| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 34 از 87:  « پیشین  1  ...  33  34  35  ...  86  87  پسین »  
#331 | Posted: 8 Dec 2012 20:28

سکس بعد از خیانت

سلام بچه ها این داستان نیس که مینویسم جریان گذشته که تو زندگیم اتفاق افتاده فقط اگه خوشتون نیومد لطفا بدو بیرا نگین . ممنون
قبلش بگم اسمم امین 178 قدمه 76 وزن 20 سالمه ، 2 ساله بادی بیلدینگ کار میکنم بدنم فیتنسه
جریان از اونجا اتفاق افتاد که من با یه دختری دوست بودم اونم با یکی از صمیمی ترین دوستام میخواست بهم خیانت کنه که اون دوستم بخاطر عذاب وجدانی که داشت اومد جریانو واسم تعریف کرد منم با اون دختر که عشق اولم بود تموم کردم خیلی داغون شده بودم بعد از اون تصمیم گرفتم با هر دختری که دوست میشم فقط چند باری بکنمش یکم با احساساتش بازی کنم بعدش یک نفر دیگه.
اوایل مهر بود نتایج دانشگام اومده بود یکی از شهرای نزدیک شهر خودمون قبول شده بودم (بچه یکی از شهرهای خراسان شمالی ام) با یکی از رفیقام دنبال خونه میگشتیم واسه اجاره (دوستم ترامادول مصرف میکنه)رفتیم از داروخونه واسش بخریم یهو یه دختره اونجا نشسته بودو دیدم خوشگل بود چشای درشت قد نسبتا بلند سینه های برجسته، یکم هم که بهم نخ میداد از همونجا اولین سوژه گیرم اومد بیخیال گشتن دنبال خونه شدیم واستادیم تا دختره بیاد بیرون با دوستم رفتیم دنبالش اونم فهمیده بود از کنارش رد شدم گفتم یه لحظه بیا تو این کوچه کارت دارم اونم اومد بعد بهش پیشنهاد رفاقت دادمو شمارمو تو یه کارت نوشته بودم دادم بهش اونم گرفت و رفتیم نزدیکای شب بود اصلا یادم نبود یهو مسیج داد ک فلانی ام بعد از یکم اس بازی با هم بیشتر آشنا شدیم یه مدتی رابطمون فقط بیرون رفتن و لب گرفتن بود اونجوری که اون دختر اسمش مهتاب بود میگفت من اولین bf ش بودم، کم کم مساله کسکسو پیش گشیدم فهمیدم اونم دلش میخواد امتحان کنه ، 15 روزی از رفتنم ب دانشگاه و آشناییم گذشته بود هنوز رفتو آمد میکردم به یکی از رفیقام گفتم یه خونه ردیف کنه واسم اونم خونه مادربزگشو که اکثرا خالی بود کلیدشو داد منم به مهتاب زنگیدم گفتم امروز آماده باش میام دنبالت بریم خونه یکی از دوستام یه قلیون بکشیمو یکم حال کنیم اونم گفت تا ساعت 5:30 مدرسه ام بعدش بیا دنبالم بریم .
ساعت 5 بود ماشین همون دوستمو قرض گرفتم رفتم داروخونه یه اسپری با یدونه کاندوم خریدم و رفتم دنبالش از مدرسه اومد بیرون سوار ماشین شد بوسم کرد راه افتادیم هوا سرد بود رفیتم توی بازار جاتون خالی فرنی گرفتم تو ماشین خوردیم رفتیم .
وارد خونه که شدیم مانتو و مقنعه شو در آورد یکم میترسید اولین بارش بود که با یه پسر تو یه خونه تنها بود رفتم یه قلیون مشتی چاق کردم با هم میکشیدیم که یکم صحنه رو سکسی کردم من قلیون میکشیدم دودشو میدادم تو دهنش بعد لب میگرتیم خیلی خوشش میومد قلیونو گذاشتم کنار فقط لباشو میخوردم بعدش کم کم تاپشو از تنش درآوردم یه سوتین سبز پسته ای تنش بود وای چه بدنی یدونه خط رو بدنش نبود صافه صاف رنگ پوستش گندمی بود سینه های درشت و سفتی داشت همونطور که لباشو میخوردمو زبونم تو دهنش بود سینه هاشو میمالوندم اونم حشری شد دست میزد به کیرم محکم فشار میداد کیر منم بلند شده بود داشت میترکید تی شرتمو در آوردم درازش کردم رو زمین دوباره لب گرفتم ازش بعد کم کم زیر گردنشو میخوردم و میرفتم پایین اونم بدجوری حشری شده بودو آه و ناله میکشید سوتینشو باز کردم سینه های بزرگش افتاد بیرون واااااااای مثل این آدمایی که از قحطی اومده بودن سینه ها سفتو محکمشو میخوردم هر چند ثانیه هم ی گاز یواش از نوک سینه هش که قهوه ای بود میگرفتم یه چند تا بوس از روی شکمش کردم نافشو هم یه لس زدم بعد شلوارشو بازکردم و با کمک خودش از تنش در آوردم هیچ کاری نمیکرد مشخص بود اولین بارشه فقط اه و ناله میکشید که منم بیشتر شهوتی میشدم خلاصه شلوارشو که در آوردم یه شرت هم رنگ سوتینش پاش بود خیس خیس شده بود یکم روی کوسش دست کشیدم پاهاشو جمع کرد سعی کردم شرتشو از پاش درآرم مانع شد دستمو گرفت گفت تو هم در بیار شلوارتو منم گفتم خب کمکم کن اونم نشست کمربندمو بازکرد بعد زیپ شلوارو باز کرد منم از پام در آوردم کیرم داشت میترکید از روی شرت گرفت فشار داد بعد کشید پایین شرتمو کیرمو در آورد با دستش باهاش بازی میکرد و میگفت آاااااااه امییییییین بعد تو چشام نگاه کرد منم یه لبخند بهش زدم اونم کیرمو کرد تو دهنش یاد نداشت چطوری ساک بزنه ولی بازم واسه اولین بار بد نبود همش میگفت امییییین این مال منه نمیزارم مال کسه دیگه ای بشه منم تو دلم میخندیدم بهش یکم ک خورد گفتم بسه اسپریو برداشتم یکم زیر خایه هام زدم گفت این چیه گفتم هیچی مهم نی ،حالا نوبت منه شرتش خیس آب شده بود در آوردم وااااای وااااااای چه کوسی تازه تازه بدون یه ذره مو چسبیدم بهش همچین کوسشو میخورم که نفس نفس زدناش تند شد میگفت امین بسه تروخدا بسه چنگ مینداخت تو موهام! منم که کوس ترو تازه دیده بودم سیر نمیشدم تا ارضا شد بیحال دستاشو از توی موهام درآوزد شل و ول شد خودمو کشیدم روش یکم لب گرفتم گفتم حالا نوبت منه گفت میخوای جیکار کنی گفتم حالا میبینی همجوری که بیحال دراز کشیده بود و بین پاهاش بودمو کیرمو با دست روی کوسش میکشیدم آروم سر کیرمو میکردم تو میکشیدم بیرون میگفت امین مواظب باش من هنو دخترم ها منم یه لبخند بهش زدم گفتم میدونم عسلم کم کم داشت دوباره شهوتی میشد هموجوری که بین پاهاش بودم خودمو خم کردم روش جوری که سرم رسید جای سینه هاش دستمو گذاشتم رو دهنش ی فشار محکم داد کیرمو رفت تو کسش آخ آخ چقد تنگ بود ی دادی از ته دل کشید جوریکه اشک تو چشای درشتو نازش حلقه زد منم چند ثانیه بی حرکت واستادم تا کیرم جا باز کنه کشیدم بیرون دیدم خون میاد با ی دستمال کاغذی پاک کردم خونو کاندومو کشیدم رو کیرم دوباره جا کردم اولش درد داشت یکم گریه میکرد بعد خوشش اومد منم که تو اوج لذت بودم فقط تلمبه میزدم اون دوباره ارضا شد ولی من هنو آبم نیومده بود بلندش کردم 4 دستو پا نشست منم پشتش بودم کیرمو کردم تو کوسش یه کم که تلبه زدم آبم داشت میومد اونم خودشو میداد عقب کیرم تا ته میرفت تو کوسش ، کیرمو کشیدم بیرون سرشو فشار دادم تا آبم نیاد انگشتمو خیس کردم جا کردم تو کونش که یکم باز شه کاندومو برداشتم از رو کیرم بعد کیرمو کردم تو کونش طفلی فقط درد میکشید تا ابم اومد همشو ریختم تو کونش .
بعدش دراز کشیدم اونم خودشو انداخت تو بغلم بعد چند دقیقه اثر شهوتی که داشت پرید فهمیده بود که پردشو برداشتم زد زیر گریه میگفت باید باهام ازدواج کنی منم گفتم باشه ازدواج میکنم بعد از اون 2 بار دیگه سکس داشتیم با هم بعدشم با یه دختر بجنوردی اشنا شدم اونم فهمید که با یه نفر دیگه ام رابطشو باهام قطع کرد.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#332 | Posted: 9 Dec 2012 20:54

سکس اول از جلو

میخوام داستان اولین سکس با مرجان دوست دخترم را براتون بگم راستش مرجان خوشگل و قدی بلند و موهای خرمایی رنگی داشت کل غرب تهران درپی شماره دادن به اوبودن راستشو بخواین دوستی من و اون از جایی شروع شد که من در تمام تابستان عاشقش شدم ولی جرات جلورفتن رو نداشتم میترسیدم منم مثل دیگران مورد نگاه اخم و جواب ردش قرار بگیرم ازتئ تراس به خونه شون نگاه میکردم واونم میدونست یکی هست که دلداده ای اون شده هروقت جلوی پنجره منو میدید لبخند برلب داشت و منو دیوونه تر میکرد گاهی بعداز مدرسه میدیدمش با دوستانش میرن و منم پشت سرش با رعایت فاصله میرفتم و انگار باید اسکرتش میکردم چندبار منتظرم شد تا بیام ولی من چرات روبرو شدن نداشتم شب قبلش خودموآماده میکردم اما تا چشم بهش میافتاد لال مونی میگرفتم تا اینکه آنروز برف شدید و سرمای زیر صفر از اول صبح شروع شده بود ساعت یازده مدرسه رو تعطیل کردن وخودم از ناظم شنیدم که بعدظهریها هم تعطیل و اگر تا چند ساعت ادامه داشته باشه فردا رو تعطیل میکنه آموزش پرورش و بااینکه ظهر بود اما ابرهای تیره و بارش کولاک چنان خیابان ها رو خلوت کرده بود که چاره نبود پیاده راهی شدم و یک ایستگاه مانده بود که ناگهان دومردجوان رو دیدم کیف کسی رو ازدوشش کشیدن ودختره کیفش رو که نتونستند سر جیغ دختره ببرند و دختره هم رو زمین افتاده بود اونها سوار موتور فرار کردند و من که سمتشون دویده بودم ناگهان مرجان رو دیدم که بسختی از زمین پاشده و چند نفر سعی داشتند کمکش کنند و یکی که میخورد قصد و مرض داره گفت برسونمت که من با صدایی گفتم لازم نکرده و همه نگاهم کردند حتی مرجان و لبخندی که با اشک از چشمانش جاری شد و من زیر کتفش رفتم و برایش شدم عصا و اونم با اشک هایش مرا منقلب کرد و گفتم درد داری با صدای مهربون گفت فکر میکردم عاشق و دلداده ای من لال باشه ولی نه اینکه لال نبود غیزتی هم هست و تا خونشون لنگ لنگان رفتیم و آژانسی مادرش گرفت و کلی هم هردوشون تشکر کردند و چند روز بعد ما باهم دوست شدیم و من تلفنم رو دادم بهش سه سال در شادی و غم باهم بودیم و ناگهان مرجان برای همیشه بدون خبر ترکم کرد و .....

سکس اول از پشت یا عقب بود حالا من نابلد واونم مثل خودم و با چرب کردنش و هردومون هم کله پا و مست هرچه من سعی کردم ازعقب نمیشد دردش میامد وناگهان خودش گفت اگر ازکسم بکنی میشه ها ومن گفتم چی و اونم گفت مدل فلان هست گفتم یعنی چی گفت یعنی یا پرده نداره یا خیلی داخلش هست و منم با خیالی آسوده با احطیاط لازم با کاندوم بعداز چرب کردن کسش و منم سرشو خیس کردم و آرام روش بازی دادم و خودش تنظیم کرد ومن فشاری به آن دادم وای لذتی که آن هنگام بردم در کون کردن نداشتم کلاهک کیرم داخل کسش بود و کمی بشتر و آرام قشار آوردم وای تا نصف بیشتر نبردم داخل و سعی میکردم بیشتر نره و لب تو لب و خوردن نوک سینه هاش بودم که یه موقع دیدم انگار داره آبم میاد و دویا سه تا دیگه هم زدم که نتونستم خودمو نگه دارم وای کاندوم رو برداشتم و آبم با فشاری خورد رو گوشه ای دیوار و پرده و دومی روی شکم و زیر سینه هاش و باقیش هم از روی اون روی تخت وموکت میریخت و من بعدش افتادم رو تخت خواب کنارش و تا دوساعت نوازش بود لب بود و دلدادن و عشق ورزیدن


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#333 | Posted: 11 Dec 2012 12:48

تجربه پرواز با سکس

قیافه و برو روم بد نبود و نیست ولی حسرت یه دوست دختر مثله یه ذغال داغ رو دلم مونده بود،آخه سر زبون نداشتم و همچین که نگام تو نگاه یه دختر قفل میشد تنگی نفس و احتمالا فشار بالای خون مانع میشد کوچکترین اقدامی کنم،همیشه باحسرت به دوستام که دوست دختر داشتن نگاه میکردم.تااینکه دانشگاه قبول شدم و چون برا پسرا خابگاه نبود با 4نفر دیگه یه خونه اجاره کردیم و دو ماهی از ترم اول میگذشت که وقتی با اتوبوس از شیراز میرفتیم دانشگاه یه دختر خانوم فوق خوشگل که چند باری تو محوطه دانشگاه دیده بودمش داشت با دوستاش بلند بلند حرف میزد و از شرایط بد خابگاه شون گله میکرد.ولی من همچنان همون آدم کم رو بی جنبه هه بودم،تازه دختره هم که بعدا فهمیدم اسمش النازه اونقدر خوشگل و خوش اندام بود که کوچکترین فکری به ذهنم خطور نکنه. ولی خوشبختانه تمام حرفاشو باتمام جزئیات توذهنم ضبط کردم.بعداز کلی کلنجاررفتن با خودم باهزارتا من و من کردن و فقط به خاطر کمک به شرایطش پا پیش گذاشتمو سره حرفو باهاش باز کردم.باورم نمیشد اینطوری بادقت داره به راه حل هام گوش میده بعدشم تشکر کرد و رفت.وچندروز بعد تو محوطه دید منو با خوشحالی تمام اومد طرفم و نتیجه مثبت کاراشو گزارش داد.اونقدر اخلاق و حرفاش مثله بچه کوچولو ها بود که اصلا بهش نمیخورد 19 ساله باشه. خیلی راحت و بابهانه ضایع بودن حرف زدن تو محوطه شماره مو بهش دادم تا تلفنی باهم حرف بزنیم . یکی دو هفته باهم تلفنی صحبت میکردیم گرچه مشکل خابگاهش به کل حل شده بود. میطلبید که بهش نزدیک بشم ولی من بشدت ازش خجالت میکشیدم آخه اون خیلی خیلی خوشگل بود و من معمولی ولی بشدت عاشقش شده بودم.قرار گذاشتیم شیراز همدیگرو ببینیم وقتی با ماشین داداشم رفتم دنبالش خیلی راحت بهم دست میزد و من از خجالت عرقم میزد.10 ماهی از آشناییمون میگذشت امتحانای ترم تابستون بود قرار گذاشتیم باهم بریم دانشگاه و برگردیم شیراز ولی اتوبوسا فقط تا ساعت4 عصر بطرف شیراز حرکت داشتند.که نرسیدیم برگردیم آخه پر بودن ماهم بلیط نداشتیم .به خونواده هامون خبر دادیم و الناز رفت خابگاه منم اومدم خونه مجردیمون.چنددقیقه ای نگذشته بود که الناز زنگ زد و گفت خابگاه بسته اس آخه آخرین امتحان بودو هفته آخر شهریور بسته اس.پیشنهاد دادم بیاد خونه ما که هیچکس نبود تا من برم خونه دوستام چاره دیگه ای نداشتیم.قبول کردبیاد.وقتی اومد داخل خونه خواستم برم بیرون که گفت لااقل خونه رو نشونم بده بعد برو. اتاقا و جای وسایلا رو نشونش دادم که دوباره خواستم برم که گفت من شب اینجا میترسم.قرار شد هرکدوم تو یه اتاق بخوابیم که مشکل شرعی هم نداشته باشه.رفتم از بیرون شام گرفتم یکم طول کشید و وقتی اومدم خونه دیدم کلا یه آدم دیگه شده ، یه جور دیگه حرف میزد،موقع شام خوردن بهم خیره میشد.داشتم سفره رو جمع میکردم که دستمو گرفت گفت بذار کمکت کنم . ناگهان متوجه گرمای شدید دستاش شدم.برا چند لحظه مات و مبهوت داشتم نگاش میکردم .تازه وخامت اوضاع دستم اومده بود .تنها من و اون شب تاریکی خوابیدن. وای چشمای قهوه ایش داشتن میخوردنم.دستشو گذاشت رو صورتم گفت چت شده؟گرمای دستاش داشت آبم میکرد.شر شر عرق میریختم.گفتم الناز تو خیلی خوشگلی ولی من ازت خجالت ... که صورتشو چسبوند به صورتم دیگه اصلا حس نمیکردم رو زمینم رو ابرا بودم فقط من و او ن با تمام وجود بغلش کردم.صورت سفید برفیش چشممو میزد .وای چی میدیدم داشت مغنعه و مانتوشو در می آورد .مو های خرماییش مثل یه پلاستیک آب که پاره بشه ریخت رو شونه هاش سفیدی بدنش خیره کننده بود.نمیدونم چی شد که دیدم محکم دارم لباشو میخورم.همش سرشو بالا میگرفت گردنشو لیسیدم.صدای نفساش داشت دیوونه م میکرد سرمو فشار داد سمت سینه ش وای چه تجربه ای انگار یه چونه نون چقدر نرم بود دستم میرفت توش ناخداگاه دست دیگم لای پاش گیر کرد دراز کشیدیم داشتم بیهوش میشدم.یه دفعه دیدم داره کیرمو میماله از خجالت هیچ حرفی نمیزدیم.داشت نفسم بند می اومد که آبم اومد دیگه نذاشتم به کیرم دست بزنه . دکمه شلوارشو باز کرد منم درش آوردم.وای باورم نمیشد بدن آدم ممکنه اینطوری صاف و سفید و یه دست باشه لبامو از ساق تا رونش کشیدم بعد یکم روناشو لیس زدم.شورتش خیسه خیس بود.لبه های شورتشو داد پایین انگشتمو گذاشتم داخلش آخه دلم نگرفت لیس بزنم.احساس میکردم داره نوک انگشتمو میخوره .داشت سوتینشو باز میکرد رسیدم بهش انگار یه ژله گرمه گرم.دیگه داشت چنگم میزد.داد زد ارضام کن نامرد!
کیرم بلند شده بود.داشت شلوارمو چنگ میزد.درش آوردم ولی دیگه حس خجالت نداشتم.اونقدر محکم کیرمو چنگ میزد که دردم می اومد گذاشتمش لای پاش که پاهاشو داد بالا کیرم داشت میترکید یکم تف زدم همش رد میرفت بسختی و با کمک خودش رفت تو کونش.سریع جلو دهنشو گرفت و داشت قرمز میشدهمینکه من آبم داخل کونش خالی شد اونم لرزید و بی حرکت شد هیچکدوم حرفی نزدیم و فقط بعد از چنتا بوس و لب تو بغل هم خوابیدیم تا صبح


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#334 | Posted: 12 Dec 2012 14:12

یادی از گذشته های نزدیک

این ماجرا مال 10 ما پیشه و دقیقا آخرین اتفاقیه که برام افتاده

من 33 سالمه و 7 ساله ازدواج کردم ، قبل ازدواج یه چندتایی دوست دختر داشتم و همه تجربه ای کسب کرده بودم ، اما درست بعد از نامزدی در رحمت 4 طاق باز شد و هر کی پا میداد .. حالم میداد .. نمیدونم اما شاید نزدیک 20 نفری و رابطه سکسی داشتم باهاشون تو این سالا ...
اما 3 سال پیش یه دختریو تو فیس بوک دیدم که خیلی ناز بود ... اسمش مهتاب بود و ادد کرده بودمش .. اما باهاش که چت کردم اصلا را نمیداد ...
منم کاملا بیخیال شده بودم تا اینکه بعد از 1 سال که تو لیست هم بودیم دوباره شانسم و امتحان کردم و این دفعه خیلی خوب جواب داد .. فهمیدم که با دوست پسرش بهم زده و کلی ناراحته ، منم از دره مشکلات با زنم و جدا شدن وارد شدم .. یه چند باری قرار بیرون گذاشتیمو هم دیگرو دیدیم ، کلی در و دل میکرد و کلی با هم جور شده بودیم ، چند باری خونمون خالی شد ، اما حس میکردم مهتاب و نباید آسون از دست بدم و باید براش وقت بزارم ...
یه روز تو زمستون 89 بود که زنم با دوستاش رفتن مسافرت مشهد واسه 2 روز ... منم سریع موقیت و درست کردم و عصر همون روز مهتاب و آوردم خونه ...
ماجرا از کنار هم نشستن و هات چاکلت خوردن شروع شد ... میدونستم که 100% موفق میشم ..
خلاصه اون روز یه سکس رویایی درست کردم براش که واقعا میگفت هیچ موقع یادش نمیره ... بعد از اون تفریحم شده بود هفته ای یکی دوروز خونه مهتاب اینه .. و کم کم از پشت میکردمش ... البته معلوم بود دوست پسره بد جور از پشت کرده بود همیشه ..
مهتابم برام سنگ تموم میزاشت و بهترین ساکای دنیارو میزد ... برای من شده بود عشق و حال که خودشم مکان داره ...
یه 2 بارم تو خیابون .. برام ساک زد که تجربه عالی بود ... تا اینکه اواخر پاییز 90 بود که زنم باهام قهر بود و 3 روزی بود خونه مامانش اینا بود .. منم به مهتاب گفتم اومد و شانسم اونروز پریود بود و هر کاریم کردم از پشت نداد .. اما همونجوری که من رو مبل نشسته بودم ... رو زمین بین پاهام نشست و کیره بد جور راست شدم که داشت پوستشو پاره میکردو در آورد و شروع کرد از سرش ماچ کردن ... کلی داشتم لذت میبردم ... شاید باور نکنین اما حداقل 20 دقیقه برام ساک زد و جلق زد اما انگار نه انگار .. بدبخت دهنش خشک شده بود ... بالاخره رازیش کردم ... که یه ذره از کون بکنمش .. رفت رو مبل و شلورارو شرتشو تا نصفه داد پایین و قنبل کرد (مدلی که خیلی دوست دارم ) منم یه ذره کرم زدم ... یواش یواش فرستادمش تو سوراخ ... خوش بختانه نیاز به سرو صدا وو جا باز کردن نداشت .. فکر کنم 1000 باری کون داده بود ... شروع کردم به تلمبه زدن و .. مهتابم فقط آه ه ه ه میکشید ... یه 7-8 دقیقه ای تلمبه زدم ... کم کم داشت آبم میومد ... حرکتام نا منظم شده بودو ... با فشار 4-5 تا دیگه تلمبه زدمو ... همه آبمو تو کونش خالی کردم ... تو همین حین خالی کردن و حال کردن آخر بودم که صدای کلید انداختن توی در اومد ..... پشتشم صدای زنم که امیرررررررررررررررر چه گهی میخوری ووو محکم میزد به در ... منم از پشت کلید گذاشته بودم ... مهتاب فوری شلوار کشید بالا و منم با بدبختی جمع وجور کردم .. اما چجوری از طبقه 7 بپره پایین .. سوال بود ... زنمم فقط درو مکوبید .. نزدیک بود همه همسایه ها برسن ... رفتم درو باز کردم .. رفت تو ... مهتابم ... داشت فرار میکرد که یه ذربه ناجور با کیفش به سرش زد که سر خورد سمت دیوار و .. فوری بلند شد از خونه رفت ....
من موندم و بدبختی .... من موندم و نفسی که کلا بالا نمیومد .. کل 6-7 سال و 20 تا دختری که باهاشون بودم از جلو چشمم میگذشت ...

فقط برای اینکه آبروم نره و از این بدبخت تر نشم .. 3-4 روزی التماس میکردم ....
تا بالاخره راضی شد ... که مثلا کاری نکردیم ..و این از فشار قهر بوده و ...
اما از اون روز دیگه سمت هیچ کس نرفتم ... امیدوارم عادت کنم و بتونم از این به بد سالم زندگی کنم ... چون به آبرو ریزیش نمی ارزید


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#335 | Posted: 13 Dec 2012 12:50

تحفه فیس بوک

پارسال حوالی تیرماه بود تو اداره بودم که یه اس ام اس اومد بیا منو بکن منم اهمیت ندادم یه ربع بعد بازم اس اومد بیا منو بکن ردش کردم دوباره اومد کیر طلا بیا منو بکن برداشتم به همون شماره زنگ زدم دیدم خاموشه اس دادم شما؟گفت تو منو نمیشناسی من دوست یکی از دوستان فیس بوکت هستم گفتم اسمتون گفت سکرته گفتم کجا بیام گفت بیا جلو دفترت من ورت میدرام فوری اس داد نمیتونم اونجا بیام بیا جلوی پیتزا فروشی سر محل اس داد برام یه ست سوتین و شورتو کرست بگیر گفتم سایز و رنگ گفت قرمز 75 باز اس داد پسته و کاندوم بگیر گفتم چشم تو آجیل فروشی بودم دیدم یه 206 وایستاد توش دو تا دختر داف یکی پیاده شد اومد تو گفت نیم کیلو پسته بانیم کیلو بادام هندی. اااااااااااااااااااااااا سلام آقا مسعود شما اینجا من ملیکام دوست مریم جون خیلی تعریفتون رو شنیدیم برگشت به دوستش که تو ماشین بود شیوا بیا ببین کی اینجاس اقا مسعود دوست مریم جون منم سلام و احوالپرسی کردم تو همون حال به گوشی که اس داده بود اس دادم دیدم بله گوشی ملیکا خانومه یه لبخندی زد و گفت مگه ما دل نداریم . پول آجیلا رو بنده حقیر پرداخت کردم برداشتم گفتند بیا بریم یه چیزی بخوریم رفتیم پیتزا فروشی 3 تا پیتزا سفارش دادیم و خوردیم بین صحبتا گفت آقا مسعود به دور و ورت توجه نمیکنی چند سال میخوای با این مریم جون باشی ... خلاصه بعد کلی حرف گفتن ما تو خونه میخوایم درسامون رو بخونیم خانوده هامون رفتن مسافرت من و شیوا و مادربزرگ شیوا هستیم...ساعت حدد 4 بعد ازظهر بود منم تا حال دختری به اون خوشگلی بهم پا بده رو ندیده بودم تو کونم گردو میشکوندم سوار ماشین شدم یکم ترس ورم داشت ملیکا متوجه شد گفت مسعود جان چیزی شده گفتم نه خلاصه رفتن چای کنار من که داشتم همهش این ور و اون ورو میدیدم یهویی صدای ملیکا منو بخودم آورد گفت کیر طلا کجایی گفتم چطور گفت آخه حواست نیست گفتم چیزی نیست منو میگی قد 180 چشمام مشکی موهام مشکی پیرهن سفد دو جیب استین کوتاه شلوار سیاه جین با کفش مخملی و ورنی اوخ چه جیگیری شده بودم ملیکا قد بلند توپر چشماش بزرگ سبزه بودن موهای بور قهوه ای تیره داشت با لابی جنیفری . شیوام فقط داشت با چشاش منو میخورد شیوا سینه هاش بزگتر بود کونش هم به چشم میومد
پیچید تو کوچه گفت شیوا پیاده شد در پارکینگو باز کرد میخواست بره تو گفتم کجا گفت بریم خونه دیدم سه میشه تو کوچه گفتم باشه تو ماشین بودم مریم زنگ زد گفتم کجایی دیوونه دلم برات تنگ شده گفت شمالم منم دلم تنگ شده برات گفت ملیکا رو دیدی گفتم چطور گفت خیلی دوست داره باهات باشه گفتم خب گفت یه حالی بهش بده دیدیم نه اینا از قبل باهم هماهنگ شدن ته دلم میترسیدم ولی حاضرم نبودم اینارو ازدست بدم منم خیلی هاتم هم خیلی حشری جلوی زن و دختر کم نمیارم رفتم تو مادر بزرگش تو ویلچر نشسته بود گفت سلام اقای معلم خسته نباشین نگو دخترا کفتن برا تقویت درسامون اومده منم احوالپرسی کردم دخترا منو به اتاق راهنمایی کردن منم تو دستم آجیل بود با کاندوم رفتیم تو اتاق دخترا لباس عوض کردن و اومدن فقط میشد گفت لباس دو تا تیکه پارچه انداخته بودن روشون تو اتاق یه تختخواب بود با یه میز تحریر و ست دانشجویی منم که بله فوری کیرم بلند میه شلوار جین بد جوری جلوش براومده بود شیوا یکم پرروتر بود گفت اقا مسعود اونجای شلوارتون جیب داره یه سیب اونجا نمونده زد زیر خنده ملیکا گفت نه بابا یا موزه یا خیاره سیب که این شکلی نیست من دیم 3 میشه نشستم رو تخت اومدن 2 طرفم نشستن هرکدوم یه چاش رو انداخت رو پام ملیکا دستشو برد زرف سینم شیوا هو درست رفت سر کیرم
گفت مریم سایزشو چند گفته من دیدم بله اینا هوس کیر کردن شیوا دگه شلوارمو باز کرد از لای شورتم زبونشو مالوند به نوک کیرم زبونش گرم بود فقط نوک کیرمو میخورد دور لبش نو ککیرمو گرفته بود زبونشو میزد به نوکش ملیکارم گوشمو میخورد گردنم لباشو گذاشت رو لبام پیرهنم در آورد گفت میخوام سینه هاتو لیس بزنم به کمر خوابیدم سرشو چسبوند به سینم دستمو گرفت برد لب کسش منم مالیدم صداش در اومده بود اصلا قبلا کسش خیس شده بود شیوام تو کار خودش خیلی ماهرانه کیر میخورد ساک میزد گفتم میگفتی برات بستنی میگرفتم گفت دوست دارم بستنی تورو تا ته کرد تو دهنش ولی یه آروغ زد منم موهاشو گرفتم نذاشتم در بیاره از دهنش کیرم 21 سانته ولی تا دلت بخواد کلفته دیکه داشت دور دهنش جر میخورد دیدم داره دست وا میزنه نزدیک بود خفه بشه پاشد لباسشو در آورد فقط یه شورت با سوتین قرمز تنش بود ملیکا گفت لباسامودر بیار از تو نایلون ستی که براش گرفته بودم رو درآوردم لباساشو کشیدم پایین گفت اونارو بذار برا بعد 2 تا هلو جلو م بودن منم شورتو زیر پیراهنمو درآوردم چشاشون برق میزد دوتایی حمله کردن کیرمو گرفتن اول ملیکا خورد شیوام تخمامو گرفته بود تو دهنش منم نشستم زدم به کون ملیکا هلش داد طرف من انگشتمو کردم توکسش خیس بود 69 شدیم ملیکا اومد بالا شیوا زانوزد کیرمو گرفت تو دستش کرد تو دهنش منم کس ملیکارو گرفتم تو دهنم لبه شو مالیدم چوچولشو جوووووووووووووووووووووون چه کس نازی داشت گفت مسعود پراه میشم همه کیرتو نمیکنی تو ها گفتم باشه شیوا بلاند شد برگشت از پشت کیرمو میمالید به کس و کونش و ناله میکرد کیرم داشت شق درد میگرفت ملیکارو بغل کردم انداختم رو تخت افتادم روش لباشو گرفتم جنیفری بود لباشو دوست داشتم گلوش بالا سینه نوک سینه هاش رو گرفتم گفت چپو بخور تا نوکشو گرفتم تو دهنم موهامو گرفت شیوام بیکار نبود کس ملیکارو با تخمای من لیس میزد اون یکی سین وسط سینه نافش ور لیسیدم خودمو کشیدم پایین بلند شدم گفت چیه گفتم بسه گفت کسمو نمیخوری گفت نه گفت خوب میخوری خواعش میکنم گفتم باید التماس کنی دیدم حالش بده همه کسشو گرفتم تو دهنم یه لیس عمیق زدم جیغ کشید گفت جووووووووووووووووووووووووووووووون شیو با خودش ور میرفت من چشمم به کس شیوا بود لامصب بدنش خوش فرم بود متوجه شد گفتم بیا لب بده اومد لباشو گذاشت رو لبام ذستم رو کش ملیکابود شیوارو بغل کردم بلندش کردم گفتم حالت دمرو دراز بکشه از پشت کسشو خیس کردن تا نوک کیرمو گذاشتم لبکسش گفت نه دردم میاد گفتم خوبه برات بیا ملیکارفت زیرش خوابید رو ملیکا بغلش کرد منم از پشت نوک کیرمو گذاشتم لب کسش هلش دادم اروم دلداریش میدادم اخه به بچه محصل داده بود کیر اندازه انگشت تا ختنه گاهکردم توش گفت جوووووووووووووووووووووووووووون قربون کیرت برم منو گرفت هلم داد یعنی همشو بکن منم کمرشو گرفتم همه شو فرستادم تو کسه گذاشتم بمونه تا عادت بکنه تا نوک کلاهک کشیدم بیرون بعد کردم توش گفت جون کسم پرشد از کیر بکش بیرون نفس بکشم اروم میکردم درد نکشه ولی گفت حالش بده تندتر بزن ملیکا رفت کنار یالش گذاشتم زیر شکمش خوابوندمش افتام روش کیرم تو کسش سینه اشو گرفت تو دستم سرشو حرکت داد چیزی بگه لباشو گرفتم زبونمو کردم تو دهنش
تو بغلم بودگفت آخرشو میخوام گفتم مونده تاآخرش تلمبه میزدم ملیکا رو صندلی طاق باز نشسته پاش شکل 7 باز بود دستش رو کسش بود گوشیش زنگ خورد خواست جواب بده پریدم روش نذاشتم چیزی بگه یه جیغ کشید مریم بود زنگ زده بود ببینه کار چطور پیش میره افتادم رو ملیکاه پاشو حلقه کرد دور کمرم لباگذاشتم رو لبش انگشتو کردم تو کونش یه دستم هم رو سنش بود همه کیرم توش بو ناله میکرد جون بکن منو جرم بده قربون صدقم میرفت دم گوشش گفتم میخویا حالو تموم کنیمی گفت چطوری برش گردوندم از رو میز یه کرم نیوا بود مالیدم لب کونش 2 تاانگشتمو کردم توش نمیدذاشت گفتم صبرکن بد بود پای من اونم تحمل کرد باسنشو مالیدم تف زدم به لب کونش کیرمو گرفت تو دهنش گفت هرچی خیس باشه دردش کمتره گفتم اره خب چربش کردم نوک کیرمو گذاشتم لب کونش سرش رفت تو دادش در اومد نمیخوام درش بیار گفتم مامان بزرگ چایینه صداتو میشنوه بالشو گرفت تو دهنش گفتم شل کن حرفمو گوش کرد اروم همه کیرمو کردنم توش گفتم تکون نخور جاباز کنه یه دقیقه مدام ناله میکرد حقم داشت کیرم هم بلنده هم قطرش زیاده خلاصه کفتم آبم میاد شیوا پرید گفت میخوام آبتو دهنشو باز کرد منم کردم تو دهنش گفتم اومد مکید هرچی تو کیرم بود رفت تو گفت من کونم بازه بکن بره توشمن درازکشید اومد نشست رو کیرم ملیکام اومد کسشو گذاشت رو دهنم 3 تایی حال میکردیم یه دفعه در اتاق باز شد مامان بزرگ با عصاش اومده بود بالا ما دیگه نتونستیم در بریم با عینکش عقب و جلو کرد خوب ببینه گفتم بچه ها ادامه بدین اونام با صدای حشری کننده ای ادامه دادن من دوبار ابم اومد ریخت تو کون شیوا دیگه نا نداشتم ملیکه گفت بیچاره مادربزرگ 40 ساله شوهرش مرده اونم نرفته شووهر کنه
گفتم بچه ها یه حالی بهش بدیم دخترا پاشدن ماردبزگو بغ کردن اوردن انداختن رو تخت دنونای مصنوعیشو در آورد کیرمو گرفت تو دهنش وای چه حالی میداد بچه هام لختش کردن یکی کسشو مالید یکی کونش منم سینه هاشو گرفتم گفتم ننه از کس بکنم یا کون خندید منم کیرم واروم فرستادم تو کسش دیدم چاشو بالا آورد گذاشت رو شونه ام منم نامردی نکردم پاشو بغل کردم تا ته کیرمو کردم تو کسش واقعا داشت حال میکرد ننه قربون تبره بکن تو کسم کیر میخواد همه شو میخواد تلمبه زدم دخترا م همدیگه رو میخوردن کشیدم بیرون باز کردم تو دهنش برش گردوندم باسشنو مالیدم گفت بکن کونم کردم تو کونش گفتم آبم میاد گفت بریز تو کونم بلندش کردم کنارش دراز کشیدم اومد تو بغلم دخترام اومدن بغلمون دراز کشیدن 2 ساعت بعد رفتیم حموم 4 نفری یه نمه اونجا کردیم ستی که برا ملیکا گرفته بودم کرد تنش بعدش لباس پوشیدیم یه الویه حاضر کرده بودن خوردیم یه آزانس صدا کردیم اومد منو برد خونمون 1روز کامل خوابیدم
بعدش هروقت دلم کس میواست به ملیکا اس میدادم کس تمام بود


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#336 | Posted: 14 Dec 2012 12:54

سکس رو وارد رابطه کردم
؛این داستان که میخوام واستون تعریف کنم کاملأ واقعیه دیگه بستگی به خودتون داره باور کنین یانه؛اسم من آرینه25سالمه باقد190و110کیلوم ؛قیافم متوسطه؛حالا بگذریم ؛دو سال پیش من یک دوست دختر داشتم که اسمش مریم بودخیلی خوشگل و ناز بود بابدنی پرو اندام سکسی؛رابطمون فقط در حد تلفن و دیدارهای معمولی بود؛دیگه کم کم داشتم ازش سرد میشدم چون خیلی ادم شهوتی هستم واونم اهلش نبودخودشم اینو فهمیده بود؛یه روز بهم گفت چرا باهام سردی؛منم تمومأ واسش تعریف کردم که من اینطوریم خلاصه اونم گفت که نمیتونه بهم حال بده واز این کس شعرا؛رابطمون قطع شدبعد یکماه شمارش روگوشیم افتاد جواب دادمو اون گفت که نمیتونه منو فراموش کنه وخیلی دوسم داره؛منم گفتم اگه بخوای باهام باشی دیگه رابطمون فرق میکنه اونم قبول کرد؛

بعده چند روز قرار گذاشتیم باهم باشیم منم میخواستم دلی از عزا دربیارم تیپ زدمو ساعت 9صبح بود رفتم دنبالش؛وقتی امد ودیدمش دهنم واموند؛با یک آرایش غلیظ ویک تیپ در حد جام جهانی امد؛ راه افتادیم بهش گفتم بریم خونه اونم قبول کرد؛رسیدیم خونه مانتوشو در آور یک تاپ صورتی پوشیده بود سینه های متوسطی داشت راستش کیرم درجا سیخ شد؛نشستیمو من رفتم آشپزخونه میوه آوردمو کنارش نشستم؛دستم انداختم دور کمرش توچشاش نگاه کردم صورتمو بردم نزدیکش لبام چسبوندم رولباش زیاد وارد نبود اما واقعأ طعم لباش بارژی که زده بود خیلی خوشمزه شده بود؛تابشو در آوردم وای یه سوتین گلدار ناز بسته بود اونم وا کردم انداختم دور؛مثل قحطی زده ها افتادم به جون سینه هاش میمالیدمشون بازبونم بانوکشون بازی میکردم اونم اه اوهش در امده بود چشاشم بسته بود؛رو کاناپه درازش کردم شلوارشو در آوردم شورتش خیس خیس بود شرو کردم بغل رونای تپلشو لیس زدن وقتی خوب لیسیدم رفتم سراغ شرتش درش آوردم وای چه کس نازی داشت تمیز با لبه های بیرون زده افتادم به جون کسش حالا نخور کی بخور؛اونم دیگه داشت جیغ میکشید یکدفه بدنش لرزید و ارضا شد؛حالا دیگه نوبت اون بود؛حالش که جا امد شروع کردیم لب گرفتن وهمزمان دکمه های پیرهنمو باز کردو درش اورد؛کیرم دیگه داشت میترکید شلوارمو باشرتم یدفه کشید پایین چشمش به کیرم افتاد چشاش گرد شد گفتم بزارش تو دهنت اون کارو کرد سرشو میک میزد منم خیلی حال میکردم؛بعدش خواستم کونش بزارم گفت آرین میخوام پردمو تو بزنی منم گفتم به چشم؛به پشت خوابوندمش یه تف به کیرم زدم گذاشتمش دم کسش؛ سرشو کردم تو یه جیغ کوچولو کشید یه کم تلمبه زدم البته تا ته نمیکردم تاجا باز کنه وقتی دیدم داره لذت میبره شروع کردم گاییدنش حسابی؛دیگه رو ابرا بودیم میگفت فقط کسم مال تو جرم بده کیرتو میخوام منم شهوتی تر میشدم؛از اون حالت خسته شدم بلندش کردم انداختمش رو دستم پاهاشو حلقه کرد دور کمرم و دستاشو انداخت دور گردنم سرپا کردمش آخه این حالتو خیلی دوست دارم تند تند داشتم تلمبه میزدم چنددقیقه همونطوری کردمش بعد حالت سگی گذاشتمشو کردم تو کسش هردوتامو داغ کرده بودیم؛داشتم تلمبه میزدم دیدم داره ابم میاد کشیدم بیرون آبمو با فشار ریختم رو کمرش؛خیلی حال داد؛تا یکسال بعدش هفته ای دو سه بار میکردمش بعدش از هم جدا شدیم؛دمتون گرم که وقت گذاشتین؛


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#337 | Posted: 15 Dec 2012 16:32

دوست پسر ۱۸ ساله من

م من یلداست.این جریانی که میخوام واستون بگم کاملا واقعی هستش ولی چون اولین بارمه که داستان مینویسم لطفا اگه ایرادی داشت فوش ندید.من1 دختر19 ساله هستم ولی این جریان به 16 سالگی من بر میگرده.من1دوست پسر داشتم که 4ماه بود باهم بودیم.توی این4ماه موقعیت سکس برامون جور نشده بود.بردیا همش از سکس حرف میزد.راستشو بخواین منم حسابی حشریم ولی همیشه با خودم میگفتم که باید تا ازدواج برای سکس صبر کنم.ماه اذر بود که مادر و پدرم رفتن ترکیه و منم رفتم 1هفته خونه ی مادر بزرگم.3روز از رفتن مادرم اینا گذشته بود که 1دفعه بردیا زنگ زد و گفت که خاله ی مادرش فوت کرده و مادرش اینا مجبور شدن برن کرج.پاشو بیا خونمون.من خیلی بردیارو دوست داشتم ولی چون از سکس میترسیدم گفتم نه.اونم عصبانی شد و گفت به درک که نمیایی و گوشیو گذاشت.منم زدم زیر گریه.2دقیقه بعد دوباره زنگ زنگ زد.گوشیو بر داشتم.گفت میخواستم بدونم چرا نمیایی؟اگه نیایی باهات بهم میزنم.منم گفتم که از سکس میترسم.میترسم نجابتمو از دست بدم.اونم گفت اگه بیایی قول میدم بهت دست نزنم.منم که چون با مادر بزرگم بودم میتونستم راحت به هر بهانه ای از خونه بیام بیرون.قبول کردم.راستی یادم رفت از قیافم بگم.من چشمای سبز دارم.هیکلمم نه چاقه و نه لاغر.ولی نسبت به سنم سینه های درشتی دارم.بردیا هم چون حرفه ای فوتبال بازی میکرد هیکلش حرف نداشت.خلاصه رفتم حمام.1تاپ سرخابی با 1 شلوار جین تنم کردم.حاظر شدم و به بهانه ی دیدن دوستم از خونه اومدم بیرون.از ولیعصر سوار اتوبوس شدم ....تا این که بلاخره رسیدم.زنگ زدم.درو باز کرد.خونشون طبقه ی 2بود.وقتی همو دیدیم همو بغل کردیم.خواست لبامو ببوسه که گفتم بذار بیام تو اول...رفت از اشپز خونه 2تا چایی اورد.نشستیم به حرف زدن که2باره اومد بغلم کرد و منو بوسید.گفت بیا بریم تو اتاقم.من از جام بلند شدم و گفتم که تو پایه تلفون به من قول داده بودی(من عاشقش بودم و میخواستم باهاش سکس کنم ولی میترسیدم.)اون اجازه نداد حرفمو تموم کنم.لباشو گذاشت روی لبام.شروع کرد به خوردن گردنم.و در گوشم میگفت عاشقتم.منم اخه عاشقش بودم و نمیدونم چرا ولی منم ناخوداگاه باهاش همکاری کردم.رفتیم تو اتاق.منو انداخت روی تخت.تاپمو در اورد.از روی سوتین سینه هامو میخورد.سوتینمو در اورد و نوک سینه هامو گاز میگرفت.از گردن تا نافمو میخورد.لبامو گذاشتم رو لباش و تی شرتشو در اوردم.دکمه ی شلوارمو باز کرد و دستشو برد تو شرتم.شرتم خیس خیس شده بود.شلوارمو در اورد و از روی شرت شروع کرد به خوردن کسم.شلوار و شرت خودشو در اورد.وقتی کیر بزرگشو دیدم جا خوردم.کیرشو از روی شرتم به کسم میمالید.شرتمو در اورد و شروع به خوردن کسم کرد.69شدیم.من که از ساک زدن بدم میومد ولی انقدر حشری شده بودم که واسش ساک میزدم.1دفعه گفت ابم داره میاد.کجا بریزمش؟گفتم بریزش روی سینه هام.گفت میخوام بکنمت ولی مخالفت کردم و اونم خدارو شکر بیخیال کردنم شد.نیم ساعت کنار هم دراز کشیدیم و لب گرفتیم.بعدش2تایی رفتیم حمام و منم رفتم خونه.الان3سال از اون ماجرا میگذره و ما2ساله بهم زدیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#338 | Posted: 16 Dec 2012 14:45

خیلی دوسش دارم

من امید 18 سالمه
ما توی یه شبکه اجتماعی باهم اشنا شدیم بعد از یه ماه عاشق و دلباخته هم شده بودیم
یا باهم میرفتیم بیرون یا حرف میزدیم یا اس میدادیم یه ساعت دوری همو نمیتونستیم تحمل کنیم
هروقت کنارش قدم میزدم ته دلم یجوری میشد اون دستشو دور دستم حلقه میکرد منم کلی کیف میکردم
خیلی حس خوبی داره فک میکنی قوی هستی
خیلی دلم میخواست بغلش کنم لبشو ببوسم تو چشماش زل بزنم بگم دوست دارم ولی میترسیدم ناراحت بشه
و فک کنه بخاطر سکس باهاش دوس شدم همش خودمو کنترل میکردم که دست از پا خطا نکنم
بعد 3 ماه از اشناییمون برادر من دانشگاه قبول شد شهر دیگه و خانواده من برای کارای دانشگاهش و خوابگاهش
راهی اونجا شدن منم به بهونه اینکه اول مهر و باید حتما برم مدرسه نرفتم اخه من امسال کنکور دارم و حتی تابستونم مدرسه
رفتم
تازه بابام زنگ زده بود بهم که ما رسیدیم تا گوشیو قط کردم رها (دوست دخترم)زنگ زد بهم گفت میتونی امروز بیای بریم بیرون
دلم برات تنگ شده گفتم من خونه تنهام کسی نیست بهم گیر بده هروقت بخوای میام عزیزکم
گفت ا تکنایی؟ میشه بیام خونتونو ببینم؟خواهش خواهش میخوام ببینم اتاق عشقم چه شکلیه
منم از خدا خواسته و به امید اینکه شاید به ارزوم برسم گفتم اگه دوس داری بیا عزیزم
رفتم دوتا شربت اماده کردم با کیک که وقتی اومد ازش پذیرایی کنم نشستم رو مبل منتظرش از استرس و هیجان باهمو تکون تکون میدادم (عادتمه هیجانی میشم یا استرسی)
صدا زنگ که اومد سریع پاشدم از ایفون دیدمش گوشیو برداشتم گفتم بفرمایید خانومی اومد تو همه جارو با دقت نگا میکرد
وقتی دید زدنش تموم شد و درباره وسلیلم کلی نظر داد نشست رو تختم گفت اخییییییش چه نرمه رفتم شربت و کیک و اوردم
تعارف کردم برداشت همینجور که میخوردیم دیگه طاقت نیاوردم دلمو زدم به دریا گفتم رها میشه بوست کنم؟
شربتشو گذاشت نگام کرد گفت وای وای وای پررو
سرمو انداختم پایین از ترس اینکه الان دربارم چی فک میکنه داشتم میمردم یهو اومد سمتم لپمو بوس کرد گفت شوخی کردم
امیدم ناراحت نشو معلومه که میتونی من مال تویم تو هم مال منی هرکار میخوای بکن باهام
محکم بغلش کردم و ازش لب میگرفتم چقدر خوشمزه بود چن دقیقه که همینکارو کردیم گفتم رها خیلی دوست دارم
اونم گفت منم دوست دارم امیدم خوابوندمش رو تخت شرو کردم باز لب گرفتن و میک زدن لباش رفتم کردنشو لیس زدم اومدم
پایین دکمه های مانتوشو باز کردم از تنش در اوردم زیرش یه تاپ بود اونم دراوردم شکمشو لیس زدم نافشو لیس زدم با
دستامم با سینه هاش از روی سوتینش بازی میکردم سوتینشو در اوردم سینه هاشو گرفتم تو دستم سرمو گذاشتم
بینشونو لیس زدم بعد سر سینه هاشو میک زدم اروم اروم باز شکمشو لیس زدم رفتم پایین خواستم شلوارشو
دربیارم دیدم محکم گرفتش نگاش کردم اخم کرد بود گفت نوبت تو بخواب بعد خندید
تیشرتمو دراورد ازم چنتا لب گرفت بعد شلوارمو با کمک خودم کشید پایین کیرمو که حسابی شق شده بود از رو شرتم گرفت
گفت وای ببینش چقد باد کرده شرتمو در اورد و یه لیس به زیر کیرم زد و کردش تو دهنش
وااااااااااااای که چه حالی میداد چقد خوب میک میزدش صدای آآآآآآآه آآآآآآآآهم درومده بود گفتم حالا تو پاشد شلوارشو شرتشو دراورد خوابوندمش سرمو بردم بین پاهاش و کسشو لیس میزدم چه خوشمزه و خوشبو بود واااای چوچولشو با لبام
میگرفتم فشار میدادم اونم نفس نفس میزد و صدای آهش بلند شده بود که یهو همه اش لرزید و ارضا شد
باز ازش لب گرفتم گفتم خوش گذشت خانومی؟با بیحالی گفت عاشقتم امیدم هرکار دوس داری باهام بکن جرم بده مال خودته
کرم مرطوب کنندرو برداشتم مالیدم به کیرم و سوراخ کونش سرکیرمو گذاشتم و فشار دادم یهو جیغش درومد گفت سوختم اروم تر
دستمو گذاشتم رو کسش چوچولشو مالیدم اه اهش اتاقو ورداشته بود ذره ذره کیرمو فشار دادم تو کونش شرو کردم تلنبه زدن
اه میکشید میگفت بکن امیدم تند تر جرم بده بعد چن دقیقه داشتم ارضا میشدم گفتم کجا بریزم گفت خالی کن تو کونم
یه اه کشیدم. خالی کردم تو کونش چرخوندمش و خوابیدم روش ازش لب گرفتم گفتم خوب کردم خوشگلم؟گفتم جرم دادی
دوست دارم امید ازم لب گرفت چن ساعت تو بغل هم خوابیدیم بعد من پاشد گفت بعدا میبینمت برم دیگه دیرم شده پوشید لباساشو رفت
خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی دوسش دارم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#339 | Posted: 17 Dec 2012 14:15

نازی حشری

بیا اینجا ببینم جونم قربون لبای قلوه ایت کشیدمش سمت خودمو لب ‍پایینشو کشیدم تو لبام عین گربه خودشو کش میدادو باهام ور میرفت تا رسیدیم به دور برگردون خواستم یکم از خلوت بودن استفاده کنم و ازش لب بگیرم یهو منو تکیه داد به یه ماشین گفت درش بیار کیا گفتم نازی نکن اینجا بگیرن چوب تو کونمون میکنن توام هنوز شوهرداری دیوونه بازی در نیار با همون حال حشریش یه گریه الکی کرد که نشون میداد واقعا تشنست خودش میگفت بعد از رفتن شوهرش دیگه سکس نداشته هنوز خیلی جوون بود واسه طلاق و این مصیبتا اما فوق العاده لجباز بود و حرفش دوتا نمیشد
چاره ای نداشتم دکمه های شلوارمو باز کردمو کیرمو در اوردم داشتم سکته میکردم نه از ترس آدمایی که از تو کوچه ممکن بود رد بشن نه از پاسگاه گوهردشت که سر کوچه معلوم بود .. از دیدن کیرم تو اون حالت توی اون شلوار تنگ انقد تحت فشار بین کمربندو فاق شلوارم بود که از همیشه بزرگتر شده بود احساس کردم نازی هم حال منو داره ولی انقد شهوت داشتم که دیگه برام مهم نبود اگه نازی راه میداد همونجا کسشو جر میدادم گفتم بشین نبیننت بخور زود باش
گفت چجوری بخورم این خفم میکنه اما من سرم نمیشد مجبورش کردم نشست رو پاهاش لیس میزد که اعصابم بهم ریخت مقنعشو از پشت گرفتم و سرش فشار دادم تا بالاخره کرد تو دهنش فشار دادم دیگه نمیتونست تحمل کنه کشید بیرون و یه نفس کشید که یه صدایی شنیدم نازی تند از جاش پرید ای لعنت به این شانس!
یه مرد 50 /60 ساله اومده بود اشغالاشو بزاره دم در که مات مونده بود کیسه تو دستش خشک شده بود نازی عقب عقب رفت من کیفشو که دستم بود گرفتم جلوی شلوارمو با ترس از ماشین کندم و راه افتادم توی دلم خدا خدا میکردم که طرف دنبالم نیاد نازی میرفت و هی میگفت بیا کیا داره میاد با تمام قدرتم کیرمو کردم تو شلوارم تا رسیدیم سر ملکشاه عقبمو نگاه کردم دیدم خشکش زده دیگه وقت نبود فقط میدوییدیم تا جلوی دانشگاه که رسیدیم یه ماشین نگه داشت سوار شدیم هنوز حشری بودم اما چنان ترسی کرده بودم که نمیتونستم حرف بزنم نازی میخندید گفتم درد پدر سگ میگرفتنمون جفتمون کونمون پاره بود گفت چقد داغ بود خندم گرفت گفتم برو وگرنه کون سالم برات نمیذارم بی شرف
بین راه خدافظی کردمو رفتم سمت خونه. مهمون داشتیم حوصله نداشتم اومدم پایینو بهش زنگ زدم
کجایی پتیاره ؟ دم در خونه مامانم کیر اسبیه من. خندم گرفت گفتم کونت باز میخاره گفت میخوام یه کاری کن چقد دیگه صبر کنم کثافت. گفتم خب میگی چیکار کنم جایی ندارم بریم میخوای بیای خونمون مهمونم هست چندتا کیر دیگم بندازم به جونت؟
گفت من فقط تورو میخوام دارم میام. گفتم جدی؟ گوشیرو قطع کرد عجب کس خولیه ها اما یه حسی میگفت کاش بیاد داشتم فانتزی تو زهنمو میساختم اگه میومد کجا میکردمش تو ماشین؟ پشت موتورخونه ؟
داشتم با خودم تو ذهنم حال میکردم کهزنگ زد گفت جلو درم باز کن یه لحظه جا خورم ولی به روی خودم نیوردم
اومد تو پارکینگ عادی دست دادم گفتم بریم رو پشت بوم روی زمین نشستیم جفتمون با همون لباسای دانشگاه مقنعشو زدم بال رفتم زیرشو خط سینشو لیس زدم دکمه هاشو باز کردم اولین بار بود بدنشو لخت میدیدم خجالت میکشید زن عجیبی بود وسواسی فوق الاده با معرفت حشری و پاچه پاره انقدتو طول دوستیمون ازش سیلی خوردم و زدم که شمارش از دستم در رفته
نوک سینه هاشو گرفتم لای لبام بدن سفید آخرت نرم اما خوش فرمی داشت دستمو کردم تو شرتش اما انقد حالتمون بد بود که به هیچ جا نرسیدم یه زیر انداز پیدا کردم انداختم زیرشو شروع کردم مکیدن بدنش هنوز مقنعه سرش بود مانتوش باز بود اما شلوارشو در آورده بودم نشوندمش رو پله تو فیلم زیاد دیده بودم اما کاملا بی تجربه بودم باکره نبودم اما سکس با دوست دخترم نداشتم که خیلی چیزارو یاد بگیرم
رفتم لای پاهاشو شروع کردم زبون مالیدن به کسش کل کسشو میکردم تو دهنم به خیال خودم داشتم بهش حسابی حال میدادم .گفت کیا دلم کیر میخواد گفتم نمیخوری گفت نه بکن دستاشو گذاشت رو دور چین دیوارو گفت زودباش کیا دارم میمیرم
نمیتونستم قدمو تنظیم کنم باید یکم زانوهامو خم میکردم اعصابم ریخته بود بهم اصلا نمیدونستم دارم چیکار میکنم با آب دهنم کیرمو خیس کردم یکم زانومو خم کردم فشار دادم سمت کسش یهو کیرم تو فشار شکستو رفت تو کس خیسش انقد حس خوبی داشت که نمیفهمیدم بخاطر تنگیشه یا خیسیش که انقد با جنده ای که چند سال قبل کرده بودم فرق داشت
کیرم که جا رفت یه نفس کشید و روشو برگردوندو با غیض گفت د بکن کیا حرصم نده کثافتتتت
یکم که تلمبه زدم آبم داشت میومد انقد تو حال خودش بود که به حرفم اهمیت نداد اگه میکشیدم بیرون دیوونه میشدم کسش حرارت باحالی به تخمام داده بود سینه هاشو گرفتمو محکم کوبیدم جیغ میزد هر لحظه ممکن بود یکی از ساکنین کیری این 12 واحد بیاد بالادهنشو گرفتمو تلمبه زدم ترس باعث شد آبم دیرتر بخواد بیاد دستمو برداشتم گفت تورو خدا نازی ساکت باز شروع کرد دیدی خدا بالاخره مال من شد میبینی کیر خوشگلش تو کسمه داره جرم میده میبینی کثافت دیدم دیگه داره کس میگه دهنشو گرفتم چندتا محکم کوبیدم تو کسشو تمام آبمو خالی کردم توش
نشست رو پاهاشو شروع کرد ساک زدن میگفت چرا آوردیش زود باش گفتم بابا صبر کن مگه آدم آهنیم نفسم بالا نمیومد تازه فهمیدم کس خوب یعنی چی سکس خوبو درک کردم انقد خورد تا راستش کرد منو نشوند رو پله میخواست بشینه روش ولی من اصلا نمیدونستم چطوری بمونم نشد که نشد هی در میومد
دوباره قمبل کرد کردم تو کسش که پر آب منو خودش بود دولا شدم روشو لباشو کشیدم تو دهنم سرش تو بد حالتی چرخیده بودو از طرف دیگه بخاطر تلمبه هام نفسش بالا نمیومد میخواست از دست لبام در بره اما نذاشتم ولش که کردم یه نفس بلند کشیدو با دو تا دستم بین کون و پهلوهاشو گرفتم و محکم تلمبه زدم عاشق کونش شده بودم سفیدو گرد و خوش فرم من عاشق( آلتا اوشنم)پورن استار سکسی و خوش هیکلیه نازی کلا بهش خیلی شباهت داشت اما خب اون اروپاییه و پورن استار حرفه ای
انقد کردم تا موقع اومدن آبم کشیدم بیرونو پاشیدم رو دیوار کنار پله برام عجیب بود که هنوز کمرم پره چون بار اول کلی آب تو کسش خالی کرده بودم اما مگه این جنده خانوم سیر میشد دیگه نمیتونستم وایسم نشستم روی زیرانداز اومد روم به لبه پشت بوم خیلی نزدیک بودیم گفت راستش کن کیا داری اعصابمو کیری میکنی
یه نگاه به کیرم کردم دیدم ازش 5 سانتم نمونده شروع کرم باهاش ور رفتن کلی خودمو کشتم تا یکم بزرگ شد اما وقتی با اون کس آتیشش نشست روش سفت تر شد تو اون حالت 10 دقیقه بالا پایین کرد منم انقد لبو سینه هاشو خوردم که لبامم خسته شد دوباره آبم اومد بازم ریخت تو کسش شاید اگه از همسایه ها از تو کوچه یا آپارتمانای روبروکسی نگاه میکرد بالا پایین رفتن نازی رو میدید لبامو بوس کرد و گفت عاشقتم کیا دورت بگردم عشق کوچولوی من
زیر پیرهنمو در آوردم تمام تنشو خشک کردم کیرمم پاک کردمو انداختم تو اتاق آسانسور تا بعد بندازم تو سطل زباله
لباسامونو پوشیدیمو و آروم تو پله هارو نگاه کردم دیدم خبری نیست رفتیم پایین از در که رفت بیرون یه نفس راحت کشیدم رفتم رو پشت بوم یادآوریشم حشریم میکرد حتی همون لحظه.
یه سیگار روشن کردم تازه دوزاریم افتاد که در پشت بوم باز بوده خدارو شکر کردم که کسی نیومد یا اگه اومده مرد بوده که رفته و صداشو در نیاورده...
دوستان سلام داستانم واقعی بود اولین سکس با دوس دخترم بود


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#340 | Posted: 17 Dec 2012 14:21

دوست پسر تخمی من

سلام.من انشام خوب نیست.بی مقدمه شروع میکنم.یک روز تو خیابون یه پراید جلو پام ترمز کرد.این ترمز مقدمه شروع دوستی من و سامان شد.طی مکالمات تلفنی متوجه شدم از اون پسرای خیلی حشری وداغن..هر دفعه که باهاش قرار داشتم.تو ماشین حسابی منو میمالید..یک دستش رو سینه هام بود .یک دستش رو فرمون.چون خونه خالی نداشت .اینجوری عقده خالی میکرد.یک روز که رفتم سر قرار. دیدم مسیرشو عوض کرد به سمت خارج ازشهر. وقتی رسیدیم.بدون اینکه چیزی بگم شروع کرد به لب گرفتن ازم.جووون از اینکه تو سکس وحشی بود لذت میبردم.منم که دختر هاتی ام.از این موقعیت استفاده کردم و باهاش همراهی کردم. یک ده دقیقه ای لبای همو حسابی خوردیم.سامان چشاشو بسته بود و لبامو مثه دیوونه ها میخورد.بادستش هم سینه هامو محکم فشار میداد.بعدش دکمه مانتومو باز کرد.تاپمو داد بالا. سینمو از تو سوتین در آورد بی مقدمه کرد تو دهنش .حسابی خورد.نوک سینه مو میک میزد.لای سینه مو اینقدر لیس زد که قرمز شد.بعد رفت سراغ شلوارم.شلوارمو تا زانو کشید پایین.حقیقتش من پرده ندارم.که نمیخوام دلیلشو بگم. شروع کرد به مالیدن کسم.دیگه آه ام در اومده بود.دوست داشتم اون کیرش زودتر بره تو کسم .سامان کیرشو از شلوار در آورده بود.دیگه طاقت نداشتم.گفتم بیا بکن توش دیگه لعنتی.یهو ماتش برد.گفتم بیا نترس.دوست دخترت پاره است.جنده است.بیا...چشاش داشت از حدقه بیرون میزد.یک هو مثه وحشیا افتاد به جونم .صندلی رو داد عقب. افتاد روم کیرشو گذاشت دم کسم.گفت إ؟پس جنده ای؟من عاشق جنده هام.خب جنده ی من آماده ای برا کس دادن. ..یهو کیرشو فشار داد.وای جیغم در اومد.جووون اینقدر محکم تلمبه میزد که دیگه نای تکون خوردن نداشتم.بعد چند مین گفت جنده خانم آبمو کجا بریزم؟به سینه هام اشاره کردم.اونم ابشو ریخت.همونجا...بعدش بلند شد.دستمال برداشت جفتمون و تمییز کرد.و رفتیم شهر.یک شام حسابی خوردیم.منم رسوند خونه...و دیگه هیچوقت ندیدمش.چون همون شب بهم اس داد:جنده خوبی هستی.بای واسه همیشه خانم کسی! دلیلشو هیچوقت نفهمیدم...اینم زندگی من بود امیدوارم خوشتون بیاد.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 34 از 87:  « پیشین  1  ...  33  34  35  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.