| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 18 از 87:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  86  87  پسین »  
#171 | Posted: 30 Jul 2011 04:24
دختر اروبیک زن

سلام من فرهاد هستم 21 سالمه اولین بارم هست که دارم داستان می نویسم اگه غلطی اشتباهی چیزی داشتم به بزرگی خودتون ببخشید؛؛؛؛؛
داستان از إینجا شروع میشه که من خواستم چند کیلوای از وزنم کم کنم که رفیقم مرتضی گفت بیا هر روز بریم پارک ورزش کنیم منم گفتم باشه داداش؛ فرداش صبح زود با بدبختی بلند شدیم رفتیم پارک با مرتضی داشتیم می دویدیم که یه هو یه دختر ناز و خوشگل و خوش اندام تقریبن 20 سال که هر پسری میدیدش باید چنتا به عشقش جق میزد؛ به چشمم خورد که داشت به دخترای دیگه اروبیک یاد میداد و به زنای دیگه منم شروال ورزشی تنگ پوشده بودم که واقعن کیرم بد زده بود بیرون! زنام یه جوری نگام میکردن تعجب وار! چند دوری زدیمو رفتیم پیش وسایل ورزشی چند دقیقه بعد دیدم داره میاد سمت ما مرتضی بهش تیکه انداخت گفت جیگرتو بخورم خانومی اوبیک زن بهش گفت گم شو بابا من فهمیدم که این دختره زبون بازیه مرتضی ام دیگه آب شد چیزی نگفت بهش؛ بد من بهش گفتم خیلی قشنگ اروبیک میزنی مربی هستی؟((دخترا یه نقته ضعفی دارن که ازشون تعریف میکنی سرشون گیج میره و ببخشید زود خر میشن)) گفت نه بابا چند سالی هست که باشگاه اروبیک میرم ولی مرسی گفتم افتخار اشنای میدین؟ گفت نه! فهمیدم از اون دخترای لاشی ام نیست که به هر کی پا بده؛ اینم بگم یه خواهر کپلم داشت که بزرگ تر از خودش بود. بعد از ورزش رفتیم دومبالش خونشنو پیدا کردیم؛ بد جور می خواستمش؛ فرداش با ذوق و شوق بلند شدم رفتم پارک که دوباره دیدمش به خودم گفتم فرهاد باید موخشو بزنی؛ وقتی این دختر اروبیک کار میکرد تمام بدنم سیخ میشد آخه بدنش خیلی نرم بود؛ میخاستم برم جلو همه ببوسمش ولی نمیشد؛ ورزشش تموم شد اومد پیش وسیلهای بدن سازی سلام کردم گفتم خسته نباشییی! گفت ممنون ((میخاستم سر صحبتو دوباره باز کنم)) گفتم واقعن خوشگلی ؛ ازت خوشم اومده خواهش میکنم تلتو بده؟ گفت نه گفتم چرا! چیزی نگفت؛ گفتم از چیزی میترسی؟ گفت نه؛ بد رفت؛ یه مدت هی هر روز میرفتم پارک پیشش واقعنم دوستش داشتم تا یه روز اومد پیشم گفت چرا اینقد دومبالمی؟ گفتم ((دوست دارم)) تا اینو گفتم یه جور دیگه شد گفت بیا یه کاغذ داد توش شمارش بود واقعن نمیدونستم چی بگم رفت زود زنگ بهش زدم و قرار گزاشتم باهاش دم غروب بود که اومد یه دختر چادر به سر نازو خوش اندام (البته چادر واسه رد گم کنی بود) سلام خوبی؟ سلام مرسی بریم قدمی بزنیم؟ بریم اول بهم گفت اسمت چیه؟ گفتم فرهاد گفتم من تو رو به اسم اروبیک زن میشناسم اسم تو چیه؟ خندید! گفت غزاله؛ چه اسم قشنگی فرهاد!؛ بله چرا بهم گفتی دوست دارم! جا خوردم گفتم از اون لحظه ای که دیدمت بد جور خاطرخات شدم؛ از چیم؟ گفتم از خوشگلیت از پاک و معسوم بودنت از کجا فهمیدی پاکم؟ خوب از رفتارت مگه نگفتی چرا منو هی دید میزنی اون موقه فهمیدم؛؛؛ با هم قدم زدیم و حرف میزدیم تا مدتی کم کم حس میکرم که دوستم داره و بهم اعتماد داره خیلی واسم مهم بود اعتمادش برای اولین بار گفتم غزاله اجازه میدی دستتو بگیرم؟ گفت باشه انگاری که دنیارو بهم دادن رفتیم سینما فیلم اخراجی 3 رو دیدیم هر چند مزخرف بود ولی سر غزاله رو شونهام بود و احساس خیلی خوبی داشتم؛ هر روز عشق من به اون بیشترو بیشتر میشد و همچنین اون؛ یک روز ظهر بهم زنگ زد گفت فرهاد میخام با هم سکس داشته باشیم؛ من هم دسو پامو گم کردمو گفتم ج ج ج جان! ((من خیلی اهل سکس و اینا نیستم؛ ولی گفتم باشه ((چرا دروغ! خودمم دوست داشتم ولی روم نمیشد و میترسیدم ناراحت شه آخه نمیخاستم از دستش بدم بدون غزال میمردم)) هر چی تو بگی ؛ گفت خونتون خالیه؟ گفتم نه! که یه هو مرتضی به ذهنم رسید ((مرتضی تک فرزنده خونشونم همیشه مکان)) رفیق چندینو چند سالم؛ حتی یادم رفت از غزاله بپرسم که چرا سکس؟ فرداش مرتضی خونشون خالی بود رفتم به مرتضی گفتم تو برو بیرون گفت باشه داداش فقط اروم اروم بزن هههه! کوفت! بدو بینم؛ آدرسو گفتم به غزاله اومد و درو زد باز کردم وقتی دیدمش شهوت تمام جونمو گرفت؛ اومد و بقلم کرد از بقل کردنش معلوم بود که بد جور عاشقمه؛ منم سرشو بوس کرم بدنش واقعن داغ بود و نرم گفتم غزال اگه دوست داری این کارو نکنیم؟؛ فرهاد دوستم داری؟ داری واقعن؟ گفتم اره عزیزم به اندازه کل دنیا گریه کرد؛ گفت فرهاد من من عاشقت شدم و بهت خیلی اعتماد دارم گفتم عزیزمی جونم و سرمو آوردم پایین و اولین لبو ازش گرفتم لباش مثل آتیش بود؛ لباسمو در آورد و منم مانتشو هی از هم لب میگرفتیم خابوندمش رو تخت و لباش و گردنشو بوسیدم آنچنان اههی میگفت که انگار لذته زیادی بهش میداد رفتم پایین و کس کوچیک و خشگلشو بوسیدم پرده هم داشت گفت تو بخاب حالا نوبته منه رفت رو کیرم و تو دهنش کرد یه کم بازی باهاش کرد بد پاشد از روم؛؛ خابید و پاهاشو باز کرد گفت فرهاد اروم بکن گفتم چشم توف زدم به کیرم و یواش کردم توش؛ کس خیلی داغی بود انگار کیرمو کردم تو مواد مذاب! اهههههه بلندی کشید! ترسیدم زود کشیدم بیرون؛ دیدم خون رو کیرمه و کسش با دسمال پاک کردم و شرو به تلمبه زدن کردم که هی میگفت اه اه اه اه اه! گفت فرهادم اروم دردم میاد!؛ چشم عزیزم؛ عرق از سرو کولمون پایین میومد کم کم آبم داشت میومد که گفتم داره میاد نمیخاستم ریسک کنم و زود در آوردم و آبمو ریختم تو دسمال کاغذی روش اوفتادم و ازش لب گرفتم و ازش تشکر کردم گفت فرهاد تو اولین کسی هستی که عاشقش شدم خیلی دوست دارم؛ منم همینطور عزیزم با هم رفتیم حموم و دوش گرفتیم چه حالی داد! و اومدیم بیرون و یه چای دپش واسش درست کردم؛ خوردیم و بعد از 1 ساعت رفتیم بیرون رسوندمش خونشون فرداش ظهر دیدم غزال زنگ زد بهم گریه کنان منم که هاجو واج بودم پرسیدم چی شده عزیزم!!!؟ گفت دوستت یه ‏cd بهم دادو گفت اینو ببین دیدم که سکس من و تو رو ظبط کرده بود فرهاد من میترسم! نترس عزیزم من پیشتم؛ من خیلی عصبانی شدم خیلی؛ رفتم با سرعت در خونشون غزاله ام ترسیده بود با سرعت اومد سر کوچه مرتضی اینا زنگ زدم دیدم اومد بیرون محکم زدم گوشش چیزی نگفت گفتم این خزحولات چیه مرتیکه ظبط کردی این بود برادری ما؟ خندید گفت باید بهم باج بدی زندگی سخته دیگه؛ فکر کردم شوخی میکنه گفتم کور خوندی عمو من غزالو دوست دارم به هر کی ام اینو بدی میکشمت؛ گفت به همه میدم سرو صدا تو خونشون نبود کشیدمش تو چاقوای تو جیبم بود ترسیده بودم گزاشتم گردنش گفتم فیلمو بده خندید گفت جرأتشو نداری واقعنم نداشتم یه هو درو محکم یکی زد درو باز کرد دیدم غزاله گفتم اینجا چیکار می گنی؟مرتضی گفت جالب شد هاها غزال گریه کرد گفت تروخدا فیلمو پخش نکن مرتضی گفت شرط داره؛ گفتم چقد پول میخای؟؛؛ پول؟ هاها نه؛ میخام با غزالت 1 ساعت تنها باشم خون جلو چشامو گرفت خیلی اصبانی شدمو با لگد پریدم تو سورتش یه هو سرش خورد به در و سرش پر خون شد گفتم یا علی مرد بدبخت شدم؛ غزاله گریه کنان پرید بقلم کرد و بوسیدم گفت فرهاد فرار کن گفتم نه؛ جوفتمون رو سرش کلی گریه کردیم و یه فکری به ذهنم رسید!؛
با دستمال اصر انگشتمو رو درو اینا بود پاک کردم ((تو فیلم دیده بودم)) بعد کشیدمش تو اطاق و خونرو بهم زدم بد زود زنگ زدم به پلیس آدرسو دادم و با غزال فرار کردیم؛ شانس آوردم که ظهر بود کسی ندیدمون مدتی بیرون آفتابی نشدیم؛ چند روز بد رفیقم زنگ زد بهم گفت دیدی چی شده گفتم نه خونه مرتضی اینا رو دزد زده و مرتضی ام زدن الان بیمارستانه منم الکی گفتم وای داداشم چی شد! رفیقم گفت بریم ایادتش فرهاد؟ ترسیدم! نه زوده داداش بعدن میریم خلاسه با زور راضیم کرد رفتیم به غزالم زنگ زدم گفت هر جا باشه منم باهات میام رسیدیم قلبم داشت از جا در میومد از این ور غزالیم دستمو همچین گرفته بود داشت از جا کنده میشد رفتیم بالا سلام الیک با خانوادش کردیم رفتیم پیشش؛ خدا خدا میکردم که چیزی نگه بی حال بود مثل محتادا رفیقم سلام کردو چشتون جای بد نبینه مرتضی گفت تو کی هستی؟؟ از اونجا فهمیدم بیچاره فراموشی گرفته تا الانم که این داستانو نوشتم هنوز خوب نشده فیلمم معلوم نیست کجاست! امروز 11/4/1390 تهران؛؛؛
این داستان 3 جنبه داره اگه داستان نویس و داستان خون واقعی هستی میفهمی؛ 1 دوستی و عشقو عاشقی 2 سکس و شهوت درون 3 دوست و رفیق نامرد که به سزاشم رسید؛؛؛ خدا خودش جای حق نشسته؛؛ بازم میگم دوستان من اولین بارمه که داستان می نویسم پس صادقانه بدون فوش قانعم کنید کجاش بده تا در آینده نقطه ضعفمو پر کنم

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#172 | Posted: 11 Aug 2011 13:22
دوست دختر حجت



سلام به دوستان عزیز چند سالی که داستانهای شمارو گهگاهی دنبال می کنم این دفعه تصمیم گرفتم منم یکی اَز داستانهای سکسی مو براتون تعریف کنم امیدوارم خوشتون بییاد من بچه زرند کرمانم الان که این داستان دارم واستون مینویسم 2سال ساکن کرمانم ماجرا اَز اُنجا شروع شد که دوستم (حجت)آمد پیش من گفت می خواد به دوست دختر قدیمیش خیانت کنه.
من از این کارا خوشم نمی یاد تا حالا هیچ وقت به دوست دخترام خیانت نکردم ولی با اسرار حجت من تو رو دربایسی گیر کردم قبول کردم رفتم از پسر عموم موتورش قرض گرفتم رفتم در خونه خانمی قرار مدارا گذاشتیم.
اومدیم که حجت گفت مکان (خونه خالی)از کجا پیدا کنیم! من هم نداشتم واسه همین این قدر این درو اُن در زدیم تا حسن رو دیدیم اوُن بیشتر وقتا مکانش ردیف بود رفتیم سراغش بعد از تعریف کردن ماجرا قرار شد که ببریمش خونه مادر بزرگش خونه مادر بزرگش یه خونه ویلایی بزرگ بود که دو تا اُتاق داشت که به عنوان انباری بودند ولی حسن اونا رو تمیز کرده بود و توشون خلاف می کرد!
بماند حسن یه شرطم گذاشت به شرط اینکه دایی شم باشه حجت قبول کرد هر چی باشه دوست دختر اوُن بود بستگی به غیرت خودش داشت که فکر کنم نداشت بعد از ظهر شد حجت رفت دنبال دوست دخترش و اُونو آورد آنها رفتند تو اتاق شروع به کار شدن ما هم یه خرده از پشت پنجره دید زدیم حجت داشت دختر رو میکرد اما خیلی بی حال بود اصلاً با دختره حال نمی کرد فکر کنم داشت عقده مترکوند نمی دونم وقتی کارش تموم شد ماجرای ما سه تارو هم گفت اما دختر مقاومت می کرد و قبول نمی کرد که در همین حین حسن پرید تو اتاق شلوار وشرتشون کشید پایین و گفت من تا خودم خالی نکنم اجازه نمی دم کسی از تو این اتاق بیرون بره دختره هم ناچار شد و رفت زیر حسن اما با چشمای گریون در همین لحظه حس انسان دوستی من گل کرد یا بقول بچه ها گفتنی غیرتممون گل انداخت رفتم تو اتاقو دختر رو از زیر دستای حس بیرون کشیدم حسن رو پرت کردم یه گوشه!
وقتی دختر خودش جمع جور کرد دستش گرفتم از اون خراب شده بردمش بیرون بردم سر یه 4 راه پیادش کردمو 2000تومنم پل بهش دادم که کرایش بشه بره خونش که در حین رفتن که ازم تشکر می کرد گفت اگه تونستی به من سر بزن.
نمی دونم اُون بنده خدا تعارف کرد یا جدی گفت که من جدی گرفتم! بعد از چند وقت رفتم در خونشون منو دید خیلی گرم برخورد کرد که من انتظارشو اصلاً نداشتم به قول بچه ها گفتنی خرش از آب گذشته بود دیگه کاری به کار من نداشت بلاخره یه قرار گذاشتیم بعد از چند بار که منو سر کار گذاشت اُونم همش بخاطر تجربه تلخ اولی بود و یه سکس کوتاه تو یه محل ناجوراُونم واسه اینکه ترسش بریزه روزه موعود فرا رسید من اون تو خونمون تنها شدیم وقتی وارد خونه شد ترسو می شد تو چشماش دید بیچاره منتظر بود هر لحظه یه نفر از تو اتاقها بییاد بیرون بردمش تو اتاق خودم بعد رفتم مشروب بیارم گفت که نمی خورم منم واسه اینکه راحت باشه منم نخوردم بعد رفتم سمت دستشویی میلاد کوچولو رو در اَوردم یه خورده نوازششش کردم یه خورده اسپری به دور برش زدم با آب شستمش رفتم تو اتاق بیچاره مثل یه گنجشک خودش جمع کرده بود و روی تخت نشسته بود منم رفتم نشستم کنارش نشستم گفتم دوست داری با هم یه حالی بکنیم اَنم یه سر به علامت رضایت تکون داد که من لبامو چسبوندم به لباش شروع کردم به خوردن اونم کم کم ترسش ریخت داشت لبهامو می خورد زبونشو می خوردم در مین حینم دست چپم داشت سینه های لیمویشو نوازش می کرد یه لحظه دیدم مثل برق گرفته ها افتاد بجونم شروع به در اوردن لباسم کرد من هم بیکار نموندم دکمه های مانتوشو باز کردم یه تیشرت زیر مانتوش داشت اونو در آوردم سوتینشم باز کردم دیدم دو تا لیموی خیلی ناز با یه سر براممده ظریف نمایان شد دیگه کنترل خودم اشز دست دادم شروع کردم دیوانه وار اونارو خوردن بعضی وقتا یه گاز کوچیک ازش می گرفتم که با داد فریاد خانمی همراه بود این داد فریاد باعث تحریک بیشتر من می شد که یه دفعه من کنار زد رفت سمت میلاد کوچلو داشت با دستش نوازشش می کر د یه دفعه مثل وحشی ها شلوارمو از پام در آورد شرتم پاره کرد می خواست میلاد جونو بکونه تو دهنش یه زد حال بهش زدم اونو از دستش رها کردم گفتم من اَز ساک خوشم نمییاد ناراحت شد که دوباره پریدم تو بغلش شروع به خوردن اون صورت کوچیک وفرشته گونش کردم از پیشونییه زیباش شروع کردم تا رسیدم به لبهای نازش بعد از یه خوردن سیر به گردنش حمله کردم وشروع به خوردن رگ گردنش کردم دیدم آخ ناله هاش داره تبدیل به جیغ میشه یهو دیدم داره داد میزنه من بکون من کیر می خوام جا خوردم گفتم مگه تو اُپنی میگفت وقت بکن توش منم با اکراه سر میلاد جونو گذاشتم در ب ورودی بهستشو آروم فشار دادم تو وایییییی عجب حالی داشت تنگ به سختی میلاد کوچلو راه خودش باز کرد بعد از چند لحظه میلاد کوچلو تو بهشت جا گرفته بود منم شروع به تلمبه زدن کردم خودم انداختم روی خانمی هم لباشو می خوردم با دستمم داشتم سر سینشو نوازش می کردم اونم با آه وناله هایی که می کرد لذت بیشتری به من می داد منو برای تلمبه زدن محکم تر ترغیب می کرد بعد اَزچند دقیقه دیدم یه جیغ کوتاه کشید یه رعشه تو بدنش اَفتاد بیهال شد احساس گرمای ملایمی رو روی میلاد جون احساس کردم موتوجه شدم ارضاءشده منم تلمبه زدن تند تر کردم تا اینکه میلاد جونم اشکش در اُمد منم اوُنارو ریختم روی زمین و بیحال روی تخت کنار خانمی اُفتادم بعد از چند دقیقه با چند تا بوسه به خود اُمدم دیدم خانمی بالای سرم نشسته دوباره پریدم تو بغلش همین که با بوسه نوازشش می کردم ازش تشکر می کردم اُنم اَز من تشکر می کرد بلند شدم رفتم اَز آشپزخانه دو تا لیوان شیر موز آوردم تو اُتاق با هم خوردیم بعد خداحافظی کردیم من هیچ وقت اَز چگونگی openشدنش سوال نکردم اُونم چیزی نگفت بعد اَز این ماجرا چند بار دیگه هم با هم یه حال چسب با هم کردیم به امید اینکه همیشه حال کنین اُونم اَز نوع چسب

منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
     
#173 | Posted: 12 Aug 2011 00:53
یک روز خوب با نسترن
سلام به همه.اسمم معینه.
چیزی که میخوام واستون بنویسم دقیقا واسم اتفاق افتاده.و 1جریان واقعی با کمی تغییراته برای زیباتر شدنش.23 سالمه.1 دوست دختری داشتم که اسمش نسترن بود.هیکل جمع و جور و کوچولویی داشت.سینه هاشم انگار تازه رشد کرده بودن.20 سالشم بود.از کوچولویی نمیشد بهش دست بزنی.تنها نعمتی که از سکسی بودن داشت لبای نازو خوردنی خوشگلش بود.
1 روز که دیر از خواب پاشده بودمو کلی اعصابم خورد بود و مثل سگ بودم زنگ زد گفت کجایی امروز و بیا بریم بیرون 1 چرخی بزنیم.منم حوصله نداشتم انصافا.ولی قبول کردم.خلاصه رفتیم چرخ زدیمو کلی مسخره بازی و جلف بازی در آوردیم.زمانی که میخواستم برسونمش دم خونشون اومد لپمو بوس کرد واسه خدافظی من بهش گفتم فقط لپمو بوس میکنی 1 نگاهی کرد و گفت خوب پس کجاتو بوس کنم.گفتم هیچی ولش کن.اونم چون دم خونشون بودیم و ضایع بود نخواست پیله بشه و رفت.شب اس ام اس داد و من زدم به سیم آخر و باهاش بد حرف میزدم که گفت معین چته.روراست بهم بگو چت شده.بهش گفتم من به عنوان دوست پسرت ازت 1 انتظاراتی دارم و تو اونا رو واسم رفع نمیکنی.گفت چه انتظاری گفتم دختر پسرها تو سن و سال من و تو چی نیاز هایی دارن.گفت منظورت سکسه.گفتم خوب آره.گفت من سکس کردنو بد نمیدونم فقط ازش میترسم و الا خودمم دلم میخواد سکس کنمو آرامش بگیرم ازش.گفتم از چیش میترسی؟گفت از اینکه به دختر بودنم صدمه بخوره.گفتم بهت حق میدم و واسه اینکه اطمینان بهش بدم کلی باهاش حرف زدم و اونم قبول کرد که با هم سکس کنیم و همو ارضا کنیم مشروط بر اینکه به پردش آسیبی نرسه.خلاصه این جریان گذشتو ما گاهی اس ام اسی سکس داشتیم با هم تا اینکه 1 روز دوستم اردلان که باهاش بیرون بودم گفت فردا مامانم نیست و میره ساعت 6 صبح تهران.3 روزی هم نیست.اردلان و مامانش تنها زندگی میکردن و پدرش فوت شده بود و مادرش برای سر زدن به خواهر اردلان میرفت تهران.راستی یادم رفت بگم ما اصفهان هستیم.همینطور که اردلان داشت اینا رو میگفت 1 لحظه به ذهنم خورد که به اردلان بگم مشکلمو و اگه بشه چون مکان ندارم از خونش استفاده کنم.چون با اردلان از بچگی دوست بودم و دبستان و راهنمایی و دبیرستان و همش با هم بودیم راهت بودم باهاش و میدونست با نسترن هم هستم.بهش گفتم اردلان خونتون خالیه یعنی؟گفت آره نکنه جنده سراغ داری؟گتم نه ولی میخوام با نسترن سکس کنم مشکل مکان دارم.اردلانم گفت بزار بهت خبرشو میدم.خلاصه ما هم دیگه چیزی نگفتیم تا فرداش اردلان ز زدو گفت معین فردا صبح بیا با نسترن خونمون.منم میرم دم در که هواسم باشه به داییم که یهو نیاد فوضولی وکلا به آپارتمان که کسی نیادش.یا وقتی خواستید برید و بیاید تابلو نشه وکسی نبیندتون.منم قبول کردم و به نسترن گفتم.اونم با من و من کردن بالاخره قبول کرد.چون انصافا خودشم میخواست.
فردا صبحش پاشدم ساعت 8 و دوش گرفتمو پشم و پیلی ها رو هم تمیز کردمو زدم بیرون.رفتم دم خونه نسترن و سوارش کردمو تا اومدم دم خونه اردلان اینا سر راهم دم 1 دارو خانه زدم بقل رفتم تو داروخانه کاندوم خریدم.یارو داروخانه ایه هم باحال بود.بهش گفتم 1 بسته کاندوم بده گفت اول صبحی مگه چه خبره که 1 بسته میخوای گفتم مگه دونه ای هم میشه.گفت آره.گفتم خوب 2تا بده.یارو گفت چه مدلیشو بدم؟از رو بی حواسی گفتم هرچی خودت میدونی بده.گفت من مگه قراره بدم که من بدونم چی بهت بدم.خندم گرفتو خودش 2تا دونه داد همینطوری بهم.ما هم گرفتیمو حساب کردیم زدیم بیرون.
خلاصه رسیدم دم خونه اردلان.زنگ زدم گفت بیاین تو.ما هم رفتیم تو آسانسور و رفتیم تو آپارتمان.اردلان 2تا شربت و بیسگوییت واسمون آورد و با نسترن یکم حرف زدو پاشد تلفن بیسیم با موبایلشو برداشت و رفت تو پارکینگ که ماشینشو بشوره.چون آپارتمان مال خودشون بود و خریده بود باباش و واسه اینا گذاشته بود واسش ماشین شستن راحت بود.اردلان از خونه که زد بیرون 1 نگاهی به نسترن کردمو اونم نگاه کرد تو چشام.گفتم نسترن جان ما الان واسه چی اینجاییم.خندیدو با همون صدای ناز عروسکیش خندیدو گفت نمیدونم معین جونم.گفتم میای تو بقلم.گفت بععععله و اومد تو بقلم.حدود 30 ثانیه بقلش کردمو دوباره به هم نگاه کردیم.آروم چشامو بستم.3 4 ثانیه بعدش لبهاشو رو لبهام احساس کردم.منو بوسید.خیلی لحظه قشنگی بود واسم.چشامو باز کردمو نگاش کردم.گفتم لبهام خیس بشه اشکال نداره.گفت نه اشکال نداره.من امروز مال توام.بخاطر توام اینجام.فقط قول بده خودتو کنترل کنی و دختر بودنمو مواظب باشی.بهش گفتم چشم و لبامو گذاشتم رو لباش.شروع کردم به خوردنشو.اونم لبامو میخورد و با زبونش با لبم بازی میکرد.خلاصه هرچی تو کار لب بود و تو فبلم ها دیده بودم باهاش امتحان کردم.شاید فقط 20 دقیقه داشتیم لبای همو میخوردیم.در همین حین هم گاهی گردنشو لیس میزدمو میبوسیدم.خیلی خوشش اومده بود.از روی مانتو همزمان با خوردن لبهاش سینه هاشو میمالیدم.واقعا لذت برده بودیم هردوتامون.خوابوندمش در حین لب خوردن رو کاناپه و افتادم روش و همزمان با خوردن لباش کیرمو که مثل سنگ شده بود از زیر شلوار میمالیدم به شیکمش.30 دقیقه ای بود که داشتیم به هم ور میرفتیمو لباس هنوز تنمون بود.داشتم رو گردنشو میخوردم که دستمو بردم سمش کسش و خواستم از روی شلوارش کسشو بمالم که دیدم خیسه وسط پاهاش.بلندش کردم و نگاه کردم تو صورتش.دیدم صورتش برافروخته شده.بهم گفت معین دارم دیوونه میشم.بیا شروع کنیم.لبشو بوسیدمو بهش گفتم باشه گلم.بلندش کردمو مانتوشو درآوردم.زیرش فقط سوتین داشت که بعدش گلی بهش خندیدم.آخه سینه به این جمعو جوری نیازی نداشت واقعا.سینه هاش خیلی کوچولو بود ولی من دوست داشتم.شلوارشم در آوردم دیدم شورتشم مثل سوتینشه و ست پوشیده.عجب جیگری شده بود لعنتی.نگاش میکردم که گفت چرا وایسادی.گفتم تو باید حالا شروع کنی.گفت آخ ببخشید حواسم نبود و اومد تی شرتمو در آورد و شلوارمو کمربندشو باز کردو کشید پایین.شرتمو آروم با دستای سفید و نازش از دو طرف همینطور که جلوم نشسته بود کشید پایین و تا چشش به کیرم افتاد 1 لبخندی از روی شرم کرد.بلندش کردمو دوباره لبشو بوسیدمو سوتینشو باز کردم.و شروع کردم به خوردن سینه های کوچولوش.دوتاشون تو مشتم میگرفتمو میمکیدم نوکشونو.هی شکمشو بالا پایین میکرد همونطور که روش دراز کشیده بودمو میخوردمش.1 سینشو تو دهنم میمکیدم و با 1 دستم کسشو میمالیدم همزمان.انقدر این کارو کردم که 1 هو به خودش پیچیدو ارضا شد.دیدم دستم خیس شده.خوب مالیدمشو خوب سینشو خوردم.دیگه به التماس بودیم هردوتامون.وقتی ارضا شد چند تا جیغ کوچولو زد که ترسیدم صدا رفته باشه بیرون.بهش کلی ور رفتم و آروم اومدم رو نافشو خوردم.با زبونم فرو میکردم تو نافش.زبونمو رو شکمش کشیدم تا بالای کس نازش.شرتشو یادم رفت بگم که در آوردم وسط خورد سینه هاش.کسش چون خیس بود دلم نمیومد بخورم واسش ولی نسترن 1 نگهی تو چشام کرد تو اون لحظه که اومدم بالا 2 دقیقه لباشو خوردمو اومدم دوباره پایین.دلو زدم به دریا.پیش خودم گفتم لیس اول سخته ولی بقیش حله.که چشامو بستمو زبونمو گزاشتم رو کلیتوریسش و 1 لیس بهش زدم.1کمی دلمو زد ولی بیخیال شدمو خواستم با حال کردن نسترن منم حال کنم و خودخواهی کنار گذاشتم.زبون دوم گزاشتم دم ورودی واژن نازش.کس کوچولوشو از زیر واژن تا بالای کلیتوریسش لیس محکمو آبداری زدم.خوبی کسش این بود که مو نداشت اصلا و سفیدو خوش بو بود.بوی بد نمیداد.دیگه عادی شد واسم وشرو کردم به خوردن کل کسش.بالای کسشو با لبام میمکیدمو با انگشتم دم واژنشو ناز میکردم.که یهو تمام صورتمو با آب کسش پر کرد.بدم اومد ولی نزدم تو برجکش که لذتی رو که برده رو از چشش در بیارم.
به خودش که اومد بلند شدو ازم معذرت خواست.صورتمو با دستمال پاک کردو بوسید منو.بهش گفتم اشکال نداره.گفت مرسی که اینطوری بهم حال دادی و خودش منو خوابوند رو مبل و شروع کرد به ور رفتن به کیرم.گفتم نمیخوریش.گفت بدم میاد راستش.منم آتیشی شدم ولی کنترل کردمو بهش گفتم منم بدم میومد کستو بخورم ولی بخاطرت خوردم.چشامو بستمو دلو زدم به دریا.گفت یعنی منم چشامو ببندم.گفتم هرطور خودت میدونی.حتی اگه نمییخوای بخوری من ایرادی نمیبینم.این حرفم غیرتیش کرد نمیدونم.خلاصه حرفم کاری باهاش کرد که چشاشو بستو دهنشو باز کردو کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد به میک زدنو با دهنش بالا پایین کردن واسم.چشاشم بسته بود همینطور.دستمو گذاشتم رو صورتش.همینطور که کیرم تو دهنش بود و لپاش در حال مکش.چشای درشتشو باز کردو نگاهم کرد.گفتم همیشه با چشم باز کاراتو انجام بده.کیرم ول کردو زد زیر خنده.خودمم از نصیحتم خندم گرفت.اومد لبامو خوردو دوباره رفت سراغ کیرم.وشروع کرد به خوردن.اینقدر ساک زد که داشت آبم میومد.انصافا با اینکه اولین بارش بود به قول خودش ولی خوب ساک میزد.اونجا بود که حس کردم قبلا هم اینکارو کرده.نه ازون امتناع از خوردنش نه ازین ساک حرفه ای.چیزی نگفتم بهش وادامه دادیم.کیرمو از دهنش بیرون کشیدم.بهش گفتم اجازه دارم بکنم کیرمو تو کونت.گفتم الان شروع میکنه به نه و نو کردن.گفت درد داره شنیدم.گفتم انصافا درد داره ولی بهت قول میدم که با آرامش بکنم داخل.توام قول بده 1 ذره دردشو نحمل کن بخاطر من که من لذت برده باشم.گفت نه اگه در اومد در بیار.گفتم 1 ذره درد داره.یکم تحمل کن.گفت 1 کم باشه ولی اگه دردش زیاد بود نکن.با مظلومیت هم سرشو کج کردو با ناز گفت باشه؟منم گفتم باشه.خلاصه بعد خایه مالی خابوندمش رو شکم کف خونه و پاهاشو باز کردمو دم کونش تف انداختم و با انگشتم شروع کردم به بازی کردن با سوراخش.کلی وور رفتم با کونش.بعد کوسن های روی مبلو 2تاشو آوردم گذاشتم زیر کونش که بیاد بالا.بعد با دستام کونشو باز کردمو دم سوراخ کونش آب دهن انداختمو با انگشتم پخش کردم.کیرمو هم بردم دم دهنش گفتم 1 ساک آبدار بزن بهش.اونم همه آب دهنشو ریخ رو کیرم.اومدم رو پشتش و بهش گفتم خودت کیرمو تنظیم کن دم سوراخ کونت.اونم دستشو آورد پشتش و کیرمو گذاشت دم سوراخش.منم وقتی کیرم تنظیم شد.سینمو گذاشتم پشت کمرش و کیرمو آروم فشار دادم به سوراخ کونش.1ذره رفت داخل.چیزی نگفت.منم عجله نداشتمو آروم میکردم.طوری که شاید 3 دقیقه طول کشید تا رفت کامل تو.کیرمو تا ته تو کون تنگش کرده بودم.منتظر شدم 2 دقیقه تاعادت کنه.کیرم که تو کونش بود از عقب گردنشو شروع کردم به خوردن و باهاش حرفای احساسیو لاو ترکوندن.دستامم برده بودم جلو و سینه هاشو تو دستام میمالیدم.بعد که مطمئن شدم عادت کرده کونش گفتم تلمبه بزنم.گفت فقط یواش بزن.صداش که لرزید نگاش کردم دیدم گریه کرده از درد ولی بخاطر من چیزی نگفته و تحمل کرده.فداش بشم جیگرمو که بخاطر من چیزی نگفت.بهش گفتم میخوای در بیارم.گفت درد دارم ولی میخوام توام لذت ببری.واسه همین تحمل میکنم.شروع کردم با ملایمت تلمبه زدن.خیلی با حوصله.10 15 تا تلمبه زده بودم که گفت معین عادت کردم تندتر میتونی بزنی که ارضا بشی.منم سرعتو بردم بالا یکم دیگه ولی بازم رعایت کردم.خلاصه اونقدر تلمبه زدمو همزمان کسشو سینشو مالیدم که یواش یواش دیدم اونم داره لذت میبره و ازین بابت خوشحال بودم.از حالتی که بودیم همینطور که کیرم تو کونش بود تغییر حالت دادیم و مثل فیلم پورنو ها که مرده زیره و زنه بالا و از زیر مرده تلمبه میزنه ادامه دادیم.تا اینگه دوباره ارضا شد و کلی حال اومده بود.یمقدار صبر کردم تا آروم شد.وقتی آروم شد خودش تو همون حال شورع به بالا پایین شدن کرد وحدود 5 6 دقیقه رو کیرم بالا پایین شد که دیگه داشتم میشدم.بهش گفتم آبم اومد کجا بریزم.گفت بریز تو کونم.من از خدا خواسته ارضا شدمو تمام آبمو پاشیدم تو کونش که یهو گفت واییییییییی.تو همون حال خسته گفتم چیشد؟گفت 1 حس خوبی تو کونم بهم داد آبت که اومد.بعد آروم پاشد از رو کیرم وبا دستمال خودشو تمیز کردو اومد تو بقلم.و کلی تو بقل هم لاو زدیمو لب همو خوردیم.انقدر خوردیم لب همو که دیگه آرامش بعد طوفان اومد سراغمون.پاشدیمو خودمونو جمع و جور کردیمو رفتیم دستشویی.لباسمون رو پوشیدیم.زنگ زدم رو موبایل اردلان.گفت الن میام بالا.اومد بالا.گفت در گوشم دوش گرفتید؟گفتم نه.گفت خاک بر سرتون پس شما مگه آدم نیستید.ساعت 10 صبح تا حالا داشتید چه غلطی میکردید 2 ساعته؟من 3 بار ماشینو شستم الکی.خندیدم گفتم ما 1ساعتو ربعش فقط داشتیم لب مبخوردیمو ور میرفتیم.گفت توروحه احساسیتون ریدم. نسترن دیدم داره نگامون میکنه داریم پچ پچ میکنیم.اردلان بلند گفت نسترن خانم باشید تا من برم ناهار بگیرمو بیام.نسترن گفت نه و نو اینا.اردلان گفت اگه حرف زیادی زدید جفتتونو اینجا انقدر میزنم که عربده بکشید.من میرمو زود میاد.20 دقیقه دیگه اینجام.به منم ندا داد که برید تو این فاصله دوش بگیرید بو گند عرقتون همه جارو برداشته.اردلان رفت بیرونو ما دوباره لباسمونو کندیمو رفتیم دوش گرفتیم.جاتون خالی 1 کباب مشتیم اردلان خردیده بود.خوردیم 3 تایی و تا عصرشم اونجا بودیمو عصرش رفتیم دنبال دوست دختر اردلان و رفتیم بولینگ صفه.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#174 | Posted: 12 Aug 2011 00:54
کونم پاره شد
اون روز دوست پسرم مث همیشه می خواست بیاد خونم من تازه از سر کار اومده بودم و ی دوش توپ گرفتم و کسمو شیو کردم و با بد بختی تا اون جایی که دستم میرسید دور و بر سواخ کونمم صاف و صوف کردم اما چون دستم نمی رسید یه نمه پشممام مونده بود هنوز. علت تمیز کردن کونمم این بود که به اشکان قولشو داده بودم البته خیلی میترسیدم چون اولین بارو البته آخرین بارمم بود.
اشکان که اومد من تازه از حموم اومده بودم هنوز لباس تنم نبود آب هم از موهام میچکید سریع ایفون رو زدم که بیاد بالا و یه دامن پام کردم (بدون شرت) و یه پیراهن گشاد پیدا کردم که اشی زنگ واحد رو زد. سلام که کردم گفت اوه اوه چه خبره امشب؟ گفتم فعلا ساکت شو برم میک آپ کنم بیام رفتم تو اتاقم نشستم رو میز توالت تا لوازم آرایشو برداشتم که شروع کنم اومدو شروع کرد به ور رفتن گفتم نکن بذار آرایش کنم اما گوشش بدهکار نبود که نبود یهو دستشو کرد زیره دامن و فهمید که شرت پام نیست یه جوووووونی گفت که کلی حال کردم پیراهنمو دراورد اما دامن هنوز پام بود دستامو گداشت رو میز کونمو آورد سمته خودشو کیرشو از پشت کرد تو کسمداشتم جر میخوردم گفتم تازه از حموم اومدم میک لاو هم که نکردی کسم این جوری میسوزه که. ولی اصلا انگار نه انگار. 4-5 فشار نا فرم داد گفت هنوزم رو قولت هستی گفتم آره ولی برو روغن مایع رو از آشپزخونه بیار آوردشو یه انگشتی به روغن زدو کرد تو کونم البته نم نم میکرد تو ی بند انگشت که رفت نفسم بند اومد گفتم میشه نکنیم گفت باشه اما خیلی پکر شد گفتم خوب بیا ادامه بده اما بجنب زودم آبت بیاد. گفت باشه دوباره قمبل کردم بازم چند بار انگشتم کرد کیرشم روغنی کرد و سرشو گذاشت تو داشتم میمردم و فحش ناموس به ماندانا و سحر میدادم که میگفتن کون دادن درد زیادی نداره اما تو آینه که نگا کردم و لذتو تو چشای اشکان دیدم و چیزی بهش نگفتم گفت لپ کونتو از دو طرف وا کن که راحت تر باشم منم عین کس خلا این کارو کردم یهو کیرش تا ته رفت تو داد زدم اییییییییییییییییییییییی اونم تند و تند می کوبید یهو احساس کردم پیپیم داره میاد گفتم اشکان وایسا داره میاد. گفت آبت؟ گفتم نه پیپیم گفت جووووون گفتم خره الکی نمیگم گفت سفتش کن کردم اما اصلا سفت نمی شد همش میترسیدم آبروریزی شه اشکان دوباره شروع کرد به کردن و لحظه جا به جا شد و یهو یه باد ناجور از کونم در رفت البته صدا نداشت اما بوشو خودمم میشنیدم گفتم اشکان ببخشید گفت من دوس دارم باز کرد و کرد تا آبش اومد ریخت تو وقتی داشت در میاورد مطمن بودم الان همه انم میرزه بیرون زود برگشتم که نبینه اما هر کاری میکردم اسفنگتر کونم سفت کنم نمیشد و دو باره ی باد در رفت این بار صدا دار بود خیلی خجالت کشیدم دست راستمم بردم گذاشتم رو سوراخ کونم که کنترل کنم که باز گوزیدم این دفه مالتی گوز بود گوزای کوچیکو منقطع دیدم هیچ رقمه اختیارم دست خودم نیس به اشی نگا کرم دیدم مبهوت داره منو نگا میکنه گفتم برو بیرون اشکان. برو گمشو بیرون. اون رفت خودشو شست گفتم دیگه برو خونت گفت نه و شروع به عذر خواهی کرد گفتم ازت ناراحت نیستم فقط خجالت میکشم برو فقط برو.
اون رفتو من راه به راه میگوزیدم همشم فک میکردم پیپیم داره میاد اما میرفتم میشستم رو توالت خبری نبود.
از پریشب که این کاره کردم همش احساس میکنم یه گوشت اضافه از سوراخ کونم زده بیرون پی پی هم اصلا نتونستم بکنم اختیار کونمم ندارم سر کارامم همش به اسمفنکترم فشار میارم که بادی ازم در نره ضمنا جواب زنگ های اشکان رو هم نمی دم
راستی خانوما همه اونایی که میگن کون دادن درد نداره گه اضافه میخورن تا وقتی مث بچه آدم میشه سکس از جلو داشت چرا کون؟ خواهش میکنم این کارو نکنین

نوشته: فروزان

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#175 | Posted: 28 Sep 2011 22:56
چند روز بود خودارضایی میكردم ولی ارضا نمیشدم. تا رفتم پیش دوتا از دوستام. یكیشون باید میكرد ولی خیلی اصرار كرد و نفر دومی هم قبول كردم بكنه. و تموم شد. چند روزی گذشت.اون دوستش كه اسم مستعار میگم براش و یه چیزی مثل احسان بود و بیست و هشت سالش بود بمن زنگ زد و گفت میتونم بازم باهات سكس داشته باشم؟
اخرش قبول كردم.دوست پسرم بود و یكبار منو با عجله كرده بود ولی من خوشم میومد از سكسش. بهش گفته بودم بازم بخوای قبول میكنم.
وقتی گفتم باشه گفت خب بیا بریم حموم. یا خونه یكی از دوستام. یا.... گفتم نه اینجاها نمیشه. اخرش گفتم ببین. بیا خونه خودمون.و تا درو باز كردم و اومدی توی خونه اولین اطاق سمت راست اطاق منه. زود برو توی اطاقم. به مادرم گفتم یكی از دوستام میخواد بیاد اینجا.و شربت درست كرد و بردم گذاشتم توی اطاقم .گفتم این دوستم خجالت میشه شما ببینیدش.نیا كه تورو ببینه. احسان اومد و زودی وارد اطاقم شد.
شربت رو خوردیم و گفت زودی شروع كنیم. منم روی تخت خوابم دراز كشیدم و شلوارمو تا بالای زانو دادم پایین.اینقدر گفت درش بیار كه شلوارو در اوردم. خودشم درش اورد.كمی كون و كپل منو مالید و ژل زد و شروع كرد به كردن. وقتی كیرش رفت تو بهم گفت اگه قبول نمیكردی نمیدونم چی میشد. چون خیلی زیر سازی كردم و كمرمو اماده كردم برات.
میخوام بر عكس اون بار حسابی حال كنم باهات.بیست دقیقه ای كرد و كم كم پیراهنمو در اورد و خودشم لخت شد. دیگه هیچی تنمون نبود . اولش به شكم خوابیده بودم.
چند دقیقه بعد پاهامو داد بالا و شروع به كردن كرد. درش اورد و گفت لبه تختم زانو بزنم و ژل زد و دوباره كرد تو. واقعا لذت داشت برامون. باورم نمیشد كه بتونه تا اون موقع چهل دقیقه ای بكنه منو.
خیس عرق شده بودیم و با دستمال كاغذی دایم عرقمونو پاك میكردیم و دستمال مچاله شده رو مینداختیم یك گوشه تا بعدا جمعش كنیم. كاندوم هم نبود. اینقدر ژل زد كه تموم شد و دیگه با اب دهن میزد و میكردم. اخرش دید ارضا نمیشه. گفت چكار كنم؟ اینطوری ابم نمیاد. منم گفتم بخواب تا بشینم روی كیرت. چند دقیقه ای شد و من خسته شدم. باز به شكم خوابیدم و یك متكایی گذاشتم زیر شكمم و چند تا دستمال كاغذی گذاشتم زیر دولم كه اگه برای بار سوم ارضا شدم نریزه روی متكا. و اخرش گفت دارم ارضا میشه. بریزمش تو؟ گفتم هر چی دوست داری ولی من دوست دارم یا بكنی توی لاپاییم و بریزیش اونجا یا بریزیش روی كون و رونم تا ابت به ارامی از دوطرف بدنم سرازیر میشه پایین برام خیلی مزه میده. اونم یهو كیرشو دراورد و كردش توی وسط لاپاییم و ابشو ریخت و درش اورد و مقداریشم ریخت روی رونمو كونم و دیگه از حال رفت. كنارم خوابید .
بلند شد و لباسشو پوشید. منم شروع كردم به پاك كردن كون و لایی خودم با دستمال كاغذی. ساعتو نگاه كردم. باورم نمیشد. بهش گفتم اقا احسان اگه تا الان هر چند بار سكس داشتم و ده تاشون خیلی خیلی بمن لذت داده و طولانی هم بوده این یكیش بود.
یك ساعت و ده دقیقه منو كرده بود. من دوبار و خودش یكبار ارضا شده بود. بهش گفتم چی كردی كمرت اینطوری محكم شده؟ گفت قرص متادن خوردم. نمیدونم چیه ولی قبلا هم شنیده بودم.
بلند شد و گفت من دیگه برم. منم ابشو روی بدنم پاك كردم و خیلی عجله میكرد كه دیگه بره. منم لباسمو نپوشیده بودم. در اطاقو بازش كردم و یواشكی نگاه كردیم دیدیم كسی نیست. صدای تلویزیون هم نمیومد. گفتم مادرم خوابه و الان وقتشه زودی بری. زودی باهاش اومدم و در رو باز كردم و تا خواست بره بیرون برگشت و لبمو بوسید.ولی یكباره خشكش زد و هیچی نگفت و رفت. من اروم در اطاقو بستم و تا برگشتم دیدم مادرم كنار در اطاقشه و داره منو نگاه میكنه.
دلهره گفتم. گفتم سلام. مادرم گفت این دوستت بود كه اومده بود ؟ گفتم بله.گفت چند سالشه؟ منم گفتم نمیدونم یكمی بیشتره سنش.و دویدم توی اطاقم.
همیشه یك مشكل داشتم. از وقتی ده دوازده سالم بود تا حتی همین الان بجز تپلتر شدن و خوشگلتر شدن هیچ فرقی نكردم. حالا یكی سبیل و ریش درمیاره یا بدنش مو درمیاد یا لاغر میشه. ولی من همونم.اینه كه توی خونه همیشه بهم میگن هنوز بچه ای..
این هم خوبه هم خوب نیست. مادرم اومد توی اطاقم. پر بود از دستمال كاغذی مچاله شده. هر چی خواستم بگم اینا برای عرقمون بود پاك كنیم و این چیزا ولی لباس تنم نبود چی؟
دیگه هیچی نگفت و رفت. شبش برام اس داد و تشكر كرد كه خیلی لذت برده .منم نوشتم خیلی لذت بردم ولی حیف كه مامان دید منو كه لباس تنم نیست. فهمید سنت بیشتره. كاشكی برای لباسم هی اصرار بیخود نمیكردی یا برای رفتن عجله نمیكردی تا منم لباسمو بپوشم یا اخرش برنمیگشتی لبمو ببوسی.
ولی این تجربه نمیشه .چون باید هر اشتباهی را یكبار انجام داد نه چند بار.
چرا بعضیا برای سكس و لذتشون اینقدر عجله میكنن؟

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#176 | Posted: 10 Oct 2011 00:50
فكر میكنید كسایی كه كون میدن با اونایی كه نمیدن فرق دارن یا نه؟ من یك موردشو دیدم كه فرقشون زیاده. دوتا از دوتام دوقلو هستن. با دوتاشونم دوستم ولی خیلی شكل هم نیستند.
البته دوتایشون سفیدن و خوشگلند و یك ربع فرق بدنیا اومدنشونه. اونی كه دیرتر بدنیا اومده از همون وقتی كه 12 یا 13 سالش بود شروع كرد بمیل خودش كون میداد و خیلی هم لذت میبرد. اما اون یكی كه زودتر بدنیا اومده هیچ میلی به اینكه كون بده یا بكنه نداره.
حالا جالبش اینجاست كه تا پسر هم سن كه الان هجده سالشونه و برادر دوقلو هستند .یكیشون كونیه و نه مو داره و نه میلی به دخترا داره. و اون یكی برادرش ریش و سبیل داره البته به اندازه یه پسر هجده ساله و با دخترا بیشتر حال میكنه.
چرا كسی كه كون میده بدنش بدون مو هست و از كون دادن لذت میبره؟ ولی اون یكی كه كون نداده و دختر بازه مقداری ریش و سبیل داره و هیچ میلی به پسرا نداره؟ من و این دوست من و اونایی كه كون دادیم بدنمون مو نداره . شاید برای اینه كه هر كسی ما رو كرده ابشو ریخته توی كونمون و باعث شده مو درنیاد بدنمون. من نمیدونم ولی شاید اون یكی برادرش هم اونو كرده باشه.

..................................................
خب این هم شاید دلیل نداشتن مو توی بدنمون باشه.امروز نشسته بودم خونه و خیلی بیكار و بیحوصله بودم. زنگ زدم به یكی از دوستام كه دو سه بار منو كرده و بهش گفتم دلم گرفته. میخواستم بگه بیا اینجا سكس كنیم ولی نمیگفت.تا اخرش گفت بیا اینجا خب باهم صحبت كنیم. منم فوری گفتم برو بابا تو هم هر وقت اومدم اونجا زود ابت اومد. گفتش من كه نمیگم بیا سكس كنیم. منظورشو زود فهمیدم ولی من بفكر سكس بودم كه اینطوری بهش گفتم.
آخرش گفت من دوست ندارم اینجوری حالت نگران كننده باشه بیا اینجا منم كمر خودمو محكم میكنم. و منم رفتم. نشسته بودیم و بدون لباس داشتیم با هم حرف میزدیم كه در زدند و یكی اومد كه براش شیره اورده بود كه بكشه كمرش محكم بشه. من صداشونو میشنیدم . اون دوستش گفت تو اهل دختر بازی نیستی. حتما كون اوردی خونه كه شیره میخوای. كی هست؟ اونم گفت نمیشناسیش. یكی هست بهش میگیم خوشگله. یهو اون پسره گفت سهیل خوشگله منظورته؟ تورو جون هر كسی دوست داری بذار منم بیام. و افتاد به التماس. و كم كم شروع كرد به گریه كردن. میگفت من چند ساله عاشقشم ولی هیكلم گنده ست بهم نمیده.
اینقدر خواهش و تمنا كرد كه این دوستم كه اسم مستعار حمید میذارم براش اومد بالا و بمن گفت چی شده. منم گفتم از پنجره همین بالا داشتم میشنیدم. خب باشه بگو بیاد بالا ولی اگه بیاد هر طور من بخوام باید بكنه منو ها. و تو هم هر چیزی من بگم.
و خلاصه اومدن. تا پاهای لخت منو دید دوباره افتاد به التماس كه بذارم با من سكس كنه. منم گفتم باشه. اولش شیرتونو بكشید بخورید كمر داشته باشین تا بعد. وقتی تموم شد اومدن و گفتن خب چكار كنیم. من توی خال بودم اونا توی اشپرخونه بودن. بیست شش هفت سالشون هست. گفتم دوتا ابر و یك كاسه اب ولرم بیارید و لباسامو دربیارید. بعدش گفتم رونامو و كون و كپل منو خوب با ابر خیس پاك كنید. وقتی تموم شد گفتم نفری یكی از رونای منو بگیرید و لیس بزنید. حمید كه قبلا سه بار منو كرده بود نگام كرد و چیزی نگفت و لیس میزد.ولی اون یكی گندهه شروع به لیسیدن كرد. منم گوشه كاناپه خوابیده بودم و بعدش به شكم خوابیدم و گفتم لیسم بزنید. اون گندهه رو بهش گفتم سوراخمو لیس بزن و به حمید گفتم ساك بزنه و ابمو بخوره. اینم تموم شد.
منم ارضا شدم و گفتم گنده بك میخوام حالا بكنی منو. شروع كرد به كردنم از كون و در میاورد و حمید میكرد منو. تا مثل همیشه برای بار دوم ارضا شدم و گفتم بسه دیگه. دوست ندارم بكنید منو. گفتن ارضا نشدیم. منم خودمو لوس كردم گفتم بمن چه. من دو بار ابم اومده. اینا دوتا نمیدونم چی در گوش همدیگه گفتن. افتادند بجون من و دوتا ادم گنده شروع كردن به كردن من یكی. هر چی داد میزدم و خواهش میكردم كه بسه دیگه نمیتونم كون بدم .
دوست ندارم بكنید منو .یا میگفتم خوب باشه بكنید ولی دیگه اینطوری نه. بمن گوش نمیدادن. و میخواستن اون رفتارمو با خودشون تلافی كنند. كیر هر كدومشون كافی بود تا بزور بره توی كونم ولی آخرش طوری شد كه دیدم منو به روی گردن خوابوندن و میخوان كیرشونو باهم بكنن توی كونم. هر چی التماس كردم به حمید و گفتم اقا حمید تو منو سه بار كردی این كارو نكن دیگه. بمن توجه نمیكردن.
به اون گندهه گفتم مگه نمیگی عاشقم شدی و التماس میكردی . خب باشه قول میدم بازم بهت كون بدم ولی نه اینجوری. میگفت خفه شد. گندهه به من میگفتی؟ قبلا زیاد منو بزور كردن ولی اینبار خیلی فرق داشت. یكیش این بود كه خیلی وقت بود بزور كسی منو نكرده بود و اینا میخواستن بزور بكنن منو ولی با اذیت . گریه ام در نمیومد كه شاید گریه منو ببینن و دست بردارن ولی میخواستن دوتایی كیرشونو بكنن توی كونم. و اخرشم كردنش تو. جالب این بود كه فكر میكردم چقدر دردم بیاد ولی درد نداشت. فقط نمیرفت تو .و اخرش كونمو دادن بالا و نمیدونم چرا با سیلی میزدن بهش؟ تا جایی كه پوستش سرخ و سفید شد و كیر كلفتشونو كردن تو و با هم نمیشد تلمبه بزنن ولی اخرش چند بار با هعم تلمبه هم زدن و یكیشون آبشو ریخت توی كونم و یكی دیگشون ابشو ریخت روی صورتم.
تموم شد و خودشونم اروم شدند . همه از خستگی و عرق كردن افتاده بودیم روی زمین. گندهه ازم معذرت خواست و حمید هم گفت سهیل خوشگلم ببخشید . ولی خیلی عذابمون دادی. و منو بوسیدن و گفتن میخوای حالا نه ولی نیم ساعت دیگه یكی یه لاپایی بكنیمت و ماساژت بدیم؟
منم قبول كردم. بار اولش با اذیت كردنم چون خیلی حشری بودن ده دقیقه یا یك ربع نشد ابشون اومد .ولی بار دوم بر عكس بار اول هم كمرشون تازه سفت شده بود و با كلی احساس عاشقانه و بوسیدن و رفتار خوب و با محبت یكی یكی منو كردن. و اینقدر ازم عذر خواهی كردند كه گفتم باشه بابا. منم داد میزدم ولی برام جالب بود. و اینبار خیلی كردن منو و تا غروب افتاب طول كشید تا بكنن منو و ابشون اومد.
قبلا از سكس خشن بدم میومد ولی سكس خشن رو امتحان كرده بودم و میدونستم مزه خودشو داره.

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#177 | Posted: 24 Oct 2011 23:20
این خاطره ها برای خیلیا شاید بدرد سرگرمی بخوره ولی برای خیلیا هم میتونه بكار بره و دردشون بخوره.چند تا ماجرا برام پیش اومدن با چت كه یكجا مینویسمشون. میشه جداگانه هر كدومو نوشت ولی من برای این مینویسم اینا رو تا كسی كه خوندش یه چیزی بدرد بخور باشه و سرگرمی هم هست.
قبلا توی سایتای دیگه با خیلیا دوست شده بودم و چت میكردیم.با بعضیا طوری اشنا میشدم كه همدیگرو میدیدیم و دوست میشدیم و یا یكی میگفت عاشقت شدم و خیلی دوستت دارم . یكی میگفت فقط سكس میخوام .اون یكی فقط ازم میخواست چت كنیم.و دوست اینترنتی بمونیم. بستگی داره كی در چه شهری باشه.وقتی توی دوتا شهر باشیم سخته دیدن همدیگه.
اسم كسی رو نمیبرم ولی همینطوری از اسمای مستعار استفاده میكنم.با اینكه اسم اونا هم مستعار بود ولی بازم نمیگمشون.
با یكی كه دوست شده بودم و اون یه شهری خیلی دورتر از من بود. با اینكه خیلی بهش احترام میذاشتم و سنشونم بیشتره معمولا اینا. ولی میدیدم نمیشه باهم دوست بمونیم.یكبار با یكی از همونای كه دوست بودم برام عكسشو فرستاد.چند ماه بعد كه خیلی دوست شده بودیم وبكمشو روشن كرد و من تونستم ببینمش. كسی كه از توی وبكم میدیدم اصلا با عكسش یكی نبودند. بهم گفت این خودمم. اون عكس دروغ بود.
و یه سالی طول كشید دوستی ما. منم هر روز میگفتم چطوری میشه همو ببینیم و باهم حال بكنیم. سكس و این چیزا. تا یكبار از خونه یكی از دوستام داشتم باهاش چت میكردم. به دوستم كه سنش خیلی بیشتر از منه گفتم بیا بشین جلوی وبكمت و من به این دوستم میگم این تصویر منه ببینیم چی میگه. قصدم اصلا شوخی بود.
اون دوستم پیراهنشو تنش كرد و نشست جلوی وبكم.و من به دوستم گفتم خب ببین میخوام خودمو بهت نشون بدم. اینم وبكمم. و دوستمو نشونش دادم.
حالا كسی كه یك سال با من دوست بود و همیشه بمن میگفت خیلی دوستت دارم و نمیخوام تورو از دست بدم یهو گفت این توی؟ و یهو هر چی فحش بد و خیلی زشت بود بمن داد.
هر چی میگفتم اینا چیه میگی. چرا فحشم میدی؟ گفت پس تو این شكلی هستی ؟ سنت زیاده بمن میگفتی هفده سالمه و اینا دروغ بودن آره ؟ و باز فحش میداد.
دوستم كه پیشم بود میخواست جوابشو بده با فحش ولی گفتم نه این داره اشتباه میكنه. و براش نوشتم توی چت كه این دوستمه . خودمو بیا ببین. بدون لباس و اینا ببین. تا باورت بشه. گفت ببین اون تصویر منو دیدی با وبكم كه نشونت دادم؟ یادته ؟ اون هم من نبودم و یه فیلم ضبط شده بود از یكی كه نمیدونم كیه اصلا. برات پخشش كردم تا هی نگی میخوام ببینمت. تو هم میخوای همین كلكو به من بزنی.
حالا هر چی میگفتم نه بابا اینا چیه میگی؟ خب حالا فحش نده بذار من خودم میشینم روی صندلی جلوی وبكم. میبینی منو دیگه. بهم بگو دستمو ببرم بالا بگو چشماتو باز و بسته كن. من میخواستم باهات شوخی كنم ببینم چی میگی.
آخرشم وبكمو روشن كردم و نشستم جلوش و گفتم این منم. با چنر فحش خیلی بد و ناجور بهم گفت اینم حتما یكی از دوستاته. من وبكمو توی اتاق با دستم حركت میدادم تا ببینه كسی بجز ما دونفر نیست ولی نمیخواست باور كنه و تنها چیزی كه میگفت بجز فحش دادن .این بود كه من همه این كلكا رو بخودت زدم حالا تو میخوای این كلكو بخودم بزنی.
اون دوست مودب و فهمیده كه یكسال تموم بمن میگفت دوستت دارم و تا ابد دوستیم و اینا یهو تبدیل شد به كسی كه اصلا باور نمیكردم اینطوری باشه. یا این فحشا رو اصلا بلد باشه.
و اینطوری شد كه دوستیمون از بین رفت. چند بارم ایمیل دادم براش ولی جوابمو نداد. و تموم شد.

یكی دیگه از دوستای اینترنتی من كه خیلی بمن نزدیك بود و میتونستیم هر روز همدیگه رو ببینیم با چت از اولش دوست شدیم. خیلی بمن میگفت عاشق حرف زدنت شدم و دوستت دارم و همیشه حرفای سكسی برام تعریف میكرد و میگفت یه جایی چرا نیست باهم بریم اونجا و سكس كنیم. همیشه برام تلفن میزد و اینقدر عاشقانه حرف میزد كه من مونده بودم چی جوابشو بدم.همه بمن میگن تو خیلی مودبی ولی من به این دوستم كه حالا اسمش رو میذارم مثلا سعید .اینقدر موببانه حرف میزد كه واقعا نمیدونستم جواب این حرفاش چیه. و بعضی وقتا از دیگران میپرسیدم كه وقتی یكی مثلا بهم این كلمه رو میگه چی باید بهش جواب بدم؟
طوری بود كه میگفتم آقا سعید میتونی توی زندگیت یك بارو مثال بزنی كه حرف بدی گفته باشی؟ اونم خیلی راحت جواب منو بهم میداد. میگفت من همیشه همینطوریم. و باز هم قربون صدقه من میرفت و نهایت عشق رو بمن ابراز میكرد و اینكه هرگز ازدواج نمیكنم و فقط میخوام با عشق تو زندگی بكنم. و فقط وقتای كه خودم میگفتم از سكس حرف میزد .
تا یكبار منو سوار ماشینش كرد و منو برد اونجایی كه خودشون زندگی میكردن.بهم گفت تو همینجا بشین و پنجره ماشینو بده پایین تا عشق نازنین منو ببینن همه. با موبایل به یكی تلفن زد و گفت فلانی خونتون خالی نیست میخوام عشق نازنینمو بیارم اونجا؟ اسم منو گذاشته بود عشق نازنینم.و باز به یكی دیگه تلفن میزد و بعد از چند بار یكی بهش گفت برو خونه یكی از دوستان و تلفن اونو به سعید داد. سعیدبا موبایل من تلفن زد بهش تلفن زد بهش و گفت شمارتو از فلانی گرفتم و میخوام اگه اجازه بدی عشق نازنینم رو بیارم اونجا. میشه ؟
اونم گفت باشه. بیا.سعید گفت ادرستو بده تا بیاییم. و اونم شروع كرد به آدرس دادن. و همونطور كه ادرس میداد سعید و من كه توی ماشینش بودم بطرف اونجا میرفتیم. باز سعید میگفت مثلا توی اون خیابونیم. حالا چی؟ اونم میگفت بپیچ به راست . قطع نكنی ها. حالا بعد از میدون مثلا بیا سمت چپ و الان سر نبش خیابون یه ساختمون قدیمی هست. میبینیش؟ سعید هم میگفت باشه ......قطع نكنی .دیدمش. و همین كه رسید به جلوی در خونه بهش گفت خب رسیدیم. میشه درو باز كنی؟ موبایلمو داد بهم و خودش پیاده شد و رفت ببینه درسته یا نه.
در باز شد و سعید رفت توی خونه.من هم نشسته بودم پنجره باز بود و راحت میشد ببینیم همدیگرو.دوستش كه اومد با هم سلام و علیكی كردن و گفت خب رسیدیم ادرس سرراستی بود. .اون دوستش گفت اینكه پسره .
تو بمن گفتی عشق نازنینمو میخوام بیارمش فكر كردم دختره. حالا من همه اینا رو داشتم از توی موبایلم میشنیدم. سعید فكر كرده بود خاموشه و اون دوستش هم چون ما زنگ زده بودیم قطعش نكرده بود و من براحتی داشتم میشنیدم چی میگن اینا دوتا.
حالا به سعید هی اشاره میكردم موبایل دوستت روشنه. یا مثلا صداتونو میشنوم. ولی سعید و دوستش متوجه اشاره من نمیشدن. نمیدونستن من چی میگم. دوستش گفت این عشقت عجب تیكه ایه . خیلی خوشگله ها. میخوای بكنیش؟
سعید هم گفت اره بابا یه بچه كونیه .ازون بچه خوشگلاست . الان چند ماهه دارم براش فیلم بازی میكنم كه بتونم ببرمش یه جای بكنمش. و چند تا فحش خیلی ناجور هم بهم داد. وقتی بمن نگاه میكردن از جلوی در خونه دست تكون میدادن و لبخند میزدن. ولی وقتی حرف میزدن به دوستش میگفت نمیدونی چه كونی داره . اینقدر براش كلاس گذاشتم و شبا و روزا باهاش چت كردم كه دیگه كلافه ام كرده.
میرم میارمش. تو هم میكنی؟ دوستش گفت من كه نه بچه بازی دوست دارم نه كون میكنم. ولی این خیلی نازه. نوش جونت. سعید هم دست بردار نبود. میگفت نكنیش ناراحت میشم. من برای بلند كردن این كون خیلی زحمت كشیدم. باید بكنی. تو نمیری ناراحت میشم.
دوستش از خود سعید مرد تر بود. میگفت اون خیال میكنه تو الان عاشقشی. هنوز بچه است. ریش و پشم نداره. دلشو نشكن. اون شاید بتو پناه آورده باشه. من اگرم بخوام بكنمش تو نباید بذاری. .میكنم ها ولی این رفتارت خوب نیست. مردونه نیست.
سعید هم در باره اینكه چقدر زحمت كشیده تا منو بیاره اونجا تا بتونه بمیل خودم با من سكس كنه خیلی چیزا میگفت كه واقعا خجالت میكشم بنویسمشون.
اگه الان بود زودی تلفن میزدم به پلیس كه بیاد كمكم كنه ولی اون موقع نمیدونستم چكار باید بكنم.تا سعید بطرفم اومد من موبایلو بستم و وقتی بهم گفت بیا پایین منم پیاده شدم و رفتم. رفتیم توی اون خونه قدیمیه و با دوستش سلام و علیك كردم و رفتیم توی یكی از اتاق ها.
به سعید گفتم سعید. یه چیزی بگم راستشو بهم میگی؟ گفت بله عشق من نازنینم. هر چی كه تو بخوای. گفتم تو واقعا منو دوستم داری؟ عاشق من شدی؟ گفت خب بله. شك داری مگه؟ طوری حرف میزد كه نمیشد شك كرد. با خودم گفتم شاید جلوی دوستش این حرفا رو زده.كه اون بذاره ما اونجا سكس كنیم. بهش گفتم خب اگه واقعا دوستم داری من میخوام از اینجا بریم. من دلم نمیخواد اینجا با من سكس كنی. قول میدم بریم خونه خودمون. باشه؟ قبول میكنی؟
سعید گفت نه دیگه. ببین اینجا كسی مزاحممون نمیشه. اینم اگه خودت بخوای باهات سكس نكنه نگاهتم نمیكنه. هر چی میگفتم سعید تورو خدا . اینجا نه. من اصلا یه طوری شدم دوست ندارم الان هیچ كاری كنم. میترسم. نگرانم. اگه الان بكنی دیگه همینه ها بار اخرته . دیگه باهم دوست نیستیم ها.
اونم سعی میكرد هم منو آروم كنه هم نقطه ضعفمو براش گفته بودم كه اگه لبالسمو در بیارم دیگه دادننی میشم. خوشمم نیاد دیگه میدم. اونم سعی میكرد لباسامو در بیاره و بیشترش به شلوارم گیر داده بود.
اینقدر گفتم نه و اونم میخواست كه دادمون بلند شد و دوستش اومد تو و گفت چی میكمی د؟ و من دیگه دیدم نمیتونم جلوشو بگیرم افتادم گریه. سعید بازم اشكامو پاك میكرد ولی میخواست منو لخت كنه. ولی دوستش اومد و دستشو گرفت. گفت چكار میكنی؟ سعید بهش گفت بتو مربوط نیست و چیزای دیگه هم گفت و یهو آخرش بهش گفت بابا این كونیه. برو كنار بینم.
من دیگه فهمیدم سعید خیلی كثافته. ولی دوستش گفت خب باشه. كونی كه كونیه. چهارتا مثل تو بهش گفتن دوستت داریم و عاشقتیم و اونم بچگی كرده سادگی كرده بهشون داده. وگرنه معلومه كه خیلی بچه خوبیه. منم از همون دوستش فقط خواهش میكردم با گریه كه اقا تورو خدا نذار بكنه منو. نمیخوام بدم خب.
و آخرش سعید و دوستش دست به یقه شدن و اون دوستش میگفت نمیذارم دست بهش بزنی و سعید میگفت خیلی زحمت كشیده منو راضیم كنه و كسی نیستم به این راحتیا به كسی جواب مثبت بدم و حالا باید بكنه. و چون خونه اونا بودیم بعث شد سعید بره بیرون و من بمونم همونجا. و همون كسی كه خونشون بودم یكی دوس اعت بعدش خو.دش با ماشین دربستی كه گرفت منو تا جلوی در خونممون رسوند.
با اینكه بهش شماره موبال داده بودم زنگ زده بودیم و بازم بهش گفتم ولی گفت من اصلا از پسر بازی خوشم نمیاد. و بعدا كه سعید بازم سراغم اومد تا مثلا معذرت بخواد بهش گفتم یكبار دیگه بیایی این طرفای من به دوستایی دارم كه بگم خودتو بكنن ها. و اونم دیگه نیومد ولی سعی میكرد با اسمای دیگه یا دوستای دیگه با من چت كنه دوست بشیم تا اینبار بتونه بكنه. ولی دیگه موفق نشد.


یك نفر دیگه هم بود همیشه بمن میگفت عزیزم. و چند بار هم حسابی سكس میكردیم و منم واقعا فكر میكردم دوستیمون همیشگیه . تا وقتیكه یك نفر بمن گفت ببین اگه واقعا دوست تو باشه و تو خودت راضی باشی تورو بكنه اشكالی نداره ولی چرا همیشه یكی از دوستاشو میاره یا تورو میخواد بكنه با یك نفر دیگه هست؟ هربار با تو سكس میكنه یك یا دو نفرو با خودش اورده و اونا هم كردن تورو. و دوم اینكه یك دوست خوب نباید بذاره كسی باهات این كارو بكنه و حتی خودشم نكنه تورو .چه برسه به اینكه یك نفری رو بیاره همیشه ؟ اگه بهت میگه عزیزم و عاشقتم و دوستت دارم دروغ میگه بهت. تو چقدر ساده ای آخه؟
از همه بدتر اینكه هر جا میشینه از كیفش با تو چه حرفایی كه نمیزنه.
و بعدا دیدم واقعا كسایی كه با من هیچ كاری نكردن از من خیلی چیزا میدونن.و همشونم با این دوستم اومد و رفت دارند. و چند بار به چند تاشون حالی دادم تا بهم بگن از من چیا شنیدن و چطوری. و دیدم این كه میگه عزیزم همیشه میره این حرفا رو میزنه. و ازون موقع تا الان از كلمه عزیزم متنفرم دیگه.
حالا الان كه به گذشته نگاه میكنم یا سوال میكنن ازم كه چرا باهات اینجور سكس شده میبینم خیلی وقتا اینطوری بهم كلك زدن. اگه مثلا ده نفر با من سكس داشتن نه نفرشون اینطوری منو گول زدن و طوری بوده كه خیال میكردم این دوستمه و باید قبول كنم دیگه. چونكه اون دلش میخواد اینو و منم اگه دوستشم باید قبول بكنم. و از ده نفر یكیشون شاید اشتباه خودم بوده.كه نباید قبول میكردم ولی قبول كردم. اینطوری میشه فهمید كه از ده نفر دیگه نه. از بیست بار كه سكس كردم شاید یكی دو بارش خودم خواستم. و از روی شهوت و غریزه و این چیزا بوده.حالا به هر كسی بگم بیشترش و یا همش فریب و نیرنگ بوده كسی باورش نمیشه و میگه خودتم لذت بردی. خب بله لذت بردم ولی چرا از اولش همیشه برای اینكه كسی سكس بكنه قبول كردم همیشه اینطوری بوده. اینه كه الان برای چت كردن و دوست شدن با خیلیا همیشه نگرانم و پسرای كه سنشون كمه یا خوشگلن بدونن كه دارن براشون فیلم بازی میكنن تا اونا رو بكنن. حتی یكسال هم شاید ادامه داشته باشه. وقتی هم میكنن تموم نمیشه. بازم برای سكسای بعدی به این كاراشون ادامه میدن.
حالا من چند نفرشونو كشف كردم و چند بار هم افتادم توی تور اونا .ولی مشكل اینه هیچ كسی باور نمیكنه برای تورهایی كه برام پهن كردن چه كارایی كه نكردند.خیلی پول خرج میكنن. خیلی قربون صدقه مون میرن. كارهایی میكنن كه یك ذره شك نتونیم كنیم كه واقعا دوستمون دارن و بدون ما میمیرن. یا خودكشی میكنن.
همین باعث میشه كه اگه یك نفر واقعا هم یه علاقه ای داشته باشه بهمون و ما هم بخوایم دوست باشیم باهاش دیگه اینقدر شك داشته باشیم كه هی دایما سوال كنیم و چیزای بگیم تا بدونیم راست میگن بهمون یا نه و همین باعث میشه كه این دوستیهای واقعی هم بهم بخوره. حتی اگه اون دوستمون هیچ سكس هم نخوا داشته باشه .
الان با یكی چند ساله دوستم و با اینكه خودم ازش خواستم كه سكس كنه یا خودم جلوش لباسمو دراوردم ببینم چی میكنه. اگه میكرد خب دیگه میفهمیدم اینم مثل اوناست. درسته كه شاید كسی نتونه مقاومت كنه بدون لباس ببینه بدنمونو ولی بازم اگه واقعا دوستی باشه نباید نگاهمونم كنه مبادا نتونه جلوی خودشو بگیره .این دوستم ا الان چند بار امتحانش كردم. و واقعا نمیخواد.
بار اول جلوی خودش گفتم تو نكنی یكی دیگه میكنه ها. و هی میگفت نه صحبتشو نكن. منم اخرش همونطوری كه نشسته بودم شلوارمو از كمربندم كه باز كردم شروع كردم پایینش اوردم و گفتم ببین پاهامو. حالا ببین فقط. دستتو بزن بهش. و بعدش پشتمو بهش كردم تا ببینه .گفتم ببین من دوست دارم فقط تو بكنی منو. اگه دوستم داری واقعا خب تو بكن دیگه. ولی هر كاری كردم دستشو گرفتم زدم به پاهام ولی با اینكه نگاه كرد ولی بهم گفت خیلی خوشگل هستی و واقعا بدنت زیباست و این چیزا ولی من خودتو دوست دارم. نمیخوام باتو این كارو بكنم. و تا الان دوستیم. اگه میخواست من قبول میكردم و میتونست صد بار بكنه ولی نمیخواد .و این تنها راهیه كه پیدا كردم برای امتحان كردن كسی كه میگه دوستت دارم.
ولی خطرناكه شما این كارو نكنید.چند بار اینطوری كردن دیگه. برای امتحان و بهمم گفتند كه نتونستن خودشونو نگه دارند با دیدن بدنم.پس این راه خوبی نیست ولی من این كارو هم كردم. ممنون.

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#178 | Posted: 25 Oct 2011 23:31
سلام. خب این اقا حمید که اینا رو نوشته ازتون ممنونم. یکی توی این سن و چند سال سکس و این چیزا داشته براش خیلی اتفاقا میفتن.بعضی وقتا توی یک هفته هیچی نمیشه .بعضی وقتا توی یک روز دو سه تا اتفاق میفته.که بخوام بنویسمشون هر کدوم یک ساعت طول میکشن.
تعریف کردن زودی تموم میشه ولی نوشتن طول میکشه دیگه.اینه که وقتی فکرشو میکنم میبینم خیلی چیزا مونده ولی بعضیاشون یکم تکراریه.یا چیزی که بشه کمکی برای کسی توش نیست.یا جالب نیست گفتنشون.
چیزای که یکی میخونه باید نوشت که بجز سرگرمی برای چیزای دیگه هم فکر کردن هم خوب باشه.توی سایت بعضیا میگن دوست داریم سکس کنیم یا بار اولمونه اگه کون بدیم چی میشه و این سوالا رو دارن. منم میگم یک جاهاییش لذت داره و خیلی با مزه هستش ولی بیشتر جاهاش اذیت و مشکل و درد سر هست.
حالا یه پسری هر چی خوشگلتر باشه و بخواد بره توی این چیزا.از این کارا کنه. من دیدم بعضیا میگن مثلا خودارضای بکنی چشمات ضعیف میشن کمردرد میگی و یه چیزای که از خودشون درمیارن که کسی نره دنبال این چیزا. من میگم ادم یک چیزی رو میگه راستشو بگه.
مثلا خودارضایی اگه میخواست چشم رو ضعیف کنه من تا الان نابینا شده بودم.ده ساله دارم انجامش میدم.زیاد هم بوده. سکس اگه میخواست مریض کنه خب منم باید میمردم تا الان. چرا چیزیم نیست؟ خب راستشو بگیم . مثلا سکس میتونه مریض کنه ولی بهداشتی باشه و سالم باشیم و اینا مریضی در کار نیست. ولی گناه داره. اذیتمون میکنن. الکی میگن عاشقت شدیم ولی بلاهای سرمون میارن که نمیشه گفتشون.
خیلیا میگن عاشقت شدیم. ولی هوسه همش. من برای اینکه بدونم کسی واقعا عاشق منه یا لباسو درمیارم میگم ببین منو. اگه بکنه یا نمیذارم یا اگر هم کرد خب یه حالی کردیم و تمومه دیگه.عاشقیش الکیه.
بیشتر اونا هوس سکس دارن و خودشونم نمیدونن .اصلا نمیدونن عشق با هوس فرقش چیه. میگن عاشقت باشیم هم سکس باید باشه. خب اینو وقتی منم بگم باشه قبول هست. من میگم اگه عاشقی نباید سکس باشه .میگن باشه ولی وقتی کردنمون میگن خب مگه میشه عاشقت باشم ولی سکس نکنیم؟
یعنی خودشونم نمیدونن .عشق با پسر رو با دختر مثل هم میدونن.یه دختر سنش بیشتر میشه بیشتر آماده هست برای سکس ولی پسرا تا یه سنی میتونن سکس کنن.
آقا حمید توی پست بالایی نوشته بود که عشقت از تو چی میخواد؟ من نمیدونم جوابشو ولی بنظرم اطمینان میخواد. کسی که بمن بگه عاشقتم باید بهم اطمینان بده که راستشو میگه. چون خیلیا اینو میگن فقط برای اینکه بتونن منو راضی به سکس کنن. حالا چرا یه پسری توی این سن از اینکه یکی بزرگتر از خودش دوست داره عاشقش باشه بیشترش برای اینه که خیلیا مزاحمش میشن یا اصلا دوستی براش از خیلی چیزا مهمتره.
بعضی وقتا توی سن شانزده هفده سالگی دوستی برای یه پسر از خانوادش مهمتر میشه. به همین دلیله که دوستی و عشق و این چیزا براش اهمیت پیدا میکنه. ولی خیلی نیاز داره کسی که میگه عاشقتم مورد اطمینانش باشه و اگر هم قبلا سکس کرده باشه یا مجبور شده باشه این عشق براش یه اهمیتی دیگه داره.
مثل وقتایی که بهش گفتن عاشقانه دوستت داریم ولی بردن و کردنش. حالا نگران اینه که مبادا اینم یه هوسران مثل اونای دیگه باشه.
خدا
نکنه یه پسری خوشگل باشه ساده باشه و توی دست اینطور ادمای هوسران بیفته و قبلش هم سکس کرده باشه و خیلی ترس نداشته باشه. چون بیشتر مواقع اینطور وقتا حتما میکننش.
بازم ممنونم از شما و از این آقا حمید که برام اینو نوشت در جوابم.

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#179 | Posted: 26 Oct 2011 23:48
این كسایی كه میایند و چت میكنند خیلی باید زرنگ باشن یا یه خصوصیاتی داشته باشند كه بتونن یكی رو برای سكس راضی بكنن.من اینجور ادما رو خیلی كم هستن ولی دیدم.دیشب یكی كه تازه دوست شدیم و اسمش نوید هست اومد و باهمدیگه چت كردیم و رفت. تا اون رفت دو نفر اومدن توی چت. یكیشون دوستمه كه خیلی باهم چت میكنیم ولی یكی دیگه هم بود كه من نمیشناختمش.
من ای دی خودمو به همه نمیدم. ولی این كه اومد ای دی منو داشت.خب اول سلام داد به من و من فكر كردم ازم كوچكتره.بعدش بهم گفت ای دی تورو از یكی از دوستات گرفتم. نباید بگمش ولی بهت میگمش. از مهرداد ای دی تورو گرفتم.
گفتم خب اسمتون سن و اینا رو نمیگی بهم؟ گفت باشه .من علیرضا هستم و بیست و هشت سالمه و چیزای كه توی سایت نوشتی رو خوندمش. مهرداد بهم گفت بیام اینجا بخونمش اینا رو. منم اومدم و از نوشته هایت خیلی خوشم اومد. صادقانه هر چیزی شده رو مینویسی. از نوشتنت خوشم میاد و راستش میخوام فقط باهات سكس كنم. شاید دوست شدیم ولی برای سكس اومدم چت كنیم.

گفتم اقای علیرضا من هر كسی ازم سكس بخواد باید بهش بگم باشه؟ قبول كه نمیكنم. ولی برام جالبه هر چی میگم زود جوابشو راستشو میگی. بعد گفتم الان یكی از دوستام اینجاست داریم چت میكنیم.اگه خواستی صبر كن تا چتمون تموم بشه.اون موقع بیا . یا یه روزی دیگه.
و با همون دوستم كه منتظر بود شروع كردیم چت. تا میشد كشش دادم. گفتم میره دیگه. دیشب تا ساعت چهار نیمه شب با دوستم چت كردم. و بعدش خداحافظی كردم. تا اون رفت دیدم علیرضا صدای زنگ چتش درومد.
گفتم شما هنوزم اینجایی؟ گفت خب اره. تو اینقدر برام اهمیت داری كه تا پسفردا هم وایسم. بهش گفتم من امشب چت رو طولش دادم كه بری. گفتش كه ببین سهیل منو تو یك چیزیمون خیلی مثل همه. دوتاییمون راستشو به اون یكی میگیم. حالا عكس میخوای یا وب بدم برات كه ببینی منو؟ منم گفتم عكس . فكر كردم یكی یا دوتا عكس بهم میده و مثل بیشتر اونای كه میگن عكس میدیم یه عكس با عینك توی تاریكی بهم میده هیچی معلوم نیست. ولی برام هشت نه تا عكس داد و یه چیزای كه تا الان ندیدم. از كارت پایان خدمت سربازیش و كارت ملیش عكسشو داشت برام دادش. و بلافاصله وبكمشو روشن كرد.
گفت من از مهرداد شنیدم كه با هر كس چت میكنی اگه سكس بخواد ازت وبكم میخوای و میخوایدولشو ببینی . چون میگی باید ببینم كسی كه میخواد منو بكنه چقدره كلفتی كیرش. در باره كمر و اینا هم میپرسی. و هر چی از من شنیده بود رو برام تعریف كرد و نشونم داد.
خودش بلند شد و گفت اینم كیرمه كه میدونم الان میگی میخوام ببینمش.گفتم علیرضا من هنوز نخواستم نشونم بدی اینارو. من كه قبول نكردم بامن سكس كنی. گفت خب باشه. من میدونم با همه كسی چت نمیكنی. همین كه قبول كردی باهات چت كنم خیلی خوشحالم. تو مهره مار داری. ادمو جذب خودت میكنی. اینو از قبل شنیدم. بهم میگن ولی نمیدونم چراشو. یكی میگه برای حرف زدنته .یكی میگه شكلته هر كی یه چیزی میگه . ولی نمیدونم چرا.
بهش گفتم علیرضا اگه بخوام الان استمنا بكنی كه بتونم از توی وبكم ببینم چكار میكنی؟ گفت خب بگو میخوای یا نه؟ گفتم بله میخوام بزنی ببینم كمرت سفته؟ گفت باشه و شروع كرد به جلق زدن و گفت ببین اگه قبول كنی بیایی من موهای زیادیمو میزنمش ولی الان نه. فردا میزنمش كه صاف صاف باشه. شاید تا فردا یه ذره بیرون بیاد و پوست صافتو اذیت بكنه.
گفتم آقا علیرضا تو منو ندیدی .از كجا میدونی پوستم صافه؟ چیزای میگی ها. گفت نه دیگه ببین . و چهار تا عكسی كه برای مهرداد فرستاده بودم رو برام فرستادش. من با مهرداد توی همین سایت دوست شدم ولی یك مدتی خیلی دوست بودیم ولی كم كم دید بهش حال نمیدم دیگه كمتر میاد چت . ولی قول داده بود عكس منو بكسی نمیده. ولی به این دوستش داده بود. گفته بود این پسره یعنی من به من كه حال نداد ببین تو میتونی راضیش كنی. و همینطور كه داشت جلق میزد آبش اومد. زیاد هم بود. گفت خیلی وقته سكس با یه پسر خوشگلی نداشتم. دختر زیاده ولی بهم مزه نمیده.
بهش گفتم ببین من هر اتفاق سكس برام بیفته توی سایت مینویسمش ها. تو هم هر كاری كنیم و بگیم مینویسمش . چت كنیم نه ولی كاری بكنیم مینویسمش. گفت باشه. دیگه اخرش ابش اومد و گفتم كمرت محكم نیست زود ابت اومد. گفت خب الان اینجا نیستی . وقتی بیایی كمرمو سفت میكنم . .گفتم بهش از كجا میدونی كه من سكس رو قبول كنم؟ خیلی خیالت راحته ها. گفت من میدونم كه فردا كردمت. اینو بهت قول میدم.
ساعت نزدیكای پنج صبح شده بود و من دیگه میخواستم برم بخوابم. شمارشو بهم داد و گفت اگه خواستی بیای. بهم تلفن بزن. و رفت. منم گفتم بای.تا امروز ساعت دوازده ظهر بود كه بیدار شدم. از وقتی كه بیدار شدم به فكر علیرضا بودم. من یك چیزی برام خیلی اهمیت داره. و اونم اینه كه صادقانه هر چیزی هست رو بگمش و دوستامم صداقت داشته باشن. شاید یكی باشه قبول نكنه حرف منو .ولی اونای كه قبول میكنن میدونن كه من برام اینش خیلی مهمتره.
دیشب كه با علیرضا چت میكردم چیزای كه میخواستم بهم میگفت باشه و واقعا صادقانه با من چت كرد و هر چیزی گفتم یا چیزی نمیخواستم رو قبول میكرد. . ولی بمن گفت فردا كردمت باید قبول نمیكردم تا بتونم بگم دیدی نتونستی. یه پیامك براش فرستادم گفتم خوشم میاد از اینكه خیلی صادقانه حرف میزنی ولی گفتی فردا كردمت حالا نمیام ببینی میكنی.
گفت خب ببین من خودم فهمیدم كه لجتو درمیاره این حرفم . حالا برم موهامو بزنم؟ پشم و پیله هارو بزنم؟ كمرمو سفت كنم؟ گفتم نه. ولی بگو خونتون كجاست؟ میگی گیشا من شنیدمش ولی نمیدونم كجاست با ما چقدر فاصلشه ؟ اسمش عوض نشده؟گفتش ببین تو خیلی خوشگلی و خیلی صادقانه حرفتو میزنی .منم دیشب مثل خودت از اولش كه اومدم صادقانه حرفمو زدم. دیگه مثل خیلیا چیزایی كه برات شك میاره نگفتم. هر چیزی گفتی قبول كردم. كارت ملی منو هم دیدی . میدونی كه باهات همونطوری كه خودت هستی بودم . دیشب چیزی بود كه بگی و من زیرابی برم؟
بهم گفت میدونی چرا مهرداد نتونست تورو بكنه یا تو بهش ندادی؟ چون تو خیلی امتحانش كردی ببینی كجاها راست میگه یا دروغ میگه. ولی از چیزای كه مهرداد برام از تو گفته فهمیدم كه همه اونا یك جای كارشون اشكال داره. اشكالشون اینه كه مثل خودت باهات رفتار نمیكنن. تو دنبال یك چیز هستی. میگی من صادقانه رفتار میكنم شما هم اینطوری باشید ولی اونا یك چیزی رو ازت پنهون میكنن یا طوری رفتار میكنن كه تو خیال میكنی چیزی رو ازت پنهان میكنن. ولی من دیشب سعی كردم تا جایی كه میشه مثل خودت باشم. درسته؟
گفتم بله. و همینه بهت تلفن زدم. درسته.شما دیشب یه چیزای گفتین كه امروز تا بیدار شدم افتادم یاد شما. میخواستم برم توی كامپیوترم و بازم ببینم عكساتونو ولی گفتم اولش برات پیامك بدم كه دیگه پیامكو خوندی و تلفن زدی بهم.

گفتم اقا علیرضا منو از دیشب تا الان به خودتون وابستم كردین. طوری شده كه منم مثل شما احساس میكنم مثل هم هستیم. ولی نباید اون حرفو میزدین بهم. گفت باشه. ببخشین. حالا برم پشما رو بزنمشون؟ ببین دیشب مثل خودت همه چیزو راستشو گفتم. قبول كن دیگه. گفتم باشه.با ماشین اومد سراغم و رفتیم بطرف خونشون. گفت ببین سهیل جان من دقیقا اخلاقت اومده دستم و میدونم چطوری ادمی هستی. دوست داری یكی باشه باهات از سكس حرف بزنه ولی باهات روراست هم باشه. منم باهات همینطوریم ولی من میكنم تو میدی.قبوله؟
منم گفتم باشه قبوله. ماشینش خیلی بزرگ بود .گفت این موسو كه میگن اینه . چهل پنجاه میلیون تومن قیمتشونه. تازه فهمیدم خیلی پولدارن.خیلی هم بمن گفت چی میخوای برات بگیرم. گفتم كاندم و ژل .خیلی خندید. گفت اینا رو دارم خونه. برای خودت چی بهت هدیه بدم؟
میدونم پول و این چیزا قبول نمیكنی ولی میخوام یه هدیه بهت بدم. گفتم نمیخوام ولی حالا بعدا . توی همین حرفا بهم گفت دیشب نزدیكای صبح كه چتمون تموم شد و خواستم بخوابم با خودم داشتم فكر میكردم كه توی این شش سال كه سكس داشتی چند بار شده سكسهات. علیرضا داشت برای من میگفت اینا رو. گفت ببین اگه شش سال بوده و ماهی یكبار شده باشن. هر ماه یك نفر یعنی سالی دوازده نفر و شش تا دوازده نفر میشن هفتادو نفر.گفتم نه اینطوری نیست. یكی میخواد با من سكس كنه از اولش بدنش میخوره بهم ابش میاد این سكسه. یكی كیرش نرفته تو ارضا میشه یكی لاپای میكنه. من فقط كسایی كه مجبوری منو كردنم میگم سكس نیست ولی قبلا میگفتم لاپای سكس نیست فقط اونای كه كردن تو سكس حساب میكردم ولی دیدم خب اینطور هم نیست. یكی میخواد بكنه تو ولی هر چی میكنتم ارضا نمیشه .تا یكساعت بخوابه روی بدنم هیچی .ولی اگه عشقبازی كنیم ارضا میشه و خیلی بیشتر لذت میبره. خب كدومش سكس حساب میشه؟
اینه كه من نمیدونم بگم كدومشون سكس هست و اینكه چند نفرن یا چند بار بوده. میدونم چند نفر بودن ولی خیلی دقیق نیستش. گفت خب اینو میدونی بگو من نفر چندمم كه میكنمت؟ منم همین امروز ساعت یك و نیم بود تقریبا . گفتم نفر چهل و هفتم هستین. گفت وای یعنی اینا تا الان كردنت؟ گفتم نه بابا . خب یكی لای كرده یكی كون كرده یكی عشقبازی كرده. ولی اینطوری كه من شمردم این تعدادشونه.
شما هم چهل و هفتیمیشونی. دیگه نپرس دیگه. خب شما چی بگید ببینم كردید پسر؟ بلدین؟ اذیتم نكنی ها.
ولی میدونستم هر چی میگه درستشو میگه چون كه از دیشب فهمیدم خیلی ادم راستگویی هستش. میگفت كمرم سفته و خوب میكنم میدونم راستشو میگه.بهم گفت یه قرصی خوردم كه بتونم سه چهار ساعت كیرم راست بمونه. الان احساس میكنم اثر داره میكنه. تو هم نشستی كنارم. دیگه داره میتركه از شلوارم میزنه بیرون. قرص اس ایكس هم روزی دوتا باید بخورم امروز سه تا خوردم. هم بدنمو تقویت میكنه برای سكس هم ابم بیاد زیادتر میاد. .گفتم آقا علیرضا من نمیدونم چطوری دوست دارین شما. شلوارو تا وسط رون بیارم پایین و بخوابم به شكم كافیه یا چیزی دیگه میخوایین؟ گفتش كه خب هرجور راحتی ولی من دوست داشتم لباساتونو كامل درش بیارین. تا دیگه رسیدیم خونشون. خونه بزرگی بود. حیاط هم داشت .
با ماشین رفتیم توی حیاطشون . دیگه رفتیم توی خونه. و میخواست قهوه بیاره گفتم نه بابا . هیچی نمیخوام. آب بیار كافیه. و لباسا رو درشون آوردیم و برام شروع كرد به ماساژ دادن. تازه افتاد یادم. گفتم من نگفته بودم ماساژم بدی. از كجا فهمیدی دوست دارم؟ مهرداد گفته بود؟ گفتش كه نه توی خاطراتتون خوندمش . بیشتر پسرا هم دوست دارن .دخترا هم دوست دارن. بهش گفتم امروز برام این سكس یكی از بیاد موندنیترین سكسها میشه. چونكه درسته خب شما همه چیزو بلدین و میخواید حسابی باهم حل كنیم ولی خیلی كم پیش اومده كه كسی منو كمتر از بیست و چهار ساعت راضیم كنه و بتونه بكنه.
قبلا شده ولی نه اینطوری.
شما اولین نفرید ها. و دیگه همه لباسا رو دراوردیم و ماساز و ژل و شروع كرد.اولش لاپایی رو شروع كرد و گفت میخوام اول لایی تو از جلو وعقب بكنم بعدش میكنم تو. برام این حرفش عجیب بود. گفتم اینو از كسی شنیدی یا كسی دیگه برات گفته؟ من این چیزا رو توی سایت ننوشتم. گفت اینو از خودت شنیدم. ولی توی سایت لوتی نگفتیش. اینو یكجایی دیگه گفتیش كه خودتم یادت نیستش. گفتم كجا؟
گفت برای یكی ازونای كه تورو كردتت گفتیش. ولی اسمشو من نمیدونم . مهرداد هم برام نگفته اینو. حالا كه همه چیزو برات راستشو گفتم پس بذار اینم برات بگمش. و برام تعریفش كرد كه یكبار با یه نفر اشنا میشه و صحبتشون میره سر پسرای خوشگل و سكس با اونا و اون میگه یه پسری رو یكبار كردمش كه اسمش این بود و نمیذاشت بكنمش و یا ازش عكس بگیرم ولی دیگه راضیش كردم. و اینم عكسشه كه با موبایلم ازش گرفتم.
این بدنشه كه از كون میكردمش این بدنشه. و عكس تورو از جلو نداشت فقط چشماتو و بدن و اندامت و اسمتو بلد بود برام میگفتش. و اون روزی كه داشته تورو میكرده بهش گفتی من اینطوری دوست دارم سكس كنیم. هر چی گفتم آقا علیرضا اسمش چی بود گفت نمیدونم. با ماشین از یكجای داشتم میومدم یه نفر لب جاده منتظر ماشین بود و منم سوارش كردم. و باهمدیگه فقط صحبت كردیم. اون تورو دو سال پیش كرده. ولی بهش گفتی اینطوری دوست داری سكس كنی. حالا من نمیدونستم اون كسی كه اون میگفت تویی یا نه. ولی میگی بدنت تغییری نكرده از دو سه سال قبل تا حالا و الان دیدمت و یادم اومد چیزای كه اون مردهه میگفت حدس زدم تویی.
تو هم كه میگی اینطوری دوست داشتی همیشه كسب بكنتت . پس شاید اون تورو میگفته. از سادگی و صداقت و چشمات و بدنت خیلی تعریف میكرد. خب تو هم همه اون چیزایی كه میگفت داری. علیرضا یك ربع میكرد و بعد مینشست و سیگار میكشید و بعد یه ده دقیقه یا یك ربع دیگه كرد تو و باز درش اورد نشست یك سیگاری كشید و گفت ببین اینطوری بكنم و ادامه بدم زودی ارضا میشم. ولی اینطوری میكنمت دوست داری؟ اینطوری بیشتر میتونم بكنم ها.
منم خب داشتم لذت میبردم. دوسه بار بهش گفتم اینا رو توی سایت مینویسم ها. گفت بنویس بابا. فقط فامیلیمو ننویس. من دارم كونتو میكنم. میخوای اینو بنویسیش . دوست داری/ خب بنویسش. بهم گفت توی یكی از چیزای كه نوشتی گفتی كسی كه ممیكنه تورو و خوشت بیاد هنوز ابش نیومده بهش میگی كه حاضری بازم بكنه تورو یا نه. حالا من چی بازم بمن میدی؟ گفتم خب بله میدم/. اینطوری كه با من رفتار میكنی و حرف میزنی یكطرف و اینجور كون كردنتون برام خیلی لذت بخشه. ولی باید قول بدی منو همیشه اینطوری بكنیم ها. بهش گفتم من دوبار ارضا میشم همیشه و برام كافیه.الانم دوبار ارضا شدم. میتونی بیشتر بكنی بازم ارضا بشم؟ گفت میكنم دیگه ببینم ابتو بازم میارم یا نه.
دیگه اینقدر كرد كه خودشم ابش اومد و یكبار دیگه بعد از نیم ساعتی دوباره شروع كرد به كردن ولی من ارضا نشدم. خودش میخواست باز ده دقیقه ای یكبار درش بیاره باز بكنه تو . گفتم نه دیگه خیلی طول میكشه. بكن تا تموم بشه. الان كه مینویسم اینو برام خیلی جالبه. شاید فردا بهم بگه بازم برم. یا خودم بهش بگم. الان نگاه میكنم میبینم خیلی چیزا رو ننوشتمش. ولی بازم چیزای هست برای گفتن. هنوزم داره بارون میاد .

گذشته ها را فراموش میکنم .
     

#180 | Posted: 10 Nov 2011 20:47
قصد دارم اول تشكر كنم كه یكی از رفیقا كمكی كرد كه بتونم بنویسم اینو.خیلیها داستانهای سكسی میگن و یا نیاز دارند كارهای كردند بگن تا لذتی باشه از دوباره گفتنش یا جالبه گفتن چیزای سكسی.
خیلیها افسردگیشونو با سكس برطرفش میكنن یا انجامش یا تعریفش برای دیگران. چه اهمیتی داره كسی باور كنه یا نكنه. من افسردگی خودم را با نوشتن اینها از بین میبرم و همینش كافیه .شما هم كه سكسی مینویسید حتما افسرده هستید و اینگونه رها میشید از دست افسردگی. باید ارامش داشته باشیم حالا بهر شكلی.بسیاری هم با خوندن اینها لذت میبرند.
داستانهای سكسی مربوط میشن به كارای كه كردیم یا دوست داشتیم یا دوست داریم بشه.هر كسی ناراحت میشه چرا میاد این سایت؟ بره جای دیگه.
توی نوشته های سكسی چند چیز نقش دارن. اول كیر كه میره توی كس و كون.دوم سوراخ كس یا كون. سوم كس برای كسای كه كس دوست دارند.چهارم كون برای كسایی كه كون دوست دارند. پنجم و ششم كس و كون برای كسایی كه دارنش و دوست دارند بذارنش در اختیار دیگران كه بكنن توش.هفت ران كه خیلی خوشگل هست و زیبای میده به بدن و بیشتر برای پسران.هشت سینه كه دخترها دارنش و میذارنش دیگران باهاش حال كنند و خودشون كیفشو ببرند.نه قسمتهای دیگر بدن كه مالش و ماساژش برای دو طرف لذت میبخشه . ده اوج لذت جنسی یا ارگاسم كه با ارضا شدن وابشون اومدن در پسرا به بیرون یا دخترا توی كسشون نهایت لذت رو میبرند.
اما هر كسی از همه اینها استفاده نمیكنه. یك دختر كس و كون و رونشو و سینشو میذاره كه بكنن توش و حال ببرند.
پسرها كون و ران و بدن دارند كه میذارند بكننش و دوطرف حالشو ببرند. و كسی كه كیر داره و فقط میكنه و دو طرف حالشو میبرند.
من یك كون دارم كه میكنن توش و حالشو میبریم. شما چی دارید؟
بدبخت كسیه كه خودشو از لذت جنسی محروم میكنه.اصلا باونها كاری ندارم. هر كسی یكجوری خوشه.
دوجنسه ها شاید بیشتر از همه كیف كنن چون كیر دارند برای كردن و دخترند و كونی شدنشون برای انها حال بیشتری میده.
میخوام در دو یا سه قسمت بنویسم كه چند بار با مواد یا مشروب منو گیج و منگ كردند و چند نفری كردن. اولیش با حشیش بود كه كشیدیم و خیلی خندیدیم و براحتی چهار نفره توی تپه های یك منطقه هر روز میبردنم اونجا و میكردند و من یادم بود كه كردن ولی میگفتن یادته دیروز چی شد؟ منم میگفتم نه یادم نیست. فردا كاملترش را مینویسم.
     
صفحه  صفحه 18 از 87:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.