| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 43 از 79:  « پیشین  1  ...  42  43  44  ...  78  79  پسین »  
#421 | Posted: 5 Nov 2012 12:42

سکس من با زن پسر عمو

سلام
من اسمم محمده الان23سالمه میخوام داستان سکسه من با زن بسر عمومو براتون تعریف کنم
یادمه تقریبا 19ساله بودم که خیلی با خونه ی عموم اینا رفتو امد داشتم چون بسر عموم اون موقع با من خیلی خوب بود و چون همسایه هم بودیم با هم رفتو امد داشتیم البته این بسر عموم زن نداشت داداشش زن داشت که صافکار بودو ظهرها هم خونه نمیومدخلاصه چون بیشتر رفیق بودیم همیشه بیش هم بودیم که یادمه بعضی وقتا هم به همدیگه فیلم سکسی میدادیم و گوشیه موبایلمونم بر بود از این چیزا یادمه یه روز تو اتاق بسر عموم نشسته بودیم و داشتیم یه فیلم سکسی که بسر عموم اورده بود با هم نگاه میکردیم که یهو گوشیم زنگ زد و نمیدونم چی شد که باید میرفتم دقیق یادم نیست ولی یکی کارم داشت منم که اصلا نمیدونستم که سیخ کردم چون حواسم بهش نبود از تو اتاق زدم بیرون که یهو زن بسر عموم جلوم ظاهر شد وقتی دید که سیخ کردم (چون همسایه بودیم من یه شلوار راحتی بوشیده بودم)یهو نفسش گرفت و بعدش یه نیش خند زدو از کنارم رد شد منم خجالت زده از خونشون زدم بیرونو رفتم(البته ناگفته نماند من اون موقع موهای بلوند و نسبتا بلندی داشتم و قیافمم به نظر خودم عالی بود طوری که اگه دختری بهم با میداد زیاد تعجب نمیکردم)راستی یادم رفت اسم زن بسر عمومو بگم اسمش سارا اون موقع 24 سال داشت الان که بزرگ شده و دوتا بچه داره
داشتم میگفتم چند روز از اون قضیه گذشت تا اینکه یه روز رفتم در خونشون دنبال همون بسر عموم جعفر که سارا درو باز کرد و بعد از سلام کردن وقتی رفتم تو دیدم که جعفر نیست خلاصه اومدم که از خونه بزنم بیرون که سارا صدام زد محمد وایسا کارت دارم البته ناگفته نماند سارا هم یکیی از ان دخترا بودش که فقط دوست داشت از اینو اون بکنه
دیدم نزدیک شد گفت محمد میخوام یه موضوعی رو بهت بگم ولی خب نمیدونم چجوری بگم.گفتم نه اشکال نداره بگو گفتش که مریم(مریم دختر همسایمون بود که بیشتر بیش سارا بود)ازت خوشش اومده و گفته به محمد بگو بینم نظرش چیه منم چون یه کم تعجب کرده بودم واقعا مغزم داشت میبوکیداخه مریم 6سال از من بزرگتر بود.خلاصه گفتم نه بهش بگو محمد اهل دوستیو این حرفا نیست اون روز از خونشون زدم بیرون بعد دوسه روز تو یه مهمونی دوباره سارارو دیدم که اومد بیشمو گفت که محمد مریم گفته خیلی دوست دارم و گفته به محمد بگو برام ادکلن بخره من که بو برده بودم داره دروغ میگه و خودش دوست داره براش ادکلن بگیری گفتم بگو اصلا این حرفا نیست مریم از من بزرگتره و خوشمم ازش نمیاد خلاصه اون شب هم گذشت تا اینکه یه روز خونشون بودیم که دیدم داره صدام میزنه رفتم بیشش گفتم چیه سارا جان گفت که والله من خیلی خجالت میکشم اینو بگم ولی خب مجبورم چون مریم گفته حتما بگو خلاصه چند دیقه گفت که نه بزار خودت میفهمیو از این حرفا که گفتم بگو دیدم سرشو انداخت بایین گفتش مریم گفته به محمد بگو بینم خوشش از حال کردن میاد درست همین جمله یادمه که هیچوقت فراموش نمیکنم وقی اینو گفت دیگه نمیدونستم باید چی بگم من که میدونستم اصلا مریم نظری به من نداره و اینا همش حرفای خودشه ادکلن هم برا خودشه نمیدونستم باید چی بگم از یه ور خیلی دوست داشتم برا اولین بار یه حالی بکنم از اینور هم میدونستم که همش کشکه و سارا خانوم داره دروغ میگه خلاصه گفتم بهش بگو مریم خانوم خجالت بکش تو از من بزرگتری و من هننو بچه ام راستش این حرفا اومد به ذهنم اون موقع نمیتونستم فکر کنم جواب بدم گفتم سارا اصلا ولش کن خودم دیدمش بهش میگم با کلی التماسو قسم دادن گفت که نه بهش نگو من که میدونستم کرم از خود درخته اون روز رفتم خونهخیلی فکر کردم راستش قبلشم با هیچ دختری سکس نداشتم این فیلمها هم روم خیلی تاثیر گذاشته بودم با خودم گفتم بزار یه طورایی بفهمونم که اره منم خوشم میاد از این کارا اخه سارا دیگه از من یه کم نا امید شده بودتا اینکه چند هفته از این قضیه گذشت و موقعیتش بیش اومد راستش ما خانوادمون 4نفرهستیم که یادمه مامانم برایه هفته با کاروان رفت زیارت میموندیم منو داداشمو بابام که تو این یه هفته بابام به سارا گفته بود بیاد براش صبحونه درست کنه که بخوره و بره سر کار خلاصه یکی دو رو ز از این قضیه گذشت و سارا هر روز صبح ساعت7 میومد و برا بابام و داداشم صبحونه درست میکرد و ظرفا و جارو زدنو این کارا تا10 تقریبا میموند کارای خونه رو میکرد(نا گفته نماند بدرم شغلش ازاده و داداشمم شاگردش بود)شب قبلش با خودم فکر کردم که سارا هر روز داره میاد اینجا و کارای خونه رو انجام میده ویه کم هم دیر میره بس من میتونم صبح زودتر از خواب بیدار شم شاید ای تونستم کاری بکنم خلاصه فردا من ساعت8 بیدار شدم که دیدم سارا تنهاست و داره خونه رو جارو میزنه منم رفتم اشبزخونه از صبحونه ی خوشمزه ای که سارا جونم درست کرده بود داشتم میخوردمو از مریم میگفتیم خلاصه من صبحونم تموم شده یه چایی گذاشتم تا سرد شه و سارا هم جاروش تموم شد و اومد ظرفایی که صبحونه توش خورده بودیمو بشوره رفتش دستاشو زد بالا و شروع کرد به شستن منم که تو اشبزخونه سر صندلی نشسته بودم وقتی این کونشو میدیدم کیرم شق تر میشد همینجوری زل زده بودم به کونش تا اینکه دیگه گفتم بزا دلو بزنم به دریا رفتم جلو به بهونه ی اب خوردن گفتم یه کم بزن کنار میخوام اب بخورم خلاصه بعد اینکه مثلاا اب خوردم اومدم اینور ولی یه یه متری ازش فاصله گرفتم که بازم سیخ شدن کیرمو دید باز یه نیش خنده زدو مثلا خودشو مشغول کرددیگه نمیدونستم چیکار کنم چون میز غذا خوری تو اشبز خونه نزدیک ظرفشویی بودو تقریبا کمتر از یه متر از ظرفشویی فاصله داشت منم مثلا به بهونه ی اوردن نخ دندونو این چیزا میرفتم اونور میز میومدم اینور که حداقل برا یه ثانیه هم که شده کیرمو به در کونش بمالم خلاصه یکی دوبار اینجوری کردم که دیدم چیزی نمیگه ولی باز میترسیدم با خودم گفتم بزار وقتی از بشتش رد میشم یه خورده بیشتر بمونم خلاصه دلو زدم به دریا و از بشتش رد شدم که کیر شق شدمو گذاشتم در کونش و یه چند ثانی ای صبر کردم دیدم نه خانوم مثل اینکه بدش نمیاد دیگه ترسی نداشتم همونجوری بشتش موندم طوریکه کیرم در کونش بود ولی خب زیاد فشار نمیدادم به سمت جلو همینجوری داشتم در موردتمیز بودن ظرفا باهاش صحبت میکردم که خودمو یه کم دادم جلو که دیگه واقا کونشو رو کیرم حس میکردم تقریبا چند لحظه ای همینجوری موندم. از بشت وقتی به سینهاش نگاه میکردن حشرم بیشتر بالا میزد تا اینکه قصد کردم که سینهاشو بگیرم اروم دستمو گذاشتم رو سینهاش دیدم یه خنده ای کردو گفتش نکن بچه اینا صاحب دارن الان خودتو خراب میکنی همینو که شنیدم دیگه چنگ زدم به سینهاش دهنموو گذاشتم تو گردنشه که یهو یه جیغ کوتاه زد که گفت یواش از جا کندیشون وحشی خلاصه وقتی گردنشو میخوردم دیگه سارا خانوم اروم اروم داشت شل میشد و صدای نفساش بیشتر. اروم دستمو بردم زیر شلوارش و انگشتمو گذاشتم رو کسش دیدم نه خودشو داره خیس میکنه طوری بود که خودشو بی حال انداخته بود بغل من چند لحظه ای دستم تو شرتش بود بایه دستمم سینهاشو میمالیدم و داشتم گردنشو هم میخوردم که اونم سرشو کرده بود رو به سقف اشبزخونه و چشاشو بسته بودو تند تند نفس میزد اروم شلوارشو گشیدم بایین ولی بیرهنشو در نیاوردم سینهاشو از تو سوتین انداخته بودم بیرون وقتی که کسشو میدیم با خودم گفتم که هیچوقت تو عمرت همچین کسی نمیکنی خلاصه دستشو همونجا زدم به سینی ظرفشویی یه کم خمش کردمو باهاشو هم یه خورده باز کردم اروم کیرمو گرفتم و از عقب گذاشتم در کسش که لیز لیز شده بود یه کم فشار دادم تو که دیدم واااااااااااااای عجب حالی میده اخه هنوز 19سالم بود و این کارارو نکرده بودم بعدش دستمو گذاشتم رو کمرش و اروم اروم تلمبه میزدم که اونم بی صدا نمونده بود و همش صداهای عجیب غریب در میارد که من نمیفهمیدم دردش داره یا داره حال میکنه(البته اون موقع)دیگه زیادی کیرم تو کسش سیخ شده بود طوری بود که گفتم الانه که از شدت حال کردن از حال برمو بیفتم رو زمین اروم دستمو بردم گذاشتم رو شکمش و یه کم راستش کردم دستمو بردم بایینتر گذاشتم یه کم بایین نافش و با اون دست اونوریمم سینهاشو میمالیدماز بشت هم داشتم کسشو میگاییدم کردنشو هم میخوردم وای چه حالی داشتم میکردم اونم که انگار یه مرده بود بغل من افتاده بود همینجوری داشتم تلمبه میزدم که دیدم داره ابم میاد نمیدونستم باید چیکار کنم حیفم میومد بریزمش بیرون که یهو همشو تخلیه کردم تو کسش دیگه بدنم جون نداشت همونجا نشستم رو صندلی و سارا هم خسته شده بود طوری که به کمک همون ظرفشویی سربا وایساده و یه کم دولا شده بود من که خیلی خسته شده بودم بدنه هر دومونم عرق کرده بود وقتی از بشت به کس سارا نگاه میکردم همینجوری اب ازش میچکید خلاصه نمیدونستیم اون موقع باید چیکار کنیم بعد چند دیقه دیدم سارا گفت من باید برم من باید برم چند بار اینو تکرار کرد همونجا یه دستمال برداشت و با این حال خرابش داشت خودشو باک میکرد که من رفتم حمومو یه دوش گرفتم وقتی اومد سارا هم رفته بود خلاصه اون روز گذشت تا فرداش که دوباره میومد و بعد از خوردنه صبحانه ما عملیات داشتیم تا دوسه روز ما همینجوری بودیم اون چند روز بهترین روزای عمرم بود اخه تیکه ای بود که هیچوقت تو فیلما هم نمیبینم مثلشو
خلاصه بعد از مدتی ما برای همیشه به شهرستان رفتیم و دیگه سارا خانومو نمیدیدم که اخرین بار تقریا چند ماه بیش عید دیدنی رفتیم شهر خودمون که سارارو دیدم که دوتا بچه بغلشه و دیگه حاظر نبود حتی نگام کنه


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#422 | Posted: 6 Nov 2012 17:31

عروس کون تپل خاله

علی (اسم مستعار) هستم 17 سالمه با قدی بلند و هیکل متوسط نه چاق نه لاغر این قضیه مال یه هفته پیشه داستان من از اونجایی شروع میشه که من یه پسر خاله داشتم که تو سن 24 سالگی زن گرفت و خونه خالمم نزدیک خونه ما بود و از روز اول که نامزد پسرخالم اومد تو خونه ی خاله من رفتم تو کفش اخه مریم (عروس خاله)(اسم مستعار) دختری بود سفید یه کم چاق اما نه زیاد خوشگل با باسنی بسیار بزرگ و برجسته و سینه های خیره کننده .بعد از مدتی قرار شد که خانواده ی خالم برای کار شوهرش به شهری که حدودا 40 کیلومتر با شهر ما فاصله داره برن اما قبلش میخواستن پسرشونو داماد کنن خلاصه عروسیو برگزار کردن و قرار شد شا دوماد بیادو تو خونه خاله زندگی کنن خلاصه بعد از یه مدت چون مریم از یه شهر دیگه بودو اون اطراف اشنایی نداشت پاش به خونه ی ما باز شد و با خانواده ی ما صمیمی شد من سه تا خواهر دارم که یکیشون همسن مریم بود و چون خونه ما با اونا 2 3 تا در فاصله داشت دیگه مردم حداقل روزی یکبار خونه ی ما میومد اما یه روز حدودا ساعت های 4 بعدازظهر اومد و چون ما میخواستیم بریم بیرون اون وایساد دم در اما با تعارفو اینا اومد داخل اومده بود باتریه گوشیشو شارژ کنه چون شارژرشونو پسر خاله به محل کارش برده بود منم رفتم تو فکرو خیال که به خانواده گفتم من یک ساعت دیگه میام کار دارم مریمم که تازه اومد باتریشو شارژ کنه نشست و میخواست تا موقع رفتن من باتریشو شارژ کنه دیگه خانواده که راهی شدن برن و کسی اصلا با این موضوع مخالف نبود که من و اون تنها باشیم چون همه منو پسری چشمو گوش بسته و درس خون میدونستن اما ظاهرم اینطور بود و تو فکر هزار بار مریمو کرده بودم خلاصه رفتنو منم رفتم تلویزیونو روشن کردم نشستم رو مبل مریمم رو اون یکی مبل داشتم فیلم نگاه میکردم که یه دفعه تو فارسی وان تو فیلم یه صحنه لب گرفتن بود که تا مرده از زنه لب گرفت من یه نیش خند زدم مریم گفت چیه تا بحال از اینا ندیدی( یادم رفت بگم رابطه من با مریم خوب بود و باهم زیاد کلکل و شوخی میکردیم) بعد من گفتم دیدم زیادم دیدم اون گفت پس چرا میخندی منم چیزی نگفتمو بعد از چند ثانیه با یه لحن مرموز گفتم اما خیلی دوست دارم تجربش کنم ( من تا اون موقع با هیچ دختری سکس نکرده بودم فقط با یه پسر خوشگل که تو کوچمون زندگی میکنن حال میکنم نه تنها من بلکه همه ی بچه ها ) که برگشتم و باهاش چشم تو چشم شدم گفتم میتونم با تو ...دیگه ادامه ندادم و منتظره جواب موندم اما جوابی نشنیدم اروم رفتم رو اون یکی مبل نشستم و اروم دستشو گرفتم سرمو بردم جلو و ازش لب گرفتم فکر نمیکردم اینقد اسون باهام اخت بشه چون اونم از خودش عکس العمل نشون میداد البته از همون اول که با پسر خالم نامزد شد قبل از اون باهاش دوست بود و کلا دختره پایی بود و با پسرا راحت بود اما من تو رویاهام از اون انتظار همچینکاری رو نداشتم من خودم هم چیزی نمیفهمیدم و فقط تو تون لحظه دوست داشتم بهش نزدیک شم بگذریم بعد از حدود 30 ثانیه لب گرفتن اروم دستمو بردم رو سینه هاش اخه قبلا تو ی مقاله خونده بودم زنا رو اعضای بدنشون خیلی حساسن منم با احتیاط کار میکردم بهش گفتم میشه لباستو در بیارم به نشانه ی رضایت سر شو تکون داد منم تاپشو در اوردم و دراز انداختمش روی مبل که گفت اینجوری راحت نیست و من گفتم بریم تویه اتاق بلند شد رفت منم پشت سرش رفتم درو بستم دراز کشید رو تخت و من شلوارشو شو که شلواره راحتی بود (خونگی) اروم در اوردم با سوتینش و شروع کردم به خوردن سینه هاش که گفت علی گفتم جونم گفت خیلی دوست دارم منم گفتم منم همینطور و با لحن شوخی گفتم تو شوهر داری شیطون چه جوری منو دوست داری گفت از همون روز اول که دیدم یه جورایی دوست داشتم اما نه برای سکس و اینا میگفت یه علاقه ی خاصی بهت داشتم اینطور که میگفت با شوهرش زیاد حال نمیکردو میگفت اکثرا با هم قهرنو ... منم دوباره ازش یه لب گرفتم و شروع کردم به مالیدن و خوردنه سینه هاش که واقعان محشر بودن و بزرگ زیر گردنشو یکم خوردم که کم کم داشت حشر میومد بالا و خودش یه دفعه شورتشو کشید پایین و گفت دوست دارم منو بکنی که من مو به تنم سیخ شد همونطور بود که فکر میکردم کس قلمبه و بسیار زیبا که گفتم عجله نکن شروع کردم مثله تو فیلما به خوردنه کسه زیباش که یه شاهکار بود و تا جایی که تونستم زبونمو تویه کسش میکردم وای داشتم از لذت میمردم من هنوز لباس تنم بود از رو خودش بلندم کردو گفت میخوام لباساتو در بیارم منم خودمو شل گرفتم تا براش راحت بشه اینکار تیشرتم و شلوار گرمکن رو از پام در اورد و شرتمو یکم کشید پایین که کیر من افتاد بیرون و با دستش گرفت و شروع کرد خوردن که من بلندش کردم چون کلا از ساک گرفتن خوشم نمیومد و معتقدم این یه کار کثیفیه گفتم حالت سگی بخواب میخوام بکنم تو کونت اون گفت پس کسم چی گفتم بعدا از خجالتش در میام اخه ی ترسی داشتم با داستان هایی که خونده بودم تو همین سایت چون نه کاندوم و نه اسپری دمه دست نبود میترسیدم نتونم کنترل کنم و یه وقت کار دسته خودم بدم و از طرفی از کون با همون پسره که گفتم حال کرده بودمو اشنا بودم با اینکار و نمیخواستم تو کردن کسه مریم ضایع بازی در بیارم که فک کنه تازه کارم که البته بودم رو تخت به حالت سگی قرار گرفت و از پشت چسبوندم بهش و چون چیزی دمه دست نبود تف انداختم وانگشتمو فرو کردم تو زیاد تنگ نبود گفتم چرا اینجوریه گفت دوران نامزدی پسر خاله از کون زیاد حال میکرده من انگشت دومم کردم داخل و چند بار دور دادم که یکم گشاد شد سر کیرمو تف زدمو گذاشتم رو سوراخ کونش و اروم یکم جلو عقب کردم و یه دفه با یه فشار کوچیک سرشو بردم داخل یه اوووووووفه کوچیک گفت و من تو همون حالت چند ثانیه مکث کردمو و شروع کردم به عقب جلو کردن من کیرم نسبت به سنم بزرگه و 18 19 سانتی هس و هر دور 5 6 سانتشو میکردم داخل که یکم تند کردم و بدنم گرم شد و ابم اومدو ریخت تو کونش اخه من یکم زود انزالی دارم بلند شد بره دستشویه که نگهش داشتم و شروع کردم به خوردنه کسش تا بعد از چن دقیقه اونم ارضا شد و یکم کنار هم خوابیدیم بلند شد رفت خودشو تمیز کرد که زنگ در به صدا اومد بله پسر خاله بودباتریو برداشتو لباساشو پوشید با یه لبخند خداحافظی کردو رفت منم نیم ساعت استراحت کردم و به سمت محلی که قرار بود بریم مهمونی حرکت کردم فردای اونروز مریمو دم در دیدم سلام کردم و بهم گفت خیلی دوست دارم و منم گفتم من بیشتر و گفت دفعه بعد باید از خجالتم در بیای چون قول دادی منم گفتم چشم و خداحافظی کردم و رفتم حالا من وسایل مورد نیاز مثل کاندوم و اسپری و ژل رو تهیه کردم برای سکس از کس و اونم هر روز خونه ما میاد و الان از اون موضوع یه هفته گذشته و من در انتظار خونه خالیه ما و یه فرصت مناسب برای گاییدم مریم جونم هستم .به امید روزی که کیرم توکس مریم جون باشه.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#423 | Posted: 9 Nov 2012 17:04

خواهرزن ورزشکار

کیوانم 28ساله7ساله ازدواج کردم از خانومم خیلی راضیم وزندگی خوبی داریم یه خواهر زن دارم 16 ساله بچه آخره بنام الناز که الی صداش میکنیم دختر خوشگل و خوش تیپ و ورزشکاریه همه ورزشا رو سرک کشیده ومدتیه بصورت حرفه ای کاراته رو دنبال میکنه قد 160 حدود 57 الی 60 کیلو وزنشه اندام درست وحسابی داره که همه لذتشو میبرن حدود یک سال قبل مسابقه کاراته داشتن و کسی نبود باهاش تمرین کنه و کیسه بکسش بشه و دیوار از دوماد کوتاه تر پیدا نکردن ومنوانداختن جلوی الی منم ورزشی که دنبال کرده بودم کشتی بود اما قبل از ازدواج یه بالش برداشتم تو سینم گرفتم و همه داشتن میخندیدن و اونم داشت تمرین میکرد ودر حین تمرین با رقص پا و اینور اونور کردن کون خوش تراشش احساسات پاک منو دچار هیجان میکرد وکیر بی ادبو هیچی نفهم من قیام میکرد خوب بود بالش دسم بود وگرنه کاملا ضایع میکردم میرفت جلوی همه اونروز گذشت ونگاه ما قفل شد رو کون و بدن وسینه الی از هر موقعیتی واسه دید زدنش استفاده میکردم تا اینکه یه روز به اتفاق خونواده خانومم رفتیم تو پارک حدود سه کیلومتر فاصله داشت همه وسایلو برداشتیم ورفتیم تو پارک بساطمونو پیاده کردیم یه بازی وسطی راه انداختیم وو به خانومم گفتم واسه نهار چی میخورین که دستور پیزا صادر کرد منم گفتم می رم بگیرم وبیام تا اومدم را بیفتم الی هم دوید گفت کیو منم میام خیلی حال کردم سوار شدیم و رفتیم به سمت یکی از دوستام که پیترای خوبی میزد الی هم یکم کنجکاویش گل کرده بودو هی در مورد رانندگی سوال میکرد که یباره یه فکری از سرم گذشت که یه حالی باهاش بکنم به دوستم زنگ زدم خوشبختانه مغازه بود سفارشا رو دادم و گفتم خواستم حرکت کنم بهت میگم بزاری که مونده نشه و گفتم الی میخوای رانندگی کنی اونم از خدا خواسته کلی ذوق کردو اون سینه های کوچیک ونازشو که تازه لغزیدنشون میشد با بالا پایین پریدن زیر مانتو نخیس به لرزه انداخت که کیرم مث فنر شق کرد داشتیم به سمت خونشون حرکت میکردیم که پرسیدم کلید داری لباس راحتی بر دارم واسه تو پارک که خوشبختانه همراش بود و رفتیم به سمت خونه نزدیکای خونه ی لرزه زشتی تو بدنم افتاده بود وضربان قلبم بد جوری ریخته بود بهم کف دستام عرق کرده بود .پیاده شدم دستمو کردم توجیبم کیر مو که مث خروس بی محل داشت می خوندو پنهون کنم خلاصه نمیدونستم چی آخرش پیش میاد ولی یه افکاری که از مغز م میگذشت .حال به حالم میشد شاید روز عروسیم این حالو نداشتم ی کم که رانندگی کرد دو دستامو هی میزاشتم رو دستاشو اونم میخندید بدتر تو دلمو خالی میکرد نزدیک خونه خودم ماشینو پارک کردم وگفتم درو باز کن از مانتو کلیدشو دراورد ورفتیم داخل اون به هوای رانندگی زودی شلوار ورزشی داداششو واسم اورد و اماده رفتن شد همه چی داشت از نطفه خراب میشد کهی تیر انداختم گفتم الی تشنمه یه آبی شربتی چیزی نمیدی بمون خندید و به شوخی گفت تعارف نکن راحت باش .و یکم خندید و رفت سراغ اشپزخونه همینجور رفتنشو مشایعت میکردم و دیگه دل تو دلم نبود ازش پرسیدم الی چی شد کاراته مقام نیوردی ؟ همینجور داشت شربت درست میکرد یه عالمه به داوری و اینچیزا فش داد و گفت حقشو ضایع کردن ازش پرسیدم میتونی 180 بزنی که واسه نشون دادن مهارت و توجیه شکستش گفت آره اینکه ماله کلاس اولیاس و اومد شربتو بهم داد مانتوشو بیرون اورد ویکم خودشو به حالت گرم کردن اماده کرد وبلاخره یه 180 رو زمین زد دشتم از شق درد به خودم میپیچیدم که بهش گفتم کشتی خیلی بهتر از کاراتس و اونم کلی طرفداری از کاراته کرد و بهش گفتم میخوای یه فن کشتی رو ببینی نظرت برگرده قبول کرد کنار اپن اشپزخونه فن بز کشو که ابتدایی ترین فن کشتی هستو روش زدم اسمشو شنید روده بر شده بود از خنده بهش گفتم حالا تو یه فن اجرا کن گفت برو میزنم بدبختت میکنم گفتم شدم بابا بیا ببینم چیکار بلدی یکم اینور اونور کرد و اومد ضربه بزنه خودمو عقب کشیدم که کمرم خورد به سنگ اپن چیز خاصی نشد ولی بدجور خودمو انداختم اومد گفت چی شده کمرمو نشون دادم گفتم دیگه کمر نمیشه باید ماساژش بدم یا یکم پا بزاری رو کمرم قبول کرد نمیدونست اروم اروم داره چی میشه یکم پا کذاشت رو کمرم یکم اخ واوخ تحویل دادم و گفتم اینجوری نمیشه بزار بهت بگم ازش خواستم بخوابه از همه جا بیخبر خوابید یه پیرهن استین بلند با یه شلوار ورزشی کرم تنش بود اون کون قلبمش داشت بدجوری خرابم میکرد یکم از بالا دست کشیدم رو کمرش و همونجور که کنارش نشسته بودم اروم یه زانومو گذاشتم اونور کونش و سوار کونش شدم با تعجب برگشت نگاه کرد نفسم خیلی شدید شده بود بهش گفتم باید مسلط باشم صاف بخواب شاید باورش نمیشد هدفی دارم خوابید و منم افتادم به ماساژ دادن وکیرمو که شق درد داشت میکشتشو میمالوندم به کونش با هربار که بالا و پایین کمرشو میکشیدم کیرم رو کونش بالا پایین میشد کم کم رفتم سراغ پهلو هاش نفسش تغییر کرده بود دیگه میدونست یه ماساژ معمولی نیست چشماشو بسته بود و هروقت دستم از کنار پستوناش رد میشد یکم خودشو جمع میکرد بهش گفتم چه لباس ضخیمی داری بریده بریده گفت کجاش ضخیمه کیو گفتم واسه ماساژ ضخیمه میخوای از زیر لباس برم ؟ هیچی نگفت دستمو از کنار باسنش بردم زیز پیرهنش و دیدم خیس خیس شده اونو تا بالا جمع کردم گفت کیو چیکار میکنی دستتو ببر زیر پیرهن نیار بالا گفتم عرق کردی یکم خشگ بشه بدنت چه هیکلی داشت دختر یه سوتین صورتی زیرش بود بعد یکم مالیدن (دیگه ماساژنبود)دکمشو باز کردم دستاشو جمع کرد گذاشت زیر بدنش رو سینه هاش هیچی نمیگفت شروع کردم از بالای کمرش دست کشیدم تا پاین رو باسنش دیگه شلوترشم هربار یکم میوردم پایین فقط چشماشو بسته بود صدای نفسهاش بدتر تحریکم میکرد بهش گفتم میخوای ادامه ماساژو بریمتو اطاق خواب گفت نه باید زود بریم یه جوری گفت که دیگه اختار دس خودم نبود شروع کردم به مالیدن کونش بهش گفتم اینجوری ماساژ میدن گفت اخه تو کمرمو میخواستی ماساژ بدی گفتم اونجا تموم شد اینجا مونده دستمو بردم زیر شلوارش رو قنبل کونش گرماش که به دستم خورد از صدتا سکسم حالش بیشتر بودهیچی نگفت یه آه اروم کشید خوابیدم روش وشلوارشو شورتو باهم بیرون اوردم یکم تقلا کرد پاشه ولی 80 کیلو وزنه روش بود اونم زیاد زور نمیزد ادامه شلوارو شرتشو با پا پایین کشیدم لاله گوششو شروع به خوردن کردم دستمو بردم گذاشتم زیر دستش و اون سینه های نازنینشو که فک کنم سایز 55 بود شروع به مالیدن کردم پیرهن وسوتینشو میخواستم در بیارم گفت درشون نیار اینجور راحتم که دیگه حالیم نبود همه رو از تنش بیرون آوردم و برش گردوندم چشمم افتاد به کوس خوشگلش که موهای بور و نرمی داشت زودی دستشو رو کوسش گرفت بغلش کردم رفتیم تو اطاق خواب روتخت خوابوندمش و زودی لباسامو بیرون اوردم و برگشتم چشمش به کیرم افتاد شوکه شد یکم خجالت کشید رفتم خوابیدم روش ضربان قلبم اونقدر شدید شده بود که داشت از جا میکند دستاشو گرفتم از رو کوسش برداشتم برد رو بالش سینه های نازش داد میزد منو بخور کیرمو کذاشتم رو کسش و سر دادم رفت لای پاهاش خیس خیس بود دستامو بردم دور کمرش محکم فشارش دادم تو بغلم خیس عرق شده بود و قلبش مث گنجیشک میزدیکم قربون صدقش رفتم هیچی نمیگفت غیر منتظره خوابیده بود زیرم شروع به خوردن لباش کردم زبونمو میچرخوندم تو دهنش و زبونشو میخوردم لاله گوششو هردو رو خوردم زیز گوشش وکردن و وای وسط سینه هاشو با موهای ریز دخترونش یه عالمه لیسیدم دستام داشت تو ستون فقراتش کمرشو میمالید نوک سینه هاش بالا زده بود اب از لب ولوچه کیرم داشت میرخت لای پاش دیگه صداش دراومده بود و آخ واوخش خونه رو برداشته بودنوک سینه هاشو بوسیدم و کوچولودندون میگرفتم خودشو اینو اونور میکرد زیر کیرم داشتم میمردم از خوشی همه جای سینه هاشو خوردم مخصوصا کناره ها سمت بازوشو که خیلی مور مورش میشد رفیتم پایین همه دلشو نافشو زبون زدم دستاشو رو سرم فشار میداد با سر میخواست بکنتم تو کوسش یکم شور بود عرق کرده بود بوی عرق وسکس با هم قاطی شده بود پاهاشو جمع کردم و زبونمو به حالت ضربدری تو کوسش میچرخوندم که دیدم داره موهامو میکنه دیگه داشت جیغ میزد منم دوتا پاهاشو تو بازوام بالا گرفته بودمو میخوردم کوسشو یه لرزش شدیدی کرد و ارضا شدرهاش نکردم چشماش رو به سقف دوخته بود و بد داشت حال میومد اب همه کوسشو برداشته بود چندتا ماچ ابدار از کوسش گرفتم و خوابیدم روش دستاشو دور گردنم انداخت یکم بوسیدم و منم بوسیدمش نمیدونست چیکار باید بکنه اروم برش گردوندم اون دوتا قنبل نازشو کیرمو گزاشتم بینشون و دستامو بردم زیرش سینه های نازشو گرفتم شروع به مالیئن کردم از حال رفته بود کمرشو از بالا تا پایین همه جوره لیسیدم اودم رو کونش یه چند تا دندون گرفتم از دنبلش و تو روناشو مالیدم اروم وسط قنبلشو باز کردم دستشو میورد جلو نبینم پاشدم یه کرم دست وصورت از میز توالت برداشتم یه عالمشو خالی کردم در کونشو رو کیرم سوراخ کونش خیلی کوچیک بود نمیدونستم میشه خلیفه رو فرستاد تو بغدادش یا نه ولی حشرم زده بود بالا انگشت کرمیمو یکیشو کردم تو کونش یکم بازی کردم و اینور اونورش کردم در اوردم دوتا بکنم تو خودشو سفت میگرفت بهش گفتم شل کن خیلی حال میده منم دوس دارم بلاخره دوتا انگشتو کردم داخل شروع به عقب جلوکردن انگشتام کردم تا اینجا از کون حال نمیکرد ولی لرزش مونش منو دیونه میکرد در اوردمانگشتاموکیرمو گذاشتم دم کونشیکم مالیدمش به کونش و نوکشو اروم فشار میدادم نمیرفت داخل بهش گفتم یکم قنبل کن کمرشو داد داخل کونشو اورد بالا داشت ابم میزد بیرون اروم اروم تا کله کیرمو دادم داخل نفسش بند اومده بود همینجور کونشو تو هوانگه داشته بود دلم میخواست میشد تا ته بکنم توش اما میدونستم اذیت میشه یکم پهلوهاشو مالوندم و ریز ریز حس کردم داره کیرم میره داخل کونش افتادم با دس به جون کونش حسابی میمالوندم کونشو شاید 4 سانتی رفته بود داخل حسابی چرب و کرمی شده بود همه کون او با کیرم اروم خوابیدم رو ش دستمو بردم زیر کوسشو گرفتمو همونجور که میمالوندم کونشو بالا اوردم یواش یواش بیشتر فرو میکردم هی میگفت کیو ارومتر منم قربون صدقش میرفتمو میگفتم باشه خوشگلم باشه الی جونم و دیگه حس میکردم بیشترش رفته توکونش یه کون تنگ تنک داشت کیرمو قورت میداد اروم اروم شروع به تلمبه زدن کردم بیشتر خودش بالا و پایین میرفت دیگه محکم بغلش کردم و تا ته میکردم تو کونش خیلی به خودش فشار میورد بچه ورزشکار بود منم یکم کوچیک عقب جلو میکردم ولی تا ته رفته بود تو کونش دیگه نمیشد خودمو نگه دارم ابم با فشار زیاد خالی شد تو کون نازش خوابیدم روش و گوششو یکم خوردم بهش گفتم خوشت اومد ؟ چشماشو بسته بود گفت تو پشتم کردی داشتم میمردم مخصوصا اولش اخراش خوب شد ابتم ریختی داخل توش داغ شد اروم کیرمو کشیدم بیرون کونشو بوسیدم رفتم دسشویی تا اومدم بیرون اونم تو دسشویی فرنگی تمیز کرده بود چشمش بهم افتاد یه خنده کرد یکم خجالت می کشید بغلش کردم بوسیدمش ازش تشکر کردم وحرکت کردیم به دوستم زنگ زدم و تا پیتزا ها رو گرفتیم و به پارک رسیدیم حدود 2ساعتی شده بود اونا هم یر گرم بازی وسطی بودن خانمم جلو اومد گفت چقدر دیر کردی گفتم الی داشت رانندگی تمرین میکرد این اولین وآخرین سکسم باهاش بوده


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#424 | Posted: 10 Nov 2012 13:29

سکس و ترس

22 سالم بود دانشجوی رشته IT، مثل خیلی ها تو اوج هیجان و تو کف سکس، خالم همسایه روبرویی بود و خونه ی ما خیلی رفت و آمد داشت، یه روز با یکی از فامیلاشون ناهار اومده بودند خونه ما، نازنین 19-20 ساله، اهل یک شهرستان مرکزی و دانشجو تهران بود. انگار زیاد خونه ی خالم اینا رفت و آمد داشت، ، بدنش ترکه ای خوش فرم، صورتش کشیده و سفید ، چشمای قهوه ای براق، موهاش لخت، بور و کوتاه، تو همون لحظه اول نازنین رفت تو مخم، مثل همیشه ترس مانعی بزرگ بود که بخوام به کسی برای سکس نزدیک شم ، ولی با خودم گفتم سوژه جق امشب جور شد.
موقع ناهار که شد مامانم صدام کرد، سر میز نازنین تقریبا روبروم نشسته بود، زیر چشمی حواسم بهش بود، دختر خوش مشربی بود از هر دری می گفت، از دربون دانشگاه گرفته تا استاد دانشگاه از زری تا پری. لابه لای صحبت های جمع فهمیدم که فردا خالم میره بیمارستان برای عمل کیست، یعنی فرداشب بستری میشد، مادرم به نازنین تعارف کرد که چون بچه های خالم فردا اینجان تو هم بمون و خوابگاه نرو،اول گفت نه ولی بعد با اصرار مادر و خالم قبول کرد.
خیلی سر کیف اومدم، نمی دونستم باید چی کار کنم فقط به اینکه چجوری به نازنین نزدیک شم و مخش رو بزنم فکر میکردم، فردا حول و حوش ساعت 10 اومدن خونه ما، مادرم با خالم رفت بیمارستان، من با نازنین و دو تا دخترخاله های 5-6 ساله ام تنها شدیم، دختر خاله هام طبق معمول مشغول خاله بازیشون بودند و نازنین هم مشغول تماشای تلویزیون شد.
نشستم کنارش سر صحبت رو باز کردم و مشغول صحبت شدیم، حرفای معمولی در مورد دانشگاه ، دوستان ، همونطور که داشتیم صحبت میکردیم گفتم یه شیطنتی بکنم، یادم اومد تو لیست کانالهای هاتبرد یه چند تا کانال بود که عکس لختی و سکسی میذاشت و چند تا شماره تلفن زیرش، رفتم رو اون کانالها، یهویی دیدم صحبتشو قطع کرد و یک لبخندی زد و سرشو آورد پایین و زیر چشمی نگاه میکرد، منم برای اینکه نشون بدم خجالت کشیدم وانمود کردم که هول شدم و سریع کانال رو عوض کردم، تغییری تو رفتارش ندیدم همین برای من یه نشونه خوب بود ، ناهار که خوردیم دختر خاله هام تو اتاق مشغول بودند و من به نازنین گفتم اگه میخوای استراحت کنی برو تو اتاق خواب مامان بابام، گفت نه میرم پیش بچه ها با اونا میخوابم. من رفتم اتاقم و سرگرم اینترنت شدم ولی همش تو فکرش بودم مخصوصا اون لبخند و اون نگاه معنا دارش خیلی تو مخم رفته بود.
بعد از دو سه ساعت که از اتاق بیرون اومدم صدایی از اتاق اونا شنیده نمیشد، فهمیدم که خوابیدن، یواشکی در اتاق رو باز کردم، دختر خاله هام یه گوشه و نازنین هم یه گوشه خوابیده بود، چقدر تو خواب جذاب تر شده بود، به بغل خوابیده بود طوری که خط سینه هاش از زیر تیشرتش پیدا بود، تیشرتش از پشت کمی بالا رفته بود و قسمتی از پوست سفید کمرش پیدا شده بود، دیگه داشتم راست میکردم، انگار هیپنوتیزم شده بودم، رفتم تو اتاق و درو بستم، نزدیکش نشستم، ضربان قلبم بیشتر و بیشتر میشد، صدای نفسهامو میشنیدم، دستمو به آرومی رسوندم به کمرش و رفتم پایین تر تا نزدیک کش شلوارکش، هیچ عکس العملی ازش ندیدم بازم رفتم پایین این دفعه نرمی کونشو حس کردم، این دفعه سریعتر از قبل رفتم پایین طوری که دستم روی خط کونش بود، یهو تکونی خورد، خیلی ترسیدم، دستمو سریع آوردم بیرون، صورتشو نگاه کردم خواب خواب بود، بازم تمام مراحلو برای رسیدن به کونش تکرار کردم، حواسم به دختر خاله ها هم بود، اونا روشون به سمت من نبود، همونطور که دستم روی خط کونش بود با دست دیگم شلوارشو کشیدم پایین، انگار دیونه شده بودم، برای اولین بار بود کون یه دختر تو این سن و سال رو می دیدم چه گرمایی داشت، دستم عرق کرده بود. نمیدونستم الان باید چی کار کنم، خیلی دوست داشتم کیرمو بزارم لای کونش و حسابی تلمبه بزنم، ولی خیلی ریسک بزرگی بود، هر آن ممکن بود بیدار بشه و آبروریزی کنه، شلوارشو کشیدم بالا، انگار ترس بر حشرم غلبه کرده بود، بلند شدم که برم صورتشو نگاه کردم که ببینم در چه حاله دیدم چشاش بستس، ولی انگار بطور طبیعی بسته نبود، دقیقا مثل کسی بود که خودش رو به خواب زده، اول خیلی ترسیدم، فهمیدم موقعی که باهاش ور میرفتم بیدار شده ولی به روش نیاورده، ولی بعد به این فکر کردم که اگه بدش میومد اینجوری عکس العمل نشون نمی داد، شاید بدش هم نیومده، دوباره پشتش نشستم، انگار حسی به من میگفت خودش راضیه ، آروم کنارش دراز کشیدم، شلوارشو دادم پایین اما این دفعه بیشتر، طوری که رون سفیدش پیدا شد، کیرمو در آوردم اینقدر ترشح کرده بود که شرتم خیس شده بود، آروم گذاشتم رو خط کونش و کمی فشار دادم، انگار تمام گرمی کونش به کیرم منتقل میشد، ناخودآگاه یه فشار دیگه دادم که باعث شد یه تکونی بخوره، برای مدتی تو همون حالت موندم، نگاهی به پشت سرم به بچه ها انداختم هنوز خوابیده بودن، ولی یهو فشاری به سمت خودم از کونش حس کردم، قلبم داشت از جا می ایستاد عرق سرد رو پیشونیم نشست، دوباره تکرار شد، اونم داشت حال میکرد، خیلی خر کیف شدم، منم شروع کردم به تلمبه زدن، خودم رو بیشتر بهش چسبوندم، لای پاش اینقدر خیس شده بود که کیرم قشنگ سر میخورد، تو اوج بودم، دیگه نزدیک بود که ارضا بشم، دستمو از زیر تی شرتش بردم سمت سینه هاش، از روی سوتین گرفتمشون و تو همین گیرو دار بود که آب اومد، خیلی شل شده بودم و بدنم عرق کرده بود، ازش بیرون کشیدم و تازه فهمیدم که چه گندی به لباساش زدم، نگاهی به صورتش انداختم بازهم خودش رو زده بود به خواب، ولی لبخند کمرنگی رو لباش بود که داشت می گفت از اینکارت بدم نیومد.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#425 | Posted: 11 Nov 2012 10:49

من و دختر دوست بابام

داستان از اینجا شروع میشه که من در تابستون متوجه شدم که میخوایم بریم شمال منم خیلی خوشحال شدم از بابام پرسیدم بابا تنها میریم بابام گفت اره منم از این قضیه یک خورده ناراحت شدم چون خودتون میدونین اگه همسفر داشته باشین بیشتر خوش میگذره منم زیاد به بابام اصرار نکردم که با کسی بریم روز بعدش بابام اومد خونه گفت که دوستشم میخواد بره شمال با خانوادش بابامم به ما گفت ما میخایم با اونا بریم منم از بابا م پرسیدم این دوست شما فامیلش چیه وقتی فامیلشو گفت من از خوشحالی بال در اوردم چون این اقا همون کسیه که ما با اونا چهار سال پیش رفته بودیم چابهار این دوست بابام یک دختری داشتن که همسن من بود و هر دو مون متولد 1374 بودیم و من دختر ایشونو بعد مسافرت 3 بار دیدمش فقط من در مسافرت چابهار اینقدر با این دوست بودم که تو بازار کنار هم راه میرفتیم ولی این قضیش مال 4 یا 5 سال پیشه و کسی زیاد بهمون گیر نمیداد اقا سر تونو درد نیارم روز موعود فرا رسید من نفر اول دم در منتظر دوست بابام بودم تا بیاد اقا چشتون روز بد نبینه وقتی اینا رسیدن (دوست بابام)دخترش که پیاده شد به من سلام کرد میخواستم همونجا یک لب ازش بگیرم و همونجا میخواستم غش کنم اقا بگزریم ما راه افتادیم سمت شمال تو راه ما چند جا نگهر داشتیم و تو طول مسیر بود که میخواستم مخشو بزنم من اول شروع کردم بهش گفتم چه رشته ای میخونی؟
گفت ریاضی منم گفتم بایک بچه درس خون طرفیم اون از من پرسید گفت تو چی میخونی منم گفتم انسانی گفت موفق باشی من گفتم ممنون بعد راه افتادیم که حدود ساعتای 12 ظهر رسیدیم شمال بابام گفت الان حوصله غذا درست کردنو ندارم اخه تو مسافرت مامانم دست به سیاه و سفید نمیزنه بابام به دوستش گفت اونام قبول کردن رفتیم یک رستوران تو رامسر که وقتی رسیدیم اونجا من نشستم رو بروی دختر دوست بابام اون ماهی سفارش داد منم ماهی اون نوشابه سیاه خواست منم سیاه خواستم در حقیقت من از هر دو اینا متنفرم ولی به عشق اون خوردم بعد رفتیم تو ویلامون ساعت 2 رسیدیم ویلامون یک چرت زدیم میخواستیم عصر بریم دریا دریا که رفتیم من همش چشم به اون بود هم نگام که میکرد رومو میکردم اونور چون خجالت میکشیدم از دریا که اومدیم رفتیم خرید یاد زمانی افتادم که تو چابهار کنارش راه میرفتم حالا که به کونش نگاه میکردم چه کونی داشت فکر کنم هر کپلش اندازه ی یک هندوانه بود منم اونجا حشری شدم وقتی از خرید برگشتیم منو اون با داداشم که از من کوچکتره رفتیم تو اتاق بازی کردیم من چند تا فیلم سوپر نشونش دادم بهم گفت تو ام واردی گفتم کیه که تو این دوره و زمونه به این کارا وارد نباشه شب شد ما ام که نمیتونستیم کنار این بخوابیم عصبانی شدم کلافه بودم اونشب همش به فکر کونش بودم روز بعذد فرا رسید ما صبح میخواستیم بریم دریا بابای من نیومد چون با دوستش داشتن فیلم نگاه میکردن مامنمم با زن دوست بابام داشتن برای ظهر نهار درست میکردن برای اولین بار بود مامانم تو مسافرت غذا درست میکرد منو دختر دوست بابام مجبورم اسمشو بگم اسمش شیوا بود اصرار پشت اصرار که بریم اونا گفتن شما سه تا یعنی منو داداشمو شیوا بریم دریا ما برای رفتن به دریا باید از بین چند تا درخت میگذشتیم که من تصمیم گرفتم اونجا ترتیبشو بدم داداشمو فرستادم پی نخود سیاه بره تو دریا منم با شیوا رفتیم تو جنگل دوری زدیم اونجا یک دیواری بود و داشتن اونجا کلبه میزدن من اونجا یک نایلون دیدم اونو پهن کردم و همونجا نشستیم بعد گفتم تو ام فیلم سکسی داری گفت نه گفتم میخوای برات بریزم اون گفت ممنون منم چند تا نشونش دادم اونم کم کم داشت حشری میشد بعد دستمو گذاشتم رو پاش بدش نیومد ولی خودشو به اون راه زد من گفتم تا حالا به کسی دادی گفت تا کی باشه گفتم من خندش گرفت میخواست بلندشه دستشو گرفتم نشست گفتم جواب سوالمو ندادی به من میدی یا نه اول گفت نه بعد بهش 5 هزار تومن دادم گفت باشه گفت به شرطی که کسی نفهمه منم گفتم باشه بعد اول زیر گلوشو میخوردم کم کم رسید به سینه هاش عجب سینه هایی داشت کیف کردم به کسش که رسیدم کیرم داشت میترکید بعد کیرمو گرفت همینجوری میخورد بعد کیرمو گرفت کرد تو کسش چه گرمایی داشت کسش بعد کیرمو کردم تو کونش ابم داشت میریخت که کشیدم بیرون ریختم رو کمرش اقا چه حالبی داد تو جنگل دختر کردنم حال میده امتحان کنید ضرر نداره بعد دو دقیقه همدیگرو بغل کردیک و من بهش گفتم امیدوارم یکبار دیگه بتونم بکنمت بعد رفتیم تو دریا همونجا ام یک غسلی گرفتم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#426 | Posted: 12 Nov 2012 10:06

دختر دایی عاشق

من پارسا27 ساله قد181 وزن 83كيلو پوست سفيد و چشم قهوه اي شغل آزاد و ورزشكار حرفه اي رزمي بودم بدليل مصدوميت الان باشگاه دارم
برم سراصل مطلب داستانم طولانی ببخشيد:من5تادايي دارم كه2تاشون ازمامانم بزرگترن وتهران زندگي ميكردن وما...دايي بزرگهام هر٢كلي دختردارن ومن بخاطرشرايطم مورد علاقه2تاازدخترداييهام بودم كه منم براشون كلاس ميذاشتم و تو اين مورد بهشون محل نميذاشتم كه دايي كوچكه براي زندگي برگشت شهرمون و من بادختربزرگش بيشترصميمي شدم كه4سال ازمن كوچكتره منزيادتوفكرسكس باهاش نبودم ولي گاهي ديدش ميزدم قد168وزن60كيلو وسفيد لباي گوشتي سينه معمولي ولي كون قلمبه(كه فداش بشم)1روزتوي تعطيلات خرداد كه دايي دیگمم ازتهران برگشته بودن رفتيم باغ دايي كوچيكه همگي اونجابخاطردرآوردن حرص ماندانا(دختردايي بزرگه)همشن با رزیتا بيشترشوخي ميكردم توباغ ميگشتم ازقضا فصل توت فرنگي بودكه كه همه مشغول چيدن وخوردن بوديم كه من1توت بزرگ پيداكردم كه نصفش گازگرفتم نصف ديگشوبراي شوخي بردم سمت دهن رزیتاكه خوردولباشوماليدبه انگشتم كه جرقه سكس باهاش روشن شدحشرم زدبالاوبخاطرشلوخي نميشدكاري كنم وروم نميشدبهش بگم شبوقتي همه برگشتيم بااس جك سرحرف بازكردم كه قرارشدباهم باشيم شب بعدشدكه همه خونه مابودن شام بهش اس دادم تك زدم بياWCخونه ماويلاي وWCتوراه روورودي كه بعد تك من اومدهمينكه صداي بستن درراه روشنيدم ازWCاومدم بيرون گفت چيه بغلش كردم ماتش برده بودكه چند تا لب قشنگ ازش گرفتم كه ديدم پايه هست ولي اونشب ديگه نميشد بيشتر كاري كرد بهش اس دادم كه فردامغازه منتظرتم راجب دوستيمون بحرفيم كه قبول كرد(پوشاك زنانه دارم)روز بعد كه همه جاتعطيل بودبه بهانه نظافت مغازرو بازكردم كه نيم ساعت بعد رزیتا خانم تشريف اوردن حرف زدن شروع شدكه گفتن عاشقتم براي هميشه ميخوامتو...فقط گفتم من فعلانميتونم زن بگيرم وبهت هيچ قولي نميدم شايد شد زنم بشي شايدنشد
بعدحرفهامون گفتم بروتواطاق پروكه بيام كمي لب بگيريم كه بااسرارمن قبول كردورفت منم دره مغازه ازداخل بستم ورفتم توديدم ازخجالت سرغ شده چنداتابوسش كردم وشروع كردم به لب گرفتن كه ديدم اه اه اه بلندشده منم دست اندارختم سينهاي سايز65(بعدابهم گفت)ماليدم كه چيزي نگفت ديدم چراغ سبزه دكمه مانتوش بازكرد خواست حرف بزنه بازلباموگذاشتم رولبهاي قرمزوگوشتيش واقعاعالي بودولي چون اون سكس اولش بود زياد بلد نبود مانتوشو كه درآوردم تاپه صورتي كه تنش بوددادم بالاخداجون چي ميديدم2تاهلوقشنگ توسوتين صورتي كه ديوانم كرددست اندختم گرفتمشون تودستام كه ميگفت بسته ولي منكه حاليم نبودشروع كردم به خوردن چه خوش مزه بودن وخوش بو5دقيقه خوردمشون كه دست بردسمت شلوارش كه نزاشت گفت ميترسمواينجاجاش نيست ايناروميگفت كهمن بيخيال بشم كه نشدم شروع كردم به لب گرفتن وبادستهام سينهاشوماليدن كه ديدم الان باز اه اوهش دراومده تو1چشم بهم زدن دست بردم وشلواردامني كه پاش بودكشيدم پايين كه1لحظه خشك شدم كه ديدم چه كوسي جلومه كه بادستي كه روش گذاشت به خودم اومدم هركاري كردم نزاشت بخورمش داشتم ديوانه ميشدم كيرم توشلوارم داشت ميتركيدكه پاشد دستشوگذاشتم روكيرم كه گفت روم نميشه خودم كيرمودرآوردم دادم دستش ديگه هر٢توي1اطاق1متري لخت بوديمتوبغل هم اون به عشقش رسيده بودومن به هوسم
بعدكمي بغل لب بهش گفتم برام ساك بزن كه قبول نكرد بهش گفتم بچرخ كه لاپاي بزنم كه چرخيدوقتي چرخيدتوآيه روبه روديدم كه چه گنجي داشتم وچندساله استفاده نكردم كونش جلوم بودكيرم ازپشت گذاشتم لايپاش وروكوسش بادست سينهاشوگرفتم تودستم وكيرموعقب جلوموكردم كه بازصداي اه إه اه بالا زد ولي چون جا تنگ بود و قداون كوتاه منم زانوهامو خم كرده بودم زودخسته ميشدم كه ميبایست چندلحظه پامو راست ميكردم كه گفت توكه تاجاي حوبش ميرسي ميستي فهميدم نزديك ارضاشدنش بودكه باز شروع كردم وقتي كيرموازپشت گذاشته بودم لاي پاش وروي كوسش باعقب جلوكردن كيرم باسنش كه مثل پنبه بودو انگارآب ريختي تو نايلون تكون ميخورد بدجور حالموبدترميكرد به سرم ژازپشت بكنمش كمي انگشتموماليدم به كوسش كه باآبش خيش بشه بزم سمت كونش كه گفت
نميذاذارم دوستام ميگن بدي عادت ميشه و خيلي درد داره و...گفتم كيرآره ولي انگشت ايطورنيست خلاصه كردم توانگاردستم رفته توسوراخ بطري نوشابه ازبس تنگ بودكه هرچي گفت اخ دارم ميميرم دربيارنياوردم گفتم كجاشوديدي تازه كيره22سانتي باقطره6سانت بايدبره توش
بعدچنددقيقه كه إروم شدشروع
كردم عقب جلوكردن وبادسته ديگم كوسشوميماليدم ديدم جابازكرده سوراخ كونش كردم 2انگشت كه بعدچنددقيقه كه ديدم داره ميلرزه و نفسش تندترشده ديدم خانم شل شدوكوسش پره آب شدپاشدم بغلش گردم گفتم خوب بودگفت كمي دردداشت ولي عالي
گفتم حالانوبت منه
گفت چيرو نوبت توگفتم حال كردن وخوش گذراني گفت مگه تاحالابدبوده؟گفتم نه ولي ارضانشدم پشت كن لاپاي برنم كه ارضابشم گفت چشم پشت كرد2توف كردم روكيرم وازپشت كيرموكردم توكون تنكش انگار نه انگارتا2دقيقه پيش2نگشت توش بوده
ديدم جيغ ميكشه اخ توروخدادرش بيار اييييي آخخخخخخخخ ولي باصداي اون بيشترحشرم ميزدبالا اينقدرتلمبه زدم كه آبم اومدهمشوريختم توكونش كه بعددرآوردم كيرمو وبرش گردوندمش رزیتا جونمو و اشكهاشو پاك كردم بعداون زيادسكس كرديم وبقول دوستاش عادت كرده به كون دادن به من حتي الان كه شوهركرده سكس هربارش بهتراز بار قبلشه وساك زدنم ياد گرفته٠ببخشيدطولاني بود ولي بخدا راست بود


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#427 | Posted: 13 Nov 2012 13:22

سکس با نوه دختری عمه بزرگه

توسفری که من با دختر عمه و دخترشون با من همراه شدن و از نظر همه چی بین من مجرد و دختر عمه تفاوت بسیار داشت فاصله بین دختر و پسر گاهی چند چیز هست و تو بعضی چیزا مشترک هستن ولی اون روز من فهمیدم اگر حالا آنها بامن همسفر هستند تنها برای این است که چاره ای جزاین نبوده است چون شما منو این سوی مسیر و در مقابل اون در خلاف من در آنسوی مسیر ببینید من طالب موزیک های شاد که بودم او میگفت الان متد من غمگین است رفته رفته من موزیک آرام تر و غمگین گذاشتم متدشون شاد شد و من برای خستگی از ماشین برای دقایقی پیاده شدم ولی او نشد و که اینجا برهوت است و جایی که جاده دوطرفه و مطلقا ممنوع بود ایشون هوای راه رفتن رو داشتند و تخمه میخوردم آدامس تعارف میزدخلاصه موقع آدامس آلوچه داد و من با وجود دوست داشتن نمیتونستم بخورم و موقع بحث سیاست درست نقطه مقابل من حرف میزد و فقط این رو بگویم موقع کشیدن سیگار چند بار زهرمار شد خلاصه رسیدیم و من به آرامش رسیدم و هنگام که هرکس داخل خانه خود شد من تازه به خانواده پرسروصدای خودم وارد شدم و از سرم بالا میرفتن و دوه روز رو ساعتی با آرامش نگذشت و شب قبل از حرکت بود که هوس جمعی براینبود که دم غروب به بالای تپه ایخاکی بروند و آتیشی روشن کنند و اندکی برقصند و برگردیم و دوساعت بعد هنگام بازگشت من آتش رو داشتم سعی میکردم خاموش کنم که دیدم همه رفتن و من با آبی که تو دبه ای آب معدنی بود آتش رو خاموش و در لحظاتی مجبور شدم با خاک و سنگ و کف دست این کار را انجام بدهم که احساس کردم کسی منو داره نگاه میکنه ابتدا در دلم بسم ا... گفتم و نگاه کردم و نوه عمه جانم دستش آب بود و آمد و گفت از این کارت خوشم آمد و نظرم نسبت بتو تغیر کرد و آب را بر روی دستانم در قسمت روشن ذغالها میریخت و هم دستانم شسته شد و هم آنها خاموش شد و دبه های خالی را برداشتم و درکنار همراه برگشت رو گرفتیم و بازگشتیم کم کم نزدیکتر به هم ودر جای دستانمون دوسه بار به هم کشیده شد و من وقتی دیدم او دلش میخواد دستش رو گرفتم و دستش سرد بود و من داغ و من گفتم عزیزم چرا تو اینهمه سرد هتی و ناخود آگاه کاپشن خودم رو در آوردم و چ.ن زیرش تنها رکابی داشتم او خنده ای کرد و گفت سرما میخوری ها گفتم من موتور دارم کار میکنه تو نداری سردت میشه نمیخوام بعد بگن با فلانی رفتن مسافرت سرماخورد و اگر میخوای من سرما نخورم من از بغل میچسبم بتو که گرمای منم سرد نشه هردومون گرم بریم پایین و من و اونم یک طوری بهم چبیده بودیم که یک جایی من احساس کردم اگر الان کاری انجام ندم ممکنه منفجر بشم و انگار اونم مثل من بود وایچی براتون بگم که صدا کرد اسمم رو گفت دیگه داریم میرسیم اونا اونجان ومن گفتم ولشون کن خودت رو عشقه گفت جدی و دستش رو به روی شلوار برد و از روی شلوار اسپرت ورزشی مشکی با خط های سفید کیرمو که درحال ترکیدن بود دست زد وگفت میتونم ببینمش و منگفتم چرا که نه ولی توهم واونم گفت شما که دیدی خودتون زن داشتین حالا دوباره مجرد شدین ولی من گفتم آره ولی هر گلی یه بویی داره گفت آخه کجا گفتم همینجا گفت کجا اینجا گفتم ببین اینجا تو دره است و پایین رو نشون دادم وگفتم کسی میبینی خوب از بالا هم همین جور هست گفت اینجا نه ولی جایی کنار رودخونه که درخت ان توت داره اونجا ومنم دیگه تحمل نداشتم و گفتم نمیخوای ازدواج کنی گفت راستش خیلی خواستگار دارم و من دنبال مردی هستم که جوانیشو کرده باشه و فکر زندگی باشه حتی اگر قبلا ازدواج هم کرده باشه ولی سن تو و من فاصله ای زیادی داره 14 سال زیاد نیست گفتم اگر تفاهم باشه 100 سال هم چیزی نیست و گفت تو چی میخوای گفتم سکسگفت الان رو نمیگم ومنم گفتم تا بتونم سکس و بعدش هرچی عیال بگه گفت عیال میگه سکس باشه واسه بعد ازدواج منم گفتم اولین سکس حرامیش بیشتر از سکس حلال پا میده شرطشم اینه که واقعا منو بخوای که فردا دردسر نشه گفت نترسمن کسم اگر زیاد نکنی توش پرده اش باز نمیشه و لای درختانصدای رودخانه آرامش خاصی داده بود عینکم رو برداشتم از صورتم دکمه ای لباسش از شدت بادسینه هاش داشت پاره میشد دستش رو انداخت دور گردنم و منم لبهامو آرام روی لبانش چسبوندم چه بوی خوبی داشت و آرام ولی طولانی و بعد رو علف ها دراز کشیدم و اونم آمد رویم و لب تو لب نفهمیدم یکی دوبار غلط میزدیم و لبای هم دیگرو میخوردیم و از خودمون درآمده بودیم و من لباسشو باز کردم و سوتینشو درآوردم وای چه سینه هایی سرشون رو بالبانم که میخوردم آبش آمد چون صدای نفس هاش تند بود آرامتر شده بود و موهایسرمو بازی داد با دستش دوباره لب تو لب شدیم و گفتم تو مثل اینکه راضی شدی آره و خنده ای زیبایی که تو نور کم ماه تو لابلای شاخه برگها کمی از صورتش دیده میشد و آرووم با صدایی لرزونی گفت تو که هنوز نشدی که گفتم نه من اینجوری نمیشوم وگفت هرجور که میشی اون کارو بکن گفتم پس پاشو زود بریم تا خونه گفت خونه گفتم آره به هوای عمه میریم و تو کلیدداری که گفت آفرین یادم نبود تا رسیدن و کمی هم مالوندن هم ودوسه بار لب گرفتن توکوچه های تاریک ده حالی کردیم و دم خونه همسایه گفت عمه خانم الان رفت خونه ای برادرش و چون اونو میشناخت چیزی نگفت و ماهم بهونمون بردن چیزی بود که داخل شدیم درو بستیم و داخل انباری سریع و تند مانتوش رو درآورد و لباسشو باز بود سوتینش هم باز کرد و زیر نور کم راهرو چیزی که من دیدم زیبایی بدنش بود که من رکابی رو درآوردم و اون نشست خودش و ازروشلوار کمی بازی داد و نگاهی کرد بمن لبخندی داشت که من به محض کشیدن شلوار ورزشی اسپرت که در پایم بود کیرم تکون فنری خورد و جلوی صورتش بود با دستش گرفت و بوسش کرد و داخل دهانش برد خیلی لذت میبردم و نمیخواستم آبماون موقع بیاد و اون حسابی دیوونه کرده بود گفتم ممکنه ادامه بدی منم کارم تموم بشه و گفت نه ما کار دیگه ای داریم کمی به ده شب بود که شلوار و که از پایش درآورد من با دیدن شورتش و بدن سکسیش گفتم ودستش رو گرفتم رو صندوق قدیمی گفتم بشینه و نشستم جلوی اون وکسشو از روشورت با دستم مالوندم تا کمی بیشتر حشری بشه و کمی موروی کسش بود و من شورتشو درآوردم احساس میکردم آبم داره میاد شروع کردم چوچولشو خوردن و کسش خیس بود و از شدت هیجان میخواست جیغ بکشه و سرکیرمو لای کسش بالا و پایین میبردم و آرام تا کلاهک تو میدادم و حواسم بود بیشتر نره گفت میخوام بزنی تا ته تو اگر واقعا منو میخوایی بگیری و من نگاهش کردم و کمی بیشتر فشار دادم دردش آمد و سرش به سمت عقب رفت و من تا نصف تو کرده بودم و آخی گفت کیرم رکشیدم بیرون خونی بود وبا دستمال که تو اتاق بود تمیز کردم و گفتم بهش تفی بندازه روش خودم دهانم خشک بود باهم دیگه نتونستیم خیسش کنیم اما بازی بازی تو کسش دادم و تا تهش کردم توش و تلمبه زدم و دستم رو گرفتم زیر کمرش و بلندش کردم اونم دستاشو دور گردنم گرفته بود و من تکون تکون داشتم میکردم و خوابوندمش روفرش روزمین و لبتولب شدم و آرام آرام تلمبه زدم وای چه لذتی داشتیم و باردومش بود ارضا شده بود و من که دیوونه تر بودم کیرمو تو کسش بود آبم داشت می آمد و کشیدم بیرون روی شکمش و آبمو با تکان اندکی تو دستم آبداغ و سوزان و انگار که تمام شدنی نبود یک بار دوبار سه بارو باز همین جور از سرش میریخت وای خیلی زیاد بود روزمین دراز کشیدم کنارش لب گرفت و رفت وبرگشت لباسش عوض کرده بودو خودش رو شسته بود باورم نمیشد کس تر شده بود بسختی بلند شدم و گفت کی میای خواستگاریم گفتم فردا گفت کی جواب بدم گفتم اون باتو هست گفت پنجشنبه کجایی گفتم بغل تو و ........


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#428 | Posted: 13 Nov 2012 13:26

سکس خیلی بد با زن عموم

سلام داستان از زمانی شروع شد که من چند تا از دوستای عموم که از اهواز آمده بودند بردم خونشون چون عموم زنگ زد گفت من بیرون شهرم نمیام تا 1ساعت دیگه شما مهمانها را ببر خونه تا من بیام .من هم خدا خواسته بردمشون چون از قبل تو کف زن عموم بودم بد جوری.خلاصه رفتیم خونه مهمانها مهندس راه سازی بودن که آمدن در رابطه با یک کار قرارداد ببندند من هم رفتم تو آشپز خونه که چای ببرم برای مهمانها .وای چه میدیدم کون ریف زن عموم اما نمیدونستم چه جوری بکنمش خلاصه بد جوری فکرم درگیر بود هر موقع که به هر بهانه می رفتم تو آشپزخونه الکی دستمو می زدم به کون زن عموم .یکی دوبار متوجه نشد ولی با سوم گفت چته این همه جا از اینور برو من هم بدون توجه از حرفش رفتم بیرون دیدم دارم خراب می شم.گذشت تا شب موقع شام جاتون خالی مرغ سوخاری درست کرده بود من هم برای اذیتش کنم ران مرغ گرفتم دستم و بدونی که دیگران متوجه بشند روبه زن عموم زبونمو می چرخوندم دور استخوان اونم با تعجب نگاه من می کرد .شام که تموم شد عموم گفت شما شب بخواب اینجا چون ما ساعت4صبح می خواهیم بریم مرکز استان تا صبحساعت 8کار اداری انجام بدیم زنم تنها نباشه من هم از خدا خواسته گفتم باشه تا ساعت 4 صبح خواب به چشم نرفت تا عموم و مهندسا رفتند من هم دست بکار شدم اولش خیلی میترسدم ولی بعدعادی شد رفتم در اطاق خوابی که زن عموم توش خوابیده بود یواش در باز کردم وای خدا چی میدیدم زن عموم با یک لباس خواب که شرت صورتیش از زیر اون پیدا بود بدون سوتین خوابیده بود چون زن عموم قد بلنده و سینه های درشدی داره به خاطر همین هم سوتین وا کرده بود.من نزدیکش شدم دستمو گذاشتم رو سینش ناگهان تکون خورد من که از ترس داشتممی مردم ولی گفتم بزار هر چی می خواد بشه دباره دستم بردم سمت روناش که چشتون روز بد نبینه که زن عموم بیدار شد گفتعلی اینجا چی میخوای خجالت نمی کشی اون از سر شام اینم از الان گفتم من عاشقتم می خوام بکنمت گفت خیلی عوضی اگر به عموت نگفتم .می دونستم نمیگه ولی دیگه دل زدم به دریا افتادم روش اونم هی دست پا میزد ولی زورش نمی رسید با دندونام لبش گرفتم گز زدم سینه هاشو میمالوندم با یک دستم انگشت کردم تو کسش که دیدم آروم شد وچشاشو بست گفتم این شد با یک نگاه ناراضی به من برگشت شرتش در آوردم جون چی میدیدم داگی استایلش کردم می خوستم از کون بکنم که گفت نه جر میخورم از جلو بکن گفتم نه من فقط به عشق کونت اومدم سراغت گفت پس کرم بزن گفتم باشه کرم با انگشت زدم داخل بعد کیرمو که حدود25 سانته تا ته کردم یهو داخل وای دیدم که زن عموم یک جغ شدیدی زد ار حال رفت من هم دست پاچه شدم تو اون حالت چند تا تلمبه زدمو آبم خالی کردم تو کونش موقعی که کیرمو در آوردم دیدم که یکمی خون داره از تو کون زن عموم با آبم میادبیرون جمع جورش کردم یکم از آب کنار تخت پاشیدم توصورتش یکم به حال آمد با دست محکم زد به سینم لنگان لنگان به سمت دست شویی رفت من هم چیزی نگفتم رفتم بیرون از خونه از آن ماجرا تقریبا 1ماه می گذرد اما تا به حال جرأت نکردم از مسیر خونه عموم بگذرم .


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#429 | Posted: 17 Nov 2012 13:50

اولین کس: مامانِِ بهاره

قبل از این ماجرا من روابط جنسی زیاد داشتم. ولی اولین بار بود که کس میکردم و با این حال که خیلی بهم حال نداد، چون یک دقیقه هم طول نکشید و نتونستم طرف رو حتی تحریک کنم، چه رسد به ارضا و کلی هم فحش خوردم تو دلم مونده.
راستش من هیکل درشتی دارم و از بچگی همین جوری بودم. طوری که همیشه 3-4 سال بزرگتر نشون میدادم. وقتی 12 سالم بود و کلاس دوم راهنمایی بودم اندازه یه جوون 17-18 ساله به نظر میومدم. طبیعتا کیرم هم بزرگتر و قویتر از سنم بود. البته ادعای کیر کلفتی یا کیر گندگی ندارم. ولی اون زمان با توجه به رشدم، کیرم توفیری با الان که 30 سالمه نداشت. یه دوست صمیمی داشتم که اسمش بهمن بود و خیلی میرفتیم خونه همدیگه. طوری که خونه یکی بودیم و وقتی میرفتم دم در خونشون، همینجوری میرفتم تو خونه. بابای بهمن شغلش جوری بود که چندماه چندماه ماموریت بود و کمتر خونه بود. این هم بگم که اون زمان دوست پسر یا دختر داشتن خیلی سخت بود چون وسایل ارتباطی نبود. حتی تلفن هم توی همه خونه‌ها نبود. اونجایی که ما زندگی میکردیم اوضاع بدتر بود چون یک منطقه کوچیک بود که همه همدیگه رو میشناختن. با این تفاسیر سکس ممنوعه خیلی سخت بود. حتی خونه‌های ما جوری بود که اگه میخواستی یک غریبه رو ببری خونه همه همسایه‌ها میفهمیدن. خلاصه ما که از همه جا بیخبر بودیم به خونه بهمن اینا زیاد رفت‌وآمد داشتیم و رفتنمون به خونشون طبیعی بود. البته اینکه چرا اصلا من با بهمن این قدر صمیمی شدم هم خودش داستانی داره که شاید بعدا بگم. القصه، یک روز رفتم درخونه بهمن. مادرش در رو باز کرد. مادر بهمن زود ازدواج کرده بود و اصلا بهش نمیومد بچه اینقدری داشته باشه. پرسیدم خاله بهمن خونه است. گفت آره بیا تو. من هم خیلی عادی رفتم تو مستقیم رفتم توی اتاق. ولی بهمن نبود. یک کمی صبر کردم، خبری نشد. صداش کردم، جوابی نیومد. برگشتم سمت هال که دیدم مادر بهمن با یک سینی و دوتا لیوان شربت آبلیمو که تنها شربت اون زمان بود اومد جلوم. گفتم خاله بهمن نیست. مکثی کرد و گفت آره راستی. فرستادمش نون بخره. بشین الان میاد. من که موندنم تو خونه دلیلی نداشت گفتم نه بیرون منتظرش میشم تا بیاد. خاله هم اصرار که شربت درست کردم و بشین شربت رو باهم بخوریم، بهمن هم میاد. اگه نیومد اونوقت برو. من هم قانع شدم و نشستم. اون موقعها مبل خیلی متعارف نبود و ما روی زمین نشستیم. تو همین حین:
خاله: هادی چند سالته؟
من:12
خاله: پس از بهمن بزرگتری؟
من: چندماهی.
.....
خاله: دوست دختر هم داری؟
من که دوست دختر داشتم، هم ترسیدم که نکنه فهمیده باشه چون دوست دخترم بهاره خواهر بهمن بود و اصلا دلیل رفت و آمد من به اون خونه هم بهاره بود. هم اینکه خجالت کشیدم. تقریبا ریده بودم تو خودم. با سر جواب دادم نه.
خاله: خوب الان زود هم هست برات.
من یک نفس راحت کشیدم که از ماجرای من و بهاره خبر نداره.
خاله: پس تا حالا یک دختر لخت هم ندیدی؟
من کاملا هنگ بودم و سرمو نمیتونستم بلند کنم. دوباره با حرکت سر جواب منفی دادم.
خاله: کس میدونی چیه؟
دیگه از تعجب قاطی کردم. سرمو بلند کردم و فقط با چشمهای از حدقه زده بیرون نگاش کردم. لبخندی زد و گفت بالاخره باید بفهمی دیگه. با عشوه و لبخند سری تکون داد و موهاش رو ریخت یک طرف و آروم دامنش رو بلند کرد. این کار رو خیلی آروم کرد و من تا زانوهاش رو بیشتر نمیدیدم که کیرم زد زیر حلقم. خنده‌ای کرد و گفت مثل اینکه بدت نمیاد. من هیچ حرکتی نکردم و فقط به پاهاش نگاه میکردم. همین جوری که دامنشو میبرد بالا وضعیت پاهاش رو هم تغییر داد. طوری که کم کم کسش پیدا شد. جالب بود که شورت پاش نبود و انگار کاملا برنامه‌ریزی شده بود. کسش اصلا قششنگ نبود. کس بهاره خیلی قشنگ تر بود. من کس بهاره رو دیده بودم ولی نکرده بودم. قسم میخورم داشت حالم به هم میخورد. یه چیز آش و لاش و آشفته که مو هم داشت. کس بهاره مو نداشت و مرتب یود. ولی با این وجود حشری شده بودم و نفسهام داشت تند میشد. اون هم حال منو فهمیده بود و ودامنش رو کامل بالا زد و دستش رو گذاشت روش و آروم مالوندش و گفت کس اینه. من قفل بودم. گفت میخوای بهش دست بزنی. هیچ جوابی ندادم و فقط خودمو انداختم جلو و شروع کردم دستمالی کردن. این کار رو بلد بودم چون بهاره کاملا بالغ بود و م هر چند وقت یکبار با این کار ارضاش میکردم. یهو به خودم اومدم و خودم رو زدم به ناشی بازی. ولی توجه کردم دیدم براش فرقی نمیکنه. تماس دست من با کسش براش لذتبخش بود.تو همین حال و هوا بودم که دیدم شل شده و نفسش هم تند شده و یهو خوابید رو زمین و پاهاش رو کامل باز کرد. من هم که فهمیدم داره لذت میبره و فضا هم برام ادی شده بود ادامه دادم. یکی دو دقیقه که گذشت خسته شدم، چون من لذتی نمیبردم. فقط تو فکرم بود که میتونم بکنمش یا نه. بخاطر همین مالیدن کسش رو شل کردم ولی قطع نکردم چون میخواستم تو همین حال نگهش دارم که بتونم بکنمش. یهو دستش رو اورد و دست من رو گرفت و کشید سمت خودش. من که حالش رو میفهمیدم، خودم رو به دستش سپردم و رفتم روش. ولی دستامو اهرم کردم که وزنم روش نیفته. صورتم که رسید به صورتش کلمو گرفت و لبامو بوسید، پاهاش رو هم حلقه کرد دور کمرم. فقط یه بوس کوچولو. ولی من که حشری بودم و فکر میکردم دیگه میخواد بده که بکنم توش یه لب ازش گرفتم. تو همین لب گرفتن بود که ناغافل دستش رو برد توی شورتم و کیرم رو گرفت. تا گرفتش احساس کردم دارم ارضا میشم و برای اینکه این اتفاق نیفته لباش رو ول کردم. لبخند ملیحی زد و آروم زمزمه کرد همونطور که فکر میکردم بزرگه. بلدی بکنی؟ دوباره خودمو زدم به خنگی و با سر تکون دادن گفتم چی؟ خندید و گفت کس. میخوام کسمو بکنی. بلدی یا نه؟ گفتم نه؟ یعنی چیکارش بکنم؟ گفت شلوارتو بکش پایین. با عجله شلوارم و شورتم رو درآوردم و دوباره خوابیدم روش. گفت بکنش تو. گفتم توچی؟ گفت تو کسم دیگه. خودم رو زدم به گیجی. راستش ترسیده بودم و نمیدونستم چیکار کنم. یهو عصبی شد و دوباره کیرمو گرفت و با تکون دادن خودش و کیر من، سرش رو در سوراخ تنظیم کرد و گفت فشار بده. من هم که دیدم دیگه خنگ بازی بسه محکم فشار دادم که تا دسته رفت جا. خاله هم آهی کشید و زیر هیکل گنده من مچاله شد و چند ثانیه همینجوری موند. عجب لذتی داشت. کلا از کس بهاره که با انگشت تستش کرده بودم گشادتر بود ولی نمیدونستم که برای یک زن بچه‌دار تنگ حساب میشه یا گشاد. اما داغ داغ بود و خیس. لذت عجیبی داشت و من همه چیز رو فراموش کردم. انگار کسش داشت کیرم رو چنگ مینداخت.ولی درد نداشت. دلم میخواست اینقدر فشار بدم که خودم برم توی کسش. ماهیچه‌های کسش هی منقبض و منبسط میشد و یه حس خوبی به آدم میداد. ولی بیشتر از همه حرارت و رطوبتش بهم حال میداد. تمام حواسم رو جمع کرده بودم که تجربیات کیرم داخل کس رو به حافظم بسپرم. بعد چند لحظه کوتاه، یهو گفت بکن دیگه. دیدم باید بکنم و دیگه نباید خودم رو بزنم به اون راه. شروع کردم تلمبه زدن. برام سخت بود و نمیتونستم راحت بکنم و دربیارم. اولین بار بود میکردم خوب.چند باری کیرم کامل در اومد و دوباره با دست کردمش تو کسش. ولی راحت میرفت جا. کافی بود در سوراخ تنظیمش کن. وقتی میخواستم بکنم تو خیلی بافشار میکردم و انگار از این ضربه محکم لذت بیشتری میبرد. خاله هم چشاش و بسته بود و آروم ناله میکرد. شاید یک دقیقه تلمبه زدم که دیدم دارم ارضا میشم. برام مهم نبود که اون هم ارضا بشه. فشارم رو هزار بود و هیچی نمی فهمیدم جز این که ارضا بشم. دیگه لذت کس رو چشیده بودم. دو سه تا تلمبه دیگه با بدبختی زدم و ارضا شدم. وقتی که ارضا شدم همچنان به تلمبه زدن ادامه دادم، ولی دیدم نمیشه کیرم در اومد و فقط تپ و تپ میخورد در کسش که الان تا پایین خیس شده بود. خودم رو ول کردم روش. وای، چشمتون روز بد نبینه. وقتی فهمید من کارم تمومه هلم داد از روی خودش پایین و شروع کرد غر زدن که فکر میکردم جوونی، میتونی یه حالی بدی. تو از رضا هم بدتری(رضا شوهرش بود). خروس هم بیشتر از تو دووم میاره. پاشو خودتو جمع کن و از این حرفها. من که سرمست بودم و نمیفهمیدم چی میگه. یهو دیدم داره با دست کسشو میماله. از بس با دست بهاره رو ارضا کرده بودم، تو این کار حرفه‌ای بودم. مطمئن بودم میتونم با دست ارضاش کنم. اما از بس لیچار بارم کرد ترجیح دادم این کار رو نکنم. به هر حال من حالم رو کرده بودم. همینجوری ولو بودم و نگاش میکردم که یهو ارضا شد. ارضا شدنش هم از بهاره زشت تر بود. بهاره توی بغلم میلرزید و با ناله‌های خفیف ارضا میشد و آروم لای پای خودش و دست منو خیس میکرد. اما خاله وحشیانه پاهاشو تو هوا تکون میداد و کمرش رو بلند میکرد میکوبید زمین و تقریبا به زور جلوی جیغ زدنش رو میگرفت.ارضا که شد، چند دقیقه‌ای همونجوری طاق باز خوابید و دستش روی کسش بود و خیلی آروم نوازشش میکرد. منم نگاش میکردم. راستش دوباره حشر اومد سراغم و کیرم راست شده بود. داشتم فکر میکردم دوباره برم روش یانه؟ این هم مثل بهاره میتونه چندبار ارضا بشه یا نه؟ تقریبا به این نتیجه رسیدم که برم روش که یهو به خودش اومد و دامنش رو داد پایین و بلند شد و گفت پاشو برو خونتون. تو این لحظه نگاش به کیرم افتاد. مکثی کرد و گفت پاشو شلوارتو بپوش و برو. احساس کردم از دیدن کیرم بدش نیومده. پررو بازی درآوردم و گفتم میشه دوباره....حرفم رو قطع کرد و گفت بچه پرروی کس ندیده. تا دو دقیقه پیش نمیدونست کس چیه حالا میخواد دوبار دوبار بکنه. پاشو برو. حالا اگه بکن هم بودی دلم نمیسوخت. پاشو برو خونتون. درباره امروز جیکت دربیاد من میدونم و تو. پاشو. ترسیدم و پاشدم شلوارمو پوشیدم و گفتم پس باشه برای بعد. گفت بروگمشو تا نزدمت. دیگه هم به روت نمیاری همچین اتفاقی افتاده. و رفتم.....


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#430 | Posted: 18 Nov 2012 12:44

کون ملیحه با اعمال شاقه

سلام ماجرایی رو که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به اولین سکس من با دخترعموم که الان شده زن پسر یکی دیگه از عموهام .من 19 سالم بود و اونم 18 سالش راستی اسمش هم ملیحه هست . پدرم داشت ساختمون نیمه کاریو که نزدیک خونه عموم خریده بود و میساخت برای همین من بیشتراوقات خونه عموم بودم و شبا هم هونجا میخوابیدم . خونه عموم 2 تا اتاق خواب داشت که تو یکیش منو یکی از پسرعموهام که خیلی باهم عیاق بودیم میخوابیدیم تو هال هم عموم و زن عموم میخوابیدن بایکی دیگه از پسرعموهام که از بدشانسی درست دم در اون یکی اتاق که دخترعموم میخوابید جاشو مینداخت .
دختر عموم هیکل خیلی توپی داشت خیلی هم حشری بود و از قضا بدش هم از من نمیومد خیلی اوقات خودشو بمن میمالوند یا اگه کسی خونه نبود لباسای تنگ و بدن نما میپوشید اما من ازش دوری میکردم نمیدونم شاید میترسیدم اما لاس خشکه باهاش میزدم بعدها بهم گفت که اون رفتارم عوض اینکه بهش حال بده بدتر اعصابشو خورد میکرد .
موضوع گذشت تا اینکه من و پسرعموم یه شب تو همون اتاقی که میخوابیدیم فیلم سکسی دیدیم وچون میترسیدیم کسی متوجه نشه نصف شب دیدیم تا فیلم تموم شد ساعت شده بود 2 نصفه شب . پسر عموم که وسط فیلم خوابش برد . من مونده بودم و یه کیر شق و اعصاب داغون .
حال و حوصله جلق زدنو نداشتم گفتم بگیرم بخوابم اما مگه خوابم میومد یه دفعه پیش خودم گفتم اگه بتونم به جوری یواشکی برم پیش جمبله یواشکی پاهاشو لمس میکنم تا آبم بیاد و راحت شم . سینه خیز طوری که تو تاریکیه هال کسی متوجه نشه و با اعمال شاقه و ترس فراوون خودمو رسوندم تو اتاقش که دیدم به شکم خوابیده و یه چادر انداخته روش .با هزار زحمت دراتاقو پیش کردمو خوابیدم زیر پاش . یواش یواش دستمو گذاشتم پشت مچ پاشو آهسته لمسش میکردم . دیدم تکونی نخورد گفتم پس حتما خوابه برای همین از پشت پاش تا پشت زانوهاشو یواش مالوندم دیدم از حرکت خبری نیست آهسته و با دلهره پشت روناشم مالوندم خوشبختانه یه زیر شلواری پاش بود عین حریر .من تا همینجاشم راضی بودم که دیدم صدای نفس کشیدنش همراه با لذت و شهوته اما همونطور به شکم خوابیده بود یعنی من خوابم و هیچی حالیم نیست . خب منم همینو میخواستم . یواشکی سرمو نزدیک صورتش کردم و شنیدم که چطور با شهوت نفس میکشه . همونطور که پشت روناشو میمالیدم دستمو آوردم روی کون نرمشو شروع کردم مالیدن اما اون هیچ حرکتی نمیکرد . دستمو بردم زیر شلوارش و شورتش و شروع کردم با انگشت وسطئ لای کونشو مالوندن . یواش یواش خودشو بعضی جاها نکون خفیفی میداد . انگشتموبه لبه های کوسش مالوندم که غلتی زد و به رو خوابید اما همچنان که مثلا خوابه . وقتی که برگشت فرصتو غنیمت دونستمو شروع کردم به مالوندن سینه هاش . وقتی دیدم داغبه شلوارمو کشیدم یه ذره پایینو کیرمو درآوردمو دستشو گرفتمو گذاشتم رو کیرم . دستش رو کیرم بود اما بیحرکت . منم همونجور که سینه هاشو ازروی لباسش میمالدم رفتم سمت کوسشو شروع کردم مالیدن اولش خودشو جمع میکرد اما یواش یواش خودشو ول کرد و بعضی جاها آروم کیرمو فشار میداد و ول میکرد. دیگه دووم نیاوردمو خوابیدم روش از روی لباس کیرمو میمالوندم به کوسشو گردنشو میخوردم . اون یواش یواش آه و اوه میکرد ولی مثلا هنوز خواب بود . دهنمو بردم نزدیک گوششو گفتم ملیحه من میدونم بیداری پس بغلم کن . اما اون بااینکه شهوت داشت دیوونش میکرد همونطور خودشو بخواب زده بود . ایندفعه بهش گفتم ملیحه اگه بغلم نکنی میذارم میرم . اما بازم حرکتی نکرد . اومدم نیم خیز شم که دستاشو انداخت پشت کمرمو منم خوابیدم روشو با چشمای بسته گفت میلاد نرو . آهسته گفتم بمونم . با یه لحن شهوتیه همراه با خجالت گفت آره . گفتم دوست داری ؟ گفت آره میخوام . گفتم الان نمیشه همش باترس ولرزه باشه بعد . گفت یه ذره دیگه منو بمال بعد برو . گفتم نه باشه برای فردا .
باوحشت و نیم خیز برگشتم اتاق خودمونو خوابیدم . صبح بلند شدم دیدم ملیحه تو آشپزخونه داره کار میکنه و زن عموم هم داره آماده میشه بره خونه دخترعموبزرگم. سلام کردم زنعموم جوابمو داد اما ملیحه همچنان داشت ظرف میشست . زنعموم بعداز یه ربعی رفت . من رفتم تو آشپزخونه و همونطور که ملیحه داشت ظرف میشست خودمو از پشت چسبوندم بهشوگفتم ملیحه بیا بریم تواتاق. هیچی نمیگفت . شیر ظرفشوییو بست و درحالیکه دستاش تو دستم بود کشوندمش سمت اتاقش که دیدم جاشم هنوز پهنه خوابیدم توجاشو اونم کشدم سمت خودم . اونم زانوزدو آروم کنارم خوابید سریع شروع کردم لب گرفتن . تا لبم به لبش خورد شل شد و منم شروع کردم سینه هاشو مالوندن . یه ذره که گذشت سریع لخت شدمو گفتم لخت شو .اون گفت میلاد لخت نشیم همینجوری خوبه . گفتم نترس . پیرهنشو درآوردو منم دامنشو کشیدم پایین که گفت همین بسه دیگه در نمیارم . منم اصرار نکردم خوابیدم به سمت کوسشو شروع کردم ازروشورت مالوندن . اولش خودشو جمع کرد اما یواش یواش شل شد و پاشو باز کرد . سرمو بردم لای کوسشو لبه های شورتشو زدم کنارو شروع کردم کوسشو لیس زدن . دیگه آه و اوهش دراومد . منم از فرصت استفاده کردمو شورتشو یواش یواش از پاش درآوردم دیگه مقاومت نمیکرد فقط میگفت میلاد مراقب باش پرده ام چیزیش نشه . همینجور که کوسشو میخوردم دیدم کیرمو گرفت دستشو شروع کرد مالوندن . گفتم ساک بزن . دیدم سرکیرمو گذاشت رو لباشو شروع کرد زبون زدن . معلوم بود بلد نیست اما گرمای لباش داشت کلاهک کیرمو آتیش میزد منم یواش یواش کیرمو تو دهنش میکردمو در میاوردم . بحالت 69 برش گردوندم رو خودمو کوسشو با چه حرصی لیس میزدمو امنم با آه و اوه کیرمو میخورد که بعداز 5 ، 6 دقیقه دیدم روم نیمخیز شدو کوسشو با شدت رو دهنم میمالوندو با چندتا آه بلند ارضا شدو همینجور روم افتاد . هنوز کوسش رو دهنم بود و میلیسیدم اونم همونجور که با صورت رو کیرم افتاده بود آه و اوه خفیف میکرد . گفتم عزیزم خوب بود؟ گفت خیلی . گفتم آبت اومد؟ با شرم سرشو بعلامت تصدیق تکون داد . همونجور که روم بود سرشو به طرفم برگردوند و گفت تو پس چی ؟ گفتم نمیدونم . گفت برات میخورمش تا ارضا شی . و شروع کرد همونطور که روم بود کیرمو ساک زدن منم کوسشو میخوردم . بازم حشری شد و هی میگفت میلاد بازم آبمو بیار دوست دارم ،بخورش ... آخخخخخخخخ دارم میمیرم کوسمو بخور جووووووووون ....
منم فهمیده بودم داره حال میکنه با استادی کوسشو مخصوصا چوچولشو میمیکیدم . دیگه باهام راحت شده بود میگفت وای میلاد چه کیری داری . مال منه ، جون میخورمش ... و هی ساک میزد .
یه دفعه بلند شدمو گفتم ملیحه بهم میدی ؟ خودشو جمع و جور کرد و یه چادری که بغلش بود و روش کشید و گفت نه میلاد من دخترم . گفتم از جلو که نه از پشت بده . گفت میترسم . گفتم ازچی ؟ گفت شنیدم درد داره . گفتم نترس اگه دردت اومد نمیکنم . گفت کیرتو میخورم تا آبت بیاد دیگه ازپشت نکن . گفتم نه بیا یه بار امتحان کنیم .
باز دستشو گرفتمو به شکم خوابوندمش و اونم هی میگفت میلاد تورو خدا بیخیال شو قول میدم دفعه بعد بدم . منم درحالیکه سر کیرمو لای کون گرمش بالا و پایین میکردم هی میگفتم نترس اگه دردت اومد درش میارم .
دستمو دراز کردمو از روی میز توالتش کرم مرطوب کننده رو برداشتمو یه ذره مالیدم به کیرمو یه ذره هم با انگشتم مالیدم تو سوراخ کونش . ملیحه هی آخ و اوخ میکردو میگفت درد داره . منم میگفتم الان عادت میکنیو دردش کم میشه .
کیرمو گذاشتم لای کونش . خودشو جمع کرد . گفتم ملیحه شل کن خودتو . گفت میترسم . گفتم منودوست نداری ؟ گفت دیوونه اگه دوستت نداشتم اینجا چیکار میکردم . گفتم پس تو که بالاخره یه روز باید از کون بدی بذار من کسی باشم که اولین بار میکنه اگه واقعا دوستم داری .
گفت پس توروخدا اگه دردم اومد دیگه نکن ، باشه ؟ گفتم باشه عزیزم خیالت راحت . گفت خب چیکارکنم ؟ گفتم خودتو شل کن . اونم با ترس خودشو شل کرد . سر کیرمو گذاشتم دم سوراخشو یه ذره هل دادم تو . تا کلاهک کیرم رفت توش که ملیحه هی میگفت میلاد درش بیار بخدا درد داره جون من درش بیار ......
گفتم عزیزم صبر کن الان عادت میکنی . گفت پس همین قدر بسه ، خب ، باشه ؟ منم گفتم باشه اما یواش یواش داشتم فشار میدادم دیگه نصفه کیرم تو کونش بود که اونم با درد التماس میکرد که تمومش کنم . یواش روش خوابیدمو یه دفعه کیرمو تاته کردم تو کونش که جیغش بلند شد و میخواست از زیرم هرجور شده در بیاد که منم محکم گرفته بودمشو تلمبه میزدم . با اشک و ناله میگفت میلاد تورو خدا گوه خوردم بسه دارم میمیرم ... اما من گوشم بدهکار نبودو تلمبمو میزدم . یواش یواش جیغاش کم شد و فقط میگفت میلادجون تمومش کن ، آبتو بیار دیگه درد دارم .....
منم که حس کردم دردش کم شده با یه دستم کوسشو وبا دست دیگم سینه هاشو میمالیدم و کیرمو تاته تو اون کون نازو سفید عقب و جلو میکردم دیگه آخ واوخش همراه با لذت شده بود . بهش میگفتم خوبه عزیزم اونم باسر میگفت اوووووووووم .
لبامو گذاشتم رو گردنشو چند تا تلمبه محکم زدمو یه دفعه درحالیکه داشتم میلرزیدم آبمو تو کونش خالی کردمو همونجور روش افتادم . اونم بدون هیچ حرکتی با 2،3تا آه زیرم بیحرکت ولو شد . نمیدونم چقدر همینجور روش بودم که یه دفعه ملیحه گفت میلاد بلند شو ازروم الان یکی میاد . منم درحالیکه داشتم از روش بلند میشدم بوسیدمشو گفتم عزیزم اذیتت کردم ؟ خندید و گفت نه . گفتم یعنی بازم میای حال کنیم ؟ یه خنده معنی داری کرد و گفت حالا تا بعد ببینیم چی میشه .
من و ملیحه 4 بار دیگه باهم سکس کردیم تا اینکه با پسر عموم ازدواج کرد و رابطمون به خاطره تبدیل شد.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 43 از 79:  « پیشین  1  ...  42  43  44  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.