| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Lesbian Storys ^ داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان زن

صفحه  صفحه 2 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#11 | Posted: 21 May 2010 18:33
همجنسبازی من و ساناز

سلام اسم من موناست. داستانی که میخوام واستون تعریف کنم مربوط به دو سال پیشه که تازه با ساناز جونم آشنا شده بودم. اون سال من 28 سالم بود وتصمیم داشتم واسه تولدم یه سری از دوستامو با دوست دخترهاشون و دوست پسراشون شام دعوت کنم بیرون .شب تولدم که شد با بچه ها هممون رفتیم رستوران. جاتون خالی اون شب خیلی به من خوش گذشت. توی اکیپ بچه ها یه دوست دختر دوست پسر بودن به اسمه ساناز و علی. من خیلی اون دو تا رو خوب نمیشناختم ولی از بچه ها شنیده بودم مدت طولانیه که با هم هستن و حسابی هم همدیگرو دوست دارن. سر شام با بچه ها کلی گفتیم و خندیدیم ولی من متوجه شدم ساناز انگار زیاد تو جمع نیست و فکرش یه جای دیگست. خیلی کنجکاو شدم. بعد از اینکه شام تموم شد و کلی کادوی خوب گیرم اومد، بچه ها چند تا چند تا با هم مشغول صحبت شدن.منم دیدم بهترین فرصته واسه اینکه از حال و هوای ساناز سر در
بیارم. صندلیمو آروم کشیدم به طرفه اون و باهاش مشغول صحبت شدم. همینطور که راجع به چیز های مختلف داشتیم حرف میزدیم، علی دوست پسرش اومد نشست کنار ما و دستشو گذاشت رو پای ساناز. احساس کردم ساناز یه خرده خودشو جمع کرد و علی هم با دیدن عکس العمل بد اون ، دستشو همینطور به وسط پاش نزدیکتر کرد. به طوریکه دستشو کاملا لای پای اون گذاشت و یه کمی هم بهش فشار آورد.یهویی ساناز با یه حالته عصبی از جاش بلند شدو با گفتن ببخشید از کنار ما رفت. خیلی تعجب کردم. باورم نمیشد. آخه بچه ها میگفتن این دو تا با هم خیلی خوبن . تصمیم گرفتم از سر کنجکاوی هم که شده سر از کارشون در بیارم. بهمین خاطر موقع خداحافظی بطرفه ساناز رفتم و بعد از روبوسی باهاش شماره خونمودادم بهش و ازش خواستم اگه دوست داره بهم زنگ بزنه.
اون روز گذشت و درست دو روز بعد طرفهای ظهر بود که تلفن خونه زنگ زد و من در نهایت خوشحالی صدای ساناز و شناختم.بعد از حال و احوال ازش دعوت کردم اون روز بعد از ظهر بیاد خونم. آخه من تنها زندگی میکردم و بدم نمیومد یه چند ساعتی وقتمو با اون بگذرونم. ساناز هم بلافاصله قبول کرد و حدود ساعت 6 اومد پیشم. تو که اومد بهش اتاقمو نشون دادم که اگه میخواد بره لباساشو در بیاره.رفت تو اتاق و بعد از 10 دقیقه اومد بیرون. یه لحظه نفسم بند اومد. عجب هیکلی داشت. یه تاپ صورتی روشن پوشیده بود که با کمال تعجب دیدم زیرش سوتین تنش نیست. ولی لامصب عجب سینه هایی داشت.بزرگ و سفت و سر بالا.نوک صورتی پر رنگ اونم از زیر تاپش حسابی منظره توپی به راه انداخته بود( چیزی که من ازش بی نصیبم) رونهای پر و خوش ترکیب با باسن گرد و یه کمی هم گوشتالو و بزرگ. موهاشم که حسابی بلوند کرده بود ریخته بود رو شونه هاش.
اینقدر حواسم به اندامه نفسگیرش بود که یادم رفت بهش تعارف کنم بشینه و بیچاره خودش اجازه گرفت و نشست.با هزار زور و زحمت حواسمو جمع کردم و با هم مشغول صحبت شدیم. کلی با هم گپ زدیم.بحثو اونقدر پیچوندم تا صحبتو کشوندم به علی و رابطش با اون. اون که انگار منتظر سوالم بود شروع کرد به درد دل کردن. تازه فهمیدم بر خلاف اون چیزی که بقیه فکر میکنن اصلا رابطه خوبی با علی نداره چون حدود 1 سال پیش مچ علی رو با یه دختره گرفته بود و فهمیده بود که بله علی آقا کارشه و با وجود اینکه با اون سکس کامل داره ولی این واسش ارضا کننده نیست و باز هم میره سراغ دخترهای دیگه و با اونا سکس داره. همینطور که برام تعریف میکرد آروم آروم اشک میریخت. خیلی دلم واسش سوخت. پا شدم رفتم از کمد بطری ویسکی رو آوردم و دو تا لیوان آماده کردم و یکیشو دادم دستش. اونم در مقابله چشمایه وق زده من یه نفس رفت بالا. واسش
یه لیوان دیگه ریختم و مشغول شدیم . یه کم که گذشت احساس کردم سرم حسابی گرم شده و دیگه حرفاشو نمیشنوم. ناخود آگاه محو لبهاش و مدل حرف زدنش شده بودم.از حق نگذریم خیلی سکسی و ناز بود.فکر کنم خیلی ضایع نگاش میکردم و ظاهرا اونم بدش نیومده بود. با یه حرکتی که منو یاد ناز کردنه یه گربه مینداخت به طرف میز دولا شد تا لیوان مشروبشو بر داره. احساس کردم عمدا طوری دولا شد که کونشو به طرف من داد عقب و من متوجه یه زیبایی دیگه تو اون شدم و اون چاک کون خوشگلش بود که حسابی بالا بود و از وسط اون کون خوشگل کس توپول و قلنبش معلوم شد. احساس کردم حالم داره خراب میشه. اونم ظاهرا قضیه رو فهمیده بود و باز شروع کرد موقع حرف زدن به تکون دادن سینه های بدون سوتینش و دستشو لای موهای بلوندش میکرد و اونا رو مدام تو صورتش پریشون میکرد. احساس کردم دلم میخواد دستمو از پشت بکشم رو چاک کونش و برسونم به
اون کس قلنبش. انگار فکرمو خوند. دوباره به بهانه برداشتن مشروب پشتشو کرد به من و تا میتونست کونشو دادعقب و عمدا هم بیشتر از دفعه پیش تو اون حالت موند و یه تکون خفیفی هم به کمر و باسنش داد. دیگه احساس کردم بیشتر از این نمیتونم تحمل کنم.بلند شدم و خودمو از پشت چسبوندم بهش . اینقدر خوشو خوب داده بود عقب که داغیه کسشو روی رونم حس کردم.کمرشو گرفتم تو دستام و فشارش دادم به کسم که مثله یه پارجه آتیش شده بود. اونم شروع کرد به تکون دادن و مالوندن کس و کونش یه رون و کس من. دیگه حسابی حشری شده بودم. با همون حالت هلش دادم رو کاناپه و از پشت دولا شدم چنگ زدم تو موهاش و سرشو برگردوندم و یه لب حسابی ازش گرفتموهمونطور که گردن و گوششو لیس میزدم دستمو از پشت بردم لای پاش و کسشو چنگ زدم. یواش یواش صدای آه و اوهش بلند شده بود. با یه حرکت برش گردوندم تاپشو زدم بالا .سینه های برنزش که خط مایو روشون معلوم بود نفسمو برید. با یه حرکت تاپشو در
آوردم و شلوارشم از پاش کشیدم بیرون. آآآآآآآآه. لا مصب شورت هم پاش نبود. اون چیزی که میدید باورم نمیشد. یه کس خوشگل و توپول لای رونهای پر برنزه. ازشکمش شروع کردم به لیسیدن تا رسیدم وسط پاهاش . با یه حرکت برش گردوندم و مجبورش کردم روی چهار دستو پاش وایسته. زبونمو آروم کشیدم رو چاک کونش و قبل از اینکه برم سراغ کسش، حسابی کونش و سوراخشو لیس زدم .تا اونجایی که میتونستم سینه وشکمشو دادم پایین تا کسش بیشتر و بیشتر بزنه بیرون. با دستم لای کونشو وا کردم و کس صورتی خوشگلشو بو کردم. زبونمو اول آروم از بالا به پایین چاک کسش کشیدم. چند بار این حرکتو تکرار کردم و هر دفعه هم اون با صدایی آه مانند که لذت لرزونش کرده بود حال کردنشواز این کار من بیشتر نشون میداد. با دستام لای کسشو حسابی باز کردم و تا ته زبونمو کردم تو سوراخش. وااااااای نمیدونین چه حالی میداد. آبش
شیرین و خوشمزه بود. دستامو بردم دو طرفه باسنش و با زبونم شروع کردم به کردنش . میدادمش جلو و وقتی میکشیدمش عقب زبونمو تا ته میکردم تو کسش. دیگه صدای ناله هاش تبدیل به جیغهای کوتاه ونا منظم شده بود. همینطور که با زبون باهاش حال میکردم، رفتم زیر پاشو با زبون شروع به لرزوندنه چوچولش کردم. دو تا از انگشتامم با آب کسش خیس کردم و محکم کردم تو کسش. با انگشتام میکردمشو با زبونم واسش محکم لیس میزدم. شروع کرد به جیغهای کوتاه کوتاه کشیدن و یهو با یه جیغ طولانی و بلندی که کشید و با تکونهای شدیدی که به خوذش داد فهمیدم ارضا شده. آروم رفتم بالا تر و زیرش قرار گرفتم. و با دهنی که هنوز آب کس اون توش بود ازش یه لب حسابی و طولانی گرفتم.یه کم که آروم شد،از رو خودم بلندش کردم و نشوندمش پایین مبل.بهش گفتم حالا دیگه نوبت توئه که منو ارضا کنی. اونم فورا لباسامو از تنم در آورد و نشست پایین
پاهام و از هم بازشون کرد. سرشو برد لای کسمو و با لبای قرمزو قلوه ایش شروع کرد به ساک زدنه کس من. از اون جایی که من به این سادگیها ارضا نمیشدم،چنگ زدم تو موهاشو بعد از یه لب حسابی که ازش گرفتم بهش گفتم میخوام به سبکه خودم باهات حال کنم. اونم موافقت کرد. نشوندمش زمین و خودمم روبروش نشستم. محکم کشیدمش طرفه خودم و پای راستم انداختم روی یه پاش و پای چپمو گذاشتم زیر اون یکی پاش و لبه های خیس و باد کرده کسمو چسبوندم به کسه خیس و داغ اون. دسته راستمو انداختم دورش. محکم هم خودمو و هم کسمو فشار دادم بهش . دسته چپمم حایل کرده بودم رو زمین که بتونم خودمو هل بدم جلو.شروع کردم به تکونهای محکم به خودم دادن و چرخوندن و مالوندن کسم به کس اون. اونم به خودش تکون میداد و کسهامون بیشتر و محکمتر به هم مالیده میشد. صدای آه و اوه هر دو تامون با هم مخلوط شده بود و از دیدن صورتهامون از نزدیک که حسابی حشری و بهم ریخته شده بود
بیشتر حال میکردیم. احساس کردم ساناز دوباره میخواد ارضا بشه بهمین خاطر تکونهای رو به جلومو بیشتر کردم و لبه های کسمو بیشتر به چوچولش مالیدم. با شنیدن صدای جیغ اون فهمیدم دوباره ارضا شده. منم با دیدن ارضا شدن اون و با دیدن بالا پایین پریدن سینه هاش ، اینقدر خودمو رو کسش چرخوندم تا با یه حالت دیوانه وار ارضا شدم . هر دو تامون تو صورت هم نگاه میکردیم و از سکس بینظیری که داشتیم لذت میبردیم.آروم دراز کشیدم و بعد از گرفتن یه لب آروم اونو تو بغلم گرفتم و با هم خوابیدیم و از اون به بعد باز هم همدیگرو میبینیم و به سبک های خاص من با هم حال میکنیم.
     
#12 | Posted: 5 Jul 2010 07:35
لز زوری مینا با یه دختر دبیرستانی

سلام.من اسمم میناست و 32 سالمه ازدواج کردم ولی هنوز بچه دار نشدم،قدم حدود 170 سانت و 68 کیلو هم وزنمه کلا دختر درشتی هستم.خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط به 2 ماه پیش میشه.ساعت 2-3 بعد از ظهر بود که داشتم پشت فرمون ویتارای مشکیم که شوهرم برام خریده میرفتم خونه.داشتم از یه کوچه فرعی خلوت رد میشدم که یهو یه دختر دبیرستانی با روپوش مدرسه پرید جلو ماشینم.ترمز شدیدی کردم و دستمو گذاشتم رو بوق و زیر لب چند تا فحش بارش کردم.تا اومدم دوباره راه بیفتم شنیدم دختره با یه لحن لاتی داره میگه" مادر جنده چشاتو باز کن " منم که مادرم 2-3 سالی میشه فوت کرده،جوش آوردم ماشینو نگه داشتمو پیاده شدم.
یه روپوش مدرسه فیلی رنگ پوشیده بود قدش به زور تا سینه من میرسید.گفتم چی گفتی بچه پررو؟ گفت همون که شنیدی پتیاره! در ماشینو بستم که برم طرفش دیدم کوله پشتیشو انداخت زمین و دوید بسمتم.تا بخودم اومدم یه کشیده محکم خوابوند تو گوشم.اصلا فکرشم نمیکردم کار به اینجا بکشه تا اونموقع هم هیچوقت با کسی دعوا نکرده بودم.بلافاصله یقه مانتوی تنگمو گرفت و کوبیدم به ماشین و با زانو گذاشت تو شکمم.نفسم داشت بند میرفت باورم نمیشد یه بچه مدرسهای اینقدر زور داشته باشه! دولا شدم و شکممو گرفتم از پشت با لگد افتاد به جون کون گندم...بعد از 3-4 تا لگد تعادلمو از دست دادم و چهار دستو پا افتادم رو زمین...یه ضرب داشت فحش میداد " کونتو پاره میکنم جنده خانوم با بد کسی در افتادی..." روسریم از سرم افتاده بود و مانتوم خاکی شده بود از شانس بد من اون وقت ظهر هیچکی تو خیابون نبود تا منو از دست این سلیته نجات بده.گفت بس سته یا بازم میخوای؟ به زور بغضم غورت دادم و یواش گفتم بسه! بلند شدم مانتو و روسریمو مرتب کردم نشستو پشت ماشین.هنوز تو شوک کتکی که خورده بودم گیج بودم که دیدم در سمت شاگرد باز شد و دختره سوار شد.گفت اول منو میرسونی بعد گورتو گم میکنی..
راه افتادم...حس میکرم به بدترین شکل تحقیر شدم من با این هیکل گنده و دک پز از یه دختر 16-17 ساله مثه سگ کتک خورده بودم...جای کشیدش رو صورتم و لگداش در کونم درد میکرد بی اختیار اشکام جاری میشد و بی صدا گریه میکردم.کم کم سز صحبتو باز کرد گفت" امتحانمو خراب کردم اعصابم خورد بود سر تو خالی کردم...ببخشید"رسیدیم دمه خونشون گفت " مامانم اینا نیستن بیا یه آبی به دستو صورتت بزن.اول گفتم نه بعد یادم افتاد حمید شوهرم خونست اینجوری برم مجبورم همه چیزو براش تعریف کنم.پارک کردم و رفتیم بالا.مانتومو در آوردم گفت بدش من تا تمیزش میکنم برو دشستشویی دست و روتو بشور.
یه تاپه سفید پوشیده بودم که سینه های درشتم بد جوری از توش زده بود بیرون با یه جین تنگ.وقتی اومدم بیرون از دستشویی دیدم اونم لباس راحت پوشیده یه شورت کوتاه صورتی با یه تاپ مشکی که شکمش بیرون بود.وقتی سینه های تازه در اومده و کوچیکشو با پستونای گنده خودم مقایسه کردم بیشتر از کتکی که خورده بودم خجالت کشیدم.داشتم جلوی آیینه قدی تو هال آرایش میکردم که یهو حس کردم دو تا دست از پشت ممه هامو گرفت!!! جیغی کشیدم و گفتم چه کار میکنی؟ گفت " جووووون ممه هاشو!! " یه دستم از پشت خم کرد تو کمرم در حالی که داشت با یه دست ،دستمو می پیچوند با دست دیگه موهای های لایت شده منو کشید و به سمت اتاق خواب بردم.
باورم نمی شد!!! شروع به التماس کردم ولی انگار اینکار بیشتر تحریکش میکرد ...هلم داد روی تخت و پاهاشو گذاشت دو طرف کمرم و نشست رو شکمم..اومد تاپمو در بیار که من مقاومت کردم بدون معطلی دو تا کشیده چپ و راست خوابوند تو گوشم...فهمیدم مقاومت فایده نداره و برای اینکه بیشتر کتک نخورم گذاشتم تاپمو در بیاره...در عرض چند ثانیه سوتینمو هم باز کرد با ولع تمام افتاد به خوردن پستونام...حس عجیبی بود تحقیر و تحریک با هم...هر چی بود باعث شد بذارم بدون هیچ مقاومتی شلوارمو بکشه پایین...بعد هم شورتمو...لخت مادر زاد زیر دستش افتاده بودم...از روم بلند شد و کنار تخت ایستاد سریع با یه دست کس لخت و بیموم رو پوشوندم و با دست دیگه ممه های گندمو..فکر کردم تموم شد دیگه ولی دیدم تازه داره لخت میشه...یه هیکل استخونی با یه کس پشمالو سینه های لیمویی کوچیک...دوباره اومد روم خوابید به زور ازم لب گرفت و دستشو برد بطرف کسم...شروع کرد به مالیدن کسم..همینطور که داشت ممه هامو میخورد انگشتشو کرد تو کسم..خیلی حشری شده بود...یه انگشت شد دو تا بعد هم سه تا!! با سرعت ذاشت انگشتم میکرد نزدیکای ارگاسم بودم که انگشتاشو در آورد و با خشونت برمگردوند طوری که شکمم روی تخت بود و کونم به طرف اون با همون انگشتای خیس از آب کسم میخواست از کون انگشتم کنه....پاهامو سفت بستم تا دستش به سوراخ کونم نرسه آخه تا اون روز از عقب هیچ کاری نکرده بودم...عصبانی شد و چند تا ضربه محکم زد در لمبرهای چاق کونم با یه صدای حشری و خشن گفت"باز میکنی جنده یا کون گنده تو سیاه و کبود کنم؟" میدونستم اگه کبودی رو تنم بمونه حمید شک میکنه...آروم پامو باز کردم..گفت قنبلش کن! کونمو دادم بالا و شروع کرد به انگشت کردن کون من..از شدت درد داشتم رو تختی رو گاز میگرفتم..هرچند وقت یکبار هم محکم میزد در کونم که جیغم میرفت هوا...بعد از چند دقیقه برم گردوند و پاهاشو گذاشت دو طرف گردنم با یه دست موهامو گرفت و صورتمو چسبوند به کس پشمالوش...حالم داشتبه هم میخورد مثه دیونه ها داشت کسشو میمالید به صورتم...حس کردم صورتم از آب کسش خیس شده بعد از اینکه ارضا شد بلند شد و شروع کرد لباس پوشیدن گفت"پاشو کس و کونتو جمع کن الان که مامانم اینا بیان" منم سریع لباسمو پوشیدمو زدم بیرون.
تو راه کل اتفاقات مثه یه کابوس از جلوی چشمم رد شد...از کتک خوردن وسط خیابون تا انگشت شدن بدست یه بچه مدرسه ای ...از اون روز هروقت دختر مدرسهای میبینم ترس عجیبی بم دست میده و سعی میکنم تو چشاشون نگاه نکنم.
     
#13 | Posted: 26 Jul 2010 17:54
لز با دندانپزشک

فكر كنم تابستون پارسال بود كه تصمیم گرفتم برم مطب دندان پزشكی یكی از دوستام از خدا كه پنهون نیست از شما چه پنهون علاوه بر دندونم همه جام هم درد می كرد.

این دوست دندون پزشكم هم خیلی دختر باحالی بود، منم تصمیم گرفتم با یكی از دوستام به اسم لیلا برم كه اون موقع تازه با هم آشنا شدیم اونم بد جور تنش می خارید و باید بگم كه خیلی هم حشری بود ...خلاصه اون روز صبح من و لیلا به سمت مطب حركت كردیم و از شانس بسیار خوب ما كه گیر كرده تو كون خر 2 نفر قبل از ما اونجا بودن خلاصه منتظر شدیم كه اونها كارشون انجام بشه و بعد به خانم منشی گفتم كه به خانم دكتر(سمیرا) بگید كه هستی اومده . بعد از این كه منشی تشریف برد تو خود سمیرا اومد بیرون و از ما استقبال كرد منم لیلا رو بهش معرفی كردم و یه چشمك بهش زدم و گفتم سمیرا جون حال ما دو تا اصلا خوب نیست عزیزم زود باش خوبمون كن اونم خندید و به خانم منشی گفت كه شما می تونید برید چون من دیگه مریض نمی بینم و بعد از این كه به دوستام رسیدگی كردم با هم می خوایم بریم بیرون...

من و لیلا و سمیرا با هم رفتیم تو و مشغول صحبت شدیم كه خانم منشی در زد و بعد خداحافظی كرد و رفت. قبل از سمیرا من رفتم خوابیدم رو صندلی و سمیرا هم مثلا مشغول شد منم بهش گفتم سمیرا جون حال دندونام نگاشون كردی خوب شد برو برس به بقیه جاها و با خنده لیلا رو نگاه كرد ، منم گفتم از خودمونِ ... سمیرا هم بدون معطلی شروع كرد به لب گرفتن از من وای نمی دونید چقدر با حال لب می گرفت فكر نمی كنم دیگه كسی پیدا بشه كه اون طوری لبام رو نوازش كنه... خیلی آروم لباش رو می مالید به لبام و با نوك زبونش روی لبام حركت می كرد طفلی لیلا هم همین طوری ما رو نگاه می كرد. سمیرا كنار اتاقش یه تخت بیمارستانی داشت. آروم بلند شدم و بعد هردو لباسامونو در آوردیم و از لیلا هم خواستیم به ما ملحق بشه و من رفتم طرفش و یه لب محكم ازش گرفتم ... دكمه های مانتوشو در آوردم و خودش بقیه لباساشو در آورد.من و سمیرا هم لخت تو بغل هم مشغول عشق بازی بودیم یه لحظه احساس كردم یكی داره از روی شورتم بهشتم رو لمس می كنه سرمو یه كم بلند كردم دیدم لیلا هم مشغول شده همون طور كه من دراز كشیده بودم سمیرا نوك سینه هامو می خورد و هر از گاهی یه گاز كوچولو ازشون می گرفت و لیلا هم كم كم دستشو برد بود تو شرتم و كنار تخت ایستاده بود.. كنار تخت یه فایل بود كه مخصوص پرونده ها بود منم پام بلند كرده بودم و روی اون گذاشته بود كه لیلا ازم خواست پامو پائین بیارم تا شرتمو در بیاره و منم این كار رو كردم، لیلا سرش رو گذاشت لای پام و شروع كرد لیسیدن دور تا دور بهشتم و از طرفی هم سمیرا خیلی حشری شده بود یه كم كه گذشت من از شدت هیجان دیگه نمی تونستم پامو باز نگه دارم و پاهام می لرزید كه لیلا سریع با بند مانتوی خودش یكی از پاهامو بست به دستگیره فایل و اون یكی پامو هم با دستاش نگه داشت با تعجب نگاش كردم و گفتم لیلا !!!! اونم خندید و گفت بذار این مدلیشو هم تجربه كنیم و سمیرا هم استقبال كرد و گفت هستی منم الان این پاتو می بندم و سریع این یكی پامو بست به پایه تخت ... طوری بود كه اصلا نمی تونستم پاهامو حركت بدم راستش خودمم بدم نمی یومد ..لیلا اول با دستش شروع كرد به بازی كردن و آروم آروم نوازش دادن چوچولم چون می دونست خیلی به این كار حساسم ، سمیرا هم اومد روی تخت و دو زانو نشست جولی صورت من و منم با دستم لای پاشو باز كردم و شروع كردم به خوردن لبای كسش ولی چون خودم خیلی حالم بد شده بود اصلا نمی تونستم اونو خوب ارضا كنم. لیلا هم مدام زبونش رو فشار می داد روی چوچولم تمام بدنم درد گرفته بود و ناله هام به داد تبدیل شده بود و از طرفی هم خودم مسیرا رو با دست ارضا می كردم فكر كنم این حالتمون 1 ساعت و نیمی طول كشی هر سه تقریبا بی حال شده بودیم و نمی تونستیم تكون بخوریم... من همون طور روی تخت دراز كشیدم و بچه پاهامو باز كردن و سمیرا هم خودشو به یونیت رسوند و روی صندلی دراز كشید و لیلا هم دراز كشید روی كاناپه تو اتاق طفلكی لیلا یلی از خودش مایه گذاشته بود ولی هر كاری می كردم نمی تونستم از جام تكون بخورم این بار سمیرا انگار ذهن منو خونده باشه بلند شو د همون طور كه پاهای لیلا روی زمین بود سرشو برد لای پای لیلا و مشغول شد و با دستاش هم سینه های لیلا رو می مالید منم مشغول تماشای اون دو تا شدم نمی دونید چقدر لذت داشت ... سمیرا از لیل خواست بلند بشه و هر دو تا ایستادند و سمیرا همون طور كه باسن لیلا تو دستاش بود شروع كرد به لب گرفتن و بعد هم زیر پاهای لیلا نشست و پاهاشو باز كرد و شروع كرد با زبون لرزوندن چوچوله لیلا اونم سر سمیرا رو محكم فشار می داد و موهاشو می كشید. و بعد لیلا رفت سمت كاناپه و پشتشو كرد به سمیرا و روی زانوهاش نشست ، سمیرا هم با زبون دام می رفت سراغ سوراخ كون لیلا و انگشتشو می كرد تو و بیرون می آورد و یه كم كه گذشت با دو تا انگشت این كار رو می كرد انقدر لیلا رو تحریك كرد تا خودش از سمیرا تشكر كرد اون دو تا كنار هم چنان همدیگرو بغل كرده بودن كه آدم لذت می برد ... راستش اینقدر خسته بودم كه نمی تونستم تكون بخورم هر سه همون طوری خوابیدیم نمی دونم چقدر خوابیده بودیم كه با صدای زنگ همراهم بیدار شدم و دیدم كه مامان جونم میگه زود بیا خونه و مجبور شدم بلند شم رفتم تو دستشویی و بدنمو تمیز كردم و بعد اون دو تا رو بیدار كردم وای كلی خندیدیم طفلكی سمیرا چنان گازی از اونجاش گرفتم كه می گفت هستی تا یه هفته كبود بود خوب شوهر نداشت وگرنه بیچاره می شد ...

Yes.?
     
#14 | Posted: 13 Nov 2010 00:53

اولین حال کردن مریم
سلام.میخوام واستون از باحال ترین سکسهایی بگم که تا حالا داشتم. اسم واقعی من مریمه. من یه مشکل اساسی دارم و اون اینه که خیلی حشری هستم. دست خودم نیست. کافیه یک عکس یا نوشته ای راجع به کس یا کیر و یا کلا سکس به چشمش بخوره. اون موقعست که تا ارضای کامل نشم فکرم کار نمیکنه. مدتها فکر میکردم حتما چون دختر هستم باید حتما با یه پسر سکس داشته باشم و با کیر اون خودمو ارضا کنم. اما بعد از مدتی فهمیدم که چون همیشه پسرها کمتر از دخترها دور و ورم هستند تصمیم گرفتم که سکس با دخترها رو هم امتحان کنم و اون موقع بود که تازه فهمیدم حال کردن با کس خیلی بیشتر از کیر میچسبه . آخه صاحبهای اون کسهای عسلی که من باهاشون حال کردم ناز و عشوه ای داشتن که تو پسرها ازش خبری نیست.

داستانی که میخوام واستون تعریف کنم راجع به اولین سکسیه که من تو زندگیم تجربه کردم و اون حال کردن جوری تو وجودم تاثیر گذاشت که محتاج یه کیر و یا یه کس توپول و قشنگ شدم که منو حسابی ارضا کنه.
این قضیه ماله 8 ساله پیشه. اون موقع من تازه 16 سالم شده بود و یواش یواش حسهایی که تو وجودم پنهون بود داشتن رو میومدن.تو مدرسه که بودیم دخترهای سال بالایی عکسهای کیر و کس و کردن و... با خودشون میاوردن و سر کلاس با دیدنشون حسابی حال میکردن. یه بار سارا یکی از دوستام یه عکس سکسی برام آورد که تو اون یه دختره رو به دوربین پاهاشو وا کرده بود و یه پسره دو تا از انگشتهاشو تا ته تو کس خوشگل بی موش کرده بود. حسابی حالی به حالی شدم. اما جلوی سارا به روی خودم نیوردم و شروع به خنده و مسخره بازی کردم .اما تا عصری که داشتم بر میگشتم خونه حالم خراب بود و همش توفکر اون عکسه بودم. تا رسیدم خونه اولین کاری که کردم این بود که پریدم تو اتاق و در رو از پشت قفل کردم. رفتم جلوی آیینه. آروم آروم مانتو و مقنعمو در آوردم . بعد از اون شروع کردم به در آوردن بلوز و شلوارم. حالا دیگه فقط شورتو سوتین تنم بود. دستمو آروم بردم طرف سوتینم و بندشو وا کردم. با دقت و با کنجکاوی و با حسه خاصی که تا حالا تجربش نکرده بودم دستمو بردم طرف سینه هام و همونطوری که قبلا تو فیلمهای سکسی دیده بودم شروع کردم به مالوندن سینه هام جلوی آیینه و آروم آه و اوه کردن. بعد از یه خوردنه مالوندنه اونا( که از حق و انصاف نگذریم خیلی سفت و گنده بودن) دستمو آروم بردم توی شورتم..یه ذره که روی کس داغمو مالیدم احساس کردم دستم داره خیس و خیس تر میشه. منکه از صبح حالم خراب بود، تصمیم گرفتم همون ادا و اصولهایی رو در بیارم که تو فیلمها دیده بودم. روی زمین دراز کشیدم. آروم پاهامو به طرفه بالا بردم و شورتمو از پاهام در آوردم.حالا دیگه لخته لخت بودم. یهو با یه حرکت سریع پا شدم و آیینه میز توالتمو گذاشتم روربروم روی زمین. خودم دراز کشیدم جلوش یه طوری که وقتی پاهامو وا کردم اولینچیزی که به چشمم خورد کس خیس و پف کرده خودم بود. دیگه واقعا داشتم دیوونه میشدم. دسته راستمو بردم روی کسم و همینطور که داشتم تو آیینه خودمو نگاه میکردم دور سوراخم و روی چوچولم میمالیدم. دست چپمو بردم روی پستونم و شروع کردم به بازی کردن با نوکش. یواش یواش با تکرار این کارام نفسم تند تر و تند تر میشد. حرکت دستامو سریع کردم . با دیدن حالته خودم تو آیینه حسابی تحریک شده بودم. با ترس و لرز یکی از انگشتامو گذاشتم روی سوراخه خیسمو و آروم فشارش دادم تو . واااااااای دیگه نفسم داشت بند میومد.مدام انگشتمو میکردم تو و دوباره میاورده بیرون و با دسته دیگم هم پستونامو چنگ میزدم. واسم دیگه مهم نبود دردش چه قدره فقط میخواستم ارضا بشم . بعد از اینکه حسابی با سوراخه کسم حال کردم دستمو گذاشتم رو چوچولم و شروع کدم به تند و تند مالوندنش .تموم انگشتام خیسه آب شده بودن .چوچولمو اونقدر سریعمیمالوندم و تکونش میدادم که دیگه داشتم از حال میرفتم . یهویی به یه حاله عجیبی رسیدم که تا حالا تجربش نکرده بودم. نا خود آگاه صدای آه و اوهم بلندتر و بلندتر شد. وای نمیدونین چه حالی میداد. داشتم دیوونه میشدم.دیگه داشتم میمردم که یهویی انگار یه چیزی تو تنم منفجر شدو تموم تنم شروع کرد به لرزیدن. از شدت لذتی که بهم دست داده بود بی حال و خسته افتادم زمین. آره این اولین باری بود که ارضا شده بودم و اون دفعه اینقدر به من حال داد که الان با وجودی که با پسرها و دخترهای زیادی سکس دارم ولی مزه خود ارضایی اون روز هنوز زیره دندونمه و هر چند وقت یک بار به یاد اون روز با خودم حال میکنم!!!. اما حالا با شکل متفاوت و با وسایل مختلف.....


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#15 | Posted: 23 Dec 2010 17:50

خانم شدن من
الان 20 سالمه ،این سکس که میخوام بگم 2 سال پیش اتفاق افتاد.از خودم بگم ،قدم 176وزنمم 70 کیلو ودر کل خیلی سکسی .
3 سالی میشد دختر همسایمون نسترن را ندیده بودم یادش بخیر هر روز خونه هم بودیم .درس میخوندیم ولی در مورد لز ،در کل تو خط این ها نبودیم.نسترن 1 سال از من بزرگتر بود دختر با چشمای آبی و قد بلند وبسیار زیبا هر وقت تو خیابون میرفتیم پسرا تیکه مینداختن فکر کنم همون جا حشرشون عود میکرد ،دنبال مون راه می افتادن شماره میخواستن بدن ولی اهل این کارا نبودیم .اون ها 3 سال قبل نقل مکان کردن رفتن بعدن هر چی زنگ میردم شمارش واگذار شده خلاصه بی خبر بودیم از هم.تقریبا فراموشش کرده بودم .
تا این که زد 3 سال بعد یه روز داشتم تو خیابون میرفتم که دیدم یکی از پشت اسممو صدا میزنه برگشتم وقتی نگاه کردم تا اومدم بگم بله ،دیدم نسترن همون جا مات مبهوت موندم وای چه جیگری شده بود سفید سفید مثل برف یه مانتوی کوتاه پوشیده بود با یه روسری خیلی شیک خیلی مامانی شده بود.خلاصه رفتیم یه کافه دو تا قهوه ترک با حساب اون زدیم تو رگ .پرسیدم چی کار میکنی اونم قصه خودشو گفت :بعد از رفتن اونا یه ماه بعد مادرش از پدرش جدا شد ،یه مدت با مادر بزرگش زندگی می کرد .خیلی سختی کشیده بعد گفت:سیمین دوست پسر داری ،تعجب کردم کردم گفتم تو که تو خطه این حرفا نبودی
گفت:زمونس آدم عوض میکنه گفتم نه ،اون گفت یه دونه دارم که باهاش 1 سالی میشه دوستم بعد گفت :چند بار هم با هم سکس داشتیم باورم نمیشد دختر به اون پاکی کارش به اینجا بکشه .
شماره مو گرفت یه میس با خط انداخت شمارشو ذخیره کردم ،خداحافظی کردم رفتم خونه .
ساعت 11 بود که اس داده بود یه اس سکسی منم اونو پاک کردم ول کن نبود هی اس می داد.فردا بود که زنگ زد برم خونشون .به خودم رسیدم با تاکسی رفتم ،1 ساعت طول کشید .ساعت 12ظهر قرار داشتیم که همیشه خونشون تنها بود یه مادر بزرگ پیری داشت که چشاش کم سو بود .باباش ازدواج کرده بود مادرشم رفته بود خارج .ساعت 12 رسیدم دم خونشون ،زنگ زدم در باز کرد رفتم تو که یه دامن پوشیده بود که همه جاش معلوم بود ،با یه تاپ که معلوم بود زیرش کرست نبسته .روبوسی کردیم که در حال روبوسی یه بوس از لبامم کرد که هیچی نگفتم .رفم نشستم گفت چی میخودی گفتم چایی ،یه چایی با میوه اورد تعارف کرد شروع کردیم به خوردن گفت گرمت نمیشه با اون مانتو ،مانتو دراوردم نشستم که گفت بریم کامپیوترم نشونت بدم گفتم باشه .کامپیوتر روشن کرد رفت تو اینترنت گفت :میدونی لز چیه ،گفتم نه .میخوای عکسشو ببینی گفتم باشه .یه سایت سکسی رو باز کرد که دو تا دختر داشتن کس همو میخوردن،صدتا عکس بود که یه جوری شدم ،یواش یواش دستشو گذوشت رو پام میمالید منم بدم نمی یومد رون پامو دست میزد .دستشو برد وسط پامو شروع کرد به مالوندن کسم تو فضا بودم که گفت خوشت میاد منم یه دفعه از دهنم پرید بیرون گفتم آره .اونم لباش اورد جلو منم بی اختیار باهاش همراهی میکردم که دستاش رو سینه هام بود میمالوندشون گفت بریم تو تخت ما رو بلند کرد رفتیم رو تخت دراز کشیدم اونم خودشو انداخت روم یه لب ازم گرفت زبونشو تو دهنم میچرخوند.گردنمو میخورد لاله گوشمو خیلی حال میداد
دستشو برد زیر تیشرتمو سینه ها مو می مالوند تیشرتمو کشید بالا منم کمکش کردم از تنم دراورد خیلی حال میداد گفت جون عجب ممه هایی داره کرستم باز کرد افتاد به جون سینه هامو میک میزد داشتم دیوونه میشدم از شهوت رفت پایین تر نافمو زبون میزد خیلی تحریک شدم اونم از قصد بیشتر میکرد .یه هو عینه دیوونه ها شلوار شرت با هم کشید پایین یه دست به کسم زد شروع کرد لیس زدن وای انگار فضا بودم لیس زد تا ارضا شدم ول کن نبود از بالا تا پایین بدنمو لیس زد منم که گفت دمر شو برگشتم یه کیر مصنوعی دستش بود یه کرم برداشت کونم خوب کرم مالی کرد یه انگشتی درد داشت جیغ ردم گفت آروم میشه 2 تایی 3 تایی .کیر مصنوعی رو سرشو کرد تو کونم میخواستم در برم خیلی درد داشت که یدفعه تا ته کرد تو
گریه میکردم از درد داشت حال میکرد برا خودش .کارش که تموم شد کیر مصنوعی خونی بود فهمیدم کونم جر خورده ازم عذرخواهی کرد که ببخشید به لب ازم گرفت .حال نداشتم بلند شم گفت میخوام همیشه مال خودم باشی گفتم چطوری ،باز با مالندم تحریکم کرد حشری بودم که کیر مصنوعی را گذوشت دم کوسم یه خورده مالوند شرشو به کسم بعد تا ته کرد تو کسم وای درد دیوونه کنند های داشت جیغ میکشیدم بعد یه ربع کشید بیرون خونی بود اونجا بود که پردمو از دست دادم .بلندم کرد برد حموم اونجا براش کسشو لیسیدم اومدیم بیرون .ناراحت بودم از اینکه پردمو از دست دادم .گفت ناراحت نباش.خداحافظی کردم رفتم خونه.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#16 | Posted: 5 Feb 2011 17:32

لز اجباری با خواهر
من مهسا هستم 16 سالمه ستاره هم صدام میکنن یه خواهر دارم 17 سالشه اسمش پریا ست خیلی منو ازییت میکنه هرچی میخرم ازم میگیره بعضی وقتا هم منو میزنه اخه من خیلی ضعیفی ام حتی از خواهر کوچکم ه 2 سال ازم کوچیک تره هم میترسم پریا به خوشگلی من حسودیش میشه ولی من خیلی دوسش دارم اما اون اخلاقش گوههه...
من واقعا دوسش دارم واسه این هر چی میگه قبول میکنم
من دوس پسر ندارم اصلانم اهلش نیستم اما یه پسره همسایه مونه بازیگره(نمیتونم هویتشو بگم...)بهم پیشهاد دوستی داد منم از سینما و بازیگری خوشم میاد قبول کردم(البته نه این که منو بازیگر کنه چون دوسش داشتم با تمام وجودم)منو اون با هم اس ام اس بازی میکردیم تا این که یه روز خواهر اس ام اس خوند من رفته بودم با دوستام سینما اما گوشیمو یادم رفته بود ببرم(این قدر هول بودم)فهمید که من باهاش دوستم وقتی من اومدم خونه بهم گفت:دوست پسر داری؟/وقتی گوشیمو تو دستش دیدم و دیدم که اونو گفت از ترس صدام در نمیومد
گریم گرفته بود و باهاش حرف میزدم بهش گفتم:ببخشید غلط کردم تورو خدا به کسی چیزی نگیاااااا/اونم که خیلی بد جنس بود گفت:من به همه میگم تا ابروت بره
_دفه آخرمه غلط کردم
+خفه شو کثافت بی پرده واسه من فیلم بازی نکن(واقعا از ترس داشتم گریه میکردم)
(افتادم زمین پاشو محکم بقل کردم کی هم خونه نبود مامان و بابامو خواهرم رفته بودن مهمونی من الکی گفتم امتحان دارم با دوستام پیچوندم رفتم سینما پریا هم کلاس داشت نمیتونست بره مهمونی)بهش گفتم:هر کاری بخوای واست میکنم خواهش میکنم به کسی نگو
گفت:هر کاری که بخوام؟
_اره
+باشه پس لخت شو
_چی؟
+کری؟میگم لخت شو!
منم سریع پیرهنمو در اوردم فقط سوتین داشتم که بهم گفت:سوتین و شلوارتم در بیار
گفتم:واسه چی؟گفت:میخوام باهات حال کنم وگرنه میرم به همه میگم دوست پسر داری
منم که خشکم زده بود اخه قبلا یه بار هم کلاسیم ماجاری هم جنس بازی با خواهرشو واسم گفته بود ...اصلا فک نمیکردم سر منم بیاد
داشتم دیوونه میشدم گفتم:من نمیتونم خودت بکن
شروع کرد به لخت کردم همه چیمو از تنم در اورد خودشم لخت شد منم هیچی نمیدونستم گیج شده بودم و افتاده بودم روی تخت اونم همه جای بدنمو خوردب بعد رفت سراغ لبام شروع کرد به خوردن یهو زبونشو کرد تو دهنم حالم داشت به هم میخورد یه جوری شده بودم تا اومدم بلند شم محکم مو هول داد رو تخت منم واسه این که ابروم نره مجبور شدم بی حرکت باشم بعد بهم گفت:کسمو بلیس(از خجالت داشتم میمردم)گفتم:نه گفت:چرا؟گفتم:بدم میاد یهو از دهنش پرید گفت:منم اول بدم میومد اما بعدش خیلی حال داد
من بلند شدم اون خوابید روی تخت منم کسشو خوردم اولش خیلی بدم اومد اما بعدش...مثل کس ندیده ها میخوردم تا این که ارضا شد
بد جوری چندشم شد اون رفت حموم منم نشستم و فکر کردم که کار خوبی بود یا نه
از حموم اومد بیرون و به من گفت بخواب(فهمیدم میخواد کسو بلیسه)اولش دوست نداشتم اما مجبور بودم
اون شروع کرد به خوردن کس من وای خیلی حال کردم نفسم بند اومده بود هی سرمو بلند میکردم تا این که ارضا شدم
وقتی ارضا شدم از کاری کردم بدم اومد با خودم قول دادم دیگه نه نزدیک پسرا بشم نه لز کنم
اما فرداش همه چیز برگشت به روز اولش
وقتی گوشیمو ازش پس گرفتم همه اثار رو پاک کردم شماره X رو حفظ بودم اما از اون روز هر بار اس ام اس میده جواب میدم و پاک میکنم که کسی نفهمه


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#17 | Posted: 9 Feb 2011 12:42

لز پریا با پارسانا
خاطره قبلیه منو که خوندید (لز اجباری با خواهرم)این بار بود که یه چیز جالب دیدم که تازه درو برمو شناختم
من یه خواهر کوچیک تر دارم 14 سالشه اسمش پارساناست و همون طور که میدونید یه خواهر بد جنسم دارم که 17 سالشه اسمشم پریاست(اگه برین توی خاطره قبلیم همه چیزدستگیرتون میشه)منم اسم مهساس البته دوستام * هم صدام میکنن
اون روز که به زور خودمو تسلیم خواهرم کردم اون از دهنش یه چیزی پرید گفت که اگه خواطره قبلی رو بخونید میدونید چی گفت منم بهش شک کردم که نکنه این قبلا با کسه دیگه هم لز کرده باشه اول با خودم گفتم با دوستاش که نمیتونه این کارو بکنه چون زیاد خونه هم نمیرن
پس با کی لز کرده
نشستم فکر کردم کسی به ذهنم نرسید اما ...یکم که دقت کردم دیدم خواهر کوچولوی من طرز نگا کردنش نسبت به من یه جوری من باهاش خیلی راحم البته ازش حساب میبرما(من خیلی دختر خاصی ام)البته فک نکید احترامشو نگه میدارم چون میترسم منو بزنه اخه من دلشو ندارم کسیو بزنم اون یه ای دی توی چت روم پیدا کرده که همش توش جوک میگه اونم خیلی از جوکا رو واسه من تعریف میکنه یه روز مامانم پارسانا رو صدا کرد لب تاپش هم روشن بود انلاین بود با همون جوکره(یه روباته)منم فضولی کردم که ببینم سیستم این رباته چیه تا بهش پی ام داد پارسانا اومد تو البته پارسانا مثل پریا زورگو نیست دختر خوبیه منم دوسش دارم اما نمیدونستم که اون و پریا... یه جوک داد که متنش رو نمیتونم بگم چون به اقوام توهین میشه با هم خندیدم و اون عادتش بود وقتی میخندید دستشو میزد به سینه یا به پاین تنیه ی من ! منم چیزی نمیگفتم چون اصلا فکر نمیکردم...
من عادت دارم شبا بی دار میشم(البته بعضی وقتا)و میرم کتاب میخونم
یه شب بابام پرواز داشت به منچستر مامانم رفته بود پیش مامان بزرگم بهش کمک کنه که مریض بود البته بعد از ظهر ها یه نفر میومد واسمون غذا می پخت و...
شب بود منم بی خوابی زده بود به سرم رفتم کتاب(ریچراد سوم)رو از اتاق پارسانا بر دارم بخونم(اخه اون خیلی از این نمایش نامه خوشش میومد وقتی من خریدمش اون ازم گرفتش البته من میخواستم خودم بخونم اما چون اون ازم خواست نمیتونستم بگم نه وگر نه باهام قهر میکرد...
وقتی رفتم بر دارم دیدم او اتاقش نیست(من خیلی اروم راه رفتم یه بار تند تند راه رفتم پریا بیدار شد منو زد)همه اتاق هارو گشتم رسیدم به اتاق پریا گفتم اگه درو باز کنم و بیدار بشه جرم میده
توی پاسیو یه اکواریوم هست پشت اکواریموم یه شیشه هست که از توش میشه کل اتاق پریا رو دید اما از اون ور تورو نمیتونن ببین
وای وای وای نمیدونی چی دیدم پریا و پارسانا داشتم از هم لب میگرفتن اونم با چه عشقو حالی
شکه شدم(وقتی ادم شکه میشه لال میشه و صداش در نمیاد)نفس نفس میزدم از ترس چون اگه پریا منو میدیم دو باره مجبورم تسلیمش بشم و باهاش ...
سکسکه ام گرفته بود به زور خودمو کنترل کردم تا بند اومد اون موقع بود که دیدم پریا یه چیزی دستشه که رنگش قرمزه مثل الت پسرا میمونه و داره میکنه تو کون پارسانا و اونم هی میگفت اه اه البته بهنشون مکث داشت
یهو دیدم اونو کشید بیرون و رفت سراغ سینه هاش داشت اونارو میخورد
پارسانا هم کیف میکرد منم یه جور شده بودم فک میکردم اگه الان منو ببین چه میشه هر دوتاشون این قدر منو میزنن که به گوه خوردن میوفتم
گفتم بهتره برم تا اینکه اسم خودمو از دهن پارسانا شندیم(نفهمیدم چی گفت فقط مهسا ..........)
برگشتم ترسیدم فک کردم منو دیدن الانه که منو بکوشن
یهو دیدم پریا گفت:نه بابا ولش کن اون که ادم نیست
-اما من با اون دوست دارم بسته دیگه اینقدر منو تو با هم حال کردیم بزار یه بار هم با اون حال کنینم
+باشه من میرم صداش میکنم بیاد
اینو که گفت من سریع و اروم از پاسیو اومدم بیرون تا اومدم برم تو اتاقم دیدم پریا اومده دم در اتاقمو یهو که دیدمش خشکم زد رنگم پرید
+کجا بودی
-هیچی رررررفتم دستشویی
+دست شوی که این وره
لال شدم فهمیدم که کارم ساخته است عقب عقب رفتم همین جور از ترس میلرزیدم دیگه نمیدونستم چی کار کنم یه نفس عمیق کشیدم و گفتم
میخوام برم بخوابم
یهو یقه منو گرفت
گفت:اون پشت چی کار میکردی
شل شدم گفتم که الان که دیگه کارم تمومه یهو پارسانا اومد بیرون از اتاق لخت لخت بود
پریا گفتم:خانوم داشته مارو دید میزده
یهو پارسانا محکم زد تو گوشم پرت شدم رو زمینو گریه کردم
پارسانا اومد چند تا لگد هم بهم زد و گفت:واسه چی مارو دید میزدی عوضی(تاحالا منو نزده بود خیلی دلم شکست که از خواهره کوچولوم کتک خوردم)
هیچی نمیتونستم بگم و لال شده بودم یه دفه پارسانا اومد بزنه تو صورتم که پریا هولش داد عقب و پرید جلوی من ازش لب گرفت ملافه دور کمرش افتاد وقتی پارسانا رو پرت کرد هر دوشون لخت لخت داشتن ازم لب میگرفتن منم داشتم گریه میکردم و گوشم هنوز م زیییییییییییینگ زییییییییییییینگ صدا میداد
یه دفه برگشتنو سینه های همو گرفتنو کسشونو به هم مالیدن یهو پارسانا نشتو کس پریا رو لیس زد و خورد منم تکون نمیتونستم بخورم گیج شده بودم کسی که این قدر دوسش داشتم اون جوری منو زد دلمو شکوند گریمو در اورد تازه فهمیدم اون همه دستمالی کردن من به خواطر لز بوده
اخه یه روز همچین پارسانا منو بوس کرد(ریاضی 20 شده بود منم بهش یاد داده بودم)که دلم نمی خواست از بغلش بیام بیرون
اونا یهو دیدم پریا ارضاع شد و رفت حموم منم افتاده بودو رو زمین پارسانا اومد منو بغلم کرد منم بغلش کردم یهو همچین منو بوس کرد که جرقه توی تموم بدم ایجاد
حسش شهوت و زنا اومد توی وجودم دوست داشتم تا اخر عمر تو بغلش بمونونم خیلی راحت تو بغلش جا میشدم قدم ازش بلند تره اما هیکلم خیلی ریزه
بهم گفت:ببخشید دیگه نمیزنمت
منم خیلی دل رحمم نمیتونم خواهرمو اون جوری ببینم
بعد با هم یه کم حرف مفت زدین تا پریا اومد بیرون و یهو پاهای پارسانا رو برد بالا و شروع کرد به لیسیدن کسش پارسانا هم داشت از اوج لذت جنسیش میمرد منم مات نگاه میکردن تا یهو فرار کردم رفتم تو اتاقم که نکنه منم همینجوری ...
یه صدای آه بلند اومد که فک کنم پارسانا ارضاع شد
این داستان ماله 2 هفته پیشه اگه بازم دیدم مینویسم
اما از اون روز به بعد پارسانا همش منو تحقیر میکرد و روش به من باز شده بودو یه بارم دستشو کرد تو شلوارم و انگوشتشو میخواست فرو کنه توی کونم تا حشری بشم اما نزاشتم بکنه تو کونم
یه نفر گفت اگه خواهرت یه بار دیه با هات لز کرد یه چیزی فرو کن تو کسش تا بکارتش از بین بره
جواب:اون وقت من زنده نمیمونم منو اینقدر میزنه که پردمو حتی جوش کاری هم نتونن بکن
بعدشم اون گاوه ولی من که دوسش دارم و نمیتونم باهاش این کاروبکنم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#18 | Posted: 24 Feb 2011 14:16
لز با مادر شوهر
سلام
مدتي است كه داستانهاي شما دوستان را مي‌خوانم براي همين تصميم گرفتم تا دا ستان لز خودم با مادر شوهرم شهربانو جون را براتون تعريف كنم من شهين هستم 30 سالمه و يكساله كه عروسي كردم. قدم 175 وزنم 70 چشمام قهوه‌اي و پوست نسبتا سفيدي هم دارم. من اهل يه خانواده شش نفره‌ام كه كلي هم مذهبي هستند از اونجا كه خونه ماكوچك بود و همگي مجبور بوديم تو يه اتاق بخوابيم منم تو خواب زياد غلط مي‌خورم بخاطر همين هميشه كير برادرامو حس مي‌كردم و با حرفايي كه بچه‌ها تو مدرسه مي‌زدن و بعضي‌ها از سكسشون با دوست پسراشون مي‌گفتن خيلي حشري مي‌شدم ولي هم اين كارارو بلد نبودم و هم اينكه جو مذهبي خانواده اجازه اين كارارو بهم نمي‌داد. هميشه وقتي بچه‌ها رو ميديدم كه مانتوي تنگ مي‌پوشن و بعد از مدرسه آرايش مي‌كنن كلي خوشم مي‌اومد وحسرت مي‌خوردم تا اينكه رفتم دانشگاه و از اونجايي كه وضع مالي خوبي نداشتيم هميشه بخودم مي‌گفتم من با مرد پولدار ازدواج خواهم كرد تا اينكه با معرفي يكي از همكلاسي‌هام در دانشگاه به نام زيبا كه پسر عمه‌اش دكتر بود و تازه مطب باز كرده بود به عنوان منشي تو مطب آقاي دكتر مشغول بكار شدم كه قبل از من هم يه منشي بنام عسل در اونجا مشغول بود ولي چون هم كاراي تزريقات و پانسمان را انجام مي‌داد و هم منشي من اوردن اونجا تا دفتر منشي هيچ وقت خالي نباشه و وقتها بهم نريزه.از عسل براتون بگم كه يه دختر ريزه ميزه و خوشگل و خيلي زرنگ بود هميشه كلي آرايش مي‌كرد و تا وقت گير مي‌اورد از روابطش با پسرا برام تعريف مي‌كرد و هميشه منو تشويق مي‌كرد كه اين امل بازي‌ها چيه چادرتو بردار و غيره اولم به من ياد داد كه ماتيك و خط چشم بزنم منم وقتي ميرسيدم مطب كمي ماتيك كه البته زياد بچشم نياد و كمي خط چشم مي‌زدم و موقع رفتن حسابي سرو صورتمو مي‌شستم تا اينكه چيزي معلوم نباشه ميرم خونه بفهمن. خلاصه من مشغول بكار شدم و عسلم خيلي سعي مي‌كرد تا من با يه پسر رفيق شم ولي من هم مي‌ترسيدم و هم عقايد مذهبيم اجازه نمي‌داد تا اينكه يه روز كه دكتر كمي زودتر مريضاش تمومك شدن و رفتن عسل در مطب و قفل كرد و يه روغن بهم داد و گفت كمرم درد مي‌كنه ميشه اينو بمالي پشتم كه بعدا فهميدم اون روغن نبوده و يه كرم لوسين بدن بوده منم كه ساده بودم و از اين چيزا سر در نمي‌اوردم گفتم البته عسل لباساشو در اورد و با يه شورت و كرست رفت خوابيد رو تخت تزريقات گفتم چرا شلوارتو در اوردي گفت كمرش مزاحمه اخه پايين كمرم بايد بمالي منم باور كردم و روغنو يا همون كرمو ريختم رو كمرشو شروع كردم مالوندن يه 5 دقيقه‌اي ماليدم كه ديدم عسل داره آخ و اوخ مي‌كنه و سينه‌هاشو ميماله منم كه خنگ خنگ بودم گفتم چيه سينه‌هاتم درد مي‌كنه ميخواي اونارم بمالم گفت آره عزيزم سريع برگشت و دست منو گرفت گذاشت رو سينه‌هاشو منم شروع كردم ماليدن سينه‌هاش همينطور داشتم سينه‌هاشو مي‌ماليدم كه ديدم دستش و كرده تو شورتشو داره لاي پاشو مي‌ماله و اخ و اوخ و افاف مي‌كنه بعد دست منو گرفت برد تو شورتش گفت اينجامم بمال و دست منو گذاشت بالاي كسش كه بعدا فهميدم بهش مي‌گن چوچولو منم كلي با راهنمايي عسل چوچولوشو ماليدم تا اينكه يه جيغ زد و دست منو گرفت كشيد منم كه فكر مي‌كردم دردش گرفته گفتم آخي بميرم دردت گرفت ببخشيد عسلم كلي خنديدو گفت نه ديونه درد چيه مي‌خواي بدوني چه حسي داره منم كه كلي كنجكاو شده بودم عسل براي چي اينكارو مي‌كنه و چي توي اون شورته گفتم آره ولي اول مي‌زاري ببينم جلوت چه شكليه عسلم كه جا خوردو كلي هم خوشحال شد گفت البته عزيزم بيا بخواب تا هم كسمو نشونت بدم هم بدم بخوريش گفتم مگه مي‌خورنش گفت تو بيا بخواب بقيش با منم خوابيدم رو تخت عسلم سريع لختم كرد و بعد از كلي لب گرفتن و ور رفتن با سينه‌هام رفت سراغ كسم و انقدر اونو ليسيدو انگشتشو تو كونم كرد كه تمام بدنم بي حس شد و يه حس فوق‌العاده بهم دست داد و در حالي كه عسل در حال تعريف از كسو كونم بود تمام عضلات بدنم سفت شدن و كسم خيس خيس شد بعدم كمي لب گرفتيمو منم كه براي اولين بار كلي لذت برده بودم از عسل تشكر كردمو رفتيم بعد از اون چند بار اين كارو كرديم و هر دفه من بيشتر لذت مي‌بردم ولي عسل هر چقدر سعي كرد منو با يه پسر آشنا كنه قبول نكردم تا اينكه يه روز دكتر صدام كرد تو اتاق و حرفي كه منتظر بودم تا به عسل بزنه به من زد امشب مي‌خوام اگه اجازه مي‌ديد با مامانم بيام خونتون خاستگاري خدايمن چي ميشنيدم داشتم به آرزوم مي‌رسيدم ميدونستم پدر دكتر كه اونم يه جراح معروف بوده دو ماه پيش تصادف كرده و مرده و كلي ثروت به دكتر رسيده تازه مادرشم جراحه و خودشم كه دكتره خلاصه خودمو جمع و جور كردمو گفتم خواهش مي‌كنم قدمتون رو چشم. شب دكتر و مامانش اومدن خونمون مامان دكتر يك پارچه گوشت بود با وجود اينكه 45 سال سن داشت ولي از منه سي ساله جوانتر بود با آرايشي كه كرده بود و سرو وضعي كه داشت فكر كردم عمرا خانوادم موافقت كنن ولي خوشبختانه موافقت شد و در عرض يك ماه من و دكتر زن و شوهر شديمو براي ماه عسلم رفتيم شمال و دكترم كه اسمش بابكه حسابي از خجالت كسم در اومدو اونو پاره كردو برگشتيم خونه خونه كه چه عرض كنم يه قصر تو فرمانيه با يه حياط بزرگ كه فقط يه باغبون و يه نظافت چي مخصوص حياط بودش با يه حال بزرگ كه از دو طرف پله مي‌خورد مي‌رفت بالا كه 6 تا اطاق داشت وو سه تا از اتاقها كه مخصوص خواب بود هر كدوم يه حموم داشت كه يكيش سرپايي بود و اون دوتاي ديگه خودش يه اتاق بود با وان و پيشخون براي خوابيدن و دستشويي فرنگي و رختكن مجزا ، زير خونه هم يه استخر و سونا و جكوزي داشت.حدود يك هفته گذشت و با وجود اينكه بابك هر شب منو مي‌كرد ولي هيچ وقت به اون لذتي كه با عسل داشتم نمي‌رسيدم تا اين كه يه روز صبح بابك طبق معمول بعد از صبحانه رفت بيمارستان و مي‌دونستم كه بعدالظهر هم ميره مطب ولي شهربانو جون كه از اولين روز حتي روز خاستگاري كلي به من گير داد كه بابك كمي امله و بخاطر همينم يه دختر چادري انتخاب كرده بعد از ازدواج نبايد چادر سر كنم و غيره و از همه مهمتر اينكه نبايد بهش مامان بگم و سني نداره كه مامان من باشه و تازه اول جوانيشه و هزارتا اراجيف ديگه موند تو خونه و بعد از رفتن بابك رفت حموم تا دوش بگيره منم كلي تو كف بودم همش هيكل مان كني شهربانو جلوم بود و فكر مي‌كردم الان تو حموم داره چي كار ميكنه و شهربانو با اين همه شهوتش كه وقتي دوستاش ميان خونه همش راجع به مسائل سكسي و نحوه گذروندن مهموني هفته قبل(پارتي‌هاي هفتگي خانم و دوستاش) كه چه جوري با فلني لاس خشكه زدن و بعضي از دوستاشم از نحوه كس دادنشون تعريف مي‌كردن البته شهربانو هيچ وقت جلوي من از اين تعريفا نمي‌كرد همش در مورد لاس زدن حرف مي‌زد ولي من تو فكر بودم كه چطوري با شهوتش كنار مياد كه يهو يه فكري به سرم زد زود رفتم لخت شدم و يه دامن كوتا با يه تاپ بالاي ناف كه خود شهربانو برام خريده بود تا جلوي دوستاش بپوشم پوشيدمو حتي از زيرش شورت و كرستم تنم نكردم رفتم دم در حموم و در زدم و گفتم شهربانو جون مي‌خواي بيام پشتتو بكشم اونم از خدا خواسته گفت آره عزيزم بيا تو رفتم تو ديدم بدون شورت به شكم دراز كشيده رو پيشخون و كون بزرگشو داده هوا انگار منتظره يكي بره بكنتش منم كه شهوت داشت ديونم مي‌كرد گفتم واي شهربانو جون چقدر اينجا گرمه مي‌شه تاپمو درآرم كه هم عرق نكنم هم خيس نشه گفت آره عزيزم راحت باش رفتم دم در حموم تاپمو در اوردمو انداختم تو رختكن و برگشتم تو ليفو برداشتم شروع كردم ماليدن پشت شهربانو و تعريف كردن از شهربانو كه چه پوست صاف و قشنگي داري حقي كه بهتون مياد 28 ساله باشيد و كلي كس و شعر ديگه كه اونم داشت از لذت مي‌مرد منم ليفو گذاشتم كنار و دستامو صابوني كردمو اروم ميماليدم پشتش و آروم آروم رفتم پايين و كمي لمبراي كون گندشو ماليدمو رفتم سراغ روناش و براي اينكه امتحانش كنم گفتم خوب ماساژ ميدم گفت عاليه عزيزم زياد پايين نرو كمي بيا بالاتر منم حسابي كونشو ماليدم و يواش انگشتمو بردم دم كونش تا عكس العملشو ببينم گت آهان همونجا خوبه خيلي حال ميده منم حسابي كونشو ماليدم و چند تا انگشتشم كردم و با دست ديگمم پشتشو مي‌ماليدم بعدم دوشو برداشتم گرفتم روش و به بهونه شستن كفا كلي لا پاشو ماليدم كه كه يهو بدنش به لرزه در اومد و كلي آه و اوه كرد و بي حال شد فهميدم آبش اومده كمي دستمو بردم دم كسشش گرماي آبشو بين آب دوش حس مي‌كردم گفتم بر گرد حالا سينه‌هاتونو ماساژ بدم بر گشت گفت تو خيلي خوب ماساژ مي‌دي عزيزم فكر كردم بابك يه امل مثل خودشو پيدا كرده نگو تو واسه خودت كلي روشن فكري منم يه خورده خودمو لوس كردم و گفتم مرسي شهربانو جون تو چه بدن قشنگي داري پستونات گرد و قلمبه پوستت صاف صاف و از اين حرفها اونم حسابي حشري شده بود منم چند بار صابونو انداختم زمين و طوري كه اون بتونه كاملا كون منو ببينه دلا شدم صابونو برداشتم اونم يواشكي دامن كوتاه منو مي‌داد بالا تا خوب ديد بزنه چن بار كه اين كار و كردم و بار آخر براي اينكه كاملاً در دسترسش باشم رفتم نزديك صورتش و طوري كه كاملا به لاي پام مسلط باشه دلا شدم و پاهامم باز كردم تا كوسمم ببينه اونم گوشه دامنمو داده بود بالا منم عمدا يهو رفتم عقب طوري كه دستش رفت لاي پام و سريع گفت ببخشيد شهين جون دامنتم خيس كردم منم از خدا خواسته گفتم عيب نداره شهربانو جون گفت مي‌خواي دامنتم درار خيس نشه گفتم آخه شورت ندارم گفت عيب نداره كسي كه نيست منم و خودت منم از خدا خواسته سريع دامنمو در اوردم انداختم رو شوفاژ حموم و رفتم سراغ شهر بانو شروع به ماليدن سينه و شكم و گاهي هم روناش كردم و هر دفعه موقع بالا اوردن دستم دستمو مي‌كشيدم لاي پاش و كسش اونم كلي حال مي‌كرد . منم فكر كردم نكنه ارضا بشه پاشه بره بخاطر همين رفتم بالاي پيش خون يه پامو گذاشتم لاي پاش و يه پامم گذاشتم كنار پاي راستشو نشستم رو روناي گندش جوري كه رونش كاملا لاي پام روي كس و كونم ماليده مي‌شد بعدم در حالي كه خودمو بالا پايين مي‌كردم شروع به ماليدن سينه‌هاي شق شده شهربانو كردم اونم يواش يواش خجالتو كنار گذاشت و دستامو گرفت گفت شهين جون چه كس گرمي داري بيا يه خورده لباتو بخورم اين اولين بار بود شهربانو منو به اسم صدا مي‌كرد منم از خدا خواسته خوابيدم روش و حسابي ازش لب گرفتم و كلي سينه‌هاشو خوردم و رفتم لاي پاش و شروع به خوردن كسش كردم شهربانو جونم گفت منم مي‌خوام منم كس مي‌خوام مي‌خوام آبتو بخورم منم كه ديكه حسابي كسم خيس شده بود برگشتم كسمو گذاشتم دم دهنش و شروع كردم كسشو خوردن بعدو شروع كردم يكي يكي انگشتامو كردم تو كسش واي كه چقدر گشاد بود چهار تا از انگشتام براهتي رفتن تو بعدم انقدر كسشو مكيدم تا اينكه جيغش حمومو برداشت بعدم شهربانو منو چرخوند و رفت نشست تو وان منو كشيد جلو شروع كرد به خوردن كسم منم كه ديگه حسابي بي حال شده بودم فقط جون جون مي‌كردمو قربون صدقه زبون شهربانو مي‌رفتم اونم كه كلي حرفا‌اي بود انگشتشو كرد تو كسمو چوچولومو حسابي ميك مي‌زد و با نوك زبونش باهاش بازي مي‌كرد و همزمان با شصت دست چپش بالاشو مي‌ماليد حرفاي حشري مي‌زد چه كسي جون چه تنگ و قشنگه خودم جرت مي‌دمو برات گشادش مي‌كنم منم آخ و اوخ و اففففف افففففففففففف م در اومده بود تا اينكه تمام بدنم بلرزه افتاد و عضلاتم سفت شد و به ارگاسم رسيدم كلي بهم حال داد. بعد از اون يه بارم رفتيم تو اتاق خوابو با هم حال كرديمو اين دفه با يه كير مصنوعي هم از خجالت كس و كون هم در اومديم . الان يكسال ميشه ما با هم حال مي كنيم چند بارم منو با خودش برد به پارتي‌هاي خودشون و چند بارم تو خونه با دوستاش و دوست پسراش حال كرديم منم كلي حرفه‌اي شدمو بابكم حسابي راش انداختم. طوري كه خبر دارم چند بار عسل جونو تو مطب زده زمين فقط تو فكر يه راهم كه بندازم رو مامانش تا مامانشم بكنه.
ارسال شده توسط خانم شهین




kir2kir

1
     
#19 | Posted: 22 Jun 2011 13:27

مامان و عمه

سلام اسم من سهیل و 16 سالمه. از وقتی که من یادمه بابام به خاطرشغلش خیلی کم خونه بود و همیشه ماموریت بود و من و مامانم تنها بودیم. مامانم لباسای سکسی میپوشید و همین باعث میشد که من خیلی دوست داشته باشم که بکنمش. ولی هیچ وقت به من و نه به مردای نامحرم پا نمیداد. اسم مامانم میترا و 42 سالشه. تابستون بود. عمم با پسرش عماد ازشهرستان اومده بودند خونمون. بابام هم ماموریت بود. اسم عمم شهره و40 سالشه و بر عکس مامانم خیلی مومنه. جوری که جلوی من هم روسری می پوشید ولی به خوشگلی تو فامیل معروف بود. عماد همسن من بود و روزها با هم بیرون میرفتیم و شب برمی گشتیم تا زنا راحت باشن. عماد بر عکس مامانش اهل حال بود و با هم درباره ی مامانامون حرف میزدیم. یا شورت وکرست مامانامون رو باهم عوض میکردیم و می پوشیدیم. آرزوی جفتمون کردن مامانامون بود. چند روز بود که من و عماد می رفتیم بیرون و شبها برمیگشتیم تا اینکه یک روز بعد از اینکه رفتیم بیرون ، ظهر موقع ناهار بود. خواستیم بریم چیزی بخوریم که دیدیم پول نداریم. به خاطر همین مجبور شدیم بریم خونه. وقتی به خونه رسیدیم در رو با کلید باز کردم. رفتیم تو خونه ولی خبری نبود. تعجب کردیم گفتیم شاید اونا رفتند بیرون. ولی صدایی از اتاق مامانم میومد. آروم رفتیم کنار اتاق. لای در یک کم باز بود. توی اتاق رو یواشکی نگاه کردیم که ببینیم چه خبره. صحنه ای دیدیم که جفتمون راست کردیم. اکرم خانوم زن همسایمون که همسن مامانم بود و با مامانم خیلی دوست بود هم اونجا بود. دیدیم که هر سه لخت توی اتاق هستن و مامانم و اکرم خانوم روی زمین نشستند. ولی عمم رو پاهاش ودستاشو با جوراب زنونه به تخت بستن و خودشون در حال لب گرفتن هستند. تعجب کردیم که چرا عمم رو بستند به تخت. ولی با فحش های عمم و حرفای اونا فهمیدیم که عمم رو به زور لخت کردند. اکرم خانوم خانم ومامانم بلند شدند و رفتند سراغ عمم. مامانم کس عمم رو لیس میزد و اکرم خانوم هم پستوناشو میخورد. سینه ی عمم فوق العاده بزرگ بود. تقریبا سه برابر پستون مامانم و اکرم خانوم با هر بار لیس زدن کسش آه بلندی میکشید و فحشی به اونا میداد ولی اونا توجهی نمیکردند بعد ازده دقیقه مامانم جاشو با اکرم خانوم عوض کرد و اکرم خانوم رفت سراغ کس عمم. چند دقیقه بعد عمم با آه بلندی که کشید ارضا شد و بیحال افتاد. اکرم خانوم و مامانم بلند شدند اومدند روی زمین خوابیدند. طوری که پاهاشون رو لای پای هم قرار دادند و کساشون رو به هم می مالوندند. بعد بلند شدند و بر عکس هم خوابیدند تا کس همدیگه رو بخورن. معلوم بود که اکرم خانوم خیلی محکم میخوره. چون مامانم داشت التماس میکرد ولش کنه. ولی اکرم خانوم به کارش ادامه می داد تا اینکه بعد از تکون شدیدی مامانم آبش خارج شد. ولی هنوز اکرم خانوم ارضا نشده بود و خودش کسشومی مالوند تا 5 دقیقه بعد ارضا شد. ما ترسیدیم که الان بیان بیرون و ببینند ما اینجاییم. سریع رفتیم پایین. تا رسیدیم پایین عماد سریع شلوارشو در آورد و آبشو ریخت بیرون. معلوم بود که داشت بالا جق میزد. ما بیرون رفتیم و شب اومدیم. ولی چیزی به روی خودمون نیاوردیم. عمم که قرار بود یک هفته دیگه هم بمونه فرداش وسایلشو جمع کرد و رفت. موقع رفتن با حالت عصبی به مامانم گفت خیلی خوش گذشت. مخصوصا دیروز. حتما جبران میکنم! من و عماد فهمیدیم که عمم به خاطر دیروز خیلی ناراحته. چون اون خیلی مومن بود و از این کارا نمی کرد. به خاطر همین یک هفته زودتر رفت. بعد از اون ماجرا عمم هر وقت تهران میاد خونه ی ما وقتی مامانم تنهاست نمیمونه. به همین دلیل دیگه من لخت عمم رو ندیدم. ولی هفته ای یک بار من مامانم رو با اکرم خانوم و دوستاش در حال این کار می بینم

سرو غمگین
     

#20 | Posted: 24 Jun 2011 14:31

لز من و خواهرم

سلام اول از همه يك چيزي بگم كه همه اسم ها رو مستعار انتخاب كردم.
اسم من نيلوفره و دانشجوي سال دوم رشته كامپيوتر هستم اين جريان رو كه براتون تعريف ميكنم تابستان سال قبل اتفاق افتاد ( اون موقع من 20 سالم بود )
اونسال وقتي كه امتحان ها تموم شد و معلوم شد كه من از هيچ درسي نيفتادم از اصفهان راه افتادم به طرف خونه (شيراز) اولين كاري كه كردم رفتم حموم بعد از شستن خودم وقتي كه خواستم بيام بيرون يك فكري به ذهنم رسيد و چون خيلي حشري بودم و چند مدتي بود كه خودم رو ارضا نكرده بودم قبول كردم كه اجراش كنم خواهر كوچيكم (كه 6 سال از من كوچيكتره ) رو صدا كردم كه بياد پشتم رو كيسه بكشه غرغر كرد كه به *شهروز*(برادر كوچيكم كه اونم 4 سال از من كوچيكتره) بگو از سر نارضايتي داد زدم:ـمامان ببين اين بي ادب چي ميگه! اونم با صداي گرمي گفت شقايق ببين خواهرت چي مي گه. از صداي كليد كه توي در چرخيد فهميدم كه داره از اتاقش ميآد بيرون سريع رفتم سراغ ژيلت كنار آيينه صداي غرغراي شقايق بيشتر حشريم ميكرد وقتي كه در زد و در رو واسش باز كردم سر جاش خشكش زد آخه قبلا بهش اجازه نداده بودم كه حتي با شرت و سوتين منو ببينه ولي الان لخت لخت جلوش وايساده بودم يك لحظه حس كردم كه شهروز داره زير چشمي منو نگاه مي كنه واسه همين خودمو كشيدم پشت در و گفتم:هوي نره غول خجالت نمي كشي منو ديد ميزني ؟ مامان يك چيزي بهش بگو توهم بيا تو ديگه يخ زدم واسه اينكه شقايق خودش رو ريلكس نشون بده گفت كيسه ات كجاست؟ از لرزش صداش فهميدم كه حول شده گفتم: كيسه واسه چته؟ بيا اينو بگير و ژيلت رو دادم دستش بيا اينحا مي خوام پشمام رو واسم خطي بزني دست خودم ميلرزه خراب ميشه گفت:ولي تو كه گفتي بيام كيست بكشم! گفتم:پس بايد ميگفتم بيا پشمم رو مرتب كنم ژيلت رو بهش دادم و بهش گفتم شلوارت رو در بيار خيس نشه گفت:خيس نميشه خيلي حواسش بود كه دستش رو روي لبه هاي اونجام نزاره وقتي كه داشت موهاي اضافي زير رو ميزد خودم رو رو دستاش مي مالوندم تو همين حال بودم كه ترشحاتم روي دستاش سرازير شد از خجالت سرخ شده بود وقتي دستش رو اورد بالا حسابي لزج شده بود اروم گفت شير اب رو باز كن من دستم كثيفه (راستش خيلي تو اين كارا بي استعداد بود) وقتي كه دستش رو شست از حموم رفت بيرون و من هم بعد از يك دوش گرفتن حولم رو پوشيدم و اومدم بيرون وقتي كه شهروز منو ديد پوزخند معني داري زد و گفت اينو چي كار كردي اينقد رنگ و روش سفيد شده بود گفتم به تو چه پر رو رفتم تو اتاق كه لباس بپوشم كه شقايق پشت كامپيوتر نشسته بود رفتم سروقت كمد لباسام و يك سوتين برداشتم حوله رو از تنم در اوردم رفتم پيشش و اونو بهش دادم گفتم بيا اينو برام ببند يكم روي صندللي جا باز كرد كه بشينم خودم رو از پشت بهش فشار مي دادم ولي اون امتنا ميكرد و خودش رو عقب مي كشيد بعد از اون لباس هام رو پوشيدم و از اتاق رفتم بيرون ديگه گذشت تا فردا شب كه داشتيم سريال ميديديم كه اون دستش تو شرتش بود( كار هميشش بود يعني هر وقت بيكار مي شد يا به چيزي دقت ميكرد همين كار رو ميكرد مامان بهش گفت: دستت رو در بيار اونم گفت اخه ميخاره شهروز بهش نگاه كرد و زير لب جوري كه مامان نشنوه گفت: هميشه ميخاره مگه نه ؟ شقايق جواب نداد و سرخ شد منم از فرصت استفاده كردم و گفتم : بابا شهروز چرا اينقدر تو كارايه ما دخالت مي كنه بهش يك چيزي بگو خلاصه اون شب واسه شهروز به جهنم تبديل شد كه كلي كتك خورد وقتي كه همه خوابيدن يعني همه جز من منم رفتم تو اتاق پشت كامپيوتر نيم نگاهي به شقايق كه رو تختش خوابيده بود انداختم و تو سايت هاي سكسي شروع كردم به گشتن بعد از نيم ساعت احساس كردم يك نفر از پشت بغلم كرده از سينه هاي كوچيكش فهميدم كه شقايقه دستم رو گذاشتم رو دستاش و رو به جلو كشيدمش گفتم چيه؟ مهربون شدي روي پاهم نشست و گفت : تنها تنها چرا صدام نكردي منم سايتاي خوبي بلدم گفتم تا تو اينجايي چرا سايت؟ نخودي ليخندي زد و گفت پس تو تا كامپيوتر رو خاموش ميكني منم حاضر ميشم وقتي كه كامپيوتر رو خاموش كردم به شهواني ترين شكل ممكن ديدم كه لخت روي تخت خوابيده اولين بار بود كه اينجوري ميديدمش سينه هاش كوچيك بودن يكم تپل بود و حسابي كسش پشمالو بود ( تازه فهمبدم كه چرا اينقدر دستش تو شرتشه و ميگه ميخاره ) لباس خواب و شورتمو در اوردم و رفتم كنارش اول همه يك لب ( كه بلد نبود ) ازش گرفتم بعد شروع كردم گردنشو خوردن اونم داشت با موهاي من بازي مي كرد سينه هاش با اينكه كوچيك بود ولي حلاليش قهوهاي بود و قطرش زياد بود شروع كردم به خوردنش آه و نالش بالا گرفت گفتم خره آروم ! بلند ميشنا راستي سوتينم رو باز كن بعد از روش اومدم پايين و اون اومد روي من وقتي كه سوتينم رو باز كرد خودش رو بهم فشار مي داد انگشتش رو با اب دهنش خيس كرد و گذاشت روي سوراخ پشتم و يهو كردش تو گفتم: مثل اينكه زياد فيلم مي بينيها آروم تر بعد 10دقيقه كه انگشتش رو عقب و جلو ميكرد و لاله گوشم رو مي خورد از روم بلند شد و به حالت 69 (دوستاني كه نميدونند حالتيه كه سر من بين پاهاي اونه سره اونم بين پاهاي منه وقتي كسش رو از نزديك ديدم حسابي حشري شدم كسش كوچيك و ناز بود و گوشتاي اضافيش از بين لبه هاش بيرون زده بود آروم شروع كردم به ليس زدنش با انگستام لبه هاش رو باز كردم و بلوكش (چوچول) رو با زبونم بازي ميدادم از اين كارم حسابي خوشش اومده بود چون خودش رو خيلي بهم مي چسبوند اين كار رو به صورت حرفه اي انجام ميدادم ولي اون خيلي ناشي بود و كسم رو توي دهنش گرفته بود و با ولع مي خورد و حتي چند بار هم گازش گرفت چند دقيقه اي همين طوري گذشت كه گفت ميخوام پستونات رو بخورم بر خلاف بقيه كاراش اين كارش رو خيلي بلد بود منم با دست كسش رو بازي ميدادم كه از صداهاش ونفس نفس زدناش و خودش رو به من فشار ميداد فهميدم داره ارضا ميشه از رو خودم بلندش كردم و با زبون كسش رو نوازش كردم كه يدفه ترشحاتش پخش شد توي صورتم وقتي برگشت و منو ديد از خجالت چشماش رو بست منهم كه از بوش حالم داشت بهم ميخورد رفتم و با دستمال كاغذي صورتم رو پاك كردم و دو زانو رفتم روي سرش و كسم رو فشار دادم روي دهنش كه فهميد و شروع به خوردن كرد واسه خودم خيلي عجيب بود كه چرا دير دارم ارضا ميشم بلند شدم و كونم رو كردم طرفش كه اون با انگشت افتاد جونش و بلاخره منو ارضا كرد بعد بلند شد و لباساش رو پوشيد منم كه حال نداشتم فقط دامنمو پوشيدم و رفتم روي تختم و اونم اومد روي تخت من و تا صبح توي بغلم خوابيد صبح با صداي التماس هاي شقايق از خواب پريدم پتو به طور كامل از روم رفته بود كنار يكم كه دقيقتر شدم ديدم كه شهروز تو اتاقمونه و شقايق پاهاش رو گرفته و نميزاره از جاش تكون بخوره شقايق كه بغضش تركيده بود گفت نيلو بيا راضيش كن نره به كسي چيزي بگه از جام بلند شدم و به شقايق گفتم ولش كن يدفعه يادم افتاد كه فقط دامن پامه و همه چيز رو خراب كردم شهروز كه به نظر ميرسيد ميخواد انتقام ديشب رو بگيره به سينه هاام نگاهي انداخت گفت: همديگه رو كبود كردين حالا ميخواي به كسي نگم؟ پس بايد با منم آش آش كني! با تموم قدرتم دوتا زدم تو گوشش خواست كه بره بيرون بازوش رو گرفتم و گفتم من همه چيز رو مي دونم يعني شيوا همه چيز رو بهم گفته ( شيوا دوست دبيرستانيم بود كه با شهروز دوست شده بود و وقتي كه شهروز تقاضاي سكس ازش كرده بود باهاش قهر كرده بود ) با شنيدن اسم شيوا سرجاش خشكش زد گفتم اگه زيپ دهنت رو نكشي منم لوت ميدم حالا گم شو بيرون. اون رفت بيرون و به هيچ كس چيزي نگفت وقتي چشمم به شقايق افتاد كه دار گريه ميكنه بلندش كردم و رو تخت گذاشنمش و در رو قفل كردم سرش رو تو سينم فشردم و دلداريش دادم ميدونستم كه وقتي كه برم شقايق از پس شهروز بر نمياد و پودش هم از همين ميترسيد اون روز وقتي كه بابا از سر كار اومد رفتم پيشش و ازش خواستم كه شقايق رو تو يكي از دبيرستان هاي اصفهان ثبت نام كنه و بياد خونه من (چون من دانشگاه آزاد مي رفتم با يكي از دوستام خونه اجاره كرده بودم ) گفتم كه خودم هم مواظب رفت و آمدش هستم و تو درساش كمكش ميكنم خلاصه با كلي چونه زدن پدررو مادرم قبول كردن و قرار شد كه شقايق از دوم دبيرستان به بعد پيش من بمونه خودش هم از شنيدن اين خبر كلي خوشحال شد خلاصه اون سال 3 نفري( من و شقايق ودوستم ) يك خونه نزديك دبيرستان شقايق كرايه كرديم اول دوستم ناراحت شد و فكر كرد كه ديگه نمي تونيم با هم لز داشته باشيم ولي وقتي جريان رو فهميد خيلي خوشحال شد و شقايق رشته نقشه كشي معماري رو انتخاب كرده بود ميترا (هم خونه ايمون) كه اين رشته رو توي دانشگاه مي خوند ميتونست كه بهش كمك كنه شقايق هم خيلي زود با اون صميمي شد و از اون به بعد هر شب سه تايي با هم لز داريم.

سرو غمگین
     
صفحه  صفحه 2 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Lesbian Storys ^ داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان زن بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.