| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 13 از 79:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  78  79  پسین »  
#121 | Posted: 20 Feb 2011 12:43

سکس با عروس عمو
سلام ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به سال قبل وقتی که من برا اولین بار عروس عموم رو دیدم از هیکلش خیلی خوشم اومد تپل سفید با سینه های بزرگ
با اینکه سال سوم دبیرستان بود ولی ازنظرسینه دست همه رو از پشت بسته بود میشه گفت سایز سینه هاش80_85بود ولی قدش 160 بیشتر نبود البته اینو بگم ایناخانوادگی همینطورین بعد ازدواج سایز سینشون میره بالا بار اول که دیدمش زیاد تو بهرش نرفتم ولی روزای بعد دیدم نه عجب جیگریه همیشه خط سینش مشخص بود بلوزش یقه باز بود برا همین همیشه دنبال فرصت بودم یه سرک بکشم و چون تو عید بود برا همین هر روز میدیدمش تا یه شب دیگه طاقت نیاوردم و شبی که خونه اونا خوابیده بودیم نصف شب پا شدم دیدم نصف بیسشتر سینه هاش معلومه راستی فراموش کردم بگم عموم تو یه شهر دیگه زندگی میکنه و همه دست جمعی رفته بودیم خونه عموم و چون جا کوچیکه همه با هم توی یه اتاق بزرگ میخوابیم
من دیگه طاقت نیاوردم و چون نمیتونستم نزدیکش شم خودمو به دستشویی رسوندم و داشتم اونو تجسم میکردم فراموش کردم درو ببندم که یهو احساس کردم یکی جلوی دره.
دستشویی عموم هم تو حیات خونه بود نگاه کردم دیدم خودشه برا یه لحظه به هم زل زدیم.خواست بره ناخوداگاه چیزی بهم گفت بهترین فرصته دستشو گرفتم و چون نمیتونست جیغ بزنه برا همین فقط مقاومت میکرد منم که دیگه هیچی حالیم نبود شروع کردم با سینه هاش بازی کردن و تو یه چشم به هم زدن شلوارشو کشیدم پایین یه 5 دقیقه تو همین حال و هوا بودم که یهو یه فکری به ذهنم رسید .زود جوری که نفهمه دوربین گوشی رو آماده کردمو یه فیلم کوتاه ازش گرفتم و ولش کردم روز بعد به گوشیم اس داد که اگه فیلمو پاک نکنم به عموم میگه باهاش چیکار کردم منم اس دادم میخوام باهاش حرف بزنم هر طوری شد خودشو بهم رسوند و چون تو فامیل میدونن من با همه راحتم پس کسی شک نمیکرد منو اون درباره چی با هم صحبت میکنیم.و هیچکس کاری به من نداشت بهش گفتم اگه بخواد دردسر درست کنه منم فیلمشو بلوتوث میکنم تا اونم تو دردسر بیافته و به اون پیشنهاد یه سکس دادم و مجبورش کردم قبول کنه آخه دیگه طاقت نداشتم که اون سینه هاش رو نخورم روز موعود فرا رسید منو اون تونستیم یه جای خوب برا سکس پیدا کنیم
وقتی اومد معلوم بود ترسیده و بهم گفت چون هنوز با پسر عموم تو عقدن نمیتونم از جلو بکنم منم چاره ای جز قبول کردن نداشتم در یه چشم به هم زدن هر دو لخت شدیم و من اول رفتم سروقت سینه هاش وای نمیدونید چه حالی میداد بعد کم کم رفتم پایین اون فقط دوس داشت کار تموم بشه منم دیدم همکاری نمیکنه رفتم سر وقت کسش که مثل ماه میدرخشید و با چوچولش بازی کردم و اونو حشری کردم و دیگه نتونست طاقت بیاره و همش میگفت بخور
تو رو خدا بخور منم دیدم فرصت کمه و اونم آمادست رفتم سراغ کونش ویکم کرم که از قبل آورده بودم رو رو سوراخ کونش کشیدم آخه هر کاری کردم برام ساک نزد بعد کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش که آک آک بود کم کم کیرمو دادم تو که دیدم داشت از درد دیوونه میشد و دوست داشت جیغ بزنه ولی نمیتونست بزور کیرمو فرستادم تو و یکم مکث کردم تا جا باز کنه زمانی که دیدم جا باز کرد شروع کردم به تلمبه زدن و دستامو مشغول بازیبا سینه هاش کردم که یهو دیدم ارضا شد کیرمو در آوردم و کشیدم به کسش یواش یواش داشت آبم میومد برا همین کیرمو دوباره فرستادم تو کونش و آبمو با فشار ریختم داخل کونش. یه بوسش کردم و لباسمو پوشیدم داشتم میرفتم که منو صدا کرد و ازم تشکر کرد فهمیدم خوشش اومده و چون روزای آخر عید بود دیگه نتونستم باهاش سکس کنم امثال هم عید مراسم عروسیشونه و قول داده بعد اینکه اپن شد از جلو هم سکس داشته باشیم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#122 | Posted: 27 Feb 2011 16:35

زندایی توپ
سلام من اسمم امیر علی بچه تهران،محله پیروزی، الان که دارم این داستان رو واستون تعریف میکنم و مینویسم 23 سالمه:او موقع من 21 سالم بود من یه زن دایی دارم خیلی خوشکله(جوونننننننننننننننن)یه هیکل ناز،یه کس ناز،و یه کون توپپپپپپپپ و گنده، دایی من یه مشکل داره که تا الانم زن داییمو نتونسته بچه دار کنه و از این آدمایه مذهبی و سخت گیره من نمیدونم چرا این زن دایی خوشکلم با اون ازدواج کرده.خدااااااااااااا.اونوقت زن دایی ما، قربونش برم میدونم چقدر حرص میخورد که این دایی بی عرضه ما حتی بلد نیست اونو درست بکنه هر موقع که ما میرفتیم خونه دایینا زن دایی همه جاش پوشیده بود اما بازم با اون پوشیدگی معلوم بود که زیر اون لباسا چه کسو چه کونی خوابیده زن دایی من حدودا 34 سالشه من همش زیر نظرش داشتم و حتی گاهی اوقات وقتی برمیگشتیم خونه به یاد اون جق میزدم.خلاصه گذشت تا سال 87 که عید شده بود 7 فروردین ماه بود که خونواده ما میخواستن برن خونه دایینا که من اون موقع خونه نبودم که مادرم زنگ زد و گفت که ما داریم میریم وقتی اومدی خونه لباستو عوض کن بیا خونه دایینا منم از خدا خواسته تا نیم ساعت بعد اومدم خونه و آماده شدم از خونه ما تا دایی نیم ساعت راه بود من رفتم سریع خونه دایینا که وای وای با چه صحنه ای مواجه شدم تا آیفونو زدم زن دایی گفت کیه:که تا گفتم منم سریع درو زد و گفت بیا تو و رفتم تو یه تاپ مشکی پوشیده بود با یه هیکل درشد و سکسی من هیجان زده که شده بوم چون تا حالا اونو اینجوری ندیده بودم سریع گفتم وای چه خوشکل شدی زن دایی، و اونم ناز کرد گفت چشات خوشکل میبینه امیر علی جان گفتم پس بقیه گفت که غذا آماده نشده بچه ها رفتن تو همین پارک بقل خونه منم موندم تا غذا حاضر بشه و برم.
آقا منو بگید انگار که دنیا رو بهم داده بودن از خوشحالی داشتم میمردم یه آن یه فکری خورد به سرم که با زن داییم سکس انجام بدم اما بعد از قیافه ترسناک داییم ترسیدم که اگه بفهمه منو میکشه اما با خودم گفتم که نه نباید از دستش بدم یا میمیرم یا زنده میمونم رفتم تو آشپسخانه و بدون مقدمه به زن داییم گفتم تا حالا دوست داشتی یه سکس خوب با یکی داشته باشی دیدم اونم با ناز گفت بله چرا که نه من داشتم دیونه میشدم گفتم حالا من میخوام این کارو واست انجام بدم سریع گفت پس زود باش همینطوری که روبروم بود رفتم تو لباش و شروع کردم به خوردن اون لبای خوشکلش وای ی ی ی اتسرس داشت منو میکشت رفتم سراغ اون سینه های بزرگ و خوردنیش شروع کردم به خوردن اونم هی آخو اوخ میکرد منم بیشتر حشری شدم بهش گفتم میخوام کستو بخورم وای اصلا اصلا باور نمیکردم اون کسی که مدتها منتظرش بودم بالاخره به دستش اوردم اونم گفت بخور بخور جرم بده وای چه کسی تمیز بدن مو سرخ و خوردنی منم شروع کردم به خوردن اینقد خوردم که دیگه داشت جیغ میزد بعد گفتم خب نوبت توه شروع کرد به خوردن کیرم داشتم دیونه میشدم کیرمو در اوردم گذاشتم تویه اون کس نازش و شروع کردم به تلمبه زدن اوخخخخ چه کسی خیلی داد میزد منم فشار تلمبه هام بیشتر کردم دیگه داشتم ارضا میشدم که گفت بریز تو دهنم بریز بریز منم آبمو خالی کردم تو دهنش...و خلاصه بی حال افتادیم رو هم و بعد از یه 5 دقیقه رفتیم تو حمام با هم و اونجا هم یه بار دیگه سکس انجام دادیم و بعد دیگه رفتیم تو پارک این سکس لامصب رو باید تجربه کنید تا ببینید چه حالی میده...دوستون دارم...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#123 | Posted: 27 Feb 2011 22:16
مهسا تپل
اسم من اشکانه و 17 سالمه
طرفای امتحانات خرداد پارسال بود که به دختر عمه ی تپلم مهسا گفتم بیاد خونمون بهم ریاضی درس بده آخه همیشه شاگرد اول بود.ودر واقه به زور به خاطر حرف مامانم گفته بودم بیاد.آخه اصلا ازش خوشم نمیومد فقط بخاطر این که یکم تپل بود.اما اون همیشه به من پا میداد و من بهش محل نمیذاشتم.خلاصه برگردیم به اصل ماجرار،وقتی اومد خونمون باهم رفتیم تو اتاق.دفترمو آماده کردمو شروع کرد به درس دادن،حدودا یه 2-3 ساعتی که گذشت گفتم مهسا من میرم یه 1 ساعتی بخابم.توهم اگه حوصلت سر میره برو تلوزیون نگاه کن.از شانس بد من فقط مامانم خونه بود و بعد از این که اومدم بخابم اونم رفت سر کار.یه ربع ساعتی میشد که مامانم رفته بود و هیچکس خونمون نبود.ومهسا داشت تلوزیون تماشا می کرد.اونم 5 دقیقه بعد از این که مامانم بره اومد تو اتاقم.گفت منم میخام بخوابم و از بس پرو بود اومد کنار من خابید.حس خوبی نداشتم و ازش بدم میومد.اما اون هی کونشو میکرد طرف من و تنش میخارید واسه این که من بکنمش.اما من به رو خودم نمیاوردم،بعد از 2-3 دقیقه که گذشت هی میومد نزدیک تر.منم داشتم کونشو دید میزدم.خلاصه خیلی حشری شده بودم و کیرم شق شده بود.مهسا هم از من حشری تر.کم کم بهش نزدیک شدم و خودمو چسبوندم به کونشو یواش یواش دستمو بردم سمته کسش و شروع کردم به مالیدن البته از رویه شلوارش.اولش ساکت بود و هیچی نمیگفت،اونم کم کم دستشو آورد سمت کیرم که مثل یه سنگ شده بود و گفت ای شیطون واسه من شق کردی.از بس حشری شده بود که نمی فهمید داره چیکار میکنه!
همون موقه پرید روی منو شروع کرد به لب گرفتن.خیلی وارد بود.منم اولین بارم بود که از یه دختر لب میگرفتم.همینطور زبونشو کرده بود تو دهنم و میچرخوند.دیگه داشت نفسم بند میومدوگفتم دیگه بسه!که یه دفه بهم گفت میخوای یه جوری حشریت کنم که باورت نشه؟
گفتم آره،ببینم چیکار میکنی؟! که یه دفه مهسا نشست رو کیرمو و داره کونشو میماله رو کیرم.
منم امان ندادمو دستمو بردم سمت سینه هاش .شروع کردم به مالیدن،که شروعکرد به ناله کردن.منم دیگه کیرم اینقدر شق شده بود که زیر کون گنده مهسا نفسش بند اومده بود!
گفتم بسه دیگه از روم بلند شو و بزار لباسامونو در بیاریم.از روم بلند شدو تیشرتشو درآوردم،لاصه کم کم لباسامونو در حال لب گرفتن در آوردیم.اونم از بس حشرش زده بود بالا که گفت اشکان کیرتو بزار لای پامو از جلو لا پایی بزن.منم از خدا خواسته شروی کردم به لاپایی زدن و آه و نالش رفته بود هوا که یه دفع شروع کرد به لرزیدن،مثل این که ارضا شده بود و بعدشم بیحال شد،یکم صبر کردمو یور خابوندمش گفتم میخام جرت بدمو ونم با تمام وجود قبول کرد.یکم تف زدم به دستمو مالیدم رو سوراخش،کیرمو گذاشتم رو سوراخشو یکم کردم تو،از درد به خودش میپیچید و به زور یواش یواش ناله میکرد.بد حشری شده بودمو کیرمو تا ته کردم تو، که یه دفه یه آه بلند کشید و گفتم ساکت الان همسایه ها میفهمن!و از رو ناچاری دستشو رو دهنش گذاشته بود و آه میکشید. وای چه کونه تنگی داشت باورم نمی شد،شروع کردم به تلمبه زدن جوری که کیرم داشت میسوخت. کم کم داشت آبم میومد و بهش گفتم بریزم توش؟
گفت آره کونمو جر دادی حالا همه ی آبتو باید بریزی توش!منم از خدا خاسته تمام آبمو با فشار ریختم تو کونش و یه آه کشید و گفت چقدر داغه دارم میسوزم.کیرمو از تو کونش در آوردمو و حدودا یه یک ساعتی تو بغل هم خوابیدیم.از همون موقع به بعد دیگه از دخترای تپل خوشم میاد.امیدوارم خوشتون اومده باشه دوستان! تا بعد...
     
#124 | Posted: 27 Feb 2011 22:20
مامور وظیفه شناس (۱)
چند وقتی بود که اومده بودم خدمت با مدرک لیسانس همونطور که میدونید زیاد اذیت نمیکنن اما از شانس من که همیشه در کون خر گیر میکنه بعد از دوره اموزشی یه اردنگی بهم زدن فرستادن به یه منطقه پرت اطراف مرز ترکیه . یه پاسگاه که نزدیک یه روستا بود.
بچه های اونجا بجز یکی و من همه اهل اونجا بودن حتی ریس پاسگاه. یه روز که نوبت گشت من بود و داشتیم با ماشین گشت میزدیم به یه ماشین شک کردیم و بعد از کارهای اولیه و بازرسی چندتا شیشه مشروب که نمیدونم اسمش چی بود و کمی مواد پیدا کردیم. میخواهستم همونجا طرف رو سر کیسه کنم لااقل پولی کاسب بشیم اما مامور همراه من از اون مادر به خطاها بود ترسیدم برام دردسر درست کنه. اون بابای هم که گرفتیم همراهش یه زن و یه بچه بود در حد بچه شیر خوره. جونم براتون بگم طرف رو اوردیم پاسگاه مرده رو که انداختن تو بازداشت و ماشین رو هم تو حیاط پاسگاه . زن و بچه هم تو راهرو کوچیک پاسگاه نشسته بودن من که کلا اونجا رفته بودم جنس مونث درست حسابی به چشمم ندیده بودم یه نگاه خریدارنه بهش کزدم اما مگه رو نشون میداد بی شرف همچین چادر رو رو خودش کشیده بود که فقط کمی از بینیش معلوم بود. منم بی تفاوت رفتم پی کارم. کمی بعد بهم خبر دادن که باید جانشین ریس باشم و بجز دو تا مامور بقیه برای یه کار رفتن بیرون . تو اتاق نشسته بودم که سربازی اومد و بهم گفت این زنه بدجوری بی تابی میکنه و میخواهد شما رو ببینه منم که حوصله خودمو نداشتم اما مجبور بودم بهرحال از هم صحبت شدن با این کیر کلفتها که بهتر بود. زنه اومد داخل بهش گفتم که بشینه.. نشست روبروی من .
قبل از اینکه اون شروع کنه بهش گفتم.:
ببین خانم شوهر شما رو با اون همه مشروب و اون مقدار مواد گرفتیم پس انتظار نداشته باش به این زودی خلاص بشه بهرحال هر جرمی مجازات خودشو داره شما هم خودتو خسته نکنننننننننن.............
داشتم این حرفها رو میزدم که چادر رو از صورتش برداشت. دهنم همینطوری وا موند. فکر کردم توهم زدم یا حشریتم زده به بشریتم و چشمهام داره البالو گیلاس میچینه. تو تهرون هم همچین حوری فکر نکنم پیدا بشه. فکر کنم خود دهاتیش هم فهمیده بود که مات مهبوتش شده بودم با شندین صداش از حال خودم درامدم..
اون شوهر نیست.. پسر عمومه. چند ماه پیش شوهرم توی تصادف کشته شده . منم مجبور شدم واسه خرج این بچه قبول کنم همراهش بیام. تو رو خدا من کاری نکردم .. این سربازها گفتن منم همدست اون محسوب میشمم... و از این کسشعرها میگفت..
همینطوری که چشمم به دهنش و لبای غنچه ایی خوشگلش بود فکر پلیدی تو ذهنم شکل گرفت..
قیافه حق به جانبی گرفتم و گفتم: خب بهرحال شما هم تو اون ماشین بودید و این وظیفه قاضیه که تشخیص بده شما گناهکار هستید یا نه اما خب بستگی داره که من چی بنویسم تو گزارشم..
برق امید رو میشد تو چشماش دید. دیدم بلند شد امد کنار میز بچه هنوز تو بغلش بود...
جناب سروان الهی خیر ببینی به من و این بچه یتیم رحم کنید به خدا از روی ناچاری قبول کردم.. همین حالا هم پول نداشتم واسه این بچه شیر خشک بخرم .. گشنه اشه اگه میتونی برای من این بچه کاری بکنی تا اخر عمر کنیزت میشم..
راست میگفت بچه بدجوری رو اعصاب روان بود... حس فردین بازیم گل کرد و سربازو صدا کردم بهش کمی پول دادم فرستادمش بره تا ابادی یه قوطی شیر خشک تهیه کنه.. به زنه گفتم مگه خودت بهش شیر نمیدی.. گفت که شیر خودم کمه باید شیر خشک هم بهش بدم... گفتم خب فعلا از شیرخودت بهش بده تا شیر خشک هم بیارن.. گفت حالا میدم .. گفتم خب بچه اذیته... معلوم بود روش نمیشد. کمی خومو عصبی نشون دادم گفتم: د بهت میگم بچه گشنه است بهش شیر بده..
تقریبا داشتم به نیت پلیدم نزدیک میشدم. مجبور بود کمی چادر رو بیشتر باز کنه یه بلوز مشکی تنش بود اول یه نگاهی به من کرد و کمی چرخید که مثلا من چشمم به سینه اش نیفته.. بعد دکمه اول و دومش رو باز کرد چشم به پوست سفیدش که افتاد فهمیدم که بله عجب ماهی سفیدی صید کردم..
دستشو کرد توی بلوزش و سر سینه سمت راستشو دراورد سعی میکرد این کارو جوری بکنه که من نبینم اما خب مگه چشمهای من ول کن بود.. نوک نسبتا قهوه ایی سینه اش بدجوری تو چشمم اومد روی اون سینه نسبتا درشت که پر از شیر هم بود حسابی خود نمایی میکرد.. نوک پستونش رو گذاشته بود تو دهن بچه که با ازش پرسیدم: اسمت چیه ؟ چند سالته؟
شهرزاد.. 26 سالمه.
.. لهجه داشت معلوم بود مال روستاهای اطرافه.. یه جوری میخواهستم بهش بفهمونم راه رفتنش از اینجا اینه که منو یه جورایی راضی کنه..
بچه ه دوباره شروع کرد به نق زدن گفتم چشه این که داشت میخورد؟
گفت/»: گفتم که من شیرم کمه..؟
دیگه مثبت بازی رو گذاشتم کنار بهش گفتم : تو با این پستونهای بزرگت شیرت کمه؟
قرمزی خجالت رو میشد خیلی راحت روی گونه هاش دید.؟ حرفی نزد.
گفتم اون یکی پستونت؟
مکث کرد.. خواست بلند شه .. چون میدونستم کسی نزدیکمون نیست کمی صدامو بلند کردم و گفتم؟ بشین... بدبخت واقعا باورش شده بود که من کاره ایی هستم.. ادامه دادم .. اون یکی پستونت.. حرفی نزد خواهست سینه ایی رو که بیرون بوده بکنه تو لباسش گفتم: نه ولش کن بذار بچه راحت باشه.. چه ربطی داشت خودمم نمیدونستم چی میگم اما اون دیگه فهمیده بود... این دفعه یه دکمه دیگه از بلوزش رو باز کرد و حالا سوتین کرم رنگش معلوم شد. با دستش سر سینه اش رو دراورد و گذاشت تودهن بچه.. بلند شدم رفتم طرفش . میخواهستم از نزدیک ببینم.. چادرشو کشید روی سینه هاش با دستم چادر رو پس زدم.. نمیدنم ترس یا چیز دیگه ایی باعث شده بود کمی بلرزه.. راست شدن کیرم رو میتونست از روی شلوارم ببینه رفتم پشت سرشش . اون نشسته بود و ایستاده.. اروم چادرش رو از روس سرش کشیدم انداختم روی شونه اش. یه روسری رنگ رو رفته روی سرش بود . بهش گفتم؟ میخواهی این مسله همینجا تموم بشه..؟ حرفی نزد صدامو بلند کردمم: میخواهی ؟ با ترس لرز سرشو تکون داد و تایید کرد.. برگشتم تو راهرو رو نگاه کردم و بعد در رو بستم و قفلش کردم. خیالم راحت بود کسی مزاحمم نمیشه.. برگشتم پشت سرش زیب شلوارم رو باز کردم و کیرم رو از زندان ازاد کردم . دستم رو گذاشتم روی شونه اش بهش گفتم برگرد.. روی صندلی برگشت و وقتی منو با وضع کیر به دست دید. دهنش باز موند. مجال فکر کردن بهش ندادم به یه دستم کیرم رو نگه داشتم و با دست دیگه که گذاشتم پشت سرش موهاشو گرفتم و سرشو کشوندم سمت کیرم. مقاومت کرد اما دیگه دیر بود و گرمای کیرمنو تو دهن خودش حس کرد...
ادامه دارد...
     
#125 | Posted: 27 Feb 2011 22:31
مامور وظیفه شناس (۲)
خب به اونجا رسیدیم که این شهرزاد خانم راضی شد برای رهایی یافتن از اون پاسگاه و پایان ترسش کیر منو تو دهنش جا بده. اصولا سکسی که یه طرف ناراضی باشه فقط به طرف دیگه فاز میده و اون شخص در اون لحظه من بودم. جای دوستان حشریم خالی. البته زیاد وارد نبود اما خب از قدیم گفتن لنگه کفش در بیایان نعمت هست همین هم از سر ما زیاد بود تو اون دهات. چشمهاشو بسته بود و بچه رو گذاشته بود روی پاهاش و با یه دستش بچه اش رو نگه داشته بود و با دست دیگه اش سعی میکرد جلوی منو بگیره که زیاد نکنمش تو دهنش اما خب زور من به اون میچربید. لذت خوبی داشت که سر کیرم رو ته حلق اون حس میکردم چند باری هم اوق زد اما خب چاره نداشت بیچاره.. کیرم رو از دهنش دراوردم و گرفتم بالا بهش گفتم میخواهم بهترین بستنی چوبی عمرت رو خوب بلیسی با مخلفات. نارضایتش از وضع موجودش منو بدتر حشری میکرد . حس زبونش روی تخمام پاهامو سست کرده بود. حسابی که کیرمو خورد و خیس شده بود بهش گفتم بلند شده بچه رو ازش گرفتم و گذاشتم روی تختی که تو اتاق بود.. پتو رو هم کشیدم روش.. حس پدرانه رو حال کردید.. حالا باید میرفتم سراغ مادر بچه و دلی از عزا در میاوردم.. ایستاده بود.. قد بلندی نداشت اما گوشتی بود جای شما خالی.. اول میخواهستم چادر رو از سرش دربیارم اما گفتم بذار یه بار با حجاب بکنیم اینم برای خودش تنوعی هست. بردمش نزدیک میز و خمش کردم. چادرش رو با دامنشو رو زدم بالا.. سفیدی و گوشت الودی پاهاش از پس سیاهی چادر و لباسش بدجوری خورد توچشمم. حتما امتحان کنید قول میدم حال کنید.. کمی که بالاتر بردم رونهای خوشگلش پیدا شد راستش اول میخواهستم با زبونم پاهاشو بلیسم اما هر لحظه ممکن بود یه سر خری پیدا بشه هم اینکه کمبود وقت داشتم.. از خیرش گذشتم فقط با دستهام حسابی مالوندمش قبول دارم کمی پیر مردی بود اما خب چاره چیه.. رسیدم به شورتش.. یه شورت که کونش نسبتا بزرگش رو تو خودش جا داده بود خوب بود از بعضی از این کونهای دختر شهری خوش فرم تر بود.. شورت مشکیشو کشیدم پایین تا بالای زانوش.. با یه دستم کمرشو گرفته بود و با دست دیگه ام لای پاشو مالش میدادم گفتم شاید خودش هم به حال بیاد اما فقط گریه های خفیفی ازش میشنیدم گوش برا این گریه های کر بود. کمی مو داشت روی کسش هم باز هم میشد رنگ گوشت کسش رو دید. دور کونش کمی سیاه بود . دنبال کون نبودم هیچ وقت پس سر مبارک رو گذاشتیم بر روی اون کس دهاتی و کله اش رو فرو کردم. خودشو کشید به سمت جلو دستم رو بردم روی شونه اش میدونم اگه بخواهم همش رو بکنم داخلش میخواهد اذیت کنه جوری گرفتمش که راه اینکه خودشو بکشه جلو رو نداشته باشه. و با نامردی کامل تا اخر کردمش داخلش. میخواهست جیغ بزنه اما دست رو گرفت تو دهنش میدو نست که صداش دربیاد از اینجا بیرون برو نیست. حالا دیگه کیر من تو یه کس نسبتا تنگ بود. خودم هم لباسم تنم بود و فقط کیرم رو از قسمت زیپ شلوارم داده بودم بیرون که در حین کردنش سگک کمربندم رو هم باز کردم و شلوار و شورتم رو هم کمی کشیدم پایینتر. از اینکه چطور کردم و چطور کس داد خب میذارم به حساب تجربه شما کیر به دستان که همتون میدونید.. خلاصه جونم بگه براتون که زیاد دوام نیاوردم. فکر کنم سر جمع کمی بیشتر از 10 دقیقه بود که دیگه داشت ابم میومد. کیرمو کشیدم بیرون گذاشتم لای پاش. داغی کیرم رو با سردی لای پاش کاملا حس میکردم پاهاشو با دستم بهم فشار دادم کمی عقب جلو کردم و ابمو رو ریختم روی رونهاش. خدایی خوشم میومد ازشون.. همچین که ابمو ریختم احساس سبکی کردم اونقدر ک کمی عقب عقب رفتم و نزدیک بود از پشت بیفتم . نشستم روی صندلی که اون روش نشته بود قبلا. اونم سرشو گذاشته بود روی میز و تو همون حالت مونده بود. داشتم به شاهکار خودم نگاه میکردم. یه باسن سفید که تا چند لحظه پیش کیرم من داخل کسش بود قطره های ابم داشتم از پاهاش میومد به سمت پایین. .. بهم گفت: میتونم بلند شم؟
گفتم اره بلند شو دست کردم تو جیبم دستمال دراوردم بهش دادم خودشو تمیز کرد و شورتشو کشید بالا و دامنشو درست کرد. رفت سمت بچه اش همین ابادی بالا برادرش زندگی میکنه میره پیش اونها ؟ گفتم اذیت شدی ؟ چیزی نگفت... ابمو رو خودم خوردم کلید در رو چرخوندم .. سرباز رو اونو بغل کرد و شروع کرد به گریه کردن..
بلند شدم شلوارمو درست کردم و از کلمن تو اتاق براش اب ریختم .دستمو پس زد گفت: حال میتونم برم؟ گفتم کجا میری کسی رو داری؟ گفت صدا کردم...
سرباز محمدی این خانم میتونه بره...
پایان
     
#126 | Posted: 27 Feb 2011 22:35
شب فیلم برداری و کس و کون زن داداش
سلام من عادل هستم و کارمند بانک هستم و شغل دومم هم عکاسی و فیلمبرداری هستش که برای فیلمبرداری از مجالس زنانه نرگس (زنداداشم) رو با خودم میبرم جریانی که تعریف میکنم بر میگرده به تابستون پارسال که من و نرگس برای فیلمبرداری از یه عروسی رفته بودیم به یکی از روستاهای اطراف شهرمون عروسی که تموم شد دیگه خیلی دیر وقت بود و خیلی هم خسته بودیم و چون صبح باید میرفتم بانک گفتم سریع وسایلو جمع و جور کنیم بریم با کمک نرگس جمع وجور کردیم و راه افتادیم . تو راه یه خورده با نرگس شوخی کردیم و راجب اینکه امشب داماد چه بلایی میخواد سر عروس بیاره صحبت کردیم که منجر به شوخیه دستی شد و چون ما از قبل هم با هم رابطه داشتیم رومون به هم باز بود از طرفی چون برادرم بیش از حد به من اعتماد داشت خیالم راحت بود گیر نمیده که چرا دیر اومدید. اینم بگم داداشم قبلا راننده کامیون بود و چون بچش کوچیک بود شبایی که تو جاده بود به من میگفت برو بخواب خونه ی ما از همون موقع رابطه ی من و نرگس شروع شد البته اولش رو خود نرگس شروع کرد چون واقعا حشرش بالا بود البته 2 تا خواهر دیگه داره که اونام دست کمی از نرگس ندارن البته نرگس قول داده خواهر کوچیکشو که اسمش نسترن هستش و واقعا هم تو مسایل سکسی توپ هستش رو برام ردیف کنه . خلاصه سرتونو درد نیارم برگردیم به داستان ما اومدیم به شهرمون یهو گفتم نرگس بد جور هوس سکس کردم اولش گفت خوابم میاد بمونه فردا بعد که دید حالم گرفته شد گفت چرا ناراحت میشی بریم اما کجا میخوای ببری؟ گفتم خیالت راحت ماشین روندوم سمت باغمون که یه اتاق وسطش هست که وسایل میزاریم و شبهایی که آبیاری داریم بعد آبیاری همونجا استراحت میکنیم بردمش باغ و ماشینو تا دم اتاق روندم و دور و برو وارسی کردم که ببینم کسی اونجا مارو نبینه بعد گفتم سریع پیاده شو و بدو تو اتاق رفتیم تو اتاق با خیاله راحت شروع کردیم به لب گیری اما غافل از اینکه همسایه دیوار به دیوار باغمون اونشب نوبت آبیاریشونه و چراغای ماشینو موقع اومدنمون دیدن شک کردن و مارو دارن دید میزنن خلاصه ما مشغول شدیم و همدیگرو لخت کردیم و نرگس شروع کرد به ساک زدن و منم با یه دستم داشتم سینشو میمالیدم و با دست دیگم داشتم با موهاش ور میرفتم اینم بگم که نرگس از لحاظ سکسی واقعا بی رقیبه خیلی تو کارش وارده بعد از اینکه حسابی کیرمو خورد گفت عادل شروع کن که دارم میمیرم منم بی معطلی درازش کردم رو پتویی که کف اتاق پهن کرده بودم یه خورده کیرمو مالیدم به کسش که حالا دیگه حسابی آبش سرازیر شده بود بعد آروم فرستادمش تو کسش و عقب جلو کردم هر دو تو اوج شهوت بودیم و داغ شده بودیم که یهو همون همسایه های باغمون که دو تا داداش بودن وارد اتاق شدن ما اصلا نفهمیدیم چی شد یه لحظه فکر کردم دارم خواب میبینم انگار کل بدنم بی حس شد و اصلا نتونستم از جام تکون بخورم بی حال افتادم رو زمین نرگس خواست سریع لباسشو برداره بپوشه که برادر بزرگتر دستش و گرفت و گفت کجا جیگر خانوم به ماهم یه حالی بده خیلی وقته منتظر همچین روزی بودم که بکنمت خواستم به سمتش حمله کنم که با دیدن گوشی دست داداشش متوجه شدم از ما فیلم گرفتن و مقاومت فایده ای نداره و ممکنه باعث خون و خونریزی بین منو داداشم جعفر بشه به ناچار نرگس رو توجیه کردم و اونم تن به خواسته اونا داد و داداش بزرگتر اول شروع کرد و ظاهره رو به شکم خوابوند رو زمین و یه بالش گذاشت زیر شکمش وبدون مقدمه کیر کلفتش و که با دیدن کس و کون نرگس شق کرده بود و چپوند تو کس نرگس و عقب جلو کرد داداش کوچیکه هم داشت با گوشی فیلم میگرفت و نرگس هم اولش با گریه و زاری داشت کس میداد ولی یه خورده که گذشت دیدم به پسره میگه درش بیار میخوام بخورم اونم درش آورد و نرگس سریع کیر کلفتشو تو دهنش جا داد و ساک زد بعد رو کمر خوابید و پاهاشو دور کمر داداش بزرگه حلقه کرد و اونم کیرشو تا ته کر تو کس نرگس و تلمبه زد و 5-6 دقیقه ای هم همینطور تلمبه زد و یهو دیدم ولو شد روی نرگس فهمیدم که آبشو خالی کرده تو کسش و یکی دو دقیقه بعد بلند شد و داداش کوچیکه اومدو اونم بدون هیچ تشریفاتی کیرشو تو کس نرگس جا داد یه کم که از جلو کردش و بعد گفت من همیشه آرزو داشتم از کون تورو بکنم نرگس که با مخالفت نرگس مواجه شد اونم یه سیلی محکم بهش زد و گفت ببین جنده خانوم الان فیلم گاییده شدنتو دارم بخوای مقاومت کنی میزارمش جلوی شوهرت و پخشش میکنم اونم دیگه چاره ای نداشت جز اینکه بگه بکن که اونم نامردی نکرد و کیرشو تا ته تو کون نرگس فرستاد بیچاره نرگس چه ناله ای میکرد بالاخره بعد از حدود 6-7 دقیقه اونم آبشو تو کون نرگس خالی کرد و بلند شدن و رفتن و ما هم برگشتیم خونه اما الانم که چند وقت از ماجرا گذشته بازم با فیلمی که تو دستشونه گاهگاهی کس و کون نرگس رو یکی میکنن.
     
#127 | Posted: 27 Feb 2011 22:41
مهین جون....
با سلام من *ح *هستم و 19 سالمه و یه دختر عمه به نامه مهین دارم که دانشجو است مهین 21 ساله با اندامی درشت و موهای خرمایی بلند تا باسنش میرسه وسینه های درشت به قوله خودش هفتادو پنجته چشمهای قهوه ای سوخته و از پایین هم که نگو وقتی موهای پاشو میزد دوست داشتی روش عسل بریزی و بخوری این مهین ما که من بهش میگم مهینی یه بابا داره که خیلی بد دله یادمه یه روز داشتم خونشون عکسشو میگرفتم اونم به خودش رسیده بود و حال میکردیم که یهو سر رسید و کلی دعوا کردو مهین هم کتک مفصلی خوردو همه چیز بهم ریخت تا 6یا 7 ماه خوونه هم نمیرفتیم یعنی عمم میومد با مهین یا مامانم و خواهرم میرفتن ولی قسمت مردونه قهر بودیم خلاصه مهین دانشگاه رفتو با هم در تماس بودیم ولی کلا رابطه خواهر برادری داشتیم بعد از مدتی بهش زنگ زدم گفت یه خبر خوب دارم بعد از کلی مشتلق و اینها گفت دارم میام و 20 روز میمونم (دانشگاهش تو یه شهره دیگه بود )منم فکری به ذهنم رسید گفتم چه فایده داره همدیگه رو نمیبینیم گفت بابا بی خیال تو ذوقم نزن کاری نکن نیام ها خندیدمو گفتم قربون مهینیه خودم برم گفت اوه اوه صبر کن پام برسه پدرتو در میارم خلاصه عید بودو اومد شب اول که اومد نزدیکش نشدم و گذاشتم آبا از آسیاب بیفته خلاصه چهارم عید بود که خونه بابا بزرگ بودیم خونه همیشه شلوغ بود شب که اونجا بودیم عمه و شوهرش رفتن خونه منم فرصت رو غنیمت شمردمو موندم خلاصه شب تو یه اتاق با دوتا از عمه هام و زنه عموم و مهینی خوابیدیم نصفه های شب بود خودمو نزدیکش کردم پشتش به من بود پاهامو به پاهاش میکشیدم اول جا خورد به روی خودش نیاورد یهو پاهامو به کونش زدم برگشت منو نگاه کرد و خودشو جمع کرد منم رفتمو یه کناری خوابیدم یهو یه چیزی روی لبام احساس کردم چشامو آروم باز کردم دیدم لبش رو لبمه خلاصه دست بردم که سینه هاشو بگیرم که گفت این عیدی من بسه میخواستم تو دلت نمونه خلاصه دستشو گرفتمو نگاهش کردم نمیتونستم چیزی بگم خیلی آروم حرف میزد تو چشاش نگاه کردمو دستشو بردم تو دهانم مخالفتی نکرد تو گوشم گفت من میرم تو آشپز خونه و بلند شد منم یکمی پشته سرش صبر کردمو بعد رفتم گفت اونجا نمیشه الان هم یه حاله مختصر فقط زیاد پررو نشی خلاصه لباشو کردم تو دهانم و دست بردم سینه هاشو بگیرم که نذاشت یهو صدای در اومد زن عموم از دره حال رفت بیرون خیلی جا خوردیم ولی بخیر گذشت رفتیمو خوابیدیم صبح شد اومدو بهم گفت دارم میرم خونه خودمون حموم کنم بابام هم نیست و رفتن یه جایی .... شهری که فاصله ی کمی داشت 15 کیلومتر خلاصه رفتو منم یه ربی بعدش رفتم درو باز کرد گفت بیا تو نشستم پای ماهواره که بعد چند دقیقه صدام زد گفت فریدون جان کمکم نمیکنی رفتم دره حموم گفت بیا پشتمو کیسه بکش رفتم تو و دیدم شلوارکش پاشه با یه تاپ سیاه هم تنش بود گفتم هنوز خیس نکردی خودتو کجا رو کیسه بکشم گفت قراره تو خیسم کنی یهو گفت یادم رفت چیزی نگفتو رفت و اومد یه اسپری آورد گفت کمک کن سیاهی تنم پاک شه منظورشو گرفتم شلوارکو کشید پایین با یه نازه خاص و گفت اوف چه تنگه نه گفتم جا باز میکنه اسپری رو برداشتو تمامه پاشو زد و بعد مدتی یه پارچه کشید روشو سفیدی تنش نمایان شد چشمک زدو گفت پشتمو نمیبینم تو میزنی گفتم چشم شورتشو در آورد و مدله گربه ای رو زانوش فرود آمدو منم زدمو تا پارچه رو کشیدم آهی کشیدو کفت یواش دیوونم کردی خلاصه بعد از ترو تمیز شدن مهین جون گفت نمیخوای خودتو پاک کنی که من گفتم نه پاکه شلوارمو کشید پایینو دید بله خلاصه با دستاش گرفتو یکم بازی کرد گفت بخورمت و کرد تو دهان یکمی که گذشت گفت بسه پاشدو تاپشو در آورد سوتینه سیاهی تنش بود که سفیدی سینه ها و بدنش رو دوچندان کرده بود برگشتو گفت بازش کن منم بازش کردمو دیکه سینه های اناری افتاد بیرون یکمی بازیشون دادمو سرو صداش بلند شد : اوف و سرمو به سینه هاش چسبوند یکمی که گذشت پیرهنمو در آورد و دوتایی لخته لخت بودیم به هم چسبیدیم و لبو اینا گفت بریم اتاقه خودم با هم رفتیمو اون جلو افتاد یه طوری راه میرفت که رقصه کونش حشر آدم رو در می آورد خوابیدو پاشو داد بالا منم زبونی روی کسش کشیدمو آهی کشید گفت فری مواظب باش کامل به نامت نیستما فقط تو بغلتم گفتم چشم مهینم یهو گفت هوم .
همون یهو کامل روش خوابیدمو سینه به سینه حال میکردیم بهش گفتم برگرد گفت چکار میخوای بکنی گفتم تو رو میخوام بکنم گفت نه نمیشه درد داره گفتم بابا بعد عمری به آرزومون رسیدیما توهم ضد حال بزن گفت فقط بخواب روم گفتم باشه یکم خوابیدم گفتم یکم قنبل کن بزارم لا پات گفت نمیخوام میکنی تو دردم میاد گفتم فقط اولش درد داره خلاصه بعد از کلی التماس راضی شد گفتم تف بده دستمو بردم جلو دهانش اونم یه تف داد قده سرش وسطه چاکه کونش ریختمو یکم کونشو خیس کردم و با انگشتم انگشتش کردم یه تکونی خورد یکم کردم تو آهی کشید گفت فریدون دردم میاد خلاصه گفتم باشه صبر کن کیرمو تف زدم و گداشتم دره سوراخش گفت خیلی آروم جونه من آروم گفتم چشم جیگر خنده ای روی شهوت کردو چشاشو بست منم یواش دادم تو کونشو سفت کرد گفتم شل کن درد نداره یهو شل کر د منم نصفشو دادم تو یهو بی حس شد و با دستام دو طرفه کونشو گرفتم یکم نگه داشتم شل که شد یکم جلو عقب کردم بعد یکم عادی شد ولی گفت درد داره گفتم من میخوابم تو بشین روش خودت هر چی خواستی بخور گفت باشه اومد نشست روش و گفتم مواظب باش خطا نره خندیدو گفت خفه ایکبیری منم خندیدمو یکم با زبونش دستشو خیس کردو کشید روی کیرم یهو نشستو کامل رفت تو یه جیغی کشیدو خودشو انداخت روم منم گفتم تو ماکزیمم درده شروع کردم به تلمبه زدن که بی حس خوابید رو سینم من همین جور که میکردم که یهو داد زد شدم فریدون شدم آه آه اوف وی دیگه خیلی راحت میرفت تو یکم خودمو کشیدم بالا تر و به طوری که تو بغلم بود کردم کردم گفتم منم دارممیشم گفت هر جور دوست داری بشو گفتم پاشو پاشد نشست و کیرمو لای سینه هاش گذاشتم یکم تف ازش گرفتمو با ماله خودم مخلوط کردمو ریختم لای سینه های سفیدو بزرگش خودش سینه هاشو نزدیک به هم کردو با چند تا جلو عقب همه ی آبم خورد به گلوشو همون جا ولو شدم تو بغله همدیگه خوابیدیم بعده چند دقیقه مهین جون گفت فریدونم حمومم میدی گفتم چشم حمومتم میدم خلاصه با هم رفتیم حموم و زیره دوش با هم چسبیده به هم لب میگرفتیمو گفت کاش میشد همیشه تنها بودیم خلاصه گفتم اگه میشد چکار میکردی گفت به نامت میشدمو میمردم برات خلاصه بعد از پوشیدن لباس خداحافظی کردمو با لب از هم جدا شدیم .
     
#128 | Posted: 28 Feb 2011 01:02
میهمان

زن عموی توپ

سلام. اسم من علی هست. داستانی که میخوام واستون تعریف کنم مربوط میشه به تابستان پارسال.
من یه زن عمو دارم که همه تو کفش بودن و البته من داستان از اونجایی شروع شد که من چند سال پیش رفته بودم خونه عموم اینا داشتم تو اتاق که تنها بودم جق میزدم که یه دفعه درو باز کرد و ولرد اتق شد که من خودم رو زود جمع کردم که ندید ولی معلوم شد که دیده.
من از عید پارسال شروع کردم به اس ام اس دادن به رویا جون که اسم زن عموم هست بعد شش هفت روز که گذشت یه کلمه ای واسش فرستادم که گفتم لین یه رمزه اگه بخونی میفهمی من چی میگم اون کلمه d t d m بود که اون بعد بعد چند روز گفت که کسی رو دوست داری که می خوای من موخشو بزنم .گفتم نه من خودتو دوست دارم می خوام که با هم دوست بشیم . اولش قبول نکرد ولی بعد اینکه زنگ زدم و یکمی که زبون ریختم قبول کرد.

چند هفته ای گذشت و ما داشتیم همین طوری به هم اس عاشقونه میدادیم که من گفتم می خوام ان دفعه که اومدم خونتون از هم لب بگیریم ولی اون قبول نکرد منم گفتم که یه دوست حق داره که از دوست دخترش حداقل یه لب بگیره اونم بعد چند روز اصرار من قبول کرد. اول تابستون که امتحانات پیش من تموم شد رفتم خونه عموم اینم بگم که عموم تو کارای ساختمونی خارج استان هستش خونه عموم تو اردبیل.
رفتم خونشون و بعد یه احوال پرسی گرم با رویا وبچه هاش (یه دختر ۹ ساله و یه پسر ۱۳ ساله داره) وسط های روز بود که خونه خالی شد و ما تنها شدیم رفتم که بهش بگم که می خوام ببوسمت ولی اون گفت میترسم که شوهرم بفهمه گفتم کسی نمیفهمه بالاخره به زور یه لب ازش گرفتم که خیلی حال داد بعد اون خودش میومد ازم لب میگرفت چند شب بعد که همه خوابیدن بهش اس دادم که بیاد تو حال پیش من بخوابه اونم قبول کردکه بیاد وبعد چند دقیقه اومد و ما شروع کردیم به لب گرفتن و بعد چند قیقه میشد شهوت رو تو چشماش دید و هی رون پاشو به کیرم فشار میداد منم به خودم گفتم که حیفه از این فرصت استفاده نکنم و دست بکار شدم حین اینکه داشتیو لب میگرفتیم دستم رو اروم بردم بردم طرف سینه اش و باهاش بازی کردم یواش یواش رفتم گردنشو لیس زدم بعد پیرهنشو دادم بالا و سینه هاشو میک میزدم خیلی حال میداد اومدم پایین تر و شلوارشو در اوردم باورم نمیشد که اون جلوم لخت مونده بود بعد از یه کم لیس زدن لباس خودم رو در اورم و بهش اشاره کردم که برام ساک بزنه و اون بلند شد و واسم ساک زد خیلی خوب ساک میزد بعد چند دقیقه ساک زدن به حالت سگی خوابوندمش و اروم کیرمو گذاشتم دم کسش و یکم بازی دادم که خودش با یه فشار کیرم رو کرد تو کسش اول دردش گرفت و از چند ثانیه جا باز کرد حدودا ده دقیقه که تلمبه زدم دیدم که تکون خورد و بعد بی حال افتاد زمین و فهمیدم که ارضا شده بعد از کسش در اوردم که بذارم تو کونش که نذاشت و گفت من تا حالا از کون ندادم ولی من اصرار کردم و اونم به ناچار قبول کرد یه تف انداختم در کونش و یه ذره خیسش کردم و کیرم رو گذاشتم در کونش از اونجایی که میدونستم اگه درد بکشه نمیتونه داد بزنه یه دفعه تمام کیرمو کردم تو کونش که داشت از حال می رفت و التماس میکرد در بیارم بعد چند دقیقه که جا باز کرد تلمبه زدن من هم شروع شد و بعد از چند دقیقه احساس کردم داره ابم میاد که همشو ریختم تو کونش و بعد بی حال افتادم زمین . بهش گفتم که بره سره جاش بخوابه اونم رفت که بخوابه منم نفهمیدم کی خوابم برد صبح که بیدار شدیم یه لبخند عنوان تشکر بهش زدم . اینم از داستان من که نمیدونم خوب بود یا نه چون اولین بار بود که مینوشتم لطفا نظر خودتون رو بگید.
     
#129 | Posted: 1 Mar 2011 01:13
بسربرادرشوهرم
سلام اسم من مهناز 45 سال دارم 2تا پسر 1 دختر كه د تاشون دانشجو هستند يكيشون كلاس اول راهنمايي شوهرمم شغل ازاد داره و خودمم دبيرم من يك مدتي بود كه زياد پريود ميشدم و تحت نظر دكتر بودم دست اخر دكتر گفت بايستي عمل كني تا رحمتو در بياريم منم چاره اي نداشتم براي اينكه از اين مسئله خلاص شم قبول كرد بعد از عمل زياد درد داشتم بعد از 2 هفته رفتم پيش دكتر تا بخيه هامو بكشه وقتي رفتم اونجا چون كه زير شكمم عمل شده بود اصلا" نمي تونستم دكه شلوارمو ببندم بايستي بازش ميزاشتم اخه خيلي درد داشتم خلاصه بگذريم ا ماهي از اون ماجرا گذشت من ديگه حالمم خوب خوب شده بود و براي اول مهر كه مدرسه ها باز ميشد ديگه مشكلي نداشتم ديگه بچه هامم رفتم سر درس و مشقشون از زماني كه رفته بودم مدرسه چند وقتي نگذشته بود كه بعضي وقته درد كمي زير شكمم احساس ميكردم با دكترم تماس گرفتم گفت نبايد ناراحتي واسه خودت درست كني ديدم درست ميگه وقتي ناراحت ميشم درد دارم خلاصه يكر روز خيلي درد بهم فشار اورد مجبور شدم كلاس تحويل همكارم بدم سريع بيام خونه اون روز هم تا عصري كلاس داشتم روزهايي هم كه تا عصر كلاس داشتم پسرمم تا عصري مدرسه بود براي كلاس تقويتي شوهرمم معمولا" خونه نمي يومد ولي اون روز قرار بود ساعت 10 بيلد خونه ماشينشو بذاره بره با دوستش تو يكي از شهر هاي حومه واسه وصول چك ولي ساعت 11:00 كه من اومدم ديدم هنوز ماشينو نياورده من ديگه اينقدر دردم شديد شده بود برا اينكه راحت بشم سريع شلوارمو دراوردم دراز كشيدم رو تخت ساعت حدودا" 11:30 بود ديدم صداي ماشين اومدم ميدونستم كه علي شو هرم حال نداشتم برم بيرون تو عالم خواب و بيدار بودم گفتم اگه منو ببينه ممكنه از كارش بزنه منم نرفتم بيرون بعد از چند ثانيه حس كردم صداي در اومد چون كه نيمه خواب بودم گفتم شايد خيالاتي شدم بعد از چند ثانيه صدا زدم علي تويي ديدم صدايي نيومد دوباره خوابيدم من علي نسبت به سنمون خيلي جون بوديم كسي باور نمي كرد ما 45 سالمونه چند دقيقه اي گذشت من عادت دارم موقع خواب چشم بند ميزنم حس كردم يك نفر اومد روتخت مطمئن بودم علي اروم دستي رو پام كشيد من طبق معمول اروم خوابيدم رومم برنگردوندم فقط گفتم ديرت نشه بزار برا شب تا منم حالم بهتر بشه يك كلام گفت نه شروع كرد بدنمو مالوندن منم گفتم حق داري اخه 1 ماهي بو دفرصت مناسبي پيش نيومده بود علي عادت داشت نيم ساعتي با كونمو كسم ور ميرفت بعد من شروع ميكردم نشست بود روي پاهام همينجوري ميمالوند منو منم كونمو داده بودم بالا تا حسابي حال كنه معمولا" بعد از علي نوبت من بود كه با اون ور برم تا شهوتيش كنم ولي اون روز تا علي كارش تموم شد دراز كشيد رو من اخه علي هيچ وقت فكر خودش تنها نبو د كيرشو گذاشت بين شكاف باسنم حس كردم كيرش خيلي خيلي بزرگ اخه كير علي 17 سانت با قطر13 بود ولي اين كير خيلي بزرگ بود ديگه چشم بندمو برداشتم يك نيم نگاهي به عقب انداختم ديدم واي چه شده پسر برادر شوهرم با ولع داره نگام ميكنه ديگه از ترس داشتم ميمردم نگو صبح ماشين لازم داشته رفته گرفته علي هم رفته بود شهرستان اينم كارش كه تموم شده بود ماشينو اورده بود خونه زبمونم بند اومده بود ديگه كار از كار گذشته بود ا خواهش كردم ادامه نده همين جا كارو تموم كنه ولي قبول دار نشد كيرشو كه ديدم خيلي ترسيدم حدودا"20سانت با قطر 17 بود من ه چي تقلا كردم كه ادامه نده قبول نكرد منو به زور خوابوند پيرهنمم در اورد شروع كرد سينه هامو خوردن من چراع سبز نشون ندادم ولي يواش يواش شهوتي شدم اب كسم راه افتاد چون 1ماهي بود اين برنامه رو نداشتيم كيرشوو كه كرد تو كسك سوزش عجيبي گرفتم خيلي گنده بود ديگه اهو اوف 2 تانون در اومده بود بهد منو به شكم خوابوند يك بالشتي گذاشت زير شكمم گفتم شايد ميخواد تز عقب يكنه تو كسم ديدم نه رفته سراغ جايي كه نبايد بره از خواهش كردم گفتم نه ترو خداه نه اينكارو نكون قبول نكرد ظاهرا" من هر چي ميگفتم اون بيشتر حشري ميشد همش ميگف جوننننننننننن وايييي چه كوني داري دالت مياد كيرشو اروم گكذاشت دم سوراخم سرشو كرد داخل يهو من با صداي بلند گفته وايييييييي ههههه درش بياررررر جون خودت درش بيار ولي اون چند ثانيه اي مكث كرد بعد شروع كرد تلمبه زدن منم بلند بلند داشتم گريه ميكردم تا اخر بعد از2دقيقه ديدم دست نگه داشت گفت اگه تونستي تا 2 دقيقه با ساك زدن ابمو بياري ولت ميكنم منم ديدم بهتر از اينه كه اين كونمو بخواد پاره بكنه با حالت گريه قبول كردم ولي چشمتون روز بد نبينه من تونستم اين كارو بكنم با زور بعد از 2 دقيقه منو برگردوند دوباره شروع كرد تلمبه زدن تو كونم منم يك ريز گريه ميكرد گفتم توروخدددددددددددددا جون مادرتتتتتتتتتتتت مممممممممممممم ممممممممممدارم پاره ميشممممممممممم نهايتا" بعد از 5 دقيقه ابشو خالي كرد و منو همونجوري ول كرد رفت جوري شد كه علي زبون بسته تا 5 شب ميخواس باهم حال كنه ولي نتونستم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     

#130 | Posted: 6 Mar 2011 13:36

اولین سکس با پسرخالم
سلام اسم من ساراست 21سالمه.اولین سکس من 17ساله بودم تو فامیل اغلب با لباس راحت میچرخیدم با شلوارکو تاپ یا بیشتر لباسای لختی. یه روز با مامانم رفتیم خونه یکی از خاله هام که یه پسر داره اسمش حمید 19سالش بود اونوقت من رفتم تو اتاق پسرخالم یه فیلم گذاشت با هم نشستیم دیدن بعده یک ساعت مامانمو خالم میخوهستن برن بیرون اومدن گفتن شماها نمیاین منم گفتم داریم فیلم نگاه میکنیم نرفتیم
تو خونه تنها شدم با پسر خالم فیلم که تموم شد سره حرف زدنو بازکردیم پسرخالم کشتی گیره ازکشتی حرف زد و تعریف کرد منم گفتم کاش میشد منم یاد میگرفتم اونم کفت کاری نداره میخوای یادت میدم یکم منو من کگردمو قبول کردم یه نیم ساعت توضیح دادو بعد پاشدیم کشتی گرفتن 4 5 دقیقه سرپاتوضیح دادو خوابوند منو زمین خودشم صاف رو کونم خوابید کم کم حس کردم یه چیز داره سفت میشه رو کونم منم سردر نمیوردم نگو کیرش رو کونم بوده یکم یکم دست میاورد جلو همه جامو میماتلید منم یه جوری میشدم حتی 2بار سینه هامو تو دستاش گرفت 5 6 بارم 4دستو پا نشستم اونم پشتم وامیستاد میمالوند کونمو یک ساعت میشد خبریم از مامانو خالم نشد
حمید گفت گرمه پاشد لباساشو در اورد با شورت شد من خجالت میکشیدم گفت توهم دربیار گرمته من گفتم نه گفت کشتی این حرفا را نداره منم لخت شدم با شورتو سوتین. وقتی با لباس زیر شدم چشماش برق میزد
یکم بعد دوباره شروع کرد کشتیو این بار وقتی زیرش میخوابیدم یه چیزه گوشتیو سفتو حس میکردم از بقله شورتم میومد لا کونم
گفتم این چیه حشری شده بود گفت کیرمه برم گردوند نشونم داد
گفتم نکن بیشعور گفت بیا دستت بگیر گفتم نمیخوام گفت لا کونت بود 2ساعته حالا بدت میاد تا اومدم به خودم بیام کیرش تو دهنم بود و داشتم لیسش میزدم اونم هوف هوف میکرد سوتینمم همونجا کشید پایین سینه هامو چنگ میزد بعد گفت دراز بکش وقتی خوابیدم شورتمو کشید پایین گفتم نکن گفت نترس چیزیت نمیشه
یکم کیرشو لاپام کرد بعد گفت دوطرف کونتو بازکن منم ازهمه جا بی خبر دوطرفه کونمو بازکردم گفت محکمتر منم تا جایی که زور داشتم کشیدم یکم تف مالی کرد سوراخمو با انگشت کرد توم درد گرفت گفتم نکن در بیار ای ای
که در اورد گفت پس بازش کن. تا باز کردم کونمو چشمتون روزه بد نبینه کیرشو که لیزم کرده بود کرد تو کونم سرشو که کونم اتیش گرفت از درد گریم گرفت میگفتم درش بیالر
میگفت صبرکن خوب میشه فقط شل کن این کونتو تا شل کردم کم کم کرد تو که داشتم از سوزش میمردم داد میزم ای ای کونم وای مامان درش بیار اون اینقدر کردتاته رفت تو کونم که حتی موهاشکمش رو کونم میخورد من گریه میکردمو ای اوخ اونم کیف میکرد میگفت اخ چه تنگسی دارم کونتو میگام کونی منم بهم برخورد گفتم زود در بیار دارم میمیرم که یهو یه فشار داد تا ته چشام داشت از حدقه میزد بیرون که تو کونم داغ شد ابش اومده بودو در اورد گفت بیا سرکیرمو بخور من گفتم نمیخوام گفت پس کونتو پاره میکنم من که کونم جر خورده بود ازترس دهنمو بازکردم خودسش کرد تو دهنم 10دقیقه هم تو دهنم بود تا ابش اومد تو دهنم بعدم شورتو سوتینمو برداشت وقتی میخواستم راه برم از درد
گشاد گشاد راه میرفتم این شد سر اغاز کونی شدنم پسرخالم از شورتو سوتینم برا کردنم استفاده میکرد که بقیشو بعد براتون میگم بای تا بعد


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 13 از 79:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.