| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 34 از 91:  « پیشین  1  ...  33  34  35  ...  90  91  پسین »  
#331 | Posted: 9 Oct 2012 14:41

عشق واقعی من

سلام دوستان من پارسا هستم 16 سالمه یه پسر خیلی خوشکل با موهای بلند و مشکی چشای درشت قهوه ای پر رنگ و مژهای بلند و پوست صاف و سفیده سفید این داستانی که مینویسم اصلا داستان سکس نیست یک داستان رمانتیک و عشقی هست ماجرا از 1 سال پیش شروع شد من اصلا به دخترا اهمیت نمیدادم خیلی مغرور بودم به قول دوستام به جای اینکه من دنبال دخترا باشم دخترا دنباله من بودن خلاصه هم پسرا رو حیرون کرده بودم هم دخترا رو من یک دوست داشتم که اسمش امیر محمد بود اونم خوشکل بود ولی نه به اندازه من ولی خیلی دنباله دختر ها میرفت یک روز تو خونه بودم اصلا حوصله نداشتم نمیدونستم چکار کنم که دیدم شماره یک نفر رو گوشیم افتاده نگاه کردم شماره آشنا نبود هی تک زنگ میزد منم خیال کردم که یکی از دوستامه میخواد اذیت کنه منم گوشیم رو گذاشتم رو بی صدا بعدش رفتم خوابیدم ظهر شده بود 5 ساعت خوابیده بودم رفتم یه سر به گوشیم زدم دیدم 124 تا تماس بی پاسخ هست همشون هم یک نفر با خودم گفتم وای خدا این عجب انرژی داره بعدش یه دونه پیام اومده بود نوشته بود که پسر خاله ی من اگه تو رو ببینه با چاقو میزنتت بعدش نوشته بود که اگه میخوای من میتونم یه کاری برات بکنم منم که اصلا از این چیزا ترسی نداشتم بهش گفتم که دست شما دردنکنه نمیخواد کاری برام بکنی
بگو بیاد با چاقو بزنه ببینم میتونه اخه من اون موقع دانه1 کاراته و دانه 2 رنجر کماندو داشتم و از هیچی نمیترسیدم بعدش دیدم نوشته بیشعور کثافت گمشو منو بگو که میخواستم برای این کاری بکنم توف منم دیگه جوابشو ندادم بعد یه مدت دوباره دیدم برام پیام فرستاده نوشته بود میخوای همدیگه رو ببینیم منم که نمیتونستم بگم نه چون که اگه میگفتم نه میگفت این ترسیده منم گفتم باشه خیال میکردم پسره ولی تو پارک قرار گذاشتیم بعد که من رفتم سر قرار هی بهش زنگ میزدم میگفتم تو کجایی میگفت تو پارکم منم هی سر تکون میدادم نمیدیدمش بعد بهم گفت لباست چه رنگیه منم رنگ لباسم رو گفتم و گوشی رو قطع
کردم بعد
1دقیقه دیدم که یکی داره از پشت صدام میزنه رومو برگردوندم دیدم یه دختر خوشکل با چشای سبز و حدوده 1.70 قدش بود واساده جلوم وای خدا خیلی خوشکل بود تا حالا دختر مثل اون ندیده بودم بعد من گفتم ببخشید کاری داشتین گفت من همونم تو تلفن باهاتون قرار گذاشتم وااای خدا خیلی جا خوردم باورم نمیشد از اون جوابی که بهش داده بودم پشیمون بودم دوست داشتم همون لحظه بغلش کنم ولی این کار رو نکردم غرورم رو لتمه دار میکرد دستش رو آورد جلو سلام کرد منم دست دادم باهاش سلام کردم بعد که نشستیم رو نیمکت پارک داستان زندگیش رو برام گفت منم داستانمو براش گفتم وقتی فهمید ورزشکارم خیلی خوشحال شد بعد که با هم حسابی حرف زدیم بعد میخواستیم از هم جداشیم من خیلی دوست داشتم بوسش کنم ولی روم نمیشد تا اینکه اون سرشو اورد نزدیک و بوسم کرد منم نامردی نکردم یه بوس ابدار از لپ هاش کردم بعد خداحافظی کردیم راستی اطلاعات ظاهری اون اسمش ستاره بود رنگ پوستش سفید لب های زیبا خوشکل صورت خیلی خیلی زیبایی داشت قدش 1.70و وزنش هم تقریبا 55-60 بود منم که داشتم برای اولین بار تو عمرم عاشق میشدم رفتم خونه خیلی سرحال بودم با همه احوال پرسی میکردم خلاصه اون روزها خیلی مهربون شده بودم بعد چند روز که بیشتر از 1000 تا اس ام اس رد و بدل کرده بودیم من و ستاره یه قرار با هم گذاشتیم اینبار تو خونه ما بود چون مامان و بابام سالگرد ازدواجشون بود و هر دو رفته بودن فرانسه برای یک هفته بعدش که ستاره قرار بود ساعت 3 بیاد خونمون منم خونه رو اماده کرده بودم بعد که رو کاناپه روبرو تلوزیون نشسته بودم داشتم فیلم میدیم از ترجمه دار ها هندی بود بعد دیدم صدای زنگ میاد فیلم رو قطع کردم رفتم در رو باز کنم دیدم ستارست واقعا خوشکل شده بود مثل ستاره های اسمون شده بود مانتو تنگ و خوشکل سیاه و لپ های قرمز و لب هاش رنگ خون بود اومد تو نشست رو مبل منم رفتم ابمیوه بیارم بعدش ابمیوه اوردم یکی دادم دست ستاره تشکر کرد منم کنارش نشستم در گوشش گفتم ستاره واقعا خیلی خوشکل شدی ستاره هم یه لبخندی زد منم از رو مبل بلند شدم دستشو گرفتم بلندش کردم محکم بغلش کردمو بوسیدمش نمیدونین چه حسی داشت انگار داشتم رو ابرا پرواز میکردم بعدش لب گذاشتم رو لبش خیلی حال میداد ستاره هم لبامو با اشتیاق میخورد بعدش مانتوشو از تنش دراوردم یه کرست قهوه ای و شورت قهوه ای خیلی بهش میومد منم نتونستم خودمو کنترل کنم دوباره بغلش کردم گفت پارسا گفتم جون پارسا گفت نمیخوای با من سکس کنی گفتم من با کسی که دوسش دارم هیچوقت سکس نمیکنم نمیدونم از این حرفم خوشحال شد یا ناراحت ولی وقتی از بغلم جداش کردم دیدم اشک تو چشاش جمع شده با یه چهره مظلومانه داره نگام میکنه منم میدونستم دردش چیه بردمش تو اتاقم کرست قرمزش رو دراموردم یه سینه کوچیک ولی خوشکل داشت شروع کردم به خوردن سینش خیلی حال اه اهش بلند شده بود بعدش همینجوری لیس میزدمو میرفتم پایین تا به کوسش رسیدم شرتشو دراوردم وای چی میدیدم یه کوس خوشکل و بی مو کاملا خیس شده بود منم دست بردم زیر باسنش واقعا بزرگ بود و نرم محکم فشار دادم و با اشتیاق شروع کردم به خوردن کوسش خیلی اه اه میکرد انگار داشتی دنیا رو بهش میدادی منم ادامه دادم تا یه چیزی ریخت رو صورتم ستاره اه بلندی کشیده ابش اومده بود سرمو گذاشت رو سینش بهم گفت پارسا دوست دارم واقعا ازت ممنونم منم که حال نکرده بودم روم نمیشود که بهش بگم کیرمو بخور ولی اون یه دفعه شلوار تنگی که پام کرده بودم رو دراورد کیرم رو دید کلی قربون صدقه رفت منم خیلی حال کردم کیرمو کرد تو دهنش خیلی حرفه ای ساک میزد منم واقعا داشتم حال میکردم یه دفعه با یه لرزشی ابم ریخت تو دهن ستاره اون همشو قورت داد گفت به به چه شیرین بود منم باخنده گفتم نوش جونت خلاصه پسر خالش که 18 سالش بود بعد 4 روز با چند تا پسر قلدر جلومو گرفتن منم هی بهشون میگفتم که بد میشه براتون برین پی کارتون منم 3 تاشونو زدم افتادن زمین نفر چهارمی رو خواستم بزنم با چا قو کرد تو بازوم بعدش چهارمی رو زدم زمین خلاصه بازوم 43 تا بقیه خورد ولی هنوز که هنوزه با ستاره ارتباط دارم و حتی یک روز بدون لبهاش نمیتونم طاقت بیارم..


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#332 | Posted: 10 Oct 2012 13:59

کلید اسرار

حوصله ندارم اما همه ی قصه رو میگم همه ی قصه رو حتی اونجایی که دوست ندارم.
امروز واقعآ حوصله ندارم راستشو بخوای عصبانیم من یه دوست دارم که اسمش آرمانه من 25 سالمه دانشجوام فلسفه میخونم ولی ارمان فقط یه دیپلم زورکی داره و توی یه لباس فروشی کار میکنه خیلی دختر بازه و اگه هفته ای دوتا کس نکنه به عقیده ی خودش هفته ی خوبی نداشته آرمان همیشه به من میگه میخوای برات مخ بزنم میخوای برات جور کنم رفیق شی میخوای جنده بیارم بکنی البته خودشم جواب منو میدونه من به خاطر یه موضوع قدیمی دلم نمیخواد با هیچ دختری باشم. البته تو ادامه داستان واس شما هم تعریف میکنم که اون قضیه ی قدیمی چیه که باعث شده من واس همیشه از دخترا دوری کنم.
یه هفته ی پیش یه دختر ناز و خیلی غول به نوعی میتونم بگم یه داف شاخ اومد تو کلاس ما ولی اون رشتش فلسفه نبود اصلآ من نمیدونم اون رشتش چی بود اصلآ چرا استادا چیزی بهش نمیگفتن ولی به هر حال اون همیشه یه جایی نزدیک من میشست و همش موقع درس حواسش به من بود وقتی کلاس تموم شد من داشتم از پله های راهرو میرفتم پایین که یهو این دختره که بعدآ فهمیدم اسمش شیلا بود اومد خودشو ضد به من و یه عالمه کاغذ از لایه دفترش ریخت منم خم شدم که کمکش کنم که شروع کرد باهام صحبت کردن که اسمت چیه چند سالته ترم چندی بعدشم تا توی خیابون همینطور داشت ازم سوال میکرد منم اومدم سوار ماشینم بشم و ازش خدافظی کنم که گفت ببخشید من ماشینم تعمیرگاه میشه تا جایی منو برسونید.از همین جا بود که این رابطه شروع شد بعد از یه هفته یه روز بعد از ظهر زنگ زد گفت میخواد با من سکس داشته باشه تا اومدم حرف بزنم گفت تا شب فکراتو بکن شب اگه خواستی بزنگ که با هم باشیم اگرم نه که بای.
شب شد خدایش خیلی دلم میخواست باهاش سکس کنم اون دختری بود که هر پسری رو به تحسین وا میداشت ولی من تصمیموم گرفتم و میخواستم بهش بزنگم و بگم که من دلم نمیخواد با هیچ دختری ارتباط داشته باشم گوشو برداشتم زنگ زدم با اولین بوغ گوشیو برداشت صدای یه مرد بود که همش میخندید اول فکر کردم باباش یا داداششه ولی سریع خنده هاشو جمع کرد و گفت سیاوش ولی اون منو از کجا میشناخت خوب که توجه کردم دیدم صداش خیلی اشناس.........بله آرمان بود.
بعدآ فهمیدم شیلا یکی از دوست دخترای آرمان بوده که توی دانشکده ما مخ زده بود و این بازی رو راه انداخته بود که به من ثابت کنه من چون نمیتونم مخ بزنم یه قضیه ی قدیمی رو بهونه کردم که طرف هیچ دختری نرم ظاهرآ اون پیروز شده بود اون الان فکر میکنه من اون شب زنگ زدم که قرار سکس بذارم نمیدونه که من میخواستم بگم نه به خاطر همین اول قصه گفتم امروز خیلی عصبانیم.
حتمآ واست جالبه بدونی اون قضیه ی قدیمی چیه داستان برمیگرده به پنج سال پیش وقتی که من فقط 20 سالم بود من تو زندگیم فقط با یه نفر دوست بودم اونم فرنوش بود من فرنوشو خیلی دوست داشتم اونم منو خیلی دوست داش تا اینکه بعد دو سال دوستی یه بار باهم دعوامون شد تقریبآ یک هفته هیچ خبری از هم نداشتیم تا اینکه بعد از یه هفته بهش زنگ زدم گفتم میخوام ببینمت ولی فرنوش گفت داره با خانوادش میره مسافرت تلفونو قطع کرد.
بازم تا یکی دو هفته هیچ خبری ازش نبود بازم تصمیم گرفتم بزنگم زنگ زدم ولی تلفونو قطع کرد عجیب بود اولین باری بود که اینکارو میکرد بعد از اون خیلی بهش زنگ زدم همش قطع میکرد تا اینکه یه بار از خطه رفیقم بهش زنگ زدم جواب داد خودش بود فرنوش بود باورم نمیشد یعنی فرنوش دیگه منو دوست نداشت.
از اون قضیه به بعد من تصمیم گرفتم دیگه به هیچ دختری نزدیک نشم که بهش وابسته بشم اونم یه روزی که از من خسته شد منو بذاره کنار.
از پنج سال پیش بیایم تو زمان حال یک ماه بعد شیلا بهم زنگ زد جوابشو ندادم بعد از چند تا میس کال یه مسیج داد که کار واجبی داره و خواهش کرد که جوابشو بدم دوباره زنگ زد این دفعه جواب دادم گفت ادرس خونه ی ارمانو میخواد گفتم چرا گفت یه جا قرار بذاریم بهت میگم رفتم دیدمش گفتش که ارمان از خونشون یه انگشتر دزدیده پرسیدم ارمان برا چی اومده بود خونتون سرشو انداخت پایین جواب نداد گفتم مامان باباتم میدونن وقتی خونه نیستن کیارو میاری خونه که گفت 5 سال پیش تو یه یه تصادف مامان و باباش میمیرن و الان با خواهرش زندگی میکنه که اونم تویه همون تصادف فلج میشه و باید تا اخر عمرش روی ویلچر باشه ازش پرسیدم تو چرا هیچیت نشد گفت من باهاشون نبودم.
خیلی دلم براش سوخت میخواستم باهاش احساس هم دردری کنم از جامون پاشدیم نشستیم تو ماشین که برسونمش خونشون تو راه بهش گفتم اون شب که زنگیدم هدفم این بود که بگم من اهلش نیستم اونم باور کرد حداقل تظاهر میکرد که حرفمو باور کرده رسیدیم در خونشون گفت بیا تو گفتم باور نکن من دلم نمیخواد با تو سکس کنم گفت میدونم منم نگفتم بیا سکس کنیم که فقط میخوام بیای بالا کار بدی که یه ماه پیش در حقت کردمو از دلت در بیارم توام اگه دوست داشتی اخرش ادرس خونه ی ارمانو بده گفتم باشه ماشینو خاموش کردم رفتم بالا یه بستنی اورد خوردیم ازش پرسیدم شیلا به دو تا دختره جوون که خونه نمیدن گفت تا پارسال با خالشون زندگی میکردن ولی از پارسال با هزار بدبختی اینجارو اجاره کردن همین طور داشت حرف میزد که یهو خواهرش از اتاق اومد بیرون سلام کرد جوابشو دادم
عجیب بود قیافش خیلی برام اشنا بود ولی من دختره ویلچری نمیشناختم همین طور با خودم فکر میکردم که یهو خواهرشو صدا کرد: شیلا یه لحظه میای شیلا رفت پیشش در گوشش یه چیزی گفت فهمیدم چی گفت پرسید اسم دوستت چیه شیلا سرشو اورد بالا گفت ببخشید معرفیتون نکردم
سیاوش دوست خوبم------فرنوش خواهر گلم
چی شنیدم فرنوش!!!!!!!!!! تازه فهمیدم چرا قیافش اشناس اما چرا فرنوش من رو ویلچر بود؟؟؟؟؟
با فرنوش رفتیم توی اتاق همه چی رو برام تعریف کرد 5 سال پیش توی یه تصادف پدر و مادرشو از دست میده خودشم مجبور میشه تا اخر عمر رو ویلچر باشه و چون نمیخواسته من تو این وضعیت ببینمش جوابمو نمیداده وقتی حرف میزد مثله ابره بهار گریه میکرد اشکاشو از روی گونه هاش با دستام پاک کردم چند بار بوسش کردم بعد دودستی سرشو گرفتم و با انگشت شصتم اشکای گونه هاشو پاک کردم بعد از چند دقیقه که فقط همدیگرو نگاه میکردیم لبمو بردم جلو گذاشتم رو لبش بعد از یه لب گرفتن طولانی ولیچرشو بردم دم تخت با هزار زحمت خوابوندمش رو تخت اوفتادم روش از پاهاش شروع کردم انگشتای پاشو میکردم تو دهنم هی انگشتای پاشو میخوردم اومدم بالاتر همین صور پاشو میبوسیدم و مییومدم بالاتر رسیدم به رون پاش دیگه فقط نمیبوسیدمش رون پاشو لیس میزدم خیلی خوب بود دستمو گذاشتم رو کسش اول با دوتا انگشتام با چوچولش بازی کردم بعد از چند دقیقه انگشتمو کردم توش با انگشت اشارم می کردم تو کسشو هی در میاوردم بعد انگشت فاکمم کردم تو صداش در اومده بود اون می گففت اووووووووووووووووووف منم می گفتم جووووون انگشتمو در اوردم و شرو کردم به لیسیدن چچولش خیلی کس ناز و صورتی رنگ و تمیزی داشت ادم دلش میخواست تا صبح بخورتش فکر کنم خیلی وقت بود که داشتم کسشو میلیسیدم یهو دیدم داره میلرزه دهنمو از کسش جدا کردم که یهو ابش با فشار پاشید تو صورتم اولش خجالت کشید ولی وقتی دید من دارم میخندم اونم خندید رفتم جلو ابای صورتمو با انگشت جمع کرد منم انگشتشو خوردمو همه ی ابشو قورت دادم میخواستم از جاش بلندش کنم که گفت کجا تو که هنوز ارضا نشدی دوباره افتادم روش این دفعه همه ی شکمشو بوسیدمو لیسیدم اخ که چقدر نافش خوش مزه بود جونم خوردن ناف حتمآ یه بار امتحان کنید خیلی خوبه دوباره از هم لب گرفتیم رفتم سراغ سینه هاش اول به هرکدوم از سینه هاش چند تا چک محکم زدم که جای انگشتام موند روشون با یه دستم یکی از سینه هاشو فشار میدادم با یه دست دیگمم اون یکی سینشو گرفته بودم و داشتم لیسش میزدم اونقدر سینشو محکم فشار میدادم انگار میخواستم بچلونم پستوناشو هر چند وقت یه بارم نوکشو گاز میگرفتم فرنوشم داد میزد سیاااااااااااا نکنننننن یه خورده شلش کردم و شرو کردم به خوردنن سینش حدود یه ربع بود که راشتم سینشو میخوردم بعد دوباره ازش لب گرفتم متاستفانه نمیشد از کس کردش چون پاهاش بالا نمییومد و اگه می خواستم روش بخوابم اذیت میشد خودشم که نمی تونست وایسه به خاطر همین برش گردوندم اول لپای کونشو خوردم بعد چند تا چک محکم زدم که لپای کونش سرخ شد کونشو چرب کردم و کیرمو گذاشتم لای کونش پنج دقه همینجوری حال کردم تا این که یه ذره سره کیرمو کردم تو کونش تا کیره من تا ته بره تو فرنوش انقدر جیغ زد که نفهمیدم چی کار کردم چون فرنوش خیلی درد داشت زود اوردم بیرون اومدم پاشم که گفت میخوام توام ارضا شی گفتم من همیشه تو فیلم سوپر رو قسمت ساک زدنش خیلیی حساس بودم قبول کرد منم نشوندمش رو زمین بعد از چند دقیقه ساک زدن ابم اومد ریختم تو صورتش اونم خندید و نگام کرد.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#333 | Posted: 11 Oct 2012 12:56

اسپنکینگ

اسم من سپیده است. این داستان یا تخیل نیست بلکه این سبک زندگی منه. نمیدونم شاید افراد زیادی توی ایران با این سبک زنرگی می کنند و فقط اسمشو نمی دونن اما توی دنیا این سبک رابطه به نام domestic disciplineنامیده میشه که دوستان علاقه مند میتونن با همین نام سرچ کنند.
از وقتی که با پسر رابطه داشتم متوجه شدم که ضربه های دوست پسرم در حین سکس روی کونم احساس لذتم رو چندین برابر میکنه این قضیه ادامه پیدا کرد تا اینکه من در حال حاضر کاملا در یک چنین رابطه ای قرار دارم. معمولا به بهانه های مختلف دوست پسرم از من میخواد که کاملا لخت بشم و بعد روی زانوهای اون خم میشم و تا وقتی که لپ های کونم کاملا قرمز بشه درکونی میخورم. دوست پسرم روی روابط من با پسرهای دیگه حساسیت داره..یک شب که توی مهمونی بودیم من ناخواسته طرف صحبت یک پسری قرار گرفتم که دوست پسرم خصوصا از این آدم خوشش نمیومد. کمی خورده بودم ولی کاملا میتونستم تغییر قیافه دوست پسرمو که از اونور سالن مارو زیر نظر داشت ببینم. سعی کردم با لبخندو سکوت پسره رو رد کنم اما نمی دونم اثر مشروب بود یا شیطنت خودم که تقریبا نیم ساعت مداوم پسره جلوی من وایساده بود و جوک و خنده و...دوست پسرم دود سیگارشو به سمت بالا فوت کرد و بلند شد...لرزش کوچکی توی قلبم حس کردم..مستقیم به طرف ما اومد و در حالیکه دستشو زیر دستم می انداخت و بلندم می کرد گفت : مهمونی دیگه تمومه عزیزم.. پسره از رو نرفت و پشت ما گفت میبینمت سپید... دوست پسرم غرش کوچیکی زیر لب کرد: سپید؟ چه صمیمی هم شدین. یک چیزهایی رو باید یادت بیارم سپید!
طول راه چند بار سعی کردم توضیح بدم اما با اشاره سرش ساکت شدم..همیشه توضیح دادن عواقب وخیم تری داشت..به خونش که رسیدیم دستور داد: اتاق خواب!سریع! اتاق خوابش طبقه بالا بود.پله هارو بدون هیچ مقاومتی رفتم بالا. لباسامو کامل درآوردم و منتظر موندم. هیکل خوب و تراشیده ای دارم.پاهای کشیده و باسن برجسته کاملا آماده برای درکونی خوردن و گاییده شدن.از در که وارد شد کراواتشو شل کرد و با پوزخندی گفت: خوبه این یک کار یادت نرفته..چارزانو رو تخت.کون بالا! اطاعت کردم. چهار دست و پا شدم.و کونمو به سمت اون قرار دادم..میدونم که منظره اش کاملا حشری اش میکرد..: سینه تو بچسبون به تخت! فقط اون کون لامصبت بالا باشه! اطاعت کردم..صدای کمربندش اومد!خدای من! میخواست از کمربندش استفاده کنه! ترسیدم! کمربندش خیلی درد داشت..بدون اینکه بخوام اشم توی چشمام جمع شد,با صدای لرزون گفتم:تقصیر من نبود...اولین ضربه اونقد بدون مقدمه روی کونم نشست که نفسم بند اومد :خفه شو! ...چی بهت میگفت اون مرتیکه...نمیدونستی ما از این یابو خوشم نمیاد...دو ساعت زل زدی تو چشماش... و در فاصله این جمله های خشم آلودش کمربندش با بیرحمی روی کون لخت و بیچاره ام میخورد...دیگه حتی نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم یا صحبت کنم.بعد از حدود بیست ضربه کمرشو پرت کرد یه طرف...یک دستشو انداخت لای کسم و با دست دیگه ش سینمو چنگ زد: بگو غلط کردم..بگو آدم شدم.. کس امو میمالید و من میگفتم غلط کردم..ببخشید.. کس ام حسابی آب افتاده بود..عقب کشید و گفت بیا اینجا! من جلوی پاش زانو زدم..کیر شق شده و کلفتشو درآورد و کرد توی دهنم...با دل و جون ساک زدم براش. دوباره بلندم کردو منو گذاشت لب تخت. دو تا محکم زد رو کون قرمز شدم که داشت آتیش میگرفت و گفت: وا کن..امشب حالیت میکنم.کونمو دادم بالا و دو طرف لپاشو با دستم باز کردم..آب کس ام سرازیر شده بود لای پاهام.کیرشو مالوند روی کسم: چی میخوای؟ -کیرررر - میخوای بکنمت؟ نفس نفس میزد و این منو دیوونه میکرد - آررره تورو خدا جرررم بده...کیرتو میخوام..جرررم بده دیگه از این غلطا نکنم... آآآآآای ی ی کیرشو تا ته کرد توی کس ام...خم شد روم و زیر گردنمو گرفت و شروع کرد به تلمبه زدن..: دیوونتم لامصببب...دیوونتممم...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#334 | Posted: 13 Oct 2012 11:53

سکس با دختر چادری و دوستش تو سونا

سلام. اسم من علی رضا 19 سالمه. کلا ادم خجالتی هستم و اهل دختر بازی نیستم این اولین و شاید اخرین سکس من بوده که براتون تعریف میکنم.
15 سالم بود که با دختر عمه ام رابطه داشتم اون از من دو سال کوچکتر بود سه سال با هم بودیم ولی از ترس فامیل به جز اس بازی هیچ کار دیگه ای نکردیم اخرشم منو ول کرد و رفت با یک پسر بیست ساله دوست شد.
خیلی تنها و ناراحت بودم سال کنکورم بود روزا مدرسه بودم شبا تو خونه تست میزدم مهمونی هم نمیرفتم که چشمم به دختر عمه ام نیفته(اینو بگم که پسر دختر عمه ام چهار پنج باری کرد و ولش کرد من بعدها فهمیدم)
دی ماه بود امتحانا شروع شده بود. از امتحان بر میگشتم خونه تو تاکسی بودم که موبایلم زنگ خورد شماره ناشناس بود برداشتم ولی حرف نزد چند دقیقه بعد اس داد و گفت من سارا هستم(سارا دوست دختر قبلی دوستم بود که به خاطر اینکه سنش کم بود از هم جدا شدن و خانواده سارا فهمیده بودن) اوایل از سر تنهایی باش اس بازی میکردم تا قرار گذاشتیم همو ببینیم. نزدیک خونه سارا اینا رفتم به دیدم سارا چادری و به همراه یکی از دوستاش به اسم دورسا امده یک نیم ساعتی باهم حرف زدیم و من برگشتم خونه خیلی بچه بودن 13 14 سالشون بود. نزدیکای خونه بودم که سارا زنگ زد خیلی از من خوشش امده بود. دو سه روزی گذشت اخرای دی بود سه شنبه بود داشتم تو خونه درس میخوندم اخه ما سه شنبه ها تعطیل بودیم حدود ساعت 9-10 صبح بود که سارا بم زنگ زد و گفت ما امتحانمونو زود دادیم اگه دوست داری بیا بریم بیرون منم رفتم نزدیک خونه سارا اینا ته یک کوچه بن بست و داشتیم با هم حرف میزدیم که نا خدا دستمو انداختم دور گردنش ترسیدم چون چادری دستم رد کنه ولی این کارو نکرد و شروع کردم به ماساج دادن خیلی خیلی حشر بود خمار شده بود کاملا بدنش رو من ول شده بود از زیر چادرش سینه هاشو لمس کردم کوچیک بود دورسا داشت از روبه رو نگاه میکرد هوا خیلی سرد بود باور کنید سارا داشت میمرد اگه ادامه میدادم تو همون خیابون لختش کرده بودم ولی از سر خیابون یک ماشین امد بالا بلند شدیم و رفتیم چند دقیقه گشتیم ولی جای خلوتی پیدا نکردیم که سارا گفت ما خونمون استخر داره و معمولا کسی استفاده نمیکنه و خالیه و درش بازه میخواید بریم اونجا

با کلی ترس و لرز رفتیم تو استخر و درو قفل کرد رفتیم تو سونا سارا چادرش در اورد و رفت بغل دورسا نشست منم روبروشون بودم. قلبم تند تند میزد بابای سارا خیلی مذهبی بود می ترسیدم سارا امد نزدیکم نشست و دستمو گرفت دست جفتمون یخ بود اونم میترسید چون باباش یکبار فهمیده بوده بغلم کرد صدای تپش قلبشو میشنیدم به خودم گفتم بابا اینا بچه ان یک بلایی سرشون میاد ولی دل زدم به دریا شروع کردم ازش لب گرفتن خیلی حرفه ای لب میداد گردنشو میخوردم که حشرش زد بالا بلند شد و روپوشه مدرسشو در اورد با یک تاپ و شلوار جلو من بود دورسا نشسته بود نگاه میکرد حشرم زد بالا تاپشو زدم بالا و شروع کردم سینه هاشو خوردن و مالوندن و مالوندن روناش خیلی تحریک شده بود دستمو کردم تو شورتش خیس خیس بود شق کرده بودم شلوار لی تنم بود خیلی داشت بم فشار میاورد دکمه شلوارمو باز کرد کیرمو انداخت بیرون اول یکذره مالوند تا به حال کیر از نزدیک ندیده بود.اصلا حواسم به دورسا نبود دیدم اونم مانتوشو در اورده و با تاپ و شلوار و داره کوسشو میمالونه. شلوار و شورت سارا رو در اوردم لخت لخت بود داشتم دیوونه میشدم اولین سکسم بود بدن نرم و کوشتی داشت تقریبا سفید بود دستمو گذاشتم رو کوسش و اروم بازش کردم و شروع کردم به مالوندنش صداش در امد نفس نفس میزد هی ازش اب در میمومد بالا پایین میرفت دیدم حشر حشر لباسامو با خشونت از تنم در اورد. کیرم گرفت تو دستش برام جلق زد و رفت لا پام و شروع کرد به خوردن کیرم اصلا بش نمیخورد ولی حرفه ای ساک میزد خیلی لذت بخش بود بهترین لحظات عمرم بود. دورسا هم پاشو باز کرده بود و داشت جلق میزند. به درسا گفتم لباسات در بیار و بیا جلو دورسا حالت طبیعی نداشت این کار کرد سینه های دورسا گنده تر بود سارا داشت با کیرم ور میرفت و منم سینه های دورسا رو شروع کردم به مالوندن دورسا پاشو باز کرد وای عجب کوس گوشتی داشت من دیوونه شدم و شروع کردم به لیس زدن کوسش صدای سه تامون در امده بود بدنم گرم بود و عرق کرده بودم باورم نمیشد منی که تا حالا به دختری دست نزده بودم و اصلا تجربه نداشتم حالا دارم با دو تا دختر سکس میکنم . عقده این چند سال خالی کردم دوتاشونو بلند کردم حشر حشر بودن هر کاری میگفتم میکردن از جلو مالوندمشون کوس همدیگه رو میمالوندن برام جلق میزدم هر چی تا حالا تو فیلم سوپر دیده بودم رو اینا اجرا کردم. ترسیدم و کوس نذاشتمشون جفتشونو به پشت کردم دمرشون کردم لا کوناشونو باز کردم مال جفتشون تنگ بود چند دقیقه ای انگشتشون کردم اول با یک انگشت بعد با دو تا انگشت اول کردم تو کون دورسا اه بلندی کشید ولی میگفت میخوام تند بکن سارا داشت کوسشو میمالوند و منم انگشتش میکردم خوده دورسا جلو عقب میکرد اه جفتشون در امده بود منم به مرز جونون رسیده بودم ابم داشت در میمومد از کون دورسا در اوردم و ریختم رو بدن سارا دیگه جون نداشتم ولی اون دوتا بازم میخواستن من رو صندلی سونا دراز کشیدم ولی دورسا کیرمو میخورد و سارا هم کوس دورسا رو میمالوند اخراش داشتن همدیگه رو میمالوندن. سارا و دورسا فیلم سوپر خیلی میدیدن من فکر نمیکردم دختر ها هم فیلم ببینند تازه میگفتن باش جلقم میزنیم. یادمه ساعت دوازده رفتیم تو سونا ساعت چهار امدم بیرون. بعد از اون روز به خاطر کنکورم زیاد نمیرفتم باهاشون بیرون چند بار دیگه هم همو دیدیم فرصت نشد دیگه سکس خفن داشته باشیم در حد مالوندن از رو لباس بود. تا یک ماه پیش با جفتشون دوست بودم که داداش دورسا فهمید و همه چی تموم شد هنوزم تو کف اولین سکسم هستم هر شب بش فکر میکنم کاش میشد برگردم به اون موقعه دوباره اه حیف که دیگه فرصت نشد سکس کنم باهاشون امیدوارم دوباره برگردن.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#335 | Posted: 14 Oct 2012 17:50

4 ترم همکلاسی بودن

سلام محمد آرمین ام ( جونه مادرتون به اسم من گیر ندین خودم میگم عزیزم از اسم عربی (اسلامی ) بدم میاد خواستم آرمین کنم نکردن کفتن محمد خوب گفتم دو اسمه کنید . این شد که شدم این .) 22 ساله بچه شمالم !
پیش پیش واسه قلت املای طلب بخشش می کنم !
خاطرم بر میگرده به روز ثبت نام دانشگاه !
نه ! من با مسول ثبت دانشگاه کاری ندارم .
زمان نوشتن رتبه دانشکاه تو فرم ثبت نام دختر کناریم کلی تعجب کرد ! که بعدن هم کلاس در امدیم ! ( اصلا هم اتفاقی نبود چون اون سالون مخصوص کاردانی عمران بود تازه کلی پسر دیگه هم بود اونجا که 85 % آشنا بودن!)
خلاصه ما به لطف حاجیمون که رو نخشه ایران یه پرگار گذاشت و گفت فقط اینجا، مجبور شدیم با رتبه معمولی ولی عالی خودم تو دانشگاه داغون خودمون قبول شیم 13 هزار منطقه 3 !
رفتیم کلاس !
کلا که دلقک بودم که هیچ تو جلسه اول نقشه برداری به علت لاس خشکه بیش از حد اخراج از کلاس شودیم ولی پسریم و دست به ... استاد !
از خودم بگم
ی پسر سفید با 183 قد و 88 وزن و بدلیل زندگی تو شهری که خاصه و تنها شهری که تو شمال مردم لهجه ندارن (فهمیدین کجای ام )خلاصه ما با شماره دانشجوی 89*** بودیم این دختر داستانه ما که سانتی مانتان نبود و خیلی عادی بود چش مارو گرفت !
بگم فکر نکنید بی سلیقم کلا تو کلاس 4 تا دختر بود !
نازیلا !
نازیلا یک دختر ترک بود و خشکلی ترک ها رو داشت ساده زیست بود و بیشتر در مناطق جلو کلاس بود ما هم که چوس ترم و کفی بودیم نازیلا و سامیه دو هم کلاسی که اینا هر جا بودن ما کفیا هم بودیم !
ترم یکم با لاس خشکه محز گذشت ! ترم دو دخترا معماری اومدن ما با اونا سر گرم شدیم و فقط تو کلاس با نازی در گیر !
ترم 3 کارمون شده بود کوچه نسخ انقدر که تو کوچه نسخ می رفیتم اهالی کوچه با ما گرم می گرفتن بعد هر کلاس 8-10 نفر می رفتیم شیتیل !
اینجا بگم ترم 3 هم لاس رو شاخ بود با این پیشرف کلا تیکه جنسی می داختیم تا جای که سر کلاس استاد تو فاصله 30 سانتی بود که من گفتم اوسسستاد !
مهندس زیوری هم گفت بله !
من هم که هول شده بودم گفتم می فرمودین !
این ترم گذشت و ترمی جدید و اتفاقی زیبا برای بابای دانشگاه !
از در دانشگاه که منو علی وارد دانشگاه می شودیم مهم نبود رئیس بود یا آبدارچی و مستخدم همه به ما سلام می کردن از بس تابل شده بودیم!
باید کلاس تشکیل می شود مکانیک خاک چون فقط من علی و نازی افتاده بودیم
و این کلاس از جهاتی عالی بو من که کلا غایب بودم و نازی می رفت سره کلاس!
این بهترین راه واسه گرفتن شماره بود ولی او نداد! من جزو رو گرفتم به نازی گفتم می برم مدراس شریف که واسه عمه اش هست !
من که کلا اصلا ساعت 11 12 بیدار می شودم دیرتر بیدار شوده بودم ساعت 13 یا همن 1 خودمون دیدم 3 میس و یک پیام !
پیام که گفتم ایران سل عزیزه ندیدم تل غریبه بود !
پیام رو باز کردم دیدم بهبه ! نازی من تو آموزشگاه منتظرم ! من پیام دادم آمدم. کلی منت بابا رو بکش ماشین بده ، آخر داد بعد رفتیم با افتخار دادیم امدیم حالا فکر این که چطوری سره صحبت باز شه ! اس دادیم شرمنده که دیر شد که بعد 4 ساعت امود که مثل همیشه بد قول بودی !
رفتار نازی جوری بود که لقب سرهنگ بش داده بودیم !
خشک بود من هم همیشه کق بودنم رو واسه رفیقم یا بهتر داداشم هومن می گفتم !
اون می گفت که سر اس رو با پیام درسی باز کن !
تا این که فهمید فردا روز تولد نازی ماست !
اس دادم که کیک بیار من نامردم کادو نیارم !
غروب اس امد فردا کلاس بتن آبروتو بخر چون کادوتو باز میکنم تو کلاس !
کادو کی من که همه می گن پولدار کلاس ! هیچی کل پول توجیبی ما خرج کوس کلک بازی شده بود بد و بدو برو پیشه حاجی که طبق معمول کیر خوردیم و از مامی قرض ( کی میده) گرفتیم با 200 ت پول چی بگیریم ! اونم تو این وقت کم داشتم می چرخیدم که عمو دوستم طلا میفروشه رفتم اونجا یه انگوشتر داسته 20 چندومی دیدم ولی خدایش باهال بود شکل یم مار دور انگشت بود ! با کلی ساک زدن عمو دوسته شود 140 ت !
کلاس بتون شروع شد بله نازی ی کیک بزرگ 2طبقه آورد ! خوب من که کیرم هم نبود حاجی چون کادو دستم بوده علی دست به فنگ!
کیک خوردیم و سامیه اولین کادو رو داد سه زنجیر خوق ( ما هم کوس مغز نمیدونیم کادو همانگه) بقیه استادم 5 میاتر + 3 نمره پایان ترم!
خوب کادو من که نازی آماده کیر کردن من بود من که کادو رو در اوردم همه کف کردن منم جنده جلو همه گفتم باید دستت کنم که مند چی بگه تو عمل ناخاسته قرار گرفت از فرداش کل دانشگاه ما می گفتن اینا لاو باهمن منم که بدم نیومد !
ولی نازی کارش شده بود اس دادن و تو رو بخدا بیا جم کن من فقط می خندیدم ( هه ه ه هه ه هه هه ه هه ) تو اس هام ! ترم 3 تمام شد بعد امتحانات عادی شده بودیم با هم می رفتیم مسیرو تا این که وسط ترم 4 بودیم که پیشنهاد دوستی دادم بعد 1 ماه سکوت اون و اس و آشنا بازی خلاصه okay شد داستان!
بعد دانشگاه می رفتیم بیرون کافی شاپ سینما و گاهی پارک ( پارک 2 بار رفتیم ) بی مکانی بد دردی هست خدا نسیب آدم جرقیشم نکند!
بهترین جا واسه من سینما بود تاریک بود ! قول میدم 10 بار اول فقط دست تو دست نازی بودم ! بعدن گفتم نازی جون یکار کنم نه نمیگی که گفت من خوشم نمیاد من گفتم مگه میدونی چیه ؟ گفت خوشم نمیاد قکر کنم نیم ساعتی طول کشید که رازی شد . ماهم سری یه بوسی کردیم نازی جون رو بعد سکوتی بود بین ما که گفت یک بار دیگه کن که من امدم لب بگیرم که زرت زد زیر گوش ما خانم . هیچ اون بوس زهر تن ما شد کلی ناراحت بودیم که آخرای فیلم بود که ناگه و به صورت بسیار نا جوان مردانه از دل ما در اورد با بوسه ای از روی اثر انگشتانش خودش من خندم گرفت و گذشت تا فیلم تمام شد موقع رفتن آخری رفتیم تو سالن وفت بای بای بود که دستم رو گرفته بود تابلو بو که نمیخواد ول کنه که گفت خوب الان یکاری بکن من که اصلا کس خلم زدم زیره خنده بعد گفت منتظرم فهمیدم بوس سری یه رو بوسی کردیم و رفتیم !
فکر کنم بعد 2-3 ماه لب گرفتیم که کلی حال داد . بعد اون درگیر امتحانات شودیم ! متسفانه هرچی فکر کردم دوست دوختر چطوری بیاد خونه ما درس بخونه تا سکس کنیم نشد( شما چطوری می برین ) تا پایان ترم 4 درس ما تمام شده بود . دنبال بهانه بودم که حاجی و مامی خاله ها رفتن کربلا ! این حسین یجا بدرد ما خورد اونم واسه مکان بود 3 روز اول که با بچه ها ول بودیم که روز 4 م یاد افتاد سکس ! ای جان سکس !
چطوری بگم بیا بکونمت !
اس دادم نازی جون خانومی می گم هیچ کی نیست تنهام چه کنم گفت مراقب باش اگه دوست داری من بیام پیشت من هول گفتم نه ممنون اس دادم به خودم امدم گفتم گفتم کونده آخه کوس مغز خودش گفته ...... تو این درگیری بودم که اس آمد که جدن گفتم !
من اس ندادم فکر کردم گفتم چرا تعارف کردم اگه بیای که خلی خوشحال می شم! گفت باشه 3 شنبه میام 3 روز بعد میشد و 2 روز تا مکان دارم اولین کاری که بفکرم رسید کباب بود ! تا شب 3 شنبه خواب نداشتم! ( قبل اینم 3 بار سکس داشتم ) صبح شد تا ساعت 11 اسی در کار نبود که اس امد سلام محمد جون چیکاره ای امروز!
قرار بود صبح بیاد به اسم دانشگاه تا ساعت 3-4 باشه خلاصه اس های عاشقونه دادیم تا این که امد نازی جون ساعت 12 شده بود امد یه ناهاری زدیم بعد نشستیم پا ماهواره قبلش که اصلا آمده نبودم ! فقط رو 4fun بودم که یه چیره سکسی نشون بده که از شانس ما کم مونده بود ازون بگه !
خلاصه عقلم کار کردو فیلم مورد علاقه خودم رو گذاشتم هلت آل پوچینو توش صحنه داشت خوش بختانه دقت کردم هر وقت سکسی می شد فیلم نازی از من فاصله می گرفت من که دیگه تابلو شده بو کیرم خودم نزدیک نازی کردم ساعت 2 شده بود بعد بوسش کرد گفت محمد من ازت می ترسم !
من گفتم عزیزم من خودم از خودم می ترسم تو جا خود داری بعد خندید دیگه ساعت نمیدونم چند بو به هر نکبتی بود لب گرفتم ولی فکر کنم یه 10 مینی لب گرفتم بد رفتم دور گردن نازی ( اینم بگم کسی که باش راحت باشه بعد 4 ساعت و دیدن فیلم و کلیپ ویدو با شال مانتو نمیشینه ) بعد ذوباره لب دستم رو از رو شانش بوردم رو سینه های نازی که گفت محمد مراقب باش تو رو خدا .
من گفتم حواسم هست !
لب می گفتم و میمالیدم بدنش رو تو ه بودیم و کیرم قشنگ به بدنش می خورد اول کاری نمیکرد بعد که حشری شده بود خودش رو به من می مالید نه وحشیانه خیلی ملایم و غیره مستقیم
( نازی با تاب چسبان که سینه هاش بیوفته بیرون و شلواری که به زور در باد نبود )
یه تیشرت مشکی که روش انگیلی بود و جین راهت بود!
تیشرت نازی رو در آوردم یه سوتین مشکی داشت بدنی خوب داشت سبزه نبود خیلی سفید نبود یکی از سینه های نازی رو در آوردم و خوردم بعد دوباره لب گرفتیم دستم رفت رو شلوار رفت ،سرش رو چرخوند منم ی بوس کردمش و شروع به ور رفتم کردم با باسن و کوس خودش شلوارش رو در آورد شورت سفید پاش بود در آورد رفتم لا پاش بوش کوس و شعری بود بدم امد ی توف کردیم و بعد شرو به مالیدن کردیم اول خبلی مقاومت کرد ولی آخر آه و ههش بالا رفت منو سکسی تر از قبل شدم من لباس در آوردم و کیرم که شق بود رو وسط دوتا پاش یکی یا دو بار تکون دادم که گفت دیونه من رو بد بخت نکونی !
من چرخوندمش باشن رو باز کردم یه توفی رو کیرم یکم بازی کردم با سوراخش یه اهی کشید معلوم بود در داره بعد من تلومبه زدم که درد میکشید هی میگف اییییییی نه اییییییی
اول جلو من خم بود بعد دیدم نمیتونم و بلد نیستم بکونم
روش خوابیدم و جوری که بلد بوم تلمبه زدم بعد فکر کنم 6-8 مین سکس آب من آمد و چون تا بکشم بیرو ریخت رو ران نازی جون بعد روش خوابیم یکم نازه هم رو کشیدیم ساعت رو دیدیم که شده بود 14:40 !
بعد لباس پوشید تا 4 بود نازی تو این زمان کلی مالیدمش !
ولی نکردم چون کمر اونقدر قوی نبود !
از اون موقعه به بعد هم 1 بار مکان واسه سکس نداشتیم بازم می ریم 30نما الان 1.5 ماه میگزره بیشتر ! تو 30 نما هم خیاه این که سکس کنیم نی عزیزان فقط لب و مالیدن
با شپاش فراوان و درود به شما !


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#336 | Posted: 15 Oct 2012 23:35

سكس اولین و آخرین بار

سلا م
اسمم سامانه 26 سال دارم اهل کرجم و دان 4 تکواندو هستم

برای این از تکواندو گفتم چون به اولین و آخرین سکسم ربط داره . حدود 21 سال داشتم که بعد از چند مقام قهرمانی تو کرج معروف شده بودم دخترای مقام دار رو هم میشناختم بعضی موقعها تو پارک با هم تمرین میکردیم وگهگاهی باشون کوه میرفتیم آخرین سانس باشگامون 8 تا 9.5 بود موقه مسابقات که میشد این سانسو اشغال میکردیم و تمرین میکردیم دخترا هم میومدن اگه کلاس خلوت بود با هم تمرین میکردیم توشون یه دختر بود به اسم پرستو (مستعار) که ساک همراهش میاورد اما به ندرت تمرین میکرد اگه به جنیفر لوپز بدیم 100 من به این دختر نمره 75 رو میدم خلاصه مسابقات قهرمانی نوجوانان دخترا بود که پرستو خانوم شروع به تمرین حرفه ای کرد و هر جلسه میومد تمرین . تمرین تکنیک باشگاه رو معمولا من میدادم و روی هوگو(ضربه گیری که روی بالا تنه بسته میشه) تمرین میکردیم.

یه شب به عنوان حریف تمرینی پرستو خانوم رو برداشتم نزدیک میشدیم دور میشدیم حمله زد حمله میزدیم تا اینکه استاد گفت سامان 20 دقیقه اخر رو بدنسازی کار کنید هوگوهارو در اوردیم گفتم همون حریفا دو به دو پاهای همدیگرو بگیرین واسه شکم رفتن البته روی پای دخترا هوگو رو مینداختیم بعد پاشونو میگرفتیم پاهای پرستو خانوم نگه داشته بودم بچه ها هم میشمردن من حواسم به بچه ها بود که همه برن که یک دفعه چشمم خورد به لباس خیس پرستو که چسبیده بود به سینه های برجسته و سفتش که در حین شکم رفتن یه کم هم سینه هاش نمیلرزید یه طوری شده بودم یه نگاه انداختم بین پاهاش دیگه حال خودم رو نمیفهمیدم توی بالا پایین رفتنا بند شورتش و خط وسطه التش معلوم بود خیره شده بودم به این صحنه که یه لحظه تو چشمای پرستو نگاه کردم دیدم با عصبانیت داره منو نگاه میکنه اون لحظه اب شدم رفتم تو زمین تا اینکه نوبت گروه مقابل شد الت تناسلیم بزرگ شده بود داشت ابروم میرفت خلاصه پامو نگه داشتو منم خودمو زدم به اون راه داشتم شکم میرفتم که دیدم اونم خیره شده به الت من که هرچی خون تو بدنم بود انگار رفته بود توش و از لای پام داشت تنوره میکشد منم جهت تلافی با اخم بهش نگاه کردم تا نگاهش به من افتاد و اخم منو دید اول یه عشوه دخترانه اومد بعد من خندم گرفت و اونم لبخند زد و ماجرا از اینجا شروع شد.

طی چند هفته لبخندهای ما تبدیل شده بود به لمس بدن همدیگه بعد از باشگاه میبردم میرسوندمش عاشق لحظه پیاده شدنش بودم اینقدر میبوسیدیم همدیگرو که برگشتنی حال رانندگی نداشتم یه شب بهش گفتم چرا اون اولا تمرین نمیکردی گفت فقط برای دیدن تو میومدم و بین بقیه پسرا هم خجالت میکشیدم تمرین کنم اینو که گفت عشقم بهش چندبرابر شد سرتونو درد نیارم گذشتو گذشت تا رسید به یه عصر لعنتی که عروسی دعوت شدیم و من پیچوندم و نرفتم زنگ زدم به پرستو گفتم بیا میخوام تندیسامو بهت نشون بدم با اکراه قبول کرد دم در زنگ زد به گوشیم من درو باز کردم و توی راه پلرو نگاه کردم هیچ کس نبود گفتم بیا تو اومد تو بعد از پذیرایی گفت نمیخوای تندیساتو نشونم بدی گفتم تو اتاقمه بریم وارد اتاق که شدیم نشست روی تختم و من تنذیسامو بهش نشون دادم یه تی شرت قرمز تنش بود با یه شوار کشی که منو وادار به چشم چرونی میکرد تا حالا اینطوری ندیده بودمش باسنش روی تختم گسترده شده بود حین صحبت بهش نزدیکتر شدم پام چسبید به پاش خیلی گرم بود سینه هاش از دخترای معمولی بالاتر بود و سیخ ایستاده بود اونم که ورزشکار بود معلوم نبود از حشریت سیخ شده یا همینجوریه با دست چپم بازوشو گرفتم خیلی بهش نزدیک شده بودم تو چشماش یه حالت مستی میدم لبشو بوسیدم بدون هیچ حرفی دستشو انداخت پشت سرم و محکم بهم چسبید ناخود اگاه

افتادیم روی تخت باسنش لبه تخت بود و پای هر جفتمون رو زمین گردنشو خیس کرده بودم انقدر لیس زده بودم پشت کمرم رو به شدت دست میکشیدشروع کردم با التم وسط پاشو نوازش کردن یه شیار خیلی کوچیک زیر التم احساس میکردم پیرهنش رو از تنش کندم سینه هاش گرد و سیخ شده بود از پشت سینه هاشو گرفتم مثل اب که بریزی توی کیسه فریزر نرم بود التم رو روی شیار باسنش حرکت میدادم باورم نمیشد اینقدر باسنش نرم باشه مداوم بوسش میکردم دستمو بردم شلوارشو در بیارم که یه دفه دستم روگرفت گفت همه جای منو دیدی چرا خودت لخت نمیشی یه نگاه به خودم کردم راست میگفت همه لبسام تنم بود.

شروع به در اوردن لباسام کردم (قد 183 وزن 72 بدن کم مو و عضله ای و 19 سانت الت)تموم که شد سرم رو بالا اوردم دیدم لخت مادر زاد جلوم ایستاد باورم نمیشود با این بدن دارم سکس میکنم خیلی خوش اندام بود یک دفعه جفت پاهاشو گرفتم و خاکش کردم من ژل خودم درست میکنم با کتیرا خیلی لغزندست امتحان کنید یک کم کتیرا مالیدم به التم نمیدونستم کجاش بکنم بهش گفتم جلوت بازه گفت نه شروع کردم به مالوندن سوراخ پشتش محکم میمالیدم فکر کنم خیلی خوشش میومد چون باسنش رو میااورد عقب یکم که مالیدم دیدم یه اب سفید شفاف از واژنش میاد بیرون برگشت رو به من یه متکا گذاشتم زیر باسنش اومد بالا کیرم که تا حالا این صحنه هارو ندیده بود قیافش عین برج زهر مار شده بود انگار از کلاهکش داشت خون بیرون میزد پاهاشو انداختم روی ساعدم سوراخ کونش زده بود بیرون یه خط قرمز دورش بود و یه کم برجسته شده بود بهم گفت اینطوری تا ته میره تو من اولین بارمه دردم میگیره بهش گفتم یواش میکنم سر کیرم رو گرفت گذاشت در سوراخ کونش گفتم بهش چه حسی داری گفت در سوراخ کونم حس قلقلک اما تو دلم میترسم بوسیدمش و همون لحظه کلشو کردم تو گفت اخخخخخخخخ سامان در داره در بیار گفتم یه بار بره توش دیگه درد نداره بیچاره راست میگفت من کله کیرم بزرگ بود و حلقه کونش محکم کیرمو گرفته بود انگار کش شلوار انداختن دور کیرم دارن دارش میزنن تو همون حالت شروع کردم به خوردن گلوش خیلی از این کار خوشش میومد احساس کردم دور کیرم ازاد شده تا ته کردمش تو اخخخخ که چقدر گرم بود پرستو یه جیغ کوچولو کشیدچند بار عقب جلو کردم بهش گفتم چه حسی داری گفت پرزای زیر کلاهک کیرت دردای فرو کردنشو جبران میکنه و حس لذتش دو برابر دردشه منم خوشحال شدم از اینکه اونم داره لذت میبره شروع کردم به تلمبه زدن دستامو از پاهاش ول کردم بعداز زیر دستاش رد کردم و محکم بغلش کردم اونم منو بغل کرذه بود و پاهاش دور کمرم بود کیرمو تا ته میکردم تو وقتی تا ته میکردم تو نفس عمیق میکشد بهش گفتم چطوریه گفت انگار که توش میخاره با عقب جلوکردن تو حس خارش جاشو به یه حس قلقلک نرم میده که هر لحظه بیشتر میشه من از تند تند عقب جلو کردن خوشم نمیاد یواش تلمبه میزدم صدای نفس عمیقش یه حس خیلی خوبی بهم میداد حدود 7 دقیقه داشتم تلمبه میزدم یه دفعه دیدم خیلی محکم داره بغلم میکنه گفتم چی شده گفت ادامه بده کشیدم بیرون فرو که کردم نالش رفت اسمون انچنان چنگی پشت کمرم کشید که زخم شد سینه هاش برای یه لحظه امد بالا تو همون حال داشتم کیرمو با تعجب فرو میکردم که دیدم از سری قبل تنگتر شده تا وسطاش کردم تو که دیدم حس خارشو قلقلکو فشار از اخرین مهره کمرم داره میاد بالا وای چه حسی بود تا ته کردم تو دیدم پرستو بازوامو محکم داره فشار میده سر کیرم انگار دو برابر شده بود و دردش گرفته بود ابم با چنان فشاری پاشید تو کونش که فکر کنم تا معدش رفت در جواب اه اون منم یه اه کشیدم گردنشو خوردم و پیشانیشو بوسیدم بعد کیرمو دراوردم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#337 | Posted: 19 Oct 2012 11:32

تیر تو تاریکی


سال90 کنکور دادم خیلی خیلی تخمی یکی از دانشگاهای تهران حسابداری قبول شدم.مهر شدو رفتم دانشگاه.روزای اول خیلی تخمی گذشت تا اینکه با چندتا از بچه ها رفیق شدمو مثل همه شروع کردیم به آمار درآوردنو چشم چرونی.من قیافه خیلی معمولی دارم اما سعی میکنم خیلی تریپ بزنم همیشه.اما دلم میخواست همیشه جواب دخترارو بدمو جلوشون کم نیارم که بیشتروقتا اینجوریم بود واسه همین دخترا باهام رابطه خوبی ندارن.اما یکی از دخترای ورودیمون که خیلیم ساکت بودو به نسبت ازبقیه خشگلتر بدجوری رفته بود تو مخمو جلو بچه ها زیاد ازش حرف میزدم اما دلم نمیخواست آمارم تو دانشگاه گهی بشه واسه همین هیچ اقدامی نمیکردم.

تا اینکه سر یه کلاس عمومی که خیلی شلوغ بود ما ته کلاس نشستیمو دختر اومد جلو رفیقم نشستو سویی شرتشو که یه جیب رو آستینش داشت انداخت پشت صندلی.رفیقم بهم گفت میخوام یه حرکت بزنم جهانی.لاشی شمارمو نوشتو انداخت توجیب سویی شرت دختره.منم خایه نکردم کاری کنم گفتم شاید بدتر بشه.این گذشتو روز به روز رفتار دختر با من بدتر میشد.فهمیدم که دیده و کونم پارست.تا اینکه یه روز یکی به گوشیم زدو هرچی فحش بلد بود بارم کرد.از صداش حدس زدم خودش باشه.بهش زنگ زدمو باهم کلی حرف زدیمو داستانو واسش تعریف کردمو اونم باورش شد.از اون روز رابطمون خیلی خوب شدو به بهونه درس زیاد میومد پیشمو تو دانشگاه باهم بودیم.تا اینکه چند روز قبل امتحان میانترو ریاضی بهم زنگ زدو گفت بیا باهام کار کن.خودتون میدونید بچه های انسانی ریاضیشون داغونه.اما من رشتم ریاضی بودو ریاضیم بد نبود.گفت بیا بهم یاد بده اما اینبار فرق میکرد گفت بیا خونمون.منم از خدا خواسته رفتم.یه لباس معمولی پوشیده بود.یه شلوار تقریبا تنگ یه مانتو با شال.خونه تنها بود.شروع کردیم به خوندن گ بعد دو,سه ساعت خسته شد گفت بشین رو مبل واست چای بیارم.منم نشستم خودشم با چای اومد.گفتم یه سوال شخصی بپرسم گفت بپرس.گفتم تو زید داری که یهو سرشو انداخت پایینو از چشاش اشک اومد.خودم پشیمون شدم.گفتم بیخیال که خودش گفت اشکال نداره و داستانشو واسم تعریف کردو اشک میریخت.منم ناخوداگاه دستامو گذاشتم رو گونش تا اشکاشو پاک کنم که سریع دستاشو گذاشت رو دستمو فشار داد به صورتشو شرشر اشک میریخت.دیگه کم کم ولو شده بود بغلمو شالش افتاد پایین.منم با نازکردن موهاش میخواستم آرومش کنم.بلد شد به چشام نگاه کردو گفت ای کاش اونم مثل تو بود(زیدش).گفتم وقتشه یه تیری تو تاریکی بزنم.بهم نگاه کردیمو پیشونیشو بوسیدمو اونم یه لبخند کوچولو زد که خدایی شل شدم.انگشتامو رو صورتش میکشیدمو با صورتش بازی میکردم.لبامو بردم جلوشو لباشو بوسیدم که خوشش اومد.دیگه خودش شروع کردو لباشو آوردو یه ربعی لب تو لب بودم.داشتم بدنشو میمالیدم.میخواستم دکمه مانتوشو باز کنم که گفت اینجا نه بریم رو تخت.بغلش کردمو بردم رو تخت خوابوندمش.دکمه هاشو باز کردم اونم تیشرت منو در آورد.زیر مانتوش یه تاب سفید خشگل بود.یکم مالوندمشو شروع کردم به درآوردن تابو شلوارش.یه ست شرتو سوتین زرشکی که تو سفیدی بدنش خیلی خشگل بود.از لاله گوشش شروع کردم تا نافش همرو خوردم.به نافش که رسیدم قلقلکش میومد.آروم سوتینشو درآوردمو شروع کردم به خوردن سینه سفیدش.صداش اتاقو پرکرده بود.شرتشو میخواستم دربیارم که پاشو سفت کرد اما آروم آروم شل کرد.درآوردم اونم شروع کردبه مالوندن کیرم از رو شرت.سرمو بردم پایینو یکم کسشو خوردم داشتم بالا میاوردم از بس کیری بود اما اون بدجور خوشش اومده بود.کیرمو درآوردو یکم بازی کرد.بهش نگاه کردم خودش فهمید اما گفت بدم میاد منم نمیخواستم اذیت بشه.گفتم برگرد برگشت یکم مالوندمش یه انگشتمو کردم تو سوراخ کونش که گفت تورو خدا نه درد داره.بازم بیخیال شدم اما تریپ ناراحتی برداشتم اونم فهمیدو گفت بیا من حلقوی ام.یه لحظه کپ کردم خودش پاهاشو باز کرد اما دستاشو گذاشت رو چشاش مثلا خجالت کشید.من میدونستم داره کوس میگه و پردشو زیدش زده بود.با بدبختی یکم کوس لیسی کردمو کوس و کونشو آوردم لب تخت.پاهاشو انداختم رو شونمو آروم فرو کردم تو.تابلو بود قبلا داده.یکم تلمبه زدمو یهو لرزید منم خودمو انداختم روشو بقیشو اونجوری ادامه دادم.تا پاهام شل شدو کشیدم بیرونو آبمو ریختم رو شکمش.یه لب خشگل گرفتیمو پاشید رفت خودشو شست منم همینطور.اومد کلی از هم تشک کردیمو منم رفتم.جفتمون نمره خوبی گرفتیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#338 | Posted: 21 Oct 2012 19:17

اولین سکس با پری

سلام این اولین خاطره هست که واستون مینویسم اگه بد بود به بزرگی خودتون ببخشید. هسم من علیرضا 21 سالمه و اولین سکس من واسه 18 سالگیمه. با دختری دوست بودم که رفاقت ما با علاقه شروع شد 3 ماه از از من کوچیکتر بود ولی خیلی ساده از خانواده مذهبی بودن روزای اول حتی دست نمی داد، چادر سرش میکرد، هد بند میزد، واسه اش سخت بود......
حالا بگذریم از این حرفا بعد 1 سال رفاقت با ( پری ) عاشقم شده بود منم دوسش داشتم تو این مدت خیلی روش کار کردم تیپش، اخلاقش، و .....
من خیلی آدم هاتی هستم اونم چون دوسم داشت از سکس با من بدش نمیومد نمیخوام مثل همه بگم خوشگل بود و خیلی تعریفهای دیگه از نظر قیافه معمولی بود ولی چشهاش و لباش خیلی ناز بود لبای برجسته و چشای درشت، خلاصه من با پری خانوم بده 2 ماه سکس تل داشتم سکس تلهای چند ساعته بعد 3 ماه تو قرارمون از لب بوسش کردم تو پارک سمت خونشون ازم ناراحت شد و کشرمن نزدیک بود به بهم زدن بکشه ولی چون دوسم داشت باهم آشتی کردیم، بعد از هون به لب راضی شد همیشه لب گرفتنامون کمتر از 5 دقیقه نمیشد خیلی عالی بود لبای همو جوری میخوردیم که جفتمون حشر میشدیم و بعضی وقتها اون خیس میشد البته خودش میگفت، بعد 5 ماه مالیدن از رو لباس هم شروع شد که جفتمون ارضا میشدیم، و دیگه تا ماه 10_11 به جایی رسیدیم که من انگوشتمو تو کسش میکردم اونم ناله میکرد ناله هایی که هز لذت بود و کمی درد اونم خوب منو ارضا میکرد قرار های اینجوریمون تو پارک طالقانی (تهران) بود.
یکروز رفتیم کوه (گلاب دره) از چند روز قبل میدونستیم که صمیمی تر میشیم ولی نه تا حد سکس!!!!!
اونروز من چادر بردم تا وسطای کوه رفتیم بالا پشت صخره ها یه آبشار بود که کمتر کسی میرفت اونجا تو راه نبود. رفتیم چادرو درست کردم یه ملافه زیرمون بود، مثل همیشه اول لب بازی بود بعد شروع کردیم مالیدن هم ...... ( قدش 167_ وزنش 45_ بدنش سفت بود و سکسی تکواندو کار میکرد) سینهاش 75 بود و واسه بدن لاقر اون بزرگ به نظر میرسید ولی سفت بود و سیخ وقی هم که حشری میشد سفت ترو سیختر، سینهاشو میخوردم میمالیدم میگفت مثل بچه ها میخورم عاشق این حرکت بود وقتی رو سینهاش بودم نفساش تند شد چشاش خمارو مست، وای رویایی بود اون حالتش نوکه سینهاش که سیخ شد گفت آبش اومد، این اولین بار بود.
آروم لباساشو در آوردم انقد مست بود که هیچ مقوامتی نکرد، منم لخت شدم وقتی چسبیدم بهش تازه صداش در اومد:
پری: علیرضا چرا انقد داغی آتیش گرفتم؟!
خودم: تو که از من داغتری خانومم.
جفتمون کل بدنمون خیس بود و همین خیسی تنمون وقتی خودمون و میمالیدیم بهم بیشتر تحریک میشدیم، لخت لخت تو بغل هم پاهامون لای پای هم با هوس بهم میمالیدیم، انگوشتمو کردم تو کسش 2تا انگشتم تو کسش بود بازیش میدادم جلو عقب میکردم اونم آروم کناره گوشم نفس میکشید و دیوونم میکرد با صدای نازش آه میکشید، چرخیدم خوابیدم روش کیرم لای پاش بود میمالیدمش به کسش 20 کیرم سیخ شده بود یدفعه گفت: علی دیگه طاقت ندارم بکن تو لطفاً
تو چشاش نگاه کردم جدی بود، گفتم:پردتو بزنم؟!!!!!
گفت آره بزن... علی بدو دارم میمیرم
منم که رو اوج بودم پاشو باز کردم کیرمو گذاشتم دمه شکاف کسش، آروم فشار دادم رفت تو یه جیغ کوجولو کشید بعد نفسشو نگه داشت منم که دیدم خیلی داغه تا ته آروم فشار دادم رفت تو، یذره نگه داشتم خیلی درد داشت بهش گفتم در بیارم ؟ گفت: نه تازه آروم شده بذار تو باشه داره بهم حال میده.
پری: علی این کیره یا آتیش ؟! موقع گفتن این حرف چشاش بسته بود ولی یه لبخند رضایت رولبش.
آروم که شد شروع کردم جلو عقب وقتی شروع کردم دیدم خون نیومد( بعدن فهمیدیم حلقوی) آروم میکردمش اونم آروم آه میکشد 2بار من ارضا شدم و 5 بارم پری.
بعده 1.5 خسته شدم وکیرمو در آوردم، شروع کردم کسشو خوردن لاشو لیس میزدم میک میزدم چوچولشو زبونمو میکردم تو میچرخوندم، تا ارگاسم کامل شد موقع اومدن آبش جیغ زد آآآآییییی بد آروم خوابید لب بازی آخر و پایان سکس اولمون.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#339 | Posted: 22 Oct 2012 16:56

عاقبت سکس گناه آلود من


سال86بود ک با اميد اشنا شدم خيلي دوستش داشتم اميد دوستي داشت بنام مهرداد ک هر وقت با اميددعواميکرديم واسطه ميشد ما رو آشتي ميداد. چيزي ازسکس نميدونستم اميدمن بادنياي سکس اشنا کرد ازم خواست بهش لب بدم منم چون دوستش داشتم قبول کردم با ماشين همراه مهرداد اومد دنبالم من برد خونه مجرديش

مهرداد بيرون اتاق پا تلوزيون بود من و اميدداخل اتاق رفتيم يکم نشستيم صحبت کرديم گفت شروع کن گفتم اما من بلدنيستم گفت دروغ نگو ادا نيا مثل دخترای پاستريزه. بغض گلوم فشار ميداد. اميدنميدانست اولين پسريه ک دستش بمن ميخوره بلندشدم چسبيدم ب ديوارکم کم بهم نزديک شد نفساش روصورتم حس ميکردم چقدر بهم ارامش ميداد تو چشاش نگاه کردم چقدرنگاهشو دوست داشتم لباشو رو لبام گذاشت شروع کرد لب پائينيمو خوردن نميدونستم چکارکنم گفت توهم لب بالامن بخور زبونتو تو دهنم بچرخون کم کم دستشو رو سينه ام گذاشت از روي مانتوگفت اجازه هست سرم پائين اوردم ب نشانه تاييدشرتم خيس شده بود نميدونستم چمه پاهام ميلزيد من خودم رو دراختيار اميد گذاشتم چون اون ب من وعده ازدواج داده بود. مهرداد صدا زد اميد نميخاي بيايد بيرون من کار دارم الافم کرديد خودمون جمع جورکرديم رفتيم

ماجراگذشت اميدحريص ترشده بود ميگف تو مگه منو دوست نداري پس اين جمعه بيا بريم باهم حال کنيم گفتم اميد نه بذار براي ازدواج لذتش از بين ميره اما اون گوشي قهرکرد طاقت قهرشو نداشتم مسيج دادم قبول ميام اونروز قرار بود بريم خونه دوستش باز با مهرداد اومد مهردادتوماشين گذاشتيم با اميد ب خونه دوستش رفتيم ي زيرزمين جمع جور بود. من حتي نميدونستم چکار بايد بکنم اميدخوابيد گفت بيابغلم رفتم بغلش واي چقدربدنش گرم بود بوش کردم ادکلن هميشگي کولد مردونه لب هامو بوسيدشروع کرد لبهام خوردن بلندشد سريع همه لباسام دراورد. ميلزيدم بار اولي بودجلو پسر لخت بودم.
آرزو چته؟
اميد من...من ميترسم
ازچي گلم نترس بيا لباسام دربيار
لباساش دراوردم بدن سفيدي داشت برعکس من ک سبزه بودم لخت بغل هم خوابيده بوديم کيرشولاي پام تکون ميداد گفتم ميشه اونجات ببينم گفت کجا گفتم همونجا گفت يااسمشو ميگي يانشون نميدم اخه من ب پشت خوابيده بودم گفت اسمشوبگوباخجالت گفتم خب کيرتو نشونم بده گفت نترسيا پهناش قد مچ دستته (البته من لاغرمچ دستم خيلي گوشتي بزرگ ني)گفتم اذيت نکن بذار ببينم گفت پاشو ببين نگاهموب کيرش دوختم واي ي کيرسفيدخشگل دستم گرفتمش گذاشتم رو مچ دستم راست ميگفت اماخيلي بلندنبوديک رگ ازرو کيرش زده بودبيرون خيلي سفت بود قشنگ گفت حالابخورش گفتم اه کثيفه سريع رفت سمت حمام کيرشوشست با شامپو صحت اومد(تبليغات نيستا!)گفت خب حالابخورگفتم شامپوبراي چيه گفت ب وقتش ميفهمي کيرشوگذاشتم دم دهنم اوقم گرفت بدم ميامدامامجبوربودم
اخ دندونتونکش حساسه زخم ميشه
خب بلدنيستم
اشکال نداره بخواب قمبل کن
چي کنم
هيچي بابا چهاردستاشو
باشه اميدمن
دخترم نترس باسوراخ جلوکارندارم عقب کاردارم
ترسيدم خداياکمکم کن
اميدبيخيال شو همون لاپام بذار
نترس شامپو ميزنم ليز ميشه
شامپو ب کيرش زد. سرکيرشوگذاشت دم سوراخ کونم
واي اميدسوختم تورخدانکن! مگه دوستم نداري دلت مياد دردم بگيره؟
گفت واي ي لحظه بخاطر من دردبکش
نه اميد! يهو ميره جلوم!
زد پشتم گفت اسمشو بگو گفتم خب کسم نکن تو رو خدا
باشه بخواب
گذاشت لاي پام چندتا تکون داد بعدسريع رفت حمام نميدونم چي شديعني اونوقتانميدونستم ابش اومده بعد اومد بوسم کردگفت مرسي بپوش بريم

اونروز گذشت باز با اميد دعوام شد. ب مهردادزنگ زدم گفتم تورخداکمکم کن گفت آرزو اونروز توخونه با اميدسکس کردي ؟ گفتم نه!گفت دروغ نگو اميد همه تعريف کرد بدنم داغ کرد اميدگفت بکسي نميگه ببين آرزو اگه اونروز ميدونستم نقشه اميدچيه نميذاشتم اونکارباهات بکنه الان ديگه فقط ي راه داري تا بتوني باش ازدواج کني!چه راهي؟اينبارباش بروخونه اما يکارکن کن ببخشيدا يکارکن ک زنت کنه
چي ميگي اقامهرداد؟! من نميخام خودموب زورب اميد بچسبونم
فعلايکارکن جواب گوشيمو بده بگو آرزو گفت باشه فقط بام دوس باش نميخادازدواج کنيم من نميتونم بدون اميدزندگي کنم شنيدن صداشم برام بسه

بازدوستي من اميدشروع شد. بماندک چقدر تومدرسه گشنگي کشيدم تاپول تو جيبموبراش هديه های خوب بخرم...تااينکه يه روزفهميدم من يه طعمه براي اون بودم بعداون 2بارديگه سکس داشتيم اما اين ماجرا سر دراز داره...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#340 | Posted: 23 Oct 2012 13:08


سکس شب


بچه ها سلام...ميخوام خاطره سكسم با آرش رو براتون بنويسم.....سال اول دانشگاه بودم كه پدر بزرگم فوت كرد و مامان بابام يك هفته رفتن همدان.....من باورم نميشد منو تنها گذاشتن...چون موقع امتحاناتم بود نتونستن منو ببرن.....من يه دوست پسر داشتم بنام آرش....خيلي فوق العاده بود....از نظر تيپ و هيكل.....خوشبختانه همديگرو خيلي دوست داشتيم....خلاصه قرار گذاشتيم و آرش شب اومد پيشم....ساعت 11 شب بود....منم حسابي به خودم رسيده بودم....چون هيكل نازي دارم....يه پيراهن خواب سكسي كوتاه پوشيدم....از همون اول كه آرش منو ديد نگاهش برق زد....نشستيم پيش همو شروع كرديم به تلوزيون ديدن و حرف زدن.....ساعت 12 كه شد ديگه يواش يواش داشتيم شروع ميكرديم كه چراغها رو خاموش كرديم و رفتيم تو اتاق من......آرش واقعا واقعا فوق العاده سكس ميكرد.....منو خوابوند رو تخت و افتاد روم....شروع كرد از بالا به خوردن...جوري لب ميگرفت كه نفسم بند مياومد.....به گوشم كه رسيد ناله هام رفت هوا.....فقط نيم ساعت منو ميخورد....كيرش از روي شورت ماليده ميشد بهپاهام....من اين لحظه رو خيلي دوست دارم....كه كير بزرگ باشه و توي شرت....البته كير آرش داشت شرتش رو جر ميداد....پاهامو مي مالوندم به كيرش.....بلند شدم از روي شرت كيرشو مالوندم.....خيلي كلفت بود.....يكم از روي شرت خوردمش.....حال كردم با اين كار....سر كيرش از بالاي شرت زده بود بيرون......ليسش كه زدم آرش يه اه بلند كشيد.....شرتش رو در اوردم و افتارم به خوردن تخماش......من عاشق تخمهاي بزرگم.....جوري ميخوردم كه آرش رواني شده بود....داد ميزد:پروانه كستو ميخوام......بعد منو بلند كرد من دولا شدم رو تخت......سركيرش رو گذاشت اول كسم.....يكم كرد تو كسم دادم رفت هوا....خيلي بزرگ و كلفته....تحملش سخت بود.....آرش شروع كرد گوشهامو خوردن و قربون صدقه ام رفتن.....آروم آروم همه كيروفرستاد تو كسم.......داشتم رواني ميشدم.....كسم قلقلكش مياومد و من ديوونه شده بودم......عشقم منو خوابوند رو تخت و شروع كرد لب گرفتن.....خوبيه كير آرش اينه كه زود آبش نمياد......دوباره كيرشو فرستاد تو كسد...من ديگه نفس نفس ميزدم ميگفتم آرش محكمتر بكن....ميگفت چيه كير كيخواي پروانه....اين كير مال خودته...همشو ميكنم تو كست.......من پشت آرشو چنگ ميزدم و اون داد ميزد كستو جر ميدم...دارم ميگامت پروانه......دوباره بلند شد منو نشوند رو مبل اتاقم.....كيرشو با فشار كرد تو كسم....اين حالتو خيلي دوست دارم چون كسم بيشتر حال ميكنه...من پاهامو باز كرده بودم و كيركلفت آرش تو كست باال پايين ميرفت.....عشقم حسابي حشري شده بود....چشاش ديگه باز نميشد.....ميگفت پروانه كيرم داره منفجر ميشه....منم كه تو حال خودم بودم.....واقعا سكس با آرش يعني لذت دنيا.....همه حركات رو انجام ميده.....صداي شالاپ شالاپ كسم همه جا رو پر كرده بود...آرش عاشق اين صداست....ميگفت پروانه جوري ميكنمت كه از حال بري.....بلند شد و منو گذاشت بيخ ديوار...منم پاهامو حلقه كردم دور كمرش و كير عزيزش رفت تو كسم....داشتم رواني ميشدم...كلفتي كير آرش خيلي حشريم كرده بود....گفتم آرش دارم جر ميخورم....كيرتو ميخوام....محكمتر بكنم.....آآآآآآآي......آرش منو خوابوند رو زمين و يهد داد جفتمون رفت هوااااااا.......قربون كيرش برم كه دير آبش مياد......بي حال شده بوديم......يكم جيگرم ماساژم داد و رفتيم حموم......حال ميكردم تو حموم ميديدم دوباره كيرش داره شق ميشه......منو خوابوند تو وان پر آب و كير قشنگش رو تا ته با فشار كرد تو كسم......من ديگهارضا نشدم ولي آرش به جنون رسيده بود......تخماش رو كه ميماليدم داد ميزد و ميگفت پروانه كيرم تا ته تو كسته......مال مني......آب آرش اومد و ريخت روو شكمم......همديگرو بوسيديم و اومديمتو رختخواب و خوابيديم......منو آرش الان 2 ساله با هم ازدواج كرديم......واقعا فكر نميكنم تو كير و سكس كسي به پاي عشق من برسه.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 34 از 91:  « پیشین  1  ...  33  34  35  ...  90  91  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.