منصورهسلام دوستان امروز می خوام درباره درختر دوست مادرم حرف بزنم كه منصوره اسمش بود و یه دختر نمكی با موهای مشكی و فرفری ماجرا برای زمانی هست كه فرجه امتحانات من شرو شد و می خواستم برم خونه ولی بدون خبر كه حسابی اونا رو غافلگیر كنم وقتی و كلی ذوق كنن كه من اومدم همه شب رو هم توی قطار داشتم به این فكر می كردم وقتی كه رسیدم خونه چطوری وارد بشم كه همه جابخورن و سوپرایز بشن .
صبح ساعت 10 وقتی رسیدم پشت در و كلید انداختم و برم داخل پاورچین پاورچین قدم برداشتم و یواش در سالن رو باز كردمو مثل دزدا رفتم داخل ساختمون رسیدم به پذیرایی صدای مادرم رو میشنیدم من كسمغز هم به فكرم نرسید شاید مهمون داشته باشه ، مثل احمقا پریدم تو پذیرایی و گفتم ×وااااااااااااااااااااااوووووووووو .... من اومدم سلاااااااااااااااااااااااام × كه یهودیدم مادرم و خواهرم و دوست مادرم و دخترش برگشتن با تعجب به من نگا میكنن و منم كه ضایع شده بودم همونطوری خوشكم زد بعد هر چهار نفرشون باهم زدن زیر خنده

بعداز كل اهوال پرسیو خوشو بشو این حرفا منه ضایع رفتم توی اتاقم كه استراحت كنم دیدم در اتاق باز شد و خواهرم و منصوره اومدن توی اتاق و گفتم كه بفرما دم در بده ... بابا ادم كه میره دست به آب یه اهمی یه اهومی چیزی از خودش در میاره ، این جا كه ناسلامتی اتاق منه بدبخته كه خواهرم گفت خوبه خوبه توهم انگار چیه اومدیم بشىنیم پای كامپیوتر گفتم مگه خودت نداری كه اومدی سراغ سیستم من گفت خرابه داداشی باید بری درستش كنی خدا رسوندت گفتم حالا تا بعد من خوابم میاد فقط سرو صدا نكنین می خواب بخوابم اینو گفتمو رفتم زیر پتو به منصوره نگاه كردم كه تا اون موقع ساكت بودو داشت منو نگاه میكرد گفتم با اجازه منصوره خانم و یه چشمك زدم و خندید گفت بفرما راحت باش رفتیم توی عالم هپلوت كه با صدای دینگه سیستم از خواب پریسدم چشام رو باز كردم داشتن با هم حرف میزدن
خواهرم گفت : هی بهت گفتم بی خیال مسنجر شو ببین چی شد این كی بود چی كرد احسان بفهمه پوست سرمونو میكنه وااااای
منصوره : بی خیال الان درستش میكنم
خ : بزار احسانو بیدار كنم
م : نه خودمون یه فكری میكنیم
دیدم كه نه بابا ماجرا داره بیخ پیدا میكنه رفتن سراغ مسنجرو معلوم نیست چی شده سرو اوردم بالا دیدم به به دارن چت میكنن با یه یارویی كه با هم خیلی كل داشتیم و هی زور میز دیم كه هم دیگه رو هك كنیم خار كسه بوت كرده بود و سیستم هنگ كرده بود پریدم و كابل تلفن رو كشیدم و سیستم رو ریستارت كردم گفتم كی به شما ها گفته برین توی ای دی من بلندشین ببینم چی كردین سیستم رو روشن كردم و دیدم به به یا رو یه روجان جدید فرستاده و سیستم منو داشته به گا میداده سریع مك ادرسم رو عوض كردم و تروجان رو ازش یه نمونه گرفتم و پاكش كردم بر گشتم بهشون گفتم كه الكی چرا رفتین چت كنین شما خواهرم گفت من بهش گفتم نریم ولی منصوره گفت می خوام ببینم چندتا دوست دختر داره بعد هر دوشون زدن زیر خنده و منم باحاشون خندیدم و گفتم خوبه بسه دیگه كامپیوتر تعطیله .... خواموش كردمو رفتم استراحت كنم كه منصوره گفت خسیس حالا مگه چی شده با خودم گفت چه رویی داره این دختره ها ولی محلش نزاشتم و خوابیدم اونا هم رفتن بیرون بعداز كمی هنوز چشمام گرم نشده بودن كه خواهرم اومد داخل اتاق و گفت احسان توروخدا بزار روشن كنیم قول میدیم كه دیگه نریم توی اینترنت هركاری خواستی هم برات میكنم گفتم من فقط یه كار می خوام گفت چی بگو ... هر چی باشه قبول گفتم منصوره رو باهام دوستش كن گفت برو گم شو لندهور ! گفتم باشه منم نه سیستمت رو درست میكنم نه دیگه كامپیوتر دارم گفت خره خودش دوست پسر داره گفتم به من چه گفت خوب شاید دلش نخواد تازه تو خودت دوست دختر نداری مگه با سمیه همكلاسیم دوست نیستی گفتم هستم كه هستم ژیانم راپاش داره گفت ببینم چی میشه اومدن نشستن پای سیستم و اون روز گذشت فرداش خواهرم اومد گفت شمارت ور بهش دادم و شمارشو گفت كه بهت بدم خیلی هم خوشش اومد دختره جلف از خونه زدم بیرون و بهش زنگ زدم و سلام كردم و گفتم چطوری دختره گفت شماگفتم احسانم
گفت بفر ما كاری داشتی
-اره راستش میخواستم برم یكمی چیز میز بخرم برا خودم دیدم تنهایی حال نمیده واسه همین گفتم به تو زنگ بزنم
- خووووووب ! حالا چی میخوای بخری؟
- تو بیا میریم خرید می فهمی
- ببین من خرید مرید نمیام مگر اینكه خودم هم چیزی بخوام بخرم
توی دلم گفتم مادر كونی چه دندونی هم تیز كرده
گفتم : خوب تو بیا به اونجاش هم میرسیم
- خوب الان كجایی ؟
ادرس رو دادم و 20 دقیقه بعد رسید رفتیم بازار كامپیوتر و هر كوفتی كه خواستم خریدم و اونم چندتا فیلم خواست كه براش سفارش دادم كه بزنن طرف هم گفت 20 ساعت دیگه بیا ببر (فیلمها هم بی سانسور بودن یكیش اورجینال سین یكیش هم امریكن پای 6) توی دلم گفتم از اون كسای حشریه این دختره . گفتم : خوب حالا این دوساعت رو كجا بریم
- نمیدونم میخوای برین یه چیزی بخوریم
-باشه بیا برین ... تو جایی رو بلدی ؟
- اره ... یه جای خوب
رفتیم یه كافی شاپ نشستیم و یه پیتزایی زدیم ... یدفعه بدون مقدمه ازم پرسید كه احسان چندتا دوست دختر داری ؟
- الان كه یكی
- اه ... كیه ؟
- بهش میگن منصوره
-برو بابا مسخره نكن
- بز من
- جون هر كی كه دوست داری ندارم
دروغ گو پس سمیه همكلایه خواهرت كیه؟
- اولندش تو از كجا میدونی ؟
- خوب ما توی یه دبیرستانیم
- دومندش كی به تو گفت ؟
- خوب معلومه خواهرت
- سومندش اون خوانم یه زمانی دوستم بود با هم بهم زدیم
- دروغ نكو خودم یه بار پیششون بدوم كه داشت میگفت دفعه قبل كه اومده بودی بردیش خونتون و ترتیبش رو دادی
- خوب گه اضافه میل فرموده چون میخواستم كارم رو بكنم كه بد قلقی كرد و منم بهم بر خورد و ولش كردم
- ولی می گفت كه دفعه اولتون هم نبوده
- اره دیگه دفعه های قبلش خوب بود ... فكر كنم كه زیر سرش بلند شده بود این بار
- حالا با منم می خوای همونطوری تا كنی
- نه جیگر خانم شما رو تا نمی كنم شما رو راست میكنم
بعد زد زیر خنده و گفت : من اصلا نمیزارم كه بكنی
بهش گفتم ببینیم و تعریف كنیم به قول ایرج میرزا كه می فرماید : × بله كیرست چیزی خوشخواك است ..... از عشق كیر این كس سینه چاك است ×
با اخم گفت : خیلی داری بی ادب می شی ها خوشم نمیاد
- خوب باشه حالا بیا بریم فیلم ها رو بگیریم و بریم خونه دیره راستی تو نمیای خونه ما
- برو گم شو بیام خونتون به مامانم بگم رفتم خونه دوست پسرم .... حالا اون هیچ به مامان تاو چی بگیم
- تو كه هم دبیرستانی خواهرمی اومدی پیش اون به هر دوشون اینو میگی بعدشم مادر من الان خوه نیست ما میریم خونه وقتی اومد خواهرم هم خونس نمی فهمه ما با هم بودیم اوكی
- خوب باشه بریم
رفتیم خونه اونم تماس گرفتو به مادرش گفت وقتی رسیدیم مادرم هنوز نیومده بود خواهرم گفت باش تماس داشته گفته خودتون غذا رو حاضر كنید من تا عصر نمیام ( آخه رفته بود كمك خالم برای كارای عروسی دختر خالم) من هم از خدا خواسته پریدم توی اتاق و منصوره رو كشیدم دنبال خودم و در ور قفل كردم انداختمش روی تخت و شرو كردم ازش لب گرفتن . گفت : اهای صبر كن چت شده تو هم زده به كلت
- حرف نزن بزار كارمو بكنم خوشگله
- الان خواهرت میفهمه خره خجالت بكش
- خره فكر می كردی سمیه رو چطوری میوردم خونه میكردمش ؟
ها ... اها خوب ... پس مشكلی نیشت .. بعد زد زیر خنده
منم پریدم روشو شرو كردم به در اوردن لباساش لباسا خودم رو هم در اوردم و شرو كردم به بوسیدن صورتشو لباشو گردنش هر چی بیشتر می بوسیدم بیشتر نفسش بند میومد رفتم طرف پشت گردنش و شونه هاش و خلاصه تمام بدنش رو با لبام یه چرخی زدم دیگه چشماش خمار خمار شده بودن پاهشو باز كردم دستم رو زدم به كسش دیدم خیس خیسه به همون روش ساندویچی (توی داستان سكس درقطار توضیح دادم) پاهاشو بستم و كیرم رو گذاشتم بین دو لپ كسش شرو كردم به جلو عقب وای كه چقدر داغ بود توی هوای سرد كس داغ خیلی میچسبه .. اونم دیگه تو فضا بود و منو محكم بغل كرده بودو داشت كمرم رو چنگ میزد كه یدفعه دیدم شرو كرد به لرزیدن هی ملرزید و تكون میخود وای ... وای ...... وای نمی استاد منم هم جلو عقب كردم اون بی حال افتاد و چشماش بسته بود منم یكمی دیگه جلو عقبش كردم كیرمو چشماشو باز كرد بهش گفتم منصوره دارم میام چیكار كنم گفت بریزش همونجا میخوام ببینم چه حالی داره بهش گفتم : خره الان همه دشك كسیف میشه
-خوب بریزش رو شكمم
منم تا اومدم كه كیرم رو بیارم بالا بریزم روی شكمش ابم شرو كرد به اومدن و منم سست شدم و افتادم روش و همه كمرم رو خالی كردم وقتی كه از روش بلند شدم بهش گفتم همونجوری بمون تا دست مال بیارم تمیز كنی نریزه .. كس كش بلد شد و همه آبم ازش شرو كرد به چكه كردن و ریخت روی تشكم . بهش گفتم كیرم تو ... تو ... هر جات كه دوست نداری بین تخت رو چی كردی ها