| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 34 از 62:  « پیشین  1  ...  33  34  35  ...  61  62  پسین »  
#331 | Posted: 10 Aug 2012 12:59

منبع شهوانی
دانیال و شیما

دانیال هستم 22 ساله و میخوام داستان سکس با دوست دخترم رو براتون بنویسم . ولی دوست دارم قبلش بگم که خیلی از داستانا رو خوندم و نمیدونم این دوستان ما چرا همه کیر 20 سانتی دارن ؟ چرا همه طرفو میبینن درجا میکننش ؟ اینجاها کجاست که اینجوری راحت میدن ؟
من 173 قد دارو و 70 وزن . هیکل تو پر و ورزشی دارم . زیاد حاشیه نمیرم . یه دوست دختر دارم به اسم شیما که حدودا 2 ماهی میشد با هم آشنا شده بودیم . بعد از یک مدت که تصمیم گرفتم باهاش سکس داشته باشم کارمو شروع کردم . با اس ام اس های نصف شب شروع شد ( از لباس چی تنته تا سکس تل( که این خودش یک هفته طول کشید . یه روز که موقعیت بیرون رفتن براش پیش اومد به من خبر داد منم گفتم باید از فرصت استفاده کنم . از اونجایی که خونه ما هیچوقت خالی نمیشه زنگ زدم پسر عمم که خونه دانشجویی زندگی میکرد و جریان رو براش گفتم . اون تائیدیه دادو رفتم بیرون . (اینم بگم من شیراز هستم) . قرار گذاشتیم حافظیه و بعد از کمی قدم زدن رفتیم کافی شاپو بعد هم تصمیم گرفتیم بریم اونور حافظیه بشینیم . معمولا ظهرها حافظیه خلوت یا هرکی سمت چپ حافظیه میشینه با دوست دخترشه . کنار هم رو صندلی نشستیمو اون شروع کرد وراجی . حرفایی که اصلا حوصله شنیدنشو نداشتم ولی مجبور بودم خودمو مشتاق جلوه بدم . آخه حرف از دوست پسر قبلیش بود . کلا داشتم بیخیال امروز میشدم که دیدم سرشو گذاشت روشونم . دستم هم گرفت . منم از فزصت استفاده کردمو دستشو میمالیدم . بعد دستم رو بردم رو بازوهاش و ماساژ میدادم بازوهاشو. گرم شدنشو احساس میکردم . و بلاخره موقعیت رو مناسب دیدم و بوسش کردم . اون کاملا حشری شده بود و از رفتارش میشد فهمید . آهنگ نفساش تغییر کرده بود . دستمو میگرفت و محکم فشار میداد بعد شل میکرد . دورو ورو نگاه کردم دیدم خبری از گشت نیست بقیه هم که مهم نبودن چندتا دوست دختر دوست پسر بودن که توجهی به ما نداشتم . از موقعیت استفاده کردم لبمو گذاشتم رو لبش که یهوووووو پسر فال فروش اومدو حال مارو قشنگ گرفت . شیما گفت بریم یه جای خلوت . سوار ماشین شدیمو منم گفتم بریم خونه . اولش ترسید . گفت نه میترسم امن نباشه اتفاقی بیفته و از این حرفا . یعد از کلی اصرار و حرف زدن راضی شد . پسر عمم هم که خونه رو بخاط من خالی کرده بود خیالم راحت بود . رفتیم خونه و در باز کردم رفتم تو (قبل از اینکه فحش بدبد من خودم کلید داشتم . پسر عمم یک سری کلید داده بود به خودم برای اینجور مواقع ) . رفتیم تو و تا در رو بستم درجا بغلش کردم . اونم محکم چسبید بهم . بردمش تو اتاق خواب پسر عمم و رو تخت گذاشتمش . بعد دراز کشیدم روش و دستاشو با دستام گرفتم و لبمو گذاشتم رو لباش . شروع کردم به خوردنو مکیدنو زبون بازی . بعد آروم رفتم رو گردنش شروع کردم به خوردن و دست چپم رو روی پاهاش میکشیدم . بعد دوباره لبمو گذاشتم رو لباش و تنمو یکم ازش جدا کردم . شروع کردم به باز کردن مانتوش . دکمه های مانتوشو باز که کردم نشستو و پایین پاهاش و اونو هم نشوندم . مانتوی اونو در آوردم و بعد تی شرت خودم هم در آوردم . یه تاپ صورتی چسبون زیرش تنش بود فقط . که نوک سینه هاش به وضوح معلوم بود . دوباره خابوندمشو شروع کردم به خوردن لبو گردنش و دستم رو از زیر تاپ رسوندم یه سینه هاش . سفت شده بودن . سینه هاش پرتقالی و متوسط بود . (سایز بلد نیستم ) . همین که سینشو تو دستم گرفتم بلاخره صداش در اومد بعد اون همه نفس نفس زدن .
آهههه . یه اه کوتاه کشید . تاپشو در آوردم و از گردنش شروع کردم به بوسیدنو اومدم پایین . حالا رسیده بودم به سینهاش . همون پایین سینه هاشو لیس میزدم تا خوب حشیری بشه . آروم گفت بخووورررر . شروع کردم به مکیدن سینه هاش . اونم هی آهههه میکشیدو جیقای کوتاه میزد . با یه دستم داشتم دکمه شلوارشو باز میکردم با اونیکی هم سینه ای که نکیخوردم تو دستم بودو با نوکش بازی میکردم . دیگه شروع کرده بودم محکم مک زدن که یه جیییییییغ بلند کشیدو گفت آروم نخورده . بلاخره با کلی تلاش شلوارشو باز کرمو به سختی از پاش در آوردم . برگشتم اینبار من زیر خابیدم . روش دیگه کامل باز شده بود (توضیحات آخر داستان ) . شروع کرد به لب گرفتن بعد گردنمو مک زد بعد هم هی بوس میکردو میلیسیدم میمکیدو میرفت پایین . منم آهم در اومده بود دیگه . شلوارمو باز کردو از پام در آورد . میخواست شرتمو هم در بیاره که گفتم نه نه نه . دستاشو گرفتمو نزاشتم . میدونست باید چکار کنه و خندش گرفت . همونجوری که دستش تو دستام بود آرووم از رو شرت کیرمو که سفت شده بود گاز گرفت بعد لبه شرتمو با دندون گرفت و به هزار بدبختی تونست درش بیاره . البته کیرم که پیدا شد دیگه اجازه استفاده از دستا رو بهش دادم . دوتامون داغ داغ بودیم . اولش یجوری کیرمو نگاه میکرد که انگار نجسه . با دستش گرفتش آروم آروم باهاش بازی کرد . بعد بوسش کرد . یکم لیسش زد . بعد کم کم انگار خوشش اومد کردش تو دهنش . گرمای دهنش رو احساس میکردم . کیرمئ تا اونجایی که میتونست کرده بود تو دهنش . سخت بود براش . آخه کیر من 16 سانت بیشتر نیست (ببخشید کیر 20 سانتی ندارم) ولی عرضش 6 سانته و خداییش کلفته . شروع کرد به ساک زدن و آه منو در آورد . کم کم تندش کرد ولی دندوناش اذیبتم میکرد برای همین نزاشتم ادامه بده . دوباره اونو خابوندم زیرو پاهاشو دادم بالا . از رو شرت شروع کردم به خوردن کسش . بیشتر دورو ورشو لیس میزدم . خودش که دوباره از خود بیخود شده بود شرتشو در آورد . گفت بخور برام . منم شروع کردم به لیسیدن . آروم میخوردمو میلیسیدم . بعد از یک دقیقه کسشو یکم از هم باز کردمو شروع کردم به زبون زدن به چوچولش و با انگشت باهاش بازی کردن . اونم هی میگفت آههههههههه آآآآهههههههه جییغغغغغغغغغغ اومممم اوففففففف بخور برام آآآآآآآآآآآآ آههههههه . بعد از تقریبا 8 تا 10 دقیقه ارضا شد . اینم بگم تنها اتفاقی که افتاد قبل از ارزا شدنش پاهاش محکم فشار داد رو کمرم و با دستش تختو محکم چنگ زد بد آروم شد و خبری از لرزشو این حرفا نبود . حالا نوبت من بود که ارضا بشم . بهش گفتم به پشت بخواب . اونم حرفی نزد ولی قشنگ میشد ترسو تو چهرش احساس کرد . سوراخ کونش کوچیک و ناز بود رفتم و کرم آوردم . بهش گفتم باز کون . اون هم دو طرف کونشو گرفت و باز کرد . خیلی حشری شدم وقتی سوراخ رو دیدم . خیلی ناز بود . کرمم مالیدم رو سوراخش خوب چربش کردم . آروم انگوشت کوچیکمو کردم تو سوراخش . دستشو ول کرد یه آِییییییییی گفتو دستمو گرفت . گفتم باید تحمل کنی . با حالتی پر از درد گفت خوب درد داره . بعد دستمو ول کرد . انگوشت کوچیکمو آروم آروم کردم تو بعد کشیدم بیرون . انگشت اشارمو کردم تو کرم و آروم کردم تو آروم آروم میکردم تو اونم هی میگفت آِیییییییییییییی . دردم میاد . بسه . انگشت اشارمو یه 30 ثانیه که تو نگه داشتم آروم شد . بد بدون اینکه انگشت اشارمو در بیارم انگشت بقلی هم آروم کردم تو . دردش اومد باز . بازم یکم صبر کردم بعد اینبار شروع کردم به عقب جلو کردن . اونم آه میکشیدو ناله میکرد تا اینکه کم کم به اینم عادت کرد . بعد سه تا انگشت کردم و حساب نالش در اود . یکم تول کشید ولی بلاخره ب 3 تا انگشت هم عادت کرد . دیگه حالا نوبت کیرم بود . دوست داشتم برام ساک بزنه باز ولی اگر میگذشت دوباره باز کردن کونش زحمت داشت . همونجوری که دراز کشیده بود کیرم چرب کردم نشستم رو پاش طوری که کیرم جلوی سوراخش بود . سر کیرمو گذاشتم رو سوراخش و یکم مالیدم . حسابی کیرم سیخ شده بود اول سعی کردم بدون کمک کیرمو بکنم تو ولی نشد . بعد با انگشت سر کیرمو فشار دادم توو که یهو یه جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ بلند کشید . گریش در اومد . خواهش میکرد بکشم بیرون . از یه طرف دلم براش سوخت ولی حشرم نمیذاشت . حدود یک دقیقه گذشت تا آروم شد و فقط سر کیرم داخل بود . بعد شروع کردم به فشار دادن . هر بار تقریبا یک سانت میکردم تو و میکشیدم عقب . اوونم جییغ میزد . میگفت آیییییییییییییییی . با دستش سعی میکرد سرعتمو کم کنه . تقریبا نصف کیرمو کردم تو بعد خوابیدم روش . همونجوری که نصف کیرم تو بود سینه هاشو با یک دست گرفتم و با دست دیگش شروع کردم به مالوندن کسش . خیلی آرومتر شد ولی هنوز درد داشت . همینجوری ناله میکرد تا بلاخره تمام کیرمو جا کردم تو . آههههههههههه میکشیدو ناله میکرد . از یه طرف مالیدن کسش خیلی بهش حال میداد از یه طرف هم درد بود که کم کم داشت کم میشد . بعد از اینکه احساس کردم عادت کرده دستامو گرفتم به سینه هاش و شروع کردم به تلنبه زدن . خیلی آروم . کیرمو میکشیدم عقب بعد دوباره تا ته میکردم تو اونم ناله میکردو آه میکشید . کم کم خوشش اومده بود . سرعتمو یکم زیاد کرده . دوباره جیغش شروع شد . هی میگفت آیییییییییییییی . آروتر . اووووفففففففففف . دردم میاد . سینه هاشو فشار میدادم . صدای آهش بیشتر حشریم میکرد . دیگه صدای تلمبه زدنم به وضوح شنیده میشد . اونم هی ناله میکرد . بعد از 10 مین احساس کردم آبم کم کم داره میاد . تلمبه هامو آروم کردم ولی شدید تر . آروم ارضا شدن بیشتر بهم حال میده . کیرمو میکشیدم عقب تا ته میکردم تو و فشار میدادمو هی تکرار میکردم اونم با تمام وجود ناله میکرد . بلاخر آبم اومد . کیرمو محکم فشار دادم تو و تمام آبمو خالی کردم تو کونش . خیلی داغ شد کیرم . دوتامون حسابی عرق کرده بودیم . همین که آبمو ریختم تو محم تو بغلم فشارش دادم اونم انگار که راحت شده بود یه آه طولانی کشید . یه 5 دقیقه ای توی بغل هم دراز کشیدیم بعد بلند شدم . به سختی میتونست بلند شه . بغلش کردم و با هم رفتیم حمام . بعد از دوش یکم بهتر شد ولی اینطور که بعدا گفت تا دو روز درد داشته . یه 4 ماهی با هم بودیم که 4 بار دیگه سکس داشتیم با هم و ولی با ماجراهای متفاوت و جالب . بعد هم دیگه با هم به هم زدیم آخه فکر کنم دوست پسر جدید پیدا کرده بود . اونجا هم که گفتم روش باز شد آخه با اینکه تو بغلم لخت بود ولی هنوز یکم خجالت می کشید .


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#332 | Posted: 10 Aug 2012 13:01

منبع شهوانی
اولین سکس من نوجوان با دوست دخترم

_________________________________

اسم من آرتین ، 13 سالمه اواخر سال 90 رفتم تو 14 سالگی و میخوام برم کلاس سوم راهنمایی خب از اینها که بگذریم ... من همین حدودا یک ماه پیش
من امتحان علومم رو دادم و از مدرسه اومدم بیرون ، ساعت 10 میشد تا اومدم زنگ بزنم که پدرم بیاد دنبالم ، دوستم گوشیمو گرفت گفت ول کن بابا با هم میریم ، گفتم باشه ...
بعد دیدم طرف خونه نمیره داره میره طرف مدرسه ی راهنمایی دخترا
گفتم :
ایول داش آرش حله میریم من تا ساعت 12:30 وقت دارم ..
تو راه که میرفتیم گفت آرتین از دوست دخترت چه خبر گفتم بابا با اون بهم زدم شارژی بود گفت غصه نخور ( جای تعریف نباشه ) تو پسر باحالی هستی پیدا میکنم واست ، بعد گفتم بیخیال نمیخواد خودم پیدا میکنم ، بعد ازش پرسیدم گفتم تابستون چه کلاسی میری گفت زبان و بدنسازی .... بعد گفتم باشه با هم میریم خلاصه همینجور حرف زذیم تا یه 10 دیقه ای شد و رسیدیم در مدرسشون بعد من یه نگاهی به دخترا انداختم دیدم نه چنگی به دل نمیزنن بیخیال بریم ... گفت وایسا دوست دخترم بیرون بیاد ... گفتم اهان باشه
تا اومد بیرون آرش بهم گفت اها اوناهاش بعد دیدم نه بابا سلیقش بد نیست گفتم اینا که دوتان کدومشون هردوتا خیلی چیزای خوشگلی بودن ولی فقط یکیشون مال اون بود اون خوشگلتره که چشاشم هفت رنگ بودو باید خودم تو تور میزدم...
من نمیدونم یهویی چطور شد ازش خیلی خیلی خوشم اومده بود تا تو راه که میرفتیم خونه ازش پرسیدم اون دوستشه گفت اره دوست دوست دخترمه بعد ازش خواهش کردم گفتم میشه شمارش برام بگیری ؟ ... گفت باشه سعیمو میکنم ...
حالا من رسیدم خونه ساعت 11:30 میشد خونه دوستم توی خونه های مهروزان ولی خونه ی ما یه 600 متری با اونا فاصله داره یه چند هفته ای گذشت و من هر روز بعد از امتحانا این کارم شده بود که با یکی از بچه ها برم جلو مدرسشون ...

اخراین امتحان بود با آرش رفتیم جلو مدرسشون یه یارویی با ماشین پراید ... ما که وایساده بودیم جلو مدرسه اومد پیشمون گفت شما اینجا هرروز چی میخواین ؟ .... ما هم با ترس و لرز گفتیم خواهرمون اینجاس وایسادیم منتظرش بعد یارو به از من پرسید گفت فامیلت چیه برم بپرسم شاید مرخص شده ... بعد ما گفتیم بگین مینا جمشیدی بعد یارو ماشینش گذاشت خودش رفت داخل .... ما زدیم به چاک من که رسیدم خونه بعد از ظهر ساعت 4 دوستم زنگ زد گفت اماده شو میخوایم جایی بریم منم گفتم کجا گفت بریم ثبت نام واسه کلاس زبان گفتم باشه بعد مادرم گفت کی بود گفتم دوستم گفت بریم کلاس زبان بعد مادرم گفت بگو امروز نمیشه باید بریم جایی بعد با هزار تا التماس بالاخره تونستم یکاریش بکنم بعد من لباسامو پوشیدم کفشمو واکس زدم به قول بر و بچ تیپ خفن زدما ادکلن و عطر و هدست و شلوار لی جدیدا کلا باحال بود تعریف از خودم نباشه .. .
ساعت 5:30 شد دوستم اومد با هم رفتیم جلو تاکسی تلفنی کنار تاکسی تلفنی تعمیرگاه بود توش یه افغانی ماشینارو تعمیر میکرد بعد به ما دو تا گفت بیاین من رو گذاشت تو یه ماشینی دوستمم جلو ماشین بهم گفت وقتی ما ماشینو هل دادیم دستیرو بکش بعد تا که وقتی دستی رو کشیدم و اومدم بیرون دیدم که هی وای من کفشام کثیف شده گرمم بوده عرق کردم یکمی خوشبختانه عطر داشتم تو جیبم دستمالم داشتم حل شد موضوع خلاصه سرتونو بدرد نیارم به تاکسی گفتیم یه ماشین میخوایم گفت الان میاد تا ساعت 6 الاف وایسادیم زیر گرما گفتیم پس چی شد میگه ماشین رو فرستادن پیش کلاس اشتباه فهمیدن نفهما Laughing out loud
خب بالاخره با هزارتا دردسر رسیدم اونجا ، ساعت حدودا 6:15 میشد رفتیم تو دفتر کلاس ثبت نام کردیم ( یه موقع فکر نکنین عکس و کپی شناسنامه و این چیزارو فراموش کردیم اینارم بردیم ) گفتن روز یکشنبه کلاستون شروع میشه گفتیم باشه و بالاخره نمیخوام داستان زیاد طولانی بشه با اینکه هنوز نصفشم نگفتم .... روز یکشنبه شد و ما یک تیپ خفن تر از اون زدیم و ارایشگاه هم خواستیم بریم موهامونو درست کنه دیدیم تعطیله گفتیم بیخیال
بعد که رفتیم تو کلاس زبان دیدیم اوهو داره میگه امروز کلاس لغو شده ما هم عصبانی برگشتیم خونه تا روز سه شنبه شد و با یه تیپ خیلی باحال و ارایشگاه هم رفتیم موهامونو درست کردیم و رفتیم ساعت 6:30 تو کلاس نشستیم چندتا از همکلاسیای دیگه هم نشسته بودن چندتا دختر هم بودن بعد تا کلاس شروع شد ساعت 6:45 میشد کلاس به خوبی و خوشی گذشت و تا از کلاس بیرون اومدیم دیدیدم روبروی کلاس یه ارایشگاه زنانه هست دیدم یه دختره ای ازش بیرون اومدم دیدم این همون خودشه که در مدرسه دیدمش و ازش خوشم اومد بعد دوستم بهم گفت بیا با هم بریم دنبالش ادرس خونشونو بفهمیم گفتم ول کن پسر دنبال دردسری ...
بعد دوستم زنگ زد به پدرش اومد دنبالمون مارو رسوند و روز چهارشنبه من به دوستام زنگ زدم گفتم بیاین با هم بریم امشب پارک یه کباب ترکی بزنیم تو رگ 6 نفر بودیم با تاکسی رفتیم فشرده شدیما ... Laughing out loud اخه پارک هم زیاد دور نبود رسیدیمو و شامی زدیمو کیفی کردیم پاستور هم اورده بودیم تا ساعت 10 ده و نیم فکر کنم میشد نشستیم جگورز هم داشتیم فردا شد دوباره با تیپ خیلی خیلی خیلی خیلی خن ها خدایی یعنی اگه من از اون موقع عکس میگرفتم همتون کیف میکردین بعد بازم ارایشگاه رفتیم ارایشگره رو میشناسم زیاد پول هم نمیگیره ولی خیلی جای تمیزیه بالاخره رفتیم سر کلاس و نشستیم دیدیم که اون دختره و دوست دختر دوست من با هم تو کلاس هستن یعنی واقعا کیف کردیما هم عجیب هم هم حال کردنی.... از اینجا داره کم کم شروع میشه ..... سرکلاس معلم وقتی بچه ها میان تو کلاس معلم در کلاسو قفل قفل میکنه بعد 10 دقیقه از کلاس گذشته بود حدودا و یکی از بچه ها دیر رسید و تا معلم رفت در کلاسو باز کن موقعیتی پیش اومد و من تونستم یه چشمکی بزنم کسی حواسش نبودا حالا شایدم دیدن نمیدونم والا .... کلاس که تموم شد من به دوستم گفتم خوش قول زود باش شماره اون دختره رو از دوست دخترت بگیر نصف شب میشد که دوستم بهم اس داد شمارشو منم که داشتم شبکه من و تو رو نگاه میکردم همه خواب بودن بعد اس دادم به دختره هرچقدر که اس دادم جواب نداد صبحش بهم اس داد گفت بله شما ؟ گفتم سر کلاس چشمک ... و همینجور رابطه مونو تا روز یکشنبه ردیف و داغ کردما به جای باریک هم رسوندم البته من گفتم که نمیخوام زیاد طولانی بشه یکشنبه هفته بعدش بودا یعنی 10 روز بعد .... چند ساعت قبل از کلاس دختره که اسمش ساناز بود بهم اس داد گفت امروز تو زنگ تفریح کلاس وقتی بهت اس دادم بیا پشت کلاس گفتم اوکی .... زنگ تفریح شد و بهم اس داد موقعیتش بود بعضیا تو نماز خونه بودن بعضیا هم پیش ابسردکن و بعضیا هم ....... من رفتم پشت کلاس بهم گفت آرتین تو از من خوشت اومده نزدیک بهم نبودیما چون من با اولم بود روم نمیشد زیاد گفتم اره بعد بهم نزدیک شدیم و دستشو گذاشت رو شونه هام و سرشو کج کرد و منم سرم رو کج کردم و چند ثانیه ای ازش لب گرفتم که بچه ها گفتن آرتین گفتم یا خدا دختره سریع رفت رژ لبشم طعم شکلات بود چی بود یادم نیس بالاخره به خیر گذشت و از اون موقع هی اس سکسی بهم میدادیم و بهش گفتم من مکان دارم اگه واسه سکس میخوای گفت گمشو مگه دیوونم گفتم باشه...
روز سه شنبه سر کلاس بودیم که دختره یه نامه بهم داد کسی ندید .... نامه رو تا اومدم بذارم تو جیبم اخه جیب شلوارم زیاد بزرگ نیست افتاد و همه دیدن گفتم چیزی نیست چک نویس ریاضیه بعد از کلاس که اومدیم بیرون من با بعضی از دخترای توی کلاس هم دوست بود و میشناختمشون یه پسره فکر کنم دبیرستانی بود با موتور بود اومد جلو کلاس وایساد موتورشو گذاشت اومد طرف من یقمو گرفت گفت ساناز چکارته که هی بهش نامه و اس میدی منم ترسیدم و گفتم فامیل دورمونه اخه زشت بدی پیش این همه دختر و پسر زشته ابروی ادم بره بعد دوستام اومدن گفتن ولش کن همون شب ساعت 8:30 به دوستام زنگ زدم و ماجرا رو تعریف کردم و گفتن پدرشو در میان دوستم نبود (آرش ) رفته بود خونه من با یکی دیگه از دوستام بود بعد رفتم خونه رفتم تو اتاقم دوستم زنگ زد گفت ما رفتیم پیشش گفتیم چرا آرتین رو اذیت کردین گفته شوخی کردم ...
فک کنم ترسیده بود
روز پنجشنبه من و آرش رفتیم سر کلاس معلممون فکر کنم عوض شده بود سر کلاس بود تا مارو دید گفت میدونم شما دوتا چیکار کردین دیگه نیاین سر کلاس بعد ما نمیدونیم چی شد اصلا ماجرا چیه همینجور در کلاس وایسادیم همه بهمون میخندیدن بعد معلم اصلیمون اومد و اون راهمون داد اصلا همچی قاطی شده بود خدا میدونه چی شده بود بعد روز جمعه همینجور به ساناز اس میدادم گفت اس نه زنگ بزن من رفتم تو حیاط زنگ بهش زدم هی گفتیم دوستت دارم و از این حرفا بعد بهم گفت نظرم راجع به سکس عوض شده گفتم خب باشه کی ؟ ولی کاندوم از کجا ؟ گفت هر وقت تو بگی بعد گفتم هر وقت خونه خالی شد خبرت میکنم به من گفت تو بیا خونه ما خالیه گفتم ساختمونه بده خبر میره صدا میره ول کن گفت اوکی... اخه اونا خونشون تو ساختمون بود .... بعدش یه حدود دو هفته ای شد و من هم برام چند بار موقعیت پیش اومد که ازش لب بگیرم و گرفتم 3 بار
مادرم کلاس داشت یه شهر دیگه نزدیک بود 40 دقیقه میشد
پدرم هم که بعضی وقتا تا شب سرکار بود خواهرم هم خونه ب خالم بوذ روستا من تنها بودم مادرم زنگ زد گفت امشب نمیام چون فردا کلاس دارم بعد پدرم هم که ساعت 5 اومد رفت گفتم کی میای گفت شام برات گذاشتم گرم کن یا سوپ درست کن واسه خودت من ساعت 10:30 یازده میام منم که از خودام زنگ زدم به ساناز گفتم الان میتونی بیای ؟ گفت دیوونه الان بیام به مادرم چی بگم ..؟ گفتم بگو با دوستات میری پارک گفت حالا بخاطرتو یکاریش میکنم اون روزم دوشنبه بود ....
ساعت 6:30 بهم اس داد گفت میخوام با تاکسی بیام خونتون کجاست ؟ ادرس دادم گفتم بیا ولی چند متر عقب تر پیاده شو تا راننده شک نکنه بعد یک ربع دیگه رسید و اومد داخل پدرم زنگ زد گفت شام میخوری یا برات از رستوران بیارم قلبم میزد بوم بوم بوم گفتم نه خوبه (با لرزش صدا ) گفت چرا صدات میلرزه گفتم الان حموم بودم کولر روشن بود گفت باشه مواظب باش ...
بعد ساناز بهم گفت چرا تلوزیون خاموشه گفتم ول کن شبکه های ++++ رو پاک کردیم ..... بعد بهش گفتم کاندوم اوردی ؟ گفت نه بهت کس که نمیدم گفتم اوکی بعد رفتیم تو اتاق من رو تخت خوابید ولی نمیدونم چرا تو حال بهم لب نداد رفتم روش ازش حدود 5 دقیقه ازش لب گرفتم منم چند روز پیش تو یاهو از بر و بچ پرسیده بودم کاندوم از کجا بیارم گفتن پلاستیک بکش دور کیرت بعد از لب گرفتن از ساناز جون یواش یواش مانتوی تنگشو در اوردم و سوتین نوجوانی پوشیده بود چیز باحالی بود ولی اونو باز نکردم اول با دستم مالیدم سینه هاشو یه خورده سفت شد ولی هر چی بود زیاد بزرگ و خوردنی نبود بعد اون شرت قرمزشو در اوردم و دوباره ازش لب گرفتم و سوتینشو باز کردم و سینه هاشو خورده همون موقع چوچولشو هم با دستم میمالوندم بعد با دست زد تو سرم گفت چرا تو لباستو در نمیاری گفتم تو درش بیار اول پیرهنمو در اورد و دید موی زیر بغل دارم و بعد شرتمو در اورد و خایمو مالید و گفت پسر چه کیری داری گفتم ساک بزن گفت نه خوشم نمیاد ساک بزنم بعد دیدم تخمام داره درد میکنه تپش قلبم زیاد گفتم بیا بریم دستشویی گفت باشه بریم رفتم نشستم رو توالت اونم جلوم ایستاد و من کسشو لیس میزدم همون چوچوله بعد تحریک شد و گرفت منو و باهم رفتیم تو اتاق و من رفتم یه پلاستیک فریزری برداشتم و پاهاشو باز کردم و میگفت آرتین تورو خدا نکن نه نه نه
بعد بازم چوچولشو با دست مالوندم و سر کیرمو گذاشتم داخل گفت آرتین نکن هم واسه من هم واسه خودت دردسر میشه دیم راست میگه هم تنگه هم پرده داره هم بده بیخیال بعد پلاستیکو انداختم تو سطل و هی کس خوشمزه و تراشیده شدشو لیسیدم هی پاهاشو میبست و باز میکرد هی میگفت اه اه اه ه اه نکن وایی وایی منم میگفتم اووم اووم
بعد من خوابیدم روش و گردنشو لیسیدم و یه لب دیگه ازش گرفتم
بعد من نشستم رو تخت و گفتم ساناز بیا خودش اومد رو نشست و کیرمو کردم تو کونش که وای نگو چه تنگه ولی خیلی خب بود تند تند بالا و پایین رفت منم با دست سینه هاشو میمالوندم و کسشو و بسختی گردنمو میبردم جلو تا لب ازش بگیرم و اونم هی ناله میکرد تا ابم میخواست بریزه در اوردم و ریختم روش بعد بهم گفت وایسا وایسادم اونم کیرمو مالوند و جلق میزد باهش بعد منم کسشو دست میگرفتم وای که چه حسی باحالترین لحظه زندگیم بود ساعت 8 هشت و نیم میشد که گفت آرتین من باید برم گفتم خواهش میکنم بمون گفت نه گفتم ساعت 8 تمومه گفتم باشه تا از رو تخت بلند شدیم سر هر دومون گیج میرفت انگار میخواستیم غش کنیم بعد با هم رفیتم یه حموم چند دیقه ای و اونجا هم همش به حال داد ولی من توان ایستادن نداشتم بدجور حالم خراب بودا .... بعدش رفت خشک کرد خودشو
ازش پرسیدم به خانوادت چی گفتی اومدی گفت گفته رفته استخر بعدم یه لب دیگه ازش گرفتم و زنگ زد تاکسی و رفت منم دوباره یه حموم دیگه رفتم تمیز و مرتب و بازم سرم گیج میرفت و تخمام درد میکرد ولی رفتم شام خوردم و خوابیدم و فردا بهم اس داد و هی از سکس دیشبمون میگفت و فرداش هم تو کلاس اینقد شاد بودم که نگو امیدوارم خوشتون اومده باشه تک تک جاهای باحالشو گفتم ..... همش راست بود بغیر از اسم ها و برخی مکان ها ..... تمام . .. . هنوزم با ساناز رابطه دارم این داستان تازه ی تازه بود ...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#333 | Posted: 12 Aug 2012 07:24

منبع شهوانی
اولین سکسم با رضا

سلام بچه ها اسم من یلداست
این داستان نیست بلکه واقعیته.من اولین باریه که اینجا داستان مینویسم
من حدودا بهار سال 1390 وقتی که مدرسه بودم زنگ که خورد و وقت رفتن به خونه بود{سال اخر دبیرستان بودم}حدودا نیم ساعت حیران شدم چون همش وقتی که به آژانس زنگ میزد دیر میرسید!
در این حین یه پسر با دو تا از دوستاش که روی موتور بودن وارد مدرسه شدن و یه شماره انداختن و رفتن
من خیلی کنجکاو بودم که ببینم این شماره مال کیه برای همین برش داشتم و ظهر که خونه رفتم باهاش تماس گرفتم
یه پسر برداشت که اول فکر کردم اشتباه گرفتم اینقدر صداش نازک بود که فکر کردم دختره و قطع کردم.خوشم نیومد اما باهاش ادامه دادم و گفتم که من همونیم که بهم شماره دادی
خلاصه وقت قرار شد و باهم قرار گذاشتیم و من ساعت 4 عصر رفتم حموم و راهی محل قرار شدم.
محل قرار یه پارک سنگی خیلی بزرگ بود که با ما خیلی فاصله داشت
خیلی حیران شدم تا محمد از راه رسید.وقتی منو دید لبخند روی لبش نشست اما من ازش خوشم نیومد چون خیلی بچه سال میخورد.
خلاصه کلی تو دلم خودمو لعنت کردم
رفتیمو با هم یه جا نشستیم و پسره ی پررو دست منو تو دستش گرفت.خوشم نیومد اما مجبور بودم لبخند بزنم
یه دفعه یکی از دوستاش بنام رضا برای محمد قلیون اورد!وای خدا نگو چه جیگری بود
موهای رنگ کرده لبای درشت چشای ناز ابروهای قشنگ
خیلی خوشگل بود و با یه صدای کلفت مردونه بهم سلام کرد و منم بهش سلام کردم
برای چند ثانیه بهم خیره شدیم که باز من نگاهمو ازش دزدیدم
رضا و محمد هم سن بودن اما رضا از محمد بزرگتر نشون میداد هر دو متولد 20 سالشون بود و منم 18 سالم بود
خیلی خوش اندام بود و خیلیم کم حرف!خلاصه شب شد و محمد و رضا منو تا کنار تاکسی همراهی کردن
وقتی که رسیدم خونه ی خالم{اخه مامانم رفته بود خونه خالم به منم گفت بیا اونجا}به محمد زنگ زدم و گفتم شماره ی دوستت رو بده میخوام بدم به یکی از دوستام!
شمارشو گرفتم و بهش زنگ زدم و گفتم فلانی منم و نمیخوام با محمد باشم حاضری با من دوست شی؟اونم قبول کردو من باهاش دوست شدم
یه مدت ندیدمش چون مامانم فهمید کجا رفته بودمو لو رفتم
یه روز بهش زنگ زدم{تو امتحانات خرداد بود}گفتم میخوام ببینمت اونم قبول کرد.
رفتم و اونم از نصف راه با موتور اومد دنبالم و گفت که با محمد دعواش شده سر من
خلاصه گفت بریم خونمون منم که هیچی نمیدونستم گفتم اره بریم نمیخوام تو خیابون باشیم
رفتیم تو اتاقش و درها رو قفل کردو اومد کنارم نشست
دیدم داره بد نگاه میکنه.اومد کنارم و دستشو انداخت دور کردنم گفتم چیکار میکنی؟گفت هیچی
یه دفعه دیدم داره لبشو میاره طرفم اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم
وای باور نمیکنید چی بود خیلی لباش ناز بودن منم با اینکه بلد نبود شروع کردمو لباشو چسبیدمو اینقدر مکیدم که از حال رفتم.همش در گوشم میگفت میخوامت عزیزمی نفسمی خیلی خوشحال بودم که تونستم رضا رو مال خودم بکنم
منو روی تخت خوابوند و کم کم لباسامو در اورد باهاش مخالفت کردم اما بزور منو وادار میکرد
خیلی قدرتش زیاد بود و من در مقابلش هیچ بودم و منو تسلیم خودش میکرد
لباسامو در اورد رفت روی سینه هام و همه سینمو تو دهنش میکرد و من تو اسمونا بودم
خیلی بهم حال داد چون اولین باری بود که به سینم دست میزدن و خوشو بهم میمالوند
منو به سینه خوابوند و یه چیزی زد به سوراخ کونم.از ترس داشتم میمردم خیلی سوخت که بعدها فهمیدم اسپری بی حس کننده بود
یه کمم به کیر خودش زد و کیرشو گذاشت در سوراخ کونم
تمام بدنم میلرز.
یکم که فشار داد تمام بدنم تیر کشید تا اومدم جیغ بزنم دهنمو گرفت و گفت هیس الان تموم میشه
وای خدا هیچ دردی تا حالا مثل این نداشتم خیلی درد داشتم اشکم در اومده بود اونم همش بوسم میکردو نوازشم میکرد
میگفت الان تموم میشه با یه فشار دیگه باز میخواستم جیغ بزنم خیلی خیلی درد داشتم فهیمیدم که کیرشو کامل تو کونم جا کرده
تو دلم به خودم نفرین میکردم که چرا اومدم!رضا حدودا 2 دقیقه تکون نخورد که دردم کم بشه اما فایده نداشت.کم کم و یواش یواش کیرشو تو کونم عقبو جلو میکرد کیرش خیلی بزرگ بود و من تحملشو نداشتم
خیلی خیلی درد داشتم. کم کم گریه میکردم و اه و ناله میکردم حدودا 10 دقیقه که گذشت دردم کمتر شد
من به سینه خوابیده بودم و رضا هم روی من خوابیده بود داشتم از درد میمردم
حدودا 1 ساعت طول کشید چون اسپری زده بود ابش نمیومد
خیلی اذیت شدم و با یه دستشم کسم رو می مالوند
من چند بار ارضا شدم چون هم گوشمو میخورم هم لاله ی گوشمو/با سینه هام بازی میکرد و همش لباش رو لبام بود
وقتی که تموم شد نمیتونستم بشینم چون کونم درد میکرد
تا 5 ساعت بعد اولین سکسم کونم درد میکرد و بعد رضا منو رسوند خونه و بعد این جریان چندین بار با هم بودیم 1 ساله که با هم دوستیم و الان چند وقتیه ازش خبر ندارم بزودی بهش زنگ میزنم تا دوباره روی ماهشو ببینم
جز رضا هیچکس تو زندگی من نبوده و من همیشه بعنوان اولین عشقم بهش احترام گذاشتمو با کسی نرفتم
این بود داستان اولین سکس من!
امیدوارم خوشتون بیاد.....


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#334 | Posted: 14 Aug 2012 05:42

منبع شهوانی
دوست دختر واقعا سکسی ام

سلام!من 22 سالمه و اهل یه شهرستانم که اسمش بماند!داستان از جایی شروع میشه که توی مغازه داداشم شروع به کار کردن کردم توی تابستان 3 سال پیش یعنی 19 سالگیم.
یه روز صبح زود که داشتم میرفتم مغازه چشمم به حیاط یه خونه خورد که یه دختر ناز و خیلی خوشگل داشت دکمه شلوارش رو درست میکرد!تا نافش مانتوش رو داده بود بالا که بتونه ببینه و دکمه ش رو درست کنه!حقیقتا فکرش رو هم نمیکرد که یه نفر صبح به این زودی رد بشه که بتونه ببیندش!وقتی داشتم نگاش میکردم متوجه من شد و زودی خودشو جمع و جور کرد و بعد اینکه من رد شدم امد دم در و یه نگاهی بهم انداخت!تعریف از خود نباشه به گفته اطرافیانم و دخترا من خیلی خوشگلم!
خوب بگذریم! دختره یه نگاهی انداخت بهم و منم یه دل نه صدهزار دل عاشقش شدم!خلاصه چند روزی یعنی نزدیک به 40 روزی من رو توی کف گذاشت که جوابم رو بده و به اصطلاح تور بشه!البته راستش رو بگم من چیزی از دختربازی بلد نبودم و کمی هم میترسیدم!یه شب بارانی داشتم برمیگشتم از مغازه و دیدم داره میره به مسجد و خودش تا من رو دید رفت توی یه کوچه خلوت و منم رفتم دنبالش و بهش شماره دادم و هر دو جدا شدیم و بعد یه ساعت زنگ زد و باهم کلی حرف زدیم!یه قرار ملاقات گذاشتیم و رفتیم توی کوچه پس کوچه ها و هر شب کارمون شده بود به ولگردی!
بعد چند باری که باهم رفتیم چون بهش قول ازدواج داده بودم با خیال راحت ازش یه درخواست هایی میکردم!مثلا بیا لب بازی کنیم و این کارا!من خیلی پسر ساده ای بودم و هر بار که بهم لب میداد فکر میکردم فقط بخاطر من لب بازی میکنه و اصلا لذت نمیبره!
یه شب یه جای خالی رو پیدا کردیم و دیگه امپرم رفته بود روی هزار و گفتم میخوام سینه هات رو بگیرم بعد کلی التماس گفت از روی لباس فقط میتونی بمالی!منم دیگه چیزی حالیم نبود و شروع کردم به مالش و دستش رو گرفتم و گذاشتم روی کیرم و گفتم برام بمال!اونم شروع کرد به مالش. جای همتون خالی یه ممه های اناری و نازی داشت که ادم رو دیوونه میکرد در این بین وقتی دیدم خیلی شهوتی شده گفتم میخوام دست بکنم توی کورستت و کمی گفت اینجا جاش نیست و از این حرفا اما چشما دیگه خمار شده بود و قبول کرد اولین بارم بود بدن یه دختر رو لمس میکردم. نمیدونستم باید چکار کنم الان ولی فقط روی سینه هاش زوم کرده بودم!شروع کرده بودم به خوردن سینه هاش که دستام رو گرفت و گذاشت روی کوسش!کوس قلمبه و تپلی داشت!منم مالیدن رو از زیر شروع کرده بودم و سینه خوردن رو هم از بالا!کمی که حال کردیم و ارضاع شدم دیگه تمومش کردیم و برگشتیم خونه هامون!خلاصه چند ماهی با این جور حال کردن گذراندیم که یهو یه فکر شیطانی به سرم زد!میدونید من بچه ی اخرم و مامانم 64 سالشه و پدرم 10 سال پیش فوت شده!من خیلی بچه مثبت و درس خون بودم توی دوران مدرسه و همیشه بچه های کوچه و محله میومدن پیش من که درسشون بدم حالا چه دختر چه پسر.
رفتم به مامانم گفتم که مامان عموزاده ی دوستم میخواد یه مدتی بیاد پیش من که درسش بدم و یه دختره که داره واسه کنکور میخونه. مامانم هم که زمینه داشت و کلی بهم اعتماد داشت و به قول معروف دوردونه اش من بودم مخالفتی نکرد!و داداشم که دبیر زبان و همیشه نبودش و سر کلاس بود رو راضی کرد!تنها مشکل من ابجیم بود که مجرده و دانشگاه بود پس تهدیدی واسه من نداشت!خلاصه با قبول اونا به زیدم قضیه رو گفتم!اون هم که همه چیز رو با ابجیش در میون میذاشت به صلاح اون قبول کرد.البته من گهگاهی یه شارژی هم واسه ابجیش که از خودش بزرگتر بود میخریدم که واسه این روزا همکاری کنه!
خوب اصل داستان از الان شروع میشه. دختره امد خونمون و 2 تا مزیت داشت اول اینکه دیگه نمیترسیدم که یکی ما رو ببینه چون توی خونه بودم دوم اینکه مامانم یجورایی نگهبان بود و هرکی زنگ در رو میزد جواب میداد و دیگه خیالم راحت بود.مامانم رو یجورایی قانع کردم که دختره خیلی خجالتیه و به هیچ وجه یهویی وارد اتاق نشه. رگ خواب مامانم رو بلد بودم و دیگه از این بابت هم نمیترسیدم.البته بگم که مامانم کاملا بهم اعتماد داشت چون خیلی مثبت و درس خون بودم.
خلاصه رفتم پیش زیدم و با خیال راحت نشستیم به حرف زدن و لب گرفتن و بهش گفتم که نترسه که کسی یهو بیاد داخل.کمی که لب گرفتم دوباره چشمم افتاد به سینه هاش و دوتاش رو گرفتم و سیر مالیدم و دست کردم توی کورستش و چیزی نگفت کمی که همینجوری مالیدم گفتم میخوام درشون بیارم و چیزی نگفت، وای خدا اینا چیه این دختره داره دوتا سینه ی ناز و خوشگل از هوس نمیدونستم چکار باید بکنم یبار بوسشون میکردم یبار لیس میزدم و اونم داشت بهم میخندید و گفت پس من چی منم به طرفش کج شدم و طوری که بتونه کیرم رو بگیره و اونم به سهم خودش رسید.خیلی حس قشنگی بود چون هم استرس نداشتم هم اینکه اونم استرس نداشت و مخالفت نمیکرد.کمی اینجوری حال کردیم که دختره فهمید من اینکاره نیستم و بلد نیستم گفت ببین فلانی من اصلا دوس ندارم که ساک بزنم ها چون حالم بهم میخوره.من این کاره نبودم اما خنگ هم نبودم و فهمیدم که میخواد ساک بزنه.باورتون نمیشه کیرم چندتا تکون تکون حسابی خورد و فکر کنم اونم خوشحالیشو اعلام کرد. منم زودی راست شدم و گفتم ببین مزه ی حال به همینه و کمی بخور اگه دید بده تکرار نکن.عاشق ناز کردن و نوچ گفتنش بودم یعنی یه نوچ که میگفت خیلی حال میکردم و خلاصه گذاشتمش روی لباش و بعد کمی ناز کردن دهنش رو باز کرد و گفت فقط همین یبار ها منم گفتم ایول و عیبی نداره همین یبار هم کافیه.
وای خدا این چه حالی بود کیرم رو تا نصف کرد تو دهنش و تمام موهای بدنم سیخ شد و یه حال عجیبی بهم دست داد و دیدم از زیر داره بهم نگاه میکنه و حس کردم داشت میخندید و فقط جلوی خودش رو میگره و گفتم چی شد ادامه بده و شروع کرد به مکیدن و عقب جلو کردن و توی این حال تمام فیلمهای پورنی که دیده بودم یکی یکی از جلوی چشمم رد شدن و به همشون فکر میکردم و دختره هم هرزگای میگفت بسه دیگه که من یه نازی ازش بکشم و منم کوتاهی نمیکردم.البته بگم که وقتی واسم ساک میزد اصلا ارضاع نمیشدم.یهو دیدم تمومش کرد و گفتم چی شد یکم دیگه ادامه بده و متوجه شدم خیلی حالش عجیب شده بود و به زور لب و لوچش رو جمع و جور میکرد و یهو شلوارش رو تا زیر باسنش کشیدپایین و با شکم دراز کشید و من دیگه اصلا باورم نمیشد میخواد بزاره که بکنمش اخه خیلی بچه ی ساده ای بودم و خیلی خوشحال بودم و هیچوقت خودم رو با این همه خوشحالی ندیده بودم!کون سفید و تقریبا بدون مویی داشت و همین الان از حموم امده بود بیرون.خیلی حشری شده بود و چیزی نمیگفت منم فهمیدم موقع بوس کردنش و مالیدن نیست دختره فقط کیر میخواد.سرش رو خیس کردم و گذاشتم روی سوراخش و اروم اروم شروع کردم به فشار دادن و فکر نکنم حتی سرش هم وارد شده باشه که ابم امد و ریختم روی کونش و یهو کمی عصبی و پریشان بلند شد و گفت اَه ارضاع شدی؟ منم گفتم نترس بازم میتونم بکنم، صبر کن الان بازم راست میشه و رفتم بیرون و کمی میوه و اب اوردم و خوردیم و دوباره خودش با دست راستش کرد و گفت تو بلد نیستی صبر کن خودم بشینم روش و منم هیچ حق انتخابی نداشتم چون هم این بهتر بود و هم بار اول گند زده بودم و خودش کونش رو خیس کرد و کمی واسم ساک زد البته ساک کنه فقط با دهنش خیسش کرد و خودم هم کمی سرش رو خیس کردم و امد نشست روش.کمی نشست روش و خودش دیگه بلد بود چطور بشینه و فشار بده که بره داخل و بعد دوسه دقیقه یهو حس کردم که کیرم تا وسط خیلی داغ شد و حس میکردم که کیرم داره میسوزه و گفتم چی شد و گفت هیچی دردم میاد و جواب سوالم رو گرفتم و گفتم عیبی نداره الان نرم میشه و دردش تموم میشه.گفت میدونم و دیگه رفته بود توش و الان دیگه نوبت من بود که خودی نشون بدم و منم کمرش رو گرفتم و گفتم همینجوری که بیرون نیومده چهار دست و پا وایسا و گفت باشه و همونجوری که کمرش رو گرفته بودم و مواظب بودم در نیاد چهار دست و پا وایساد و اولین فشار زندگیم رو اوردم بهش و کمی رفت داخل و گفت آی دردم میاد و فهمیدم که نمیگه نکن و گفتم دهنم خشک شده کمی تف بکن تو دستم که بمالم بهش و بره داخل و تف که کرد تودستم کیرم رو تا سرش بیرون کشیدم و از سرش به پایین رو خیس کردم و اینبار فشار که دادم راحت تر رفت داخل و البته کمی خودش رو کشید جلو فکر کنم از درد.چند ثانیه ای که اینجوری به ارومی شاک زدم متوجه شدم که داره همکاری میکنه و خودش هم عقب جلو میکنه.ای داد بی داد بازم داشت ابم میومد اما اصلا دوس نداشتم که تموم شه خوب بیرونش نکشیدم و همینجوری که شاک میزدم ابم رو هم ریختم و بیرونش نیاوردم نمیدونم باور میکنید یا نه اما همینجوری که داخلش بود کمی صبر کردم که بازم راست شه و شد و شروع کردم به شاک زدن و دیگه راست شده بود ولی ارضاع نمیشدم و گفتم دراز بکش و دوباره شروع کردم به کردن و دیدم بیحال بود و از گوشه چشمهاش بهم نگاه میکرد و منم همینجوری چند دقیقه ای کردم و در این بین یاد هر صحنه ای از فیلمها میفتادم عملی میکردم که گفت دیگه بسه باید برم ابجیم اس داده که داداشم سراغم رو میگیره.منم حرفی نداشتم و بغلش کردم و کلی بوسش کردم و ازش تشکر کردم و راهیش کردم.
روز بعد اس داد که استاد بیام گفتم قدمت رو چشم و امد خونمون و طبق معمول هماهنگ کردم با مامانم که هرکی امد بگو مسعود نیستش و اینبار که امد گفتم عزیزم اینبار کاملا لخت شیم و کمی گفت میترسم که یکی بیاد داخل و قانعش کردم که امکان نداره و حرفی نزد.خلاصه لخت که شدیم تازه فهمیدم که چه خبره و چه بدن سفید و نازی داره و سریع رفتم سراغ کوسش و الان اصلاح کرده بود و کلی خوش گل بود تپل و سفید البته وسطش صورتی رنگ.کمی که بوسش کردم نذاشت دیگه که لیس بزنم نمیدونم چرا ولی هیچوقت نمیذاشت واسش لیس بزنم و همیشه امتناع میکرد.همونجوری از جلو بغلش کردم و کیرم رو گذاشتم روی کوسش و شروع کردم با دستام مالیدن سینه هاش و ازش لب گرفتن.زبونش رو میکرد توی دهنم و خیلی حال میکردم.گفتم عشقم شروع کنیم و گفت بله و خودش کیرم رو گرفت و شروع کرد به خوردن که تشکری کردم که خودش موافقت کرده و گفت تو شوهرمی این کار وظیفمه و اینبار خوب تر ساک میزد.فکر کنم اموزش لازم رو پیش ابجیش دیده بود و اینبار تا ته کیرم رو میکرد توی حلقش رو خیلی حال میکردم .فقط برام جای سوال بود که چطوری 17 سانت رو راحت تا ته میکرد توی حلقش ولی من چکار داشتم به این کارا.اینبار خیلی حال میداد چون بلد بود باهاش بازی کنه و حشری ترم کنه و گفتم عزیزم بسه دارم ارضاع میشم و گفت پس بذار برات نیم جلقی بزنم که بازم کثیف کاری نکنی روی شورتم و کونم و منم موافق بودم و ارضاع که شدم گفت کمی میوه و شیرینی بخور که کارت دارم.کمی واسم شکلات اورده بود و میوه هم خودم اورده بودم و کمی که خوردم یه اسپری بیرون اورد و کیرم رو گرفت و کمی زد به زیر کلاهکش و کمی هم نزدیک خایم از زیر و یه حس عجیبی بهم دست داد و گفت برو کمی اب بیار و رفتم اوردم و گفت حالا بغلم کن...... دیگه اون پسر قدیم نبودم و هی میخواستم گازش بگیرم و هی دوس داشتم یه کارای عجیبی بکنم و بوی عطر عجیبی میومد و گفتم این بو چه بویی و گفت یه عطر زدم که خوش بو باشم و بیشتر حال کنی.کیرم راست شده بود اما نه مثل قدیما و هی میخندید و میگفت خدیجه ابجیم راست میگفت ها.حالم عوض شده بود و خیلی سکسی شده بودم و گفت بهم عزیزم ازم لب بگیر که کمی باهم اینجوری حال کنیم و امروز واست برنامه دارم و همینجوری که حال میکردیم و دراز کشیده بود نشستم روی سینه هاش و کیرم رو کردم توی دهنش و سیر ساک زد اما خبری از ارضاع شدن نبود و من هنوز توی حس بوی عجیب عطری که زده بود بودم که گفت بسه دیگه بکن و گفتم چشم.پاهاش رو زد بالا و چشمم افتاد به تاریخی ترین منظره زندگیم.یه کوس باکره و خوشگل با یه سوراخ کون قرمز و ناز و خاستم واسش لیس بزنم نذاشت و با دست سوراخ کونش رو مالیدم و با انگشت کمی بازش کردم و گفت عزیزم با کیر بکن توش باز میشه دیگه.منم همونجوری پاهاش رو گذاشتم رو شونه هام و کیرم و خودش گرفت و گذاشت روی سوراخش و کمی که فشار دادم یهو گفت صبر کن یادم رفت و دست کرد توی کیفش و یه پماد که تقریبا اندازه یه خمیر دندان بودن رو در اورد و گفت کمی بمال به کیرت و کمی هم به کون من و منم همین کار رو کردم و اینبار خیلی ناشیانه و دیوانه وار فشار اوردم و ندونستم که اینجوری نرم شده و کیرم تا نصف بیشترش رفت داخل و دیدم قرمز شد و چادرش رو گرفت تو دهنش که جیغ نکشه و ضایع نشه خیلی ناراحت شدم که اینجوری اذیتش کردم اخه خیلی دوسش داشتم و تمام زندگیم بود و معذرت خواهی کردم و گفت عیبی نداره باید میگفتم اروم بکن توش و کمی همینجوری وایسادم و میترسیدم فشار بدم که خندید و لبام رو بوس کرد و گفت عزیز دلم نترس و کمرم رو گرفت و به طرف خودش فشار داد و کیرم رو تو و شروع کردم به شاک زدن البته کمی که گذشت دیگه نمیفهمیدم چکار دارم میکنم و دیوانه وار شاک میزدم و اونم چادرش رو کشیده بود روی سرش و چیزی نمیگفت باور کنید انقدر بی هوا شاک میزدم که ارضاع نمیشدم و بعد مدتی خسته شدم و گفت پریسا زندگی چرا ارضاع نمیشم؟گفت واسه اون اسپری که زدم به کیرت.ناراحت نشو الاناست که دیگه ارضاع بشی و گفتم که این حال عجیب چیه و گفت واسه عطریه که زدم و چادرش رو برداشت و گفت عزیزم دوس داری این حس رو منم با یه باسه عاشقانه جوابش رو دادم و شروع کردم به شاک زدن و در این بین مامانم صدا زد بیا چایی ببر و گفت وای مسعود زود باش ارضاع شو دیگه چایی میخوام و گفتم من خسته ام شاک بزنم و درش اوردم و رفتم به دیوار تکیه زدم و امد نشست روش و دستش رو گذاشت روی شونه هام و شروع کرد به پایین و بالا رفتن که یواش یواش دیگه ارضاع شدم و گفت خوب بود.خوب دیگه جون نداشتم برم چایی بیارم اما با هزار جون کندن رفتم و چایی اوردم واسش و دوتا چایی رو خورد اخه من اصلا چایی نمیخورم.و گفتش که باید برم و 6 ماه کارمون شده بود همین که یه روز گیر افتادیم و وقتی که مشغول بودیم ابجیم که خدا لعنتش کنه مشکوک شده بود و سر زده امد داخل و وا ویلا شد و هفت ماه از خونه بیرونم کردن و داداش بزرگم منو برد خونش البته نذاشتم که صورتش رو ببین و یجوری فراریش دادم و بازم باهم دوست بودیم و یکی دوبار هم خونه داداشم خالی شدم و اوردمش ولی دیگه از هم دلزده شده بودیم و از هم جداشدیم!الان تنها اروزم اینه یبار دیگه بکنمش ولی دیگه میگه نمیام پیشت و واسه خودش بی اف گرفته و من فقط تنها موندم!
امیدوارم خوشتون امده باشه!


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#335 | Posted: 15 Aug 2012 09:00
من یه دوست دختر دارم به اسم راضیه که حدود 2 سال هست که با هم دوستیم و هم دیگه رو میشناسیم.همین چند روز پیش که با هم رفتیم بیرون بالاخره تونستم که حرف دلم رو بهش بزنم و راضیش کنم تا کف پاهاش رو بو کنم و بلیسم.توی این دو سال فقط با هم سکس دهنی داشتیم و من هیچ وقت از حسم به پاهاش چیزی نگفته بودم.تا این که چند روز پیش که با هم رفته بودیم بیرون من بالاخره از حسم بهش گفتم.اون هم اول راضی نمیشد ولی با اصرارهای من که میگفتم فقط همین یه بار امتحان میکنیم اگر خوشت نیومد دیگه این کار رو نمیکنیم اون روز راضی شد.اون روز توی ماشین بودیم و رفتم توی کوچه های خلوت وایسادم.اون روز راضیه از این کفش هایی پوشیده بود که پاهاش توشون کاملا معلوم بود و جوراب شیشه ای مشکی پاش بود.اجازه بدین از اول صحبت هامون رو براتون تعریف کنم.ما همیشه توی کوچه های خلوت وایمیستادیم که از هم لب بگیریم.اگه من میخواستم بیشتر از لب گرفتن پیش برم راضیه اجازه نمیداد و خودش رو کنار میکشید.اون روز وقتی نگام به پاهاش افتاد پیش خودم فکر کردم الان وقت گفتنه.بهش گفتم دیوونه توی این کفش ها معمولا جوراب نمیپوشن تا پا توش قشنگتر بشه.اونم اول گفت جوراب پوشیدم چون پاهام توی افتاب میسوزن و سیاه میشن.راضیه رنگ پوستش سفید بود و پاهای سفید و خوشکلی داشت و من همیشه توی کف پاهاش بودم.بالاخره باهاش صحبت کردم و گفتم جورابات رو در بیار.اونم جوراباش رو در اورد و گذاشت توی کیفش.در همین حین من صحبت لیسیدن پاهاش رو اوردم وسط.اخه دیگه طاقتم تموم شده بود.از این جا شروع کردم که ازش پرسیدم فوت فتیش میدونی چیه.اونم گفت نه.منم براش توضیح دادم که توی اینترنت باهاش آشنا شدم و خیلی تعریف شنیدم که میگن واسه هر دو طرف لذت خاصی داره.اونم گفت لابد تو هم الان از من همین و میخوایی؟منم گفتم بیا یک بار امتحان میکنیم.اگه خوشت نیومد قول میدم که دیگه حرفش رو نزنم.اونم گفت عمرا!
معلوم بود که خجالتش میشد و نمیخواست من پاهاش رو بو کنم.این حس رو همه دختر ها دارن.خلاصه من اینقدر اصرار کردم که راضی شد و گفت فقط دو دقیقه.منم بهش قول دادم دو دقیقه ای تمومش کنم.
راضیه پاهاش رو از کفش در اورد و حالت دو زانو صندلی جلو نشست.توی ماشین بودیم و بهترین حالتی که اگه کسی رد میشد نمیدید همین حالت بود که من سرم رو بزارم کف پاهاش و بو کنم و لیس بزنم.باورم نمیشد به ارزوم رسیده باشم.صورتم رو نزدیک پاهاش بردم و بینیم رو گذاشتم کف پاش و شروع کردم بو کردم.پاهاش واقعا عطر خاصی داشتن و از بو کردن پاهاش سیر نمیشدم!
بعد زبونم رو اوردم بیرون و گذاشتم کف پاش و شروع کردم لیسیدن.کف پاهاش سفید و تمیز بود فقط یه کم چرک لای انگشت های پاش یود که من با ولع چرک هاش رو خوردم.پاهاش یه کم مزه عرق میداد ولی شیرین بود.اینقدر پاهاش رو مک زدم که کف پاهاش از اب دهن من خیس شده بود و دهن من پر از عرق پاش بود.انگار راضیه هم بدش نیومده بود و گاهی اوقات آه میکشید.حدود 15 دقیقه من داشتم کف پاهاش رو میخوردم.واقعا نمیدونین چه لذتی داشت!اصلا نمیخواستم اون لحظه ها تموم میشد.من غرق بو و مزه پاهای سفید و خوشکلش شده بودم و توی این حال و هواها نبودم.هر چی از مزه پاهاش بگم کم گفتم.مزه عرق شیرین میداد و واقعا خوشمزه بود.اینقدر کف پاهاش رو لیسیده بودم که دیگه پاهاش مزه نمیداد.بعد از ربع ساعت راضیه خودش گفت بسه.منم که دیگه واقعا از کف پاهاش سیر شده بودم صورتم رو از کف پاهاش برداشتم.ازش پرسیدم چه طور بود؟جواب داد بد نبود.
ازش پرسیدم یعنی میتونیم دفعه دیگه هم این کار رو تکرار کنیم.اونم گفت شاید.
این یعنی جوابش مثبت بود.اون روز خیلی به من حال داد و چند بار که باهاش تلفنی صحبت کردم انگار راضی بود و میخواست دفعه های اینده هم این کا ر رو تکرار کنیم.از اون روز یک هفته میگذره و قراره اخره هفته دوباره با هم بریم بیرون.منم دارم لحظه ها رو واسه بوسیدن و لیسیدن پاهاش میشمرم.ازش خواستم که این دفعه که میاد سر قرار کفش اسپرت بپوشه تا پاهاش بیشتر عرق کنه و من اینبار بیشتر با پاهاش حال کنم.
     
#336 | Posted: 19 Aug 2012 15:06
مهران و هانیه
من مهران ۲۸ سالمه و متاهل قدم ۱۷۷ وزنم ۸۰ از کاشان و دوستم هانیه ۲۴ ساله دانشجو از کاشان با قد ۱۶۵ وزن حدودا ۴۷ سینه ها ۶۵ . کس همیشه تمیز و کون فوق العاده نرم بدون یه تار مو تو بدنش.
جریان از اونجایی شروع شد که تو فیسبوک با هم اشنا شدیم و اول فکر میکرد مجردم خلاصه یه مدت گذشت تا اینکه تو پروفایلم دید متاهل نوشته زنگید و هرچی از دهنش در اومد بهم گفت . خیلی خود تو حالم تا اینکه با مسیج خرش کردم و آوردمش تو راه . یه روز با مسیج بازی گفتم دعوتت کنم میایی خونمون اولش تریپ ناز رفت و بعد قبول کرد منم خونه رو به یه بهانه ای خالی کردم و اومد خونه من. نشستیم اول به صحبت و این حرفا بهد دستاش رو گرفتم و شروع کرد به نوازشش دیدم داره میلرزه آروم لبم رو بردم طرفش دیدم اونم اومد و یه لب جانانه داد بهم آروم دستم رو بردم رو سینه هاش رو میمالوندم براش و دکمه های مانتوش رو باز کردم و سینه های کوچولوش رو یه کمی خوردم بعد بلندش کردم و مانتو و شلوارش رو در آوردم و بردمش رو تخت.
شروع کردم باز به لب گرفتن . بعد به بغل حالت ۶۹ خوابیدم اون کیر منو میخورد و من کسش رو که نه نازش رو شروع کردن به خوردن لامصب همچین کیر منو میخورد که زنم اینجوری نمیخوره . تا ته میکرد تو دهنش
بعد که حسابی خورد گذاشتم لای چاهاش و شروع کردم به تلمبه زدن خیلی حال نمیداد با آب کسش که اورده بودم کونش رو خیس کردم و کیرم رو گذاشتم رو سوارخش آروم فشار دادم خودش رو داد بالا که راحت ببره منم تا ته کردم تو کونش وایییییییییییییییی چه حالی میداد . چه اه و دادی راه انداخته بود . داشت آبم میومد بهش گفتم بریزم تو کونت یا میخوری. گفت هرجور تو بگی . منم از خد ا خواسته گفت بخور آبم رو اونم قبول کرد . کیر رو در آوردم و گذاشت تو هنش شروع کرد به ساک زدن . داشت آبم میومد بهش گفتم تند تر زد آبم ریخت تو دهنش بعد همش رو فرو داد . تا الان تقریبا ۱۰ با کردمش چند بار هم تو خونه خودشون کردمش .
از همینجا بهش میگم خیلی دوست دارم هانیه
     
#337 | Posted: 24 Aug 2012 08:43

سکس غیر منتظره با پریسا

دوستان این داستان با تخیل و واقعیت ترکیب شده و اسم ها مستعار هستند.

من با پریسا تو نت آشنا شدم.اوایل آشناییمون زیاد با هم خوب نبودیم اصلا هم فکرشو نمیکردیم که ما یه روزی بتونیم با هم دیگه سکس داشته باشیم.
داستان من و پریسا از جایی شنیدنیه که....

اون شب من خیلی حالم گرفته شده بود.از اون روزای بود که همه چیز واست بد شانسی میاره.من اون شب با خونواده دعوام شده بود و با اعصاب خورد نشسته بودم پای کامپیوتر که شاید یکمی سرگرم بشم و یادم بره چی پیش اومده.
یاهو رو آن کردم و داشتم آف میخوندم که دیدم پریسا پی ام داد.
مکالمه من و پریسا:
پریسا:سلام.
من:سلام خوبی؟
پریسا:ممنون.منتظرت بودم
من :منتظر من؟:O
پریسا:آره میخواستم یه چیزی ازت بپرسم.
من:بپرس.
پریسا:میخواستم بدونم تا حالا با کسی سکس داشتی؟
کمی مکث کردم بعد جواب دادم:چطور؟
پریسا:بگو کار دارم.
من:خب آره.
پریسا:منم خیلی دوست دارم تجربه کنم .
من:چه جالب!چرا میخوای تجربه کنی؟
پریسا:به همون دلیلی که تو سکس کردی خب منم دوست دارم بدونم چه لذتی داره.

یکمی حرف زدیم و قرار گذاشتیم روز بعد تو پارک همدیگرو ببینیم.
(تا یادم نرفته بگم که خونه ما و پریسا اینا نزدیکه همدیگه اس.یعنی تو یه محله زندگی میکنیم)
خلاصه روز بعد رسید و من و پریسا راجع به سکس حرف زدیم.من هرچی بیشتر به پریسا از لذت سکس میگفتم تو چشماش بیشتر شهوت دیده میشد.تو همین حال و هوا بودیم که پریسا یکدفعه دستشو گذاشت رو کیرم و محکم گرفتش و گفت:میلاد میخوامش!!!منو میگی یه لحظه هم ترسیدم کسی ببینه هم شکه شده بودم و حال میکردم.دستشو از رو کیرم برداشتم و گفتم:اینجا که نمیشه یه روز بهت خبر میدم بیای پیشم.
اونم سریع قبول کرد.چند دقیقه بعد از پریسا خداحافظی کردم و به طرف خونه راه افتادم.تو راه همش سینه های قلمبه و کون گرد پریسا که از شلوار تنگ سفیدش چشمک میزد جلو چشمم بود.اون شب همش به فکرش بودم و به این که چطوری بکنمش و چیکار کنم که زودتر بیاد تا یه حالی بهش بدم.تو همین حال و هوا بودم که یکدفعه مثل اینکه خدا صدامو شنیده باشه تلفن زنگ زد و ما برای فردا ظهر ناهار خونه داییم دعوت شدیم.آقا تو کونم عروسی بود!!!
سریع تلفنو برداشتم و به پریسا اس دادم:سلام گلم یه خبر خوب واست دارم.فردا خونه واسه من و تو خالیه!!!
خلاصه سرتونو درد نیارم.من به بهونه درس و دانشگاه موندم خونه و خونواده رفتن خونه داییم.ده دقیقه بعدشم پریسا اومد.بیشرف یه شلوار قرمز پوشیده بود با یه مانتوی کوتاه مشکی که خیلی سکسی نشونش میداد.منم بی جنبه بازی در نیاوردم و راهنماییش کردم سمت پذیرایی.وقتی رو مبل نشست من رفتم واسش شربت درست کردم.رفتم پیشش و لیوان شربتو دادم دستش.یه جرعه از شربت خورد و بهم گفت:کجا مانتومو در بیارم؟منم اتاقمو نشونش دادم و رفت تا مانتوشو در بیاره.منم با خودم تجسم میکردم که بدونه مانتو چه طوریه و چی پوشیده.تو همین فکر بودم که دیدم یه پری با یه تاپ سبز جلوم وایساده!!!هیکل خوشگلی داشت سینه های معمولی با کمر باریک و کون برآمده.وقتی نیمرخ وایمیستاد برآمدگی کونش مثل دست انداز خیابونا بود!!!خلاصه این هلو اومد و نشست سر جاش و لیوان شربتشو از رو میز برداشت شروع کرد به خوردن که یهو یه ذره شربت ریخت رو سینه اشو راه افتاد و رفت وسط پستوناش!
پریسا با خجالت و انگار که هول کرده باشه گفت:دستمال میاری؟منم دیدم فرصت خوبیه گفتم دستمال میخوای چیکار؟بیا خودم پاکش میکنم!گفت چطوری؟گفتم بیا بگم!اونم پا شد اومد جلوم وایستاد منم دستاشو گرفتم و نشوندمش رو پام و لای سینه اشو لیسیدم!بوی ادکلنش و شربت خیلی شهوتیم میکرد پریسا هم انگار که خوشش اومده سرمو بیشتر فشار میداد لای سینه های خوشگلش.
دیگه کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد از رو پام بلندش کردمو تاپشو در آوردم و بعد سوتینش.سوتین رو که در آوردم دو تا سینه توپی شکل داشتن نگام میکردن!منم با لیس زدن و مکیدنشون داشتم به حاصبشون حال میدادم.دیدم پریسا نمیتونه وایسه و خیلی حشری شده.دستشو گرفتمو بردمش روی تختم.انداختمش رو تخت و خودم خوابیدم روش و شروع کردم به خوردن سینه هاش.پریسا آه و ناله میکرد و پاهاشو رو تخت میکشید معلوم بود خیلی حشریه.منم وقتی اینو دیدم رفتم رو لباش و ازش یه لب تپل گرفتم.از گردنش شروع کردم به ها کردن و بوسیدن تا رسیدم به پستوناش.پستوناشم دوباره خوردم و باز شروع کردم به بوسیدن تا رسیدم به کسش که زیر شلوار قایم شده بود.منم تند تند دکمه و زیپ شلوارشو باز کردم و شلوارشو در آوردم و رفتم از انگشت پاش بوسیدم تا رو کسش.کسشو یکمی از رو شرت مالیدم و بوسیدم و لیسیدم تا اینکه دیدم خیلی وضعش خرابه و خیلی حشری شده.شرتشو در آوردم مثل دیوونه ها شروع کردم به لیسیدن کسشو چوچولش.پریسا داشت دیوونه میشد و همش قربون صدقه ام میرفت.دیگه دیدم خیلی داره پررو میشه و بلندش کردم و گفتم نوبت توئه.اونم پا شد و شلوار و شرت منو در آورد و کیرم که مثل سنگ سفت شده بودو کرد تو دهنش.اولش خوب ساک نمیزد و دندوناشو میکشید رو کیرم اما بعد یادش دادم.خلاصه لیسید و مکید که احساس کردم آبم میخواد بیاد.کیرمو از دهنش در آوردمو مالیدم به کسش.با این کار خیلی حال میکرد و بدنش میلرزید.داشت ارضا میشد.منم کسشو مالیدم و آبش اومد.بعد بهش گفتم:عشقم حالا دیگه نوبت توئه بهم حال بدی.اونم گفت باشه اما بلد نیستم بگو چیکار کنم.منم دمر رو تخت خوابوندمش و یکمی با سوراخ کونش بازی کردم و انگشتمو میکردم تو کونش تا راه باز کنه اما لامصب انقدر تنگ بود که انگشت به زور جا میشد.دیدم فایده نداره!رفتم کرم آوردم و مالیدم رو سوراخشو دوباره اون کارارو تکرار کردم.سوراخش که جا باز کرد خوابیدم روشو کیرمو گذاشتم دمه سوراخشو آروم آروم کردم تو.
صدای آه و ناله اش بلند شدم و میگفت درش بیار خیلی درد داره اما مگه من اونموقع حالیم میشد؟مثل دیوونه ها کیرمو میکردم تو و در میاوردم میدونستم خیلی دردش میاد اما من حال میکردم.یکمی اینطوری گذشت تا اینکه کیر مبارک قشنگ جاشو پیدا کرد و دیگه از درد آنچنانی خبری نبود.وقتی که کونش باز شد من خوابیدم رو تخت و بلندش کردم بهش گفتم رو کیرم بشینه.اونم چون فیلم سوپر زیاد میبینه فهمید منظورم چیه و اومد و کیرمو کرد تو کونش.اینطوری درد دو برابر کمتر میشه و مرد خیلی بیشتر حال میکنه چون کیر کامل میره داخل.گرمای کون پریسا مثل آتیش جهنم بود.داغ داغ.پریسا خودش بالا پایین میرفت و منم با سینه هاش بازی میکردم خیلی از این کار خوشش میومد و گاهی وقتها که خسته میشد یکمی بلند میشد تا من بتونم بکنمش.وقتی من کیرمو بالا پایین میکردم خیلی بهش حال میداد اما درد میکشید.چند دقیقه به این حالت گذشت که من احساس کردم آبم داره میاد.بلندش کردم و خوابوندمش رو تخت و پاهاشو گذاشتم رو شونه هام و کیرمو کردم تو کونش.اینطوری کیر کامل میره توحتی واسه خایه ها هم جا هست!اما دختر یا زن خیلی درد میکشه اما دوبرابرم حال میکنه.خلاصه یه دقیقه ای اونجوری گاییدمش تا اینکه آبم داشت میومد و چون میدونستم اگه بریزم تو کونش میترسه و میخواد بچه بازی در بیاره کیرمو در آوردمو رفتم رو پاهاش نشستم و آبمو ریختم رو سینه هاش.خیلی حال میکرد و همش میگقت:جوووووووووووون چه دااااغه!
منم از حال رفته بودم و مث جنازه کنار پریسا دراز کشیدم.

از اون روز به بعد رابطه منو پریسا روز به روز بهتر و صمیمی تر و داغتر میشد و هروقت موقعیت پیش میومد ما سکس میکردیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#338 | Posted: 26 Aug 2012 07:37

آرمیر و عسل

سلام خدمت همه دوستان
آقا منم گفتم تنها خاطره سکسیمو بگم دیگه شرمنده اگه نگارشو از این جریاناتمون زیاد جالبناک نیست....
اسمم آرمیر 26 سالمه اهوازی هستم...این سکسمون بر میگرده به 2 سال پیش وقتی 24 سالم بود..من زیاد توی نت بودمو با دوستام سر تالکو از این جریانا زیاد کل مینداختیم البته کسی هم میخورد به پستمون زیاد میپیچوندیمو میخندیدیمش..بعضی هاشونم واقعا پا میدادن..اون موقع جی.اف داشتم...خلاصه توو نت بودیمو از بیکاری با بچه ها داشتیم سر تالک گیری رقابت میکردیم..که یه دختره که البته بعد فهمیدم زنه به من پی ام داد و چسبید به ما..منم که اولین بار بود توو نت با کسی آشنا میشدمو بهش یه جورایی پا میدادم.ازش خوشم اومد دیگه بعد کلی حرف زدن شمارشو داد گفت همین الان منتظرم زنگ بزن منم زنگ زدم بهش قرار فردارو گذاشتیم.البته 50% گفتم سرکاریه نرم.به دوستم گفتم.گفت نمیمیری که برو اومدیمو نپیچونده بود.منم دیدم همچین ضرر نمیکنم دیگه فردا صبحش زنگش زدم رفتیم سر قرار میدان الم(دانشجو)..اونجا دیدمش اندامش خوب بود اما یه خورده قدش کوتاه بود..خدایی هم سینه داشت هم قمبل رفتم جلو سلام دادمو سوار ماشین شد.یه دوری زدیمو بسنی هم دادم به خوردش.مثلا از من خوشش اومد.فکر کرد بچه مایه دارم.ماشین ماله داییم بود که گرفته بودم.بعدش هم آوردمش جلو آپارتمانشون پیادش کردمو رفت منم رفتم خونه.هنوز فکر میکردم دختره.اون روز هرچی زنگ زدمو مسیج دادم جوا نداد با خودم گفتم بستنی میخواستی این همه خودتو زحمت دادی دیگه مطمئن شدم پیچونده .که شبش بود که مسیج داد ببخشید عزیزم من شوهرم پیشم بوود..یه لحظه هنگ کردم موندم چی بگم اون شبم با کلی مسیج بازی گذشت تا فردا صبحش باز رفتم پیشش..توو پارک ساحلی کلی حرف زدیم بهم گفت میتونی 50 تومن بدی لازم دارم گفتم باشه فردا بهت میدم اما خدایی نداشتم یه هفته بود بدجوری به بی پولی خورده بودم باز نذاشت ببوسمش فقط دستشو میداد من..منم خیلی ازش خواستم اما نشد آخر سر قاطی کردمو گفتم: نامردیه این تو با شوهرت عشق و حالتو میکنی بعد من حق ندارم حتی ببوسمت منم نیاز دارم وقتی با منی باید به منم توجه کنی...دیدم قیافش عوض شد بلند شد خداحافظی کرد رفت...

نشستم همونجا پشیمون که چرا اون حرفو زدم نمیخواستم از دست بدمش میخواستم هرطور شده باهاش بخوابم...رفتم خونه شب بود مسیج داد فردا بیا خونمون 50 تومنو هم بیار گفتم باشه فقط فردا باید 50 تومنو از دوستم بگیرم بدم..خودم الان ندارم قبول کرد...مطمئن بودم که فردا روز منه کلی خودمو تمیز کردم براش توو دوستام من قدبلندترینشون هستم وزنمم بد نیست 187 قدمه وزنمم 59.60 کیلو میشه دوستایی که اینو میخونن و خصوصیتایی مثل من دارن خودشون میدونن که نثبت به سنشون یه ذره بیس از اندازه کیرشون بلنده کلفتیشم معموله نمیدونم فکر کنم یه 18-20 سانتی میشد..الان ولی به 20 میرسه..خلاصه فردا رسیدو من رفتم جلو آپارتمانشون.البته بگم که شوهرش استاد دانشگاه بودو صبح تا 3 بعد از ظهر دانشگاه بود..بهش زنگ زدم اسمش عسل بود زنگ زدم گفتم اونور خیابون وایسادم جلو آپارتمان گفت بیا اینور جلو بهت دست تکون میدم میبینی..رفتم جلو هرچی نگاه کردم کسیو ندیدم زنگ زدم بهش گفتم بابا کجایی پس کلی نشونی داد که از پشت پنچره پیداش کنم که دید نمیشه کس خلم پنجره رو باز کرد دستشو آورد بیرون..حالا دیگه میدونستم کجای ساختمون باید برم..توو محوطه مجتمع بودم گفت بیا بالا با گوشی داشتیم حرف میزدیم آدرس میداد توو راه پله بودم رسیدم جلو درشون گفت برو بالا الان همسایه رویرویمون میاد با زنش میره میبیننت دیگه رفتم بالا یه 5 دقیقه ای منتظر شدم اینا اومدن رفتن ساعت تازه 8 شده بود صبحونه هم عجله داشتم یه سیب خوردم که بو نده دهنم..اولین بار بود دیگه کولی هول بودمو استرس هم داشتم..رفتم جلو در نذاشت درو بزنم بازش کرد..قلبم یه جوره بدی میزد یه تاپ سبز روشن پوشیده بود با یه شلوارک تا بالای زانو زودی سلام کردو لبمو بوســیـد منم همکاری کردم زودی بیخیال شدیم.کفشمو درآوردم رفتیم نشستیم توو سالن جلوم بود داشتیم میخندیدیم نمیدونستم چیکار کنم از یه چیزه دیگه داشتیم حرف میزدیم دید من کاری نمیکنم بلند شد دستمو گرفت گفت بریم توو اتاق بردم اونجا نشستیم رو تخت یه تلویزیون جلو بود..انگاری از قبل آماده کرده بود فیلمو گذاشت که حال منو خراب کنه..خرابم شدم شهوتم بالابود سرم پیج میرفت...همه بدنم بیحال بودن دوست داشتم رو لباش خالی کنم استرسمو..خداروشکر باز خودش اومد جلو زل زد به من دوتایی میخواستیم دیگه نتونستم خودمو بگیرم لبامو چسبوندم به لباش..وای خداا هیچ وفت یاد نمیره سکسمو الکی از دست دادمش..همینجوری که لبی همو داشتیم مک میزدیم شروع کردم مالیدن سینه هاش بزرگ بودن همونجوری که میخواستم توو دستم جا نمیشد اما هر دفعه که میمالیدم با لبای بستش یه آه میکشید...دیدم خرابتر از منه بلند شد جلوم تاپشو با سوتینشو درآورد آخ چه سینه های خوردنی داشت بعدش شلوارکشو درآورد ظاهرا شرت نپوشیده بوود..

وای اولین بار بود یه کس لخت جلو میدیدم بی اختیار کیرم سیخ میشد اومد منو خوابونت رو تخت..خوابید روم اول کلی لبای همو مک زدیم بعد سینه هاشو داد بخورم واای چه نرمو باحال بودن یکیشو میگرفتم توو دستم میمالیدمو اون یکیو با نوک زبونم سرشو لیس میزدم سعی میکردم هرچی توو فیلم های پورنو دیده بودم اجرا کنم..آه ه ه میکشید و میگفت آرمیر جونم بخورشوون محکم بخورشوووون...بدجوری حرفام حشریم میرد حسایس سینه هاشو خوردم تا ولم کرد اومد از رو شلوار کیرمو مالید و گفت واای چه کیری داری ..بعد با کمک هم درش آوردیم...یادم نمیره لبای نازشو که گذاشت سر کیرم انگاری رو زمین نبودم یه نرمی و قلقلک خاصی سر کیرم حس کردم چشامو بستمو سعی کردم تمام لذتشو تجربه کنم.آروم اومد پایین این قلقلکو دور کیرم که میومد پایین حس میکردمو سر کیرم حالا یه جای گرمو خیس بود آرومو حرفه ای این کارو میکرد هر بار که میومد تا سر کیرمو باز میرفت تا پایین همه بدنم مور مور میشدو اون حس همه بدنمو میلرزوند..آروم آروم تندترش کرد دوست داشتم فحشش بدم ..هر دفعه که میخورد بدون اینکه دسته خودم باشه یه آ ه ه ه ه بلند میکشید واییی عسل منی عشقم کیرم ماله توئه همشو بخور خوشگلم..آ ه ه ه..با حرفام هم اون حشریتر میشد هم من..کیرمو گاید تا ولش کرد.بهش گفتم آماده عزیزم گفت آره آزمیر جونم کیرتو میخوام نامد میدونست چی بگه حشریم کنه..خوابید گفت اینجوری دوست دارم منو بکنی چیزی نگقتم حسابی حشری بودم..پاشو باز کرد بگی 1 دونه موو تو بدنش نداشت چه برسه به کس نازش فوق العاده بود اومدم روش خوابیدم یه خورده سعی کردم سوراخ کسشو پیدا کنم اما نشد کیرمو که میمالیدم کلی حال میداد دید نمیتونم پیدا کنم خودش کیرمو گرفت گذاشت جلوش گفت آمادست عزیزم اینقدر حول بودم که نفهمیدم چطوری کردم توو کسش یه لحظه بدجوری داغ شدم..واای داشتم کس میکردم منی که اصلا توو فکرش نبودم حالا کیرم تووی کس یه خوشگل بود..چشامو بستم کیرمو نگه داشتم..عسل صدام زد آرمیر جونم نمیخوای منو بکنی باز اومدم توو حس و حال سعی میردم که تند تند بکنمش اما توو فیلما که دیده بود اول آرو میکردن حتما یه دلیلی داشت کیرمو آروم کشیدم عقب انگاری کسش نمیذاشت بکشم یه هس مکشی داشت که روی پوست کیرم درون کسشو میکشید که دیوونم میکرد آوردم عقب باز آرو کردم تووووش چه کس تنگی خدایی تنگ بود عالی بود..یه آ ه ه ه ه نازی کشید و تهش گفت کیرتو میخوام منم توو حسو حال داشتم آه میکشیدمو آروم میکردم..کیرمو یه خورده تندتر کردم توو آ ه ه ه ه عسل منی خوشگلم...ازم میخواست حرفای سکس بزنم...گفت تندترش کن آرمیر جر بده کس تنگمو آره ه ه ه کسم تنگه ه ه کیرتو میخواااد جرش بدی بکن توووووش کیر خوشگل و تازتو میخواااام بکن بکن بکن...کسمو بکن آ ه ه ه ه رو زمین نبودم داشتم تند تند میکردم پاهاشو آورده بود بالا همونجوری که میوخاستم هر دفعه که میزدم سینه هاش کلی بالا پایین میشدن دستشو بالای تخت گرفته بود منم داشتم کس سفیدو خوشگلشو جر میدادم..بعد اینکه کردمش از جلو گفتم میشه از عقب بکنمب..گفت تا حالا ندادم اما باشه...بوسش کردمو قبول کرد...بچه ها باور کنین نه میدونستم بی حسی چیه که بزنم به کیرم نه کاندوم تاخیری..اما خدایی آبم دیر اومد یه 15 دقیقه داشتم میکردمش..بعد به حالت چهار دستو پا(سگی) خوابید گفت من آماده ام فرمانده رفتم جلو سر کیرمو گذاشتم جلو سوراخ کونش تازه از اون نما کسشو دیدم محشر بووود سر کیرمو حل دادم بدنو دردسری رفت تو تعجب کردم من شنیده بودم به زور میره!!!حالا کونش تنگتر بود و گوشتالو تر یه حس باحاتری داشت اما خوبی کسش این بود که خیس بود و داغتر تا ته ته کردم توووش آ ه ه ه...چندبار بدجوری آه کشید فکر کنم بدجوری اذیت شد..اما از اینکه میدیدم تا ته کیرم توو کونشه کلی حال میکردم..دلم سوخت اینجوری آه کشید گفتم عسل جونم میخوای درش بیارم به یه زوری گفت نه دیگه اینجوری که گفت دلم سوخت درش آوردم باز خوابیدو من رفتم روش کیر درازمو کردم توو کس تنگ و داغش یه آ ه ه ه خوشگل کشید کفتم جووووون عروسکم دیدی کیر آرمیر کوچولو کستو پاره کرده فدات شم کیرم الان توشه نگاش کن عسلم آ ه ه ه جنده خودمی اونم حشری آره کیر طلای منی آرمیر کیرت مال منــــه واسه کسه منه جر بده عسلتو عشقتو بگا ا ا اه ه ه ه کوس مفت گیرت اومده پارش کـــــن دیگه دست خودم نبود داشت آبم میومد بهش گفتم عسل داره آبم میاد گقت درش بیار در آوردم بردم جلوش با دستش گرفت تند تند و محکم کیرمو مالیــــد آ ه ه ه ه ه ه ه ه ارضا شدمو همه آبمو ریختم رو سینش که اونم همزمان دیدم چشاشو بسته و هی میگــــه جو و و و و ون اینارو باید بریزی تو کسم تهش هم یه آ ه ه کشید که فکر کنم ارضا شد بلند شدیم اون رفت حموم خوشو بشوره منم رفتم دستشویی کیرمو شستم ...

اومدم توو اتاق نشستم لبه تخت لخت اومد جلوم یه باری سریع نشست رو کیرمو تند تند 2.3 بار بالا پایین شد بعد بلند شد گفت دفعه بعد اینجوری بهت کس میدم گفتم چشم خوشگل الان باز استرس پوله اومد سراغم الکی گوشیو گذاشتم رو گوشم که مثلا دارم با دوستم حرف میزنم عدشم بهش گفتم که دوستم پایانه نمازی منتظره من باید سریع برم پولو ازش بگیرم که میخواد بره ..گفت باشه گلم برو تا منم بیام...بوسیدیم همو سریع از در زدم بیرونو دویدم میترسیدم که کردمش اما راضی هم بودم که دیگه پیشه بچه ها میتونم کلی پز بدم که آره منم کس کردم...گوشیمو خاموش کردمو رفتم توو پارک نیم ساعنی نشستمو بعد رفتم خونه گوشیمو روشن کردم کلی بدو بیراه مسیج کردو دیگه رفت...افســــــــــوس که الکی از دست دادمش...و نگران که اینجوری پیچوندمش گناه داشت...اما خدایی بچه ها من خودمم نمیدونستم چیکار میکردم...کاااش اون روزا بر میگشت بهش میگقتم الان ندارم که بدم ..یا باهام میموند یا هم نمیموند..شاید هم بیخود فکــر کردم واسه پول سکس با من داشته...اما ممنون بخاطر لطفی که به من کرد اما من نامردی کردم...الان دیگه شرایطم فرق میکنه دوست دارم باز ببینمش هرچی که بخواد بهش میدم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#339 | Posted: 26 Aug 2012 07:40

خاطره اولين سكس من با غزل

سلام بچه ها
من سهيل دانشجوي عمران
تو يكي از كلان شهر هاي ايران درس ميخونم
اولين باريه كه ميخوام واستون بنويسم
دوران دبيرستان داستان ميخوندم،ولي از وقتي رفتم دانشگاه ديگه وقت نبود،الان دوباره حوس كردمو اومدم
چند تا از خاطرات دوران دانشگاهم رو واستون مينويسم،اميدوارم فوشم نديد چون باره اولمه...
ببخشيد پررررر حرفي كردم
اما داستان:
منم عين خيلي از جوون هاي اين مملكت سال٨٨ بود كه رفتم دانشگاه دوس دختر نداشتم،ببخشيد ها خيلي تو كف بودم،سال اولو رفتم خابگاه.چند ماهي از ورودم به دانشگاه نگذشته بود كه يكي از دوستام يه دختريو بم پيشنهاد داد،منم با كلي استرس رفتم جلو بش پيشنهاد دادمو قبول كرد،اسمش مژده بود،دختره قد بلندو تقريبا جذاب(البته واسه من كه اولين دوس دخترم بود)
يه ٢ ماهي با هم بوديمو خيلي با هم جور شديم ك گير داده بودبيا خاستگاريم،كلي باش حرف زدمو فايده نداشت،صبح تا شب كارمون شده بود دعواو...
زندگيمو به هم ريخته بود،گند زده بود به دوران دانشجويم
شماره دوست صميميشو داشتم،اسمش غزل(مستعار) بود،غزل با مژده ١٨٠ درجه فرق داشت،دختره فوووووق العاده جذابو مهربوني بود
هرررچي ازش بگم كم گفتم ،تقريبا سبزه،با قد حدود ١٧٠،هررررچي از اندامش بگم كم گفتم،تو دانشگاه كه راه ميرفت تمام پسرا ميخ كوب ميشدن بش ،لامسسسب بد كونو سينه ي داشت...
خلاصه كم كم با غزل جورشدم،غزلم از من بدش نميومد،من جون خوشتيپي هستم،قدم ١٨٧،سبزه،دماغ عمليو،با مو هاي بلند...
بعدا ها بم گفت از اول منتظره بوده كه برم بش پيشنهاد بدم وقتي به مژده دادم شكّه شده..
خلاصه منم كلي مخ زني كردم كه تو خيلي از من سريو من از اول تو رو خواستمو جرات نكردم بت بگمو خواستم از طريق مژده بت نزديك شمو...از اين كس شعرا
خلاصه سرتون رو درد نيارم فك ميكردم تو دنيا هيييشكي اندازه من شاد نيستو همه دنياا مال منه،مني كه تا چند ماه پيش تو كف صداي يه دختر بودم الان با شااااااخ دانشگاه بودم،تو خيابون كه راه ميرفتيم ملت نگامون ميكردن،منم از اينكه ملت تو كفه دوس دخترمن كيييف ميكردم
نگيد بي غيرتمو ...نيستم ب خدا
فقط وقتي ميديدم پسرا با ماشين هاي ٥٠،٦٠ ميليوني دونبال طرف مننو، اون با منه و بم خيانت نميكنه حال ميكردم...
خدايش منم ديگه به هيچ دختري نگاه نميكردم.چون خداااي دخترا مال من بود...
اون ترم دانشگاه جفتمون گند زديم،من معدلم ١٢/٠٣ صدم شدو اونم يه كم بيشتر..
چون از صبح تا شب با هم بوديم،يه كافي شاپ گير اورده بوديمو از ١٠ صبح تا ٤ بعد از ظهر با هم بوديم،وااااي دنيا مال ما بود
كم كم بش نزديكتر ميشدمو عين باقي رابطه ها يه س ي نياز هاي جديدو جفتمون حس ميكرديم..
كم كم اندامش،لباش،سينه هاش هي جلو چشم بودن،وقتاي باش حرف ميزدم يا اس ميدادم از اندامش تعريف ميكردمو اينكه دلم ميخوادشو...(ميترسيدم بش بگمو از دستش بدم،ولي فهميزم اونم ١٠٠٠ برابر من حشريو محتاج من)
ديگه هر جا ميرفتيم كارمون شده بودلب گرفتنو حال كردن با بند هم،از دانشگاه گرفته تا كافي شاپو سينما،حتي كوچه پس كوچه هاي پشت خوابگاهو....(ادم وقتيتو كف باشه از هررر جاي استفاده ميكنه،ميدونم واسه همتون پيش اومده)
خلاصه چندماهي گذشت تا از شانس فوووووووووق العاده توپه من كه همه بم ميگن سهيل خرشانس مامان بزرگه غزل راهي كربلا شد كه الهي دردو بلاي امام حسينو باقي اماماو اسلامو صداام حسين حتي بخوره تو سره من كه اون شبا رو واسه منو عشقم جور كرد...
مامان بزرگ غزل طبقه پايين خونه اينا بود،غزلم به دختر عموش كه پايه بود گفته بود بياد اونجا تا ٢ نفري بيان پايين و منم برم شبا...
غزل ي خانواده ٥ نفره داشتن كه باباش نظامي بودو مامانش خانه دارو يه اجيه كوچولو با يه داداش ك ١ سال از ما كوچيكتر بود...
هزااااار تا نقشه كشيديم تا داداش جونش پايين نيادو من برم كه البته چند شبيو توله سگ اومدو كير كرد تو اعصابمون...
شب ساعت ١٠،١١ ميرفتمو صبح ساعت ٦،٧ بر ميگشتم
اولين شبي ك گفت بيا رفتم حمومو كلي به خودم رسيدمو يه اژانس گرفتمو كلي خرتو پرت گرفتمو رفتم...
خونشون رو ميدونستم كجاست،چند بار تا دره خونه باش رفته بودم..
اروم درو باز كردو رفتم تو،واااي خدا چي ميديدم
همون جا داشت ابم ميومد،غزللل من چي شدده بود
وااااااااااااااااي
ارايش خوششگلي كرده بودو يه شلوارك نازو يه تااپه نازو...
الانم بش فك ميكنم كيرم راست ميشه
فقط نگاش ميكردمو هي ميگفت چته ادم نديدي؟زشت شدم؟گفتم ديوووونه از تو بهتري وجود نداره،اومدم لبامو بخوره نذاشتم گفتم حيف تو ني با من باشي!!!دستمو گرفتو با يه اشوووه ناز گفت ديونه!!بيا كارت دارم امشب
رفتمو با دختر عموه سلامو احوال پرسيو رفتيم تو اتاق مامان بزرگ كه الهي ١٥٠ سال عمر كنه،يه شوهر توپ امام حسين واسش گير بياره..
تا رفتيم تو اتاق پرييد بغلمو شروع كرد خوردن لبامو عين ديوونه ها لباسامو در اوردو بدنمو ليس ميزد،اصلا فك نميكردم غزلم اينقد تو كف سكس بام باشه،هي ميگفت كجااا بودي تا حالا عشقه من،واي ميخوامتو...
منم كلي باش ور رفتمو عشقو حالو..
جاتون خاليه،يه لحظه تصور اولين سكستون رو بكنيد بعد دركم ميكنيد كه چي ميگم
بعد لخت كردن هم فقط نگاش كردم،وااااااااااي چي ميديدم،يه بدن خوشگل،بدون مو،با سينه هاي فوووق العاده خوردنيو خوش فرم،يه كون بي نظير كه بعد ي قوس نااز از كمرش شروع ميشد،يه كسه بي مو خوشگل كه ادم دلت نميومد دست بش بزني،پدر سگ ميدونست چيكار كنه،يه عطر سكسي زده بود به تمام بدنش كه ادمو ديونه ميكرد،نخوره مست شدم،شايد بگيد دا ه كسسس ميگه ولي به ولله تك بود همه چيش
افتادم روشو شرو كردم خورنش،١ ساعتي فقط همو خورديمو از اين كار لذت ميبورديم،چون باره اولمون بود،وقتي دست كرد تو شرتمو كيره راست شدمو ديد يه اوووووف گفتو گذاشت تو دهنش،اي پدره كيرمو در اورد با دندوناش..
جفتمون هرچي بلد بوديم از خوندن داستان بودو ديدن فيلمو تجربه عملي نداشتيم..ولي داشتيم واسه لذت بردن جفتمون تمتم سعيمون رو ميكرديم
واي من سينه هاي روميخورم كه فكر خوردنشون داشت ديونم ميكرد،لب هاي رو چند ساعت خوردم كه واسه خوردن چند دقيقه ايشون تو يه محيط جز كوچه و كافيشاپو سينما حاضر بودم جونمو بدم..
خلاصه ساعت داشت حدود ٣ ميشدو ما تو بغل هم چند بار ارضا شده بوديم ولي مگه ول كن بوديم ،كيرمو گذاشتم لاي كسش كه عيين چشمه ازش اب ميومدو اروم عقب جلو ميكردم رو كسش كه صداهاي غزل از خودش در مياورد ديونم ميكرد،كل اتاق پره ااااي اوووووي عشقم بود،كه مژده داد زد ارووم تر تا پليس نيومده كه جفتمون زديم زيره خنده..
ابم اين بار دير تر اومدو كلي تو بغلش حال كردمو تمااام بدنشو كبود كردم كه غزل گفت تا ٣ هفته مجبور شده تو خونه پيرهن بپوشه كه نبيننو...
ساعت حدود ٦ بود كه صداي اذان ميومد،مام همچنان مشغول خوردنو حال كردن...
ك گفت بسه برو تا ١١ شب،منم كه داشتم ميمردمو ولي بازم كلي شوق داشتم قبول كردمو داشتم ميرفتم كه اومد دمه درو بازم كلييي لب گرفتو جفتمون حشري شديمو همون جا تو تاريكيه راه رو همو ارضا كرديم
زنگ زدم اژانسو رفتم دره خوابگاه زنگ زدم يكي از بچه ها اوند درو باز كردو رفتم تا ٤ بعد از ظهر خوابيدم
از ١١ شبي كه مامان بزرگ(بي بي) نبود ٧ شبشو اونجا بودم
بهترين شباي زندگيم بود


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#340 | Posted: 29 Aug 2012 14:07

سکس با مرضیه زیر بارون

سلام به همه ی کسایی که داستان میخونن و فش نمیدن.این داستان واقعیه هر کی باور نمیکنه از همین اولش نخونه بهتره.اسمم رامینه .آذریم و شاید تایپ کردنم با لهجه ی آذری باشه.من تقریبا شش ماه پیش با یه دختر به اسم مرضیه آشنا شدم که اولش به زور تونستم بهش شماره بدم.از اون دختر افاده ایا بود و بلند کردنشم سخت.وقتی شماره رو گرفت اولش از کیوسک بهم زنگ زد و بعد به زور با گوشیش بهم زنگ و اس میزد.قرار شد بیاد سوار ماشین بشه تا بیشتر همو بشناسیم و از نزدیک با هم حرف بزنیم.
خلاصه یه روز عصر کلاسشو کنسل کرد و اومد با ماشین من رفتیم بیرون.زیاد نمیتونستم داخل شهر برم و همون اطراف شهر یه چرخی زدیم .تو ماشین که نشست بیشتر حواسم به لباش و پاهاش بود.آرایشم کم کرده بود.اینم بگم که 21 سالش بود و منم 25.بیشتر دختر رومانتیکی بود و همش از عشق و عاطفه و ازدواج حرف میزد.منم که میدونستم واسه ازدواج نمیخوامش و همش فکر خوردن لباش و سینه هاش و ... بودم.کیرمم بلند شده بود و از شلوار لی یکم معلوم میبشد . تی شرتمو انداختم رو شلوار دیده نشه.بهش گفتم من فعلا به ازدواج فکر نمیکنم و فقط قصدم دوستی و عشق و حاله.اولش از این حرفم بدش اومد ولی بعدش دیگه باهام کنار اومد.خلاصه اون روز بعد از یه ساعت بردم سر کوچشون و رفت خونشون.حتی دستم ندادیم به هم چه برسه به بوس و لبو ...من تو خونه همش فکر این بودم که چجوری لبامو به لباش برسونم.
بهش چند تا اس ام اس دادم که توشون از لب و بوس و این جور چیزا بود.دیدم عکس العملاش عادیه.بعدش دلو زدم به دریا و گفتم که دفعه بعد اگه سوار ماشین شدی من میخوام دستاتو بگیرم و بوست کنم.گفت که با دست موافقم ولی بوس نه.گفتم آخه من دوستت دارم چجوری دووم بیارم و بوست نکنم.؟ گفت حالا بعدا باشه فعلا زوده.منم فرداش باهاش قرار گذاشتم .ساعت 5 عصر بود که اومد سوار شد.با خجالت بهم دست داد و منم دستشو گرفتم و چند دقیقه دستاش تو دستام بود.همینجوری داشتیم خیابونارو چرخ میزدیم.گفتم میشه دستمو بذارم رو پاهات اینجوری اروم میشم.گفت باشه.ولی یکم ترسیده بود.دست راستمو گذاشته بودو رو روناش و با دست چپم فرمونو گرفته بودم.هر وقت دنده عوض میکردم و بازم دستمو میذاشتم رو پاهاش دستمو بالاتر میبردم.احساس میکردم پاش عرق کرده.همش تو کف لبو سینه هاش بودم.نمیدونم اون چه حسی داشت.سر بحثو باز کرد و بهم گفت چند تا دوس دختر داشتی و با چند نفر رابطه داشتی و از این جور حرفا.
منم که تا حالا فقط دو تا دوس دختر داشتم و این سومیش بود .بهش گفتم که من فقط دو تا دوس دختر داشتم و دوبار لب و سینه خوردم فقط.اینو که گفتم تعجب کرد و کفت حالا فکر میکنی دو بار کمه؟!!!!
گفتم لبای تو از اون دو تا خوشگلتر و خوردنی تره.گفت اینا مال شوهرمه .گفتم از گجا معلوم من از لبات خوشم اومد و شوهرت شدم.گفت هر وقت شوهرم بشی مال تو میشه.هوا هم خیلی ابری شده بود و منم از خدا میخواستم بارون بگیره بلکه تو بارون بشه لباشو خورد.بارون دیگه داشت میبارید و از ابرا معلوم بود که یه ساعتی میخواد بباره.منم فقط دستم روا پاهاش بود و از آینده و ازدواج باهاش حرف میزدم.
دیدم بارون شیشه های ماشینو بخار میکنه و توی ماشین کمتر معلومه و تو یه کوچه خلوت راحت میشه لباشو خورد و حتی بتونم کونشم بکنم.کونش از اون کونای ژله ای بود و وقتی را میرفت آدمو دیوونه میکرد.بارون شدیدتر شده بود و ما همینطور یه ساعتی میشد که داشتیم از این خیابون به اون خیابون میرفتیم.یه خیابون بود که قبلا چکش کرده بودم و کوچه هاش بزرگ و پر از درخت و معمولا خلوت بود جون میداد واسه شلوغ کاری.رفتم همون خیابون و همون کوجه وسطاش ماشینو نگر داشتم و گفتم بذا بارون بند بیاد بریم.برف پاک کنو نزدم تا داخل ماشین دیده نشه.دستاشو گرفتم و گفتم میشه دو تایی بریم پشت ماشین؟گفت نه تو کوچه تابلو میشه.گفتم کسی نیست من این کوچه رو میشناسم.با صد تا خواهشو تمنا بردمش صندلی عقب ماشین.چسبیده بودم بهش و دستاش تو دستم بود گفت چرا اومدیم عقب؟بارونم که بند نمیاد .گفتم من خیلی دوستت دارم و این شاید آخرین باره که همدیگرو میبینیم.گفت منم ازت خوشم اومده و پسر خوبی هستی.گفتم میخوام از رو لبات چند تا بوس کوچولو بردارم البته اگه اجازه بدی.گفت آخه من بلد نیستم از این کارا.(تو دلم گفتم کیرم تو کون هر کی دروغ بگه)گفتم آخه نداره دیگه .آروم لبامو بردم طرفش آونم سرخ شده بود و خجالت میکشید.دیگه لبام با لباش یه بند انگشت فاصله داشت.اون یه بندم خودش اومد جلو و بالاخره لبام چسبید به لباش و داشتم زیر بارون لباشو میخوردم.اونم خوشش میومد و حتی زبونشو با زبونم بازی میداد.بعد چهار پنج دقیقه که لباشو خوردم گفتم سینه هاتم خیلی قشنگه.گفت دیکه روتو زیادتر نکن فقط لب.بازم لبمو بردم طرفشو اینبار میخواستم سینه هاشو بمالم.همینجور که داشتم لباشو میخوردم دستمو بردم طرف سینه هاش دیدم چیزی نمیگه و آروم دستمو گذاشتم رو سینه هاش و لمسشون کردم.لذت لب خورردن با مالش سینه هاش چند برابر شده بود .اونم داشت حال میکرد و بعضی وقتام اطراف ماشینو نگا میکرد تا کسی نیاد.اون موقع فقط دو تا ماشین از کوچه رد شد که نمیدونم مارو دیدن یا نه.ولی فک نکنم چون شیشه های ماشین بخار بود و بارونم هنور شدید بود.
......یه زبع تو ماشین بودیم و درست و حسابی خوردمش.احسا س میکرم عشقش نسبت بهم زیادتر شده.بعد گفت دیرم شده و برسونمش خونه.وقتی رسیدیم سر کوچشون یه بارم لباشو بوسیدمو رفت.شب بهش اس زدم که امروز چطور بود؟گفت حس خوبی داشتم و تجربه خوبی بود.منم گفتم دوس داشتم همه جاتو لیس بزنم ولی روم نشد بهت بگم.اونم گفت راستش منم همین حسو داشتم.دیکه تو دلم گفتم که دفعه بعد کارتو میسازم.بهش گفتم دوس داری غیر از لبام کجاهارو بخوری؟گفت همه جا.گفتم مثلا؟گفت دیگه نمیتونم با اس بگم.قرار شد فزدا عصر اگه بازم بارون بیاد بریم بیرون.منم از صبح فردا انتظار بارونو میکشیدم که دیدم حول و حوش ساعت 4 هوا بدجوری داره ابری میشه.خیلی خوشال شدم و بهش اس زدم که بارونم مثل اینکه با ما دوس شده.اونم نوشت : آره خدا کنه بباره.ساعت 5/30 دیگه بارون بارید و بهش زنگ زدم که کجایی؟گفت دانشگام .گفتم تا بارون بند نیومده بیا .گفت باشه یه ربع دیگه کلاس تموم میشه.یه کرم خونه بود اونم برداشتم که شاید لازم باشه.!رفتم جلو دانشگاشون و سوارش کردم.ایندفه بارون و تگرگ با هم میبارید و شدید تر بود.منم که خوشحال از بارش باران.دوس داشتم سیل بیاد حتی...!
ایندفه دیگه راحتتر بودیم و با اس ام اسا زمینه سازی کرده بودم.از همون اول که سوار شد لباشو بوسیدم. .دستمم رو پاش بودو ایندفه با کسش میلیمتری فاصله داشت.بازم خیسی کسشو احساس میکردم.هرچند شلوارش جین بود.پاهاشم بهم چسبونده بود دستم لای پاهاش مونده بود.خیلی حس خوبی بود.کیرم داشت از جا کنده میشد.ایندفه بردم نزدیکای باغمون اطراف شهر بود.اون کوچه دیگه تابلو شده بود.کنار باغمون از بارش بارون خیس و گلی شده بود نمیشد پیاده بشیم.بارونم که میبارید هنوز.دیگه زده بودم به سیم آخر کیرم داشت منفحر میشد.بازم رفتیم صندلی عقب و شروع کردیم به خوردن هم.لباشو خوردم و اونم یه دستش پشت گردنم بود.دست دیگشو گرفتمو آروم گذاشتم روی کیرم .اونم آروم داشت کیرمو میمالید.منم با یه دست کسشو میمالیدم و با یه دست سینه هاشو از رو مانتو میمالیدم .خیلی حس خوبی بود.صدای بارونم لذت کارو بیشتر میکرد.خیسیه کسش از رو شلوارش معلوم بود.زیپ شلوارمو باز کردمو یکم شلوارمو کشیدم پایین .با دیدن کیرم چشاش گرد شد و خندش گرفت.یه 14 سانتی میشد و بنظرم کوچیک بود کیرم.البته نسبت به کیرایی که تو فیلما میدیدم.گففتم تو هم مانتوتو در آر شلوارتم مثل من بده پایین تا راحت شیم.دکمه های مانتوشو باز کرد و منم شلوارشو باز کردم و تا نصفه کشیدم پایین.زبونمو به سر سینه هاش میزدم و این خیلی حال میداد بهش.کم کم به فکر کونش افتادم.از کوس خوردنم اصلا خوشم نمیاد و اونم مجبور نکردم کیرمو بخوره.گفتم میخوام از پشت بهت حال بدم قول میدم که دردتم نیاد.گفت آخه شنیدم خیلی درد داره.گفتم نه کرم آوردم و این کارمونو راحت میکنه.رو صندلی دراز کشید و هنوز مانتو وشلوارم تنش بود.شلوارو یکمم کشیدم پایین و اول کونشو با دستم بررسی کردم.سبزه بود خیلی تنگ.همش فکر این بودم من که بار اولمه چجوری کیرمو توش جا بدم؟!یاد فیلما افتادمو یکم با کسش بازی کردم و یه ذره از آب کوسش اومد بیرون و با سر انگشتم اونو مالیدم به سوراخ کونش.خیلی حال میداد.انگشتمو میکردم تو کسش که گفت بیشعور دخترما یه وقت پاره نشه.گفتم نترس با انگشت که پاره نمیشه.خیلی حال میکرد وقتی کسشو لمس میکردم.دیگه وقتش بود کونشو بکنم.از کرم مالیدم سر کیرم یه مقدارم زدم به سوراخ کونش و با آب کسش قاطی کردم.انگشتمو چند بار کردم تو کونش تا راه واسه کیرم باز شه.ولی حیف که کاندوم تاخیری نیاوردم.اصلا یادم نبود.خیس عرق شده بودیم هردومون.از یه طرفم شیشه های ماشین بالا بود و گرمارو بیشتر میکرد.چند بار که با انگشت کونشو باز کردم و مرضیه خانمم آخ و اوخ میکرد و میگفت خیلی دردم میاد زود تمومش کن بریم.منم سر کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونشو روش دراز کشیدم.گفتم کونتو بده بالا تا راحتتر بره توش.اصلا وارد نبودیم فقط از فیلما تقلید میکردیم.سر کیرم به زور رفت تو.داشت یواشکی جیغ میکشید و این بیشتر تحریکم میکرد.دیکه داشت جا واسه کیرم باز میشد.آروم آروم کیرمو فرستادم تو که صداش زیادتر شده بود و با یه دستش صندلیه جلورو محکم چنگ میزد.کیرم که توش جا شد آروم شروع کردم به عقب جلو کردن کیرم.تو عمرم اینطوری حال نکرده بودم.فقط نگرانیم این بود که یکی اینجاها باشه و مارو ببینه که خداروشکر بارون کارمونو راحت کرده بود.یه هفت هشت دقیقه تلمبه زدم و دیگه آبم داشت میومد.مرضیه هم کم مونده بود اشک از چشاش بیاد.بیچاره خیلی سعی میکرد صداش در نیاد ولی نمیشد.آبمو همونجا تو کونش خالی کردمو اون خوشش نیومد.یکمی هم ریخت بیرون کونش که با دسمال پاکش کردم.بدنم خیلی بی جون شده بود.بهش گفتم برگرد و لبامو گذاشتم رو لباش و یه چند دقیقه همینجوری افتادم روش .اخه بدنم خالی شده بود و خیلی بی حال بودم.گردنشو لیس زدمو گفتم خیلی حال داد ایول.معذرت که دردت اومد.ایشالا دفه بعد بهتر میشه.گفت نه خوب بود منم خوشم اومد.خجالت میکشید.ولی خوب ارضا نشده بود.چون یه دستش رو کسش بود.من پیاده شدم و اونم خودشو جم و جور کرد و رفتیم شهر .تو راه گفت اگه بارون نمیبارید چیکار میکردی؟به شوخی گفتم که میموند واسه زمستون تا برف بیاد.موقع پیاده شدن سر کوچشون یه لب کوچیک ازش گرفتمو رفت.این آخرین دیدار من و مرضیه بود.واقعا ازش خوشم اومده بود و لحظات خوبیو باهاش داشتم.بهش گفتم که امیدوارم خوشبخت شی و منم عروسیت دعوت کنی.این حرفم ناراحتش کرد و دیگه باهام تماس نگرفت .ولی من هر رور به گوشیش زنگ میزنم الانم شاید این داستانو میخونه.امیدوارم داستانم خوب باشه و لذت برده باشین.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 34 از 62:  « پیشین  1  ...  33  34  35  ...  61  62  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.