| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 18 از 89:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  88  89  پسین »  
#171 | Posted: 15 Jul 2011 17:49
نگار كون گنده قسمت اول

سلام من سامان هستم 19 سالمه من میخوام یکی ز جالب ترین داستانامو بگم وقتی مسایقه رو دیدم با خودم گفتم واقعا حیفه این داستانه جالب رو کسی ندونه این داستان همین امسال اتفاق افتاده من در یکی از محله های بزرگ جنو ب تهران زندگی میکنیم من زیاد بیرون نمیرفتم یا میرفتم بیشتر کتاب خونه بود{بچه مثبت بودم} خلاصه چند تا دوست داشتم که اماره محله رو بهم میدادن وقتی من یه روز داشتم بر مگشتم از کتاب خونه دیدم یکی از دوستام سجاد اومد طرف من گفت سامان نمیدونی یه خونواده دارن اساس میارن تو کوچه دختره انقدر نازه من الان گفتم داره کس میگه اخه{کس شعر زیاد می گفت}من هم حرفاشو گوش میکردم ولی خیلی جاها میرفتم تو چاه باورتون نمیشه ولی این سری با این خبرش کل اون چرت و پرتاشو پوشوند من رفتم تو کوچمون دیدن بله دارن اساس میارن به وانت که نزدیک شدم دیدم خدا این بود کجا بود باور کنید کیرم در یک ثانیه 20 سانت راست کرد بنز انقدر شتاب نمیگیره که کیره من تو یک ثانیه اینقدر راست کرد من دیدم بار زیاد دستشه نمیدونم چرا کتاب از دستم افتاد سری رفتم طرفش گفتم سلام خوبید تازه اومدین اینجا دیدم با یه صدای ناز و یه برق چشم خاص بهم گفت اره صداش خیلی خسته بود دیدم داره وا میره سری وسایل رو ازش گرفتم گفتم اجازه بده کمکت کنم اونم که سری تو کونش عروسی شد و از خدا خواسته همه رو داد به من وقتی وسایل رو بردم دیدم یه زن اونجا بود {مادرش}سلام کردم گفتم خوبید ببخش بی اجازه وارد شدم دیدم برای دخترتون سنگینه گفتم کمک کنم مادرش زن خوبی بود گفت پسرم مرسی راضی به زحمت نیستم منم گفتم خواهش میکنم همین جوری که داشتم وسایل رو می ذاشتم دیدم مادرش داد زد نگار بیا اینو بزار اونجا از همین جا فهمیدم اسم این جیگر نگاره باور کنید کون نداشت لامصب هندونه بود نمیدونم چند بار داده بود که این جوری ساخته شده بود برای من اصلا مهم نبود من فقط به فکر خوابوندن این کیرم بودم با کون نگار فقط یه چیزی برام خیلی جالب بود اینکه پدر نگار پس کجاست اخه کونم دیگه پاره میشد اخه من برای خونه خودمون یه نون نمیگیرم ولی به خاطر این کیرم یه کاری کردم که تا نه روز داشتم از خستگی میمردم وقتی همه وسایل رو اوردم و تو اتاق ریختم بعد داشتم از در میرفتم بیرون که نگار دیدم برای تشکر داره میاد باهام دم در{مادرش قبلا تشکر کرد}من هم گفتم خواهش میکنم گفت بازم مرسی گفتم ایشالا که از جاتون راضی باشید اگه مشکلی چیزی داشتین میتونید بهم بگید بعد یاد اون سوال که تو ذهنم چند ساعت قبل ایجاد شده بوداینکه پدرش کجاست افتادم گفتم مگه پدرتون کجاست برای اسباب کشی که نیومد حد اقل برای چیدن که میاد دیدم ناراحت شد رفت تو فکر منم سری اومدم ماست مالی کردم گفتم ای وای ببخشید سواله بدی پرسیدم شرمنده دیدم سرشو بالا کرد گفت بابام با یکی دیگه ازدواج کرده باور کنید انقد ردلم سوخت کیرم که داشت شلوارمو پاره میکرد رو یادم رفت اصلا شهوت پرید سری گفتم خوب من نمیرم وای میستم تو اثاثاتون کمک میکنم بچینیم گفت نه مرسی زحمت میشه گفتم نه خواهش میکنم وقتی برگشتم مادرش انقد حول شد خلاصه چیدیم تموم شد ساعت رو نگاه کردم دیدم ساعت 10 شبه گفتم اگه برم خونه بابام کونمو جر میده! با خودم گفتم به تخمم می خواد یه خورده قر بزنه بعد مادرش گفت اجازه بدین یه چایی بدم الان غذا میارم گفتم نه مرسی دیر وقته باید برم ، دیدم غذا نداره اخه تازه اساس اورده منم که میخواستم ساندویچ بخورم گفتم من دارم میرم ساندویچ بخورم برای شما هم میخرم گفت نه گفتم الام میام رفتم غذا گرفتم اوردم خوردیم تو این مدت کیرمو زیره کمرم قایم کرده بودم وقتی که داشتم خدا فظی میکردم دیدم نگار اومد دمه در نگاهش با اول موقع فرق میکرد یه لبخنده شهوت الود خاصی رو صورتش بود منم یه لبخند زدم اون گفت واقعا به خاطر همه چیز ممنون شرمنده کردین گفتم خواهش اگه بازم کاری داشتین میتونید بهم بگید دیدم این بهترین وقته گفتم یه لحظه لطفا، اونم گفت بله رفتم خودکار و کتابام رو اوردم و شمارمو نوشتم روش گفتم اگه کاری داشتین چیزی خواستین کافیه یه زنگ بزنید اونم خیلی راحت تلو گرفت گفت ممنونم وقتی خواستم تلو بدم هم دستم هم کاغذ رو یه جوری با حرص گرفت و فشار داد منم با خودم گفتم دهنت گاییده هست خلاصه رفتم خونه با پدرم کلی جرو بحث سر اینکه کجا بودی اخه کنکور داشتم و اینا می خواستن من بیشتر حواسم سر درسم باشه ولی باور کنید این نگار رو از وقتی دیدم کیرم راست شده بود تا همین که خونه اومدم و 20 دقیقه هم میگذره خلاصه رفتم پای کامپوتر یه چند تا سایت سکس دیدم دیگه داشتم میمردم ولی خودمو نگه داشتم{جق نزدم}خوابیدم باور کنید تو خواب هم خواب اون کون گنده رو میدیدم نمیدونم تا الان کسی شما رو اینجوری به کیرتون جلب کرده چون فقط اونا احساس منو درک میکنن خلاصه خوابیدیم و وقتی پا شدم دیدم بله خودمون نخواستیم خواب امون نداد دیدم کل شلوارم خیس شده بود بله ابم اومده بود منم که رفتم سری حموم هم خودمو شستم هم پشمای کیرمو به عشق نگار تراشیدم ،از حموم اومدم بیرون و یه صبحانه خوردم...
*****
*****
*****

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#172 | Posted: 15 Jul 2011 17:51
*****
*****
نگار كون گنده قسمت دوم

وقتی از حموم اومدم بیرون و صبحانه خوردم باور کنید هنوز ان تو کف کن خونده ی نگار بودم نشتم فیلم نگاه کردم بعد رفتم لای کتاب رو باز کنم که درس بخونم مگه میشد درس بخونم ساعت حولو حوشه 11 شده بود کم کم داشت ظهر میشد دیدم موبایلم زنگ خورد دیدم یه صدای نرم و لطیف پشت تل گفت سلام خوبی اقا سامان من اول نشناختم گفتم بله خودمم بفرمایید گفت نشناختید گفتم به جا نمیارم گفت نگار هستم خوبی اقا سامان وای انگار دنیا رو بهم داده بودن سری گفتم سلام نگار جان خوبی چه خبر چی کار میکنید از جاتون راضی هستین اونم گفت بله مرسی اقا سامان ما دیشب حسابی شما رو انداخیم تو زحمت حتما جبران میکنیم منم گفتم نه بابا کاری نبود وظیفه هست به هر حال تو درو همسایگی این حرفا که دیگه چیزی نیست ولی با خودم گفتم حتما با اون کون از لگن زده بیرونت میتونی جبران کنی .بعد گفت دیدم کتاب دستتونه محصل هستین درس میخونید منم گفتم بله پشت کنکوری هستم گفت چه رشته ای گفتم تجربی گفت ای چه عالی منم تجربی هستم پیش میخونم .گفت شما هم پیش می خونید. گفتم نه الان پارسال 12 هزار سراسری شدم ولی تو انتخاب رشته گند زدم گفت اشکال نداره امسال قبول میشی منم گفتم مرسی همچنین. بعد حین اینکه داشت حرف میزد یه نگه به کیرم کردم دیدم داره شلوارمو پاره میکنه تو همین حالو هوا بودم یه هو یه چیزی گفت که من ار خدا خواسته دنبالش بودم گفت شما عربیت خوبه منم گفتم بله اخه نمره عربی من 18 شده بود اونم گفت وای چه عالی مادرم ساعت 12 برای کار میره بیرون شما میتونید تشریف بیارید؟ منم گفتم ای به چشم حتما میام ولی امکان داره دیر بیام چون ناهاربخورم بیام اونم گفت ای بابا یعنی قابل نمیدونی خونه ی ما ناهار بخوری منم گفتم این حرف چیه نگار خانم گفت پس دیگه حرفی نباشه من که هنوز لطف دیروز شما رو فراموش نکردم منم گفتم باشه نگار خانم هرچی شما بگید فکر کنم فهمیده بود من می خوام کونشو بکنم چون دیروز این کیرم انقد بد راست کرده بود که وقتی چیزی ازم میخواست یا یه حرفی میزد یا سوال میکرد زودی دست و پام رو گم میکردم دیگه خدافظی کردیم و گفت یادت تره 12:15 دقیقه اینجا باش گفتم چشم خدافظی کرد من از وقتی که تل رو قطع کردم دیگه فکرم جای کار نمیکردم سری رفتم یه دست لباش رو ورداشتم اتو کردم بهش یه نگاه تو اینه کردم دیدم صورتم پره ریشه موهام هم که چون تازه از هموم اومده بودم و سشوار نزده بودم موهام حسابی جنگل بود سریع کتونی پوشیدم رفتم ارایشگاه صورتمو زدم موهام رو هم فشن کردم اومدم خونه اودلن رو رو خودم خالی کردم نگاه کردم دیدم اه ساعت هنوز 15 دقیقه به 12 هست هی این ور اون ور زمان هم باهام لج کرده بود باور کنید تا ادم عجله داره این ساعت عین برق میگذره ولی عجله نداشته باشید اصلا این کیرمم که امونمو بریده بود خلاصه ساعت شد 12:10 دیگه گفتم وقتشه از خونه زدم بیرون وقتی رسیدم دم در ایفون رو زدم دیدم بدون اینکه بگه کیه دررو باز کرد من دیدم کیرم باز زایست دادم زیره کمر کرفتم تو یالا دادم دیدم صدایی نیومد بد دیدم یه صدای ناز از اون ور داره میگه سلام سامان بیا بشین الان میام، معلوم بود داشت میمالید منم رفتم رو یه مبل دو نفره از قسط نشستم بعد چند لحظه دیدم خبری نشود گفتم پس نگار خانم کجا هستی افتخار نمیدی بیای اونم گفت الان میام منم خوب منتظر موندم بعد چند لحظه دیدم یکی اومد از اتاق منو میگی کف کرده بودم دیدم یه شلوارک با یه تاپ پوشیده مواش تا کمرش بود صاف صاف بود من تا الان نمیدونستم کونش از رو شلوارک انقد قشنگ میشه همین جوری که دستو پام رو گم کردم گفتم علیک سلام حدسم درست بود انقدر مالید وقتی اومد طرف من دید من رو مبل دو نفره نشستم اومد دست داد نشت کنار من بعد گفت چه خبر چی کار میکنید منم گفتم سلام لوکلت زبون گرفته بودم بعد دیدم گفت چرا اینجوری میکنی راحت باش عزیزم خودمم با خودت منم دیدم این که دختره کسش نیست منم با خودم گفتم کیرم راحت میشینم از روی اون تاپ قشنگش میشد کرست نازش و پستوناشو که داش از کرستش میزد بیرون رو دید که کرست نازه قرمز توری وای خدا حرارت کیرم داشت میرفت رو عرش دیدم کیرم از کمرم زد بیرون دیدم داره بر جستگی شلوارم تابلو میشه سری این پامو انداختم رو اون پام ولی فهمیده بود چون نگاش همش به کیرم بود بعد شروع کرد به صحبت کردن از خودش اینکه بابام معتاد بود و هر روز با اینو اون بود مادرمو کتک میزد بعد مارم همش کار میکرد گفتم مادرتون چی کارست گفت تو یه دفتر مهندسی منشی هست خلاصه چون منم یه دونه بودم و بزرگ شده بودم مادرم تلاقشو گرفت و حضانت منو گرفت منم گفتم خوب دیگه روزگاره
*****
*****

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#173 | Posted: 15 Jul 2011 17:53
*****
نگار كون گنده قسمت سوم

خب بعد اون همه حرف که زدیم منم بهش گفتم خوب زندگی همینه بالا و پایین زیاد داره اونم گفت بله دید زیاد حرف زدیم و دهنمون کف کرده گفت بزار برم یه چایی بیارم وقتی بلند شد رفت طرف اشپز خونه دیدم کونش از پشت شلوار چه لمبه ای، یه ساق جورابی بلند هم پوشیده بود وقتی در اشپز خونه رو باز کرد دیدم چه بوی غذایی میاد معلوم بود هم برنج درست کرده بود بوی مرغ هم میومد رفت دم در که رسید گفت پررنگ میخوری یا کم رنگ منم گفتم کم رنگ بعد اونم یه چشمک زد گفت ای به چشم، منو میگی تو کف که بودم داشتم انفاکتوس میکردم فقط دوست داشتم کیرمو از روی اون ساق جورابی به رونای گوشتی و توپولش بمالم و صورتمو بکونم لای کونش هی لیس بزنم کیرمو بمالم به میسترس کف پاش وای که دیگه داشتم از کیر درد میمردم همین جوری که تو فکر بودم دیدم گفت بفرما منم سری به خودم اومدم گفتم مرسی بعد که چایی رو خوردم و تموم شد گفتم نگار جان بیا یکم کار کنیم دیگه ما که نمیخوایم تا صبح حرف بزنیم گفت اول بزار سامان ناهار بخوریم بعدگفتم باشه بعد رفت که غذا بیاره غذا رو که چید رو میز منو صدا کرد منم اصلا حواسم نبود که کیرم راست کرده یه دفه بلند شدم دیدم برجستگی کیرم تابلو شد دیدم یه لبخند منی دار زد و رفت سر میز منم که از خجالت روم نمیشد سرمو بالا کنم و سر میز برم با خودم گفتم بیخیال بابا بعد رفتم دستپختش عالی بود وقتی سرشو خم میکرد که غذا رو بذاره تو دهنش با قاشق، قشنگ سینه هاشو میدیدم بعد که خوردیم جم کرد یه 1 ساعتی گذشت یهو گفتم نگار جان مادرت نیاد گفت نه بابا تا 7 شب سر کاره خیالم زاحت شد چون ساعت تازه 13:30 دقیقه بود بعد رفت کتا بشو اورد نشست منم نشستم بعد گفت سامان جان من نشسته درس نمیخونم دوست دارم دراز بکشنم منم گفتم هر جور راحتی دراز کرد لنگشو داد بالا شورتش معلوم بود نمیدونید چه کون گنده ای داشت یه لحظه فکر کردم کیره! خلاصه لای کتاب رو باز کردم و شروع کردم قواعد عربی سال سوم رو بگم چون ما تجربی ها عربی پیش نداریم داشتم نکره رو بهش میگفتم که بعد 30 دقیقه دیدم بهمگفت سامان تا الان دوست دختر داشتی منم خودمو زدم به اون راه گفتم نه بابا دوست دختر کجا بود{حالا کون دخترای منطقه 17 رو پاره کرده بودم}گفت ولی من قبلا داشتم سکس چی اینو گفت من ماتم برد گفتم نه گفت ولی من با امین{دوست پسر اولش}سکس داشتم با خودم گفتم معلومه اون کون کاره دسته منه، هم راست کرده بودم هم ماتم زده بود! حرارت کیرمو قشنگ حس میکردم که داشت اتیش میگرفت معلوم بود نگار جون ما هم حشری شده بود منم گفتم چند وقته سکس نکردی گفت 5 ماه هست از وقتی امین رفت کانادا گفتم اها بعد دیدم دستشو گذاشت رو شونم گفت خیلی مهربونی منم اون دستشو گرفتم وقتی برگشتم بهش لبخند بزنم دیگه امون نداد دیدم لبشو گذاشت رو لبام وای خدا چه لبی داشتم دیونه میشدم یه لب ناز بزرگ قرمز وای کم کم صدای اه اوه وای اون بلند شد بعد زبونشو لیس زدم کامل بعد 5 دقیقه لب گرفتن کامل اومد روی من وقتی باسن بزگ و قلمبش با کیرم از روی شوار تماس پیدا کرد بعد بهم گفت وای چه کیره داغی داری جون کونمو از رو شلوار داره میسوزونه بعد من تاپشو که سبز یشمی بود رو از تنش در اوردم بعد یه سوتین ناز قرمز تنش بودنوک سینش تیزه تیز شده بود وای معلوم بود حشری بود من کرستشو باز کردم دیدم چه سینه هایی مثل هلو بود سفیده سفید بزرگ نوک زبونمو چسبوندم بهش وای که داشتم میمردم اونم از من بد تر میگفت جون بخور مال خودته اه لیس بزن اینا رو که میگفت منو دیونه میکردبعد دراز کشیدم کامل اون خودش نوبتی نوک سینشو دهنم میذاشت وای چه حالی داشت منم با دستام از پشت باسن نازشو نار میکردم بعد همین جور که داشتم ممشو میخوردم دیدم یه اه بلندی کشید دیدم خانم ارضا شد به همین سادگی مقاومتش خیلی کم بود جون چه ابی داشت از شلوارکش زده بود بیرون چه برسه به اون شرت نازش بعد اینکه سینه هاشو کامل خوردم نوبت اون شد اونم فهمید چی کار کنه پیرهن منو در اورد شروع کرد به خردن سینه هام وای نمیدونید چه حالی داشت انقد اون زبون و لبای نازشو روی سینه ام میکشید انقد خوب میمالید که داشتم میمرم اه ناله ی منم کم کم رفته بود بالا اونم میگفت دوست داری میلیسم اخخخخ منو میگی دیگه داشتم دیونه میشدم اصلا کاملا دیگه ازحال خودم اومده بودم بیرون و توی یه دنیای شهوت الود بود بعد چند دقیقه که خرد سینمو داشت میرف شلوارمو باز کنه که گفتم فعلا نمیخواد بزار حالا نوبت منه که مال تورو بلیسم و بخورم اینو که گفتم یه اخ ناز زد و گفت باشه عزیزم هر جور دوست داری بیا..
*****
*****
*****

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#174 | Posted: 15 Jul 2011 17:55
نگار كون گنده قسمت چهارم

بعد من شروع کردم اون شلوارک ناز و سبزشو در اوردم وای چه ناز اون شرتش با کرستش یه رنگ بود قرمز بعد جوراب بلندشو که تا دلم باسنش بود رو در اوردم از بالا شروع کردم خوردم و لیس زدم تا رسیدم به شرتش وقتی در اوردم دیدم خیسه خیسه {یه بار ارضا شده بود}منم زبونمو گذاشتم روی خط کسش دیدم صدای اه و اوهش رفت بالا جون چه کسی چه لبایی داشت کسش، زبونمو وقتی میکشیدم دیدم دستمو فشار میده چون معلوم بود خیلی حشری شده بود میگفت جون بلیسش مال خودته اه لیسش بزن اوه جون بمال زبنتو به کسم اخ اینا رو که میگفت بد تر منو حشری میکرد منم با حرس و طمع بیشتری میخوردم هی زبونمو میکردم تو کسش هی در میاوردم اخ چه حالی میداد بعد برگشت وای چه کونبی سفید گنده درون کونش یه حالتی بود تابلو بود داده منم لیسش زدم اخ نمیدونین چه حالی داره خوردن یه کون سفید و بزرگ دیگه داشتم دیونه میشدم خوابیدم خودش فهمید که باید کیرمو در بیاره و لیس بزنه وقتی که خوابیدم نمیدونید با چه حرص و ولعی پرید روی شلوارم که دکمه هامو باز کنه وقتی کامل شلوارمو در اورد موند شرتم وقتی کیرمو از روی شرت دید دیدم چشاش یه برق خاصی داره بعد گفت وای چه کیری اههههههه بخورمش بعد از روی شرت یکم ماساج دادش و شروع کرد شرتمو در اوردن وقتی در اورد کیرمو گذاشت تو دهنش وای چه لبی داشت من کلا دیگه از حال رفتم معلوم بود زیاد ساک زده مثل یه ادم حرفه ای کیر منو ساک میزد و میخورد انقد قشنگ و جالب زبونشو به کیرم میمالید این کله کیرم اه فوقولاده داغ و هم فوقولاده قرمز شده بود انچنان کله کیرمو میکرد تو دهنش میخورد که داشتم دیونه میشدم صدای ملچ مولوچ خوردن کیرم تو کل اتاق پیچیده بود انقد قشنگ کیره منو تو دهنش میکرد که حس میکردم کیرم کامل تو حلقشه دیگه دیدم دارم دیونه میشدم معلوم بود کیره امین {دوست پسر قبلیش} رو هم همین جوری می خورده ولی با این حال خیلی حال میداد بهم، من کم کم داشتم بیحال میشدم معلوم بود داشت ابم میومد بهش گفتم نگار جون داره ابم میاد بهم یه نگاه شهوت الود کرد و با یه لبخند بهم گفت همشو برات میخورم منم دیگه به حد ارگاسم رسیده بود باور نمکنید انگار کیرم مثل یه پمپ هرچی اب تو کمرم بود رو تو دهن نگار جونم خالی کرد جوری که دیگه جا نداشت از گوشه ی لبش داشت میریخت بعد همشو خرد گفت بهم جون چه خوشمزه هست بعد یه لب ناز گرفتم ازش من دیگه بی حال بی حال بودم که دیدم از کونش نمیشه گذشت ازش یه سوال کردم اوپن هستی گف نه دخترم عزیزم بعد گفت میتونی از پشت بکنی تو کنم منم گفتم چشم دیدم قمبل کرد کونشو قشنگ داد بالا اخ چه کمر باریکی داش ولی کونش تا دلتون بخواد گنده بود یکم خودش کیرمو لیس زد بعد گذاشتم روی کونش یه فشار کوچولو دادم دیدم تا تخمم رفت توش جون نمیدونید کونش چه داغ بود باور کنید کیر من که این همه داغ بود با حرارت کونش داشت اتیش میگرفت حسابی عقب جلو کردم معلوم بود کونش گشاده دیدم نگار هم صداش رفته بالا میگه اخ جون ای بکون جرم بده بکن تو کونم تا ته بده اینا رو که میگفت من دیونه میشدم و شدت ضربات خودمو بیشتر میکردم داشتم دیونه میشدم دیدم کم کم داره آبم میاد بعد چند لحظه همه اون ابمو ریختم تو کون گندش جون چه حالی داشت دیگه داشتم بیهوش میشدم گفت من فقط 1 بار ارضا شدم بعد چون دید من حال ندارم خودش اومد روم جون چه کسی کسشو کاملا مالید به کیرم اخ چه نرم و ناز بود خط کسشو میمالید به کیرم کسش لیز بود دیدم داره ابش میاد صداهاش وحشتناک بلند بود چه اهی میگفت دوباره هم من هم اون ارضا شدیم بعد یکم ترسید گفت نکنه{حامله شم}گفتم نترس عزیزم پرده داری عشقم، بعد با خیال راحت تا ساعت 6 خوابیدیم بعد که بلند شدیم دیدم ساعت 6 هست سری رفتیم حموم اونجا هم چند بار حال کردیم بعد خدا فظی کردم با یه لب ناز هنوزم باهاش سکس دارم این داستان کاملا واقعی بود
*****
*****
*****

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#175 | Posted: 18 Jul 2011 00:14
پاره شدن پرده بکارتم


این داستان اولین سکسمه وقتی که ۱۹ سالم بود. بهترین خاطره زندگیمه. امیدوارم خوشتون بیاد. وقتی داستانای اینجا رو خوندم دلم واستون سوخت گفتم بیام یه چیز بنویسم حداقل کس شر نباشه.
تازه وارد دانشگاه شده بودم و خیلی افسرده، چون تو یه شهر دیگه قبول شده بودم و واقعا داغون بودم. همون روزای اول بود که یه پسر خیلی خوش قیافه و خوشگل رو دیدم . یه کم عجیب بود چون پسرای دانشگاه ما خیلی بیخود بودن. اما این چشممو بدجور گرفت. اما دیگه ندیدمش. تا اینکه یه روز اونم منو دید و خیلی آمار میداد و معلوم بود کرم داره. خلاصه رفتم تو کارش با هزار بدبختی شمارشو گیر اوردم و باش دوست شدم. فکر میکردم خیلی لاشی باشه به خاطر اینکه به قیافش اینجوری میخورد. اما وقتی باهاش حرف زدم دیدم اصلآ اینطوری نیستو دقیقا همون پسریه که من میخواستم. خلاصه کلی ذوق کردمو همش با هم حرف میزدیم. هر روز میرفتیم بیرون. عاشقش بودم. از همه نظر دوستش داشتم. صدای مردونه قشنگش، قیافه فوق العاده خوشگلش و اخلاق خیلی خوبش. واقعا دیوونش بودم. هروقت میدیدمش نمیتونستم خودمو کنترل کنم و میخواستم بپرم بغلش. اما متاسفانه نمیتونستم بخاطر اینکه تو این مملکت سگ دونی جنده بازی اشکال نداره اما نمیشه عشقتو تو خیابون بغل کنی. واسه همین به فکر افتادم که یه جوری باش سکس کنم (دقت کنید من بودم که میخواستم خونه خالی جور کنم!) واسم هیچی مهم نبود، این اعتقادات مزخرف که دختر باید آفتاب مهتاب ندیده باشه و این کس شرا رو اصلآ قبول نداشتم. اما اینجوری هم نبودم که هر کی پیدا شد بش بدم. من تا اون موقع سکس نداشتم چون اون شخص مورد نظرم رو پیدا نکرده بودم. نه اینکه بخوام دست نخورده بمونم و از این کس شرا. دختر که مسواک نیست.
خلاصه بش گفتم برو دنبال خونه. من خوابگاهی بودم اون هم درسش داشت تموم میشد دیگه خونه نمیخواست. اونم رفت واسم یه خونه پیدا کرد.
همون اول دعوتش نکردم که بیاد گفتم پر رو میشه بذار یه کم بگذره ازش مطمئن شم. یکی دو ماه که گذشت منم حسابی خودمو آماده کردم براش. میخواستم دفعه اولم واقعا خاطره انگیز باشه. رفتم حمام همه جامو صافو و صوف کردم. موهامو ریختم دورم و یه آرایش خوشگل و ملایم کردم.(از اینا که خودشونو مثل جنده ها درست میکنن خوشم نمیاد) به تموم بدنم لوسیون زدم. یه لباس زیر خوشگل سفید با یه لباس خواب صورتی هم پوشیدم. روز بعدش کلاس نداشتم میخواستم یه شب تا صبح با هم باشیم.
ساعت حدودا هشت شب بود که در زد. خیلی استرس داشتم. میدونستم خیلی درد داره. اما هیجان زده هم بودم. قلبم دویست تا میزد. جفتمون توافق کرده بودیم که دفه اول بدون کاندوم سکس کنیم. واسه همین از چند روز قبلش قرص میخوردم.
وقتی درو باز کردم منو دید گفت عزیزم چقد خوشگل شدی. (من یه کم تپلم، پوستم هم سفیده. نمیخوام از خودم تعریف کنم فقط بدونید انقد قیافم خوب هست که خوشگلترین پسر دانشگاهو تور کنم) یه کم بغلش کردم. بعدش نشستیم رو مبل یه کم حرف زدیم. سرشو گذشت رو شونم منم گردنشو نوازش میکردم، بعد دستامو حلقه کردم دورش چسبوندمش به خودم. اونم دستشو اورد پشت کمرم و محکم بغلم کرد. وای بهترین لذت دنیا همینه که عشقتو بغل کنی. باور کن! بعد لباشو گذاشت رو لبم. زبونمو میمکید، لبامو گاز میگرفت، دستاشو میکشید تو موهام. حدود نیم ساعت داشتیم از هم لب میگرفتیم. بعد من گردنشو خوردم، گوششو لیس میزدم با دستم بدنشو میمالیدم. بم گفت بریم رو تخت؟ گفتم بریم
منو بلند کرد برد تو اتاق منو خوابوند رو تختم. خودشم اومد خوابید روم. باز شروع کرد به خوردن لبم. بعد صورتمو نوازش کرد.منم تو چشای سبز عسلی خوشگلش نگاه میکردم. پوست روشنی داشت با موهای خرمایی.قد بلند و هیکل مردونه و صدای مردونه تر... واقعن عاشقش بودم و هستم.
دستشو گذاشت رو سینم. آروم آروم شروع کرد به مالیدنشون. لباسامو در اورد و سوتینمو کشید پایین. نوک سینم که صورتی کمرنگ بود رو گرفت تو دستش بعد لباشو گذاشت روش شروع کرد به خوردن. لیس میزد و میمکید و گاهی وقتا گاز میگرفت که من یه جیغ کوچولو میزدم.
منم آه میکشیدم و لذت میبردم. پیرهنشو در اوردم و بدنشو لیس زدم.بعد اون شورتمو در اورد و کسمو خورد. زبونشو میکشید لای کسم و من داشتم میمردم انقد که حشری شده بودم. بش گفتم بسه بذار من مال تورو بخورم. شلوارشو از پاش در اوردم دیدم به به چه کیری داره. شورتش داشت پاره میشد گفتم یا علی جر خوردم.
هیچوقت خوشم نمیومد ساک بزنم و تو فیلما که میدیدم اصلآ خوشم نمیومد. اما خیلی دوسش داشتمو عاشق تموم وجودش بودم. واسه همین با لذت تا جایی که تونستم کیرشو کردم تو دهنم. دورشو لیس میزدم. نوکشو میمکیدم. تو دهنم جلو عقبش میکردم. تا اینکه دیگه خسته شدم باز دراز کشیدم. اومد نشست رو شکمم. کیرشو یه کم مالید به سینه هام. بعد اومد جلو تر گذاشتش تو دهنم. خودشو جلو عقب میکرد داشتم خفه میشدم. بعد از چند دیقه پا شد.نمیدونم چیکار کرده بود آبش اصلآ نمیومد. بعد فهمیدم کلن اینجوریه و دیر آبش میاد. خیلی هم آدم هاتیه.
دیگه وقتش بود. خیلی میترسیدم. پاهامو از هم باز کردم و زانو هامو خم کردم. یه بالشت هم گذاشت زیر کمرم تا کسم بیاد بالا. قلبم تند میزد. سر کیرشو گذاشت رو کسم هی میمالید بهش. از بالا تا پایین. دیگه داشتم میمردم گفتم بکن توش دیگه زود باش. سرشو گذاشت رو سوراخ کسمو فشار داد. حالا نمیرفت تو که. خیلی کسم تنگ بود کیر اینم گنده. اونم نا مردی نکردو تا جایی که میتونست محکم فشار داد تو. فقط میتونم بگم تو کسم آتیش روشن کردن. خیلی میسوخت. خیلی هم درد داشت. کیرش خونی شده بود. گفت دختر کوچولوی خودم خانوم شد. خانوم خودم.
باز کرد تو (به زور) از درد داشتم میمردم. اصلآ فکرشو نمیکردم انقد درد داشته باشه. فقط داشتم از درد ناله میکردم. اونم بیشتر حشری میشد و محکم تر تلمبه میزد. پاهامو با دستش گرفت و منو به سمت خودش کشید. دیگه کیرش تا ته تو کسم بود. یه کم که بیشتر جلو عقب کرد دردش کمتر شد و منم کم کم داشتم لذت میبردم. صدای اه و اوهم بلند شده بود. یه کم که گذشت کیرشو در اورد گفت به پهلو بخواب اونم اومد پشت سرم خوابید. از پشت کیرشو کرد تو کسم باز شروع کرد جلو عقب کردن. دستشو حلقه کرده بود دور بدنم و سینه هامو فشار میداد. من هنوز درد داشتم اما درد با لذت. از اینکه میدیدم عشقم داره با کیرش منو جر میده حس خوبی داشتم. باز دوباره پا شد اومد روم خوابید. یه کم ازم لب گرفت باز کیرشو کرد تو کسم. دهنمو سرویس کرد یعنی. دیگه کم کم بالاخره داشت آبش میومد. گفت میخوام آبمو بریزم تو شکمت دوس داری؟ گفتم اره قربونت برم همش ماله خودمه همشو بریز تو کسم. یه کم تلمبه زد بعد بدنش شل شد یه آه بلند کشید و همونجوری ولو شد روم. چند دیقه تو همون حالت موندیم. بعد لپمو بوس کردو کیرشو کشید بیرون. رفتیم دسشویی یه کم خودمونو پاک کردیم. بعد رفتیم رو تخت. یه کم کس شر رومانتیک گفتیمو همدیگرو بغل کردیم. تا صبح خوابیدم تو بغلش. وای نمیدونین بهترین خواب زندگیم بود.
هنوز هم با همیم. و من هر روز بیشتر عاشقش میشم. امیدوارم شما هم یکیو پیدا کنید و ببینید چقد سکس با عشق حال میده.

رهبرم شیخ حمد
     
#176 | Posted: 18 Jul 2011 00:15
من و پریا


سلام
فكر كردم براي اينكه تمام داستان منو باور كنيد(دوستان مارو با فحشاشون منور نكنند) زياد توضيح بدم پس اگه طولانى شد ببخشيد.
من ايليا هستم و 23 سالمه. اهل اصفهانم. من دارم مهندسى ... دانشگاه ---- درس ميخونم. داستان از ورود من به دانشگاه شروع شد. من تا اون موقع سكس نداشتم(اهل جق زدن هم نبودم و فيلم سوپر كم ميديدم) در واقع آدم سر براهى بودم. ضمنا صورت خيلى جذابى هم ندارم. صورتم كمى جوش داره و ابرو هام بهم پيوسته است (البته خودم خوشم نمياد ولى مامانم ميگه بت مياد!) ولى با اين حال بدنم خيلى روفرمه. قدم 186 و وزنم هم 68 است.
بدنسازى هم رفتم! اين از مشخصات خودم حالا بريم سراغ داستان:
ترم اول دانشگاه كه براى ثبت نام رفتيم چون من از اصفهان اومده بودم تقاضاى خوابگاه كردم. به هر زورى شده خوابگاه گرفتم. من و محسن با چند تا ازبچه ها تو 1 اتاق افتاديم.
محسن بسيار آدم خوش مشرب و خوش مرامى بود بعد چند وقت خيلى با هم رفيق شديم و هميشه باهم بوديم!
يادمه كلاس رياضيات عمومى داشتيم كه پریا و نادیا اومدن داخل(اينا 2 تا خواهر 2قلو بودن كه البته تفاوت هايى باهم داشتن مثلا موهاى پریا قهوه اى بود ولى نادیا مشكى/ پریا كوتاه تر بود/ لاغر تر هم بود)
اونروز شديدا آرايش كرده بودن انگار امروز با دوست پسراشون قرار داشتن!
من و محسن سر كلاس همش حواسمون به اين 2 تا بود.آخر كلاس موقع خروج محسن منو هل داد به طرف نادیا. منم به نادیا خوردم. با هم وسايلشو جمع كرديم. بعد ازش معذرت خواستم.
محسن هم با پریا رفتند بيرون.
شب كه دوباره محسنو ديدم باهاش دعوا كردم آخه خيلى ضايع شده بودم. بعدش به من گفت با پریا حرف زده. اولش باور نكردم ولى ديدم انگار راست ميگه و قرار گذاشتند براى آشنايى با هم(پریا و نادیا و محسن و من) بريم كافى شاپ. تو كافى شاپ من روبرو به پریا بودم محسن رو به نادیا.بعد از اون گفتگو ما خيلى به هم نزديك شده بوديم و شماره هامونو بهشون داديم.
بعد ازون عشق بازى هامون شروع شد. با اين كه محسن و پریا شروع كننده ى اين دوستى بودند ولى من با پریا دوست شدم ومحسن با نادیا.(به نظر محسن نادیا فرم بهترى نسبت به پریا داشت)من و پریا بيشتر تو كافى شاپ يا تو كلاس يا از پشت تلفن باهم صحبت ميكرديم تا اينكه امتحانات شروع شد.تو امتحان ها كمتر همديگرو ميديديم و بعضى وقتا 3 روز 1 بار به هم ميزنگيديم.آخرين امتحانو كه داديم به شدت ناراحت شده بودم كه از هم جدا ميشيم.
محسن هم تعطيلات رو ميرفت خونه داييش كه همون اطراف بود(احتمالا نميتونسته از نادیا جدا بشه!)
هيچ وقت فكر نميكردم به 1 دختر اينجورى وابسته بشم(واقعا دوسش داشتم)ضمنا روابطمون هم معمولى بود فقط وقتى آخر ترم داشتم بر ميگشتم اصفهان بردمش 1 گوشه و لب ازش گرفتم(واى كه چقدر حال كردم. تو تموم جاده به لب گرفتنمون فكر ميكردم) اين بدترين تعطيلات تو كل زندگيم بود همش به پریا فك ميكردم.
علاوه بر پریا دلم براى محسن هم تنگ شده بود.
وقتى برگشتم و پریا رو دوباره ديدم جلوى همه بچه ها دستشو گرفتمو دويديم بيرون.
رفتيم روى نيمكت پارك روبروى دانشگاه نشستيم و 5 ساعت حرف زديم!
فهميدم محسن تو اين تعطيلات با نادیا خانم حال كرده و بدتر از اون به پریا هم پيشنهاد سكس داده بود(وقتى داشت اينارو ميگفت سرشو رو شونم گذاشته بود و گريه ميكرد) اعصابم خورد شده بود. بحثو عوض كردم كه بيشتر عصبانى نشم تا بعدا به حساب محسن نامرد برسم.
تو خوابگاه كه محسن رو ديدم بهش حسابى توپيدم كه گفت ميخاسته امتحانش كنه و(فهميدم داره بهونه مياره) براي همين منم ديگه بش چيزى نگفتم ولى ديگه جوابشم نميدادم تا اين كه 1روز اومد پيشم و گفت من كار درستى نكردم(ميخواست خير سرش از دلم در بياره) منم بى محلى ميكردم تا اين كه 1 چيزى گفت كه نميدونستم چى بايد جوابشو بدم. گفت: داييم داره 4 ،5 روز با خانواده داره ميره شمال. اگه بخاى ميتونم 1 روز برات رديف كنم تا با پریا بريد اونجا...) اينو كه گفت برق از چشام پريد.
يه خورده صبر كردم بعد پرسيدم مگه كليد دارى؟
گفت از دختر داييم ميگيرم(دختر داييش شوهر كرده بود و شمال نرفته بود) حتما داييم كليد بهش داده كه به درختا آب بده.
حقيقتش موندم چى بگم! بعد چند دقيقه سكوت بهش گفتم بايد از خودش بپرسم بعدش هم رفتم.
نميدونستم چجورى به پریا بگم! خوشحال ميشه يا نه!
بلاخره با پریا قرار گذشتم جلوى در ورودى دانشگاه!
تا ديدمش شروع كرديم به حرف زدن...
نميدونستم از كجا بايد شروع كنم. داشتم فكر ميكردم كه بهش گفتم خواهرت محسنو دوست داره؟آخه ميگن بعد از سكس آدما خيلى به همديگه علاقه مند ميشن!(منم اين جمله رو نشنيده بودم!!) گفت خيلى همديگه رو دوست دارن مخصوصا بعد سكسشون!
بهش گفتم براى هفته آينده وقت خالى دارى با هم بريم گردش؟!
گفت براى شما خاليش ميكنيم(فك كنم فهميد آخه خيلى ضايع گفتم!)
قرار گذاشتيم براى 1شنبه!
پنجشنبه دايى محسن داشت ميرفت شمال. محسن جمعه رفت كليدو گرفت و به دختر داييش گفت 1 هفته ميمونه.
صبح روز موعود فرارسيد. صبح پاشدم رفتم حموم و تر و تميزش كردم.داستان من 2
رفتم سر قرار. ايستاده بود. واى چه آرايش غليظى كرده بود. يه جور ديگه شده بود!
باهم يك تاكسى گرفتيم رفتيم به سمت خونه دايى محسن(خونشون خارج شهر بود) نزديك روستاشون كلى دار و درخت بود. پياده شديم و بقيه مسيرو پياده رفتيم. خسته شديم بعد رفتيم يه شيرموز خورديم بهش گفتم كليد خونه دايى محسن پيشمه ميخواى 2تا پيتزا بگيريم بريم اونجا بخوريم؟ اونم قبول كرد و رفتيم. وارد خونه كه شديم مستقيم رفتيم سراغ ماهواره تا باهاش نهار بخوريم!
تموم كه شد سرشو گذاشت رو شونم خوابيد. منم خسته بودم و ميخواستم بخوابم اما نميتونستم!
آخرش آروم بلند شدم بغلش كردم ببرمش تو اتاق.
تو راه يه بوس كوچولو از لباش كردم كه يهو بيدار شد. 1 دقيقه تو بغلم به همديگه نگاه كرديم.
بعد سرمو خم كردم يه بار ديگه بوسش كردم. ديگه اونم نگاهش فرق كرده بود دوباره ميخواستم ببوسمش كه از بغلم پريد پايين. ايستاده بوديم و تو چشاى هم زل زده بوديم تا اين كه لبامون به هم گره خورد(بدون شك بهترين لحظه عمرم بود) انگار منتظر همچين لحظه اى بوديم. دستامون دور بدن همديگه پيچيده بود و همو نوازش ميكرديم. ديگه داشت كيرم قد ميكشيد. همين جورى كه لبامون رو هم بود رفتيم تو اتاق. تا رسيدم به تخت پرتش كردم و پريدم روش. نشسته بودم رو كسش و ميخواستم پيراهنشو دربيارم. دستمو كردم زير پيراهنش و از زير شروع كردم به نوازش كردنش. بعد پيراهنشو درآوردم. حالا نوبت اون بود. اومد نشست رو كيرم يه خورده خودشو مالوند بعد دست كرد زير پيراهنم و منو ميمالوند. پيراهنمو وحشيانه درآورد. شروع كرد به ليسيدن من. همه دست و صورت و گردنم خيس شده بود(خيلى خوشم نميومد)براى همين پستوناشو ميماليدم(از زير سوتين). بعد شلوارمو درآورد. خواست شرتمو در بياره كه نذاشتم. من شلوارشو دراوردم و شروع كردم به ليسيدن. همه جاى بدنشو ليس زدم. از صورت وگردن و انگشتاش تا پشت رون پاهاش. اولاش خوشش اومده بود و آه ميكشيد ولى آخراش داد ميزد كه بس كنم. براى همين رفتم بالا و سوتينشو باز كردم. پستوناى خوشدستى داشت. هر چند خيلى بزرگ نبود ولى خيلى سفيد بود. دستم دورشون حلقه ميزد.شروع كردم به خوردنشون. پستوناش متورم شده بودن كه ديگه صبرش تموم شد و شرتمو درآورد. كيرمو تا ته كرد تو دهنش. خيلى قشنگ ساك ميزد. منم تحملم خيلى نبود. بهش گفتم داره مياد كه با دستش كيرمو درآورد ولى آب من اومدو پاشيد رو صورتش! بدش نيومد. من رفتم سراغ شرتش و كندمش. شروع كردم به ليسيدنش. هرچى ميخوردم خوشمزه تر ميشد. در همين حال يهو آهى كشيد و به خودش پيچيد. بعد بى حال روى تخت افتاد. رفتم دو سه تا بوس از صورتش كردمو در گوشش گفتم حالا وقتشه. يه لبخند آروم و شيطنت آميز جواب حرف من بود.
سر كيرمو به كس و كون پریا ميكشيدم. اينجورى هم من حشرى تر ميشدم هم اون. بهش گفتم ميخوام از كس بكنمت! گفت نه ولى من بهش گفتم اگه بذارى بكنمت بعدا ميام خواستگاريت! براى چند لحظه داشت فكر ميكرد كه من ناگهانى كردم توش. مونده بود چى بگه! داشتم كيرمو عقب جلو ميكردم كه ديدم بله! خانم اصلا پرده نداره. بهش گفتم تو كه پرده ندارى چرا ناز ميكنى؟ خنديد.
همينجورى كه تلنبه ميزدم اون موهاى سينه منو ميكشيد. آبم داشت ميومد. اون هم ديگه داشت ارضا ميشد. من كيرمو در آوردم و بهش گفتم بخور گفت نه منم ريختم رو سينه هاش.
اون ارضا نشده بود. منم افتادم به جون سينه هاش! سينه هاشو ميخوردم(در واقع داشتم آب خودمو ميخوردم) اين كارو ادامه دادم تا ارضا شد. بعدش كنار هم رو تخت 1 ساعت خوابيديم.
بعدش رفتيم حموم و خودمونو تميز كرديم.
ساعت 6 بعد از ظهر از خونه دايى محسن درآمديم و من ساعت 8 دم خوابگاه بودم. بعد اون جريان باهم يكبار ديگه سكس داشتيم( من و محسن پریا نادیا) كه ازون سكسهاى ماه بود. راستى من و پریا هم باهم قطع كرديم(علتش اين بود كه پریا رو با يه پسر غريبه به طور اتفاقى ديدم كه حالم ازش بهم خورد) تا 2 ماه روابطمو با آدما به خصوص با دخترا كمتر كردم تا ماجراى پریا يادم بره.
بعدش سرى جديد سكسهاى من شروع شد... اگه خواستيد بازم ميذارم
مر30 از وقتتون
باى

رهبرم شیخ حمد
     
#177 | Posted: 18 Jul 2011 00:15
نامزد تنوع طلب


23 سال داشتم و براي ادامه تحصيل به دانشگاه علمي كاربردي در شهر قزوين رفتم و اونجا بود كه بادختري به اسم پردیس (مستعار) آشنا شدم .كه بعد ها متوجه شدم نامزد داره.خيلي دختر راحتي بود و خوش خنده و سر هر موضوعي از ته دل مي خنديد . با پسرا خيلي گرم ميگرفت و خيلي بهشون نزديك ميشد.طوري كه براي خيلي ها جاي سوال داشت مگه اين نامزد نداره پس چرا اين طوري با پسرها راحته.جواب اين سوال ها خيلي طول نكشيد،يك روز نامزدش رو آورد به دانشگاه و به دوستاش معرفي كرد بله همه جواب سوالشون رو گرفتند.جريان اين بود نامزد پردیس خانوم قيافه جالبي نداشت با اون صورتي كه در حين كم سالي پير به نظر ميرسيد و دندونايي كه با فاصله از هم قرار داشت و موهايي كه بلند كرده بود تا بتونه كچلي سرش رو مخفي كنه با خنده هاي زشتش و ... خب اين دختر كه زيبا بود حق داشت براي نياز انسانيش با پسرهاي خوش تيپ و خوشگل دانشگاه بچرخه.
از قديم گفتند كه چيزه خوب هميشه نصيب شغال ميشه
كم كم تو دانشگاه زمزمه هايي به گوش ميرسيد كه پردیس بين ساعتهايي كه دانشگاه نيست با بچه هاي دانشگاه ميره بيرون . آخه ميدونيد برنامه درسي طوري بود كه صبح يك كلاس داشتيم و بعد از ظهر كلاس ديگه داشتيم بعضي دانشجو ها اين فاصله رو خونه نميرفتند و دانشگاه ميموندند.خب پردیس هم از اين بهونه استفاده كرده بود و خونه نميرفت و با بچه ها بود.تا اين كه از مهرداد دوست صميميم شنيدم كه پردیس ديروز با يكي از بچه ها رفته خونشون و حتي لخت شده و براش رقصيده من باورم نشد گفتم اون نامزد داره و از اين حرفا.
مهرداد گفت بهت ثابت ميكنم كه دخترا رو نميشناسي.دو روز بعد زنگ زد و گفت ساعت 2 خونه ما باش من با پردیس ميام .مهرداد چون از تهران اومده بود براي دانشگاه قزوين خونه مجردي داشت . طبق قرار رفتم خونه مهرداد و منتظر موندم در همين حين تلويزيون رو روشن كردم و يكي از كانال هاي ماهواره اي رو تماشا ميكردم كه زنگ در به صدا در اومد رفتم در رو باز كردم مهرداد با پردیس اومدند بالا ،به مهرداد گفتم كه مگه كليد نداري كه زنگ زدي گفت ترسيدم لباس تنت نباشه گفتم زنگ بزنم .من و مهرداد خيلي شوخي داريم.بعد از كلي تعارف و احوالپرسي پردیس اومد داخل و رو كاناپه نشست. كه مهرداد گفت من يكي دو ساعت جايي كار دارم بايد برم خيلي واجبه.گفتم مهمون دعوت كردي و خودت ميري؟گفت مهمون چيه صاحب خونست كه پردیس زد زير خنده از اون خنده هاي شيطوني،مهرداد رفت و من موندم و پردیس.اون روز هوا خيلي گرم بود و چون از صبح سر كلاس بوديم پردیس گفت راستي ميتونم دوش بگيرم اينقدر هوا گرم بود كلي بدنم عرق كرده از خودم بدم مياد.گفتم بفرما حموم.نميدونم چرا نميتونستم قبول كنم كه پردیس اين جوري كه مهرداد ميگه نيست اصلا نميتونستم بهش احساسي داشته باشم چون ميدونستم نامزد داره، رفته بود حموم و منم داشتم تلويزيون تماشا ميكردم كه يهو ديدم صداي آواز مياد ،به سرم زد از سوراخ كليد در نگاهي بندازم ببينم چي ميكنه با كلي زحمت و ترس به داخل حموم نگاه كردم ولي چيزه زيادي معلوم نبود بي خيال شدم ولي يك چيزي مثل خوره افتاد به جونم كه بايد ببينم مهرداد راست ميگخ يا سر كارم.رفتم و از آشپز خونه صندلي برداشتم و گذاشتم زير پام از بالاي در كه شيشه بود كاما و به صورت واضح داخل حموم رو ديدم ولي يخورده بخار روي شيشه نشسته بود.چيزي رو كه ميديدم تصورش براي كسي كه پردیس رو تو اون مانتو و لباس ديده بود مهال بود.چه اندامي داشت ران هاش كلفت و كونش گوشتي و سينه هاي بزرگي داشت مونده بودم اين سينه هاي بزرگ و چه طوري زير مانتو مخفي ميكرد و سفيدي بدنشم كه هر چي بگم كم گفتم روي برف رو كم كرده بود . بخاطر اين كه شورت و سوتينش خيش نشه كامل لخت شده بود من كيرم داشت منفجر ميشد داشت شلوارم رو پاره ميكرد خدا بگم چيكارت نكنه مهرداد اين چي بود آوردي تو خونه اصلا يادم رفت اين نامزد داره و گناه داره ،كامل داشت بدنش رو مي شست حتي لاي كوسش رو من داشتم ديوونه ميشدم نميتونستم واقعا خودم رو كنترل كنم بايد بوديد و ميفهميديد چي ميگم .ديدم شير آب رو بست زود از صندلي اومدم پايين و صندلي رو گذاشتم تو آشپز خونه. رفتم جلوي تلويزيون نشستم.كه ديدم زنگ حموم رو داره ميزنه داد زدم چيه كه گفت حوله ميخوام اينجا حوله نيست.رفتم جولوي در حموم كه ديدم سرش رو از لاي در آورده بيرون و ميخنده و ميگه حوله بدو حوله رو بيار ميگم اينجا خونه مهرداده حوله رو از كجا پيدا كنم. از روي عمد رفتم تو اتاق خواب و يك مدت ديگه اومدم بهش گفتم پيدا نكردم گفت اينم شد حرف تنم رو چطوري خشك كنم منم شوخي كردم گفتم بيا خودم خشكش ميكنم و رفتم رو كاناپه نشستم و تو فكر اون لحظه اي كه تو حموم ديدم بودم گفت چي شدي كجا رفتي ؟ گفتم جلوي تلويزيون نشستم چيه.گفت من چي كنم رفتم جلوي حموم ديگه حال خودم رو نميدونستم دست زدم به صورتش گفتم اين كه خشك شده دست زدم به دستش كه در رو گرفته بود گفتم اين كه خشك شده در رو يخورده فشار دادم و بيشتر باز شد اونم مقاومتي نكرد گردنش رو هم دست زدم گفتم اذيت ميكني بدنت خشكه كه گفت تنم خيسه كه من در رو كامل باز كردم اون يك دستش رو جلوي كوسش گرفت و يكي رو هم جلوي پـستـــوناش ،يهو خندم گرفت گفت مرگ به چي ميخندي گفتم پردیسه تو دانشگاه رو ببين و پردیسه تو حموم رو چقدر جيگر شدي .بدش نيومد و عشوه اومد گفتم بيا بريم بشين رو كاناپه تلويزيون ببين خشك ميشي.زدم يك كانال *** .خودمم كنارش نشستم اونم سوتين و شورتش رو پوشيد اومد نشست جلوي تلويزيون باورم نميشد پردیس با اين وضعيت جلوي من نشسته.چند دقيقه كه از تماشاي تلويزيون گذشت زير چشمي نگاه كردم ديدم داره من رو نگاه ميكنه گفتم خشك نشدي گفت نه گفتم ميخواي خشكت كنم؟گفت از خدامه كه من يهو بغلش كردم اونم از خدا خواسته دستش رو باز كرد و بغلم كرد كه صورت هامون مقابل هم قرار گرفت و لبهامون تو هم گره خورد پردیس چنان لبي از من ميگرفت كه گفتم تا دو روز جاش كبود ميمونه و تابلو ميشه ، دست راستم رو بردم سمت پـستـــونش و ماليدمش خيلي سفت و برجسته بود گفت بزار سوتين رو در بيارم راحت تر باشي برگشت و من باز كردم بند سوتين رو، دو تا پـستـــون عين هلو كه نه عين هندونه افتاد بيرون تو دستام جا نمي شدند فكر كنم 5 دقيقه اي داشتم ميخوردمشون كه ديدم پردیس به سر و صدا افتاده و آخ و اوخش رفته بالا اومدم پايينتر و شكمش رو خوردم و با دستام سينه هاش رو ميماليدم گفت برو پايين ديوونه دارم ميميرم، اومدم پايين تر و از روي شورت كوسش رو ماليدم كه ديدم پردیس داره ميلرزه فهميدم ارضاء شده بعد خنديد و بهم چشمك زد و تشكر كرد. شورتش رو در آوردم و خودمم كامل لخت شدم و به صورت 69 شروع كرديم به خوردن كير و كوس هم واقعا تو كارش اوستا بود خيلي حرفه اي اين كار رو ميكرد. متوجه شدم داره ابم مياد بهش گفتم ديگه بسه اونم خنديد و گفت ترسيدي خيس كني.اولش كه بهتون گفتم كه خيلي دختر راحتيه اصلا جلوش فحش و اين چيزا بدي براش فرق نميكنه .فقط ميخنده، برشگردوندم و ميخواستم بزارم تو كوسش كه گفت هنوز دخترم و پرده دارم گفت از كون حال ميكنم منم از خدا خواسته قبول كردم چون كمتر پيدا ميشه زني كه بخواد از كون *** كنه ميگه هيكلم بهم ميريزه از اين كس شرا ، اين خودش داوطلب بود رفتم تو اتاق خواب مهرداد و كرمش رو برداشتم اوردم بيشترش رو زدم به كيرم و دو انگشت هم كامل دور سوراخ كون پردیس و با نگشت فرو كردم تو سوراخش تا چرب و ليز بشه بعد به حالت سگي وايستاد و من هم با اجازه كيرم رو گذاشتم در سوراخ كونش و آروم سرش رو بردم تو سوراخ كونش كه اخش رفت بالا نميدونيد اين آخي كه گفت چطوري جيگرم رو اتيش زد با يك فشار نصف بيشترش رفت داخل كونش كه ديدم ميخواد در بره كيرم رو در بياره كه با دست گرفتمش و چند دقيقه تو همون حالت روش موندم بعد آروم شروع كردم عقب جلو كردن چند بار عقب جلو كردم كه ديدم اخ و اوخش از روي حال كردن هست تا ته كيرم رو بردم تو كه با عشوه گفت اوووف پاره شده مثل اين فيلمهاي *** با سرعت بالا 80 كيلو متردر ساعت تلمبه ميزدم و پردیسم فقط آخ و اوخ ميكرد كه ديدم داد و بيدادش خيلي زياد شد و بعد لرزيد و بي حال دراز كشيد روي زمين ،گفتم ميخواي ادامه ندم؟گفت مگه ارضاء شدي گفتم نه ولي آخراشه ديگه كه گفت نه ادامه بده تا ارضاء بشي گفتم اين معرفتت من رو كشته.منم بعد از حدود يك دقيقه احساس كردم داره آبم مياد بهش گفتم گفت بريز تو كونم اينجا رو به گند نكش منم نامردي نكردم و هر چي آب داشتم ريختم اون تو گفت آتيشم زد خيلي داغ بود گفتم تابستونه دماش رفته بالا ديدم خنديد و ازم تشكر كرد و ازم يك لب گرفت گفت خيلي بهم حال دادي ممنونم واقعا احساس خوبي بهم دست داد منم گفتم قابلي نداشت ، خندم گرفت گفت چرا ميخندي گفتم آخه قرار بود خشكت كنم حالا خودمم بايد برم دوش بگيرم هر دومون خيس ميشيم اونم خنديد با هم پا شديم و رفتيم حموم ،تو حموم اينقدر با كيرم ور رفت و كونش رو به كيرم ماليد بازم كيرم بزرگ شد بهش گفتم اين بزرگ بشه بايد جوابش رو بديا پردیسم از خدا خواسته گفت جواب اون با من يك بارم تو حموم زير دوش اب سرد با هم حال اساسي كرديم و دوش گرفتيم اومديم بيرون و مونديم تا خشك بشيم تا لباس بپوشيم يك ربع بيشتر طول نكشيد تا خشك بشيم كل اين يك ربع رو تو بغل من مثل اين بچه هاي كوچولو لالا كرده بود بهش آروم گفتم چرا اين كار رو با نامزدت ميكني مگه دوستش نداري؟ گفت قبل از اين كه نامزدم باشه فاميلمونه و يك توليدي كت و شلوار تو تهران داره و تو قزوين هم يك مغازه توی تهران داره و بچه خوب و ساده اي هستش ولي از بس دوستام گفتند تو كجا اون كجا خيلي بهتر از اون ميتونه گيرت بياد يجورايي روي من تاثير داشت ازش بدم نمياد خيلي دستش دارم ولي ميگم خب من نبايد به پاي همين يكي بسوزم وقتي اين همه پسر هستند كه به من ابراز علاقه ميكنند ميتونم با اونا هم باشم.از اين حرفش خيلي بدم اومد به خودشم گفتم اين عينه نامرديه يا نامزديتون رو بهم بزن يا اين كارا رو در حقش نكن درسته زشته و روت نميشه باهاش تو جمع باشي درسته ظاهرش از سنش بيشتر نشون ميده ولي قبول كردي كه شريك زندگيت باشه اين چيزي كه ميگي بهونست . اونم فقط خنديد نميتونست ديگه مزه *** هاي مختلفي رو كه با پسرهاي مختلف داشته فراموش كنه.

رهبرم شیخ حمد
     
#178 | Posted: 18 Jul 2011 04:53
دم فیسبوک گرم

سلام من 29 سالمه و ازاسم استفاده نميكنم.يه روز با فيسبوك مشغول بودم كه ديدم يه دختري واسه 2 تا از دوستام كامنت گذاشته.شب از دوستام پرسيدم كه ميشناسينش گفتن نه اد كرده.منم ادش كردم راحت اددم كرد.از محل كارم باهاش چت ميكردم يه روز ازش پرسيدم كه دوستام رو از كجا ميشناسي.گفت از نوشته هاي يكيشون خوشم اومده ادش كردم.اون يكي هم خودش من رو اد كرده.اوايل صحبتاي ما خول و خوش كار و سياستو اين حرفا بود.توي محل كارش مشكل داشت و اين حرفا.حقوقش رو نميدادن.عكساي زيادي از خودش توي فيسبوك گذاشته بود خوشگل به نظر ميرسيد.شمارم رو بهش دادم و كم كم از دوستس فيسبوكي خارج شديم و تلفني باهم صحبت ميكرديم.هر كدوم از ما توي يه استان مختلف بوديم.يه روز بهم گفت ميخوام چند روزي استراحت كنم شايد برم پيش داداشم كه شهرشون نزديكه شهرمونه..شايد هم تهران.من بهش گفتم اگه بري تهران منم ميتونم بيام اونجا ببينمت.خلاصه قرار شد هفتهي بعدش بره تهران منم 1 روز بعد از اون تهران باشم.فكر ميكنم همتون رابطه ي اينترنتي رو تجربه كردين حرفا يه جورايي پيش ميان.توي اون مدت بحث به رابطه ي فيزيكي و اين حرفا كشيده شد.ميگفت كه تا حالا با كسي رابطه ي فيزيكي جدي نداشته.فقط يه پسره بوده توي دانشگاه كه خواستگارش بوده و چند باري همديگه رو بوسيدن.خلاصه بهش گفتم كه دوست نداري رابطه ي فيزيكي رو هم تجربه كني؟گفت نميدونم.اين روبگم كه رابطمون يه جورايي عاطفي شده بود و واسه ديدنه هم مشتاق بوديم.من يه جورايي روي سكس باهاش حساب ميكردم.به هرحال اولش ميگفت كه نبايد باهم تنها باشيم و كار دست خودمون ميديم و اين حرفا.به هر حال همون روزي كه رسيدم تهران قرار بود هم رو ببينيم.توي ايستگاه راه اهن كه بودم بابام تماس گرفت كه يكي از فاميل با پسرش خونه ي ما هستن.گفت بي خبر نري خونه.ما يه آپارتمان كوچيك تهران داريم كه يه مدت خالي بود.و اين فاميلمون رفته بود اونجا.خلاصه حالم گرفته شد.رفتم خونه و وسايلم رو گذاشتم و دور ميدون انقلاب قرار گداشتيم و من زود تر رسيدم و اونم كمي بعد رسيد.ديدمش جا خوردم.اصلا شبيه عكسش نبود چهرش خيلي با عكساش متفاوت بود . از همه چيز واسم جالبتر قدش بود كه فكر نميكردم انقدر كوتاه باشه.البته زشت نبود خوشگل هم نبود.خلاصه اومد و با هم دست داديم و دستم رو گرفت وقدم زنان رفتيم پارك لاله.گفتم كه يه جورايي رابطمون عاطفي هم شده بود كه من چجوريش رو بيخيال شدم.پارك لاله بر خلاف هميشه خلوت بود اخه زمستون بود بهمن ماه فكر كنم.رفتيم يه گوشه ي دنج نشستيم و شروع به صحبت كرديم و اين خرفاكم كم دستم رو انداختم دورش وچسبوندمش به خودم.اون فقط 1 سال از من كوچيكتر بود. زياد نگران پليس و اين حرفا نبودم.خلاصه يه 2 روزي ما ميرفتيم پارك لاله و صحبت و چندتا بوسه و اين حرفا.روز سوم فاميلمون رفتن شهرمون و من بهش گفتم بيا خونمونوادرس رو بهش دادم و اومد.بماند من چه ترسي داشتم كه وقتي مياد توي آپارتمان ما كسي نبينه و اين حرفا.خلاصه اومد و وقتي اومد تو با هم روبوسي كرديم و لباسش رو عوض كرد و نشستيم پيش هم و انگارجفتمون ميدونستيم واسه سكس اومديم پيشه هم.بغلش كردم و لبهاش رو خوردم و روي لبهاش زبون كشيدم اونم همين كارا رو ميكرد ژاكتش رو در آوردم يه سوتسن بنفش زشت پوشيده بود و سوتسنش رودر اوردم كمي خجالت ميكشيد شروع كردم به خوردن سينه هاش گلوش و گردنو لبهاش.بار اولم نبود.احساس كردم اونم بار اولش تيست نسبتا راحت برخورد ميكرد.خلاصه منم لباسهام رو در اوردم فقط يه شورت پام بود دستش رو گرفتم و گذاشتم روي كيرم.كيرم زياد بزرگ نيست كلا من توپولم يه خورده.خلاصه باهاش بازي ميكرد و منم با سينه هاش ور ميرفتم.ودست ميكشيدم روي كسش.يه ساپورت پاش بود كه درش نيورد.ميگفت پريوده.منم از روي ساپورت دست ميكشيدم روي كسش البته نوار بهداشتيش كاملا حس مسكردم.كف دستم رو ميكشيدم روي كسش.جالب بود كه هيچ صدايي ازش در نميومد بجز نفس نفس زدن.كميكه با كسشوررفتم بهش گفتم نميخوري كمي من و من كردو قبول كردوو سر كيرم رو گذاشت دهنش كمي زبون زد و شروع كرد به ميك زدن و خوردن.هر وقت حس مسكردم داره ابم مياد سرش رو مياوردم بالا و از ش لب ميگرفتم.خلاصه اونقدر ميك زد تا آبم اومد و كيرم رو نگه داشت توي دهنش و وآبم رو خورد و دهنش رو با دستمال پاك كرد.من از اين كارش تعجب كردم.فرداش هم باز اومد خونمون.اعتراف كرد كه به قصد سكس با من اومده تهران.چونواقعا نيلز داشته.درك ميكردم.چون هممون ميدونيم كه سكس رو دوست داريم و ازش استقبال ميكنيم.بعضيا ميترسن يا حيا دارن و اين حرفا.كه سمشتش نميرن.خلاصه گفت پريودم تمام شده و اين حرفا اين دفعه گستاختر شده بوديم.و اومد روي شكمم دراز كشيدرومو لبهام رو ميخورد و ا كسش رو ميمالوند به كيرم.شرتش پاش بود هنوز.خلاصه بلزم من سينه هاش رو كه يه جورايي پژمرده بودن رو مالوندم و خوردم وزبون زدم اونم يه ساك حسابي زد و آبم رو بازم خورد.متوجه شدم كه ساك كه ميزنه دندوناش به كيرم نميخورن.دوست دختراي قبليم اونايي كه از صفر دست خودم بودن همشون دندون ميزدن.البته 3 تا بودن.خلاصه رفتم ناهارگرفتم و اومدم ديدم لباس پوشيده و ظرف ميشوره.غذا رو كه خورديم كنارش دراز كشيدم باهم حرف ميزديم و نوازش ميكرئم هم رو.(بيشتر ور ميرفتيم باهم)از دخترايي ميگفت كه پردشون حلقويه و تو ژيمناستيك پاره شده و يه دوستي داشتمون پردش اينجوري پاره شد و اين حرفا.خلاصه بازم مشغول شديم.گفتم لباست رو در نمياري؟گفت چرا و همه لباساش رو در اورد حتي شرتش رو.كلي تعجب كردم.بعد باز اومد روم دراز كشيد و شروع به خوردن لبهام كردو سينم رو ميبوسيدو يهو گفت از جلو دوست داري بكني.من برق از كونم پريد و كيرم يهو وارفت و شل شد.از بس راجع به پرده زدن و بدبختيلش شنيده بودم كه جا خوردم و ترسيدم.خلاصه فهميد جا خوردم.گفت ببخشيد از روي شهوت يه حرفي زدم.دوست داري از پشت امتحان كنيم گفتم باشه.خلاصه يه كمي به سوراخ كسش مالوندم و اونم نفس نفس ميزد.خلاصه بهشس گفتم حالت سگي بگيره و يه كم كرم مرطوب كننده دم كونش زدم و با انگشتم باهاش بازي كردم.كمي بازس كردم.من نتونستم سگش بكنمش آخه شكمم مزاحم بود خلاصه روي پهلوش كردم و پاش رو باز كردم وگذاشتم دم سوراخش و يه فشار دادم و رت تو يه اي گفت و گفت ديگه در نيار.شروع كردم به تلنبه زدن.شايد 15 يا 20تا نزدم كه ابم اومد و ريختمش تو.بعد دستام رو حلقه كردم.دورش و بغلش كردم از پشت.يه مدتي كه گذشت لباس پوشيديمو زديم بيرون 2بار ديگه هم سكس كرديم بعد هركس رفت شهر خودش.بعدها كه بدون وجود حشر به مساله فكر ميكردم به اين نتيجه رسيدم كه هم كونرو قبلا داده بوده و هم ساك رو زده بود.آخه به نسبت راحت رفت تو كونش.دندون هم نميزد.كلا واسممعلوم شد هدف هردومون سكس بوده.وبخش عاطفيش هم يه عكس العمل طبيعي به جنس مخالف.
ببخشيد ديگه اگه داستان يه جورايي آهنگش تند بود و جزياتش كم بود.تا حالا خاطره سكسي ننوشته بودم.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#179 | Posted: 18 Jul 2011 11:42
من و کون لیلا


بعضی مواقع خیلیا فرق بین دروغ و راستو نمیفهمن ولی مهم اینه که آدم با خودش صادق باشه.سلام من پارسام هنوزم 21 سالمه و میخوام دومین داستان سکسیمو که با دوست دخترم بوده رو واستون شرح بدم. شروع ماجرا از اونجا بود که من بعد از تجربه اولین سکس با دختر خالم مزه گوشت زیر دندونم رفته بود وشدیدا خواهان سکس مجدد بودم و از اونجا که دختر خاله ناز میکرد و به هر نحوی از ماجرا طفره میرفت به فکر سکس با لیلا دوست دخترم لیلا افتادم. لیلا ی دختر 18 ساله با قد 170 و اندامی فوق سکسی باسن گوشتی طاقچه ای بزرگ یه دختر کاملا ایده ال بنظر میومد.

اولین برخورد سکسی ما تو سینما اتفاق ماجرا از این قرار بود که داشتیم با دقت فیلمو نگاه میکردیم که لیلا با زدن روی شونم منو متوجه اطرافمون کرد .سمت راستمون یه زوج بود که داشتن از هم لب میگرفتن و اونورمون هم یه پسره بود که دستشو تا دسته کرده بود تو لباس دوست دخترش و بی شک در حال مالوندن سینه هاش بود(نوش جونش) منم که این وسط انگشت بدهان بودم.به لیلا گفتم :حداقل یه کم از اینا یاد بگیر لیلا هم گفت خجالت بکش اینا هارن تو چته؟؟؟ گفتم اینا هار نیستن همدیگرو دوست دارن دارن علاقشونو بهم ثابت میکنن خلاصش اینکه کلی با هم بحث کردیم وآخرش من عصبانی شدم و گفتم برو بابا تو احساس نداری بی ..... هنوز جملمو کامل نکرده بودم که گرمای آتشین لبهای لیلا رو روی لبم حس کردم منم نامردی نکردمو با تمام وجود یک نفس لباشو خوردم و زبونمو به زبونش گره دادم فکنم حدود بیست ثانیه تو اون حالت بودیم که لیلا سرشو عقب کشیدو یه نفس کشید دور ورمونو که نگاه کردم حالا دیگران بودن که به ما زل زده بودن (نوش جونم) خلاصه قبل از پایان فیلم سینما رو ترک کردیمو رفتیم به خانه هایمان شب وقت خواب لیلا اس داد که :خوش گذشت؟ ج دادم :چی؟ گفت لبو میگم دیگه آخر به ارزوت رسیدی؟گفتم چه جورمممم . حالا مگه به تو خوش نگذشت؟ ج داد مگه میشه نگذره ه ه؟ از اون شب فرستادن اس ام اس های سکسی منو لیلا بهم شروع شد وبقدری شدت یافت که با پیامک من کس اونو میخوردمو اون واسم ساک میزد.بعد از حدود 3 هفته خواهرم اینا تصمیم گرفتن واسه ی هفته برن شیراز (ای من بفدای تخت جمشید) و مسلما چون غیر از من آدم بیکار پیدا نمیشد کلید خونشونو دادن بمن تا شبها فقط شبا ! فقط شباااااا برم اونجا بخوابمو نگهبانی بدم . شب روزی که میخواستن برن کلیدارو بهم دادن و من هم سریعا به لیلا س دادم که : لیلا عزیزم میخوام یه چیزی بهت بگم ولی باید قول بدی زود قضاوت نکنی و ناراحت نشی.گفت خوب بگو. منم با کلی مقدمه براش توضیح دادم که خونه خواهرم خالیه و بهش پیشنهاد دادم که فردا بیاد اونجا. اونم کلی ناز کرد و من هم خیلی التماس تا در پایان لیلا خانوم به شرط ها و شروط ها رازی به اومدن و سکس با من شد
اولا اینکه تا خودش شروع نکرده من کاری نکنم دوما اینکه اگه درد داشت ادامه ندیم.روز موعود فرا رسید ومن خودمو آراسته و آماده کردم برای عملیات .نمیدونم چند سال طول کشید تا عقربه ساعت اومد روی سه ولی بسرعت باد خودمو به خونه آجیم رسوندم و منتظر اومدن کس لیلا ! ببخشید خود لیلا بودم که وانگهی زنگ در بصدا آمد آری او 0بود او با چهره گیرایش او با نسیم ملایمش او با کون بزرگش.و سینه های بسیار گنده اش در رو واسش باز کردمو اومد تو سلام و احوالپرسی0 کردو خودش رفت تو آشپزخونه گفتم چکار داری گفت میخوام واست شربت درست کنم.منم رفتم تو اتاق خواب شربتو خوردیمو من منتظراشاره ای از لیلا برای آغاز عملیات بودم دستمو بردم سمت رونش که گفت میخوام برم دست شویی گفتم برو باش . تو دلم فحش بارونش کردم.ده دقیقه گذشت و نیومد انگار داشت به سنگ توالت میداد.

نا امید روی تخت دراز کشیده بودم بی خبر از اینکه در نا امیدی بسی امید است سرمو بلند کردم لیلا لخت لخت جلوم وایساده بود با سرعت نور بغلش کردمو انداختمش رو تخت و اونم به پشت دراز کشید گفت بخواب روم سریع لخت شدمو دراز کشیدم روش باورم نم شد بالاخره این صحنه رویایی که منتظرش بودم رقم خورد اروم و با ظرافت کیرمو لای کون نرمش میمالوندم احساسم در اون لحظه واقعا غیر قابل گفتنه کون لیلا رو الان که لخت بود واقعا هزاربار زیباتر از گذشته میدیدم دو تا قمبل سفید بی مو که وقتی چنگش میزدم جای انگشتام رو کونش سرخ میشد لیلا چرخ خورد و گفت سینه هامو بخور من زیاد سینه دختر دوست ندارم ولی با دیدن سینه های خوش فرم لیلا بسمتشون حمله ور شدمو با تموم وجود تا تونستم ازشیره زندگی مکیدمو نوشیدم با ی دست ی سینشو میمالیدم و اون سینشو میخوردم و بعد چند دقیقه دهانم خسته شد از خوردن دست کشیدم بهش گفتم میخوام کونتو بکنم گفت باشه ولی قولت یادت نره ها(اینکه اگه درد داشت ادامه ندم) گفتم باشه به پشت بخواب طبق معمول همیشه یه متکا گذاشتم زیر دلش تا کونش قمبل شه گفتمش لیلا لمبرهای کونتو بگیر و محکم بکش تا راحت کیرم بره تو دردشم کمتر میشه گفت باشه و کونشو محکم از هم باز کردس یکم کرم از رو میز ارایش جفتم برداشتم مالوندم به سوراخش و کمی هم به کیر خودم مالوندم بعد اروم اروم کیر کلفتمو به سوراخ کونش مالوندم با خودم گفتم اگه کم کم بفرستم توش تا دردش بیاد دیگه نمیذاره ادامه بدم واسه همین با یک حرکت تکنیکی کیرمو تا دسته کردم تو کونش داد و بیداد لیلا فضای اتاقو پرکرده بودو مدام سعی داشت از زیرم در بره ولی محکم بغلش کرده بودم و ول کن نبودم بعد از چند دقیقه معلوم شد کیر اینجانب خودشو اون تو جا کرده بود چون خبری از فریاد های لیلا نبود حالا اروم اروم کیرمو عقب جلو میکردم دیگه خودشم داشت همراهیم میکرذ و کونشو عقب جلو میبرد سرعت رو بالا بردمو تندتر کونشو میکردم و لیلا هم تند تر اه و ناله میکرد تا بعد 5 دقیقه ارضا شدم همه ابمو تو کونش خالی کردم و تمام .واقعی تر از مستند.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     

#180 | Posted: 18 Jul 2011 11:48
bf جدیدم

سلام .همین الان بگم چون سنم پایینه این خاطره سکس سبکی داره اگه از این مدل چیزا خوشتون نمیاد نخونین که بعدش کارتون راه نیفته ! من چند وقته داستانای اینجارو به عنوان مهمان میخونم . خیلی تمایلی به عضویت نداشتم ولی حس کردم دلم می خواد اینجا بنویسم . البته اگه bf ام بفهمه دارم خاطراتمونو جایی شیر می کنم پدرمو در میاره.

در این حد از خودم بگم که آیدا هستم و امسال 18 سالم میشه. از 15 سالگی تا الان 3 تا دوست پسر داشتم با اولیش که فقط چند بار بیرون رفتم بعد باهاش کات کردم و با دومی 2 سال در ارتباط بودم و رابطمون در حد لب گرفتن بود تا اینکه 6 ماه پیش از ایران رفت خیلی همدیگرو دوست داشتیم و سعی کردیم رابطمونو نگه داریم اما ... نشد دیگه تقریبا 2 ماه خیلی ناراحت و نا امید بودم و خودم دوباره بهش برگشتم کاملا حس میکنم اونم هنوز دوسم داره ولی خب رابطه از راه دور خیلی سخته . به خاطر همینم تصمیم گرفتم خودمو راحت کنم باهاش صحبت کردم و گفتم که میخوام با یه نفر دیگه بیرون برم اونم قبول کرد و گفت حق دارم همچین کاری کنم خلاصه با دودلی تمام پیشنهاد یکی از آقایونی که مدت کمی بود میشناختمو قبول کردم.

پدرام 8 ماه از من بزرگتره ... بار اولی که بیرون رفتیم یعنی همین 1 ماه پیش خیلی با هم راحت نبودیم و مدام از این بحث های مسخره پیش می کشیدیم با ماشین دور میزدیم که تماس چشمیمون کمتر باشه . خب آخه خیلی یهویی شده بود اونم یکم آشنا درومد وقتی بیشتر شناختمش به خاطر همینم با هم خیلی راحت نبودیم . ولی تصمیم گرفتیم دوست بشیم... امتحانامونم شروع شد و در گیر درس شدیم ولی بعد از تمام امتحانا بیرون بودیم تقریبا یه روز در میون . بار سومی که بیرون رفتیم 2 هفته از دوستیمون میگذشت... من خیلی دختر شیطونیم به قول پدرام تو ذاتمه نمیشه کاریش کرد یهو هوس یه میکس بستنی و ژله کردم . بهم گفت اگه تا 7 دقیقه دیگه تو دستت باشه چی کار میکنی؟ منم که خر و بی حیا ... گفتم 5 min ازت لب میگیرم پاشو گذاشت رو گاز 2 min بعد جلوی بستنی فروشی بود کفت یه کمی هم پیشت میشیشنم که فکر نکنی خیلی عجله دارم منم زل زده بودم بهشو فقط میخندیدم پا شد رفت تو پیاده رو کلی چشمک و خنده و خوشحال خلاصه رسید به صندوق و رفت بستنیو بگیره که یهو رنگش عوض شد دیدم عصبانی اومد کناره ماشین فاکتورو نشونم داد گفت عوضی همین الان تموم کرد چند تا فحشم بارم کرد رفت یه چیز دیگه گرفت .

یه کم خورده بود تو حالش من واقعا بی قصد و منظور اون حرفو زده بودم ولی وقتی رسوندم خونه و می خواستم پیاده بشم دلم نیومد اینطوری ولش کنم برگشتم گفتم خب 3 min خوبه ؟ گفت نه فدات شم تو فکرش نرو خواستم برم پایین که دستمو گرفت و در ماشینو قفل کرد دیگه هر چی اصرار کردم و بهونه آوردم که دیر شده قبول نکرد خلاصه یه جای خلوت پیدا کردیم.روشو کرد طرفه من گفت خب خانوم چه خبر؟ وقتی نگام میکنه خیلی سنگینیشو حس می کنم به خاطر همینم اومدم طرفشو دستمو انداختم دور گردنش می خواستم لبمو بزارم رو لباش که منو هل داد عقب گفت عزیزم انگار خیلی عجله داری؟ من ناراحت شدم اخمامو کردم تو هم که یه کم بهم خندید و خودش اومد سمتم ... دستشو انداخت دور کمرمو آروم همینطوری که داشت تو چشمام نگاه میکرد لبه پایینمو گرفت...یه کم که لبمو مکید منم اومدم تو خط و محکم موهاشو چنگ میزدم وقتی دید با هم راحتیم آروم دستشو برد سمت سینه هام و از روی لباسم شروع کرد به مالیدن.. من خیلی دختر حشری هستم خیلی سریع صدای نفس نفس و آه نالم در میاد . به محض اینکه نوک سینمو با انگشتاش فشار داد چنان آهی کشیدم که که همه زبونشو کرد تو حلقم که نتونم لبامو از دهنش بکشم بیرون.. اصلا تو نخه زمان نبودیم که یه ماشین پیچید تو کوچه و این صحنه رو دید و منم سریع روسریمو کشیدم جلو گفتم پدرام برو . نگاه کردیم دیدیم 45 دقیقه تو بغله هم بودیم خیلی خوب بود ولی من حس بدی داشتم چون حس میکردم هنوز زود بوده و اینکه هنوز یه کم نسبت به bf قبلیم احساس داشتم به خاطر همینم دفعه بعدی که بیرون رفتیم تقریبا دو ساعت داشتیم راجع به رابطمون صحبت می کردیم و با ناراحتی جدا شدیم ولی باعث شد بعدا بهم نزدیک تر بشیم. پدرام قبل از من 2 تا دوست دختر داشته که رابطه فیزیکیشون خیلی بیشتر از این حرفا بوده ولی خب به من سعی میکنه نگه که ناراحت نشم اما خودم خوب میفهمم مخصوصا از طرز لب گرفتن و سینه خوردنش میشه تشخیص داد که تو چند خط بعدی براتون میگم. از نظر ظاهری هم اون یه کوچولو از من بلند تره خودمم 171 هستم وزنم 58 و سایز سینه 75. موهام بلند و مشکیه چشمام قهوه ای تیره و ابروهای پهن و خوشکل مشکی و لبای خوش فرم کلا چهرم بیشتر از اینکه خوشکل باشه جذابه پوستمم خیلی سفید ه ولی صورتمو معمولا برنز میکنم که بیشتر بهم میاد. همه این چیزارو گفتم که برسیم به آخر هفته قبل...

این چند هفته ای که با هم بودیم خیلی با هم بهتر شدیم بیشتر همدیگرو شناختیم و کلا حس خیلی خوبی پیدا کردیم . از نظر سکس هم من اعتقاد دارم باید با پارتنرت خوش بگزرونی و لذت ببری ولی واسه خودم یه سری محدودیت دارم که از جلو تا قبل از ازدواج اصلا و از پشت هم شاید بعد از 1 یا 2 سال و پدرام هم خیلی رلکسه و تقریبا همین افکارو داره و به قوله خودش خر نیست تو این سن پرده یکیو بزنه در ضمن مثل خودم هر کاری تو سکس ازش بخوای برات انجام میده تا ارضات کنه از این اخلاقش خیلی خوشم میاد چون خودمم کم نمیزارم هیچوقت. چند شب پیش ساعت 7 زنگ زد گفت میشه ببینمت عزیزم ؟ منم که دلم براش تنگ شده بود و هم نمیخواستم ضد حال بزنم گفتم باشه زودی آماده شدم یه تونیک سورمه ای که فقط جلوش یه دونه دکمه میخورد با یه جین تنگ و شال مشکی پوشیدم . یه آرایش ملایم هم کردم و زدم بیرون بهش یه جا آدرس دادم تا بیاد دنبالم و گفتم که بیشتر از 1 ساعت نمیتونم پیشت بمونم به مامی گفتم کارم زود تموم میشه پدرام اوکی داد و رفتیم دنباله یه کافی شاپ خلوت بودیم که گیر کردیم تو ترافیک اونم مجبور شد بپیچه تو یه کوچه فرعی تا راهو دور بزنه البته به نظرم از عمد این کارو کرد. یه 10 دقیقه ای تو کوچه پس کوچه ها وقت گزروند تا اینکه زیر سایه ی چند تا درخت گرفت کنار چراغ داخل ماشینو روشن کرد گفت : چرا دقت نکرده بودم امشب با چه تیکه ای اومدم بیرون ... منم که تا از این چیزا پیش میاد سرخ و سفید میشم و بعدم شروع میکنم به خندیدن وقتی داشتم می خندیدم اومد طرفم چراغو خاموش کرد و گفت خانوم دیوونم میکنه این خنده هات.. ساکت شدم تو همون حالتی که لبام باز بود منو کشید طرف خودش و شروع کرد به لب گرفتن منم خیلی خوشم میومد ولی میترسیدم یکی ببینتمون هی چند دقیقه یک بار لبامو از دهنش میکشیدم بیرون اینور اونورمو نگاه میکردم کم کم دستشو برد زیر لباسم منم خودمو بیشتر نزدیکش کردم فهمید مشکلی ندارم. من وقتایی که هوا گرمه معمولا سوتین نمیپوشم. گفت خانومی این دفعه باید اجازه بدی سینه هاتو برات بخورم دیگه.. منم یه کم نگاش کردم گفتم اوکی بهش فکر می کنم بعدم دوباره رفتم تو بغلش دستشو گرفتم از زیر لباسم گذاشتم رو سینم یکم تعجب کرد ولی با این کارم خیلی حال کرد شروع کرد به مالیدن و فشار دادن منم نا مردی نکردم و صدامو هی بردم بالاتر اونم محکم ترش می کرد که دیگه تحملم تموم شد داشتم پیرهنشو میکندم و لباش و گاز میگرفتم که حشرش زد بالا و لباسمو کشید بالای سینم افتاد روشون شروع کرد به خوردن و گاز گرفتن یه بار بدجورییی گاز گرفت نوک سینمو که موهاشو محکم کشیدم دو تا فحش هم بهش دادم ولی داشت دیوونم میکرد عاشقه اون لبای پر و خوشکلشم وقتی که می چسبونتشون به بدنم... اروم سینه هامو ول کرد رفت سمت شکم و نافم که من روشون خیلی حساسم... دیدم اگه همینطوری پیش بره نمیتونم دیگه خودمو کنترل کنم بهش گفتم فدات شم بسه دیگه پایینتر نرو گفت : عزیزم امشب نخورمش برات خوابم نمیبره... می خواست شروع کنه به مخ زدن که در یه خونه باز شد از توش یه ماشین اومد بیرون که دیگه درست نبود اونجا وایسیم و حرکت کردیم ولی خیلی تحریک شده بودم اونم هی دستش میاورد بین پاهام و با کسم بازی میکرد که حتی از رو شلوار جینم حالم عوض میشد دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم . ازش پرسیدم عزیزم یه کم شیطونی کنم موقع رانندگی حواست پرت نمیشه ؟ گغت نه گلم هر کار می خوای بکن. دستمو بردم طرف شلوارش زیپشو کشیدم پایین دیدم وااای آقا حسابی راست کرده از نظر من کیرش اوکی بود تقریبا 17 سانت (بعدا سایز گرفتم نه الان تو چند خط بعدی) ولی خیلی کلفت بود هر چقدرم می مالیدمش بزرگتر میشد از رو شرتش سرشو پیدا کردم با انگشتام شروع کردم به مالیدن دستمو گرفت برد بالا بوسش کرد دوباره خودش گزاشتش رو کیرش و یه کم فشار داد. بعضی وقتا که محکم فشار میدادم سرشو یه کم صداش در میومد دعوام میکرد ولی بعد یه لب ازم میگرفت میگفت عزیزم به دل نگیر خب حساسه همچنان داشتیم واسه خودمون دور میزدیم که گفت آیدا جون من کمرم از درد میکشتم امشب اهل جلق زدنم نیستم زیاد. منم منظورشو فهمیدم خودمو چسبوندم بهش گفتم اوه می خوای راهتت کنم عشقم ؟ اونم گفت میخوری برام ؟ منم مشکلی نداشتم گفتم باشه ولی دفعه اولمه ممکنه ناشی باشم یه کم گفت ناراحت نباش خانومی فقط دندون نگیر. نمیتونستیم ماشینو بزنیم کنار چون اون موقع شلوغ بود و جای خوبی نبود قرار شد بریم یکی از جاده های خارج از شهر که اون آروم رانندگی کنه و منم براش ساک بزنم وقتی رسیدیم به اولای راه شلوارشو یه کم داد پایینتر شرتشو کشید زیر کیرش منم دستمو گزاشتم روش خیلی عالی شده بود واقعا داشت میترکید دستشو برد پشت سرم موهامو گرفت سرمو چرخوند سمت خودش یه لب گنده ازم گرفت و بعد با همون حال دهنمو گزاشت رو کیرش یه کم نگاش کردم که چطوری اینو تو دهنم جا بدم .. بعد شروع کردم سرشو لیس زدن یه کم زبونمو کردم تو سوراخه کوچولوی سر کیرش هست بعد که حسابی تحریک شدم کردمش تو دهنم به زور نصفشو می کردم تو ولی حالت تهوع بهم دست میداد اما خوشم اومده بوود اصلا بدم نمیومد براش بخورمش یه کم که گذشت سرمو کشید بالا گفت عزیزم سرشو برام مک بزن منم که خیلی وارد نبودم مک میزدم ولی یه کم میرفت بین دندونام دردش میومد داد میزد یا موهامو میکشید منم بدتر فشار میاوردم با لبام و زبونم ولی سعی میکردم دندونم بهش نخوره .. ولی چون تو حرکت بودیم خیلی دست خودم نبود بعضی وقتا محکم می خورد به سقف دهنم یا سر دندونام... وااااای وقتی میمکیدم حس می کردم یه کم از آبش میاد تو دهنم کم کم حس کردم داره میاد که یهو گوشیش زنگ خورد دوستش بود به من گفت تو حرف میرنی؟ اما دید اصلا کیرشو از دهنم در نمیارم شروع کرد به حرف زدن منم از عمد محکم تر می خوردمش که فکر کنم دوستش فهمید Laughing)) خلاصه آب آقامون نیومد . سرمو آوردم بالا گفتم بوسم میکنی ؟ گفت هانی همین الان کیرم تو دهنت بوده حس بدی دارم لباتو بخورم منم از عمد لبامو چپوندم تو دهنش که خندش گرفت و پیشونیمو بوسید گفت وقتی زبونمو کردم تو سوراخه کونت بعد ازت لب گرفتم می فهمی منم یه خنده ای کردم گفتم اشکالی نداره دوباره رفتم پایین این دفعه فقط لیس میزدم اونم که از اولش دستشو گزاشته بود دور شونه و کمرم یادش اومد که فقط خودش داره ارضا میشه عذاب وجدان گرفت دستشو از پشت برد زیر لباسم یه کم رو کمرم چرخوند آروم انگشتاشو رسوند به سینه هام باهاشون بازی کرد یه کم بعد گفت : کثافت انقد لیس نزن دیوونم میکنی... سرمو محکم گرفت تمامه کیرشو کرد تو دهنم که داشتم خفه میشدم محکم روناشو چنگ زدم ولم کرد . دست چپش که رو فرمون بود با دست راستش و کمک من زیپ شلوارمو کشید پایین یه کم آزادش کرد آخه جینم خیلی تنگ بود بعد همینطوری که خم شده بودم طرفشو ساک میزدم دستشو از پشت شلوارم برد داخل انگشت وسطشو کرد بین کونم سوراخشو پیدا کرد شروع کرد به انگشت کردن وقتی دید حالم داره عوض میشه دستشو آروم برد داخل تر و انگشتاشو گذاشت رو کسم محکم فشار میداد و میمالیدش منم از یه طرف داشتم دیوونه میشدم از یه طرف میترسیدم زیادی بکنه تو انگشتشو ... گفتم : پدراااام نکن ن ن چند سانت از انگشتشو کرد تو کسم گفت : جنده خانوم جای تحسین داره با این کس خیس و تپلت بازم دهنتو باز میکنی به من میگی نکنم... منم خفه شدم دیگه براش ساک نمیزدم داشتم حال میکردم اونم به خاطر مکثی که بینش افتاده بود آبش نیومد گفت اشکالی نداره نمیخواد دیگه بخوری قربونت بشم. دید پوزیشنه من خوب نیست و خودشم راحت نبود زد کنار صندلیمو داد عقب خوشبختانه جاده تاریک بود زیاد مشخص نبود از تو ماشین. منو چسبوند به در و شلوار و شرتمو با هم کشید پایین پای چپمو داد بالا طوری که بتونه کس و کونمو راحت ببینه و سرشو برد طرفش... هی دستمو میزاشتم بینه کسم و دهن پدرام میگفتم میترسم کنترلمو از دست بدم پدرام نکن ... اگه حشری ترم کردی باید بکنی منوو .... اونم با این کارا و حرفام وحشی تر میشد مخصوصا که من همیشه تمیز میکنم خودمو به خاطر اینکه کلا بدم میاد از مو روی بدن. اونم کس سفید و تمیزمو که میدید حالش خراب تر میشد... خلاصه نتونستم راضیش کنم که این کارو نکنه لباشو محکم چسبوند به لبه های کسم و شروع کرد به مکیدن منم آه و ناله و جیغ و دادم با هم قاطی شده بود اصلا حالمو نمیفهمیدم زبونشو آروم دور سوراخم می چرخوند یهو نوکشو میکرد داخل یه کوچولو هم گازم میگرفت که تلافی کنه تو این حال بودیم که گوشیم زنگ خورد و دیدم مامانمه اصلا حواسم به ساعت نبود خودمو جمع و جور کردم جواب دادم پدرام هم که میدونه اگه مامانمینا بو ببرن رابطمون بهم میخوره کوتاه اومد و منو رسوند خونه تابستون هم قراره با هم دیگه بریم سفر. خیلی دلم می خواد رابطمون هم از نظر فیزیکی و هم از نظر عاطفی بهتر بشه اگه خوشتون اومد از این متد خاطرات بعدی رو هم براتون مینویسم. راستی اگه لطف کنید نظرتونو راجع به من و پدرام هم بگین ممنون میشم.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
صفحه  صفحه 18 از 89:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  88  89  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.