| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Lesbian Storys ^ داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان زن

صفحه  صفحه 4 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#31 | Posted: 18 Feb 2012 17:25
۳


گفت:الان برات ترتيبش رو ميدم.بعد بلند شد رفت طرف ميز دبيرمون که داشت برگه امتحان ساعت پيشرو صحيح ميکرد يه چيزي بهش گفت و اومد نشست.وقتي نگاه منو ديدگفت:درستش کردم .گفتم:چيو درست کردي من که هنوز حالم خرابه...گفت:ديونه!!!رفتم به خانوم گفتم تو حالت خوب نيست ميخواي بخوابي.وقتي نگاه متعجب منو ديد ،يه وشگون ازمگرفت و گفت:خره دگمه و زيپ شلوارت روباز کن ،دگمه هاي بالا مانتوتم باز کن بعدش سرترو اروم بزار روي پاي من و فقط بخواب و لذت ببر...راستش من چيز زيادي از حرفاش دستگيرم نشد.با صداي ليلا دوباره اومد تو باغ که ميگفت: د يالا ديگه و من اروم به طرف خودش کشيد و من روبه پهلوي راست روي نيمکت خوابوند و سرم روي پاي ليلا بود وپاهام به طرف بهارک.در همين بين ليلا کاپشن بزرگش رو روي من پهن کرد و من مثل پتورفتم زير کاپشن اون و گرماي مطبوعي رو توي تنم احساس کردم.توهمون حال متوجه شدم دستاي بهارک دارن سعي ميکنن شرت و شلوارم رو بکشن پايين .ليلا اروم در گوشم گفت:شيما يکم جابه جا شو بهارک شلوارت رو بکشه پايين تابرات بمالتش.من هم بدون چونو چرا اطاعت کردم و بهارک شرت و شلوارم رو تا بالاي زانوهام پايين اورد وخيلي سريع شروع به ماليدن چاک کوس و سوراخ کونم کردش،از بالا هم ليلا با حوصله يه دستش رو ازلاي يقم به وسط پستونام رسوند و شروع کرد به مالين و نوازش اونها که مثل سنگ شده بودن.چند لحظه بعدش من در اوج لذت بودم که شنيدم ليلاگفت به بهارک که شروع کن وقتشه.من چيز زيادي از حرفاش نفهميدم چون داشتم از ماليده شدن کس وکونم ولاپام وهمين تور پستونام لذت ميبردم اهميتي ندادم .چند لحظه بعد تماس جسم خارجي رو به جزدستاي بهارک احساس کردم .تقريبا نوکش تيز اما باسري دوراني و استوانه اي شکل بود باکلفتي دو يا سه سانت که بهارک داشت اون رو ماهرانه لاي پام ميکردش و نوکش رو داشت به قسمت بالايي نانازم ميماليد.ليلا اروم در گوشم زمزمه کردچطوره جوجو خانوم حالميکني که. با صداي خفه گفتم:خيلـــــــــــــــي... بهارک حالا ديگه داشت بيشتر ازاون وسيله که بعدها فهميدم خودکار سرکار خانوم بود استفاده ميکرد(البته از اين چندرنگه ها ، وگرنه کير مصنوعي که تو مدرسه نميشه برد،اخه خطر داره ،شماها که وارديدشکر خدا) واون رو حالا به سوراخ کونم هم ميماليد از اين کارشم خوشم ميامد و دورسوراخم رو قلقلک ميامدش،بعد با دستش يکم لاي پام رو باز تر کرد و من رو يه وري ترکرد .حالا سر اون وسيله رو يکي دوسانتي داخل کوسم ميکردش ومن رو داشت اتيش ميزد.بااينکه اينکارش يکم درد داشت اما خيلي لذت بخش بودو من دلم ميخواست هرچه بيشتر اون ور داخلم فرو کنه...بعد چند ثانيه من ترشحاتم خيلي زياد شده بود و تو دلم داشتم ناله ميکردم از شهوت ولذت.تو همون حال اون دستش رو با اون اوستوانه عوض کردشوبا دست شروع به ماليدن نانازم کردش. من يکم ازش دلخور شدم چون داشتم خيلي حالميکردم اما همون ان بهارک شروع کرد به ماليدن استوانه به سرواخ کونم وسعي ميکرد اون رو داخلم کونه .ليلا اروم سرش رو اورد دم گوشم وگفت:کونت رو شل کن يه حالي به کونت بديم...من چيز زيادي از سکس از عقب نميدونستم والا محال بود راضي بشم تو اون وضعيت به اين کار.براي همين به حرفش گوش دادم و هرچي ميگفت اجرا ميکردم تا لذت بيشتريببرم.بهارک شروع کردبه داخل کردن استوانه به کون من بيچاره، اماهرچقدر که بيشتر فروم يکرد من درد کشنده اي رو تا توي روده هام احساس ميکردم و بي اختيار اشکم دراومد.اما اون با حوصله به کارش ادامه ميداد و هر چند ميليمتري که فرو ميکردش تويکونم چند لحظه مکس ميکرد بعد دوباره ادامه ميدادش تامن احساس کردم حدودا شش يا هفت سانت از استوانه رو داخل کون بيچارم کرده و من داشتم از درد منفجر ميشدم و اصلا حالکردن از يادم رفته بود و فقط گريه ميکردم اما از ترس صدام در نميومد.تو اون حالت ليلا درگوشم گفت:افرين دختر خوب چند لحظه تحمل کني کونت جا باز ميکنه وعادت ميکنه وتو هم حال ميکني و بعدش دوباره شروع کرد با حوصله با پستونام بازي کردن.از اون طرفمب هارکم با کسم و چوچولم ور ميرفت و مواظب بود استوانه ازکونم بيرون نياد...ليلاراست ميگفت بعد چند دقيقه که استوانه توکونم بود ديگه بودنش برام عادي شده بود ومن دوباره داشتم حشري ميشدم و يه جورايي از اينکه اون تو کونم رفته بود لذت ميبردم.نفهميدم کي اما همين که به خودم اومدم ديدم که بهارک داره استوانش رو اروم توي کونم عقب و جلو ميبره وبه اصطلاح داره تلمبه ميزنه......من ديگه کنترلم رو ازدست داده بودم و براي اينکه صدام در نيادش لب و دهنم رو به رون ليلا فشار ميدادم وارومناله ميکردم و از اينکه بهارک داشت کونم رو جر ميداد لذت ميبردم.........چنددقيقه بعد من به اوج رسيدم و با فشار ارضا شدم و ابم اومد .اونقدر که خودم لاي پا م خيسي کسم رو احساس کردم . تو اين حال بهارک استوانش رو از توکونم اروم کشيد بيرون اما من بازم دردم اومد خيلي زياد ولي به حال کردنش ميارزيد.بهارک اروم با دستمال کاغذي لاي پام رو پاک کردش و به ارومي شرت و شلوارم روکشيد بالا همين که تنگي شرتم رو روي کونم احساس کردم(چون من هميشه شرت تنگ عادت دارم بپوشم) درد لذت بخشي رو تويکونم احساس کردم که هنوزم بعد کون دادن اون درد رو دوست دارمش.من از خستگي و سستي بعد از سکس همون جا روي پاي ليلا خوابم برد وتا اخر زنگ خواب بودم ،خوب به اصطلاحا من مريض بودم ديگه و امپولم زده بودن خانوم دکترا،اونم چه امپولي جاي همه خانوماخالي

لز
     
#32 | Posted: 18 Feb 2012 17:26
۴


اونروز من تا اخر كلاس چرت ميزدم.خوب اخه سه چهار بار ارضا شده بودم و جونم رفته بود....وقتي اومدم خونه موقع ناهار بود.احساس ضعف شديد ميكردم براي همين، برعكس هميشه كه از غذا خوردن طفره ميرفتم و مامانم التماسم ميكردش براي خوردن،ايند فه خودم اومدم سرميز و با اشتها شرو به خوردن كردم،طوري كه مامانم وداداشم متعجب بودن و بعدشم خواب بعد از ناهار كه خودش اومد سراغم وچقدرم چسبيد.........شب تو اطاقم بودم كه ليلا بهم تلفن كرد.من تعجب كردم كه تلفنم رو از كجا اورده ،چون من شمارم رو به هيچ كس نداده بودم و هرچي بهش گفتم بهم نگفت وبا خنده گفت خودت بعدا ميفهمي و كلي اون شب از همه چي و همه جا حرف زديم وكلي با هم رفيق شديم.ليلا كلي از تن وبدنم تعريف كردش و ميگفت كه عاشقم شده،منم از حرفاش و كاراي اون روزمون كلي حالم بد شد و تا صبح دستم تو شرتم بود توري كه شب مجبورشدم در اتاقم رو قفل كنم و لخت شم ويه جق مرتب برای اين كس بيچارم كه اتيش گرفته بود بزنم تاخوابم ببره .............
فرداش واسه رفتن به مدرسه خيلي ذوق داشتم و خوب به خاطراين بودش كه حالا دوستاي خوبي داشتم.اون روز تو مدرسه ليلا بهم گفت اگه ميخواي يه حال درست و حسابي بكني امروز بيا خونه ما اخه مامانش وباباش كارمند بودن وعصر ميومدن خونه و ليلا وخواهرش هميشه تنها بودن. من باكمي منومن قبول كردم اما وقتي فهميدم كه ليلا كوچه پشتيه ما ميشينن خيالم راحتتر شد وبه ليلا گفتم پس اول يه سر بريم خونه ما تا منم به مامانم بگم بعدش بريم خونه شما...اون روزتا اخر مدرسه همش فكرم به بعداز ظهر و كيف هايي كه ميخوام بكنم بود و هيچي از درس نفهميدم...
ظهر من وليلا وقتي به طرف منزل حركت كرديم دستمون به هم داده بوديم و صداي خندمون به هوا بود .جوري كه بقيه از ديدن مادوتا تعجب ميكردن كه چجوري ما اين همه با هم عياق شديم يه روزه،اماخوب كار روزگار اينجوري بود كه ليلا لذت سكس رو ناخواسته در من روشن كرد و حالا من اتشم روز به روز سيري نا پذيرتر ميشد.براي همين من اصلا دلم نميخواست ليلا رو از دست بدم . به اصطلاح اون دروازه من براي ورود به بهشت لذت سكسي محسوب ميشد...بگذريم،من وقتي درخونه رسيدم مامانم با داداشم داشتن ميرفتن ميدون خريد كنن،من ليلا رو به اونا معرفي كردم و گفتم ميخوايم بريم خونشون درس بخونيم.ليلا با اون زبون گرمش شروع كرد به تعريف از درس من و اينكه من تو كلاس چه يلييم تو درس واسه خودم،مامانم كلي از حرفاي ليلا قند تو دلش اب ميشد و من تودلم ميخنديدم كه اين ليلا ديگه چه مارمولكيه واسه خودش.البته من درسم خداييش خوب بود،امانه اونقدر كه ليلا خانوم تنبل كشش ميداد.خلاصه اين ليلاي جونور تو همون برخورد اول كلي مخ مامانم رو زد خودش رو تودلش جا كرد با شيرين زبونياش و يه مطلب ديگه كه من خيلي واضح تونستم بفهمم نگاه متفاوت شهرام داداشم به ليلا بود كه داشت با چشماش هيكل ليلا رو از لاي چادر عربيش ميخورد...به هر ترتيبي بود من به سخنراني ليلا خاتمه دادم تازودتر بريم سراغ عشقمون.چون من از صبح كه فهميدم ميخوام برم خونه ليلا تمام عرض و طول كسم ميخاريد و از صبح ديوانه شده بودم و چيك چيك ازلاي پام ابم ميريخت تو شرتم.البته از اين كارم به وضوح يه نفر حالش گرفته شد و اون كسي نبود جز شهرام خان ،داداش بزرگ بنده...خلاصه وقتي رسيديم خونه ليلا ،همين كه در رو بست، پشت درمن كه طاقتم تموم شده بود پريدم تو بقل ليلا و شروع كردم محكم لب گرفتن ودست مالي كردنش از رو مانتو ،اما يه لحظه از صداي يه نفر كه از فاصله چند متري داشت قش قش ميخنديد و ميگفت ليلا اين شيما واقعا خيلي معركست از جام پريدم
از ترس سرم رو لاي گردن ليلا كردم و اروم گفتم:مگه نگفتي كسي خونمون نيست،حالا چيكار كنيم؟!!!ليلا زد زير خنده و همونجوري كه كركر ميخنديد زد دركونم وگفت:موش مرده اره گفتم ولي ليدا كه از خودمونه،نترس و دوباره شروع كرد به خنديدن.سرم رو اروم برگردوندم و خشكم زد از تعجب،ليدا خواهر ليلا با يه لباس خواب نازك بنديه مشكي جلوي در اتاق خوابش وايساده بود و خوب كه دقت كردم پستوناي لخت وخوش فرمش از زير لباسش معلوم بود و از همه جالب تر يه شرت لامباداي قرمز از زير لباس بهم چشمك زد.يه جفت جوراب ساق كوتاه سفيدم پاش بود كه روش پر قلب بود ودر كل قيافه جذابي بهش داده بود.درضمن كليم ارايش كرده بود.انگاري ميخواست بره مهموني.با لكنت گفتم :سلام ليدا جون.ببخش حواسم به شما نبود! ليدااومد جلو وبقلم كردو گفت سلام به روي ماهتو محكم لبم رو بوسيد و هين بوسيدن دستش رو كشيد لاي كونم.نميدونم چرا امااز مزه روژلبش دوباره حشرم زد بالا.
همين بين ليلا دادزد:اووو ،ليدا خانوم،ولش كن.تمومش كردي.بعدم من وليدا رو به زور از هم جدا كرد ومن رو به خودش چسبوند و گفت:او ، اول ما حالمون رو ميكنيم بعد تو شروع كن وحشي...من با تعجب ليلا رو نگاه كردم و ليلا من رو به داخل اتاق خودش كشيد و در رو بست و قفل كرد.همون ان ليدا اومد پشت در و خواست بياد تو،وقتي ديد در قفله كلي حالش گرفته شدوشروع كرد به ليلا بدوبيرا گفتن.من دلم براش سوخت و به ليلا گفتم خوب در اتاق رو واكن بياد تو ديگه.ليلا داشت مانتوي مدرسه اش رو از سرش در مياورد و از همون تو دادزد بدبخت اگه بياد تو كشتت.اون يه وحشيه كامله تو سكس.من گفتم اخه گناه داره خواهر بزرگترته ها،زشته! ليلا كه حالا ديگه فقط يه شرت پاش بود گفت : ميل خودته اما اگه كم اوردي حق اعتراض نداريا. گفتم :مگه چيكار داره به ما اخه.اون چشماش رو تنگ كرد و همونجوري كه داشت شرت ابيش رو از پاش در مياورد و نگاهش رو از من بر نميداشت گفت:ليدا سكس از كون رو خيلي دوست داره حالا خود داني!گفتم :يعني چــــــــــــي؟!!! ليلا درحالي كه همون حال وايساده داشت كسش رو ميماليد گفت: يعني همون بلايي كه بهارك با خودكارش سر سوراخ كونت دراورد!فهميدي حالا؟ گفتم:اهان اما اون كه زيادم بد نبود!!! ليلا اومد نشست كنارم وگفت:منكه دوست ندارم .با كسم خيلي بيشتر حال ميكنم،اخه ديوونه تا ادم ميتونه كس بده چرا با كونش حال كنه؟ هان!!!اون مال دخترايي كه جلوشون بستس...من با تعجب حرفش رو قطع كردم و گفتم:وا مگه تو جلوت بازه ليلا!!!؟ ليلا كه تازه يادش اومد چي داشته ميگفته:يكم شل شد،ولي زود خودش رو جمع كرد و گفت :ببين شيما من و توديگه با هم دوستيم ،نه؟ ومنتظر جواب من شد. با سر چند دفعه تاييدكردم حرفشو. گفت:پس قضيه اپن بودن من پيش خودمون ميمونه،خوب.من گفتم:حتما.و ليلا به نشونه تشكر لبم رو بوسيد....هنوز صداي ليدا از پشت در ميامد كه ميگفت:بدجنسا درو واكنيد دلم لك زد.نامردا ... ومدام دري وري ميگفت. ليلا يه نگاه به من كرد و گفت:هنوزم ميخواي ليدا بياد تو؟گفتم:گناه داره اخه،به خدا.گفت:حفظ سوراخ كونت از ليدا واجب تره،مگه اينكه...گفتم :مگه اينكه چي؟!!! گفت:مگه اينكه خودت حوس كون دادن داشته باشي؟من بدم نميامد.چون اون روز با كار بهارك حال كرده بودم.اما از ليلا خجالت كشيدم و سرم رو انداختم پايين.ليلا با دست سرم رو بلند كردو لبم رو دوباره با احساس بوسيد وگفت:دوست دارم شيما.واسه همين نميخوام عزيت بشي.اما اگه دوست داري من حرفي ندارم...ورفت كه در اتاق رو باز كنه.من اونجا براي اولين بار كون ليلا رو كامل ديدم ،يه كون گرد وتاقچه اي با لپ هاي بهم چسبيده كه هنگام راه رفتنش بهم ماليده ميشدن و صحنه قشنگي رو براي بيننده به وجود مياورد و خوشكل تر از اون دوتا تيكه گوشت تپل بهم چسبيده كوچكتر بود كه چاكش از لاي پاش زده بود بيرون و رنگ صورتيش چشم ادم رو خيره ميكرد. ليلا با اينكه سبزه بود اما پوست كسش صورتي رنگ بود و تو تنش جلب توجه ميكرد.كلن اين دوتاخواهر خوشكل بودن.اينو بعدها داداشم برام گفت كه تو محل كلي پسرا دنبال اين دوتان... تو همين فكرا بودم كه ليلا در اتاق رو باز كرد و ليدا عين يه پلنگ وحشي پريد داخل اتاق و نشست كنارمن و تااومدبه من دست بزنه ليلا پريد و من به طرف خودش كشيد وگفت: ليدا خوب گوشات رو باز كن چي ميگم،اگه وسط سكس وحشي بازيت گل كنه و بخواي بلاهايي رو كه تو بهارك سر هم ميارين سر شيماي من بياري جرت ميدما...ليدا كه انگاري حالش گرفته شده بودگفت :خوب بابا،توفه خانوم.ليلا گفت:اگه نميتوني به سلامت .هري...من پريدم وسط حرفشون وگفتم:حالا بابا شروعكنيم دير ميشه ها.ليدا جون تورو خدا.اون دوتا باشنيدن حرفم پقي زدن زير خنده.ليداگفت:طفلك!ببين ليلا ياد بگير.بعدم گفت:باشه بابا چون باره اوله اصلا هر جور شيما بخواد حال ميكنيم خوبه.و من رو از بقل ليلا دراورد و گفت:بده ببينم اين عروسك رو ...ليلا ميگفت تو سفيد و بور هستي اما فكر نميكردم اينقدر ناز باشي و شروع كرد به لخت كردن من.....

لز
     
#33 | Posted: 18 Feb 2012 17:28
۵

واما ادامه...........
ليداي گرسنه خيلي سريع من رو لخت كرد و فقط يه شرت تو پام گذاشت.من كمي از رفتاراش ترسيدم و خودم رو كردم تو بقل ليلا .اونم انگار فهميد منظورم چيه و محكم منو بقل كرد و بعد به ليدا گفت: ليدا ،ما اول حالمون رو ميكنيم بعد اگه شيما خواست با تو حال كنه تو هم بياجلو.ليدا كه حالش گرفته شده بودبا حالت عصبي گفت:باشه ،اما يه جا منم سرتدر ميارم ليلا خانوم.بعدم بلند شد رفت صندليه كنار تخت نشست ودستش رو كرد لاي پاش وشرتش رو كنار زد وبا حرس شروع كرد به ماليدن كسش...
ليلا اروم شروع كرد از من لب گرفتن بعداز اينكه يكم لبام رو خورد،يه مكس كوتاه كرد و اروم بهم گفت:ميخوام حسابي يادت بدم چجوري حال كني وحال بدي،خوب؟!منم با چشمام حرفش رو تاييد كردم واون گفت:پس هرچي بهت ميگم بكن ،مثل من و شروع كرد لب گرفتن و نوازش كردن سينه هام و خيلي با ظرافت با نوك پستونام بازي ميكرد.منم به طبع اون سعي ميكردم همون كارها رو براش انجام بدم...بعد از چند لحظه ،ليلا من رو از خودش جدا كرد وگفت:حالا اول تو بخواب من بهت يه حال اساسي بدم بعد نوبت منه، خوب؟ من با سر حرفش رو تاييد كردم و ليلا من رو به پشت روي تخت خوابوندو شرتم رو از پام دراورد.بعد با حوصله شروع كرد ازمن لب گرفتن و نوازش كردن بدنم وگفت:من چشمات رو با يه دستمال ميبندم،توهم بدنت رو شل كن ولذت ببر!بعد خيلي ماهرانه چشماي من رو با يه روسريه حرير بست و شروع كرد به ليسيدن كناراي گوش و گردنم ونوازش كردن سينه هام...چند لحظه بيشتر تا بلند شدن ناله هاي من به تور غير ارادي طول نكشيد.دست خودم نبود.من داشتم پرواز ميكردم و روان شدن مايعي رو از بين پام احساس ميكردم.ليلا به ارومي لباش رو به روي پستوناي من گذاشت و وقتي نوك زبونش به نوك سينه هام رسيدمن بي اختيار نالم بلندتر شد و احساس كردم سينم و نوك اون دارن تو دهن ليلا بزرگتر ميشن،احساس درد همراه با لذت داشتم واز زور شهوت بدنم ميلرزيد،مخصوصا كه ليلا هنگام خوردن پستونام شروع كرد با كسم وتاجكم بازي كردن وبه ارومي برام مالش ميدادشون.وقتي ليلا تاجكم رو لمس كرد،تازه احساس كردم چقدر برامده شده و خودم هم با ليلا شروع كردم ماليدن كسم...ليلا بعد از اينكه يه فس سير پستونام رو خورد وخوب ناله من رو در اورد،بهم گفت:خوب شيما خانم حالا قسمت اصلي كار شروع ميشه و اروم اروم لبهاش رو از رو پستونم به طرف كسم كشيد.هرچي بيشتر لباش نزديك كسم ميشد و پايين تر ميامد ناله هاي منم بلند تر ميشد...تااينكه لباش به قسمت بالاي كسم رسيد وليلا ماهرانه برام بالاي كسم رو ميمكيد و قلقلك ميداد،اما همين كه نوك زبونش به سر تاجكم برخورد كرد و يه مك محكم بهش زد من ناخداگاه يه جيغ بلند زدم و بدنم شروع كرد به لرزيدن و احساس كردم تمام جونم داره از لاي پاهام بيرون ميره،ولي ليلا به من اعتنايي نكرد و شروع كرد با حوصله به ليسيدن كسم.منديگه چيز زيادي نميفهميدم وبي حال شده بودم نميدونم چقدر اين حالت طول كشيد اما با وارد شدن نوك زبون ليلا به داخل كسم ،دوباره جون گرفتم و ابم راه افتاد وبا ناله والتماس ازش خواستم زبونش رو بيشتر داخلم كنه،چون تمام ديواره كسم داشت ميخواريد و من بي اختيار ناله ميكردم واز ليلا خواهش ميكردم كسم رو محكم تر بخوره و خب اونقديم طول نكشيد كه من دوباره اورگاسم بشم واز حال برم.وقتي چشمام رو باز كردم ديدم ليلا كنارم خوابيده وبقلم كرده وداره با موهام بازي ميكنه.من يه ماچ گندهازش كردم و به خاطر حالي كه بهم داده بود ازش تشكر كردم.اونم بوسم كرد وگفت: قابلي نداشت ،حالا،حالشو داري يه حالي به منبدي،عزيزم.من با كمال ميل قبول كردم و وقتي از جام بلند شدم خبري از ليدا نبود.از ليلا سراقشو گرفتم.همونطوري كه داشت خودش رو جابه جا ميكردتابراي خورده شدن كسش اماده بشه با خنده گفت:تو اونقدر با نازوعشوه اه واوه ميكردي كه ليدا با صداي ناله هاي تو ارضا شد ورفته دستشويي.خدابه دادبرسه وقتي زير يه پسربري ميخواي چجوري ناله كني.من به يه نگاه پرسش گرانه ازش پرسيدم:ليلا توبا پسرام تاحالا بودي؟مال اونا چه شكليه؟هان؟ليلاوقتي قيافه من رو ديد لبخند قشنگي زد و منو بقل كرد و گفت:شبيه يه لوله است ،اما گوشتي!خيليم داغه!مثل اوني كه بهارك كرد توكونت،ولي خيلي باحال تره.اصلا درست شبيه اينه و دست كرد از كشوي كنار تخت يه جسم پلاستيكي كه دقيقاشبيه دودول پسرا ،اماخيلي گنده تر بود رو دراورد به من نشون داد.من با تعجب اون رو دست گرفتم و گفتم:اين مجسمه رو از كجا اوردي؟!چقدر شبيه مال پسراست...ليلا زد زير خنده و بوسم كرد وگفت:عزيزم به اين ميگن كير مصنوعي نه مجسمه ي دودول.بعدم به مال پسرا وقتي بزرگ ميشن،ميگن كير،نه دودول.اينم برا اينه كه خانومايي كه به كير اقايون دسترسي ندارن باهاش خودشون رو ارضا كنن و حال بيان،مثل من.و من روبه اغوشش فشرد و گفت :خودم همه چي رو يادت ميدم جيگر.من از همون لا ازش دوباره پرسيدم:ليلا نگفتي،تو مال پسرا رو ديدي؟ليلا همون جوري كه داشت سرمن رو نوازش ميكردو با موهام بازي ميكرد گفت :اره بابا.تو هم همين روزا زيارتش ميكني.دير نميشه.فقط قول بده وقتي مزه پسرا رو چشيدي و اگه خوشت اومد،من رو فراموش نكني و با منم باشي،خوب.گفتم :باشه ،قول ميدم.اما مگه تو از پسرا خوشت نمياد تو سكس.با صدايي غمگين گفت:اگه بگم نه كه دروغ گفتم،اما تو اين دوروزمونه،كمتر پسري پيدا ميشه كه ادم رو واسه سكس نخوادوبعداز اينكه با ادم يكي ،دو دور خوابيد فيلش ياد يكي ديگه نكنه و ادم رو به امان خدا ول نكنه.من از سكس بي احساس اصلا لذت نميبرم وترجيح ميدم جلق بزنم اما با اين جور ادما سكس نكنم.تو هم حالا يواش يواش دستت مياد كه من چي ميگم.بعد من رو از خودش جدا كرد و گفت:خوب حالا درسايي كه بهت ياد دادم رو پسم بده ببينم شاگرد خوشكل من و همون طور كه از هم داشتيم لب ميگرفتيم به پشت خوابيد رو تخت.منم شروع كردم دونه دونه همون كارها رو براش انجام دادن و ناله هاي شهوت ناك ليلا حاكي از اين بود كه من دارم درست پيش ميرم.بعد از اينكه پستوناش رو همون جوري كه يادم داده بود براش خودم وحسابي اه و اوهش رو در اوردم،رفتم سراغ كسش.راستش اولش يكم دودل بودم براي ليسيدن كسش وخوب بدم ميامد.اماوقتي يادم اومد كه ليلا با چه اب و تابي برام كسم روخورده بود،دلم رو به دريا زدم واولين ليس رو به كسش زدم.اما با كمال تعجب ديدم مزه بدي نداره و كم كم خوشم هم اومد ومنم شروع كردم به خوردن كسش و ليسيدن تاجكش همونجوري كه برام كرده بود.صداي ليلا اتاق رو پركده بود كه داشت ميگفت:جووووووووووون بخور كسمو،طلا.قربون اون چشماي سبزت بشم شيما جونم.وااااااي ميدونستم شاگرد زرنگي هستي.جون وقتي تو كلاس ورزش لخت ميشديم اين بدنت من رو ميكشت اخه،جووون بخور كسم رو،وااااااي،مردم خدا،كسم داره كنده ميشه،آآآآآآآآآآخجونم........و همين جور مدام قربون صدقه من و كسم ميرفت.منم از حرفاي ليلا دوباره حشري شده بودم ودلم ميخواست يكي كس منم ميخورد اما خوب الان نوبت ليلا بود . من واسه اينكه راحتتر بتونم كس ليلا جونم رو بخورم به حالت سجده روي ليلا دولا شده بود.تواين حالت بودم كه نوك خيس زبون يه نفر ديگه رو لاي كسم احساس كردم.وقتي برگشتم ديدم ليدا دوباره برگشته و خياي محكم داره لاي كسم رو تا لاي سوراخ كونم رو ميليسه.با دست واشاره به من فهموند كه ادامه بدم و حرفي نزنم.انصافا ليدا خيلي ماهر بود .شايد از ليلا هم بهتر.خوب اخه از ما چندسالي بزرگتر بودومسلما با ادمهاي ديگه اي هم سكس كرده بود.خلاصه ليدا خانوم بدجوري من رو دوباره حشري كرد با اين ليسيدنش،اما جالب اين بود كه اون اروم اروم داشت نوك زبونش رو داخل كونم ميكرد ومن از اين كارش لذت زيادي ميبردم.من حواسم به سوراخ كونم وزبون ليدا جون بود كه ليلا شروع كرد به تكون خوردن واورگاسم شد ،براي بار اول.من ديگه حسابي شل شده بودم و لبام رو روي كس ليلا فقط تكيه داده بودم واز كاراي ليدا لذت ميبردم.ليدا حالا انگشتش رو اروم داخل كونم ميكرد و با زبون كسم رو ميليسيد.مدتي بعد من احساس كردم انگشت دومش رو هم داره داخلم ميكنه .با اينكه درده شديدي احساس ميكردم،ولي نميدونم چرا دردش لذت بخش بود و تحملش رو ترجيح ميدادم.كم كم سرعت انگشتاي ليدا بيشتر از قبل شده بود و من نالم به هوا بلند شده بود.ليلا اروم خودش رو از زيرم كشيد بيرون و به ليدا گفت:ليدا اروم باهاش حال كنيا.عروسك من بار اولشه ميخواد كون بده.بعدش من رو دمر خوابوند رو تخت و يه بالشت نسبتن بزرگم گذاشت زير شكمم تا حسابي كونم بالا بياد و ليدا راحت تر كارش رو انجام بده و خودش رفت رو مبل راحتي رو به رونشست وبعد كمي ماليدن كسش با دست، شروع كردبا اون كير مصنوعي كه تو دستش بود داخل كسش كردن وناله هاي عميق كردن و به ليدا گفت:لامصب شروع كن ديگه ...ميخوام كون دادن شيما رو تماشا كنم.ليدا اروم در گوشم گفت:شيما جان كونت رو شل كن و هر جا درد اومد بگو من برات درستش ميكنم ومن رو بوسيد.من حرف ليدا رو گوش كردم و كونم رو شل شل كردم.ليدا از اول يه انگشتي و بعد سريع دو انگشتي دوباره شروع كرد و هم زمان كسم رو هم ميماليد.امااين بار حركت انگشتاش روون تر بود و من درد كمتري رو احساس ميكردم.انگار ژل يا يه كرمي به دستش زده بود. طولي نكشيد كه من انگشت سومش رو هم احساس كردم ومن از اينجا ديگه به اوج لذت جنسي رسيده بودمو دادم دراومده بود.يه لحظه ليدا انگشتاش رو از داخلم در اورد ومن شاكي شدم اما سريعا جاش رو با يه جسم لاستيكي اوستوانه اي ،چيزي شبيه هموني كه بهارك تو كونم كرده بود،عوض كرد.اما ايندفه وضعيت با زماني كه بهارك اون كار رو كرد يمقدار فرق ميكرد.راستش اين بيشتر حال ميداد.اون جسن لاستيكي ،اروم اروم داشت داخل كونم فرو ميرفت ومن از درد و شهوت با هم ناله ميكردم و رو تختي رو چنگ ميزدم.اوج لذت من زماني بود كه تماس روناي ليدا رو از پشت با كونم احساس كردم وليدا كاملا خوايبد رو من وسنگينيش رو رو كمرم انداخت و كير مصنوعي رو با فشار تا ته داخل كونم كرد.من بي اختيار جيغ بلندي كشيدم و مدام ميگفتم:واااااااااي جر خوردم ،واااااااااي كونم داره پاره ميشه......ليدا با حرفاي من يه مقدار اروم تر عمل ميكرد و تقريبا بدون حركت بود اما كير مصنوعي رو از كونم در نياورد.ليلا با ناله گفت:ليدا ،مگه نگفتم بار اولشه....ودوباره صداش تو ناله هاش گم شد.بعد چند ثانيه ليدا كه روم خوابيده بود اروم در گوشم گفت:شيما جونم ،خودت رو شل كن ،ميخوام برات تلمبه بزنم،كونت حال كنه.من چيز زيادي از حرفاش نفهميدم.اما به گفتش عمل كردم و خودم رو با اينكه دردم ميامد شل كردم و ليدا اروم اروم شروع كرد خودش رو عقب و جلو كردن.بعد از كمي منم كم كم خوشم اومد .مخصوصا كه با ليدا مشتركن داشتيم كسم رو ميماليديم وهروقت ليدا كير مصنوعي رو به طرف بيرون ميكشيد كونم داخلش بشدت ميخواريد و با دوباره داخل كردنش من رو اسمون ميرفتم.خوب چند دقيقه بيشتر زمان نبرد تا من به شدت تو دست ليدا ارضا بشم و جالب بود كه از اين حالت ليدا هم ارضا شد و با هم شروع به لرزيدن و اب دادن كرديم.ليدا كه ابش حسابي اومده بود رو من بيحال اوفتاده بود و كير مصنوعي رو تا اخر داخل كونم فشار ميداد و من از اين حالت كلي لذت ميبردم وهمون جا فهميدم من با كونم خيلي حال ميكنم
نميدونم چقدر بي حال روي هم افتاده بوديم.من هنوزم ته سوراخ كونم يه خارش مطبوعي رو احساس ميكردم كه با يكم جابه جا كردن خودم زير ليدا و تكون خوردن كير مصنوعي تو كونم احساس خوبي بهم دست ميداد. من تو يه دنياي ديگه بودم كه با صداي ليلا به خودم اومدم كه ميگفت:اوي شما دوتا چه زود فاميل شدين . پشين خودتون رو جمع كنين الان ديگه مامان اينا سر ميرسنا . ليدا با يه صداي خفه گفت:اه بازم مزاحم و با سستي خودش رو از رو من بلند كرد ودرهومن حال كير مصنوعي هم كه به كمرش بسته بود از تو كون من ليز خورد و اومد بيرون. من بي اختيار يه اخ بلند گفتم و شروع كردم به ماليدن كپلاي كونم...با اين كارم ليدا انگار نشگيش پريده باشه، يه جانم بلند گفت و با من شروع كرد به ماساژ دادن كپلام و بوسيدن سوراخ كونم كه فكر كنم قد يه سكه ده تومني باز شده بود.من دلم اصلا نميخواست ازجام تكون بخورم وحسابي با كاراي ليدا حال ميكردم، مخصوصا كه ليدا هي لاي كسم رو باز ميكرد با دست و يه زبون لاش ميزد.چند بار كه اين كار رو كرد،يكم مكس كرد و با دست شروع كرد به وارسي كردن لاي كسم و ازم خواست كمرم رو بيارم بالا تر تا بهتر تو كسم معلوم بشه و با دقت مشغول وارسي كسم شد.من كه از كاراش تعجب كرده بودم ديگه حواسم از كسم پرت شد و به كاراي عجيب و غريب ليدا نگاه ميكردم.من ديگه كاملا به حالت سجده خوابيده بودم و ليدا بعد چند دقيقه بازرسي دقيق از كسم به ليلا گفت:ليلا بيا اينجا اينو ببين! من ديگه حسابي كنجكاو شده بودم و دلم ميخواست بدونم چه خبره؟!!! ليلا شرتش رو با عجله پوشيد و اومد كنار ليدا رو تخت پشت كون من نشست و ليدا با وسواس شروع كرد داخل كس من رو به ليلا نشون دادن . ليلا كه چشماش از تعجب گرد شده بود با دست زد در كونم و بلند گفت:واااااي ،محشره.از اين بهتر نميشه ديگه....!!! من با تعجب پشدم و نشستم وبه ليدا و ليلا با التماس گفتم:بچه ها تو روخدا بگيد چه خبره !!! من ديگه دارم ميترسم از كاراي شما و بغض گلوم رو گرفت. ليلا پريد طرفم و گفت: عروسكم چرا گريه ميكني؟حيف اين چشماي خوشكلت نيست اخه ؟! خره،نونت توروغنه،ازاين به بعد.فقط بايد به نازي جون نشون بدمت.اگه اونم حرف ليدا رو تاييد كرد ديگه مال مني واسه هميشه و از خوشحالي يه جيغ بلند كشيد...
من يكم تو بقل ليلا اروم شدم.نميدونم چرا ،ولي وقتي بقلم ميكرد خيلي احساس امنيت ميكردم ودلم ميخواست براي چند ساعت تو همون حال باشم.اما خوب وقت رفتن بود و من بايد ميرفتم خونه.ليدا كه داشت از اتاق ميرفت بيرون گفت:اين دوتا رو نگاه كن انگار زن وشوهرن.همچين رفتن تو بقل همديگه ادم شك ميكنه ،پشين خودتون رو جمع كنين بابا ! خواستم از جام بلند بشم اما يه دفه درد بدي رو داخل كونم احساس كردم توري كه هنگام راه رفتن يه مقدار لنگ ميزدم.با تعجب به ليلا گفتم:ليلا ،چرا من درست نميتونم راه برم ! چم شده ! ليلا كه داشت بند كرستش رو تو ايينه مرتب ميكرد با ناز گفت : خانوم خانوما ،وقتي كون ميدي ،انتظار داري شلم نزني.مال كونيه كه نيم ساعت پيش دادين عسلم.حالام بايد تحمل كني خودش خوب ميشه.حالا فهميدي چرا من از كون دادن بدم مياد.من يكم كونم رو وسوراخش رو نوازش دادم وگفتم:اما من بازم دلم ميخواد از كون بدم ،اخه خيلي بهم حال دادش. ليلا شونه هاش رو بالا انداخت و گفت:خود داني ،عزيزم.اما بزار فردا من مطمعن بشم اون وقت فكر كنم نظرت عوض بشه.من ميخواستم شرتم رو بپوشم ،اما براي اينكه يه وقت دوباره كونم تير نكشه خيلي با احتياط اين كار رو انجام ميدادم.ليلا اومد پيشم و شرتم رو از دستم گرفت و كمكم كرد بپوشمش و خودش بقيه لباسم رو تنم كرد.بعد گفت:از اين به بعد شرت و كرست هاي قشنگ بپوش.حيف تو به اين نازي نيست اينا رو ميپوشي.از اين به بعد خواستي لباس زير بخري خودم باهات ميام،خوب؟! من باسر حرفش روتاييد كردم وازلبش به نشونه تشكر يه بوس كردم و خواستم از جام بلند شم اما بازم كونم تير كشيد ومن بي اختيار اخم دراومدش.ليلا يه دونه زد دركونم و گفت:ديدي گفتم كون نده. من خودمو براش لوس كردم وگفتم:ولي ماماني نميدوني چقدر مزه داد ولي حالا چجوري برم خونه،ووووووووي!!! ليلا لبام رو بوسيد وگفت:ميدوني خيلي دوست دارم.مخواستم يه مقدار درد بكشي تا شايد كون دادن از سرت بيافته.هرچند همون جا تو كلاس فهميدم كون با استعدادي براي دادن داري.يه دقه صبر كن الان برميگردم و از اتاق رفت و پس از چند لحظه برگشت و گفت: شلوار و شرتت رو بكش تازانونت پايين ودست رو به ميز تكيه بده، كونت رو طرفم قنبل كن تا راحتت كنم.منم اطاعت كردم.ليلا با دست يه مقدار لاي كونم رو باز كرد ويه ماده اي رو كه بعدا فهميدم بي حس كنندس به سوراخ كونم اسپري كرد.من سردم شد و يه جيغ كوچولو زدم. ليلا كمك كرد دوباره لباسم رو پوشيدم و اين بار درد كمتري رو احساس كردم.خلاصه به هر مكافاتي بود خودم رو اماده رفتن كردم.از ليدا كه تو حموم بود خداحافظي كردم واونم از لاي در حموم ماچم كرد و دوباره رفت تو حموم و به ليلا گفت شيما رفت تو هم زود بيا پشتم رو بشور.من دم در وقتي خواستم از ليلا جدا بشم،ليلا دوباره محكم بقلم كرد و يه مقدارم گريه كردوگفت:خيلي دوست دارم شيما دست خودم نيست به خدا.منم بوسيدمش و گفتم: من همين طور قشنگم،فردا همديگه رو ميبينيم.گفت:اره بايد تورو به نازي جون نشون بدم! با تعجب گفتم:نازي جون ديگه كيه اخه؟!!! همون جوري كه اشكاش رو از رو صورتش پاك ميكرد،لبخندي زد و گفت:عجله نكن خودت ميفهمي حالا. حالام برو خونه ودختر خوبي باش.توراهم شيطوني نكن ،يادت باشه اول مال خودميا.منم صدام رونازك كردم وگفتم:چشم ماماني و خلاصه با هزار مكافات از هم جدا شديم.انصافا بايد بگم براي منم جدايي از ليلا سخت شده بود .حتي براي اين چند ساعت.

لز
     
#34 | Posted: 29 Feb 2012 20:07
اولین لز با دخترخاله ام

سلام به دوستای گلم، من ، مژگان 21 سالمه. پارسال همین موقع ها(زمستون) بود که پنجشنبه شب شام خونه خالم دعوت بودیم. این قدر به من و دختر خالم خوش گذشت و حرف های خنده دار در مورد دوست پسرامون گفتیم که تصمیم گرفتم شب پیشش بمونم. مامانم رفت و منم اونجا موندم. ساعت 11 بود که مامانشو باباش رفتن اتاقشون تا بخوابن.من و دختر خالمم رفتیم تو اتاقشو. اون پیشنهاد داد که بیا چند تا فیلم سکسی ببینیم. منم بدم نیومدو هنوز اولی رو ندیده بودیم که دختر خالم یه نیگاهی به من انداخت و گفت مژگان، لباساتو در بیار می خوام سینه هاتو بخورم . شهوت زده بود به مغز و استخونش. منم کم کم داشتم شهوتی می شدم. اول با لب شروع کردیم رو تختش ولو شدیم و اونم مانیتور کامپیوترو به طرفمون که بتونیم نگاه کنیم گذاشت و من بلیزمو درآوردم و اونم در اتاقو قفل کرد. بعد من لباساشو درآوردمو و روش افتادم. دختر خالم که یه هیکل خیلی سکسی داره و قد بلند و سینه های 75 و خیلی هم شله. کونشم که اونقد از عقب کرده که فقط وقتی لخت میشه می خوای بخوریش.
دیگه من کس اونو می مالیدمو اونم کس منو می مالید. یه دستمو کرده بودم تو دهنه کسشو اون دسته دیگمو لایه سینه هاش گذاشته بودمو می مالیدم. خیلی کس تپل و خوشگلی داشت. بعدش به من گفت دراز بکشو اومد روی شکمم نشست. سینه هامو به طرز فجیعی می مالید و کسشو به کشسم می مالوند. وای آه و اوه هر دومون در اومده بود. خسته شد و روم نشست لبامو گذاشتم رو لباشو موهاشو دست می کشیدم. هر دومون حشری شده بود. منو به عقب برگردوندو گفت پشت کن می خوام با انگشتم بکنم تو کونت. برگشتمو دوتا انگشتشو خیس کردو کرد اولش دردم اومد، بعدش تا ته دو تا دستشو می کرد تو و الان که دارم مینویسم خودمو خیس کردم. هر دومون عرق کرده بودیم. بهش گفتم میخوام کستو بمکم و بخورمش.
اونم دراز کشید و گفت به حالت 69 بخوابیم رو هم. هردومون به همین شکل رو هم خوابیدیمو اون مال منو می خوردو سینه هامو می مالید منم تا جایی که می تونستم کس شیرین و آبدارشو می خوردم. قرمز و داغ و تپل شده بود.
البته جای یه کیر کلفت خالی بود واسه هردومون. من دیگه آبم اومدو اونم خورد. آب اونم که اومد من دور لبم مالیدمو با زبونم بازی می کردم. تو یه حرکت برگشت و لبای خیسمو چسبوند رو لباش. هر دومون بی حس شده بودیم. یه چند دقیقه رو هم ولو شدیم. ساعت 12 شده بود. آروم در اتاقو باز کرد و دید کسی تو حال نیست. دوتایی پریدیم تو حموم و بعد از اینکه خودمونو شستیم. بازم لب گرفتیم و با کس هم بازی کردیم و این اولین شبی بود که تجربه سکس دو دختر رو داشتم. البه خیلی چسبید. دیگه هم موقعیتش پیش نیومد من برم پیششو اون هنوز تا منو می بینه یه دستی به سینه هام می کشه و میگه خوش به حال اونی که باهاش حال می کنه.......
     
#35 | Posted: 8 Mar 2012 18:01
مهناز شاشیدن رو دوست داره



سلام ، اسم من مهنازه و 36 سالمه . تنها زندگی می کنم اصلا از ازدواج کردن خوشم نمی یاد ودوست دارم همش آزاد باشم و عشق و حال کنم .از ثروت پدری پول و املاک برام زیاد مونده ، یک خونه ویلایی تو ولنجک و یک ویلا تو شمال و ... راستش رو بخواین زیاد دوست ندارم با مردها حال کنم . آخه از بچه گی تمایل به جنس موافق خودم رو بیشتر داشتم تا مخالفرو ، به همین خاطر تا الآن با هر جور کس و کونی که بگی همه جوره همه شکله تو زندگیم حال کردم . نمی گم که تا الآن کیر ندیدم ، دیدم عزیزم ولی کلفت و گندشو توری که وقتی منو میگائید از کس و کونم خون می اومد من اون جوری دوست دارم حال کنم .راستشرو بخواین من خیلی خوب به خودم میرسم از نظر هیکلی جونم براتون بگه رونهای پام درشته و کون گنده و سوراخ کونم گرد صاف و صوفه و سه تا انگشت به راحتی با یکم تف ، توش راحت میره و میاد ، کسم هم گنده بزرگ و توپلییه چوچولکم حدود دو سانت از کسم اومده جلوتر بدنم سفیده و کسم سورخ و سفیده ، لبه های کسم بزرگ و آویزونه . وقتی میرم جلوی آینه و لخت می شینم و کسمو باز میکنم تا یک کمی با چوچوله گنه و دوستداشتنیم بازی می کنم آب کسم که سفید و خوشمزه و خوش بوه ازش میزنه بیرون و تا روی فرش نریزه دست بردار نیست . سینهام هم درشت و خیلی سفته و حسابی بزرگه کمرم نسبت به کون وسینههای گندم باریکه آخه من برای این حیکل روزی سه ساعت باشگاه اندام می رم .چه درد سرتون بدم ، می خوام براتون از بهترین سکسی که با زن تبقه بالائیمون داشتم وهنوز هم دارم بگم .
من توی یک آپارتمان 10 طبقه زندگی می کنم که حدود یک ماه هست اونوو خریدم اونم تو یک جای خلوت تو بام تهران ، من که همش دوست دارم عشق و حال کنم طبقه دهم رو به خاطر خلوتی انتخاب کردم که هر کسی رو که دوست داشتم بیارم باهاش حال کنم کسی مزاحمم نشه و هر کثافتکاری که دلم می خواد بکنم . سه تا طبقه پایینتر از من یک خوانواده دو نفره زندگی می کنن یک مادر و دختر مجرد . اسم خانومه شهنازه واسم دخترش مهین .هر دو تا شون از اون تیکه های گائیدنی خیلی باحالن من خیلی دوست داشتم با شهناز جون یک حال حسابی بکنم برای همین هر جور شده بود باهاش ارتباط بر قرار کردم . یک روز که از باشگاه بر میگشتم خونه توی راه پله ها دیدمش که داشت جلوی درش رو آب و جارو میکرد با اینکه آپارتمان آسانسور داشت ولی من همیشه دوست داشتم از پله ها بالا و پائین برم ، وقتی شهنازو دیدم که یک تاپ قرمز پوشیده بودو شلوار تنگی پاش بود ،بدن سبزه و خوش فرمی داشت رونوکون درشتی داشت وسینه های بزرگ و آویزونی داشت من که به این جور چیزها خیلی خوب توجه می کنم وقتی که باهاش گرم صحبت شدم نه کرست بسته بود و نه شورت پاش بود . بهش رسیدم و رفتم جلو سلام کردم :
سلام ، من مهناز هستم شما چرا خودتون رو زحمت می دین عزیزم بضارین کارگرمییاد هفته به هفته تمیز می کنه ،
سلام نه عزیزم آخه روزا تو خونه تنهام مهین دخترم دانشجوی مامائیه و از صبح که میره تا ساعت 8 شب گرفتاره آخه هم درس می خونه هم تو بیمارستان کار می کنه برای همین من حوصلم سر میره
بعد با خنده گفت آخه تا کی همش فیلمهای سکسی تکراری ماهواره رو نگاه کنم آدم حوصلش سر می ره
منم با خنده گفتم : منم همین طور حوصلم سر میره از بس فیلم تکراری میزاره ، میزنم از خونه بیرون البته حالا که شما رو دیدم دیگه احساس تنهایی نمی کنم
چطور عزیزم مگه شما تنهایئد ؟
بله !
چه خوب پس منم از تنهایی در اومدم مهناز جون راستی من خدمو معرفی نکردم ، من شهناز هستم ، من و دخترم تنها زندگی می کنیم .
پرسیدم : پس همسرتون کجاست ؟ گفت خارج از ایزانه و یک زن دیگه ای گرفته و اونجا وضعش خوبه و یه چیزی حدود 2 هزار دلار هر ماه میفرسته ،
چقدر خوب ، شهناز جون من فردا بیکارم و کاری ندارم میای پیش من ؟
چرا خودت رو زحمت میندازی تو فردا بیا پیش من ؟
با یه لبخند شیطنت آمیزی گفتم : چه زحمتی عزیزم بیا باهم میشینیم فیلم سکسی تکراری نگاه می کنیم . خلاصه با این حرف من خندید و گفت باشه مهناز جون صبح ساعت 9 میام پیشت ،
بعد با هم دست دادیم و خداحافظی کردیم .
من سریع رفتم بالاو تا یک دوش بگیرم و خونه رو مرتب کنم اما همش حواسم لای سینه ها و لای پای شهناز بود تا اونجایی که فهمیدم شهناز خیلی مثل خودم حشریه و دوست داره حال کنه از روی حیکلش و صداش فهمیدم دوروبرسیوسه چهار سالی داره
اوفففففففففففففف ... اگه میدیدید که چه کس گنده وباحالی از لای شلوار تنگش زده بود بیرون هر مرد و زن بزرگ و کوچیکی اگه میدید آبش همون جا می ریخت . من سریع خودم رو رسوندم تو خونه و در رو پشت سرم قفل کردمو وسایلم رو انداختم یه گوشه ، اصلا نمی تونستم خودم رو کنترل کنم همین جوری که به طرف توالت و حمام می رفتم ، در حالی که به خاطر گرمای هوا حسابی عرق کرده بودم و حسابی هم به خاطر دیدن سر سینه و کوس کون ورقلمبیده شهناز حشری شده بودم تو راه تمام لباسام رو در آوردم و لخت مادرزاد شدم ، در توالت و حمام رو باز کردم ، رفتم نشستم روتوالت فرنگی و پاهام رو دادم هوا و چهار تا از انگشتامو کردم تو دهنمو خوب تف مالی کردم و صاف هر چهارتاشو کردم تو کسمو شروع کردم به تلنبه زدن حالا نزن کی بزن اونقدر حال به حالی شده بودم که همونجور که مشغول کردن دستم تو کسم بودم با خودم می گفتم :
بکن منو شهناز جون ، منو بکن ،، پارم کن کسمو جربده مادر سگ ، اوفففففففففففف منو بگاء ءءءءءءء کستو بکن تو دهنم اوففففففففففففففف جوننننننننننننننن آآآآآآخخخخخخخخخ واییییییییییی منو پاره کن شهننننننننننناز اووووففففففففففففففف اوووووووووووووووفففففففففففففففففففف دارم میام تو دهنت داره آبم می یاد آبم با شاشم می یاد الآن مییاد داره میاد داره مییاد داره مییاد
آآآآآآخخخخخخخخخخخ ووواااایییییییی کس کش داره آبم مییاد تو دهنت شهناز وووااایییییییی شهناز جونم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ یییییییییییییییییییییییییی
شاشم داره میریزه ( یه داد بلند کشیدم و شاشم با آب کسم با فشار زد بیرون اونم چه شاش خوشرنگ خوش بویی رنگش زرد زرد بود دیگه از حال رفتم و افتادم کف توالت حموم ، افتادم روی شاشام که ریخته روی زمین و تمام بدن رو مالیدم روی شاشها )
یه نیم ساعتی همین جور ولو بودم با انگشت تو کسم می کردم و آب توی کسم رو --می خردم .
بعد بلند شدمو آب حمام رو باز کردمو یه دوش حسابی گرفتم .
شب رو هر جور بود سر کردم تا صبح شد . تا صبح با خودم حال نکردم و دست به کس کونم نزدم ، تازه شاش هم داشتم اما تا صبح خودم رو نگه داشتم . من عاشق کثیف کاریم دوست دارم وقتی دارم با یکی حال می کنم بیاد وسط گائیدنم تو دهنم بشاشه و من همشرو بخورم ، رو بدنم بشاشه ، تو کسم بشاشه ، تو کونم بشاشه منم همین کارهارو باهاش بکنم حالا میخواد یه زن با حال باشه یا یه مرد کیر کلفت .
صبح ساعت هشت هشتونیم از خواب بیدار شدمو با اینکه خیلی شاش داشتم ولی به روی خودم نیاوردم . بلند شدمو دست و صورتم رو شستم .دندونامو مسواک زدم بعد رفتم سر کمد لباسام ، ازتوی کمد یه تاپ نیم تنه تنگ و چسب برداشتم پوشیدمش بدون کرست رنگش مشکی بود و سینه های بزرگو سفیدم از پشتش دیده می شد ، یه دامن کوتاه که تا بالای زانوم بود براشتم و پوشیدم کنار دامنم هم یه چاک بزرگ تا بقل کمرم داشت شورتم هم پام نکردم ، دیشب تو حموم کس کونم رو صافو صوف کرده بودم ، آماده کرده بودم برای امروز که بذارم تو دهن شهناز جونم تا حسابی بچوشتش ، لباسامو پوشیدمو رفتم تو آشپزخونه تا بساط مشروبو اینارو آماده کنم .قلبم داشت تندتند می زد خیلی وقت بود که یه حال حسابی نکرده بودم ! یک قوطی قرص ویگرا یک قوطی قرص کووازنو آماده کردم : ( قرص ویگرا با دور بالا برای حشری کردن زنها حرف نداره و قرص کووازنو اون هم با دوز بالا که برای بیشتر کردن آب کس و بیشتر کردن مقدار شاش ازش استفاده میشه در ضمن این قرصها هیچ ضرر و ضیانی برای بدن نداره یکی شهوت رو به اوج میرسونه و دیگری آب بدن رو زیاد می کنه )
هوا خیلی گرم بود و کولر آبی جوابگو نبود ، همینجوری عرق می کردم . یه دونه قرص ویگرا رو با چهار تا قرص شاش آور یکجا خوروم ، یه نگاه به ساعت کردم دیدم ساعت نه و ده دقیقهست در همین حال صدای زنگ در اومد با عجاه رفتم طرف در ، درو باز کردم دیدم شهناز جون :
سلام عزیزم
سلام جونم خوبی عزیزم یه بوس بده ببینم
خلاصه با هم روبوسی کردیم و اومد تو
به به چه خونه خوشکلی داری مهناز جون
قابل تو رو نداره عزیزم ، متعلق به خودته
چقدر خوشکل شدی عزیزم بزنم به تخته
فدای تو جونم توهم همین طور عزیزم
شهناز اومد نشست و پاهاشرو انداخت روی هم وای من دیگه داشتم دیونه می شدم یه تاپ قرمز پوشیده بود معلوم بود مثل خودم کرست نبسته ، سینه های گندش آویزون بود و مثل سینه گاو آماده شیردهی بود دامن کوتاهی پاش کرده بود معلوم بود شکم نداره در عوض کونش از کون من گندهتر بود رونهای پاش تو پرتر و گنده بودن .
گفتم : شهناز جون چی میخوری عزیزم
گفت : هر چی دوست داری بیار منم از خدا خواسته گفتم
مشروب می خوری عزیزم
آره مگه داری
آره که دارم فدات شم
زیاد داری فدات شم
آره چهار پنج تا شیشه پر دارم
پس بیار عزیزم هر چی که بیشتر مستمون کنه بیار
منم معطل نکردمو اول از همه پنج تاقرص شاش آورو دو تا ویگرا انداختم تو لیوان پر از یخشو روش مشروب ریختم و هم زدم . من و شهناز خیلی زود با هم عییاغ شدیم یه جورایی فهمیده بود که من خیلی به پرو پاچش با حرس و ولع نگاه می کنم ، اگر راستشرو بخواین شهناز از منم چشم هیزتر بود و بد جوری به حیکل من چشم دوخته بود . منم که از خدام بود زودتر دست به کار بشیم و من خودمو تو دهن شهناز خالی بکنم . اون حسابی آرایش کرده بود یه رژ لب قرمز به لباش مالیده بود ، ناخونهای لاک زده به رنگ قرمز همین طور ناخونهای پشو خلاصه قیافش جنده کش بود خودمم حسابی آرایش کرده بودمو به خودم رسیده بودم . همین طور که مشغول ریختن مشروب بودم احساس کردم از لای پام یه چیز داغ داره می ریزه پائین ، دست زدم به لای پام دیدم آب کوسم داره می ریزه دیگه حسابی بی طاقت شده بودم سریع با دستم لای پاهام رو پاک کردمو آب کسمو خوردم ، زود سینی مشروب و لیوانهارو بر داشتمو اومدم سر میز ، سینیرو جلوی شهناز گرفتم و تعرف کردم اونم لیوان طرف خودشرو برداشت ، منم لیوانمرو برداشتمو زدیم به لیوان همدیگه ...
شهناز گفت به سلامتی مهناز جون و منم گفتم به سلامتی شهناز جون
شهناز همشرو رفت بالا – همشرو خورد شیشه مشروبرو برداشتو لیوان دومرو پر کرد منم همین طور
شهناز گفت : ماهوارتو روشن کن با هم فیلم ببینیم
ماهوارهرو روشن کردم گذاشتم روی کانل Sex Wive Plus چه به موقع هم بود داشت یه همجنس بازی از اون کسهای گنده و کونهای گشاد نشون می داد ،
شهناز گفت : من با این فیلمها خیلی حال می کنم ایکاش یککم کثیفترو باحالترحال میکردن
شهناز جون توئم مثل خودمی باکثیف کاری خیلی حال می کنی مگه نه ؟
آره خیلی دوست دارم آخه هر وقتفرستی برای منو مهین جون پیش مییاد باهم یه حالی می کنیم !
خوش به حالت شهناز جون تو یه مهین داری که گاهی باهاش حال کنی ولی من گاهی اوقات خیلی تو کف می مونم
چرا عزیزم کسی نیس باهاش حال کنی
نه شهناز جون فعلا که نه بخور مشروبتو عزیزم به سلامتی !
راستی شهناز جون یه فیلم باحال دارم از اون سکسایی که دو تائیمون دوست داریم
پس چرامعطلی عزیزم بزار ببینیم
تا شب که خیلی وقت داریم عزیزم
میدونی مهناز جون منالآن حسابی داغ داغ شدم عزیزم الآن حال میده با هم ببینیم
منم از خدا خواسته گفتم : باشه عزیزم
پاهام از هم باز کردمو خودمو کشیدم جلوی میز که مشروب بریزمبه طرف شهناز چرخیدم همچین یک کم بیشتر لای پامو باز کردم تا توجه شهنازرو به کسم جلب کنم متوجه شدم که داره زیر چشمی لای پای منو نگاه میکنه . مشروب ریختمو گفتم به سلامتی همش رو یکجا رفتم بالا بعد بلند شدمو کونمو کردم طرف شهنازو یک کم به هوای درست کردن زیرم کونمو به طرفش طاب دادمو بعد با یه لبخند کوچیک رفتم تو اتاق خواب تا فیلمو بیارم بزارم با هم ببینیم تا رسیدم تو اتاق خواب سریع دامنمو زدم بالا دستمو بردم لای کسو کونم کشیدم تمام دستم پر از آب کسم بود همشو لیسیدم وای نمیدونید که چقدر آب کسم شیرین بود خودم حال اومدم حسابی حشری شدم از طرفی داشتم از شدت شاشی که تو کسم جمع شده بودو می دونستم اگر ولش کنم به اندازه دو تا پرچ آب می شاشم خدمو کنترل کردمو رفتم فیلمو برداشتمو رفتم تو حال که دیدم شهناز دستش لای پاشه ، فهمیدم که حسابی حشری شده ولی کس کش بروض نمی داد رفتم فیلمرو کذاشتم تو دستگاهو رفتم نشستم نزدیک شهناز فیلم شروع شد از اون فیلمهایی بود که مرده زنرو می گائید بعد تو کسو کونو دهنش حسابی می شاشید بعد بع مده دست و پاشو تو کسو کونه زنه جامی داد بعدش نوبت زنه بود اونم کم نمی گذاشتو همون کارها رو با مرده میکرد تو دهن مرده مشاشیدو کیر کلفت مردرو میکرد توکونش بعد از چند دقیقه تلنبه زدن رو کیر مرده زنه کیر مردرو از تو کونش در ---می آورد ، اطراف کیر مرده گوه های در اومده از تو کون گشاد زنه بود زنه کیر مردرو حسابی ساک می زد و تمام گوههای کونشرو از روی کیر مرده می خورد و مرده در همین حالت می شاشید تو دهن زنه ، اونم تمام شاش مردرو با حرسو ولع میخورد .
من که از بس کسم گنده شده بودو دیگه چوچوله کسم از بس گنده شده بود داشت میترکید تمام کسم خیس خیس خیس خیس شده بود اونقدر خیس شده بود که تا تو کونمم آب کسمو احساس می کردم به خاطر گرمی هوا و داروها خوردن مشروب هم من و هم شهناز زیر بغلمون و لای سینهای گنمون عرق کرده بود در همین حین احساس کردم که زانوی پام چسبیده به رونهای داغ شهناز ...
شهناز رو به من کردو گفت مشروب برات بریزم عزیزم ؟
آره فدات شم بریز پرش کن
اونم بلند شدو خدشو خم کردو کونشرو به طرف صورت من قنبل کرد من که دیگه دست خودم نبود ، یواشکی همن طور که خم شده بود با نوک انگشتم یه زره پشت دامنشرو بردم بالا تا برای چند لحظه کوسو کونش رو ببینم ، وای چه کس گنده ای داشت حسابی هم خیس خیس بود در همون لحظه چند قطره آب کسش چکید منم دستمو سریع بردم زیرشو اون چند قطره چکید روی دست من ، منم معطل نکردمو همشو لیسیدم وای چقدر آب کسش شیرینو خوشمزه بود بوی کسو کونش داشت منو دیونه می کرد ، شهناز بر گشت عقبو لیوان مشروبرو داد دستم یه لحظه تو چشماش نگاه کردمو دیدم از چشمای منم خمارتره بعد لیوانامونرو به هم زدیم با هم گفتیم به سلامتی من چند قورت خوردمو صبر کردم ببینم که شهناز از خودش عکس العملی نشون میده یا نه ام مثل اینکه هم خجالت می کشید وهم خیلی خوددار بود که یک دفعه یه فکری به ذهنم رسید .
در همون لحظه ای که داشت مشروب می خورد خودمو نزدیکش کردمو دستمو به هوای خوردن مشروبم آوردم بالا ، با زرنگی زدم زیر دستش امنم تمام مشروبارو ریخت روی لباسو سینه های داغ و گندش ...
ببخشید شهناز جون هواسم نبود
شهناز با خنده گفت : عیبی نداره عزیزم عوضش خنک شدم
پاشو فدات شم لباستو در بیار تا لک نیوفتاده بشورمش
آخه زحمتت می شه مهناز جون
این حرفاچیه نکنه از من خجالت می کشی
نه مهناز جون من از هیچ کس خجالت نمی کشم اتفاقا خیلی هم پررو و بی ادبم
خلاصه تاپشرو در آوردو داد دست من دو تا سینه های گندش افتاد بیرون خیلی بدن سبزه و قشنگی داشت نوک سینه هاش قهوه ای پر رنگ بودو نوکشون حسابی سیخ شده بود منم خودمو زدم به در پر رویی و گفتم :
وای شهناز جون عجب سینه های گنده و خوشکلی داری
قابل تورو نداره مهناز جون مال تو گردو سفیدو خوشکلتره عزیزم
وای نگو شهناز جون اجازه می دی به سینه هات دست بزنم
آره مهناز جون هرچقدر دلت می خواد دست بزن
منم دستمو بردم زیر پستونهای گندشو یک کمی مالوندمشونو با نوکشون بازی کردم متوجه شدم که شهناز یواش یواش میگه ...
ااااووووووففففففف آآآآآآآآخخخخخخخخخ ججووووونن
چند لحظه ای سینه هاشرومالوندمو بعد بلند شدم رفتم به طرف توالت حموم دررو تاق باز گذاشتمو مشغل آب ریختن روی لبسش کردم فقط خدا خدا می کردم بیاد تو توالت تا کارو یکسره کنم منم با یه عشوه گری خاص تو دستشویی ایستادم به هوای شستن لباسشو یک پامو از طرف چاک دامنم دادم جلوو پرپاچه سفیدمروحسابی انداختم بیرون متوجه شدم که شهناز داره به پاهای من نگاه می کنه از جاش بلند شد و اومد طرف دستشویی به من گفت :
اوففففف مهناز جون
جونم عزیزم
من یه عالمه شاش دارم کجا بشاشم
تا این رو بهم گفت دلم حرری ریخت پائین
بیا اینجا عزیزم تو توالت فدات شم
اومدو سر توالت فرنگیو دامنشرو داد بالا نشست سر توالت منم داشتم از آینه نگاه می کردم که دیگه دیونه شدم همین که صدای چند قطره از شاششرو تو توالت شنیدم دیگه نتونستم جلوی خودمرو بگیرم سریع پریدمو جلوش زانو زدم و پاهاشرو باز کردمو سرمو کردم لای پاش و دهنمو رسوندم به کس گنده و خوشکلش حسابی کسش بی طاقت و داغ بود بی شاشش داشت دیونم می کرد رنگ شاشش زرد بود خیلی تند خوشمزه بود درست طعم ویسکی رو می داد یک کم شاش کرد و من با حرس خوردم دستشرو انداخت لای موهام منو کشید بالا بامستی فراوان گفت :
ااااووووففففففففففف مهناز جون میخوای همه شاشمرو بخوری
آره شهناز جون مخام همه شاشترو بخورم از دیشب دارم لحظه شماری می کنم که تو بیای و من شاشترو بخورم می خوام کس کونترو پاره کنم
آآآآآآآآآخخخخخخخخخخ جججوووووووننن پس من چی ؟
از دیشب تا الآن شاش نکردم می خوام همشرو بریزم تو دهنتو کس کونت
مهناز جون پس چرا معطلی شروع کن
سریع بلند شدمو دامن شهنازو کشیدم در آوردم بعد تاپمو دامنمو در آوردم حاللا دیگه هر دو تامون لخت مادر زاد بودیم حتی کفش هم پامون نبود شهنازو نشوندم رو توالت فرنگیو خودم نشستم رو پاهاش شروع کردم ازش لب گرفتن تمام زبونمو می کردم تو دهنشو در می آوردم بیرون تف می کردم تو صورتشو دهنش اونم همین کاررو می کرد ، من دو تا دستام تو سینه هاش بودومشغول مالوندنشون بودم به شهناز گفتم :
دوست داری عزیزم خوشت می یاد دوست داری
آره آره خیلی
تف زود باش بخور جنده تفمو بخور
می خورم می خورم
زود باش دستترو بکن تو کونم بکن بکن بکن تو کونم
کونترو می کنم مهناز جون می خوام پارت کنم مهناز
پارم کن پارم کن جرم بده کس کش اااااااوووووووفففففففففففففف
ووووااایییییی عجب سوراخ کون گشادی داری مادر جنده
سوراخ کونمو دست داری ، انم رو دوست داری دوست داری برینم تو دهنت آره
آره برین تو دهنم بشاش تو دهنم مهناز جون
وای انگشتم داره می ره تو سوراخ کونت ، دوست داری ووووواااایییی
آره مخوام دستت رو بکنی تو کونم می خوام همه دستترو بکنی تو کونم مادر سگ

ووووووووووووااااااااااایییییییییییییییییییی چه کونی داری سه تا از انگشتام الان تو کونته اینم چهارمیش ووووووااااااااااااااایییییییییییییییییی جنده چه کون گشاد و دوست داشتنی داری اینم انگشت پنجم که داره میره تو

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ پارم کن کس کش پارم کن جنده ووووووووووووووواااااااااااااااییییییییییییییییییییییییییی منو بگا شهناز
از کسو کون منو بگا بیشتر دستت رو بده تو کونم مادر جنده بکن تو بکن عشق من شهناز جون مهناز جونترو بگا کس کش
     
#36 | Posted: 1 May 2012 06:59
لز باحال من با نگار خوشگلم

سلام بچه ها اسم من مريم خاطره اي که ميخوام براتون تعريف کنم واقعيه ?شب قبل از نامزدي پسرخالم همه جمع بوديم خونه ي خالم اسم دخترخالم نگاره خيلي خوشکلو نازه قد بلند باکون قلمبه استيل سکسي شب که شد من رفتم تواتاق نگار پيش اون بخوابم اونم بخاطرمن اومد روزمين بخوابه اول کلي غيبت کرديمو از اينواون گفتيم درباره دوست پسرش گفتو راجع سکس باهم حرف زديمو مثلا شب بخير گفتيم بعدش دستمو گرفت بادستاي هم بازي ميکرديم دستموبرد روي شکم نازش منم شروع کردم به مالوندن البته ?ربعي طول کشيد يواش يواش ميماليدمشو دستمو ميبردم بالاتر گذاشتم روسوتينش شروع کردم ماساژ دادن انگارلاي انگشتام ميخواست پستوناشو لمس کنه همينجورکه ميمالوندم سرمو بردم جلوي صورتش لباشو ليس زدم زبونموميکشيدم رو لباش شروع کرديم به لب خوردن همونجور سينه هاي همو ميماليديم مث اتيش شده بوديم تاپاي همو دراورديم دستمواز زيرسوتينش بردم داخل اوووف عجب پستوناي باحالي داشت داغه داغ شده بودن چشاشوبسته بود حال ميکرد پستون چپشوگرفتم تودستم فشارش ميدادم پستون سمت راستيشوميليسيدم نوکشواروم بادندونام گاز ميگرفتم بدجورحشري شده بودم جووون عجب پستونايي فرق سينشو تازيرگلوش ليس ميزدمو ميمکيدم اونم پستوناي منوچنگ ميزد شروع کردم به ليسيدن شکمشو پستوناشوميماليدم زبونمودورنافش ميچرخوندمو فشار ميدادم تو صداي اه اه نالش دراومده بودو تکون تکون ميخورد شلوارکشو دراوردم مدل‏69 دراز کشيدم روش اونم شلوارمنو دراورد باکونو کس من بازي ميکرد شرتشو بادندون باکمک دستام کشيدم پايين اوف عجب کسي صافه صاف تميز شروع کردم به ليس زدن بالاي کسش اونم شرت منو درميوورد ليس ميزدمو روناشو ميمالوندم کپلاي کونشو گرفته بودمو چنگ ميزدم جوووون عجب کوني مث ژله بود همينجور زبونمو ميبردم لاي کسش او و و وم زبون ميزدم روچوچولش اونم لاي کس منو ميخورد حسابي تکون ميخورديم چوچولشو کردم تودهنمو شروع کردم به مکيدن او و و وم اوو وم زبونمو ميبردم روسوراخشو ميچرخوندم ازاب کسش با انگشت ميماليدم روسوراخ کونش اروم اروم دور ميدادم جووون جووون اونم کونشودور ميداد انگشتمو اروم فشار ميدادم توسوراخ کونش اه ه ه ه کونشو بازو بسته ميشد انگار انگشتمو ميمکيد بلند شدم رفتم رو ميز توالت ?شيشه ادکلن قطرش ?سانت بود طولش ??يا ??بود ورداشتم اوردم اونم هيچي نگفت بش گفتم ?دستوپا بشه اروم روکونش شيشه رو دور ميدادم با ?انگشتم يکم کونشوباز کردم بعد شيشه رو فشار دادم تو ?اخ بلند گفت کم کم شيشه رو فشارش ميدادم تو اونم اروم شده بود کونشوعقب جلوميکرد يواش يواش شيشه رو توکونش ميکردم تا اخر رفت ?دفه کشيدم بيرون ?دفه هم کردم تو مث کير عقب جلو ميکردم توش بعد درش اوردم به پشت دراز کشيد رفتم روسينش پستوناشو ميکردم لاي کسم روش سرميخوردم بعد گفتم به پهلو بخواب خوابيد پاشوبالا برد رفتم پايينش لنگامو بازکردم کسمو چسبوندم به کسش پاهامون مث +شده بود تند تند کسموبه کسش ميمالوندم اوف اوف چه حالي ميده پاشو توبغلم گرفتم ابمون اومد کسامون خيسه خيس شده بود بعدش افتادم روش يکم بوس بازي کرديم بادستمال هموتميز کرديمولباس پوشيديم رفتيم دستشويي بعدش هموبغل کرديم تاصب توبغل هم خوابيدم ولي صب رومون نميشد همو نگاه کنيم اميدوارم خوشتون اومده باشه ببخشيد اگه خوب نبوداخه اولين بارمه داستانمومينويسم اگه ميشه نظربدين مرسي بوس باي‎:-

جایی که همه ادعای خاص بودن دارن، تو عادی باش،
.
.

اینجوری خاص ترین آدمی
     
#37 | Posted: 26 May 2012 19:06
داستان لز بودن من
سلام دوستان.من مهسا ام.19 سالمه.اين خاطره كه ميخوام بگم واستون عين واقعيته.واسه همين شايد واسه طرفداراي هاردسكس زياد جالب نباشه.واسه كسايي مي نويسم كه واقعيت دوست دارن...بگذريم.ماجرا از اولين روز دبيرستان رفتن من شروع شد كه يه دختريو ديدم به اسم مريم كه توجهمو جلب كرد.مريم خيلي ناز بود و خوش استيل.نميدونم چي شد كه يهو عاشقش شدم تو نگاه اول!تصميم گرفتم كه باهاش دوست شم.از اونجا كه من آدم اجتماعي و شوخي هستم خيليا بودن كه ميخواستن باهام باشن اما من مريمو ميخواستم. . .ولي اون اصلا منو نميديد!با همه حرف ميزد جز من.دلو زدم به درياو رفتم جلو خودمو معرفي كردم و باهاش دادم و شمارشو گرفتم.اونم باهام دست داد واي دستاش چقد لاغر بودن. . .يه حسي بم دست داد كه تا حالا اونجوري نشده بودم.دوس داشتم اون مال من شه!شايد باور نكنيد ولي مي خواستم باهام ازدواج كنه!از روز به بعد ديگه گچ دوست پسر واسم معني نداشت!شب و روزم مريم بود.اما اگه اون دوست پسر داشت چي؟شمارشو برداشتم و بهش ميس زدم اونم جواب داد!واي با اون صداي نازش موهام سيخ شد.مريم من بود...گفت شما؟گفتم مهسام نشناختي؟گفت آهان تويي.كاري داشتي؟گفتم نه همينجوري زنگيدم.يه سوال بپرسم مريم؟گفت دوتا بپرس.گفتم دوست پسر داري؟با يكم مكث جواب داد:نه بابا من از پسرا بدم مياد.داشتم تو آسمونا سير ميكردم...حالا ديگه مال خودم بود...مريم من.يهو گفت چطور مگه؟گفتم هيچي ،با هم تفاهم داريم.چطوره با هم عروسي كنيم ها ها ها ها!تندي گفت منظورت چيه؟گفتم شوخي بود.خداحافظي كردم وقطع كردم.واي خدا دوس پسر نداشت!

ديگه زندگيم شده بود مريم.هر لحظه بايد بهش ميزنگيدم كه كجايي با كي هستي. . .يه روز واسش نامه نوشتم.گفتم:مريم من عاشقت شدم.ميخوام مال من باشي.نامه رو بهش دادم.خوندو خنديد.گفت دختر مگه تو دوجنسه اي؟گريم گرفت.اشكامو ديدو خنديد.گفت به خدا ديوونه اي.گفتم آره ديوونه ي توام.گفت ببين مهسا.من 2سال پيش مثه تو لز بودم.اما اون مردو من تنها موندم...حالامن نميدونم تو ميتوني جاي اونو واسم پر كني يا نه.گفتم:ميتونم.من عاشقتم مريم.اونم خنديدو گفت خواهيم ديد.اما يه سوال تو ذهنم بود.لز كه گفت يعني چي!از اونجا كه خيلي خرخونم نميدونستم! تصميم گرفتم برم تو اينترنت بسرچم.بعد از كلي گشتن،خلاصه پيدا كردم...يعني مريم همجنس باز بود؟!يه كم ديگه گشتم تا يه فيلم لز گير بيارم.فيلمو كه ديدم چشام از حدقه داشت ميزد بيرون!دوتا زن توي فيلم بودن يكي داشت كس اون يكيو ليس ميزد!واي خيلي واسم چندش آور بود!يعني مريم ازم ميخواست اين كارو بكنم؟!تاشب توفكر اون فيلم بودم.فرداش كه رفتم مدرسه به مريم گفتم همه جوره پايتم.گفت بهت نمياد!با اخم نگاش كردمو گفت باشه.امروز ساعت ٣ مياي خونمون؟تنهام.واي خدا مريمم ازم خواست برم خونشون.گفتم حتما ميام.از مدرسه كه برگشتم كلي به خودم رسيدم.لباس خوشگلمو پوشيدم .خلاصه زود راه افتادم تا 3 اونجا باشم.در زدم.قلبم داشت ميرفت تو شورتم!!درو واكرد.واي چه جيگري شده بود...چه آرايشي...يه نيم تنه پوشيده بود...واي... رفتم تو كه يهو لباشو گذاشت رو لبام!تا اون موقع كسي لبامو نبوسيده بود!شروع كرد به خوردن لبام!منم واسه اينكه كم نيارم لباشو به طرز ناشيانه اي خوردم!واي خيلي خوشمزه بود...عين عسل...همينجوري لب رولب رفتيم تا منو نشوند رو مبل.لباشو ورداشتوشروع كرد به درآوردن لباسام!راستش خجالت مي كشيدم.اما ميخواستم جلو مريم خودمو بچه خفن نشون بدم!واسه همين گذاشتم لختم كنه.بعدش گفت تو نميخواي مريمتو لخت كني؟من از خدام بود تنشو ببينم.نيم تنشو در آوردم سوتين نبسته بود.وااي كه چه سينه هايي داشت...شلواركشم در آوردم.همينطورشورتشو.حالا لخت جلوم بودومن نميدونستم چيكار كنم!ياد فيلمه افتادم.شروع كردم به خوردن سينه هاش.واي چه خوش طعم بود...يخم آب شده بودو داشتم سينه هاشو ميخوردم اونم آه وناله ميكرد.سرمو با دستاش گرفتو گذاشت رو كسش چندشم ميشد كسشو بليسم!اما واسه اينكه اون لذت ببره اينكارو كردم يكم كه كسشو خوردم خوشم اومد!تند تند ميخوردمو اون اهو ناله ميكردبعد از 10 دقيقه ديدم ارضا شد.بعد اومد سراغ من.منو خوابوندو يه راست رفت سراغ كسم!اولش قلقلكم گرفت.اما بعد خوشم اومد.واااي چه حالي داشت!داشتم حال ميكردم.سينه هامو مي مالوند.خيلي زود ارضا شدم.بعد كلي لباي همو خورديم.ديگه وقت رفتن من بود.اومدم خونه ولي تمام فكرم اونجا بود.تا آخر سال من هر 2روز يه بار ميرفتم خونشون...تا اينكه سال تموم شدو كارنامه گرفتم.مهساي شاگرد اول ٦ تا تجديد آورده بود!اعصابم داغون بود.يه هفته اي از مريم خبر نداشتم،گوشيو ورداشتمو بهش زنگيدم يه پسره برداشت پرسيد شما؟گفتم من مهسام.صداي مريم از اونور خط اومد كه گفت:امير قطع كن.امير بش گفت ميگه مهساست.مريم گوشيو گرفت:الو؟گفتم تو معلومه كجايي دختر؟گفت شما؟گفتم من مهسا ام ديوونه!گفت نميشناسم مزاحم نشو.قطع كرد.بغض داشت خفم ميكرد...آرزو ميكردم خواب باشه.اما نبود...رفتم در خونشون از اونجا رفته بودن....الان فقط يه اسكلت ازم مونده.ديگه از اين دنياي نامرد خستم.اون منو با يه پسر عوض كرد...منو فروخت.خيلي ارزون.شما بگيد چيكار كنم؟چند بارم خودكشي كردم.خدا نخواست.... شما بگيد بايد چيكار كنم......
     
#38 | Posted: 20 Jun 2012 04:08
همین چند روز پیش بود که مامانم با عمه فاطمه سره خواستگاری رفتن من دعواشون شده بود!اخه مامانم دعوتشون نکرده بود.روز بعد از خواستگاری عمم اومد خونمون.من توی اتق خودم بودم.میخواستم برم بیرون اما نرفتم و مامانم فکر کرده بود کسی خونه نیست.از بالای شیشه اتاقم دیدم که همین که عمم اومد توی خونه مامانم رو گرفت و به زور کف پاش رو گذاشت روی صورتش.من داشتم شاخ در میووردم.پاهاش جوراب نداشت و توی کفش حسابی عرق کرده بود و چرکی شده بود.تمام صورت مامان بیچارم بوی چرک و عرق کف پای عمم رو گرفته بود.تازه این اول ماجرا بود.مامانم عرق پاش رو میخوردو میگفت تو رو خدا ولم کن!
عمم هم گفت هنوز با لای کونم هم بخوری کثافت.بعد شلوارش رو در اورد.عجب کون بزرگی داشت!وقتی نشست روی صورت مامانم مامانم رفت توی کونش و دیگه صداش در نمیومد.عمم هم میخندید و به مامانم میگفت کونم رو بخور تا سیر بشی!مامانم داشت توی کونش خفه میشد.بعد که از روی صورت مامانم بلند شد دیدم مامانم داره گریه میکنه.بیچاره دقیقا نیم ساعت توی کون بزرگ عمم گیر کرده بود و داشت کونش رو میخورد.این بار عمم دو لپ کونش رو گرفت تا سوراخ کونش بیاد بیرون.بعد به مامانم گفت زبونت رو بکن توش بخور وگرنه روی صورتت میرینم.مامانم هم از ترس دهنش رو گذاشت روی سوراخ کون عمم و شروع کرد به خوردن.10 دقیقه داشت از توی سوراخ کونش میخورد و گریه میکرد که ناگهان عمه فاطمم رید توی دهنش!بدبخت مامانم غش کرد.بوی گو تا اتاق منم اومده بود.مامانم روی زمین افتاده بود و از حال رفته بود که عمم رفت کونش رو شست و به مامانم گفت برو دهنت رو بشور.دیگه خیلی از کونم و گاهم خوردی.دیگه بسه.مامانم هم به عمم گفت تو جنده ای!همین شد که عمم دوباره با کون رفت روی صورت مامانم.مامانم هم میگفت تو رو خدا دوباره نه!نیم ساعتی روی صورتش نشست بعد رفت خونشون.مامانم هم بلند شد رفت صورت و دهنش رو شست.بیچاره همش داشت گریه میکرد.
روز بعد از مامانم پرسیدم کون و پای عمه چه مزه ای بود؟مامانم که باورش نمیشد من فهمیدم خمدش رو زد به اون راه.ولی بالاخره همه چیز رو اعتراف کرد.مامانم
گفت: "بدترین لحظه زدیگیم بود وقتی که عمت با کون بزرگش اومد روی صورتم.واقعا خیلی کونش بد مزه و شور بود.توی کون بزرگش داشتم خفه میشدم.کف پاش هم توی کفش عرق کرده بود و سیاه شده بود و مزه شور میداد.عمه جندت خیلی اشغاله.وقتی گفت زبونت رو بکن تو سوراخ کونم بخور همون اول ترسیدم که توی دهنم برینه.کاش میشد یه جوری حالش رو بگیریم."
مامانم تنهایی زورش به عمم نمیرسید.
ما یه زن همسایه داشتیم که هیکل بزرگ داشت و کونش خیلی بزرگ بود.قیافش هم خوشکل بود.حدود 32 سالی داشت.مامانم رفت خونشونو باهاش صحبت کرد و راضیش کرد که کون بزرگش رو به زور بده به عمم بخوره.مامانم روز بعدش عمم رو دعوت کرد خونمون.عمم پشت تلفن به مامان گفته بود نکنه دوباره میخوایی کونم رو بخوری؟بالاخره عمم اومد و منم از مامانم خواهش کردم که توی اتاقم باشم اونم قبول کرد.عمم همین که نشت روی مبل ناگهان زن همسایمون از توی اتاق کناری اومد بیرون.وقتی عمم رو دید جا خورد اخه اون ها دوستای قدیمی بودن که خیلی وقت بود هم رو ندیده بودن.همین شد که مامان بدشانسم حالا باید کون بزرگ زن همسایمون هم میخورد.عمم و زن همسایمون دست به یکی کردن و زن همسایمون با کون بزرگ و سفیدش نشست روی صورت مامانم.مامانم هم توی کون بزرگش داشت خفه میشد.عمم و زن همسایمون در حالی که با هم از خاطرات گزشتشون صحبت میکردن مادرم هم داشت از کونشون به نوبت میخورد.مامانم زبونش رو در میورد و حسابی لای کونشون رو تمیز میکرد و گریه شده بود.من رو از شیشه بالای اتاق یه نگاه غم انگیزی کرد و به کارش ادامه داد.دلم براش میسوخت که باید عرق کون زن همسایمون هم میخورد.میدونم خیلی هم بد مزه بوده.بعد عمم به زن همسایمون گفت جورابت رو در بیار بده کف پات رو تمیز کنه.زن همسایمون گفت پام کثیفه اخه از صبح تا شب سره کار بودم.امروز مرخصی گرفتم.عمم گفت بهتر بزار چرک پات رو بخوره تا براش درسی بشه.خلاصه جورابش رو در اورد و پاش رو گذاشت روی صورت مامانم.کف پاش خیلی سیاه و چرکی بود.مامانم رو تا تونستن با پاشون و کونشون اذیت کردن و رفتن خونشون.
وقتی رفتن من از اتاق اومدم بیرون.مامانم گفت اینم از شانس ما.
مامانم تعریف میکرد:کون زن همسایه خیلی بزرگ ولی شیرین و شور بود.چند لحظه حس کردم هوا بهم نمیرسه و دارم توی کونش خفه مبشم.ناچار بودم سوراخ کونشون رو بخورم اخه میترسیدم مثل عمت برینه نوی دهنم.پاش خیلی چرکی و بد بو بود.هنوز صورتم بوی کف پاش رو میده و مزه عرق پاش رو حس میکنم.کف پاش بعد از این که من لیسش زدم تمیز شده بود.به مامانم گفتم نکنه خوشت اومده!مامانم گفت من هر جور شده حال این دو تا میگیرم.گفتم ولشون کن تو شانس نداری دفع بعد کون یه نفر دیگه رو هم باید بخوری.قرار شد مامانم با چند تا از دوستاش یه حالی به زن همسایمون و عمم بده.مامانم گفت کاری میکنم که هر روز بیان این جا و کونم رو بخورن.منم گفتم عمرا بتونی!
مامانم بالاخره تونست یکی از دوستاش رو راضی کنه تا اول یه حالی به زن همسایمون بده بعد یه حالی به عمم!
من دوباره توی اتاقم موندم.مامانم و دوستش اکرم میخواستن اول دست و پای زن همسایه رو ببندن ولی زورشون نمیرسید.هر جور بود اکرم خانم نشست روی صورت زن همسایمون ولی زیاد طول نکشید!زن همسایمون هیکل بزرگی داشت و زورش زیاد بود.مامانم رو با دشتاش گرفت و برد زیر کونش.بیچاره اکرم خانم هر کار کرد زورش به زن همسایمون نرسید و از ترس کیفش رو برداشت و از خونه فرار کرد!زن همسایمون هم همین جور که روی صورت مامانم نشسته بود به عمم زنگ زد و جریان رو گفت.عمم هم با 2 تا خواهراش اومدن خونه ما.
وقتی عمه هام اومدن خوابیدن روی زمین جوری که کونشون به طرف بالا بود.بعد زن همسایمون هم سر مامانم رو میکرد توی کونشون و میگفت بخور.مامانم هم زبونش رو میکرد توی سوراخ کونشون و میخورد.بعد نوبت به پاهای عرقیشون رسید.عمه هام عادت داشتن جوراب نمیپوشیدن.4 تایی کف پاهاشون رو گذاشتن روی صورت مامانم و مامانم عرق پاشون رو بو میکرد و میخورد و گریه میکرد.صورت مامانم با عرق پاشون خیس شده بود و عرق کرده بود.عمه هام که کارشون تموم شد و باید میرفتن.مثل این که جایی کار داشتن. ولی زن همسایمون موند و مامانم حدود 1 ساعت داشت کون و پاهاش رو لیس میزد.مامانم دیگه عادت کرده بود و با اشتها از کون زن همسایمون میخورد.زن همسایمون حسابی داشت حال میکرد.مامانم رو خوابوند روی زمین و با کف پاش میزد توی صورتش.زن همسایمون به مامانم گفت" دیگه نبینم از این غلط ها بکنی!فردا دوباره میام که کونم رو بخوری."
شب مامانم شام نخورد.میگفت سیرم.گفتم معلومه دیگه!2 ساعت از کون و پاهاشون خوردی!
روز بعد دوباره زن همسایمون اومد خونمون.مخصوصا پاهاش رو نشسته بود تا چرکی بشن و مامان پاهاش رو تمیز کنه.مامانم دوباره حسابی عرق لای کون بزرگش هم خورد.مامان بیچارم دیگه عادت کرده بود.
     
#39 | Posted: 27 Jul 2012 21:19
ليلا و پريا(قسمت اول)

همه چيز از اونجايي شروع شد كه بابابزرگ پريا فوت کرد. به خاطر همين مساله مامان و باباي پريا مجبور شدن چند روز برن اراک و پريا چون وسط مدرسه‌ها بود قرار شد بمونه و فقط مامان و بابا و داداش کوچولش برن و اين 1 هفته (تا شب 7 بابابزگ پريا) پيش ما بمونه هر دومون از اين بابت خوشحال بوديم ...اونها رفتن و پريا اومد خونه ما... مامان و باباي من از صبح ميرفتن سر کار و تا حدود عصرمن و و پريا هميشه تنها بوديم. روز اول من و پرپا پا شديم و صبحانه رو خوديم و نشستيم پاي ماهواره. همينجور الکي کانال عوض ميکرديم که رسيديم به چند تا کانل که پسورد ميخواست كه هر چي امتحان کرديم نشد. ديگه نااميد شده بوديم که يهو پريا گفت سال تولد مامان و بابات رو ميدوني؟ من گفتم نه از کجا بايد بدونم؟ گفت يکي از اونها ممکنه باشه. منم که ميدونستم شناسنامه مامان و بابام کجاس سريع رفتم سر کمد و شناسنامه هر دوشون رو آوردم. اول سال تولد بابام رو زدم که بازم غلط بود بعد با نااميدي سال تولد مامانمو زدم که يهو باز شد... من و پريا هم که انگار رمز گاو صندوق بانک مرکزي رو پيدا کرديم با خوشحالي گفتيم يوهووو و پريديم بغل هم نشستيم. فيلم سر صحنهاي بود که مرده کيرشو کرده بود تو کون زنه و هي تلمبه ميزد. من و پريا که تا حالا همچين چيزي نديده بوديم جفتمون دهنمون (بيشتر از ديدن کير مرده) باز مونده بود و ميخ تلويزيون شده بوديم. زنه قمبل کرده بود مرده با تمام قدرت تلبه ميزد. بعد يه چند دقيقه به همين منوال بود که مرده کيرشو در آورد و زن سريع برگشت کيرشو بلعيد و براش ساک ميزد و مرده هم هي آه و اوه ميکرد. آخرم کيرشو در آورد و يهو ديدم يه مايعي از کير مرده پاشيد تو صورت زنه و زنه با زبونش اونو ميخورد. من و پريا تقريبا از ديدن اين صحنه حالمون به هم خورد سريع تلوزيون رو خاموش کرديم و اون روز هيچ چي به روي هم نياورديم ... ولي پس فرداش دوباره کنجکاوي باعث شد بريم رمز اون کانال رو بزنيم و دوباره بازش کنيم ايندفعه دو تا دختر رو نشون ميداد که با لباسهاي سکسي که تو آشپزخانه در حال غذا درست کردن يود يه دفعه خامه ريخت رو پيرهن يکيشون. تقريبا قسمت چاک سينش. اون هم با انگشت خامه‌هارو پاک ميکرد و ميخورد. بعد باقي مونده خوامه رو که تقريبا بين خط سينش بود شروع کرد ليس زدن همينجور ليس ميزد تا خامه تموم شد. بعد سرشونو بالا گرفتند به هم چند تا لب دادن بعد يه دفعه لباسشو هموني که خامه روش ريخته بود در آورد و شروع کرد به ليسيدن سينش. با چه حوصله‌اي ميليسيد. همه سينشو ليس زد. بعد شروع کرد نوک يکي از سينهاشو ميکيدن و با يه دستش اون يکي نوک سينشو ميماليد و دست ديگشو کرد تو شرتش وکسشو ميمالوند. اون يکي سينشو يکم خور بعد ول کرد. لباس و شرت و شلوار خوشو در آورد نشست و رو ميز آشپزخونه و پاهاشو از هم باز کرد و اون يکي يه کم اطراف کسشو بوس کرد و بعد چوچولشو باز کرد. بغلها رو به دقت بوس ميکرد. بعد زبونشو گذاشت وسط چوچولش و شروع کرد به ليس زدن. با چه ولعي ليس ميزد! زبنوشو ميزاشت وسط چوچولش از پايين چولش ميکشيد تا بالا. خيلي با حوصله ليس ميزد و زبونشو مي‌کرد تو مي‌آورد بيرون و تو چوچولش مي‌چرخوند و با دستش هم انگشتش مي‌کرد. حسابي چوچولشو ليسيد. معلوم بود حسابي حشري شده چون خودش هم با سينهاش بازي مي‌کرد و همين جور آه و اوه ميکرد. کسشو حسابي خورد. بعد پا شد وايساد اون يکي به عقب برگشت و به حالت قمبل کردن و بعد اون شروع کرد ماليدن کسش به کون اون. هينجور که مي‌ماليد با سينه‌اش ور ميرفت. بعد شروع کرد با دست کس اون رو ماليدن. اون يکي برگشت دو تايي رو به روي هم ايستادن يه لب از هم گرفتن بعد نوبت اون يکي شد و نشست رو ميز. اون رفت از تو وسائل آشپزي يه خيار خيلي گنده و کلفت برداشت و آورد. ميماليد دور لبش و اون يکي سعي ميکرد خيارو بخوره ولي نميذاشت تا رسوند يه دور لبش و به دور لبشو مياليد کرد خيارو زبون ميزد و ميليسيد و مي‌کرد تو دهنش هي ميبر تو مياورد بيرون از اون طرف هم با کسش رو ميرفت يکم اومد پايين و خيارو به سينهاش ماليد کم کم اومد پايين و به کسش رسيد. خيارو دور کسش ماليد و يواش يواش اون خيار به اون کلفتيو تا حدود نصف کرد تو کسش. معلوم بود خيلي تنگه چون خيار به زور ميرفت تو کسش اونم هي جيغ و داد ميکرد. قشنگ ميشد حس کرد داره درد ميکشه. خيس عرق شده بود و خيارو تند تند عقب جلو ميکرد و تو کسش که مثل هلو بود ميچرخوند و خودش هم با سينه‌هاش بازي ميکرد. ديگه کم کم همه خيار رو کرده بود تو کسش و فقط سرش بيرون مونده بود يه 10 دقيقه به همين منوال بود تا به اورگاسم رسيد. منو و پري که از ديدن اين صحنه‌ها حسابي حشري شده بوديم ادامه دارد...

برگرفته از سایت جاوید آویزون
     

#40 | Posted: 16 Aug 2012 05:53 | Edited By: SexyBoy

لز مامان و شهلا خانوم


من نیما 28 ساله از تهران
داستانی که براتون می نویسم اتفاقی است که کلا دید من رو از دیدن دو زن کنار هم عوض کرده
اون موقع من یک پسر 14 ساله بودم و مامانم یک زن 35 ساله
یک زن همسایه خیلی خوشگل داشتیم که یک سر و گردن از مامانم بلندتر بود و حدودا 30 ساله . کلا اهل شوخی زیاد بود و چند باری دیده بودم از جلو عقب نا خود آگاه مامانمو از روی چادر انگشت می کرد و مامانم چند باری با ناراحتی بهش اخطار داد که اگه یک باردیگه این کار رو بکنه جرش میده و یک چیزایی تو همین مایه ها.
یک روز از روز ها من و مامانم از خرید بر میگشتیم . همون زنه یعنی شهلا خانم جلو در ایستاده بود مامانمو صدا کرد و با اصرار دستشو کشید و به خونش دعوت کرد.
مامان پذیرفت و به خونشون رفتیم. کسی نبود به جز خودش. چایی و پذیرایی و گپ و گفت زنانه.
یک شلوار تنگ پوشده بود که سرمه ای بود و ساق پای سفیدش تا نصفه ازش بیرون بود و یک پیراهن قرمز آستین کوتاه که چاک سینه های بزرگش کاملا مشخص بود و من حسابی داشتم راست می کردم.
بعد مامانم گفت بسه دیگه زحمت رو کم می کنیم ولی انگار شهلا خانم نمی خواست بذاره مامانم بره گفت حداقل یه کمکی بکن تا ظزف ها و استکان ها رو جمع کنیم . بعد دوتایی شروع کردن به جمع کردن . من تو اتاق نشسته بودم که یهو صدای ماما نمو از توی آشپز خونه شنیدم که می گفت ای ای ای......
فهمیدم باز این شهلا خانم داره با انگشتاش جلو عقب مامانمو لمس می کنه . من تا در آشپزخانه رفتم دیدم مانتوی مامانمو بالا زده و چوچول اونو گرفته و مامان هی میره عقب تر و اون هم با همون حالت میره جلوتر و ول هم نمی کنه.
با دیدن من دستشو برداشت مامانم با عصبانیت گفت اگه پسرم اینجا نبود حالیت می کردم بعد مامانم با دست محکم به سینه اون زد و چادر سر کرد تا بریم. شهلا خانم دنبال ما اومد و دست مامانمو گرفت وکشید تا وسط راهرو . چادر و روسری رو از سر مامانم کشید و پرت کرد وسط اتاق و دست انداخت دور گردن مامانم و کشید جلو. بینی مامانم مستقیم توی چاک سینه شهلا خانم جا گرفت.
یه خورده همون طور چسبونده به دیوار مامانمو نگه داشت تا قدرت نمایی کنه و روی مامانم کم بشه. کیرم از راست شدن ایستاد و شروع کرد به کوچک شدن بعد همنطوری خمش کرد پایین. صدای مامانمو از لای سینه هاش می شندیم که میگفت" ول کن شهلا


بزار برم ای ای ای.... ولم کن دیگه . پسرم تو برو خونه برو دیگه عیبه" همونطور خم شده کون دوتاشون به طرف من بود که البته کون شهلا خانم یه چیز دیگه بود.
شهلا خانم تو همون حالت گفت" آره خاله برو خونتون راست میگه نیم ساعت دیگه مامانتم میاد."
من رفتم در کوچه رو بهم زدم تا فکر کنن من رفتم بعد اومدم روی ایوون و از لای شکستگی شیشه مشجر مشغول تماشا شدم. کاملا عجز مامانم جلوی شهلا مشهود بود. مامان سعی کرد خودشو از دست شهلا خلاص کنه که شهلا پاشو انداخت پشت پای مامانم و مثل یک بره مامانمو کوبید زمین و مانتوی مامانمو کشید و تکمه های مانتو کنده شد و مانتو رو بیرون کشید و بعد کف پاشو گذاشت روی دهن مامانم. دست و پایی میزد مامان بیچاره ولی راهرو تنگ بود و زور مامان کم.
شهلا از روی شلوار چوچول مامانمو محکم فشار داد و مامان کف پای شهلا رو که روی دهنش فشار داده میشد گاز گرفت و شهلا هم پاشو تکون داد و سر مامانم محکم خورد به زمین و دوتا دستاشو گرفت به سرش و گفت آخ سرم بلا فاصله شهلا شلوار مامانمو در آورد .
دیگه با هر تقلایی بود مامانم نشست تا دیگه نذاره شورتش رو هم در بیاره . شهلا دوباره مامانمو دمرو خوابوند و خیلی سریع شرت مامانمودر آورد. برای اولین و آخرین بار توی عمرم چاک کس مامانمو دیدم که شهلا با ضربات کف دست اونو حسابی سرخ کرده بود.
مامان دیگه مقاومت نمی کرد و نا امیدانه التماس می کرد تا شهلا ولش کنه. ولی شهلا خانم که ول کن نبود. پیراهن مامانمو درآورد وکرست مامانمو پاره کرد. خودشم کامل لخت شد.
حالا مامان کاملا لخت بود و بازیچه شهلا و دیگه هیچ انرژی و امیدی بری مقاومت کردن نداشت. شهلا شروع کرد لب گرفتن از مامانم و بعد دو انگشتی کرد تو کس مامانم بعد از مدتی 3 انگشتی و چهار انگشتی و بعد کامل دستشو تا مچ کرد تو کس مامان و مامان داشت حال میکرد و جیغ می کشید. مشخص بود زمان ارضای مامان نزدیکه . شهلا پاهای مامانمو باز کرد و لنگهای مامنمو داد بالا و خوابید وستش و به مامان گفت جیجی بخور.
هرکاری می گفت مامان می کرد بعد از مدتی دیدم سینه های شهلا شق شده با دست کس مامانمو باز کرد و توک سینه بزرگشو تپوند تو کس مامانم. بعد دوباره لب گرفت و چوچول خیلی خوشگلشو روی کس ننم بازی میداد.
هر دوتا توی یک حال عجیب بودن. بعد شهلا نشست و شست پاشو کرد توی کس مامان و بعدازچند ثانیه مقدار کمی آب از کس مامانم خارج شد و زیخت روی پای شهلا. بعد شهلا گفت لیس بزن و همشو بخور. مامان با کراهت خاصی همشو خورد.شهلا مامانمو نشوند و دهن و دماغ مادرمو توی چاک خوشگلش فرو کرد و مالید و بعد گفت لیس بزن. ولی مامان امتنا می کرد و میگفت دلم بر نمیداره تو رو خودا بزار برم بسه دیگه.
شهلا چادر سرش کرد و مامنمو روی زمین کشید تا دم در حیات منم سریع قایم شدم تا اگه بیرون اومدن منو نبینن.
مامان با حالت عاجزانه گفت شهلا خانم شهلا خانومی تو رو خدا چه کار می خوای بکنی؟
شهلا گفت" می خوام همینطور پرتت کنم وسط کوچه تا همه ببیننت! تو جوجه می خواستی منو جر بدی؟ حالا و سط کوچه جرت میدم"
مامان گفت" شهلا خانم جون جون هر کی دوست داری - پاتو می بوسم کنیزیتو میکنم تو رو خدا هر کاری بگی میکنم چشم چشم"
وای اصلا باورم نمی شد کیرم راست کرده بود و از طرفی از پخمگی مامانم عصبانی بودم.



شهلا رفت وسط راهرو و نشست و مامان ، خودشو کشید تا دم چو چول شهلا و شروع کرد با جون و دل خوردن و لیسیدن .
بعد از چند دقیقه شهلا کامل نشست رو سر مامانم و دهن و دماغ مادرمو فرو میکرد لای چاکش به طوری که دیگه صورت مامان پیدا نبود.
وای عجب چیزی بود شهلا هیچ وقت صحنش از ذهنم بیرون نمیره بعد آب شهلا اومد خیلی زیادتر و غلیظ تر از آب مامانم. سر و موی مامانمو که خیس کرد هیچ تازه تو دهن مامانم هم پر آب کس شده بود. بعد گفت همشو قورت بده و مامان همه رو خورد.
بعد شهلا خوابید کنار مامانم و بدن مامانمو نوازش داد و باز هم تمایل داشت ولی مامانم گفت دیر شد بزار برم.
شهلا گفت با این سر کثیف و بوی آب کجا می خوای بری ؟ رفت توی اتاقش و مامان رو تنها گذاشت
مامان زانوهاش رو بغل کرد و با حالت بغض آلود نشست و به فکر فرو رفت . بی عفت شدن توسط یک زن براش غمناک و تحقیر آمیز بود.
شهلا با حوله خودش برگشت و حوله رو انداخت روی شونه مامانم. دستشو گرفت و بلندش کرد کون مامانمو انگشت کنان تا حموم کشوند.صدای بسته شدن در حموم رو که شنیدم آروم در ایون رو باز کردم و رفتم تو نگاه کردم شیشه حموم از کنار پاسیو معلوم بود.
یک صندلی پلاستی از آشپزخانه پیدا کردم و روش ایستادم و نظاره کردم.
شهلا مامانو کفی کرده بود و سر و روش رو حسابی می مالید . بدنش رو ماساژ می داد و آخ و اوخ مامانم حسابی در آومده بود.
گاهی مامانمو می چسبوند به دیوار و با زانو به چوچول ماماتم ضربه می زد.
گاهی می خوابوندش رو زمین و مچ پای سفید بلوریشو رو . لای کس مامانم حرکت می داد.
ما مانمومجبور میکرد زیر پاهاش بشینه و براش کس لیسی کنه و مامان از روی عجز همه این کارها رو می کرد. شهلا توی حمام 2 بار دیگه آب زیاد و غلیظش رو تو سر و حلق مامانم ریخت.
خودش که حسابی راضی شد مامانمو بلند کرد. پشت مامانم ایستاد. دستای بلندشو دور کمر مامانم حلقه کرد. بعد آروم چو چول مامانمو لمس کرد و مالید.
مامانم تند تند نفس میزد و آه می کشید و گاهی جیغ می زد ولی شهلا ول کن نبود. یکبار دیگه آب مامانم اومد .
بعد مامانم خوابید روی پای شهلا و گفت دیگه ضعف آوردم. بسه دیگه؟! ها شهلا بسه دیگه
واقعا رنگ و رو ش پریده بود. شهلا نشست کنج دیوار و پشت مامانم. و با شست پاش کون مامنمو از پشت تحریک کرد وفرو کرد در سوراخ کون مامانم. بعد دستشو انداخت زیر بغل مامانم و اونو کشید و سر داد طرف چوچول خودش.


وقتی کون مامانم با چوچول شهلا مماس شد شهلا برگشت پاهای خودشو داد بالا روی دیوار و سرشو گذاشت زمین و طاقواز مامانمو روی شکمش خوابوند. در جهات مختلف اونقدر اونجای مامانمو مالید تا یکبار دیگه آب مامانم اومد. اینبار دیگه به حالت غش و ضعف ولو شد.
شهلا مثل یک بچه نوزاد مامانمو شست و خشک کرد و و وقتی خواست بیاد بیرون من دویدم سمت ایوون مامانم انقدر بی حال بود که دمرو خوابید روی زمین.
شهلا با زحمت لباس های مامانمو تنش کرد و یک لب از مامانم گرفت و نازش کرد و سعی کرد دلداریش بده. سر مامانمو روی پاهاش گذاشت و موهاشو خشک و شونه کرد.
رفت از آشپز خونه نون خامه ای آورد و گفت بخور ضعف کردی .مامان که ضعف کرده بود دو لپی می خورد . بعد با صدای نحیفی گفت یه دستمال کاغذی بده . توی همین حال شهلا لباسهاشو پوشید و نون خامه ای های دو دهن مامانمو با لب گرفتن پاک کرد.
رفت آشپز خونه کمی آبمیوه آورد و با دستهای خودش آبمیوه رو به خورد مادرم داد.
مامانم گفت کرستمو که پاره کردی سینه هام وله . شهلا یکی از کرست های خودشو برای مامانم آورد ولی برای مامانم بزرگ بود.
خلاصه مامان ما با کرست رفت و بی کرست برگشت.
بعد خداحافظی و چند بار جلو عقب مامانمو انگشت کردن توسط شهلا خانم . من سریع رفتم توی کوچه و خودم رو زدم به اون راه.
مامانم اونقدر ضیف شده بود که به سختی می تونست راه بره. توی کوچه دیدم که رنگش حسابی پریده بود.
گفتم چی شد مامان ؟
بغضی که داشت رو پنهان کرد و خندید و گفت هیچی.
از اون به بعد شهلا مامانمو زیاد خونش می برد و زمان هایی که من مدرسه بودم و یا خونه نبودم زیاد خونمون میومد.
من که می دونستم چه کار می کنه.
از اون به بعد مامانم با شهلا مثل سرورش برخورد می کرد و خیلی محتاطانه حرف می زد و هر چی شهلا می گفت جز چشم از دهان مادرم خارج نمی شد. و این مایه تعجب خیلی ها بود جز من.
آرزو می کردم این صحنه ها رو باز هم می دیدم ولی دیگه نشد. ولی یادش هیچ موقع از ذهنم پاک نمیشه.
خوابش رو می بینم و بارها به عشق آن روز جق می زنم و خلاصه شدم پایه فلیم ها و عکس های همجنس بازی زنان.
آخ که چه حالی داره.
شدن در حموم رو که شنیدم آروم در ایون رو باز کردم و رفتم تو نگاه کردم شیشه حموم از کنار پاسیو معلوم بود.
یک صندلی پلاستی از آشپزخانه پیدا کردم و روش ایستادم و نظاره کردم.
شهلا مامانو کفی کرده بود و سر و روش رو حسابی می مالید . بدنش رو ماساژ می داد و آخ و اوخ مامانم حسابی در آومده بود.
گاهی مامانمو می چسبوند به دیوار و با زانو به چوچول ماماتم ضربه می زد.
گاهی می خوابوندش رو زمین و مچ پای سفید بلوریشو رو . لای کس مامانم حرکت می داد.
ما مانمومجبور میکرد زیر پاهاش بشینه و براش کس لیسی کنه و مامان از روی عجز همه این کارها رو می کرد. شهلا توی حمام 2 بار دیگه آب زیاد و غلیظش رو تو سر و حلق مامانم ریخت.
خودش که حسابی راضی شد مامانمو بلند کرد. پشت مامانم ایستاد. دستای بلندشو دور کمر مامانم حلقه کرد. بعد آروم چو چول مامانمو لمس کرد و مالید.
مامانم تند تند نفس میزد و آه می کشید و گاهی جیغ می زد ولی شهلا ول کن نبود. یکبار دیگه آب مامانم اومد .


بعد مامانم خوابید روی پای شهلا و گفت دیگه ضعف آوردم. بسه دیگه؟! ها شهلا بسه دیگه
واقعا رنگ و روش پریده بود. شهلا نشست کنج دیوار و پشت مامانم. و با شست پاش کون مامنمو از پشت تحریک کرد وفرو کرد در سوراخ کون مامانم. بعد دستشو انداخت زیر بغل مامانم و اونو کشید و سر داد طرف چوچول خودش.
وقتی کون مامانم با چوچول شهلا مماس شد شهلا برگشت پاهای خودشو داد بالا روی دیوار و سرشو گذاشت زمین و طاقواز مامانمو روی شکمش خوابوند. در جهات مختلف اونقدر اونجای مامانمو مالید تا یکبار دیگه آب مامانم اومد. اینبار دیگه به حالت غش و ضعف ولو شد.
شهلا مثل یک بچه نوزاد مامانمو شست و خشک کرد و و وقتی خواست بیاد بیرون من دویدم سمت ایوون مامانم انقدر بی حال بود که دمرو خوابید روی زمین.
شهلا با زحمت لباس های مامانمو تنش کرد و یک لب از مامانم گرفت و نازش کرد و سعی کرد دلداریش بده. سر مامانمو روی پاهاش گذاشت و موهاشو خشک و شونه کرد.
رفت از آشپز خونه نون خامه ای آورد و گفت بخور ضعف کردی .مامان که ضعف کرده بود دو لپی می خورد . بعد با صدای نحیفی گفت یه دستمال کاغذی بده . توی همین حال شهلا لباسهاشو پوشید و نون خامه ای های دو دهن مامانمو با لب گرفتن پاک کرد.
رفت آشپز خونه کمی آبمیوه آورد و با دستهای خودش آبمیوه رو به خورد مادرم داد.
مامانم گفت کرستمو که پاره کردی سینه هام وله . شهلا یکی از کرست های خودشو برای مامانم آورد ولی برای مامانم بزرگ بود.
خلاصه مامان ما با کرست رفت و بی کرست برگشت.
بعد خداحافظی و چند بار جلو عقب مامانمو انگشت کردن توسط شهلا خانم . من سریع رفتم توی کوچه و خودم رو زدم به اون راه.
مامانم اونقدر ضیف شده بود که به سختی می تونست راه بره. توی کوچه دیدم که رنگش حسابی پریده بود.
گفتم چی شد مامان ؟
بغضی که داشت رو پنهان کرد و خندید و گفت هیچی.
از اون به بعد شهلا مامانمو زیاد خونش می برد و زمان هایی که من مدرسه بودم و یا خونه نبودم زیاد خونمون میومد.


من که می دونستم چه کار می کنه.
از اون به بعد مامانم با شهلا مثل سرورش برخورد می کرد و خیلی محتاطانه حرف می زد و هر چی شهلا می گفت جز چشم از دهان مادرم خارج نمی شد. و این مایه تعجب خیلی ها بود جز من.
آرزو می کردم این صحنه ها رو باز هم می دیدم ولی دیگه نشد. ولی یادش هیچ موقع از ذهنم پاک نمیشه.
خوابش رو می بینم و بارها به عشق آن روز جق می زنم و خلاصه شدم پایه فلیم ها و عکس های همجنس بازی زنان.
آخ که چه حالی داره.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
صفحه  صفحه 4 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Lesbian Storys ^ داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان زن بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.