| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 20 از 87:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  86  87  پسین »  
#191 | Posted: 12 Mar 2012 19:37
اکیپ 4 نفره ی ما


سلام. درابتدا بايد از اينكه خاطره ام يكم طولاني هست ازتون معذرت بخوام. در ضمن تمامي اسامي مستعاره.
مهرماه ٩٠ بود كه دوستم مهدي بهم زنگيد و گفت با يكي قرار دارم، تنها نيست تو هم بيا، به گفته خودش قرار اولش بود، رفتيم يكي از كافي شاپ هاي معروف شهرمون. وقتي رسيديم اونا اونجا بودن، يكيشون ندا بود كه با مهدي دوست بود، اون يكي مريم بود. يه جورايي براي ما سانتي مانتال به حساب ميومدن. اون روز رو با كلي صحبت و بگو بخند كس و لاس گذرونديم، يكي دوروز بعد مهدي گفت بيا ١ اكيپ ٤نفره بشيم، تو با مريم باش و منو ندا هم كه باهم هستيم، (منم با ديدن مريم ازش خوشم اومده بود اما روم نميشد چيزي بگم، اين پيشنهاد مهدي و البته ندا خيلي خوشحالم كرده بود) ندا شماره مريم رو برام فرستاد منم حوالي ظهر ١ اس دادم و خودمو معرفي كردم و گفتم اين شماره منه، غروب بود كه جواب اس منو داد، (از اونجايي كه ندا با مريم صحبت كرده بود و هماهنگ كرده بود اونم خيلي راحت پذيرفت) اينجا بود كه دوستي منو مريم آغاز شد...
اوايل از هردي حرف ميزديم و بيشتر حرفامون به اين گروه يا به اصطلاح اكيپ ختم ميشد، بعد از ٣،٤ هفته اس هاي ما جنبه سكسي گرفت و حرفهاي سكسي خيلي راحت بين ما رد و بدل ميشد، براي چند روز بعد ٢باره قرار گذاشتيم بريم همون كافي شاپ. روز قبلش مهدي و ندا بحثشون ميشه و ما با كلي خواهش و التماس اونا رو آشتي داديم اما بعد از روز قرار ٢باره بحثشون ميشه. مهدي و ندا رابطشونو تمام كردن هرچند مهدي دلش نميخواست اما كله شق تر از اين حرفا بود. من براي جمعه با مريم قرار داشتم بريم ساحل، چون خودم ماشين ندارم و مهدي هم گفت نميام با يكي ديگه از دوستام هماهنگ كردم بياد باهامون، جمعه شد و رفتيم دريا، ندا هم اومده بود، البته اونا به بهانه تولد دوستشون اومدن بيرون، اول رفتيم برديمشون خونه دوستشون كادو رو دادن و اومدن كه بريم، رفتيم دريا (كه شهر ديگه اي بود و با شهر ما ٣٠ تا ٤٠ دقيقه فاصله داشت، شما فكر كنين نوشهر) ندا و وحيد باهم تيريپ دوستي بستن و رفتن لب ساحل قدم بزنن و منم از فرصت استفاده كردم و با توجه با اينكه اين فصل سال اونجا خلوت بود و البته از قبل زمينه سازي كرده بودم، براي اولين بار مريم رو بوسيدم، يكم كه گذشت براي چند ثانيه لبهاي همو هم بوسيديم.
بعد از اون جمعه كه خيلي هم خوش گذشت حرفهاي منو مريم به سكس تلفني كشيد، يواش يواش طوري شده بود كه هرشب سكس تلفني داشتيم، دختر داغي بود مثل من كه زود حشري ميشدم. از اونجايي كه سكس تلفني بعد از ١مدت تكراري ميشه و جواب نميده برنامه ريزي كرديم يكي از روزهاي وسط هفته دانشگاه رو بپيچونن و بريم ويلا. با دوستم كه خيلي تو خط اجاره كردن ويلا بود صحبت كردم و منو به يكي از دوستاش معرفي كرد، براي دوشنبه ويلا توي همون شهر ساحلي ok‏ شد، ٤تايي رفتيم واسه ويلا، درحالي كه همه ميدونستيم واسه چي ميريم اما خودمونو ميزديم به اون راه، البته منو وحيد از قبل هماهنگ بوديم و اون مشروب و كاندوم و اسپري خريده بود منم با خودم روغن گليسرين آورده بودم. ندا دختر متوسطي بود البته از لحاظ اندامي منظورمه، فكر كنم قدش حدود ١٦٥ بود، با هيكلي مناسب همين وزن، نه چاق و نه لاغر، اما مريم قد بلندتر بود، تپل تر هم بود، كون و سينه هاش از روي لباس مشخص تر و جذاب تر بود، وقتي رسيديم ويلا ندا و مريم رفتن توي يكي از اتاق خوابها لباسشونو عوض كردن، واي كه عجب دافي شده بودن، اولين بار بود با اون وضع ميديدمشون، چون هوا سرد بود لباساي باز نپوشيدن اما لباساي جذب به تن داشتن كه خيلي تحريك كننده بود. وحيد با ندا رفتن توي يكي از اتاق خوابها (آخه اونا خيلي زودتر و سريعتر از ما بحث سكس رو توي رابطه ي تلفني شروع كرده بودن و مثل ما به آرامي و با احتياط جلو نرفتن، يه جورايي مستقيم بهم گفتم فقط ميخوان باهم سكس داشته باشنن، اما ما هنوز مستقيما بهم نگفتيم اون روز قصدمون سكسه) مريم رفت رو كاناپه نشست و منم رفتم كنارش، يكم حرفهاي بي ربط زديم، يكم خودمو بهش چسبوندم، چند تا بوس كوچيك و بعدش هم لب گرفتيم، خيلي حال ميداد، خيلي خوب لب ميداد، منم يواش يواش بازوهاشو از رو لباس لمس ميكردم، بعضي وقتها هم چونه و زير چونه زير گلوش رو آروم ميبوسيدم. بلند شديم باهم رفتيم توي اون يكي اتاق خواب، رفتيم روي تخت نشستيم، يكم موهاشو نوازش كردم و از چشم و ابروش تعريف كردم، يواش يواش دوباره شروع كردم به بوسيدن و نوازش كردن بدنش. همونطور كه نشسته بوديم خوابوندمش و كنارش دراز كشيدم، آروم سينه هاشو نوازش ميكردم، كاملا مشخص بود كه داره تحريك ميشه آخه نفسهاش نا منظم بود. رفتم روش دراز كشيد و كيرمو كه ديگه بزرگ شده بود از رو شلوار ميمالوندم به كسش. يكم كه اينكارو كردم لباسشو دادم بالا، سوتينشو هم دادم بالا و سينه هاشو ديدم، خيلي حال كردم چون هموني بود كه دوست داشتم، سينه هاي بزرگي داشت با نوك برجسته كه يك حاله ي كمرنگ صورتي دورش نوك سينه داشت، سينه هاي نرمشو ميمالوندم و آروم ليس ميزدم، يواش يواش صداش در اومدو حرفهايي كه توي سكس تلفني ميزد رو تكرار ميكرد، جوووون گفتن هاش خيلي تحريك كننده بود. منم داشتم سينشو ميخوردم. دستمو بردم توي شلوارش، شلوار جينش اذيتم ميكرد، دكمه هاشو باز كردم، كسشو از روي شرت ميمالوندم، گرماي كسش رو كاملا حس ميكردم. كس تپلي داشت، خيلي هم نرم بود. مريم فقط چشماشو بسته بودو لذت ميبرد، خيلي حشري شده بود. دستمو گذاشتم توي شرتش، واي خداي من چقدر گرم بود، ترشحاتش باعث شده بود خيسي كسشو كاملا حس كنم، دستمو بردم بين لبه هاي كسش كه خيلي هم بهم چسبيده بود، قسمتهاي بالاييشو ميمالوندم و در اين بين هراز گاهي لباشو ميبوسيدمو و آه ميگفتم، ازش ميپرسيدم دوس داري اونم با اشاره ي سر تاييد ميكرد. فكر كنم ١٠ دقيقه اي اينكارو كردم كه ديدم پاهاشو بهم جفت كرد و با رونهاش دستمو روي كسش فشار ميده و خودش كسشو محكم به دستم ميمالوند، فهميدم داره ارضا ميشه، منم بيشتر سينه هاشو مالوندم و گردنشو ليس زدم كه يهو وايساد و چند ثانيه بي حركت موند، روي دستم خيسي آب كسشو حس ميدم، البته اينطور نبود كه دستم خيسه خيس شه اما يكم لزج شده بود، با دستمال دستمو تميز كردم و رفتم كنارش، همونطور روي تخت ولو بود، چون سوتينش توي اون حالت سينه هاشو اذيت ميكرد (بالاي سينه بود) به پيشنهاد من لباساي بالا تنه اش رو درآورديم، منم براي اينكه گرماي بدنشو حس كنم بلوز و زيرپوشمو درآوردم، كنارش دراز كشيدم، همو بغل كرديم، لب بازيهامون شروع شد، آروم خودمو بردم روش، دوباره كيرمو به كسش ميمالوندم البته اين بار چون بالا تنه هامون لخت بود گرماي بدنمون حشري ترمون ميكرد، خصوصا منو، خودمو از روش بلند كردم، كمربند و دكمه هاي شلوارمو باز كردم، منظورمو فهميد، از روي شرت دستشو برد روي كيرم، يكم همونطوري مالوند، شلوارمو كشيدم پايين، شرتمو يكم دادم پايين، كيرمو آورد بيرون، يكم برام مالوند، خيلي حال ميداد، دستهاي نرمش رو به آرومي روي كيرم ميكشيد، ازش خواستم كيرمو بخوره، اونم با كمي اكراه قبول كرد، اما معلوم بود دلش ميخواد و ناز ميكنه، يكم آب بي رنگ از كيرم زده بود بيرون، مريم گفت ترشح اوليه كيرت ترشه، نذاشتم زياد بخوره آخه ميترسيدم آبم زود بياد، اما انصافا خوب ميخورد، قبلا از پرسيده بودم كه دختره يا پرده نداره كه گفته بود دختره، بنابراين سوراخ كسش رو بيخيال شدم، ازش خواستم يكم بمالم به كسش كه اونم قبول كرد، به پشت خوابيد و پاهاشو جفت كرد، منم كيرمو گذاشتم روي كسش و از اونجايي كه كس تپلي داشت كيرم رفت لاي لبه هاي كس، قسمت زيرين كيرم هم به رون هاي نرمش ميخورد، خيلي لذت بخش بود برام، از اونجايي كه توي سكس تلفني ازش ميخواستم موقع كردن كسش گردنمو بليسه اونم برام سنگ تمام گذاشت و ايكارو همراه با حرفهاي سكسي كه خيلي تحريك كننده تر بود، برام انجام ميداد. خيلي داغ شده بودم، داشت آبم ميومد كه از روش بلند شدم، ازش خواستم روي شكم بخوابه، بهم گفت از كون دادن ميترسه، اين حرفو يه جوري گفت كه دلم نيومد بذارم توي كونش، با اين حال ازش خواستم بذاره امتحان كنيم اگه نتونست تحمل كنه بيخيال ميشيم، از توي كوله ام روغن گليسرين رو گرفتم و يكم به كيرم و يكم به كونش مالوندم، ازش خواستم قنبل كنه، آروم كيرمو گذاشتم دمه سوراخ كونش، يكم فشار دادم، خيلي دردش اومد، انگشت اشارمو كردم توي كونش، با خودم گفتم الان ديگه جا باز كرده و دردش قابل تحمله، كيرمو دوباره گذاشتم رو سوراخش، يكم فشار دادم گفت خيلي ميسوزه ازش خواستم يكم تحمل كنه اما نتونست، منم همونقدري هم كه رفته بود تو رو كشيدم بيرون، آخه كله ي كير خودم هم درد داشت، همونطور كه روي شكم خوابيده بود پاهاشو جفت كردم و كيرمو به كونش كه خيلي بزرگ و نرم بود مالوندم، با دستم سينه هاشو لمس ميكردم تا اينكه آبم اومد. نتونستم خودمو بلند كنم، همشو ريختم لاي كس و كون و پاهاش. سكس خيلي خوب و دلچسبي بود، هرچند كيرمو توي سوراخهاش نذاشتم اما ازينكه آخر سكس هردومون تخليه روحي و جسمي بوديم خيلي به بهمون چسبيد. بعد از اينكه با دستمال تميزش كرديم لباسامونو پوشيديم و يكم توي بغل هم خوابيديم با قوطي ويسكي مشغول بطري بازي شديم كه اونم واسه خودش ماجرايي بود. خيلي جذاب بود خصوصا براي من كه بار اولم بود بطري بازي رو تجربه ميكردم. وحيد و ندا هم باهم سكس داشتن اما ظاهرا سكسشون خشونت بيشتري داشت چون ندا به مريم گفته بود كونش درد و سوزش زيادي داره (اينو بعدا مريم بهم گفت) بعدازظهر يه بار ديكه سكس (به همون شكل صبح) داشتيم و غروب ويلا رو تحويل داديم.
اميدوارم از داستانم لذت برده باشيد.
ميدونم كه نويسنده خوبي نبودم اما تا جايي كه تونستم سعي كردم جريان رو همونطور كه اتفاق افتاد براتون شرح بدم. البته اينو هم بگم كه قضاوت درباره ي واقعي يا خيالي بودن اين مارجرا رو به خودتون ميسپارم.
شب يا روزتون شيك...
     
#192 | Posted: 12 Mar 2012 19:38
سکس با همکارم توی بیمارستان

سلام من نوید هستم 28 سالمه و متاهل هستم
اولین سکسی که داشتم مربوط میشه به شش سال قبل که توی یه بیمارستان تو تهران کار میکردم .
توی یه شب زمستونی که شیفت شب بودم و بخشمون هم خیلی خلوت بود با یکی از همکارام که چند ماهی بود اومده بود بخش ما و طرحشو میگذروند شیفت بودم دختره خیلی خوشگل نبود ولی استیل درستی داشت من یه چند مدتی بود تو نخش بودم ولی جرات نمیکردم بهش چیزی بگم اخه اکثرا متاهل بودند و منم به متاهل ها کاری نداشتم ولی با پگاه خیلی سر شوخی رو باز میکردم تا اون شب که چون خلوت بود سرپرستارمون 2 تا از همکارارو off کرده بود من مونده بودم با پگاه اخرای شب بود که داروهای مریضارو دادیم و من برای اینکه مزاحممون نشن خواب اور قوی هم بهشون دادم اومدم کتار پگاه و مشغول صحبت شدم که صحبت رسید به جنس مخالف و غریزه جنسی خلاصه من بگو اون بگو تا جایی که یه دفعه دلو زدم به دریا و گفتم تا حالا با کسی سکس داشتی که یهو جا خورد شاید باور نمیکرد که من این حرفو بزنم و گفت نه ولی میونستم دروغ میگه گه تا اخر شب هم معلوم شد که دروغ میگفت اون هم از من پرسید و من هم به دروغ گفتم نه پرسیدم دوست داری با پسری رفیق بشی که گفت بستگی داره که کی باشه من گفتم مثلا فکر کن که من یکم من من کرد و گفت اره بدم نمیاد قند تو دلم اب شد و کیرم راست شد میدونستم که میتونم مخشو بزنم و همین کارم کردم و شروع کردم به گفتن اینکه چقدر ازدواج سخت شده و مجردا چطور باید سر کننو و جق بزننو از این حرفا سرتونو درد نیارم من رفتم اتاق استراحت که بخوام و شیفت دوم بیدار شم تو فکر بودم که چجور سر سکس کردن باهاشو باز کنم که دیدم یه اس داده که بیداری منم اس دادم که اره اس بازیامون شروع شد من همینجور اس میدادمو از شق درد داشتم میمردم که یه دفعه اس داد مریضا همه وابن در بخشو هم بستم ساعت 2 صبح بود که اس دادم میتونی بیایی تو اتاق فکر کنم خودشم بد جوری حشرش زده بود بالا که اس داد تا 5 دقیقه دیگه میام منم تز خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم داشتم بال در میاوردم پگاه اومد تو اتاق دیدم روپوش تنش نیست البته بگم اتاق استراحت ما و خانمها پشت استیشن پرستاری بود و با یه بلوز تنگ و شلوار جین تنگ قشنگ سینههاش داشت با ادم حرف میزد من سریع گرفتم که پگاه حشرش بالا زده و کیر میخواد وگزنه سر کار اینجور کارا رو نمیکنن اومد تو اتاق و کتار من نشست منم دستمو انداختم دور گردنش و اروم یه بوس از گونه هاش کردم وای قلبم داشت تالاپ و تولوپ میکرد از هیچان بی مقدمه رفتیم سراغ حال کردن سینه هاشو از رو بلوز گرفتم و شروع کردم به مالوندن وای چه سینه های بزرگو سفتی داشت اونم شروع کرد به لب گرفتن از من و مالوندن کیر من از رو شلوار منم اروم بلوزشو داروردم و گیره موهاشم باز کردم موهای نرم و بلندی داشت زیر بلوز ش سوتین خوشگل صورتی رنگی داشت که با رنگ شورتش ست بود وقتی سوتینشو باز کردم وایییییییییییییی دوتا سینه سفت خوش فرم جلوم بود شروع کردم به خوردن دشتم خودمو خفه میکردم ولی خیلی خوشمزه بود دیگه پگاهم صداش در اومده بود و داشت اه و اوه میکرد همه لباسوشو دراوردم و یه نگاه بهش کردم واقعا خوش استیل بود مخص.صا لپهای کونش نرم و لرزون داشتن بالا پایین میرفتن پگاه شلوار منو دراورد و شروع کرد ار زیر گلو م خوردن و پایین رفتن من رو تخت اتاق نشستم و پگاه شروع کرد به ساک زدن 2تا3 دقیقه ساک زد وبعدشم اومد رو تخت دراز کشید گفت حالا نوبت توئه من ولی کسشو نخوردم چون بدم میومد ولی لنگاشو دادم بالا و کیرمو اروم هل دادم تو کونش اونم یه جیغ کوچکی کشید ولی یه خورده که جابجا شد دیگه شروع کرد او و اوه کردن منم شروع کرد تلمبه زدن حالا نزن کی بزن باورم نمیشد به همین راختی با دختری سکس کرده باشم بعد ار 4تا5 دقیقه ابم اومد که ریختم تو کونش بعدشم یه چند تا ماچ و بوسه وتشکر متقایل و سریع لباس پوشید و رفت تو بخش
بعد از این قضیه من و پگاه شده بودیم مثل زن وشوهر من یه خونه مجردی گرفتم و هر موقعه هوس کس میکردم به پگاه زنگ میزدم تا موقعی که پدرم برام زن گرفت و من دور پگاهو خط کشیدم
امیدوارم خوشتون اومده باشه
     
#193 | Posted: 12 Mar 2012 19:42
اولین سکس و خجالت


سلام من 17 سالمه و این داستان مربوط به حدودن 6 ماه پیشه من تا اون موقع کس نکرده بودم ولی چون دوستام تعریف میکردند دوست داشتم تجربش کنم یک روز یکی از پسر عمو هام رو دیدم یه 4 سال از من بزرگ تر بود و خیلی دختر بازی میکرد بهش گفتم خوش بحالت من که از بس جق زدم دارم میمیرم (هفته ای 3 بار) یه کس هم نیست که بکنیم بهم گفت تو خونه خالی جور کن کسش با من منم که خوشبختانه همیشه خونمون خالیه و جون میده برا این کار ها...

گذشت تا خونوادم رفتند تهران (من بچه اصفهانم) منم فرصتو قنیمت شمردم و زنگ زدم به پسر عموم اونم گفت من ساعت 5 میام تا شب منم داشتم از استرس میمردم تو فکرم میگفتم نکنه کسی بیاد نکنه کیرم کوچک باشه نکنه خجالت بکشم و... رفتم یه 3 تا موز هم خوردم تا جون داشته باشم خلاصه امدن ولی یه دختر همراهش بود گفتم نکنه سر کارم گذاشته باشن که دخره گفت عزیزم الن دوستمم میاد اینو که گفت دیگه شهوتی شده بودم اخه یه 20 روز بود جق نزده بودم تا حال هم دختری رو با این دید که بکنمش ندیده بودم بعد از یه 1 ساعت دختره هم اومد منم تا دختره رو دیدم یه کمی خجالت کشیدم به همین دلیل گفتم کسی قلیون میکشه رفتم قلیون رو چاق کردم و امدم پسر عموم با دختره لاس میزدن و منم که داشتم از خجالت میمردم رفتم جلوی تلویزین و خودم رو به اون راه ها زدم که یعنی من دارم فیلم میبینم و برام کس کردن مهم نیست ساعت نزدیک 7 بود که پسر عموم گفت منو نگین بریم کمی دراز بکشیم اتاقتون کجاست و جوری که کسی نبینه یه چشمک به من زد و به اشاره به دختره کرد منم که از استرس رنگم زرد سفید شده بود و تو دلم میگفتم من با دختره 20 ساله چی کار کنم یه دفعه دختره گفت میشه یه لیوان اب به من بدی منم گفتم پس این دندش میخاره رفتم اب اوردم جوری گفت مرسی که داشت ابم میومد ذست و پام خیلی میلرزید نمیدونم چی شد نشستم پیشش گفتم چیزی نمیخواین که یه یه دفعه از اتاق صدای اه اه امد من اروم خندیم یه کمی استرسم کم شده بود همینجوری نگاه هم میکردیم و هیچی نمیگفتیم که من گفتم شما چند سالتونه گفت 21 سال گفت تو چند سالته گفتم 16 سال (اون موقع 16 سالم بود) از هم سئوال هایی که اصلا ربطی به سکس نداشت پرسیدیم این موبایل دختره هم هی زنگ میخورد تا میمدم بحث رو سکسیش کنم دیلینگ دیلینگ گوشیش زنگ میخورد دیگه نا خوداگاه گفتم شما خیلی جذابین و خودمو نزدیک تر کردم گفت مرسی و من دستمو گذاشتم روی رونش و از خجالت داشتم سکته میکردم گفتم اگه گرمتونه لباساتون رو در بیارین مانتوش رو کند و با تاپ نشست. عجب بدن سکسی داشت دیگه دست خودم نبود گرفتمش تو بغلم و شروع کردم بوسش کنم اونم دستش رو از رو شلوار گذاشت رو کیرم. کیرم داشت میترکید بعد تابشو در اورد و رفتیم تو اتاق منم خوابیدم روش و هی خودمو میمالیدم بش اونم اروم میگفت اه اه سینه هاش در اوردم وشروع به مالیدنش کردم بعد شلوارشو در اورم من تا اون موقع یه کس از نزدیک ندیده بودم و فکر میکردم همه کس ها مثل فیلم سوپر ها سفیدن کس این قرمز بود برا همین دوست نداشتم بخورمش و با دست میمالیدمش بعد کیرم رو در اوردم و میمالیدم دور کسش گفت کاندوم داری گفتم نه گفت پس حواستو جمع کن نریزی تو کسم منم اروم کیرمو تو کسش کردم باورم نمیشد من دارم کس میکنم نه بیدارم دو بار که کیرم رو تو کسش کردم داشت ابم میمد منم کیرم رو در اوردم و هی سینه هاشو میخوردم دوباره تا کیرمو میکردم ابم میخواست بیاد بش گفتم میترسم ابم تو کست بریزه کفت از کون بکنم هرچی زور زدم بکنم تو کونش نمیرفت گفت با انگشت راشو باز کن انگشت کردم تو کونش اول یه انگشت بعد دو انگش بعد هم کیرم رو یه یه دقیقه که کردم توکونش ابم داشت میمد منم در اوردم وریختم رو شکمش (خدایی راست میگن جق نزنین نه من خودم حال کردم نه اون از بس جق زده بودم کمرم شل شده بود) بعد دباره کردم تو کونش و هی کیرم شل میشد پسر عموم هم از اتاق امده بود بیرون ما هم یه زره لاس زدیم ورفتیم بیرون زید پسر عموم گفت خوش گذشت منم سری تکون دادم
     
#194 | Posted: 15 Mar 2012 19:06
دختر دبیرستانی


سلام به همه دوستان پیشاپیش بخاطر غلط دیکته هایی که شاید باشه معذرت.
من یک مغازه دارم که کارم هم لوازم ماشین هست تو یکی از محله های تهران سن من 37 سال هست و مغازم نزدیک یک دبیرستان دخترانه هست.
داستان از جایی شروع شد که من بخاطر اینکه شاگردم بخاطر مسائل خونوادگیش مجبور شد برگرده شهرستان و من خودم بلاجبار اومدم در مغازم تا یکی رو پیدا کنم نه که اصلا نمی اومدم بیشتر عصرها سر میزدم برای حسابها و کسری جنس.
یکی چند روز از اومدنم به مغازه گذشته بود که من صبح ساعت 8:30 مغازه رو باز میکنم وگاهی تعدادی دختر از درب مغازه رد میشدن و چون مغازه من شمالی بود نور خورشید می افتاد رو شیشه و مثل آینه میشد و دخترها هم می امدند به سر و صورتشون میرسیدند و منم از پشت شیشه میدیدمشون و میخندیدم که یک بار که 5 نفر بودن یکیشون گفت بچه ها یکی داره از اون طرف نگامون میکنه ،یکیشون گفت بریم تو بکونیمش که من شوکه شدم گفتم بابا دست پدر مادراتون درد نکنه با این دختر پس انداختنشون.
همین جور که روزها میگذشت یکی از این دخترها که شیطونی از چشماش معلوم بود بدنش هم خوش فرم و ناز بود قیافشم سبزه و قد 160 تپلی باهالی داشت به چشم میومد همین طوری ازش خوشم می امد و وقت هایی که داشت رد میشد میرفتم دم درب نگاش میکردم برام عادت شده بود فکر کنم 16-17 روز از اومدنم نگذشته بود که یک روز دیدم تو خیابون دادو بیداد هست و دیدم مادر دختره داره یک پسر هم سن دختره رو میزنه و پسره میگه بخدا من کاری نکردم و از این حرفها منم که اهل این برنامه ها نیستم رفتم تو و دیدم دختره بدو رفت.چند روزی از این داستان گذشت که دختره داشت یک روز تنها میرفت دم در بودم همین جوری بهش گفتم تنها کجا یک چشمک شیطونی زو که چشماش برق میزد و دل آدم رو میبرد گفت خونه.گفتم چطور تنها هستی محافظت کجاست.کمی جدی شد گفت مادرم میره مسجد گاهی با هم برمیگردیم.منم بهش گفتم منم جای مادرت بودم همچین دختر خوشگل و شیطونی داشتم دائم باهاش میرفتم که گربه شاخش نزنه.یک لبخند ناز زد و اشوه کنون رفت.
از اون موقع هر بار که رد میشد با سر سلام میداد حتی اگر با دوستاش بود و منتظر میشدم تا بیاد بره عادتم شده بود تا یک روز که باز داشت تنها میرفت داشتم شیشه رو پاک میکردم که بهم گفت خدا قوت کمک نمیخواهید گفتم نیکی و پرسش .
گفت تعارف اومد نیومد داره گفتم موش بخوره اون زبونتو بزرگ بشی چی میشی تو دختر .گفت مگه الان کوچیکم .گفتم کوچیک که نه منظورم اصطلاح خودمونی مرداست یعنی خانم بشی زن بشی.
خندید گفت مگه قرار هست چی بشم گفتم خوب الان که این جوری خوردنی هستی بزرگ تر بشی چیز دیگه میشی میدونستم که الان دخترها از دبستان همه چیزو میدونن اما خواستم خودم رو بزنم به اون راه.
اون گفت ای بابا داشت میرفت که گفتم تعارف رشتی زدی .گفت چطور؟گفتم شیشه؟گفت بزار کثیف باشه بهتره.
گفتم خوب من سخت میشه نگاه کردنم بهت و چشام در میاد .بلاخره رفت و محل نگذاشت.چند وقت بد جوری درگیر چکها و حسابها بودم که تلفن زنگ زد و یک خانم بود که گفت فلان چیزو دارید گفتم بله قیمت خواست و گفت میام میگیرم ماشینم خراب شده تعمیرگاه هست .نیم ساعت دیگه دوباره از همون شماره زنگ خورد و همون خانمه بود گفت اقا یک پسر باحال اون طرفها بود الان کجاست گفتم اینجا فقط یکی هست اونم منم باحال از خودتون هست چی میخواستید شما.بعد کلی اراجیف بافی 15 دقیقه طول کشید بلاخره فهمیدم خانم همون دختر دبیرستانی هست و داره لاس خشکه میزنه بهش گفتم اخرش چی برای چی زنگ زدی؟گفت ناراحتی قطع کنم گفتم نه اما دوست دارم بدونم .گفت ازت خوشم میاد.گفتم چه جالب من هم از تو خوشم میاد اما نه مثل تو دیگه حوصله نداشتم لاس بزنم تو فکر خواصی هم نبودم فقط ازش خوشم می امد همین جوری داشت حرف زدنمون به چرت و پرت میکشید که بهش گفتم ببین عزیزم تو هنوز سنت اونقدری نیست که بخواهی با من یا حدود سنی من دوست بشی .گفت چرا/
گفتم مردها انتظاراتی دارند از طرفشون که تو نمیتونی برای من بر اورده کنی واقعیتشم اصلا نمیدونم چرا این حرف رو زدم میخواستم این قضیه رو تمام کنم چون اصلا سنمون به هم نمیخورد و منم مادرش یادم میامد میترسیدم بیاد در مغازه دادو بیداد کنه بیچاره بشم گفتم با این کار قضیه تمام میشه.دختره گفت مثلا چی میخوان؟گفتم همین که نمیدونی چی میخوان جواب سئوال منه میبینی پس بهتره وقتمون رو حدر ندیم و به درسات برسی.انگار که بهش بر خورده باشه گفت منظورتو خوبم میفهمم.گفتم خوب پس حالا که میفهمی مشکل چی هست.گفت من مشکلی ندارم .گفتم راست میگی واقعا میدونی من چی میخوام؟گفت اره فکر کردی بچه هستم من 17 سالمه همه چیزارو میدونم.گفتم دونستن تا بلد بودم خیلی فرق داره .گفت خوب هم میدونم هم بلدم.گفتم اصلا منظور من چی هست/کمی من من کرد و با صدای یواش گفت از اون کارا.گفتم کدوم کارا؟گفت اااا اذیت نکن.من برام جالب شده بود هم داشتم یک جوری میشدم خوشم اومده بود گیر دادم بگو کدوم کارا؟گفت خوب همون که باید هر دوتامون لخت بشیم دیگه .گفتم لخت بشیم که چی؟گفت منو بکنی.شوک شدم کمی سکوت شد و گفتم چکار کنم؟گفت کیرتو بکنی تو من.گفتم بکنم کجات /گفت تو کسم.گفتم دیدی حالیت نیست تو دختری من که نمیتونم بکنم تو کوست.گفت من گفتم که بدونب بلدم.گفتم تا حالا با کسی کردی.گفت فقط با یکی از دوستام که دختر هست لز بازی کردیم و فیلم سوپر دیدیم اخه دوستم دوست پسر داره همیشه میکنتش .گفتم کوسشو.گفت اره میخواد بگیرتش.من که پیش خودم فکر کردم این توله سگ برای من خواب دیده گفتم من زن دارم دنبال گرفتن کسی نیستم اما دوست داشته باشی همین جوری از پشت تو کونت میکنم .هر دو تامون حال کنیم.گفتم دیگه بیخیا ل میشه و تمام.بهش گفتم نظرت چی هست .گفت شنیدم خیلی درد داره من فهمیدم که خانم بد جوری میخواره و فقط کننده نداشته و بهش گفتم تو نگران اونجاش نباش من استاد کون کردنم همچین میکنم که تا اخر عمرت فقط از کون بدی.
اونم خندید و گفت جدی مگه میشه.گفتم امتحانش مجانی هست.
گفت قول بده دردم اومد نکنی.من که مومنده بودم هنوز من حتی دستشم نگرفتم الان دارم قرار کردن کونش رو میذارم برام قابل باور نبود که به این راحتی به یک کون تنگ دست پیدا کرده باشم و کمی فکر کردم بهش گفتم خوب کی بکنم اون کون خوشکلتو.گفت وسط هفته دیگه یکی از واحد هامون تعطیل هست یک 2 ساعتی میتونم بیام و زود باید برم والا به خونه خبر میدن و برام بد میشه .منم که مادرش رو دیده بودم خایه فنگ شدم و گفتم تا اون موقع هر چی شد شد.مغازه من یک بالکن مانند داره که دفتر کارم کردم و توش مبل گذاشتم و وسایل راحتی توش هست حتی میشه شب توش موند اون شاگردم شبها همین جا میخوابید.به هر حال سرتون رو درد نیارم روزها در پی هم رفتند و هر روز البته تلفنی صحبت میکردیم و گاهی هم همدیگه رو میدیدیم که یک بارم بهش یک فیلم سوپر خوب دادم تا یاد بگیره.روز موعود رسید و من که رسیدم مغازه هنوز باور نداشتم و کرکره مغازم برقی هست دادم بالا به کارهام رسیدم و برای اینکه ضایع بازی در نیارم رفتم به تعمیرگاه بغلی گفتم اوستا من میرم بانک زود میام کرکره رو نیمه میدم بالا حواست باشه و بهم زنگ زد که دارم میام منم بهش گفتم همین که اومدی به سرعت میری از پله ها بالا تا من بیام اونم که اومد من در رو بستم و رفتم بیرون و کرکره رو دادم تا نصفه به اوستا گفتم من میرم رفتم ماشین رو تو کوچه پشتی پارک کردم و یواشکی اومدم تو فوری رفتم بالا.
همین که رسیدم بهش گفتم خوش اومدی خانم خوشگله و بغلش کردم گفت چته عجله داری گفتم خوب تو همش 2 ساعت وقت داری نیم ساعتش که رفت نیم ساعتم که باید خودتو جمع و جور کنی و بری سر کلاس پس یک ساعت وقت مفید داریم بدو لخت شو.بیچاره هم که فقط گوش میداد لباشو خوردم و جون چه حالی میداد الکی نبود قدیمی ها دختر 18 ساله میگرفتن چند تا چند تا در حین خوردن لباش مانتوش رو در اوردم و دستم رو کردم تو سینه هاش وای چی بگم سینه های سفت و نوک تیز مالیدمشون نوکش زده بود بیرون سرش قهوه ای بود و نوکش حسابی برجسته شده بود چشماش رو بسته بود و داشت لبشو گاز میگرفت که با زبونم دور نوک سینشو لیسیدم و نوکش رو می مکیدم داشت اه اه میکرد و معلوم بود حسابی حال داره میکنه و بلوزش رو در اوردم و داشتم با دوتا سینه هاش بازی میکردم که بهش گفتم تو هم با من ور برو خوب پس این همه فیلم دیدی چی شد.اونم بلوزم رو در اورد و سدتش رو میکشید به تنم و سینه هام رو میبوسید.من معطلش نکردم شلوارم رو در اوردم و بعدش شورتم کیرم هم حسابی سیخ شده بود کیر من 19-20 سانتی هست حسابی هم کلفته دادم بهش گفتم بخور اونم اول یک نگاهی کرد و بعدش نوک کیرمو زبون زد گفت اخه نذاشتم حرف بزنه گفتم اخه نداره دهنتو باز کن به زور کیرمو دادم نوکشو تو دهنش و نگه داشتم اونم فقط تو دهنش نگه داشته بود گفتم خوب عزیزم بمکش زبونش بزن دیدم با بی میلی این کارو میکنه بلندش کردم و شلوارش رو کشیدم پایین و دستم رو کردم تو شورتش و با کوسش بازی کردم داشت حال میکرد خوابوندمش رو مبل و شورتش رو کندم و فروی دهنمو بردم سمت کوسش و زبونم رو لای کوسش میکشیدم داشت ناله میکرد و جون جون میکرد معلوم بود که داره حسابی بهش خوش میگذره .خدا نگه داره روغن بچه فیروز رو از نوع اسپری،برداشتم اسپری کردم رو کونش و با انگشتم کردم توش و انگشتمو میچرخونمدم با زبونم هم کوسشو میخوردم داشت حال میکرد و منم داشتم کونش رو باز میکردم تا کیرمو توش جا کنم حسابی که روغن اثر کرد و کون خانم کمب باز شد روغن اسپری کردم تو دستاش و گفتم کیرمو بمال تا حسابی چرب بشه .اونم دستاش رو اول به هم مالید تا حسابی روغن بچه به دستش اثز کنه و کیرمو گرفت و حسابی چربش کرد حالا کیرم برق میزد و منتظر سوراخ تنگ خانم خوشگله بود برش گردوندم و بهش گفتم میخوام کیرمو بکنم تو مونت حاضری گفت تورو خدا دردم نیادا منم تو چشماش شهوت رو میدیدم بهش گفتم تمام سعی خودم رو میکنم تا بهترین سکس زندگیت باشه و اونم اماده شد بهش گفتم بخوا رد دسته مبل طوری که کوست از مبل اویزن باشه و کونت هم بیاد بال کمی ترسیده بود اما حواسم بود رم نکنه و بازم چند تا اسپری کردم لای کونشو سوراخش انگشتمو کردم تو سوراخ کونش و میچرخوندم و با اون دستم کیرمو چرب میکردم وقتی که کیرم اماده شد سر کیرم رو رو سوراخ کونش گذاشتم و یک کم فشار دادم که نوکش رفت تو وای جوووووووووووون چه کون تنگ و داغی بود نمیتونم توصیفش کنم بینهایت خوب بودتکون ندادم بهش گفتم با دستاش لای کونش رو باز نگه داره گفتم تا حالا درد داشت گفت یک کمی گفتم خودتو شل کن اون یک کم هم بخاطر این هست که تو فکر میکنی درد داره نگران نباش همین جوری با اسپری رو کیرم اسپری میکردم به حدی که از کیرم روغن میچکید و دستمو گذاشتم به رونهاش و یواش یواش کیرمو حل میدادم توش تمام سعیم این بود که نکنه دردش بیاد دیگه بهم نده نمیخواستم اولین خاطرش کونش پاره بشه.
دیگه کیرم تا نصفه تو کونش بود از کونش نگفتم براتون بدون مو سبزه چربم که شده بود برق میزد معرکه بود دوست داشتی زبونت رو بکنی توش تا ته رونهاش هم گوشتی سفت هر چی بگم کم گفتم.
کمی مکس کردم تا شل تر بشه و کونش عادت کنه بعدش کیرم رو در اوردم و دیدم سوراخش مکی بازه و دوباره سر کیرمو گذاشتم و با کمی روغن دوباره حل دادم تو تین بار تا دسته باور کنید اگه جا میداد تخمام رو هم میکردم معلوم بود که دردش گرفته و داشت لبشو گاز میگرفت بهش گفتم درد داره گفت اره اما نهزیاد انقدر که کونش رو مالیده بودم و سوراخش رو بازی کرده بودم دردش اونی که فکر میکرد نبود بعدشم کاملا اروم کرده بودم و وحشی بازی نکردم تا پاره بشه دیگه اماده بود داشتم اروم اروم تلمبه میزدم و هر چند وقت یک بار با دستم محکم میکوبیدم رو لومبراش که جای دستم مونده بود رو کونش داشتم تو ابرا سیر میکردم با دستم هم کوسشو میمالیدم که یکهو لرزید و گفت ابم اومده منم که خیالم راحت شد تلمبه هامو تند تند کردم تا اینکه ابم اومد بهش گفتم میخوری ابمو گفت نه دوست ندارن منم ریختم تو سوراخش همه ابمو.
بعدش بغلش کردم و لب بازی و سینه هاش رو ناز میکردم و داشت دیرش میشد بلند شد و لباس هاش رو پوشید گفت کونم درد میکنه کفتم زود خوب میشه دوست داشتی گفت اولش خیلی میترسیدم اما خوشم اومد گفتم این دفعه هم از کون میکنمت هو از کوس گفت میخوای پردمو بزنی گفتم نه فقط سر کیرمو میکنم توش تا حال کنی دوست داشتی هم لا پایی میکنم تا ابت بپاشه حال بیای .بنده خدا گشاد گشاد را میرفت اما خودش که میگفت حال کرده من که خیلی حال کردم.
از اون موقع 4 ماهی میگذره و چندین بار کردمش دیگه کونی شده ساک هم یاد گرفته حسابی قرار شده یکی از دوستاش رو هم بیاره که اونم بکنم .بعدا براتون اون داستانم تعریف میکنم.
میدونم خیلی هاتون فحش میدین و گه بازی در میارین اما برام اصلا مهم نیست من که حالمو کردم و دارم بازم میکنم گفتم برای دوستانی که جقشون از این راه در میاد یک سوژه بدم برای کسانی هم که مثل من داستان مینوسیند تا عوض داستانهایی که خوندن رو در بیارن تشکر میکنم.من چند تا داستان دیگه هم نوشتم که به الطاف دوستان حسابی فحش دادند و بخاطر غلط املائی وبلند بودن داستان و فکر کردند همه مثل خوشون هستند که دروغ مینویسند براشون ارزوی خوشبختی دارم.
     
#195 | Posted: 15 Mar 2012 19:07
سکس پاک با دخترخاله



قضاوت با خودتون.23 سالم هست و نه دوست دختر داشتم و زیاد به فکر سکس نبودم ولی همیشه دختر خالمو دوست داشتم و عاشقش بودم.تقریبا باهم بودیم و با هم راحتیم البته توی فامیل همه راحتیم ولی بخاطر اینکه بیشتر باهم رفت و آمد داشتیم باهم راحت تریم و کارای همو تا جایی که میشده انجام میدیم.یک سال از خودم بزرگتر هستش و فوق العاده دختر نجیب و خوبیه.توی عمرم ازش بدجنسی ندیدم.3 سال پیش که خبر ازدواجش رو دادن مثل شیشه تو خودم شکستم ،تا یک هفته منگ بودم.ولی گفتم اگه خوشبخت بشه این از همه مهمتره.ولی بعد یه سال معلوم شد شوهرش آدم درستی نیست و با اینکه زن داره همه کار میکنه و از همه بدتر اینکه دست بزن هم پیدا کرده بود.یه روز زنگ زد که برم ماهوارش رو تنظیم کنم و ویندوزش رو عوض کنم.گفتم میام.خونه ما با خونش یه کوچه فاصله داشت و اگه میرفتیم روی پشت بوم توی خونش پیدا بود.آخه طبقه دوم مستاجر بودن.رفتم و زنگ زدم درو باز کرد.رفتم بالا تا درو باز کرد،جا خوردم و خشم تمام صورتم رو گرفت.آخه صورتش کبود بود،فهمید ناراحتم سرش رو انداخت پایین.گفتم تو نباید خجالت بکشی اون مردک حیوون باید خجالت بکشه.رفتم که ماهواررو تنظیم کنم و توی کار حسابی سر به سرش گذاشتم که روحیش عوض بشه.به قول معروف کمی شر هستم میوه شربت اوورد خوردم.گفتم میرم ویندوز عوض کنم ولی قبلش گفتم بزار کمی کمی آهنگ گوش بدم بعدا ویندوزش رو عوض کنم.همینجوری روی فایل کلیک کردم ات باز شد دیدم کلیپ زهره هستش.خندم گرفته بود که آخه ازش بعیده.صداش زدم گفتم این چیزای باحال چیه میبینی،از تو آشپزخونه میگفت چی میگی با خودت.گفتم تو بیا تا اومد دید داستان چیه سرش رو انداخت پایین و گفت قطعش کن.هر جفتمون خندمون گرفته بود.توی تموم مدت می گفتم کاش میشد الان یه بوس ازش بگیرم آخه واقعا دوسش دارم.گفتم بیا چه برنامه هایی می خوای واست نصب کنم اومد نشست و همینجور که کار میکردیم بهش گفتم تا کی می خوای این مردمو تحمل کنی.بغض کرد و گفت دیگه تحملش نمی کنم.گفت دادخواست دادم.شروع کردیم به حرف زدن که گریش گرفت.دستش رو گرفتم فقط واسه اینکه آرومش کنم.اون حرف میزد و من گوش میکردم.می گفت یه وقتایی با خودم گفتم مثل خودش رفتار کنم و بزنم همه غلطی بکنم.بهش گفتم نه تو مثل اون نباش.یه لحظه گفتم بزار بوسش ببینم چی میشه.مرگ یه بار شیون یه بار.اسمشو صدا زدم تا سرش رو بالا اوورد یه بوس ازش گرفتم ولی سریع سرشو کشید عقب و گفت من شوهر دارم.این کار گناه هست ولی دیگه چیزی نگفت و لبخند زد.خیالم کمی راحت شد که احساسم رو می دونه....
6ماه طول کشید تا طلاق گرفت.2 ماه هم رفت تهران خونه اون یکی خالم تا روحیش عوض بشه.وقتی برگشت و دیدمش از همون شب نگاه ها و حرفامون عوض شده بود.از همون شب زنگ زدنای من شروع شد.اس ام اس دادن و ......چند باری هم که دیدمش فقط یه بار یه بوس ازش گرفتم چون میگفت نه.یه روز زنگ زد بیا ماهواررو درست کن آخه بابا اینا نیستن.منو میگی برق سه فاز بهم وصل کرده بودن.آخه فهمیدم منظورش چیه ولی می دونستم امکان نداره منظورش همین باشه.وقتی رفتم خونشون و درو باز کرد،دیدم حجاب کامل گرفته،فکم داشت میفتاد.یه خورده ناراحت شدم گفتم من برم ماهواررو درست کنم گفت خودتو به خریت نزن،میدونی ماهواره سالمه.گفتم پس مریضی اذیت می کنی.گفت صبر کن الان میام رفت و با یه کاغذ برگشت و داد بهم.دیدم یه برگه هست که روش نوشته صیغه چیه و چجور صیغه رو می خونن.گفتم پس واسه همین همیشه میگفتی نه.جواب داد آره.به قول معروف صیغش کردیم و گفتم دیگه راحت شدم که یه دفعه بلند شد رفت توی اتاق.می خواستم گردنش رو از حرص بشکنم.از اتاق که برگشت بیرون باورم نمیشد خودش باشه.خیلی خوشگل شده بود خیلی.رفتم جلو بهش گفتم الان که گناه نداره،گفت نه
بوسیدمش.باورتون نمیشه ولی یادم نیست چه مدت می بوسیدمش.دیگه نفس خودم بالا نمیومد.کم کم لباسارو باز کردیم و وقتی سینه هاش رو دیدم مثل منگولا خیره شده بودم.گفت چته مگه تاحالا ندیدی گفتم نه که از نزدیک ندیدم.وقتی بهشون دست زدم تموم بدنم لرزید.خودشم خندش گرفته بود.سینه هاشو مالیدم و خوردم آخه این قسمتو از فیلم یاد گرفته بودم.چه لذتی داشت.رفتم پایین و شرتشو که در اووردم خودش گفت دوباره مثل منگولا نشی.یه خورده نگاه کردم ولی دلم نیومد که بخورم.خودش فهمید و گفت حالا بخواب.شرتمو در اووردم و خودم خجالت کشیدم هم واسه اینکه لختم و هم واسه اینکه کیرم بزرگ نیست.12 سانت هست.یه نگاه بهم کرد و شروع کرد به خوردن که بعد یه مدت فکر کنم 2 دقیقه دیدم دارم ارضا میشم.گفتم صبر کن.دارم ارضا میشم که گفت چه زود ولی یه لحظه هردوتامون به اتاق روبرو نگاه کردیم.بهش گفتم تو هم به همون فکر می کنی که گفت آره.داشتیم به اتاق پسرخالم نگاه می کردیم آخه پدرسوخته همه کاری میکنه و همیشه تمام وسایل موجود هست.رفتم توی اتاقش و توی کیف لب تاپش اسپری پیدا کردم.زدم ولی دختر خالم گفت بعد چند دقیقه برو کیرتو بشور.بعدش دوباره یه خورده خوردش و گفت بخواب.خودش نشست رو کیرم.زمانی که کیرم رفت توی کسش تمام بدنم داغ شد.چشمام رو بستم ولی بعد یه مدت که باز کزدم دیدم داره نگام میکنه و خم شد و منو بوسید.شروع کرد به بالا و پایین رفتن ولی دامنه حرکتش زیاد نبود یه مدت که شد بهش گفتن تو بخواب روی تخت و خودم شروع کردم به تلمبه زدن.ولی مدام بوسش می کردم.زمان رو یادم نیست چون چنان لذتی میبردم که زمان یادم نبود.بهش گفتم می خوام از عقب بکنم.خودش چرخید و من هم شروع کردم به کردنش.بعد از چند دقیقه احساس کردم قراره ارضا بشم بهش گفتم ولی دیرشده بود و آبم رو روی پشتش خالی کردم.با دستمال تمیز کردم و کنارش خوابیدم.فقط بهش نگاه میکردم و بوسش می کردم...
تقریبا 2 ماه هست که ما باهم هستیم و امیدوارم که همه اگه کسی رو واقعا دوست دارن بهش برسن
     
#196 | Posted: 15 Mar 2012 19:20
سکس با بهترین دوست زندگی ام


سلام من (م )کرون هستم از تب
من با یه دختر شانسی اشنا شدم و بعد از مدتی صمیمی شدیم و بعد به مامانش گفت بود که یه دوس داره(کرون) مامانش منو دعوت کرد خونه ولی ترسیدم نرفتم یه هفته بد دوباره زنگ زد گفت اگه نیای دیگه قهر می کنم منم با ترس و وحشت رفتم بیتا (دوستم)و مامانش تنها بودن اومد منو از سر کوچمون برداشت با ماشینش برد خونشون رفتم تو بامامانش اشنا که شودم و یه نهار عالی برگشتم (اعتماد مامانشو جلب کردم)یه هفته بد زنگ زد گفت بیا خونه منم پرو رفتم ولی تنها بود یه کم حرف زدیم رفت برام آب میوه بیاره رفتم سر کامپیتورش این فایل اون فایل تا فیلم سکسی پیدا کردم زود خارج شدم بیتا اومد تو اتاق ازش پرسیدم فیلم سکسی داری گفت نه 3 بار پرسیدم گفت ندارم باز نشستم سر کامپیتور مستقم رفت اون پوشه بازش کردم رنگش پرید بد که دید همه چرو فهمیدم اروم شد اومد شظ پشت سر بغلم کرد بد دستشو گرفتم کشیدم اوردم سمت خودم نشست رو زانوهام کیرم که داشت شلوارو پر میکرد دستشو برد سمت کیرم کمی بازی کرد منم با سینش بازی می کردم رفت سمت کوسش دستمو فرو کردم تو دیدم خیس خیس کمی مالیدمش بد منو از جام بلند کرد برد سمت تختش لباسمو دراورد شروع کرد به ساک زدن (ها راستی من امده رفته بودم قرص تاخیری خورده بود)بلند ش کردم لباسشو دراوردم وای چه میدیدم. سینه های زیبا و کوس بدون مو شروع کردم به لب گرفتن بد سینه هاشو خوردم داشتم دیونه می شودم بدرفت سمت کوسش خیس بود کوسشو لیس مس زدم بدش دراز کشیدم رو تخت به صورت 69خوابیدم 5 دقیقه همینجور می خوریدم بد ازم پرسید بیا بکون من تعجب کردم گفتم مگه از جلو بازی گفت نه گفت پس از کجا بکنم (می خواستم خودش بگو که از کون بکن)گفت از پشت گفتم درد میکنه ها گفت باشه تحمل می کنم گفتم باشه کمی کرم زدم سوراخ کونش انگشتمو کردم تو دیدم خیلی سخت میره تو کمی ور رفتم تا سوراخ کونش کمی باز شد دوره سره کیرم و سوراخ کونش کرم زدم اروم اروم سره کیرمو جلو عقب می کردم اونم داشت داد میزد بدش فشارو بیشتر کردم به سختی سوراخ کونش باز شد اونم دادش تموم شد شرو ع کرد اه اوه کردن منم همین طور تن تن تلمبه میزدم بد 10 دقیقه تلمبه دیدم دارم ارضاع میشم گفتم داره میاد کجا بریزم گفت بریز همونجا تو کونم که یو ریختم تو کونش 10 ثانیه کیرم تو کونش موند بد درش اوردم دسمال کاغذی برداشت کونشو تمیز کرد بد کیرم باز گرفت تو دهنش منم ولو شده بودم کمی ساک زد بدش بلند شد رفت اشپز خونه 5 دقیقه بد برگشت با دوتا لیون شیر موز یکی داد من بخورم یکی هم خودش بد لباسمو پوشیدم نمی تنوستم به روش نگاه کنم بهم گفتم خجالت نکش من ازت خواستم این کارو کنیم باز یه لب ازم گرفت بد مو ارود سر کوچمون پیاد رفت بد اون موقع هر موقع که میرفتم خونشون مامانش که میرفت بیرون شروع می کردم به سکس از قبل ازش می پرسیدم که می خوای سکس کنی یا نه میگفت م م م م میخوام منم قرص می خواردم میرفتم خونه تو خدمت سربازی هم یه روز اومد جلوی پادگان باهم رفتم که تو راه من رانندگی می کردم اونم برام ساک میزد اینم اولین سکس من بود نمیگم جاتون خالی چون دوس ندارم خودم پرش کرده بودم
     
#197 | Posted: 15 Mar 2012 22:05
آخرین گناه مهناز



من27 سالمه و یه ادم معمولیم مثل همه شما
قبلا با چند نفر سکس داشتم ولی این یه چیز دیگه اس

ادم احمقی هستم که با اینکه دارم نامزد میکنم بازم میام تو این سایتا
یه روز بعدازظهر که شیفت بودم با مهناز نمیدونم چی شد زیپ شلوارم باز بود مهناز هم نگاه کرد به زیپم منم نگاش کردم خندید گفتم چیه گفت زیپت بازه خندبدم وبعد زیپمو بستم و پرسیدم که چرا طلاق گرفته اونم گفت شوهرم معتاد بود و من که تخس شدم بهش گفتم متاسفم معتادا حتی شوهر شب هم نیستن چی کشیدی از دست این خندید و گفت ولی حالا آزادم گفتم میخای یکم یا هم حرف بزنیم
دوربینهای بانک خاموش بود چون دکور در دست تعمیر بود منم بهش گفتم بریم تو ابدارخونه چایی بخوریم
با اینکه خلاف بودبعد ساعت کار بمونین ولی دربانک بستم و رفتیم تو ابدارخونه روبروش نشستم نگام میکرد و پرسید نمیخای بریم گفتم دوس داری نریم ونگام کرد و ساکت موند
منم رفتم دستشو گرفتم و گفتم خیلی تنهام اونم ساکت بود منم بغلش کردم دستم دور کمرش گذاشتم معلوم بود حشریه چون همش نگام میکرد بلاخره بوسیدمش و اونم نگام میکرد مانتوشو در اوردم وبا تاپ بود گفت نکن ولی ممانعت نکرد تاپشو دراوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش
سینه های نازی داشت اون نگام میرد و حالا یکم سرمو نوازش میکرد یهو یه فرش که تو اشپزون بودو دیدم ولش کردم و رفتم اوردم پهن کردم نگام کرد و گفت میخای چکار کنی گفتم میخام باهم باشیم دستمو بردم به شلوارش گفت نکن ولی من دستمو تو شرتش کردم دیدم خیسه گفتم نه نیاز داری بعد میگی نکن
گفت آخه گفتم اخه نداره
شلوارشو در آوردم دیگه نگام نمیکرد و شورتش خیسه گه درش آوردم یکم کسشو خوردم که همش میگفت کثیفه نخور ولی حال میکرد
شلوارمو در آوردم شورتم کشیدم پایین خواستم بکنم که گفت نامردیه تو کسمو خوردی منم کیرتو میخام منم که از خدام بود در آوردم کردم تو دهنش داشت میخورد و حال میکردم که دیدم دارم اورگاسم میشم گفتم بسه میخام بکنمت گفت باشه فقط یواش رفتم روش شروع کردم به تلمبه زدن
من از حرف زدن تو سکس خوشم میاد تحریکم میکنه یهش گفتم حرف سکس بزنه اونم میگفت منو بکن جرم بده یهو یه چند تا تکون خورد فهمیدم ارگاسم شده منم داشتم میشدم که در آوردم ریختم رو شکمش گفت چقدر داغه گفتم آره لباسشو پوشید ومنم حاظر شدم بهم گفت میخام برسونمت منم قبول کردم
تو راه بهم گفت از اینکه گناه کرده ناراحته من هیچی نگفتم یهو گفت دیگه نمیتونیم باهم باشیم مگه اینکه یه صیغه بخونیم فرداش رفتیم صیغه نامه گرفتیم الان سه سال باهمیم و دو سال که تو یه شعبه نیستیم اینجوری راحت تریم اخه اونوقت یه موقع سوتی میدادیم
راستی نگفتم مهناز 7 سال ازم بزرگتره یه پسرم داره اسمش مهرزاد که خیلی با هم رفیقیم و دوسش دارم
الان مامان و بابا مهناز میدونن که من شوهر صیغه ای مهناز هستم
کاش مهناز همسنم بود اونوقت میتونستم باهاش ازدواج کنم
راستی من تو عید میخام نامزد کنم نمیدونم با مهناز چه کنم
اینم آخرین گناه مهناز
ببخشید که بد بود اخه داستان نویس خوبی نیستم
     
#198 | Posted: 20 Mar 2012 16:03
اولین سکس من با مرد متأهل
سلام اسم من سمیرا است من 17 سالمه و ساکن اهواز هستم. می خوام داستان اولین سکسمو با همسایمو ن که اسمش هاشمه تعریف کنم هاشم 27 سالشه و متاهل است هاشم و زنش عرب هستند و مادر هاشم توی دبی یه فروشگاه داره و درامد هاشم هم از اون فروشگاه است برای همین هم خودش و هم زنش زیاد می رن دبی. هاشم طبقه دوم اپارتمان ما هم طبقه اول. راستش من تا قبل از سکس با هاشم با هیچکس سکس نداشتم . من از سوم راهنمایی نگاه کردن فیلمهای سکسیو شروع کردم و شبها همش توی سایتهای سکسی میرفتم. راستش خیلی دوست داشتم با یه پسر سکس داشته باشم. وقتی هاشم و زنش همسایمون شدن هاشم از اون اول به من نگاههای ناجور می کرد بعدا متوجه شدم که هاشم با برادرم که سه سال ازمن کوچکتره دوست شده برای اینکه بتونه به من نزدیک بشه و اماره منو از زیر زبونش کشیده بود من وقتی اینو متوجه شدم خیلی عصبانی شدم . از اونجا که زن داشت و 10 سال بزرگتره من بود و دنبال من بود می دونستم میخواست با من سکس کنه. یه روز داشتم خونه فیلم سکسی نگاه می کردم و باخودم ور می رفتم اینم بگم چون بابا و مامانم شاغل هستند و برادرم هم مدرسه میرفت خیلی راحت تو خونه فیلم سکسی نگاه میکنم.یه دفعه هاشم امد تو ذهنم و تجسم کردم که هاشم داره منو میکنه این فکر خیلی بهم حال داد.بعد از این همش از این فکرهای سکسی در مورد هاشم میکردم و خیلی تو کف هاشم رفتم. با خودم فکر کردم چون هاشم همسایمونه و زن داره زنش هم با مادرم دوست اگه باهاش سکس کنم به هیچ کس نمیگه و ابرومم نمی ره برای همین به خودم گفتم نباید این فرصتو از دست بدم. از اون روز به بعد هر وقت هاشم به من نگاه می کرد منم بهش نگاه می کردم و یه لبخند بهش می زدم هاشمم کم کم دوزاریش افتاد. تا اینکه یه روز که داشتم از مدرسه میومدم خونه هاشم با ماشین جلوی پام ایستاد گفت سمیرا خانم سوار شید برسونمتون منم گفتم مرسی پیاده راحتترم اون گفت یه کاری باهاتون داشتم خیلی مهمه سوار شید تا تو راه بهتون بگم منم بهش گفتم نمی تونم برام بد میشه اما اگه خیلی مهمه شمارتون بدید بهتون زنگ میزنم بعد گفت ساعت 1 شب زنگ بزنید که خانمم خواب باشه بعدش رفت. شب ساعت 1 بهش زنگ زدم. بعد از چند روز که با هم تلفنی صحبت می کردیم منو را ضی کرد برم خونشون. قرار شد که زنشو صبح ببره خونه پدرش اینا بزاره. من شبش خیلی استرس داشتم چون اولین سکس زندگیم رو می خواستم انجام بدم.

خلاصه فردا از راه رسید و ساعت ده نیم صبح امد بهم زنگ زد گفت بیا بالا. با اینکه خیلی منتظر همچین روزی بودم ولی خیلی ترسیده بودم و دودل شده بودم می دونستم اگه برم بالا دیگه راه برگشبی ندارم ولی بلاخره تصمیم خودم گرفتم گفتم هر چه بادا باد.وقتی تصمیم گرفتم برم خیلی هیجان زده شده بودم وخیلی هم حشری. بالاخره رفتم خونشون مانتومو دراوردم بهم گفت برو توی اتاق لباساتو در بیار تا من بیام منم بدون اینکه هیچ حرفی بزنم رفتم تو اتاق دیدم اقا همه چیو اماده کرده و یه تشک وسط اتاق پهن کرده من رفتم نشستم رو تشک یه تیشرت و یه شلوار جین پام بود یه حس عجیبی همراه با استرس زیاد داشتم. من توی یه خونه خالی با یه مرده غریبه بودم و هرلحظه اون وارد اتاق می شد تا منو بکنه این موضوع حس عجیبی به من می داد بالاخره هاشم امد تو یه پماد دستش بود بعدا فهمیدم که اون روان کننده است. به من گفت که هنوز لباساتو در نیاوردی؟ من از خجالت هیچی نگفتم خودش تیشرتمو از تنم داورد بعد منو خوابوند و روم دراز کشیر و لبامو بوسید و رفت پایین کرستمو دراورد و سینهامو تو دستش گرفته بود و فشار می داد سینههای کوچیکم تو دستای بزرگش کاملا جا می شد و شروع کرد به خوردن و بوسیدن سینه هام نوک سینه هامو میکرد توس دهنش و مک می زد من دیگه توی حاله خودم نیودم چشمامو بسته بودم و لذت می بردم واقعا حس خوبیه وقتی خودتو تسلیم یه نفر می کنی بعد از خوردن سینه هام دکمه های شلوارمو باز کرد و شلوارو شرتمو با هم از پام داورد. من پاهامو چسبوندم به هم تا کسمو نبینه بعد اروم دستشو کشید رو رونم و بعد پاهامو از هم باز کرد و با کسم ور میرفت خیلی حشری شده بودم بعدش هاشم سر پا ایستاد و لباساشو دراورد حا لا دیگه هاشم لخت جلوم ایستاده بود. من روی زانوهام ایستادم دقیقا کیرش جلوی صورتم بود بهم گفت بخورش منم کیرش که حسابی شق شده بود رو با دستم گرفتم این اولین باری بود که کیر یه مردو لمس میکرد بعد اروم گذاشتمش تو دهنم یه مزه ای خاصی می داد که ازش خوشم امد حسابی براش ساک زدم و هرچقدر زمان میگذشت از این کار بیشتر لذت می بردم انتهای کیرشو با دستم گرفته بودم و سرش توی دهنم بود ودهنمو عقب و جلو می کردم کیرش خیلی بزرگ بود و تا نصفه بیشتر توی دهنم نمی رفت. بعد از کلی ساک زدن بهم گفت بسه برگرد و چهار دستو پا شو می خوام بکنمت. منم هیچ حرفی نزدم روی دست و پام ایستادمو کونمو دادم طرفش. خیلی ترسیدم چون می دونستم می خواد کیرشو بکنه تو کونم. بعد ژل روان کننده را برداشت و ازش ملید به سوراخم و یه خورده هم مالید به کیرش گفتم اقا هاشم تو رو خدا یواش بکن انم گفت باشه خیالت راحت باشه. سر کیرشو گذاشت رو سوراخم ویه فشار محکم داد سر کیرش رفت تو درد و حشتناکی احساس کردم یه جیغ زدم خواستم برم جلو که دیدم کمرمو محکم گرفته گفتم اقا هاشم تور و خدا درش بیار خیلی درد داره دیدم داره بازم بیشر فشار میده منم برای اینکه بیشتر نکنه تو دستمو گذاشتم رو شکمش تا جلوی حل دادنشو بگیرم اما زورم بش نمی رسید بعد با یه فشار محکم کیرشو تا اخر داد تو و با عصبانیت گفت دستتو بردار منم ترسیدمو دستمو برداشتم شروع کردم به گریه کردن اما اروم گریه می کردم که صدام از اپارتمان نره بیرون هاشم بدون توجه به درد کشیدن و گریه من کریرشو تو کونم عقب جلو می کرد و هر لحظه شدت انو بیشتر می کرد کیرشو تا اونجایی که امکان داشت می کشید بیرون و با شدت می کرد تو گریه هام از شدت درد بند نمیومد و هر چند دقیقه بهش التماس می کردم که بس کنه بالاخره بعد از 10 دقیقه ابش امدو همشو ریخت تو کونم و دراز کشید روم بعدش من لباسامو پوشیدمو رفتم خونه و تا چند روز تو شوک بودم.بعد از اون ماجرا منو هاشم چند بار دیگه با هم سکس داشتیم. این بود اولین خاطره سکسی من امیدوارم خوشتون امده باشه
     
#199 | Posted: 22 Mar 2012 23:36
وقتی کسم اولین بار کیر دید



سلام.من خیلی وقته تو سایت میام و داستانهای بچه هارو میخونم.اما خودم داستان ننوشنم چون همیشه میترسیدم از اینکه یکی منو بشناسه!!کلا خیلی از این نظر ترسو هستم و علت اینکه نتونستم اونجور که میخوام سکس داشته باشم بیشتر به خاطر احتیاط کردنای خرکیمه!اما این خاطره مربوط میشه به اولین رابطه فیزیکی که من با جنس مخالف داشتم.من 20 سالمه.160 قدم و 55 وزنمه.سبزه هستم و تقرببا میشه گفت خوشگلم.اما خب ریزم!سینه هامم 65 اما باسن بزرگی دارم.هیکلم تقریبا سکسیه (به گفته بعضی پسرا)من 2-3 ساله که خیلی حشر و عاشق سکس شدم.سوم دبیرستان بودم که شروع کردم به سکس تل و سکس چت.اما سکس واقعی نداشتم.
عید بود.من اصلا حوصله دید و بازدید عید رو ندارم.مامانمینا میرفتن و من میموندم خونه و همش فیلم سوپر میدیدم.یه روز بابام گفت عموم قراره بیاد چند روزی بمونه.عموم 42-43 سالشه که یه بار ازدواج کرده و جدا شده.برادر بابام نیست دوستشه و من از بچگی بهش میگفتم عمو.جلوشم هم من هم مامانم مثل بقیه بودیم باهاش راحت بودیم. خیلی هم ادعا داره و هیکل گندس.من حس خاصی بهش نداشتم.زیاد دوسشم نداشتم چون همش بهم تیکه مینداخت.اصلا هم به سکس باهاش فکر نمیکردم.خلاصه اومد و نهار خوردیم و خوابیدن همه.منم رفتم حموم.تو حموم بودم مامانم در زد گفت شام میرن خونه داییم من میرم؟که گفتم نه.گفت عموتم نمیاد پس یه چیزی ردیف کن بخورین.یه تیشرت سفید با شلوار برمودا مشکی پوشیدم.عموم گفت فیلم چی داری؟رفتم چندتا فیلم باحال آوردم.گفت بیا یا هم ببینیم.منم از خدا خواسته آخه مامانینام اهل فیلم نیستن همش تنها میبینم.دو تا بالش آوردم . دراز کشیدیم.یه جاش یه صحنه داشت که پسره داشت کون زنرو میمالید.هی زنه آه و ناله میکرد.من یکم خجالت کشیدم گفتم برم چای بیارم.عمومم چیزی نگفت.از آشپزخونه اومدم دیدم عموم رفته سر لپ تاپم.گفت پسوردتو بگو.گفتم ولی قلبم تند تند میزد که اگه بره تو درایو اف به گا میرم!!آخه توش کلی فیلم و داستان سکسی بود.رفتم تو دستشویی هی دعا میکردم که نره یا ای خدا توبه میکنم آدم میشم و از این غلتا دیگه نمیکنم!بعد نیم ساعت عموم در زد گفت بیا میخوام برم دستشویی.اومدم بیرون دیدم پررو میگه عمو این فیلما واسه سنت خوب نیس یه لبخندم میزنه!گفتم نه عمو واسه دوستامه به خدا، پاکش میکنم.خلاصه تا شب دیگه جز حرفای معمولی نگفتیم.شب که همه خوابیدن عمومم تو اتاق مهمان خوابید،دیدم بهم اس داد گفت بیا کارت دارم.خیلی ترسیدم.همش میگفتم به بابااینا میگه.رفتم پیشش.گفت بیا پیشم میخوام بهت یه چیزایی بگم.پیشش دراز کشیدم اونم شروع کرد که الان سنت اینه و باید خودتو کنترل کنی و ...هم زمان دستشو گذاشت زیر سرم با اون دستش موهامو ناز میکرد.صداش خیلی نازه و بوی ادکلنشم خیلی حشرم کرد!اون حرف میزد من فکر میکردم که بیشعور این عموته آدم باش به خودم هی فحش میدادم!یهو گفت عمو سکس دوس داری؟من نگاش کردم با خجالت یه لبخند کج زدم تا اومدم حرف بزنم گفت:سکس بد نیس.یه نیازه باید بهش اهمیت بدی (داشت شکمو کمرمو میمالید هم زمان)باید حد بزاری واسش .من هیچی نگفتم.اونم همینجوری داشت نازم میکرد.منتظر بودم بهم بگه برم که سریع بپرم تو تختم یکم فیلم ببینم کسمو بمالم!نمیدونم چرا خیلی حشر شده بودم!آروم لپمو بوسید گفت حرفام درست بود؟منم منگ گفتم آره آره عمو.اومدم بوسش کنم لباشو بوسیدم.اونم لبامو بوسید.فکر کنم فهمیده بود حالم بده.داغ بودم.آروم دستشو کرد زیر بولیزم شکمو کمرمو میمالوند.زل زده بود تو چشام.آروم دستشو گذاشت رو سینم منو چسبوند به خودش.سرمو چسبوندم به گردنش که نبینمش خجالت میکشیدم!اونم آروم سرمو بوس میکرد سوتینمو باز کرد سینه هامو گرفت گفت جوووون فنچه.اوف چه نوکی داره.خیلی حال میکردم.خودمو بهش چسبوندم .یهو دستشو از زیر سرم برداشت نیم خیز شد شلوارشو در آورد شورتشم درآورد.وای تا حالا کیر ندیده بودم از نزدیک.زل زده بودم به کیرش.دوباره اومد زیر پتو بولیزمو درآورد منو به پهلو خوابوند بغلش .شلوارمو درآورد دستشو برد تو شرتم گذاشت رو کسم.گر گرفتم.گبف جوووون فداش خیسسسس شده که.منم خندیدم.شروع کرد لبامو بوسیدن.یه دستشوگذاشت رو سینمو هی میمالوندشون با اون دستش کسمو میمالوند.چوچولمو با انگشتش بازی میداد.خیلی حال میداد.دستمو گذاشتم دور گردنش آه آه میکردم.اونم میگفت جووووونم.قربون آه و نالت.جون فدا کست.حال میده؟دارم میمالمش.آره؟منم میگفتم آااااه آره.حال میده گردنشو بوس میکردم.شرتمو داد پایین کیرشو میمالوند به کسم.کسم حسابی آب افتاده بود.حالم بد بود.کیرشو به چوچولم فشار میداد.منم آه و ناله دیگه میکردم.محکم سینه هامو فشار داد شروع کرد رو کسم عقب جلو کردن.2دقیقه اینکارو کرد آبش اومد.آه کشید و ولو شد.من ارضا نشده بودم هنوز ولی چیزی نگفتم.لباسامو پوشیدم رفتم تو اتاق خوابم نمیبرد.هی کسمو مالوندم.بدجور تو کف بودم داشتم میمردم!خلاصه با بدبختی خوابیدم.ظهر بود بیدار شدم دیدم عمو رفته.خیلی حالم گرفته شد.اومدم تو اتاق دیدم اس دارم.عمو گفت بعد از ظهر میام دنبالت!از خوشحالی بال درآوردم رفتم حموم خودمو حسابی تمیز کردم.بعد از ظهر اومد به مامانم گفت میخوام طنازو ببرم واسش کتاب درسی بگیرم خیلی بیخیال درس شده!مامانمم کلی تشکر و تعارف کرد و منو فرستاد.تو راه دل تو دلم نبود.خندید گفت دیشب که ببخشید بهت حال نداد.امروز حسابی ردیفت میکنم.منم خندیدم.رفتیم خونش.هنوز کفشامو در نیاورده بودم سریع لباسامو داشت میکند!گفتم آروم چه خبره.سریع لخت شد خودش.همه لباسامو پرت کرد رو زمین.با شورت و سوتین مشکی بودم جلوش.گفت جوووون .دست گذاشت رو کسم بلندم کرد برد تو اتاق.منو نشوند رو زمین کیرشو مالوند به لبام.گفتم بخورم؟گفت آره جیگرم.زیاد خوشم نیومد.ولی نوکشو زبون زدم بد مزه نبود.آروم نوکشو لیس زدم.عموم میگفت جووون بخور عزیزم جووون.منم همه جای کیرشو لیس میزدم.جوون گفتن و حرفاش تحریکم میکرد.کیرشو دهنم میکردم در میاوردم.گفت تخمامو بلیس.منم شروع کردم لیسیدن تخماش.جوون جوون میکرد موهامو ناز میکرد.سرمو با دستاش گرفت کیرشو کرد تو دهنم آروم عقب جلو میکرد.هی میگفت اووف لبات چه ناز دور کیرم غنچه شده.داری چی میخوری گلم؟کیرشو عقب جلو میکرد و میگفت جووون کیرم تو حلقته جانم دوس داری برام عق بزنی؟آره؟واسم عق میزنی؟چشامو باز و بسته کردم که آره.موهامو زد کنار صورتمو محکمتر گرفت یه کم تلمبه زد و یهو چپوند تو حلقم.بیشتر دردم گرفت تا خفگی ولی بهم حال داد.هی میزد کیرشو رو صورتم میچپوند یهو تو دهنم.جوون جون میکرد.آخرین بار کیرشو که کرد ته حلقم گفت کونمو بغل کن بمال.منم کونشو میمالیدم.کیرشو از دهنم در آورد منو خوابوند رو تخت.شروع کردیم لب گرفتن.حسابی داغ بودم.عمو خیلی حشر شده بود و سوتینمو درآورد گردنمو میخورد و سینمو فشار میداد.منم میگفتم آاااه حال میده.وووی آه .همش ناله میکردم.دیگه پررو شده بودم خجالت نمیکشیدم!کیرشو گرفتم دستم گفتم فرزااام؟(عمو دیگه نمیگفتم!)گفت:جووونم؟گفتم کیرت مال منه.یهو محکم سینمو چنگ زد گفت آرررره عزیزم ماله خودته.شروع کرد مثل نخورده ها به خوردن سینم .شرتمو درآورد دوباره شروع کرد به خوردن سینه هام.گاز میگرفت که جیغ میزدم.همزمان با دستش چوچولمو فشار میداد .له له میزدم دیگه ناله هام بلندتر شده بود.اومد روم کیرش رو کسم بود.کیرشو گذاشت رو چوچولم هی فشار میداد سینه هامو میچسبوند به هم وسطشو لیس میزد.میگفتم آه فرزام خیلی حال میده.دارم زیر کیرت له له میزنم.وای آی چوچولم درد میاد.اونم حشری میشد.دوست داشتم کسمو بخوره ولی یهو محکم برم گردودند که گفتم آی ی ی.گفت جون قنبل کن.گفتم کون نمیدم.گفت جون چی نمیدی؟گفتم کون نمیدم.گفت میدی وای چه کونی اوف میخوام جرش بدم.منم شروع کردم تقلا کردن که برم میترسیدم از دردش کیرش کلفت بود.اونم محکم از پشت گرفتتم.دستاشو گذاشت رو سینه هام شروع کرد مالوندن.کیرشو رو کسم عقب جلو میکرد سینه هامو میمالید.وای حال میکردم با این حالت.میگفت جووون داری به فرزام کس میدی؟آخ این کس تنگو من باید بکنم.من که ناله میکردم میگفت جوون عزیزم.کس کوچولوی من .با یه دست دیگش چوچولمو میمالید.یهو احساس کردم دارم گر میگیرم توی تنم خالی میشه.محکم دستاشو گرفتم خودمو بهش چسبوندم اونم تند تند چوچولمو مالوند .احساس کردم تنم بی حس شده و یه لذتی بهم داد گفتم آه همه تنم لرزید و بی حال شدم.گفت جووون فدات شم کیرشو دوباره رو کسم گذاشت دو طرف کونمو گرفت شروع کرد عقب جلو کردن و اوف اوف کردن.دو سه بارم محکم زد رو کونم که دردم گرفت جیغ و ناله کردم.نزدیک اومدن آبش برم گردوندچهار دست و پا که بودم کیرشو گذاشت لای سینم شروع کرد عقب جلو کردن یهو آبش پاشید رو سینه و شکمم.گفت آه ه ه ه جاان.منو به پشت خوابوند.منم دیگه نا نداشتم اولین بار بود اینجوری آبم اومده بود.کلی صورتمو بوسید و قربون صدقم رفت.هرکاریم کرد که بهش کون بدم گفتم میترسم نمیتونم.حدودا یه ماه بعدشم دوباره سکس کردیم که من بازم کون ندادم میترسیدم.اما خب الان دیگه حیف که تهران نیست تا بهش کون بدم!
امیدوارم خوب نوشته باشم.نظراتتونم بدید البته من فحش خورم ملسه!!دفعه بعد از بهترین حالی که تا حالا با دوست پسرم داشتم میگم!!
     

#200 | Posted: 22 Mar 2012 23:38
سکس عاشقانه ام با استاد موسیقی

سلام به همه دوستای عزیزم.من طنازبیست ودوساله دختری ذاتا مهربون و جذاب.می خوام بدونین خدا تو افرینش من هیچی کم نذاشته تعریف نباشه میخوام بتونین چهره منو تصور کنین.دختری با چشمهای گرد عسلی و پوست گندمگون.قدی بلندوکشیده با موهای خرمایی. توزندگیم همیشه سعی کردم مواظب باشم خطا نکنم.ازون دخترا هم هستم که به هر کسی پا نمیدم.این داستان هم که مینویسم چون واقعا سکس عاشقانه ای داشتم ومال وقتیه که تنها زندگی میکردم.چون پدرومادرم شهر دیگه ای بودن و من به خاطردانشگاهم شیراز بودم.میدونین من خیلی از سکس خوشم میاد.کلا دختر سکسی هستم اما سکسو با عشق دوست دارم.جریان از اونجا شروع شد که دوستم بهم گفت:طناز جون تو که اینقدر علاقه به موسیقی داری بیا بریم کلاسشو ثبت نام کن.گفتم باشه. یه روز با هم رفتیم یه اموزشگاه نزدیک خونمون.خلاصه اسم نوشتمو کلاسام شروع شد.هنوز استادو ندیده بودم.سرگرم اشنایی با هنرجوها بودم که یه اقا پسر جذاب و بسیار خوش هیکل و خوشتیپ تو مایه های مهند عشق ممنوع وارد شد.به جرات میتونم بگم همون لحظه دل منو برد.شروع کرد به معرفی کردن خودش واشنایی های اولیه.حرف که میزد من فقط لبای خوشگلشو میدیدم که تکون میخورد.خیلی خوشم اومده بود ازش.فقط فهمیدم اسمش مهرانه. کلاس ما اموزش سه تاربود.بعدگفت خودتون رو معرفی کنین.
به من که رسید بزورودست وپاشکسته گفتم طنازم استاد.عاشق سازو اواز.خیلی بیتفاوت رفت سراغ نفر بعد.کلاس اونروز با اموزشهای اولیه و توضیحات تموم شد.استاد مهران رفت و دل منو با خودش برد.هفته ای دوبار کلاس داشتیم.لحظه شماری میکردم واسه دوباره دیدنش.جلسه بعد حسابی به خودم رسیدم.ارایش قشنگ که جذابترم میکرد موهامو یه ورریختم که میدونستم دل هر پسری رو میبره ویه مانتو خوش فرمو کوتاه پوشیدم. البته بایدبگم متانت خودمو حفظ میکردم.وقتی میخواست وارد بشه احساس کردم الان صدای تپش قلبم رسوام میکنه.دوستش داشتم.می خواستمش .خیلی خواستنی بود.چشمای مشکی درشتش با ادم حرف میزد. اموزش رو شروع کرد .ولی فکر کنم فهمید من اصلا حواسم نیست.قرارشد یه سری مطلب یادداشت کنیم .من که همش تو فکرلباش بودم هی عقب میافتادم.گفت طنازخانم حواستون به کلاس نیست؟گفتم چرا هست ببخشید استاد.چندجلسه ای به همین منوال گذشت.ساز که میزد دیوونه میکرد ادمو.گاهی وقتا هم یه چند خطی میخوند.صداش یه غمی داشت. خیلی قشنگ میخوند.دیگه داشتم کلافه میشدم.باید یه کاری میکردم.بعضی وقتا احساس میکردم سرکلاس اونم نگاه طولانی بهم میکنه ولی میترسیدم خیالات باشه.خلاصه یه روز یه فکری به ذهنم رسید.وقتی کلاس تموم شد رفتم بهش گفتم استاد یه ساعت کلاس خصوصی میخوام.با تعجب گفت شما که داری از همه بهتر پیش میری.گفتم خواهش میکنم.بااصرار قبول کرد.گفت فردا ساعت شش همینجا.ویه نگاهی بهم کرد که شاید باورتون نشه احساس کردم اتیش گرفتم.یه نگاه لذت بخش همراه با اون غروری که میمردم براش.باورم نمی شد من و استاد عزیزم منو عشقم تنها.وای دیوونه میشم.میخواستم باهاش باشم. با تمام وجود.گفتم بالاخره یه جور میارمش تو حس. میدونستم میتونم.فردارسید در حالیکه شبشو تا صبح بیدار بودم.سرمست از قبول کردنش خودمو واسه کلاس خصوصی اماده میکردم .که موبایلم زنگ خورد.دیدم از اموزشگاهه.جواب دادم.استاد بود.گفت طناز خانم برق اینجا قطع شده هوا هم داره تاریک میشه اگه احساس میکنین حتما باید کلاس برگزار بشه بیاین به یه ادرسی که میگم.منم بین دوراهی گیرکرده بودم. ازطرفی هوس میگفت برودختر تو که داری از شهوت با اون بودن میترکی تومنتظر این فرصت بودی برو حال کن. از طرفی هم عقلم نمیذاشت برم.توفاصله ای که دنبال خودکاربودم وبین دوراهی تصمیم گرفتم برم.گفتم:الو..استاد ادرسو میگیدگفت:بله بنویسید .نوشتم.گفت ساعت شش (عصر)اونجا باشید. یه لحظه با خودم گفتم این که ادرسه خونشه...وای..یعنی اونم اره؟؟... فکر میکردم ادرس یه اموزشگاه دیگه که امارشو داشتم اونجا هم تدریس داره رو بهم میده...جا خورده بودم.خبر داشتم که خونه مجردی داره میدونستم تنها زندگی میکنه.هر شب تو خیالم میرفتم پیشش.ولی این واقعیت بود. این اشی بود که خودم پخته بودم واسه خودم.راهی نداشتم.باید میرفتم.اماده شده بودم .من ازون بدنای کم مو دارم.صاف و نرم.هیکلم هم لاغر نیست توپرم.گفتم نکنه بخواد یه کاری کنه... یه کم میترسیدم.ولی گفتم بی خیال میرم .اینو هم بگم که من پرده بکارتم توکلاس ژیمناستیک وقتی هفده سالم بود پاره شد.حسابی به خودم رسیدم.میرفتم عشقمو ببینم.یه ست شرت و سوتین سکسی قرمز که جدید خریده بودمو پوشیدم.بدنم که برق میزد از تمیزی.عطر زدم. یه تاپ چسبون مشکی توری پوشیدم با شلوارجین تنگ ابی که حسابی میچسبید به کونم و کون خوشفرممو بیشترنشون میداد. مانتو چسبون کوتاه کوتاهمو پوشیدم و یه شال نازک انداختم رو سرم با اون رژلبمو تیپم هر دیواری از غرور اوار میشد.زنگ درو زدم عجب خونه ای بود.یادمه اواخر شهریور بود.باغ کوچک قشنگی داشت. دلم ضعف رفت که یه روز خانم اون خونه باشم.اون جایی که عشقم تو هواش نفس میکشید.تو این فکرها بودم که استاد مهران پیداش شد و منو به داخل دعوت کرد. یه لیوان شربت اورد.یه کم مهربون تر شده بود.اخه تو کلاس خیلی خشک و سرد بود.گفت:طناز خانم گفتم شاید قبول نکنین بیاین اینجا.منم با عشوه خاصی که تو وجودم بود گفتم:اخه بهتون اعتماد داشتم.باورتون نمیشه بزورلیوان شربتو نگه داشته بودم.ااز شدت هیجان تمام بدنم میلرزید.گفت :میشه یکم مشروب بخورم.امروز سرحال نیستم.واسه شما هم بیارم؟گفتم ...نمیدونم زیاد اهلش نیستم..ولی با شما خوردن خوب حالی به ادم میده..وای چی گفتم..یه جوری نگام کردکه اگه شرم مانع نمیشد میپریدم لباشو میمکیدم.رفت یه کم مشروب ملایم اورد واسه من یه قوی واسه خودش.به سلامتی هم داشتیم میخوردیم.نگام میکرد.خجالت میکشیدم.خیلی دوستش داشتم.واسم غنیمتی بود.احساس قشنگی داشتم.خواستم بهش بگم به قول یه بنده خدا:احتیاج به مستی نیست.یک استکان چای هم دیوانه ام میکند وقتی میزبان چشمهای تو باشد.یه کم اروم شده بودم تو چشمای هم زل زده بودیم گفت :طنازخانم چشمات مثل الماس شفافه.خیلی زیبا یی.همین جمله کافی بود که دیوونه تر بشم.هیچی نمی تونستم بگم.با تمام وجودم میپرستیدمش.چند تا پیک خورد. اروم نمیگرفت.گفتم نمیخواین شروع کنین؟سازو اوردم. گفت بزار بیام کنارت بهتر یادت بدم منم از خدا خواسته یکم کشیدم کنار نه زیاد.که میشینه بهم بچسبه.اومد نشست. اولین بار بود اینقد بهم نزدیک بود.مستی شراب بود یا عشقش نمی دونم.احساس میکردم حالم دست خودم نیست.اون بدتر از من بود.چشمای خمارش دلمو ضعف میبرد.دیگه نتونستیم جلو خودمونو بگیریم.بدارین واستون بگم.اول اون لبای خوشگلشو باز کردو گفت:طناز..گفتم:جونم استاد.گفت:بگو مهران نگو استاد من که دیگه عقلم سرجاش نبود گفتم :میگم جونم میگم عشقم میگم مهران عزیزم. گفت:خیلی وقته میخوام باهات تنها باشم و بوسه بارونت کنم.منو میگین داشتم میمردم.باورم نمیشد اینارو بگه.البته فقط گوش میدادم.بغض شیرینی گلومو گرفته بود.گفت دارم از عشقت میسوزم طناز بزار بغلت کنم بزار حست کنم تو که منو کشتی دختر .دیگه وقتش بود .چسبیده بودیم بهم.لباشوگذاشت روی لبام از شوق فقط گریه میکردم. فهمیدم اونم دوستم داشته.گفتم مهران تو مستی.نمیفهمی چی میگی.گفت:طناز ازقدیم گفتن مستی و راستی. بذار بگم عاشقتم از همون موقع که گفتی طنازم استاد عاشق ساز و اواز ..هرروز به عشقت میومدم سر کلاس.گفتم تو خیلی مغروری بهم نگفتی...یکم ازین حرفا زدیم گفت می خوام پیشم باشی میخوام عشقم باشی بیا بریم اتاقی که هر شبو به یادت صبح میکنم بهت نشون بدم.وای... چی میدیدم. درو که باز کرد یه تابلو خوشگل از چهره ام اونجا بود .خیلی خوشگل و حرفه ای کشیده شده بود. زبونم بند اومده بود.چسبیده بودم بهش لباش تو لبام بود. گفت اینو از عشق تو کشیدم.میدونستم نقاشی هم میکنه ولی نمیدونستم تا این حد حرفه ایه.دخترای اموزشگاه همیشه درموردش حرف میزدند.اون تابلو از من زیباتر بود.گفتم مهران....گفت جونم بذار باهات باشم عزیزم بذار لمست کنم طناز.منو اروم خوابوند روی تخت.همه حرکاتش عاشقانه بود. منم مثل اهویی مظلوم اطاعت میکردم.سکس اونم با عشقم حتی تو رویام نمی گنجید.حرارت تنش اتیشم میزد. عطرش مستترم کرده بود.میخواستم منوبکنه.شال که از سرم افتاده بود.مانتومو در اورد.دیدن بدنم دیوونش کرد.دیگه اون مهران نبود.تاپمو میخورد.وحشی شده بود.تاپو سوتینمو کند. سینه هامو جوری مک میزد که احساس میکردم الان خون میزنه از نوکش بیرون .دیگه کامل لختم کرد خودشم لخت شد.همه اینارو تو حال مستی بود که انجام میداد ولی بازم خواستنی بود.خیلی هیکل جذاب وزیبایی داشت ازونا که هرزنی رو میکشه.دیگه لخت بهم چسبیده بودیم.منو لیس میزد.گفتم عشق من میذاری کیرتو بخورم این ارزومه.یه چشمک دیوونه کننده زد و کیرشو گذاشت تو دهنم.خوشمزه بود یه طعم باور نکردنی.واسش سیر خوردم .ابش میخواست بیاد.از دهنم کشیدش بیرون .سینه هامو میمالیدومیمکید.گفت عزیزم تو عشقمی می خوام بکنمت ولی میترسم منم گفتم جریان پردمو. احساس کردم دنیارو بهش دادن.گفت حالا که اینطور شد میکنمت با تمام وجودم.خوابیدم اونجا که عزیزتزینم هرشب میخوابه روبالشش..افتادروم. کیرشو گذاشت تو کسم.کسی که از لذت دریاچه شده بود. وای... یکم خیلی کم درد گرفت. فشار نمیداد میترسید دردم بگیره.اروم گذاشت توش وقتی بالا و پایینش میکرد لذتش اندازه تمام خوشیهای دنیا بود.اونم لذت میبرد و مدام قربون صدقه ام میرفت منو میلیسید.منم کمرشو محکم گرفته بودمو اونو به خودم فشار میدادم .میکنمت عزیز چشم عسلی من...میکنمت عشق من...میخوامت عزیزم...عاشقتم طنازم...منم که غرق شهوت و لذت بودم میگفتم:بکن عزیزم بکن ...عشق من نوش جونت...منم میخوامت...واقعا لذت بخش بود.داشتم ارضا میشدم.هم روحی هم جسمی..اه میکشیدم و لذت میبردم ..مهران..عزیزم..به اورگاسم رسیدم.اونم دیگه داشت ابش میومد.چندبار دیگه بالا پایینش کرد.ابش اومد سریع کشیدش بیرون.ریخت روی نافم.نذاشتم تمیزش کنه. واسم کثیف نبود.بادستم مالیدمش به همه بدنم.منو یه بوس محکم کردو افتادکنارم.سبک شده بودم میخواستم پرواز کنم.هردومون خیلی انرژی از دست داده بودیم.هونجا خوابمون برد.اینم خاطره من.ممنونم که خوندین. و امیدوارم نظرتونو بهم بگید.اگه دوست دارین بگید تا واستون بنویسم بعدش چطورشد.......دوستتون دارم.
     
صفحه  صفحه 20 از 87:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.