| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 35 از 79:  « پیشین  1  ...  34  35  36  ...  78  79  پسین »  
#341 | Posted: 11 Dec 2012 13:57

عشق دو خواهر
اسمم افشینه سی وسه سالمه خوشگل نیستم ولی بچها میگن قیافه و هیکلت زن پسنده. شش سال پیش ازدواج کردم زمان ازدواج من خواهر زنم که دو سال از زنم بزرگتر بود یک سال بود که طلاق گرفته و تو خونه بود زیاد از من رو نمیگرفت ولی خوب لخت هم نبود.یکی دو بار که با خامنم در مورد سکس حرف میزدیم گفت که من و سارا بعداز طلاقش با هم حال میکردیم. من زیاد تو بهرش نرفتم که چی میگه.تا اینکه یه روز رفتم خونه مادر زنم در که زدم سارا ایفونو زد رفتم تو حیاط دیدم با یه لباس خواب در هال وایساده اول سرم انداختم پایین ولی دیدم عین خیالش نیست گفتم این چیه گفت چی گفتم لباس خوابت جلو من گفت بابا من جلو مامان اینا رو میگیرم الان که کسی نیست. اینو گفت و رفت تو پشتشو که بمن کرد دیدم عجب کونی دار میلغزه هم زمان با تکون خوردن کیرم اب دهنمم قورت دادم یهو برگشت گفت چرا خشکت زده بیا تو دیگه هیچی خلاصه کفشمو در اوردمو رفتم داخل (قرار بود برم دنبال لباس برا خانمم) گفتمش لباسارو اماده کردی گفت نه الان اماده میکنم بیا تو هم کمک کن رفتم تو اتاق پشت سرش رو به کمد لباس . بوش میخورد به دماغم هم از شهوت هم از ترس داشتم میمردم (اخه نمیدونید خانمی که شش سال با لباس پوشیده جلوت بوده حالا با یه لباس خواب سکسی جلوت باشه ادم چه طوری میشه) کیرم بلند شده بود ولی تو شلوار لی زیاد تابلو نبود یه طرف کمد هم فقط شرت و کرست بود یه لباس از دستش افتاد خم شد برشداره کیرم رفت لای کونش بلند که شد گفت ها سیخ شده از دیدن لباس زیره یا از دیدن منه انی از سرم گذشت که مثل اینکه خیلی میخاره گفتم تا تو اینجایی شرتو کرست خرکی باشه و دستمو گذاشتم روی شون لختش واروم مالودمش دیدم مشکلی نیست امدم پایین رو سینهاش تو حین مالودن دیدم نفس نفس میزنه یکی از دستامو اوردم پایینتر از لباس گذاشتم رو کسش و ازرو لباس هی نازش کردم لبامم گذاشتم رو لباش شروع کردم با ناز خوردن یه خورده که گذشت ولش کردم ازپایین لباسشو گرفتم از بالا درش اوردم لخت که شد گفتم تو عجب گوشتی هستی کجا بودی تا حالا شرتشم در اوردم و خوبودمش رو زمین گفت لباساتودرار گفتم باشه سه سوت لخت شدم و شروع کردم به لیسدن چوچولش پاهاشو وا کرده بودم هی میلیسیدم میدونستم توکفه میخواستم به نحو احسنت حال کنه یهخورده که خوردم رفتم بغلش خوابیدم با انگشتام چوچولشو میمالودم تا ابش ریخت بیرون گفت پاشو بکن داخلش بلند شدم کیرمو مالودم به اب کسش یهو کردم تو جیغی کشید که نگو گفت لعنتی مگه جنده گیر اوردی یواش بکن اول پاره شدم یهخورده اروم اروم تلمبه زدم وا که شد سرعتمو زیاد کردم وایییییییییی چه حالی میداد حال کردن اون یه صداهایی میداد که اگه خودم نمیکردم هم ابم میومد بعد پنج دقیقه تلمبه زدن ابمو با فشار خالی کردم تو کسش بلند شدم ازتو هال دستمال کاغذی اوردم گذاشتم دم کسش و خودم افتادم کنارش بلند شد رفت خودشو بشوره منم بعد یه نفس خوردن لباسامو پوشیدمو زدم بیرون یادم رفت اصلا واسه چی امدم دوباره در زدم از پشت ایفون بهش گفتم لباسا رو بده گفت نمیخواد خودم بعدا بهش میدم دیگه پیله نکردمو سوار ماشین شدم طرفهای شب بود که رفتم خونه بعد از تعویض لباس رفتم حموم از حموم که امدم بیرون خانمم گفت نپوش بیا بغلم بخواب گفتم الان چه وقتشه بذار موقع خواب گفت من الان میخوام مجبوری رفتم پیشش خوابیدم دستشو گذاشت رو کیرم بهش گفتم دست نزن میخوام تو دهنت بزرگ شه کردش تو دهنش خوب که بزرگ شد داشت با دستش میمالوند خطاب به کیرم گفت امروز کجا بودی اینو گفت یهو همه کیرمو کرد تو حلقش مارو میگی برق دیماند از کونم پرید هنوز تو بهت بودم حس کردم یکی بالا سرمه برگشتم دیدم ساراست با یه شرت بدون کرست بالا سرم وایساده یهو تو کونم خرا پایکوبی کردن میترا(خانمم)به سارا گفت بیا تو هم بخور چههههههههههه حالی میداد کیرم تو دهن سارا بود میترا هم داشت استادانه تخمامو ملیسید یخورده که خوردن گفتم یکتون بخوابین میخوام بکنم میترا گفت سارا بخواب گفتم تازه دو ساعت پیش سارا رو کردم اول خودت بخواب گفت خیلی پررویی من به خدمت تو میرسم بعدا حالا هم هر چی من گفتم سارا رو بلند کردم گذاشتمش رو دسته مبل دو پاشو وا کردم کسش زد بیرون گفتم مثل اینکه خیلی بهت حال داده گفت عالی بود کیرمو با اب دهنم خیس کردم هلش دادم توکس سارا شروع کردم به تلمبه زدن دیدم میترا داره کسشو میماله گفتم تو هم میخوای گفت اره بیا بکن کسمو از تو کسه سارا درش اوردم با همون خیسی کردم تو کس میترا داشتم وحشیانه میکردم دیدم داره ابم میاد همشو با فشار ریختم تو کس میترا و بی حال افتادم پایین. بلند شدم رفتم خودمو تمیز کردم امدم دیدم میترا داره قیافه میگیره گفتم چیه گفت برنامه عصری نقشه جفتمون بود ولی خاک تو سرت فکر نمیکردم به این راحتی بتونه راضیت کنه بعدشم من سارارو خیلی دوست دارم اگه بفهمم اذیت شده دودمانتو به باد میدم. الان پنج ماه از روز میگذره سارا اکثر اوقات خونه ماستو سه نفر با هم عاشقونه سکس میکنیم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#342 | Posted: 12 Dec 2012 14:26

کردن زن سفید پسر عمه

این قضیه واسه هفته پیشه! من از سه سال پیش تو کف زن سفید پسر عمم که اسمش مریمه بودم - پسرعمم سه ماه پیش میره شمال . ده روز پیش زنش برمیگرده مشهد و سر راه هم خونه ما میاد - چون با مادرم زیاد رفت و آمد داشتن. روزی که میاد خونمون من خونه تنها بودم - وقتی اومد پشت در و گفتم خونه نیستن می خواس بره - ولی الکی گفتم که زود میان و اونم اومد داخل- دخترش خواب بود . وفتی اومد خونه من رفتم تو اتاقم و اونم تو حال نشسته بود - چون رفت و آمد خونوادگی داشتیم با هم راحت بودیم - مانتوش رو دراورده بود و با تاپ و دامن نشسته بود رو مبل - منم تو اتاق داشتم تو شهوانی عکسای جدید رو نیگا میکردم و کیرم شق شده بود داغون - یهو دیدم اومد تو اتاق تا از ساکش چیزی برداره - پشت به واستاده بود داشت تو کیفش دنبال گوشیش میگشت . منم دودل بودم برم جلو یا نه؟ چون بدجور حشری شده بودم - کارش با گوشیش تموم شده میخواس بره- منم دل به دریا زدم و رفتم طرفش - از پشت بغلش کردم و فشارش میدادم به خودم - تعجب کرده بود و گفت : ول کن پسره پرو!!
گفتم نمیخوام! بعد سینه هاش رو گرفتم و شروع کردم به مالیدن! دوباره خیلی جدی تر گفت ول کن دیگه! به حرفش توجه نکردم و شروع کردم به بوسیدن گردنش - تا رفتم سمت گوشش یکم زبون زدم احساس کردم شل شد بدنش! دیگه هیچی نمیگفت - ولی صدای نفس هاش رو میشنیدم - هرچی بیشتر میمالیدم سینه هاش رو سفت تر میشد . درخدی که توی سوتینش جا نمیشد! دل زدم به دریا و رفتم سمت کسش! ولی هنوز دستم نرسیده بود گفتم شاید نزاره - بزا یکم بیشتر حشریش کنم - یادم اومد دوست دخترم خیلی حال میکرد شکمش میالوندم! واسه همین دست گذاشتم رو شکمش - چون تاپش کوتاه بود میتونستم شکمش رو لمس کنم - زیاد خوش نیومد واسه همین رفتم سمت سینه هاش - ولی این بار دستم بردم زیر تاپ و سوتینش!
دوستم گرفت و میخواس دربیاره از سوتینش - بش گفتم اذیت نکن دیگه - نرمه دوس دارم بمالم - دست دیگه رو هم بردم زیر سوتینش و دستی می مالوندم - دوباره گفت خیلی بی چشم و رویی! گفتم دیگه نتونستم طاقت بیارم - یکم دیگه مالوندم و گفتمدستم خسته شد درمیاری سوتین رو؟ گفت برو بچه پررو! گفتم اذیت نکن دیگه معلومه خودهم داری حال میکنی! گفت از دست تو !!! دستت دربیار تا دربیارم لباسم - دستام اوردم بیرون سریع جدا شد گفت گول خوردی!
منم گفتم زرنگی! رفتم طرفش یکم رفت عقب ولی پشتش دیوار بود! گفتم تسلیم شو ! بعد تاپش رو گرفتم و دراوردم - گفتم سوتینت رو هم دربیار دیگه - گفت نه!
من چسبیدم بهش رو لب گرفتم ازش - اون نمیخورد - گفتم بخور دیگه میدونم دوس داری ولی روت نمیشه - لبم چسبوندم و اونم اول یه بوس ک.چیک کرد و بفدش لب پایینم کرد تو دهنش! منم لب بالاش رو میخوردم!سرگرک لب بازی بودیم که دستم بردم پشتش و دکمه سوتینش رو باز کردم و سریع دراوردمش!
لبش جدا کرد و گفت کثافت!! دوباره لبم چسبوندم بهش و لب میگرفتم و از پایین طرف هم سینه هاش رو میمالوندم! یکم که مالیدم احساس کردم کامل حشری شد دستم ار پشت کردم تو دامنش و کونش رو گرفتم - چون جثه و هیکل کوچیکی داره کون بزرگی هم نداشت ولی من اینجوری دوس دارم - محکم گرفته بودم دستم و فشار میدادم!
دوباره لبش رو جداکرد و بم چپ چپ نیگا کرد/ گفت یواش تر! بش گفتم اینجور که نیگا کردی گفتم الان میکشیم!
شروع کردیک به گرفتم که دستم اوردم جلو و لای پاش تا کسش رو بگیرم ولی نزاشت! گفت بسه بسه دیگه پررو نشو رو دادم بت!
گفتم اذیت نکن دیگه - دستم دراوردم - گفت حالا قهر نکن - بش گفتم خسته شدم بیا بریم رو تخت - گفت باشه - از دست تو رضا که مارو به این روز انداختی! بابات اینا نیان یهو! گفتم نه رفتم خون عمو تا شب هم نمیان!
گفت ای کثافت... رفت رو تحت خوابید - منم شلوارک و زیرپوشم رو دراوردم - رفتم رو تخت - بغلش کردم و یکم بوسیدمش - گفتمدربیار دامن رو - گفت مزاحم نیست گفتم چرا مزاحمه! دامنش رو دراورد منو بغل کرد و اومد روم و شروع کرد به لب گرفتن! چرخوندمش زیر و از لب گرفتم - بش گفتم اجازه هست جی جی بخورم؟ گفت بفرما - رفتم سمت سینه اش - تا شروع کردم به خوردن دیدم صدای اه میاد ازش - یکم خوردم و کم کم رفتم پایین - شکمش و نافش رو میبوسیدم - رفتم سمت کسش گفتم اجازه هست؟ گفت خرج داره! گفتم چی هرچی باشه میدم! گفت اگه شروع کنی باید کامل ارضام کنی! خندیدم و گفتم من تا طرفم رو ارضا نکنم ولش نمیکنم! گفت پس شروع کن! شرتش رو در اوردم - وای خدای من! چی میدیدم- یهدونه مو نداشتم! گفتم چه صافه گفت موبر زدم دیشب- دس کشیدم رو کسش لیز لیز شده بود! گفت دست نزن بخور تا داغه! منم شروع کردم به خوردن - بعد 30 ثانیه گفت رضا میدی منم بخورم؟ گفتم آره بیا - جهتم عوض کردم 6*8 خوابیدیم - سر کیرم کرد دهنش- داشتم منفجر می شدم!بش گفتم آبم اومد بت میگم گفت آره حنما بگو لازم دارمش! شروع کردیم به خوردم هم - زبونم میکردم تو کسش صداش درمیومد - یکم با زبون بازی کردم دیدم کیرم دراورده از دهنش - چشماش خمار شده بود تند تند نفس میکشید! گفتم الانه ارضا شی! گفت نه من خیلی دیر ارضا میشم - پسر عمت هم من ارضا نمیکنه - میگه خسته میشم! گفتم پس چرا اینجوری شدی؟ گفت مدلشه تا ارضا شم همینجوری حشری میمونم - دوباره کیرم کرد دهنش - با لباش پوست کیرم میکشید - امگار با دهن جلق میزد برام! بش گفتم داره میاد - گفت صبر کن - برو از تو کیفم یه فوطی کرم هست بیار!براش اوردم درش باز کرد من رو رو به پشت خوابوند - شروع کرد به خوردن - داشتم منفجر میشدم! گفتم داره میاد داره میاد! کیرم گرفت دستش برام زد تا آبم اومد - همه آبم خالی کرد تو قوطی کرم! گفتم میخوای چکار؟ گفت تو نت خوندم ماسک صورت مخلوط اسپرم و آب خیار و ... واسه صورت خیلی خوبه!! گفتم اه حالم بهم زدی!
گفت زود باش تا داغم ارضام کن! دوباره رفتم بین پاهاش و شروع کردم به خوردن! گفت برو تو ! گفتم اگه میخوای ارضا شی حالت سگی بشو - گفت باشه برگشت و کونش رو اورد بالا! وای پسر دوتا سوراخ جلوم بود! کم بیشتر همکلاسی هام رو از کون میکنم - هوس کردم برم تو ولی گفتم ولش بزا ارضاش کنم! کیرم گذاشتم دم سوراخش! گفتم رخصت؟ گفت رخصت پهلون! لیز لیز بود کسش! تا فرو کردم تا نصفه رفت تو - من کیرم 15 سانته! گفت یواش! گفتم دست خودم نیست - عقب جلو میکردم ولی تا نصفه! بعد سرعتم رو بیشتر کردم! گفت تو تر توتر! گفتم باشه با یه فشار کردم تو! واقعا کس تنگی داشت! گفتم چ تنگی ! گفت آره یه ماهه قهریم سکس نداشتم(راستی بگم واسه اینکه قهر بود اومده بود مشهد خونه مادرش) تا ته کردم تو و اونم ناله میکرد با سرعت تلمبه میزدم! صدای نفسای من و اون و صدای آه و آخ سکسی تو اتاق پر شده بود! - با سرعت میزدم که گفت داره میاد داره میاد! سرعتم رو بیشتر کردم! گفت دربیار - درآوردم رو به پشت خوابید و کسش تند تند میمالید! یهو یه آه بلند کشید و ارضا شد! عجب آبی داشت! بی حال افتاد رو تخت! بش گفتم آب خودتون بدرد نمیخوره؟ گفت نه!
دوبار دلم زدم به دریا و گفتم: دیدی پا حرفم بودم! گفت آره- گفتم حالا میزاری از پشت...
گفت نه فکرشم نکن! من فقط دوبار اونم تو نامزدی از پشت دادم! گفتم تا سه نشه بازی نشه!گفت نه! گفتم بدت اومد تمومش میکنیم! گفت باشه فقط چون ارضام کردی - با اینکه حال نداشت رو به شکم خوابید - بش گفتم حالت سگی! اونم حالت رو گفت!سر کیرم گذاشتم دم سوراخش و یه فشار دادم - خیلی تنگ بود بزور میرفت! یه داد کشید گفت تورو خدا نکن رضا درد داره! گفتم یه لحظه صبر کن! کیرم گذاشتم لای پاش و با آبش لیزش کردم ! سر کیرم لیز لیز بود - یکم سوراخش رو هم با آبش لیز کردم و دوتا امگشت کردم تو! یه آه کشید ولی چیزی نگفت!بش گفتم کرم مرطوب کننده داری گفت آره - همون قوطی مرطوب کننده بود! گفتم کرم بزن کیرمو! یکم کرم به دستش مالید کیرم چرب کرد! منم سه تا انگشتم توش بود! بش گفت شل کن خودتو دردش کمه! سر کیرم گذاشتم! بزور رفت تو ! یه اووووووم بلند گفت و کیرم گرفت! گفت صبر کن جا باز کنه! معلوم بود درد داشت!گفتم آماده ای گفت آره ولی یواش - فشار دادم چون لیز بود تا نصفه رفت تو! گفت چه کار میکنی جر خوردم!؟ گفتم ببخشید یکم آروم عقب جلو کذدم تا کامل جا باز کردم! گفتم آماده باش میخوام بیشتر برم تو! گفتتا همینجا پارم کردی بی خیال شو! توجه نکردم تا ته فشار دادم!حالت سگی داشت ولی از درد کمرش راست شد گفت رضا....
گفتم همینجوری بمون خوبه! یه دست از سینه هاش گرفتم و یه دست هم جلو شکمش! آروم عقب جلو کردم! یکم که بهتر شد دستاش گذاشت رو زمین (حالت سگی آرنجش رو زمین بود) یگم سرعت بیشتر کردم یهو دیدم ساکت شد! گفتم چی شده گفت داره میاد دوباره! منم همون موقع داشتم ارضا میشدم بش گفتم گفت دربیار.. دوباره ریخت تو همون قوطی!رو به شکم خوابوندمش! یه بالشت زیر شکمش گذاشتم و شروع کردم به کردن کونش! کونش بازشده بود- سرعتی میکردم و کیرم هم تا آخر میرفت تو! گفت بیا همون حالت 4دست و پا! 4دست و پا شد - کمرش گرفتم کیرم کردم تو! یکم که گدشت حالت سگی شد دوباره - منم چون خالت خوبی داشت میتونستم سرعتی تر بزنم - سرعتم اونقدر بالا بود که تخمام که آویزون بود به پاهای خودم یا کس اون میخورد!-
صدای آهش بلند شده بود! دراوردم کردم تو کسش با همون سرعت تلبه میزدم! منو از خوذش جدا کرد و بازهم ارضا شد!
گفتم چی شد 2 بار ارضا شدی؟ گفت درد کون حس عجیبی داشت برام!
دیگه نا نداشت! رفتم بغلش و لباش خوردم- یه جوری لبام می کید که سفید شده بودن! بعد اینکه به خال اومد گفت بابات اینا کی میان؟ یه زنگ زدم بابا گفت شب میرسیم!
بش گفتم گفت حال ندارم لباس عوض کنم! بعد برگشت و خوابید!منم از پشت بغلش کردم! کیرم شق بود هنوز!یهو دیدم گفت آخ! گفتم چی شده؟ گفت بسه دیگه نیگا کردم دیدم کیرم رفته تو کونش! ار بس گشاد شده بود لیز خورده بود تو! گفتم ببخشید الان درمیارم! گفت بزار باشه!......


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#343 | Posted: 13 Dec 2012 12:41

زهره خواهر زنم

حدود چند سالي از ازدواج من با زنم ميگذشت.ايشون تو خونه سه تا خواهر ديگه هم داشت.دومي كه ازدواج كرده بود و اولي كه زهره بود هنوز مجرد بود.خيلي راحت بودن تو خونشون راحت لباس ميپوشيدن و بدون روسري.البته هميشه با بلوز و شلوار بودن نه اونقدر راحت.اونا هم مثه خانواده خودم بودن و احترامشون هم واجب بود.خيلي هم با هم صميمي بوديم.باهام شوخي ميكرد.و با هم بعضي وقتها به بازار هم ميرفتيم براي خريد.تا روزي كه من خونشون بودم روي مبل دو نفره نشسته بوديم و اونم كنارم بود تلوزيون نگاه ميكرد.يه تي شرت و شلوار تنش بود.معولا شلواراشم پارچه اي بود و كون كوچيكش تو اون هميشه معلوم بود.داشت تلوزيون نگاه ميكرد.كه يه باره تلفن زنگ خورد تلفن سمت راست من بود و اون هم سمت چپم نشسته بود هموجا دراز شد رو من و تلفن رو برداشت كه جواب بده.كه گردي سينه هاشو روي بازوم احساس كردم .اگه يكم دستمو مي اوردم بالاتر شايد ميشد بگيرمشون.يه باره سمت ديگه خونه رو نگاه كرد كه كسي نبينه.خدا را شكر تو اون لحظه كسي اون ور نبود و بعد از جواب دادن تلفنش كه زياد طول نكشيد از رو بلند شد.بهم گفت ببخشيد سنگين كه نبودم؟گفتم نه تو راحت بودي.نميگي يكي ميدي درست نبود؟گفت نه بابا بي خيال هواسم بود.
خيلي باهام راحت بود تا يه روز ديگه كه خونشون بوديم خانومم با مادرش رفته بودن خونه همسايه براي خريد لباس.خانمه از تهران لباس مياورد تو خونه و همسايه ها هم خريد ميكردن.اون روز زهره هم تو اون لحظه حمام بود.حمامشون طوري بود كه نميشد لباساشو ببره تو و دم در رو لباسشويي ميزاشتن.يه بيست دقيقه اي بود كه نشسته بودم كه صدا زد مامان مامان.رفتم درب حمام و گفتم كه رفتن خونه همسايه.گفت الان موقع رفتنشون بود؟گفتم كاري داري؟گفت اگه زخمتي نيست لباسامو بده گفتم باشه.اول حوله رو دادم بهش و بعد گفت اگه ميشه شلوار و بلوزمم بده.منم بهش دادم.ولي بين لباساش خبري از شرت و سوتين نبود.بهش گفتم همينا پس بقيش؟يه خنده اي كرد وگفت ميونه خوبي با لباس زير ندارم.دوست دارم راحت باشم.گفتم اينم يه نمونشه ديگه.بعد چند دقيقه اي اومد بيرون.تا گذشت و چند ماهي همينطوري.
تا يه روز زد و برادر زنم رفت خاستگاري و قبول كردن و بعد از بريز و بپاشاشون وقت عقد گذاشتن.قرار شد كه زهره براي پيچيدن ساندويچها بياد خونه ما و خانومم هم براي كمك به مادرش و چيدن سفره عقد بره خونشون.
صبح زود خانومم بلند شد و گفت من ميرم وبلند شو تو هم الان زهره مياد.گفتم باشه و منم بلند شدم و صبحانه مختصري خوردم و منتظر زهره شدم .برادر خانم ديگم با ماشين زهره رو اورد و خانومم هم با او رفت.زهره تا اومد خونمون رفت طبقه بالا و لباسش رو عوض كنه.وقتي اومد پايين چشمام چارتا شد با يه دامن بالا زانو و يه تاپ خوشگل آستين حلقه اي.گفتم آفتاب از كدوم طرف در اومده ها؟گفت فقط اينجا بتونم راحت باشم.تو خونه كه همش گير ميدن.نكنه تو هم ميخواي گير بدي؟گفتم من چكارت دارم هر طور راحتي بگرد من چكاره ام.
خلاصه نشست و شروع كرديم به درست كردن ساندويچا.مگه ميشد ساندويچ درست كرد.خانم يه طوري نشسته بود كه نميشد كار كرد.پاه هاي سبزشو انداخته بود بيرون و نسشسته بود.منم كه نميتونستم نگاش نكنم.بهش گفتم راحتي؟
گفت چطور مگه؟ گفتم يه نگاه به خودت كردي چطوري نشستي؟گفت چطور نشستم مگه؟تازه هنوز راحت نيستم.اگه ميشد با همينم نمينشستم و درش مياوردم.همش فكر اين بودم كه امروز هم شرت و سوتين پوشيده يا نه.بهش گفتم مستقيم از اينجا ميريم سالن ديگه گفت آره.گفتم پس برم حمام رو آماده كنم بري يه دوش بگيري لباس آوردي؟گفت آره آوردم.بهش گفتم ببخشيدا ميشه بگي براي چي لباس زير نميپوشي؟گفت خوشم نمياد و دوست دارم هميشه راحت باشم.گفتم نكنه الانم نپوشيدي؟گفت نه چطور مگه.گفتم باور نميكنم؟گفت دروغ نميگم بهت اصلا باور نميكني تا بهت ثابت كنم كه باور كني؟شاخم زد بيرون گفتم ثابت كني؟چطوري؟گفت دست بزني ميفهمي؟گفتم چطوري؟گفت چطوري داره؟بلند شد ايستاد و گفت نميشه نشونت بدم درست نيست دست بزني بهتره تا خيالت راحت بشه.من بلند شدم و از رو دامتنش دست بزنم گفتم اينطوري كه معلوم نميشه.گفت باشه هر طور كه مطمئن ميشي همونكار رو بكن.من نامردي نكردم ديدم خودش داره راه نشونم ميده.منم رفتم پشت سرش گفتم خوب دامنت ميره بالا درست نيست از پشت دست ميكنم.گفت باشه.منم پشت سرش ايستادم و دامنشو از جلو زدم بالا و دستمو بردم از روي رونش كشيدم تا نزديك كسش.ديدم نفسش داره تند تند ميشه و گفت زود باش منم دستمو گذاشتم رو كسش مثل الان كه دارم تايپ ميكنم ضربان قلبمو ميشنيدم.انگشتم و گذاشتم رو كسش و وسط خط كشش كشيدم به بالا و ديدم سرش رو گذاشت رو شونم و چيزي نگفت.يه بار ديگه انگشتمو سرندم وسط كسش اينبار انگشتمو و به سوراخش كشيدم انگشتم خيس شد و گفت مطمئن شدي.حرفاش با شهوت بود.منم گفتم هنوز نه.بهش گفتم چت شده ها؟گفت هيچي فقط زود باش گفتم باشه و منم انگشتمو ميكشيدم وسط كسش خيلي دوست داشتم ميديدمش.انگشتمو خم كردم در سوراخ كسش ببينم چي ميگه.ديدم حرفي نزد و بهش گفتم مثه اينكه شرت پات نيست؟گفت مگه احساس نميكني كه پام نيست و همينطور در سوراخش انگشتمو ميچر خوندم و بهش ميگفتم نه پات نيست انگشتم خيس خيس شده بود يه بند انگشتمو كردم تو هيچي نگفت.دلمو دادم دست خودش و انگشتمو يواش يواش كردم تو رو نك پنجش بلند شد و گفت آيييييييييييي.گفتمش نميشه اينطوري من نديدم هنوز همونجا نشست رو زمين و گفت ميخواي ببيني گفتم آره.پاشو باز كرد و كسش رو ديدم چه خوشگل بود من رفتم بين پاش و دستي كشيدم روش سرش و به ديوار زده بود و گفت زود ببين ديگه.من گفتم باشه سرم و بردم لاي پاش و يه ليسي به كسش زدم گفت آيييييييييي آييييييييييييييي.بعد انگشتمو يواش يواش كردم تو و آي آي ميكرد و نفس نفس ميزد.همونطور كه دراز كشيده بودم پايين پاش.يكم يكم گرمكنم رو كشيدم پايين و بلند شدم دستمو انداختم دور كمرش و خابوندمش رو زمين و خودمم رفتم بين پاهاش و كيرمو كه داش له له ميزد وگذاشتم رو سوراخ كسش و بلا پايينش ميكردم.سر كيرم ليز ليز شده بود با آب كسش.بعد گذاشتمش در سوراخشو يواش حلش دادم تو عجب حالي ميداد. كم كم كردمش تو داشتم ديونه ميشدم باورم نميشد كه اوپن باشه.كيرمو تا ته كردم تو گفتم خوبه راحتي گفت آره خوبه خيلي خوبه.منم شروع كردم به كردنش گفتم ميخواي بريم رو تخت گفت نه همينجا بهتره دوست ندارم از جام تكون بخورم.و من هم همينطور ميكردمش تا آبم داشت ميومد.اينقدر هيجانش بالا بود كه نشد بهش بگم چكار كنم كه زود كشيدمش بيرون و ريختمش رو لباسش.گفت اخ.خيلي خوب بود.خيلي حال كردم.آيييييييييييييييي.و همونجا دراز كشيد گفت خستمه و خوابم مياد.به زحمتي بلندش كردم و بردمش روتخت و لباساشو كامل در آوردم و پتو رو كشيدم روش.خودمم رفتم دوش گرفتم و اومدم لخت پهلوش دراز كشيدم.پشتش بهم بود و تا پتو رو زدم كنار چشمم به كسش افتاد كه از اون پشت زده بود بيرون.دستي روش كشيدم و تفي بهش زدم و دوباره كردمش تو خيلي حال ميداد تا بيست دقيقه ميكردمش تا آبم اومدو ريختمش رو كونش.خيلي حال داد اونروز.بعد از خوابش بلند شد رفت حمام و منم كا را رو انجام دادم تا اومد بيرون گفتم سر حالي گفت آره خوب خوابيدم و الانم كه دوشمو گرفتمو تموم رفتم جلوش دستمو بردم زير دامشو كشيدم رو كسش گفتم هنوز شرت پات نيست و يه لب اساسي ازش گرفتم.بعد گفت نه من شرت پام نميكنم.راستي من دوست پسر دارم و داريم با هم ازدواج ميكنيم اگه ديدي جلوم بازه كار اونه خيالت راحت.گفتم مبارك باشه هر چي باشه تو هم بايد لذت ببري.ديگه موقع رفتم بود و وسايل رو وساندويچا رو گذاشتيم تو سبد و زنگ زدم سرويس.ولي جاتون خالي بود.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#344 | Posted: 13 Dec 2012 12:46

آرش جون و خواهر زن جنده

سلام خدمت همه دوستای گلم. ماجرایی که میخوام براتون بگم بین من و خواهر زنم اتفاق افتاد. البته بهتره برا اینکه باورتون بشه داستان تخیلی نیست یه پیش مقدمه از خواهر زنم براتون بگم. البته ببخشید یکم طولانی میشه.
اسم من ارش هست و اسم خواهر زنم شقایق. شقایق خانم چند سال پیش با یه یارو ازدواج کرد. بعد عروسی برا اینکه کمک خرج بشه تو زندگی برا کار به یه پلاستیک فروشی رفت و اونجا کار کرد بعد چند وقت گندش در اومد با صاحب کارش رابطه جنسی داره و شوهرش طلاقش داد. اینا رو که گفتم ما با این شقایق خانم قبل ازدواج با خواهرش فامیل بودیم باهم میدونستم. شقایق خانم 4 سالی مجرد (بیوه) بود و تو این مدت خیلی از مردای دور و بر ترتیبش رو دادن. تا اینکه مخ یه پسره که مجرد بود و یک سال از خودش کوچیکتر بود رو زد. این بنده خدا هم غریبه بود و از همه جا بی خبر. مراسم عقد و عروسی اینا برگزار شد و رفتن سر خونشون. تقریبا بعد 1 سال و اندی ماه من دامادشون شدم. من همیشه با شقایق راحت بودم اخه فامیل بودیم و در رفت وامد تقریبا شدید. همیشه به من گیر میداد سر دختر بازی تا اینکه دامادشون شدم.
خانمم در یکی از شهر های شمالی بودن و ما تو یه استان دیگه. البته همجوار بودیم با هم و راهمون نزدیک بود. ما به خوشی عروسی کردیم و اومدیم سر خونمون. برا اینکه راهمون دور بود هر وقت میرفتیم دیدن مادر و پدر خانمم چند روزی اونجا بودیم. من با باجناقم رابطمون خوب بود طوری که شب ها باهم میرفتیم اخر شب خونشون و پلی استیشن بازی میکردیم تا صبح. صبح اون میرفت سر کار و من میرفتم خونه پدر زنم که خانم من و خواهر زنم اونجا بودن. این قضیه رو ما چند وقتی داشتیم تا به اون روز خوش رسیدیم.
ما رفتیم دیدن پدر و مادر خانومم که قرار شد طبق معمول بعد شام بریم خونه باجناق و بازی کنیم و این کار رو کردیم. دم دمای صبح بود که خوابیدیم. باجناقم طبق عادت 8 صبح رفت مغازه و من تو خونه خواب بودم.
طرفای 11 بود از خواب بیدار شدم یهو احساس صدا کرم که از تو اتاق خواب میومد. صدای اه اوه کردن شقایق بود. اول فکر کردم با باجناق دارن سکس میکنن اما باز دلم واینستاد و رفتم کله کشیدم ببینم باجناق چهجوری داره میکنه که با صحنه ای یر قابل توصیف روبرو شدم. بله همون اقای صاحب کار قدیمی شقایق هنو باهاش در ارتباط بود و الان جای باجناق داشت به شدت تلمبه میزد. کسگش همچی عقب جلو میکرد انگار بار اولش داره کس میکنه.
اولش خواستم بیخیال شم و بیام از خونه بیرون که گفتم این بهترین موقعیت برا کردن شقایق بود. برگشتم سمت اتاق خواب و خیلی مودبانه در زدم و وارد شدم. جاتون خالی این دوتا تا من رو دیدن به خودشون ریدن. رفتم سمت شقایق که دیدم خودش رو داره از من دور میکنه و اقای صاحب کار هم کیرش تو کس شقایق خشک شده بود. خلاصه بگم اقا رو از خونه به بیرون هدایت کردم و رفت.
من موندم و شقایق جون با یه کس ناز که صاف صاف کرده بود. رفتم سمتش بهش گفتم چه توضیحی داری برا کاری که کردی. دیدم به گریه افتاد که اره شوهرم من رو ارضا نمیکنه و از این کسشرا. بهش گفتم من بعد شوهرت باید شوهرت باشم نه هر خر دیگه که دیدم فوری پرید تو حرفم و گفت چند بار خواستم بهت پیشنهاد بدم اما ترسیدم اینکاره نباشی. بلندش کردم و گفتم برو دوش بگیر و بیا بیرون میخوام تمیز باشی وقتی میخوام بکنمت که اونم قبول کرد و رفت حمام و سریع برگشت. موهاش رو براش سشوار کشیدم و اونم تو اون مدت داشت من رو میمالید. رفتیم رو تخت درزا کشیدیم شروع کردم به خوردن سینه هاش که مثل وحشی ها شد. من رو از روی خودش پرت کرد کنار و بلند شد به خوردن کیرم وای خدای من انگار شکلات چوبی میخورد. البته تو کارش استاد بود. بعد 3 دقیقه خوردن بلندش کردم و رفتم سراغ کسش. وای اب افتاده بود شدید من هم عاشق اب زن بودم. بوی زن خودم رو میداد. کلی براش خوردم میخواستم خودش بگه بلند شو شروع کن به فتح کس من. انقد خوردم تا گفت شوهر من بلند شو من رو بکن. من هم از خدا خواسته بلند شدم. یه تف اساسی زدم سر کیرم و بایه اشاره همش رفت تو. انگار وارد غار شده بود از بستی باز بود. جاتون خالی شروع کردم به تلمبه زدن. با تمام وجود عقب و جلو میکردم تا حس کردم داره بام میاد اما نمیخواستم این سکس رو تموم کنم. از روش بلند شدم و شروع کردم به خوردن لباش. میخواستم تو کارم تعویق بندازم. بکم خوردم اونم من رو همراهی کرد. خسته که شدم بهش گفتم برگرد میخوام بکنم تو کونت. از خدا خواسته برگشت. دم سوراخ کون شقایق رو با کرم چرب کردم البته به همراه کیر خودم رو. قسم میخورد تاحالا خیلی کم کون داده فقط در حد چند بار اونم کوتاه. من باور نکردم تا اینکه کیرم رو گزاشتم دم سوراخش وای واقعا تنگ بود و ناز. با یه فشار تمام کیرم رو تو کون شقایق جا دادم. اولش درد داشت یکم وایستادم تا اروم بشه بعد شروع کردم به تلمبه زدن. الان نزنی کی میخوای بزنی. خلاصه داشت ابم میومد که بهش گفتم چیکار کنم گفت بریز تو کونم. من هم با یه فشار همش رو تو کون شقایق خالی کردم. چند دقیقه بیحال رو تخت دراز کشیدم. بعد با هم یه دوش گرفیتم و رفتیم خونه پدر زنم. از اون به بعد تا الان که 1 سالی میگزره من تو کوچیک ترین فرصت خودم رو به شقایق میرسونم و یه سکس میکنیم. امیدوارم از اولین سکس من وخواهر زنم خوشتون اومده باشه. نظر یادتون نره


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#345 | Posted: 14 Dec 2012 13:00

سکس با عشقم شایان

سلام من ساناز هستم 23سالمه استاد تکواندو دان 3از شیراز هستم.خصوصیات اندامی من قدم 175 و پوستم سفید با چشمای سبز یشمی وموهای مشکی و......
من باپسر استاد تکواندوی خودم شایان که 24 سالش هست وخصوصیات اندامی عشقم قدش 177 اندام ورزشکاری با چشمایی که من عاشقشم آبی و سفید پوست .....ازدواج کردم.
یه روز صبح که رفته بودیم تو آپارتمانی که شایان خریده بود واسه خودمون و داشتیم وسایلای خونه رو واسه چندروز دیگه که عروسیمون بود میچیدیم،من گرمم شد وتی شرتم دراوردم با یه سوتین و شلوار جینم رفتم دراز کشیدم رو کاناپه .
شایان:خانمی خسته شدی به این زودی؟
من:اره شایان خیلی خسته شدم ،توخسته نیستی؟
شایان :خانمی منم خیلی خسته هستم ،آب می خوری؟
من:شایان عشقم یکم استراحت کن،اره مرسی
شایان:الان میام سانازی من
شایان واسم اب اورد کنار من رو کاناپه دراز کشید،مثل همیشه که عادت داشت دساش بذار زیر سرم دستش گذاشت زیر سرم یه بوس از لبام کرد ومنو تو بغلش گرفت وبه خودش فشار میداد
من:شایان خانمیت داری له می کنیا!!!
شایان:قربون این خانمم برم،بااین چشمای سبزش دل مارواسیر خودش کرده
دیگه چیزی نگفتم وخودم فشار دادم تو بغلش،لبام گذاشت رو لباش شروع کردیم به لب گرفتن چشمای شایان بدجور خمار شده بود واز چشماش فهمیدم بدجور حشری شده،زبونش محکم مک میزدم وخودم بهش فشار میدادم،یه دفعه منو برد زیر خودش اومد رو من شروع کرد به خوردن لبای من،تو اون لحظه لبام بدجور درد گرفته بود وقتی شروع می کرد به لب خوردن ول کن نبود وتا اونارو قرمز نمی کرد دست بردار نبود،من عاشق این کارش بودم ودلم نمی خواست مخالفتی کنم من هم شروع کردم به خوردنای لبای اون وپاهام انداختم دور کمرش وزیر گلوش محکم مک میزدم
شایان:اههههه ساناز خودمی ،عشق خودمی،بذار این لبای نازت بخورم
من:شایان بازم می خوای لبام لبو کنی،قربونت برم؟
شایان:امروز فرق داره ،ساناز من دوست دارم بفهم اینو سانازززززززززز
خودم بیشتربهش نزدیک کردم وسرم وچسبوندم به سینه های مردونش بوی عرق و عطر مردونش منو دیوونه می کرددستم بردم زیر لباسش و تی شرت شایان دراوردم بوس از قفسه سینش برداشتم دستش اورد زیر سرم ومنو نشوند توبغلش زیر گلوم بوسه میزدبا دستش پشت کمرم نوازش می کرد داشتم تحریک می شدم،سوتین وباز وکرد وسرش بردزیر گلوم با زبونش از زیر گلوم تا قفسه سینم زبون کشید وسرش وبه قفسه سینم فشار داد منم دستم گذاشتم پشت سرش وسرش بوسه زدم وعشقم به خودم فشار میدادم.توبغلش داشتم از حال میرفتم با یک دستش سر یکی از سینه هام فشار میداد وبا زنوش یکی رو قلقلک میداد
من:شایان عشقم بخورش،مکش بزن واسه خودته
گذاشتش تو دهنش اروم مک زد بعد محکم شروع کرد به مک زدن واون یکی سینم فشار میداد
من:آهههههه فدات شم شایان عشقم گازش بگیر
درحین مک زدن یه گاز ازش گرفت ودوباره مک زد
من:اخخخخ
شایان:جونم سانازم بهم نگاه کن ساناز با چشمات بهم نگاه کن قربون چشمای نازت بشم عشقم
سرم وگذاشتم رو شونه های مردونش وسینه هام بهش چسبوندم خودم بهش فشار میدادم گریم گرفته بود نمیدونم چرا
شایان:سانازم داری گریه می کنم،ببینم چشمات
سرم برگردوند طرف خودش واشکام وپاک کرد وگونه هام بوس کرد وسرم به سینه هاش فشار داد
شایان:سانازم چیزی شده عشقم؟می خوای بهم بگی
من:شایان دوست دارم،هیچ وقت تنهان نذار من بدون تو میمیرم
شایان:نمیذارم هیچ چیزی منو از تو جدا کنه
بغلم کردو ومنو برد تو اتاق خوابی که از مدتها پیش واسه شب عروسی اماده کرده بودیم ومنو خوابوند رو تخت خودش اومد نشت کنارم شلوار جینم در اورد ویا دستش رو رونام یه دست کشید که بدنم مور مور شد نتونستم تحمل کنم بلندشدم بهش گفتم:شایان میذاری شلوارت دربیارم می خوام عشقم بدون هچ چیز که مانع من وعشقم باشه تو بغلم بگیرمش
شایان:اره عسیسم بذار الان خودم درش میارم
شلوارش دراورد ونشست لبه تخت،منم رفتم نشستم رو پاهاش سفتی کیرش واز زیر شورتش حس می کردم پاهام دور کمرش حلقه کردم بازم شروع کردم به لب گرفتن معلوم بود دیگه طاقتش تموم شده
شایان:سانازمی خوام اخرین چیزی که مانع بین منو تو شده برش دارم میذاری؟
ساناز:هرچی توبخوای عشقم ،من میترسم فقط
شایان:نترس گلم هوای تننازم دارم نمیذارم بهش فشار بیاد
شورتش دراورد ودراز کشید روتخت منم شورتم درواردم
شایان:برعکس بخواب رو من عشقم
منم کسم گذاشتم رو سینه های علی وسرم بردم طرف کیرش ،پاهام گرفت ومنو بایه تکون کشید بالاتر کسم رو دهنش بود،دهنش چسبوند به کسم با زبونش به چوچولم میزد
من:آههه شایان
شایان:جونم سانازم دوست داری عشقم می خورم واست عسلم
منم کیرشایان وگرفتم تودستم اول یه بوسه بهش زدم ولبام گذاشتم رو کلاهکش چندلحظه نگه داشتم
شایان:سانازم بخورش مکش بزن بالبای نازت بخورش
لبام رو کلاهکش تکون میدادم می خواستم تحریک بشه یکم کمرش داد بالا سرکیرش رفت تودهنم بازبونم تکونش میدادم یه دفعه محکم شروع کردم به مک زدم تا جایی که میتونستم مک میزدم
شایان:ساناز اههههههههه
اونم کسم محکم مک میزد خیلی وحشیانه این کار می کرد کیرش تو دهنم بود نمیتونستم جیغ بزنم وهرلحظه کیرش داشت بزرگ تر میشد دیگه راست راست شده بود درش اوردم دوباره به زور کردم تودهنم این دفعه شایان کسم محکم دندون گرفت که تا اومدم جیغ بزنم با کیرش تو دهنم لمبه میزد کیر 20سانتیش تا ته می کرد تو حلقم درمی اورد وکسم محکم مک میزد
شایان:سانازم می خوام جرت بدم
بدنم به لرزه افتاد وابم بافشار تو دهن شایان خالی شد کیرش اروم از تو دهنم کشید بیرون ومنم بی حال افتادم رو شایان
من:اهههه شایان عشقم
شایان:جونم سانازم فدای سانازم
منو از رو خودش برداشت منو برد زیر خوابید رو من باکیرش با کسم بازی می کرد لباش گذاشت رو لبام بوسه محکمی زد
شایان:عشقم اماده ای
من:اره شایان
ازترس نمیتونستم نفس بکشم شایان که حالم فهمید داشت تحریکم می کرد پاهام جمع کردم وبهم چسبوندم شایان پاهام باز کرد وکیرش گذاشت رو کسم وکیرش میزد به کسم به ضربه های خیلی شدید
من:آخخخخخخخخخ شایان منو می خوای بااین جر بدی
شایان:اره جرت میدم،می خوام پارت کنم عسلم
ضربه هاش شدید تر شده بود دستاش برد پشتم منو محکم تو بغلش گرفت ولبام همش کرد تودهنش کیرش یه دفعه فشار داد تو ،درد خیلی عجیبی داشت داشتم از درد میمردم اما شایان منو محک گرفته بود نمیتونستم کاری کنم ودهنم تودهنش قفل شده بود از درد اشکم سرازیر شد
شایان:گریه نکن عشق ناز من الان درست میشه منکه هنوز کاری نکردم عشقم
کیرش وهمونجوری توکسم نگه داشته بود داشتم می ترکیدم خیلی کلفت وبزرگ بود کیرش واروم کشید بیرون چندلحظه صبر کرد دوباره گذاشت دم کسم با بیشترین فشار کرد تو که نتونستم تحمل کنم محکم جیغ کشیدم
من:آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ شایان درش بیار توروخدا جون ساناز
شایان:جانم عشقم فدات شم خوب میشی سانازم
دوباره نگهش داشت منکه همینجوری داشتم اه وناله می کردم دوباره لبام گرفت وکیرش دراورد وباتمام قدرتش کیرش زد تو
من:اخخخخخخخخخخ شایان چیکار می کنی اههههههههه
شایان:دارم پارت می کنم می خوام جرت بدم
محکم پاهام دور کمرش قفل کردم دیگه نتونست درش بیاره همونجا شروع کرد به عقب جلو کردن با فشار خیلی زیاد
من:اهههه شایان درددارمم
شایان:قربون صدای نازت برم جووووووووووونم
کیرش داشت پارم می کرد خیلی بزرگ شده بود سینه هام داشت مک میزد اما ولم نمی کرد داشتم تو بغلش له میشدم اما خیلی داشت بهم حال میداد ضربه هاش شدید تر کرده بود
من:اههههههههه اخخخ
شایان:جانم
من:درش بیار شایان جون ساناز
شایان:الان میاد تحمل کن عشقم کجا بریزمش می خوای بریزم تو کونت
من:نه شایان تحمل از پشت ندارم
شایان:خیلی بهت حال میده عشقم کونت بده تا بریزم توش
دلم نمی خواست مخالفت کنم اما دردش واییییی
من:بیا عشقم بیا بریز
کیرش محکم کشید بیرون واییییییییییییییی پرخون بود منو سریع برگردوند یکم چربش کرد سر کیرش گذاشت رو کونم کمرم محکم گرفت با یه فشار تا ته کرد تو
من:آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ شایان واییییییییییییییییییییییییییییییییی
شایان:قربون صدات برم جوووووووووونم سانازم
محکم کمرم گرفته بود نمیتونستم از زیرش در برم کیرش دراورد وسینه های منو محکم از پشت گرفت دوباره کیرش تا ته کرد تو
شایان:کونت داره کیرم وله می کنه
من:داری جرم میدی درش بیار شایان
واقعا درد زیادی داشتم شایانم که این فهمیده بود سرم برگردوند طرف خودش لبام شروع کرد به خوردن دردم کمتر شده بود اونم شروع کرد به کمر زدن
هردومون صدامون بلند شده بود شایان منو محکم بغل کرد خوابید روم خودش خالی کرد تو من بافشار زادی ابش وریخت تو کونم داشتم میمردم از پشت گردنم می خورد واروم کیرش دراورد وکرد توکسم
من:اهههههههه شایان
شایان:جونم ساناز فقط میذارم توش
منو برگردوند طرف خودش پیشونیم بوس کرد وسرم گرفت تو بغلش وکیرش دراورد منم که عاشق این کارش بودم پاهام قفل کرم توپاهاش تاجایی که میتونستم خودم تو بغلش فشار دادم تقریبا یه یه ساعتی توبغلش خوابیدم وقتی بیدار شدم بوسم کرد منم بوسش کردم دوباره خودم توبغلش جا دادم
شایان:سانازم عشقم خیلی درد داری؟
من:نه شایان جان شایان خیلی دوست دارم
شایان:منم دوست دارم عشقم،عشقم داره ازت خون میره بذار بلندشم تمیزت کنم واست لباس بیارم
واییی راست میگفت حسابی ازم خون رفته بود وملافه رو تخت پرخون شده بود واسم نوار بهداشتی اورد وشورتم پام کرد وملافه رو جمع کرد خودش اومد روتخت بغلم کرد وسرم گذاشت رو سینه هاش یکم باهم صحبت کردیم بعدشم خوابیدیم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#346 | Posted: 15 Dec 2012 16:33

عالم از ناله عشاق مبادا خالی

الان که دارم این داستانو می نویسم خیلی دلم برای تنها عشق زندگیم تنگ شده.چون من شهرستان زندگی می کنم و اون تهران.از اونجایی که من تهران درس می خونم بیشتر وقتها تهرانم اما الان چند وقته اومدم شهر خودم و هنوز ترم جدید شروع نشده.
اسم عشقم یا بهتره بگم مرد زندگیم سعیده و اسم خودم هم مهسا هست.از اونجا که من و سعید با هم فامیل هستیم زیاد خونشون میرم تا وقتایی که تهرانم احساس تنهایی نکنم و مسلما یه وقتایی تنها می شدیم.این داستانی که دارم واستون می نویسم واسه یکی از اون وقتاییه که تنها شدیم.
کنار هم نشسته بودیم روی مبل داشتیم با هم حرف می زدیم و به هم ابراز احساسات می کردیم،خیره شده بود بهم،چشم از هم برنمی داشتیم،یهو همزمان صورتمونو بهم نزدیکتر کردیمو لبامون بهم گره خورد،چند ثانیه همینطوری لبامون رو لبای هم ثابت بود،بعدش شروع کردیم به خوردن لبای همدیگه و با زبون حسابی لیس زدیم.سعید دستشو دور کمرم حلقه کرده بودو محکم بغلم کرده بود،شرع کرد به خوردن گردنم،منم شونه هاشو می مالیدم.بعدش ازم خواست بشینم رو پاهاش،منم نشستمم دوباره لبای همو ایندفعه تندتر لیس زدیم،بعد بلیزمو درآوردو منم بلیزشو درآوردم،اول یکم بالای سینمو لیس زد بعد سوتینمو درآورد و شروع کرد به مالیدن،وای که چقدر دوست دارم وقتی با نوک سینه هام بازی می کنه.یکی از سینه هامو بادست می مالیدو اونیکی رو می خورد،منم گوششو زبون میزدم،نقطه ضعفش گوشاشه،وقتی میخورم دیوونه میشه.بعدش بغلم کرد و خوابوندم رو تخت،شلوارو شورتمو در آورد،منم پاشدم شلوارک و شورتشو درآوردم و بهش گفتم رو شکم بخوابه تا ماساژش بدم.نشستم روش،خوابیدم رو کمرش،از پشت سر گوششو خوردم،عاشق این کاره،بعد بازبون کمرشو قلقلک می دادم،بعد با تف یه ذره کمرشو خیس کردم و نوک سینه هامو مالوندم بهش،خیلی حشریش می کرد این کارم،بعدم با دست حسابی کمرشو ماساژ دادم.هم کیر اون حسابی راست شده بود هم کس من حسابی خیس شده بود.برگشت خوابیدم روش،کیرشو گذاشت لای پام،وقتی کیرش خیسی کسمو حس کرد گفت جووووونم،قربون کس داغ و خیست برم،منم لبامو گذاشتم رو لباشو شروع کردم به خوردن،بعدش منو تخت خوابوند شروع کرد از گردن تا نوک پامو با زبون لیسید،واااااااایییی خیلی حشری شده بودم،آه و نالم درومده بود،بعد از اینکه همه جامو زبون زد،شروع کرد به مالیدن کسم و بعدم خوردن کسم،با زبونش چوچولمو قلقلک میداد،چه حالی داشت،خیلی خوب کسمو می خوره ،دیوونه میشم از این کار.بعدش منم واسش ساک زدم،اول با زبون با نوک کیرش بازی کردم،بعد کیرشو تا ته کردم تو دهنم و ساک زدم واسش.بعد که دیگه جفتمون خیلی خیلی حشری شده بودیم و می خواستیم ارضا شیم،من رو شکم خوابیدم،اونم یه ذره تف انداخت لای پامو کونم تا لیز شه،بعد کیرشو گذاشت لای پام و منم پاهامو چسبوندم به هم و بعد خوابید روم و دستشو آورد زیر سینه هامو گرفتشون و مالید،کیرشم لای پام عقب جلو می کرد و فشار میاورد به کسم.بعد از چند دقیقه آبش اومد و منم ارضا شدم.بعد همو بغل کردیم و لبای همو بوسیدیم و نیم ساعتی بغل هم خوابیدیم.
من و سعید با وجود مشکلات زیاد همیشه کنار هم هستیم . هیچوقت همدیگه رو تنها نمیذاریم و عاشقانه همو دوست داریم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#347 | Posted: 16 Dec 2012 14:52

رابطه من و پریسا جون

سلام دوستان رامین هستم 22 سالمه خونمون مشهده.185 قدمه 85 وزنم نمیگم پسر خوش تیپی هستم ولی اینطور که همه تو فامیل و دوستان میگن خوش تیپم چهرم شبیه علی صادقیه-این داستن به مرگ مادرم واقعیه-من خیلی آدم شیرین زبونی هستم زیادم به دخترا محل نمیدم دوس دارم دخترا دنبالم باشن که واقعا هستن-یه روز جمعه بود منو پدرم رفتیم به الماس شرق ساعتای 11 بود وقتی برگشتیم دیدم داییم اینا با زنشو دخترش با پریسا جون اومده بودن خونمون وقتی سلامو احوال پرسی کردیم به پسر داییم گفتم این دختره کیه گفت دوست مرجانه اومد خونه ما از تهران ما هم اوردیمش دیگه نشستیم پریسا از لحظه اول خیلی بهم نگاه میکرد منم محل بهش نمیزاشتم وقتی ناهارو خوردیم بابام گفت رامین برو ارگ تو بیار برای داییت ارگ بزن .در ضمن من ارگ زن ماهری هستم تو مجلسا زیاد میرم برای ارگ زدن خلاصه پریسا نمی دونست که من ارگ زنم وقتی شروع به ارگ زدن کردم پریسا دیگه چشم از روم برنمیداشت خلاصه وقتی داشتم ارگ میزدم به گوشیم اس اومد وقتی آهنگ تموم شد نگاه کذدم دیدم مرجانه اس داده بود که میشه شمارتو بدم به پریسا منم اس دادم بده اونم مثل خواهرمه اصلا فکرشم نمیکردم که عاشقم شده.خلاصه دوسه ساعتی رو با خانواده زدیمو رقصیدیم ساعتای 7 شب بود که داییم گفت بریم اینا آماده شدن رفتن

وقتی رفتن بعد دو سه ساعت برای گوشیم اس اومد که ون پریسام ببخشید شمارتونو از مرجان گرفتم خیلی قشنگ ارگ میزدی منم جواب دادم خیلی سنگین که قابلی نداشت چند روزی بود که تعارف تیکه پاره میکردیم بعد ی روز پریسا یه جک سکسی فرستاد منم اس دادم که خجالت نمیکشی گفت رامین چقد تو سفتی چند روزه خودم دارم جر میدم اصلا تو این بحثا نمیری منم گفتم والا دوس دارم اما بده زشته گفت زشته چیه زشت زیر پتویه آقا منو میگی انگار سرم سوت کشید بهد گفت فردا میام دنبالت بریم طرقبه شام میهمان من منم قبول کردم فرداش ساعت 7 بود بهم زنگ زد گفت بیا سر کوچه منم تیپ کس مادی زدم رفتم تو ماشین نشستم بعد گفت تو بیا پشت فرمون منم گفتم باشه تو راه پریسا میگفت رامین عاشقتم دیوانه تورو خدا بزار ازت لب بگیرم منم یه لب ساده ازس گرفتم وقتی داشتیم شامو میخوردیم گفت رامین من پس فردا دارم میرم تهران میای پیشم منم یه کم فکر کردم گفتم بهت قول نمیدم اما شاید بیام خلاصه رفتم خونه به پدرم گفتم بابا مجلس دارم تهران پول خوبی میدن یکی از دوستامه میزاری برم گفت برو خلاصه برای شب پنج شنبه بلیط قطار گرفتم رفتم تهران

پریسا تو راه آهن اومده بود دنبالم از قطار پیاده شدم ارگمو برداشتم رو دوشم بعد پریسا گفت چرا ارگ تو اوردی منم مثلا مجلس دارم خلاصه رفتیم خونه دوس پریسا خونش خالی بود رفتم شامو خریدیم از بیرون رفتیم خونه خالی وایییییییی چی شد اون شب شامو خوردیم دیدم پریسا گفت تو تا وقته ارگ بزن من میرم حمام منم ارگ زدم تمام حواسم به پریسا بود که چی میشه امشب از حمام اود گفت تو ام برو تمیز بشی از راه اومدی منم رفتمو اومدم دیدیم وای پزیسا تخت آرایش با شرت سوتین قشنگ جلوم واستاده خیره شده بودم به لباش آقا بدنمو جنگی خشک کردم رفتم تو بقلش چسبیدم بهش دیگه کنترول نداشتم هر کاری بود میکردم ازش لب گرفتم صدای آهش در اومده بود بقلش کردم بردمش رو تخت چسبیدم به سینش اینقد مک زدم که کبود شد اونم بد جور حشری شده بود صدای اه و نالش دیوانم کرده بود رفتم سراغ کس قشنگش اینقد براش مالوندم که به اوج لذت رسید ارضا شد یه کسه لبی داشت که تا حالا من ندیده بودم خلاصه پریسا میگفت رامین جرم بده داد میزد منم پاهاشو دادم بالا ی دفه گذاشتم توش به تلمبه زدن دیگه حالیم نبو صدای پریسا ده دقیقه ای بود که تلمبه میزدم که دیدم پریسا پرتم کرد آبش اومد گفت جرم دادی واستا من بیام روت خلاصه اومد رو من گذاشت توکسش یه ربی بود داشت تلمبه میزد که خسته شد من دوباره افتادم روش گردنشو گرفتم مثل وحشی ها کردم تو کسش که دیدم داره آبم میاد کیرمو در اوردم مستقیم کردم تو کونش پری بالا محکم گرفتمش که در نیاره همه آبمو ریختم تو کونش وقتی ریختم مثل مرده ها افتادم پریسا رفت دست شویی خودشو بشوره بعد اومد کنارم تا صبح لخت لخت تو بغل هم خوابیدیم صبح که بیدار شدم دیدم پزیسا نیست صداش زدم گفت بیا جیگر صبحانه رفتم سره میز گفت کونمو جر دادی درد میکنه گفتم ببخشد من تو سکس وحشی ام خلاصه بعد ظهر شد که من بلیط داشتم برای مشهد ازش خدافظی کردم تازه پول مجلسم بهم داد اومدم مشهد و رابطه ما هنوز که هنوزه ادامه داره


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#348 | Posted: 17 Dec 2012 14:09

پیامک لعنتی

هراسیده دنبال گوشی موبایلم میگشتم
پسر دوساله ام خیلی بد خوابه و اگه بیدار میشد دمار از روزگارمون در میاورد
با چشمای خواب آلود اول به ساعت نگاه کردم
چهار و بیست دقیقه صبح
یعنی فقط یکساعت خوابیده بودم
شب جمعه بود و ...
با همسرم عاشقانه ازدواج کرده بودیم و هرگز چیزی برای هم کم نمیگزاشتیم
دیشب هم خودش شروع کرده بود
وقتی پسر کوچولومون خوابید خودش انداخت تو بغلم و گفت دلم برات تنگ شده
هر دفعه بدنش رو یه طور جدیدی کشف میکنم
همیشه برام تازگی داره
...
مسیج رو خوندم
))مامان بزرگم مرد))
اول متوجه نشدم دو سه بار دیگه خوندم و به فرشته که آروم داشت سوال پیچم میکرد نشون دادم
شماره ناشناس بود
خواب از چشم اونم پرید
با شماره تماس گرفتم .ملیکا داشت گریه میکرد. فرشته هم زد زیر گریه
ملیکا 20سالش بود و برادر زاده بهترین دوستمون بود
زن و شوهری که در دوران مجردی هم دوست من و خانمم بودن و ما بانی ازدواجشون شده بودیم و حالا
دیگه مثل یه خانواده شده بودیم
منتظر بیدار شدن آرشام پسرم موندیم
سفرمون به شمال رو کنسل کردیم و رفتیم خونه سارا
فاتحه بود و گریه و زاری
دو روز گزشت و خاکسپاری انجام شد
ملیکا بی جهت و با جهت به من پیام میداد و منم احساس میکردم ناراحته و مهم تلقی نمیکردم
البته پیامک ها رو به همسرم نشون میدادم
دو هفته گزشت
یه روز پیام داد مهرداد داروخونه آشنا سراغ داری؟
از لحن بی ادبانه ش خوشم نیومد
18سال از من کوچیکتر بود
فقط نوشتم آره
جواب داد من یه دارو میخوام که نمیدونم به کی بگم برام بگیره
نوشتم اسمش چیه جواب داد ترامادول
انگار که برق از کله ام بپره چند بار خوندمش باهاش تماس گرفتم
بعد از کلی قسم و آیه گفت که برای خودش نیست و منم گفتم باشه اگه خونه داشتم برات میارم. توی داروهای قدیمی رو گشتم و براش پیدا کردم. اونم مدام اس میداد که چی شد؟نوشتم پیدا کردم میدمش به عمت سارا که سیلی از پیام به سمتم روانه کرد با این مضمون که ترو خدا این کارو نکن و به خودم بدش و ...
از بس اس داد گفتم باشه و رفتم خونه سارا که بهشون سر بزنم
منتظر بود
خودش در رو باز کرد قرصا رو که ازم گرفت جلو در لبامو بوسید
شکه شدم اما زود خودمو جمع و جور کردم و رفتم تو
وقتی برگشتم به جز ماجرای بوسه همه چی رو به زنم گفتم
بعد از اون دیگه به طور مداوم اس میداد و منم ده تا یکی جواب میدادم تا اینکه چند روزی خبری ازش نشد و تلفنش هم خاموش بود . بعد اس داد که بیمارستان بودم.خودکشی کردم!پسری که دوستم داشت خودشو کشت؛منم همین کارو کردم!
از اون روز احساس نگرانی کردم زنم رو در جریان گزاشتم و شروع کردم کار کردن رو مخش که بتونه اعتیادشو ترک کنه پیام عاشقانه میفرستاد منم جوابشو میدادم ولی هر بار تاکید میکردم که نمیتونم دید جنسی نسبت بهش داشته باشم
میدونست که زن و بچه م رو خیلی دوست دارم و مدام میگفت من دور از زندگیت میمونم
این ادامه داشت تا اینکه مراسم عروسی برادرم پیش آمد
سه هفته از سارا و شوهرش کمتر خبر داشتم تا زمانی که عروسی تموم شد یه شب برای احوالپرسی رفتیم خونه سارا
جو خیلی سنگین بود.احساس بدی داشتم .یه ساعت بعد برگشتم خونه
فرداش با سارا تماس گرفتم کلی حرف زد و گفت حبیب شوهرش رفته ماموریت و هیچ کس نیست که ببردش سر مزار مادرش
میخواست که برم دنبالش و من ببرمش در ضمن گفت که باهام حرف داره
عصر فرشته گفت به خاطر پسرمون نمیاد سر مزار ومیره خونه مادرش و من باید تنها برم
رفتم در خونه سارا
پشت آیفون گفت بیا تو تا لباس بپوشم بریم
رفتم تو . دوباره همون نگاه سنگینو احساس کردم
گفت بیا تو کارت دارم میخوام یه چیزی نشونت بدم
کفشامو در آوردم رفتم تو
روی یه مبل دونفره نشستم و اونم اومد کنارم نشست. موبایلشو آورد و گفت میحوام در مورد اینا بهم توضیح بدی.تمام پیامهایی که من در جواب ملیکا نوشته بودم براش سند شده بود البته کاملا
یک طرفه شده بود و هر کسی رو به غلط مینداخت
چیزی جواب ندادم نفسم رو محکم از سینه بیرون دادمو گفتم مشروب داری؟
رفت یکی از مشروبای حبیبو آورد
برای جفتمون ریخت
سه چهار پیک که زدیم گوشیمو در آوردم و همه پیاما رو نشونش دادم
اشکش سرازیر شد خودشو تو بغلم انداخت
بدون هیچ حرفی تمام بطری رو خوردیم
نمیدونم چی شد که بهم گفت دوستم داره و منو بوسید
منم محکم بغلش کردم . فکرم مختل شده بود. میخواستم پوستشو حس کنم
میخواستم تو حرارت تنش عرق کنم بلوزشو در آوردم سینه هاش بیرون افتادن با تمام قدرتی که برام باقی مونده بود مکشون میزدم . صدای ناله های سارا در اومده بود.کیرمو از روی شلوار میمالید.سرم گیج میرفت. شلوارامونو در آوردیم
کیر مو میمالید و قربون صدقه ش میرفت
شرتامونو در آوردیم . بدن سبزه اون بدن سفید من بهم پیچیده بود
گفتم سرم گیج میره سارا
منو به پشت خوابوند و شروع کرد به ساک زدن صدایدهنش و قتی کیرمو میمکید دیوونه ام میکرد
برگشت و کسشو گزاشت جلو صورتم. باشدت کیرمو میمکید من محو تماشای کس زیباش بودم . روی کلیتوریسش یه حلقه بود زیباترش کرده بود
شروع کردم به مک زدن لیسیدن کسش
مزه خوبی داشت.بدنش طبیعی بدون مو بود انگتر که کس یه دختر بچه رو مک میزدی
حشری شده بود. دیگه کیرمو فقط میمالید و میگفت جون کیر میخوام مال خودمه مردم از حسرتش تو مال من بودیمیخوام اینو بزاری توم
منم بد جوری حشر شده بودم برش گردوندم و نشوندمش رو کیرم کسش مثل کس یه دختر کم سن تنگ بود تلمبه میزد و سینه هاش میلرزیدن گاهی هم سینه هاشو میاورد پایین که من بخورم میگفت میبینی من بهتر از ملیکام ندونستم چطور شد که کونشو رو کیرم تنظیم کرد و نشست روش
پوست کیرم در حال کنده شدن بود دادم در اومد
اومد پایین و من رفتم بالا
به هر زوری بود کیرمو تو کونش جا دادم و شروع کردم به تلمبه زدن
هم گریه میکرد هم قربون صدقه م میرفت نمیدونم چقدر طول کشید تا آبم اومد اما وقتی آبمو ریختم تو کونش از فرط خستگی بیهوش شدم
بعد از یکساعتی لباس پوشیدم و از اونجا زدم بیرون
و همه چیز خراب شد
به بهترین دوستم و بهترین همسر دنیا خیانت کردم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#349 | Posted: 19 Dec 2012 16:31

سکس با بنفشه

سلام؛ من سیاوش هستم ۲۱ سالمه و داستانی که می خوام براتون بنویسم، داستان یکی از بزرگترین حماقت های من توی زندگیمه...!
لازم نیست بگم که این داستان واقعیه، چون از نوع نگارش به سادگی میشه این رو فهمید.
من ۴ سال پیش با دختری به اسم کارن آشنا شدم. اولش واسم مثل بقیه دخترا بود و حتی فکرش رو هم نمی کردم که روزی برسه که این جوری بهش دل ببندم. تو رابطه ما دو تا قهر و جنگ و دعوا خیلی زیاد اتفاق افتاد؛ حتی بعضی وقتا کار به جدایی هم ختم میشد. ولی در نهایت بازم با هم آشتی می کردیم. چون واقعا هر دومون هم دیگه رو دوست داشتیم. من تو این مدت که با کارن دوست بودم دختر بازی نمی کردم. واقعا به جایی رسیده بودم که هیچ دختری واسم به اندازه اون جذاب نبود. یه جاهایی یه کم شیطونی می کردم ولی تا می دیدم قضیه داره به شماره بازی و این حرفا میرسه خودمو جمع و جور می کردم. خلاصه دیگه همه اطرافیانم، از بابا و مامانم بگیر تا دور ترین دوستام همه فهمیده بودن که من دوست دختر فابریک دارم. یه روز با یکی از دوستام که اسمش میلاده، رفتیم نیاوران غذا بخوریم، یه دختره اومد کنار میلاد و شروع کرد با میلاد لاس زدن. خلاصه کارشون به شماره بازی کشید ولی چون میلاد پشت فرمون بود من شماره دختره رو توی گوشیم سیو کردم. به میلاد گفتم کسخل اسمشو نپرسیدی؟ میلاد گفت حالا چه فرقی می کنه. منم خندیدم و گفتم پس به اسم جنده سیوش می کنم تا یاد بگیره وقتی شماره میده اسمشم بگه.
از این قضیه حدود یه هفته گدشت و من هم اصلا به کل یادم رفته بود که شماره این جنده خانوم تو گوشیم سیوه. (اونم با اسم جنده)
کارن اومده بود خونمون و گوشیمو برداشت و به شوخی گفت الان چکش می کنم ببینم کیا بهت زنگ زدن. من هم بی خبر از این که چه فاجعه ای در حال رخ دادنه خندیدم و گفتم چک کن. چون داستان داره زیادی طولانی میشه دیگه توضیح نمیدم که چی گفت و چی گفتم فقط همینو بگم که کارن زد زیر گریه و از خونه رفت بیرون و همه چی تموم شد.
خیلی زور داره که کاری نکرده باشی و نتونی ثابت کنی که کاری نکردی. شانس تخمی من میلاد هم مثل من دوست دختر فابریک داشت و اگه حقیقت رو به کارن می گفتم ، اونم می رفت به دوست دختر میلاد می گفت و رابطه اونا کیری میشد. از افسردگی داشتم دق می کردم. داغون شده بودم. تا یه مدت تنها تفریحم شده بود مشروب خوردن. حتی بعضی وقتا تنهایی می رفتم مشروب می خریدم و تا جا داشتم می خوردم. تا این که یک روز...
توی خلوت خودم داشتم به این فکر می کردم که واقعا من مقصر بودم یا کارن ؟ اصلا فرض کنیم من بهش خیانت کردم؛ اون نباید به حرفم گوش می داد؟ ...
در نهایت به این نتیجه رسیدم که کارن در حق من ظلم کرده و نشستم ببینم چی کار کنم که این کارشو تلافی کنم. کارن یه دختر خاله داشت که اسمش بنفشه بود. بنفشه حدودا ۲۸ سالش بود و با شوهرش مشکل داشت. بنفشه همیشه واسم مثل یه خواهر بود. مدتی بود که بنفشه و کارن سر یه مسائلی رابطشون خراب شده بود و دیگه با هم رابطه نداشتن. یه دفعه به این فکر افتادم که این بهترین کاریه که می تونم انجام بدم. مخ بنفشه رو میزنم و باهاش سکس می کنم و بعدش هم خیالم راحت میشه که دیگه هیچ راه برگشتی نیست و واسه همیشه قید کارن رو می زنم. (آخ که چه قدر احمق بودم؛ آخه این چه استدلالی بود؟)
به بنفشه زنگ زدم...
_سلام
_سلام، شما؟
_دستت درد نکنه آبجی! منم دیگه سیاوش
_سلااااام چطوری؟ بی معرفت تو هم که مثل کارن دیگه سراغی از ما نمی گیری!
(اشک تو چشام جمع شد)
_بنفشه! کارن رفت، واسه همیشه رفت
_نگران نباش مثل همیشه بازم بر می گرده
_نه بنفشه، دیگه بر نمی گرده! یعنی اگر هم برگرده دیگه من نمی خوام!
_چرا؟ مگه چی کار کرده؟
_ولش کن نمی خوام در موردش صحبت کنم. خودت خوبی؟ دلم خیلی برات تنگ شده
_مرسی خوبم. من هم همین طور عزیزم. از مهران هم طلاقمو گرفتم. خودم اومدم تهرانپارس خونه اجاره کردم.
_جدی میگی؟ مبارک باشه پس بالاخره راضی شد طلاقت بده؟
_آره راضیش کردم.
**** خوب دیگه این مکالمه رو تا آخر بخوام بگم زیادی طولانی میشه. خلاصه اش این که گفتم دعوتم نمی کنی خونه جدیدت؟ اونم گفت همین فردا شب پاشو بیا . فرداش ماشینو برداشتم و رفتم یه شیشه ودکای حرفه ای خریدم و رفتم سمت خونه اش.
از در که رفتم تو، گفت این چیه دستت؟ گفتم وقتی آدم میاد خونه کسی نمیشه که دست خالی بیاد... اون هم خندید و گفت پس بذارش تو فریزر که با هم بخوریم. من هم گذاشتمش تو فریزر و هنوز ۵ دقیقه نگذشته بود گفتم بیار بخوریمش. گفت هنوز که گرمه! گفتم مهم نیست یخ می ریزیم توش؛ من خیلی دلم مشروب می خواد. خلاصه با هر بدبختی بود یه کم از مشروب رو خوردیم. من رفتم نشستم رو کاناپه و یه کم حرف زدیم. در مورد همه چی، کارن، کار، درس ، زندگی...
دیگه فکر این که باید بنفشه رو بزنم زمین داشت مغزمو منفجر می کرد. واقعا هم روم نمی شد حرکتی بکنم. خلاصه همین جوری که رو کاناپه نشسته بودم بهش گفتم، دلم برات تنگ شده بود؛ اونم گفت منم همین طور ، خیلی خوب کردی اومدی.
گفتم، دلم می خواد بغلت کنم.
بنفشه یه کم شوکه شد ولی سعی کرد به روی خودش نیاره و گفت: خوب بغل کن. من که از تو نمی ترسم.
(تو دلم گفتم، ولی اگه من جای تو بودم می ترسیدم)
روبروی من روی صندلی چرخ دار نشسته بود. دستمو گرفتم به صندلی و کشیدمش سمت خودم و محکم بغلش کردم. دستمو دور کمرش حلقه کردم. کم کم دستمو بردم زیر لباسش و کمرشو لمس کردم. حدس میزنم تو اون لحظه بنفشه با خودش فکر می کرده که من اتفاقی دستم رفته زیر لباسش و خودم بی خبرم.
کم کم متوجه شدم که تو این پوزیشن نمی تونم صورتمو به گردنش برسونم؛ چون ارتفاع کاناپه کوتاه تر از صندلی بنفشه بود. همون طوری که دو تا دستم رو پشت کمرش حلقه کرده بودم محکم کشیدمش به سمت خودم. بنفشه تقریبا رو پای من نشسته بود ولی اگر دستامو از پشتش بر می داشتم می افتاد. روم نمی شد تو چشماش نگاه کنم چون مطمئن بودم الان دو تا شاخ در آورده از تعجب. با یک دستم نگهش داشتم که نیفته و با دست دیگه ام پاهاشو دور خودم حلقه کردم. داشت سرشو می کشید عقب تا بهم نگاه کنه ولی من محکم سرشو به سمت خودم کشیدم و صورتمو بردم روی گردنش و شروع کردم به لیسیدن گردنش، بنفشه مقاومت نمی کرد ولی معلوم بود که هنوز مطمئن نیست چه اتفاقی داره می افته. کم کم دهنم رو بردم سمت گوشش و شروع کردم به نفس کشیدن؛ (من همیشه با این روش دخترا رو حشری می کنم) دیگه بنفشه از صدای نفس های حشری من مطمئن شد که چی تو سرمه و در حالی که داشت تلاش می کرد منو پس بزنه می گفت: سیاوش، دیوونه شدی؟ ولی من محکم چسبیده بودمش و به کارم ادامه می دادم. کم کم بنفشه سست شد و دیگه مقاومت نمی کرد. اما هنوز با صدای حشری می گفت : دیوونه شدی؟ و من هیچ جوابی نمی دادم.
وقتی مطمئن شدم که حسابی حشری شده؛ صورتشو آوردم جلوی صورتم و شروع کردم به خوردن لب هاش. اونم دیگه هیچی نمی گفت و مجذوب من شده بود.
همون طوری که روی پام نشسته بود آروم بلندش کردم و خوابوندمش روی کاناپه و خودم هم خوابیدم روش. همون طوری که ازش لب می گرفتم دستمو بردم زیر لباسش و از روی سوتینش سینه هاشو فشار دادم. وای سینه هاش فوق العاده بودن. بدن بنفشه واقعا حرف نداشت. می خواستم لباسشو در بیارم اما می ترسیدم اگه لبامو از رو لباش بردارم فرصت کنه باهام مخالفت کنه. همون طور که ازش لب می گرفتم لباسشو تا بالای سینه هاش کشیدم بالا بعد سرمو از روی لبش برداشتم و سریع رفتم سراغ سینه هاش و شروع کردم به مکیدن اونها. تو این فاصله که بنفشه داشت آه و اوه می کرد لباسشو کامل از تنش در آوردم و خیالم راحت شد که حالا دیگه قسمت سختش تموم شد. وقتی داشتم سینه هاشو می خوردم سریع تی شرتمو از تنم در آوردم. وقتی سینه هاشو کاملا لیسیدم و حسابی حشریش کردم سرمو بردم پایین تر و شکمشو لیسیدم. صدای آه و اوهش رفت هوا و فهمیدم که به شکمش خیلی حساسه. حسابی حشری شده بود. البته نا گفته نماند که خودم داشتم از شهوت می ترکیدم. ولی یه دفعه با خودم گفتم : نکنه این پریوده که صداش تا الان در نیومده و گذاشته تا اینجا پیش برم؟!!!! نکنه وقتی میام شلوارشو بکشم پایین بگه پریودم و همه چی خراب بشه...
تو صدم ثانیه تصمیم گرفتم که اول شلوار خودمو در بیارم تا اگه پریوده اون موقع بگه تا کمتر ضایع بشم. (مسخره نکنید، تو اون شرایط هر کسی باشه استدلال هاش در همین حده)
همون طوری که شکمشو لیس می زدم آروم سرمو آوردم نزدیک صورتش و همزمان با دستم سعی کردم تا دکمه های شلوارمو باز کنم. نهایت تلاشمو می کردم که تو این فاصله که من دارم شلوارمو در میارم از شهوتش کم نشه و بالاخره موفق شدم و شلوارم و شورتمو از پام در آوردم. صداش در نیومد. یه نفس راحت کشیدم و خیالم از بابت پریود نبودنش راحت شد. کیرمو از روی شلوار به کسش می مالیدم و اون هم محکم بغلم کرده بود. دستمو انداختم روی شلوارش. خوشبختانه شلوارش نه زیپ داشت نه دکمه ولی تا دلتون بخواد تنگ بود. با هر بدبختی بود شلوارشو تا نصفه از پاش در آوردم . مطمئن شدم که تو این حالت غیرممکنه که بتونم شلوارشو از پاش در بیارم. آروم در گوشش یه نیشخند کوچیک زدم و گفتم شلوارت خیلی تنگه. نمی تونم درش بیارم. بنفشه بلند شد و زود شلوار و شورتشو در آورد. اون هم مثل من روش نمیشد تو چشمام نگاه کنه و بلافاصله محکم بغلم کرد تا صورتمو نبینه. من هم خوابیدم روش و کیرمو گذاشتم روی کسش. نفس هاش تند تر و تند تر می شد. احساس می کردم داره التماسم می کنه که کیرمو بکنم تو کسش.
آروم کیرمو گذاشتم دم سوراخش . می شنیدم که زیر لب می گفت : آروم، تو رو خدا آروم. من هم خیلی آروم کیرمو هل دادم تو کسش و یه آه کوتاه کشیدم. بنفشه آروم در گوشم آه می کشید و محکم منو به سمت خودش فشار می داد. بدنش فوق العاده بود. من هم تا جایی که می تونستم آروم نلمبه می زدم. مشکل اینجا بود که کاناپه ای که روش خوابیده بودیم خیلی کوچیک بود و هر لحظه امکان داشت از اون بالا بیفتیم رو زمین. به این نتیجه رسیدم که این طوری نمی تونیم سکس کنیم. در گوشش گفتم. تخت داری؟ گفت نه! گفتم رخت خوابت کجاس ؟ گفت تو اتاق. من هم از ترس این که شهوتمون فروکش کنه با نهایت سرعت پریدم تو اتاقش و یه پتو پیدا کردم و انداختم رو زمین و رفتم بنفشه رو از رو کاناپه بلند کردم و خوابوندمش رو زمین. از حرکت خودم خنده ام گرفته بود. ولی جلوی خندمو می گرفتم.
دوباره محکم بغلش کردم و اون هم محکم چسبید به من. پاهاشو دادم بالا و کیرمو هل دادم تو کسش. شروع کردم با سرعت تلمبه زدن. هر دومون صدای آه و ناله مون بلند شده بود. من از این می ترسیدم که همسایه هاش صدامونو بشنون. ولی وقتی می دیدم بنفشه این طوری داره آه می کشه نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم. همین طوری که داشتم تلمبه می زدم احساس کردم دارم ارضا می شم. به بنفشه گفتم من دارم ارضا میشم. کجا بریزم؟ گفت وایسا بهت دستمال بدم. (آخه آدم عاقل تو اون موقعیت میگه وایسا بهت دستمال بدم؟) من هم به تلمبه زدن ادامه دادم و به محض این که دیدم آبم داره میاد کیرمو کشیدم بیرون و آبمو ریخت رو شکمش. بعد هم افتادم روش و یه بوس کوچیک از گردنش کردم. همین طور که داشتم آروم تر میشدم به این فکر می کردم که حالا چه جوری تو صورتش نگاه کنم. بعد از یه ربع بنفشه بلند شد و گفت پاشو بریم. خندیدم و گفتم کجا؟ گفت کجا؟ حمووووووووووم! گفتم چی؟ الان؟ صبح میریم دیگه من دارم می میرم از خواب. اومد دستمو گرفت و منو کشید تو حموم . خندید و دوش رو گرفت رو کیر من و گفت خودتو بشور. گفتم پس تو چی کاره ای؟ خندید و گفت پر رو نشو دیگه! خودمو تمیز کردم و گفت حالا برو بیرون من خودمو بشورم. گفتم چی مونده که من ندیدم آخه؟ راستشو بگو چی کار می خوای بکنی؟ گفت حتما باید بگم؟ خندیدم و اومدم بیرون و نشستم رو کاناپه و ژست آدمای برنده رو به خودم گرفتم و یه سیگار روشن کردم.
صبح که شد جفتمون از همدیگه خجالت می کشیدیم. انگار رومون نمیشد به دیشبش فکر کنیم. بعد از اون که ازش جدا شدم بهش زنگ زدم. به جورایی دلم می خواست این رابطه رو ادامه بدم. ولی از حرفاش فهمیدم که از کاری که کرده پشیمونه و نمی خواد دوست دخترم باشه( هر چی باشه ۷ سال ازم بزرگتر بود) من هم که نمی خواستم خودمو جلو کسی کوچیک کنم بی خیالش شدم و رفتم به دختر بازی و زندگی عادی خودم ادامه دادم. اما بعد از یه مدت دوباره با کارن آشتی کردم و الان هم کار داره کم کم به ازدواج می کشه و این راز همچنان بین من و بنفشه باقی مونده.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#350 | Posted: 20 Dec 2012 13:14

من و مامان بیوه دوستم
من یه پسر 25 ساله مجرد و ساكن غرب كشورم، این يكي ازشیرین ترین و بدترين خاطرات زندگيمه كه دیگه نمیخوام مثل راز بمونه( و باگوشی موبایل نوشتم!) : من يه دوست داشتم كه خيلي باهم عياق بوديم(اسمش علی بود، البته مستعار)،معمولأ زياد ميرفتم خونشون و هركاري براش ميكردم و خلاصه فاب بودم باهاش،باباش هم مدتي بود داشت با سرطان سرميكرد و آخراي عمرش بود.خيلي خرج كرده بودن ك خوب بشه ولي هرروز ضعيف ترميشد و آخرش هم مرد.مادرش37 سال داشت، ي زن بلند قد بود.،يه نمه برنزه(حدود دومتر) بدني كشيده و اندام هاي قشنگي داشت.من هيچوقت فكرشم نميكردم باهاش دوست بشم و كارم به سكس بكشه،يه روز يه اس برام اومد ك از طرف علی بود.نوشته بود"سلام زهرامنم زن عمو،مامان سلام برسون" راستش اولش هنگ كردم چون علی مدتی بود خطش عوض كرده بود،بعد دو هزاريم افتاد ك دوستم اين خط رو داده دست مامانش.يه كم شك كردم ولي از طرفي هم ميترسيدم چيزي بفرستم.آخرش فرستادم "من زهرانيستم" اونم جواب داد "ببخشيد".بعد از اون روز خيلي باخودم كلنجار رفتم ك اين موضوع رو فراموش كنم ولي تف به ذاتم ك نشد...

یه هفته بعد گوشي رو برداشتم و نوشتم "سلام" اونم جواب داد "سلام" دست و پام داشت میلرزید، بعد من يه اس دادم ك خيلي ميترسم ميشه زنگ بزنی؟آخه ترسیدم خود علی باشه امتحانم كنه،اونم جواب داد كه "الان نمیتونم باشه بعدازظهر"بعد ازظهرش زنگ زد و مطمئن شدم كه خودشه.یواش یواش باهم راحتتر شده بوديم،روزی چندتا اس و چندروز یه بار زنگ، تا یه هفته رابطه ما يك طرفه بود و هميشه تا اون ندا نميداد نه زنگ ميزدم نه اس.بعد كار به جاهای باریك و اس های سكسی هم رسیده بود،آخرش دلمو زدم به دريا و بهش گفتم ك ميخوام ي قرار حضوري بذاريم،اونم قبول كرد كه وقتی اومد بیرون خبرم كنه تا همدیگه رو ببینیم،ولی میترسيد آخه خانواده باباش خیلی مذهبی و حساس بودن و اونم كه دو سه ماهی بود بيوه شده بود و به فول خودش خیلی تو چشم بود، یه روز اس داد " علی پنجشنبه میره تهران،میای؟"تو كونم عروسی بود،بعد آمار داد كه فقط خودشه و پسر كوچكش كه ٧ سال داشت، اون شب تو انتظار پنجشنبه یكی دو باری كف دستي زدم، دو سه شب بعد خونش خالي شده بود ك زنگ زد و منم نزديكاي 12 رفتم تاكوچشون خلوت باشه.باترس و لرز رفتم جلو در و داخل شدم،خونشون ویلایی بود، كنار در رو برام باز گذاشته بود، ولی باز قسمت سختش همون داخل شدن به حیاط بود بدون اینكه كسی نبینه.خلاصه رفتم داخل بعد از سلام و احوال پرسي نشستم رو مبل و اونم كنارم نشست،برام شربت و شكلات آورده بود و باز دمش گرم مشغولم كرده بود،راستش داشتم از خجالت میمردم،بعد اینكه یه كم لاس زدیم دیدم یواش دستش رو گذاشت رو شلوارم و با كيرم ور میره،منم دیگه حشري شده بودم و یه كم هم استرس داشتم،راستش هم پسرش تو حال خوابیده بود هم میترسيدم كسی بیاد،یواش یواش شروع كردم به خوردن لباش و اونم داشت زبونش تو دهنم بازی میداد،منم مثل ندیدبدا لبش با حرص و ولع میخوردم و همزمان بادستم سینه هاش رو بازی میدادم،بعد بلند شد یه جا انداخت و خوابیدیم زمین تا با خیال راحت تری حال كنیم،هردو لخت بغل هم بودیم و من سعی میكردم كم نیارم-آخه هم سن مادرم بود (خداییش خوب مونده بود!) و خیلی هم وارد بود،منم اسپری زده بودم تا حالت خروسی پیش نیاد،اول یه ساعتی فقط چسبونك بازي و لب بود،پوزيشن 69 و سگی وسرپا وخلاصه همش فول بود،اون دوبار ارضاء شد. ولی من آبم نمیومد وكفری شده بودم،آخرش پاهاشو انداختم رو شونه هام و یه بالش زیر كمرش و بعد از كلی تلمبه آبم اومد،اونم گفت كه بریزم تو كسش،منم از خداخواسته این كار كردم،صبح هم بلند شدم و رفتیم حموم تا یه حالی كرده باشیم وغسل كنیم،هوس كون زده بود سرم.به زور تونستم راضیش كنم،اولش با انگشت توسوراخ كونش كردم تا جا باز كنه،بعد سركيرم كردم داخل اولش دردش گرفته بود و داشت آخ و داد میكرد،،، ولی بعد كه راه افتاد فقط قربون صدقم میرفت و منم بیشتر تحریك میشدم و ریتمم رو تندتر كردم تا آبم اومد ریختم رو كمرش، واقعا تو آسمونا بودم اون لحظه،بعد هم كه دوش گرفتم و اومدم بیرون،بعد از اون روز چندبار هم باهم سكس داشتیم ولی حوادث جوری رقم خورد كه دوستم همه چیز فهمید و زندگیم تباه شد


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 35 از 79:  « پیشین  1  ...  34  35  36  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.