| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 24 از 88:  « پیشین  1  ...  23  24  25  ...  87  88  پسین »  
#231 | Posted: 18 Dec 2011 20:37
سکس با سوزان
خدمت تمام دوستان سلام
امروزم مي خوام يكي از خاطرات خوب سكسي خودم رو براتون تعريف كنم. اينم بگم كه دوست ندارم فكر كنيد اين خاطره غير واقعيه. چون اين خاطره رو هميشه به ياد دارم.
و اما خاطره :
من اسمم مهديه و كلا آدم خيلي گرمي هستم. شايد 50% فكر من سكس كردن هستش. الان هم 30 سالمه و 4 ساله كه ازدواج كردم.
داستان ماله دوران دانشجوييمه . من با همسرم سال 1377 آشنا شدم. در حقيقت اولين دوست دختر جدي من تو زندگيم بود كه معمولا با هم بوديم. چون دوستاي خانوادگي هم بوديم هميشه همديگر رو مي ديديم و خيلي به هم عادت كرده بوديم. جوري بود كه تمام دوستاي من مي دونستن كه من با مريم(اسم ساختگي همسرم تو اين داستان) دوستي نزديكي داريم و اتفاقا خيلي از جاها با دوستان و مريم با هم مي رفتيم. اون موقع مريم كلاس كنكور مي رفت و من تقريبا يه روز درميون مي رفتم دنبالش. يه روز كه از دانشگاه(آزاد-تهران جنوب) برمي گشتم به 2 تا از صميمي ترين دوستام گفتم مي خوام برم دنبال مريم . اگر كاري ندارين با هم بريم. اونا هم قبول كردن و ساعت 6 عصر جلوي كلاس كنكور بوديم. يكي از دوستام به نام آرش كه ماشين داشت و اون يكي هم حامد. وقتي مريم از كلاس اومد بيرون ، يكي از دوستاش به نام سوزان هم همراهش بود كه من تا حالا نديده بودمش. وايييييييييي! عجب چيري بود. يه هيكل مانكني با چشم و ابروي مشكي و درشت و كلا يه چيز تاپ. يه شيطنت خاصي تو چشاش بود .بعد از يه احوالپرسي معمولي خداحافظي كرد و رفت. من به مريم گفتم اگه مي توني رديفش كن با حامد يا آرش دوست بشه. بچه ها هم حسابي تو كفش مونده بودن. خلاصه فرداش مريم زنگ زد به من كه بهش گفته و اونم گفته كه از حامد خيلي خوشش اومده. آخه حامد يه بچه سبزه با موهاي بلند و چهارشونه است كه كون گشاد خيلي دختر پسنده. من وقتي به حامد گفتم تو كونش عروسي شد . ولي آرش بيچاره كه يه پسر كچل و كلا بد هيكله خيلي ناراحت شد.
خلاصه حامد و سوزان تلفني با هم رديف شدن. حامد اينا كرج زندگي مي كنن و كلا نمي تونستن همديگرو زياد ببينن. ضمنا حامد انقدر كون گشاد بود كه حاضر نبود بياد تهران تا باهاش بره بيرون و همش مي گفت مهدي يه كاري كن تا من بيارمش خونتون.
خلاصه بعد از 1 هفته تونستم يه برنامه ريزي كنم ( آخه رشته تحصيلي من صنايع هست و كارم برنامه ريزيه ديگه !!!!!) و بعد از كلاسم بهش بگم بياد خونمون . يه روز بهاري بود و من ساعت 1 كلاسم تموم شد. اومدم خونه و منتظر حامد و سوزان شدم كه باهم قرار داشتن .
اينو بگم كه خونه ما قديمي و 2 طبقه بود و يه راهرو داشت و من يه در از تو راهروي ورودي واسه اتاقم درست كرده بودم كه ديگه نيازي به رفتن تو خونه نبود و از تو راهرو مي شد بري تو اتاقم .
ساعت 3 بود كه جلوي در منتظرشون بودم(آخه موبايل نداشتيم اون وقت ها) كه ديدم 2 تايي دارن از بالاي خيابون مي يان . سريع يه نگاه تو راهرو كردم كه يه وقت مامانم اينا نيان و بهشون اشاره كردم كه بيان تو و برن تو اتاقم. وقتي كه رفتن تو ، يه نفس راحت كشيدم و خودمم رفتم تو اتاق. بعد از يه احوالپرسي گرم و خوش آمد گويي گفتم من برم ميوه بيارم و يه چشمك به حامد زدم و رفتم بيرون و بهش گفتم در اتاق رو قفل كنه . يه نيم ساعتي رفتم تو خونه و سر خودمو گرم كردم تا اونا به كارشون برسن. بعد يه كم ميوه برداشتم و رفتم پشت در اتاقم. براي اينكه بدونم چه خبره از تو سوراخ كليد يه نگاه بنداختم تو.آخه تخت من روبروي در بود و كليد اتاق هم از اين كليد بزرگا كه مي شد از تو سوراخ كليد تو رو نگاه كرد. وايييييييييييييييييييي خدا چي مي ديدم. حامد لخت دراز كشيده بود رو تخت و سوزان هم نشسته بود رو كيرش و بالا پايين مي كرد . ولي چون كير حامد كوچولو بود نمي تونست خوب داخل كسش بكنه و حسابي درگير بودن. سوزان هي براش ساك مي زد و دوباره شروع مي كرد . ولي مثله اينكه نميشد. منم حسابي راست كرده بودم و دلم نمي يومد صحنه ها رو از دست بدم . لامصب چه هيكل نازي داشت . حيف كير حامد كه داشت مي رفت تو كس و كون اون جيگررررررررررررر . ديگه حوصلم سر رفت و در زدم كه بيان درو وا كنن . ولي اينگار نه انگار . اصلا توجه نمي كردن . يه دفعه در خونه باز شد و بابام داشت مي يومد تو. من كه حول كرده بودم نمي دونستم كه بايد به بابام چي بگم . آخه تصور كنيد من با يه ظرف ميوه پشت در اتاقم وايساده بودم و در اتاقمم بسته بود . خلاصه ديدم حامد در و باز كرد و من خودمو انداختم تو اتاق و لامپ رو خاموش كردم. بابام از جلو در اتاقم رد شد و رفت تو خونه و من خيالم راحت شد. حامد اشاره كرد به من كه آبش اومده و دستمال آب كيريشو نشونم داد و خنديد. سوزانم لخت زير پتو دراز كشيده بود و ما رو با يه لبخند مليح نگاه مي كرد. منم يه دفعه مثل برق گرفته ها كيرم دوباره بلند شد. رفتم طرف سوزان و گفتم با اجازه!!!!!! و نشستم كنارش رو تخت . اولش يه كم خودشو لوس كرد وبا خنده به حامد گفت بهش بگو كاري باهام نداشته باشه. منم دست انداختم دور گردنش و لبمو بردم سمتش و گفتم من كه كاري باهات ندارم . فقط مي خوام يه بوس كوچولو بكنمت. خلاصه يه بوس كوچولو همانا و لب تو لب شدن همانا. شروع كردم لباشو خوردن . چه لباي گرمي داشت. فقط حيف كه واسه حامد ساك زده بود. يه 5 دقيقه اي همينطور ازش لب گرفتم . بعدش دراز كشيدم كنارش و سينه هاشو با دستام مالوندم و حسابي خودرم. ديگه داغ كرده بودم و نمي فهميدم دارم چي كار ميكنم . حامد هم پشت ميز كامپيوترم نشسته بود و تو تاريكي ما رو نگاه مي كرد. خلاصه لخت شدم و رفتم زير پتو و بغلش كردم . همينطور همديگر رو مي مالونديم. من كه مطمئن نبودم جلوش بازه يا نه اول يكم با انشتم رو چوچولشو ماليدم . يه آه كشيد كه فهميدم تازه داره خوشش مي ياد. انگشتمو يه كم بردم پايين تر و نزديك سوراخ كسش كردم. ديدم هيچ مقاومتي نكرد. فهميدم اوپنه. رفتم وسط دو تا لنگش و كيرمو گذاشتم دو سوراخ كسش و يه كم فشار دادم . خيلي تنگ بود لامصب . اصلا تو نمي رفت. يه كم تف زدمو دوباره فشار دادم. واي كه چه كس داغي داشت. آروم شروع كردم تلمبه زدن. مي گفت جوووووووون . خوشم مي ياد . محكمتر بكن . منم سريعتر تلمبه مي زدم و خودمم داغ كرده بودم. ولي چون اسپري نزده بودم خيلي زود ديدم داره آبم مي ياد . همينطور كه داشت خودشو زير من تكون مي داد كشيدم بيرون و آب كيرم رو ريختم رو شكمش . ولي اون هنوز ارضا نشده بود . يه كم با دستم براش ماليدم و انگشتش كردم تا اونم ارضا شد. حامد هم وسط كار هي چراغا رو روشن ميكرد و با خنده ما رو ديد مي زد.
خلاصه يه حال اساسي و حول حولكي كرده بودم . دلم نمي خواست كه راحت از دستمون بپره .
يه كم حرف زديمو و ميوه خورديم تا دوبار شهوت تو چشامون پيدا شد. حامد رو تخت دراز كشيد و سوزان شروع كرد براش ساك زدن. كونشم قنبل كرده بود و رو كير حامد دولا شده بود و داشت براش مي خورد. منم كه عاشق كون كردنم فرصت رو غنيمت شمردم و انگشتم رو از پشت كردم تو كون سوزان و كس و كونش رو براش ماليدم. ديدم خيلي خوشش اومده فهميدم كه خانم از كون هم مي خواد حال بده. با زانوهام رفتم رو تخت پشتش قرار گرفتم و كيرم رو كسش ماليدم . همينطور كه واسه حامد داشت ساك مي زد از لاي پاش كير منو گرفت و گذاشت دم سوراخ كونش . منم كه ذوق كرده بودم يه فشار دادم تا نصفه رفت تو. يه دفعه يكم خودش رو سفت كرد . منم با انگشت شروع كردم كسشو براش ماليدن . يه خورده خودشو شل كرد و منم تا دسته جا كردم . شروع كردم تلمبه زدن و همينطور كه داشتم مي كردم به حامد نگاه كردم . ديدم داره مي خنده . دستمو از رو كس سوزان برداشتم و از بالا سرش بردم سمت حامد. حامد هم دستشو آورد بالا و با يه چشمك با هم دست داديم . اين صحنه هنوز كه هنوزه يادمه و بعد از 8-9 سال هر وقت حامد رو مي بينم با هم ياد اون لحظه مي كنيم و كلي مي خنديم.
خلاصه سوزان كير حامد رو مي خورد و منم داشتم كونشو جر مي دادم . معلوم بود حسابي حال كرده. چون كونشو رو كير من مي چرخوند و خودشو مي داد عقب تا بيشتر كيرم بره تو كونش. حامد اوسگولم كه فقط دوست داشت براش ساك بزنن و با اون كير كوچولوش يا دوست نداشت يا نمي تونست كس و كون سوزان رو بكنه. خاك تو سرش !!!!! (اگه حامد بدونه اينو نوشتم كونمو پاره مي كنه) خلاصه سوزان يه دفعه سرش رو بالا آورد و يه آخخخخخخخخخخخخخ غليظ گفت و ارضا شد. منم با اين كارش يه دفعه حس كردم آبم داره مي ياد . با يه فشار محكم كيرم را تا ته كردم تو كون سوزان و بعد كشيدم بيرون و ريختم رو كمرش. يه 2-3 دقيقه بعد هم آب سينا اومد و كيرشو گرفت و آبشو خالي كرد تو دستمال . خلاصه سه تايي بي حال شده بوديم. يه نيم ساعتي كس كلك بازي در اورديم و بعدش با يه حركت جاسوس بازي و ... سوزان و حامد رو رد كردم كه برن بيرون .
وقتي رفتن يه نفس راحت كشيدم و يه لبخند رضايت رو لبام نقش بست. تنها دلهره من اين بود كه مريم نفهمه. چون ما رفيق فابريك هم بوديم و اين كارا هم يه جور خيانت به هم حساب مي شد و صد البته شاكي مي شد
     
#232 | Posted: 18 Dec 2011 20:46
اولین عشقم مریم و کون قشنگش
نمیدونم به چه انگیزه ای به سایت سر میزنید ولی بذارید بهتون بگم اگه خودتونو ارضا می کنید بکنید و لی یادتون باشه این ممکنه یه روز خاطره شما بشه . پس ازش درس بگیرید.
چهار سال دانشگاه تموم شده بود و دفتر کارمو راه انداخته بودم. بچه های دانشگاه رو تو پروژه هام سهیم می کردم. اسمش مریم بود یه بچه خوش هیکل با پستونای درشت و یه کون قلمبه که وقتی بیشتر باهاش آشنا شدم . دوست داشت هر لحظه و هر جا زیرم بخوانه. قیافه ی متوسطی داشت ولی خیلی خوب بهم حال میدم . یکم بیشتر که با دخترا آشنا شدم فهیمدم واقعا انواع مختلفی دارن . یکی خوب محبت میکنه کم میده ...یکی دیگه خوب میده ولی کمتر محبت میکنه ... پس بهتون پیشهاد می کنم اگه دوست دارید از زندگون لذت ببرید طرفتوننو خوب بشناسید. تو محل کار و چهار سال دانشگاه با هیچ دختری رابطه برقرار نکرده بودم تا اینکه اون شب رسید . تو مرکز داشتیم کارا انجام می دادیم. که مریم اومدو گفت آقا رضا نمیری بیرون چیزی بگیری بخوریم. منم مثل بعضی روزا رفتمو و نوشیدنی و چیپس و مخلفاتی که دخترا دوست دارن رو خریدم. اصلا تو فکرم نبود که برام نقشه کشیده باشه .همه رفته بودن و ما اونجا تنها بودیم. شروع کردیم به کس و شعر گفتن که متوجه نگاه شهوتیش شدم و دیدم حسابی خودشو شل کرده و افتاده رو میز ...مریم همیشه تو نظرم بود و فکر می کردم از همکارای دختر دیگه باحال تر باشه ..به خاطره همین دوست داشتم باهاش به هم بریزم. نوشیدنی رو خوردیم و کس و شعر گفتنمنون ادامه داشت که یواش یواش جو منو گرفت و سعی کردم خومو بهش نزدیک کنم ... اونم نشون میداد که دوست داره امروز خودشو بهم برسونه ... برای شروع دستشو گرفتم و شروع کردم به مالیدنشون.
گفتم مریم جان من خیلی دوست دارم ولی خوب نمیدونم تو هم به من علاقه ای داری یا نه .
با اون چشای خمارش یه عشوه اومد و گفت فعلا که شما بدون جواب ما دست به کار شدید.
بهش گفتم : خوب عزیزم قیافتو تو آینه یه نگاه بنداز که دل هر کسی رو میبره .
گفت: رضا آخرش چی .سریع پریدم تو حرفشو گفتم ببین رابطه ی اول و آخر نداره چندین ساله همدیگرو میشناسیم فقط بهم اعتماد کن همیشه پیشت میمونم . اینم بگم که من استاد جمله بافتنم ...دخترا هم عاشقه این حرکتان ...اگه واقعا حرفی رو از ته دلت بزنی ..زیاد مکث نداشته باشی تو حرفات خیلی حال می کن ...
اصلا نمیفهمیدم چی دارم میگم فقط پشت سره هم می بافتم که بتونم مخشو بزنم ... . خماره خماره بودم . دستام داشت میلرزید . صندلیمو بهش نزدیک کردمو دستمو انداختم دوره کمرش . به چشام زل زده بود . گفتم : دوستت دارم میفهمی . تمام این وقتم نمیتونستم بروز بدم . چون دوست داشتم خودت بهم نشون بدی . دیگه کاملا خودمو بهش چسبونده بودم و داشتم از این که یه هیکل دختر جیگر و با اون دنبه های درشت تو بغلم بود لذت می بردم . اینم بگم منم مثل هر پسره دیگه عاشقه پستونای درشتم و براشون میمیرم.
یه چند دقیقه ای همین طور تو بغلم گرفتمش. بدجور کیریم زیر شرتم داشت اذیت میشد. خیلی دوست داشتم برای قدم اول بشونمش روش. وای که چقدر لذت بخشه و چه آرامشی داشتم . دوست داشتم تا صبح بگیرمش تو بغلم .
داشتم فکر می کردم چه طور بکشونمش تو بغلم که تابلو نباشه ....(حق بدبد برای منی که دفعه ی اولم بود کاره سختی بود) دیدم اونم خیلی گرم شده و داره باهام همکاری می کنه. بهش گفتم: مریم جون این جوری کمرت اذیت میشه بیا بشین تو بغلم نازنین.یکم اشوه اومد که بالاخره راضی شد بیاد تو بغلم بشینه داشت خودشو جابه جا می کرد که چشش به کیرم افتاد که تو شلوارم مثل قلمبه زده بود بیرون.و بالاخره تیکشو انداخت:
رضا جان میبینم که خیلی داره اذیت میشه تو شلوارت ...چه قدرم بزرگه ... یکم خجالت کشیدم ...گفتم: این طورا هم که فکر می کنی بزرگ نیست . نترس اذیتت نمیکنه .فقط یکم بی جنبس تا حالا بهش اجازه ندادم خودنمایی کنه ...گفت: واقعا ...تو گفتی منم باور کردم...گفتم: نیازی به باور کردن نیست ...اگه واقعا این کاره باشی تو چشام میخونی ... زل زد به چشام ...چیزی به جز شهوت نیود البته دوست داشتمش ولی تو این موقعیت کی به فکر این چیزاست...همین طور چشمم به چشماش بود که دوست داشتم ازش لب بگیرم ... بیشتر از این که من دوست داشته باشم لباشو بخورم ...چشاش پی لبام بود ....تو همین حس کشوندمش اوردم تو بغله خودم ... مجبور شدم صندلی رو بکش عقب تا جا بشه ..اخه یکم هیکلش درشت و قد متوسطی داره...درست نشوندمش روی کیرم ...شلواره لی پوشیده بود و نمیتوستم درست حسابی لذت ببرم ...ولی در این همین حدم کلی برام لذت داشت ....همین طور که دستم دوره کمرش بود پستنشو گرفتم و شروع کردم به مالوندن ...با دست راستم هم پاشو میمالیدم .
داشت لذت میبرد ...منم اصلا تو حاله خودم نیودم دو تا پستون گنده و یه کون خوشگل دودستم و زیرکیرم بودکه داشتم حسابی ازشون لذت میبردم . بهش گفتم عزیزم چیزی نمیدی بخوریم ... گفت: تو که ماشالا هرچی خواستی گرفتی دستد ...ولی خوب بیا این چیپس و بذار دهنت فعلا بیکار نباشن...چیپسو آورد جلو که بذاره تو دهنم دهنم منم دهنمو اوردم جلو که بگیرمش ...ولی شیطون بازی در آورد عقب جلوش کرد و ..یکدفعه لبشو چسبوند به لبام ...وای که چه ناشیانه داشتیم لبای همدیگرو می خورد دهنه من تو دهنش بود و نمیدونستم دقیقا باید از کجا شروع کنم ولی خوب از اونجایی که استعداد خوبی ما پسرا تو این کارا داریم یواش یواش تبدیل به لذت شد . تقریبا نیم ساعتی میشد که تو بغله همدیگه بودیم و هیچ کدوممون دوست نداشتیم کوتاه بیایم.
منم که دوست داشتم یواش یواش برم سراغ اصل کاری ...تو همومن حالت بغلش کردم که ببرمش تو اتاق استراحت ..مثل یه بچه تو بغلم آروم گرفته بود ...که وقتی بلند بشدم ...گفت رضا چی کار می کنی ...گفتم هیچی عزیزم ... فکر نمی کنی که یکم سنگینی و این پاهام طاقت این هیکله خوشگلتو ندارن ... گفتم ببریم یکم دراز بکشیم ... وقتی رسیدیم به دمه در اتاق ...از تو بغلم پاهاشو قلاب کرد به دو طرف در و نذاشت ببرمش داخل ...
نه رضا من هیچ جا نمیام ...برای روزه اول خیلی داری زیاده روی می کنی ... منم که دوست داشتم یکم ملایمت داشته باشم که از دستم در نره ...
گفتم : عزیزم ما که کاری نمیخوایم بکنیم ...بریم یکم دراز بکشیم ..بعدش خودم می رسونمت ...تو همین حال یکم زیر بغلاشو قلقلک دادم و اونم شل شدو بردمش اینداختمش رو تخت ... خیلی سعی کردم روسری شو در بیام اما مقاومت کرد و احساس خجالت می کرد... منم از رو شلوار یکم لای پاهاشو مالوندمو پستوناشو امون ندادم ... همین طور که شلوار پامون بود کیرمو به باسنش می مالوندمو لذت می بردم ...
امیدوارم وقت بکنم و تو قسمت های بعدی از لذتی که با اون کون خوش تراشش بردم براتون بنویسم ... واقعا که هنوزم لذت کردن اون کون خوشگل رو حس می کنم ....
     
#233 | Posted: 18 Dec 2011 20:48
ظهر پنجشنبه بود بر خلاف همیشه ساعت 12 نزدیک خونه بودم کار اداری داشتم و از صبح که رفته بودم مرخصی گرفته بودم 12:10 بود رسیدم در خونه کلیدو انداختم رو در و رفتم تو طبق معمول همیشه بیخیال از اطرافم رفتم تو راه پله و خواستم مث همیشه بگم هانی آیم هوم که گفتم بزار بترسونمش وارد خونه که شدم پسرم رو ندیدم آروم از لای درب اتاق خواب داخل رو نیگا کردم دیدم ویدا رو تخت اخت خوابده و داره کسشو میماله پیش خودم گفتم عجب شانسی برم حسابی بکنمش که یک دفعه چیزی رو که نباید میدیدم رو دیدم ...
منو ویدا 5 سالی میشد ازدواج کرده بودیم و یه پسر خوشکل 4 ساله داریم ویدا از اون زنهای سکس و خوش هیکله نمیخوام مث همه بگم سینه اینجوری و ... ولی بعد از 5 سال هنوز از کردنش سیر نمیشم خیلی با نمک و جذاب . تا حالا با کسی جز اون نبودم چون نیازی نداشتم ولی یه اتفاق زندگیمو عوض کرد راستی اسم من رامینه من کارم کامپیوتره وضع مالی خوبی هم دارم سنم هم 31 سال ویدا هم 25 سالشه لیسانس کامپیوتر
خوب از موضوع اصلی پرت نشیم
وقتی ویدا رو لخت دیدم فکر کرد داره خود ارضائی میکنه اما بعد از اینکه بهرام باجناقمو که بخاطر در آوردن لباسش تو میدان دیدم نبود دیدم که داره میاد سمت ویدا شاخ در آوردم
یه لحظه کپ کردم و همونجا خشکم زد نمیدونستم باید چکار کنم اونا داشتن کارشونو میکردن جلوی چشم من
خواستم زنگ بزنم پلیس اما سکس زنده ایی که جلوی چشم بود تصمیمو عوض کرد . دیدن ویدا در حال سکس خالی از لطف نبود بیشرف چقدر ناله میکرد بهرام از خوردن سینه هاش اومد پائین تر و شروع کرد به خوردن کسش ویدا هم داشت ملحفه تخ رو چنگ میزدو لباشو گاز میگرفت بهرام وقتی که کارش اون پائین تموم شد دور دهنشو پاک کرد با دستش و مالید به کیر شق شدش واقعاً کیر گنده ایی داشت گذاشت دم سوراخ کس ویدا و یجا هل داد تو که ویدا با جیغ گفت آروم حیوووون هیچ وقت فکر نمیکردم از دیدن یه چنین چیزی حشری بشم دستمو روی کری خودم احساس کردم که خیس شده بود بهرام داشت تلمبه چقدر این صحنه از این زاویه قشنگ بود دقیقاً کس ویدا روبروی من بود بعد از چند دیقه تلمبه زدن بهرام گفت برگرد میخام کونت بزارم ویدا گفت نه دفعه قبلی هم پدرم رو در آووردی نمیزارم ولی بهرام اونو برگردوند دستشو گذاشت زیر شکم ویدا و کشیدش بالا که ویدا به حالت داگی در اومد کیرشو کرد تو کس ویدا و با انگشتش سوراخ کونشو نرم میکرد تا جا ئی که دوتا انگشتشو کرد تو کونش ویدا هیچ وقت به من کون نداده بود بع کیرشو در آورد و آروم گذاشت جلوی سوراخ کونش و یواش یواش هل داد داخل این پروسه باز کردن سوراخ کون رو 10 دقیقه ایی طول داد که ویدا اذییت نشه حسابی که کیر بهرام تو کون ویدا جا افتاد شروع کرد به تلمبه زدن و میگفت جنده به من کون نمیدی من جوری میکنمت که اونشوهرت نتونه بکنه ویدا هم فقط ناله میکرد فکر کنم سه بار ارضا شده بود بهرام کیرشو کشید بیرون و همه آبشو خالی کرد روی کمر ویدا بعد هم برش گردوند و بغلش کرد و شروع کرد به لب گرفتن من که دوبار آبمو تو شرتم خالی کرده بودم آروم اومد عقب و از خونه زدم بیرون رفتم تو پارک نشستم یه سیگار روشن کردم و فکر کردم که چرا ویدا به این کار تن داده و فکر انتقام
     
#234 | Posted: 18 Dec 2011 20:50
مرجان در حالی که با پیرهن من
مرجان در حالی که با پیرهن من سینه و بدنشو پوشونده بود رو به بهرام - کثافت هرزه آشغال دیگه نمیخوام ریختت رو ببینم .. چطور به خودت اجازه دادی که با خواهرم باشی ببین میخواستی منم مث خودت هرزه بشم و از اینکه آبرومون نره تن به این کار بدم حتماً دوست داری جنده بشم ...... بهرام : ا ا ا همش ش ات فاقی بود نمیخواستم اینجوری بشه ولی رامین خیلی نامردی حالا ما یه اشتباه کردیم . من، رامین ، راوی :اشتباه کردی بار اول که دیدمتون ویدا داشت از درد کون دادن دور قبل شکایت میکرد و دوروز بعد دوباره تو رفتی و اونو کردی (مرجان دوباره بغضش ترکید و زار زارش رفت هوا ) البته جلوی دوربین من ... حالا که تو اونو کردی یا باید میدادمتون پلیس که به جرم زنا ویدا رو سنگسار کنن و تو عوضی رو بندازن هلفدونی پس مطمئن باش که بهترین کار رو کردم (در حالی که دستمو روی رون بلوری مرجان میکشیدم ) که زن خوشکلتو از کسو کون گائیدم . فیلم دوباره شروع شده بود از اول همه فهمیده بودیم این کیری که رفته تو چاک دیگه رفته و کاریش نمیشه کرد ... یه سیگار روشن کردم و چشمم رو به تلوزیون دوختم چه قدر صحنه کردن ویدا منو حشری میکرد کیرم زیر پیراهنیمو که روش انداخته بودم دوباره آورد بالا بهرام هنوز تو چهار چوب در ایستاده بود و پک های عمیقی به سیگارش میزد هیچ اری از دستش بر نمیومد همه دیگه داشتیم اون فیلمو مث یه فیلم پورن میدیدیم دیگه کسی از دیدنش ناراحت نمیشد . گفتم : بهرام دیر رسیدی میخوام دوباره مرجانو همینجوری جلوی چشات بکنم که حالت جا بیاد .. مرجان : بسه دیگه رامین بزا همینجا تمومش کنیم / خجالت بکش ..... من : خجالت بکشم ؟ شوهرت هروقت کیرش بلند میشده میرفته و زنمو میکرده من باید خجالت بکشم و پیرهنمو از روی پاش کشیدم ....بهرام لال شده بود نمیدونست چی بگه . بهرام : بسه دیگه رامین اشتباه کردم .رامین : اشتباهی هر روز زنمو میکردی ؟ حالا بزار جلوی چشات زنتو بگام تا بفهمی چه حالی داره ... صدای جیغ ویدا و حالت ارضا شدنش بلند شده بود . کیر بهرام داشت شلوار جینشو پاره میکرد از ورم شلوارش مشخص بود . مرجانو با یه حرکت کشوندم رو خودم خیلی ممانعت میکرد .. مرجان : تمومش کن بهرام خیلی بیغیرتی ... رامین : جیکت در نیاد مرجان میخوام جلو شوهرت بگامت تا بفهمه چه حالی داشتم و قتی ویدا رو میکرد ببین تو فیلم اصلاً فکرشم نمیکرد دستشون رو بشه . میدونم گناهی نداری ولی بین حرفها م مرجان رو که روی کیرم به حالت نشسته در آورده بودم با یک دست کونشو گرفتم بلند کردم و با دست دیگه کیرمو در سوراخ کسش تراز کردم و یه جا هل دادم تو .... مرجان : آییییییییییییییییییییییی یواش جر خوردم ... رامین : میخوام جرت بدم که شوهرت حال کنه ... با دستام کون مرجان رو گرفتم و بالا پائین میکردم رامین دیگه فقط هواسش به ما بود و داشت کس دادن زنشو تماشا میکرد . با توجه به تجربه ایی که خودم داشتم میدونستم این فانتزی اونو حشری میکنه نه ناراحت . همینطوری که مرجان روم بود چسبودنمش به خودم و برش گردوندم رو زمین خوابوندمش بصورت طاق باز و با سرعت تلمبه میزدم . رامین نفس نفس زنان : جون چه کس توپی داری مرجان ه ه جرت میدم ه هه ه ببین بهرام چه قشنگ زنتو میکنم ببین رامین هم کمربندشو باز کرده بود و داشت شلوارشو از پاش در میآورد یه لحظه که سرمو برگردوندم دیدم بهرام غیبش زد . یعنی کجا رفت ؟ چون بار دومی بود که داشتم مرجانو میکردم حالا حالاها باش کار داشتم دیدم که بهرام ویدا رو در حال لب گرفتن آورد تو خونه (بعدها اینو فهمیدم که بهرام به ویدا اس ام اس داده که سریع بیاد خونه بهرام کسی نیست تا با هم حال کنن) ویدا هم که با فکر خونه خالی اومده بود نصف و نیمه لخت شده بود .. (((چه کیری زدی بهرام))) مرجان و ویدا که چشمشون به هم خورد مرجان زیر پای من کیرم تو کسش و ویدا تو بغل بهرام لب تو لب دکمه های مانتو باز و یکی از سینه هاش بیرون پخش فیلم سکس بهرام و ویدا . دوباره واسه چند لحظه همه چی به حالت سکون در اومد که با حرف بهرام سکوت شکسته شد : بهرام : مث اینکه اینجوری بهتره و ویدا رو بغل کرد آورد نزدیک مرجان خوابوند و شروع کرد به لخت کردنش . دیگه کاری بود که شده و راه برگشتی نداشت
بهرام ویدا رو بغل کرد کنار مرجان خوابوندش ویدا هم با دیدن جو و فیلم سکس خودشون که برای بار سوم داشت اجرا میشد همه چی رو فهمیده بود و صداش در نمیومد صدای خوردن تخمهام یه کس مرجان و شالاپ شالاپ همه رو حشری کرده بود بهرام هم مث قحطی زده ها داشت سینه های زنمو میخورد و با دست دیگش داشت دکمه شلوار جین ویدا رو باز میکرد . صدای ناله های مرجان و ویدا با هم قاطی شده بود کله بهرام وسط لنگ زنم بود و ویدا از فرط شهوت سینه مرجان رو با دستش گرفته بود و فشار میداد مرجان هم که دیگه کاملاً به این کار راضی بود میگفت بکن بکن عزیزم حقته حال میکنم با این کیر خوشکلت وای تو فضا بودم از یه طرف یه شاه کسو داشتم میکردم و از طرف دیگه بهرام زنمو داشت جلوی چشم میکرد بهرام هم کیرشو داده بود ویدا داشت براش ساک میزد با چه ولع خاصی کیرشو میخورد حالت 69 ویدا زیر بهرام کیر بهرام تو حلقش بود و بهرام هم سوراخ کسو کون ویدا رو لیس میزد مرجان رو بلند کرد گذاشتم روی کاناپه و رو شکمش خمش کردم کیرمو کردم تو کس داغ ولیزش با آب کسش خیس بشه کردم تو کونش و تلنبه میزدم بهرام هم ویدا رو با همین حالت گذاشت رو کاناپه کس کش نه گذاشت نه برداشت رفت سراغ کون زنم . نرمش کرد با انگشتش و با شنیدن جیغ بلند ویدا فهمیدم بهرام کیرشو کرده تو کون ویدا دستم به سینه های مرجان بود و کیرم تو کونش . نه مث اینکه آبم نمیخواد بیاد .....رامین :ویدا جنده تو که کون نمیدادی ولی روز قبلش داشتی به بهرام کون میدادی بد جور حوس کردم کونشو بکنم آخه تا حالا نزاشته بود به بهرام گفتم بیا تا این زنت از دهن نیفتاده یه کم بکنش تا من ویدا رو بکنم جاهامون رو عوض کردیم سوراخ کون ویدا اندازه کیر بهرام باز مونده بود کیرمو گذاشتم جاش وایی عجب کونی داشتی و ما نمیدونستیم شرو کردم تلنبه زدن مرجان رو میدیدم که اصلاً روی زمین نبود صروت و بدنش خیس عرق بود و اصلاً روی زمین نبود . چشاشو بسته بود فکر کنم 5 باری ارضا شده بود ویدا هم داشت ارضا میشد که کیرمو در آوردم رفتم بی مقدمه مر جان که کیر بهرام تو کونش بود رو از روی کاناپه بلند کردم و خودم خوابیدم زیرش دوباره به همون حالت درش آوردم بهرام هم کیرشو دوباره تو کون مرجان تنظیم کرد و تلنبه زدنش رو ادامه داد کیرمو گذاشتم تو کس مرجان که انگار تشت آب بود و با ریتم تلنبه زدن بهرام شروع کردم تو کس مرجان تلنبه زدن مرجان جیغ میکشید و لبای منو گاز میگرفت جوری که لب من زخم شد ویدا هم که سرش بی کلاه مونده بود رفت بین پاهای بهرام نشست و تخمهای منو بهرام رو لیس میزد هیچ وقت فکرشم نمیکردم که سکس ضربدری اینقدر بهمون حال بده همه از شرایط راضی بودیم و توی یه دنیای دیگه سیر میکردیم آبم همراه با ارضا شدن و تکونهای مرجان اومد و همهشو تو کسش خالی کردم بهرام هم بعد از من کیرمو که هنوز تو کس مرجان بود رو در آورد و کیر خودشو گذاشت توش و همه آبشو خالی کرد همونجا ویدا هم داشت ته مونده آب منو از کیر آویزوونم مک میزد وای چه لذتی بهرام پاشد و منم مرجان رو که دیگه نای تکون خوردن نداشت از روم بلند کردم و گذاشتمش رو کاناپه خودم و بهرام هم دوطرف مرجان روی کاناپه ولو شدیم ویدا هم که هنوز درست ارضا نشده بود رفت خوابید روی مرجان و شروع کرد آروم ازش لب گرفتن دیدن لز اون دوتا واسه ربع ساعتی خالی از لطف نبود بعد بلند شدیم همه با هم رفتیم تو جکوزی بهرام اینها که یه کم سر حال بیایم بهرام هم رفت با یه شیشه تگری مشروب بلک اند وایت و چند تا پیک و یکم مزه اومد و گذاشت بالای سرمون خودش هم اومد کنار من تو جکوزی نشست . سکوتی بینمون حاکم بود که با حرف من شکسته شد : رامین : بهرام پیکا رو بریز تا بگم ... خوب آقا بهرام دیدی تنها تنها حال نمیده فکر کنم حالا دیگه همه به اینکار راضی باشیم و مشکلی نباشه مرجان روشو کرد به من و گفت رامین جون دیوونم کردی اصلاً نمیدونستم سکس اینقدر بهم حال میده و همینطور بهرام که داشت جلوی چشم ویدا رو میکرد حشری تر میشدم به من که خیلی خال داد ..... تقریباً همه یه نظر رو داشتیم و به یه چیز فکر میکردیم ... تداوم سکس گروهی
پیک اول دوم سوم رو زدیم دیگه گرم صحبتهای سکسی و لذت بیش از حدش شده بودیم . رامین : ویدا چی شد که با بهرام رابطه برقرار کردی ؟ ویدا : که دیگه جرات پیدا کرده بود > شب عروسی مرجان و بهرام همش چشمای بهرام روی لباس نیمه لخت من میچرخید و وقتی که واسه عروس گردون سوار ماشین شدیم بهرام و مرجان جلو نشسته بودن و منم عقب تنها بودم داشتیم راه میافتادیم که به بهونه گذاشتن یه سری وسیله روی صندلی عقب سرش رو برگردوند و منم که یادتون میاد چه لباسی پوشیده بودم دامن چاک دار نازک که چاکش تا روی رونم بود اون موقع تموم پای لختم معلوم بود که واسه یه لحظه دست بهرام رو از روی زانو تا بالای کسم احساس کردم که کشیده شد . بهرام سرش رو پائین انداخته بود و مرجان داشت چپ چپ نیگاش میکرد . منو مرجان همزمان گفتیم شـــــــــــــــــــــب عـــــــــــــــــروســـــــــــــــی ؟ رامین : بهرام تو دیگه کی هستی خو ادامه بده ویدا > ویدا ادامه داد از اون جریان که گذشت برخورد خاصی با هم نداشتیم راستش من از این کار بهرام خوشم نیومد و جریان ما از اونجا شروع شد که بهرام چند ماه پیش یه روز صبح واسه گرفتم چند تا وسیله مرجان اومد در خونه . من تو حموم بودم و حشرم زده بود بالا داشتم خود ارضاعی میکردم که زنگ خونه منو از تو حس آورد بیرون .. اینقدر زنگ درو زد که رودمشامبم رو پوشیدم و رفتم درو باز کردم . بهرام با دیدن من با رودمشامب جا خورد ولی به روی خودش نیورد . تعارفش کردم بیاد تو تا وسیله هائی که مرجان میخواد رو بهش بدم . اومد روی کاناپه نشست و داشت دنبال یهتیکه لخت از بدن من میگشت که دید بزنه من نگاهشو حس کردم که داره روی پاهام که تازه موهاشو زده بودم میگرده . یه چائی واسش آوردم خم شدم گذاشتم جلوش که از تو یخه حوله تموم سینه هامو دید زد . گفتم تا تو چائیتو بخوری منم وسیله های مرجانو آوردم .رفتم تو اتاق حولمو در آوردم که شرت و کرستمو تنم کنم و لباس بپوشم که بهرام بیشتر از این دیدم نزنه داشتم شرتمو پام میکردم که سنگینی حضور یکی رو پشت سر خودم حس کردم . آره بهرام اومده بود تو اتاق و میخ بدن من شده بود جیغ زدم گفتم بهـــــــــــــــرام اینجا چیکار میکنی ؟؟؟؟// بهرام هم شروع کرد به حرف زدن . ویدا بخدا از روز عروسی که دیدمت و پاهاتو دستمالی کردم تا الان تو کفتم و همینطور اومد نزدیکتر و منو از پشت بغل کرد شقی کیرشو قسنگ از روی جینش حس کردم . و گفتم بهرام نکن خیانت خوب نیست دوست داری زنت هم بره بده تو شوهر خواهرمی نمیتونیم با هم باشیم دستهای بهرام رو روی سینهام حس کردم و بهرام هم که چسبیده بود به من نمیتونستم شرتمو کامل پام کنم . من همینطور حرف میزدم و بهرام هم داشت گردن منو میخورد و بدنمو میمالید که دستشو برد سمت کسم و با چوچوله ام بازی کرد .... صحبتای من تبدیل شد به ناله دیگه هیچی نفهمیدم تا بهرام رو روی تخت لخت دیدم که داره کسمو میخوره و انگشت میکنه . راستش بعد از 4 سال که با رامین بودم واسم خیلی تازگی داشت بهرام کیرشو که کرد تو کسم حس کردم تا داخل رحمم جلو رفت و چون کسم ارتجاعی هست درد زیادی کشیدم بعد از کلی تلمبه زدن و ارضا شدن دوسه باره من بهرام ازم پرسید آبمو بریزم تو ؟ گفتم آره جلوگیری میکنم و حس کردم تمام فضای کسم از آب داغ بهرام پر شد . بهرام گفت : دقیقاً 4 روز بود که مرجان پریود شده بود و من خیلی تو کف بودم و با دیدن ویدا تو اون رودمشاب صورتی از خودم بیخود شدم . ویدا گفت تجربه این سکس واسش جالب بود ولی به بهرام گفتم که این اولین و آخرین باره اما حداقل هر هفته یه بار بهرام صبح میومد خونه ما و گیر میداد که منو بکنه بار بعد خیلی ممانعت کردم که این کار درست نیست اما بعد از سکس دیگه واسم مهم نبود تا اینکه خودم هم دوست داشتم بهرام زودتر بیاد و منو بکنه ..... رامین : به به . ولی ما باید از همون اول تدارک یه سکس گروهی رو میدیدیم (مرجان داشت واسه بهرام با نگاهش خط و نشون میکشد) دیگه مشروب تأثیر خودشو گذاشته بود و همه از تعریف خاطره سکس ویدا حشری شده بودن چشمای من به سینهای خیس مرجان بود چقدر خوشکل بودن مث دوتا لیمو کوچوله و رو به بالا چشمای آبی مرجان منو به طرف خودش کشوند و خودمو در حال لب گرفت از مرجان دیدم ویدا هم رفته بود تو بغل بهرام و بهرام داشت باهاش حال میکرد .... مرجان رو بلند کردم و گذاشتم لبه جکوزی و افتادم به بخت کس ترو تازش زبونمو تو دهنه کسش میچرخوندم برگشتم ببینم اونا دارن چی کار میکنن که دیدم محو تماشای لذت مرجان شدن اینقدر کس مرجانو خوردم که آب کسش رو تو دهنم حس کردم چقدر خوشمزه بود این زن هیچ چیز کم نداشت خیلی خوش سکس و ناز بود مرجانو آرودم روی کیرم نشوندم مرجان خودش مث حرفه ایی ها بالا و پائین میرفت من لذت عجیبی رو از حرکت مرجان رو کیرم حس میکردم و محو تماشای تلنبه زدن بهرام تو کس ویدا بودم که اونو خم کرده بود لبه جکوزی و داشت از عقب تو کسش تلمبه میزد .....................................................این دوتا خواهر چقدر سکسی بودن وای
     
#235 | Posted: 18 Dec 2011 20:51
تا عصر توی پارک سرگردون بودم حدود ساعت 6 بود زنگ زدم به ویدا و قرار گذاشتم که بریم خونه پدرش فکرای شومی داشتم . بعد از ظهر که رفتم خونه طبق معمول همیشه منتظرم بود ماچم کرد کتم از تنم در آوورد و گفت خسته نباشی چائی واسم ریخت و رفت که لباس بپوشه ساعت 8 خونه پدش بودیم که من بصورت نمایشی گوشیمو برداشتم گفتم الو .. مشکلش اینه .. درست نشد ؟ خودمو الان میرسونم . از خانواده ویدا عذر خواهی کردم و گفتم که کار مهمی دارم سرع رفتم پیش دوستم دوتا دوربین کوچیک یه دیوی آر و مقداری کابل خریدم رفتم خونه سه ساعت طول کشید که تونستم دوربینا رو نصب کنم و دیوی آر رو یه جائی بالای سقف کاذب پنهان کنم بعد رفتم سر وقت آبگرم کن گازی و انگولکش کردم که روشن نشه ویدا زنگ زد که کجائی گفتم دارم میام تو راه همش به چیزایی که دیده بودم فکر میکرد و اینکه آیا نقشه ائی که کشیدم درسته یا نه ساعت 1 بود که اومدیم خونه پسرمو خوابوندم تو تختش و رفتم سراغ ویدا که بکنمش شروع کردم به لیسیدنش از قبل واسم جذاب تر بود کیرمو کذاشتم تو کس تنگش راستی ویدا بخاطر ارتجاعی بودن هنوز تنگ تنگ بود و زایمانش هم طبیعی بود اونشب بهش گیر دادم که کون بده و لی کسکش نداد که نداد بعد از کارم پاشدم که برم حموم گفتم ویدا این آبگرمکن چرا روشن نمیشه اه صبح زنگ میزنم بهرام اگه وقت داشته باشه ببره پش دستش یه سرویسش کنه اونم گفت باشه صبح رفتم سر کار ساعت 8 زنگ زدم خونه بهرام مرجان خواهر زنم گوشیو برداشت از اینکه فکر میکردم تا چند روز دیگه مرجان رو که تازه با بهرام ازدواج کرده بود رو میکنم حشری شده بودم سراغ بهرامو گرفتم گوشی رو داد بهش جریان رو گفتم از خدا خواسته قبول کرد و گفتم بیکارم الان میرم درستش میکنم بعد میرم شرکت کار آنچنانی ندارم . . . . .
بعد از ظهر شنبه بود ساعت 6 رسیدم خونه ویدا کلاس ایرو بیک میرفت پسرم رو هم گذاشته بود مهد کودک
با عجله دیوی آر رو آوردم پائین وصل کردم به مانیتور کامپیوتر نیگا کردم چه صحنه سکسی با دوتا دوربین اه ه این که خودمم برو جلوتر آها بهرام ویدا رو بقل کرد بود انداختش رو تخت و ...
سریع یه خروجی از فیلمه گرفتم و ریختم رو فلش مموری دیوی آر رو سر جاش گذاشتم و فلش رو روی سی دی رایت کردم
ویدا اومد خونه خستگی رو بهونه کردم بعد از شام سریع خوابیدم .
فکر کردن مرجان دیوونم کرده بود .
صبح ساعت 8 مرخصی ساعتی گرفتم رفتم سمت خونه مرجان نزدیک خونشون که رسیدم زنگ زدم :
الو سلام مرجان خوبی .. مرسی رامین توئی .. آره میگم بهرام خونه است یا رفته .. رفته سر کار به موبایلش زنگ بزن .. نمیخواد بیا درو باز کن یه کار مهم دارم .. مگه تو دم دری ؟ ... آره بیا دیگه ... صب کن الان میام
درو باز کرد . کس کش با آرایش میخوابی سلام کرد رفتم جلوی من راه افتاد زاغ سیا ه کونشو حسابی چوب زدم رفتیم تو خونه
مرجان : مگه سر کار نیستی / رامین : چرا ولی واسه یه کار مهمی اومدم ببینمت / مرجان : چه کار مهمی اول صبح / رامین : الان بهت میگم باید ببینی / رفتم سمت تلوزیون دستگاه دی وی دی رو روشن کردم . سی دی که رایت کرده بودم رو گذاشتم توش و اجرا کردم / مرجان : این چیه دیگه / رامین : صبر کن الان میبینی شوهر کسکشت رو / مرجان : وا آقا رامین این چه حرفیه یعنی چی ؟ ... رامین ویدا رو تو بغل آورد تو اتاق خواب و انداختش رو تخت و فیلم شروع شد ویدا رو که داشت لخت میکرد تازه دوزاری مرجان افتاد که چه خبره رفتم نشستم کنار مرجان اشک تو چشاش حلقه زده بود قبل از اینکه بشینم رفتم سمت تلفن و تلفنو قطع کردم سریع یه اس ام اس دادم به بهرام ( بیا خونه خودتون سریع کارت دارم من اونجام) گوشیو خاموش کردم مرجان تو فیلم غرق شده بود و داشت گریه میکرد دستمو انداختم دورش و کشیدمش تو بغلم سرشو گذاشت رو سینم و گریه میکرد داشت میلرزید طفلکی پیرهنم از اشک مرجان خیس شده بود سرشو آوردم بالا گفتم گریه نکن باید طلافی کنیم . مرجان با گریه : این چه حرفی کار اون حیوون ها رو تکرار کنیم نه هرگز / لبامو گذاشتم رو لباش ممانعت کرد گفتم این سی دی رو بدم پلیس هم شوهرت میره زندان هم ویدا و آبرومون میره پس حرف نزن شروع کردم لب گرفتم با بی میلی خودشو به من سپرده بود و داشت گریه میکرد . سریع پیرهنشو در آوردم یه سوتین قرمز خوشکل تنش بود دستامو بردم پشتش سوتینش رو باز کردم وای چه سینه هائی مث بچه های شری خوره داشتم میخوردمشون رفتم رو نافش شلوارشو آروم کشیدم پائین شرت قرمزشو دیدم اونم گرفتم و از پاش در آوردم کس نبود شاه کس بود صاف صاف فقط یه خط نازک مو بالای کسش بود شروع کردم به خوردن کلیتوریسش
انگشتمون آروم میکردم تو کسش با دید ن او ن فیلم سکس و کارای من گریه هاش قطع شده بود و داشت یواش یواش به یه سکس باحال راضی میشد . کیرمو گذاشتم دم کسش کردم تو و شروع کردم تلمبه زدن صدای آه و اوهش خونه رو پر کرده بود یه نیگا به فیلم کردم دیدم بهرام تو فیلم داه ویدا رو از کون میکنه مرجان رو برگردوندم و کیرمو گذاشتم دم کونش یه تف زدم راهت رفت تو مث اینکه بهرام خیلی از کون میکردش دیگه داشت آبم میومد که در آوردم کیرمو در خونه باز شد بهرام که سراسیمه وارد شد آبم هم همزمان پاشید رو کمر مرجان
بهرام دم در خشکش زد هنگ هنگ بود اومد حرف بزنه صدای خودشو از تلوزیون شندی آه داره میاد ویدا جنده خانم آه نمیدونست چی بگه مرجان : کثافت هرزه آشغال عوضی
     
#236 | Posted: 18 Dec 2011 21:00
کردن همکارم (100% واقعی)
با سلام خدمت تمامی دوستان ، من یکی از طرفدار های پروپاقرص داستان های سکسی هستم ، تصمیم گرفتم برای شما یکی از شیرین تریت سکس های انتقامی خودمو براتون بگم .
من تو یکی از کارخانهای بزرگ اطراف تهران کار میکنم،و یک سمت خوبی دارم به طوری که 1 اتاق برای خودم در بهترین و خلوت ترین جای کارخانه دارم، من تقریبا" 60% دخترای اینجا رو کردم این هم بگم که اکثر کارمندها دختر هستن .
من با یکی از همون دخترا که اسمش مهسا بود دوست شدم ، البته من نمی خواستم دوست بشم چون از من نزدیک 7-8 سال بزرگتر بود من 25 سالمه ، اما اصلا" به قدو هیکلش نمیخورد بطوری که آمارشو گرفتم جا خوردم اما دیدم مجرده و هیکله خوبی داشت لاغر اما کونه قلمبه و خوش دست ، ما هم گفتیم می خوایم بکونیمش دیگه بزار هالا که داره راه میده بگیریمش ، آقا ما دوست شدیمو چند بار بعد ساعت کاری میرفتم تو کوچه پشتی کارخونه سوارش می کردمو یه جای میرفتیم با هم. دیدم پسر این داره آویزون میشه بد جوری Love برداشته ، 1 روز گفتم بریم بیرون گف بریم تو راه زنگ زدم خونه دیدم کسی خونه نیست ، گفتم بریم خونمون من خسته ام حاله رانندگی هم ندارم میریم 1 قلی میزنیم و پیش همیم (قل=قلیون) یکم منو مون کرد بعد گفت باشه بریم .
رفتیم خونه سریع لباسامو عوض کردم قلو ردیف کردم و تو حیاط خونه نشستیم قل زدن همین جور که قل میزدیم کم کم شروع کردم به دست مالوندن رو لباشو کم کم رو سینه ها یه هو شاکی شد شرو کرد به آیه اومدن که من اهل این چیزا نیستم و تو اولین دوست پسرمی و گناه داره و ...
منو میگی شاکی شدم ولی با خونسردی شروع کردم رو موخش رفتن از او شگردا که پسرا میدونن.
خلاصه خر شد که دیدم موبایلم زنگ خورد،گوشی رو برداشتم دیدم زیده فابریکیمه ، پسرا میدونن نمیشه جوابشو نداد شروع کردم تو اتاق با هم حرف زدن مهسا هم تو حیاط بود صحبتم تموم شد دیدم پشتم وایساده کلید کرد کی بود و ....
خلاصه یه جوری پشت تلفن حرف زده بودم که هرچی همش میزدم بدتر بوش در میومد اونم شاکی که منو ببر خونمون حاجی ما هم بردیمش خونشونو با یه کیر کف کرده گذشت (البته نگذست برگشتنی 1کی از زیدای قدیمیم زنگ زد رفتم دنبالش و خونه یه دله سیر کردمش تلافی مهسا رم سره اون بدبخت خالی کردم)
اقا از فرداش دیدم با من شده کارد و پنیر و از اونجایی که متاسفانه کارمون خیلی به هم ربط داشت هی شروع کرد تو محل کار با من کل کل کردن.
ما پسرا هم که کم نمییاریم چند بار بد کل انداخت منم بدجوری دهنشو تو کار گاییدم جوری که جلو جمع به گریه افتاد، اینم بگم که خیلی پرو بود زار زار گریه میکرد باز گه خوری میکرد.
ماجرا همینطو چند ماهی گذشت دیدم پسر واسه من شاخ بازی در میاره و داره خیلی رو مخم راه میره ، گفتم نکردمش پررو شده باید یه جور دیگه حالشو بگیرم. (دیری دی دید )
یه روز آخره وقت اداری یه زیراب کوچیک ازش زدم طبق معمول بدون در زدن وارده اتاقم شدو شروع کرد به دری وری گفتن منم شروع کردم داد و بیداد سرش. جوری خودم رو خوب جلوه دادم و اینکه تو منظوره منو نفهمیدی که اونو آروم کنم بعد که آروم شد گفتم تو اصلا چته تا یه چیزی میشه میای دادو بیداد میکنی و سره حرفو باز کردم که اون دختره دوست قبلیم بود ازش خوشم نمیومد می خواستم باهاش بهم بزنم من همون روز شبش باهاش به هم زدمو ازون ترفندا که پسرا میدونن آروم شدو دوباره مخشو زدم.
زد زیره گریه ازون ننه من قریبیا که دخترا واسه آویزون شدن میزنن .
منم شروع کردم به ناز کردنش بوسش کردم بعد اون بغلم کرد و شروع کرد به لبامو خوردن ( دیری دی دید) نقشم گرفت در اتاقو قفل کردم شروع کردم به مالوندن جان چه سینه هایی داشت اصلا به هیکلش نمیخورد که همچین سینه هایی داره دکمه های مانتوشو باز کردم یه تاپ قرمز تنشه تاپو زدم بالا دیدم سینه های برنز سفت چه سینه ای شروع کردم به خوردن. اون یکی دستمم بردم دمه کسش شروع کردم به مالوندن کسش.
اومدم شلوارشو در بیارم گفت چیکار میکنی الان یکی میاد او اتاق باهات کار داشته باشه گفتم ساعت پنجه همه رفتن تازه در هم قفله همه فکر میکنن منم رفتم ( دفه اولم نبود تو اتاقم ... ) گفت باشه چی کار می خوای بکنی گفتم یه ذره بازی کنیم شروع کردم دوباره سینه هاشو خوردن رفتم سراغه شلوار. شلوارو کشیدم تا زانوش پاین شرتشو نزاشت بکشم من سریع از پشت چسبیدم بهش شلوار و شرتمو کشیدم پایین کیرم که راست شده بود رو از رو شرت گذاشتن لای چاکه کونش( کیره منم با طولش 17 سانته و عرضش 6 سانت با خودم گفتم چه کونی میخوام ازت پاره کنم) چه کونه سفت و با حالی داشت . انگشتمو کردم دهنش یه دستمم بردم رو کس می مالیدم کم کم دستمو کردم تو شرتش داشتم کسشو میمالیدم اومدم انگشتمو بکنم تو کسش دیدم دستمو کشید کفت پردم و گفتم تو دیگه 32 سالته پردرو واسه چی میخوای، بیخیال گفت نه. گفتم عیبی نداره پشت شورتشو کشیدم پایین به کیرم توف زدم از بالا هولش دادم لای چاک کونش رفت پایین یه هو خودشو هول دادم به سمت میز ترسید بخوره زمین دستشو از شورتش ول کرد میزو گرفت،منم سریع شورتو کشیدم تا پایین زانوش ،دیدم آبه کسش راه افتاده کیرم با توف و آبه خودش مالوندم به هم کیرو بردم دمه سوراخه کونش کفت چیکار میخای بکنی کفتم میخوام از کون بکنمت گفت نه 1فشاره آوردم به کیرم سرش رفت تو یه جیق خفیف و نازی زد تکون دیگه نخورد ، همونجور که دستش رو میز بود آروم آروم هی جلو عقب کردم کیرمو و هی رو باقی مونده کیرم بیرون از کونش هی توف میزدم تا ته رفت تو کونش ، حالا وقتی بود که انتقامه اعصاب خوردی ها و جرو بحث های کیری با اون رو این طوری جواب می دادم ، دوستمو گرفتم به کونش و شروع کردم به تلنبه زدن،همین جور که تلنبه میزدم یاده بحث هامون میوفتادیم و به یاد هر بحث و هر حرف 1 تلنبه قوی تر(از همه باحال تر این بود که از ترسه این که کسی صداشو نشنوه نمیتونست جیقو ویق کنه،ساکت فقط نفس نفس میزد) همین جور که داشتم تلنبه میزدم دیدم داره آبم میاد صداشو در نیاوردم آبمو تا ته همراه با تلنبه زدن ریختم تو کونه مهسا جووون و بالا تنمو ول کردم روش کیرمو در نیاوردم تا کوچیک که شد کشیدم بیرون .بعد از اون دیگه هر روز 1 روز درمیون قبل رفتن یه کونی میکردمو شاد از شرکت میرفتم.
تا اینکه ازش دیگه سیر شدم سره یه موضوعه تخمی باهاش یه بحث جانانه کردم دو باره به هم زدیم اما این با ر تا اومد زر زر کنه گوشیمو در آوردم دید که رو گوشیم عکسه خودشه که کونشو کرده هوا و کیره من تو کونشه و واسه همیشه لال شد .
این سکس واقعی و دلچسبی بود برام.
     
#237 | Posted: 4 Jan 2012 22:35
یکی بود همیشه میگفت خیلی دوست دارم. عاشقتم. یک روز نمیدید منو دیونه میشد .ولی اولین روزهایی که منو میدید بهش محل نمیذاشتم.یک سال گذشت تا دیگه کم کم دوست شدیم و منم بهش گفتم که باشه .دوست باشیم فقط. خیلی از سکس و این چیزا صحبت میکرد و منم میدونستم تا نکنه ولم نمیکنه. اولین بار که دعوتم کرد خونشون فهمیدم که میخواد بکنه.با خودم فکر کردم برم یا نه. ولی باخودم گفتم اینم مثل اونای دیگه. حالا یکبار بکنه دیگه بسشه.
رفتم خونشون و خیلی پذیرای کرد از من ولی با اینکه در باره خیلی چیزا صحبت کردیم ولی هرچی منتظر شدم که حرفی بزنه که منظورش حال کردن باشه دیدم چیزی نمیگه. اسمش رو میگم دیگه. اسمش حمید بود.گفتم اقا حمید من یک چیزی رو باید بهتون بگمش. ما دوستیم و شما از من خیلی بزرگترین و بهم میگی عاشقم شدید پس باید راستشو بهت بگم . من قبلا سکس داشتم.شما بخوای بکنید قبول میکنم .بعدا نگید تورو کردنت و نمیخوام دوست باشیم ها. الانم میدونم میخوای بکنی ولی خودم فکرشو کردم که قبول کنم بامن سکس کنید یا نه. حالا هر چی میخوای بگی یا بدونی بگو.
حمید گفت من میدونم سکس کردی و چند تاشونو میشناسم مثل ..... چند تا رو نام برد.برامم اصلا مهم نیست و من خودتو دوست دارم. خیلی بدلم نشستی و عاشقتم و تنها پرنده ای هستی که توی قلبم لانه کردی و از این صحبتهای عاشقونه.
اون روز گفت سکس نمیخوام و فقط لبمو بوسید و خیلی خوشحال بود که رفتم پیشش.از اون روز به بعد بجز وقتایی که باهم بیرون بودیم منو به خونشون هم دعوت میکرد ولی از سکس اصلا خبری نبود.تا یکبار بهش گفتم حمید من ازت سکس بخوام چی میگی؟ گفت نه .من با تو نمیخوام سکس کنم و اصلا حرفشو نزن.
یکبار دیگه خونشون بودم .قبلش یکجای بودم سکس کرده بودیم ارضا نشده بودم و ازونجا رفته بودم پیش حمید.خودم لباسامو در آوردم و گفتم کجا بودم و کی بود و چطوری کرد و بهش گفتم حمید میخوام تو هم اونطوری با من سکس کنی.خیلی شهوتم زده بالا و ارضا نشدم اونجا. هرکاری کردم قبول نکرد که نکرد. گفتم لباساتو باید در بیاری. بزور لباساشو دراوردم. هی بهم میگفت عزیزم نانازم من نمیخوام بکنمت. عاشقتم و سکس بی سکس. ولی من دست بردار نبودم. گفتم لباساتو در نیاری دیگه نه من و نه تو. لباساشو دراوردم. دوتامون دیگه لباسامونو دراورده بودیم و من پیش خودم گفتم الان بدن منو ببینه دیگه نمیتونه خودشو نگه داره.
ولی هیچکاری نمیکرد. نشستم روی کیرش باهاش بازی کردم ساک میزدم براش.توی بغلش مینشستم میگفتم باید بخوابی روی من .اونم میخوابید ولی نمیکرد. وقتی زیاد با کیرش بازی میکردم راست میکرد ولی وقتیکه ولش میکردم کیرش میخوابید.روی من که میخوابید کیر خوابید نمیشد کاری بکنه. گفتم حمید چرا نمیخوای منو بکنی؟ تو اولین کسی هستی بهش میگم منو بکنه .حتی فکرشم نمیکردم یک روز بخوام بکسی بگم منو بکنه.حالا دارم بتو میگم. چطور دلت میاد نکنی؟ زشتم یا فکر میکنی مریضی دارم؟ من چیزیم نیست. سالمم.بهم گفت نه عزیزم من خیلی هم دوست دارم اونطوری که خودت بخوای و دوست داری بکنمت ولی میدونم که اگه یکبار باهات سکس کنم دیگه فرقی نمیکنه که یکبار باشه یا چند بار. مهم اینجاست که دیگه هم رفتار من با تو عوض میشه و هم رفتار تو با من عوض میشه. من عاشقت هستم و میخوام این عشق همینطوری بمونه. یکبار سکس کافیه که رفتار هردونفرمون باهمدیگه عوض بشه.
بهم گفت میتونم برات کاری کنم که ابت بیاد ولی فقط با دست کیرتو بمالم .اما سکس و کون کردن و اینها هرگز اینکارو نمیکنم. هر چقدر بهش گفتم رفتارمون همینه و من عو ض نمیشم میگفت خب تو همین که هستی باقی بمونی.ولی من میدونم رفتارم باتو تغیر میکنه .
اونوقت تو اون پسر خوشگلی که عاشقت هستم نخواهی بود. تو یه پسر خوشگلی میشی که عاشقت هستم ولی با تو رفتار سکسی داشتم.
توی این چند سال همیشه اینطوری بود تا کمتر از یکماه پیش که بهش گفتم شرط دوستیمون و عاشقیمون اینه که با من سکس کنی. نه اینکه کسی نیست منو بکنه. خودت میدونی خیلیا هستن دنبال من هستن واسه این کار.ولی اگه تو عاشقم باشی باید چیزی ازت میخوام رو قبول کنی. البته حمید همه کاری میکرد و هرچیزی میخواستم رو فورا انجامش میداد. ولی اون روز من بهش گفتم تا با من سکس نکنی یعنی اینکه یه عاشق واقعی نیستی. این تنها چیزیه که من ازت میخوام. بیچاره خیلی التماس کرد.
ولی من بعد از سه سال بهش گفتم دیگه این برام مهمه. اگه میکنی تا بیام ولی اگه نمیکنی دیگه نه عشقی نه دوستی و نه چیزی دیگه. فکر میکرد مثل وقتای دیگه ست که قهر میکردیم ولی اینبار خیلی فرق کرد براش. هنوزم منتظره بازم دوباره دوست کنم باهاش. ولی دیگه تموم شد.
حمید بر عکس همه دوستا و عاشقای بوده که تا الان داشتم. همه با یکبار کردن راضی نیستن و چند بار میخوان . ولی حمید یکبارش هم نکرد که نکرد. نه اینکه نتونه. ولی نمیخواد.و من هم فعلا باهاش قهر کردم.
شاید برای همیشه.
     
#238 | Posted: 29 Feb 2012 20:11
کیر ترسناک


سلام هانيه هستم و اهل شمال و 19 سالمه دختري كه خيلي زود حشري ميشم نه اينكه سكسي باشم ولي زود داغ ميشم. اگه از خودم بخوام بگم قد 165 وزن 55 يكم تپل صورت خوش فرم سينه سايز 70. قرض ازمزاحمت يه خاطره ميخوام تعريف كنم از اولين سكسم.
بابام تعمیرکاره واز اونجايي كه باخيلي ها سرو كار داره تو كمدش كلي كارت ويزيته. من گرافيك خوندم وشديدأ عاشق هنر. يروز گرم تابستوني برق خونمون رفت. هواي شمالم شرجي عرق از سرو روم ميچكيد!
از بيكاري رفتم سر كمد بابام كه مثلأ از كارت ويزيتاش يه ايده به سر تنبل بنده برسه يه چندتايي كار ريختم جلو و با ژست هنرمندانه بهشون دقيق شدم. وكلي ايراد ازشون گرفتم, يكي نبود اونجا بگه آخه باهوش توكه يه كارت ويزيت ساده رو با 10بار پيش استاد رفتن ميزني چرا ايراد ميگيري.! كه دراون ژست هنرمندانه خودم چشمم به كارت ويزيت افتاد.واسه يه باشگاه ورزشي بود عكس مربي هم روش بود مجذوب اون چهره شدم ازاونجايي كه من يكم مردم آزارم و كونم كرم داره sms دادم به طرف نوشتم سلام
بعد يربع آقا جواب داد شما؟
منم يكم سربه سرش گذاشتم ولي ديدم يكم ديگه ادامه بدم تمام اجداد بنده رو از قبر بيرون مياره و جلو چشمم به صف ميكنه راستشو گفتم
اونم ديد راست گفتم مهربون شد وسايلامو جمع كردم و رفتم وسط حياط مثل مشنگا نشستم و پيام بازي.زنگ زد و يكم حرف زديم ازم پرسيد چه كسي رو بيشتر دوست دارم تو دنيا؟ گفتم مامانم
همين سوالو از خودش پرسيدم گفت پسرم فكركردم شوخي ميكنه ولي وقتي جديتشو ازصداش حس كردم دهنم 3متر واشد عصبي شدم وبه بيچاره بدوبيراه گفتم اونم خونسرد توضيح داد از همسرش جدا زندگي ميكنه و يكم چرت وپرت ديگه نميدونم چرا خر شدم و باهاش دوست شدم!خواستم ببينمش گفت ميدوني منو همه ميشناسن و خصوصأ متأهلم نميتونم باهات بيرون بيام وتو بيا خونم.
منم يكم به مغز آكبندم فشار آوردم ديدم اگه بخواد غلطي بكنه بخاطر موقعيت اجتماعيش نميكنه. قرار واسه فردا عصر تنظيم شد. از اونجايي كه كار ازمحكم كاري عيب نميكنه صبحش رفتم حموم و بدنم مثل آينه شد.يه بلوز دكمه دار تنگ پوشيدم و يه آرايش كم و خدايا به اميد تو! خونشو راحت پيدا كردم زنگ زدم درو باز كرد. دلهره گرفتم ولي نوشدارو بعد ازمرگ سهراب!! طبقه اول خونش بود درو باز كرد رفتم تو. واي عجب هيكلي داشت تمام دلهرم پريد. يه تاپ اسپرت و شلوارك پوشيده بود خونه نقلي وشيكي داشت.خيلي عرق كرده بودم جلو كولر نشستم داشتم از خنك شدن لذت ميبردم كه آقا شايان كنارم نشست.شايان 29سال داشت با يه چهره جذاب و بدن سكسي.يكي از كوسناي مبل و آورد من رو فرش نشسته بودم منو خوابوند و شالمو درآورد موهامو ناز ميداد خيلي كيف ميداد چشامو بسته بودم و داشتم ازخنكاي كولر ونوازش شايان لذت ميبردم كه ازم پرسيد قلقلكيم؟منم كه شديد قلقلكي با خنده گفتم نه! اونم در 2ثانيه رو شكم نشست و دستامو اسير كرد. سرشو نزديك آورد و گردنمو پوف كرد داشتم ميمردم از قلقلك كم كم فقط نفساي گرمش ميخورد به گردنم يه حس لذت بخش تو بدنم جريان گرفت. سرش و آورد بالاو تو چشام خيره شد
-هانيه خوبي؟
سرمو به نشانه آره تكون دادم دوست داشتم ادامه بده همونجور كه گفتم زود حشر ميشم.سرش رو آورد نزديك صورتم نفساشو حس ميكردم باز سرشو داد بالا چند ثانيه بهم خيره شد ودوباره اومد نزديك چند ثانيه لبامو بالباش لمس كرد و بازسرشو بالا آورد حس شهوت داشت ديوونم ميكرد با اين كاراش منو بيشتر ديوونه ميكرد.لباشو به لبام چسبوند وشروع كرد به خوردن. با مهارت خاصي لبامو ميمكيد, زبونشو تودهنم ميچرخوند منم كم كم باهاش همكاري كردم. چشامو بسته بودم و لذت ميبردم همونطور مانتومو درآورد.تو چشام خيره شد و دكمه هاي پيرهنمو يكي يكي باز كرد.
-جووووون چه سينه هايي واي واسه خودمه.
سوتينمو باز كرد و مثل گشنه ها افتاد به جونم.زبونشو رو كل سينم ميكشيد و نوكشو گاز ميگرفت كه آخ و اوخم دراومد.
-آره هانيه من آه بكش آخ بگو داد بزن آه بكش.
يه سينم رو ميماليد و اون يكي رو وحشيانه ميخورد. آه آه من بلند شده بود نهايت لذت بود.حس خوبي دور كمرم حس ميكردم.كيرشو روي شكمم حس ميكردم كه بزرگ ميشد. خودشو كشيد پايين. دست برد و كمربند و دكمه هاي شلوارمو باز كرد.از پام درآورد.لباساي خودشم درآورد.واي با ديدن كيرش نزديك بود از حال برم خيلي بزرگ بود. يه لحظه تجسم كرد آقاي كير ورزشكار تو كون بندست از تجسمش داشت گريم ميگرفت!! دستشو رو كسم گذاشت و آروم لمس ميكرد. خيلي حال ميداد انگشتشو روي شيار كسم ميكشيد آه و آخ ما كل خونه رو گرفته بود. سرشو برد پايين وعين كس نديده ها شروع كرد به خوردنش نميدونم چرا عشق گاز گرفتن داشت چون كسمو گاز گرفت.-آآآخ دردم اومد.
-ميخوام يكم درد بكشي تا وقتي رفت توكونت زياد اذيت نشي.
تمام لذت سكس از دماغم اومد بيرون.تصميم گرفتم مقاومت گرفتم ولي يه نگاه به هيكلش كردم به كون كردن رضايت دادم!!
رو مبل نشست بلند شدم
به كيرش اشاره كرد بخورم ولي تو دهن نهنگ هم جا نميشد چه برسه من!
كيرشو تو دستم گرفتم و فكركنم يك سوم وزنش كيرش بود! واسش مالوندم زبونمو از بالا تا پايين روش كشيدم ديدم چشاشو بسته و بلند آه ميكشه.از آه گفتنش بيشتر حشر شدم و حسابي خيس كردم كيرشو. بلند شد و من رو زانو جلو مبل نشتم و سرم رو مبل بود.با اعتراض من يه عالمه كرم وروغن بدن رو آقا كيره و سوراخ كونم ماليد.كيرشو رو سوراخم فشار داد ولي نرفت چند دقيقه درگير بود من كه خيالم راحت شد سوراخم زيادي تنگه يكدفعه نفسم بند اومد.بايه فشار تا نصفه كيرشو كرد تو ومن يه داد بلند زدم كه مجبور شد دستشو رو دهنم بذازه تا همسايه ها خبر دار نشن!يكم همونطوري بي حركت موند كم كم درد رفت و شروع به عقب جلو كردن كرد.خيلي لذت بخش بود چند دقيقه گذاشت و حس كردم تمام وجودم ازكسم رفت بيرون و بيحال شدم,شايانم تلمبه هاشو تند تر كرد. فرياداش بلند تر شد و با يه آه بلند بيحركت شد.كونم با مايع داغي پر شد. آروم كيرشو درآورد. كونم ميسوخت.بادستمال كاغذي تميزم كرد. بغلم گرفت و منو ميبوسيدو ازم تشكر ميكرد خيس عرق بود و بيحال. لباسهامونو پوشيديم. واسم شربت خنك آورد و مشغول حرفهاي عاشقانه شديم.
دوستاي عزيزم من سعي كردم غلط نداشته باشم اگه غلط املايي داشتم بگيد. بعدش 4صبح دارم مينويسم و خوابالودم شما ببخشيد اگه كم وكسر داشت.
.
     
#239 | Posted: 3 Mar 2012 19:03
سکس با منشی درمانگاه
سلام.اسم من رها الان 30 سالمه.همیشه دوست داشتم خاطرات خودمو بنویسم اما فرست نمیکردم.این داستان مربوط میشه به تقریبا 5 سال پیش و واقعیت داره. که همیشه وقتی یادش میوفتم حسرت اینو میخورم که چرا الکی از دستش دادم.خلاصه اینکه من یه پسر عمه دارم که تو یه درمانگاه کار میکنه درست بود که فامیل بودیم اما مثل دو تا دوست صمیمی با هم برخورد میکردیم.همیشه پسرعمم که اسمش کامبیزه خیلی در مورد جیگرایی که میومدن درمونگاه و آمپولشون میزد صحبت میکرد و در مورد اینکه بعضیاشون خیلی راحت تا پایین زانو شلوارشونو میکشن پایین آمپولشون میزد صحبت میکرد.من هراز گاهی میرفتم به کامبیز سرمیزدم و کامبیز که آمار همه همکاراشو داشت میومد در مورد رابطه خودش با همکاراش میگفت.یکی از همکاراش که منشی اونجا بود کنجکاویم گل کرد که از کامبیز آمارشو بگیرم و باهاش رابطه دوستانه بر قرار کنم اسمش سارا بود و یه زن 30 ساله که قیافه متوسط اما هیکل 20 بود طوری که وقتی از کنار به کونش نگاه میکردی و گودی کمرش دید میزدی به جز یه کول گرد قلمبه چیزی رو نمییدیدی.خیلی تو نخش بودم که با خودم فکر میکردم میشه یه روزی دستم بیوفته؟ /امارشو کامبیز بهم دادگفت الان 1 ساله جدا شده و تا الان کسی و ندیده که باهاش بیاد و بره .از شوهرش به خاطر مواد مخدر که مصرف میکرد طلاق گرفته بود که به گفته کامبیز که باهاش راحت بود بهش گفته بود .کامبیز و مجبور کردم که بیاد و منو با سارا آشنا کنه که رفتیم پیش سارا و معرفیم کرد دیدم که استقبال خوبی ازم شد.کامبیز و صدا کردن کار براش پیش اومد منم از خدا خواسته تونستم یه کمی بیشتر تو نخش برم و سوالای الکی تخصصیش و ازش میپرسیدم که اونم کاملا جواب میداد.اون روز و گذروندیم که فردای اون روز دوباره رفتم پیش کامبیز و ازش خواستم راضیش کنه که بیاد باهام بیرون.سارا یه رنو سفیدی داشت.که با وساطت کامبیز قرار شد همدیگه رو ببینیم.قرار گذاشتم اومد و سوار ماشینش شدم.کلی با هم صحبت کردیم و من هنوز تو نخ اون کون زیبا بودم و هراز گاهی یه نیم نگاهی که تو ماشینش که رانندگی میکرد و مانتوش تا بالای رونش کشیده شده بود بالا دیدی میزدم.نمیدونید که همون دید زدنا چه حالی برام داشت.بعد از چند بار قرار گذاشتنای پیاپی قرار گذاشتیم که یه بهونه ای تو خونه پدرش که با اونا زندگی میکرد بیاره که با هم بریم شمال.منم برنامه هامو اوکی کردم که باهاش با رنوی سفیدش بریم شمال خلاصه سرتونو درد آوردم صبح زود اومد سر چهار راه نزدیک خونمون منم پریدم بالا که راه افتادیم افتادیم تو جاده چالوس .خودش رانندگی میکرد انصافا رانندگیشم خوب بود من تو راه خیلی تو کف این هیکل زیبا بودم و پیش خودم میگفتم یعنی میشه من این خانوم خوش هیکلو تو شمال زیرم ببینم؟ چون زیاد نبود که با هم دوست بودیم خجالت میکشیدم که ازش سوالای حسی و سکسی بپرسم و بیشتر در مورد خودمون صحبت میکردیم.اما واقعا میدونستم که خودشم دلش چی میخواد که بعدا متوجه شدم که فقط من نبودم که به فکر سکس و حال بودم.اونم تو فکرش حساب همه چیزو کرده بود رسیدیم شمال چون آروم تونستیم بریم و زیاد وایسادیم ساعت 4 رسدیم رفتیم یه خونه یه شب اجاره کردیم و با اینکه سخت تونستم صاحب خونه رو مطقاعد کنم که ما یه نسبتی داریم خلاصه این کسشرا خونه رو بهم اجاره داد با 10 تومن بیشتر که سرمون منت هم گذاشت که شناسنامه ندارین و این جور حال گیریا.رفتیم تو وسایلامو گذاشتیم تو خونه.یادم رفت اولش بگم من سه تار میزنم و یه 15 سالی این سازو میزنم و سه تارو با خودم آورده بودم.و قبل از حرکت به خاطر آمادگی بیشتری داشته باشم یه قرص ترامادول که خیلی های شما آشنایی کامل رو دارین بهش قورط داده بودم.پریدم رو تخت و سه تارو باز کردم که قبلش یه حال شاعرانه ای هم داده باشم شروع کردم به ساز زدن که اومد رو تخت و دراز کشید کنارم .من خیلی باهاش رو دروایسی داشتم. و همش به این فکر میکردم که خودش یه جوری شوروع کنه.میدونم که تو حالتون چی میگذره ممکنه بهم کلی فهش بدیم که زن راضی و شمال و خونه خالی و با هم تنها هرکی جای من بود چکار میکرد.یه چند دقیقه ای از سه تار زدنم تموم نشده بود که دیدم داره با دستش پشتمو میمالونه . من که کیرم حسابی با اون مالشش شق شد هیچ سه تار و گذاشتم کنار و پیشش دراز کشیدم.بدون هیچ مقدمه ای دستمو گذاشتم رو سینه هاش و اونم کاملا منو همراهی میکردو بغلش کردم و لب گرفتنامون شروع شد.خیلی حال میکردم وقتی لبامو گاز میگرفت و زبونشو تو دهنم میچرخوند میخواستم همون موقع ارضا شم اما قرصه کار خودشو کرده بود و کمرمو آماده کرده بودم واسه همچین موقعی.یه لحضه مکسی کرد و گفت رها من موقعی که ارضا میشم دست خودم نیست کل بدنم انگار مثل زلزله میلرزه اگه همچین شدم نترس و معمولیه.او کی و بهش دادم و همون حالتی که لب تو لب بودیم دستمو میبردم دور کونش و دوباره میاوردم رو سینه هاش لباس روییش رو دراوردم و یه کرست مشکی زیرش پوشیده بود.جاتون خالی بدن سفید و سینه تر تمیز و باحال که سینه هاش کوچیک وسفت بودن و گذاشتم تو دهنم .همین که داشتم میمکیدم دستمو بردم دکمه شلوار جینشو باز کردم و دستمو بردم تو شورتش.انگار داشتم به پنبه دست میزدم.اینقدر نرم و خوش تراش بود که دوست داشتم دستمو تا آخر عمرم اونجا بمونه یه کم که باهاش ور رفتم کسش خیس خیس شده بود شلوارشو دادم پایین.یه شورت مشکی پاش بود که یه قلب بزرگم روش حک شده بود.کثافت فکر همه جا رو کرده بود بهترین لباسای زیرشو پوشیده بود و موهای بدنشو کامل زده بود که حیلی خوش تراش و لطیف شده بود.لخت لخت شدیم و منم لباسامو در حال حال کردن در آورده بودم روش دراز کشیده از بالا میخوردمش تا پایین یه چند کارای باهالی که تو فیلما دیده بودم سرش پیاده کردم بدنش اوقدر سفید بود که واقعا جای توصیف نداشت و اومدم پایینتر زبونمو میکشیدم به کسش که یه آن لرزشاش شرو شد .فکر نمیکردم اون طوری که میگه باشه.طوری میلرزید که انگار یه زنی رو بندازی تو یه حوض پر از یخ.منم که آمادگش این لحضه رو پیدا کرده بودم بغلش کردم و همچنان میلیسیدمش بعد از چندثانیه که آروم شد و ارضا شد منم کیرمو میزدم به کسش که خیلی خیش شده بودن سر کیرمو آروم دادم تو.وایییی نمیدونید انگار تو بهشت بودم.به خودم میگفتم الانه که یه 20 سالی جون بشم!خیلیاتون تجربه دارین و قابل گفتن نیست وقتی کیرمو دادم تو انگار یه چیزی کیرمو اون تو میمکید و خیلی هم تنگ و لزج بود چون قرص خورده بودم آبم حالا حالا حا نمیومد با چند حالت مختلف میکردم بهش گفتم برگرده به پشت و اونم اطاعت میکرد کونشو که بهم کرد یاد تو در مونگاه افتادم که داشتم تو مانتوی سفیدش براندازش میکردم حالا دقیقا کیرم دم سوراخ کسش بود از پشت بغلش کردم انگار که کیرم دیگه وارد شده بود خودش میدونست کجا باید بره یه کم که تلمبه زدم من عاشق سکس اینجوریم که کلا پاهاشو جم کنم و بدم زیر پاهام تا بتونم کل رونشو زیر پاهام حس کنم.هی میگفت محکم محکم منم تا اونجایی که قدرت داشتم تلمبه رو واسش میزدم.وقتی عقب جلو میکردم چالاب چلوب صدا میداد. دوباره شروع کرد به لرزیدن و دوباره ارضا شد.منم که یه نیم ساعتی با جورای مختلف رو کارش بودم و هر چی میدونستم رو پیاده کردم که داشتم دیگه ارضا میشدم وقتی نزدیک بود که آبم بیاد محکم منو بغل کرد و گفت باید بریزی تو من گرماشو احساس کنم و گفت داروش و همرام دارم.منم چنان منفجر شدم که یه کمی از آبم تو کسش ریخت بیرون رو تخت.بعدش یه چند دقیقه ای همونطوری روش خوابیدم.بلند شدیم و دوباره از هم لب میگرفتیم رفتیم تو حموم اونجا هم جاتون خالی یه سکس مشتی اونجا داشتیم.در کل اون یه شبی که گذشت فکر کنم نزدیک به 10 بار باهاش حال کردم و به قول خودش میگفت با شوهرشم همچین سکس داغی رو تو اون چند سال نداشته.بعد از اینکه برگشتیم هم یه بار شیفت شب بود که با یاری کامبیز تو همون درمونگاه یه جایی رو ردیف کرد با هم حالی کردیم و چند بار دیگه .از اینکه داستان منو خوندید و اگه اشکال املادارم ببخشید.مرسی با درود فراوان/
     

#240 | Posted: 7 Mar 2012 18:48
یاد سمیه بخیر



با سلام. این تجربه اولین سکس منه.من و سمیه 1 سال با هم دوست بودیم. من اون سالها برای دیپلم می خوندم.یه روز ازش یه کتاب خواستم و اونم گفت شب بیا بگیر. شب ساعتهای 9من زنگ زدم بهش گفت تا از خونه تون پیاده بیای من کتابو پیدا میکنم.من هم راه افتادم ساعتهای 9:30 بود که رسیدم در خونه شون.از قبل گفته بود که بجز مادرش کسی دیگه خونه شون نیست. در زدم و اومد در رو باز کرد. با چادر سفید اومد در رو باز کرد. سلام کردم و گفت بیا تو و من با تعجب پرسیدم بیام تو؟ رفتم تو در خونه شون توی سالن باز می شد.و بعد از سالن اتاق هاشون بود.مادرش تو اتاق خودش خواب بود و با هم رفتیم اتاق خودش و نشسیتم رو تختش بعد گفت من کتاب رو پیدا نکردم. گفتم باشه پی من میرم. پرسید کجا هنوز تازه اومدی که. بعد اومد و بهم چسبید و بوسم کرد.گفتم مادرت نیاد. کفت نه نمیاد ولی پاشو بریم تو اتاق بزرگه.من رفتم و بعد که سمیه اومد چادرشو در آورده بود عجب تیپی زده بود یه تاب و شلوارک چسب سفید پوشیده بود. موهاشو هم ریخته بود رو شونه هاش. عطر هم زده بود. اومد یه نگام کرد و ازم پرسید تا حالا سکس داشتی با کسی؟ گفتم اره امشب.بعد چسبیدم و لبهاشو خوردم دستمو گرفت و گذاشت رو سینه هاش و منم محکم میمالیدم. اونم دستشو برد تو شلوارم و کیرمو می مالید.سینه هاشو در آورد داغ بودن و شروع کردم به خوردن آه آه می کرد شلوارکش رو هم در آروزدم شرت پاش نبود گفت دراز بکشیم و بخور منم که بار اولم بود محکم می خوردم و سمیه هم آه آه می کرد.بهم گفت منم می خوام بخورم شلوارتو در بیار و بیا روی من و کیرتو بده بخورم.من روش دراز کشیدم و کیرمو تا ته می خورد منم کسشو لیس می زدم.چند دقیقه که خورد دیدم خایه هامو یکی شو تو دهنش کرده و داره مک می زنه. خیلی حال میداد.بعد از چند دقیقه بلند شدیم و دوباره لب خوردی و ایندفعه نشست و کیرمو خورد.خایه هارو دو تایی با هم می خورد.بد جور شهوتی شده بودم.گفتم می خوام بکنمت بلند شو گفت لا پایی بکن. دراز کشید و یکم کیرمو رو کسش مالوندم. بدجور داد میزد همش بهش می گفتم سمیه آروم تر.یکم لاپایی که کردم گفت بیا از عقب بکن من که بلد نبودم بهم گفت کیرتو خودم میگیرم و توش می کنم فقط آروم آروم اولش شروع کن.منم شروع کردم ک.نش داغ و تنگ بود بعد اولش آروم بعد گفت تا ته کیرتو توش کن. کنم تا ته می کردم. با هر بار که توش می کردم سمیه آه آه میکرد. سینه هاشو میدیم که آویزون بودن و عقب و جلو می رفتند. گفتم آبم میخواد بیاد دستمال داری گفت هر وقت نزدیک بود که آبت بیاد بده بخورم من که تعجب کرده بودم و داشتم کیف می کردم گفتم نزدیکه آبم بیاد. سریع کیرمو در آورد و برگشت و کیرمو تند تند می خورد.چه حالی بودم من.چشمامو بسته بودم و کیرمو تا ته می دادم بخوره.آبم که داشت میومد سر کیرمو تو دهنش گرفته بود و همه آبمو قورت داد. یکم که مونده بود مالوند به لباش و با زبونش لیس می زد.من که بیحال شده بودم همونجا دراز کشیدم و بعد چند دقیقه ای لباس هامو پوشیدم و سمیه گفت هر وقت دوست داشتی میتونی بیایی. تا یک سال هفته ای چهار شب کارم همین بود.یادش بخیر.
     
صفحه  صفحه 24 از 88:  « پیشین  1  ...  23  24  25  ...  87  88  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.