| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 20 از 89:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  88  89  پسین »  
#191 | Posted: 23 Jul 2011 06:43
نامزدی پر برکت


چند وقت پیش بود،
یه نامزدی دعوت بودیم.
نامزدی یکی از همکارای بابام بود. رفتیم نامزدی. توی سالن که حسابی گوشام کر شده بود. به خاطر همین زدم بیرون. توی محوطه بودم که یه دختری رو دیدم. به نظرم اومد هم سن و سال خودم باشه. من دوست دخترای زیادی نداشتم ولی چند وقت بود که حسابی هوس یه سکس درست و حسابیو کرده بودم. خیلی وقت بود که فقط جق میزدم. دختری که جلوم بود هیکلش خیلی خوب بود. البته بیشتر دخترای این دوره زمونه چه خوشگل چه زشت هیکلاشون خوبه. و این دخترم هیکلش حسابی توپ بود. قیافشم نمیخوام بگم آنجلینا جولی بود ولی قیافه نسبتا خوبی داشت. یه کم می ترسیدم چون مامان بابامم اونجا بودن ولی بالاخره خودمو راضی کردمو رفتم جلو. اسمش المیرا بود. یه کم باهم حرف زدیم ولی من میترسیدم که کسی منو ببینه به خاطر همین سریع شمارشو گرفتمو رفتم. چند روز بعدش به هم اس ام اس میدادیم ولی نه بیشتر از این. حس خوبی داشتم همین که با یه دختر دوست بودمو باهاش حرف میزدم واسم لذت بخش بود. دلم میخواست سریعتر بهش پیشنهاد سکسو بدم ولی یه کم میترسیدم آخه چون یه کمم با خانوادمون آشنایی داشتن یه کم میترسیدم( خایه میکردم). بعد یه مدت فکر کردم دیدم که باید ببینم اونم اصلا تمایل داره با من سکس کنه یا نه. پس سعی کردم یه کم رابطمو باهاش نزدیک تر کنم. همینطورم شد تونستم تا یه جاهایی کارو پیش ببرم در حقیقت تا لب سکس پیش بردم و فقط مونده بود سکس. یه چند ماه گذشت ما یه عروسی دعوت شدیم. یعنی همونایی که نامزد کرده بودن عروسیشون بود. با خودم گفتم این بهترین فرصته. به المیرا گفتم میخواد منو ببینه یا نه اونم گفت چرا منم گفتم یه جوری این عروسی رو بپیچونه منم بهش آدرس دادم. مونده بودم که چه جوری خودم عروسی رو بپیچونم. دیگه مجبور شدم خودمو بزنم به مریضی. خدا رو شکر تونستم بپیچونم. وقتی رفتن. سریع رفتم به المیرا زنگ زدم گفتم که رفتن بیا. یه نیم ساعتی گذشت که زنگو زد. خوشبختانه ما تو آپارتمان نیستیم به خاطر همین نگران همسایه ها نبودم. رفتم پای آیفون دیدمش. مادر قهوه عجب تیپی زده بود. کلا تریپ قهوه ای زده بود مانتوشم جذب بود. حسابی اندامش افتاده بود بیرون. سینه هاش خوب بودن. خیلی گنده نبودن ولی کوچولوهم نبود. کونشم که خوب بود. کمرشم که فکر کنم باریک ترین جای بدنش بود. اومد تو و خلاصه نشست. یه کمی با هم حرف زدیم. بعدش من رفتم تو آشپز خونه چایی بیارم اومدم دیدم مانتوشو دراورده بد مصب عجب هیکلی بود. چایارو گذاشتم خوردیم.

رفتم آشپز خونه لیوانارو بزارم که یه صدایی از پشتم شنیدم. برگشتم دیدم المیرا اونجاست منتها یه فرقی با قبل داشت. با سوتین و شرت بود!!! خیلی تعجب کرده بودم. نمیدونم چرا اونجور شده بودم نا سلامتی خودم میخواستم باهاش سکس کنم ولی خشکم زده بود. اومد پشتم یه کم پشتمو مالوند هی سینه هاشو می چسبوند بهم که یه دفعه منم یخم وا شد.
رفتم یه لب حسابی ازش گرفتم. خیلی حال داد دوباره ازش لب گرفتم که لباشو دراورد و شروع کرد به دراوردن لباسام. منم سوتین و شرتشو دراوردم و رفتیم رو تخت. خوابیدم رو تخت اونم اومد روم نشست شروع کرد به ساک زدن. ماشاالله کل کیرمو می ذاشت دنش در میاورد. خیلی بهم چسبید. وقتی آبم داشت میومد بهش یه اشاره ای کردم ولی اون همه ی آبمو خورد. بعد یه مدت که دوباره کیرم راست شد خوابیدم رو تخت اونم روم خوابید هی کونشو میکرد تو کونم در میاورد. کونش تنگ بود ولی این طوری بیشتر حال میداد. بعدش خوابوندمش رو تخت یه تف انداختمو رفتم سراغ کسش. عین وحشی ها کسشو میکردم. دیوونه شده بودم به شدت تلمبه میکردم اونم خوشش میومد هی میگفت آه اوه جون بکن. آبم که اومد ریختم دهنش . خیلی خسته شده بودم. اونم یه مدت کنارم خوابید بعدش رفت. بعد از اونم دیگه گوشی شو جواب نمیداد و دیگه ازش خبری ندارم.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#192 | Posted: 29 Jul 2011 08:46
اولین سکس من با صبا

سلام.اسم من دانیاله چشمای سبز با موهای جو گندمی و یکم ته ریش با قد 192 و با وزن حدود 95 تعریف از خود هم نباشه ولی واقعا خوشتیپ و خوشگلم،این داستانی که می خوام بنویسم مربوط میشه به 2 سال پیش یعنی وقتی که من 19 سال داشتم.من الان مهندس هوا فضا هستم و تو دانشگاه تبریز درس خوندم.
تابستون 89_88 بود،با دوستام قرار گذاشتیم بریم فوتبال بازی کنیم،قرار بود ساعت 4:30تو باشگاه باشیم.من ساعت 4 از خونه اومدم بیرون،زیاد حوصله نداشتم و همش تو خودم بودم چون قراربود واسه دختر همسایمون خواستگار بیاد و من اونو خیلی وقت بود که دوس داشتم.خلاصه ،حدودای 4 و نیم رسیدم باشگاه ،حدود ساعت 6 بود که از باشگاه اومدم بیرون،با دوستام بودم و از اونجایی که حوصله نداشتم بچه ها حی سربسرم میذاشتن.
باشگاه به خونمون نزدیک بود و بغل اون یک پارک بود که همه ی دختر پسرای محلمون میومدن اونجا.بچه ها اسرار کردن که برم اونجا،منم رفتم،بی حوصله کنار بجه ها رو نیمکت نشسته بودم که بهم گفتن: ((دنی اون دختر رو نگا،زوم کرده به تو)) اولش فکر کردم بازم دارن سربسرم میذارن ولی بعد دیدم نه راس میگن،دختره زوم کرده به من و از رو هم نمیره از اونجایی که حوصله نداشتم گفتم: ((ولش کنید بابا،من دارم میرم خونه حوصله ندارم))با بچه ها خدافظی کردم واومدم خونه.
شب تو تختم همش به اون دختره فکر می کردم و هرکاری می کردم از فکرم بیرون نمی رفت.به خودم گفتم فردا میرم پارک و ازش دلیل زوم کردنش رو من رو ازش میپرسم.شب خوابیدم و حدود ساعت 12 از خواب پاشدم رفتم دوش گرفتم ماهواره داشت مسابقات کشتی کج رو نشون می داد منم نشسته بودم داشتم اونو میدیدم که موبایلم زنگ خورد،دیدم آرازه گوشی رو برداشتموبعد احوالپرسی بهم گفت: ((امروز میای بریم پارک؟بچه ها همه هستن،خوش میگذره))منم قبول کردم گفت: ((ساعت 7 پارک باش))ساعت 6 بود که رفتم پارکینگ تا یکم به سرو وضع ماشینم برسم.ماشینو تمیز کردم و از خونه زدم بیرون.
بعد از 20 30 دقیقه الافی تو خیابونا رفتم پارک.بچه ها روی چمن نشسته بودن و داشتن شاه وزیر بازی می کردن منم رفتم نشستم پیش شون یکی از بچه ها رفت که از کافی شاپ پارک 5 تا قهوه بگیره بیاره که بهم گفت: ((دنی پاشو با هم بریم)) پاشدم که باهاش برم یه 200 300 متری از بچه ها دور شده بودیم که همون دختره رو دیدم به دوستم امیر گفتم: ((امیر تو برو من با این دختره کار دارم)) فکر کنم شنید چون خودشو خیلی جمع و جور کرد،رفتم جلوش،با دوستاش بود،بهش گفتم : ((خانم ببخشید یه لحظه میاین؟کارتون دارم))با یه کمی غرور از پیش دوستاش پاشد و گفت: ((بفرمایید؟))یکمی رفتیم اونطرفتر بهش گفتم: ((ببخشید،شما دیروز خیلی بهم نگاه میکردین!کاری داشتین!!))با غرور و انکار گفت : ((نه.حتما اشتباه می کنید.من؟!!اصلا!!امکان نداره.حتما اشتباه گرفتین))گفتم: ((باشه،ببخشید که وقتتون رو گرفتم))2 3 قدمی ازش دور شده بودم که برگشتمو بهش گفتم: ((ببخشید،این شماره ی منه اگه مایل بودید بهم زنگ بزنید تا با هم بیشتر آشنا بشیم))شماره رو گرفت و یه تبسم کوچیکی کرد و رفت.منم در این حین گفتم: ((منتظرتونما)) بعد رفتم سراغ دوستام تا ساعت 10 پارک بودم که بابام زنگ زد و بهم گفت یه ماست بگیر و بیا خونه،مهمون داریم.ماست رو خریدم و رفتم خونه.خالم اینا اومده بودن خونمون.
از یک طرف اضطراب داشتم و ازیک طرف دیگه خوشحال بودم.ساعتای 2 نصف شب بود داشتم میرفتم بخوابم که دیدم یه اس ام اس اومد.اومدم بازش کردم دیدم شماره ناشناسه و نوشته بود: ((آره شما راس می گفتین من دیروز حی به شما نگاه میکردم،من به شما یکی دو ماهه علاقه پیدا کردم ولی شما متوجه نمیشدید))بعد از نیم ساعت اس بازی خوابیدم.صبح که از خواب پاشدم دیدم 10 تا میست کال دارم وهمش هم اوندختره بود.راستی اسم دختره صبا بود.
اومدم بیرون و بهش زنگ زدم،گوشی رو برداشت،بهش گفتم: ((ببخشیدا صبا جون،خوابیده بودم متوجه تماستون نشدم،کاری داشتین؟))گفت: ((کار واجبی نداشتم،می خواستم اگه میشه بیای بیرون و باهم باشیم،میاین؟؟))منم قبول کردم گفتم: ((کجا؟))گفت: (( بیا ورودی پارک))قبول کردم و رفتم دم ورودی پارک 5 6 دقیقه منتظر موندم که دیدم داره یواش یواش داره میاد.با ماشین 2 3تا چراغ دادم و فهمید تو ماشینم،اومد و نشست تو ماشین و یه سلام گرمی داد،من یکم شوکه شدم نیم ساعتی داشتیم با ماشین می گشتیم که دمه یه رستوران توقف کردم.رفتیم ناهار رو خوردیم و بعد رسوندمش جلو در خونشون.وقت خدافظی با هم دست دادیم و یه لحظه هردومون خشکمون زد و بی اختیار از لپش بوسیدم.هم اون هم من هر دوتامون شوکه شدیم.رفتم خونه و یه دوش آبسرد گرفتم،بعد صبا اس ام اس زد که: ((خیلی ممنون از بابت ناهار امروز،مرسی خیلی خوشگذشت!!))بعده 2 3 روز که رابطه مون فقط دوستی بود،بهش یه جوک سکسی فرستادم،اونم جوابمو داد و از اون روز به بعد رومون به هم باز شد.هر روز رابطمون گرم و گرمتر میشد.
یه هفته بعدش پدرو مادر من تصمیم گرفتن که برن کانادا سری به داداشم بزنن آخه داداشم اونجا دکترا می خونه منم به خاطر اینکه کارت پایان خدمت نداشتم و سربازی نرفته بودم،نتونستم با اونا برم.
خلاصه،بعد یه هفته بابا و مامانم رفتن کانادا و من موندم یه خونه ی تنها.روز ها همینطور میگذشت و من نمی تونستم به صبا پیشنهاد سکس بدم تا یه روز که:
بهش گفتم: ((خونه تنهام و حوصله ی اومدن به بیرون رو ندارم و تو خونه هم حوصلم سر میره)) گفت: ((دنی خیلی دوس دارم اتاقت رو ببیتم، میای دنبالم بریم خونتون؟؟))رفتم دنبالش و اومدنی از فس فود سر خیابونمون 2 تا پیتزا با مخلفات اضافی گرفتم و رفتیم خونه.
محلمون هم آروم بود و کسی هم همدیگرو دید نمیزد یا کاری به کار همدیگه نداشت،در پارکینگ رو باز کردم و ماشین گذاشتم تو پارکینگ. بعد رفتم خودم در ماشین رو واسش باز کردم و خودشم خیلی از این کارم تعجب کرد،رفتیم خونه و صبا هم خیلی خودمونی و راحت و انگاری دفعه ی اولش نیست که اومده تو خونمون،رفت و همه جای خونمون رو گشت(خونه ی ما عین یه خونه باغه،تو الهی پرست)اتاق من طبقه ی دوم بود رفت اونجا منم رفتم حموم تا یکم به سرووضعم برسم،از حموم در اومدم صداش زدم ولی جوابمو نداد.رفتم به طرف اتاق در رو باز کردم دیدم رو تختم خوابیده یواش صداش زدم ولی جواب نداد،منم دیدم خوابیده رفتم از کمدم لباسام رو برداشتم و همونجا حوله رو در آوردم تا لباسام و بپوشم که یهو صدای خنده ی صبا بلند شدمنم ئشوکه شدم برگشتم طرفش ببینم چی شده که صبا بهم گفت: ((به پاهام اشاره کرد و گفت دیوونه لباساتو بپوش))منم گفتم: ((ببخشید،آره!!!یادم رفت،دیوونه ترسوندیم)) بازم خندید و منم پشتم رو کردم طرفش تا لباسام و بپوشم.بعدش رفتیم تا ناهار بخوریم؛پیتزاهارو گرم کردم و سرمیز نشستیم،ازش دلیل خنده هاشو پرسیدم گفت: ((دنی!!تو بدنسازی کار میکنی؟)) گفتم: ((قبلا دوسال کار کردم.چطور؟)) گفت: ((وقتی بدنتو دیدم نتونستم جلو خودموبگیرم،از بدنت خوشم اومد خیلی اندامت قشنگه!!)) گفتم: ((قابل شمارو نداره))جواب ندان و سرش رو انداخت پایین و تبسم کرد و بهم گفت: ((سر نهار زیاد حرف نمی زنن،ناهارتو بخور سرد شد!!))بعد ناهار بهم گفت(دنی اون پیانو تو اتاقت مال خودته؟بلدی؟))گفتم(آره،پاشو بریم تو اتاقم واست یه ذره آهنگ بزنم))رفتیم اتاقم و واسش آهنگ سلطان قلبم رو زدم خیلی خوشش اومد بهم گفت که بذار منم بزنم خوشت میاد.اومد جلوی پیانو و منم کنارش ایستادم.تا دستشو برد طرف پیانو فهمیدم آماتوره و تا حالا پیانو هم نزده گفتم Sad(میخوای بهت یاد بدم))گفت(آره،آقای استاد!بفرمایید))از پشت دستاشو گرفتم و روی پیانو همرراه با انگشت های من انگشتاشو حرکت میداد.چون به طرف جلو خم شده بودم سینه هام به پشتش چسبیده بود،کیرم شق شق شد و از رو شلوار بدجور معلوم بود مواظب بودم که کیرم بهش نخوره،ضربان قلبم خیلی رفته بود بالا،سرم گیج میرفت و چشمام یه لحظه تار میشد از رو شهوت نمی دونستم دارم چیکار می کنم،چشمامو بستم و خودمو از پشت بهش چسبوندم،بدنش خیلی نرم بود،محکم تو بغلم گرفتمش و از پشت گردنشو میبوسیدم و خودشم چشماشو بسته بود.حالا فقط صدای نفس نفسمون بود که همه جای اتاق رو پر کرده بود.همینطور تو بغلم گرفتمشو بردم رو تختم،برگردوندمش و لبام رو گذاشتم رو لباش خیلی با احساس لب همدیگرو میخوردیم و هردو تامون هم عجله نداشتیم که زود تموم کنیم.همیطور که ازش لب می گرفتم دستمو بردم طرف سینه هاش یکمی با دستم مالوندمش و صباهم دستشو کرده بود تو موهام و سرم رو محکم رو سرش نگه داشته بودو لبیایه همدیگرو میخوردیم.با زحمت لبامو از رو لباش کشیدم کنار و شروع کردم به بوسیدن گردنهش،تیشرتشو در آوردم شروع کردم به بوسیدن سینه هاش از روی سوتینش و شکمشو بوسیدم.صبا چشماشو بسته بود و نفس نفس میزد.سوتینشو در آوردم و نوک سینه هاشو بوسیدم،و با نوک زبونم خیلی کنار نوک پستوناشو لیسیدم بعد کردم تو دهنم و مکیدمشون،یه آخ کوچیکی گفت و لباشو گاز میگرفت.
همه جای سینه هاشو خوردم و یواش یواش رفتم پایینتر.شلوترشو با شرتش کشیدم بیرون،از روی کسش بوسیدم و شروع کردم به خوردن کسش.صدای آه آهش همه جا رو پر کرده بود. 2 3 دقیقه خوردمش.بعد یه لب ازش کرفتم و شروع کردم به در آوردن تیشرتم.وقتی میخواستم کمرم رو باز کنم بهم گفت(دنی!بذارخودم شلوارتو میکشم پایین!!))بعد خندید و اومد طرفم با عجله کمربندم رو باز کرد و شلوارمو کشید پایین،از رو شرتم کیرم رو گرفت و فشار داد و گفت(اینچیه دیگه؟!کیر یا خرتوم فیله!!!)) خندیدم و شرتم رو کشیدم پایین،با دستش کیرمو گرفت تو دهنش و با ولع خاصی تند تند خورد،واقعا خیلی بهم حال میداد 3 4 دقیقه بود که داشت میخورد که آبم اومد.خیلی عصبانی شد و دوید طرف دسشویی،منم رفتم دنبالش بهش گفتم(صبا!چی شده؟!ببخشید،نتونستم جلوی خودمو بگیرم.حالت خراب شد؟؟!))از دس شویی اومد بیرون
گفت(آره،اشکالی نداره))گرفتم تو بغلم و بردمش تو اتاقم،انداختمش روی تخت و بوسیدمش،بهش گفتم(صبا!اوپنی؟)) گفت(نه،مواظب باشیا)) یه کمی کیرمو به کسش مالوندم که خیلی به هردومون حال میداد ولی ترسیدم نتونم جلو خودم رو نگه دارم و بکنم تو کسش و هردوتامون پشیمون بشیم.بهش گفتم(از عقب اجازه میدی عملیاتمون رو شروع کنیم؟))گفت(آخه،شنیدم خیلی درد داره!!))گفتم(بذار امتحان کنیم اگه درد داشت نمی کنم)) حرفی نزد ولی فهمیدم راضیه.
کرم نرم کننده ی نیوام رو برداشتم و به سوراخ کوننش زدم و یواش یواش انگشتم رو کردم تو کونش صداش همه جای اتاقم رو گرفته بود.کم کم او یکی انگشتم رو هم کردم تو کونش،حالا دو انگشتممم توش بود،یکیم که گذشت عادت کرد و منم کیرم رو خوب چربش کردم و گذاشتم دم سوراخش.2 3 ثانیه ای نگه داشتم که خودش گفت(دانیال بکن دیگه!چرا منتظری؟!!جرم بده دیگه)) این حرف رو که گفت حشری تر شدم و کیرمو تا دستش کردم تو کونش یه جیغی کشید که نمیتونم الان توصیفش کنم.وقتی کیرم رو کردم تو کوننش همه جای بدنمو یه گرمایه خاصی گرفت،حدود 1 دقیقه ای بود که داشتم تلمبه میزدم که فهمیدم داره آبم میاد(من تا اونموقع حتی جلق هم نزده بودم و به همین دلیل زود ارضا میشدم)،بهش گفتم و گفت(عیبی نداره بریز تو کونم و خودتو خالی کن))انتظار این حرفشو نمی کشیدم،تا اینو گفت شدتم رو زیاد کردم و تمام آبم رو تا قطره ی آخرش ریختم تو کونش............. .
الان دو سال از اون قضیه میگذره و منو صبا هم حدود یک سالی میشه که با هم حرف نمیزنیم،چون بعدا فهمیدم که بهم خیانت کرده.......امیدوارم از این ماجرایی که به سرم اومده بود خوشتون اومده باشه...خوشحال میشم اگه اشکالاتم رو به بگین....مخصوصا ساینا جون و سارا.

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#193 | Posted: 29 Jul 2011 08:49
شقایق اولین دوست دخترم

سلام به همه دوستان شهوانی اسمم اشکان هستش 18 سالمه و پوستم برنزه در کل قیافه معمولی دارم قدم 180 وزنم 78 جنوب زندگی می کنم این اولین باره تو این سایت یکی از خاطرات تلخم رو می تویسم اگه بد بود به بزرگواری خودتون ببخشید. من دوست دختر چتی زیاد داشتم تا قبل از عید امسال دوست دختر بیرون نتی نداشتم تا اینکه یه هفته مونده بود به عید با یه دختر آشنا شدم جریان از این قراره که آبجیم بهم گفتش که از طرف مدرسه اونا رو می خوان ببرن اردو منم بهش گفتم خوش به حالت خوش بگذره ولی آبجیم گفتش که باید منم بیام بهش گفتم نمیام ولی زیاد اصرار کرد منم قبول کردم.

روز جمعه اونا صبح ساعت 7 رفتن من صبح کار داشتم تا ساعت 11 بعد رفتم حموم یه کم به خودم رسیدم فکر کنم تقریبا ساعت 11:45 رفتم اونا رفته بودن پارک کنار ساحل من با پسر عمم رفتم اون ماشین توسان داشت به آبجیم زنگ زدم که کجاست ببینمش زنگ زدم بهم گفت که با دوستاش تو آلاچیق نشستن الان میاد منم از ماشین اومدم بیرون که یه لحظه یه دختر خیلی خوشکل دیدم من و اون چشم تو چشم شدیم که یهو قلم ریخت نمیدونم چرا این حس بهم دست داد من نگاش میکردم اونم همینطور تا اینکه رد شد آبجیم اومد یه کم با هم حرف زدیم قبل از اینکه خداحافظی کنم ازش پرسدم این دختر کیه بهم گفت تو مدرسشونه سال اولی هستش ابجیم سال دوم بود بهش گفتم باشه خداحافظی کردم سوار ماشین شدم پسر عمم تو کفش بود بهم گفت اشکان عجب چیزی بود من چیزی نگفتم رفتیم کل روز تو فکرش بودم حتی شب تا صبح بیدار بودم بهش فکر میکردم صبح آبجیم رفت مدرسه تا اینکه ظهر اومد خونه بهم گفتش که یادته دیروز درمورد اون دختره ازم پرسیدی گفتم آره گفتش درمورد تو ازم سوال کرده که کی هستی احتمالا اون فکر کرده دوست دخترتم بهش گفتم تو بهش چی گفتی گفت نترس نگفتم دوست پسرمی بهش گفتم داداشمی بعد دختره میره من رفتم تو فکر که چرا در مورد من از ابجیم ازش پرسیده حتماً ار من خوشش اومده به ابجیم گفتم شمارشو ازش بگیره ابجیم فبول نکرد زیاد اصرار کردم ابجیم گفت اگه ازم پرسید شمارمو میخوایی چکار آخه ما با هم دوست نیستیم بهش گفتم که نمیپرسه اون میدونه شمارشو واسه من میخوایی آبجیم قبول کرد پس فرداش شمارشو ازم گرفت شبش بهش زنگ زدم گوشیش خاموش بود تا 8 فروردین که روشن بود ساعت 10:35 بهش زنگ زدم درست یادمه ساعت 10:35 بود جواب داد خودمو معرفی کردم صداش خیلی ناز بوداونم خودشو معرفی کرد اسمش شقایق و 15 سالشه تقرییا‍40 دیقه حرف زدیم بعد خداحافظی کردیم کارم فقط این بود بهش زنگ بزنم شب تا صبح اس بازی میکردیم تا روز 13 گفتم نرفتین بیرون اون گفت رفتن ولی نمیتونه منو ببینه شاید خونوادش بفهمن منم چیزی نگفتم 16 فروردین بود که خودش بهم زنگ زد گفت که نرفته مدرسه با دوستاش رفتن کناره دریا منم رفتم ببینمش برای اولین بار بود که با یه دختر بیرون قرار داشتم پسر دائیم منو رسوند رفتم دیدم که تو آلاچیق نشسته بهش زنگ زدم گفتم به دوستش بگه بره تا من بیام منم رفتم پیشش نشستیم نیم ساعت با هم حرف زدیم من حتی بهش دست نزدم کمی با هم فاصله داشتیم ضربان قلبم رو 1000 بود بهش گفتم بریم ساحل بشینیم گفتش 5 دیقه بعد میریم منم قبول کردم هنوز یه دیقه نگذشته بود که گشت اومد مارو گرفت این اولین بارم بود که گشت منو گرفته بود اونم با دختر خیلی ترسیده بودم ولی خودمو کنترل کردم به شقایق نگاه کردم هیچ ترسی نه تو صداش بود نه تو نگاش از من پرسید چکارمه زبونم بند اومده بود چیزی نگفتم از شقایق پرسید اون گفت دوستشم خداروشکر دیگه زیاد گیر نداد یه کم نصیحت کرد به من گفت که برم منم رفتم نمیدونم چج.ری بچه ها فهمیده بودن من و دوست دخترم رو گشت گرفته شاید یکی از دوستام منو دیده بود بچه ها به من گفتن این دختر از و.قتی که دوم راهنمایی بوده دوست پسر داشته با هیچ کدومشون زیاد نمونده و چند نفر کردنش به من گفتن که بکنمش و ولش کنم ولی من خیلی زیاد دوستش داشتم می خواستم باهاش ازدواج کنم برام مهم نبود تو گذشته چجوری بوده خلاصه دو هفته گذشت دلم براش تنگ شده بود تو این چند وقت خیلی علاقه ام بهش زیاد شده بود تقریبا مطمئن بودم اونم منو میخواد بهش گفتم میخوام ببینمش گفت شاید دوباره گشت گرفتمون منم اتفاقی گفتم بیا خونمون گفتش بعد از ظهر کسی نیست خونتون من بهش گفتم نه بابام صبح و بعد از ظهر میره سر کار فقط ظهر خونه هستش مامانمم تقریبا همیشه بعد از ظهرا میره خونه خالم گفتش باشه ساعت هفت بعد از ظهر میام گفتم چرا اون موقع گفت میخواد نره باشگاه بیاد خونه 7 تا 9 شب روز های زوج میرفت باشگاه. ساعت 7 شد بهش زنگ زدم گفنم کجایی گفت بیرونه آدرس بدم تا بیاد منم آدرس خونه رو دادم 5 دیقه بعد اومد تا اومد تو خونه دوباره ضربان قلبم بالا رفت براش شربت آوردم و خوردیم کنارش نشستم چند لحظه سکوت بین ما حاکم بود تا اینکه من سکوت روشکستم بهش گفتم عاشقشم و دستمو دوره گردنش حلقه کردم لباشو بوسیدم اولین بارم بود که لبای یه دخترو حس میکردم من بلد نبودم برام خیلی تعجب آور بود شقایق خیلی حرفه ای بودذ زبونشو تو دهنم میکرد و میچرخوند کلاً او فاعل بود من کم بلد بودم تا اینکه اومد رو گردنش گردنشو بوسه های ریز میزدم شالش اذیتم میکرد شالشو دراوردم و گردنشو میبوسیدم لاله گوششو میخوردم هیچ مقاومتی نمیکرد سرمو بلند کردم تو چشاش نگاه کردم اشک تو چشاش جمع شده بود نمیدونم چرا بهش گفتم دوسش دارم دوباره بوسیدمش تا ساعت 9 تو بغل هم بودیم و حرفهای عاشقانه میزدیم و بهم گفت که بیام خواستگاریش من بهش گفتم تا 1 ماه دیگه میام اونم قبول کرد و بعدش شقایق رو رسوندم خونه یه هفته بعد بهش گفتم که بیاد خونمون قبول کرد و قرار شد ساعت 7 بیاد ولی نیومد به گوشیش زنگ زدم خاموش بود تا 2 روز بعد دو روز روشن شد که یه پسره جواب داد گفتش آقا اشکان دیگه با این خط زمگ نزنم من موندم که این پسده کیه خودشو معرفی کرد دوستم بود گفت شقایق با اون دوست شده دنیا رو سرم خراب شد تا یه هفته اصلا نمیفهمیدم دور و برم چی میگذره به دوستم زنگ زدم گفتم میخوام با شقایق حرف بزنم میخواستم بدونم به زور باهاش دوست شده یا خودش خواسته که بهش زنگ زدم به من گفت یه بار با دوستت که اومدی جلو مدرسه منو ببینی اونو دیدم و ازش خوشم اومده و باهاش دوست شدم من گوشی رو قطع کردم خیلی اعصابم داغون بود 2 هفته گذشت با دوستم به هم زد و با یکی دیگه دوست شد شقایق یه جنده بود که با احساساتم بازی کرد دیگه از دخترا متنفرم یه چیزه دیگه یادم رفت زمانی که با من بود با پسر دائیمم دوست بود البته بعد فهمیدم الان که دارم ای خاطره رو مینویسم همین امروز شقایق رو دیدم که خیلی نگام میکرد. بچه ها ببخشید داستانم سکسی نبود

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#194 | Posted: 29 Jul 2011 08:53
مینا عاشق سکس

سلام اسم من هومنه 27 سالمه و شمال زندگی میکنم ، قبل از خاطره ای که می خوام تعریف کنم از همتون می خوام یکم بیشتر به هم احترام بزارین چون وقتی هممون می آیم تو این سایت یعنی طرز فکر و سلیقه تقریبأ مشترکی داریم . بگذریم ، من قدم بلنده و تیپ و قیافه تقریبأ خوبی دارم ، اینقدر بود و هست که کم دختری واسه دوستی دست رد به سینم بزنه ، اینقدر هم سکس داشتم و دارم که کاملأ این قضیه واسم حل شده ولی بینهایت از این سایت و داستان هاش خوشم میاد و هیچ کدوم از داستان ها رو از دست نمیدم . می گم خاطره چون داستان نیست ، از سکسم با یکی از دوست دختر هام ، اسمش مینا بود قد بلند و تو پر ، من فقط با دوست دختر هام سکس میکردم و می کنم واسه همین موقع دوست شدن همون اول باهاشون طی می کردم که اگه پایه سکس هستن با هم باشیم و اگه نه بیخود سردرد نشیم واسه هم. ماجرا ماله 3-4 سال پیشه که با مینا تو خیابون آشنا شده بودم و شمارمو بهش دادم، صورت نازی داشت و البته یه بدن واقعأ خوب ولی حس می کردم باید سنش کم باشه ، فرداش زنگ زد و دوستی ما شروع شد ، روزای اول به نظرم آدم سردی اومد و منم هیچ وقت خودمو خیلی مشتاق سکس نشون نمی دادم ، تا اینکه بعد یه هفته تصمیم گرفتم باهاش تموم کنم ، ازم دلیلشو پرسید منم خیلی رک بهش گفتم که حس میکنم اخلاقت بچگانه میزنه و من حوصله بچه بازی ندارم ، مینا تو شهر ما دانشجو بود و با یه دختر دیگه 2تایی یه خونه گرفته بودن ، از هم جدا شدیم ولی بعد چند ساعت بهم زنگ زد و گفت برم پیشش که باهام حرف بزنه ، منم قبول کردم چون برنامه دیگه ای نداشتم و اولین بارم بود می رفتم خونشون.از ترس همسایه های فضول قبل اینکه برسم تلفنی هماهنگ کردیمو دررو سریع باز کرد و من رفتم تو. یه شلوارک پوشیده بود که دست کمی از شرت نداشت و یه تاپ و رون های پرش رو تصور کنین که چه جلوه ای داشت اون لحظه و تازه من متوجه سایز ردیف سینه هاش شدم، واقعأ صحنه حشری کننده ای بود، مینا شدیدأ اهل قلیون بود و واسه 2تامون یه قلیون بار گذاشت و با هم کشیدیم ، گفت دوستش امشب نیست و می تونیم راحت باشیم ، بعد رفت سر اصل مطلب که چرا میخوای بهم بزنی ، گفتم بچه ای ، با این حساب نه با هم کنار میآیم نه سکسی نه ... که گفت سکس مشکلی نداره و پایه هست ، اینقدر ریلکس این حرف رو زد که من یکم جا خوردم ، کم کم اومد طرفم و یه لب گرفتیم ، تنش داغ بود ، یکم خوب لب همو خوردیم و من تو کف این بودم که مینا چقدر سکسی و باهال لب میده، لبمو میک میزد منم کم کم دستمو بردم سمت سینه های بزرگش و شروع کردم به مالیدن ،از نفس زدن هاشو نگاهش فهمیدم کاملأ حشری شده و دیگه راحت دستم از رو سینه هاش تا لای پاهاشو می گردوندمو می مالیدمش ، اونم ناله میکرد و لبمو سکسی تر می خورد، یکم تو همین حالت بودیمو من حسابی راست کرده بودم ، که خودش گفت میخوای برات ساک بزنم ؟
بدون اینکه جوابشو بدم پا شدم جلوش وایسادم کیرمو در آوردم اونم اومد یه لیس به زیر کیرم زد و بعدش شروع کرد به ساک زدن ، دوست دختر قبلیم ریزه میزه بود و دهنش کوچیک بود و اینقدر موقع ساک زدن دندون می کشید به کیرم که اعصابم گاییده می شد ولی مینا کیرمو جوری می خورد و ساک می زد که مو های تنم سیخ شده بود ، دهنش گرم بود و از قصد آب دهنشو میمالید به کیرم و اولین دختری بود که کل کیرمو تا ته میکرد تو دهنش ، منم که دیدم دهنش جا واسه کار داره شروع کردم به تلمبه زدن ، یکم رفتم عقب تر که به دیوار تکیه بدم آوردمش جلو دوباره گذاشتم دهنش و تا جا داشت فشار می دادم ، واقعأ داشت بهم حال می داد ، کیرمو در آورد و شروع کرد دور کیرمو لیس زدن و کم کم زبون کشید تا روی تخمام ، کیرمو دستم گرفته بودم و میمالیدمو اونم داشت تخمامو آروم آروم لیس میزد و یه دستم تو مو هاش بود و هر از گاهی سرشو یکم به لا پام فشار میدادم ، که دیدم یکم سرشو برد پایینتر و داره سعی میکنه زیر تخمامو لیس بزنه ، هیچ حرفی نمیزدیم ولی فهمیدم می خواد همون کاریو بکنه که من روانیش بودم ولی تا الان کسی واسم انجامش نداده بود ، یکم پاهامو بیشتر باز کردم و اون زبون کشید تا لای کونم ، دیگه میدونستم که میخواد کونمو بخوره و مشکلی باهاش نداره واسه همین یه پامو گذاشتم رو میز کنارمون و اونم سرشو برگردوند اومد کامل لای پاهامو شروع کرد به لیس زدن لای کونم ، زبونشو میمالید به سوراخ کونم و یهو کل لای کونمو لیس می زد ، داشتم از شدت حالی که می کردم دیوونه می شدم ، دختری که به نظر سرد و بی بخار میاومد یهو اینقدرررر سکسی داره تنمو واسم لیس میزنه ، خابوندمش رو زمین و 69 اومدم روش ، هنوز لباس تنش بود ولی واسه من فرقی نمی کرد چون فقط قرار بود اونشب من ازش سواری بگیرم تا بهم ثابت کنه سرد یا بچه نیست ، 69 اومدم روش کیرمو کردم دهنش و خوابیدم روش ، یکم کیرمو تو دهنش بالا پایین کردمو فشار دادم حس میکردم داره گاییده میشه ولی واسه اینکه کم نیاره هیچ اعتراضی نمیکرد البته تو سکس های بعدی فهمیدم از هیچی بدش نمی آد و بعدها کارایی واسم کرد که لیسیدن کونم جلوشون هیچی نبود ، کیرمو در آوردمو نشستم رو صورتش جوری که کونم رو دهنش باشه اونم حسابی لیس مالیش کرد ، که دیگه تصمیم گرفتم لختش کنمو اگه بشه از کون که گنده و گوشتی بود بکنمش ، خودش سریع لباساشو در آورد و رو به سقف خوابید، اومدو روش یکم از لب بگیرم اونم با دستش کیرمو میمالید یکم سرشو مالید به کسش و گفت بکن تو ، فرررر خورده بودم ، این یکیو دیگه عمرأ حدس نمی زدم ، گفتم اوپنی ؟ که جواب همیشگیه دخترا رو شنیدم " پردم حلقویه " ، من همیشه از کاندوم استفاده میکنم ولی اون لحظه اینقدر حشری بودم که گفتم کس خاره کاندوم ، کسش خیس خیس بود، منم سر کیرمو یکم خیس کردمو آروم کردم تو کسش ، کم کم فشار دادم تو یکی دو دقیقه لب گرفتم ازش تا دردش کم شه ، و بعد چند دقیقه شروع کردم به تلمبه زدن ، اینقدر حال میداد که نمی خواستم زود حالتمو عوض کنم ، بعد 5 دقیقه سگی نشوندمش اومدم پشتش ،واقعأ صحنه ای که میدیدم میتونست آب هر کسیو بیاره ، یه کس قلمبه لای یه کون گنده آماده گاییدن ، اومدم از پشت چسبوندم بهش موهاشو گرفتم تو چنگم و کردم تو کسش و تا ته فشار دادم ، فقط صدای نفس نفس زدن هاش می اومد و منم از شدت حال فقط آه می کشیدم ، کاندوم که نداشتم این بیشرفم خیلی سکسی بود دیگه بیشتر از 7-8 دقیقه نتونستم طاقت بیارم ، آبم داشت می اومد . چون هنوز نمیدونستم مینا چقدر دیوونه سکس وحشیه اونشب آبمو رو کمرش خالی کردم ولی دفعات بعدی حتی یه قطره از آبمو حروم نمیکرد و همشو می خورد.اونشب باهاش زیاد سکس نکرده بودم ولی اینقدر فاز داده بود که وقتی آبم اومد حس میکردم همه جونم باهاش ریخته بیرون.اونشب اونجا نموندم ولی بعد از اونشب تازه ماجرا های ما و سکس های خفن ما شروع شد و مینا واسم کارایی کرد که هر مردی آرزوشه تو سکس اون کارارو انجام بده.حتی یه بار جلوی همخونه ایش سکس کردیم.اگه بچه های باحال شهوانی از خاطره اونشب من خوشتون اومده باشه چند تا دیگه از سکس هامونم براتون تعریف می کنم که البته از چندتاشون فیلم هم گرفتم میتونم از توش عکس بگیرم اونارو با عکسش بزارم.این اولین چیزیه که اینجا نوشتم و ببخشید اگه نشد همه جزئیاتو کامل توضیح بدم. خیلی باهاتون حال میکنم رفقا ، امیدوارم خاطره ها و داستانا اینجا خیلی تعدادش بیشتر شه چون من واقعأ با این سبک و این سایت حال میکنم .خداحافظ همتون.

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#195 | Posted: 29 Jul 2011 09:04
کون نسرین و چهار کیر داغ

سلام نسرینم 21 سالمه 15 سالم بود که از خونمون بخاطر گیر دادن های بابام متواری شدم وبه تهران اومدم خاطرات تلخم از تهران زیاده چون تو همین شهر بکارتمو واسه یه شب جای خواب از دست دادم یا کسایی که وحشیانه و مفتی گاییدنم و خلاصه بعد مدتی از سکونت در تهران به کار تو یه جنده خونه تو تهران مشغول شده بودم که دیدم بیفایده ست هر کسی منو با 40 تومن میکرد از بچه 13 ساله تا پیرمر 70 ساله تازه نصف این پول بمن رسید باقیش جمع میکردیم واسه کرایه خونه و غیره... این شد که بسرم زد و با بچه ها ی خونه یه دعوای اساسی راه انداختمو ساکمو جمع کردم وبرای همیشه از اون خونه رفتم و که بزرگترین اشتباهمم همین بود.

تا شب تمام تهرانو واسه پیدا کردن خونه زیر پا گذاشتم ولی پولم خیلی کم بود.دیدم فایده نداره اینجوری پیش برم شبو تو خیابون باید بخوابم .تا اینکه یه راه حل به ذهنم رسید رفتم تو یه بنگاه که مسئولش که یه پیرمرد تقریبا 50 ساله بود .سلام کردم و کونمو کمی دادم عقب و با معصومیت گفتم آقا من یه خونه واسه اجاره میخوامم ولی پولمم کمه میشه جای پول چیز دیگه بدم .گفت مثلا چی ؟ منم با صراحت گفتم مثلا کون بنده خدا اولش شکه بود ولی بعد چند ثانیه مکث دستمو گرفتو گفت : آره عزیزم چرانشه .فقط شرطش اینه که الان پیش قسطشو بدی .گفتم اینجا تو بنگاه! گفت آره مگه چیه؟ گفتم نه اینجا فقط واست ساک میزنم گفت باشه عزیزم رفت در مغازشو قفل کرد کرکره شو هم تا نیمه آورد پایین از پشت منو بغل کردو از رو شلوار کیرشو به کونم میمالوند .خیلی زود لخت شدو روی زمین دراز کشید منم بصورت بر عکس روش دراز کشیدم بطوریکه کیر اون توی دهنم بود کس کون من هم توی دهان او خیلی با تجربه بود طوری کسموو میمکید که حس میکردم تو فضام .منم نامردی( نا زنی) نکردمو کیرشو براش تا دسته میخوردم بعد از چند دقیقه ساک زدن نامرد بدون اینکه بگه تمام آب کیرشو تو دهنم خالی کرد من خیلی از این کار بدم میاد ولی با اکراه آبشو خوردمو بعد کلی غر زدم بجونش که چرا این کارو کرده معذرت خواهی کرد .قرارمون این شد که هفته ای دو بار جای کرایه منو از کس بکنه.شبش رسوندم در خونه ای که مال خودشم بود و کلیدشو بهم داد یه خونه شیک با تمام وسایل بود.

روی کاناپه لخت شدمو خوابیدم تا ظهر خواب بودم. ظهر هم بلند شدم که به اصطلاح اولین مشتریمو تور بزنم سر خیابون اصلی وایساده بودم که ماشینها بوق بارونم کردن یه 206 جلو پام ترمز کرد و گفت: برسونمت گفتم :اینکاره نیستم برو بچه گفت چه کاره ای جیگررر؟ گفتم 50 تومان داری گفت:بپر بالا تا سوار شدم گفتم پولمو بده یه تراوول 50 تومنی داد و گفت چقد عجولی تو راستی اسم پسره کاوه بود.رسیدیم در خونش که یه خونه ویلایی بزرگ بود رفتیم تو تا رفتیم تو خونه در رو قفل کرد گفتم؟چرا درو قفل کردی؟گفت خفه شو کسو تا اینو گفت سه تا پسر از اتاق خواب زدن بیرون و افتادن بجونم شروع کردم به داد و بیداد ولی فایده ای نداشت در عرض چند ثانیه لختم کردنو افتادن بو جونم یکی کسمو میخورد یکی انگشت تو کونم میکرد و یکی سینهامو میمالوند نامردای عوضی مثل گرسنه ها افتادن بجون کس و کونم و منم فقط داد و بیداد میکردمو فوش خواهر مادر میدادم بهشون کاوه درازم کردو نشست رو کونم لپایی کونمو باز کرد منم که تازه دوهزاریم افتاده بود شروع کردم به التماس که از کون نکنم ولی بیفایده بود بقیه پسرا نفری یه تف انداختن در سوراخ کون گوشتیمو کاوه هم اینقد فشار میداد باسنمو که حس کردم الانه که نصف شم .کاوه عوضی یکم تف به کیرش مالید و سر کیر کلفتشو گذاشت در سوراخم یکم مالوندش و بی مقدمه کردش تو کونم شروع کردم به داد وبیداد و التماس ولی بیفایده بود کیرش تا دسته تو کون گوشتی و نرمم بود نامرد اصلا فکر من نبود اونقد تند تند تلمبه میزد که داشتم جر میخوردم بقیه پسرا هم مشغول بودن یکیشون که خوشکل بود کیرش داغو گوشتیشو کرده بود تو دهنم بقیه هم لاس خوشکه میزدن با سینه و کسم بازی میکردن یکی از پسرا که لاغر بود کاوه رو پس زد و خودش نشست پشت ولی با معرفت بود چون ملاحظه منو میکرد و کیرش اروم اروم میکرد تو کونم شروع کرد به اروم تلمبه زدن تو کون سفید و نرمم یه لحظه نگاهمم به کاوه آشغال افتاد که داشت با موبایلش ازم فیلم میگرفت دنیا رو سرم خراب شد از همه چی و همه کی متنفر شدم و به حال خودم افسوس میخوردم تقلا میکردم که از زیر دست این پسرای عوضی در برم ولی فایده نداشت دستامو رو صورتم گرفتم که حداقل صورتم تو فیلم نیفته ولی یکیشون موهامو محکم کشیدو سرمو داد بالا پسر لاغره آبشو تو کونم خالی کردو رفت رو کاناپه و جاشو داد به دوستش که کم سن تر بود کونم گشاد و بی حس شده بود کیر این یکی راحت رفت توم شروع کرد به تلمبه زدن و لذت برد ن ولی دریغ از کوچکترین لذت برای من .اصلا دیگه حس نمیکردم کیر تو کونمو و یه کیر هم تو دهنم و...........ادامه دارد .اگه خوشتون اومد بگید ادامشو بذارم خوشتون نیومد هم بگید که بیخودی ننویسم در ضمن هر کس فیلم منو دید مردونگی کنه و پخشش نکنه من موهام سیاست و بدنم سفیده و این چهارتا پسر هم ترک بودن اگه همچین فیلمو دیدید تو رو خدا پاکش کنید.

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#196 | Posted: 29 Jul 2011 09:08
یک شب رویایی

سلام دوستان عزیز در ابتدا از تمام شما عزیزانی که در داستان من (در خواب هم نمی دیدم) نظر دادید و وقت گذاشتید و تا
آخر داستان را خواندید ممنونم.این بار می خواهم در این داستان اولین تجربه سکس از کون با مهسا را براتون بگم که در آخر داستان قبلیم بهش اشاره کردم.

رابطه من و اون با هم خیلی خوب شده بود هر شب به هم اس ام اس می دادیم و با هم درد و دل می کردیم یکی از این شبها نه من خوابم می برد نه اون بهم گفت که تنهاست شوهرش سر کاره و دخترش هم خوابه ساعت حدود 2 بود که من پیشنهاد دادم بیام پیشت اونم قبول کرد از خونه ما تا خونه اونها تقریبا 20 دقیقه راه بود من توی تاریکی توی اتاقم خیلی آروم برای اینکه کسی بیدار نشه لباس هام رو پوشیدم و اومدم توی هال به فکرم رسید که دفترچه بیمه خودم رو بردارم ببرم با یکمی قرص که اگه برگشستم و کسی فهمید که من نیستم بتونم جواب بدم و بگم رفتم دکتر حالم خوب نبوده.خلاصه با این فکر آروم آروم اومدم بیرون اول یک نفس راحت کشیدم و رفتم سر کوچه اونجا به تازگی تاکسی سرویس باز شده بود البته توی محل ما تاکسی سرویس بود اما این جدید بود و اون وقت شب تنها یک ماشین داشت منم رفتم و بهش گفتم و از شانس من قبول کرد چون توی اون ساعت به غریبه ماشین نمیدن خلاصه سوار شدیم و حرکت کردیم وقتی رسیدیم من سر کوچه پیاده شدم به گلم اس ام اس دادم که اومدم اونم اومد و در رو برام باز کرد وقتی دیدمش بهش لبخند زدم چادر سرش بود وقتی رفتیم توی خانه چادرش رو که از سرش درآورد دیدم فقط با شورت و کرسته وایییی اون لحظه چقدر زود تحریک شدم بهم گفت چیزی می خوری منم گفتم نه بیا پیشم خانومی الان تو رو می خوام اونم اومد با هم رفتیم زیر پتو اون موقع زمستان بود و هوا هم سرد اون زیر خیلی می چسبید مثل همیشه شروع کردم به خوردن لبهاش و ناز کردن سینه هاش وایییییییی مگه سیر می شدم با اینکه زود به زود سکس داشتیم بازم من سیر نمیشدم حسابی خوردم لبهاشو یکمی گردنش را خوردم بعد اومدم سراغ سینه های مثل بلورش افتادم به جونشون اگه یادتون باشه در داستان قبلی گفتم که مهناز خیلی حساس بود تا یکمی سینه هاش را می خوردی صداش در می آمد اونم اون موقع شب لبهاشو گاز میگرفت که صداش در نیاد منم تا تونستم اون سینه ها رو خوردم تا بیشتر تحریکش کنم بعد مثل همیشه کیرمو بردم طرف دهنش که برام ساک بزنه وقتی کیرمو کرد توی دهنش من آههههههه بلندی کشیدم خیلی گرم بود وایییییییییییییییییییییییی فداش کیرمو که یکمی خورد درش آوردم و آماده کردن کس نازش شدم کیرم را تنظیم کردم و یک دفعه کردم توش اونم آخخخخخو ایییییییییییییییییییییی کشید که منو بیشتر تحریک کرد شروع کردم به عقب جلو کردن اونم فقط آههههههههه می کشید منم لذت می بردم و سرعتم را بیشتر کردم بعد حالت رو عوض کردم من دراز کشیدم اون نشست روی کیرم دلم میخواست مثل فیلم های سوپر منم با سرعت بکنم ولی واقعا سخت بود یکی کردمش توی اون حالت و داشت آبم می آمد گفتم مهناز پاشو گلم که الان توی کست خالی میشه اونم پاشد وآبم اومد خیلی حال کردم چون این دفعه خیلی بهتر از همیشه بود همه چیزش فرق داشت . یکمی نازش کردم و آبم رو پاک کردم بعد رفت برام نوشیدنی و میوه آورد که بخورم با هم خوردیم ساعت نزدیک 3 بود یکمی که حرف زدیم کیرم دوباره بلند شد اون هیکل ناز و لخت سکسی پیشم نشسته بود کیرمم اون موقع بازم دلش میخواست بهش پیشنهاد سکس از کون دادم تا اون شب رویایی رو کامل کنم اونم قبول کرد و روی شکم خوابید یکمی کیرمو سرشو خیس کردم و آروم گذاشتمش توی کونش اونم آهییییی کشید منم شروع به کردن کردم اون کون گرم و داغ توی زمستان واقعا حال میداد اونم چیزی نمی گفت یعنی تحمل می کرد منم می کردم شکمم به لپ های کونش که می خورد خیلی بیشتر حال میکردم با اینکه دفعه دوم دیرتر ارضا میشی من خیلی زود آبم اومد توی اون لحظه اصلا دوست نداشتم کیرم از اون کون داغ جدا بشه به همین خاطر آبمو توی کونش ریختم و تا 2 دقیقه روش خوابیدم بعد بلند شدیم و ازش تشکر کردم واقعا به من خیلی حال داد اونم خیلی خوشش اومد اما خیلی درد داشت براش لباس های خودم را پوشیدم یکمی پیشش نشستم نازش کردم سر به سرش گذاشتم و گفتم این آمپولی که بهت زدم دیگه حالا حالا ها مریض نمی شی دلم میخواست یک جوری جبران کنم چون واقعا سخت بود براش ازش خدا حافظی کردم و اومدم بیرون از شانس بد من تاکسی سرویس سر کوچه تعطیل بود مجبور شدم کلی پیاده برم تا به تاکسی سرویس بعدی برسم توی مسیر که پیاده می رفتم خیلی به سکس آن شب خطراتش و کارهایی که کردیم فکر کردم برام واقعا جالب بود رفتم ماشین گرفتم و رفتم به سمت خانه وقتی رسیدم آروم رفتم داخل همه خواب بودن منم لباسهام را در آوردم و خوابیدم فرداش مهناز به من اس ام اس داد و گفت محمد خدا بگم چه کارت کنه البته به شوخی !!! نه می توانم بشینم نه خوب بروم دست شویی سوراخ کونم درد می کنه منم کلی باهاش حرف زدم و آرومش کردم گفتم دردش برات باید لذت داشته باشه گلم.این اولین باری بود که من و مهناز ازکون سکس داشتیم دوست داشتم این داستان را برای شما دوستان عزیز هم بگم و نظراتون را هم بدونم امیدوارم خوشتان اومده باشد.این را هم بگم واقعا مهناز 190 سانتی متر بود منم 183 سانتی متر و من که گفتم واقعا نمی دانستم که سکس با زن شوهر دار اینقدر بد هستش این را هم بگم داستانم واقعی بود .(این پاسخ های نظرات شما عزیزان در داستان قبلی بود) پیشنهاد من هم این است در پایان داستان ها پیشنهادی در مورد سکس اگر دارید بدید مثلاً کاش این کار را هم میکردی با هم حمام می رفتین کاش کسش را هم میخوردی اگر اونجا این کار را می کردی بیشتر تحریک می شد فکر میکنم این کار باعث بهتر شدن روابط سکس افراد می شه و دوستانی که داستان می نویسند چه واقعی چه خیالی با کیفیت بهتر و قشنگ تر می نویسند به امید روزی که ما جوانان ایران برای ارضا خودمون مجبور به گناه و سکس با زن شوهر دار نباشیم.

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#197 | Posted: 29 Jul 2011 09:11
دکتربازی با مینا

یادم میاد که بچه بودم حدوده 6سال.اصلا نمیدونستم سکس و حال چی هستن.بابام جدیدا با یکی دوست شده بود که باهم رابطه شون خوب شده بود و تقریبا هفته ای 3بار میرفتیم خونشون البته اونا هم میومدن.تا این که یه شب که خونشون بودیم طبق معمول رفتم سراغ بازی با دختر و پسرش که تقریبا هم سن خودم بودن.پسره 2سال کوچیک تر بود دختره هم 1سال ازم بزرگ تر بود.رفتیم تو اتاق یکم با اسباب بازی ها بازی کردیم که یهو پسره لامپ اتاق رو خاموش کرد.گفتم علی روشنش کن بازی رو خراب نکن گفت خاموش کردم تا شما 2تا بازی نکنید تا من میرم جیش کنم و بیام.خلاصه خاموش کرد و رفت.من موندم و مینا.کناره هم تو تاریکی بودیم و صدای خنده و گپ باباهامون از تو پذیرایی میومد.بامینا ساکت بودیم داشتیم به حرف باباها گوش میدادیم.مینابادستش داشت با پاهام بازی میکرد که آروم رسید به لا پام.یعنی کیرم!یکم مالیدش منم میدونستم داره کاره بدی میکنه اما چون خوشم میومد هیچی نگفتم.ناگهان در اتاق باز شد و علی آمد و لامپ رو روشن کردن و گفت ادامه بازی... من خوشم نمیومدبازی کنیم دلم میخواست مینا بازم کیرم رو بماله.خلاصه اون شب گذشت.بعد ازون بیشتر مشتاق دیداره مینا شدم.شب بعدی که رفتیم خونشون علی و مینا خواب بودن حدود ساعت 8 بود.باباش گفت رفته بودن بیرون از خستگی خوابیدن.منم رفتم بیدارشون کنم واسه بازی که یه فکری به سرم زد که مینا رو بیدار کنم اما علی نه!مینا رو آروم بیدار کردم و مثل اینکه از دیدنم خوشحال شد.علی همچنان خواب بود.رفتیم تو یه اتاق خالی. . .یکم با اسباب بازیا ور رفتیم دیدم مثل قبل حال نمیده آخه یه چیز بهتر رو حس کرده بودم.
انگار مینا از من بدتر بود.گفت بیا دکترت بشم دکتر بازی کنیم.خوشم نیومد گفتم نه اما چون زیاد گفت مجبور شدم.من دراز کشیدم رو زمین و آمد از همون کارای کسل کننده دکترا روم انجام داد که ناگهان گفت شلوارتو در بیار به پشت بخواب تا بهت آمپول بزنم خوب بشی.شوکه شدم.آخه فقط پیش بابام و مامانم روم میشد شلوارم رو در بیارم.دیدم نامرد مهلت نداد خودش شلوارم رو کشید پایین همراهش شرتم هم درومد پشتم بهش بود شکمم به زمین.چشامو بستم چون خجالت میکشیدم.میناهم با دستاش لپای کونمو باز کرد و انگشتشو به سوراخ کونم میمالید.منم داشتم یه جورایی حال میکردم.یه بنده انگشتش رو به زور تو کونم کرد گفت اینم آمپول.صبرکن زیاد درد نداره.من عاشق این آمپول شدم!صدای علی میومد که سری انگشتشو از کونم کشید بیرون وجم و جورشدیم.
من تو دنیای خودم نبودم تا این که دفعه بعد خودشون آمدن خونمون.علی نبود باهاشون.
رفتیم تو اتاق من.کنارهم درازکشیدیم که گفت بیا دکتربازیمون رو ادامه بدیم.من گفتم نه.رفتم یه پتو آوردم گفتم بریم زیر این!رفتیم زیر پتودستمو بردم لاپاش انتظار داشتم دستم به یه کیر بخوره اما چیزی نبود!آخه فکرمیکردم دختراهم دارن.شلوارشو تا زانوش کشیدپایین از منم کشید پایین.دست من رو کسش بود دست اون رو کیرم.همدیگرو حسابی میمالیدم آخ که چه حالی داشت.هنوز یه چیزایی یادمه.اما بدشانسی همیشه با آدم هست.ما از بس تو اتاق ساکت بودیم که بقیه شک کرده بودن.داشتیم حال میکردیم که ناگهان خواهرم که 9سال ازم بزرگ تر بود آمد تو اتاق.دیدما زیر پتوایم. آمد پتو رو کشید و جفتمون رو لخت دید!!!
یه جیغ کوچیک کشید و داشت چشماش در میومد.سریع لباسامون رو تنمون داد وگفت بی ادبا دیگه نبینم دارین ازین غلطا میکنید.یکی زد تو گوشم اما به مینا نزد.من بغض داشتم اما گریه نکردم.خوشبختانه خواهرم چیزی به کسی نگفت.منم از اون شب دیگه جرأت نکردم با مریم به قول بچگی هام کاره بد نکردم...
بعد از مدتی رابطه ما با اون خانواده ضعیف شد به طوری که دیگه خونه هم نمیرفتیم.
11سال گذشت.یعنی 1ماه پیش که که بابام نیاز به یه نفر داشت واسه ساخت خونه و این چیزا...بابایه مینا خانم 11 سال پیش هم معمار بود که بابام یاد دوست قدیمیش کرد و 2تایی رفتیم درخونشون در زدیم اما اونا دیگه اونجا نبودن!از صاحب خونه آدرس جدید رو گرفتیم و رفتیم دنبالشون.خلاصه رسیدیم به یه آپارتمان شیک که بابام در زد گفت منزل فلانی گفتن بله شما؟ خودشو معرفی کرد.بابایه مینا آمد پایین.من و بابام 11سال بود ندیده بودیمش! (به دلایلی بود که11سال بابام با بابای مینا قهر بود که این سلام احوال پرسی یه جور آشتی هم بود)استقبال گرمی کرد رفتیم تو نشستیم ازمون پذیرایی کردن.ناگهان یه دختر سفید و ناز خوشگل خوش اندام از روبه روم رد شد.حدس زدم مینا باشه.اما فقط رد شد و واسه سلام نیومد.من فقط به خاطر مینا آمده بودم.بابام به اندازه یه دنیا با بابای مینا حرف داشت.حتی وقتی حرف میزدن اشکشون هم میومد.لحظه جالبی بود.پیش خودم میگفتم مگه مرض داشتن که این همه سال قهر بودن.ناگهان متوجه مینا شدم که یه چادر گل گلی سرش کرده بود.حالا اومد و سلام کرد که من خلاصش میکنم...
بابام کارای ساختمان رو به بابای مینا سپرد.من تو کونم عروسی بود که دوباره مینا جون رو میبینم.مینا منو بیشتر نگاه میکرد مثل اینکه یاد گذشته و کارامون افتاد.از هم خجالت میکشیدیم.بعد از ناهار تو جمع کردن سفره بهشون کمک کردم.تو آشپزخونه کنارمینا بودم بهش گفتم مینا واقعا خودتی؟سوالم رو با سوال جواب داد!گفتم آره تو چی؟ اونم گفت آره و یه نیش خند زدیم.گفتم چقدر بزرگ و خوشگل شدی تو! گفتش تو بیشتر!لباش خیلی قشنگ بود.دوست داشتم ببوسمش.اما...
همش از درس میپرسید اعصابم خورد شد.گفتم دلم واست تنگ شده.پرسیدم شمارش چنده؟که ناگهان بابام صدا زد که زود باش داریم میرم! گفتم الان!شمارم رو بهش دادم و سریع رفتم.
تاساعت 12منتظر تماس یا اس بودم اما خبری نشد که نشد.ساعت 1شد که من هنوز بیدار بودم.اس اومد نوشته بود هنوز بیداری؟فهمیدم خودشه.اما واسه کلاس گداشتن گفتم شما؟گفت مینا دیگه آی کیو.میخواستی کی باشه؟خلاصه گلی اس بازی کردیم که دیدم صدا خروس همسایه داره میادگفتم مینا جون بریم بخوابیم صبح شد!چند روزی کارم اس بازی بود با مینا!که طاقت نیاوردیم و قرار گذاشتیم.
حسابی تیپ زدم وقتی سر قرار دیدمش چشمام داشت در میومداز بس این دختر ناز و زیبا بود.کنار هم قدم زدیم که ناگهان من خاطرات بچگیمون رو زنده کردم.قشنگ معلوم بود از خجالت داشت میمردمنم میخواستم سر بحث رو باز کنم .دیگه موضوع حرفامون عوض شد.بهش گفتم پایه ای دکتر بازی مون رو تموم کنیم آخه نیمه تموم مونده.مینا جواب نداد و بحث رو به شکل حرفه ای عوض کرد طوری که خودم یادم رفت.روز گذشت و من رفتم خونه.تا رو تخت دراز کشیدم اس آمد:دکتره مهربونم حالت چطوره رسیدی خونه؟
این یعنی چراغ سبز نشون دادن به من. اون روز تو خیلی خوش حال بودم که میتونم با دختره به این خوشگلی حال.شبش اس داد خودش گفت جا واسه دکتر بازی داری یا نه؟ کف کردم.به همه دوستام زنگ زدم آخر یکی خونه خالی داشت اونم یه جایه توپ!آدرس و ساعت رو به مینا اس کردم و قبول کرد بیاد.وای باورم نمیشد فردا باید بعد از 11سال به مینا برسم... رفتم حموم.رفتم آرایشگاه و حسبابی تیپ زدم.بهترین عطر رو زدم و آماده رفتن شدم.قرارمون ساعت 4 بعد از ظهر بود تو یه خونه ویلایی... من زود تر رفتم خونه و منتظر بودم که زنگ زد گفت: شرمنده من نمیتونم بیام!دنیا رو سرم خراب شد.گوشی رو قطع کردم بعدش یه اس آمد گفت شوخی کردم پشته درم باز کن درو... وای که چه خوشحال شدم... مینا جون اومد.آمد تو روسریش رو درا ورد موهای لختش چشمامو کور کرد.باسنش بیست بود سینه هاش زده بود بیرون.مینا فهمید که من عجیب تو کفشم!آمد پیشم رو مبل نشست و یکم گپ زدیم و من صبرم لبریز شد.آمدم که لب بگیرم خودشو کشید عقب!(این مینا خیلی شوخ و با نمکه)گفتم چرا نمیزاری لبتو بخورم هنوز حرفم تموم نشده بود دیدم گردنمو گرفت و کشید سمت خودش و لبمو رو لباش گذاشت.نمیدونم چه حسی بهمون دست داد که بعداز 2دقیقه لب گرفتن اشکامون داشت میومد!بغلش کردم و بردمش تو اتاق خواب... خیلی سبک بود.اصلا آدم دلش نمیخواست بکنتش فقط دوست داشتم نگاش کنم! تی شرت منو درآورد منم دکمه هاشو باز کردم سوتینش خیلی سکسی بود توری بود و سرخ رنگ.نوک سینه هاش معلوم بود.بازش کردم.بازم ازش لب گرفتم و بعدش لاله و نرمه گوششو میخوردم.چشماشو بسته بود و آه میکشید صداش دیوونم میکرد.کم کم میومدم پایین گلوشو میبوسیدم و میخوردم.دستمم از رو شلوار رو کسش بود.سینه چپشو کردم تو دهنم و با زبونم نوک سینشو تحریک میکردم.وای وای وای آه کشیدنش منو کشته بود.خیلی صداش ناز بود!خوردن سینه هاش رو اینقدر طول دادم که آخ خودش گفت برو پایین تر.دکمه شلوارشو باز کردم.شلوارشو کشیدم پایین طوری تنگ بود که شرتشم درومد.آمدم کسشو بخورم تا دهنمو روش گذاشتم خوشم نیومد کاره جالبی واسم نبود.با دستم با سوراخش ور میرفتم که گفتم کیره دکترتو نمیخوری؟ گفت چشم عزیزم شلوارمو دراورد و کیرمو گذاشت تو دهنش.واسم خیلی قشنگ خوردش. وقتی دیدم این صورت زیبا و دوست داشتنی و شاد داره کیرمو میخوره یه جوری شدم داشت کم کم آبم میومد گفتم مینا بسه داره میاد اما انگار نه انگار! داشت ادامه میداد که سرشو کشیدم عقب. کیرم از آب دهن مینا خیس بود خوابوندمش رو تخت و کیر خیسم رو به کس و کونش میمالیدم.نمیخواستم باکردنش از کون دردش بیاد آخه دوسش داشتم.واسم عزیز بود.(پیش خودم گفتم انصاف نیس اون کیره من رو خورد اما من کسش رو نخوردم)پاهاش رو باز کردم صورتم رو بردم جلو و شروع کردم به خوردنش.اولش اصلا خوشم نمیومد اما وقتی دیدم با کارم صدای مینا بیشتر میشه بیشتر و بهتر خوردمش.دیگه مینا بی حال بود که دیدم آبم هنوز نیومده.مینا رو بغل کردم و داشتم عاشقونه میبوسیدمش.بعد شروع کردم به لب گرفتن و کیرمم لا پاهاش بود و عقب جلو میکردم که دیدم آبم داره میاد.آبمو با فشار رو شکمش ریختم.بعدش با دستمال پاکش کردم.پتو رو رو خودمون انداخم و خوابیدیم . . . لخت تو بغل مینا.ساعت 6.5 عصر بود که گوشی مینا زنگ خورد جفتمون پا شدیم دیدیم داداشش علی بود که داشت زنگ میزد(یادتونه که؟)مینا جوابشو نداد.باهم رفتیم سریع یه دوش گرفتیم چون دیر شده بود.لباس پوشیدیم آمدیم بیرون دم در به مینا گفتم که خیلی دوستت دارم و لپشو بوسیدم اما جوابی نداد.سوار ماشین شدیم و رسوندمش در خونه و خودم هم برگشتم خونه. هنوزه که هنوزه باهاش دوستم اما دیگه با هم حال نکردیم.امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه. منتظرم نظر بدید و بدونم نظرتون چی بود در مورد این داستان من.

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#198 | Posted: 29 Jul 2011 09:12
سونیا

سلام به همه ی برو بچه های شهوانی.یه خاطره ی واقعی و خفن می خوام براتون تعریف کنم.این خاطره مربوط میشه به پارسال تابستون.همه ی خانوادم رفته بودن شهرستان و من تنها بودم.همیشه هم دور و بر 20 روز میموندن.در ضمن من هم ادم خیلی حشری هستم و تو سکس استاد.یه روز تو خونه نشسته بودم و با کامپیوتر ور میرفتم که دیدم زنگ خونمون رو زدن.اولش خیلی تعجب کردم.اخه منتظر کسی نبودم.از ایفون نگاه کردم دیدم دخترعممه.یه لحظه قلبم واستاد.اولش گفتم بزار درو باز نکنم ولی منصرف شدم.تا بیاد بالا من هم لباس مرتب پوشیدمو رفتم جلو در.تا منو دید سلام و احوال پرسی کرد و میخواست بیاد تو که دید انگار هیشکی جز من تو خونه نیست. از منم پرسید که کسی خونه هست یا نه؟تا من گفتم نه گفت باشه دیگه من میرم .منم دیدم که داره میره گفتم بیا حالا یه ابی شربتی بخور این طوری خوب نیست.بهونه اورد و گفت خونه منتظرن.گفتم من تقریبا 20 روز تنهام.خواستی بیا دیگه.گفت باشه بهت خبر میدم.این دختر عمه ما 25 سالست وازدواج نکرده.نه این که زشت باشه ها نه اتفاقا خیلی خوشگله و بدن تو پری داره.من هیچ وقت عاشقش نشدم. چوم عاقلانه نبود .اخه یه پسر 20 ساله بودم. ولی همیشه دوست داشتم باهاش سکس کنم.حتی تو موقع خواب به سکس با اون فکر میکردم .اسمش سونیا است و اسم من هم محمد رضا.
یه هفته گذشت و ازش خبری نبود.راستشو بخواین انتظار ان چنانی هم نداشتم.ولی بهش فکر میکردم.روابطمون محدود به رفت وامد فامیلی بود.در ضمن اصلا دختر جلفی نبود.دیگه منصرف شد بودم.8روز از اومدنش گذشت و بازم خبری نبود.روز 9ام فرا رسید.داشتم ناهار میخوردم.گوشیم زنگ خورد.خودش بود.بازم ازم پرسید کسی خونه هست یا نه؟منم جوابشو دادم و دیگه داشت قطع میکرد.بهش گفتم قرار شد بیایی پس چی شد؟ گفت برا همین زنگ زده بودم.توکه چیزی نگفتی گفتم شاید دلت نمیخواد بیام.گفتم که اینطور نیست و اتفاقا ناهار زیاد گرفتم و پاشو بیا.راستی اون شاغل هم بود از سرکار می اومد.منم هر از گاهی هوایی سکس میشدم.ولی بازم منصرف میشدم.اخه اصلا جور در نمی اومد. زنگمومن رو زد و در بازکردم و اومد بالا. قیافش سرحال نبود و یه جورایی بود .اومد سلام داد و بعدش یه دست داد و رفت نشست رو مبل.وقتی از کنارم رد شد به خاطر گرمای زیاد بوی عرق بدنشو حس کردم.براش یه ابمیوه اوردمو و خورد.رفت تو یکی از اتاقا تا لباساشو در بیاره.وقتی برگشت دیدم با همون شلوار قبلیش و یه تیشرت نسبتا تنگ که کاملا سینهاشو برجسته کرده بوداومد.البته با شال رو سرش اونم نصفه نیمه.یه مقدار حرف زدیم و ناهارشو اوردم.بعد ناهار دیدم خیلی عرق کرده.بهش گفتم اگه میخوای برو یه دوش بگیر.گفت وسایلم همراهم نیست.گفتم مگه چی میخوای ؟ گفت همه رو روم نمیشه بگم.گفتم اون لباساتو(منظورم شرت و کرستش بود که روم نشد بگم) اول بشور بعدش تا دوش بگیری خوش میشن.گفت نه یه چیز دیگه هم میخوام.گفتم بگو دیگه.بعد چندتا منومن بلاخره گفت.دوتا ژیلت هم خواست.من یه لحظه با خودم گفتم تو خونشون هم میتونست پشماشو بزنه.گفتم نکنه یه خبرایی هست.ژیلت ها رو بهش دادم و رفت در اتاق رو هم بست .چند لحظه بعد صدام کرد و بازم به منومن افتاد.گفتم بگو دیگه هر چی میخوای بگو.گفتش روم نمیشه بگم.گفتم بگو حالا.گفت میخوام تو هم باهام بیایی حموم.البته پشت در گفت.من همین جوری خشکم زد.گفتم من مشکلی ندارم.فقط واقعا مطمعنی؟گفت اره .در و باز کردم یه نمه هم کیرم راست کرده بود.اخخخخ دیگه اینجاشو نمیتونم بنویسم.چون واقعا سخته. دیدم فقط یه شرت و کرست مشکی تنشه و داره میاد سمتم.من هم ازش استقبال کردم وگرفتمش بغلم.بدنش لطافت و گرمای خاصی داشت.کیرم دیگه کاملا راست شده بود..دیدم که وضعیت اینطوریه بهش گفتم من یه لحظه برمو بیام.رفتم اتاقمو دو تا قرص تاخیر انزال خوردمو رفتم سراغش .بازم گرفتمش بغلمو واین بار یه لب محشر ازش گرفتم.تیشرتمو در اوردم ولی شلوارمو اون دراورد.دیگه کاملا کیرم شق بود.از رو شرتم با کیرم بازی میکرد.دستاش واقعا نرم بودن .منم همزمان با یه دست پستوناشو وبا یه دست دیگم کسشو میمالیدم البته از رو.رفتیم حموم.برشگردوندم . کرستشو باز کردم .پستوناش اویزونتر شدن.گرفتم تو دستامو میمالندمشون.همزمان تو چشمای مشکی درشتش خیره شده بودم و اونم با کیرم بازی میکرد.دستشو انداخت تو شرتمو کیرمو گرفت.چند لحظه بعد دستشو جلو دهنش بردو یه ذره آب دهنشو برداشت زد به کیرم.چه جقه نازی به کیرم میزد. شرتمو کامل دراورد تا راحت جق بزنه.اولش قافلگیر شد چون من پشمامو دیر به دیر میزنم و خیلی بلند شده بودن .بعد چندتا جلو عقب کردن کیرم تو دستاش دستامو بردم تا شرتشو در بیارم.اونم مثل من بود معلوم بود خیلی وقته پشماشو نزده.یه ذره با کسش بازی کردمو بردمش زیر دوش.ابو بازکردم .تو بغل هم بودیم.من اونو ماساژ میدادمو اونم منو.چند بارم هم کیرم به کس داغش خورد.خیلی لذت بخش بود.بینظیر بود.خوابوندمش کف حموم.بدنش واقعا بی مو بود.فقط اطراف کسش و زیر بغلش مو داشت.ژیلت رو برداشتم.اول زیر بغلشو میزدم . رو موهای ریز زده ش اب نمیریختم.با دهنم مثل اینکه داردم کسشو میخورم موهارو تو دهنم جمع میکردمو میریختم اونور.خیلی خوشش اومده بود.تو اون لحظات همش با کیرم بازی میکرد.معلوم بود قرصا عمل کرده بودن.اخه اصلا احساس اومدن ابم رو نمیکردم.نوبت کسش رسید اول با دهنم کسو پشمشو خیس کردمو شروع به زدن کردم.بازم پشمای کسشو مثل زیر بغلش برمیداشتم.خیلی دوست داشت.وقتی پشماشو کامل زدم یه چندتا لیس اساسی به کسش زدم.دیگه داشت صداش در می اومد.کار من تموم شده بود.از زمین بلند شد و یه ژیلت نو برداشتو گفت
دمپاییهاتو دربیار.منو برد کنار دیوار.دمپاییهارو جلوی هم گذاشت و جلوم زانو زد و زانوهاشو رو اونا گذاشت.اول یکم با دستاش با کیرم ور رفت و نم نم کیرمو تو دهنش گذاشت.یه مقدار ساک زد.ولی همشو نمیتونست ببره تو دهنش.لذتی بی نهایت وجودمو فرا گرفت.کیرمو از دهنش دراوردم.اخه هنوز خیلی کارداشتم.شروع به زدن پشمام کرد.هراز چندگاهی هم ساک میزد.کارش تموم شده بود.من دیگه طاقت نداشتم.مخواستم بکنمش.زیر بغلمو هم زد.رفتیم زیر دوش و حسابی همدیگرو شستیم.همه جاشو حسابی شستم.داشتم دیونه میشدم.اونم بدنش کاملا داغ کرده بود.کارمون تموم سده بود.رفتم بیرون و حوله اوردم.وقتی هر دوتامون خشک شدیم .بردمش رو تخت درازش کردم.چشماش نیمه باز بود.خوابیدم روش.کیرمم رو گذاشتم زیر کسش.لب میگرفتیم.بعد حموم بدنش نرم تر هم شده بود.شروع کردم به لیس زدنش .واقعا خوردنی بود.موها چشما ابرو مشکی بدن هم نسبتا سفید.بعد لاله ی گوش و گردن رسیدم به سینه هاش.وحشتناک میخوردم و هرازگاهی هم یه گازکوچولو . رفتم پایین تر به نافش رسیدم.اونم یه کم لیسیدم.رسیدم به اصل کار.اول بالای کسشو خوردم.صدای شهوتناکش بلند شد.معطلش نکرم.دهنمو کامل با کسش چفت کردم و زبونمو تو کسش میکردم.داشت دیونه میشد.ولی من ول کنش نبودم.انقدر کسشو خوردم که انگار بهش دستگاه شک وصل کردن.با دستاش موهامو میکشید.یه هو تکونش بیشتر شو ابش اومد.سرعت ابش وحشتناک بود.ریخت تو دهنوصورتم.زیاد خوشایند نبود.ولی نخواستم ناراحت بشه.دهن و صورتمو پاک کردم. چشماشو بسته بود و بادستش کسشو بازی میداد.پرده داشت .نمیشد از جلو بکنمش.برشگردوندم یه متکا زیر شکمش گذاشتم.من کسو به کون ترجیح میدم.به خاطر همین دلم پیش کسش بود.کیرمو یکم خیس کردمو گذاشتم دم سوراخ کونش.سرشو هول دادم تو.یه جیغ اروم زد.دست نگه داشتم.چون اصلا دوست ندارم زنا تو سکس درد غیر معقولی رو تحمل کنن.بعد چند لحظه کیرمو یه ذره دیگه بردم تو .مثل اینکه جا بازکرده بود.بعد چندلحطه کیرم کامل تو کونش بود. بازم ناله هاش بلند شد.شروع کردم به جلو عقب .لذت کمی داشت.10 دقیقه گذشت.اون فقط دستش رو کسش بودو ماساژ میداد.کم کم احساس خوبی بهم دست داد.اون با یه حرف دیگه دوباره غافلگیرم کرد.بکن تو کسم.گفتم چی میگی عزیزم.گفت بکن تو کسم دیگه.باور کن اگه نگنی میمیرم.گفتم گلم زود تصمیم نگیر.گفت با بکن یا بکشم.باور کن دارم میمیرم.تورو خدا درکم کن.گفتم نمیشه پردت پس چی میشه؟گفت میدوزمش.فقط بکن و هیچی نگو.بازم من مخالفت کردم. یه هو برگشت و کونشو از کیرم جدا کرد.به پشت خوابید و گفت یالا بکن.گفتم خیله خوب چند لحظه وایسا.رفتم کیرمو شستمو و اومدم کیرمو گرفت تو دستش وساک زد.یه کم استرس داشتم.کیرم کاملا خیس شده بود.گفت یالا بکن دیگه.کیرمو گذاشتم دم کسش و کسشو کیرمال کردم.کیرمو تو دستاش گرفت و خواست بکنه تو کسش.جلوشو گرفتم و گفتم باشه.یواش یواش شروع کردم به کردن.کیرم دیگه نا نداشت.خیلی وقت بود راست مونده بود.کیرم تا نصفه تو کسش کرده بودم .یه کم دیگه که هول دادم تو احساس کردم کیرم به یه چیزی خورد.کامل تو کسش بود.جلو عقب شروع شد.اه اهش دیوانه کننده بود. 5 دقیقه بعد دیگه داشت ابم میاومد.بازم لرزشاش شروع شد.موقع کردن احساس کردم کیرم خونی شده .دیگه ابم راس راسی داشت میاومد.بازم تکوناش زیاد شدو ارضا شد.کشیدم بیرون و ابم رو ریختم رو شکمو و پستوناش.یه هو دیدم داره از کسش خون و ابش داره میریزه.دستمو جلوش کسش گرفتمو بلندش کرم بردم حموم.کاملا خسته بودم.دوباره شستمش.انگار نیمه خواب بود.حوله اورم.خشکش کردم.بردمش رو تخت.گذاشتم رو تخت.دستمو گرفت .گفت بیا پیشم بخواب.پیشش خوابیدم.اون به پهلو من به پشت .یه پاشو انداخت رو بدنمو با دستاش با موهام بازی میکرد.یه 5 دقیقه با هم حرفای عاشقانه زدیم.اشک تو چشماش جمع شده بود.راضی بود.بهش گفتم حالا چکار میکنی؟گفت نگران نباش پردمو میدوزم.یا نه با تو میمونم.گفتم همون راه اول بهتره.راه دوم رو هم دوس دارم ولی حیف نمیشه.بعدش گوشیشو برداشت به خونشون زنگ زد وگفت اضافه کار دارم دیر میام.بعدش تو بغل هم خوابیدیم.بعد چند ماه بهم خبر داد که پردشو با هزار زحمت دوخته.واقعا دختر خوبیه . نه بخاطر سکس به خاطر معرفتش.دیگه از اون وقت به بعد سکس نداشتیم.در ضمن این گونه سکس فقط با دخترانی اجام پذیره که واقعا فرشته اند.
اگه خوشتون اومد بگین یه سکس دیگه هم دارم.مرسی از نظراته سازنده .

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#199 | Posted: 30 Jul 2011 04:07
سکس با آیدا

هشت ماهی میشد با آیدا دوست شده بودم که 27 سالش بود و دو سال ازم کوچیک تر. دختر جالبی بود، از اونایی که سریع باهات صمیمی نمیشن، اما وقتی خوب شناختنت، جوری بهت محبت می کنن که انگار سالهاست می شناسنت. بعد چند ماه، دوبار اومده بود خونمون که بار اول فقط فیلم دیدیم و بار دوم هم بغلش کردم و چند بار بوسیدمش. این بار سوم بود که میومد و من هم میخواستم بیشتر پیش برم.

اول یه فیلم رمانتیک دیدیم، بعدش گردن بند خوشگلی که واسش گرفته بودم رو بهش هدیه دادم. خیلی خوشش اومد. انداختم گردنش، رفت کنار آینه و خودشو تو آینه برانداز کرد. منم رو تخت نشسته بودم و نگاش می کردم. بعد اومد سمتم و نشست رو تخت، چند بار منو بوسید و تشکر کرد. منم تو همون حالتی که بغلم بود، موهاشو ناز می کردم. حس کردم دوست نداره از بغلم بیاد بیرون. یکم ازش فاصله گرفتم و تو چشاش نگاه کردم و آروم گفتم: خیلی دوست دارم آیدا. اونم گفت منو دوست داره. صورتمو نزدیک تر کردم و لباشو آروم بوسیدم. دو سه بار آروم و بعد شروع کردم به مکیدن لب بالایی و پایینیش. اولش فقط من بودم که می بوسیدم اما بعد چند ثانیه، اونم شروع کرد به جواب دادن.لباش خوشمزه بودن، منم از خوردنشون سیر نمیشدم. با دستم آروم پشتشو نوازش می کردم، یکم که گذشت، رفتم سراغ گردنش، با بوسه های ریز به سمت لاله گوشش رفتم. فهمیدم این نقطه خیلی حساسه، چون ریتم نفساش عوض شد. دستم از رو شونش به سمت سینه اش حرکت دادم و شروع کردم به مالوندن اون. حفظ این وضعیت خیلی سخت بود، واسه همین آروم آیدا رو به عقب هل دادم و پشتشو گذاشتم روی تخت. حالا دو تا دستام روی سینه هاش بود و با لبام بخش بالای تاپشو می بوسیدم. بندهای تاپشو از روی شونش انداختم پایین، بدن سفید و سوتین آبیش مشخص شد. نوک سینشو از روی سوتین میمالوندم. صدای نفسای آیدا بهم نشون میداد داره لذت میبره. ایندفعه بند سوتینش رو از روی شونه هاش کنار زدم و دستم رو بردم زیرش و آروم سینه هاشو لمس کردم. نه خیلی بزرگ بود و نه خیلی کوچیک. بعدا فهمیدم سایزش 75B هستش. نوکش قهوه ای روشن بود. شروع کردم به بوسیدن و بعد مکیدنشون. معلوم بود که سینه راستش حساس تره، اینو از واکنشش به مکیدنم فهمیدم. بعد چند دقیقه رفتم به سمت پایین، بدنشو می بوسیدم و لیس میزدم. خواستم دگمه شلوارشو باز کنم، دستشو گذاشت رو دستم، عجله نکردم و به کارم ادامه دادم. بعد چند ثانیه آروم دستمو بردم تو شلوارش و از روی شورتش کسشو نوازش کردم. دیگه نفسای آیدا به آه کشیدن تبدیل شده بود. تو همین فرصت دگمه شلوارو باز کردم و شلوارشو تا بالای زانوش دادم پایین. شروع کدم به بوسیدن و مکیدن داخل روناش، آیدا هم آروم ناله میکرد. شلوارشو در آوردم و به سمت بالا زبونمو حرکت می دادم. اول دو طرف کسشو می لیسیدم. بعد شرتشو زدم کنار. یه بخش صورتی تو اون بدن سفید. واقعا زیبا بود. بوسیدمش و بعد زبونمو برای تحریک کلیتوریس به کار انداختم. حس میکردم داره متورم میشه و به مکیدنش آسون تر. شرتشو هم در آوردم تا بیشتر مسلط باشم. دو دقیقه ای از مکیدنم نگذشته بود که آیدا بعد چند بار آه کشیدن و حین گفتن اسمم، ارضا شد. بعدش پاهاشو بست. منم رفتم بال و بغلش کردم و پشتشو نوازش می کردم. چشماشو باز کرد و منو بوسید. اونوقت آروم پرسید پس تو جی؟ گفتم مهم نیست. گفت: نه. اینجوری دوست ندارم. تی شرتمو در آورد و شروع کرد به بوسیدنم. اول لبام و بعد بدنم. شلوارکمو در آورد و بعد دوباره اومد بالا. گفت:حالا باید چکار کنم؟ گفتم: اگه دوست داری همون کاری که من واست کردم. شرتمو در آورد، شروع کرد به لیس زدن کیرم و تخمام. تو ابرا بودم. ولی کیرمو تو دهنش نمیکرد. بهش گفتم میشه سرشو مک بزنی؟ سرشو کرد تو دهنش، نمیدونین گرمای دهن و لباش چه حالی بهم داد. یه دقیقه اینکارو کرد. حس کردم ممکنه آبم بیاد. ازش خواستم ادامه نده. موقع لیسیدن کسش دیده بودم دختره و نمیخواستم درخواست سکس مقعدی کنم. واسه همین ازش خواستم دراز بکشه و پاهاشو بهم بچسبونه. کیرمو آروم تو شکاف بین پاهاش فشار دادم. با اینکه مثل کس نبود، اما واقعا لذت داشت. پاهامو دو طرف پاهاش گذاشتم و وزنمو روی دستام انداختم و شروع کردم به بیرون کشیدن و فروبردن کیرم. بعضی وقتا کیرم به لبه های کسش میخورد. حس کردم اونم داده لذت میبره. دو سه دقیقه بعد حس کردم آبم داره میاد. کیرمو از لای پاهاش بیرون کشیدم و روی شکمش گذاشتم. تو همون حالتی که دراز کشیده بودم، آبم اومد و فضای بین شکمامونو خیس کرد. وقی آروم شدم، بوسیدمش و بدنشو تمیز کردم. اون روز یه بار دیگه هم سکس کردیم و این بار لاپایی از پشت. با اینکه آبم یه بار اومده بود، اما نتونستم زیاد تحمل کنم. نمیدونم به خاطر حرکات موجی شکل باسن سفید و نرمی بود که زیر شکمم قرار داشت یا به خاطر صدا ی تحریک کننده حرکت کیرم تو اون فضای خیس. اون روز واقعا لذت بردم. امیدوارم شما هم ازین خاطره لذت برده باشین.

نوشته: فرزاد

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     

#200 | Posted: 30 Jul 2011 04:08
من ودوست دختر جیگرم

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عاشق سکس ا اسم من شایان هستش و 19سالمه قد185 وزن 70 و پوستم سبزه با یه قیافه ای که دخترا زود جذبش میشن با اینکه خیلی خوشگل نیستم خیلی هم حشری هستم . فروردین سال 1390 با یه دختری اتفاقی از طریق 1 اس ام اس اشتباهی اشنا شدم وبالاخره مخشو زدم باهاش دوست شدم بعداز یه مدت بحث راجع به سکس رو باهاش شروع کردم و ازش خاستم که باهام بسکسه اونم که فکرمیکرد من شاهزاده رویاهاشم قبول کرد بعدش باهاش قرارگذاشتم که ببینمش چون ما توی2شهرمتفاوت زندگی میکنیم همین موضوع کارمارو مشکلتر کرده بود که چجوری ب3ک3یم .

بالاخره روز موعود فرارسید رفتم شهر دوس دخترم که ببینمش ساعت5 بعدازظهر روز جمعه قرارگذاشتیم منم با زانتیای بابام رفتم سرقرار که خانوم خانوما بعد از یه ربع تاخیر تشریف اوردن راستی اسم دوس دخترجیگگگگگگگگرم شیلا هستش قدش163 وزن53 پوست روشن موخرمایی چشم قهوه ای 18سالشه و خلاصه مثل مانکناست منم وقتی دیدمش داشتم ازشدت حشر منفجرمیشدم ولی دیدار اول خیلی زشت بود که واسه سکس دس به کار شم. یه ساعت باهم حرف زدیمو توی شهرچرخیدیم ولی هرلحظه دلم میخاست بپرم بغلشو لبای نازشو بخورم . ولی حیف که نمیشد اون واقعا دخترخوبی بود سرانجام خداحافظی کردیمو اون رفت خونشون .

عموی منم توی اون شهرزندگی میکرد منم رفتم خونه عموم بعدش به شیلای نازم پیام دادم که حالشو بپرسم ونظرشو راجع به خودم بپرسم هر 2تاییمون حسابی ازهم خوشمون اومده بود چون من سرکارمیرم نمیتونستم خیلی اونجا بمونم پس 2باره بحث رو به 3ک3 کشوندم که راضیش کنم فرداش بیاد ب3ک3یم و موفق هم شدم و اونم قبول کرد که شنبه ساعت4 تا 6 بیادبیرون . منم دل تو دلم نبود.

صبح بیدارشدمو حسابی حموم کردم و 2باره به شیلا اس دادم که ببینم درچه حالیه اونم رفته بود حموم خودشو هلو کرده بود.بعدش ناهارخوردمو خواستم یخورده بخوابم ولی فکر سکس ولم نمیکرد چون من تااون موقع با دختر سکس نداشتم .ساعت3 رفتم سرقرار و چنددقیقه منتظرموندم که شیلا اومد با یه مانتو مشکی و شلوار لی و یه شال مشکی که واقعا به پوست روشنش میومد..ماجایی وا3 سکس نداشتیم پس رفتیم بیابون من خیلی میترسیدم از پلیس و هزار مشکل دیگه که ممکن بود پیش بیاد و شیلاهم خیلی اضطراب داشت چون تا به حال سکس نداشته بود وفقط بخاطر من راضی شده بود که این کارو بکنه چون واقعا عاشقم شده بود .خلاصه توی ماشین سخت بودکه اینکارو بکنیم پس توی بیابون چادر زدیم و رفتیم توی چادر.شیلا نشست منم نشستم کنارش و یهو مثل وحشیا شروع کردم به خوردن لباش خیلی شیرین بودن بعداز2 دقیقه ازش خواستم لخت بشه و خودمم لخت شدم شیلا که ازخجالت سرخ شده بود اول شالشو بعد مانتوشو دراورد حالا یه تیشرت صورتی تنش بود و شلوار لی بالاخره تیشرتشو شلوارشو دراورد وااااایییییی چی میدیدم یه دختر ناز با شورتو سوتینه صورتی که چون پوستش سفید بود هرپسریو از شدت حشر میکشت .بااشاره ازش خواستم که سوتینشو دربیاره اونم دراوردش خوابوندمش روی زمین و خوابیدم روش و 2باره شروع کردم به خوردن لبای نازش و با یه دستم موهای خرمایی رنگشو نوازش میکردمو بادست دیگم سینشو میمالیدم وااااای که چه حالی میده وقتی که عاشق یکی باشی و لباشو بخوری چون ازصدبار سکسیدن بیشتر حال میده بعدش اومدم سراغ لاله گوشاش و حسابی لیسیدمو بوسیدم حالا نوبته گردنش بود و همین کارا رو کردم تا رسیدم به سینه های کوچولوش یکیو میخوردمو یکیو میمالیدم تا دیگه اه و ناله شیلا بلند شد و حسابی حشری شده بود.سینه هاش خیلی نرم و خوشمزه بودن الانم که یادش میفتم جلق میزنم...بعدش رفتم سراغ شکم ونافش وحسابی لیسیدم وبوسیدم وکوچولو گاز گرفتم وشیلا هم می گفت اخخخخ حالا رسیدم اصل مطلب که بایدشورتشو که خیس شده بود در میاوردمو واسش ساک می زدم شورتشو در اوردم وای چی می دیدم یه کسسسس کوچلو بدون مو وسطش صورتی بود دیگه طاقت نداشتم من که فیلم سکسسی زیاد دیده بودم اندازه صد بار سکس تجربه پیداکرده بودم افتادم به جون کو وووسسسس کوچولو شیلا واااااااایییییییی که چه حالیمی داد زبو نمو تو کوسسسسسش می چر خوندم وکوسسشو مک می زدم می لیسیدم دیگه شیلا داشت جیغ می کشید ومی گفت داره می میره ولی من که چیزی حالیم نبود ونمی خواستم دست از سر کوسسسسش وردارم انقد کوسشوووو خوردم که ابش اومد همشو خوردم یکمی شور بود ولی در کل بد نبود .بعدم رانای سفیدشو تا نوک انگشتهای پاشو لیسیدم و بوسیدم گاز گرفتم .حالا نوبت من بود که ارضا بشم .یکم کنارشیلا دراز کشیدم .... شیلا بعد از چند دقیقه بلند شد گردنو صورتمو بوسید خیلی حال داد بهش گفتم به خداعاشششششقتم شیلا اونم گفت عاششششششقتم گ فتم بهش حالا نوبت تو که حال بدی منم کرمو باز کردم کیرمو وسوراخ کووووون شیلا رو حسابی چرب کردمو بعدش از شیلا خواستم که چشاشو ببنده اونم چشای نازشو بست وبهش گفتم خودشو شل کنه کمتر دردش بیاد . حالا کیرمو گذاشته بودم رو چاک کوووووونش یه خوررده بالا پایین کردم که دیگه صبرم تموم شد کیرمو گذاشتم روسوراخ کونش ولی خیلی تنگ بود کییییییرمو کنار کشید مویکم انگشت کردم تو کوووووونش تا باز شه یه خورده که باز شد دوباره کییییییرمو گذاشتم رو سوراخش اول...سرکیییییرم رفت تو و بعدش کم کم تا اخر کیرموکردم تو کووووون نازش شیلا داشت جیغ می کشید وگریه می کرد یه ذره کیرمو کییییرمو به همون حالت نگه داشتم که جاباز کنه شیلا عادت کنه بعدش اروم اروم شروع کردم به تلنبه زدن. توی کوووووونش مثل کوره داااغ بود منم داشتم نفس نفس می زدم حالادیگه تند تند داشتم تلنبه می زدم بعداز یه مدت ابم اومدکییییییرمو کشیدم بیرون ابمو ریختم روکمر شیلا بعدش دراز کشیدمو بعد از چند دقیقه دستمال اوردم کمر شیلا رو پاک کردم . توی عمرم انقدر حال نکرده بودم . شیلا روبوسیدم ازش تشکر کردم که بهم حال داد اونم اساسی.بعدش نیم ساعت باهم حرف زدیمو یخورده لب گرفتیمو شیلا رو تا نزدیک خونه شون رسوندم. من عاشق شیلا هستم و میخوام بعد از سربازی بگیرمش شماهم دعاکنید به دوس دختر جججیییگگگرررم برسم.یادتون نره نظربدید.

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
صفحه  صفحه 20 از 89:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  88  89  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.