| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 8 از 79:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  78  79  پسین »  
#71 | Posted: 11 Oct 2010 07:36
کول دیسک سمیرا

.یه روز رفتم خونه عموم تازه همگی رفته بودن بیرون بجز سمیرا و امید کسی خونه نبود زنگ زدم سمیرا امد درو باز کرد یه چادر سفید با گلهای آبی رنگ سرش بود گفتم مگه کسی خونه نیست گفت چرا امید هستش بقیه رفتن فروشگاه.رفتم داخل توی اتاق نشیمن سریال نگاه میکرد امید هم لباس پوشیده بود میخواست بره کلاس رفتم یه چای برای خودم ریختم و توی این فاصله امید خداحافظی کرد و رفت یه کولدیسک توی جیبم بود درش اوردم و دادم به سمیرا گفت چیه گفتم برو کامپیوتر رو روشن کن تا بیام یه کارتون خیلی قشنگ بود و یه فیلم سوپر جدید چایمو که خوردم رفتم توی اتاق.

سیستمو روشن کرده بود کول دیسکو ازش گرفتم و وصل کردم گفتم یه کادتون قشنگه بعد درایو که باز شد گفت یکی دیگش چیه گفتم بدردت نمی خوره گذاشتم تا فایل کارتون و توی کامپیوتر سیو کنه توی این فاصله رفتم توالت وقی که برگشتم سحر فایل فیلمو باز کرده بود و مقداری از اونو دیده بود تا منو دید با دستپاچگی ازش خارج شد تا نفهمم بهش گفتم ذخیره شد گفت اره فیلمم ذخیره کنم گفتم نه بدردت نمی خوره اگه میخوای یه خوردشو برات میزارم گفت باشه منم فایلشو باز کردم اوردم تقریبا وسطهای فیلم بلند شدم رفتم تا موبایلمو بیارم وقتی برگشتم پیشش توی فیلم قرق شده بود و نشسته بود روی صندلی بهش گفتم بسه یا میخوای هنوز ببینی چیزی نگقت ولی از خجالت صورتش سرخ شده بود از روی صندلی بلند شد بهش گفتم استپش کن تا برات بریزمش روی کامپیوتر همین که خم شد تا کاری رو که ازش خواستم انجام بده نگام افتاد روی کونش که زیر چادر خط و بزرگیش معلوم بود چادرش وسط خط کونش گیر کرده بود منم دستمو گذاشتم روی کونش تا ببینم عکس والعملش چیه گفتم کون قشنگی داری برگشت یه نگاهی بهم کرد و چیزی نگفت تا دیدم حرفی نزد منم دستمو باز گذاشتم روی کونش و لمبه هاشو فشار میدادم گفتم چقدر نرمن میزاری ببینمش نگاهی بهم کردو لبخندی زد مثل اینکه خودشم بدش نمییومد خودشو زده بود به بیخیالی منم کارمو میکردم بهش گفتم عمو اینها کی میان فرصت هست کاری بکنیم گفت تازه رفتن و فکر نکنم حالاحالاها پیداشون بشه منهم همینطور ور میرفتم چادرشو زدم کنار و گفتم فیلمه رو بیار تابا هم ببینیم اونم گوش کردو فیلمو گذاشت منم دستم زیر چادر روی کونش بود و یه دست دیگم توی شلوارم بودوکیر شق شودمو میمالیدم بهش گفتم کیرش بزرگه نه با خجالت گفت اره گفتم تا حالا کیری به این بزرگی دیدی وگرفتی تو دستت گفت نه چه خبره گفتم کیر منم تقریبا اندازه همینه میخوای ببینیش اینو گفتمو از توی شلوارم درش اوردم نگاهی بهش انداخت با خجالت روشو کرد سمت مانیتور گفتم میخوای بگیریش دستت دستشو گرفتم گذاشتم روی کیرم معلوم بود که خجالت میکشه گفتم بزرگه نه گفت اره گفتم چادرتو بزارم کنار گفت باشه منم چادرشو از سرش در اوردم و گذاشتم رو صندلی یه شلوار پارچه ای پاش بود و یه بلوز قرمز سوتیینش از زیر بلوزش پیدا بود و بخاطرنازکی بلوزش چادر سرش کرده بود بهش گفتم چه سینه های باحالی داری سینه هاتم خوشکلن همین طور فیلمشو نگاه میکر خیلی روش اثر گذاشته بود چونکه من هرچی بیشتر کونشو فشار میدادم و باهاش از سکس و اندامش حرف می زدم چیزی نمیگفت بلند شدم که یعنی برم دستشویی رفتم ولی زود برگشتم دیگه نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم نشسته بود روی صندلی و فیلمو نگاه میکرد تا اومدم بلند شد که من بشینم تا نگام به درشتی کونش افتاد بی اختیار از پوشت چسبیدم بهش دستمو گذاشتم روی کسش و با نک انگشتام فشارش میدادم چقدر نرم بود چیزی نمیگفت مثل اینکه منتظر بود از یه جایی شروع کنم بعد دستامو اوردم بالا گذاشتم روی سینه هاش فشار دادم بهش گفتم فیلمش حال میده نه بی حرکت ایستاده بود و چیزی نمیگفت و فقط صدای نفسهاشو می شنیدم دستمو بردم زیر بلوزش وسوتیینش رو دادم بالا نک سینه هاشو میمالیدم هیچی نمی گفت و حال میکرد خمش کردم روی میز کامپیوتر و کونش قمبل کرده بود از روی شلوار مثل کون نکرده ها کیر شق شدمو میمالیدم بهش دست انداختم شلوارشو دربیارم که یه باره با دو دست کمر شلوارشو گرفت که درش نیارم بهش گفتم کاریت ندارو شلوارشو کشیدم پایین یه شرت سفید نرم و نازک پاش بود از روی شرتش کیرمو مالوندم رو کونش اصلا انتظارنداشتم به این راحتی لختش کنم از روی شرتش کسشومالیدم صدای نفسهاش بلند شد ومن کارمو تکرار میکردم بعد بدون هیچ مقاومتی شرتشم یواش یواش دراوردم عجب کون باحالی داشت کیرم از شهوت نزدیک بود منفجر بشه زودی منم شلوارمو در اوردم و کیر شق شودمو گذاشتم لای پاش تف انداختم روی کیرم و گذاشتم در سوراخ کونش و یواش یواش فرستادمش تو از درد کونش دستشو گذاشت روی پام که بیشتر نکنم تو منم یه چند ثانیه ای کیرمو داخل نگه داشتم وقتی دستشو از روی رونم برداشت کم کم کردمش داخل تر ولی هنوز درد داشت برای اینکه با دستش همینطور به رونم فشار می اورد خوب که براش عادی شد شروع کردم جلو عقب کردن خیلی کردمش که یه باره فکری به نظرم رسید که یکم از کیرمو بزارم جلوش .کیرمو از کونش بیرون کشیدم و کسشو میمالیدم خیلی شهوتی شده بود دستمو گذاشتم پشت یکی از زانواش و اوردمش بالا روی میز بعد با انگشتم در کسشو میمالیدم صداش هر لحظه بلند ترو بلند تر میشد بعد کیرمو گذاشتم در سوراخ کسش و بازی میدادم کاملا خودشو سپرده بود دست من اصلا باورم نمی شد شاید برای همین یه لحظه بود یا شاید خواب میدیدم تصمیم گرفتم هم خودم حال جانانه ای بکنم هم به اون یه حال خوب بدم اومد م کنار و خم شدمو لیسی در کسش زدم پر از ترشح بود یکم کسشو لیسیدم و بعد بلند شدم باز کیرمو گذاشتم در سوراخ کسش لیز لیز شده بود یه فشارکوچیک دادم سرش رفت داخل یه تکونی خورد ترسیدم اوردمش بیرون نگاهی بهش کردم از پارگی خبری نبود باز دوباره کردم داخل این بار بیشترفرو رفت داخلش تنگ بود باز کشیدمش بیرون دیدم خبری از پاره شدن نیست و هیچی نمیگه به خودم گفتم یا پارن یا ارتجاعییه دلمو زدم به دریا این بار کیرمو کامل کردم تو کسش که یه باره یه اخی گفت احساس کردم یه چیزی سرکیرم صدا داد توجه نکردم بهش گفتم دردت امد سرشو اورد پایین گفت یه کم بهش گفتم تحمل کن بعد بهت حال میده اولش اینطوریه و شروع کردم به کردن خیلی اخو اوخ میکرد گفتم چطوره حال میده گفت اره از پشت خیلی بهتره اونقدر باحال بود که نفهمیدم کی ابم اومد کیرمو که کشیدم بیرون تا ابمو بریزم توی دستمال متوجه خونی که روی کیرم بود شدم توی این فاصله با خودم گفتم شاید بخاطر کلفتی کیرم داخل کسش پاره شده ولی با این حال ابمو ریختم توی دستمال ولی تا نگام به پشتش افتاد دیدم خون اومده تا پشت رونش بهش گفتم اپن بودی یانه گفت اپن نه برای چی از ترس ابم خشک شد گفتم هیچی پاشو پاک کردمو رفتم توالت هی با خودم می گفتم این چه کاری بود که کردم بعد که کارم تموم شد اومدم بیرون نگام نمی کرد و خجالت میکشید رفت توالت وقتی برگشت یه نگاهی بهم کردو هیچی نگفت نمی دونم از پاره شدن احتمالیش چیزی فهمیده یا نه بعد از چند دقیقه ای که گذشت بهم گفت خونی که ازم اومده بود چیه گفتم نمی دونم شاید پریود شدی گفت سه روز پیش تموم شده با ترس گفتم نمیدونم بهش گفتم من اول خیال کردم که اپنی بخاطر همین که چیزی نگفتی از جلو کردم گفت یعنی پاره شده گفتم نمیدونم میخوای ببینم بیا بخواب تا نگاه کنم اونم خوابید با خودم گفتم اب که گذشت چه یک وجب چه صد وجب شلوارشو از پاش دراوردم شرتشو بخاطر خونی که ریخته بود پاش نکرده بود و بخاطر شهوت زیادی که موقع کردنش داشتم اصلا کوسشو ندیده بودم و الان یه کس سفید بدون مو رو میدیدم بهش گفتم باید امتحانش کنم شلوارمو در اوردم کیرم خوابیده بود بهش گفتم با کیرم بازی کن تا بلند بشه بعد اونم کیرمو گرفت توی دستشو یه نگاهی بهش انداخت و کردش تو دهنش از تعجب فنر زدم گفتم شاید بدت بیاد نگفتم ساک بزنی قشنگ می خوردو محکم خوب که بلند شد گفت خوبه گفتم اخرشه پاهاشو از هم باز کردم کسش باز شد یه خروسک صورتی خوشکل لای کسش بود گفتم حالا نوبت منه با لبام گرفتمش و میمکیدم دستشو گذاشت روی سرم وانگشتاشو میکرد بین موهام وسرمو فشار میداد به کسش هی می گفت ببین پارن یا نه منم بلند شدم کیرمو گذاشتم در سوراخ کسش وبا فشار تا اخر کردمش تو این بار دیگه از اون صدا و در خبری نبود و فقط صدای لرزان شهوت بود که می گفت ببین پارن میومد گفتم فعلا بزار حالمونو بکنیم تا بعد حالتو بکون . خودشو فشار میداد بهم و می گفت کی پاره شد چطور پاره شد که نفهمیدم خیلی باحاله خلاصه ابم باز دوباره اومدو ریختمش روی شکمش همینطور نگاه ابم میکرد چجور از کیرم خارج میشد کارم که تموم شد لباسامو پوشیدم که برم بهم گفت ببین باهام چه کار کردی چی نشونم دادی حالا چه کار کنم منم با شرمندگی سرمو انداختم پایین و گفتم نمی دونم فقط به کسی چیزی نگو اخه دست خودم نبود اونم گفت باشه بین خودمون بمونه بهتره.
     
#72 | Posted: 11 Oct 2010 07:36
سکس با دخترهای عمو

.یه روز رفتم خونه دایم پسر دایم لباس پوشیده بود بره بازار کسی خونشون نبود گفتم بقیه گفت رفتن خونه عمو رضا و منم که با سمیرا داریم میریم بیرون سمیرا هم دختر دایمه.

رفتم داخل تا مشکل کامپیوترشونو حل کنم. وقتی داخل شدم کسی اونجا نبود و بدون معطلی رفتم و پای سیستمشون داشتم با کامپیوتر ور میرفتم که صدای دختر دایم سارا اومد با خودم گفتم مگه نرفته بودن خونه عمو بازم صدا زد سمیرا من رفتم دم در حمام دیدم در حمام بازه رفتم سرکی کشیدم داخل دیدم سارا لباس تنش نبود و لخت لخت بود منم همیشه حشری کیرمو گرفتم توی دستم و بلندش کردم مثل اینکه منتظر بود تا کمرشو بشوره و نمی دونست که رفتن بیرون منم دلمو زدم به دریا لباسامو زود در اوردم رفتم تو داشت سرشو میشست متوجه داخل شدنم شد و خیال کرد که سمیراس اخه سرش پر کف بود گفت پشتمو بشور منم لیفو برداشتم وصابونی کردم و شروع به شستن کردم یه شرت و سوتین سفید تنش بود گفت خره سوتییونو باز کن تا اینو گفت بازش کردم و از فرصت استفاده کردم و یه نگاهی به پستوناش کردم عجب خوشکل بودن می خواستم همون موقع بکنمش ولی نمیشد وقتی کارم تموم شد خواستم برم سر کار خودم بهم گفت شرتمو در بیار و باسنمم بشور چشمام از کاسه زد بیرون خیلی جلوی خودمو گرفتم تا متوجه نشه که سمیرا نیستم.شرتشو از پاش کشیدم پایین وای چه کون سفیدی انامش باریکو قلمی بود و یه کون بزرگ همیشه ارزو میکردم که لختشو ببینم اخه توی خونه همیشه لباسهای ازاد میپوشد بعضی وقتها خط سینههاشو میشد دید و دیدن خط شرتش خیلی حشریم میکرد خلاصه شروع به شستن کردم سرمو میبردم پایین تا کسشم ببینم خیلی لحظه باحالی بود کیرم داشت منفجر میشد پس چرا لاشو نمی شوری پاهاشو از هم باز کرد و منم دستمو بردم لای پاش ای کاش لیف دستم نبود و شروع به شستن کردم گفت یه بار دیگه کمرمو بشور میخوام تمیزمیز باشم دارم میرم پیش مسعود اخه یک هفتس ندیده منمو خیلی تو کفه این دوتا خواهر خیلی با هم جور بودن من که همون جا موندم که یه باره صدای پسر دایم اومد از ترس شاشیدم تو خودم که یه باره گفت سمیرا بدو درو ببند و برگشت طرف من تا منو توی اون وظع خواست جیغ بزنه که در دهنشو محکم گرفتم و گفتم برات توضیح میدم فقط ردش کن اروم دستمو از روی دهنش برداشتم و جواب داد گفت چیه پس سمیرا کجان گفت تموم کردی لباستو بپوش و بیا خونه عمو رضا همه اونجان سمیرا هم اونجان خواست بره گفت راستی بابک رفت یه نگاهی بهم کردو گفت اره دعا میکردم که کفشامو توی جاکفشی نبینه و رفت صدای بسته شدن در که اومد یه نفس راحتی کشیدم سمیرا با اخم گفت خوب رفت حالا برو بیرون گفتم کجا برم تنم تمام صابونیه گفت خوب چرا اومدی توکه تنت صابونی بشه گفتم خودت گفتی گفت من صداسمیرا کردم نه تو اومدم بهت بگم ولی دیدم در بازه و خانم خوشکله میگن پشتمو بشور دور از معرفته که خواستتو انجام ندم گفت انجام دادی خودتو بشور و برو گفتم نه راستی مسعود کیه گفت هم کلاسیمه میخوام ازش کتابامو بگیرم گفتم کتاب چه ارتباطی به تمیزی توو تو کف بودن اون داره ها ناقلا گفت به تو چی گفتم به من چی یه نگاهی به من بکن با این حرفهایی که زذی دارم از شق در میمیرم بعد میخوای بری نسیه رو بچسبی نگاهی به کیرم کرد و گفت من که نمیخوام با اون کاری کنم گفتم همین الان حموم میکنم تا سفید بشم که خیال نکنی سیاهم گفت نه دروغت نمیگم گفتم دروغ نمیگی یا میگی به خودت ربط داره منو میخوای چکارکنی ها من با این حال که بیرون نمیرم گفت نرو پشتشو کرد به من و رفت زیر دوش منم از پشت چسبیدم بهش کیرمو گذاشتم لای پاش گفت ولم کن کثافت من خیلی بهم بر خورد محکم یکی زدم پشت سرش یه باره برگشت با گریه گفت چرا میزنی گفتم میخوای بری کس بدی بهت میگم مارو هم یه نگاهی کن کلاس میزاری کیرمو گرفتم تو دستم نشوندمش جلوی پام گفتم بخور باگریه و ترس شروع کرد به ساک زدن اخ که چه حالی میداد بعد خوابوندمش کف حمام پاشو باز کردم و کسشو برانداز کردم کسش توپولی بود گفتم حیف نیست که اینو قبل از اینکه من بکنم مسعود بکنه جلوش بازو تازه ازدواج کرده بود و به بعلت اختلافاتی که با شوهرش داشت از هم می خواستن جدابشن گفت که با من اینکارو نکن گفتم چرا نکنم اره گفت اخه چیزت خیلی بزرگه میترسم پارش کنی گفتم نترس یه طوری میکنمت که بهت حال بده خلاصه با هزار اخو اوخ کیرمو کردم توی کس تنگش و شروع کردم به کردن به روشهای مختلفی کردمش دیگه دردش تبدیل شد به حال گفت خیلی حرفه ای هستی گفتم کجاشو دیدی باهام راه بیای حال بیشتری بهت میدم و همین طور میکردم میخاست ابم بیاد که یه دفعه صدای سمیرا اومد که میگفت تموم نیستی یه ضد حالی خوردم گفت نه برو منم میام همه خونه عمو رضاهستند گفت میدونم درو باز کن تا بیام داخل گفت نه برو تا بیام مگه میرفت کیرم از ترس پنچر شد گفتم دکش کن تا بره تا ابرومون نرفته که یه باره سمیرا گفت با با در و باز کن تا کسی نیومده یه حالی کنیم دیگهدیدم سارا قیافش رفت تو هم و لبشو گاز گرفت من فنر زدم گفتم چی میگه ها حال کنه بهبه درو باز کن بیاد تو گفت تو که میری پیش مسعود من چکار کنم خوب منم دوست دارم دیگه گفتم درو باز کن کشتیش یه نگاهی بهم کرد گفت مواظب باش هنوز دخترهها گفتم باشه درو باز کرد گفت بیا تو گفت چقدر بد اخلاق من توی ال حمام بودم و منونمیدیداومد تو و گفت میخوای حال کنی برو حال کن سمیرا تا منو دید که لخت هستم جا خورد گفت وای تو اینجا هنوز حرفش تموم نشده بود که سمیرا گفت بعدا برات تعریف میکنم و اومد طرف من و گفت بیا خجالت نکش از خودمونه منم دیگه پیش مسعود نمیرم اخه خیلی بهتراز مسعود حال میده من که تو کونم عروسی شد یه کس و یه کون سفید خوشکل مال خودم شودن.سمیرا اولش باور نمیکرد ولی تا دید کیرم تا اخر تو کس خواهرشه کم کم اومد جلو نگاه میکرد کیرمو از کس سمیرا دراوردم بلند شد و گفت که بیا جلوبیا برای خودت حال کن و بهم گفت مواظب باشم گفتم باشه بابا مواظبم سمیرا با خجالت اومد جلو کیرمو دادم دستش گفتم خجالت نکش سمیرا هم اولش اینطور بود خوشکله شروع کرد به ور رفتن سیمرا هم گوشه حمام نگامون میکرد گفتم بشین روزانوهات تا بکنم پشتت زانو زد و کونش قمبل شد وای چه صحنه ای یه کس دست نخورده کیرمو تفی کردم و گذاشتم در کونش سرش که رفت تو خودشو سفت گرفت دردش اومده بود بعد از چند لحظه خودشو شل کرد تا بیشتر بکنم تو منم کردم تا کیرم توی کونش جا گرفت یه دودقیقه ای طول کشید اخه خیلی درد داشت وسوسه میشدم که بکنم جلوش سمیرا توی حال خودش بود و داشت با کسش ور میرفت کیرمو از کونش کشیدم بیرون در گوشش گفتم میخوای بکنم تو کست گفت پردم چی گفتم بیخیال پرده بابا مگه نمی خوای حال کنی هرموقع بخوای خودم میکنمت و می خوای مثل سمیرا بشی و طلاق بگیری گفت میترسم گفتم نترس کیرمو گرفتم و میمالیدم به کسشوباهاش حرف می زدم خیلی حشری شده بود و صداهاش بیشتر میشد یه باره گفت بکنش تو دیگه کشتیم منم بی معطلی کردمش تو یه جیغی کشید سمیرا گفت چکارش کردی بهت گفتم یواش بکنش منم گفتم خودش گفت سمیرا گفت ولش کن بزار بکنه دارم حال میکنم بعد خوابندمش کف حمام که بکنمش خون از کسش زد بیرون سر کیرم هم خونی شده بود سمیرا یه نگاهی بهم کرد و گفت دیونه پارش کردی گفتم خودش خواست بعد سمیرا گفت بزار بکنه منم کیرمو تا اخر کردم تو و شروع کردم به کردن به سمیرا گفتم داره میاد چکارش کنم بدش به سمیرا.سمیراهم گفت بریزش روی سینه هام منم با فشار ریختمش روی سینه هاش سارا گفت راحت شدی حالا می خوای چکار کنی چرا پارش کردی منم گفتم می خای مثل خودت بشه اگه ساکت باشید کسی چیزی نمیفهمه خوب یه نگاهی به سمیرا کرد و گفت با کسی در مورد امروز حرفی نمیزنی گفت باشه ولی جلو عجب حالی میده ها بعد حمام کردم و رفتم خونه بعد از اون جریان سارا با مسعود بهم زد و سمیراهم پایه خودم شد و هر موقع که پیش میومد یا سه تایی یا تکی باهم حال میکردیم.
     
#73 | Posted: 11 Oct 2010 07:37
سکس با خواهر زن داداشم

.سلام. اسم (فرضی) من سیاوشه و من میخوام یخ خاطره از یکی از سکسام بگم که یکی از باحال ترین سکسام بود. با خواهرزن داداشم به اسم شیوا(فرضی).
این شیوا خانم 2 سال از من بزرگتره اما باهم خیلی خوبیم حتی تو این چند ساله ام باهم مهمو نی و اینور اونور زیاد میریم. من از همون اول دوست داشتم باش سکس کنم از اونورم اونم میدونستم سر و چشش مجنبه. چون از دوست پسراش واسم میگفتو اینا اما سکس حرفی نشده بود.
داستان از اینجا شروع میشه که من یه روز دانشگاه بودم هفته ی 4 یا 5 ترم مهر بود. خسته و کوفته داشتم سیگار میکشیدم که موبایلم زنگ خورد دیدم شیواست و خلاصه اینکه واسه ی شب بعد دعوتم کرد باغشون واسه سالگرد ازدواج داداشش.
اون روز گذشت و منم حاضر شدم و رفتم باغشون. خلاصه جاتون خالی مشروب خوردیم و یه 1 ساعتی میشد اونجا بودن. چندیدن پیک زده بودیم خوبه خوب که شیوا طبق معمول کلید کرد که بریک تو محوطه پشت درخت و اینا من سیگار بکشم من میگفتم نه اون میگفت ترسو.(خداییش آدم احتیاط کنی ام ترسو نیستم) خلاصه رفتیم که زود برگردیم بیایم که شک نکنن بقیه بهمون. هوای بیرون خنننننننننک. دیگه رسما داشتیم یخ میزدیم اما حالم میداد. همینجوری صحبت های چرندیات و اینا. هی میگفت سرده سره منم میگفتم گه خوردی تا آخرش باید وایسی. بعد از چند دقیقه 2زاریم افتاد گفتم میخوای گرمت کنم؟ گفت ای بیشرف شیطون شدی و از این حرفا. بعد اینکه سیگاره تموم شد جلوی من داشت راه میرفت به سمت ساختمونه که خونه و اینا بودش. گفت گرمم نکردیا. گفتم نخواستی که. گفت الان میخوام. از همون پشت بغلش کردم. مست مست بودم اصلا حالیم نبود اما خوببب بود. هیچی نمیگفت شروع کردم صورتمو میمالوندم به موهاشو گردنش بعد یواش یواش دستمو بردیم رو سینه هاش هیچی نمیگفت فقط صدای نفساش میومد تندتر میشد هی. بعد برش گردوندم سمت خودم ازشم لب گرفتم دست چپمو انداختم پشتش با دست راستمم با کسش از روی دامنش بازی کردم. داشتم میترکیدم فکر کنم اونم از من بدتر. این حالت بیشتر از 3 یا 4 دقیقه طول نکشید بعدش گفت با تو آلاچیق سریع یه کوچولو بکن تو که هم وقت نیست هم دارم میمیرم. خلاصه رفتیم تو آلاچیق من زیپ شلوارمو کشیدم پایین کیرمو از اونجا در آوردم گفت اینجوری نمیخواممممم فاییده نداره. گفتم نیمیشه الان کامل و بدو بابا و از این حرفا. بعد خوابید روی سکوی آلاچیق دامنشو دادم بالا گفتم برگرد دیگه. گفت چرا؟!!!!! گفتم بکنم تو دیگه. گفت از جلو بکن کس کششششش بدو فقطط. اونجا فهمیدم که جلو بازههههههههه. بعد شرتشو دادم کنار یه لب ازش گرفتم و با انگشتم یه خورده با کوسش بازی کردم که اوکی شه. بعد کیرمو کردم تو تو یواش یواش هی باش بازی کردم دیدم بدجوری صداش میخواد در بیاد دستمو گذاشتم جلو دهنش که گاز بگیره بعد کردم تو بعد از 4 یا 5 دقیقه تلمبه زدن آبم داشت میومد که کشیدم بیرنو آبمو ریختم کف آلاچیق. اونم خیلی قبل تر از من ارضا شده بود.
بعد سری جمع و جور کردیم حودمونو یه لب دیگه گرفتم ازش. اوم رفت تو منم 10 دقیقه بعدش رفتم. نمیدونم کسی فهمید یا نه. الانم هر موقع موقعیتش پیش میاد یا اون میاد خونه ی ما یا من میرم باهم سکس میکنیم. سکسامونم عالیههههه
     
#74 | Posted: 11 Oct 2010 07:37
سکس با خواهر زنم شیما

.خواهر زنی دارم ترکه ای از اون اندامایی که تا میبینم دیونه میشم. 17 سالشه و پیش دانشگاهی میخونه بخاطر شلوغی خونشون برای درس خوندن میومد خونه ما.چند روز قبل از اینکه این ماجرا برام اتفاق بیافته تو خونشون بودم البته برادر خانومم حسین آنجا بود. حسین که پشت کامپیوتر بود بازی میکرد شیما هم روی مبل تلوزیون نگاه میکرد راستی حسین از شیما چند سالی کوچکتره.

من موبایلمو از جیبم در اوردم و یک کلیپ از یک زن سیاه پوست که داشت برای یک مرد کیر گنده ساک میزد اوردم رو صفحه وبا وای وای کردنم و متعجب نشون دادن قیافم نظر شیما رو به خودم جلب کردم البته این حرکات بطوری بود که حسین متوجه نمیشود تا دیدم منو نگاه میکنه منم بی معطلی رفتم طرفش و کلیپو از اول براش گذاشتم من هم روی دسته مبل کنارش نشستم و نگاه میکردم یه نگاه به موبایل میکرد یه زیر چشمی به من بعد به موبایل .کیر مرده فکر کنم 50 سانتی بود بهش گفتم بزرگه نه با خجالت گفت آره خیلی! کلیپه که تموم شد یکی دیگه نشونش دادم در مورد اپن شدن یه دختر بود با ولع نگاه میکرد یکم طول کشید گفت حوصلم سر رفت گفتم نگاه کن الان پارش میکنه گفت چیرو گفتم نگاه کن بعد از چند دقیقه دختره نشست سر کیره پسره و از اطراف کس دختره خون امد و پردش پاره شد یک دفعه احساس کردم قیافش یه طوری شد. گفتم پریود نشده پرده کسش پاره شده نگاهی بهم کردو با خجالت سرشو انداخت پایین. منم کیف کردم که رضایتو تو چشماش میدیدم کیرم داشت منفجر میشد بهش گفتم از اینها زیاد دارم ولی الان موقش نیست بعد باشه نگاهی به انطرف اطاق که حسین نشسته بود کرد و گفت باشه. تا آن روز که بخاطر شلوغی خونه و مهم بودن امتحانات شیما قرار شد برای درس خوندن بیاد خانه ما .

عصر شد شیما اومد خونمون تا شب لحظه شماری می کردم تا فرصتی بشه و مقداری فیلم و کلیپ نشونش بدم .شب خانومم رفت که بخوابه بهم گفت میای بخوابی گفتم بعد میام تو این فاصله که رفت توی اتاق زودی یه تکه فیلم سوپر برای شیما گذاشتم گفتم کانالهای دستگامون بازه طرفای ساعت سه میام بعد با هم نگاه میکنیم یه نگاهی به تلوزیون کرد و خندید. منم تلوزیون رو خاموش کردم رفتم اتاق خوابم. ساعت سه و ده دقیقه بلند شدم تلوزیون رو روشن کردم و صداش زدم انتظار نداشتم که ردم کنه آخه با اشتیاق نگاه میکرد و برای اینکه شب صداش نزنم چیزی بهم نگفت. دلمو صابون زده بودم رفتم بالای سرش صداش کردم شیما.شیما.دستمو گذاشتم روی شونش تکونش دادم صداش کردم شیما با چشمای خواب الود نگاهی بهم کردوگفت چیه؟ گفتم فیلم شروع شده بلند شو با هم نگاه کنیم سرشو از روی بالشت بلند کردو چرخید سمت تلوزیون نگاهی کرد و باز خوابید بهش گفتم مگه نمی خوای نگاه کنی گفت نه خوشم نمییاد میخوام بخوابم بهش گفتم اگه میدونستم نمیخوای ببینی منم بیدار نمیشدم بخاطر تو بود که بیدار شدم و خوابید تا ده دقیقه ای بالای سرش نشسته بودم و نگاش میکردم بعد رفتم پای تلوزیون.صبح که از خواب بلند شدم داشت درس میخوند خانومم رفته بود سر کار منهم که معلوم نبود کی عشقم بکشه تا برم سر کارم اخه کاره من آزاده . دیشبش تا دیر موقع سوپر نگاه میکردم و هنوز خسته بودم زنگی به خانومم زدم گفت نرفتی سر کار گفتم نه میخام دوش بگیرم بعد اخه خیلی خستمه و ماساژ میخام میدم شیما ماساژم بده طوری گفتم که شیما بشنوه خانومم گفت زشته. من که گوش نکردم رفتم تو اطاق پیش شیما گفتم صبحانه خوردی گفت آره گفت برات بزارم بخوری گفتم نه فقط خسته ام و ماساژ میخام گفت مگه دیشب خوب نخوابیدی؟ گفتم تا ساعت چهارونیم فیلم نگاه میکردم گفت چی گفتم حالا همون فیلمی که قرار بود با هم ببینیم. لبخندی زد که یعنی فهمیدم.گفتم ماساژم میدی گفت بلد نیستم گفتم یادت میدم پیراهنمو در اوردم وخوابیدم گفتم که بنشینه روی کمرم همین کارو کرد وقتی نشست رو کمرم نرمی باسنشو احساس کردم شروع به مالیدن کمرم کرد مثل اینکه لباس میشست وارد نبود . الان که دارم میگم انگشتای لطیفشو روی کمرم احساس میکنم.خلاصه با کمی مالش دادن نگاهی بهش کردم گفتم بلد نیستی گفت نه گفتم بلند شو بلند شد ایستاد گفت چیکار کنم گفتم بخواب تا یادت بدم چجوری ماساژ بدی.زود خوابید رو زمین یه بلوز آزاد پوشیده بود و یه شلوار نخی با لمس کردن بدنش نرمی بدنشو احساس میکردم شروع به ماساژدادن کردم توی کارم حرفه ایم از کمرش شروع کردم چقدر نرم و خوش تراش بود همینطور که امدم پایین به پایین کمرش رسیدم چه کمر باریکی داشت بهش گفتم چاق نشیا برگشت نگاهی بهم کرد و خندید با دو دست دو ور پهلوشو گرفتم به مالیدن خیلی بهش مزه میداد. با انگشتم یکم از بلوزشو در حین مالیدن دادم بالا لبه شرتش معلوم بود چیزی نگفت بیحس بیحس بود خیلی حال میکرد بعد رفتم سوراغ سر و گردنش دیگه داشت بی هوش میشد امدم پایین تر و دست انداختم بلوزشو در بیارم تا امد بگه چیکار می کنی گفتم همشو در نمی یارم و بیشتر بهت حال میده ندیدی من لباسمو دراوردم اخه با لباس نمیشه بلوزشو تا بالای بند سوتینش بالا بردم سوتینش سفید بود وای که چقدر بدن تمیزی داشت شروع به مالیدن کردم هیچی نمیگفت امدم به باسنش که رسیدم خودشو کشید بالا که بلند شه دستمو گذاشتم رو کمرش گفتم بخواب تا یاد بگیری انم خوابید لمبه های نرمشو مالش میدادم خجالت می کشید بعد روی رانها و ساقهاش رفتم بعد باز لمبه هاش ومالیدم گفتم این چیه پوشیدی تنگ تر از این نداشتی مزاحم کاره دست انداختم و شلوارشو بکشم پایین یکدفعه خواست بلند شه که نزاشتم گفت چکار میکنی گفتم بخواب خجالت نکش الان تموم میشه می ترسی شرتتو ببینم گفت نه خوب خجالت میکشم زشته ماساژ دادن که این طوری نیست گفتم اینطور بهتره حالا میزاری شلوارتو بکشم پایین یا نه یه مکثی کرد و گفت همشو نه باشه گفتم باشه دست انداختم دور کمر شلوارش و شلوارشو یکم یکم کشیدم پایین یه شرت سفید پاش بود چه جنس نرمی داشت و چه حالی میداد گفتم شرتت چه قشنگه هم رنگ شرته منه با این تفاوت که مال تو عکس قلب روشه ولی مال من سادست. شروع به مالیدن پاهاش کردم تا جایی که کم کم و به زور و زحمت شلوارشو از پاش در اوردم بهش گفتم پاتو کمی باز کن تا داخل روناتو بهتر ماساژ بدم مگه باز میکرد میگفت نه زشته من هم بهش گفتم خجالت نکش جاییت که معلوم نیست منهم دو دستمو گذاشتم بین روناش و با زور پاهاشو از هم باز کردم بهم گفت می خاهی یادم بدی همین قدر بسه میخاست بلند بشه نگذاشتم گفتم بخواب الان تموم میشه با بدبختی همانطور نگهش داشتم و میمالوندیم با انگشت تا نزدیکی کسشو مالیدم نفسش بلند تر شد و خودشو جمع کرد گفتم نترس پاتو بازتر کن کاریش ندارم بهش گفتم اینطوری حال میده نه گفت نه منم از موقعییت استفاده کردمو دستمو کشیدم رو کسش گفتم حالا چی بر گشت یه نگاه به من کرد گفت بی شعور مثل اینکه حالیت نیست چی می گم؟ مگه حالیم بود باز رفتم طرف کسش تا جایی که کسشو زیر انگشتام احساس میکردم نفساش بلند تر میشد و هی تکون میخورد گفت نکن بلند شو گفتم حالا تموم میشه در ضمن من که نمیخوام به کسی چیزی بگم با هم چکار کردیم گفت باشه ولی دستتو از اونجام بردار گفتم از کجا؟ مزه اش تو همینه!

بعد از چند دقیقه بلند شدم بهش گفتم از من ناراحت نشو دوستت دارم که دادم ماساژم بدی حالا یاد گرفتی نوبت منه شلوارمو دراوردم گفت چرا لخت می شدی گفتم اینطوری بیشتر بهم حال میده میخام انگشتای ظریفتو روی پاهام هم احساس کنم می خاست شلوارشو پاش کنه نگذاشتم به بهانه زبری قالی گذاشتم زیر سینم گفتم تو که شرت پاته و خوبه شرتتو در نیاوردم بشین روی کمرم و ماساژم بده یه نگاهی بهم کردو خندید همینکارو کرد بهش گفتم چقدر ظریفو خوش اندامی حیفه که این اندام چاق بشه فقط گوش می گرفت وای که چه گرم و نرم بود بعد از مقداری ماساژدادن بهش گفتم راستی فیلمه بود که تو موبایلم نشونت دادم یادته ؟ گفت کدومش گفتم همون مرد سیاهه که کیرش گنده بود گفت این حرفها چیه میزنی زشته گفتم چه زشتی داره گفت اره بهش گفتم ترسیدی کیر منم اندازه کیر مرده باشه ها گفت خجالت بکش گفتم مال من کوچیکتره خیلی کوچیکتر میخوای ببینی گفت نه خیر.

همینطور ماساژ میداد بهش گفتم هنوز یاد نگرفتی دل ندادی به یادگیری بخواب تا باز یادت بدم حالا من هم با یه شرت بودم یه نگاهی به من و شرتم و کیرشق شده ام کرد و گفت دیگه بسه می خام درسمو بخونم گفتم میخونی حالا بخواب . یه نگاهی به شرتش کردم دیدم کسش تحریک و باد کرده دستمو زدم به کسش خودشو کشید عقب دستشو گذاشت رو کسش بهش گفتم چه قدر باد کرده بهم گفت بی شعور خفه شو گفتم چیزی که نگفتم بیا بخواب تا ماساژت بدم به زور دستشو گرفتمو خوابوندمش رو زمین و نشستم رو باسنش گفت ولم کن تکون میخورد دیگه باهاش ور میرفتم نه ماساژ همش حواسش به کیر شق شدم بود که به شرتش و کونش میمالیدم گفت بلند شو کثافت منم گفتم میخوام یادت بدم نمی خوام یاد بگیرم گفتم درست بخوابی بیشتر یاد میگیری اینو گفتمو رفتم سراغ وسط پاش دستم که به کسش خورد تکونی خورد گفت بهت گفتم به اونجام کاری نداشته باش گفتم باشه مگه میخوام چکارش کنم . داری عصبانیم میکنی گفت یعنی چی هر کاری کردی چیزی نگفتم با داد
گفتم آره چیزی نگو. فکر کنم با تشری که بهش رفتم ترسید و گفت باشه فقط زود باش تمومش کن من که می دونم برای یاد دادن نیست و برای چیه گفتم ناراحت نشو میخام یادت بدم گفت باشه یادم بده منم نشستم کنارش و شروع کردم ماساژ دادن با رونش ور رفم شل شل شده بود بعد پاشو باز تر کردم و رفتم بالاتر فشاری به کسش دادم نگاهی بهم کرد و گفت خیلی پررویی ادامه دادم این بار دیگه چیزی نگفت فقط نگام کرد حالا دیگه فقط کسش بود که میمالیدم سرشو گذاشته بود روی دستاش و تو حال خودش بود نفهمید کی شرتمو در اوردم و به مالیدن ادامه دادم گفتم اینطوری نمیشه گفت دیگه می خای چکار کنی؟ بهش گفتم قرار بود که حرفی نزنی دست انداختم و گفتم شرتتو در میارم گفت برای چی؟ ناراحت شد میخاست بلند بشه گفتم بخواب همشو در نمییارم شرتشو تا زیر لمبه هاش کشیدم پایین گفت مثل شلوارم که نمی خواستی در ش بیاری دیگه اینکارو باهام نکن شرتمو در نیار گفتم تا همینقدر بسه و شروع کردم به ادامه کارم چه کون خوشکلی داشت دقیقا دو برابرکمرش بود بهش گفتم عجب کون قشنگی داری دو برابر کمرته بزار ببینم شرتشو تا پشت زانواش اوردم پایین اینارو می گفتمو با ولع لمبه هاشو میمالیدم بهش گفتم حال میده بکونی توش میزاری بکنمت گفت چی رو بزارم نگاه اینو چه فکرایی میکنه بلند شو ببینم شرتشو کشید بالا گفتم ناراحت نشو شوخی کردم چرا کشیدی بالا با یه بدبختی دوباره شرتشو کشیدم پایین این بار روبه روم بود و کسشو میدیدم صاف بدون مو ودست نخورده زود روشو گرفت که نبینمش گفتم حالابخواب نگاهی بهم کرد با زور خوابید همینطور که ماساژ میدادم یواش یواش شرتشوآوردم پایین تر شرتشو تا زیر زانواش کشیدم پایین گفت خیال نکن که نفهمیدم من خجالت کشیدم و گفتم آخه اینطور که نمیشه نگاهی به پشتش انداختم وای چه کون قشنگی همینطور که ماساژش میدادم با دو دست لمبه هاشو از هم باز می کردم سوراخ کونش چه باحال بود باحال تر از آن نمای کوسش بود که با هر بار بازو بسته شدن لمبه هاش میدیدم گفت به اونجام نگاه نکن گفتم کجا دستمو گذاشتم رو کسش و گفتم منظورت اینه ها کستو میگی یه کس سفید تپل انگشتاموکشیدم وسطش خودشو سفت گرفت که دیگه دست نزنم دستم خیس خیس شد گفتم چه ترشحی کرده تحریکش کردم میزاری کیرمو بزارم لاش بهم گفت مگه شرتتم دراوردی گفتم وقتی تو شرت پات نیست من شرت پام باشه خیلی وقته خانمی گفت اصلا تا امد به خودش بجنبه زود کیرمو گذاشتم لای قاش کونش و دستمو گذاشتم روش و وسطش جلو عقب می کردم و همینطور میمالیدم خیلی حال می داد گفت نکن مواظب باش همینطور که تو حال خودش بود منم زود کیرمو از لای کونش در آوردم و سرشو و گذاشتم وسط پاش زود پاشو جمع کرد بهش گفتم نترس کاریت ندارم گفت می خای چکار کنی گفتم دیگه نمیتونم جلوی خودمو بگیرم گفت یعنی چی گفتم میخوام یه کم باهات هال کنم .

همون طور که روی پاهاش نشسته بودم دوسه باری جلو عقب کردم اولش به سختی حرکت میکرد ولی بعد با تماسی که با کسش داشت لیز لیز شد بهتر حرکت میکرد سر کیرم به کسش می خورد و از آب کسش لیز لیز شده بود هی میخواست بره داخل خیلی جلو خودمو گرفتم که بی هوا نره تو بهش گفتم پاتو بیشتر باز کن گفت نمی کنم برای چی بیشتر از این نمیشه گفتم شرتت نمیزاره نه صبر کن بعد شرتشو کامل از پاش در اوردم و گفتم حالا باز کن گفت آخه کار خودتو کردیا خودشو سفت گرفته بود پاشو به زور باز کردم و کسش باز شد چه خروسک باحالی داشت باکیرم دم کسش جلو عقب میشدم گفتم اینطوری حال نمیده یکم باسنتو بیار بالا مگه میاورد دست انداختم دو ور پهلواش و کشیدمش بالا روی زانواش دست گذاشتم پشت کمرش و سینشو دادم پایین حالا یه کوسو کون روبروی کیرم بود.

پاشو باز تر کردم لای کسش باز شد رقض آبو تو کسش میشد دید کیرمو مالیدم درکسش خیلی تکون میخورد حال میداد کیرم میذاشتم دم سوراخ کسش در میاوردم آب کسش میچسبید به کیرم کش می امد چه حالی میداد دیگه نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم برش گردندمو خوابیدم روش روشو کرد اونطرف که چشمام تو چشمش نباشه دست انداختم زیر ساقش وپاشو باز کردم از کنار چشم نگاهی کردو روشو برگردوند با یه دست پاشو باز کردم با یه دست دیگم سر کیرمو برسی میمالیدم در کسش بهم گفت فقط مواظب باش نره تو گفتم حالا بره مگه چی میشه.پاهاشو باز کردم و کیرمو گذاشتم لای کسش زانوهاشو خم کردم تو سینش و خوابیدم روش کیرمو جلو عقب می کردم اصلا به فکر سینه هاش نبودم بلوزشو در اوردم سوتیینشم همینطور عجب سینه های خوشکلی داشت خوب با سینه هاش بازی کردمو خوردم بعد باز رفتم سراغ کسش و جلو عقب کردم بعد بلند شدم گفتم میزاری یه کار دیگه بکنم گفت دیگه چکار خجالت بکش منم زود شروع به لیسیدن کسش کردم چه مزهای میده کس هفده ساله رو خوردن تمامی لب و دهنو فکم خیس خیس شده بود خیلی خوشمزه بود گفت اینکارو نکن ولی من همچنان میخوردم تکون نمیخورد بعد انگشتمو گذاتم دم کسش یکم کردم تو لرزه کوچکی روتنش افتاد و میمالیدم همانطور که بود بلند شدم یه تف سر کیرم زدم زانوشو باز جمع کردم تو سینش و خوابیدم روش کیرمو وسط کسش گذاشتم و جلو عقب میکردم خیلی حال میداد سر کیرم به سوراخ کسش می خوردو میومد بیرون تو حال خودم بودم و حال میکردم که یک باره سرکیرمو زیادی دادم پایین مستقیم دم سوراخ کسش فشار دادم سرش رفت تو یه باره از جام پریدم نگاهی به کیرم کردم نفس راحتی کشیدم که پاره نشده باز خوابیدم روشو باز کردم این بار دلمو زدم به دریا نشستم و کیرمو گذاشتم دم کسش بهش گفتم که خودشو بچسبونه بهم نگاهی به من کرد و گفت چطوری وقتی کیرت اینجان بره تو پردم پاره میشه بهش گفتم یکم یکم بیای جلو طوریت نمیشه اونم دستشو گذاشت رو زمین کونشو از زمین یکم بلند کرد و خودشو یواش یواش اوردجلو همینطور که کم کم میامد جلو همش میگفت پاره نشه پردم پاره نشه تا جایی که کاملاکیرم فرو رفت تو بهم گفت کیرتو داخلم احساس میکنم احساس میکنم آخرشه.ته کسمه و نشست روی پاهام و خودشو بهم فشار داد خودشم فکر نمی کرد به این راحتی کیرم بره تو و داشت حال می کرد آخه دیگه مقاومتی نمی کرد و هر چی میگفتم انجام می داد دیگه هیچی نمیفهمید و نفهمیدم آخه تو اون لحظه فقط فکرحال کردن بودیم نه پرده.

بخاطرترشح و لیزی زیاد کسش کیرم یواش یواش فرو میرفت.وقتی کامل کونش بهم چسبید کیر من هم تا ته رفته بود داخل دستاشو گذاشته بود رو زمین و جلو عقب میشد با جلو عقب کردنش فقط آه اوه میکرد مثل اینکه میدونست اینجوری بهش حال میده و اونی که اول مقاومت می کرد نمی خواست بذاره بکنمش الان هی میگفت زود تموم نشه تموم نشه آخه خیلی داشت بهش حال میداد ومنم نمیخواستم لحظه خوش کردنش با دیدن خون پردش از دستم بره همین طور محکم می کردمش و اونم حال می کرد که یه باره گفت احساس میکنم درونم داره یه خبرایی میشه گفتم با تمامی وجود حالتو بکن منم همین رو می خوام و سرعت کردنمو بیشتر کردم و اونم از شدت حال و ارضا شدن فشارش به من بیشتر میشد که یه باره احساس کردم فشارش داره بیشتر میشه و صداش هم بلند تر و بلند تر بهش گفتم خودتو کنترول کن با صدایی که لرزه افتاده بود توش و با بلندی زیاد توام با جیغ گفت نمیتونم نمیتونم و هی صدای نفساش بلند و بلند تر میشد که با زور آخر و از ته وجودش دادی بلند یا بهتر بگم جیغی بلند کشید و ارضا شد این اولین تجربه ارزا شدنش بود دستاشو از روی زمین بر داشت و نشست روی پاهام دستاشو حلقه کرد دورگردنم و بهم گفت با هام چکارکردی ببین فقط میخواستی ماساژم بدی ببین چکار کردی از کنار کیرم که تو کسش بود خون پردش سرازیر شده بود که مردم کیرمو کشیدم بیرون نگاهی بهش کردم دیدم اره پاره شده خیلی ترسیدم ولی کار از کار گذشته بود و حالیم نبود که چکار میکنم شروع کردم به کردن چه حالی میداد وقتی که کارم تموم شد زود آبمو ریختم توی دستمال بعد کیرمو کسشو با دستمال پاک کردم که نبینه پاره شده بعد بلند شدم رفتم حمام گفتم اگه بفهمه چی چکار کنم با ترس حمام کردم.

آمدم بیرون لخت بودم رفتم حولمو بر دارم دیدم سرش تو کتابشه و گریه میکنه گفتم گریه نکن گفت خیلی پستی چرا باهام این کارو کردی گفتم نمیدونم نترس به کسی چیزی نمیگم محلم نذاشت بلند شد رفت توالت گفتم وای که الان متوجه میشه بعد از چند دقیقه امد بیرون توی کیفش یه چیزی برداشتو باز رفت سمت توالت وقتی رفت رفتم سراغ کیفش دیدم نوار بهداشتی برده خیالم راحت شد که شاید پریودش نزدیک بوده و خیال کرده که پریود شده وقتی امد بیرون بهش گفتم پریود شدی چیزی نگفت گفتم اگه گفته بودی داری پریود میشی نمیکردم گفت فردا وقتش بود جلو انداختم . دیگه خیالم راحت شد که بخیالش پریود شده از آن روز چند ماهی گذشته و نمیدونه که پرده نداره یه شایدم میدونه خودشو زده به بی خیالی.
     
#75 | Posted: 11 Oct 2010 07:38
دخترعمه سارا

.سلام. اسم من آرش.خاطره ای رو که می خوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به سکس من و دختر عمم سارا.من از وقتی که به سن بلوغ رسیدم.یعنی از روزی که ابم راه افتاد.دنبال کس وکون و دید زدن بودم
سنم وقتی رسید به 15 دختر عمم 13 سال داشت.از همون موقع تو نخ کون و سینه هایی بودم که کم کم داشت شکل می گرفت.بگذریم چند بار دیدش زدم . ولی می خوام خاطره سکسم رو که بعد از 8 سال انتظار نسیبم شد رو براتون تعریف کنم. سکسم بر میگرده به 5 ماه پیش.من و سارا رابطه خوبی با هم داشتیم..من همیشه باهاش شوخی داشتم.بعضی وقتا با حرفام امتحانش می کردم.مثلا یه بار رفته بودم خونشون رسیورشونو اپدیت کنم بستنی واسم اورد.بهم گفت بخور.گفتم چیرو؟
گفت بستنی رو دیگه.گفتم اول باید تو بخوری.که یه خنده ای کرد گفت خیلی بی شعوری.منم تیر دوم رفتم گفتم بستنی رو میگم.بقیه چیزا رو نمیشه اینجا خورد.سرخ شد. از اونروز به بعد منو یه جور دیگه نگاه می کرد.
دختر زرنگی بود.ولی من ازش زرنگ تر بودم.بهم می گفت من شبا تا ساعت 2 باید فیلم ببینم.منم تو لیست کانالاش 5 تا مولتیویژن پیدا کردم.می دونستم که شبا مولتیویژن فیلم نیمه میده.بهش گفتم این کانالا رو کی نگاه می کنه گفت روزا بابا اینا شبا من.گفتم بله در جریان فیلماش هستم.سرخ شد زود حرفو پیچوند. عمم از اشپزخونه گفت اگه می خوای سرچ کنی ما بریم تو اتاق.اخه وقتی سرچ می کنی همه باز میشه.سارا گفت واسه چی.گفتم ممکن کانالای -18 باز بشه.اگه شما نباشین من راحت تر کارمو می کنم.عمم اومد گفت عمه سویچ ماشینتو بده ما میریم خرید.منم بهشون دادم.عمم و سارا رفتن.من بودمو خونه خالی .در حال خذف کردن بودم که یهو یه فکری به سرم زد.رفتم تو اتاق سارا کشو لباسشو باز کردم.از زیر لباساش یه شرت سبز روشن گلدار پیدا کردم.رفتم بغل عکسش.عکسشو نگاه می کردم و شرتشو به کیرم می مالیدم.حیف که عوض بوی کس بوی تاید میداد.شرتو گذاشتم سر جاش مشغول کارم شدم. کانالا رو سرچ و طبقه بندی کردم.چند تا کانال سکسی رو باز گذاشتم ولی روشون کد گذاشتم.عمم و سارا اومدن.سارا گفت تموم شد.گفتم اره.گفتم بیا جلو کارت دارم.بهش گفتم کانالایی رو که دوست داشتی رو برات گذاشتم فقط کد گذاشتم روش.کدش 1369تاریخ تولدته.گفت کدوم کانالا.گفتم شبا نگاه کن هر کدوم کد داشت کدشو بزن.عمم اومد.گفتم عمه همه رو طبقه بندی کردم.اشپزی.عرب.ورزش...... گفتم باید برم گفت حالا بودی گفتم مشکلی داشت بهم زنگ بزنین.سارا یه طوری منو نگاه می کرد.می دونست چیکار کردم.بعد از اونجا رفقا رو برداشتم رفتیم کس چرخ زدیم دهکده .شب ساعت 1 اومدم خونه.در کل روز تمام فکرم سارا بود میدونستم داره الان کانالا رو نگاه می کنه بدنشو تصور می کردم که اگه کانالا رو ببینه حتما با خودش ور میره.
بزارین از هیکلش بهتون .قد حدود 165 .وزن 62 کیلو والیبال کار میکنه استیل قلمی مانکنی.کمر باریک.کون گرد و خوش فرم.سینه های گرد و لیمویی.سفید عین برف.مو قهوه ای روشن.چشم عسلی. لب کوچیک و باریک که وقتی لبخند می زنه می خوای بخوریش.
منم که 188 قدم 95 کیلو وزنمه رشتم شنا.فریبرزم 17 سانتر .
(راستی سلام میرسونه)
خلاصه برم سر اصل مطلب.کیر مبارک ما اون شب تا صبح شق بود.فردا صبح ساعت 11 عمم زنگ زد گفت دستت درد نکنه .اقا مجید (شوهر عمم میگه) هم ازت تشکر کرد نهار پیش مایی.بعد از پشت گوشی صدا اومد مامان می خوام با ارش حرف بزنم. گوشی رو گرفت گفت یه دقیقه واستا برم تو اتاق. گفت اونا چی بود گذاشتی تو لیست.خودمو زدم به خنگی .گفتم چیا.گفت همون کانالایی که کد داشتن.گفتم دیدم مولتیویژن دوست داری چند تا مثل اونو واست گذاشتم.گفت می دونی اگه بابا می فهمید چیکارت میکرد.گفتم مگه جلوی بابات دیدی.گفت نه.گفتم پس مشکل چیه.تو جوونی منم جوونم.گفت ما جوونیم ولی بابام که زن داره.گفتم کدشو خودت میدونی به کسی نگو.گفت پاکش کن می ترسم.گفتم چرا.گفت میترسم بابا اینا بفهمن.گفتم اخه بین 500 تا کانال کی به 5 تا کانال کد دار دقت میکنه.گفتم یه فکری دارم.که هیچکی نمی فهمه.ظهر میام برات تعریف می کنم .مثل خر داشتم کیف می کردم چون دیدم علاقه داره.نهار رفتم پیشش یه سیم رسیو هم با خودم بردم.گذاشتم پشت کمرم توی شلوارم.رسیدم خونشون.سارا زودتر اومد تو حیاط گفت می خوای چیکار کنی.گفتم من یه سیم از رسیور برای اتاقت میکشم میرم بالای سقف به بهانه اینکه سیم ال ان بی خرابه.رفتم بالا شوهر عمم بود قضیه رو گفتم .یه سر سیمو وصل کردم به رسیور سر دیگرشو از کنار بقیه سیما فرستادم بالا پشت بوم.بعد از کنار سیم انتن اتاق سارا دادم پایین.اومدم پایین بهش گفتم باید چیکار کنه.گفتم سیما رو وصل کن به تلوزیون اتاقت.اینطوری وقتی بابا اینا خوابن بیا رو رسیور بزار رو کانال دلخواه خودت.بعد در اتاقتو ببند راحت بشین نگاه کن.هیچی نگفت.می گفت من که زیاد نگاه نمی کنم.منم گفتم اره جون عمت.خلاصه نهارو که خوردیم من رفتم.فری جونو اماده کردم. شب ساعت 12.30 بهش زنگ زدم.صداش می لرزید گفت می خوام چند تاشونو برام پاک کنی.گفتم چرا گفت حال بهم زنی داره.همه چیزو نشون میدن.گفتم.خوبه دیگه اطلاعاتت بالا میره.ارزو داشتم سارا با من اینطوری حرف بزنه.گفتم کجاش حال بهمزنیه.گفت وقتی واسه همو می خورن.گفت مرداش همه مو دارن من مو رو تو غذام میبینم حالم بهم میخوره چه برسه به این
گفتم بستگی داره من که همیشه مو بر میزنم.صداش می لرزید.از اینکه سکسی حرف می زدم خوشش
میومد.گفت چرا زنا ابه اونجا مردا رو می خورن. گفتم اینقدر اونجا اونجا نکن اسم الت مرد کیر و واسه زنا که میدونی.گفتم چون مقوی.شما اگه شیر دارین ما هم شیرمون از اونجا در میاد.کیرم داشت می ترکید.
گفتم می خوای واسه منو ببینی گفت.خیلی پرو شدی.گفتم من دوستت دارم.می خوام لذت ببری.شهوت رو مغزش تاثیر گذاشته بود.گفتم قول میدم 10 برابر اون فیلما بیشتر حال کنی.گفت من دخترم پرده دارم.گفتم میدونم میخوام واست بمالمش تا ابتو بیارم.نزدیک 20 دقیقه سکس تلفنی داشتیم.اینقدر حال داد که ابم رو تو دستمال خالی کردم.سارا حسابی حشری شده بود.می گفت خیس شده.گفتم اوووووم ابتو بخورم.یه دستش رو کسش بود یه دستش گوشی تلفن.بعد 30 ثانیه حرف نزد.فهمیدم ارضا شده.گفت نمیشه هر شب سکس تلفنی داشته باشیم.گفتم یعنی نمی خوای 10 برابر بیشتر لذت ببری. گفت اخه می ترسم.گفتم نترس. فوقش اگه فهمیدن عقدت می کنم.اینو گفتم مثل خر کیف کرد.تو دلم گفتم اجب گوهی خوردم .گفتم فردا خونتون خالیه؟گفت نمی دونم ولی چون فردا جمعست امکان داره بابا و مامان غروب برن دور بزنن.من باهاشون نمی رم.گوشی رو قطع کردم. یه فکری به سرم زد فردا بعد نهار به مامانم گفتم من میرم خونه یکی از بچه ها که دانشجو و هم رشتمه. شب می مونم.فردا میام.زنگ زدم به سارا گفت مامان اینا غروب می خوان برن پیش بابا بزرگ
بخاطر اینکه تابلو نشه و چون ماشین من تابلو(سوزوکی قرمز)واسه همین ماشینو نبردم به مامانم گفتم شب محل رفیقم امنیت نداره.ساعت 5 بود که یه اژانس گرفتم دو تا کوچه پایین تر پیاده شدم.زنگ زدم به سارا گفت در بازه فقط مواظب باش.باورم نمی شد.داشتم به ارزوم می رسیدم.فیلما کار خودشو کرده بود.رفتم تو دیدم با یه بلوز دامن یه سره سفید وصورتی جلوی در.هردو ترسیده بودیم.گفتم تو سالن اعتباری نیست بیا بریم تو اتاق.کیرم از روی شلوار تابلو شده بود.صدام می لرزید.اینقدر کیرم پر خون شده بود که نبز روتو کیرم احساس می کردم.سارا گفت می دونی چه بلایی سرم اوردی.دیونه شده بود.گفتم من فرار نمی کنم همیشه مال توهم.گفتم کانالا چطور بود..نمی خوام درباره چیز دیگه صحبت کنیم.باورم نمی شد این همون سارا هست یا دارم خواب می ببینم.صوزتمو به صورتش نزدیک.لبمو گذاشتم رو لبش گفتم اروم منو لخت کن .اول تیشرتمو کند.تا بدنمو دید یه بوس از شکمم گرفت گفت چقدر بدنت تمیزو رو فرمه.شروع کرد به ماچ کردن شکمم.گفتم حالا پایینو ندیدی.گفت جوون.کمربندمو باز کرد .زیپمو هم باز کرد.چشماشو بست شرتو شلوارو باهم کشید پایین.گفت همه لباساتو در بیار حتی ساعت هم تو دستت نباشه.باورم نمی شد من لخت تمام جلوش واستاده بودم کیرم تو یه وجبی دهنش بود.گفت باز کنم.گفتم باز کن.یهو اینگار برق گرفته باشه پرید عقب.به کیرم زل زده بود گفت چقدر سفیده.سرش قرمز شده بود.گفت اینومی خوای کجام جا بدی .اخه کیر من 4 سانتر کلفتیشه.دستشوگرفتم.بلندش کردم.کیرم تو هوا اویزون بود.دوباره صورتمو بردم جلو اروم لبمو گذاشتم رو لبش.نفساش تند تند شده بود.دستمو گرفت گفت دکمه پشت رو باز کن .لباسش یه سره بود .با یه حرکت لباسش تا زیر شکمش اومد پایین. یه کرست توردار پوشیده بود که وسطش یه گل بزرگ بود که نوک پستانش زیر اون قایم شده بود اومدم نزیک که ازش لب بگیرم کیرم خورد به شکمش.پیش ابم مالید به شکمش.با انگشتش از رو شکمش برداشت و خورد گفت خوشمزست ولی یه خورده شوره.یهو کیرمو گرفت گفت می خوام کیرتو بخورم.گفتم واستا اول بزار لختت کنم.کرستش یه عطر خوبی می داد با کمک خودش گیره کرستش رو باز کردم یهو یه سینه سفید افتاد جلوم.نوکش بزرگ و قهوه ای روشن بود مثل نوک سینه زن شیرده می موند. طاقت نیاوردم.نوکشو کردم تو دهنم محکم میک زدم اهش در اومد.10 دقیقه واسش میک زدم.نوک سینش بزرگ بود.سینش اینقدر سفید بود که رگ های روی سینشو میشد دید.سرشو اورد پایین و تفشو جمع کرد و انداخت رو سینش.بعد با دستش اب دهنشو پخش کرد.نمی دونستم اینقدر حشریه. دست کردم تو لباسش .یهو کشیدم پایین.چشمم به روناش افتاد بلور عین برف.یه شرت سبز خالدار پوشیده بود.یه بوس از کونش گرفتم.دستمو کردم تو شرتش کسش خیس خیس بود.گفت مواظب باش.گفتم حواسم هست.دستم خیس شده بود یکم از ابش چشیدم .شرتشو دادم پایین.شرتش خیس شده بود. کسش قرمز و پر خون بود.لبه کسش برجسته بود.چون تیغ اینداخته بود چند تا دونه اطراف کسش داشت.حالا هردو کاملا لخت شده بودیم.دونفری خوابیدیم رو تختش گفت می خوام واست بخورم.افتاد به جون کیرم گفت ابتو می خوام.محکم ساک میزدمنم چوچولشو می مالیدم.اب دهنش زیاد بود.دیدم داره ابم میاد گفتم داره میاد.گفتم چیکار کنم .یهو نفهمیدم چی شد.من خوابیده بودم رو تخت.سر کیرمو گذاشت تو دهنش سفت دهنشو بست ابم با فشار خالی شد تو دهن گرمش.یه لحظه هم کیرمو از دهنش بیرون نیاورد.تند تند غورت میداد که زیاد تو دهنش جمع نشه.تخمامو همونطوری می مالید.مغزم از کیرم زده بود بیرون.تا بحال اینطوری ابم نیومده بود. کیرمو از دهنش کشید بیرون .کیرمو اروم مالش داد.اضافه ابم زد بیرون اونم سر کیرمو اینداخت تو دهنش و خوردش .ناراحت بودم چون کونشو نکرده بودم. گفتم بابا مامانت کی میان گفت الان زنگ میزنم.هر دو هنوز لخت بودیم.باورم نمی شد با کس کون لخت داشت با عمم حرف می زد.دوباره راست کرده بودم.گفتن تا یه ربه دیگه میایم خونه.گوشی رو تند قطع کرد .گفت ارش برو گفتم کجا گفت بابا اینا نزدیکن تا 10 دقیقه دیگه می رسن تا اومدم شلوارو بپوشم صدای تک بوق در کنترلی خونه اومد.قلبم داشت میومد بیرون.سارا گفت ارش بد بخت شدیم گفتم خون سردیتو حفظ کن.رفتم تو کمد لباسش که بزرگ بود قایم شدم.سارا هم لباس پوشید. خیلی قرمز کرده بود در اتاقو بست صداشون میومد.اقا مجید می گفت سارا همه سراغتو می گرفتن.سارا گفت فردا خودم میرم.سر میزنم .نقششو خوب بازی کرد.عمم گفت چرا صورتت گل اینداخته.گفت پشت کامپیوتر میشینم اینطوری میشه.ساعت 12 شب بود چون شوهر عمم دولتی صبح زود بیدار میشه.می دونستم که می خوابن.موبایلمو خاموش کردم.تیشرتم با شرتم تو دستم بود.داخل کمد گرم بود عرق کرده بودم.یه صدایی اومد .سارا داشت به بابا مامانش شب بخیر می گفت.اومد تو اتاق درو اروم قفل کرد.اومدم بیرون ولی حرف نمی تونستم بزنم .سارا گفت شانس اوردیم.یهو دیدم کرستشو نبسته.گفتم سارا کرستت.یهو برق گرفتش گفت وای نفهمیده باشن.خدارو شکر کفشمو با خودم اورده بودم تو اتاق.رفت بیرون دید بعد از چند دقیقه بر گشت.گفت تلوزیون روشن کن داره فیلم نشون میده.یه فیلم تمام بود.گفتم سارا من بهت بدهکارم.گفتم سارا شرتتو در بیار.چراغ اتاقو خاموش کردم.اباژور بالای تختش رو روشن کردم.شرتشو داد پایین.زیر نور زرد دیدنی شده بود.تمام لباسامو کندم.تازه یادم اومد که لیدوکائین (بی حسی ) با خودم اورده بودم.یکم زدم رو کیرم.افتادم به جون کسش.کسش پر اب بود.حیف که پرده داشت.سوراخ کونش قهوهای بود.گفتم سارا می خوام اینقدر واسط بخورم که اب کست راه بیفته.یه عروسک نرم بهش دادم .اردک بود.کفتم گازش بگیر.صدات در بیاد بد بختیم.من نشستم پایین تخت اونم رو تخت پاهاشو باز کرد.شروع کردم به خوردن.با ولع می خوردم صداش تو کون گاز گرفته اردک خالی میشد.زمان حالیم نمی شد.بعد 10 دقیقه بدنش لرزید و یه خورده اب از کسش اومد بیرونرفته بود رو ویبره.رو زمین خوابیدم. کیرم هنوز بی حس بود.لیدوکائینو زیاد زده بودم.بوی خمیر دندون میداد.سارا گفت ای ول می تونم حسابی واست بساکم.کیرومو گذاشت تو دهنش.کیرم هیچ حسی نداشت .حتی سرشو وقتی به شوخی گاز می گرفت دردم نمی گرفت. کم کم بی حسی کم کم داشت می رفت.گفتم کرم داری.گفت اره.گفت واسه چی می خوای گفتم .می خوام بهت یه حال اساسی بدم.کرم بی بو خیار رو داد .به شکم خوابوندمش رو تخت.یه بالش گذاشتم زیر شکمش گفتم عروسکو گاز بگیر.دستمو کرمی کردم مالیدم به سوراخ کونش.با یه انگشتم عقب جلو کردم.با زبونم کسشو می خوردم.انگشت اولی جا باز کرد .انگشت دوم روداخل کردم .تاثیر کرم کم شد.دوباره کرم رو مالیدم.صداش در نمی اومد.انگشت سوم کردم داشت نالش در میومد.کیرمو کرم زدم ارام گذاشتم روی سوراخ کونش.تفم مالیدم روش.یه فشار اروم دادم دیدم نصفش رفت توش.ارام عقب جلو می کردم.بهش گفتم دو طرف باسنشو بگیره بکشه.چند بار که عقب جلو کردم.جا باز کرد.دیگه راحت عقب جلو میکردم.خوابوندمش رو تخت پاهاشو دادم با لا .دیگه دردش تبدیل به لذت شده بود.چشماش بهم می گفت که راضیه.دستشو گذاشت رو شکمم و ازم خواست دست نگه دارم.برگشت کیرمو کرد تو دهنش.چون یه بار ابم اومده بود دیر تر ابم میومد.گفت ابتو می خوام.گفتم مگه با اوندفعه سیر نشدی.گفت نه.کیرت مال منه.گفتم پس بزار منم بهت حال بدم.حالت 69 خوابیدیم.اون واسه من ساک میزد منم کسشو می خوردم.10 دقیقه واسه همو خوردیم.اب دهنم با اب کسش مخلوط شده بود.کلا 2 بار ارضاش کردم.دیدم داره ابم میاد.نگه داشت تو دهنش .همشوخورد . بعد از هم لب گرفتیم.هر دو لخت خوابیدیم طوری که من کیر خوابیدمو لای کونش گذاشته بودم.پشتش به من بود و گرمای کونش و کمرش به من می خورد.1 بار دیگه راست کردم اینبار چون انرژی نداشتم.همونطوری گذاشتم تو کونش.دیگه دردو حس نمی کرد.از بغل سینشو فشار می دادم و کیرمو اروم عقب جلو می کردم.تا ابم اومد و توی کونش خالی کردم(امیدوارم نصیب شما هم بشه)چون خیلی حال میده.خلاصه. سارا تند تند قربون صدقم میرفت چون حسابی ارضا شده بود. ساعت شد 3 نصف شب. الارم موبایلشو گذاشت که 6صبح بیدار بشیم.صبح که شد بیدارم کرد ملحفه رو زدم کنار دیدم کیرم باز شقه ولی دیگه نمی تونستم کاری بکنم چون عمم با شوهر عمم داشتند صبحانه می خوردند.شوهر عمم که رفت بعد سارا عمشو به بهانه خرید برد بیرون منم زدم به چاک.الان هر چقدر که با دوست دخترام سکس داشتم.هیچ کدوم به پای سارا نمی رسیدن. ولی امیدوارم یه روزی یه کس نصیب ما بشه.چون هر چی گیرمون اومده باکره بودن.
     
#76 | Posted: 12 Oct 2010 12:47
کردن زندایی در حمام

.من امیر هستم 20 سالم واین داستانی که دارم واستون تعریف میکونم مربوط میشه به 4 سال پیش.
من 17سالم بود وخیلیم تو کف زنداییم بودم که همیشه به یادش کف دستی میزدم تااین که داییم با زنش دوتایی رفتن انگلیس پیش اون یکی داییم خلاصه اونا 2سال اونجا موندن بعدش زنداییم 1ماه زودترازداییم امدایران ولی چون تنها بودهرموقع که میتونستم میرفتم پیشش آخه خونشون به محل کارمن نزدیک بود.یدفه که رفتم خونشون کلی کمکش کردم تا خونشونو مرتب کنیم ولی انقدرکار زیاد بود که کل روزو کارکردیم تا تموم شد.فرداش از خواب بیدارشدم کل بدنم درد میکرد به زن داییم گفتم من میرم حموم...حمومشون تو حیاط به خاطر همین هرکی میرفت حموم درو نمیبست چون داخل حموم هیچ هواکشی نبود به همین خاطرمنم درو نبستم رفتم زیردوش آبو داغ داغ کردم وخودمو کامل شوستم زیر دوش یهو یاد سینه های زن داییم افتادم آخه خیلی خوش فرم بود(سفتو گردو سربالا)وخیلیم جموجور بود همین که داشتو سینه هاشو تصور میکردم کیرم سیخ شدبود...یزر شامپوریختم کف دستم چشامو بستم و شروع کردم به جق زدن بعداز4-5دقیقه که داشت آبم میومدچشمو بازکردم دیدم زن داییم جلوم وایسادو زول زد به منم خیلی خونسردآبمو خالی کردم وخودمو آب کشیدمو حولمم پوشیدمرفتم تو ساختمون.رفتم تو اتاق خواب زندایم چون فقط تو اون اتاق آینه قدی داشتن.داشتم خودمو خشگ میکردم که زندایم امد گفت خجالت نمیکشی لخت جلوم وایسادی.منم گفتم نه شما اون چیزیو که نباید میدیدیو دیدی دیگه فرقی میکونه که لخت جلوت وایسام یا پوشیده....بعدزندایم بهم گفت چراداشتی جق میزدی منم گفتم خیلی وقت بود که سکس نکردم بدجوری زد بود بالا که مجبورشدم اینجوری خودمو خالی کنم همین که حرفم تموم شد بی معطلی گفت تو که پورو هستی به من میگفتی تا خودم ارضات میکردم منم با تعجب گفتم واقعااگه میگفتم ارضام میکردی اونم گفت آره مگه چه عیبی داره کی بهتراز تو آخه من ازروی عادتی که دارم کل موهای بدنمو میزنم ...

اون روز گذشت .فردا صبح که بیدارشدم طبق معمول رفتم حموم. بعداز اینکه خودمو شستم زندایمو صدا کردم وقتی امد دید من تو حمومم فهمید که چیکارش دارم ولی به روی خودش نیورد منم که دیدم انگار این از حرفی که زد پشیمون شد کفتم میشه لطف کونید کمرمو بشورید اونم گفت آره چرا که نه داشت کمرمو میشوست که کیرم بازسیخ شد ومنم چون شرت پام نبود زن داییم فهمید(ابته من کیرم نه بزرگه و نه کوچیک)زیادم کلفت نیست ولی خیلی گوشتیه. وقتی زندایم کیرمو دیدگفت باز زد بالا؟ منم زود گفتم آره از کجا فهمیدی هیچی نگفت فقط بهم گفت دوست دار کل بدنمو بشور منم مخالفتی نکردم همه جامو شست رسید به کیرم وقتد دستشو گزاشت رو کیرم یهو هری دلم ریخت انگار ازقصدداشت اینجوری میشست.همینجوری که داشت میشست اونقدی طول نکشید آبم ریخت رو دستش منم بی جون شده بودم که کفت دیدی چه راحت ارضات کردم منم گفتم مرسی و حولمو پوشیدم امدم بیرون که زن داییم کفت میخواد بردوش بگیر گفت برم حولشو بیارم رفتم حواشو ورداشتم رفتم سمت حموم پیش خودم گفتم حالا نوبت من حالشو بگیرم رفتم دم در دیدم دار با آب من که ریخته بودم رو دستشو میماله به سینه هاش منم گفتم اگه بخوای بازم هست ولی با خنده جوابمو داد منم باز حولمو در اوردم رفتم تو حموم زندایم گرخیده بود زبونش بند امده بود رفتم سراغ سینه هاش کلی لیس زدمو مالوندم اونم دیگه بی اختیارشده بود وقتی سینه هاشو خوردم مستقیم رفتم سوراغ کسش همونجوری که زیردوش وایسادبود یزره پاهاشو باز کردم وشروع کردم به مالیدن کسش همینجوری که میمالید با زبونم با چوچولش بازی میکردم حسابی کسشو خوردم بعد دوتای باهم ی دوش گرفتیم امدیم بیرون و رفتیم تم اتاقش که ادامه ی کارمونو بدیم وقتی رفتیم تو اتاق خوابیدم روش و شروع کردم به لب گرفتن همینجوری که داشتم لب میگرفتم کیرمو گزاشتم رو کوسش خی تنگ بود ولی با ی بدبختی کردم تو از ی طرف داشتم ازش لب میگرفتمو با سینه هاش بازی میکردم از ی طرفم تو کسش داشتم تلنبه میزدم تا اینکه آبم امد همین که امدم بکشم بیرون یزر از آبم ریخت تو کسش ولی بقیشو ریختم رو چوچولش دیگه هیچی جون نداشتم ولی بخاطراینکه زندایی جونم ارضا بشه از انگوشتم کمک گرفتم یربع داشتم انگوشتش میکردم که یهو ابشو با فشارپاشیدبیرون وقتی آبش ریخ داشت میلرزید سیاهی چشماش معلوم نبود خیلی ترسید بودم وقتی حالش خوب شد انقدرازم تشکرکرد که نگوووووو.این بود داستان من واسه همه بچه ها آرزو میکنم که اگه همچین آرزویی دارن زودتر بهش برسن ....
     
#77 | Posted: 13 Oct 2010 13:17

سکس زنم با دوستم
یکروز من به همراه یکی از دوستانم که خیلی هم خر پول بود اومدیم خونه ما تا با هم مشروب بخوریم از غذا من صبح که داشتم از خونه میرفتم بیرون با خانوم خوشگلم قرار گذاشتیم که عصر بیام خونه و با هم یه حاله درست و حسابی بکنیم یادم رفت بگم خانومم راحت میتونه 5 مرد رو ارضا کنه از نظر ساک زدن بی رقیبه آره با هم قرار گذاشته بودیم ولی من یادم رفت که بهش زنگ بزنم دم درب یادم اوفتاد که به دوستم گفتم صبر کن من به خونه اطلاع بدم بعد بریم که دوستم گفت نه بیا ببینیم که خانومت از مهمون بردن تو ناراحت میشه یا نه من هم قبول کردم گفتم پس شما زنگ بزن قبول کرد زنگ زد چشمتان روز بعد نبینه خانومم بدون هیچ قبول کرد و درب رو باز کرد ما رفتیم داخل خانومم آماده شده بود که فقط به من کوس بده ولی از خدا خواسته ما شدیم 2 نفر بعد از احوال پرسی دوستم به من گفت که قدر خانومتو بدون ببین با چه روی بازی ما رو پذیرفت گفتم دکجاشو دیدی حالا صبر کن تا بقیه شو ببینی.

خانومم با یک تاپ که تمام سینه های خوشگلش توش جا گرفته بود با یک دامن جین کوتاه تا بالای رونش و یک آرایش نسبتا غلیظ به استقبال اومد. یادم رفت بگم که خانومم استاد میز چیدن ولی یک لیوان کم داشت که رفت آورد و شروع کردیم به خوردن خانومم ساقی شده بود چنان حالی به من دست داده بود که نگو خانوم خوشگلم به هر دوی ما چنان حالی میداد که نگو جای شما هم خالی کیرم داشت میترکید دیگه نمیدونم به دوستم چه حالی دست داده بود تا خانومم به پیشنهاد من اوم وسط منو دوستم روی کاناپه نشست و با هم شروع کردیم به ویسکی خوردن بعد از اینکه کلی سرمون داغ شد شروع کردیم به مالوندن خانومم یک سینه تپول دست من یکی هم دست دوستم صدای خانومم بلند شده بود و به پیشنهاد خانومم رفتیم تو اطاق خواب دوستم گفت که جلوی من روش نمیشه با خانوم سکس کنه که با استقبال من و خانومم روبرو شد و من اومدم بیرن و درب رو بستم همینکه اومدم بیرون صدای خانومم بلند شد که بعدا فهمیدم که کیر دوستم خیلی بزرگ بوده و خانومم از خوشحالی داد زده اونا یک ساعتی طول دادند و من طی این یک ساعت از بالای پنچره اونا رو نگاه میکردم خانوم زیبای من به چه زیبایی ساک میزد و من از پشت پنجره با کیرم ور میرفتم و باقی قضایا رو خودتون بخونید که حالی خانومم و دوستم و من کردیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
Div
#78 | Posted: 14 Oct 2010 15:14
میهمان

سکس من با زندایی و دختر دایی

من یک زن دایی 32 دارم که خیلی خوش استیل و شهوت انگیزه، خونه شون روبروی خونه ماست، چند سال پیش که داییم سکته کرد و رفت اون دنیا نازی خیلی تنها شد، من زیاد خونشون می رفتم و اگه کاری داشتن به زن داییم و بچه هاش کمک می کردم، یک دختر دایی خوشگل و 18 ساله به نام بیتا هم دارم که خیلی نازه. بعد از گذشت حدود یک سال یه شب توی خونشون بودم با خانواده داییم داشتیم شو ایرانی نگاه می کردیم، اون شب زن داییم آرایش کرده بود و موهاشو رنگ شرابی کرده بود و یه دامن کوتاه و یک تاپ سفید هم پوشیده بود، لباشو هم قرمز ملایم کرده بود. اون شب خیلی هوامو داشت کلی ازم پذیرایی کرد، رفتارش با دفعه های قبل خیلی فرق میکرد، همش از تنهایی و دلتنگی حرف می زد و این که من هنوز جوونم و کلی آرزو دارم و... آخر شب بود که می خواستم برگردم خونه، زن دایی گفت که امشب و همین جا بخواب ما تنهاییم، چون پسر بزرگ داییم رفته بود خونه عمه اش که خاله منه. بعد من به منزل تلفن کردم و گفتم که امشب نمیام. زن داییم گفت که امشبو توی اتاق من بخواب. اتاق زن دایی نازی یک تخت دونفره داشت که با داییم روی اون می خوابیدن. ساعت حدود 12 بود که زن دایی به بیتا گفت که بره بخوابه دیروقته، ولی بیتا خوابش نمی برد معلوم بود که به رفتار مادرش شک کرده و زن داییم به بهانه اینکه صبح زود باید به مدرسه بره اونو به اتاقش فرستاد تا بخوابه. دختر دایی هم یه نگاه ظنازانه به من کرد و شب به خیر گفت و به اتاقش رفت. من و زن دایی بیدار موندیم، زن دایی نازی ازم پرسید که اهل مشروب هستم یا نه؟ من اصلا فکر نمی کردم که او ازین چیزا بخوره گفتم که موافقم. یک بطری ودکا آورد و با هم خوردیم. همین طور که میخورد به چشمای من خیره بود به طوری که یه شهوت عجیبی در وجودم ایجاد شد. بغل من نشسته بود و پاهاشو روی هم چسبونده بود پاهای سفیدش خیره کننده بود، دامن زن داییم بالا رفته بود به طوری که شورت مشکیش معلوم بود، من زیر نگاهی به زیر دامنش کردم و زن دایی که نگاهمو تعقیب می کرد یه چشمک به من زد بعد به من گفت که من می رم حمام و یه دوش می گیرم و زود میام بیرون و گفت که تو هم یه سری به بیتا بزن وببین که خوابه یا نه؟ من سری به اتاق بیتا زدم هنوز چراغش روشن بود.با یک شرت صورتی و یک تاپ قرمز روی تختش خوابیده بود تا حالا اونو اینطوری ندیده بودم مثل یک آهوی ناز خوابیده بود ولی من شک کردم که او خواب باشد چون بیتا یک دختر باهوش و حساسیه و فهمیده بود که مادرش امشب یک نقشه ای داره و ممکن بود کنجکاوی کنه. پاهای سفید بیتا منو از خود بیخود کرد، نزدیکش رفتم و کنارش نشستم با دست آهسته روی پاهاش کشیدم ولی هیچ تکونی نخورد بعد صورتم رو بردم نزدیکش یه بوس از لپ سرخش کردم، یک حرکت کوچیک کرد و به پشت خوابید و لای پاشو باز کرد شرتش کمی گشاد بود و کمی از کسش معلوم بود، با مشروبی که خورده بودم خیلی مست شده بودم برای همین سرم رو روی سینه هاش گذاشتم یک دفعه بیتا از خواب بیدار شد مثل اینکه بیدار بود و داشت حال می کرد یه نگاه به من کرد و چشماشو بست وبا لبخند به من گفت پسر عمه تو هم خوابت نمیاد گفتم نه، گفت مادرم کجاست گفتم رفته حمام دوش بگیره. گفت این موقع شب خیلی عجیبه و من گفتم شاید لازم داشته، بعد به بیتا گفتم که دختر دایی اجازه می دی ببوسمت؟ او هم موافقت کرد بعد لبم رو لبش گذاشتم و شروع به لب گرفتن کردیم، بیتا شاید اولین بار بود که با یک پسر اینطوری حال می کرد برای همین داشت دیوونه می شد به طوری که منو روی خودش کشید و دست منو به سمت کسش برد و منهم با اشتیاق کسش رو می مالوندم. بیتا یه دختر خیلی شهوتیه و از چشماش می شد اینو حدس زد. شورتشو پایین کشیدم، بیتا اول مقاومت کرد ولی بعد رام شد و کس خوشگل و کوچیکش رو بیرون انداخت من با سر لای پاهاش رفتم و شروع به لیس زدن چوچوله بیتا کردم. بیتا دیگه داشت حشری تر می شد و به من گفت که حال عجیبی دارم واین اولین دفعه است که اینطوری میشم، کیرم رو از زیر شرت بیرون آوردم و لای پاهاش گذاشتم وشروع به مالیدن در کسش کردم بیتا گفت بکن توی کسم و من گفتم که نه تو هنوز دختری و پرده داری خوب نیست، خیلی حشری شده بود و التماس می کرد که بکنم توی کسش ولی من اینکارو نکردم. بعد بلند شد وبه من گفت که می خوام کیرت رو بخورم من هم خیلی خوشحال شدم و دراز کشیدم و بیتا روی من طوری قرار گرفت که کس و کونش روی طرف سرم بود و سر او هم طرف کیرم، بعد کیرم رو با دستش نگه داشت و با زبون لیس می زد ولی توی دهانش نمی کرد و می گفت بدم می آید ولی من با زبونم کسش رو شروع به خوردن کردم و با انگشتم هم سوراخ کونش که خیلی تنگ بود مالش می دادم بعد از کمی خوردن کس بیتا، خیلی شهوتی شد و کیرم رو تا نزدیک خایه هام توی دهانش کرد و حسابی لذت می برد نزدیک بود آبم بیاد و به بیتا گفتم که مواظب باش آبم توی دهنش نریزه چون اولین باره و شاید دوست نداشته باشه ولی اون گفت اشکالی نداره و همین طور که کسش رو می خوردم ناله و آه می کشید دیگه ارضا شده بود چون کسش خیلی خیس شده بود ، بیتا با سرعت زیاد کیرم رو ساک می زد و در یک آن آبم اومد و با یک فشار همشو توی دهان بیتا ریختم و بیتا همشو یه دفعه قورت داد. بعد بلند شدم و شروع به لب گرفتن کردیم همینطور که باهاش حال میکردم یک دفعه زن داییم منو صدا کرد یک ضد حال خیلی بدی بود که من و بیتا خوردیم و به بیتا قول دادم یه شب دیگه هم با هم سکس داشته باشیم، منهم با سرعت شلوارم و بالا کشیدم و به بیتا شب به خیر گفتم چراغ رو خاموش کردم و درب اتاق بیتا رو بستم ورفتم جلوی حمام، زن دایی دوش گرفته بود واز من خواست که حوله و شورت ویک کرست قرمز و دامن کوتاهشو و یک تاپ رو از داخل کشوی کمد لباساش بیارم. دوباره کم کم داشتم حشری می شدم، داخل کمد پر بود از شورت و کرست و لباسای زیر زیبا ، لباسها رو برداشتم و جلوی در حمام به زن دایی دادم او هم همین طور که یک دستشو روی کسش گذاشته بود لباسهارو از من گرفت و یک چشمک هم برام اومد. اصلا فکر نمی کردم که زن داییم بدن به این سفیدی داشته باشه و سینه های بزرگ و سفت اون داشت منو دیوونه می کرد. عجب شبی بود اون شب،من به اتاق خواب برگشتم، زن دایی هم از حمام اومد بیرون، داخل اتاق شد و کنار میز آرایش یک عطر زنانه حشری کننده داشت که به همه جای بدنش از جمله توی شرت وکرستش زد بعد اومد کنارم نشست و از من پرسید آیا تا حالا یک بدن لخت زن از نزدیک دیده بودی؟ گفتم نه (البته دروغ گفتم)، گفت می خواهی بیشتر ببینی؟ گفتم که می میرم برای بدن یک زن لخت، بعد دامنشو کم کم از بدنش در آورد و رونای ماهیچه ای سفیدشو بیرون انداخت دیگه داشتم از خود بی خود می شدم. بعد نوبت من بود با دستم روی پاهاش کشیدم یه داغی عجیبی در بدن زن داییم احساس می کردم، بعد با دستام قسمتهای بالایی روناشو مالوندم بعد تاپشو در آوردم و او هم همزمان شلوار و پیراهن بعد شورت منو درآورد. بدنش هنوز بوی خوب صابون عروس که توی حمام زده بود و عطرشهوت انگیز رو می داد. کیرم رو که دید گفت عجب کیر کلفتی داری باید امشب به من خیلی حال بده. زن دایی رفت و یک سی دی موزیک کلاسیک از بتهون گذاشت که واقعا یه شب بیاد موندنی رو داشت ایجاد می کرد. بعد همزمان با آهنگ، کرست قرمزشو از تنش درآوردم سینه های بزرگشو که دیدم با سر به سمتشون رفتم و شروع به خوردن کردم. سینه هاش مثل لیموی بزرگی بودن که تازه رسیده بود. با زبونم سر پستوناشو لیس زدم زن دایی خیلی حشری شد بعد کیرم رو گرفت و شروع به مالیدن کرد و بعد به سمت کیرم رفت و اونو توی دهانش گذاشت و با ولع تمام شروع به خوردن کرد. همین طور که به پشت خوابیده بودم و این کارو می کرد منهم شورتش رو در آوردم، یه کس تپلی و سفید داشت که توی حمام کاملا موهاشو تراشیده بود با سرم لای کسش رفتم خیلی گرم و جذب کننده بود و یک بوی مست کننده داشت با دستام لای پاشو باز کردم وسط کسش کاملا پدیدار شد بعد با دهانم شروع به خوردن کردم، خیلی خوشمزه بود تا حالا چنین کسی را نخورده بودم ، رونای زن دایی نازی ماهیچه ای بود که یه احساس بسیار شهوت انگیزی به من می داد. بدنش بوی یه عطر زنانه و مست کننده می داد. کیرمو تا می تونست توی دهانش می کرد حتی تخمامو هم با زبونش لیس می زد، من که روز قبلش موهای اطراف کیرم رو تراشیده بودم خیلی تمیز و جذاب شده بود، همین طور که به خوردن کس زن دایی ادامه می دادم با انگشتم دور کونشو ماساژ دادم و بعد یواش یواش توی کونش کردم، یک ناله ضعیفی کرد و کیرمو محکم توی گلوش کرد بعد انگشتمو تا آخر توی کونش کردم، کم کم کونش آماده می شد برای کردن بعد از جایم بلند شدم و زن دایی نازی روی چهار دست و پا نشست و لای کونشو باز کرد به طوری که سوراخ کونش پدیدار شد معلوم بود خیلی تنگه، من کیرمو با ملایمت داخل کونش کردم و در همین حین زن دایی به چشام نگاه می کرد و لبخند ملیحی می زد و گفت این کونم مال تو هر کار دوست داری باهاش بکن و تا دسته کیرتو بکن توی کونم چون من از کون دادن خیلی لذت می برم. باید بگم کونی به این تنگی تا حالا نکرده بودم ، زن دایی با آه و لذت از من خواست تا جایی که می تونم کیرمو تو کونش بکنم، بعد کمرش رو پایین نگه داشت و سرش رو بالا و کونش رو هم بالا داد بعد منهم با قدرت تمام فشار می دادم و او آه آه می کرد بعد از چندین بار تلمبه زدن از من خواست تا روی تخت بیشینم و بعد روی کیرم نشست و کیرم رو تا آخر وارد کونش کردم، سینه های مرمری اونو با دستام گرفته بودم و تند تند تلمبه می زدم، زن داییم خیلی زن ورزیده و فرزی بود و خیلی خوب خودشو روی کیرم کنترل می کرد و به راحتی خودشو روی کیرم بالا پایین می کرد. بعد از من خواست تا ازش لب بگیرم و من کیرمو از کونش درآوردم و بعد روی تختخواب نشستیم و شروع به لب گرفتن کردیم. یک آن چشمم به درب اتاق افتاد دیدم دو تا چشم از لای در داره توی اتاق رو نگاه می کنه، شک نداشتم که بیتا اونجاست، بعد بیتا در رو بیشتر باز کرد ولی زن دایی هنوز اونو ندیده بود بیتا در رو بیشتر باز کرد تا بهتر توی اتاق رو ببینه، وقتی دید من اونو نگاه می کنم یه لبخند و یک چشمک به من زد.در همین حین زن دایی داشت کیرمو می مالوند وبعد روی تخت دراز کشید ، لای پاهاشو باز کرد و کسشو بیرون انداخت بعد کیرمو گرفت و به سمت سوراخ کسش هدایت کرد و اونو توی کسش کردم کمر مرا گرفت و به سمت خودش کشید، کیرم تا آخر توی کسش بود. بعد یواش سرم رو کنار گوش زن دایی بردم و به او گفتم که بیتا بیدار شده و داره ما رو دید می زنه، تعجب کرد و بعد به من گفت که بی خیال کارت رو بکن و شروع به تلمبه زدن کردم در همین حین هم به سمت لباش رفتم و لباشو می مکیدم بعد روناشو بالا دادم و روی کولم انداختم در این حالت کیرم تا جایی که می تونست توی کسش رفت و زن دایی نازی همش آه آه.. می کرد و می گفت عزیزم بکن تو کسم بکن تو کسم تا آخر بکن عزیزم، مهلت نده مکث نکن، و من هم تا جاییکه کیرم اجازه می داد توی کسش می کردم به طوری که درد و لذت سراسر وجود زن دایی رو فراگرفته بود داشتم عرق می ریختم و احساس خیلی داغی داشتم، که یک دفعه دیدم یکی دستشو دور گردنم انداخته، آره بیتا بود و بدون مقدمه شروع به بوسیدن من کرد، زن دایی گفت دخترم تویی چرا خواب نرفتی. بیتا گفت: آخه با این سرو صدا مگه کسی هم خواب می ره. بعد بیتا شورت و کرستشو در آورد و لخت شد بعد جلوی من اومد و ایستاد من هم همینطور که کیرم توی کس زن دایی بود سرم رو نزدیک کس بیتا بردم و شروع به لیسیدن کردم بعد از کلی تلمبه زدن بلند شدم و بیتا روی تخت خوابید و من کیرم رو توی دهان اون گذاشتم و زن دایی هم که از شهوت داشت دیوونه می شد روی چهار دست و پا قرار گرفت و کونش رو به سمت من آورد و من همین طور که کیرم رو توی دهان بیتا کرده بودم و او داشت می مکید با زبونم لای پای زن دایی رو می لیسیدم ، لای کس زن دایی حسابی خیس شده بود معلوم بود که ارضا شده بود، دیگه آبم داشت می اومد. بعد از چندین مرتبه جلو عقب کردن کیرم توی دهان بیتا، زن دایی گفت عجب کمری داری چرا آبت نمی یاد داری منو می کشی ولی نمی دونست که من همین یه ساعت پیش با بیتا سکس داشتم و بک بار آبم اومده بود، بعد با ولع تمام با چند بار ساک زدن آبم داشت می اومد بعد بیتا گفت که آبمو توی دهنش بریزم بعد آبم با فشار وارد دهانش کردم و او با تمام وجود آبمو خورد بعد اونو تو بغلم گرفتم و شروع به بوسیدن کردم دیگه بی حال شده بود، به مادرش گفت مامان عجب استادی هستی من خیلی مونده به پای تو برسم و زن دایی گفت که با چنین پسر عمه ای که تو داری خیلی زود تو هم استاد سکس می شی دخترم.بیتا رو بلند کردم و به اتاقش بردم و توی رختخوابش خوابوندم بعد به اتاق زن دایی برگشتم و تا صبح کنارش خوابیدم و صبح زود لباسامو پوشیدم و به منزل رفتم. از اونروز به بعد زن دایی هر موقع هوس سکس می کنه منو خبر می کنه و به من می گه که من اصلا شوهر نمی کنم تا تو زن بگیری و من هم تا بیتا و زن دایی رو دارم نیازی به زن گرفتن ندارم.پایان

نویسنده:امیر
     
#79 | Posted: 11 Nov 2010 02:58
میهمان

مادر سعید

سلام اسم من بهنام الان 24 سالمه این ماجرا که تعریف می کنم مربوط میشه به سال اول دانشگاهم یعنی موقعی که 19 سالم بود.من توی شهرستان درس میخوندم اونجا توی دانشگاه با پسری به اسم سعید آشنا شدم که اونم مثل من بچه تهران بود ولی چون پدرش فوت کرده بود و تک فرزند بود با مادرش یه خونه تو شهر محل تحصیلمون اجاره کرده بودن و زندگی میکردند.من خیلی به خونشون رفت و آمد میکردم و توی این مدت متوجه شدم که مادرش زنی نسبتا مذهبی هستش بر خلاف پسرش که اصلا تو قید و بند هیچی نیست.مادر سعید یه زنه پنجاهو خورده ای ساله بود که اوایل پیش من با چادر میومد ولی وقتی رفت و آمدهام زیاد تر شد با لباس خونگی پیشم میومد.زنی بود که همینجوری کسی رو حشری نمیکرد چون سنی ازش گذشته بود و به خاطر فوت شوهرش خیلی شکسته و پیر شده بود.ولی از وقتی با لباس خونگی دیدمش آرزوی کردنش برام لحظه به لحظه بیشتر میشد.قد کوتاهی داشت با کونی که فکر کنم اندازه یه تلویزیون 21 اینچ بود.اون کونو که میدیدم آب از لب و لوچم آویزون میشد.همیشه با سعید شوخی که میکردم بهش میگفتم مادرتو گاییدم میگفت اگه تونستی بکنش،نمیدونم چطور راضی شد به بابام کس بده که من دنیا بیام.راست میگفت اصلا زنی نبود که به آسونی بشه باهاش شوخی کرد چه برسه به سکس.ولی من باید اونو میکردم چون هیچ وقت صحنه کونش از جلوی چشمام دور نمیشد.امیدی به این نداشتم که در اثر اتفاق بتونم کاری بکنم پس باید خودم نقشه ای میکشیدم.یه روز که سعید کلاس داشت من کلاس نداشتم میدونستم سعید تا غروب کلاس داره رفتم خونشون با خودم کاندوم هم بردم.مادرش که اسمش ناهید بود درو باز کرد بعد از کلی حال احوال رفتم داخل.چون زیاد میرفتم اونجا دیگه عادی شده بود برام بهم گفتم برم آشپزخونه یه چای بریزم.پرسیدم ناهید خانوم شما هم میخورید گفت آره عزیزم.سماورو زدم جوشید تا یه چای داغ داغ ریختم.اینجا دیگه باید نقشمو اجرا میکردم.شاید بگید عجب بیرحمی هستم ولی چاره ای نبود شما خودتون استادید میدونید وقتی کیر آدم خبر دار میشه به هر کاری دست میزنه تا خودشو خالی کنه.چایو ریختم از آشپزخونه اومدم بیرون داشتم میرفتم سمتش که چایی تعرف کنم از قصد کاری کردم که با سینی چایی افتادم روش و چایی های داغ از بالا پاشید رو کمر و پاهاش.چنان جیغی زد که نزدیک بود سقف بیاد پایین.هی معذرت خواهی میکردم و اونم ناله میکرد.میگفت سوختم سوختم.با دسپاچگی گفتم پماد سوختگی دارید گفت نه رفتم دستشویی خمیر دندونو برداشتم کاندومو کشیدم سر کیرم و اومدم بیرون. میدونستم که خمیر دوندون برای جای سوختگی خیلی خوبه.دادم بهش رفت تو اتاق عوضی تا به خودش بماله.همش ناله میکرد چند دقیقه بعد رفتم بدون اینکه در بزنم رفتم داخل اتاق دیدم تمام لباساشو در آورده رو پاهاشو داشت خمیر دندون میمالید تا منو دید با لکنت زبون گفتم بهترید اونم سریع پرید تو حموم .گفت چرا در نزدی گفتم هول شدم حالتون خوبه؟گفت تمام پشتم سوخته دستم نمیرسه خمیردندونو بمالم گفتم میخواید کمکتون کنم گفت برو بیرون خودم صدات میکنم.اومدم بیرون چند دقیق بعد صدام کرد.رفتم داخل اتاق دیدم شلوارشو پوشیده ولی پیراهن نپوشیده.به شکم دراز کشیده بود رو زمین گفت بیا اینو بمال به پشتم.کونشو که دیدم کیرم به مرز انفجار رسید ولی به نظر خودم هنوز نقشم به جایی نرسیده بود.از روی ناچاری پیرهن نپوشیده بود ولی یه چادر از جلو کشیده بود رو سینه هاش فقط کمرش معلوم بود.این کارشو دیدم فهمیدم راه سختی تا رسیدن به اون کس و کون در پیش دارم.رفتم خمیر دندونو گرفتم شروع کردن به جاهای سوختگی میمالیدم .خیلی بد جور سوخته بود داشت شروع به تاول زدن میکرد.گفتم شرمنده ناهید خانوم گفت عیب نداره پیش میاد.گفتم دیگه کجاتون سوخته ؟جواب نداد.گفت تموم نشد .گفتم نه.شروع کردم به مالیدن کمرش.چیزی نگفت من نا خود آگاه از روی سوختگیها یه بوس کردم گفت داری چیکار میکنی بسته پاشو برو بیرون میخوام لباسامو عوض کنم همشون خیسه.از رو پاهاش بلند شدم از اتاق اومدم بیرون 30 ثانیه صبر کردم دوباره یه دفعه درو باز کردم رفتم تو اتاق شلوارشو در آورده بود فقط یه شرت داشت سریع رفتم جلوی در حموم گفت گمشو بیرون کثافت در زدن بلد نیستی.گفتم چرا بلدم ولی تو اون وضعیت که دیدمت .. نذاشت حرفم تموم بشه اومد زد تو گوشم .سه چهار بار زد.دستشو گرفتم محکم هولش دادم رو تخت رفتم افتادم روش خیلی تقلا میکرد و فحش میداد.دست انداختم شرتشو در آوردم با صدای گریون گفت چیکار میکنی ببین من آدم پاکیم به این سن رسیدم دست از پا خطا نکردم اونوقت تو یه الف بچه به منی که جای مادربزرگتم نظر داری؟گفتم من کاری نداشتم بی دلیل به من سیلی زدی باید جوابشو بگیری.گفت زدمت تو هم منو بزن اصلا سیاهو کبودم کن این کارو نکن.دلم براش سوخت ولش کردم از اتاق اومدم بیرون یه چند دقیقه صبر کردم دیدم از اتاق نیومد بیرون رفتم در زدم با صدای گریون گفت صبر کن اومد درو باز کرد ولی پشت در قایم شده بود چون هنوز لباس نپوشیده بود.گفت چی میگی گفتم ناهید خانوم بیا میخوام حرف بزنم.گفت صبر کن لباسمو بپوشم.لباس پوشید اومد بیرون اومد نشست گفتم معذرت میخوام بهم بر خورد زدی تو گوشم نفهمیدم دارم چیکار میکنم.گفت تو از قصد در نزدی اومدی داخل آره یا نه ؟ گفتم راستش آره.گفت آره و زهرمار.گفتم عصبانی نشو من جوونم وقتی داشتم کمرتونو میمالیدم حس و حال عجیبی بهم دست داد.نتونستم خودمو کنترل کنم.با خودم فکر کردم شما که چند ساله شوهرتونو از دست دادید شاید شما هم همونجوری مثل من نیاز دارید.یه لحظه مکث کرد گفت من بعد از شوهرم چند تا خواستگارو رد کردم اونوقت اینجوری خودمو ارضا کنم تازه سنی از من گذشته دیگه طاقت ندارم تو هم بهتره به فکر این باشی که درستو تموم کنی مثل آدم بری زن بگیری.گفتم ولی خیلی مونده .راستی شما آدم مومنی هستی مگه نه.گفت آره.گفتم من یه کاری میکنم این ارتباط منو شما حلال باشه اونوقت چی؟گفت چجوری گفتم میرم پیش یه آخوندی چیزی ازش خواهش میکنم یه صیغه محرمیت بین منو شما بخونه.اینارو که گفتم مغزش هنگ کرد.گفت آخه پسر منو تو اصلا با هم جور نیستیم که.گفتم نمیخواهیم که ازدواج کنیم میخواهیم کارمون اشکال شرعی نداشته باشه دیگه نه نگو ناهید خوشگل من همینجوری هی از من اصرار از اون انکار تا بالاخره یه چند دقیقه فکر کرد گفت باشه ولی سعید چیزی نفهمه.رفتم سمتش یه بوسش کردم دست انداختم دور گردنش منو با دستاش پس زد گفت اول باید کاری که گفتی انجام بدی گفتم قول میدم فقط الان منو دریاب که دیگه طاقت ندارم.دوباره شروع کردم به لیسیدنش پیرهنشو در آوردم پستوناشو در آوردم یه گاز از نوکشون گرفتم میمکیدم با دست بازی میکردم خیلی خوشحال بودم انگار یه زن جوون گرفتم.ولی نه صورتش نه سینه هاش هیچ جذابیتس برام نداشت من فقط عاشق این بودم که برم سراغ کس و کونش.با بدنش ور میرفتم که اونم طلبه سکس بشه.پرسیدم چند ساله بابای سعید فوت کرده گفت 15 سال.گفتم اوف تو چه طاقتی داری زن.شلوارشو در آوردم شروع کردم کسشو لیسیدن دیدم چشماش یه جوری شد هی میگفت آخ حسین زود باش آخ جون زود.گفتم حسین دیگه کیه یهو یادم افتاد اسم بابای سعیده.گفتم بی معرفت الان با منی اسم حسینو میاری الان یه کاری میکنم سکس با اون برای همیشه از کلت بپره.لباسامو در آوردم کیرم گذاشتم لای کسش با سرعت هول دادم تو کسش.با شدت تمام تلمبه میزدم داد میزد یواش یواش مردم.بسته نمیخوام .اهمیت ندادم دیدم.من این همه کار کردم تا به کونش برسم کسو میخوام چیکار.کیرمو در آوردم چنان نفس راحتی کشید معلوم بود خیلی داره بهش فشار میاد.گفتم ناهید جون عادت میکنی صبر داشته باش.برش گردوندم یه تف انداختم دمه سوراخ کونش یه سختی کیرمو کردم تو.یه جیغی زد فکر کنم سعید تو دانشگاه فهمید که دارن مادرشو جر میدن.چند تا تلمبه مشتی زدم پرسیدم ارضا شدی گفت نه.کیرمو در آوردم رفتم سراغ کسش دوباره کردم تو ولی اینبار به خاطر اون خیلی ملایم و عاشقانه در حالی که نوازشش میکردم کیرمو عقب جلو میکردم احساس کردم آبم داره میاد توی کاندوم خالی کردم کشیدم از کسش بیرون گفتم ارضا شدی گفت دستت درد نکنه بهنام جون.الهی مادر به قربونت بره.گفتم مادر واسه قبلا بود الان دیگه منو تو به هم محرمیم من به تو میگم ناهید جون تو هم منو با اسم صدا میکنی.همین که گفتم.بغلم کرد بوسیدم گفت باشه ولی قولت یادت نره.گفتم ای بابا عجب گیری هستی باشه چشم.از خونه که زدم بیرون با هزار مکافات یه آخوند پیدا کردم بهش یه پول قلمبه دادم قرار شد بریم پیشش برای صیغه.زنگ زدم ناهید تا شنید خوشحال شد.بعد ها رفتیم صیغه کردیم ولی جایی ثبت نکردیم فقط یارو یه نامه داد دستمون.نامه رو دادم به ناهید گفتم اینم کلید کست ناهید خانوم.الان نزدیک 5 سال میشه که تا فرصت پیش میاد میرم میکنمش اونم از زندگیش راضیه.
     

#80 | Posted: 11 Nov 2010 03:00
میهمان

دكتر زنان

چند وقت بود مشكل داشتم ( مریضی های زنونه ) خیلی اذیت میشدم چند دفعه دكتر رفتم و كلی دارو مصرف كردم اما هیچ فایده ای نداشت بهترین دكترها به من معرفی میشد و منم بهترین ویزیت و پول دارو رو میدادم اما دریغ از یك ذره نتیجه تا انكه یه روز مهین ( خواهر بزرگم ) اومد خونه ما و بعد از خوش و بش معمول گفت مهناز برات یه دكتر پیدا كردم ماه.میگن معجزه میكنه و كلی تعریف و تمجید از دكتر گفتم خوب حالا آدرسی تلفنی چیزی داری ازش گفت آره از تو كیفش یه كارت به من داد روش نوشته بود دكتر امیرهوشنگ... فوق تخصص بیماریهای زنانه ؛ نازائی ؛ زایمان وكلی تبلیغ دیگه كه نمیدونم استاد یار دانشگاه لندن و از این چیزا.تا اسمش رو دیدم بی اختیار جیغ زدم وای نه من برم پیش دكتر مرد اگر بمیرم پیش دكتر مرد نمیرم مهین گفت چرا گفتم برم به مرتیكه بگم چمه گفت بابا دیوونه دكتر محرمه اون روزی 100 تا مریض ویزیت میكنه از اون اصرار از من انكار تا اینكه مادرم با میوه وارد اتاق شد ( من هنوز مجرد بودم اون موقع ) گفت چیه صداتون تا آشپزخونه میاد مهین بهش گفت قضیه چیه مادرم یه كم فكر كرد گفت راست میگه بره پیش یه مرد خودش رو نشون بده زشته مادر! مهین همون حرفی رو كه به من گفته بود به مادرمم گفت بابا دكتر محرمه اون روزی 100 تا مریض ویزیت میكنه مادرم یه نگاه به من كرد گفت البته مهینم راست میگه دكتر محرمه تو هم كه پیش این همه دكتر زن رفتی برو بلكه دستش خوب باشه نتیجه بگیری تو هم كه دیگه اون رو نمیبینی سرتون رو درد نیارم منی كه جلوی برادرام با دامن نمیگشتم مجبوری رفتم پیش آقای دكتر البته با كلی خواهش از منشی كه به من یه وقت بین مریض داده بود باورم نمیشد كلی زن جوون و خوشگل اومده بودن و همه تعریف میكردن از تخصص دكتر.همه نالون میرفتن داخل و خندون میومدن هر مریض هم حدود 20دقیقه كارش طول میكشید مهین هم با من بود كه من تنها نباشم ولی اجازه بهش ندادن كه بیاد تو اتاق دكتر و من تنها رفتم تو یه آقای 37 - 38 ساله خیلی خوشتیپ و متین با یه كت و شلوار خاكستری البته كتش پشت صندلیش بود یه روپوش سفید تنش كرده بود با یه پیرهن روشن یه كراوات قرمز هم بسته بود.خیلی قشنگ باهام سلام علیك كرد و پرسید مشكلتون چیه هر چی بود و نبود گفتم و اون روی كاغذ یادداشت كرد بعد با لبخند گفت برید تو اتاق ( یه اتاق دیگه تو اتاق دكتر بود ) خودش هم پشت سرم اومد تو وقتی من رو نشوند روی اون صندلی مخصوص معاینه داشتم از خجالت آب میشدم نزدیك بود پس بزنم برگردم بگم اصلا خوب شدم ولی چاره ای نبود یه جفت دستكش دستش كرد و شروع كرد معاینه همچین با دقت من رو بررسی میكرد كه انگار تا اون موقع رنگ زن رو ندیده بود بعد از كلی مكافات بلند شد گفت تمومه و از اتاق رفت بیرون نشست پشت صندلیش من كه رفتم داشت نسخه مینوشت تو همون حین گفت هرروز لباس زیرت رو عوض میكنی كثیفها رو تو آب جوش بذار یك ربع بذار بجوشه بعدم لباسات رو تو آفتاب پهن میكنی و آخرش هم با اتو قشنگ اوت میكنی یه محلول نوشتم هر شب قبل از خواب میری حموم به اندازه ای كه داروخانه روش مینویسه میرزی تو یه لگن و 20 دقیقه لخت توش میشینی و یه پماد هم هست كه طبق بروشور بعد از حموم استفاده میكنی هفته آینده بازم برای معاینه تشریف بیارین.گفتم ببخشید آقای دكتر مشكلم چی هست یه لبخندی زد و گفت چیز مهمی نیست یه عفونت ساده بوده كه به خاطر سهل انگاری كهنه شده و با مصرف دارو ایشالا برطرف میشه خداحافظی كردم اومدم بیرون.دیدم منشی هم رفته مهین بلند شد گفت چی شد براش تعریف كردم یه خنده ای كرد و گفت دیدی نخوردت بعد با دهن كجی گفت من پیش دكتر مرد نمیرم سر راه داروها رو خریدیم مهین من رو تا خونه رسوند بعد رفت خونه خودش از همون شب شروع كردم وقتی تو لگن آب و اون محلول نشستم از سوزش چنان جیغی زدم كه مادرم پرید تو حموم گفت چی شدی از خجالت سرش داد زدم مامااااااااااااااااااااااااانننننننننننننن هیچی برو بیرون اونم كه كمتر از من خجالت نكشیده بود رفت بیرون شب اول -دوم - سوم تا اینكه روز چهارم احساس كردم بهتر شدم دیگه از دستشویی رفتن گریه ام نمیگرفت.سر شش روز خوب خوب شدم روز هفتم خودم رو آماده كردم و تنها رفتم پیش دكتر دلم میخواست دستش رو ماچ كنم كه از اون مصیبت نجاتم داده بعد از اینكه نوبتم شد رفتم تو اتاق بازم مثل هته قبل یه دست لباس شیك رنگ تیره و همون لبخند و متانت دكتر بعد هم صندلی مخصوص دكتر بازم شروع كرد معاینه و گفت خوب خیلی بهتر شدید حالا بگو ببینم با خودت چیكار كرده بودی گفتم یعنی چی آقای دكتر هیچ كاری یه نگاه به من كرد گفت خانم... شما ازدواج كه نكردید گفتم نه گفت پس به سلامتی بعد از ازدواجتون یه عمل جراحی كوچیك هم دارین گفت عمل برای چی من خیلی بهتر شدم اصلا فكر كنم كه خوب خوب شدم. گفت بكارت شما نمیدونم چیه ( اصطلاح پزشكی ) گفتم یعنی چی گفت به زبون عامیانه پرده بكارت شما حلقویه و با نزدیكی هیچ آسیبی نمیبینه و باید با عمل جراحی اون رو از میون برداشت. گفتم یعنی من شوهر كنم بازم دختر میمونم یه لبخندی زد و گفت بله.منی كه خجالت میكشیدم بیام پیش دكتر مرد با شنیدن این حرف و تعجبی كه كرده بودم با لنگ باز و لخت نشستم جلوی آقای دكتر و دارم باهاش در مورد پرده بكارت حرف میزنم راستشم من هیچی نمیدونستم الان خوبه دخترای 15 - 16 ساله كلی اطلاعات دارن بهش گفت آقای دكتر مگه چنین چیزی ممكنه گفت بله شما میدونید كه وقتی پرده بكارت پاره بشه نشونه اش چی هست گفتم دقیقا نه ولی میدونم خونریزی داره گفت درسته بعد چرخید از توی كشوی میزی كه كنارمون بود یه استوانه پلاستیكی فرم دار بیرون آورد حدود 20 سانت بود تهش جای دست داشت یه مواد ژل مانند هم داشت كه حسابی مالید بهش و گذاشت جلوی من آروم آروم فرو كرد تو بدن من از ترس و درد خفیفی كه داشتم زبونم بند اومده بود كه دیدم تقریبا تا تهش فرو كرد تو بعد با همون احتیاط بیرون آورد حس عجیبی بهم دست داده بود میخواستم بازم تكرار كنه.وقتی بیرون آورد گفت خوب دیدی خونریزی نداشتی یه فكری كردم گفتم شاید چون با احتیاط این كار رو كردید خون نیومد گفت نه دیدم بازم اون استوانه رو ژل مالید و گذاشت جلوم و سریع كرد تو و چند بار تا نصفه بیرون كشید و محكم حولش داد تو وای چه حالی داشتم با دستش هم لبه های چیزم رو باز كرده بود تو همون حالت كه داشت این كار رو میكرد گفت خوب دیدی چیزیت نشد تا به صورتم نگاه كرد گفت خانم... حالتون خوبه با زور گفتم بله. گفت برای اطمینان یه بار دیگه انجام میدم بعد بازم اون استوانه رو بیرون كشید و محكم زد تو فشار داد و گفت این آلت مصنوعی هستش.فكر نمیكنم طبیعیش خیلی بزرگ تر از این باشه. تازه فهمیدم كه اون استوانه همون كیر مصنوعی بوده.گفت برای اطمینان میتونید با نفر مورد اطمینان نزدیكی كنید كه هم مطمئن بشید هم لذت طبیعیش رو بفهمید هر عواقبی هم داشت تشریف بیارن من جوابگو هستم. گفتم وای نه یعنی با كی اینكار رو انجام بدم؟ من دخترم! خندید گفت بازم كه میگین دخترم ببینید خانم... از دید یه آدم معمولی غیر از پزشك بكارت ندارین و مثل یه زن هستید. بعدشم شما نگران نباشید خیلیا هستن كه میتونن به شما كمك كنند و شما رو به لذت واقعی برسونن. من فكر میكنم شما تو این سن هنوز طعم شیرین اورگاسم رو نچشیدین درسته؟ سرم رو انداختم پائین خودش جوابش رو گرفت گفت میخواین من كمكتون كنم؟ گفتم وای نه دكتر! دیدم بازم داره مثلا معاینه میكنه. همش من رو دستمالی میكرد سرم داشت گیج میرفت دیگه با صدای لرزون گفتم دكتتتتتترررررررررر گفت جان دكتر دیدم بلند شد جلوم ایستاد داره كمربندش رو باز میكنه نزدیك بود از ترس سكته كنم دستم رو گرفتم جلوم گفتم دكتر میخوای چیكار كنی؟ گفت نترس اذیتت نمیكنم من یه پزشك هستم و كارم رو بلدم.همون موقع دیدم وای یه چیزی شبیه همون استوانه ولی طبیعی بیرون افتاد. دستم رو گرفت گفت بلند شو بیا روی تخت. انگار اختیارم دست خودم نبود بلند شدم روفتم سمت تخت مانتو رو از تنم بیرون آورد شرت و شلوارم هم كه رسیده بود به مچ پام من رو خوابوند لبه تخت و از تو كشوش یه دستمال بیرون آورد با یه محلول حسابی من رو با اون مالید و تمیز كرد بعد دیدم خم شد زبونش رو گذاشت روی... خجالت میكشم بگم... زبونش رو گذاشت روی كسسسسم و شروع كرد لیس زدن.بی اختیار ناله میكردم اونم سرعتش رو بیشتر كرده بود بعد دیدم سرپا راست شد و كیرش رو نزدیك كسم كرد و یه كم مالید بهش و بعدم فشار داد تو وای چقدر فرق بین طبیعی و مصنوعیش بود داغ داغ بود خیلی خوشم اومده بود دكترم شروع كرد به حركت و دیگه تند تند خودش رو عقب جلو میكرد دستشم از زیر لباسم گذاشته بود روی پستونم داشت اونم میمالید دیگه نتوستم خودم رو نگه دارم شروع كردم لرزیدن و با صدای بلند ناله آه آه سر دادم یه دفعه توی كسم داغ شد و بدنم سست شد دكتر هم تند تند تكون میخورد دیدم داره تیشرتم رو بالا میزنه یه دفعه كیرش رو بیرون آورد گذاشت روی كسم با یه آههههههههههههههههه بلند كلی آب غلیظ شیری رنگ ازش بیرون ریخت ترسیده بودم. گفتم چی شد دكتر؟ دیدم خم شد روم لبم رو بوسید گفت هیچی عزیزم مرسی كه اجازه دادی من تحقیقم رو كامل كنم. بعد با لبخند یه بوس دیگه از لبم كرد و با دستمال من رو تمیز كرد و بلندم كرد كمكم كرد لباسم رو پوشیدم و خودم رو مرتب كردم خودشم مرتب شد با هم از اتاق معاینه بیرون اومدیم بله دكتر من رو كرده بود و من مزه سكس رو چشیده بودم از بابت پرده بكارتم كه خیالم راحت بود دیگه شیطونی های من شروع شد یه دوست پسر خوبم پیدا كرده بودم كلی با هم خوش بودیم یه بار هم كه توی شركتی كه كار میكردم با رئیس شركت شیطونی كردیم!
     
صفحه  صفحه 8 از 79:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.