| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 34 از 89:  « پیشین  1  ...  33  34  35  ...  88  89  پسین »  
#331 | Posted: 21 Sep 2012 16:42
عشق شانسی



سلام من 22 سالمه
چند سال پیش با دوستم پونه که تازه از دانشگاه قبول شده بودیم به خاطر تفریح گاهی دوستی گاهی هم نیاز به شارژ چت میکردیم
البته این پیشنهاد پونه بود که سکس تل کنیم و شارژمون رو از پسرها بگیریم.. منم اولش جنبه ی تفریح داشت برام و قبول کردم
هر وقت که بیکار میشدیم یه کافی نت پیدا کرده بودیم که میرفتیم تو چت روم و "شارژ میگیرم سکس تل میکنم" مینوشتیم شاید ساعتها دنبال سوژه ی خوب بودیم از هر شهری دوستی داشتیم
اوایل حالم از حرفهاشون بهم میخورد اما بعدا هم خوشم اومد هم عادت کردم بعضی ها انقدر خوب بودن که شارژم نمیگرفتم.. بعضی‌‌ها واقعا خوب بودنو دوست خوبی‌ جز سکس تلفنی میشدن اما بعضیا نامرد بودن و نه شارژ میدادن و نه با آدم رفتار خوبی‌ داشتن، قبول دارم گاهی بعضیا رو هم سر کیسه میکردیم و...
یه روز که پونه با یکی‌ از آشناهاش چت میکرد قرار می‌ذاشت بهم گفت که این پسر میاد دنبالشو باهم می‌رن گشتی بزنن اما میترسه و می‌خواد منم باهاش برم منم از همه‌جا بی‌خبر قبول کردم که دوستم تنها نباشه باهم رفتیم و یه پسر حدودا ۳۰ ساله که خودشو سامان معرفی‌ کرد با یه پژو ۲۰۶ اومدو سوارمون کرد از رفتار پونه معلوم بود که همدیگرو خیلی‌ وقت میشناسن و باهم شوخی‌ دارن یکم تو شهر گشت زدیمو مارو به ناهار دعوت کرد
تا اینکه گفت: پونه بهم قول داده بودی که بیای خونم تا یکم ازت لب بگیرمو..
خیلی‌ راحت از فانتزی سکسی‌ که باهم پشت تلفن داشتن صحبت کرد منم ناچاراً گوش میدادم وقتی‌ رفت حساب کنه به پونه گفتم: واقعا می‌خوای بری؟ اگه آره منو یه جا پیاده کنه که برم خونه
پونه جواب داد: تبسم تو که نمی‌خوای منو با این تنها بذاری فوقش ما میریم تو یه اتاقی‌ و تو تلوزیون میبینی‌ اینجوری منم خیالم راحته اینم کاری نمیتونه باهم بکنه. چون دیدم دستش یخ زده و خیلی‌ باهم صمیمی‌ بودیم قبول کردم اما قول گرفتم که اگه دیدیم اوضاع ناجوره در بریم
باهم راه افتادیم من یکم با فاصله رفتم تا ماشین دیدم پونه جریان رو به سامان گفت و اونم با لبخند سر تکون داد یعنی‌ قبول کرده منم باهاشون برم
تا خونه هر دعایی که بلد بودم خوندم با اینکه سعی‌ می‌کردم خودمو خون سرد نشون بدم به خودم اومدم دیدم رسیدیم تو راه نمیدونم چی‌ بهم می‌گفتن شاید سعی‌ میکردن همدیگرو تحریک کنن و میخندیدن من تو حالو‌ هوای خودم بودمو هیچی‌ نفهمیدم
یه محلهٔ خلوت بود‌و‌ پیاده که شدیم رفتیم داخل ساختمان، یه آپارتمان شیک با وسایل شیک بیشتر وسائلش سیاهو سفید چیده شده بود نور کمی‌ بخاطر پرده‌های ضخیم داشت
همینطور که خونه رو نگاه می‌کردم سامان گفت: تبسم جان تو یخچال همه چی‌ هست از خودت پذیریی‌ کن تلویزیون رو هم روشن کرد‌‌ دست پونه رو گرفت به طرف اتاق راه افتاد انگار که یه جنده رو برد رو تخت، خیلی‌ عصبی شده بودم از پونه متنفر شده بودم تصمیم گرفتم از اونجا که اومدیم بیرون بیخیال دوستی‌ چندین ساله بشم و دیگه با پونه حرف نزنم
تلویزیون رو روشن کردمو مشغول شدم به تماشای کلیپ ها
یه لحظه با خودم گفتم من اومدم اینجا که از دور هم شده مراقب پونه باشم صدای آهنگو کم کردمو گوشمو تیز کردم ببینم صدای جیغ و داد نیاد سامان بلند میگفت: دوسش داری؟ می‌خوام تا ته بخوریش دارم از دهان میگامت، آهههههههههههههه..
به این حرفا از پشت تلفن عادت داشتم اما از نزدیک نه تو این موقعییت بودم نه می‌خواستم که باشم، به پونه که داره کیر سامانو ساک می‌زنه فکر می‌کردم و چندشم میشد چند دقیقه بعد سامان با یه شلوارک و آستین حلقه ای اومد بیرون سرمو به کانال‌ها گرم کردم که نگاش نکنم نفسای گرمشو کنار گوشم احساس کردم
تبسم خانوم خوشگل تنها موند؟ حوصلت سر رفته خانوم خانوما؟
نمیخواستام جوابشو بدم با صدای ضعیفی که از ترس و شهوت نفس های سامان پر بود گفتم نه شما به کارتون برسین به پونه بگین داره دیر می‌شه
- پونه بهم گفت که تا ساعت ۷،۸ شب وقت دارین، کسی‌ بهت گفت بود که چشمات خیلی‌ جذابه؟
- پونه نمیاد؟
- داره استراحت می‌کنه، تو دلت چیزی نمیخواد؟
- نه پونه رو صدا کنی‌ میریم
- اما چشمات یه چیز دیگیی‌ میگن از رو مانتو هیکلت خیلی‌ بهتر از پونست، سینه‌هات سر ناهار دیوونم کرد، چرا خدا تورو سر راهم نزاشت؟
من که کم کم از ترس نفسم بند میومد پونه رو صدا زدم که بریم جوابی‌ نیومد، چاره‌ای نداشتم یا باید میذاشتم سامان ادامه بده یا باید میرفتم ببینم سر پونه چی‌ اومده
بلند شدم سامان دستمو گرفت: کجا خانوم خوشگله؟ پونه حموم صداتو نشنیده، بیا بشین داریم حرف می‌زنیم
همون‌جور ایستاده بودم که در زدن، سامان از جاش بلند ک شد من افتادم رو کاناپه زانوهام داشت می‌لرزید به سختی آبه دهنمو قورت دادم که دیدم سامان با یه پسر دیگه که خیلی‌ شیکو خوش‌تیپ بود اومدن تو پسر دستشو دراز کرد‌‌ گفت من کامرانم من با اخمی که داشتم نگاهش کردمو صورتمو برگردوندم
سامان یواشکی چیزی به کامران گفت و رفت تو اتاق اینبار نوبت کامران بود
کنارم نشستو شروع کرد تعریف کردن ازم، صداش خیلی‌ حشری و گرم بود صورتش بهم نزدیک بود و نفسای گرمش گونم و نوازش میکرد دستمو گرفت تو دستشو با صدای متعجب گفت:
دستت چقدر یخه دختر، سامان اذیتت کرده؟ نترس از من کاریت ندارم از پونه و سامان تعریفتو خیلی‌ شنیدم با من راحت باش
نمیدونم چی‌ تو صداش بود که آرومم کرد گذاشتم اشکهام سرازیر بشن و بهش اعتماد کردم صورتمو برگردوند و با انگشتش اشکهام پاک کرد‌‌ گفت سامان ترسناکه؟ چی‌ بهت گفت؟
گفتم نمی‌خوام اینجا باشم
-اما پونه به سامان تا ساعت ۸ قول داده اینجا باشه، سامان تا چند بار ارضا نشه نمیذاره از اینجا بیرون برین تا اون موقع من اینجام نمیزارم بهت چیزی بگه یا مجبورت کنه
- مجبورم کنه؟ منظورت چیه؟
- شیطون دیگه، شاید خواست با توام.. نمیزارم، برات آب بیارم؟ می‌خوای دستو صورتتو بشوری آروم شی؟
- دستشویی‌ کجاس؟
دستمو گرفت بلندم کرد لرزش زانو هم بهتر شده بود دارو از پشت قفل کردمو آبو باز کردم کمی‌ گریه کردمو صورتمو شستم ریمل پخش شده رو پاک کردمو اومدم بیرون به دیوار تکیه داده بود‌و‌ سیگار می‌کشید انگار منو نمیدید تو افکارش غرق بود وقت پیدا کردم که بر اندازش کنم، یه پیراهن آبی ۴ خونه با یه شلوار سفید، بوی عطرو سیگارش پخش شده بود دارو ک بستم با صداش به خودش اومد و نگام کرد: بهتری تبسم؟ سرمو تکون دادمو رفتم سر جای اول نشستم پشت سرم اومدو باز کنارم نشست
- پونه اوپنه؟
با تعجب نگاهش کردمو به پونه شک کردم ، پرسیدم چطور؟
-دارن سکس می‌کنن صدای آهو نالشونو نمیشنوی؟
دقت کردم.. آره انگار داشت میداد و جر میخورد.. به گفتن نمیدونم اکتفا کردم
-بوی سیگار اذیتت می‌کنه یا از من خوشت نمیاد که صورتتو بر میگردونی؟
- دلیلی‌ نداره نگاهت کنم
- اما من دلیل دارم نگاهت کنم چون، چون خیلی‌ زیبایی‌
- ممنون
- هنوز می‌ترسی‌؟
- بهترم
- کم صحبتی‌ یا نمی‌خوای به من رو بعدی؟
بعد از چند ثانیه نفسشو با کلی‌ دود سیگار داد بیرون: من ۲۶ سالمه سامان پسر عموم و بهترین دوستمه، اینجا باهم زندگی‌ می‌کنیم، از وقتی‌ با پونه دوست شده اخلاقش بهتر شده، اولین سکس شون نیست، من ۲ ساله با هیچکس نیستم خواستن با تو آشنام کنن که ظاهراً ترسیدی
با هر حرفش انگار دوست ۲۰ سالمو بهم میشناسوند اما کلمهٔ ترس رو که تکرار میکرد عصبی م میکرد با حالت داد گفتم
- نمی‌ترسم، ادای جنتلمن هارو در نیار
- چرا عصبانی‌ میشی‌، به این چشمای مهربونت عصبانیتو اخم نمیاد
سامان باز اومد بیرونو یه چشمک به کامران زاد‌‌و گفت هنوز نکردیش؟
- خفه شو سامان، تبسم خیلی‌ احترامش بیشتر از این حرفاست پیشم
- بد بخت چشماتو باز کن یه نگاه به اون سینه و کون خوش فرمش بنداز بعد، احمق اگه اون هیکل پیش من بود تا الان....
کامران نزاشت سامان حرفشو ادامه بده و داد زد:
- تبسم پاشو بریم
بی‌ اختیار دنبالش راه افتادم تا قدم تو اتاقش گذشتم به فکرم رسید که نکنه اینم نقش باشه اما کار از کار گذشته بود‌و‌ کامران دارو بست صندلی میزشو کشیده نشست منم ناچاراً روی تختش نشستمو به اتاقش نگاه می‌کردم نگاهش روم سنگینی‌ میکرد بهش نگاه کردمو گفتم: چرا ازم دفاع میکنی‌؟ مگه تو نمی‌خوای سکس کنی‌؟
- فکر نمیکردم تو یه نگاه ازت خوشم بیاد این حرفا مال ۱۴،۱۵ ساله هست اما من ازت خوشم میاد
دیوارای اتاقشون یکی‌ بود‌و‌ صدای پونه میومد که داد میزد : "بکن تو لامصّب جرم بده میخوامش تا ته، می‌خوام حسّش کنم کیر داغتو"
همون‌جور که نگاهمون بهم بود کامران اومدو رو تخت کنارم نشست
- تبسم من میشی‌؟ اذیتت نمیکنم، تا نخوای سکسم نمی‌کنیم، همو میشناسیم اگه قسمت بود ازدواج می‌کنیم
- باشه
هیکل و قیافش حرف نداشت اخلاقشم خوب بود اون روز با صدای سکس پونه و سامان ما باهم دوست شدیم
اولین لب رو هم همون جا ازم گرفت چشماشو بستو لباشو رو لبام گذاشت منم مثل اینکه دارم لوپ کسیو می‌بوسم بوسیدمش دستشو گذشت رو چونمو کشید پایین لبم از هم باز شد زبونشو کرد تو دهنمو چرخوند، زبونش گرم بود‌و‌ نرم. تلخی سیگار تو آب دهانش بود اما اونم دوست داشتم، با زبونش می‌کشید رو لبامو دور زبونم.. چند دقیقه لبمو خورد، سرشو کشید عقبو پیشونیمو بوسید از جاش بلند شد..
چشمامو که باز کردم دیدم از تو پاکت روی میز سیگار بر میداره چشمم به کیرش افتاد که از رو شلوار برجسته شده بود‌و‌ معلوم بود، نمیدونستم تاثیر لبه من یا صدای بلنده آه و اوه پونه و سامان
کس منم تو شورتم خیس بود اما مطمئن بودم به خاطره نفس داغ و زبون کامران بود
دیگه جیغ پونه در اومده بود‌و‌ سامان معلوم بود که داره ارضا میشه نعره می‌کشید سیگار کامران تموم شده بود‌و‌ دوباره پیشم نشست و کمی‌ از من پرسیدو از خودش تعریف کرد من هم به کامران گوش میدادم و هم به پونه که دیگه صداشون قطع شد‌ صدای دوش حموم اومد
چند بر کلافه به ساعت نگاه کردم که کامران متوجه شد‌ حرفشو ادامه نداد، سامانو صدا کرد‌‌ گفت من میرسونمشون.........

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#332 | Posted: 21 Sep 2012 16:52
مهرناز، سکس، زندگی (1)



شونزده ساله بودم و تازه داشتم با مفهوم سکس روبرو می شدم.خونوادم که آدمای بظاهر سنتی ولی عملا خیلی روشنفکری بودن از بچگی برام همه چیزو در مورد سکس توضیح داده بودن و من جواب سوال معروف "مامان باباها بچه هاشونو از کجا میارن؟" رو بجای 5شنبه بازار یا مغازه بچه فروشی با حقیقت گرفته بودم.ولی چیزی که بهم گفته بودن خیلی علمی بود و بیشتر جنبه زیست شناسی داشت و فقط تا زمانی که بدنم نیاز جنسیمو فریاد نکشید تونست کنجکاویمو ارضا کنه.منم دغدغه های عالم خودمو داشتم و برعکس خیلی از بچه ها تا دبیرستان حتی بعد از زمان بلوغ هیچ شیطنت جنسی ای ازم سر نزد.دبیرستانی که من رفتم یه دبیرستان غیرانتفاعی بود که دختراش همه بچه پولدارای معروف شهر و شهره خاص و عام بودن.منم از خندیدن به شکل فشارسنج تو کتاب شیمی 1 و سرک کشیدن تو دفتر یکی از بچه ها(که آرشیو داستان سکسی با دستخط خودش داشت و به همه کرایه می داد) و شوخی با خیار و موز سر زنگ تفریح به جایی رسیدم که دیگه وقتی می رفتم حموم با سینه هام بازی می کردم.منی که تا اون زمان به کسم نگاهم نکرده بودم حالا یواشکی یه آینه کوچیک با خودم می بردم و هر بار رنگ و شکل وسط پاهامو چک می کردم.دیگه تمرکزم از بین رفته بود و وضع درسام شدیدا افت کرده بود.یه خلاء همیشگی رو تو خودم حس می کردم.عضوی از بدنم که بیشتر از همه حس می کردم کسم بود و خیلی بهش حساس شده بودم.موقعی که تو گوشی دوستام (اون موقع موبایل داشتن اونم برا بچه دبیرستانی ته مایه داری بود) فیلم پورن نگاه می کردم حس خاصی بهم دست نمی داد،ولی بعدش ثانیه ای نبود که بهش فکر نکنم و صحنه های جدیدی تو خیالم واسه خودم طراحی نکنم.حتی دیگه نمی تونستم بخوابم.
از پسرا خیلی خوشم نمی اومد و اولین چاره ای که به ذهنم می رسید خودارضایی بود.اون روز تا زمانی که می خواستم برم حموم لحظه شماری می کردم.لباسامو مث پورن استارا با رقص کمر در اوردم و زیر دوش برا دوربین فرضی ژستای سکسی می گرفتم،ولی از لحظه ای که خواستم به سینه هام دست بزنم اوضاع عوض شد.هیچ حس خاصی بهم دست نمی داد و فقط از خودم چندشم می شد.رفتم سراغ کسم و انگشتمو کردم تو شیار توش و خیلی آروم لرزوندم.یه دست دیگه هم با صابون رو سینه م بود.لحظه اول دردم گرفت،لحظه دوم حس خوبی بهم دست داد و از اون به بعد دیگه وقت تلفی بود.خواستم انگشت کنم تو سوراخ کسم ولی نگران پرده م بودم.تو تلاش بعدی یکم انگشتمو کردم تو سوراخ کونم(که در کمال تعجب تقریبا راحت رفت تو) و جلو عقبش می کردم و سعی می کردم با دست دیگم کونمو بلرزونم و تکون بدم.اینم فقط یکم حس خارش بهم داد.تنها فرقی که اون حمومم با بقیه مواقع داشت این بود که گر گرفته بودم و موقعی که داشتم میومدم بیرون حالم بد بود و قلبم تندتند می زد.
اون روز نگرانی شدیدی بهم دست داد.نکنه من مشکلی داشتم و نمی تونستم تحریک شم؟! این برام مث یه کابوس بود.نه جرات داشتم با کسی در میونش بذارم نه دلم می خواست اون خودارضایی احمقانه رو دوباره تکرار کنم.دیگه دست به هیکلم نزدم و فقط گاهی تو تخت ورژن دخترونه ی شبیه سازی سکس پسر کوچولو تو فیلم مالنا(که اون زمان یکی از کالتای من و دوستام بود) رو اجرا می کردم!
تا این که با دیدن تجربه های دوستام و شنیدن داستانایی که تعریف می کردن تو فکر یه دوس پسر افتادم.اهل عاشق شدن نبودم و برخلاف دختر مدرسه ای های نرمال سابقه هیچ کراشی نسبت به بازیگر یا خواننده یا پسری از فامیل و دور و ور نداشتم.واسه همین باید تو یه اقدام خودجوش یکیو پیدا می کردم که ازش استفاده ابزاری کنم.با توجه به وضعیت داغون پسرایی که دم مدرسه می ایستادن و باعث می شدن تنها فعالیت مفید ناظم چک کردن هر 2 دقیقه ی بسته بودن در باشه،تنها جایی که می تونستم بی اف پیدا کنم نت بود.از قبل تو خط یاهو مسنجر بودم و حتی پیش اومده بود که با دوستام یه آی دی جنده نما بسازیم و ملت تو کفو سر کار بذاریم و آخرش لو بریم و فحشایی بخوریم که نفهمیم یعنی چی.تصمیم گرفتم برم تو کار یکی از دوستای قدیمی نتیم که اسمش علی بود و همیشه بهم ابراز عشق می کرد.از این کس لیسا بود که در حدی ضایع بود که من 16 ساله هم می فهمیدم فقط دنبال کس زدنه.به همه یه تیری می انداخت و اگه هم به هدف نمی خورد خیالیش نبود.فکر کردم علی باتجربست و می تونه یه چیزایی بهم یاد بده.بطرز ابلهانه ای اون زمان اصلا به قابل اعتماد بودن و اینا فکر نکردم.فقط تو فکر این بودم که خطر کنم و خودمو بندازم تو فضایی که قبلا توش قرار نگرفته بودم و از سالم بودن خودم هم مطمئن شم.
خلاصه،شروع کردم به سکس چت با علی.اون یه مزخرفاتی می پروند و منم تا جایی که بلد بودم جوابشو می دادم.پاتوقم هم شده بود سایتای معدود پاسخ به سوالات جنسی و سایت سکسیای فیلتر شده (اون زمان فیلترشکنا سایتایی بود که توش آدرس سایت فیلتر شده رو تایپ می کردی و بعد 3 ساعت با اون نت دایال آپ لاک پشتی تازه 4تا عکس کس و کون لود می شد) که یه وقت جلوش کم نیارم.اونم برا من ادعا می کرد که قبل اینکه عاشق من بشه 200 تا دوست دختر داشته و بخاطر من با آخریه بهم زده و از اون موقع 300 تا دختر التماس کردن که باهاشون بخوابه ولی بخاطر من قبول نمی کنه و انقدر بامعرفته که خونه شو همیشه برا سکس در اختیار دوستاش میذاره و خودش مجبوره تو خیابون بگرده و ... منم حرفای عاشقانه ای تحویلش می دادم که بخاطرشون بیشتر از حرفای سکسی حالم از خودم بهم می خورد.
روز اولی که باهم رفتیم بیرون یه فاجعه تمام عیار بود.علی قیافه خوبی نداشت ولی تیپ زدن بلد بود و مطابق رسم اون زمان،معیار اول دخترکش بودنو که خالی کردن نصف قوطی ژل رو کله ش بود داشت.تو کوچه و خیابون می گشتیم و اونم شاید به این دلیل که من زیادی بهش رو داده بودم جلوی چشم مردم تو کوچه های بقول خودش خلوت از زدن تو کون من و سلقمه زدن به سینه هام و گاز گرفتن لپم دریغ نمی کرد!منم مدام به خودم می گفتم مهم نیس،به تجربش می ارزه،و از عینک آفتابی ای که وسط پاییز زده بودم تشکر می کردم.از کنار یه بن بست که رد می شدیم منو کشید تو و چسبوند به دیوار و لباشو گذاشت رو لبام.فقط یه خیسی رو لبام حس کردم و این که یه نفر داره زبونشو فرو می کنه تو حلقم.صدای پا که شنیدم هلش دادم عقب و وقتی رفت بیرون دیگه دیر شده بود.همزمان یه پیرزن که می خواست بره تو تنها خونه قدیمی ته کوچه اومد تو و من همیشه شرم اون لحظه که شال افتادمو می ذاشتم رو سرم و می دویدم بیرون تو خاطراتم با لذت بوسه اولم عجین شده.تصمیم گرفتم دیگه هیچ وقت با علی تو شهر قدم نزنم. دفعه بعدی منو برد یه قهوه خونه،معادل سفره خونه های متوسط امروزی،که اینم چندان خلوت نبود ولی حداقل فضای بین تختا با دیوار جدا شده بود و فقط کسایی که از راهرو عبور می کردن می تونستن ما رو ببینن. دستشو حلقه کرد دور گردنم و گونه هامو لیس می زد.از بوی آب دهنش حالم بهم می خورد تا حدی که چن لحظه بعد هلش دادم عقب و صورتمو پاک کردم.گفت "ای بابا،تو هم که پایه بودنت فقط پشت کامپیوتره..." بعد یادش اومد که هنوز کاملا مخم زده نشده و گفت "مهرناز جان،عزیز دلم، من که گفتم تو هر جوری باشی من دوستت دارم.می دونی که من تو رو واسه بدنت نمی خوام،اگه دوس نداری..." دلم می خواست حداقل یه گه بخور بارش کنم،ولی سریع لبامو گذاشتم رو لباش و سعی کردم این دفعه بر عکس دفعه قبل که دهنمو کاملا بسته نگه داشته بودم منم محکم ببوسمش.مث کاری که دفعه قبل خودش کرده بود زبونمو تو دهنش می چرخوندم.خیلی حشری بود چون با همون یه بوسه صورتش قرمز شده بود و صدا نفساش رفته بود بالا.خواست بشینم رو پاش.با پاهای باز نشستم رو پاش.اونم تو بوسه بعدی با یه دستش سینه هامو چنگ می زد و با یه دستش کونمو.بعدها فهمیدم پسرایی که بخوان ذهن طرفو آماده کنن تو بوسه های اولی این کارو نمی کنن ولی این یکی خیلی عجله داشت!داشت دستشو از زیر مانتو می کرد تو شلوارم که گارسن با سفارشامون اومد.پریدم پایین و به بی حواسی خودم لعنت فرستادم.حداقل می ذاشتم غذاها رو بیاره بعد.صورت منم قرمز شده بود،ولی از خجالت.علی هم که به رو خودش نمی اورد.دیگه ول کن قضیه نبود و تا اون خراب شده رو ترک کنیم داشت با سینه ها و کونم ور می رفت.دستمو هم رو شلوارش نگه داشته بود که عظمت کیر باد کرده شو حس کنم! چن بارم به کسم دست کشید که گفتم از رو شلوار دردم میاد.خواست زیپ شلوارو باز کنه بره سر وقتش که دستمو گذاشتم رو دستش و گفتم باشه بعدا عزیزم.خوشبختانه بی خیال شد.
هر چی می خواستم به خودم بقبولونم که اون روز حال کرده م، فایده ای نداشت.شبا خواب می دیدم که دارم وسط یه جمع بزرگ با علی سکس می کنم و از خجالت عرق می کردم.هم بیشتر نگران بی میل بودن جنسیم شده بودم،هم علی رو دیگه نمی تونستم تحمل کنم.فک کردم بزنم به دریا،یه بار باهاش بخوابم و بعد این دلقک بازی رو تموم کنم.
روز بعد برا اولین بار با تاپ شلوارک نشستم جلوی وب کم و به علی وب دادم.دهنش به وضوح آب افتاده بود.من سینه های کوچیکی داشتم،ولی کمرم فوق العاده باریک و کونم سفت و برجسته بود.پوستم هم زمانی که موهاشو ور می داشتم خیلی سفید و نرم می شد.کلا برای تحریک یه پسر به اندازه کافی و بیشتر از اون جذاب بود.علی نوشت خوشگلم میشه تاپتو بزنی بالا هیکل نازتو قشنگ تر ببینم؟ گفتم اون باشه برا روزی که میام خونه ت. می خوام از نزدیک ببینی.همون جور که پیش بینی می کردم شروع کرد کون خودشو جر دادن که کی میای و من فرش زیر پاتم و خونه مال خودته و ... منم که کم عجله نداشتم برا همون فرداش قرار گذاشتم. فردا تو مدرسه امتحان فیزیک داشتم که برگه سفید تحویل دادم.تو خونه هم که کسی حواسش بهم نبود.مادر و پدرم منو تو همه انتخابهای زندگیم آزاد گذاشته بودن و باعث شده بودن من جوری بار بیام که خودمو درگیر هر تجربه ای بکنم.تک فرزند بودم و اونام همیشه جز ظهرا و شبا سرکار بودن و خیلی کاری بهم نداشتن.خونه علی تو یکی از مناطق متوسط شهر بود و از خونه ما تا اونجا 45 دقیقه حدودا راه بود.غروب دم در خونه علی بودم.زنگو که می زدم تو فکر کتابی از مایا آنجلو بودم که چن وقت پیشش داشتم می خوندم.
I know why the caged bird sings
از این نوشته بود که یه بار تو نوجوونی با انگیزه هایی مشابه من به پسر همسایه شون پیشنهاد سکس داده و "پسره فک می کرد که داره از من استفاده می کنه.نمی دونست قصد منم دقیقا همینه که از اون استفاده کنم"
با پارتیزان بازیایی که برا تو رفتنم در اورد و اطلاعاتی که بعدا کسب کردم متوجه شدم که در مورد صاحب خونه دانشجویی بودن و به ملت مکان ارائه دادن کاملا بلوف زده و داره تو این خونه با خاله و شوهر خالش زندگی می کنه.که نمی دونم اون روز کجا بودن.خونه هم یه خونه معمولی بود،یه واحد تو طبقه سوم یه آپارتمان،مناسب یه زوج تنها.یه اتاق خواب بیشتر نداشت و فکر کنم علی رو کاناپه می خوابید!علی صبر نکرد یه دور خونه رو ببینم و 3 دقیقه نشده بود که روسریمو از سرم کشید و افتاد به جون دکمه های مانتوم.یه بلوز قرمز آستین کوتاه با یقه چپ و راست پوشیده بودم با یه سوتین ابری مشکی زیرش که سینه هامو برجسته تر نشون بده.نفهمیدم کی دستای علی دور کمرم بود و داشت گردنمو لیس می زد،اما لحظه ای که بلندم کرد و برد خوابوند رو تخت دو نفره اتاق خواب دقیقا تو ذهنم حک شده.چیزی که هنوز در مورد علی برام جالبه عجله بیش از حدش بود.بدون اینکه منتظر اوکی یا اصلا هیچ عکس العمل خاص منفی یا مثبتی از طرف من باشه بلوزمو در اورد و سینه هامو محکم از رو سوتین می مالوند.بعد شلوارمو کشید پایین و حالا کس و سینه هامو هم زمان چنگ می زد.منم فقط دستامو داده بودم بالا و چشامو بسته بودم و سعی می کردم لذت ببرم ولی حس کسیو داشتم که داره بهش تجاوز می شه.بدون اینکه بند سوتینو باز کنه محکم کشیدش پایین و شروع کرد به لیس زدن و گاز گرفتن سینه هام.شورتمو هم داد بالا ولی کسمو لیس نزد و فقط انگشتشو می کشید لاش.کم کم داشتم نفس نفس می زدم ولی سعی می کردم صدایی در نیارم.همونجوری که با نگاش منو می خورد خودشم در عرض چن ثانیه لخت کرد و اومد بدنشو انداخت روم و از لبم تا زیر گردنمو لیس می زد.علی گفته بود 22 سالشه و بدنسازی کار می کنه که از بخت بد من فقط همین یه موردو خالی نبسته بود!هیکل ورزیده و تنومندی داشت.من هیچ کاری جز نفس کشیدن نمی کردم.فقط سنگینی وزنش و خیسی زبونشو حس می کردم.اونم ظاهرا برعکس همیشه که زیاد کس شعر می گفت آدمی نبود که موقع سکس حرف بزنه.بلندم کرد و منو نشوند لبه تخت و شورتشو که هنوز تنش مونده بود در اورد.کیرش که کلفت بود ولی خیلی دراز نبود جلوی صورتم ظاهر شد.با 2تا دست 2طرف صورتمو از زیر گوشام گرفت و کیرشو اورد تا چن سانتیمتری لبام.چن تا لیس ناشیانه بهش زدم ولی خیلی چندش آور بود برام.گفت دهنتو وا کن قشنگ،بعد کیرشو تا نصفه چپوند تو دهنم.عق زدم.درش اورد و 2باره یه ذره کمتر کرد تو،باز عق زدم.خیلی کلفت بود.بی خیال شد و منو به پشت خوابوند.چن تا لیس طولانی به کونم زد و کیرشو گذاشت سر سوراخ کونم.اساسا با کرم و چرب کننده و انگشت کردن و آماده سازی رابطه خوبی نداشت! منم که اون لحظه فقط تو شوک بودم و اگه هم نبودم اون قدر نمی دونستم که بخوام بهش بگم چی کار کنه و چی کار نکنه.فکر می کردم حتما یارو حرفه ایه و هر کاری که می کنه درسته.کیرشو که کرد تو یه درد وحشتناک حس کردم.من قبلا یبوست داشتم و دردشو کشیده بودم،اینم یه دردی بود تو همون مایه ها ولی با دوز خیلی خیلی بیشتر.غیرقابل توصیف.نمی دونم چقدر کرد تو ولی خیلی نبود،دیگه نمی تونستم ساکت باشم،جیغم رفت هوا."درش بیار؛علی خیلی دردم گرفت،علی تو رو خدا درش بیار..." دستاشو محکم گرفت جلو دهنم. "ساکت همسایه ها میشنون! الان دردش تموم میشه،صبر کن،" اسکل نمی دونست که اگه بخواد دردش تموم شه باید هم خوب تحریکم کنه هم تدریجی پیش بره.در همین حد می دونست که می گن دردش فقط مال اولشه! مرحله بعدی کیرشو تا ته کرد تو! قشنگ مرگ رو جلو چشام دیدم.دیگه داشتم با تمام وجود جیغ می زدم ولی صدام از سد انگشتاش رد نمی شد.دستشو گاز گرفتم که سریع از دهنم اوردش بیرون ولی کیرشو از تو کونم نه! دستش خون اومده بود،دندونام به تیزی معروف بود."چی کار کردی کثافت...آی دستم...درستت می کنم الان! " زیر لب یه جنده گفت و شروع کرد به تلمبه زدن تو کونم.یه دستش محکم رو استخون زیر قفسه سینه م بود که شدیدا بهش حساسم و با یه دست دیگه می زد رو سینه هام.دیگه براش مهم هم نبود که داد و آخم بره هوا.گازی که گرفته بودم برا کنار زدن ماسکش کافی بود و اونقدر به کارش وارد نبود که بتونه جلوی خودشو بگیره.محکم گرفته بودتم و انقدر درد داشتم که دیگه تکون نمی تونستم بخورم.کیرشو که کشید بیرون برم گردوند و یه لحظه ولم کرد و با پوزخند گفت " قرصی که بالا انداختم واسه کست هم جواب می ده،غصه نخور گل من..." وحشت از دست دادن پرده م با درد قاطی شد.اون زمان هنوز به اون حد از آزادی فکر نرسیده بودم که پرده م برام مهم نباشه.فک می کردم بالاخره یه روز باید ازدواج کنم و اگه پرده نداشته باشم هیشکی منو نمی گیره و از این خزئبلات.از طرفی با تمام اطلاعات کمم شنیده بودم که نباید از کون در اورد و کرد تو کس،البته یادم نمیومد چرا.اولین کاری که به ذهنم رسید این بود که حمله کنم طرفش و حساس ترین نقطه بدنش،کیرشو گاز بگیرم."کس پاره..." نعره ش تو کل اتاق پیچید."ساک می خواستی بزنی تو دهنت جا نمی شد، جنده عوضی،حالا واسه من گاز می گیری؟!" رفتم فرار کنم که پام گیر کرد به دمپایی روفرشی زیر تخت و با سر خوردم زمین.اونم اومد بالا سرم و یه لگد زد به کونم،که هنوز همونقدر درد می کرد.وحشی شده بود و دیگه از مخلوط درد و شهوت نمی فهمید داره چی کار می کنه.حالا می دیدم ناشی تر از اونه که بخواد موقع بلند کردن یه دختر جانب احتیاطو نگه داره.به نظرم فقط یه کوه ادعای مشنگ می رسید.اما خودمو مشنگ تر از اون می دیدم که اینجور نشناخته اومده بودم تو خونه یه دیوونه که حالا بخواد با این وضع ترتیبمو بده.بلندم کرد،یکی زد تو گوشم و پرتم کرد رو تخت.گوشه لبم زخم شده بود،لامصب دستش خیلی سنگین بود.صورتم قفل شده بود طرف قاب عکس رو میز کوچیک کنار تخت.چن بار زد رو سینه هام که دیگه پوستشون قرمز قرمز شده بود.پاهامو باز کرد و چوچوله مو گرفت تو دستش.کسم خیلی خیس نشده بود و چوچولمو که محکم می مالوند دردم می گرفت.که البته در مقابل درد کونم چیز غیرقابل تحملی نبود.التماسم هم نمیومد،فقط دعا می کردم معجزه ای اتفاق بیفته.موهامو گرفت و نود درجه منو چرخوند،کمرم از لبه ی تخت تا شد و از کمر به بالا از تخت آویزون بودم.نوک موهام می خورد به فرش و دیوار پشتمو با ترکای بی ریختش برعکس می دیدم.کم کم اشکم داشت در می اومد.پرید پایین تخت،سینه هامو با دو تا دستاش محکم گرفت و تو همون وضعیت کیرشو تا می شد کرد تو دهنم."گاز بگیر دیگه،گاز بگیر جنده،جرات داری یه بار دیگه گاز بگیر..." تو دهنم با نهایت سرعت تلمبه می زد و من دیگه حال بهم خوردگی برام عادی شده بود،بدتر از اون واقعا داشتم خفه می شدم.کیرشو که در اورد چن لحظه فقط عق زدم و سرفه کردم.برگشت سر جاش،پاهامو گذاشت دور گردنش و منو کشید بالا.سرم خورد به لبه تخت ولی نه خیلی محکم.یکی دیگه زد تو گوشم،و از پشت هم می زد رو کونم."چه پوزیشنی بکنمت عسلم ها؟! چی دوس داری؟!" سرم یه کم گیج می رفت. دیگه دعا می کردم حداقل کیرشو زودتر بذاره تو کسم و سریع تر خلاصم کنه.2باره منو خوابوند و بازوهاشو گذاشت نوک سینه هام و همه ی وزنشو انداخت روم.حواسش به دستام نبود.داشت کیرشو تنظیم می کرد که با همون قاب عکس محکم کوبیدم به سرش.اون لحظه برام خیلی مهم نبود که بمیره یا زنده باشه.فقط نجات پیدا کردن خودمو می دیدم.حتی خورد شدن شیشه و فرو رفتن یه خورده ش تو کف دست خودمو هم حس نکردم.سریع بلند شدم و لباسامو پوشیدم.علی بی هوش یا شاید مرده افتاده بود رو تخت.عکس توی قاب هم کنارش زیر خورده شیشه ها افتاده بود.هوشم تا حدی اومده بود سر جاش.عکسو ورداشتم و اون لحظه فهمیدم که چرا موقع کتک خوردن از علی اونجوری رو این عکس قفل شده بودم.عکس مربی ورزشمون بود که تو لباس و آرایش عروسی نشناخته بودمش اول.ولی حالا مطمئن بودم که خودشه.نمی دونم چرا اون لحظه بهم القا شد که عکسو تا کنم و بذارم تو جیب شلوار جینم.اون لحظه برا اولین بار دیدم از کف دستم داره خون میاد و بلوز و شلوارم هم یکم خونی شده. یه نگاه دیگه به علی انداختم.ترس قتل همه وجودمو گرفت. خواستم گوشمو بذارم رو قلبش و چک کنم می زنه یا نه،ولی می ترسیدم دوباره بلند شه و بگیرتم و همه اون کابوس دوباره تکرار شه.سعی کردم خودمو با فکر اینکه این خرس سگ جون تر از این حرفاست تسلی بدم.با حداکثر سرعت هجوم بردم طرف در و از اون خونه لعنتی زدم بیرون.
-------------------------------------------------------------------
"پایان قسمت اول"

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#333 | Posted: 21 Sep 2012 16:54
5 سال در حسرت سكس



سلام من اسمم شيماس. نميدونم بعد از خوندن داستانم نظرتون چي ميتونه باشه ولي اميدوارم خوشتون بياد و فحشم ندين!!
من يه دوست اجتماعي داشتم كه خيلي بهش حس سكس داشتم ولي نميدونم چرا وقتي به سكس باهاش فك ميكردم چندشم ميشد. با چندتا پسر خوابيدم تا حالا ولي نميدونم با اينكه خيلي بهش حس داشتم ولي دوس نداشتم دستش بهم بخوره. باهاش خيلي راهت بودم و از همه ي چيزام بهش ميگفتم. اينم بگم كه وقتي طرف تو سكس بهم حال بده آبشو تا قطره ي آخرش ميخورم . تا اينكه يه شب بهم گفت كه خواب ديده كه با من و دوستم سكس كرده و تو خواب من بهش خيلي حال دادم. منم بهش گفتم كه بهش حس دارم ولي دوس ندارم كه بهم دست بزنه. از اون روز هر روز التماس ميكرد كه باهام سكس كنه باورتون نميشه حتي حاضر بود فقط كسمو ليس بزنه ولي من قبول نميكرم تا اينكه يه روز ديگه واقعا طاقت نياوردمو ازش خواستم كه بياد خونمون. وقتي اومد اول يكم حرف زديم بعد بهش گفتم كه نميخواي سكس كنيم؟؟ گفت من از خدامه و شروع كرد به خوردن لبام تو اون لحظه احساس كردم هرچي شهوت توي دنياس ريختن تو وجودم. با ولع تمام لبامو ميخورد منم دستمو رو شلوارش ميكشيدم و كيرشو ميماليدم. خيلي دوس داشتم ببينمش رفتم سراغش و درش آوردم وااااي چي ميديدم يه كيره خوشگل و نسبتا بزرگ كه جون ميداد واسه خوردن تا ته كردمش تو حلقم يه آآآآآآه بلند كشيد و دراز كشيد گفت 69 بشيم منم نشستم رو صورتش و كسمو با دهنش هماهنگ كردم بعد كيرشو كردم تو دهنم يه ساك محكم زدم احساس كردم يه استكان شيره اومد تو دهنم توجهي نكردم و به خوردنم ادامه دادم نيم ساعت شايدم بيشتر كسمو ميخورد انقد خوب ميخورد كه همين الانم كه دارم داستانمو مينويسم خودمو ارضا كردم . منم از اونور فقط حلق ميزدم صداي آه و ناله ي جفتمون تو كل اتق خوابم پيچيده بود تو اين نيم ساعت من 2 بار ارضا شدم ولي اون نشد. ديگه وقته كس دادنم بود. بلند شدم و نشستم رو كيرش و حسابي تلمبه زدم. چندتا مدل عوض كرديم بعد از 10 مين گفت دارم ارضا ميشم منم بلند شدم و كيرشو كردم تو دهنم همه ي آبشو خوردم. بلند شديم و با هم رفتيم حموم بعد هم اون رفت . بعد از اين ماجرا يه اتفاق خيلي عجيب افتاد كه هم واسه ي من لذت بخش بود هم اون. ادامه دارد ...

نوشته: شیما

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#334 | Posted: 24 Sep 2012 18:25

سکس با عضو اصلی بسج دانشگاه



34سال دارم وآدم فوق العاده سکسی.این داستان مربوط میشه به سال84 که دانشجوبودم.ازهمون اول نوجوانی هیز وشیطون.بقول دوستام توی بیابون هم برام کوس پیدامیشه.تو دانشگامون رییس بسیج دانشگاه یه حاجیه دختره نازه سینه کفتری بنام ساراخانوم که خیلییا تو کفش بودن.چشمای درشت عسلی وصورت گردکه کون تپلش ازچادر ملی(که قربون ملیتش)پیدابود.ولی همه ازش حساب میبردن.هر روز به یه بهونه ای میرفتم دفترش که کونشو دید بزنم.

یه بارکه تودفترش بودم صدام زد.ازترس اینکه برم کمیته انضباطی....توشورتم.باصدای لرزان گفتم:ببببفرمایین حاج خانوم؟گفت اگه زحمتی نیست کارت ملیمو از ثبت احوال پیگیری کنین.(عموم کارمنداونجاست)منم ازخدا خواسته قبول کردم.شمارشو داد و باید بهش خبر میدادم.توکونم عروسی 7شبه بود.شب همون روز دلمو زدم به دریا و اس عاشقانه بهش دادمو گفتم کی هستم.اولش من من کرد.بهش گفتم چندترمه چشام دنبالته وازاین کوس شرا......بالاخره مخشوخوردم و اونم اعتراف کردکه ازمن خوشش اومده بوده.تا خود اس بازی وحال با تل. بعدچندروزقرارشد بخاطرآبروی الحاجیه خانوم تو تاریکی و جای خلوت قراربذاریم.جمعه غروب سوارش کردم.وقتی سوار شد واسه طرز پوششش میخکوب شدم.اون حجاب وقیافه جدی وبدون آرایش تودانشگاه کجا و این ماننتوکوتاه وآرایش غلیظ کجا!!!!!!!!!بعددست دادنو تاریکی یه لب اساسی توکوچه خلوت گرفتمو باکوسش ور رفتم.کیرم داشت منفجرمیشد.ولی بخاطر هیات سرکار حاج خانوم پیاده شد.ازشق درد داشتم میمردم.بازحمت و درد فراوان خودموبه خونه و بعد منتهی الیهه حمام رسونده و.....

چندروزگذشت و ندای لبیک ساراخانوم روگوشیم طنین انداز شد.خبر داد که آبجیش فارغ شده وخونشون خالیه.باورکنین دوستان فردای اونروز با12 تاموز و اسپری بی حس کننده فقرا(لیدوکایین)ساعت8رفتم به آدرس خونه آبجیش(که خدابه بچش100سال عمربده). خونه طبقه7 بود..دیدم درواحدبازه.رفتم تو و چندکیلو فیله و باسن ناز رو تو شورت وسوتیین توری دیدم.امون ندادم سلام بده.انداختمش رومبل وشروع کردم ب لیس وبوس.لبای گوشتیشومیخوردم وساراالتماس میکردکه آروم باشم.اون که رفت پتوودستمال بیاره من اسپری رو.....خوابوندمش وازلب تاسینشو لیس زدم.وای چه ممه هایی داشت!!!!سفت وسفیدبانوک قهوه ای.....حین خوردن سینش کوسشو مالیدم.کوس که نبود کلوچه لاهیجان جان جان!!!!!کوسشو بادستمال خشک کردوشروع کردم به خوردن. چه مزه ای داشتتتتتتت. چوچولشو اونقدویک زدم از هوش رفت.دمر خوابوندمش.باسن سفیدوتوپیشوبامیک وبوس مث لبوسرخ کردم.برگشت که ساک بزنه.اول بخاطربوی تنداسپری قبول نمیکرد. به زورکردم دهنش وشروع به خوردن کرد.مث آبنبات میلیسید.منم باکوسش ور میرفتم که دیدم ارضا شد.کونشوهواکردم وشوراخشو با آب کوسش چرب کردم.تنگ بود خیلی.بافشاراول خیغ زد اما دهنشوکیپ کرد روبالش که کسی نشنو... بازحمت فراوان کردم توش وتلمبه میزدم. ... حین تلمبه اندام نرمش وتکون خوردن سینش حال سکس رو100برابرمیکردآبم که داشت میومد کیرمو درآوردم وریختم وسط سینش. باور کنین اونرز8تا موز خوردم.3بار ارضا شدوبرگشتم خونه. بعدازاونروز چندبارسکس کردیم وچندماه بعد با یکی از برادران ....ازدواج کرد.... زیارت الحاجیه قسمت شما هم بشه. اجرش بالاست

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#335 | Posted: 24 Sep 2012 18:30
دختری چشم آبی

عضو جدید شهوانی هستم اسمم مبین هستش و بیست و دو سالمه امروز میخوام یکی از بهترین خاطره های سکسیمو براتون به نمایش بزارم امیدوارم خوشتون بیاد
داستان من از یک سال و نیم پیش شروع میشه که به علت یه دعوای خانوادگی مجبور شدم خونوادمو ترک کنم و به گلشهر کرج بیام هنوز چندروزی از اومدنم نگذشته بود که
به خاطره شر بودنم یه دعوای حسابی کردمو یه چاقوی جسابی خوردم طرف مقابل من بعد از انجام دادن کارای بیمارستان و عملم حاضر شد با دادن پونزده میلیون رضایت منو بگیره
منم از خدا خواسته با گرفتن پول موافقت کردمو از شکایتم صرف نظر چون دکتر بهم پنج ماه وقت استراحت داده بود مجبور شدم واسه گذروندن وقت بیشتر روزا به کافی نت برمو به
نت گردی بپردازم خونه ی من روبروی مترو گلشهر بود و نیاز به رنگ آمیزی و تمیزکاری داشت به همین دلیل جز یه پتو واسه ی زیرانداز و یه بالشت چیز ذیگه ای نیورده بودم
یه روز توی روم یاهو به یه پیغام جالب برخوردم که یه پسر داده بود : سکس حضوری پول خوبی میدم مکان از شما . یادم افتاد من که مکانشو دارم پس چرا قسمتی از پول
دیه مو صرف عشق و حال نکنم؟ توی روم پی ام دادم یه خانوم زیبا جهت سکس حضوری از گلشهر کرج پول خوبی میدم . یکی دو روزی کارم ارسال این پی ام شده بود بعضی یا
یا شارژ میخواستن یا سره کاری بود تا غروب روز دوم یکی بهم پی ام داد که چقد میدی؟گفتم چقد میخوای؟گفت من یه دختر بیست و شش ساله ام مجردی زندگی میکنم خونم گیشاست
دویصت تومن میگیرم یه شب میام پیشت با خودم گفتم گوره پدر ضرر یه شب هزار شب نمیشه هم این کارش راه میوفته هم من حالم جا میاد درضمن من باخودم فک میکردم اگه کسی
بخواد پی ام بده واسه ی یک ساعت میاد از کونم میده زیادم زیبا نیس کارشم جنده گریه اما این با همه فرق داشت شمارمو دادم زنگید گفت من این کاره نیستم نمیخوام مامان بابام فک کنن از پس اجاره ی خونه ی مجردیم بر نیومدم دویصت تومن واسه اجاره ی این ماهم کم دارم پس پولت آماده باشه شب یا آژانس میام با خودم فک کردم سره کاریه ولی آخر شب اس داد نزدیکای گلشهرم بیا دنبالم به راننده آدرس چهل و پنج متری گلشهرو دادم و خودمم رفتم سر چهار راه چند دقیقه بعد یه پراید سرچهار راه وایساد و یه دختر فوق العاده زیبا و خوش لباس یا یه کوله پشتی ازش پیاده شد واااای خدا باورم نمیشد این باشه بخدا توی خیابون ایران زمین و جردنم از این دخترا پیدا نمیشد به طرفش رفتمو بعد از سلام و احوالپرسی باجه ی عابربانک رو بهم نشون دادو ازم خواست که صدتومن از
پولو براش انتقال بدم بعدازانتقال پول رفتیم در سوپر مارکت بعد از خریدن یه سری خرتوپرت بردمش خونه وای درخونه که وا شد خواست برگرده که جلوشو گرفتم بهم گفت آقا مبین شما
نگفتی تو این سگ دونی زندگی میکنی؟خنده ام گرفتو فورا فهمیدم این خانوم بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکردم حساسو باکلاسه پاشو تو یه کفش کرده بود که لطقا آژانس بگیر میخوام برگردم بهش گفتم یعنی دویصت تومن ارزش به شب موندنو نداره؟گفت آقا مبین فک نکن پول زیادی دادی این پول حتی قد پول لباس زیر منم نمیشه؟درضمن پولتو پس میدم اشتباه کردم نباید بهت اعتماد میکردمو میومدم این حرفش خیلی بهم برخورد بهش گفتم نه سکستو میخوام نه خودتو اینجا این وقت شب آژانس نداره بزا شیش صبح با مترو برو مجبور شد قبول کنه فورا مانتوشو درآورد وای یه تاپ مشکی زیبا با یه شلوار دامنی سکسی پاش بود شالشو روی بالشتم انداختو از کیفش پتوی مخصوصشو درآورد کشید روش آخه خانوم فوق العاده
وسواس داشت منم مجبور شدم با شلوارکو تیشرتم کنارش بخوابم راستی یادم افتاد اسمشو نپرسیدم که گفت مریمو روشو کرد اون ور و گرفت خوابید به شانس بد خودم لعنت فرستادم که
جنین دختر زیبایی رو نتونستم بکنم تو همین فکرا بودم که گفت صبح ساعت شیش بیدارم کن خواب نمونم میخوام هرچه سریعتر از اینجا برم گرفتیم خوابیدیم که بخاطر گرمای خونه ساعت چهار صبح از خواب بیدار شدم آخه خونه ی من کولرش ایراد داشت چشمم که به مریم افتاد دیدم واااااااااای روبه پشت خوابیده سرش روی بالشت لباش باز سینه هاشم رو زمینه کونشم برجسته شده بود آخه بخاطر گرما پتو روش نبود چنانه سیخ کردم که یواش شلوارکو تیشرتمو درآوردمو آروم رفتم پشتشو شلوارشو از پاش کشیدم بیرون وااااای یه کونه فوق العاده زیبا
با پاهای سکسی چنان گرم خواب بود که از خواب بیدار نشد از لای شرتش یواشی کسشو لمس کردم واییی خدا زیباترین کس عالم روبروم بود رطوبت خاصی روشو گرفته بود کیرم داشت از شق دردی میترکید که شرتشم تا روی زانوهاش کشیدم پایین کیرمو بردم سمت کونش آخه میدونستم پرده داره ولی چنان حشری شدم که با خودم گفتم میکنم تو کسش یا پرده داره میزنمش میشه زنم آخه واقعا حیف این زیبایی بود که زیر دست کس دیگه ای بیوفته یا پرده نداره که چه بهتر یه ذره کونشو دادم بالاو کیره شق شدمو فرو کردم تو کسش به راختی لیز خرد وای خدا پرده نداشت بیچاره از شوک زدگی میخواست سکته کنه بیدارشد داد زد سرشو گداشتم رو بالاشت که صداش در نیاد هرچی زور زد که بخواد از زیر دستم بره بهش اجازه نمیدادم شروع کرد به گریه کردن ولی چنان گرم کسش بودم که این چیزا حالیم نمیشد یه کس داغ لیز تنگ تا جایی که جا داشت میکردم توش چون میدوسنتم اگه از زیر دستم در بره یک ثانیه ام
خونم نمیمونه یه ده دیقیه ای که تند تند تلمبه زدم احساس کردم دیگه من نیستم که فشار میدم اونه که داره میادو میره واااااای نیگاش کردم دیدم چشاش سفید شده صداش سکسی و اشک رو گونه هاشم بالشتو خیس کرده با حس نفرت خاصی داشت یاهام سکس میکرد روبه جلو آوردمشو پاهاشو وا کردم که با گریه گفت نگام نکن عوضیه وحشی آخه خجالت میکشید دستاشو وا
کردمو سفت گرفتمو شروع به کردن کسش کردم مرده ی خوردن لباش شده بودم ولی نمیداد بزور لبشو خوردم که انگار از هوش رفته بود چشاشو بستو تکون نمیخورد خوب که کردمش آبمو ریحتم رو کسش وااااای با چشمای گریون خوابش برده بود تاپو سوتینشو از تنش درآوردمو شرتشم کامل اوردم بیرون و گرفتم کج خوابیدم پاهامو جمع کردمو روبه مریم
خوابم برد یکی دو ساعت بعد احساس گرمای شدیدی بهم دست داده بود واااای مریم از پشت خودش امده بود بغلم باورم نمی شد ادامه دارد...

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#336 | Posted: 26 Sep 2012 11:31

روز نحس

این قضیه پنج سال پیشِ ، واقعی ِ در مورد خودم ،
اگر هم خواستید در موردم قضاوت کنید به چشم یه دختر شانزده هفده ساله ماجرا رو ببینید. هدفم فقط سکسی بودن داستان نیست این چیزیه که به هیچکس نگفتم نیاز داشتم اینو با بعضیا قسمت کنم شاید بعد از چند سال از ناراحتیم کم بشه
بعد از سه سال...بعد از سه سال بالاخره میبینمش . وقتی بهم گفت واسه کاری داره میاد شهرمون هم خوشحال بودم از اینکه بالاخره کسی رو که سه سال باهاش تلفنی حرف زده بودم میبینم از یه طرفی هم بعد از اون همه زجری که بهم تحمیل کرده بود دیگه دوسش نداشتم . از چهارده سالگی تلفنی باهاش حرف میزدم اولین دوست پسرم بود حالا که دو ماه مونده بود به تولد هفده سالگیم قرار بود ببینمش. تو ای سه سال هیچ جوره بهش خیانت نکرده بودم ، حتی تلفنی هم با هیچکس دیگه حرف نزده بودم . وقتی اومد زنگ زد به گوشیم گفت یکی از شهرستان های اطراف ِ و من برم پیشش . تا حالا تنهایی پامو از شهر بیرون نزاشته بودم گفتم نمیام اگه تو راه اتفاقی واسم افتاد چی؟ واسش مهم نبود، گفت اتفاقی نمیافته... گفتم میترسم نمیام عصبانی شد سرم داد زد هم جا خوردم هم ترس برم داشت دلم خیلی شور میزد ولی قبول کردم که برم. از مدرسه به بهونه مسابقات تیمی که عضوش بودم زدم بیرون . با دلهره و ترس سوار تاکسی شدم و رفتم اون شهرستان نزدیک .یک ساعت راه بود . رسیم . با دوسش با ماشین اومد . نه سال از من بزرگتر بود هیکلش هم سه برابر من. از بس ترس و دلهره داشتم نمیتونستم بهش دقت کنم . با نگاهش داشت منو میخورد . گفت خونه دوسش میریم . میدونستم منو واسه چی میخاد . تو این سه سالی که تلفنی حرف میزدیم سعی کرده بود به من بفهمونه سکس واسش خیلی مهم ِ . نظری راجع به سکس نداشتم عکس سکسی دیده بودم زن و مردای لخت تو بغل هم در حال بوسه و کیر مرده تو زنه.
به نظر باید خوب میومد....
چند دقیقه بعد گفت خونه دوستم نمیشه با ماشین میریم دور میزنیم. بدون هیچ حرفی سوار شدم میترسیدم باز عصبانی بشه داد بزنه هر لحظه بیشتر ازش بدم میومد پیش خودم فکر میکردم کاشکی نیومده بودم ولی به خودم دلداری که میدادم بهتر بشه...
دوستش نشست صندلی راننده خودش عقب پیش من. با تعجب پرسیدم دوست واسه چی میاد؟ گفت ماشین اونه خودش باید باشه.
از لحظه ای که سوار شد از رو مانتو دستش رو سینم بود . چندشم میشد ولی باز چیزی نگفتم هر لحظه منتظر لذتی بودم که هیچ وقت نیومد . دوستش تو یه جای پرت مثل بیابون نگه داشت و از ماشین پیاده شد رفت یکم دورتر پشت به ما وایساد.
دکمه مانتوم رو باز کرد و سینم رو تو دستش گرفت . . تو ماشین که نشستم فهمیدم دیگه چاره ای ندارم حالا که اومده بودم باید به حرفاش گوش میدادم اگه هم میخاستم کارایی که میگه رو انجام ندم ممکن بود به زور کارشو پیش ببره . جلو دوتا مرد من هیچ شانسی نداشتم. بهم گفت شلوارت رو در بیار . نگاهش کردم انتظار محبت داشتم.... محبتی نبود همش هوس بود. شلوارم رو در آوردم . یه شرت سفید پام بود، بدنم تو نور آفتاب برق میزد و اون حشری تر میشد.بهش گفته بودم خودم دست کردم تو کسم پرده ام رو حس نکردم .قبلا در مورد پرده ها خونده بودم فکر میکردم پرد ه ام حلقوی باشه اونم از خدا خاسته گفت خوب از جلو سکس میکنیم ، حتی بهم نگفت یه دکتر برو ببین چه جوریه!!خودم هم عقلم نرسیده بود
شلوارم رو در آوردم اونم شرت و شلوارش رو کشید پایین گفت بیا رو پام. پاهام رو دو طرفش گذاشتم نشستم رو رون پاش .تو ماشین جا تنگ بود اذیت میشدم . هیچ وقت اولین سکسمو تو ماشین تصور نکرده بودم. گفت بیا بشین رو کیرم .کیرش خیلی کوچیک بود . اصلا تحریک نشده بودم تقریبا خشک بودم .با اینکه کوچیک بود ولی میترسیدم. آروم خودم رو روش تنظیم کردم خاستم کم کم بشینم که یه دفعه منو کشید پایین؛ خیلی دردم اومد از درد شونه ش رو گاز گرفتم . احساس میکردم همه غرورم خرد شده منو کشید عقب . خون نیومده بود . تو چشام نگاه کرد و گفت تو قبلا سکس داشتی....این بد ترین قسمت اون روز نحس بود . صدای شکستن تک تک ذرات وجودم رو حس میکردم نمیدونستم چی بهش بگم .آدم تو اولین سکس اینو از طرفش بشنوه ، حرفش خیلی واسم سنگین بود. چند بار تلمبه زد گفت میخام بکنم تو کونت منو تو اون یه وجب جای ماشین خم کرد بعد انگشتش رو تف زد و کرد تو کونم از درد جیغ زدم پام سر خورد افتادم کف ماشین . یه دستمو گرفت بلندم کرد گفت نمیخای کون بدی نمیخاد ادا در بیاری . گفتم خیلی دردم اومد گفت مثل قبل بیا بشین رو کیرم . نشستم . اون داشت تلمبه میزد منم درد داشتم هیچ لذتی واسم نداشت فکر میکردم حتما سکس همینه. بعد از چند بار تلمبه آبشو تو دستمال خالی کرد. کیر کوچیکش از قبل هم کوچیکتر و زشتر شده بود . به من گفت لباسات رو بپوش . خودش هم لباساش رو پوشید . صدای دوستش زد . منو رسوندن تا ترمینال یه تاکسی واسم گرفت گفت برو بعدا بهت زنگ میزنم . کل راه برگشت رو گریه میکردم . پشیمون بودم الان هم پشیمونم . چیزی که میتونست بهترین خاطره زندگیم باشه یکی از بدترین هاش شده


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#337 | Posted: 28 Sep 2012 02:08
سکس بینوایان

بله من یه دوس دختر داشتم از کون میداد اسمش ساناز بود ولی همه بهش میگفتن سارا خلاصه من با این تو میدون محسنی آشنا شدم چند وقتی دوست شدیم یواش یواش فهمیدم به شدت از کون میده هر چند میزنه زیرش ولی تا اسمه کیرو میاوردم هنگ میکرد منم که حسه کنجکاویم گل کرده بود هر جا میومد اینو میگفتمو میمالیدمش . خیلی دوست داشت بکنمش منم که عین ژان وال ژآن جا نداشتم به زورم که شده یه مکان تو اوشان دقیقا روبه رویه کارگاهی که کار میکردیم جور کردم و اینو ورداشتم از رباط کریم بردمش اوشان ( خریت کامل!) بابام جلو دره کارگاه وایستاده بود !اول دختررو فرستادم بره بالا بعد خودمم پشتش دویدم تو یه راه پله داشت که به سه تا در میرسید . ویلایه یکی از بچه ها دره وسط بود
خلاصه اومدیم نشستیم یکم حرفیدیم بعد من دیدم برم سره اصل مطلب خیلی بهتره! آقا بلندش کردم نشوندم رو پام روسریشو از سرش برداشتم و یواش یواش دکمه هاشو باز کردم که نمیدونم چه طو شد با اون سرعته یواش دیدم لخته کامل جفتمون نشستیم داریم آی میخوریما!
لب تو لب ولب بودیم که پیشه خودم گفتم بزا بیارمش رو اولش خداییش خجالت میکشیدم ولی تا یکم چرخیدیم من دراز کشیدم گفتم یکم کیرمو بمال اونم برگشت یهو گفت باشه وقتی خواستم بخورمش خوب میمالمش منم امون ندادم گفتم بکن تو دهنت که محتاجم!خلاصه کرد تو دهنش کلی واسه من کلاس گذاشت !داشت با دندوناش میخورد منم گفتم چه خبرته بابا پارش نکن که! دیدم نه نمیشه نشوندمش کیرمو گذاشتم تو دهنش عقب جلو کردم! چشاش گرد شده بود !بعد سرشو با دستام گرفتم جلو عقب کردم داشت آبم یومد وایستادم گفتم زیادی باهاش بازی کردیم!
یکم جلوم دراز کشید یکم کسشو مالیدم دوباره روش خوابیدمو چرخوندم آوردمش روم داشت با کسش کیرمو میمالید یک حالی میداد نگو! خلاصه اولین سکسم بود با هزار تا بدبختی جور شده بود!آقا یکم خوابیدیم لب گرفتیم
هر کاری کرد کسشو بخورم نخوردم! یواش یواش مالیدمش
به پشت خوابوندمشو شروع کردم به مالیدن بدنش بعد بهم گفت که شروع کنم بکنمش که دیدم بله سرخ شده و به قول بچه ها حشزرش زده بالا چهار زانوش کردم یکم تف انداختم دره کونش خواستم با انگشت یکم کونشو باز کنم گفت نه با انگشت کونم زخم میشه و .... خلاصه حواسم اصلا به کیرم نبود فقط داشتم این فیلمایه سکسیو تو ذهنم مرور میکردم که چه طو بکنم که یواش یواش با ا آخ و اوج و گریه کیرم رفت تو کونه خانم این بار حالا من چهار زانو نشستم آنچنان کونشو میکوبید به رونام که نگو کیرتو کونش میرفتو میومد یه آه اوهی را انداخته حرفه ای منم که ژان وال ژان ! یه نگا به کیرم کردم دیدم بابا ای ول چه هیکلی ساخته تو کونه مردم واسه خودش! که رفتم تو بهره حال کردن داشتم از قضیه عقب جلو لذت میبردم که آبم یه تقه زد که میخواد بیاد منم گفتم آبم داره میاد چی کارش کنم دختره که داشت میکوبید گفت جونم بریز توش بریز توش منم از خدا خواسته ریختم چه ریختنی کیرم عقب جلو میکردم زانو هام میلرزید
دختره هم که خسته شده بود خوابید رو زمین منم نزاشتم کیرم بیاد بیرون باهش خوابیدم رو کونش سینه هاشو از پشت گرفتم و مالیدم شروع کردم به مالیدنش اصلا حال نداشتم دستمو بردم لا کسش که یکم مثلا کس مالی کرده باشم بعد از یه دیقه دیدم دختره آخ و اوخ را انداختو اومد رو لبام منم دستم خیس خیس میمالیدم بعده چند دیقه همینجوری خوبیدیم رو هم ولی خداییش بعد از این همه بد بختی یه حال اصاصی بهم داد
. اومدم رفتم دستشوئی که دیدم اینم اومد منم که کیرم هنو نخوابیده بود کامل ! تا اومد تو یکم آب رو روناشگرفتم با دستم کونشو پاهاشو نوازش کردم دیدم نه نمیشه! بغلش کردم بردمش حموم دوشو باز کردم یکم که ابش ملایم شد دخترو دستاشو گذاشتم رو دیوار آب دقیقا میریخت رو کونش منم کیرو گذاشتم دره کونش کردما! دختره خیلی خوشش اومد گفت تا الان هیچکی این مدلی منو نکرده بود! گفتم کاره دیگه منم تا الان کسیو نکرده بودم! یه دوش گرفتیمو اومدیم بیرون ولی حیف دیدم وقت نی ولی خداییش بازم حسه شهوتم ارضا نشده بود خلاصه اندامش قشنگ بود شرتشو پوشوندم یکم با کسش بازی کردم لباساشو تنش کردم پرید منو بغل کرد یکم لب گرفت . اومدیم بیرون دوستم مارو برد از پشته باغ بریم بیرون تا برگردیم دیدم اونور خودشم یه کس آورده داره خر در چمن بازی میکنه! خلاصه اومدیم برگشتیم خونه . ولی تو راه از دختره پرسیدم از 0 تا 20 چند بهم میی گفت 18 گفتم بازم خوبه!
آقا این خاطره بود منم نویسنده نیستم خداییش چون دیدم بچه ها مینویسن منم گفتم به عشقه کفتارم شده بنویسم! البته بگم بعد از اون سکس زیاد کزدم ولی هیچی اولین سکس نمیشه!

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#338 | Posted: 28 Sep 2012 02:09
سکس من و علی



سلام..من 24 سالمه.دلم میخواست خاطره ی سکسمو با علی براتون تعریف کنم.باهاش تو راه دانشگاه آشنا شدم.علی دومین دوست پسرمه.دوست پسر قبلیم بهم خیانت کرد برا همین بعد 3 سال باهاش بهم زدم.
4 ماه از دوستیمون گذشته بود.یه روز صبح بهم زنگ زد و گفت مامانش اینا رفتن سفر و لازم نیست برا اینکه همو ببینیم تو گرمای تابستون اسیر خیابونا شیم.خیلی دوسش دارم راستش تو دلم از اینکه باهاش تنها باشم بدم نمیومد اما بهش گفتم اشتباه گرفته و من اهلش نیستم.
میدونم اونم دوسم داره و دلش نمیخواست رابطمون خراب شه برا همین زنگ زد و معذرت خواست,قرار گذاشتیم بریم بیرون.
رفتیم پارک,وسط هفته بود برا همین خیلی خلوت بود,بهش تکیه داده بودمو رو چمن نشسته بودیم,یه هو حس کردم با تردید داره دستشو به کمرم نزدیک میکنه,من که داشتم از گرمی تنشو بوی عطرش لذت میبردم با شل کردن حلقه ی دستم بهش اجازه دادم دستشو دور کمرم حلقه کنه,پشتم بهش بود و داشتم از نوازشاش لذت میبردم,یهو متوجه شدم یکی داره بهمون نزدیک میشه,زود خودمو جم و جور کردم و از عشقم فاصله گرفتم.
از درون داشتم به خاطر داشتن آغوشش دیوونه میشدم,بی مقدمه گفتم علی اگه یه چیزی بگم جون عسل بد فک نمیکنی؟بهم گفت معلومه که نه دیوونه.آروم گفتم بیا بریم خونتون,میخوام بغلت یه کم مال من باشه.
تو راه هیچی بهم نگفتیم,وقتی وارد خونشون شدیم انگار غریب گیر افتاده باشم رفتم کنج مبل ساکت نشستم.اومد کنارم نشست,ضربان قلبم تند شده بود,دستمو گرفت و بوسید,بی اختیار سرمو فشار دادم به سینش تا صورتمو نبینه,دختر هاتی هستم اما تا حالا نذاشتم کسی بفهمه.گفت عسل بشین رو پام,وای خدا چه حسی داشتم...بزرگ شدن لحظه ایه کیرشو با اینکه جین تنم بود با کسم حس میکردم..همینجور که رو پاش بودم شروع کردیم به لب گرفتن از هم..علی زبونمو کامل میکرد تو دهنشو میمکید,مخصوصا سرمو گرفتم بالا که گردنمو بلیسه..آخه هیچ جای بدنم به اندازه گردنم تحریک پذیریش زیا نیست,وقتی گردنمو میمکید حس میکردم رو آسمونم؛یهو انگار کلافه شده باشه گفت عسل نمیخوای مانتوتو دربیاری؟از رو پاش بلند شدم مانتومو در آوردم.پاشد وایساد تکیم داد به دیوار دوباره لبامو مکید,اینبار یه راست رفت سر خط سینم که از تاپم بیرون بود,دیگه از شدت تحریک صدام دراومده بود و آه میکشیدم.از حرکت دستاش فهمیدم میخوا تاپمو دربیاره,دستامو بالا گرفتم تا کارشو راحت کنم,تیشرت خودشم درآورد.دستاشو گذاشت رو سینه هامو از رو سوتین میمالید,با التماس چشام بهش فهموندم درش بیاره,سینه هام که لخت شد چند لحظه بهشون خیره نگا میکرد یهو با یم لحن پرشهوت گفت اینا تا آخر عمر مال منن عسلم,داشتم از هیجان وا میرفتم که زبون گرم و خیس عشقمو رو نوک سینه هام حس کردم.چه حالی داشتم..علی گرسنه ی من داشت پستونامو میمکیدو میمالید..رو زانو نشست تا شلوارمو باز کنه,گفتم علی نه,گفت عسلم فقط میخورمش برات..قول میدم چیزی نشه و کارشو کرد و شلوارمو از پام دراورد,دیگه رو پا بند نبودم دراز کشیدم کف اتاق,علی سرشو برد بین پاهامو شروع کرد به لیسیدن...منم پاهامو باز کرده بودم تا زبونش ارضام کنه,اینقد حال میکردم که چشام پراشک شده بود از هیجان..علی با اشتهای زیاد داشت کسمو میخورد.با صدای بریده بهش میگفتم بمکش عشقم و اون هربار محکمتر کسمو میمکید,سر علیرو با دست به کسم فشار میدادم که یهو ارگاسم شدم..من عشقمو ارضا نکردم.اونروز علی من مجبور شد خودارضایی کنه اما دفه های بعد کاری کردم که همیشه از سکس باهام لذت ببره.

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#339 | Posted: 28 Sep 2012 02:10
داستان جر خوردن کس و کون من



داستانی که میخوام تعریف کنم مربوط میشه به یک ماه پیش روزی که رفتم خونه دوست پسرم.
درو که باز کرد و رفتم تو سریع بغلم کرد و ازم لب گرفت.گفت خیلی دلم برات تنگ شده بود.هینجوری که داشت لبمو میک میزد سفتی کیرشو که به پاهام میخورد حس کردم.فهدیدم که میخواد سکسو شروع کنه.لبمو از توی دهنش به زور در آوردمو گفتم میخوام برم دستشویی(میخوام برم کسمو بشورم آخه هوا گرم بودو من توی راه عرق کرده بودم) از دستشویی که اومدم بیرون دیدم روی مبل دراز کشیده و گفت بیا بشین پیشم رفتم نشتم کنارش و اونم سریع دراز کشید و منو خوابوند روی خوذشو شروع کرد به لب گرفتن.همینجوری که داشت با ولع لبامو میخورد دستشو کرد توی تیشرتمو سینه هامو از توی یقه لباسم کشید بیرون.اول آروم آروم اونارو مالید بعد سرشو برد پایینتر و نوک سینمو کرد توی دهنش و شروع کرد به خوردن.بعد دستشو برد پایین و کرد توی شلوارم.منم دکمه شلوارمو باز کردم تا راحت تر بتونه کسمو بماله.اونم دستشو تا مچ کرد توی شورت منو شروع کرد به ناز کردن کسم.دلم میخواد دستشو بکنه توی کسم اما فقط داشت کسمو میمالید.بعد لبه های کسمو با انگشتش باز کردو چوچولمو با انگشتش گرفته بودو فشار میداد.منم آه و نالم شروع شد
من:آآآآآآآآآآه
رضا: جوووون میخوای بکنمت؟
من:آره
رضا : بلند شو بریم رو تخت
من :نه حال ندارم بلند شم همینجا بکن
رضا : میخوام از کون بکنمت اینجا که نمیشه
بلند شدیم و رفتیم روی تخت من طاقباز دراز کشیدم روی تخت اونم کیر 18 سانتیشو گرفته بود توی دستشو آورد سمت دهن من
منم کیرمو گذاشتم توی دهنمو ساک زدم اونم حرف میزد
رضا : بخور.بخورش.آآآه.با دستت پایینشو بمال اووووم.
کیرشو بیشتر فرو کرد توی دهنمو منم تند تند براش ساک میزدم یهو رضا شروع کرد داد زدن اووووه بعد 1 آبه داغ با فشار خورد ته حلقم منم آبشو خورد دادم.فکر کردم چون ارضا شده فعلا از کون کردن خبری نیست.ولو شده بودم روی تخت که دیدم رضا بلند شدو سینه هامو گرفت توی مشتشو اونارو فشار داد.انقدر محکم فشار میداد که ترسیدم سینه هام توی دستاش بترکه.شروع کردم به جیغ زدن
من : وای رضا یواش چیکار میکنی؟
رضا : مال خودمه میخوام فشارشون بدم حرفی داری؟
من: نه عزیزم هر کاری دوست داری باهام بکن
رضا : برگرد میخوام کونتو جر بدم
منم برگشتم و دمر خوابیدم روی تخت.چون کون من خیلی تنگه رضا از قبل 1 کرم زیر تخت آماده کرده بود.کرمو برداشت و کلی مالید به سوراخ کون من بعد شروع کرد به مالیدن کون من.گفت جووون عاشق کونتم چقدر سفید و سفته .کیر خودشم کرم مالی کردو اومد دراز کشید روم و گفت حاضری برای گاییده شدن؟
من هم از بزرگی کیرش میترسیدم هم دردشو دوست داشتم.گفتم آره بکن توش. سر کیرشو گذاشت دم سوراخ کونم و فشار داد و درد وحشتناکش شروع شد.
رضا : دردت میاد؟
من : آره خیلی.چرا هر چی میکنی گشاد نمیشه و هر دفعه انقدر درد داره؟
رضا : اگه تند تند بیای اینجا و بهم بدی برات گشادش میکنم.
من : رضا خیلی درد داره تا کجاش رفته تو؟
رضا :تازه نصف کلاهکش رفته تو.تحمل کن سرش که کامل بره تو دردش کم میشه
من : 1 ذره دیگه کرم بزن راحت تر بره تو
رضا: کرم نمیخواد کونتو 1 کم بده بالا
منم کونمو دادم بالا اونم دستشو آورد جلو و گذاشت روی کسمو 2 تا از انگشتاشو فرو کرد توی کسم.گفت خوبه؟دوست داری؟
گفتم تو که میدونی با انگشت بکنی توی کسم حال میکنم.بیشتر فرو کن تو کسم.داشتم رو ابرا پرواز میکردم سر کیرشو آروم گذاشته بود توی کونم و انگشتاشو توی کسم میچرخوند که یهو فشار خیلی زیادی تو کونم حس کردم و کونم سوخت .1 جیغ محکم کشیدم دستشو از توی کسم در آورد و بغلم کرد.دستشو گذاشت روی دهنم.گفت جونم.دردت گرفت؟جیغ نزن عزیزم ببخشید.دستشو از روی دهنم برداشتم گفتم چیکار کردی؟گفت هیچی تا ته فرو کردم تو کونت.دستمو بردم سمت کونم.دیدم بله هیچی از کیرش بیرون نمونده.گفت 1 کم وایسا الان جا باز میکنه و دردش کم میشه.بعد آروم شروع کرد تلمبه زدن.با هر تلمبه ای که میزد حس میکردم دارم پاره میشم
من: وای جرم دادی بسه
رضا : من که هنوز شروع نکردم
من : کیرت خیلی کلفت شده طاقتشو ندارم
رضا : کون تو تنگه .
راست میگفت کون من خیلی تنگه ولی کیر اونم کلفته دردم کمتر شده بود رضا تند تر تلمبه میزد و من ناله میکردم یهو با 1 حرکت کیرشو از توی کونم کشید بیرون فکر کردم داره ارضا میشه و میخواد آبشو بریزه روی کمرو ولی از ارضا شدن خبری نبود.منو چرخوند و طاقباز خوابوند روی تخت.کرمو برداشت و مالید لای کس من.بعد دست خودشو حسابی چرب کرد.گفتم میخوای چیکار کنی؟گفت میخوام ببینم توی کست چه خبره؟2 تا از انگشتای دست راستشو با 2 تا از انگشتای دست چپشو به زور فرو کرد توی کسم.بعد با انگشتاش سوراخ کسمو باز کرد.داشتم جر میخوردم.نفسم در نمیومد.توی چشمام نگاه کرد.نگاهش خیلی حشری بود.گفت : گفتی دوست داری با انگشت بکنمت آره؟منم با صدای فوق حشری گفتم آره بکن
انگشتاشو در آورد پاهای منو از هم باز کرد و وسط پاهام زانو زد.میخواست روی کسم بیشتر تسلط داشته باشه.اول 3 تا از انگشتاشو با هم کرد تو کسم.جیغ زدم گفتم آی یواش یکی یکی بکن.گفت من که هنوز شروع نکردم به مچم نگاه کن.قراره تا اینجا بره تو کست.اگه طاقتشو نداری ادامه ندم.گفتم دوست دارم جرم بدی ادامه بده.اونم شروع کرد به فشار دادن.از درد نمیدونستم چیکار کنم.ملافرو چنگ میزدم.دندونامو به هم فشار میدادم.رضا هم داشت زور میزد که دستش بره توی کسم.چند وقت 1 بار نگام میکرد و میگفت دوست داری منم با سر اشاره میکردم که آره
از درد به خودم میپیچیدم و هی تکون میخوردم رضا دستشو گذاشت بالای کسم و فشارم داد به تخت و گفت انقدر ول نخور خودتو شل کن تا راحت تر بره تو .گفتم نمیره تو بلد نیستی چیکار کنی.بهش بر خورد.ولی من عمدآ اینو گفتم چون میدونستم بهش بر میخوره و بیشتر فشار میده.چهار زانو وسط پاهام نشست تو چشمام نگاه کرد و گفت 1 نفس عمیق بکش تا عضله هات شل شه.داشتم عمیق نفس میکشیدم که حس کردم 1 چیزی کسمو پاره کردو رفت تو.تا اومدم جیغ بزنم دیدم رضا محکم جلوی دهنمو نگه داشته.با اخم بهش نگاه کردم .گفت جونم؟ چیه عزیزم؟خوب حالا میذاری شروع کنم؟شک بهم وارد شد.دیگه چیرو میخواست شروع کنه.دوباره رفت وسط پاهام نشست.گفتم چیرو میخوای شروع کنی؟گفت گاییدن تورو.گفتم تو که منو گاییدی.جرم دادی.پارم کردی دیگه میخوای چیکار کنی؟گفت فقط آروم جیغ بزن باشه؟بعد شروع کرد دستشو جلو و عقب بردن.دیدم خیلی حال میده.درد داشت ولی خیلی لذت بخش بود.
من : رضا تند تر بکن
رضا : بگو دارم چیکارت میکنم.بگو میخوام حشری تر شم
من :لای کسمو باز کردی تا مچ کردی تو کسم حالا هم داری با دستت تلمبه میزنی برام
رضا : آآآآآه
من : دستتو تا آرنج بکن تو.فشاااار بده
رضا :بیییاا اینم فشار دوست داری؟
من : اووووف اروم تر چرا وحشی شدی الان دستت از توی حلقم در میاد
رضا :میذاری دستمو توی کونت هم بکنم؟
من : دفعه بعد الان فقط میخوام بهت کس بدم
رضا :آبم داره میاد کیرمو کجات فرو کنم؟
من :میخوام کس بدم بکن تو کسم
رضا دستشو از توی کسم در آورد دردش آروم شد روم دراز کشید.پاهامو بردم بالا گذاشتم روی شونه هاش. رضا هم داشت وحشیانه تلمبه میزد و من از درد کمرشو چنگ میزدم.بعد از 1 دقیقه 1 دادی کشید که فهمیدم ارضا شده.بعد لبامو بوسید و گفت خوب گاییدمت عزیزم؟گفتم واقعا خسته نباشی

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     

#340 | Posted: 28 Sep 2012 02:11
سکس ماندگار



سلام بچه ها
اسمم مریم 17ساله داستان از جایی شرو شد که من3دبیرستان بودم.1روز یکی از بسرهای خیابونمون که سربازی بود بهم زنگ زد!اول قصد رفاقت نداشتم ولی بعد از یه مدت ازش خوشم اومد ماخیلی با هم بیرون میرفتیم شبا که خونه مادر بزرگم میخوابیدم ساعت3.4میرفتم بیرون البته ناگفته نماند از بنجره اتاق میرفتم .باهاش راحت نبودم اما همون اوایل معلوم بود که خیلی شهوتی.ازش ترسیده بودم حتی بوس بشت تلفن هم نمیدادم این موضوع ادامه داره تا9ماه........!رضا دوس دخترهای زیادی داشت همشون باکره بودن میخواست منو هم امتحان کنه 1شب که مادرم جلسه بانکی داشت منم بیچوندم و رفتم بیشش.یکم با هم حرف زدیم بعد خواهش یه بوس کرد که منم ردش نکردم چون بهش عادت کرده بودم و دوسش داشتم!شروع کرد داشتان های رفیقاشو تعریف کرد دلم براش میسوخت خلاصه رازیم کرد واسه لاس زدن.اومد کم کم ازم لب گرفت من لبای قشنگی داشتم مستو مست شده بود منم بدم نیومد دستشو برد طرف کمرم محکم بغلم میکردو فشار میداد از رو بلوزم سینهامو میمالید و لب میگرفت منم داشتم خیس میشدم دیگه دسته خودم نبود منم لباشو میمکیدم اومد بره طرف شلوارم که ترسیده بودم نزاشتم اما راضی شدم که از روی شرت فقط بماله.اون شب گزشت تا 3روز بعد.همین اشو همین کاسه.اما این دفعه لاپا دادم با لبام بازی میکرد لباشو دوس داشتم بعد 5مین لب بازی بلوزمو در اورد سینهامو میمالید و لب میگرفت خیس شدم کیرش سفتو بلند شده بود کیرشو گرفتم میمالیدم حس خوبی داشتم گفت براش ساک بزنم اول شک داشتم اما وقتی گذاشتم تو دهنم داشتم دیوونه میشدم سرشو میک میزدم تا ته میکردم تو دهنم دیگه شده بود سکس واقعی شورتمو در اوردو یه جووووووووووووووووووووووونی گفت خیلی حشری شده بود اومد با لبام بازی میکرد و کسمو میمالید اووووووووووووف خیلی هوسی شده بودم کیرشو گذاشت لایه پاهام میمالید به کسم داشتم میومدم بهش گفتم گذاشت لای کسم و بالا پایین میکرد چشمتون روز بد نبینه یه هو کنترول خودشو از دست دادو همه رو گذاشت تو کسم اااااااااااااااخ اگا بدونین چه دردی اومد اما حال داد اهمیت ندادم تا هم من اومدم هم اون.ابشو ریخت رو سینم.ترسیده بودم قول داد تا اخر بام باشه.و خلاصه بعد 3سال با هم ازدواج کردیم و الان 2سال خوشبختیم.دوستای خوبم شرمنده اگر زیاد داستانم سکسی نبود.

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
صفحه  صفحه 34 از 89:  « پیشین  1  ...  33  34  35  ...  88  89  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.