| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 21 از 89:  « پیشین  1  ...  20  21  22  ...  88  89  پسین »  
#201 | Posted: 30 Jul 2011 04:14
من و خانوم معلم
سلام . اسم من هومن و 23 سالمه. کلاس پنجم دبستان بودم که یه معلم خیلی خوشگل نصیب ما شده بود که حتی مدیرمونم تو کفش بود. از همون اول سال از این خانم معلم که اسم کوچیکش (مینو) بود خیلی خوشم اومد و چون شاگرد زرنگ کلاس بودم سریع خودمو تو دلش جا کردم. خلاصه اون سال گذشت و من با کوله باری از خاطره رفتم راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه. ولی تو این سالها اصلا چهره ی مینو رو فراموش نکردم و همیشه آرزو داشتم که یه روز ببینمش. من توی کرج یه مغازه کیف و کفش زنونه دارم. یه روز غروب تو مغازه با دو , سه تا مشتری سرگرم بودم کی یه خانم خوشگل و با کلاس اومد تو . چون من قیافه ی اون موقع مینو رو در خاطر داشتم اول درست نشناختم ولی یه کم که دقت کردم شناختمش. خیلی تغییر نکرده بود فقط یه مقدار تپل شده بود و ابروهاشو تیغ زده بود و مداد کشیده بود. مینو حدود 35 سالش شده بود و من اصلا باورم نمیشد که بعد از این همه مدت به آرزوم رسیدم. وقتی خیلی بهش زل زدم خودشو جم وجور کرد و قصد داشت از مغازه بره بیرون که رفتم جلو گفتم سلام خانم فلانی. از اینکه فامیلیشو گفتم تعجب کرد و بعد از جواب سلام گفت شما منو میشناسید ؟ گفتم بله شما فلان سال معلم من بودین و از این حرفا. خیلی خوشحال شد که یکی بعد از این همه سال هنوز به یادشه. چون خیلی عجله داشت و میگفت جایی کلاس دارم ، بعد از یه خرید کوچیک که منم پولشو نگرفتم شماره داد به هوای اینکه بعدا بهش زنگ بزنم و در مورد گذشته بیشتر واسه هم تعریف کنیم. دو روز بعد بهش زنگ زدم و با هم قرار گذاشتیم که بیرون همو ببینیم. اون روز که اومد مغازم تو انگشتش حلقه دیدم و وقتی یاد حلقه افتادم از فکر نزدیک شدن بهش اومدم بیرون آخه من اصلا طرف زن شوهر دار نمیرم. پیش خودم گفتم میرم سر قرار و همین یه جلسه هم از سر من زیاده ولی همش پیش خودم میگفتم ای کاش شوهر نداشت ای کاش. خلاصه روز موعود اومد و رفتم سر قرار. عجب تیپ کشنده ای زده بود . یه مانتو کوتاه پوشیده بود و چون باسنش بزرگه هی مانتوش میرفت بالای باسنش و آدمو حشری میکرد. (داخل پرانتز بگم که من قیافم تقرییبا قشنگه و مینو خیلی از قیافه من خوشش اومده بود. اینو بعدا هی بهم میگفت.) منم اون روز بهترین تیپمو زده بودم. وقتی رسیدم سر قرار مینو اومده بود . اومد جلو و با من دست داد. وقتی باهام دست داد گرمای دستشو تا نیم ساعت حس میکردم و از این کارش خیلی خوشم اومد. خلاصه رفتیم تو یه کافی شاپ نشستیمو حدود دو ساعتو نیم واسه هم تعریف کردیم و شیرین ترین جای داستان اون جایی بود که مینو گفت حدود یک ساله از شوهرش جدا شده. انگار کل دنیا رو دادن به من. خیلی خوشحال شدم فقط یه چیزی ناراحتم میکرد اینکه چرا هیچ تمایلی به بیشتر نزدیک شدن نشون نمیده.خلاصه اون روز گذشت و من پیش خودم گفتم این اگه از من خوشش اومده باشه خودش زنگ میزنه. دو روز گذشت که دیدم تلفنم زنگ میخوره. بله مینو خانم بود. این سری خیلی صمیمی تر با من حرف زد و گفت که دوس دارم دوباره ببینمت و از این حرفا. بعد از چند بار بیرون رفتنو صحبت های مکرر تلفنی دیگه کاملا بهم عادت کردیمو خیلی با هم صمیمی شدیم.منم از این صمیمیت استفاده کردمو یه روز تصمیم گرفتم بحث رو بکشونم به سکس که مثلا بعد از شوهرت مشکل جنسیت رو چجوری حل میکنیو بعد از شوهرت با کسی سکس کردی ؟ گفت من با شوهرم از نظر سکس مشکل داشتم و یکی از عوامل جدایی ما همین مسأله بود. منم همش بهش میگفتم آخه حیف همچین زنی نیست که آدم واسش تو سکس کم بزاره. خلاصه قرار گذاشتیم فردا ناهار بریم بیرون. تصمیم گرفتم فردا که میرم پیشش یه دستمالیش کنم ببینم عکس العمش چیه ؟ فردا با ماشین رفتم دنبالش. بعد از سلام و احوالپرسی یه خورده که گذشت وقتی که دنده عوض میکردم دستمو میذاشتم رو رونش. وقتی دیدم هیچی نمیگه تازه از نیش خنداش میفهمیدم بدشم نمیاد جسارتم بیشتر شد و دستمو از رو شلوار گذاشتم روی کسش که دیدم یه تکونی خورد گفت چیکار میکنی ؟ گفتم بدت میاد که سریع گفت نه ولی اینجا درست نیست منم گفتم پس کجا ؟ که گفت حالا پررو نشو برو یه فست فوود که خیلی گشنمه. توی فست فوود قبل از اینکه غذا حاضر بشه یه فکر زد به سرم . سریع موبایلمو دراوردم شروع کردم واسش اس ام اس سکسی خوندن. خیلی خوشش اومدو خنده های همراه با شهوت میکرد. بعد از خوردن غذا رسوندمش دم خونش و خودم رفتم مغازه. ولی همش تو فکر کردن مینو بودم. بعد از اون حرکتم تو ماشین یه خورده حشری شده بودم. تو همین فکرا بودم که گوشیم زنگ خورد دیدم مینوس زنگ زده بود تشکر کنه. بعد از یه خورده حرف زدن گفتم مینو دوست داشتم الآن پیشت بودم حسابی میخوردمت آخه خیلی حشری شدم. دوست دارم تمام بدنتو لیس بزنم . از گفتن این حرفا فهمیدم یه حالی شد. گفت دوست داری بیای پیشم منم گفتم از خدامه . گفت ساعت 9 شب بیا خونه ی من. گفتم چی خونه ی تو ؟ گفت آره این خونه مجردیه خودمه. بعد از خبر طلاقش این خوشحال کننده ترین خبری بود که شنیدم و تا اون موقع بهم نگفته بود . اون شب ساعت 8 شب مغازه رو تعطیل کردم رفتم خونه سریع یه دوش گرفتم و رفتم خونه مینو. وارد خونه که شدم یه آپارتمان کوچیک ولی خیلی خوشگل بود که خیلی با سلیقه دیزاین شده بود. خودشم یه لباس شب توری پوشیده بود که ست لباس زیر زرد رنگش کاملا مشخص بود. بهم گفت بیا تو که امشب میخوام دیوونت کنم. بعد از خوردن یه آبمیوه اومد کنارم روی کاناپه جوری نشست که روناش از زیر لباس شبش افتاد بیرون. منم دوباره همون کار تو ماشینو انجام دادم با این تفاوت که دیگه خبری از شلوار لی و همچنین اعتراض مینو نبود. یه خورده که از رو شورت کسشو مالیدم بدنش شل شد و بیحال رو کاناپه دراز کشید. منم سریع تی شرتمو دراوردم و خوابیدم روش و شروع کردم به خوردن لباش. انقدر لباشو میک زدم که کبود شد . باورم نمیشد که دارم معلمم رو میکنم. خواستم لباسشو دربیارم که با یه صدای گرفته گفت بیا بریم تو اتاق. بلندش کردم رو دستام بردمش انداختمش رو تخت. لباساشو دراوردم دوباره شروع کردم به لب گرفتن بعد گردنشو خوردم که دیگه شروع کرد به آه و ناله که هومن توروخدا بسه کشتی منو. منم بهش گفتم تازه اول کاره. رسیدم به سینه هاش. آخ که از اون سینه های گنده هر چی بگم کم گفتم. 5 دقیقه ای سینه هاشو خوردم بعد برعکسش کردم و رو شکم خوابوندمش و شروع کردم به خوردن لمبه های کونش. آخخخخخ که چقدر کونش نرم و باحال بود. با اینکه کونش بزرگ بود ولی سوراخش تنگه تنگ بود فکر کنم تاحالا از کون نداده بود. همین جور که کونشو میخوردم با یه دستم هم با چوچولش ور میرفتم تصمیم داشتم سکسی باهاش بکنم که به خوابم نمیدید. انقدر سوراخ کونشو خوردم که قرمز قرمز شده بود. کاری باهاش کردم که با دندوناش تختو گاز میزد. بعد دوباره برعکسش کردم و رسیدم به بهترین و زیبا ترین جای بدنش یعنی کسش. کسش نه خیلی تنگ بود نه گشاد. اگه یه خورده حرفه ای باشی با یه کم نگاه کردن بهش میشه فهمید بعد از طلاق دو ، سه باری شیطونی کرده بگذریم. یه 10 دقیقه ای کسشو وحشیانه خوردم که جیغ و داد میزد دارم ارضا میشم که یهو دیدم آبش آروم از کسش داره میاد بیرون و منم همشو خوردم. بعد از یه چند دقیقه ای بلند شد شلوار منو دراورد و شروع کرد واسم ساک زدن. لا مصب استاد ساک زدن بود. کیرمو تا ته میخورد و هی اوق میزد. همین جوری که کیرم تو دهنش بود از گوشه های لبش آب دهنش هی میریخت بیرون ، با این کارش خیلی بیشتر منو حشری میکرد. یه 10 دقیقه ای ساک زد بعد گفت بیا بکن که دیگه دارم از حال میرم. دوست داشتم بازم واسم ساک بزنه ولی چاره ای نبود. رفتم روش خوابیدم پاهاشو داد بالا دور کمرم قلاب کرد. کیرمو که خیس خیس بود گذاشتم رو کسش که با یه فشار رفت تو. یه جیغ زد و بازوهامو محکم فشار داد. ریتم تلمبه زدنمو تند تر کردم. بعد یک ربع احساس کردم آبم داره میاد. گفتم مینو الآنه که آبم بیاد بریزم کجا؟ گفت بریز تو دهنم میخام همرو بخورم. منم که عاشق این حرکتم با کمال میل قبول کردم. وقتی احساس کردم آبم داره میاد کیرمو کشیدم بیرون و مینو هم اومد پایین تخت نشست و دهنشو گرفت جلو کیر من. من شروع کردم به جق زدن تا آبم بیاد مینو هم کسشو محکم میمالید که واسه بار دوم ارضا شد و هی بلند داد میزد هومن آبتو میخام. منم که از این حرفش خیلی حشری شده بودم محکم کیرمو میمالیدم که یهو آبم اومد و تا قطره آخرشو خالی کردم تو دهن مینو و اونم همشو خورد. بعد از اون روز سه بار دیگه با هم سکس کردیمو الآنم مینو رفته کیش و ما فقط سکس تلفنی میکنیم تا برگرده. دوستان امیدوارم خوشتون اومده باشه. قربون همگی

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#202 | Posted: 30 Jul 2011 04:15
کون آرزو

زمانيكه هنوز با خانمم آشنا نشده بودم يعني زمان مجرديم هروقت كه توي كوچه مون مي ديدمش كونش نظرمو جلب ميكرد.حتي از روي مانتو وشلوار هم ميشد فهميد كه اين كون يك كون عادي نيست و يك كون استثناييه.وقتيكه راه ميرفت دوتا لپ كونش بحالت قشنگ و تحريك كننده اي بالا و پايين ميرفتند و تو محله مون تمام بچه ها تو كف كونش بودند باور كنيد تماشاي كونش حتي از روي مانتو و شلوار هم هر كسي را تحريك ميكرد.مخصوصاً وقتيكه مانتو لي كشي مي پوشيد ديگه اختيار از دستم درميرفت و اون روز حتماً بايد به حمام يك سري ميزدم و با يك جلق حسابي به ياد كونش از خجالت كير شق شده ام در مي آمدم.اوايل فقط كونش نظرمو جلب كرده بود اما بعدها به چهره اش هم كه دقت كردم متوجه شدم كه از زيبايي چهره هم بي بهره نيست.چه درد سرتون بدم يواش يواش عاشقش شدم بطوريكه ديگه شب و روز نداشتم.تمام زندگي من شده بود فكر كردن به اين دختره كه تازه اومده بود به محله ما دختر زيبايي كه كونش هزاران كشته و خاطرخواه داشت.منم مثل هر جواني كه نميتونه راز عشقش را توي دل خودش نگه داره يه روز با يكي از دوستانم درخصوص عشق جديدم درد دل كردم اون هم من را از اين عشق نهي ميكرد به دو دليل يكي اينكه مي گفت اين دختره سانتي مانتاله و تو رو اصلاً تحويلت هم نمي گيره دوم اينكه ميگفت دختري را كه تمام بچه هاي محل تو كف كونش هستند و خودت هم بارها بياد كونش جلق زدي نميتوني بعنوان همسرت قبول بكني تو الان از روي شهوت حرف ميزني اما مطمئن باش وقتيكه شهوتت خوابيد نظرت عوض ميشه و از كارت پشيمان ميشي.من هم جواب دادم درسته كه تمام بچه هاي محل هلاك كون اين دختره هستند اما اون بيچاره كه گناهي نكرده و تا حالا كسي بهش دستي نزده و اون پاك پاكه.خلاصه با اين حرفها بخودم اميدواري ميدادم و چه دردسرتون بدم نميخواهم با تعريف كردن تمام ماجراهاي عشقيم و نامه پراني توي كوچه هاي خلوت و ... سرتون را درد بيارم فقط همينقدر بهتون بگم كه مدتي بعد من و آرزو با همديگه ازدواج كرديم.اولين روز ازدواجم اونقدر بمن خوش گذشت كه نگو و نپرس نميدونيد چه هيجاني تو دلم بود وقتيكه لبش را بوسيدم و جلوي تخت آوردمش و سرپا نگهداشتمش .تمام قطر كونش را توي دستم احساس ميكردم و شروع كردم يواش يواش شلوارش را پايين كشيدن واي خداي من هر يك ذره كه شلوار آرزو پايين مي آمد نفس من داشت بند مي آمد انگار يك رابطه معكوس بين شلوار آرزو با نفس كشيدن من وجود داشت.بگذريم وقتيكه شلوارش را بطور كامل پايين كشيدم و اون همه زيبايي خلقت رو يكجا جلوي خودم ميديدم سرازپا نمي شناختم بدني به سفيدي برف كه پوشيدن شورت و كرست سياه قشنگي هاشو بيشتر نشون ميداد.شايد هركسي شب زفاف اولين آبشو تو كس زنش بريزه اما من اولين آبمو شب زفاف با ليسيدن كون زنم ريختم اونم چه ليسيدني نميدونيد هرطوريكه تونستم ليسيدمش تمام روشهايي رو كه زمان مجردي باهاش جلق ميزدم اينبار بصورت واقعي پياده كردم به روش قنبلي كلي ليسيدمش بعد ازش خواستم كه من دراز بكشم و اون بشينه روي دهنم و دست آخر هم به روش 69 البته چون اولين بارمون بود خجالت كشيدم كه ازش بخوام تا اونم كيرمو بگيره تو دهنش ( البته دو سه ماه بعداز عروسي يادش دادم كه چطوري كيرمو بليسه ) ولي خوب همونطوريش هم 69 كلي بمن حال داد و خلاصه اولين آب متاهلي را با شدت تمام ريختم شدت پرتاب آبم اونقدر زياد بود كه اولين پرتاب موهاي سينه مو خيس كرد.از اون روز تاحالا هم بيشتر سكس من با آرزو سكس با كون خوشگلش بوده فراموش كردم كه بگم يكنوع سكس با كون را هم از يكي از اعضاي همين سايت ياد گرفتم و اونهم اينه كه يكروز از آرزو خواستم تا همونطوريكه روي دهنم نشسته توي دهنم بگوزه نميدونيد چه هيجان و لذتي داشت يكروز كه منو پاي كامپيوتر درحال بازديد از سايتهاي سكسي غافلگير كرد و علت سركشي منو به اينجور سايتها پرسيد بهش گفتم من از ديدن عكسهاي سكسي بخصوص عكسهاي سكسي در رابطه با كون لذت زيادي ميبرم واسه همين آرزو گفت خوب بيا از من عكس بگير و فقط عكسهاي منو نگاه كن و ديگه به اينجور سايتها نرو من هم قبول كردم ولي چه كنم كه ترك عادت موجب مرض است.
در اوايل يك مشكل بزرگي كه باهاش داشتم اين بود كه چون سوراخ كونش خيلي تنگ بود اصلاً نميتونستم كونش را بكنم يه چندباري هم امتحان كردم اما بيچاره اونقدر ناله و زاري كرد كه دلم براش سوخت و از كردن كونش واسه هميشه منصرف شده بودم و فقط ميتونستم بليسمش تا يكروز بطريقي متوجه شدم كه يكنوع ژل براي كون كردن ساخته شده كه مشكل كردن كونهاي تنگ را تاحدودي حل كرده اسم ژل را يادداشت كردم ( Lubri- jell محصول داروسازي شفا ) و اولش با شك و ترديد ولي بعد با اعتماد بنفس به يك داروخانه رفتم و ژل مخصوص را تهيه كردم و از اون روز ببعد تقريباً مشكل كردن كون آرزو برام حل شد.الان هم تقريباً هفته اي يكي دوبار كونشو ميكنم و از اين لذت هم بي بهره نموندم.قبل از اينكه اين ژل رو تهيه بكنم چون به كون كردن علاقه فوق العاده اي داشتم و به هيچوجه نميتونستم از كون كردن بگذرم يه زن جنده باحالي تو محله مون هست به اسم زهرا هرچند وقت يكبار كه خونه خالي ميشد زهرا را مياوردم خونه و يه كون درست و حسابي ميكردم اما حالا كه يكي از زيباترين كونهاي دنيا را ميكنم ديگه احساس نيازي به زهرا ندارم.
الان فقط ميتونم بگم كه نه تنها از ازدواجم ناراضي نيستم بلكه خيلي هم افتخار ميكنم كه من كوني را مي ليسم و مي كنم و ...كه تمام پسرهاي محل تو كفش موندند.اوايل ازدواجمون از آرزو پرسيدم كه آيا غير از من قبلاً دوست پسر ديگري هم داشته يا نه؟ اولش ميترسيد كه حقيقت را بگه ولي وقتيكه بهش اطمينان دادم كه مسائل شخصي پيش از ازدواجش با من اصلاً بمن ارتباطي نداره و از داشتن دوست پسرش ناراحت نميشوم اونم بمن گفت كه قبلاً يك دوست پسري داشته به اسم بهروز و مدتي باهاش دوست بوده و حتي يكبار بقول خودش با خواهر بهروز به خونه بهروز رفته بوده ولي من ميدونم كه تنهايي رفته بوده اونجا و حدس ميزنم كه بهروز اون زمان كونش را كرده بوده و آرزو خاطره خوبي از اون ماجرا نداشته و واسه همين هم دوستي شو با بهروز بهم زده ولي هركاري كه ميكنم اصلاً در اينباره بمن چيزي نميگه با اينكه بارها قسمش دادم و خودم هم قسم خوردم كه اگه اون زمان به بهروز كون هم داده باشه چون مربوط به پيش از ازدواج ما بوده اصلاً ناراحت نميشم ولي خوب آرزو به هيچوجه نم پس نميده نميدونم شايد هم اصلاً مسئله اي بينشون نبوده و من دچار توهم شده باشم به هرحال من زياد برام مهم نيست كه قبلاً چه كارهايي كرده براي من امروز مهمه.
درهرصورت اينقدر سكس با كون آرزو برام لذتبخشه و اينقدر بخودم افتخار ميكنم كه چنين كوني را ميكنم كه نميتوانم زيبايي هاي كونش را به كسي نشان ندم واسه همين بيشتر وقتها كه باهمديگه بيرون ميريم از آرزو ميخواهم تا مانتوي لي كشي بپوشه تا تمام اهل محل بدانند كه من چه كوني را ميكنم و چه كوني توي دهنم مي گوزه.
چند روز قبل از آرزو پرسيدم وقتي سوراخ كونتو مي ليسم چه احساسي داري؟ جواب داد اوايل برام اصلاً اهميتي نداشت اما الان ديگه بهش عادت كردم و وقتيكه زبون نرمت يواش يواش ميره تو سوراخ كونم گرماش برام يه جور لذت خاصي داره.
آخه اوايل من بايد ازش خواهش ميكردم تا بذاره كونشو بليسم اونم با كلي ناز و عشوه و از روي بي ميلي كونشو جلوي دهنم قنبل ميكرد اما حالا ديگه خودش داوطلبانه مياد جلو و تا ميخوايم با همديگه سكس داشته باشيم اول كونشو جلو دهنم قنبل ميكنه و بهم ميگه ميشه اول سوراخ كونمو بليسي؟ خوب منم از خدا خواسته شروع ميكنم به ليس زدن به روشهاي مختلف طوريكه ديگه خودشم حشري ميشه و لحظه ايكه زبونم تا ته تو سوراخشه خودشو عقب و جلو ميكشه تا زبونم اون تو بازي كنه و آرزو هم از اينكار كلي لذت ميبره.
از همه اين حرفا كه بگذريم من هنوز حيرون موندم نميدونم بهروز دوست پسر قبلي اش كونشو كرده بوده يا نه؟ از يه طرف ميگم نه چون سوراخش خيلي تنگه و بهروز نميتونسته براحتي بكندش از يه طرف هم ميگم شايد كرده باشه چون روز دوم عروسيمون وقتي ازش خواستم كونشو بكنم سرسختانه ميگفت نه ميترسم يه بلايي سر كونم بياد ميگن خيلي درد داره و از اين حرفا.من فكر ميكنم كه اگه قبلاً كون نداده بود از كجا ميدونست كون دادن درد داره يا نه ؟
حدوداي ساعت 4 بعدازظهر بود كه دايي آرزو تلفن زد و گفت كه بايد براي چند روزي به يك ماموريت كاري بره واسه همين از مادر زنم خواست كه واسه يه چند روزي به خونه اونا بره ( من و آرزو هم با شنيدن اين خبر يه چشمكي بهمديگه زديم و كلي ذوق كرديم ) مادر زنم هم بلافاصله شال و كلاه كرد و از من و آرزو خداحافظي كرد و راهي خونه داداشش شد.بمحض اينكه مادر زنم پاشو از خونه گذاشت بيرون و در حياطو پشت سرش بست آرزو پريد تو بغلم و منم يه لب جانانه ازش گرفتم و بعد دست راستمو پشت كمرش گذاشتم و دست چپم را پشت زانوهاش و اونم زانوهاشو خم كرد و من براحتي رو دست بغلش كردم و همونطوري بردمش بسمت اطاق خواب با پام در اطاق خواب را باز كردم و درحاليكه لبهام روي لبهاي آرزو بود بنرمي و لطافت روي تختخواب گذاشتمش و خودم هم كنارش دراز كشيدم و شروع كردم بشكلي جانانه لباشو بوسيدن كه چه عرض كنم خوردن. همونطور كه لباشو مي بوسيدم و دست راستم پشت گردنش بود و دست چپم پشت كمرش يواش يواش دست چپم را از روي كمرش بسمت پايين بردم تا به آرامي به قنبل كونش رسيد و در همان حالت از روي دامن تنگ و چسبونش شروع كردم دستمو روي دو لپ كونش با نرمش چرخوندن و نوازش كردن كونش يه ذره كه كونشو نوازش كردم آرزو گفت: تو بازم رفتي سروقت كون آخه بابا من كس هم دارم ها. گفتم: باشه ميدونم عزيزم ولي بذار چون دروهله اول شهوتم زياده و آبم زود ميريزه كمي با كونت بازي كنم و بليسمش و آبمو بريزم بعد ميرسيم به كس نازت خودت هم خوب ميدوني كه وقت زياد داريم كه به روشهاي مختلف از همديگه لذت ببريم پس بذار روال عاديمون را طي كنيم.آرزو هم خنديد و گفت: هر طوريكه تو دوست داري.بعد بهش گفتم حالا همينطوري قنبل كن تا يه ذره كونتو بليسم.آرزو گفت:حالا چرا اينقدر هولي تو كه هنوز دامنم را درنياوردي.بهش گفتم:اول ميخوام از روي دامن استرچ بليسمت.اونم مثل هميشه به حالت دو زانو نشسته سرشو برد پايين و كونشو قنبل كرد و يه كمي آورد بالا ( تو اين حالت چون كونش يه كمي بزرگتر از كوناي معموليه و دامنشم تنگه اين گردي كونش انگار ميخواد دامنو پاره كنه و بزنه بيرون ) منم كونشو محكم تو بغل گرفتم و شروع كردم به بوئيدن و بوسيدنش قشنگ پايين و بالاشو بوسيدم و بعد زبونمو گذاشتم روي دامنش و شروع كردم به ليسيدن كونش از روي دامن اونقدر ليسيدمش كه تمام دور و بر دامنش خيس شده بود و اين كير لامصب من داشت زيپ شلوارمو با فشار خودش باز ميكرد و ميخواست از تو شلوار بزنه بيرون ديدم اگه بيشتر از اين با اين وضعيت ادامه بدم ممكنه بلايي سر كيرم بياد واسه همين شروع كردم به درآوردن شلوارم كه تا زيپم را باز كردم كيرم عينهو مرغي كه از قفس آزاد شده باشه زد بيرون و مثل فنر تكون خورد بگذريم خودم لخت شدم و خواستم تو همون حالت زيپ دامن آرزو را باز بكنم اما چون كونش درحالت قنبلي بود و دامنشم تنگ و چسبون اونقدر فشار مياورد كه زيپ دامنش بسختي باز ميشد ديدم نميشه بازش كرد به آرزو گفتم تو پاشو بذار من دراز بكشم و تو بيا از بالا بشين رو دهنم آرزو هم پاشد و من دراز كشيدم بعد شروع كرد يواش يواش زانوهاشو خم كردن و نشستن روي دهنم كه وسط راه دوتا دستامو گذاشتم زير دوتا لپ كونشو بهش گفتم همينطوري وايستا بذار دامنتو بكشم پايين.گفت: آخه اينطوري كه نميشه دامنم درنمياد.گفتم صبر كن الان درش ميارم.بعد خواستم زيپشو بكشم پايين ديدم فشار قنبلش نميذاره يه ذره كه زيپش اومد پايين من انگشتامو انداختم لاي زيپش و با قدرت دامنشو جر دادم كه در اينموقع آرزو داد زد چيكار ميكني ديوونه تو كه دامنمو پاره كردي.با پاره شدن دامنش انگار تمام زيبايي خلقت خدا جلوي چشمام پديدار شد.از شدت شهوت گفتم گور باباي دامن واست چندتا نوشو ميخرم تو بشين رو دهنم عزيزم. آرزو هم با كمي غرغر بخاطر پاره شدن دامنش نشست روي دهنم .نميدونيد كه كونش چه حرارتي داشت يه حرارت خوب و دلچسب و لذت بخش. هميشه وهله اول كه ميشينه روي صورتم تمام وزنش مياد روي صورتم واسه همين تو عمق كونش فرو ميرم بعد خودشو يه ذره جابجا ميكنه كه بتونم توي سوراخشو بليسم.وقتي خودشو جابجا كرد با حرص و طمع زياد مثل آدمي كه چندين روز گرسنه بوده و يه دفعه غذا مي بينه شروع كردم به ليسيدن توي سوراخ كونش.تا جاييكه ميتونستم زبونمو كرده بودم اون تو و در اونموقع ميگفتم ايكاش زبونم يه مقدار بزرگتر بود و بيشتر ميتونست بره تو سوراخش.اصلاً نميدونم توي اين سوراخ كون چي داره كه آدم هرچي ميكنه توش چه انگشت چه كير چه زبون دلش ميخواد بيشتر فرو بره انگار هرچي بيشتر ميره تو لذتش بيشتر ميشه.خلاصه همونطور كه نشسته بود روي دهنم و زبون من توي سوراخش بود دستامو بردم زير سينه هاشو و شروع كردم سينه هاشو تو همون حالت فشار دادن ديدم با سينه هاش اينطوري ور رفتن زياد لطفي نداره پس بلندش كردم و كلاً لخت شديم و دوباره همون حالتو تكرار كرديم اما اينبار با لذتي بيشتر.اينقدر تو سوراخشو ليسيدم كه ديگه توي كونش حسابي لزج شده بود.بهش گفتم: آرزو ميخوام خيلي قشنگ و جانانه تو دهنم بگوزي ولي نه مثل هميشه يواش يواش كه كسي صداشو نشنوه ها ميخوام محكم و جانانه بگوزي.بهم گفت: بي تربيت . گفتم ديگه خودتو لوس نكن خودت ميدوني كه چقدر عاشق گوزيدنتم. بازم با خجالت گفت بس كن ديگه. گفتم چيكار كنم اگه سيرابم نكني ناچار ميشم برم سروقته ...( اين درست نقطه ضعف بيشتر خانمهاست ) گفتش باشه خيله خوب. منم لبامو دورتا دور سوراخ كونش گذاشتم بطوريكه حتي يه ذره منفذ نداشته باشه بعد با هيجان زياد منتظر موندم آرزو شروع كرد يواش يواش بخودش فشار آوردن بعد يه ذره از جاش بلند شد منم انگار كه لبامو به كونش دوخته بودند همراه كونش يه ذره رفتم بالا.يه كمي انتظار كشيدم و متوجه شدم كه داره بخودش فشار زيادي مياره هرچي اون بيشتر بخودش فشار مياورد هيجان من بيشتر ميشد.بالاخره لبه هاي سوراخ تنگ كونش حسابي باز شد و با فشار زياد يه گوز گنده جانانه ول كرد تو دهنم.فشار گوزش اونقدر زياد بود كه تمام دهنمو پر كرد و چون ديگه تو دهنم جا نبود از گوشه هاي لبم زد بيرون.اي واي چقدر لذت بردم باور كنيد از فشار شهوت زياد بالاي تخمام داشت ميتركيد و چون شهوتم از حد گذشته بود ابم نمي اومد.نميدونم كه تاحالا واستون پيش اومده كه از فشار شهوت زياد آبتون نياد بيرون؟ وقتيكه گوزيدنش تموم شد بهم گفت: خوب چطور بود لذت بردي؟ گفتم آرزو بخاطر اين گوزت يه جايزه جانانه پيش من داري. گفت جايزه اش چي هست؟گفتم كه هرچي تو بخواي عزيزم.گفت: يك انگشتر طلا.گفتنم : باشه قبوله.گفت: اگه ميدونستم گوزم اينقدر قيمتيه همشو واست ذخيره ميكردم.گفتم: عزيزم تو چه ميدوني كه كونت و گوزت چه قيمتي دارند ارزش اونا رو بايد از من بپرسي.بعدش گفت: ديگه پاهام خسته شدند نميخواي تمومش كني؟ گفتم من بايد تمومش كنم؟ من سگ كي باشم آرزو خانوم؟ شما بفرماييد و همونطور به كمرش يه فشار كوچيك آوردم و بهش فهموندم كه سرشو ببره طرف كيرم و واسم ساك بزنه.اونم رفت بطرف كيرم و شروع كرد اول دور و بر كلاهك سر كيرمو ليسيدن و بعد اونو كرد تو دهنش و اول تو دهنش پايين و بالا بردش و شروع كرد به ميك زدن منم كه هنوز صداي جانانه گوزش تو گوشم بود و شهوتش داشت خفه ام ميكرد همونطوريكه تو سوراخ داغشو مي ليسيدم با بياد آوردن صداي گوزش حس گرفتم و درست لحظه اي كه آبم ميخواست بريزه انگار آرزو از رو صداي من تونسته بود لحظه انزالمو تشخيص بده و يه ثانيه قبل از انزالم كيرمو از دهنش درآورد و سرشو كشيد بالا اما شدت پرتاب اونقدر زياد بود كه اولين پرتابم درحاليكه صورتشو مي كشيد بالا زير چشمشو خيس كرد بعدش هم اونقدر آب ازم رفت كه نگو .
چون ليسيدن و كردن كس هميشه برام يكنواخته و فقط ليسيدن و كردن كونه كه همواره يه هيجان خاصي داره قسمتهايي را كه درخصوص سكس كونه واستون مي نويسم.خوب ادامه ماجرا:
بعدازظهر روز بعد كه اومدم خونه يك كيك كوچك تولد هم تو دستم بود.آرزو با تعجب پرسيد اين كيك ديگه براي چيه؟گفتم بريم توخونه بعداً متوجه ميشي.رفتيم بالا و طبق معمول با يك بوسه آرزو بمن خسته نباشيد گفت و ميز غذا را آماده كرد و گفت نهار آمادست.بهش گفتم نهار زياد نمي خورم چون بعداز نهار كيك خوري دارم.آرزو گفت فقط تو كيك خوري داري؟ گفتم حالا نهارمونو بخوريم بعداً متوجه ميشي.ميز نهار كه آماده شد آرزو خواست روي صندلي خودش بشينه كه بهش گفتم د نشد اومدي و نسازي ها.گفت چطور مگه؟گفتم تو بايد امروز روي پاي من و تو بغل من بشيني و نهار بخوري.بهم گفت تو رو خدا ديگه شور همه چي رو درنيار بذار هرچيزي روال عادي داشته باشه آخه به سفره بركت خدا بايد احترام گذاشت.گفتم خوب تو هم يكي از نعمتهاي خدا هستي كه خدا تو را بمن داده اگه دراين فرصت چند روزه ازتو بهره كافي نبرم دراصل كفران نعمت خدا رو كردم.آرزو با كمي غرولند اومد تو بغل من نشست و دوتايي مشغول نهارخوردن شديم من هي يك لقمه ميخوردم و يك دستي به سرو سينه آرزو مي كشيدم و يك لب ازش مي گرفتم يا لپاي گوشتالوشو ميك ميزدم.آرزو گفت نه آقا اينطوري نميشه غذا خورد و بلند شد و رفت سرجاش نشست.چه دردسرتون بدم بالاخره نهارخوردنمون تموم شد و بعداز نهار به آرزو گفتم كه حالا برو كونتو قشنگ تميزش كن براش يه برنامه حسابي دارم.اونم گفت اتفاقاً تميز تميزه چون ميدونستم كه وقتي بياي خونه تا اين كونو رسواش نكني دست ازش برنميداري نيمساعت قبل از اومدنت رفتم حموم و حسابي هم خودمو تميز كردم و هم كونمو.بهش گفتم الهي كه من قربون اون كون تميز و پاكت برم پس لخت شو كه شروع بكنم.آرزو شروع كرد به لخت شدن كه من رفتم و با كيك و يه پلاستيك كوچيك برگشتم ديدم آرزو داره با تعجب خاصي بمن و اون كيك نگاه ميكنه.بهش گفتم صبر كن تا دوربينو روشن كنم و شروع كنيم.گفت واي بازم فيلم شروع شد حالا اين كيك واسه چيه؟گفتم تو قنبل كن الان ميفهمي.آرزو طبق روال معمول چهار دست و پا نشست و سرشو برد پايين و كونشو حسابي قنبل كرد.نميدونيد تو اين حالت كونش چقدر بزرگتر و خوشگل تر و شهوت انگيزتر ميشه.حالا نوبت من بود كه شروع بكنم پس يك تيكه از كيكو بريدم و آروم آوردمش جلو و همونطوركه آرزو درحالت قنبل كرده داشت با تعجب از زير دستش منو نگاه ميكرد كه ببينه ميخوام چيكار كنم تيكه كيكو بردم و فرو كردم لاي درز كونش ارزو يه جيغ كوتاهي كشيد و گفت مرد آخه داري چيكار ميكني؟گفتم خوب معلومه كه دارم چيكار ميكنم.ميخوام كونتو با لذت بيشتري بخورم.آرزو گفت فقط همين يه كثافت كاريمون مونده بود.گفتم تو كار نداشته باش همونطور قنبلي بشين و بعد شروع كردم تمام درز كونشو با كيك پر كردن وقتي حسابي درز كونش با كيك پرشد شروع كردم با لذت و شيريني تمام كيك و كونو همزمان خوردن.تقريباً نيمي از كيكو مالوندم تو كون آرزو و درحالتهاي مختلف خوردمش در حالت قنبلي و از بالا رو دهنم و ...هرچي به ارزو اصرار كردم كه يه مقداري از خامه كيكو بمالم سركيرم و اون بليسدش قبول نكرد كه نكرد و گفت تو ديگه وقاهتو به حد اعلا رسوندي.بعد يه كمي آرزو رو چون خسته شده بود تو بغلم گرفتم و روي تخت كمي غلت زديم و لب گرفتنهاي مختلف و نازشو كشيدنها و وعده و عيد دادنها چون واسه ادامه كارم بايد رضايتشو جلب ميكردم. يه بيست دقيقه اي رو اينطوري طي كرديم و وقتي ديدم كه ارزو سرحاله و واسه ادامه برنامه من آمادگي داره و زياد تلخي نميكنه بهش گفتم عزيزم حالا اجازه ميدي كه كارمو ادامه بدم؟گفت مگه كارت تموم نشد؟ گفتم نه راستشو بخواي من از ديشب تا حالا داشتم واسه امروز بعدازظهر نقشه مي كشيدم.گفت ديگه چيكار ميخواي بكني؟و يه لبخند ظريفي زد.منم كه لبخندشو ديدم دلم كمي قرصتر شد و گفتم حقيقتش يه شكلات تيوبي گرفتم با ابنبات مدادي ميخوام شكلات تيوبي رو بريزم تو كونت و آبنبات مدادي رو بكنم تو كونت و باهاش كاكائوها رو دربيارم و بخورم.يه لبخندي زد و گفت امان از دست تو خوب ديگه چيكار كنم آب كه از سر گذشت چه يه وجب چه صد وجب.بعد خودش دوباره كونشو قنبل كرد و گفت بفرما ايرادي نداره مگه درسال چندتا از اين موقعيتها گيرت مياد بيا تا ميتوني بخور و بليس و لذت ببر.واي اينو كه گفت انگار دنيارو بمن دادند شروع كردم يواش يواش شكلات تيوبي رو تو كونش ريختن كه آرزو گفت بابا همه شو يه دفعه نريز چون هرچي بريزي ميره تو رودهام تو فقط به اندازه اي بريز كه دم سوراخم باشه و بقول خودت بتوني با آبنبات مدادي درش بياري و بخوريش.منم طبق توصيه آرزو همونكارو كردم.نميدونيد اينجور كيك و شكلات خوردن چه لذتي داره اصلاً يه جلوه جديدي از لذت و شيريني بهتون ميده لذت خوردن كيك و شكلات توام با شهوت.اونقدر دلچسبه كه در قالب كلمات نميشه لذتشو وصف كرد.حتماً بايد امتحانش كنيد تا متوجه بشيد كه چي ميگم.
خوب بگذريم باور كنيد اين كيك و شكلات خوري من از كون آرزو يه يكساعتي طول كشيد و در اين مدت يكساعت بود كه متوجه شدم آدم اگه متاهل باشه چه لذتها كه ميتونه از زن خودش ببره و از اونها غافل مونده.بعداز اينكه خوردن شكلاتم تموم شد و با ليسيدن حسابي كون آرزو را تميز كردم رفتم ژل ليز كننده رو آوردم و طبق روال هميشگي تو سوراخشو با ژل حسابي نرم كردم و به آرامي كيرمو كردم تو كونش همينكه نوك كيرم رفت توش وااااي تو سوراخش چقدر داغ بود.باور كنيد كه حرارت تو كونش از حرارت كير من كه در اين لحظه بخاطر ليسيدنهاي متفاوت به اوج شهوت رسيده بود بيشتر بود.يواش يواش كيرمو تا ته كردم تو سوراخش بطوريكه ديگه احساس ميكردم تخمهام رسيدند به لپ كون نرمش البته در اين لحظه لپاي كونش زياد نرم نبودند چون بخاطر فشاري كه كيرم به كونش وارد ميكرد آرزو خودشو يه كمي سفت نگه داشته بود ولي خوب بازم ميشد احساس كرد كه چه كون نرم و لطيفي داره.دو سه بار كه به آرومي عقب و جلو كردم و تلنبه زدم ديدم آبم ميخواد بريزه واسه همينم كيرمو تقريباً بيرون آوردم بطوريكه فقط نوكش داخل سوراخش باشه و آبمو تا آخرين قطره ريختم توش.نميدونيد ريختن آب توي يه سوراخ تنگ چه لطفي داره آخه موقعيكه اب ميخواد بريزه حجم كير يه كمي زيادتر ميشه و اگه سو

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#203 | Posted: 30 Jul 2011 04:17
من و پریا

سلام
فكر كردم براي اينكه تمام داستان منو باور كنيد(دوستان مارو با فحشاشون منور نكنند) زياد توضيح بدم پس اگه طولانى شد ببخشيد.
من ايليا هستم و 23 سالمه. اهل اصفهانم. من دارم مهندسى ... دانشگاه ---- درس ميخونم. داستان از ورود من به دانشگاه شروع شد. من تا اون موقع سكس نداشتم(اهل جق زدن هم نبودم و فيلم سوپر كم ميديدم) در واقع آدم سر براهى بودم. ضمنا صورت خيلى جذابى هم ندارم. صورتم كمى جوش داره و ابرو هام بهم پيوسته است (البته خودم خوشم نمياد ولى مامانم ميگه بت مياد!) ولى با اين حال بدنم خيلى روفرمه. قدم 186 و وزنم هم 68 است.
بدنسازى هم رفتم! اين از مشخصات خودم حالا بريم سراغ داستان:
ترم اول دانشگاه كه براى ثبت نام رفتيم چون من از اصفهان اومده بودم تقاضاى خوابگاه كردم. به هر زورى شده خوابگاه گرفتم. من و محسن با چند تا ازبچه ها تو 1 اتاق افتاديم.
محسن بسيار آدم خوش مشرب و خوش مرامى بود بعد چند وقت خيلى با هم رفيق شديم و هميشه باهم بوديم!
يادمه كلاس رياضيات عمومى داشتيم كه پریا و نادیا اومدن داخل(اينا 2 تا خواهر 2قلو بودن كه البته تفاوت هايى باهم داشتن مثلا موهاى پریا قهوه اى بود ولى نادیا مشكى/ پریا كوتاه تر بود/ لاغر تر هم بود)
اونروز شديدا آرايش كرده بودن انگار امروز با دوست پسراشون قرار داشتن!
من و محسن سر كلاس همش حواسمون به اين 2 تا بود.آخر كلاس موقع خروج محسن منو هل داد به طرف نادیا. منم به نادیا خوردم. با هم وسايلشو جمع كرديم. بعد ازش معذرت خواستم.
محسن هم با پریا رفتند بيرون.
شب كه دوباره محسنو ديدم باهاش دعوا كردم آخه خيلى ضايع شده بودم. بعدش به من گفت با پریا حرف زده. اولش باور نكردم ولى ديدم انگار راست ميگه و قرار گذاشتند براى آشنايى با هم(پریا و نادیا و محسن و من) بريم كافى شاپ. تو كافى شاپ من روبرو به پریا بودم محسن رو به نادیا.بعد از اون گفتگو ما خيلى به هم نزديك شده بوديم و شماره هامونو بهشون داديم.
بعد ازون عشق بازى هامون شروع شد. با اين كه محسن و پریا شروع كننده ى اين دوستى بودند ولى من با پریا دوست شدم ومحسن با نادیا.(به نظر محسن نادیا فرم بهترى نسبت به پریا داشت)من و پریا بيشتر تو كافى شاپ يا تو كلاس يا از پشت تلفن باهم صحبت ميكرديم تا اينكه امتحانات شروع شد.تو امتحان ها كمتر همديگرو ميديديم و بعضى وقتا 3 روز 1 بار به هم ميزنگيديم.آخرين امتحانو كه داديم به شدت ناراحت شده بودم كه از هم جدا ميشيم.
محسن هم تعطيلات رو ميرفت خونه داييش كه همون اطراف بود(احتمالا نميتونسته از نادیا جدا بشه!)
هيچ وقت فكر نميكردم به 1 دختر اينجورى وابسته بشم(واقعا دوسش داشتم)ضمنا روابطمون هم معمولى بود فقط وقتى آخر ترم داشتم بر ميگشتم اصفهان بردمش 1 گوشه و لب ازش گرفتم(واى كه چقدر حال كردم. تو تموم جاده به لب گرفتنمون فكر ميكردم) اين بدترين تعطيلات تو كل زندگيم بود همش به پریا فك ميكردم.
علاوه بر پریا دلم براى محسن هم تنگ شده بود.
وقتى برگشتم و پریا رو دوباره ديدم جلوى همه بچه ها دستشو گرفتمو دويديم بيرون.
رفتيم روى نيمكت پارك روبروى دانشگاه نشستيم و 5 ساعت حرف زديم!
فهميدم محسن تو اين تعطيلات با نادیا خانم حال كرده و بدتر از اون به پریا هم پيشنهاد سكس داده بود(وقتى داشت اينارو ميگفت سرشو رو شونم گذاشته بود و گريه ميكرد) اعصابم خورد شده بود. بحثو عوض كردم كه بيشتر عصبانى نشم تا بعدا به حساب محسن نامرد برسم.
تو خوابگاه كه محسن رو ديدم بهش حسابى توپيدم كه گفت ميخاسته امتحانش كنه و(فهميدم داره بهونه مياره) براي همين منم ديگه بش چيزى نگفتم ولى ديگه جوابشم نميدادم تا اين كه 1روز اومد پيشم و گفت من كار درستى نكردم(ميخواست خير سرش از دلم در بياره) منم بى محلى ميكردم تا اين كه 1 چيزى گفت كه نميدونستم چى بايد جوابشو بدم. گفت: داييم داره 4 ،5 روز با خانواده داره ميره شمال. اگه بخاى ميتونم 1 روز برات رديف كنم تا با پریا بريد اونجا...) اينو كه گفت برق از چشام پريد.
يه خورده صبر كردم بعد پرسيدم مگه كليد دارى؟
گفت از دختر داييم ميگيرم(دختر داييش شوهر كرده بود و شمال نرفته بود) حتما داييم كليد بهش داده كه به درختا آب بده.
حقيقتش موندم چى بگم! بعد چند دقيقه سكوت بهش گفتم بايد از خودش بپرسم بعدش هم رفتم.
نميدونستم چجورى به پریا بگم! خوشحال ميشه يا نه!
بلاخره با پریا قرار گذشتم جلوى در ورودى دانشگاه!
تا ديدمش شروع كرديم به حرف زدن...
نميدونستم از كجا بايد شروع كنم. داشتم فكر ميكردم كه بهش گفتم خواهرت محسنو دوست داره؟آخه ميگن بعد از سكس آدما خيلى به همديگه علاقه مند ميشن!(منم اين جمله رو نشنيده بودم!!) گفت خيلى همديگه رو دوست دارن مخصوصا بعد سكسشون!
بهش گفتم براى هفته آينده وقت خالى دارى با هم بريم گردش؟!
گفت براى شما خاليش ميكنيم(فك كنم فهميد آخه خيلى ضايع گفتم!)
قرار گذاشتيم براى 1شنبه!
پنجشنبه دايى محسن داشت ميرفت شمال. محسن جمعه رفت كليدو گرفت و به دختر داييش گفت 1 هفته ميمونه.
صبح روز موعود فرارسيد. صبح پاشدم رفتم حموم و تر و تميزش كردم.داستان من 2

رفتم سر قرار. ايستاده بود. واى چه آرايش غليظى كرده بود. يه جور ديگه شده بود!

باهم يك تاكسى گرفتيم رفتيم به سمت خونه دايى محسن(خونشون خارج شهر بود) نزديك روستاشون كلى دار و درخت بود. پياده شديم و بقيه مسيرو پياده رفتيم. خسته شديم بعد رفتيم يه شيرموز خورديم بهش گفتم كليد خونه دايى محسن پيشمه ميخواى 2تا پيتزا بگيريم بريم اونجا بخوريم؟ اونم قبول كرد و رفتيم. وارد خونه كه شديم مستقيم رفتيم سراغ ماهواره تا باهاش نهار بخوريم!
تموم كه شد سرشو گذاشت رو شونم خوابيد. منم خسته بودم و ميخواستم بخوابم اما نميتونستم!
آخرش آروم بلند شدم بغلش كردم ببرمش تو اتاق.
تو راه يه بوس كوچولو از لباش كردم كه يهو بيدار شد. 1 دقيقه تو بغلم به همديگه نگاه كرديم.
بعد سرمو خم كردم يه بار ديگه بوسش كردم. ديگه اونم نگاهش فرق كرده بود دوباره ميخواستم ببوسمش كه از بغلم پريد پايين. ايستاده بوديم و تو چشاى هم زل زده بوديم تا اين كه لبامون به هم گره خورد(بدون شك بهترين لحظه عمرم بود) انگار منتظر همچين لحظه اى بوديم. دستامون دور بدن همديگه پيچيده بود و همو نوازش ميكرديم. ديگه داشت كيرم قد ميكشيد. همين جورى كه لبامون رو هم بود رفتيم تو اتاق. تا رسيدم به تخت پرتش كردم و پريدم روش. نشسته بودم رو كسش و ميخواستم پيراهنشو دربيارم. دستمو كردم زير پيراهنش و از زير شروع كردم به نوازش كردنش. بعد پيراهنشو درآوردم. حالا نوبت اون بود. اومد نشست رو كيرم يه خورده خودشو مالوند بعد دست كرد زير پيراهنم و منو ميمالوند. پيراهنمو وحشيانه درآورد. شروع كرد به ليسيدن من. همه دست و صورت و گردنم خيس شده بود(خيلى خوشم نميومد)براى همين پستوناشو ميماليدم(از زير سوتين). بعد شلوارمو درآورد. خواست شرتمو در بياره كه نذاشتم. من شلوارشو دراوردم و شروع كردم به ليسيدن. همه جاى بدنشو ليس زدم. از صورت وگردن و انگشتاش تا پشت رون پاهاش. اولاش خوشش اومده بود و آه ميكشيد ولى آخراش داد ميزد كه بس كنم. براى همين رفتم بالا و سوتينشو باز كردم. پستوناى خوشدستى داشت. هر چند خيلى بزرگ نبود ولى خيلى سفيد بود. دستم دورشون حلقه ميزد.شروع كردم به خوردنشون. پستوناش متورم شده بودن كه ديگه صبرش تموم شد و شرتمو درآورد. كيرمو تا ته كرد تو دهنش. خيلى قشنگ ساك ميزد. منم تحملم خيلى نبود. بهش گفتم داره مياد كه با دستش كيرمو درآورد ولى آب من اومدو پاشيد رو صورتش! بدش نيومد. من رفتم سراغ شرتش و كندمش. شروع كردم به ليسيدنش. هرچى ميخوردم خوشمزه تر ميشد. در همين حال يهو آهى كشيد و به خودش پيچيد. بعد بى حال روى تخت افتاد. رفتم دو سه تا بوس از صورتش كردمو در گوشش گفتم حالا وقتشه. يه لبخند آروم و شيطنت آميز جواب حرف من بود.
سر كيرمو به كس و كون پریا ميكشيدم. اينجورى هم من حشرى تر ميشدم هم اون. بهش گفتم ميخوام از كس بكنمت! گفت نه ولى من بهش گفتم اگه بذارى بكنمت بعدا ميام خواستگاريت! براى چند لحظه داشت فكر ميكرد كه من ناگهانى كردم توش. مونده بود چى بگه! داشتم كيرمو عقب جلو ميكردم كه ديدم بله! خانم اصلا پرده نداره. بهش گفتم تو كه پرده ندارى چرا ناز ميكنى؟ خنديد.
همينجورى كه تلنبه ميزدم اون موهاى سينه منو ميكشيد. آبم داشت ميومد. اون هم ديگه داشت ارضا ميشد. من كيرمو در آوردم و بهش گفتم بخور گفت نه منم ريختم رو سينه هاش.
اون ارضا نشده بود. منم افتادم به جون سينه هاش! سينه هاشو ميخوردم(در واقع داشتم آب خودمو ميخوردم) اين كارو ادامه دادم تا ارضا شد. بعدش كنار هم رو تخت 1 ساعت خوابيديم.
بعدش رفتيم حموم و خودمونو تميز كرديم.
ساعت 6 بعد از ظهر از خونه دايى محسن درآمديم و من ساعت 8 دم خوابگاه بودم. بعد اون جريان باهم يكبار ديگه سكس داشتيم( من و محسن پریا نادیا) كه ازون سكسهاى ماه بود. راستى من و پریا هم باهم قطع كرديم(علتش اين بود كه پریا رو با يه پسر غريبه به طور اتفاقى ديدم كه حالم ازش بهم خورد) تا 2 ماه روابطمو با آدما به خصوص با دخترا كمتر كردم تا ماجراى پریا يادم بره.

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#204 | Posted: 30 Jul 2011 04:20
نازگل

سلام دوستان اسم من نازگله خیلی وقته داستان ها و خاطرات شمارو اینجا میخونم و خواستم منم داستان زندگیم رو بنویسم سکس نداره ولی یه دردو دله کوچیکه برا سبک شدنم.
32 سالمه و11ساله که ازدواج کردم شوهرم 18سال ازم بزرگتره و اسمش محموده.وقتی 22سالم بود مثل بیشتر دخترا خواستگارای داشم و اون موقع ها کمتر کسایی دوست پسر داشتن منم دختر شیطونی بودم ولی با هیچ پسری دوست نمیشدم تا اینکه بین همه ی خواستگارام محمودو انتخاب کردم /سنش زیاد بود و پخته تر از همه دخترام تو سنای 20 عاشق مردای بزرگتر از خودشون میشن منم استثنا نبودم بدجور عاشق محمود شده بودم شب و روزم محمود بود هرچی همه میگفتن دیوونه شدی حالیم نمی شد دوست صمیمیم میگفت آخه نازگل دیییوووونهه الان داغی بهد چند سال تو تازه میخوای از زندگی لذت ببری باید بشینی تو خونهی محمود که مثل خانه ی سالمندانه اما امان از دل عاشق و کله ی خراب خلاصه اینکه با پافشاری های من با محمود ازدواج کردم زندگی برام بهشت بود. محمود آدم سردی نبود ولی خیلی هم هوای سکس نداشت برعکس من انگار تشنه تر میشدم ولی اون عاشق ناز کردن و حرف زدن بود باهام تو تخته خواب نه سکس!

اوایل حس نمیکردم ولی بعد چند سال احساس کمبود داشتم مخصوصا بعد از اینکه محمود بهم گقته بود که به هیچ وجه بچه نمیخواد صبح تا شب گریه میکردم ..هرشب به زور مجبورش میکردم باهام سکس کنه بعضی اوقات قبول میکرد ولی هم از کاندوم استفاده میکرد هم برا محکم کاری مجبورم میکرد قرص بخورم محمود خودش وقتی بچه بوده باباش فوت کرده بوده برا همین بچه نمیخواست هرچی هم سعی کردم بهش نشون بدم که ربطی نداره و اینا از حرفش کوتاه نمیومد میگفت براچی یه بچه بیگناه بیاد تو ای جهنمو...7سال گذشت و من تسلیم شدم و محمودم دست از من کشید انگار که خستهشده باشه دیگه و جون نداشته باشه ولی من هروز حالم بدتر میشد زندگیم خیلی خالی بود خالی از همه چی و تنها بودم از صبح بیکار شاید کارای خونه رو انجام میدادم عصر هم محمود از دانشگاه میومد یادم رقت بگه استاد دانشگاهه محمود.تا ای اواخر روی آوردم یه سایت های سکسی و خود ارضایی میکردم تا اینکه چند ماه پیش به خاطر رفت و آمد های دانشجوهای محمود به خونه برا گرفت اوراقو ...یه پسری بین دانشجوهاش بود اسمش سیاوش یود پسر جذابی بود و نگاهاش کلی حرف داشت یه روز که برا دانشجو های محمود شربت میبردم سیاوش به بهانه ی دستشویی آمد بیروناز اتاق و پشت سرم آمد گفت ببخشید یه کار کوچیک داشتم !منم گفتم بفرمایید بهم گفت ببخشید اینجا نمیشه ازتون کمک میخواستم اگر لطف کنید شماره موبایلتون رو لطف کنید ممنون میشم.
گفتم آخههه/گفت خواهش میکنم ضروریه منم به عقلم نرسید یه لحظه چیکار میتونه داشته باشه منم دادم شمارمو و بهد از 2روز دیدم تماس گرفت و خودشو کامل معرفی کرد و گفت که به نظرش من خیلی خانوم بودم و صمیمی میتونستم به دوست دخترش کمک کنم منم پرسیدم چه کمکی گفت متوجه میشین میتونین فردا بیاین منزل ما باهاش صحبت کنین منم مثل احمقا گفتم باشه و رفتم خونشون..برام شربت آورد و گفت یه 10دقیقه دیگه میرسه دوست دخترش بهد شروع کرد به حرف زدن و ...بهد یه مدت به ساعت نگاه کردم دیدم 30دقیقه گذشته گفتم مثل اینکه نمیان اونم گفت اصلا قرار نبود بیاد !!!گفت ببین نازگل من روز اول تو چشمات همه چیو خوندم!!!من چشمام 4تا شده بود ..گفت میخوای بگم چند وقته یا اصلا چند ساله سکس نداشتی؟؟از جام پریدم گفتم مراقب حرف زدنت باش جای مامانتم و کیفمو برداشتم برم که دستشو انداخت دور کمرم تمام بدنم انگار آتیش گرفته باشه شالمئ از سرم برداشت شرو کرد به لیس زدن گردنم میتونم بگم تا به حال همچین لذتی نبرده بودم اما تو یه لحظه همه چیز از جلوی چشمام گذشت وقتی 21 سالم بود محمود زندگیم حتی تنهایی هام و عشقم به محمود ..سری برگشتم سیاوشو حول دادم عقب شالمو سرم کردم و دویدم ووتمام کوچه رو دویدم و گریه کردم ...به خونه که رسیدم رفتم حمام آب و باز کردم داغه داغ رفتم زیرش لیفو برداشتم با تمام قدرت رو گردنم میکشیدم و گریه میکردم احساس میکردم یه خیانتکار بیشتر نیستم گریه میکردم گریه میکردم ...شب وقتی محمود آمد خونه با چشمای قرمزم رفتم پیشش گفتم :تمام زندگیم عاشقت بودم با اینکه خیلی وقته تنهام گذاشتی و با تنهایی ها زندگی میکنم بازم دوست دارم .رفتم تو اتاق خواب چراغ و خاموش کردم رو تخت خوابیدم و چشمامو بستمو از زیر پلکام اشک میومد.....

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#205 | Posted: 30 Jul 2011 04:20
سمیرا سیریش

سلام خدمت دوستان عزيز همين اول بگم که اگه جمله بنديم خوب نيست و غلط املايي داشت ببخشيد
اسمه من شهروز اهل کرمانم 24 سالمه خاطره اي که ميخوام براتون بگم
مال بهار پارساله89 تو خونه پاي ماهواره نشسته بودم که روي گوشيم اس ام اس امد
"سلام ميثم سمیرام خيلي بيمعرفتي"
از اونجايي که من خيلي دوستامو سر کار گذاشته بودم و با شمارهاي ناشناس خودم
جاي دختر زده بودم و سر کارشون گذاشته بودم فکر کردم که يکي از
دوستامه که ميخواد سر کارم بزاره وجواب اس ام اسو دادم و نوشتم که اشتباه گرفتي من ميثم نيستم .دوباره اس داد که اگه ميثم نيستي پس کي هستي نوشتم به تو چه که من کيم من خودم همه رو سر کار ميزارم تو ميخواي منو سرکار بزاري
نوشت نه به خدا من نميخوام تورو سر کار بزارم
نوشتم پس چه کار ميخواي بکني نوشت ميخوام باهات دوست شم گفتم برو بابا حالت خوشه
خلاصه اون اس ميداد منم که فکر ميکردم سرکاريه سر بالا جواب ميدادم تا اينکه ديدم زورم نميرسه
نوشتم که ببين من اصلا هم جنس بازم و به دخترعلاقه ندارم که ديگه اس نداد

اون روز من کلاس داشتم ويادم رفته که گوشيمو سايلنت کنم ويه استاد داشتيم که اگه گوشيه کسي سر کلاس زنگ ميخورد ميگفت که از کلاس برو بيرون از شانس ما گوشيه من زنگ خورد. استاد ازکلاس انداختم بيرون اومدم بيرون که ديدم همون شماره اس داده.
نوشتم بچه کوني عمري بتوني منو سر کار بذازي که ديدم زنگ زد جواب دادم
ديدم يه صداي خيلي ناز گفت که خيلي بي ادبي اين چي بود نوشتي؟ جا خوردم
گفتم ببخشيد خانوم من فکر کردم که يکي از دوستام داره سر به سرم ميزاره
خلاصه بيست دقيقه با هم حرف زديم وخيالم راحت شد که سرکاري نيست کم کم باهم دوست شديم. هرچي که ميگفتم شماره منو از کجا اوري ميگفت بيکار بودم يه شماره شانسي گرفتم و همين جوري نوشتم که سلام ميثم من سمیرام و از جوابايي که ميدادي خوشم اومد تصميم گرفتم باهات دوست بشم.

البته بعد فهميدم شمارمو يکي از دوست دختراي قديميم که باهاش به هم زده بودم بهش داده. خلاصه باهم دوست شديم و قرار شد همديگرو ببينيم ديدمش خيلي خوشگل نبود ولي هيکله خيلي توپي داشت.
کم کم خيلي با هم راحت تر شوديم و صحبت هامون سکسي شد و او به من ميگفت که تا حالا با دختري
سکس داشتي و منم خودمو زده بودم به بچه مثبتي وگفتم نه من اصلا تا حالا دوست دختر نداشم چه برسه به سکس.
قرار شد باهم بريم بيرون هرچي تلاش کردم که بيارمش خونه خالي نشد و گفت نه ميريم کافي شاپ خلاصه قرار شد بريم کافي شاپ
من ديدم اگه با اين برم کافي شاب به جز اينکه کلي پول بايد بدم و کاري هم باهاش نميتونم بکنم تصميم گرفتم ببرمش جاده هفت
اگر کسي کرمان امده باشه ميدونه جاده هفت باغ جاده ايه که توش باغ زياده و بعضي از باغهارو کردن چايي خونه سنتي
و توشون الاچيقه باهاش رفتيم اونجا توي يه الاجيق وبه هر سختي که بود يه لب توپ ازش گرفتم وشانس اوردم که کسي نديد
و کيرمم حسابي راست شده بود وبراي اينکه نبينه که کيرم با يه لب راست شده و پيش خودش بگه که چه ادم بي جنبه اي مجبور شدم پيراهنمو بيارم روي شلوارم
خلاصه اون روز گذشت وکلي هم با هم گفتيمو خنديديم و سمیرا بهم گفت که دفعه بعد م ميام خونتون بله دوستان قرار بعدي شد روز
پنج شنبه خونه ما روز موعود فرا رسيد به هر بدبختي که بود خونه رو خالي کردم و رفتم حموم و هرچي مو اطراف کير خايه بود تراشيدم و پيش خودم ميگفتم که چه کوني بکنم امروز من. خودمو حسابي خوش بو کردم وساعت پنج رفتم دنبالش اوردمش خونه.
يه چند دقيقه اي باهم گفتيمو خنديديم که شروع کردم ازش لب گرفتن خيلي توپ لب ميداد وکيرمم حسابي راست شده بود. تا دستمو به طرف سينه هاش ميبردم هلم ميداد و نميذاشت.

به هر بدبختي که بود سينه هاشو از روي لباس گذاشت بمالم کيرم راست شده بود و هر کار که ميکردم نميگذاشت که مانتوشو در بيارم بهش گفتم تو که پشت تلفن گفتي که ميام پيشت يه حال توپ با هم بکنيم که گفت من کسشعر زياد ميگم باور نکن.
حالم گرفته شد و گفتم پاشو بريم الان بابام مياد گفت کجا تازه که امديم؟
گفتم چيزي نگو ممکن بابام بياد و بردم رسوندمش. زمان برگشتن به شانس کيريم فوش ميدادم. چي فکر ميکردم چي شد و داشتم از تخم درد ميمردم شب سمیرا هرچي اس داد جواب ندادم.

فرداش زنگ زد گفت بيا باهم بريم بيرون گفتم من کار دارم تا دو هفته هرچي خواست باهام قرار بزاره پيچوندمش ولي باز خر شدم و باهش قرار گذاشتم يه خونه جور کردم و باهم رفتيم اونجا چون دو هفته منو نديده بود تا رسيديم تو خونه شروع کرد ازم لب گرفن زبونشو ميکرد تو دهنم و منم داشتم سينهاشو ميماليدم شروع کردم دکمهاي مانتوشو باز کردن ديدم هيچي نگفت مانتوشو در اوردم يه تاپ نارنجي تنش بود تاپشو در اوردم يه سوتين سفيد داشت که سينهاش داشت از توش ميزد بيرون شروع کردم گردنشو به خوردن اومدم پايين خواستم که سوتينشو در بيارم نگذاشت. دوباره شد همون آش و همون کاسه منم که دوست ندارم کسي رو به زور بکنم اصرار نکردم و باز با کيري راست و تخم درد به خونه برگشتم. خيلي کونم سوخته بود و ديدم که جز ضرر چيزي تو دوستي با اين نيست. باهاش قهر کردم بعد سمیرا کلي التماس کرد که براي اخرين بار منو ببينه و باهم قليوني بکشيم چون خيلي
قليون دوست داشت گفتم باشه.

باز خونه خودمونو خالي کردم و رفتيم اونجا تا رسيد گفت واي چه گرمه و مانتوشو در اورد. من هم خيلي بي اعتنا داشتم قليون ميکشيدم. بهم خيره شده بود داشت منو نگاه ميکرد بهم گفت من تورو خيلي دوست دارم چرا مي خواي باهام قهر کني گفتم ازت خوشم نمياد حالا منو ديدي پاشو بريم
اومد کنارم بهم چسبيد و شروع کرد ازم لب گرفت منم لبامو محکم گرفته بودم که يهو با دستش کيرمو از روي شلوار شروع کرد به ماليدن لبام شل شد وشروع کردم باهاش لب گرفتن بهش گفتم حتمان باز امدي کير منو راست کني بري گفت که اصلا امروز من مال تو هر کار که دوست داري بکن با اين حرفش انگار دنيارو بهم دادن. تاپشو در اوردم. يه سوتين صورتي داشت شروع کردم سينهاشو به ماليدن سوتينشو باز کردم واي ي ي چه سينهايي داشت شروع کردم سينهاشو به خوردن رفتم پايين روي شکمشو ليس ميزدم شلوارشو در اوردم انگار اون ادم قبلي نبود و هيچ مقاومتي نشون نميداد يه شرت
صورتي هم پاش بود شورتشو در اوردم واي يه کس خوشگل تراشيده شده جلوي چشمام بود از کس ليسي بدم مياد به خاطر اينکه شهوتش بره بالا و حال توپي بهم بده چنتا ليس کوچولو به کسش زدم و بعد اومدم بالا وشروع کردم ازش لب گرفتن شهوت رو تو چشاش ميديدم. خودش تي شرتمو در اورد خودمم شلوارمو در اوردم شروع کرد سينهامو به خوردن اومد پايين شرتمو کشيد پايين و يه نگاه به کيرم کرد وکيرمو کرد تو دهنش باورم نميشد که داره برام ساک
ميزنه داشتم ميمردم و ميخواست که ابم بياد که بلندش کردم وشروع کردم ازش لب گرفتن چون تا قبلش داشت برام ساک ميزد طعم کيرمو داشتم تو دهنم حس ميکردم. ديگه ازش لب نگرفتم خوابوندمش خودمم خابيدم روش وکيرمو گذاشتم لاي پاش گفتم جلوت که فکر کنم بسته باشه.
از کون ميزاري بکنم گفت نه از کون درد داره گفتم مگه تا حالا کون دادي که ميگي درد داره گفت نه ولي ميدونم درد داره به همون لاپايي قناعت کردمو چنتاتلمبه زدم از بس تو کف بودم پنج ديقيه نشد که ابم امد يه نيم ساعتي تو بغل هم بوديم. بعد بردم رسوندمش فرداي اون روز با دوستم سه روز رفتيم مشهد زمان برگشتن تو قطار بهم زنگ زد که کي مياي دلم برات تنگ شده گفتم فردا کرمانم و باز صحبتامون سکسي شد بهم گفت که اين دفه بيا از جلو بکن. گفتم مگه جلوت بسته نيست که يه داستان سر هم کردو گفت بچه که بودم از روي دوچرخه خوردم زمين و ميله دوچرخه خورد وسط پام و پردم پاره شد من کسخل هم باور کردم شب تو قطار به صب فکر ميکردم که دارم سمیراو از جلو ميکنم.

صب رسيدم کرمان و قرار بود عصر با سمیرا بريم بيرون به هر دري که زدم خونه گيرمم نيومد وبا سمیرا رفتيم کافي شاپ و بعد بردم رسوندمش هر وقت مي خواستم برسونمش سر کوچشون نمي گذاشت و مي گفت اگه کسي منو با تو ببينه بد بخت ميشم سر چهار راه پيادش کردم ورفتم جلو تر ماشينو پارک کردم يواش رفتم دنبالش که منو نبينه تا خونشونو ياد بگيرم ديدم رفت توي يه کوچه و رفت توي يه خونه در سبز يادم امد که خونه يکي از دوستام
تو همون کوچه ست رفتم در خونه دوستم تا امار سمیراو از دوستم بگيرم که اون بهم گفت که سمیرا شوهر داره واسم شوهرشم وحیده و راننده ماشين سنگينه و هفته اي دو روز بيشتر تو خونه نيست همين حرفو که نزد انگار دنيا روي سرم خراب شد و از اينکه تا حالا داشتم با يه زن شوهر دار حال ميکردم از خودم بدم امد.

شب به سمیرا زنگ زدم و کلي فوش بهش دادم که چرا نگفتي شوهر داري و او گفت که از ايمان بدش مياد و ميخواد ازش جدا شه گفتم گه نخور اشغال تو هرچي ميگي دروغ ميگي کاش ميدونستم که شوهر داري تا هيچ وقت با تو دوست نميشدم بله دوستان بخاطرش مجبور شدم سيم کارتمو عوض کنم چون دست از سرم بر نميداشت و ميگفت که عاشقم شده اين هم شانس ما بود ديگه.

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#206 | Posted: 30 Jul 2011 04:24
دختر اروبیک زن

سلام من فرهاد هستم 21 سالمه اولین بارم هست که دارم داستان می نویسم اگه غلطی اشتباهی چیزی داشتم به بزرگی خودتون ببخشید؛؛؛؛؛
داستان از إینجا شروع میشه که من خواستم چند کیلوای از وزنم کم کنم که رفیقم مرتضی گفت بیا هر روز بریم پارک ورزش کنیم منم گفتم باشه داداش؛ فرداش صبح زود با بدبختی بلند شدیم رفتیم پارک با مرتضی داشتیم می دویدیم که یه هو یه دختر ناز و خوشگل و خوش اندام تقریبن 20 سال که هر پسری میدیدش باید چنتا به عشقش جق میزد؛ به چشمم خورد که داشت به دخترای دیگه اروبیک یاد میداد و به زنای دیگه منم شروال ورزشی تنگ پوشده بودم که واقعن کیرم بد زده بود بیرون! زنام یه جوری نگام میکردن تعجب وار! چند دوری زدیمو رفتیم پیش وسایل ورزشی چند دقیقه بعد دیدم داره میاد سمت ما مرتضی بهش تیکه انداخت گفت جیگرتو بخورم خانومی اوبیک زن بهش گفت گم شو بابا من فهمیدم که این دختره زبون بازیه مرتضی ام دیگه آب شد چیزی نگفت بهش؛ بد من بهش گفتم خیلی قشنگ اروبیک میزنی مربی هستی؟((دخترا یه نقته ضعفی دارن که ازشون تعریف میکنی سرشون گیج میره و ببخشید زود خر میشن)) گفت نه بابا چند سالی هست که باشگاه اروبیک میرم ولی مرسی گفتم افتخار اشنای میدین؟ گفت نه! فهمیدم از اون دخترای لاشی ام نیست که به هر کی پا بده؛ اینم بگم یه خواهر کپلم داشت که بزرگ تر از خودش بود. بعد از ورزش رفتیم دومبالش خونشنو پیدا کردیم؛ بد جور می خواستمش؛ فرداش با ذوق و شوق بلند شدم رفتم پارک که دوباره دیدمش به خودم گفتم فرهاد باید موخشو بزنی؛ وقتی این دختر اروبیک کار میکرد تمام بدنم سیخ میشد آخه بدنش خیلی نرم بود؛ میخاستم برم جلو همه ببوسمش ولی نمیشد؛ ورزشش تموم شد اومد پیش وسیلهای بدن سازی سلام کردم گفتم خسته نباشییی! گفت ممنون ((میخاستم سر صحبتو دوباره باز کنم)) گفتم واقعن خوشگلی ؛ ازت خوشم اومده خواهش میکنم تلتو بده؟ گفت نه گفتم چرا! چیزی نگفت؛ گفتم از چیزی میترسی؟ گفت نه؛ بد رفت؛ یه مدت هی هر روز میرفتم پارک پیشش واقعنم دوستش داشتم تا یه روز اومد پیشم گفت چرا اینقد دومبالمی؟ گفتم ((دوست دارم)) تا اینو گفتم یه جور دیگه شد گفت بیا یه کاغذ داد توش شمارش بود واقعن نمیدونستم چی بگم رفت زود زنگ بهش زدم و قرار گزاشتم باهاش دم غروب بود که اومد یه دختر چادر به سر نازو خوش اندام (البته چادر واسه رد گم کنی بود) سلام خوبی؟ سلام مرسی بریم قدمی بزنیم؟ بریم اول بهم گفت اسمت چیه؟ گفتم فرهاد گفتم من تو رو به اسم اروبیک زن میشناسم اسم تو چیه؟ خندید! گفت غزاله؛ چه اسم قشنگی فرهاد!؛ بله چرا بهم گفتی دوست دارم! جا خوردم گفتم از اون لحظه ای که دیدمت بد جور خاطرخات شدم؛ از چیم؟ گفتم از خوشگلیت از پاک و معسوم بودنت از کجا فهمیدی پاکم؟ خوب از رفتارت مگه نگفتی چرا منو هی دید میزنی اون موقه فهمیدم؛؛؛ با هم قدم زدیم و حرف میزدیم تا مدتی کم کم حس میکرم که دوستم داره و بهم اعتماد داره خیلی واسم مهم بود اعتمادش برای اولین بار گفتم غزاله اجازه میدی دستتو بگیرم؟ گفت باشه انگاری که دنیارو بهم دادن رفتیم سینما فیلم اخراجی 3 رو دیدیم هر چند مزخرف بود ولی سر غزاله رو شونهام بود و احساس خیلی خوبی داشتم؛ هر روز عشق من به اون بیشترو بیشتر میشد و همچنین اون؛ یک روز ظهر بهم زنگ زد گفت فرهاد میخام با هم سکس داشته باشیم؛ من هم دسو پامو گم کردمو گفتم ج ج ج جان! ((من خیلی اهل سکس و اینا نیستم؛ ولی گفتم باشه ((چرا دروغ! خودمم دوست داشتم ولی روم نمیشد و میترسیدم ناراحت شه آخه نمیخاستم از دستش بدم بدون غزال میمردم)) هر چی تو بگی ؛ گفت خونتون خالیه؟ گفتم نه! که یه هو مرتضی به ذهنم رسید ((مرتضی تک فرزنده خونشونم همیشه مکان)) رفیق چندینو چند سالم؛ حتی یادم رفت از غزاله بپرسم که چرا سکس؟ فرداش مرتضی خونشون خالی بود رفتم به مرتضی گفتم تو برو بیرون گفت باشه داداش فقط اروم اروم بزن هههه! کوفت! بدو بینم؛ آدرسو گفتم به غزاله اومد و درو زد باز کردم وقتی دیدمش شهوت تمام جونمو گرفت؛ اومد و بقلم کرد از بقل کردنش معلوم بود که بد جور عاشقمه؛ منم سرشو بوس کرم بدنش واقعن داغ بود و نرم گفتم غزال اگه دوست داری این کارو نکنیم؟؛ فرهاد دوستم داری؟ داری واقعن؟ گفتم اره عزیزم به اندازه کل دنیا گریه کرد؛ گفت فرهاد من من عاشقت شدم و بهت خیلی اعتماد دارم گفتم عزیزمی جونم و سرمو آوردم پایین و اولین لبو ازش گرفتم لباش مثل آتیش بود؛ لباسمو در آورد و منم مانتشو هی از هم لب میگرفتیم خابوندمش رو تخت و لباش و گردنشو بوسیدم آنچنان اههی میگفت که انگار لذته زیادی بهش میداد رفتم پایین و کس کوچیک و خشگلشو بوسیدم پرده هم داشت گفت تو بخاب حالا نوبته منه رفت رو کیرم و تو دهنش کرد یه کم بازی باهاش کرد بد پاشد از روم؛؛ خابید و پاهاشو باز کرد گفت فرهاد اروم بکن گفتم چشم توف زدم به کیرم و یواش کردم توش؛ کس خیلی داغی بود انگار کیرمو کردم تو مواد مذاب! اهههههه بلندی کشید! ترسیدم زود کشیدم بیرون؛ دیدم خون رو کیرمه و کسش با دسمال پاک کردم و شرو به تلمبه زدن کردم که هی میگفت اه اه اه اه اه! گفت فرهادم اروم دردم میاد!؛ چشم عزیزم؛ عرق از سرو کولمون پایین میومد کم کم آبم داشت میومد که گفتم داره میاد نمیخاستم ریسک کنم و زود در آوردم و آبمو ریختم تو دسمال کاغذی روش اوفتادم و ازش لب گرفتم و ازش تشکر کردم گفت فرهاد تو اولین کسی هستی که عاشقش شدم خیلی دوست دارم؛ منم همینطور عزیزم با هم رفتیم حموم و دوش گرفتیم چه حالی داد! و اومدیم بیرون و یه چای دپش واسش درست کردم؛ خوردیم و بعد از 1 ساعت رفتیم بیرون رسوندمش خونشون فرداش ظهر دیدم غزال زنگ زد بهم گریه کنان منم که هاجو واج بودم پرسیدم چی شده عزیزم!!!؟ گفت دوستت یه ‏cd بهم دادو گفت اینو ببین دیدم که سکس من و تو رو ظبط کرده بود فرهاد من میترسم! نترس عزیزم من پیشتم؛ من خیلی عصبانی شدم خیلی؛ رفتم با سرعت در خونشون غزاله ام ترسیده بود با سرعت اومد سر کوچه مرتضی اینا زنگ زدم دیدم اومد بیرون محکم زدم گوشش چیزی نگفت گفتم این خزحولات چیه مرتیکه ظبط کردی این بود برادری ما؟ خندید گفت باید بهم باج بدی زندگی سخته دیگه؛ فکر کردم شوخی میکنه گفتم کور خوندی عمو من غزالو دوست دارم به هر کی ام اینو بدی میکشمت؛ گفت به همه میدم سرو صدا تو خونشون نبود کشیدمش تو چاقوای تو جیبم بود ترسیده بودم گزاشتم گردنش گفتم فیلمو بده خندید گفت جرأتشو نداری واقعنم نداشتم یه هو درو محکم یکی زد درو باز کرد دیدم غزاله گفتم اینجا چیکار می گنی؟مرتضی گفت جالب شد هاها غزال گریه کرد گفت تروخدا فیلمو پخش نکن مرتضی گفت شرط داره؛ گفتم چقد پول میخای؟؛؛ پول؟ هاها نه؛ میخام با غزالت 1 ساعت تنها باشم خون جلو چشامو گرفت خیلی اصبانی شدمو با لگد پریدم تو سورتش یه هو سرش خورد به در و سرش پر خون شد گفتم یا علی مرد بدبخت شدم؛ غزاله گریه کنان پرید بقلم کرد و بوسیدم گفت فرهاد فرار کن گفتم نه؛ جوفتمون رو سرش کلی گریه کردیم و یه فکری به ذهنم رسید!؛
با دستمال اصر انگشتمو رو درو اینا بود پاک کردم ((تو فیلم دیده بودم)) بعد کشیدمش تو اطاق و خونرو بهم زدم بد زود زنگ زدم به پلیس آدرسو دادم و با غزال فرار کردیم؛ شانس آوردم که ظهر بود کسی ندیدمون مدتی بیرون آفتابی نشدیم؛ چند روز بد رفیقم زنگ زد بهم گفت دیدی چی شده گفتم نه خونه مرتضی اینا رو دزد زده و مرتضی ام زدن الان بیمارستانه منم الکی گفتم وای داداشم چی شد! رفیقم گفت بریم ایادتش فرهاد؟ ترسیدم! نه زوده داداش بعدن میریم خلاسه با زور راضیم کرد رفتیم به غزالم زنگ زدم گفت هر جا باشه منم باهات میام رسیدیم قلبم داشت از جا در میومد از این ور غزالیم دستمو همچین گرفته بود داشت از جا کنده میشد رفتیم بالا سلام الیک با خانوادش کردیم رفتیم پیشش؛ خدا خدا میکردم که چیزی نگه بی حال بود مثل محتادا رفیقم سلام کردو چشتون جای بد نبینه مرتضی گفت تو کی هستی؟؟ از اونجا فهمیدم بیچاره فراموشی گرفته تا الانم که این داستانو نوشتم هنوز خوب نشده فیلمم معلوم نیست کجاست! امروز 11/4/1390 تهران؛؛؛
این داستان 3 جنبه داره اگه داستان نویس و داستان خون واقعی هستی میفهمی؛ 1 دوستی و عشقو عاشقی 2 سکس و شهوت درون 3 دوست و رفیق نامرد که به سزاشم رسید؛؛؛ خدا خودش جای حق نشسته؛؛ بازم میگم دوستان من اولین بارمه که داستان می نویسم پس صادقانه بدون فوش قانعم کنید کجاش بده تا در آینده نقطه ضعفمو پر کنم

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#207 | Posted: 11 Aug 2011 13:22
دوست دختر حجت



سلام به دوستان عزیز چند سالی که داستانهای شمارو گهگاهی دنبال می کنم این دفعه تصمیم گرفتم منم یکی اَز داستانهای سکسی مو براتون تعریف کنم امیدوارم خوشتون بییاد من بچه زرند کرمانم الان که این داستان دارم واستون مینویسم 2سال ساکن کرمانم ماجرا اَز اُنجا شروع شد که دوستم (حجت)آمد پیش من گفت می خواد به دوست دختر قدیمیش خیانت کنه.
من از این کارا خوشم نمی یاد تا حالا هیچ وقت به دوست دخترام خیانت نکردم ولی با اسرار حجت من تو رو دربایسی گیر کردم قبول کردم رفتم از پسر عموم موتورش قرض گرفتم رفتم در خونه خانمی قرار مدارا گذاشتیم.
اومدیم که حجت گفت مکان (خونه خالی)از کجا پیدا کنیم! من هم نداشتم واسه همین این قدر این درو اُن در زدیم تا حسن رو دیدیم اوُن بیشتر وقتا مکانش ردیف بود رفتیم سراغش بعد از تعریف کردن ماجرا قرار شد که ببریمش خونه مادر بزرگش خونه مادر بزرگش یه خونه ویلایی بزرگ بود که دو تا اُتاق داشت که به عنوان انباری بودند ولی حسن اونا رو تمیز کرده بود و توشون خلاف می کرد!
بماند حسن یه شرطم گذاشت به شرط اینکه دایی شم باشه حجت قبول کرد هر چی باشه دوست دختر اوُن بود بستگی به غیرت خودش داشت که فکر کنم نداشت بعد از ظهر شد حجت رفت دنبال دوست دخترش و اُونو آورد آنها رفتند تو اتاق شروع به کار شدن ما هم یه خرده از پشت پنجره دید زدیم حجت داشت دختر رو میکرد اما خیلی بی حال بود اصلاً با دختره حال نمی کرد فکر کنم داشت عقده مترکوند نمی دونم وقتی کارش تموم شد ماجرای ما سه تارو هم گفت اما دختر مقاومت می کرد و قبول نمی کرد که در همین حین حسن پرید تو اتاق شلوار وشرتشون کشید پایین و گفت من تا خودم خالی نکنم اجازه نمی دم کسی از تو این اتاق بیرون بره دختره هم ناچار شد و رفت زیر حسن اما با چشمای گریون در همین لحظه حس انسان دوستی من گل کرد یا بقول بچه ها گفتنی غیرتممون گل انداخت رفتم تو اتاقو دختر رو از زیر دستای حس بیرون کشیدم حسن رو پرت کردم یه گوشه!
وقتی دختر خودش جمع جور کرد دستش گرفتم از اون خراب شده بردمش بیرون بردم سر یه 4 راه پیادش کردمو 2000تومنم پل بهش دادم که کرایش بشه بره خونش که در حین رفتن که ازم تشکر می کرد گفت اگه تونستی به من سر بزن.
نمی دونم اُون بنده خدا تعارف کرد یا جدی گفت که من جدی گرفتم! بعد از چند وقت رفتم در خونشون منو دید خیلی گرم برخورد کرد که من انتظارشو اصلاً نداشتم به قول بچه ها گفتنی خرش از آب گذشته بود دیگه کاری به کار من نداشت بلاخره یه قرار گذاشتیم بعد از چند بار که منو سر کار گذاشت اُونم همش بخاطر تجربه تلخ اولی بود و یه سکس کوتاه تو یه محل ناجوراُونم واسه اینکه ترسش بریزه روزه موعود فرا رسید من اون تو خونمون تنها شدیم وقتی وارد خونه شد ترسو می شد تو چشماش دید بیچاره منتظر بود هر لحظه یه نفر از تو اتاقها بییاد بیرون بردمش تو اتاق خودم بعد رفتم مشروب بیارم گفت که نمی خورم منم واسه اینکه راحت باشه منم نخوردم بعد رفتم سمت دستشویی میلاد کوچولو رو در اَوردم یه خورده نوازششش کردم یه خورده اسپری به دور برش زدم با آب شستمش رفتم تو اتاق بیچاره مثل یه گنجشک خودش جمع کرده بود و روی تخت نشسته بود منم رفتم نشستم کنارش نشستم گفتم دوست داری با هم یه حالی بکنیم اَنم یه سر به علامت رضایت تکون داد که من لبامو چسبوندم به لباش شروع کردم به خوردن اونم کم کم ترسش ریخت داشت لبهامو می خورد زبونشو می خوردم در مین حینم دست چپم داشت سینه های لیمویشو نوازش می کرد یه لحظه دیدم مثل برق گرفته ها افتاد بجونم شروع به در اوردن لباسم کرد من هم بیکار نموندم دکمه های مانتوشو باز کردم یه تیشرت زیر مانتوش داشت اونو در آوردم سوتینشم باز کردم دیدم دو تا لیموی خیلی ناز با یه سر براممده ظریف نمایان شد دیگه کنترل خودم اشز دست دادم شروع کردم دیوانه وار اونارو خوردن بعضی وقتا یه گاز کوچیک ازش می گرفتم که با داد فریاد خانمی همراه بود این داد فریاد باعث تحریک بیشتر من می شد که یه دفعه من کنار زد رفت سمت میلاد کوچلو داشت با دستش نوازشش می کر د یه دفعه مثل وحشی ها شلوارمو از پام در آورد شرتم پاره کرد می خواست میلاد جونو بکونه تو دهنش یه زد حال بهش زدم اونو از دستش رها کردم گفتم من اَز ساک خوشم نمییاد ناراحت شد که دوباره پریدم تو بغلش شروع به خوردن اون صورت کوچیک وفرشته گونش کردم از پیشونییه زیباش شروع کردم تا رسیدم به لبهای نازش بعد از یه خوردن سیر به گردنش حمله کردم وشروع به خوردن رگ گردنش کردم دیدم آخ ناله هاش داره تبدیل به جیغ میشه یهو دیدم داره داد میزنه من بکون من کیر می خوام جا خوردم گفتم مگه تو اُپنی میگفت وقت بکن توش منم با اکراه سر میلاد جونو گذاشتم در ب ورودی بهستشو آروم فشار دادم تو وایییییی عجب حالی داشت تنگ به سختی میلاد کوچلو راه خودش باز کرد بعد از چند لحظه میلاد کوچلو تو بهشت جا گرفته بود منم شروع به تلمبه زدن کردم خودم انداختم روی خانمی هم لباشو می خوردم با دستمم داشتم سر سینشو نوازش می کردم اونم با آه وناله هایی که می کرد لذت بیشتری به من می داد منو برای تلمبه زدن محکم تر ترغیب می کرد بعد اَزچند دقیقه دیدم یه جیغ کوتاه کشید یه رعشه تو بدنش اَفتاد بیهال شد احساس گرمای ملایمی رو روی میلاد جون احساس کردم موتوجه شدم ارضاءشده منم تلمبه زدن تند تر کردم تا اینکه میلاد جونم اشکش در اُمد منم اوُنارو ریختم روی زمین و بیحال روی تخت کنار خانمی اُفتادم بعد از چند دقیقه با چند تا بوسه به خود اُمدم دیدم خانمی بالای سرم نشسته دوباره پریدم تو بغلش همین که با بوسه نوازشش می کردم ازش تشکر می کردم اُنم اَز من تشکر می کرد بلند شدم رفتم اَز آشپزخانه دو تا لیوان شیر موز آوردم تو اُتاق با هم خوردیم بعد خداحافظی کردیم من هیچ وقت اَز چگونگی openشدنش سوال نکردم اُونم چیزی نگفت بعد اَز این ماجرا چند بار دیگه هم با هم یه حال چسب با هم کردیم به امید اینکه همیشه حال کنین اُونم اَز نوع چسب

منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
     
#208 | Posted: 12 Aug 2011 00:53
یک روز خوب با نسترن
سلام به همه.اسمم معینه.
چیزی که میخوام واستون بنویسم دقیقا واسم اتفاق افتاده.و 1جریان واقعی با کمی تغییراته برای زیباتر شدنش.23 سالمه.1 دوست دختری داشتم که اسمش نسترن بود.هیکل جمع و جور و کوچولویی داشت.سینه هاشم انگار تازه رشد کرده بودن.20 سالشم بود.از کوچولویی نمیشد بهش دست بزنی.تنها نعمتی که از سکسی بودن داشت لبای نازو خوردنی خوشگلش بود.
1 روز که دیر از خواب پاشده بودمو کلی اعصابم خورد بود و مثل سگ بودم زنگ زد گفت کجایی امروز و بیا بریم بیرون 1 چرخی بزنیم.منم حوصله نداشتم انصافا.ولی قبول کردم.خلاصه رفتیم چرخ زدیمو کلی مسخره بازی و جلف بازی در آوردیم.زمانی که میخواستم برسونمش دم خونشون اومد لپمو بوس کرد واسه خدافظی من بهش گفتم فقط لپمو بوس میکنی 1 نگاهی کرد و گفت خوب پس کجاتو بوس کنم.گفتم هیچی ولش کن.اونم چون دم خونشون بودیم و ضایع بود نخواست پیله بشه و رفت.شب اس ام اس داد و من زدم به سیم آخر و باهاش بد حرف میزدم که گفت معین چته.روراست بهم بگو چت شده.بهش گفتم من به عنوان دوست پسرت ازت 1 انتظاراتی دارم و تو اونا رو واسم رفع نمیکنی.گفت چه انتظاری گفتم دختر پسرها تو سن و سال من و تو چی نیاز هایی دارن.گفت منظورت سکسه.گفتم خوب آره.گفت من سکس کردنو بد نمیدونم فقط ازش میترسم و الا خودمم دلم میخواد سکس کنمو آرامش بگیرم ازش.گفتم از چیش میترسی؟گفت از اینکه به دختر بودنم صدمه بخوره.گفتم بهت حق میدم و واسه اینکه اطمینان بهش بدم کلی باهاش حرف زدم و اونم قبول کرد که با هم سکس کنیم و همو ارضا کنیم مشروط بر اینکه به پردش آسیبی نرسه.خلاصه این جریان گذشتو ما گاهی اس ام اسی سکس داشتیم با هم تا اینکه 1 روز دوستم اردلان که باهاش بیرون بودم گفت فردا مامانم نیست و میره ساعت 6 صبح تهران.3 روزی هم نیست.اردلان و مامانش تنها زندگی میکردن و پدرش فوت شده بود و مادرش برای سر زدن به خواهر اردلان میرفت تهران.راستی یادم رفت بگم ما اصفهان هستیم.همینطور که اردلان داشت اینا رو میگفت 1 لحظه به ذهنم خورد که به اردلان بگم مشکلمو و اگه بشه چون مکان ندارم از خونش استفاده کنم.چون با اردلان از بچگی دوست بودم و دبستان و راهنمایی و دبیرستان و همش با هم بودیم راهت بودم باهاش و میدونست با نسترن هم هستم.بهش گفتم اردلان خونتون خالیه یعنی؟گفت آره نکنه جنده سراغ داری؟گتم نه ولی میخوام با نسترن سکس کنم مشکل مکان دارم.اردلانم گفت بزار بهت خبرشو میدم.خلاصه ما هم دیگه چیزی نگفتیم تا فرداش اردلان ز زدو گفت معین فردا صبح بیا با نسترن خونمون.منم میرم دم در که هواسم باشه به داییم که یهو نیاد فوضولی وکلا به آپارتمان که کسی نیادش.یا وقتی خواستید برید و بیاید تابلو نشه وکسی نبیندتون.منم قبول کردم و به نسترن گفتم.اونم با من و من کردن بالاخره قبول کرد.چون انصافا خودشم میخواست.
فردا صبحش پاشدم ساعت 8 و دوش گرفتمو پشم و پیلی ها رو هم تمیز کردمو زدم بیرون.رفتم دم خونه نسترن و سوارش کردمو تا اومدم دم خونه اردلان اینا سر راهم دم 1 دارو خانه زدم بقل رفتم تو داروخانه کاندوم خریدم.یارو داروخانه ایه هم باحال بود.بهش گفتم 1 بسته کاندوم بده گفت اول صبحی مگه چه خبره که 1 بسته میخوای گفتم مگه دونه ای هم میشه.گفت آره.گفتم خوب 2تا بده.یارو گفت چه مدلیشو بدم؟از رو بی حواسی گفتم هرچی خودت میدونی بده.گفت من مگه قراره بدم که من بدونم چی بهت بدم.خندم گرفتو خودش 2تا دونه داد همینطوری بهم.ما هم گرفتیمو حساب کردیم زدیم بیرون.
خلاصه رسیدم دم خونه اردلان.زنگ زدم گفت بیاین تو.ما هم رفتیم تو آسانسور و رفتیم تو آپارتمان.اردلان 2تا شربت و بیسگوییت واسمون آورد و با نسترن یکم حرف زدو پاشد تلفن بیسیم با موبایلشو برداشت و رفت تو پارکینگ که ماشینشو بشوره.چون آپارتمان مال خودشون بود و خریده بود باباش و واسه اینا گذاشته بود واسش ماشین شستن راحت بود.اردلان از خونه که زد بیرون 1 نگاهی به نسترن کردمو اونم نگاه کرد تو چشام.گفتم نسترن جان ما الان واسه چی اینجاییم.خندیدو با همون صدای ناز عروسکیش خندیدو گفت نمیدونم معین جونم.گفتم میای تو بقلم.گفت بععععله و اومد تو بقلم.حدود 30 ثانیه بقلش کردمو دوباره به هم نگاه کردیم.آروم چشامو بستم.3 4 ثانیه بعدش لبهاشو رو لبهام احساس کردم.منو بوسید.خیلی لحظه قشنگی بود واسم.چشامو باز کردمو نگاش کردم.گفتم لبهام خیس بشه اشکال نداره.گفت نه اشکال نداره.من امروز مال توام.بخاطر توام اینجام.فقط قول بده خودتو کنترل کنی و دختر بودنمو مواظب باشی.بهش گفتم چشم و لبامو گذاشتم رو لباش.شروع کردم به خوردنشو.اونم لبامو میخورد و با زبونش با لبم بازی میکرد.خلاصه هرچی تو کار لب بود و تو فبلم ها دیده بودم باهاش امتحان کردم.شاید فقط 20 دقیقه داشتیم لبای همو میخوردیم.در همین حین هم گاهی گردنشو لیس میزدمو میبوسیدم.خیلی خوشش اومده بود.از روی مانتو همزمان با خوردن لبهاش سینه هاشو میمالیدم.واقعا لذت برده بودیم هردوتامون.خوابوندمش در حین لب خوردن رو کاناپه و افتادم روش و همزمان با خوردن لباش کیرمو که مثل سنگ شده بود از زیر شلوار میمالیدم به شیکمش.30 دقیقه ای بود که داشتیم به هم ور میرفتیمو لباس هنوز تنمون بود.داشتم رو گردنشو میخوردم که دستمو بردم سمش کسش و خواستم از روی شلوارش کسشو بمالم که دیدم خیسه وسط پاهاش.بلندش کردم و نگاه کردم تو صورتش.دیدم صورتش برافروخته شده.بهم گفت معین دارم دیوونه میشم.بیا شروع کنیم.لبشو بوسیدمو بهش گفتم باشه گلم.بلندش کردمو مانتوشو درآوردم.زیرش فقط سوتین داشت که بعدش گلی بهش خندیدم.آخه سینه به این جمعو جوری نیازی نداشت واقعا.سینه هاش خیلی کوچولو بود ولی من دوست داشتم.شلوارشم در آوردم دیدم شورتشم مثل سوتینشه و ست پوشیده.عجب جیگری شده بود لعنتی.نگاش میکردم که گفت چرا وایسادی.گفتم تو باید حالا شروع کنی.گفت آخ ببخشید حواسم نبود و اومد تی شرتمو در آورد و شلوارمو کمربندشو باز کردو کشید پایین.شرتمو آروم با دستای سفید و نازش از دو طرف همینطور که جلوم نشسته بود کشید پایین و تا چشش به کیرم افتاد 1 لبخندی از روی شرم کرد.بلندش کردمو دوباره لبشو بوسیدمو سوتینشو باز کردم.و شروع کردم به خوردن سینه های کوچولوش.دوتاشون تو مشتم میگرفتمو میمکیدم نوکشونو.هی شکمشو بالا پایین میکرد همونطور که روش دراز کشیده بودمو میخوردمش.1 سینشو تو دهنم میمکیدم و با 1 دستم کسشو میمالیدم همزمان.انقدر این کارو کردم که 1 هو به خودش پیچیدو ارضا شد.دیدم دستم خیس شده.خوب مالیدمشو خوب سینشو خوردم.دیگه به التماس بودیم هردوتامون.وقتی ارضا شد چند تا جیغ کوچولو زد که ترسیدم صدا رفته باشه بیرون.بهش کلی ور رفتم و آروم اومدم رو نافشو خوردم.با زبونم فرو میکردم تو نافش.زبونمو رو شکمش کشیدم تا بالای کس نازش.شرتشو یادم رفت بگم که در آوردم وسط خورد سینه هاش.کسش چون خیس بود دلم نمیومد بخورم واسش ولی نسترن 1 نگهی تو چشام کرد تو اون لحظه که اومدم بالا 2 دقیقه لباشو خوردمو اومدم دوباره پایین.دلو زدم به دریا.پیش خودم گفتم لیس اول سخته ولی بقیش حله.که چشامو بستمو زبونمو گزاشتم رو کلیتوریسش و 1 لیس بهش زدم.1کمی دلمو زد ولی بیخیال شدمو خواستم با حال کردن نسترن منم حال کنم و خودخواهی کنار گذاشتم.زبون دوم گزاشتم دم ورودی واژن نازش.کس کوچولوشو از زیر واژن تا بالای کلیتوریسش لیس محکمو آبداری زدم.خوبی کسش این بود که مو نداشت اصلا و سفیدو خوش بو بود.بوی بد نمیداد.دیگه عادی شد واسم وشرو کردم به خوردن کل کسش.بالای کسشو با لبام میمکیدمو با انگشتم دم واژنشو ناز میکردم.که یهو تمام صورتمو با آب کسش پر کرد.بدم اومد ولی نزدم تو برجکش که لذتی رو که برده رو از چشش در بیارم.
به خودش که اومد بلند شدو ازم معذرت خواست.صورتمو با دستمال پاک کردو بوسید منو.بهش گفتم اشکال نداره.گفت مرسی که اینطوری بهم حال دادی و خودش منو خوابوند رو مبل و شروع کرد به ور رفتن به کیرم.گفتم نمیخوریش.گفت بدم میاد راستش.منم آتیشی شدم ولی کنترل کردمو بهش گفتم منم بدم میومد کستو بخورم ولی بخاطرت خوردم.چشامو بستمو دلو زدم به دریا.گفت یعنی منم چشامو ببندم.گفتم هرطور خودت میدونی.حتی اگه نمییخوای بخوری من ایرادی نمیبینم.این حرفم غیرتیش کرد نمیدونم.خلاصه حرفم کاری باهاش کرد که چشاشو بستو دهنشو باز کردو کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد به میک زدنو با دهنش بالا پایین کردن واسم.چشاشم بسته بود همینطور.دستمو گذاشتم رو صورتش.همینطور که کیرم تو دهنش بود و لپاش در حال مکش.چشای درشتشو باز کردو نگاهم کرد.گفتم همیشه با چشم باز کاراتو انجام بده.کیرم ول کردو زد زیر خنده.خودمم از نصیحتم خندم گرفت.اومد لبامو خوردو دوباره رفت سراغ کیرم.وشروع کرد به خوردن.اینقدر ساک زد که داشت آبم میومد.انصافا با اینکه اولین بارش بود به قول خودش ولی خوب ساک میزد.اونجا بود که حس کردم قبلا هم اینکارو کرده.نه ازون امتناع از خوردنش نه ازین ساک حرفه ای.چیزی نگفتم بهش وادامه دادیم.کیرمو از دهنش بیرون کشیدم.بهش گفتم اجازه دارم بکنم کیرمو تو کونت.گفتم الان شروع میکنه به نه و نو کردن.گفت درد داره شنیدم.گفتم انصافا درد داره ولی بهت قول میدم که با آرامش بکنم داخل.توام قول بده 1 ذره دردشو نحمل کن بخاطر من که من لذت برده باشم.گفت نه اگه در اومد در بیار.گفتم 1 ذره درد داره.یکم تحمل کن.گفت 1 کم باشه ولی اگه دردش زیاد بود نکن.با مظلومیت هم سرشو کج کردو با ناز گفت باشه؟منم گفتم باشه.خلاصه بعد خایه مالی خابوندمش رو شکم کف خونه و پاهاشو باز کردمو دم کونش تف انداختم و با انگشتم شروع کردم به بازی کردن با سوراخش.کلی وور رفتم با کونش.بعد کوسن های روی مبلو 2تاشو آوردم گذاشتم زیر کونش که بیاد بالا.بعد با دستام کونشو باز کردمو دم سوراخ کونش آب دهن انداختمو با انگشتم پخش کردم.کیرمو هم بردم دم دهنش گفتم 1 ساک آبدار بزن بهش.اونم همه آب دهنشو ریخ رو کیرم.اومدم رو پشتش و بهش گفتم خودت کیرمو تنظیم کن دم سوراخ کونت.اونم دستشو آورد پشتش و کیرمو گذاشت دم سوراخش.منم وقتی کیرم تنظیم شد.سینمو گذاشتم پشت کمرش و کیرمو آروم فشار دادم به سوراخ کونش.1ذره رفت داخل.چیزی نگفت.منم عجله نداشتمو آروم میکردم.طوری که شاید 3 دقیقه طول کشید تا رفت کامل تو.کیرمو تا ته تو کون تنگش کرده بودم.منتظر شدم 2 دقیقه تاعادت کنه.کیرم که تو کونش بود از عقب گردنشو شروع کردم به خوردن و باهاش حرفای احساسیو لاو ترکوندن.دستامم برده بودم جلو و سینه هاشو تو دستام میمالیدم.بعد که مطمئن شدم عادت کرده کونش گفتم تلمبه بزنم.گفت فقط یواش بزن.صداش که لرزید نگاش کردم دیدم گریه کرده از درد ولی بخاطر من چیزی نگفته و تحمل کرده.فداش بشم جیگرمو که بخاطر من چیزی نگفت.بهش گفتم میخوای در بیارم.گفت درد دارم ولی میخوام توام لذت ببری.واسه همین تحمل میکنم.شروع کردم با ملایمت تلمبه زدن.خیلی با حوصله.10 15 تا تلمبه زده بودم که گفت معین عادت کردم تندتر میتونی بزنی که ارضا بشی.منم سرعتو بردم بالا یکم دیگه ولی بازم رعایت کردم.خلاصه اونقدر تلمبه زدمو همزمان کسشو سینشو مالیدم که یواش یواش دیدم اونم داره لذت میبره و ازین بابت خوشحال بودم.از حالتی که بودیم همینطور که کیرم تو کونش بود تغییر حالت دادیم و مثل فیلم پورنو ها که مرده زیره و زنه بالا و از زیر مرده تلمبه میزنه ادامه دادیم.تا اینگه دوباره ارضا شد و کلی حال اومده بود.یمقدار صبر کردم تا آروم شد.وقتی آروم شد خودش تو همون حال شورع به بالا پایین شدن کرد وحدود 5 6 دقیقه رو کیرم بالا پایین شد که دیگه داشتم میشدم.بهش گفتم آبم اومد کجا بریزم.گفت بریز تو کونم.من از خدا خواسته ارضا شدمو تمام آبمو پاشیدم تو کونش که یهو گفت واییییییییی.تو همون حال خسته گفتم چیشد؟گفت 1 حس خوبی تو کونم بهم داد آبت که اومد.بعد آروم پاشد از رو کیرم وبا دستمال خودشو تمیز کردو اومد تو بقلم.و کلی تو بقل هم لاو زدیمو لب همو خوردیم.انقدر خوردیم لب همو که دیگه آرامش بعد طوفان اومد سراغمون.پاشدیمو خودمونو جمع و جور کردیمو رفتیم دستشویی.لباسمون رو پوشیدیم.زنگ زدم رو موبایل اردلان.گفت الن میام بالا.اومد بالا.گفت در گوشم دوش گرفتید؟گفتم نه.گفت خاک بر سرتون پس شما مگه آدم نیستید.ساعت 10 صبح تا حالا داشتید چه غلطی میکردید 2 ساعته؟من 3 بار ماشینو شستم الکی.خندیدم گفتم ما 1ساعتو ربعش فقط داشتیم لب مبخوردیمو ور میرفتیم.گفت توروحه احساسیتون ریدم. نسترن دیدم داره نگامون میکنه داریم پچ پچ میکنیم.اردلان بلند گفت نسترن خانم باشید تا من برم ناهار بگیرمو بیام.نسترن گفت نه و نو اینا.اردلان گفت اگه حرف زیادی زدید جفتتونو اینجا انقدر میزنم که عربده بکشید.من میرمو زود میاد.20 دقیقه دیگه اینجام.به منم ندا داد که برید تو این فاصله دوش بگیرید بو گند عرقتون همه جارو برداشته.اردلان رفت بیرونو ما دوباره لباسمونو کندیمو رفتیم دوش گرفتیم.جاتون خالی 1 کباب مشتیم اردلان خردیده بود.خوردیم 3 تایی و تا عصرشم اونجا بودیمو عصرش رفتیم دنبال دوست دختر اردلان و رفتیم بولینگ صفه.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#209 | Posted: 12 Aug 2011 00:54
کونم پاره شد
اون روز دوست پسرم مث همیشه می خواست بیاد خونم من تازه از سر کار اومده بودم و ی دوش توپ گرفتم و کسمو شیو کردم و با بد بختی تا اون جایی که دستم میرسید دور و بر سواخ کونمم صاف و صوف کردم اما چون دستم نمی رسید یه نمه پشممام مونده بود هنوز. علت تمیز کردن کونمم این بود که به اشکان قولشو داده بودم البته خیلی میترسیدم چون اولین بارو البته آخرین بارمم بود.
اشکان که اومد من تازه از حموم اومده بودم هنوز لباس تنم نبود آب هم از موهام میچکید سریع ایفون رو زدم که بیاد بالا و یه دامن پام کردم (بدون شرت) و یه پیراهن گشاد پیدا کردم که اشی زنگ واحد رو زد. سلام که کردم گفت اوه اوه چه خبره امشب؟ گفتم فعلا ساکت شو برم میک آپ کنم بیام رفتم تو اتاقم نشستم رو میز توالت تا لوازم آرایشو برداشتم که شروع کنم اومدو شروع کرد به ور رفتن گفتم نکن بذار آرایش کنم اما گوشش بدهکار نبود که نبود یهو دستشو کرد زیره دامن و فهمید که شرت پام نیست یه جوووووونی گفت که کلی حال کردم پیراهنمو دراورد اما دامن هنوز پام بود دستامو گداشت رو میز کونمو آورد سمته خودشو کیرشو از پشت کرد تو کسمداشتم جر میخوردم گفتم تازه از حموم اومدم میک لاو هم که نکردی کسم این جوری میسوزه که. ولی اصلا انگار نه انگار. 4-5 فشار نا فرم داد گفت هنوزم رو قولت هستی گفتم آره ولی برو روغن مایع رو از آشپزخونه بیار آوردشو یه انگشتی به روغن زدو کرد تو کونم البته نم نم میکرد تو ی بند انگشت که رفت نفسم بند اومد گفتم میشه نکنیم گفت باشه اما خیلی پکر شد گفتم خوب بیا ادامه بده اما بجنب زودم آبت بیاد. گفت باشه دوباره قمبل کردم بازم چند بار انگشتم کرد کیرشم روغنی کرد و سرشو گذاشت تو داشتم میمردم و فحش ناموس به ماندانا و سحر میدادم که میگفتن کون دادن درد زیادی نداره اما تو آینه که نگا کردم و لذتو تو چشای اشکان دیدم و چیزی بهش نگفتم گفت لپ کونتو از دو طرف وا کن که راحت تر باشم منم عین کس خلا این کارو کردم یهو کیرش تا ته رفت تو داد زدم اییییییییییییییییییییییی اونم تند و تند می کوبید یهو احساس کردم پیپیم داره میاد گفتم اشکان وایسا داره میاد. گفت آبت؟ گفتم نه پیپیم گفت جووووون گفتم خره الکی نمیگم گفت سفتش کن کردم اما اصلا سفت نمی شد همش میترسیدم آبروریزی شه اشکان دوباره شروع کرد به کردن و لحظه جا به جا شد و یهو یه باد ناجور از کونم در رفت البته صدا نداشت اما بوشو خودمم میشنیدم گفتم اشکان ببخشید گفت من دوس دارم باز کرد و کرد تا آبش اومد ریخت تو وقتی داشت در میاورد مطمن بودم الان همه انم میرزه بیرون زود برگشتم که نبینه اما هر کاری میکردم اسفنگتر کونم سفت کنم نمیشد و دو باره ی باد در رفت این بار صدا دار بود خیلی خجالت کشیدم دست راستمم بردم گذاشتم رو سوراخ کونم که کنترل کنم که باز گوزیدم این دفه مالتی گوز بود گوزای کوچیکو منقطع دیدم هیچ رقمه اختیارم دست خودم نیس به اشی نگا کرم دیدم مبهوت داره منو نگا میکنه گفتم برو بیرون اشکان. برو گمشو بیرون. اون رفت خودشو شست گفتم دیگه برو خونت گفت نه و شروع به عذر خواهی کرد گفتم ازت ناراحت نیستم فقط خجالت میکشم برو فقط برو.
اون رفتو من راه به راه میگوزیدم همشم فک میکردم پیپیم داره میاد اما میرفتم میشستم رو توالت خبری نبود.
از پریشب که این کاره کردم همش احساس میکنم یه گوشت اضافه از سوراخ کونم زده بیرون پی پی هم اصلا نتونستم بکنم اختیار کونمم ندارم سر کارامم همش به اسمفنکترم فشار میارم که بادی ازم در نره ضمنا جواب زنگ های اشکان رو هم نمی دم
راستی خانوما همه اونایی که میگن کون دادن درد نداره گه اضافه میخورن تا وقتی مث بچه آدم میشه سکس از جلو داشت چرا کون؟ خواهش میکنم این کارو نکنین

نوشته: فروزان

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     

#210 | Posted: 28 Sep 2011 22:56
چند روز بود خودارضایی میكردم ولی ارضا نمیشدم. تا رفتم پیش دوتا از دوستام. یكیشون باید میكرد ولی خیلی اصرار كرد و نفر دومی هم قبول كردم بكنه. و تموم شد. چند روزی گذشت.اون دوستش كه اسم مستعار میگم براش و یه چیزی مثل احسان بود و بیست و هشت سالش بود بمن زنگ زد و گفت میتونم بازم باهات سكس داشته باشم؟
اخرش قبول كردم.دوست پسرم بود و یكبار منو با عجله كرده بود ولی من خوشم میومد از سكسش. بهش گفته بودم بازم بخوای قبول میكنم.
وقتی گفتم باشه گفت خب بیا بریم حموم. یا خونه یكی از دوستام. یا.... گفتم نه اینجاها نمیشه. اخرش گفتم ببین. بیا خونه خودمون.و تا درو باز كردم و اومدی توی خونه اولین اطاق سمت راست اطاق منه. زود برو توی اطاقم. به مادرم گفتم یكی از دوستام میخواد بیاد اینجا.و شربت درست كرد و بردم گذاشتم توی اطاقم .گفتم این دوستم خجالت میشه شما ببینیدش.نیا كه تورو ببینه. احسان اومد و زودی وارد اطاقم شد.
شربت رو خوردیم و گفت زودی شروع كنیم. منم روی تخت خوابم دراز كشیدم و شلوارمو تا بالای زانو دادم پایین.اینقدر گفت درش بیار كه شلوارو در اوردم. خودشم درش اورد.كمی كون و كپل منو مالید و ژل زد و شروع كرد به كردن. وقتی كیرش رفت تو بهم گفت اگه قبول نمیكردی نمیدونم چی میشد. چون خیلی زیر سازی كردم و كمرمو اماده كردم برات.
میخوام بر عكس اون بار حسابی حال كنم باهات.بیست دقیقه ای كرد و كم كم پیراهنمو در اورد و خودشم لخت شد. دیگه هیچی تنمون نبود . اولش به شكم خوابیده بودم.
چند دقیقه بعد پاهامو داد بالا و شروع به كردن كرد. درش اورد و گفت لبه تختم زانو بزنم و ژل زد و دوباره كرد تو. واقعا لذت داشت برامون. باورم نمیشد كه بتونه تا اون موقع چهل دقیقه ای بكنه منو.
خیس عرق شده بودیم و با دستمال كاغذی دایم عرقمونو پاك میكردیم و دستمال مچاله شده رو مینداختیم یك گوشه تا بعدا جمعش كنیم. كاندوم هم نبود. اینقدر ژل زد كه تموم شد و دیگه با اب دهن میزد و میكردم. اخرش دید ارضا نمیشه. گفت چكار كنم؟ اینطوری ابم نمیاد. منم گفتم بخواب تا بشینم روی كیرت. چند دقیقه ای شد و من خسته شدم. باز به شكم خوابیدم و یك متكایی گذاشتم زیر شكمم و چند تا دستمال كاغذی گذاشتم زیر دولم كه اگه برای بار سوم ارضا شدم نریزه روی متكا. و اخرش گفت دارم ارضا میشه. بریزمش تو؟ گفتم هر چی دوست داری ولی من دوست دارم یا بكنی توی لاپاییم و بریزیش اونجا یا بریزیش روی كون و رونم تا ابت به ارامی از دوطرف بدنم سرازیر میشه پایین برام خیلی مزه میده. اونم یهو كیرشو دراورد و كردش توی وسط لاپاییم و ابشو ریخت و درش اورد و مقداریشم ریخت روی رونمو كونم و دیگه از حال رفت. كنارم خوابید .
بلند شد و لباسشو پوشید. منم شروع كردم به پاك كردن كون و لایی خودم با دستمال كاغذی. ساعتو نگاه كردم. باورم نمیشد. بهش گفتم اقا احسان اگه تا الان هر چند بار سكس داشتم و ده تاشون خیلی خیلی بمن لذت داده و طولانی هم بوده این یكیش بود.
یك ساعت و ده دقیقه منو كرده بود. من دوبار و خودش یكبار ارضا شده بود. بهش گفتم چی كردی كمرت اینطوری محكم شده؟ گفت قرص متادن خوردم. نمیدونم چیه ولی قبلا هم شنیده بودم.
بلند شد و گفت من دیگه برم. منم ابشو روی بدنم پاك كردم و خیلی عجله میكرد كه دیگه بره. منم لباسمو نپوشیده بودم. در اطاقو بازش كردم و یواشكی نگاه كردیم دیدیم كسی نیست. صدای تلویزیون هم نمیومد. گفتم مادرم خوابه و الان وقتشه زودی بری. زودی باهاش اومدم و در رو باز كردم و تا خواست بره بیرون برگشت و لبمو بوسید.ولی یكباره خشكش زد و هیچی نگفت و رفت. من اروم در اطاقو بستم و تا برگشتم دیدم مادرم كنار در اطاقشه و داره منو نگاه میكنه.
دلهره گفتم. گفتم سلام. مادرم گفت این دوستت بود كه اومده بود ؟ گفتم بله.گفت چند سالشه؟ منم گفتم نمیدونم یكمی بیشتره سنش.و دویدم توی اطاقم.
همیشه یك مشكل داشتم. از وقتی ده دوازده سالم بود تا حتی همین الان بجز تپلتر شدن و خوشگلتر شدن هیچ فرقی نكردم. حالا یكی سبیل و ریش درمیاره یا بدنش مو درمیاد یا لاغر میشه. ولی من همونم.اینه كه توی خونه همیشه بهم میگن هنوز بچه ای..
این هم خوبه هم خوب نیست. مادرم اومد توی اطاقم. پر بود از دستمال كاغذی مچاله شده. هر چی خواستم بگم اینا برای عرقمون بود پاك كنیم و این چیزا ولی لباس تنم نبود چی؟
دیگه هیچی نگفت و رفت. شبش برام اس داد و تشكر كرد كه خیلی لذت برده .منم نوشتم خیلی لذت بردم ولی حیف كه مامان دید منو كه لباس تنم نیست. فهمید سنت بیشتره. كاشكی برای لباسم هی اصرار بیخود نمیكردی یا برای رفتن عجله نمیكردی تا منم لباسمو بپوشم یا اخرش برنمیگشتی لبمو ببوسی.
ولی این تجربه نمیشه .چون باید هر اشتباهی را یكبار انجام داد نه چند بار.
چرا بعضیا برای سكس و لذتشون اینقدر عجله میكنن؟

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
صفحه  صفحه 21 از 89:  « پیشین  1  ...  20  21  22  ...  88  89  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.