| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 48 از 81:  « پیشین  1  ...  47  48  49  ...  80  81  پسین »  
#471 | Posted: 25 Feb 2013 01:23

دختر عمه شروع کرد

من امیر ارسلانم که رفیقام منو ارسلان صدام میکنن الان سنم 18ساله وضع زندگی ما توپ توپه که تویکی از روستا های ایران که همه ارزو شونه بیان اینجا زندگی کنن ساکنم (شمال) این داستان برمی کرده به 5 یا 7 سال پیش(( اون موقع از من بی تربیت تر کسی توایران نبود که رفیقام به میگفتن ارسلان بی تربیت چون فیلم سکسی زیاد داشتم و نگاه میکردم اما جق نمیزدم )) که من بیمار بودم و واسه درمونم تهران بالاشهرش دکتر میرفتم هرساله به اول دوم مهر میرسید باید میرفتم بعد اونجا عمه های من که تهران زندگی میکردن میرفتیم خونه عمه خودم که اون یه دخترداشت و چند تا پسر که ازدواج کردن بجز یکیشون حالا: اسم دخترش هما بود اون موقع او سوم دبیرستان بود که اوج غریزه جنسی دخترا بود یه روز بعد دکتر رفتنم که ظهر شده بود البته قبل دکتر بریم میرفتیم اونجا با پسر عمم که راه بلد بود با اون میرفتیم بخاطر اینم بود که هم زود بریم هم به ترافیک نخوریم

ظهر اومدیم خونه منم رفتم تو اتاق هما که لباسمو عوض کنم دیدم که اون هست عوض نکردم بعد رفتم کنار اون نشستم که داشت درس زبان تخصصی درس شو مخوند منم با یه برگ A4 داشتم کوسکلک باز میکردم((داشتم نوشته های پشت ماشین ها رو می نوشتم چون من از بچگی عاشق ماشین پیکان و اسپرت کرد ماشین ها بودم والانم به ارزو رسیدم یه پیکان بنفش دارم))

بگذریم بعد چند دقیقه دیدم اون بادستش داره با کیرم ور میره که گفتم نکن زشته البته من از خدام بود یه خورده سیاست بکار بردم که حالیش بشه اما انگار نه انگار که به اون گفته بودم من با کمال بی ادبی دستمو بردم لای پاش اول با پاهاش ور رفتم نبودید ببینید که چه حالی داشت بعد یه هو سر وکله مادر کوسش پیدا شد ((اخه عمه من عین دخترش بچه بود جنده بود این ماجرارو از مادر بزرگم شنیدم بعد بهتون میگم چطوری شد که گفت)) اومد گفت بیایید ناهار حاضره ما رفتیم ناهار بعد ناهار همه خوابیدن اما من داشتم با لپ تاپ خودم بازی فوتبال میکردم تو اتاق داشش البته که اومد منو صدا زد من دوزاریم جا افتاده بود رفتم همراش تو اتاقش دیدم نیست یواش صداکردم دیدم پشتم ظاهر شد من که چشمم به او افتاد حشرم زده بود بالا اخه اون سینه ای که من دیدم یه زن 36 ساله چنین سینه ای نداره چه برسه به اونمن که مات شدم اوترسید اومد جلو گفت ارسلان چته منم؟ گفتم چیزیم نیست فقط شوکه شدم! گفت مگه تا حال از این چیزا ندیدی؟ گفتم دیدم ولی اینطوریشو ندیدم اون با تعجب گفت کجا دیدی عزیزم؟ من گفتم تو فیلم های سکسی گفت داری ؟منم گفتم اره تولپ تاپم هست گفت برو بیارش خلاصه اوردم گذاشتم اون داش از هوس پاره می شد منم حشرم رفت بالا که اروم دستم رو بردم دور کمرش که دستمو پشتش حس کرد اروم چشاشو بس تو بازش کرد سرشو گذاشت رو شونم منم اروم بوسش کردم دیدم عین گشنه ها دار لبامو میخوره بهش گفتم اروم تموم نمیشه که 5 دیقه از هم لب گرفتیم بعدش همون طور لب میگرفتیم دست چپم رو بردم تو شلوارشو وبا دست راستم محکم سینه هاشو چنگ میزدم نبودی ببینی که چه اه وناله ای میکرد که بعد از سر تا نوک پاهاشو خوردمو بوس کردم .رفتم سراغ اصلی ترین چیز که کوس بود اروم شلوارشو در اوردم بعد بهش گفتم اگه صدات در بیاد خودت میدونی سرمو بردم دم کوسش چه تمیز بود ناکس شروع کردم خوردن بازبونم اینقدر خوردم اونم هی بالا پایین میکرد یه هو دیدم سرمو فشار داد به سمت داخل وشل شد و تمام دهنم پر اب شد فهمیدم که ارضا شده بعد گفتم عزیزم حالا نوبت توهه اونم تمام لباسمو دراورد وکیرمو میخورد بعد اون خوابوندمش رو تخت که از جلو بکنم که گفت نه از پشت منم گفتم من فقط جلو میخوام دوس داری بخا دوس دار نخوا اون مخالفت میکرد منم پاشدم لباسمو بپوشم دیدم اومد پیشم نازمو میکشه منم پامو کردم تویه کفش که فقط از جلو اونم میگفت اگه بکارتم پاره شه چی منم گفتم اونو تو خودت میدونی تازه از پشتم اگه بکنم طاقت نمی یاری از درد اونم گفت اشکال نداره منم که حرصم در امده بود یه خورده کیرمو خیسش کردم وقتی داشتم میدادم داخل گفت صبر کن گفتم چیه گفت کاندوم بزار منم گفتم از این سوسول بازیا خوشم نمیاد اونم گفت بکن ولش بعد من اصلا" یوایش مواش در کارم نبود چون اعصابم خراب بود دیگه سر کیرمو گذاشتم فشار دادم تا ته که یه هو جیغ بلندی کشید بلندی کشید که من گفتم الانه که همه بریزن تواتاق چند دیقه صبرکدم دیدم خوشبختانه کسی نیومد خودش بهم گفت بیا از جلو بزار منم از خدا خواسته پریدم اینقدر بوسش کردم دوباره گردنشو خوردم گذاشتم حشرش بزنه بالا که همينم شد زد بعد خودش گفت عزيزم من کير ميخيوام بکن ديگه منم که مريضي گل کرده بود کيرمو گرفتم هي میبوردم دم کوسش اما داخل نمیدادم که هما داشت پاره میشود از شهوت بعد یه هو خودشو هول داد بطرف کیر نازنینم دیدم تا ته رفت داخل بعد چند تا دخول دیدم کیرم خونی شد بعد پاکش کردم دوباره دادم داخل نبودی که: کیر داشت از گرما میپوخت انگار شومینه داخلش روشنه ولی حال داد همینطوری تلمبه میزدم که دیدم ابم داره میاد البته اب که نه همونطور محکم گرفتمش خوابوندمش بعد چند دیقه خوابمون برد همونطوری که کیرم تو غلافش بود بعد 1ساعت بیدار شد منم بیدار کرد بعد بهم گفت خیلی بد جنسی گفتم :چرا؟ گفت: از پشت که کردی مردم خیلی درد داشت منم گفتم: بهت که گفته بودم درد داره بعد گفت : راستشو بگو از حرص فشار دادی منم که خندم گرفت فهمید که از حرص کردم بعد رفت دوش بگیرهمنم لباسامو پوشیدم یه کی 2 ساعت بعد رفتم حموم بعد اون ماجرا ما خیلی باهم سکس کدیم یعنی هر وقت همو میدیدیم سکس ما براه بود درضمن همون شب با اسرار زیاد که بیا پیشم بخواب منم اخرشب با لپ تاپ رفتم با هاش خوابیدم اونجاهم باهم سکس کردیم من دیگه حال پا شدن نداشتم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#472 | Posted: 28 Feb 2013 14:34
خاطرات سکسی امیر
اسمم امیره الان هم 35 سالمه.یه دوست دختر داشتم كه رفت و امد خانوادگی با هم داشتیم وخیلی با هم راحت بودیم كه بعد 2 سال ازدواج كرد و از شهرمون كه زادگاهمه و نمیتونم اسمشو بگم رفت در دورانی كه با دختر بود یه حالهای با هاش كرده بودم حتی به قول معروف لاپایی هم سیخش زده بودم گذشت تا در یكی از مراسمات عروسی فامیل ما چشامون بازم به جمال ژاله خانوم روشن شد وای چی بگم كه این دختر چی شده بود یك عروسك ناز یه باربی خوشگل منم مست مست چند باری توی رقص دستشو گرفتم توی همین مراسم شنیدم كه با شوهرش مشكل داره و قراره ازهم جدا بشن.با شنیدن این خبر انگار كل اركست و خواننده اونجا تو عروسی بود همشون تشریف بردن تو كون من آخه اونجام عروسی بود مارفتیم پیش مادرش كه خاله صداش میكردیم.خایه مالی كه كجایید چرا سراغی از ما نمیگیرید با هر زبون ریختنی بود شب بردمشون خونه بابام.شب یه سری شیطونی كردم كه زیاد باحال نبود صبح كه میخواستن برن من ژاله رو بردم تو اتاق خودم دیدم چشاش گریونه گفتم چیه كه یكدفعه لبشو گذاشت رو لبم وگفت من خیلی دوست دارم.
وای امان از دست این كیر بیجنبه من اقا لب تو لب شدیم و منم دستمو گذاشته بودم رو پستونای نازش.لباسشو بالا زدم و شروع كردم به خوردن پستونای نازش كه با صدای مادرم كه داشت ژاله رو صدا میكرد خودمو مرتب كردم ژاله بیرون رفت و با مادرش میخواستند كه برن در حین خداحافظی مادرم و مادر ژاله قرار ملاقات رو گذاشتن برای خونه ژاله اینها كه آدرس خونه شونو داد و رفتند ومرتب تاكید كردن كه بریم خونشون.با مادرم رفتیم خونه ژاله خانوم یادم رفت كه بگم این ژاله خانوم ما پدرشون عمرشونو دادن به شما و بچه دارهم نمیشند یه خواهر بزرگ و برادر داره كه هر دوشون سر خونه زندگیشونند.چهارشنبه ساعت 10 صبح بود كه رسیدیم به ادرسی كه داده بودن رفتیم واردكه شدیم بعد از احوال پرسیهای متداول مادر ژاله خانوم به مادرم گفت كه نزدیكهای خونشون چهارشنبه بازار هستش و از مادر خواست كه با هم برن و یكسری وسایل بخرند از منم خواستند كه همراهشون برم كه منم خستگی راه رو بهونه كردم و موندم خونه پیش ژاله خانوم اونا كه رفتن منم رفتم رو تخت اتاق خواب ژاله تا یه استراحتی بكنم بعد چند دقیقه دیدم ژاله جون اومد پیشم و روی لبه تخت نشست وای لبرهای كونش چه زیبا بود درون شلوار استرج تنگش دستشو گرفته بودم و داشتم با نوك انگشتام باهش بازی میكردم خم شد ویه بوس كوچولو داد كه لبامون روی هم قفل شد زبونشو تا ته تو دهنم میكرد كاری كه خیلی دوست دارم بازم با دستم شروع كردم به مالوندن سینه هاش اینبار از زیر سوتین مشكیش نمیدونم كه لختش كرده بودم ولی لخت لخت روی تخت افتاده بود كسش یكم مو داشت خواستم كه شروع كنم به لیسدنش كه گفت نه الان نه چون من با اینكار كل بدنم سست میشه و امكان داره مادر اینهامون بیان كیرمو كه از شدت شق درد داشت میتركید رو از توی شورتم بیرون اوردم و ژاله با مهارتی خواص شروع كرد به ساك زدن شاید باور نكنی من سكس زیاد داشتم 155 سانت قد دارم چهارشانه 84 كیلو وزن و دوستهام هم میگن كه خوش تیپم تا حالا كسی یه همچین ساكی برام نزده بود
شلوارمو كامل در اوردم كیرمو گذاشتم دم سوراخ كسش واروم اروم كیرمو هل دادم بره تو كیر من 17 سانته وای كه چه داغ وتنگ بود شروع كردم تلمبه زدن صدای اخ اوخ هر دوتامون در اومده بود دیگه داشتم میومدم بهش گفتم گفت نكش بیرون بریز تو منم تمام ابكیرمو ریختم توی اون كس تنگ وای كه چه حالی داد بعد یه چند قیقه كه همجا رو مرتب كردیم مادر من و مادر ژاله خانوم با لب خندون برگشت.بعد از اونروز رفت و امد من بصورت تكی به خونه ژاله خانوم آزاد شد هر وقت كه دوستداشتم اتیش میكردم و میرفتم خونشون خانوم اریشگر تشریف داشت و مادر محترمش كه من خاله صداش میكردم یه 43سالی داشت زنی با پوستی سفید و خوشگل كه تقریبا یه 15 سالی بیوه بود اون روز هم طبق روز های گذشته رفتم دم خونشون زنگ كه زدم خاله (مادر ژاله)از این به بعد داستان اسمشو میزاریم شهلا در رو باز كرد باهم دست دایم و احوالپرسیهای معمول منو داخل خونه دعوت كرد ازش سراغ ژاله رو گرفتم گفت كه بیرونه با دوستاش رفته بیرون من خواستم برم كه گفت نه بشین نهار رو با هم میخوریم ژاله هم میاد كم كم بحث مون به دكتر رفتن شهلا خانوم كشید و گفت كه زانوش درد میكنه رفته دكتر یه سری دارو براش نوشته كه من ازش پرسیدم كه پات خیلی درد داره اونم نه برداشت و نه گفت یكدفه شلوارشو بالا زد و گفت آره نگاه كن زانوی پاشو میگفت یه مقدار هم تورم داره وای كه چی میدیدم یه ساق پای سفید كه خدایش ساق ژاله و خیلی از دخترا باید جلوش لنگ مینداختن تمام حواص من بدبخت رفته بود رو ساق پاهاش كه گفت دكتر برام یه پمادی نوشته كه خودم وقتی میزنم دردم میاد ژاله هم بخاطر بوی بد پماد از دست زدن به پماد خوداری میكنه اگه میشه بیارم برام بزن و یكم هم برام ماساژ بده منو میگی بازم گروه اركست خودشو چپوند تو كونم اخه میخواستم به ان پای بلوری دست بزنم گفتم بیار چه زحمتی منكه اینجام بیار تا برات بمالم.رفت پماد رو اورد از این ژله ها بود اسمش دقیق یادم نیست یه بوی تندی هم داشت پاچه شلوارشو یكم دیگه داد بالا جوری كه یه مقدار دیگه از رونهای خوش تركیبش بیرون افتاد كیر ما هم كه با دیدن اینهمه زیبای دیگه طاقتشو از دست داده بود داشت خودنمایی میكرد ولی خوب بگم من در كل یكم كمرو تشریف دارم.
پماد رو رو زانوش خالی كردمو با دستم شروع كردم به مالیدن وای چه حالی میداد لامذهب لیز شده بود ومثل ماهی از تو دستم و فشارهای كه میدادم لیز میخورد دراز كشیده بود و با هربار دست كشیدن من یه صدای از شهلا بیرون میومد گفتم چیه درد داری ادامه ندم گفت درد كه دارم ولی تو بمالش یكم پایین تر و بالا ترش رو هم دكتر گفته بمالم گفتم آخه پاچه شلوارت از این بالا تر نمیره كه یكدفه بلند شدو رفت اون اتاق برگشت دیدم رفته دامن پوشیده گفت بیا الان دیگه میتونی.دامنشو بالا زدم و شهلا باز دراز كشید دامن تا نزدیكیهای شورتش بالا رفته بود یكم از شرت سفیدش معلوم بود گفت شروع كن بمال دیگه چیه خسته شدی بازم شروع كردم به ماساژ بهش گفتم برگرد دمر بخواب بزار پشت ساق پاتو هم خوب بمالم برگشت دیگه دامنش قشنگ تابالای كونش بالا رفته بود وای چیه میدیدم جای همتون خالی دیگه دستم تنها جای كه نبود رو ساق پاش بود دستم رو تا نزدیكی شورتش میاوردم صدای ناله های شهوتی شهلا اتاق رو پر كرده بود به خودم یه آفرین گفتمو دلمو به دریا زدمو از دو طرف شورتشو با دستم كشیدم پایین دیدم چیزی نمیگه اصلا بنده خدا تو باغ نبود كه زبونمو بردم لای چاك كونش دیدم كل بدنش میلرزه بازم دمت گرم امیر(اسم خودمه دیگه)شروع كردم به ور رفتن با باسنش دستمو بردم جلوش وای كسش خیس خیس بود لباسو دامنش رو در اوردم یه سوتین مشكی تنش بود دوتا پستون گنده 95. وای شروع كردم به خوردنشون دیدم دستشو گذاشته رو كیرم و داره باهاش بازی میكنه گفت با همین كس ژاله رو صفا دادی؟فهمیدم اونرو فهمیده با ژاله یه حالی كردیم شلوارمو در اورد كیرمو گرفت تو مشتش شروع كرد بازی كردن باهاش. گفتم بزارش دهنت گفت الان نه اینبار فقط میخوام بزاریش تو كوسم بیا زود باش رفتم وسط پاهاش كیرمو اروم كردم تو باز هم گرما تنگی و لزج بودن آخخخخخخخخخخخ جووووووووووون كیرمو تا ته كردم توی شهلا جووون شروع كردم به تكون دادن صدای ناله شهلا بلند شده بود من هم سرعتمو زیاد كرده بودم با دستهام با باسنش بازی میكردم از اجازه گرفتم كه تو كونش بكنم گفت این بار فقط جلو اخه خیلی وقته سكس نداشتم.سرعتمو زیاد كرده بودم من ابم كلا دیر میاد دیدم بازم شروع كرد به لرزیدن دیگه نزدیك اومدن بود بهش گفتم گفت بریز روی بدنم من كه ابم داشت میومد كشیدم بیرون تمام ابم با فشار بجای بدنش پاشید تو صورتش اخ كه چه زیبا بود دیدن این صحنه بعداز چند لحظه استراحت صورتش رو باشورت خودش تمیزكردیم ازم قول گرفت كه این اتفاق به صورت یه راز بینمون بمونه و هروقت كه سكس خواست من براش انجام بدم تا ژاله بیاد رفتیم حموم اونجا هم یكمی شیطونی كردیم اومدیم بیرون.دیگه هم ژاله رو کرده بودم و شهلا رو به دفعات زیاد هم از کون هم از کس که خیلی بهم حال میداد یه روز ساعت 7 بود که رفتم خونشون زنگ رو زدم درو برام باز کردن رفتم تو و باز احوالپرسی. دیدم مهمون دارن یه دختر سبزه 20 تا 23 سال که بعدا فهمیدم 26 سالشه و یکی از دوستهای ژاله خانوم. من به شهلا گفتم چون مهمون دارید من مزاحم نمیشم (راستی بگم که شهر من یکی از شهرهای استان غرب و تا خونه ژاله خانوم 500 خورده ای کیلومتر فاصله است. اینی که میگم اومدم و رفتم این فاصله رو در نظر بگیرید ولی خوب الان کرج زندگی میکنم) شهلا گفت اینهمه راه رو اومدی کجا بری؟ مهتاب هم از خودمونه و برای کار از شهرش بلند شده و اومده اینجا.گفتم مگه شوهر نداره؟ ژاله گفت چرا اما مثل من با شوهرش اختلاف داره و ازش جدا شده و یه بچه 4ساله هم داره. پرسیدم پس بچه اش کو. دختره خودش به زبون اومد گفت که بچه اش پیش مادرشه.بابا ما هم حس انسان دوستیمون گل کرد گفتم حالا کار پیدا کردی؟ گفت فعلا که نه. کار هست ولی حقوقش پایینه. گفتم اگه میومدی شهرستان میتونستم تو مغازه ام بهت یه کاری بدم اونشب گذشت و ژاله مهتاب تو اتاق ژاله خوابیدن و شهلا هم گفت تو هم تو اتاق من بخواب. فهمیدم که برام نقشه شیده خوب منکه مظلوم هستم مظلوم تر شدم و خودمو به دست سرنوشت دادم شب ساعت 2 بود که شهلا شیطنتش گل کرد اومد تو رختخواب منو شروع کرد به بازی کردن با کیرم کیر ما هم که بیشتر دسته بیله. کیرم و برای اولین بار به دهن گرفت در گوشش گفتم خاله یه وقت ژاله نیاد گفت نه رفتم سر زدم هر دوتاشون خوابند. گفتم عجب کوسی داره این رفیق ژاله! گفت چیه دلت اونهم گرفته گفتم خداییش آره! گفت پس من و ژاله چی؟ گفتم بابا کم که نمیشه این برای یه بار ولی خودت و ژاله دائمی هستید (یه جورای براشون خرج میکردم) گفت باشه توی اینروزهای که اینجا بوده اینجور که بوش میاد میشه باهاش یه کارهای کرد حالا بزار برای فردا و با گفتن این جمله باز کیرمو کرد تو دهنش عجب ساکی میزد لا مذهب. کیرمو تا ته میکرد تو دهنش گاهی عق میزد که من بهش میگفتم اروم اونا بیدار میشن خیلی با حال کیرمو میخورد منم دست بکار شدم و لختش کردم یه کم با سینه هاش بازی کردم و ازش خواستم که قنبل کنه تا تو کونش بزارم با نارضایتی قبول کرد کیرمو خیس کردمو دم سوراخ کونش گذاشتم یه فشار دادم. دیدم نمیره.دیدم بلند شد گفتم چی شد گفت صبر کن یه سری به اون دوتا بزنم بعدش یه کرمی چیزی بیارم که راحت بره تو رفت و برگشت گفتم چی شد ؟گفت خوابیدن روغن رو به کیرم مالید و منم با انگشتم مقداری از روغن رو تو سوراخ کونش مالیدم بعد آروم کیرمو گذاشتم دم کونش. وای که چه حالی میده کون زن گذاشتن.کم کم و بدونه عجله کیرمو تا ته کردم تو کونش دیدم شهلا بالش رو گرفته و فشارش میده معلوم بود درد داره. من آروم آروم شروع کردم به تکون دادن وبا دست راستم با کوس شهلا بازی میکردم خیس خیس بود سرعتمو زیاد کردم صدای نفسهاشو میشنیدم سرشو زیر بالش کرده بود تا صداش در نیاد داشتم میومدم کیرم با سرعت بیشتر عقب و جلو میکردم دیدم داره میلرزه همیدم که ارگاسم شده کیرمو تا جای که جا داشت تو کونش فرو میکردم منم ابم داشت میومد و حیفم اومد بکشمش بیرون تمام اب کیرمو تو کونش خالی کردم و افتادم روش برگشت ویه لب بهم داد گفت درش نیار بزار بمونه همونجا. فعلا بخواب یه چند دقیقه ای رو پشتش بودم که کیرم خودش شل شد و بیرون اومد رفتم خودمو شستم و برگشتم تو رختخوابم که رسیدم نفهمیدم کی خوابم برد.صبح با یه بوسه از خواب بیدار شدم فکر کردم که شهلاست وقتی چشمو باز کردم دیدم ژاله جونه. گفت پاشو تنبل خان ساعتمو نگاه کردم دیدم ساعت 10:30 دقیقه اس گفتم چیه گفت پاشو منو ببر سر کارم گفتم باشه بزار یه دوش بگیرم بعد بلند شدم رفتم یه دوش گرفتم صبحونه رو زدم تورگ دیدم ژاله با دوستش مهتاب هر دوشون آماده و حاضر وایستادن تا برسونمشون گفتم دوستت کجا میاد؟ گفت باهام میاد سر کار گفتم مگه صاحب کارت بهت گیر نمیده؟ ژاله یه کم این دست اون دست کرد وگفت چرا ولی میگم یکی از آشناهامه که مهتاب برگشت.
مهتاب برگشت و گفت نه من نمیام پس چرا زودتر بهم نگفتی ژاله که صاحب کارت ناراحت میشه. گفتم خوب بیا بریم ژاله رو میرسونیم از اونور با هم بر میگردیم شاید توی راه یکی دوجا رو هم سر زدیم و کاری برات پیدا کردم وقتی میخواستیم بریم با شهلا خداحافظی کردیم که اومد جلوی در یه لیست بلند بالا بهم داد و گفت اگه میشه اینارو برام بخر (دوشیدن من ننه مرده) و ادامه داد صبر کن برم پولشو بیارم(خر کردن من) من گفتم بابا این حرفها چیه من خودم میگیرم(فردین بازی) ما لیستو گرفتیمو چپوندیم تو جیبمون خواستم برم بیرون که شهلا منو صدا زد تو اتاق خودش رفتم گفتم چیه که جواب داد من شاید بعد از ظهر برم مطب دکتر اگه اومدی این کلید اضافی رو بگیر پشت در نمونی بعد از اینکه نوبتم شد بهت زنگ میزنم بیا دنبالم و یه لبخند موذیانه تحویلم داد و گفت به سلامت.من ژاله رو رسوندم سر کارش و به مهتاب که صندلی عقب نشسته بود گفتم بیا جلو بشین اومد جلو حرکت کردم بهش گفتم چرا خونه زندگیتو ول کردی اومدی اینجا فکر میکنی اینجا برات کار ریخته؟ اینجا هر کجا که بری به محض اینکه بفهمند که بیوه ای هزارتا بلا سرت میارند گفت مهم نیست فقط یه کاری باشه که بتونم خرج خودم و بچه مو در بیارم. بقیش مسئله نیست. منو میگی دهنم باز موند فهمیدم به به خانوم پالونش کجه. گفتم هر کاری حاضری بکنی؟ گفت آره ولی دیگه به اون خراب شده بر نمیگردم. یه جورای دلم براش سوخت گفتم بزار نهارو بیرون بخوریم رفتیم جاتون خالی نهارو خوردیم دیگه داشت راحت باهام درد دل میکرد رو پام میزد نیشگونمون میگرفت ساعت نزدیکیهای 2 بود که ماشینو رو به سوی خونه آتیش کردم تو راه بهم گفت خالت (شهلا) خیلی دوستت داره گفتم بابا اینکه خاله.واقعی من نیست گفت چطور؟ منم براش تعریف کردم که جریان چیه و گفت تعجب کردم که تو پسرخاله واقعی ژاله باشی. ژاله یه همچین کاراهای بکنه تو بهش گیر ندی.زدم رو ترمز و گفتم منظورت چیه که مهتاب جا خورد گفت هیچی همینجوری. منم گفتم ببین یا حرفی رو نزن یا که گفتی تا آخرش رو بهم بگو گفت نه نمیشه گفتم بابا بگو من زبونم چفت و بست داره گفت که ژاله کاسبه و این چند روز رو با هم بودیم منو یه خانوم به شهلا معرفی کرده. شهلا هم در قبال مبلغی که از منو مشتریاش میگیره منو در اختیار اونا میزاره یه چیزی هم به من میرسه. داشتم شاخ در میاوردم (شاخمو میبینی؟ میدونم نمیبینی اخه شاخم تو شلوارمه) گفتم نه! گفت آره! گفتم ژاله چکاره است گفت خوب اونم کار میکنه گفتم اریشگاه گفت نه خنگه اونم مثل من. گفتم دروغ میگی گفت نه چرا دروغ بگم اگه بخوای میتونم نشونت بدم گفتم چقدر میگیره. گفت برای یک ساعت 30 تومان روزی شاید 150 تا دویست تومان ( ابا لنگ من تو هوا رفت من بدبخت باکلی سرمایه روزی به زور 50تومان در امد داشتم اونوقت این بانوان عزیز با یه سوراخ چه درامدی دارند مالیات که نمیدن. جواز نمیخواد مغازه و سرمایه هم نمیخواد ) هنوزم باورم نمیشد کیش شده بودم اونم کیش و مات راه افتادم سمت خونه تا خرید کردمو رسیدیم خونه ساعت 5 بود زنگ در و زدم دیدم کسی باز نکرد کلید انداختم و اومدیم توی خونه شهلا رفته بود مهتاب داشت ماتوشو عوض میکرد تو اتاق ژاله که من رفتم تو وای هیچی تنش نبود جز یه سوتین قرمز یه لحظه داشتم نگاهش میکردم چه بدنه سبزه ای داشت این دختر اصلا انگار نه انگار که من اونجا بودم دکمه شلوار لی تنگشو باز کردو داشت شلوارشو از باسنش جدا میکرد چه صحنه زیبای بود. گفت چیه تا حالا ندیدی؟ گفتم چرا دیدم اما اینجوریشو نه گفت مال من خوشگله یا مال ژاله گفتم جفتش زیباست! گفت ولی نرخ ژاله 10 تومان بیشتر از منه! جلو رفتمو دستمو بردم گذاشتم رو سوتینش و اروم شروع کردم به مالیدن پستوناش وای که چه حالی میداد لبشو آورد جلو شروع کرد به لب گرفتن.بردمش رو تخت و سوتینش رو در آوردم سینه های اویزانی داشت. اونم منو لخت کردو کیرمو به دهن گرفت به به عجب ساکی میزد. تخمامو لیس میزد زبونشو به کونم و سوراخش میکشید چه حالی میداد توی اسمون داشتم با کبوترها بال میزدم که دیم کسشو آورده جلوی دهنم من بدبخت هم از کس لیسی بدم میاد دیدم وای چه ابی انداخته بهش گفتم بزار برای بعد الان شهلا زنگ میزنه. بزار یه حالی به کوست بدم. پاهاشو باز کرد و سر کیرمو اروم گذاشتم دم کوسش و یه فشار دادم. یه اخی کشید و منم تا ته کردم توش ولی کوسش زیاد تنگ نبود اخه یه شکم بچه اورده بود شروع به تکون دادن کردم ولی زیاد حال نمیداد دستمو رسوندبم به سوراخ کونش شروع کردم به بازی ردن یاسوراخ کونش. دستمو کنار زد وگفت عقب نه! گفتم چرا گفت یبار از عقب دادم خیلی درد داشته و تا حالا دیگه نزاشتم کسی بهش دست بزنه. بهش گفتم تو بزار من برات امتحان کنم اگه بد بود نزار که گفت عمرا منم که دیدم اینجوره رفتم سراغ شرتم گفت چیه؟ گفتم ولش کن بکش بالا نمیکنم. گفت چرا قهر میکنی؟ گفتم که من این اخلاقمه دیدم خودش کونشو قنبل کرد وگفت بیا ولی تورو خدا اروم گفتم بابا من که وحشی نیستم کرمواز تو کیفش در اوردم وای توی کیفش چه خبر بود انواع اقسام کاندوم. من بدبخت تازه یادم افتاد چرا از کاندوم استفاده نکردم نکنه مریض باشه بعد گفتم حالا که کردم دیگه از این به بعد مواظب باشم روغن رو روی کیرم خالی کردم یه مقدارهم دم کون مهتاب کذاشتم. اروم انگشتمو کردم توش واقعا کون تنگی داشت بعد چند دقیقه دوانگشتمو کرده بودم توش و با دست دیگم هم کوسشو ناز میکردم داشت ناله میکرد. کیرموبردم دم سوراخ کونش خودشو جمع کرد بهش گفتم خودتو شل کن تا دردت نیاد مثل موقعی که میخوای بری توالت.
اروم کیرمو داشتم هدایت میکردم بره تو دیدم بد جور داره درد میکشه کمرشو محکم گرفتم و یکدفعه تمام کیرمو براش دادم که بره تو یه جیغ بنفش کشید میخواست در بره ولی کمرشو گرفته بودم اروم خوابیدم روش چنددقیقه که گذشت شروع کردم به تکون داد دیگه درد نداشت بلکه با صدای بلند میگفت جرم بده که خوب واردی. منم سرعت حرکاتمو تند کرده بودم و خود مهتاب داشت با چو چولش بازی میکرد که بدنش داشت میلرزد سوراغ کونش سفت کرده بود همین کافی بود تا من تموم ابمو بریزم توی اون کون تنگ و بیفتم روش. ازش لب میگرفتم بعدبا هم رفتیم حموم تو حموم بودم که گوشیم زنگ خورد برداشتم دیم شهلاست گفت بیا دنبالم و یه ادرس دادبه مهتاب گفتم که بیاد بریم دنبالش.بعدها فهمیدم که اینکار رو شهلا عمدا برام انجام داده بود تا منو مهتاب تنها باشیم من بتونم بکنمش. این یه هدیه کوچک از طرف خاله شهلا بود که خیلی از این هدیه ها توی دو سالی که باهشون بودم گرفتم.بعد از اون روز و فهمیدن اینكه شهلا و ژاله كاسبند دید من نیز در مورد اونها عوض شد حالا باید خودمو بیشتر به شهلا نزدیك میكردم تا به كام دلم میرسیدم بعد اون جریان بعد چند روز با دست پر به خونشون رفتم در زدم شهلا برام در وباز كرد خیلی به خودش رسیده بود منو كه دید خوشحال شد و منو به داخل دعوت كرد رفتم تو دیدم یه خانوم ناز توی هال رو مبل نشسته كه از اون زن هر چی بگم كم گفتم.
رفتم و وسایلی كه خریده بودم رو توی اشپزخونه گذاشتم و بعد از احوالپرسی با شهلا و مهمونش ازش اجازه گرفتم كه برای اینكه مزاحم نباشم و استراحتی كرده باشم برم روی تخت اتاقش و یكم بخوابم من رفتم تو اتاق یه جورای چشمم اون خانوم رو گرفته بود داشتم با خودم فكر میكردم كه شهلا اومد توی اتاق و اومد جلو و لبش رو گذاشت رو لبم یه بوس داغ كرد. گفتم شهلا كیه خونتون؟ گفت كه همسایه واحد بالایه بعد خندید گفت چیه اینم چشمتو گرفته؟ نمیدونم چرا نمیتونستم جوابشو بدم بگم آره یه بوس دیگه ای هم از لبم گرفت و گفت ببینم چی میشه شاید یه حالی باهاش كردی.خواست بره كه دستشو گرفتم و گفتم یه چیزی بگم؟ گفت بفرما گفتم آخه روم نمیشه گفت طفلك چه كم روی بگو دیگه. گفتم منو چقدر دوستداری گفت همین؟ گفتم اول بگو. گفت خودت كه میدونی من خاطرتو خیلی میخوام. گفتم چقدر گفت از بچه هام بیشتر. گفتم راست میگی گفت آره اگه اینجور نبود خودمو در اختیارت نمیزاشتم گفتم من یه ارزو دارم گفت ارزو؟؟ چه ارزوی؟ گفتم دوستدارم كه بصورت همزمان با دونفر سكس كنم. خندید گفت چی داری میگی گفتم دوستدارم اگه اینو جور كردی خودتم باشی تا هر سه بهمون خوش بگذره خندید و بیرون رفت منم روی تخت ولو شدم داشت چشمام روی هم میرفت كه در باز شد وشهلا اون خانوم اومدن توی اتاق روی مبل نشستم وای چی میدیدم یه تیكه توپ با یه شلوار استرج تنگ و یه تاپ چسبون دیدم شهلا میخنده گفت چیه مگه جن دیدی؟ گفتم نه من دوتا فرشته دیدم. گفت بلند شو دیوس زهرا (همون همسایشون ) رو اماده كن ببینم. براش تعریف كردم كه چه كیر باحالی داری چقدر ناز میكنی راضی شده یه حالی باهات بكنه.زهرا اومد جلو نشست رو ی تخت پشت به من وای پسر چه باسن داشت یه 32 سالی سن داشت ولی بسیار زیبا بود قد متوسط و هیكلی توپ نمیدونم چرا دستمو بردم گذاشتم روی كمرش و دهنمو بردم جلو لبم رو گذاشتم روی لبش دیدم داره همكاری میكنه. شروع كردم به بوسیدنش دیدم شهلا داره نگاه میكنه (یه لحظه فكر كردم نكنه بهش بر بخوره و برینه تو كاسمون ) صداش كردم گفتم شهلا جووون چرا كنار وایستادی مگه نمیخوای تو هم توی آرزوی من سهم داشته باشی؟ دیدم جلو اومد گفت چه عجب من از یادت نرفتم. گفتم من هیچوقت تورو از یاد نمیبرم! اومد جلو شروع كرد به لخت كردن من دیدم زهرا هم خودشو لخت كرد یه بدن متوسط با یه باسن گرد خوشگل با یه صورت زیبا یك زن خوشگل رو در كنارم به وجود اورده بود كه كیر هر كسی رو بلند میكرد شهلا شورت وشلوارمو پایین كشیدو كیرمو گرفت تو مشتش یه فشاری بهش داد به زهرا گفت ببین همونی كه برات تعریف میكردم زهرا یه نگاهی به كیرم كردو گفت وای از مال جمشید بزرگتره (شوهرش) شهلا كیرمو تو دهنش كرد.
گفتم صبر كن گفت چیه گفتم مگه نمیخوای لختت كنم مثل اینكه از این جمله من خیلی كیف كرد چون یه میك محكم به كیرم زدو گفت چرا بیا منو لخت كن. لختش كردم و به بهانه دستشوی رفتم از توی كیفم كاندوم و اسپری بیحسیم رو برداشتم زیاد نیازی به اسپری نبود چون كمر من به اندازه كافی محكم بود ولی چون اولین باری بود كه میخواستم با دو نفر همزمان حال كنم برای كم نیاوردن زدم ب
     
#473 | Posted: 28 Feb 2013 15:09 | Edited By: amirnaz
پایان داستان امیر

ولی چون اولین باری بود كه میخواستم با دو نفر همزمان حال كنم برای كم نیاوردن زدم به كیرمو برگشتم تو اتاق دیدم شهلا و زهرا دارند باهم ور میرن كیرم یكم خوابیده بود ولی با دیدن اون صحنه بلند شد شهلا زیر زهرا خوابیده بود و زهرا داشت كوس شهلا رو لیس میزد كونش بد جور روی هوا بود منو هوسی میكرد كاندوم رو كشیدم رو كیرم شهلا گفت كجا گفتم میخوام بزرام توی زهرا گفت بده برات بخورمش كیرمو نگاه كرد و گفت خجالت نمیكشی گفتم چرا گفت این كاندوم رو بر دار فكر كردی من تورو مریض میكنم یا زهرا؟ گفتم نه بابا همینجوری كشیدم روش. كاندوم رو در اورد كیرمو كرد تو دهنش كیرمو بیرون اورد گفت چی به كیرت زدی بلا؟ ترسیدی كم بیاری؟ كیرمو داشت ساك میزد زهرا جلو اومد و گفت بزار منم بخورمش كیرمو از دهن شهلا در اودرم كردم توی دهن زهرا وای چه باحال میخور شاید اگه بی حس كننده نمیزدم توی دهنش میومدم اخه شهلا هم داشت تخمهامو میك میزد چه صحنه جالبی بود جاتون خالی كیرمو از دهنش در اوردم و شهلا گفت اول من كیرمو كردم تو كوسش شروع كردم به تلمبه زدن وای چه حال میداد زهرا جلو اومد و پستونش رو جوری تو دستش گرفته بود كه انگار میخواست به بچه اش شیر بده نوكشو توی دهنم كردو گفت بیا شیر بخور تقویت بشی منم همینجور كه داشتم كوش شهلا رو میكردم سینه زهرا رو هم میخوردم وای چه حالی میداد زهرا بلند شد و رفت پایین تخت بازبون سوراخ كونم و تخمامو لیس میزدا شاید باورتون نشه اما یه لحظه اگه خودمو كنترل نمیكردم تمام اب كیرم توی كوس شهلا میریخت نه بخاطر كوس شهلا بخاطر تحریكهای كه از سوی زهرا انجام میشد شهلا دیگه ارگاسم شده بودو كنار كشید زهرا رو اوردم كنارم لبم رو لبش گذاشتم وای كیمو تو دستش گرفت وپاشو باز كرد و كیرمو بر گذاشت دم سوراخ كوس خیسش اروم فرو كردم وای چه تنگ بود انگار تا حالا كیر ندیده بود نصفشو فشار دادم كه برتو دیدم داره بد جور نفس نفس میزنه كیرمو یكدفعه كردم تو یه جیغ زد كه شهلا كه بی حال كنارمون بود سرشو بلند كرد و یه لبخندی بهم زد منم ارو شروع كردم به عقب جلو كردن كیرم.



صدای ناله های زهرا منو بیشتر تحریك میكرد پاهاشو دور كمرم حلقه كرده بود داشتم تلمبه میزدم دیدم شهلا دستشو بر روی تخمهام با هشون داشت بازی میكرد سرعتزیاد شده بود و صدای ناله های زهرا هم بالا رفته بود 20 دقیقه ای بود توی همون پوزیشن داشتم میكردمش داشتم میومد بهش گفتم تو ارضا نمیشی من دارم میام كه گفت دیونه من دوبار تا حالا ارضا شدم بیا حركتم رو تند تر كرده بودم اخخخخخخخخخخخخخ وایییییییییییییییییی داشتم میومد خواستم بكشم بیرون كه دیدم زهرا پاهشو محكمتر گرفته ونمیزار بكشم بیرون گفتم وای بزار بكشم بیرون گفت نه بریز توم بریز میخوام ابت كوسمو بسوزونه.تموم ابمو توی كوسش خالی كردم همونجا یه دوساعتی توی بغل اون دوتا حوری خوابیدم بعد بلند شدم و یه دوش گرفتم.
     
#474 | Posted: 28 Feb 2013 17:49
سکس خواهرم
با پسر خالم این داستان سکسی که میخوام براتون تعریف کنم یه داستان واقعی هست و این داستان تا حالا برای هیچ کس تعریف نکردم . من کلاً از خالی بستن خوشم نمیاد. و نمیخوام سر کارتون بذارم . اسم من فرید و الان 25 سالمه و خواهرم راضیه که الان 35 سالشه و ازدواج کرده یه بچه داره. وقایع این داستان توی دو زمان متفاوت اتفاق افتاده یکی زمانی که من 10 سالم بود و خواهرم 20 ساله بود. اون زمانی که من بچه بودم و اصلاٌ معنی سکس نمی فهمیدم خواهرم 20 سالش بود و تا حدودی سفید و خشکل سکسی بود اون موقع بود که من با دیدن یه صحنه هایی که هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه و نظرم همیشه در مورد خواهرم عوض کرد ما توی یکی از شهرهای جنوبی زندگی می کنیم که مردم متعصبی داره اونم 15 ساله پیش که دخترا چادری بودن و خیلی مسائل رعایت میشد. ما یه خانواده 6 نفری هستیم با برادرای متعصب و غیرتی که اون موقه برادرام دانشجو بودن شهرهای دیگه . توی خونه نبودن . توی همون روزگار بود که پسر خالم از خواهرم خواستگاری کرد یه پسر 28 ساله بود و کاسب و از نظر تیپ هم خوشتیپ بود از اونجا که پول داشت خانواده ما راضی شد تا مراسم نامزادی بگیریم . من هم که یه پسر بچه بودم و زیاد نمیفهمیدم این مسائلو، یه روز از توی کوچه اومدم خونه دیدم ماشین پسر عمم هست رفتم تو مامان و بابام نبودن صدای آخ و اوخ شنیدم رفتم توی مهمون خونه باورم نمیشد پسر خالم علی شلوار خواهرمو کشیده بود تا جای زانو پایین و ماله خودشم تا جای زانو پایین کشیده بود ولی لبالساشون نصفه نیمه تنشون بود یکم نگاه کردم دیدم خیلی سریع تف میزنه میکنه. هی بهشت میگفت شل کن بعدش به صورت سگی کونش برای اون قمبل میکرد خواهر بدبخت ماهم یه آخ میگفت تحمل میکرد . چون خودمون اون موقع که سنمون کم بود گاهی با پسرای دیگه از این کارا میکردیم قضیرو گرفتم و وسط کار رفتم تو گفتم چه کار میکنین سریع لباساشون کشیدن بالا و زیپاشون بستن گفتن هیچی شوکه شدن بعد به من پسر خالم گفت یه هلی کوپتر کنترلی میگیرم به هیچکی نگو. منم مسه کسخلا خر شدم. دوران خواستگاری نامزدی اونا 1 ماه بیشتر طول نکشید بهم خورد خواهر ما قبول شد دانشگاه یه شهر دیگه رفت. بعد 5 سال یه خواستگار دیگه براش اومد قبول کرد و الان ازدواج کرده شوهرو بچه داره.
روزگار گذشت 15 سال بعد منم بالغ و توی اوج شهوت بودم و دانشگاه رشته مهندسی عمران میخوندم و این قضیه بین خودم و خواهرم دفن شده بود. تا اینکه یه روز توی درس متره براورد مشکل پیدا کردم و قرار شد برم خونه خواهرم . خواهرمم مهندس عمران بود وقتی رفتم صبح بود اون توی خونه تنها بود . وقتی در و باز کرد شاخ در آوردم دیدم با یه دامن کوتاه ه تاپ نیمه سکسی در و باز کرد کونشم متناسب بود نه بزرگ نه کوچیک و سینه های سفید و بزرگ مرمری وی خدا اون پاهای سفید و سینه سفیدش داشت دیونم میکرد . خلاصه چند تا جزوه کتاب آورد برام توضیح بده بعد جفتمون روی زمین نشستیم اون یه بالشت زدر دستش گذاشت و و خوابید منم بالش زیر بقلم که برام توضیح بده وقتی توضیح میداد کونشو دید میزدم انگار زیر دامنش هیچی نبود پارچه دامن روی خط کونش رفته بود و قشنگ تجسم میکردم.
داشت تو ضیح میداد که گفتم خسته شدم رفت برام چایی شیرینی آورد بعد بهش گفتم چقدر زود گذشت اونم گفت آره . بهش گفتم یه سوال ازت بپرسم اونم گفت باشه گفتم از قضایای نامزدیت به شوهرت گفتی یه دفعه یکم 2 هزاریش افتاد . اونم گفت آره ولی گفتم توی همون خواستگاری بهم خورد 1 ماه بیشتر نبود. به شوهرم گفتم اون زمانم که من چند تا داداش داشتم تعصبی غیرتی . زیاد شوهرمم گیر نداد براش مهم نبود . بعد گفت چطور مگه؟
منم خندیدم گفتم آره من که میدونم هیچی نبود. اونم زد زیر خنده و گفت بیخیال میخواست از کنارش بگذره که من گفتم آبجی جون آخه من دیدم زورم میاد علی خواهر سفید خوشکل منو مالونده کرده باشه ولی من که داداشیم تو کفت موندم. نه این کار درستی نیست منم اون موقع کم سن بودم گول خوردم همه دخترا توی اون سن گول میخورن. بحث تمام شد قرار شد بهم درس بده دوباره همونطوری بالشت زیر دستش گذاشت به جلو خوابید شیطون رفت تو جلدمو دستمو به باسنش کشیدم هیچی نگفت پر رو تر شدم سریع خودم انداختم روش گفت دیونه چکار میکنی گفتم میخوام مثل علی جرت بدم خیلی سریع زیپ شلوارمو کشیدم تا نیمه پایین شروع کردم به مالوندن دیگه مقاومت نکرد دیدم حشری شده دامنشو کشیدم کیرمو روی کسش مالیدم مست شده بود وای خدا چی میدیدم یه باسن سفید آزوم سر کیرم گذاشتم توی سوراخش یه آخ گفت کیرم تا یه 5 دقیقه توی کونش عقب جلو کردم بعدم آبمو روی کونش ریختم. سریع پاک کردم خودشو پوشوند با یکم ناراحاتی رفت توی آشپزخونه دیدم گریه میکنه لباشو بوسیدم گفتم آبجی گلم دیگه تکرار نمیکنم به کسی نمیگم. و هر دوی ای قضایا بینمون دفن شد و دیگه هیچ وقت به روش نیاوردم چون سال های بعد اون قضیه gf های خوشکلی داشتم دیگه سراغش نرفتم. خوب این سکس نیاز آدماست شاید اون موقع خواهرم کیر پسر خالمو میخواسته و ازش لذت میبرده نوش جونشون . آلان هم اگه خواهرم ببینم کسی میکنه خیلی راحت از کنار قضیه میگذرم ما مردا اگه این غیرتی شدنا کنار بگذاریم و به قضیه سکس به عنوان یه نیاز برای همه دخترا و خواهرا و ... ببینیم و به حقوق هم احترام بگذاریم کشورمون هم از این عقب افتادگی در میاد ما خودمون عقب موندگی می خواهیم. سکس یه نیازه برای همه مثل غذا خوردن نباید سرکوب بشه. اینم سخن آخرم بود با تمام دوستای خوبم.
     
#475 | Posted: 28 Feb 2013 17:58
سکس نطلبیده

سلام اسمه من eh داستانی که میخوام بگم برمیگرده به ۴ سال پیش اولین بارمه مینویسم پس ازتون خواهش میکنم فهش ندین .بعد از تموم شدن درسم به اصرار خوانواده کنکور دادم بابا یکی نیست بگه منو چه به درس به هرحال زدو قبول شدم یه شهر از شهرستانای خوزستان راهی شدم دنباله ثبت نام سرتونو درد نیارم کارا رو انجام دادیم وارد سال تحصیلی شدم اولای مهر بود گرمای هوا واقعا اذیت میکرد ساعت ۲بعد از ظهر بود که کلاس داشتم ساختمون کشاورزی رفتم کلاسم تموم شد تو فکر بدبختی خونه و شام درست کردنو هزارتا مشکل دانشجویی بودم که یه دختر خانوم تو راهرو نظرمو به خودش جلب کرد به قول معروف متوجه شدم دلشه ... خلاصه شماره رو دادیم

شب نزدیکای ۱۱ بود که زنگ زد آشنایی و اطلاعات اولیه .از خودم بگم یه قد متوسط حدود ۱۷۹ نزدیک ۳سال باشگاه میرفتم هیکلم بزرگ نبود اما خشک بودم از دختر خانوم بگم که نزدیک ۱۷۰ لاغر ولی باسن و سینش خیلی LED نبود اولین قرارو گذاشتیم تو برگشت متوجه شدم از نظر سکسی یه مقدار هاته من تو فکرش بودم نه به این زودی ...رفتم خونه نزدیک ۹ شب همون روز بود که گوشیم زنگ خورد : سلام خوبی ندا چه خبر ? سلامتی Eh یه چیز میگم فکر بد نکنی. بگو ? ببین پدرو مادر من پیرن خواهرو برادرامم همه رفتن سر زندگیشون ساعت ۱۱ میخوابن شب بیا اینجا ساعت ۱۲ Eh: میدونی چی میگی ندا چطور آخه مگه میشه ? ندا: ببین دره اتاق من درش تو حیاطه و خلاصه ..... من خودم نمیدنستم ولی دوستانی که خونشون تو خوزستانه میدونن که معماری خونه هاشون یه طوریه که دره یکی از اتاق خوابا تو حیاطه . شق کرده بودم به همراه استرس ولی پسرا میدونن این لامصب که بزرگ شه دیگه عقل تعطیله دل رو زدم به دریا و رفتم sms دادم که آدرسو بفرست رسیدم دیدم تو کوچشون زنگ زدم گفت درو باز کردم دره مشکی با خطای سفیده وارد خوخه که شدم دلم ریخت اگه بگیرنم اگه بیدار شن و ... حس کردم کیرم از دنیا رفت تا ندا رو دیدم وای خدای من این نداست یه تاپ سیاه دور گردنی سریع بندای سوتین بنفششو دیدم کیرم مثل چوب خشک شد ضایع بود دستمو کردم تو جیبم از بغل گرفتم آبروم نره رفتم تو اتاقش رو تخت نشستم با یه لیوان شربت اومد یه قلپ خوردم گزاشتم رو میز کامپیوتر گفتم چه دلی داری دختر گفت نترس خوابه خوابن .امشب پیشه خودمی فقط شیطونی نکنی گفتم باشه بعد از ۱۰ مین دستمو انداختم دوره گردنش گفتم یه بوس که اشکال نداره لبامو گزاشتم رو لباش خورم به گردنش رسیدم دیدم دختر رفتتتتتتت درازش کردم رو دخت سینه هاش تو دستم بود و گردنشو میخوردم تاپشو در آودم چاک سینشو لیس زدم تا زیره گردنش خواستم سوتینشو دربیارم دمه گوشم گفت میزاری مالتو بخورم گفتم مال ، ماله تو وحشیانه دکمه شلوارمو باز کرد خودم کیرمو دیدم جا خوردم از همیشه بزرگتر شده بود اول از پایینش یه لیس زد تا بالا و کلشو کرد تو دهنش تا اونجا که شد شروع کرد خوردن شانس آوردم اومدم یه ترامادول ۲۰۰ خودم اگه نه آبمو آورده بود گفتم بسه اوردمش رو تخت دکمه شلوارشو کشیدم پایین با دیدن کونش که تو شرت بنفشش داشت خودنمای میکرد ۱۰۰ برابر داغ تر شدم درازش کردمو کیرمو گزاشتم لای پاش آتیش بود داغی کسشو کامل حس میکردم چند باری تلمبه زدم گفتم یه کم حشری تر بشه چون از کس لیسی بدم میاد بزاره ازپشت بکنمش کیرمو گزاشتم رو سوراخش اروم فشار دادم هیچی نگف ادامه دادم رو پشت خوابونده بودمش یه پاشو دادم جلو تا ته اروم فشار دادم طوری که کامل تخمم چسبید به کسش شرو کردم تلمه زدن ۲۰ دقیقه گاییدمش حتی صداشم در نیومد داشت آبم میومد کشیدم بیرون ریختم رو کونش و افتادم روش بی حال بم گفت اگه بخوابی دیگه داماده همین خونه ای همینو شنیدم برق از سرم پرید گفتم من برم گفت بری تا صبح باید در خدمتم باش خلاصه تا صبح ۳ بار دیگه رفتیم رو کار که بار ۳ بود ارضا شد ندا ساعت ۵ بود که رفتم ۲ترم اولو حال کردم که شوهر کرد و رفت و هنوزم از کردنش سیر نشدم .الانم دانشجو فوق لیسانس تهرانم که مثل سگ پشیمونم خوزستانو دخترای هاتشو گزاشتم شهر تهرانو انتخاب کردم. موفق باشید
     
#476 | Posted: 3 Mar 2013 08:52

عشق ورزی خرکی با دخترعموی جیگر

سلام خدمت دوستای عزیزم
اسم من رضاست 25سالمه و میخام اولین سکس خودمو با دختر عموم واستون بگم دختر عموی بنده 19سالشه اسمشم راحله است خیلی خشگلو تو دل برو وهیکل سکسی داره ما با خونواده عموم اوایل زیاد رفت وامد نداشتیم اما وقتی بابام میخاست بره زیارت کربلا اومده بودن که بابامو راهی کنن همونجا دختر عمومو دیدم خیلی بزرگ شده بود اخه من دو سال بود که ندیده بودمش همونجا یه دفعه تصمیم گرفتم برم تو مخش ولی بعدا پشیمون شدم پیش خودم گفتم بهش نخ میدم نمیگیره اونوقت ضایع میشم جریان همون طور گذشت تا بابام میخاست برگرده وما تصمیم داشتیم شام بدیم مامانم یه سری لیست داد که تلفنی دعوت کنم که اسم خونواده عمو بود باز همونجا افکار شیطانی امد تو ذهنم موبایلمو برداشتم و از مامنم شماره خونه عموم گرفتم و باهاشون تماس گرفتم مطمئا بودم که دختر عموم بر میداره اخه عمو مغازه داره و زن عمومم اکثرا کلاس خیاطی میرفت

خلاصه زنگ زدم یه دفعه یه صدای نازک خشگل وپر از ناز گفت بفرماین یه هو هول شدم گفتم سس سس سلام دختر عمو خوبی عمو خوبه سلام داد گفت مرسی پسر عمو خوبن ولی نیستن گفتم اشکات نداره تو دلم گفتم من از خدامه نباشه یه دفعه خودمو جمو جور کردم که نفهمه هول شدم گفتم اگه افتخار بدین پس فردا به اتفاق خانواده تشریف بیارین خونه ما شام. وقتی اینو شنید خیلی خوشحال شد که انگار خیلی وقته منتظره این خبره وقتی استقبال کرد و یه کم دلم قرص شد و رومو زیاد کردم گفتم ماشا.. خیلی بزرگ شدیا خانوم شدی خندیدو گفت مگه میخاستم بزرگ نشم وقتی اینو شنیدم یه کم سست شدم ولی زود تو ادامش گفت شوخی کردم شمام خیلی خوشتیپتر از قبل شدی گفتم نظر لطفتونه یه دفعه گفتم من انقدر از اومدنه بابام خوشحال نیستم که قراره از دیدن شما خوشحال بشم که دیدم اشمالیم گرفتو اونم گفت منم بیشتر بخاطر شما میام اخه سه روز دیگه امتحان مهم دارم گفتم منت میذارین تو همین حرفا بودیم که مامامنم صدام کرد و من مجبور شدم قطع کنم بهش کفتم دوشنبه شب مشتاقانه منتظرتم و زود قطع کردم تو کونم عروسی بود اخه تا یه حدودی خیالم راحت شده بود که تونستم منظورمو برسونم این دو روز مثل برق گذشت و شب موعود فرا رسید من همش چشمم به در بود که عموم اینا بیان

بعد از یه ربع دیدم گوشیم زنگ خورد وای راحله بود ریدم سر جام ترسیدم شاید نیان با ترسو لرز جواب دادم که راحله گفت ما یه کم دیر میام نگران نشین منم گفتم اشکال نداره شما فقط بیاین که راحله با یه خنده قطع کرد جلو در وایسادم تا بیان بلاخره عموی ما تشریف فرما شدن منم استقبال گرم ازشون کردم ورفتیم داخل بعد شام من همش نگام تو نگاه راحله بود تو دلم میگفتم من کی این لبای خوشگلتو میخام بخورم که تو همین فکرا بودم که گوشیم پیام امد راحله بود نوشته بود زیاد فکر نکن یا خودش میاد یا نامش دیگه خیالم راحت شد راحله خانوم گرا داد نگاش کردم درست رو بروی من نشسته بود جواب اسشو دادم کفتم ما تو هفت اسمون یه چراغ قوام نداریم چه برسه... وقتی خوند به زور خودشو کنترل کرد تا نخنده مهمونی تموم شد و همه رفتن منم کارایه خونرو انجام دادم امدم بیام بخابم منتظر اس عاطغه بودم که خبری نشد یه تک به گوشیش انداختم اس داد چی شده چراغ قوهت سوخته جواب دادم من دونبال ستاره میگردم جواب داد اشتباه گرفتی داداش وقتی این اسو خوندم ناامید نا امید شدم پیش خودم گفتم ما از این شانسا نداریم طرف دوست پسر داره که اس اومد نوشته بود من ستاره نیستم من ماهم زود جواب دادم ماه من میشی اس داد اگه بشم تا اخر میذاری ماهت بشم گفتم اره مطمئا باش/بلاخره مخو دختر عمومو زدم از اون به بع اس امس بازیا و حرف زدنا شروع شد تا یه روز قرار شد همدیگرو ببینیم کل هماهنگیا با من بود راحله قرار بود بیاد بشینه تو ماشین و هیچی نگه که کجا میریمو از این حرفا تو خونه چادر مسافرتی نه نفره رو گذاشتم پشت ماشین ویه زیر انداز رفتم دنبال راحله ساعت چهار بود رفتیم بیرون شهر یه جایی هست که مردم سیزده خیلی مرن اونجا ما وسط هفته رفته بودیم پرنده پر نمیزد چادر علم کردم گفتم برو تو گفت دیونه میگیرنمون گفتم بگیرن میگیم دختر عمو پسر عمویم نامزد کردیم هر سوالیم کنن بلدیم فقط گفتم تاریخ عقدو باید حفظ کنی که گفت ای کلک بس فکر همه جارو کردی خیلش راحت شد رفت تو منم سریع رفتم تو دستو پام از هیجان داشت میلرزید دستشو گرفتم تو دستم بهم گفت چته دستات خیلی سرده گفتم از هیجانه زیاده اخه اولین باره تنهایی داریم حرف میزنیم تو همین حرفا بودیم که من صورتمه اوردم جلو تا بوسش کنم صورتشو گرفت اونور گفت رضا عشقمونو کثیف نکن تورو خدا بذار عشقمون همین جور پاک بمونه کشیدم عقب اخم کردم گفتم به این چیزا که نیست عشقی که با یه بوسه میخاد خراب بشه بزار همین الان تموم بشه داشتم میرفتم بیرون که دستمو گرفت گفت تو رو خدا نرو باشه قبول ولی فقط بوس تو رودروایسی قرار گرفته بود به زور صورتشو اورد جلو منم به جایه صورتش حمله کردم سمت لباش اونم که ترسیده بود فقط میلرزید خوابوندمشو خودم امدم روش دیگه داشت شاکی میشد که زود گفتم راحله عاشقتم نمیدونی چقدر دوست دارم که یه کم اروم شد یواش یواش رفتم سراغ گلوش هیچ احساسی نداشت لامذهب همش میگفت بسه دیگه بریم منم فقط لیس میزدم گلوشو دیدم اصلا حال نمیده بلند شدم عصبانی شدم گفتم مثله اینکه فقط من به تو احساس دارم تو دوسم نداری خودمو جمو جور کردم گفتم بریم روزمونو خراب کردی دست پاچه شد گفت نه من از بعدش میترسم من که کیرم داشت میترکید گفتم از بابت من خیالت راحت باشه تو خودت راضی به با من بودن نیستی دید جو بر علیه من تموم میشه خوابید گفت باشه بیا بغلم من سریع پریدم بغلش شروع کردم به خوردن لباش توگوشش گفتم تو رو خدا هیچی نگو بذار به جفتمون خوش بگذره گفت باشه شروع کردم به خوردن گوشاش زود مانتوشو در اوردم اونم چشماشو بسته بوداز زیر مانتو یه تاب ابی پوشیده بود زود درش اوردم وای چه سینه هایی سفیدو خوش تراش سینه هارو گرفتم دسم فشار دادم دیدم نالش در اومد فهمیدم نقطه ضعفش سینشه. ای سینهاشو خوردم تو فضا بودم اونم دیگه مقاومت نمیکرد یه پنج دقیقه خوردم سینه هاشو رففتم سراغ شلوارش تعجب کردم اخه مقاومت نکرد به راحتی ابه خوردن در اوردم شورت بنفش پوشیده بود اونم در اوردم برش گردوندم دمر خوابوندم گفت میخای چیکار کنی گفتم میخام بذارم لای پات چیزی نگفت یهو گفت نمیخای خیسش کنی بیا برات خیسش کنم همین طور مونده بودم گفت چرا وایسادی تو که همه کار با من کردی میخام بهت خوش بگذره چرخید کیرمو از شلوارم در اورد گذاشت تو دهنش باورتون نمیشه با چه وله ای میخورد گفت یعنی من میخام یه عمر با این کیر سر کنم خیلی گندست رضا فدای کیرت بشم انگار اون راحله نبود کیرمو تا ته میکرد تو حلقش گفتم اینکاره ای ها همین گفتم دست از کار کشید گفت از همین میترسیدم در مکوردم بد فکر کنی گفتم دیونه شوخی کردم بخدا گفت مگه فقط شما فیلم سوپر میبینید گفتم ای شیطون کارتو انجام بده گفت نوبته تو هنر نمایی کنی چرخونمش کیرمو که خیس کرده بود گذاشتم لای پاش یه چند دقیقه همون طور ور رفتم بهش گفتم بذارم تو کونت گفت اخه دردم میاد رضا گفتم اروم اروم میذارم دردت نیاد گفت من امروز مال توام بکن سر سوراخشو ایس زدم اروم گذاشتم دم سوراخش یه تقه زدم کلاش رفت تو یه داد بلن زد گفت در بیار گفتم الان دردش میخابه یه کم که موند جا باز کرد یه دفع با تمام قدرت کردم توش وای چه حالی داد دیدم سینه خیز داره میره توری که چادر داشت چپ میکرد گفتم دیگه تمومه گفت شد گفت چی چیرو تموم شد من که جر خورد یه کم دیگه صبر کردم تا دردش خوابید یواش یواش شروع کردم به تلمبه زدن کیرم داشت قطع میشد از بس که کونش تنگ بود رو زانوهاش وایساد (چهار دستو پا)گذاشتم تو کونش دیگه درد نکشید یه کم بالا پاین کردم دیدم اهش در اومد هی میگفت من غلت میکنم بهت ندم بکون رضا چقدر حال میده دادن کونمو پر کیر کن بزن از دهنم در بیاد. راحله خانوم بالای بالا بود همچین تقه میزدم تخمام در میگرفت راحله گفت کیرتو بمال به کسم گفتم دیگه پرو نشو نه به اون اولش نه به این حالش گفت رضا کیرت تو دهنم عاشق کیرتم رحم نکن به اون سوراخ خیلی وقته بیکاره منم با این حرفابیشتر تحریک میشدم محکمتر میزدم یه هو دیدم داره ابم میاد گفتم داره ابم میاد گفت بریز رو سینه هام در اوردم چرخید همرو خالی کردم رو سینش دو سه قطره ام ریخت رو صورتش بعد که تموم شد گفتم بهش چطور بود گفت رضا نامردی اگه هر ماه یه بار نکنی منو منم گفتم انقدر میکنمت که کونت خون بیاد الان سه سال از اون قضیه میگذره و من فقط تونستم دو بار دیگه بکنمش اخه وقتی دید از من ابی گرم نمیشه به اولین خواشتگارش که طلا ساز بود ازدواج کرد الانم کلی بهم کلاس میذاره انگار نه انگار که به پسر عموش کون داده.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#477 | Posted: 5 Mar 2013 03:57
زن عموی حشری من
از اون جریان اولین کس کردن خیلی دنبال این بودم که یه کس اساسی بکنم ولی مدتها گذشت به کون بچه دبیرستانی و لاپایی و آب اومدن های بی خودی تا این که عمو و زن عمو و بچه هاشون از کویت یک ماهی اومدن ایران خونه مادر بزرگم بودن ولی هر روز دوره بودیم شام و ناهار خونه فک و فامیل به بهوونه اومدن عمو اینا. من خیلی سال بود که زن عموم را به چشم خریدار ندیده بودم و بعد از سال ها داشتم حسودی می کردم به عموم که چه گوشتی را می کنه. در ضمن دهنم هم داشت سرویس می شد. همش رژ لب قرمز می زد و جوراب شلواری می پوشید تو همه مهمونی ها بدون استثنا!!!! جوری که خیلی وقتها می رفتم تو دستشویی و جلق می زدم!!! چشم ازش برنمی داشتم. هر جا می رفت دنبالش بودم. تا این که شاید تو خم و راست شدن و نشستن یه جاییش را ببینم. راستی یادم رفت بگم دهن سرویس همش خط سینه هاش هم پیدا بود. تو جلق زدن فکر می کردم لای سینه هاش آبم میاد!! مهمونی ها چون شام یا ناهاری بود طولانی بود و من می دیدم یه تایم هایی می رفت تو اتاق و درو قفل می کرد!!!! یه ۱۰ دقیقه ای طول می کشید و بعد می اومد بیرون!!! اولش فکر می کردم میره تجدید آرایش می کنه ولی روزهای بعد دیدم آرایشش خوبه!!!! تا این که نوبت مهمونی خونه ماشد!! یه جوری آماده بودم که ببینم کی میره تو اتاق. در اتاق مامانم و خواهرم موقع مهمون اومدن همیشه قفل بود. مونده بود اتاق من و داداشم. تو اتاق داداشم این بچه مچه ها مشغول بازی بودن پس تنها گزینه اتاق من بود!! به محض این که از روی صندلی بلند می شد من می دویدم تو اتاقم و تو کمد قایم می شدم. چند بار کیر خوردم. می رفت آشپزخونه، دستشویی، یا به پسر عموم تو اتاق بچه ها سر بزنه. تا این که بالاخره اومد تو اتاق!! درو قفل کرد. قلبم مثل ساعت داشت می زد!!! از لای در داشتم نگاه می کردم !!! دیدم نشست روی تخت دامنشو زد بالا و شروع کرد از رو جوراب شلواریش به مالیدن کسش!!! وای کیرم زد زیر گلوم. دیدم کم کم دستشو کرد تو شورتش و داره کسش و سینه هاشو می ماله. فهمیدم زن عموم از اون حشری هاست که مردهای فامیلو می بینه دلش می خواد و میاد خودشو تخلیه می کنه !!!! دلمو زدم به دریا و در کمدو یواش باز کردم و به سرعت اومدم جلوش. یک مرتبه جا خورد. سریع اومد بلند بشه دامنشو بکشه بالا که افتادم روش و نزاشتم. شروع کردم بوسیدن صورتش.
اول نمی ذاشت و می گفت: باربد جان، عزیزم، نکن. بزار برم!!
منم گفتم: کجا؟ مگه دلت کیر نمی خواست؟؟؟؟!!!
از بس صورتشو چپ و راست می کرد و منم در تلاش بودم که ببوسمش تمام رژ لباش این ور و اون ور صورتش پخش شده بود!! کم کم مقاومتو کم کرد و شروع به لب دادن کرد. در حین لب گرفتن دکمه های پیراهنشو باز کردم و شروع کردم سینه هاشو خوردن. زیاد معطل نکردم. نصف جوراب شلواریشو کشیدم پایین و شروع به خوردن کسش کردم. یه جیغ ریز زد. سریع جلو دهنشو گرفتم. گفتم: ساکت همه می فهمن!!!
دیدم الانه که دنبال یکی از ماها بگردن. سریع کیرمو درآوردم و شروع به تلمبه زدن تو کسش کردم. زیاد طول نکشید که آبم فوران کرد تو کسش و افتادم نیمه جون روش.
دیدم گفت: پاشو بریم، شک می کنن بهمون الان.
خودمو جمع و ور کردم یه لب اساسی دیگه ازش گرفتم! گفت: تو برو من آرایشمو درست کنم و بیام.
خلاصه تا ایران بود ۳ بار دیگه کردمش ولی اساسی و سر صبر!!
حالا بعد اون همه سال هر وقت میاد ایران باز برنامه جور می کنه بکنمش. با این که سنش زده رو ۵۰ ولی هنوزم خوب کسیه!

امضا ندارم. انگشت می زنم
     
#478 | Posted: 14 Mar 2013 09:05

عشق بازی منو دختر خالم


من 18سالمه ،اسمم محمد رضاست،از اول زندگیم عاشق دختر خالم بودم ک پنج ماه ازم بزرگتره،این عشق ی طرفه من تا سال دوم دبیرستان ادامه داشت،از اونجایی ک من خیلی باهاش خوب بودم ب خودم این اجازرو دادم ک حداقل حسمو بهش بگم،ی شب با هزار ترسو لرز و مقدمه چینی اونم با اس حسمو بهش گفتم،ک یهم جواب ن داد منم دیدم بحث بازه با کلی خواهش راضیش کردم ک باهام دوست بشه،ی سال با هم بودیم هی قهر میکردیم هی آشتی،بحثای جنسی بینمون ب شوخی ردو بدل میشد،بعد ی سال دیدم هیج استفاده ایی ازش نکردم پیلش شدم ک باید لباشو ببوسمو ی دورم از کون بکنمش،بعد کلی اصرار فقط قبول کرد ک بهن لب بده،شانس تخمی من اصلا مکان جور نمیشد تا اینکه یکی از فامیلای درجه یکمون مرد،همه خونوادم تو مراسم بودن من ظهر ب بهانه خواب رفتم خونه و در جا بهش اس دادم ک پاشه بیاد اونم ب حساب ک بهم قول داده بود ب بهانه کتاب بعد نیم ساعت اومد،نشسته بود روتختم ،روم نمیشد برم طرفش یا چیزی بگم ک خلاصه آخرش برداشتم گفتم اینبار نیومدی ک بدون کاری بندازی بری اونم یکم وایستادو با خجالت گف ن،منم گفتم خوبه و اروم رفتم کنارش نشستم بعد ی دقیقه گفتم یاعلی ب چشماش نگاه کردمو دستشو گرفتمو درجا لبامو رو لباش گذاشتم،وااااااای پسر چ لبای داغی داشت ،اصلا باورم نمیشد ،اصلا لباشو ول نمیگردم ،حدود ده دقیقه لباشو میخوردمو ب بدنش دس میکشیدم ،بعد درازش کردم رو تختم شالشو در آوردم دراز کشیدم شروع کردم ب ادامه دادن ،ک دستمو بردم از رو لباساش ب کس و سینش میمالوندم بعد دستمو بردم زیر لباسشو شروع کردم همزمان ب مالوندن سینه هاش هی مقاومت میکرد هی خودش بی خیال میشدو منو محکم بغل میگرفتو میبوسیدم،لباسشو دادم بالا و سینشو دیدم ک راستشو بخواین ناراحت شد منم عذر خواستم ازش ،نوار بهداشتی رو کسش گذاشته بود منم دستمو محکم ب کسش میکشیدم و از زیر تمام بدنشو جز کونو کسش لمس کردم حتی ی بار دستمو ب کپلش رسوندم ،اوج شهوتم بود ازش خواستم واسم جلق بزنه تا ارضا بشم چون میدونستم ساک نمیزنه ازش نخواستم ب همون جلق راضی بودم ولی قبول نکردو از رو شلوار کیرمو میمالید بعد کلی عشق بازی مثل آدمای خمار چشاش باز نمیشد منم دائما شهوتم بیشتر میشد و از ته دل بغلش میگرفتمو میمالوندمش،صدای قلبشو میشنیدم ک تند تند میزد،خلاصه تمام صورتشو لیس زدمو مکیدم حتی رد لبام رو گردنش موند،ازم خواست ک کارمو تموم کنم منم واس اینکه بعدا بذاره همونجا ولش کردمو بعد یکم حرف گذاشت رفت از پیشم،منم رفتم باهاش خدافظی کردمو رفتم دستشویی و ی شکم سیر ب یادش بهترین جلق عمرمو زدم ،فرداشم ازش خواستم اونم اومدو همون کارارو تکرار کردیم ،ولی دیگه نذاشت ،هنوزه هنوزه دازم بهش میگم میگه ن همون دو بارم از سرم زیادی بود،


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#479 | Posted: 20 Mar 2013 07:36

عروس عمه

سلام من آرشم 21 سالمه خاطره سکسیم واقعی هست!یک شب داشتم با فوتبال بازی میکردم پی اس 12 یه اس برام اومد فکر کردم دوست دخترمه اس رو باز نکردم چون قرار بود ساعت 11اس بده توجه نکردم اما دوباره اس اومد بازش کردم عروس عمم بود که میشد دختر عموم گفت چندتا اس باحال داری بهم بدی؟جواب دادم اول باحال رو واسه من شرح بده؟گفت اذیت نکن دیگه خودت خوب میدونی!چندتا اس خفن سکسی فرستادم بعدش گفتم شب بخیر ساعت 1 بود باز اس داد گفت دوست دختر میخوای؟از اینجا به بعد زبان محاوره میشه!گفتم کی؟مریم!!!!!!کییییییییییی؟مریم جاریم زن علیرضا!شوخی نکن ستاره!شوخی ندارم>خب اگه راست میگی بهش بگو بهم اس بده!سریع اس داد:رشتیه کنکور قبول میشه یه زن میگیره میگه اینم شیرینی رفقا!خب مریم جون خوبی؟مرسی و..... خلاصه اون شب گذشت ومن به مریم نزدیک ونزدیکتر شدم!شبها به هم اس سکسی میدادیم اما باتلفن که حرف میزدیم اصلا رومون نمیشد حرف بد بزنیم.مریم عروس قشنگه عمم بود قیافش کپی شیلا خدادا بود اصلا مو نمیزنه باشیلا خودتون تصور کنید چه تیکه ای هست!من دیگه پرو شده بودم وقتی مریم رو میدیدم باهاش دست میدادم و یواش یواش لب وبوسه!بهش گفتم چرا به شوهرت خیانت میکنی؟ گفت اون همش شهرستانه نیست من به مهر و عاطفه نیاز دارم یکی که بهش تکیه کنم منم خوب قربون صدقش میرفتم حسابی عاشق هم شده بودیم!یه شب بهش گفتم مریم سکس حال میده من تاحالا سکس نداشتم گفت انقد لذت داره که هنگام سکس رو زمین نیستی تو آسمون پرواز میکنی به طرز مظلومانه گفتم خوشبحالت من که هنوز دستم به جا نرم نخورده!گفت باورم نمیشه پسر هم سن تو سکس نداشته وقتی قسم خوردم که نداشتم خوشش اومد گفت اگه پسر خوبی باشی یدفعه یه حال اساسی بهت میدم دوستت دارم سکس اولت با خودم باشه که تا ابد فراموش نکنی!منم ذوق کردم وخوشحال روزهارو سپری میکردم تا یه شب اس اومد مریم بود آرش من تنهام علیرضا رفته شهرستان پاشو بیا اینجامنم دوان دوان خودمو رسونم تا زنگ اف اف رو زدم در بازشد انگار پشت در منتظر بود رفتم تو دیدم با چادر اومد استقبالم خندم گرفت گفتم مریم این دیگه چیه؟چادره واسه حجاب خانوماس!خب ما که هزار بار همو بوسیدیم نیاز به حجاب نیستا!حالا بیا تو درست میشه رفتیم تو رفت چای بیاره!داد زدم کجا من اومدم خوتو بخورم چای میخوام چیکار!تموم بدنم داشت از استرس میلرزید داشتم دیوانه میشدم رفتم تو آشپز خونه چادرشو آروم برداشتم جوووون چه کون قلنبه ای یه شلوار نارنجی پاش بود و تیشرت صورتی دست گذاشتم رو باسنش چقد نرم بود و دوست داشتنی صداش زدم مریم جونم؟برگشت گفت جونم آرشم؟لبامو گذاشتم رو لباش آروم مک میزدم اگر تموم دنیارو به میدادن با اون لحظه عوض نمیکردم واقعا شیرین زبونمو فرستادم تودهنش خیلی ناز زبونمو خورد گفت فکر نمیکنی اینج مکانش خوب نیت؟ داس گذاشتم رو باسنش رفتیم تو اتاق خوابش نشستیم لب تخت داشتم لباشو میخوردم و با دستام سینه هاشو میمالیدم چقدر نرم بود آروم آروم تیشرتشو در آوردم وای چه سوتین صورتی قشنگی بسته بود سینشو در آوردم وشروع به خوردن کردم انقد ناز بود نرم و خوش مزه حسابی سینه هاشو خوردم گفت پس من چی؟ منم میخوام اومد شلوارمو دربیاره که نزاشتم گفت چرا اینطور میکنی؟میدونی چیه مریم؟من بیجنبه هستم دستت به کیرم بخوره آبم اومده زد زیر خنده گفت ای جانم قربون کیر نازت بشم الان درستش میکنم رفت سر کمد یه اسپری آورد شلوارمو کشید پاین واسپری رو زد ودوباره شروع به لب دادن کردیم باشور خاصی لب میخورد انگار تاحالا نخورده!بعد چند دقیقه که کیرم سر شد رفت سراغش مالوندش شرو به مالیدن کرد جونم چقده این خوش فرمه 16سانت کیرم هس و کلفتیش هم مناسبه اجازه هست بخورمش؟اختیار داری مریم جون مال خودته شروع کرد به لیسیدن کیرم انقدر بهم حال میداد بازبونش سر کیرمو لیس میزد تخمام رو میخورد منم بیکار نبودم و با کونش ور میرفتم بلند شد شلوارشو کشیدم پایین یه شورت سفید مشکی پاش بود که چقدر بهش میومد وای که چه استیل خوش فرمی داشت.دست گذاشتم رو شورتش کوسشو مالوندم شورتشو کشیدم پایین وای خدا یه کوس فوق العاده سفید جلوم بود بدون مو خوش رنگ و خوش بو شروع کردم به مالوندن کوسش گفت آآآآرش بخورش رفتم بین پاهاش لا کوسشو باز کردم جون باورم نمیشد من کوس ندیده یه کوس خوشگل جلوم بود شروع کردم به لیسیدن کوسش زبونمو فرستادم توش تکون میدادم زبونمو داغ بود وخوشمزه انقدر کوس و چوچولیش رو مکیدم خسته شدم تمام این مدت مریم چشماش بسته بود و لب پاینش رو گاز میگرفت وآه آه خفیفش منو دیوانه تر میکرد بلند شدم گفت آرش نه ترو خدا بیا بخور بزار آبم بیاد منم از التماسش لذت میبردم و اطاعت کردمو دوباره شروع کردم به خوردن کوسش لبه های کوسشو میمکیدم زبونمو میکردم تو کوسش انقد لیسیدم که یه آه بلندی گفت و پاش لرزید و آبش اومد ویه زبون کشیدم رو کوسش چقد خوش مزه بود وخوش بو.گفت حالا بیا کیرتو بزار توش قربون اون کیرت بشم هلویی من!پاهاشو باز کردم ورفتم بیم پاهاش کیرمو کشیدم لا کوسش و آروم فشار دادم توششششش جون چقدر تنگ بود چه حس عجیبی داشتم انقدر حالم خراب شده بود که کیرمو بدون حرکت تو کوسش نگه داشته بودم مریم گفت چته تلنبه بزن دیگه شروع کردم آروم آروم کیرمو توکوسش عقب جلو کردن آه قربون کیرت بشم بکن توش جرم بده کوس خودته من عاشق کیرتم جونم آرش چه حسی داره؟کوس کردن میچسبه؟خییییلی مریم جون قربون کوست بشم انقد حال میداد که نگفتنی با این که اسپری زده بودم بعد از 5الی6 دقیقه احساس کردم داره آبم میاد بهش گفتم کجا بریزم گفت سر شب قرص خوردم به عشق آبت بریز تو کوسم منم چندتا تلنبه سریع تو کوسش زدمو وهمه آبمو ریختم تو کوسش انگار جون من از سر کیرم اومده بود بیرون بی جون و بی حال افتادم روش و لبامو خورد و گفت امیدوارم حال داده باشم مریم رفت حموم اومد دوتالب دیگه داد بهم و منم دیدم ساعت 2 هست دلم نمیخواست برم اما شرایط بهم اجازه نمیداد ورفتم خونه دو ماه الان از سکس اولم با مریم میگذره که دو بار دیگه سکس داشتیم که واقعا لذت بخشترین حس رو بهم میده!ومنم هرروز عشقم نسبت بهش بیشتر میشه!


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#480 | Posted: 25 Mar 2013 16:51

سکس همکلاسیم با خواهرم

خاطره ای که براتون تعریف میکنم برمیگرده به 4 سال پیش،اون سال من کلاس سوم دبیرستان بودم و وقت امتحانات پایان ترم بود و یکی از دوستام به اسم یعقوب که درسشم اصلا خوب نبود اومده بود خونه امون و من باهاش عربی کار میکردم ، اون روز یکساعتی باهاش کار کرده بودم که خواهرم با میوه و چای وارد اتاقم شد در حالیکه من داشتم قواعد رو بهش توضیح میدادم دیدم یعقوب یه جورایی غیرعادی داره تکون میخوره و وقتی دقت کردم دیدم انگار کیرش از شلوارش داره بیرون میزنه و بدجور راست کرده! این پسره به کیر کلفتی تو کلاسمون معروف بود و وقتی زیر چشمی بهش نگاه کردم دیدم اصلا حواسش به درس نیست و همین جور داره سرتا پای خواهرم رو دید می زنه . اون زمان خواهرم کلاس دوم دبیرستان بود و من تا اون روز اصلا به قد و قیافه خواهرم دقت نکرده بودم و واسه همین طوریکه تابلو نشه به خواهرم نگاه کردم و دیدم انصافا سینه های ناز و کون حشری و توپی برای خودش داره و انگار نه انگار که حدود 15 سالشه و دقیقا داره تیکه ای کپی خواهر بزرگش میشه ! گلنار (اسم خواهر کوچکم) در حالیکه تی شرت تنگ و سبزرنگ با یک دامن کوتاه که تا روی زانوهاش بود و جورابی بدن نما تا روی زانو پوشیده بود و یک شال هم روی گردنش انداخته بود میوه رو آورد جلو و به من تعارف کرد و وقتی به یعقوب تعارف میکرد دیدم تبسم موذیانه ای هر دو نفر کردن و درحالیکه یعقوب همین جور با چشمش دنبالش میکرد گلنار از اتاق بیرون رفت من حواسم کلا پرت شده بود و اونروز هرجوری بود یه چیزایی به یعقوب یاد دادم و اون خداحافظی کرد و رفت.

اون شب این موضوع از فکرم بیرون نمی رفت و هی با خودم حرف میزدم و میگفتم یعنی بین این دو تا رابطه ای هست و من خبر ندارم؟ پیش خودم گفتم این پسره واسه درس نمیاد خونه مون و فقط واسه دید زدن خواهرم یه روز در میون اینجاست و گلنار این موضوع رو خوب میدونه و واسه همین با تریپ سکسی میاد داخل اتاق و همیشه یک قری میده و میره . اون شب موقع خواب یه لحظه تجسم کردم یعقوب کیر دراز و کلفتشو کرده تو دهان گلنار و من یه مرتبه دیدم کیر خودمم راست شده ! اولش خودمو نهی میکردم و میگفتم این چه فکریه که تو میکنی تو نباید اجازه بدی این فکرها به ذهنت خطور بکنه ولی بعدش گفتم چه من به این موضوع فکر بکنم چه نکنم اگه اون دوتا بخوان کاری بکنن حتما این کارو میکنن بدون اینکه من متوجه بشم تازه من اگر هم جلوی یعقوبو بگیرم نمیتونم همیشه مراقب گلنار باشم که ، خب اون اگه این کاره باشه میره تو آغوش یکی دیگه! واسه همین تصمیم گرفتم زیر سنگم که شده از سر و ته این قضیه سر دربیارم و ببینم اگه رابطه ای نیست که خیالم راحته ولی اگه رابطه ای هست خودمم یه دید بزنمو نگاه بکنم.
و بالاخره یکروز که مامان و بابام رفته بودن خونه عموم و فقط من و گلنار به خاطر داشتن امتحان اونجا نرفته بودیم و تو خونه تنها بودیم من زنگ زدم به یعقوب و ازش خواستم بیاد خونه امون ، یعقوب هم یک ربع نشده خودشو رسوند خونه امون ، باهاش نشستم و کمی حرف زدم و عمدا بهش گفتم که بابا و مامانم تا شب خونه نمیان و طبق نقشه ای که از اول داشتم الکی گوشی موبایل برداشتم و بهانه حرف زدن با دایی ام رو گرفتم و بعد چند دقیقه باهاش خداحافظی کردم و به یعقوب گفتم من باید یه سر برم مغازه دایی ام چون براش یه ماشین بار آوردن و من باید کمکش کنم ، یعقوب ازم خواست که باهام بیاد تا کمکم کنه ولی من بهش گفتم من جبرواحتمال رو دیروز خوندم بهتره تو همینجا بشینی یه کم درس بخونی تا من بیام و گفتم فکر نکنم یکساعت بیشتر طول بکشه تو درستو بخون من برمیگردم و اگه سوالی داشتی ازم بپرس اونم از خدا خواسته قبول کرد و من گلنار رو صدا کردم و بهش گفتم که میرم پیش دایی یکساعت دیگه برمیگردم اونم گفت باشه و من از خونه بیرون رفتم و موتورو روشن کردم و گازو گرفتم به سر کوچه رفتم یواش موتور یه گوشه گذاشتم و یواش یواش برگشتم خونه ، چند دقیقه ای دم در موندم تا اونا مطمئن بشن که من رفتم، بعد 5 دقیقه با کلیدم در خونه رو یواش باز کردم و تو رفتم خونه امون قدیمی و بزرگه و اتاق من ته خونه بود و یه پنجره به اتاق داداش بزرگه خودم داشت و وقتی دیدم سر و صدایی نیست خودمو یواشکی به اتاق داداشم رسوندم و به کنار پنجره رفتم و دیدم یعقوب نشسته و به در و دیوار نگاه میکنه و انگاری دنبال یه نقشه ای برای کارش می گشت همین لحظه بود که دیدم گلنار در زد و با یک لیوان آب پرتقال وارد شد و مث قبل اون دامن کوتاه و جوراب بدن نماشو پوشیده بود و یه پیراهنی تنش کرده بود که نوک سینه هاش داشت ازش بیرون میزد و فکر میکنم با اندامش اگه حضرت یوسف اونجا بود تحریک میشد چه برسه به یعقوب که در حالت عادی هم تو کلاس کیرش راست میشد! من پشت پنجره مجبور بودم طوری نگاه کنم که تابلو نشه و بیشتر اونارو نیم رخ میدیدم و اون لحظه ای که گلنار جلو اومد و آب پرتقالو جلوش گذاشت و هنوز یک قدم برنداشته بود که دیدم یعقوب بازوهای گلنارو گرفت و از جاش بلند شد در حالیکه گلنار با تعجب بهش نگاه میکرد یعقوب دیگه امون نداد و در کمتر از یک چشم بهم زدن لبشو گذاشت روی لبهای گلنار، اون لحظه گلنار خواست صورتشو عقب بکشه ولی یعقوب نذاشت و بهش گفت که چندین ماهه که دنباله همچین فرصتی بودم و گلنار اینو بدون که من خیلی تو رو دوست دارم و خیلی شبها به یاد تو میخوابم و تو از یادم بیرون نمیری و در جوابش گلنار بهش گفت خودمم اینو میدونستم که تو واسه همین میای اینجا ولی بهتره کاری به کارم نداشته باشی چون ممکنه مازیار از راه برسه اونوقت فاتحه ما خونده است اما یعقوب دوباره صورتشو برد جلو و دوباره لبش گذاشت رو لبهای گلنار و بعد یکی دو دقیقه گفت اون داداشت تا یکساعت دیگه نمیاد پس خواهشا یه نیم ساعتی مال من باش وگرنه یه بلایی سر خودم میارم و باز حمله کرد به لب و صورت گلنار، دیگه گلنار هم مقاومت نکرد ، اولش یک دست یعقوب دور کمر گلنار بود و دست دیگه خودش دور گردن گلنار انداخته بود اما چند دقیقه ای نگذشته بود که یکی از دستاشو آورد گذاشت روی سینه های گلنار و صدای آه و ناله اشو میشد به گوش شنید و هی از بالا تا پایین رو می مالید و گلنار هم دیگه تو عالم دیگه ای بود و داشت لذت می برد و من بدبخت هم اون گوشه کیر راست کرده بودم و فقط تماشا میکردم.بالاخره یعقوب پیراهن گلنارو بالا زد و مستقیم سراغ سینه های تر و تازه گلنار رفت و بعد چند دقیقه مالیدن شروع به لیس زدن سینه ها کرد و بعد برگشت به گلنار گفت کیرم زیر شلوار داره جر میخوره نمیخوای آزادش بکنی و گلنار هم امون نداد و زیپ شلوار یعقوبو پایین کشید و کیر کلفت و دراز یعقوبو بیرون کشید،عکس العمل اون روز گلنار هنوزم برام جالبه چون یه لحظه سرشو از ترس عقب کشید و یعقوب که متوجه شده بود بهش گفت چیزی نیست عزیزم شاید کمی بزرگ باشه اما عوضش کلی بهت حال میده طوریکه هیچوقت لنگه اشو پیدا نکنی و با حالتی ملتمسانه از گلنار خواست یه ساکی بزنه اولش گلنار زیر بار نرفت ولی خیلی زود کوتاه اومد و رفت سراغ کیر کلفت یعقوب و شروع به ساک زدن کرد و یعقوب هم دو تا دستش روی سینه های گلنار بود طرز ساک زدن گلنار هم خیلی جالب بود و اگه کسی نگاه میکرد میفهمید که خیلی تازه کاره و اولین تجربش هست و در حالیکه زبونشو برده بود روی تخم های یعقوب و لیس می کشید یعقوب بهش گفت دیگه بسه وگرنه همین الانه که آبش بیاد پس بهتره تا داداشت نیومده بریم سراغ باقی کارها که دیگه فرصت نیست و درحالیکه گلنار معلوم بود داره بهش خوش میگذره سرشو بالا گرفت و گفت میخوای چیکار کنی ، یعقوب هم دیگه جواب نداد و دامن گلنار زد بالا و رفت سراغ کس دست نخورده گلنار و شروع به لیسیدن کس گلنار کرد و گلنار هم سرشو انداخته بود بالا و سقف رو نگاه میکرد و با زبونش دور لب خودشو می لیسید و آخ آخ میکرد . تقریبا 25 دقیقه ای میشد که داشتن سکس می کردن و اون لحظه بود که یعقوب رفت سراغ کون تپل و ناز گلنارو شروع به مالیدن کرد و از گلنار خواست بخوابه رو تخت من ، گلنار بهش گفت نمیخوای بذاری توش که نه؟ یعقوب بهش گفت چرا نه مگه میشه آدم کون به این خوشگلی رو ول بکنه و توش نذاره ولی گلنار مقاومت میکرد و میگفت تو با اون کیرت کونمو جر میدی و کونم حالتشو از دست میده بهتره توش نذاری و فقط روش بذاری یعقوب هم گفت باشه و رفتن به طرف تخت منو شرت گلنارو کشید پایین و کیرشو گذاشت رو کونشو یه چند باری روش بازی کرد اما نامرد طاقت نیاورد و به گلنار گفت پاهاتو کمی باز کن تا فقط کله کیرو بذارم تو بهت قول میدم درد نداشته باشه و گلنار هم حرفشو باور کرد و پاهاشو باز کرد و یعقوب کیر کلفتشو آروم آروم گذاشت تو کون گلنار،اون لحظه دیگه صدای آخ آخی که از ته دل میومد به گوش میرسید و گلنار از یعقوب خواهش میکرد تو نکنه اما یعقوب گوشش بدهکار نبود و یه یکی دو سانتی دیگه فرو کرد طوریکه داد گلنار بلند شده بود و یعقوب هی تف میکرد و هربار بیشتر فرو میبرد بالاخره پس از چند دقیقه ای آب کیرش در اومد همه رو ریخت تو کون گلنار و همینجور افتاد روی گلنار و دیگه تکون نخورد . تا اینکه گلنار ازش خواست تا مازیار سر نرسیده پاشه دور و برو تمیز بکنه و در حالیکه یعقوب یه چند تایی دیگه گلنارو بوسید ازش خواست که بعدا بازم باهم سکس داشته باشن اما گلنار جواب درست و حسابی بهش نداد و گفت حالا ببینیم چی میشه و از توی کون گذاشتن یعقوب گله داشت و میگفت خیلی درد داشت اما یعقوب میگفت چون بار اولت بود کمی درد داشت وگرنه بعدا اونقده بهت حال بده که خودت کیفشو بیشتر از من می بری. گلنار لباسشو بالا کشید و رفت اتاق خودش و یعقوب شروع کرد به جمع و جور کردن اتاق ، منم گفتم تا سرشون گرمه بهتره از خونه برم بیرون و همینکارو هم کردم و حدود 5 دقیقه بعد زنگو زدم و گلنار در برام باز کرد و وقتی تو اومدم طوری وانمود میکرد که انگار خوابیده بود و ازم پرسید ساعت چنده و به سمت اتاقش حرکت کرد وقتی من داخل اتاق خودم اومدم دیدم یعقوب داره صفحات آخر کتابو میخونه و با دیدن من از راحت بودن کتاب حرف زد و خیلی ننشست و خداحافظی کرد و رفت . روز بعدش که با خواهرم برای دادن امتحان به سر کوچه میرفتیم تا ماشین بگیریم دیدم قشنگ داره می لنگه و راه میره و وقتی ازش پرسیدم چرا می لنگی گفت دیشب روی پله ها پام پیچ خورد! اون آخرین امتحان ما بود و من رابطه خودمو یواش یواش با یعقوب قطع کردم تا دوباره پاش به خونمون باز نشه اما در طول اون ماه دوبار دیگه هم دیدم گلنار می لنگه و راه میره و آخرش نفهمیدم بازم به خاطر سکس از کونش می لنگید یا واقعا پاش درد میکرد! ولی بعد اون ماه دیگه ندیدم بلنگه و این رو هم نفهمیدم که دیگه سکس نداشت که نمی لنگید یا دیگه کونش اونقده باز شده که اون کیر کلفت دیگه براش بزرگ نبوده و از کون دادن بهش خوش میگذره!


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 48 از 81:  « پیشین  1  ...  47  48  49  ...  80  81  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.