| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 43 از 60:  « پیشین  1  ...  42  43  44  ...  59  60  پسین »  
#421 | Posted: 22 Oct 2012 16:50

کون دادن به زندایی با کیر مصنوعی

سلام.من سینا هستم22سالمه.اول از هر چیز بگم من عاشق بردگی و تحقیر شدن توسط زنام
تقریبا 2.3سالی هست که من با این نوع سکس آشنا شدم و خیلی علاقه مند شدم.و الان هر فیلمی مه راجع به این نو سکس باشه رو دارم.سال 88بود که واسه دیدن داداشم با خانواده رفتیم آمریکا.تو دنور زندگی میکنه.با خودم گفتم هرطوره من باید این نو سکسو تجربه کنم.تو ایران که نمیشه از اینکارا کرد.از طریق یه سایت مخصوص یکیو پیدا کردمو پولشو واریز کردم.قرار بودفردا برم اونجا که با زنه حال کنیم.یه زنه35.6ساله اومد تو اتاق.واقعا زن زیبای بود.قد بلند.سفید.اصلیتش آلمانی بود.بهم گفت من زیاد این سکسو انجام دادم ولی من گفتم دفه اولمه ونمیدونم چجوریه.بدون هیچ مقدمه ای لباسامو در اورد.همزمان لبامو میک میزدو گاز میگرفت.شلاقو برداشتو محکم بدون هیچ فاصله ای میزد رو کونم.از شدت درد دادم بلند شده بود هوا.گفت دهنتو میبندم که تاثیری رو کارم نداشته یاشی.با یه دستمال دهنمو بست.محکو با شلاقش منو میزد.کونم قرمز قرمز شده بود.خوابوند منو رو مبل و دستکشاشو دستش کرد.آروم آروم انگشتاشو میکرد تو کونم.کم کم کامل یه دستش رفت تو..داشتم جر میخوردم.صدامم که در نمیومد.پیش خودم گفتم چه گهی خوردم که اومدم.تو همین حال دیدم یه کیر مصنوعی از تو کیفش اورد بیرون.وایییییییی.خدا چی میدیدم.یعنی این قرار بود بره تو کونم!!!!!کیر مصنوعیرو وصل کرد به خودش و با فشار کرد تو کونم.خلاصه سرتونو درد نیارم نزدیک45دقیقه داشت منو با فشار تمام میکرد.دیگه داشت گریم در میومد.ازم یه لب گرفتو لباساشو پوشید و گفت ببخشید که دردت اومد.بلخره حال کزدن دردم داره.تا فردای اونروز کونم به شدت میسوخت.ولی واقعا بهم حال داده بود.هفته دیگش برگشتیم تهران.هنوز تو کف اونروز بودمو حسرت اینکه چرا برگشتیم ایران.اونور این کارا خیلی رایجه ولی تیران بفهمن همچین حسی داری معلوم نیست با آدم چکار میکنن.روزا همینطور میگزشتو منم دیگه فراموش کرده بودم این حسمو تا اینکه داییم زنگ زدو گفت داریم میایم ایران .من تو کونم عروسی بود که دارن میان.یه زندایی دارم به اسم سمیه.من از بچگی عاشقش بودم و سعی میکردم دوس دخترامو بر اساس اون انتخاب کنم.قیافش .هیکلش.این زندایه من فدش خیلی بلنده بال اندامه ترکه ای.سفید.چشمایه زاغ.مثل دخترای روسی بود و از نظر قیافه به ایرانیا نمیخورد.روز موعود رسیدو من به اتفاقه خونواده رفتیم فرودگاه.با هم سلام . احوالپرشی کردیمو هر چی نگا کردم زنداییمو ندیدم.به داییم گفتم:دایی پس زندایی کم؟گفت میادش.یه کاری واسش پیش اومده.گفتش؟سینا جان ما میریم بیرون فرودگاه تو مننتظر زنداییت وایسا وسایلشو بیار.یه 10دقیقه های منتظر بودم که یهو یه دست اومد رو شونم.سرمو برگردوندم دیدم سمیست.تو کونم عروسی شد.گفتم رسیدن به خیر زندایی.چطوری منو شناختی از پشت؟گفت موهای طلاییتو هیکلت تابلویه عزیزم.یکم با هم احوالپرسی کردیمو رفتیم خونه.قرار بود یه هفته ایران بمونن.وسایلشو بردم گذاشتم تو اتاقم.داییم با مادرم رفتن بیرون که به کارایی که داییم بخاطرش اومده بود ایران برسن.من موندمو زنداییم.خیلی راحت جلوم راه میرفت.منم چون از این صحنه ها زیاد دیدم عین خیالم نبود.
گفت:سینا راستی خونه نت داری؟
گفتم:اره.الان لپتاپمو میارم
گفت:دستت درد نکنه.باید ایمیلامو چک کنم
لپ تاپمو دادم بهش رفتم حموم یه دوش بگیرمو تو حموم حسابی به یادش جق زدم.خودمو خشک کردمو اومدم بیرون رفتم تو اتاق دیدم زنداییم به یه چیزی تو لپتاپ خیره شده که اصلا متوجه اومدن منم نشده رفتم ببینم چی نگا میکنه مه یهویی قلبم اومد تو دهنم.فیلمایی که گفتم ازش زیاد دارمو داشت نگاه میکردزبونم بند اومد به پته پته افتادم.که
گفت:سینا این چیه تو نگاه میکنی؟
گفتم:زندایی به خدا نگاه نمیکنم.فقط بعضی وقتا.تو رو خدا به خونوادم چیزی نگو.اگه بگی دیگه نمیتونم تو چشاشون نگاه کنم
گفت:چرا؟
گفتم:
اخه میدونین که این نو سکس تو ایران رایج نیست .هیچکی خوشش نمیاد
گفت:از کجا میدونی تو همین ایرانم خیلیا این کارو میکنن
گفتش:دوس داری یه دختر با کیر مصنوعی بکنتت؟
سرمو انداختم پایینو تکون دادم که یعنی آره
گفت اه زن باشه چی؟بهش نمیدی؟
گفتم:اصلا کسی نیست که اینکارو کنهومن به پیرزنشم راضیم!!!!!
یه خنده ی معنا داری بهم کردو گفت؟نه دیگه از پیرزن بهترم عزیزم
باو.رم نمیشد این حرفو بزنه.گفتم چی؟
گفت مگه نمی خواستی به یکی بدی کی از من بهتر
از خوشحالی دالشتم بال در میووردم.گفتم:آخه کیر مصنوعی ندارم من
گفتش:اون با من .فردا میرم از یکی از دوستایه قدیمیم که تو کاره همجنس بازیه میگیرم.چند دقیقه حرف زدیم که یدفه داییمینا اومدن.
فرداش رفت که کیر مصنوعیرو از دوستش بگیره بهم زنگ زد گفت که حله گرفتم
حالا مونده بود ی مکان.باورم نمی شد به این زودی به خواستم برسم اونم با کسی که اصلا فکرشم نمیکردم.بهد چند ساعت فکر کردن قرار شد بریم باغمون.ظهر سر ناهار رفتم کلیدئ باغو از جیب بابام پیچوندم.بهد از ظهر من از خونه زدم بیرون . قرار شد که سمیه هم به بهانه دیدار دوستایه قدیمیش بیاد باغ.تو باغ منتطر بودم که دیدم اومد.سر حال به نظر میرسید.رفتیم با هم تو خونه ای که وسط باغ بود.لباساشو در آوردم.واییی .اصلا فکر نمیکردم که یه روزی بتونم لخت ببینمش.از رو شلوار لی کسشو میمالوندم و لبلاشو تو دهنم میمکیدم.دستمو بردم رو سینه های سفیدش که مثل دو تا ژله بود و نوک سینشو گذاشتم تو دهنمو میلیسیدم.اونم دستشو برده بود لایه موهام.خیلی حشر شده بود.با همون حالت دستمو بردم زیر کونشو بلندش کردم گذاشتم رو تخت و شروع کردم شلوترشو در آوردن.یه شرت سکسی مارک دار پوشیده بود .چوچولشو کردم دهنمو مثل وحشیا میخوردم البته بیشتر گاز میگرفتم که اونم هی جیغ می زد.گفت سینا مگه قرار نبود من بکنمت؟اینجور که داره پیش میره فک نکنم نوبت به من برسه؟گفتو آخه تو خوابم نمی دیدم یه روز باهات اینجوری باشم.گفت خب حالا.بیا سریع کارو انجام بدیم تا کسی نیومده.منو خوابوند رو تخت خودش خوابید روم.از لبام شروع کرد به لیسیدن.گردنمو گوشمو همه جامو داشت میلیسید.تفشو مینداخت تو دهنم.از اینکارش خیلی خوشم میومد.اونم تا فهمید همینجوری تف مینداخت تودهنم.ناخوناشو میکشید رو تنم.دردم میومد ولی هیچی نمی گفتم.گفت سینا شاش دارم.دهنتو وا کن.هنوز دهنمو وا نکرده کسشو جا کرد تو دهنمو شاشیددددددددد.سعی میکردم شاششو نخورم و لی نمی تونستم کسشو از دهنم بکشم بیرونو همشو قورت دادم.گفت کسمو بلیسو تمیزش کن.زبونمو میکشیدم رو کسشو هر بار که میکشیدم یه آههههههههههههههههههبلند میکشید.رسید به کونم.اول رونامو میمالید.من بدنم بی موست.با انگشتاس کونمو میمالید محکم میزد رو کونم.حسابی حشر شده بودم.تلفشو انداخت تو سوراخمو با انگشت شستش کرد تو سوراخم.دردم میومو اونمن بیشتر میکرد تو انگشتشو.سه تا انگشتو با هم کرد تو کونم.یه دفه انگار یه چیزی ته کونم شروع به سوزش کرد.
سمیه: چی شد عزیزم؟
من:هیچی.تو ادامه بده.کونم میسوزه.عیبی نداره
سمیه:این که تازه اولشه.هنوز کیر نرفته توت.
زبونشو کرد تو سوراخمو لیس مسزد.سوراخم هی داشت گشادتر میشد.کیر مصنوعبرو به خودش وصل کرد.گفتش سینا جون حالا وقتشه که کیر زنداییتو بخوری.ببینم چیکار میکنیا
کیرشو فرو کرد تو دهنم .تا بیام مزشو بفهمم تا ته رفته بود تو حلقم و سمیه هم هی بیشتر فشار میداد.دستمو فشار دادم رو رونش که دارم خفه میشم ولی اون هیچ توجهی نمیکرد.کم کم عادت کردم.سر کیرو با زبونم میک میزدم.چشامو بسته بودمو حسابی حال میکردم.سمیه هم موهامو تو دستش گرفته بود و چنگ میزد که من دردم بیاد.هرچی تف داشتم تو دهنمو میمالیدم به کیرش.آخ اوخش بلند شده بود.کیرشو از دهنم در اوردم منو برگردونو.کرم مالید به در کونم.کیرشو با فشار داد تو.سوزش کونم داشت بیشتر میشد.اومدم داد بزنم که دستشو گذاشت جلو دهنم.قمبل کرده بودم واسش.سرعت تلمبشو بیشتر میکرد.دیگه داشتم جر میخوردم.دستمو محکم گذاشتم رو متکا از شدت درد.
سمیه:جوووووووووووووووووووون.دردت میاد؟آره؟جرت میدم.مگه نمیخواستی جرت بدمجیغ بکش.جیغ بکش.
کیرش از تو کونم در اومو خوابید رو من و دوباره تا آخر کرد تو.چسبیده بود بهم.داغیه تنشو حس میکردم.تا ته رفته بود تو کونم.گفتم زندایی تورو خدا بسه.به خدا دارم جر میخورم.یواشتر.آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآیییییییییییییییییییییییییی خدااااااااااا.تورو قرآن
سمیه:خفه شو .تازه دارم حال میکنم.جیغ بکش.هر چی بیشتر جیغ بکشی منم تندتر میکنم.هر لحظه تلمبشو سریعتر میکرد جوری که تخت داشت صدا میداد منو برگردنود گفت سینه هامو بمال.سینه هاش تو دستام بود.ا.نم خودشو چسبونده بود به منو تلمبه میزد.پاهاش تو پاهام قفل بود.خیلی حال میداد.گفتم:تندتر .جرم بده.کونم مال توئه.جر بده.اخخخخخخخخخخخخخخخخخخ.اونم نامردی نمیکردو تندتر میکرد.دیگه دو.تامون بدجوری خیس عرق بودیم.کیرمو که بدجور سیخ شده بود رو میمالید.کرد تو دهنش و حسابی واسم میخورد.تا ته میکرد تو دهنش.خایه هامو حسابی لیس میزد.نشیت رو کیرم.بالا پایین میکرد .سینه هاش تو دستم بود.کیر مصنوعیرو کرد دهنم .من کیر اونو میخوردم اونم داشت بالا پایین میشد رو کیرم.آبم داشت میومد.بش گفتو آبم داره میاد .کیرمو کرد تو دهنشو کل آبمو خورد.به جفتمون خیلی حال داد.نیم ساعت تو بغل هم بودیم که با صدای بوق ماشین بابام بلند شدیم.لباسامو پوشیدمو با سمیه از ته باغ زدیم بیرون


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#422 | Posted: 22 Oct 2012 16:58

صیغه محرمیت

داستانی که براتون تعریف میکنم برگرفته از واقعیت هست. داستانم رو به دو بخش مقدمه و روز حادثه تقسیم میکنم که در قسمت مقدمه داستان نیمه سکس هست و در قسمت روز حادثه اولین سکس واقعی زندگیم رو براتون تعریف می کنم ...

قسمت اول : مقدمه
همه چیز از یه کنجکاوی بچگانه شروع شد . شماره تلفنی که بهش داده بود بالاخره وسوسه اش کرد و باعث دوستی اون و برادرم شد . در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بود ، چادری و با قد 160 و وزن 42 کیلو گرم و سایز سینه 70 و سبزه رو بود .
اولین بار که دیدمش از نجابت و متانتش خیلی خوشم اومد . برادرم که هوسباز بود اصلا با اون جور نبود . بعد از گذشت مدتی برادرم متوجه شده بود که دختری نیست که بگذاره حتی دستش رو بگیره واسه همین کم کم رابطشون سرد و سردتر میشد . در این حین اون به من زنگ میزد و درد دل میکرد و ازم راهنمایی میخواست . با گذر زمان رابطه عاطفی و صمیمانه ای بین ما در گرفت . حتی دیگه محرم اسرارش شده بودم و مشکلات خانوادگیش رو با من در میان میگذاشت و اختلاف نظرش با پدرش رو با حرفهای من تحمل می کرد . سرتون درد نیارم چند ماهی که به همین روال گذشت و دیگه با برادرم هیچ رابطه ای نداشت اما تلفنی با هم در ارتباط بودیم ولی هرگز صحبت از دوستی مطرح نشد . هردومون به هم علاقمند شده بودیم ولی به زبان نمی آوردیم. با هم بر سر خیلی از موضوعات تفاهم داشتیم و در نهایت بهش گفتم و مسیر حرفهامون عوض شد و تصمیم گرفتیم که با هم ازدواج کنیم . با توجه به شرایط خانواده اش روزی به من گفت از اینکه با من تلفنی صحبت میکنه احساس گناه میکنه و برای اینکه گناه نکنیم بهتره صیغه محرمیتی بینمون خونده بشه تا من برم سربازی و رسما خواستگاری کنم . اولش قبول نکردم و گفتم رضایت پدر میخواد اما گفت تحقیق کرده و به سن قانونی رسیده و از نظر شرعی مشکلی نداره ! منم حرفش رو قبول کردم خودمون بینمون صیغه جاری کردیم ! ( اما فکر کنم اشتباه کردیم و درست نبوده !!!)
از اون به بعد بیرون رفتنمون زیاد شده بود . من اون رو زن شرعی خودم میدونستم . یکی از روزهای تابستان که بمناسبت تولدم بیرون رفته بودیم تا هدیه ام رو بده برای اولین بار ازش خواستم که دستاش رو تو دستام بگیرم با اکراه قبول کرد و به محض اینکه دستاش رو تو دستام گذاشت بر پشت دستاش بوسه زدم . مثل لبو قرمز شد .
از اون روز به بعد اجازه میداد دستاش رو بگیرم و ببوسم . دیگه بصورت تلفنی حرفهای عاشقانه و سکسی میزدیم و پشت تلفن از هم لب میگرفتیم . اون هم من رو شوهر شرعی خودش می دونست ! مدتی به همین روال گذشت تا یک روز رفتیم کنار دریا تو یه جای دنج ازش درخواست کردم که لباش رو ببوسم و برخلاف تصورم راحت قبول کرد و وقتی لبهام رو لبهاش گذاشتم زیباترین لذت زندگیم رو تجربه کردم ازش خواستم که اندازه سینش رو میخوام لمس کنم با مکافات راضی شد . وقتی آروم آروم دکمه های مانتوش رو باز میکردم نفسهاش به شماره افتاد دلهره ای وجود من رو هم گرفت . گفتم میخوای باشه برای بعد گفت مرگ یک بار شیون یک بار . چشم هاش رو بست و گفت من آماده ام دستم از لای مانتوش به بدنش نزدیک کردم گرمای خاصی داشت از روی لباسش سینه هاش رو لمس کردم دیگه نفسش بالا نمیومد اما از بزرگ شدن سینه هاش فهمیدم تحریک شده دلم رو به دریا زدم و لباسش رو آروم بالا زدم با دستش ممانعت کرد اما وقتی دوباره لبم رو بین لباش حس کرد شل شد و گفتم فقط همین یه بار از زیر دست بزنم هیچی جوابم نداد و من سکوت رو علامت رضا دانستم و دست به کار شدم وقتی اولین بار سینه های کوچکش رو تو دستام حس کردم گویی تمام خوشی های دنیا تو دستام بود کمی سینه هاش رو مالیدم خیس عرق شده بود با نوک سینه هاش ور میرفتم سرش رو شونه هام گذاشته بود و اصلا به چشمام نگاه نمیکرد . چشمانش هنوز بسته بود . کم کم دستم به سمت شلوارش بردم و از روی شورتش با کس کوچولوش بازی کردم . با انگشتاش شونه هام رو فشار میداد معلوم بود که کاملا حشری شده بود خواستم دستم زیر شرتش ببرم اما نگذاشت دوباره به لب گرفتن متوسل شدم آنچنان با فشار لبم رو میک میزد که هر آن ممکن بود لبم خون بیاد . در حین لب گرفتن با سینه هاش ور رفتم که حالا کاملاً سفت شده بود آروم دستم رو کسش بردم و می مالیدم . دستم بردم زیر شلوارشش و از روی شرتش شروع کردم به مالوندن . بهش گفتم دوست داری میمالمش؟ هیچی نمیگفت سرم و بردم زیر مانتوش و آروم نوک سینه هاش رو به لبام گرفتم آه کوچکی کشید و چادرش رو روم انداخت و سرم رو به سینش فشار داد و گفت بخورشون مال خودتن ! در همین حین خواستم دستم از زیر شورتش به کسش که کاملا خیس شده بود و نسبت به قبل کمی باد کرده بود برسونم اما نگذاشت و هرچه تقلا کردم اجازه نداد که نداد دستش رو گذاشتم رو کیرم اما خجالت کشید و نگرفت و قول داد تو یه موقعیت دیگه حتما میگیردش و اجازه میده منم از زیر کس نازش رو حس کنم . خواستم کیرم رو دربیارم و نشونش بدم که یک نفر از دور به سمتمون میومد از هم فاصله گرفتیم ...

قسمت دوم : روز حادثه
از اون روز به بعد دیگه لب گرفتن و با سینه اش بازی کردن و خوردنشون برامون عادی شده بود اما هنوز نمیگذاشت به کسش از زیر شورت دست بزنم . ما عاشق واقعی هم شده بودیم . شبانه روز به هم فکر میکردیم . دائما به هم حرفهای عاشقانه میزدیم و کسانی که از رابطه ما باخبر بودن به ما غبطه میخوردن و همیشه ما رو الگو خودشون میدونستن تا اینکه یک روز خونه تنها بودم بهش زنگ زدم گفتم بیا موقعش که به قولت عمل کنی ، کیرم رو ببینی و دست بزنی قبول کرد برای اولین به خونمون بیاد . دل تو دلم نبود قلبم هر لحظه تند تر میزد انگار که اولین بار بود که میدیدمش قرارمون ساعت 10 صبح بود . بالاخره اومد ، از همیشه خوشگل تر شده بود چادرش رو درآورد و با اصرار من مانتوش رو هم در آوردم برای اولین بار بود که با بلیز و شلوار میدیدمش با یک لیوان شربت ازش پذیرایی کردم حالش که کمی جا اومد ازش خواستم مغنعه اش رو هم در بیاره تا موهاش رو ببینم خجالت میکشید اما بهش گفتم ما زن و شوهریم و اشکالی نداره گفت خودت درش بیار ! در یک چشم بهم زدن مغنعش رو در آوردم . وای چقدر چهره اش بدون حجاب زیبا و دلنشین تر بود . موهای بلندی تا روی باسنش داشت . همینطور که موهاش رو نوازش میکردم سرش رو گذاشتم روی پاهام و پاهاش رو روی مبل دراز کردم و شروع کردم به بوسیدنش . از موهای نازش تعریف میکردم صورتش قرمز شده بود خیلی خجالتی بود! دستام رو گذاشتم روی سینه هاش و شروع به مالوندش کردم . گفت لبات رو میخوام و مثل همیشه محکم لبام رو میمکید . دستم رو از زیر بلیزش به سینه هاش رسوندم و با نوک سینش بازی کردم و بلیزش رو بالا زدم و سینه هاش رو به لبم گرفتم ( توضیح بدم که هیچ وقت سوتین نمی بست ) شروع کردم به خوردنش و لباس خودم رو درآوردم و نوبت توست که سینه هام رو بخوری و اونهم قبول کرد و سینه هام رو خورد . گفتم بلیزت رو دربیار اولش قبول نمیکرد اما با اصرار من گفت خودت در بیار . بلندش کردم و بردمش تو اتاق خوابم و روی تختم خوابوندمش و بلیزش رو درآوردم و زیر لاله گوشش رو خوردم و با دستام سینه های نازش رو نوازش کردم با زبونم گردنش رو لیس می زدم و به سمت سینه اش رفتم . نوک سینه اش رو به دندونم گرفتم با دستم کس نازش رو از روشلوار می مالوندم و کم کم دستم رو بردم زیر شلوارش و از رو شورتش کس نازش رو که کمی تپل شده بود مالوندم خواستم دستم ببرم زیر شورتش اما نگذاشت گفتم قول دادی بهم اجازه بدی گفت فعلا نه گفت پس تو کیرم رو بگیر از رو شلوارکم کیرم که دیگه داشت میترکید مالید گفتم اینجوری حال نمیده از زیر بگیر قبول کرد و خواست دستش رو بکنه تو شورتم که گفتم اینجوری نه ! شلوارکم رو درآورد و من بلافاصله شورتم رو کشیدم درآوردم همینجوری هاج و واج داشت کیرم رو میدید و من لخت لخت جلوش وایساده بودم گفتم چیه؟چرا شروع نمیکنی گفت قرار نبود لخت بشیم! دستش گذاشتم رو کیرم گفتم لوس نشو دیگه و خوابوندمش به کمرش و شروع به لب گرفتن کردم و سینه هاش رو مالوندم محکم کیرم تو دستاش بود و میگفت فکر نمیکردم اینقدر بزرگ باشه این بخواهد تو کسم بره که پاره میشم ! گفتم خودم همچین بکنمت که دردی نفهمی عشقم ! گفتم موقعش که کس نازت رو ببینم هیچی نگفت و شلوارش رو کشیدم پائین چشماش رو بست منم شلوارش رو از پاش درآوردم و خواستم شورتشم دربیارم که نگذاشت گفت فقط بکش پائین شورتش کشیدم پائیین و لبه تخت نشوندمش و شروع کردم به مالیدن کسش بازوهام رو محکم چنگ میزد و کم کم آه می کشید کسش کاملا خیس شده بود گفتم میخوام کست رو بخورم هیچی نگفت زبونم رو گذاشتم روی نافش و با سینه هاش ور رفتم که خودش رو کمرش خوابید و پاهاش رو رو لبه تخت گذاشت شورتش رو درآوردم هیچ مقاومتی نکرد سرم رو گذاشتم لای پاش و شروع کردم با چوچولش بازی کردن و حسابی کسش رو خوردم و میک زدم دیگه آخ و اوخش دراومده بود رو وسط تخت بردمش و روش خوابیدم حالا جفتمون لخت لخت تو بغل هم بودیم . باورم نمیشد این صحنه بارها تو خواب دیده بودم کیرم گذاشتم لای پاش و دائما ازش لب می گرفتم و سینه هاش رو می خوردم . گفتم نوبت تو کیرم بخوری و برام ساک بزنی گفت نه بدم میاد گفتم مگه تاحالا خوردی که بدت بیاد؟ناراحت شد گفت بشعور مگه جنده ام ؟ گفتم پس بخور شاید خوشت بیاد کیرم جلو دهنش گرفتم یک کم با کیرم ور رفت یه نگاه خاصی بهم میکرد که احساس شرمندگی میکردم عرق سردی رو پیشونیم نشسته بود بیکباره با صدای بلند گفتم بخور دیگه لعنتی ! بیکباره کیرم تو دهنش کرد و دائما دندونشاش به کیرم میخورد گفتم دندون نزن یک فشار کوچک دادم کیرم داشت میرفت تو حلقش نزدیک بود خفه بشه ! کیرم از دهنش درآورد و هی سرفه میکرد ترسیدم فقط فحشم می داد بغلش کردم و موهاش رو نوازش کردم آروم شده بود و گریه میکرد و گفت دیگه با من از این کارا نکن ! گفتم باشه عشقم نمیخواستم اذیتت کنم . حالا اون گریه کن من گریه کن ! نمیدونم چرا گریه میکردیم!!! با زبونم اشکاش رو پاک کردم دیگه آروم آروم شده بود لبام رو لباش گذاشتم و دوباره سینه هاش رو تو دستام گرفته بودم که دستش رو برد رو کیرم که دیگه از ترس کوچک شده بود بیکباره خنده بلندی کرد و گفت اون اژدها حالا شده کرم خاکی و دوتایی کلی خندیدیم و گفتم حالا تو اژدها دوست داری یا کرم خاکی ؟ گفت معلومه اژدها گفتم ای شیطون دوباره لب گرفتیم و سینه هاش رو مالوندم و رفتم سراغ کسش و پاهاش رو باز کردم و لبم رو چوچولش گذاشتم و شروع کردم به خوردن دیگه هیچی نمیگفت کیرم که گنده شده بود گذاشتم رو کسش و گفتم این اژدها میخواد بره تو غار بخوابه و هی به کسش میمالیدم گفتم یک کم بدم تو گفت نه و از جاش پرید دوباره خوابوندمش و گفتم باشه فقط میمالم بهش کمی که با کیرم رو کسش شلاقی میزدم کسش باد کرد و دوباره تحریک شده بود رو شکم خوابوندمش و کیرم گذاشتم لای کونش و روش خوابیدم و گردنش خوردم با اینکه لاغر بود اما کون نرم و تپلی داشت خودشم دیگه کونش عقب و جلو میکرد و همکاری میکرد گفتم بکنم تو کونت گفت میگن خیلی درد داره گفتم حالا امتحان میکنیم یک بالش زیر شکمش گذاشتم و با انگشتم با سوراخ کونش ور رفتم تا جا باز کنه کیرم خیس کردم و گذاشتم دم سوراخ کونش و فشار دادم اونم کونش رو تنگ میکرد نمیگذاشت بره تو گفم شل کن تا شلل کرد با یک فشار سر کیرم رو کردم تو کونش جیغ بلندی کشید خواست فرار کنه اما نگذاشتم افتادم روش و هی تلمبه زدم داد میکشید و درد میکشید گفتم اصلا بهت حال نمیده گفت میده ولی خیلی درد داره گفتم تحمل کن داره آبم میاد دوباره شل کرد و با چند تا تلمبه آبم اومد و گفت بریز رو سینه هام و آبم و به همه سینه هاش مالید . کمی همدیگه رو بغل کردیم و لب گرفتیم بهم گفت خیلی نامردی من بهت اعتماد کردم فکر نمیکردم بهم تجاوز کنی ! فکر کردم نهایتن میخوای بمالی و دائما سرزنش کرد و هر چی حال کرده بودم از دماغم در آورد . با هم دیگه رفتیم حموم و اولین حموم مشترکمون برگزار کردیم ...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#423 | Posted: 23 Oct 2012 12:50

کس تپل دوست مامانم سمیه


ما ی دوست خانوادگی داریم که سال های زیادیه باهم درارتباطیم.این اشنامون یه زن داره به اسم سمیه که رفیق فاب مامانمه.شوهر درستی نداره.امارشو گرفتم هرشب به یه بهونه میزنه بیرون و میره پیش زن صیقه ایش.سمیه هم همیشه تنهاست و بعضی شبا میاد خونه ما میخابه.من از بچگی سمیه خانمو دوست داشتم.راستی باید بگم که این سمیه جون یه زن سبزه 30 ساله با قد 160 سانت هیکل کپل و سکسی با سینه های خبلی زیاد بزرگ و ژله ای با چشمای گاوی و درشت لبای پفکی و پوسته نرمه که فقط کافیه یبار ببینیش.داشتم میگغتم.من عاشق سمیه جونم.اونم از بچگی.خیلی از وقتا من با سمیه تنها بودم و این باعث شدماباهم راحت باشیم.همیشه دلم میخاست سمیه جونمو بغل کنم.همیشه توی فکرم بود.همیشه دلم هواشو میکرد.خیلی سعی کردم که احساسمو بهش بگم ولی با اینکه باهم خحیلی راحت بودیم ولی میترسیدم که ازم ناراحت بشه و ازدست بدمش.یروز ظهر بود.توی پذیرایی دراز کشیده بودم و به دوست دخترم اس میدادم که زد به سرم که دلمو به دریا بزنمو بهش همچیو بگم.بهش یه اس ام اس دادم که میخام یچیزی بگم که میترسم.اونم که انگار میدونست من چی میخام جواب داد که هرچی که دلت میخاد بگو.اشکال نداره.منم همه چیو گفتمو ازش خاستم تا برم خونه پیشش.اول فبول نکرد اما بعد از 2-3روز راضی شد که برم خونه.نفهمیدم تا خونشونو چجور رفتم.اما همین که رسیدم و زنگ در زدم و در باز شد پریدم توی بغلشو اول روی سینم فشارش دادم اما بعدش مثل وحشی ها به لباش حمله کردم و با تونستم خوردمشون.این ماجرا گذشت تا یشب سمیه جون اومد خونمون و شب موندنی شد.وقت خاب که رسید سمیه پیش مامانم خابید. من اصابم تخمی شده بود داشتم از شق درد میمردم.همه که خابشون برد به گوشی سمیه یه اس دادم که اگه بیداره بیاد توی اتاقم.انتظار نداشتم که جواب بده.یهو گفت که میترسه مامانم بیدار بشه.خلاصه با هزار بدبختی راضیش کردمو اومد.همین که کنارم نشست دستشو برد واسه اقا تیمور که دیگه داشت میترکید.منم سریع خابوندمشو شرو کردم به خوردن سینه هاش.وااااای خدا.چه سینه های شیرینو پفکیو درشتی.سمیه دیگه صداش درومده بود.از شهوت به خودش میپیچیدو همبن منو حشری تر میکرد.من تازه خودمو حاضرکرده بودم که کس نازنین و تپلشو که اصلا بو نمیداد بخورم که با یه صدای شهوانی ناز گفت که پاشو منو بکن طاقت ندارم.با گفتن این حرفش انگار که تمام انرژی دنیا توی بدنم جمع شد.سریع بلند شدم کامل لخت شدم که دیدم سمیه جون جفت پاهاشو بالا گرفته و کسش یه کیر داغ و درازو میطلبه.نمیخاستم یجور بکنمش که زده بشه واسه همین تصمیم گرفتم که بیشتر تشنش کنم.کیرمو تف زدمو گذاشتم در کسش.یذره فرستادمش توی نازنین کسش تا راه باز بشه.واااااای که چقد تنگ و داااااغ بود.2-3بار تلنبه زدمو بیرون کشیدم و خابیدم روشو شروع کردم به خوردن لباش.یهو با یه بغض گفت که مگه نمیخای منو جر بدی؟/جوابشو ندادمو ب کارم ادامه دادم.کم کم به کسش انگوشت کردم.سمیه داشت میمرد.نامنظم نفس میکشید.سیاهی چشماش رفته بودو همش زمزمه میکرد که نامرد کیر میخام.دیگه از حال رفته بود و توی حال خودش نبود.انگار که 2لیتر مشروبو خودش تنهایی خورده.الان دیگه وقتش بود که تیمورخان کارشو شروع کنه.یکم سرشو با اب کس سمیه جوون خیس کردمو خیلی اروم فرستادمش توی اون تونل گرما.وقتی که شرو کردم به تلنبه زدن یهو تمام بدن و تختم خیس شد.اب سمیه خانوم اومده بود.منم خوشحال ازینکه کامل ارضاش کرده بودم اب خودمو ریختم توی کسشو یکم توی همون حالت خابیدیم.به فردش بهم گفت که تا حالا ابش کامل نیومده بوده و 1 ماهی میشده که شوهر بیلیاقتش نکرده بودتش.ازون موقع تا الان من و سمیه جون هنوزم هرفرصتی که پیدا کنیم به هم خبر میدیم و با هم میریم فضاااااااااااااااااااا.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#424 | Posted: 23 Oct 2012 15:54
می خوای برگردی؟!!! چجوری؟(قسمت ۲)
رفتم دنبالش دیدم رفت تو آسانسور رفتم سوار شدم خیلی عادی دیدم طبقه عموم رو زد من هم یه طبقه بالا رو زدم اون طبقه4 پیاده شد و من هم رفتم طبقه 5 و سریع از پله اومدم پایین که دیدم بله آقا رفت تو خونه گفتم مادرت گائیدس نداهم که انصافا خوشگل و خوش هیکل بود و من هم حسرت میخوردم که اگه می دونستم اینجور دختریه از همون اول نه خودمو پابند این کس شرها میکردم نه ندا اون هیکل ناز و کون قشنگ ندا رو از دست می دادم یه فکری زد بسرم یه 10-15 دقیقه رفتم پایین یه سیگار کشیدم و برگشتم بالا رفتم زنگ واحد رو زدم و پشتم رو کردم به در تا از چشمی دیده نشم ندا اومد پشت در و گفت کیه؟ گفتم از طرف هیئت مدیره اومدم این برگه رو امضا کنید گفت صبر کنید بعد از چند دقیقه تا در بازشد ندا رو هل دادم و تو اتاق و دهنش ور گرفتم و با اشاره بهش گفتم هیس اون بدبخت هم که از ترس داشت سکته میکرد هیچی نگفت در اتاق رو بستم و یه نگاه به سرتا پای ندا انداختم دیدم فقط شرت و کرست تنشه و یه چادر انداخته رو سرش همینجور که دهنش رو گرفته بودم آروم گفتم پسره کوش؟ سرش رو تکون داد که نمی دونم چی میگی گفتم یا میگی کجاست یا انقدر می زنمت که خودش بیاد اینجا ندا هم با اشاره چشم گفت تو اتاقه فرستادمش که بره جلو چادر دیگه کاملا از رو دوشش افتاده بود عجب هیکل نازی داشت پیش خودم گفتم خاک تو سرت مسعود که تا حالا نکردیش انگار کونش با آدم حرف میزد رفت در اتاق رو بازکرد دیدم مادر قحبه امید خوابیده رو تخت فقط با یه شرت و داره با کیرش ور میره ندا رو که دید گفت جوووون جیگر من با چند ثانیه مکث من رفتم تو که تا چشمش به من افتاد انگار شوهر ننه شو دیده مثل گچ سفید شد من هم دست پیش گرفتم و گفتم ببینم تاحالا کسی مادرتو گائیده؟ یه دفعه پسره بلند شد و گفت به ندا تو چه گهی خوردی که من نفهمیدم مشتم چجوری خورد تو صورتش که اگه تو رینگ میزدم حریف ناک اوت بود امید مثل ان ولو شد روتخت ندا هم فقط رفت یه گوشه وایساد یه نیگا به کیر پسره انداختم دیدم آخه مادرجنده کیر هم که نداره به زور میشد بهش بگی دول خیلی حرصم گرفت برگشتم به ندا گفتم آخه خاک توسرت این بچه کونی چی داره نه قیاقه داره نه هیکل داره بابا نه کیر درست و حسابی داره این چی داره که به من ترجیحش دادی ندا خشکش زده بود گفتم آخ حیف این هیکل نیست که دادیش دست این خاک توسرت! واقعا خاک توسرت پسره تازه داشت حالش جا میومد کرمم گرفته بود ببینم پسره چیکار میکنه با ندا. گفتم هو مادرجنده اسم تو چیه؟ گفت امیدم من هم گفتم کیر تو اسمت که قیافت مایه ناامیدی چی کار میخواستی بکنی ها؟ دیدم داره مثل بز منو نگاه میکنه داد زدم وقتی باهات حرف میزنم پاشو وایسا دیدم مثل یه حیوون دست آموز پاشد وایساد فهمیدم بدجوری قافیه رو باخته بود گفتم ازت پرسیدم می خواستید چیکار کنید؟ گفت هیچی گفتم مطمئنی هیچی؟ گفت تو اصلا کی هستی؟ گفتم منو نمیشناسی؟ گفت نه گفتم الان باهم با آسانسور اومدیم بالا یهو ندا گفت چی؟ گفتم تو ساکت شو پسره ریده بود بخودش گفتم ندا منو معرفی کن ندا هم گفت این پسر عموم مسعود دیدم پسر داره سکته میکنه واقعا نمیدونم چجوری براتون توصیف کنم ظاهرا ندا در مورد من و رشته ورزشیم و همه چیزمون براش گفته بود یه داد سر پسره کشیدم و گفتم شناختی؟ گفت آره دوباره پرسیدم اینجا اومده بودی چیکار کنی گفت هیچی گفتم پس چرا اینجوری هستی؟ بازهم جواب نداد جای مشت اولم تو صورتش مونده بود روی گونش از کنار دهنش هم داشت خون میومد رفتم که دومی رو حوالش کنم که ندا داد زد بس کن خیلی بهم برخورد گفتم چی؟ گفت تو رو خدا بس کن این آشغال ارزشش رو نداره جا خوردم بالاخره ندا طرف کیه من یا اون حرومزاده
     
#425 | Posted: 25 Oct 2012 12:25

سکس با خواهر زنم فهیمه

با سلام امروز می خوام براتون یه خاطره از سکس خودم با خواهر زنم براتون تعریف کنم
تازه نامزد کرده بودم . خانواده نامزدم در یکی از روستاهای اراک زندگی می کردند و یک خونه هم در اراک داشتن که هر وقت می رفتن اراک به خونه خودشون می رفتند. خانه نامزدم در روستا با جاده تقریبا 2 کیلومتر فاصله است که باید از یک رودخانه هم عبور میکردی و واسه رفتن به شهر(اراک)باید از میان درختها و رودخونه عبور می کردی و خودت و به لب جاده می رسوندی و با مینی بوس به شهر میرفتی من 2 تا خواهر زن مجرد دارم که یکی از نامزدم کوچکتر و دیگری فهیمه که سن زیادی داشت و 38 سال سن داشت و هنوز هم مجرد مونده بود . سرتون درد نیارم یه روز عصر به روستا رفته بودم که به نامزدم سر بزنم از شانس ما وقتی رسیدم که فهیمه (خواهر زنم) می خواست بره اراک . منم مجبور شدم با ماشین تا لب جاده ببرمش وقتی از بین دختها عبور می کردیم صحنه با حالی دیدیم . دختر و پسری در حال سکس بودن منو فهیمه چند لحظه ای نگاهشون کردیم اونها ما رو نمی دیدن . وقتی رسیدیم لب جاده هر چقدر منتظر موندیم ماشین پیدا نشد و هوا هم کم کم تاریک می شد مجبور شدم خودم ببرمش اراک با نامزدم تماس گرفتم و گفتم که هوا تاریک شده و خودم فهیمه رو میبرمش. در مسیر فهیمه سر صحبت باز کرد و در مورد مسائل سکسی که توی باغشون دیده و اتفاق می افته حرف می زد و یا خاطره از سکس دختر و پسری که تو باغشون بوده صحبت کرد . هی می گفت حالم بده میشه . گاهی هم می خندید اما نه یه خنده معمولی خنده ای که شهوت توش بود وقتی از سکس توی باغشون حرف می زد کیرم بلند میشد و شق وایساده بود متوجه شدم که فهیمه زیر چشمی به شلوار سیخ شده من نگاه میکنه منم انگار نه انگار که اتفاثی افتاده . نمی دونم چی شد که یک دفعه فهیمه گقت از دیدن این صحنه های شما پسرها چه حالی بهتون دست میده . من گفتم نمی دونم . چی بگم!!! فهیمه هم گفت از شلوارت معلومه . منم گفتم شلوارم!!! چیه؟ آروم فهیمه دستش. گذاشت رو کیرم و ماساژش داد وای کیرم داشت از ریشه در می امد. منم پشت فرمون کمربندم و باز کردم و فهیمه کیرم و از توی شلوارم بیرون کشید و محکم گرفتش تو دستاش . خم شد و همون جور شروع کرد به ساک زدن . منم رانندگی می کردم. وای چه ساکی می زد . هی می گفت قربون کیرت.منم دستم و از پشت کردم توی شلوارش و دست به کونش می کشیدم . هیچوقت رانندگی اندازه اون روز به من حال نداد نزدیک اراک که شدیم بهش گفتم پاشو تا بریم خونه. وقتی رسیدیم خونه فهیمه جلوی من لخت شد منم لباسامو درآوردم یه تشک پهن کردیمو فهیمه بازم شروع کرد بازم به ساک زدن بعدش هم نوبت من شد و منم با انگشت با کس و کونش حسابی بازی کردم . چه کس سفیدی . چه کون تپلی. فهیمه گفتم کسم نمیشه بکنی . ولی بکن تو کونم. منم فهیمه و به پشت خوابوندم و یه متکا گذاشتم زیر شکمش طوری که کونش امده بود بالا و خودش باز مونده بود. کیرم و گذاشتم در سورخ کونش و یواش یواش فشار دادم داخل . وای چی بگم کیرم از حرارت داشت می سوخت . تا ته فشار دادم داخل فهیمه هم با دستاش کونش و باز مکرد و هی می گفنتم منو داری چه کار می کنی؟ از کونم چی می خواهی؟ جر خوردم. کونم و پاره کردی. بکن ، بکن .منم در جواب بهش می گفتم فهیمه کیرم توی کس تپلت . می خوای کس پاره کنم . فهیمه هی نفس نفس می زد . متوجه شدم که داره ارضا میشه . گفتم فهیمه ابم داره میاد چکار کنم . فهیمه هم گفت کیرت و فشار بده و بریز تو کونم. منم نامردی نکردم همه ابمو ریختم تو کونش. یه ده دقیقه ای رو تو همون حالت موندیم و بعدش رفتیم حموم . توی حموم موهای کیرم و برام تراشید. بعدش هم بازم گاییدن کون فهیمه. بهم قول دادیم این یه راز بینمون باشه و به کسی هم نگیم و هر وقت خواستیم هر طوری شده بریم پیش هم وبا هم حال کنیم.بعد منم به نامزدم زنگ زدم و گفتم که فهیمه و رسوندم اراک و چون دیر وقته میرم خونه خودمون . شب موندم پیش فهیمه . اخر شب هم فهیمه زنگ زند به دوستش که قبلا ازدواج کرده بود و الان بیوه بود تا شب بیاد اونجا. خواستم که برم که فهیمه جلوی منو گرفت و گفت نرو تا یه کس بدم بکنی که دیگه توی عمرت نخواهی دید منم گفتم یعنی از کس خواهرت(نامزدم) بهتره . خندید و گفت میگه کار کردید؟ بهش گفتم همون شبی که عقد کردیم کس خواهرت گذاشتم پاره اش کردم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#426 | Posted: 25 Oct 2012 18:54
من و دختر خاله شيرينم
سلام اين خاطره كه مي‌خوام براتون تعريف كنم از خيلي وقت پيش شروع مي‌شه حدود ۱۰ يا شايد ۱۲ سال پيش من حدود ۲۰ تا ۲۲ ساله بودم با دختر خالم كه قبلا اسمشو گفتم خيلي رابطه صميمي و گرمي داشتيم ولي اينو بگم كه من هميشه تو كفش بودم اخه اون بي انصافم اكثر اوقات با شلواراي تنگ پيشمن مي‌چرخيد و براي توجيح كردن كاراش از اين حرفايي كهعوام مردم مي‌زنن رو مي‌گفت مثل اينكه منصور مثل برادرمه و اينا ديگه و....
خوب بگذريم يه روز كه از دانشگاه برگشته بودم رفتم خونه خاله كه بهش سر بزنم ديدم كه شيرين تنهاست و تازه ازخواب بيدار شده بود گفت كه بشين من برم صورتمو بشورم و برگردم منم توي اين فاصله باسن خوش فرم و سينه‌هاي بلوري اونو تا دم در حياطشون بدرقه كردم.
وقتي برگشت توي اتاق ديدم با بلوزش صورتشو پاك كرد به طوري كه شكمش كاملا پيدا بود اونجا بود كه اون بي‌صاحب من تا انتهاي مسيرش بلند شد بدون اينكه درك موقعيت بكنم بهش گفتم: اوهو چته چرا يهويي اينطوري شد گفت خوب صورتمو پاك كردم منم سريع گفتم اگه پاي منم مي‌خاره حتما بايد شلوارمو دربيارم توي جواب بهم گفت اره خوب مي‌توني منم ديگه امونش ندادم رفتم سراغ حرفاي سكسي و از اين چيزا طولانيش نكنم براتون من از زمان نوجوونيم خيلي به ليس زدن علاقه داشتم فيلم سوپر نگاه مي‌كردم واسه اينكه ليس زدن ياد بگيرم وقتي شيرين چراغ سبزو نشونم داد من شروع كردن به مكيدن بدنش باور كنين اينقدر سينه‌هاشو خوردم كه داشت ديوونه مي‌شد و از رفتارش فهميدم كه من اوليش نيستم اخه كاملا همه چيزو بلد بود اين شد قرار ما تا حدود سه سال تا اينكه اون شوهر كرد منم ديگه طرفش نرفتم، اما شوهرش بنده خدا بعد از چند سال به خاطر يه تصادف فوت كرد، خيلي پسر خوبي بود. تا اينكه دوباره بعد از مردن اون فكر و خيال كردن شيرين افتاد به سرمن البته گذاشتم يه دوسالي از مرگ همسرش گذشت حدود يك ماه پيش با خانواده رفته بوديم خونه خالم به طور اتفاقي من و شيرين توي اتاقي كه قبلا كارامونو اونجا انجام مي‌داديم تنها شديم اون داشت لباساي دخترشو عوض مي‌كرد منو رفتم واسه شونه كردن موهام بهم ريخته بودن. يه لحظه چشمامون افتاد به هم تمام خاطرات اون سه سال از ذهنم گذشت و توي چشماي اونم همينو ديدم، اونشب چيزي نگفتم ولي فرداش تحمل نكردم و بهش زنگ زدم جواب نداد،‌ داشتم از سر كار برمي‌گشتم ديدم كه گوشيم زد خورد و شيرين بود بعد از كلي حال و احوال گفتم ديشب چيو يادت انداختكه بيمقدمه بهم جواب داد تمام اون روزايي رو كه باهات بودم منم ديوونه وار و با يه ذوق خاص همينو تحويلش دادم قرار گذاشتيم واسه پنج شنبه ساعت ۴ بعدازظهر واي خداي من وقتي دوباره لخت ديدمش اولش تا چند دقييقه فقط بغلش كردم همون تيكه قبلي بود با اون باسن خوش فرم كوس توپلي و سينه‌هايي كه انگار نه انگار يه بچه ازشون شير خورده اينبار ديگه محدوديت جلو رو هم نداشتم هم اون با تجربه‌تر شده بود هم من باور كنين چنان چوچولشو ليس مي‌زدم كه يه بار جيغ كشيد من از سكس به خاطر عشق بازيش خيلي بيش‌تر خوشم مياد واسه همينشايد سكس اصليمن يه ربع ساعت بيشتر نشه ولي عشق بازي كردنم بيشتر از نيم ساعت طول مي‌كشه و اين همون چيزي بود كه شيرين بهم گفت طي ۷ سال زندگيش نداشته. با يه ولع خاص برام ساك مي‌زد كه نگو منم براش سنگ تموم گذاشتم اون لذتي رو كه لايقش بود بهش دادم الان هم دو بار ديگه باهاش بودم پس به اميد روزاي بيشتر و عشق بازي بيشتر با شيرين و از همينجا به همتون مي‌گم شيرينو خيلي دوست دارم توي سكس فوق‌العادست.

همگي شما رو دوست داريم ايراني‌هاي عزيز
     
#427 | Posted: 28 Oct 2012 13:11

دخترعمه خوشگل

.من مجید هستم 18 سالمه حدود 50 ،60 کلیو و180 قدمه قیافه ی جذابی هم دارم و در کل همه چیزخوبه.اول یکم از خودم بگم که من یکم تو راه رفتن یه مشکل خیلی کوچیک دارم نه اینکه معلولم یا روی بیلچر می شینم ویا موقعه ی راه رفتن لنگ می زنم نه نه.اینارو می گم چون می خوام همه ی همه چیزو راست بگم.آدم خوش برخورد و خوش رویم و با این که زیاد بیرون نمی رم ولی خیلی تو اجتماع راحتم و برعکس خیلی از دوستام که همیشه بیروننو یه دختر می بینن خودشونو گم می کنن من خیلی ریلکس باهاشون برخورد می کنم و دوست ندارم دوست دختر داشته باشم .زیاد درس خوندنو دوست ندارم اهل نت این جور چیزام.بهتره بریم سراغ داستان .داستان من بر می گرده به2 سال پیش.من یه دختر عمه دارم اسمش شبنمه یه دختر پایه (با ریملو مدادو سایه)جذاب خوش هیکل و خوش رو خوشگل. .من از بچه گی دختر دورو ورم زیاد بود به همین خاطر زیاد تو کف با دختر بودنو این حرفا نبودم از دخترای فامیل گرفته تا کسایه دیگه.ولی این دختر عمه ی ما یه چیزه دیگس که دل هر یکیو آب میندازه.یکم از شبنم بگم اون تو رشته ی نقشه کشی درس می خونه(منم تجربی)10 ماه از من بزرگ تره و همیشه این موضوع منو اذیت می کنه.من از موقعی که خودمو شناختم تو کف ندا بودم ولی هیچ موقع موقییعتش جور نمی شد.همیشه یه جور سغی می کردم که موقعه ی حرف زدنامون حرفو به مصاعله سکسی بکشونم ولی شد .منو ندا باهام ناراحت بودیم حتی یه بار یکی از دوستاشو بهم معرفی کرد ولی من فقط ندارو دوست داشتمو بس.همیشه از این موضوع می ترسیدم که ندا ازدجواج کنه همین ترس من یه روزی به حقیقت پیوست خونه بودم که دیدم تلفن زنگ زد مامانم گوشیو برداشت عمه م بود پس از این که حرف هاشون تموم شد مامانم گفت که برای ندا خواستگار امده با این حرفش انگار دنیارو رو سرم خراب کردن ولی کاری نمی تونستم بکنم فقط این که تو غم خودم بسوزم .اینم بگم که ما تویه تهران زندگی می کنیم و شبنم تویه قزوین.خلاصه اینکه شبنم ازدواج منم سعی کردن که شبنمو فراموش کنم و تویه این مدت یه دوست دختر پیدا کردما با ولی فکرم همش پیش شبنم بود تا اینکه دیپلممو گرفتم.ما تویه یه مجتمع زندگی می کنیم که همسایه ی بقیلمون از اون جا رفتن.یه یه ماهی خونه خالی بود که فهمیدم شبنم تو دانشگاه اونم تویه تهران قبول شده.الان باید خونه پیدا می کردن یه یه ماهی که دنبال خونه بودن هنوز جایی مناسب پیدا نکرده بودن .من بالاخره به مامانم گفتم خوب بیان این جا الان دو ماهه که واحد بقلی خالیه مامانم گفت آره فکره بدی نیست بزار بهشون بگم شاید امدن.بالاخره که پس از یه ماهه دیگه شبنم و شوهرش اسبابو اساسی یشونو آوردن ساکن شدن وقتی شبنمو دیدم خیلی خوشگل تر خوش استیلتر شده بود .یه مانتوی کوتاه وتنگ با شلوار لی که چسبیده بود به پاهای نازش یه شالم انداخته بود روی سرش که نصفه موهاش بیرون بود .من همین جور نگاش می کردم که گفت سلام منم که تازه به خودم امدم گفتم سلام خوبی شبنم ؟گفت خوبم ممنون.یکم همین جور حرف زدیمو خلاصه اون روز گذشت.شبنم زیاد خونه ی ما می اومد .شبنم جلوی من راحت بود همیشه بدون روسری با یه پیراهن تنگ که می شد سینه های خوش فرمشو دید زد .یه روز وقتی از مدرسه(من پیش می خونم) اومدم خونه در زدم دیدم که کسی درو باز نمی کنه منم کلید نداشتم دیدم شبنم امد بیرون گفت مامانت رفته بیرون تا ساعت 5 هم نمی اد گفتم حالا کجا برم گفت بیا خونه ی ما منم تنهام منم که از خدام بود قبول کردم رفتم تو.گفت سره میز بشین تا برات ناهار بیارم منم که دل تو دلم نبود و از این که با اون تو خونه تنها بودم حال میکردم.بعد از ناهار من روی مبل نشته بودم که اونم امد نشت کنارم شروع به صحبت کردن کردیم یه دفعه ازم پرسید دوست دختر داری که من به ت ت پته افتادم خودمو جمع کردمو گفتم چی ؟؟؟گفت همونی که شنیدی؟؟؟گفتم الان نه.(آخه با اون دوست دخرم هم بهم زده بودم)گفت تا حالا سکسم نداشتی اینو که گفت سرخ شدم گفتم من دیگه باید برم گفت کجا بری مگه یادن نیست ممامانت نیست تو هم کلید نداری منم که مثلا اصلا چیزی یادم نیود گفتم آره نشستم.گفت به سئوالم جواب ندادی منم که دیدم ول کن نیست با خودم گفتم بزار باهاش راحت باشم شاید تونستیم با هم یه حالی کردیم گفتم نه .بعد گفت یعنی حتی تا حالا فیلم سکسی هم ندیدی ؟منم یه یه آرشیو بزرگ از فیلمو عکس و داستان تو کامپیوترم داشتم گفتم اوه تا دلت بخواد اینو که گفتم یکم راحتر شودو اومد کنارم نشست چسبید بهم منم که دیگه کیرم داشت شلوارمو پاره می کرد سعی می کردم که نبینه گفت درش بیار خفه می شیا گفتم چیو می گی گفت کیرتو می گم با این حرفش خیلی تعجب کردم دید که من کاری نمی کنم خودش دستشو اورد جلو گفتم چیکار می کنی گفت می خوام درش بیارم بیچار رو منم چیزی نگفتم کیر شق شده ی من که واقعا داشت خفه می شدو در اورد گرفت تو دستشو بالا پایین کرد منم که حسابی حشری شده بودم دستمو انداختم دور گردنش لبو بردم نزدیک شروع به خوردن لب های هم کردیم من که اولین بارم بود این کارو می کردم ولی او خیلی حرفه ی این کارو می کرد من عین لب گرفتم دستمو از روی تاپی که پوشیده بود رو سینه هاش می کشیدم بعد با هماکری خودش لباساشو در اوردم وای خدایا چی می دیدم دوتا سینه ی سفت سربالا کون شبنم زیاد بزرگ نبود ولی خیلی خوش فرم بود پوستشم سفید بود مثل وحشیا پریدم روشو شروع کردم به خوردن بدنش این قدر سینه هاشو خوردم که به نفس نفس افتاد وقتی داستان می خوندم خیلیا می گفتن که طرفشون به نفس نفس می افته باور نمی کردم می گفتم مگه با خوردن سینه هاش یا جایه دیگه بدن آدم به نفس زدن می افته حالا این بار خودم داشتم اینو تجربه می کردم رسیدم به کوسش که همیشه به یاد اون کوس کف دستی می زدم حالا جلو روم بود کسش اصلا مو نداشت سرمو بردم جلو خلیل خوش بو بود شبنم که داشت ناله می کرد گفت بخور منم شروع به خوردن کردم وای ی ی ی خدایه من خوشمزه ترین چیز دنیا رو داشتم می خوردم الان که دارم این داستانو می نویسم دو بار جق زدم یه چند دقیقه ی خوردم دیدم که رمیم لرزید اینقدر که داستان خونده بودم فهمیدم که ارضا شده دیگه طاقت نداشتم کیرم که خیلی برزگ شده بودو می خواست کوس شبنمو جر بدرو گرفتم تو دستم با الن که چیز زیادی نمی دونستن کیرمو گرفتم تو دستم مالیدم به کوس شبنم یکم مالیدم دیدم شبنم دوباره حشری شده ناله می کنه کیرمو گذاشتم دمه کوسش فشار دادم تو تا نصفه رفت تو بعد با یه فشار دیگه کیرمو تا ته فرستادم تو حس خیلی خوبی بود گفتن اون لحظه خیلی سخته چند دقیقه ی عقب و جلو کردم داشت آبم می یومد سریع کشیدم بیرون کیرم که داشت منفجر می شد با فشار تمام آبمو ریختم رو سینه ی شبنم من عاشق این کارم شبنمم همزمان با ارضا شدن من اونم ارضا شد برخلاف کسایه دیگه که می گن بعد سکس هیچ جونی براشون نمی مونه ولی من هنوز هات هات بودم دوست داشتم بازم بکنم که شبنم گفت دیگه بسه الان مامانت می آد خودمونو تمیز کردیم لباسامونو پوشییدیم شبنم گفت ممنون خیلی خوب بود منم گفتم ممنون از تو که بهم حال دادی رفتم دمه خونه دیدم هنوز ممامانم نیومده بر گشتم تو ماهواره رو روشن کردم زدم تو کانال پی جی شبنمم کنارم بود و هر از چند وقتی یه لبی از هم می گرفتیم و هم دیگرو می مالیدیم که یک دفعه زنگ خونه به صدا ضدا در اومد فهمیدم مامانمه کانالو عوض کردمو آخرین لبو از شبنم جونم گرفتم ازش قول گرفتم که بازم باهم سکس داشته باشیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#428 | Posted: 28 Oct 2012 13:24

سکس با دخترعمه ی جیگرطلا

اسم من فرهادِ 24 سالمه؛ یه دختر عمه به نام گلسا دارم که 23 سالسشه، من هرچقدر که ازش تعریف کنم کم گفتم موهای قهوه ای روشن داره که به اونا رنگ بلوند میزنه صورت خوشتراش چشمای بادومی سیاه، لبایی داره که بدون اینکه خط لب بندازه سکسیه و جلوه خاصی به صورتش میده، قدشم یه کم از من کوتاهتره.
من همیشه تو فکر دختر عمه ام بودم اما جرأت نکرده بودم که کاری بکنم، فقط رابطم باهاش در حد دوستی و پیامکای دوستانه و عاشقانه بود، خلاصه خیلی با هم رفیق بودیم اما چون برخوردش در ظاهر سرد بود من هم جرأت نمیکردم....
اما دیگه این اواخر از بس به یادش جلق زده بودم خسته شده بودم و تصمیم گرفتم هر طور شده بکنمش؛ به خاطر همین جکهای سکسی و حرفای عاشقانه بیشتری براش میفرستادم تا اینکه عید نوروز 91 از راه رسید(بهترین عید نوروز عمرم).
خانواده عمم برا عید دیدنی اومدن خونمون و منم حسابی تیپ زدمو هی خودمو به دختر عمم که خیلی خوشگل کرده بود نشون میدادم؛ یه پیرن جین چسبون پوشیده بود که اونقدر سینه هاش زده بود بیرون که نزدیک بود جلو همه سیخ کنم؛ عمم اینا و خونواده خودم میخواستن برن خونه عموم که گلسا جونم گفت که با خواهر کوچیکش میخوان فیلم ببینن و تا برسن اونجا فیلم تموم شده و نمیره خونه عموم و گفت برگشتنه بیاین دنبالمون (هرسال عمم میاد خونه ما و با هم میریم خونه عموم) ؛ منم که موقعیتو مناسب دیدم، با هزار دوز و کلک به بهونه سردرد نرفتم رفتم تو اتاقم دراز کشیدم تا همه برن(دو روز قبل از عید تو فوتبال وقتی هد زدم افتادمو دروازه بان زانوش خورد تو سرم توضیحات زیاد داره ولی نمیخوام حاشیه برم).
وقتی همه رفتن لب تابمو روشن کردمو چند تا سایت سکسیو داستان سکسیو ... لود کردمو لبتابمو SLEEP کردمو رفتم تو پذیرایی-دخترعمه هام داشتن فیلم میدیدن- که به گلسا گفتم فیلم رو بیخیال بیا یه کم بگیم وبخندیم قبول نمیکرد ولی بالاخره راضیش کردم و رفتیم تو اتاقم وقتی درلبتابم وباز کردمو لود شد سایتای سکسی رو دید یهو الکی گفتم اِاِاِ اینا چیه تا اومدم ببندم گلسا گفت حالا بذار ببینیم چی داره، دیگه فهمیدم که داره پا میده.
گذاشتم تا داستانای سکسیو بخونه میدیدم که حشری شده ولی اصلا بروی خودش نمیاورد؛ دستم راستمو آروم بردم پشتشو گذاشتم رو کمرش یه کم که کمرشو مالیدم گفت فرهاد اگه میخوای این کارتو ادامه بدی من برم گفتم من که کاری نکردم بیا اصلا دستمو بر میدارم این همه دوست دخترام له له میزنن که من دست بمالم بهشون ندید بدید که نیستم خواستم از داستانی که میخونی لذت ببری گفت حالا چرا ناراحت میشی؛ معذرت میخوام؛ دوباره شروع به خوندن کرد و منم حرفای سکسی میزدم : عجب چیزی بوده¬ها، عجب سینه هایی داشته، چه کُسی داشته، خوش به حال پسره؛ فرهاد مؤدب باش گفتم چشم
دیگه طاقت نداشتم دست چپمو گذاشتم رو رونشو آروم میمالیدم یه چند باری هم دستمو زدم به کسش که گفت فرهاد!؟ گفتم جونم و با دستم رونشو فشار دادم که نفسشو محکم و ادامه دار بیرون داد و منم دوزاریم افتاد که خانوم حسابی حشری شده بهش گفتم گلسا جونم گفت جونم گفتم دوس داری کستو بخورم و همزمان دستمو گذاشتم رو کسشو فشار دادم که گفت اوووووففف!!! دستتو بردار منم دیگه گوش ندادمو خوابوندمشو با دستام پستوناشو میمالیدمو ازش لب میگرفتم صدای نکن نکنش با لب گرفتنم خفه میشد اونقدر ادامه دادم تا با دستش کیرمو گرفت من پاشدم لباسامو در آوردم به جز شرتم و پیرنشو در آوردم زیرش فقط یه سوتین توری قرمز پوشیده بود سوتینشو که باز کردم اوف دوتا لیمو که چه عرض کنم دو تا هلو اونم چه هلوهایی افتاد بیرون، شروع کردم به خوردنشون وای چه حالی میداد تقریبا شیپوری شکل بودن همینطور که میخوردم دستم رو برده بودم تو شلوارشو از رو شرت کسشو میمالیدم شرتش دیگه خیس شده بود نوک پستوناشم از بس خورده بودمشون سرخ شده بود آروم عین فیلمای سکسی رفتم پایین و شلوارو در آوردم، شرتشم توریو قرمز رنگ بود، ولی سراغ کسش نرفتم میخواستم حسابی حشری بشه رونشو از کنار کسش تا بالای زانوش میلسیدم و برمیگشتم هی آه میکشیدومیگفت کسمو بخور آخرش دیگه طاقت نیاورد و شورتشو خودش درآورد و سرم رو کشید بالا رو کسش وایییییییییییییییییی هیچوقت این صحنه رو تو زندگیم فراموش نمیکنم تا اون روز من که این قدر فیلم و عکس سکسی دیده بودم چنین کُسی ندیده بودم اوفففففف محشر بود لبای کسش طوری رو هم بودن که میشد تشخیص بدی دست نخوردس آروم لبه¬های کسشو باز کردمو چوچولشو میخوردم هیچی نمیگفت فقط خیلی آروم آآآآه میکشید، حسابی با کسش بازی کردم و زبونمو گذاشتم دم سوراخشو یه کم توش کردم یه آآآآآآه بلند کشید و گفت ادامه بده منم با زبونم براش تلمبه میزدم البته زیاد نمیکردم تو؛ سر و صداش در اومده بود معلوم بود داره ارگاسم میشم منم با یه دستم چوچولشو وبا یه دستم به زور نوک پستونشو گرفتم و فشار دادم که یهو با پاهاش محکم سرم رو گرفت و بعد شل شد که فهمیدم ارگاسم شده.
حالا دیگه نوبت اون بود شرتمو درآوردم که دیگه داشتم از کیر درد میمردم گفت وایییی چه کیر گنده¬ای داری گفتم قابلتو نداره گلسا جونم و شروع به ساک زدن کرد معلوم بود فیلمای سکسی زیاد دیده کم کم داشت خوشم میمومد به حالت 69 خوابیدیم رو تختم همونطور که برام میخورد منم کونشو چنگ مینداختم -یه کون نقلی البته استخونی هم نبود جون میداد برا سکس از پشت- تمام عضلاتم داشت قفل میکرد نفسام به سختی بالا پایین میشد که یهو درونم منفجر شد و آبم پاشید تو صورتش؛ کمکم همه بدنم شل شد.
بعد از چند دقیقه اومد سراغم و به کیرم ور رفت تا دوباره سیخ شد کیرمو به پستوناش و به کسش میمالیدم خیلی حال میکرد همینطور قربون صدقه کیرم میرفت، با انگشتام سوراخ کونشو آماده کردمو یه کم کرم هم زدم و به شکم خوابوندمشو کیرمو خیلی آروم کردم تو گفت آخخخ درش بیار گفتم تازه این سرشه رفته تو کونت صبر کن خوب میشه؛ منم دیدم اینجوری نمیزاره تا ته بکنم تو کونش پوزیشنو به حالت سگی تغییر دادمو با دستام پستونا و چوچولشو میمالیدم تا اونم حال کنه و نزنه تو حال من؛ آروم کردم تو کونشو یهو یه فشار دادم که کیرم تا نصفه رفت تو یه جیغ آرومم زد ولی دیگه غر نمیزد چون داشت حال میکرد همونجا یه کم تلمبه زدمو با یه حرکت کیرمو تا ته کردم تو کونش که یه آخخخخ بلند گفت که من گفتم الان خواهر کوچیکش میاد پشت در؛ ولی خبری نشد و من شروع کردم به تلمبه زدنو با یه دستم کسشو میمالیدمو با یه دستمم محکم کمرشو گرفته بودم اینبارم اون زودتر از من ارگاسم شد بلافاصله بعد از اونم من آبم اومد و همه آبمو ریختم تو کونش یه کم رو هم خوابیدیمو لباسشو پوشید و وقتی رفت بره بیرون یه لب محکم هم ازش گرفتمو ازش تشکر کردم اونم گفت من فکر نمیکردم انقدر تو سکس خوب باشی و بهم قول داد چند وقت یه بار یه سری به پسر داییش که من باشم بزنه. رفتیم بیرون هنوز فیلم تموم نشده بود با زم خوب بود که خواهر کوچیکش از این چیزا سر در نمیاورد.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#429 | Posted: 29 Oct 2012 13:13
سلام
. اسم من محموده . ۱۹ سالمه . قیافم خوبه و خیلی از دخترا به خاطر همین
باهام دوس شدن .این قضیه مال شیش ماه پیش بودش . من یه دختر دایی دارم که
اسمش مهنازه . شیشیماه از من بزرگ تر بودش و فوقالعاده سکسی و خوشگل و
سینه هاش باور کنین ۸۰ میشدن تو این سن . باسن گرد و بدن خوش فرم و کمرش
که منو جذب خودش میکرد . من با پسر داییم که یه سال ازموکوچیک تره رفیق
فابریکیم و زیاد باهاشم . داستان از اونجا شروع شد که من یه روز تو خونه
داشتیم با کامپیوتر ور میرفتیم که دختر داییم زنگ زد بهم . کف کردم که این
شماره ی منو از کجا گیر آورده . گفت ماهوارمون قطع شده و بیا درستش کن .
منم رفتم تا دیش ماهوارشونو که بخه خاطر طوفان شدید از جاش در اومده بود رو
تنظیم کنم . خونشون نزدیک بود . پیاده رفتم . فکر کردم پسر داییم خونشونه
ولی تنها دختر داییم بود . رفتم بالکن تا دیش رو تنظیم کنم که دیدم خانون
خوشگله رفت و با یه بلوز چسبون و شلوار استرچ آبی نفتی اومد و واسم چایی و
بیسکوییت آورد . وقتی دولا شد که سینی رو بذاره زمین از سینه اش پستونای
نازشو دیدم و آمپرم زد بالا . آقا من ماهواره رو تنظیم کردم و اومدم اتاق
تا بزن از اول کانال ها رو جستجو کنه . 5 دقیقه گذشت و کانال ها اومدن و
گفتم : مهناز خانوم تنظیم شد . اومد و یه نگاهی کرد و ازم تشکر کرد .
خواستم پاشم برم که دیدم گفت چیزه .... . گفتم چیه ؟ گفت هیچی . گفتم
بگو چی میخواستی بگی وگرنه نمیرما ! گفت از خدامه ! گفتم : جانم ؟ خندید و
گفت هیچی . می خواستم بدونم چه جور میشه کانال ها رو مخفی کرد ؟ گفتم واسه
چی میخوای ؟ گفت تو یاد بده کاریت نباشه . گفتم باشه . رفتم جلوی تلوزیون و
گفتم : مثلا کدوم کانال که در عین ناباوری دیدم زد کانال dooly buster .
کفم برید . یادش دادم و گفتم یه چیزی بپرسم . گفت بپرس . گفتم ولش کن .
گفت نه بگو وگرنه نمیذارم بریا . منم گفتم از خدامه که هر دو زدیم زیر خنده
.یه دفعه دیدم تو ماهواره داره مرده از زنه لب میگیره . گفتم نگا نگا . چه
پر رو شده مرده . گفت چه پررو بازی ؟ گفتم داره از زنه جلوی دوربین لب
میگیره ( منم که خجالتییییییییی) گفت چه عیبی داره ؟ گفتم پس بشین ببینیمش
. گفت کجا بشینم ؟ دیدم بعععلهههههههه . ایشون میخارن . گفتم بغل من که
دیدم دستشو انداخت گردنمو و منو انداخت زمین و ولو شد روم . سینه هامون
چسبیده بود به هم و داشتم نرمی و گرمی سینه هاشو حس میکردم . گفتم یه چی
بگم ؟ گفت بگو عزیز دلم !!!! گفتم دوستت دارم . یهو لبشو آورد و لبمو بوسید
و منم حشرم زد بالا و لب تو لب شدیم . چنان ازش لب میگرفتم که گفت :
چیه؟؟؟؟!!! مگه دارم در میرم ؟؟ گفتم فعلا که فنر چیکو ( کیرم) داره در
میره . گفت : چیکو ؟؟؟؟ گفتم : آره دیگه . گفت کیه ؟ دستشو گرفتم و بردم
سمت کیرمو و گفتم : کی نیست . کیره که زد زیر خنده . گفتم نمیخوای میمیتو
نشونم بدی ؟ گفت : خودت درش بیار . منمبلوزشو دادم بالا و دیدم خانوم
میدونسته چه خبره و سوتین نبسته . سینه های فوقالعاده . هاله ی کمرنگ دورش
و سفته سفت . گرفتم دستم و بردم سمت دهنم و شروع کردم خوردن . باورتون
شاید نشه ولی یه ربع خوردم چون من عاشق سینه ام اونم از این مدلش . اونم هی
اووووووووفففففففففف ااووووووووووووووففففففففف میگفت و حشری شده بود که
یهو پاشد و رفت سمت کیرمو و بی مقدمه درش آورد و گرفت دستش . یه نگاهی بهش
کرد و گفت : لعنتی چقدر تو حسرتت بودم و یه میک کوچیک از سرش گرفت . ( من
کیرمو موبر زدم و مو در نمیاد ) کرد دهنش و داشت سرشو عقب و جلو میکرد و
محکم میک میزد . این مدل ساک زدن آب رو زود میاره ( آب من دیر میاد شاید ۳۰
دقیقه ) ۵ دقیقه ساک زد که دیدم پوست کیرم داره کنده میشه چون خیلی محکم
میک میزد . کشیدم بیرون و گفتم حالا نوبت منه . خوابوندمش رو زمین و
شلوارشو آروم آروم در آوردم . یه شرت مشکی تنش بود که به اون کون سفید جلای
خاصی میداد . شروع کردم از رو شرت کوسشو بوسیدن که دیدم خیسه خیسه . آروم
با لبم شرتشو کشیدم پایین . دیدم یه کوس تپل و بدون مو و ناناز که جون میده
واسه لیسیدن . آروم کناره های به هم چسبیده ی کوسشو دادم کنار و یهع میک
زدم به کل کوسش که با صدای هوسناکی گفت :
جوووووووووووووونننننننننننننننننننن . منم حسابی حشری شروع کردم کوسشو
لیس زدن و اونم کلی به خودش میپیچید و داشت اووووووووففففففف و
جووووووننننن و وایییییییییی میگفت . دیدم یه جیغ کوچیک زد و تنش لرزید و
ارضا شد . گفتم خب حالا برو بخواب رو مبل و کونتو قنبل کن طرفم . خودمم
شلوارمو در آوردم و رفتم و از اتاقش کرم آوردم و مالیدم انگشتم و کونشو
شروع کردم باز کردن و انگشت کردن توش . یکم که باز شد دیدم کیرم خوابیده .
بردم پهلوش و کفتم : بلند کردنش لب خودتو میبوسه . کرد دهنش و یکم که ساک
زد کیرم راست شد . به کیرم یکم کرم مالیدم و گذاشتم دم در سوراخش. یکی که
فشار دادم سرش رفت تو ولی دردش نیومد. کم کم کردم تو ( کیرم ۲۰ سانته ) تا
دو سومش رفت تو . یکم نگه داشتمش و آرو م تلنبه زدم و دوباره واستادم و بعد
شروع کردم تلنبه زدن . خیلی حال میکرد و داشت از لذت اه اه میکرد و منم
داشتم از لذت میمردم . دیدم شروع کرد جیغ کشیدن و از لذت فحش دادن . منم تو
حال خودم نبودم و داشتم لذت میبردم . دیدم داره آبم میاد. گفتم : مهناز
جونم داره میاد آبم . گفت وایستا میخوام بپاشی صورتم . منم خیلی خیلی
خوشحال شدم . زود پاشد و جلوم نشست و کیرمو گرفت دستش و شروع کرد جق زدن
واسم . آبم با فشار پاشید صورتش و داشتم از لذت ااووووووفففف میگفتم .
پاشدش و کون درشت جمع و جور کرد و رفت صورتشو شست واومد پیشم که رو مبل ولو
شده بودم . کیرمو گرفت دستش و شروع کرد مالوندنش و قربون صدقش رفتن . گفتم
: ومهناز یه سوال دارم . گفت تو ۲ تا بپرس . گفتم چرا وقتی کردم کونت دردت
نیومد . گفت : راستش من واسه خودم یه دونه کیر مصنویی ساختم که باهاش حال
میکنم . گفتم با چوب ؟ گفت نه . یه روز رفتم و یه دونه از کاندومای بابارو
کش رفتم و توش رو پر کردم از چسب آکواریوم تا پر شد و بعد سفت شدن شد عین
کیر مصنویی های تو فیلم ها . گفتم آفرین به مهناز زرنگخودمون که کیرمو برد
دهنش و یکم ساک زد و بعد پاشدیم و لباس همدیگه رو به همدیگه پوشوندیم و
بعد یه لب مشتی زدم بیرون . بعد اون هم باهم سکس داشتیم و واستون مینویسم
ولی بار اول خیلی حال داد .


به امید سکس تمام آرزو دارها با عشقشون .....


محمود کیر

کوس میکنم . پول خوبی هم میدم
     

#430 | Posted: 29 Oct 2012 14:11
مینی سکس با دخترخاله

سلام من آيريکم و 20 سالمه.از همين الان ميگم اين داستان يه ميني سکسه اونايي که توقع دارن واسشون سکس وحشي و کس و کون و جر دادن و آه و اوه تعريف کنم نخونن که بعد بيان فحش بدن مرسي..من يه دختر خاله دارم که خيلي با هم پايه هستيم تا چند وقت پيش هم خيلي ميرفتم خونه خالم.آخه پسر خالم هميشه دوست داشت برم خونشون هنوزم بهم ميگه بيا خونمون..داستان ازونجا شرو شد که ما در جوار پسر خاله محترم مشغول اذيت کردن با دختر خاله جان بوديم و هي از سر و کول همه بالا ميرفتيم.پسر خاله هم نشسته بود پاي کامپيوتر داشت وب گردي ميکرد و اصلا به پشت سرش توجه نداشت که من در حين اذيت کردن يه چند باري سينه هاي دختر خالمو گرفتم..کاملا مطمئن بودم که اگرم بهم پا نده لااقل به کسي نميگه.اونم هيچي نميگفت.فقط يه لحظه ساکت ميشد و نگه ميکرد به پسر خالم که پشتش به ما بود و با زبون بي زبوني ميگفت نکن..همون روز هم خود دختر خالم نشست پاي کامپيوتر و من چند بار در غياب پسر خاله سينشو از پشت گرفتم که خودشو جمع ميکرد و دستشو ميگرفت رو سينشو يواش با لحني که داشت دلهره و ترس و خجالت ازش ميچکيد ميگفت نکن..البته ميشد از حالت صورتش شهوتشو فهميد چون ميدونستم تاحالا نه با کسي دوست بوده نه حرف سکسي زده.خلاصه امروزمون تموم شد و ما رفتيم خونه.

شب قبل از خواب بهش اس دادم اول جواب نداد..بعد خيلي شاکيانه جوابمو داد که از کارم ناراحت شده.بلاخره رفتم رو مخشو يکم جذبش کردم و کشوندمش تو حرفاي سکسي لايت و اين حرفا.اونم فرصتو غنيمت شمرد و چنتا سوال پرسيد که کاندوم چيه ساک چيه و اين حرفا..معلوم بود تو مدرسه دخترا ميگفتن اينم شنيده بوده اما نميدونسته چيه(مث خودم که در دوران بچگي نميدونستم جغ چيه اما همه ازين واژه استفاده ميکردن)خلاصه آوردمش تو خط و هر شب اس بازي و سکس تلو سکس چتو اين حرفا تا اين تابستون قرار شد بره خونه بابا بزرگم اينا.بابا بزرگم و مامان بزرگم با خالم زندگي ميکنن که خالم صبحا سر کاره ..بعد يه 1 هفته اي که اونجا بود به منم زنگ زد گفت بيا يه مطلب ديگه هم اينکه يکي از خاله هام که بچه کوچيک داره بچشو مياورد ميزاشت پيش دختر خالم خلاصه تنهاي تنها نبود...من رفتم خونه بابا بزرگم اينا يه شب خوابيدم فردا صبحش که خالم رفت سر کار پا شدم رفتم اتاق دخر خالم.دختر خاله کوچيکم بيدار بود منم گوشيمو دادم مشغولش کردم بازي کنه...دختر خاله بزرگمم بيدار شد و يکم همديگرو مالونديم.قبلا تجربه سکس تل داشتيم..خلاصه دستمو ميکردم زير لباسش و سينشو ميماليدم هر وقتم دختر خاله کوچيکه يه تکون ميخورد دستمو ميکشيدم بيرون.خلاصه يکم که مالونديم مامان و بابا بزرگ بيدار شدن و ما تمومش کرديم..چند ساعت بعد اين بابا بزرگ ما که خودش جونور خانوم بازيه ميخواست بره بيرون(پيره ولي دلش و تيپش جوونه)خلاصه مامان بزرگمم که ميدونه اين چه جونوريه پاشد همراهش رفت..البته اصلا خر کيف نشدم که بگم هورا ايول چون از قبل برا همين برنامه ريزي کرده بودمو کاملاا انتظارشو داشتم.خلاصه رفتن و من موندم و دخمل خاله تنها مانع دختر خاله کوچيکه بود که مث دم دنبال ما بود...خلاصه لپتاپمو که هميشه با خودم ميبرمش گذاشتم جلوش بازي کنه.دختر خالمم که شوکه شده بود اصلا انتظار سکسو نداشت اصلا از اتاق بيرون نميومد من فقط دستمو ميکردم زير لباسش سينشو ميماليدم حواسمم به بچه بود که روشو نکنه اينور..نوک سينشو ميماليدم که سيخ ميشد بعد انگشتمو خيسش ميکردم نوک سينشو تند تند ميماليدم يه دفه انگار حشرش ميزد بالا ميخواست جلوشو بگيره دستمو ميگرفت نميزاشت بمالم.منم ميرفتم سراغ کونش و دست ميکردم تو شورتش از عقب لاي کونشو ميماليدم و تا به سوراخ کونش ميرسيدم دستمو ميکشيد بيرون و منم نميخواستم به زور کاري کنم.کسشم که اصلا نزاشت دست بزنم فقط وقتي يه دفه به کسش دست ميزدم از حرارت و رطوبتش معلوم بود خيسه..خلاصه نزاشت حال کنيم مامان و بابا بزرگم اومدن و ديگه کاري نکرديم.منم کلي از دستش ناراحت بودمو شاکي بودم و هي سرش غر زدم که چرا اونجوري کردي..بعدشم که خالم اومد خونه اصلا ديگه شبو با هم حرفم نزديم تا فردا دوباره صبح شد و رفتم بالا سرش دوباره رفتم تو سينه هاشو ماماليدم و اونم حال ميکرد اما ميترسيد بچه هم سرش تو گوشي من بود اصلا حاليش نبود اما ريسک بود.منم بهش گفتم بره برام آب بياره و اين فرصتي شد تا لبامو بزارم رو لباي ناناز دختر خالم که لب گرفتنم بلد نبود..امروزم کاملا مث ديروز پيش رفت و طبق جريانات گفته شده مامان و بابا بزرگ رفتن بيرون و من لپتاپو دادم بچه بازي کنه و خودم مشغول شدم..سينه هاشو ميماليدم فشار ميدادم اونم يه حرکتايي به بدنش ميداد معلوم بود حشريه بازم نوک سينشو ميماليدم و اون بعد از يه مدت دستمو ميگرفت دست ميکردم لاي کونش دستمو ميکشيد بيرون.خلاصه ضد حال ضد حال ضد حال...اعصابمو خورد کرد بهش گفتم بياد بيرون اومد باهاش حرف زدم گفت بچه ميفهمه ميره به مامانش ميگه بعد خواست برگرده تو اتاق که گرفتمش هي دست و پا ميزد ميگفت ولم کن. منم گرفتم آرومش کردم و گفتم ميخوام فقط بغلت کنم خلاصه گرفتمش تو بغلم و آروم آروم تو گوشش با لحن سکسي حرف زدم و اونم مث يه بچه تو بغلم آروم بود..چند بار لبشو بوس کردم خودشم خوشش اومد بعد دوباره خواست بره که يه وقت ببچه نفهمه..منم رفتم به بچه گفتم بشينن بازي کن تنها ياد بگيري اگه پا شدي يا صدا زدي ديگه بازي بي بازي...منم دست دختر خاله گراميو گرفتم بردمش طبقه پايينن تکيش دادم به ديوار باهاش حرف زدم(با لحن سکسي) لبامو گذاشتم رو لباش ديگه خيالش راحت بود و چشماشو بسته بود و لبمو ميخورد آخه بد جوري مخشو زده بودم همونجور که رو پروفايلمه هيولاي سکسکم..دکمه هاي پيرهنشو باز کردم يه تاپ صورتي زيرش بود..نشستم رو لبه شومينه نشوندمش رو پام سننشو بوس کردم و خواستم لباسشو در بيارم که مقاومت کرد اما با يکم کوشش،تلاش و پشتکار درش آوردمو سوتينشو کشيدم پايين نوک سينشو کردم تو دهن تند تند نوکشو ليس زدم تا يه راهي واسه کسش پيدا کنم.دوباره همونجوري حشري شد و ديدم داره خودشو رو پام فشار ميده..دستمو گذاشتم رو کسش و شروع کردم به ماليدن که دوباره دستمو گرفت..ايندفه دستمو نکشيدم و اون زور ميزد که دستمو برداره اما من فقط سينشو ميخوردم و کسشو ميماليدم ديگه کم کم دستش ول شد.گرفتم گذاشتم رو کيرم..ازش لب ميگرفتم سينشو ميخوردم و کسشو ميماليدم..همونجور که تو فضا سير ميکرد دستمو کردم تو شورتش کسش خيس خيس بود انگار ارضا شده بود و حاليش نبود شلوارشو دراوردم شورتش خيس خيس بود.دراوردم گذاشتم کنار و. خوبيدم روش و لب گرفتن.لباشو مث توت فرنگي ميخوردم که احساس کردم کيرم داره اونجا داد ميرنه آهاااااي منو يادت رفته...شلوارو شورتمو دراوردم وکيرمو گذاشتم لاي کسش با سرعت ميماليدم اون وسط..نه من کسشو خوردم نه اون کير منو چون قبلاباهاش حرف زده بودم ميدونستم اذيتش ميکنه...به پشت خوابوندمش کيرمو گذاشتم لاي کونش يکم عقب جلو کردم تا حشر کون دادن بگيردش بعد آروم سر کيرو کردم توجا خورد دردش اومده بود و هي بلند بلند ميگفت درش بيار.منم با ماليدن کس و سينه هاش آرومش کردم کيرمو تا نصفه کردم تو. داغون شد اومدم بکشم بيرون تلنبه بزنم ديدم باز جيغ ميزنه گفتم بزار اذيت نشه درش آوردم..ميخواستم ارضا شه.خوابيدم اونم به پشت خوابوندم رو خودم کيرم رفت لاي کونش..دست چپمو بردم جلو کسشو بمالم دست راستمم گذاشتم رو سينش ماليدم.اين کارو تو همه سکسام ميکنم اما ايندفه داخل نبود فقط لاي پايي..يعني لاي کوني.خلاصه عقب جلو کردمو کس خيسشو ماليدم و با اون دستم سينشو تا اينکه ارضا شد..ميخواست پاشه گفتم من ارضا نشم؟..دوباره همونجوري خوابيد و من باز عقب جلو کردم تا آبم اومد..به خودم اومدم ديدم به پهلو خوابيديم اونم باز حشري شده بود و من کسشو اونقد خوردم و يه جوري خوردم تا باز آبش اومد بعد تا چند دقيقه فقط لبش همو خورديم و رفتيم خودمونو تميز کرديم و رفتيم بالا تا ننه بابا بزرگه اومدن..قصه ي ما به سر رسيد و من کونشو نکردم........بچه هايي که خوندن دمتون گرم شرمنده اگه بد بود سکس حوي هم زياد داشتم اما چون اين يکي تفاوت داشت و با دختر خاله بود گذاشتم اونايي که خوششون نيومد شرمنده من اول داستان گفتم که چجور سکسيه که آخرش کسي ناراحت نشه
     
صفحه  صفحه 43 از 60:  « پیشین  1  ...  42  43  44  ...  59  60  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.