| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 34 از 79:  « پیشین  1  ...  33  34  35  ...  78  79  پسین »  
#331 | Posted: 27 Nov 2012 14:49
سکس با دخترخاله احمق

سلام امیدوارم همگی خوب باشید داستان من برمیگرده به 6 سال پیش پدربزرگم 4 سالی میشد سکته کرده بود و خانه نشین بود خونشون 2طبقه و خیلی ام بزرگ بود یکی خالم که پائین زندگی میکردن یه دختر داشت که از من 7 سال کوچیکتره چون شبا کسی نبود پیش پدربزرکم بخوابه تصمیم بر این شد که منو پسر خاله ام علی فقط شبا بریم پیشش بخوابیم که من تو این مدت با دخترخاله ام گرم گرفتم بودیم اون موقع 14 سالش بود الان 21 سالشه خذاییش خیلی ام خشگله.برم سر اصل داستان

سوم دائی بزرگم بود که خدا رحمتش کنه صبح همه رفتن سر مزار منم رفتم برا مسجد خرما و وسایل مورد نیازو بخرم برگشتنی دیدم دخترخاله مونده خونه تا بساط چای روبراه باشه(مراسم و خونه پدربزرگم برگزار میکردیم و مسجدم که جای خودش و داشت)من رفتم آشپزخونه وسایلی که خریده بودمو بزارم اونجا دختر خاله اومد خم شد از کشو چیزی برداره که کونش زد بیرون ووووووای پسر عجب کون خوش فرمی چون باهم راحت درمورد سکس حرف میزدیم و باهم زیاد لب بازی میکردیم سریع از پشت بغلش کردم اونم نگو حشرش زده بالا هیچی نگفت کیرم بدجور راست شده بود با دیستام پستوناشو میمالوندم گردنشو لیس میزدم و کیرمو درست جا کرده بودم تو چاک کونش یه کم حال کردیم بهش پیشنهاده سکس کردم شرایط و بررسی کردیم که گیر نیوفتیم من یواشکی رفتم طبقه پائین اونم بعد من اومد شروع کردیم همدیگرو لیسیدن و خوردن لب و لوچه بلوزشو درآوردم و وای پستوناش زد بیرون البته بعد اینکه سوتینشو باز کردم خوردم خوردم که دیدم چشاش از خماری قرمز شده و داره بسته میشه بعدش شلوارشو دادام پائین شورت صورتی پوشیده بود از رو شورتش کسش و گاز گرفتم بعدش شورتم کشیدم و کیرم که داشت منفجر میشد بیرون آوردم خوابوندمش رو زمین کیرمو 3/4 تایی کشیدم رو کسش که دیدم چنان منو بغل کرد و چنگم زد که نگو آبش اومدحالا نوبت من بود بهش گفتم برگرده قمبل کنه آقا چشتون روز بد نبینه چنان حشری و دست پاچه شده بودم که با کلی زحمت سره کیرمو که دادم تو مثل اسب همه آبمو خالی کردم تو کونش.الان تو این مدت خیلی باهم سکس داشتیم و داریم اما مثل اولین بار نیستم 2تامونم حرفه ای شدیم البته اینم بگم که شوهر کرده کسم باز شده کون و کس 2 تاشم بیشتر در اختبار منه تا شوهرش آخه یارو معتاد بود.همیدوارم خوشتون بیاد
     
#332 | Posted: 29 Nov 2012 12:27

سکس با الهام جونم

اسم من امیره این قضیه ای که میگم برمیگرده به 1 سال پیش اونموقع من 21 سالم بود .بابام یه پسر خاله داره که خونشون تو یکی از حومه های شهرمون‏(شیراز‏)‏ قرار داره زن پسر خاله بابام دختر دایی بابام میشه و خلاصه خیلی با هم فامیل هستیم و خیلی هم رفت و آمد داریم این آقا یه پسر داره که 1سال از من کوچیک تره و خیلی با هم رفیقیم و چند باری هم کیرم رفت تو کون سفید و نرمش یه دختر داره که اسمش الهامه خلاصه سرتون درد نیارم پارسال عروسی خواهرم بود پسر خاله بابام رفته بود مأموریت و الهام اینا از چند شب قبلش میخواستن هر شب بیان خونه ما دو سه شب قبل از عروسی داداش الهام به من زنگ زد و گفت: مامانم اینا میخوان بیان خونه شما اگه میشه بیا دنبالشون .منم گفتم: چرا که نه.خلاصه سوار ماشین شدم و رفتم دنبالشون آخر شب هم برگردوندمشون خونه. هر شب میرفتم دنبالشون از بس تو آینه نگام به الهام افتاد یه احساسی بهش پیدا کردم‏(من تا قبل از اون به خاطر یه سری عقاید تخمی به دخترای فامیل چپم نگاه نکرده بودم‏)من از بس الهامو دید زدم یه جورایی متوجه شد.خلاصه روز عروسی با رفقا سرگرم عیش و نوش بودیم که ناقافل موبایلم زنگ خورد دیدم مامان الهامه گفت: امیر جون اگه زحمتی نیست بیا الهامو برسون خونه کار داره.منم که فرصتو مناسب دیدم گفتم:باشه فقط بمونم برگردونمش؟ گفت:آره.من الهامو سوار کردم تو راه الهام گفت: امیر یه کم تند تر برو من با خودم گفتم بذار سر شوخیو باز کنم .گفتم با کسی قرار داری؟ گفت: منظورت کیه؟ منم دلو زدم به دریا و گفتم:مثلا دوست پسرت.یه کم جا خورد و گفت: من اصلا از این کارا خوشم نمیاد.من گفتم: حالا خیلیم مطمئن نباش پسری بخواد با تو دوست بشه. گفت:مگه من چمه؟اندام به این خوبی.من یه کم احساس کردم حشری شده.گفتم:ببینیمو تعریف کنیم.مثل این که میخواست کم نیاره چادرشو انداخت کنار.چه سینه هایی داشت. گفتم همین.گفت: تو ماشین نمیشه بذار برسیم خونه.من که حسابی امیدوار شده بودم.کشوندم پنج و پامو رو گاز فشار دادم.رسیدیم در خونشون .پیاده شد و گفت: بیا تو گفتم مگه داداشت نیست؟ گفت کسی نیست.منم گفتم برو الان میام .خلاصه ماشینو یه کم جلوتر پارک کردمو رفتم تو خونه خدای من چی میدیدم الهام جون لباسشو درآورده و یه شورت و سوتین تنشه.گفت نظرت درباره اندامم چیه؟ منم که شوکه شده بودم با لکنت زبون گفتم عالیه و پریدم یه لب ازش گرفتم و گفتم دوست دارم.اون گفت من 4 سال دنباله تو أم. خلاصه حسابی لب گرفتمو بعد لباسمو در آورد و شروع کرد به خوردن کیرم یه جوری برام ساک میزد که انگار 10ساله اینکارست من که دیگه حسابی دیونه شده بودم بغلش کردمو بردم تو اتاق مامان باباش انداختمش رو تخت خواب و شروع کردم به خوردن سینه هاش حسابی حشری شده بود گفت منو بکن گفتم چشم امیر کوچولو رو گذاشتم دم دروازه بهشتیش یه لحظه ترسیدم گفتم: اوپنی؟ گفت:آره .امیر کوچولو رو تا ته فرستادم تو و چند دقیقه حرکتش ندادم بعد شروع کردم به تلمبه زدن کردم الهام آه آه میکرد و من سرعتمو بیشتر میکردم یه لحظه احساس کردم داره آبم میاد برگردوندمش و کیرمو گذاشتم تو کونش بعداز چندتا تلمبه آبمو تا ته ریختم تو کونش هرچند خیلی خسته بودم ولی با صد بدبختی لباسمو پوشیدمو خودمو به ماشین رسوندم چند دقیقه بعدش الهام اومد و برگشتیم عروسی


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#333 | Posted: 29 Nov 2012 12:39

اولین سکس با دخترعمه شوهردار

سلام.این خاطره ای که براتون مینویسم برمیگرده به اواخر دورانه خدمتم.اسفنده 87 بود که واسه پایان دوره اومده بودم خونه.شبش عمم زنگ زدو گفت که فردا دسته جمعی میان خونه ما.یادم رفت بگم.من شهرام هستم.25 سالمه.از بچگیم دخترعممومیخواستم اما از من 6 7 سال بزرگتره.اونقدرمیخواستمش که وقتی ازدواج کرد 3 ماه مریض بودموخودشو از من پرستاری میکرد.بگذریم.اینم بگم من قدم 185 وزنم 85 سایزه کیرم 18 سانتی مترطول و10سانتی مترکلفتیشه.فردا شد و اونا اومدن و منم که توخدمت ورزش میکردم و بدنمو رو اورده بودم خوب به خودم رسیدم که جلودخترعمم خودنمایی کنم.چون میدونستم با شوهرش اختلاف داره از وقتی شنیدم اونم میاد توفکرکردنش بودم.چون میخواستم اولین سکسموبا عشقه دورانه بچگیم داشته باشم.اونا نشسته بودن که من با یه دست لباسه یقه باز جذب با هیکله روفرم اومدم توپذیرایی که دیدم 3تادخترعمه هام مخصوصا مهناز(اسم مستعار)میخه من شدن.پیشه خودم گفتم اگه الان تنها بودیم حتما کیرمو از جاش میکندن.نشستمو کلی حرف زدیمو گفتیمو خندیدیم.بعد حرفو کشوندم به گوشیه موبایلو از این کس شرا تا شمارشو گرفتم. مهناز شمال زندگی میکنه باشوهرش و تک دخترش.چند روزی به اس ام اس بازی گذشت تا اینکه مهناز از زندگیش و سختیا وتلخیاش برام گفت.اینکه شوهرش کارنمیکنه و خرجه زندگیشونو عمم اینا یا پدرشوهرش میدن. دلم براش سوخت اما از تصمیمم برنگشتم.تازه کور سویه امیدم به پرژکتورایه استادیوم ازادی تبدیل شده بود. هر روز خودمو بهش نزدیکترمیکردم تا اینکه یه روز این دیالوگ ها بین ما ردو بدل شد تو اس ام اسا:
مهناز:یه روز یه پیره زنه پینوکیو رو به اسمه کمک کردن میاره خونه. پینوکیو از همه جا بی خبر زندانی پیره زن میشه.پیرزن کله پینوکیو رو به زور میکنه تو شرتش و میگه تا چندتا دروغه آب دار نگی ولت نمیکنم.
من:مهناز این چه اس ام اسی بود که دادی(توکونم کارناوال راه افتاده بود)خجالت نمیکشی
مهناز:نه اینکه دوست نداری و اون روز با چشات داشتی کسمو لیس میزدی
من:خجالت بکش.به داداشتو به عممه میگم.
مهناز:به کسم.اما منم میدونم باهات چیکارکنم.
من:خوب که چی؟نکنه میخوای بیام از کس بکنمت؟
مهناز:اره!!!!!!
من:چرااین فکروکردی؟
مهناز:چون از طرز نگاه کردنتوحرفات 2زاریم افتاد که تا الان سکس نداشتیومنم که عشقه اولتم میخوام خودم کیرتو از آکبندی در بیارم.من اگه طرفمو نشناسم باید برم بمیرم.

این شروع و استارات سکسمون بود.هر روز در مورد سکس و اطلاعاتی که داشتم و تجربه های اون حرف میزدیمو اس ام اس میدادیم.بیشتره موقع ها اون کم میاوردومیگفت کاش تو شوهرم بودی.با این حرفاش به خودم افتخار میکردم.فیشه موبایلم 500هزار تومن اومد که هنوزم نتونستم بدمو نخواهم داد چون اون خط بدونه کسه مهناز ارزشی نداره.
(خطم بعده قطعه رابطه با مهناز قطع شد.اینو گفتم که نگید طرف کس شر میگه و فحشم بدید.در حالی که میدونم بده خوندنه داستان مزش به فحش دادن به نویسنده بدبخته)
بلاخره روزه موعود رسید و مهناز منو بعد از حدوده 3 ماه دعوتم کرد به خونشون تو شمال.(خدمتمم دیگه تموم شده بود)
من شب تو اینترنت بلیط رزرو کردم برایه فردا شب که طبقه برنامه ریزیه مهناز پس فدا صبح اونجا باشم.
فردا شب من حرکت کردم وسره ساعت رسیدم دمه دره خونه کسه مورده نظر.
چون شوهرش هنوز خونه بود اروم اومد در رو باز کردو من رفتم تو.یه سگ گوشه حیاط بود که تا منودید شروبه ضر ضر کردن کرد.خوارکسته عینه اسب بود.زود رفتم تو زیر زمین.شوهرش اومد دید خبری نیست رفت تریاکشوبکشه.یه 2 ساعت موندم اون تو تا کس کشه اعظم رفت بیرون.مهناز اومدومنو برد بالا.دختر کوچیکشم بود.نشستیموچند دقیقه ای حرف زدیم.مهناز برام یه گردن بنده نقره گرفته بود.گفت برگرد تا بندازم گردنت.وقتی برگشتم تا بندازه گردنم،یه بوس آتشین از گردنم کردودمه گوشم گفت که دنبالش برم توآشپزخونه.منم با کیره سیخ شدم رفتم دونبالش.داشت ادامس میجویید.این کاروخوب بلد بود.با این کارش کیره مرده زنده که هیچه.واسه مرده هارم سیخ میکنه.
گفتم ادامس داری به منم بدی؟
گفت اره.
گفتم بده!
یه دفعه لباشو گذاشت رو لبامو ازم لب گرفت.منم از فیلم سکسیاخوب یاد گرفته بودموپا به پاش میرفتمو زبونامونوبه هم میمالیدیموواسه هم دیگرومیخوردیم.من تو لب گرفتن ادامسواز دهنش کشیدم بیرونو به هم خندیدیموگفتم از این به بعد باید بیام از بغالیه تو جنسامو بگیرم.اونم گفت با کماله میل میدم.
گفت الان چی میل دارید.میبرید یا میخورید.
گفتم جفتش.
گفت دیگه چی.
گفتم اینکه میخوام با کیرم کستو جر بدم.گفت پس کونم چی؟بد میخواره!اول بایدکونمواز خارش بندازی!
گفتم ای به چشم.
باز شروع کردیم به لب بازی.از رو تیشرتش سینه های خوش استیلشو میمالیدم که خودش سینشو انداخت بیرونو سرمو برد رو سینشو گفت بخور که منم وحشیانه شرو کردم به کندنه سینه هاش که بعضی لحطه ها میزد توسرمو میگفت اروم الاغ.منم میخندیدم.دخترشم هی پارازیت بود برامون.مهناز ناله میزد.دخترش میگفت مامان چته!اونم میگفت دارم به عمئ غذا مییییییدممممممممممم.از راه اومده گشنشههههههههه.نیای توا دخترم.
هی میگفت بخور سینمو.جووووووون.عوضی تو باره اولت نیست.من اشتباه کردم.بخور لامسسسسسسسسسسب.انگاری صدساله هر لحظه سینه خوردی.
منم داشتم ارو اروم ذستمو میکردم تو شلوارش که دیدم بله خانوم کسش آب انداخته و طلبه کیر میکنه.نفهمیدم کی همدیگرو لخت کرده بودیم.اون داشت برام ساک میزد.این سکس تا اخره عمرم به یادم میمونه.به قوله امید خواننده تو یکی از کنسرتاش که میگه همیشه اولین ها به یاد ادم میموننو از بین نمیرن.
همچین ساک میزد که جونم داشت از سر کیرم میزد بیرون.گفتم داره ابم میاد.گوش نکردو ابم رو تا اخر تو دهنش نگه داشت .من گیج بودم.شل و سست شدمو نشستم زمین.مهناز ابمو قورت داد.اومد یه پیک شراب برام ریخت و به سلامتییه هم خوردیم.30 سانیه بعد وقتی چشمم به کسه لخته مهناز افتاد کیرم مثله پوتک شده بود وبهم میگفت الاغ کم اوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کسشو ببین!!!!!!!!!!!من کس میخوام که اینه روانیاخواستم بکنمش که نمیدونستم کیرمو کجابفرستم.خودش با دستش کیرمو گذاشت تو کسش.اااااااااااااااههههههههههههههه جوووووووووووون چه کسه داغی داری لامسسسسسسسب.مردم.جججججججججججون چه کیره صر کیلومتری تو کسم داره تاب میخورههههههههه.جووووووووون.با این حرفا و صدایه شالاپ شلوپمون دورو برمون به کیرو کسمون نبود.فقط تو 2تا حالت کردمش.سگی و من زیر بودمو اون بالا پایین میکرد.
بعده نیم ساعت ابم داشت میومد که گفت یبریزم توکسش که گرمایه اب کیر میخواد.
بعد فهمیدم قرص خورده بود.تا عصر که شوهرش بیاد1بار هم از کون کردمش.کونش که یه عالمه دیگه ای داشت از کسش داغتر بود لامسسسسب. اینبار ابمو تو کووووونش ریختم. کارمون که تموم شد از اشپزخونه اومدیم بیرون تا مهنازم یه ناهار درست کنه تا بخوریم.ساعته 3بود که داشتیم غذامیخوردیم که شوهرش اومد خونه.تا دیدم اونه مثله فانتوم رفتم تو اتاقه پشته پذیرایی زیره تخته خواب مهناز.یه نیم ساعتم اونجابودم.غذاشو که خورد رفت.اومدم بیرون و با انرژی که از غذایه کمر پر کنه مهناز خورده بودم کشیدمش تو اتاقو در بستمو انداختمش رو تختو 2باره دیگه کردمش.باره اخر یه کم از کیره بدبختم خون اومد.عینه 2 بارم آبمو تو کسش خالی کردم.
خیلی بهم خوش گذشته بود.اما باید میرفتم.واسه ساعته 6 بلیط گرفته بود برام.ازش خداحافظی کردمو برگشتم سمته تهران با یه دنیا لذتو خاطره و شهوتی که هنوز سکسو طلب میکرد که تو همون راه برگشت قراره هفته بعدم گذاشتیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#334 | Posted: 30 Nov 2012 17:22

سکس من و نگار

من افشین هستم 14 سالمه قیافم هم در موردش نظر نمی دم من و نگار از بچگی با هم بودیم البته نه همیشه فقط تابستونا چون خونه اونا شیرازه و ما اصفهان از قدیم این نگار خانوم ما می خوارید چون یادمه وقتی من چهارم دبستان بودم اون اول راهنمایی بود و یه روز عصر که هیچکس خونشون نبود به من گفت میخوای کار آدم بزرگارو انجام بدیم منم گفتم میره چندتا اسباب بازی میاره میگه من زن و تو شوهر یا من متمتن و تو پسر یا... که دیدم نزدیکم شدو دستشو کرد تو شرتم و دستمو برد تو شرتش من کسخول هم که هیچ حس سکسی بهم دست نمی داد و مونده بودم چی کار می کنه!!!!!
بعد اون قضیه من نگارو تا چند سال ندیدم یعنی خودم نمی خواستم چون نسبت به اون یه حس بدی داشتم تا یک سال پیش که فهمیدم چه تیکه ای رو از دست دادم ولی با وجود کم محلی های من هنوزم تو نخ من بود که با من دوست بشه گذشت تا همین اواخر مرداد که اومد واسه کنکور تو خونه نیم ساخته مادر بزرگم اینا درس بخونه نزدیکای ظهر بود که مادر بزرگم خوابید و من و نگار تنها موندیم نگا زیر چشمی هوامو داشت که بلند شد بره آب بخوره منم پشت سرش رفتم در یخچالو باز کرد من زود تر از اون تنگو برداشتم یهو با حالت هیجان زده برگشت و فکر کنم سر فحش خواهرو مادرو تو دلش کشید بهم منم گفتم چیه خوب تشنمه!!!
خندید و گفت اگه برای یه چیز نمی خواستمت زندت نمیزاشتم!! گفتم چی؟ یک دفعه هولم داد سمت دیوار و دم گوشم گفت هنوز خاله بازی بلدی؟؟؟؟؟
تنگ از دستم افتاد رو زمین خدارو شکر تنگ پلاستیکی بود و علاوه بر این که نشکست صداشم بلند نبود که کسی بیدار بشه
گفتم تا چطور خاله بازی باشه گفت همونی که چند سال پیش بازی کردیم! گفتم آره و لب تو لب شدیم دیدم لب گرفتن فایده نداره آروم آروم همینطور که دستم رو سینه هاش بود رفتم پائیین شلوارشو دادم پائین گفت حواست باشه بیچارم نکنی گفتم نترس حواسم هست عطر کسش داشت منو مست میکرد شرتشو آروم در آوردم لامصب سه تیغ کرده بود مثل آیینه زبونمو را شیار کسش بالا پائین میکردم در همین حین اونم می گفت میدونی چند ساله دنبالت بودم محل بهم نمیزاشتی؟؟؟؟
منم یه کم ناراحت شدم که بیچاره بخاطر من چقدر تحمل کرده تو همین فکرا بودم گفت مثل این که کسم بهت مزه داده قید کردنمو زدی گفتم نه در بیار تا بکنمت گفت خیلی هولی کیرتو در بیار میخوام برات ساک بزنم منم کیرمو در آوردم با دست میمالوندو میخورد یه 5 دقیقه ساک زد گفتم دیگه طاقت ندارم کونت داره دیوونم میکنه یه آه کشید و برگشت یه پشت و من حالا آماده کردن بودم کیرمو مثل وحشیا میخواستم بکنم تو دیدم نمیره گفت اسکل من تا حالا به کسی ندادم باید با انگشتت جا باز کنی من تازه فهمیدم چه سوتی دادم و اینقد دم از کردن این و اون میزدم هنوز یه آماتورم!
خلاصه با انگشتو زبون کون حاج خانومو مالوندیم تا بقول حودش جا باز کنه کم کم انگشتامو در آوردم و کیرمو هل دادم تو اینقدر گرم بود و حال میدادکه یادم رفته بود تو خونه یه نفر خوابه و اگه بیدار بشه آبروی هر جفتمون میره ولی خدارو شکر مفصل کردمش و آخر دست یه ساک مستحکم هم زد و آبمو ریختم رو صورتش بدو بدو رفت تو حیاط و صورتشو شست خلاصه نگارو بعد چند وقت کردمش شمارشم گرفتم!!!!
خلاصه شدیم مثل زن و شوهر تا وقتی شیراز بودم اکثر روزا عشق و حال بود الآنم دارم باش اس ام اس بازی میکنم!!!!


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#335 | Posted: 2 Dec 2012 12:37

عشق ممنوع

سلام بچه ها من 26 سالمه اسم مستعار من شروينه شغلمم آزاده و بسيار هاتم این داستان رو که می خوام براتون بگم بر میگرده به چندین ماه پیش . يک سالو نيمي هست که ازدواج کردم رابطه سکسي من با همسرم از شانس ما بگي نگي سرده و بعد از جنجالهای که داشتیم دیدم به نتیجه ای نمیرسم به خاطر خوانواده هامون هم نمیشد طلاق گرفت و ديگه به اين برنامه عادت کردم .

يه روز زن داداش خانومم اومد در مغازه بعد سلام احوال پرسي يه کم جنسا مغازه رو زيرو رو کرد تا مشتري هاي من رفتن , ديم پا به پا ميکنه گفتم عسل خانوم چيزي شده گفت نه بعد من گفتم چرا يه چيزي هست , گفت آقا شروين ميتونيد به من يه کمکي بکنيد .حالا تو پرانتز (اينو داشته باشيد که من قبل اين برنامه از اون خوشم ميومد به خاطر بدن سکسي با سينه هاي توپول , بدون اينکه يه زره ناخالصي داشته باشه . من قبل اينکه با خانومم آشنا بشم تو کف این عسل بودم هميشه يه جوري ميخواستم بهش نزديک بشم اين کسو يه جوري بکنم که نميشد حالا اومده از من کمک مي خواد منم که تو کونم عروسي بود) گفتم اتفاقي افتاده عسل خانوم گفت به يک وام احتياج دارم من با تعجب بهش گفتم ميخواي چيکارچرا از علي شوهرت نميگري گفت اصلا نمي خوام اون بفهمه منم از پول تو جيبي که بهم ميده قسطشو ميدم برا همين از شما کمک خواستم من که هم خوشحال بودم از اينکه يه چيزي رو ازشوهرش داره قايم ميکنه هم ميترسيدم از اينکه کمکش کنم و گندش در بياد
بعد ازش پرسيدم چقدري ميخواي گفت يک ميليون بهش گفتم اگه فهميدن که من برات وام گرفتم چي , گفت اگه تو به کسي نگي منم نميگم و اين راز بين ما ميمونه وقتي ديدم اينجوري داره حرف ميزنه گفتم کسو کردم ,بهش گفتم باشه اما به يک شرط که تو هم با
من صاف و صادق باشي برا چي اين وام رو مي خواي گفت ميخوام لوازم نقاشي بخرم علي بهم نميده آخه نقاش حرفه ای بود .گفتم خودتي بعد علي بهت نميگه اين پولو از کجا آورديو اينا رو خريدي همين جوري ميخواي با من ندار باشي يهو گفت که مادرم يه انگشتر داشته دست من که اونو گم کردم ميخوام برم براش تاش رو بگيرم اگه اينو علي بفهمه قيامت به پا ميکنه من نمي خوام ايجوري شه. گفتم حالا شد برات يه کاريش ميکنم بعد بهش گفتم راستي حالا که با هم ندار شديم ميتونم ازت يه سوال خصوصي خصوصي بپرسم گفت اره بپرس گفتم چرا يه سال پيش ميخواستي از علي جدا بشي بعد با کمال پروي گفتم به خاطر
رابطه سکسي که با هم داشتيد بود از اين حرف من جا خورد و گفت تو از کجا ميدوني منم که از قبلا موتجه شده بودم الکي گفتم خود علي يه بار گفت , اون گفت که خيلي سرد بودي ميخوام بدونم اينطوريه , يهو در اومد گفت چرا ميخواي بدوني منم گفتم به خاطر انکه منم با خانومم همين مشگلو دارم من هاتم ولي اون خيلي خيلي سرده يهو در اومد گفت علي غلط کرد من بدم نمياد ولي اون مثل وحشي ها ميخواست با من سکس داشته باشه منم به خاطر همين مي خواستم ازش جدا بشم بعد يه کم منو نصيحت کرد که زنت خوب ميشه و همه مثل هم نيستند و از اين حرفا و رفت منم همين جور که در حال صحبت کردن با اون بودم تو نخ سينهاي اون هم بودم خودش هم فهميده بود که من ازش خوشم مياد گذشتو يک هفته بعد همه رفتيم باغ علي ظهر که شد غذا رو خورده و نخورده همشون گرفتند خوابيدنند من پا شدم رفتم تو محوطه باغ که يکدفعه ديدم عسلم اومد و گفت چي شد منم گفتم چي چي شد گفت وام ديگه منم که ديگه قيد اين پولو زده بودم گفتم جور شد ولي به شرط اينکه منو دريابي اونم يه خنده اي کردو گفت ميام در مغازه ازت ميگيرم . منم پيش خودم گفتم اين کس پام يک ميليون دراومد پس به هر نحفي شده بايد اين کس رو بکنم فردا اومد بعد از احوال پرسي يهو در اومد گفت منظورت از حرف ديروز چي بود من از ديروز تا حالا دارم بهش فکر ميکنم منم با تمام پرويي گفتم من از لحاظ سکسي روحيه بدي دارم ازت ميخوام که باهات حرف بزنم درد و دل کنم اگه موقيعتي پيش اومد با هم يجاي خلوت کنيمو گپ بزنيم اگه هم خودت از من خوشت نمياد بهم بگو تا يه کار ديگه بکنم من ديگه تحمل اين جور زندگي رو ندارم يه جورايي خودم رو براش لوس ميکردم از چشماش شهوت ميباريد که يهو در امومد گفت علي کامپيوتر شرکت رو آورده تو خونه منم ازش ميخوام که به تو بگه بيايي در مواقعي که بيکاري بهم کامپيوتر ياد بدي چون خودش هم از کامپيوتر زياد حاليش نمیشه . اينو که گفت حسابي حال کردم همش چشم به راه اين بودم که علي زنگ بزنه که فردا زنگ زد گفت زحمت بکش اگه وقت کردي يه سري ايراد کامپيوتري عسل داره بيا خونمون و بیبین میتونی کمکش کنی منم گفتم حالا تا ببینم چی میشه اگه شد میام منم همنون موقع چون ميدونستم کسي خونشون نيست در مغازه رو زود تر بستم رفتم اونجا وقتي زنگ خونه علي واينا رو زدم عسل در باز کردو من به رفتم داخل در ورودي رو که عسل باز کرد ديدم عسل آرايش کرده يه چادر از اين نازوکا سرش کرده بود که همه چي از زيرش پيدا بود يه تاپي پوشيده بود که خط سينه هاش پيدا با يه شلوار تنگ چسبون باهاش دست دادم و رفتم تو گفتم تا علي ندا داد اومدم همين جور که داشتم باهاش حرف ميزدم زير چادر رو ميديدم که چه سينه هاي توپي داره بعد بهش گفتم که چرا چادرت رو بر نمي داري گفت تو امدي با هم حرف بزنيو درد دل کنيو کامپيوتر يادم بدي چيکار به چادر من داري منم گفتم اگه ناراحتي از اينکه من اين پولو بهت دادم ازت توقعي دارم نگران نباش اگه راحت نيستي من ميرم که يهو در امد و گفت نه الان ميرم يه چيز راحت تر ميپوشمو چادرم رو بر ميدارم . تا رفت تو اتاق خوابشون تا اين کارو بکنه منم سريع رفتم دنبالشو موقعي که چادر رو برداشت ديگه دستم خودم نبود بدن سفيدي که داشت اون سينه هاي تپل از تاپ زده بيرون رو دیدم رفتم از پشت بغلش کردمو يه لب ازش گرفتم به خودم که اومدم ديدم لبم رو لبشه يهو ازش جدا شدم با کمال پرويي گفتم بيا همين جوري بشين کنارم اونم که بهت زده شده بود بهم نگاه کرد و گفت ميدونستم آخرش اين ميشه , منم بهش گفتم که حتي بعضي شبا ميشد که خواب ميديدم که با هم هستيم
همين جور که داشتم لب تخت خواب باهش حرف ميزدم دوباره ازش لب گرفتم که يهو ديدم از حال رفتو چشماشو گذاشت رو همو سفت منو گرفتو خوابوندم رو تخت منم شروع کردم سينهاش رو مالوندن حالا ديگه داشت آه و اوهش ميرفت بالا که دستمو بردم طرف کسش که گفت برا امروز بسه تو رو جون من , من امروزآمادگيش رو ندارم منم که تو کف اين کس بودم حال خودمو نمفهمدم تاپشو دادم پایین و شروع کردم به خوردن سينهاش اصلا اگه بخوام از سينهاش براتون تعريف کنم که کارتون ميشه بگذريم وقتي خوردن سينه هاش رو شروع کردم ديگه هيچي نگفت بعد هميجوري که داشتم اينکارو ميکردم رفتم سراغ کسش شروع کردم به
ماليدن کسش ديگه حال خودش رو نميفهميد دستم خيس خيس شده بود بعد لباسهاشو کامل در آوردم چشمم به کسش که افتاد واي جاتون خالي اين عکس کلوز آپا هست از کس هاي خوشگل ميزارند تو سايت تومايه اونا بود آب از دهنم راه افتاد يه کم براش خوردم که گفت ديگه نمي تونم برام بکن توش منم از بس که حال کرده بودم دوسالي ميشد سکس انجوري نداشتم که يهو ديدم اون ارضا شد منم تو آسمونا يهو ديدم داره آبم مياد بهش گفتم داره آبم مياد بريزم توش گفت نه بریز رو بدنم آبم که آمد ريختم روي سينه هاش بعد جفتمون ولو شديم رو تخت یکم دیگه از هم لب گرفتیم و پا شدیم

تو همین حین که من داشتم لباسهام رو می پوشیدم دیدم عسل داره گریه میکنه گفتم چت شده گفت فکر نمیکردم کاری که علی با من کردو باهاش بکنم کفتم منظورت چیه گفت چند وقته که با یکی ارتباط داره منم به خاطر همین خیلی وقته که زیاد باهاش سکس ندارم هر وقت هم میشد زوری بود هر بار هم فکر میکردم با توام برا همین بهم حال میداد فکر نمی کردم یه روزی باهات باشم از همون جا فهمیدیم که هم دیگه رو چقدر دوست داشتیم و حالا که من این داستان رو براتون تعریف میکنم عشق عجیبی بین ما شکل گرفته ولی هیچ وقت به هم نمی رسیم یه عشق ممنوع که همیشه با ما باقی میمونه حالاهم گه گداری که میشه با هم سکس داریم اما عشقی که بینمون هست خیلی دوست داشتنیه امیدوارم این داستانو دوست داشته باشید


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#336 | Posted: 3 Dec 2012 18:24

اولین سکس عالم هستی من

سلام به دوستان عزیز در سایت.من پدرام هستم.داستانی که میخوام بگم از دخترعمه ی منه که خیلی دوستش دارم.از نجابت این دختر هر چه بگم کم گفتم.اما من نامرد باعث این کار شدم.ممکنه که باور نکنید اما همه ی این داستان واقعیه.اون متولد فروردین71 و من مهر 71.از من بزرگتره.من کلا خیلی عشق کامپیوترم.براش نرم افزار میبردم و ویندوز نصب میکردم.تا شد و نرم افزار یاهو برا گوشیش ریختم.چند وقت به طور مداوم شب ها با هم چت میکردیم.من خیلی اذیتش میکردم اما بحث رو به طور محسوس می پیچوند.اگه تعریف نباشه من خیلی تو جمع شوخی می کنم.(طبیعتا هر کسی دوست داره خودنمایی کنه.)یه روز ویندوزش پرید.عمه ام گفت بیا درست کن.من از خدا خواسته رفتم.دیدم عمه ام شب مهمونی داره و رفت خرید.پسر عمهی 9 ساله ام رو گذاشت خونه.میخ شده بود و تا آخر قضیه میخواست بشینه.هر چی می پیچوندم نمیشد.بالاخره دختر عمه ام اومد تا یه چایی بیاره.سلام و احوال پرسی و نشست و ... چه حبرا چه میکنی؟گفت حوصلم سر رفته اشکان اذیتم می کنه.(پسر عمه ی میخ من)
گفتم کاری نداره.لپتاپم رو دادم بهش وگفتم برو طبقه پایین و pes بازی کن.اون هم که لپ تاپ میخواست گرفت و رفت.اما قبلش تو ستینگ بازی رفتم و زمان بازی رو یک ساعت گذاشتم.من اینو گفتم که خوش شانسیم رو کرده.رو مخش راه رفتم.در مورد پسر و دختر و دوست پسر و ... گفتم و بالاخره بحث باز شد.گفت از پسر جماعت بدم میاد.منم خنده ای کردم و گفتم دست شما درد نکنه.گفت تو که خوبی.بعضی ها متلک میندازن.گفتم مثلا چی میگن!!!!گفت:حاشیه نرو.منم گفتم:خوب هر کسی دختری به این زیبایی ببینه دیوانه میشه.من خودم دیوونه ی تو هستم.گفت:شوخی نکن.منم نزدیک شدم و گفتم خانومی،من امشب ثابت میکنم.یه بوس روی لپش کردم و دیدم یه نفسی کشید.فهمیدم که دوست داره شیطونی کنه اما نمیدوونه چه بلایی سرش میاد.
گفتم یه سکس تو رو جلا میده.گفت هر جا دردم گرفت بس کن.منم گفتم هر چی تو بخوای.
لباسش رو در آورد و منم در آوردم.نمیدونم با این سرمایه ی پدری چرا یه تخت تو اتاقش نداشت.اینقدر رو زمین زانو زدم که شب از زانو درد خوابم نمیبرد.من میخواستم که کاری کنم همون اول از درد پشیمون نشه.پس بر خلاف میلم دولاش کردم و یه زبونی زدم.دیدم که یه نفس عمیقی کشید و گفت ادامه بده.منم شروع کردم و چشام رو بستم نگاه به هیچی نکردم و لیسیدم.اونقدر لیسیدم که از هوس شل شده بود.گفتم نوبت توئه.اومد و دهن گرفت از شق درد داشتم میمردم.دوستانی که اولین سکسشونو کردن میدونن چی میگم که دست به کس دختر زدن،برا اولین بار چه حال و هوایی داره.ساک زد برام.خداییش زبون زدن (ساک زدن) خیلی فاز میده.
بهش گفتم اینجاش چون بسته هستی درد زیاد ی داره ولی بعدش فاز زیادی داره.فقط اینو نمیدونستم که پرده پاره بشه خون میاد.اون شب من لبه ی کیرمو زدم تو و یه دفعه زدم تو.یه داغی خاصی رو حس کردم.و دیدم یهو زد تو سرش و گفت ملافه ی مـــــــــــــــــــــــادرم.دیدم که خون داره میاد.حول شده بودم زبونم بند اومده بود.یه قطره دو قطره که نبود.چشمام سیاه شد.جلو کسش رو گرفت رفت تو دستشویی و تمیز کاری کرد و برگشت.دیدم یه بسته دستمال اورده تا جلو خون دوباره رو بگیره.من بغلش کردم و رو همون ملافه شروع کردم بوسیدن.بعد سینه های صورتی و نازک پرپری شو گرفتم تو دستم و مالیدم.دیگه خودشم راضی به ادامه ی کار شده بود.من دراز کشیدم و اون روی من دراز کشید به سختی تو کسش انداختم.دیدم داره صداش در میاد.با یه دست کیرمو کنترل میکردم و با یه دست دهنشو نگه میداشتم.اینقدر تلمبه زدم تا دیدم داره آبم میاد .در آوردم و رفتم پی کونش.دیدم که نمیزاره.چون شنیده بود که یکی از دوستاش از کون داد و سه روز راه نمیرفت.پس رفتم پی لاس زدن.دیدم بهش حال نمیده رفت اسپری دندون درد آوردو زدم و شروع به تلبمبه کردم.کسش داغ داغ شده بود.15 دقیقه تا پایان بازی وقت داشتم.حالا هی من چک دوش میزنم سگی میزنم.اون ارضا داره میشه اما مال من بی حسه.دیگه شروع کردم پشت سر هم زدم.دستام رو سینه های گرم و نازکش و کیرم تو کسش در حال تلمبه که اون نفس گرفت تا جیق در بده من جلو دهنشو گرفتم و اون جیق کشید و ارضا شد.منم تا موقعی که تنور گرم بود کیرو دادم تو.اتاق کثیف کاری شده بود.اینقدر زدم تا آبم اومد.اما 5-6 تا دستمال گرفتم و ریختم روش و همین در پی جمع کردن بودیم صدای آیفون اومد.همه چیز رو جمع کردیم.ملافه رو نمیدونستیم چه کنیم.از پنجره انداختم پایین و ویندوز نصب نکرده زدیم بیرون به هوای این که یه سی دی خام بگیرم. یه ملافه رو هم ریدیم توش رفتیم.اما یه خاطره ای بسیار زیبا برای ما بود.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#337 | Posted: 4 Dec 2012 17:15

نیلوفر دختر هلو

تمامی اسم ها غیر واقعی می باشد .
سلام اسم من سامانه و 18 سالمه این خاطره مربوط به 16 سالگیمه . من خیلی به زبان و کامپیوتر علاقه دارم چن جا هم میرم برا تدریس .ظاهرم هم بد نیس قدم 170 موهام خرمایی چشام عسلی هیکلم هم بد نیس ولی یه ذزه چاقم .
یه روز تو تابستون از کلاس که بر می گشتم دیدم یه میس رو گوشیم افتاده دیدم دختر عمومه بعد بش زنگ زدم گفتم چیکار داری گفت بیا خونمون لپ تاب رفیقم خرابه داره سکته می کنه منم رفتم خونشون دیدم فقط خودشه و رفیقش رفتم تو بعد از کلی حرف رفیقش رف لپ تابشو اورد منم درستش کردم .اول که رفتم همه حواسم به لپ تاب بود ولی موقع خدافظی نگام به سینه هاش افتاد که کاملا برجسته و باحال بود حتی وقتی داش تشکر می کردم نگام به سینه هاش بود که دختر عموم با پاش زد به پام منم خودمو جمع و جور کردم . خلاصه بعد از این که رفت من از دختر عموم پرسیدم این رفیقت کیه و از این حرفا اونم گفت اسمش نیلوفره و همسایه ماستو یه مدرسه میریمو ...
اون روز گذشت
چند روز بعد داشتم از مدرسه برمیگشتم که دیدم دختره داره با چنتا از رفیقاش میاد منم انگار ندیدمش سرمو انداختم پایین که خودش اومد جلو سلام کرد و دست دادو خودشو معرفی کرد به خاطره اون روز تشکر کرد مونده بودم چی بگم که هیچی نگفتم وقتی رفتش منم از یه طرف دیگه رفتم اعصابم کیری بود که چرا شمارشو نگرفتم بعد به سرم زد که شمارمو نوشتم رو یه کاغذ و دویدم سمتش صداش کردم برگشت شماره رو بش دادم گفتم اگه کاری بود زنگ بزنین .
شب که شد ساعت 12 دیدم یه شماره ناشناس بم اس داده : اون روز به چی نیگا می کردی ؟؟؟
اولش محل نذاشتم بعد دیدم همینو دوباره فرستاد گفتم شما ؟ گفت من نیلوفرم همینو که گف برق از کیرم پرید بعد یکم خجالت کشیدم گفتم هیچی ! (اینو بگم که من خیلی پسر سر به راهی بودم تا اون موقع هم با کسی سکس نداشتم فقط گاهی اوقات که حشر میزد بالا جلق میزدم) در جواب گف : عیب نداره بگو ! به کسی نمی گم
منم یه کم صمیمی تر شدم گفتم : به یه جف هلوی تازه ! اونم گفت: دوس داری مزشون کنی ؟ گفتم چرا که نه ! خلاصه کلی با هم لاس زدیم ساعت 1و خورده ای گفت فردا بت زنگ میزنم بات قرار بزارم بای . اینو که گفت تو کونم عروسی شد . شب خابم نبرد .فردای اون روز بهم زنگ زد و قرار گذاشت منم ساعت 5 رفتم سر قرار کلی با هم حرف زدیم فهمیدم اونم مثه من تاحالا سکس نداشته . ساعت 8 می خواست بره خونه که هوا تاریک بود گفت من میترسم منو میرسونی تا خونه . منم رسوندمش دم خونشون وقتی داشت میرفت سمت در من رفتم لپشو بوس کنم که دیدم لبشو گذاش رو لبم منم چون عاشق بوسه بودم یه ماچ حسابی کردمش بعد چسبوندمش به در دیدم لباشو برداشت گفت الان نه سامان یکی میادش منم چون دوس نداشتم تموم شه گفتم : پس کِی ؟ گف بت می گم منم یه بار دیگه ازش لب گرفتمو فرستادمش بالا . شب خوابم نمی برد همش تو فکر این بوسه بودم آخه این اولین بوسه ی عمرم بود مزه ی لباشو رو لبام حس می کردم .

سه روز بعدش بهم زنگ زد گفت بابام رفته بندر ماموریت مامانمم رفته با خواهرم جهاز بخرن تا عصر نمی اد . منم تو کونم عروسی شد به سرعت برق رفتم آماده شدم برم خونشون
وقتی رسیدم زنگ زدم درو وا کرد رفتم وقتی رسیدم به درشون دیدم یه تاپ صورتی با شلوار چسبون پاشه گف بیا تو منم رفتم با اون تاپه سینه هاش زده بود بیرون داشتم میمردم رفتیم نشستیم برام چای آورد بعد که خوردیم گف بیا بریم اتاقم رفتم تو دیدم پره عکسای خودشه خدایی هم قیافش بد نبود (اون قدش 160 پوستش سفید هیکل عالی چشاش سبز و سینه هاشم بزرگه ) رفتم سر لپ تابش بازش کردم دیدم چنتا عکس سکسی رو دسکتاپشه سریع اومد درشو ببنده من نذاشتم بعد عکسا رو دیدم حشری شدم اونم حشری شده بود که یهو کمرشو گرفتم اوردمش سمت خودم بعد ازش لب گرفتم بعد بغلش کردم بردمش رو تختش حسابی ازش لب گرفتم (اینا رو از تو فیلم یاد گرفته بودم )بعد کیرم داش منفجر میشد که به نیلوفر گفتم درش بیار اونم درش آورد گرفت تو دستش منم تاپشو در آوردم سوتینم نپوشیده بود بعد کلی سینه هاشو مِک زدم اونم با کیرم ور میرفت که بلندش کردم شلوارشو در آوردم دیدم شرتش خیسه بعد شرتشم در آوردم دیدم یه کس تبل بدون مو اون زیر قایم کرده بود کسشو یه کم لیس زدم که دیدم داره آه آه میکنه بعد دمر خوابوندمش که بکنمش یه کم کرم زدم سر کیرم گذاشتم دم سوراخ تنگ کونش گفتم شل کن منم کردم توش که جیغ زد بعد بیشتر بش کرم زدم و کردمش تو که خیلی براش درد داشت منم ازش لب می گرفتم که صداش زیاد نیاد یه کم تلمبه زدم و بعد دیدم میگه درار بذا لا پام منم در آوردم که کسشو جر بدم ولی دیدم یه عمر بدبخت میشیم میره برا همین دوباره کردم تو کونش این بار خیلی دردش نمی اومد من خوابیده بودم اونم برام تلمبه میزد که احساس کردم داره آبم میاد که گفتم بخواب بعد پاچیدم رو سینش بعد بی حال افتادم روش یه کم با هم حرف زدیم و بعد رفتیم حموم هم دیگه رو شستیم و از اون به بعد منو نیلوفر با هم دوست شدیمو چند بارم با هم سکس داشتیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#338 | Posted: 5 Dec 2012 18:14

سکس من و سمیرا در ویلای خودمون

همه ی اسامی مستعار هستند
سلام من سامان هستم22 ساله و طرف سکس من هم دختر عموم سمیراست 21 ساله سمیرا کون بزرگ و قد نسبتا بلندی داره و من هم با کیر 18cm با اون سکس کردم.این مقرمه بود داستان هنوز شروع نشد.
تو تاریخ 18 شهریور ماه هوای بابلسر متعادل بود من ساعت 11 صبح که در کلاس زبان بودم ناگهان تلفنم زنگ خورد.بدیش این بود که رو سایلنت نبود و وقتی زنگ خورد درجا از جیبم درش اوردم و بدون انکه به اسمش نگاه کنم قطع کردم.بچه زدند زیر خنده و تا 2 دقیقه جو کلاس بهم ریخته بود.بعد از کلاس وقتی شماره رو چک کردم دیدم سمیرا دختر عمومه.اون لحظه شارژ پولی گوشیم تموم شده بود رفتم از سوپری سر خیابون یه شارژ گرفتم و بهش زنگ زدم
سامان:سلام سمیرا خودت میدونستی من سر کلاسم چرا زنگ زدی.
سمیرا:مگه گوشیت رو سایلنت نبود؟
سامان:نه بابا!تو کلاس همه بچه ها بهم خندیدند.
سمیرا:خوب ببخشید
سامان:باشه خوب با من چی کار داری؟
سمیرا:میخواستم بپرسم ویلای لب دریای شما امشب خالیه؟
سامان:اره چی شد مگه؟
سمیرا:من میخواستم با چندتا دوستام بیام اونجا امشب تا صبح عشق و حال کنیم.
سامان:از نظر جنسی یا با مشروب؟
سمیرا:به تو چه مربوطه؟
سامان:بلا!میخوای چیکار کنی امشب؟
سمیرا:مگه فضولی تو فقط بگو ویلا رو میدی یا نه؟
سامان:برم به بابا بگم ببینم چی میگه.
سمیرا:باشه بای
سامان:بای
به سمت خونه حرکت کردمو رسیدم به خونه ساعت 1/5 ظهر بود به پدرم موضوع رو گفتم.اولاش میگفت نه نه اجازه نمیدم بعدش یکم رو مغزش سمباده کشیدم که بالاخره قبول کرد.
به سمیرا اس ام اس دادم گفتم حله میتونین بیاین.
سمیرا جواب داد عاشقتم پسرعمو جوووووون.
من که با این حرفش دلم ریخت کف اتاق.
بعد بهش اس دادم گفتم ساعت چند میای کلید رو بگیری گفتش ساعت چند بیام خوبه؟
گفتم ساعت 7 یا 8 که من از باشگاه میام
گفت ok میام میبینمت بای.
ساعت 7/5 رسیدند.رفتم بیرون دیدم یه گله دختر و پسر تو ماشین های که کمترینش پراید و زیادترینش سوزوکی گراند ویتارا بود.
من که با دیدن این همه هیجان زده شدم از سمیرا پرسیدم گفتم منم بیام؟بعد از 5 ثانیه گفت تو این مهمونی رو سر و سامون دادی خوب تو هم بیا.
من درجا کم تر از 5 دقیقه اماده شدم و راه افتادیم به سمت ویلا.از سمیرا پرسیدم تو این همه گله رو میخوای تو ویلای 80 متری ما جا بدی؟
گفت اره بابا یکم جم و جور باشیم جا میگیریم گفتم باشه بریم دیگه.از خونمون تا ویلا 7 دقیقه راه بود.
بالا خره رسیدیمو بعضی ها که پیاده شدند داد زدن و رقصیدن رو شروع کردند.من رفتمو جلوشونو گرفتمو گفتم اقایون خانوما این جا ساحل دریا خزره نه ساحل میامی امریکا پس لطفا ارومتر چون اگه یه مامور از این جا رد بشه بجای این که تو ویلا جشن بگیرید باید تو بازداشگاه جشن بگیرید همه ساکت شدند و سریع رفتند داخل.
از سمیرا پرسیدم دوست پسرت کو؟
گفت:نیومد.
گفتم:پس امشب با کی میخوای برقصی و شادی کنی؟
گفت:فکر کنم تو خوب باشی!!!
گفتم:من؟!؟
گفت:اره مگه اون شاخ و دم داره تو نداری تو خوش اندام که هستی قیافتم که خیلی توپه حتی از اونم بهتری.
گفتم:پس بریم عشق و حال رفتم و دو گیلاس شامپاین گرفتم یکی دادم به سمیرا یکی دیگه رو خودم خوردم.
با هم تا ساعت 1/5 رقصیدیمو بعدش گفت سامان جون دیگه خسته شدم بریم رو تخت پدر و مادرت بخوابیم؟
من که منظورشو فهمیدم به دوستاش گفتم بچه ها کم کم مهمونی رو تموم کنید و برید با دوستای صمیمی تون یه شبه رویایی رو داشته باشید بعد از 30 دقیقه کم کم مهمونی تموم شد و همه روی زمین با دوستاشون خوابیدند ساعت 3/5 بود که برق ها رو خاموش کردمو من و سمیرا رفتیم تو رختخواب.
اولاش کمی در مورد مهمونی امشب ازم تشکر کرد بعد از چند لحظه دیدم پرید تو بغلمو منو سفت بغل کرد منم اونو سفت بغل کردمو بهش گفتم دوستت دارم بعدش شروع کردیم به لب گرفتن بعدش لباس هامونو در اوردیمو تازه عشق و حال واقعی شروع شد.
شروع کرد به ساک زدنو من هم که فهمیدم کم کم داره ابم میاد گفتم بسه بیا یه کم کستو لیس بزنم بعد از کمی لیس زدن کاملان ارضا شد و من هم کیر کلفت و درازمو کردم تو کونش کمی تلمبه که زنم تا زه کونش جا باز کرد بعدش ابم اومد و تا اخرین قطره رو ریختم تو کونش بعد ازش پرسیدم تو کست پرده داری؟ گفت نه دوست پسرم پردمو زدش منم از فرصت استفاده کردمو مستقیم گذاشتم تو کسش وای چه حالی میداد کسی که از 15 سالگی ارزو داشتم کسشو دست بزنم حالا کیرم تو کسشه بعد کمی تلمبه زدن ولش کردمو شرتمو با یه شلوارک پوشیدم و اون هم با یه شرت کنارم تا ساعت6 خوابیدیم و بعد از بیدار شدن لباس پوشیدیم رفتیم بقیه رو هم بیدار کردیم و همه چی رو جم و جور کردیمو در ویلارو قفل کردمو رفتیم سمت خونه ساعت 7/5 زنگ خونه رو زدم دیدم کسی خونه نیست بعدش دیدم پدر و مادرم برای کارشون ساعت 5 به سمت ساری حرکت کردند.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#339 | Posted: 6 Dec 2012 16:01

کردن کون خوشگل نادیا

من سامان هستم قیافم متوسطه و اندام خوبی دارم ولی چون خوش صحبتم اکثرا با دخترا راحت بودم تو دانشگاه و بین فامیلا یا هر دختری که باهاش آشنا بودم.من 26 سالمه این داستانم مربوط میشه به 3 سال قبل.تو فامیلمون یه دختر بود که اسمش نادیا بود 23 سالش بود و دانشجو رشته حسابداری بود بعد اینکه شمارشو گرفتم اول با اس ام اس و بعدا با تلفن حرف میزدیم 2 ماه بود باهاش دوس بودم ولی راضی نمیشد بیاد از نزدیک ببینمش فقط چند تا عکس داده بود تو عکس زیاد خوشگل نبود ولی بعد 2 ماه که راضیش کردم بیاد ببینمش دیدم کلا با عکس خیلی فرق میکرد خیلی جیگر بود واقعا یه داف به تمام معنا من به محض اینکه دیدمش کیرم نزدیک بود شلوارمو پاره کنه تو این 2 ماه ما خیلی صمیمی شده بودیم و اکثرا شب ها سکس میکردیم پشت تلفن.اون روز که برا اولین بار از نزدیک دیدمش نتونستم کاری بکنم فقط تو کافی شاپ لباشو خوردم و همچنین وقتی داشتیم برمیگشتیم تو تاکسی دستشو گذاشته بود رو کیرم و بازیش میداد.گذشت و شب بهم زنگ زد که حال کردی منم گفتم نه مگه میشه با این چیزا ادم حال کنه بهش گفتم سکس کنیم ولی قبول نمیکرد که نمیکرد تا اینکه یه مدت گذشت نزدیک 8 ماه بود که با هم دوس بودیم و پشت تلفن سکس میکردیم و چند بارم بیرون همدیگرو دیده بودیم دیدم یه شب اس ام اس داد که خیلی دوس داری باهام از نزدیک سکس کنی منم گفتم از خدامه گفتم تو چی اونم گفت منم دوس دارم ولی باید با هم ازدواج کنیم تا بتونیم سکس کنیم از اولم بهش گفته بودم که من قصدم دوستیه نه چیز دیگه.خلاصه دیدم خودشم راضیه که سکس کنیم بازم رو مخش کار کردم گفت باشه فقط برا اولین و اخرین بار منم از خدا خواسته قبول کردم ولی بدبختی اینجا بود که جا نداشتم خلاصه خودمو به این در اون در زدم نتونستم جایی پیدا کنم بیشتر از 10 روز دنبال مکان بودم ولی جایی نبود تا اینکه یکی از دوستام گفت با یه هتلی اشناست ردیف میکنه بریم هتل و چون نادیا خوابگاه داشت میتونست شب بیاد پیشم.من تا اون موقع سکسی نداشتم و فقط فیلم میدیدم و خود ارضایی میکردم.خلاصه هتل که ردیف شد شب ساعت 9 رفتیم هتل تو راه فقط به این فکر میکردم که چیکار باید بکنم قبلا از اومدنم کلا موهای بدنمو زده بودم و اماده بودم رسیدیم هتل 90 هزار تومن گرفت واسه یه شب منم مجبور بودم بدم چون جایی نداشتم خلاصه وقتی وارد اتاق شدیم و در رو بستیم اولین کاری که کردیم همدیگرو بغل کردیم هر دومون داشتیم میمردیم
نزدیک 10 دیقه فقط لبای همو خوردیم بعد کفشامونو در اوردیم رفتیم تو نادیا مانتوشو در اورد یه تاب قرمز پوشیده بودو یه شلوار پارچه ای سیاه کون بزرگی داشت که این منو دیونه میکرد سینه هاشم که محشر بود نه زیاد بزرگ بود نه کوچیک نوکشم خیلی برجسته تر بود به خودشم گفته بودم کرم بیاره تا موقع سکس استفاده کنیم.رفتم نشستم رو مبل اونم اومد نشست رو پاهام دستاشم حلقه کرد دور گردنم منم دستامو گذاشتم تو کمرش دوباره لباشو خوردم خیلی حشری بود منم حشری شده بودم گردنشو لیس میزدم بنا گوششو میخوردم با دستامم سینه هاشو بازی میدادم دیگه نتونستم تحمل کنم بغلش کردم بلند شدم رفتم کنار تخت پرتش کردم رو تخت و خودمم رفتم روش دوباره لباشو خوردم و اروم اروم لباساشو در اوردم به غیر سوتین و شرت نارنجی رنگش(چون رنگ نارنجی رو دوس دارم گفته بودم نارنجی بپوشه)بعد من خوابیدم نادیا اومد روم و لباسهای منو در اورد از اون بالا از لبام شروع کرد به خوردن تا به کیرم رسید کیرم تقریبا 20 سانتی میشه قبل از اومدن چند بار پشت تلفن هماهنگ کرده بودیم چی کار بکنیم که بیشتر حال بده واسه همین اب انار گرفته بودم با کرم شکلات.آب انارو میریخت رو کیرم میخورد من دیگه هیچی حالیم نبود تو غرق لذت بودم مخصوصا وقتی تخم هامو میکرد دهنش و با حشر نگام میکرد من بدم میاد کس رو لیس بزنم واسه همین کسشو لیس نزدم وقتی سوتینشو باز کردم و سینه های خوشگلشو دیدم نزدیک بود سکته کنم خیلی خوش فرم بودم لامصبا شکلاتی رو که گرفته بودم میمالیدم به لباش و سینه هاش و میخوردم سینه هاش کلا شکلاتی شده بود خیلی حال میداد وقتی تو این حالت که سینه هاشو میخوردم با دستمم کوسشو بازی میدادم دیدم چشاشو بست و بازوهامو محکم فشار داد فهمیدم داره ارضا میشه بیشتر حشر شدم اون ارضا شد و منم کیرمو میمالیدم به کسش تا اینکه آب منم اومد ریختم شکمش. چند ساعت گذشت تو تخت لخت دراز کشیده بودیم و داشتیم کلیب های خنده دار تو گوشی نادیا رو میدیدیم و میخندیدم و منم داشتم با سینه و کون و کوسش بازی میکرم تا اینکه یه کلیب سکسی باز کردم اونو دیدیم چند دقیقه نگذشته بود که نادیا گفت من بدم میاد نگاه نکنیم منم گفتم باشه بغلش کردم دوباره شروع کردیم لباشو خوردمو با دندونام لب پایینشو میکشیدم که این خیلی حال میداد به نادیا. نوک سینه ها شم به من حال میداد واسه همین هی اینارو تکرار میکردم مخصوصا نوک سینه هاشو با دندونام میکشیدم نادیا هم یه جیغ کوچیک میزدو میگفت کثافت که واقعا این حرکت خیلی حال میداد.من همه جاشو لیس زدم بعد نوبت نادیا شد که اومد روم خوابید و همه جامو خورد وقتی سر کیرمو میخورد برگشت با خنده گفت گاز بگیرم میخواست تلافی کنه منم گفتم نههههههههه که خندید تا ته کرد دهنش بعد بلندش کردم کنار دیوار بردم دستاسو گذاشت رو دیوار منم از پشت چسبیدم بهش و چند دقیقه ای بدنشو میمالیدم هر چی تو فیلم ها یاد گرفته بودم انجام دادم اون شب بعد دیگه گفتم بکنمت اونم گفت اره چهار دست و پا شد منم کرمو زدم به سوراخ کونش و یه کمم مالیدم به کیرم سرشو گذاشت رو تخت با دستاش لای کونشو باز کرد اول با انگشتم نرمش کردم که باز بشه بعد با 2 تا انگشت نادیا هم فقط داد میزد تموم کن دردم میاد سر کیرمو که گذاشتم تو البته با زحمت رفت یه جیغ بلند کشید و زود برگشت دستشو گذاشت سرش خیلی دردش اومده بود گفت نمیخوام با کلی خواهش و التماس دوباره راضیش کردم که بکنمش دوباره برگشت اروم گذاشتم تو کونش و یواش یواش فشار دادم تا همش بره تو داد میزد زود باش جر خوردم من در اوردم دوباره کردم که هر چی فحش بود بام کرد گفت در نیار دردش 100 برابر میشه خلاصه من اروم تلمه زدم و تندترش کردم اونم داد میزد تموم کن تموم کن مردم منم میگفتم تحمل کن بعد از چند دقیقه تلمه زدن داشت ابم میومد که بهش گفته بودم باید بخوری قبول نمیکرد تا اینکه راضی شده بود دیدم داره ابم میاد برش گردوندم ابشو ریختم دهن و صورتش اونم تموم اب هارو ریخت بیرون از دهنش با حالت قهر روشو کرد اون طرف من نازش کردم و کنارش خوابیدم خیلی ناراحت بود من نتونستم خودمو کنترل کنم ملاحضه شو بکنم بعد چند دقیقه معذرت خواهی پاشدیم رفتیم حموم خودمونو شستیم لبای همدیگرو خوردیم و برگشتیم هتل دیگه درد داشت نتونستیم تا ظهر فرداش که با هم بودیم سکس کنیم فقط دستمالی میکردیم همدیگرو.
دو روز بعد زنگ زده بود شاکی بود که جرم دادی از کونم خون میاد نمیدونم قارچ گرفتم و این چیزا...
الان بازم باهاش در ارتباطم ماهی یک دو بار با هم سکس داریم خیلی دوس دارم کسشم بکنم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#340 | Posted: 9 Dec 2012 20:56

سکس در مرغداری

نیما 18سالمه می خواهم داستانی ازچندسال پیش رابراتون بگم اون موقع 16سالم بود تاحالاسکس علنی باکسی نداشتم البته تشنه ی سکس هم نبودم چون زیادمثل پسرهای جلقی 16ساله دیگه توکف مونده نبودم مایک مرغداری بزرگ داشتیم که خیلی ازکرمانشاه دورنبود باخانواده رفتیم مرغداری قراربودعصریکی ازدوستای پدرم بیاداونجا مثلاتفریح ساعت 6بودکه دیدم رسیدند من تاحالاخانواده ی این دوست پدرم روندیده بودم وقتی ازماشین پیاده شدم چی دیدم کاربه زنش ندارم خوشگل بودامادختره چیزدیگری بود قدبلند خوشگل یک مانتوقهوه ای کوتا باشلوارلی تنگ که کون گردش زده بودبیرون سینه هاش جای خودهمینجوری بودم که آقا بهرام اومدجلو همون دوست بابام سلام نیماجان چه طوری سلام خوبم شماچه طورین بعدهم به بقیه سلام دادم زیاد نگاه به دختره نمیکردم مردم شک کنن بسات کباب مشروب بود اونا میخوردن امامن به خاطرسن کمم نمیتونستم بخورم اماوقتی اوناخیلی مست بودن دوسه تاپیک همراهی کردم کمی پاتیل شدم ساعت نزدیک به11بود من مادر زن و دخترآقابهرام رفتیم بیرون هوا بخوریم کمی بعد مادرم اینارفتن تو اما مژده خانم نرفت گفت من هنوزمیخوام هوابخورم منم گفتم منم بعدامیام بعدباهم تنهاشدیم اولاش ساکت بودیم امابعدش سرصحبتوباز کردم ازدرسشوسنشوازین حرفا مرغداریه ماحیاط بزرگی داشت که ازوسط بایک دیوارنصف شده بو اونطرف دیوار سبزی کاشته بودیم یواش یواش رفتم اون طرف کلی گل گیاه بودداشتیم راه میرفتیم که چیزی باسرعت ازکنارمون ردشدگربه بوداون ترسیدپریدبغل من منهم ازفرصت استفاده کردم سفت بغلش کردم طوری که سینه هاش به سینم چسبیده بود گربس نترس چیزی نیست دوباره راه افتادیم ولی اینباردستشو گرفته بودم یواش یواش بهش نزدیک می شدم بعدبغلش کردم قداون ازمن بلندتربود175شاید180سنشم شاید18 باشه همین جوری توبغلم بود گفت سردمه بعدمن سفت تربغلش کردم همین جوری راه میرفتیم که واسادم به چشای آبیش خیره شدم دریک لحظه خواستم لب بگیرم دیدم قدم نمیرسه زایه میشم دیدم اون سرشو آورپاین منم شروع به خوردن لبش کردم گفتم اینجانمیشه بریم تواتاق کدوم اتاق تو سالون یک اتاق کوچیکه تختم هست رفتیم تواتاق بعدبعدلامپو روشن کردم رفتیم روتخت نشستیم بعددوباره ازش لب گرفتم دستم خودبه خودرفت روسینش شروع به مالوندن کردم گاهی یک آهی میکشید بعد گفتم فایده نداره تاپشودرآوردم سوتین آبی بسته بودوای چه سینه هایی سریع سوتینشو بازکردم شروع به خوردن کردم تواوج لذت بودیم لبشو گازگرفته بود وآه واوه میکرد شلوارشو دراوردم شورتش هم آبی بود ازروشرت کسشومیمالوندم وسینه هاشومی خوردم خسته شده بودم آروم شرتشو پایین آوردم چی کس تپلی بودشروع به خوردنش کردم زبونمو دورچوچولش می چرخوندم اونم باصدای بلند نفس نفس میزد کیرم شق بود پاشدم شلوارمو در آوردم گفتم این طرفی شوپاشد گفت من هنوزکیرنخوردم تازه نمی خواد ازکون بکنی پرده قبلاپاره شده تازه فهمیدم خانم این کارس نشست بعد بازبون باکیرم بازی میکرد بعداونو تاته تودهنش میکرد چند دقیقه این کارو کردطاقت نداشتم گفتم بسه دیره بزاربکنم بعد منو درازکرد پاشد کیرمو گرفت روکسش تنظیم کرد اول آروم بعدتندتندبالاپاین میکردوتلمبه میزد ازشدباپایین شدنش دلم درد گرفته تلمبه میزدوجیغ میکشید کیرم دارز نیست اما کلفته بازتلمبه میزد آه وای آخ خ آه ه دیگه داشت آبم میومد گفتم آبم داره میاد پاشد وگفت توکونم خالی کن تحمل نداشتم کیرم روتاته کردم توکونش تلمبه زدم تاآبم اومدهمزمان بامن مژده هم ابهرامشد ولی من سیرنشده بودم از اوناخیالم راحت بو دحتماخوابیدن مست بودن دوباره تو حالت سگی کیرم روتوکونش کردم تندتند تلمبه میزدم جیغ میکشید نامرد آروم آییییی دارم میسوزم امامن بیرحمانه تلمبه میزدم خسته شدم حال نداشتم کیرمو درآوردم کردم توکسش چندباری آروم تلنبه زدم داشت آبم میومد دوباره خالیش کردم توکونش اصلا حال نداشتم افتادم روتخت انم افتاد روی من باشه خودت واسه باردوم ابهرامشدی ولی منو به ارگاسم نرسوندی باشه واسه دفعه ی بعد به زورلباسامو پوشیدم رفتیم بیرون اولین سکس جانانه بو دقول داد که آخرین بارنباشه رفتیم خونه وخوابیدیم صبح اونارفتن اما تاالان خبری ازش نیست


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 34 از 79:  « پیشین  1  ...  33  34  35  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.