| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 46 از 90:  « پیشین  1  ...  45  46  47  ...  89  90  پسین »  
#451 | Posted: 22 Jan 2013 12:33

بوس می خوام

سلام داستاني كه من امروز ميخوام تعريف كنم بر ميگردد به چهار ماه پيش
من با پسري دوست بودم اون رفيقم اسمش امير بود مغازه هم داشت ، منم مثل اين بي خانمانا هميشه دم مغازه او پلاس بودم. همسايه مغازه امير كتاب فروشي بود كه مدتها دنبال يه شاگرد دختر ميگشت، تا اينكه اون شاگرد اومد و اونجا مستقر شد، من بار اولي كه دختررو ديدم خيلي مهرش به دلم نشست تا اونجايي كه ميخواستم برم خواستگاريش اما يه چيزي از درون ميگفت پسر تو هنوز كيرت به كس ماليده نشده آخه چه زني چه كشكي تا اينكه با دختره طرح رفاقت ريختم و مخشو ريختم تو فرغون.با دختر دوست شدم اسمش هانیه بود. مرضه دختر گرم مزاجي بود اهل حال بود، بعد از يك هفته كه براشش خرج كردم و گفتم كه ميخوام بگيرمت گفت بغل ميخوام منم مثل ديوونه ها بغلش كردم گفت بوس ميخوام منم بوسش كردم

تا اينكه يه روز اوم خونمون يعني دعوتش كردم خونه خالي تا يه حالي قبل ازدواج بكنيم اونم راحت و بي چون و چرا اومد، من گفتمميخوام زود بمالم لاش و تمومش كنيم جاتون خيلي خالي بود اونم هماهنگ بود گفت باشه، من لباساشو درآوردم سينه هاش مثل هلو چشمك ميزد واي الان يادش افتادم كيرم داره ميتركه حسابي ماليدم و گذاشتم لاي سينه هاش اونم اين كيرمو بالا پايين ميكرد و ميماليد به سينه هاش. بعد لخت لختش كردمو نوبت اون بود كه لباساي منو دربياره، اونم لباسامو دراورد و كيرمو گذاشت تو دهنش انگار صد سال ساك زن بوده همچين اين كيرمو ساك ميزد كه داشت آبم ميومد. حسابي مالوندمشو كيرمو گذاشتم لاي پاهاش اونم حسابي كسش خيس شده بود و خودش كيرمو با دست گرفت و گذاشت لاي كسش حسابي مالوندم اما حال اساسي نميداد ولي يه نگاه به من كرد و گفت ميخواي بكني توش گفتم اره گفت من كسم حلقويه بكن تا تهش، منم جو زده شدم و محكم كردم تو كس نرمو گرمش اونم جيغ ميزد من محكم تر ميكردم اون جيغ ميزد داد هردومون تو آسمون بود واي چه حالي ميداد من تنتند كيرمو تو كسش هل ميدادم اونم حال ميكردو خودشو محكم به من ميزد تا كير كلفتم تو كسش جا بشه واي انقدر زدم تو كسسش تا آبم داشت ميومد اونم گفت همشو ميخوام بخورم من تا آبم اومد در آوردم و كردم تو حلقش تمام آب كيرمو بدون اينكه بياد بيرون خورد بعد يه ليس كشيد به تمام كيرم واي من داشتم ميمردم ولي اون هنوز حشري بود با اينكه حال نداشتم ولي اونروز 4 دست ديگه كردم از كونم كردم بزي كردم سگي كردم شتري كردم ولي هيچي مثل اون دفعه اول كه كسشو جر دادم نبود.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#452 | Posted: 23 Jan 2013 09:06
حال کردن تو پارکینگ
سلام. اسم من علیرضا و 17 سالمه . داستانی که می نویسم مال پارساله. اون موقع که 16 سالم بود راستش زیاد دنبال دخترا نبودم چون حوصله منت کشی نداشتم البته عرزش رو هم نداشتم. اما بریم سراغ داستان. یه روز که از باشگاه برمی گشتم با دوست خیلی صمیمیم (خونمون تو یه مجتمع) تو این مجتمع ها که میدونید چطوریه. به هر دو طبقه یه پارکینگ تعلق میگیره ولی اگه طبقه ای که با شما شریکه ماشین یا موتور نداشته باشه پارکینگ فقط مال شماس. داشتم می گفتم با دوستم که میومدیم یه دختر توجه منو جلب کرد . دوستم گفت اینو میشناسی ؟ گفتم نه . گفت یه مدت باهام دوست بوده ولی الان بهم زدیم . منم که بدم نمیومد تورش کنم از دوستم خواهش کردم که شمارشو بهم بده اول قبول نکرد ولی بعد که اصرار کردم راضی شد. تا خونه فقط به اون فکر میکردم وقتی برگشتم بهش اس دادم و فهمید که شمارشو از کجا آوردم . خلاصه بعد از اینکه باهاش آشنا شدم گفت اسمم مریمه (بعدا فهمیدم دروغ گفته) و 16 سالمه . خونشون چند ماهی میشد که اومده بود تو مجتمع ما.بعد از چند روز اس بازی بهش پیشنهاد کردم سر قرار بیاد ولی گفت نمیزارن از خونه بیرون بیامو از این حرفا .

روز بعدش ازش خونشونو پرسیدم و رفتم جلو ساختمون اس دادم بیا بیرون چند دقیقه ببینمت. بعد از چند دقیقه که اومد دیدمش آب از دهنم راه افتاد . یه مانتو تنگ با شلوار جین تنگ تر . چون مجتمع خیلی شلوغ بود نمی تونستیم یه جا وایسیم چون مارو میدیدن یکم را رفتیم و صحبت کردیم . گفت به مامانم گفتم میرم پایین کتاب یکی از همکلاسی هامو بهش بدم. همینطور که داشتیم حرف میزدمیم یهو راشو کج کرد من تازه فهمیدم یکی از همسایه ها داره میاد منم رامو کج کردم ولی مریم اس داد که من دیگه باید برم ببخشید عزیزم بوس . من که از این اس هم ناراحت شدم هم بخاطر بوسی که فرستاده بود خوشحال شب جواب اساشو ندادم بعد که فهمید ناراحت شدم گفت معذرت میخوام دفعه بعدی کلید پارکینگ میارم بریم اونجا . من که تو کونم عروسی بود جوابشو دادمو قرار شد چند روز بعد برم پیشش. (پارکینگشون فقط مال خودشون بود)

بالاخره روز موعود فرارسید. وقتی رفتم در پارکینگ روی هم بود . درو که باز کردم چیزی ندیدم چون رو به ته تاریک می شد. رفتم تو درو بستم گوشیمو درآوردمو چراغشو زوشن کردم دیدم ته پارکینگ به دیوار تکیه زده و با ناز داره منو نگا میکنه من جلو رفتم دستشو گرفتم و و بابت جواب ندادن ایاش معذرت خواهی کردم . بعد همدیگرو بغل کردیم . بهش گفتم قرارمون که یادته گفت آره (قرار بود وقتی رفتیم توی پارکینگشون بوسش کنم ) همین که آره رو گفت لبمو چسپوندم به الاش و شروع کرردم لب گرفتن . قلبم تند تند میزد و اونم صدای نفساش میومد که تند شده بود به چند دقیقه لب گرفتن یکم عقب رفت و گفت بسه عزیزم دیگه بریم. بعد از اون روز 3 4 بار دیگه پیشش رفتم و کم کم لب گرفتنا با مالیدن سینه و باسنش همراه شده بود. دفه بعدی که رفتم پیشش وقتی رفتم تو دیدم نیستش کمی که وایسادم اومد تو و درو بست . خیلی خوشگل شده بود سریع چسپوندمش به دیوار و شروع کردم به لب گرفتن اونم همکاری میکرد. کم کم که داشتم سینه هاشو میمالیدم (واقعا کوچیک بود ) دکمه هی مانتو شو باز کردم اونم هیچی نمیگفت بهد دستمو از زیر تاب نارنجی خوشگلش داخل بردم چون هوا سرد بود و دستم یخ زدو بود تا دستم بهش خورد خودشو غقب کشید گفت راحتی عزیزم . گفتم حالا مگه چی شده نمیشه از زیر لباس بمالم گفت باشه ولی دستت یرده دیگه نذاشتم ادهمه حرفشو بزنه و شروع کردم لب گرفتنو مالیدن سینه های کوچیکش . تابشو دادم بالا و از نوکش یه گاز زدم که یه آخ کوچیک گفتو سرمو بالا اوورد یه بوس از لبام کردو گفت دوست دارم ولی خواهش میکنم کمر پایین تر کاری نداشته باش منم خندیدم و شروع کردم به خوردن سینش اونم شل شده بود و داشت حال می کردم همینطوری داشتم ادامه میدادم که بهش گفتم مریم جون نمیشه از پشت بزارم . خوشو عقب کشید و گفت نه گفتم آخه چرا من که اینطوری حال نمیکنم . دستمو گرفت گفت این کار منو آزار میده تو اینو دوست داری ؟ تو اون لحظه منم احساساتی شدم و گفتم نه . بعد لباسشو مرتب کرد یه بوس دیگه از کردم و نوبتی از پارکینگ خارجح شدیم . وقتی رفتم خونه بهم اس داد علیرضا یکی از همسایه های فضول مارو دیده تهدیدم کرده اگه دوباره منو با تو ببینه به مامانو بابام میگه . منم که نا امید شده بودم تا چند روز بعد از اون بهم اس دادیم بعد چند روز گفتم میشه ببینمت دوباره گفت میدونی که نمیشه . بعد دیگه رابطمون کم رنگ شد و دیگه اس نمیدادیم به هم . از اون موقع تا حالا باکس دیگه رابطه نداشتم. (از دوستان معذرت میخوام که داستانم مسه داستانای دیگه کس شعر نبود که طرف جنده باشه و یا یک اشاره کسشو هوا کنه واست )
     
#453 | Posted: 23 Jan 2013 09:08
سکس با سمیرا در ماشین

همین اولش بگم که این داستان واقعیته ولی چون من بار اولمه که داستانامو مینویسم شاید اشکالی داشت شما ببخشین.با انتقاد موافقم ولی توهین نکنید.
من ارش(اسم مستعارم)هستم.یه پسر 19 ساله معمولی.توی یه شهرستان کوچیک از یه استان جنوبی زندگی میکنیم.از نظر ظاهری معمولیم(نمیخوام لاف بزنم و داستان و خراب کنم)
پارسال من برای بار دوم پشت کنکورمونده بودم و خونه نشین بودم.از اونجایی که بعد هرچند ساعت درس خوندن کسخولیمون گل میکرد،به سرمون میزد یه چرخی تو خیابونا بزنیم و به قول یارو گفتنی چشمه رو بچرونیم و برگردیم خونه.اینم بگم که تا قبل از این اتفاق من تلفنی زیاد با دختر بودم و حال هم تلی کردیم ولی حضوری بی تجربه بودم.فیلم سکس زیاد نگاه میکردم و مثه همه بچه مثبت ها گاهی اوقات هم کارمون به کف دستی هم میافتاد.از داستان دور نشیم. بعد کلی درس خوندن زنگ زدم به یکی از بچه ها گفتم میای بریم پارک یه چرخی بزنیم اونم قبول کرد.خلاصه ساعت حدود 8 بود که زدیم بیرون واسه پارک.15 دقیقه بعدش هم پارک بودیم.توی پارک یه دوری زدیم به امید دختر خوشگل موشگل(اگه پیدا میشد و ما هم میتونستیم کاری کنیم).

خلاصه بعد کلی کیر شدن گفتیم نخواستیم بابا بیا بریم یه چند دقیقه بشینیم و پاشیم بریم،نیم ساعتی نشستیم و با گوشی هامون ور رفتیم(دوستان با نیمباز که اشنایی دارین؟اره تو نیمباز کس چرخ میزدیم نیم ساعت رو).بلند شدیم حرکت کنیم واسه خونه،چند قدمی نرفته بودیم که دیدم رو چمن ها یه دختری تنها نشسته.از وسایلی که اطرافش ریخته بود فهمیدم تنها نیست(بعدا گفت با خواهر و شوهر خواهرش اومده بوده که اونا هم بچشون رو اون موقع برده بودن بازی).خلاصه ما به این دوستمون گفتیم بیا چرخی بزنیم دورش ببینیم حرف حسابش چیه؟یکم که اطرافش قل خوردیم و خوب چهره اش رو دیدم،نمیگم شاهزاده بود و تعریف بیخود هم نمیخوام بکنم ولی استیلش و قیافه اش هرچی بود به دل من نشست.خلاصه خانوم یه لبخند زد و راه رو واسه ما باز کرد.یه دور دیگه اطرافش زدیم و من شماره ام رو گذاشتم رو نیمکت جلوییش و بدون هیچ حرفی ازش دور شدیم.چند قدمی که رفتیم برگشتم عقب و یه نگاه انداختم دیدم بله خانوم بلند شده رفته رو نیمکت نشسته.اون شبو ما خوشحال و شاد برگشتیم خونه.صبح رفتم کتابخونه بشینم بخونم.طرفای 3 عصر بود که گوشیم زنگ خورد.حدس هم میزدم خودش باشه.اروم رفتم بیرون از کتابخونه و شروع کردیم اطلاعات رد و بدل کردن.میگفت اسمش سمیراست و 17 سالشه،بابا نداشت(تصادف کرده بود) و تنها یه خواهر که اونم ازدواج کرده بود و اون شب هم تو پارک همراهش بوده.همشهری من نبود ولی اهل یه بندر بود که با شهر ما زیاد فاصله نداشت.چند هفته ای گذشت و همینجوری تلفنی با هم صحبت میکردیم.میشد از حرف زدنش فهمید که اهل حال هست ولی من چون زیاد وارد نبودم میترسیدم پیشنهاد بدم و از دستم بپره؛همینجوری منتظر یه موقعیت بودم تا اینکه یه شب که ساعت های 11 بهش زنگ زدم یه جوری بود و اخر سر هم دل و زد به دریا و اون به من گفت اهل حال هستی؟(بعدا بهم گفت منتظر پیشنهاد من بوده ولی من کوتاهی کردم و اونم با خودش میگفته این دیگه چجور پسریه؟).بعد این حرفش تا چند هفته ای تلفنی با هم حرف های سکسی میزدیم.معمولا اخر شب باهاش تماس میگرفتم.به قول بچه ها سوژه کف دستی ما پیدا شده بود.بعد چند هفته یه روز دل و زدم به دریا که شانسم رو امتحان کنم واسه حضوری،بدون مقدمه بهش اس دادم فردا میخوام بیام پیشت.جواب داد میخوای بیای چیکار؟گفتم یعنی نمیدونی؟گفت ماشین داری؟گفتم اره.گفت فردا که نمیتونم بیام ولی پس فردا بیا بریم با هم یه چرخی میزنیم.خلاصه ما هم خوشحال انگار دنیا رو بهمون دادن تو این دو روز فقط به خودمون میرسیدیم و ماشین.من که خودمو واسه سکس با سمیرا اماده میکردم رفتم حموم و یه صفایی به خودم دادم و یه اسپری هم از دوستم قرض گرفتم.روز موعود فرا رسید و ما با تپش قلب و استرس که میشه یا نه؟راهی شدیم.ساعت 4 عصر حرکت کردم حدودا 40 دقیقه ای تو راه بودم تا رسیدم.همون اول شهر بهش زنگ زدم خوب چیکار کنم؟گفت برو فلان پارک منم تا یه نیم دیگه میام اونجا.خلاصه بعد کلی ادرس پرسیدن و چرخ زدن پارک رو پیدا کردیم و رفتیم.ماشین رو پارک کردم و تو ماشین نشستم تا بیاد.40 دقیقه ای الافمون کرد بعد اس داد کجایی؟بیا داخل پارک پشت کافی شاپ من رو یه نیمکت نشستم.وقتی رفتم چندتا دختر و پسر جفت جفت رو نیمکت ها نشسته بودن .ایستادم و با چشام دنبالش گشتم تا اینکه یه دختر رو تنها دیدم که رو نیمکت نشسته بهش مشکوک شدم خودشه یا نه؟اخه قیافه اش رو درست یادم نبود.رفتم نزدیکش اونم مشخص بود حال و هوای منو داره.خلاصه بعد اینکه همدیگرو شناختیم من رفتم کنار نیمکت و سلام و احوال پرسی و یکم حرف های معمولی.بزارید از سمیرا براتون بگم.یه دختر با چهره معمولی که وقتی ارایش قاطیش میشد خیلی خوشگل بود.قدش حدود 170 و تقریبا هیکل خوبی داشت.لاغر که نبود ولی نمیشد بگی هیکلی هم هست.اون روز توی پارک یه مانتو ابی تنگ تنش بود و شال همرنگش که منم خیلی خوشم اومد از تیپش.گفت نمیشینی؟(اخه من هنوز کنار نیمکت ایستاده بودم)گفتم اینجا؟گفت نه پس اونجا با دستش به چمن های چند متر اون طرف تر اشاره کرد،بهش لبخند زدم اونم خندید.گفتم اخه اینجا راحت نیستیم.گفت اها از اون نظر(این جمله رو با لبخند گفت که احتمال دادم به منظورم پی برده).گفت پس کجا بریم؟گفتم نمیدونم بریم با ماشین یه جایی میریم دیگه.خلاصه با ماشین حرکت کردیم یه 20 دقیقه ای تو خیابونا گشتیم و حرف های معمولی رد و بدل شد.من گفتم خسته نشدی؟گفت میگی چیکار کنیم؟یه نیگا هم به ساعتش کرد و گفت من یه ساعتی بیشتر وقت ندارما.گفتم بریم ساحل؟گفت بریم.

از شهر زدیم بیرون یه جاده فرعی بود که ظاهرا خانوم بلد بود گفت برو داخل ما رفتیم تا رسیدیم کنار دریا.همین که رسیدیم و من ایستادم اهنگ محسن لرستانی(بچه ننه)تو ماشین رسید و شروع کرد به خوندن گفت بزا اینو گوش بدیم بعد میریم.گفتم باشه.خودش صداشو بلند کرد و به صندلی تکیه داد و به سقف زل زد مشخص بود این اهنگو خیلی دوس داره.منم که تو حال و هوای خودم بودم یه نیگا به هیکلش کردم که حالا چون تکیه داده بود و بدنش کش اومده بود سینه های اناری و نازش از زیر مانتو مشخص بود.همینا منو حشری تر میکرد.شق کرده بودم و بدجوری ضایع بود اگه نیگا میکرد ولی من دیگه حال خودمو نمیفهمیدم.اروم دستمو گذاشتم رو رونش.هنوز به سقف نگاه میکرد و تو حال خودش بود هم ترسیده بودم هم حشری بودم و نمیتونستم خودمو کنترل کنم.اولش چیزی نگفت شاید هم متوجه نشد واسه همین من پرروتر شدم دستم رو روی رونش تکون میدادم.هر لحظه به فشار دستم هم افزایش میدادم و داشتم واسه خودم حال میکردم.اروم سرش رو اورد پایین صدای اهنگ رو کم کرد و با لبخند گفت:راحتی؟هیچی نگفتم.دوباره اهنگ رو بلند کرد و تکیه داد منم داشتم حال میکردم حالا دیگه از روی شلوار داشتم کسش رو فشار میدادم.اروم دستش رو بلند کرد و از روی شلوار کیرمو گرفت. دیگه خیالم راحت شده بود.زیپ شلوارش رو باز کردمو دستمو بردم و از روی شرت کوسش رو که یکم حالا خیس هم شده بود میمالوندم هرچی میگذشت و من بیشتر کس نازش رو میمالوندم اونم محکمتر کیرمو فشار میداد.هیچکدوممون حال طبیعی نداشتیم.اونم دستشو کرد توی شلوارمو کیرمو گرفت ولی اون از روی شرت اینکارو نکرد و مستقیم کیرمو گرفت.اروم اومدیم سمت همدیگه و همینجوری که هرکدوم یکی از دستامون مشغول بود،لبامون رو روی لبای همدیگه گذاشتیم مشخص بود که هردومون ناواردیم.یکم زبونش و خوردم و لبامون رو جدا کردیم.اول یکم از روی مانتو سینه هاش رو مالیدم ،اهنگ رو که تا الان داشت میخوند رو کم کردم تا صدای سمیرا جونم رو بشنوم.وقتی سینه های ناز و اناریش رو میمالوندم به خودش میپیچید و ناله میکرد،همین کاراش بیشتر منو حشری میکرد.دکمه های مانتوش رو باز کردم یه تی شرت میکی موس زیر مانتوش پوشیده بود که نوک سینه هاش رو میشد دید از روی تی شرتش دید.تی شرتش رو زدم بالا و شروع کردم به خوردن اون دوتا انار خوشگل.هیچوقت اون مزه از زیر دندونام بیرون نمیره.بعد از کلی سینه هاش رو خوردن گفتم پاشو بریم صندلی عقب.وقتی رفتیم عقب لباساشو دراوردم و شروع کردم به خوردن کسش که زیاد هم تر تمیز نبود.مشخص بود بدجور این کارم بهش حال میده چون اروم میگفت جووووون اههه و سرم رو به کسش فشار میداد.(این اولین سکس من بود و همه چی رو از فیلم های سکسی یاد گرفته بودم).خلاصه بعد از چند دقیقه خوردن کسش.گفتم ساک میزنی؟که از این کار امتناع میکرد.میگفت خوشم نمیاد.گفتم پشتت رو بکن.رفتم اسپری رو که از دوستم قرض گرفته بودم اوردم و به کیرم زدم.گفتم چیزی تو کیفت داری؟گفت کرم هست.از تو کیفش کرم رو اوردم و یکم به کیرم و یکم هم به سوراخ کون سمیرا جون زدم و اروم کیرمو زدم داخل که معلوم بود درد میکشه.همه اش میگفت اخخخ ارش یواش تر.گفتم الان تموم میشه.بعد چند دقیقه بعد اروم شد و منم یواش یواش شروع کردم به عقب جلو کردن.همینجوری رو کمرش هم یکم خم شدم و سینه هاش رو میمالوندم.چند دقیقه ای نگذشته بود که این کیر بی جنبه ما دیدیم داره عکس العمل نشون میده.بهش گفتم سمیرا داره میاد کجا بریزم؟گفت رو سینه ام.اون هنوز ارضا نشده بود دوباره شروع کردم به خوردن کسش،یه 5 دقیقه ای اینکارو کردم تا اینکه اونم ارضا شد.لباسامون رو پوشیدیم و بردمش جلو همون پارکی که سوارش کردم.گفت از اونجا به بعدش رو خودم میرم منم قبول کردم.از فرداش گوشیش رو خاموش کرد و دیگه هم روشنش نکرد.بازم چندباری به شهرشون و اون پارک رفتم تا شاید پیداش کنم ولی نبود.الان که حدود یکسال میگذره خبری ازش ندارم.
     
#454 | Posted: 24 Jan 2013 10:32

سکس توی خونه دانشجویی


اسم من قاسم,قدم 182 و85کیلو وزن دارم,تو دانشگاه رشته مدیریت میخونم والان هم دارم ترم پنجا میگذرونم........
بریم سر داستان:ترم سه دانشگاه بودم که یه روز دوستم مهرداد زنگ زد بهم وگفت میای بریم دانشگاه ببینیم برنامه کلاسا را زدن رو پانل یا نه؟ منم که تابستونو الافییاش کلی خستم کرده بود واز همه مهمتر دلم واسه کوسای نابی که دانشگامون داره لک زده بوده گفتم بریم,لازمه بگم که من کل تابستونا همش به دخترا کلاسمون فک میکردم آخه بعضییاشون واقعا تیکه بودن ومن به فکرشون اونقد تو تابستون جق زده بودم که پوسته کیرم یکم بلند شده بود....بگذریم یه 5دقیقه ای منتظرمهرداد بودم که با ماشین اومد دنبالم و رفتیم دانشگاه,اولا ترم بود و چوس ترما اومده بودن واسه ثبت نام,تو این 2ترمی که پاس کرده بودم دختر خوشکل و تیکه زیاد دیده بودم ولی از اونجا که خیلی کم روام تخم نکرده بودم باکسی دوس شم و فقط مث کوسخلا تو کفشون میوفتادم.با مهرداد رفیم سمت پانلو برنامه هارا نوشتیمو خواستیم بریم یه چرخی تو دانشگاه بزنیم که تا برگشتیم چشممون به یه دخترکه توپانله روانشناسی وایستاده بود و داشت برنامه کلاسا را مینوشت افتاد,......(اووووف)این تنها کلمه ای بود که تو زبونم اومد مهردادم که از خودم جلقی تر و حشری تر بود هی میگفت قاسم چه کووووونی داره وای بذاری توش,دختره یه مانتوی قهوه ای پوشیده بود که تا پایه زانوهاش میومد وتقریبا گشاد بود ولی اونقد کونش گونده بود و کمرشم باریک بود که آدم فک میکرد خیلی لباسش سکسیه.واسه این که زیادی تو کفش نمونیم از اونجا رد شدیم داشتیم میرفتیم رفتیم طبقه ی بالا که من تو پله ها من به به مهرداد گفتم من بایداینا بکنم این کونی که این داشت حتما قبلا روش کار شده,مهردادم یه نگاهی با حالته مسخره بهم انداختو گفت کونی آخه تو از این ارضه ها داری که زر میزنی,بعد کوس چرخی که زدیم رفتیم از دانشگاه بیرون و بعدشم یه تابی تو شهر زدیم که تو اون لحظه ها کل فکرم تو کون اون دختره نقش بسته بودو بیرون نمیومد,کیرمم داشت شلوارما پاره میکرد,منا رسوند خونه و رفتش......
7یا 8 روز بعد که واسه اولین کلاسم رفتم دانشگاه تو سالن دوباره دیدمش اونم با چه کسی,با پرنیان که تو این 2ترم اینقد دنبالم بود و آمارما از اینو اون میگرفت که کلافم کرده بود,پرنیان رشته حقوق بود و یکسالی زود تراز من اومده بود دانشگاه که تو این چند سال به کلی از بجه ها شهرمون داده بود (در ضمن بگم که خودش غیر بومی بود )ولی من کلا ازش خوشم نمیومد, نه از قیافش ونه از اون هیکله کیریش ولی مهرداد برعکس من خیلی تو کفش بود. وقتی نگاه پرنیان بهم افتاد سریع با آرنجش به همون دختره زدو نمیدونم چه در مورده من بش گفت که هر دوشون یدفه بهم نگاه کردن منم که خجالتی بوده سرم انداختم پایین و از کنارشون رد شدم و رفتم تو کلاس,تو کلاس با بچه ها حال و احوال کردمو نشتستم,بعدچند دقیقه استادمون اومد و شروع کرد به درس دادن,فکرم تو کلاس همش به پرنیان بود که یوقت بخاطر اینکه محلش نمیدم چیزه بدی ازم پیش اون دختره نگه ,از استاد اجازه گرفتمو اومدم بیرون تو سالن یکمی راه رفتمو ایستادم کنار دیوار و به خودم گفتم کیرم تو این شانش این از کجا بااین آشنا شده؟آخه همشهریم نبودن...تو این فکر بودم که دیدم مهرداد داره میاد طرفم کمی تعجب کردم وگفتم تو اینجا چیکار میکنی مگه کلاس داری امروز؟,بهم گفت نه تو واسه چی بیرونی؟ گفتم اون کونی همش توفکرمه,گفت کیا میگی؟گفتم همون دختر کون گندهه که اون روز دیدیمش. زد زیر خنده گفتم چته؟گفت واسه همون اومدم بهت خبری بدم,بهت زده شدم گفتم چیه سریع بگو,گفت آمارشا برات گرفتم اسمش راحله,شهرکردیه,خانواده خوبیم داره .گفتم از کی گرفتی آمارو؟گفت از پسر همسایشون که اینجا دانشجویه.گفت با پرنیان هم یه فامیلی از طرف مامانش داره,گفتم نپرسیدی چطور دختره ای؟,کون میده ؟گفت نه جاکش دیگه روم نشداینارا بپرسم,بش گفتم کیرم دهنت اصلی کاریا بیخییال شدی,ولی دمت گرم همین که اسمشا پرسیدی هم خوبه....مهردادگفت امروز ندیدیش؟گفتم چرا تو کلاسه ولی نمیدونم کدوم کلاسه,رفتیم کلاسا را از پنجره کوچیکی که داشتن سرک کشیدیم که دیدیم تو کلاسه 23نشته اونم ردیف جلو,قشنگ تو دیدمون بود,اولین بار بود با دقت میدیدمش,قیافش زیاد تعریفی نبود بالعکسه بدنش یه آدامسم تو دهنش بودکه داشت آروم آروم میجوید,تو دلم گفتم بیا کیرما بذارتو دهنت بجا آدامس.همونطور داشتم نگاه میکردم که یهو چشمش افتادبهم سریع رفتم کنارو به مهرداد گفتم بدو بریم منو دیدکاشکی نشناخته باشه,مهردادم گفت نه بابا از اون پنجره کوچیک آخه چی معلومه جز چشات.رفتیم تو حیاط دانشگاه قدم زدیم تا کلاسا تموم شه,یساعتی منتظر بودیم تا ساعته12 شد و کلاسا تعطیل شد, رفتیم تو ماشین نشستیمو راه افتادیم بطرفه بیرون تا بیادتو خیابون,چند دقیقه ای گشتیم تا بالاخره دیدیمش ولی بازم با اون پرنیان بود,ناراحت شدم ولی مهرداد که خیلی تو کف پرنیان بود کلی حال کرد وگفت قسمتا میبینی,مث اینکه این ترم دیگه هر دومون میکنیم.برا اولین بار شمارما نوشتم رو کاغذ که بهش بدم,به مهرداد گفتم روم نمیشه,گفت جونه من بده به خدا آخر میمیریمو کسیو نمیکنیما.بهش گفتم خودت چرا شماره نمیدی به پرنیان؟گفت من دارم ماشین میرونم وگرنه میدادم(خودش از من خجالتی تر بود و فقط زر زر میکردو روزی هم 3یا4باری جلق میزد),گفتم پس بذار برن یجاخلوت تا بشون بدم.همینطور دنبالشون بودیم تا رفتن تو کوچه ای که خونه گرفته بودن,مهردادگفت من آروم میرم تو شمارتا بده بش ,رفتیم نزدیکشون که من بازم اون حس کمروییم گل کرد و کاری نکردم,یه کمی که دور شدیم مهرداد گفت شمارتا بنداز خودش برمیداره,منم با ترس شمارما انداختم وآز آینه ماشین که نگاه کردم دیدم پرنیان ی کله کیری رفت طرفشو برش داشت.واااااای اعصابم ریخت بهم با مشت زدم به داشبورد ماشین که مهرداد گفت اوووووووی ماله بابات نیستا,گفتم ببخشید منوبرسون خونه اعصاب ندارم, برد در خونه پیادم کردو گفت:پرنیان زنگید سفارشا مارا بهش کن,گفتم زر نزن بابا بعدشم خداحافظی کردیم.........................
شب ساعته10بود که دیدم گوشیم زنگ خورد,رفتم طرفش دیدم شماره ناشناسه,جواب دادم ,دیدم یه دختره,خداخدا کردم که راحله باشه,ازش پرسیدم شما؟گفت کی میخواستی باشه افسانم,انگار آب یخ روم خالی کرده باشن,اصلن دوسش نداشتم اون باشه ,باجرات گفتم:ببین پرنیان خانوم شما خیلی دختره خوب و پاکی هستی(حالا خوبه میدونستم کلی کون داده)ولی من علاقه ای به شما ندارم و شمارما واسه راحله انداختم ولی دوستم خیلی از شما خوشش اومده,بعده چند ثانیه مکث با کثافتی که بهم گفت گوشیو قطع کرد.اصلا ناراحت نبودم چون هیچ علاقه ای بهش نداشتم,رفتم گرفتم خوابیدم.
با صدای زنگ گوشیم از خواب پا شدم دیدم بازم یه شماره ناشناسه ولی اون قبلیه نبود,جواب دادم گفتم بفرمایید ,سلام کرد و من گفتم بجا نمیارم گفت خره من محبوبم.اینا که گفت از جام پریدم بالا و گفتم شمایید؟گفت اگه منتظره کسه دیگه هستی قط کنم,گفتم نه بابا ولی باورم نمیشه باشما صحبت میکنم.کمی باهم حرف زدیمو بعدش گفت باید برم دانشگاه کار نداری فعلن,گفتم میخوای بیام دانشگاه همدیگرو ببینیم؟گفت نه الان اصلن,پرنیان خیلی ناراحته,گفتم واسم مهم نیست مقصرخودشه,تو برو من نیم ساعت دیگه میام,قبول کردو گفت باشه میبینمت خدافظ.......
کلی تیپ زدم و رفتم دانشگاه,تا وارده سالن شدم هر دوشونا دیدم,اونام منو دیدن,منو راحله بهم زل زده بودم از اونطرفم پرنیان را میدیدم که داشت از حسودی میمرد.رفتم تو یکی از کلاسای خالی و بهش زنگ زدم گفتم بیا اینجاحرف بزنیم,بعد چند دقیقه اومد تو,تخمام اومده بود تو دهنم از خجالت و سرم پایین بود که یهو سلام کرد,سرما اوردم بالا و بهش سلام کردم گفت همیشه اینقد خجالتی هستی؟گفتم نه فقط پیش شما,بعدش کمی دل و جرات پیدا کردم و با هم یه پنج دقیقه ای حرف زدیم,بهم گفت چی شد از من خوشت اومد؟اولش نزدیک بود بگم اون کونت دیوونم کرده که به خودم اومدمو گفتم نمیدونم چرا ولی شما اولین دختری هستی که بهش علاقه دارم و از این کسو شعرا,معلوم بود از حرفام کلی حال کرده,با لبخندی که بهم زد گفت:من دیگه برم بازم میبینمت,گفتم حتما بعدش خدافظی کردکه بره,همینطور که داشت میرفت نگام به کونش افتاد وای بازم همونطوری شدم میخواستم بهش بپرم,کونش داشت بالا و پایین میرف تا از کلاس رفت بیرون...از اون روز به بعد خیلی باهم صمیمی شدیم
و اگه یه روز صداهمدیگرو نمیشنیدیم نمیشد.قضیه دوس شدنما به مهرداد گفتم,کلی حال کردو گفت:تو را خدا اون پرنیان را واسم جور کن منم میخام بکنم,خندم گرفت و بش گفتم باشه من بش گفتم ازش خوشت میاد ولی اون فعلا چیزی نگفته.
دوشنبه بودکه راحله بهم زنگ زدو گفت:پامیشه بیای پیشم دلم واست تنگ شده؟کیرم راست شد وگفتم آخه روم نمیشه پیشه پرنیان,گفت:قرار نیس که تنها بیای ,گفتم منطورت چیه؟گفت پرنیان گفته از مهردادخوشش اومده با اون بیا,منم که دیگه طاقت نداشتم گفتم باشه 1ساعت دیگه میایم.سریع زنگ زدم به مهردادو قضیه را گفتم اونم از پشت تلفن مث این ندیده ها باصدای بلند گفت آهههههههههههههههههه یس,گفتم مرض سریع بیا.اومد دنبالمو رفتیم سر کوچشون ماشینو پارک کردیمو رفتیم داخله کوچه,یکم میترسیدیم کسی نبینمون,اس دادم دم دریم درو باز کن,پرنیان اوم درو باز کرد بهش سلام کردم جوابم نداد وگفت بیا تو ولی از مهرداد یه استقبالی کرد که بیا و ببین,داخل خونه که شدم راحله اومد طرفم,همدیگه رو بغل کردیمو من پیشونیشو بوسیدم و بعدش رفتیم نشستیم تا اینکه پرنیان واسمون چایی اوورد وخوردیم, چایی گه تموم شد یکم باهم حرف زدیم,خیلی بهم نزدیک شده بود کم کم اومد تو بغلمو ازم لب گرفت,مهردادو پرنیان هم که مارو دیدن شروع کردن اینکارو کنن.
به راحله گفتم یه چیز بگم ناراحت نمیشی<گفت نه بگو,گفتم نظرت راجبه سکس چیه؟یه وقت فک نکنی خرابما,خندیدو گفت سکس نداشتم تا حالا ولی آخه چی بگم.بردمش تو یکی از اطاقا وگفتم ببین من خیلی دوست دارم اگه هم حرف سکسو اوردم فقط واسه اینه که میخام رابطمون بهتر شه]تو چشام نگاه کردو گفت حرفی ندارم,بغلش کردمو بوسیدمش,نمیدونم چرا ولی جراتم رفته بود بالا,دستمو بردم سمته سینه هاش ومالوندمش,خیلی قرمز شده بود سریع نشستیم زمینو من تاپ سبز رنگشو در اوردم وای چه سینه هایی داست,شروع کردم به خوردنه لباش واز طرف دیگه سینه هاشا میمالیدم,صداش کم کم داش در میومد میگفت جوووون بمالون,دستما بردم سمت کوسشو از رو شلواره قرمز رنگش که خیلی سکسیش کرده بود مالوندم براش دیگه داشت دیوونه میشد,سریع اومد سمت شلوارم و کمربندما باز کرد,کیرمو در اووردو گذاشت تو دهنش بعد شروع کرد بع ساک زدن,خیلی حرفه ای ساک میزد ازاینجا فهمیدم قبلا داده و زر میزد که میگفت ندادم.داشتم دیوونه میشدم باورم نمیشد راحله داره کیرمو تو دهنش جر میده,کیرمو در اوردم و گفتم میخوام بکنمت,برگردوندمش و شلوارشو کشیدم پایین واااااااااااای چی داشتم میدیدم کون همون دختری که همیشه آرزو داشتم فقط یبار بهش دست بزنم اونم حتی از رو شلوار ولی حالا لخت روبروم داشت خود نمایی میکرد,گفت قاسم دیگه طاقت ندارم بکن توش,کیرمو حسابی تف مالی کردمو گذاشتم سر سوراخش اولش نمیرفت ولی کمی فشار که اووردم تا ته رفت توش,راحله گفت آهههههههه بدو میخام جرش بدیا,شروع کردم به تلنبه زدن صدام خونه را برداشته بود,بدجوری تحریک شده بودم با حرفایی که راحله میزد بیشتر حشری میشدمو عینا وحشیا میکردمش,بعد 2 دقیقه آبم اومد منم همشا خالی کردم تو کونش,بعد راحله پاشد یه دستمال گرفت زیرکونشو آبمو که تو کونش شناور بود خالی کرد توش و انداخت تو آشغالی.از اطاق که اومدیم بیرون دیدیم بله پرنیان و مهرداد لخته لختن,گفتیم شما هم بله..................


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#455 | Posted: 24 Jan 2013 11:12

پدر دوست دخترم سر رسید

سلام من ارمان بیست یک ساله هستم دوست دخترم ارزو نوزده ساله هست این موضوع بر میگرده به هفت ماه پیش,
ما یه دوستیه خیلی معمولی داشتیم در حد لب , مثل همیشه شب به هم اس میدادیم که ارزو گفت فردا میای خونمون کسی نیست
من گفتم نه عزیزم یهو یکی میاد ابرومون میره بدبخت میشیم ,
گفت بابام بار برده نمیاد زنگ زدم بهش , بابای ارزو ماشین سنگین داشت یه ادمه چهل ساله که خیلی قیافش ترسناک بود ,
خلاصه من قبول کردم که برم یهو ارزو اس داد : فردا اومدی کارای بد نمیزارم بکنیا , همین که اینو گفت ذهنم رفت طرفه اینکه باهاش رابطه داشته باشم گفتم ارزو ریسک کنم بیام بعدم هیچ کاری نکنیم ,
گفت خوب باشه فقط فردا در اختتیاره تو هسم ,
انگار از خداش بود
فرداش ز زد گفت کجایی گفتم منتظرما منم تاکسسی گرفتم زود رفتم ,
رسیدم دمه درشون دیدم درشون باز گذاشتته رفتم داخل دیدم با چادر اومد که در رو قفل کنه ا, با خودم گفتم اه بازم لب , رفتیم داخل رو تخت نشسته بودم اومد چادرشو در اورد نشست تو بغلم دستشو انداخت دوره گردنم بوسم کرد , انگار اشتباه کرده بودم با یه شرت کوتاه با کرست بود من دیگه نمیدونسم چی بگم یه لحظه شکه شدم , شروع کردیم لب گرفتن یه رب لب گرفتیم رفتم سراغه پستوناش خیلی سفید بود اما احساس میکردمم زیادی بزرگه همینطور داشتم میخوردم که گفت بسه ارمان بزرگ میشه , گفتم بزرگتر از این تو گفتی امروز ماله خودتم پس حرف نزن ,
همینطور که میخوردم دستمو از رو شکمش کشیدم بردم زیره شرتش گفت ارمان نه اونجا نمیخام گفتم ارزو قول دادی ماله من باشی لطفا دیگه چیزی نگو ,
شرتشو در اوردم دیدم بهبه صاف کرده برا من شروع کردم با دست ممالیدن دیدم خیسه خیس شد گفتم بیجنبه چی شد همین من که هیچ کاری نکردم ارضا شدی ,
گفت حالا خودتو میبینم اومد لبااسامو در اورد رفت سراغه کیرم شروع کرد خوردن منم سینهاشو با دست فشار میدادم واییی چه حالی میداد سه دقیقه گذشت ابم اومد همشو هم خورد گفت دیدی تو که بدتر از منی گفتم بزار سری دومی خوب میشه , رفتم باز سراغه کسش واقعا کس تپله خوشکلی بود عینه خودش داشتم همینطور میخوردم هرچی خوردم ارضا نشد خسم شد گفتم بسته گفت ارمان دیدی کم اوردوی گفتم اره کم اوردم , رو چاردستو پا بشین انگشتمو با ابه دهنم خیس کردم کردم تو کونه تپلش یه جیغ زد همینطور در اوردم کردم تو دیدم خیلی راحت میره انگشته دو انگشتی شروع کردم وقتی انم دیدم راحت میره داخل کله کیرمو اروم کردمم داخل دیدم بیچاره از درد داره میمیره هیچی نمیگه همینطور یواش یواش کردم داخل بعد شروع کردم تلنبه زدن وای کونه خیلی تنگو داغی داشت ,
همینطور میکردم گفت ارمان داخل نریزی ابتو گفتم باشه اما یهو ابم اومد تا ته ریختم داخل افتادم از خستگی اومد روم گفت نامرد چقد امروز حرف گوش نکن شدی , شروع کرد گردنمو خوردن , یهو نگای گوشیم کردم گفتم اخ ارزو ساعت نه شده گفت ایبی نداره اینا داوازده میان گفتم ز بزن ز زد گفتن یازده میایم ساعت نه بود من از پنج اونجا بودم ,
گفتم به باباتم ز بزن گفت نه اون امروز که هیچ فردام نمیاد , همینطور تو بغله هم بودیم که یهو صدای ماشینه باباش اومد گفتم ارزو ماشینه بابات نیس گفت نه چقد تو ترسو هسی الان ز میزنم ببینم کجاس ز زد گفت پشته در هسم , وای چشتون روز بد نبینه داشتم سکته میکردم از ترس گفتم زود بپوش درو باز کن من میرم زیر تخت اون زود پوشید رفت درو باز کنه منم زود لباسمو پوشیدم میخاسم برم زیر تخت دیدم جا نمیشم خیلی کوتاه بود رفتم پشته پرده کمد دیواری بود اما در نداشت , یهو باباش اومد تو صداشو که میشنیدم از ترس حالم یه جوری میشد ,داشت با ارزو حرف میزد اینقد ترسیده بودم نفهمیدم چی میگه , یهو دیدم ارزو اومد تو درو قفل کرد به من گفت بیا بیرون گفتم بیا با اشاره گفت نترس گفتم میخام درس بخونم نمیاد گفت وقتی خابید راحت برو هی کتابو ورق میزد محکم , یهو باباش اومد پشته دره اتاق گفت درو باز کن اون لحظه رو هیچوقت یادم نمیره به خدا گفتم این باره اخره خودت نجاتم بده , ارزو درو وا کرد گفت چیه بابا میخام بخونم گفت این پیام خارجی اومده رو گوشیم یعنی چی.
معنیشو گفت زوددرو بست ساعت یازده شد باباشم بیدار بود هنوز گفتم الان داداشات با مامانتم میان گفت بهتر , من نمیدونسم چی میگه اس داد ابجیش گفت ارمان خونس بابا هم اومده تو سالنه اصلا باورش نمیشد من اونجا باشم , خداروشکر داداشاش دبستانی بودن ,
خلاصه مامانش اینا اومدن ابجیش زود اومد داخل درو قفل کرد اون داداشش میگفت باز کن برا ارزو شکلات اوردم زود باز کرد درو بست ابجیش منو که دید گفت نترس دااداش خودم درسش میکنم , مامانشم اومد پشت در گفت ارزو باز کن کارت دارم هرچی گفت باز کن نکرد گفت میخام بخونم ابجیش گفت راس میگه بزار بخونه ,
خلاصه ساعته یک من بعد از اینکه همه خابیدن چادر انداختم رو سرم رفتم بیرون , بعده اون دیگه نرفتم ,


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#456 | Posted: 25 Jan 2013 14:27

سکس با دوست دختر سفید و حشری

سلام من امیر هستم ۱۹سالمه دانشجوی مهندسی دردانشگاه ملی بندرعباس زیاد سرتونو درد نمیارم ومیرم سر اصل مطلب من ی دوست دختر داشتم ک ازدوران دبیرستان باهم دوست بودیم اون خیلی منودوست داشت و هرچی میگفتم قبول میکردمن تا اون موقع ۲سال بود که باهاش دوست بودم وراجب سکس هم باهاش حرف نزده بودم ی روز تنها نشسته بودم وخیلی حشری بودم دیدم گوشیم داره زنگ میخوره ،بهله دوست دخترم یلداست گوشی رو جواب دادم بهم گفت امروز وقت داری بریم بگردیم گفتم ،کجا دوست داری بری عشقم گفت:بریم تو بازار یکم خرید دارم بعدش میریم پارک گفتم باشه گفت پس ساعت ۶بیا دنبالم من آماده شدم و ساعت ۶شد رفتم دنبالش خیلی شیک کرده بود بعد سوار ماشین شد رفتیم به طرف بازار ،رفتیم خرید کردیم بعد رفتیم پارک توی یه کافه نشستیم و ی قلیون سفارش دادم قلیون کشیدیم و طرفای ساعت ۱۱شب قرارشد برسونمش خونه رفتیم به طرف خونشون که فهمیدم کسی خونشون نیست ،بهم گفت کسی خونمون نیست میتونی شب پیشم بمونی منم مونده بودم خونرو چطوری بپیچونم گفتم باشه زنگ زدم خونه گفتم دوستم تنهاست من شب پیشش میمونم بعد رفتیم تو خونشون بعد یلدارفت تو اتاقش که لباساشو عوض کنه منم رفتم ی آبی ب صورتم زدم دیدم یلدا از اتاق اومد بیرون ی لباس نازک پوشیده بود سینه هاش تقریبا معلوم بود ب روی خودم نیاوردم دیدم ی شیشه تکیلا دوبل رو اپن آشپزخونه س بهش گفتم کسی تو خانواده شما مشروب میخوره گفت بابام گاهی اوقات میخوره گفتم میشه ماهم بخوریم اون تاحالا مشروب نخورده بود خلافش فقط قلیون بود شیشرو باز کردم و خوردیم بعدازاینه مست و پاتیل شدیم یلد افتاد رومن بلدنش کردم بردمش تو اتاق رو تخت گذاشتمش خودمم افتادم رو تخت من حشری بودم به خودم جرأت دادم تو حالت مستی ی لب ازش گرفتم دیدم چیزی نمیگه و لبمو مک میزنه بعداز لب گرفتن لباساشو دراوردم شروع کردم ب مالیدن سینه های سفیدش ک خیلی بزرگ بود تمام بدنشو باولع خوردم بعد بهش گفتم حالا نوبت توإ اونم شلوارمو دراورد و کیرمو گرفت تو دستش وای چ دستای لطیفی شروع کرد ب خوردن کیرم کیرمو تا ته کرد تو دهنش وقتی خوب کیرمو خورد بهش گفتم از عقب راه داره گفت چرا که نه عشقم هرچی تو بخوای برگردوندمش یکم کرم زدم سر کیرم و کردم تو کونش چندتا تلمه زدم آهش دراومد آهش تبدیل شد ب جیغ کشیدن جلو دهنشو گرفتم و بازم تلمبه میزدم بعد از ۱۰دقیقه درش اوردم و اون نمیخواست از کوس بده فعلا بعد من با کلی خواهش راضیش کردم سر کیرمو بکنم داخل چند بار سرکیرمو کردم داخل و دراوردم چندباردیگه این کارو کردم اونم خوشش اومد مث این که ارضاشده بود برگردوندمش دوباره بکنم تو کونش دستمو کردم تو کسش یکم از ابشو زدم سر کیرم کردم تو کونش لامصب انقد لیز بود که همون اول راحت رفت تو داشتم کونشو میزاشتم با انگشت اشاره هم کسشو میمالوندم بعد از ۲۰دقیقه دیگه داشت آبم میومد کیرمودراوردم کردم تو دهنش آبمو تا ته خالی کردم تو دهنش بعدازحال رفتم افتادم تو تخت کیرم لای پاش بود و تاصب خواب رفتیم حدود ساعت ۵صب بود که بیدارشدیم وباهم رفتیم حموم بعد اومدیم بیرونو من رفتم ۱۵سیخ جیگر گرفتم و باهم خوردیم این اولین سکس من بود و حالا علاقمون به هم بیشتر شده امیدوارم همه زندگی و عشق خوبی داشته باشن بازم براتون داستان مینویسم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#457 | Posted: 25 Jan 2013 14:28

اولین سکس من با نفسم سولماز

سلام من هومن هستم وکیلم.میخوام خاطره اولین سکسمو با دوست دخترم واستون تعریف کنم.تقریبا چهار ساله با سولمازم و اونقدر دوسش دارم که جز اون چشمم دختر دیگه ای رو نمی بینه.ولی خاطره اولین سکسم باهاش که پرده شو هم زدم همیشه برام عشق آفرینه. برمیگردم به چهار سال پیش. اون روزی که کاملا اتفاقی صحنه سکسم باهاش جور شد. طبق معمول هر روز از دادگاه اومدم بیرون و زنگ زدم به سولماز.گوشی رو باز کرد ولی جواب نداد خوب گوش کردم دیدم صدای استادش میاد فهمیدم کلاسه.بلافاصله یه فکر قشنگ به ذهنم رسید سورپرازش میکنم!!!
فورا رفتم یه دسته گل خوشگل براش گرفتم و رفتم یکم اونورتر پارک کردم و منتظرش شدم. به ساعت نگاه کردم دیگه وقت تعطیلی کلاسشون بود ده دقیقه بعد دیدم با دوستاش از در دانشگاه اومدن بیرون.هنوز منو ندیده بود یواشکی از پشت سر خودمو بهش رسوندم و از پشت دسته گل رو گرفتم جلو صورتش و گفتم: نفس من خسته نباشه....اولش ترسید و جا خورد وقتی دید منم خنده رو لباش نقش بست (میمیرم واسه اون خنده هاش)
- هومن.... ترسیدم!!
-عزیزم خواستم سورپرایزت کنم ماشینو اونجا پارک کردم بریم؟
جاتون خالی دوستاش با چه حسادتی داشتن سولمازو منو دسته گلو نگاه میکردن!! خلاصه رفتیم سوار شدیم و بردمش یه رستوران شیک واسه نهار.بعد نهار بهش گفتم سولی بریم خونه من یکم باهم باشیم؟ لبخند قشنگی زدو گفت باشه.
من خودم خونه دارم شمال تهران و مجردی زندگی میکنم.رفتیم خونه. 2تا لیوان مشروب آوردم و بسلامتی هم خوردیم. کامل نگاش میکردم چه اندامی داشت....آروم بغلش کردم و یه لب ازش گرفتم..ای خدا من چقدر ای دخترو دوسش دارم....آروم آروم لباسشو از تنش در آوردم اصلا مقاومت نکرد چون هم دوستم داشت هم مطمئن بود عاشقشم. دستمو از زیر سوتینش رسوندم به سینه هاش و مالیدم بعد سوتینشو در آوردم و شروع کردم به خوردنشون.بهش گفتم بریم اتاق خواب؟ گفت باشه. بلند شدیم و دستشو گرفتم رفتیم اتاق خوابم.نشوندمش رو تخت و خودم لباسهامو در آوردم داشت نگام میکرد کیرم حسابی شق شده بود شورتمو هم در آوردم با دیدن کیرم ذوق کرد.... وای هومن.... چه بزرگه!!! گفتم مال توست نفس هومن...
بعد کامل لختش کردم شورتشو در آوردم وای چه کوسی داره....دیگه نتونستم خودمو نگه دارم پاهاشو باز کردم باانگشتام لای کوسشو باز کردم و زبونمو دادم توش. یه آه بلندی کشید شروع کردم به لسیسدن کوس و چوچولش...زبونمو میکردم تو کوسش و توش میچرخوندم سولماز دیگه تو خودش نبود...وای خدا کیرم داشت منفجر میشد نگاش کردم اصلا تو خودش نبود گرمی مستی و شهوت هردومونو از خود بیخود کرده بود! چند تا لب ازش گرفتم و پرسیدم سولی پرده داری؟ گفت آره.
-سولی دارم میمیرم کوستو نکنم میمیرم
- هومن.... قول بده باهام میمونی؟
- معلومه که قول میدم. تا آخرش باهاتم
دیگه امون ندادم.انگشتمو کردم تو کوسش و یکم باهاش بازی کردم تا یکم باز شه.یه تف انداختم رو کیرمو حسابی خیسش کردم پاهاشو دادم بالاو آروم کیرمو گذاشتم دهانه کوسش و آروم یکم هلش دادم توش. عین برق گرفته ها رفت هوا..
- سولی جان عشقم نترس...الان میزنم تموم میشه
دوباره پاهاشو دادم بالا و این دفعه با تمام توانم کیرمو کردم تو کوسش. فشارش دادم تا تهش رفت توش... سولماز یه جیغ بلندی کشید که فکر کردم الان همسایه ها خبر دار میشن.دراز کشیدم روش و لباشو کرفتم دهنم و شروع کردم به تلمبه زدن.... حیوونکی گریه میکرد بادستام اشکاشو پاک میکردم ولی کیرمو بیرون نمیکشیدم و همچنان تلمبه میزدم.. یه دفعه دیدم لرزید و ارضا شد با دیدن این صحنه منم آبم اومد بیرون کشیدم کیرمو ریختم رو سینه هاش. یه نگاه به کیرم کردم خونی بود بعد کوس سولمازو نگاه کردم اونم خونی بود بله من پردشو زده بودم....
الان 4ساله باهاشم. کمش هفته ای 2بار میکنمش.دیگه تصمیمم کاملا جدیه. میخوام بازم سورپرازش کنم و ناغافل با خانوادم برم خواستگاریش.خیلی دوسش دارم. خیلی.... تمام سعیمو میکنم خوشبختش کنم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#458 | Posted: 26 Jan 2013 19:10

عشق و دروغ


من اسمم میلاده و 21 سال دارم. تا ساله اول دانشگاه هیچ دوس دختری نداشتم. نه به خاطره اینکه نتونم یا نخوام. بلکه چون اصلا تو این فازها نبودم. فقط درس میخوندم. ساله اخره دبیرستان بودم ک کنکور قبول شدم تو ی دانشگاه خوب. ترمه اول بودم ک از دوستم خواستم برای من دوس دختر جور کنه. منم که از نظره تیپی نه براد پیتم نه خیلی خوشگلم. دوستم ی روز عصر بود ک 1شماره ب من داد گفت اسمش نداست و دختره خوبیه و بهش س بده. من س دادم با هم یکم صمیمی شدیم. نزدیکه ی ماهی بود ک دوس بودیم ک یه روز ندا بهم گفت براش خواستگار اومده و خانوادش راضین و من دیگه بهش س ندم. من تو این ی ماه هنوز ندیده بودمش ک گفتم باشه خوشبخت بشیو بای. من برگشتم دانشگاه ک 3ماه بعد ی اس دادم سلام ک اونم اس دادم سلام چطوری?
یکم ک احوالپرسی کردیم فهمیدم خواستگارش معتاد بوده و پدرش رد کرده بودش. از اینجا عشقه منو ندا شروع شد. دختر خیلی خوشگلی نبود یعنی ب نظره من خوشگل نبود ولی خیلی ساده و خوش اخلاق و باجنبه بود. خیلی ازش خوشم اومده بود. من یک برادره 2قلو دارم ک خیلی شبیهه همیم. من رفتم دوسته ندا (سارا)رو با مسعود(داداش 2قلوم)دوس کردم. 3ماهی از دوستی ما میگذشت ک خیلی عاشقه هم شده بودیم.
ی روز من بحثه لبو با ندا پیش کشیدم و گفتم ک باعث میشه خیلی بیشتر بهم نزدیک بشیم. اصلا بهش نمیومد ک حشری باشه. رفتیم ی کوچه خلوت تا من خواستم بوسش کنم ک اجازه نداد. گفت :خجالت میکشه و از این حرفا. ب زور راضیش کردم ک از لبش بوس کنم. خیلی بهم چسبید. ک با اصراره زیاده من قبول کرد بریم اخره کوچه تا باهم لب بگیریم. اصلا بلد نبود. کونمو گایید از بس گفتم لبتو باز کن. 1ساعتی طول کشید تا یادبگیره لب بگیره. ازاون لحظه واقعا بدجور عاشقش شدم. از اینکه خدا همچین نعمتی رو ب من داده بود خیلی خوشحال بودم. تأ اینکه ی روز راضیش کردم ک بتونم ب سینه هاش دست بزنم. ساعت 6صبح گاج داشت. خونشون نزدیکه خونه ما بود. زودی رفتم دنبالش تا بریم ی کوچه خلوت. وقتی رسیدم بعده لب و گردن بود ک رفتم سراغه سینش ک دیدم نفسم نمیتونه رو پاهاش وایسته منم بیخیال شدم. اینقد حالش بد بود ک حاله منم گرفت ب خاطره کارهایی ک کردم. بعده گاج رفتم دنبالش ک دیدم رنگش سفید شده. بدجور نگرانش بودم ک متوجه شدم ب خاطره اینه ک اولین بارشه دارن باهاش ور میرن. خیلی دوسش داشتم. ی کافه بود ک صبح ها ساعت 10 باز میکنه و چون ندا ساعت 8 گاج داشت راضیش کردم بریم اونجا. وقتی رسیدم شروع کردیم ب لب گرفتن و من شروع کردم ب خوردن سینه هاش. چون ناشی بودیم زیاد مکانمون برای سکس خوب نبود اول ندا رو ارضا میکردم با مالشه کسش و بعدم اون برام جغ میزد. تا اینکه ی روز راضیش کردم براش بخورم ک اونم قبول کرد ک برام ساک بزنه. دوباره رفتیم همون کافه شروع کردیم تو کاره هم رفتن. من شروع کردم ب خوردن کسش تا ارضا شدو من موندم. اصرار کردم ک بزاره بکنمش از کون بالاخره اونم قبول کرد. اول یواش کلاهکه کیرمو کردم تو کونش ک ی جیغی زد و من از ترس کم مونده بود بیخیالش بشم. ولی یواش یواش شروع کردم ب تلمبه زدن تا ابم اومد. ک ندا شروع کرد ب گریه کردن. میترسید ک کون داده و میگفت تو ولم کنی من چ غلطی بکنم. منم بهش اطمینان دادم ک باهاش ازدواج میکنم. 10 باری با ندا سکس داشتمو خیلی هم دوسش داشتم. طوری ک ی روز صداشو نمیشنیدم مریض میشدم. بدجور عاشقش شده بودم. همه ی اعضای خانوادم قضیه من و ندا رو میدونستن ک عاشقه همیم. تا اینکه ی روز بهم زنگ زدو با نگرانی ب من گفت ک براش خواستگار اومده و خانوادش راضی هستن. از اون روز بیخوابی من شروع شد. خیلی نگران بودمو هی ب ندا میگفتم تو ازدواج کنی من چیکار کنم ک اون میگفت:"ن عزیزم اخرش اینه شماره پسره رو میدم باهاش میحرفی"
بأاین حرفاش بهم ارامش میداد. 1هفته ای بود ک از جریان خواستگارش میگذشت ک مادرم بهم گفت اگه واقعا دوسش داری بزار ازدواج کنه. اخه پسره دامپزشک بودو خیلی وضعش خوب بود. منم رفتم سره نماز بعده کلی ذجه زدنو گریه گفتم ندا باید ازدواج کنی. چون من شیعم و تو سنی و خانوادهامون مخالفن ک اونم گریه میکردو میگفت :عشقم من فقط تو رو دوس دارمو اگه تو نباشی قبله عقد خودمو میکشم. دیگه خیالم راحت شده بود ک میدیدم ندا روز ب روز داره نسبت ب من سرد تر میشه تا اینکه ی شب گفتم ندا داری بازیم میدی. واقعا میخوای ازدواج کنی?گفت اره پسره رو میخوام ک من داغ کردم گفتم ابروتو میبرم و عکستو پخش میکنم. ولی هیچ کاری نکردم. داشتم دیوونه میشدم ک چطور ادم اینقد کثیف میتونه بشه. بدجور داغون شدم. هم روحی هم جسمی و هم احساسی. سره عقدشم رفتم تا خراب کنم عقدشو ولی نکردم. تا 2هفته غذام فقط گریه بو


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#459 | Posted: 27 Jan 2013 14:36

گاییدن کون تنها دوست دخترم

سلام اسم من رضا وبیست وهفت ساله و متاهل.داستانی رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 5 سال پیش و کاملا واقعی.اون زمان من یه پسر خیلی خیلی شهوتی بودم عاشق سکس کردن ولی اصلا موقعیتش برام پیش نیومده بود،خیلی دوست داشتم یه دوست دختر داشتم ولی خوب یه خرده خجالتی بودم وجرات نمیکردم که دنبال این کارا برم .من اون موقع دانشجوی یکی از دانشگاه های تهران بودم وهمزمان کارم میکردم ،پدر ومادرم شهرستان زندگی میکردن ومن معمولا میرفتم خونه خواهرم که تهران بود.

یه روز که داشتم درس میخوندم یه پیام عاشقانه برا گوشیم اومد،جواب ندادم دوباره فرستاد اول فکر کردم دوستامن برا این که مطمن بشم با گوشی شوهر خواهرم زنگ زدم دیدم یه دختره جواب داد،دست وپام گم کردم وسریع قطع کردم،دیگه شروع کردم به اس ام اس دادن اونم همینطور بعدشم بهش زنگ زدم اول خجالت میکشیدم باهاش صحبت کنم ولی کم کم که روم باز شد روزی دو سه ساعت باهاش حرف میزدم اول حرفای عاشقانه میزدیم ،به مرور که رومون باز شد برا همدیگه بوس میفرستادیم واز این جور چیزا.تا این که قرار شد من برم شهرستان واونم چون شهرشون نزدیک شهر ما بود اونجا درس خونده بود قرار شد بیاد اونجا همدیگه رو ببینیم،راستی یادم رفت بگم که اون دختره چطور به من زنگ زده بود،داداش بزرگ من همون دانشگاهی درس میخوند که اون دختره میخوند بر عکس من داداشم دوست دخترای زیادی داشت و به یکی از دوستاش شماره منو داده بود و گفته بود که منو اذیت کنه،اونم شماره منو به دوست دخترم که اسمش مریم بود داده بود.

خلاصه من رفتم شهرستان و داخل یه پارک باهم قرار گذاشتیم و مریم اومد وقتی من مریم دیدم دهنم اب افتاد یه دختر سفید ونسبتا تپل با باسنای گنده ،هیچ وقت یادم نمیره تو اون دوساعتی که پیش هم بودیم کیرم سیخ سیخ شده بود انگار تو این دنیا نبودم.اون روز گذشت ومن بعد از چند روز رفتم تهران و دوباره کارم شده بود شب وروز لاس زدن با مریم ،تا این که یه روز بعد از ظهر که بهش پیا م دادم اونم دیر جواب داد وقتی که من دلیلش پرسیدم گفت که حموم بوده.منم از فرصت استفاده کردم سر صحبت وباز کردم،از مریم پرسیدم که توحموم چکار میکردی اونم گفت که خوب خودم میشستم من بهش گفتم کاش منم باهات میومدم مریم گفت که اگه توباهام میومدی کار دستم میدادی ،این حرف وکه زد من خودم داشتم خراب میکردم ودیگه حرفای بین من ومریم شده بود از این حرفا .من بهش میگفتم اگه پیشت بودم کست میخوردم اونم همیشه به من میگفت کیر دراز .تا این که یه روز بهش گفتم مریم نمیشه با هم سکس داشته باشیم مریم گفت نه اخه من تو که خیلی از هم دوریم گفتم خوب باشه یا من میام اونجا یا توبیا ناگفته نمونه که خونه دوتا از خواهرای مریم تهران بود.تا خلاصه من هر روز به مریم اصرار میکردم که با هم سکس داشته باشیم اونم یه جوری تفره میرفت مسافت وبهونه میکرد ومیگفت اگه بیا پیشت باهات سکس میکنم خلاصه انقدر من اسرار کردم تا نتیجه داد.قرار شد مریم بیاد تهران خونه خواهرش و به خونوادش بگه که قبل از این که بیاد تهران یه سر بره شهر ما دنبال کارای دانشگاهش ،تو اون د وسه ساعت که مثلا دیرتر رسیده تهران با هم باشیم .مریم به خواهراش گفته بود که ساعت 8 میرسه ودر حالی که ساعت 5 تهران بود.فقط مونده بود مکان.منم که خونه خواهرم بودم و خواهرم رابطه خیلی خوبی با هام داشت از رابطه من ومریم خبر داشت منم یواش یواش از چند روز قبل بهش گفته بودم که میخوام مریم بیارم خونه اونا ،اول قبول نمیکرد ولی چون من و کاملا میشناخت ومیدونست که اهل خلاف نیستم،البته به خیال خودش قبول کرد که مریم بیارم خونه ولی به شرط این که خودشم باشه .منم با کلی التماس قسم خوردن و این که مریم روش نمیشه بیاد پیش تو راضی اش کردم که بره بیرون ورفت خونه یکی از فامیلا ،شوهر خواهرمم که سر کار بود ودیر میومد .

ساعت نزدیکای 5 بود که من رفتم ترمینال یادم اواسط شهریور بود و من رفتم دنبال مریم وقتی رسیدم منو از دور دید خیلی خوشحال شد ورفتیم به سمت درب خروجی .یه ماشین دربست گرفتم و سوار شدیم ورفتیم داخل ماشین مریم دست منو گرفته بود و وای که چه لذتی داشت منم فقط تو این فکر بودک که چطور مریم ببرم خونه که صاحب خونه نبینه خداییش خیلی استرس داشتم داشتم میمردم،نزدیک خونه که شدم با کلی ترس ولرز پیاده شدیم و وارد خونه شدیم منم همش فکر میکردم که هر لحظه یکی بیاد وما رو بگیره.وقتی وارد خونه شدیم در سریع قفل کردم رفتیم نشستیم رو مبل،بعد از چند دقیقه صحبت کردن به مریم گفتم که بریم رو تخت و اونم گفت که تو برو تا من لباسم عوض کنکم .بعد از چند دقیقه مریم اومد داخل وای ی ی چی میدیدم یه تاب سفید پوشیده بود با یه شلوار تنگ وروسریشم در اورده بود کون گنده اش افتاده بود بیرون تا چشم خورد بهش از خودم بیخود شدم کیرم داشت میترکید ،اومد پیشم نشست وشروع کرد به حرف زدن ومنم فقط چشم به پر وپاچه اش بود خلاصه بعد یه ربع گفتم مریم بیا پیشم دراز بکش اونم اومد و نمیدونم چی شد که این دیوونه ها لباش گرفتم شروع کردم به خوردن،اونم همینطور میخورد دستام بردم تو سینه هاش شزوع کردم به مالوندن عین پنبه نرم بودن وسفید یه دفعه دیدم کیرم گرفت منم داشتم از حال میرفتم سریع سوتین مشکی رنگش در اوردم من سینه ندیده که اولین بار بود سینه یه دختر از نزدیک میدیدم سینه اش کردم تودهنم تند تند میخوردم اونم اخ اوخش بلند شده بود وکیر منو میکشید میگفت قربونت برم کیر دراز من و با این حرفاش منو بد جوری حشری کرده بود،دستم بردم پایین وشرتش در اوردم داشتم سکته میکردم چی میدیدم؟یه کس سفید وتپل وگوشتی همین که دستم بهش خورد دیدم کیرم برد سمت کسش که تند تند ازش اب میچکید وخواست کیرم بزاره تو کسش که من خودم کشیدم عقب و گفتم نه میترسم پرده ات و پاره کنم و شروع کردم به خوردن کسش اونم داشت میمرد.دیگه طاقت نداشتم اون کون تپل وچاق و معطل کنم گفتم برعکس بخواب مریم گفت میخوای چکار کنی گفتم میخوام بکنم تو کونت گفت نه گفتم میخوا م بکنم مریم گفت بریم پایین تخت ومنم کفتم باشه انقدر محو کونش بودم کهحتی یادم رفت یه تشک بندازم زیرمون وهمون رو فرش شروع کردم اول کونش با دستا باز کردم ویه تف انداختم در کونش وای که چه حسی داشتم که میخواستم کون بکنم مریمم یه خرده بهم کمک کرد وکونش باز کرد منم اروم کیر درازم فرستادم تو که مریم یه خرده خودش وجمع کرد ومنم دوباره فشار دادم که مریم یه جیغ کشید وکیرم راحت رفت داخل وشزوع مردم به تلنبه زدن وای که چه حالی میداد موهاش گرفته بودم ومثل خر میکردمش اونم جیغ میزد که رضا بسه دیگه کشتیم ومنم بی توجه به اون تندتر میکردم خیلی جالب بود هر چی میکردمش انگار کیرم بی حستر میشد من بی حال تر داشتم میمردم اونم میگفت ولم کن جرم دادی منم خیس عرق شده بودم دیگه نزدیک بود ابم بیاد منم سرعت کردنم بیشتر کردم یه داد کشیدم وتمام ابم خالی کردم تو اون کون سفیدش وافتادم روش وچند دقیقه ای روش بودم واحساس ضعف شدیدی بهم دست داده بود ،مریم بلند شد رفت خودش شست وهمش از کون دردش شکایت میکردومنم داشتم از کمر درد وضعف میمردم یه ینیم ساعتی مریم پیشم خوابید بعد یه ماشین براش گرفتم اون رفت.حدود یک ماه بعد من دوستیمو با مریم قطع کردم ودیگه ندیدمش وبعد از اونم من هیچ دوست دختری نداشتم چند بار سعی کردم دوباره بهش زنگ بزنم ولی اون شماره اش وعوض کرده بود و دو سال بعدم من ازدواج کردم ولی الانم که دارم مینویسم هنوز تو کف مریمم اگه گیرم بیفته سختتر میکنمش.امیدوارم خوشتون اومده باشه.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#460 | Posted: 27 Jan 2013 14:38

دوست دختر چشم عسلی ام
.اولا از چهرش بگم که از زیبایی و جذابیت بیش از حدش همه رو مدهوش خودش کرده.پوست سفید موهای خرمایی روشن ابروهای پرو وهشتی چشمای درشت و عسلی روشن و مژهای بلندو برگشته بینی قلمی و خوش فرم و لبای غنچه ای و ناز حتی بدون روژ لبم لباش نازه این دختر بخطر زیبایی زیادش هیچ وقت زیاد ارایش نمیکنه یا باتیپ فشن و ...نمیره بیرون تا حد المکان سادست البته اینم بگم اینا خانوادگی خوشگلن برادرو خواهراشم خوشگلن.اما از اندام سکسی این دختر بگم قدش160 باوزن50کمر ترکه ای باسن خوش فرم وای چه سینه هایی مثل این سینه های عمل شده میمونه خوش اندازه و ایستاده.من دوسال باهاش دوستم تا الان دخترو زنی نمونده بود ک باش دوست نشدم نگاییدم اما این با همه فرق داشت همه جوره هوامو داشت و دلسوزم بود از وقتی باش اشنا شدم زندگیم عوض شد دور همه دخترارو هم خط کشیدم و موندم باهاش تا اینکه بعد از یک سال و نیم از دوستی تصمیم گرفتم باش سکس داشته باشم

یک روز ک خانوادش رفته بودن زیارت بهش گفتم بیا ببینمت دلم برات تنگ شده اونم بهم اطمینان داشت و چون اشنا بودیم همیشه می اومد خونمون.اون روز کلی اصرار کردم بلاخره اومدچون کلاس داشت راضی نمیشد اما بخاطر من کلاس و پیچوند و اومد.اول ک اومد تو خونه یکم نشستیم حرف زدیم دختر با دین و ایمونیه از این نزدیکی ها و این چیزا خوشش نمیاد.یکم نشستم پیشش بعد دست انداختم دور گردنش بعد بغلش کردم اون سعی در رد کردن من داشت اما من واقعا دلم میخواست باهاش سکس کنم نه فقط از رو هوس باتمام وجود می خواستمش باش حرف زدم یکم یکم قانعش کردم بغلش ک کردم بوی تنش مستم میکرد یک ادکلن خوش بو هم زده بود ک دیونم میکردبعد ازش خواستم راحت باشه و لباساشو در بیاره اونم با یک بلوزو شلوار نشست پیشم دستمو گذاشتم لای موهاش موهاش بلند بود تا باسنش خیلی هم خوشگل بو موهاش بدجور مستم کرد بوی تنش وقتی حرف میزد همه نگاهم به لباش بود ک چجور دلبری میکرد یک هو پریدو بوسم کرد ک از این شوکه بودن خارج بشم منم فرصت و غنیمت دیدم سفت تو بغلم گرفتمش و لبام و گذاشتم رو لباش.بعد یک دستموگذاشتم روسینش یکی دیگه اش رو رو باسنش و هی سینه و باسنش و میمالوندم.بعد گردنشو خوردم اونم خوشش اومده بود دیگه ممناعتی نمیکرد.بعد رفتم سراغ سینه هاش وای چه سینه هایی سفید نوکه سینه هاش صورتیوای که چقدر خوشگل ایستاده بودن یک سوتین صورت ی نازم تنش بود سوتینشو در اوردم چقدر سیناهاش ناز بود با دیدنش دیگه کیرم بدجور شق کرد.شروع کردم با حرص و ولع خوردن اینقدر خوردم ک دیگه دردش گرفته بود میگفت تروخدا ول کن دردم گرفت گاهی هم با دندونم نوک سینشو ک شق بود میکشیدم بیشتر اخ و اخوش در میومد اونم خوشش اومده بود سرمو به سینش فشار میدادیکم یکم اومدم پایین شکمشو نافشو لیس زدم و بوسیدم و خوردم بعد شلوارشو در اوردم حالا دیگه ل خت بودیم گرمایی تنش خیلی زیاد بود اینقدر بود ک انگار داشت تو تب میسوخت منم گرمم بود با چسبیدن بهش عرق میکردم مجبور شدم پتورو ز رو هردومون زدم کنار بعد شروع کردم به خوردن کسش واااااای عجب کسی داشت سفید و تپل چقدر ناز بود بدون یک مو تمیزو خوشکل حسابی هم داغ شده بود و خیس داشتم کسش و می خوردم ک صداش در اومد بود هی اخ و اوخ میکرد ناله میکرد کیرمو هی به کسش مالوندم بعد دو باره زبونمو گذاشتم توکسش و می خوردم با چچولش بازی میکردم بعد بلند شدم کیرمو دادم دستش باش بازی کن با اینک از قبل سکس نداشت اما خیلی قشنگ برام ساک میزد. اول گرفت دستش یکم تف زد به کیرم بعد با دستش بالا پایین کرد کیرمو بعد گذاشت تو دهنش لیس زد از خایه هام تا خود گیرمو بعد تند تند تو دهنش عقب جلو میکرد اینقدر این کارو کرد تا حس کرد حالا ابم میاد بلندش کرد خابوندمش دوست داشتم بکنم تو کسش اما چون دختر نتونستم برش گشتوندم و کونشو دادم سمت خودمبا اب کسش سوراخ کونشو خیس کردم بعد بوسیدمش و لیسش زدم حسابی خیس بود با دستم باش بازی کردم تا یکم باز بشه اخه بار اولش بود هم تنگ بود هم خیلی درد داشت یکم کیرمو کردم تو کونش خیلی دردش گرفت در وردم دوباره یکم گذاشتم توکنش چند بار اینکارو کردم تا یکم کونش باز شد بعد بایک فشار یک هو کیرم رفت تو کونش اینقدر تنگ بود ک حس کردم کیرم داره دو نصف میشه اما من تو اوج لذت بودم هی تند تند میکردم تو کونش اونم ناله هاش شد جیغ دیگه و التماس میکرد بسه درد داره. تا دودقیقه هی تو کونش محکم تلمبه زدم ک ابم ریخت توکونش بعد بسکه زیاد بود زد بیرون.اما این قشنگ ترین و بهترین سکسم با یک دختر بود. و می خوام بهش بگم بدجور عاشقشم و می خوامش.دوستش دارم به امید روزی ک همه جونا یک دختری مثل دوست دختر من گیرشون بیاد البته اینم بگم بعد اون روز تا الان دیگ باش سکس نکردم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 46 از 90:  « پیشین  1  ...  45  46  47  ...  89  90  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.