| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 26 از 87:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  86  87  پسین »  
#251 | Posted: 8 Sep 2012 11:41

پارسال عشق/امسال تنفر

اولین خاطره عشقیم با یه دختر(که به قول مامانش فرهنگشون اروپایی بود)14 ساله اتفاق افتاد اسمش رومینا بود اوایل دوستیمون فقط smsمیدادیم هر کاریش میکردم قرار بزاریم ببینمش میگفت مامانم نمیزاره تنها برم بیرون.خلاصه اب پاکیو ریختم رو دستش گفتم اگه نیای ببینمت دیگه جوابتو نمیدم که یه روز ادرس مدرسشون به داد وقتی تعطیل شدن 10دیقه باهم حرف زدیم البته باباش میومد دنبالش راست میگفت وقت زیادی نداشت.ازوقتی همدیگرو دیدیم عاشق همدیگه شدیم بعد چندوقت مامانش فهمید باهم هستیم منم خودمو انداختم جلو که از دخترت خوشم اومده البته رومینا هم به مامانش گفته بود احمدو میخام مامانشم وقتی دید اینجوریه باهم قرار گذاشتیم هم بابام اومد هم بابای رومینا تا بیشتر با هم اشنا بشیم.دیگه آخرای امتحانات ترمم بود رومینا هم امتحاناش تموم شده بود اوایل تابستون بود چند باری با رومینا ومامانش رفتیم بیرون البته چون هوا گرم بود غروب که میشد میرفتیم وچند ساعتی بیرون بودیم توی اصفهان یه جای باحال داره که شبا خیلی فاز میده.دیگه با رومینا راحت بودم حتی مامانشم میدونست وقتی راه میریم دستاش توی دستمه خلاصه چند باری که میرفتیم شبش تا دیر وقت smsمیداد معلوم بود حالش دست خودش نیست که یادمه یه شب ساعت2/5که داشتم smsمیدادم بهش مامانش بهم اس داد که احمدآقا اگه میشه به رومینا بگو بسه چون نگرانشم(آخه مامانش میدونست داره به من اس میده)منم به رومینا گفتم عزیزم خابم میاد برو بخاب دیگه.تا فرداش اس داد گفت1چیزی بگم گفتم بگو بهم گفت نمیخای که از هم سرد بشیم گفتم چطور مگه؟گفت دیشب حالم بدشده بود راستش هر وقت باهم میریم بیرون اینطوری میشم منم ازخدا خاسته گفتم خوب باید چکار کنم عزیزم؟گفت میخام بوست کنم گفتم باشه عزیزم تا هفته بعد که میخاستیم بریم بیرون هر شب در مورد نحوه لب گرفتن میگفت که باید چکار کنیم وبلد نیستم و...

خلاصه روزی که خاستیم بریم فرا رسید از بعداز ظهر ساعت3 تا ساعت8که همدیگرو دیدیم داشت اس میداد خلاصه حسابی رو خش کار کردم ووقتی خاستم برم1 کرم از داروخانه گرفتم محض احتیاط راستش منم بد جوری واسه عشقم راست کرده بودم از شب قبلش رفتم ببینم کجای پارک ناژوان خلوت تره تا ببرمش همونجا.وقتی باهاش قرار گذاشتم خیلی تیپ خشکلی زده بود اخه یکم لاغر بود ولی اندامش به قدش میخورد وقتی اومده بود یه شلوار پارچه ایه پاچه گشاد پوشیده بود خیلی بهش میومد مامانشم که همیشه اروپایی تیپ میزد وقتی رسیدیم توی پارک طبق عادت همیشگی مامانش میگفت شما برین حرفاتونو بزنین و بیاین ولی دیر نکنینا!درضمن از همین اطرافم زیاد دور نشین.وقتی من و رومینا رو به حال خودمون گذاشت همون اول دستشو گرفتم ورفتیم به طرف جایی که خیلی کم رفت و آمد میشد پشت سرمونم یه زمین پر درختای چنار بلند بود که هیچ نوری پیدا نمیشد یکم که نشستیم روی صندلی داشت به گوشیش ور میرفت منم حواسم به اطراف بود که کسی نیاد یه دقیقه ای سکوت بینمون بود که دستمو بردم دور گردنش وگذاشتم روی سینه هاش یه دفه نگام کرد منم گفتم دوست دارم عزیزم اونم همینو گفت و زودی لپمو بوس کرد بهش گفتم حالت خوبه گفت بهتر ازین نمیشه بهش گفتم بلند شو بریم1جای دیگه اینجا نمیشه گفت باشه وقتی خاستم ببرمش طرف تاریکی ترسید گفت نمیام گفتم نترس من باهاتم خلاصه تا وسطای درختا رفتیم گفت احمد بسه دیگه کجامیری که همونجا تکیه دادم به یه درخت بزرگ وبغلش کردم اونم حسابی داشت لبامو میک میزد چند دقیقه ای تو فضا بودیم که یه دفه گوشیش زنگ خورد میدونستم مامانش بود آخه همیشه هر20دقیقه یه بار زنگ میزد ببینه اتفاقی برامون نیافتاده باشه خلاصه تا گوشیش قطع کرد گفت بریم فقط کنم دیگه حالشو کرده بود ولی بهترین موقعیت واسه من بود که باهاش حال کنم گفتم بزار یکم دیگه بمونیم بعدش میبرمت ایندفه دستم زدم زیره سوتینش سینه هاش خیلی نرم ولطیف بودن اونم مقاومت نمیکرد کم نمیزاشت که یه دفه سینه راستشو از زیره سوتین بیرون آوردمو فقط میخوردمش خیلی خوشمزه بود امیدوارم نصیبتون بشه همینجور که داشتم میخوردم دوباره حالش بد شد ونفسش تند تند میزد صدای قلبشو میشد بفهمی دستم بردم سمت رون پاهاش شلوارش کشی بود ومیومد پایین ولی نیاوردم پایین منتظر بود همینکارو بکنم خودم شلواره خودمو باز کردم دستشو گرفتم گذاشتم روی شرتم آروم داشت برام میمالید که اونم شلوارشو یکم آورد پایین ودستمو گذاشت روی شرتش جفتمون دوباره به اوج رسیده بودیم که بازم طاقت نیاورد دستمو از روی شرت بلند کرد هدایت کرد زیره شرتش اولین باری بود که دستم داره کس یه دختره 14ساله رو لمس میکنه دستام خشک بود ولی تا کردم لای کسش یه دفه خیس شد و روون.همینجورمه داشتم میمالیدم دره گوشم گفت اون دوتا رو بگیر یکم فشار بده نفهمیدم چی میگه ولی یکم که ور رفتم چوچولشو پیدا کردم وازینکه میکشیدمش خیلی ناله میزد هر چی بیشتر میکشیدم بیشتر کیرمو تو دستش فشار میداد که یه دفه تخمامو گرفتو فشار داد که هر چی حال کرده بودم باهاش پرید!بهش گفتم میخام بکنمت ومخالفت کرد ونمیزاشت بهر حال خرش کردم وشرتشو تا زانوهاش کشیدم پایین یکم کیرمو چرب کردم ولی اون دولا نمیشد به زور خمش کردم کیرمو دادم دستش گفتم بزار دمش یکم که خاستم بکنم خیلی دردش اومدخیلی کونش تنگ بود منم چون زود انزال بودم یکم که لاش کردم آبم اومد ریختم رو زمین.دیگه خسته شده بودیم زودی لباسامون پوشیدیم رفتیم.

چند ماه بعد یه سیمکارت ایرانسل بهش دادم که میخام این خط دستت باشه وقتی ازش پرینت گرفتم با چنتای دیگم دوست بود بااینکه خیلی دوسش داشتم دیگه حالم ازش بهم میخوره چون خیلی نامردی کرد در حقم هیچوقتم نمیبخشمش.
این داستان سکسی نبود قصه زندگی من بود/


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#252 | Posted: 15 Sep 2012 11:55

سکس گروهی با دختران مست

سلام.توپاییزسال گذشته,وقتی ازخواب عصر بیدار شدم,دیدم هیچکس خونه نیست,از قبل میدونستم مامان بابام قرار برن کرج عروسیه دوست بابام,اما داداشمو نمیدونستم کجاست.وقتی بهش زنگ زدم گفت بارفیقاش رفته فشم,اعصابم خیلی کیری شد چون ما همه جاباهم میرفتیم.حوصلمم خیلی سر رفته بود زنگ زدم رفیقم,مهدی,گفتم بیاد پیشم.وقتی اومد من بهش پیشنهاد دادم که به سارا و شبنم بگیم بیان(ساراوشبنم باهم دوستن,سارا دوست دختر من بود,شبنمم دوست دخترمهدی).قبل از اینکه بهشون تلفن کنیم به این نتیجه رسیدیم که;من سارا رو کردم,توام که شبنمو کردی,پس بیا مشروب بگیریم مستشون کنیم,اول من سارارومیکنم,توام شبنمو,بعدش عوض میکنیم.خلاصه سرتونو درد نیارم,بعد از اینکه زنگ زدیم بهشون و کلی کس لیسی کردیم تا بیان, 1ساعت بعد اومدن.البته لازم به ذکر است که باهاشون فابریک نبودیم.وقتی اومدن نشستیم به مشروب خوردن.خوب که مست شدیم مهدی طبق معمول شبنمو برد تو اطاق,سارا هم با اون کون گندش اومد نشست رو پام,منم لباشو خوردمو کسه تپلشو که از زیر شلوار گرمکن زده بود بیرونو گرفتم.دستمو گرفت کرد تو شرتش,منم که همینطوری داشتم میمالوندمش تو این فکر بودم که چطوری بریم تو اطاق پیش اونا.
دستمو در اوردم بهش گفتم بریم ببینیم اونا چیکار میکنن؟
دخترام که خوراکشون فضولیه,گفت بریم,بعد رفتیم پیش اونا که رفته بودن تو اطاق مامانم اینا.وقتی رفتیم تو شبنم یه خورده جیغو ویغ کرد منم زدم تو شوخیو گفتم ما نصف تختو میخوایم,به شما کاری نداریم که.بعد منو سارا رفتیم بغلشون خوابیدیم.مثله همیشه لب بازی کردیمو... بعد بهش گفتم واسم ساک بزن ولی اونم مثله همیشه نه و نوو کرد,منم که تعریف ساک زدنه شبنمو از مهدی شنیده بودم,تمام فکر و ذکرم این بود که چطوری جامو عوض کنم.بعد طی یه حرکت انقلابی و از قبل هماهنگ شده با مهدی,مهدی رفت زیر پتو که کسه سارا رو بخوره منم رفتم رو شبنم خوابیدم,,, اول یه نگاه به سارا کردم,وقتی دیدم اوکی خیالم راحت شد. وقتی رفتم روش همچین خودشو زد به مستی که انگار خوار کسده یه شیشه عرق سگیو خورده.البته مست بود ولی نه اونطوری که نفهمه منم!منم که از خدا خواسته افتادم روش لب و گردنشو خوردم,اونم هی اهو اوه میکرد,بعد گوشاشو میک زدمو همینطوری اومدم پایین,یه جوری سینهاشو خوردم که موهای سرمو کند!
بعد رفتم پایین تر سراغ کسش,اول یه خورده انگشتمو کردم تو کسش بعد افتادم به جون کسش,یه جوری میک زدمو خوردم که داشت از حال میرفت.میخواستم بیشتر بخورم تا بیشتر حشری شه ولی دیدم اگه ادامه بدم دیگه مویی تو سرم نمیمونه!
بعد اومدم بالا دوباره لب بازی کردیم.
فقط خدا خدا میکردم که واسم ساک بزنه که دیدم منو از رو خودش پرت کرد پایین و اومد روم و خیلی وحشیانه رفت سراغ کیرم.لامصب مثه این پورن استارا ساک میزد,داشتم هلاک میشدم.نزدیک این بود که دیگه ابم بیاد ولی از لرزشه تنم فهمید که ابم داره میاد,واسه همینم سریع کیرمو از دهنش در اورد رفت سراغ تخمام و تخمامو خورد.انصافا که کارش درست بود.منم چرخوندمشو خوابیدم روش,اول کیرمو مالوندم به کسش بعد اروم کردم تو... دیگه داشت دیونه میشد.همینطوری که داشتم تلمبه میزدم,ازش لبم میگرفتم.چند تا تلمبه زدمو ابم اومد.ابمو ریختم رو شیکمش. با اینکه کلم داغ بود ولی بخاطر ساکی که زده بود زود ابم اومد.
با اینکه فرداش زنگ زدنو گفتن شما از مستیه ما سو استفاده کردید و از این کس و شعرا و دیگه هم پیداشون نشد,ولی یکی از بهترین تجربه های زندگیم بود.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#253 | Posted: 16 Sep 2012 12:17

سکس با دختر میدون نارمک

داستانی که میخوام واستون بگم ماله همین چند وقت پیشه که بهترین سکسم بود.نمیخوام زیاد لفتش بدمو سرتونو درد بیارم.
اول از خودم میگم بعد از شاهزاده خانوم قصمون.من قدم 176 خوش هیکل بخاطر 6سال شنا کار کردن(تعریف از خود نباشه) تیپم خوبه و قیافم جذاب البته دخترا میگن.لیلا یه دختر قد 165 با استیل بدنی توووپ که همه پسرای محلمون دنبال این بودن کون این جیگر بزارن.پوستشم برنزه ی شوکولاتی با یه کون خوش فرم خوش خوراک.رابطه من با لیلا از جایی شروع شد که من 13 سالم بود و اون 11.همیشه اسکیت پاش بود و کس چرخ میزد ولی از همون بچگیش از این دخترای کونی بود که با همه لاس میزد و گرم میگرفت.مثلا خواستم ادمش کنم باهاش دوس شدم ولی خبر نداشتم خودم از همه بدترم.رابطه من با لیلا 4 سال بود که 2 سال اول فقط بازی میکردیمو ملا کسخل بودیم.ولی از سال سوم رابطون دیگه هردومون کامل معنی سکسو فهمیده بودیم ولی تو روی همدیگه از این حرفا نمیزدیم.کم کم رومون به هم باز شد و با اس به هم حرفای سکسی میزدیم که چند بارم سکس تل داشتیم که هم اب من اومد هم لیلا جونم.ولی وقتی با هم قرار میزاشتیم که همو ببینیم اصلا از این جور حرفا خبری نبود.

تا اون موقع تنها کاری که با هم کرده بودیم بوس بود و بغل کردن.کم کم رومون به هم باز شد و دیگه تو کوچه خیابون لب میگرفتیم.البته تو کوچه دمیرچی چون تو کل تهران جا از اینجا خلوت تر پیدا نمیشه.یادمه یه روز داشت بارون شدید میومد که من سردم شد به لیلا گفتم منو سفت بغل کرد و بوسید.تو دلم گفتم این جنده خانومو باید یه حالی بهش بدم.اونروز زیر بارون اینقدر از همدیگه لب گرفتیم که لیلا یه لرزی تو تنش افتاد و از جاش بلند شد سریع گفت بریم خونه.من نفهمیدم چی شد که دیدم شبش لیلا دوباه کونش میخاره اس سکسی میده.بعد از یه سکس اس ام اسی مشتی ازش پرسیدک امروز چی شد که سریع رفتی گفت ابم اومد.شبش یه جق مشتی به یاد لیلا خانوم گل زدمو گفتم دیگه باید بکنمش.بعد رفته بودم تو نخ کونش.از اون روز به بعد سعی میکردم سر قرار یا پشت اس حرفای سکسی بزنم تا رومون به هم باز شه.
یه 2ماهی گذشت تا یه روز که خونمون تا شبش خالی بود مثه همیشه زنگ زدم به لیلا و با هم صحبت کردیم که اونم گفت مامانش رفته کلاس فلسفه و تا شب نمیاد.داداش بزرگترش(بهادر)سربازی بود وباباشم که معتاد بود و تا نصفه شبا خونه نمیومد.دیدم دوباره بحث سکس وسط کشیده شد که ازم پرشید تو سکس کجاش بیشتر به تو حال میده منم گفتم کس خوردن که گفت وااااای خوش به حال زن ایندت منم پررو شدم گفتم زن اینده من تویی.یه ذره خجالت کشید که من بهش گفتم لیلا تو که تنهایی منم که تنهام خب بیا خونمو تا شب با هم باشیمو قلیون بکشیمو پاسورو.... اولش گفت نه و بهونه اورد که گفت مگه من جنده ام برم خونه پسر و...که منم اعصابم خورد شد گوشیو فط کردم.2 دیقه نشد زنگ زد عذر خواهی کرد منم دوباره بهش گفتم بیا که یهو گفت باشه من نیم ساعت دیگه اونجام.ساعت 12 بود قرار بود که تا نیم ساعت بعد خونمون باشه.تو دلم گفتم این دفه بیاد نکنمش شاید دیگه نتونمو یکی دیگه کردش اون وقت من کونم میسوزه.سریع رفتم حموم یه حالی به بدنم دادم تا اومدم بیرون دیدم 2تا میسکال انداخته.زنگ زدم گفت نمیتونم بیام منم گفتم پس کیرم تو کس ننتو قط کردم.هی زنگ میزد جواب نمیدادم که دیدم اس داد.اسو خوندم دیدم نوشته بیشعور دم خونتونم بی جنبه!!!!!انگار اب سرد روم خالی کرده باشن ریدم به خودم رفتم دم در دیدم لیلا با یه تیپ جیگر منتظر منه.صداش کردم داشت میومد سمتم.عجب کسی شده بود بیناموس با اون مانتو شلوار جذبش.اومد سلام کردیمو گفت رام نمیدی بیام تو؟؟؟؟منم تو کونم عروسی شد گفتم بفرمایید تو عزیزم.یذره عشوه خرکی اومد اومد تو خونه یه راست رفت سمت یکی از اتاقا شالشو دراورد گفت میخوام راحت باشم.اومد تو حال نشست رو مبل تلوزیون روشن کرد داشت میدید منم رفتم یه شربت درست کردم اومدم دادم خورد.نشستیم بغل هم تلوزیون نگاه میکردیم.یه ساعت گذشت لیلا بلند شد چراغارو خاموش کرد گفت خوابم گرفته.اومد رو مبل سرشو گذاشت رو پام خوابید منم داشتم با موهاش ور میرفتم که یهو بلند شد رفت سمت اتاق من رو تخت من دراز کشید.منم اومد رو تخت کنارم که مال دادشمه دراز کشیدم که بلند شد گفت برو اونور میشخوتم پیش تو بخوابم.منم از خدا خواسته یذره اومدم ایورتر اونم اومد صاف خوابید تو بقلم.کیرم سیخ شده بود زیر پتو بودیم که لیلا گفت گرممه یه لباس بده بپشوشم.منم یه لباس استین حلقه ای خوشگل دادم بهش که دیدم مانتوشو دراورد زیرش فقط یه سوتین لیمویی که چشم قفل شد رو سینه های سایز 75اش.یهو گفت سینا چته؟منم گفتم هیچی ولی تو دلم گفتم باید اینو بکنمش.دوباره اومدیم بغل هم خوابیدیم که بحثمون به سکس کشیده شد و اونم که سگ حشری.تا به خودم اومدم دیدم لبامو داره میخوره منم که دیدم اب از سرمون گذشته همراهیش کردم.یه نیم ساعتی داشتیم لب میگررفتیم که بلند شد رفت تو اشپزخونه یه لیوان اب یخ خورد یذره حشرش بخوابه میخواست بره که چسبوندمش به در اتاق دوباره لب گرفتم ازش اونم دوباره حالش بد شد و همراهی کرد.یهو از زیر زانوش بلندش کردمو انداختمش رو تخت شرو کردم گردنشو لیس زدن که داد زد سینا نکن دادرم حشری میشم نمیتونم خودمو جم کنم.منم که خودم حالم کیری بود بهش گوش ندادمو ادامه دادم که دیگه داشت رام میشد.گردنشو لیس زدم داشتم میرفتیم پایین به سمت سینش دیدم خودشو سفت کرد گفتم چته؟؟گفت عاشقتم ولی تو رو خدا به کسی نگو!!!منم گفتم باشه و ادامه دادم لباسمو که بهش داده بودم از تنش دراوردم دیدم جووووووون چه بدن برنزه و خوشگلی داره.طاقت نیاورم از زیر گردنش شرو کردم تا رسیدم به سوتینش.سینه هاشو با دستام گرفتم یه ذره فشار دادم بین 2تا سینشو از پایین چاکش تا بالاش لیس زدم که یه اخی گفت نزدیک بود ابم بیاد.سوتینشو دراوردم دیدم 2تا سینه سفتو اناری خوشگل جلومه سرشو کردم تو دهنم شرو کردم میک زدن.دیگه صدای اه و اوهش کل خونرو ورداشته بود.2تا سینشو خوردم رفتم سراغ نافش دورشو لیس زدم اروم رفتم سمت شلوار تنگش.اینقدر حشری شده بود که نمیتونست از جاش تکون بخوره.شلوارشو دراوردم رون پاشو لیس زدم.یه شورت خوشگل ابی پوشیده بود دماغمو گذاشتم روش و بو کشیدم.دیدم خودش شورتشو کشید پایین تا کسشو دیدم پشمام ریخت.دختر 15 ساله اینقدر کسش خوشگلو تمیز باشه؟؟؟سرمو گذاشت جلوی کسش فهمیدم باید بخورمش.یه ذره ابش اومده بود که وقتی کسشو لیس زدم مزش شور بود ولی بعدش خیلی خوش مزه شد اینقدر خوردم کسشو تا بلند شد پرتم کرد روی اون یکی تخته شلوارو شورتمو همزمان کشید پایین کیرمو گذاشت تو دهنش.از گرمای دهنش داشتم اتیش میگرفت خیلی خوب ساک میزد.لباسمم دراوردم خوابوندمش رو تخت که بکنم تو کونش پشماش ریخت گفت من کون نمیدمو...بهش گفتم درد نداره اروم میکنم تا راضی شد.خوابوندمش یه ذره کرم زدم به کیر یه ذره ام در کون لیلا.اول با انگتام بازش کردم که یذره درد کشید تا سوراخش شد درز!!!اروم کیرمو گذاشتم در سوراخش فشار دادم دیدم خودشو سفت میکنه.دو تا چک بیناموسی گذاشتم رو کونش که شل کنه اخرم کرد.کله کیرمو گذاشتم فشار دادم هل دادم تا سرش رفت تو یهو یه داد کشید گفت بکش بیرون جرررررررر خوردم منم نکیشدم بیرون تا عادت کنه.همینجوری تو کونش بود که عادت کرد منم فشارو بیشتر کردم اونم دوباره دادو...تا اخرش تا ته کردم تو بعد چند دقیقه دیگه داشت حشری میشدو حال میکرد منم داشتم تلمبه میزدم که دراوردمو افتادم روشو کسشو خوردم داشت دیوونه میشد گفت کسکش بلند شو بکن تو کونم دارم میمرم.د.باره کیرمو گذاشتم دم سوراخش ولی تو نکردم داشتم رو کسش میمالیدم که گریش گرفت گفت جون مادرت بکن تو کونم.سر کیرمو گذاشتم رو سوراخش که یهو محکم خودشو هل داد عقبو کیرمو تو مونش غیب کردو یه اههههههههه گفتو لرزید که فهمیدم ارضا شده.حالا من مونده بودم.اب کسش کم بود ولی سر خورد اومد رو سوراخ کونش کار منو راحت تر کرد دیگه داشتم تلمبه میزدم که احساس کردم ابم داره میاد بهش نگفتم.اینقدر تندش کردم که ابم با فشار خیلی زیاد ریخت تو کونش که لیلا گفت جووووووووووون سوختم چقدر داغ بود.منم همینجوری کیرم تو کونش بودو روش خوایسدم تا کیرم خوابیدو خود به خود اومد بیرون.یه نگاه به سوراخش کردم دیدم بیچاره خیلی گشاد کرده ولی بجاش هردومون حال کردیم.اومد در گوشم گفت فقط کافیه زنگ بزنی بگی خونتون خالیه با کله میام تا بهت کون بدم بعدم گفت دوستت دارم.اون روز خیلی به منو لیلا حال دادو تا شبشم با هم حرف نزدیم چون هردومون نای حرف زدنو نداشتیم.
بعد این قضیه یه چند بار دیگه ام شد که اومدو کردمش.هنوزم بچه میدون ... نارمکه.دوست داشتین برین دنبالش بکنینش!!!!


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#254 | Posted: 19 Sep 2012 15:40

جرخوردن کونم به دست مهران مهربونم

سلام اسمم رعناس یه دختر توپر ولی زیاد چاق نیستم سینه هام و باسنم بزرگه طوری که همه تو کفشن 21سالمه این داستان هم برمیگرده به 1سال پیش من تجربه سکس ودوست پسر واینجورچیزارو نداشتم ولی وقتی تودانشگاه قبول شدم وارد اونجاشدم کلی بهم پیشنهاد دادن آخه مامان اینازیاد نمیزاشتن تنها بیرون برم یعنی اصلا نمیزاشتن ولی وقتی دانشگاه قبول شدم یکم راضی شدن تنهابرم خوب برگردیم تودانشگاه بایه وسواس خاصی بایه پسر دوس شدم اسمش مهران بود خیلی جذاب وخوشگل ولی همه میگن تومهران خوشگلتری!بعد یک هفته رفت وآمدم به خونشون شروع شد آخه خونه مجری داشت واینجا دانشجو بود من خودم یکم هاتم ولی بیچاره مهران حتی بوسمم نمیکردفقط نازم میکرد بعدش خودش گف بخاطرمعصومیتت بود که بهت دس نمیزدم بعدازمدتی سکس لاپایی ما شروع شد یه روز بهش گفتم میخوام ازپشت بکنی گف نه امکان نداره دردت میاد منم گفتم باید بکنی خلاصه قبول کرد کیرش یکم بزرگه آخه اهل کردستانه خلاصه لختم کرد وشروع کرد به لب گرفتن وبازی کردن باسینه هام اونقد سینه هامو خورد که نوکشون زد بیرون وکبودشون کرد هی قربون صدقم میرف خودشم میگف فقط ناله کن دوس دارم زن ناله کنه احساس رضایت میکنم منم هی موهاشو میکشیدم و ناله میکرد تا اینکه دستش خورد به کسم و آه ونالم زیاد شد وقتی کسمو میخورد دیگه تو خودم نبودم وهمش بازوهاشو فشار میدادم کیرشو آورد جلو دهنم که ساک بزنم منم بلد نبودم وهی دندون میزدم وداد میزد دندون نزن تا اینکه تخماشو کردم تو دهنم خیلی حال کرد وموهامو میکشی بعد برگش گف بزار بکنم توکونت من ترسیدم ولی گفتم باشه کیرشو گذاشت لب سوراخ کونم همین که فشار داد رفتم بالا ولی اون زرنگتر بود و نگهم داشت و یطوری خشک خشک کرد تو کونم که خون اومد دوتامون ترسیدیم جدی جر خورده بودم ولی باز ادامه داد تا آبش اومد و ریخت تو کونم آب وخون قاطی شد ومهران رف دستمال آورد وتمیز کرد بعدش مثل مرده افتاد کنارم بعد1ساعت گف باید بریم دکتر رفتیم دکتر وجندتا آمپول و...داد تا عفونت نکنه و جاش خوب شه کرم تنگ کننده هم داد بعدازاون قضیه دیگه از پشت ندادم بهش خودشم اصلا نخواست تا اینکه با قرص وداروها برگشت به حالت اولش والانم هر وقت بخواد دستشو بکنه تو کونم اصلا نمیره توش چون تنگ تنگ شدم بعد اون قضیه اومد خواستگاریم و بابام گف درست باید تموم شه تا موافقت کنه ماهم قبول کردیم...اگه خوشتون اومد بگین تا داستان پارگی پردمم به دست عشق ماهم مهران جان که جونش واسم درمیاد و واسه خوشحالیه هم همه کار میکنیم رو براتون بگم که خیلی جالبتره تازه قراره سال دیگه عروسی کنیم دعا کنین.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#255 | Posted: 20 Sep 2012 11:19

عشق 10 ساله

وقتی باهاش دوس شدم فقط 16سال سن داشتم و اونم یک پسر17ساله بود.اولین و آخرین مرد زندگیم،صبحو با عشق به شب میرسوندیم.روزای قشنگی بود..روزایی پر از شورو حالو جوونی. دختری بودم شدیدا احساساتی..سرمسائل بیخودی جروبحثمون میشد بیشتروقتا ولی با این حال جونمونو واسه هم میدادیم.اولین باری که مزه لباشو چشیدم هیچوقت فراموش نمیکنم. یک روز برفی بود. قرار گذاشته بودیم تو پارک. خلوت بود .پرنده پر نمیزد.وقتی دستم تو دستاش بود تموم سرمای اون لحظرو فراموش میکردم. نمیشد رو نیمکتا بشینیم برف نشسته بود روشون . همینطور که در حال قدم زدن بودیم بهش گفتم علی خسته شدم کمرم درد گرفت از بس راه رفتیم(پریود بودم).یک آلاچیق خداروشکر اونجا بود سریع رفتیم به سمتش و نشستیم.تنها جا واسه نشستن بود.خودمو مچاله کرده بودم تو بغلش. اونم دستاشو دور کمرم حلقه کرده بود. سرمو آوردم بالا گفتم علی دوستت دارم اونم یهو لباشو گذاشت رو لبام. داغ شده بودم ازین کارش. سریع لبامو از لبش جدا کردم گفتم علی تو پارکیما الان یکی میبینه شر میشه. تا بلند شدیم بریم یک مأمورو از دور دیدم سرعت قدمامونو زیاد کردیم .شانسمون گرفت مارو تو اون حالت ندید. وقتی سوار تاکسی شدیم علی دستامو گرفت گفت ببخشید دست خودم نبود. منم سرمو انداختم پایین گفتم عیب نداره عزیزم.وقتی یاد اون روزا میفتم خندم میگیره. دوتا دخترپسر نیم وجبی!ولی تک تک اون روزا واسم لذت بخشه. دوستی ما روز به روز عمیق تر میشد و همچنین عشقمون. خانواده هامونم اطلاع داشتن از دوستی ما. ولی از طرف خانواده ما همیشه یک سری سختگیری هایی میشد که اعصاب نمیذاشت واس آدم. گذشتو گذشت تا اینکه من دیگه شده بودم یک دخی 22ساله و اونم یک پسر 23ساله با یک عشق 6ساله. شاید باورتون نشه ولی تا اون موقع از لب فراتر نرفته بودیم. دلیلشو الانم که فکرمیکنم نمیتونم بفهمم چیبود که مانع سکس ما باهم میشد. شاید به احترام عشق پاکمون یا حرمتایی که بینمون بود. بگذریم. تو یک روز بهاری خانواده مرد مهربون زندگیم زنگ زدن خونمون و قرار خواستگاری گذاشتن. وصف اون روزا و حسی که داشتم قابل بیان نیست فقط میتونم بگم قشنگ ترین روزا زندگیم بود. حدود یک ماه بعد منو علی به عقد هم درومدیم. وقتی از پله های محضر پایین میومدیم دستمو محکم گرفت و گفت یلدا دیگه تموم شد تو خانوم خودم شدی فرشته نازنازی. دخترا میدونن چه حالی میده وقتی یک مرد نازشونو بکشه یا ازشون تعریف کنه.خلاصه قرار جشن عروسیمون رو 2ماه بعد تعیین کردن. تا اون روز جشن منو علی سکس کامل نکردیم. در حدو مالوندنو اینا بود. گرچه این حقو داشت که هرکاری بکنه خب زن شرعی و قانونیش بودم ولی شاید خندتون بگیره اگه بگم آرزو داشت بار اول با لباس عروسی منو بکنه.من که خودم خندم گرفته بود ولی خب هرکسی یک آرزو هایی داره دیگه.روز جشن فرا رسید. وقتی علی اومد دنبالم تا منو دید گفت چه جیگری شدی خانوم خوشگلم جوووون. منم هی خودمو لوس میکردم مثل این دختربچه ها.خب واسم لذت داشت. تا وقتی مراسم تموم بشه علی هرلحظه زیر گوشم نجواهای عاشقونه میخوند. جشن عقد بود واسه همین خونو و کاشانه نداشتیم هنوز. بعد تموم شدن عروسی رفتیم خونه ما. مامان بابا سریع رفتن خوابیدن. تک دخترم واسه همین خواهربرادرم نداشتم که مزاحم بشن.وقتی وارد اتاق شدیم علی یک دستشو انداخت دور کمرم و یکیو زیر رون های پام و بلندم کرد گذاشت رو تخت. گفتم عشقم بزار لباس عروسیو درارم. گفت خانومی آرزو منو یادت رفت؟ گفتم با لباس؟ در جواب سوالم فقط گفت جووووون.. سر سینه هام سفت شده بود.کتو شلوارو پیرهنشو در آورد و با یک شرت چسب که کیرشو قلمبه نشون میداد اومد کنارم دراز کشید..لباس عروسم دکولته بود.سینه هامو آورد بیرون از بالای لباس و یک نگاه تو چشمام کردو بعد شروع کرد به مالیدنشون..لبای داغشو گذاشت رو لبام که هنوز رژ صورتیم روش خودنمایی میکرد. اونقد لبا و زبونه همو خوردیم که نفسم به شمارش افتاده بود. حسابی حشری شده بودم.چشام مست شده بود. نگاه کردم بهش گفتم علی لباسامو درار راحت نیسم. گفت اگه راحت نیسی چشم فرشته کوچولو. بعد درآوردن لباسم راحت تر شدم.روی هم دراز کشیده بودیم و خودمونو بهم میمالیدیم منم کسم بدجور آب راه انداخته بود. گوش و لبا و گردنشو میک میزدم اومدم پایین تر کیرشو گرفتم تو دستم.واااااای عجب کیر داغی داشت .کلفت شده بود.وقتی فکرشو میکردم این کیر قراره بره تو کوسم حشری ترمیشدم و محکم ساک میزدم.علی هم ناله هاش شهوتیم میکرد بیشتر پشت سرهم آآآه میکشید و میگفت جووووون جوووون بخورش یلدا آره همینه محکم تر..جوووون... بعدش منو خوابوند و پاهامو از هم باز کرد تا چشمش به کوسم افتاد انگار وحشی شده بود. گفت وای چه سفید و کپله کوس خانومی من. خودم میکنمش آره جووون. با ولع میخورد و زبونشو میکرد تو کوسم.تند تند زبونشو میکرد تو کوس داغم و درمیاورد.گفتم علی مردم بکنش تو. گفت جانم دیوونه حشری شدنتم هلوی من.داشتم آتیش میگرفتم. یکم کیرشو با کرم رو میز آرایشم چرب کرد و آروم گذاشت رو لبه کوسم و فرو کرد توش. یک جیغ نسبتا بلند کشیدم و اشک تو چشمام جمع شده بود. با صدای خمار و شهوتیش آهسته گفت چیه گل نازم؟دردت گرفت؟ قربونت بره علی. جووون چه داغه. و شروع کرد به تلمبه زدن. ارضا شده بودم و آبم با شدت پاشید بیرون.کاملا تو فضا بودیم دوتامون. کیرشو کشید بیرون و یهو آبشو ریخت تو صورتم. منم با زبونم آبشو که اطراف لبم بود کشیدم و خوردم.نگاه به روتختی کردم دیدم خونی شده.اونقد تو فضا بودیم اصلا متوجه نشدیم. بغض کردم گفتم علی زن شدم؟گفت آره هلوی من .زن خودم،فرشته خودم و لبامو بوسید.
الان 4سال ازون شب میگذره و هیچوقت اون شبو فراموش نمیکنم. بهترین و پرعشق ترین شب زندگیم بود. بعد این همه مدت هنوزم عاشقانه همسرمو دوس دارم و تا آخرعمر بهش وفادارم..این بود عشق بازی با اولین و آخرین مرد زندگیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#256 | Posted: 21 Sep 2012 16:42
عشق شانسی



سلام من 22 سالمه
چند سال پیش با دوستم پونه که تازه از دانشگاه قبول شده بودیم به خاطر تفریح گاهی دوستی گاهی هم نیاز به شارژ چت میکردیم
البته این پیشنهاد پونه بود که سکس تل کنیم و شارژمون رو از پسرها بگیریم.. منم اولش جنبه ی تفریح داشت برام و قبول کردم
هر وقت که بیکار میشدیم یه کافی نت پیدا کرده بودیم که میرفتیم تو چت روم و "شارژ میگیرم سکس تل میکنم" مینوشتیم شاید ساعتها دنبال سوژه ی خوب بودیم از هر شهری دوستی داشتیم
اوایل حالم از حرفهاشون بهم میخورد اما بعدا هم خوشم اومد هم عادت کردم بعضی ها انقدر خوب بودن که شارژم نمیگرفتم.. بعضی‌‌ها واقعا خوب بودنو دوست خوبی‌ جز سکس تلفنی میشدن اما بعضیا نامرد بودن و نه شارژ میدادن و نه با آدم رفتار خوبی‌ داشتن، قبول دارم گاهی بعضیا رو هم سر کیسه میکردیم و...
یه روز که پونه با یکی‌ از آشناهاش چت میکرد قرار می‌ذاشت بهم گفت که این پسر میاد دنبالشو باهم می‌رن گشتی بزنن اما میترسه و می‌خواد منم باهاش برم منم از همه‌جا بی‌خبر قبول کردم که دوستم تنها نباشه باهم رفتیم و یه پسر حدودا ۳۰ ساله که خودشو سامان معرفی‌ کرد با یه پژو ۲۰۶ اومدو سوارمون کرد از رفتار پونه معلوم بود که همدیگرو خیلی‌ وقت میشناسن و باهم شوخی‌ دارن یکم تو شهر گشت زدیمو مارو به ناهار دعوت کرد
تا اینکه گفت: پونه بهم قول داده بودی که بیای خونم تا یکم ازت لب بگیرمو..
خیلی‌ راحت از فانتزی سکسی‌ که باهم پشت تلفن داشتن صحبت کرد منم ناچاراً گوش میدادم وقتی‌ رفت حساب کنه به پونه گفتم: واقعا می‌خوای بری؟ اگه آره منو یه جا پیاده کنه که برم خونه
پونه جواب داد: تبسم تو که نمی‌خوای منو با این تنها بذاری فوقش ما میریم تو یه اتاقی‌ و تو تلوزیون میبینی‌ اینجوری منم خیالم راحته اینم کاری نمیتونه باهم بکنه. چون دیدم دستش یخ زده و خیلی‌ باهم صمیمی‌ بودیم قبول کردم اما قول گرفتم که اگه دیدیم اوضاع ناجوره در بریم
باهم راه افتادیم من یکم با فاصله رفتم تا ماشین دیدم پونه جریان رو به سامان گفت و اونم با لبخند سر تکون داد یعنی‌ قبول کرده منم باهاشون برم
تا خونه هر دعایی که بلد بودم خوندم با اینکه سعی‌ می‌کردم خودمو خون سرد نشون بدم به خودم اومدم دیدم رسیدیم تو راه نمیدونم چی‌ بهم می‌گفتن شاید سعی‌ میکردن همدیگرو تحریک کنن و میخندیدن من تو حالو‌ هوای خودم بودمو هیچی‌ نفهمیدم
یه محلهٔ خلوت بود‌و‌ پیاده که شدیم رفتیم داخل ساختمان، یه آپارتمان شیک با وسایل شیک بیشتر وسائلش سیاهو سفید چیده شده بود نور کمی‌ بخاطر پرده‌های ضخیم داشت
همینطور که خونه رو نگاه می‌کردم سامان گفت: تبسم جان تو یخچال همه چی‌ هست از خودت پذیریی‌ کن تلویزیون رو هم روشن کرد‌‌ دست پونه رو گرفت به طرف اتاق راه افتاد انگار که یه جنده رو برد رو تخت، خیلی‌ عصبی شده بودم از پونه متنفر شده بودم تصمیم گرفتم از اونجا که اومدیم بیرون بیخیال دوستی‌ چندین ساله بشم و دیگه با پونه حرف نزنم
تلویزیون رو روشن کردمو مشغول شدم به تماشای کلیپ ها
یه لحظه با خودم گفتم من اومدم اینجا که از دور هم شده مراقب پونه باشم صدای آهنگو کم کردمو گوشمو تیز کردم ببینم صدای جیغ و داد نیاد سامان بلند میگفت: دوسش داری؟ می‌خوام تا ته بخوریش دارم از دهان میگامت، آهههههههههههههه..
به این حرفا از پشت تلفن عادت داشتم اما از نزدیک نه تو این موقعییت بودم نه می‌خواستم که باشم، به پونه که داره کیر سامانو ساک می‌زنه فکر می‌کردم و چندشم میشد چند دقیقه بعد سامان با یه شلوارک و آستین حلقه ای اومد بیرون سرمو به کانال‌ها گرم کردم که نگاش نکنم نفسای گرمشو کنار گوشم احساس کردم
تبسم خانوم خوشگل تنها موند؟ حوصلت سر رفته خانوم خانوما؟
نمیخواستام جوابشو بدم با صدای ضعیفی که از ترس و شهوت نفس های سامان پر بود گفتم نه شما به کارتون برسین به پونه بگین داره دیر می‌شه
- پونه بهم گفت که تا ساعت ۷،۸ شب وقت دارین، کسی‌ بهت گفت بود که چشمات خیلی‌ جذابه؟
- پونه نمیاد؟
- داره استراحت می‌کنه، تو دلت چیزی نمیخواد؟
- نه پونه رو صدا کنی‌ میریم
- اما چشمات یه چیز دیگیی‌ میگن از رو مانتو هیکلت خیلی‌ بهتر از پونست، سینه‌هات سر ناهار دیوونم کرد، چرا خدا تورو سر راهم نزاشت؟
من که کم کم از ترس نفسم بند میومد پونه رو صدا زدم که بریم جوابی‌ نیومد، چاره‌ای نداشتم یا باید میذاشتم سامان ادامه بده یا باید میرفتم ببینم سر پونه چی‌ اومده
بلند شدم سامان دستمو گرفت: کجا خانوم خوشگله؟ پونه حموم صداتو نشنیده، بیا بشین داریم حرف می‌زنیم
همون‌جور ایستاده بودم که در زدن، سامان از جاش بلند ک شد من افتادم رو کاناپه زانوهام داشت می‌لرزید به سختی آبه دهنمو قورت دادم که دیدم سامان با یه پسر دیگه که خیلی‌ شیکو خوش‌تیپ بود اومدن تو پسر دستشو دراز کرد‌‌ گفت من کامرانم من با اخمی که داشتم نگاهش کردمو صورتمو برگردوندم
سامان یواشکی چیزی به کامران گفت و رفت تو اتاق اینبار نوبت کامران بود
کنارم نشستو شروع کرد تعریف کردن ازم، صداش خیلی‌ حشری و گرم بود صورتش بهم نزدیک بود و نفسای گرمش گونم و نوازش میکرد دستمو گرفت تو دستشو با صدای متعجب گفت:
دستت چقدر یخه دختر، سامان اذیتت کرده؟ نترس از من کاریت ندارم از پونه و سامان تعریفتو خیلی‌ شنیدم با من راحت باش
نمیدونم چی‌ تو صداش بود که آرومم کرد گذاشتم اشکهام سرازیر بشن و بهش اعتماد کردم صورتمو برگردوند و با انگشتش اشکهام پاک کرد‌‌ گفت سامان ترسناکه؟ چی‌ بهت گفت؟
گفتم نمی‌خوام اینجا باشم
-اما پونه به سامان تا ساعت ۸ قول داده اینجا باشه، سامان تا چند بار ارضا نشه نمیذاره از اینجا بیرون برین تا اون موقع من اینجام نمیزارم بهت چیزی بگه یا مجبورت کنه
- مجبورم کنه؟ منظورت چیه؟
- شیطون دیگه، شاید خواست با توام.. نمیزارم، برات آب بیارم؟ می‌خوای دستو صورتتو بشوری آروم شی؟
- دستشویی‌ کجاس؟
دستمو گرفت بلندم کرد لرزش زانو هم بهتر شده بود دارو از پشت قفل کردمو آبو باز کردم کمی‌ گریه کردمو صورتمو شستم ریمل پخش شده رو پاک کردمو اومدم بیرون به دیوار تکیه داده بود‌و‌ سیگار می‌کشید انگار منو نمیدید تو افکارش غرق بود وقت پیدا کردم که بر اندازش کنم، یه پیراهن آبی ۴ خونه با یه شلوار سفید، بوی عطرو سیگارش پخش شده بود دارو ک بستم با صداش به خودش اومد و نگام کرد: بهتری تبسم؟ سرمو تکون دادمو رفتم سر جای اول نشستم پشت سرم اومدو باز کنارم نشست
- پونه اوپنه؟
با تعجب نگاهش کردمو به پونه شک کردم ، پرسیدم چطور؟
-دارن سکس می‌کنن صدای آهو نالشونو نمیشنوی؟
دقت کردم.. آره انگار داشت میداد و جر میخورد.. به گفتن نمیدونم اکتفا کردم
-بوی سیگار اذیتت می‌کنه یا از من خوشت نمیاد که صورتتو بر میگردونی؟
- دلیلی‌ نداره نگاهت کنم
- اما من دلیل دارم نگاهت کنم چون، چون خیلی‌ زیبایی‌
- ممنون
- هنوز می‌ترسی‌؟
- بهترم
- کم صحبتی‌ یا نمی‌خوای به من رو بعدی؟
بعد از چند ثانیه نفسشو با کلی‌ دود سیگار داد بیرون: من ۲۶ سالمه سامان پسر عموم و بهترین دوستمه، اینجا باهم زندگی‌ می‌کنیم، از وقتی‌ با پونه دوست شده اخلاقش بهتر شده، اولین سکس شون نیست، من ۲ ساله با هیچکس نیستم خواستن با تو آشنام کنن که ظاهراً ترسیدی
با هر حرفش انگار دوست ۲۰ سالمو بهم میشناسوند اما کلمهٔ ترس رو که تکرار میکرد عصبی م میکرد با حالت داد گفتم
- نمی‌ترسم، ادای جنتلمن هارو در نیار
- چرا عصبانی‌ میشی‌، به این چشمای مهربونت عصبانیتو اخم نمیاد
سامان باز اومد بیرونو یه چشمک به کامران زاد‌‌و گفت هنوز نکردیش؟
- خفه شو سامان، تبسم خیلی‌ احترامش بیشتر از این حرفاست پیشم
- بد بخت چشماتو باز کن یه نگاه به اون سینه و کون خوش فرمش بنداز بعد، احمق اگه اون هیکل پیش من بود تا الان....
کامران نزاشت سامان حرفشو ادامه بده و داد زد:
- تبسم پاشو بریم
بی‌ اختیار دنبالش راه افتادم تا قدم تو اتاقش گذشتم به فکرم رسید که نکنه اینم نقش باشه اما کار از کار گذشته بود‌و‌ کامران دارو بست صندلی میزشو کشیده نشست منم ناچاراً روی تختش نشستمو به اتاقش نگاه می‌کردم نگاهش روم سنگینی‌ میکرد بهش نگاه کردمو گفتم: چرا ازم دفاع میکنی‌؟ مگه تو نمی‌خوای سکس کنی‌؟
- فکر نمیکردم تو یه نگاه ازت خوشم بیاد این حرفا مال ۱۴،۱۵ ساله هست اما من ازت خوشم میاد
دیوارای اتاقشون یکی‌ بود‌و‌ صدای پونه میومد که داد میزد : "بکن تو لامصّب جرم بده میخوامش تا ته، می‌خوام حسّش کنم کیر داغتو"
همون‌جور که نگاهمون بهم بود کامران اومدو رو تخت کنارم نشست
- تبسم من میشی‌؟ اذیتت نمیکنم، تا نخوای سکسم نمی‌کنیم، همو میشناسیم اگه قسمت بود ازدواج می‌کنیم
- باشه
هیکل و قیافش حرف نداشت اخلاقشم خوب بود اون روز با صدای سکس پونه و سامان ما باهم دوست شدیم
اولین لب رو هم همون جا ازم گرفت چشماشو بستو لباشو رو لبام گذاشت منم مثل اینکه دارم لوپ کسیو می‌بوسم بوسیدمش دستشو گذشت رو چونمو کشید پایین لبم از هم باز شد زبونشو کرد تو دهنمو چرخوند، زبونش گرم بود‌و‌ نرم. تلخی سیگار تو آب دهانش بود اما اونم دوست داشتم، با زبونش می‌کشید رو لبامو دور زبونم.. چند دقیقه لبمو خورد، سرشو کشید عقبو پیشونیمو بوسید از جاش بلند شد..
چشمامو که باز کردم دیدم از تو پاکت روی میز سیگار بر میداره چشمم به کیرش افتاد که از رو شلوار برجسته شده بود‌و‌ معلوم بود، نمیدونستم تاثیر لبه من یا صدای بلنده آه و اوه پونه و سامان
کس منم تو شورتم خیس بود اما مطمئن بودم به خاطره نفس داغ و زبون کامران بود
دیگه جیغ پونه در اومده بود‌و‌ سامان معلوم بود که داره ارضا میشه نعره می‌کشید سیگار کامران تموم شده بود‌و‌ دوباره پیشم نشست و کمی‌ از من پرسیدو از خودش تعریف کرد من هم به کامران گوش میدادم و هم به پونه که دیگه صداشون قطع شد‌ صدای دوش حموم اومد
چند بر کلافه به ساعت نگاه کردم که کامران متوجه شد‌ حرفشو ادامه نداد، سامانو صدا کرد‌‌ گفت من میرسونمشون.........

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#257 | Posted: 21 Sep 2012 16:52
مهرناز، سکس، زندگی (1)



شونزده ساله بودم و تازه داشتم با مفهوم سکس روبرو می شدم.خونوادم که آدمای بظاهر سنتی ولی عملا خیلی روشنفکری بودن از بچگی برام همه چیزو در مورد سکس توضیح داده بودن و من جواب سوال معروف "مامان باباها بچه هاشونو از کجا میارن؟" رو بجای 5شنبه بازار یا مغازه بچه فروشی با حقیقت گرفته بودم.ولی چیزی که بهم گفته بودن خیلی علمی بود و بیشتر جنبه زیست شناسی داشت و فقط تا زمانی که بدنم نیاز جنسیمو فریاد نکشید تونست کنجکاویمو ارضا کنه.منم دغدغه های عالم خودمو داشتم و برعکس خیلی از بچه ها تا دبیرستان حتی بعد از زمان بلوغ هیچ شیطنت جنسی ای ازم سر نزد.دبیرستانی که من رفتم یه دبیرستان غیرانتفاعی بود که دختراش همه بچه پولدارای معروف شهر و شهره خاص و عام بودن.منم از خندیدن به شکل فشارسنج تو کتاب شیمی 1 و سرک کشیدن تو دفتر یکی از بچه ها(که آرشیو داستان سکسی با دستخط خودش داشت و به همه کرایه می داد) و شوخی با خیار و موز سر زنگ تفریح به جایی رسیدم که دیگه وقتی می رفتم حموم با سینه هام بازی می کردم.منی که تا اون زمان به کسم نگاهم نکرده بودم حالا یواشکی یه آینه کوچیک با خودم می بردم و هر بار رنگ و شکل وسط پاهامو چک می کردم.دیگه تمرکزم از بین رفته بود و وضع درسام شدیدا افت کرده بود.یه خلاء همیشگی رو تو خودم حس می کردم.عضوی از بدنم که بیشتر از همه حس می کردم کسم بود و خیلی بهش حساس شده بودم.موقعی که تو گوشی دوستام (اون موقع موبایل داشتن اونم برا بچه دبیرستانی ته مایه داری بود) فیلم پورن نگاه می کردم حس خاصی بهم دست نمی داد،ولی بعدش ثانیه ای نبود که بهش فکر نکنم و صحنه های جدیدی تو خیالم واسه خودم طراحی نکنم.حتی دیگه نمی تونستم بخوابم.
از پسرا خیلی خوشم نمی اومد و اولین چاره ای که به ذهنم می رسید خودارضایی بود.اون روز تا زمانی که می خواستم برم حموم لحظه شماری می کردم.لباسامو مث پورن استارا با رقص کمر در اوردم و زیر دوش برا دوربین فرضی ژستای سکسی می گرفتم،ولی از لحظه ای که خواستم به سینه هام دست بزنم اوضاع عوض شد.هیچ حس خاصی بهم دست نمی داد و فقط از خودم چندشم می شد.رفتم سراغ کسم و انگشتمو کردم تو شیار توش و خیلی آروم لرزوندم.یه دست دیگه هم با صابون رو سینه م بود.لحظه اول دردم گرفت،لحظه دوم حس خوبی بهم دست داد و از اون به بعد دیگه وقت تلفی بود.خواستم انگشت کنم تو سوراخ کسم ولی نگران پرده م بودم.تو تلاش بعدی یکم انگشتمو کردم تو سوراخ کونم(که در کمال تعجب تقریبا راحت رفت تو) و جلو عقبش می کردم و سعی می کردم با دست دیگم کونمو بلرزونم و تکون بدم.اینم فقط یکم حس خارش بهم داد.تنها فرقی که اون حمومم با بقیه مواقع داشت این بود که گر گرفته بودم و موقعی که داشتم میومدم بیرون حالم بد بود و قلبم تندتند می زد.
اون روز نگرانی شدیدی بهم دست داد.نکنه من مشکلی داشتم و نمی تونستم تحریک شم؟! این برام مث یه کابوس بود.نه جرات داشتم با کسی در میونش بذارم نه دلم می خواست اون خودارضایی احمقانه رو دوباره تکرار کنم.دیگه دست به هیکلم نزدم و فقط گاهی تو تخت ورژن دخترونه ی شبیه سازی سکس پسر کوچولو تو فیلم مالنا(که اون زمان یکی از کالتای من و دوستام بود) رو اجرا می کردم!
تا این که با دیدن تجربه های دوستام و شنیدن داستانایی که تعریف می کردن تو فکر یه دوس پسر افتادم.اهل عاشق شدن نبودم و برخلاف دختر مدرسه ای های نرمال سابقه هیچ کراشی نسبت به بازیگر یا خواننده یا پسری از فامیل و دور و ور نداشتم.واسه همین باید تو یه اقدام خودجوش یکیو پیدا می کردم که ازش استفاده ابزاری کنم.با توجه به وضعیت داغون پسرایی که دم مدرسه می ایستادن و باعث می شدن تنها فعالیت مفید ناظم چک کردن هر 2 دقیقه ی بسته بودن در باشه،تنها جایی که می تونستم بی اف پیدا کنم نت بود.از قبل تو خط یاهو مسنجر بودم و حتی پیش اومده بود که با دوستام یه آی دی جنده نما بسازیم و ملت تو کفو سر کار بذاریم و آخرش لو بریم و فحشایی بخوریم که نفهمیم یعنی چی.تصمیم گرفتم برم تو کار یکی از دوستای قدیمی نتیم که اسمش علی بود و همیشه بهم ابراز عشق می کرد.از این کس لیسا بود که در حدی ضایع بود که من 16 ساله هم می فهمیدم فقط دنبال کس زدنه.به همه یه تیری می انداخت و اگه هم به هدف نمی خورد خیالیش نبود.فکر کردم علی باتجربست و می تونه یه چیزایی بهم یاد بده.بطرز ابلهانه ای اون زمان اصلا به قابل اعتماد بودن و اینا فکر نکردم.فقط تو فکر این بودم که خطر کنم و خودمو بندازم تو فضایی که قبلا توش قرار نگرفته بودم و از سالم بودن خودم هم مطمئن شم.
خلاصه،شروع کردم به سکس چت با علی.اون یه مزخرفاتی می پروند و منم تا جایی که بلد بودم جوابشو می دادم.پاتوقم هم شده بود سایتای معدود پاسخ به سوالات جنسی و سایت سکسیای فیلتر شده (اون زمان فیلترشکنا سایتایی بود که توش آدرس سایت فیلتر شده رو تایپ می کردی و بعد 3 ساعت با اون نت دایال آپ لاک پشتی تازه 4تا عکس کس و کون لود می شد) که یه وقت جلوش کم نیارم.اونم برا من ادعا می کرد که قبل اینکه عاشق من بشه 200 تا دوست دختر داشته و بخاطر من با آخریه بهم زده و از اون موقع 300 تا دختر التماس کردن که باهاشون بخوابه ولی بخاطر من قبول نمی کنه و انقدر بامعرفته که خونه شو همیشه برا سکس در اختیار دوستاش میذاره و خودش مجبوره تو خیابون بگرده و ... منم حرفای عاشقانه ای تحویلش می دادم که بخاطرشون بیشتر از حرفای سکسی حالم از خودم بهم می خورد.
روز اولی که باهم رفتیم بیرون یه فاجعه تمام عیار بود.علی قیافه خوبی نداشت ولی تیپ زدن بلد بود و مطابق رسم اون زمان،معیار اول دخترکش بودنو که خالی کردن نصف قوطی ژل رو کله ش بود داشت.تو کوچه و خیابون می گشتیم و اونم شاید به این دلیل که من زیادی بهش رو داده بودم جلوی چشم مردم تو کوچه های بقول خودش خلوت از زدن تو کون من و سلقمه زدن به سینه هام و گاز گرفتن لپم دریغ نمی کرد!منم مدام به خودم می گفتم مهم نیس،به تجربش می ارزه،و از عینک آفتابی ای که وسط پاییز زده بودم تشکر می کردم.از کنار یه بن بست که رد می شدیم منو کشید تو و چسبوند به دیوار و لباشو گذاشت رو لبام.فقط یه خیسی رو لبام حس کردم و این که یه نفر داره زبونشو فرو می کنه تو حلقم.صدای پا که شنیدم هلش دادم عقب و وقتی رفت بیرون دیگه دیر شده بود.همزمان یه پیرزن که می خواست بره تو تنها خونه قدیمی ته کوچه اومد تو و من همیشه شرم اون لحظه که شال افتادمو می ذاشتم رو سرم و می دویدم بیرون تو خاطراتم با لذت بوسه اولم عجین شده.تصمیم گرفتم دیگه هیچ وقت با علی تو شهر قدم نزنم. دفعه بعدی منو برد یه قهوه خونه،معادل سفره خونه های متوسط امروزی،که اینم چندان خلوت نبود ولی حداقل فضای بین تختا با دیوار جدا شده بود و فقط کسایی که از راهرو عبور می کردن می تونستن ما رو ببینن. دستشو حلقه کرد دور گردنم و گونه هامو لیس می زد.از بوی آب دهنش حالم بهم می خورد تا حدی که چن لحظه بعد هلش دادم عقب و صورتمو پاک کردم.گفت "ای بابا،تو هم که پایه بودنت فقط پشت کامپیوتره..." بعد یادش اومد که هنوز کاملا مخم زده نشده و گفت "مهرناز جان،عزیز دلم، من که گفتم تو هر جوری باشی من دوستت دارم.می دونی که من تو رو واسه بدنت نمی خوام،اگه دوس نداری..." دلم می خواست حداقل یه گه بخور بارش کنم،ولی سریع لبامو گذاشتم رو لباش و سعی کردم این دفعه بر عکس دفعه قبل که دهنمو کاملا بسته نگه داشته بودم منم محکم ببوسمش.مث کاری که دفعه قبل خودش کرده بود زبونمو تو دهنش می چرخوندم.خیلی حشری بود چون با همون یه بوسه صورتش قرمز شده بود و صدا نفساش رفته بود بالا.خواست بشینم رو پاش.با پاهای باز نشستم رو پاش.اونم تو بوسه بعدی با یه دستش سینه هامو چنگ می زد و با یه دستش کونمو.بعدها فهمیدم پسرایی که بخوان ذهن طرفو آماده کنن تو بوسه های اولی این کارو نمی کنن ولی این یکی خیلی عجله داشت!داشت دستشو از زیر مانتو می کرد تو شلوارم که گارسن با سفارشامون اومد.پریدم پایین و به بی حواسی خودم لعنت فرستادم.حداقل می ذاشتم غذاها رو بیاره بعد.صورت منم قرمز شده بود،ولی از خجالت.علی هم که به رو خودش نمی اورد.دیگه ول کن قضیه نبود و تا اون خراب شده رو ترک کنیم داشت با سینه ها و کونم ور می رفت.دستمو هم رو شلوارش نگه داشته بود که عظمت کیر باد کرده شو حس کنم! چن بارم به کسم دست کشید که گفتم از رو شلوار دردم میاد.خواست زیپ شلوارو باز کنه بره سر وقتش که دستمو گذاشتم رو دستش و گفتم باشه بعدا عزیزم.خوشبختانه بی خیال شد.
هر چی می خواستم به خودم بقبولونم که اون روز حال کرده م، فایده ای نداشت.شبا خواب می دیدم که دارم وسط یه جمع بزرگ با علی سکس می کنم و از خجالت عرق می کردم.هم بیشتر نگران بی میل بودن جنسیم شده بودم،هم علی رو دیگه نمی تونستم تحمل کنم.فک کردم بزنم به دریا،یه بار باهاش بخوابم و بعد این دلقک بازی رو تموم کنم.
روز بعد برا اولین بار با تاپ شلوارک نشستم جلوی وب کم و به علی وب دادم.دهنش به وضوح آب افتاده بود.من سینه های کوچیکی داشتم،ولی کمرم فوق العاده باریک و کونم سفت و برجسته بود.پوستم هم زمانی که موهاشو ور می داشتم خیلی سفید و نرم می شد.کلا برای تحریک یه پسر به اندازه کافی و بیشتر از اون جذاب بود.علی نوشت خوشگلم میشه تاپتو بزنی بالا هیکل نازتو قشنگ تر ببینم؟ گفتم اون باشه برا روزی که میام خونه ت. می خوام از نزدیک ببینی.همون جور که پیش بینی می کردم شروع کرد کون خودشو جر دادن که کی میای و من فرش زیر پاتم و خونه مال خودته و ... منم که کم عجله نداشتم برا همون فرداش قرار گذاشتم. فردا تو مدرسه امتحان فیزیک داشتم که برگه سفید تحویل دادم.تو خونه هم که کسی حواسش بهم نبود.مادر و پدرم منو تو همه انتخابهای زندگیم آزاد گذاشته بودن و باعث شده بودن من جوری بار بیام که خودمو درگیر هر تجربه ای بکنم.تک فرزند بودم و اونام همیشه جز ظهرا و شبا سرکار بودن و خیلی کاری بهم نداشتن.خونه علی تو یکی از مناطق متوسط شهر بود و از خونه ما تا اونجا 45 دقیقه حدودا راه بود.غروب دم در خونه علی بودم.زنگو که می زدم تو فکر کتابی از مایا آنجلو بودم که چن وقت پیشش داشتم می خوندم.
I know why the caged bird sings
از این نوشته بود که یه بار تو نوجوونی با انگیزه هایی مشابه من به پسر همسایه شون پیشنهاد سکس داده و "پسره فک می کرد که داره از من استفاده می کنه.نمی دونست قصد منم دقیقا همینه که از اون استفاده کنم"
با پارتیزان بازیایی که برا تو رفتنم در اورد و اطلاعاتی که بعدا کسب کردم متوجه شدم که در مورد صاحب خونه دانشجویی بودن و به ملت مکان ارائه دادن کاملا بلوف زده و داره تو این خونه با خاله و شوهر خالش زندگی می کنه.که نمی دونم اون روز کجا بودن.خونه هم یه خونه معمولی بود،یه واحد تو طبقه سوم یه آپارتمان،مناسب یه زوج تنها.یه اتاق خواب بیشتر نداشت و فکر کنم علی رو کاناپه می خوابید!علی صبر نکرد یه دور خونه رو ببینم و 3 دقیقه نشده بود که روسریمو از سرم کشید و افتاد به جون دکمه های مانتوم.یه بلوز قرمز آستین کوتاه با یقه چپ و راست پوشیده بودم با یه سوتین ابری مشکی زیرش که سینه هامو برجسته تر نشون بده.نفهمیدم کی دستای علی دور کمرم بود و داشت گردنمو لیس می زد،اما لحظه ای که بلندم کرد و برد خوابوند رو تخت دو نفره اتاق خواب دقیقا تو ذهنم حک شده.چیزی که هنوز در مورد علی برام جالبه عجله بیش از حدش بود.بدون اینکه منتظر اوکی یا اصلا هیچ عکس العمل خاص منفی یا مثبتی از طرف من باشه بلوزمو در اورد و سینه هامو محکم از رو سوتین می مالوند.بعد شلوارمو کشید پایین و حالا کس و سینه هامو هم زمان چنگ می زد.منم فقط دستامو داده بودم بالا و چشامو بسته بودم و سعی می کردم لذت ببرم ولی حس کسیو داشتم که داره بهش تجاوز می شه.بدون اینکه بند سوتینو باز کنه محکم کشیدش پایین و شروع کرد به لیس زدن و گاز گرفتن سینه هام.شورتمو هم داد بالا ولی کسمو لیس نزد و فقط انگشتشو می کشید لاش.کم کم داشتم نفس نفس می زدم ولی سعی می کردم صدایی در نیارم.همونجوری که با نگاش منو می خورد خودشم در عرض چن ثانیه لخت کرد و اومد بدنشو انداخت روم و از لبم تا زیر گردنمو لیس می زد.علی گفته بود 22 سالشه و بدنسازی کار می کنه که از بخت بد من فقط همین یه موردو خالی نبسته بود!هیکل ورزیده و تنومندی داشت.من هیچ کاری جز نفس کشیدن نمی کردم.فقط سنگینی وزنش و خیسی زبونشو حس می کردم.اونم ظاهرا برعکس همیشه که زیاد کس شعر می گفت آدمی نبود که موقع سکس حرف بزنه.بلندم کرد و منو نشوند لبه تخت و شورتشو که هنوز تنش مونده بود در اورد.کیرش که کلفت بود ولی خیلی دراز نبود جلوی صورتم ظاهر شد.با 2تا دست 2طرف صورتمو از زیر گوشام گرفت و کیرشو اورد تا چن سانتیمتری لبام.چن تا لیس ناشیانه بهش زدم ولی خیلی چندش آور بود برام.گفت دهنتو وا کن قشنگ،بعد کیرشو تا نصفه چپوند تو دهنم.عق زدم.درش اورد و 2باره یه ذره کمتر کرد تو،باز عق زدم.خیلی کلفت بود.بی خیال شد و منو به پشت خوابوند.چن تا لیس طولانی به کونم زد و کیرشو گذاشت سر سوراخ کونم.اساسا با کرم و چرب کننده و انگشت کردن و آماده سازی رابطه خوبی نداشت! منم که اون لحظه فقط تو شوک بودم و اگه هم نبودم اون قدر نمی دونستم که بخوام بهش بگم چی کار کنه و چی کار نکنه.فکر می کردم حتما یارو حرفه ایه و هر کاری که می کنه درسته.کیرشو که کرد تو یه درد وحشتناک حس کردم.من قبلا یبوست داشتم و دردشو کشیده بودم،اینم یه دردی بود تو همون مایه ها ولی با دوز خیلی خیلی بیشتر.غیرقابل توصیف.نمی دونم چقدر کرد تو ولی خیلی نبود،دیگه نمی تونستم ساکت باشم،جیغم رفت هوا."درش بیار؛علی خیلی دردم گرفت،علی تو رو خدا درش بیار..." دستاشو محکم گرفت جلو دهنم. "ساکت همسایه ها میشنون! الان دردش تموم میشه،صبر کن،" اسکل نمی دونست که اگه بخواد دردش تموم شه باید هم خوب تحریکم کنه هم تدریجی پیش بره.در همین حد می دونست که می گن دردش فقط مال اولشه! مرحله بعدی کیرشو تا ته کرد تو! قشنگ مرگ رو جلو چشام دیدم.دیگه داشتم با تمام وجود جیغ می زدم ولی صدام از سد انگشتاش رد نمی شد.دستشو گاز گرفتم که سریع از دهنم اوردش بیرون ولی کیرشو از تو کونم نه! دستش خون اومده بود،دندونام به تیزی معروف بود."چی کار کردی کثافت...آی دستم...درستت می کنم الان! " زیر لب یه جنده گفت و شروع کرد به تلمبه زدن تو کونم.یه دستش محکم رو استخون زیر قفسه سینه م بود که شدیدا بهش حساسم و با یه دست دیگه می زد رو سینه هام.دیگه براش مهم هم نبود که داد و آخم بره هوا.گازی که گرفته بودم برا کنار زدن ماسکش کافی بود و اونقدر به کارش وارد نبود که بتونه جلوی خودشو بگیره.محکم گرفته بودتم و انقدر درد داشتم که دیگه تکون نمی تونستم بخورم.کیرشو که کشید بیرون برم گردوند و یه لحظه ولم کرد و با پوزخند گفت " قرصی که بالا انداختم واسه کست هم جواب می ده،غصه نخور گل من..." وحشت از دست دادن پرده م با درد قاطی شد.اون زمان هنوز به اون حد از آزادی فکر نرسیده بودم که پرده م برام مهم نباشه.فک می کردم بالاخره یه روز باید ازدواج کنم و اگه پرده نداشته باشم هیشکی منو نمی گیره و از این خزئبلات.از طرفی با تمام اطلاعات کمم شنیده بودم که نباید از کون در اورد و کرد تو کس،البته یادم نمیومد چرا.اولین کاری که به ذهنم رسید این بود که حمله کنم طرفش و حساس ترین نقطه بدنش،کیرشو گاز بگیرم."کس پاره..." نعره ش تو کل اتاق پیچید."ساک می خواستی بزنی تو دهنت جا نمی شد، جنده عوضی،حالا واسه من گاز می گیری؟!" رفتم فرار کنم که پام گیر کرد به دمپایی روفرشی زیر تخت و با سر خوردم زمین.اونم اومد بالا سرم و یه لگد زد به کونم،که هنوز همونقدر درد می کرد.وحشی شده بود و دیگه از مخلوط درد و شهوت نمی فهمید داره چی کار می کنه.حالا می دیدم ناشی تر از اونه که بخواد موقع بلند کردن یه دختر جانب احتیاطو نگه داره.به نظرم فقط یه کوه ادعای مشنگ می رسید.اما خودمو مشنگ تر از اون می دیدم که اینجور نشناخته اومده بودم تو خونه یه دیوونه که حالا بخواد با این وضع ترتیبمو بده.بلندم کرد،یکی زد تو گوشم و پرتم کرد رو تخت.گوشه لبم زخم شده بود،لامصب دستش خیلی سنگین بود.صورتم قفل شده بود طرف قاب عکس رو میز کوچیک کنار تخت.چن بار زد رو سینه هام که دیگه پوستشون قرمز قرمز شده بود.پاهامو باز کرد و چوچوله مو گرفت تو دستش.کسم خیلی خیس نشده بود و چوچولمو که محکم می مالوند دردم می گرفت.که البته در مقابل درد کونم چیز غیرقابل تحملی نبود.التماسم هم نمیومد،فقط دعا می کردم معجزه ای اتفاق بیفته.موهامو گرفت و نود درجه منو چرخوند،کمرم از لبه ی تخت تا شد و از کمر به بالا از تخت آویزون بودم.نوک موهام می خورد به فرش و دیوار پشتمو با ترکای بی ریختش برعکس می دیدم.کم کم اشکم داشت در می اومد.پرید پایین تخت،سینه هامو با دو تا دستاش محکم گرفت و تو همون وضعیت کیرشو تا می شد کرد تو دهنم."گاز بگیر دیگه،گاز بگیر جنده،جرات داری یه بار دیگه گاز بگیر..." تو دهنم با نهایت سرعت تلمبه می زد و من دیگه حال بهم خوردگی برام عادی شده بود،بدتر از اون واقعا داشتم خفه می شدم.کیرشو که در اورد چن لحظه فقط عق زدم و سرفه کردم.برگشت سر جاش،پاهامو گذاشت دور گردنش و منو کشید بالا.سرم خورد به لبه تخت ولی نه خیلی محکم.یکی دیگه زد تو گوشم،و از پشت هم می زد رو کونم."چه پوزیشنی بکنمت عسلم ها؟! چی دوس داری؟!" سرم یه کم گیج می رفت. دیگه دعا می کردم حداقل کیرشو زودتر بذاره تو کسم و سریع تر خلاصم کنه.2باره منو خوابوند و بازوهاشو گذاشت نوک سینه هام و همه ی وزنشو انداخت روم.حواسش به دستام نبود.داشت کیرشو تنظیم می کرد که با همون قاب عکس محکم کوبیدم به سرش.اون لحظه برام خیلی مهم نبود که بمیره یا زنده باشه.فقط نجات پیدا کردن خودمو می دیدم.حتی خورد شدن شیشه و فرو رفتن یه خورده ش تو کف دست خودمو هم حس نکردم.سریع بلند شدم و لباسامو پوشیدم.علی بی هوش یا شاید مرده افتاده بود رو تخت.عکس توی قاب هم کنارش زیر خورده شیشه ها افتاده بود.هوشم تا حدی اومده بود سر جاش.عکسو ورداشتم و اون لحظه فهمیدم که چرا موقع کتک خوردن از علی اونجوری رو این عکس قفل شده بودم.عکس مربی ورزشمون بود که تو لباس و آرایش عروسی نشناخته بودمش اول.ولی حالا مطمئن بودم که خودشه.نمی دونم چرا اون لحظه بهم القا شد که عکسو تا کنم و بذارم تو جیب شلوار جینم.اون لحظه برا اولین بار دیدم از کف دستم داره خون میاد و بلوز و شلوارم هم یکم خونی شده. یه نگاه دیگه به علی انداختم.ترس قتل همه وجودمو گرفت. خواستم گوشمو بذارم رو قلبش و چک کنم می زنه یا نه،ولی می ترسیدم دوباره بلند شه و بگیرتم و همه اون کابوس دوباره تکرار شه.سعی کردم خودمو با فکر اینکه این خرس سگ جون تر از این حرفاست تسلی بدم.با حداکثر سرعت هجوم بردم طرف در و از اون خونه لعنتی زدم بیرون.
-------------------------------------------------------------------
"پایان قسمت اول"

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#258 | Posted: 21 Sep 2012 16:54
5 سال در حسرت سكس



سلام من اسمم شيماس. نميدونم بعد از خوندن داستانم نظرتون چي ميتونه باشه ولي اميدوارم خوشتون بياد و فحشم ندين!!
من يه دوست اجتماعي داشتم كه خيلي بهش حس سكس داشتم ولي نميدونم چرا وقتي به سكس باهاش فك ميكردم چندشم ميشد. با چندتا پسر خوابيدم تا حالا ولي نميدونم با اينكه خيلي بهش حس داشتم ولي دوس نداشتم دستش بهم بخوره. باهاش خيلي راهت بودم و از همه ي چيزام بهش ميگفتم. اينم بگم كه وقتي طرف تو سكس بهم حال بده آبشو تا قطره ي آخرش ميخورم . تا اينكه يه شب بهم گفت كه خواب ديده كه با من و دوستم سكس كرده و تو خواب من بهش خيلي حال دادم. منم بهش گفتم كه بهش حس دارم ولي دوس ندارم كه بهم دست بزنه. از اون روز هر روز التماس ميكرد كه باهام سكس كنه باورتون نميشه حتي حاضر بود فقط كسمو ليس بزنه ولي من قبول نميكرم تا اينكه يه روز ديگه واقعا طاقت نياوردمو ازش خواستم كه بياد خونمون. وقتي اومد اول يكم حرف زديم بعد بهش گفتم كه نميخواي سكس كنيم؟؟ گفت من از خدامه و شروع كرد به خوردن لبام تو اون لحظه احساس كردم هرچي شهوت توي دنياس ريختن تو وجودم. با ولع تمام لبامو ميخورد منم دستمو رو شلوارش ميكشيدم و كيرشو ميماليدم. خيلي دوس داشتم ببينمش رفتم سراغش و درش آوردم وااااي چي ميديدم يه كيره خوشگل و نسبتا بزرگ كه جون ميداد واسه خوردن تا ته كردمش تو حلقم يه آآآآآآه بلند كشيد و دراز كشيد گفت 69 بشيم منم نشستم رو صورتش و كسمو با دهنش هماهنگ كردم بعد كيرشو كردم تو دهنم يه ساك محكم زدم احساس كردم يه استكان شيره اومد تو دهنم توجهي نكردم و به خوردنم ادامه دادم نيم ساعت شايدم بيشتر كسمو ميخورد انقد خوب ميخورد كه همين الانم كه دارم داستانمو مينويسم خودمو ارضا كردم . منم از اونور فقط حلق ميزدم صداي آه و ناله ي جفتمون تو كل اتق خوابم پيچيده بود تو اين نيم ساعت من 2 بار ارضا شدم ولي اون نشد. ديگه وقته كس دادنم بود. بلند شدم و نشستم رو كيرش و حسابي تلمبه زدم. چندتا مدل عوض كرديم بعد از 10 مين گفت دارم ارضا ميشم منم بلند شدم و كيرشو كردم تو دهنم همه ي آبشو خوردم. بلند شديم و با هم رفتيم حموم بعد هم اون رفت . بعد از اين ماجرا يه اتفاق خيلي عجيب افتاد كه هم واسه ي من لذت بخش بود هم اون. ادامه دارد ...

نوشته: شیما

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#259 | Posted: 24 Sep 2012 18:25

سکس با عضو اصلی بسج دانشگاه



34سال دارم وآدم فوق العاده سکسی.این داستان مربوط میشه به سال84 که دانشجوبودم.ازهمون اول نوجوانی هیز وشیطون.بقول دوستام توی بیابون هم برام کوس پیدامیشه.تو دانشگامون رییس بسیج دانشگاه یه حاجیه دختره نازه سینه کفتری بنام ساراخانوم که خیلییا تو کفش بودن.چشمای درشت عسلی وصورت گردکه کون تپلش ازچادر ملی(که قربون ملیتش)پیدابود.ولی همه ازش حساب میبردن.هر روز به یه بهونه ای میرفتم دفترش که کونشو دید بزنم.

یه بارکه تودفترش بودم صدام زد.ازترس اینکه برم کمیته انضباطی....توشورتم.باصدای لرزان گفتم:ببببفرمایین حاج خانوم؟گفت اگه زحمتی نیست کارت ملیمو از ثبت احوال پیگیری کنین.(عموم کارمنداونجاست)منم ازخدا خواسته قبول کردم.شمارشو داد و باید بهش خبر میدادم.توکونم عروسی 7شبه بود.شب همون روز دلمو زدم به دریا و اس عاشقانه بهش دادمو گفتم کی هستم.اولش من من کرد.بهش گفتم چندترمه چشام دنبالته وازاین کوس شرا......بالاخره مخشوخوردم و اونم اعتراف کردکه ازمن خوشش اومده بوده.تا خود اس بازی وحال با تل. بعدچندروزقرارشد بخاطرآبروی الحاجیه خانوم تو تاریکی و جای خلوت قراربذاریم.جمعه غروب سوارش کردم.وقتی سوار شد واسه طرز پوششش میخکوب شدم.اون حجاب وقیافه جدی وبدون آرایش تودانشگاه کجا و این ماننتوکوتاه وآرایش غلیظ کجا!!!!!!!!!بعددست دادنو تاریکی یه لب اساسی توکوچه خلوت گرفتمو باکوسش ور رفتم.کیرم داشت منفجرمیشد.ولی بخاطر هیات سرکار حاج خانوم پیاده شد.ازشق درد داشتم میمردم.بازحمت و درد فراوان خودموبه خونه و بعد منتهی الیهه حمام رسونده و.....

چندروزگذشت و ندای لبیک ساراخانوم روگوشیم طنین انداز شد.خبر داد که آبجیش فارغ شده وخونشون خالیه.باورکنین دوستان فردای اونروز با12 تاموز و اسپری بی حس کننده فقرا(لیدوکایین)ساعت8رفتم به آدرس خونه آبجیش(که خدابه بچش100سال عمربده). خونه طبقه7 بود..دیدم درواحدبازه.رفتم تو و چندکیلو فیله و باسن ناز رو تو شورت وسوتیین توری دیدم.امون ندادم سلام بده.انداختمش رومبل وشروع کردم ب لیس وبوس.لبای گوشتیشومیخوردم وساراالتماس میکردکه آروم باشم.اون که رفت پتوودستمال بیاره من اسپری رو.....خوابوندمش وازلب تاسینشو لیس زدم.وای چه ممه هایی داشت!!!!سفت وسفیدبانوک قهوه ای.....حین خوردن سینش کوسشو مالیدم.کوس که نبود کلوچه لاهیجان جان جان!!!!!کوسشو بادستمال خشک کردوشروع کردم به خوردن. چه مزه ای داشتتتتتتت. چوچولشو اونقدویک زدم از هوش رفت.دمر خوابوندمش.باسن سفیدوتوپیشوبامیک وبوس مث لبوسرخ کردم.برگشت که ساک بزنه.اول بخاطربوی تنداسپری قبول نمیکرد. به زورکردم دهنش وشروع به خوردن کرد.مث آبنبات میلیسید.منم باکوسش ور میرفتم که دیدم ارضا شد.کونشوهواکردم وشوراخشو با آب کوسش چرب کردم.تنگ بود خیلی.بافشاراول خیغ زد اما دهنشوکیپ کرد روبالش که کسی نشنو... بازحمت فراوان کردم توش وتلمبه میزدم. ... حین تلمبه اندام نرمش وتکون خوردن سینش حال سکس رو100برابرمیکردآبم که داشت میومد کیرمو درآوردم وریختم وسط سینش. باور کنین اونرز8تا موز خوردم.3بار ارضا شدوبرگشتم خونه. بعدازاونروز چندبارسکس کردیم وچندماه بعد با یکی از برادران ....ازدواج کرد.... زیارت الحاجیه قسمت شما هم بشه. اجرش بالاست

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     

#260 | Posted: 24 Sep 2012 18:30
دختری چشم آبی

عضو جدید شهوانی هستم اسمم مبین هستش و بیست و دو سالمه امروز میخوام یکی از بهترین خاطره های سکسیمو براتون به نمایش بزارم امیدوارم خوشتون بیاد
داستان من از یک سال و نیم پیش شروع میشه که به علت یه دعوای خانوادگی مجبور شدم خونوادمو ترک کنم و به گلشهر کرج بیام هنوز چندروزی از اومدنم نگذشته بود که
به خاطره شر بودنم یه دعوای حسابی کردمو یه چاقوی جسابی خوردم طرف مقابل من بعد از انجام دادن کارای بیمارستان و عملم حاضر شد با دادن پونزده میلیون رضایت منو بگیره
منم از خدا خواسته با گرفتن پول موافقت کردمو از شکایتم صرف نظر چون دکتر بهم پنج ماه وقت استراحت داده بود مجبور شدم واسه گذروندن وقت بیشتر روزا به کافی نت برمو به
نت گردی بپردازم خونه ی من روبروی مترو گلشهر بود و نیاز به رنگ آمیزی و تمیزکاری داشت به همین دلیل جز یه پتو واسه ی زیرانداز و یه بالشت چیز ذیگه ای نیورده بودم
یه روز توی روم یاهو به یه پیغام جالب برخوردم که یه پسر داده بود : سکس حضوری پول خوبی میدم مکان از شما . یادم افتاد من که مکانشو دارم پس چرا قسمتی از پول
دیه مو صرف عشق و حال نکنم؟ توی روم پی ام دادم یه خانوم زیبا جهت سکس حضوری از گلشهر کرج پول خوبی میدم . یکی دو روزی کارم ارسال این پی ام شده بود بعضی یا
یا شارژ میخواستن یا سره کاری بود تا غروب روز دوم یکی بهم پی ام داد که چقد میدی؟گفتم چقد میخوای؟گفت من یه دختر بیست و شش ساله ام مجردی زندگی میکنم خونم گیشاست
دویصت تومن میگیرم یه شب میام پیشت با خودم گفتم گوره پدر ضرر یه شب هزار شب نمیشه هم این کارش راه میوفته هم من حالم جا میاد درضمن من باخودم فک میکردم اگه کسی
بخواد پی ام بده واسه ی یک ساعت میاد از کونم میده زیادم زیبا نیس کارشم جنده گریه اما این با همه فرق داشت شمارمو دادم زنگید گفت من این کاره نیستم نمیخوام مامان بابام فک کنن از پس اجاره ی خونه ی مجردیم بر نیومدم دویصت تومن واسه اجاره ی این ماهم کم دارم پس پولت آماده باشه شب یا آژانس میام با خودم فک کردم سره کاریه ولی آخر شب اس داد نزدیکای گلشهرم بیا دنبالم به راننده آدرس چهل و پنج متری گلشهرو دادم و خودمم رفتم سر چهار راه چند دقیقه بعد یه پراید سرچهار راه وایساد و یه دختر فوق العاده زیبا و خوش لباس یا یه کوله پشتی ازش پیاده شد واااای خدا باورم نمیشد این باشه بخدا توی خیابون ایران زمین و جردنم از این دخترا پیدا نمیشد به طرفش رفتمو بعد از سلام و احوالپرسی باجه ی عابربانک رو بهم نشون دادو ازم خواست که صدتومن از
پولو براش انتقال بدم بعدازانتقال پول رفتیم در سوپر مارکت بعد از خریدن یه سری خرتوپرت بردمش خونه وای درخونه که وا شد خواست برگرده که جلوشو گرفتم بهم گفت آقا مبین شما
نگفتی تو این سگ دونی زندگی میکنی؟خنده ام گرفتو فورا فهمیدم این خانوم بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکردم حساسو باکلاسه پاشو تو یه کفش کرده بود که لطقا آژانس بگیر میخوام برگردم بهش گفتم یعنی دویصت تومن ارزش به شب موندنو نداره؟گفت آقا مبین فک نکن پول زیادی دادی این پول حتی قد پول لباس زیر منم نمیشه؟درضمن پولتو پس میدم اشتباه کردم نباید بهت اعتماد میکردمو میومدم این حرفش خیلی بهم برخورد بهش گفتم نه سکستو میخوام نه خودتو اینجا این وقت شب آژانس نداره بزا شیش صبح با مترو برو مجبور شد قبول کنه فورا مانتوشو درآورد وای یه تاپ مشکی زیبا با یه شلوار دامنی سکسی پاش بود شالشو روی بالشتم انداختو از کیفش پتوی مخصوصشو درآورد کشید روش آخه خانوم فوق العاده
وسواس داشت منم مجبور شدم با شلوارکو تیشرتم کنارش بخوابم راستی یادم افتاد اسمشو نپرسیدم که گفت مریمو روشو کرد اون ور و گرفت خوابید به شانس بد خودم لعنت فرستادم که
جنین دختر زیبایی رو نتونستم بکنم تو همین فکرا بودم که گفت صبح ساعت شیش بیدارم کن خواب نمونم میخوام هرچه سریعتر از اینجا برم گرفتیم خوابیدیم که بخاطر گرمای خونه ساعت چهار صبح از خواب بیدار شدم آخه خونه ی من کولرش ایراد داشت چشمم که به مریم افتاد دیدم واااااااااای روبه پشت خوابیده سرش روی بالشت لباش باز سینه هاشم رو زمینه کونشم برجسته شده بود آخه بخاطر گرما پتو روش نبود چنانه سیخ کردم که یواش شلوارکو تیشرتمو درآوردمو آروم رفتم پشتشو شلوارشو از پاش کشیدم بیرون وااااای یه کونه فوق العاده زیبا
با پاهای سکسی چنان گرم خواب بود که از خواب بیدار نشد از لای شرتش یواشی کسشو لمس کردم واییی خدا زیباترین کس عالم روبروم بود رطوبت خاصی روشو گرفته بود کیرم داشت از شق دردی میترکید که شرتشم تا روی زانوهاش کشیدم پایین کیرمو بردم سمت کونش آخه میدونستم پرده داره ولی چنان حشری شدم که با خودم گفتم میکنم تو کسش یا پرده داره میزنمش میشه زنم آخه واقعا حیف این زیبایی بود که زیر دست کس دیگه ای بیوفته یا پرده نداره که چه بهتر یه ذره کونشو دادم بالاو کیره شق شدمو فرو کردم تو کسش به راختی لیز خرد وای خدا پرده نداشت بیچاره از شوک زدگی میخواست سکته کنه بیدارشد داد زد سرشو گداشتم رو بالاشت که صداش در نیاد هرچی زور زد که بخواد از زیر دستم بره بهش اجازه نمیدادم شروع کرد به گریه کردن ولی چنان گرم کسش بودم که این چیزا حالیم نمیشد یه کس داغ لیز تنگ تا جایی که جا داشت میکردم توش چون میدوسنتم اگه از زیر دستم در بره یک ثانیه ام
خونم نمیمونه یه ده دیقیه ای که تند تند تلمبه زدم احساس کردم دیگه من نیستم که فشار میدم اونه که داره میادو میره واااااای نیگاش کردم دیدم چشاش سفید شده صداش سکسی و اشک رو گونه هاشم بالشتو خیس کرده با حس نفرت خاصی داشت یاهام سکس میکرد روبه جلو آوردمشو پاهاشو وا کردم که با گریه گفت نگام نکن عوضیه وحشی آخه خجالت میکشید دستاشو وا
کردمو سفت گرفتمو شروع به کردن کسش کردم مرده ی خوردن لباش شده بودم ولی نمیداد بزور لبشو خوردم که انگار از هوش رفته بود چشاشو بستو تکون نمیخورد خوب که کردمش آبمو ریحتم رو کسش وااااای با چشمای گریون خوابش برده بود تاپو سوتینشو از تنش درآوردمو شرتشم کامل اوردم بیرون و گرفتم کج خوابیدم پاهامو جمع کردمو روبه مریم
خوابم برد یکی دو ساعت بعد احساس گرمای شدیدی بهم دست داده بود واااای مریم از پشت خودش امده بود بغلم باورم نمی شد ادامه دارد...

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
صفحه  صفحه 26 از 87:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.