| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 46 از 83:  « پیشین  1  ...  45  46  47  ...  82  83  پسین »  
#451 | Posted: 22 May 2013 23:17

آخ جون دختر عمه جونم

داستان مربوط میشه به 4 سال پیش. هدف از اینكه این خاطره رو نوشتم این است كه دوستاني رو كه‬ خاطرات واقعي دارند تشویق كنم كه بدون غلو و بزرگنمایي و با توجه به واقعیاتي كه باهاش روبرو هستیم‬ بنویسند‬ . ‫داستان از اینا شروع شد كه من با پسر عمم تابستون میرفتیم استخر.از استخر كه برمیگشتیم چند ساعتي با ‫دختر عمه و پسر عمه تنها بودیم.و چون وقتي میرسیدیم میبایست دوش میگرفتیم پیش میومد كه كنجكاوي ‫دختر عممو كه اون وقت 1 سال از من كوچیكتر بودو واداره كه سعي كنه بعضي وقتا چیز هاي رو كه نباید ببینه رو ببینه و بشنوه. خلاصه همین كارا توجه منو به اون جلب كرد .در ضمن اینم بگم كه یه دختره كاملان معمولي و گنده دماغ بود‬ . القصه من دیگه داشتم سعي میكردم كه یه راهي باز كنم و یه جورایي با خانم بخوابم‬ . ‫توجه بیش از اندازه من به نازي باعث شد كه عمم سر نخ دستش بیاد و شروع كنه نذاره من و نازي تنها‬ ‫بمونیم و من فرصتي پیدا نكنم كه هدفمو عملي كنم راستي اینم بگم كه شوهر عمم كه مرد بسیار آقا و قابل‬ .احترامي بود 4 سال قبلش فوت كرده بود و خود عمم تو كف بود. ‫یه روز در كمال تعجب وقتي خونا عمم بودم و بعد از استخر پسر عمم رفته بود كلاس من هم داشتم استراحت ‫میكردم و عمم میدونست كه بیدارم و دختر عمم هم حمام بود شروع كرد به بهانه هاي مختلف در حمام را بازو ‫بسته كردن و ابتدا دختر عمم غرغر یكرد و خودشو یه جوري میپوشوند كه مامانش نبینتش من هم از تو اتاق‬ ‫كه در نیمه باز بود به حمام اشراف داشتم. دفه دوم كه عمم در حمامو باز كرد دختر عمم متوجه شد كه من‬ ‫دارم دیدش میزنم و در كمال هوشیاري سعي میكرد كه نشون بده منو ندیده و به بهانه اینكه مامانش نبینتش‬ ‫. بیشتر خودشو به من نشون بده‬ . ‫خلاصه من بي خبر از اینكه عمه چي تو سرش ه دخترش فكر میكردم اما بعد از اینكه نازي اومد بیرون و عم‬ ه گفت كه نازي باید بري خونه همسایه براي اینكه من میخوام برم بیرون و نمیخوام اگه عماد رفت بیرون تنها‬ بمونی. نازي رو دك كرد ‬ ‫من هم بلند شدم و شاكي از دست عمم كه چرا نمیزاره ما با هم تنها بمونیم شروع كردم كه حاضر شم برم خونه‬ ‫و در كمال تعجب دیدم كه عمه نمیخواد بره بیرون اینو كه فهمیدم شروع كردم به دست دست كردن كه عمم‬ ‫اومد تو اتاق با سیني چاي یه مقدار كه از درو دیوار حرف زد گفت راستي عماد میخواستم یه چیزي بهت بگم‬ ‫ولي روم نمیشه‬ . ‫منم گفتم كه این حرف چیه و تو فكر بودم كه چي میخواد بگه شروع كرد كه دخترا قبل از ازدواج نمیتونن با‬ ‫پسر دوست بشن و تنها بمونن چون خطر ناكه و مثل آتیشو پنبه هستن و بخاطر اینكه دخترا تو اون مواقع‬ ‫احساساتي میشن و دست خودشون نیست كه به فكر بكارتشون باشن امكان داره مشكل سار بشه و گفت كه تو‬ ‫...برادر زاده من هستي و میدوني كه چقدر دوستت دارمو و از این داستانا‬ . ‫و شروع كرد با من ابراز محبت كردن و نوازش سرو كلم منم كه اصلا تصور نمیكردم كه چي تو كلشه. هي‬ ‫سرخو سفید میشدم كه احساس كردم داره غیر طبیعي این كارو انجام میده و داستان فراي از احساسات فامیلي‬ ‫هست. خلاصه من هم که اصلا تو این وادی نبودم که به عمم چشمی داشته باشم توجهم جلب شد که ببینم داستان‬ ‫چیه آخه حقیقتش قیافه بدی نداشت و هیکل تغریبا درشتی داشت و من چون اصلا به فکر نبودم که باهاش‬ ‫سکس داشته باشم به دید خریداری بهش نگاه نکرده بودم. خلاصه دیدم عمهه از نوازش کردن ما دست بردار‬ ‫نیست و توجهش به برامدگی شلوارم جلب شده . من هم برای اینکه جادرو براش هموار کنم که اگه چیزی تو‬ ‫ذهنش هست بتونه عملی کنه خیلی علنی سعی کردم که چای عماد کوچیکرو عوض کنم که فکر کنه میخوام‬ ‫معلوم نشه ولی هدفم این بود که کاملا بفهمه. بعد دستمو بردم رو شلوارم چون جین بود و تنگ خیلی به سختی‬ ‫این کارو انجام میشد که یه دفه دستشو گذاشت رو شلوارم و گفت خجالت نکش عزیزم این یه مسئله طبیعی ‫هست که یه پسر تو سنو سال تو وقتی یه زن لمسش میکنه احساس لذتش مشهود باشه. البته خبر نداشت که‬ ‫اولین نفر نیست که میخواد با من بخوابه(و شروع با مالوندن کرد. و یه لب داغ از من گرفت که تا بحال هیچ‬ ‫کدوم از دوست دخترام با این شهوت از من لب نگرفته بود‬ ‫شروع کرد با در آوردن تیشرت و بعد شلوارم من هم همزمان که داشتم ازش لب میگرفتم سینهاشو میمالیدم و‬ ‫آروم دستمو بردم زیر پیراهنش و با فشار سینشو چنگ میزدم پیرهنشو که در آوردم و شروع به خوردن‬ ‫سینهاش کردم اه از نهادش برخواست و مدام خودشو بیشتر به من فشار میداد من هم که لذت بردنشو میدیدم‬ ‫دستامو بیکار نزاشتم و از ساق پاش تا خط شرتشو نوازش میکردم و برای اینکه بیشتر حشریش کنم چنگ‬ میزدم‬ . ‫شلوار و شورت منو با هم از پام دراورد و وقتی کیر کاملا استوار منو دید گفت که 4 ساله که مزه کیر نچشیدم‬ ‫و با لحن کاملا حشری کننده ای گفت که وقتی کاوه (شوهرش) میگفت بخور با اکراه این کارو براش میکردم‬ ‫و حالا میفهمم که باید بیشتر قدرشو میدونستم و در همین حال به شدت کیرمو میمالید و با دستش که خیس‬ ‫.کرده بود برام جق میزد و شروع کرد به خوردن‬ . ‫من از ساک زدن فوق الاده لذت میبرم ولی امکان نداره که آبم بیاد و اون از این حالت من خوشش اومده بود و‬ ‫بعدها گفت که چون وقتی برای کاوه ساک میزده اون زود آبش میومده و تو دهنش میریخته اون دوست نداشته‬ که براش ساک بزنه‬ . ‫من هم بیکار نبوده و خوب سینهاشو مالیدم که سرخ شده بود. بلند شد و گفت عماد بیا مال منو بخور دارم‬ ‫میمیرم انقدر خودم برای خودم زدم . من هم شروع کردم با ولع کامل براش خوردم اینم بگم که خانوم کس‬ ‫وکونشو خوب تمیز کرده بود و مشخصا چند وقتی بود که منتظر این لحظه مونده بود. وقتی با انگشت میکردم‬ ‫تو کسش احساس کردم که کاملا تنگه و اون هم از شدت لذت داشت فریاد میزد که کیر . کیر میخوام بیا بیا من‬ ‫هم کیرمو دادم دستش که یه مقدار بخوره و خوب که خیس ش کرد شروع کرده به مالیدن رم کسش که شروع‬ ‫به لرزیدن کرد و منو محکم به خودش فشار میداد. گفتم مسکه ارضا شدی میخای بعدا ادامه بدیم که گفت نه‬ ‫بکن تو من هم که حسابی حشری شده بودم و پیروز مندانه بهش نگاه میکردم شروع به کردن کردم اون هم‬ ‫کون منو با قدرت به خودش فشار میداد و با ضربات تحریک کننده منو میزد که این کارش باعث میشد من با‬ ‫تمام قدرت کیرمو تا ته بکنم تو کسش کم کم حالتش تغییر کرد و نلههاش وآه کشیدناش به نعره های زیبا از ته‬ دل تبدیل شد و گفت دارم میام بکن محکم بکن بککککککککککککککککککنننننننننننننننن ننننن و مرتب با‬ ‫کونم ضربه میزد و کتف و بازوهامو میخورد و چنگ مینداخت من هم خودمو نگه داشته بودم که وقتی اون‬ ‫داره به ارگاسم میرسه آبمو بریزم رو سینهاش که یه دفعه دیدم داره به خودش میپیچه. دو سه فش تلمبه‬ ‫توپ زدم و همینکه میخواستم بکشم بیرون محکم منو به خودش فشار داد که باعث شد همه آبم بریزه تو یه‬ ‫مقدار که حالم سر جاش اومد احساس سنگینی یه نگاه رو خودم کردم برگشتم دیدم نازی پشتمه و از لای در‬ ‫داره مارو نگاه میکنه .از چوروک جلوی شلوار کنفیش کاملا مشخص بود که خوب خودشو مالونده. یه دفه‬ ‫...عمه خودشو از زیر من کشید کنار که ببینه من به چی نگاه م یکنم و‬ ‫وقتی عمم دید که نازی داره ماره نگاه میکنه و از چهرش مشخصه که مدت زیادی هست که مشغول نظاره ما‬ ‫هست به شدت خجالت کشید و شروع کرد به گریه کردن و شروع کرد داد زدن سر نازی که دختره خیره مگه‬ ‫...من به تو نگفتم که بمون تا بیام دنبالت و‬ ‫وقتی دید که نازی داره با تمسخر نگاهش میکنه سرخ شده بود و نمیدونست چیکار کنه. نازی بهش گفت برای‬ ‫چی باید بالا میموندم برای اینکه مثلا با عماد تنها نمونم که آتیشو پنبه کنار هم نباشن یا اینکه باید میموندم که‬ ‫جارو برای مامانم خالی کنم که به معاشقش با برادر زادش بپردازه .من دیدم که اگه بیشتر ساکت بمونم این دو‬ ‫تا دعواشون میشه و من از یه لذت حسابی میوفتم به همین خاطر با بهانه اینکه برم خودمو بشورم رفتم به‬ ‫سمت دستشویی و به نازی اشاره کردم که بیاد دنبالم نازی هم که به شدت از حرکت مامانش دلخور بود بدون‬ ‫خجالت کشیدن از اینکه من لختم اومد . من هم یدفه برگشتم و دستو انداختم دور کمرش و بخودم فشارش دادم و‬ ‫شروع کردم لب گرفتن اونهم چون بشدت حشری بود هیچ مقاومتی نکرد و با لبی داغ جوابمو داد من آروم‬ ‫بهش گفتم ک نازی جان مامانت 4 ساله که تنهاست و با هیچ کس نبوده طبیعی هست که نیاز داشته باشه و ‫نتونه که خودشو کنترل کنه و در همین هین تاپشو از تنش در آوردم و چون فضا مقداری سنگین بود سعی ‫میکردم روحیه اونهارو تغییر بدم وبا ولع تمام شروع کردم به خوردن سینه هاش و بعد از اینکه سوتینشو در ‫آوردم و میخواستم ببرمش تو اتاقی که عمم بود خجالت میکشید و از اومدن به اونجا امتناع میکرد من هم که‬ ‫دیدم اینجوریه یه مقدار پر سرو صدا تر به کارم ادامه دادم که تو همین حال عمم از اتاقش اومد بیرون و دید‬ ‫که من بالا تنه نازی رو لخت کردم و دارم ازش لب میگیرم و با دستم هم کپلاشو آبلمبو میکنم یه جونی از ته ‫دل گفت و اومد کنار ما و شروع به لب گرفتن 3 تای کردیم خوب که همو دست مالی کردیم و نازی هم حسابی ‫حشری شده بود و خجالتو کنار گذاشته بود دستشو گذاشت رو کیر من و شروع به زدن کرد من هم دکمه ‫شلوارشو باز کردم و با کمک عمه زیپشو کشیدیم پائین . همین که شلوارش اومد پائین و از کنار شورتش‬ ‫کپلای سفیدش نمایان شد عمم یه دست نوازشی به کون نازی کشید و با لحن حشری کننده ای جونی گفت که کم‬ ‫مونده بود آبم بیاد !!! من رفتم پشت نازی .کیرمو از پشت چسبوندم بهش .از بالا شروع کردم به دست مالی و‬ ‫لیسیدنش که از شدت شهوت کم مونده بود از هوش بره عمم هم بیکار نموند و از جلو کس نازی رو میمالید و‬ ‫دستاشو انداخته بود دوره خودش .من هم نازی رو به جلو رو همم خابوندم و امین که شرتشو از پاش در آوردم‬ ‫کیرمو محکم چند بار لای چاک باسنش کشیدم که با عث شد اون برگرده کیرمو بکنه تو دهنش و با نگهداشتن‬ ‫کسش جولو مامانش تلویحا بهش بفهمونه که بخور. عمه هم با ولع و حرس تمام خواستش رو اجابت کرد و‬ ‫افتاد به جون کس نازی دختر عزیزش نازی هم فقط کیر منو گاز نمیزد و مثل یه گشنه کا از خوردن هات داگ‬ ‫لذت میبره هر جوری که فکر میکرد به خودش و من بیشتر حال میده کیر منو میخورد. چون نازی از جلو‬ ‫بسته بود برای اینکه بتونه لذت ببره به عمم گفتم کرم بیار . یه مقدار کرم زدم به کون نازی و انگشت عممو به‬ ‫سمت کون دختر عزیزش هدایت کردم . به محض اینکه اینکه عمم در هین خوردن کوس نازی انگشتشو کرتو‬ ‫کونش و چند بار عقب جلو کرد نازی کیر منو تا ته کر تو دهنش و بدنش به لرزه افتاد که هم من و هم عمم‬ ‫متوجه ارضا شدنش شدیم و برای اینکه لذتشو کامل کرده باشیم به پشت خوابوندیمش و همه بدنشو براش دست‬ ‫مالی و لیس مالی کردیم که همین کار باعث شد اون دوباره سره حال بیاد و شروع به مالیدن کیر من و کوس‬ ‫مامانش کنه . یه دفه عمم بلند شد و گفت من دیگه تحمل ندارم کیر میخوام .عمه به پشت خوابید من کیرمو دادم‬ ‫نازی برام خورد که شق بشه و گذاشتم دم کس عمم و شروع به کردنش کردم نازی هم پهاشو دور مامانش باز‬ ‫کرده بود و ضمن اینکه عمه داشت کسشو میخورد و با انگشت سوراخ کونشو برای جا کردن کیر بزرگ من‬ ‫آماده میکرد نازی هم از من لب میگرفت و آ ه ه ه ه ه ه های حشری کننده ای تحویل میداد که یه دفه در گوش‬ ‫من گفت دیگه بسشه من کیر میخوام من هم چند تا محکم تو کس عمم کردم که احساس کردم داره ارضا میشه‬ ‫نتونستم خودمم کنترل کنم به نازی گفتم دوره بعد تا بخواد آبم بیاد همش مال تو عمم داشت اربده میکشید و کس‬ ‫نازی رو میخور و 2 تا از انگشتاش تو کون نازی بود و زبونشو میکرد تو کس نازی من هم چند تا ضربه به ‫کون نازی زدم و سینهاشو میخورده و هم زمان با قدرت تمام کس عمه رو براش جر میدادم به عمم گفتم آبم داره‬ ‫میاد میخوام هر سه با هم بیایم باز یه مقدار خودمو کنترل کردم که اونها هم به آستانه ارضاعشون برسن. ‫کیرمو کشیدم بیرون و آبمو رو صورت نازی و کس عمم ریختم نازی هم که آب من ریخت رو صورتش با ‫گرمای آب کیر و زبونی که تو کسش احساس میکرد و 3 تا انگشت مامانش داشت از شدت لذت میلرزید که اونهم به وسیله مالوندن کسش و لیسیدن مامانش دوباره ارضا شدو آب منو رو سینه هاش میمالید.‬


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#452 | Posted: 22 May 2013 23:19

به اندازه موهای سرم کردمش

سلام دوستان اسم من حامد 22سالمه مهم نيست کجايي هستم.مي خوام بدون مقدمه برم سر اصل مطلب تا شما دوستان عزيز در خاطرات خود شريک کنم.ماجرا از جايي شروع شد که من و خواهرزن پسر عمه ام با هم به صورت خيلي اتفاقي و از طريق دخترعمه ام دوست شديم و براي هم کلي ابراز احساسات کرديم که البته دروغ نبود و واقعأ قصد و نيت من ازدواج و تشکيل خانواده بود بعد گذشت مدتي که حسابي با هم راحت و صميمي شده بوديم ازم خواست تا با خانواش صحبت کنم منم قبول کردم و يه روز عصر که اتفاقأ عصر اربعين بود وقتي باباش رفت بيرون من رفتم در خونشون در زدم و با مامانش صحبت کردم از اونجا که من خانواده نسبتأ محترمي دارم مامانش گفت اشکالي نداره فقط بايد خانوادت بيان با باباش صحبت کنن.خلاصه باباي منم که گير داده بود اول بايد بري خدمت راستي بگم که بنده حقير فوق ديپلم حسابداري دارم خلاصه توي همين گير و گدار خانم بهم اعتماد کرد و باهام هرجا که مي خواستمح مي گفتم مي اومد.من 3تا داداش دارم که با دومي صميمي هستم ازدواج کرده اما خونه خالي واسه خودش رديف کرده و با دوستش اجاره کردن چون خيلي دوست دختر داره.خلاصه آقا من با خانم قرار خونه گذاشتم يادش بخير الان بنده خدا نامزد داره ولي هنوز زيره خودم مي خوابه خلاصه قرار گذاشتيم و نسیم اومد نشستيم و صحبت کرديم هيچي نداشتيم بخوريم و قصد خوردني ام نبود چون قبلأ باهم حرفامون زده بوديم.نسیم يه دختر قدش هم قد خودم و من 162اينو دقيق ميگم چون من الان 14ماه خدمت کردم و روزي که کاراي دفترچه خدمت مي کردم فهميدم خلاصه اندامش اي بد نبود سينه هاي فوق العاده کوچيک و باسني معمولي فقط خوبي که داشت حشرش زياد بود.خوب بعد حدود 5دقيقه پاشديم رفتيم توي تخت خوابيدم توي بغلش و يه بوسه از پيشونيش گرفتم و گفتم عزيزم خيلي دوست دارم بهم اعتماد داشته باش و راحت باش.آروم شروع کرديم لب گرفتن و من هم زمان سينه هاشو ماساژ مي دادم بعد چند لحظه شروع کرد لب هامو محکم مک زدن و مشخص بود که ديگه حشرش زده بالا سريع لخت شدم و مانتو و تاپ و شلوارشو در آوردم من لخت لخت اما اون با شرت و کرست بود.شروع کرديم باز لب گرفتن و من سينه هاشو مي ماليدم

آهسته شروع کرديم لب گرفتن همينجور که لب مي گرفتيم من سينه هاي اون مي ماليدم و اونم پشت منو نوازش مي کرد و دست به موهام مي کشيد.بدجور حشري شده بوديم پاهامون محکم توي هم پيچيده بود و بهم فشار مي داديم رطوبت حاصل از کسش با کيرم کس مي کردم و هرچند ثانيه يکبار کيرمو از روي شرتش به کسش مي کشيدم کسش سفت شده بود و خيلي خودشو تکون مي داد بلندش کردم و کرستشو باز کردم و شرتشو در آوردم اومدم سراغ خوردن سينه هاش خيلي حشري بودم نمي تونستم خودمو کنترل کنم سينه هاش مي ماليدم و مي خوردم اونم سرمو گرفته بود و با موهام بازي مي کرد.ببينين من نه کيرم 18سانته نه هزارتا حرف چرند ديگه من کيرم 12سانته اما بي حد و اندازه کلفته اينه ميگم چون يه سري که با رفيقا مست بوديم کيرامون در آورديم ديدم شايد قدش متوسط باشه اما کلفتيش ديوونه کننده.خلاصه از بحث دور نشيم من همينجور مي خوردم و ماساژ مي دادم نسیم نسبت به سينه هاش فوق العاده حساس بود با کوچيکترين اشاره به سينه هاش شهوتي مي شد و خودشو در اختيارت مي ذاشت يواش يواش اومدم پايين سراغ کس نازش بدجوري ترشح داشت و باد کرده بود نسیم خجالتش ميشد دستشو گذاشته بود روش من آروم دستاشو زدم عقب و با دستمال آبشو پاک کردم که بخورم ولي بهم اجازه نداد و گفت دوس ندارم تو بخوري اما اگه بخواي برات بخورم با اينکه از اين کار بدم مي ياد اما چون واسه تو انجام ميدم.اوردمش لب تخت خودم کناره تخت وايستادم و کيرمو برابر صورتش گرفتم يکم نگاهش کرد ترشحم رو پاک کرد و با دودلي و اضطراب گذاشت دهنش جون چه ساکي ميزد ناشي بود اما ديوونم مي کرد.حسابي خورد تا آبم اومد و ريخت توي دهنش پاشد شروع کرد بد و بيراه و شروع کرد لباس پوشيدن وقهر کرد رفت منم مخالفتي نکردم رفت اما عصرش خودش اس داد ببخش اگه حرف بدي زدم درکم کن عصرش با قرار گذاشتيم و رفتيم و اينبار همون صحنه ها به اضافه گاييدن يه کون تنگ که اشکشو در آورد.باهاش داستان زياد دارم توي 2سال باهم بودن به اندازه موهاي سرم کردمش که بعدأ خاطرات ديگمم براتون مي نويسم از جمله روزي که صبح با دوستش اومد پيشم صبح خودشو کردم همونجا مخ رفيقشم زدم و عصر رفيقشو کردم.ممنون تشکر دوستان باي


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#453 | Posted: 25 May 2013 14:38

سکس من و تینا دختر داییم

سلام اسم من سامانه 19 سالمه و تهران زندگی می کنم .
خاطره ی من از اونجایی شروع میشه که من و تینا از بچگی باهم بزرگ شدیم ! به همدیگه احترام میذاشتیم و هرجا هر کدوممون گیر می کردیم اون یکی کمکش می کرد ! خلاصه دوست و فامیل خوبی واسه هم بودیم !
من دانشگاه که قبول شدم مادرم به مناسبت قبولی من یه مهمونی ترتیب داد و همه ی فامیل رو دعوت کرد
من هم نشسته بودم تو جمع دختر خاله ها و پسر خاله ها که یهو چشمم به یه فرد آشنا افتاد .
مهسا بود ! دختر دختر خاله بزرگم که 4 سال بود ندیده بودمش چون ایران نبود .
وقتی دیدمش محو تماشاش شده بودم و راه به راه سعی می کردم بهش بفهمونم ازش خوشم اومده ولی اون راه نمی داد که بعدا فهمیدم دوست پسرش رو توی کانادا خیلی دوست داره و نمی خواد هیچ جوره بهش خیانت کنه !
توی این داستانا بودیم که یهو یه اس ام اس واسم اومد از طرف تینا بود , نوشته بود : آقا ایشالاه آکسفورد قبول شی و شیرینی اونو بخوریم ! منم نوشتم : اینو بیا جلو روم بگو چرا اس ام اس میدی دیوونه؟ گفت : اینجوری هیجانش بیشتره واست ! گفتم : مرسی عزیزم ! بعد چند دقیقه دوباره اس داد : آقاهه چشماتو درویش کن ! منم جواب دادم : منو این صحبت ها آیا؟
تا گذشت و هفته بعدش زن داییم زنگ زد که سامان جان میشه دوربینت رو واسم بیاری؟ گفتم : باشه دوربین خودتون مگه خرابه؟ گفت : شارژرش رو گم کردم باطریشم تموم شده ! گفتم : باشه چشم شب واست میارم ! گفت : باشه !
شب شد رفتم دم خونشون و زنگ طبقه شون رو زدم ولی دیدم کسی جواب نمیده ! زنگ زدم به زنداییم گفتم : زندایی من دم خونتونم ! گفت : ای وای ببخشید یادم رفت که قراره بیای ! گفتم : فدا سرت حالا کجایی بیام اونجا دوربین رو بدم؟ گفت : من تهرانپارسم خونه مادرم دیرت میشه تا بخوای بیای اینجا , یه زنگ بزن به تینا ببین کجاست به اون بده دوربین رو ! گفتم : باشه الان زنگ میزنم !
زنگ زدم به تینا گوشی رو برداشت !
گفت : به به آقا سامان چطوری؟
گفتم : سلامت رو خوردی جوجو؟
گفت : آخ ببخشید سلام چطوری؟
گفتم : خوبم عزیزم تو چطوری؟
گفت : ای میگذرونیم دیگه !
گفتم : تینا جان کجایی این دوربین رو بهت بدم؟
گفت : مگه مامانم خونه نیست؟
گفتم : نه رفته تهرانپارس خونه مادر بزرگت !
گفت : آهان ! باشه ببین من الان تازه از کلاس موسیقی اومدم یه نیم ساعت دیگه میرسم خونه ! میتونی وایسی تا بیام؟
گفتم : آره منتظرم تا بیای !
پیش خودم گفتم برم یه نخ سیگار بکشم تا بیاد رفتم اون دور و اطراف یه سوپرمارکت پیدا کردم و یه نخ وینیستون گرفتم و کشیدم و رفتم دم خونشون ! 5 دقیقه بعد تینا اومد .
گفت : سلام آق سامی چطوری؟
گفتم : سلام تی تی ( تو فامیل بهش میگیم تی تی )
اومدم بغل و روبوسی کرد که یهو گفت : سامان سیگار کشیدی؟ ( اینم بگم تو فامیل من یه ذره مثبت میزنم و کسی فکرشم نمی کنه من سیگاری باشم ولی قلیون و مشروب رو خیلی جلوشون خوردم و کشیدم )
گفتم : نه چطور؟
گفت : بوی سیگار میدی
گفتم : کتم دست دوستم بوده احتمالا اون سیگار کشیده بوش گرفته به این !
دیدم ناراحت شد و گفت : باشه ! دوربین کو؟
دوربین رو دادم بهش و گفتم : کاری نداری من برم؟
گفت : نه مواظب خودت باش !
خدافظی کردیم و من اومدم !
تو تاکسی بودم که اس ام اس اومد از طرف تینا که نوشته بود : سامان تورو خدا راستش رو بگو , سیگار کشیدی؟
گفتم : نه بابا دیوونه !
گفت : بگو جون تینا !
گفتم : ببخشید !
گفت : آخه واسه ی چی میکشی؟
گفتم : بعضی اوقات میکشم !
گفت : همونم دیگه نباید بکشی
گفتم : چشم !
گفت : بگو جون تینا دیگه نمیکشم , البته اگه جون من واست مهمه !
گفتم : تینا این چخ حرفیه ! جون تو توی این دنیا واسم از همه چی با ارزش تره ! به جون تو دیگه نمی کشم ( گوه خوری اضافه Big Grin )
گفت : یه چیزی بگم؟
گفتم : بگو !
گفت : دوست دارم ! از همون بچگی داشتم !
گفتم : خب منم دوست دارم ! اصلا مگه میشه آدم فامیلش رو دوست نداشته باشه ؟
گفت : نه اونجور دوست داشتن که ! منظورم دوست داشتن از ته قلب بود !
گفتم : نمی دونم چی بگم !
گفت : تو یه همچین حسی بهم نداری؟
گفتم : چرا دارم
گفت : پس چرا اونشب داشتی به مهسا انقدر داشتی آمار میدادی؟
گفتم : خب اونشب خیلی جیگر شده بود !
گفت : یعنی میخوای بگی من جیگر نیستم؟
گفتم : بابا تو تاج سره منی
گفت : میخوام یه چیزی بهت بگم ولی خیلی میترسم !
گفتم : بگو نمی خوام بخورمت که !
گفت : دوست دارم تو دوست پسرم باشی !
گفتم : باعث افتخار تی تی جون !
دیگه با هم خیلی جور شدیم و واسه هم میمردیم ! هرجا میرفت باهاش میرفتم , توی مهمونی هایی که دعوت میشدیم باهم میرفتیم , چه فامیلی چه دوره همی دوستانه !
یه روز اومد خونمون با مامانش بعد نشسته بودیم که گفت : سامان میشه از کامپیوترت استفاده کنم و فیس بوکم رو چک کنم؟ آخه وی پی ان من قطع شده ! گفتم : آره چرا که نه برو !
بعد 10 دقیقه دیدم اس ام اس اومد که بیا تو اتاقت کارت دارم سریع !
منم رفتم و دیدم نشسته ! دیدم برگشت با خشم منو نگاه میکرد و یهو گفت : این چیه؟
منم رفتم نگاه کردم دیدم فیلم سوپر های کامپیوتر رو پیدا کرده ! گفتم : فیلمه دیگه !
گفت : واسه چی باید این فیلما توی کامپیوترت باشه؟
گفتم : از خیلی وقت پیش بوده یادم رفته بود پاکشون کنم !
یهو برگشت گفت : خودتو باهاش ارضا میکنی؟
انگار یه تشت آب سرد ریخته باشند روم !
پاشدم اومدم بیرون نشستم پیش مامانم اینا !
یهو دیدم از تو اتاق اومد بیرون به زن داییم گفت : مامان من میرم خونه یه کاری دارم !
زن داییم گفت : باشه , بر میگردی؟
یهو یه نگاه به من انداخت و گفت : معلوم نیست !
گفتم : وایسا خودم میرسونمت خودمم برت میگردونم !
که زنداییمم گفت : آره سامان جان دستت درد نکنه !
ماشین مامانم رو گرفتم و رفتیم !
توی راه یه کلمه هم حرف نمی زد و روش اونور بود !
منم خیلی اعصابم خورد شد , زدم بغل از یه دکه سیگار گرفتم و اومدم تو ماشین روشن کردم و شروع کردم به کشیدن
بعد 30 40 ثانیه دیدم داره گریه میکنه !
زدم بغل گفتم : تیــــــــــنا ! واسه چی گریه می کنی؟
دیدم برگشت یه نگام کرد و اشکاش رو پاک کرد و گفت : مگه قول ندادی سیگار نکشی؟
گقتم : خوب.......خوب.... یه ذره من و من کردم بعد گفتم آخه تو خونه خیلی اعصابم خورد شد اینجام که اومدی هیچی نمی گفتی
گفت : راه بیفت !
راه افتادم تا رسیدیم !
پیاده شد و رفت بالا !
بعد از 10 دقیقه دیدم زنگ زد گفت : بیا بالا کارت دارم !
رفتم بالا گفت : تو اگه چیزی میخوای باید بهم بگی !
گفتم : میترسیدم ناراحت شی یا باهام قهر کنی یه فکر دیگه ای راجع به من بکنی !
گفت : آخه واسه چی ناراحت شم دیوونه؟ من دفعه اولم نیست !
گفتم : یعنی چی؟ قبلا مگه با کسی بودی؟
گفت : آره یه دوست پسر داشتم قبلا ! یه بار با اون سکس داشتم !
گفتم : هنوز دختری دیگه؟
گفت : آشغال ! جنده که نیستم , بله دخترم !
اینو که گفت رفتم بغلش کردم و در گوشش گفتم : عاشقتم تی تی من !
اونم گفت : منم عاشقتم سامی من !
شروع کردیم لب گرفتن و مالوندن همدیگه !
بعد تاپش رو در آوردم و سوتینشم در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش ! انقدر خوردم که قرمز شده بود !
بعد شلوارش رو در آوردم و یه ذره رونش رو دست کشیدم ! تینا بدن خوش فرمی داشت و سینه های گرد خوشگلی داشت ! چهره ش هم با نمکه و کوچولوئه !
بعد شورتش رو در آوردم و شروع کردم به خوردن کسش ! انقدر خوردم که دیگه با دست کلم رو فشار میداد به کسش ! بعد بلند شدم و لباسای خودم رو در آوردم و گفتم : میخوریش؟ گفت : عمرا ! منم چیزی دیگه نگفتم !
به حالت سجده ای خوابوندمش یه ذره کرم برداشتم از رو میزش زدم به کیرم یه ذره هم زدم به کونش با انگشت عقب جلو کردم تا جا باز کرد !
سر کیرمو آروم گذاشتم تو که دیدم داره آه و اوه میکنه ! یه ذره کردم تو گفتم : دردت اومد؟ گفت : نه تو کارت رو بکن !
اروم آروم عقب جلو کردم تا دیگه کامل رفت تو ! دیگه جفتمون تو آسمونا بودیم !
بعد من بلند شدم و اومد نشست رو کیرم بالا پایین میشد ! یه چند دقیقه تو این حالت بودیم که گفتم : تینا آبم داره میاد ! گفت : عیبی نداره بزار بیاد ! بعد حرکتش رو تند تر کرد که یهو آبم با فشار تو کونش خالی شد ! تخمام انقدر درد میکرد که حد نداشت ! یه نگاه به ساعت انداخت و گفت پاشو دیر شد الان شک می کنند ! سریع بریم !
حاضر شد و رفتیم خونه ی ما !
منو تینا هنوز باهمیم و قصدمونم ازدواجه باهمدیگه !


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#454 | Posted: 28 May 2013 14:48

زدم ته جیگر زنانگی شهلا جونم

سلام اسم من امین هست.
این داستان واقعیه و هیچ چیزش دروغ نیست.
من از زمانی که بچه بودم همیشه فکر میکردم که اگه یه زمانی با یه جنس مخالفم رابطه داشته باشم چه حالی داره وحشی باشم یا با ادب. آروم باشم یا محکم . بدن دختر ها رو میدیدم و برای خودم طراحی سکس می کردم.یکی از آشناهامون بود که خیلی براش طراحی سکس می کردم و تا میدیدمش پیش خودم می گفتم آلان میگه فهمیدم دوستم داری و بیا بکن منو. ولی نمی گفت.من هی برنامه می ریختم . تا یه بار گفتم باید بهترین برنامه رو اجرا کنم تا بیاد زیرم . یه بار فهمیدم که اگه مراسم عروسی بشه تنها میشه منم وقتی فهمیدم عروسی تو راهه بازی رو شروع کردم . حالا وقتش بود. بعد از چند سال برنامه و طراحی سکس باید بیاد زیرم . دیگه نمیشه بزارم از دستم فرار کنه . روز عروسی رفتم خونه شهلا جیگر جونم . خیلی سفید بود . بدن زنانه 25 ساله و خون گرم و خوش برخورد و شوخ طبع .لباس قشنگ دخترانه البته زن بود ازدواج کرده بود طلاق گرفته بود.شلوار های گل گلی . تاپ رنگ روشن.شب شد ساعت 8 شب همه گفتن ما داریم میریم بیا بریم من گفتم باشه شما جلو برین منم میام .تا رفتم دستشویی و برگشتم دیدم همه رفتن و کسی جز من و اون تو خونه نیست گفتم شما نمیایی بریم گفت نه من حال ندارم مگه تو نرفته بودی زشته برو بقیه فکر بد میکنن. من گفتم باشه رفتم بیرون دم در ساکت وایستادم تا ببینم چی میشه . تو اتاق تاریک دراز کشیده بود من رفتم کنارش خواب بود دلم تاپ تاپ میکرد گفتم میشه الان دست بزنم یا بد میشه رفتم در رو قفل کردم و پیام دادم من میرم خونه حالم بده . دستم آروم بردم کنار لبش داشتم نفس کشیدنشو احساس می کردم دهنمو بردم چند تا نفسشو کشیدم تو بدنم نمی دونم داشتم چکار میکردم . آروم بیدارش کردم گفتم شهلا عزیزم گفت جانم چشماشو باز نکرد گفتم می خواهی پتو بندازم روت گفت آره . گفتم میزاری بوست کنم گفت امین زشته گفتم آخه من خیلی دوستت دارم بزار گفت باشه همین یه بار . گفتم باشه . رفتم بوسش کردم گفت چرا من اینجوری شدم خیلی خوشم میاد گفتم آره چون خیلی وقته رابطه نداشی . گفت اره . گفتم بزار بخورمت گفت آخه بده . نمیشه . گفتم من می خوام بزار دیگه . گفت نمی دونم. تا حالا تجربه نداشتم کسی بخوره منو گفتم من می خورم تو بزار . گفت باشه همه جا تاریک بود . چشم دستو نمی دید.آروم رفتم نزدیک . شلوارشو کشیدم پایین چند بار کسشو از روی شرتش بوس کردم بعدش شورتشم کشیدم پایین . آب دهنمو ریختم رو چولش هنوز اب دهنم پاییم تر نرفته بود با زبونم برش گردوندم بالا دوباره همین کارو کردم دیدم داره کم کم تکون میخوره داشت خودشو می داد بهم زبونمو محکم مالیدم به چولش و به چپ و راست حرکت دادم گفت نکن آبم میاد گفتم بیاد طوری نیست گفت نه میخوام آبمو بریزم رو کیر تو داغش کنم گفتم ببین من اگه بکنمت ته کست یه چیزی هست بهش میگن جیگر زنانگی من اونو بزنم با کیرم آب مو میدم گفت درد داره گفتم نه ولی از شهوت ابت میپاشه بیرون و جیق می زنی گفت باشه بزن ته مو ببینم می تونی بزنی جیقم در بیاد . گفتم پاهاتو بازتر کن . که بیاییی زیرم. گفت تو عجب حرفهایی شهوتی می زنی . مثل بیا زیرم . بده بخورمت . ته جیگر زنانگی تو بزنم . داشت میگفت منم مشغول حرف شدم باهاش با دستم یه زره کسشو مالیدم دوباره آب دهنمو ریختم رو کسش این بار یه زره هم با دستم آب دهنمو زدم رفت تو . بقه شم مالیدم دور کیرم . آروم آروم کیرم رفت تو کس داشت کیرمو میکشید تو . گفتم کست خیلی می خواد بده . سینه هاموگذاشتم رو سینه هاش . آروم آروم تلمبه زدم دیدم داره هی بیشتر شهوتی می شه گفت من آبم میاد بکن منو گفتم بزار ته تو پیدا کنم بزنم بعد آبتو بریز رو کیرم. گفت زود باش نمی تونم صبر کنم . هنوز حرفش تموم نشده زدم ته کسش و تند تند تلمبه زدم پاهاشو بردم بالاتر و زبونشو با دهنم کشیدم تو دهنم حالا بکن کی نکن . چه کسی می داد. کیرم تو کسش اونم ته ته کسش . سینه هاش زیر سینه هام . زبونش با دهنم کشیده بودم محکم نمی تونست جیق بزنه جیق میزد اما صداش در نمی اومد زدم تا چند ثانیه نشد دیدم کیرم داغ شد و کسش هم لیز تر شد فهمیدم ریخه رو کیرم منم چند تا تلمبه دیگه زدم تا خوب آبشو بکشم . بعد هم محکم زدم آبم که می خواست بیاد ریختم رو شکمش دیدم بی حال شد گفت بچه چند سالته گفتم 22 سال گفت عجب سکسی کردی باهام تا آخر عمرم یادم می مونه از اون به بعد شاید 3 بار دیگه کردم . دیگه نکردمش گفتم لذت کردنت از هر دوتامون میره و بعد از مدتی بی مزه میشه . و الان ازدواج کرده و دو تا بچه از شوهرش داره . هنوز هم دوستش دارم و میخوام بازم یه بار دیگه بکنمش. امید وارم دختر ها آبشون آومده باشه و پسر ها هم یاد بگیرن چه جوری با عشقون سکس کنن.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#455 | Posted: 28 May 2013 14:54

کردن دختر خاله از کون

سلام من اسمم داریوشه 24 سالمه میخوام براتون از رابطه سکسی که با دختر خالم داشتم براتون بگم.
دختر خالم3سال ازم کوچیک تره از لحاظ اندامی خیلی عالیه کمر باریکه کون بزرگی داره سینه های بزرگی داره ازلحاظ قیافه هم خیلی خوبه چشمای بزرگ دماغ عمل کرده ی خیلی خوشگل لبای خیلی ناز وابرو های کشیده ای داره.
سکس من با اون زمانی شروع شد که برای عید نوروز به شهرمون یعنی تهران اومده بودن که روز دوم عید خاله بزرگم همگی مونو خونش دعوت کرد که نهار و اونجا خوردیم و ساعت 6 از خونه خاله بزرگم بیرون اومدیم همه میخواستن برن خونه مادر بزرگم اما من گفتم که من نمی یام دختر خالمم برا اینکه حوصله اومدن به خونه مادر بزرگم و نداشت خودشو به مریضی زد و گفت منم با داریوش خونشون میرم مدت ها بود که تو نخ دختر خالم بودم اونم متوجه حرکات من می شد حالا بماند ماشینمو آوردم با دختر خاله رفتیم خونه من و دختر خالم لباسامونو عوض کردیم اینو بگم که خانواده ما با هم خیلی راحتیم و دخترا جلو بقیه با بلوز شلوار راه میرن همین پارسال بود که پدرم به خاطر اینکه خواهرم جلو پسر عموم با چادر راه می رفت پدرم با کمربند زدش
خلاصه لبا سامونو عوض کردیم ازونجایی که باهم خیلی راحتیم من ماهواررو روشن کردم و زدم رو کانالی که فیلم سکس نشون می داد بار هاشده در رابطه با این فیلم ها من و خانواده حتی نظر خواهی هم کردیم بعد از اینکه لباسامونو عوض کردیم اومدیم بادختر خالم به نگاه کردن فیلم پرداختیم و نظر دادیم که مثلا اگه این زنه این حالتی وایسه سکس بهتری میشه که من یه نظر متفاوت دادم گفتم که اگه سینه زن بزرگ تر بود بهتر بود و در رابطه با اندام های طرفین فیلم سکس بحث کردیم که من متوجه شدم که ساناز(دختر خالم)خیلی شهوتی شده منم از فرست استفاده کردمو گفتم راستی اندام تو چه شکلیه تابه حال به ای صراحت ازش سوالی نپرسیده بودم خجالت کشید گفتم براچ جواب نمی دی و از این قبیل کس شرا کم کم روش با هام باز شد که من تیر خلاسی و زدم وگفتم من مطمئنم تو اندامت از این زن بهتره چندین مرتب اینو گفتم ورفتم دستشو گرفتم وبردم تو اتاقم که 3 4 متر با تی وی فاصله داشت رو تخت دازوندمش خودمم کنارش دراز کشیدم هیچ واکنشی نشون نداد شروع کردم و ازش لب گرفتم اونم همین کارو کرد بعد من دستمو بردم تو شلوارش وانگشتمو تو سوراخ کونش چر خوندم دفعه بعد انگشتمو تفی کردم بعد دور سوراخ کونش چرخوندم صدای آه منو بیشتر تحریک کرد بعد به طور کامل لختش کردم و دوباره ازش لب گرفتم بعد رفتم سراغ گردنش یه مدتی گردنشو خوردم بعد شروع به خوردن سینه هاش کردم و با نوک زبونم به سر سینه هاش میزدم خیلی حشری شده بود به آهستگی اومدم پایین تر که به کسش رسیدم وشروع کردم به خوردن ناگهان دیدم ساناز شروع کرد به درآوردن لباسام ومنو لخت کرد من کیرمو آوردم جلو ودادم به دهنش با انگیزه ی بالایی خورد بهد کیرمو از دهنش در آوردم کمرشو گرفتم و به صورت 4 دست و پایی نشوندمش شروع کردم به خوردن سوراخ کونش سوراخ کونش التماس می کرد که کیرتو بکن توم
منم دیدم توکس که نمیشه لا پاییم که جالب نیست کیرمو آوردم به سمت سوراخ کونش ویواش یواش کردم تو تا سرش رفت تو ساناز فریاد زد و خودشوکشید جلو ولی من به زور کشوندمش سر جاش و یواش یواش تا آخر کیرمو تو کونش کردم هرچی تقلا کرد نذاشتم تکون بخورهد یه کم که تلمبه زدم براش عادی شد و بیشتر حال می کرد من متوجه شدم که داره آبم میاد باسرعت بیشترتلمبه زدم تا آبم میخواست بیاد محکم کیرمو کردم تو و نگه داشتم که یک دفعه ساناز بلد جیغ زد وبه این ترتیب من ارضا شدم
ومن به ساناز قول دادم که رابطمون ثابت بمونه..


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#456 | Posted: 2 Jun 2013 15:13

اولین سکس من و شیرین جان

سلام من منم شرمنده که قدرت بیانم خوب نیست و نمیتونم خوب بنویسم ولی دوست دارم بنویسم
من یه دوست دختر داشتم که اسمش شیرین بود و ما دو سه ماهی بود که با هم دوست شده بودیم( این و تا خاطرم نرفته بگم ایشون خواهر زندادشم هستن ) من تازه رفته بودم خدمت و اولین مرخصی ایم بود که برگشتم خونه و رفتم خونه فک و فامیل و شام مهمون داداشم بودم که دیدم ایشون تشریف اوردن وای نگو چقدر خوشگل شده بود و تا همدیگه رو دیدیم زل زدیم به چشای هم و تو آن لحظه فقط میخواستم بپرم و لباشو بگیرم دهنم و فقط بخورمش بد جور تو کفش رفته بودم که یهو داداشم از پشت زد به پشتم و چرتمو پروند خلاصه نمی خوام کشش بدم شام و خوردیم و تلویزیون میدیدم که دیدم داره با چشاش منو میخوره من هم بد جور تو کفش بودم خدا خدا میکردم که زودتر بخوابیم تا اینکه من گفتم من خسته ام و میرم بخوابم و آن هم رفتن بخوابن من با داداشم تو یه اتاق و زنش هم با خواهرش تو یه اتاق دیگه تا اینکه صبح شد و بیدار شدم من مثل عادتی که تو پادگان داشتم ساعت شش بیدار شدم دیدم داداشم داره با زنش حرف میزنه میخواست بره سر کار و سفارش منو میکرد که به من خوب برسه تا ان از کار بیاد و من هم منتظر فرصت بودم تا با شیرین حداقلش حرف بزنم بگذریم داداشم رفت و بعد نیم ساعت زنداداشم که فکر میکرد من خوابیدم ان هم رفت تا نون برای صبحانه بگیره هم اینکه رفت رفتم پیش شیرین و دیدم با یه تاپ و دامن خوابیده و دامنش تا کونش رفته بالا یواش صداش کردم دیدم خوابیده تا اینکه یه بوس کوچک کردم و دیدم چشاش و باز کرد و منو دید گفت پس بقیه کجان منم گفتم نگران نباش که رفتن و تو خونه فقط تو و من هستیم خلاصه تا این و شنید سریع بغلم کرد و یه 10 دقیقه ای همدیگه رو بوسیدیم و من کم کم داشتم با سینه هاش ور میرفتم که گفت الان شاید بیاد زود تمومش کن منم از خوا خواسته شرتشو زدم کنار و افتادم به جون کوس داغش که شرتشو خیس کرده بود و خودم هم داشتم میمردم که شیرین گفت جیگرم و ببینم چرا داره خودشو میکشه و درش اورد و همش و یه جا کرد تو دهنش داشتیم مال هم دیگه رو میخوردیم که من دیدم داره آبم میاد گفتم داره میاد گفت بریز تو دهنم من هم تا اینو گفت حشرم زد بالا و همشو خالی کردم تو دهنش و با یه چشم به هم زدن همشو خورد و گفت تو دیگه مال منی میخوام جرم بدی و میخوامم نو بکنی من هم که تا آن لحظه هیچ کوسی رو ندیده بودم و نکرده بودم گفت باشه گلم باز شروع کرد بازی کردن با کیر و خایه هام که دیدم داره کم کم بلند میشه زود دست کرد تو کیفش و یه روغن در آورد و گفت میخوام جرم بدی میخوام کونم و جربدی وای چه لحظه هایی بود تا اینو گفت من سریع کرم و زدم دم کونش و بهش گفتم بخوابه خوابید و یه بالش گذاشتم زیر شکمش که کونش بالا باشه و کم کم دادم تو و داشت جر میخورد ولی از طرفی یه حالی میداد که نگو خلاصه باز هم تا ته کونش و پاره کردم و زود همه چیز و جمع کردیم و من رفتم اتاق خودم .بهش گفتم خودشو بزنه به خواب و من هم تو فکرش داشتم چرخ میزدم که در باز شد و زنداداشم آمد و در وباز کرد و منو دید که خوابیدم چیزی نگفت و رفت بعدش من بلند شدم و ....
این هم خاطره اولین کوسی که کردم بعدش هر موقع فرصتی میشد با هم بودیم و تا این لحظه 100 بار با هاش سکس داشتم تا اینکه عروسی کرد و رفت خونه خودش


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#457 | Posted: 2 Jun 2013 15:17

سکس با خواهر زنم طناز

اول از همه بگم من از وقتی خودم را شناختم عاشق روابط پنهانی و قاچاقی سکسی و عشقی با خانمها بودم و به همین خاطر معنی نگاههای شهوتی دخترها و زنا را خوب میفهمم
داستان من از یک شب بهاری زیبا شروع شد که خونه مادر زنم بودیم و خواهر زنم طناز هنوز مجرد بود (حدود 2سال پیش ) شب که خواستیم بریم خونه با اصرار خانواده خانمم تصمیم گرفتیم که شب را خونشون بمونیم تا صبح که میرم سر کار خانمم تنها نباشه خلاصه منم گفتم پس باید برم خونه و وسائل شرکتم را بردارم که صبح از همینجا با سرویس برم شرکت بعد تصمیم گرفتم پیاده برم خونه چون از خونه مادر زنم تا خونه ما حدودا 2کیلومتر بیشتر نبود و تو اون هوای خفن خیلی حال میداد پیاده روی وقتی خواستم برم طناز مثل اینکه یه فکری به مغز شهوتیش خورده باشه گفت اگه اشکال نداره منم باهات بیام قدم بزنم منم قبول کردم (طناز حدود 9 سال از من کوچیکتره و اون موقع حدودا 17 سالش بود و این نکته را هم تا پرانتز بازه بگم که وقتی خونشون بودم همیشه سعی میکرد با کمترین فاصله از من حرکت کنه و یا زمانهایی که جدول حل میکردم شونه به شونه من می نشست و سعی میکرد خودش را بماله به من و من از بوی عرقش می فهمیدم که داره حالی به حالی میشه و از اینکار خوشم می اومد.)
خلاصه اونشب تو راه از هر دری صحبت شد من ازش پرسیدم آرزوت چیه تو زندگیت اگه قرار باشه یه آرزوت همین امشب براورده بشه اون چیه مکث کوتاهی کرد و خندید دوباره پرسیدم ولی جواب نداد یه دفعه انگار سرگیجه گرفته باشه رفت طرف دیوار و ایستاد بهش گفتم حالت خوبه خندید و گفت خوبم فکر کنم قند خونم افتاد از شناختی که بهش داشتم فهمیدم که فکری که تو سرش بوده باعث افتادن قند خونش شده خلاصه اونموقع که جواب ما را نداد اما سمت و سوی حرفهاش عوض شد و دائم میپرسید که راضی هستی از اینکه ازدواج کردی یا مجردی بیشتر حال میداد و .... وقتی رسیدیم خونه من در را باز کردم و رفتم بالا میدونستم اگه بهش تعارف کنم نمیاد تو و برای همین راه افتادم رفتم تو و اونم با یه تاخیر کوتاه اومد دنبالم در آپارتمان را بازکردم و رفتم تو و مشغول برداشتن وسائلم شدم دیدم اومد رو مبل نشست و رفت تو فکر بهش گفتم چیه تو فکری گفت چیزی نیست اما معلوم بود که اون فکره بدجوری مشغولش کرده بود بهش گفتم تا نشستی و فکر میکنی من میرم یه دوش میگیرم و زود میریم گفت باشه منم لباسم را گذاشتم روی مبل روبروی حمام و بدون اینکه حوله و لباس زیر بردارم رفتم حموم . شیر آب را باز کردم و بر گشتم از سوراخ در حموم شروع کردم به دید زدن طناز دیدم خم شده روی مبل کناری و تی شرت منو برداشته و داره بو میکنه چنان با لذت اینکار را میکرد که حسابی راست کرده بودم بعدش دیدم لباسم را گذاشت لای پاش و شروع کرد به مالیدن یه دفعه انگار متوجه شده بود که در اثر چلوندن لباس چروک خورده و من متوجه میشم از مبل پرید پایین و لباسم را گذاشت رو مبل و پشتش را کرد طرف حموم و شروع کرد بادست لباس را صاف کردن تا حالا کون طناز را تو همچین زاویه ای و تو همچین حس و حالی دید نزده بودم بعد دوباره لباس را برداشت و به حالت اولش گذاشت روی مبل و نشست یه مدت که گذشت دیدم دستش را از دکمه مانتوش کرده تو و داره سینه هاش را میماله وای که بادیدن این صحنه دیگه داشت قلبم از تو حلقم میزد بیرون یه وقت دیدم پا شد اومد طرف حموم و زانو زد جلوی سوراخ در وای میخواست از سوراخ داخل حموم را دید بزنه سریع بلند شدم و رفتم زیر دوش کیرم که دیگه همه حرفها نگفته را داشت زیر دوش میزد چنان قد و هیکلی پیدا کرده بود که خودم تعجب کرده بودم اما من پشتم به سمت در بود و تصمیم گرفتم برگرم و حالی به طناز چونم بدم وقتی شامپو را از سرم میشستم کف اون از تنم میاومد پایین چرخیدم و کیرم تو تیر رس چشمای طناز قرار گرفت فکر اینکه طناز داره این صحنه را میگیره بد جوری حشریم کرده بود یه دفعه یه فکری به سرم زد فوری رفتم سمت در و در یه ثانیه در حموم را باز کردم که مثلا به طناز بگم واسم حوله بیاره که یه دفعه صورت طناز جلوی کیرم قرار گرفت و بدون اینکه بهم نگاه کنه فوری چهار دست و پا خزید تو اتاق منم انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده گفتم طناز جان میشه حوله منو بدی اما هیچ صدایی نمیومد چند دفعه صداش کردم اما جواب نداد مجبور شدم لختی اومدم بیرون و حولم را برداشتم تتم کردم و رفتم تو اتاق سر وقت طناز جونم دیدم روی تخت خواب نشسته و داره گریه میکنه رفتم کنارش گفتم چی شده گفت نمی دونم دیگه با چه رویی میتونم تو صورتت نگاه کنم منم حس فلسفیم گل کرد و گفتم عزیزم من که غریبه نیستم جای داداشت (آخه اونا فقط سه تا خواهرن و برادر ندارن) بهش گفتم اگه خواهر آدم یه رازی داشته باشه به داداشش نگه به کی بگه هان اونم با حرفا کمی آروم شد و یه نگاهی به من انداخت که همینطوری اوپن جلوش وایساده بودم و لبخندی زد و گفت میدونی آرزوی من چیه که میخوام امشب براورده بشه گفتم چی؟ گفت که یه شوهری مثل تو داشته باشم با گفتن این حرف دوباره کیرم بلند شد و شروع به قد کشیدن از زیر حوله کرد بعد یه دفعه خودش را انداخت تو بغل من و گفت رامین تو را خدا در مورد امشب چیزی به کسی نگو منم گفتم اتفاقی نیوفتاده که چیزی بگم گفت اگه اتفاقی میافتاد چی میگفتی گفتم مثلا چه اتفاقی گفت مثلا من نمی تونستم جلو خودم را بگیرم و میاومدم تو حموم.....
راستش من از اینکه این طناز نجیب و ناز نازی داره این حرفها را میزنه خیلی تعجب کرده بودم اما خودما کنترل کردم و گفتم عزیزم اگه میومدی تو هم اتفاقی نمی افتاد
با تعجب نگاهم کرد و گفت یعنی تو اگه من جلوت لخت بشم و بیام زیر دوش میتونی خودت را کنترل کنی منم با شوخی گفتم والا دروغ چرا تا مرگ آ آ آ آ و هر دوتامون خندیدیم. بعد گفتم این اتفاقها که تو زندگی همه میافته آدم که نباید خودش را به خاطر یه ذره چیز ناراحت کنه و اشاره کردم به کیرم اونم خنده شهوت انگیزی کرد و گفت ماشالا شما به این میگید یه ذره من تو هیچ فیلمی همچین چیزی ندیده بودم منم گفتم عزیزم تو فیلم با واقعیت فرق میکنه بعد گفت حالا که من دیگه همه چی را لو دادم میتونم بهش دست بزنم گفتم عزیزم چرا که نه امشب میخوام به آرزوت برسی فقط هر کاری که می کنی زود باش که اگه دیر بشه همه شک میکنن گفت نگران اون نباش برگشنی با آژانس میریم جبران میشه
بعد دستای گرم و لطیفش را کرد از لای حوله کیرم را گرفت و آورد بیرون اونقدر استرس داشت که کیرم را محکم فشارش میداد بهش گفت مواظب باش حالا خفش نکنی خندید و شلش کرد و دستم را گرفت گذاشت روی سینه هاش فهمیدم که از مالیدن سینه هاش خیلی خوشش میاد منم تو کمترین زمان مانتوش را بیرون آوردم دیدم زیر فقط یه سوتین فانتزی کیتی پوشیده دستم را بردم زیر سوتین و شروع کردم سینه های نرم و کوچولوش را مالیدم دیدم های هایش شروع شد بعد خودش بلند شد دکمه و زیب شلوارش را باز کرد و ولش کرد تا زانو اومد پایین بعد بقیه اش را با پا بیرون اورد نگاه کردم به شکم خوش فرم و شورتی که با سوتینش ست بود و جلوش خیس خیس بود دستم را گذاشتم روی کوس توپولش خیسی آبش دستم را کاملا خیس کرد بعد دست انداختم به کونش و کوسش را چسبوندم به صورتم و شروع کردم به بوییدن کوسش عجب عطری داشت واقعا بوی تازگی میداد دیدم خودش خیلی عجله داره شورتش را کشید پایین منم کاملا درش آوردم و چرخوندمش انداختمش رو تخت و پاهاش را آوردم بالا شروع کردم به خوردن کوس مثل ماهش واقعا هیچ موقع این صحنه یادم نمیره اینقدر این دهانه کوسش تنگ و جمع و جور بود که میترسیدم دست بکنم توش بعد افتادم روش و شروع کرد به لب گرفتن سینه های مامانیش رو سینه هام بود بهم گفت حالا داری منو به آرزوم میرسونی منم گیرم را گذاشته لای پاش شروع کردم عقب جلو کردن بهم گفت میخوام طعم کیر را بچشم بهش گفتم عزیزم تا همینجاش بسه اینقدر میخورمت تا بیهوش بشی ولی ازم این کار را نخواه گفت میخوام اولین کیری که جرم میده کیر تو باشه راستش از ترس دیگه هنگ کرده بودم از یک طرف فشار شهوت و لذت و از یک طرف احساس مسئولیت و عذاب وجدان خلاصه با اون دستای کوچیکش کیرم را گرفته بود و تنظیم میکرد تو سوراخ کوسش هرچی خودم را عقب میکشیدم اصرارش بیشتر میشد آخرش گفت رامین تو را خدا لا اقل سرش را بکن توش تا حال بیام صداش بدجوری مست شده بود سر کیرم را گذاشتم لای کوس صورتی و نازکش که واقعا مثل برگ گل بود یه دفعه گفت محکم بغلم کن و تا بغلش کردم یه جیغ نازی کشید و ارضا شد منم کیرم را گذاشتم را دلش و روش خوابیدم بعد از چند دقیقه گفت بذاز بلند شم میخوام کیرت را بخورم میخوام آبت را ببینم وقتی میریزه روی بدنم بعد نشست پای تخت و شروع کرد به لیس زدن کیرم تا اومدم دست بزنم به سینه هاش گفت دیگه به اینا دست نزن که جیغ میزنم گفت اینقدر سینه هام حساس میشه که تا دو روز وقتی لباسم کشیده میشه بهش حالی به حالی میشم بعد منو خوابوند روی تخت و شورع کرد به ساک زدن و با دستاش نوک سینه هام را میمالید یه دفعه انگار یه چیزی تو بدنم منفجر شد اینقدر آب کیرم با فشار میومد بیرون که دهن طناز پر شد از لبای نازش سرازیر شد.بعد همینجوری افتاد روم بعد از چند دقیقه که بهوش اومدم دیدم گلکم داره صورتش را با دستمال تمیز میکنه و گوشه های دهنش را بازبون پاک میکنه بهم گفت همیشه از خوردن آب کیر نفرت داشتم ولی حالا فهمیدم اگه یکی رو دوست داشته باشی حاضری تمام آبش را بخوری بعد با دهن چسبناکش یه لب آتشین از من گرفت و گفت پاشو باهم بریم حموم
خلاصه رفتیم حموم و اونم برای اینکه 3 نشه سرش را نشست و فقط بدن و صورتش را شست و اینقدر دوباره با کیرم ور رفت تا دوباره اشکش را دراورد. بعد از حموم سریع زنگ زدیم آژانس و تو راه هم یه بستنی مشت خوردیم و رفتیم خونه مادر زن اونجا همه ازش میپرسیدن طناز چرا چشات قرمز شده اونم خیلی ریلکس میگفت بستنیش خیلی حال داد من تند تند خورد چشام قرمز شد
اما من بعد از چند سال که از اون ماجرا گذشته هنوز تو ظرفیت و مرام این دختر موندم که اصلا به روی خودش نیاورد و اجازه داد این ماجرا به صورت زیباترین و شاید هم اولین خاطره سکسیش تا ابد باقی بمونه.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#458 | Posted: 4 Jun 2013 00:03

شب با دختر دایی، صبح با زندایی

من بچه که بودم تو دوران راهنمایی 2بار دختر داییمو کرده بودم البته اون موقه چیزی از سکس حالیم نبود و فقط در حد مالیدن بوسیدن بود
تا اینکه بزرگ شدیم من الان 24 سالمه و دختر داییم 25 سالشه تو این مدت خیلی دلم میخواست بکنمش مثه قدیما اما اون دیگه به ما پا بده نبود خلاصه بدجور گذاشته بود مارو تو کف هروقتم که میدیدمش همش به پرو پاچش نگا میکردم در ضمن امارشم داشتم که دوس پسر داره وباهاش سکسم کرده.
1روز به خودم گفتم هرطرو که شده باید این جنده رو بکنم چون تو این سالها حسابی گوشتی واسه خودش شده بود.
تا اینکه 1 شب به همراه خانواده خونشون شام دعوت بودیم بعد از خوردن شام و میوه دیگه میخواستیم بریم خونه خودمون که پسر داییم گفت تو امشب اینجا باش که با هم تا صبح پلی استیشن بازی کنیم منم 1 خورده فکر کردم دیدم بدم نمیگه فردا بیکارم بهش گفتم قبوله.
خانواده ما رفتن و من موندم اول 1 کم با پسر داییم ورق بازی کردم درحین بازی حواسم به دختر داییم بود که داره چکار میکنه همش در حال اس دادن بود وگاهی هم 1 لبخندی میزد مطمئن بود که با اون کونده دوس پسرش داره اس بازی میکنه تا اینکه ساعت1 شد بلند شد رفت از تو اطاقش لباس وحوله برداشت و رفت حموم اینم بگم که این دختر دایی ما همیشه جلو ما راحت میگشت وخانوادشم چیزی بهش نمیگفتن از بس که خانمو ناز نازی بار اورده بودن خیلی هم پررو تشریف داشت.موقه رفتن به حموم دیدم با خودش داره گوشیشو میبره 1 دفه بذهنم زد نکنه داره میره تم حموم که با دوس پسرش سکس تل کنه منم به بهانه خوردن اب پلشدم رفت تو اشپزخونه وقتی برگشتم نزدیک در حموم روبه رو پسر داییم نشستم لت اگه خبری اون نو شد بشنوم اما از بد روزگار خانوم زرنگ تشریف داشت وشیر ابو باز گذلشته بود و فقط صدای اب میومد .
دقیقا بعد40دقیقه امد بیرون ارز قیافش ملوم بود 1 غلطی کرده اون تو وقتی امد بیرون به طعنه بهش گفتم خسته نباشی فکر کردیم افتادی تو سوراخ حموم میخواستیم زنگ بزنیم اتش نشانی بیان بکشنت بیرون اونم 1 خنده تحویل داد و گفت من میرم بخوابم خواهشن سرو صدا نکنین تو دلم گفتم تو نخوابی کی بخوابه منها قبلش راه برو پاهات باز بشه .
رفت تو اتاقش بخوابه منو پسر داییم نشستیم پای بازی و تاساعت 3 نیم فوتبال میزدیم که ساعت 3 نیم پسر داییم گفت دیگه بسه من خوابم میاد منم که همش بهش باخته بودم برگشتم گفت چیه کونده کم اوردی برگشت گفت خفه بابا بگیر بمیر خلاصه تی وی رو خاموش کردیم رفتیم تو اتاق پسر دایی رو تشک خوابیدیم .
همونجور که دراز بودم به خودم گفتم امشب وقتشه هرچی باداباد
به پسر داییم نگه کردم دیدم طوری خوابیده که انگار 2000ساله مرده زم بیرو ن از اتاقش رفتم سمت اتاق دایی وزن دایی دیدم در بسته است و برقم خاموشه اخه اونا ساعت12 رفتن خوابیدن که صبح برن سرکار.
اروم و یواشکی در اتاق دختر دایی رو باز کردم دیدم به به جنده خانوم طاق باز با1 شرت وسوتین زرد خوابیده بشکم تا این صحنه رو دیدم کیرم شد مثه موشک کروز.
مونده بودم چکار کنم هم دلم کس میخواس هم میترسیدم کسی بیاد یا این جنده دادو فریاد کنه بلاخره شیطون پیروز شد ودلو زدم به دریا.
رفتم اروم کنارش و شرع کردم به بوسیدن باهاش و با دستمم با کیرم ور میرفتم از کف پاش تا رونشو بو سیدم تو1 لحظه احساس کردم 2تا چشم دارن نگام میکنن به صورتش نگا کردم دیدم جنده بیدار شده بجان مادرم خشکم زد رنگم شده بود مثه اسهال بچه ریده بودم به خودم که1 دفه ارو با1صدای شهوتناک گفت چیه یاده بچهگی هامون افتادی منم با ته ته پته گفتم ما همیشه به یاد اون دوران هستیم ویادشو گرامی میداریم. دفه بلند شد نشست گفت پس بیا یاد گذشته هارو 2باره زنده کنیم تا اینو گفت1 نفس راحت کشیدم تو1چشم به هم زدن پریدم روش و مثه این کس ندیده ها شروع کردم به لب گرفتن هم زمان هم داشتیم همو لخت میکردیم بعداز5 دقیقه گفت بخورش گفت بشرطی که توهم بخوری گف من بدم میاد گفتم چطور ماله دوس پسرتو میخوری به ماکه میرسه بدت میاد گفت تو از کجا میدونی منم گفتم حالا؟؟ بدبخت نمیدونس 1 دسی خورده خلاصه69 شدیم حالا نخور کی بخور جوری ساک میزد که انگار 100ساله کارش اینه جوری تخما وسر کیرمو میک میزد که داشتم از حال میرفتم
منم شروع کردم خوردن کس نازش که1مو نداشت حسابی هم اب انداخته بودهمش زبون میزدم تو کوسش باانگشتام با چوچولش بازی میکردم که1 دفه 1جیغ ارمی زد ودهن مارو کرد منبع اب بهش گفتم راحت شدی گفت هنو نه باید بکنیش تو کسم گفتم چیه میخوای بدبختمون کنی یا خودتو میخوای بندازی گردن ما گفت نترس قبلا پردم زده شده با تعجب گفت کی زده گفت دوس پسرش گفتم خسه نباشی به هرحال من از جلو بکن نیستم فقط کون میخوام گف به شرطی که از خجالت جلو در بیای مونده بودم چکار کنم که خودش 3 تا انگشتاشو کرد تو کسش گفت خیالت راحت شد که ندارم منم باخودم گفتم اگه اون کون گنده رو میخوام باید از این کس رد بشم گفتم قبوله.
به کمر خوابوندمش و1 بالش گذاشتم زیر کمرش سرکیرمو1توف جانانه زدم و 1 دفه همشو تا دسته جا کردمکه انم تا اومد جیغ بزنه بادس جلو دهنشو گرفتم گف چکار میکنی احمق گفتم خودت خواسی گف نمیخوام پاشو گمشو بیرون گفتم نه بابا زرنگی من تازه خوشم امده گفت تورو خدا ارو تلمبه بزن گفتم باشه ...
وای چه کس تنگی بود من این همه کس کرده بودم اماهیچ کدوم مثه این نبود اب در کوزه بود و ما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اروم اروم تلبه میزدم اون اروم لباشو گاز میگرفت گاهی اوقات تندش میکردم خوشش میومد میگفت سینه هامو بخور وبادستات محکم فشار بده میخوام سینه هام بزرگ بشه منم حسابی میخوردم و فشار میدادم کخ بعد از10دقیقه دیدم 2 باره با1 جیغ کوتاه ارضا شد 1 دقیقه بعددیدم داره ابم میاد گفتم چکارش کنم گف بریز رو صورت وسینه هام منم همشو روش خالی کردم ابم که امد دیگه حال نداشتم بهش گفتم من میرم بخوابم گفت پس کون چی گفتم باشه واسه1 وقته دیگه ؟
گفت شاید وقت دیگه در کار نباشه گفتم هست خیالت راحت..
لباسامو پوشیدم 1لب جانانه ازش گرفتم بهش گفتم دمت گرم گفت دم توهم گرم خیلی حال داد گفتم بازم از این کارا بکن گف اگه موقعیتش پیش بیاد حتما.
امدم از اتقش برم بیرون احساس کردم1سایه از پشت در رد شد با1 مکث رفتم بیرون واروم رفتم سرجام خوابیدم.
صبح ساعت10 بیدار شدم دیدم 1سکوتی تو خونه است که انگار همه مردن پسر داییم نبود صداشون کردم ببینم کسی هس تو خونه که 1 باره چشتون روز بد نبینه دیدم زندایی
با1 تیپ بیا منو بکن که اصلا انتظارشو نداشتم تو 4چوب در ظاهر شد با 1تاپ حلقه ای مشکی و 1دامن کوته تابالا زانو و جورابای شیشه ای نا مچ پا منو میگی خشکم زد گف سلا صبح بخیر منم سلا م کردم گفتم بچه ها کجان دایی کجاست گفت دایی سرکاره دختر داییتم رفته دانشگاه پسر دایتم رفته بهداری تا کارهای رفتن به خدمتشو درس کنه گفتم شما چرا نرفتی سرکارتون اخه زن دایی من بوتیک داره گف حسش نبود.
گف پاشو صورتتو بشور بیا صبحونه منم که کیرم باز شده بود موشک گفتم باشه شما برین من میام رفتو منم کیرمو جابه جا کردم رفتم تو دستشویی 1 جلق اساسی زدم اخه تیپی که زن دایی زده بود تیپ مورد علاقه من بود امدم بیرون رفتم سر سفره زنداییم امد رو به روم نشست جوری نشست که دامنش رفت تابالای رانش که1 وقت دیدم شورت نداره و1ذرده از کوسش ملوم بو د به بالا تنش نگا کردم دیدم انگار سوتین هم نداره خلاصه مشغول خوردن بودم که خودشو طوری جا به جا کرد که بیشتر کسش دیده بشه منم خیره شده بودم به کسشکه گفت به چی نگا میکنی گفتم هیچی داشتم مونده بودم چی بگم که گفتم زن دایی چیه امروز تیپ زدی گف هیچی همینجوری خلاصه صبحونه تموم شد سفره جم شد رفتم تو اتاق که لباس عوض کنم برم خونمون تا شلوارمو کشیدم پایین وداشتم با کیرم ور میرفتم کیرمم سیخ شده بو د که 1 باره دیدم در باز شد وزن دایی امد تو تامنو تو اون حالت دید 1 لبخندی زد و گفت چیه دیشب کم خوش گذروندی که حالا داری جلق میزنی یا واسه کوس کون من داری جلق میزنی تا امدم چیزی بگم امد نزدیک ومنم که کیرمو کره بودم تو شرتم دستشو کرد توشرتم و باکیرمو میمالید منم در همین حین یاد دیشب و سایه پشت در افتادم دیگه شکم به یقین تبدیل شد که بلهههههههههههه زندایی دیشب همه چیزو فهمیده البته خودش بعدا گفت که داشته میرفته توالت که متوجه منو دخترش شده..
خلاصه همینطور که داشت کیرمو میمالید منم خودموزدم به پر رویی و شروع کردم به لب گرفتن همینجوری لب میگرفتیم که درازش کردم رو زمین و روش خوابیدم با دستام سینه هاشو میمالیدم و با کیرم از تو شرت به کسش میمالیدم در همین حین 1 باره گف 1 خواهش دیگه با دخترم سکس نکن خواهش منم الکی بخاطر اینکه ناراحت نشه گفتم چشم قول میدم اونم گف در عوض هروقت خواسی بیا مغازه من بریم طبقه بالاتو انباری هر کار خواسی بکن گفتم نوکرتم هستم زن دایی عزیز.........
بهش گفتم بخورش گف بشرطی که تو هم بخوری گفتم اینم تو دیشب از دخترت یاد گرفتی خندید و گفت اره.
بلندش کردم لباساشو در اوردم خودمم لخت شدم 69شدیم من رفتم زیرش و اون امد روم و کیرمو کرد تو دهنش جوری میخورد و میک میزد که یاد دخترش افتادم با خودم گفتم الحق دخترت به خودت رفته منم واسش سنگ تموم گذاشتم جوری کوس گشادشو میخوردم که همونجا 2بار ارضا شد اما ابی ازش نیامد بیرون خودش میگف من همیشه اینطوری ارضا میشم و ابم نمیاد بیرون با خودم گفتم این چه مدلشه.....
خلاصه بلند شد وخودش نشست رو کیرم انقد گشاد بود که انگار نه انگار بعد چن دقیقه گف چرا ابت نمیاد گفتم اخه خیلی گشاده نمیتونم حس بگیرم.
گفتم کون میخوام گفت نه گفتم چرا؟ گف درد داره گفتم اولش درد داره اما بعدش عادت میکنی گف نه من به داییت ندادم گفتم بازم گلی به جمال دخترت قول1 کون خشکو خال رو واسه بعدا بهم داد اونم که خواس کم نیاره گف باشه فقط اروم باشه گفتم خیالت تخت تو فقط به شکم بخواب 1 بالشم دادم زیر شکمش از رو میز ارایش 1کرم برداشتم و شروع کردم به مالیدن سوراخش کم کم انگشتامو کردم تو کونش اولش جیغ میزد اما بعدش جیغها تبدیل شد به اوییییییییی و اوففففففففففف و جونننننننننن حسابی که دیدم سوراخش باز شده گفتم بزارم توش گف بزار توش مردممممممممم میخوام اون کیرتو با کونم قورت بدم منم نامردی نکردم کیرمو خشک جا کردم توش که 1 جیغی زد که فکر کنم داییم تو سرکارش صدای زنشو شنید گفت بکش بیرون جر خوردم بکش بیرون پاره شدم اما من گوشم به این حرفلا بدهکار نبود اروم اروم شرو کرم به تلمبه زدن کم کم اروم شد و داش حال میکرد همش میگفت تخماتم بکن توش کونمو پاره کن توتاحالا کجابودی از این به بعد این کیر ماله منه بعده چن 5دقیقه دیدم ابم داره میاد منم تندترش کردم ابمو با فشارتوش خالی کردم و افتادم روش بعدش با هم رفتیم حموم 1 دس دیگه از عقب جلو کردمش بعد امدیم بیرون زندایی گف الان دیگه ظهره وایستا ناهار بخور بعدبرو منم گفتم باشه ساعت 2 ناهار حاضرشد همه امدن سر سفره1 نگاه به زندایی و دخترش کردن اصلا باورم نمیشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعدها هم زن دایمو میو میکردم هم دخترشو البته به دخترش گفتم مادرتو کردم باورش نمیشد وقتی همه کاجرارو گفتم واسش خندش گرف منم بهش گفتم از اون مادر باید همچین کوسی عمل بیاد


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#459 | Posted: 4 Jun 2013 00:04

ببوگلابی

من رضام30سالمه و این داستان برمیگرده به 16سال پیش ومن اون موقع 14سال داشتم بچه بازیگوش بسیار شیتون درس خون مودب دریک کلام تو فامیل تک بودم.(البته ببوگلابی)در ادامه خواهید فهمید چرا ببو؟
دایی من معلم جغرافیا بود ضمن خدمت کارشناسی ارشد میخوند به ناچار اخر هفته(چهار شنبه عصر تا صبح شنبه)میبایست به تهران بیاد این دو شب زن داییم و بچه هاش که یه دختره 6ساله وپسره2ساله داشت تنها بودن ومن این دو شبو اونجا میخوابیدم.
طبق معمول هر هفته پنجشنبه ها بعداز مدرسه تا غروب با بچه ها فوتبال و بعد اون خونه داییم تا شنبه که داییم میومد.یه مدت به منوال گذشت تا اینکه یه شب به خاطردستشویی از خواب بیدار شدم همه جا تاریک بود وتنها نوری که میومد از تو حال واز سمت حموم بود اونقد شاش داشتم به چیزی اهمییت ندادم ویه راست رفتم دستشویی,بیرون اومدنی صدای شرشر اب حموم نظرمو جلب کرد به سمت حموم رفتم ودیدم در بیرونی بازه (از اون مدل حمومایی بود که رختکنی و دوش هرکدوم یه در داشتن) در رو یه کوچولو باز کردم چیزی معلوم نبود و فقط صدای اب میومد البته از پشت شیشه مات حموم زن داییمو میدیدم که داره دوش میگیره اهمیت ندادم ورفتم سرجام دراز کشیدم تصویر ماتی از بدن لخت میومد به ذهنم ونمیزاشت بخوابم.ناخواسته بلند شدم رفتم سمت حموم در رو باز کردم و رفتم داخل ویه سوراخ رو در پیدا کردمو بدن لختی زن داییمو میدیدم درحالی که پشتش به منه با شورت قرمز بدون سوتین وداشت به بدنش صابون میمالید باورتون نمیشه تا اون دقیقه به اندام یه زن نگاه نکرده بودم یا واسم عادی بود اما چیزی که من دیده بودم فوق زیبایی بود زن دایی من بی نهایت زیبا وباسنی دیونه کننده داره پوستی سفید با وجود دوتا بچه سینه هاش خوش حالت و نسبتآ بزرگ واسه اولین بار احساس کردم کیرم داره راست میشه بدون اینکه چیزی از سکس بدونم.با بسته شدن شیر اب سریع جمع وجور کردم ورفتم تو جام. وای وای وای اندام سکسی زن داییم همش جلو چشم بود یادمه اون شب نخوابیدم.فرداش از خواب بیدار شدنی رفتم اشپزخونه صبحانه اماده بود خوردیم و من طبق عادت جمعه ها صبح فوتبال نرفتم چیزی دیده بودم که داشتم دیونه میشدم تا حالا بدن لختی یه زنو ندیده بودم همین باعث شده بود سینه ها و باسن زن داییمو دید بزنم والبته این کارو اونقد تابلو انجام میدادم که زن داییم متوجه نگاه شهوت انگیز من شده بود ولی به روی خودش نمی اورد وبراش جالب بود گاه گاهی بهم نگاه میکرد و تبصم قشنگی میزد وبه چشام خیره میشد از قول اونایی که منو دیدن میگن
چشای من زیباست حالا حساب کنید تو اون سن از یه دختر خوشگل تر بودم.
اون هفته گذشت پنجشنبه بعد داییم زنگ زد و گفت داره میره بیا اینجا ,از جام پریدم و به سرعت خودمو رسوندم اونجا وقتی رسیدم داییم رفته بود بچه هام بازی میکردن با دیدن من از سر و روم اویزون شدن بعداز چند دقیقه بازی کردن رفتم سمت اتاق خواب همه چی بهم ریخته بود شورت وزیرپیرهن کف اتاق تخت بهم خورده زن داییم خستگی از سرو صورتش میبارید بایه لباس توری نازک سرتاپایی توی اتاق ولو بود سلام کردم با دیدن من خودشو جمع وجور کرد و لباسارو از رو زمین برداشت اما این کارو با ارامش خاصی و خیلی با عشوه انجام میداد زیر چشمی حواسش به من بود که داشتم باسنشو دید میزنم به حالت چهار دست و پا داشت زیره تختو پاک میکرد ولی داشت باسنشو واسه من قنبل میکرد که بهتر ببینم اینو بعدها بهم گفت .ساعت از 12شب گذشته بود بچه ها خوابیده بودن ومن و زن داییم داشتیم فیلم نگا میکردیم.لم داده بود رو مبل یه تاپ صورتی با دامن بلند پوشیده بود شورتم نپوشده بود هر بار منو به بهونه ای از جام بلند میکرد تا کاری واسش انجام دهم با هر بار بلند شدن من کیر منو نگاه میکرد تا ببینه سیخ شده یا نه وهر سری که بلند میشدم اونم حالت نشستنشو عوض میکرد و پرو پاچه رو بیشتر بیرون مینداخت . انگار خسته شده بود از اینکه نخ میداد و منم ببو بودم راستش جرآت نمیکردم حرفی بزنم یا حرکتی بکنم. یهو بهم ریخت صورتش قرمز شد داشت درد میکشید و ازم خواست از تو یخچال واسش امپول مسکن بیارم سریع رفتم اوردم و بهش دادم دیدم میخواد به خودش بزنه از درد بهم میپیچید ازم پرسید بلدی امپول بزنی جواب دادم نه گفت اشکال نداره بهت میگم چه جوری بزنی دراز کشید دامنشو داد و دمر خوابید شورتم پاش نبود باسن سفیدش جلو چشام بود باسنشو گرفت با انگشت بهم نشون داد که اینجا بزن ومنم واسش زدم همینجوری چند دقیقه ای بی حرکت وایساد منم مات و مبهوت باسن سفید و تپلش شده بودم یه چیزی نظدمو جلب کرد یه خال سیاه روی باسنش ازم پرسید به چی خیره شدی گفتم خال , خنده ای کرد و برگشت لبشو گذاشت رو لبم و ازم یه لب گرفت و منو ناخوداگاه لباشو گرفتم یه دونه دوتا سه تا گونه هاش زیر گردنش عصبانی شد حولم داد بهم گفت داری چکار میکنی منو نمیگی از ترس اب دهنم خشک شد نمی دونستم چکار کنم سریع پاشدم رفتم توی اتاق دیگه بهم ریخته بودم به خودم میگفتم این چه حرکتی بود خجالت نمیکشی پسره بی شعور وای داشتم خود خوری میکردم از فرت عصبانیت میخواستم سرمو بزنم به دیوار اصلآ نه همین الان بزار برو تو این افکار بودم در باز شد زن داییم اومد تو لباس پوشیده بود روسری انداخته بود منم راستش داشتم گریه میکردم همش به خودم میگفتم به داییم بگه چی میشه ازش معذرت خواستم خیلی رسمی گفت از فردا دیگه نیا در رو بست و رفت . سیگارای داییم تو اتاق بود شروع کردم به سیگار کشیدن یکی دوتا سومی در باز شد زن داییم دوباره برگشت بهم گفت حالا لازمه پشت سر هم سیگار بکشی نمیدونستم چی بگم فقط به یه نقطه خیره شده بودم بغض گلومو گرفته بود بغلم نشست دستشو گذاشت رو سرم و ازم خواست از این حال و حوا در بیام به گفت راجب به این موضوع چیزی به کسس نمیگه یه کم اروم شدم یه نگاه پشیمونی بهش انداختم ودیدم اومد دوباره بوسم کرد دیگه طاقت نیاوردم بغضمو ترکوندم بهش گفتم که ازش خوشم اومده دیدم خنده ای کرد و گفت اخه تو خیلی بچه ای گفتم اگه بچه ام چرا میگی دوست دختر بگیرم نخیرم بزرگ شدم خنده ای کرد و بهم گفت قول میدی بین خودمون باشه گفتم قول قول بغلم کرد فشارم داد رو سینش لباشو گذاشت رو لبامو شروع کردیم لب گرفتن انگار یه عمر بود سکسی من بودم وای وای وای نفسامون از رو شونه هامون میزد بیرون با چنان ولعی لبامو میخورد نگو و نپرس داغ کرده بودم بهش گفتم میخوام سینه هاشو بخورم قبول نمیکرد مرتب میگفت بسه دیگه ولی من تو اوج لذت بودم با خواهش و تمنا لباسشو در اوردم خط سینه هاش ادمو دیونه میکرد به اسرار سوتینشو باز کردم شروع کردم به خوردن سینه هاش بالا پایین زبون میزدمو لیس میکشیدم اونقد بهش حال میداد داد میزد بخورشون میک بزن جون اخ وای دارم میمیرم منم ددیونه شده بودم خوشم میومد حال میکردم ازش خواستم شلوارکش در بیاره دیدم داره دوباره قاطی میکنه ارومش کردم ازش خواهش کردم فقط بزارمش لای پاش قول نمیکرد اما بشدت حشری شده بود خودشو میمالید بهم و مرتب مدگفت جون اخ تا اینکه تسلیم شد و بهم گفت فقط بزارش لای پام حرکت دیگه ای نباشه منم شلوارمو در اوردم کیرم راست شده بود داغ داغ بود بهش نگاهی انداخت و گفت وای چقد سفید و کلفته باورم نمیشد اینقد بزرگ باشه من اشتباه میکردم بزرگ شدی کیرمو گذاشتم لایاهاش سینه رو سینه لب رو لب بهم میپیچیدیمو اوج لذت بودیم که کیرم رفت سمت کوسش یه نفس عمیق کشید و گفت دوست داری منو بکنی گفتم اره چرا که نه و تو همین حرفا کیرمو با دستش گذاشت در کوسش و ازم خواست فشار بدم وای کیرم تا ته رفت تو کوسش جیغ میکشید و ازم میخواست بکنمش جرش بدم منم با تمام قدرت تلمبه میزدم تا اینکه داشت ابم میومد سر کیرمو با دهنش گرفت و وحشیانه میخورد و منم اروم اروم خالی کردم تو دهنش وای هر دو از نفس افتادیم چند دقیقه تو اون حالت بعد رفتیم دوش گرفتیم و خوابیدیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#460 | Posted: 4 Jun 2013 00:11

اولین سکس با دخترخاله

سلام من مجید هستم و 23 سال دارم من تا حالا سکس نداشتم تا 13 به در همین امسال سیزده به در 1392 قرار بود که امثال با خانواده بریم چیتگر.همه بودن.صبح همه راه افتادن و رفتند و من نرفتم البته دختر خاله نیومده بود.منم قصد داشتم بیفتم بخوابم.خلاصه یک ساعتی میشد همه رفتند و یکدفعه دیدم زنگ در خونه رو زدند و من اولش میخواستم در رو باز نکنم بی خیالش شدم گفتم هر کی باشه میره پی کارش منم به استراحت کردن میپردازم.بعد دیدم که دست گذاشتن رو زنگ ول کن نیستند.رفتم در رو باز کردم و دیدم دختر خاله هستش.اسم دختر خاله من آنا هست.بهش گفتم دیر رسیدی همه رفتند.جا موندی برگرد برو خونتون.خودش اومد تو گفت تو که هستی.بدو برو بساط پذیرایی از منو آماده کن.من گفتم برو بابا من اگه حال داشتم با بقیه میرفتم خوش گذرونی.بعد آنا گفت عیب نداره ما دوتایی بدون بقیه هم میتونیم اینجا خوش بگذرونیم.گفتم دو تایی حال نمیده.گفت خیلی خری و منم اون موقع دو زاریم افتاد.ما هم از خدا خواسته گفتم بریم اتاق من من از شما پذیرایی کنم.گفت این جوری نه.باید منو ببری.بعد من بغلش کردم ببرمش گفت خیلی خنگی اول باید لباسا رو بکنیم.بعد ما هم تا حالا سکس نداشتیم و از خدا خواسته شروع کردیم لباسا مونو در اوردن من کلا لخت شدم ولی آنا کامل لخت نشد بهم گفت بلد نیستی یا خودتو میزنی به خنگ بازی منم دیگه خیلی حول داشتم بلندش کردم بردم تو اتاق خودم اتاق من طبقه سوم هست البته یه سوئیت کامل بردمش انداختمش رو تخت .بعد پا هاشو باز کردم شروع کردم کسشو لیس زدن خیلی لیس زدم خیلی خوشش اومده بود.بهد کونشم لیس زدم و کیرم حسابی کلفت و بلند شده بودش کردم تو دهنش یه چند دقیقه ای واسم ساک زد و من گفتم بسه بریم ادامه میخواستم برعکسش کنم که بکنم تو کونش اجازه نداد گفت بکن تو کسم بهش گفتم مگه بازی گفت از این به بعد باز میشم منم دیگه اجازه ام دست خودم نبود دست کیرم بود کردم تو کسش جیغش دراومد. خیلی حال داد بعد کشیدم بیرون دیدم که خون اومد بعد دوباره کردم تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن .یه آخ و اوخ خیلی باحالی راه انداخته بود و جیغ میزد و منم بدتر بهم حال میداد شدت تلمبه زدن رو بیشتر کردم.چند دقیقه ای این کار رو کردم .دیدم آنا یه دفعه ارضا شد ولی من واسه خودم جالب بود با این که دفعه اولم هست چرا من ارضا نمیشم.بازم هی عقب و جلو کردم یه دفعه آبم اومد.ریختم تو کسش و پهن شدم روش نزدیک نیم ساعتی تو همون حال و هوا موندیم .وقتی بلند شدم دیدم ملهفه خون خالی شده.ملهفه رو جمع کردم و با آنا رفتیم حموم تو حموم هم از پشت کردمش.کونش خیلی تنگ بود ولی بازم حال دادش.خلاصه با این که دفعه اولم بود خیلی حال داد.حقیقتش اگه غیر از آنا دختر دیگه ای بود عمرا میکردمش چون من عاشق آنا هستم و میخوام با هاش ازدواج کنم.اول ، آخر مال هم هستیم.امروز خونه هیچکسی نبود بازم اومده بود پیشم و کلی با هم حال کردیم.یه دختر خیلی زیبا و خوش استیل هستش و الان هم 20 سالشه.خدا نکنه این روزهایی که باهم تنها هستیم تموم بشه.البته این هم بهتون بگم منی که میخوام با آنا ازدواج کنم خدا رو شکر یه آپارتمان کوچیک و یه کار کارمندی هم داریم.در هرصورت هر طوری بخوای حساب کنی ما الان با هم ازدواج کردیم.انشا الله شما هم دختر خاله داشته باشید و با هاش لذت ببرید.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 46 از 83:  « پیشین  1  ...  45  46  47  ...  82  83  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.