| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

صفحه  صفحه 46 از 88:  « پیشین  1  ...  45  46  47  ...  87  88  پسین »  
#451 | Posted: 16 Apr 2013 20:43
اولین و بهترین سکسم در دوره آشخوری
سلام فرزاد هستم 24 ساله دوس دارم بهترین سکس زندگیم رو که برمیگرده به 4 سال پیش واستون بگم.
اون موقع من سرباز بودم بعد از 3ماه به من 18 روز مرخصی دادن به شهرم امدم رفتم خونه خالم پسرخالم که دوسال از من بزرگتر بود دیدم عکس دوس دخترش نشونم داد وای همونجا شق کردم از خوشکلی دختره !!! بهش گفتم از دختره واسم بگو بهم گفت ی دختر دبیرستانی خیلی حشری و عاشق دادن هس یه کس صورتی رنگ و بدون مو و بدنی سفید وای چی میگفت همون چیزی که دوس داشتم گفتم باور نمیکنم حشری باشه درجا زنگید و حرفای سکسی باهم رد بدل کردن ک من فقط دهنم آب افتاد وکیرم که داشت شلوار جین ام رو پاره میکرد بهش گفتم خوش بحالت پسرخاله که همچین کس ای باهات هس به شوخی گفت دوس داری توهم بکنیش گفتم نه مبارک خودت باشه شب ک رفتم خونه ازعکس دختره وحرفای سکسی دختره اون صدای اااااخ خ خ گفتنش وایییییییی جون ک پسرخالم زده بود رو بلندگو خواب رو از من گرفت تو تخت شق درد گرفتم داشتم میمردم جوری که دوبار اون شب به یادش جلق زدم. صبح که بیدارشدم به پسرخاله ام زنگیدم بهش گفتم میشه سارا رو واسم جور کنی تا یه سکس باهاش داشته باشم کلی خندید بهم گفت آش خور برو خلاصه به یه زور راضیش کردم که سارا با من هم سکس کنه قرار شد فرداش باسارا بیان خونه ما به بهونه سکس با پسرخالم وبعد پسرخالم به بهونه کارداشتن خالم باهاش ازخونمون بره تا من وسارا تنها بشیم(خونه پسرخالم یه کوچه با ما فاصله داره و خالم چون خونه دار بود سارا شک نکرد.)
شب رفتم به عشق سارا ارایشگاه چندتا خط به شکل ایکس انداختم روسرم بعدش حمام و یه بدنی سکسی و تمیز ساختم
صبح رسید سارا با پسرخاله وارد خونمون شدن سارا فقط یه سلام کرد وسریع رفتن تو اتاق باپسرخالم وای کونش که داشت میرفت ازپله ها بالا که بره تو اتاق رو دید میزدم گفتم خدا میشه کیرمن بره امروز تو این سوراخ وای یه کون برجسته با یه کمر باریک کیرم بلند شد همونجا . جوری که برم بکنمش تو پله ها نگاه ساعت کردم10/25 بود 5دقیقه بعد طبق نقشه به پسرخاله زنگیدم اونم با یه فیلم بازی کردن که اتفاق بدی تو خونشون افتاده با عجله رفت و به سارا گفت پیش فرزاد باش میرم زود میام و بعد به سارا گفت نرو راهت دورهس تا باماشین برسونمت از اتاق زد بیرون من تو سالن بودم بهم اشاره کرد برو تو اتاق و خودشم رفت
قلبم داشتم بدجور میزدرفتم تو اتاق دیدم سارا داره مانتو میپوشه تامنو دید خودشو جمع کرد رفتم جلو دستشو گرفتم اجازه ندادم که مانتو بپوشه گفت چیکار میکنی اقا فرزاد مانتو رو بدون جواب دادن بهش در اوردم ازتنش دوباره رفت سراغ مانتو گفتم من عاشقت شدم ازوفتی عکس هاتو تو گوشی پسرخاله ام دیدم میخوام باهات سکس کنم گفت داد میزنم منم گفتم کسی نیس اینجا داد بزن تاخسته شی بدون معطلی لب هاشو خوردم خواست که فرار کنه انداختمش رو تخت دستم لای پاش بردم جوری کس اش وحشیانه مالیدم که صدا اخش بلند شد کیرم بد شق کرد اولین سکس زندگیم بود چون فیلم سوپر زیاد دیده بودم از رو فیلم شروع به انجام عملیات کردم چند دقیقه بعد از خوردن لب و مالیدن کس اش رو شلوار دیدم چشماش بسته شد و اون صدای دلنشین اخ بلند شد شلوار تاپ در اوردم دیدم بدون هیچ جلوگیری گذاشت در بیارم وای خدا چی میبینم یه بدن خیلی سفید و بدون حتی یک دونه مو با جوراب ساق کوتاه سفید که پاش بود با دیدن این صحنه سریع کس صورتی رنگش کردم تو دهن چوچولوش رو با لب هام مک زدم زبون کشیدم رو کس اش یه نگاه به بالا انداختم دیدم دوتا دستش به بالای تخت گرفته و حس کردم بانگاهش میگه بخور نوش جانت انقد زبون زدم که اب کمی ازکس اش امد بیرون و یه لرزیدن بدی بدنش انجام داد با ی لیس زدن تمام ابشو خوردمحال نوبت خوردن کیرمن بود با بلندی17سانتی متر وکلفتی 13/5 بدون حرفی نشستم رو سینه اش و کیرم تو دهنش کردم یکم کیرم به دندونش میخورد ولی وقتی حرکت خودم دیدم سکسی تر شدم ازدهنش در اوردم ی بالش کوچیک اوردم زیرکونش گذاشتم کیرم دوباره تو دهن سارا کردم خیس که شد خوابید منم خوابیدم روش بالش هم گذاشتم زیرکونش شروع به لب گرفتن کردم سارا با دستش جلوی کس اش رو گرفت خیال منو راحت تر کرد کیرم گذاشتم در سوراخ کونش ی حول محکم دادم درجا ی اخ بلند کشید و خودشو کشید بالاتر کیرم خواست بیاد بیرون که منم خودم کشیدم بالاو کیرم بیرون نیومد خواست گریه کنه و گفت تو رو جون هرکس دوس داری نکن من گوشم به این حرفا بدهکار نبود ی بوسش کردم و دستم تو موهاش کشیدم گفتم اروم میکنم زود تموم میشه انگار از این حرفم ارام شد ی خورده یواش تلمبه زدم ی دستش رو کس اش بود ی و یه دستش رو شکم من که فشار ندم زیاد 6 بار تلمبه زدم که ابم امد خیلی عصبی شدم چون هنوز حالی نکرده بودم چند لحظه اروم کیرم نگه داشتم توکونش تا ابم خالی شه به بهونه لب گرفتن تلمبه رو متوقف کردم اصلا متوجه نشد که ابم امده بعد از 1 دقیقه به شدت شروع به تلمبه کردم جوری بود که حرف میزد با تلمبه زدنم صداش میلرزید ونمیتونست حرفشو کامل بگه حدود10 دقیقه ی پشت تلمبه میزدم که چند بار سارا زیر دستم میلرزید حالت بار اول ک ارضا شده بود با این حرکت هاش منم ارضا شدم و دوباره ابم رو تو کونش ریختم وقتی کشیدم بیرون کیرم رو دیدم ابم از کونش امد بیرون ی دستمال واسه پاک کردن ابم بهش دادم و ی بوسش کردم گفتم مرسی سارا گفت من باید تشکر کنم تو4بار امروز منو ارضا کردی با اینکه اولین سکس ام بود وبه کسی هم نگفتم اولین سکس ام هس احساس غرور کردم بلند شدم ی اس به پسرخالم دادم که بیاد دنبال سارا بعد چند روز من دوباره به پادگان رفتم و سارا رو دیگ ندیدم و وقتی دوباره امدم مرخصی سارا با پسرخالم کات کرده بود وشمارش رو هم عوض کرده بود. کاش بعد از خدمتم باهاش اشنا میشدم .تو سکس های بعدی متوجه شدم عاشق سکس خشن هستم بیشتر دخترای که بعدها باهاشون سکس داشتم به سبک سکس خشن میکردم که لذت میبردن به شماتوصیه میکنم خشن کار کنید اینم اولین سکس زندگی من امیدوارم خوشتون امده باشه نظریادتون نره بای عزیزانم.نوشته: فرزاد

پرواز رو بخاطر بسپار این پرنده مردنیس!
=====
پارمیسم
     
#452 | Posted: 16 Apr 2013 23:16

آموزش آمپول زدن به مریم

سلام من اسمم افشینه و این خاطره بر میگرده به 6 ماه پیش
من و مریم 3 ساله با هم دوست بودیم و همش با هم بیرون میرفتیم
ولی من همش ازش خجالت میکشیدم که باهاش در مورد سکسو و از این حرفا بزنم
دوستیه ما تو سال سومش بود که من از رشته پرستاری قبول شدم ...
ترمه اولو تموم کردم تو تعطیلات پایان ترم بودم که حرف از امپول زدنو بخیه زدن و... به میون اومد
بهم گفت باید بهم یاد بدی امپول زدنو ..منم گفتم باشه .از این موضوع 1 هفته ای گذشت که بهم اس داد که من امادم کی بریم واسه آموزش ... بهش گفتم الان خونمون خالی نیست هر وقت خالی شد بهت میگم لبا ...بهم گفت نه باید امروز بهم یاد بدی و گرنه قهر میکنم ....بهش گفتم میتونی بیای خونه دوستم اونجا خالیه ...اونم از خداش بود بهم گفت اره اره باشه هر جا باشه قبول ..
سریع بع دوستم زنگ زدم که خونه دانشجوییشو خالی کنه کار دارم اونجا میخوام دختر بیارم اونم قبول کرد .با ماشین رفتم کلیدو ازش گرفتم بعد رفتم دارو خونه 3 تا امپول گرفتم 3 تا اب مقطرو 1 دونه امپول دگزا ...بعد بهش زنگ زدم گفتم امادم بیام دنبالت ؟گفت اره رفتم از سر خیابونشون سوارش کردم وقتی دیدمش نشناختمش ...یه جوری خودشو ارایش کرده بود که نگو ..با دوستش بود نگو میخواسته منو به دوستش معرفی کنه و بگه دوست پسرم اینه و پز بده ...با دوستش سلام و احوال پرسی کردمو وقتی مریم نشست تو مشین باهام دس دادو منو بوس کرد ...هنگ کرده بودم ..وی خدا این همون مریمه که 1 سال اول نمیتونستیم به چشم هم نگاه کنیم؟؟ دوستش بهم یه چشمک زد منم راس راسکی بگم سرخ شدم از خجالت بعد خداحافظی بادوستش راه افتادیم بریم خونه تو راه همش داش باهام حشری حرف میزد بهم میگفت چرا سرخ شدی و همش با دستش میزد رو قسمت داخلی رانمو منم حشری میکرد لامصب کیرم بد جور شق کرده بود یه دفعه وقتی به پام ضربه زد دستش خورد به سر کیرم .بد جور دستش سنگین بود دردم گرفت و هی میگفتم اخ اخ اخ اخ دردم گرفت یواشتر بزن بهش گفتم خوبه بزنم دم کونت دردت بگیره ....یه جوابی بهم داد دیگه محو شدم بهم گفت وای ی ی جوون میخوام
..یعنی نفهمیدم چه جوری رسیدم خونه دوستم ..تو راه اب میوه و میوه و پسته اینا خریدم تا بخوریم ..وقتی رفتیم خونه تو آسانسور بودیم و طبقه ششو زدم و رسیدسم به خونه ...
بعد یه ربع نشستن بهم گفت چرا نشستی پاشو بهم یاد بده استاد ...منم گفتم باشه ...
امپول و نیدل و پنبه الکل اوردم و اول با اب مقطر شروع کردم کشیدم تو امپول ..دو سه بار این کارو کردم و اونم همزمان این کارو کرد بهد از یاددادن هوا گیریش نوبت رسیدبه محل زدنش.. یه کاغذ در اوردم دو تا دایره کشیدم به عنوان کون بعد خوستم که شروع کنم کاغذو پاره کرد و بهم گفت وقتی طبیعیش هس چرا رو کاغذ ؟
گفتم طبیعیش کجاس؟ گفت اینجا پیش من بعد مانتوشو در اورد شلواره جینشو به زور دراورد اخ تنگ بود بعدش با یه شلوارک دراز کشیدو گفت بیا استاد تقدیم تو باد ...
بعد شلوارشو کشیدم پایین محلشو بهش یاد بدم که قسمت باشنو به چهار قسمت تقسیم میکننو و ...حرفمو قطع کرد گفت بشین رو پشت پاهام راحت باشی گفتم باشه بعد 4 قسمت کردن گفتم به قسمت بالایی میزنی و.... گفت اگه به وسطتر بزنی چی ؟ گفتم میخوره به اعصاب ساکرال و درد میگیره . نمیتونی راه بری گفت حالا تو بشین من امتحان کنم رو تو گفتم باشه دراز کشیدم و نذاشتم شلوارمو بده پایین گفتم خجالت میکشم بعد قهر کردو نشست گوشه اتاق رفتم گفتم باشه بیا ببخشید وقتی خواس امتحان کنه سوزنه جدیدو دادم بهش و وقتی خواست امتحان کنه خندیدو یه ذره فرو کرد بهم و داد زدم ااااایییی .بعدش از قصد پامو گرفتم . رو پشت دراز کشیدمو چشمامو بستم هیچی نگفت و گریه کرد و اومد بهم گفت ببخشید و معذرت میخوام .جوایشو ندادم ...
ازم لب گرفت که نگو 3 دقیقه لبمو خورد بعدش لامصب این کیره من خودمو لو داد شق شده بود در حد لالیگابهش دس زد گفت این چیه ؟با خنده گفت حتما سوزنی که بهت زدمه از این ور در اومده ...یعنی انقد خندیدم ..
کیرمو از رو شلوار مالید منم کوسشو از رو شلوار میمالیدم چشماشو بسته بود و اه میکشید بعدش شلوارمو در اورد و و روم خوابید منم با پاهام شلوارکشو در اوردم شورتش موند عجب شورتی بود ازون خطیهاش بود
شروع کردیم با هم ور رفتن ..خوابوندمش و کوشسو میخوردم لاشو باز کردم و زبونمو دورو ورش میچرخوندم با صدای اه و اوه کنان گف حواست باشه اوپن نیستا گفتم باشه
بعدش رونشو خوردم و حال میکردا بعدش پاشدو با دستش منو هول داد و نشست روم شرو کرد صورتشو مالید به کیرم وای عجب حالی میداد .گفتم ساک بزن گف نه بدم میاد گفتم یه ذره ..با اصرار سرشو کرد تو دهنش تا حالا همچین حسی نداشتم تو عرض 1 دق گفتم دارم میاد ابمو ریخت رو کاغذ دسمالی و بعدش قمبل کرد کونشو گفت یالا استاد حال بده کونش اصلا مو نداش بوش کردم بوی عطر میداد زبونم کشیدم روش یه اه کشید الانم اون اهه تو گوشمه
بهش گفتم اب دهنم خشک شده یه ابی بهش بزن تا خیس شه گرفت همشو کرد تو دهنش گف اینک تف بیا در کونش خیلی سف بود با زئر سرشو کردم تو 20 ث مون تو بعد یه ذره دیگه دادم تو گف جوووون همینه افرین استاد تلمبه هامو اروم زدم تا اذیت نشه بعدش خودشم همراه تلمبه هام عقب جلو میرف بعد حس کردم که دریچه کونش باز شده رفتم تو حالت سریع .ایییی یع حال میداد که نگو 2 دق تلمبه زدم خواس ابم بیاد مکث کردم نیومد بعدش دوباره 5 دق دیگه تلمبه زدم البته 2 دق کشیدم بیرون و ازش لب گرفتم تا زیاد اذیت نشه دوباره دادم تو بهش گفتم تنگش کن تا حال بده یه انقباضی به کونش داد که نگو یهنی رفتم تو عالم معناوتلمبه هامو سریع کردم 3 یا 4 بار ابم اومد تو کونش خالی کردم بعدش در اوردم کیرمو میمالیدم به کسش ...التماس میکرد بکن توش دارم میمیرم وووگفتم نه بده و الان زوده کوشسو میخوردم یه دفعه بهم گف برو کنار ابم داره میاد تا سرمو بکشم کنار ابش پاشید رو صورتم ...اه اه بد بود خیلی گفت بهم یکی طلب من ...منو خوابوند زمین با کونش رف رو کیرم داشتم مدل روسی میکردمش یعنی اون بالا پایین میرف ..کمرم داش قط میشد یه بار خالی شدم بعدش منو برد دستشویی کیرمو با مایع شست و اومد گفت دراز بکش ..کشیدم واسم ساک زد درس 5 دق زد سر کیرم رو حلقش بود حس میکردم بعدش ابم اومد خواستم بکشم بیرون با دستش گف نه یه حالتی داشتم انگار رو ابرا بودم بعده حال کردن اساسی یک و نیم ساعت طول کشید وقتی خواس لباساشو بپوشه شورتشو نذاشتم بپوشه گفتم این واسه من به یادگاری .خنده کردو گف باشه شلوارکو کشید بالا بعدش شلواره جینو بعدش مانتو ..تو را که بودیم دستم رو کسش بود بازی میکردم باهاش ...فک کنم اونجام ابش اومد چون شورت نداشت دستم خیس شد ..خم شدو رو کیرم یه بوسه زد از رو شلوار گف فعلا تا هفته بعد .زنگ زد به دوستش گف بیا سر خیابون اونجام ...دوستش وقتی مارو دید به مریم با چشمک گفت چی شد ... چه جورم شد ..یعنی داشتم اب میشدم سمیرا گفت (اسمه دوستش بود) ایشالا هفته بعد باهم ...مریم گف ایشالا باهم فیض میبیم اره افشین ؟؟گفتم اره ایشالا ...یعنی سمیرا داش کیف میکرد مریم پیاده شدو باهم رفتن..وقته رفتم سمیرا زبونشو اورد بیرون و یه چشمک زد و منم یه بوش فرستادم براش...
هفته بعد اون دوتارو باهم کردمش سمیرا باز بود مریم بهش حسودی میکرد کوس کردن یه حالی میداد که نگو در گوشی به مریم گفتم تو با کونت واسم عین یه کوس حال میدی مطمئن باش ..دروغکی گفتمااا کوس کجا . کون کجا
4یا 5 بار خالی شدم یع بار تو دهن مریم 4 بار تو دهن سمیرا ...سمیرا اهل سکس بود معلوم بود از کاراش مدل روسی رو خوب میزد..
یه بار تنهایی با سمیرا سکس کردم 4 ساعت یعنی 2 ساعته بودا 2 ساعت لخت باهم قلیون کشیدیم . گفتیمو خندیدیم و تو اون دو ساعت کیرمو میگرف و میگفت اینم قلیونه منه ماله منه به مریم نمیدمش ... دختره شوخی بود باهاش راحت بودم و هی منو میخندوند...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#453 | Posted: 16 Apr 2013 23:17

عشقم هات بود

سلام من مژده هستم یه دختر 21 ساله قد 175 وزن 60 کیلو از 18 سالگی با امیر دوس شدم یعنی تو استامبول دیدمش بعد تو ایرانم با هم تماس داشتیم اما هیچ وقت بین ما حرف سکس نبود یعنی در حد لب بود تا سه ماه پیش که من تو یه تصادف تو اتوبان تهران کرج صدمه ی زیادی خوردم و بعلت ضربات سنگین پرده ام پاره شد خدا رو شکر که دکتره به پدر مادرمم گفت این جریانو خب من دیگه راحت شده بودم
اولین قراره منو امیر
سه شنبه بود که امیر زنگ زدو با کلی شک و دودلی ازم خواست تا برم خونشون منم قبول کردم آخه همون موقع داشتم فیلم سوپر تو رد تیوب نگاه میکردم و حسابی حشری شده بودم قبول کردم و فردا صبحش ساعت 10 بود رفتم حموم حسابی خودمو صفا دادم ساعت دو رفتم خونه امیر خونش خیلی خوشگل بود سلام عشق زندگیم شلام امیرم خوبی مرسی بیا بیا بشین برات یه قهوه بیارم قهوه رو که خردیم اومد بغلم نشست که گفتم امیر یه ذره میترسم آخه من تا حالا با مردی سکس نداشتم گفت ناراحت نباش من اولین و آخرین کسی هستم که تو باهاش سکس داری عروس خوشگلم اومد جلو لبشو گذاشت رو لبم شروع کرد لب گرفتن منم کمکش کردم اینقدر از هم لب گرفتیم که لب دوتامون به کبودی میزد بعد منو بغل کرد برد رو تخت خوابوند اومد بغلم خوابید شروع کرد لاله گوشم خورد همینطوری گردنم و شونه هامو میخورد تا رسید به سینه هام سینه هام 85 هست شروع کرد با ولع سینه هامو خورد دیگه آه و اووهم بلند شده بود رو آسمونا بودم اونم خورد تا رسید به کسم با یه حرکت شلوارو شورتمو کشید پایین من خودم تا حالا کسمو اینقدر باد کرده ندیده بودم شروع کرد به خوردنه کسمو اینقدر با فشار سرشو فرو کرده بود تو کسم و حرفه ای میخورد من فقط جیغ میزدم که بعد دو سه دقیقه یه لحظه سردم شد و لرزیدم آره ارضا شده بودم بعد بلند شدم شلوارک و شورت امیر و دراوردم من تا حالا کیر به این بزرگی ندیده بودم شروع کردم براش ساک زدن که فقط ناله میکرد 5 دقیقه ساک زدم براش بعد منو خوابوند رو تختو پاهامو وا کرد آروم سر کیرشو گذاشت سر کسم آروم آروم فرو کرد تو شروع کرد تلمبه زدن با چه سرعتی صدای ناله هانون دل سنگو آب میکرد بعد گفت میخوام از پشتم بکنمت به حالت سگی نشستم کمی کرم زد سر کونم آروم آروم فرو کرد و باز تند تند تلمبه زد بعد دو دقیقه گفت آبم داره میاد گفتم بریز تو کونم اونم تا آخرشو ریخت توش دیگه از درد داشتم میمردم یه لحظه افتادم دیگه یادم نمیآد بعد سه ساعت بیدار شدم عشقم بغلم خواب بود با تکون من بیدار شد دوتایی رفتیم حموم اونجا دو بار دیگه ارضا شدیم بعد من رفتم خونه هفته ی بعد پنج شنبه تولدش بود یه تولد خیلی بزرگ گرفته بود اونجا نامزدیمونو به همه اعلام کردو منم الآن عاشقشم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#454 | Posted: 17 Apr 2013 21:32
شیرین ترین سکس زندگی امیر

سلام دوستان
اسم من امیره و الان 19 سالمه. این اولین باریه که دارم داستان مینویسم و امیدوارم که بدتون نیاد. داستانی ک میخوام واستون بگم بر میگرده به 3 سال پیشم وقتی 16 سالم بود و دوم دبیرستان بودم. تا اون موقع من بر خلاف بقیه دوستام هیچ دوست دختری نداشتم. آخه میدونید : اصلا خوشم نمیومد که تو خیابون بیفتم دنبال اینو و اون و کس شر بگم تا شاید بشه شماره بدی و اینو یه جور التماس کردن میدوستم و الانم همینطوریم و اکثرا با دخترا تو چت آشنا میشم. و جدا از اون زبون درست حسابیم نداشتم که مثلا بخوام مخ یکیو تو فیسبوک بزنم. از یه طرف دیگه هم بدجوری تو کف بودم و دوس داشتم با یکی سکس داشته باشم. 2 هفته قبل از امتحانای نوبت اول بود که یکی از بهترین دوستای دوران دبیرستانم که الانم با هم رابته داریم گفت یه دختره هست به اسم سارا که در واقع میشد دوست ج اف رامین (دوستم). رامین میگفت که سارا هم تو این رابطه ها مثل من بوده و تا اون موقع با یه پسر بیشتر رابطه نداشته و بعد از 3 ماه که پسره باهاش کات کرده داغونه و افسرده شده و الان تصمیم داره ی رابطه ی جدیدو با یکی که مثل خودشه و تجربه ای نداره شروع کنه. منم که از خدا خواسته اکی دادمو گفتم حتما جورش کنه. فرداش تو مدرسه گفت که باهاش حرف زده و از من واسش گفته و اونم قبول کرده.رامین شمارشو بهم داد و واسم توضیح میداد که در قدم اول چیکار کنم و چه جوری باهاش حرف بزنم. مثلا از افعال جمع استفاده کنم خیلی مودبانه و ... ! زنگ آخر خورد و رفتم خونه. دل تو دلم نبود. گوشیم تو دستم بود و همش صفحه ی مسیجو باز میکردمو میبستم. با اینکه فقط میخواستم یه مسیجه ساده بدم و بگم سلام. ولی داشتم از استرس میمردم و خلاصه دلو زدم به دریا و واسش فرستادم. 1 ساعت بعد جواب داد که شما ؟! منم اسممو گفتم و اونم گفت که آره رامین جریانو گفته. دیگه استرس نداشتمو اروم بودم. بعد از یه ساعت مسیج دادنو و چرت و پرت گفتن... گفت که باید بره و مامانش صداش میزنه. اون روز به خوبی گذشتو شبم باز به هم اس دادیم و خوابیدیم ولی چه خوابیدنی. من که خوابم نبرد. هوا گرگ و میش بود که خوابم برد. 7 هم بیدار شدم و رفتم مدرسه و همه ی حرفایی رو که بهش زدمو خلاصه واسه رامین گفتم و اونم میخندید و منم مثل علامت تعجب. بعد از مدرسه گفت که زنگش بزنم. ی اس دادم گفتم که میتونی بحرفی و اونم تک زد. بازم اون استرس اومد سراغم البته خیلی شدیدتر جوری که صدام شروع به لرزیدن کرد. به رامین گفتم نمیتونم زنگ بزنمو بعد از 10 دیقه کلنجار رفتن تو مسیر با رامین گوشیم زنگ خورد. وای سارا بود. رامین میگفت جواب بده خاک بر سر. بالاخره جواب دادمو همین که گفت سلام چرا زنگ نزدی من مثل لالا با صدای بلند گفتم رااااااامییییننننن الاااااان میامو سریع گوشیو قطع کردم. رامین زد پس کلم. عصابش خورد شده بود بدجور. یه کم که آرومتر شدم بهش زنگ زدمو احوال پرسی و مدرسه چطور بود و از این حرفا. گوشیو ک قطع کردم نفس کشیدن واسم سخت شده بود و رامین باز شروع کرد به هرهر کردن. چند روز بعد از این جریانا قرار گذاشتیم بریم بیرون. رفتم واسش یه کادو خریدم. از اون طرفم خدا خدا میکردم که اگه خوشگل نباشه حد اقل زشت نباشه. روز قرار رسیدو خیلی شیک و پیک رفتم سر قرار تو یه پارک. از استرس شاشم گرفته بود. رویه نیمکت منتظرش نشستم تا که زنگ زدو رنگ لباساشو گفت و دیدمش و گفتم برگرد منو میبینی. قدش حدودا 160 یا شایدم بیشتر. اندامشم تقریبا لاغر ولی خوش تراش و سینه هایی متوسط و اینم بگم که سارا یک سال ازم کوچیکتر بود و سال اول دبیرستان بود. خیلی موادبانه سلام کردم و حتی دستم ندادیم. تا چند دیقه هیچی نگفتیم. بعد سارا گفت خوووبببب... چرا حرف نمیزنی. گفتم چی بگم و دوباره سوالای تکراریو که قبلا ازش کرده بودمو تکرار میکردم و اونم با یه خنده رو لباش جوابمو میداد. کم کم روم وا شد و باهاش شوخی میکردم. حدود 45 دیقه نشستیمو آخر کار کادومو که یه گردنبند بود با علامت زن و یه قلبی که روش نصف شده و یه دختر که حالت غمگین داره. منم یکی مثل همون رو داشتم ولی با علامت و شکل پسر. با هم خریدمشون. کلی تشکر کرد و دست دادیم و خدافظی کردیم. روزا میگذشتو من هروز بیشتر و بیشتر عاشقش میشدم. خیلی رابطمون خوب شده بود. شبا با هم سکس تلفنی میکردیم. قرارای بعدی تو کوچه پس کوچه ها بود و از هم لب میگرفتیم. نمیدونم چم شده بود ولی اصلا به سکسه باهاش فکر نمیکردم همه چی خوب و آروم بود. البته دعوام بینمون کم اتفاق نمی اوفتاد ولی نه شدید که منجر به جدایی شه. درست 6 ماه بود ک ما با هم بودیم و وسطای تیر ماه بود. یه روز گفت بیا تو پارک میخوام در مورد ی موضوع مهم باهات صحبت کنم و قبول کردم و عصر حرکت کردم. تو راه همش با خودم میگفتم که وای اگه بگه میخوام ولت کنم اگه بگه باید جداشیم... وااااییی داشتم دیوونه میشدم. وقتی رسیدم سارا اونجا بود. سلام کردیم و نشستیم رو یه نیمکت. دسشو گرفتم گفتم چی شده عشقم اتفاقی اوفتاده ؟! اخه خیلی جدی حرف میزد. رک و پوسکنده و بدون هیچ مقدمه ای گفت من سکس می خوام. واقعا یه لحظه فک کردم اشتباه شنیدم و گفتم چی ؟! و اونم دباره تکرار کرد و گفت من سکس می خوام. دهنم از تعجب باز مونده بود. نمیدونسم اون لحظه چی بگم. گفت ببین ما تو این مدت همدیگرو شناختیم و هم من به تو اعتماد دارم و هم تو به من و من دوس دارم این اتفاق بینمون بیفته. وقتی رفتم خونه فکر و ذکرم حرفای سارا بود.که وای یعنی من خواب نمیبینم ؟ اینا حقیقته ؟! واااییی منی که اصلا به سکسه با سارا فکرم نمیکردم تصور اینکه سارا لخت جلوم واساده باشه دیوونم میکرد. همش لبای قلوه ایشو پوست سفیدو کون تاقچه ایش تو نظرم بود. شب همون روز بهش اس دادم که حالا فکره جاشم کردی ک میگی. نکنه تو کوچه می خوای سکس کنیم با یه علامت خنده پشتش. گفت خونه مامان بزرگم. خونه مامان بزرگش 3 طبقه بود که طبقه اول مامان بزرگش اینا بودن وسط مستعجر و طبقه سوم هم یه اتاق بود که مال داییه کوچکش بود که با رفیقاش اونجا بساط پهن میکردن و فقط یه تخت توش بود و یه تلویزیون کوچیک و یه قالیم کفش همین ولی خیلی شیکو تمیز. داییشم چند ماهی بود رفته بود خدمت سربازی. اون شب سه شنبه بود و گفت ما پنج شنبه میریم اونجا و من باید ساعت 3 ظهر پنج شنبه اونجا باشم. اکی دادم و گوشیو قطع کردم. وای هنوز باورم نشده بود که من قراره سکس کنم و دل تو دلم نبود. هم خیلی خوشحال بودم هم دلهره شدید. چهارشنبه به رامین زنگ زدمو بیرون قرار گذاشتیم و جریان رو واسش گفتم. اولین چیزی ک گفت این بود که یه قرص تاخیری همرام باشه چون اولین باره خیلی زود آبت میاد و از این حرفا. گفتم من که عمرا روم نمیشه برم داروخونه بگم قرص تاخیری میخوام. رفتیم دره یه داروخونه رفت واسم یه بسته خرید. چهار تا قرص لوزی شکل ابی رنگ توش بود و رو کاغذی که تو جعبش بود نوشته بود 1 ساعت قبل از کار مصرف شود. شب شد و من مثل شب قبلش تا صبح خوابم نبرد. ساعت 12 ظهر از خواب بیدار شدم و یه دوش گرفتم و اصلاح کردم. حتی موهای پاهامم زدم. یه لباس شیکم پوشیدم و موهامم درست کردم. ساعت 2 بود. هر دیقه هیجانم بیشتر و بیشتر میشد. 2:30 زنگ زدم تاکسی تلفنی قرصرم گذاشتم تو جیبمو رفتم. دمه در که رسیدم قبل از اینکه بش اس بدم که دم درم یکی از اون قرصارو قورت دادم بعدش یه اس دادم اومد دمه در. واااااایییی یه آرایشی کرده بود که... اصلا غیر قابل توصیف بود. کاملا عوض شده بود. آخه هر وقط میومد پیشم فقط یه رژلب میزد. محوه تماشای صورتش بودم که دیدم داره میگه سریع برو طبقه ی بالا دیگه زووووودددد. رفتم بالا همین که چند دیقه نشستم رو تخت یه تخم دردی گرفتم که خدا نسیب گرگ بیابون نکنه. گفتم وااییی این قرصه چه کوفتییی بووودددد. دسمو گذاشته بودم رو تخمم ک سارا اومد بالا. سریع خودمو جمع کردم که نفهمه. گفت چیزی شده. گفتم نه عشقم بیا یکم پیشم بشین بیا عزیزکم. بعد اومد روبه روم مانتوشو درآورد. شلوارش هم که زیرش پوشیده بود که ضایع نشه رو در آ ورد وااااایییی یه لباس خواب سیاه توری تا بالای زانو تنش بود. یه شرت قرمزم تنش بود که زیره توره میدرخخشید سوتین نبسته بود دیگه اصلا یادم نبود تخمام درد میکنه. اومد از بقل خیلی آروم نشست رو پام . دستاشو حلقه کرد دور گردنم و سرشو بطرف راست خم کرد و آروم لباشو گذاشت رو لبام شروع کردیم به لب گرفتن. زبونامونو میچرخوندیم به هم و دوباره لبای همو میخوردیم. یه دستم که دور کمرش بود و چرخوندمش و به همون حالتی که ازش لب میگرفتم خوابوندمش رو تخت و خوابیدم روش و محکم و با فشار لبام لباشو میخودردم. رفتم سراغ گردنش و همینجوری که می خوردمش سینه هاشم میمالیدم. بخاطر اینکه صداش پایین نره و از خواب بیدارشون نکنه جیغ های خفیف میزد و بدبختانه من حشری تر میشدم. بند لباسشو که رو شونه هاش بود رو دادم پایین و چنتا بوس از شونهاش کردم. وایی الان چی جولوم بود. 2 سینه یه گرد با نوکای تیز. سینه هاشو میخوردم یه دستمم تو کسش بود. وای خیس خیس شده بود. صدای ناله های قشنگش اتاقو پر کرده بود. اومدم پایین ترو نوک زبونمو رو پهلواش بازی میدادم و ربونمو تو نافش پر میدادم و با دستم از زیر شرت با کسش بازی میکردم که یه لحظه یه آهی که حالت جیغ هم داشته باشه کشید و ارضا شد. لباسامو در آوردم و از تخت رفتم پایین. شرتشو از پاش در آوردمو یه بوی عمیق ازش کردم و گذاشتمش کنار و پاهشو باز کردم اروم زبونمو گذاشتم رو کسش و چرخوندم. انگار که دوباره بیدار شده شروع کرد به همون صداهای خفیف. رفتم خوابیدم روشو ازش لب گرفتم با ی چرخش اوردمش رو خودم و لبامون از هم جدا نمیشد. در گوشش با یه صدای خیلی حشری گفتم نوبت توه. رفت پاایینو شروع کرد به خردن کیرم. زبونشو دور کیرم پر میدادو یه دفعه میکرد تو دهنشو میمکوند. خیلی لذت بخش بود. بلندش کردم و رو شکم خوابوندمش. وااییی حالا اون کون تاقچش جلوی صورتم بود. لایه کون و پاشو باز کردمو یه تف انداختم مالیدم و به سر کیرمم زدم. کیرمو گذاشتم لای پاشششششش وااایییی با یه سرعتی لیز خورد تو. واااییییی خیلی داغ بود. از پشت دراز کشیده بودم روش و آروم بالا پایین میکردم. کیرم هم بین روناش بود هم به کسش میخورد. احساس میکردم آبم می خواد بیاد ولی نمیومد ! می خواستم از کون بکنمش ولی نذاشت. گفت میترسه جیغ بزنه بیان بالا و الان آمادگیشو نداره. منو خوابوند و نشست روم و کسشو گذاشت رو کیرم و شروع کرد بالا پایین کردن. خیلی داغ بود. کمتر از 1 دیقه آبم اومد که خالی شد رو کس اون و شکم خودم. هر جفتمون ولو شده بودیم رو همو لبای همو میخوردیم. بعد پا شدیمو با رو تختی خودمونو پاک کردیمو سریع لباسامونو پوشیدیم و رفتیم پایین. دم درم یه لب دیگه از هم گرفتیمو ازش خدافظی کردمو اومدم خونه. تاون روز بهترین روز زندگیم بود. امیدوارم ک از این خاطره لذت برده باشید.

نوشته: joker

پرواز رو بخاطر بسپار این پرنده مردنیس!
=====
پارمیسم
     
#455 | Posted: 17 Apr 2013 22:23
سکس با فرشته جون

سلام دوستان من امير هستم 33 ساله اهل تهران قد 190 وزن 75 سينه 120 هيكل توپ بدن سازي و كير كلفت به طول 25 سانت و كلفتي 18 سانت مفيد .بگذريم داستاني كه مي خوام براتون تعريف كنم داستان من و فرشته هستش كه پارسال اتفاق افتاد قبلش اينو بگم فرشته 43 ساله بود قد 165 سينه نقلي كوچيك 70 اصلا بهش مي خورد با اين سنش و داشتن 3 تا بچه .
درست ارديبشهت سال 90 بود كه من تو يك سايت دوست يابي بودم و دوستان زيادي داشتم كه يك ايدي نظرمو جلب كرد و يك پيام اشنايي براش فرستادم ديدم دو روز بعد جواب داد بعد شروع كردم به صحبت كردن باهاش بيچاره يك زني بود كه شوهرش جانباز شيميايي بود و معتاد به مواد مخدر اصلا زنش براش مهم نبود ديگه داغ دلش تازه شد و من شده بودم براش محرم راز هر روز باهم چت مي كرديم تا اينكه يك 2 هفته اي گذشت و حواسم نبود به ايميلش يك فيلم سكسي فرستادم دلو زدم به دريا گفتم يا ناراحت ميشه يا خوشش مي ياد از شانس من خوشش اومده بود و به قول خودش هر روز باهاش حال مي كنه و ارضا ميشه منم گفتم عزيزم اگر بخواهي خودم ارضات مي كنم مونده بود چي بگه فكر كرده بود شوخي مي كنم ديگه كار ما هر روز شده بود با خانم چت سكس و ارضا كردن اون بد جوري داغ و حشري بود زود ابش مي يومد تلفني باهاش صحب ت مي كردم از صداش مشخص بود كه بدجوري بي حال شده تا اينكه گذشت يك روز خونمون خالي شد بهش گفتم خونه خالي كنم مي ايي گفت تا ببينم چي ميشه اخه شوهرش خيلي گير بود همش ازش مي پرسيد كجا ميري و غيره . تا اينكه لحظه موعود رسيد . ادرس بهش دادم اومد خونمون تا اومد بره تو خونون بغلش كردم گفت خيلي داغي تو انگار گفتم هنوز داغي منو نديدي رفت تو اتاق خواب لباسشو عوض كنه (يك تاپ فسفري پوشيده بود و يك شلوراك سفيد ) منم رفتم براش يك نوشيدني اوردم نشستيم رو مبل اولش خجالت مي كشيد تو صروتم نگاه كنه بعد من رفتم سمتش گفتم فرشته جون احساس غري نكن راحت باش گفت راحتم گفتم عزيزم بيا بشين رو پام شربتو بخورم اومد نشست رو پاهام چه پاهاي داغ داشت يك ذره شربتشو خورد گفتم چه خبره گفت هيچي بعد من دستمو بردم سمت پاهاش يكم پاهاشو نوازش كردم و با دست ديگم موهاش لمس كردم ديدم بي حال شد و چشماشو بست منم فهميدم كه خيلي حشري سريع دستمو بردم سمت وسط پاهاش(كسش) از رو شلوارك ديدم شورتش خيس شده گفتم عزيزم راحت باش شلواركشو ازپاش در اوردم ديدم جون يك شورت توري پوشيده و جلو كسش توري بود كه قشنگ سفيدي كسش و لباي قرمز كسش پيدا بود شروع كردم كسشو مالوندن ديدم سريع ارضا شد و اخ اوخش شروع شد منم سرتا ديدم اينجوري شروع كردم ازش لب گرفتن و زبونمو كردم تو دهنش ديدم تو بغلم خوابيد و بي حال شد و شروع كردن به اينكه امير مي خوام باهام بهترين سكسو داشته باشي اينو بگم با شوهرش سكس داشت اما از شوهرش بدش مي يومد و مي گفت اون به زور مي كوندش تا ماليدني و براش اصلا سكس و ارضا طرف مقابلش براشمهم نيست منم گفتم چشم عزيز دلم و خوابوندمش رو مبل از رو شوتش شروع كردم به ليسيدن كسش و با يك دستم سينه هاشو مي ماليدم
يك ذره كه باهاش حال كردم گفتم عزيزم بدن من د راختيار تو و اون شروع كردم اول ازم لب گرفتم بعد ليسيدن تمام بدن از رو سينم تا انگشت پاهام من خيلي حال مي كردم بعد كه كارش تموم شد گفت مي خوام كلفتي امير كلفت بينيم اخه من تو چت و تلفني امارشو بهش داده بود گفت بايد ببينم تا قبول كنم تا اينكه كيرم سيخ شده بود وقتي گوشه شورتمو زد كنار ديد واقعيت داشته هر چي ميگفتم از كيرم اول شروع كردم سر كلاهك كيرمو ليسيدن و زبون زدن به سوراخش بعد شروع كرد به كردن تو دهنش هي مي كرد تو دهنش هي در مي اورد منم حال مي كردم يك 10 دقيقه اي باهاش حال كرد بعد بهش گفتم دوست دارم از جلو بشيني روش و صورتم به صورتت باشه اولش براش سخت بود چون كيرم بد جور يكلفت بود اولش كلاهكشو كرد تو كسش خيلي در مي كشيد بعد كه كمي بالا پايين كرد براش لاله كسشو باز كردم با دو دستم بعد شروع كرد به بالا پايين كردن ديدم ارضا شد و كلي اب ريخت رو كيرم با اين كارش كسش قشنگ با زشد منم از فرصت استفاده كردم ديدم حالا كه داره حال مي كنه پاهاشو دادام بالا و سريع تلمبه زدم بعد گفتم دوباره رو كيرم بشينه حالتي كه پشتش به من باشه بعد شروع كردم از جلو دوباره كردن جوري م يكردمش كه از نفس افتاده بود م بعد كه كردمش به اين حالت خوابوندمش رو مبل نمي دونم تا حالا تجربه كرديد يا نه وقتي رو مبل بخوابوني قشنگ كس مي ياد بالا و راحت مي تونيد كير و بكونيد تو كس يك نيم ساعتي كردمش بيچاره كسش قرمز شده بود بعد كه از جلو كردمش به پلو خوابوندمش و كيرم و از بغل مي كردم تو كسش در مي اردم دوباره مي كردم تو كسش ديونه شده بود مي گفت بزار توش باشه گفتم دوست دارم خاطره كردن تا اخرعمرت به ذهنت بمونه بعد يك حدود 15 دقيقه كردمش گفتم نوبت پشت هست اولش راضي نمي شد بعد گفت چشم امير جونم تو بخواهي باشه برش گردوندم سرشو گذاشتم رو مبل و رفتم پشتش اول شروع كردم سوراخ كنوشو ليس زدن سوراخ تنگ خوشگلي داشت بدون مو مثل كسش بعد اينكه ليس دنم تموم شد ديدم دوباره براي بار دوم ارضا شد با همون اب كسش سوراخ كونشو خيس كردم بعد كمي از سوراخ كونشو با سر كيرم نوازش دادم بعد كم كم كيرم كردمتو كونش بيچاره خيلي درد داشت مخص بو چون داشت مبل فشار مي داد گفتم فرشته جون درد داري گفت يكم اما به خاطر تو عزيزم تحمل مي كنم بع كه كمي از كلاهكم رفت تو كونش شروع كردم اهسته تلمبه زدن تا كمي سوراخ كونش باز بشه تاحالا انگار شوهرش به كونش دست درازي نكرده بود بعد اينكه 10 -20 دقيقيقه اهسته كردمش بهش گفتم فرشته جونم ميخوام سريع بكونمت تا درد كمترداشته باشي قبول كرد منم شروع كردم به كردن سريع كونش حدود 20 دقيقه كه كردمش ديدم دوباره ارضا شد گفتم من دير ابم مي ياد مي توني تحمل كني گفت بله عزيزم تو هر جور راحتي حال بكن من اومدم تو تو حال كني و من بيشتر حال كنم بعد بهش گفتم پس بيا از كون بشين رو كيرم قبلش دادم كمي ساك زد تو تنهايي من حال نكنم اونم فيضي ا زكير م ببره بعد اينكه كمي ساك زد نشست رو كيرم گفت مي خوام خودم رو كيرت بالا و پايين كنم تو كيرتو ثابت نگه دار گفتم باشه حدود 20 دقيقه كردمش گفتم كمرتو به من بكن و پاهاتو باز كنم مي خوام پاهاتو بدم بالا و اين دفعه خودم سريه كونتو پاره كنم گفت جر بده پاره كن جون دارم حال م يكنم بعد از اينكه از كون كردمش ديگه مونده بودم چه جوري بكونمش و خسته شده بدوم - اينو بگم من اصلا اهل قرص و دارو و اسپري نيستم و به دليل مواد غذايي گرمي كه مي خورم دير ارضا مي شم و بيچاره كس هايي كه باهشون حال مي كنم ميگن خوب كير و بدني داري بعد اينكه ا زكون كردمش گفتم ديگه كيرم در اختيار توست شروع كردم كيرمو لاي پستون هاي نقلي كوچيكش گذاشت و كيمرو لا سينه هاش بالا و پايين كردن بيچاره براي بار چهارم ارضا شد بعد اينكه ارضا شد گفتم فرشته جون ابم داره مي ياد چيكار كنم گفتم عزيزم من لوله هامو بستم چون سه تا بچه داشت و ديگه دوست نداشت بچه داشته باشه من گفتم پس بخواب كيرمو كردم تو كسش دوباره كمي تلمبه شديد زدم بيچاره كسش ديگه گشاد شده بود و قرمز دلم براش مي سوخت تا اينكه ابمو ريختم تو كسش وقتي ابمو رختم تو كسش گفت چه اب داغي داري و كيرم تو كسش موند و خوابيدم روش بعد از اينكه كارم تموم شد رفتم براش يك معجون اوردم و باهام رفتيم حموم و دوباره تو حموم هم خوب كردمش تا دو روز پيش من بود به همسرش گفته با دوستاش رفته سفر كاري واقعا عجب سفر كاري بود تو اين دو روز هر 2 ساعت مي كردمش بعد كه رفته بود خوشون مي گفت تا يك هفته كس و كونشو تو يك لگن مي ذاره و پماد ضد عفوني مي ريزه از درد كس و كون تا حالا اينجوري درد كس و كون نگرفته بود حالا ماهي يك دفعه مي ياد سفر كاري و مي كونمش .
دوستان من, ببخشيد اگر غلط املايي دارم و اينقدر عاميانه داستان گفتم .
دوستدار شما اميد

پرواز رو بخاطر بسپار این پرنده مردنیس!
=====
پارمیسم
     
#456 | Posted: 17 Apr 2013 22:35
آشنایی در سایت همسریابی

سلام دوستان
من لاله 22ساله از اهواز هستم
من زیاد نوشتن بلد نیستم اگه بد بود فحش ندین
خلاصه بریم سر اصل مطلب
من دانشحوم و یه روز داخل حیاط دانشگاه نشسته بودیم و تعریف میکردیم که حرف رفت رو سایت همسریابی و ازاین حرفا کلی حرف زدن و منم گفتم شاید هرکه بره داخل این سایت حتما برا ازدواج میره
خلاصه سرتون درد نیارم ما هم امدیم و عضو شدیم و با یکی دونفر تلفنی حرف زدیم و بالاخره به صلاح نرفتیم تا اینکه بعداز سه ما با یه پسره یاسوجی آشنا شدم و قرار گذاشتیم که بیاد ببینم همدیگرو میپسندیم یا نه خلاصه یه روز یکشنبه قرار گذاشتیم من صبح اون روزدانشگاه بودم تا ظهر اونم قرار بود تا ظهر خودش برسونه خلاصه خودش تا ساعت 2رسوند و گفت که بریم نهار بخوریم و منم که ازصبح کلاس بودم وحسابی گشنه بودم قبول کردم رفتیم و یه رستوران پیدا کردیم و جاتون خالی یه چیزی خوردیم و همون جا هم یه چیزهای درمورد زندگی و ازدواج گفتیم بعدش امدیم داخل ماشین و رفتیم یه جای دنج و حسابی حرف زدیم بقول خودش امده بود برا دیدن و ازدواج و ازاین حرفا ،بین حرفهاش هر از گاهی به صورتم دست میکشید و بعد مث ادم خجالتی ها دستش زودی بر میداشت
خلاصه منم یه چیزهای میخواستم از بازار و رفتیم خرید کردیم و گفتم دیگه برم خونه دیگه داشت عصر میشد
وگفت هوا داره تاریک میشه و میرسونمت
وقتی داشتیم میومدیم به سمت خونه هی دستش میکشید به پاهام و منم خجالت میکشیدم که یه دفه دستم گرفت و گذاشت رو کیرش من اول دستمازخجالت عقب کشیدم و دوباره خودش دستم گرفت و گذاشت رو کیرش وای کیرش اینقد کلفت شده بود که داشت شلوارش پاره میکرد
خودش شلوارش باز کرد و کیرش برام در اورد منم که اولین بارم بود کیر میدیدم با دقت نگاهش میکردم و هی بهم میگفت برام بمالش برام زود باش برام بمالش
منم دیگه ازون داشتم بدتر میشدم که باسرعت بیشتر براش بادستام میمالیدم و بالا پایینش میکردم
یه ربع ساعت کیرش تو دستم بود که رسیدیم سر کوچمون و زد کنار و گفت تا ابمو نیاری ول کنت نیستم
خلاصه منم تاحالا کیر نخورده بودم و بلد نبودم بخورم به کمک خودش کیرش تا اخر داخل دهنم کردم و براش حسابی ساک زدم و یه ان گفت ابم داره میاد
از دهنم بیرونش اوردم و بلافاصله ابش امد و چون داخل ماشین بودیم ریختش داخل یه دستمال و بی حال بی حال شد خیلی ترسیدم چون اولین بار بود یکی اینجور میدیدم بعداز اینکه یه کم اروم شد و صندلی ماشین خوابند و افتاد روم و شروع کرد به خوردن سینه هام و اه و اوهم در اومد و دستم بردم به کیرش که دوباره بلند وسفت شده بود خلاصه شلوارم بیرون اورد و رفت سراغ کسم و با تشنگی تمام کسمو میخورد ومنم هم کیرش میمالیدم که یه لحظه احساس کردم تنم میلرزه که یه دستمال گرفت جلو کسم و ابم و گرفت و نذاشت خیس بشم بعدشم یه بوس به کسم کرد و بلند شدو بعد چن دقیقه خودش دوباره ارضا شد و منم پیاده شدم و رفتم خونه و هنوزم باهاش رابطه دارم
ببخشید که طولانی بود

نوشته: لاله

پرواز رو بخاطر بسپار این پرنده مردنیس!
=====
پارمیسم
     
#457 | Posted: 17 Apr 2013 22:57
رامسر

سلام به تمام دوستان این چندمین داستانی هست که مینویسم و نظرات رو در مورد داستان هام مشاهده کردم اکثردوستان گفته بودن واقعی است و از این بابت خوشحالم و انتقاد ها رو که نگاه میکردم دیدم جاهایی از داستان هامو که زیاد شرح ندادم ایجاد ابهام و شک وشبهه شده در دوستان و از دوستان خواهش میکنم از این بابت نباید از نویسنده خرده بگیرن چون کسایی که تو این سایت داستان نوشتن میدونن حوصله میخوادووسط داستان ممکنه رشته کلام از دست بره یا تمام جزییات رو نویسنده به یاد نداشته باشه.داستان این هم یه راهشه برای سکس و تصادف با بانو و آمدی جان به قربانت خوش آمدی رو اگه خونده باشید و به یاد داشته باشید از این بنده حقیره که باید بگم این داستان ها همه اتفاق افتاده شاید هم اقراری تو نوشته هام باشه ولی اصل داستان اتفاق افتاده.این داستان رو که براتون مینویسم هم یکی از این داستان هاست امیدوارم خوشتون بیاد.

یادمه چند سال پیش زیاد با پسر عموم میگشتم و همین باعث شده بود دوستان پسر عموم امیر با من دوست صمیمی بشن،حالا علی دوست مشترک من و امیر بود.مدتی بود علی با دختری تو رامسر آشنا شده بود و اونطوری که خودش تعریف میکرد وقتی با خانوادش رفته بودن رامسر تفریح یه سوییت اجاره میکنن و بالای این سوییت چهار تا دانشجو زندگی میکردن و علی قسم میخورد با اونا تو این مدت سکس گروهی داشته.من زیاد از علی شناخت نداشتم ولی چون خودم یه زمان همون سمتا دانشجو بودم باورش برام سخت بود.با اون حال این ماجرا رو تو ذهنمون جالب میدونستیم...
مدتی گذشت و علی به امیر پسر عموم گفت پایه هستید بریم رامسر؟ما میدونستیم علی بخاطر اینکه بره اون دختر دانشجو رو ببینه میگه و ما هم اگه باهاش بریم نقش هویجو باید بازی کنیم.بخاطر همین قرار شد دنگی بریم رامسر و علی فقط ماشین بیاره ما هم پول بنزینو اجاره ویلا بدیم در عوضش علی اون دخترارو بیاره ویلا...
تمام برنامه ریزی ها رو کردیم و یکی از دوستان هم به ما اضافه شدو به سمت رامسرصبح زود راه افتادیم. به رامسر رسیدیم و یه ویلا روبروی دریا اجاره کردیم که سه تا اتاق داشت...چون وسط زمستون بود پول ویلا یک چهارم بهارو عیدم نبود..وقتی کاملا استقرار پیدا کردیم نزدیکای ساعت پنج بود علی زنگ زد هماهنگ کرد و دخترا قرار شده بود بیان...من هنوز در جریان نبودم واقعا قراره بیان و باورم نمیشد...آخه چند سال خودم شمال درس حونده بودم این شکلشو ندیده بودم آخه دخترا مارو اصلا نمیشناختن...
منو علی تا مهمونا بیان رفتیم دنبال مشروب تو رامسر ولی یا گرون بود یا نبود چون پلیس راه رامسر خیلی ازش گذشتن سخته و دوستانی که رفتن میدونن تو رامسر از بیرون چیزی آوردن سخته...
خلاصه از یه لوازم بهداشتی ده تا الکل سفید جهان خرما که دیگه الان نیستو گرفتیم با چنتا دلستر با طعم های مختلف قاطی کردیم گذاشتیم تو یخچال.....
ساعت هشت نیم اینا بود هر چهار تا آماده بودیم دخترا بیان و یادمه اون زمان سریال ترانه مادری رو شبکه سه میداد که علی گفت تو راهن دخترا که چیزی نگذشت در باز شد طناز اولین دختر با موهایی مش کرده وارد شد گفت سلام دولا شد کفشش رو باز کنه شالش افتاد گرفت دستش، من تو دلم گفتم خوده جنسن وپشت سرشم سه تا دیگه که وارد شدن سلام کردن و سریع رفتن تو یکی از اتاق ها...
بچه ها منو صدا کردن تو یکی دیگه از اتاق ها همه هیجان داشتن همه با هم میگفتیم چیکار کنیم..همه با نگاه هامون پیدا بود به خودمون وعده کردن داده بودیم...خون سردیمونو حفظ کردیم رفتیم تو حال رو مبل نشستیم یکی یکی دخترا اومدن بیرون....
باور کنید همه با شلوار لی و یه بلیز آستین کوتاه و سر باز....
هنوز یخامون باز نشده بود و داشتیم تعارف میکردیم که علی و طناز جلو ما از هم لب میگرفتن وشوخی میکردن همه ما هم طوری نشون میدادیم که این چیزا برامون عادیه ولی نبود و ثانیه شماری میکردیم بپریم رو دخترا...
برای اینکه یخامون باز شه پیشنهاد قلیون دادیم و ماشاا.. دخترا پربدن سریع چاقش کردن و بچه ها هم گفتم ایلیا یعنی من عرق ارمنی آورده که همون الکل سفیدارو میگفتن..
نشستیم با دخترا خوردن مشروب چند پیک خوردیم که همه مست شدن از بس درصد الکل زیاد بود،پشت سر هم چه ما چه دخترا سیگار میکشیدیم..وسط عرق خوری علی با طناز رفتن تو یکی از اتاقا سکس کنن،چنان صدای جیق طناز میومد که...ما با اون حال با دخترا لاس میزدیم و انگار نه انگار...یه دختر بین این دخترا موهای لخت مشکی با چشمای مشکی نظر منو به خودش جلب کرده بود با اون حال عادی رفتار میکردم....
همین دختره که میگم مست مست شد طوری که افتاد از مبل و من گرفتمش تو آغوشم..همه این وضعیتو داشتن....
یادمه مادر همین دختره زنگ زد و چون حالش خوب نبود مادرش نگران شد گفت کجایی و اونم گفت با طنازم مادرشم گفت دروغ میگی چته؟و طناز مجبور شد از دادن دست بکشه و وقتی با مادر مریم(اسم مستعار)حرف زد مادر مریم گفت طناز خانم خیالم راحته با شماست...بخدا اونجا من خیلی از دخترا ترسیدم و گفتم پیش خودم بد بخت خانواده ها با چه امیدی میفرستن بچه هاشون رو برای درس خوندن ولی خوب همه اینجوری نیستن و منم خودم بازیچه هوسم بودم و اون لحظه سخت بود کاری نکنم...
ساعت یک شب بود همه مست بودیم هرچی مشروب بود خورده بودیم برای شامم چنتا ساندویج گرفته بودیم اونارم خورده بودیم...تو اون ساعت دو تا از بچه ها تو دو تا اتاق مشغول بودن فقط منو امیر پسر عمموم دست به خایه منتظر چراغ سبز بودیم که گوشی مریم زنگ خورد،دوست پسرش بود گویا قصد ازدواج باهاش داشت و پسره از بعد از ظهر پیچیده شده بود و پسره فهمیده بود و بهش گیر داده بود که کجایی چراصدای پسر میاد که مریم گوشی رو قطع کرد زد زیر گریه که دوست پسرش فهمیده و داستانی درست کرد که مجبور شدیم بفرستیمش باآژانس بره وقتی میخواست بره دوستشم باهاش رفت....
بعد رفتنشون منو امیر موندیم تو کف و شق درد گرفتیم...حالا اینا به کنار در دوتا از اتاق ها بسته بود و بچه ها مشغول بودن و این باعث میشد بیشتر کونمون بسوزه...فقط تونسته بودیم با اون دو تا دخترا لاس بزنیم و پیششون بشینیم همین...از یه طرفم هر کی قرار بود مخ یکی رو بزنه نمیشد بری بگی بده منم بکنم بچه ها میگفتن بیلاخ میخواستی اول فکراتو بکنی...خلاصه اون شب یه مقدار تریاک داشتیم نشستیم تو حالت مستی کشیدیم و کس خل شدیم چون با هم سازگاری نداره و شانس آوردیم سنگ کوب نکردیم...یادمه بچه ها اومدن نیمه شب برن دست شویی دیدن ما داریم تل میزنیم منو امیر سر خودمون نبودیم کلی کس شر بارشون کردیم...من به طناز میگفتم کیرم تو قیافت و علی هم بهش اشاره میکرد اینا هالشون خوب نیست اینا رو صبح بهمون گفتن...
خلاصه ساعت پنج صبح من با امیر با هم رفتیم تو رامسر یه چرخی زدیم کلی هم پرتغال خودریم از دارو درختا... حتی دزدکی وارد ویلای مردم شدیم برای هیجانش پرتغال خوردیم.. و به هم دلداری دادیم که کیرته بهتر که نکردیم و جفتمون تو دلمون میگفتیم عجب کیری خوردیم...
خلاصه نمودونم اسم داستان رو لب دریا هم میرویم باید با یه آفتابه آب بریم بزارم یا همین رامسر خوبه..
امیدوارم خوشتون اومده باشه گرچه صحنه سکسی نداشت ولی قبل خدافظی یادم میاد مریم که مست بود میخواست بالا بیاره امیر پسر عموم داوطلب شد کمکش کنه ما تو حاله خودمون بودیم دیدیم مریم جیق میزنه رفتیم دیدیم مریم کف آشپزخونه بیحال افتاده نگو امیر نا کس افتاده روش که بکنتش و کمک بهونه بوده..حالا هروقت یاده گذشته میکنیم به امیر میگم یاده تو آشپزخونه...

با تشکر از همه دوستان از اینکه وقت گذاشتید

نوشته:‌ ایلیا

پرواز رو بخاطر بسپار این پرنده مردنیس!
=====
پارمیسم
     
#458 | Posted: 19 Apr 2013 14:44
گذشته تلخ

سال 85 بود،توى شرکت يکى از دوستام مشغول به کار بودم.باهمديگه رفيق بوديم و همکار،تفريحاتمونم اکثرأ با هم بود.دانشجو بودم و گهگاهى شيطنت ميکردم،چهره بدى ندارم ولى برعکس ظاهرم اصلأ توى فاز هرز پريدن نبودم و عقيده داشتم بايد تک پر بود.کوروش،همکارم يه دوست دختر داشت به اسم شيما،دختر تپل و قشنگى بود،بچه کرمانشاه بود و متاسفانه بد دهن.من ميونم اصلأ با شيما خوب نبود،تا چند وقت بعد من همخونه شيما رو باهاش ديدم توى شرکت،يه دختر با قد حدودأ 170،وزن نزديک به 55.لاغر بود نسبتأ ولى سينه هاى بزرگى داشت با صورت مناسب،بينى عملى،چشماى درشت و سياه،موهاى طلائى و لب برجسته.بچه کرج بود،ازش خوشم اومد،به واسطه کوروش باهاش دوست شدم.اوايل رابطه صرفأ راجع به هرچيزى حرف ميزديم جز سکس!نزديک به 1 ماه گذشته بود از دوستيمون که راحت بودن کوروش و شيما جلوى ما باعث شد من و رويا به هم نزديکتر بشيم.يه شب که شيما رفته بود کرمانشاه رويا بهم گفت برم خونشون پيشش.منم با کمال ميل رفتم.ساعتاى 10-10:30 شب بود رسيدم خونه اش و......
من: سلام،خوبى قشنگم
رويا: سلام،خوبى تو؟ ميخواستى ميموندى صبح ميومدى يه دفعه
کامران : ببخشيد،با کوروش يکم حساب کتاب داشتيم طول کشيد
رويا: آره ديگه کارت از من مهمتره
کامران: خانمى بالاخره رئيسمه ديگه،وقتى ميگه بمون که نميشه بپيچونمش
يه بوسه ازش کردم و اونم با يه لبخند جوابم رو داد،چند دقيقه اى رو با بحث درس و کار گذرونديم تا شام رو آورد و خورديم.با چند تا آهنگ گوش کردن و چند نخ سيگار مشغول بوديم که رويا پيشنهاد داد بريم روى تختش.يه تخت يه نفره چوبى با يه تشک سفت.اون رفت روى تخت دراز کشيد و من پايين تخت.آهنگ معين رو گذاشته بودم با گوشيم.صورتم نزديک صورتش.دستم توى دستش و محو تماشاش بودم که رويا گفت بيا بالا بغلم کن
رفتم بغلش،دست چپم زير سرش بود،دست راستمم داشت موهاش رو نوازش ميکرد،چشم توى چشم هم بوديم،بى اختيار لبش رو بوس کردم،بعد از چند ثانيه لبمون به هم گره خورد.با تمام وجودم داشتم ازش لب ميگرفتم و دستم توى موهاش بود.دستم رو گرفت و گذاشت روى سينه هاش.سينه هاش رو ميماليدم که لبش رو از لبم جدا کرد و بعد از چند ثانيه نگاه گفت:
کامران جونم،نميخواى شير بخورى؟
منم با تموم اشتياق تاپ و سوتينش رو درآوردم. بادست چپم سينه چپش رو ميماليدم و داشتم سينه راستش رو ميک ميزدم،صداش در اومده بود،دست راستم رو گذاشتم روى کسش،گرماى کسش رو از روى شلوارکش ميتونستم حس کنم،بعد از چند دقيقه شلوارکش رو در آوردم و زبونم رو از روى شرتش گذاشتم روى کسش،داغ داغ بود
رويا: جونم،مال خودته کامرانم،بخورش. آخ،بخورش کامران
شرتش رو در آوردم،يکم با دست ماليدم کسش رو،تپل بود و خيس
از تخت رفتم پايين،آوردمش گوشه تخت پاهاش رو گذاشتم روى شونه هام زبونم رو ماليدم روى کسش،بوى خوبى ميداد،مملو بودم از شهوت،آروم زبونم رو ميکردم توى کسش با دست راست سينش رو فشار ميدادم،دست چپمم روى سوراخ کونش ميکشيدم،با لبم چوچولش رو فشار ميدادم اونم با دستاش سرم رو روى کسش فشار ميداد،نزديک به 5 دقيقه کسش رو ميمکيدم و ميماليدم.سوراخ کونشم تحريک شده بود،بهم گفته بود که دختره،گفت بکن کامران،بکنم. لباسام رو درآوردم،يکم واسم ساک زد،کيرم رو روى کسش ماليدم يه کم تا خيس خيس شه. با آب دهن خودش کونش رو خيس کردم،سر کيرم آروم فشار دادم توش.از پشت بغلش کرده بودم،پاى چپش روى پام بود،دست راستم رو کسش،اون دستمم زير سرش.داشتم گوشش رو ليس ميزدم و نفس پر از شهوت ميکشيدم با مکافات کيرم رو جا دادم تا ته،آروم عقب جلو ميکردم که رويا گفت ديگه درد نداره و خودش همراهى ميکرد.داشتم تلمبه ميزدم که حرفاى رويا حشرى ترم کرد: جووووووون،بکن،دارم بهت کون ميدم کامرانم،جرررررم بده،ميخوام پاره کنيم.با تمام قدرتم کيرم رو تا ته ميکردم توى کون خوش فرمش.نزديک به 10 دقيقه بود داشتم ميکردمش، کامران :رويا،عزيزم دارم ميکنمت،دارم از کون ميکنمت،چقدر داغ کونت،تو مال منى رويا جون
رويا: آره گلم،بکن.مال توام،دوست دارم بکنم،بکن
آبم داشت ميومد،بهش گفتم اونم گفت دراز بکش روم بريز تو همش رو.لحظه اى که آبم داشت ميومد ديگه نتونستم تلمبه بزنم،رويا انقدر قشنگ عقب جلو کرد که تا قطره آخر آبم ريخت توى کونش،خودشم ارضاء شد.چند دقيقه روش دراز کشيده بودم که گفت بريم بشوريم خودمون رو. بعدش برگشتيم رو تخت دوباره بغل کردم و خوابيديم.اين اولين سکس من و رويا.

نوشته: Velgardetanha

پرواز رو بخاطر بسپار این پرنده مردنیس!
=====
پارمیسم
     
#459 | Posted: 19 Apr 2013 14:47
سکس زیر شیروانی

سلام.
من اولین بار هست که می خواهم در این سایت داستان سکسی خودم را منتشر کنم. از همه دوستان عزیز خواهشمندم به جای نوشتن نظرهای بیهوده انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال نمایند تا بتوانم در داستان های بعدی آن ها اعمال کنم.
***
انباری زیر شیروانی اولین جایی بود که می شد بدن من و مینا با هم تمایس پیدا کنه. مینا با چشم هایی پر از ذوق و ترس و شهوت منتظر من بود تا دنیای عاشقانش و شروع کنم. مینا قدی متوسط و بدن لاغر اما پری داشت. صورت نیمه گرد و بینی و دهان کوچک او با چشم های مشکی نیمه روشنش چاره ای جز لذت برای هر کسی نمی گذاشت. این اولین باری بود که نفس های گرم مینا رو روی صورتم حس می کردم. کمی بعد از ساکت شدن احساس شرمم شروع به بوسیدن مینا کردم. لبهای او مانند ژله ای نا میرا در دهان من جولان می داد. نمی شه اینجور احساسات و توصیف کرد اما اون زمان احساس فراغت از دنیا و آدم های اطرافم را می کردم. فکری در سرم نبود جز این فرشته ی آسمانی که جلوی من بود. انباری زیر شیروانی کوچک، اما جادار بود، چون وسیله ی چندانی در آن نبود. یک موکت قدیمی روی زمین پهن بود که می شد سختی زمینش را با بدن نرم و لطیف مینا فراموش کرد. مینا اساسا دختر کم حرفی بود. نمی دونم این از احساس خجالت بود یا از احساس گناه اما این سکوت او به من لذت بیشتری می داد. دوست نداشتم کسی که او را به دنیای عاشقانه خود دعوت می کنم احساس دنیایم را به هم بریزد. او کم حرف، شیرین و زیبا بود. شروع کردم به در آوردن لباس های مینا، هر گوشه ای که از بدن او نمایان میشد احساس غروری به من دست می داد که چه فرشته ی نازنینی را دارم دست می زنم. زیر مانتو یک تی شرت قرمز پوشیده بود که شهوت من را دوبراربر می کرد. زیر تی شرت انگار دنیایی بود که من و به خودش فرا می خوند. سینه های نه چندان بزرگ اما صاف و تراشیده ی او از زیر لباسش خود نمایی می کرد. با حشر تمام سوتین او را باز کردم و شروع کردم به دست کشیدن روی سینه های لطیف او. انگار دلم نمی آمد دستانم را که در کنار بدن او زمختیش بیشتر نشان داده می شد را به او بزنم. مینا با صدایی آهسته می گفت زود باش دیگه طاقت ندارم. سینه هاش و می بوسیدم و او آه آرامی می کشید و مرا شهوتی تر می کرد. دیگر نتوانستم طاقت بیارم و شروع به در آوردن شلوارش کردم. شلوار لی و تنگ او طوری به باسنش چسبیده بود که به سختی در آمد. زیر شلوار یک شرت قرمز جلوه ای به بدن او داده بود که چشمان من داشت از حدقه بیرون می آمد. خواستم زود شرتش را هم در بیاورم و به بهشت پنهان او دست پیدا کنم که مینا دستم را عقب زد و گفت نه. این یکی دیگه نه. اما من دست بردار نبودم. چند دقیقه باهاش حرف زدم و بوسیدمش و در آغوش گفتمش تا راضی شد. با دستاش چشمام و گرفته بود و می گفت حالا می تونی در بیاری. من عاشق این احساس بودم. با چشمهای بسته شرت مینا رو کشیدم پایین و از لای پاهاش درآوردم و آوردم جلوی صورتم که می خواستم بوش کنم که مینا نگذاشت و دستاش و برداشت فوری خودش را چسباند به من و گفت نکن دیوونه اون کثیفه. وقتی چسبید به من انگار دیگه هیچی از دنیا نمی خواستم. دوست داشتم سال ها تو آغوش او می موندم. شروع کردم به همان شکل از او لب گرفتن، دهانمان حدود یک دقیقه در هم قفل شده بود . تو همون شرایط همراه با خودم خوابوندمش روی زمین از صورتش شروع کردم به بوسیدن و به پایین می اومدم. صورتم که به نزدیکی نافش رسید دستاش و گذاشت رو صورتم و نمی خواست پایین تر برم. اما باز من دستاش و کنار زدم رفتم پایین تر تا به اونچیزی که نهایت آرزوم بود رسیدم. این کس مینا بود که جلوی چشمهای من بود. چشمهایم را بستم و شروع به لیسیدن لای کسش کردم. انگار دیگه مینا کاری به من نداشت. دیگه می خواست لذت ببره و اصلا دیگه جلوگیری نمی کرد. حدود دو دقیقه با ولع کسش و می خوردم که آبش کم کم دهنم و بد مزه کرد و دست از این کار برداشتم. من اصلا فکرش را هم نمی کردم که مینا بخواد کیر من و ساک بزنه، اما انگار این کیر من اون و به خودش جذب می کرد..اون و به حالت شصت و نه درآوردم و شروع کرد با کیرم ور رفتن. اول لباش و گذاشت روی کرم بعد از چند ثانیه شروع کرد به خوردن اون. اما اون خیلی مبتدی این کار و انجام می داد و کیرم را می خورد و دائما با دندان هایش کیرم را لمس می کرد. یکی دو دقیقه مشغول این کار بودیم که آب من داشت می اومد. دوست نداشتم بریزم توی دهن مینا و سریع کیرم را روی سینه های او گذاشتم خالی کردم روی سینه هاش. مینا از اینکه آبم زود اومده بود ناراحت شد. اما من دوباره شروع کردم به ناز کشیدن و بوسیدنش که غرق لذت شد و فراموشش شد. اون و خوابوندم روی زمین و پاهاش و دادم بالاو کیرم و آروم گذاشتم لبه ی کسش. یکم لای کسش و روی چوچولش کیرم و تکون دادم که شهوتش اجازه نمی داد که دیگه باهاش بازی کنم. با سوراخ کونش یکم بازی کردم و بعد سر کیرم و آروم گذاشتم داخل سوراخ کونش. شروع کردم آروم آروم کیرم و داخل می کردم و در می آوردم. بعد شروع کردم به تلمبه زند. صدای آه و ناله ی پر از شهوت مینا در اومده بود. حدود بیست دقیقه روی بدنش بودم و به محض اینکه آبم داشت می اومد خواستم در بیارم که همش خالی شد توی کون مینا. دیگه بی حس روی مینا افتادم و دیگه حسی نداشتم. حدود نیم ساعت کنار هم خوابیدیم که دیگه مینا باید می رفت. او رفت و من تا شب توی شیروانی خوابیدم و به سکس با او فکر می کردم.

نوشته:‌ Khane Bala

پرواز رو بخاطر بسپار این پرنده مردنیس!
=====
پارمیسم
     

#460 | Posted: 22 Apr 2013 14:35

سکس عاشقانه با شاهین

سلام دوستان شما فکرکنید اسمم شنایاست 21سالمه و این داستان که میخوام تعریف کنم برای هفته پیشه , از ویژگیهای ظاهری من اینو بدونید که قدمتوسطی دارم با پوستی سفید و اندامی برجسته و کمی تپل , میخوام داستان سکسم با شاهرخو براتون بگم , بین خودمون بمونه که من عاشقش نیستم وبنابه دلایلی چاره ای جزبودن باهاش ندارم , و باید نقش بازی کنم که دوسش دارم , بیخیال این داستانا به درد شما نمیخوره کمی غمگینه ,با شاهرخ سه سالی میشه که آشناشدم توی کلاسای رانندگی و بعدازچندمدت که داشت آبرومو میبردوهمه جا دنبالم بود شمارشوازش گرفتم درضمن یه آشنایی دورهم باهم داشتیم, اهل دوستی با پسرا نیستم چون اخلاقم باهاشون جور درنمیادولی اینو شیطون گولم زدوچهره جذابش که تاآخرعمرم روزی صدبار به خودم لعنت میفرستم , پسرخوبیه و عاشقمه ولی خیلی اذیتم میکنه و دیوونست, بیخیال , اولین سکسمون تقریبا یک سال بعددوستیمون بود قبلش بهش اجازه نمیدادم , فکرکنم به خاطر همین اذیتم میکنه ,البته اون تو سکس منو به اوج میرسونه و منم واسش کم نمیذارم سه شنبه بود که آخرشب بهم اس داد که فردا خونه برادرش خالیه و منم با این که ته دلم راضی نبودم چاره ای جز قبول کردنش نداشتم ,ساعت 10 قراربود جلو پاساژ بیاد دنبالم منم صبح زود رفتم حموم و حسابی تمیز کردم , تا موهامو سشوارکنمو آرایش کنم یه ساعتی طول کشید که دیدم دیر شده ست و لباسامو سریع پوشیدمو رفتم, طفلی از ذوقش سرساعت اومده بود آخه دوماهی میشد سکس نداشتیم به خاطر امتحاناو کنکور ارشد من , وای که چقد این پسر خوشگله عاشق چالیم که گوشه گونش میوفته , حیف که کاراش نمیزاره عاشقش بشم شایدم یه روزی شدم , پشت فرمون نشسته بودو با جذبه ی همیشگیش منتظر بودم که سوال پیچم کنه که چرا دیرکردی ولی اصلا اینکارو نکرد شاید نمیخواست حال امروزش خراب بشه مثل همیشه دستمو بوسیدو گذاشت زیر دست خودشو رو پای خودش اون گرم بود و دست من سرد دست منم انقد مالید که گرم شد رسیدیم خونه دروبست و فرصت نداد کیفمو زمین بذارم محکم بغلم کرد و گفت داشتم از دوریت میمردم تاتونست قربون صدقم میرفتو لبامو صورتمو میبوسید انقد لب گرفتناش طولانی بود که نفس کم میاوردم بلاخره دستاشو باز کرد تا بتونم لباسامو دربیارم و چشم ازم برنمیداشت وقتی شاهرخ بغلم میکنه تو بغلش غرق میشم انقد که درمقابل من اندام مردونه ای داره, داشتم آروم لباسامو درمیاوردم وقتی تاپو شلوارمو درآوردمو ست سرمه ای رنگمو دید دیگه طاقت نیاورد سینه های من حتی ازرو لباسم پسرارو تحریک میکنه چه برسه وقتی با سوتین باشم اونم لباساشو درآوردفقط شرت تنش بود از جلو بغلم کردو از لبام شروع کرد وقتی زبونمو میمکید دیوونم میکرد کم کم اومد پایین گردنمو میخوردو میلیسید بعدشم رفت پشتمو بند سوتینمو بازکرد از پشت سینه هامو دستش گرفتو میمالید پشتمم لیس میزدو میبوسید شرتمو از پام درآوردو وقتی کون سفیدوبزرگمو دید گفت جووووووون هم بوسش میکرد هم میمالیدش و گازش میگرفت آی آی منم دراومده بود همونطور کونمو باز میکردو زبونشو میبرد لاش سرش وسط پاهام بود و کسمو لیس میزد داشتم دیوونه میشدم دیگه نمیتونستم روپام وایسم خوابوندم رو راحتی و شروع کرد به خوردن سینه هام چسبوندشون به همو نوکشو لیس میزد میمکید باز رفت سراغ کسم پاهامو باز کردو باانگشتش چوچولومو میمالید آخ زبونشو چسبوند به کسم مثل آتیش گرم بود آروم لیسش میزد چوچولومو گرفت تو لباشو میمکیدش بهش گفتم دیگه نوبت منه نشست رو مبل و منم نشستم رو پاهاش یه بوس از لباش گرفتمو رفتم سراغ گردنش بوی ادکلنش آدمو مست میکنه حسابی خوردمش خیلی رو گوشش حساسه با زبونم باهاش بازی میکردمو از آییییییییییی گفتناش لذت میبردم پهلوهاشو مالیدمو لیس زدم و بوسیدم دستمو بردم توشرتش آخ چقدرکیرش سفتو بزرگ شده بود کیرش خیلی کلفتوبزرگه یکم با آبی که سر کیرش بود مالیدمش شرتشو درآوردم شروع کردم به خوردن کیرش از تخماش شروع کردم لیسش میزدمو میکردم تو دهنم سر کیرشو لیس میزدمو زبونمو دورش میچرخوندم کردمش تو دهنمو حسابی واسش ساک زدم آِِِِِِِِِِِِِِِِِِِییییییییییییییییی گفتناشو دوس داشتم بعد نشستم روشو کسمو میمالیدم به کیرش هردومون هوسمون رفته بود بالا منو خوابوند خوابید روم کیرش لای کسم بود ولی حیف که نمیشد که بکنه توش برگشتم تا از پشت بکنه یکم دوباره کسمو خورد تابیشتر هوسیم کنه کیرش خیلی بزرگه وتاحالا موفق نشده بود کونمو بکنه با زبون سوراخ کونمو حسابی گشاد کردکیرشو گذاشت رو سوراخ کونمو آروم فشار دادتو وای که چه دردی داشت داشتم میمردم زمینو چنگ میزدم چون طاقت درد کشیدنمو نداره میخواست دربیاره که گفتم توجه نکن و بکن توش میخواستم ایندفعه بهش بدم تا لذت ببره ولی دلش نیومدو تاته نکرد بعد 5 دقیقه تلمبه زدن گفت داره آبم میادو کیرشودرآوردو برگردوندم آبشو ریخت رو سینه هام به خاطر دردی که داشتم کلی معذرت خواهی کرد هردومون از حال رفتیم بعدش دوساعتی تو بغل هم عشق بازی میکردیمو حرف میزدیم و نوازشم میکرد زنگ زد واسمون غذا آوردنو بعدش منو رسوند . امیدوارم بتونم عاشقش بشم چون عید قراره بیاد خواستگاری و اگه قبول نکنم خدامیدونه چی میشه .


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 46 از 88:  « پیشین  1  ...  45  46  47  ...  87  88  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.