| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 21 از 89:  « پیشین  1  ...  20  21  22  ...  88  89  پسین »  
#201 | Posted: 22 Mar 2012 22:51
ام. جی. 2


دو سه روزی گذشت و ایشون شبا از چشمه فیّاض کیر من سیراب میشد و منم به زور یه سیخی بهش میزدم ولی دلم هیچ جور رضا نمیداد یه حالی هم به کونش بدم! چون اصلاًتحریک نمیشدم...
یه روز عصر از سر کار بهم زنگ زد و داشت عرعر گریه میکرد که: از کار بیکار شده!...حالا خر بیار و باقالی بار کن! حالا خرجش هم میافته پای من دیگه!
از فرداش نشست تو خونه و دربدر دنبال کار جدید. از حق نگذریم میدیدم که روزی صد تا ایمیل میفرسته و از هر کسی تقاضای کار میکنه. چند تا مصاحبه هم رفت. از لپ تاپ من استفاده میکرد و پسوورد جیمیلش رو ذخیره کرده بود و من براحتی میتونستم به ایمیلش دسترسی داشته باشم. زیاد از کامپیوتر سر در نمیاورد و نمیدونم با این خنگی چطوری رفته بود دانشگاه! من خودمو گاییدم تا یه کلمه "کس" رو بهش یاد بدم ولی اون گوساله، هی میگفت:"کووس"! خیلی خنگ بود به همین خاطر زحمت یاد دادن بقیه ادبیات غنی فارسی رو به اون ببعی نکشیدم!
باید از کار این سر در میاوردم. ابراز محبتش به من کاملاً مصنوعی بود پس دنبال چه چیز من بود؟ وقتی بیرون بود تو ایمیلش سرک میکشیدم و دفتر یادداشت روزانه اش رو بالا پایین میکردم. ولی چیز زیادی دستگیرم نمیشد. فقط میدونستم هر روزیکه که ما با هم سکس داشتیم- که معمولاًهر روز هم بود- جلوی اسم من یه دونه قلب میکشید تو تقویمش!
یه روز از سر کار اومدم خونه و دیدم که یه کم به خودش رسیده و خونه هم مرتب بود! گفت که چندتا از دوستاش اینجا بودن! گفتم ببین عزیز من! اینجا خونه من نیست و تو رو هم دزدکی آوردمت، پس حواستو جمع کن. گفت:نه،مربوط به کاریابی بود و ازین حرفا... بهش شک کردم.یواشکی رفتم سر دفترش و دیدم که توی صفحه اون روز اسم ماریو بود و یه قلب هم جلوش! آی کونم سوخت! مادرتو گاییدم، رو تختخواب من به یکی دیگه کس میدی؟ خیلی شاکی شدم ولی خب که چی؟ دلش خواسته و داده، منم که میدونستم عاشق سینه چاک من نیست ولی باید میفهمیدم چه بلایی قراره سرم بیاد. یه برنامه مخفی ضبط پسورد روی کامپیوترم نصب کردم که دسترسی به همه کارهاش داشته باشم و حتی وقتی از پیشم رفت بتونم ایمیلش رو چک کنم.
روزها به سرعت میگذشتن و بهش گفتم که باید به فکر جا باشه، چون نمیتونم اونو پیش خودم نگه دارم. گفت حالا با ربکا صحبت کن شاید قبول کنه که ما دوتا که عاشق همیم،با هم بمونیم! تو دلم گفتم حتماً! سه هفته برای هفت پشتم بسّه ... حالا علاوه بر کار،باید دنبال خونه هم میگشت.
این وسطا کلی هم برای آینده زندگیمون برنامه میریختیم! که اون کمکم میکنه من اقامت بگیرم، بعد یه خونه خوب میگیریم. اونم کلی وسیله زندگی و مبلمان از زندگی قبلیش داره که تو انبار گذاشته (اینو راست میگفت،چون مرتب از انبار، براش ایمیل اخطاریه میومد که اجاره رو پرداخت کنه وگرنه وسایلش رو حراج میکنن!) و اینکه حتماً باید رسماً ازدواج کنیم و اسم بچه هامون رو چی بذاریم و...من بیچاره هم به امید اون اقامت لعنتی باید تو خیالبافی هاش باهاش شریک میشدم! بعد از اقامت مشکلی نبود، میتونستم یه پولی بهش بدم و دهنشو ببندم تا اداره مهاجرت هم نفهمه که هدفمون چی بوده و مجبور نبودم باهاش زندگی کنم. اونم که میرفت و به ماریو جونش میداد! ولی تا این گوساله ما گاو شود....کون بنده وا شود!
بعد از کلّی گشتن، دوستِ یکی از دوستانش بهش پیشنهاد داد که بره و تو آپارتمان اون با هم زندگی کنن! با طرف قرار گذاشت و یه روز غروب با هم رفتیم که قرار مدارشو بذاریم. تو یه "بار"، یه نرّه غول نشسته بود که با هم آشنا شدیم. ازون مادر قحبه ها که پشه رو توی هوا نعل میکنن! من که با مشروب خودم ور میرفتم ولی اون دوتا از هر دری گفتن و قرار شد که روز قبل از اومدن ربکا، ایشون هم بزنه به چاک و بره خونه اون یارو زندگی کنه. یه نفس راحت کشیدم ولی دلم واسه این غول تشن میسوخت که خبر نداره از این کُس ،هیچی براش در نمیاد!
زندگی مشترک سکسیه ما همچنان ادامه داشت و مخصوصاً آخرین شبی که با هم بودیم سنگ تموم گذاشت خیر سرش. آرایش آنچنانی و لباس سکسی، دیلدو و توی هم از تو چمدوناش درآورد. باز خدا رو شکر که اون شب بیشترِ زحمت گاییدن اون کس افتاد رو دوش دیلدو. ولی گفتم باید کونشو هم بذارم که دلم خنک بشه! بهش گفتم با سکس از عقب موافقی؟یه عشوه خرکی اومد که زیاد ندادم و درد داره و ازین حرفا... گفتم نگران نباش من مواظبتم!
وازلین رو مالیدم و ازش خواستم قنبل کنه. خودم هم کنار تخت ایستادم و گذاشتم رو سوراخش. کلاً قفل کرده بود. هی میگفت درد دارم و نمیشه و ...گفتم ببین، نمیشه مال سوسن خدابیامرز بود، اون موقع که به ماریو میدادی باید فکر اینجاشو هم میکردی جنده خانوم!(البته تو دلم گفتم!) همونجوری که کیرم دم سوراخش بود، خم شدم و یه کم با سینه هاش بازی کردم. آرومتر شد،یه دستمو گذاشتم رو کسش و کمی براش مالیدم که کسش دوباره خیس شد و خودش هم شل شد، دیگه وقتش بود همونجور که با چوچولش بازی میکردم، با اون یکی دستم کیرمو آروم دادم تو کونش. وای!چقدر تنگه! انگار که طناب دار انداخته بودن دور کیرم و بهش فشار میومد. منظره کونش از دید من اصلاً تحریک کننده نبود ولی توش واقعاً گرم و نرم بود! جون... اگه میدونستم یه همچین کونی داری که زودتر به فیض میرسیدیم. ظاهراً زیاد درد نکشید چون اعتراضی هم نکرد. خوشش اومده بود و پا به پام میومد! (بر عکس کس دادنش، که من فکر میکردم دارم ازین عروسک سکسی های پلاستیکی میکنم، چون هیچ احساسی از خودش نشون نمیداد. معلوم بود که از جلو درد میکشه و هیچوقت تمایلی به کس دادن نداشت. نه نمیگفت ولی با اون رفتارش، منم ترجیح میدادم برام ساک بزنه تا اینکه کسش بذارم!) جاتون خالی، یه کون سیر ازش گاییدم و دقّ و دلی اون سه هفته رو خالی کردم تو سوراخ تنگ کونش. خودش هم حال کرده بود. گفت که باید اینو هم بذاریم تو برنامه هامون!
فردای اون شب، من سر کار بودم که ایشون وسایلش رو جمع کرد و گورشو گم کرد! اومدم خونه و افتادم به نظافت. از ملافه ها شروع کردم که پر از موی سگ و مدفوع طوطی بود...تا آشپزخونه و توالت و ...خودم! یه نفس راحت کشیدم. واقعاً جا داشت که یه شامپاین واسه خودم باز میکردم ولی گوز هم تو خونه نداشتم!

*******
فردای اون روز بهم زنگ زد و گفت بیا پیشم. آدرسو گرفتم و رفتم. یارو( که اسمش هم یادم نیست)سر کار بود. دیدم که بعـــــــــله! یه آپارتمان یه خوابه، که همسر آینده ما هم شبا رو تو بغل اون گندهه باید بخوابه. ام.جی خیلی شاکی بود. میگفت که ازون خوشش نمیاد. گفتم چرا؟ آدم بدی که به نظر نمیومد، تازشم بدون درخواست پول، بهت جای خواب داده دیگه! گفت نه،میخوام ازینجا برم، تورو خدا با ربکا صحبت کن بیام پیش تو. گفتم عزیز من، اون پیر زن از جنس ماده خوشش نمیاد، وگرنه دختر یکی یکدونه خودشو تو خونه نگه میداشت دیگه! میخواست مثلاً منو خر کنه که دوباره آویزونم شد و کیر بینوای منو آورد بیرون و تا ته کرد تو حلقش! یکبار هم روی تخت اون گندهه کردمش و پرچم اسلامو اونجا هم فرو کردم. خدایا حکمتت رو....نه به اون که سال به سال هیشکی نیگامون نمیکرد، نه به اینکه حالا هی برام سورپرایز سکسی میفرستی. توی بد مخمصه ای گیر کرده بودم و عین روز برام روشن بود که اگه دُم به تله بدم، بگا میرم و از طرفی هم بخاطر هدف اصلیم مجبور بودم بازیو ادامه بدم.... الکی بهش گفتم که میرم با ربکا صحبت کنم که دست از سرم برداره.
هرگز نفهمیدم که مشکلش با اون مرد چی بود که همون شب اول کم آورد. حتماً موقع گاییدنش یه چیزی از زید ما خواسته بود که از عهده این بینوا خارج بوده دیگه! البته کلی از وسایلش تو خونه همون موند و تا مدتها بعد هم میدیدم به ام.جی ایمیل میزد که بیا وسایلت رو ببر یا اینکه بگو برات کجا بیارمشون....

باز به دروغ بهش گفتم که ربکا هم قبول نکرده!
همسر آینده من(!) یه شب دیگه هم همونجا سر کرد و فرداش از تو روزنامه یه اتاق اجاره ای براش پیدا کردم با هفته ای دویست دلار اجاره ولی مشکل اینجا بود که اجاره چهار هفته رو بعنوان ضمانت از پیش میخواستن. یه جورایی دلم براش سوخت چون دیگه واقعا از همه جا رونده شده بود. همزمان ماشینش هم بگا رفت! ظاهراً مدت زیادی روغن بهش نرسیده بود و کلاً موتورش اومد پایین و ازرده خارج شد! من 800 دلار بهش قرض دادم که بره خونه جدید تا ببینیم چه خاکی میشه به سرمون زد. یه حقوق بیکاری بخور نمیر از دولت میگرفت که کافی نبود. همون شب اول به من زنگ زد و دیدم باز داره عر میزنه! وای خدااااااااااااا!دیگه چی شده؟ خانوم تو عوالم خودش بوده که طوطی که کف اتاق ولو بوده رو نمیبینه لگدش میکنه و اونم درجا قبض روح میشه! آخه مادر به خطا! جای طوطی توی قفسه یا کف اتاق؟! بعد از کلی عرض تسلیت و همدردی، قولشو دادم که فردا اولین فرصت بریم یکی دیگه مثل همون خدابیامرز رو بخریم جایگزین کنیم.
سرتون رو درد میارم ولی خلاصه میگم که یکبار هم منو تو خونه جدیدش به فیض رسوند. و اونجا هم بیشتر از یکهفته زندگی نکرد که یکروز از بیمارستان به من زنگ زدند که دوست دخترت بستری شده! ای بابا،اون که حالش خوب بود!
بعلت افسردگی شدید تو بیمارستان روانی بود! بیمارستان که چه عرض کنم...هتل بود. میگفت دادگاه، شوهر سابقش رو محکوم کرده که پول بیمه خصوصی اونو پرداخت کنه، به همین جهت این تو یه بیمارستان خصوصی با هزینه شبی نهصد دلار بستری بود. حیووناش رو هم سپرده بود دست ماریو.
تا جاییکه من فهمیدم، ماریو یه "بیزنس من" بود که زندگی و درآمد خوبی داشت. چند سال با ام.جی دوست بودن و با هم زندگی میکردن ولی اون بدبخت هم از دست این آشغال به ستوه اومده بود و عذرش رو خواسته بود. ولی همچنان با هم ارتباط داشتن و روزی چند ایمیل رد و بدل میکردن، ماریو بیشتر بهش کمک فکری میداد و سعی میکرد که بهش راه بهتر زندگی کردن رو یاد بده. همه اینا رو از ایمیلهای ام.جی فهمیدم وگرنه خودش که کلّاً منکر این چیزا بود و منم به روش نیاوردم که میدونم. حالا این لاشی هم منو از تو اینترنت پیدا کرده بود و فکر کرده بود که طعمه خوبی هستم تا ازم سواری بگیره. ماریو اینو از خونه اش بیرون کرده بود و این از همه جا رونده، به یه نفر نیاز داشت تا بهش تکیه بکنه.
چیز زیادی از ویزای من نمونده بود و هنوز هم نمیدونستم ازون دیوونه چیزی بهم میماسه یا نه!
چندین بار تو بیمارستان دیدمش. محدودیتی برای ملاقات نداشتیم، پرسنل حتی استقبال میکردن و میگفتن که دیدن تو کمکش میکنه تا زودتر خوب بشه. منکه تغییر خاصّی توش ندیدم، اون از اولش هم همینجوری بود،شاید از اول هم دیوونه بود یا شاید خودشو زده بود به دیوونگی که لااقل یه جای خواب مفتی گیرش بیاد.
چندبار هم از بیمارستان بردمش واسه گردش یا خرید لباس و خرت و پرت. یه بار،تو پارکینگ بیمارستان به زمین و زمان فحش میداد که چرا بختش اینقدر سیاهه، میگفت از سه-چهار سال قبل که ناپدریش مرده، روزگار اونم اینجوری سیاه شده. نا مادریش اونو از خودش رونده. کلی هم گریه کرد. خیلی دلم بداش سوخت. بعدش هم تو همون پارکینگ زیرزمین، داخل ماشین، زیپ شلوارمو کشید پایین، کیرمو دراورد و ساک زد. مثل همیشه کارش رو هم تمیزو بدون یک قطره هدر دادن آبکیر انجام میداد. شاید این ساک زدن بهش آرامش میداد یا شاید ویتامینای آبکیر حالشو خوب میکرد! نمیدونم؟! دکترهای سایت یه زحمتی بکشن تحقیق کنن ببینیم رابطه آبکیر با آرامش چیه؟...
یه کس مشدی و کاردرست هم اونجا تحت درمان بود. میگفتن دوبار دست به خودکشی زده و وضعش خرابه. بدجوری نخ میداد ولی منکه دیگه تریپ وفاداری برداشته بودم و اینا... همون جنده خانوم یه بار به ام.جی گفته بود که ازین دوست پسر ایرانیت پرهیز کن! وقتی ام.جی علّتو پرسیده بود، اون بهش گفته بوده که: اونهم یه زمانی یه دوست پسر ایرانی داشته. یه روز تو یه پارتی اینو حسابی مستش میکنه، با چندتا ایرونی دیگه تا جا داشته کس و کونش میذارن! در نهایت هم شیشه مشروب میکنن تو کونش!...و الفرار.
فکر کردم که این روش اصلاً بین ما رسمه! سربازان گمنام امام زمان ما هم شیشه نوشابه به ملت استعمال میکنن تا ازشون اعتراف بگیرن. باز خوبیش اینه که اونجا مملکت اسلامیه، حلال و حروم رو رعایت میکنن و از شیشه مشروب اکیداً استفاده نمیشه! (شایدم شیشه مشروبا رو گذاشتن کنار واسه من تا برگردم ایران...)
ام.جی هنوز به زندگی با من امیدوار بود! ولی من کلاً بیخیالش شده بودم ولی باید پولم رو تا آخرین سِنت ازش میگرفتم به همین خاطر باهاش بودم. هر دوی ما ازون رابطه هدف دیگری داشتیم. من صادقانه همون اول هدفم رو بهش گفته بودم ولی اون هنوز داشت دودوزه بازی میکرد و منو خر فرض میکرد. با وجودیکه ازش بدم میومد، هر وقت تونستم بهش کمک کردم چون واقعاً خودش رو بگا داده بود.

القصّه...با تمام این قضایا که پیش اومد من دیدم ادامه دادن با این زن، فقط برام تولید دردسر میکنه. به فکر ویزای دانشجویی افتادم! با هر بدبختی بود، با وام و قرض و قوله یه پنجاه-شصت هزار دلار جور کردم و ریختم به حساب بعنوان ضمانت برای درخواست ویزا دانشجویی. هفته آخر رسید و ایشون از بیمارستان مرخص شد. دولت کمکش کرد تا یه اتاقی نزدیک محل زندگی نامادریش در نیوکاسل، شمال سیدنی اجاره بکنه و به اونجا بره. من هم بلیط یک طرفه برگشت به ایرانو گرفتم و نگران ازینکه میتونم دوباره سیدنی رو ببینم یا نه... ربکا یه مهمونی خداحافظی برام ترتیب داد که ام.جی هم دعوت بود! اونشب برای مهمونا همش از عشق و عاشقی بینمون میگفت و اینکه من چقدر دوستش دارم و کمکش کردم و....اینکه من برمیگردم و با هم ازدواج میکنیم! تصمیم داشتم اونو بعنوان برگ برنده برای خودم تا آخرین لحظه حفظ کنم که اگه ویزای تحصیلی رو بهم ندادن، از طریق ازدواج با این روانی بیام اینجا،بعد ببینم چه خاکی تو سرم میکنم!
مهمونی تموم شد و همه رفتن، ربکا هم اجازه داد که ام.جی شب آخر پیش من بمونه و مثل دوتا مرغ عشق حال کنیم!
یادم نمیاد تا صبح چندبار با هم سکس داشتیم و آبم رو آورد، ولی هزار بار از خدا خواستم که زودتر صبح بشه تا من از شرّ اون خلاص بشم! اونشب وظایف تمام جنده های یه جنده خونه رو به تنهایی انجام داد! دیوانه وار از کیر من کار میکشید و واقعاً کم آورده بودم. دیگه آبی تو کمرم نمونده بود و قدرتی واسه تلمبه زدن نداشتم. اونقدر که دیگه ترسیدم که نکنه بلایی سرم بیاد. چون اون حالتو قبلاً تجربه نکرده بودم، کیرم دیگه به زور راست میشد، وقتی هم که میشد،ارضا نمیشدم! انگار که تمام کمرم رو میچلوندن تا بزور یه قطره آب بچکه بیرون. به اون دیوانه هرچی میگفتم دیگه نمیتونم، ول کن نبود. خستگی و خواب از صورتش میبارید، ولی بعد از نیم ساعت دوباره میرفت سراغ کیرم! احساس میکردم یه لایه کامل از روی پوست کیرم ساییده شده و وقتی تلمبه میزدم، میسوخت. میخواست منو مجاب کنه که همسرم، بهترین کس دنیاست و من باید حتماً برگردم پیشش. کدوم خر دیگه ای حاضر میشد با یه دیوونه زندگی کنه؟
بالاخره خورشید خانوم زد بیرون و من عین یه جنازه پاشدم و یه دوش گرفتم. ام.جی رو هم ردیف کردم و فرستادمش با قطار برگرده نیوکاسل. خودم هم عازم وطن شدم...به عالیجناب هم یه چند وقت مرخصی استعلاجی دادم تا تجدید قوا بکنه!

******
تو ایران،مرتب با ایمیل با هم تماس داشتیم. اون از رویاهاش برای زندگی با من میگفت و منم تایید میکردم. به عمرم اینهمه دروغ نگفته بودم. همیشه هم تو ایمیل هاش یه حال اساسی بهم میداد و با آب و تاب یه ساک میزد برام یا با پوشیدن لباسای سکسیش، کس و کون میداد! مرسی قوّه تخیّل! منم از تصوّر خوابیدن مجدد با اون حال بدی بهم دست میداد... سعی میکردم زیاد تو اکانت ایمیلش سرَک نکشم تا شک نکنه، ولی یکی دوبار هم که فضولی کردم، چیز زیادی نداشت. همچنان دنبال کار میگشت، انبار همچنان پول اجاره نگهداری از مبلمانش رو میخواست و اون بدبخت هم به همه میگفت که بزودی قراره ازدواج کنه! ازش خواستم که فرم درخواست ویزای ازدواج رو تکمیل کنه و برام بفرسته تا من بقیه کاراش رو انجام بدم (درحالیکه اصلاً رَوند اون ویزا،طور دیگری بود که اون خبر نداشت!) منم بهش گفتم که درخواست ویزای ازدواج رو به سفارت دادم...
سه ماه از درخواست ویزام گذشته بود،مصاحبه و تکمیل مدارک و.... و بالاخره اون ویزای تحصیلی لعنتی اومد. حالا دوباره دانشجو شده بودم و خیالم از مجوّز برگشت راحت شده بود.
باز باید به ام.جی دروغ میگفتم تا هم پولم رو پس بگیرم و هم اینکه آب پاکی رو بریزم رو دستش. یه ایمیل زدم که:"عزیزم،سفارت با ویزای ازدواج من موافقت کرده و ویزا رو چسبوندن تو پاسم. من میخوام بیام ولی بدبختانه هیچی پول برای تهیه بلیط و مخارج سفر ندارم. لطفاً هرجور شده دوهزار دلار برام جور کن تا بیام اونجا، برم سر کار و بهت پس بدم! لطفاً زود باش که برای رسیدن به تو بیتابم!"
خودم تو ایمیل هاش دیدم که اون ننه مرده برای صدها نفر ایمیل فرستاده بود و پول خواسته بود و فقط دو نفر کمکش کردن که ظاهراً از اقوام ناپدریش بودن! مثل اینکه سابقه خوبی بین اونا هم نداشت، چونکه یکیشون گفته بود این آخرین باره که بهت پول میدم و دیگه هم با من تماس نگیر!
خلاصه پول به حساب من تو استرالیا واریز شد. منم اونو سریع از حسابم خارج کردم و ریختم به حساب یکی از دوستام و بهش گفتم فلانی این پول امانت پیشت تا من بیام اونجا!
دوباره دست بکار شدم و یه ایمیل مختصر برای ام.جی زدم که بعله: "عزیزم، اینا همش نقشه بود که من پولم رو ازت بگیرم. سفارت به من ویزا نداده و من دیگه نمیتونم به استرالیا برگردم. الباقی پول رو هم بعنوان ضرر و زیانِ گاو فرض کردن من، ازت قبول میکنم چونکه میخواستی من اسیرت باشم و یک عمر منو بدوشی!"
یک روز بعد یه طومار عظیم برام فرستاد که پر از تهدید و فحش و التماس و....بود! حتی باز سعی کرده بود که منو مجاب کنه هیچکس نمیتونه مثل اون منو از نظر سکس ارضا بکنه!
نوشته بود که از دستم به پلیس بین الملل شکایت کرده و با بد کسی درافتادم! چونکه چم و خم وکالت رو خوب میدونه!اینکه پلیس ایران منو تحت نظر داره و همه بستگان و دوستانم هم مورد ظنّ هستند، اینکه ما کلاهبردار بین المللی هستیم و...
و اینکه لیاقتم همون دخترای فاحشه ایرانی هستن (همینجا از همه دُخملای خوب سرزمینم عذر میخوام بخاطر اون بیشعور) واینکه اون فقط 800 دلار به من بدهکار بود و بهم التماس کرده بود که بقیه پولو برگردونم!
خلاصه کلی خندیدم و درجوابش فقط نوشتم که:
"باید حرف اون دختره تو بیمارستانو گوش میکردی:Don't mess with Iranians!..."

***********

من به سیدنی برگشتم و دیگه هیچ خبری ازون ندارم. پسوورد ایمیلش رو عوض کرده و نمیدونم اصلاً زنده هست یا نه ولی همیشه فکر میکنم یه روزی, یه جایی دوباره اون دیوونه رو خواهم دید. بعد ازون هم دیگه ساک زدن هیچ کس مثل ساک زدن ام.جی برام نشد...
     
#202 | Posted: 2 Apr 2012 17:11
سکس با زهره دوست دخترم


میخوام از سکسم با دوس دخترم براتون بگم پارسال همین موقع بود یعنی زمستون داشتم با ماشین میرفتم پیش یه رفیقام بارون میومد شدید تو کمربندی شهرمون بودم دیدم 3 تا دختر وایسادن سوارشون کردم و خلاصه کار نداریم من با یکیشون که اسمش زهره بود رفیق شدم 2 هفته ای با هم دوست بودیم تا یه شب حرف بوس و لب و این چیزا شد گفت من دوس دارم ببوسمت اما روم نمیشه منم گفتم رو نمیخواد چشاتو ببند بوسم کن 2 3 روزی نتونستم باهاش برم بیرون رفت شهرشون قزوین دانشجو بود اخه وفتی برگشت گفت بیا دنبالم ماشینم دست مامانم بود ساعت 7 و این موقع ها بود رسید یه اپاچی زرد داشتم با اون رفتم دنبالش خیلی ناراحت شد بگو حالا ننه الان وقت ماشین بردن بود که دوس دخترم ناراحت بشه نتونه لبم بده رفتم رسوندمش خوابگاه بهم اس داد لب میخوام یالا بیا لب بدیم . این اس و داد و مامان از راه رسید که اره فردا خونه مادر بزرگت جلسه است من میرم اونجا خر رنگ نکنی که امارتو دارم گفتم بروی چشم ........
به زهره اس دادم که فردا خونمون خالیه میای اونم که تو کف لبام بود گفت اره میام . فردا شد و ساعت 2 بود مامان رفت منم پشت سرش به زهره اس دادم که بلند شو بیا . رسید در و باز کردم تو راهرو بغلم کرد و شروع کرد به لب گرفتن . رفیتیم تو ساختمون و شروع شد لبای همو میخوردیم و حسابی حشر زده بود بالا لباسای همو در اوردیم دیگه با هم حرف نمیزدیم عین وحشی ها پریده بودیم به هم یادمه یه شرت قرمز پاش بود درش اوردم کسش سفید و خشگل بود تصمیم گرفتم بخورمش گفت صبر کن 69 شدیم من مال اونو میخوردم اون مال منو کسش حسابی خیس خیس شده بود زبونمو میزدم تو اب شهوت کسش جیغ اروم میزد دستو خیس کردم ( تف زدم ) اروم کردم تو کونش کونشو واسم چرخوند یعنی دوس دارم اینجوری تا ته انگشتمو کردم توش بعد دو انگشتش کردم تند تند براش میکردم توش کونشو برام بالا پایین میکرد و تند تند کیرمو ساک میزد کیرمو از دهنش در اورد و گفت انگشت بسه کیربکن توش یالا علی منم انگشت و در اوردم و از روم بلند شد به حالت سگی دم تخت خم شد و سر کیرم که خیس اب شهوت بود گذاشتم دم سوراخ کونش اروم کردم توش سر کیرم داشت داغ میشد از بس کونش تنگ و داغ بود همشو کردم توش و اونم داشت اه اه اروم میکرد و گفت تلمبه بزن بکن منم شروع کردم کونش حسابی لیز بود تند تند شروع کردم به تلمبه زدن اون فقط برام اه اه میکرد و میگفت یالا بکن بکن فدات شم عشقمی بعد من ارضا شدم گفت بذار توش باشه ابمو ریختم تو کونش اونم کسشو با دست میمالید تا ارضا شد و گفت بیا بغلم یه لب محکم ازم گرفت و تو دلش خوابیدم الان 1 ساله از اون ماجرا میگذره و هنوز برای هم میمیرم و سکسامون مثل همون دفعه اوله .
     
#203 | Posted: 7 Apr 2012 18:45
سکس با دوست پسر دوستم


من و ارش دوست پسرم تصمیم گرفتیم عسل دوست من(که ۱ترم بود باهاش تو دانشگاه دوست شده بودم)روج با کامیار دوست ارش که تا به حال ندیده بودمش دوست کنیم(چه دوست تو دوستی شد) تا واسه بیرون رفتنامون یه اکیپ ۴تایی باشیم که بیشتر خوش بگذره.
با آرش ۱ ماهی میشد دوست شده بودم ولی هنوز سکس نداشتیم.
بله واسه اینکه دست عسل و کامی رو بزاریم تو دست هم برنامه ی کوه ریختیم و ۴تایی رفتیم کوه. چقدر وحشتناک بود وقتی من کامی رو دیدم از کونسوزی این که همچین پسری قسمت عسل که من از هر نظر ازش سرتر بودم داشتم میمردم و همش تو دلم حسرت می خوردم و میگفتم کاش جای آرش کامی بی افم بود،خلاصه همون بالای کوه عسل و کامی شماره رد و بدل کردن و با هم دوست شدن بله تو همون دیدار اول خب جفتشون تنشون میخارید حداقل عسل که اینطور بود چون می دونم که خیلی حشریه(حالا بعد میفهمین از کجا میدونم)
خلاصه سرتون رو درد نیارم کون بندهحسابی اتیش گرفت،کامی یه پسر خوش قیافه تو دل برو قد متوسط و یه هیکل عالی خونواده دار و دارای یه ثروت میشه گفت افسانه ای، عسل هم داشت با دمش گردو میشکوند،البته ارش هم خیلی با مزه و جذاب بود وضع مالیشم خوب بود اما کامی مستقل و وقتش مال خودش بود و همیشه با عسل این ور اون ور بودن ارش اما وابسته به خونواده و تیتیش مامانی و از اونجایی که من تهران دانشجو بودم و دور از خونواده و خونه ی مجردی داشتم اونم تنها از پسرای سوسول بدم میومد که باید ۱۰ شب خونه باشن یکی مثل کامی میخواستم و بلعکس عسل با ننه بابای تقریبا سخت گیرش زندگی میکرد،اینجوری ما یه اکیپ ۴ تایی شدیم و هر ۵شنبه جمعه برنامه داشتیم یا خونه من یا خونه کامی یا باغ،کوه،خارج از شهر،بماند که با چه جون کندنی ارش و عسل از خونوادهاشون اجازه بیرون موندن میگرفتن.
توی این شب نشینیا من همیشه حواسم به کامی بود و بهش خیلی میرسیدم اونم همیشه از هیکل و رنگ پوست و قیافه من تو جمع صحبت میکرد که اون ۲تا از حسودی میترکیدن ولی من واسش غش میکردم،همیشه وقتی مشروب میخوردیم و میرفتیم واسه رقص چراغارو خاموش میکردیم و من و کامی حسابی میمالیدیم به هم دیگه جفتمون واضح میفهمیدیم که از هیکل سکسی هم چی میخوایم چون نه من با کیر کوچیک ارش حال میکردم نه کامی با پوست عین ماست عسل،اینا رو بعدها بهم گفت که عسل از بس حشریه همون اول کار اورگاسم میشه عین ارش،
اینجوری من و کامی تشنه سکس هم بودیم و مونده بودیم چیکار کنیم من از ارش دوری میکردم اونم از عسل تا بهم بفهمونیم که طلبه ی همیم.
ماه ها میگذشت و ما فقط تیکه مینداختیم بهم تا بلاخره من با ارش بهم زدم و کامی هم که فقط همینو می خواست یه روز بهم زنگ زد و گفت میخواد با یکی درددل کنه و عسل رو که میگفت ادم حسابش نمیکنم و فقط سکس پارتنرمه چون میدونست جز اون با خیلیها هست که درستم میگفت من در جریان بودم،۱ساعتی تلفنی حرف زدیم که کامی گفت اگه مایلی بیا خونه ی من مشروب بخوریم بخرفیم منم از خدا خواسته سریع رفتم حمام سیو کردم شدم مثل ایینه پوستم رو هم که برنز کردم واسه همین یه ست شرت و سوتین صورتی تور بند دار که فقط نوک سینه هام و پایین کسم رو پوشونده بود اونم با تور،راستی من ۱۹ سالمه و کسم و سینه هام خیلی خوش فرم و تپله برخلاف هیکل و کمر باریکم،ارثیه.
یه تاپ صورتی خیلی باز تنم کردم و بندای شورتم هم از شلوارم انداختم بیرون،موهامو هم تقریبا بلند بود محکم جمع کردم بالای سرم که ابروهام کشیده شد بالا.سریع ارایش کردم و مانتو پوشیدم و کامی اومد دنبالم،واااای در ماشین رو که باز کردم بوی ادکلن سکسیش روانیم کرد منو متفاوت با اون تیپ دید هنگ کرده بودو یه کله میگفت مهتاب تو همه چی تمومی هیکلت واقعا.... ادامه حرفش رو میخورد.نگاهش رو که رو تنم حس کردم شرتم خیس شد تو عمرم اینقدر حشری نشده بودم اصلا من تین تریپی نبودم اخلاقم پسرونه بود،
رسیدیم خونه جفتمون اب دهنمون رو به زور قورت میدادیم ولی به رو خودمون نمی اوردیم و از هر دری حرف میزدیم مشروب میخوردیم گرم شد مانتوم رو در اوردم دیگه کامی رسما شق کرد نتونست جلوی خودش رو بگیره گفت سینههاتو عمل کردی؟گفتم نه گفت پس کار دست آرشه اینقدر خوش فرمش کرده ناراحت شدم گفتم اون حرومی همین که میکرد تو اورگاسم میشد کار به اینجاها نمیرسید گفت دست کار بلد نیافتادی خودم رو زدم به اون راه،اومد رو کاناپه کنارم نشست دستش میخورد به بازوهای لختم جفتمون حالمون افتضاح بود بهم گفت همیشه آرزوی این لحظه رو داشته و به ارش حسودیش میشده منم همینو گفتم بلافاصله لبش رو اورد روی لبم و بوسیدم پاشد اومد جلوم نشست داشتم از حشر و عشقم بهش میلرزیدم اونم همینطور بغلم رد محکم سینه هام له شد لبم رو شروع کرد مکیدن یه مدت طولانی بی هیچ حرکتی فقط لب هم رو مک میزدیم انگار میخواستیم همدیگرو قورت بدیم شوخی نبود نزدیک به ۸،۹ ماه فقط این لحظه رو تحسم میکردیم من شرتم خیس خیس بود اونم کیرش سیخ،بغلم کرد نشست رو صندلی منو هم گذاشت روی پاش،پاهام دور کمرش بود از رم شلوار با کسم کیره سفتش که مثل سنگ شده بود رو حس میکردم دیگه حرف نمیزدیم یه لیس کوچیک زد بلای سینه م جیغم در اومد کسم رو روی کیرش محکم فشار دادم اونم صداش در اومد حتی حال کردنشم با کلاس بود گفتم باید حسابی بهش حال بدم تا بفهمه که من کجا و عسل کجا؟داشت با انگشتش اروم میرفت زیر تاپم تا به نوک سینم رسید با یه عالمه عشوه و لوندی آهههههههی گفتم که گفت یکی دیگه از این اهههها بگی اورگاسم شدما ولی من تصمیمم این بود که انقدر بهش حال بدم که غش کنه همیشه که نباید پسرا فاعل باشن.اه موبایلش زنگ خورد عسل بود گفتم جواب بده،جواب داد و طبق معمول عسل باز خواستش میکرد کامی هم گفت کارخونه ست و سرشم میدرده منم داشته گردن و لاله ی گوشش رو می خوردم و هی کسم رو از رو شلوار تاب میدادم روی کیرش که داغیش از زیر شلوارش حس میشد اااااااخ که دلم داشت واسش غش میرفت ۸ ماه انتظارشو میکشیدم تازه عسل همیشه میومد پیشم از سکسی بودن کامی حرف میزدو خرابم میکرد میرفتم زیر پتوم و با یاد کامی با خودم ور میرفتم تا ابم بیاد،کامی از حشر صداش ملرزید عسلم تلفن رو قطع نمیکرد من عمدا ااااه و اوووووووه کردم که دواشون شد که دختر باهاته اخ که چه حالی میداد،کامی هم موبایلشو قطع و پرت کرد و گفت فدای سر مهتاب،دیگه طاقت نداشتم خودم تاپم و تی شرت اونو در اوردم پاشدم جلوش وایسادم نوک سینه هامو مالوندم انگشت سبابم رو کردم تو دهنم تف زدم و همینجوری که تو چشاش نگا میکردم چشامو خمار کردمو دستمو کردم تو شلوارم و شروع کردم صدا دادن با یه دستم کسم رو میمالوندم با یه دستم سینه هام چشاش داشت میرفت همش میگفت مهتاب بسه روانی شدم ولی من میخواستم واقعا روانیم شه انگشتم رو مالوندم نوک سینه م جیغ زدم کسم رو مالوندم با اب کسم خیس شد رفتم جلو که لبشو ببوسم عین تشنه ها اومد جلو ولی سریع به جای لبم انگشت کسیم رو گذاشتم دهنش واااااااای چه ساکی زد انگشتم رو منم الکی صدای ارضا شدن رو در اوردم چشاش قرمز قرمز بود دیگه طاقت نیورد با یه حرکت بلندم کرد بردم تو اتاق محکم انداختم رو تخت وحشیانه شرت و شلوارم رو با هم در اورد منم بقیه لباساشو در اوردم سوتینم و هم در اوردم گرفتم تو دندونم خیس از عرق بود تو اون هوای سرد،هیچ حرفی با هم نمیزدیم پاهامو از هم باز باز کرد چند ثانیه کسم و نگاه کرد اومد رونم رو گاز گرفت جیغ زدم دیگه ابم نوک کسم بود انگار،بی تابی میکردم سینه هامو میمالوندم و بهش میگفتم تو رو خدا منو بکن تا ته بکن جرم بده داد میزدم روانی شد چنگ انداخت رو سینه هام وااااای چه خوردنی میکرد حرفه ای دورش رو لیس میزد بعد یهو همشو میکرد تو دهنش مک میزد اااااااااااه ااااااااااههههه
خودم و کشیدم پایین به کیر درازه نرمالش رسیدم گذاشتم لای سینه هام از داغیش جیغم در اومد سینه هامو گرفتم و اونم کیرش رو میمالوند روشون نزدیک دهنم که میرسید یه لیس میزدم حال میکرد خودمم ابم داشت میومد همینجوری،جلوش رو گرفتم داد زدم بکن تووووووووو
یهو در عرض یه ثانیه تا ته کرد تو وووووووووووواااای خدا ااااااااههه ااااااه گفتم اصلا درد ندارم تا جون داری بزن اینقدر محکم میزد که سینه هام میپریدن هوا صدا میدادن کسم اینقدر خیس بود که صدای برخورد تخماش با پایین کسم عین صدای شلاق میشد وااای اااااووووی اااییییبی اوووووهههه بدجور تلمبه میزد با هم داد میزدیم تا ته تو بود ولی من باز میگفتم کثافت نامرد بیا تا ته بیا جرم بده چنگ انداخته بود سینه هامو داشت میکند گفت ابم داره میاد دهنم و باز کرد گفت نه بدم میاد اینجاش دیگه داد واقعا بلند زد که خندم گرفت ابش رو پاشوند رو سینه هام وااااای چقدر زیاد بود داغ بود باحال بود سینه هامو باهاش میمالوندم و جیغ میزدم حال نداشت ولی رفت سرتغ کسم من هنوز ارضا نشده بودم کلا دیر ارضا میشم ااااااخ اول زبون داغشو پهن کرد گذاشت روی کل کسم عین دستگاه ویبره لرزوندش با نوک سینه هام بازی میکردمو با یه دستم کسمو بیشتر میکردم تو دهنش کسمو فشار میدادم تو دهنشو جیغ میزدم یه بیم وووووووووویییی خدا چه زبون نرمی داشت تا حالا هیچکی اینجوری کسم رو نخورده بود خب اولین سکسم که نبود ،چه بازی میکرد با کسم تند تند لیس میزد یهو زبونش رو میکرد تو کسم با زبون تلمبه میزد داشتم سینمو از جا میکندم ابم داشت میومد که پاشد ۲ تا انگشتشو کرد تو کسمو شرو کرد تلمبه زدن با انگشت همینجوری اومد روم و گردن و سینه هامو با سرو صدا مک میزد دوباره رفت کسمو بخوره که با یه لیسش ابم اومد ریخت تو دهنش مثل بید ملرزیدم باز داشت مک میزد محکم گرفته بود منو که فرار نکنم التملسش میکردم که نکن کامیاررررر خندیدو اومد کنارم ولو شد چه لب باحالی گرفتیم به خسته نباشید گفتیم که واقعا له شدم عجیبترین سکس زندگیم بود ۱۳ ساعت خوابیدیم،۲ماه از این جریان میگذره کامی با عسل بهم زده و من و کامی تقریبا هر روز سکس داریم و انواع و اقسام مدلهای سکس رو تقریبا از نت میگیریم و امتحان میکنیم اگه میخواین براتون بنویسم درخواست بدین تا جالبترینش رو بنویسم.(راستی من و عسل که ۱۰ تا بی اف داره با هم دوستای صمیمی شدیم ارش و کامی هم همچنان رفیقن اما بویی از رابطه ما نبردن) بلعکس ما به ارش و عسل شکایی کردیم که داره به یقیین تبدیل میشه.... بدرود
     
#204 | Posted: 8 Apr 2012 20:48
شب دبش تکرارنشدنی




سلام دوستان... یه خاطره ای و میخوام براتون تعریف کنم نمیدونم اسمشو چی میزارید ولی خوب ممنون میشم که وقت تونو صرف نوشته منم بکنید ...
خودم و معرفی میکنم : سالار هستم 27 سالمه .
همه بهم میگن به قیافت میخوره پسر شیطون و شری باشی...
بگذریم...
من یه روز در میون با ماشین میرم تو خیابونا یه چند ساعتی دور میزنم
اونشب شب جمعه بود و کلی خیابونا شلوغ بودن ...
ما توی شهرمون یه جایی رو داریم که بیشتر این ماشین بازا میان میرن اونجا
من که ماشین باز نبودم ولی خوب دیگه رفتم اونجا یه چرخی زدم یه خورده وایسادم و ماشینارو نگاه کردم ... یه نیم ساعتی از موندنم تو اونجا گذشت و متوجه شدم که یه دختر تنهایی خیلی نگاه میکنه بهم و همش منو زیر نظر داره
ماشینش یه پراید نوک مدادی بود خودشم تنها بود ...
وایساده بود اونجا و بقیه رو نگاه میکرد و منم زیر نظر داشت
من کلا یه پسر سر و زبون داری هستم
اصلا جلو دخترا کم نمیارم و اصلا هم خجالتی نیستم
دیگه وقتی دیدم خیلی زوم کرده رو من با ماشین رفتم سمتشو اونجا پارک کردم
ماشین و خاموش کردم ... دیدم خیلی دوباره نگاه میکنه ...
از ماشینم پیاده شدم و رفتم سمت ماشینشو بهش گفتم افتخار میدید تا باهم یه دوری بزنیم ؟ وایساد خندیدن گفت میخوایی منو بدزدی ؟!؟! بهش گفتم نه میخوام بخورمت !
ماشینشو همون جا که بود پارک کرد و باهم رفتیم سوار ماشین من شدیم
خلاصه از اونجا دور شدیم و رفتیم یه پارک خلوت که معروف به پارک ......!!! دیگه وقتی از ماشین پیاده شدیم رفتیم روی صندلی نشستیم و سر صحبت و من باز کردم ... خودمو معرفی کردم . اونم خودشو معرفی کرد
اسمش سپیده بود .... 22 ساله.... درسشم تموم شده بود .
خلاصه دوستیه منو سپیده از اونشب شروع شد ... کلا دختر کم حرفی بود و بیشتر فقط گوش میکرد ...
وقتی هم میخندید چهره ی مظلوم و با نمکی رو صورتش نمایان میشد ....
تقریبا یه 1 ساعتی اونجا بودیم و بعد دیگه گفت باید بریم چون اگه دیر برم خونه خانوادم بهم گیر میدن ... دیگه بردم رسوندمش جای اولمون و اون رفت منم رفتم خونه ...
ساعت 9 بود رسیدم خونه و لباسامو درآوردم و رفتم یه دوشی گرفتم
وقتی دراومدم از حموم گوشیمو نگاه کردم دیدم 3 بار زنگ زده بود
دیگه خودم و خشک کردم و داشتم لباسامو تنم میکردم دیدم گوشیم داره زنگ میخوره ... سریع رفتم تو اتاقم دیدم شماره سپیده
گوشی و برداشتم و بعد از سلام و احوال پرسی بهم گفت تو که زنگ نمیزنی مجبور شدم من زنگ بزنم! دیگه واسش توضیح دادم که حموم بودم .
یه ربع باهم صحبت کردیم و مامانش صداش کرد و مجبور شد قطع کنه
دیگه اس ام اس داد که نمیتونم صحبت کنم بابام اومده خونه و بیا اس ام اس بدیم
خلاصه زیاد سرتونو درد نیارم ... یه 6 ماهی از رابطمون گذشت و خیلی باهم راحت شده بودیم ... در هفته 2.3 باری باهم میرفتیم بیرون .
1/2 ساعتم باهم بودیم ...
باهم دیگه احساس آرامش میکردیم و از هم دیگه کاملا راضی بودیم !
تو این 6 ماه از همه جا صحبت کردیم ... از خونواده هامون تا سکس و ...
یه شب نظرشو درباره سکس ازش پرسیدم که دیدم اصلا بدش نمیاد و
وقتی هم راجبعه سکس باهم صحبت میکردیم صداش میلرزید ...
خودش که با زبون خودش گفت خوشم میاد ولی نمیتونیم باهم سکس کنیم
قیافش اونجوری نبود که بخواد خیلی خیلی خوشگل باشه .. ولی بدم نبود
سبزه بود و چشم و ابروهای مشکی داشت
وقتی هم میومد بیرون آرایش ملایمی میکرد که واقعا بهش میومد و منم کلی ازش تعریف میکردم ...
ولی افسوس که راضی نبود کاری کنیم ... منم دیگه نمیدونستم چیکار کنم که راضی بشه
تا این که یه شب بهش زنگ زدم و یه 1/2ساعتی باهم حرف زدیم
از پشت تلفن انقدر داغش کردم که یه آه تقریبا بلندی کشید و گوشیو قطع کرد
اولش خیلی تعجب کردم که چرا اینجوری کرد ... چند بار دیگه بهش زنگ زدم ولی جواب نداد ... تا اینکه بعد از 10 دقیقه خودش زنگ زد و گفت که خیلی حال داد ارضا شدم
منم چون تونسته بودم ارضاش کنم حس خوبی داشتم ...
تا اینکه یه بار باهم قرار گذاشتیم و رفتیم بیرون .. که خودش گفت اونشب واقعا بهم حال داد تشکر کرد و گفت ایشاا... بتونم جبران کنم
دوباره من باهاش درمورد سکس بحث کردم و که آره خیلی خوبه اگه یه بار امتحان کنی ضرر نمیکنی و از این جور حرفا ....
کم کم داشتم راضیش میکردم ...
که یه شب زنگ زد و گفت موافقی بیایی خونمون ؟ من اول فکر کردم داره شوخی میکنه بهش گفتم مگه میشه ؟ گفت آره بابا مامانم از سر شب رفتن خونه خالم
( شهرستان ) منم خیلی خوشحال شدم و سریع حاضر شدم که برم خونشون مامان و بابام خوابیده بودن . منم یه جوری رفتم از خونه بیرون که اصلا متوجه نشده بودن .
ساعت 1 شب بود که با ماشینش اومد دنبالم و زنگ زد گفت سریع بیا پایین
دیگه منم هول هولکی رفتم پایین و سوار ماشین شدم .. اصلا باورم نمیشد که میخوام برم خونشون ... یه نیم ساعتی تو راه بودیم
تا اینکه رسیدیم دم در خونشون بهم گفت تو تو ماشین باش تا من در و باز کنم بعدا بیا داخل ... در و باز کرد و منم سریع رفتم داخل که کسی نبینه مارو
دیگه رفتیم داخل خونشون و گفت آروم اینجا همسایه هامون یه خورده فضولن
رفتم نشستم رو مبل اونم رفت تو آشپزخونه برام چای آورد و اومد نشست پیشم و باهم چای خوردیم ... وایسادیم یه خورده باهم حرف زدنو بعدش گفت وقت واسه حرف زدن زیاده / دستمو گرفت و رفتیم داخل اتاق خوابش !
نشستیم رو تخت و تو چشمام زل زد و گفت سالار خیلی دوست دارم !!!
منم تا خواستم بیام بهش بگم منم دوست دارم ! دیدم لبشو گذاشت رو لبم
نــمــیدونم چه جوری بود ولی خیلی ماهرانه لب میگرفت
واقعا لذت داشت ... چشمامونو بسته بودیمو فقط لبای هم دیگرو میخوردیم
تو اون لحظه دیگه هیچی برام مهم نبود و محکم گرفته بودمش تو بغلمو حسابی بدنش و با دستام لمس میکردم ... دیگه آه و اوه سپیده بلند شد ولی خیلی کم
2تامون واقعا داشتیم لذت میبردیم از هم دیگه ...
لباسمو در آوردم و بازم دوباره لب گرفتیم و دست کشید رو سینه هامو بعد لبشو از لبم جدا کرد رفت سراغ سینه هام و وایساد سینه هامو خوردن خیلی حال میداد
دلم میخواست داد بزنم تو کاراش یه جوری رفتار میکرد که بعید میدونم یه زن شوهر دار بتونه این کارارو انجام بده!
بهش گفتم بسه بیا کیرمو بکن تو دهنت . اولش گفت نه بدم میاد حالم بد میشه
دیگه انقدر بهش اصرار کردم تا قبول کرد
شلوارمو از پام کشید پایین و وایساد برام ساک زدن ... اونشب هیچ برقی روشن نبود و داشتیم تو تاریکی باهم سکس میکردیم ... خیلی لذت داشت
وقتی کیرمو میکرد تو دهنش هی اوم اوم میکرد منم بیشتر حشری میکرد
دیگه گفت خسته شدم بهش گفتم خوب حالا نوبت منه که مال تورو بخورم
گفت اصــلا خوشم نمیاد هر کاری کردم نشد که نشد
شلوارشو کشیدم پایین اولش نمیذاشت دیگه کم کم راضی شد و خودشم کمک کرد شلوارشو از پاش درآوردم و زیرش یه شرت مشکی بود یه کون کاملا برجسته ای هم داشت یه خورده کونشو لیس زدم دیدم انگار خوشش میاد کم کم کیرمو گذاشتم دم کونش دیدم نمیشه اینجوری اونجا هم چیزی نبود که بمالم تو سوراخش که نرم شه ... دیگه یه انگشتمو کردم تو دهنمو خیسش کردم بعد کم کم کردم تو سوراخش اولش اصلا نمیرفت تو وایساد التماس کردن که سالار نمیشه بیا بیخیال شیم
ولی من قبول نکردم و یهو انگشتمو کردم تو کونش که یه آهی کشید و کم کم انگشتمو عقب جلو میکردم اونم فقط آه و ناله میکرد ... تا اینکه خواستم کیرمو بکنم تو کونش که دیدم بازم راه نمیده سر کیرم خیلی بزرگ بود نمیرفت داخل
مجبور شدم بلندش کنم و جوری که انگار نشسته رو صندلی نشست رو کیرم
آروم آروم خودش با دستش کمک کرد که کیرم بره تو
کیرم رفته بود داخل کونش ولی خیلی دردش گرفته بود و فقط چشماشو بسته بود و هی آه میکشید و هی میگفت بسه کیرم کامل رفته بود داخل کونشو خودش بالا پایین میشد 2تامون صدامون رفته بود بالا ولی چون خونشون آپارتمانی بود نمیشد زیاد سر و صدا کرد یه یه ربعی همین جوری بالا پایین میشد رو کیرم و دیگه کم کم داشت آبم میومد که بهش گفتم برام ساک بزن اونم وایساد ساک زدن آبم اومد و سریع سرشو بلند کرد و آبم ریخت رو شکم خودم ... پاشد برام دستمال کاغذی آورد و سر کیرمو با رو شکممو پاک کردم . یه نگاه به ساعت گوشیم انداختم و دیدم ساعت 4 صبح
بهش گفتم من دیگه کم کم برم گفت نه یه خورده دیگه بمون بعد میری لباسامونو تنمون کردیمو دوباره از هم لب گرفتیم .
( این مطلب و یادم رفت که خدمتتون عرض کنم!! که سپیده از نظر اندامی اندام قشنگ و تو پری داشت ولی سینه های زیاد جالبی نداشت بخاطر همین من از خوردن سینه صرف نظر کردم )))))) . اونشب منو رسوند و منم بدون اینکه خانوادم متوجه بشن رفتم تو خونه و انقدر دیگه خسته بودم که سریع رفتم خوابیدم .
از اون شب به یاد موندنی به بعد دیگه هیج وقت ما با هم سکس نکردیم
رابطمون 1 سال و 3 ماه طول کشید و تا این که یه روز اومد دم خونمونو به گوشیم زنگ زد گفت بیا پایین کارت دارم . رفتم پایین دیدم از ماشینش پیاده شده و با چهره ی خیلی غمگین و ناراحت کننده ای اومد طرفم و سلام کرد و یه پاکت نامه ای و بهم داد
و هرچی بهش گفتم چی شده ؟ گفت همه چی تو اون نامه نوشته شده ...
وقتی خواست بره سوار ماشینش بشه یه نگاه پر از معنی بهم کرد و رفت ..
با عجله رفتم بالا نامه رو باز کردم دیدم ..
با دست خط خیلی قشنگی برام نوشته :
ســالار جان امیدوارم وقتی این نامه رو میخونی از من دلخور نشی !
من اون شب که دیدمت خیلی ازت خوشم اومده بود . تو چهره ات یه غرور خاصی بود که من دوست داشتم . اونشب خیلی دلم میخواست بیام پیشت و باهم آشنا بشیم ولی روم نمیشد . من از سکسی که اونشب باهم کردیم خیلی راضی بودم دلم نمیخواست از پیشم بری .تو این یک سال و 3 ماهی که خیلی زود گذشت عشق واقعی و فهمیدم ... من تا یک هفته دیگه از این شهر میرم ( با خانوادم ) ولی نمیدونم بعد از من با کی آشنا میشی و کی و توی قلبت راه میدی .. ولی ازت خواهش میکنم کارایی وکه منو تو باهم انجام دادیم و هیچوقت واسه کس دیگه ای انجام نده ..
من با تمام وجود عاشقت بودم ولی هیچوقت بهت نگفتم .... فقط بهت گفتم دوست دارم
اون خاطره هایی و که باهم داشتیم و قول بده نه تو فراموش کنی نه من!!!
تو اولین و آخرین کسی بودی که وارد قلب من شدی و عشق و بهم نشون دادی
اگرم ازدواج کنم مطمئن باش که هیچوقت به اون اندازه که عاشق تو بودم عاشق شوهرم نمیشم ...
امیدوارم هرجا که هستی خوش باشی .
ببخشید که اینجوری ازت جدا شدم
عاشقت هستم و عاشقت میمونم *
خیلی دوست دارم / سپیده !

بعد از این نامه هرچی زنگ زدم به گوشیش خاموش بود
نمیتونستمم برم دم خونشون
قصه ی منو سپیده هم تموم شد .
بابت اینکه چشمای گلتونو خسته کردید برای داستان من یه دنیا تشکر میکنم
این داستان کاملا واقعی بود و هیچ دروغی یا تخیلی در کار نبود ...
موفق باشید
     
#205 | Posted: 8 Apr 2012 20:55
شب های تنهایی من5


ماهه که سکس نداشتم.الان که دارم اینومینویسم لباسمو در آوردم وفقط یه شورت ویه سوتین تنمه.دمر افتادم رو تختم.میتونم کونمو توی آینه ببینم.مثل پورن استار ها کونمو میلرزونم وبا دستام به کونم ضربه میزم ومیگم او یا.یاد اولین کون دادنم میفتم.18سالم بود واوج حشری بودن و بی عقلی.با یه پسری که بدنسازی کار میکرد قرار بود سکس کنم.اولین بار کیر اون رو ساک زدم.هنوز مزه ش تو دهنمه.خیلی بهم مزه داده بود.امااز کونم نگم بهتره.حال داده بودا اما خیلی درد داشت.یادمه گریه کرده بودم و پسره واسه اینکه ارومم کنه کیرشو اورد جلو دهنم و گفت بیا پستونک بخور.منم با چشای پر از اشک واسش ساک زدم واروم تر شدم.یادش بخیر.روی همین تخت با ارش عوضی که 5 ماهه باهاش بهم زدم کلی سکس داشتم.یادمه سوراخ کونمو با جون ودل میبوسید.صورتشو فشار میداد به نرمی کونم توش غرق میشد.خیلی کونمو دوس داشت.ارش دوس داشتنی بود.واقعا همیدیگرو دوس داشتیم.این قد دوسش داشتم که واقعا آبشو قورت میدادم.هر وقت میخواستیم سکس کنیم اول لختم میکرد و کسمو لیس میزدوسینه هامو میمالید.منم واسش ساک میزدم وابشو. میاوردم.تا بار دوم ابش دیرتر بیادشاید خیلی ها انتظار دارن که دوس پسرشون مثل فیلمای پورنو یک ساعت بکونتشون .اما اینا همه چرت وپرته.حتی یادمه اولین بار که واسه ارش ساک میزدم ابش اومد و ریخت تو دهنم.خجالت کشیده بود.اما من واقع نگربودم.کلی قربون صدقه ی کیرش رفتم و گفتم اتفاقا خوشم اومد ابتو خوردم..وا ی من کیر میخوام.5 ماه رنگ هیچ کیری و ندیم.نه اینکه فکر کنید جنده هستما.نه.اما یه دخترم که بر اساس میل طبیعی ام دوس دارم کرده بشم.البته توسط دوس پسرام...میخوام با خودم ور برم امشب.سوتینم ودر میلرم وسینه هامو میمالم.کاش الان یه کیر تو دستم بود.اینقدر واسش ساک میزدم که ابش رو میاوردم.این لحظه سکس رو دوس دارم که بیفتم و منتظر باشم که اب کیر میخواد پاشیده بشه روم.وقتی که داره میاد یه حس خوبی دارم.آب میریزه روو بدنم ومیمالمش به شکم وسینه هام.گرمی جالبی داره...دلم تنگ شده.بر میگردم توی اینه کونمو میبینم بازم.اخه ارش چطور این کون و فراموش کرده.شورتمو در میارم.انگشتمو میکنم تو سوراخ کونم.فدای سرم.کونم مال خودمه به هرکی دلم بخواد میدمش.با دستام کسمو میمالم.اخخخخخخخخ من کیر میخوام.فعلا ناچارم خودم خودم رو ارضا کنم.کسمو میمالم به تشک.یه کیر مصنوعی دارم که ارش بهم داده بود.از کمد درش میارم و میذارمش تو دهنم.از هیچی بهتره.معلوم نیست الان ارش داره کدوم جنده ای رو میکنه.برام مهم نیست.احتمالا همون جنده ی همیشگی .توی این چند ماه روحیه سکس نداشتم.اما از امشب میخوام دوباره شروع کنم.امشب خیلی حشری ام.کاش میرفتم پیش این پسره.اخه یکی تازه باهاش دوس شدم.گفته بود تنهاست وبرم پیشش.کاش میرفتم.اگه میرفتم الان در حال کس دادن بودم...کیر مصنوعی رو از دهنم در اوردم و میکنم توی کسم.تا ته کردم توش.دمر افتادم با یه دستم اونو نوی کسم حرکت میدم،با اون یکی دست اینا رو دارم توی لپ تاب تایپ میکنم.اه اه اه آخ کسم.سخته تایپ کردن.بابا یکی بیاد منو بکنه.ای آی آی آی آی کیرمیخوام آی آی کسم میخاره.کشیدمش بیرون....چه کارا که با ارش نکرده بودیم.یه بار مربای توت فرنگی رو مالید به سینه هام و روی نافم و روی کسم.بعد شروع کرد به خوردن.هم برام جالب بود وهم حشری میشدم.منم مربا رومالوندم به کیرش وتخماش.خیلی خوشمزه بود.کیر با طعم مربا! بعد غذاهای دیگه هم امتحان کردیم.یادش به خیر.یه ویلا توی شمال گرفته بودیم.سکس توی طبیعت خیلی حال میده.لخت لخت روی چمنا منو خوابوند.شکمم که به سبزه ها میچسبید یه قلقلک خاصی رو روی سطح لخت بدنم حس میکردم.انگار سبز ها هم ذره ذره ی بدنمو می کردن.دستامو باز کردمو سینه مو فشار میدادم به چمنا.کیر ارشم کسمو به وجد میاورد..دارم تولپ تاب عکسای تولد ارش رو میبینم که دوتایی تو خونشون بودیمو خل بازی راه انداختیم.براش یه ساعت گرفته بودم.این عکس وخیلی دوس دارم چون یه عالمه سرش خندیدم.نمیتونستیم دوربین وتنظیم کنیم که ازمون خوب عکس بگیره.بالاخره موفق شدیم این عکس وبگیریم.تواین عکس من رو مبل نشستمو پاهامو نیمه باز گذاشتم.ارش دامنمو داده بالا وکسمو میبوسه.شورتم نپوشیدم.ماجرا داره.طی یه حرکت ابتکار ی با کاغذ کادو یه شورت واسه خودم درست کردم وچند تا روبان بهش اویزون کردم.با کلی چسب سعی کردم بمونه تو کونم.وقتی که نوبت هدیه رسید.پاشدم دامنمو کشیدم پایین.روش نوشته بودم (please fuck me my heart…)کلی خوشش اومده بود..من انواع سکس رو با ارش امتحان کردم.حتی زوری وخشونتی.دهنمو بسته بود.یه کیر مصنوعی توی کسم.دستمم از پشت بسته بود.موهامو از پشت گرفته بود دستشو کونمو میکرد.کلی با کمربند ودستاش زده بود منو.تمام کونم کبود شده بود.گریه م گرفته بود.همون یه بار فقط اینجوری منو کرد ومن فهمیدم که مازوخیست نیستم.اما انگار ارش سادیستی بود.اگه نبود که الان پیشم بود.نه پیش اون دختره ی جنده.این اواخر که منو میکرد انگار تمام عقده ها وناراحتی اشو روم خالی میکرد.بدون نوازش بدون بوسه.فقط در میاورد و فرو میکرد تو کسم.برام هیچ لذتی نداشت.بهش میگفتم که من جنده نیستم که یه راست فرو میکنی.هیچ اعتنایی نمیکرد و عین سگ محکم تلمبه میزد وابش میرخت تو کسم.حتی حواسش نبود که بپرسه قرصامو خوردم یا نه.بی توجه کسم رو از ابش انباشته میکرد.اون زمان که خیلی عاشق بودیم وقتی ابش توی کسم ریخته میشد حس میکردم تمام عشقش داره از کسم میره تو قلبم.گرمی اب کیرشو گرمی هوس وخواستنش میدونستم.واسه همین دوس داشتم ابشو توی دهنم بریزه.این جوری ارضا بشه.و با عشق همه شو قورت میدادم.اما اواخر وقتی ابش میمومد یا میریخت توی کسم یا میپاشید رو صورت وسینه هام.منم دهنمو اصلا باز نمیذاشتم و سریع جلو چشمش ابشو پاک میکردم.دیگه رابطه مون بهم ریخته بود.تا اینکه فهمیدم داره خیانت میکنه.دیگه از چشم افتاده بود.اخرین سکس مون خیلی تلخ بود.سرتا پام پر از بغض و کینه بود.رو تخت افتاده بودم.اومد رو تخت نشست و کمربند شلوارشو باز کرد.از جام تکون نخوردم.سینمه وگرفت وفشار داد.برگشتم سرد تو چشاش نگاه کردم.کیرشو در اورد و گذاشت رو لبم و با کیرش میزد تو صورتم.قدیما این کارشو دوس داشتم.با دستم کیرشو از جلو صورتم زدم کنار و گفتم بس کن ارش .شورتمو دراوردمو گفتم بیا بکن و تمومش کن.گفت چرا این قد عصبی هستی؟حرفی نزدم کیرشو فشار داد به لبم.اصلا لبامو باز نکردم.گذاشتش رو سینم.فقط سرمو برگردوندم وچشامو بستم.ناچار کیرش و فرو کرد تو کسم و تلمبه زد.تو چشای دروغگوش خیره شدم.داشت تن تند میکرد و تنم رو تکون میداد.به نفس نفس افتاده بودم.هیچ عشقی نبود دیگه حس کردم جنده ام.فقط به قیافش نگاه میکردم که عاجزانه ناله میزد و داشت از کسم لذت میبرد.ابش اومد سریع خودمو جمع کردم وابش ریخت رو تخت.لباسمو پوشیدمو رفتم دم پنجره .هن.ز رو تخت ب حال افتاده بود.بدون اینکه نگاش کنم گفتم ارش دیگه نمیخوام ببینمت .حتما میدونی چرا؟گفت چی میگی؟گفتم چیزینگو زودتر از اینجا برو فقط...

     
#206 | Posted: 12 Apr 2012 14:44
پارتی پر داف



رفيقم احمد گفت ميخوام يه پارتي توپ ببرمت پر داف، بلكه بعد 3 ماه يه دوست دختر گير بياري. دقيقا سه ماه بود سكس نكرده بودم و بدجوري تو كف بودم. دوست دختر قبليم اوپن بود خيلي هم دوستش داشتم ولي چون ديد اهل ازدواج نيستم ولم كرد. منم بعد اون با كسي رفيق نشده بودم كه در حد و اندازه ي اون باشه. خلاصه دلو زدم به دريا كه برم پارتي. رفتيم ديديم به به عجب پارتي اي. مشروب كه به راه بود و خونه بسيار بزرگ و زيبا پر دختر و زن! يكيشون كه يه نيم تنه ي قرمز ساتن پوشيده بود نوك سينه هاش معلوم بود و يه دامن كوتاه كه اگه خم ميشد كونشو ميديدي. سبزه چشم ابرو مشكي كمر باريك و كون گوشتي. سينه هاشم خوب بود. از اول چشمم فقط اونو گرفت ولي وقتي ديدم وسط رقص يه مرده انگشتش كرد و اونم خنديد فهميدم واقعا جنده ي پارتيه! ولي مرده ميانسال بود و انگار به توافق نرسيدن. رفيقم كه ديد تو نخشم گفت برو ترتيبشو بده گفتم كاندوم ندارم پول هم همرام نيست كه دست كرد جيبش و بهم داد گفت برو به سلامت. من ديدم اگه من اولين كسي نباشم كه ميكنمش ديگه دلم نمياد بكنمش اينه كه رفتم جلو گفتم خانم حال رقص داري؟ كه چشاش برق زد و گفت آره ولي اگه بريم اون اتاق ميشه 300 تومن. گفتم حالا يه تخفيف هم بده گفت بستگي داره. اگه ارضام كني كمتر ميگيرم. تعجب كردم حس كردم ازم خوشش اومده. فكر نميكردم جنده ها هم ارضا بشن! منو تا اتاق راهنمايي كرد و يه مشروب هم برداشت اورد. گفتم من خيلي وقته سكس نداشتم ولي تا حالا هم چنين تجربه اي نداشتم بايد سرم حسابي گرم شه تا بتونم بكنم. اون گفت اشكال نداره و دو تا گيلاس ريخت خورديم و من دومي و سومي رو هم خوردم كه ديدم ديگه خجالت نميكشم. شروع كردم لباي گوشتيشو خوردن و خوابوندمش رو تخت. دستشو برد رو كيرم و مالوندش منم از رو لباس سينه هاشو گاز گرفتم و نيم تنه اشو دادم بالا. سينه هاي اناري قشنگي داشت عين دوست دخترم سايز 75 اينطورا بود. زبونمو كشيدم وسط سينه هاش كه آهش در اومد. گفتم جنده خانم چيه؟ مونده تا بگامت. دستشو گرفت رو كونم و محكم چسبوند به كسش. پاهاشم باز كرده بود داده بود بالا. يه سيلي محكم به رونش زدم و بلند شدم لاي پاشو ببينم. يه شورت لامباداي حرير پوشيده بود كسش از زيرش پيدا. با دندون گرفتم كش شورتشو چند بار كشيدم و ميخورد به پوستش تق تق صدا ميداد. انگشتمو كردم تو كسش ديدم عجب آبي داده و هي بالا پايين كردم. اونم عشوه ميومد و آه و اوه ميكرد. يهو اومد بالا تي شرتمم در آورد و موهامو چنگ زد و لبامو خورد. منم زبونمو تا ته ميكردم تو دهنش كه طعم توت فرنگي ميداد. ديگه طاقت نداشتم كمربندمو باز كردم شورتمم دادم پايين تا كيرمو ديد خودش اومد ميك زد. عجب ساكي داشت ميزد. منم موهاشو چنگ ميزدم و فشارش ميدادم رو كيرم. حسابي حشري شده بودم ولي نميخواستم خشن بكنمش چون ميخواستم ارضا شه. اون داشت ميساكيد منم دستمو گذاشتم رو سينه هاش و شروع كردم چلوندن كه ديدم دارم محكم ميچلونم و اونم حسابي خركيف شده. ديدم كم مونده آبم بريزه تو دهنش هلش دادم افتاد رو تخت منم سريع كاندومو كشيدم و پاهاشو گرفتم تا جايي كه در توانم بود گرفتم بالا و گذاشتم تو كسش. همونجوري با لباس كردمش چون قرمز بود خيلي هم سكسي بود. آه و اوهش در اومد و داشت جيغ ميزد.حين اينكه تلمبه ميزدم چوچولشو ميماليد. ديدم يه لرزه كرد و چند تا آه بلند كشيد.حس كردم همين الان آبم مياد كه گفت فكر كنم ارضا شدم بذار بشينم رو كيرت خسته نشي. ديگه از اين لحظه اون فاعل بود منو پرت كرد رو تخت و شورتشو در آورد و نشست رو كيرم. خيلي حال ميداد انگار تمام وجودمو داشت ميبلعيد. ميپريد بالا و پايين و سينه هاش تكون ميخورد. آه و ناله و جيغ هم زد كه من زود آبم بياد. ديگه نفهميدم چي شد كه آبم اومد و راحت شدم. بعد خودش كاندومو از سر كيرم كشيد انداخت دور. بغلش كرده بودم كه گفتم ميتوني تا چند وقت فقط با من باشي؟ گفت نه من دوست دارم با چندتا مرد باشم نه با يكي. يه نفر دلمو ميزنه! گفتم به خدا پولتو ميدم ولي فقط با من باش گفت نه من تنوعو بيشتر دوست دارم.
يهو در باز شد و ديدم احمده! ما دو تا رو لخت رو تخت ديد ولي نه من خجالت كشيدم نه اون. حسابي مست بوديم. اومدم خودمو بپوشونم گفت چقدر جيغ زدين بابا! من تمام مدت پشت در بودم. منم يه فكري به كله ام زد به دختره گفتم اگه واقعا تنوع طلبي همين الان جلو من به اين رفيقم بده! از حرفم جا خورد ولي كم نياورد. همون لحظه پاشد و رفت سمت احمد. احمد با اينكه خشكش زده بود و انتطار نداشت از فرصت استفاده كرد و گفت من پول ندارم بدما! دختره هم بي شرف گفت موردي نداره (كه حال منو بگيره). يهو ديدم به سرعت كير احمدو در آورده داره ميخوره. احمدم ولو شد رو ديوار و آهش در اومد. ديدم اي بابا كيرم دوباره سيخ شد گفتم كوفتتون شه بياي اينجا منم شريك كنين. دختره پاشد گفت آره بياين دوتايي منو بكنين منتها تو (احمد) مجاني. پولش بايد اين يكي بده. گفتم اسمم عليه. گفت حالا هرچي!
منم تو دلم گفتم اشكال نداره يه شبه و بايد پول يه ماه كارمو بدم به اين جيگر منتها حاليش ميكنم. اين دفعه ميخواستم از كون بكنمش. احمد دختره رو خوابوند و شروع كرد سينه هاشو خوردن منم كسشو خوردم. اين دفعه هم يه جوري آه ميكشيد انگار 10 ساله سكس نكرده. با دست كونشو محكم چنگ ميزدم و كسشو گاز ميگرفتم. نامردي نكردمو كيرو در آوردم زود كردم تو كسش. در آوردم و خواستم تو كونش كنم كه احمد گفت مام هستيم. گفتم كسش مال تو پستون و كونش مال من. من دراز كشيدم و به دختره دستور دادم كونتو قمبل كن بشين روش. طفلي اجرا كرد. كونش خيلي گوشتي و باحال بود. با كمر باريكش آدمو ديوونه ميكرد. گفتم دراز بكش. دراز كشيد سينه هاشو گرفتم چلوندم تو دستم. پاشو داد هوا گفتم احمد نامردي نكن كسشو جر بده. اونم كه حسابي قاطي كرده بود يه ضرب سريع كرد تو كسش. كير من تو كون تنگش بود و پستوناي ناازشو ميماليدم احمدم تكون ميخورد و كسشو ميكرد. دختره به آه آه افتاده بود موهاشو چگ زدم تو گوشش گفتم خشن ميكنمت. پاره ات ميكم. اينو كه گفتم انگار احمد ارضا شد و تمام آبشو ريخت تو كس طرف. گفتم پاشو كه نوبت منه. احمد دراز كشيد دختره هم فرقوني نشست بالا سر احمد طوري كه سينه هاش آويزون شد جلوي دهن اون. اون سينه هاشو آروم ميك ميزد منم كون قمبل شده اشو چنگ ميزدم و تلمبه ميزدم. چند بار از كون در آوردم كردم تو كسش. ديدم داره آبم مياد در آوردم كردم تو كونش انقدر زدم تا آبم اومد كامل ريختم تو كونش.
سه تايي بيهوش افتاده بوديم ولي كير احمد سيخ شده بود. با دست واسه اش زد و ميك زد تا دوباره آبش اومد.
ديگه ولو شده بوديم و بهش گفتم چطور بود گفت عالي. گفتم من كم آوردم اگه واقعا تنوع ميخواي من حرفي ندارم منتها ديگه پول ندارم. گفت اشكال نداره اگه دو تايي منو بكنين پولتون نصف ميشه. ما هم قبول كرديم و قرار شد ماهي يه دفعه به حسابش برسيم.
......
     
#207 | Posted: 12 Apr 2012 14:53
سكس با دوست دخترم پرند


سلام دوستان عزيز
من محمد هستم و 19سالمه (از اون دسته آدمايي هستم كه هفته اي يه دفه ميرن آرايشگاه و خيلي به خودشون ميرسن ).اين داستا حدود يه ماه پيش برام اتفاق افتاد درست دو هفته قبل از عيد91 .

من تو خونه نشسته بودم كه خالم از تست رانندگي كه ساعت 9 داشت برگشت ومن پشت سيستم تو نت بودم كه ديدم در ميزنن رفتم ديدم خالمه (ما ايفنمون بخواتر بارون شديديكه زده بود سوخته بود)بعد اومد تو باهم روبوسي كرديم من گفتم خاله جون بفرما داخل باهم رفتيم تو بد مامانم با خالم روبوسي كرد وبعداز يه خورده حرف مامانم چايي اورد . خالم گفت من يه خورده سبزي ميخوام.خواهر مياي باهم بريم بگيريم منم اصلآ ملتفت حرفاشون نبودم.يهو ديدم خالم داره ميگه محمدجان همره ما مياي.منم گفت هااااا چيه باربر گير نياوردين مارو مي خواين ببرين. بعد خالم گفت نه ميخواستم بگم بياي بلكه اين كامپيوترت خواموش شه توهم باد به كلت بخوره.گفتم باشه. چايي خوردم لباسامو عوز كردم مو هامو اتو كشيدم بد گفت بريم.توراه داشت به دوستم اس ام اس ميدادم كه چرا دست دخترت ول كرده وداشت با هاش يجورايي دوا مي كردم.كه رسيديم. حركت كرديم به سمت بازار( زناروهم كه ميشناسين).از اول بازارو قيمت ميگيرن تا ته بازار.رفتيم تو قسمت تره بار و جايي كه سبز فروشي بود. من اصلآ توجه نميكدرم كه اونا چي ميخرن فقط ميديدم نايلكسارو ميدادن دست من .من يه اس ام اسو نوشتم و ارسال كرد گوشيمو گذاشتم تو جيبم.بعد سرمو چرخوندم و توجهم به يه دختر جلب شد.واقعآ قشنگ وزيبا بود من محو چهرش شده بودم حس ميكردم چرش منو جزب اون كرده بود داشتم برندازش ميكردم كه يهو سرشو برگردوند و به من نگاه كرد منم انگار كه چيزي نشده سرمو برگردوندم بعد پيش خودم فك كردم و گفتم دختر خوبيه بزار موخشو بزنم . برگشتم ديدم با ولع به من نگاه ميكنه انگار ميخواست يه چيزي بگه، منم چش تو چش نگاش كردم. ديدم از كيفش (يه كيف كوچيك داشت)يه دفترچه در اور داره يه چيز مي نويسه. بد ديدم با چنتا خانوم ديگه داره مياد طرف ما كه از بغلمون ردشن او از همه عقب تر بو و اهسته ميومد . من رومو كردم طرف خالم اينا تا نفهمن من دارم دخترشونو ديد ميزنم من دستم تو جيب سوئشرتم بود . ديدم يه دست نرم رفت تو جيبم اومد بيرون من يه نگاه به اطرافم كردم ديم همون دخترست و يه نگاه بهش كردم ديدم يه چشمك ناز زد منم دستمو از تو جيبم در اوردم ديدم يه كاغد مچاله شده بازش كردم ديدم توش نوشته. اين شمارمه تك بنداز تا بهت زنگ بزنم منم بعد از 10 دقيقه تك انداختم. بد بهم اس داد ام شب بي دار باش بهت اس ميد ساعت 2 منم گفتم حتمآ خوشحال ميشم اونم گفت بوس فعلآ. منم گفتم فعلآ. تو كونم عروسي بود كه يه دختر بهم شماره داده (جون تاحالا برام پيش نيومده بود كه يه دختربهم شماره بده همش من شماره ميدادم)بعد ساعت 1:47.8 دقيقه بهم اس داد گفت بي داري گفتم اره عزيزم بعد بهم اس داد گفت نميخواي چيزي بگي گفتم چي مثلآ گفت كي هستي چيكاره اي و اينا ديگه كفتم اهااااااا من محمد هستم 19 سالمه، سال اخر رشتم كامپيوتره. اونم گفت من اسمم پرند هستم16 سالمه سال دوم دبيرستان بعد باهم كلي اس بازي كرديم بد بهم گفت بيا قرار بزاريم منم گفتن 3روز ديگه پارك شهرداري گفت باشه هرچي تو بگي عزيزم.به هم باي داديم.پيش خودم ميگفتم تا 3 روز ديگه من چه جوري تحمل كنم،دقمرگ ميشم كه. گفت چيكار كنيم تحمل ميكنيم.

بعد از 3 روز زنگ زد وگفت چيكار ميكني عزيزم من گفتم دوش گرفتم و دارم مو هامودرست ميكنم گفت بايد خيلي خشگل شده باشي گفتم بله ديگه پس چي فكر كردي بد گفتم دارم حركت ميكنم بهت ميزنگم گفت باشه عزيزم . مو هامو درست كردم و بهش زنگ زدم و گفتم من حركت كردم گفت منم با دوستم دارم ميام من ديگه چيزي نپرسيدمو باي دام. رسيدم پارك شهرداري نشسته بودم كه ديدم گوشيم زنگ خورد گفتم جانم گفت محمد كجايي گفتم پيشه شير مركزي گفت دارم ميام پيشت منم اطرافمو نگاه كرد ديدم واااااااااااااااااااي يه ملكه داره مياد بروم نياوردم اومد جلو ديدم پرند با دوستش فرناز و دوست پسر دوستش علي اومن من به علي و پرند دست دادم گفتم به فرناز دست ندم بهتره چون شايد دوست پسرش ناراحت بشه بد ديدم خوده فرناز دستشو اور جلو منم بهش داست دادم بعد پرند مارو بهم مرفي كرد فرناز و علي رفت يه طرف من پرندم رفتيم يه طرف بعد باهم كلي حرف زديم و باهم بيشتر اشنا شديم (حرف هايي كه زديمو نميتونم بگم) .

بد من اومد خونه حدود ساعت 5 بود و رفتم يه دوش گرفت تا سرم شسته شه اخه كل چسبو رو سرم خالي كردم و رفتم استراحت كردمو ساعت 8 بيددار شدم و رفتم تلوزيونو روشن كردم داشت يه بر نامه در باره ماشين ها ميداد حدود 10 15 دقيقه اي بود كه داشتم مي ديدم ديدم گو شيم زنگ خورد پرند بود جواب دادم گفتم سلام گفت سلام عزيزدلم، دلم برات يه زره شده گفتم بهمين زودي گفت اره چون كم كم دارم عاشقت ميشم گفتم من ازوقتي كه تورو ديدم عاشقت شدم . وهي قربون صدقه هم ميرفتيم . بهش گفتم كي بيكاري گفت جمعه گفتم جايي ميخواي بري گفت نه خونه تنهام مياي پيشم گفتم نه يبرنامه بهتر دارم گفت چي گفتم مياي بريم سر باغمون گفت اره چراكه نه بد گفت خيلي دلم برات تنگ ميشه عشقم گفتم ما بيشتر.

زوز ها سپري ميشد ومنم باهاش صحبت ميكردم و باهم پشت تلفن لاو ميتركونديم تا اينكه بعد از 4 روز شد جمعه ساعت 10 به من زنگ زد و گفت سلام گلم گفتم سلام عزيزم گفت داري چيكار مي كني گفتم مثل هميشه دارم مو هامو درست ميكنم بهم گفت كي مياي دنبام گفتم 20 دقيقه ديگه گفت باشه دوست دارم باي منم گفتم باي

بعد سوار ماشينم شدم و رفتم دنبالش دم خونشون(نميدونين باچه دردسري خونشونو پيدا كردم)بعد سوار ماشين شد و بهش دست دادم بد صورتمو بوسيد و گفت نميخواي منو بوسي منم طوري كه مثلآ خجالت ميكشم بوسيدمش و راه افتاديم رفتيم به سمت باغ تو راه بوديم كه دستمو گذاشتم رو پام اونم دستشو گذاشت رو دستم و مدام قربون صدقش ميرفتم كه چقدر قشنگ شدي لباست چقدر بهت مياد من شيفته همين زيباييت شدمو ازين حرفا كه رسيديم يه 10 دقيقه تو راه بوديم (باق ما تو يه روستا تو حومه شهر بود)بد من رفتم درو باز كردم و ماشينو بردم تو باغ و گفتم برو تو الاچيق بشين من ميام من رفتم از تو ماشين يسري چيپسو پفكو ماشعیر خريده بودم اوردم ديدم روسريشو گرفته و رفت تو الاچيق نشسته منم رفتم پيشش وسايلو گذاشتم پايينو رفتم كنارش نشستم دستمو گذاشتم رو شونه هاش طوري كه سرش رو شونه هام بود بد پاهمو دراز كردمو اون سرشو گذاشت رو سينم و پاي راستشو گذاشت بين پاهام و ازم يه لب گرفت (ما تو اين يه هفته و دو سه روزي كه باهم اشنا شده بوديم جوري بهم وابسته شده بوديم كه نمي تونم بگم) وبهم گفت محمد ميخوام ازت يه قولي بگيرم گفتم چه قولي عزيزم او اشك تو چشاش جم شد گفت هيچوقت تنهام نزار بد در حالي كه اشك از چشاش سرازير شده بود گفت من عاشقت شدم منم خيلي اروم اشكاشو پاك كردم و يه لب ازش گرفتم گفتم من تا اخر عمرم كنارتم بعد گفت منم عاشقتم و باهم لب ميگرفتيم و تو بغل هم قربون صدقه هم ميرفتيم (اينم بگما من هيچ وقت بفكر سكس با پرند نبودم)و بقل هم خوابمون برد.يه نيم ساعت خوابيديمو بيدار شديم
ديگه كارمون شده بود هفتهاي دو سه بار بيام سر باغ ما تو بغل هم دراز بكشيم قربون صدقه هم بريم يروز كه بوديم سرباغ من پرند تو بغل هم دراز كشيده بوديم و ديدم يدفه يكي زد تو سرم سرمو برگردوندم ديدم داداشمه با دوست دخترشه گفتم تو اين جا چيكا ميكني، اينو گفتم پرند روسريشو گذاشت سرش سلام كرد داداشم سلام كرد و احوال پرسي كردن به داداشم گفتم جواب ندادي گفت چشمم روشن دختر مياري سر باغ گفتم شما ؟گفت اِ اِ اِ ديگ به ديگ ميگه روت سيا گفتم پ نه پ ميگه خيلي سفيدي بد همه زدن زير خنده بد من پرندو به داداشم و دوست دخترش معرفي كردم انا هم رفت اون طرف ماهم باهم لب ميكرفتيم تو بغل هم ديگه بوديم كه ديدم دوست دختر داداشم داره براش ساك ميزنه من فهميدم ولي پرند نفهميد يدفه داد زدم گفتم رضا انجا جاشه داداش!! پرندم فهميدو داشت مي خنديد بد پرند با خنده گفت بهشون كاري ن داشتباش بزار خوش باشن منم گفتم باشه بعد پرند دستشو برد سمت كمر بندمو كمر بندمو شول كرد و دم گوشم گفت ميخواي ماهم ازين كارا كنيم، منم چيزي نگفت و گذاشتم كارشو بكنه و شلوارمو اورد پايينو كيرمو ساك ميزد منم شالشو برداشتم و نگاش ميكردمو اه اه اه ميكردم و داشت حشرم ميزد بالاو اومد بسمت بالا و تيشرتمو در اورد و سينهامو ميخورد منم دكمه مانتوشو باز كردم واي چي ميديدم يه تاپ مشكي توري كه سينهاش معلوم بو و سوتين نپوشيده بود منم تاپشو در اورمو برش گردوندم به پشت خوابوندمش وباهاش لب ميگرفتم و سينه هاشو ميماليدم كه يدفه حواسم رفت سمت داداشم و ديدم دوست دختر داداشم به صورت سگ نشسته و داداشم داره تلمبه ميزنه منم بكارم ادامه دادم و شروع كردم به خوردن سينه هاي ناز و سفت پرند داشت از ته قلبش اه ميكشيد و داشت خيلي حال ميكرد منم همين جور داشتم سينه هاشو ميمكيدم يواش يواش اومدم به سمت پايين و شلوار جين پرندو در اوردم شرت پرند خيس خيس بود و منم شروع كردم به ليسيدن رون هاش و اون ميگفت محمد كسم كسمو بخور منم شرتشو كشيدم پايين شورو كرم به ليسيدن و ميك زدن كسش هي بالا پايين ميكرد خودشو ميگفت اخخخخخخ جوووون بخور بخور سرمو فشار ميداد منم اونقدر كس و چوچولشو ليسيدم تا اب منيش اومد بد برگشتو كون وسوراخ كونشو مي ليسيدم بد انگوشتمو كردم تو دهنش تا خيس بشه بد اروم اروم كردم تو كون بعد انگوشتا و كونشو تف ميزدو تا خيس بشه اونم اخ اوخ ميكر ميگفت درد داره منم خيلي حشري شده بودم بهش توجه نمي كردم بعد درحالي كه انگشتم تو كونش بود گفتم برام ساك بزنه تا كيرم خيس شه اونم برام ساك زد منم كيرمو اهسته كردم تو كونش اه اهِ كشيده ميكرد انگار داشت لذت ميبرد منم كيرمو يواش كردم تو اهسته اهسته عقب و جلو ميكردم بعد شروع كردم به تلمبه زدر 4-3 تا تلمبه زدم ديدم اصلآ تو اين دنيا نيست ميگفت من كير ميخوام محمد بكن كونمو پاره كن منم با اين حرفاش حشري تر ميشم تندتر تلمبه ميزدم 16-15 تلمبه زدم كه ديدم ابم داره مياد همه ابمو رو كمرش خالي كردم به پشت دراز كشيدمو اونم اومد رو شكمموباهم لب ميگرفتيم كه ديدم داداشم با دوست دخترش رفتن تو استخر دارن شنا ميكنن من به پرند گفتم نظرت با يه شنا چيه گفت حرفي ندارم بعد من بغلش كردمو پريديم تو استخر باهم شنا ميكرديمو لب ميگرفتيم داداشم با دوست دخترش لخت بودن من و پرندم لخت بوديم و داداشم دم گوشم ميگفت به خوب كسايي امار ميدي منم ميگفتم مثل تو كس نيستم باهم يه شناي درست و حسابي كرديم من پرندو بردم رسوندم. خيلي ازم تشكر كرد وگفت بهترين روز زندگيش بود
اميد وارم ازش لذت برده باشين
     
#208 | Posted: 13 Apr 2012 08:07
همه چیز از یک اس ام اس شروع شد


خیلی وقت بود که می خواستم داستان عشق ونفرت خودم رو براتون بنویسم اما فکر می کردم با نوشتن این داستان راز خودم رو بر ملا کردم و از نوشتن صرف نظر میکردم.تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم این داستان واقعی را براتون بنویسم. من با نادین و شوهرش تو یه شرکت دولتی کار می کردیم من با بابک شوهر نادین رفیق گرمابه وگلستان بودم تا جایی که هر وقت مشکلی برامون پیش میومد با کمک هم دیگه حلش می کردیم. همین ابتدا بهتون بگم آدم لااوبالی هم نیستم اما از او آدمهایی هستم که زود به زود عاشق می شم. سالها از این مراوده دوستانه می گذشت تا اینکه روزی از نادین یه اس ام اس زیبا که درش ابهام هم بود به دستم رسید من عادت نداشتم به همکارای خانومم اس ام اس بدم برا همین هم خانوهای شرکت هم بهم اس ام اس نمی دادند. بعد از اون اس ام اس نادین، منم با یه اس مبهم جوابش رو دادم. بعد از چند روز دومین اس ام اس رو با این مضمون بهم داد. من شما رو خیلی دوست دارم. وقتی این اس ام اس رو خوندم احساسی از ترس و دلهره وهیجان تمام وجودم رو گرفت! من از ترس اینکه از اس ام اسم سوء استفاده نشه و از طرف نادین مورد امتحان قرار نگرفته باشم جوابش رو ندادم . دو سه روزی گذشت تا اینکه تو شرکت باهاش روبرو شدم و خودم رو به پررویی زدم و پیش قدم شدم و گفتم خانوم نادین اتفاقا من هم خیلی به شما علاقه دارم. از اون روز به بعد اس ام اسها شروع شد و من به خاطر اینکه زنم متوجه نشه یه سیم کارت دیگه با یه گوشی خریدم تا اینکه برای اولین بار قرار گذاشتیم بریم بیرون .کمی به خودم رسیدم و با ماشین رفتم سر قرار. تو ماشین خیلی حرفا زدیم اون از شوهرش می گفت که هیچ علاقه ای بهش نداشت و من هم از زنم که اگر چه دوستش داشتم اما هیچ وقت عاشقش نشدم.یادمه تو همون روز بهش گفتم این علاقه ای که داره بینمون شکل می گره عاقبت، کار دستمون می ده! با اینکه خیلی دوسش داشتم اما پیشنهاد کردم که بیاد و این عشق و فراموش کنه و مثل گذشته ها مثل یه همکار براهم باشیم. اما اون نپذیرفت و گفت ما که کاری نمی کنیم حالا باشه تابعد.یکی دو هفته ای گذشت. درحالی که خیلی دوست داشتم بهش تلفن کنم تا یه قرار بیرون بذاریم اما جلوی خودم وگرفتم تا اینکه خودش زنگ زد و قرار گذاشت. رفتم دنبالش. دوباره از زندگی هامون گفتیم اما حقیقت این بود که من تو دلم آرزو داشتم به هر بهانه جای خلوتی پیداکنیم و حد اقل کمی ازش لب بگیرم که نشد. اما یدفه گرمای دستشو تو دستام احساس کردم. البته اونایی که از این جنس دوستی های عاشقانه داشتن می دونن چه احساسییه!احساسی که شما با کردن صد تا جنده هم نمی تونین بدستش بیارین! خلاصه اون روز هم گذشت ودوستی ما روز بروز بیشتر و بیشتر می شد. تا اینکه داداشم اینه برا مسافرت خارج کشور کلید خونشون رو دادن به من تا طبق معمول به خونشون سرکشی کنم و به گلاشون آب بدم. تو این فکر بودم که چطور بهش زنگ بزنم و هماهنگ کنم که زنگ زدو گفت ساسان رفته شهرستان و کسی خونه نیست دلم گرفته اگه می تونی بیا دنبالم بریم بیرون. من که از خدا خواسته سریع آماده شدم تا ساعت 5 بعد از ظهر رفتم سراغش. با اینکه خیلی خوشکل نبود اما حتما می دونید تو عشق اصلا خوشکلی ملاک نیست! بقول معروف علف باید به زبون بزی شیرین بیاد. البته اینو هم بگم که چشمهای درشت وخمارش با موهای مشکی پر کلاغی اش و باسن درشتش چهره جذابی بهش داده بود که در نظر اول هر مردی رو شیفته خودش می کرد.خلاصه روز موعود فر رسید! تو ماشین بهش گفتم دوست داری بریم یه جای خلوت تا باهم درد دل کنیم گفت اتفاقا آره از بس تو این شهر کوچیک دور خیابونا چرخیدیم شاید یکی مارو ببینه و بشناسه. من که انتظار چنین حرفی و نداشتم گازشو گرفتم رفتم به طرف خونه داداشم اینا!تو فاصله حیاط خونه تا آسانسور دلهره و اضطراب عجیبی سرتاسر وجودم رو گرفت من که تاحالا تجربه چنین کاری رو با زن شوهر دار نداشتم عجیب ترسیده بودم اما از طرف دیگه شدت علاقه من بهش در حدی بود که همه این ترس و حیا رو کنار گذاشتم و خلاصه وارد اتاق شدیم.نمی دونم می تونید تصور کنید چه حالت و فضایی بود. واقعا اینکه حضرت یوسف اونجور از کنار دعوت ذلیخا گذشت خیلی مرد بود. واقعا مرد می خاد تا تو اون لحظه که شیطان با همه وجود حضور داره تو دست رد به سینش بزنی و اون کاری که باید نکنی.سرتون ودرد نیارم نشستیم روی تخت وشروع کردیم به درد دل کردن! دوبار دستامو تو دستاش حس کردم من که از هیجان داشتم قالب تهی می کردم خودمو کنترل کردم وآروم صورتم رو بهش نزدیک کردم،دیگه داشت بوی خوش نفسای گرمش بهم می خورد،نادین هم از چشاش معلوم بود که حسابی حشری شده!دستم ودور کمرش حلقه زدم سینه هاشو آروم گرفتم!تو دستم اصلا سوتینش رو احساس نکردم! ازاون سوتینهای نرم پارچه ای تنش بود.کم کم شروع کردم به مالوندن سینه هاش ک اونم حی خودش رو به هم نزدیک می کرد تا اینکه برای اولین بار لبای زنی رو می بوسیدم که عاشقش بودم.گرمای لب و زبونش آتشی بود که انگار از وجودم زبانه می کشید!نمی دونم کیا این احساس و درک کردن انگار می خوای بری تو وجود طرفت از بس هیجان و گرما داره! نمی دونم چرا تا به حال از معاشقه و سکس با زنم تو این پنج سال یک دهم این لذت رو نبردم.یهو متوجه شدم روش خابیدم!البته بالباس همین که دستم وبردم تا زیب شلوارشو باز کنک گفت : می دونی داری چکار می کنی!که هنوز بعد سه سال ایج جملش یادمه . من که از شدت سکس داشتم دیوونه می شدم زیب شلوارشو باز کردم و دستم و بردم رو کسش!حسابی خیس شده بود!کمی مالوندمش که صدای آه و اوهش در اومد.شلوارشو کمی کشیدم پایین،زیب خودمم باز کردم!کیرم و از زیب شلوارش فرستادم تو!آروم آروم با کیرم با کسش بازی کردم!کیرم سوراخ کسش رو پیدا کرده بود! کیرم و تا ورودی کسش بردم، اما یه لحظه نمی دونم چه نیرویی بود که منو از این کار منصرف کرد. نادین هم با چشمانی شهوت آلود انتظار چنین کاری رو از من نداشت.دوباره کمی همدیگرو بوسیدیم وبدون اینکه بروی خودمون بیاریم از خونه زدیم بیرون! البته این داستان ادامه داری البته اگه نظر بدین بقیه اش هم می ذارم. قسم می خورم جز واقعیت چیزی ننوشتم.
     
#209 | Posted: 13 Apr 2012 08:08
بهترین دوست دخترم شادی


سلام به همه
اسم من سینا است وامروز میخوام یکی از داستان های دوست دخترامو بهتون بگم
شاید خشتون بیاد شاید هم نیاد مهم نیت خوب بریم سر اصل مطلب ماجرا از ان جا شروع شد که در کوچه ی ما یک دختر بود که دوستم مهدی با اون دوست بود واونو خیلی دوست داشت اسم اون دختر ساناز بود واون دوتا عاشق هم بودن روزی دختر خاله ی ساناز برای تعطیلات تابستون اومد پیش ساناز اسم دختر خاله ساناز شادی بود من که نمیدونستم شادی دختر خاله ساناز بهش تیکه مینداختم شادی به ساناز غضیه رو گفت واون دوتا خبیص واسه من یک نقشه کشیدن اونا میخواستن منو جلو بچه های کوچمون زایه کنن روز بعدش رفته بودم کوچه که بچه ها داشتن فوتبال بازی میکردن درست جلو ساختمون اون ساناز عوضی من که رفتم با بچه ها یک ذره فوتبال بازی کنم اون عوضیا سطل اب رو سرم خالی کردن همه کرکر داشتن بهم می خند یدن من تصمیم گرفتم انتقام بگیرم من رفتم عکس چند تا میمون برداشتم وزیرش نوشتم
تروخدا کمک کنید میمونم گم شده اسم میمونم شادی وای حدودا ساعت 3 بعد از ظهر بود هیشکی کوچه نبود عصر ساعت 5 اومدم بیرون دیدم کل بچه ها دارن مسخرشون میکنن ومیگنن میمونای از قفس فرار کرده عین جنگ جهانی شده بود حالا اونا که خیلی ناراحت بودن اومدن جلو ی ساختمون ما نوشتن به باغ وحش خوش امدید من زرنگی کردم وهمون جایی که نوشتن به باغ وحش خوش امدید نوشتم دوتا میمون از باغ وحش ما فرار کرده اند جهت پیدا کردن انها به ما اطلاع دهید وای اون دوتا داشتن از حرس
میسوختند که مهدی به من گفت گناه دارن کمکم داشت این دعوا ها تبدیل به دوستی میشد من که دیدم شادی ناراحت گفتم برم از دلش در بیارم رفتم پیشش گفتم ببخشید بخاطر این کار هایی که کردم جواب نداد بهش گفتم سکوت علامت رضایت بعد رفتم فرداش شادی از خونه رفت بیرون با ساناز من هم بیکار علاف رفتم مهدی صدا کردم گفت فعلا حوصله ندارم نیم ساعت دیگه میام منم که نمیدونستم چیکار کنم رفتم یک گوشه نشستم تا این که سرو کله شادی پیدا شد وبهم گفت کلیدا دست ساناز میتونی از در بری بالا ودر باز کنی من گفتم باشه واز در بالا رفتم وپریدم تو حیاط ودر رو باز کردم شادی گفت یک دقیقه بیا تو کارت دارم من قلبم داشت تند تند میزد وارد خانه شدیم اون از من خواست چند دقیقه تو پذیرایی صبر کنم من هم صبر کردم اون رفت ویک کتاب زبان اورد وگفت ما امتحان زبانم نزدیک میتونی باهام کار کنی من اون موقع ترم 11زبان بودم وقبول کردم باهاش کار کنم کم کم زمان می گذشت وما باهم بیشتر دوست میشدیم دیگه هم دیگه رو به اسم کوچیک صدا میزدیم دیگه منو تو نداشتیم یکی بودیم یک روز هم دیگه رو نمی دیدیم نمی تونستیم زندگی کنیم با هم انقدر رفیق شده بودیم که نمیشد گفت من به شادی گفتم میشه فقط یک لب کوچولو بهم بدی فکر میکردم ناراحت بشه ولی ناراحت نشد هیچ وقت اون روز فراموش نمیکنم چه لبای شیرینی داشت بعد کم کم وارد لخت شدن شدیم وبیشتر بهمون حال میداد من با اون خیلی خوب شده بودم تا جایی که هرچی میگفتم انجام میداد من تازه فهمیده بودم عشق واقعی چی جزیات بقیش بماند به هر حال تابستون داشت تموم میشد من بهش گفتم تابستون تموم بشه میخوای بری گفت اره وگفت باید تا تابستون بعد صبرکنی به هر حال داستان ما تموم شد باید تا تابستون بعدی صبر کنم.
     

#210 | Posted: 13 Apr 2012 15:02
سکس با زهره دوست دخترم

میخوام از سکسم با دوس دخترم براتون بگم پارسال همین موقع بود یعنی زمستون داشتم با ماشین میرفتم پیش یه رفیقام بارون میومد شدید تو کمربندی شهرمون بودم دیدم 3 تا دختر وایسادن سوارشون کردم و خلاصه کار نداریم من با یکیشون که اسمش زهره بود رفیق شدم 2 هفته ای با هم دوست بودیم تا یه شب حرف بوس و لب و این چیزا شد گفت من دوس دارم ببوسمت اما روم نمیشه منم گفتم رو نمیخواد چشاتو ببند بوسم کن 2 3 روزی نتونستم باهاش برم بیرون رفت شهرشون دانشجو بود اخه وفتی برگشت گفت بیا دنبالم ماشینم دست مامانم بود ساعت 7 و این موقع ها بود رسید یه اپاچی زرد داشتم با اون رفتم دنبالش خیلی ناراحت شد بگو حالا ننه الان وقت ماشین بردن بود که دوس دخترم ناراحت بشه نتونه لبم بده رفتم رسوندمش خوابگاه بهم اس داد لب میخوام یالا بیا لب بدیم . این اس و داد و مامان از راه رسید که اره فردا خونه مادر بزرگت جلسه است من میرم اونجا خر رنگ نکنی که امارتو دارم گفتم بروی چشم ........
به زهره اس دادم که فردا خونمون خالیه میای اونم که تو کف لبام بود گفت اره میام . فردا شد و ساعت 2 بود مامان رفت منم پشت سرش به زهره اس دادم که بلند شو بیا . رسید در و باز کردم تو راهرو بغلم کرد و شروع کرد به لب گرفتن . رفیتیم تو ساختمون و شروع شد لبای همو میخوردیم و حسابی حشر زده بود بالا لباسای همو در اوردیم دیگه با هم حرف نمیزدیم عین وحشی ها پریده بودیم به هم یادمه یه شرت قرمز پاش بود درش اوردم کسش سفید و خشگل بود تصمیم گرفتم بخورمش گفت صبر کن 69 شدیم من مال اونو میخوردم اون مال منو کسش حسابی خیس خیس شده بود زبونمو میزدم تو اب شهوت کسش جیغ اروم میزد دستو خیس کردم ( تف زدم ) اروم کردم تو کونش کونشو واسم چرخوند یعنی دوس دارم اینجوری تا ته انگشتمو کردم توش بعد دو انگشتش کردم تند تند براش میکردم توش کونشو برام بالا پایین میکرد و تند تند کیرمو ساک میزد کیرمو از دهنش در اورد و گفت انگشت بسه کیربکن توش یالا علی منم انگشت و در اوردم و از روم بلند شد به حالت سگی دم تخت خم شد و سر کیرم که خیس اب شهوت بود گذاشتم دم سوراخ کونش اروم کردم توش سر کیرم داشت داغ میشد از بس کونش تنگ و داغ بود همشو کردم توش و اونم داشت اه اه اروم میکرد و گفت تلمبه بزن بکن منم شروع کردم کونش حسابی لیز بود تند تند شروع کردم به تلمبه زدن اون فقط برام اه اه میکرد و میگفت یالا بکن بکن فدات شم عشقمی بعد من ارضا شدم گفت بذار توش باشه ابمو ریختم تو کونش اونم کسشو با دست میمالید تا ارضا شد و گفت بیا بغلم یه لب محکم ازم گرفت و تو دلش خوابیدم الان 1 ساله از اون ماجرا میگذره و هنوز برای هم میمیرم و سکسامون مثل همون دفعه اوله . پایان

جایی که همه ادعای خاص بودن دارن، تو عادی باش،
.
.

اینجوری خاص ترین آدمی
     
صفحه  صفحه 21 از 89:  « پیشین  1  ...  20  21  22  ...  88  89  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.