| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 29 از 81:  « پیشین  1  ...  28  29  30  ...  80  81  پسین »  
#281 | Posted: 18 Oct 2012 16:38

دختردایی خجالتی و دایی عصبانی

سلام من 18 سالمه و یکم چهار شونه بودم ولی بعد از اینکه رفتم باشگاه کمی شونه هام به تو جمع شد.
قدم بد نیست ولی یه 6 ماهی میشه میرم باشگاه و بدنم تا حدودی ورزش کاری شده.بگذریم بریم سر اصل مطلب
من یه دختر دایی دارم 15 سالشه هیکلش بد نیست و مهم تر از همه اینکه بلوغ زود رس داشت و به خاطر همین سینه هاش خوب بود و یه چیز دیگه که داشت این بود که لمبراش بزرگ تر از حد معمول بود فیسش مثل دخترا دیگه بود ولی خوش آرایش بود به نرمه کرم از این رو به این رو میکردش من از زمانی که به سن بلوغ رسیدم روش نظر داشتم و بد بختانه به خاطر اینکه راحت تونستم فیلم و عکس و داستان سکسی پیدا کنم از همون اول جلق میزدم و کمرم زیاد سفت نبود (البته بگم تمام خلاف من این بود که عکس نگا کنم یا یه پسر از همسایه بلند کنم و کنشو بزارم ). اولا من تو نخش بودم و فکر می کردم که اونم پایه هست ولی اینا فکر بود چون که اون بچه بود و از این چیزا سر در نمی آورد .به هر حال من از اول تو نخش بودم و به یادش جلق می زدم .از وقتی به سن بلوغ رسید جلو من با حجاب می گشت و اگر هم نمی گشت باباش کارش رو ساخته بود .کار به جایی رسید که من فکر کردم دلش می خواست البته بگم فقط حدس بود و هرگز من نمی تونستم اینا رو به وضوح در حرکتش بفهمم .

خلاصه سال پیش بود که مهمونی داده بودیم و تمام فامیل رو دعوت کردیم .(تمام فامیل منظور خاله ها ودایی ها و مامان بزرگ و بابا بزرگ )داشتیم سفره رو می چیدیم که من دیس رو برداشتم و دم در باهم می خواستیم رد شیم من دیس رو بالا گرفتم چسبیدم به دیوار که نمالونم اونم پشتش به من بود و چسبید به دیوار رو به رو که کیر ما مالیده شد به کون خانم من رو می گفتی از خجالت لبو شده بودم اونم سریع خودشو انداخت تو آشپز خونه که چشم تو چشم نشیم .عصر بود و همه مردا گرفتن خوابیدن و زنا همه رفتن تو اتاق و تعریف می کردن .منم با بچه ها تو اتاق خودم بودم دیدم می خواد بره دست شویی منم دل رو زدم به دریا گفتم به کسی که چیزی نمی تونه بگه می رم به خاطر امروز ازش معذرت می خوام و عکس العملش می سنجمش .با هر زحمتی بود عزم خودمو جزم کردم و رفتم پیشش دم در دست شویی بهش گفتم :ببخشید که امروز دم در بهتون خوردم .یکم سرخ شد .(اسمش هانیه هست) هانیه :خواهش می کنم اشکالی نداره ..منم خوش حال که چیزی نگفت و خیلی خراب نشد سریع دور شدم که خراب کاری نکنم.شب شد و قرار شد داییم اینا خونه ما باشن و مامان بزرگ و بابا بزرگم برن خونه خالم .شب رو خوابیدیم .صبح با دوستام رفتیم بیرون جاتون خالی رفتیم یه سری وسایل سکسی خردیم از قبیل کاندم اسپره ،تاخیری،و چند تا دارو برای سرد مزاج ها منم خوشحال کاندم ها رو با اسپره ور داشتم رفتم خونه رفتم تو اتاق که صبح تا ظهر مال من بود و تا شب داییم اینا توش بودن لباسامو عوض کردم و وسایلمو رو تخت گذاشتم وراحت اومدم بیرون .نگاه کردم دختر داییم داشت می رفت تو اتاق اول اصلا یادم نبود به دم در که رسید خشک شدم یاد کاندمها افتادم که رو تخت انداختم حالا چه جوری جلو داییم بدوم به سمت اتاق که دختر داییم داشت می رفت به سمتش مثل الاغ نشستم سر جام و منتظر موندم ببینم چه کار می تونم بکنم.بعد از 5 دقیقه دختر داییم داییم رو صدا کرد که داییم بیاد و کمکش کنه .داشت زبان انگلیسی کار می کرد و گیر کرده بود ولی خودمونیم ها زبان ش واقعا خوب بود .داییم گفت الان کیانوش میاد بهت کمک کنه .رو به من کرد گفت کیانوش جان لطف کن برو کمکش .رفتم تو اتاق دیدم کف اتاق نشسته و داره رو ش فکر می کنه تو یه قاعده تخمی گیر کرده بود .ولی من اولین کاری که کردم کاندما رو ور داشتم که یهو پرسید آقا کیانوش اونا چیه من یکم رنگم پرید و گفتم چیز مهمی نیست گفت اگه مهم نیست می تونم ببینمش من موندم چی بگم که دستش رو دراز کرد منم بسته رو گذاشتم رو دستش درش رو باز کرد یکم بو کرد درش رو بست و سوال کرد اینا چیه گفتم هیچی ولش کن حالا جا مشکل داری .داشت برام تو ضیح می داد که از لای لباس یه نگا به سینه های کوچیکش کردم خیلی سفید بود و من رو مثل چی مست کرد.مشکلش روبراش حل کردم و رفتم تو کامپیوتر تا از دیکشنری یه کلمه رو پیدا کنم که دیدم پسر خاله خرم کخش رو ریخته بود ورو صفحه دسک تاپ عکس سکسی گذاشته بود منم زرد کردم و نفهمیدم چه جوری صفحه مانیتور رو خوابوندم بعد نگاش کردم دیدم سرخ شده رفتم جاش نشستم رفتم تریپ خایه مالی که نگه چی دیده که اگه می گفت کلام پس معرکه بود گفتم هانیه خانم می دونی اون چی بود دیدم سرش رو انداخته پایین و هیچی نمی گه من دستم رو بردم زیر چونش و دادم بالا که سرش رو کشید عقب و با یه حالت ترس و خجالت نیگام کرد منم با گچ دیوار یکی شده بودم .به زور و با یه حالت التماس بهش گفتم : میشه درباره این موضوع به کسی چیزی نگی دوباره سرش رو انداخت پایین وبلند شد بره که من دستش رو گرفتم کشیدم و گفتم خواهش می کنم دستشو کشید منم نمی دونم از کجا به ذهنم رسید که گفتم : اگه نگی بهت می گم اونا چیه .بسته کاندم دستم بود و درش رو باز کردم و گفتم ببین تکون نخورد و فقط به اونا نگاه می کرد رفتمجلو تر که ببینه بهش گفتم اینا مال آلت مرداست. رفتم صفحه ی مانیتور رو دادم بالا و بهش گفتم نیگا این آقا هه هم داره با تردید اومد جلو و یه نگا انداخت .نمی دونم شاید وقتی دید که که حیا از بین ما رفته اینو گفت یا چیز دیگه ولی گفت که چه جوری می زارنش اونجا منم خشکم زد یه لحظه، بهش گفتم چه جوری بهت نشون بدم.دیدم ساکته بشه گفتم تو اول نشون بده تا من برات نصبش کنم .دیدم زیر لبی گفت اول تو منم یکی از کاندم ها رو در آوردم و دکمه های شلوارمو باز کردم و کیرمو دادم بیرون و یکم دست مالی کردم و کاندم رو کشیدم روش دیدم رنگش کاملا پریده دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم می خواست دستش رو بکشه که محکم گرفتم یه بوس کردمش که خودش رو میکشید کنار منم گرفته بودمش ذستمو گذاشتم رو سینش و کشیدمش تو بغلم تو داستانا خونده بودم باید زیر گردنو بخوری منم شروع کردم به لیسیدن بدش میومد دستامو بردم سمت شلوارش و زیپش رو کشیدم پایین و بهش گفتم شلوارتو در بیار بلندش کردم دیدم داره با اکراه در میاره کم کم داشت در میاورد به زانو هاش که رسید دیگه خودم کشیدم پایین گذاشتمش رو تخت و شرتشو در اوردم پاهاشو دادم بالا و شروع کردم کسشو خوردن یکم که خوردم دیدم داره قلقلکش میاد .نگه داشتم نفس گرفتم دوباره شروع به خوردن کردم که کمکم حال اومد یه لیس به کونش زدم کاندمو در آوردم جلو دهنش گرفتم و به زور تو دهنش کردم گفتم توف کن روش تف کرد منم کیرمو گذاشتم در سوراخش و فشار دادم تو یکم از سرش رفت تو منم دهنشو گرفتم پاهاشو گرفتم و به زور تومی کردم تا اینکه سرش رفت تو یکم جلو عقب کردم دوباره فشار دادم تا دسته رفت تو شروع کردم کمر زدن دوباره فشار دادم تا ته رفت تو یکم کمر زدم دیدم دارم میام در آوردم بردم تو دهنش کردم یکم تلمبه زدم بعد در آوردم همون موقع که داشتم در می آوردم در باز شد و داییم اومد تو یکی زد تو گوش من همون موقع آبم اومد دوباره زد و شروع کرد زدن اینقدر زد تا بیهوش شدم تو بیمارستان بودم که دیدم بابام و داییم بالا سرم عصبانی واستادن به هوش که اومدم بابام دو تا زد تو گوشم داییم بابامو گرفت و من زدم زیر گریه و تریپ خایه مالی بابام و داییم از اتاق رفتن بیرون و الان یه ساله از اون موضوع میگذره و من حتی نمی تونم تو چشای بابام نگا کنم راستس دختر داییم هم اینقدر خورده بود که بیمارستانی شده بود.رایطمون با داییم اینا خیلی سرد شده و من از کارم پشیمونم .


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#282 | Posted: 22 Oct 2012 15:43
می خوای برگردی؟!!! چجوری؟(قسمت ۱)
(تمامی اتفاقات واقعی بوده و فقط اسامی تغییر کرده است)
اسمم مسعود و حدود 34 سالمه 8ساله ازدواج کردم و یه پسر 3 ساله دارم و از زندگیم کاملا راضی هستم مهندسی عمران خوندم و تو یه اداره دولتی کار میکنم با چند تا از رفقای دانشگاهم هم یه شرکت مهندسی زدیم و می شه گفت بیشتر درآمدم از شرکته و حقوق اداره و فقط یه آب باریکه ست
تقریبا سال78 دانشگاه قبول شدم و چون شهرستان بود میرفتم و می اومدم آخه دانشگاه دولتی قبول شده بودم و تو فامیل روم حساب میکردن یه دختر عمو هم دارم که سه سال از خودم کوچیکتره و تو دوره دبیرستان که تازه زید و زیدبازی یاد گرفته بودیم یواش یواش از هم خوشمون اومد ناگفته نماند من اون موقع ها بصورت حرفه رزمی کار میکردم و چند تا مقام کشوری و استانی داشتم بابام و عموم تقریبا همکارن ولی بابای من کاملا مذهبی و ولی عموم نه رو همین قضیه زیاد با هم کاری نداشتن و من مطمئن بودم که اگه من و ندا بخوایم حرکتی بزنیم بابام و مامانم مخالف صد در صد هستن
عید همون سال 78 بود که باهم رفتته بودیم عید دیدنی همین که از ماشین پیاده شدیم یه موتوری از بقل ماشین عموم رد شد نمی دونم چی شد که مثل ان ولو شد رو زمین من دویدم ببینم چی شده که یارو بلند شد شروع کرد به فحش دادن تا عموم بیاد به خودش بجنبه با مشت زد توصورت عموم من هم که بابام ماشین رو این طرف خیابون داشت پارک میکرد با عجله دویدم ببینم چی شده که تا دیدم یارو زد من هم نامردی نکردم یه فن قفل کتف از پشت به یارو زدم و با صورت کوبوندمش کف خیابون یارو مادر مرده که نفهیده بود چی شده فقط بلند شده بود وسط خیابون تلو تلو میخورد و هوار میکشید خلاصه کار به کلاتنری کشید و یارو افسر هم ما رو کرد بازداشتگاه تا فردا صبح که بفرسته دادسرا آخه یارو راهی بیمارستان شده بود خلاصه فردا ظهر که یارو رضایت داد و ما اومدیم بیرون ازبین اون جمعی که اونجا بودن یعنی بابا و مامانم و خانواده عموم یه چیزی بدجوری چشممو گرفت اون هم برق نگاه ندا بود این شد اول رابطه ما که بعد از قرار و مدار تلفن بازی و نامه بازی (آخه اون موقع هنوز موبایل برا از ما بهترون بود) من هر پنجشنبه و جمعه میومدم تهران با ندا می زدیم بیرون البته اینم بگم ما فکر میکردیم همه خر هستن و نمی فهمن و نگو ما خودمون خر بودیم و همه می دونستن و بروی ما نمی آوردن فکر باباو و عموم و کلا خانواده هامون هم این بود که حداقل می دونیم دارن چی کار میکنن
سال81 ندا دانشگاه قبول شد آزاد بوهمن ولی یواش یواش اخلاقش فرق کرد دیگه اون ذوق و شوق رو تو چشماش نمی دیدم و با توجه به اینکه خودم حتی قبل از آشنایی با ندا با هیچ دختری آشنا نبودم و در این مدت هم که با ندا بودم خودم رو مقید به اون می دونستم ولی ظاهرا این قضیه در مورد ندا صدق نمیکرد رابطه من با ندا کاملا احساسی بود تو کل اون سه سال فقط یه با اون هم روز تولدش که از اتفاق مصادف شده بود با فینال مسابقه ای که داشتم و بهش قول داده بودم که مدال بگیرم و همه خونشون جمع بودن برای تولدش از در اومدم تو با صورت کبود و لب باد کرده و چشم بادمجون کاری شده ولی مدال به گردنم بود همه خوشحال شدن و فقط تو یه لحظه توی اتاقش بهش گفتم این مدال رو برای تو گرفتم و بغلش کردم و بوسیدمش که هیچ وقت از یادم نمیره ولی یه روز که سرزده رفتم جلو دانشگاه که غافلگیرش کنم دیدم با چندتا پسر دختر دیگه اومدن بیرون همه باهم دست دادن و ندا با یه پسره رفت توی یه پراید نشست من هم که با موتور بودم (آخه اون موقع من یه یاماها DT داشتم که اون موقع براخودش شاخ بود) رفتم دنبالشون دیدم رسوندش درخونه و تو ماشین هم دیگه رو بغل کردن و بوسید انگار آسمون رو سرم خراب شده بود آخه اون بچه عوضی چی داشت که من نداشتم تنها فرقش با من این بود که زیرابروش رو برداشته بود و تیپش انگ خود بچه دانشگاه آزادی بود دیگه رابطه ام با ندا کمرنگ شده بود وخودش هم این رو میدونست از بچه های دانشگاه و مخصوصا رفیق فابریکام محسن و رضا میشنیدم که اگه دختری پاش به دانشگاه برسه دیگه براتو نیست ولی دیگه اینو به عینه دیدم من هم از رو لج زدم تو نخ کس کلک بازی تو همون یه سالی که این برنامه پیش اومد جوری خوار دخترای دانشگاه رو گاییدم که دیگه دخترایی که بخاطر سربه زیری و حالا ورزشی که میکردم و اینکه چند بار تودانشگاه تو دعوا یه نفرو خرپر کرده بودم یا پلاکاردی که برای تبریک مقام هام میزدند از خداشون بود باهاشون بپرم دیگه حتی تخم نمیکردن به من سلام کنن چون می دونستند بعدش باید بخوابن دیگه کارم شده بود سکس مخصوصا دخترایی که می دیدم با یه پسری هستند دو خیلی باهم LOVE دارن خلاصه درسم تموم شد اومدم تهران خونه ما و عموم تقریبا به هم نزدیکه و توی شمال تهران هستش یه روز بابام بهم گفت یه چک عموم که برگشت خورده بود و بابام براش پاس کرده بود رو ببرم بدم بهش نزدیک خونه عموم که شدم دیدم ماشین پسره اونجا پارکه یه چشم چرخوندم دیدم پسره جلو در آپارتمانه فهمیدم یه خبری هست وگرنه اون خایه نمیکنه اینقدر به خونه نزدیک بشه
ادامه دارد
     
#283 | Posted: 22 Oct 2012 16:47

مانی و عطش کون دخترخاله

سلام . من مانیم ...!

از وقتی 11 سالم همیشه با یاد دختر خالم جغ میزنم و کردنش برام آرزوی محال بود.
وقتی 13 سالم بود یه بار داشت تو خونمون راه میرفت و در کونش از رو شلوار آشغال چشبیده بود گفتم پاکش کن کونشو کرد بهم گفت برش دار از اونجا به کون نرمش پی بردم هنوزم دلیل این کارشو نفهمیدم ...!

اخه اون 6 سال از من بزرگتر بود و خیلی هم دختر خوبی بود .
اسمش پردیس بود قدش 152 و موهای فر تا شونه هاش ولی کون خیلی بزرگی داشت سایز کمرش کوچیک بود ولی کونش پر از چربی و دنبه بود رنگ تنشم سفید .
تا 17 سالگی به یادش جغ میزدم که دیگه یه روز خیلی زدم بالا و رفتم خونشون تا از دانشگاه بیاد چون هر وقت از دانشگاه میومد میرفت حموم .
خلاصه 5 ساعتی خونشون بودم و خالم ازم پذیرایی کرد تا این که اومد.
دختر خالم اومد و خیلی خسته بود و رفت حموم
وقتی رفت حموم دوربین موبایلمو گزاشتم تو اتاقش و گزاشتم فیلم بگیره .
خلاصه 20 دقیقه الکی فیلم گرفت تا این که دختر خالم از حموم اومد تو اوتاقش تا لباساشو عوض کنه...!
همش میترسیدم نکنه بفهمه دارم فیلم میگیرم که خوشبختانه نفهمید و اومد بیرون.
سریع رفتم تو اوتاق و دوربینو برداشتم . دلم خیلی میلرزید و استرس داشتم.
رفتم توالت خونه خالم و فیلمو نیگاه کردم.
زدم جلو تا وقتی فیلم دختر خالم بیاد وقتی اومد کیرم یهو سیخ شد .
دبدم به به چه کونی داره تمام بدنش اپیلاسیون شده وقتی راه میرف کونش میلرزید یادمه یه جایی از کیپ لای کونشو خارون و دستشو برده بود لای کونش من با اونجا خیلی جغ زدم وقتی برگشت یه کس خیلی قلمبه داشت و بی مو چه کسی بود و سینه هاش آویزون بود سایز سینش فکر کنم 85 اینا باشه خیلی سفیده و نوکش قرمز پر رنگ بود.
کلیپ رو ریختم تو کامپیوتر و از موبایم پاکش کردم

خلاصه چی کلیپی گرفتیم یه سالی باهاش جغ زدم خسته هم نمیشدم
کلا عاشق کونش بودم شبا به فکر کونش بودم آخه همیشه هم شلوار تنگ میپوشید چون قدش کوتاه بود و شلواراش سایز بچه بود.

یه روز کامپوترمون هنگ کرد و همه چی پاک شد حتی فیلمی که گرفته بودم و هر کاری کردم ریکاوری نشد . دیگه داشتم میمردم مثل قدیم به یادش جغ میزدم. کامپوترم شده منبع فیلم سوپر برای پر کردن جای خالیه کونش

تا این که یه شب اومد خونمون و پشت کامپوترم نشست و شروع کرد به گشتن.
تا صدام کرد گفت مانییییییییی!!!!!!
ترسیدم گفتم حتما سوپرارو پیدا کرده ...!
گفتم بله؟
گفت اینا چیه تو کامپوترت بی ادب؟
رفتم دیدم بله تو فولدر فیلم سوپراست .
گفتم پردیس تو فایلای خصوصی من نرو دیگه .!
بهم چپ چپ نیگاه کرد

دیدم من تو اوتاقم و اون . من پشت صندلی کامپوتر وایساده بودم و اون روش نشسته بود . سینه هاش از بالا معلوم بود داشتم به سینش نیگاه میکردم گفت خیلی کثافتی مانی
گفتم چرا ؟
گفت به چی نیگاه میکنی؟
گفتم هیچی تو چه قد گیری ...!
گفتم این فیلما چی هست حالا ؟
گفت یعنی تو نمیدونی؟ حتما کاره باباته آره؟
گفتم واقعا نمیدونم و ماس رو گرفتم یکشیو باز کردم...!
پردیس جلوی چشماشو گرفت گفت ببندش پر رو...!
گفتم چیزی نیست که این لذتو خدا برای ما گزاشته مگه بده؟؟؟؟؟؟
گفت پر رو بزرگ شدی زبون در آوردی...!
گفتم پردیس ولمون کن راست میگم دیگه ...!
از صندلی پاشد و رفت از پشت به کودنش نیگاه کردم یا تشرت تنگ ویسکوز تنش بود خیلی سکسی شده بود .
گفتم پردیس بیا کارت دارم...!
گفت بگو ؟
گفتم میخوام واسه دوست دخترم کادو بخرم از لاک تو خوشم اومده میتونم ببینم؟
گفت راست میگی قشنگه ؟ گفتم آره صاف جلوش وایسادم دستشو گرفتم و فشار دادم.
گفتم الاله من خودم اندازه این لاکا دوست دارم ...!
خندید گفت چی؟ تو همون مانی جوجوی خودمونی؟
گفتم الان دیگه مانی جوجو تو شرتمه ...!
دستشو ول کردم و تو لباش نیگاه کردم خیلی برق میزد.

قدش از من 20 سانت کوتاه تر بود تو بغلم راحت جا میشد.
گفتم یه چیزی بگم به کسی نمیگی؟
گفت نه؟
گفتم 7 ساله دوست دارم باهات رابطه داشته باشم!!!!
گفت چیییی؟

گفتم شب بهت اس ام اس میدم و رفتم بیرون اوتاق...!
پردیس رفت خونشون و ساعت 11 شب بهم اس ام اس داد...!
گفت منظورت چی بود عصر؟
گفتم منصورم سکس بود...!
جواب داد سکس ‌؟ با تو؟
گفتم آره!
گفت من تاحالا سکس نکردم حالا بیام با تو؟
گفتم اما من قدر تورو میدونم...!
گفت فردا بیا خونمون ببینم چرا اینجوری شدی؟
گفتم باشه شب بخیر..!

خیلی استرش داشتم و فردا تا خوابم برد .

ساعت 11 پا شدم . رفتم حموم و موهای تنمو زدم. گفتم شاید تونستم بکنمش
خلاصه رسیدم به خونشون و زنگو زدم.
درو باز کرد و رفتم بالا دیدم من و اون تنهاییم.
گفتم خاله کجاست؟ گفت رفته میوه بگیره..!

رفتم از پشت بغلش کردم و از رو شلوار بهش خوب چسبیدم خیلی استرس داشتم
یادمه میخواستم بیوفتم زمین.
با دستم سینشو گرفتم و از رو لباس مالوندم .
هیچی نگفت فهمیدم به رویای 7 ساله ی خودم رسیدم.
یقه ی تیشترتشو دادم پایین تا سیته هاش بیوفته روش.
زیر سینش داغ و خیس بود.
گردنشو بوس کردم .
و اومدم جلوش نمیدونم چرا نتونستم ازش لب بگیرم ولی سینه های از دو طرف به هم چسبوندم و شرو ع کردم خوردنشون.
از سینه هاش شروع کردم بوس کردم اومئم رو به پایین.
دستم میلرزید شلوارکشو دادم پایین و پاهاشو بغل کردم.
در همون حالت کونشو از پشت میچلوندم و فشار میدادم.
مثل یه بادکنک پر از آب بود.
پردیس برگشت و دیدم لای کونش جولوی سرمه .
سرشمو کردم لای کونش و شروع کردم لیس زدن لای کونش.
سرمو فشار دادم رو به سوراخش و شروع کردم لیس زدم.
پردیس رفت جلو و نشت روی کاناپه گفت مانی جوجو رو مییشه نشونم بدی؟
شلوارم با لرز در آوردم مثل یه خواب بود فکر کردم اینم مثل خوابای همیشگی هست.

مانی رو درآوردم زیاد کلفت نبود ولی میشد باهاش اون کونو گایید.

پردیس از روی مبل خابید رو زمین و من کرمو کردم لای رون پاش عقب جبو کردم الاله گفت برو آز آشپزخونه روغن لادن رو بیار.
رفتم آوردم گفت بریز لای رونم ریختم . و کیرمو کردم لای رونش .
خیلی لیز شده بود و در عرض 30 ثانیه آبم اومد.
گفت هنوز که کاری نکردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این بود‌ آرزوش 7 سالت؟
داشتم میلرزیدم گفتم باید بکنم توش باید بکنم...!
کیرمو گرفتم تو دستم و کردم لای کونش .
لای کونش کیرمو بالا پایین کردم تا سوراخشو پیدا کنم .
از روغن لادش رختم روش و سرشو فر کردم داشتم میلرزیدم و طاقت هیچ چی نداشتم.
گفت بکن ترسو پردیس مانو جوجورو میخواد...!
کیرمو تا ته کردم به یه صدای نازک و آروم گفت آی درد داره. بکش بیرون
گفتم پردیس خیلی نرمی خیلیییییییی...!
اینو که گفتم استشو گزاشت رو کونش شروع کرد واسم بمالونه...!
دیوونه کننده بود کونشو میمالوند و کیر من تو سوراخش بود.
گفت حالا نظرت چیه؟ اینجوری دوست داری؟
کیرمو در آوردم شروع کردم کونشو لیس زدن.
برش گردوندم و از لب گرفتم یه لب حسابی رژ لب انگور زده بود .
بلندش کردم گفتم پاهاتو بچسبون به هم این کارو کرد.
از جلو کیرمو کردم لای رون پاش و تو چشماش نیگاه کردم .
در همون حالت لباشو خوردم.
بهم گفت از پشت این کارو بکن.
از پشت کردم لای رونش پاش و کرم تا وسطای رونش میرفت.
از جلو دستشو کرد لای پاش و کیرمو بالا پپایی کرد .
گفتم آبم داره میاد الاله...!
گفت بریز لای پام مانیییییییییی...!
ابم اومد و ریخت لای پاش...!
پردیس گفت اخی دلم برات سوخت...!
گفتم تو خیلی حرفه ای بودی همه فکر میکنن تو خیلی پاکی..!
گفت از کجا میدونم نیستم؟
گفتم ازت معلومه قبلا سکس داشتی...!
گفت شایدم نداشتم و اولین بارم بوده...!
از اون به بعد دیگه نتونستم باهاش سکس کنم و باز به یادش اون سکس جغ میزنم...!


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#284 | Posted: 22 Oct 2012 16:50

کون دادن به زندایی با کیر مصنوعی

سلام.من سینا هستم22سالمه.اول از هر چیز بگم من عاشق بردگی و تحقیر شدن توسط زنام
تقریبا 2.3سالی هست که من با این نوع سکس آشنا شدم و خیلی علاقه مند شدم.و الان هر فیلمی مه راجع به این نو سکس باشه رو دارم.سال 88بود که واسه دیدن داداشم با خانواده رفتیم آمریکا.تو دنور زندگی میکنه.با خودم گفتم هرطوره من باید این نو سکسو تجربه کنم.تو ایران که نمیشه از اینکارا کرد.از طریق یه سایت مخصوص یکیو پیدا کردمو پولشو واریز کردم.قرار بودفردا برم اونجا که با زنه حال کنیم.یه زنه35.6ساله اومد تو اتاق.واقعا زن زیبای بود.قد بلند.سفید.اصلیتش آلمانی بود.بهم گفت من زیاد این سکسو انجام دادم ولی من گفتم دفه اولمه ونمیدونم چجوریه.بدون هیچ مقدمه ای لباسامو در اورد.همزمان لبامو میک میزدو گاز میگرفت.شلاقو برداشتو محکم بدون هیچ فاصله ای میزد رو کونم.از شدت درد دادم بلند شده بود هوا.گفت دهنتو میبندم که تاثیری رو کارم نداشته یاشی.با یه دستمال دهنمو بست.محکو با شلاقش منو میزد.کونم قرمز قرمز شده بود.خوابوند منو رو مبل و دستکشاشو دستش کرد.آروم آروم انگشتاشو میکرد تو کونم.کم کم کامل یه دستش رفت تو..داشتم جر میخوردم.صدامم که در نمیومد.پیش خودم گفتم چه گهی خوردم که اومدم.تو همین حال دیدم یه کیر مصنوعی از تو کیفش اورد بیرون.وایییییییی.خدا چی میدیدم.یعنی این قرار بود بره تو کونم!!!!!کیر مصنوعیرو وصل کرد به خودش و با فشار کرد تو کونم.خلاصه سرتونو درد نیارم نزدیک45دقیقه داشت منو با فشار تمام میکرد.دیگه داشت گریم در میومد.ازم یه لب گرفتو لباساشو پوشید و گفت ببخشید که دردت اومد.بلخره حال کزدن دردم داره.تا فردای اونروز کونم به شدت میسوخت.ولی واقعا بهم حال داده بود.هفته دیگش برگشتیم تهران.هنوز تو کف اونروز بودمو حسرت اینکه چرا برگشتیم ایران.اونور این کارا خیلی رایجه ولی تیران بفهمن همچین حسی داری معلوم نیست با آدم چکار میکنن.روزا همینطور میگزشتو منم دیگه فراموش کرده بودم این حسمو تا اینکه داییم زنگ زدو گفت داریم میایم ایران .من تو کونم عروسی بود که دارن میان.یه زندایی دارم به اسم سمیه.من از بچگی عاشقش بودم و سعی میکردم دوس دخترامو بر اساس اون انتخاب کنم.قیافش .هیکلش.این زندایه من فدش خیلی بلنده بال اندامه ترکه ای.سفید.چشمایه زاغ.مثل دخترای روسی بود و از نظر قیافه به ایرانیا نمیخورد.روز موعود رسیدو من به اتفاقه خونواده رفتیم فرودگاه.با هم سلام . احوالپرشی کردیمو هر چی نگا کردم زنداییمو ندیدم.به داییم گفتم:دایی پس زندایی کم؟گفت میادش.یه کاری واسش پیش اومده.گفتش؟سینا جان ما میریم بیرون فرودگاه تو مننتظر زنداییت وایسا وسایلشو بیار.یه 10دقیقه های منتظر بودم که یهو یه دست اومد رو شونم.سرمو برگردوندم دیدم سمیست.تو کونم عروسی شد.گفتم رسیدن به خیر زندایی.چطوری منو شناختی از پشت؟گفت موهای طلاییتو هیکلت تابلویه عزیزم.یکم با هم احوالپرسی کردیمو رفتیم خونه.قرار بود یه هفته ایران بمونن.وسایلشو بردم گذاشتم تو اتاقم.داییم با مادرم رفتن بیرون که به کارایی که داییم بخاطرش اومده بود ایران برسن.من موندمو زنداییم.خیلی راحت جلوم راه میرفت.منم چون از این صحنه ها زیاد دیدم عین خیالم نبود.
گفت:سینا راستی خونه نت داری؟
گفتم:اره.الان لپتاپمو میارم
گفت:دستت درد نکنه.باید ایمیلامو چک کنم
لپ تاپمو دادم بهش رفتم حموم یه دوش بگیرمو تو حموم حسابی به یادش جق زدم.خودمو خشک کردمو اومدم بیرون رفتم تو اتاق دیدم زنداییم به یه چیزی تو لپتاپ خیره شده که اصلا متوجه اومدن منم نشده رفتم ببینم چی نگا میکنه مه یهویی قلبم اومد تو دهنم.فیلمایی که گفتم ازش زیاد دارمو داشت نگاه میکردزبونم بند اومد به پته پته افتادم.که
گفت:سینا این چیه تو نگاه میکنی؟
گفتم:زندایی به خدا نگاه نمیکنم.فقط بعضی وقتا.تو رو خدا به خونوادم چیزی نگو.اگه بگی دیگه نمیتونم تو چشاشون نگاه کنم
گفت:چرا؟
گفتم:
اخه میدونین که این نو سکس تو ایران رایج نیست .هیچکی خوشش نمیاد
گفت:از کجا میدونی تو همین ایرانم خیلیا این کارو میکنن
گفتش:دوس داری یه دختر با کیر مصنوعی بکنتت؟
سرمو انداختم پایینو تکون دادم که یعنی آره
گفت اه زن باشه چی؟بهش نمیدی؟
گفتم:اصلا کسی نیست که اینکارو کنهومن به پیرزنشم راضیم!!!!!
یه خنده ی معنا داری بهم کردو گفت؟نه دیگه از پیرزن بهترم عزیزم
باو.رم نمیشد این حرفو بزنه.گفتم چی؟
گفت مگه نمی خواستی به یکی بدی کی از من بهتر
از خوشحالی دالشتم بال در میووردم.گفتم:آخه کیر مصنوعی ندارم من
گفتش:اون با من .فردا میرم از یکی از دوستایه قدیمیم که تو کاره همجنس بازیه میگیرم.چند دقیقه حرف زدیم که یدفه داییمینا اومدن.
فرداش رفت که کیر مصنوعیرو از دوستش بگیره بهم زنگ زد گفت که حله گرفتم
حالا مونده بود ی مکان.باورم نمی شد به این زودی به خواستم برسم اونم با کسی که اصلا فکرشم نمیکردم.بهد چند ساعت فکر کردن قرار شد بریم باغمون.ظهر سر ناهار رفتم کلیدئ باغو از جیب بابام پیچوندم.بهد از ظهر من از خونه زدم بیرون . قرار شد که سمیه هم به بهانه دیدار دوستایه قدیمیش بیاد باغ.تو باغ منتطر بودم که دیدم اومد.سر حال به نظر میرسید.رفتیم با هم تو خونه ای که وسط باغ بود.لباساشو در آوردم.واییی .اصلا فکر نمیکردم که یه روزی بتونم لخت ببینمش.از رو شلوار لی کسشو میمالوندم و لبلاشو تو دهنم میمکیدم.دستمو بردم رو سینه های سفیدش که مثل دو تا ژله بود و نوک سینشو گذاشتم تو دهنمو میلیسیدم.اونم دستشو برده بود لایه موهام.خیلی حشر شده بود.با همون حالت دستمو بردم زیر کونشو بلندش کردم گذاشتم رو تخت و شروع کردم شلوترشو در آوردن.یه شرت سکسی مارک دار پوشیده بود .چوچولشو کردم دهنمو مثل وحشیا میخوردم البته بیشتر گاز میگرفتم که اونم هی جیغ می زد.گفت سینا مگه قرار نبود من بکنمت؟اینجور که داره پیش میره فک نکنم نوبت به من برسه؟گفتو آخه تو خوابم نمی دیدم یه روز باهات اینجوری باشم.گفت خب حالا.بیا سریع کارو انجام بدیم تا کسی نیومده.منو خوابوند رو تخت خودش خوابید روم.از لبام شروع کرد به لیسیدن.گردنمو گوشمو همه جامو داشت میلیسید.تفشو مینداخت تو دهنم.از اینکارش خیلی خوشم میومد.اونم تا فهمید همینجوری تف مینداخت تودهنم.ناخوناشو میکشید رو تنم.دردم میومد ولی هیچی نمی گفتم.گفت سینا شاش دارم.دهنتو وا کن.هنوز دهنمو وا نکرده کسشو جا کرد تو دهنمو شاشیددددددددد.سعی میکردم شاششو نخورم و لی نمی تونستم کسشو از دهنم بکشم بیرونو همشو قورت دادم.گفت کسمو بلیسو تمیزش کن.زبونمو میکشیدم رو کسشو هر بار که میکشیدم یه آههههههههههههههههههبلند میکشید.رسید به کونم.اول رونامو میمالید.من بدنم بی موست.با انگشتاس کونمو میمالید محکم میزد رو کونم.حسابی حشر شده بودم.تلفشو انداخت تو سوراخمو با انگشت شستش کرد تو سوراخم.دردم میومو اونمن بیشتر میکرد تو انگشتشو.سه تا انگشتو با هم کرد تو کونم.یه دفه انگار یه چیزی ته کونم شروع به سوزش کرد.
سمیه: چی شد عزیزم؟
من:هیچی.تو ادامه بده.کونم میسوزه.عیبی نداره
سمیه:این که تازه اولشه.هنوز کیر نرفته توت.
زبونشو کرد تو سوراخمو لیس مسزد.سوراخم هی داشت گشادتر میشد.کیر مصنوعبرو به خودش وصل کرد.گفتش سینا جون حالا وقتشه که کیر زنداییتو بخوری.ببینم چیکار میکنیا
کیرشو فرو کرد تو دهنم .تا بیام مزشو بفهمم تا ته رفته بود تو حلقم و سمیه هم هی بیشتر فشار میداد.دستمو فشار دادم رو رونش که دارم خفه میشم ولی اون هیچ توجهی نمیکرد.کم کم عادت کردم.سر کیرو با زبونم میک میزدم.چشامو بسته بودمو حسابی حال میکردم.سمیه هم موهامو تو دستش گرفته بود و چنگ میزد که من دردم بیاد.هرچی تف داشتم تو دهنمو میمالیدم به کیرش.آخ اوخش بلند شده بود.کیرشو از دهنم در اوردم منو برگردونو.کرم مالید به در کونم.کیرشو با فشار داد تو.سوزش کونم داشت بیشتر میشد.اومدم داد بزنم که دستشو گذاشت جلو دهنم.قمبل کرده بودم واسش.سرعت تلمبشو بیشتر میکرد.دیگه داشتم جر میخوردم.دستمو محکم گذاشتم رو متکا از شدت درد.
سمیه:جوووووووووووووووووووون.دردت میاد؟آره؟جرت میدم.مگه نمیخواستی جرت بدمجیغ بکش.جیغ بکش.
کیرش از تو کونم در اومو خوابید رو من و دوباره تا آخر کرد تو.چسبیده بود بهم.داغیه تنشو حس میکردم.تا ته رفته بود تو کونم.گفتم زندایی تورو خدا بسه.به خدا دارم جر میخورم.یواشتر.آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآیییییییییییییییییییییییییی خدااااااااااا.تورو قرآن
سمیه:خفه شو .تازه دارم حال میکنم.جیغ بکش.هر چی بیشتر جیغ بکشی منم تندتر میکنم.هر لحظه تلمبشو سریعتر میکرد جوری که تخت داشت صدا میداد منو برگردنود گفت سینه هامو بمال.سینه هاش تو دستام بود.ا.نم خودشو چسبونده بود به منو تلمبه میزد.پاهاش تو پاهام قفل بود.خیلی حال میداد.گفتم:تندتر .جرم بده.کونم مال توئه.جر بده.اخخخخخخخخخخخخخخخخخخ.اونم نامردی نمیکردو تندتر میکرد.دیگه دو.تامون بدجوری خیس عرق بودیم.کیرمو که بدجور سیخ شده بود رو میمالید.کرد تو دهنش و حسابی واسم میخورد.تا ته میکرد تو دهنش.خایه هامو حسابی لیس میزد.نشیت رو کیرم.بالا پایین میکرد .سینه هاش تو دستم بود.کیر مصنوعیرو کرد دهنم .من کیر اونو میخوردم اونم داشت بالا پایین میشد رو کیرم.آبم داشت میومد.بش گفتو آبم داره میاد .کیرمو کرد تو دهنشو کل آبمو خورد.به جفتمون خیلی حال داد.نیم ساعت تو بغل هم بودیم که با صدای بوق ماشین بابام بلند شدیم.لباسامو پوشیدمو با سمیه از ته باغ زدیم بیرون


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#285 | Posted: 22 Oct 2012 16:58

صیغه محرمیت

داستانی که براتون تعریف میکنم برگرفته از واقعیت هست. داستانم رو به دو بخش مقدمه و روز حادثه تقسیم میکنم که در قسمت مقدمه داستان نیمه سکس هست و در قسمت روز حادثه اولین سکس واقعی زندگیم رو براتون تعریف می کنم ...

قسمت اول : مقدمه
همه چیز از یه کنجکاوی بچگانه شروع شد . شماره تلفنی که بهش داده بود بالاخره وسوسه اش کرد و باعث دوستی اون و برادرم شد . در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بود ، چادری و با قد 160 و وزن 42 کیلو گرم و سایز سینه 70 و سبزه رو بود .
اولین بار که دیدمش از نجابت و متانتش خیلی خوشم اومد . برادرم که هوسباز بود اصلا با اون جور نبود . بعد از گذشت مدتی برادرم متوجه شده بود که دختری نیست که بگذاره حتی دستش رو بگیره واسه همین کم کم رابطشون سرد و سردتر میشد . در این حین اون به من زنگ میزد و درد دل میکرد و ازم راهنمایی میخواست . با گذر زمان رابطه عاطفی و صمیمانه ای بین ما در گرفت . حتی دیگه محرم اسرارش شده بودم و مشکلات خانوادگیش رو با من در میان میگذاشت و اختلاف نظرش با پدرش رو با حرفهای من تحمل می کرد . سرتون درد نیارم چند ماهی که به همین روال گذشت و دیگه با برادرم هیچ رابطه ای نداشت اما تلفنی با هم در ارتباط بودیم ولی هرگز صحبت از دوستی مطرح نشد . هردومون به هم علاقمند شده بودیم ولی به زبان نمی آوردیم. با هم بر سر خیلی از موضوعات تفاهم داشتیم و در نهایت بهش گفتم و مسیر حرفهامون عوض شد و تصمیم گرفتیم که با هم ازدواج کنیم . با توجه به شرایط خانواده اش روزی به من گفت از اینکه با من تلفنی صحبت میکنه احساس گناه میکنه و برای اینکه گناه نکنیم بهتره صیغه محرمیتی بینمون خونده بشه تا من برم سربازی و رسما خواستگاری کنم . اولش قبول نکردم و گفتم رضایت پدر میخواد اما گفت تحقیق کرده و به سن قانونی رسیده و از نظر شرعی مشکلی نداره ! منم حرفش رو قبول کردم خودمون بینمون صیغه جاری کردیم ! ( اما فکر کنم اشتباه کردیم و درست نبوده !!!)
از اون به بعد بیرون رفتنمون زیاد شده بود . من اون رو زن شرعی خودم میدونستم . یکی از روزهای تابستان که بمناسبت تولدم بیرون رفته بودیم تا هدیه ام رو بده برای اولین بار ازش خواستم که دستاش رو تو دستام بگیرم با اکراه قبول کرد و به محض اینکه دستاش رو تو دستام گذاشت بر پشت دستاش بوسه زدم . مثل لبو قرمز شد .
از اون روز به بعد اجازه میداد دستاش رو بگیرم و ببوسم . دیگه بصورت تلفنی حرفهای عاشقانه و سکسی میزدیم و پشت تلفن از هم لب میگرفتیم . اون هم من رو شوهر شرعی خودش می دونست ! مدتی به همین روال گذشت تا یک روز رفتیم کنار دریا تو یه جای دنج ازش درخواست کردم که لباش رو ببوسم و برخلاف تصورم راحت قبول کرد و وقتی لبهام رو لبهاش گذاشتم زیباترین لذت زندگیم رو تجربه کردم ازش خواستم که اندازه سینش رو میخوام لمس کنم با مکافات راضی شد . وقتی آروم آروم دکمه های مانتوش رو باز میکردم نفسهاش به شماره افتاد دلهره ای وجود من رو هم گرفت . گفتم میخوای باشه برای بعد گفت مرگ یک بار شیون یک بار . چشم هاش رو بست و گفت من آماده ام دستم از لای مانتوش به بدنش نزدیک کردم گرمای خاصی داشت از روی لباسش سینه هاش رو لمس کردم دیگه نفسش بالا نمیومد اما از بزرگ شدن سینه هاش فهمیدم تحریک شده دلم رو به دریا زدم و لباسش رو آروم بالا زدم با دستش ممانعت کرد اما وقتی دوباره لبم رو بین لباش حس کرد شل شد و گفتم فقط همین یه بار از زیر دست بزنم هیچی جوابم نداد و من سکوت رو علامت رضا دانستم و دست به کار شدم وقتی اولین بار سینه های کوچکش رو تو دستام حس کردم گویی تمام خوشی های دنیا تو دستام بود کمی سینه هاش رو مالیدم خیس عرق شده بود با نوک سینه هاش ور میرفتم سرش رو شونه هام گذاشته بود و اصلا به چشمام نگاه نمیکرد . چشمانش هنوز بسته بود . کم کم دستم به سمت شلوارش بردم و از روی شورتش با کس کوچولوش بازی کردم . با انگشتاش شونه هام رو فشار میداد معلوم بود که کاملا حشری شده بود خواستم دستم زیر شرتش ببرم اما نگذاشت دوباره به لب گرفتن متوسل شدم آنچنان با فشار لبم رو میک میزد که هر آن ممکن بود لبم خون بیاد . در حین لب گرفتن با سینه هاش ور رفتم که حالا کاملاً سفت شده بود آروم دستم رو کسش بردم و می مالیدم . دستم بردم زیر شلوارشش و از روی شرتش شروع کردم به مالوندن . بهش گفتم دوست داری میمالمش؟ هیچی نمیگفت سرم و بردم زیر مانتوش و آروم نوک سینه هاش رو به لبام گرفتم آه کوچکی کشید و چادرش رو روم انداخت و سرم رو به سینش فشار داد و گفت بخورشون مال خودتن ! در همین حین خواستم دستم از زیر شورتش به کسش که کاملا خیس شده بود و نسبت به قبل کمی باد کرده بود برسونم اما نگذاشت و هرچه تقلا کردم اجازه نداد که نداد دستش رو گذاشتم رو کیرم اما خجالت کشید و نگرفت و قول داد تو یه موقعیت دیگه حتما میگیردش و اجازه میده منم از زیر کس نازش رو حس کنم . خواستم کیرم رو دربیارم و نشونش بدم که یک نفر از دور به سمتمون میومد از هم فاصله گرفتیم ...

قسمت دوم : روز حادثه
از اون روز به بعد دیگه لب گرفتن و با سینه اش بازی کردن و خوردنشون برامون عادی شده بود اما هنوز نمیگذاشت به کسش از زیر شورت دست بزنم . ما عاشق واقعی هم شده بودیم . شبانه روز به هم فکر میکردیم . دائما به هم حرفهای عاشقانه میزدیم و کسانی که از رابطه ما باخبر بودن به ما غبطه میخوردن و همیشه ما رو الگو خودشون میدونستن تا اینکه یک روز خونه تنها بودم بهش زنگ زدم گفتم بیا موقعش که به قولت عمل کنی ، کیرم رو ببینی و دست بزنی قبول کرد برای اولین به خونمون بیاد . دل تو دلم نبود قلبم هر لحظه تند تر میزد انگار که اولین بار بود که میدیدمش قرارمون ساعت 10 صبح بود . بالاخره اومد ، از همیشه خوشگل تر شده بود چادرش رو درآورد و با اصرار من مانتوش رو هم در آوردم برای اولین بار بود که با بلیز و شلوار میدیدمش با یک لیوان شربت ازش پذیرایی کردم حالش که کمی جا اومد ازش خواستم مغنعه اش رو هم در بیاره تا موهاش رو ببینم خجالت میکشید اما بهش گفتم ما زن و شوهریم و اشکالی نداره گفت خودت درش بیار ! در یک چشم بهم زدن مغنعش رو در آوردم . وای چقدر چهره اش بدون حجاب زیبا و دلنشین تر بود . موهای بلندی تا روی باسنش داشت . همینطور که موهاش رو نوازش میکردم سرش رو گذاشتم روی پاهام و پاهاش رو روی مبل دراز کردم و شروع کردم به بوسیدنش . از موهای نازش تعریف میکردم صورتش قرمز شده بود خیلی خجالتی بود! دستام رو گذاشتم روی سینه هاش و شروع به مالوندش کردم . گفت لبات رو میخوام و مثل همیشه محکم لبام رو میمکید . دستم رو از زیر بلیزش به سینه هاش رسوندم و با نوک سینش بازی کردم و بلیزش رو بالا زدم و سینه هاش رو به لبم گرفتم ( توضیح بدم که هیچ وقت سوتین نمی بست ) شروع کردم به خوردنش و لباس خودم رو درآوردم و نوبت توست که سینه هام رو بخوری و اونهم قبول کرد و سینه هام رو خورد . گفتم بلیزت رو دربیار اولش قبول نمیکرد اما با اصرار من گفت خودت در بیار . بلندش کردم و بردمش تو اتاق خوابم و روی تختم خوابوندمش و بلیزش رو درآوردم و زیر لاله گوشش رو خوردم و با دستام سینه های نازش رو نوازش کردم با زبونم گردنش رو لیس می زدم و به سمت سینه اش رفتم . نوک سینه اش رو به دندونم گرفتم با دستم کس نازش رو از روشلوار می مالوندم و کم کم دستم رو بردم زیر شلوارش و از رو شورتش کس نازش رو که کمی تپل شده بود مالوندم خواستم دستم ببرم زیر شورتش اما نگذاشت گفتم قول دادی بهم اجازه بدی گفت فعلا نه گفت پس تو کیرم رو بگیر از رو شلوارکم کیرم که دیگه داشت میترکید مالید گفتم اینجوری حال نمیده از زیر بگیر قبول کرد و خواست دستش رو بکنه تو شورتم که گفتم اینجوری نه ! شلوارکم رو درآورد و من بلافاصله شورتم رو کشیدم درآوردم همینجوری هاج و واج داشت کیرم رو میدید و من لخت لخت جلوش وایساده بودم گفتم چیه؟چرا شروع نمیکنی گفت قرار نبود لخت بشیم! دستش گذاشتم رو کیرم گفتم لوس نشو دیگه و خوابوندمش به کمرش و شروع به لب گرفتن کردم و سینه هاش رو مالوندم محکم کیرم تو دستاش بود و میگفت فکر نمیکردم اینقدر بزرگ باشه این بخواهد تو کسم بره که پاره میشم ! گفتم خودم همچین بکنمت که دردی نفهمی عشقم ! گفتم موقعش که کس نازت رو ببینم هیچی نگفت و شلوارش رو کشیدم پائین چشماش رو بست منم شلوارش رو از پاش درآوردم و خواستم شورتشم دربیارم که نگذاشت گفت فقط بکش پائین شورتش کشیدم پائیین و لبه تخت نشوندمش و شروع کردم به مالیدن کسش بازوهام رو محکم چنگ میزد و کم کم آه می کشید کسش کاملا خیس شده بود گفتم میخوام کست رو بخورم هیچی نگفت زبونم رو گذاشتم روی نافش و با سینه هاش ور رفتم که خودش رو کمرش خوابید و پاهاش رو رو لبه تخت گذاشت شورتش رو درآوردم هیچ مقاومتی نکرد سرم رو گذاشتم لای پاش و شروع کردم با چوچولش بازی کردن و حسابی کسش رو خوردم و میک زدم دیگه آخ و اوخش دراومده بود رو وسط تخت بردمش و روش خوابیدم حالا جفتمون لخت لخت تو بغل هم بودیم . باورم نمیشد این صحنه بارها تو خواب دیده بودم کیرم گذاشتم لای پاش و دائما ازش لب می گرفتم و سینه هاش رو می خوردم . گفتم نوبت تو کیرم بخوری و برام ساک بزنی گفت نه بدم میاد گفتم مگه تاحالا خوردی که بدت بیاد؟ناراحت شد گفت بشعور مگه جنده ام ؟ گفتم پس بخور شاید خوشت بیاد کیرم جلو دهنش گرفتم یک کم با کیرم ور رفت یه نگاه خاصی بهم میکرد که احساس شرمندگی میکردم عرق سردی رو پیشونیم نشسته بود بیکباره با صدای بلند گفتم بخور دیگه لعنتی ! بیکباره کیرم تو دهنش کرد و دائما دندونشاش به کیرم میخورد گفتم دندون نزن یک فشار کوچک دادم کیرم داشت میرفت تو حلقش نزدیک بود خفه بشه ! کیرم از دهنش درآورد و هی سرفه میکرد ترسیدم فقط فحشم می داد بغلش کردم و موهاش رو نوازش کردم آروم شده بود و گریه میکرد و گفت دیگه با من از این کارا نکن ! گفتم باشه عشقم نمیخواستم اذیتت کنم . حالا اون گریه کن من گریه کن ! نمیدونم چرا گریه میکردیم!!! با زبونم اشکاش رو پاک کردم دیگه آروم آروم شده بود لبام رو لباش گذاشتم و دوباره سینه هاش رو تو دستام گرفته بودم که دستش رو برد رو کیرم که دیگه از ترس کوچک شده بود بیکباره خنده بلندی کرد و گفت اون اژدها حالا شده کرم خاکی و دوتایی کلی خندیدیم و گفتم حالا تو اژدها دوست داری یا کرم خاکی ؟ گفت معلومه اژدها گفتم ای شیطون دوباره لب گرفتیم و سینه هاش رو مالوندم و رفتم سراغ کسش و پاهاش رو باز کردم و لبم رو چوچولش گذاشتم و شروع کردم به خوردن دیگه هیچی نمیگفت کیرم که گنده شده بود گذاشتم رو کسش و گفتم این اژدها میخواد بره تو غار بخوابه و هی به کسش میمالیدم گفتم یک کم بدم تو گفت نه و از جاش پرید دوباره خوابوندمش و گفتم باشه فقط میمالم بهش کمی که با کیرم رو کسش شلاقی میزدم کسش باد کرد و دوباره تحریک شده بود رو شکم خوابوندمش و کیرم گذاشتم لای کونش و روش خوابیدم و گردنش خوردم با اینکه لاغر بود اما کون نرم و تپلی داشت خودشم دیگه کونش عقب و جلو میکرد و همکاری میکرد گفتم بکنم تو کونت گفت میگن خیلی درد داره گفتم حالا امتحان میکنیم یک بالش زیر شکمش گذاشتم و با انگشتم با سوراخ کونش ور رفتم تا جا باز کنه کیرم خیس کردم و گذاشتم دم سوراخ کونش و فشار دادم اونم کونش رو تنگ میکرد نمیگذاشت بره تو گفم شل کن تا شلل کرد با یک فشار سر کیرم رو کردم تو کونش جیغ بلندی کشید خواست فرار کنه اما نگذاشتم افتادم روش و هی تلمبه زدم داد میکشید و درد میکشید گفتم اصلا بهت حال نمیده گفت میده ولی خیلی درد داره گفتم تحمل کن داره آبم میاد دوباره شل کرد و با چند تا تلمبه آبم اومد و گفت بریز رو سینه هام و آبم و به همه سینه هاش مالید . کمی همدیگه رو بغل کردیم و لب گرفتیم بهم گفت خیلی نامردی من بهت اعتماد کردم فکر نمیکردم بهم تجاوز کنی ! فکر کردم نهایتن میخوای بمالی و دائما سرزنش کرد و هر چی حال کرده بودم از دماغم در آورد . با هم دیگه رفتیم حموم و اولین حموم مشترکمون برگزار کردیم ...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#286 | Posted: 23 Oct 2012 12:50

کس تپل دوست مامانم سمیه


ما ی دوست خانوادگی داریم که سال های زیادیه باهم درارتباطیم.این اشنامون یه زن داره به اسم سمیه که رفیق فاب مامانمه.شوهر درستی نداره.امارشو گرفتم هرشب به یه بهونه میزنه بیرون و میره پیش زن صیقه ایش.سمیه هم همیشه تنهاست و بعضی شبا میاد خونه ما میخابه.من از بچگی سمیه خانمو دوست داشتم.راستی باید بگم که این سمیه جون یه زن سبزه 30 ساله با قد 160 سانت هیکل کپل و سکسی با سینه های خبلی زیاد بزرگ و ژله ای با چشمای گاوی و درشت لبای پفکی و پوسته نرمه که فقط کافیه یبار ببینیش.داشتم میگغتم.من عاشق سمیه جونم.اونم از بچگی.خیلی از وقتا من با سمیه تنها بودم و این باعث شدماباهم راحت باشیم.همیشه دلم میخاست سمیه جونمو بغل کنم.همیشه توی فکرم بود.همیشه دلم هواشو میکرد.خیلی سعی کردم که احساسمو بهش بگم ولی با اینکه باهم خحیلی راحت بودیم ولی میترسیدم که ازم ناراحت بشه و ازدست بدمش.یروز ظهر بود.توی پذیرایی دراز کشیده بودم و به دوست دخترم اس میدادم که زد به سرم که دلمو به دریا بزنمو بهش همچیو بگم.بهش یه اس ام اس دادم که میخام یچیزی بگم که میترسم.اونم که انگار میدونست من چی میخام جواب داد که هرچی که دلت میخاد بگو.اشکال نداره.منم همه چیو گفتمو ازش خاستم تا برم خونه پیشش.اول فبول نکرد اما بعد از 2-3روز راضی شد که برم خونه.نفهمیدم تا خونشونو چجور رفتم.اما همین که رسیدم و زنگ در زدم و در باز شد پریدم توی بغلشو اول روی سینم فشارش دادم اما بعدش مثل وحشی ها به لباش حمله کردم و با تونستم خوردمشون.این ماجرا گذشت تا یشب سمیه جون اومد خونمون و شب موندنی شد.وقت خاب که رسید سمیه پیش مامانم خابید. من اصابم تخمی شده بود داشتم از شق درد میمردم.همه که خابشون برد به گوشی سمیه یه اس دادم که اگه بیداره بیاد توی اتاقم.انتظار نداشتم که جواب بده.یهو گفت که میترسه مامانم بیدار بشه.خلاصه با هزار بدبختی راضیش کردمو اومد.همین که کنارم نشست دستشو برد واسه اقا تیمور که دیگه داشت میترکید.منم سریع خابوندمشو شرو کردم به خوردن سینه هاش.وااااای خدا.چه سینه های شیرینو پفکیو درشتی.سمیه دیگه صداش درومده بود.از شهوت به خودش میپیچیدو همبن منو حشری تر میکرد.من تازه خودمو حاضرکرده بودم که کس نازنین و تپلشو که اصلا بو نمیداد بخورم که با یه صدای شهوانی ناز گفت که پاشو منو بکن طاقت ندارم.با گفتن این حرفش انگار که تمام انرژی دنیا توی بدنم جمع شد.سریع بلند شدم کامل لخت شدم که دیدم سمیه جون جفت پاهاشو بالا گرفته و کسش یه کیر داغ و درازو میطلبه.نمیخاستم یجور بکنمش که زده بشه واسه همین تصمیم گرفتم که بیشتر تشنش کنم.کیرمو تف زدمو گذاشتم در کسش.یذره فرستادمش توی نازنین کسش تا راه باز بشه.واااااای که چقد تنگ و داااااغ بود.2-3بار تلنبه زدمو بیرون کشیدم و خابیدم روشو شروع کردم به خوردن لباش.یهو با یه بغض گفت که مگه نمیخای منو جر بدی؟/جوابشو ندادمو ب کارم ادامه دادم.کم کم به کسش انگوشت کردم.سمیه داشت میمرد.نامنظم نفس میکشید.سیاهی چشماش رفته بودو همش زمزمه میکرد که نامرد کیر میخام.دیگه از حال رفته بود و توی حال خودش نبود.انگار که 2لیتر مشروبو خودش تنهایی خورده.الان دیگه وقتش بود که تیمورخان کارشو شروع کنه.یکم سرشو با اب کس سمیه جوون خیس کردمو خیلی اروم فرستادمش توی اون تونل گرما.وقتی که شرو کردم به تلنبه زدن یهو تمام بدن و تختم خیس شد.اب سمیه خانوم اومده بود.منم خوشحال ازینکه کامل ارضاش کرده بودم اب خودمو ریختم توی کسشو یکم توی همون حالت خابیدیم.به فردش بهم گفت که تا حالا ابش کامل نیومده بوده و 1 ماهی میشده که شوهر بیلیاقتش نکرده بودتش.ازون موقع تا الان من و سمیه جون هنوزم هرفرصتی که پیدا کنیم به هم خبر میدیم و با هم میریم فضاااااااااااااااااااا.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#287 | Posted: 23 Oct 2012 15:54
می خوای برگردی؟!!! چجوری؟(قسمت ۲)
رفتم دنبالش دیدم رفت تو آسانسور رفتم سوار شدم خیلی عادی دیدم طبقه عموم رو زد من هم یه طبقه بالا رو زدم اون طبقه4 پیاده شد و من هم رفتم طبقه 5 و سریع از پله اومدم پایین که دیدم بله آقا رفت تو خونه گفتم مادرت گائیدس نداهم که انصافا خوشگل و خوش هیکل بود و من هم حسرت میخوردم که اگه می دونستم اینجور دختریه از همون اول نه خودمو پابند این کس شرها میکردم نه ندا اون هیکل ناز و کون قشنگ ندا رو از دست می دادم یه فکری زد بسرم یه 10-15 دقیقه رفتم پایین یه سیگار کشیدم و برگشتم بالا رفتم زنگ واحد رو زدم و پشتم رو کردم به در تا از چشمی دیده نشم ندا اومد پشت در و گفت کیه؟ گفتم از طرف هیئت مدیره اومدم این برگه رو امضا کنید گفت صبر کنید بعد از چند دقیقه تا در بازشد ندا رو هل دادم و تو اتاق و دهنش ور گرفتم و با اشاره بهش گفتم هیس اون بدبخت هم که از ترس داشت سکته میکرد هیچی نگفت در اتاق رو بستم و یه نگاه به سرتا پای ندا انداختم دیدم فقط شرت و کرست تنشه و یه چادر انداخته رو سرش همینجور که دهنش رو گرفته بودم آروم گفتم پسره کوش؟ سرش رو تکون داد که نمی دونم چی میگی گفتم یا میگی کجاست یا انقدر می زنمت که خودش بیاد اینجا ندا هم با اشاره چشم گفت تو اتاقه فرستادمش که بره جلو چادر دیگه کاملا از رو دوشش افتاده بود عجب هیکل نازی داشت پیش خودم گفتم خاک تو سرت مسعود که تا حالا نکردیش انگار کونش با آدم حرف میزد رفت در اتاق رو بازکرد دیدم مادر قحبه امید خوابیده رو تخت فقط با یه شرت و داره با کیرش ور میره ندا رو که دید گفت جوووون جیگر من با چند ثانیه مکث من رفتم تو که تا چشمش به من افتاد انگار شوهر ننه شو دیده مثل گچ سفید شد من هم دست پیش گرفتم و گفتم ببینم تاحالا کسی مادرتو گائیده؟ یه دفعه پسره بلند شد و گفت به ندا تو چه گهی خوردی که من نفهمیدم مشتم چجوری خورد تو صورتش که اگه تو رینگ میزدم حریف ناک اوت بود امید مثل ان ولو شد روتخت ندا هم فقط رفت یه گوشه وایساد یه نیگا به کیر پسره انداختم دیدم آخه مادرجنده کیر هم که نداره به زور میشد بهش بگی دول خیلی حرصم گرفت برگشتم به ندا گفتم آخه خاک توسرت این بچه کونی چی داره نه قیاقه داره نه هیکل داره بابا نه کیر درست و حسابی داره این چی داره که به من ترجیحش دادی ندا خشکش زده بود گفتم آخ حیف این هیکل نیست که دادیش دست این خاک توسرت! واقعا خاک توسرت پسره تازه داشت حالش جا میومد کرمم گرفته بود ببینم پسره چیکار میکنه با ندا. گفتم هو مادرجنده اسم تو چیه؟ گفت امیدم من هم گفتم کیر تو اسمت که قیافت مایه ناامیدی چی کار میخواستی بکنی ها؟ دیدم داره مثل بز منو نگاه میکنه داد زدم وقتی باهات حرف میزنم پاشو وایسا دیدم مثل یه حیوون دست آموز پاشد وایساد فهمیدم بدجوری قافیه رو باخته بود گفتم ازت پرسیدم می خواستید چیکار کنید؟ گفت هیچی گفتم مطمئنی هیچی؟ گفت تو اصلا کی هستی؟ گفتم منو نمیشناسی؟ گفت نه گفتم الان باهم با آسانسور اومدیم بالا یهو ندا گفت چی؟ گفتم تو ساکت شو پسره ریده بود بخودش گفتم ندا منو معرفی کن ندا هم گفت این پسر عموم مسعود دیدم پسر داره سکته میکنه واقعا نمیدونم چجوری براتون توصیف کنم ظاهرا ندا در مورد من و رشته ورزشیم و همه چیزمون براش گفته بود یه داد سر پسره کشیدم و گفتم شناختی؟ گفت آره دوباره پرسیدم اینجا اومده بودی چیکار کنی گفت هیچی گفتم پس چرا اینجوری هستی؟ بازهم جواب نداد جای مشت اولم تو صورتش مونده بود روی گونش از کنار دهنش هم داشت خون میومد رفتم که دومی رو حوالش کنم که ندا داد زد بس کن خیلی بهم برخورد گفتم چی؟ گفت تو رو خدا بس کن این آشغال ارزشش رو نداره جا خوردم بالاخره ندا طرف کیه من یا اون حرومزاده
     
#288 | Posted: 25 Oct 2012 12:25

سکس با خواهر زنم فهیمه

با سلام امروز می خوام براتون یه خاطره از سکس خودم با خواهر زنم براتون تعریف کنم
تازه نامزد کرده بودم . خانواده نامزدم در یکی از روستاهای اراک زندگی می کردند و یک خونه هم در اراک داشتن که هر وقت می رفتن اراک به خونه خودشون می رفتند. خانه نامزدم در روستا با جاده تقریبا 2 کیلومتر فاصله است که باید از یک رودخانه هم عبور میکردی و واسه رفتن به شهر(اراک)باید از میان درختها و رودخونه عبور می کردی و خودت و به لب جاده می رسوندی و با مینی بوس به شهر میرفتی من 2 تا خواهر زن مجرد دارم که یکی از نامزدم کوچکتر و دیگری فهیمه که سن زیادی داشت و 38 سال سن داشت و هنوز هم مجرد مونده بود . سرتون درد نیارم یه روز عصر به روستا رفته بودم که به نامزدم سر بزنم از شانس ما وقتی رسیدم که فهیمه (خواهر زنم) می خواست بره اراک . منم مجبور شدم با ماشین تا لب جاده ببرمش وقتی از بین دختها عبور می کردیم صحنه با حالی دیدیم . دختر و پسری در حال سکس بودن منو فهیمه چند لحظه ای نگاهشون کردیم اونها ما رو نمی دیدن . وقتی رسیدیم لب جاده هر چقدر منتظر موندیم ماشین پیدا نشد و هوا هم کم کم تاریک می شد مجبور شدم خودم ببرمش اراک با نامزدم تماس گرفتم و گفتم که هوا تاریک شده و خودم فهیمه رو میبرمش. در مسیر فهیمه سر صحبت باز کرد و در مورد مسائل سکسی که توی باغشون دیده و اتفاق می افته حرف می زد و یا خاطره از سکس دختر و پسری که تو باغشون بوده صحبت کرد . هی می گفت حالم بده میشه . گاهی هم می خندید اما نه یه خنده معمولی خنده ای که شهوت توش بود وقتی از سکس توی باغشون حرف می زد کیرم بلند میشد و شق وایساده بود متوجه شدم که فهیمه زیر چشمی به شلوار سیخ شده من نگاه میکنه منم انگار نه انگار که اتفاثی افتاده . نمی دونم چی شد که یک دفعه فهیمه گقت از دیدن این صحنه های شما پسرها چه حالی بهتون دست میده . من گفتم نمی دونم . چی بگم!!! فهیمه هم گفت از شلوارت معلومه . منم گفتم شلوارم!!! چیه؟ آروم فهیمه دستش. گذاشت رو کیرم و ماساژش داد وای کیرم داشت از ریشه در می امد. منم پشت فرمون کمربندم و باز کردم و فهیمه کیرم و از توی شلوارم بیرون کشید و محکم گرفتش تو دستاش . خم شد و همون جور شروع کرد به ساک زدن . منم رانندگی می کردم. وای چه ساکی می زد . هی می گفت قربون کیرت.منم دستم و از پشت کردم توی شلوارش و دست به کونش می کشیدم . هیچوقت رانندگی اندازه اون روز به من حال نداد نزدیک اراک که شدیم بهش گفتم پاشو تا بریم خونه. وقتی رسیدیم خونه فهیمه جلوی من لخت شد منم لباسامو درآوردم یه تشک پهن کردیمو فهیمه بازم شروع کرد بازم به ساک زدن بعدش هم نوبت من شد و منم با انگشت با کس و کونش حسابی بازی کردم . چه کس سفیدی . چه کون تپلی. فهیمه گفتم کسم نمیشه بکنی . ولی بکن تو کونم. منم فهیمه و به پشت خوابوندم و یه متکا گذاشتم زیر شکمش طوری که کونش امده بود بالا و خودش باز مونده بود. کیرم و گذاشتم در سورخ کونش و یواش یواش فشار دادم داخل . وای چی بگم کیرم از حرارت داشت می سوخت . تا ته فشار دادم داخل فهیمه هم با دستاش کونش و باز مکرد و هی می گفنتم منو داری چه کار می کنی؟ از کونم چی می خواهی؟ جر خوردم. کونم و پاره کردی. بکن ، بکن .منم در جواب بهش می گفتم فهیمه کیرم توی کس تپلت . می خوای کس پاره کنم . فهیمه هی نفس نفس می زد . متوجه شدم که داره ارضا میشه . گفتم فهیمه ابم داره میاد چکار کنم . فهیمه هم گفت کیرت و فشار بده و بریز تو کونم. منم نامردی نکردم همه ابمو ریختم تو کونش. یه ده دقیقه ای رو تو همون حالت موندیم و بعدش رفتیم حموم . توی حموم موهای کیرم و برام تراشید. بعدش هم بازم گاییدن کون فهیمه. بهم قول دادیم این یه راز بینمون باشه و به کسی هم نگیم و هر وقت خواستیم هر طوری شده بریم پیش هم وبا هم حال کنیم.بعد منم به نامزدم زنگ زدم و گفتم که فهیمه و رسوندم اراک و چون دیر وقته میرم خونه خودمون . شب موندم پیش فهیمه . اخر شب هم فهیمه زنگ زند به دوستش که قبلا ازدواج کرده بود و الان بیوه بود تا شب بیاد اونجا. خواستم که برم که فهیمه جلوی منو گرفت و گفت نرو تا یه کس بدم بکنی که دیگه توی عمرت نخواهی دید منم گفتم یعنی از کس خواهرت(نامزدم) بهتره . خندید و گفت میگه کار کردید؟ بهش گفتم همون شبی که عقد کردیم کس خواهرت گذاشتم پاره اش کردم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#289 | Posted: 25 Oct 2012 18:54
من و دختر خاله شيرينم
سلام اين خاطره كه مي‌خوام براتون تعريف كنم از خيلي وقت پيش شروع مي‌شه حدود ۱۰ يا شايد ۱۲ سال پيش من حدود ۲۰ تا ۲۲ ساله بودم با دختر خالم كه قبلا اسمشو گفتم خيلي رابطه صميمي و گرمي داشتيم ولي اينو بگم كه من هميشه تو كفش بودم اخه اون بي انصافم اكثر اوقات با شلواراي تنگ پيشمن مي‌چرخيد و براي توجيح كردن كاراش از اين حرفايي كهعوام مردم مي‌زنن رو مي‌گفت مثل اينكه منصور مثل برادرمه و اينا ديگه و....
خوب بگذريم يه روز كه از دانشگاه برگشته بودم رفتم خونه خاله كه بهش سر بزنم ديدم كه شيرين تنهاست و تازه ازخواب بيدار شده بود گفت كه بشين من برم صورتمو بشورم و برگردم منم توي اين فاصله باسن خوش فرم و سينه‌هاي بلوري اونو تا دم در حياطشون بدرقه كردم.
وقتي برگشت توي اتاق ديدم با بلوزش صورتشو پاك كرد به طوري كه شكمش كاملا پيدا بود اونجا بود كه اون بي‌صاحب من تا انتهاي مسيرش بلند شد بدون اينكه درك موقعيت بكنم بهش گفتم: اوهو چته چرا يهويي اينطوري شد گفت خوب صورتمو پاك كردم منم سريع گفتم اگه پاي منم مي‌خاره حتما بايد شلوارمو دربيارم توي جواب بهم گفت اره خوب مي‌توني منم ديگه امونش ندادم رفتم سراغ حرفاي سكسي و از اين چيزا طولانيش نكنم براتون من از زمان نوجوونيم خيلي به ليس زدن علاقه داشتم فيلم سوپر نگاه مي‌كردم واسه اينكه ليس زدن ياد بگيرم وقتي شيرين چراغ سبزو نشونم داد من شروع كردن به مكيدن بدنش باور كنين اينقدر سينه‌هاشو خوردم كه داشت ديوونه مي‌شد و از رفتارش فهميدم كه من اوليش نيستم اخه كاملا همه چيزو بلد بود اين شد قرار ما تا حدود سه سال تا اينكه اون شوهر كرد منم ديگه طرفش نرفتم، اما شوهرش بنده خدا بعد از چند سال به خاطر يه تصادف فوت كرد، خيلي پسر خوبي بود. تا اينكه دوباره بعد از مردن اون فكر و خيال كردن شيرين افتاد به سرمن البته گذاشتم يه دوسالي از مرگ همسرش گذشت حدود يك ماه پيش با خانواده رفته بوديم خونه خالم به طور اتفاقي من و شيرين توي اتاقي كه قبلا كارامونو اونجا انجام مي‌داديم تنها شديم اون داشت لباساي دخترشو عوض مي‌كرد منو رفتم واسه شونه كردن موهام بهم ريخته بودن. يه لحظه چشمامون افتاد به هم تمام خاطرات اون سه سال از ذهنم گذشت و توي چشماي اونم همينو ديدم، اونشب چيزي نگفتم ولي فرداش تحمل نكردم و بهش زنگ زدم جواب نداد،‌ داشتم از سر كار برمي‌گشتم ديدم كه گوشيم زد خورد و شيرين بود بعد از كلي حال و احوال گفتم ديشب چيو يادت انداختكه بيمقدمه بهم جواب داد تمام اون روزايي رو كه باهات بودم منم ديوونه وار و با يه ذوق خاص همينو تحويلش دادم قرار گذاشتيم واسه پنج شنبه ساعت ۴ بعدازظهر واي خداي من وقتي دوباره لخت ديدمش اولش تا چند دقييقه فقط بغلش كردم همون تيكه قبلي بود با اون باسن خوش فرم كوس توپلي و سينه‌هايي كه انگار نه انگار يه بچه ازشون شير خورده اينبار ديگه محدوديت جلو رو هم نداشتم هم اون با تجربه‌تر شده بود هم من باور كنين چنان چوچولشو ليس مي‌زدم كه يه بار جيغ كشيد من از سكس به خاطر عشق بازيش خيلي بيش‌تر خوشم مياد واسه همينشايد سكس اصليمن يه ربع ساعت بيشتر نشه ولي عشق بازي كردنم بيشتر از نيم ساعت طول مي‌كشه و اين همون چيزي بود كه شيرين بهم گفت طي ۷ سال زندگيش نداشته. با يه ولع خاص برام ساك مي‌زد كه نگو منم براش سنگ تموم گذاشتم اون لذتي رو كه لايقش بود بهش دادم الان هم دو بار ديگه باهاش بودم پس به اميد روزاي بيشتر و عشق بازي بيشتر با شيرين و از همينجا به همتون مي‌گم شيرينو خيلي دوست دارم توي سكس فوق‌العادست.

همگي شما رو دوست داريم ايراني‌هاي عزيز
     

#290 | Posted: 28 Oct 2012 13:11

دخترعمه خوشگل

.من مجید هستم 18 سالمه حدود 50 ،60 کلیو و180 قدمه قیافه ی جذابی هم دارم و در کل همه چیزخوبه.اول یکم از خودم بگم که من یکم تو راه رفتن یه مشکل خیلی کوچیک دارم نه اینکه معلولم یا روی بیلچر می شینم ویا موقعه ی راه رفتن لنگ می زنم نه نه.اینارو می گم چون می خوام همه ی همه چیزو راست بگم.آدم خوش برخورد و خوش رویم و با این که زیاد بیرون نمی رم ولی خیلی تو اجتماع راحتم و برعکس خیلی از دوستام که همیشه بیروننو یه دختر می بینن خودشونو گم می کنن من خیلی ریلکس باهاشون برخورد می کنم و دوست ندارم دوست دختر داشته باشم .زیاد درس خوندنو دوست ندارم اهل نت این جور چیزام.بهتره بریم سراغ داستان .داستان من بر می گرده به2 سال پیش.من یه دختر عمه دارم اسمش شبنمه یه دختر پایه (با ریملو مدادو سایه)جذاب خوش هیکل و خوش رو خوشگل. .من از بچه گی دختر دورو ورم زیاد بود به همین خاطر زیاد تو کف با دختر بودنو این حرفا نبودم از دخترای فامیل گرفته تا کسایه دیگه.ولی این دختر عمه ی ما یه چیزه دیگس که دل هر یکیو آب میندازه.یکم از شبنم بگم اون تو رشته ی نقشه کشی درس می خونه(منم تجربی)10 ماه از من بزرگ تره و همیشه این موضوع منو اذیت می کنه.من از موقعی که خودمو شناختم تو کف ندا بودم ولی هیچ موقع موقییعتش جور نمی شد.همیشه یه جور سغی می کردم که موقعه ی حرف زدنامون حرفو به مصاعله سکسی بکشونم ولی شد .منو ندا باهام ناراحت بودیم حتی یه بار یکی از دوستاشو بهم معرفی کرد ولی من فقط ندارو دوست داشتمو بس.همیشه از این موضوع می ترسیدم که ندا ازدجواج کنه همین ترس من یه روزی به حقیقت پیوست خونه بودم که دیدم تلفن زنگ زد مامانم گوشیو برداشت عمه م بود پس از این که حرف هاشون تموم شد مامانم گفت که برای ندا خواستگار امده با این حرفش انگار دنیارو رو سرم خراب کردن ولی کاری نمی تونستم بکنم فقط این که تو غم خودم بسوزم .اینم بگم که ما تویه تهران زندگی می کنیم و شبنم تویه قزوین.خلاصه اینکه شبنم ازدواج منم سعی کردن که شبنمو فراموش کنم و تویه این مدت یه دوست دختر پیدا کردما با ولی فکرم همش پیش شبنم بود تا اینکه دیپلممو گرفتم.ما تویه یه مجتمع زندگی می کنیم که همسایه ی بقیلمون از اون جا رفتن.یه یه ماهی خونه خالی بود که فهمیدم شبنم تو دانشگاه اونم تویه تهران قبول شده.الان باید خونه پیدا می کردن یه یه ماهی که دنبال خونه بودن هنوز جایی مناسب پیدا نکرده بودن .من بالاخره به مامانم گفتم خوب بیان این جا الان دو ماهه که واحد بقلی خالیه مامانم گفت آره فکره بدی نیست بزار بهشون بگم شاید امدن.بالاخره که پس از یه ماهه دیگه شبنم و شوهرش اسبابو اساسی یشونو آوردن ساکن شدن وقتی شبنمو دیدم خیلی خوشگل تر خوش استیلتر شده بود .یه مانتوی کوتاه وتنگ با شلوار لی که چسبیده بود به پاهای نازش یه شالم انداخته بود روی سرش که نصفه موهاش بیرون بود .من همین جور نگاش می کردم که گفت سلام منم که تازه به خودم امدم گفتم سلام خوبی شبنم ؟گفت خوبم ممنون.یکم همین جور حرف زدیمو خلاصه اون روز گذشت.شبنم زیاد خونه ی ما می اومد .شبنم جلوی من راحت بود همیشه بدون روسری با یه پیراهن تنگ که می شد سینه های خوش فرمشو دید زد .یه روز وقتی از مدرسه(من پیش می خونم) اومدم خونه در زدم دیدم که کسی درو باز نمی کنه منم کلید نداشتم دیدم شبنم امد بیرون گفت مامانت رفته بیرون تا ساعت 5 هم نمی اد گفتم حالا کجا برم گفت بیا خونه ی ما منم تنهام منم که از خدام بود قبول کردم رفتم تو.گفت سره میز بشین تا برات ناهار بیارم منم که دل تو دلم نبود و از این که با اون تو خونه تنها بودم حال میکردم.بعد از ناهار من روی مبل نشته بودم که اونم امد نشت کنارم شروع به صحبت کردن کردیم یه دفعه ازم پرسید دوست دختر داری که من به ت ت پته افتادم خودمو جمع کردمو گفتم چی ؟؟؟گفت همونی که شنیدی؟؟؟گفتم الان نه.(آخه با اون دوست دخرم هم بهم زده بودم)گفت تا حالا سکسم نداشتی اینو که گفت سرخ شدم گفتم من دیگه باید برم گفت کجا بری مگه یادن نیست ممامانت نیست تو هم کلید نداری منم که مثلا اصلا چیزی یادم نیود گفتم آره نشستم.گفت به سئوالم جواب ندادی منم که دیدم ول کن نیست با خودم گفتم بزار باهاش راحت باشم شاید تونستیم با هم یه حالی کردیم گفتم نه .بعد گفت یعنی حتی تا حالا فیلم سکسی هم ندیدی ؟منم یه یه آرشیو بزرگ از فیلمو عکس و داستان تو کامپیوترم داشتم گفتم اوه تا دلت بخواد اینو که گفتم یکم راحتر شودو اومد کنارم نشست چسبید بهم منم که دیگه کیرم داشت شلوارمو پاره می کرد سعی می کردم که نبینه گفت درش بیار خفه می شیا گفتم چیو می گی گفت کیرتو می گم با این حرفش خیلی تعجب کردم دید که من کاری نمی کنم خودش دستشو اورد جلو گفتم چیکار می کنی گفت می خوام درش بیارم بیچار رو منم چیزی نگفتم کیر شق شده ی من که واقعا داشت خفه می شدو در اورد گرفت تو دستشو بالا پایین کرد منم که حسابی حشری شده بودم دستمو انداختم دور گردنش لبو بردم نزدیک شروع به خوردن لب های هم کردیم من که اولین بارم بود این کارو می کردم ولی او خیلی حرفه ی این کارو می کرد من عین لب گرفتم دستمو از روی تاپی که پوشیده بود رو سینه هاش می کشیدم بعد با هماکری خودش لباساشو در اوردم وای خدایا چی می دیدم دوتا سینه ی سفت سربالا کون شبنم زیاد بزرگ نبود ولی خیلی خوش فرم بود پوستشم سفید بود مثل وحشیا پریدم روشو شروع کردم به خوردن بدنش این قدر سینه هاشو خوردم که به نفس نفس افتاد وقتی داستان می خوندم خیلیا می گفتن که طرفشون به نفس نفس می افته باور نمی کردم می گفتم مگه با خوردن سینه هاش یا جایه دیگه بدن آدم به نفس زدن می افته حالا این بار خودم داشتم اینو تجربه می کردم رسیدم به کوسش که همیشه به یاد اون کوس کف دستی می زدم حالا جلو روم بود کسش اصلا مو نداشت سرمو بردم جلو خلیل خوش بو بود شبنم که داشت ناله می کرد گفت بخور منم شروع به خوردن کردم وای ی ی ی خدایه من خوشمزه ترین چیز دنیا رو داشتم می خوردم الان که دارم این داستانو می نویسم دو بار جق زدم یه چند دقیقه ی خوردم دیدم که رمیم لرزید اینقدر که داستان خونده بودم فهمیدم که ارضا شده دیگه طاقت نداشتم کیرم که خیلی برزگ شده بودو می خواست کوس شبنمو جر بدرو گرفتم تو دستم با الن که چیز زیادی نمی دونستن کیرمو گرفتم تو دستم مالیدم به کوس شبنم یکم مالیدم دیدم شبنم دوباره حشری شده ناله می کنه کیرمو گذاشتم دمه کوسش فشار دادم تو تا نصفه رفت تو بعد با یه فشار دیگه کیرمو تا ته فرستادم تو حس خیلی خوبی بود گفتن اون لحظه خیلی سخته چند دقیقه ی عقب و جلو کردم داشت آبم می یومد سریع کشیدم بیرون کیرم که داشت منفجر می شد با فشار تمام آبمو ریختم رو سینه ی شبنم من عاشق این کارم شبنمم همزمان با ارضا شدن من اونم ارضا شد برخلاف کسایه دیگه که می گن بعد سکس هیچ جونی براشون نمی مونه ولی من هنوز هات هات بودم دوست داشتم بازم بکنم که شبنم گفت دیگه بسه الان مامانت می آد خودمونو تمیز کردیم لباسامونو پوشییدیم شبنم گفت ممنون خیلی خوب بود منم گفتم ممنون از تو که بهم حال دادی رفتم دمه خونه دیدم هنوز ممامانم نیومده بر گشتم تو ماهواره رو روشن کردم زدم تو کانال پی جی شبنمم کنارم بود و هر از چند وقتی یه لبی از هم می گرفتیم و هم دیگرو می مالیدیم که یک دفعه زنگ خونه به صدا ضدا در اومد فهمیدم مامانمه کانالو عوض کردمو آخرین لبو از شبنم جونم گرفتم ازش قول گرفتم که بازم باهم سکس داشته باشیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 29 از 81:  « پیشین  1  ...  28  29  30  ...  80  81  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.