| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 17 از 83:  « پیشین  1  ...  16  17  18  ...  82  83  پسین »  
#161 | Posted: 14 Jul 2011 11:44
آرین و صبا

خب،داستان از اونجا شروع میشه که ما توشهرک غرب زندگی میکردیم البته الآنم همون طرفا زنگی میکنیم.خونمون آپارتمانی بود و چون تازه ساخت بود هنوز کامل خونه ها پر نشده بودند.از 16 واحد بجز ما 6 خانواده دیگه زندگی میکردند که یک هفته بعد از ما یه خانواده دیگه هم اثاث آوردند.

راستی از خودم نگفتم،اسمم آرین هست تک فرزندم و 17 سالمه (سوم دبیرستان/ریاضی) و قدم 183. یه خانواده معمولی و متوسط داریم وشغل بابام هم آزاده.اون خانواده هم که تازه اومده بودند دو تا دختر داشتند که تقریبا با من همسن بودند. مرده مهندس بود و زنه هم با خود شوهره کار میکرد.بعد از اون تابستون هم دیگه اومده بود و خانواده ها تک و توک غروبها میومدند پایین برای هواخوری و....

دیگه منم با برو بچ اونجا اخت شدم و کارمون شده بود بدمینتون بازی یا کلاس و ...در ضمن از این دو خواهر براتون بگم که دیگه دوستام (زیدام) بودند، یکیشون اسمش صبا و18 ساله (چهارم دبیرستان/پیش دانشگاهی) و اون یکی سونیا و 21 ساله که اون دانشجو پزشکی بود.این دو هوری یکیشون قدش 172 واون یکی 178 بود. یه روز تو خونه پای کامپیوتر داشتم با صبا چت میکردم که مامانم اومد تو اتاقم و گفت که یکی از اقوام دورمون که من فقط یه بار چند سال پیش دیدهبودم فوت کرده و باید بریم شمال، منم از خدا خواسته بهونه فاینال کلاس زبانمو آوردم که نمیام. شب شد اونا رفتن دنبال داییم و زنداییم که باهم برن روستامون (تو شمال) برای ختم.(تا سوم)

فرداش صبح که بیدار شدم ساعت 5/10 بود خودمو مرتب کردمو یه پیام دادم به صبا که کجایی؟ اونم جواب داد که رفتیم لواسان برای تعطیلات و تا هفته دیگه نیستیم ولی خواهرم (سونیا) برای کلاس شناش فردا باید بیاد.من گفنم خب توهم بیا؟ گفت آخه چه بهونه ای بیارم؟گفتم بگو که آبجیت تنهاست و از اینجور چرت و پرتها دیگه. اونم قبول کرد و فرداش دیدم ساعت 11 رسیدن خونه.

صبر کردم تا خواهرش ساعت 5 تا 7 بره کلاس بعد یه پیام دادم به صبا که یه لباس قشنگ (سکسی) بپوش و بیا.اونم مطلبو گرفت و یه ربع بعد دیدم زگمون صدا خورد.رفتم جلو در تعارف کردم که بیاد تو اما چادر تنش بود تا درو بستم وسلام و احوال پرسی چادرشو ول کرد یهو سرجام میخکوب شدم.عجب چیزی بود یه شرت تاپ صورتی با اون موهای بلوندش چه چیزی ساخته بود.بعد اومد جلوم هم دیگرو بغل کردیم و یه لب اساسی و طولانی از هم گرفتیم که بهترین ساعات عمرم بود.بعدش گفتم بیا بریم رو مبل که اول من نشستم بعد اون از روبرو نشست رو طوری که سینه هاش جلئ صورتم بود و کسش رو کیرم بود.انصافا سینه هاش خیلی خوش فرم بود.شروع کردیم به ور رفتن با هم و لب دادن.انقدر شیرین بود لباش که دوست نداشتم ولش کنم. بعد از اون خوابوندمش رو مبل و دستمو بردم رو شرتش و کس و کونشو می مالیدم و اونم دستاش دور گردنم بود و لبامو میخورد.

یخورده که با بدن لطیفش ور رفتم گفتم چطوره بریم تو اتاق خواب مامانم اینا اونم که حشرش زده بود بالا گفت زودباش پس فقط میخوام ارضام کنی.منم بغلش کردمو گذاشتمش رو تخت و گفتم برام ساک بزن.اونم با اکراه قبول کرد و شلوار و شرتمو داد پایین و یخورده با دستاش با کیرم ور رفت و بعد گذاشت دهنش و هی عقب و جلو کرد.برام جالب بود که تو اولین سکسش انقدر حرفه ای مثل تو فیلما ساک میزد.منم سرشو گرفتم تو دستمو با موهاش بازی میکردم. بعد چند دقیه بهش گفتم آبم داره میاد چکار کنم که گفت نمیدونم، منم تا بیام تصمیم بگیرم تمام آبم یهو پاچید تو صورت و دهنش که یه داد بلند سرم زد و منم معذرت خواستم و پارچه آوردم تا خودشو پاک کنه.

بعد از اون بهش گفتم حالا نوبت منه که برات بخورم گفت زود باش دیگه آرین.منم رفتم روش تا از صورتش و لبش و گوشش بوس کنم و همینجوری هی بیام پایین تر.به گردنش که رسیدم یه آهی کشید که نزدیک بود دوباره آبم بیاد.بعد تاپ و کرستشو درآوردم و صورتمو بردم بین پستوناش هی بازیشون دادم.نوک سینه هاشو میخوردم و یه گاز کوچک از نوکشون میگرفتم که با دستاش سرمو فشار میداد به پستوناش و بلند آه ه ه ه ه ه، میکشید.پایین تر بین پاهاش که رسیدم با دهنم شورتشو کندم که خیلی حال کرد.پاهاشو از هم باز کردمو انگشتمو لای چاک کسش که عین هلو سرخ و صورتی بود عقب و جلو کردم.یهو سرمو با دستاش گرفت و گفت پس چرا نمیخوری برام بعد سریع برد طرف کسش و فشار داد.منم با ولع تمام براش لیس میزدم و میخوردم کسشو که از داد و آه کشیدناش معلوم بود که چه حالی میکنه.فقط حیف که پرده داشت و نمیتونستم بکنم تو کسش.بگذریم،بعد از خوردن اون کس نرم و خوشبو بهش گفتم که اجازه هست تا از پشت بزارمت خانوم خانوما که ممانعت کرد و به هیچ صراطی هم مستقیم نبود اما گفت بیار بذار لای پستونام.گفتم پس بلند شو و کیرمو با دستاش گرفت و حالا که شارژ شده بود، یه بوس ناز از سر کیرم کرد و گفت فقط مال خودمی.بعد گذاشت کیرمو گذاشت لای سینه هاش و هی عقب و جلو میکرد. منم با لباش و موهاش ور میرفتم.چند دقیقه که گذشت گفتم آبم دوباره داره میاد که گفت بریز دهنم. منم از خدا خواسته با قدرت تمام ریختم تو دهنشو و بعد جفتمون از فرط بیحالی افتادیم رو تخت.بعد همدیگرو بغل کردیم و غرق بوسه و لب شدیم بعد یه نازش کردمو گفتم خیلی دوستت دارم.اونم گفت منم همینطور و دوباره همو بغل کردیمو از هم لب جانانه گرفتیم و یک ربعی همدیگرو مالیدیم و حرفای سکسی و تحریک کننده (عاشقانه) زدیم.

بعدش بلند شدیمو اونم یه بوسم کرد و رفت خونشون.منم اتاقو مرتب کردمو رفتم حموم یه دوش گرفتم منتظر یه اتفاق دیگه با این دو خواهر شدم.

rtyhertgwe
     
#162 | Posted: 14 Jul 2011 11:44
بهترین لحظاتم

سلام من سورنام،۲۰سالمه و یه نامزد دارم که تمام زندگیمه،اسمشم لیلا،ما از ۱۸سالگی با هم نامزدیمو واقعا جونمو باسش میدم اما چون تو یه شهر دیگه بودن همیشه با هم نبودیم،ما از وقتی نامزد شدیم همو میبوسیدیمو بعد مدتی من سینه ها و بدنشم از رو لباس لمس کرده بودم ولی در همین حد عشق بازی بود،اینم بگم که من همیشه از سکس با کسی که مال خودم نباشه متنفر بودم و دوست داشتم وقتی با یکی میخوابم فقط مال خودم باشه،خب اما داستان
تابستون بودو اوایل سال ۲ نامزدیمون که لیلا اومده بود شهر ما و میخواستیم با هم بریم یکم بگردیمو یکمم عشق بازی کنیم که من روزه قبلش فهمیدم که یکی از خاله هام رفته شهرستان،من چند سال با خالم زندگی کرده بودمو کلید خونشو چون مجردم بود بهم داده بود،این بود که به لیلا گفتم بیا بریم خونه خالم،آخه همیشه میترسیدیم موقع بوسیدن هم یکی ببینتمونو دردسر بشه،کلی باهاش حرف زدم تا راضی بشه چون میترسید خاله یا یکی بیاد و لو بریم که من بالاخره راضیش کردم
صبحش دوش گرفتمو عطری که خودش بهم داده بود زدمو یه آژانس گرفتم رفتم دنبالشو دوتایی رفتیم دم خونه خاله،خونه خاله یه مجتمع بزرگ بود که اصلا کسی به کسی کار نداشت و ما رفتیم بالا،تا رفتیم تو من از پشت سر آروم دستامو گذاشتم رو پهلو هاشو از رو شالش گردنو شونه هاشو بوسیدم،بعد آروم با یه دستم شالشو درآوردمو نرمی گوششو میبوسیدمو میلیسیدم که کم کم شل شد و خودشو تو بغلم رها کرد،زیره دوششو گرفتمو بردمش نشوندمش روی مبل و مانتوشو دراوردم که خنک بشه،سرمو چسبوندم روی سینه هاش و صدای قلبشو گوش میکردم و قربون صدقش میرفتم،یکم که حالش جا اومد سرمو بلند کردو یه بوس از لبام گرفتو زیره تی شرتمو گرفتو کشید بالا!
من تعجب کرده بودمو مونده بودم که گفت درش بیار دیگه!و تندی رفت سراغ دکمه و زیپ شلوار من!
من دستو گذاشتم رو دستشو گفتم مگه میخوای چی کار کنیم عزیزم؟
سرشو چسبوند به قفسه سینمو با خجالت گفت میخوای زنت بشم؟!من جا خوردم ولی وقتی حالشو دیدم فهمیدم واقعا نیاز و ما هم که ازدواجمون ۱۰۰٪ بود باسه همین با دستم زیره گوششو ناز کردمو سرشو آوردم بالا و یه بوس از لباش گرفتم،تو چشاش نگاه کردمو گفتم دوسش دارم
بعد خودم تی شرتمو درآوردمو وایسادم تا شلوارمو دربیاره،ولی نذاشتم شرتمو دربیاره و گفتم لباسای شما هم اضافس عزیزم
نشستم پایینه مبل و سرمو از بین پاهاش چسبوندم به نافش که از زیره تاپش زده بود بیرونو شرو کردم بوسیدن دلش که غلغلکش میومدو میخندید بعد خودش تاپه مشکیشو درآوردو منم با بوس از رو نافش رفتم پایینو آروم دکمه و زیپشو باز کردم،صورت خوشگلش از خجالت گل انداخته بودو شده بود عین دوتا هلو
آروم رو مبل خابوندمشو یه کوسن کذاشتم زیر سرشو آروم شلوارشو از پاچه میکشیدم که میومد پایینو خودم با بوس شلوارشو دنبال میکردم
شلوارش که دراومد یکم وایسادم تماشاش کنم که قشنگ قرمز شده بود از خجالت،منم دیدم اذیت میشه رفتم دراز کشیدم تا نیم تنه روش و آروم با لبام از رو سوتین تورش نوک سینه هاشو با لبم میگرفتم و میبوسیدم بعد یکی دوبارم اروم نوکشو گاز گرفتم که دیگه تو حال خودش نبودو نفس نفس میزد،سوتینشو باز کردمو نوک سینهاشو با دستم میمالیدمو خودم با زبونم از لای دوتا سینش میلیسیدم تا زیر گلوش که دیگه آه های آروم میکشیدو تنشو زیرم هی قوس میداد
منم آرومو با بوس رفتم پایینو یه بوس از رو شرت نازش کردمو ازش اجازه خواستم که درش بیارم که خودش یه دستشو برد تو شرتشو گذاشت رو کسش و با یه دستش لباسشو داد پایین که من دیگه دیوونه شده بودمو انقد روی دستشو لیسیدم تا دستشو آروم از روش کشید بالا و سر منو فشار داد روش
منم تا تونستم باسش لیسیدمو مک زدمو آخرش چوچولشو یه کوچولو گاز گرفتم که یه آه بلند کشیدو ارضا شد،خوابیدم روشو صورتشو میلیسیدم که کم کم حالش جا اومدو منو هل داد که بخوابم رو اون دسته و منم خوابیدم اومد از رو شرت کیرم کاملا معلوم بود و داشت شرتو پاره میکرد،اونم اول از رو شرت یکم دست کشید بهش و شرتمو درآورد و یه بوس از سرش کرد که من غش رفت دلمو بعد خیلی با عشوه سینه هاشو گرفتو گذاشت دو طرف کیرمو میمالیدشون به کیرم که من دیگه داشتم میمردم و گفتم بسه وگرنه آبم میاد،سینه هاشو برداشتو منم یکی زدم تو گوش خودم که یکم تحریکم کم بشه زود ارضا نشم که البته همچین تاثیری نداشت) بعد پاشد گفت حالا دیگه میخوام زنت بشم،و اومد بالاتر و دراز کشید رومو با دستش کیرمو گذاشت بین پاهاش و به من گفت کیرتو تنظیم که بکنیش تو،تا من سرشو چسبوندم بهش خودشو روم لیز دادو کیرم تا نصفه رفت تو و یه جیغ کشید و زد زیر گریه
من نمیتونستم اشکاشو تحمل کنمو شرو کردم هی بوسیدمشو آرومش کردم بعد آروم شرو کردم عقب جلو کردنو هم زمان زیره گلوشو میلیسیدم که اون دوباره ارضا شد و یه آهه بلند کشید که منم خیلی حال کردمو فقط سریع کیرمو کشیدم بیرونو آبم پاشید رو پاهاو کونش و بعد جفتمون همونجوری خوابیدیم تا حالمون جا بیاد
دوستان لطفن نظراتتون و با فحش کثیف نکنید،نظر هرکس نمودی از افکار و شخصیت اون فرد!

rtyhertgwe
     
#163 | Posted: 14 Jul 2011 11:45
اولین سکس من با صبا

سلام.اسم من دانیاله چشمای سبز با موهای جو گندمی و یکم ته ریش با قد 192 و با وزن حدود 95 تعریف از خود هم نباشه ولی واقعا خوشتیپ و خوشگلم،این داستانی که می خوام بنویسم مربوط میشه به 2 سال پیش یعنی وقتی که من 19 سال داشتم.من الان مهندس هوا فضا هستم و تو دانشگاه تبریز درس خوندم.
تابستون 89_88 بود،با دوستام قرار گذاشتیم بریم فوتبال بازی کنیم،قرار بود ساعت 4:30تو باشگاه باشیم.من ساعت 4 از خونه اومدم بیرون،زیاد حوصله نداشتم و همش تو خودم بودم چون قراربود واسه دختر همسایمون خواستگار بیاد و من اونو خیلی وقت بود که دوس داشتم.خلاصه ،حدودای 4 و نیم رسیدم باشگاه ،حدود ساعت 6 بود که از باشگاه اومدم بیرون،با دوستام بودم و از اونجایی که حوصله نداشتم بچه ها حی سربسرم میذاشتن.
باشگاه به خونمون نزدیک بود و بغل اون یک پارک بود که همه ی دختر پسرای محلمون میومدن اونجا.بچه ها اسرار کردن که برم اونجا،منم رفتم،بی حوصله کنار بجه ها رو نیمکت نشسته بودم که بهم گفتن: ((دنی اون دختر رو نگا،زوم کرده به تو)) اولش فکر کردم بازم دارن سربسرم میذارن ولی بعد دیدم نه راس میگن،دختره زوم کرده به من و از رو هم نمیره از اونجایی که حوصله نداشتم گفتم: ((ولش کنید بابا،من دارم میرم خونه حوصله ندارم))با بچه ها خدافظی کردم واومدم خونه.
شب تو تختم همش به اون دختره فکر می کردم و هرکاری می کردم از فکرم بیرون نمی رفت.به خودم گفتم فردا میرم پارک و ازش دلیل زوم کردنش رو من رو ازش میپرسم.شب خوابیدم و حدود ساعت 12 از خواب پاشدم رفتم دوش گرفتم ماهواره داشت مسابقات کشتی کج رو نشون می داد منم نشسته بودم داشتم اونو میدیدم که موبایلم زنگ خورد،دیدم آرازه گوشی رو برداشتموبعد احوالپرسی بهم گفت: ((امروز میای بریم پارک؟بچه ها همه هستن،خوش میگذره))منم قبول کردم گفت: ((ساعت 7 پارک باش))ساعت 6 بود که رفتم پارکینگ تا یکم به سرو وضع ماشینم برسم.ماشینو تمیز کردم و از خونه زدم بیرون.
بعد از 20 30 دقیقه الافی تو خیابونا رفتم پارک.بچه ها روی چمن نشسته بودن و داشتن شاه وزیر بازی می کردن منم رفتم نشستم پیش شون یکی از بچه ها رفت که از کافی شاپ پارک 5 تا قهوه بگیره بیاره که بهم گفت: ((دنی پاشو با هم بریم)) پاشدم که باهاش برم یه 200 300 متری از بچه ها دور شده بودیم که همون دختره رو دیدم به دوستم امیر گفتم: ((امیر تو برو من با این دختره کار دارم)) فکر کنم شنید چون خودشو خیلی جمع و جور کرد،رفتم جلوش،با دوستاش بود،بهش گفتم : ((خانم ببخشید یه لحظه میاین؟کارتون دارم))با یه کمی غرور از پیش دوستاش پاشد و گفت: ((بفرمایید؟))یکمی رفتیم اونطرفتر بهش گفتم: ((ببخشید،شما دیروز خیلی بهم نگاه میکردین!کاری داشتین!!))با غرور و انکار گفت : ((نه.حتما اشتباه می کنید.من؟!!اصلا!!امکان نداره.حتما اشتباه گرفتین))گفتم: ((باشه،ببخشید که وقتتون رو گرفتم))2 3 قدمی ازش دور شده بودم که برگشتمو بهش گفتم: ((ببخشید،این شماره ی منه اگه مایل بودید بهم زنگ بزنید تا با هم بیشتر آشنا بشیم))شماره رو گرفت و یه تبسم کوچیکی کرد و رفت.منم در این حین گفتم: ((منتظرتونما)) بعد رفتم سراغ دوستام تا ساعت 10 پارک بودم که بابام زنگ زد و بهم گفت یه ماست بگیر و بیا خونه،مهمون داریم.ماست رو خریدم و رفتم خونه.خالم اینا اومده بودن خونمون.
از یک طرف اضطراب داشتم و ازیک طرف دیگه خوشحال بودم.ساعتای 2 نصف شب بود داشتم میرفتم بخوابم که دیدم یه اس ام اس اومد.اومدم بازش کردم دیدم شماره ناشناسه و نوشته بود: ((آره شما راس می گفتین من دیروز حی به شما نگاه میکردم،من به شما یکی دو ماهه علاقه پیدا کردم ولی شما متوجه نمیشدید))بعد از نیم ساعت اس بازی خوابیدم.صبح که از خواب پاشدم دیدم 10 تا میست کال دارم وهمش هم اوندختره بود.راستی اسم دختره صبا بود.
اومدم بیرون و بهش زنگ زدم،گوشی رو برداشت،بهش گفتم: ((ببخشیدا صبا جون،خوابیده بودم متوجه تماستون نشدم،کاری داشتین؟))گفت: ((کار واجبی نداشتم،می خواستم اگه میشه بیای بیرون و باهم باشیم،میاین؟؟))منم قبول کردم گفتم: ((کجا؟))گفت: (( بیا ورودی پارک))قبول کردم و رفتم دم ورودی پارک 5 6 دقیقه منتظر موندم که دیدم داره یواش یواش داره میاد.با ماشین 2 3تا چراغ دادم و فهمید تو ماشینم،اومد و نشست تو ماشین و یه سلام گرمی داد،من یکم شوکه شدم نیم ساعتی داشتیم با ماشین می گشتیم که دمه یه رستوران توقف کردم.رفتیم ناهار رو خوردیم و بعد رسوندمش جلو در خونشون.وقت خدافظی با هم دست دادیم و یه لحظه هردومون خشکمون زد و بی اختیار از لپش بوسیدم.هم اون هم من هر دوتامون شوکه شدیم.رفتم خونه و یه دوش آبسرد گرفتم،بعد صبا اس ام اس زد که: ((خیلی ممنون از بابت ناهار امروز،مرسی خیلی خوشگذشت!!))بعده 2 3 روز که رابطه مون فقط دوستی بود،بهش یه جوک سکسی فرستادم،اونم جوابمو داد و از اون روز به بعد رومون به هم باز شد.هر روز رابطمون گرم و گرمتر میشد.
یه هفته بعدش پدرو مادر من تصمیم گرفتن که برن کانادا سری به داداشم بزنن آخه داداشم اونجا دکترا می خونه منم به خاطر اینکه کارت پایان خدمت نداشتم و سربازی نرفته بودم،نتونستم با اونا برم.
خلاصه،بعد یه هفته بابا و مامانم رفتن کانادا و من موندم یه خونه ی تنها.روز ها همینطور میگذشت و من نمی تونستم به صبا پیشنهاد سکس بدم تا یه روز که:
بهش گفتم: ((خونه تنهام و حوصله ی اومدن به بیرون رو ندارم و تو خونه هم حوصلم سر میره)) گفت: ((دنی خیلی دوس دارم اتاقت رو ببیتم، میای دنبالم بریم خونتون؟؟))رفتم دنبالش و اومدنی از فس فود سر خیابونمون 2 تا پیتزا با مخلفات اضافی گرفتم و رفتیم خونه.
محلمون هم آروم بود و کسی هم همدیگرو دید نمیزد یا کاری به کار همدیگه نداشت،در پارکینگ رو باز کردم و ماشین گذاشتم تو پارکینگ. بعد رفتم خودم در ماشین رو واسش باز کردم و خودشم خیلی از این کارم تعجب کرد،رفتیم خونه و صبا هم خیلی خودمونی و راحت و انگاری دفعه ی اولش نیست که اومده تو خونمون،رفت و همه جای خونمون رو گشت(خونه ی ما عین یه خونه باغه،تو الهی پرست)اتاق من طبقه ی دوم بود رفت اونجا منم رفتم حموم تا یکم به سرووضعم برسم،از حموم در اومدم صداش زدم ولی جوابمو نداد.رفتم به طرف اتاق در رو باز کردم دیدم رو تختم خوابیده یواش صداش زدم ولی جواب نداد،منم دیدم خوابیده رفتم از کمدم لباسام رو برداشتم و همونجا حوله رو در آوردم تا لباسام و بپوشم که یهو صدای خنده ی صبا بلند شدمنم ئشوکه شدم برگشتم طرفش ببینم چی شده که صبا بهم گفت: ((به پاهام اشاره کرد و گفت دیوونه لباساتو بپوش))منم گفتم: ((ببخشید،آره!!!یادم رفت،دیوونه ترسوندیم)) بازم خندید و منم پشتم رو کردم طرفش تا لباسام و بپوشم.بعدش رفتیم تا ناهار بخوریم؛پیتزاهارو گرم کردم و سرمیز نشستیم،ازش دلیل خنده هاشو پرسیدم گفت: ((دنی!!تو بدنسازی کار میکنی؟)) گفتم: ((قبلا دوسال کار کردم.چطور؟)) گفت: ((وقتی بدنتو دیدم نتونستم جلو خودموبگیرم،از بدنت خوشم اومد خیلی اندامت قشنگه!!)) گفتم: ((قابل شمارو نداره))جواب ندان و سرش رو انداخت پایین و تبسم کرد و بهم گفت: ((سر نهار زیاد حرف نمی زنن،ناهارتو بخور سرد شد!!))بعد ناهار بهم گفت(دنی اون پیانو تو اتاقت مال خودته؟بلدی؟))گفتم(آره،پاشو بریم تو اتاقم واست یه ذره آهنگ بزنم))رفتیم اتاقم و واسش آهنگ سلطان قلبم رو زدم خیلی خوشش اومد بهم گفت که بذار منم بزنم خوشت میاد.اومد جلوی پیانو و منم کنارش ایستادم.تا دستشو برد طرف پیانو فهمیدم آماتوره و تا حالا پیانو هم نزده گفتم Sad(میخوای بهت یاد بدم))گفت(آره،آقای استاد!بفرمایید))از پشت دستاشو گرفتم و روی پیانو همرراه با انگشت های من انگشتاشو حرکت میداد.چون به طرف جلو خم شده بودم سینه هام به پشتش چسبیده بود،کیرم شق شق شد و از رو شلوار بدجور معلوم بود مواظب بودم که کیرم بهش نخوره،ضربان قلبم خیلی رفته بود بالا،سرم گیج میرفت و چشمام یه لحظه تار میشد از رو شهوت نمی دونستم دارم چیکار می کنم،چشمامو بستم و خودمو از پشت بهش چسبوندم،بدنش خیلی نرم بود،محکم تو بغلم گرفتمش و از پشت گردنشو میبوسیدم و خودشم چشماشو بسته بود.حالا فقط صدای نفس نفسمون بود که همه جای اتاق رو پر کرده بود.همینطور تو بغلم گرفتمشو بردم رو تختم،برگردوندمش و لبام رو گذاشتم رو لباش خیلی با احساس لب همدیگرو میخوردیم و هردو تامون هم عجله نداشتیم که زود تموم کنیم.همیطور که ازش لب می گرفتم دستمو بردم طرف سینه هاش یکمی با دستم مالوندمش و صباهم دستشو کرده بود تو موهام و سرم رو محکم رو سرش نگه داشته بودو لبیایه همدیگرو میخوردیم.با زحمت لبامو از رو لباش کشیدم کنار و شروع کردم به بوسیدن گردنهش،تیشرتشو در آوردم شروع کردم به بوسیدن سینه هاش از روی سوتینش و شکمشو بوسیدم.صبا چشماشو بسته بود و نفس نفس میزد.سوتینشو در آوردم و نوک سینه هاشو بوسیدم،و با نوک زبونم خیلی کنار نوک پستوناشو لیسیدم بعد کردم تو دهنم و مکیدمشون،یه آخ کوچیکی گفت و لباشو گاز میگرفت.
همه جای سینه هاشو خوردم و یواش یواش رفتم پایینتر.شلوترشو با شرتش کشیدم بیرون،از روی کسش بوسیدم و شروع کردم به خوردن کسش.صدای آه آهش همه جا رو پر کرده بود. 2 3 دقیقه خوردمش.بعد یه لب ازش کرفتم و شروع کردم به در آوردن تیشرتم.وقتی میخواستم کمرم رو باز کنم بهم گفت(دنی!بذارخودم شلوارتو میکشم پایین!!))بعد خندید و اومد طرفم با عجله کمربندم رو باز کرد و شلوارمو کشید پایین،از رو شرتم کیرم رو گرفت و فشار داد و گفت(اینچیه دیگه؟!کیر یا خرتوم فیله!!!)) خندیدم و شرتم رو کشیدم پایین،با دستش کیرمو گرفت تو دهنش و با ولع خاصی تند تند خورد،واقعا خیلی بهم حال میداد 3 4 دقیقه بود که داشت میخورد که آبم اومد.خیلی عصبانی شد و دوید طرف دسشویی،منم رفتم دنبالش بهش گفتم(صبا!چی شده؟!ببخشید،نتونستم جلوی خودمو بگیرم.حالت خراب شد؟؟!))از دس شویی اومد بیرون
گفت(آره،اشکالی نداره))گرفتم تو بغلم و بردمش تو اتاقم،انداختمش روی تخت و بوسیدمش،بهش گفتم(صبا!اوپنی؟)) گفت(نه،مواظب باشیا)) یه کمی کیرمو به کسش مالوندم که خیلی به هردومون حال میداد ولی ترسیدم نتونم جلو خودم رو نگه دارم و بکنم تو کسش و هردوتامون پشیمون بشیم.بهش گفتم(از عقب اجازه میدی عملیاتمون رو شروع کنیم؟))گفت(آخه،شنیدم خیلی درد داره!!))گفتم(بذار امتحان کنیم اگه درد داشت نمی کنم)) حرفی نزد ولی فهمیدم راضیه.
کرم نرم کننده ی نیوام رو برداشتم و به سوراخ کوننش زدم و یواش یواش انگشتم رو کردم تو کونش صداش همه جای اتاقم رو گرفته بود.کم کم او یکی انگشتم رو هم کردم تو کونش،حالا دو انگشتممم توش بود،یکیم که گذشت عادت کرد و منم کیرم رو خوب چربش کردم و گذاشتم دم سوراخش.2 3 ثانیه ای نگه داشتم که خودش گفت(دانیال بکن دیگه!چرا منتظری؟!!جرم بده دیگه)) این حرف رو که گفت حشری تر شدم و کیرمو تا دستش کردم تو کونش یه جیغی کشید که نمیتونم الان توصیفش کنم.وقتی کیرم رو کردم تو کوننش همه جای بدنمو یه گرمایه خاصی گرفت،حدود 1 دقیقه ای بود که داشتم تلمبه میزدم که فهمیدم داره آبم میاد(من تا اونموقع حتی جلق هم نزده بودم و به همین دلیل زود ارضا میشدم)،بهش گفتم و گفت(عیبی نداره بریز تو کونم و خودتو خالی کن))انتظار این حرفشو نمی کشیدم،تا اینو گفت شدتم رو زیاد کردم و تمام آبم رو تا قطره ی آخرش ریختم تو کونش............. .
الان دو سال از اون قضیه میگذره و منو صبا هم حدود یک سالی میشه که با هم حرف نمیزنیم،چون بعدا فهمیدم که بهم خیانت کرده.......امیدوارم از این ماجرایی که به سرم اومده بود خوشتون اومده باشه...خوشحال میشم اگه اشکالاتم رو به بگین....مخصوصا ساینا جون و سارا.

rtyhertgwe
     
#164 | Posted: 14 Jul 2011 11:48
يك اتفاق، يك عشق

اين داستان به هيچ وجهه جنبه ي سكسي نداره و فقط دردو دل هستش
ساعت 12 شب بود.تو خيابون وايساده بودم.بارون خيلي شديدي ميومد.يه لباس جيغ قرمز پوشيده بودم كه تو اون تاريكي و بارون شديد از فاصله دور داد ميزد. هيچي واسم مهم نبود فقط ميخواستم يكي منو سوار كنه تا از شر اين هواي گند راحت شم.
بهد 2،3 دقيقه يه 206 اسپرت جلو پام وايساد منم بدون هيچ چونه زدني سوار ماشين شدم. راه افتاد.يه خورده بهش زل زدم.يه پسر قد بلند. خوش تيپ كه اصلا به قيافش نميخورد اين كاره باشه. داشتم به اينا فك ميكردم كه گفت چيه آدم نديدي؟ گفتم اگه راستشو بخواي تا حالا آدم نديدم ، يعني كارم جوريه كه با آدما رابطه اي ندارم.سرمو برگردوندمو رو به جلو نشسم. ديگه هيچ چي نگفت. منم همين جور داشتم خاطراتمو مرور ميكردم. من چي بودم . الان كجام؟ چرا اينجام؟ چرا زمونه با من اينجوري تا كرد ؟ بخدا لياقتو خودمو بيشتر از اين حرفا ميديدم . پس چرا ؟؟؟!!! كه يهو ماشين جلو در يه خونه خوشگل وايساد . گفتم چند نفريد ؟ گفت بيا بالا كاريت نباشه .
درو باز كرد رفتيم تو. سوار آسانسور شديم طبقه ي آخرو زد رفتيم بالا . درو باز كرد . گفت :ladys first . منم گفتم : donkies next . يه خورده دم در با هم خوشو بش كرديم رفتيم تو. يه خونه ي بزرگ تميز مرتب. فك كنم 3 خوابه بود . يه شومينه ي خوشگل گوشه ي پذيراييش بود اومد شومينه رو روشن كرد . منم رفتم بغل شومينه رو زمين نشسم و تكيه دادم به ديوار .كه گفتش بذار برم واست لباس بيارم با اين لباساي خيس كه سرما ميخوري . رفت تو يكي از اتاقا يه پيرهن مردونه ي بزرگ آورد با يه شرت مردونه داد گفت بپوش منم بلند شدم وايسادم دستامو از هم باز كردم گفتم خودت لباسامو عوض كن .اول روپوشمو در اورد بعد تيشرتمو بعدشم سوتينمو باز كرد دستاش يه گرماي خاصي داشت هر وقت دستش به بدنم ميخورد حس خوبي بهم دست ميداد .بعدم دكمه ي شلوارمو باز كرد شلوارمو كشيد پايين كه شرتمم باهاش اومد پايين . با كمك خودم شلوارمو در آورد حالا من لخت مادرزاد جلوش وايساده بودم .دسامو از هم باز كردم و چشامو بسم كه بياد بغلم شروع كنه كه ديدم داره پيرهنو تو دستم ميكنه پيرهنو تنم كرد دكمه هاشو بست بعدم گفت خانومي اگه اجازه بدين ...بعدم به شرت تو دستش اشاره كرد منم با تعجب يكي از پاهامو بالا آوردم و بعدم اون يكي و شرتمم پام كرد و رفت تو اتاق كه لباساي خودشو عوض كنه منم برگشتم سر جام بغله شومينه . كه يهو بازاون فكراي بيخود به سراغم اومد نتونسم جلو خودمو بگيرم رفتم سراغ كيفم كه سيگارمو وردارم كه ديدم دره كيفم باز بوده و بارون همه ي وسايلمو خيس كرده .سيگارام واي همه ي سيگارام هم خيس شده .واي رفتم نشسم سر جام دوباره و همين جور داشت اشك از چشام سرازير ميشد.به خدا دسه خودم نبود هر وقت كه ياد بلايي كه سرم افتاده بود ميوفتادم گريم ميگرفت . كه ديدم از اتاق اومد بيرون با يه لباس راحتي مثل لباس خواب بود ولي توش خيلي خوش هيكلو جذاب به نظر ميرسيد تازه ديدم كه بله آقا بدن سازه و چه هيكل خوش فرمي هم داشت لامسب
بهش گفتم سيگار داري ؟ گفت آره يه پاكت پلمپ رفت از تو يخچالش آورد بيرون داد به من يه فندك از اين بنزيني ها خيلي خوشگل بود رنگه نقره اي بود داد به من.
يه نخ سيگار روشن كردم كنت بود يه نخم واسه ي خودش روشن كردمو دادم بهش گفت من سيگاري نيسم خيلي كم. اينم ميكشم چون نميشه دست تو رو رد كرد.
گفتم خواهش ميكنم.ديد گونه هام خيسه چشامم قرمزه گفت چيه؟چيزي شده ؟ گفتم تو فوضولي نمي خواد بكني حالا اين يه شبه رو.
فهميدم بهش برخورد.ولي باز اومد كنارم نشستو سرمو گذاشت رو شونه هاش.سرشو آورد پايين به سمت من فك كردم ميخواد لب بگيره لبمو آوردم بالا كه لب بگيرم ديدم نه فقط پيشونيمو بوس كرد. اين كارو كه كرد دوباره گريم گرفت. خيلي بهم آرامش ميداد بغلش. گرمو امن بود . حس عاليي بود .بين منو اون يه سكوت برقرار بود و فقط صداي گريه من ميومد .دلم گرفته بود ميخواستم درد دل كنم. تو اون حالت واقعا بهش احتياج داشتم. ولي نميتونستم به طرف مقابلم اعتماد كنم . كه پرسيد چرا ؟ چي شده كه اين فكرو كردي كه بايد اين كار بشه شغلت ؟ انگار دل من بهانه ميخواست تا شروع كنه. هر چي كلنجار رفتم تا جلوشو بگيرم. دل ديگه خودتونم ميدونيد نميشه يهش گفت نه بخصوص وقتي سر ريز ميشه.
بله قصه رو از اينجا شروع كردم كه : يه روز تو خونه نشسته بودم دوباره بابام با اون رفيقاي مفنگيش اومدن خونه.مثله اينكه جاي ديگه واسه نشه كردن نداشتن. داد زد گفت ننت خونه هست. گفتم نه . گفت 5 تا چايي بريز بيار مهمون دارم. همين جور كه داشتم هرس ميخوردم چايي ريختم پشت در اتاق كه رسيدم يه خورده گوش وايسادم بله جرو بحثشون باز سر پول بود بابام پول نداشت اونا هم پوله نشه كردن بابامو ميخواستن هر چي كه داشتيمو فروخته بود خرج عملگيش كرده بود نه نه م مثه سگ جون ميكند اونم شبا با دعوا كتك زدن پولاشو ازش ميگرفت . بابام شده بود مثه حيون ،كارش شده بود خوردن ،كردنه به زوره ننم و كشيدن .در زدم رفتم تو. ديدم زير چشي اين دوساي هيز بابام دارن نگام ميكنن . كاره هر دفشون بود بعد تارف كردن چايي ها بدون توجه رفتم بيرون . باز پشت در گوش وايسادم. ديدم كه اون به قول خودشون ساقيه ميگه دخترتو جور كن همه ي بدهيات كه صاف ميشه هيچ يه هفته هم جنست مجاني ميشه فقط دخترتو جور كن. بابام هم خماره خمار بود ميگفت نه نميشه دخترم باكره هست ميخواد شوهر كنه. مرده گفت خوب كي بهتر از من ميتوني پيدا كني ؟ من خودم ميشم مخلصش . كه بعد چند دقيقه ديدم بابام پا شد از اتاق بياد بيرون منم سريع دويدم تو اتاق شروع كردم لباسامو عوض كردن تا به بهونه ي كلاس بزنم بيرون ميدونسم بمونم خونه يه بلايي سرم مياد.بابام اومد تو اتاق گفت جايي ميري گفتم اره كلاس دارم. گفت غلط كردي نميري. گفتم بابا مدرسه تقويتي گذاشته .گفت امروزو نميخواد بري .گفتم چرا گفت چون من ميگم. چون مهمون محترم داريم. با خنده گفتم هه هه هه اره محترم.
زد تو گوشم .گريم گرفت زدم زيره گريه. اومد بغلم كرد گفت دخترم ناراحت نباش واست شوهر پيدا كردم ديگه نميخواد درس بخوني .گفتم خفه شو.مگه طلب شوهر ازت كردم .دوباره زد زير گوشم.بعد چند دقيقه باز گفت ببخشيد. ولي تو اين شرايط بهتر از اين پيدا نميشه گفتم من شوهر نميخوام. ديدم عصباني شد. شروع كرد به دادو قال كردن .كمر بندشو در آورد منو زد. بعدشم منو بست به تخت و شروع كرد به فحاشي كردن. منم حالا گريه نكن پس كي گريه بكن.
رفت بيرون از اتاق و با دوساش برگشت. نميدونسم قراره چه اتفاقي بيوفته يا چي بشه يا بابام بهشون چي گفته فقط نگاه شهوت اون مرداي رذلو رو خودم احساس ميكردم. بابام اومد بالاي سرم گفت ببخشيد. شروع كرد به كندن لباسام. حالا من فقط داشتم داد ميزدمو تقلا ميكردم ولي چه كاري از دستم بر ميومد ؟ دستمو محكم به تخت بسته بود تمامه لباسامو كه كند از بدنم لخته لختم كه كرد گفت شروع كنيد فقط زياد اذيتش نكنيد. اونا گفتن فقط يه چيز ،پردش. بابام اون خوك كثيف گفت مگه نميخواي بگيريش اون ساقيه گفت اون مو قع جنده نبود الان جنده هستش پردشو بزن وگرنه جنس خبري نيست.
اون كثافتم كيرشو در اورد اومد روم خوابيدو گفت ببخشيد دخترم منم يه تف انداختم تو صورتش زدم زير گريه كه يهو درد تمام وجودمو گرفت بله آقا رحمم نكرده بود تا ته يهو فشار داد تو اولش نميرفت منم همش تقلا ميكردم در آورد با تف خيس كرد دوباره تا ته كرد تو پردمو كه زد شروع كرد به تلمبه زدن تا آبش اومدو كثافت تو من خالي كرد بعد نوبت دوساش بود. اوليه كه كارشو شروع كرد من از حس تنفر و دردوسر درد بيهوش شدم وقتي كه به هوش اومدم لخت بودم ولي دسام باز بود از درد نميتونسم تكون بخورم لاي پامو نگاه كردم لختهاي خون ريخته بودو زيرم خوني بود . كثافتا حتي تميز هم نكرده بودن به زور دستمو گرفتم به ديوارو بلند شدم رفتم حموم.تيغ ورداشتم خواستم خودكشي كنم.هر كاري كه كردم جراتشو نداشتم.يه دوش گرفتم وسايلمو جمع كردمو از خونه زدم بيرون رفتم خونه يكي از دوسام در زدم درو باز نكردن كسي خونه نبود هر جا پيش دوسام كه ميرفتم باباهاشون ميگفتن دختر فراري راه نميديم
هيچ جا واسه موندن نداشتم و جرات خودكشي هم نداشتم پس چاره اي جز اين كار واسم نموند.
ديگه از بس گريه كرده بودمو خسته بودم كه تو بغلش خوابم برد. فقط يه لحظه فهميدم كه منو بغل كرده برد تو اتاق تو رختو خواب خوابوندو رفت بيرون.صبح كه بيدار شدم ديدم بالا سرمه گفتم ساعت چنده گفت تقريبا 12 گفتم اوه اوه ببخشيد الان خودمو جمع ميكنم ميزنم بيرون.گفت نه بخواب استراحت كن وايسا واست يه چيزي ميارم بخوري اول پاشو دست و صورتتو بشور بعد تو كه جايي نداري بري همين جا ميموني.صبونه آورد خورديمو گفت كه امروز بخاطر تو مرخصي گرفتم. رفتيم بيرون واسه ناهار و برگشتيم واسش شام درست كردم و بعدش هي منتظر بودم كه كارشو شروع كنه. كه ديدم هيچ كاري نميكنه .
يه هفته به همين منوال گذشتو ازش پرسيدم نميخواي باهم رابطه داشته باشيم گفت تا وقت ازدواجمون نه اينو كه گفت ابه يخ بود كه روم ريختن تازه حس كردم كه تو اين يه هفته چقد دوسش دارمو بهش وابسته شدم. واقعا دوسش داشتم.ولي گفتم نه نميخواد لياقت تو بيشتر از اين حرفاست كه با يه دختر فاحشه باشي ديدم كه خيلي ناراحت شد. گفت ديگه اجازه نداري به عشق من توهين كني تو پاك تر از خيلي از به اصطلاح پاكي.
بحثو طولانيش نميكنم بعد يه ماه يه ازدواج كوچيك گرفتيم و الانم عاشقانه با هم رابطه داريمو باهم زندگي ميكنيم . و من يه تار موي گنديدشو به دنيا نميدم

rtyhertgwe
     
#165 | Posted: 14 Jul 2011 11:50
شقایق اولین دوست دخترم

سلام به همه دوستان شهوانی اسمم اشکان هستش 18 سالمه و پوستم برنزه در کل قیافه معمولی دارم قدم 180 وزنم 78 جنوب زندگی می کنم این اولین باره تو این سایت یکی از خاطرات تلخم رو می تویسم اگه بد بود به بزرگواری خودتون ببخشید. من دوست دختر چتی زیاد داشتم تا قبل از عید امسال دوست دختر بیرون نتی نداشتم تا اینکه یه هفته مونده بود به عید با یه دختر آشنا شدم جریان از این قراره که آبجیم بهم گفتش که از طرف مدرسه اونا رو می خوان ببرن اردو منم بهش گفتم خوش به حالت خوش بگذره ولی آبجیم گفتش که باید منم بیام بهش گفتم نمیام ولی زیاد اصرار کرد منم قبول کردم.

روز جمعه اونا صبح ساعت 7 رفتن من صبح کار داشتم تا ساعت 11 بعد رفتم حموم یه کم به خودم رسیدم فکر کنم تقریبا ساعت 11:45 رفتم اونا رفته بودن پارک کنار ساحل من با پسر عمم رفتم اون ماشین توسان داشت به آبجیم زنگ زدم که کجاست ببینمش زنگ زدم بهم گفت که با دوستاش تو آلاچیق نشستن الان میاد منم از ماشین اومدم بیرون که یه لحظه یه دختر خیلی خوشکل دیدم من و اون چشم تو چشم شدیم که یهو قلم ریخت نمیدونم چرا این حس بهم دست داد من نگاش میکردم اونم همینطور تا اینکه رد شد آبجیم اومد یه کم با هم حرف زدیم قبل از اینکه خداحافظی کنم ازش پرسدم این دختر کیه بهم گفت تو مدرسشونه سال اولی هستش ابجیم سال دوم بود بهش گفتم باشه خداحافظی کردم سوار ماشین شدم پسر عمم تو کفش بود بهم گفت اشکان عجب چیزی بود من چیزی نگفتم رفتیم کل روز تو فکرش بودم حتی شب تا صبح بیدار بودم بهش فکر میکردم صبح آبجیم رفت مدرسه تا اینکه ظهر اومد خونه بهم گفتش که یادته دیروز درمورد اون دختره ازم پرسیدی گفتم آره گفتش درمورد تو ازم سوال کرده که کی هستی احتمالا اون فکر کرده دوست دخترتم بهش گفتم تو بهش چی گفتی گفت نترس نگفتم دوست پسرمی بهش گفتم داداشمی بعد دختره میره من رفتم تو فکر که چرا در مورد من از ابجیم ازش پرسیده حتماً ار من خوشش اومده به ابجیم گفتم شمارشو ازش بگیره ابجیم فبول نکرد زیاد اصرار کردم ابجیم گفت اگه ازم پرسید شمارمو میخوایی چکار آخه ما با هم دوست نیستیم بهش گفتم که نمیپرسه اون میدونه شمارشو واسه من میخوایی آبجیم قبول کرد پس فرداش شمارشو ازم گرفت شبش بهش زنگ زدم گوشیش خاموش بود تا 8 فروردین که روشن بود ساعت 10:35 بهش زنگ زدم درست یادمه ساعت 10:35 بود جواب داد خودمو معرفی کردم صداش خیلی ناز بوداونم خودشو معرفی کرد اسمش شقایق و 15 سالشه تقرییا‍40 دیقه حرف زدیم بعد خداحافظی کردیم کارم فقط این بود بهش زنگ بزنم شب تا صبح اس بازی میکردیم تا روز 13 گفتم نرفتین بیرون اون گفت رفتن ولی نمیتونه منو ببینه شاید خونوادش بفهمن منم چیزی نگفتم 16 فروردین بود که خودش بهم زنگ زد گفت که نرفته مدرسه با دوستاش رفتن کناره دریا منم رفتم ببینمش برای اولین بار بود که با یه دختر بیرون قرار داشتم پسر دائیم منو رسوند رفتم دیدم که تو آلاچیق نشسته بهش زنگ زدم گفتم به دوستش بگه بره تا من بیام منم رفتم پیشش نشستیم نیم ساعت با هم حرف زدیم من حتی بهش دست نزدم کمی با هم فاصله داشتیم ضربان قلبم رو 1000 بود بهش گفتم بریم ساحل بشینیم گفتش 5 دیقه بعد میریم منم قبول کردم هنوز یه دیقه نگذشته بود که گشت اومد مارو گرفت این اولین بارم بود که گشت منو گرفته بود اونم با دختر خیلی ترسیده بودم ولی خودمو کنترل کردم به شقایق نگاه کردم هیچ ترسی نه تو صداش بود نه تو نگاش از من پرسید چکارمه زبونم بند اومده بود چیزی نگفتم از شقایق پرسید اون گفت دوستشم خداروشکر دیگه زیاد گیر نداد یه کم نصیحت کرد به من گفت که برم منم رفتم نمیدونم چج.ری بچه ها فهمیده بودن من و دوست دخترم رو گشت گرفته شاید یکی از دوستام منو دیده بود بچه ها به من گفتن این دختر از و.قتی که دوم راهنمایی بوده دوست پسر داشته با هیچ کدومشون زیاد نمونده و چند نفر کردنش به من گفتن که بکنمش و ولش کنم ولی من خیلی زیاد دوستش داشتم می خواستم باهاش ازدواج کنم برام مهم نبود تو گذشته چجوری بوده خلاصه دو هفته گذشت دلم براش تنگ شده بود تو این چند وقت خیلی علاقه ام بهش زیاد شده بود تقریبا مطمئن بودم اونم منو میخواد بهش گفتم میخوام ببینمش گفت شاید دوباره گشت گرفتمون منم اتفاقی گفتم بیا خونمون گفتش بعد از ظهر کسی نیست خونتون من بهش گفتم نه بابام صبح و بعد از ظهر میره سر کار فقط ظهر خونه هستش مامانمم تقریبا همیشه بعد از ظهرا میره خونه خالم گفتش باشه ساعت هفت بعد از ظهر میام گفتم چرا اون موقع گفت میخواد نره باشگاه بیاد خونه 7 تا 9 شب روز های زوج میرفت باشگاه. ساعت 7 شد بهش زنگ زدم گفنم کجایی گفت بیرونه آدرس بدم تا بیاد منم آدرس خونه رو دادم 5 دیقه بعد اومد تا اومد تو خونه دوباره ضربان قلبم بالا رفت براش شربت آوردم و خوردیم کنارش نشستم چند لحظه سکوت بین ما حاکم بود تا اینکه من سکوت روشکستم بهش گفتم عاشقشم و دستمو دوره گردنش حلقه کردم لباشو بوسیدم اولین بارم بود که لبای یه دخترو حس میکردم من بلد نبودم برام خیلی تعجب آور بود شقایق خیلی حرفه ای بودذ زبونشو تو دهنم میکرد و میچرخوند کلاً او فاعل بود من کم بلد بودم تا اینکه اومد رو گردنش گردنشو بوسه های ریز میزدم شالش اذیتم میکرد شالشو دراوردم و گردنشو میبوسیدم لاله گوششو میخوردم هیچ مقاومتی نمیکرد سرمو بلند کردم تو چشاش نگاه کردم اشک تو چشاش جمع شده بود نمیدونم چرا بهش گفتم دوسش دارم دوباره بوسیدمش تا ساعت 9 تو بغل هم بودیم و حرفهای عاشقانه میزدیم و بهم گفت که بیام خواستگاریش من بهش گفتم تا 1 ماه دیگه میام اونم قبول کرد و بعدش شقایق رو رسوندم خونه یه هفته بعد بهش گفتم که بیاد خونمون قبول کرد و قرار شد ساعت 7 بیاد ولی نیومد به گوشیش زنگ زدم خاموش بود تا 2 روز بعد دو روز روشن شد که یه پسره جواب داد گفتش آقا اشکان دیگه با این خط زمگ نزنم من موندم که این پسده کیه خودشو معرفی کرد دوستم بود گفت شقایق با اون دوست شده دنیا رو سرم خراب شد تا یه هفته اصلا نمیفهمیدم دور و برم چی میگذره به دوستم زنگ زدم گفتم میخوام با شقایق حرف بزنم میخواستم بدونم به زور باهاش دوست شده یا خودش خواسته که بهش زنگ زدم به من گفت یه بار با دوستت که اومدی جلو مدرسه منو ببینی اونو دیدم و ازش خوشم اومده و باهاش دوست شدم من گوشی رو قطع کردم خیلی اعصابم داغون بود 2 هفته گذشت با دوستم به هم زد و با یکی دیگه دوست شد شقایق یه جنده بود که با احساساتم بازی کرد دیگه از دخترا متنفرم یه چیزه دیگه یادم رفت زمانی که با من بود با پسر دائیمم دوست بود البته بعد فهمیدم الان که دارم ای خاطره رو مینویسم همین امروز شقایق رو دیدم که خیلی نگام میکرد. بچه ها ببخشید داستانم سکسی نبود

rtyhertgwe
     
#166 | Posted: 14 Jul 2011 11:52
من و تینا جوون

سلام به همگی خسته نباشید اولین بارمه که یکی از داستان های خودمو با دوست دخترم (عشقم ) می نویسم راستی یادم رف خودمو معرفی کنم دوستام بهم میگن مهی بچه شمال غرب کشور هستم همون جایی که اخبار بعضی وقتا میگه سیل میادو بارون میاد حالا بگذریم .امسال 19 سالمه پارسال 18 سالم بود که با یه دختری آشنا شدم اما دختری متفاوت آشنا شدم از 17 سالگی تو خط دختر بودم یعنی همه کار زندگیم شده بود دختر بازی و این حرفا تا اینکه با یکی از این دخترا خیلی صمیمی شدم حالا در حد دل دادیمو قلوه گرفتیم این خانوم ما که اینجا اسمشو میذاریم همیشه با تیپ اسپرت و شیک میگشت واقا از لحاظ قیافه هیچی کم نداش یه خواهر از خودشم بزرگتر داره که دانشجوی مکانیک .حالا بازم بگذریم . یواش یواش بریم سر اصل مطلب
این تینا جوووون من قدش تقریبا 170 و وزنش 65 کیلویی با چشای سیاه و موهای بلوند . بعضی روزا بعد ظهر کلاس داش حالا کونکوری و زبان و این حرفا موقع برگشتن از کلاس معمولا تو کوچه یا خیابون میدیدمش انصافا تو قیافه حرف نداش یعنی همه بچه های کوچه و فامیل حسرته لباشو و میخوردن آخه واقا هر چی بگم بازم کمه
پارسال عید مامانش اینا رفتن مسافرت اونو داداشش موندن خونه حالا دلیل خواصی داش یه روز شب اس داد که صب مهمون منی اومدنی خونه با خودت یه نون بگیر صبحونه رو با هم بخوریم من بار اولم بود که داشتم به خونه دختر میرفتم از یه طرف میترسیدم از یه طرفم نمی دونسم که روز سوم عید صبح زودی با چه بهونه ای از خونه بزنم بیرون خلاصه سر تونو درد نیارم بابام اینارو به بهونه کتابام پیچوندمو که دوسم میخواد بره مسافرت میرم کتابامو ازش بگیرم
حالا من با کلی ترس و وحشت اومدم کوچه تینا جووووون یه 10 دقیقه ای نگهبانی دادم بعدش تینا جووون درو باز کردو رفتم تو چون بار اولم بود خیلی میترسیدم و هم اضطراب داشتم . تینا اومد جلو و دس دادیم و رفتیم تو گفتم که بار اولم بود تنهایی با یه دختر تو خونه خالی بودم بخاطر همین کیرم حسابی آپ شده بو خجالتم میکشیدم آخه تا اون موقع اصلا تو فکر سکس و ... نبودم فقط در حد دوستی معمولی و ....
خلاصه بعد صبحونه رو با هم خوردیم یکم دری وری گفتیم و خندیدیم برگشتم خونه بدون اینکه با هم رابطه داشته باشیم
بعد عید تو کلاس بودم فک کنم زنگ آخرادبیات بود هم معلم خسته شده بود هم ما ها
یهو گوشیم به ویبره افتاد که اس اومده باز کردم دیدم که تینا جونه نوشته (دوستت دارم مهی) منم نوشتم همینطور جیگر تو اس دادن بار اول بود ک میگف میبوسمت منم واسش یه بوووس آبدار فرستادم تا اینکه بهش گفتم میخام از نزدیک ببوسمت خلاصه قرار بعدی مون نزدیک امتحانات خرداد بود من رفتم خونشونو اون اومد به پیشوازیمو همو بغل کردیم وااااااااای نمیدونم حسه دفعه اول تو آغوش هم بودنو چطوری بگم بعد یه 5 دقیقه هم آغوشی چند تا بوووووس آبدار از لباش گرفتمو رفتیم پای کامپیوترش اون نشست منم پشتش موهاشو نوازش میکردم اونم داش عکساشو نشونم میداد عکسای عید و دید و بازدیدا بودن بعد دیدن عکسا ازم پذیرایی کرد میوه و شیرینی اورد واسم اونا رو ک خوردیم بهش گفتم تینا جوووووون گف جوووونم گفتم میشه تو بغل هم باشیم یکم سرخ شد اما قبول کرد و گف فقط 2 دقیقه ها گفتم باشه یه ذره هموبغل کردیم حالا دیگه من ول کن نبودم تا اینکه احساس کرد کیرم حسابی آپ شده و منم خودمو بهش میمالیدم این دو دقیقه شد 1 ساعت اونم همین طور برگشتم گفتم بخوابیم رو زمین ک راحت باشیم اولش من دراز کشیدم روش و بدنه خودمه به بدنه ناز و توپولش میمالیدم دیگه هر دومون فهمیده بودیم که از هم چی میخواییم سینه هاشو گرفتم تفلی یکم خجالت زده شد و چشاشو بست از رو پیراهنش حسابی مالیدم تا اینکه پیراهنشو زدم بالا و وااااااااااااااای این دیگه چی خیلی سفید و ماه ه ه ه اونقدر مالیدمش که دیگه آهش بلند شد یکمم با زبونم دورشو لیس زدم و میخوردم و لای سینه هاشو با زبونم عینه بستنی میلسیدم برگشتم گردنشو صورتشو خوردو لباشم خوردما نگید ناشی هستی تا رو نافش همینجوری میلیسیدم
هووووووووم چقد خوشمزس . بچه ها هرکی دوس داره بگه عکس سینه ک نه ولی هولو هاشو براش میفرسم
خلاصه این کیر منم دیگه داشت شلوارمو پاره میکرد تینا هم از یه طرف خجالت میکشید بهش دس بزنه تا اینکخ خودم شلوارم با شورتمو کشیدم پایین و دادم دسش یکم تو دسش گرف و مالوندش دو دقیقه نکشیده آبم ریخت تو دسش . حالا دیگه نوبت اون بود که شلوارکشو بکشه پایین ولی قبول نمی کرد با کلی قوربونه صدقت برم و فدات شم راضیش کردم
وااااای کسش هم چیزی از سینه هاش کم نداش کاملا بی مو وصاف عینه دو تا کلوچه
هوووووم حلا دیگه من نمیدونم بخورم یا انگشت کنم هم با دسم نازش میکنم هم با زبونم قلقلکش میدم و صدای تینا هم در آومده اونقد با انگشتم قلقلکش دادم تا اینکه خودش دسمو گرف و نگه داش یکم لرزید و احساس کردم اونم ارضا شده . هردو کنار هم دراز کشیدیم منم دسمو گذاشتم رو سینه های بهشتیش یکم ک مالوندم این کیر ما بازم آپ شد و هردومون لختیم من رفتم روش و کیرمو گذاشتم لای پاش اولش یکم ترسید ولی بعد اینکه لبمو گذاشم رو لبه مثله توت فرنگیش آروم شد وکیرمو آروم لای پاش حرکت میدادم این دفعه میدونسم آبم دیر میاد خلاصه یه بار اون رو من دارز کشید یه بار من رو اون بعدش گفتم بخواب به پشت میخوام از پشت بزارم لای پات و اونم خوابید من از پشت روش دراز کشیدم
آخ خ خ خ خ چقد نرم و نازه چقد خوردنیه اولش یکم با روناش بازی کردم اونقد خوابوندم رو روناش که حسابی سرخ شده بود و کیرمو فرسادم از پشت لای پاش حالا دیگه دستا مون تو هم بودو کیرم نزدیکه کسش و از لای کسه سفیدش بالا پایین میشد انگار گذاشتیش تو کسش و لبا مون هم رو لبه هم بود یکم که تلمبه زدم انصافا اونم هم کاری میکرد احساس کردم که آبم میاد و هی بهش گفتم که آروم نمخام به این زودی آبم بیاد ولی اون که زیر من بود یکم کونش (کون که چی عرض کنم ؟ دشک بود ) و حرکت داد و همه آبم ریخت لای پاش و رو کسش حالا هردو مون رو هم هستیم و کیرم مثه چسب چون تازه آبش اومده بود به لای پای تینا جوون چسپیده بود اونروز تموم شودو لای پاشو تمیز کردمو و لخت تو خونشون با هم (دانس) میرفتیم با اینکه بلد نبودم ولی دسامو گرف و یکم بگی نگی یادم داد سینه هاش جلو چشم هی بالا پایین میشد و منو دیونه میکرد لبامو گذاشم رو سینه هاش اونقد خوردم که سینش هم مثل کونش سرخه سرخ شد کیر منم بازم آپ شد اما دیگه هیچ کودوم مون نای سکس کردنو نداشتیم . این دفعه کیرمو گرف تو دسشو لباسامو بهم پوشوند و یه بوووس حسابی از کیرم گرف . نوبت من شودو دسمو گذاشم رو کسش و شرتشو پاش کردم سوتینشم بستم حالا با ی شرت و سوتین حسابی خوردنی شده بود همون جوری اومد دم در و تا حیاطشون همراهی کرد .....
بچه ها بعد اون سکسمون خیلی سکس داشتیم تقریبا فک کنم پردشو زدم آخه ی باری گف بعد اینکه تو رفتی از کوسم خون اومده . آخه کیرمو تو سکس های بعد اون روزمون یواش یواش میفرسادم داخل کسش
منتظر خاطرات واقعی من باشید .

rtyhertgwe
     
#167 | Posted: 14 Jul 2011 11:55
اوج لذت با مینا
خیلی وقت بود دنبال یه رابطه جدید میگشتم دیگه 28سالم بود و نیازام خیلی داشت اذیتم میکرد از یه طرف هم شرایطم بهم اجازه نمیداد که ازدواج کنم ، دوست داشتم یکی تو زندگیم باشه که بتونیم نیازهای همدیگرو برآورده کنیم کسی باشه که مثل همه دخترا تا دو کلمه باهاش صحبت کردی نگه بیا خواستگاریم ،البته بنا به شغلم (شرکت حسابداری)دخترای زیادی دور و برم هستن ولی نمیشد ریسک کرد بالاخره من استادشون بودم و اگه به یکی پیشنهاد میدادم ممکن بود قبول نکنه و ناراحت بشه و آبروم هم بره ،جدیدا همه حواسم به این بود که کارآموزامو زیر نظر داشته باشم که ببینم میشه به کدومشون پیشنهاد داد، یه کار آموز داشتم که خیلی فکرمو به خودش مشغول کرده بود خیلی تو فکرش بودم و یه احساسایی هم بهش پیدا کرده بودم یه زن مطلقه29 ساله که یه دختر 5 ساله هم داشت زن خوشرویی بود خیلی هم تو کارش تیز بود،یه روز که تو شرکت بودم زنگ زد گفت یه کار گرفته و ازم خواست که کمکش کنم گفتم هر وقت خواست بیاد که مشکلشو حل کنم اونم گفت که سرش شلوغه و فقط جمعه میتونه بیاد منم بدم نمیومد جمعه که کسی تو شرکت نیست بیاد شاید بتونم باهاش صحبت کنم قبول کردم و قرار شد که جمعه بیاد،جمعه از استرس زیاد صبح زود از خواب بیدار شدم و رفتم دوش گرفتم و اصلاح کردم صبحونه خوردم و بهترین لباسام رو انتخاب کردم و چند ساعت قبل از ساعت مقرر رفتم شرکت خیلی خوش قول بود راس ساعت اومد مثل همیشه بود خوش رو و باوقار دل تو دلم نبود خیلی هول شده بودم اشکالاشو میپرسید و منم بی حوصله جواباشو میدادم سوالاش خیلی پیش پا افتاده بود اصلا ازش انتظاراشکالای این مدلی نداشتم یه خرده که کارمون رو انجام دادم گفتم یه استراحتی کنیم و بعدش ادامشو انجام بدیم قبول کرد و مشغول صحبت کردن شدیم کم کم وارد زندگی شخصی همدیگه میشدیم من از علت طلاق و تنهایی و بچش میپرسیدم اونم ازم پرسید که کسی تو زندگیم هست یا نه منم گفتم نه دلیلشو پرسید خیلی راحت گفتم چون یه دوستی میخوام که وقتی احساساتی شدم بتونم طرفمو تو بغل بگیرم وقتی به همدیگه نیاز داشتیم نیازای همدیگرو برطرف کنیم یه خرده خجالت کشید و سرش رو انداخت پایین و گفت جالبه تا حالا به کسی این احساستونو گفتین؟منم گفتم آره به یکی دو تا از کسایی که میشناختم و مطمئن بودم باهام دوست میشن گفتم ولی وقتی شنیدن خبری از ازدواج نیست جواب رد دادن بازم گفت جالبه و تو فکر فرو رفت ،بعد رفتیم سراغ کارمون و بعد یه ساعت تموم شد و رفت ،شب اس داد و بهم گفت یکی رو برام سراغ داره که اونم دقیقا معیارای منو واسه دوستی داره و نظر منو خواست منم داشتم بال درمیاوردم از طرفی هم ناراحت بودم من نسبت به خودش احساس داشتم و دوست داشتم با اون باشم ولی دوستشم بهترازهیچی بود ،ازش خواستم یه بیوگرافی از دوستش بده که قبول نکرد و گفت شمارتو میدم که خودش بهت اس بده منم تشکر کردم و منتظر sms دوستش شدم که بعد ده دقیقه صدای گوشیم که بهش چشم دوخته بودم بلند شد شماره ناشناس بود و متنش این بود سلام من ستایش هستم دوست خانم رفیعی منم جوابشو دادم و احوالپرسی و ازش خواستم بهش زنگ بزنم که صداشو بشنوم که قبول نکردو گفت فعلا زوده چند روز با هم sms رد و بدل کردیم دیگه کاملا به روحیات همدیگه آگاه شده بودیم یه روز ازم دعوت کرد که تو یه کافی شاپ همدیگرو ببینیم منم از خداخواسته قبول کردم و راس ساعت رفتم تو کافی شاپ همونجایی که قرار بود بشینم نشستم که بیاد بعد 5 دقیقه دیدم که خانم رفیعی داره میاد تو کافی شاپ اومد رو میز من روبروم نشست و بعد چند دقیقه حرف زدن گفتم دوستتون نمیاد گفت نمی دونم بهش زنگ بزن ببین کجاس گفتم جوابمو نمیدی تا حالا باهاش تلفنی صحبت نکردم گفت خوب اس بده اس دادم که خانوم گلم کجایی ؟ تا سند رو زدم صدای گوشیه خانم رفیعی دراومد گوشیشو برداشت ویه نگاه کرد و گوشی رو گذاشت رو میز بعدش صدای گوشی من دراومد اس رو که خوندم دیدم نوشته روبروت نشستم قرمز شدم دستو پاموگم کردم اصلا انتظار همچین چیزی رو نداشتم اونم یه خرده خجالت کشیده بود گفت راستش من از شما خوشم اومده بود و به همچین رابطه ای هم نیاز داشتم از طرفی هم نمی خواستم با کسی باشم که ازم سوء استفاده کنه ،جا خورده بودم ولی خیلی خوشحال بودم بالاخره مینا یا همون خانم رفیعی رو دوس داشتم و ناچارا میخواستم با دوستش باشم،دوستیمون شروع شد روزای خوبی داشتیم آزادی زیادی داشت بابت دخترش هم خیالمون راحت بود اکثرا با مادربزرگش بود و هفته ای یه شب با باباش بود ،خیلی باهم بیرون میرفتیم پارک کوه هر جا که میشد البته ساعتای خلوت روز بعضی وقتا هم که کسی نبود میبوسیدمش واقعا دوسش داشتم و با تموم وجودم میبوسیدمش اونم همچین حسی داشت و من اینو میفهمیدم دیگه نیازامون قوی تر شده بود و میخواستیم با هم به اوج برسیم یه روز که داشتیم با هم تلفنی صحبت میکردیم بهش گفتم و اونم حرفمو تایید کرد و گفت همچین حسی داره و منتظر بوده که من پا پیش بذارم برای دو روز دیگه دعوتم کرد به خونش روزی که دخترش با باباش بود،دو روز برام دو سال گذشت تا اینکه روز موعد رسید یه دوش درست و حسابی و کلی هم به خودم رسیدم بعدش رفتم خونش واسه شام دعوت بودم یه دسته گل خوشگل براش گرفتم و رفتم خونش در رو برام باز گذاشته بود که دم در معطل نشم که کسی منو ببینه رفتم تو دیدم در واحدش بازه و داره منو دید میزنه خونشون دو واحد بیشتر نبود طبقه پایین مینا و دخترش طبقه بالا هم صاحبخونه بود رفتم تو دم در گل رو دادم بهش و بوسیدمش خیلی خوشگل شده بود یه خرده بیشتر از همیشه به خودش رسیده بود بهش گفتم چه ناز شدی خانومم تشکر کرد و دعوتم کرد که بشینم رفت برام چایی با شکلات آورد نشست کنارم و شروع کردیم به خوردن و حرف زدن بعد اینکه چایمو خوردم دستمو انداخته بودم رو شونش و با موهاش بازی میکردم یهو گفت آخ سرم ترسیدم گفتم چی شد یهو؟؟؟گفت بعضی وقتا سردرد شدید میگیره رفت یه قرص خورد و اومد نشست کنارم و سرشو گرفت تو دستاش خیلی نگرانش بودم نمی دونستم باید چکار کنم دستمو گذاشتم رو سرش و موهاشو نوازش کردم گفتم مینا جونم حالت خوبه میخوای سرتو ماساژ بدم خیلی خوبه شاید سرت خوب بشه گفت باشه امتحانش ضرر نداره رو زمین نشستم و سرش روگذاشت رو پاهام من 4 زانو بودم و سرش بین پاهام بود حالت Tشروع کردم به ماساژ دادن سرش بعد ده دقیقه گفت خیلی بهتر شدم و تقریبا دردش خوابید خوشحال شدم که بهترشده خم شدم و یه بوساز پیشونیش کردم بعد یه بوس از چشمش کردم بعد از لبش بعد بازم لبش و اونم جوابمو داد بعدش لبامون بهم قفل شد قبلا هم پیش اومده بود ازش لب بگیرم ولی الان یه چیز دیگه بود یه احساس بهتری داشت خیلی خوب بود دلم میخواست زمان وایسه و من همیشه تو اون حالت بمونم با این مدل لب گرفتن اذیت میشدم آخه خم شده بودم و کمرم درد میگرفت مینا هم اینو فهمید و گفت عزیزم بیا بریم تواتاق خواب بلند شدیم یه لب سر پا گرفتیم و رفتیم تو اتاق مینا رو محکم گرفتم تو بغلم و به خودم فشارش دادم دوست داشتم اینقد فشارش بدم که بره تو وجودم لبای همدیگرو میخوردیم و چشامونو بسته بودیم کم کم رفتیم طرف تخت و آروم هلش دادم رو تخت و همه جای صورتشو بوسیدم یه بلوز آبی پوشیده بود با دامن بلند تنگ بلوزش رو درآوردمو خوابیدم روش لبم رو لباش بود و با دستم هم موهاشو نوازش میکردم از لبش اومدم پایین زیر گردنشو بو کشیدم و بوسیدم تنها صدایی که تو فضای اتاق بود صدای نفس کشیدنمون بود از گردنش رفتم پایین سراغ سینه هاش از روی سوتین یه خرده مالیدمش بعد دستمو بردم پشتش و گیرشو باز کردم سینه هاشو گرفتم تو دستم سینه هاش خیلی درشت نبود به بدنش میومد ولی یه خرده آویزون بود که اونم طبیعی بود بالاخره یه بچه شیر داده بود یه سینش رو گذاشتم تو دهنم و میک زدم یه آه کشید که کیرم که نیمه جون بود کاملا به هوش اومد و قد کشید اون یکی هم تو دستم بود و با انگشت شصت و اشارم نوکشو میمالیدم بعد جاهاشونو عوض کردم بین سینه خوردنم هم میرفتم یه لب میگرفتم دوباره میومد سراغ سینش بعد چند دقیقه که سینشو خوردم با دستی که سینشو میمالیدم رفتم سراغ کسش دامن تنش بود از رو دامن کسشو مالیدم دیدم اینطور نمیشه چون دامنش خیلی تنگ بود بلند شدم نشستم گفتم میخوام دامنتو دربیارم چرخید گفت زیپش پشتمه بازش کن وای چه کونی داشت چه خوش تراش بود زیپشو باز کردمو چرخید رو به پشت و با کمک خودش دامنشو درآوردم خواستم بخوابم روش گفت نه اینطور نمیشه تو هنوز لباس تنته بیا لباستو دربیارم تیشرتم رو در آورد کمربندمو باز کردم زیپ و دکممو باز کرد و سرپا پایین تخت وایسادم و شلوارمو درآورد حالا هر دومون فقط با یه شرت جلوی همدیگه وایساده بودیم گفت میخوام برات ساک بزنم گفتم نمی خوای من اول برات بخورمش گفت نه میخوام اول ساک بزنم آبتو بخورم بعد تو بخوری وبعدشم بکنی میتونی دو بارارضا بشی؟ گفتم آره مشکلی نداره ولی میتونی آب کیر منو بخوری بدت نمیاد؟ گفت نه دوس دارم بخورم گفتم هرجور راحتی عزیزم یه دست از رو شرت کشید به کیرمو و شرتم درآورد کیرمو گرفت تو دستش یه بار دستشو کشید از بالا تا پایین روش و بعدش گذاشتش تو دهنش خیلی خوب ساک میزد احساس لذت فوق العاده ای داشتم در عین حالی که کیرمو میخورد خایه هامو میمالید وقتی هم که خایه هامومیک میزد واسم جلق میزد با هرحرکت لبش رو کیرم احساس بهتری بهم دست میداد بعضی وقتا هم کیرمو تا ته میکرد تو دهنش وایییی وقتی سر کیرم میخورد به ته حلقش خیلی حال میداد کم کم ریتم خوردنشو تند کرد و کیرمومحکمتر میک میزد و تا ته تو دهنش میکرد تو اوج لذت بودم که آبم اومدو خالی شد تو دهنش اونم تا قطره آخرشو مکید خیلی بیحال بودم افتادم رو تخت و اصلا حس نداشتم اومد کنارم و پیشونیمو بوسید منم لبمو گذاشتم رو لبش و لب و زبونشو خوردم حالا نوبت من بود که اونو به اوج برسونم خابوندمش رو تخت لب و زبونشوخوردم بعد سینه هاشو خوردم بعدش رفتم سراغ کسش از رو شرت یه زبون به کسش زدم و شرتشو درآوردم و پاهاشو باز کردم معلوم بود خیلی حشری شده کسش خیسه خیس بود با شورتش کسشو پاک کردم و شروع کردم به لیسیدن و مکیدن چوچولشو میکردم تو دهنم و میمکیدمش اونم اول آه آروم میگفت و بعدش صداش اوج گرفت و با آه و ناله های اون من بیشترحشری میشدم و محکمتر میخوردم انگشتمو میکردم تو کسش جوری که کف دستم رو به صورتم باشه و از زیر دستم کسشو زبون میزدم دیگه صداش اوج میگرفت و منم فهمیدم که نزدیک ارضا شدنشه با زبونم کسشو میمکیدم و با دستم بالای چوچولشو میمالیدم دیگه صداش خیلی بلند شده بود و یهو یه آیییییییی بلند گفت و بی حال شد فهمیدم ارضا شده یه خرده دیگه دستو زبونمو تکون دادم تا ارضا شدنش کامل باشه بعد رفتم کنارش دراز کشیدم و بوسیدمش که دستشو گذاشت رو کیرم و گفت حالا نوبت اینه گفتم فعلا واسا حالت جا بیاد گفت نه حالم خوبه بیا رو سینم یه خرده بخورمش که بره سر جاش رفتم رو سینش سرشو آورد بالا و کیرمو کرد تو دهنش بعد یه خرده که خورد گفتم عزیزم بسه دیگه اجازه بده بره سر جاش با یه لبخند حرفمو تایید کرد و من نشستم جلوش پاهاشو دادم بالا و کیرمو گذاشتم دمه کسش گفتم یهو فشار بدم یا آروم آروم دوست داشتم الان که با منه بیشترین و بهترین لذت رو داشته باشه یه فکری کرد و گفت یهو گفتم باشم عزیزم همینطور که کیرمو دم کسش بازی میدادم یهو تا ته کردم توش وایییییییییییییی چه تنگ بود اونم یه آی بلند گفت شروع کردم به عقب جلو کردن تو کسش خیلی حال میداد یه احساس فوق العاده بود من یه بار ارضا شده بودم و دیرتر ارضا میشدم بعد چندتا عقب جلو کردن حالتمو عوض کردم به بغل خوابید منم پشتش بودم پاشو بلند کردم و از پشت کردم تو کسش بعد حالت سگی کردمش که بهترین حالت بود تو این حالت ارضا شدم و آبمو ریختم رو کمرش با سرو صداهایی هم که مینا انجام میداد فهمیدم دوبار ارضا شده ، بعد ارضا شدن تو بغل هم خوابیدیم که احساس کردیم داره بوی سوختگی میاد بله غذاش سوخته بود زنگ زدیم از بیرون غذا آوردن و خوردیم وراجع به سکس عالیمون صحبت کردیم آخر شب هم رفتم خونمون

rtyhertgwe
     
#168 | Posted: 14 Jul 2011 11:57
ولنتاین

دلیل اولی که این داستان و واستون می نویسم و میگم اینکه می خوام نظر دیگرون و راجبه سکسم بدونم و دیگه این که شب دوباره با عشقم قرار دارم و با یاد آوری سکسمونو نوشتنش می تونم ایراداشو بگیرم تا بهتر باشم :
من دخترم که دارم این خاطره رو واستون مینویسم : اسم رو نمیگم که یه موقع آشنایی نخونه هو بشناسه منو ممکن تابلو باشه
من و عشقم 6 ماه بود که با هم بودیم ولی از اول دوستی یه کششش خاصی بینمون بود اونم همچین حسی داشت و من میدونستم که اهل دروغ نیست چون دلیلی هم نداشت جفتمون به راحتی میتونستیم با هر کسه دیگه که بخوایم باشیم .
من 20 سالمه و اون سه سال از من بزرگتره خیلی خوب با هم کنار میایم واسه همین دوست داریم که زن و شوهر بشیم البته وقت ازدواجمون.
هر وقت که پیشه همیم اصلا منو از بغلش جدا نمیکنه و مدام زبونو لبامو میخوره و حرفای عاشقونه میزنه هر وقت تنهاییم تا یه حدی سکس داشتیم ولی من اپن نبودم میدونستم که زود تر دوست داره زنم کنه ولی می خواستم اذییتش کنم و نیازشو بالاتر ببرم واسه همین گفتم که دوست دارم یه مدت بگذره و بعد زنت شم. اونم قبول کرد
یه مدت گذشت تا ولنتاین شد و منم که تو این 6 ماه , عاشقش شده بودمو هر روز تو بغلش بودم دیگه واقعا سخت بود که بخوام دختر بمونم پس شب قبلش گفتم که می خوام سکس کنیم دیوونه شده بود و همش قربون صدقم میرفت تا صبح نذاشت بخوابم زنگ و اس اش تا صبح قطع نمیشد تا آخر گفتم بذار برم آماده شم واسه شب که قبول کرد
منم رفتم دوش گرفتم و بدنمو صاف صاف کردم و حسابی به خودم رسیدم از دیشب چیزی نخورده بودم که شکمم همینطوری صاف بمونه چون میدونستم دوست داره
بعد از ظهر یه آرایش خیلی باحال کردم البته نه مثل داهاتیا غلیظ و پر رنگ چون عشقم متنفره یه آرایش به روزو با کلاس بدنمو چرب کردم و وقتی دستمو میکشیدم رو تنم سینه هام سفت میشدو دیوونم میکرد عاشق رنگ صورتی ام واسه همین واسه این روزه خاص یه لباس که خیلی سکسی بودو صورتی پوشیدم که سوتینش پشت گردنم بسته میشد و یکسره به صورته چپ و راست به شورتش وصل بود
اونو پوشیدمو بعد مانتو و شلوار
وقتی درو باز کرد بوی عطرش دیونم کرد ولی به روی خودم نیاوردم فکر کنم اونم همچین حسی داشت چون هنوز نصفم بیرون بود که بغلم کردو بوسم کرد
همیشه زیاد لوسم میکرد ولی اون روز دیگه داشت دیونه بازی در میاورد
منو بغل کرد برد رو تختش دو برابره منه واسش خیلی راحته بلند کردنم اول خودمو لوس میکردم و نمیذاشتم بخورتم ولی فشارم میداد و منم زورم بهش نمیرسید منو خوابونده بود ولی خودم بلند شدم و لبمو بردم نزدیک لباش لب پایینمو برد تو دهنش منم لب بالاشو مک زدم شالم رو سرم نبود اصلا نفهمیدم کجا افتاد شروع کرد دکمه های مانتو مو باز کردن و وقتی لباسمو دید یه وای سکسی گفت شروع کرد گردنمو خوردن داشتم از داغی دیونه میشدم همیشه این کارارو میکرد نمیدونم چرا اون روز نمیتونستم رو پام واستم همه جامو لیس میزد و پیشونی و چشمامو بوس میکرد تی شرتشو از تنش در آوردم عاشق استایلش بودم دیونه میدونست واسه همینم منو فشار داد رو سینش و موهامو ناز کرد دستمو میکشوندم رو بدنشو اونم زبونمو میخورد صدای نفس نفسام در و اومده بود و اون عاشقش بود نمیدونم چرا ولی زود به نفس نفس می افتم دستشو برد پشت کمرم و کمرمو ناز کرد خیلی حساس ام واسه همین اه و نالم در اومد و گردنشو خوردم اونم اه و ناله میکرد سینه هامو میمالید سوتینمو از پشت گردنم باز کرد و سینه هامو برد تو دهنش منم موهاشو ناز کردم و گفتم خیلی دوست دارم که دستمو گرفت تو دستش و فشار داد بعد بلندم کرد و چسبوند به دیوار اول ترسیدم چون یه هویی بود دلم هوری ریخت جیغ کشیدم که خندش گرفت و باز لوسم کرد بینیمو با زبونش لیس میزد و میخندید و میگفت که دوسم داره من زنشم و ازم میخواست که تایید کنم منم اذیتش میکردمو میخندیدم میدونستم حرصش در میاد دیونه گازم گرفت گوشمو هی با سر میفهموند که بگو چی ؟ منم با گریه (البته نه واقعی) چون دردم گرفته بود گفتم غلط کردم آره زنتم تا ابد و......
لبامو با زبونم دیگه مال ه خودم نبود چون از تو دهنش نمیومد بیرون همونطور که چسبونده بودم به د یوار شلوارمو در آورد تند این کارو کرد فکر کنم دیگه خیلی دیونش کرده بودم ولی هه تازه اولش بود
نمیخواستم به این راحتی یا پارم کنه میخواستم التماسشو ببینم به کسم نگاه کرد و چشماشو خمار کرد آروم گذاشتم رو تخت و خوابید روم در گوشم مدام میگفت که دوسم داره اجازه میگرفت که زنم کنه منم گفتم هنوز زوده ز بغلش اومدم بیرون و تکیمو دادم به بالشه تختشو نشستم پاهامو باز کردم دستمو بردم رو کسم و مالوندمش خیس بود آبشو در میاوردمو میمالوندم به دورش و چشمامو خمار میکردم و اه وناله میکردم قیافش دیدنی بود وقتی می خواست بیاد طرفم با پام هلش میدادم که نیاد روم زورش میرسید نگهم داره ولی خودش نمیخواست چند لحظه بعد دیگه تحمل نکردو اومد طرفم کمربندش اذیتم میکرد لباساشو کلا در آوردم دستشو برد رو کسم مالیدش هیچوقت آلتشو نمیخوردم ولی میخواستم فول سکس باشه واسه همین رفتم وسط پاش واول لیس زدم بعد تا ته میبردم تو دهنمو مک میزدم تخماشم میمالیدم سرمو ناز میکردو داد میزد دیگه فکر کنم گریش در اومده بود چون همش میگفت بهم بده بذار زنت کنم میخوام پارت کنم از خوردن خسته شدم و نگاش کردم و خودمو واسش لوس کردم اومد طرفم و با دستاش بازو هامو گرفت و خوابوندم گفت که پاهامو بندازم دورش التش خیلی سفت بود محکم کوبوندش به کسم یه جیغ کوتاه کشیدم که منو محکم بغل کرد با دستش کسمو باز کردو یه کم التشو فرو کرد توم واقعا دردم گرفت ولی میخواستم که بکنه چون اولین بار بود حواسش بهم بودو هی نگام میکرد که اگه حالم بد شد ادامه نده نصفش که رفت تو داد کشیدم اونم لبامو میخورد گفت دوست دارم زنه منی و دباره التشو هول داد توم وقتی پاره شدم حس کردم ولی جیغ نکشیدم یه لذتی داشت اه و ناله میکرد و منو میخورد ولی بالا پایین نمیکرد نمیدونم چرا ؟! دستمو انداختم دوره گردنش نگام میکرد و قربون صدقم میرفت یه کم خودشو عقب جلو کرد اخ و اوخم در اومد تندش کرد داد زدم حسه خوبی بود دیکه حرفای سکسی میزد و سینه هامو میمالید .........
اول حال داد یهو بدنم یخ کرد اون دیونه شده بود تند میکردو میخوردم ولی حالم بد شد گفتم نکن وقتی حرف زدم از صدام تعجب کردم انقدر ضعیف بود که نشنید داشت بالا پایین میشد دستام ول شد و افتاد رو تخت که نگام کرد ترسید و کشید بیرون که دردش تا استخونم رسید چشمم به تنش افتاد که پره خون بود و تختم خونی شده بود تازه فهمیدم واسه چی دارم میمیرم پارم کرده بود بیچاره خودشو پاک کردو هول هول لباس پوشید منم پاک کرد و لباسمو پوشوند میخواست ببرتم دکتر خندم گرفته بود چی میخواست به دکتر بگه نذاشتم ببرتم گفتم صبر کنه اگه حالم خیلی بد شد ببرتم دکتر . اصابشو به هم ریخته بودم و فهمیدم که ناراحته واسم اب قند درست کرده بود که نخوردم به زور چند تا کاکاو داد خوردم و بعد بغلم کرد تو بغلش خوابیدم
وقتی بیدار شدم دیدم که داره نگام میکنه و ناراحته حالم خوب بود ولی درد داشتم بلند شدم رو تخت نشستم و بوسش کردم گفتم که حالم خوبه بغلم کرد و بوسم کرد دیوونه معذرت خواهی میکرد گفتم به هر حال باید زنت میشدم که شدم و امروز بهترین ولنتاین عمرم بود
اونشب قرار بود تا صبح تو بغلش باشم برای اولین بار کلی حرف زدیمو تا صبح فقط بوسم کرد جالب اینکه جفتمونم ارگاسم نشدیم ولی یه جورایی همه چی کامل بود شب که تو بغلش بودم اصلا نخوابید چشمامو که باز میکردم میدیدم که بیداره و لبشو بوس میکردم و میگفتم که دوسش دارم تا ابد....

rtyhertgwe
     
#169 | Posted: 15 Jul 2011 17:29
بیکاری و ثواب صیغه


سلام اسم من مجید 25 سالمه سال 89 بود که بیکارشده بودم با ماشینم داشتم تو خیابون پرسه میزدم که یک خانم محجبه رو دیدم چون هوا گرم بودسوارش کردم تا توماشین نشست دیدم خیلی قشنگه زدم به درپر رویی و بهش گفتم من شمارو یکجایی دیدم گفت نه من شمارو نمیشناسم گفت دانشجونیستی؟؟ گفت نه!!! بهش گفتم مجردی ؟؟گفت 3ماهه که طلاق گرفتم باخودم گفتم آخ جون اگه اینو نکنم خیلی خرم آخه خیلی قشنگ بود شمارمو بهش دادم وشمارشو گرفتم عصرهرچی زنگ میزدم خاموش بودبعد از 10روزخودش بهم زنگ زدو باهام قرارگذاشت رفتم دنبالش گفتم هواگرمه بریم خونه من باهم صحبت کنیم و دردودل کنیم آخه ازشوهرسابقش دل خوشی نداشت منم که خونه مجردی داشتم قبول کرد اومدیم خونه من نشستیم یا ساعتی که حرف زدیم گفتم صیغه من میشی؟؟؟با تعجب گفت نه کلی براش ازثواب صیغه گفتم وقبول کرد تا حلالش کردم مقنعه اش رو درآوردم و بوسش کردم کم کم مالوندمش أما خجالت میکشید تا اینکه پا داد خوابوندمش روتخت وشروع کردم به خوردن گردنش مست که شد مانتوشم درآوردم با یک تاپ نارنجی بود تاپشودرآوردمو سوتینش هم نارنجی بود شروع کردم به خوردن سینه هاش اومدم پایین ترو لوارشو درآوردم وااااااای ی ی ی ی دیدم شورتشم نارنجی بود چه کس سفیدی تابه حال همچین کسی ندیده بودم صاف صاف صاف با خودم گفتم کس کش شوهرسلبقش چراهمچین حوریه ای رو ازدست داده وای کسشوخوردم چه غنچه سرخی بود گفتم ساک بزن گفت بدم میاد بکن توش کردم تو چه گرم بود مثل تنورهی تلمبه زدم هی تلمبه زدم بعد از چند دقیقه آبم اومد اونم مست افتاده بود روتخت رفتم حمام برگشتم دیدم ناراحته گفتم جی شده گلم گفت آبت زود اومد من که همه آبم رفته بود گفتم أما حرص شده بودم و نمیخاوستم همچین کسی رو از دست بدم دوباره رفتم روکار و هی تلمبه زدم هی تلمبه زدم أما این دفعه آبم نمیومد اونقدرتلمبه زدم که اشکش در اومد آخرآبم اومد و دیگه لس شدم رفتم دوباره توحمام دیدم پشت سرم اومد توحمام داشتم زیر دوش خودمو میشوستم که یهو پریدو کیرمو خوردچنان ساکی زد که آب وجودمو کشید برگردوندمشو کونشوقلبمه کردم گذاشتم دمشو دوباره تلمبه زدم اونقدر زدم که صدای جیغش تو حمام پیچیده بود وتمام آپارتمان رو برداشته بود خلاصه اونقدر زدم که دوباره آبم اومد خودم تعجب کرده بودم*خلاصه اونروزتموم شد أما کردن ما ادامه داشت اگه از این خاطره خوشتون اومد بگیدتا بقیه خاطرات سکسیموبراتون بگم.

رهبرم شیخ حمد
     

#170 | Posted: 15 Jul 2011 17:30
جر خوردن من


سلام
اسمم لیداست. 17 سالمه. میخوام جریان اولین سکسمو با دوست پسرمو بگم براتون.
من و آرین الان 2 ساله که با همیم..خیلی هم دوس داریم همدیگرو ولی تصمیم گرفته بودیم که تا قبل ازدواج کاری نکنیم. یعنی پردمو نزنه.. ولی میدونین خیلی سخت بود برام . هدف اصلی سکس اینه که کیر طرفو تو کست حسش کنی.. خلاصه کنار اومدم.
یه روز مامانم گفت که باید با بابام برای یه سمینار برن خارج از شهر. منم بهونه ی درس رو کردم که خونه بمونم.. اون روز صبح رفتم حموم که به خودم برسم چون میدونستم که آرین حتما میاد پیشم. خوشبختانه مشکلی از لحاظ مو و اینا ندارم چون بورم و اصلا معلوم نیست.. ولی حسابی کسمو شستم تا خوشبو شه. دل تو دلم نبود تا مامان اینا برن. ناهار نتونستم بخورم. خداروشکر مامان نفهمید چرا انقدر استرس دارم. رفتم تو اتاقم رو تختم دراز کشیدم تا وقت بگذره که مامان صدام کرد گفت داریم میریم احتمالا طول میکشه. اگه حوصلت سر رفت برو خونه ی دوستت. منم گفتم باشه. صدای دررو که شنیدم سریع پاشدم گوشیمو برداشتم و به آرین زنگ زدم. جریانو براش تعریف کردمو اونم قبول کرد که بیاد. چون خونشون نزدیکه خیلی سریع رسید. زنگو که زد دلم ریخت. رفتم درو باز کردم که سریع اومد بغلم کرد. آرین یه پسر خیلی خوشتیپه که همه ی دوستام بهم حسودی میکنن.. قیافه ی خیلی خوشگلی داره که حتی کمپانی **** بهش پیشنهاد کرده بودن که کاره مدلینگشونو بکنه. بگذریم.. آرین سرمو گرفت تو دستاش یه نگاهی بهم کرد و گفت که دلم تنگ شده بود برات منم یه لبخندی زدم و لبمو گذاشتم رو لبش.. اونم شروع کرد به خوردن لبام.. زبونشو میکرد تو دهنم و دور زبونم میمالید. یهو دستاشو گذاشت رو کونمو بلندم کرد. برد تو اتاقم و پرت کرد رو تختم. خوابید روم و بازم لبامو خورد. آروم اومد تو گوشم گفت که سینه هاتو میخوام منتظر جواب من نموند.. سریع تاپمو در اورد گفت ای جووون هرروز داره بزگتر میشه.. سوتینمو در اورد و شروع کرد به خوردن سینه هام.. منم آه و ناله میکردم .. گاهی وقتا یه گاز کوچولو هم میگرفت.. بهش گفتم لباساتو در بیار گفت خودت درشون بیار. منم گفتم باشه.. تیشرتشو در اوردم بدن ورزشکاریش داشت دیوونم میکرد.. گفتم بخواب میخوام شلوارتو در بیارم. شلوارشو که دراوردم کیرش از رو شرتش معلوم شد. دستمو گذاشتم رو شرتش یکم مالیدم.. گفت نکن گازت میگیره ها.. منم شرتشو در اوردم که کیره کلفتش زد بیرون.. کیرش خیلی سفید و خوشگله.. تخماش خیلی گرد و تمیزه.. زبونمو مالیدم رو کیرش.. یه آه بلندی کشید و گفت نکن.. منم که تازه خوشم اومده بود بازم زبونم مالیدم رو کیرش.. از بالا به پایین.. زبونم رو رگه کیرش میمالیدم.. با دستم تخمشو میمالیدم.. کیرشو میمکیدم.. کلاهک کیرشو کردم تو دهنم.. اونم همش آه و ناله میکرد و دسشتو گذاشته بود رو سرمو خودش بالا پایین میکرد سرمو.. گفت بهم بسه دیگه بخواب.. منم خوابیدم و اونم شلوارمو در اورد .. میدونستم خوشش میاد شورت نپوشم.. منم نپوشیدم.. گفت پاتو باز کن.. میخوام کستو بخورم.. منم پامو باز کردم .. زبونشو مالید رو کسم .. منم یه آه بلندی کشیدم.. زبونشو رو کسم میمالید.. چوچولمو میمکید.. میگفت ماله خودمه.. جوون.. کستو دوس دارم.. زبونشو دوره سوراخه کسم میمالید.. داشتم دیوونه میشدم.. کسم خیسه خیس شده بود.. اومد بالا تو گوشم گفت که میخوام بزارمش تو کست.. منم تو اون حال و هوا قبول کردم.. کیرشو میمالوند رو سوراخ کسم.. آ ه ه ه ه .. بزارش تو دیگه... کلاهک کیرشو یکم کرد تو سوراخ کسم.. نفس عمیقی کشیدم.. منتظر درد بودم.. بهم گفت آماده ای؟ منم گفتم اوهووووم... یهو کیرشو کرد تو کسم... آ ه ه ه ه .. کیرت کلفته.... اوووووف... کیرشو تو کسم عقب جلو کرد.. بعد در اورد تا خونشو پاک کنه.. خیلی خون نبود ( نذاشت من ببینم ولی خودش گفت.. ) گفت ادامه بدم؟ گفتم آره ه ه ه .. بکن... میخوام جرم بدی... کیرشو تو کسم عقب جلو میکرد... آ ه ه ه ه ... اگه میدونستم انقدر حال میده زودتر می کردمت لیدا... کست مال منه... جووووون... میخوام کستو جر بدم.... آ ه ه ه ه ه... نمی فهمیدیم صدامون چقدر بلنده.... اوووووف... کیرت کلفته... آ ی ی ی ی ی .... کسمو جر بده... دارم ارضا میشم... آه ه ه ه ... آ ی ی ی ی .. بسه...... تنم میلرزید.... لیدا آبمو کجا بریزم؟ آ ه ه ه ه ... بگو الان میااااد.... آ ه ه ه .. بریز رو سینه هام... اوووف.. داغه آبت... دوس داشتی؟ اوهوووم.... بیا بغلم.... ههههممم... نفهمیدم کی خوابم برد... با صدای مامان بیدار شدم... لیداااا.. بیا شام.. گوشیمو نگاه کردم .. یه اس ام اس داشتم... عزیزم دلم نیومد بیدارت کنم... دیگه رسما زن من شدی!!

رهبرم شیخ حمد
     
صفحه  صفحه 17 از 83:  « پیشین  1  ...  16  17  18  ...  82  83  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.