| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 26 از 83:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  82  83  پسین »  
#251 | Posted: 9 Mar 2012 01:05
گاوخونی
چند سال پیش تو ی شهر دیگه دانشگاه قبول شدم
بعد از گذروندن چند ترم فهمیدم از نظر مالی خیلی وضعم داره به هم میریزه اینه که با یکی از دوستام که لوله کشی میکرد و ما به شوخی بش میگفتیم کسکش همکار شدم.
چند وقتی گذشت تا اینکه ی بار ی کار برداشت بیرون شهر خونه ی یارویی که بزرگ اون منطقه بود کار تعمیرات بود خونه هم خالی نبود کلی هم بم سفارش کرد که اینا خونواده بزرگین باید دست از پا خطا نکنیم حالا انگار خودش پیامبره.. کسکش...
خلاصه مشغول شدیم اون روز من بد جور حالم بد بود نزدیک ظهر به دوستم گفتم دیگه نمیتونم سرپا باستم میخوام دراز بکشم دوستم گفت صابخونه رو صدا کنیم شاید ی اتاق خالی داشته باشن آخه تو شهر هم نبودیم که من برم خونه.
من رفتم سمته اتاقی که میدونستم خونواده اونجان صداشون کردم چند لحظه بعد ی دختر جون اومد بیرون که ی چادر سفید رو سرش بود. من اصلا نظر خواصی نداشتم ولی دیدم وسط حرف زدنمون دستشو که زیر گردنش بود و چادرشو با اون دست گرفته بود شل کرد چادرش هم وقتی داشت باز میشد عمدا جوری ایستاد که پشت به خونوادش باشه و بالای سینشو در معرض دید من قرار داد خیلی ظریف این کارو کرد جوری که فقط من دیدم.
من جریانو بش گفتم اونم ی اتاق نشونم داد و من رفتم اونجا دراز کشیدم یکی دو ساعت بعد که من تقریبا سر فرم اومده بودم همون دختر اومد بم سر زد که حالمو بپرسه
ازش تشکر کردم بعد برا اینکه سر حرف باز بشه ازش در مورد خودش پرسیدم اونم گفت دانشجو تو شهر که منم از فرصت استفاده کردم از رشته اش پرسیدم و از استاداش که متوجه شدم یکی از کلاساش با کلاس من همزمانه..
فردای اون روز کلی به خودم رسیدم و جوری از کلاس زدم بیرون که قبل از تموم شدن کلاسش دم در کلاسشون بودم وقتی داشت می اومد بیرون وقتی منو دید تعجب کرد منم سلام کردم بش گفتم منم همینجا دانشجوم چند دقیقه با هم قدم زدیم که گفت من سکشن بعدی نمیخوام برم سر کلاس آخه بازار کار دارم مزاحمتون نمیشم خلاصه به روش خود چپونی خودمو بش قالب کردم و با هم رفتیم بازار فک کنم تونستم کاری کنم که بش بد نگذره آخه نسبتا خوشحال به نظر میرسید هر چند که خرید نکرد که خوب طبیعی بود آخه اولین باری بود که با من میرفت بیرون ولی خوب کلی گشتیم کافی شاپ رفتیم و یکی دو ساعت با هم بودیم.
ازش پرسیدم که کی میره خونه که بم گفت امشب خونه نمیرم میرم خونه دانشجویی آخه فردا صبح هم کلاس داره.
آخرش هم شماره هامون به هم دادیم و خداحافظی کردیم.
شب بش زنگ زدم کلی با هم صحبت کردیم.. خلاصه این ماجرا چند هفته ادامه پیدا کرد ولی آنچنان وارد مباحث جنسی نمیشدیم در حد چند تا جوک نیمه سکسی و سوال و جوابهای ساده منم همیشه اون صحنه چادرش تو ذهنم بود ولی نمیخواستم عجله کنم اونم به نظر دختر فهمیده ای می اومد اصلا تریپ ازدواج نمی اومد.
تا اینکه دقیقا سه هفته بعد همون روزی که با هم رفتیم بیرون عصر که بش زنگ زدم گفت امشب دارم میرم خونه دلیلشو که پرسیدم گفت آخه همخونه ایش نیس اینم دوس نداره تنها بمونه..
بش گفتم که یس کلاس فردا؟
گفت: صبح زود میاد.
گفتم: اگه دوست داری میتونم شب بیام پیشت. (با خودم گفتم اگه ناراحت بشه میگم شوخی کردم) ولی چندان ناراحت نشد کلی هم خندید. دوباره پیشنهادمو تکرار کردم که جدی بم گفت نمیتونم بیام پیشش آخه آپارتمانی که توش زندگی میکنه مال پدرش همسایه ها هم ممکن به پدرش بگن چند ثانیه مکث کردم و خیلی جدی بش گفتم خودت بیا پیشم..
ما (منو دوست همکارم) ی مغازه جای پرتی اجاره کرده بودیم که انبارمون باشه من طبقه بالا همون مغازه زندگی میکردم, تنها آخه دوستم بچه همون شهر.
بعد از چند بار اصرار و بررسی همه جوانب بالاخره قبول کرد. خیلی سریع رفتم خونه دوستمو در جریان گذاشتم ولی بش نگفتم طرف کیه ی دستی هم به خونه کشیدم تا اینکه ساعت 8 شب بالاخره عاطفه اومد..
خونه ای که ازش صحبت میکنم ی خونه خیلی کوچیک بود طبقه بالا دقیقا اندازه همون مغازه(7*5) که دستشویی حمومش یکی بود بالای سرگیر راه پله ورودی و فقط ی فضا داشت حال اتاق یا هر چی شما بگید منم همونجا می خوابیدم درس میخوندم..
وقتی اومد داخل من مبهوت سر و وضعش شدم ی مانتو تنگ خیلی خوشکل شلوار جین و کتونی مارک روسری آبی خیلی خوشکل که خیلی هم به صورتش می اومد با ی کوله که فکر میکنم لباس راحتی یا لباس برا دانشگاه فرداشو گذاشته بود داخلش یا شاید هم هر دوتاش.
بعد سلام و احوالپرسی وقتی نشست کاملا بهتو میشد تو نگاهش دید گفتم عاطفه شرمنده دیگه هر چی هس همینه
گفت: اشکال نداره ولی فکر نمیکردم خونت اینقدر کوچیک باشه
گفتم: ببخشید دیگه برا ی نفر از این خونه بهتر گیر نمی اومد
گفت: آره برا ی نفر
گفتم: چطور مگه عادت به جای بزرگ داری..؟
گفت: نه من امشب کجا بخوابم.. لابد تو بغل تو!(با خنده)
گفتم: نه لزوما من مجبورت نمیکنم اگه دوس داری..
گفت: فعلا که شرایط زندگیت مجبورم کرده...
باورم نمیشد این قدر سریع تا این حد پیش رفتیم ولی با خودم گفتم بزار کم کم پیش برم تا فکر نکنه به خاطر شرایط زندگیم دارم خودمو بش میچسبونم آخه ی خورده اون حرفش بم برخورد من درسته وضع مالی مناسبی نداشتم ولی برا همون که داشتم خیلی زحمت کشیده بودم.
بش گفتم تو خونه من هر چی هم باشه رعایت کردن حجاب اسلامی ممنوعه لطفا راحت باش.
گفت: کجا باید لباس عوض کنم
حمومو بش نشون دادم رفت ی نگاه انداخت گفت وا تو دسشویی عمرا..
گفتم اشکال نداره من میرم شام بخرم تو لباس عوض کن... 20مین بعد وقتی برگشتم و دیدمش واقعا جا خوردم ی دامن قهوه ای خوشکل و راحت تا زانو پوشیده بود با ی تی شرت نارنجی موهاشو از پشت بسته بود موهای قشنگی داره قهوهایی تیره و پر از موج و ی آرایش خوشکل کرده بود که خیلی به صورت برنزش می اومد.. غذاها رو گذاشتم سفره رو چیدم اونم کمکم کرد ی حس عجیبی داشتم از طرفی مست زیبایش بودم و اینکه کنارم بود از طرفی به خاطر برخوردش با خونه زندگیم ی خورده دلگیر بودم ولی خوب اونم گناهی نداشت واقعا شرایطم مسخره بود اونقدر که نباید ی مهمون دعوت میکردم اما اون که مهمون نبود....
این افکار داشتن تو سرم با سرعت حرکت پیامهای عصبی تاب میخوردن که عاطی بم گفت چته..؟
گفتم: عاطی موهات خیلی خوشکلن..
گفت: مگه اولین بار موهامو میبینی
گفتم: آره خوب
گفت: منکه همیشه موهام بیرونن
گفتم: نه همشون
گفت: فقط موهام قشنگن
گفتم: نه همه چیزت خوشکله.. گفتم عاطی تو نظرت در مورد خونه زندگیم چیه...؟
گفت: انتظار نداشتم اینقدر خونت کوچیک باشه ولی خوب الان که دارم نگاه میکنم بد هم نیس خوب تو مجردی تنهایی از طرفی داری کار میکنی دانشجو هم هستی سرو وضعت هم بد نیس خونت هم تمیزه حتما در آینده بهتر میشه..
دیدم شامشو نصفه نیمه گذاشت گفتم عاطی شامتو بخور
گفت: عادت ندارم شب زیاد غذا بخورم تو هم رفتی برنج گرفتی آخه کی شب برنج میخوره
گفتم: من.. بعد اضافه کردم: عاطی اون زنو شوهرا هستن که شب شام سبک میخورن تو میتونی شکمتو پر کنی بگیری بخوابی
با خنده گفت وا میخوای بشم خرس...
کم کم سفره رو جمع کردیم و نشستیم به بگو بخند منم چایی گزاشتم. تلویزیون هم روشن بود صحبت فیلم بود که گفتم عاطی دوس داری ی فیلم بزارم اونم گفت بدم نمیاد چند تا فیلمو گذاشتم که اون از همشون ایراد گرفت بش گفتم بیا خودت انتخاب کن اونم سریع رفت تو پوشه ایرانیان فیلم , فیلم گاو خونی علی معلم رو انتخاب کرد. منم چیزی نگفتم پا شدم چراغا رو خاموش کردم ی بالش گذاشتم زیر سرم یکی هم بش دادم و مشغول تماشای فیلم شدیم و کلا سکس برا اون شبو بی خیال شدم.. شرایط خاصی بود از طرفی واقعا شهوتی بودم عاطی هم که شبیه اله های یونان باستان کنارم خوابیده بود نفساشو میتونستم حس کنم و درخشش صورتش از نور آبی مونیتور داشت دیونم میکرد از طرفی به خاطر دیالوگ ایی که بین ما رد و بدل شده بود نمیخواستم خودم پا پیش بکشم. ی لحظه حس کردم دستش به دستم خورد نمیدونم عمدی اینکارو کرد یا اینکه اتفاقی پیش اومد ولی من فرصتو غنیمت شمردم سریع دستشو گرفتم خیلی شرایط عجیبی بود قلبم داشت سریع میتپید شقیقه هام داغ شده بودن سرم انگار مال من نبود و خیلی آروم دستشو نوازش میکردم ی لحظه بش نگاه کردم اونم کم از من نداشت بم زل زده بود ولی من خوشحال بودم یه طورایی احساس میکردم خودمو نگه داشته بودم اون وا داد.. هر چند تو اون شرایط این چیزا زیاد مهم نیس آدم وقتی تا اونجا پیش بره دیگه باید فکرو تعطیل کنه و فقط لذت ببره چند ثانیه و شاید بیشتر داشتیم به هم نگاه میکردیم ی دفعه رفتم سمتش محکم بغلش کردم لبامو رو لباش چسبوندم و ی بوس عمیق از هم گرفتیم احساس کردم روحم داره از دهنم خارج میشه و با روح عاطفه میکس میشه تنم خیلی گرم بود و تن اونم همینطور اینو از داغی لباش کاملا حس میکردم اونو کشیدم سمت خودم سینمو به سینش چسبوندم و تو هم قفل شدیم نرمی پستوناشو رو سینم حس میکردم و ضربان قلبامون که انگار انعکاس صدایی همدیگه بودن نفسشو احساس میکردم, رو صورتم و بوی دهنشو
از پشت یکی از دستامو به کشی که موهاشو بسته بود رسوندمو و اونو کشیدم موهاش آزاد شد و پریشون و اون یکی دستمو به کونش و از رو اون پارچه لطیف دامنش کونشو نوازش کردم وای خدا چقدر خوش فرم بود معلوم بود داشتم میلرزیدم اونم همینطور داشت با دستاش کمرمو نوازش میکرد دستشو از گردنم رو ستون فقراتم میکشید پایین تا میرسید به کونم و بعد برعکس
پایین تی شرتشو گرفتم که اونو بکشم بالا با صدا لرزونی گفت نه به چشماش نگاه کردم انگار که میخواستم هم آغوشیمون یادش بندازم بش گفتم عاطی.. هومنم عزیزم ی لحظه انگار خودشو شل کرد سریع تی شرتشو از تنش دراوردم پیرهن خودمم دراوردم وقتی تن لختمون به هم چسبید انگار صاحب دنیا شدم اون پوست مخملییش به پوستم میچسبید و بم انرژی میداد گیره سوتینشو باز کردم ی لحظه ازش جدا شدم و سوتینشو دراوردم چشمم به سینه های خوش فرمش افتاد.
از حالت دراز کش بلند شدیم نشستیم اون روی رونم نشسته بود تو بغل هم سینه هامون هم به هم چسبیده بود گردنشو میخوردم لبشو هم همینطور دستمو از بالا تو دامنش کردم کونشو نوازش کردم اعتراضی نمیکرد انگار اونم دیگه نمیخواس فکر کنه میخواس لذت ببره و این حسشو من حس میکردم و داشتم کیف میکردم که تونستم اینقدر بش حال بدم
بالای دامنشو گرفتم خیلی سریع دامنشو با شورت کشیدم پایین حتا کمکم کرد راحتتر اینکارو بکنم واقعا تو اون لحظه کیف کردم بعد شلوار خودمو در آوردم
وقتی دوباره روی پام نشست لخت لخت بودیم و کیرم زیر کسش و از ترشحات داغ کسش خیس آروم خوابوندمش خیلی آروم بم گفت هومن من دخترم بش گفتم از پشت..؟
گفت: وای نه
گفتم: عاطی خواهش میکنم
هیچی نگفت فقط آروم برگشت ی بالش گزاشتم زیر شکمش و کونشو باز کردم با اینکه موهای کسشو تمیز زده بود ولی کونش یکم مو داشت ولی اصلا زشت نبود فقط برام عجیب بود که جرا اونجا رو هم تمیز نکرده با آب دهن خیسش کردم کیرمو هم همینطور و آروم فشار دادم نه خیلی به سختی آروم آروم رفت تو
عاطی اعتراض نمیکرد ولی معلوم بود درد داره چند بار که عقب جلو کردم انگار عادت کرد دستمو از زیر شکمش رسوندم به کسش و با انگشتام چوچولشو نوازش دادم و اون یکی دستمو گزاشتم زیر سینه اش کم کم ریتم کردنو تندتر کردم و هر چند بار کیرمو تقریبا تا آخر میکشیدم بیرون بعد محکم فرو میکردم داخل تقریبا با هم ارضا شدیم منم آبمو ریختم داخلش.
بعد چند دقیقه کیرمو که حالا شل شده بود از کونش کشیدم بیرون پلمپی کونش صدا داد انگار ی گوز کوچلو دوتامون خندیدیم
پا شدم چراغا رو روشن کردم فیلم تقریبا آخراش بود
با هم رفتیم حموم تو اون حموم کوچلو واقعا دوستانه دوش گرفتیم.
ازش پرسیدم عاطی چرا موهای کونتو تمیز نکردی تو که خودتو آماده کرده بودی اول کلی طفره رفت و خندید بعد گفت وقتی موی اونجا رو میزنم انگار کنترل خودم سخت میشه منم فردا کلاس داشتم تازه معلوم هم نبود امشب کارمون به همچین جایی برسه بعدش بم گفت حالا زود برو بیرون میخوام آبتو بایکوت کنم...
و ما تا صبح تو بغل هم خوابیدیم...

هومن
     
#252 | Posted: 9 Mar 2012 11:32
دوست دختر گوشتی من


بدون سلام این حرفا همین را میگم دلتون بسوزه هههههه .با یک دختری از چت اشنا شدم که اسمش هلیا بود.راستشا بخواین اشنا گی مون توی چت دو روز طول کشید تا این که یک شب بحث سکس باز شد تو چت و یک سکس نتی رفتیم از حرفای منم خوشش اومده بود و شمارهشا به من داد. با هم قرار گذاشتیم .اودم سر قرار اومد دیدمش. واییییییی نگو که چیچی بود یک دختره مو خرمایی سفید با چشمهای خرمایی و هیکل گوشتی لامسب دهنم اب افتاد. رفیتم یک جا نشستیم رو صندلی معلوم بود دختره با درکی بود بهش گفتم عزیزم بیا کنارم بشین گفتش چرا منم بهش گفتم میخوام دست هام را بندازم دور کمرت هلیا هم نشست و دست هامون را گرفتیم تو دست هم.با دست راستم که دور کمرش گرفته بودم کمرش و شکمش را مالوندم به طرز باورنکردنی نرم بود مثل این بود که رو ابر ها بودم گوشتی بود گونه های درشتی داشت وصورت خنده رویی داشت.اخرشا بگم من بهش گفتم سکس میخوام اونم به من گفت بعد سکس میخواهی ترکم کنی منم گفتم نه اگه تو بخواهی من باهات میمونم اونم بهم گفت اگه با من بمونی همه جوره برات میذارم و هر کاری داشتی برات میکنم دختر لوتی و با معرفتی بود اهل تیغ زدن نبود.بردمش خونه خالی اما قبل این که ببرمش بهش گفته بودم چطوری با من سکس کنه که من حال بیام.بهش گفته بودم وقتی رفتیم تو خونه تو اول پیش قدم شو لباس هام را بکن و سریع ساک بزن اونم گفت باشه . بردمش خونه در را که بستم و برگشتم دیدم همون طوری که میخواستم کیرم تو دهنش بود خودم هم نفهمیدم کی کیرم را در اورده بود.ساک سفتی میزد کیرم قرمز شده بود مک میزد وهمه ش صدای اوووم در میاورد و میگفت قربون کیرت برم خیلی سفته دوستش دارم خوشمله منم بهش گفتم مال خودت هر جور دوست داری باهاش تا کن دختر شیطونی بود از قبل میدونستم همین طور که داشت ساک میزد یک گاز ملایم به کیرم گرفت که ابم ریخت خیلی بهم حال داد لاشی داشت کونم را پاره میکرد دهنم را سرویس کرده بود دختره شیطون بلا بلندش کردم از لباش نمیشد بگذری چشماش را که دیدم برق میزد یا همون شهلایی شده بود بعد کلی لب و روشلواری مالوندن کیرم بهش بردمش تو اتاق و لختش کردم سوتینشا جر دادم خوابوندمش کف اتاق رفتم روش اصلا نمیتونستم خودم را کنترل کنم فقط داشتم مثل کس خل ها کیرم رو دلش میمالوندم اما اونم خیلی داشت حال میکرد گفتم میخوام جرت بدم گفت که جون بخواه عزیزم.کرم را برداشتم یواش یواش گشادش کردم که برگشت و کیرم و را گرفت گفت صبر کن گفتم بهش چی شده دیدم خوابیدرو من را کیرم را گذاشت تو دهنش کسش را گذاشت رو صورتم گفت بخور حالت69 انگلیسی منم خوردم کس شا ابش هم خوردم خیلی حشری بودم بلندش کردم رفتم پشتش کیرم را لا کونش بالا و پایین میکردم که دیدم کونش عرق کرده کیرم داشت یک حالی میشد داشتم از حال میرفتم خیلی نرم بود قابل توصیف نیست .خلاصه کردم توش و شروع کردم به تلمبه زدن که همین طور که میزذم دست هاش را گرفتم از پشت سر و بدنش را تحت تسلط خودم گرفتم که یک هو ابم تو کیرم داشت له له میزد بیاد بیرون که تندش کردم اونم فقط داشت میگفت حال بده حال بده این قدر تندش کردم که هنوزم که هنوزه سرم داره گیج میره خوارشا گایدم همچین که کیرما در اوردم تابوندمش و کیرم را گذاشتم لا پستون هاش اونم پستون هاش را سفت میمالوند به کیرم .ابم که پاشید این قدر فشار داشت که از لا سینه هاش پاشید تو صورتش و بهم گفت اجمق کثیفم کردی منم کم نذاشتم و کیرم را گذاشتم رو صورتشا همه را خالی کردم روش خیلی کیف داده بود بهم خوابیدم اونم خوابید کنارم با دستش شروع کرد بمالونه برام و ازم لب میگرفت البته بگما ابما از رو صورتش که خورده بود و پاک کرده بود همین طور که داشتیم لب میگرفتیم منم براش میمالونم اب کسش که اومد گرفتم ریختم رو کیرم اونم با اب کسش برام میزد خیلی باحال بود کیرم هم نمیخوابید ابم میریخیت فقط اما شهوتم تمومی نداشت چون ورزشکارم و جغی نیستم همیشه دنبال واقعیش بودم خلاصه وقتی چسبید بهم اومد تو بغلم خیلی کوچیک بود تو بغلم گم بود خودش هم فهمیده بود و نیش خند زد اخه من کشتی و بدن سازی میرم اما هم سن بودیم فقط هیکلی بزرگ بودم تو بغلم سفت گرفتمش که داشت برام سینه هام را لیس میزد و میخوره منم سراشا تو بغلم سفت گرفته بودم و ماچش میکردم خیلی دختره خوبیه هنوز هم باهاش رابطه دارم براتون میام مینویسم درسته یکم شهوتی نبود اما من حوصله نداشتم همه چی را براتون بگم .همه اش هم راست بود در کل میخوام بهتون بگم با یک دختر باشید رو راست باشید خیلی بهتره همین
     
#253 | Posted: 10 Mar 2012 20:50
سکس من و مریم و پسر شیطونه


سلام به همه بچه های گل سایت راستش رو بخواین می خوام داستان سکس خودم با مریم که بهترین دوستمه رو با دو تا کیر کلفت بگم درضمن این داستان کاملا واقعی نیست بلکه نیمه واقعی هستش از مریم خودم بگم که یه زنی هستش میانسال باقدی تقریبا متوسط وسینه 85 و کون واقعا عالی من که هر موقه بااون حرف میزنم کیرم راست راست میشه نمی دونم چرا چندین بار هم به خودش گفتم خودش هم همیشه میخنده من با مریم سکس های زیادی داشتم تازمانی که موقعیت ما خراب شد و جایی برای برنامه هامون نداشتیم مجبور میشدیم زمانی که آتیشی مشیدیم با هم با ماشین بریم بیرون و همونجا تو ماشین یه حال حسابی میکردیم اون حسابی برام ساک میزد و کیرم رو مخورد تا آبم بیاد زمانی هم که آبم میومد همش رو میخورد و منم بهش میگفتم که بالای پاهام بخوابه منم لباساش رو می دادم بالا سینش رو میمالوندم کسش رو میمالوندم خودم رو دولا میکردم در حین اینکه سینش رو میخوردم باکسش بازی میکردم تا آبش بیاد کارمون رو تموم میکردیم می رفتیم بعد از چند مدت نداشتن سکس با مریم خانوم هوس این رو کردم که سکس دو تا مرد رو با مریم انجام بدم که به خانوم گفتم که دوس دارم تو بین دو نفر باشی و با دوتا کیر سکس کنی( یعنی تو خیالاتمون )ولی اون اصلا گوشش بده کار نبود هرچند که یه زن آتیشی بود ولی اصلا رانمی داد تا اینکه بلاخره به خاطر نداشتن جای خوب موفق شدم راضیش کنم که به خونه یکی از دوستام بریم که اسمش رو نمیگم و اسم مستعارش رو میزارم پسر شیطونه دو تایی با مریم حال کنیم اره ما برگشتیم موضوع رو با مریم خانوم درمیون گذاشتیم که برگشت به من گفت که تو خیلی نامردی میخوای بعد از این چند سال با من اینکار رو بکنی منم برگشتم گفتم بابا خیلی حال میده تجربه جدیدی هستش و ماکه جا نداریم باهم یه حال درست و حسابی بکنیم این شد که خانوم راضی شد با دوستم هماهنگ کردم و تو یه روز سرد زمستونی من و مریم و پسر شیطونه با هم رفتیم خونه پسر شیطونه من که انقدر آتیشی بودم که به محض رسیدن به خونه افتادم به جون مریم خانوم که نگو مریم خانوم ما از ما بدتر بود من و مریم شروع کردیم به خوردن همدیگه پسر شیطونه که مارو دید هاج و واج مونده بود که چی بگه سریع اون رو بردم سمت مبل تو پذیرایی شروع کردم به لخت کردنش تمام لباساش رو درآوردم به جز سوتین و شرتش مریم هم تو این زمان بیکار نبود و شروع کرد دراوردن لباسای من داشتیم از هم لب می گرفتیم من سینش رومیمالیدم بدنش رو لیس میزدم که پسر شیطونه هم سر رسید دیدم که لخت مادرزاد اومده بایه کیر که فکر کنم اندازه یه کیر اسبه تو دستش داره باکیرش ور میره من و مریم زمانی که این صحنه رو دیدیم دهنمون باز مونده بود که چی بگیم اخه کیر من خیلی از کیر پسر شیطونه کوچیکتر بود پسره هم که این صحنه رو دید سریع کیرش رو آورد جلو دهن مریم و کرد تو دهن مریم که تا حالا همچین کیری ندیده بود جیغش دراومد همش رو کرد تو دهنش شروع به خوردنش کرد هی عقب جلو میکرد و هوم هوم میکرد و قربون صدقه کیر پسر شیطونه میرفت منم داشتم با یکی از سینه هاش ور ویرفتم و اون یکی رو کرده بودم تو دهنم میخوردمش حدود یه دو سه دقیقه همینطور ادامه دادیم تا اینکه من اومدم سمت کس مریم شورتش رو در آوردم روی مبل کونش رو دادم جلو به حالتی که روی مبل لم میدن خودمم نشستم جلوش سرم رو بردم سمت کسش شروع کردم به خوردن کسش اونم هی سرم رو فشار می داد سمت کسش پسر شیطونه هم کیرش رو از دهن مریم در آورد گذاشت لای سینه هاش اونم سینه هاش رو به هم چسبوند که پسره لای سینه هاش رو قشنگ بکنه چون کیرش آنقد بزرگ بود زمانی که میداد جلو میرفت تا دهن مریم و برمی گشت مریم هم دهنش رو باز می کرد کیرش رو زبون می زد یه چند دقیقه ای به همین صورت گذشت که گفتم خوردن دیگه بسه من دارم میمیرم مریم می خام امروز کس و کونت رو یه سره کنم ببینم بهت حال میده یا نه با دو تا کیر اونم گفت ببینیم و تعریف کنیم شنیدن کی بود مانند دیدن اومد گفت نه هنوز موقش نشده خودش دراز کشید رو زمین منوگذاشت رو شکمش که دو تا پاهام بینش باشه کیرم رو گذاشت لا ی سینش بهم گفت که دستت رو بذار رو کسم و بمالون و کیره پسره رو گرفت کرد تو دهنش آخه میگفت که خیلی خوشمزست هی می خورد هوم هوم می کرد با این که داشت خفه می شد ول نمی کرد بعد از خوردن برگشت گفت که بذار تو کسم دارم می می رم من کیر می خوام جرم بده پارم کن کس و کونم رو یکی کن منم سریع از روش پاشدم اومدم پایین گفتم بذار بکنم تو کست گفت نه بذار پسر شیطونه این کارو بکنه تو هم بذار تو کونم پسر شیطونه اومد دراز کشید مریم رفت نشست رو کیرش یواش یواش کیرش رو سر داد تارفت تو کسش دیدم مریم صداش در نمیاد بعد چند لحظه یه جیغ زد و گفت سوختم دارج جر می خورم بعد چند بار بالا پایین کردن رو پسره دراز کشید به من گفت بکن تو کونم اخه اگه این دسته بیل اول بره تو کونم چیزی ازم باقی نمیمونه منم اومدم جلو دهنش گفتم بخور خیسش کن اونم برام خورد تا قشنگ خیس خیس شد برگشتم پشتش کونش رو باز کردم آروم آروم کیرم رو دادم داخل که دیدم جیغش رفت هوا گفت چته داغون شدم دارم پاره میشم درش بیار منم اصلا گوشم بده کار نبود پسره هم داشت از زیر کسش رو میکرد و سینش رو میخورد منم از پشت کمرش رو گرفتم حسابی داشتم تلنبه می زدم که دیگه دیدم مریم داره لذت میبره داره قربون صدقه جفتمون میره میگه اره بکنبن دارین دو نفری منو میکنین اره من دارم به دو نفر میدم اره کس و کونم رو یکی کنین اخ عجب کیرای دارن منو میکنن آخ جون بکنین بکنین دیدم که یه دفهعه یه جیغی زد و شل شد رو پسره اره اون ارضا شده بود منم دیدم که خیلی بی حال شده ولش کردم پسره هم ولش کرد اومدیم کنار تا یه خورده سرحال بشه حالش که جا اومد گفت می خوام برا جفت تون ساک بزنم اومد نشست جلو ما دو تا شروع کرد به خوردن مثل تو فیلما یه دونه از کیر من میخورد یه خوردعه از کیره پسره آنقدر خورد تا آبم داشت می یومد بهش گفتم گفت بریز رو صورتم برا پوستم خوبه منم همش رو ریختم رو صوتش که تو همین لحظه پسره هم میگه آبم داره میاد گفت بریز رو سینم که اونم همش رو ریخت رو سینش سه تایی ولو شدیم وسط اتاق بعد اینکه سر حال اومدیم سریع لباس پوشیدیم از پسره خداحافظی کردیم اومدیم بیرون این بود از داستان من اگه بد بود ببخشید. امیدوارم که یه خونه خوب پیدا کنم بدون دردسر باهاش حال کنم .
     
#254 | Posted: 10 Mar 2012 20:57
کاناپه

سلام به دوستای عزیزم
من نازی 22 سالمه میخوام داستان یکی از سکسام با دوست پسرم رو واستون تعریف کنم.من سن 20 سالگی با میلاد اشناشدم حالا چه جوری مهم نیست .اولین دوست پسرم بود که باهاش سکس داشتم عاشق سکس باهاش بودم با همون پیشنهاد اول قبول کردم.اخه خدایی اندامه نازی داشت که من هرچی بخوام بگم بازم کمه.ولی خودم اندامی دارم که تکه تکه باسن قلمبه وسینه ی تپل وپرده ارتجاعی.یه روز که بامیلاد حرف میزدم گفت فردا بیا خونمون کسی نیست مامان اینامیرن بیرون منم قبول کردمو از اونجای که میدونستم فردا چی انتظارمو میکشه رفتم حموم و کلی سفید کردم.صبح ساعت 10 رفتم خونشون مثل همیشه لباسامودراوردمو گفتم وای چقدر خوابم میاد به خاطرتو ازخواب بلندشدم میلاد گفت الهی من قربون تو برم ویه بوس محکم ازلبم کرد که هیچ وقت دلم نمیخواست قطع بشه.اون تارفت دروقفل کنه من خوابیدم رو کاناپه .یه دامن کوتاه ویه تاپ سکسی که خودمم حشری میشدم.اومدو خوابید روم اخ جون چیزی که منتظرش بودم.لبای قلوای و خوشگلشو گرفتمو حسابی خوردم دستمو تو موهاش میکشیدمو اونم سینه ی منو میمالید لبو ول کردیمو رفت سراغ گردنم منم گوششو میخوردم تاپمو در اورد سینمو از سوتینه سکسیم دراودو مک میزد با زبونش با نوکش بازی میکردودستشوکرده بود توشرتمو کسمو میمالید ااااااااخ چقدر حشری بودم انقدر حالم توپ بود که موهاشو میکشیدم دامن و شورتمودراورد منم سوتینمو.رفت پایین که کسمو لیس بزنه ولی رو کاناپه نمیشد پاهامو پایین گذاشتم به حالت نشسته وسرش گذاشتم رو کسم سرشو فشار میدادم زبونشو تا ته کرده بود داخل.دلم میخواست زودتر منو بکنه بلندشد منو سروته کردو کیرشوکرد تو دهنم سفت سفت شده بود تند تند تلمبه میزد تو دهنم ازکاناپه پایین اومدیمو روی زمین خوابیدیم چون انقدر تکون میخوردیم که نمیشد خوابیدم رو زمین .یه خورده کسمو خورد تا خیس بشه منم مال اونو خوردم سکسه 69 بودبعد اینکه کاملا خیس شد کیرشو گذاشت تو کسمو فشار داد اینجا بود که صدای دوتامون بلندشد با حرفای سکسی که میزدیم بیشتر حشری میشدیمو اون تندتر تلمبه میزد منم با دستم کسمو میمالوندم گردنو گوششو میخوردم گاهی وقتام سینشو میخوردم به بغل خوابیدم ازپشت میکرد واز جلو با دستش کوسمو میمالید منم سرمو برگردوندم عقب ولب میگرفتم بعضی وقتاهم گردنمو میخورد.یه بارم به طورسگی سکس کردیم میخواست بذاره تو کونم ولی با اینکه قبلا ازکونم بهش داده بودم ولی دردم میومد بیخیالش شدیم باز پامو داد بالا و روم خوابید تندتند تلمبه زد من ارضاشدم ولی اون نه .تمام عضلم سفت شده سوراخ کسم تنگ بود.لباشو تودهنم فشار میدادم انقدر که لبای جفتمون باد کرده بود.انقدر توگوشش اه وناله میکردموبادستم کونشو فشار میدادم تا اینکه اونم ارضا شد کیرشو کرد تو دهنم انقدر مک زدم تا دادش رفت هوا.بعد از اون بغل هم خوابیدیمو لب گرفتیمو به امید سکس دیگه.تا الان هم چندبار دیگه بهش دادم .امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه
     
#255 | Posted: 12 Mar 2012 19:37
اکیپ 4 نفره ی ما


سلام. درابتدا بايد از اينكه خاطره ام يكم طولاني هست ازتون معذرت بخوام. در ضمن تمامي اسامي مستعاره.
مهرماه ٩٠ بود كه دوستم مهدي بهم زنگيد و گفت با يكي قرار دارم، تنها نيست تو هم بيا، به گفته خودش قرار اولش بود، رفتيم يكي از كافي شاپ هاي معروف شهرمون. وقتي رسيديم اونا اونجا بودن، يكيشون ندا بود كه با مهدي دوست بود، اون يكي مريم بود. يه جورايي براي ما سانتي مانتال به حساب ميومدن. اون روز رو با كلي صحبت و بگو بخند كس و لاس گذرونديم، يكي دوروز بعد مهدي گفت بيا ١ اكيپ ٤نفره بشيم، تو با مريم باش و منو ندا هم كه باهم هستيم، (منم با ديدن مريم ازش خوشم اومده بود اما روم نميشد چيزي بگم، اين پيشنهاد مهدي و البته ندا خيلي خوشحالم كرده بود) ندا شماره مريم رو برام فرستاد منم حوالي ظهر ١ اس دادم و خودمو معرفي كردم و گفتم اين شماره منه، غروب بود كه جواب اس منو داد، (از اونجايي كه ندا با مريم صحبت كرده بود و هماهنگ كرده بود اونم خيلي راحت پذيرفت) اينجا بود كه دوستي منو مريم آغاز شد...
اوايل از هردي حرف ميزديم و بيشتر حرفامون به اين گروه يا به اصطلاح اكيپ ختم ميشد، بعد از ٣،٤ هفته اس هاي ما جنبه سكسي گرفت و حرفهاي سكسي خيلي راحت بين ما رد و بدل ميشد، براي چند روز بعد ٢باره قرار گذاشتيم بريم همون كافي شاپ. روز قبلش مهدي و ندا بحثشون ميشه و ما با كلي خواهش و التماس اونا رو آشتي داديم اما بعد از روز قرار ٢باره بحثشون ميشه. مهدي و ندا رابطشونو تمام كردن هرچند مهدي دلش نميخواست اما كله شق تر از اين حرفا بود. من براي جمعه با مريم قرار داشتم بريم ساحل، چون خودم ماشين ندارم و مهدي هم گفت نميام با يكي ديگه از دوستام هماهنگ كردم بياد باهامون، جمعه شد و رفتيم دريا، ندا هم اومده بود، البته اونا به بهانه تولد دوستشون اومدن بيرون، اول رفتيم برديمشون خونه دوستشون كادو رو دادن و اومدن كه بريم، رفتيم دريا (كه شهر ديگه اي بود و با شهر ما ٣٠ تا ٤٠ دقيقه فاصله داشت، شما فكر كنين نوشهر) ندا و وحيد باهم تيريپ دوستي بستن و رفتن لب ساحل قدم بزنن و منم از فرصت استفاده كردم و با توجه با اينكه اين فصل سال اونجا خلوت بود و البته از قبل زمينه سازي كرده بودم، براي اولين بار مريم رو بوسيدم، يكم كه گذشت براي چند ثانيه لبهاي همو هم بوسيديم.
بعد از اون جمعه كه خيلي هم خوش گذشت حرفهاي منو مريم به سكس تلفني كشيد، يواش يواش طوري شده بود كه هرشب سكس تلفني داشتيم، دختر داغي بود مثل من كه زود حشري ميشدم. از اونجايي كه سكس تلفني بعد از ١مدت تكراري ميشه و جواب نميده برنامه ريزي كرديم يكي از روزهاي وسط هفته دانشگاه رو بپيچونن و بريم ويلا. با دوستم كه خيلي تو خط اجاره كردن ويلا بود صحبت كردم و منو به يكي از دوستاش معرفي كرد، براي دوشنبه ويلا توي همون شهر ساحلي ok‏ شد، ٤تايي رفتيم واسه ويلا، درحالي كه همه ميدونستيم واسه چي ميريم اما خودمونو ميزديم به اون راه، البته منو وحيد از قبل هماهنگ بوديم و اون مشروب و كاندوم و اسپري خريده بود منم با خودم روغن گليسرين آورده بودم. ندا دختر متوسطي بود البته از لحاظ اندامي منظورمه، فكر كنم قدش حدود ١٦٥ بود، با هيكلي مناسب همين وزن، نه چاق و نه لاغر، اما مريم قد بلندتر بود، تپل تر هم بود، كون و سينه هاش از روي لباس مشخص تر و جذاب تر بود، وقتي رسيديم ويلا ندا و مريم رفتن توي يكي از اتاق خوابها لباسشونو عوض كردن، واي كه عجب دافي شده بودن، اولين بار بود با اون وضع ميديدمشون، چون هوا سرد بود لباساي باز نپوشيدن اما لباساي جذب به تن داشتن كه خيلي تحريك كننده بود. وحيد با ندا رفتن توي يكي از اتاق خوابها (آخه اونا خيلي زودتر و سريعتر از ما بحث سكس رو توي رابطه ي تلفني شروع كرده بودن و مثل ما به آرامي و با احتياط جلو نرفتن، يه جورايي مستقيم بهم گفتم فقط ميخوان باهم سكس داشته باشنن، اما ما هنوز مستقيما بهم نگفتيم اون روز قصدمون سكسه) مريم رفت رو كاناپه نشست و منم رفتم كنارش، يكم حرفهاي بي ربط زديم، يكم خودمو بهش چسبوندم، چند تا بوس كوچيك و بعدش هم لب گرفتيم، خيلي حال ميداد، خيلي خوب لب ميداد، منم يواش يواش بازوهاشو از رو لباس لمس ميكردم، بعضي وقتها هم چونه و زير چونه زير گلوش رو آروم ميبوسيدم. بلند شديم باهم رفتيم توي اون يكي اتاق خواب، رفتيم روي تخت نشستيم، يكم موهاشو نوازش كردم و از چشم و ابروش تعريف كردم، يواش يواش دوباره شروع كردم به بوسيدن و نوازش كردن بدنش. همونطور كه نشسته بوديم خوابوندمش و كنارش دراز كشيدم، آروم سينه هاشو نوازش ميكردم، كاملا مشخص بود كه داره تحريك ميشه آخه نفسهاش نا منظم بود. رفتم روش دراز كشيد و كيرمو كه ديگه بزرگ شده بود از رو شلوار ميمالوندم به كسش. يكم كه اينكارو كردم لباسشو دادم بالا، سوتينشو هم دادم بالا و سينه هاشو ديدم، خيلي حال كردم چون هموني بود كه دوست داشتم، سينه هاي بزرگي داشت با نوك برجسته كه يك حاله ي كمرنگ صورتي دورش نوك سينه داشت، سينه هاي نرمشو ميمالوندم و آروم ليس ميزدم، يواش يواش صداش در اومدو حرفهايي كه توي سكس تلفني ميزد رو تكرار ميكرد، جوووون گفتن هاش خيلي تحريك كننده بود. منم داشتم سينشو ميخوردم. دستمو بردم توي شلوارش، شلوار جينش اذيتم ميكرد، دكمه هاشو باز كردم، كسشو از روي شرت ميمالوندم، گرماي كسش رو كاملا حس ميكردم. كس تپلي داشت، خيلي هم نرم بود. مريم فقط چشماشو بسته بودو لذت ميبرد، خيلي حشري شده بود. دستمو گذاشتم توي شرتش، واي خداي من چقدر گرم بود، ترشحاتش باعث شده بود خيسي كسشو كاملا حس كنم، دستمو بردم بين لبه هاي كسش كه خيلي هم بهم چسبيده بود، قسمتهاي بالاييشو ميمالوندم و در اين بين هراز گاهي لباشو ميبوسيدمو و آه ميگفتم، ازش ميپرسيدم دوس داري اونم با اشاره ي سر تاييد ميكرد. فكر كنم ١٠ دقيقه اي اينكارو كردم كه ديدم پاهاشو بهم جفت كرد و با رونهاش دستمو روي كسش فشار ميده و خودش كسشو محكم به دستم ميمالوند، فهميدم داره ارضا ميشه، منم بيشتر سينه هاشو مالوندم و گردنشو ليس زدم كه يهو وايساد و چند ثانيه بي حركت موند، روي دستم خيسي آب كسشو حس ميدم، البته اينطور نبود كه دستم خيسه خيس شه اما يكم لزج شده بود، با دستمال دستمو تميز كردم و رفتم كنارش، همونطور روي تخت ولو بود، چون سوتينش توي اون حالت سينه هاشو اذيت ميكرد (بالاي سينه بود) به پيشنهاد من لباساي بالا تنه اش رو درآورديم، منم براي اينكه گرماي بدنشو حس كنم بلوز و زيرپوشمو درآوردم، كنارش دراز كشيدم، همو بغل كرديم، لب بازيهامون شروع شد، آروم خودمو بردم روش، دوباره كيرمو به كسش ميمالوندم البته اين بار چون بالا تنه هامون لخت بود گرماي بدنمون حشري ترمون ميكرد، خصوصا منو، خودمو از روش بلند كردم، كمربند و دكمه هاي شلوارمو باز كردم، منظورمو فهميد، از روي شرت دستشو برد روي كيرم، يكم همونطوري مالوند، شلوارمو كشيدم پايين، شرتمو يكم دادم پايين، كيرمو آورد بيرون، يكم برام مالوند، خيلي حال ميداد، دستهاي نرمش رو به آرومي روي كيرم ميكشيد، ازش خواستم كيرمو بخوره، اونم با كمي اكراه قبول كرد، اما معلوم بود دلش ميخواد و ناز ميكنه، يكم آب بي رنگ از كيرم زده بود بيرون، مريم گفت ترشح اوليه كيرت ترشه، نذاشتم زياد بخوره آخه ميترسيدم آبم زود بياد، اما انصافا خوب ميخورد، قبلا از پرسيده بودم كه دختره يا پرده نداره كه گفته بود دختره، بنابراين سوراخ كسش رو بيخيال شدم، ازش خواستم يكم بمالم به كسش كه اونم قبول كرد، به پشت خوابيد و پاهاشو جفت كرد، منم كيرمو گذاشتم روي كسش و از اونجايي كه كس تپلي داشت كيرم رفت لاي لبه هاي كس، قسمت زيرين كيرم هم به رون هاي نرمش ميخورد، خيلي لذت بخش بود برام، از اونجايي كه توي سكس تلفني ازش ميخواستم موقع كردن كسش گردنمو بليسه اونم برام سنگ تمام گذاشت و ايكارو همراه با حرفهاي سكسي كه خيلي تحريك كننده تر بود، برام انجام ميداد. خيلي داغ شده بودم، داشت آبم ميومد كه از روش بلند شدم، ازش خواستم روي شكم بخوابه، بهم گفت از كون دادن ميترسه، اين حرفو يه جوري گفت كه دلم نيومد بذارم توي كونش، با اين حال ازش خواستم بذاره امتحان كنيم اگه نتونست تحمل كنه بيخيال ميشيم، از توي كوله ام روغن گليسرين رو گرفتم و يكم به كيرم و يكم به كونش مالوندم، ازش خواستم قنبل كنه، آروم كيرمو گذاشتم دمه سوراخ كونش، يكم فشار دادم، خيلي دردش اومد، انگشت اشارمو كردم توي كونش، با خودم گفتم الان ديگه جا باز كرده و دردش قابل تحمله، كيرمو دوباره گذاشتم رو سوراخش، يكم فشار دادم گفت خيلي ميسوزه ازش خواستم يكم تحمل كنه اما نتونست، منم همونقدري هم كه رفته بود تو رو كشيدم بيرون، آخه كله ي كير خودم هم درد داشت، همونطور كه روي شكم خوابيده بود پاهاشو جفت كردم و كيرمو به كونش كه خيلي بزرگ و نرم بود مالوندم، با دستم سينه هاشو لمس ميكردم تا اينكه آبم اومد. نتونستم خودمو بلند كنم، همشو ريختم لاي كس و كون و پاهاش. سكس خيلي خوب و دلچسبي بود، هرچند كيرمو توي سوراخهاش نذاشتم اما ازينكه آخر سكس هردومون تخليه روحي و جسمي بوديم خيلي به بهمون چسبيد. بعد از اينكه با دستمال تميزش كرديم لباسامونو پوشيديم و يكم توي بغل هم خوابيديم با قوطي ويسكي مشغول بطري بازي شديم كه اونم واسه خودش ماجرايي بود. خيلي جذاب بود خصوصا براي من كه بار اولم بود بطري بازي رو تجربه ميكردم. وحيد و ندا هم باهم سكس داشتن اما ظاهرا سكسشون خشونت بيشتري داشت چون ندا به مريم گفته بود كونش درد و سوزش زيادي داره (اينو بعدا مريم بهم گفت) بعدازظهر يه بار ديكه سكس (به همون شكل صبح) داشتيم و غروب ويلا رو تحويل داديم.
اميدوارم از داستانم لذت برده باشيد.
ميدونم كه نويسنده خوبي نبودم اما تا جايي كه تونستم سعي كردم جريان رو همونطور كه اتفاق افتاد براتون شرح بدم. البته اينو هم بگم كه قضاوت درباره ي واقعي يا خيالي بودن اين مارجرا رو به خودتون ميسپارم.
شب يا روزتون شيك...
     
#256 | Posted: 12 Mar 2012 19:38
سکس با همکارم توی بیمارستان

سلام من نوید هستم 28 سالمه و متاهل هستم
اولین سکسی که داشتم مربوط میشه به شش سال قبل که توی یه بیمارستان تو تهران کار میکردم .
توی یه شب زمستونی که شیفت شب بودم و بخشمون هم خیلی خلوت بود با یکی از همکارام که چند ماهی بود اومده بود بخش ما و طرحشو میگذروند شیفت بودم دختره خیلی خوشگل نبود ولی استیل درستی داشت من یه چند مدتی بود تو نخش بودم ولی جرات نمیکردم بهش چیزی بگم اخه اکثرا متاهل بودند و منم به متاهل ها کاری نداشتم ولی با پگاه خیلی سر شوخی رو باز میکردم تا اون شب که چون خلوت بود سرپرستارمون 2 تا از همکارارو off کرده بود من مونده بودم با پگاه اخرای شب بود که داروهای مریضارو دادیم و من برای اینکه مزاحممون نشن خواب اور قوی هم بهشون دادم اومدم کتار پگاه و مشغول صحبت شدم که صحبت رسید به جنس مخالف و غریزه جنسی خلاصه من بگو اون بگو تا جایی که یه دفعه دلو زدم به دریا و گفتم تا حالا با کسی سکس داشتی که یهو جا خورد شاید باور نمیکرد که من این حرفو بزنم و گفت نه ولی میونستم دروغ میگه گه تا اخر شب هم معلوم شد که دروغ میگفت اون هم از من پرسید و من هم به دروغ گفتم نه پرسیدم دوست داری با پسری رفیق بشی که گفت بستگی داره که کی باشه من گفتم مثلا فکر کن که من یکم من من کرد و گفت اره بدم نمیاد قند تو دلم اب شد و کیرم راست شد میدونستم که میتونم مخشو بزنم و همین کارم کردم و شروع کردم به گفتن اینکه چقدر ازدواج سخت شده و مجردا چطور باید سر کننو و جق بزننو از این حرفا سرتونو درد نیارم من رفتم اتاق استراحت که بخوام و شیفت دوم بیدار شم تو فکر بودم که چجور سر سکس کردن باهاشو باز کنم که دیدم یه اس داده که بیداری منم اس دادم که اره اس بازیامون شروع شد من همینجور اس میدادمو از شق درد داشتم میمردم که یه دفعه اس داد مریضا همه وابن در بخشو هم بستم ساعت 2 صبح بود که اس دادم میتونی بیایی تو اتاق فکر کنم خودشم بد جوری حشرش زده بود بالا که اس داد تا 5 دقیقه دیگه میام منم تز خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم داشتم بال در میاوردم پگاه اومد تو اتاق دیدم روپوش تنش نیست البته بگم اتاق استراحت ما و خانمها پشت استیشن پرستاری بود و با یه بلوز تنگ و شلوار جین تنگ قشنگ سینههاش داشت با ادم حرف میزد من سریع گرفتم که پگاه حشرش بالا زده و کیر میخواد وگزنه سر کار اینجور کارا رو نمیکنن اومد تو اتاق و کتار من نشست منم دستمو انداختم دور گردنش و اروم یه بوس از گونه هاش کردم وای قلبم داشت تالاپ و تولوپ میکرد از هیچان بی مقدمه رفتیم سراغ حال کردن سینه هاشو از رو بلوز گرفتم و شروع کردم به مالوندن وای چه سینه های بزرگو سفتی داشت اونم شروع کرد به لب گرفتن از من و مالوندن کیر من از رو شلوار منم اروم بلوزشو داروردم و گیره موهاشم باز کردم موهای نرم و بلندی داشت زیر بلوز ش سوتین خوشگل صورتی رنگی داشت که با رنگ شورتش ست بود وقتی سوتینشو باز کردم وایییییییییییییی دوتا سینه سفت خوش فرم جلوم بود شروع کردم به خوردن دشتم خودمو خفه میکردم ولی خیلی خوشمزه بود دیگه پگاهم صداش در اومده بود و داشت اه و اوه میکرد همه لباسوشو دراوردم و یه نگاه بهش کردم واقعا خوش استیل بود مخص.صا لپهای کونش نرم و لرزون داشتن بالا پایین میرفتن پگاه شلوار منو دراورد و شروع کرد ار زیر گلو م خوردن و پایین رفتن من رو تخت اتاق نشستم و پگاه شروع کرد به ساک زدن 2تا3 دقیقه ساک زد وبعدشم اومد رو تخت دراز کشید گفت حالا نوبت توئه من ولی کسشو نخوردم چون بدم میومد ولی لنگاشو دادم بالا و کیرمو اروم هل دادم تو کونش اونم یه جیغ کوچکی کشید ولی یه خورده که جابجا شد دیگه شروع کرد او و اوه کردن منم شروع کرد تلمبه زدن حالا نزن کی بزن باورم نمیشد به همین راختی با دختری سکس کرده باشم بعد ار 4تا5 دقیقه ابم اومد که ریختم تو کونش بعدشم یه چند تا ماچ و بوسه وتشکر متقایل و سریع لباس پوشید و رفت تو بخش
بعد از این قضیه من و پگاه شده بودیم مثل زن وشوهر من یه خونه مجردی گرفتم و هر موقعه هوس کس میکردم به پگاه زنگ میزدم تا موقعی که پدرم برام زن گرفت و من دور پگاهو خط کشیدم
امیدوارم خوشتون اومده باشه
     
#257 | Posted: 12 Mar 2012 19:42
اولین سکس و خجالت


سلام من 17 سالمه و این داستان مربوط به حدودن 6 ماه پیشه من تا اون موقع کس نکرده بودم ولی چون دوستام تعریف میکردند دوست داشتم تجربش کنم یک روز یکی از پسر عمو هام رو دیدم یه 4 سال از من بزرگ تر بود و خیلی دختر بازی میکرد بهش گفتم خوش بحالت من که از بس جق زدم دارم میمیرم (هفته ای 3 بار) یه کس هم نیست که بکنیم بهم گفت تو خونه خالی جور کن کسش با من منم که خوشبختانه همیشه خونمون خالیه و جون میده برا این کار ها...

گذشت تا خونوادم رفتند تهران (من بچه اصفهانم) منم فرصتو قنیمت شمردم و زنگ زدم به پسر عموم اونم گفت من ساعت 5 میام تا شب منم داشتم از استرس میمردم تو فکرم میگفتم نکنه کسی بیاد نکنه کیرم کوچک باشه نکنه خجالت بکشم و... رفتم یه 3 تا موز هم خوردم تا جون داشته باشم خلاصه امدن ولی یه دختر همراهش بود گفتم نکنه سر کارم گذاشته باشن که دخره گفت عزیزم الن دوستمم میاد اینو که گفت دیگه شهوتی شده بودم اخه یه 20 روز بود جق نزده بودم تا حال هم دختری رو با این دید که بکنمش ندیده بودم بعد از یه 1 ساعت دختره هم اومد منم تا دختره رو دیدم یه کمی خجالت کشیدم به همین دلیل گفتم کسی قلیون میکشه رفتم قلیون رو چاق کردم و امدم پسر عموم با دختره لاس میزدن و منم که داشتم از خجالت میمردم رفتم جلوی تلویزین و خودم رو به اون راه ها زدم که یعنی من دارم فیلم میبینم و برام کس کردن مهم نیست ساعت نزدیک 7 بود که پسر عموم گفت منو نگین بریم کمی دراز بکشیم اتاقتون کجاست و جوری که کسی نبینه یه چشمک به من زد و به اشاره به دختره کرد منم که از استرس رنگم زرد سفید شده بود و تو دلم میگفتم من با دختره 20 ساله چی کار کنم یه دفعه دختره گفت میشه یه لیوان اب به من بدی منم گفتم پس این دندش میخاره رفتم اب اوردم جوری گفت مرسی که داشت ابم میومد ذست و پام خیلی میلرزید نمیدونم چی شد نشستم پیشش گفتم چیزی نمیخواین که یه یه دفعه از اتاق صدای اه اه امد من اروم خندیم یه کمی استرسم کم شده بود همینجوری نگاه هم میکردیم و هیچی نمیگفتیم که من گفتم شما چند سالتونه گفت 21 سال گفت تو چند سالته گفتم 16 سال (اون موقع 16 سالم بود) از هم سئوال هایی که اصلا ربطی به سکس نداشت پرسیدیم این موبایل دختره هم هی زنگ میخورد تا میمدم بحث رو سکسیش کنم دیلینگ دیلینگ گوشیش زنگ میخورد دیگه نا خوداگاه گفتم شما خیلی جذابین و خودمو نزدیک تر کردم گفت مرسی و من دستمو گذاشتم روی رونش و از خجالت داشتم سکته میکردم گفتم اگه گرمتونه لباساتون رو در بیارین مانتوش رو کند و با تاپ نشست. عجب بدن سکسی داشت دیگه دست خودم نبود گرفتمش تو بغلم و شروع کردم بوسش کنم اونم دستش رو از رو شلوار گذاشت رو کیرم. کیرم داشت میترکید بعد تابشو در اورد و رفتیم تو اتاق منم خوابیدم روش و هی خودمو میمالیدم بش اونم اروم میگفت اه اه سینه هاش در اوردم وشروع به مالیدنش کردم بعد شلوارشو در اورم من تا اون موقع یه کس از نزدیک ندیده بودم و فکر میکردم همه کس ها مثل فیلم سوپر ها سفیدن کس این قرمز بود برا همین دوست نداشتم بخورمش و با دست میمالیدمش بعد کیرم رو در اوردم و میمالیدم دور کسش گفت کاندوم داری گفتم نه گفت پس حواستو جمع کن نریزی تو کسم منم اروم کیرمو تو کسش کردم باورم نمیشد من دارم کس میکنم نه بیدارم دو بار که کیرم رو تو کسش کردم داشت ابم میمد منم کیرم رو در اوردم و هی سینه هاشو میخوردم دوباره تا کیرمو میکردم ابم میخواست بیاد بش گفتم میترسم ابم تو کست بریزه کفت از کون بکنم هرچی زور زدم بکنم تو کونش نمیرفت گفت با انگشت راشو باز کن انگشت کردم تو کونش اول یه انگشت بعد دو انگش بعد هم کیرم رو یه یه دقیقه که کردم توکونش ابم داشت میمد منم در اوردم وریختم رو شکمش (خدایی راست میگن جق نزنین نه من خودم حال کردم نه اون از بس جق زده بودم کمرم شل شده بود) بعد دباره کردم تو کونش و هی کیرم شل میشد پسر عموم هم از اتاق امده بود بیرون ما هم یه زره لاس زدیم ورفتیم بیرون زید پسر عموم گفت خوش گذشت منم سری تکون دادم
     
#258 | Posted: 13 Mar 2012 19:17
[hl]
سلام دوستان این داستان های من واقعی هست لطفا نظر بدین
دوست دختری داشتم که از 15 که داشت دوست شدیم . راستی من خودم از اون 11 سال بزرگتر هستم.بلاخره با هم دوست شدیم و اولین دیدارم رو بعد از سه روز دوست شدن ساعت 9 شب دمدر خونشون همدیگر رو دیدیم. دختری چادری قد حدود 165 وزن 52 سفید و بسیار خوشکل بگذریم
او به حدی حشری بود که با دختر عمه خودش که همسن بودن لز کوچولویی می کرد. من از همون اول با این دوست جدیدم سکس تلفنی میکردم به جایی رسید بعد از 2 ماه از من طلب سکس حضوری کرد و من هم مشتاق شدم که از نزدیک او بدن خوش تراش رو ببینم
بلاخره برای 5شنبه همون هفته رفتن میدان دوم شهران و از خونه اومد و سوار ماشینم شد و رفتیم خونه ما دختر چادری و خوانواده مذهبی ولی دختری حشری که 10پسر رو جواب میده .رسیدیم خونه و رفتیم تو خونه تا در رو بستم سریع بغلم کرد و لبش رو گداشت رو لبم و گفت که دیگه تاقت ندارم . منم راهنماییش کردم تو خونه و از پشت با کیر شق کردم بهش میچسبیدم و اونم با کونش میزد به کیرم.
رفتیم تو خونه و ازش خواهش کردم که آهنگ بذارم و اون بارقس لباساشو در بیاره و اونم از خدا خواسته قبول کرد . آهنگ گذاشتم و در اولین حرکت اون با چادرش چرخشی کرد که عطر تنش تمام مشامم روپر کرد و کیرم رو به حد ترکوندن رسوند و وقتی چادرش رو برداشت با یک مانتو مشکی کشی که خط شرتش از رو مانتو معلوم بود شروع کرد به قر دادن و اومد طرف من و با کونش میشست رو کیرم و گیرم رو با کونش میمالیدو در همان حال شروع کرد به باز کردن مانتوش چون من نمی دیدیم دکمه هاش رو تا آخر باز کردو بلند شد و برگشت دیدم که جز سوتیم و شلوار چیزی نپوشیده و با دیدن سوتین قرمزش دیکه صورتم گر گرفت و تا مانتوش رو در بیاره با قردادنش من رو دیونه کرد و رسید به شلوارش پشت به من کرد و اروم آروم و با قردادن آنچنان حرفه ای کشید پایین که کونش این ژله زیخت بیرون و من بوسش کردم و همون جوری عقب عقب اومد و نشست رو کیرم و شلوارش رو در آوردو گفت دیگه بقیش برای تو بدن عرق خوش بویی کرده بود که من رو دیونه می کرد و من هم محکم بغلش کردم و دستم رو بردم طرف سینش و شرو کردم به مالوندن و اونم چشماشو بسته بود و دم گوشم می گفت تورا بخدا زجرم نده دارم میمیرم من با دندونم کیره سوتینش رو باز کردم و از تنش در آوردم تا شرو کردم به مالوندن دست راستم رو کرفت و کرد شورتش تادستم رفت تو شروع کردم به مالوندنش و شرو کرد به تند تند نفس کشیدن و آه کشیدن و لرزش شدیدی گرفت و وارفت رو من منم خوابوندمش رو مبل و شرتش رو در آوردم نمیدونید چی میدیدم یک کس بدون مو و کوچولو که همش تو دهن جا میشد و شروع کردم به خوردنش ولی این رو جدی میگم من کس زیاد خوردم ولی این واقعان عسل بود که آدم سیر نمی شدم و دوستم داشت میمرد که جیغ میزد و با دستاش کلم رو فشار می داد به کس طلاییش و منم هم می خوردم و وقتی زبون توش می کردم دیگه نفس میرفت و جیغ می زد و تا این که آبش رو تو دهنم خالی کرد و از نو بیحوش شد و افتاد رو زمین و تکون نمی خورد و من هم کنارش دراز کشیدم و با دستام سینه های 75 رو میمالوندم که صورتش رو رو به من کرد و گفت که من دیگه توان ندارم منم 15 دقیقه میمالوندمش که چرخید و به حالت 69 خوابیدیم و سروع کردم به خوردن در بهشت و اونم ناشیانه شروع به ساک زدن کرد و با دندونای سفید خوشکلش نوازشی بر تن قوی کیرم می کرد.منم ناجوان مردانه در بهشت رو میخوردم که گفت میخوای من رو جنده کنی گفتم چطور گفت آخه زبونتو میکنی تو کسم پاره میشه گفتم حواسم هست.
بلدش کردم و نشستم رو مبل و اونم روبروم نشست رو پاهام جوری که کسش رو کیرم بود و خودش رو عقب جلو می کرد و منم سینه هاشو میخوردم و صدای آه اوهش تمام فضای خونه رو گرفته بود و دیدم که آبم داره میاد که باندش کردم رفتم با آب سرد شستمش و اومد و دمرو خوابوندمش رو زمین و کیرم رو گذاشتم لای کون بزرگ و گردش و بالا پایین میکردم بعد از 10 دقیقه با وازلین مایع سوراخ مونش رو میمالوندم و اونم همونجوری دمر خوابیده بود قنبل کرده بود و سوراخش مثل گل رز زده بود بیرون منم یواش یواش با یک انگشتم مبکردم تو و در می آوردم تا سوراخش باز بشه بعد از 5 دقیقه دوانگشتی میکردم و هم زمان کیرم رو مثل باتوم میزدم به کونش یه چند لحظه ای گذشت که سز کیرم رو بدن اینکه بگم بهش کردم تو واونم آهش بلند شد و منم با تمام زور کیرم رو کردم تو کونش و خوابیدم روش که تکون نخوره که کیرم در بیاد و آروم آروم شروع کردم به تلمبه زدن و اونم از درد میپیچید به خودش که بعداز دقایقی افتاد توحال و میگفت تندش کن جرم بده پارم کن یه کاری کن نتونم راه برم بزار همه بفهمن من بهت دادم براز مال خودت باشم و منم وحشیانه میمکردمش و جرش میدادم گفتم آبم داره میاد چیکارش کنم گفت بریز توش نمی خوام از بین بره و منم آنچنان آبی از کیرم اومد که فقط 5 دقیقه داشت میریختم توش که گفت دیگه تاغت ندارم درش بیار آبت درد میاره برام و منم در آوردم و خوابیدم کنارش و کلی با هم ور رفتیم و من بهش گفتم که من بازم میخوام گفت دفهه بعد دیرم شده که لباساشو پوشیدو منم رسوندمش دم خونشون
تا ماجرای سکس بعد

زندگي كوتاه تر از آن است كه لذت نبريد
     
#259 | Posted: 15 Mar 2012 19:06
دختر دبیرستانی


سلام به همه دوستان پیشاپیش بخاطر غلط دیکته هایی که شاید باشه معذرت.
من یک مغازه دارم که کارم هم لوازم ماشین هست تو یکی از محله های تهران سن من 37 سال هست و مغازم نزدیک یک دبیرستان دخترانه هست.
داستان از جایی شروع شد که من بخاطر اینکه شاگردم بخاطر مسائل خونوادگیش مجبور شد برگرده شهرستان و من خودم بلاجبار اومدم در مغازم تا یکی رو پیدا کنم نه که اصلا نمی اومدم بیشتر عصرها سر میزدم برای حسابها و کسری جنس.
یکی چند روز از اومدنم به مغازه گذشته بود که من صبح ساعت 8:30 مغازه رو باز میکنم وگاهی تعدادی دختر از درب مغازه رد میشدن و چون مغازه من شمالی بود نور خورشید می افتاد رو شیشه و مثل آینه میشد و دخترها هم می امدند به سر و صورتشون میرسیدند و منم از پشت شیشه میدیدمشون و میخندیدم که یک بار که 5 نفر بودن یکیشون گفت بچه ها یکی داره از اون طرف نگامون میکنه ،یکیشون گفت بریم تو بکونیمش که من شوکه شدم گفتم بابا دست پدر مادراتون درد نکنه با این دختر پس انداختنشون.
همین جور که روزها میگذشت یکی از این دخترها که شیطونی از چشماش معلوم بود بدنش هم خوش فرم و ناز بود قیافشم سبزه و قد 160 تپلی باهالی داشت به چشم میومد همین طوری ازش خوشم می امد و وقت هایی که داشت رد میشد میرفتم دم درب نگاش میکردم برام عادت شده بود فکر کنم 16-17 روز از اومدنم نگذشته بود که یک روز دیدم تو خیابون دادو بیداد هست و دیدم مادر دختره داره یک پسر هم سن دختره رو میزنه و پسره میگه بخدا من کاری نکردم و از این حرفها منم که اهل این برنامه ها نیستم رفتم تو و دیدم دختره بدو رفت.چند روزی از این داستان گذشت که دختره داشت یک روز تنها میرفت دم در بودم همین جوری بهش گفتم تنها کجا یک چشمک شیطونی زو که چشماش برق میزد و دل آدم رو میبرد گفت خونه.گفتم چطور تنها هستی محافظت کجاست.کمی جدی شد گفت مادرم میره مسجد گاهی با هم برمیگردیم.منم بهش گفتم منم جای مادرت بودم همچین دختر خوشگل و شیطونی داشتم دائم باهاش میرفتم که گربه شاخش نزنه.یک لبخند ناز زد و اشوه کنون رفت.
از اون موقع هر بار که رد میشد با سر سلام میداد حتی اگر با دوستاش بود و منتظر میشدم تا بیاد بره عادتم شده بود تا یک روز که باز داشت تنها میرفت داشتم شیشه رو پاک میکردم که بهم گفت خدا قوت کمک نمیخواهید گفتم نیکی و پرسش .
گفت تعارف اومد نیومد داره گفتم موش بخوره اون زبونتو بزرگ بشی چی میشی تو دختر .گفت مگه الان کوچیکم .گفتم کوچیک که نه منظورم اصطلاح خودمونی مرداست یعنی خانم بشی زن بشی.
خندید گفت مگه قرار هست چی بشم گفتم خوب الان که این جوری خوردنی هستی بزرگ تر بشی چیز دیگه میشی میدونستم که الان دخترها از دبستان همه چیزو میدونن اما خواستم خودم رو بزنم به اون راه.
اون گفت ای بابا داشت میرفت که گفتم تعارف رشتی زدی .گفت چطور؟گفتم شیشه؟گفت بزار کثیف باشه بهتره.
گفتم خوب من سخت میشه نگاه کردنم بهت و چشام در میاد .بلاخره رفت و محل نگذاشت.چند وقت بد جوری درگیر چکها و حسابها بودم که تلفن زنگ زد و یک خانم بود که گفت فلان چیزو دارید گفتم بله قیمت خواست و گفت میام میگیرم ماشینم خراب شده تعمیرگاه هست .نیم ساعت دیگه دوباره از همون شماره زنگ خورد و همون خانمه بود گفت اقا یک پسر باحال اون طرفها بود الان کجاست گفتم اینجا فقط یکی هست اونم منم باحال از خودتون هست چی میخواستید شما.بعد کلی اراجیف بافی 15 دقیقه طول کشید بلاخره فهمیدم خانم همون دختر دبیرستانی هست و داره لاس خشکه میزنه بهش گفتم اخرش چی برای چی زنگ زدی؟گفت ناراحتی قطع کنم گفتم نه اما دوست دارم بدونم .گفت ازت خوشم میاد.گفتم چه جالب من هم از تو خوشم میاد اما نه مثل تو دیگه حوصله نداشتم لاس بزنم تو فکر خواصی هم نبودم فقط ازش خوشم می امد همین جوری داشت حرف زدنمون به چرت و پرت میکشید که بهش گفتم ببین عزیزم تو هنوز سنت اونقدری نیست که بخواهی با من یا حدود سنی من دوست بشی .گفت چرا/
گفتم مردها انتظاراتی دارند از طرفشون که تو نمیتونی برای من بر اورده کنی واقعیتشم اصلا نمیدونم چرا این حرف رو زدم میخواستم این قضیه رو تمام کنم چون اصلا سنمون به هم نمیخورد و منم مادرش یادم میامد میترسیدم بیاد در مغازه دادو بیداد کنه بیچاره بشم گفتم با این کار قضیه تمام میشه.دختره گفت مثلا چی میخوان؟گفتم همین که نمیدونی چی میخوان جواب سئوال منه میبینی پس بهتره وقتمون رو حدر ندیم و به درسات برسی.انگار که بهش بر خورده باشه گفت منظورتو خوبم میفهمم.گفتم خوب پس حالا که میفهمی مشکل چی هست.گفت من مشکلی ندارم .گفتم راست میگی واقعا میدونی من چی میخوام؟گفت اره فکر کردی بچه هستم من 17 سالمه همه چیزارو میدونم.گفتم دونستن تا بلد بودم خیلی فرق داره .گفت خوب هم میدونم هم بلدم.گفتم اصلا منظور من چی هست/کمی من من کرد و با صدای یواش گفت از اون کارا.گفتم کدوم کارا؟گفت اااا اذیت نکن.من برام جالب شده بود هم داشتم یک جوری میشدم خوشم اومده بود گیر دادم بگو کدوم کارا؟گفت خوب همون که باید هر دوتامون لخت بشیم دیگه .گفتم لخت بشیم که چی؟گفت منو بکنی.شوک شدم کمی سکوت شد و گفتم چکار کنم؟گفت کیرتو بکنی تو من.گفتم بکنم کجات /گفت تو کسم.گفتم دیدی حالیت نیست تو دختری من که نمیتونم بکنم تو کوست.گفت من گفتم که بدونب بلدم.گفتم تا حالا با کسی کردی.گفت فقط با یکی از دوستام که دختر هست لز بازی کردیم و فیلم سوپر دیدیم اخه دوستم دوست پسر داره همیشه میکنتش .گفتم کوسشو.گفت اره میخواد بگیرتش.من که پیش خودم فکر کردم این توله سگ برای من خواب دیده گفتم من زن دارم دنبال گرفتن کسی نیستم اما دوست داشته باشی همین جوری از پشت تو کونت میکنم .هر دو تامون حال کنیم.گفتم دیگه بیخیا ل میشه و تمام.بهش گفتم نظرت چی هست .گفت شنیدم خیلی درد داره من فهمیدم که خانم بد جوری میخواره و فقط کننده نداشته و بهش گفتم تو نگران اونجاش نباش من استاد کون کردنم همچین میکنم که تا اخر عمرت فقط از کون بدی.
اونم خندید و گفت جدی مگه میشه.گفتم امتحانش مجانی هست.
گفت قول بده دردم اومد نکنی.من که مومنده بودم هنوز من حتی دستشم نگرفتم الان دارم قرار کردن کونش رو میذارم برام قابل باور نبود که به این راحتی به یک کون تنگ دست پیدا کرده باشم و کمی فکر کردم بهش گفتم خوب کی بکنم اون کون خوشکلتو.گفت وسط هفته دیگه یکی از واحد هامون تعطیل هست یک 2 ساعتی میتونم بیام و زود باید برم والا به خونه خبر میدن و برام بد میشه .منم که مادرش رو دیده بودم خایه فنگ شدم و گفتم تا اون موقع هر چی شد شد.مغازه من یک بالکن مانند داره که دفتر کارم کردم و توش مبل گذاشتم و وسایل راحتی توش هست حتی میشه شب توش موند اون شاگردم شبها همین جا میخوابید.به هر حال سرتون رو درد نیارم روزها در پی هم رفتند و هر روز البته تلفنی صحبت میکردیم و گاهی هم همدیگه رو میدیدیم که یک بارم بهش یک فیلم سوپر خوب دادم تا یاد بگیره.روز موعود رسید و من که رسیدم مغازه هنوز باور نداشتم و کرکره مغازم برقی هست دادم بالا به کارهام رسیدم و برای اینکه ضایع بازی در نیارم رفتم به تعمیرگاه بغلی گفتم اوستا من میرم بانک زود میام کرکره رو نیمه میدم بالا حواست باشه و بهم زنگ زد که دارم میام منم بهش گفتم همین که اومدی به سرعت میری از پله ها بالا تا من بیام اونم که اومد من در رو بستم و رفتم بیرون و کرکره رو دادم تا نصفه به اوستا گفتم من میرم رفتم ماشین رو تو کوچه پشتی پارک کردم و یواشکی اومدم تو فوری رفتم بالا.
همین که رسیدم بهش گفتم خوش اومدی خانم خوشگله و بغلش کردم گفت چته عجله داری گفتم خوب تو همش 2 ساعت وقت داری نیم ساعتش که رفت نیم ساعتم که باید خودتو جمع و جور کنی و بری سر کلاس پس یک ساعت وقت مفید داریم بدو لخت شو.بیچاره هم که فقط گوش میداد لباشو خوردم و جون چه حالی میداد الکی نبود قدیمی ها دختر 18 ساله میگرفتن چند تا چند تا در حین خوردن لباش مانتوش رو در اوردم و دستم رو کردم تو سینه هاش وای چی بگم سینه های سفت و نوک تیز مالیدمشون نوکش زده بود بیرون سرش قهوه ای بود و نوکش حسابی برجسته شده بود چشماش رو بسته بود و داشت لبشو گاز میگرفت که با زبونم دور نوک سینشو لیسیدم و نوکش رو می مکیدم داشت اه اه میکرد و معلوم بود حسابی حال داره میکنه و بلوزش رو در اوردم و داشتم با دوتا سینه هاش بازی میکردم که بهش گفتم تو هم با من ور برو خوب پس این همه فیلم دیدی چی شد.اونم بلوزم رو در اورد و سدتش رو میکشید به تنم و سینه هام رو میبوسید.من معطلش نکردم شلوارم رو در اوردم و بعدش شورتم کیرم هم حسابی سیخ شده بود کیر من 19-20 سانتی هست حسابی هم کلفته دادم بهش گفتم بخور اونم اول یک نگاهی کرد و بعدش نوک کیرمو زبون زد گفت اخه نذاشتم حرف بزنه گفتم اخه نداره دهنتو باز کن به زور کیرمو دادم نوکشو تو دهنش و نگه داشتم اونم فقط تو دهنش نگه داشته بود گفتم خوب عزیزم بمکش زبونش بزن دیدم با بی میلی این کارو میکنه بلندش کردم و شلوارش رو کشیدم پایین و دستم رو کردم تو شورتش و با کوسش بازی کردم داشت حال میکرد خوابوندمش رو مبل و شورتش رو کندم و فروی دهنمو بردم سمت کوسش و زبونم رو لای کوسش میکشیدم داشت ناله میکرد و جون جون میکرد معلوم بود که داره حسابی بهش خوش میگذره .خدا نگه داره روغن بچه فیروز رو از نوع اسپری،برداشتم اسپری کردم رو کونش و با انگشتم کردم توش و انگشتمو میچرخونمدم با زبونم هم کوسشو میخوردم داشت حال میکرد و منم داشتم کونش رو باز میکردم تا کیرمو توش جا کنم حسابی که روغن اثر کرد و کون خانم کمب باز شد روغن اسپری کردم تو دستاش و گفتم کیرمو بمال تا حسابی چرب بشه .اونم دستاش رو اول به هم مالید تا حسابی روغن بچه به دستش اثز کنه و کیرمو گرفت و حسابی چربش کرد حالا کیرم برق میزد و منتظر سوراخ تنگ خانم خوشگله بود برش گردوندم و بهش گفتم میخوام کیرمو بکنم تو مونت حاضری گفت تورو خدا دردم نیادا منم تو چشماش شهوت رو میدیدم بهش گفتم تمام سعی خودم رو میکنم تا بهترین سکس زندگیت باشه و اونم اماده شد بهش گفتم بخوا رد دسته مبل طوری که کوست از مبل اویزن باشه و کونت هم بیاد بال کمی ترسیده بود اما حواسم بود رم نکنه و بازم چند تا اسپری کردم لای کونشو سوراخش انگشتمو کردم تو سوراخ کونش و میچرخوندم و با اون دستم کیرمو چرب میکردم وقتی که کیرم اماده شد سر کیرم رو رو سوراخ کونش گذاشتم و یک کم فشار دادم که نوکش رفت تو وای جوووووووووووون چه کون تنگ و داغی بود نمیتونم توصیفش کنم بینهایت خوب بودتکون ندادم بهش گفتم با دستاش لای کونش رو باز نگه داره گفتم تا حالا درد داشت گفت یک کمی گفتم خودتو شل کن اون یک کم هم بخاطر این هست که تو فکر میکنی درد داره نگران نباش همین جوری با اسپری رو کیرم اسپری میکردم به حدی که از کیرم روغن میچکید و دستمو گذاشتم به رونهاش و یواش یواش کیرمو حل میدادم توش تمام سعیم این بود که نکنه دردش بیاد دیگه بهم نده نمیخواستم اولین خاطرش کونش پاره بشه.
دیگه کیرم تا نصفه تو کونش بود از کونش نگفتم براتون بدون مو سبزه چربم که شده بود برق میزد معرکه بود دوست داشتی زبونت رو بکنی توش تا ته رونهاش هم گوشتی سفت هر چی بگم کم گفتم.
کمی مکس کردم تا شل تر بشه و کونش عادت کنه بعدش کیرم رو در اوردم و دیدم سوراخش مکی بازه و دوباره سر کیرمو گذاشتم و با کمی روغن دوباره حل دادم تو تین بار تا دسته باور کنید اگه جا میداد تخمام رو هم میکردم معلوم بود که دردش گرفته و داشت لبشو گاز میگرفت بهش گفتم درد داره گفت اره اما نهزیاد انقدر که کونش رو مالیده بودم و سوراخش رو بازی کرده بودم دردش اونی که فکر میکرد نبود بعدشم کاملا اروم کرده بودم و وحشی بازی نکردم تا پاره بشه دیگه اماده بود داشتم اروم اروم تلمبه میزدم و هر چند وقت یک بار با دستم محکم میکوبیدم رو لومبراش که جای دستم مونده بود رو کونش داشتم تو ابرا سیر میکردم با دستم هم کوسشو میمالیدم که یکهو لرزید و گفت ابم اومده منم که خیالم راحت شد تلمبه هامو تند تند کردم تا اینکه ابم اومد بهش گفتم میخوری ابمو گفت نه دوست ندارن منم ریختم تو سوراخش همه ابمو.
بعدش بغلش کردم و لب بازی و سینه هاش رو ناز میکردم و داشت دیرش میشد بلند شد و لباس هاش رو پوشید گفت کونم درد میکنه کفتم زود خوب میشه دوست داشتی گفت اولش خیلی میترسیدم اما خوشم اومد گفتم این دفعه هم از کون میکنمت هو از کوس گفت میخوای پردمو بزنی گفتم نه فقط سر کیرمو میکنم توش تا حال کنی دوست داشتی هم لا پایی میکنم تا ابت بپاشه حال بیای .بنده خدا گشاد گشاد را میرفت اما خودش که میگفت حال کرده من که خیلی حال کردم.
از اون موقع 4 ماهی میگذره و چندین بار کردمش دیگه کونی شده ساک هم یاد گرفته حسابی قرار شده یکی از دوستاش رو هم بیاره که اونم بکنم .بعدا براتون اون داستانم تعریف میکنم.
میدونم خیلی هاتون فحش میدین و گه بازی در میارین اما برام اصلا مهم نیست من که حالمو کردم و دارم بازم میکنم گفتم برای دوستانی که جقشون از این راه در میاد یک سوژه بدم برای کسانی هم که مثل من داستان مینوسیند تا عوض داستانهایی که خوندن رو در بیارن تشکر میکنم.من چند تا داستان دیگه هم نوشتم که به الطاف دوستان حسابی فحش دادند و بخاطر غلط املائی وبلند بودن داستان و فکر کردند همه مثل خوشون هستند که دروغ مینویسند براشون ارزوی خوشبختی دارم.
     

#260 | Posted: 15 Mar 2012 19:07
سکس پاک با دخترخاله



قضاوت با خودتون.23 سالم هست و نه دوست دختر داشتم و زیاد به فکر سکس نبودم ولی همیشه دختر خالمو دوست داشتم و عاشقش بودم.تقریبا باهم بودیم و با هم راحتیم البته توی فامیل همه راحتیم ولی بخاطر اینکه بیشتر باهم رفت و آمد داشتیم باهم راحت تریم و کارای همو تا جایی که میشده انجام میدیم.یک سال از خودم بزرگتر هستش و فوق العاده دختر نجیب و خوبیه.توی عمرم ازش بدجنسی ندیدم.3 سال پیش که خبر ازدواجش رو دادن مثل شیشه تو خودم شکستم ،تا یک هفته منگ بودم.ولی گفتم اگه خوشبخت بشه این از همه مهمتره.ولی بعد یه سال معلوم شد شوهرش آدم درستی نیست و با اینکه زن داره همه کار میکنه و از همه بدتر اینکه دست بزن هم پیدا کرده بود.یه روز زنگ زد که برم ماهوارش رو تنظیم کنم و ویندوزش رو عوض کنم.گفتم میام.خونه ما با خونش یه کوچه فاصله داشت و اگه میرفتیم روی پشت بوم توی خونش پیدا بود.آخه طبقه دوم مستاجر بودن.رفتم و زنگ زدم درو باز کرد.رفتم بالا تا درو باز کرد،جا خوردم و خشم تمام صورتم رو گرفت.آخه صورتش کبود بود،فهمید ناراحتم سرش رو انداخت پایین.گفتم تو نباید خجالت بکشی اون مردک حیوون باید خجالت بکشه.رفتم که ماهواررو تنظیم کنم و توی کار حسابی سر به سرش گذاشتم که روحیش عوض بشه.به قول معروف کمی شر هستم میوه شربت اوورد خوردم.گفتم میرم ویندوز عوض کنم ولی قبلش گفتم بزار کمی کمی آهنگ گوش بدم بعدا ویندوزش رو عوض کنم.همینجوری روی فایل کلیک کردم ات باز شد دیدم کلیپ زهره هستش.خندم گرفته بود که آخه ازش بعیده.صداش زدم گفتم این چیزای باحال چیه میبینی،از تو آشپزخونه میگفت چی میگی با خودت.گفتم تو بیا تا اومد دید داستان چیه سرش رو انداخت پایین و گفت قطعش کن.هر جفتمون خندمون گرفته بود.توی تموم مدت می گفتم کاش میشد الان یه بوس ازش بگیرم آخه واقعا دوسش دارم.گفتم بیا چه برنامه هایی می خوای واست نصب کنم اومد نشست و همینجور که کار میکردیم بهش گفتم تا کی می خوای این مردمو تحمل کنی.بغض کرد و گفت دیگه تحملش نمی کنم.گفت دادخواست دادم.شروع کردیم به حرف زدن که گریش گرفت.دستش رو گرفتم فقط واسه اینکه آرومش کنم.اون حرف میزد و من گوش میکردم.می گفت یه وقتایی با خودم گفتم مثل خودش رفتار کنم و بزنم همه غلطی بکنم.بهش گفتم نه تو مثل اون نباش.یه لحظه گفتم بزار بوسش ببینم چی میشه.مرگ یه بار شیون یه بار.اسمشو صدا زدم تا سرش رو بالا اوورد یه بوس ازش گرفتم ولی سریع سرشو کشید عقب و گفت من شوهر دارم.این کار گناه هست ولی دیگه چیزی نگفت و لبخند زد.خیالم کمی راحت شد که احساسم رو می دونه....
6ماه طول کشید تا طلاق گرفت.2 ماه هم رفت تهران خونه اون یکی خالم تا روحیش عوض بشه.وقتی برگشت و دیدمش از همون شب نگاه ها و حرفامون عوض شده بود.از همون شب زنگ زدنای من شروع شد.اس ام اس دادن و ......چند باری هم که دیدمش فقط یه بار یه بوس ازش گرفتم چون میگفت نه.یه روز زنگ زد بیا ماهواررو درست کن آخه بابا اینا نیستن.منو میگی برق سه فاز بهم وصل کرده بودن.آخه فهمیدم منظورش چیه ولی می دونستم امکان نداره منظورش همین باشه.وقتی رفتم خونشون و درو باز کرد،دیدم حجاب کامل گرفته،فکم داشت میفتاد.یه خورده ناراحت شدم گفتم من برم ماهواررو درست کنم گفت خودتو به خریت نزن،میدونی ماهواره سالمه.گفتم پس مریضی اذیت می کنی.گفت صبر کن الان میام رفت و با یه کاغذ برگشت و داد بهم.دیدم یه برگه هست که روش نوشته صیغه چیه و چجور صیغه رو می خونن.گفتم پس واسه همین همیشه میگفتی نه.جواب داد آره.به قول معروف صیغش کردیم و گفتم دیگه راحت شدم که یه دفعه بلند شد رفت توی اتاق.می خواستم گردنش رو از حرص بشکنم.از اتاق که برگشت بیرون باورم نمیشد خودش باشه.خیلی خوشگل شده بود خیلی.رفتم جلو بهش گفتم الان که گناه نداره،گفت نه
بوسیدمش.باورتون نمیشه ولی یادم نیست چه مدت می بوسیدمش.دیگه نفس خودم بالا نمیومد.کم کم لباسارو باز کردیم و وقتی سینه هاش رو دیدم مثل منگولا خیره شده بودم.گفت چته مگه تاحالا ندیدی گفتم نه که از نزدیک ندیدم.وقتی بهشون دست زدم تموم بدنم لرزید.خودشم خندش گرفته بود.سینه هاشو مالیدم و خوردم آخه این قسمتو از فیلم یاد گرفته بودم.چه لذتی داشت.رفتم پایین و شرتشو که در اووردم خودش گفت دوباره مثل منگولا نشی.یه خورده نگاه کردم ولی دلم نیومد که بخورم.خودش فهمید و گفت حالا بخواب.شرتمو در اووردم و خودم خجالت کشیدم هم واسه اینکه لختم و هم واسه اینکه کیرم بزرگ نیست.12 سانت هست.یه نگاه بهم کرد و شروع کرد به خوردن که بعد یه مدت فکر کنم 2 دقیقه دیدم دارم ارضا میشم.گفتم صبر کن.دارم ارضا میشم که گفت چه زود ولی یه لحظه هردوتامون به اتاق روبرو نگاه کردیم.بهش گفتم تو هم به همون فکر می کنی که گفت آره.داشتیم به اتاق پسرخالم نگاه می کردیم آخه پدرسوخته همه کاری میکنه و همیشه تمام وسایل موجود هست.رفتم توی اتاقش و توی کیف لب تاپش اسپری پیدا کردم.زدم ولی دختر خالم گفت بعد چند دقیقه برو کیرتو بشور.بعدش دوباره یه خورده خوردش و گفت بخواب.خودش نشست رو کیرم.زمانی که کیرم رفت توی کسش تمام بدنم داغ شد.چشمام رو بستم ولی بعد یه مدت که باز کزدم دیدم داره نگام میکنه و خم شد و منو بوسید.شروع کرد به بالا و پایین رفتن ولی دامنه حرکتش زیاد نبود یه مدت که شد بهش گفتن تو بخواب روی تخت و خودم شروع کردم به تلمبه زدن.ولی مدام بوسش می کردم.زمان رو یادم نیست چون چنان لذتی میبردم که زمان یادم نبود.بهش گفتم می خوام از عقب بکنم.خودش چرخید و من هم شروع کردم به کردنش.بعد از چند دقیقه احساس کردم قراره ارضا بشم بهش گفتم ولی دیرشده بود و آبم رو روی پشتش خالی کردم.با دستمال تمیز کردم و کنارش خوابیدم.فقط بهش نگاه میکردم و بوسش می کردم...
تقریبا 2 ماه هست که ما باهم هستیم و امیدوارم که همه اگه کسی رو واقعا دوست دارن بهش برسن
     
صفحه  صفحه 26 از 83:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  82  83  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.