| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 24 از 62:  « پیشین  1  ...  23  24  25  ...  61  62  پسین »  
#231 | Posted: 25 Oct 2011 13:09
خب هر کسی که این نوشته رو می خونه می فهمه که خوشگله چی مخواد بهمون بگه. شاید همه دلمون می خواد یه تشویق بلند و طولانی برای این توانایی بالای این دوست خیلی خوبمون در نوشتن بهش هدیه بدیم و از اون مهمتر حتما هممون دلمون می خواد که به خاطر انگیزه های پاک و نابی که خوشگله از نوشتن اینا داره واقعا بهش تعظیم کنیم و نهایت احتراممونو بهش نشون بدیم. ولی اون چیزایی که خوشگله اینجا گفته به نظر خیلی تکاندهنده هستند و واقعا قابل تحمل نیست برای خیلی ها اگه بدونن که یه پسر با این سن کم این همه تجربه های سنگین و خیلی خطرناک توی زندگیش داشته باشه ولی می بینیم که متاسفانه بوده. به جز مورد آخر که تحسینی از صمیم قلب باید نثار اون آدم کرد چون ثابت میکنه که بلاخره کسایی هم پیدا میشن که دروغگو نیستن و پای حرفشون وامیستن و نشون میدن به ما که عشق و پاکی واقعیت هستن نه فقط کلماتی توی قصه های خیالی.

خوندن این نوشته ی عالی به درد خیلی ها می خوره و مخصوصا کسایی که ممکنه یه روزی در هر دو سوی این جور روابط در آینده قرار بگیرن یا همین الان شاید باشن یا بخوان باشن یا بودن حتی. تجربه هایی که حاصل سختی ها و ترس ها و حس و حالهای جورواجور و تحمل کردنها و منتظر بودنها و شکست خوردنها و از همه بدتر فریب خوردنهای کسای دیگست دونستنشون برای ما خیلی ارزشمند هستن که شاید ازشون یاد بگیریم که چه کارهایی رو باید بکنیم و چه کارهایی رو نباید، تا اینطوری ها نشه که مثلا برای این خوشگله ی دوست داشتنی پیش اومده. یه مثل آلمانی هست که درستشو نمی دونم ولی تا اونجایی که یادمه میگه "تجربه ام را به رایگان به تو دادم، پس از آن به خوبی استفاده کن" و این همین کاری هست که خوشگله ی مهربون داره از سر لطف برای ما انجام میده و کاش میشد فهمید که چقد دلش بزرگه.

خوندن این مطلب به ما یاد میده که اولا عشق و عاشقی فقط دو تا کلمه و کار و مسئله ی ساده ای نیستن و باید حواسمون باشه که با هوس اشتباهش نگیریم و بدونیم هروقت به این احساس رسیدیم که میخواستیم مث "خورشید" باشیم اونوقته که عاشقیم. عشق در عین حال که عمیق ترین و سنگین ترین احساس توی ماها هست گاهی اونقدر بی دلیل به نظر میاد که تقریبا نمیشه اصلا درک کرد که چرا ما عاشق میشیم و یا وقتی اگه به معنای واقعی عاشق باشیم، چرا یه کارهاییرو می کنیم. ولی واقعیت اینه که عشق واقعا بادلیل ترین کار و اتفاق زندگی ماست. دلیلشو اگه یادت نره و خوب بشناسیش هیچوقت با چیز دیگه اشتباهش نمی گیری ولی اگه یادت بره که واسه چی عاشق کسی شدی ممکنه خیلی راحت از آسمون عشق به زمین هوس سقوط کنی. اون چیزی که تو رو جذب اون آدم کرد چی بود؟ یادته؟ از عشق چه چیزی در اون آدم به عشق خودش رسیدی؟ همیشه یه دلیلی هست. و اون دلیل همیشه پیداست و همیشه تو به همون دلیل از یادکردن هر لحظه ی عشقت دست نمی کشی. اون دلیل گاهی اونقدر عارفانه هستش که اصلا نمیتونه بره به سمت شهوت و گاهی اونقدر پوچه که اصلا نمیشه از شهوت دور بشه حتی واسه لحظه ای. گاهی هم فقط حسادت و یا حرص داشتن و مال خود کردن اون موجود فرضا زیباست که بازم یه جور شهوت هستش و اگه شهوت باشه خیلی زود بعد از رسیدن به اون آدم از یادت می ره چون که شهوتت خالی شده.

تو اگه عاشق باشی میشی همونی که اون می خواد. می خوای فقط کاری رو بکنی که اون می خواد. می خوای نباشی ولی اون باشه. میخوای از شاد بودنش لذت ببری. می خوای غماشو ازش بگیری. می خوای براش یه تکیه گاه باشی. می خوای سنگ صبورش باشی. می خوای سرتو بذاره رو شونت و برات حرف بزنه و توصداشو از نزدیک بشنوی زیر گوشت. می خوای نفسشو بو کنی. فقط دیدنش مستت می کنه. وقتی بهش نگاه می کنی محوش میشی و وقتی به چیزی به جز اون نگاه می کنی باز هم فقط اونو می بینی. همه جا و همه لحظه بودنشو حس می کنی حتی وقتی که کیلومترها ازت دور باشه. انگیزه ی زندگیت میشه و اونقدر اتفاقای قشنگ در تو میفته که اصلا نمیشه همشو اینجا برشمرد.

اما مشکل اینه که ما خیلی از این احساسات رو داریم ولی نه کاملش رو و یا شاید گاهی تو خیال خودمون این احساس رو داریم و نه در واقعیت روزمره ی زندگیمون. تشخیص فرقش خیلی سخت نیست و میشه آدم خودشو آزمایش کنه. میشه همیشه به خودت یادآوری کنی و این سوال رو از خودت مدام بپرسی که عشقت از تو چی می خواد؟ و یا تو چطور می تونی اونی باشی که اون میخواد؟ اگه از این سوال خسته شدی پس عاشق نیستی ولی اگه سوال رو پرسیدی و به فکر رفتی که جوابشو پیدا کنی می تونی بگی که خب تازه وارد اولین مرحله ی عشق شدی. و تازه وقتی جوابو پیدا کردی و واردعمل شدی و انجامش دادی می تونی به عشقت ثابت کنی که عاشقش هستی. و از اینجاس که تو از عشقت و عاشق بودنت دیگه فقط لذت می بری چونکه بدترین درد واسه یه عاشق اینه که معشوقش ندونه و یا بدتر اینکه باور نکنه عاشق بودن اونو.

ولی در مورد کسایی که عشق دروغی و در واقع آتش هوس توی دلشون رو به جای عشق جا میزنن چیزی نمیشه گفت و اگر هم بخوای چیزی بگی شاید بتونی فقط چندتا ناسزا ردیف کنی و نثارشون کنی که اون هم دردی رو دوا نمی کنه. اینجور موجودات زاییده ی تفکرات بیمار و تربیت های نادرست خانواده هاشون و محیطهای بد اجتماعیشون و از همه بدتر شاید نداشتن هیچ ترسی از انجام کارهای بد هستن. شاید ما اگه یه کارهایی بکنیم دیگه اینجور آدما به وجود نیان. خدا خودش همه مونو کمک کنه که آدمای خوبی باشیم و همینطور اینکه هیچ وقت گرفتار آدمای بد نشیم. خوشگله ازت ممنونم که خیلی چیزای مهمی رو بهم گفتی.

این یک حقیقته که: جگر شیر نداری، سفر عشق مرو
     
#232 | Posted: 25 Oct 2011 23:31
سلام. خب این اقا حمید که اینا رو نوشته ازتون ممنونم. یکی توی این سن و چند سال سکس و این چیزا داشته براش خیلی اتفاقا میفتن.بعضی وقتا توی یک هفته هیچی نمیشه .بعضی وقتا توی یک روز دو سه تا اتفاق میفته.که بخوام بنویسمشون هر کدوم یک ساعت طول میکشن.
تعریف کردن زودی تموم میشه ولی نوشتن طول میکشه دیگه.اینه که وقتی فکرشو میکنم میبینم خیلی چیزا مونده ولی بعضیاشون یکم تکراریه.یا چیزی که بشه کمکی برای کسی توش نیست.یا جالب نیست گفتنشون.
چیزای که یکی میخونه باید نوشت که بجز سرگرمی برای چیزای دیگه هم فکر کردن هم خوب باشه.توی سایت بعضیا میگن دوست داریم سکس کنیم یا بار اولمونه اگه کون بدیم چی میشه و این سوالا رو دارن. منم میگم یک جاهاییش لذت داره و خیلی با مزه هستش ولی بیشتر جاهاش اذیت و مشکل و درد سر هست.
حالا یه پسری هر چی خوشگلتر باشه و بخواد بره توی این چیزا.از این کارا کنه. من دیدم بعضیا میگن مثلا خودارضای بکنی چشمات ضعیف میشن کمردرد میگی و یه چیزای که از خودشون درمیارن که کسی نره دنبال این چیزا. من میگم ادم یک چیزی رو میگه راستشو بگه.
مثلا خودارضایی اگه میخواست چشم رو ضعیف کنه من تا الان نابینا شده بودم.ده ساله دارم انجامش میدم.زیاد هم بوده. سکس اگه میخواست مریض کنه خب منم باید میمردم تا الان. چرا چیزیم نیست؟ خب راستشو بگیم . مثلا سکس میتونه مریض کنه ولی بهداشتی باشه و سالم باشیم و اینا مریضی در کار نیست. ولی گناه داره. اذیتمون میکنن. الکی میگن عاشقت شدیم ولی بلاهای سرمون میارن که نمیشه گفتشون.
خیلیا میگن عاشقت شدیم. ولی هوسه همش. من برای اینکه بدونم کسی واقعا عاشق منه یا لباسو درمیارم میگم ببین منو. اگه بکنه یا نمیذارم یا اگر هم کرد خب یه حالی کردیم و تمومه دیگه.عاشقیش الکیه.
بیشتر اونا هوس سکس دارن و خودشونم نمیدونن .اصلا نمیدونن عشق با هوس فرقش چیه. میگن عاشقت باشیم هم سکس باید باشه. خب اینو وقتی منم بگم باشه قبول هست. من میگم اگه عاشقی نباید سکس باشه .میگن باشه ولی وقتی کردنمون میگن خب مگه میشه عاشقت باشم ولی سکس نکنیم؟
یعنی خودشونم نمیدونن .عشق با پسر رو با دختر مثل هم میدونن.یه دختر سنش بیشتر میشه بیشتر آماده هست برای سکس ولی پسرا تا یه سنی میتونن سکس کنن.
آقا حمید توی پست بالایی نوشته بود که عشقت از تو چی میخواد؟ من نمیدونم جوابشو ولی بنظرم اطمینان میخواد. کسی که بمن بگه عاشقتم باید بهم اطمینان بده که راستشو میگه. چون خیلیا اینو میگن فقط برای اینکه بتونن منو راضی به سکس کنن. حالا چرا یه پسری توی این سن از اینکه یکی بزرگتر از خودش دوست داره عاشقش باشه بیشترش برای اینه که خیلیا مزاحمش میشن یا اصلا دوستی براش از خیلی چیزا مهمتره.
بعضی وقتا توی سن شانزده هفده سالگی دوستی برای یه پسر از خانوادش مهمتر میشه. به همین دلیله که دوستی و عشق و این چیزا براش اهمیت پیدا میکنه. ولی خیلی نیاز داره کسی که میگه عاشقتم مورد اطمینانش باشه و اگر هم قبلا سکس کرده باشه یا مجبور شده باشه این عشق براش یه اهمیتی دیگه داره.
مثل وقتایی که بهش گفتن عاشقانه دوستت داریم ولی بردن و کردنش. حالا نگران اینه که مبادا اینم یه هوسران مثل اونای دیگه باشه.
خدا
نکنه یه پسری خوشگل باشه ساده باشه و توی دست اینطور ادمای هوسران بیفته و قبلش هم سکس کرده باشه و خیلی ترس نداشته باشه. چون بیشتر مواقع اینطور وقتا حتما میکننش.
بازم ممنونم از شما و از این آقا حمید که برام اینو نوشت در جوابم.

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#233 | Posted: 26 Oct 2011 23:48
این كسایی كه میایند و چت میكنند خیلی باید زرنگ باشن یا یه خصوصیاتی داشته باشند كه بتونن یكی رو برای سكس راضی بكنن.من اینجور ادما رو خیلی كم هستن ولی دیدم.دیشب یكی كه تازه دوست شدیم و اسمش نوید هست اومد و باهمدیگه چت كردیم و رفت. تا اون رفت دو نفر اومدن توی چت. یكیشون دوستمه كه خیلی باهم چت میكنیم ولی یكی دیگه هم بود كه من نمیشناختمش.
من ای دی خودمو به همه نمیدم. ولی این كه اومد ای دی منو داشت.خب اول سلام داد به من و من فكر كردم ازم كوچكتره.بعدش بهم گفت ای دی تورو از یكی از دوستات گرفتم. نباید بگمش ولی بهت میگمش. از مهرداد ای دی تورو گرفتم.
گفتم خب اسمتون سن و اینا رو نمیگی بهم؟ گفت باشه .من علیرضا هستم و بیست و هشت سالمه و چیزای كه توی سایت نوشتی رو خوندمش. مهرداد بهم گفت بیام اینجا بخونمش اینا رو. منم اومدم و از نوشته هایت خیلی خوشم اومد. صادقانه هر چیزی شده رو مینویسی. از نوشتنت خوشم میاد و راستش میخوام فقط باهات سكس كنم. شاید دوست شدیم ولی برای سكس اومدم چت كنیم.

گفتم اقای علیرضا من هر كسی ازم سكس بخواد باید بهش بگم باشه؟ قبول كه نمیكنم. ولی برام جالبه هر چی میگم زود جوابشو راستشو میگی. بعد گفتم الان یكی از دوستام اینجاست داریم چت میكنیم.اگه خواستی صبر كن تا چتمون تموم بشه.اون موقع بیا . یا یه روزی دیگه.
و با همون دوستم كه منتظر بود شروع كردیم چت. تا میشد كشش دادم. گفتم میره دیگه. دیشب تا ساعت چهار نیمه شب با دوستم چت كردم. و بعدش خداحافظی كردم. تا اون رفت دیدم علیرضا صدای زنگ چتش درومد.
گفتم شما هنوزم اینجایی؟ گفت خب اره. تو اینقدر برام اهمیت داری كه تا پسفردا هم وایسم. بهش گفتم من امشب چت رو طولش دادم كه بری. گفتش كه ببین سهیل منو تو یك چیزیمون خیلی مثل همه. دوتاییمون راستشو به اون یكی میگیم. حالا عكس میخوای یا وب بدم برات كه ببینی منو؟ منم گفتم عكس . فكر كردم یكی یا دوتا عكس بهم میده و مثل بیشتر اونای كه میگن عكس میدیم یه عكس با عینك توی تاریكی بهم میده هیچی معلوم نیست. ولی برام هشت نه تا عكس داد و یه چیزای كه تا الان ندیدم. از كارت پایان خدمت سربازیش و كارت ملیش عكسشو داشت برام دادش. و بلافاصله وبكمشو روشن كرد.
گفت من از مهرداد شنیدم كه با هر كس چت میكنی اگه سكس بخواد ازت وبكم میخوای و میخوایدولشو ببینی . چون میگی باید ببینم كسی كه میخواد منو بكنه چقدره كلفتی كیرش. در باره كمر و اینا هم میپرسی. و هر چی از من شنیده بود رو برام تعریف كرد و نشونم داد.
خودش بلند شد و گفت اینم كیرمه كه میدونم الان میگی میخوام ببینمش.گفتم علیرضا من هنوز نخواستم نشونم بدی اینارو. من كه قبول نكردم بامن سكس كنی. گفت خب باشه. من میدونم با همه كسی چت نمیكنی. همین كه قبول كردی باهات چت كنم خیلی خوشحالم. تو مهره مار داری. ادمو جذب خودت میكنی. اینو از قبل شنیدم. بهم میگن ولی نمیدونم چراشو. یكی میگه برای حرف زدنته .یكی میگه شكلته هر كی یه چیزی میگه . ولی نمیدونم چرا.
بهش گفتم علیرضا اگه بخوام الان استمنا بكنی كه بتونم از توی وبكم ببینم چكار میكنی؟ گفت خب بگو میخوای یا نه؟ گفتم بله میخوام بزنی ببینم كمرت سفته؟ گفت باشه و شروع كرد به جلق زدن و گفت ببین اگه قبول كنی بیایی من موهای زیادیمو میزنمش ولی الان نه. فردا میزنمش كه صاف صاف باشه. شاید تا فردا یه ذره بیرون بیاد و پوست صافتو اذیت بكنه.
گفتم آقا علیرضا تو منو ندیدی .از كجا میدونی پوستم صافه؟ چیزای میگی ها. گفت نه دیگه ببین . و چهار تا عكسی كه برای مهرداد فرستاده بودم رو برام فرستادش. من با مهرداد توی همین سایت دوست شدم ولی یك مدتی خیلی دوست بودیم ولی كم كم دید بهش حال نمیدم دیگه كمتر میاد چت . ولی قول داده بود عكس منو بكسی نمیده. ولی به این دوستش داده بود. گفته بود این پسره یعنی من به من كه حال نداد ببین تو میتونی راضیش كنی. و همینطور كه داشت جلق میزد آبش اومد. زیاد هم بود. گفت خیلی وقته سكس با یه پسر خوشگلی نداشتم. دختر زیاده ولی بهم مزه نمیده.
بهش گفتم ببین من هر اتفاق سكس برام بیفته توی سایت مینویسمش ها. تو هم هر كاری كنیم و بگیم مینویسمش . چت كنیم نه ولی كاری بكنیم مینویسمش. گفت باشه. دیگه اخرش ابش اومد و گفتم كمرت محكم نیست زود ابت اومد. گفت خب الان اینجا نیستی . وقتی بیایی كمرمو سفت میكنم . .گفتم بهش از كجا میدونی كه من سكس رو قبول كنم؟ خیلی خیالت راحته ها. گفت من میدونم كه فردا كردمت. اینو بهت قول میدم.
ساعت نزدیكای پنج صبح شده بود و من دیگه میخواستم برم بخوابم. شمارشو بهم داد و گفت اگه خواستی بیای. بهم تلفن بزن. و رفت. منم گفتم بای.تا امروز ساعت دوازده ظهر بود كه بیدار شدم. از وقتی كه بیدار شدم به فكر علیرضا بودم. من یك چیزی برام خیلی اهمیت داره. و اونم اینه كه صادقانه هر چیزی هست رو بگمش و دوستامم صداقت داشته باشن. شاید یكی باشه قبول نكنه حرف منو .ولی اونای كه قبول میكنن میدونن كه من برام اینش خیلی مهمتره.
دیشب كه با علیرضا چت میكردم چیزای كه میخواستم بهم میگفت باشه و واقعا صادقانه با من چت كرد و هر چیزی گفتم یا چیزی نمیخواستم رو قبول میكرد. . ولی بمن گفت فردا كردمت باید قبول نمیكردم تا بتونم بگم دیدی نتونستی. یه پیامك براش فرستادم گفتم خوشم میاد از اینكه خیلی صادقانه حرف میزنی ولی گفتی فردا كردمت حالا نمیام ببینی میكنی.
گفت خب ببین من خودم فهمیدم كه لجتو درمیاره این حرفم . حالا برم موهامو بزنم؟ پشم و پیله هارو بزنم؟ كمرمو سفت كنم؟ گفتم نه. ولی بگو خونتون كجاست؟ میگی گیشا من شنیدمش ولی نمیدونم كجاست با ما چقدر فاصلشه ؟ اسمش عوض نشده؟گفتش ببین تو خیلی خوشگلی و خیلی صادقانه حرفتو میزنی .منم دیشب مثل خودت از اولش كه اومدم صادقانه حرفمو زدم. دیگه مثل خیلیا چیزایی كه برات شك میاره نگفتم. هر چیزی گفتی قبول كردم. كارت ملی منو هم دیدی . میدونی كه باهات همونطوری كه خودت هستی بودم . دیشب چیزی بود كه بگی و من زیرابی برم؟
بهم گفت میدونی چرا مهرداد نتونست تورو بكنه یا تو بهش ندادی؟ چون تو خیلی امتحانش كردی ببینی كجاها راست میگه یا دروغ میگه. ولی از چیزای كه مهرداد برام از تو گفته فهمیدم كه همه اونا یك جای كارشون اشكال داره. اشكالشون اینه كه مثل خودت باهات رفتار نمیكنن. تو دنبال یك چیز هستی. میگی من صادقانه رفتار میكنم شما هم اینطوری باشید ولی اونا یك چیزی رو ازت پنهون میكنن یا طوری رفتار میكنن كه تو خیال میكنی چیزی رو ازت پنهان میكنن. ولی من دیشب سعی كردم تا جایی كه میشه مثل خودت باشم. درسته؟
گفتم بله. و همینه بهت تلفن زدم. درسته.شما دیشب یه چیزای گفتین كه امروز تا بیدار شدم افتادم یاد شما. میخواستم برم توی كامپیوترم و بازم ببینم عكساتونو ولی گفتم اولش برات پیامك بدم كه دیگه پیامكو خوندی و تلفن زدی بهم.

گفتم اقا علیرضا منو از دیشب تا الان به خودتون وابستم كردین. طوری شده كه منم مثل شما احساس میكنم مثل هم هستیم. ولی نباید اون حرفو میزدین بهم. گفت باشه. ببخشین. حالا برم پشما رو بزنمشون؟ ببین دیشب مثل خودت همه چیزو راستشو گفتم. قبول كن دیگه. گفتم باشه.با ماشین اومد سراغم و رفتیم بطرف خونشون. گفت ببین سهیل جان من دقیقا اخلاقت اومده دستم و میدونم چطوری ادمی هستی. دوست داری یكی باشه باهات از سكس حرف بزنه ولی باهات روراست هم باشه. منم باهات همینطوریم ولی من میكنم تو میدی.قبوله؟
منم گفتم باشه قبوله. ماشینش خیلی بزرگ بود .گفت این موسو كه میگن اینه . چهل پنجاه میلیون تومن قیمتشونه. تازه فهمیدم خیلی پولدارن.خیلی هم بمن گفت چی میخوای برات بگیرم. گفتم كاندم و ژل .خیلی خندید. گفت اینا رو دارم خونه. برای خودت چی بهت هدیه بدم؟
میدونم پول و این چیزا قبول نمیكنی ولی میخوام یه هدیه بهت بدم. گفتم نمیخوام ولی حالا بعدا . توی همین حرفا بهم گفت دیشب نزدیكای صبح كه چتمون تموم شد و خواستم بخوابم با خودم داشتم فكر میكردم كه توی این شش سال كه سكس داشتی چند بار شده سكسهات. علیرضا داشت برای من میگفت اینا رو. گفت ببین اگه شش سال بوده و ماهی یكبار شده باشن. هر ماه یك نفر یعنی سالی دوازده نفر و شش تا دوازده نفر میشن هفتادو نفر.گفتم نه اینطوری نیست. یكی میخواد با من سكس كنه از اولش بدنش میخوره بهم ابش میاد این سكسه. یكی كیرش نرفته تو ارضا میشه یكی لاپای میكنه. من فقط كسایی كه مجبوری منو كردنم میگم سكس نیست ولی قبلا میگفتم لاپای سكس نیست فقط اونای كه كردن تو سكس حساب میكردم ولی دیدم خب اینطور هم نیست. یكی میخواد بكنه تو ولی هر چی میكنتم ارضا نمیشه .تا یكساعت بخوابه روی بدنم هیچی .ولی اگه عشقبازی كنیم ارضا میشه و خیلی بیشتر لذت میبره. خب كدومش سكس حساب میشه؟
اینه كه من نمیدونم بگم كدومشون سكس هست و اینكه چند نفرن یا چند بار بوده. میدونم چند نفر بودن ولی خیلی دقیق نیستش. گفت خب اینو میدونی بگو من نفر چندمم كه میكنمت؟ منم همین امروز ساعت یك و نیم بود تقریبا . گفتم نفر چهل و هفتم هستین. گفت وای یعنی اینا تا الان كردنت؟ گفتم نه بابا . خب یكی لای كرده یكی كون كرده یكی عشقبازی كرده. ولی اینطوری كه من شمردم این تعدادشونه.
شما هم چهل و هفتیمیشونی. دیگه نپرس دیگه. خب شما چی بگید ببینم كردید پسر؟ بلدین؟ اذیتم نكنی ها.
ولی میدونستم هر چی میگه درستشو میگه چون كه از دیشب فهمیدم خیلی ادم راستگویی هستش. میگفت كمرم سفته و خوب میكنم میدونم راستشو میگه.بهم گفت یه قرصی خوردم كه بتونم سه چهار ساعت كیرم راست بمونه. الان احساس میكنم اثر داره میكنه. تو هم نشستی كنارم. دیگه داره میتركه از شلوارم میزنه بیرون. قرص اس ایكس هم روزی دوتا باید بخورم امروز سه تا خوردم. هم بدنمو تقویت میكنه برای سكس هم ابم بیاد زیادتر میاد. .گفتم آقا علیرضا من نمیدونم چطوری دوست دارین شما. شلوارو تا وسط رون بیارم پایین و بخوابم به شكم كافیه یا چیزی دیگه میخوایین؟ گفتش كه خب هرجور راحتی ولی من دوست داشتم لباساتونو كامل درش بیارین. تا دیگه رسیدیم خونشون. خونه بزرگی بود. حیاط هم داشت .
با ماشین رفتیم توی حیاطشون . دیگه رفتیم توی خونه. و میخواست قهوه بیاره گفتم نه بابا . هیچی نمیخوام. آب بیار كافیه. و لباسا رو درشون آوردیم و برام شروع كرد به ماساژ دادن. تازه افتاد یادم. گفتم من نگفته بودم ماساژم بدی. از كجا فهمیدی دوست دارم؟ مهرداد گفته بود؟ گفتش كه نه توی خاطراتتون خوندمش . بیشتر پسرا هم دوست دارن .دخترا هم دوست دارن. بهش گفتم امروز برام این سكس یكی از بیاد موندنیترین سكسها میشه. چونكه درسته خب شما همه چیزو بلدین و میخواید حسابی باهم حل كنیم ولی خیلی كم پیش اومده كه كسی منو كمتر از بیست و چهار ساعت راضیم كنه و بتونه بكنه.
قبلا شده ولی نه اینطوری.
شما اولین نفرید ها. و دیگه همه لباسا رو دراوردیم و ماساز و ژل و شروع كرد.اولش لاپایی رو شروع كرد و گفت میخوام اول لایی تو از جلو وعقب بكنم بعدش میكنم تو. برام این حرفش عجیب بود. گفتم اینو از كسی شنیدی یا كسی دیگه برات گفته؟ من این چیزا رو توی سایت ننوشتم. گفت اینو از خودت شنیدم. ولی توی سایت لوتی نگفتیش. اینو یكجایی دیگه گفتیش كه خودتم یادت نیستش. گفتم كجا؟
گفت برای یكی ازونای كه تورو كردتت گفتیش. ولی اسمشو من نمیدونم . مهرداد هم برام نگفته اینو. حالا كه همه چیزو برات راستشو گفتم پس بذار اینم برات بگمش. و برام تعریفش كرد كه یكبار با یه نفر اشنا میشه و صحبتشون میره سر پسرای خوشگل و سكس با اونا و اون میگه یه پسری رو یكبار كردمش كه اسمش این بود و نمیذاشت بكنمش و یا ازش عكس بگیرم ولی دیگه راضیش كردم. و اینم عكسشه كه با موبایلم ازش گرفتم.
این بدنشه كه از كون میكردمش این بدنشه. و عكس تورو از جلو نداشت فقط چشماتو و بدن و اندامت و اسمتو بلد بود برام میگفتش. و اون روزی كه داشته تورو میكرده بهش گفتی من اینطوری دوست دارم سكس كنیم. هر چی گفتم آقا علیرضا اسمش چی بود گفت نمیدونم. با ماشین از یكجای داشتم میومدم یه نفر لب جاده منتظر ماشین بود و منم سوارش كردم. و باهمدیگه فقط صحبت كردیم. اون تورو دو سال پیش كرده. ولی بهش گفتی اینطوری دوست داری سكس كنی. حالا من نمیدونستم اون كسی كه اون میگفت تویی یا نه. ولی میگی بدنت تغییری نكرده از دو سه سال قبل تا حالا و الان دیدمت و یادم اومد چیزای كه اون مردهه میگفت حدس زدم تویی.
تو هم كه میگی اینطوری دوست داشتی همیشه كسب بكنتت . پس شاید اون تورو میگفته. از سادگی و صداقت و چشمات و بدنت خیلی تعریف میكرد. خب تو هم همه اون چیزایی كه میگفت داری. علیرضا یك ربع میكرد و بعد مینشست و سیگار میكشید و بعد یه ده دقیقه یا یك ربع دیگه كرد تو و باز درش اورد نشست یك سیگاری كشید و گفت ببین اینطوری بكنم و ادامه بدم زودی ارضا میشم. ولی اینطوری میكنمت دوست داری؟ اینطوری بیشتر میتونم بكنم ها.
منم خب داشتم لذت میبردم. دوسه بار بهش گفتم اینا رو توی سایت مینویسم ها. گفت بنویس بابا. فقط فامیلیمو ننویس. من دارم كونتو میكنم. میخوای اینو بنویسیش . دوست داری/ خب بنویسش. بهم گفت توی یكی از چیزای كه نوشتی گفتی كسی كه ممیكنه تورو و خوشت بیاد هنوز ابش نیومده بهش میگی كه حاضری بازم بكنه تورو یا نه. حالا من چی بازم بمن میدی؟ گفتم خب بله میدم/. اینطوری كه با من رفتار میكنی و حرف میزنی یكطرف و اینجور كون كردنتون برام خیلی لذت بخشه. ولی باید قول بدی منو همیشه اینطوری بكنیم ها. بهش گفتم من دوبار ارضا میشم همیشه و برام كافیه.الانم دوبار ارضا شدم. میتونی بیشتر بكنی بازم ارضا بشم؟ گفت میكنم دیگه ببینم ابتو بازم میارم یا نه.
دیگه اینقدر كرد كه خودشم ابش اومد و یكبار دیگه بعد از نیم ساعتی دوباره شروع كرد به كردن ولی من ارضا نشدم. خودش میخواست باز ده دقیقه ای یكبار درش بیاره باز بكنه تو . گفتم نه دیگه خیلی طول میكشه. بكن تا تموم بشه. الان كه مینویسم اینو برام خیلی جالبه. شاید فردا بهم بگه بازم برم. یا خودم بهش بگم. الان نگاه میكنم میبینم خیلی چیزا رو ننوشتمش. ولی بازم چیزای هست برای گفتن. هنوزم داره بارون میاد .

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#234 | Posted: 30 Oct 2011 00:35
مونیتور
این اسم چیزیه كه میخوام بنویسمش.اول اینو بنویسم كه یكی از دوستای خوبم بهم گفت. بعضیا فكر میكنن یكی از سكسای خودش میگه معنیش اینه كه هر كسی اونو دیده تونسته بكنتش. ولی برعكسش هست. یعنی اگه میخواستم هر كسی میگه بیا بگم باشه كه ده برابر الان شده بودن.پس اینطوری نیستم كه همه بتونن بكنن. خودمم به همه دوست ندارم حال اینطوری بدم .

میخوام چیزی كه مربوط به اولای شهوریور امسال بود رو بگم.رفته بودم یه قسمتی بود چند تا مغازه بود همشون وسایل كامپیوتر و مونیتور داشتن. توی یكی از مغتزه ها شدم. دو نفر فروشنده بود .یك نفر هم اونجا بود خیلی خوشتیپ و قد بلند و ریش و سبیلاشم كامل زده بود.من كه دیدمش خوشم اومد ازش.
از اون فروشنده سوال كردم این مونیتورها چنده قیمتشون و ماركشون چیه؟ اون جوونه كه اونجا وایساده بود گفت كدومشون؟ تا چه قیمتی میخوای؟
بهم گفت من مغازه نداره ولی وسایل این مغازه هارو من عمده فروشی دارم. براشون میارم. اون جایی كه وایساده بودم سمت راستم چند تا كارتون بود پر از مونیتور. جلومم ویترین مغازه بود و سمت چپ فقط یكم جا خالی بود. منم رفتم جلوی ویترین و با دست اشاره كردم گفتم اون یكی . چند اینچه و قیمتشون چنده؟
اونم از پشت خودشو مالوند به من و گفت این یكی هفده اینچه و این چیزا. من دیدم هی میماله خودشو از پشتم . میخواستم برم سمت راست كه خلی بود. اونم باز خودشو مالید بهم و كامكلا به پشتم خودشو فشار میداد و من مجبور بودم كم كم برم طرف راستم. یك جا گفتم خب اون یكی هم بگو قیمتشو؟

و خم شدم با دست اشاره كردم. میخواستم بگم این بار اخره قیمت میپرسم و دیگه بسه هی فشارم میدی از پشتم.
اونم تازه منو بین كارتونا گیر انداخته بودم. بهم گفت هر كدومو میخوی بردار ببر. نگران پولشم نباش. منم دیدم خم شدم از پشت چسبیده بهم گفتم بذارم یه حالی بكنه. منم خودم كونم بیشتر به عقب فشار دادم .اونم دید من فشار میدم عقب شروع كرد بیشتر به جلو فشارم میداد. درمالی میكرد دیگه. گفتم اجازه میدی بلند بشم؟
و گذاشت بلند شدم ولی همونطور كه از پشت بهم چسبیده بود منم كونمو بهش به عقب به كیرش فشار میدادم. خیال میكردم النه كه ارضا بشه. ولی نشد.صورتمو آوردم عقب گفتم خب ممنونم پولم كمه . بعدا میام میخرم. بهم گفت نگران پولش نباش دیگه. نفس نفس میزد. خیلی حشری شده بود.
بهم گفت فردا بیا مغازه های دیگه هم نشونت بدم مدلای مختلفو یا خونه مدلای بیشتری دارم. میای؟
منم گفتم باشه.
بقیه تا فردا
     
#235 | Posted: 31 Oct 2011 01:04
ببخشید كه دوبار نوشته شد .اون روز با خودم فكر كردم این پسره چقدر خودشو میمالوند بمن. حالا میدونم .میخواد منو ببره خونه به اسم دیدن مونیتور حسابی ترتیبمو بده.منم درسته سكس رو دوست دارم ولی خوشم نمیاد كسی اینطوری خیال كنه خیلی زرنگه.
ولی یك چیزی كه باید بگم اینه كه هم خوشم اومده بود ازش و هم پیش خودم گفتم نمیشه برم بگم منو بكن .ولی راستش این بود كه دوست داشتم بكنه.یه تیپ خیلی جالبی داشت. و توی حرف زدن هیچ مثل اونای كه سن اون باشن و مثل پردن كلفتا حرف میزنن نبود. خیلی مودب و اروم حرف میزد.سرولباسشم خیلی خوب بود و یك جوری بودش كه واقعا خوشم اومد ازش. با خودم فكر میكردم اگه منو بخواد بكنه چطوری میكنتم.
شب توی اتاقم خوابیده بودم. شلوارمو در اوردم و با خودم بازی میكردم و خیال بافی میكردم كه چطوری میكنه و من چی بهش بگم ولی چون معمولا نیازی ندارم اینطوری فكر كنم باید همیشه یك نفری رو كه قبلا كرده بجای اون بهش فكر كنم.
فرداش رفتم دوباره اونجا ولی نبودش. به همون فروشنده ها گفتم ببخشید اون اقایی كه دیروز اینجا بود نمیاد دیگه؟ گفت كی؟ امیر حسین منظورته؟ كلی فروشه؟ نیازی نیست اون باشه . هر جنسی میخوای بگو . ضمانتم داریم.و داشت برام تبلیغات میكرد .گفتم نه .همون اقای كه میگم رو میخوامش. گفت خب باشه صبر كن پیداش میكنم برات.شمارشو گرفت و اشغال بود. خودش یك كارت بهم داد گفت اینه دیگه. خودش بهش زنگ بزن پیداش میكنی.
دیدم یك كارت هست كه تبیلاغتیه و برای اینه كه مشتری برای كامپیوتر و این چیزا بتونه بهش زنگ بزنه و خودشم میبره نصب هم میكنه. برای ادارات و جاهای كه زیاد میخوان.با موبایلم شمارشو گرفتم و اسمشم نوشتم.امیر حسین .........چند بار اشغال بود تا دیگه گرفت. سام دادم و گفتم من همونم كه دیروز اومدم مونیتور میخواستم.یادتونه؟ خیلی زود یادش اومد. گفت همون پسر خوشگله كه شلوار جین پوشیده بودی؟
گفتم بله. همونم. كجایید الان ؟ من مغازه دیروزی ام.
گفت خب یه صد متر بیا بالاتر. بطرف چهار راه.من توی یك مغازه ام وامیسم جلوش تا بیایی. با خودم گفتم خب الان دیگه میگه بیا بریم خونه و میریم و سكس . فقط یادم باشه ژل و كاندوم بخرم. شاید نداشته باشه.
وقتی رسیدم بهش خیلی خوشحال شدم. اونم منو دید واقعا خوشحال شد. بهش سلام دادم و دست كه میدادیم دوتامون باهم صورتمونو بردیم جلو و صورت همو بوسیدیم. بهم گفت خب چكار كردی ؟ مونیتور خریدی یا نه؟ نخری ها. من بهت میدم دیگه نگران پولشم نباش.

اصلا پولشم میگیرم ولی قسطی بدون سود . خوبه؟ گفتم ببین من نمیتونم این كارو كنم. باید پولشو داشته باشم و بخرم. مادرم اجازه نمیده .یعنی میدونیچی میشه ؟ میگه چطوری اینو بدون قسط اول و پول دادن و اینطوری بخری شك میكنه دیگه.
گفتش كه خب باشه . حالا اینا رو بذار بعدا .اسمت رو نگفتی بهم؟ چند سالته؟ میدونی من برای رفتار دیروزم میخواستم ازت معذرت بخوام ولی خودم روم نشد؟ گفتم اسمم چیه و سنم چنده و خودمون كجاست ...... باورش نمیشد. گفت من بیست و چهار سالمه . یعنی تو حدود پنج سال كوچكتری از من؟
من فكر كردم ده سال فرقمون باشه. ولی میدونی خیلی خوشگلی .خیلی دوستت دارم . یكجوری صحبت میكنی كه توی دل ادم میشینه.
ناراحت نشدی از این حرفم ؟ گفتم نه بابا این حرفا رو اینقدر شنیدم كه دیگه تكراریه برام. راستی كدوم كارتون منظورته كه معذرت بخوای. گفت همون كه هی خودمو میمالیدم بهت. خب تو اومدی جلوم و هی خم میشدی میگفتی این یكی چنده و اون چند اینچه. باسن به این قشنگی داری یك جین تنگ هم پوشیدی . خب وقتی كه من احساساتی بشم وای بحال دیگران . اونای دیگه چی میكشن از دست تو.
با شوخی و خنده اینا رو بمن میگفت.منم گفتم خب بله میدونم . همشون هلاك منند. منم كه نمیذارم همشون موفق باشن.
اینطوری میخواستم بگم كه اهل سكس هستم و بشما حاضرم بدم.
گفتم خیلیا میخوان دستشون بهم بخوره یا فقط دوست بشن باهام ولی من راستش میدونی فقط اونای كه مثل شما خیلی خوشتیپ و خیلی مودب هستن رو دوست دارم. اصلا راستشو بهتون بگم؟ برای خرید مونیتور نیومدم اینجا. دیشب همش با خودم فكر میكردم با همدیگه دوست شدیم و شما بمن میگید بریم خونه و منم قبول میكنم و میریم دیگه.و خندیدم. یعنی اینكه منم راضی میشم و راضی هستم كه بكنید.
یهو با یك حالتی بهم نگاه كرد كه معلوم شد خیلی فرق كرده این احساسش با چند دقیقه پیش. با خودم گفتم شاید كار بدی كردماینو گفتم. اون الان خیال میكنه یه كونی درب داغونم كه فقط شكلم خوبه. كاشكی نمیگفتم بهش. و خواستم زود اشتباهمو درستش كنم. گفتم اقا امیر من ازون كونیا نیستم كه هر كسی خوشتیپ باشه یا بماله بهم بگم باشه.
گاهی وقتا سكس میكنم. خب شاید ندونی ولی پسرای كه تپل مپل باشن و خوشگلن خودشون همیشه خودشونو توی تنهایی یا اینه میبینن و تحریك میشن . من یكی اینطوری نیستم همه پسرا اینطورین. خب منكه نمیتونم خودمو بكنم. اینه كه گاهی وقتا میذارم یكی كه ادم خوبیه مثل شما .....
نذاشت حرفمو بزنم. گفت میدونم اینو. میفهمم چی میگی. ولی ....آخه ....من میدونی چیه من گی نیستم ولی راستش منم یك جورای مثل شمام. و اینو باز با خنده گفتش. و دستاشو بهم مالید. یكجوری گفت كه منم همون فكرو در بارش نكنم یا خیال بدی نكنم. ولی من میدونم اصلا دیدم كسایی كه سنشون بیشتره ازم ولی خودشون قبلا كونی حرفه ای بودن.
فكر كردم منظورش همینه.بهم گفت میشه چت كنیم باهم و تلفنی باهم صحبت كنیم. میخوام چیزای رو برات كم كم بگم. راستش خیلی دوست داشتنی هستی برام. گفتم باشه چت میكنیم ولی الان چی؟ اگه نمیشه بریم خونتون خب بگو .گفت نه .صحبت اینا نیست. بمونه یك بار دیگه و طوری كه معلوم بود میخواد زودتری تمومش كنه گفت خب ممنونم كه اومدی و دوست شدیم و برای دیروز هم معذرت میخوام و با من در تماس باش.
هر كاری كردم یا چیزی میگفتم كه جا خالی نداری من دوستام هستن. یا میخوام بریم و منو بكنی دیگه ولی نمیشد و زود خداحافظی كرد و تموم شد. رفت سوار یك تاكسی شد و رفت . من برای اولین بار مونده بودم یعنی چی این كارش.
ای دی چت رو براش با پیامك فرستادم و اونم برای من فرستاد. شب یا روز یا بعد از ظهرا میومد چت میكردیم یا اس بازی میكردیم.من براش میگفتم سكس كردم . مثلا كجا بودم و چند نفر بودیم . اونم برای من میگفت كه سكس كرده ولی همیشه دو نفر هستن . خیلی دوست داشتم بدونم اون دوتا كی هستن كه امیر فقط اونا رو میكنه و هیچی ازشون بمن نمیگه. اسم و سن و شكلشون و هیچی نمیگفت.
تا اینكه یكروز بهش تلفن زدم گفتم امیر تو اصلا نمیخوای من بیام خونتون .خب نمیخوای سكس كنیم اشكالی نداره نكن. ولی بذار بیام پیشت. یا تو بیا اینجا. خیلی عصبانی بودم اونروز و هر چی میخواست بگه من جوابشو میدادم./ میگفتم همه التماسمو میكنن ولی من التماس تورو باید كنم كه بیام اونجا. گفت ببین ن دوتا از دوستام امروز میاین اینجا. سنشون از تو بیشتره . خیلی بیشتره و بیایی و ببیننت راستی میكننت ها. گفتم باشه اشكال نداره . و یكم باهم صحبت كردیم و ادرسشو بهم گفته بود قبلا منم بلند شدم و رفتم. رسیدم خونشون و اولش نشستیم و بعدش من با خودم گفتم خب لباسمو دربیارم دیگه شروع میكنه به كردن دیگه. منم خب دوست داشتم اون بكنه. چند روز بود بخاطر امیر سكس نكرده بودم كه حسابی حشری باشم. لباسامو دراوردم و گفتم تو هم دربیار دیگه. وقتی منو دید مثل همه گفت وای چه بدنی داری و ازین چیزا. خودش هم تمام پاهاشو و سینه شو زده بود. بیست و چهار سالش بود ولی یك دونه مو نذاشته بود و همه رو زده بود. منم خوشحال بودم كه برای من زده كه سكسمون لذت داشته باشه. یكمی منو بغلم كرد و میملیدیم بهم و منتظر بودم بكنه دیگه. تا اینكه در زدن و گفت دوستامن. بهشون حال میدی؟
گفتم باشه دیگه. میدم. وقتی اولی اومد تو از تعجب خشكم زده بود. دوست برادرم بود كه منو میشناخت. سنشم خب زیاد هست. دومی هم كه اومد تو یكی از دوستای خودم بود كه سی و خورده ای سنش و چند بار با من سكس داشته و بازم داریم. من همونطور لخت بلند شدم و اونا گفتن تو اینجا چكار میكنی؟
نمیدونستن من برادر كوچكتر دوستشم. اسمشونو نمیگم ولی مثلا اونی كه دوست برادرمه اسمش سعید بود و اونی كه دوست خودمه و سنش زیادتره اسمش محسنمحسن نمیدونست من برادر كوچكتر دوست سعیدم . كه با خو.دش هم دوسته. اونا هم از دیدن من و اینكه دوتاشونو میشناسم تعجب كرده بودن. سعید به محسن گفت این برادر دوستمه. تو نمیشناسیش.
بعد گفتن با امیر دوستی؟ گفتم خب بله. تازه دوست شدیم.خیلی از سعید خواهش كردم به برادرم چیزی نگه.یه نیم ساعتی نشستیم و صحبتامون كمتر كه شد لباساشونو دراوردن و شروع كردن به كردن امیر.
منم كه گفتم شما امیرو بكنید منو نكنید. محسن منو كرده بود و هیچی. ولی سعید با برادرم دوسته ولی گفتم چیزی نگو بهش دیگه و سعید شروع كرد با من. تازه فهمیدم كه امیر خودش كونی هست ولی ابنه ای هست و باید كون بده. بدون كاندوم هم باید بده و همیشه كسای كه سنشون زیادتره یا حتی كمتره میكننش. ولی از بچگی كون میداده و یك حالتی داشت كه نمیتونست كسی رو بكنه. منو كه نتونه بكنه وای بحال دیگرانو.
امیر گفت من مشكل داشتم كه بهت نمیگفتم بیا. نمیتونم بكنم كسی رو. نه پسر نه دختر.فقط میتونم كون بدم. اون روز من و امیر به سعید و محسن حال حسابی دادیم.ولی ازون روز من نگرانیم این بود نكنه منم مثل امیر بشم. برام تعریف كرد كه توی بچگی خیلی خوشگل بوده. تجاوزی هم بهش نشده. ولی دوست داشته بكننش.
و از سن خیلی كم شروع كرده به كون دادن و حدود پانزده ساله كه فقط كون میده. خیلی هم بدنش خوشگل هست و بهش گفتم وقتی روی بدن من بخوابی چه احساسی داری ؟ گفت هیچی. اصلا برام لذتی نداره ولی تو بخوای منو بكنی من واقعا نیاز دارم و لذت میبرم. بهمم گفت بكن ولی سنش ازم زیادتر بود و منم با اینكه خیلی خوشتیپ و خوش بدنه ولی گفتم منم میتونم فقط بذارم بكنن منو. و ازون موقع میترسیدم كه نكنه منم مجبور بشم فقط كون بدم.
تا اینكه بهم گفت با كاندوم دوست داری بكننت؟ گفتم خب اره .خیلی خوبه. گفت خب من با كاندم بدم مثل اینه كه ند ادم. و همیشه تشنه كون دادنم و چیزای از خودش گفت كه دیدم من اصلا اون حالتا رو ندارم . و بعدا كه یك پسری رو كردم دیدم چه حالی میده بهم و خیالم راحت شد مثل اون نیستم. اون ابنه ای هست و گفت نیاز داره كه بكننش و ابشونو بریزن توش. و بعد از اون روز دیگه باهاش دوستیمون تقریبا تموم شد .ولی سعید كه دوست برادرمه و اونروز منو كرد تازه با من اشنا شد كه خاطرات خودشو داره. بعدا باید بگمش.
     
#236 | Posted: 1 Nov 2011 00:04
این چیزی كه مینویسمش خیلی برام اهمیت داره.و شاید برای خیلیهای دیگه هم مهم باشه.فكر میكنم خوندنش لازم باشه كه نتیجشو ببینید و خودتون بگید خوبه یا نه.
یكبار یكی از دوستان برادرم با من سكس كرد. همیشه برادر من یا خونه دوستاش بود تا ازدواج كنه یا با دوستاش میومدن خونه خودمون.و برای اینكه من پسر بچه بودم روش برخورد با بزرگترا رو یاد بگیرم و هم اینكه برادرم بگه ببینید چه داداش خوشگلی دارم بمن میگفت بیا و بشین پیش ما. چطوری سلام بده چطوری تعارف كن و این چیزا رو یادم میداد.
یكی از دوستاش كه اسم سعید میذارم روی اون اینجا خیلی منو دوست داشت و من حدس زدم كه نگاهش سكسی هم هست.تا یك روز كه رفته بودم خونه یكی از دوستام و دیدم اونم اومده اونجا كه اون دوستمو بكنه. منم لخت اونجا بودم و خلاصه این شد كه سعید یعنی دوست برادرم با من سكس حسابی كرد. اون بمن میگفت بكسی نگی من به اون میگفتم برادرم ندونه. و از اون به بعد چند بار با من سكس میكرد.
تا یكروز كه منو برده بود خونه یكی از دوستاش. خونشون خالی بود و منو برد اونجا. وقتی داشتیم همونطور لخت سكس میكردیم خیلی زود ارضا شد.منم این آخرا یك حالتی پیدا كردم كه برعكس قبلا كه زود ارضا میشدم دیگه دیر ابم میومد و میگفتم زیاد باید بكنی تا ابم بیاد. و اگه چند روز یك یا چند نفر منو بكنن ابم نیاد مثل اینه كه سكس نكردم.
اون روز به سعید گفتم منو سه چهار روزه داری میكنی ولی یكبار هم ارضا نشدم.و گفت میخوای به یكی از دوستام بگم بیاد؟ گفتم كیه؟ گفت تو نمیشناسیش و خلاصه زنگ زد بهش و گفت بیا خونه فلانی. یه پسریه نمیشناسیش ولی خیلی خوشگله و اسم و سن منو هم بهش گفت و گفت كه بیا اینجا بكن. خودش قبول كرده بیای.
من كاملا لخت توی هال خوتبیده بودم كه دیدیم در میزنن. سعید رفت درو باز كرد. صاحب خونه هم اصلا خونه نبود.ولی یهو برگشت و بمن گفت بدبخت شدیم. بدو برو توی یكی از ایت اتاقا. منم بلند شدم و دویدم توی یكی ازون اتاقا. اون پسری كه قرار بود بیاد محسن داشته میومده برادرمو میبینه. باهاش حال و احوالی میكنه و میگه برادرت چطوره و مثلا حالش خوبه؟ بعد میگه كه یكی از دوستام اسمش سعید هست بمن گفته بیا خونه فلانی یه پسر خیلی خوشگلی اونجاست و خودش قبول كرده كه سعید بكنتش و منم دارم میرم اونجا. ولی اسمش و سنش اینه. یعنی اسم منو میگه.
برادرم میگه نه برادر من ازین كارا نمیكنه ولی با محسن میاد. سعید خبر نداشته كه این دو نفر باهم دوستن. وقتی درب بازكن برقی رو فشار میده میبینه محسن با برادرم دارن میاین بالا از پله های آپارتمان.
واحد چهارم بود.
منم فقط دویدم توی یكی از اتاقا. وقتی وارد شدن و حال و احوالی میكنن سعید به برادرم میگه تو از كجا اومدی؟ مگه با این محسن دوستی؟ و اخرش اینطور میشه كه لباسای منو كه هر كدوم توی اتاق پخش شده بودن رو میبینه. و موبایل منم اونجاست. به سعید میگه سهیل كجاست؟ اونم میگه كیو میگی؟ محسن میگه همونی كه گفتی كردیش و بمن گفتی بیا تو هم بكنش دیگه. اخه اسمش و سنش مثل برادر ایشون هست حالا شك داره دیگه.
منم پشت در بودم و خبر نداشتم چون صداشون نمیومد. تا یهو برادرم داد زد سر سعید گفت سهیلو چكارش كردی؟ كجا قایمش كردی؟ من میدونم اینا لباسای اونه. و میره توی یكی از اتاقا كه كسی نبوده و میخواسته بیاد توی اتاقی كه من بودم سعید جلوشو میگیره. میگه این پسره داداش تو نیست. اسمش مثل اونه. و لباسا رو برداشت و اورد انداخت توی اتاقی كه من بودم. محسن و برادرم دیگه میفمند كه من اونجام . چون دلیلی نداشت سعید نذاره منو ببینن. من لباسمو پوشیدم و داشتم از ترس سكته میكردم.
خلاصه میگمش. برادرم با صدای بلند میگفت من میدونم اونی كه توی اون اتاقه برادرمه. سعید چرا با برادر من این كارو كردی و ازین چیزا میگفت.
و با محسن از خونه میرن بیرون. من میخواستم از پنجره بپرم بیرون ولی خیلی زیاد بود. منم نادونی كردم پنجره رو باز كردم ببینم رفتن یا نه كه همون لحظه كه پنجره باز میكنم برادرم نگاهش میفته به همون پنجره كه داشت باز میشد و منو دید.
سعید بهم گفت خیلی بد شد. فقط زودتری قبل از برادرت برو خونه بگو تو نبودی اینجا. یك ماشین دربست برام گرفت و منم رسیدم خونه. اخرای شب بود كه برادرم اومد خونه. منم چیزای پیش مادرم گفتم كه مثلا سعید بهم گفته داداش منو با یكی دیگه اشتباه گرفته و ازم ناراحته. مادرمم گفت چی شده كه نگفتم.
از ساعت سه و چهار بعد ازظهر تا ده و سازده شب نیومد خونه. وقتی كه اومد من لباسامو عوض كرده بودم و نشسته بودم پیش مادرم تلویزیون میدیدم. وقتی داداش اومد خونه واقعا ترسیدم.
ولی اومد و مثل همیشه سلام به مادرم داد و نشست پیشم و بوسم كرد و حالمو پرسید و اصلا ناراحت نبود.
روزای بعد هم اصلا چیزی نگفت. تا اینكه به سعید تلفن زدم گفتم هیچی نشده. گفت خب بهتر. پس حرفام اثر كرده. سعید برام تعریف كرد كه وقتی من رفتم بیرون برای برادرم تلفن زده و كمی تلفنی و بیشتر حضوری بهش گفته چه فرقی میكنه برادرت باشه یا نباشه. اگه نباشه كه هیچی. اگر باشه كسی بزور نكردش . خودش دوست داشته اومده اینجا و سكس اولشم نیست. قبلا خیلی سكس كرده و چندین نفر اونو كردنش. حالا با برادرت دعوا بكنی فكر میكنی دیگه سكسو میذاره كنار؟
فكر نمیكنی این برای یك نیاز روانیه و باید سكس كنه. خصوصا كه در سن خیلی كم بهش چند بار تجاوز شده و اصلا روانش و روحش درب و داغونه. و حالا بعد از چند سال كه كردنش دیگه چه فرقی میكنه ؟ تو كه بزرگتری و برادرشی و دوستش داری باید زودتر از اینا مواظبش بودی .حالا كه نزدیكای صد بار كردنش. كون داده لای داده و خودشم لذت میبره و بمن هم میگه باید كون بده چون تفریح تنها نیست براش. و كسی كه اینطوری نیاز داره و سكس كرده و بازم خودش میل داره بكننش. خیال كن برادر تو باشه چكار میخوای كنی؟ اصلا نباید به روی اون بچه بیاری كه میدونی كردنش. اصلا نباید بهش بگی خبر داری كه كونی هست و بجای اینكه بزنیش و دعواش بكنی و اونم اخرش برگرده بگه خوشگلم مثلا میكنن نو. دوست دارم. یا مجبورم چی كنم؟ چرا بچه بودم مواظبم نبودی؟ و اینطوری روی هر دوتون به روی هم باز بشه بهتر نیست اصلا نذاری بدونه. تو الان باید بذاری از فكر كردن به اینكه نكنه تو بدونی میترسه .
وگرنه هر كاری كنی سهیل بازم كونشو میده و میخواد بكننش. منم بكنمش چون برادرته ارومتر میكنمش. بجای كسای كه شاید با اذیت كردن بكننش.
اون كه میخواد كون بده . و خیلیم داده و كردنش . پس بذار یك اشنا بكنتش كه مواظبشه و تو هم اصلا بروی برادرت نیار.
و دیگه اینكه خلاصه من دیدم برادرم هیچی بهم نگفت ولی دیگه طوری شده كه یا میدونه من بودم یا شاید شك داره. چون سعید بهش نگفته بود حتما كه منم. گفته بود اگر برادرت باشه بازم نباید بهش چیزی بگی و همین. از اون روز تا وقتی برادرم ازدواج كرد زمان زیادی نگذشت ولی هیچوقت بهم چیزی نگفت و هنوزم یا نمیدونه من بودم یا شك داره یا میدونه و چیزی نگفته بهم. خیلی هم دوستم داره و مثل همیشه با من رفتار میكنن.
اینو برای این گفتمش كه حالا شما بدونید برادر كوچكتون كون داده یا میده یا كردنش. شاید با دخترا فرق كنن پسرا. ولی یكی برادر شما رو كرده و مثلا میدونید. شك هم اصلا نداشته باشید. بهتر این نیست كه بهش چیزی نگید؟ گفتنش چه نتیجه ای داره؟ اگه بار اول یا دومشه كه میكننش شاید خوب باشه ولی كسی كه كم كمش یك سال یا چند ساله دارن میكننش یا سكس داره دیگه باید بدونیم گفتنش بی نتیجست. و فقط احترام بزرگترا كمتر میشه.
از اون به بعد سعید شاید ده بار دیگه با من سكس كرده ولی خیلی برامون لذت بخش بوده و با خیال راحت میرم پیشش. میدونم اون چیزی بكسی نمیگه. حالا امیدوارم این چیزی كه نوشتم بكار كسی اومده باشه.
     
#237 | Posted: 5 Nov 2011 22:41
دلیل سكستون چیه؟
سلام. من میگم همیشه یك چیزای هست كه میشه از گفتنشون خودداری كنم .ولی برای بعضی وقتا لازمه كه بگمش. هیچ راحی برای گفتنش ندارم جز اینكه همینطوری مثل همیشه راحت بنویسم چی شد.
دیشب با یك نفر چت میكردم و در باره سكس و خیلی چیزای دیگه حرف میزدیم.من بهش گفتم اگه خودم راضی باشم با من سكس میكنی؟ گفت نه. هر چی دلیلشو پرسیدم نگفت كه نگفت. من خیلی ناراحت شدم . نه برای اینكه میگه نه.برای اینكه نمیگه چرا.
حالا اینو مینویسمش ولی اون بیشتر باید ببینه و بخونه .من دو سال پیش بود كه یه شماره تلفن توی وسایلم پیدا كردم كه نمیدونستم مال كیه و از كجا اومده. ولی چون توی وسایل خودم بود میدونستم مربوط بخودمه .بهش زنگ زدم. به همون شماره تلفن. این مربوط به دوسال قبله.یه نفر گوشی رو برداشت. خب سلام دادم و صحبت كردیم و بهش گفتم كه من شماره شما رو توی وسایلم پیدا كردم. ولی نمیدونم شما كی هستید. میشه خودتونو معرفی كنید؟
گفت منم نمیدونم شما كی هستید و اصلا چكاره ای و شماره منو از كجا اوردی؟ گفتم من اسمم سهیله.منو یادتون میاد شما؟ میشه شما اسمتونو بگید؟ گفت من اسمم بهرام هست و فكر میكنم سن و سالی نداشته باشی. صدات صدای پسرایی كه تازه داره صداشون كلفت میشه هست.گفتم بله من هفده سالمه.و ازش خواستم بیاد چت كنیم. گفتش كه من چت و كامپیوتر بلد نیستم. باید دیگران روشنش كنن تا من نگاه كنم ولی خودم بلد نیستم .
خیلی باهمدیگه صحبت كردیم و گفتم ببینید من به یه دلیلی كه نمیتونم الان بگم خیلیا شمارشونو بمن دادن ولی من با همشون تماس نگرفتم. شما اسم منو یادت نمیاد و شماره منو هم نمیشناسی پس چطوری ممكنه شمارتو بهم داده باشی؟
گفت ببین یه چیزی بهت میگم ناراحت نشی ها .شماره منو نمیدونم از كجا اوردی ولی یادم نیست. تورو بخیر و مارا بسلامت.و قطع كرد.من یكی دو روز بعد دوباره بهش زنگ زدم گفتم اقا بهرام ببخشید بازم مزاحمتون شدم میشه اجازه بدید ده دقیقه صحبت كنیم؟ اگه وقت دارید. و شروع كردیم به حرف زدن. گفتم من چیزی میگم ببین درسته یا نه. ممكنه شما یك پسر خوشگلی رو میخواستید بكنید و شمارتو بهش داده باشی ولی تماس نگرفته باشه؟ اولش چند بار گفت نه اقا پسر.یعنی چی. اینا چه حرفاییه.
ولی من میدونستم كه شاید یكی از اینا باید باشه. حدسه دیگه. گفتم ببینید. الان یك پسر خیلی خوشگلی باشه نمیكنیدش؟اگه قبلا هم اهل اینا بودی شاید برای این دلیله كه شمارتو دادی بمن.كمی سكوت كرد و گفت راستش من برای یه پسری خیلی صبر كردم بتونم بكنمش. هنوزم منتظرشم ولی اسمش با اسم شما فرق داشت. ببخشید ها ولی شما كون میدید؟ اهلشید؟ تا حالا كسی كرده تورو؟
گفتم كه بله .اهل سكس هستم و كردن منو. ولی با اسم شما یك نفر منو كرده كه میشناسمش. الانم با من اشناست. یك سال قبل منو كمرد و تموم شد دیگه.
از این لحظه به بعد من و بهرام خیلی صحبت كردیم. اون دایما میگفت بیا ببینمت و من میگفتم اگه بخوای بكنی حرفی ندارم ولی من نمیدونم شما هنوز كی هستید. و همینطور كه صحبت میكردیم بهم گفت یه پسریه اسمش مهرداد هست و من خیلی وقته منتظرم بكنمش ولی نشد كه نشد. یكی از دوستام اسمش مجید هست و خیلی اونو كرده و هر بار مهردادو میكنه از سكسشون عكس یا فیلم میگیره و همیشه نشونم داده.
گفتم مجید خونشون كجاست؟ نشونی ازش بده بهم. و اونم چیزای گفت . گفتم خب مجید كه میگی من میشناسمش. شما چطور با مهرداد اشنا شدید؟
گفت مجید خودت میدونی كه با پدرش زندگی میكنه و خیلی دختر و پسر میتونه بیاره خونه بكنه. پدرش پیره و مزاحمش نمیشه. یكبار توی كوچه دیدم یه پسر خیلی خوشگلی از خونه مجید اومد بیرون. منم بهش گفتم از كون دادن میای؟ با خنده اینو گفتم. چون یه پسر بچه خوشگل كاری با مجید نداره. اون پسره هم گفت بله. از كون دادن میام. كه چی؟ میخوای بكنی؟ بهت نمیدم.
و رفت.من به فرداش مجیدو دیدم و گفتم اون بچه خوشگله كی بود دیروز اینجا كردیش؟ مجید هم گفت یه پسریه اسمش مهرداده و هنوز توی چهارده سالگیش نرفته . خیلی كون داره و چند بار بزور كردنش.
خیلی ساده هست و راحت میشه گولش زد. منم تازگیا از طریق یكی از دوستام فهمیدم كه میشه كردش و بیا عكسشو ببین بفهمی چه تیكه ایه.
بهرام برام تلفنی شروع كرد و گفت كه اینطوری با مهرداد دوست شده. بهش گفتم اقا بهرام من اینای كه میگی رو یادمه. مجید هم همیشه بمن میگفت اون پسره عاشقت شده و میگه نه دختر نه پسر دیگه نمیكنم تا اینو بتونم بكنمش. بیا بهش حالی بده. ولی من قبول نمیكردم. اما اسممو بهت درستشو نگفته.
و من و بهرام یادمون اومد كه همدیگرو از كجا میشناسیم. باهم توی یه پاركی قرار گذاشتیم و رفتیم و آخرش همدیگرو پیدا كردیم. منو كه دید گفت وای چقدر خوشگل شدی تو. اصلا اون پسر بچه اون سالی كه دیدمت نیستی. بهم گفتش كه از وقتی هنوز توی چهارده سالگیت نرفته بودی منتظرم تا الان كه هفده سالگیتو داری پشت سر میذاری.
باور میكنی تا الان یك نفر رو نكردم؟ مجید هر بار تورو میكرد ازت عكس میگرفت. یا با موبالش فیلم میگرفت. بهت قول داده بود بكسی نده ولی بمن نشونشون میدا. من یه دونه عكس از تو ندارم ولی هر بار تورو میكرده عكستو گرفته نشونم داده. این مجید مگه چند بار تورو كرده؟
گفتم از همون اولا كه شروع كردم و بیشتر مجبور بودم تا بعدا كه دیگه ادامه داشت و الان كه تقریبا خودم قبول میكنم چكار كنم مجید با من سكس داشته و هنوزم داره.راستش سكسش خوبه. بهم حال میده. اون یك نفر نیست كه بكنه. دیگرانم هستن و منم از تنوع سكس بیشتر خوشم میاد تا همیشه یكی بكنه. و براش میخواستم از خودم بگم میگفت نمیخواد بگی. میدونم چطوری دوست داری سكس كنی. چطوری دوست داری كسی میكنه بخوابی. مجید همه رو برام گفته ولی برای كسی دیگه نگفته ها.
برای فردا كه بهرام و مجید بكنن قرار گذاشتیم خونه مجید. و رفتم. یادمه كه مجید همیشه میگفت یه نفره عاشقت شده و بجز تو به هیچ كسی نگاه هم نمیكنه دیگه. همونی كه اون روز توی كوچه دیدیش. من و مجید و بهرام نشستیم و شروع كردیم به تعریف خاطرات اون وقتا تا الان.
همه عكسای كه مجید ازم گرفته بود رو توی كامپیوتر به بهرام نشون داده بوده و اون روز بمنم نشون داد. برای خودمم جالب بود كه توی چهار سال این كسا رو من ندیده بودم. مجید با گوشی خودش میگرفت و منم ندیده بودم. و واقعا بهرام حق داشته كه بگه تا اینو نكنم یا استمنا یا هیچ كس دیگه ای.و چون من نبودم فقط استمنا میكرده.
به مجید گفتم خب تو میدونستی اینطوریه چرا بمن نگفتی؟ مجید هم گفت یكبار داشتم باهات حال میكردم. همونطور كه خوابیده بودم روی تو و تلمبه میزدم بهت گفتم این شماره اون پسره هست و توی یك كاغذی نوشتمش و دادمش بهت. و تو هم گفتی ببین اقا مجید منو خیلیا میخوان بكنن . خواهش میكنم برام مشتری نیار. اجازه بده همینای كه نمیتونم بهشون ندم بكنن تموم بشه. منم دیدم گناه داره واقعا كه امروز بهرامو بیارم و فردا بهرام با یكی دیگه بیاد و اونای دیگه هم هر كدوم یك نفرو بیارن خیلی بد میشه. این بود كه دیگه نگفتم. و راستش تورو بیشتر برای خودم میخواستم. ضمنا بهرام خیلی كیرش كلفته. یكبار یه پسری رو بردیم بكنیم جیغش بلند شد اون پسره. بهرام گفت چرا من ندیدمت دیگه. مجید گفت برای اینكه بعد از اون روز سهیل خونشونو از اون محل بردند و چون دورتر شدن من میرفتم خونه یكی از دوستام و اونجا میكردیمش. و دیگه تا اینجا خیلی راه بود كه یه پسر بچه كه تازه چهارده سالش بود تا اینجا بیارمش. یك ساعت راه بود.
همون محل خودشون میرفتیم و قرار میذاشتیم و میكردمش. منم گفتم خیلی بهم شماره دادن و من بیشترشونو انداختم رفت ولی چند تایی رو نگه داشتم. و حالا برام جالبه كه شما اقا بهرام چهار سال برای من و بخاطر سكس با من صبر كرده باشید. شاید چیزی گیرتون نمیومده . بهرام گفت این مجید ازش سوال كن. مجید هم گفت شاید ده تا بیشتر پسر از اون وقت تا الان اوردم خونه كردمشون ولی بهرام فقط میگفت نه.من همونو میخوام بكنمش.
مجید میگفت منم چون همیشه عكساتو نشونش میدادم و سه چهار بار فیلماتو نشون بهرام دادم عاشقت شده بود و منم كمی بدجنسی كردم وگرنه میشد بیارمش تا یكبار بكنه . اما تو هم همیشه میگفتی باید تنها باشی و یكبار از دوستاتو بیاری دیگه بار اخرتونه. درسته یا نه؟ منم گفتم بله خب درسته.
اون روز مجید مثل همیشه توی چهار سال قبلش و بهرام برای اولین بار با من سكس كردند و بهرام هنوز هم توی این دوسال تقریبا یك سوم مجید با من سكس داشته . یعنی حدود هفت هشت بار.
من نمیشمرم چند بار سكس كردم ولی میگم مثلا مجید توی چهار سال دو سه ماهی یكبار كرده .پس چقدر میشه. تا كم باشند میشه شمردشون.
حالا چیزی كه برام خیلی اهمیت داره اینه كه یكی میگه برای سكس كردن یا نكردنم دلیلم چیه ولی یكی نمیخواد بگه. چرا نمیخواد بگه ؟ وقتیكه من میگم راضی هستم بكنی چرا میگی نه؟ و دلیلشو بگو بهم. شاید راهنماییم كنی و من رفتارم كاملا عوض بشه.
نمیخواستم دیگه چیزی بنویسم ولی اینو نوشتم اینجا چون جایی دیگه بهتر از اینجا برای نوشتنش نبود.
دلیل سكستون چیه؟
     
#238 | Posted: 7 Nov 2011 17:53
این داستان کاملا واقعی من 21ساله هستم اون شب که تازه خانه مادربزرگ رفته بودیم خیلی خسته وکلافه بودم تازه ترم دانشگاهم تموم شده بودوواسه هوا خوری به خانه مادربزرگ رفته بودم اون شب عروسی یکی ازاقوام پدری من بودوکسی خانه مادربزرگ نبود منم که خیلی دلم گرفته بود روی تخت خانه دراز کشیدم باخودم میگفتم چراهمه بچه های دانشگاه دوست دختردارن من ندارم وهی باخودم حرف میزدم ناگفته نماد که من ازنظرتیپ وقیافه خوش تیپی چیزی کم نداشتم وبه خاطرورزش شنا اندام کاملن دخترپسندی داشتم امامشکل خجالت وبی زبونی من بود؛

تو همین فکرا بودم که گوشیم برداشتم چند تا سوپر نگاه کردم که یه دفعه گوشیم زنگ خورد مادرم بود؛ انقدرصدای موزیگ بلند بود که درست صداش نشنیدم فقط گفت ما ساعت میایم خانه،،، گوشی قط کردم دوباره دراز گشیدم روتخت به اسمان نگاه کردم انقدراسمون صاف بود تمام ستاره ها رو می شمردم؛ کم کم چشمام سنگین شد نفهمیدم کی خوابیم برد حدود ساعت 12شب بود ازکه از صدای ویبره گوشیم از خواب پریدم گوشی ورداشتم نگاش کردم 1شماره ایرانسل جدید ؛جواب دادم؛الو الو صدای خنده میومد ولی حرفی در کارنبود؛گوشی قط کردم چند لحظه بعد اس برام امد سلام خوبی؟ جواب ندادم پیش خودم فکرکردم یکی از دوستان میخاد سربه سرم بذاره؛راس دوم زود امد 1اس عاشقانه بود؛دیگه طاقت نیاوردم،دلم میخاست بفهم کی داره اس میده بهم؛اس دادم شما؟ چند ثانیه نشد نوشت مربی شنا؛بامن دوست میشی؛ دیگه جواب ندادم تااینکه صدای سیستم اهنگ ماشینی حواسم پرت کرد دره خانه که بازکردم مادرم بامادربزرگم رو دیدم که ازماشین 405پیداشدن؛همه به من میخندیدن انگار باخبر بودن راننده ماشین که زنی 30ساله خشکل بودنگاه کرد گفت دماغ سوخته میخریم من ازخجالت سرخ شده بود؛خندم گرفته بود اصلا انتظارنداشتم که اسما بخاد مزاحم من بشه اون شب گذشت فکرم به اسما جلب شده بود باوجود 30سال سن خیلی خوشکل ناز چشمای خشکل درشت و لبای خیلی توپش رو براتون بگم هرموقه از پشت اسما میدیم باورکنید شب خواب نداشتم؛فکرای جورواجورتوسرم میومد اون شب نقشه مخ زدن اسما امد توسرم.

صبح بود گوشی برداشتم تقریباساعت 10صبح بود چندتا اس خشکل عاشقانه فرستادم برای اسما خانم؛چند دقیقه بعد جواب داد سلام صبح بخیر؛من که بااحتیاط جلو میرفتم از طرفی میترسیدم که نقشه ها درست از اب درنیاد 1اس فرستادم ببخشید اسماخانم اس اشتباه امد؛جواب داد؛نه عزیزم اس های قشنگی بود بفرستادی خوشحال میشم برام اس بفرستی؛منم ازخداخاسته گفتم اس قشنگ داشتم براتون میفرستم؛من هرروز حدود 20اس به اسما میدادم وهرروز اس هارو طوری میفرستادم تاکم کم بتونم اس های سکسی بفرستم اخه تمام اس های من جواب میداد؛روزسوم بود اولین اس نیمه سکسی روفرستادم چیزی نگفت شعرفرستاد من اس بعدی سکسی ترفرستادم جواب داد روم نمیشه ازاین جوراس هابفرستم برات؛باپروی گفتم عیب نداره میخونیم بعد پاکش میکنیم طوری نمیشه قبول کرد چندتااس برام امد واقعا سکسی بود دیگه بهم عادت کرده بودیم؛کم کم باهام درد دل میکرد دیکه اس عاشقانه خبری نبود حرف زدن بود مخ زدن؛تااینکه 1شب بهم زنگ زد باماشین امد دنبالم درو باز کردم نشستم ؛اولین باربود که انقدرنزدیک نگاش میکردم؛نمیدونستم باید چی بگم؛از بوی بدن اسما کیرم بدجورمثل قلب میزدکاملا بلند شده بود شروع کرد به حرف زدن که باورش نمیشه بامن دوست شده باشه من کم کم خودم نزدیک میکردم میمالیدم به شونه اسما دل زدم به دریا دست سفیدو ظریف شو گرفتم اروم بردم طرف صورتم بوسیدم اروم گفتم دوست دارم؛تابه خودم امدم بغلم کرد نقشه من داشت میگرفت دستم بردم پشت چندباری کمرش دست کشیدم دستم به برچستگی سوتین اسمامیخورد اروم شالش دراوردم چندباربوسش کردم ناخداگاه دستم بردم طرف سینش چندبار مالیدم؛بدجورباهم ندارشده بودیم دکمه مانتوشو باز کردم سینش بادستم کرفتم مالیدم اسما که ولو شده بود اه میکشید انگارفلج شده باشه؛شروع کردم به خوردن سینهاش هرچی میگفت بسه من بدتر میکردم تااینکه خسته وغرق درعرق شدم اماهنوز خودم رازی نبودم چون اسما هیچ کاری نگرد فقط من بودم که بهش حالن میدادم؛1ساعت گذشت به حال عادی برکشیم اون شبو باچنتالب تموم کردیم شبش اس دادم بهت خوش گذشت گفت عالی بود فقط انتظارش نداشتم گفتم به من اصلا خوش نگذشت؛باتعجب گفت چرا؛جواب دادم اخه شماکه واسه من کاری نکردین؛من اصلاابم هم نیومد گفت برات چکارکنم گفتم نمیدونم بهم گفت میتونم برات ساک بزنم خیلی خوشم امد؛قرارشد فرداشب بیاد دنبالم دوباره حال کنیم؛اینباربهترحرفه ای تربرای من روزبزرگی بود چون روز اخری بود که خانه مادربزرگ بودیم باید امشب کارخودم میکردم؛ساعت 8شب بود که امد دنبالم باسرعت به یه جای خلوت رفتیم ماشین خاموش کردیم؛من عقب ماشین نشسته بودم ازعقب دستم دورگردنش انداختم شروع به بوس کردن کردم تاتونستم زود شال از سرش دراوردم کردنش لیس میزدم اسماباخندهو شوخی به صندگی عقب اوردم شروع به لب گرفتن کردم اخرین لباسی که پوشیده بوددراوردم تامیتونستم سینهاشو خوردم انقدرصدای اه کشیدنش بالا میرفت که بادست جلو دهنش میگرفتم؛حالادیگه نوبت من بوداسما لباسام از تنم دراورد بادستش بدنم لمس میگرد کیرم بادستش گرفت اروم شروع به ساگ زدن کردن 10دقیقه گذشت که دستم زیرشرتش بردم کس خیسشواروم انگشت کردم اروم سرشو فرستادم جلوازبین 2تاصندلی ماشین گیرم تف زدم لای کونشو بازکردم فرستادم توش؛ ازحرارت کونش کیرم داشت اب میشد بیاره اسماتا10دقیقه اول بدجوردرد میکشید؛ابم تو کونش ریختم ودیگه ولو شدم؛مافرداش برکشتیم وخانه خودمون؛امیدوارم از داستان خوشتون امده باشه؛نظر بدید دوستون دارم خداحافظ؛
     
#239 | Posted: 7 Nov 2011 17:54
هیچوقت فکر نمی کردم تو زندگیم شریک جنسی من بیشتر از یک نفر بشه که اونم باید شوهرم باشه می دونید ده سال قبل ازدواج کردم و همیشه تو سکس با شوهرم مشکل داشتیم...خیلی کم سکس داشتیم و اگر هم داشتیم هیچوقت من رو آماده نمی کرد و همیشه سریع می رفت سر اصل مطلب و این بود که از این قضیه زده شدم... کم کم روابط ما اینقدر سرد شد من همیشه تنها بودم و هیچوقت کنارم نبود. پای نت که می نشستم کم کم تحت تاثیر محبت آدمهای مجازی قرار گرفتم و با کسی آشنا شدم که دو سالی هم از من کوچکتر بود ولی پسر خیلی سرشناس و خوش تیپی بود.. واقعا نمی خواستم قرار حضوری باهاش بگذارم اما نمی دونم چی شد که با اصرار اون راضی شدم یکبار ببینمش ... به واسطه دوستان می شناختمش اما یه روز که محل کارم بودم( دفتر طراحی و تبلیغات داشتم اون زمان) و پرسنل رفته بودن دعوتش کردم که بیاد و همدیگه رو ببینیم و اون هم به چشم بر هم زدنی اومد...

خوش تیپ بود و جذاب ... هنوز پنج دقیقه نشده بود و من یه چای ریخته بودم که باهم بخوریم گفت بیا بشین روی پام... رفتم کنارش نمی تونستم انگار بهش نه بگم... بدون هیچ حرفی منو کشید سمت خودش و لبهام رو محکم گرفت... قلبم اینقدر تند می زد که باور نمی کردم!‌ واقعا فکر می کردم فقط می بینمش و فکر اینجاش رو نکرده بودم!! یه کمی مقاومت کردم انگار مردد بودم خودمم نمی دونم عذاب وجدان بود یا نه چون هم دلم می خواست اینکار رو بکنم و هم می ترسیدم... تو همین افکار بودم که بغلم کرد و دستش رو برد زیر تاپ ام ... قلبم تند تند می زد و صدای نفسهای خودم رو از اون بلند تر می شنیدم هی می گفتم نه ... نه... خواهش می کنم... و اونم بدون اعتنا فقط می گفت آخ چقدر خوشگلی تو! دستش رو برد و به ثانیه ای تاپ و سوتین ام رو با هم از بالای سرم بیرون کشید هنوز نفس نفس می زدم و لبهاش رو گذاشت روی سینه هام و وحشیانه شروع به خوردن کرد... هم لذت می بردم و هم ترس داشتم!‌ اینقدر حشری بود که به ثانیه ای بعد لخت روی مبل بودم! سریع لباسهای خودش رو هم در‌آورد... هیکل سکسی و قشنگی داشت و من هیچوقت فکر نمی کردم هیکل یک مرد می تونه اینقدر اغوا کننده باشه... مست شده بودم از هیجان و دلم می خواست که زودتر منو بکنه... اونم اینو فهمیده بود و انگار داشت کش می داد که منو بیشتر داغون کنه... محکم همدیگه رو بغل کردیم و همش لب می گرفتیم داغی تن اش رو حس می کردم و نفسهاش رو که دیونه ام می کرد... گردن و گوشهام رو می لیسید و می رفت پایین تر... تمام تنم رو می بوسید و من داشتم دیوانه می شدم... تا رسید به کس ام و وحشیانه توی دهنش فرو برد و می مکید ... داشتم روانی می شدم و از ترس صدا نمی تونستم زیاد جیغ بزنم... زبونش رو تا ته فرو برده بود و بعش آروم اومد بالا و کیرش رو گذاشت روی لبهام منم بی هیچ حرفی تا ته کردمش تو دهنم و براش می خوردم... چشماش رو می بست انگار خیلی خوشش می اومد حتی توان نداشتم که از جام بلند بشم همونطور خوابیده کیرش رو می کرد تو دهنم و در می آورد... یهو کیرش رو در آورد و رفت پایین بدون هیچ مقدمه ای تا ته فرو کرد تو کس ام... هر دو تا یه آهی کشیدیم و اون شروع کرد به کردن من.... وای چقدر لذت بخش بود... مزه یک سکس واقعی رو داشتم تجربه می کردم... می گفتم تا ته می خوام... تا ته...همینطور که لبهام رو می بوسید یهو کشید بیرون و آبش رو ریخت روی سینه هام... اینقدر فشار داشت که به مبل و دیوار هم پاشیده شد!‌ .... طول کشید تا نفس ام سر جاش بیاد و از اون وضعیت خارج بشیم اما این سکس اولین سکس لذت بخش من بود با تمام عذاب وجدانی که داشتم بعدش اما با خودم کنار اومدم.... دیگه ندیدمش تا چند ماه بعد که طلاق گرفتم
     

#240 | Posted: 10 Nov 2011 20:47
قصد دارم اول تشكر كنم كه یكی از رفیقا كمكی كرد كه بتونم بنویسم اینو.خیلیها داستانهای سكسی میگن و یا نیاز دارند كارهای كردند بگن تا لذتی باشه از دوباره گفتنش یا جالبه گفتن چیزای سكسی.
خیلیها افسردگیشونو با سكس برطرفش میكنن یا انجامش یا تعریفش برای دیگران. چه اهمیتی داره كسی باور كنه یا نكنه. من افسردگی خودم را با نوشتن اینها از بین میبرم و همینش كافیه .شما هم كه سكسی مینویسید حتما افسرده هستید و اینگونه رها میشید از دست افسردگی. باید ارامش داشته باشیم حالا بهر شكلی.بسیاری هم با خوندن اینها لذت میبرند.
داستانهای سكسی مربوط میشن به كارای كه كردیم یا دوست داشتیم یا دوست داریم بشه.هر كسی ناراحت میشه چرا میاد این سایت؟ بره جای دیگه.
توی نوشته های سكسی چند چیز نقش دارن. اول كیر كه میره توی كس و كون.دوم سوراخ كس یا كون. سوم كس برای كسای كه كس دوست دارند.چهارم كون برای كسایی كه كون دوست دارند. پنجم و ششم كس و كون برای كسایی كه دارنش و دوست دارند بذارنش در اختیار دیگران كه بكنن توش.هفت ران كه خیلی خوشگل هست و زیبای میده به بدن و بیشتر برای پسران.هشت سینه كه دخترها دارنش و میذارنش دیگران باهاش حال كنند و خودشون كیفشو ببرند.نه قسمتهای دیگر بدن كه مالش و ماساژش برای دو طرف لذت میبخشه . ده اوج لذت جنسی یا ارگاسم كه با ارضا شدن وابشون اومدن در پسرا به بیرون یا دخترا توی كسشون نهایت لذت رو میبرند.
اما هر كسی از همه اینها استفاده نمیكنه. یك دختر كس و كون و رونشو و سینشو میذاره كه بكنن توش و حال ببرند.
پسرها كون و ران و بدن دارند كه میذارند بكننش و دوطرف حالشو ببرند. و كسی كه كیر داره و فقط میكنه و دو طرف حالشو میبرند.
من یك كون دارم كه میكنن توش و حالشو میبریم. شما چی دارید؟
بدبخت كسیه كه خودشو از لذت جنسی محروم میكنه.اصلا باونها كاری ندارم. هر كسی یكجوری خوشه.
دوجنسه ها شاید بیشتر از همه كیف كنن چون كیر دارند برای كردن و دخترند و كونی شدنشون برای انها حال بیشتری میده.
میخوام در دو یا سه قسمت بنویسم كه چند بار با مواد یا مشروب منو گیج و منگ كردند و چند نفری كردن. اولیش با حشیش بود كه كشیدیم و خیلی خندیدیم و براحتی چهار نفره توی تپه های یك منطقه هر روز میبردنم اونجا و میكردند و من یادم بود كه كردن ولی میگفتن یادته دیروز چی شد؟ منم میگفتم نه یادم نیست. فردا كاملترش را مینویسم.
     
صفحه  صفحه 24 از 62:  « پیشین  1  ...  23  24  25  ...  61  62  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.