| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 40 از 79:  « پیشین  1  ...  39  40  41  ...  78  79  پسین »  
#391 | Posted: 2 Feb 2013 19:04

کشتی گرفتن با دختردایی

قبل از هر چیز باید بگم که هیچ چیز مثل کمر دخترا که از لباسشون میزنه بیرون منو مست و دیوونه نمی کنه و اینقدر از این صحنه لذت می برم که در بهترین حالت می تونم اون رو تصور کنم.
حالا بریم سر اصل داستان. من 15 سالم بود و دختر داییم که 14 ساله بود و تهران زندگی میکرد با خانواده عید نوروز هر سال میومدن شهر ما. اون سال هم مثل همیشه قبل از سال تحویل اومده بودن خونه ما. وقتی که سال تحویل شد همه با هم روبوسی کردند و مردها همه رفتند به ییلاق اطراف شهر که تا فردا صبح اونجا باشند و یه جورایی هم نمی خواستن من رو با خودشون ببرن و می خواستن که من پیش خانواده بمونم. منم از خدا خواسته پیش خانواده دایی و خالم موندم. اول که اونها رفتند بیرون منم رفتم 1 ساعتی پیش دوستام و وقتی برگشتم دیدم که به به چه خبره، همه خانم ها با لباسهای راحتی نشستند و دارند با هم صحبت می کنند و دختر داییم، که یه دختر تپلی با باسن گرد بزرگ و با پهلوهای در اومده ناز، قد بلند با موهای مشکی و پوست سفید و اونقدر سفید که رگهای صورتیش از روی پوست گردن و بازوش پیدا بود، تو اتاقه و داره یه پازل رو درست میکنه، دشتاشو کرده بود توی موهای نسبتا بلندش و همین طور که نشسته بود رو زمین خم شده به سمت پازل و تی شرتش رفته تا وسطهای کمرش بالا و کمر سفیدش پیداست و یه کم هم شورت صورتیش با نوار دور دوزی شده قرمز تند از زیر شلوارش اومده بیرون و داره هی عقب جلو میره و فکر میکنه که پازل رو چجوری حل کنه. منم که از دیدن این صحنه دیوانه شده بودم می خواستم سرم رو هزاربار بکوبم به دیوار و در عرض 1 دقیقه ک...رم شده بود مثل تنه درخت گردو و داشت شلوارم رو پاره میکرد و نمی دونستم که باید چیکار کنم یه 2 دقیقه ای هی پشت سرش این طرف اون طرف میرفتم و این صحنه رویایی رو نگاه میکردم و سرم شده بود مثل دیگ بخار، داغ شده بودم و مثل دیوونه ها نمی دونستم که باید چیکار کنم. اومدم کنارش نشستم و یه کم باهاش صحبت و شوخی می کردم و بین صحبتام بهش گفتم که دخترا اصلا زور ندارن و ادمای ضعیفی هستند نسبت به پسرها، از اون جایی که اون هیکلش بزرگ تر از من بود و به خیالش که حرف من چرته یه دست زد پشت کمرم و گفت برو دنبال کارت تا نزدمت و گریه نکردی. من دیدم اوضاع خیلی مساعده گفتم تو اصلا زورت کجا بوده که بخواد از من بیشتر باشه و بالاخره با هم دوستانه و با شوخی کل کل کردیم و اخر صحبت و قبل از اینکه مامانم بیاد تو اتاق گفت حالا یه دفعه حالت رو میگیرم که پر رو بازی در نیاری. همون موقع هم مامانم اومد و گفت بچه ها بیاید شیرینی و میوه بخورید و رفت و منم پا شدم و در عین حال که چند دقیقه ای آروم تر شده بودم وقتی پا شدم و چشمم افتاد به کمرش دوباره حالم دگرگون شد و این دفعه هم راست کردم و نمی تونستم برم بیرون، یه چند دقیقه ای صبر کردم وقتی اون رفت منم رفتم.
بعد از ظهر که شد حس کردم که زنها دارن با هم میرن عید دیدنی مار بزرگم و دیدم که شیما داره میگه مامان من حوصله ندارم و می خوام تو خونه بمونم. منم دیدم اگه تو خونه باشم امکان نداره با من تنهاش بگذارن، منم به همه گفتم که باید شب برم خونه دوستام و اخر شب میام و با سرعت برق و باد زدم بیرون و سر کوچه سرک میکشیدم که کی میرن همه بیرون.
خدارا شکر حدود نیم ساعت بعدش همه غیر از شیما رفتند و منم 10 دقیقه بعد از رفتنشون رفتم خونه و دیدم که شیما تنهاست و داره با همون پازله با همون شرایط وسوسه انگیز ور میره.رفتم کنارش نشستم و گفت چرا برگشتی؟ طوری شده؟ گفتم نه. برای دوستم مهمون خانوادگی اومد و منم دیگه نرفتم.
کم کم بحث ظهر را شروع کردم هی باهاش کل کل کردم تا گفت میخوای بهت نشون بدم که کی زورش بیشتره، گفتم : تو نه زورشو داری و نه جراتش ( می خواستم تحریکش کنم ) یهو دیدم پاشد و اومد سمت منو هلم داد و افتاد روم. منم که انگار دنیا رو بهم داده بودن هی زیرش الکی دست و پا میزدم یعنی نمی تونستم پاشم و اونو تحریک میکردم که ادامه بده و همینطور که داشتیم با هم کشتی می گرفتیم من از زیرش اومدم بیرون و یه کم باهاش ور می رفتم بدون اینکه خودش بفهمه و بعد همیطور که روبروی هم نشسته بودیم سرش رو آوردم پایین و بردم بین دوتا پام و پام رو بستم و سرش بین پاهام بود و بعد آروم نشستم رو سرش و پیراهنش هم اومده بود بالاتر از اوم موقع و منم حرکتهایی می کردم که بیاد بالاتر تا پشت گردنش و کمرش سفیدش داشت داغونم میکرد و هی به موهای نازک و پرزی بالای باسنش نگاه میکردم و هی چشام سیاهی میرفت و چون خیلی هم با هم تحرک داشتیم و عقب جلو کرده بودیم یه مقدار شلوارش اومده بود پایین تر و قسمت بالای شورتش کامل از شلوار بیرون بود، منم دستام رو دور کمرش حلقه کرده بودم و ک..رم رو گذاشته بودم پشت گردنش و سرم رو هم گذاشته بودم رو کمر لختش و واقعا تو آسمونها بودم و باور کنید تو اون لحظه خودم رو خوشبخت ترین آدم روی زمین می دیدم. همین طور که سرش بین پاهام بود و نشسته بودم رو سرش هی لبام رو می مالیدم روی موهای نازک و بور پشت کمرش و هی بو می کردم و صورتم رو از همه طرف میگذاشتم رو کمر و پشتش و یعنی داشتم یه فنی اجرا می کردم.
بالاخره سرتون رو درد نیارم اینقدر ک...رم رو پشت گردنش عقب جلو کردم که یهو دیدم انگار روحم داره از بدنم خارج میشه، برای اولین بار بود که این اتفاق برام می افتاد، تو اسمونها بودم و وقتی این اتفاق افتاد و آبم اومد ، منم یه جوری خودم رو انداختم رو زمین که یعنی با زور اون پرت شدم کنار و در حالی که هنوز سرش بین دوتا پام بود، دوتایی از بغل افتادیم. کل شورتم خیس شده بود و از ترس اینکه یهو موهاش خیس بشه پام رو باز کردم و اونم سرش اورد بیرون و پرید نشست روو سینم و منم چند تا تکون خوردم که یعنی دارم زور میزنم و بعدش هم دیدم داره ضایع میشه گفتم: اقرار میکنم که تو بردی. بعد بلند شد و با اقتدار از اتاق رفت بیرون و گفت دیدی روت کم شد. و منم که خیس عرق شده بودم پریدم تو اتاقمو حوله رو برداشتم رفتم حموم. وقتی هم اومدم بیرون لباسامو پوشیدمو زدم بیرون و قبلش بهش گفتم یهو به مامان اینا چیزی نگی که با هم کشتی گرفتیم. گفت: نه، خل شدی دیوونه.
از اون روز به بعد ایده آل ترین حالتی که آبم میاد و با هیچ حالتی تحت هیچ شرایطی هم عوض نمیکنم همین حالت در کشتی گرفتن با دخترهاهست که وقتی سرشون بین دوتا پام هست آبم میاد.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#392 | Posted: 3 Feb 2013 13:04

سکس عاشقانه با دختر عمو


از خودم بگم رضا هستم 21 سالمه رشته دانشگاهیم تربیت بدنی بسکتبال هم کار میکنم یه چند سالی پس یه هیکل ورزشکاری دارم نمیخوام از خودم تعریف کنم خانواده ما 6نفریم دوتا خواهر دوتا برادریم که خواهرام هردوتاش ازدواج کردن و مستقلن منو یه داداش کوچیکترم
شهرمون جایه که اکثرا واسه خرید میاین اینجا یه عمو دارم که شیراز زندگی میکنن که یه دختر داره به نام ندا که 18 سالشه حدود یک ماه نصفی پیش برای خرید و سر زدن اومدن خونه ما ما زیاد با خانواده عموم در ارتباط نیستیم شاید سالی دومرتبه همدیگه رو بیبینم یا تابستون و یا عیدا
سرتون رو درد نیارم عموم اینا با دخترش ندا و زن عموم اومدن خونمو حدودا ساعت 9صبح بود رسیدن من خواب بودم ولی میدونستم که میان دل تو دلم نبود که ندا رو بیبینم چون آخرین بار عید پارسال دیده بودم خیلی خوشگل شده بود
صدای ماشین اومدن تو حیاط رو که شندیم از خواب پریدم فهمیدم عموم اینا اومدن خودمو جم جور کردم اتاق رو از دیشبش مرتب کرده بودم عمواینا اومدن و رفتن تو پذیرایی منم تو اتاق بودم تا اون رفتن تو پذیرایی منم رفتم تو حیاط رفتم دستشویی صورتمو شستم تو حیاط که بودم عموم و زن عموم اومدن از ماشین وسایل رو دربیارن منم دیدیمشون و باهاشون اهوال پرسی کردم آخه من خلی شرمو هستم وقتی مهمون برامون میاد مخصوصا مهمونای که کم میبیبینمشون یه خورده طول میکشه تا باهاشون اخت بشم خلاصه با عمو و زن عمو اهوال پرسی کردم عموم چندتا تیکه بارم کرد که هنوز رو فورمی از این حرفا آخه عموم خودش ورزشکاره خانواده ما کلا ورزشکارن ندا دختر عموم هم یه چندسالی هست ژمیناستیک کار میکنه
از عموم اینا جدا شدم و رفتم تو اتاق کامپیوترو روشن کردم و نشستم پای نت همینطور داشتم تو فیس میگشتم که صدای حرف زدن مامانم و ندا رو شندیم ندا داشت از مامانم میپرسید که رضا چیکار میکنه بادرساش و این حرفا که مامانم بهش گفت اگه این کامپویترش و فیس بوکش بزارنش به درساشم میرسه صداشون یه خورده بلند بود یهو ندا گفت رضا فیس بوک میره؟؟؟؟مامانم گفت چه میدونم از دانشگاه که میاد میشنه پای کامپیوتر تا شب ازش میپرسم چیکار میکنی میگه تو فیس بوکم آخه راست میگفت مامانم همش پای نتم و شبا میرم باشگاه
ندا از مامانم پرسید رضا بیدارشده ؟؟مامانم گفت گمون بیدارشده برو تو اتاق اگه بیدار نشده بیدارش کن همین رو که گفت دلم لرزیر حس رودررو شدن با ندا یه جورایی اذیتم میکرد که یهو صدای تق تق در شنیدم با یه هلن لرزون گفتم بفرماید ندا اومد داخل وووای چی میدیدم یه دختر خوش هیکل سفید وووووخیلی خوشگل حل شده بودم از رو صندلی جلوش بلند شدم سلام دادم صدای بد جور میلرزید تابلو شده بودم که خجالت میکشم
یهو ندا گفت چیه هنوز هم مثل قبل خجالتی ؟؟؟درنمیایی از اتاقت !!!دسته پامو گم کرده بودم گفتم میخواستم بیام گفتم خستگیتون که رد اومد بیام تعارفش کردم گفتم رو صندلی بشین رو صندلی نشست یه برق خواصی تو نگاش بود فک کردم دارم عاشقش میشم همینطومحو ندا بودم که گفت از زن عمو شندیدم که فیس بوک میری مگه ساکس یا وی پی ان داری؟؟؟ گفتم آره چطور مگه توهم میری گفت اره ولی دوهفته ای هست ساکسم تمام شده دیگه یخ بین منو ندا یا بهتر بگم یخ من شکسته بود تعارفش کردم گفت بیا بشین پای نت گفت نه مزاحمت نمیشم گفتم مزاحم چیه من کاری ندارم گفت نه الان خستمه استراحت کنم لباسامو عوض کنم بعد نهار میام گفتم باشه اینو گفت و از اتاق رفت بیرون همین که درو بست سرمو رو میز کامپیوتر گذاشتم و به صدای قلبم گوش کردم تند تند میزد ووای ندا خیلی خوشگل شده بود یه آرایشی کرده بود که نگو !!!
خیلی زیاد شد خلاصش میکنم نهار که خوردیم بابام و عموم رفتن بازار زن عموم با مامانم هم رفتن خونه خواهر کوچیکم که یه دوتا کوچه بالاتر بودن به ندا هم گفتن بیا ولی گفت شما برین ما آماده میکنم میام منم رفتم تو اتاق طبق معمول پای کامپوتر داشتم تو نت میچرخیدم که صدای در زدن ندا اومد گفتم بیا داخل همینطور نگام به در بود که ندا اومد تو وای خدایا چی میدیدم ندا با یه پیراهن آستین سرپ تنگ با یه شلوار راحتی و بدون شال و روسری اومد داخل دهنم وامونده بود نه که ندید پدید باشم نه ندا رو تا حالا تو اون وعض دیدیه بودم به خودم اومدم دیدم ندا رو صندلی دومی کامپیوتر نشسته و داره به صحفه کامپیوتر نگاه میکنه کیرم یه کم راست شده بود ولی چون شلوارکم یه کم گشاد بود خودشو نشون نمیداد خودمو جم جور کردم گفتم برات ساکس روزدم اینم موزیلا برو تو فیس بوک گفت دست درد نکنه عجله ای نبود گفتم نه راحت باش و بخاطر اینکه راحت باشه خودم رفتم بیرون دلم نمیخواست برم بیرون ولی خوب هم کیرم یه کم نافرم بود هم اونم میخواست راحت باشه.
یه چنددقیقه نگذشته بود که در زدم چون دلم آروم نگرفت هیچ کس تو خونه نبود داداش کوچیکمم رفته بود اردو با مدرسشون رفتم تو ندا هواش به کامپوتر بود چی میدیدم یه عکس ندا با یه حالت هنری با یه تاپ شیک گردنی قرمز که تو اتاقش گرفته بود رو صحفه بود تا گفتم این کجا بود گفت از تو عکسهای فیس بوکم ورداشتم محو عکسه بودم و نشستم رو صندلی کنار ندا نگام رو صحفه کامیپوتر بو متوجه نبودم ندا داره نگام میکنه به خودم اومدم تانگا ندا کردم چشم تو چشم شدم باهاش یه برق خواصی داشت چشماش خمار بودن همینطوری داشتیم همدیگه رو گه میکردیم که ندا یه لبخند خوشگلی زد دلم لرزید یه چند لحظه ای داشتیم همدیگه رو نگاه میکردیم که به خودم اومدم تا دستم تو دست ندا قلف شده داغ بود دستش یه خورده نزدیکتر شدم صدای نفس ندا و من راحت شنیده میشد دستمو آوردم پایین یه لحظه هواسم پرت شد دیدم ندا از فرصت استفاده کرده و به کیرم که راست شده نگاه میکنه
دلم ملیرزید صدای قلبم رو میشنیدم دل رو زدم به دریا رفتم نزدیکترش چشماشو بست آروم لبامو گذاشتم رو لباش طعم رُز میدادآروم لب بالایی ندا رو کردم تو دهن و بوسیدمش نفس نفس میزد من بدتر ازون دیگه لب گرفتمون تند تر شد تا جایی که زبون منو ندا تو دهن همدیگه بازی میکرد لبامو جدا رکدم گفتم بریم رو تخت گفت کسی نیاد گفتم نه هیچ کس نیست آرم بلدشدیم رفتیم رو تخت اون نشست منم جلوش زانو زدم شروع کردم به خوردن لبای ندا دیدم داره اذیت میشه گفتم بخواب خوابید خودمم روش دراز کشیدم باز شروع کردم به لب گرفتن ازش بدنش نرم بود دستمو کردم تو موهاش ولباشو خوردم شهوت تو چشماش بیداد میکرد آروم دستمو آوردم رو سینه چپش قلبش تند تند میزد دستمو رو سینش کشیدم از رو لباس سینشو مالوندم بهش گفتم اجازه هست گفت رضا زودباش هرکاری میخوای بکن زود تا کسی نیومده آروم تاپشو دادم بالا و یه سوتین سفید با گلهای صورتی پوشیده بود چی میدیم یه دوتا سینه سفید از برف سفید تر تاپشو کامل در آوردم گردنشو خوردم اروم اومدم رو سینش خودمو وسط پاهاش جا دادم از رو سوتین نوکسینشو بوس کردم نفس زدنش بیشتر شد سوتینشو در آوردم دیگه هیچی حالیم نبود خودمو یواش انداختم روسینش یواش سینه چپشو خوردم همنطور با سینه راستش بازی کردم دیدم دیگه هردمون تو فضا هستیم برعکس کردم سینه راستشو خوردم و با سینه چپش بازی میکردم سایز سینش فک کنم 75 یا70 بود یه هاله صوورتی هم دور نوکش بود که سینشو محشر میکرد یه رب فقط سینشو خوردم که دیگه خودش گفت بسه برو سر اصل کاری اصل توقع این حرف رو نداشتم چون باور نمیکردم توبغل ندا لختم رفتم پایین پاهاشو دادم بالا یواش شلوارشو در آوردم همینطور که داشتم شلوراشو در میاوردم اونم پیراهن منو دراورد وووووووای چقد سفید بود بدنش الان که دارم تجدید خاطره میکنم کیرم داره سیخ میشه
آروم خودمو لاپاش جا کردم شورت سفیدی پوشیده بود اول روناشو بوس کردم بعد یواش شورتشو از پاش درآوردم ووووای چیزی که هیچ وقت باورم نمیشد تو خواب هم نمیدیم الان جلو روم بود یه کس سفید تپل بدوم حتی یه دونه مو به نظرم انگشت هم بهش نخورده بود اصلن تکون نخورده بود خیلی تپل بود زده بود بیرون کسش آب انداخته بود با شورتش آب کسشو پا کردم یواش لبامو گذاشتم رو کسش همین که لبام به لبهای کسش رسید ندا یه آهههههه بلندی از ته دل کشید طولانی شد داشتانم شرمنده ببخشید
با آههههش منم شهوتی شدم زبونمو کردم تو کس اول حالت افقی از پایین ترین نقطه کسشه تا بالاترین نقطشو زبون کشیدم بعد به صورت پهانی زبونم مثل بستی لیسش زدم خیلی طعم خوبی میداد زبونمو تو کسش میچرخوندم و ندا آه اه میکرد با دسشت سرمو با کسش فشار میداد یه لحظه سرمو کشید عقب تنش لرزید فهمیدم ارضا شده اومدم بالا ازش لب گرفتم تو گوشش گفتم نمیخوای کاری کنی گفت چشمممممم جا به جا شدیم من خوابیدم اون اومد وسط پاهام همون کارای که من کردمو انجام دارم تا رسید به کیرم از رو شلوار روش دست کشید بعد شلوارمو رد آورد اینقده عجله داشت که که شورتتم باهاش کشید بیرون کیرمو که دید یه ای جوووونم یواشی گفت و آروم کیرمو گرفت تو دست یه خورده آب انداخته بود کیرم سرشو تمیز کرد و زبونشو روش کشید یهووو حس کردم کیرم داغ شده چشمامو باز کردم دیدیم ندا کیرمو کرده تو دهن و داره تو دهنش تلمب میزنه وووای نگو چه حسی داشتم وووای آه آه منم بلند شده بود گفتم ندا بسه الان میاریش ها گفت باشه دیدم ندا داره میاد روم گفتم چیکار میکنی گفت هیچی نگو گفت نه ندا پردت؟؟؟؟ گفت خیلی وقته رفته یهوتنم لرزید خواستم بگم که سکس داشتی خیلی عاشقونه انگشتشو گذاشت رو دهنم گفت نه عزیزم تو ژیمانستیک پاره شده نترس خیالم راحت شد با کیرمو گرفت تو دست اروم رو کس کشیدیش بعد یواش سرشو کرد تووو ووای خیلی تنگ بود یه کچوله که رفت تو یدیدم راست داره آه آه میکشه خودش رو کیرم نشست و خیلی آروم اومد پایین یه چند مرتبه همین کارو کرد تا خوب کسش جا باز کرد دیگه سرعتشو تند تر کرد من توهوا بودم بهم گفت رضا خواست بیا بگو تا بکشم بیرون داشت همینطوری رو کیرم بالا پایین میشد که گفتم ندا وقتشه دیگه طاقت نداشتم خواستم هرچه زودتر خودمو خالی کنم جامون رو عوض کردیم اون خوابید گفتم کچا بریزمش گفت بزار یکم بخورمش یه کچولو کیرمو خورد تا حدی که لیز بشه بعد سینه هاشو بهم فشار داد گفت لاشون بزن منم کیرمو یه چندباری لای سینش زدم یهو هرچی توان تو بدنم و کمرم بود از راه کیرم پاشید رو صورت و سینه ندا دیدم خودشم داره میلرزه تا خودشم ارضاء شده هردوباهم آه کشیدیم من از روش بیلند شدم رفتم دستمال آوردم رو صورتشو آروم تمیز کردم کنارش نشستم و از لباش بوس گرفتم گفتم چطور بود گفت رضا محشهر بودی گفتم تو بیشتر کمکش کردم لباساشو پوشید گفتم میری خونه آبجی؟؟گفت نه میخوام بخوابم چشماش خماررر بود گفتم خوب مامان اینا بیا شک میکنن گفت نه شک نمیکنن اومدن بگو ندا خسته بوده رو تخت من خوابیده گفتم باشه دراز کشید رو تخت یه پتو انداختم روش خودمم شلورمو پیراهنمو پوشیدم رفت کامپیوتر رو واسه دانلود گذاشتم و لباسامو ورداشتم رفتم حموم در که اومدم مامان بابام و عموم اینا امومده بودن دقیقه یک دقیقه بعد اینکه من رفتم حموم جالب بود اصلن شک هم نکردن نمیدونم چرا خلاصه سکس با ندا رو هیچ وقت فراموش نمیکنم اونا یه هفته بعدش رفتن شیراز تو این یه هفته چندبارباهم عشق بازی داشتیم ولی سکس نه


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#393 | Posted: 3 Feb 2013 13:06

نامردی روزگار

سلام من هستی هستم 19سالمه وجنوبی هستم.برام فرقی نداره که خاطره ی تلخم روباورکنیدیانه من فقط میخوام بانوشتن یکم ازدلم سبک بشه.تقریبااز3سال پیش پسرداییم که اسمش بهنام هست عاشق من شدوکاری کردکه منم عاشقش بشم.ولی خانوادها با این وصلت مخالف بودن.من بخاطررسیدن به اون دست به خودکشی زدم و تو رو بابام واسه اولین بار وایسادم و گفتم یابهنام یا هیچکس ولی بازم بابام قبول نکرد.ولی خالم خیلی پایه بود و همش کاری میکرد که من وبهنام روزبه روزبهم نزدیکتربشیم.

یه روزصبح خالم بهم زنگ زدوگفت که نهاربرم خونشون منم ازبهنام اجازه گرفتم ورفتم وقتی رفتم دیدم بهنام هم هستن وتازه فهمیدم بهنام نقشه کشیده بودکه ماباهم باشیم.بعدازچنددقیقه خالم گفت که میخوادبره سوپری سرکوچه دوغ بگیره.وقتی خالم رفت بهنام بلندشدوواسه اولین بارمنوازپشت بغل کردخیلی فشارم میدادکیرش راست شده بودوکلفتیشوحس میکردم هرچه میگفتم ولم کن اصلاانگارنمیشنید.بهم میگفت خیلی دوستم داره ومن چه ازنظرچهره وچه قیافه همونی هستم که میخوادبااین حرفاش اروم شدم واجازه دادم که راحت باشه.اونم بوسم میکردوسینهاموفشارمیدادبعدبادست دیگش باکسم ورمیرفت.دوتایمون حسابی شهوتی شده بودیم .تاچنددقیقه همینطوری بودیم که خالم اومد..سریع رفتیم سرجامون نشستیم.من قدم175سانته ووزنم73سانته.تقریباسبزه مایل به سفیدچشمای عسلی درشت لبهای غنچه ای وگونه ای.سینهام سایز75.بعدازاینکه نهارخوردیم بابهنام قرارگذاشتیم که بریم روستاوتوباغ باهم حال کنیم.منوبهنام تقریباروزی 5بارتلفنی باهم حرف میزدیم تا1ماه بعدکه من باخانوادم رفتیم روستابه بهنام زنگ زدم وگفتم بیااونم1ساعت بعدش اومدورفتیم توباغ پدربزرگم چون ظهربودوهمه خواب بودن باخیال راحت باهم حال میکردیم اول . بهنام منوگرفت توبغلش ولبامومیخوردبادستش روکسم وسوراخ کونم میکشیدمنم دست توموهاش میکشیدم وزبونشومیمکیدم بعدش کم کم رفتم سراغ کیرش مثل چماق شده بودلختم کردفقط شرت پام بودمنم لختش کردم دوتایمون خیلی شهوتی شده بودیم سینهامو میخورد با کسم بازی میکرد بعدش کیرشوگرفت جلودهنم گفت ساک بزن منم اول براش لیسش زدم زبون کردم توسوراخ سرکیرش تخماشومیلیسیدم بعدکیرشوکردم تودهنم وتندتندبدون اینکه دندون بزنم براش ساک میزدم صدای بهنام دراومده بودگفت دیگه بسه داره ابم میاد بعد کیرشو از دهنم دراورد و نشست رو زمین منم سرپا بودم کسم روکردتو دهنش و چوچولم رو میمکید.با زبونش تو کسم میکشید و لیسش میزدمنم فقط میگفتم بخورعشقم و اه و اخ میکردم.بهم گفتم میخوام از پشت بکنمت منم چون هیچ تجربه ای نداشتم اولش ترسیدم ولی بعدش بابوسه و نازکشیدناش اروم شدم بهم گفت حالت سگی بگیر و قنبل کن منم همینکاروکردم باانگشت میکردتوکونم.بعدسوراخ کونم رومیلیسدومیمکیدش جوری سوراخ کونم رومیخوردکه خودم حس کردم که کونم چقدربازشده بعدسرکیرشوگذاشت روسوراخ کونم ولی خیلی دردداشت طاقت نیوردم وگفتم درش بیار اونم درش اورد بهم گفت عزیزم رو کمربخواب پاهاتو بزار رو کتفم میخوام کیرم روبه کس و کونت بکشم تا ابت بیاد من احمق هم باورکردم کاری که گفت روانجام دادم اول یکم کیرشوبه سوراخ کسم کشیدوتویه لحظه غافلم کردوکیرشوبافشارکردتوکسم ازشدت دردوترس جیغ خیلی بلندی کشیدم که جلودهنموگرفت ولی دیگه بجای شهوت فقط ترس ازاینده بودوبخاطراینکه دروغم دادونامردی کردگریه میکردم خیلی زودابش اومدوابشوروشکمم ریخت.خیلی بهش فوش دادم که چراپرده ام رو پاره کرده اونم با خنده گفت که تاخانوادت به کسی جز خودم ندنت. منم ازبس دوسش داشتم.حرفشوباورکردم.

بعد4ماه ازسکسمون واسه پنجمین باراومدخاستگاری وباپافشاری من قبول کردن هنوزعقدنکردیم فقط یه نامزدی ساده گرفتیم.ولی بعد نامزدیمون فهمیدم که چقدرنامرده بهنام همیشه بهم خیانت میکنه چون میدونه بخاطر پرده ازش جدانمیشم به حرفام اهمیت نمیده ولی بخدا دیگه تحمل خیانتاش و بداخلاقیان رو ندارم خیلی زجرم میده ولی اصلاحاضر نیست ازم جدابشه میگه تو تنها دختری هستی که واقعا بهش اعتماددارم.شما بگید من چیکارکنم؟؟


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#394 | Posted: 4 Feb 2013 13:44

بپاش رو صورتم

سلام اين داستاني که ميخوام تعريف کنم کاملا واقعي است و به داستانهاي ديگران کاري ندارم اسمم محسن هست و زن برادر زنم که اسمش سیما هست لاغر و خوش اندام و لبخند دايمي
از همان ورود عروس خانم به خونه نقشه کردن ايشون تو ذهنم بود و خوشبختانه سیما خانم هم فردي گرم مزاج و خوش اخلاق بود يکي از راههاي بدست آوردن و مخ زدن خانمها نگاه چشم به چشم است من از عمق به چشماش خيره ميشدم به طوري که ايشون که نگاه ميکرد من حتي پلک هم نميزدم تا اينکه يک روز همه خونه نبودند و آمارشو از قبل داشتم رفتم خونشون ديدم با يه شلوار و بلوز تو خونه تنهاست تا منو ديد رفت چادر برداشت و دور کمرش پيچيد واسم چايي آورد منه پررو گفتم چادر اذيت ميکنه لزومي نداره که ... خنديد و من از خندش استفاده کردم و چادر رو انداختم زمين گفت آخه يکي بياد ميبينه دستم رو دور گردنش کردم و بوسش کردم ديدم مانعي نداره لب پايينيو کمي مک زدم ديدم چشاشو بسته بغل کردم و به اتاق بدم ميخواست چيزي بگه انگشتمو رو لباش گذاشتم که چيزي نگو
لباشو خوردم ديگه بي حال بود و گردنش رو با لبام ميخوردم نفس عميق ميکشيد
سرمو نوازش ميکرد و سرمو فشار ميداد به سمت سينه هاش واي چه سينه اي کوچک و سفت
سينشو مک ميزدم آه ميکشيد و سينه هاش بحاطر نفسهاش رفت و آمد ميکردن دستام از زير شلوارش تو کسش بود به خود ميپيچيد
شلوارشو در آوردم و بعد رفتم در حياط رو بستم که کسي اومد زنگ بزنه
اومدم ديدم دراز کشيد به پشت رو کونش دراز کشيدم گردنشو خوردم کيرم لاي کونش بود
يه لحظه گفت کونمو بکن گفت برگردد از آب کست بزنم کيرم بعد کونتو بنم
سر کيرمو کردم تو کونش عين کلمه ش که گفت همشو بکن کونم ميخواره
کونش مدل سيب و گرد بود کوچيک و مث سينش سفت
در آوردم کيرمو که ميگفت بزار باشه در نياد بعد کيرمو کردم تو کسش تلمبه زدم آبش بيشتر از حد معمول بود ميخواستم با گفته هاش بيشتر حال کنم گفتم آبم بياد کجات بريزم گفت شوهرم حسن که تو کسم ميريزه و نميتونم بگم جاييم بريز
گفتم من کجا بريزم گفت دوس دارم بپاشي رو صورتم يا بريزي تو دهنم . گفت طعمش که بد نيست گفتم تجربه کني بد نيست
حالا حالا نميخواستم بريزم کيرمو دادم دستش با دندوناش آروم نوازشش ميکردم ميماليد به گردنش قربون صدقش ميرفت انگار کير نديده بود ميگفت حسن فقط ميکنه تو کسم و کاري به بازي کردن با من نداره و پنج دقيقه تموم ميکنه مث خروس
گفتم ميخوام زبونمو تا ته بکنم تو کست ديدم آروم ميگه جووووون بيا بخور
بعد گفت محسن بيا مث سگ وحشيانه همديگر رو بخوريم اينو که گفت مث کشتي گيرا همديگر رو زير گرفتيم و چند ديقه همديگر رو خوردیم گاهي من رو ي اون بودم و گاهي هم اون روي من
بعد کیرمو دوباره خورد این بار تموم کیرمو حتی لباش هم چسبونده بود به اطراف ته کیرم میگفت مال خودمه ویتامین منه و از این جور چیزا میگفت
بعد گفت زود باش بکن بریز دوباره گفتم کجا بریزم میخواستم با گفتنش حال کنم و حشریتر شم گفت بپاش رو صورتم تو دهنم کثیفم کن ولی دلا شد کونشو گذاشت جلوم دیدم دوس داره کونشو بکنم کردم تو کونش چند دیق کردم بعد گفتم میخواد آبم بیاد
فورا به زانو نشست و آب کیرمو پاشیدم رو صورتت داشت میخندید و با انگشتس آبمو میخورد
ازم تشکر کرد گفت سکس واقعی رو تجربه کردم منم ازش بوسیدم و تشکر کردم
فرداش رفتم یه فرصتی پیدا کرد و یه نیش بوس از لب باهم گرفتیم گفت عشقم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#395 | Posted: 5 Feb 2013 16:01

سکس با ترس و لز با دختر دایم

سلام
من آرسانم و در حال حاضر 17 سالمه؛ من زمانی که 7 سالم بود تا حدود 12 سالگی از دختر دایم مینو متنفر بودم همین طور اون از من ؛ اما از وقتی فهمیدم کیرو کوس و کونو شناختم یهو نظرم درباره مینو عوض شد ؛از اون سن به بعد هرسال بیشتر عاشق اون میشدم اما هیچ گونه ابراز علاقه ای نسبت به اون از خودم نشون نمیدادم؛اونم نسبت به من علاقه ی نداشت یا حداقل نشون نمیداد؛ اما من از روی شهوت دو سه سال بعد به یه دختره11 ساله پیشنهاد سکس دادم اما اون از دستم خیلی نارحت شد ولی من تمام تلاشم رو میکردم تا اونو راضی به این کار کنم و اصلا به این فکر نمیکردم که او بره و به پدر و مادرش بگه؛ اما اون این کارو نکرد منم بعد از مدتی تازه فهمیدم چه کار زشتی کردم ولی باز هم نمیتونستم از فکر اون اندام تراشیده و اون چشمای شهوت انگیزش بیرون بیام و تصمیم گرفتم صبر کنم و رفتار خودم رو با مینو عوض کنم ؛خلاصه بعد از چند سال یه جورایی بهش فهموندم که از اون رفتارم ناراحتم ولی در عین حال بهش علاقه دارم این رو هم بگم که ما تو اصفهان زندگی میکنیم و تابستونا به شمال میریم و مینو تو شمال زندگی میکنه ؛یه سال که به شمال رفتیم او خیلی خیلی دلم رو برده برد تا این که یشب اونا اومدن خونه پدر بزرگم من هم از فرصت استفاده کردم و چون میدونستم او نا شب اون جا میمونن منم اونجا موندم؛ خونه پدر بزرگم دوتا اتاق داره
که یکیش پدربزرگم اینا میخوابن مینو اینا هم تو اتاق بزرگه منو دوتا از پسرخالم اینا همونجا خوابیدیم ؛اون شب دیگه طاقتم تموم شده بود خیلی تصادفی دختر دایم جای خوابید که من میتونستم بهش دسترسی داشته باشم ؛اونشب خیلی با خودم کلنجار رفتم که کاری نکنم اما نشد و من دست به کار شدم و ساعت 3شب نزدیک اون شدم ؛پشه بند خودمونو کنار زدم یه فاصله کوتاه تا بشه بند اونا رفتم و دستمو وارد پشه بند اونا کردم
اول خیلی آروم دستمو گذاشتم رو پستونش چند دقیقه ای دستم همونجا بود و کلی حس گرفتم ولی برام کافی نبود ؛آروم دست گذاشتم رو باسنش ؛کیرم اونقدر سیخ شده بود که از شدت درد از تو شلوار درش آوردم ؛اما با همه این ها باز هم بیشتر میخواستم و باعث شد که بخوام دستمو بکنم تو شلوارش خیلی آروم دستمو چسبوندم به کش شلوارش و آروم دستمو کردم تو شلوارش حتی از شورتشم گذشتم ؛وقتی دستم به کون نرمش خورد تمام اندام جنسیم شروع کرد به ساخت و ساز اسپرم خیلی دلم میخواست تو
همون حالت جلق بزنم ولی نمیشد ؛ دستمو آروم آروم دستمو تا دم سوراخش بردم و اون قدر شهوتی شده بودم
که مغزم کار نمیکرد و اومدم که تا یه ذرو انگشتم رو فرو کنم تا شروع کردم به زور
زدن یهو یکی دستمو گرفت ؛کل بدنم یخ زد که
دیدم خود مینوفره و داشت مستقیم تو چشمام نگاه میکرد بعد فقط دستمو در آورد و رو خودش پتو کشید و خوابید
من هم فقط رفتم طرف خودم و لی تا صبح چشم رو هم نذاشتم؛ خلاصه فردا غروب شد ؛من از بیرون اومدم خونه که دیدم مینو آماده شده ومیخواد بره جایی ؛مامانش از من خواست که برسونمش سر کلاس زبانش
منم که روی نگاه کردن تو صورت مینو رو نداشتم مجبور شدم و قبول کردم ؛مینو رفت صندلی عقب نشست و تو تمام طول مسیر بدون یه کلمه حرف از تو آینه تو چشمام نگاه می کرد؛ وقتی رسیدیم به آموزشگاه بهم گفت دور بزن
من گوش دادم و بهم گفت برم خونشون ؛من نمیدونستم دقیقا چی تو فکرشه ولی به امید این که بخواد باهام باشه رفتم خونشون رفتیم و وارد خونه شدیم بدون اتلاف وقت شروع کرد به در آوردن لباساش منم از تعجب خشکم زده بود که یه دیدم باشورت وکرست جلو م وایستاده و داره دگمه های پیراهنمو بازمیکنه ؛تازه به خودم اومدم ؛ هردو تامو لخت شدیم من شروع کردم به لب گرفتن و رفتم رو کردنش وبوسیدن اون با دستام با پستوناش ور میرفتم که عقب عقب بردمش و روی مبل نشوند مش ؛با تمام وجودم میمالوندمش ؛دورش حلقه زدم تا تک تک سلولهای پوستم باهش تماس داشته باشه شکم خوش فرمش رو با کلی بوسه خیس کردم با دستا از دو طرف کشیم پاین هیچ موی نداشت چشمامو بستم و شروع کردم به لیسیدن کوس بی موش وقتی زبونم از شیارش رد میشد خودمو محکم تر بهش میچسبوندم اونم داشت با پستونای خودش و سر و صورت من ور میرفت ؛ توی این حا بودیم که اومدم انگشتم رو تو کوسش فرو ببرم که گفت وایسا من پرده دارم و نمیخوام پاره شه فقط بخورش منم چون چاره ای نداشتم دوباره شروع کردم به خوردن ؛بعد جفتمون به پهلو به صورت69 خوابیدیم وقتی لبای نازنینش رو به کیرم نزدیک کرد گرمای نفساشو حس میکردم ؛یهو کیر داغ شد وبا آب دهن مینو خیس خیس شد این قدر تحریک شده بودم که دلم میخواست همونجا آبمو بریزم؛ من داشتم کونشو میمالونم که گفت انگشتم رو تو کونش قرو کنم منم انگشم رو با نوازش لبهاشم کردم تو دهنش وقتی خیس شد گذاشتم دم سوراخ تنگ نییلو و آروم بردم داخل گرمای کونش حیرت آور بود کلی با دو تا دستام با کون و کوسش ور رفتم ؛بعد ازش خواستم که بکنمش و اونم قبول کرد باکیرم که آب دهن اون ازش میچکی رفتم سراغ کونش با کلی مالوندن کون تنگ و نرمش کیرم رو فرو کردم یه لحظه احساس کردم تمام آبم تو کونش ریخت ولی نه؛
شروع کردم آروم پر و خالی کردنش تا بعدا تبیل شد به تلمبه زدن و صدای آه و ناله ی آروم مینو دیگه طاقت نیاوردم و بعد از چندین تلمبه کیرم در آوردم و آبشو نه رو مینو تی یه دسمال کاغذی خالی کردم
با این که از کون کردم و آبم زود اومد ولی انگار صد تا جیگر خوش کل رو یکجا کردم خلاصه هر دو خودمو نو جمع جور کردیم ولی وقتی خاستیم مینو بهم گفت دیگه به فکر من
نباش ؛ من الان سه ساله باهاش هیچ رابطه خاصی ندارم و با یاد اولین سکسم جلق میزنم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#396 | Posted: 6 Feb 2013 23:54

کون بزرگ خواهرزنم


سلام . اوایل ازدواج زیاد تو چشم نبود بعد یکسال که از ازدواج من و افسانه می گذشت کم کم داشتم تو سکس بی میل میشدم . چون داشت تکراری میشد. یکروز رفته بودم خونشون تا واسشون خریداشونا ببرم .اخه اونا پسر تو خانوادشون نداشتن و پدر خانم و مادر خانمم همیشه تابستونا میرفتن شهرستان و خریداشون با من بود . وقتی زنگ زدم مریم در را باز کرد اون از خواهرش هم از لحاظ سن هم هیکل بزرگتره . وقتی بار اول ببینیش اول کونش به چشم میاد چون نسبت به خودش بزرگه. همیشه پیشه من راحته و با تیشرت وشلوار میگرده . اون روز یک تاپ مشکی با شلوارسفید برمودا پاش بود که ساق سفیدش خیلی تو چشمم زد . خریدا را بهش دام همچین که میخواستم برم گفت میتونی واسم ماهواره را به سینما خانواده وصل کنی دوستام میخوان بیان پیشم و میخوایم اهنگ بزاریم و برقصیم. منم گفتم اوکی. داشتم تلوزیون را میزاشتم رو خروجی دیویدی که نگو دیویدی از دیشب روشن بوده و روی یک قسمتی از یک فیلم سوپر مکس شده با شیطنت پلی کردم که مریم گفت داری چه کار میکنی که من پریدم تو حرفش و گفتم من چه کار میکنم یاتو که میشینی از این فیلما نگاه می کنی . با پورویی تمام گفت مگه چیه ما مجردا باید چجوری خودمونا ارضا کنیم. اینا که گفت احساس کردم کیرم داره بزرگ میشه و منم روم داشت بازتر میشد . گفتم ینی مریم تو با فیلم ارضا میشی گفت اوایل اره ولی الان ادی شده واسم . دستگاه را درست کردم و با وجود اینکه راضی نبودم از رفتن رفتم . ولی اون روز همش به این حرفا فکر میکردم. تا اینکه بلاخره چند روز بعد وقتی مطمعن شدم که خونست .اخه یک موقعه های میره حساب داری . به بهانه قبض برق که پرداخت کردم رفتم پیشش . تا رسیدم گفتم مریم چقدر مریض به نظر میرسی جایت درد میکنه گفت راه دیشب خوابم نبرد از سر درد . نشستم کنارش رو مبل اروم دستما گذاشتم رو پیشونیش و اروم اروم ماساژ دادم . گفتم بهتر شدی با علامت سر اوکی داد بعد بدون اینکه سوال کنم اروم رفتم سراق سرشونه هاش و ماساژ میدادم . کم کم به خودم جسارت دادم و کمرشا لمس کردم و یواش یواش به پایین میرفتم. اروم خوابوندمش روشکم . دیدم چیزی نمیگه منم لال مونی گرفتم و مشغول شدم یک ده دقیقهای طول کشید تا برای بار اول دستم به باسن ناز وگندش رسید . وای چقدر نرم بود . دستمما از زیر تیشرتش بردم تو و اروم بدن برهنشا با دستام لمس میکردم . وقتی دیدم اعتراضی نداره تیشرتشا تا بالای سوتین ابیش دادم بالا و شروع کردم ماساژ دیگه تو حال خودم نبودم . سوتینشا باز کردم ولی درش نیاوردم و ماساژ دادم .واسه دیدن سینهاش لحظه شماری میکردم به پهلو با زور و زحمت خوابوندمش واسه اینکه از نگاهم شرمش شد دستاشا گذاشت رو چشش و منم اروم سینهاشا با دستم نوازش کردم ولی چون نمیخواستم ارزوهام به باد بره زیاد روی نکردم و دوباره برش گردوندم به شکم سوتینشا بستم و تیشرتشا کشیدم پایین . رفتم سراغ کونش بعد از چند دقیقه اروم شلوارشا با ترس دادم پایین شلوارش از این کمر کشا بود. بعد وقتی اعتراضی ندیدم ارم درش اوردم ولی باز میترسیدم شرتشا بکشم پایین . دلا زدم دریا و اونم کشیدمتا زیره باسنش پایین اینجا ناشی بازی دراوردم و واسه دیدن کسش به پهلو خوابوندمش که یهو به خوش اومد و شرتشا کشید بالا دورباره با ناز ماساژش دادم و به کون خوابوندمش . تازه داشتم کونشا میدیدم عجب کونی بود درشت خیلی بزرگ بود لاشا چند بار با انگشت باز کردم چه سوراخ صورتی . کیرم داره دوبارش شق میکنه . کیرما اروم دراوردم گذاشتم لا پاش . و خوابیدم روش گفت داری چه کار میکنی اصلا نگفتم با کی هستی ومشغول کار خودم شدم بعد از سه دقیقه ابم اومد ولی چون کنترل خودما از دست داده بودم ریخت رو پاش و فرش یک سی سانیه ای گذشت تازه فهمیدم چه گهی خوردم . زود بلند شدم با دستپاچگی شلوارما کشیدم بالا شلواره اونم به صورت ناشیانه کشیدم بالا . کیفما برداشتم و بی خداحافظی به خاطر اینکه روم نمیشد نگاهش کنم فلنگابستم. بعد از ظهر بهم اس داد که به خاطر حفظ ابروی جفتمون به کسی نمیگه ولی به این شرط که از این کا را نکنم . منم دیگه اصلا جواب اس ندادم. ولی جدا از خجالت خیلی حال داد. چون یک سکس جدیدا تجربه کردم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#397 | Posted: 7 Feb 2013 19:06

خنده دختر عمه ام به گریه تبدیل شد

سلام،من علی هستم 18 سالمه قدم حدود :182 وزنم 74 ،اولین بارمه داستان مینویسم پس لطفا فحش ندید
من یه دختر عمه دارم اسمش سیمین هست دو سال از خودم بزرگتره ولی سنش از من کمتر نشون میده ،یه کون بزرگ وسکسی داره که شرط میبندم هر کس اونو ببینه میگه ای کاش این یک شب کنارم میخوابید،خونه ی اونا تو یه روستا اطراف شهره و خونه ی ما هم داخل شهر،بعضی وقتها با مامانش واینا میومدن خونمون ،همیشه یه جوری به من نگاه میکرد و میخندید و منم همیشه با یه خنده جوابشو میدادم،بعضی وقتها هم جوابشو نمیدادم تا پررو نشه و بیشتر بیاد طرفم(یادم رفت من یه خواهر و دوتا برادر دارم که خودم از همشون کوچیکترم ،داداشام تو یه شهر دیگه دانشجو هستند وخواهرم هم لیسانس گرفته و میخواد بره سر کار منم پیش دانشگاهی را تمام کردم و دارم درس میخونم تا شاید کنکور قبول بشم(جون خودم))یه روز بابام سر کار بود و مامان و خواهرم رفته بودن خونه ی پدربزرگ مادریم،ساعت 3 ظهر بود که داشتم درس میخوندم که دیدم زنگ آیفون زده شد گفتم کیه گفت :منم باز کن باخودم گفتم این دیگه کیه آخه صداشو نشناختم وقتی در راهرو را باز کردم دیدم ،بله!!!درس تا اطلاع ثانویه تمام سلام و احوال پرسی کردیم و اومد تو ،گفت زن دایی کو گفتم:هیچکی نیستش یه لحظه رنگش پرید،گفتم رفتند خونه پدر بزرگ گفت خوب بهتره مزاحم نشم گفتم از صبح رفتن دیگه الان میان میان
درحالیکه رو مبل نشسته بود و من چون گرم بود واسش شربت آوردم وداشت شربت میخورد وبه تلویزیون نگاه میکرد یه لحظه خندید (آخه چون زیاد باهم رابطه داریم باهم راحتیم آدم با دختر عمش راحت نباشه میخواد با کی راحت باشه)گفتم چیزی دیدی ،گفت خونه بهم ریخته است گفتم خونه شما همیشه تمیزه ؟دوباره خندید ومنم خندیدم،گفتم راستی چی شده تنها اومدی؟ گفت؛اومدم دانشگاه کلاسمون تشکیل نشده تا ساعت 7 کلاس ندارم،تو دلم گفتم نور علی نور
گفت کانال تلویزیون رو عوض کن ،گفتم همشون یا پیام بازرگانیه یا شیخ ها حرف میزنن،ازحرفم دوباره خندید،گفتم بریم رو کامپیوتر چندتا فیلم خوب دارم ،رفتم روشنش کردم و یه صندلی اضافه آوردم ونشستیم فیلم نگاه کردیم،یه جوری نشست که ران های سکسیشو ببینم ،5دقیقه از فیلم نگذشته بود که دیدم موس را گرفت و از فیلم خارج شد و گفت این خوب نیست ببینم دیگه چی داری?
صندلیش رابرد جلو ویک کم قنبل کرد و منم از لحظه ی اول تو کفش بودم،معلوم بود، که اون هم دوست داره،رفت رو عکسها،چند تا از عکس هارو که رد کرد ،یه عکس سکسی اومد گفت از اینا نگاه میکنی گفتم کیه نگاه نکنه جلوتر که رفت عکسهاد سکسی تر میشدن منم صندلی ام رو نزدیک به موس و صندلی سیمین کردم و موس را که دستش روش بود گرفتم ،یه لحظه دستش رو نگه داشت و بعددستش رو کنار کشید گفتم این عکسهارو دوست داری گفت: کیه که دوست نداشته باشه گفتم اگه فیلمشونو واست بزارم به کسی نگی ها گفت باشه حالا تو بزار ببینم چی میزاری،یه فیلم فول اچ دی را واسش گذاشتم(سکس الکسیس تگزاس با یه مرد کیر کلفت سفید پوست بود)یه لحظه جاخورد وبعد واسش عادی شد حدود 15 دقیقه ازفیلم رفت دیدم یه دست سفید خوشگل اومد رو دستم (راستی قد سیمین حدود 170 و وزنش حدود 60 میشه )کیر شق شده ام را با دست چپم گرفتم (کیرم حدود 17 سانت و قطرش هم 6 میشه)واون هم صورتشو به طرف من کرد باورم نمیشد انگار داشتم خواب میدیدم،دست دیگه ام راهم گذاشتم رو دستش چون یه دلهره و مقداری شرم داشتیم دیگه هیچ کدوم حرف نزدیم دستم را کم کم بردم بالا تر رسیدم به سینه هاش وای دوتا سینه ی پرتقالی دختر خاله تو دستم بود ،مقنعه اش رادرآوردم موهای طلایی خوش گلش که از پشت بسته بودشون رو لمس کردم انگار تمام دنیا مال من بود دیدم دستم را کنار زد و اومد نشست رو کیرم نزدیک بود صندلی بشکنه،کاملا معلوم بود غیر حرفه ایه درحالیکه خودشو به کیرم میمالید کمرشم داده بود تو و صدای آه و اوهش بلند شد منم سینه هاش رو گرفتم و از پشت گردنشو میخوردم (شلوارکم نازک بود و انگار هیچی پام نبود)کاملا کونشو حس میکردم بردمش رو تخت دکمه های بالایی مانتوشو باز کردم و یه سوتین سفید و خوشگل دیدم که سفیدی بدنش دست کمی از سوتینش نداشت دکمه هاشو کامل باز کردم وشروع کردم به خوردن سینه هاش و لب گرفتن چون تابستون بود بدنش کاملا عرق و لیز بود که بیشتر حشریم میکرد لپ های خوشگل صورتشو می بوسیدم درحالیکه چشم هاشو بسته بود و کامل تو حال خودش بود لباسای خودمو بجز شرتم درآوردم و شروع کردم به در آوردن شلوارش ،سوتین و شرتش ست بودند که با سفیدی بدنش کاملا به هم میومدن ،دوباره شروع کردم لباشو خوردم و دیگه طاقت نیاوردم سوتین و شرتشو در آوردم ،وای وای داشتم آتیش میگرفتم واسه نوک پستون های صورتیش حدود 5 دقیقه فقط سینه های خوش فرمشو خوردم چون پرده داشت نمیتونستم پردشو بزنم ،فقط لیسش زدم و کاملا لیز بود دیگه خستو شدم کنارش دراز کشیدم و کیرمو گذاشتم کنار صورتش دیدم خیلی آروم کیرمو گرفت تو دستش و بهش تف زد و گذاشتش تو دهن منم از لذت داشتم میتریکیدم حدود 10دقیقه واسم ساک زد و اونم دیگه دهنش قدرت نداشت کیرمو بگیره ،من جون گرفته بودم ،و یه کرم از تو کشو برداشتم و کیر و سوراخشو کاملاباهاش لیز کردم و حدود 2 دقیقه لاپایی رفتم که خیلی دوست داشت،گفتم میتونی سگی وایسی(این اولین حرفی بود که در حین سکس با هم زدیم)سگی وایساد و کمرشو دادم پایین سوراخ کونش بهترمعلوم بود دو باره کیرمو گذاشتم لای پاش و گفتم لای پاتو سفت کن باور کنید حدود 10دقیقه لاپایی رفتم و اونم همش آه واه میکرد رفتم سراغ کونش اول یک انگشت را راحت بردم تو وبعد رفتم سراغ دومین انگشت ک نزاشت و دردش اومد دیدم خیلی تنگه باخودم گفتم هر طوری شده باید بکنمش کیرم و کونشو بیشتر لیز کردم رو به شکم خوابوندمش و گفتم میخوام صفرتو بازش کنم دیدم میخواست پاشه گفتم به هر وقت گفتی درد داره درش میارم ،دختره ساده باودر کرد گفتم پاتو بچسبون تا دردش بگیره،اول سر کیرمو گذاشتم در سوراخش آخه گیرم خیلی سفته و سرش هم بزرگه،سرشو فشار دادم دیدم شروع کرد بو جیغ و بسه ،برو کنار و...
منم نذاشتم گفتم سرش بره تو بقیه دیگه راحته ،با هزار تا خواهش قبول کرد ،کیرم رو دوباره گذاشتم در کونش و یکسره فشار دادم دوباره شروع کرد به جیغ ،منل کنار نرفتم و سرشو کردم تو آخه خیلی تنگ بود ،(داشت گریه میکرد )گفتم ببین سرش رفت تو دیگه بقیه اش راحته حدود 1 دقیقه که گریه اش کم شد شروع کردم بقیه اش را حول دادم حدود نصفش رفت تو ،که همزمان داشت گریه میکرد دیدم از کونش داره خون میاد ،باخودم گفتم تاهمه ی 17 سانت را نبرم تو ولت نمی کنم،باحدود 1دقیقه بقیه اش رابردم تو کیرم داشت از گرما می سوخت ،شروع کردم آروم تلمبه زدن کم کم گریهاش بند اومد و آه و واهش در میامد ،بعد از 5 دقیقه کیرم را در آوردم ،دیدم بله حسابی صفرش باز شده و بعد پوزینتشو عوض کردم و پاهاشو بردم بالا و گذاشتمشون رو شونه هام و کیرم را گذاشتم داخل کونش دوباره شروع کردم به تلمبه زدن،گفتم درد داری گفت آره ،ولی معلوم بود که داره درعین درد حال خودش هم میکنه ،از آخر تلمبه هامو سریع کردم وبعد از 10دقیقه دیدم ابم داره میاد ولی آب سیمین از من زودتر آمد ابمو ریختم رو شکمش ، بعد هردو خسته کنار هم افتادیم ،آبو پاک کرد ولباساشو تنش کرد ،دیدم داره میلنگه ،بهش گفتم نزار کسی بفهمه ،بعد چند روز خوب میشی.بعد از یک هفته بهم زنگ زد و گفت هنوزم یکم درد دارم.و بعد از اون باز هم دوبار با هم حال کردیم ،دیگه گشاد بو د و بیشترش حال بود تا درد.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#398 | Posted: 7 Feb 2013 19:11

بهای کفش

سلام.من از این داستانای سکس با محارم زیاد خوندم اما باورش سخته این داستان من هم اولین سکسم هست و با کمال تعجب با دختر عمم.یه دختر با اندام فوق سسکی اما فیس معمولی.تو داستانم یوخده تغییر ایجاد میکنم که تابلو نشه.خوب بریم سر اصل مطلب ... این دختر عمه ی مارو داداشم قبلا یه تکونی داده بود بعد برام تعریف کرده بود.من یه ادم سرو ساکتی هستم یعنی مثل داشم مول نبودم که راحت بتونم راضی کنم طرفو.عمم اینا هم تو دهات هم تو شهر خونه دارن.یه بار که رفته بودم دهاتشون زمان برگشت بابا میاد دنبالمون تو ماشین من بودمو دختر عمه و پدربزرگم.یه جا پدرم نگه میداره واسه یه کاری از ماشین دور میشه.من یه کفشی داشتم که رویا (دختر عمم)دوسش داشت گفتم رویا اگه دوس داریش میدمش بت گفت پس بده بهم تا بابات نبینه شاید راضی نباشه گفتم باشه رفتیم کفشو از تو صندوق گذاشتم نو کیفش بعد رو صندلی عقب نشستم طوری که پاهام بیرون بود این دختر عمه خر اومد رو پام نشست (من فکرشم نمیکردم با کفش...)منم دیدم این خیلی خر جلو بابا بزرگم این کارو کرد با دس پاچگی گفتم اخ پام درد گرفت اونم پا شد.یه نگا بش کردم تو دلم گفتم امشب ترتیبتو میدم(اخه شب میومد پیشمون فرداش میرفت شهری که دانشجو بود)

خلاصه رسیدیم خونه شب که شد تو اتاقم جا پهن کردم که بخابیم.حالا فکرشو کنین اون منو نگاه میکنه من اونو جفتمون منتظر یه جرقه واسه شروع هستیم. حقیقتش خیلی ترسیده بودم تنم ی جوری بود.خوبیش این بود که ما تو بغل کردن مشکل نداشتیم و همش راحت همو بغل میکردیم.بغلش که کردم جراتم بیشتر شد یه بوس رو گونش کردم اونم جواب داد من لبخندی زدمو اروم لبشو بوسیدم.مرحله اصلی رو رد کردم خلاصه بعد از یکم لب گرفتن دسمو گذاشتم رو کونش واییییی خیلی حس با حالی بود میمالوندمو لباشم میخوردم.رویا جونه ما قیافه آسی نداشت اما کوسو کونشو که دیدم شل شدم.رفتم رو کونشو با انگشتم کردم تو کونش.چون نمیخاستم دردش بگیره اول با 1 انگشت بعد 2 و بعد 3 انگشتی کردم تو کونش.گشادش کردم سر کیرمو کردم تو کونش که یهو اخش در امد گفتم لامسب من 3 انگشتم تو کونت بود اخت در نیومد حالا دودولمو کردم توش اخت در اومد؟گفت این به نظرت دودوله؟باز دوباره اروم کیرمو فرو کردم تو کونش واییییی کاش ادم هر وقت کون میگاد هس دفه اول رو داشته باشه...
تلمبه زدنو شروع کردم اونم از بس شهوتی بود که جز لحظه اول دیگه جیکشم در نیومد.چون دفه اولم بود عقلم نمیرسید پوزیشن عوض کنم سنی هم نداشتم اون موقه.ابم که اومد ریختم رو کمرش بعد خودم با کاغذ پاکش کردم.جالب این بود که رویا طوری رفتار میکرد که انگار داشت یجورایی بهای کفشو بم پرداخت میکرد.گرفتم اروم خابیدم کنارش.صبح که پا شدم از خونمون رفته بود.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#399 | Posted: 8 Feb 2013 19:11

سکس با غزل

من یه عمو دارم که سه تا دختر داره که یکیشون 20 ساله شه و اون دو تای دیگه از من 5 6 سال کوچیکترند . اون دختر 20 ساله که اسمش غزل زیاد عموم رو اذیت می کنه چون لباس های نا جور با ارایش های خفن خیلی زیاد می کنه
ولی سادس و فقط پر سر صدا و پر جنب جوش ولی اون دو تا خواهراش خیلی زیرکی کاراشون رو می کنن و من زیاد ازشون خوشم نمیاد بخاطر این مارمولک بازیشون . به منم امار میدن یعنی به همه امار میدن زیرکی ولی من کیرشون می کنم یه جوری با عرض شرمندگی به خاطر بد دهنی . می گم امار نه این که یعنی بیا منو بکن امارای کس شر مثلا هی اس میدن که اذیت کنند یا با یه شماره دیگه می خوان اس کننو ار این جور کس شعرا خلاصه 26 مرداد بودو تولد داداش من بود که 17 سالش تموم می شد و من از شهرستان به تهران خونمون اومدم (من تو شیراز دانشگاه میرم تابستون هم نمی خواستم برگردم ولی بخاطر داداشم برگشتم 2 3 روز) من تو شیراز دوست دختر داشتم و دارم و با چندتاشون سکس معمولی داشتم ولی چیز طبیعی برام بود چون بابا و مامانم روم گیر نبودن و بهم اعتماد کامل داشتن و من ازاد بودم زیاد هم تو کف نبودم و داستان ها به فامیل رو که می خوندم برام یه چیز تقریبا غیر ممکنی بود ولی خوب زیاد هم دور دست نبود من تو شیراز شنا کار کی کردم و بگی نگی هیکم معمولیه و چون قدم بلند یه کم لاغر به نظر می یام . خلاصه رفت شب تولد فرا رسید که یه دفعه عموم اینا اومدن و دیدیم غزل رو نیووردن که همه یه ذره حالمون گرفته شد چون غزل همیشه یه جوری مجلس رو گرم می کرد بابام به عموم گفت پ غزل کو عموم گفت دعوامون شد در رو قفل کردم نیووردمش
بابام هم ناراحت شد گفت باو بیخیال یه شبه دیگه خلاصه همه مخ عموم رو شست و شو دادیم و قرار شد یکی بره بیارتش چون خونه ما تا خونه ی عموم یه رب را بود بدون ترافیک اینا خلاصه هیچ کس کون رفتن نداشتو هیچ کس هم نمی تونست بره داداشم که گواهینامه نداشتو تولدش بود نا سلامتی عموم هم که عمرا می رفت بابام هم که یه ذره مست بود نمی تونست رانندگی کنه و حال نداشت بره بهونه اورد که مسته و من رو فرستادن . من واقعا دوست نداشتم برم و عمرا فکر سکس با غزل رو نمی کردم و کونم هم گوشاد بود ولی به زور زن عمومو بقیه سویچ ماشین بابام رو گرفتمو رفتم (ماشین خودم شیراز بود) سریع رسیدمو کلید عموم رو که بهم داده بود انداختم عین گاو رفتم تو که دیدم غزل رو مبل نشسته داره فیلم میبینه سلام کردمو گفتم باو پاشو حاضر شو اس کردی مارو که گفت من نمیامو از این جور حرفا که گفتم مگه با مامانت صحبت نکردی تلفنیو از این جور حرفا که گفتم به خاطر علی (داداشم) پاشو بیا که قبول کرد و رفت حاضر شه . من اصلا تا اون لحظه خواب سکسم با غزل نمیدیدم ولی خوب ازش هم خوشم می یومد چون دختر پر جنبو جوشو شلوغی بود خلاصه داشتن با گوشیم بازی می کردم که اومد رفت تو حموم چیزی برداره که یه دفعه نا تصادفی (بدون هیچ قصدی یا چیزی) نظرم به بدتش جلب شد یه شلوار کرم تا زیر زانو پوشیده بود با یه لباس ساین بلند زرد . نمی خوام مثل بقیه چرت بگم که پستوناش گنده بودو اینو اون . کونش خیلی خوش فرم و سکسی بود ولی زیاد گنده نبود و گستوناش هم خوش فرم و گرد بود ولی زیاد گنده نبود . بریم تو داستان - بعد به خودم اومدم و ونم رفت تو اتاق بعد 10 15 مین فکر کردم حاضر دیگه رفتم درو وا کردم یه دفعخ برق سه فاز از کونم پرید یه باد سردی تو بدنم پی چید دیدم دلا شده از تو کمد دنبال شلوارش می گرده که به حالت قنبل به من تو فاصله 3 4 متری در اتاق تا کمد با یه شورت مشکی ممولی بود که لباسشم عوض کرده بود یه تاپ فوق تنگ سفید با یه سوتین مشکی که خطاش ملوم بود تنش بود که به خودم تو 2 3 ثانیه گفتم حتما الان یه جیغ می زنه و میره پشت در کمد قایم میشه که دیدم یه دفعه برگشت و یه جیغ خیلی خیلی کوچیک زد و عین کیر واستاد منو نگاه کرد و من دیدم اوضاع یه جوریه یه ببخشید گفتم رفتم از اتاق بیرون . من با دوست دخترم سکس داشتم و لخت دیده بودمش ولی خوب اون موقع امادگی داشتم و می دونستم اوضاع از چه قراره ولی الان یا هر وقت دیگه ای به غزل فکر نمیکردم تا اون ثانیه خلاصه رفتم دست شویی بشاشم کارم که تموم شد دستام رو داشتم می شستمو خشک می کردم که درو وا کردم بیام بیرون یه دفعه غزل هم می خواست بیاد تو چیزی برداره خوردیم بهم و پستوناش خورد به زیر سینه منو من یه حالت خوبی بهم دست داد ولی چون 1 2 ثانیه بود زیاد اتفاقی رخ ندادو (دو نقطه دی) غزل یه خنده کردو یه معذرت خواهی رفت من نشسته بودم اماده تا غزل اماده شه که یه دفعه یادم افتاد مکه عموم گفت کیف سی دی شو بیارم براش در رو باز کردم رفتم تو اتاق غزل چون کامپیوترشون با سی دی اینا اونجا بود در حالی که داشتم می گشتم غزل رفت بیرون چیزی برداره و من داشتم با کیف سی دی میومدم بیرون و وقتی پاشدم فکر کردم غزل بیرونه نگو دمه کمد و میز هم جایی بود که باید از دمه کمد رد می شدی چون تخت نمیذاشت رد شی مستقیم به سمت در خلاشه من پاشدم که برم در حال رفتن سرم به مانیتور بود که ببینم مارکش چیه (دو نقطه دی) یه دفعه کیرم تو چند ثانیه یه چیز نرم حس کرد . دیدم غزل یه جوری نگام کرد که فکر کرده بود از قصد این کارو کردم ولی فکر کنم خوشش اومد رفتم بیرون با یه ببخشید که بعد 1 مین صدام کرد گفت بیا این جای موم رو بگیر می خواست اتو بکشه مو هاش بلند بود تا یه ذره بالای کونش بعد همین جور که می گقت مو هاش رو می گرفتم یا اتو براش بعضی از جا هارو می کشیدم که یه دفعه دستم سر خورد خورد به نزدیکای سینه هاش که من کسخل به جای یانکه دستمو بردارم کپ کردم دستم رو همون جا گذاشتم که از تو اینه یه جوری نگام کرد که قند تو دلم اب شد خیلی خوشش اومد و شرایط یه جوری شد که اودم پایین و با دو تا دستام سیته هاشو گرفتم و گردنشو می بوسیدم که یه دفعه انکار یکی از پشت کیرشو کرد تو کونم که دیدم گوشیم تو جیبم داره زنگ می خوره مامانم بود برداشتم گفتم ترافیک بود غزل هم که میشناسی دیگه گفت باشه زود بیاید قطع کردم که دیدم غزل پاشد رفت رو تخت و تاپشو با شلوار جین تنگشو در اورد منم بلیزم رو در اوردم افتادم روش لب بازی و با دستم هی کسشو می مالوندم خیلی حال میداد بعد شلوارمو در اوردم کیرم راست راست شده بود اونم با یه شورت و سوتین مشکی جلوم بعد اون سوتینشو دروورد من با این صحنه قدرتم بیشتر شد و سینه هاشو اروم اروم می خودم و می بوسدم و اونم خیلی اروم ناله میکردبعد بلند شد و شورتشو در حالی که به سمت من دلا بود کشید پایین و منم امدم سمتش و نشته رو لبه تخت بودم که کیرم رو برام داشت ساک میزد
داشتم میمردم یه 20 30 ثانیه برام ساک زد و بعد من زیر بقلشو گرفتمو نشوندمش رو کیرم و داشتم لاپایی حال میکردم که گفت من با حمید سکس داشتن اپنم راحت باش عزیزم ( دوست پسرش بود حمید) منم از رو خودم بلندش کردم و به حالت قتبل گذاشتمش رو تخت و کیرمو اروم کردم تو کسش ملوم بود چند وقتی میشه نداده تنگ بود خیلی حال داد و داشتم تلنبه می زدم که اونم یه ذره بلند تر اه اه میکرد که من در حال تلنبه زدن سهنشو گرفته بودم و بدتمو کامل چسبونده بودم بهش و بعد 2 3 مین اون اروم شد و من من هم کیرمو کشیدم بیرون و گذاشتم رو خط کونش و با فشار ابمو ریختم لای کونش و کمرش خیلی خیلی حال داد یه لب ازش گرفتم و رفتیم حموم دوباره 20 مین طول کشید که جفتمون حاضر شیم و رفتیم خونه بدون ترافیک این سکس با تمام جزییات در کل شاید 20 تا 30 مین بود ولی چون 20 مین حموم اینا طول کشید داشت بگایی می شد منم وقتی رفتیم خونه گفتم غزل رفته بود حموم بعد هم برگشتنی دیدم کارت سوخت هست رفتم بنزین زدم که کسی شک نکرد


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#400 | Posted: 8 Feb 2013 19:14

ماجرای من و دختردایی جیگر

سلام به دوستان عزیز میخوام خاطره ای که برام اتفاق افتاده براتون تعریف کنم وبگم که داستانم عین واقعیت و از این تخمی تَخَیُلی ها نیست! راستی ببخشید که خودمو معرفی نکردم من اسمم علی و19 سالمه این خاطره هم مال سال 90 . از مشخصات خودم من قدم 183 و پوستم سفید " چارشونم " چشمامم سبز روشنه ودیگه تعریف از خود نباشه ولی به قول دوستام خوشتیپ ترین پسر محلمونم ولی فکر بد به سرتون نزنه چون من رزمی کار میکنم و کسی جرأت نداره نگاه چپ بهم بکنه یا بخواد باهام دعوا کنه و تک فرزند خانوادم ! البته حیف که به دلایلی از این خوشگلی که خدا بخشیده نمیشه در امور حوادث یِهویی یا پیدا کردن دوست دختر که خود دخترا به من تیکه میندازن استفاده کرد اما چه میشه کرد که به دلایلی نمیشه دیــگــــــــــه! بِگذَریم من یک دختر دایی دارم که خیلی تو نخش بودم یعنی من فقط نَها کُل مردای فامیل و از خصوصیاتش میشه گفت که پوست بسیار سفیدی داره حتی از منم سفید تر - قد 170 وچشمای سبز عین خودم البته در این مورد به هم رفتیم که بله یک نفر تیکه میندازه که به پای هم پیرشین! داداش ما زن و شوهر نیستیم خواهشن تیکه ننداز . خوب کجا بودیم آهان داشتم میگفتم خودمونیم خیلی خوشگله فکر کن یک بدن کاملا سکسی وراستی سنشم 27 ساله اما جونتر نشون میده تازه اون موقع رو نگوکه تو عروسی یا یه مهمونی بزرگ بخودش برسه که واییییییی چه جیگری میشه و یک شوهر مذهبی هم داره که آدم نمیتونه این خانم خوشگرو یه دل سیر نگاهش کنه.راستی اسم دختر دایم رویاست که جیگرشو بخورم.
سرتونو درد نیارم چون الان مطمئنم چند نفر به من فوش خارو بار دادن که ماجرا رو بگو .
خاطره ی ما از اونجایی شروع شد که در یکی از روزهای تابستون پارسال{90} این جیگر ما اومد خونمون منم خیلی خوشحال بودم مونده بودم چیکار کنم . بعد از خوردن ناهار مامانم یادش اومد که امروز ختم یکی از اقوام دورمونه که کرج میشینن پس به دوماد داییم که اسمش احمدِ (شوهر رویا) گفت بیا بریم ختم فلانی ، چون بابام خونه نبود و به هاشم رو انداخت ساعت اون موقع 1:30 بود رویا خانومم که مثلا خوابش میومدو حال نداشت بهونه اورد که نمیاد منم که مامانم میدونستن از ختمو گریه خوشم نمیاد گفت تا شب که ما میایم بمون پیش رویا ! به منم که کسی شکی نمیکرد که بخوام کاری کنم چون تو فامیل خیر سرم پسر مؤدب و یجورایی به خاطر خانوادمون مذهبی میشناختنم . مامانم با هاشم رفتن کرج حدودای ساعت 3 بود رویا خانمم ظاهرا داشت چُرت میزد . پس ما موندیمو رایانمون که رفتم اِینترنت اونتِرنت داشتم تِر تِرمیزدم که یکدفعه دیدم یک نفر دستشو گذاشت رو کِتفم ترسیدم برگشتم دیدم بله رویا خانمو گفت داری چیکار میکنی گفتم هیچی - بیدار شدی گفت آره بعد یک صندلی اوورد نشت پهلوی ما بهم گفت حوصلم سَررَفته ! فیلم جدید چی داری؟ گفتم چی میخوای گفت یک چیز جدید و باحال که سانسور نداشته باشه چون این فیلمارو از بس ایران سانسور میکنه خسته شده ! هی امان از این شیطون که همون موقع رفت تو جلد ما آقا یک فکر توپ به سرم زد که یک فیلم سکسی هالیودی بزارم و ببینم موضع گیریش درباره ی ما چیه و واسه این فیلمی که گذاشتیم آیا قطعنامه صادر میکنه یا وِتُش میکنه { مارو بگو انگار سازمان مللِ } آخه تو این داستانا که قبلا خونده بودم طرف و با فیلم وچیزای دیگه که خودتون استادشین خر میکنن ، منم که یک دی وی دی توپ از رفیقم گرفته بودم گذاشتم تو کامپیوتر و فیلمشم سکسی بود درباره ی دزدان دریایی و چند تا کاپیتانو از این شِرو وِرا که تو یک کشتی حسابی سرشون شلوغ بود و آره دیگه و میخواستن عملیات وَالفَجر 1و2و3و4و5 و... رو به انجام و سرانجام برسونن! بعد از چند لحظه که فیلم به نقطه ی حساسش رسید من رفتم تا از آشپزخونه یه تنقلاتی بیارم تا به زنیم به بدن و روشن شیم! یه مدت که گذشت دیدم یه صدایی اومد گفت: چــــــــی ! من ترسیدم گفتم به فنا رفتیم جنگ جهانی سوم شروع شد .!. بعد از یه مدتی که گذشت دیدم انگار خبری نیست یواشکی اومدم لب دَر دیدم رویا بد جوری رفته تو فیلم و بعد از چند ثانیه من و صدا کرد و گفت کجایی و شروع کرد به وَر رفتن با کامپیوتر و فیلم و زد جلو !! منم دیدم اوضاع کشمشیه مونده بودم گفتم یعنی اونم آره... تو همین فکرا بودم سریع رفتم تو آشپزخونه گفتم: اومدم یه چیزی بیارم بخوریم الان میام و با رمز دالام دولوم عملیاتو شروع میکنیم... یا پیروز میشیم یا میزنن تو بُرجَکِمون خلاصه رفتم تنقلاتو اووردم با سرو صدا وارد اتاق شدم اونم زودی خودشو جمو جور کرد! رفتم کنارش تنقلاتو گذاشتم رو میز که دیدم این اون رویایی نیست که من میشناختم قیافش یجوری شده بود عین آدمای معتاد که مواد بهشون نرسیده و دارن از نَعشِگی میمیرن بعد از چند ثانیه سکوت گفتم خوب یه چیزی بردار بخور... حس کردم دارم قرمز میشم بخاطر فیلمه چون بازم داشتن عملیات میکردن منم به غیر از رفقای قابل اطمینان واسه کسی فیلم اینجوری نذاشته بودم ... دیدم جَو سنگین شده دلو زدم به دریا با کمی مکث گفتم فیلمه چطوره بعدشم با خنده گفتم این فیلمه دیگه خیلی بدونه سانسوره اونم یک لبخند ملیحانه ای تحویل ماداد...!! مارو میگی اینگار مَش غضنفرو میگی ... اوه اوه فکر کنم عملیاتم با شکست مواجه شد آبروم رفت ... اومدم یِجوری جَمِش کنم گنده کاریمو تا بیشتر از این تَلفات ندادیم... منم گفتم چته میخوای فیلمو قطع کنم اگه بدت اومده آخه خودت گفتی فیلم بدون سانسور بزار خوب فیلم بدون سانسور همین میشه دیگه پس صداو سیما بدبخت حق داره سانسور میکنه دیگه از این چیزای ناموسی میزارن اونام دستشون درد نکنه اینارو سانسور میکنن ( در این مورد باید بگم کمی ترسیدم بخاطر اینکه شک کردم شاید بدش اومده والبته نره به کسی بگه به قول رفقا... خودمو داشتم و میزدم به کوچه علی چپ ...که گم شدم نامردا آدرس و اشتباه داده بودن! تازه داشتم باخودم فکر میکردم که این قیافه و تو بحر فیلم رفتن چی بود پس) که آقا یهو دیدم گفت علی عیبی نداره بزار باشه !!!!؟؟ ... چیشد داشتم چی میشنیدم تو فکرم اومد که داره یه اتفاقایی می افته که سرشو گذاشت بغلم بااین کارش قلبم داشت از جا در میومد فکر کنم داشت صدای قلبمو میشنید حالش زیاد خوب نبود بهشگفتم آب میخوای بیارم واست!؟ بدون هیچ مقدمه و چایی نخورده پسر خاله که نه نمیشه دختر خاله شد و گفت علی جون آب نمی خوام خودتو میخوام با این حرفش قند تو دلم آب شد گفتم چی دیدم سرشو بلند کرد و گفت من تو رو دوست دارم و خیلی وقته میخوام باهات یه رابطه ای برقرار کنم تازه میدونمم تو هم از من خوشت میاد از رفتارهات موقعی که منو دید میزنی معلومه !! از اون زیر چشمی نگاه کردناتو و.... اما فرصتش پیش نمیومده ....من مونده بودم چی بگم چی فکر میکردمو چی شد! من آب شدم گفتم ای دل غافل یعنی اونم فهمیده از بس تابلو بازی درآوردم ولی خودمونیم عملیاته شکست خوره داشت به پیروزی میرسید در همون لحظه تو کونم عروسی شد بعدش تو عروسی چاقو چاقو کشی شد کون بنده ی حقیرم پاره شد!!! داشتم به آرزوم میرسیدم به کسی که به خاطرش 3000 بار جلق زده بودم. و بخاطر همین سر تمرینات باشگاه عین نی قلیون ولو میشدمو دربو داغون تازه (استادم) شک کرده بود اونم بو برده بود که من جلقیم اما روش نمیشد بگه تازه رفقای باشگاه یواشکی به شوخی وقتی طوریم میشد بهم میگفتن جلقی اماجلو استاد نمیگفتن" بگذریم راستی اینو بگم که چون کمی به قول گفتنی پسر باحالیم و هم خوش تیپ دخترای فامیل منو خیلی دوست دارن و باهام صمیمی هستن ولی چه کنیم که فامیل مذهبی و گَندی داریم واین کارو خیلی سخت میکنه و کرده ! { ای دل غافل } ! این تیکه ی یکی از هم کلاسی هام بود لازم به ذکر دیدم بگم در اینجا ! آقا جون چرا فوش میدی بابا اِدامشو میگم دیگه فوش دادن نداره! آدم نمیتونه یکم درباره ی خودش بگه !خوب کجابودیم آهان فهمیدم داشتم میگفتم: آخه که گفتم ... گفت آخه نداره منم خندم گرفت و بعد من یه بوسه ی کوچولو از لباش گرفتم که کم کم یه بوسه ی کوچولو تبدیل شد به یه لب گنده و طولانی مدت شد ... بعد از چند دقیقه یهو تو چشمام زول زد و مارو از رو صندلی انداخت پایین وآنچنان پرید روی ما که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه که تخمامون ترکید به خودم گفتم که دیگه آبم خشک شد وبچه دار نمی تونم بشم بعدش رویا در یه آن شروع کرد به درآوردن لباسای ما اونارو جوری دراوورد که من نفهمیدم که به شورتم رسید و در یک حرکت غافلگیرانه یک دستی از رو به چنگیز ( کیر ) ما کشیدو گفت: کلک این زیر چیداری همانا پائین کشیدن شرت ما هم همانا ( دوستان در اینجاست که باید بگم اون روز شانس هم با من در یک مورد یار بود من صبح اون روز رفته بودم حموم و تمام مو و پشمُ یا به قول اهل دلی جنگلو آسفلتش کرده بودم و کیرم سفید که بود سفید ترو خوشگل تر و دلرباتر شده بود همچنین بلندترم بنظر میومد) بعدشم تا چشش به جمال زیبای کیر ما افتاد البته کیر من فکر کنم به خاطر جلق زدن دراز شده بود عین دسته بیل! کلفت نشده بود زیاد !!!! ولی تا دلت بخواد دراز (طولش 21 سانتی متر که برای یک جوانی مثل من خیلی زیاد بود) تازه لازم به ذکر است که یکی از علت هایی که رفقا از ما حساب میبرن بخاطر کیرم است که ماجراهای خنده داری داره اگه وقت شد چند تا از باحالاشو براتون مینویسم و چون کیرم درازه دوستان یک چند باریهم در حالت راست شده در زیر شلوار دیده اند کُپ کرده اند و بعضیهاشون هم سر کل کل و آره اینا چشمشون به جمال زیبای چنگیز اوفتاده و دیگه بقیشو هم میدونین ؛ داشتم میگفتم رویا تا کیر مارو (دسته بیل شق شده ی مارو) دید یکم جاخورد باورش نمیشد که من یه همچین کیری داشته باشم بهم گفت بلا تو کجا بودی این کجا بود چرا زودتر علی کچولورو به ما معرفی نکرده بودی اصلا بهت نمیخورد همچین چیزی داشته باشی ( یکی نیست بگه که چرا شِر میگی آخه ضئیفه این {کیرم} کوچیکه که میگی علی کوچیکه ) بعدش عین دخترایی که تا حالا کیر خوشگل و سفید ندیدن شروع به وَر رفتن کرد تا کیرم سفت سفت (شق) شد و مشغول به ساک زدن شد زیاد وارد نبود دندوناش دفعه های اول به کیرم میخورد یه حسی بهم دست میداد اونایی که این مورد واسشون اتفاق اوفتاده میفهمن من چی میگم!! منم که حشری همون که دهمین بار کیرمو کرد تو دهنش داش آبم میومد گفتم بسه که کو گوش بدهکار منم آبم اومدو که ریختم تو دهنش اونم انگار که آب پرتقال همرو تا ته خورد وگفت چه خوشمزه بود دیگه نداری من گفتم بقیش خورد بود انداختم صندوق صدقه گفت خوب منم فقیرم به من میدادی گفتم نیسکه ندادم من بااینکه حشریم ولی این کیر ما تا سه چار بار آبمون نیاد نمیخوابه در مواقع حشریت زیاد!!! تازه اونم وقتی که یه خانوم خوشگل که آرزوی کردنشو یه عمره داشتم جلوم داشت لخت میشد عاقبت کیر دراز داشتن همینه دیگه! راستی به این نکته اشاره کنم که جدم به احتمال زیاد عرب بوده (این حرف من بیشوخی بود) ! بعد رویا رو خوابوندم ... لباساشو کامل در نیاورده بود من کمکش کردمو لباساشو دراوردم عجب سینه هایی داشت نه زیاد بزرگ بود نه زیاد کوچیک تا اینکه رسیدم به شرتش تا اونو در آوردم سکته زدم جاتو خالی عجب تیکه ای بود به قول بعضیا عین کس یه دختر14ساله میموند میگم چرا عین کیر ندیده ها بود نگو اون شوهر احمقش سالی یک بار باحاش حال میکنه دقیقا بدنش شبیه عکس بدن یه زنه میموند... راسشو بخواین من تو انترنت انقدر گشته بودم تا بعد از اینکه از فیلترها گذشتم خودمو بگادادم عکس سکسی یه زنی که دقیقا شبیهش بود یعنی انگار همزادش بود رو پیداکردم هی باهش جلق زدم حالا نزن کی بزن خلاصه کمر واسمون نموند فکر کنم1500بار بااو عکس جلق زدم اینم یک رکوردِ!! یادم رفت برم اسممو تو کتاب گینست ثبت کنم ( در اینجا برای زیبایی کلام از اغراق استفاده کردم و کسایی که در رشته ی ادبیات هستن میدونن من چی میگم ) از بحثمون دور نشیم منم شروع کردم هرچی بلد بودمو از تو فیلمای سکسی و داستان و حرفهای رفیقامو همرو آوردم روکار ! اول ازش لب گرفتم که من زیاد وارد نبودم ! بعد دیده بودم تو فیلما تن دخترارو میلیسنو بوسه می زنن و سینه و کس او نارو می خورن ماهم همه رو اجرا کردیم از گردن گرفته تاسینه ها البته بگم رو سینه هاش که عین سنگ شده بود کلیک کردم وتا چند دقیقه میخوردم که سرو صداش درومد بهش گفتم یواش الان همه میفهمن ولی مگه میفهمید منم دست از سینه هاش کشیدم و رفتم سراغ کس بلوریش تا میتونستم خوردم البته کسش عین شیر برنج آب انداخته بود و آب ترش مزه ای هم داشت...! اوایل خوشم نمیومد ولی بعد واسم عادی شد دیگه خسته شده بودم اونم فکنم فهمید ودراز کشید وگفت بزار تو کسم راستشو بخواین من میترسیدم بزارم تو کسش الان به من میگین چه خری هستی تو ولی اگه اتفاقی می افتادو بچه دار میشد وهمه میفهمیدن چی فکر آینده هم باید باشی چون اون وقت نه من کاندوم داشتم و نه اون قرص زد بارداری {راستشو بخواین میخواستم بزارم تو کونش} مَن به مِنومِن افتاده بودم و کیرم رو لبه های کسش بازی میدادم اونم بی هوا کیر مارو گرفتو کرد تو کسش بعد یک جیق زد من دیدم کیرم تا کلاهکش رفته تو کس رویا . مونده بودم چیکارکنم ولی چه حالی دادا یه جای گرمو نَرم ! یخورده که کیر من تو کسش بیحرکت مونده بود به من گفت که میخواد بچه دار شه منو میگی انگار که یک سطل آب یخ ریخته باشی روم داشتم میمُردم فکر کردم میخواد از من بچه دار شه !؟! که گفت نترس بابا مگه تو منو میخوای بچه دار کنی دیوانه. هاشم(شوهرش) اینکارو کرده یعنی تصمیم گرفتن بچه دار بشن و هفته ی پیش کُلاً عملیات داشتن و هاشم آقا آبشو ریخته تو فلان جا و احتمالا نطفه باید بسته شده باشه تا الان اینطور که خودش میگفت منم تا اینو شنیدم انگار دنیارو بهم دادن بغلش کردم{ من دیوونه رو بگو که چه فکری کرده بودم } گفتم مرض داری اینجوری حرف میزنی! اونم خندیدو گفت تا تو باشی وقتی یه حرفی میزنم گوش کنی حالا تا یه کاری دستت ندادم اون کیرتو بکن توکسم میخوام حال کنم منم گفتم (چنـگـــــیزو) میدم دستت خوشگلم تا باهاش حـــــــال کنی! دیگه مطمئن شدم که هرکاری میتونم بکنم کیرمو کردم تو کسشو تلمبه زدم وای که چه حالی میداد از همه حالتا کردمش از فرقونی گرفته تا سگی مثلا یکی از حالتا من رفتم روصندلی نشستم اونم اومد روکیرم نشست کیرم رفته بود تو کسش و روبروم بود میتونستم در هموحال ازش لب بگیرم یا سینه هاشو بخورم. ولی از بعضی حالتها خوشش نیومد البته من هم همین طور، فقط موندم چطور تو فیلم های سکسی ملت با این حالت ها حال میکنن ما که خوشمامون نیومد! من دو- سه باری آبم اومد ...! دیگه نا نداشتم راستی داشت یادم میرفت رویا رو داشتم میزاشتم که دیدم یه حالتی شد و یجورایی داشت میلرزید خدا واسه کافرش نخواد دیدم انگار سد کرج نیمیدونم یا کارون 1 و 2 و 3 با هم آنچنان آبی بافشار زد بیرون از رویا که بیا و ببین ما هم که جلوی این آب بودیم دوش گرفتیم ریده شد به کل هیکل حالا هیکل بکنار تخت و بچسب که به ریدمون کشیده شده بود! اینم عذاب گناهی بود که ما کرده بودیم جواب مامانرو با این گنده کاری چی باید میدادیم حالا بیاو درستش کن! خودنیما این خانومام چقدر آب دارن مال ما مَردا اگه 5 بار جلق بزنیم آبمون رو هم دیگه میشه نصف استکان ولی خانمو چشم نخورن آبشونو پارچ جواب نمیده باید لگن ببری!!!!!!!!!! خلاصه فکر کنم دختر همسایه داره با دوست پسرش میلاسه آخه یه سرو صدایی میاد !داشتم میگفتم من کنار رویا افتاده بودم که رویا گفت بلند شو بریم حموم پدر سوخته منم گفتم پدرم اگه سوخته زنگ بزن آتش نشانی یا ببرش سوانح سوختگی! اونم گفت پسرشو دارم برای هفت پشتم بسه منم گفتم مگه شامپو بسه که خندش گرفت راستی بابای من مهندسه تو عسلویه کار میکنه وماهی یا سه هفته ای یک بار میاد خونه و چند روز میمونه و باز برمیگرده . من و رویا جون رفتیم حموم.... یکی ، دو ساعتی که تو حموم بودیم مارو ول نکرد و گایید میگن دوره زمونه بر عکس شده همینه! ساعت 6 بود که از حموم اومده بودیم بیرون و داشتیم خودمونو با حوله خشک میکردیم و لباسامونو میپوشیدیم اومدیم تو اتاق که چشمتون روز بد نَبینه آی نَنَه آی نَنَه چشمامون خورد به تخت آب کُسی . رویا خندش گرفته بودو من ناراحت بعد به من گفت که رو تختی جمع کنم بندازم تو ماشین لباس شویی منم همین کاروکردم که تا وقتی شستو خشک کرد بندازم دوباره روی تخت بعد رفتیم یک گوشه نشستیم و تلویزیون دیدیم و هل و هوله آوردم و خوردیم بعضی از وقتا من از رویا لب میگرفت و بالعکس منم بهش گفتم دیگه فکری نکنه که کمر ندارم . ساعت 8:30 بود که شوهر رویا (هاشم) و مامانم که پیتزا واسه ی شام خریده بودن از ختم که کرج بود برگشتن وگفتن عجب ترافیکی بود خوب شد نیومدین منم تودلم داشتم میخندیدم و پیتزارو زدیم تو رگ جاتون خالی چه چسبید . از اون موقع به بعد دیگه نتونستم با رویا سکس کنم تا اینکه سه ماه بعد از اون ماجرا شوهر رویا هاشم که نظامی بود ... میخواست بره ماموریت و زنگ زد خونمون که مامانم بره پیش رویا که تنها نباشه مامانم گفت که نمیتونه و کار داره بجای خودش منرو میفرسته و خودشم هرز چندگاهی یه سر به رویا میزنه شوهر رویا هاشم که میبینه چاره ای نداره قبول میکنه مطمئناً اگه تو تهران فامیل دیگه ای داشتیم به کس دیگه ای میگفت آخه همه ی فامیل های ما تو شهر اصفهان زندگی میکنن وماهم به خاطر اصرار مادرم اومدیم تهران وگرنه میرفتیم پیش بابام جنوب زندگی میکردیم به خاطر کارش ! این بابای ماهم از اون زن ذَلیلای عالمه تو کل فامیل معروفه وگرنه بگو آخه آدم حسابی شهر خودمون اصفهان که بهتره! تازه به جنوب کشورم نزدیک تره اما چه میشه کرد که بابام هرچی مادرم بگه میگه چشم مادرمم احتمالا بخاطر کارش و سیاستی که داره و هیچ کس جز خودش ازش سر درنمیاره و صد البته بخاطر چشمو همچشمی و راحت شدن از دست زن های فضول فامیل و سوزوندن کون اونا اومد تهران یا همون پایتخت که خوب کاری هم کرد دستش درد نکنه ولی از یه نظر بیشتر موقع ها دلم حوس اصفهانو میکنه با زاینده رودش که خشک شده و با دخترای فامیل!!!! خوب کجابودیم فهمیدم = رویا هم اون موقع 3ماهش بود (حامله بود از هاشم ، البته فکر کنم ) یادم میاد که منم داشتم واسه کنکور درس میخوندم اون روزا... !! 4روزی که اونجا بودم رویا واسمون کمر و کیر نذاشت الان غصه میخورم چون ایجوری که پیش میره زنم بی نصیب و میمونه وشاید بچه دار نشم واصلا کیری برام نمونه از اون موقه به بعد هم چند باری باهم لب و لب بازی داشتیم ... 2 ماه بعد از زایمانش که راستی اونا صاحب یک پسر شدن من مثلا به بهونه ی دیدن پسرشون وکمک میرم خونشونو اگه موقعیت جور بود آره دیگه ولی بعد از زایمان کُسش یکم پنچر شده ... الانم چند وقتی میگذره از این ماجرا ها ...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 40 از 79:  « پیشین  1  ...  39  40  41  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.