| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 17 از 79:  « پیشین  1  ...  16  17  18  ...  78  79  پسین »  
#161 | Posted: 20 Jul 2011 11:10
یک تیر و دو نشان 3(قسمت آخر)

-کاوه جون نمیدونی چقدر تشنه بودم و هستم . بازم میخوام . ساعت هنوز 6نشده . خیلی وقت داریم . بدنش را به طرف من گرفت .رودر روی من قرار داشت .-محاله من دست از سر این کیر بردارم . فکر می کنم بیست سال جوون شدم . دیگه هیچ غصه ای ندارم . نیمی از بدن سوسن یعنی از کوس به بالا بر روی تخت قرار داشت و بقیه اش یعنی پاهایش بیرون تخت قرار گرفته بود . من هم از بیرون خود را به رویش ولو کرده نیمتنه ام را به روی نیمتنه اش قرار دادم . در این سیستم کیرم یک ضرب وارد کوسش شد سینه هام با سینه هاش مماس شد و لبام روی لباش قرار گرفت . با دستهام نیز دو طرف صورتش رو نوازش می کردم .ا ین بار صدای ناله و فریادی نمی شنیدم . گویی هیپنو تیزم شده در این عالم نبود . ترس برم داشته بود که یک وقت نکند فشارش بالا رفته یا قلبش مشکلی پیدا کرده باشد .-سوسن جون بیداری ؟/؟ناله خفیفی کرد و هوس آلوده گفت بذار تو حال خودم باشم .خاطرم جمع شد .من هم با ملایمت کیرم را وارد کرده در می آوردم . درست مثل حرکت آهسته مسابقه فوتبال تا حالت شاعرانه سوسن خانوم تکمیل بشه ...با ملایمت و صدایی آرام گفت که حالا سینه هامو بخور. من که نمی خواستم حالت عوض شه کمی سر و گردنم را به طرف پایین متمایل کرده ومکیدن ملایم را شروع کردم . از فرماندهی دستور رسید که محکمتر و سریعتر سینه خوری کنم . ظاهرا خانم از حالت خلسه خارج شده بودند . من هم فرصت را غنیمت شمرده سرعت گاییدن و سینه خوردن را زیاد کردم . حدسم درست بود از حالت خماری خارج شده وناله و فریاد کردنش شروع شده بود .ا ز هوس زیاد با دستش بالای کوسش را می مالید و هوسش را پخش می کرد . ناله هایش مرا به یاد استارت زدن ماشین می انداخت با تفاوت در ناله و حرکت آخر. وقتی که ناله های صاف و ممتدش در نهایت به ناله موجدار و سکوت تبدیل شد فهمیدم که یک بار دیگر به اوج آرامش و تمتع رسیده است . من هم یه خورده از آبمو واسه سوراخ کونش ذخیره کرده بودم . دیگه برای سومین بار کوسشو آب پاشی نکردم .-عزیزم کاوه قشنگم تو به اندازه بیست سال سر حالم آوردی .ا ین من و این تن من هر جور دوست داری ازش استفاده کن پاره ام کن کبودم کن گاززززم بگیر برای هر چیزی یه بهونه دارم تازه این اکبر آقا تازگیها خواجه شده . ن دیگه در بست مال توام .-خوشگل نازم من فقط اون سوراخ کون قشنگتو بکنم از یه دنیا برام بیشتر می ارزه .-قربون تو و اون کیرت بشم عزیزم -منم قربون دنیای خودت برم . در همان نقطه سوسن را بر گردانده و از او خواستم که قمبل کنه . بعد با نوک انگشتام سوراخ کون سوسنو لمس کرده و انگشت میانی ام رو تا ته/وارد مقعدش کردم . تحملش خوب بود . ظاهرا کار کرده بود . حالا کی کار کرده بود خدا میدونه .یعنی اکبر آقا هم کون دوست بود ؟با این حال ریسک نکرده کمی روغن مالیش کرده وکیر تیزمو وارد کون تمیزش کردم . ا ین یکی رو دیگه گذاشتم به اختیار خودم .چه حالی می کردم من و چه حالی می داد این سوسن خانوم !از بچگی عاشق منظره کون بودم . خیلی هوسمو زیاد می کرد . وقتی کیرم می رفت تو و بر می گشت هم از تماس با اون لذت می بردم و هم از دیدن صحنه . اگه فیلمی از این کون کونی من بر می داشتند برای جلق زدن خیلی مناسب بود . پدر و مادر عزیزم بنازم به کیر و کوستان که عجب کیری برای من درست کردید . !ساعت از 7شب هم گذشته چه زود این سه ساعت گذشت !چند ضربه محکم بر کون و سوراخ کون سوسن جونم وارد کرده ووقتی که داغ کردم کیرمو همون داخل متوقف کرده دوطرف بالای رونشو گرفته محکم به وسط تنم چسبوندم . در اثر تماس قاچای کونش با زیر نافم کیرم دیگه تحمل نکرده وعلاوه بر خوش آمد گویی خشک و خالی یه خوش آمد گویی آبکی هم با کون سوسن جون نموده وآب جوونی رو توش ریخت . همچین کونشو چسبیده بودم که وقتی ولش کردم اثر ده تا انگشتم روش مونده بود . حیف که دیگه وقت نداشتیم وگرنه تا صبح مشغول بودیم . بهترین موقعیت بود تا ببینم می تونم قلقشو بگیرم یا نه . البته واقعا لذت برده بودم و می دونستم که اونم خیلی حال کرده بود .-سوسن خانوم به من که خیلی خوش گذشت . باور کنین اصلا نشون نمیدین یه دختر بزرگ داشته باشین . من که سارا خانمو ندیدم ولی شما از سپیده هم خوشگل ترین و جوون ترنشون میدین . حیف که نمی تونیم زیاد با هم باشیم .چند وقت دیگه کنکور بر گزار میشه و من هم دیگه پام به اینجا بسته میشه .با این شرایطی هم که شما گذاشتین بهتره که خیر ازدواج با سپیده رو بخورم .-اگه من از خیر خونه و ماشین بگذرم چی ؟./؟.خیلی از شنیدن این حرف خوشحال شده بودم .-فقط کاوه جان یک شرط داره و اونم اینه که اگه تو با سپیده من ازدواج کنی هفته ای یکی دو بار باید دستی به سرو گوش من بکشی ..با دمم گردو می شکستم تا حالا امتحان نکرده بودم یا بهانه ای پیش نیامده بود ولی می خواستم وقتی که به خونه رسیدم آزمایش کنم ببینم می تونم کله کیر خودمو ببوسم یا نه ؟/؟نمی دونم از خوشحالی زیاد بود یا بی فکری یا شایدم خود شیرینی که نسنجیده گفتم با این تزی که شما داشتید نکنه بقیه از این رفتارتون متعجب یا مشکوک بشن ؟/؟کمی با خود فکر کرد و در حالی که من بر خود لعنت می فرستادم گفت آره راست میگی ها ..دلم هری ریخت پایین و به خود گفتم لعنت بر زبانی که بی موقع باز شود -عزیزم این که غصه نداره همه دارو ندارم فدای یک ضربه کیر تو . به کسی نگی ها من یه مقداری پس انداز دارم واکبر آقا هم زیاد تو باغ نیست چند تا ملک خرید و فروش کردم و..بگذریم چون تو جوان خوب و قابل اعتمادی هستی اینارو بهت میگم . یه آپارتمان شیک 180متری در طبقه سوم همین ساختمون یعنی یه طبقه پایین تر از اینجا درست عین ساختمون ما خالی شده و صاحبش میخواد بفروشه . یک ماشین صفر و شیک هم برات می گیرم ببینم ماکسیما چطوره ؟..در عالم خودم بوده و فکر می کردم داره شوخی می کنه ..نخیر جدی می گفت . گیج بازی و هاج و واج موندن من باعث شد که اون فکر کنه که ماکسیما سلیقه ام نمی گیره و تصویب کرد که یک تو یو تا کامری برام بگیره . داشتم شاخ در می آوردم خدایا نکنه این یه چیزی کشیده باشه لول شده باشه ؟/؟-چیه فکر می کنی باهات شوخی دارم ؟/؟درسته که من یک زنم ولی حرفی که می زنم از دهنم در میاد نه از جای دیگه و قولی هم که میدم از قول صدتا مردهم بالاتره . بعد کیرم را بوسید و گفت ارزش این خیلی بیشتر از اینهاست . فقط تو هم باید به من قول بدی که فراموشم نکنی .-سوسن باور کن من تو رو همین جوریش هم قبول دارم . برای پول نمی خوامت واقعا دوستت دارم . یکدیگر را بوسیدیم و خداحافظی کرده و با پیکان بی کلاس خود به طرف خانه به راه افتادم و دیگر واجب شده بود که هر جوری شده کیرم را ببوسم .آن شب تا صبح از خوشحالی خوابم نبرد .من دست خالی که نه با یک کیر تو پر صاحب چهار چیز می شدم .دو تا زن خوشگل و یک آپارتمان شیک و یک ماشین خیلی با کلاس که همیشه حسرتشو می خوردم .البته یکی از این زنا رو اسما شریک بودم ولی رسما مال خودم بود .چه تنوعی میشه !..چند روز گذشت .سوسن به تمام قول هایی که داده بود عمل کرد . مراسم خواستگاری با موفقیت هر چه تمامتر بر گزار شد . خانواده ام حسابی سور پرایز شده بودند و همان طور که قرار بود آن را به حساب خرید و فروش ملک و این جور چیزا گذاشتم که نزدیک بود گندش در بیاد چون مادرم گفت حالا که این طوره پس این چندر غاز بازنشستگی رو که به من و پدرت رسیده بنداز توی خرید و فروش شاید چند برابر بشه که من فوری گفتم مادر جان الان چند ماهه که من این کارو ول کردم بازار راکده همه سر همدیگه رو کلاه میذارن وضع خیلی خطرناک شده یه وقتی خجالتی واسه آدم میمونه اگه تازه اصل پول شما هم بر گشت نکرد چی میشه ؟/؟ اگه سر پیری به همین سود سپرده ای که می گیرین قانع باشین و ریسک نکنین خیلی بهتره .پدرم که مرد محافظه کاروبی دردسری بود حرف مرا تایید کردو جانم را خرید . عروسی مفصلی در یکی از تالار های بزرگ شهرگرفتیم که بسشتر هزینه های آن را سوسن جانم متقبل شد . هیشکی مثل اون واسه عروسی عجله نداشت . تو مجلس عروسی بد جوری اشکاشو در آورده بودم .ا ز بس خوشگل کرده بود وسکسی و ناز شده بودبیشتر حواسم پیش اون بود و لجم می گرفت از این که می دیدم با مردای دیگه سلام و علیک گرمی می کنه و اونا هم با چشای خریداری بهش نگاه می کنن . یک بار در میان جمع به او اشاره ای زده و به بهانه ای در گوشه ای خلوت تر به او گفتم می بینم بهت بد نمی گذره . خیلی لختی پختی و خوشگل کردی هوس انگیز که بودی خواستنی تر شدی . این جمله را با لحنی به او گفتم که متوجه ناراحتی و متلک من شد -خب چیکار می کردم با مانتو می اومدم ؟/؟ شندر مندر میومدم ؟/؟ نا سلامتی من مادر عروسم .آ رزو دارم . عروسی دخترمه .-من اگه فقط بفهمم تو با کس دیگه ای هم را بطه بر قرار کردی نه من نه تو خودت می دونی ..چشمانش پر اشک شد -عجب غلطی کردیم ها . تو رو خدا یه امشبو لااقل واسه همچه مراسمایی حسود نباش .از این که می بینم این قدر برای داماد و معشوق خوشگلم خوشگل شدم که حسودی می کنه به خودم امیدوار میشم ولی نمی تونم رنج و عذاب تو رو ببینم . دوستت دارم کاوه دلم می خواد زودتر این مراسم تموم شه ببینم تکلیفم چی میشه .آ یا به قولی که دادی عمل می کنی ؟/؟-مرده و قولش .-توهم نگران نباش من مرد جذاب و فهمیده و با کلاس و فرهنگی مثل تو رو که ول نمی کنم برم یک معشوقه دیگه بگیرم . من اهل خیانت نیستم .ا صلا تو مرامم همچه چیزی نیست .-پس خیانت به اکبر آقا چی ؟/؟-به اون نمیشه گفت مرد . کسی که در سن 36 سالگی میاد یک دختر 15 ساله رو با پول از خونواده اش می خره که دیگه بهش مرد نمیگن . یک زن هم اگه سکسش تکمیل باشه و کمبود عشق و محبت نداشته باشه مگه مرض داره خیانت کنه ؟/؟وکاوه قشنگم می دونم همه این چیزاروبه من میدی قربون شکل ماهت برم ..به میان میهمانان برگشتیم و سوسن خانوم کمی// بیشتر رعایت می کرد حتی برای رقصیدن هم بلند نشد . می دانستم از من حساب می برد. دلم سوخت کمی دموکرات تر شده بودم . به او مجوز رقص داده و او هم مشغول شد . سپیده خوشگل من خیلی ناز شده بود . از او خواسته بودم که امشب را هم بر روی کوسش تیغ نیندازد تا همه چیز آک آک باشد . شب زفاف خوب و با حالی داشتیم . وقتی پرده سپیده را پاره کردم خون زیادی از او رفت به دیدن آن سرش گیج رفت و بیحال شد . حالش را سر جایش آورده وتکنیکی نبود که تا صبح رویش پیاده نکرده باشم . چه لذتی داشت وقتی برای اولین بار کوسش را گاییدم . تنگ و چسبناک کوچولو و پر حرارت . همون احساسی را داشتم که انگار کون مامانش را می کنم .ا ول صبح بود هنوز آفتاب در نیومده که هردو خوابیدیم . سه ساعت بعدش با صدای زنگ موبایلم از خواب بیدارشدم . سوسن بود -ببین اکبر رفته سرکار . سارا هم رفته اصفهان . وضع تو چطوره ؟/؟-توپ توپ فقط دروازه تو رو کم داره .-اگه راست میگی بیا تا تقدیمت کنم که چند تا گل از راه دور و نزدیک بزنی . فقط اگه میخوای بیای یه بهونه ای واسه سپیده بتراش .-نه بهونه لازم نیست فکر نمی کنم تا لنگ ظهر هم بیدار شه .یواش یواش لباسامو پوشیدم و از آپارتمتن خودمون خارج شده رفتم یک طبقه بالاتر . شب زفاف که تمام شده بود حالا باید مراسم روز زفاف را هم انجام می دادم . کمی خسته بودم ولی هیکل رعنای سوسن درست با همون لباسا و ترکیبی که دیشب داشت کیر خوابیده ام را بیدار کرد . میدونم دوباره تلاش کرده بود خودشو مثل شب عروسی دخترش در بیاره . متوجه شد که چقدر دلمو برده . ا مون ندادم .لباشوبه لبای خودم چسبوندم و این بار روی تخت درازش کردم و طوری رفتار می کردم که انگار اولین کوس و کونیست که در دوران زندگیم نصیبم شده و این هم اولین لحظه زفافم می باشد ..فیلم بازی نمی کردم راستی راستی تحریک شده بودم .ا ز پهلو از پشت از جلو از بغل از کون از دهن هر جوری که دوست داشتم کردمش ..-بززززززن بززززن کاوه جوووون من و تو با هم عروسسسسی کردیم مگه نه ؟/؟آرررررره سوسسسسسن خوشگلم .راستی چند روز دیگه که درس سارا تموم شه و برگرده تکلیف ما چی میشه ؟کیر مرا در دست گرفت و گفت قربون این کییییرررر کلفت و با مرامت برم که نمیدونی تا حالا چه خیرایی رسونده دست چه کسایی رو گرفته وگره از چه مشکلاتی باز کرده !این کیر من سرکشو آرام و رام کرده . موجب شده خیلی جاها کوتاه بیام . در مورد تو درمورد سپیده و خیلی چیزارو بفهمم که زندگی فقط پول نیست . راستش سارا یک خواستگار اصفهانی داره . دانشجو و همکلاسشه پدرشم از بازاریهای پولداره . من تا حالا مخالفت می کردم چون سارا باید اصفهان میموند و همونجا زندگی می کرد اما حالا که فکرشو می کنم نباید دو تا جوونو از هم جدا کرد .-ناقلا منظورت من و توییم ؟/؟خندید و گفت نه منظورم هردو جفت ماییم .-با این حساب اوضاع جور جوره وبا شنیدن این خبر خوش کیر من هم در این خوشحالی سهیم شده و با سرعت و شدت بیشتری سوسن جان را به ار گاسم رساند و ته مانده آبی راهم که از دیشب باقی مانده بود به کوس مادر زن جان ریخت . پس از یک ماه با خبر شدم که سوسن و سپیده هر دو حامله هستند . اصلا دوست نداشتم سوسن پس از بله گفتن و هماغوشی با من خود را در اختیار شوهرش بگذارد و یا در این مورد چیزی بشنوم ولی برای یک بار هم که شده مجبور بود این کار را بکند تا بچه را به گردن شوهرش بیندازد .دایی زودتر از خواهر زاده به دنیا آمد ه هردو پسر بودند . اکبر آقا چون فردی با اعتقاد بود اسم پسرشو یعنی پسر من و سوسنو اسماعیل گذاشت و من هم اسم کوروشو برای محصول مشترک خودمو سپیده انتخاب کردم ...چند ماه پس از ازدواج من و سپیده سا را هم با دانشجوی همکلاسش ازدواج کرد و در همان اصفهان ماند . من و سوسن جان هم حداقل هفته ای سه بار با هم سکس داریم .ا لبته بیشتر از اینها می تونیم با هم باشیم ولی باید فکر این کمر صاحاب مرده و ذخیره آب خودمم بکنم که اگه تموم بشه یعنی منم تموم شدم . هنوز بچه هام یک سالشون نشده بود که متوجه شدم سپیده برای دومین بار بار دار شده وقتی این خبر به گوش سوسن رسید کمی ناراحت شده حسودیش شد .من هم از دلش در اورده و پس از ان که مدتی قرص نخورد او هم بار دار شد . این بار نوبت خواهر زاده بود که زود تر به دنیا بیاید .بله خواهر زاده زودتر از خاله اش به دنیا امد .اسم دختری را که محصول من و سپیده بود کتایون گذاشتیم و اکبر آقا هم که سر پیری حسابی مغرور شده و به کیر و آب کیرش می نازید اسم دختر منو سوسنو که فکر می کرد دختر خودشه گذاشت اکرم . ای بابا !اکبر جون پدر زن عزیزم که دارم مدام زنتو می کنم و بچه هامو به اسم بچه های تو تحویل جامعه میدم .قرن قرن بیست و یکمه یه خورده اسمهای فانتزی تر و تو دل برو تر انتخاب کن دیگه .البته در انتخاب اسم ,سوسن به اکبر آقا سختگیری نمی کرد و گرنه یک اشاره اش کافی بود . هردوی ما حساب می کردیم که ممکن است باز هم از این دسته گلها به آب دهیم در این مورد سخت نمی گرفتیم بگذار اکبر جان دلش خوش باشد . چون تنها جایی که اکبر آقا مثلا کمی سیاست می کرد سر بچه آوردن سوسن بود . البته از چهارمی به بعد . چون وقتی که پسر دار شدند می گفت بسه دیگه منم خرش کرده می گفتم پدر سرمایه که داری بچه نگه دار هم که داری کمرت هم که مثل کمر یک جوان 20 ساله داره کار می کنه نطفه هایت هم که با همون یک بار هدف گیری به خال می زنه .این قدر سخت نگیر هر وقت زنت بچه خواست نه نگو .منتها تو خودت پیش قدم نشو ..بالاخره امید و آرزو داره جوونه شوق داره دلشو نشکن . فقط به فکر خودت نباش .با این چرندیات ذهنش را برای حوادث آحتمالی آینده آماده می کردم .ا ین سپیده همسر ناز و دو ست داشتنی من که یک تار موی سرش را با دنیا هم عوض نمی کنم خیلی از مامانش تعریف می کنه برام از داستانهای تمثیلی میگه واین که مادر ها خیلی هوای دختراشونو دارن .مثال یک بومو دو هوارو که خودم قبلا داستانشو خونده بودم برام شرح داد که یک زنی بود که یک شب پسر و عروس و دختر و دامادش برای خوابیدن میان خونه شون . هوا گرم بود و میرن پشت بوم بخوابن .مادره شب که میره سرکشی به پسر و عرو سش سفارش می کنه که از هم فاصله بگیرن هوا گرمه و میره طرف دختر و دامادش و میگه به هم نزدیک بشن و بچسبن که هوا سرده از همین جا این مثال پیدا ش شده که قربون برم خدا رو یک بوم و دو هوا رو .باخودم گفتم ای سپیده جان خبر نداری که این سوسن جان برات شده مثل یک هوو.ا ین منم که باید کیرمو دست بگیرم و این شعر من در آوردی را بخونم که قربون برم جهان را یک کیر و ...ببخشید ..یک تیر و دو نشان را ....پایان

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#162 | Posted: 20 Jul 2011 11:21
سكس با عروس خالم


تازه از سربازی اومده بودم و دنبال کار می گشتم که پسر خالهم بهم گفت بیا در مغازه من که دست تنهام و شب عید بود پسر خالم طلا فروشی داشت یه روز یه چک داد من بردم بانک و چون صاحب چک تو حسابش پول نبود برگشتم به کیوان ( پسر خالم ) گفتم پول تو حسابش نیست اونم قاطی کرد چون مبلغ چک یک میلیون و دویست هزار تومان بود و حدود 10 سال پیش کم پولی نبود گفت میرم قزوین دنبال پول صاحب چک آشناش بود به منم گفت موقع نهار برو در خونه ما به اکرم (زن کیوان ) بگو ظهر نمیام اگه خواست بره خونه باباش منم شب میرم اونجا منم ساعت یک رفتم خونه کیوان که اکرم در رو باز کرد و تعارف کرد رفتم تو ( کیوان حدود دوسال بود ازدواج کرده بود ) اکرم برام میوه آورد و چون من روی زمین نشسته بودم تا خم شد تعارف کنه چادرش از سرش افتاد و من تو همون حالتی که خم شده بود چشمم افتاد به یخه لباسش که باز بود و کرست و پستونهاش قشنگ معلوم شده بود کنترلم از دستم خارج شده بود همین طور به اکرم خیره شده بودم بعد از چند لحظه به خودم اومدم و فهمیدم اکرم هم داره به من نگاه میکنه ولی یه لبخند شیطنت آمیزی روی لبش بود با گفتن یه ببخشید بلند شدم و به اکرم گفتم من باید برم اونم گفت من تازه میوه آوردم و بعدشم نهار همینجا بمون هم دوست داشتم بمونم هم خجالت می کشیدم ولی به اسرار اکرم موندم و با تلفن به خونه خبر دادم و نشستم اکرمم روبروی من نشست و شروع به حرف زدن کردیم اکرم تو حرف زدن همش دستش رو تکون می داد و این کارش باعث شد چند بار دیگه چادرش از سرش افتاد اونم دیگه بی خیال چادر شد حالا چادرش رو شونه هاش بود من داشتم قشنگ موهای مش کرده و گردن سفیدش رو دید می زدم از یخه لباسشم که قشنگ چاک سینه هاش معلوم بود من دیگه متوجه حرفهاش نمیشدم و فقط نگاهش می کردم اونم فهمیده بود ولی معلوم بود بدش نیومده بود که یک جوون کف کرده با نگاهش اون رو بخوره خلاصه برای آوردن نهار که می خواست بلند شه بره سمت آشپزخونه همونجا چادرش رو روی زمین گذاشت و گفت تو که موهام رو دیدی پس دیگه چادر نمی خوام و بعد با خنده گفت فقط شتر دیدی ندیدی منم یه قیافه حق به جانب به خودم گرفتم و گفتم نه بابا این حرفها چیه وقتی بلند شد چون یه دامن کوتاه پوشیده بود چشمم افتاد به پاهای سفید و کشیده اش کون بزگش که کیر هر مردی رو راست می کنه دیگه اختیار کیرم دست خودم نبود تارفت منم رفتم تو دستشوئی یه جلق درست و حسابی زدم و بعدش کیرم رو با آب سرد شستم و یه کم که خوابید اومدم بیرون اکرم گفت رو میز نهار میخوری گفتم نه بابا رو زمین چون میدونستم رو میز دیگه امکان دیدن پاهای قشنگش نیست اونم رو زمین سفره رو پهن کرد منم الکی خودم به مو شونه کردن مشغول کردم تا اون بشینه بعد من روبروش بشینم وقتی نشستم چشمم افتاد به پاهاش که دیدم دامنش تا روی رونش بالا رفته حتی شرتش معلوم بود ولی انگار نه انگار مشغول خوردن شدیم همه حواسم به پاها و پستونهای اکرم بود اونم با خنده گفت معلوم حواست کجاست من که فرار نمی کنم غذاتو بخور بعد قشنگ بشین من رو نگاه کن با این حرفش احساس کردم امروز یه اتفاقهایی می افته بعد از خوردن غذا اکرم دوباره با خنده گفت بیا حالا یه ساعت وقت داری من رو نگاه کنی اومد قشنگ روبروی من نشست و دستهاش رو طوری گذاشت زیر پستونهاش و اونا رو به سمت بالا داد که نصفش از یخه لباسش معلوم بود منم همینطور مثل آدمهای کسخل نگاهش می کردم بعد گفت دیگه چی میخوای ببینی منم که انگار لالمونی گرفته بودم هیچی نمی گفتم متوجه حالت من شده بود گفت پس تو اگه جای کیوان بودی چی کار می کردی یه مرتبه بدون اختیار گفتم کاشکی می شد اکرم که انگار منتظر همین حرف من بود گفت میشه فقط یه شرط داره اونم اینکه این مسئله همین جا بمونه و دیگه هر جا منو دیدی تابلو نکنی زود گفتم چشم و منتظر موندم ببینم اکرم دیگه چی میگه که دیدم با حرکت تاپش رو از تنش درآورد حالا دیگه دوتا پستون قشنگ و بزرگ جلوی چشمم بود گفت بازم دوست داری جلوتر برم منم فقط با یه کلمه آره جواب دادم که دیدم اکرم بلند شد و دامنش رو هم از پاش درآورد حالا فقط با یه شرت و کرست جلو من ایستاده بود داشت مثل فشنها خودشو تکون می داد بعد دست من رو گرفت و از روی زمین بلند کرد و گفت تو فقط می خواستی دید بزنی شروع کن دیگه منم یه دست گذاشم پشت کمرش و یه دست پشت گردنش و اون رو چسبوندمش به خودم شروع کردم ازش لب گرفتن و خوردن گردن و گوشش اونم بیکار نبود و دکمه های لباس من رو باز کرد و اون رو از تنم درآورد حالا پوست نرم و لطیفش رو روی تنم حس می کردم بعد اکرم کمربند و زیپ شلوار من رو باز کرد دستش کرد تو شرتم و کیرم رو گرفت یه آخی گفت که من نزدیک بود همونجا آبم بیاد شلوارم و شرتم رو هم تا پائین زانوهام کشید منم کرستش رو باز کردم و پستونهاش رو که آزاد شده بود حسابی خوردم بعد نشست رو زانوهاش و یه کم با دستش کیرم رو مالید و بعد همه کیرم رو کرد تو دهنش شروع کرد به ساک زدن چنان ساک میزد و تخمهام رو می کرد توی دهنش که نگو چون من تازه جلق زده بودم خیالم راحت بود که آبم کمی طول میکشه تا بیاد دستم رو کرده بودم لای موهاش و با دستم حرکت سر اکرم رو کنترل می کردم گاهی هم فشار میداد که کیرم تا ته می رفت تو دهنش اونم اوقش می گرفت و تودلم به کیوان می گفتم کوفتت بشه کس به این حقی رو هر شب می کنی همینه هر روز ساعت 10 میای در مغازه بعد بلندش کردم و یه لب ازش گرفتم و خوابوندمش روی زمین و رفتم بین پاهش نشستم و شرتش رو از پاش در آوردم و چشمم افتاد به کس قشنگش اکرم کسش رو با مهارت خواصی اصلاح کرده بود تموم روی کسش سفید بدون حتی یک تار مو بود ولی بالای کسش به حالت هشت فارسی به نازکی یک سانت مو بود با دهن شیرجه زدم روی کسش و شروع کردم به خوردن با لبام چوچولش رو می گرفتم فشار میدادم زبونم رو سفت کرده بودم می کردم تو سوراخ کسش و می چرخوندم زبونم رو می کشیدم روی سوراخ کونش دیگه اکرم تو آسمونا بود حرفایی می زد که من فکرشم نمی کردم از زبون اکرم بشنوم همش میگفت بخور بخور همه کسم ماله تو کونم ماله تو بخورشون جرشون بده کسم رو بگا کونم رو پاره کن با این حرفاش حسابی حشری شده بودم بعد خودش بهم التماس می کرد که کیرم رو بکنم تو کسش منم یه کم دیگه براش خوردم که یه دفعه از لرزش تنش و صدای جیغش و چنگی که روی شونه های من می کشید فهمیدم به اورگاسم رسیده بعد از ترس اینکه اکرم دیگه به من کس نده زود بلند شدم افتادم روش شروع کردم ازش لب گرفتن زبونش رو می کرد تو دهنم منم زبونش رو می مکیدم بعد خودش دستش رو از زیر من رد کرد رسوند به کیرم و اون رو با سوراخ کسش تنظیم کرد و یه کم خودش رو به سمت پائین کشید چون آب کسش اومده بود با یه حرکت تموم کیرم تو کسش رفت و شروع کردم عقب و جلو کردن تو همون حالت پستوناش رو هم می خوردم اکرمم دوباره زبونش باز شده بود داشت با حرفاش منو تحریک می کرد از روش بلند شدم بهش گفتم برگرد می خوام از کونتم کام بگیرم بر خلاف تصورم که مخالفت می کنه یه جون گفت و برگشت من که فکر می کردم حالا باید کلی زور بزنم تا کیرم بره تو کونش خیلی راحت نصف کیرم رو کردم تو ( معلوم بود کیوان هم کیر کلفته و هم حسابی به کون اکرم حال داده ) اکرمم اون زیر یکسره حرفای تحریک کننده بهم می گفت شروع کردم بالا پائین کردن کیرم رو در می آوردم و به سوراخ کون اکرم نگاه می کردم که حسابی باز وقرمز شده بود دوباره می کردم تو بعد از چند بار که اینکار رو کردم حدود دو قیقه مدام کیرم رو تو کون اکرم بالا و پائین کردم که احساس کردم آبم داره میاد به اکرم گفتم آبم رو کجا بریزم گفت تو دهنم و صورتم منم زود بلندش کردم تا کیرم رو گذاشتم تو دهنش آبم فواره زد بیرون از کنار لبش ریخت بیرون روی پستوناش اونم با دست همه روپخش کرد روسینه هاش وبعد بلند شد با هم رفتیم حموم اونجا هم من کلی پستوناش و کسش رو مالوندم اومدیم بیرون ساعت نزدیک چهار عصر بود یه لب اساسی دیگه ازش گرفتم و تشکر کردم و بعد با عجله رفتم در مغازه ولی تا شب همش کارایی که با اکرم کرده بودیم مثل فیلم جلوی نظرم بود یه هفته بعدش اکرم رو خونه مادر بزرگم اینا دیدم که خیلی عادی برخورد می کرد انگار هیچ رابطه ای بین ما دوتا نبوده یعنی همون شتر دیدی ندیدی

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#163 | Posted: 20 Jul 2011 11:24 | Edited By: drkeyvan
سكس من با دختر عمو جونم

دختر عموم 20 سالشه و 2 سال میشه ازدواج کرده (دوسال از من بزرگتره) عموم نزدیک خونه ما خونه داشتن من و دختر عمو با هم خیلی صمیمی بودیم...
از کوچیکی با هم بازی می کردیم یادمه یه روز که حدودا 10 سالم بود و اون 12 سالش بود با هم بازی می کردم به من می گفت که مالتو نشونم بده من که از این کار خوشم نمیومد با اجبار این کارو می کرد و به مال خودش میزد... این دوران گذشت. من 14 سالم بود که اون ازوداج کرد و از ما دور بود (خونه شوهرش) اون بعضی وقتا میومد خونه مامانش من میدیدمش ولی کاری نمی تونیستم بکنیم(سکس) میدونیستم اون هم همین فکر رو می کرد....
بلاخره یه روز که دختر عمو اومده خونه مادرش بی خبر از این که اونا نیستن بلاخره مجبور شد خونه ما باشه چون مامانم بهش گفته بود تا شب بر می گردن ولی از زن عمو خبری نشد.
ناچار باید خونه ی ما می موند همین طور هم شد خوب شام رو خوردیم و همه رفتن بخوابن اون با خواهرم که از من بزرگتره خوابید (تو اطاقش) من اولش بی خیال شده بودم.. (از سکس)
ولی نمی دونم ساعت چند بود که از خواب بلند شدم وفکر شیطنت آمیزی یادم افتاد.
گفتم باید یه کاری بکنم رفتم دم اطاق که دختر خواب بود به هر بدبختی شد درو باز کردم طوری که بیدار نشن آروم آروم رفتم نزدیکش یعنی در چند سانتی متر اون قرار داشتم قلبم مثل آهنگ های دی جی میزد نمی دونم چه ترسی برداشته بودم از کارم پشیمون شدم ولی مگه می شد؟
بلاخره دلو زدم به دریا دستمو خیلی آروم گذاشته روم کمرش دختر عمو طوری خوابیده بود که پشتش به من بود کمرشو مالش دادم کم کم رسیدم به بازوش بازوهاشو میمالیدم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده جرعت پیدا کردم رفتم سراغ سینه هاش سینه هاشو که مالش دادم
بیدار شد به صورتم نگاه کردم دوباره چشاشو بست من فهمیدم که مقاومتی برای کار من نداره
سرمو بردم به گوشش گفتم بریم تو حموم ( چیزی نگفت فهمیدم که نمیخواد - خوب حالا باید دست به کار می شدم بدون اجازه رفتم پاین شلوارشو کشیدم پاین آروم پاشو وا کردم مقاومتی نداشت خودشو سپرده بود دست من سرمو بردم پاین و شروع کردم به خوردن کسش باور نمی کند اینقدر نفساش تند شده بود که داشتم در اوج شهوت میرسیدم (یادم رفت بگم این اولین سکس من بود همه کارا رو از تو فیلم ها یاد گرفت بودم) کسشو خوب خوردم بعد میخواستم بکنمش آخه چه جوری /؟ من پهلوش خوابیده بودم نمی شد برم روش خوب تا میخواستم کیرمو بزارم لای پاش که آروم گفت بریم حموم. من هم خد خواسته گفتم چشم من اول رفتم دنبال اومد رفتم حموم دیگه همه کارا رو کرده بودیم بهش گفتم ساک... گفت خوشم نمیاد.
بدون مکس وست حموم دراز کشید و پاهاشو باز کردم آروم کیرمو گذاشتم رو کسش دادم تو
وای چه کسی آخه خیلی داغ بود همون اول میخواست آبم بیاد جلوی خودمو گرفتم بعد از چند بار تلمبه زدن بدون اجازه کیرمو کردم تو کونیش گفت دیوونه اجازه بگیر بعد از چند بار میخواست آبم بیاد که دوباره کشیدم بیرون و کردم تو کسش 4- 5 بار با سرعت تلمبه زدم که آبم اومد همشو ریختم تو راستی یادم رفت بگم دختر عمو بچه دار نمی شد. بعد همونجوری بودم یه چند دقیقه با هم لب گرفتم و ازش خواستم که هر وقت اوضاع رو برا بود با من سکس کنه..
صبح که پاشدم خواهرم به من یه جوری نگاه می کرد اون هم فهمیده بود

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#164 | Posted: 20 Jul 2011 11:27
سكس من ودخترخواهرزنم


یه دو ماه بعد از رابطه من با خواهر خانمم میگذشت. تازه از جم اومده بودم خونه. ناهار خونه اون یکی خواهر خانمم بودیم(بچه ها هر کی داستان اول منو نخونده بره بخونه تا شخصیت ها براش آشنا باشند دیگه نمیتونم همشو توضیح بدم) اتفاقا آناهیتا (همون که گاییدمش) هم اونجا بود. این خواهر خانمم آرزو 35سالشه. که به بزرگ خانوادشونه معروفه چون از همه خواهرا بزرگ تره. آرزوخیلی زود ازدواج کرده وچهار تا بچه داره که بزرگشون یه دختره به نام رویا هست که 16 سالشه. ناهار رو خوردیم وبعد از ناهار خوابیدیم بعداز ظهر همه پیشنهاد دادن که بریم پارک. شوهر آرزو راننده تریلی هست وشوهر آناهیتا(خواهر خانمم) که قبلا گفته بودم توی بندر امام کار میکنه. اونا هم موافقت کردن. من هم گفتم باشه پس من میرم خونه یه مقدار لوازم بیارم وتوراه یه مقدار خرید کنم.از اون طرف هم خودمو به پارک میرسونم. یه مرتبه رویا واون خواهرش گفتن ما هم باهات میام دایی. خلاصه اینقدر این ور اونور کردیم که آخر آتنا(همسر گرامیم)گفت:فقط رویا بره. من با رویا راه افتادم طرف خونه. با من هر کی بیرون بیاد بهش خوش میگذره از آیس پک گرفته تا تنقلات معمولی مثل چیپس وآدامس،اونا برای همین اصرار داشتن با من بیان.خلاصه توی راه یه مرتبه رفتم تو بحر هیکل رویا.یه مانتو سفید تنگ تنگ که سینه های کوچیکش از داخلش زده بود بیرون، از پشت خط سوتینش پیدابود. حتی خط شورتش از روی مانتو پیدا بود. یه مرتبه رفتم تو بحرش کیرم شق شد. دستمو کردم تو جیبم که متوجه نشه بهش گفتم دایی تو از من خوشت میاد. گفت: آره دایی تو خیلی خوبی تمام بچه ها رو دوست داری(بچه ها من که گفته بودم 29 سالمه). گفتم: تو که بچه نیستی. تو دیگه بزرگ شدی. رویا گفت نه دایی بالاخره تو بزرگتر از مایی. گفتم :نه بابا مامانت همسن تو بود ازدواج کرد. چند سال بعدش تو رو بدنیا آورد. تو ماشاالله هم عقلت زیاده هم شعورت بالاست. هم هیکلت خوبه، هم دیگه..... صحبتمو قطع کردم. اون گفت: دیگه چی؟ که دلو زدم بدریا گفتم: دیگه سینه هات گنده شدند. خیلی چیزار رو میفهمی ومیدونی.روابط زن وشوهرارو. یه مرتبه خجالت کشید گفت:دایی نگو خجالت میکشم. گفتم :خجالت نکش دایی جون، تو هم مثل خواهر کوچولوی خودم.رویا خانم تا حالا شده سکس بابا ومامانتو دزدکی دید بزنی. رویابا تعجب:نه دایی من از این کارا نمیکنم. من:دایی این که کاره بدی نیست هم خودت حال میکنی هم یه چیزی یاد میگیری.رویا:دایی چی میگی این چیزا زشته من خجالت میکشم. من:دایی بریم خونه قشنگ برات توضیح میدم. ( تو دلم گفتم نمیدونی که چه نقشه ای برات کشیدم. )آقا رسیدیم خونه دررو بستم بهش گفتم :دایی الان زوده بریم میخوای یه استراحتی بکنیم بعد بریم. اونم گفت:هر چی شما بگید. بهش گفتم لباساتو در بیار راحت باش دایی کولرهم روشن کن. رویا:چشم دایی. من رفتم تو اتاق کلا لباسامو در آوردم فقط یه شلوارک بدون شرت پوشیدم. اومدم تو سالن دیدم اونم با یه تاپ زرد چسبون که سینه های کوچیکش داخلش داشت منفجر میشد ویه شلوار سفید پارچه ای چسبون نشسته روی مبل. تا دیدم حشرم رفت روی هزار. اومدم دقیقا سفت چسبیدم بهش. اون اصلا تو خیالش هم به سکس با من فکر نمیکرد. وقتی چسبیدم بهش، گفت:قربون داییم برم مگه منو دوست داری ؟مگه من دختر خوبیم؟ من:تو ماهی تو خوبی،دختر تا حالا به خوبی تو ندیده بودم. رویا :خواهش میکنم من هم تا حالادایی به خوبی شما ندیدم. من:دایی جون میخوای با هم یکم راحت باشیم.رویا:یعنی چی دایی جون. من:میخوام درباره سکس باهات حرف بزنم بالاخره تو به یه سنی رسیدی که باید خیلی چیزا روبدونی(دستم پشت کمر رویا بود فقط انگشتام روی خط سوتینش راه میرفت) رویا:نه دایی من هنوز خیلی بچه ام(رویا سرخ سرخ شده بود) من:نه دایی الان تو جامعه همه گرگ هستند. دایی تا حالاسکس کسی رو ندیدی.رویا:نه دایی من:حتی فیلم سکسی هم ندیدی رویا:نه بخدا دایی من بچه خوبی هستم چرا فکرای بد در مورد من میکنید من:نه دایی منظورم من این نیست منظورم اینه که باید ببینی باید دوست پسر پیدا کنی باهاشون بری بیرون رابطه برقرار کنی. باید باشی تا آدما رو بشناسی الان از مولتی ویژن یه فیلم میزارم که قشنگ رابطه ها رو ببینی(دستمو از پشت آورده بودم دور گردنش وسینه راست کوچولوش تو دستم بود). آنتن رو روشن کردم گفتم:میرم توی آشپزخانه یه آبمیوه بیارم. تو مولتی دو تا مرد داشتن یه زنو میگاییدن البته منفی شانزده بود کیر نشون نمیداد. یواش از پشت یخچال نگاش کردم. دیدم چهار چشمی داره تلویزیون نگاه میکنه.فهمیدم تا حالامثبت مثبت بوده در یخچالو باز کردم یکم اسپری زدم به کیرموودو تا آبمیوه ریختم. کیرم شق شق شده بود. تا من وارد سالن شدم سرشو از تلویزیون برداشت وبه قاب عکس من وآتنا نگاه کرد وگفت قشنگه. من کیرم طوری توی شلوارک گذاشتم که قشنگ شقی کیرمو ببینه. خودمو زدم به اون راه بهش گفتم:آره دایی فیلمای قشنگی هست نزاشتم حرف بزنه سریع رفتم کنارش چسبیدم بهش دوباره دستمو انداختم دور گردنش ایندفعه دستمو انداختم زیر سینه اش دقیقا میفهمید ولی از ترس واسترسش هیچی نمیگفت. یه مرتبه گفتم بزار اصلا یه فیلم سی دی بزارم که کیر کوس هم نشون بده. وقتی میخواستم رد بشم باید خم میشدم ازبین اون ومیز عسلی برم برای همین خیلی خم شدم از قصدی کیرمو کامل مالوندم به صورتش وگفتم :آخ ببخشید دایی حواسم نبود اون گفت:اشکال نداره. فیلمو گذاشتم دوباره تو برگشتن کیرمو مالوندم هیچی نگفتم اون فهمید ازدستی این کار رو کردم ولی هیچ چیز نگفت. شروع کردیم باهم فیلم دیدن.دستم دیگه کامل روی سینه هاشو بود میمالوندمش. نفس نفسای بلند میزد.یه دفه بند تاپشو از روی کتفش زدم عقب هیچ چیز نمیگفت ومیلرزید بند سوتینشم دادم از رو شونه هاش پایین یه گردی سینه اش افتاد بیرون اندازه یه پرتغال، سفید سفید. اصلا هیچ چیز نمیگرفت. معلوم بود خیلی ترسیده بود. یواش دهنمو گذاشتم روی سینه هاش بهش گفتم دایی جون فیلمتو نگاه کن. گفت:دایی داری چکار میکنی (وسط حرفاش آه وناله هم داشت وصداش میلرزید) گفتم هیچی تو فقط نگاه کن من چکار میکنم؟ میخوام یاد بگیری.یه لحظه به خودم اومدم دیدم رویا کامل توی بغلمه. دکمه شلوارشو باز کردم هی پشت سر هم میگفت:نه دایی تراخدا التماس میکنم. اصلا به حرفای اون توجه نمیکردم. شلوارشو تا زیر زانو دادم پایین. تاپ وسوتین شو کندم. شرتش آبی بود ولی معمولی نه تنگ نه گشاد. شرتشو اومدم بکشم پایین نمیزاشت. بالاخره اینقدر کشیدم تا پاره شد دیگه مقاومت نکرد.یه کوسی داشت که شاید تو عمرش بنده خدا یه بار یا دوبار موهاشو زده بود. بغلش کردم بردمش روی تخت اتاق.شلوارشو کامل کندم وگفتم:دایی چیزی که نباید میشد شده حالا اگه میخوای اولین سکستو تجربه کنی وحال بیای حرفامو گوش کن. گفت:نه دایی حامله میشم. من:دایی از عقب میکنم رویا:دایی میشه مگه نه اونجا که مال کار دیگه ای است. من :دایی جون ،خداوند اگر زحکمت ببند دری، زرحمت گشاید در دیگری، اونجا رو خدا فقط برای شما دخترا آفریده.رویا :نه دایی تراخدا من میترسم من:خودتو لوس نکن زود باش دیگه، بیا اول برام ساک بزن رویا : ساک چیه همین طوری که داشت میگفت کیرمو کردم تو دهنش مقاومت میکرد گفتم :باباساک همینه دیگه این همه بهت فیلم نشون دادم رویا :من هیچیشو ندیدم من:دروغ نگو داشتی زیر چشمی نگاه میکردی،عزیزم کیرمو بکن تو دهنت یا لیس بزن یا مک بزن رویا:ولی دایی خفه میشم من:همشو نکن (قابل توجه همه من تو داستان قبلیمم گفتم من کیرم مثل بعضی آقایون! ! ! !بزرگ نیست 17 سانته)تو دهنت هر چقدرشو میتونی. آقا چکار دارین بالاخره بعد از شش وهفت دقیقه تازه یاد گرفت چه جوری کیرمو تو دهنش بکنه، بی خیال شدم رفتم سراغ کوسش اومدم زبون بزنم،دیدم گفت:ای دایی کثیفه مریض میشی چه کارایی میکنی. بهش گفتم :هیس فقط نگاه کن. با حالت تعجب نگاه میکرد. شرع کردم چوچولشو خوردن. بعد یه دقیقه دیدم بالاخره برای اولین بار به آه واوه افتاد گفتم:اینه چطوری دایی جون؟ رویا :حال میده دایی بدنم یه جوری میشه اوفی دایی بیشتر آفرین. یه هفت هشت دقیقه ای کوسشو خوردم رویا هی کمرشو از تخت جدا میکرد هی میچسبید به تخت یه لحظه دیدم رویا هی میگه : بسه بسه دایی شاشم میاد دایی میشاشما فهمیدم داره ارضاء میشه منم ول نکردم دیدم شروع کرد به جیغای شهوتی زدن که یه مرتبه یه اوف بلند کشید که دیدم مزه دهنم عوض شد بله آبش اومد ولی من بدبخت با زدن اسپری زیاد فقط کیرم شق شده بود سریع بهش گفتم: برگرد ببینم رویا :دایی حال ندارم نمیتونم،گفتم تو فقط برگرد. برگشت دو تا بالشت گذاشتم زیر شکمش کیرمو کامل با روغن موی خودم چرب کردم یه دو سه دقیقه ای با سوراخش با کلاهکم ور رفتم یواش یواش کردم تو کونش جالب بود با این سوراخ تنگی که داشت اصلا آخ اوخ نکرد فقط تحمل میکرد. البته کونش خیلی زود جاباز کرد. آقا شروع کردم به ضربه زدن رویا جیغ میزد ومیگفت:دایی جرم دادی دایی دایی دایی.... حال میده بکن دایی. موهاشو گرفتم با دو تادست موهاشو میکشیدم با کمک گرفتن موهاش کیرمو هول میدادم تو کونش. اینقدر زور میزدم که سرش دیگه نزدیک شده بود به سر من وبدنش هفتی شده بود. آقا دیدم دیگه دارم آبم میاد سریع کیرمو در آوردم گفتم بخورش رویا:نه دایی تو اونجا بود کثیفه من:بخور ببینم بابا. سریع کردم تو دهنش دوباره موهاشو گرفتم تند تند ضربه میزدم از چشماش اشک میومد هر کاری میخواست بکنه که دستامو بگیره وفرار کنه من سفت گرفته بودمش. آبم داشت میومد که کیرمو تا ته تو دهنش نگه داشتم آبمو ریختم تو دهنو وگلوش. یه مرتبه یه اوقی زد آورد بالا ولی من جلوی دهنشو گرفتم بردمش حمام. کامل بدن وصورتشو شستم اون فقط گریه میکرد. از حمام اومدیم بیرون بعد از چند دقیقه من داشتم لباسامو می پوشیدم که اومد تو بغلم گفت:دایی ببخشید من ناشی بودم ولی چند تا فیلم بهم بده قول میدم دفعه بعد حرفه ای حرفه ای بشم. چند تا فیلم بهش دادم. راه افتادیم طرف پارک. توی راه بهم گفت دستت درد نکنه دایی الان که بهش فکر میکنم میبینم خیلی با حاله وحال میده.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#165 | Posted: 20 Jul 2011 11:36
سكس من با عمو و زن عمو

من یه عمو دارم که چند سالی از خودم بزرگتره و با یکی از دوستای هم کلاسی من ازدواج کرده.دو سال پیش با عموم و همین دوستم که زن عموم میشه رفتیم ویلامون.اونروز بعد از ظهر تصمیم گرفتم برم آبتنی تو استخرمون.بیکینی پوشیدمو رفتم تو آب و بعد چند دقیقه اومدم بیرون.روی یکی از تخت استخریامون دراز کشیدم و داشتم آفتاب میگرفتم که زن عموم اومد تو حیاط. وقتی به من رسید یه کم نیگام کرد.احساس کردم که نیگاش متفاوته.یه دفعه گفت چه تن سکسی داری بعدشم اومد طرفمو همونجوری که دراز کشیده بودم سینه هامو کشید بیرون و شروع کرد به خوردن و مالیدن.یه کم که این کارو کرد حشرم زد بالاو لباساشو دراوردم و کشیدمش رو خودم ویه لب جانانه ازش گرفتم.یه کم رفت پایین و مشغول خوردن کسم شد همینجور که داشت کسمو میخورد یه دفعه عموم از راه رسید.زنعموم نیگاش کرد و یه دفعه گفت بفرما.عموم اومد جلو ویه دستی به سینه هام کشید بعدم همونجوری منو بغل کرد و برد روی تخت دونفره توی خونه.زنعمومم پشت سرمون اومد.بعد عموم شروع کرد به خوردن کس منو زنعموم هم کسشو گذاشت جلوی دهن من.منم مشغول خوردن کسش شدم. تو همین حین عموم پاهامو واز کرد وکیرشو کرد تو کسم.زنعموم هم همونجوری که کسشو میخوردم دو تا انگشتی کرد توی کونم.عموم از توکسم کشید بیرون.دست زن عموم رو از تو کونم درآورد و منو برگردوند و کیرشو کرد تو کونم.یه کم که عقب جلو کرد ابم اومد.بعدش عموم رفت سراغ زنعموم وزنعموم همونجور که داشت به عموم میداد مشغول خوردن کس من شد.یه دفعه اب کسمم سرازیر شد.بعدش من و زن عموم دو تایی مشغول ساک زدن واسه عموم شدیم.یه چند دقیقه ای که ساک زدیم ابش اومد.بعد از اونروز هر وقت میرم خونه عموم اینا باهاشون سکس دارم.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#166 | Posted: 20 Jul 2011 11:55
امير با مريم خانم

توی فامیلمون یک مریم خانم هست که صورت جذابی داره یکروز اومده بودن خونمون داشت توی اتاق خواب خونمون به بچه اش شیر میداد وقتی شیر دادنش تموم شد هنوز سینه اش رو توی سوتین نکرده بود و بیرون بود که من داشتم از جلوی اتاق رد میشدم اوه ه ه چشمم به سینه های مریم افتاد سینه های بزرگ با نوک کشیده بی اختیار یک مکث کردم اونم متوجه شد خنده ملیحی کرد و من از اونجا رد شدم با خودم گفتم اگه ناراحت شده بود نمی خندید ؟/؟ شب رو خونمون موندن فردا صبح همه اهل خونه رفتن دنبال کاراشون و مریم خونه ما تنها موند به یک بهونه بین روز اومدم خونه تا امتحانش کنم ببینم راه میده یا نه ؟/؟ اومدم زنگو زدم دیدم مریم در رو باز کرد رفتم داخل دیدم بچه رو خوابونده داره ماهواره نگاه میکنه بمن گفت امیر کانالهاتون هیچی نداره که ؟/؟ با لحن شیطنت آمیزی گفتم اونهایی هم که داره قفل کردیم گفت مگه چی داره که قفله ؟/؟ گفتم شیطونی داره از نوع کمر به پایین گفت خودتم نگاه میکنی ؟/؟ گفتم آره گفت خیلی فیلمهاش بد جوره ؟/؟ گفتم اگه میخوای باز کن ببین گفت منکه رمزش رو بلد نیستم ؟/؟ گفتم رمزش رو بهت میگم من میرم توی اتاقم تو بشین نگاه کن گفت تو باشی هم اشکالی نداره فقط صداش رو کم کن بچه بیدار نشه منم از خدا خواسته سریع زدم روی شبکه پلاتینیوم شانسمون فیلم بود اونم چه فیلمی زود کیرررررم راست شد مریم هم غرق دیدن فیلم بود مخصوصا بلند شدم که کیر شق شدم از روی شلوار توجه اش رو جلب کنه همینطورم شد با خنده گفت اوه اوه چه زود فیلمه تاثیر گذاشته گفتم مجردی بد دردیه حالا تا بخوابه مکافات دارم گفت خوب چرا خودتو خالی نمیکنی ؟/؟ گفتم اینجا که نمیشه شما نشستی وگرنه خودمو خالی میکردم یکدفعه گفت یعنی جلق میزدی ؟/؟ اینو که گفت خیالم راحت شد میتونم روش کار کنم گفتم خب آره باید جلق بزنم دیگه گفت خب اگه دوست داری بزن گفتم جلوی شماااااا ؟/؟ گفت دوست داری من ببینم چطوری جلق میزنی ؟/؟ گفتم اگه کمک کنی توی جلق زدن آره خودش اومد جلوم و دستشو گذاشت روی کیرم شروع به مالیدن کرد منم سریع شلوارمو کشیدم پایین از دیدن کیرم تعجب کرد گفت واااای چقدر صاف ایستاده گفتم قابل شما رو نداره با دستهای لطیفش شروع کرد برام جلق زدن جااااااااااان چقدر دستهاش گرم و لطیف بود گفتم مریم میذاری بکنمت ؟/؟ انگار منتظر پیشنهاده من بود گفت میترسم کسی بیاد خونه ؟/؟ گفتم نترس تا ظهر کسی نمیاد گفت پس معطل نکن منم شروع کردم به خوردن لبهاش آروم پیرهنش رو درآوردم یک سوتین مشکی تنش بود بدنش مثل الماس میدرخشید خودش شلوارشو درآورد گفت کوسمو بخور شورتشو زدم کنار اوووووف اوووووف هیچ مویی نداشت چقدرم خوشگل و دوست داشتنی بود یک کوس جمع و جور با زبونم شروع به خوردن کوسش کردم مثل مار بخودش می پیچید عجب صحنه رمانتیکی شده بود کوسش حسابی خیس شده بود شورتش رو کامل درآوردم تا اومدم بکنم توش گفت نمیخوای برات ساک بزنم ؟/؟ گفتم چراااااا همش مال خودته عزیزم دهنش برای کیرم کوچیک بود ولی حسابی بمن حال میداد بعدش سعی کردم کیررررررمو بکنم توی کوووووووسش آخ خ خ تنگ بود با دستش کمکم میکرد کیرم بره توش بالاخره رفت توشششششش جووووون مریم چشمهاشو بست و یک آخخخخخخخخ بلند کشید گفتم مریم جون درد داری ؟/؟ گفت آره اولشه اما بکن کیرت خیلی خوبه منم سرعتم رو زیاد کردم با التماس میگفت بکنننننننن پاره کننننننننن آه کووووووسم وااااااایییی کوووووووم امیرررررررر جووووووون فشارررررر بده توششششش نازکی صداش و مدل بیانش وادارم میکرد تندتر بکنمش یکدفعه شروع کرد اااااااااای اااااااااای وااااااااااااییییییی تندتر امیرررررررر تندتر بکنننننننن گفتم چیه ؟/؟ گفت دارم ارضا میشم تندتر بکنننننننن امیرررررررر جوووووووون منم وحشیانه میکردمش چند لحظه بعدش شروع کرد لرزیدن و ارضا شد انقدر صحنه ارضا شدنش حرکاتش بدنش و مدل چهره اش زیبا شده بود که منم به ارضا شدن نزدیک شدم سریع کیرمو درآوردم دادم دست مریم اونم شروع کرد برام جلق زدن گفتم داره میااااااااد یکدفعه تموم کیرمو کرد توی دهنش و آبم با فشار توی دهنش خالی شد بهش گفتم خوش بحال شوهرت آب کیر میخوری ؟/؟ گفت باورکن اولین بار بود انقدر سکس کردن با تو حال داد که بی اختیار اینکار رو کردم بوسیدمش و ازش تشکر کردم از خونه زدم بیرون.پایان

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#167 | Posted: 20 Jul 2011 14:08

منو خواهر زنم ،آناهیتا


سلام من کیان 29ساله از شاهین شهر هستم فکر کنم بیشترتون بدونین کجاست؟ (بخاطر کوسای ناپی که داره میگم دیگه) . بزارین از خانواده خانمم بگم خانمم 6 تا خواهر داره (یکی از یکی خوشکلتر خوش تیپ تر) 5تا از خواهر خانومام متاهل هستن ویکی شون مجرد. دو تاشون توی شاهین شهرند. یکیشون کرمان. سه تای دیگه شون توی شیراز (زادگاه اصلیشون) من سال 85 ازدواج کردم. زنم بسیار زن خوبی هست. فقط خیلی مذهبی هست . هیچی کم نداره فقط تنها مشکلش اینه که اگه یه شب بده شب بعد اصلا هیچ میلی نداره اگه بخواد یه کوسی بده... ولش کن دوستش دارم. من در پتروشیمی جم مشغول کارم . خلاصه پارسال توی یکی از روزا یکی از خواهر زنای شاهین شهرم زنگ زد(شوهرش بندر امام کار میکنه، یه پسر خوشکل 1ساله داره،27سالش هم هست) گفت:سلام کیان من کارت شارژ همراه اولمو نمیدونم چه جوری شارژ کنم. من گفتم: آناهیتا خانم روی کارتاش قشنگ توضیح داده چرا نمیتونید. گفت همه اینا رو که گفته میزنم آخرش چکارکنم. گفتم بابا جون اوکی بزن دیگه. گفت باشه. گفتم اگه شد یه خبر بده که ببینم چکار کردی؟ دو دقیقه بعد برام مسیج زد دستت درد نکنه. آقاازاون روز دیگه همیشه با هم مسیج بازی میکردیم. البته ما هیچ حسابی با هم نداشتیم. خیلی هم با هم سر وسنگین بودیم. تا یه روز که فرداش من میخواستم بیام شاهین شهر مسیج زد گفت فردا راه میوفتی. جواب دادم آره. گفت : آخی خوشحالی.؟گفتم آره خیلی دارم میام پیش زنم میدونی چند وقته نیومدم. اونم چند تا علامت سوال وتعجب فرستاد. نمیدونم چرا یه مرتبه نوشتم براش میدونم بهم خیلی خوش میگذره. درجا جواب داد چرا؟ گفتم خوب پیش زنمو وبا هم …(قلبم داشت وایمیساد این مسیجو براش فرستادم باهاش هیچ حسابی نداشتم) درجا جواب داد پیش زنت وچی؟ بگو. فهمیدم حشرش زده بالا منم زدم به رگ بی خیالی نوشتم بیام بکنمش دیگه. درجا جواب داد خیلی رکی مواظب خواهرم باش اذیتش نکن خداحافظ . من دیگه حشرم زده بودبالا همش تو فکر آناهیتا بودم. یه ساعت بعد یه فکری زد به سرمو بهش مسیج زدم آناهیتا من چند سوال دارم. درجا جواب داد چی(معلوم بود منتظربود مسیج بزنم) گفتم بی ادبی ناراحت نمیشی. گفت بگو بابا ما خواهر برادریم راحت باش. بهش گفتم:من توی سکس با آتنا (زن گلم) مشکل دارم نمیتونم ارضاش کنم (هرچیزی یه راهی داره بچه ها) گفت آخی بعد چندین راه پیشنهاد کرد من هم چون میخواستم حشریش کنم اینقدر پیچوندمش از کیرو کوس و کردن گفتم که آخرش نوشت: کیان بسه من حالم بد شد دیگه ... من جواب دادم پس اومدم شاهین شهر یه موقعیت جور کن که قشنگ برام توضیح بدی. من نمیخوام آتنا از دستم دلخور باشه. گفت حتما اومدی قشنگ برات توضیح میدم تا از سکس با زنت لذت ببری. اومدم شاهین شهر اینقدر حشری بودم که شب اول دودست (با التماس) آتنا رو کردم. فردا بعد ظهرش دیدم آتنا گفت کیان آناهیتا زنگ زده آیفونش خراب شده برو واسش درستش کن وشام بیارش اینجا (آتنا به من خیلی اعتماد داره) منم گفتم چشم قربان.تا از خونه بیرون زدم بی اختیار مسیج زدم به آناهیتا نوشتم : یه تاپ بپوش ودامن کوتاه دارم میام. درجا جواب داد واسه چی بپوشم نمیخواد بیای بی شعور. گفتم بابا شوخی کردم برادر خواهر نمیتونن با هم شوخی کنن. تا رسیدم دیدم یه گرم کن وپیراهن گشاد پوشید. کپ کردم. سلام گفتم بهش گفتم آیفون که درسته.(آقا دیگه گفت و گفتم نمی نویسم خسته شدم آ:آناهیتا م:من) آ: خواب آره مگه نمیخوای برات توضیح بدم. خودت گفتی. م:دستت درد نکنه آ: خوب بشین زود توضیح بدم بریم م: چشم. آ: باید اول نازش کنی قربونش بری سراغ چیز اصلی نری. م: نه آقا اینجوری نه قشنگ توضیح بده . فکرکن الان علی میخواد تو رو بکنه قشنگ از اولش توضیح بده بدون سانسور . آ: چه بی شعوری باشه. اول برو تو حموم یه جق بزن. بعد بیا روی مبل قشنگ بمالونش باسینه هاش ور برو لبشو بخور با رونش بازی کن وقتی دیدی نفساش بلند شد با خوشرویی دعوتش کن بیاد روی تخت بعد لباساشو در بیار پشت گردنشو بخور انگشت بکن تو کوسش. آناهیتا همین جور میگفت نفساش بلند تر میشد. منم کیرم سیخ سیخ شده بود. م:ببخشید وسط حرفات ، چقدر خونتون گرمه میتونم برم تو اتاق لباسامو عوض کنم آ: برو عزیزم منم یه شربت بیارم م: تو گرمت نیست آ:برو دیگه. رفتم تو اتاق داشتم میترکیدم پیش خودم گفتم بدبخت خیال کرده ما ببو گلابی هستیم مطمئن باش جرت میدم. داد زدم :خیلی گرمه میشه با شرت بیام آ: چکارت کنم دیگه راحت باش. فقط با یه شرت لخت لخت اومدم توی حال. تا منو دید گفت :دیگه خیلی راحت شدیا یه نگاهی به کیر شق شدم کرد گفت بیا شربت بخور رفتم دقیقا کنارش نشستم رونمو پاهامو چسبوندم به رونش. آ:برو یکم اونورتر. م:تعریف کن بابا بی خیال آ:بزار قاشق بیارم شربتو هم بزنیم وقتی برگشت دیدم به به دو تا از دکمه های پیرهنشو باز کرده سوتین ساتن ابری سبز خوشکلش با خط سینه هاش معلومه. پیش خودمو گفتم دیگه وقتشه باید کرد. اومد روبروم به خط سینه هاش خیره شدم جوری که خودش متوجه بشه آ: چی رو نگاه میکنی م:خط سینه هات با سوتین خوشکلت آ:بی شعور نشو گرمم شده م:بیا بشین کنارم آ:بسه دیگه. بلند شدم رفتم کنارش دست انداختم دور گردنش آ: دستتو بردار. م:بقیه اش بگو باکلاس باش وراحت. یه اخمی کرد و گفت خوب برو سراغ کوسش چوچول بالای خط کوسشو شروع کن به خوردن. داشت میگفت که من یواش یواش دستم رفت توی پیراهنش هیچی نمیگفت. از روی سوتین ساتنش سینه هاشو میمالیدم چه سینه هایی باید میدید تا بفهمین سینه اناری چی هست. دیدم دیگه اصلا تعریف نمیکنه. فقط کارای منو تعقیب میکنه من سوتینشو زیر پیراهن زدم بالا نوک سینه های خوشکلشو گرفتم دیدم چشماشو کامل بست. دستمو در آوردم بادودست پیراهنشو جر دادم تمام دکمه هاش کنده شد. خیلی خیلی حشری شده بودم اون یه کلام حرف نمیزد. دو تا گردی سوتینشو گرفتم با قدرت فشار دادم طرف پایین اونم پاره شد. باز هیچی نگفت معلوم بود با سکس خشن کاملا موافق هست(بر عکس آتنا) سینه هاشو گرفتم تو دهنم شروع کردم به خوردن نوک و زیر سینه هاش از روی حشر هی بهش میگفتم: کس کش همه اینا رو خودم بلد بودم فقط میخواستم جرت بدم یواش از روی خجالت وشهوت گفت : خودم میدونستم تو استادی. شلوارشو کندم یه شورت سکسی زرد رنگ پوشیده بود. معلوم بود خودشو برای سکس آماده کرده بود چون تمام بدنشو تراشیده بود صاف صاف بود مثل اتوبان تهران قم. شرتش از این خطیا بود که زنا تو فیلم سوپر میپوشن . بالا و پایین شرتشو گرفتم شروع کردم به مالیدنش روی خط کوسش. دیدم دیگه آخ واوخش در اومد با قدرت تمام شرتو پاره کردم با کله افتادم روی کوسش دیگه دیوونه شده بود هی میگفت: کیان من کیر میخوام من کیر میخوام ترا خدا بابا من کیر میخوام . جونم براتون بگه بهش گفتم بلند شو بریم جلو ی میز توالت توی راه اتاق خواب شرتمو در آوردم . بهش گفتم دستاتو بزار روی میز مثل سگ خم شو از پشت کیرمو گذاشتم توی کوسش اوف کوره آجر پزی بود شروع کردم به تلمبه زدن اون هیچی نمیگفت فقط آه اوه میکرد. بعد از5دقیقه گفتم بسه بیا برام ساک بزن بازم هیچی نگفت فقط سریع برگشت نشست جلوی کیرم تا آخر کرد توی دهنش این کاررو خوب بلد بودو اینقدر که من داشتم دیوونه میشده آخر طاقت نیاوردم موهاشو سفت گرفتم تند تند کیرمو تو دهنش عقب جلو میکردم چشماش داشت از حلقه میزد بیرون ولی بازم اصلا مخالفت نمیکرد. دیگه داشت آبم میومد که کیرمو در آوردم ریختم روی صورتش صورتشو هی میمالوند به کلاهک کیرم . بدون اینکه نظری ازش بخوام دوباره موهاشو گرفتم کیرم کردم تو دهنش گفتم بخورش برام شقش کن. بعد دو سه دقیقه دوباره شق شد.گفتم: برو دوباره برگرد جلوی آیینه میز توالت وایسا.روغن مو رو برداشتم زدم سر کیرم اومدم بزنم لای سوراخ کونش گفت:آقا چکار میکنی ازکون نه من تا الان از کون ندادم تراخدا. من گفتم:به بالاخره آناهیتا خانم حرف زد .ساکت باش بابا اون حالی که کون میده هیچ جای بدن نمیده بهت ثابت میکنم. آقا اون لای پاشو سفت کرده بود که من عصبانی دو تا کف دستی محکم روی باسنش زدم (بعدش گفت تا یه هفته جاش مونده بود) ترسید دید عصبانی شدم کونشو شل کرد. یه دو دقیقه ای با کلاهک کیرم سوراخ کونشو گشاد کردم یه مرتبه تمام کیرمو کردم داخل کونش چنان جیغی با گریه زد که امیر پسرکوچولوش از خواب بیدار شد(گناه داشت چون بالای سوراخ کونش از فشار زیاد زخم شد خون اومد) تا یه دقیقه اول که تلمبه میزدم فقط گریه میکرد ولی دیدم یواش یواش تبدیل به آه و اوه شد تا جایی که خودشم در تلمبه زدن کمک میکرد وسرعتشو زیاد میکرد از طرف دیگر هم با دستم کوسشو سینه هاشو میمالیدم تا دیدم دستم که روی کوسش هست کامل کامل خیس شد فهمیدم دیگه ارضاء شده من هم دیگه شلش کردم آبمو ریختم توی کونش که اون هی کونشو تاب میداد با آب کیرم توی کونش بازی میکرد. رفتیم دوش گرفتیمو اومدیم بیرون اون گفت دستت درد نکنه ولی هم تمام لباسامو پاره کردی هم کونمو پاره کردی وخون آوردی. گفتم بی خیال عادت میکنی. خندیدو یه لب ازم گرفت. توی راه خونه من بهش گفتم پس چرا توی سکس هیچی نمیگی گفت من عادتم همینه.

منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
     
#168 | Posted: 21 Jul 2011 07:28
سكس با زن پسر دايي


من یه پسر 20 ساله هستم که یه پسر دایی دارم که یه زنی داره ماه که سنش25 ساله و یه دختر 1.5 ساله داره. از اولی که این دوتا با هم ازدواج کردن من تو کف نرگس بودم (زن پسر داییم)احساس میکردم که نرگس هم یه نظرهایی رو من داره.تا اینکهیه روز ساعت 9.5 صبح بود و من داشتم آماده میشدم که برم دانشگاه اون ساعت مبانی کامپیوتر داشتم که از درسهای مهم هم بود داشتم میرفتم که دیدم تلفن زنگ میزنه گوشی رو برداشتم دیدم نرگسه بعد از سلام و احوال پرسی گفت امیر بیا خونمون حال دینا بد شده منم نفهمیدم که خودمو چه جوری اونجا رسوندم وقتی رسیدم در زدم درو باز کرد وقتی دیدمش داشتم از حال میرفتم اون همیشه جلو خانوادمون با مانتو بود اما الان با یه تاپ و یه دامن کوتاه و یه آرایش مشت که از تو تاپ سینه هایی که همیشه آرزوی مالیدنشو داشتم رخ مینمود گفتم دینا کوش : گفت فعلا" خوابید باشه وقتی بیدار شد میبریمش دکتر گفتم باشه پس من میرم گفت بیا تو گفتم نه یه کلاس مهم دارم که یهو دیدم دستمو گرفت منو کشوند تو خونه و گفت میدونم تعارف میکنی منم از دا خواسته رفتم چه بوی عطری میومد گفتم کوروش کی از ما"موریت میاد گفت آخر هفته واسم شربت آورد و آمد کنارم نشست داشتم از تعجب و البته خوشحالی شاخ در میاوردم که گرمای بدنشو حس کردم روکرد به منو گفت این جوش چیه رو گونت وصورتشو نزدیک کرد و یه بوس کرد و گفت الانه که خوب بشه وقتی بوسید دیگه میخواستم بپرم روش و فقط بمالمش آخه نمیدونین چیهکه دیدم دستشو روی رونم کشید ومنم دستمو روی پاهاش کشیدم رومو بهش کردم و لب تو لب شدیم تاپشو در آوردم حالا فقط دو تا پستون ناز بود که منو نگاه میکرد اومدم پایین دو زانو نشستم سینشو کردم تو دهنم و با دستم کشیدم روی شکمشش اومدم پایین رسیدم به رونش رسیدم اومدو که کسشو بمالم که ممانعت کرد و گفت این فقط مال کوروشه گفتم باشه با اونجا کاری ندارم همینطور نیم ساعت مالوندمش و اونم با کیرم بازی میکرد کلی واسم ساک زد داشت آبم میومد بهش گفتم نرگس داره آبم میاد که تمام کیرمو کرد تو دهنش و سرشو به نشانه رضایت تکون دادو شروع کرد به چوشیدن که آبم اومد و اون تا قطره آخرشو خوردبی حال شدم گفت بریم تو اتاق خواب دراز بکش تا سر حال شی.رفتیم بعد 5 دقیقه اومد کنارم دراز کشید گفت خوب حال کردی گفتم خیلی زیاد پشتشو به من کرد منم شرتشو از پاش در آوردم وای عجب کونی داشت به شکم خوابوندمش کونشو باز کردم یه سوراخ صورتی نلز داشت یه کم از ژل سر نرگس سر کیرم و درو سوراخ نرگس زدم کیر بزرگ وکلفتمو تو سوراخ گشاد نرگس فشار دادم یه آآآآآآااخ بلند کرد و آرمو شد چند تا تلمبه یواش زدم تا کیرم جا باز کنه بعد شروع کردم حرکتو تند تر کردن بعد یه 2 3 دقیقه ای کیرمو در آوردم میخواستم نرگسو برگردونم تا ترتیب کسشم بدم که باز ممانعت کرد و گفت یه بار که بهت گفتم نه که به زور برشگردوندم و پاهاشو باز کردم داشت دستو پا میزد که دیگه کیرم رفت تو کسشو کار تموم شد دیگه راضی شده بود اون وقت آوردوش لب تخت و خودم وایستادمو پاهاشو بالا دبدمو کیرمو تا ته توی کسش کردم که اون همینطور آآآآآه ه ه وآآآآووو میکرد منم تند تر کردم وای عجب صحنه ای بود سینه هاش مثل ژله میلرزید و انگشتاش تو دهنش بود و همینطور آآآآه وآآآآووووه میکرد بعد کیرمو تو کسش نگه داشتم وبه سینه هاش یه حالی دادم بعد بهم گفت امیر بیا روم دراز بکش و تو کسم کن منم معطل نکردم رفتمو یه بالش زیر کونش کردم وپاهامو بین پاهاش که بازش کرده بود گذاشتم وکیرمو روی کسش میمالوندمو دستم دو طرف بدنش روی تخت تکیه دادم و لب تو لب شدیم همینطور کیرمو روی کسش میمالوندم که کمرشو بالا داد و کیرم تو کسش رفت و منم دیگه روش قشنگ دراز کشیدم و سینه هاشو میمالوندم و کیرمو بالا پایین میکردم که نرگس واسه دومین بار ارگاسم شد و بعد چند لحظه من آبم داشت میامد چیزی بهش نگفتم و آبمو تا ته توش ریختم و روش ولو شدم و یه 2 ساعتی تو بغل هم بودیم و حال میکردیم که وسط های کار دینا کوچولو از خواب بیدار شد نهار خوردیم و من به خونه زنگ زدم که میرم کتاب خونه درس بخونم و ساعت 7 بعد از ظهر میام تا ساعت 7هم 2 بار دیگه به هم یه حالی دادیم و تا اون آخر هفته که کوروش از مأموریت برگشت من هر روز یه سری به نرگس میزدم و الان یه 2 ماهی هست که منتظرم کوروش دوباره مأموریت بره

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#169 | Posted: 21 Jul 2011 13:22
سکس من با مامان پرستار دوستم


ماجرا مربوط ميشه به حدود10روز قبل که من توبيمارستان بستري بودم روز سوم بود که فهميدم سعيده جون مامان آرش توبيمارستاني که من هستم توی همون بخش کار ميکنه و پرستاره اونجاست.سعيده جووون زن مهربوني که حدود 38 تا 40 سن داره با قد حدودد 175 تا180 وزنش نميدونم اما کوووووون داره قلنبه که از پشتش زده بيرون مثل تاقچه و سينه هاش سايز 85 يا90 منکه توی روياهام هميشه با اون حال ميکردم بعد از اينکه فهميدم اون اونجاست اونم منو ديد خيلي سعي ميکرد بمن برسه و همه جوره هواي منو داشت حتي زمانيکه شب کار بود من تا ديروقت توی ايستگاه پرستاري پهلوش ميشستم خلاصه باعث سرگرمي بود يه روز ارش اومد بيمارستان عيادتم اتفاقا مامانشم بود ارش يه ادم مسخره و شوخ طبعيه و همش درحال خنديدنه اومد پيشم که مامانشم اومد تواطاق ما کار داشت.اون شروع کرد به شوخي با من و مامانش و دست اخرم جلو همه گفت بچه خيلي با پرستارا شوخي نکنيااااااا که خبراش ميرسه درضمن هواي مامان منم داشته باش.مامان ارش گفت خفه بشي اين چه حرفي؟؟؟ ارش گفت خوب اين مارمولک با اونا ميريزه روهم و زيرابي ميره.مامانشم يکم خنديد و رفت.من تا مامانش رفت به ارش گفتم اين چه حرفي ميزني من چندفعه مامانتو کردم که ميگي با پرستارا نريز روهم؟؟؟؟ اونم گفت لیاقت ميخواد که بتوني مامان منو بکني.ضمنا من با ارش شوخي داريم و هميشه دلمون ميخواست مامانهای همدیگه رو بکنيم.خلاصه گذشت تا يه چند روز باز دوباره سعیده جوووون شبکار بود.حدود ساعت 11 بود من رفتم پهلوش يکي ديگه از پرستارا هم بود باهم نشستيم صحبت کردیم.کارهای بعضی مريضها تموم شده بود و خوابيدن.اون پرستاره هم رفت بخوابه.ساعت 12بود سعيده يک سري دارو به بقیه مريضها داد و اومد.چون بخش خيلي مريض نداشت کار اونم زود تموم شد.نشستيم بحرف زدن از همه دري که يه مسج اومد برام.تا من اومدم گوشیمو از رو ميز بردارم مامان ارش اونو برداشت و رفت مسج رو خوند.وااااایییییی يه مسج سکسي بود که يکي از خالهام برام فرستاده بود.تا اون رو خوند گفت شيطون اين چيه؟؟؟؟؟؟ منکه خوندم تو دلم 100 تا فحش نسار خالم کردم.بعد سعيده گفت امير چند تا دوست دختر داري؟؟؟؟؟؟؟ گفتم الان ندارم اما قبلا داشم.بعد يک مدت گفت من حسابي کمر درد گرفتم.کمرم خيلي درد ميکنه.گفتم ميخواي برات کمرتو بمالمش؟؟؟؟؟؟ اونم با پررویی گفت اره و بحالت وارونه روی صندلي نشست منم از پشت شروع کردم ماليدنش.کم کم داشت حال ميکرد طوريکه خودشو محکم چسبونده بود به دسته صندلي زير روپوش بيمارستانش يه تاپ صورتي بود که بند سوتینش براحتي از زير اون قابل لمس بود.منم که ديدم اينجوره يواش يواش دستمو بردم طرف سينهاش ديدم يک لحظه جاخورد ولي چيزي نگفت.گفتم اينجها رو هم بمالم؟؟؟؟ ديدم يه ناله کرد سينه هاش سفت شوده بود.انگار سنگ بود لامسب.اونم يه کم خودشو از صندلي جدا کرد و اومد عقب که کمرش خورد به کيررررررر مثل سنگ من.گفت انگار خيلي حالش بده؟؟؟؟؟/ اين چيههههههه؟؟؟؟؟ کيرررررمو گرفت.داشتم از خجالت ميمردم.خيلي ضايع بود.گفت بيا بريم تواتاق داروها.رفتيم اونجا يه تختم اونجا بود تا رفتيم تو از پشت بهش چسبيدم.از روی مقنعه داشتم گردنشو ميخوردم.گفت عجله نکن فرار نميکنم.گفتم مگه ميتوني بري من تازه به ارزوي چندين سالم رسيدم.گفت اينوکه ميدونم از روزي که تو اومدي توخونه ما من ديدم و فهميدم که تو و ارش شرتهامو ميبرين خودتون رو روش خالي ميکنين.خلاصه لب تو لب شديم و شروع بکار کرديم کم کم روپوش و مقنعه رو دراوردم.اون مونده بود يه تاپ و شلوار که اونم دراوردم وااااااااااییییییییییییي چه سينه هاي داشت.اوووووووووف از روسوتینش براش ميخوردم اونم ناله ميکرد و با يه دست سرمو روش فشاررررررميداد.با دست ديگه کيرررررررمو ميماليد.جاااااااااااااان.حسابي ميماليدش که نزديک بود خودم رو خراب کنم.اومدم پاينتر تا رونافش يکم شور مزه بود ولي لذيذ بود.حسابي همينطورکه داشتم ميخوردم از روی شورت کوووووووسشو ماليدم که حسابيم خيس شده بود.شورتش صورتي رنگ بود برعکس سوتین مشکيش که هنوز توتنش بود.حسابي خيس شده بود زود اونو کشيدم پايين و شروع کردم به خوردن کووووووووووسش.جووووووووووون عجب کوووووووسی.چوچولش رو همينطورکه میخوردم اونم صداش دراومد.بهش گفتم یواشترررررررر ميفهمناااااااا؟؟؟؟؟.ديدم نميشه دستمو چپوندم تودهنش اونو وارونه روتخت خوابندم و دو تا پاشو از روتخت اويزون کردم پايين و از پشت کوووووووسش قلنبه زده بود بيرون.آخ خخخخخخخخخخ منم خوردمشششششششش گاهي هم دورکووووووووونشو ميماليدم يا ليسش ميزدم.بعد از يک ربعي که کووووووس خوری و کوووووون لیسی کردم خانم ارضا شد.بلندش کردم خوابوندمش روتخت و گفتم نوبت شماست عزیزمممممممم.گفت چشمممم امیررررررر جووووووون الان یه حالي بهت میدم.کيررررررمو که هنوز تو شلوارم بود دراورد.شلوارمو تا زانو کشيدم پايين و کيرم ازاد شد.سعیده جوووووووون شروع کرد بخوردن يه کم که ساک زد منو نشوند روتخت و خودشت نشست روکيرررررررررررررم و بالا پاين ميشد.اااااااییییییییییییییی جووووووووووووونمممممممم چه حالي ميداد.بعد جاهامونو عوض کرديم اون روتخت بود منم ازعقب ميکردم تو کوووووووووووسش.اووووووووووووووف چه حالي ميداد.حدود يه ده دقيقه اي میکردم که ابم اومد.بهش گفتم اونم اومد برام جلق زد و ابمو ريخت روسينه هاش و کف اتاق.ازش تشکر کردم و شروع به ماليدن کوووووووسش کردم گفت بچه تو مگه بازم حال داری بکنیییییییی؟؟؟؟؟؟؟ گفتم از شوهرت جون بیشتره.من تا خود نخوام ابم دير مياد و تازه با يکبار کردن هم قانع نميشم ولي اينبار توکف کوووووونش بودم.اخه يه سوراخ صورتي داشت که نگوووووو با اون کون قلنبش که مثل ژله بود.موقعيکه ازعقب میکردم تو کوووووووووسش برعکسش کردم و دوباره شروع بخوردن کوووووووس و کووووووونش کردم با انگشت ميکردم توکووونش ولي نمیذاشت.انگار قصد نداشت کون بده.منم حسابي حشريش کرم گفتم ازعقب ميخوام گفت من ازعقب نميدم درد دارههههههههه.خلاصه حسابي التماس کردم که کوس خانم راضي شد که اگه درد گرفت درش بيارم.يه پماد بي حس کننده گرفت زد رو کيرم و سوراخ کونش که حالا براحتي 2 تا از انگشتهام توش بود.اونم همش ناله ميکرد تو اون حال ياد کون مامان خودم افتادم.کيرررررررمو گذاشتم درسوراخ کووووووونش ديدم يه تکون خورد رفت جلو.گفت من از کوووووون نههههههه از جلو بکننننننننن توکوووووووسم.گفتم نههههههههه نميشه.خلاصه راضی شد.منم محکم گرفتمش تا نتونه دربره همينکه سرکيرررررررم رفت توششششششششششش ديدم ميخواد داد بزنه جلو دهنشو گرفتم که داد نزنه.همونجا نگه داشتم تا آرومتر بشه.ديدم ميخواد فرار کنه دولا شدم روش سرشو فشار دادم روتخت که صداش درنياد.يواش يواش تا اخر چپوندم توکووووووونش.اووووووووووووووففف فکر نميکردم اينقدر تنگ باشهههههههههه.انگار کون دختر چهارده ساله ميکردم.تنگ بود و تنگ.حسابي کونشو مالیدم تا حال اومد.ميگفت امیرررررررررررررررر نکننننننننننن بسسسسسههههههه درد دارهههههههه.داشت اشک ميريخت ولي يادم اومد که ارش ميگفت دلم ميخواد کون دادن مامانمو ببينم موقعيکه بزور ميکننش و مامانم گريه ميکنه.خندم گرفت.گفتم کجايییییییییی آرش جوووووووون ببيني دارم همنجوری مامانتو ميکنمششششششششش.شروع به تلنبه زدن کردم که کم کم براش عادی شد.ناله ميکرد حدود20 دقيقه از کون ميکردمش منم ابم کلا ديرمياد مخصوصا که بار دوم هم بود و بي حس کننده هم زده بودم اون يه بار ديگه ارضا شد.بعدش که ارضا شد دوباره اشکاش دراومد.منم کم کم موقع اومدنم بود برش گردوندم کردم توکووووووووسش که خيس بود.اولش نميذاشت ميگفت کثيفه کیررررررت.من به زور کردم توکووووووووووووسش و تلنبه ميزدم اونم ميگفت بسههههههههه ديگههههههههه تموم جونم درد گرفتهههههه جرررررررررر خوردم.هنوز اشک ميرخت که ابم اومد وخالي کردم توشششششششش اونم فوري پا شد خودشو جمع و جور کرد رفت بيرون.منم تا يه 20 دقيقه همونجا بودم رفتم بيرون ديدم نارحته.بهش گفتم چيهههههه؟؟؟؟ گفت خفه بشي توووووووو دارم ميميرمممممممم.تا ساعت 3 کمکش کردم داروهای مریضها رو داد و رفت خوابيد.بدبخت از کون درد راه نميتونست بره منم رفتم روتختم خوابيدم.فقط موقعيکه بيدار شدم ساعت10 صبح بود اونم رفته بود خونه.همون روز ارش اومد جريانو براش گفتم اونم کلي حال کرد.گفت اگه مامانتو نکردم هرچي ميخواي بگو؟؟؟ گفتم لیاقت ميخواد داداشششششش داری؟؟؟؟؟ گفت من ديدم صبح مامانم راه درست نميره حالا خوبه بابام خونه نيست ماموريته.پایان

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     

#170 | Posted: 22 Jul 2011 06:33
کردن کوس دختر خالم



سلام اسم من محمد و ۲۵ سالمه.یک دختر خاله دارم ۲۸سالشه و ازدواج هم کرده.ولی شوهرش به علت مصرف زیاد مواد مخدر مرد.و اون موند و یک بچه ۶ ماهه.دختر خالم خیلی خیلی خوشگل بود و کون سفیدی داشت و من میخواستم راستیتش این کونش را بکنم..تا این که یک شب اومد خونه ما و به من گفت محمد جان من یک کاری با کامپیوترت دارم.کامپیوتر خودم هنگ کرده.گفتم بفرمایید.رفت تو اتاقم و در و بست. تو دلم بهش گفتم ای خارکسته چرا در اتاقم را میبندی؟؟؟واقعا یک سؤال عجیبی واسم بود که از شانس خوب ما یکدفعه مامانم گفت برو تو اتاقت اون کت جدیدی را که خریدی بیا نشون خالت بده.

ما هم از خدا خواسته. رفتم دم در اتاق یک در کوچیکی زدم که نمیدونم فهمید در زدم یا نه و در رو باز کردم. یکدفعه دیدم خانوم نشسته رفته تو سایت pisja.com و داره عکساشو نگاه میکنه و دست کرده تو شورتش. وقتی من اومدم یک نگاه بهم کرد و همینطوری دستش تو شورتش بود.با حالت صدای لرزون بهم گفت تو کی اومدی که من نفهمیدم؟؟؟بهش گفتم من که در زدم.یک نگاه به دستش کردم که تو شورتش بود فهمید و سریع دستش رو در آورد خیسی دستش داشت داد میزد ارضا شده بود. رفتم جلوش و سریع از سایت خارج شدم و کامپیوتر را خاموش کردم.مثلا عصبی بودم تا شاید بیاد منت کشیم و بگه هرکاری که بخوای میکنم که همینطورم شد. با یک حالت عصبانی کامپیوتر رو خاموش کردم که اومدم برم دیدم دستمو گرفت و منو کشوند. و دست رو کیرم گذاشت.من گفتم وایسا درو ببندم و در را بستم. اونم شورت منو در آورد و شروع کرد به ساک زدن کیرم داشت میترکید. من گفتم تو کاری نکن میخوام تلمبه بزنم.و کیرمو دو دهنش تلمبه دادم و بعد از چند دقیقه آبم اومد و ریختم تو دستش. اونم گفت به هیچکس نگو باشه؟؟؟منم گفتم باشه فقط به شرطی که هر وقت میخواستی ارضا بشی اول به من بگو تا منم یک حالی بکنم. اونم گفت باشه.منم کتمو برداشتم و رفتم تو حال. مامانم گفت رفتی کت بسازی.گفتم نه مریم جون کارم داشت رفتم کارشو انجام دادم.

آقا اون شب گذشت و فکر کنم حدود ۴یا ۵روز بعدش زنگم زد و گفت محمد جان شدیدا بهت نیاز دارم.منم گفتم باشه. بهش گفتم سر راه چیزی نمیخوای اونم گفت چرا یک قرص ضد حاملگی و یکی هم کاندون با طمع آلبالو.آلبالو رو که گفت کیرم سیخ شد. تو دلم گفتم کس کش من اینا رو حالا از کجا گیر بیارم. بعدش بهش گفتم باشه. رفتم تو داروخانه یک بسم الله گفتم و رفتم تو.با اون موهای سیخ سیخیم و تیپی که زه بودم داد میزدم که دارم میم کوس بکنم. رفتم پیش یک خانومه و همه جا رو دید زدم کسی نباشه. و گفتم خانوم یک بسته کاندوم بدید.اونم یک مکث کرد و نیشخندی زد.منم گفتم کیرم تو دهنت چیز خنده داری که نگفتم نیشتو واسم باز میکنی. با همون نیشخندش پرسید واسه چه کسی میخواین؟منم گفتم شما فضولید که نیشش بسته شد. گفتم شما فکر کنید واسه زنم میخوام. اونم بهم گفت باشه.حالا میخواین ساده باشه یا طعم دار؟گفتم طعم دار.اونم گفت چه طعمی منم از رو مزه گفتم معمولا خانوما از چه طعمی خوششون میاد که دیدم سرخ سرخ شد. دوباره گفتم شوخی کردم. گفتم حالا چه طعم هاییش رو دارین؟بازم دیدم سرخ شد و بعد از ۵ ثانیه گفت همه طعمشو داریم. میخواستم بیشتر رو کیرش کنم گفتم گناه داره و گفتم طعم آلبالوشو بدین. اونم یک بسته ۳۵ تایی بهم داد.گفتم چند میشه گفت ۱۲هزار تومن.گفتم چه خبره.گفت مارکشو نگاه کنین نگاه کردم دیدم گودلایف گفتم کیرم تو کون صاحب کارخونه گودلایف.و پولو دادم و اصلا یادم رفت رفت ضد حاملگی بخرم.

سریع رفتم خونه دختر خالم زنگ زدم.درو باز کرد رفتم تو دیدم اوه اوه اوه خانومو فقط با یک سوتین و یک شورت سبز نشسته رو مبل.ما هم همونجا کیرمون سیخ شد.اومدم دست دادم و یک لب کوتاه ازش گرفتم و نشستم.کیسه پلاستیک و گرتم ونشستم .اونم کیسه پلاستیک را باز کرد و گفت به به چه کاندومی.بعدش بهم گفد چرا قرص نخریدی.یک چیزیم بدهکار شدیم.تو دلم گفتم کس کش ۱۲ هزار تومن پول دادم تو میای واسم گوه میخوری.گفتم مریم جون دیگه روم نشد تو داروخونه اینو هم بگم. اومد کنارم نشست و دست کشید رو شلوارم و کیرم سیخ شدمو گرفت منم دست میکشیدم دم کوسش. یک نگاه به هم کردیم و شروع کردیم به لب گرفتن وای چه لبی داشت داغ داغ.داشتم کیف میکردم زبونمو تو دهنش میچرخوندم.و همینطور که داشتم حال میکردم بلند شد.منم بلند شدم.و لباسمو هنگامی که داشتیم لب میگرفتیم در آورد من موندم و یک شرت و یک کیر سیخ.خوابوندمش رو مبل و سوتینشو در آوردم و انداختم وسط حال وای چه سینه هایی شروع کردم به مکیدن سینه هاش.نوک پستوناش قهوه ای بود وای نوک پستوناشو گاز کندم و شسرشو میخوردم.آخه بچه داشت.وای چه شیری داشت حال کردم.رفتم سراغ شورت سبزش و پارش کردم یک نگاه بهم کرد و منم بهش گفتم برات میخرم.و شروع کردم به لیسیدن کوسش وای چه حالی میداد.چه بویی داشت.زبونمو فرو میکردم تو کوسش اونم هی آه و ناله میکرد و میگفت محمد پارم کن همه کسم مال تو وای چه کسی داشت یکدفعه دیدم داره میلرزه و فهمیدم ارضا شده انقدر چوچولشو مک زدم که آبش اومد.گفتم حالا نوبت تو هستش.اونم رفت یک کاندوم واسم باز کرد و گذاشت رو کیرم.و شروع کرد به ساک زدن و هی میگفت هوووووم چه کیری هووووووم.منم گفتم وایسا میخوام تو دهنت تلمبه بزنم و کیرمو هی جلو عقب میکردم وای چه حالی داشت دیدم داره آبم میاد سریع کیرم رو کشوندم بیرون.گفتم الآن آبم میاد که خدا رو شکر نیومد.اونم یک تأخیری داشت زد رو کیرم.گفت حالت بیا منو جر بده.منم از کونش شروع کردم.اول کار گفت نه با هزار تا منت راضیش کردم.یک کرم برداشتم و مالیدم رو سوراخ کونش وای چ سوراخی داشت ولی حیف تنپ بود.یک انگشت کردم تو کونش داشت حال میکرد.دوتا انگشت کردم توکونش دردش گرفت و آه گفد.منم درآوردم و شه انگشته کردم تو کونش دیگه کونش جر خورد و داد میزد.گفتم هیس الآن بچت بیدار میشه اونم یک آخ کوشید کشید و ساکت شد.بعد کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش و فرو کردم تو وای عجب کونی داشت داغ داغ.کردمش کردمش وای هی کیرمو عقب جلو میکردم اونم پستوناش تکون میخورد.وای چقدر داغ بود.داشتم میسوختم بعد ده دقیقه کونشو ول کردم و رفتم سراغ کوسش کیرم رو گذاشتم لای کوسش و عقب جلوش میکردم و یکدفعه کیرم را کردم تو کوسش اونم داشت حال میکرد و میگفتآه ه ه ه ه.بکن محمد بکن منو آ ه ه ه ه ه ه چه کیری داری بکن منو.من خسته شدم گفتم تو بشین رو کیرم اونم کیرمو تو کسش کرد کیرم تا خوایه هام میرفت تو کوسش و بر میگشت وای دیگه داشت آبم میومد.سریع بلند شدم کاندومو برداشتم و کیرمو گذاشتم لای سیوه هاش و تلمبه میزدم.اونم سینشو محکم گرفته بود آبم اومد منم سریع کیرمو گذاشتم تو دهنش و اونم هی مک میزد.منم بیحال شده بودموافتادم روش

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
صفحه  صفحه 17 از 79:  « پیشین  1  ...  16  17  18  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.