| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 24 از 90:  « پیشین  1  ...  23  24  25  ...  89  90  پسین »  
#231 | Posted: 18 Dec 2011 20:50
مرجان در حالی که با پیرهن من
مرجان در حالی که با پیرهن من سینه و بدنشو پوشونده بود رو به بهرام - کثافت هرزه آشغال دیگه نمیخوام ریختت رو ببینم .. چطور به خودت اجازه دادی که با خواهرم باشی ببین میخواستی منم مث خودت هرزه بشم و از اینکه آبرومون نره تن به این کار بدم حتماً دوست داری جنده بشم ...... بهرام : ا ا ا همش ش ات فاقی بود نمیخواستم اینجوری بشه ولی رامین خیلی نامردی حالا ما یه اشتباه کردیم . من، رامین ، راوی :اشتباه کردی بار اول که دیدمتون ویدا داشت از درد کون دادن دور قبل شکایت میکرد و دوروز بعد دوباره تو رفتی و اونو کردی (مرجان دوباره بغضش ترکید و زار زارش رفت هوا ) البته جلوی دوربین من ... حالا که تو اونو کردی یا باید میدادمتون پلیس که به جرم زنا ویدا رو سنگسار کنن و تو عوضی رو بندازن هلفدونی پس مطمئن باش که بهترین کار رو کردم (در حالی که دستمو روی رون بلوری مرجان میکشیدم ) که زن خوشکلتو از کسو کون گائیدم . فیلم دوباره شروع شده بود از اول همه فهمیده بودیم این کیری که رفته تو چاک دیگه رفته و کاریش نمیشه کرد ... یه سیگار روشن کردم و چشمم رو به تلوزیون دوختم چه قدر صحنه کردن ویدا منو حشری میکرد کیرم زیر پیراهنیمو که روش انداخته بودم دوباره آورد بالا بهرام هنوز تو چهار چوب در ایستاده بود و پک های عمیقی به سیگارش میزد هیچ اری از دستش بر نمیومد همه دیگه داشتیم اون فیلمو مث یه فیلم پورن میدیدیم دیگه کسی از دیدنش ناراحت نمیشد . گفتم : بهرام دیر رسیدی میخوام دوباره مرجانو همینجوری جلوی چشات بکنم که حالت جا بیاد .. مرجان : بسه دیگه رامین بزا همینجا تمومش کنیم / خجالت بکش ..... من : خجالت بکشم ؟ شوهرت هروقت کیرش بلند میشده میرفته و زنمو میکرده من باید خجالت بکشم و پیرهنمو از روی پاش کشیدم ....بهرام لال شده بود نمیدونست چی بگه . بهرام : بسه دیگه رامین اشتباه کردم .رامین : اشتباهی هر روز زنمو میکردی ؟ حالا بزار جلوی چشات زنتو بگام تا بفهمی چه حالی داره ... صدای جیغ ویدا و حالت ارضا شدنش بلند شده بود . کیر بهرام داشت شلوار جینشو پاره میکرد از ورم شلوارش مشخص بود . مرجانو با یه حرکت کشوندم رو خودم خیلی ممانعت میکرد .. مرجان : تمومش کن بهرام خیلی بیغیرتی ... رامین : جیکت در نیاد مرجان میخوام جلو شوهرت بگامت تا بفهمه چه حالی داشتم و قتی ویدا رو میکرد ببین تو فیلم اصلاً فکرشم نمیکرد دستشون رو بشه . میدونم گناهی نداری ولی بین حرفها م مرجان رو که روی کیرم به حالت نشسته در آورده بودم با یک دست کونشو گرفتم بلند کردم و با دست دیگه کیرمو در سوراخ کسش تراز کردم و یه جا هل دادم تو .... مرجان : آییییییییییییییییییییییی یواش جر خوردم ... رامین : میخوام جرت بدم که شوهرت حال کنه ... با دستام کون مرجان رو گرفتم و بالا پائین میکردم رامین دیگه فقط هواسش به ما بود و داشت کس دادن زنشو تماشا میکرد . با توجه به تجربه ایی که خودم داشتم میدونستم این فانتزی اونو حشری میکنه نه ناراحت . همینطوری که مرجان روم بود چسبودنمش به خودم و برش گردوندم رو زمین خوابوندمش بصورت طاق باز و با سرعت تلمبه میزدم . رامین نفس نفس زنان : جون چه کس توپی داری مرجان ه ه جرت میدم ه هه ه ببین بهرام چه قشنگ زنتو میکنم ببین رامین هم کمربندشو باز کرده بود و داشت شلوارشو از پاش در میآورد یه لحظه که سرمو برگردوندم دیدم بهرام غیبش زد . یعنی کجا رفت ؟ چون بار دومی بود که داشتم مرجانو میکردم حالا حالاها باش کار داشتم دیدم که بهرام ویدا رو در حال لب گرفتن آورد تو خونه (بعدها اینو فهمیدم که بهرام به ویدا اس ام اس داده که سریع بیاد خونه بهرام کسی نیست تا با هم حال کنن) ویدا هم که با فکر خونه خالی اومده بود نصف و نیمه لخت شده بود .. (((چه کیری زدی بهرام))) مرجان و ویدا که چشمشون به هم خورد مرجان زیر پای من کیرم تو کسش و ویدا تو بغل بهرام لب تو لب دکمه های مانتو باز و یکی از سینه هاش بیرون پخش فیلم سکس بهرام و ویدا . دوباره واسه چند لحظه همه چی به حالت سکون در اومد که با حرف بهرام سکوت شکسته شد : بهرام : مث اینکه اینجوری بهتره و ویدا رو بغل کرد آورد نزدیک مرجان خوابوند و شروع کرد به لخت کردنش . دیگه کاری بود که شده و راه برگشتی نداشت
بهرام ویدا رو بغل کرد کنار مرجان خوابوندش ویدا هم با دیدن جو و فیلم سکس خودشون که برای بار سوم داشت اجرا میشد همه چی رو فهمیده بود و صداش در نمیومد صدای خوردن تخمهام یه کس مرجان و شالاپ شالاپ همه رو حشری کرده بود بهرام هم مث قحطی زده ها داشت سینه های زنمو میخورد و با دست دیگش داشت دکمه شلوار جین ویدا رو باز میکرد . صدای ناله های مرجان و ویدا با هم قاطی شده بود کله بهرام وسط لنگ زنم بود و ویدا از فرط شهوت سینه مرجان رو با دستش گرفته بود و فشار میداد مرجان هم که دیگه کاملاً به این کار راضی بود میگفت بکن بکن عزیزم حقته حال میکنم با این کیر خوشکلت وای تو فضا بودم از یه طرف یه شاه کسو داشتم میکردم و از طرف دیگه بهرام زنمو داشت جلوی چشم میکرد بهرام هم کیرشو داده بود ویدا داشت براش ساک میزد با چه ولع خاصی کیرشو میخورد حالت 69 ویدا زیر بهرام کیر بهرام تو حلقش بود و بهرام هم سوراخ کسو کون ویدا رو لیس میزد مرجان رو بلند کرد گذاشتم روی کاناپه و رو شکمش خمش کردم کیرمو کردم تو کس داغ ولیزش با آب کسش خیس بشه کردم تو کونش و تلنبه میزدم بهرام هم ویدا رو با همین حالت گذاشت رو کاناپه کس کش نه گذاشت نه برداشت رفت سراغ کون زنم . نرمش کرد با انگشتش و با شنیدن جیغ بلند ویدا فهمیدم بهرام کیرشو کرده تو کون ویدا دستم به سینه های مرجان بود و کیرم تو کونش . نه مث اینکه آبم نمیخواد بیاد .....رامین :ویدا جنده تو که کون نمیدادی ولی روز قبلش داشتی به بهرام کون میدادی بد جور حوس کردم کونشو بکنم آخه تا حالا نزاشته بود به بهرام گفتم بیا تا این زنت از دهن نیفتاده یه کم بکنش تا من ویدا رو بکنم جاهامون رو عوض کردیم سوراخ کون ویدا اندازه کیر بهرام باز مونده بود کیرمو گذاشتم جاش وایی عجب کونی داشتی و ما نمیدونستیم شرو کردم تلنبه زدن مرجان رو میدیدم که اصلاً روی زمین نبود صروت و بدنش خیس عرق بود و اصلاً روی زمین نبود . چشاشو بسته بود فکر کنم 5 باری ارضا شده بود ویدا هم داشت ارضا میشد که کیرمو در آوردم رفتم بی مقدمه مر جان که کیر بهرام تو کونش بود رو از روی کاناپه بلند کردم و خودم خوابیدم زیرش دوباره به همون حالت درش آوردم بهرام هم کیرشو دوباره تو کون مرجان تنظیم کرد و تلنبه زدنش رو ادامه داد کیرمو گذاشتم تو کس مرجان که انگار تشت آب بود و با ریتم تلنبه زدن بهرام شروع کردم تو کس مرجان تلنبه زدن مرجان جیغ میکشید و لبای منو گاز میگرفت جوری که لب من زخم شد ویدا هم که سرش بی کلاه مونده بود رفت بین پاهای بهرام نشست و تخمهای منو بهرام رو لیس میزد هیچ وقت فکرشم نمیکردم که سکس ضربدری اینقدر بهمون حال بده همه از شرایط راضی بودیم و توی یه دنیای دیگه سیر میکردیم آبم همراه با ارضا شدن و تکونهای مرجان اومد و همهشو تو کسش خالی کردم بهرام هم بعد از من کیرمو که هنوز تو کس مرجان بود رو در آورد و کیر خودشو گذاشت توش و همه آبشو خالی کرد همونجا ویدا هم داشت ته مونده آب منو از کیر آویزوونم مک میزد وای چه لذتی بهرام پاشد و منم مرجان رو که دیگه نای تکون خوردن نداشت از روم بلند کردم و گذاشتمش رو کاناپه خودم و بهرام هم دوطرف مرجان روی کاناپه ولو شدیم ویدا هم که هنوز درست ارضا نشده بود رفت خوابید روی مرجان و شروع کرد آروم ازش لب گرفتن دیدن لز اون دوتا واسه ربع ساعتی خالی از لطف نبود بعد بلند شدیم همه با هم رفتیم تو جکوزی بهرام اینها که یه کم سر حال بیایم بهرام هم رفت با یه شیشه تگری مشروب بلک اند وایت و چند تا پیک و یکم مزه اومد و گذاشت بالای سرمون خودش هم اومد کنار من تو جکوزی نشست . سکوتی بینمون حاکم بود که با حرف من شکسته شد : رامین : بهرام پیکا رو بریز تا بگم ... خوب آقا بهرام دیدی تنها تنها حال نمیده فکر کنم حالا دیگه همه به اینکار راضی باشیم و مشکلی نباشه مرجان روشو کرد به من و گفت رامین جون دیوونم کردی اصلاً نمیدونستم سکس اینقدر بهم حال میده و همینطور بهرام که داشت جلوی چشم ویدا رو میکرد حشری تر میشدم به من که خیلی خال داد ..... تقریباً همه یه نظر رو داشتیم و به یه چیز فکر میکردیم ... تداوم سکس گروهی
پیک اول دوم سوم رو زدیم دیگه گرم صحبتهای سکسی و لذت بیش از حدش شده بودیم . رامین : ویدا چی شد که با بهرام رابطه برقرار کردی ؟ ویدا : که دیگه جرات پیدا کرده بود > شب عروسی مرجان و بهرام همش چشمای بهرام روی لباس نیمه لخت من میچرخید و وقتی که واسه عروس گردون سوار ماشین شدیم بهرام و مرجان جلو نشسته بودن و منم عقب تنها بودم داشتیم راه میافتادیم که به بهونه گذاشتن یه سری وسیله روی صندلی عقب سرش رو برگردوند و منم که یادتون میاد چه لباسی پوشیده بودم دامن چاک دار نازک که چاکش تا روی رونم بود اون موقع تموم پای لختم معلوم بود که واسه یه لحظه دست بهرام رو از روی زانو تا بالای کسم احساس کردم که کشیده شد . بهرام سرش رو پائین انداخته بود و مرجان داشت چپ چپ نیگاش میکرد . منو مرجان همزمان گفتیم شـــــــــــــــــــــب عـــــــــــــــــروســـــــــــــــی ؟ رامین : بهرام تو دیگه کی هستی خو ادامه بده ویدا > ویدا ادامه داد از اون جریان که گذشت برخورد خاصی با هم نداشتیم راستش من از این کار بهرام خوشم نیومد و جریان ما از اونجا شروع شد که بهرام چند ماه پیش یه روز صبح واسه گرفتم چند تا وسیله مرجان اومد در خونه . من تو حموم بودم و حشرم زده بود بالا داشتم خود ارضاعی میکردم که زنگ خونه منو از تو حس آورد بیرون .. اینقدر زنگ درو زد که رودمشامبم رو پوشیدم و رفتم درو باز کردم . بهرام با دیدن من با رودمشامب جا خورد ولی به روی خودش نیورد . تعارفش کردم بیاد تو تا وسیله هائی که مرجان میخواد رو بهش بدم . اومد روی کاناپه نشست و داشت دنبال یهتیکه لخت از بدن من میگشت که دید بزنه من نگاهشو حس کردم که داره روی پاهام که تازه موهاشو زده بودم میگرده . یه چائی واسش آوردم خم شدم گذاشتم جلوش که از تو یخه حوله تموم سینه هامو دید زد . گفتم تا تو چائیتو بخوری منم وسیله های مرجانو آوردم .رفتم تو اتاق حولمو در آوردم که شرت و کرستمو تنم کنم و لباس بپوشم که بهرام بیشتر از این دیدم نزنه داشتم شرتمو پام میکردم که سنگینی حضور یکی رو پشت سر خودم حس کردم . آره بهرام اومده بود تو اتاق و میخ بدن من شده بود جیغ زدم گفتم بهـــــــــــــــرام اینجا چیکار میکنی ؟؟؟؟// بهرام هم شروع کرد به حرف زدن . ویدا بخدا از روز عروسی که دیدمت و پاهاتو دستمالی کردم تا الان تو کفتم و همینطور اومد نزدیکتر و منو از پشت بغل کرد شقی کیرشو قسنگ از روی جینش حس کردم . و گفتم بهرام نکن خیانت خوب نیست دوست داری زنت هم بره بده تو شوهر خواهرمی نمیتونیم با هم باشیم دستهای بهرام رو روی سینهام حس کردم و بهرام هم که چسبیده بود به من نمیتونستم شرتمو کامل پام کنم . من همینطور حرف میزدم و بهرام هم داشت گردن منو میخورد و بدنمو میمالید که دستشو برد سمت کسم و با چوچوله ام بازی کرد .... صحبتای من تبدیل شد به ناله دیگه هیچی نفهمیدم تا بهرام رو روی تخت لخت دیدم که داره کسمو میخوره و انگشت میکنه . راستش بعد از 4 سال که با رامین بودم واسم خیلی تازگی داشت بهرام کیرشو که کرد تو کسم حس کردم تا داخل رحمم جلو رفت و چون کسم ارتجاعی هست درد زیادی کشیدم بعد از کلی تلمبه زدن و ارضا شدن دوسه باره من بهرام ازم پرسید آبمو بریزم تو ؟ گفتم آره جلوگیری میکنم و حس کردم تمام فضای کسم از آب داغ بهرام پر شد . بهرام گفت : دقیقاً 4 روز بود که مرجان پریود شده بود و من خیلی تو کف بودم و با دیدن ویدا تو اون رودمشاب صورتی از خودم بیخود شدم . ویدا گفت تجربه این سکس واسش جالب بود ولی به بهرام گفتم که این اولین و آخرین باره اما حداقل هر هفته یه بار بهرام صبح میومد خونه ما و گیر میداد که منو بکنه بار بعد خیلی ممانعت کردم که این کار درست نیست اما بعد از سکس دیگه واسم مهم نبود تا اینکه خودم هم دوست داشتم بهرام زودتر بیاد و منو بکنه ..... رامین : به به . ولی ما باید از همون اول تدارک یه سکس گروهی رو میدیدیم (مرجان داشت واسه بهرام با نگاهش خط و نشون میکشد) دیگه مشروب تأثیر خودشو گذاشته بود و همه از تعریف خاطره سکس ویدا حشری شده بودن چشمای من به سینهای خیس مرجان بود چقدر خوشکل بودن مث دوتا لیمو کوچوله و رو به بالا چشمای آبی مرجان منو به طرف خودش کشوند و خودمو در حال لب گرفت از مرجان دیدم ویدا هم رفته بود تو بغل بهرام و بهرام داشت باهاش حال میکرد .... مرجان رو بلند کردم و گذاشتم لبه جکوزی و افتادم به بخت کس ترو تازش زبونمو تو دهنه کسش میچرخوندم برگشتم ببینم اونا دارن چی کار میکنن که دیدم محو تماشای لذت مرجان شدن اینقدر کس مرجانو خوردم که آب کسش رو تو دهنم حس کردم چقدر خوشمزه بود این زن هیچ چیز کم نداشت خیلی خوش سکس و ناز بود مرجانو آرودم روی کیرم نشوندم مرجان خودش مث حرفه ایی ها بالا و پائین میرفت من لذت عجیبی رو از حرکت مرجان رو کیرم حس میکردم و محو تماشای تلنبه زدن بهرام تو کس ویدا بودم که اونو خم کرده بود لبه جکوزی و داشت از عقب تو کسش تلمبه میزد .....................................................این دوتا خواهر چقدر سکسی بودن وای
     
#232 | Posted: 18 Dec 2011 20:51
تا عصر توی پارک سرگردون بودم حدود ساعت 6 بود زنگ زدم به ویدا و قرار گذاشتم که بریم خونه پدرش فکرای شومی داشتم . بعد از ظهر که رفتم خونه طبق معمول همیشه منتظرم بود ماچم کرد کتم از تنم در آوورد و گفت خسته نباشی چائی واسم ریخت و رفت که لباس بپوشه ساعت 8 خونه پدش بودیم که من بصورت نمایشی گوشیمو برداشتم گفتم الو .. مشکلش اینه .. درست نشد ؟ خودمو الان میرسونم . از خانواده ویدا عذر خواهی کردم و گفتم که کار مهمی دارم سرع رفتم پیش دوستم دوتا دوربین کوچیک یه دیوی آر و مقداری کابل خریدم رفتم خونه سه ساعت طول کشید که تونستم دوربینا رو نصب کنم و دیوی آر رو یه جائی بالای سقف کاذب پنهان کنم بعد رفتم سر وقت آبگرم کن گازی و انگولکش کردم که روشن نشه ویدا زنگ زد که کجائی گفتم دارم میام تو راه همش به چیزایی که دیده بودم فکر میکرد و اینکه آیا نقشه ائی که کشیدم درسته یا نه ساعت 1 بود که اومدیم خونه پسرمو خوابوندم تو تختش و رفتم سراغ ویدا که بکنمش شروع کردم به لیسیدنش از قبل واسم جذاب تر بود کیرمو کذاشتم تو کس تنگش راستی ویدا بخاطر ارتجاعی بودن هنوز تنگ تنگ بود و زایمانش هم طبیعی بود اونشب بهش گیر دادم که کون بده و لی کسکش نداد که نداد بعد از کارم پاشدم که برم حموم گفتم ویدا این آبگرمکن چرا روشن نمیشه اه صبح زنگ میزنم بهرام اگه وقت داشته باشه ببره پش دستش یه سرویسش کنه اونم گفت باشه صبح رفتم سر کار ساعت 8 زنگ زدم خونه بهرام مرجان خواهر زنم گوشیو برداشت از اینکه فکر میکردم تا چند روز دیگه مرجان رو که تازه با بهرام ازدواج کرده بود رو میکنم حشری شده بودم سراغ بهرامو گرفتم گوشی رو داد بهش جریان رو گفتم از خدا خواسته قبول کرد و گفتم بیکارم الان میرم درستش میکنم بعد میرم شرکت کار آنچنانی ندارم . . . . .
بعد از ظهر شنبه بود ساعت 6 رسیدم خونه ویدا کلاس ایرو بیک میرفت پسرم رو هم گذاشته بود مهد کودک
با عجله دیوی آر رو آوردم پائین وصل کردم به مانیتور کامپیوتر نیگا کردم چه صحنه سکسی با دوتا دوربین اه ه این که خودمم برو جلوتر آها بهرام ویدا رو بقل کرد بود انداختش رو تخت و ...
سریع یه خروجی از فیلمه گرفتم و ریختم رو فلش مموری دیوی آر رو سر جاش گذاشتم و فلش رو روی سی دی رایت کردم
ویدا اومد خونه خستگی رو بهونه کردم بعد از شام سریع خوابیدم .
فکر کردن مرجان دیوونم کرده بود .
صبح ساعت 8 مرخصی ساعتی گرفتم رفتم سمت خونه مرجان نزدیک خونشون که رسیدم زنگ زدم :
الو سلام مرجان خوبی .. مرسی رامین توئی .. آره میگم بهرام خونه است یا رفته .. رفته سر کار به موبایلش زنگ بزن .. نمیخواد بیا درو باز کن یه کار مهم دارم .. مگه تو دم دری ؟ ... آره بیا دیگه ... صب کن الان میام
درو باز کرد . کس کش با آرایش میخوابی سلام کرد رفتم جلوی من راه افتاد زاغ سیا ه کونشو حسابی چوب زدم رفتیم تو خونه
مرجان : مگه سر کار نیستی / رامین : چرا ولی واسه یه کار مهمی اومدم ببینمت / مرجان : چه کار مهمی اول صبح / رامین : الان بهت میگم باید ببینی / رفتم سمت تلوزیون دستگاه دی وی دی رو روشن کردم . سی دی که رایت کرده بودم رو گذاشتم توش و اجرا کردم / مرجان : این چیه دیگه / رامین : صبر کن الان میبینی شوهر کسکشت رو / مرجان : وا آقا رامین این چه حرفیه یعنی چی ؟ ... رامین ویدا رو تو بغل آورد تو اتاق خواب و انداختش رو تخت و فیلم شروع شد ویدا رو که داشت لخت میکرد تازه دوزاری مرجان افتاد که چه خبره رفتم نشستم کنار مرجان اشک تو چشاش حلقه زده بود قبل از اینکه بشینم رفتم سمت تلفن و تلفنو قطع کردم سریع یه اس ام اس دادم به بهرام ( بیا خونه خودتون سریع کارت دارم من اونجام) گوشیو خاموش کردم مرجان تو فیلم غرق شده بود و داشت گریه میکرد دستمو انداختم دورش و کشیدمش تو بغلم سرشو گذاشت رو سینم و گریه میکرد داشت میلرزید طفلکی پیرهنم از اشک مرجان خیس شده بود سرشو آوردم بالا گفتم گریه نکن باید طلافی کنیم . مرجان با گریه : این چه حرفی کار اون حیوون ها رو تکرار کنیم نه هرگز / لبامو گذاشتم رو لباش ممانعت کرد گفتم این سی دی رو بدم پلیس هم شوهرت میره زندان هم ویدا و آبرومون میره پس حرف نزن شروع کردم لب گرفتم با بی میلی خودشو به من سپرده بود و داشت گریه میکرد . سریع پیرهنشو در آوردم یه سوتین قرمز خوشکل تنش بود دستامو بردم پشتش سوتینش رو باز کردم وای چه سینه هائی مث بچه های شری خوره داشتم میخوردمشون رفتم رو نافش شلوارشو آروم کشیدم پائین شرت قرمزشو دیدم اونم گرفتم و از پاش در آوردم کس نبود شاه کس بود صاف صاف فقط یه خط نازک مو بالای کسش بود شروع کردم به خوردن کلیتوریسش
انگشتمون آروم میکردم تو کسش با دید ن او ن فیلم سکس و کارای من گریه هاش قطع شده بود و داشت یواش یواش به یه سکس باحال راضی میشد . کیرمو گذاشتم دم کسش کردم تو و شروع کردم تلمبه زدن صدای آه و اوهش خونه رو پر کرده بود یه نیگا به فیلم کردم دیدم بهرام تو فیلم داه ویدا رو از کون میکنه مرجان رو برگردوندم و کیرمو گذاشتم دم کونش یه تف زدم راهت رفت تو مث اینکه بهرام خیلی از کون میکردش دیگه داشت آبم میومد که در آوردم کیرمو در خونه باز شد بهرام که سراسیمه وارد شد آبم هم همزمان پاشید رو کمر مرجان
بهرام دم در خشکش زد هنگ هنگ بود اومد حرف بزنه صدای خودشو از تلوزیون شندی آه داره میاد ویدا جنده خانم آه نمیدونست چی بگه مرجان : کثافت هرزه آشغال عوضی
     
#233 | Posted: 4 Jan 2012 22:35
یکی بود همیشه میگفت خیلی دوست دارم. عاشقتم. یک روز نمیدید منو دیونه میشد .ولی اولین روزهایی که منو میدید بهش محل نمیذاشتم.یک سال گذشت تا دیگه کم کم دوست شدیم و منم بهش گفتم که باشه .دوست باشیم فقط. خیلی از سکس و این چیزا صحبت میکرد و منم میدونستم تا نکنه ولم نمیکنه. اولین بار که دعوتم کرد خونشون فهمیدم که میخواد بکنه.با خودم فکر کردم برم یا نه. ولی باخودم گفتم اینم مثل اونای دیگه. حالا یکبار بکنه دیگه بسشه.
رفتم خونشون و خیلی پذیرای کرد از من ولی با اینکه در باره خیلی چیزا صحبت کردیم ولی هرچی منتظر شدم که حرفی بزنه که منظورش حال کردن باشه دیدم چیزی نمیگه. اسمش رو میگم دیگه. اسمش حمید بود.گفتم اقا حمید من یک چیزی رو باید بهتون بگمش. ما دوستیم و شما از من خیلی بزرگترین و بهم میگی عاشقم شدید پس باید راستشو بهت بگم . من قبلا سکس داشتم.شما بخوای بکنید قبول میکنم .بعدا نگید تورو کردنت و نمیخوام دوست باشیم ها. الانم میدونم میخوای بکنی ولی خودم فکرشو کردم که قبول کنم بامن سکس کنید یا نه. حالا هر چی میخوای بگی یا بدونی بگو.
حمید گفت من میدونم سکس کردی و چند تاشونو میشناسم مثل ..... چند تا رو نام برد.برامم اصلا مهم نیست و من خودتو دوست دارم. خیلی بدلم نشستی و عاشقتم و تنها پرنده ای هستی که توی قلبم لانه کردی و از این صحبتهای عاشقونه.
اون روز گفت سکس نمیخوام و فقط لبمو بوسید و خیلی خوشحال بود که رفتم پیشش.از اون روز به بعد بجز وقتایی که باهم بیرون بودیم منو به خونشون هم دعوت میکرد ولی از سکس اصلا خبری نبود.تا یکبار بهش گفتم حمید من ازت سکس بخوام چی میگی؟ گفت نه .من با تو نمیخوام سکس کنم و اصلا حرفشو نزن.
یکبار دیگه خونشون بودم .قبلش یکجای بودم سکس کرده بودیم ارضا نشده بودم و ازونجا رفته بودم پیش حمید.خودم لباسامو در آوردم و گفتم کجا بودم و کی بود و چطوری کرد و بهش گفتم حمید میخوام تو هم اونطوری با من سکس کنی.خیلی شهوتم زده بالا و ارضا نشدم اونجا. هرکاری کردم قبول نکرد که نکرد. گفتم لباساتو باید در بیاری. بزور لباساشو دراوردم. هی بهم میگفت عزیزم نانازم من نمیخوام بکنمت. عاشقتم و سکس بی سکس. ولی من دست بردار نبودم. گفتم لباساتو در نیاری دیگه نه من و نه تو. لباساشو دراوردم. دوتامون دیگه لباسامونو دراورده بودیم و من پیش خودم گفتم الان بدن منو ببینه دیگه نمیتونه خودشو نگه داره.
ولی هیچکاری نمیکرد. نشستم روی کیرش باهاش بازی کردم ساک میزدم براش.توی بغلش مینشستم میگفتم باید بخوابی روی من .اونم میخوابید ولی نمیکرد. وقتی زیاد با کیرش بازی میکردم راست میکرد ولی وقتیکه ولش میکردم کیرش میخوابید.روی من که میخوابید کیر خوابید نمیشد کاری بکنه. گفتم حمید چرا نمیخوای منو بکنی؟ تو اولین کسی هستی بهش میگم منو بکنه .حتی فکرشم نمیکردم یک روز بخوام بکسی بگم منو بکنه.حالا دارم بتو میگم. چطور دلت میاد نکنی؟ زشتم یا فکر میکنی مریضی دارم؟ من چیزیم نیست. سالمم.بهم گفت نه عزیزم من خیلی هم دوست دارم اونطوری که خودت بخوای و دوست داری بکنمت ولی میدونم که اگه یکبار باهات سکس کنم دیگه فرقی نمیکنه که یکبار باشه یا چند بار. مهم اینجاست که دیگه هم رفتار من با تو عوض میشه و هم رفتار تو با من عوض میشه. من عاشقت هستم و میخوام این عشق همینطوری بمونه. یکبار سکس کافیه که رفتار هردونفرمون باهمدیگه عوض بشه.
بهم گفت میتونم برات کاری کنم که ابت بیاد ولی فقط با دست کیرتو بمالم .اما سکس و کون کردن و اینها هرگز اینکارو نمیکنم. هر چقدر بهش گفتم رفتارمون همینه و من عو ض نمیشم میگفت خب تو همین که هستی باقی بمونی.ولی من میدونم رفتارم باتو تغیر میکنه .
اونوقت تو اون پسر خوشگلی که عاشقت هستم نخواهی بود. تو یه پسر خوشگلی میشی که عاشقت هستم ولی با تو رفتار سکسی داشتم.
توی این چند سال همیشه اینطوری بود تا کمتر از یکماه پیش که بهش گفتم شرط دوستیمون و عاشقیمون اینه که با من سکس کنی. نه اینکه کسی نیست منو بکنه. خودت میدونی خیلیا هستن دنبال من هستن واسه این کار.ولی اگه تو عاشقم باشی باید چیزی ازت میخوام رو قبول کنی. البته حمید همه کاری میکرد و هرچیزی میخواستم رو فورا انجامش میداد. ولی اون روز من بهش گفتم تا با من سکس نکنی یعنی اینکه یه عاشق واقعی نیستی. این تنها چیزیه که من ازت میخوام. بیچاره خیلی التماس کرد.
ولی من بعد از سه سال بهش گفتم دیگه این برام مهمه. اگه میکنی تا بیام ولی اگه نمیکنی دیگه نه عشقی نه دوستی و نه چیزی دیگه. فکر میکرد مثل وقتای دیگه ست که قهر میکردیم ولی اینبار خیلی فرق کرد براش. هنوزم منتظره بازم دوباره دوست کنم باهاش. ولی دیگه تموم شد.
حمید بر عکس همه دوستا و عاشقای بوده که تا الان داشتم. همه با یکبار کردن راضی نیستن و چند بار میخوان . ولی حمید یکبارش هم نکرد که نکرد. نه اینکه نتونه. ولی نمیخواد.و من هم فعلا باهاش قهر کردم.
شاید برای همیشه.
     
#234 | Posted: 29 Feb 2012 20:11
کیر ترسناک


سلام هانيه هستم و اهل شمال و 19 سالمه دختري كه خيلي زود حشري ميشم نه اينكه سكسي باشم ولي زود داغ ميشم. اگه از خودم بخوام بگم قد 165 وزن 55 يكم تپل صورت خوش فرم سينه سايز 70. قرض ازمزاحمت يه خاطره ميخوام تعريف كنم از اولين سكسم.
بابام تعمیرکاره واز اونجايي كه باخيلي ها سرو كار داره تو كمدش كلي كارت ويزيته. من گرافيك خوندم وشديدأ عاشق هنر. يروز گرم تابستوني برق خونمون رفت. هواي شمالم شرجي عرق از سرو روم ميچكيد!
از بيكاري رفتم سر كمد بابام كه مثلأ از كارت ويزيتاش يه ايده به سر تنبل بنده برسه يه چندتايي كار ريختم جلو و با ژست هنرمندانه بهشون دقيق شدم. وكلي ايراد ازشون گرفتم, يكي نبود اونجا بگه آخه باهوش توكه يه كارت ويزيت ساده رو با 10بار پيش استاد رفتن ميزني چرا ايراد ميگيري.! كه دراون ژست هنرمندانه خودم چشمم به كارت ويزيت افتاد.واسه يه باشگاه ورزشي بود عكس مربي هم روش بود مجذوب اون چهره شدم ازاونجايي كه من يكم مردم آزارم و كونم كرم داره sms دادم به طرف نوشتم سلام
بعد يربع آقا جواب داد شما؟
منم يكم سربه سرش گذاشتم ولي ديدم يكم ديگه ادامه بدم تمام اجداد بنده رو از قبر بيرون مياره و جلو چشمم به صف ميكنه راستشو گفتم
اونم ديد راست گفتم مهربون شد وسايلامو جمع كردم و رفتم وسط حياط مثل مشنگا نشستم و پيام بازي.زنگ زد و يكم حرف زديم ازم پرسيد چه كسي رو بيشتر دوست دارم تو دنيا؟ گفتم مامانم
همين سوالو از خودش پرسيدم گفت پسرم فكركردم شوخي ميكنه ولي وقتي جديتشو ازصداش حس كردم دهنم 3متر واشد عصبي شدم وبه بيچاره بدوبيراه گفتم اونم خونسرد توضيح داد از همسرش جدا زندگي ميكنه و يكم چرت وپرت ديگه نميدونم چرا خر شدم و باهاش دوست شدم!خواستم ببينمش گفت ميدوني منو همه ميشناسن و خصوصأ متأهلم نميتونم باهات بيرون بيام وتو بيا خونم.
منم يكم به مغز آكبندم فشار آوردم ديدم اگه بخواد غلطي بكنه بخاطر موقعيت اجتماعيش نميكنه. قرار واسه فردا عصر تنظيم شد. از اونجايي كه كار ازمحكم كاري عيب نميكنه صبحش رفتم حموم و بدنم مثل آينه شد.يه بلوز دكمه دار تنگ پوشيدم و يه آرايش كم و خدايا به اميد تو! خونشو راحت پيدا كردم زنگ زدم درو باز كرد. دلهره گرفتم ولي نوشدارو بعد ازمرگ سهراب!! طبقه اول خونش بود درو باز كرد رفتم تو. واي عجب هيكلي داشت تمام دلهرم پريد. يه تاپ اسپرت و شلوارك پوشيده بود خونه نقلي وشيكي داشت.خيلي عرق كرده بودم جلو كولر نشستم داشتم از خنك شدن لذت ميبردم كه آقا شايان كنارم نشست.شايان 29سال داشت با يه چهره جذاب و بدن سكسي.يكي از كوسناي مبل و آورد من رو فرش نشسته بودم منو خوابوند و شالمو درآورد موهامو ناز ميداد خيلي كيف ميداد چشامو بسته بودم و داشتم ازخنكاي كولر ونوازش شايان لذت ميبردم كه ازم پرسيد قلقلكيم؟منم كه شديد قلقلكي با خنده گفتم نه! اونم در 2ثانيه رو شكم نشست و دستامو اسير كرد. سرشو نزديك آورد و گردنمو پوف كرد داشتم ميمردم از قلقلك كم كم فقط نفساي گرمش ميخورد به گردنم يه حس لذت بخش تو بدنم جريان گرفت. سرش و آورد بالاو تو چشام خيره شد
-هانيه خوبي؟
سرمو به نشانه آره تكون دادم دوست داشتم ادامه بده همونجور كه گفتم زود حشر ميشم.سرش رو آورد نزديك صورتم نفساشو حس ميكردم باز سرشو داد بالا چند ثانيه بهم خيره شد ودوباره اومد نزديك چند ثانيه لبامو بالباش لمس كرد و بازسرشو بالا آورد حس شهوت داشت ديوونم ميكرد با اين كاراش منو بيشتر ديوونه ميكرد.لباشو به لبام چسبوند وشروع كرد به خوردن. با مهارت خاصي لبامو ميمكيد, زبونشو تودهنم ميچرخوند منم كم كم باهاش همكاري كردم. چشامو بسته بودم و لذت ميبردم همونطور مانتومو درآورد.تو چشام خيره شد و دكمه هاي پيرهنمو يكي يكي باز كرد.
-جووووون چه سينه هايي واي واسه خودمه.
سوتينمو باز كرد و مثل گشنه ها افتاد به جونم.زبونشو رو كل سينم ميكشيد و نوكشو گاز ميگرفت كه آخ و اوخم دراومد.
-آره هانيه من آه بكش آخ بگو داد بزن آه بكش.
يه سينم رو ميماليد و اون يكي رو وحشيانه ميخورد. آه آه من بلند شده بود نهايت لذت بود.حس خوبي دور كمرم حس ميكردم.كيرشو روي شكمم حس ميكردم كه بزرگ ميشد. خودشو كشيد پايين. دست برد و كمربند و دكمه هاي شلوارمو باز كرد.از پام درآورد.لباساي خودشم درآورد.واي با ديدن كيرش نزديك بود از حال برم خيلي بزرگ بود. يه لحظه تجسم كرد آقاي كير ورزشكار تو كون بندست از تجسمش داشت گريم ميگرفت!! دستشو رو كسم گذاشت و آروم لمس ميكرد. خيلي حال ميداد انگشتشو روي شيار كسم ميكشيد آه و آخ ما كل خونه رو گرفته بود. سرشو برد پايين وعين كس نديده ها شروع كرد به خوردنش نميدونم چرا عشق گاز گرفتن داشت چون كسمو گاز گرفت.-آآآخ دردم اومد.
-ميخوام يكم درد بكشي تا وقتي رفت توكونت زياد اذيت نشي.
تمام لذت سكس از دماغم اومد بيرون.تصميم گرفتم مقاومت گرفتم ولي يه نگاه به هيكلش كردم به كون كردن رضايت دادم!!
رو مبل نشست بلند شدم
به كيرش اشاره كرد بخورم ولي تو دهن نهنگ هم جا نميشد چه برسه من!
كيرشو تو دستم گرفتم و فكركنم يك سوم وزنش كيرش بود! واسش مالوندم زبونمو از بالا تا پايين روش كشيدم ديدم چشاشو بسته و بلند آه ميكشه.از آه گفتنش بيشتر حشر شدم و حسابي خيس كردم كيرشو. بلند شد و من رو زانو جلو مبل نشتم و سرم رو مبل بود.با اعتراض من يه عالمه كرم وروغن بدن رو آقا كيره و سوراخ كونم ماليد.كيرشو رو سوراخم فشار داد ولي نرفت چند دقيقه درگير بود من كه خيالم راحت شد سوراخم زيادي تنگه يكدفعه نفسم بند اومد.بايه فشار تا نصفه كيرشو كرد تو ومن يه داد بلند زدم كه مجبور شد دستشو رو دهنم بذازه تا همسايه ها خبر دار نشن!يكم همونطوري بي حركت موند كم كم درد رفت و شروع به عقب جلو كردن كرد.خيلي لذت بخش بود چند دقيقه گذاشت و حس كردم تمام وجودم ازكسم رفت بيرون و بيحال شدم,شايانم تلمبه هاشو تند تر كرد. فرياداش بلند تر شد و با يه آه بلند بيحركت شد.كونم با مايع داغي پر شد. آروم كيرشو درآورد. كونم ميسوخت.بادستمال كاغذي تميزم كرد. بغلم گرفت و منو ميبوسيدو ازم تشكر ميكرد خيس عرق بود و بيحال. لباسهامونو پوشيديم. واسم شربت خنك آورد و مشغول حرفهاي عاشقانه شديم.
دوستاي عزيزم من سعي كردم غلط نداشته باشم اگه غلط املايي داشتم بگيد. بعدش 4صبح دارم مينويسم و خوابالودم شما ببخشيد اگه كم وكسر داشت.
.
     
#235 | Posted: 3 Mar 2012 19:03
سکس با منشی درمانگاه
سلام.اسم من رها الان 30 سالمه.همیشه دوست داشتم خاطرات خودمو بنویسم اما فرست نمیکردم.این داستان مربوط میشه به تقریبا 5 سال پیش و واقعیت داره. که همیشه وقتی یادش میوفتم حسرت اینو میخورم که چرا الکی از دستش دادم.خلاصه اینکه من یه پسر عمه دارم که تو یه درمانگاه کار میکنه درست بود که فامیل بودیم اما مثل دو تا دوست صمیمی با هم برخورد میکردیم.همیشه پسرعمم که اسمش کامبیزه خیلی در مورد جیگرایی که میومدن درمونگاه و آمپولشون میزد صحبت میکرد و در مورد اینکه بعضیاشون خیلی راحت تا پایین زانو شلوارشونو میکشن پایین آمپولشون میزد صحبت میکرد.من هراز گاهی میرفتم به کامبیز سرمیزدم و کامبیز که آمار همه همکاراشو داشت میومد در مورد رابطه خودش با همکاراش میگفت.یکی از همکاراش که منشی اونجا بود کنجکاویم گل کرد که از کامبیز آمارشو بگیرم و باهاش رابطه دوستانه بر قرار کنم اسمش سارا بود و یه زن 30 ساله که قیافه متوسط اما هیکل 20 بود طوری که وقتی از کنار به کونش نگاه میکردی و گودی کمرش دید میزدی به جز یه کول گرد قلمبه چیزی رو نمییدیدی.خیلی تو نخش بودم که با خودم فکر میکردم میشه یه روزی دستم بیوفته؟ /امارشو کامبیز بهم دادگفت الان 1 ساله جدا شده و تا الان کسی و ندیده که باهاش بیاد و بره .از شوهرش به خاطر مواد مخدر که مصرف میکرد طلاق گرفته بود که به گفته کامبیز که باهاش راحت بود بهش گفته بود .کامبیز و مجبور کردم که بیاد و منو با سارا آشنا کنه که رفتیم پیش سارا و معرفیم کرد دیدم که استقبال خوبی ازم شد.کامبیز و صدا کردن کار براش پیش اومد منم از خدا خواسته تونستم یه کمی بیشتر تو نخش برم و سوالای الکی تخصصیش و ازش میپرسیدم که اونم کاملا جواب میداد.اون روز و گذروندیم که فردای اون روز دوباره رفتم پیش کامبیز و ازش خواستم راضیش کنه که بیاد باهام بیرون.سارا یه رنو سفیدی داشت.که با وساطت کامبیز قرار شد همدیگه رو ببینیم.قرار گذاشتم اومد و سوار ماشینش شدم.کلی با هم صحبت کردیم و من هنوز تو نخ اون کون زیبا بودم و هراز گاهی یه نیم نگاهی که تو ماشینش که رانندگی میکرد و مانتوش تا بالای رونش کشیده شده بود بالا دیدی میزدم.نمیدونید که همون دید زدنا چه حالی برام داشت.بعد از چند بار قرار گذاشتنای پیاپی قرار گذاشتیم که یه بهونه ای تو خونه پدرش که با اونا زندگی میکرد بیاره که با هم بریم شمال.منم برنامه هامو اوکی کردم که باهاش با رنوی سفیدش بریم شمال خلاصه سرتونو درد آوردم صبح زود اومد سر چهار راه نزدیک خونمون منم پریدم بالا که راه افتادیم افتادیم تو جاده چالوس .خودش رانندگی میکرد انصافا رانندگیشم خوب بود من تو راه خیلی تو کف این هیکل زیبا بودم و پیش خودم میگفتم یعنی میشه من این خانوم خوش هیکلو تو شمال زیرم ببینم؟ چون زیاد نبود که با هم دوست بودیم خجالت میکشیدم که ازش سوالای حسی و سکسی بپرسم و بیشتر در مورد خودمون صحبت میکردیم.اما واقعا میدونستم که خودشم دلش چی میخواد که بعدا متوجه شدم که فقط من نبودم که به فکر سکس و حال بودم.اونم تو فکرش حساب همه چیزو کرده بود رسیدیم شمال چون آروم تونستیم بریم و زیاد وایسادیم ساعت 4 رسدیم رفتیم یه خونه یه شب اجاره کردیم و با اینکه سخت تونستم صاحب خونه رو مطقاعد کنم که ما یه نسبتی داریم خلاصه این کسشرا خونه رو بهم اجاره داد با 10 تومن بیشتر که سرمون منت هم گذاشت که شناسنامه ندارین و این جور حال گیریا.رفتیم تو وسایلامو گذاشتیم تو خونه.یادم رفت اولش بگم من سه تار میزنم و یه 15 سالی این سازو میزنم و سه تارو با خودم آورده بودم.و قبل از حرکت به خاطر آمادگی بیشتری داشته باشم یه قرص ترامادول که خیلی های شما آشنایی کامل رو دارین بهش قورط داده بودم.پریدم رو تخت و سه تارو باز کردم که قبلش یه حال شاعرانه ای هم داده باشم شروع کردم به ساز زدن که اومد رو تخت و دراز کشید کنارم .من خیلی باهاش رو دروایسی داشتم. و همش به این فکر میکردم که خودش یه جوری شوروع کنه.میدونم که تو حالتون چی میگذره ممکنه بهم کلی فهش بدیم که زن راضی و شمال و خونه خالی و با هم تنها هرکی جای من بود چکار میکرد.یه چند دقیقه ای از سه تار زدنم تموم نشده بود که دیدم داره با دستش پشتمو میمالونه . من که کیرم حسابی با اون مالشش شق شد هیچ سه تار و گذاشتم کنار و پیشش دراز کشیدم.بدون هیچ مقدمه ای دستمو گذاشتم رو سینه هاش و اونم کاملا منو همراهی میکردو بغلش کردم و لب گرفتنامون شروع شد.خیلی حال میکردم وقتی لبامو گاز میگرفت و زبونشو تو دهنم میچرخوند میخواستم همون موقع ارضا شم اما قرصه کار خودشو کرده بود و کمرمو آماده کرده بودم واسه همچین موقعی.یه لحضه مکسی کرد و گفت رها من موقعی که ارضا میشم دست خودم نیست کل بدنم انگار مثل زلزله میلرزه اگه همچین شدم نترس و معمولیه.او کی و بهش دادم و همون حالتی که لب تو لب بودیم دستمو میبردم دور کونش و دوباره میاوردم رو سینه هاش لباس روییش رو دراوردم و یه کرست مشکی زیرش پوشیده بود.جاتون خالی بدن سفید و سینه تر تمیز و باحال که سینه هاش کوچیک وسفت بودن و گذاشتم تو دهنم .همین که داشتم میمکیدم دستمو بردم دکمه شلوار جینشو باز کردم و دستمو بردم تو شورتش.انگار داشتم به پنبه دست میزدم.اینقدر نرم و خوش تراش بود که دوست داشتم دستمو تا آخر عمرم اونجا بمونه یه کم که باهاش ور رفتم کسش خیس خیس شده بود شلوارشو دادم پایین.یه شورت مشکی پاش بود که یه قلب بزرگم روش حک شده بود.کثافت فکر همه جا رو کرده بود بهترین لباسای زیرشو پوشیده بود و موهای بدنشو کامل زده بود که حیلی خوش تراش و لطیف شده بود.لخت لخت شدیم و منم لباسامو در حال حال کردن در آورده بودم روش دراز کشیده از بالا میخوردمش تا پایین یه چند کارای باهالی که تو فیلما دیده بودم سرش پیاده کردم بدنش اوقدر سفید بود که واقعا جای توصیف نداشت و اومدم پایینتر زبونمو میکشیدم به کسش که یه آن لرزشاش شرو شد .فکر نمیکردم اون طوری که میگه باشه.طوری میلرزید که انگار یه زنی رو بندازی تو یه حوض پر از یخ.منم که آمادگش این لحضه رو پیدا کرده بودم بغلش کردم و همچنان میلیسیدمش بعد از چندثانیه که آروم شد و ارضا شد منم کیرمو میزدم به کسش که خیلی خیش شده بودن سر کیرمو آروم دادم تو.وایییی نمیدونید انگار تو بهشت بودم.به خودم میگفتم الانه که یه 20 سالی جون بشم!خیلیاتون تجربه دارین و قابل گفتن نیست وقتی کیرمو دادم تو انگار یه چیزی کیرمو اون تو میمکید و خیلی هم تنگ و لزج بود چون قرص خورده بودم آبم حالا حالا حا نمیومد با چند حالت مختلف میکردم بهش گفتم برگرده به پشت و اونم اطاعت میکرد کونشو که بهم کرد یاد تو در مونگاه افتادم که داشتم تو مانتوی سفیدش براندازش میکردم حالا دقیقا کیرم دم سوراخ کسش بود از پشت بغلش کردم انگار که کیرم دیگه وارد شده بود خودش میدونست کجا باید بره یه کم که تلمبه زدم من عاشق سکس اینجوریم که کلا پاهاشو جم کنم و بدم زیر پاهام تا بتونم کل رونشو زیر پاهام حس کنم.هی میگفت محکم محکم منم تا اونجایی که قدرت داشتم تلمبه رو واسش میزدم.وقتی عقب جلو میکردم چالاب چلوب صدا میداد. دوباره شروع کرد به لرزیدن و دوباره ارضا شد.منم که یه نیم ساعتی با جورای مختلف رو کارش بودم و هر چی میدونستم رو پیاده کردم که داشتم دیگه ارضا میشدم وقتی نزدیک بود که آبم بیاد محکم منو بغل کرد و گفت باید بریزی تو من گرماشو احساس کنم و گفت داروش و همرام دارم.منم چنان منفجر شدم که یه کمی از آبم تو کسش ریخت بیرون رو تخت.بعدش یه چند دقیقه ای همونطوری روش خوابیدم.بلند شدیم و دوباره از هم لب میگرفتیم رفتیم تو حموم اونجا هم جاتون خالی یه سکس مشتی اونجا داشتیم.در کل اون یه شبی که گذشت فکر کنم نزدیک به 10 بار باهاش حال کردم و به قول خودش میگفت با شوهرشم همچین سکس داغی رو تو اون چند سال نداشته.بعد از اینکه برگشتیم هم یه بار شیفت شب بود که با یاری کامبیز تو همون درمونگاه یه جایی رو ردیف کرد با هم حالی کردیم و چند بار دیگه .از اینکه داستان منو خوندید و اگه اشکال املادارم ببخشید.مرسی با درود فراوان/
     
#236 | Posted: 7 Mar 2012 18:48
یاد سمیه بخیر



با سلام. این تجربه اولین سکس منه.من و سمیه 1 سال با هم دوست بودیم. من اون سالها برای دیپلم می خوندم.یه روز ازش یه کتاب خواستم و اونم گفت شب بیا بگیر. شب ساعتهای 9من زنگ زدم بهش گفت تا از خونه تون پیاده بیای من کتابو پیدا میکنم.من هم راه افتادم ساعتهای 9:30 بود که رسیدم در خونه شون.از قبل گفته بود که بجز مادرش کسی دیگه خونه شون نیست. در زدم و اومد در رو باز کرد. با چادر سفید اومد در رو باز کرد. سلام کردم و گفت بیا تو و من با تعجب پرسیدم بیام تو؟ رفتم تو در خونه شون توی سالن باز می شد.و بعد از سالن اتاق هاشون بود.مادرش تو اتاق خودش خواب بود و با هم رفتیم اتاق خودش و نشسیتم رو تختش بعد گفت من کتاب رو پیدا نکردم. گفتم باشه پی من میرم. پرسید کجا هنوز تازه اومدی که. بعد اومد و بهم چسبید و بوسم کرد.گفتم مادرت نیاد. کفت نه نمیاد ولی پاشو بریم تو اتاق بزرگه.من رفتم و بعد که سمیه اومد چادرشو در آورده بود عجب تیپی زده بود یه تاب و شلوارک چسب سفید پوشیده بود. موهاشو هم ریخته بود رو شونه هاش. عطر هم زده بود. اومد یه نگام کرد و ازم پرسید تا حالا سکس داشتی با کسی؟ گفتم اره امشب.بعد چسبیدم و لبهاشو خوردم دستمو گرفت و گذاشت رو سینه هاش و منم محکم میمالیدم. اونم دستشو برد تو شلوارم و کیرمو می مالید.سینه هاشو در آورد داغ بودن و شروع کردم به خوردن آه آه می کرد شلوارکش رو هم در آروزدم شرت پاش نبود گفت دراز بکشیم و بخور منم که بار اولم بود محکم می خوردم و سمیه هم آه آه می کرد.بهم گفت منم می خوام بخورم شلوارتو در بیار و بیا روی من و کیرتو بده بخورم.من روش دراز کشیدم و کیرمو تا ته می خورد منم کسشو لیس می زدم.چند دقیقه که خورد دیدم خایه هامو یکی شو تو دهنش کرده و داره مک می زنه. خیلی حال میداد.بعد از چند دقیقه بلند شدیم و دوباره لب خوردی و ایندفعه نشست و کیرمو خورد.خایه هارو دو تایی با هم می خورد.بد جور شهوتی شده بودم.گفتم می خوام بکنمت بلند شو گفت لا پایی بکن. دراز کشید و یکم کیرمو رو کسش مالوندم. بدجور داد میزد همش بهش می گفتم سمیه آروم تر.یکم لاپایی که کردم گفت بیا از عقب بکن من که بلد نبودم بهم گفت کیرتو خودم میگیرم و توش می کنم فقط آروم آروم اولش شروع کن.منم شروع کردم ک.نش داغ و تنگ بود بعد اولش آروم بعد گفت تا ته کیرتو توش کن. کنم تا ته می کردم. با هر بار که توش می کردم سمیه آه آه میکرد. سینه هاشو میدیم که آویزون بودن و عقب و جلو می رفتند. گفتم آبم میخواد بیاد دستمال داری گفت هر وقت نزدیک بود که آبت بیاد بده بخورم من که تعجب کرده بودم و داشتم کیف می کردم گفتم نزدیکه آبم بیاد. سریع کیرمو در آورد و برگشت و کیرمو تند تند می خورد.چه حالی بودم من.چشمامو بسته بودم و کیرمو تا ته می دادم بخوره.آبم که داشت میومد سر کیرمو تو دهنش گرفته بود و همه آبمو قورت داد. یکم که مونده بود مالوند به لباش و با زبونش لیس می زد.من که بیحال شده بودم همونجا دراز کشیدم و بعد چند دقیقه ای لباس هامو پوشیدم و سمیه گفت هر وقت دوست داشتی میتونی بیایی. تا یک سال هفته ای چهار شب کارم همین بود.یادش بخیر.
     
#237 | Posted: 8 Mar 2012 18:07
زدن پرده نیلو به دست خودش


سلام
خلاصه منم بدم نمیومد یکی از این دخترا با من دوس بشه بخاطر همین با یکی از دوستام بلند شدیم رفتیم طرفشون
دوستم که اسمش علیه گفت من یکی رو پیدا کردم و رفت منم یه چند تا دید زدم تا بالاخره چشمم به خانم افتاد
به نظرم اومد که دختر خوبی باشه و اندامش که خوب بود قیافشم تو فرم مدرسه حی بدک نبود خلاصه منم رامو گرفتم و رفتم طرفش و هر جوری شد شمارمو بهش دادم و مجبورش کردم که بهم تک بزنه آخه میدونستم اگه تک رو نزنه دیگه نمیشه پیداش کرد
بعد که یکم باهم راه رفتیم بخاطر گشت پلیس و امنیت اخلاقی و ... ازش خدافظی کردم و برگشتم پیش دوستام
بعد همون شب زنگ زدم بهش و یکم باهاش حرف زدم و کم کم با هم بیشتر آشنا شده بودیم
خلاصه گذشت و گذشت تا منو نیلوفر با هم صمیمی شده بودیم طوری که هر روز همدیگرو میدیدم
اندام قشنگی داشت نمیدونم ولی به دل من بد جور نشسته بود و من هر شب تو فکرش بودم که میشه لمسش کرد یا نه
آخه بهش نمیخورد که دختر بدی باشه منم نمیتونستم بخاطر هوس یه دختر خوب رو از دست بدم
گذشت و یه روز من برای اینکه چند روزی کلاس نداشتم داشتم برمیگشتم خونه که پیام داد
نیلو:سهیل حوصلم بد جوری سر رفته میتونی زنگ بزنی؟؟؟
- آره صبر کن الان زنگ میزنم گلم
رفتم یه گوشه که زیاد شلوغ نبود و بهش زنگ زدم
بعد از احوال پرسی ازش پرسیدم
-چرا حوصلت سر رفته خانم ؟؟؟
نیلو:بابام اینا رفتن سفر و من خونه تنهام کسی نیس که باهاش حرف بزنم تو نمیای بریم بیرون؟؟؟
-مگه کجا رفتن که تو رو نبردن؟عزیزم منم دارم میرم خونه متاسفم
نیلو:اینم از شانس بد منه بابام اینا رفتن مشهد و تا آخر اون هفته بر نمیگردن منم بخاطر مدرسه و امتحانات مستمر نتونستم برم...
-ناراحت نباش قول میدم بخاطر تو زود برگردم و بیام با هم بریم بیرون راستی داداشات کجان؟؟؟اونا هم رفتن؟؟؟
نیلو:محسن که میره مدرسه(تدریس میکرد)محمدم که باید بره شرکت(حسابدار بود)
-خب برو خونشون!!!
نیلو:بخاطر امتحانام نمیرم که درس بخونم شبا محمد میاد پیشم
-آهان
...
...
بعد از چند دقیقه حرف زدن خدافظی کردمو رفتم سوار ماشین شدم که برگردم خونه
از همون وقت که فهمیدم کسی خونشون نیس و نیلوفر تنهاس فکرم مشغول شد
پیش خودم گفتم شاید راضی بشه که برم پیشش باید روش کار میکردم و یه نقشه درست و حسابی میکشیدم
بعد تا وقتی رسیدم خونه همش فکرم پیش اون بود تا یادم افتاد چند روز پیش گفته بود کامپیوترم خراب شده میخواست ببردش و درستش کنه
بهش پیام دادم که:نیلو کجایی؟؟؟
نیلو:خونه تک و تنها نشستم
-خب برو یه فیلمی چیزی بزار حوصلت سر نره
نیلو:کامپیوترم هنوز خرابه
تا اینو گفت از خوشحالی داشتم بال در میاوردم
_ من فردا عصر برمیگردم
نیلو :واقعا؟؟؟چقد زود
-بخاطر عشقم دارم میام
نیلو :ممنون پس منتظرتم اومدی خبر بده
فردا عصر راه افتادم طرف اصفهان(دانشجو اصفهان هستم)نزدیک ساعت نه بود که رسیدم به نیلوفر زنگ زدم و گفتم من اومدم اگه کاری داری خبر بده
روز بعد بهش اس دادم
-نیلوفر خیلی از دستت ناراحتم
نیلو:چرا مگه چیکار کردم سهیل؟؟
بدون مقدمه رفتم سر جریان
- من که میتونم کامپیوترتو درست کنم چرا به من نمیگی که من برات درستش کنم؟؟؟
نیلو:وای عزیزم بخدا حواسم نبود که تو هم رشتت کامپیوتره حالا بیارمش کجا بهت بدمش؟؟؟
-تو که نمیتونی بیاریش دختر خوب
نیلو:پس چیکار کنم؟؟؟
-میخوای من بیام همونجا؟؟؟
نیلو:آخه...
-آخه چی ؟نکنه بهم شک داری؟؟؟
نیلو :نه ولی...
-ببین نیلو تو به من اعتماد نداری هر وقت دیدی که میتونی بهم اعتماد کنی سراغمو بگیر
یه چند ساعتی گذشت نزدیک ظهر بود که اس داد که:سهیل میتونی بیای ؟؟؟
-یعنی بهم شک نداری دیگه؟؟؟
نیلو:اگه داشتم نمیگفتم بیا...
-من که آدرس ندارم
نیلو :خیابون....بنبست نبوت....ساختمان ... طبقه همکف
بیا خودم جلو در خونه ام
منم یکم به خودم رسیدمو رفتم حدود یه ربع بعد اونجا بودم خیابونم زیاد شلوغ نبود
دیدم با لباس خونه وایساده جلو در
سلام کردمو رفتیم تو و یه راست رفتیم سراغ کامپیوترش
نیلو:ناهار که میمونی؟؟؟
-نه مزاحم نمیشم میرم.
نیلو:مگه میزارم بری باید امروز غذایی که من درست میکنم بخوری
بعد از کلی بحث قبول کردم که ناهار پیشش باشم
دیدم گفت:بشین تا بیام
رفت و با یه لیوان شربت برگشت
داشت لیوان و بهم میداد که دستم به دستش خورد و کل بدنم داغ شد یه حس عجیبی داشتم به خودش که نگاه کردم دیدم اون متوجه نشده و داره کامپیوترو نگاه میکنه و میگه که چش شده
من تو یه حال دیگه بودم
به بدنش که نگاه میکردم مست میشدم
یکم به کامپیوتر ور رفتم و دیدم که باید ویندوزشو عوض کنم بعد یه دو ساعتی کامپیوتره روبراه شده بود،خاموشش کردم
رفتم بیرون که دیدم نیلو فر ناهار درست کرده و داره میز رو میچینه
گفت:بیا بشین
-میترسم
نیلو:از چی؟؟؟!!!
-از تو!!!
نیلو:ازمن؟؟؟چرا آخه؟؟؟
-میترسم که اورژانسیم کنی
نیلو:دیووووونه نترس دست پختم خوبه
رفتم نشستم و یکمی برام کشید و ...
یکم که خوردم دیدم راس میگه خیلی خوشمزس
نیلو:درست شد؟؟؟
-چی؟غذا؟
نیلو:نه بابا کامپیوترو میگم
-درست نشد درستش کردم
نیلو:دستت درد نکنه سهیلم
-خواهش وظیفه بود
بعد از چند دقیقه رفتم نشستم رو مبل تو پذیرایی که دیدم با سینی چایی اومد
تعارف کرد و من چایی برداشتم اونم نشست رو مبل کناری
نمیدونستم چجوری باید بهش بگم که دوس دارم باهاش سکس داشته باشم و هر شب تو فکر سکس باهاشم
یه فکر به سرم زد و بهش گفتم:نیلو چرا من نمیتونم بهت دست بدم ؟؟؟
نیلو:تو بهم دست بدی!!!
بعد شروع کرد به خندیدن منم گیج نگاش میکردم
بعد گفت خب خودت نمیدی من چی کارت کنم؟؟؟!!!!من که حرفی ندارم
-یعنی میتونم ؟؟؟
نیلو:ببین من تو رو دوس دارم سهیل حاظرم بخاطرت هر کاری بکنم
-عاشقتم نیلوفرم
بعد آروم و با ترس دستمو رو دستش گذاشتم نگاش که کردم یه برق خاصی تو چشماش بود که تنمو میلرزوند
بلند شدم و جلوی پاش نشستم و سرمو گذاشتم روی دستش
چند دقیقه که گذشت دیدم نیلوفر سرمو از رو دستاش بلند کرد و دستامو گرفت و...
نیلو:سهیلم؟؟؟
-جانم بگو عزیزم چیه گلم؟؟؟!!!
نیلو:"با بغض" خیلی بهت احتیاج دارم وقتی باهات باشم آروم میشم و شروع کرد گریه کردن
منم از خدا خواسته رو زانو هام وایسادمو بغلش کردم و سرشو گذاشتم رو شونم
-نیلو چی شده؟؟؟
نیلو:سهیل قول بده که هیچ وقت تنهام نزاری
-نیلو این حرفا چیه من که قرار نیس تنهات بزارم من تو رو دوس دارم تو عشق منی نیلوی منی
نیلو:میترسم سهیل میترسم
-از چی؟؟؟
نیلو:از روزی که دست تو رو تو دست یکی دیگه ببینم
سرشو از رو شونم بلند کردمو اشکاشو پاک کردم
-نیلو ترو خدا از این حرفا نزن
بعد چشمامو بستم و لبا و چشماشو بوسیدم وقتی چشمامو باز کردم دیدم نیلو هم مثه من قرمز شده اصلا نفهمیدم که چرا و چجوری این کارو کردم از خودم خجالت میکشیدم
بلند شدم و رفتم یه گوشه نشستم و بهش گفتم ببخش نیلو دست خودم نبود
نیلو آروم و در حالی که سرشو انداخته بود پایین:اشکال نداره گلم این حرفو نزن
بلند شدم و گفتم نیلو من باید برم و اون اول قبول نکرد و گفت یکمی بمون بعد برو من درسمو بهونه کردم و وقتی درو باز کردم دیدم نیلو گفت:بازم از این کارا بکن!!!
من یه لحظه خشکم زد برگشتم طرفش و گفتم:کار؟؟؟!!!
نیلو با خجالت گفت بابام اینا آخر هفته میان منظورم این بود که من تنهام بیا پیشم تا با هم حرف بزنیم
قبول کردمو گفتم:هر وقت تو خواستی بگو تا من بیام
و راه افتادم طرف در خروجی و...
تو راه به حرفش فکر کردم و به نتیجه خاصی نرسیدم
روز بعد دیدم گوشیم داره زنگ میخوره برداشتم که دیدم نیلوفره برداشتم دیدم داره گریه میکنه
-نیلو فر چی شده دختر چرا گریه میکنی؟؟؟
نیلو:سهیل بیا پیشم کارت دارم
زود لباسامو پوشیدمو رفتم طرف خونشون
رسیدم در زدم دیدم درو باز میکنه و شکمشو گرفته و داره میخنده
-میشه بیام تو؟؟
نیلو:آره چرا که نه
رفتم تو ازش پرسیدم تو داشتی گریه میکردی یا داشتی میخندیدی؟؟؟
نیلو:سر کارت گذاشتم که زود بیای و ناهار پیش هم باشیم
دیدم اومد و دستمو گرفت و بردم تو پزیرایی و خودشم نشست کنارم ودستشو انداخته دور کمرم و خودشو چسبونده به من
با تعجب گفتم نیلو چیزی شده؟؟؟
گفت مگه باید چیزی بشه که من تو رو بغل کنم یا بشینم پیشت و...؟؟؟؟
گفتم آخه دیروز اونجوری امروز خیلی فرق کردی
نیلو:سهیل دیشب خیلی فکر کردم دیدم اگه منو تو یکم با هم راحت تر باشیم و به هم نزدیک تر بشیم بهتره
ازخداخواسته گفتم:بیشتر بگو نیلو منظورتو قشنگ نمیفهمم(میخواستم بگه که تا چه حدی میتونم پیش برم)
نیلو:گفت به نظر من کار دیروزت بد نبود سهیل من تورو دوس دارم وتو هم منو درسته؟؟؟
-آره درسته
نیلو:پس من و تو مال همیم درسته؟؟؟
-خب آره چرا اینا رو میپرسی؟؟؟
نیلو:پس خودمونی تر باش باهام اینجوری که تو رفتار میکنی من فکر میکنم که دوسم نداری و حرفات همشون الکیه
من در حالی که داشتم بال درمیاوردم کشیدمش تو بغلمو کمی فشارش دادم دیدم داره تو چشمام نگاه میکنه و یه چیزی تو چشماش بود که انگار منتظر چیزی باشه
یکم لبامو به لباش نزدیک کردم که دیدم اونم همین کارو کرد لباشو بوس کردم که دیدم یه جوری شده بعد یکمی فکر کردم و یکمی لب پایینیشو خوردم که دیدم یه شیطنت خاصی توچشماش هست
اونم شروع کرد به خوردن لب بالایی من منم از خدا خواسته دستمو آروم بردم پشتش و کشیدمش روی باسن نیلو دیدم یه لحظه سرشو برد اون طرف و با شیطنت خندید
من بهش گفتم نیلو چیزی شده؟؟؟
نیلو:نه گلم چیزی نیس فقط حالا بیشتر عاشقت شدم
من با تعجب نگاش میکردم که گفت:سهیلم بیا بریم تو اتاق خواب داداشم کلید داره اگه بیاد خوب نیس حداقل اونجا نمیره منم در رو قفل میکنم خب؟؟؟
قبول کردم و بلند شدم برم که گفت:پس من چی؟؟؟
خب بیا دیگه مگه نگفتی بریم تو اتاق خواب؟؟؟
دیدم زانو هاشو جمع کرده تو شکمشو گفت:برو من نمیام
-آخه چرا؟؟؟
نیلو:نمیام دیگه
-خب دلیلت چیه نیلو؟؟؟
نیلو:خب من ...
فهمیدم منظورش چیه رفتم و جلوش وایسادمو بهش گفتم نیلو خانم افتخار میدی؟
خندید و گفت:چرا که نه
بغلش کردم و لبامو گذاشتم رو لبش و بوسیدمش و رفتیم تو اتاق خواب
روی تخت خوابش دراز کشیدیم و همدیگرو بغل کردیم و من نیلو رو بوسه بارون کردم و اونم همین کارو میکرد و من پیش خودم میگفتم نه دیروز که باهم تقریبا رسمی رفتار میکردیم نه به الان که داریم تو بغل هم عشق بازی میکنیم
نیلو هربار که دست به کون یا سینه هاش میزدم میخندید و خوش حال بود اون موقع منظور و معنی خنده هاشو نمیدونستم کم کم پیش رفتیم و دیدم حسابی هم خودم هم اون حشرمون رفته بالا و چشماش خمار شده و یه حالی بهش دست داده
دستشو از روی شلوار به کیرم میکشید و میمالیدش
بهم گفت:میخوای تو خماری بزاریمون؟؟؟
-کاش زودتر اجازشو میدادی نیلو
شروع کردم کم کم لباساشو در اوردن و تقریبا لخت شدیم فقط نیلو سوتین و شرتش تنش بود ولی من لخت لخت بودم دستمو بردم که سوتینشو در بیارم که بادستش کیرمو گرفت و میمالید وای که چه حالی میداد حسابی مستم کرده بود
سوتینشو آروم در میاوردم و سینه هاشو لیس میزدم و کامل که سوتینشو باز کردم شروع کردم به خوردن سینه هاش و در همون حال شرتشم در میاوردم وقتی که کامل لختش کردم نگاش کردم وای اندامش دیوونه کننده بود چند دقیقه نگاش کردم که گفت :بیا دیگه داری چیکار میکنی سهیل؟؟؟
-وای خیلی اندامت قشنگه نیلو
نیلو:بیا این بدن همیشه مال توئه
منم از خدا خواسته شروع کردم به خوردن سینه هاش و اونم کیرمو میمالید و دستشو لیس میزد
وای اصلا باورم نمیشد که اینقد زود به آرزوم رسیده باشم
نیلو:وای بدنم سر شده سهیل
-قربونت برم من
به کسش دست زدم دیدم که حسابی خیس شده فهمیدم که راس میگه حشری شده بود هرچند منم از اون بدتر بودم
رفتم سراغ زبونمو کشیدم روش و دیدم داره آه میکشه با اون صدای قشنگش حالا داشت آه میکشید وای دیوونه کننده بود این دختر
شروع کردم لیس زدن کسش یه مزه خاصی داشت من که خیلی خوشم میومد نمیدونم اگه امتحان کرده باشین میفهمین که چی میگم واقعا مزش که بره زیر زبون آدم دیگه نمیتونه ول کنش بشه
افتادم رو تخت و بلندش کردم و کشیدمش روی خودمو داشتم کسشو لیس میزدم و با یه دستم کون نرم و سفیدشو میمالیدم گفت:توشو لیس بزن برام
دستمو از رو کونش برداشتم و لای کسشو باز کردم و شروع کردم به لیسیدن توش که زبونم خورد به یه چیز مثلثی شکل که دیدم حالت آه کشیدنش عوض شده بود انگار بیشتر داشت حال میکرد فهمیدم که چوچول همونه منم شروع کردم به لیسیدن همون و با زبونم باهاش بازی میکردم دیگه صدای آه کشیدنش تو کل اتاق میپیچید دیدم گفت:بزار دراز بکشم
دراز کشید و گفت ادامه بده سهیل
منم باز شروع کردم به بازی کردن با سینه هاشو لیسیدن کسش مخصوصا چوچولش
یه چند دقیقه که گذشت دیدم یه حالی شد و ارضا شد زود خودمو کشیدم اون طرف که آبش به صورت من نریزه دیگه بی حس شده بود گفت خیلی خوبی سهیل ادامه بده تا ارضا شی توهم
منم شروع کردم گفتم رو شکمت بخواب دیدم نمیتونه آخه بار اولش بود حسابی حال کرده بود بی حس بی حس شده بود خودم کمکش کردم و رو شکمش خوابید منم یکم لپای کونشو لیس زدم و یه لیسم روی سوراخ کونش کشیدم و یه تف گنده انداختم رو سوراخ کونش و آروم گذاشتم سر کیرمو روی سوراخ کونش وای دیوونش بودم
آروم سر کیرمو کردم تو کونش که دیدم یه جیغ بلند کشید گفت ترو خدا درش بیار سهیل خیلی درد داره
منم درش آوردمو گفتم حالت جا اومد گفت آره خوبم گفتم:میتونی ادامه بدی؟؟؟
نیلو:آره
پس من دراز میکشم و تو بیا خودت بشین روش وتا هر وقت دردت گرفت پاشی خب؟؟
قبول کرد و اومد آروم آروم نشست روش و کم کم کونش گشاد شده بود که کامل نشست روشو گفتم بشین تا جای خودشو باز کنه بعد شروع کنیم
وقتی خوب خوب شد و دردش تموم شد شروع کرد به تلمبه زدن و منم چشمامو بستم و دیگه به اوج لذت داشتم میرسیدم که دیدم درش آورده و داره لیسش میزنه وای که چه حالی بود
بعد بازم اومد و نشست روش منم دوباره چشمامو بستم چند لحظه که گذشت دیدم کیرمو در آورده و داره بهش ور میره منم غرق لذت بودم و همه چی رو سپردم دست خودش
باز نشست روش کمی که کیرم رفت تو دیدم که این... چشمامو باز کردم که جلوشو بگیرم ولی دیر شده بود دیوونه کیرمو کرده بود تو کس خودش و پردش پاره شده بود یه جیغ کشید و من زود بلندش کردم که دیدم کیرم خونی شده و کس اونم خونی شده
داد زدم:دیوونه این چه کاری بود که کردی مگه تو عقل نداری هان؟؟؟
دیدم به جای ناراحتی بازم همون خنده ها
نیلو:دیگه من و تو مال همیم دیگه از چیزی نمیترسم سهیل تو تا ابد مال من شدی
-دیوونه ای تو نیلو بلند شد ونشست و بازم داشت میخندید یه سیلی محکم بهش زدم ولی بس نمسکرد و بازم میخندید
زود خودمو تمیز کردم و لباسامو پوشیدم و اومدم برم که گفت:کجا؟؟
-خفه شو فقط خفه شو نیلو
نیلو:باشه خفه میشم ولی بدون تو نمیتونی کاری بکنی یا نباید سکس میکردی یا الانم که کردی باید تا آخرش بمونی
-برگشتم که یه سیلی دیگه بهش بزنم ولی دیدم که این کارا فایده نداره
بهش گفتم:حیف سیلی که به تو بزنن و یه تف انداختم بهش و رفتم بیرون
اومدم عصبی و داغون تو خیابونا که دیدم زنگ میزنه
گوشیمو خاموش کردم و رفتم طرف خونه تا دو روز گوشیمو روشن نکردم و دانشگاه نرفتم که یکمی حالم بهتر بشه
روز سوم زنگ در خورده شد رفتم که دیدم خود کثافتشه
به زور اومد تو و گفت:سلام
جوابشو ندادم
نیلو:سلام کردم
-فرضا علیک حالا دیگه برو بیرون جوابشو که گرفتی
نیلو:تو مگه عاشق من نیستی؟
-من عاشقت بودم ولی حالا ازت متنفرم
نیلو:من دیگه مال توئم سهیل تو باید منو بگیری
-نیلو برو بیرون برو گورتو گم کن
نیلو:ببین من مال توئم نمیتونی اینجوری باهام حرف بزنی
-برو من اعصاب ندارم یه بلایی سرت میارم
نیلو:نمیتونی من عاشقتم سهیل دوست دارم جون من اینجوری نکن(شروع کرد به گریه کردن)
یه لحظه دلم براش سوخت
-گفتم فقط بگو چرا اون کارو کردی؟؟؟
نیلو:چون تا ابد من و تو مال هم باشیم
-این بدترین کاری بود که میتونستی بکنی
نیلو:ولی مطمئن ترینش
با گذشت زمان من نیلو بخشیدم چون واقعا دوسش داشتم ولی از اون به بعد سکسی نداشتیم
الان هم که دارم این داستان رو مینویسم نیلو کنارم نشسته و حدود شش ماهه که با هم نامزد کردیم
     
#238 | Posted: 8 Mar 2012 18:14
امتحانا

سلام من سینا هستم که خاطره ی حق السکوت رو نوشتم.حالا هم میخوام یه خاطره ی دیگه بنویسم که مال زمستون همون ساله.با تشکر از دوستان فحاش . چیزایی هم که مینویسم دروغ نیست فقط دوست دارم بنویسم.

سال آخر دبیرستان بودم و درسخون.دوست دختر داشتم ولی اصلا تو نخ خانم بازی نبودم.یه روز که تو کوچه بودم دیدم یه زنه خیلی ناز داره میاد تو کوچه از دور که میومد تا از کنارم رد شد اینقدر نگام کرد که فکر کردم حتما یه چیزیم هست که اینقدر نیگام کرد ( از قیافه اش بگم:سن : 24 - قد :180 - وزن : 85 - چشای عسلی - بدون آرایش آدم فقط دوست داشت نیگاش کنه )راستشم بگم منم کم نمیارم ، زیاد نیگاش کردم ، اونروز گذشت.چندبار دیگه هم دیدمش همونجوری بود تا بعد از چند روز تو یه مغازه بودم که اونم اومد ، مغازه شلوغ بود 5 دقیقه ای اونجا بودم تا حساب کردم تو این مدت همش تو نخم بود منم اومدم بیرون با خودم گفتم بزار یه سرش کنم بیرون وایسادم تا اومد ، دنبالش رفتم میدونست دنبالشم تو یه کوچه خلوت وایساد رفتم جلو گفتم چته چرا اینقدر نیگام میکنی؟ گفت :اولا سلام ، دومآ چرا اینقدر مغروری ؟ گفتم :نمیفهمم چی میگی ؟ گفت :اینکه میخوام با هم دوست بشیم من همون بار اول دیدمت خواستم بیام باهات حرف بزنم ولی وقتی دیدم اینقدر مغروری ترسیدم آخه شوهر دارم.منم نمیدونم چم شد شاید کرم خودم بود که نمیتونستم بیخیالش بشم شایدم دلم براش سوخت گفتم :منم ازت خوشم اومده ولی تا حالا با زن دوست نبودم ، یه جور که انگار ناراحت شد گفت :مگه تا حالا با دختر دوست بودی؟ (که این حرف شروع اعصاب خوردی من بود ) منم گفتم :نه.خلاصه شمارشو بهم داد و شماره مو گرفت.روزی بیشتر از 2 - 3 ساعت با هم حرف میزدیم.اسمش پروانه بود 18 سالگی ازدواج کرده بود خونه شون نزدیک خونه ی مادرشوهرش بود کار شوهرشم جوری بود که از صبح تا غروب بیرون بود یه پسر 1 ساله به اسم بهنام هم داشت راستی یادم رفت یه خواهرشوهر به اسم زهرا هم داشت که باهاش خیلی راحت بود.( که اگه شد جریان زهرا هم مینویسم براتون ).
( یک ماهی میشد که با هم دوست بودیم )من همون موقع هم الان خیلی به سر و وضع خودم میرسم بیشتر موقع ها باهام سر مدل موهام و قیافه ام و طرز لباس پوشیدنم جر و بحث میکرد البته خیلی با هم خوب بودیم اما میرسیدیم به بحث قیافه میگفت تو به خاطر بقیه ی دوست دخترات اینقدر به خودت میرسی.در ضمن چون سنم کم بود بهم میگفت : بچه ، بیشتر موقع ها هم بچه صدام میزد تا سینا ، منم تو این مدت اصلا در مورد سکس و اینا هیچی نگفته بودم ولی خودش همیشه یه چیزایی میگفت که پشت تلفن یا وقتایی که با هم بیرون بودیم سیخ میکردم اما چون بچه بودم میترسیدم در موردش حرف بزنم و اون بگه تو فقط منو برای اون چیزا میخوای.چند روزی بود که رفته بود رو اعصابم (مثلا زنگ میزد گوشیم اشغال بود دیگه یک ساعت سؤال و جواب میکرد )نزدیکای ظهر بود زنگ زد منم بیرون بودم دوباره خواست شروع کنه که داد زدم سرش گفتم اشتباه کردم که باهات دوست شدم و دیگه کاری باهات ندارم اونم گفت باشه و قطع کرد.برای یه لحظه یه حالی شدم که حالام نمیدونم چی بهش بگم ، انگار پشیمون شدم چون منم دوستش داشتم ولی با خودم گفتم نباشه بهتر از این اعصاب خوردیه.( راستشم دو سه روز قبلش که رفته بودیم تفریح با یه دختر دیگه به اسم کیمیا آشنا شده بودم که اونم جریانش مفصله!!!)داشتم میومدم سمت خونه که دیدم داره زنگ میزنه خواستم جواب ندم ، که با خودم فکر کردم شاید کار داشته باشه ، برداشتم دیدم جوری گریه میکنه که صداش بالا نمیاد . به زحمت گفت : سینا خیلی وابستت شدم نمیتونم بدون تو زندگی کنم . منم دیدم اوضاع خوبه و همین حالا وقتشه .گفتم من دیگه نمیخوام تو دیگه داری منو اذیت میکنی افتاد به التماس کردن ، بعد از اینکه خوب التماس کرد ازش قول گرفتم که دیگه هیچ وقت اونجوری حرف نزنه که اونم قبول کرد. ( اینم نگفتم من اونروز ساعت 2 امتحان داشتم که حتما باید میرفتم ).وقتی خواست خداحافظی کنه گفت : الان میای پیشم ؟ فکر کردم مثل همیشه میخواد بیاد بیرون میگه برم ببینمش یا از تو کوچه شون رد بشم.گفتم : کجا بیام ؟ گفت : خونه ی ما .من چند لحظه ساکت شدم . گفت چیه میترسی ؟ گفتم : آخه شوهرت چی ؟ مادر شوهرت اینا چی ؟ گفت : هیشکی نیست تو بیا بقیه اش پای من . منم تازه امتحان ساعت 2 یادم افتاد ، گفتم نمیتونم بیام امتحان دارم اگه شد بعدا بیرون میریم باهات حرف میزنم.گفت : اصرار نمیکنم هرجور راحتی ولی دیگه برای خونه بهت قول نمیدم.گفتم : عیبی نداره و خداحافظی کردیم . همینجوری که حرف میزدیم قدم زنان تقریبا در خونه ی خودمون بودم.ساعت نزدیکای یک بود باید ناهار میخوردم و میرفتم مدرسه . دم در انگار یکی زد پس کله ام گفتم زود میرم پیشش و بر میگردم انگار دست خودم نبود .راه افتادم طرف خونشون.رسیدم تو کوچه خیلی خلوت بود.در زدم اومد درو باز کرد چشاش قرمز قرمز شده بود ولی همونجوری زد زیر خنده ، گفت : چی شد پشیمون شدی پشت تلفن گفتم ناز نکن؟ با خنده گفتم : دلم برات سوخت.رفتم تو پسرش تو حال خوابیده بود.درو بست اومد روبروم نشست گفت : فقط میخواستی امروز گریه مو در بیاری ؟ منم گفتم : دیگه حوصله ی بازجویی هاتو نداشتم.دیدم دوباره زد زیر گریه و میگفت :نمیخوام مال کس دیگه ای باشی و از این حرفا ، که منم گرفتمش تو بغل و کلی براش خالی بستم که به غیر از تو با کسی نیستم و نمیخوامم باشم خلاصه زیاد حرف زدیم و اصلا حواسم به ساعت نبود.ساعتای 1.5 بود که پیش خودم گفتم باید برم.بلند شدم که دیدم دستمو محکم گرفت گفت کجا ؟ گفتم : امتحان دارم این حرفو تموم نکردم که بلند شد منو گرفت تو بغل و لبشو چسبوند به لبم تا حالا اونجوری ندیده بودمش ، خیلی حشری داشت لبمو میخورد .منم حشرم خیلی زده بود بالا کم کم دستمو از زیر تاپش بردم تو ، سینه های خوش فرمش تو دستم بود هیچوقت فکر نمیکردم سینه هاش اینقدر بزرگ باشه آخه از رو لباسایی که میپوشید سایزش معلوم نبود.دیدم تاپشو زد بالا گفت : بخورشون . منم همونجوری مثل وحشیا شروع کردم به خوردن . دیدم داره دامنشو در میاره ، چی میدیدم رونهای نازش که حتی یه گرم گوشت اضافه روشون نبود وسطشم یه شرت قرمز بود که خیس خیس شده بود.منم به پشت خوابوندمش شرتشو کشیدم پایین یه کس سفید ، تنگ ، بدون حتی یه دونه مو ( حتی بعدا که بیشتر کس از نزدیک دیدم ، کس رویا بیشتر شبیه کس دخترا بود تا کس یه زن ) که با خنده بهش گفتم : فکر کنم پیش بینی این موقعیتو کرده بودی.خواستم بخورمش که نزاشت منم اصرار نکردم.گفت :لباساتو در بیار بچه.معطلش نکردم وقتی کیرمو دید ، بدجور نیگاش میکرد گفتم چیه تا حالا ندیدی ، گفت : چرا ولی مال شوهرم خیلی کوچیکه تقریبا نصف اینه.گفتم حالا اینم امتحان کن.گفت دوست داری بخورم اول گفتم تو نزاشتی منم نمیزارم . ولی زود پشیمون شدم کیرمو رسوندم دم دهنش خوردش ولی مگه دیگه تموم میکرد نزدیک بود ارضا بشم که صدای آرش بلند شد رویا منو کنار زدو رفت طرف آرش یه دو دقیقه ای طول کشید تا خوابوندش تو این مدت آمپر منم اومد پایین! برگشت ایندفعه پشتشو بهم کرد گفت بکن .منم سر سینا کوچولو رو آروم آروم میاوردم رو کسش دیدم دست چپشو آورد رو کونش ، کیرمو گرفت ، گفت : تو یا خیلی واردی یا هیچی سرت نمیشه .خندیدم گفتم : دومی . کیرمو رو سوراخ کسش تنظیم کرد و گفت : بکن چرا معطلی . منم امونش ندادم تا رفت توش یه جیغ بلند کشید ، با جیغ پروانه بهنام هم دوباره بیدار شد ولی اینبار بهش توجهی نکرد منم داشتم خیلی حال میکردم سرعتمو زیاد کردم و از پشت سینه هاشو میمالیدم هر چند لحظه سرشو میچرخوند رو به من و یه لب ازم میگرفت.با اینکه کسش خیلی تنگ بود ولی چون ارضا شده بود خیلی راحت میرفت تو و بیرون میومد.بعد از چند لحظه که تازه حواسم اومد سر جاش تازه کونش چشممو گرفت کیرمو دراوردم دیدم برگشت که آبمو بریزم رو سینه هاش که گفتم عجله نکن.گفت:چرا دراوردی؟ گفتم : میخوام از پشت برم که گفت نه من به شوهرمم از پشت نمیدم گفتم باشه دوباره همونجوری وایساد منم سر کیرمو تف مالی کردم گذاشتم دم کونش که برگشت گفت: نه. گفتم :پروانه جون درد داشت در میارم بخاطر سینا قبول کن.که گذاشت ، رو شکم دراز کشید منم یه بالشت زیر شکمش گذاشتم تا کونش بیاد بالاتر یکم که کلاهکش رفت تو جیغش بلند شد میگفت سینا درش بیار جون پروانه درش بیار منم که میدیدم فقط حرف میزنه و مثل اول قصد فرار نداره آروم آروم جلو میرفتم به وسطش که رسید میگفت دارم میسوزم توروخدا در بیار منم حدود دو دقیقه بی حرکت وایسادم بعد از اون مدت نه من حرف زدم نه اون تا من دوباره فشار دادم تو ، تو یه لحظه تا بیخ کیرم تو کونش بود شروع کردم عقب و جلو کردن دیگه داشت آبم میومد ، که دیدم خودش برگشت گفت سینا از پشت بسه دارم میمیرم دلم نمیومد ولی وقتی قیافه ی معصومشو دیدم برش گردوندم و گذاشتم جلو حالا دیگه اون مثل وحشیا تو موسرم چنگ میزد و میگفت چند تا دوست دختر داری کثافت چند تا عوضی ؟ منم که دیگه تو حال خودم نبودم جوری عقب و جلو میکردم که سینه هاش دیگه سرجاشون بند نبودن و مثل توپ اینطرف و اونطرف میرفتن .بهنام هم دوباره بلند شده بود و صدای گریه ش قطع نمیشد.حتی وقتی از شدت شهوت لبمو میخورد از لبم خون اومد و وقتی من دیدم که خون رو سینه هاس چکیده میگفت خوب بهت کردم.خواستم بکشم بیرون که گفت:نه بزارش. منم ترسیدم گفتم حامله نمیشی ؟ خندید گفت:تو خودت بچه ای نمیتونی فعلا بچه درست کنی!گفتم نه واقعا چیزی نمیشه گفت :نه قرص خونه دارم میخورم.منم آبمو تا ته خالی کردم تو کسش دیگه نا نداشتم بغلش دراز کشیدم داشت برام حرف میزد که یه لحظه که چشامو باز کردم چشمم به ساعت دیواری افتاد اصلا حواسم به امتحان نبود ساعت 5 دقیقه به 2 بود تند تند لباسامو پوشیدم دیدم پروانه هم داره با عجله لباس میپوشه گفتم : من امتحان دارم باید برم تو چرا میپوشی؟ گفت :فکر کردم تو صدایی ،چیزی شنیدی!
یه لب باحال بهم داد و تا دم در باهام اومد منم اومدم بیرون تا خودمو رسوندم مدرسه ساعت 2.20 بود که با هزار خواهش و تمنا رفتم سر جلسه ولی مگه امتحان دادم!همش تو فکر یک ساعت قبل بودم .یه ربع نبود سر جلسه بودم که دیدم پروانه داره زنگ میزنه که نمیتونستم جواب بدم بیشتر از 60 بار تو یه ساعت زنگ زد. جلسه تموم شد و اومدم بیرون ،دوباره زنگ زد جواب دادم که میگفت : سینا توروخدا هنوزم دوستم داری؟ هنوزم باهام همونجوری هستی؟ که منم میگفتم آره و تورو با تمام دنیا عوض نمیکنم.تا دو روز بعدش روزی ده بار زنگ میزد و یه جورایی همینارو میپرسید.اون سال و سال بعدشم باهاش بودم ولی دیگه اونجوری نه. ظهرها یا شب هایی که شوهرش خونه نبود میرفتم پیشش اونم به شوخی به بهنام میگفت:بلند شو بهنام بابات اومده.
سر جریانی که با زهرا داشتم پروانه فهمید ولی به روی خودش نیاورد.تا دانشگاه قبول شدم که دیگه جواب تلفن هاشو ندادم و بعدشم خطمم عوض کردم.
تا امروز که دوباره تو یه کوچه دیدمش هردوتامون اشک تو چشمامون جمع شد.رفتم جلو بهش گفتم پروانه به خاطر کارایی که در حقت کردم میخوام ببخشیم .اونم گفت : اینقدر دوستت داشتم که هیچوقت از دستت ناراحت نشدم و رفت...
     
#239 | Posted: 9 Mar 2012 01:05
گاوخونی
چند سال پیش تو ی شهر دیگه دانشگاه قبول شدم
بعد از گذروندن چند ترم فهمیدم از نظر مالی خیلی وضعم داره به هم میریزه اینه که با یکی از دوستام که لوله کشی میکرد و ما به شوخی بش میگفتیم کسکش همکار شدم.
چند وقتی گذشت تا اینکه ی بار ی کار برداشت بیرون شهر خونه ی یارویی که بزرگ اون منطقه بود کار تعمیرات بود خونه هم خالی نبود کلی هم بم سفارش کرد که اینا خونواده بزرگین باید دست از پا خطا نکنیم حالا انگار خودش پیامبره.. کسکش...
خلاصه مشغول شدیم اون روز من بد جور حالم بد بود نزدیک ظهر به دوستم گفتم دیگه نمیتونم سرپا باستم میخوام دراز بکشم دوستم گفت صابخونه رو صدا کنیم شاید ی اتاق خالی داشته باشن آخه تو شهر هم نبودیم که من برم خونه.
من رفتم سمته اتاقی که میدونستم خونواده اونجان صداشون کردم چند لحظه بعد ی دختر جون اومد بیرون که ی چادر سفید رو سرش بود. من اصلا نظر خواصی نداشتم ولی دیدم وسط حرف زدنمون دستشو که زیر گردنش بود و چادرشو با اون دست گرفته بود شل کرد چادرش هم وقتی داشت باز میشد عمدا جوری ایستاد که پشت به خونوادش باشه و بالای سینشو در معرض دید من قرار داد خیلی ظریف این کارو کرد جوری که فقط من دیدم.
من جریانو بش گفتم اونم ی اتاق نشونم داد و من رفتم اونجا دراز کشیدم یکی دو ساعت بعد که من تقریبا سر فرم اومده بودم همون دختر اومد بم سر زد که حالمو بپرسه
ازش تشکر کردم بعد برا اینکه سر حرف باز بشه ازش در مورد خودش پرسیدم اونم گفت دانشجو تو شهر که منم از فرصت استفاده کردم از رشته اش پرسیدم و از استاداش که متوجه شدم یکی از کلاساش با کلاس من همزمانه..
فردای اون روز کلی به خودم رسیدم و جوری از کلاس زدم بیرون که قبل از تموم شدن کلاسش دم در کلاسشون بودم وقتی داشت می اومد بیرون وقتی منو دید تعجب کرد منم سلام کردم بش گفتم منم همینجا دانشجوم چند دقیقه با هم قدم زدیم که گفت من سکشن بعدی نمیخوام برم سر کلاس آخه بازار کار دارم مزاحمتون نمیشم خلاصه به روش خود چپونی خودمو بش قالب کردم و با هم رفتیم بازار فک کنم تونستم کاری کنم که بش بد نگذره آخه نسبتا خوشحال به نظر میرسید هر چند که خرید نکرد که خوب طبیعی بود آخه اولین باری بود که با من میرفت بیرون ولی خوب کلی گشتیم کافی شاپ رفتیم و یکی دو ساعت با هم بودیم.
ازش پرسیدم که کی میره خونه که بم گفت امشب خونه نمیرم میرم خونه دانشجویی آخه فردا صبح هم کلاس داره.
آخرش هم شماره هامون به هم دادیم و خداحافظی کردیم.
شب بش زنگ زدم کلی با هم صحبت کردیم.. خلاصه این ماجرا چند هفته ادامه پیدا کرد ولی آنچنان وارد مباحث جنسی نمیشدیم در حد چند تا جوک نیمه سکسی و سوال و جوابهای ساده منم همیشه اون صحنه چادرش تو ذهنم بود ولی نمیخواستم عجله کنم اونم به نظر دختر فهمیده ای می اومد اصلا تریپ ازدواج نمی اومد.
تا اینکه دقیقا سه هفته بعد همون روزی که با هم رفتیم بیرون عصر که بش زنگ زدم گفت امشب دارم میرم خونه دلیلشو که پرسیدم گفت آخه همخونه ایش نیس اینم دوس نداره تنها بمونه..
بش گفتم که یس کلاس فردا؟
گفت: صبح زود میاد.
گفتم: اگه دوست داری میتونم شب بیام پیشت. (با خودم گفتم اگه ناراحت بشه میگم شوخی کردم) ولی چندان ناراحت نشد کلی هم خندید. دوباره پیشنهادمو تکرار کردم که جدی بم گفت نمیتونم بیام پیشش آخه آپارتمانی که توش زندگی میکنه مال پدرش همسایه ها هم ممکن به پدرش بگن چند ثانیه مکث کردم و خیلی جدی بش گفتم خودت بیا پیشم..
ما (منو دوست همکارم) ی مغازه جای پرتی اجاره کرده بودیم که انبارمون باشه من طبقه بالا همون مغازه زندگی میکردم, تنها آخه دوستم بچه همون شهر.
بعد از چند بار اصرار و بررسی همه جوانب بالاخره قبول کرد. خیلی سریع رفتم خونه دوستمو در جریان گذاشتم ولی بش نگفتم طرف کیه ی دستی هم به خونه کشیدم تا اینکه ساعت 8 شب بالاخره عاطفه اومد..
خونه ای که ازش صحبت میکنم ی خونه خیلی کوچیک بود طبقه بالا دقیقا اندازه همون مغازه(7*5) که دستشویی حمومش یکی بود بالای سرگیر راه پله ورودی و فقط ی فضا داشت حال اتاق یا هر چی شما بگید منم همونجا می خوابیدم درس میخوندم..
وقتی اومد داخل من مبهوت سر و وضعش شدم ی مانتو تنگ خیلی خوشکل شلوار جین و کتونی مارک روسری آبی خیلی خوشکل که خیلی هم به صورتش می اومد با ی کوله که فکر میکنم لباس راحتی یا لباس برا دانشگاه فرداشو گذاشته بود داخلش یا شاید هم هر دوتاش.
بعد سلام و احوالپرسی وقتی نشست کاملا بهتو میشد تو نگاهش دید گفتم عاطفه شرمنده دیگه هر چی هس همینه
گفت: اشکال نداره ولی فکر نمیکردم خونت اینقدر کوچیک باشه
گفتم: ببخشید دیگه برا ی نفر از این خونه بهتر گیر نمی اومد
گفت: آره برا ی نفر
گفتم: چطور مگه عادت به جای بزرگ داری..؟
گفت: نه من امشب کجا بخوابم.. لابد تو بغل تو!(با خنده)
گفتم: نه لزوما من مجبورت نمیکنم اگه دوس داری..
گفت: فعلا که شرایط زندگیت مجبورم کرده...
باورم نمیشد این قدر سریع تا این حد پیش رفتیم ولی با خودم گفتم بزار کم کم پیش برم تا فکر نکنه به خاطر شرایط زندگیم دارم خودمو بش میچسبونم آخه ی خورده اون حرفش بم برخورد من درسته وضع مالی مناسبی نداشتم ولی برا همون که داشتم خیلی زحمت کشیده بودم.
بش گفتم تو خونه من هر چی هم باشه رعایت کردن حجاب اسلامی ممنوعه لطفا راحت باش.
گفت: کجا باید لباس عوض کنم
حمومو بش نشون دادم رفت ی نگاه انداخت گفت وا تو دسشویی عمرا..
گفتم اشکال نداره من میرم شام بخرم تو لباس عوض کن... 20مین بعد وقتی برگشتم و دیدمش واقعا جا خوردم ی دامن قهوه ای خوشکل و راحت تا زانو پوشیده بود با ی تی شرت نارنجی موهاشو از پشت بسته بود موهای قشنگی داره قهوهایی تیره و پر از موج و ی آرایش خوشکل کرده بود که خیلی به صورت برنزش می اومد.. غذاها رو گذاشتم سفره رو چیدم اونم کمکم کرد ی حس عجیبی داشتم از طرفی مست زیبایش بودم و اینکه کنارم بود از طرفی به خاطر برخوردش با خونه زندگیم ی خورده دلگیر بودم ولی خوب اونم گناهی نداشت واقعا شرایطم مسخره بود اونقدر که نباید ی مهمون دعوت میکردم اما اون که مهمون نبود....
این افکار داشتن تو سرم با سرعت حرکت پیامهای عصبی تاب میخوردن که عاطی بم گفت چته..؟
گفتم: عاطی موهات خیلی خوشکلن..
گفت: مگه اولین بار موهامو میبینی
گفتم: آره خوب
گفت: منکه همیشه موهام بیرونن
گفتم: نه همشون
گفت: فقط موهام قشنگن
گفتم: نه همه چیزت خوشکله.. گفتم عاطی تو نظرت در مورد خونه زندگیم چیه...؟
گفت: انتظار نداشتم اینقدر خونت کوچیک باشه ولی خوب الان که دارم نگاه میکنم بد هم نیس خوب تو مجردی تنهایی از طرفی داری کار میکنی دانشجو هم هستی سرو وضعت هم بد نیس خونت هم تمیزه حتما در آینده بهتر میشه..
دیدم شامشو نصفه نیمه گذاشت گفتم عاطی شامتو بخور
گفت: عادت ندارم شب زیاد غذا بخورم تو هم رفتی برنج گرفتی آخه کی شب برنج میخوره
گفتم: من.. بعد اضافه کردم: عاطی اون زنو شوهرا هستن که شب شام سبک میخورن تو میتونی شکمتو پر کنی بگیری بخوابی
با خنده گفت وا میخوای بشم خرس...
کم کم سفره رو جمع کردیم و نشستیم به بگو بخند منم چایی گزاشتم. تلویزیون هم روشن بود صحبت فیلم بود که گفتم عاطی دوس داری ی فیلم بزارم اونم گفت بدم نمیاد چند تا فیلمو گذاشتم که اون از همشون ایراد گرفت بش گفتم بیا خودت انتخاب کن اونم سریع رفت تو پوشه ایرانیان فیلم , فیلم گاو خونی علی معلم رو انتخاب کرد. منم چیزی نگفتم پا شدم چراغا رو خاموش کردم ی بالش گذاشتم زیر سرم یکی هم بش دادم و مشغول تماشای فیلم شدیم و کلا سکس برا اون شبو بی خیال شدم.. شرایط خاصی بود از طرفی واقعا شهوتی بودم عاطی هم که شبیه اله های یونان باستان کنارم خوابیده بود نفساشو میتونستم حس کنم و درخشش صورتش از نور آبی مونیتور داشت دیونم میکرد از طرفی به خاطر دیالوگ ایی که بین ما رد و بدل شده بود نمیخواستم خودم پا پیش بکشم. ی لحظه حس کردم دستش به دستم خورد نمیدونم عمدی اینکارو کرد یا اینکه اتفاقی پیش اومد ولی من فرصتو غنیمت شمردم سریع دستشو گرفتم خیلی شرایط عجیبی بود قلبم داشت سریع میتپید شقیقه هام داغ شده بودن سرم انگار مال من نبود و خیلی آروم دستشو نوازش میکردم ی لحظه بش نگاه کردم اونم کم از من نداشت بم زل زده بود ولی من خوشحال بودم یه طورایی احساس میکردم خودمو نگه داشته بودم اون وا داد.. هر چند تو اون شرایط این چیزا زیاد مهم نیس آدم وقتی تا اونجا پیش بره دیگه باید فکرو تعطیل کنه و فقط لذت ببره چند ثانیه و شاید بیشتر داشتیم به هم نگاه میکردیم ی دفعه رفتم سمتش محکم بغلش کردم لبامو رو لباش چسبوندم و ی بوس عمیق از هم گرفتیم احساس کردم روحم داره از دهنم خارج میشه و با روح عاطفه میکس میشه تنم خیلی گرم بود و تن اونم همینطور اینو از داغی لباش کاملا حس میکردم اونو کشیدم سمت خودم سینمو به سینش چسبوندم و تو هم قفل شدیم نرمی پستوناشو رو سینم حس میکردم و ضربان قلبامون که انگار انعکاس صدایی همدیگه بودن نفسشو احساس میکردم, رو صورتم و بوی دهنشو
از پشت یکی از دستامو به کشی که موهاشو بسته بود رسوندمو و اونو کشیدم موهاش آزاد شد و پریشون و اون یکی دستمو به کونش و از رو اون پارچه لطیف دامنش کونشو نوازش کردم وای خدا چقدر خوش فرم بود معلوم بود داشتم میلرزیدم اونم همینطور داشت با دستاش کمرمو نوازش میکرد دستشو از گردنم رو ستون فقراتم میکشید پایین تا میرسید به کونم و بعد برعکس
پایین تی شرتشو گرفتم که اونو بکشم بالا با صدا لرزونی گفت نه به چشماش نگاه کردم انگار که میخواستم هم آغوشیمون یادش بندازم بش گفتم عاطی.. هومنم عزیزم ی لحظه انگار خودشو شل کرد سریع تی شرتشو از تنش دراوردم پیرهن خودمم دراوردم وقتی تن لختمون به هم چسبید انگار صاحب دنیا شدم اون پوست مخملییش به پوستم میچسبید و بم انرژی میداد گیره سوتینشو باز کردم ی لحظه ازش جدا شدم و سوتینشو دراوردم چشمم به سینه های خوش فرمش افتاد.
از حالت دراز کش بلند شدیم نشستیم اون روی رونم نشسته بود تو بغل هم سینه هامون هم به هم چسبیده بود گردنشو میخوردم لبشو هم همینطور دستمو از بالا تو دامنش کردم کونشو نوازش کردم اعتراضی نمیکرد انگار اونم دیگه نمیخواس فکر کنه میخواس لذت ببره و این حسشو من حس میکردم و داشتم کیف میکردم که تونستم اینقدر بش حال بدم
بالای دامنشو گرفتم خیلی سریع دامنشو با شورت کشیدم پایین حتا کمکم کرد راحتتر اینکارو بکنم واقعا تو اون لحظه کیف کردم بعد شلوار خودمو در آوردم
وقتی دوباره روی پام نشست لخت لخت بودیم و کیرم زیر کسش و از ترشحات داغ کسش خیس آروم خوابوندمش خیلی آروم بم گفت هومن من دخترم بش گفتم از پشت..؟
گفت: وای نه
گفتم: عاطی خواهش میکنم
هیچی نگفت فقط آروم برگشت ی بالش گزاشتم زیر شکمش و کونشو باز کردم با اینکه موهای کسشو تمیز زده بود ولی کونش یکم مو داشت ولی اصلا زشت نبود فقط برام عجیب بود که جرا اونجا رو هم تمیز نکرده با آب دهن خیسش کردم کیرمو هم همینطور و آروم فشار دادم نه خیلی به سختی آروم آروم رفت تو
عاطی اعتراض نمیکرد ولی معلوم بود درد داره چند بار که عقب جلو کردم انگار عادت کرد دستمو از زیر شکمش رسوندم به کسش و با انگشتام چوچولشو نوازش دادم و اون یکی دستمو گزاشتم زیر سینه اش کم کم ریتم کردنو تندتر کردم و هر چند بار کیرمو تقریبا تا آخر میکشیدم بیرون بعد محکم فرو میکردم داخل تقریبا با هم ارضا شدیم منم آبمو ریختم داخلش.
بعد چند دقیقه کیرمو که حالا شل شده بود از کونش کشیدم بیرون پلمپی کونش صدا داد انگار ی گوز کوچلو دوتامون خندیدیم
پا شدم چراغا رو روشن کردم فیلم تقریبا آخراش بود
با هم رفتیم حموم تو اون حموم کوچلو واقعا دوستانه دوش گرفتیم.
ازش پرسیدم عاطی چرا موهای کونتو تمیز نکردی تو که خودتو آماده کرده بودی اول کلی طفره رفت و خندید بعد گفت وقتی موی اونجا رو میزنم انگار کنترل خودم سخت میشه منم فردا کلاس داشتم تازه معلوم هم نبود امشب کارمون به همچین جایی برسه بعدش بم گفت حالا زود برو بیرون میخوام آبتو بایکوت کنم...
و ما تا صبح تو بغل هم خوابیدیم...

هومن
     

#240 | Posted: 9 Mar 2012 11:32
دوست دختر گوشتی من


بدون سلام این حرفا همین را میگم دلتون بسوزه هههههه .با یک دختری از چت اشنا شدم که اسمش هلیا بود.راستشا بخواین اشنا گی مون توی چت دو روز طول کشید تا این که یک شب بحث سکس باز شد تو چت و یک سکس نتی رفتیم از حرفای منم خوشش اومده بود و شمارهشا به من داد. با هم قرار گذاشتیم .اودم سر قرار اومد دیدمش. واییییییی نگو که چیچی بود یک دختره مو خرمایی سفید با چشمهای خرمایی و هیکل گوشتی لامسب دهنم اب افتاد. رفیتم یک جا نشستیم رو صندلی معلوم بود دختره با درکی بود بهش گفتم عزیزم بیا کنارم بشین گفتش چرا منم بهش گفتم میخوام دست هام را بندازم دور کمرت هلیا هم نشست و دست هامون را گرفتیم تو دست هم.با دست راستم که دور کمرش گرفته بودم کمرش و شکمش را مالوندم به طرز باورنکردنی نرم بود مثل این بود که رو ابر ها بودم گوشتی بود گونه های درشتی داشت وصورت خنده رویی داشت.اخرشا بگم من بهش گفتم سکس میخوام اونم به من گفت بعد سکس میخواهی ترکم کنی منم گفتم نه اگه تو بخواهی من باهات میمونم اونم بهم گفت اگه با من بمونی همه جوره برات میذارم و هر کاری داشتی برات میکنم دختر لوتی و با معرفتی بود اهل تیغ زدن نبود.بردمش خونه خالی اما قبل این که ببرمش بهش گفته بودم چطوری با من سکس کنه که من حال بیام.بهش گفته بودم وقتی رفتیم تو خونه تو اول پیش قدم شو لباس هام را بکن و سریع ساک بزن اونم گفت باشه . بردمش خونه در را که بستم و برگشتم دیدم همون طوری که میخواستم کیرم تو دهنش بود خودم هم نفهمیدم کی کیرم را در اورده بود.ساک سفتی میزد کیرم قرمز شده بود مک میزد وهمه ش صدای اوووم در میاورد و میگفت قربون کیرت برم خیلی سفته دوستش دارم خوشمله منم بهش گفتم مال خودت هر جور دوست داری باهاش تا کن دختر شیطونی بود از قبل میدونستم همین طور که داشت ساک میزد یک گاز ملایم به کیرم گرفت که ابم ریخت خیلی بهم حال داد لاشی داشت کونم را پاره میکرد دهنم را سرویس کرده بود دختره شیطون بلا بلندش کردم از لباش نمیشد بگذری چشماش را که دیدم برق میزد یا همون شهلایی شده بود بعد کلی لب و روشلواری مالوندن کیرم بهش بردمش تو اتاق و لختش کردم سوتینشا جر دادم خوابوندمش کف اتاق رفتم روش اصلا نمیتونستم خودم را کنترل کنم فقط داشتم مثل کس خل ها کیرم رو دلش میمالوندم اما اونم خیلی داشت حال میکرد گفتم میخوام جرت بدم گفت که جون بخواه عزیزم.کرم را برداشتم یواش یواش گشادش کردم که برگشت و کیرم و را گرفت گفت صبر کن گفتم بهش چی شده دیدم خوابیدرو من را کیرم را گذاشت تو دهنش کسش را گذاشت رو صورتم گفت بخور حالت69 انگلیسی منم خوردم کس شا ابش هم خوردم خیلی حشری بودم بلندش کردم رفتم پشتش کیرم را لا کونش بالا و پایین میکردم که دیدم کونش عرق کرده کیرم داشت یک حالی میشد داشتم از حال میرفتم خیلی نرم بود قابل توصیف نیست .خلاصه کردم توش و شروع کردم به تلمبه زدن که همین طور که میزذم دست هاش را گرفتم از پشت سر و بدنش را تحت تسلط خودم گرفتم که یک هو ابم تو کیرم داشت له له میزد بیاد بیرون که تندش کردم اونم فقط داشت میگفت حال بده حال بده این قدر تندش کردم که هنوزم که هنوزه سرم داره گیج میره خوارشا گایدم همچین که کیرما در اوردم تابوندمش و کیرم را گذاشتم لا پستون هاش اونم پستون هاش را سفت میمالوند به کیرم .ابم که پاشید این قدر فشار داشت که از لا سینه هاش پاشید تو صورتش و بهم گفت اجمق کثیفم کردی منم کم نذاشتم و کیرم را گذاشتم رو صورتشا همه را خالی کردم روش خیلی کیف داده بود بهم خوابیدم اونم خوابید کنارم با دستش شروع کرد بمالونه برام و ازم لب میگرفت البته بگما ابما از رو صورتش که خورده بود و پاک کرده بود همین طور که داشتیم لب میگرفتیم منم براش میمالونم اب کسش که اومد گرفتم ریختم رو کیرم اونم با اب کسش برام میزد خیلی باحال بود کیرم هم نمیخوابید ابم میریخیت فقط اما شهوتم تمومی نداشت چون ورزشکارم و جغی نیستم همیشه دنبال واقعیش بودم خلاصه وقتی چسبید بهم اومد تو بغلم خیلی کوچیک بود تو بغلم گم بود خودش هم فهمیده بود و نیش خند زد اخه من کشتی و بدن سازی میرم اما هم سن بودیم فقط هیکلی بزرگ بودم تو بغلم سفت گرفتمش که داشت برام سینه هام را لیس میزد و میخوره منم سراشا تو بغلم سفت گرفته بودم و ماچش میکردم خیلی دختره خوبیه هنوز هم باهاش رابطه دارم براتون میام مینویسم درسته یکم شهوتی نبود اما من حوصله نداشتم همه چی را براتون بگم .همه اش هم راست بود در کل میخوام بهتون بگم با یک دختر باشید رو راست باشید خیلی بهتره همین
     
صفحه  صفحه 24 از 90:  « پیشین  1  ...  23  24  25  ...  89  90  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.