناگهان دوتا
دختر خوشگل و اندامي تو پر از جلوي ما رد شدند و دو تا صندلي بعد از اونجايي كه
ما نشسته بوديم نشستند. اولش هيچ علاقه يا كششي به رفاقت يا سكس با اونا نداشتم
تا اين كه يك دفعه نظرم عوض شد. يكي از اون دخترا كه اسمش مهسا باشه به طرف ما
اشاره كرد اولش فكر كردم با دوستمه كه با انگشت اشاره به طرم من كرد و گفت اون
يعني من ، رفتم جلو و بعد از سلام و احوال پرسي گفت كه اسمت چيه و منم گفتم
چه دليلي داره كه اسم منو بدونيد گفت واسه رفاقت لازم ميشه منم گفتم شايد
واسه منم لازم بشه بعد دوستش كه اسمش آرزو بود گفت چقدر كل كل ميكنيد بيا بشينيد
كنار هم و صحبت كنيد گفتم نه اينجا خيلي بده همه منو ميشناسند كه مهسا گفت بريم توي اون كوچه دوباره گفتم اونجا كه بد تره گفت اصلا بيخيال منم
گفتم تو خونه ميايي كه اون گفت ديگه چي چيز ديگه نميخوايي منم گفتم نه
ممنون خنديد و گفت نه نميشه منم ديگه اصرار نكردم و گفتم پس هيچي ديگه
ميخواستم خدا حافظي كنم كه يك دفعه از تو فكر دراومد و گفت خونه كجاست
منم گفتم نظرت عوض شد گفت بگو كجاست گفتم از اينجا تا خونه 2 دقيقه راهه
گفت ميشه نيم ساعته برگشت منم گفتم آره كمترم ميشه كه گفت باشه بيا بريم
دست دوستش رو گرفت و بلند شد كه من گفتم بايد تنها بيايي من نميتونم دوتا دختر رو همزمان ببرم تو ساختمون گفت بايد دوستمم باشه من ميترسم كه منم گفتم بياد ولي دم در بشينه كه گفت باشه.
من رفتم از دوستم سپهر كليد پاركينگشون رو گرفتم و با بهش گفتم كه آروم آروم پشت سر ما بياد پاركينگ اونا يك اتاق كوچك با وسايل كمي داره كه تا پارسال واسه نگهباني بود. رفتيم و در خونه من به مهسا گفتم كه دوستت بره چند متر پايين تر اونم قبول كرد و رفت به مهسا هم گفتم برو تو كوچه باريك و از در پشتي كه باز ميكنم بيا تو مهسا هم رفت من در رو باز كردم
من خودم و دوستم رفتيم تو به دوستم گفتم تو راهرو بشين و مواظب باش منم از در پشتي مهسا رو اوردم تو پاركينگ و توي اتاق روي تخت نشستيم اول با حس كنجكاوانه پرسيد كه اينجا كجاست منم گفتم خونمونه ( آمار اشتباهي )
بعد گفت كه عجله داره خودش رو چسبوند به من و گفت از من خوشت مياد گفتم ره بعد پرسيد پس چرا نيومدي بهم شماره بدي منم گفتم كه از اون پسرا نيسم
كه به هر كس شماره بدم بعد گفت دستت درد نكنه منم گفتم رو تو داشتم فكر ميكردم بعد گفت جدا گفتم آره بعد گفت تا كي باهام ميموني منم گفتم اول تو بگو گفت من تا هر وقت كه تو بموني منم گفت تا آخر عمر بعد گفتم چند سالته گفت 15 منم گفتم بهت نمياد گفت بزرگ ميخورم گفتم آره گفت نه شوحي كردم 17 سالمه بعد پرسيد تو چي منم گفتم 18 گفت واقعا گفتم آره.
بعد گفت ميتونم ببوسمت منم گفتم اول من گفت نه من دوست ندارم كسي منو ببوسه گتم حتي من گفت حالا واسه تو يه كاريش ميكنم
منم گفتم تا تو نزاري من نميزارم بعد گفت مگه دسته توهه گفتم آره بعد بهش گفتم بيا رو تخت دراز بكشيم اولش نيومد منم گفتم من ميخوابم اگر خواستي تو هم بيا امود نزديك من و دستمو گرفت منم جارو باز كردم و سرش گذاشت رو دستم ميخوست سوال بپرسه كه من گفتم ميدوني زن و شوهر ها تو تخت چكار ميكنن گفت آره منظورت اينه كه ما الان منم وسط حرفش گفتم نه
ميتونيم نصفشو انجام بديم بلند شد كه بره دستشو گرفتم برگشت گفت من از اون دخترا نيستم و تا حالا از اين كارا نكردم و نميكنم و فقط با شوهرم ميكنم منم گفتم ميتونم شوهرت باشم گفت خيلي پررويي منم گفتم باشه بيا در حد بوس و لب و دست گفت نه منم گفتم اين خواسته تو بود گفت فقط بوس گفتم باشه دوباره به همون حالت خوابيد بقلش كردم و پيشونيشو بوسيدم بعد شالش رو برداشتم و گفتم چه گل سر قشنگي دو سه دقيقه تو بقلم آروم نفس نفس ميزد منم دستمو گذاشتم رو سينش كه گفت نكن بدم مياد منم گفتم اي كاش از اينا داشتم بعد گفت دلت بسوزه منم گفتم هوس شير كردم
گفت دوباره شروع كردي منم گفتم به خاطر من گفت فقط چند دقيقه گفتم باشه دكمه مانتو رو داشت باز ميكرد منم داشتم كمكش ميكردم كه نگام كرد و گفت خيلي مشتاقي گفتم نه ولي واسه عشقمو دوست دارم.
مانتو شو باز كرد و پيراهنش رو داد بالا من چشمام دراومد دوتا سينه سفيد وگرد توي سوتين ، سوتينش رو داد پايين من ديوونه تر شدم
وقتي نوك سينه رو ديدم آروم سرمو بردم رو سينه بعد چند دقيقه كه خوردم گفت دارم يه جوري ميشم اينحا هم خيلي گرمه منم گفتم مانتو تو در بيار گفت خودت اين ار رو بكن منم گفتم كمك كن با كمك خودش مانتو رو در آوردم و بقلش كردم و لپشو بوسيدم و اروم رفتم طرف لبش با هم ديگه از ته دل لب ميگرفتيم منم دستمو از پشت كردم تو شلوار و بعد زير شورت
و بين لاي پاش كوسش و سوراخ كونشو دست كيزدم خوش حال بودم از طرفي نه چيزي گفت و نه نوار بهداشتي داشت.
بعد خودش هم دست كرد تو شورت من و با كيرم بازي ميكرد كه كيرم شق شد بهش گفتم
ميتونم از پشت بكنم گفت هر جور راحني عزيزم منم مثل برق گرفته ها بهش خيره شدم
اونم گفت اگه پشيمونه برم گفتم نه تو شوكم بعد شلوارش رو تا زانو داد پايين و گفت روم نميشه بقيش با خودت منم شوردشو دادم پايين و شلوار خودمو دادم پايين اول فكر كردم كوسش عرق كرده كه بعدش هميدمكوسش به خاطر حشر خيسه يكم تف زدم بين فرق كونش و ميرم كيرمو گرفتم دستم و با هزار جور بدبدختي گذاشتم تو سوراخ كونش ميترسيم اشتباهي يه جا ديگه بزارم كه پردش پاره بشه همين كه كيرم رفت تو سوراخش و وزنمو انداختم روش خودشو سفت كرد و جيق زد موهاي بدنش سيخ شده بود دوستم اومد دم در گفت آروم داري چكار ميكني گفتم هيجي باهاش شوخي كردم بعد دم گوشش گفتم تورو خدا گفت بكش بيرون منم كشيدم بيرون لباساشو پوشيد كه بره بهش گفتم كجا گفت خيلي كثافتي منم گفتم هنوز شماره تو ندادي گه گفت نميدم با عصبانيت رفت بيرون منم كيرمو تميز كزدم و رفتم بيرون كه اونا رفتن هنوز كه هنوزه دنبالشم كه آبمو بهاش دربيارم.

<a href="http://mojejavan.ir/" target="_blank"><img src="http://mojejavan.ir/ax/mojejavan.gif" width="468px" height="60px" /></a>
<br class="pf_break" />
<br class="pf_break" />
     
#168 | Posted: 19 Jul 2011 03:56
سکس سه نفری در شمال

سلام من المیرا هسنم 25 سالمه 167 فدمه 62 وزنمه کلا طوری هستم که پسرا جذبم بشن حالا چه کردن چه علاقه من تقریبا 2 سال دوست پسر ثابت داشتم از جلو با هم سکس داشتیم توی تعطیلات خرداد سه سال پیش بود که قرار شمال رو با هم و چند تا از دوستاشو گذاشتیم کلا ما هر وقت بی کار می شدم یا تعطیلی می شد دو سه تا ماشین می شدیم می رفتیم شمال خلاصه ساعت هشت و نیم شب رسیدیم سرایدار عادل دوست پسرم بساط شام رو چیده بود جوجه ها مونده بود. در گوش عادل گفتم فقط مونده جوحه ها رو سیخ کنی بعد منو خندید بعد اخمی کرد. دیدم سعید داره می یاد سعید با اینکه با دوست دختر خودش سحر می اومد شمال ولی همیشه چشش دنبال من بود.

خلاصه اینکه شام روخوردیم بعد به نیم ساعت بسات مشروب خوری راه انداختیم برای ورق من و عادل و سعید و علی رضا هم میز شدیم سحر و کامران هم تماشاچی شدن گاهی هرم نفس های کامران رو بغل گوشم یا پشت سرم حس می کردم من یه تاب و شلوارک پوشیده بودم سینه های برجسته از رو یقه کاملا معلوم بود هر از گاهی مور مور می شدم با هر پک سیگار و یه پیک هنسی حشریتر می شدم شورتم کاملا خیس بود داشتم برای بغل عادل لب گرفتن برای کیر داغش که تا ته بکنه تو کسم می مردم. عادل داشت نگاهم می کرد نمی دونم اما حس کردم نگاه عادل نگرانه به سعید که داشت ورق می نداخت خیره شدم دیدم اونم جور دیگه ای شده بعد ورق هرکی به اتاقی رفت من و عادل هم به اتاق خودمون تا در و بست به جونم افتاد حشری حشری بودیم عادل تاپ منو کشید طوری که بنداش پاره شد بعد شلوارکمو در اورد آآآآآآآآآآآآآآآه چه حشری بودم دل فقط کیرشو لبام فقط لباشو داشت سینه هامو می خورد تو چشام خیره شد و گفت امشب می خوام تمامی بدنتو بخورم می خوام شب خاطره انگیزی بشه دوباره رفت روسینه ها بعد رفت سراغ کسم زبونشو کرده بود تو سوراخم نک دماغشو به بالای کسم آآاه آآآهم دراومده بود که یه ماچ گنده از کسم گرفت و همه کسم رو یه جا مکید اخ اخ مزه داد اومد بالا بغلم کرد در گوشم گفت عاشقتم و کیرش رو تا ته کرد تو کسم لذت بخش بود سرم گرم بود 10 دقیقه همین طوری یه نفس داشت منو می گایید از دیدن سرشونه هاش از دیدن هیکلش از جلو عب بردناش هوسی تر می شدم گفتم کیرتو درار می خوام تا ته بخورم می خوام دهنمو بکنی کیر داغش رو که به حد انفجار بزرگ شده بود رو تا ته کردم تو دهنم موهامو گرفته بود تو دستش هماهنگ با سر من عقب جلو می کرد از لیسیدن و میک زدن کیرش لذت می بردم کیرش رو در آورد چار دستو پا کرد منو و تا ته کرد تو کسم تا ته رفت به رحمم رسید بود از پشت خودشو به من چسپوند لاله ی گوشم رو داشت می خورد و سینه ها ور محکم داشت می مالوند که یه هو در اتاق باز شد مبهوت شده بودم عادل منو پرت کرد و ملحفه رو روم انداخت کمی دقیق شدم به زن بود تا حالا ندیده بودمش اومد جلو خیلی عصبانی بود خواست به من حمله کنه اما عادل جلوشو کرفت من با تعجب گفتم عادل جان این کیه ؟ زنه عصبانی تر شد می خواست منو بزنه از صدای جیق و دادش همه ریختن تو اتاق ما سعید تا زن رو دید گفت پروانه خانم از شما بعیده بیاین بریم بیرون با هم صحبت می کنیم من شوکه شده بودم عادل منو بغل کرد پروانه هه جری تر شد شروع کرد به فحش دادن بی شرف بی ناموس منو سه ماه نامزد کردی یه بار بغلم نکردی اشغال تو که گفتی تمومش می کنی حالا داری کی کنیش برق سه فاز منو گرفت گنگ و مبهوت داشتم عادل رو نگاه می کردم عادل منو ماچ کرد و هجوم برد به طرف پروانه سعید ممانعت کرد من تو تخت موندم قدرت تحلیل نداشتم صداها خواببد من در اوج گیجی خوابم برد با نوازش دستی بیدار شدم کامران بود لبه تخت نشسته بود گفتم کامی تو می دونی چی شده یا من اینقدر مستم که بد مست شدم دست کرد تو موهام گفت درسته عادل دختر داییش رو به زور نامزد کرده ولی عاشق تو همچنان هست تو این سفر می خواسب بهت بگه.گفتم حالا عادل کو ؟ با سعید وسحر و پروانه رفتن تا کمی پروانه اروم بشه . یه هو گفتم پس کی منو اروم کنه که کامی منو بغل کرد لبامو بوس کرد اه که باید عادلم رو فراموش می کردم لاله گوشمو خورد حشرم با گریه ام قاطی شده بود کامی راست کرده بود اروم به کسم می مالید خیس خیس بودم کرد تو دلم از لذت اب شد کامی مزه دیگه ای بود تو حال خودمون بودیم می خواستم انتقام کامل رو بگیرم که علی رضا بی مقدمه امد جلو و با دیدن ما تعجب کرد کامی داشت می کشید عقب که گفتم نامردی رو با نامردی جواب می دن.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#169 | Posted: 19 Jul 2011 10:07
عشق بازی در هوای بارونی


سلام به همه ی دوستان
من خیلی خیلی زیاد داستان های این سایت رو خوندم بعضی هاشون خوب بود بعضی هاشون بد ! کلا بگم که از سکس فامیلی بدم میاد و متنفرم چون باعث میشه حریم از بین بره و پرده پاره شه ! منظورم از سکس فامیلی منظورم محارم بودن نه دختر خاله یا دختر عمو- عمه Big Grin
بریم سره اصل مطلب :
از خودم بگم من یه پسری هستم که حدود 21 سال دارم هیکلم درشت و اندامی هست ورزش نکردم ولی خانوادگی اینجور هستیم بدم کشیده و قد بلند با وزن مناسب این خاطره که میخوام بگم ماله دیروز هستش { 1390/3/12 }
حدود ساعت 10 صبح بود که جی افم که تازه باهاش دوس شده بودم زنگ زد بهم و گفت بعد از ظهر بریم بیرون گفتم باشه عزیزم بریم
بعد از ظهر به خودم رسیدم و موهامو درس کردم و رفتم بنزین زدم گه برم سره قرار وقتی رسیدم و خواستم جی افمو سوار کنم بارون گرفت یعنی هوا کلا نشون میداد که میخواد بارون بیاد خلاصه بارون گرفت و ما رفتیم آیس پک
بعد اینکه یه ذره نشستیم گفتم که پاشو بریم یه ذره بچرخیم
رفتیم سوار ماشین شدیم و به قصد حرف زدن بردمش تو کوچه پس کوچه های شهر
یه ذره که لب اینا گرفتیم ازش گفت که بریم بیرون شهر که راحت باشیم
گفتم باشه و بعد رفتیم بیرون شهر بعد اینکه رسیدیم نگه داشتم ماشین رو بعد حرف زدن اینا و ابراز محبت { واقعا دوسش دارم } لب گرفتیم از هم
دوس دخترم متولد 66 هستش و واقعا خودمم انتظار نداشتم که تا دس بزنم به سینه هاش سریع در بیاره بیرون
همین که دس زدم سینه هاشو بیرون اورد و من شروع کردم به خوردن واقعا خیلی خوشمزه بود
بعد سینه هاش رفتم سراغ پاهاش و بازیشون که دادم از رو شلوار بهش گفتم که میشه ببینم کوست خیس شده یه نه اونم شلوارشو کشید پائین و گفت که پریون هستم منم گفتم اشکالی نداره وای نمیدونید وقتی دیدم پاهاشو و اون کس بی موشو از خودم بی خود شدم داشتم دیوونه میشدم
یه ذره کسشو خوردم بعد رفتم سراغ کونش خیلی سفید بود
انگشتمو خیس کردم و فرستادم تو کونش خیلی درد داشت ولی چون واقعا دوسش داشتم رتضی نبودم درد بکشه سریع اوردم بیرون و گفتم که بیرون عقب ماشین بشینیم و راحت تر باشیم
اونم گفت باشه
رفتیم عقب و تا رسیدیم ازش لب گرفتم نمیدونید چه حالی داشت از یه طرف اینکه واقعا دوسش داشتم و از یه طرف لبای صورتیش که رژش کشته بودم منو
از یه طرفم صدای بارون که هیجان رو چند برابر کرده بود
یه ذره که لب گرفتم ازش بغلش کردم و گفتم که دوست دارم
بهش گفتم که میشه از پشت یه ذره حال بدی بهم چون واقعا حالم بده
گفت درسته درد داره ولی چون دوست دارم مشکلی نیست
انگشتمو خیس کردم تا سوراخ کونشو بازتر کنم
بعد انکه باز کردم سره کیرمو لیس زد که لیز بشه و راحت تر بره توش
بعد که کامل لیز شد گذاشتم روی سوراخش و ارون فشار دادم تا لیز بخوره و بره توش
همینه که رفت توش یه اه کوچولو کشید و احساس درد کرد فک کنم زیاد فشار ندادم یه ذره که تلمبه زدم احساس کردم ابم داره میاد و در اوردم و ریختم رو صندلی ماشین { درسته مصندلی ماشینم نجس شد ولی بهتر از اون بود که عشقمو ناراحت کنم }
ببخشید دوستان شاید زیاد سکسی نبود داستانم ولی به جون خودم واقعی بود!
پیشنهاد میکنم تو هوای بارون حتما از کسی که دوسش دارید لب بگیرید چون خیلی حال میده و روحیه ادم باز میشه !

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     

#170 | Posted: 19 Jul 2011 10:19
سکس بانکی


‫من ساكن ایران نیستم، اما سالی یکبار میام ایران. راستش دوست دختر دارم و زیاد پی کس کردن هم نیستم،‬
‫اما خوب اگر باشه، چرا که نه. بر و قیافه زیادی ندارم، اما در سکس بدک نیستم و بخصوص کیرم اندازه‬
خوبی داره و معمولا" وقتی دختری یکدفعه با من سکس داره، بعدا" بیشتر طالب می شه. اینها رو گفتم که اگر‬
‫داستان یک کمی بنظرتون زیادی کلیشه ای اومد بدونید که خودم هم می دونم و راستش بعد از دوسال، برای‬
خودم هم باورش سخته. می گم که سرگرم شید‬!

‫دوسال پیش تابستون اومده بودم ایران. توی یکی از بانک های ایران یک دفترچه حساب پس انداز دارم که‬
‫کمی پول توشه و معمولا" وقتی میام ایران، پول رو که تبدیل می کنم، می سپرم به این دفترچه و بعد برای‬
‫خرج، ازش برداشت می کنم. اون سال، مادر عزیزم تصمیم گرفته بود که دلار نقد بردن خوب نیست و از‬
‫حساب خودش بهم یک چک داده بود که بذارم به حساب خودم و خرجم رو بدم و بجاش اینجا به مادرم معادل‬
دلاریش رو بدم‬
. ‫به هرحال، وقتی که رفتم بانک که چک یک کمی درشت رو به حساب بخوابونم، مسوولین بانک که مادرم رو‬
‫برای بیزنس می شناختند، مشکوک شدند و به من گفتند که برم پیش معاون رئیس بانک. در این ضمن هم آقای‬
‫رئیس شروع کرد به نوشتن یک فکس به مادر من که مطمئن بشه من کلاهبردار نیستم )بهش هم گفتم که پدرت‬
‫خوب، من پولش رو می دم، تلفن کن! حالا مادر من کو تا فکس نگاه کنه!!!

( به هرحال، من نشستم بغل میز‬
‫رئیس و طرف راستم هم یک میز دیگه است، مخصوص یکی از کسانی که روی وام کار می کنند. این شخص‬
‫به خصوص، یک دختر جوون بود (فکر کنم ۲۵ ساله) و کاملا" معلوم بود که داره به حرفهای ما گوش می ده. ‫
وقتی که جناب معاون رفت که فکس بفرسته، دختره سلام کرد و گفت: شما امریکا هستید؟ من هم گفتم با‬
‫اجازه! خلاصه، همین امریکا بودن ما انگار کس خانم رو آب انداخت و به اینکه من می خوام برم امریکا و ‫شما
وقت دارید که به من یک کمی توصیه کنید و از این حرفها. من هم راستی راستی اون موقع دوزاریم نیفتاده بود
و فکر کردن نبودم و با کمال حماقت به خیال اینکه طرف واقعا" کمک می خواد. گفتم که والا من دانشجوام و
فقط از طریق دانشجویی بلدم، اما در خدمتم (چه جورم!) و بهش تلفن دادم خونه عموم‬.

‫این بماند تا اینکه سه روز بعد، من نشسته بودم خونه که تلفن زنگ زد و یک خانمی خودش رو معرفی کرد‬
‫که من رویام. گفتم بفرمائید؟ گفت من رفیق نازی هستم که توی بانک کار می کنه (اسمش رو نپرسیده بودم).
‫گفتم آهان، بفرمائید! گفت نازی می خواد شما رو ببینه، من زنگ زدم قرار بذارم! گفتم چطور خودشون زنگ‬
نزدن؟!!! گفت والا نازی یک مشکلی داره! گفتم چی؟ گفت نازی شوهر داره، الان نمی تونه زنگ بزنه.‬
منو داری.

شاخام در اومده بود! شنیده بودم، اما ندیده بودم‬ در این بین، رویا خانم هم خودش در اومد که :در ضمن، من خودم
هم می خواستم از شما چندتا سوال در‬ ‫مورد رفتن به امریکا بپرسم. گفتم: در خدمتم، اگر وقت دارید، امشب توی
یک رستوران در خدمتتون باشم‬ ! داشت گوشی میومد دستم. من گیرندم یک کم ضعیفه، نخندید بابا!


‫شب، خانم تشریف آوردن و از تنها چیزی که سوال نکردن، رفتن به امریکا بود! همه اش اینکه چکار می کنی‬
و دوست دختر داری یا نه و قس علیهذا. تا آخر شب، دستگیرم شده بود که این دادنیه. اما اونشب اتفاقی نیفتاد‬
. ‫یک هفته بعد، بعد از ظهر کیرم شق شده بود و داشتم جق می زدم که یکدفعه این قضیه یادم اومد و گفتم ببینم‬
‫این رویا دادنی هست یا نه! پا شدم و تلفن کردم بهش که رویا خانم، اگر وقت دارید، ببینمتون همینطوری،‬
‫جدا! گفت کجا؟ من هم پررو جواب دادم که اگر دوست دارید، تشریف بیارید منزل! گفت منزل که نه، اما‬
اگر می خواید، بریم شام. من هم گفتم باشه‬
.

‫خانم با ماشین اومد دنبالم. از قبلش برنامه داشتم. توی کوچه که می رفتیم، دست گذاشتم روی رونش و فشار‬
‫دادم و گفتم: ببینم، اهل حال هستی؟ خنده ای کرد و گفت: تا چه حالی؟ من هم دستم رو بردم بالا و گذاشتم رو‬
‫کسش. گفت، به به! خوش می گذره؟ گفتم: چرا که نه؟ حالا هستی یا نه؟ گفت: من حرفی ندارم و توی کردن‬
خیلی راحتم، اگر خونه خالی داری، بریم. گفتم اول باید کاندوم خرید! گفت باشه‬
‫رفتیم دم داروخانه و حالا کاندوم خریدن من برای اولین بار در ایران، بماند. خلاصه، برگشتیم به طرف خونه.‬
‫طرفهای شب شده بود و من دیدم که چراغها روشن هستن! فهمیدم عموجان برگشته و عیش ما رو منقض‬
‫کرده! حالم گرفته بود چنان که نگو. رویا گفت: رفیق مفیق نداری؟ گقتم چرا، اما تلفن ندارم. موبایلشو داد بهم‬

‫و گفت زنگ بزن. من هم زنگ زدم به تنها رفیقی که خونه شخصی داره. اما جاکش ورنداشت و من هم براش پیغام
گذاشتم که سریع زنگ بزن به موبایل این خانم‬. ‫بعد از این حال گیری، به رویا گفتم حالا که کار زیرشکممون درست نشد،
حداقل بریم کار شکم رو حل کنیم‬
‫که از گرسنگی نمی ریم. گقت باشه. راه افتادیم به طرف رستوران، توی اتومبیل پاترول دودر. من هم حشری‬
‫و تمام مدت در حال دستمالی کردن رون وکس خانم و شکم و سینه اش. هی می گفت نکن، می بینن و می‬
‫گیرنموم، اما من انگار نه انگار که جمهوری اسلامیه! خلاصه، این وسطها، پیچیدیم توی یک کوچه خلوت و‬
‫من طاقت نیوردم و زیپم رو باز کردم که کیرم هوا بخوره )درد می کرد به جان خودم(. رویا خانم تا این رو‬
‫دید، از ترس دستش رو گذاشت که منو بپوشونه، اما خوب، دستش رو کیر من بود دیگه!!! بدمصب شد سخت‬
‫تر از قبل! رویا هم بدش نیومد و یکی دوتا فشار داد و برگشت که: به قدت نمی خوره، اما کیرت خوش‬
اندازست!!! گفتم چاکر شماست! خندید و گفت حیف که نصیب نمی شه‬
.

‫اما همین موقع، تلفنش زنگ زد و رفیقم بود. تلفن رو گرفتم که کجایی سگ مصب؟ گفت حالا چته؟ گفتم کلید‬
‫خونت رو می خوام و خودت رو هم خارج از خونه! گفت تو فلان فلان شده مگه دوست دختر نداری توی‬
‫فرنگ، حالا اومدی حق مارو از دخترها بخوری؟ گفتم خفه، یا خونت یا جونت! گفت به ما چی می رسه؟‬
‫گفتم: سگ خور، می برمت چلوکبابی! گفت: کس کباب چی؟ گفتم: خفه، به تو نمی رسه. خندید و گفت باشه‬
بابا! کلید رو می ذارم زیر شمشادها و خودم هم گم می شم برای سه ساعت، اما یادت باشه ها‬
‫خلاصه، رویا و من با کیر شق و کس خیس رفتیم خونه رضا. خونه تک نفره از کجا آورده، بماند!

توی‬
‫محله خلوت از ماشین پیاده نشده بودم که دستم دور رویا بود و اصلا" انگار نه انگار که ایرانه. فکرش رو‬
می کنم می بینم این که الان زندون نیستم یآ مجبورم نکردن رویا رو عقد کنم، کلی شانسه‬
. ‫دررو که بازکردم، رویا رو کشیدم تو و از همون پشت در شروع کردم به ماچش کردن. روپوشش رو‬
‫بازکردم. مدل تابستونی، زیرش پیرهن نداشت. سینه های کوچولو و سفت، اما باحال و سفید و صورتی.‬
‫شروع کردم به طور شدیدی سینه خوردن و در همین حال هم بغل هاش رو ماساژ می دادم و پشتشو که داغ‬
‫بشه. کشیدمش توی اتاق پذیرایی و جفتمون افتادیم روی کاناپه، رویا روی من. هلش دادم عقب که من این کیر‬
‫رو باید دربیارم که دردش داره پدرم رو در میاره. پاشدم و فکر کنم ده ثانیه نشد که لخت شدم. رویا نشسته بود‬
‫و داشت به این حشری بودن من می خندید که تو مطمئنی دوست دختر داری؟ انگار صدساله کس نکردی؟!‬
عجله نکن بابا، من اینجام‬
!

‫بلندش کردم و دکمه شلوار جینش رو باز کردم و شلوارش رو کشیدم پایین. زیر شلوار جین، شرت نپوشیده‬
‫بود!!!! کس آبناک و بی مو. گفتم مثل اینکه منتظر بودی؟ گفت: فکر کردی خرم؟ وقتی گفتی بیا منزل، می‬
دونستم امشب سکس خواهم داشت! گفتم بابا دمت گرم‬
. ‫همینطوری که داشتم شلوارش رو در میاوردم و اون هم داشت جوراباش رو درمیورد، من هم کسش رو‬

‫انگشت می کردم. بعد از اینکه جوراباش رو درآورد، دست انداخت و کیرم رو گرفت و چندبار دستش رو جلو‬
‫عقب کرد. کیرم کاملا" سفت شده بود. به صورتم نگاه کرد و گفت: با این سیخت کباب هم درست می کنی؟‬
گفتم تا گوشتش چقدر نرم باشه؟ گفت امتحان کردی که! گفتم آره، اما هنوز خوب خوابونده نشده‬
. ‫یک لب باحال ازش گرفتم. همینطور دستمون روی کس و کیر همدیگه بود. پشتش رو می مالیدم و اون هم‬
‫یکی از لمبرهام رو فشار می داد. لبم رو از لبش جدا کردم و گفتم: بهتره برسیم سر اصل مطلب. دوللا شدم و‬
‫از توی جیب عقب شلوارم یک کاندوم درآوردم و کشیدم روی کیرم و بعد بهش گفتم حاضری؟ گفت از این‬
حاضرتر نمی شه‬
!

‫خوابوندمش روی مبل و خودم رفتم روش. کیرم رو گرفت تو دستش و گفت: یواش بکن و سعی نکن همش رو‬
‫فرو کنی. گفتم من می گذارم به عهده خودت. یواش یواش با دست کیرم رو هدایت کرد توی کسش. بیشتر کیرم‬
‫توی کسش بود. شروع کردم به پمپ زدن. وای! هی می ترسیدم آبم سریع بیاد. هی یواش می کردم. آخر سر‬
‫کم کم باز شد و دیگه اونقدر روی کیرم فشار نمی یومد. حالا رویا هم آروم شده بود و داشت حال می کرد.‬
‫سرعت رو یک کم بیشتر کردم، به آه آه افتاد. بعد از حدود سه دقیقه، احساس کردم داره آبم میاد. کیرم رو‬
‫درآوردم و گفتم: رویا، برگرد و بخواب روی شکمت. برگشت. یکی از دستهاش از بغل کاناپه آویزون بود.‬
دوباره خوابیدم روش و ایندفعه کیرم رو از پشت کردم توی کسش و خودم هم خوابیدم روش. گفت آخ جون،‬
چقدر احساس خوبی می ده! گفتم: له نشدی که؟! گفت نه بابا! کارتو بکن‬
.

‫در این حالت، حدود یکربع تلمبه زدم. پشتش و گردن رو ماچ می کردم که حال کنه و داغ بمونه. وسطهاش،‬
‫دستم رو هم از زیر کردم و شروع کردم به بازی کردن با کلیتوریسش. کلی حال می کرد و به آه آه شدید افتاده‬
‫بود. راستش اینقدر به فکر این بودم که اون حال کنه که یک کمی از خودم غافل شدم و یکدفعه دیدم که رویا‬
دوسری ارگاسم کرده و کیر من هنوز سفت و سخت‬
‫!!

خودش برگشت و گفت که می خوای برات بخورمش؟ گفتم کور از خدا چی می خواد؟ یک ساک حسابی‬
! ‫نشستم روی مبل. رویا نشست روی زمین بین پاهام و شروع کرد به ساک زدن. کیرم فرو کرد توی دهنش،‬
‫اما بیشتر از کلاهکش و کمی از خودش رو نمی تونست بکنه توی دهنش. اما از حق نگذریم، سعیش رو می‬ ‫کرد!
بگم، ساک زدن کار باحالیه، اما دخترها به هرحال با ساک زدن نمی تونن آب آدم رو بیارن. چونشون‬
‫خسته می شه و محکم ساک نمی زنن. حال می ده، اما آب نمی یاد! رویا هم فکر کنم از این قضیه خبر داشت‬
(ده دقیقه بود ساک می زد و انگار نه انگار!)

بعد از این مدت، پاهام رو باز کرد و شروع کرد به لیس زدن‬
‫تخمام و زیر تخمم. بهم گفت، با کیرت بازی کن، من هم لیس می زنم که آبت بیاد. گفت باشه، اما به شرطی که‬
‫آبم رو بریزم روی صورتت. گفت عمرا"، گفتم پس تا عمرداری باید تخم بلیسی!!! خندید و گفت، باشه، اما‬
آبت رو نمی خورم. گفتم باشه، اینقدری که بریزم روی صورتت‬
‫چقدر حال می داد. تخمام رو با دقت و حرارت لیس می زد و من هم برای اینکه زیاد حال کنم، کم کم جق می‬
‫زدم! زیر تخمام رسیده بود و مشغول بود، اما بازهم آبم نمی یومد )بدجنسی خودم هم بود!(. یکدفعه فکر کنم‬
‫بی جیالش شد و زبونش رو گذاشت دم سوراخ کونم و شروع کرد به شدت لیس زدن. بی تعارف، انتظارش رو‬
‫نداشتم! یکدفعه چنان آبم با شدت اومد که فرصت نشد بریزم روی صورتش و بجاش آبم پاشید روی شکم خودم‬
وکمی هم روی موهای رویا‬
. ‫سرش رو بلند کرد و خندید و گفت: فکر کنم سوراخ دعا رو پیدا کردم؟ نه؟‬

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
صفحه  صفحه 17 از 91:  « پیشین  1  ...  16  17  18  ...  90  91  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.