| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Gay Storys * داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد

صفحه  صفحه 1 از 60:  1  2  3  4  5  ...  56  57  58  59  60  پسین »  
#1 | Posted: 25 Feb 2010 06:00
داستان سکسی من گی
-----------------------------
مي‌خواهم داستان گي شدن خودم را براتون تعريف كنم. اين داستان برمي‌گردد به چند سال پيش يعني زماني كه من هفده ساله بود. اون سال من كلاس سوم دبيرستان بودم. روز اول كه رفتم دبيرستان و وارد كلاس شدم كلاس شلوغ بود و بچه‌ها كه سه ماه همديگر را نديده بودند دور هم جمع شده بودند و با هم صحبت مي‌كردند. من هم بعد از سلام و احوالپرسي غاطي اونها شدم. كمي گذشت و فهميدم كه بچه‌ها دارند از يك دانش‌آموز تازه وارد صحبت مي‌كنند. علي گفت اين پسره لامذهب خيلي خوشگله اصلا انگار اول قرار بوده دختر بشه. رامين هم ادامه داد كه: كسكش عجب لبايي داره جون ميده واسه لب گرفتن. خلاصه هر كي يه چيزي مي‌گفت و من هم خيلي مشتاق شده بودم كه ببينم اين كيه كه اينهمه بچه‌ها از اون تعريف مي‌كنن. چند دقيقه بعد پسره از در وارد شد و رفت يه گوشه‌اي نشست. واي كه چقدر خوشگل بود. همون طور كه رامين مي‌گفت لباش خيلي باحال بود و پوست سفيدي داشت، هيكل خوبي هم داشت و يه كون قلمبه. موهاش بلند و لخت بود و خلاصه همه چيز اين پسر آدمو حشري مي‌كرد.

چون تازه وار بود و كسي رو نمي‌شناخت ساكت روي يه نيمكت نشسته بود و با كسي حرف نمي‌زد من هم از فرصت استفاده كردم و رفتم پيشش نشستم. سلام كردم و باهاش دست دادم. عجب دست نرمي داشت. بعد اسمشو پرسيدم و اينكه قبلا كجا بوده و چرا اومده اينجا. اون هم جواب داد كه اسمش امير و از يه شهر ديگه اومدن اينجا. خلاصه خيلي با هم صحبت كرديم و همون روز اول با هم رفيق شديم. تا عصر كه دبيرستان تعطيل شد با هم بوديم و چون قسمتي از مسيرمون هم يكي بود با هم از دبيرستان خارج شديم و موقعي كه مي‌خواستيم از هم جدا بشيم دست داديم و اون به من گفت كه خيلي دوست داره با من دوست بشه و من هم حرف اون رو تاييد كردم و هركدوم رفتيم خونه‌ي خودمون. اون روز و اون شب همش به اين فكر مي‌كرد كه چطور مي‌تونم باهاش حال كنم.
از اون به بعد هر روز تو دبيرستان با امير بودم و يه ثانيه هم از اون جدا نمي‌شدم. كم كم عاشقش شده بودم و دنبال راهي بودم كه بتونم بكنمش به همين خاطر يواش يواش سر صحبت را در مورد مسايل جنسي باهاش باز كردم و متوجه شدم كه اون هم خوشش مياد و حتي ماجراي سكس با دختر خالش رو هم برام تعريف كرد و من هم ماجراي سكس با مينا (دوست دخترم) را براش تعريف كردم .از اون به بعد بيشتر حرف ما در مورد سكس بود و يك روز كه اومده بود خونه ما چند تا عكس سكسي تو كامپيوتر نشونش دادم واون هم كه حشري شده بود گفت كاش مي‌شد يكي از اين زنها بيان بيرون و باهشون حال كنيم و با هم خنديديم. من از فرصت استفاده كردم و چند تا عكس گي كه از اينترنت گرفته بودم به او نشون دادم. داشت از تعجب شاخ در مي‌آورد آخه تا حالا همه جور عكس سكسي ديده بود غير اين مدلي شو.
وقتي ديدم از اين عكسها خوشش اومده و داره آدرس سايتش رو مي‌پرسه گفتم آدرس سايت رو مي‌خاهي چيكار مگه خودمون نمي‌تونيم از اين كارها بكنيم.امير هم يه كم فكر كرد و گفت چرا كه نه و من هم كه مدتها دنبال اين لحظه بودم پريدم و بغلش كردم و شروع كردم لب گرفتن و تو همون حالت از پشت ميز كشيدمش بيرون و با هم رفتيم روي تخت و محكم هم ديگه رو بغل كرديم و در همين حال با كونش بازي مي‌كردم. بعد از چند دقيقه گفت بيا لباسهامون رو هم در بياريم و بعد از چند ثانيه هر دومون لخت شديم و دوباره هم ديگه رو بغل كرديم و همين طور كه لب مي‌گرفتيم با كير و كون هم بازي مي‌كرديم. من كه كاملا تحريك شده بودم گفتم بذار بكنم تو كونت، امير هم قبول كرد و بر گشت و به سينه خوابيد روي تخت و چشماشو بست من كه اين لحظه را فقط به خواب مي‌توانستم ببينم دست پاچه شده بوده نمي‌توانستم باور كنم كه كون سفيد و تپل امير لخت جلو من روي تخت منظر كير منه. اروم لاي كونش رو باز كردم و سوراخ كونش را ديدم. ديگه داشتم ديوونه مي‌شدم. سريع با كرم كيرم را چرب كردم و كيرم را گذاشتم روي سوراخ كون امير و آروم فشار دادم تو. امير از درد، داد كشيد و گفت جون عمت كيرتو در بيار گفتم بابا يه كم تحمل كن دردش كم ميشه ولي اون مي‌خواست بلند شه. من كه تازه داشتم حال مي‌كردم محكم گرفتمش و همه كيرم را كردم توي كونش. امير داشت از درد گريه مي‌كرد و مدام سعي داشت كه از زير من خارج بشه ولي من محكم گرفته بودمش و داشتم مي‌كردمش كه يكدفعه ابم اومد و همش با فشار ريخت تو كون امير. كيرم را از سوراخ كون امير بيرون كشيدم و لباسهام رو پوشيدم. امير كه تازه آروم شده بود گفت چرا لباساتو مي‌پوشي؟ پس من چي و من هم با نامردي تمام گفتم: آقا امير اشتباه گرفتي داداش من كوني نيستم. اون هم لباسشو پوشيد و اومد طرف من و گفت: خيلي نامردي و منو محكم هل داد و من افتادم روي زمين.
وقتي امير رفت، من از كاري كه كرده بودم خيلي پشيمون شدم. آخه اون وقتها فكر مي‌كردم اگه يكي آدمو بكنه آسمون به زمين مياد يا دنيا آخر ميشه. خلاصه ذهنيت خوبي نسبت به كون دادن نداشتم. اون لحظه از خودم بدم اومد و تصميم گرفتم اين كارو جبران كنم و يه جوري از دل امير در بيارم.
فرداي اون روز امير تو دبيرستان اصلا با من حرف نزد و جاشو توي كلاس عوض كرد. بچه‌ها كه قبلا ما را همش با هم مي‌ديدند تعجب كرده بودند و از من علت را پرسيدند و من يه جوري كه امير بشنوه گفتم دعوامون شده ولي به شماها ربطي نداره و ما خودمون مشكلمون را حل مي‌كنيم. اون روز حال من و امير گرفته بود. نمي‌دونستم چي باعث مي‌شد نتونم برم پيشش. يكي دو روز همينطور گذشت و من دلم براي امير خيلي تنگ شده بود به همين خاطر نتونستم طاقت بيارم و رفتم پيش امير ولي اون صورتش رو بر گردوند. من از او عذر خواهي كردم ولي اون هنوز حرف نمي‌زد بهش گفتم كه چقدر از كاري كه كردم پشيمون هستم و چقدر دلم براش تنگ شده. اينو كه گفتم برگشت و گفت با اين كه خيلي نامردي ولي من‌هم دلم برات تنگ شده و اونوقت هم‌ديگر را بوسيديم و دوباره دوستي ما شروع شد و اينبار بيشتر از قبل هم را دوست داشتيم.

الان پس از گذشت چند سال هنوز با امير دوست هستم و در دانشگاه هم همكلاسي هستيم. از چند سال پيش تا حالا دست كم هفته‌اي يكبار با هم حال مي‌كنيم و هر دو از اين موضوع راضي هستيم و تا حالا هيچ دختري نتوانسته يكي از ما را از ديگري بگيرد. من و امير يك روحيم در دو بدن و به معني واقعي كلمه عاشق هم هستيم. فكر اينكه يك روز از امير جدا شوم ديوانه‌ام مي‌كند. از خدا مي‌خواهم كه روز جدايي من از امير روز مرگم باشد.
     
#2 | Posted: 9 Mar 2010 16:33
از خاطرات يك دوجنسه!!!

=======
**** اجازه دادن به درج داستانهای سکسی خانوادگی در اين سایت دليل بر موافقت مديران سايت با محتواي مطالب نيست . و صرفاً بخاطر رعايت حق آزادي بيان اجازه درج اين مطالب داده شده است . آویزون****
=======
سلام، من اسمم اميره. اينكه گفتم يه دوجنسم فكر نكنيد منظورم دوجنسه هاي برزيليه كه هم كير دارن و هم كس! نه عزيزم من يه پسر 22 سالم و مثل همه ي پسراي ديگه يه كير دارم كه در اوج رزمايش بيش از 15 سانته!!! اما خوب من در كنار اين كير طويل و هميشه شق يه كون درست و حسابي هم دارم با كمي احساسات زنانه! و مي دونم اين يه نوع بيماري هورمونيه و قابل درمان! اما خوب بنا به دلايلي تا حالا نرفتم پي دوا درمون. يكي از دلايلش رو كه من انتخاب كردم به عنوان خاطره براتون تعريف كنم برميگرده به تقريبا اولين سكس كاملا موفق! من:
من اون زمان هجده سالم بود. در آپارتماني زندگي ميكرديم كه در هر طبقه سه واحد بود. در طبقه ي ما يكي از واحدها كه مال يه زن و شوهر بود كه هميشه ي خدا اونور آب حال ميكردن! اما واحد بغلي مال خانواده اي بود محترم! كه ما باهاشون خيلي رفت و آمد داشتيم . خانواده ي همسايه ي ما يه دختر و يه پسر داشتن به نامهاي سينا و مينا!!! ( من چقدر با اسم اين دو تا حال ميكردم!) سينا فيكس همسن خودم بود و با هم در يه دبيرستان درس ميخونديم و مينا دو سال از ما كوچيكتر بود. منم كه خوشبختانه يا متاسفانه تنها فرزند خانواده بودم( و هستم!)
خانواده هاي ما خيلي با هم رفت و آمد داشتن. پدرم مثل پدر سينا و مينا كارمند بود و مادرامون واسه هم جون ميدادن! و اكثر شبها ما خونه ي هم مهموني تلپ بوديم (يادش بخير!)
از اين جهت من و سينا خيلي با هم شيش بوديم و اون خيلي خوب منو ميشناخت. سينا يه پسر بلند قد دائم الجق بود! كه همچي بفهمي نفهمي درسش از من بهتر بود و خواهرش مينا يه دختره ساده اما تپل مپل و تو دل برو بود (خوب شلغم كه نيستم با اين وضعيت خانواده هامون خوب معلومه كه واسش تيز كرده بودم!)
اما از طرفي هنوز خيلي بچه بودم و روم نمي شد به مينا نزديك بشم از طرفي اين حس لعنتي هم جنس خواهي (كون دادن و ميگم!) دست از سرم ور نمي داشت. تا اينكه يه شب كه حشرم حسابي زده بود بالا و داشتم خيار تو كونم ميكردم و از جلو واسه خودم جق ميزدم! يه فكر اساسي خورد به كلم!...
روز بعد تو راه برگشت از مدرسه اينقدر براي سينا حرفا و خاطرات سكسي از اين و اون تعريف كردم كه سينا حشري شد (و طبق سنوات گذشته ي حشرگيش!) گفت: اي امير كيرم تو كونت كه دست از سر ما ورنميداري، بزاري درسمونو بخونيم!
منم با بي تفاوتي بهش گفتم: فكر بديم نيستا!
سينا گفت: چي؟
گفتم همين كيرت تو كون من!!!
يه خورده چپ چپ نگاهم كرد گفت: بچه كوني چي ميگي؟!
گفتم : هيچي همينجوري گفتم!
گفت: تو همينجوري خيلي چيزا ميگي اما اينبار يه چيزيت ميشه!
گفتم: احمق من واسه خودت گفتم. ما كه بدبختيم و بي عرضه نمي تونيم كس تور كنيم پس چه بهتر كه به فكر يه جور ديگه خالي كردن خودمون باشيم.
از اونجا كه سينا يه خورده زيرك بود برگشت و گفت: نفهميدم نكنه افتادي طمعه كون صاحب مرده ي من!!!
من فرياد كشيدم: نه به خدا! من كون تو رو مي خوام چيكار كنم! من دوست توام! من مي خوام به تو حال بدم!
اي كاش اونجا بوديد و قيافه ي جوشو و لاغر سينا رو مي ديد كه چطور به يكباره آتيش گرفت: مي خواي بكنمت؟!!
ديدم اين حرفش هم بدلم نشست و هم ننشست!
بهش گفتم: ميل خودته! تو كه منو ميشناسي من واسه رفاقت هركاري ميكنم و از اونجايي كه تو با اين جق زدنات داري خودتو هلاك مي كني مي خوام اين لطف بزرگو در حقت بكنم اما...
سينا همينجوري بر و بر نيگام ميكرد.
گفتم: اما من در عوضش يه خواهشي ازت دارم.
سينا تته پته كنان گفت: جانم؟
سرمو انداختم پايين و آروم گفتم: خواهرتو...
* * *
يه چند ماهي رو كله ي آقا سينا كار كردم ( اينقدر كه انرژي صرف كردم واسه مخ زدن سينا ميزاشتم واسه كس ديگه اي فكر كنم اسپرز و تور ميكردم!) آخرش يه روز تو اتاق خودم كه مثلا براي درس خوندن خلوت كرده بوديم!
سينا گفت: پاي خودت من كاريش ندارم اگه تونستي مخشو بزن! با شنيدن اين حرف داشتم از خوشحالي پر در ميووردم! مجوز خواهر رو كه از برادره گرفتم مسير پروژه رو عوض كردم و رفتم رو مخ خانوم! با تمام بي عرضگي و بي تجربگي در كمتر از سه روز آنچنان مخ مينا جونمو زدم كه چيزي نمونده بود در يكي از مهمونيا بياد بغلم بشينه!!!
القصه ما مخ دوتايشون و زديم اونم چه زدني! قرار شد بنده سكان اين عمليات رو در دست بگيرم. روز موعود فرا رسيد. و اين روز مصادف بود با بيرون رفتن پدر مادرامون دسته جمعي به كوه براي يك نيمروز! خوب طبق معمول منو سينا كه امتحان داشتيم مينا جونم هم موند مثلا پهلو برادرش كه تنها نباشه! ساعت ده و نيم صبح بود كه با هم در اتاق من زل زده بوديم تو چشاي همديگه! يادمه سينا بدجوري از خواهرش خجالت مي كشيد و حتي جرات نداشت بهش نيگا كنه(خوب حق داره طفلكي!) بالاخره من مجبور شدم يخ جلسه رو ذوب كنم اونم با يه فيلم نيمه! صحنه ها كه شروع شد به پخش شدن يه برق خاص رو در چشماي خواهر و برادر ديدم. بعد از نيم ساعت كم كم رفتم رو فول! براشون يه سوپر اعلاي آمريكايي گذاشتم طوريكه چيز نمونده بود جلو من ترتيب همديگر رو بدن!!!
بعد از مساعد ديدن اوضاع فرمان حمله رو صادر كردم و از اونجايي كه از قبل به صورت فيس تو فيس براي سينا و به صورت مكالمه ي تلفني چهل و پنج دقيقه اي! براي مينا توضيح داده بودم هركدوممون نقش خودمون رو خوب بلد بوديم! رفتم سراغ لخت كردن مينا كه يه تاپ صورتي تنگ پوشيده بود با يه شلوار آبي تنگ تر! لباسش رو به زور درآوردم ديدم يه كرست كوچيك گل منگولي بسته با يه شرت صورتي كه عكس ميكي موس روشه!!! يه لحظه خندم گرفت اما خوب سفيدي و تپل بودن بدن اين لعبت اونچنان چشمامو خيره كرد كه بي مهابا رفتم سراغ لبش. حالا لب نگير كي بگير. بعد خواستم برم پايين سراغ سيناهاي كوچيك اناريش كه برگشتم ديدم اي دل غافل! سينا نشسته و داره ما رو نيگاه ميكنه و از روي شلوار جق ميزنه! بهش گفتم: پوفيوس داري چيكار ميكني؟! من آوردمت اينجا كه مشغول شي! د يالا منو لخت كن!
همينو كه گفتم سينا افتاد به جون من! تمام لباسامو در آورد و دست آخر رسيد به شرتم بهش گفتم نكش پايين! اول خودت هم لخت شو بعد. سينا با يه نيم نگاه به خواهرش لخت شد. از شدت خجالت دوباره كيرش خوابيده بود! براي اينكه بهش جون بدم بهش گفتم: آخ جون كير!!! و سريع شورتوش كشيدنم پايين. حدسم درست بود . كير اون(البته سرش!) از كير من بزرگتر بود. خوابوندمش و شروع كردم ساك زدن. سينا آهي كرد و چشاشو بستو خفه شد. مينا كه داشت اين صحنه رو نيگا ميكرد دست برد از پشت شرتمو در آورد. خوابوندمش و كيرمو كردم تو دهنش! جون كه چه لذتي داشت! تا اينجاي كار كه همه چي به خوبي خوشي داشت ميگذشت. و از اونجاييكه اسپري نداشتيم براي حال بيشتر يه بار آب سينا رو درآوردم! آبشو ريختم رو شكم خودش و يه خوردشو خوردم.(شور بود مثل مزه ي آب كير خودم!) سينا ولو شد رو زمين و من با خيال راحت رفتم سراغ خواهرش! به حال 69 خوابيديدم. شرتشو در آوردم و آروم شروع كردم به خوردن كس خوشكل و مامانيش. هم پف كرده بود بي پدر و هم خيس خيس بود؛ با اون پشم كم پشتش! سينا نيمه جون! ناليد كس كش مواظب باش دختره ها! با حركت دست خفش كردم! آخ كه چه لذتي داشت خوردن كس خواهر جلو برادر( البته زمانيكه كيرت تا ته تو دهنش باشه!). ديدم آب منم داره مياد. نشستم رو سرش و آبمو ريختم تو صورتش. بنده خدا رو حسابي كثيف كردم طوريكه پاشد رفت حموم خودشو تميز كنه. حالا از اينجا به بعد نوبت قسمت دوم بود.
بعد از برگشتن مينا از حموم ديدم دست و روشو خوب شسته و داره مي خنده. بنده خدا كير مي خواست! گفتم حالا تا چند دقيقه آهنگ ميزارم لخت لخت با هم ميرقصيم. آهنگو كه گذاشتم فقط دو تا كير نيمه شل بود كه تو آسمون آزاد و به دور يه كس چرخ مي خوردن! از قيافه ي هم در اون لحظه خندمون گرفته بود. آهنگو ملايمش كردم و بعد مينا رو بغل كردم و روي تخت دمر خوابوندمش. قمبل كرد رو به بالا و از اونجايي كه بردارش تو گوشش خونده بو كه بپا قاطي نكني و بدبختمون كني خودش كونشو مهيا كرد واسم! بنده هم رفتمو كرم مرطوب كننده ي مادرمو از تو يخچال آوردم... سرد بود ماليدم در كون مينا خنديد جاخالي داد! گرفتم و يه خورده با انگشت چرب كردم تو كونش. به سينا گفتم: خوب نيگا كن چه جوري كونو آماده ي گاييدن ميكنم! ياد بگير كون منو هم اينجوري بسازي!
بعد دو انگشتي كردم تو كون مينا. قشنگ باز ميشد. پيدا بود اين چند شبه خوب رو كون خودش و طبق دستورات تلفني من كار كرده! بعد پاشدم و كيرمو حسابي چرب كردم. به مينا گفتم: آماده اي عزيزم؟
سرشو تكون داد و من(زير نظر مستقيم برادرش!) گذاشتم كون مينا. اول كلاهكم رفت كونش. خيلي راحت! اما همينكه خواستم بقيشو بزارم ديدم داره جاخالي ميده و ميناله. كمرشو حلقه كردم و بهش گفتم: آروم عزيزم! نترس! درد نداره الان خود منم به داداشت كون ميدم! با گفتن اين حرف سينا اومد پشت سرم. و كيرشو چرب كرد. داد زد: بده بالا! عصبي شده بود.
گفتم بزار مينا ريلكس بشه بعد. كيرمو تا ته ولي آروم كردم كونش و الحق و الانصاف هم خوب را اومد با هم. هي ميگفت: يواش! تو رو خدا يواش! يه چند لحظه وايسادم و اولين تلمبه ي زندگيمو زدم! آخ كه چه حالي داد اون كون داغ و تنگ! تلمبه بعد رو كه زدم آه و ناله ي مينا در اومد. هي كسشو ميماليد مي ناليد! كونمو دادم بالا و سينا گفت: يالا، بزار توم! سينا كونم و چرب كرد و سرش كيرشو( مثل خودم!) آروم گذاشت تو كونم. يه لحظه خون هجوم آورد تو سرم! قلبم داشت از قفسه ي سينم درميومد! هميشه آرزوي چنين لحظه اي رو داشتم اما فكرشو نكرده بود كه كير سينا خيلي كلفتر از يه خياره!!! تازه دير شده بود تا ما اومديم بگيم مادر جنده يواش! سينا تا ته گذاشت تو كونم.
اووووه داشتم مي سوختم! هم از جلو هم از عقب! نفس كم آوردم. داد زدم : كوني نزن! نكن! وايساد يه خورده صبر كرديم و بعد شروع كرديم. بعد از چند تا تلمبه بالاخره درد كم شد! اما خيلي مي سوخت. محكمتر گذاشتم كون مينا.
مينا يه جيغ بلند كشيد. سينا كه انگار غيرتو حشريتش با هم مخلوط شده بود داد زد: ناراحت نباش آبجي خودم مي گامش!(اگه بتونيد در ذهنتون اين تصوير رو تجسم كنيد مي فهميد من اون وسط چي مي كشيدم!) كارخدا آب سينا زود اومد و تا آخرين قطرشو خالي كرد تو كونم. كونم داغ شد! قشنگ احساسش ميكردم ولي واي مصيبتا از اون لحظه اي كه اين كير خر و از كون بدبخت من كشيد بيرون. آتيش گرفتم. داد زدم: كوني خم شو كونمو بليس كه سوختم! ليسيدن سوراخ جرخورده ي كون بنده همانا و ريختن آبم تا آخرين قطره در كون سرخ و پاره ي مينا همان!!!
بعد از سكس سه تا جنازه ولو شديم كف اتاق!
خوب بعد از اون روز مثل اينكه زياد به مينا خوش نگذشته بود چون دعوت منو چند بار رد كردن و سينا هم كه انگار كون بنده متعلق به ارث باباشون بود دم دقيقه مي خواست بزاره تو كونم. منم گفتم يا كس مينا يا كون بي كون! چند ماه بعد بالاخره همسايمون انتقالي گرفت به زادگاهش! اونا رفتن و من موندم اين خاطره...

البته كه من هنوز هم كون و كس زن مردم ميزارم و خودم كون ميدم! اگه واقعا دوست داريد خاطرات بعديم رو براتون تعريف كنم يادم بندازيد خاطره ي اون زن شوفر ماشين سنگينه رو براتون بگم كه دوبار گذاشتم كس زنش! يه بار گذاشت كونم كه نه تنها تمام لذت سكس با زنش از كلم پريد بلكه يادم رفت اسمم چيه؟!!.. خدا رحم كرد كه تا آخر نكرد و گرنه...

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#3 | Posted: 11 Mar 2010 12:52
سكس خودي

سلام من یه پسر 25 ساله هستم. می خوام براتون کمی از لذت های سکسی که با خودم می برم بگم. مطمئنم از شنیدن این حکایت(ها) لذت می برید. در اوایل جوانیم برای برطرف کردن میل جنسی به حرکت موزون ج...ق روی می آوردم. تا چند سالی این روند ادامه داشت و به هر حال کیف می کردیم. (مثل بعضی ها) اما در طول این چند سال به جز لذت از راه کیرم با خودم هم از راه کونم حال می کردم. تا اینکه امسال به طور دیوانه واری به کونم علاقه مند شدم. راستش رو بخواید بی تعارف من یه کون سفید، نرم، صاف و واقعا قلمبه دارم. که گاهی وقتها به خودم می گم خونه خراب عجب کون محشری داری. خوش به حال کسی که حسابی کردت. خلاصه از لحاظ لذت جنسی حسابی کون خوشگلم داره بهم حال می ده و من هم از این موضوع خیلی خوشحالم که می تونم اینقدر کیف کنم. (شنیدن کی بود مانند دیدن). یه روز که حسابی تو نخ خودم بودم رفتم حموم. یه شامپوی مخصوص بدن (که وقتی به بدنم می زنم واقعا بدنم رو سرد و لز می کنه ) هم با خودم بردم. اولش کمی از روی شورت (چون خیلی به شورت زنانه بخاطر طرح های بازش علاقه دارم، از اون شرت ها می پوشم که واقعا کونم رو دو چندان لذت بخش می کنه) با کون و پاهام به خصوص رونم حال کردم. کم کم از شامپو استفاده کردم وقتی شامپو رو به بدنم می زدم روی کونم دست می کشیدم و با سوراخش بازی می کردم. زیر دوش هم که نگو آب که به بدن می افتاد دیونه می شدم. کونم رو قمبل کردم و بردم زیر دوش و آب از بالا روی قله ها و وسط کونم می افتاد. دیگه از خود بی خود شده بودم (کاش میشد کونم رو حسابی می کردم) دوش آب گرم رو باز کردم وقتی شیر آب گرم شد آب رو بستم وسوراخ کونم رو کمی با آب دهن باز کردم. آخ جوووون چه سوراخ نرمی چه جور باز می شه. و می کردمش توی شیر آب. وای نگو شیر گرم عین یه کیر داغ می موند. چه کیفی داشت وقتی تو کونم بود. کونم رو درآوردم و انگشتم رو توی کونم فرو می بردم خیلی گرم و حشیری بود. خلاصه بد جور حشری شده بودم. دوباره شیر آب گرم رو باز کردم و رفتم ......... رو گذاشتم بین دو نرمه کونم و هی روش عقب و جلو می کردم (تو سرواخم نه) خود سکس بدنم رو گرم می کرد و عرق می کردم هوای حموم هم داشت خیلی گرم می شد من هم که از خود بی خود شده بودم هی کونم روی روی ........ می کشیدم یک دفعه از روی کیف زیاد با تمام سرعت این کار رو کردم که دیگه بی حال و سست شدم. حس می کردم قلب و سینم داره می گیره. دیگه برام کافی بود چون اگه ادامه می دادم ممکن بود واقعا قلبم بگیره. خلاصه اون روز توی حموم خیلی حال داد. و الان هم حسابی از خجالت کون نازم درمیام. چه قدر این کون عالیه. یه کون نرم که چون می ده واسه بغل کردن. جوووونمی هلو جونم. منتظر داستانهای جذاب دیگه باشید.

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#4 | Posted: 12 Apr 2010 15:37
عاشق آویزون

سلام دوستان، اميدوارم که حالتون خوب باشه.
از ارسال داستان قبليم تا حالا حدود دو هفته ميگذره و توی اين دو هفته اتفاقات جالبی افتاد، يکی از بچه هايی که از سايت استثنايی آويزون ديدن ميکرد با ID من تماس گرفت و خواست بيشتر از من بدونه، خلاصه کلی با هم چت کرديم و متوجه شدم که ايشون هم Gay هستند و اصطلاحاً Bot . بنابر اين وقت را غنيمت شمردم و باهاش قرار گذاشتم ، اونم استقبال کرد، چهار شنبه شب پيش ساعت 7 شب ميدون وليعصر قرار گذاشتيم. من هم چون از سر کارم ميرفتم نميتونستم خيلی به خودم برسم و همون طوری رفتم. ساعت 7.10 بود که ديدم اومد. يه پسر با قد متوسط و هيکلی متوسط، خيلی معمولی بود و اصلاً به Bot ها شبيه نبود. فکر کردم شايد خالی بسته و ميخواد يه حاله اساسی به من بده که تا عمر دارم سراغ Gay و امثال اون نرم. با ترس و نگرانی سلام و عليک کرديم و روبوسی و رفتيم سوار ماشين شديم . يه سه ربی تو خيابون کس چرخ ميزديم و هی از هم سئوالات جفنگ می کرديم تا بتونيم به هم اعتماد کنيم. تو اين مدت ديدم که ، همچين کاملا Bot هم نيست بلکه يه Bi هست و دوست دختر هم داره و چون از بچگی با همجنسش هم سکس داشته دلش ميخواد که هر دو نوع سکس را داشته باشه. واسه همين يه مقدار خيالم راحت شد. همينطور که داشتيم تو خيابون کس چرخ ميزديم ديدم بدش نمياد يه سکسه هم داشته باشه و دستش رو هي ميکشه رويه پاي من و بعد کم کم رو کيرم. تصميم گرفتم که دست به کار شم. ولی از شانس بد من که هيچ وقت مکان نداشتم ، اون روز هم نداشتم و به اون هم نمی تونستم اينقدر اعتماد کنم. واسه همين بهش پيشنهاد دادم بريم يه هتل ، ديدم خيلی با اين پيشنهاد من حال کرد.خلاصه زنگ زدم خونه و گفتم که من بايد برم ماموريت و فردا برميگردم. بعد رفتيم يه هتل همون نزديکی ها و يه اتاق دو تخته گرفتيم البته من بجای کارت شناسايي کارت شرکت را دادم و رزرويشن هم ديگه هيچی نپرسيد و خيلی معمولی رفتيم به اتاقمون. ديگه جونم واستون بگه که صفا شروع شد..............
به پيشنهادش اول رفتيم حمام. بله آقا تمام وسايلش توی کيف سامسونتش بود. رفتم تو حموم ديدم همه چيز باهاشه و داره به دوره کون خوشگلش و اطراف کيرش واجبی ميزنه، به من هم اشاره کرد و منم تمام اطراف کيرم را واجبی زدم و بعد از شستن ديدم تيغ رو درآورد و گفت اگه مويي مونده برام بزن و منم از خدا خواسته شروع کردم. انگار دارم ديوار نقاشی ميکنم اينقدر صاف کردم که حيوونی انگار پوستش رفت.
خلاصه تو حموم حسابی همو شستيم و تميز بدون مو اومديم بيرون. در حال خشک کردن بدنم بودم که ديدم اومد چسبيد به منو حوله رو از تنم جدا کرد ، شروع کرد بوسيدن تنم و هي پايين تر ميرفت تا رسيد به کيرم، اينقدر قشنگ ساک ميزد که انگار کيرم تويه استخر عسل بود، نرم ، داغ و لزج . داشتم ديوونه ميشدم. بلندش کردم و دو تا تخت رو به هم چسبونديم و رفتيم روش.
يه کون سفيد بدون يه دونه مو ، تر و تازه که وقتی روش دست ميکشيدم ، دستم سر ميخورد . ميخواستم دست به کار بشم که ديدم بازم وسايلش کامله، از تويه سامسونتش يه قوطی وازلين و چند تاکاندوم و يه چيزی که شبيه يه انگشت پلاستيکی بود در آورد. گفت با اين سوراخش را باز کنم، منم با حوصله تمام اون مثلاً کير مصنوعی را با وازلين چرب کردم و يواش يواش شروع کردم کردن تو کونش، همش ميگفت يواش تا بالاخره تمامش رفت تو و ديدم عضلات کونش شل شده، بهم اشاره کرد که بکون . منم يه کاندوم کشيدم سر کيرم و شروع کردم ولی اينقدر کاندومه نازک بود که تا اومدم فشار بدم پاره شد، بهم گفت: مخصوصاً نازکترينش رو خريدم که قشنگ تمام سلول هاي همديگر رو حس کنيم. يک کاندوم ديگه کشيدم ، ولی ايندفه با احتياط تا پاره نشه و دادم تو وايييييييييييييييييييييييييييييييييي داغ داغ لامصب راست ميگفت کاندومه اينقدر نازک بود که اصلاً حسش نميکرديم. چون کونش آماده شده بود با يه فشار تا ته رفت تو. من شروع کردم به تلمبه زدن و فکر کنم يه بيست دقيقه ای تلمبه زدم و ديدم هيچی نميگه. ديگه داشتم خسته مي شدم و هرچی باهاش حرف ميزدم ميديدم هيچی نمی گه منم چند تا تلمبه شديد زدم و ريختم و عين جنازه ولو شدم روش، ديدم برگشت و گفت : همين ، اين همه ادعا ميکردی همين بود. منم خداييش هيچی نداشتم که بگم گفت : در بيار بی عرضه. منم کيرم و از تو کونش درآوردم ، نشستم پهلوش ديدم تيز برگشت به کير من که حسابی آويزون شده بود و توی کاندوم و آبی که ازش ريخته بود غرق شده بود، يه نگاه کرد و سريع کاندوم را از سر کيرم کشيد بيرون. و بدون مقدمه کير آويزون من رو با آب اطرافش کرد تو دهنش، حالم داشت بد ميشد چون اصلاً انتظارش رو نداشتم. ديگه من خوابيده بودم و به هيچی فکر نميکردم. اينقدر خورد تا دوباره کيرم راست شد. ديدم داره بدجوری منو نگاه ميکنه ، گفتم چيه خسته شدی. گفت پاشو بابا بی عرضه . ديدم دوباره دمر خوابيد و گفت بجمب . منو ميگين ، کيرم که راست شده بود يه سوراخ تنگ داغ هم که ديده بود ، هيچی نفهميدم و تا ته کردمش تو داشتم تلمبه ميزدم که ديدم بدون اينکه من تلمبه بزنم کيرم داره عقب جلو ميشه ، فهميدم آقا اينقدر حشريه و اينقدر حال کرده که امون نميده که من تلمبه بزنم و خودش داره عقب جلو ميکنه بعد يه بيست دقيقه ای ديدم آروم تر شده و کم کم داره ولو ميشه منم که داشتم ديوونه تر ميشدم ، سريع يه چند تا تلمبه عميق زدم که فکر کنم کيرم تا ته رودش رفت و داغ شدم، داغ داغ، داغ تر از اونی که فکرش رو بکنيد و افتادم روش.
ديدم برگشت و گفت: نه مثل اينکه جنبت بالاست. تا صبح يکه دو دفعه ديگه حال کرديم و صبح هرکدوم رفتيم دنبال کار و زندگيمون. بعد از مدتها يه حال اساسي کرده بودم. اميدوارم همچين اتفاقی واسه شما ها هم پيش بياد.

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#5 | Posted: 19 Apr 2010 07:37
من و محسن


رابطه من و محسن مربوط میشه به حدود 3 سال پیش. تازه درسم تمام شده بود و در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شده بودم. شرکت جمع و جوری بود با چهار پنج نفر پرسنل که رابطه دوستانه و خوبی باهم داشتن یکی از افراد اون شرکت محسن بود. مرد خوش تیپ و برقراری بود که با همه شوخی می کرد ؛ حدودا ده ، دوازهسالی از من بزرگ تر بود ولی با این وجود بر خلاف بقیه آدما که تا یکی دوسالی از دیگران بزرگ تر هستند نقشه پدر مادر طرف را بازی میکنند محسن با من رابطه دوستانه ای داشت و اصلا احساس نمی کردم که از من بزرگ تر است. بعد از چند ماهی که تو اون شرکت مشغول بودم حسابی با محسن دوست شده بودم و کم کم خارج از شرکت هم با هم در ارتباط بودیم مثلا برای انجام برخی از خرید های شخصی مثل کامپیوتر و لوازم صوتی تصویری با هم بیرون می رفتیم و خلاصه رابطه ما از حالت دو همکار ساده خارج شد و بیشتر حالت دوست داشتیم البته من حدود بیست و یکی دوسالم بود و محسن بیش از سی و سه چهار سالداشت. یک روز بدون هیچ منظور خاصی از محسن پرسیدم محسن چرا تا حالا ازدواج نکردی؟ تو که هم وضع مالیت خوبه هم شغل خوبی داری و هم خوشگل و خوشتیپ هستی. محسن جواب داد مگه کس خلم که بی خود بی جهت خودم را به درد سر بندازم. گفتم از تنهایی حوصلت سرنمی ره تو که با پدر و مادرت هم زندگی نمی کنی ؟ خلاصه بعد از چند تا سوال این مدلی از من و چند تا جواب سر بالا از محسن یک مرتبه از محسن پرسیدم بابا مسائل جنسیت را چطور حل میکنی ؟ خندید و گفت راه حل هایی خوب زیاده که در این موقع یکی از همکارها سر رسید و رشته کلام ما را پاره کرد همان روز بعد از پایان کار وقتی با محسن از شرکت خارج شدم محسن رو کرد به من و گفت می خواهی را حل هاشو بهت بگم . من که صحبت توی شرکت یادم رفته بود گفتم راه حل چی رو؟ گفت سوالت در مورد حل مشکلات جنسی. موضوع برام جالب شد و گفتم که خیلی دلم می خواد. یک مرتبه حالت محسن عوض شدم با وجود این که در ماشین اون فقط من و محسن بودیم صداش را پایین آورد و و مثل آدم های که میخوان یک راز مهم را افشا کنند گفت سروش فقط باید قبلش یک قولی به من بدی می دونی مسائل جنسی یک مسئله خصوصی است و من هم مثل بقیه دوست ندارم تحت هیچ شرایطی در مورد این موضوعبا کسی حرف بزنم ولی خوب تو دوستمی و فکر می کنم می تونم به تو اعتماد کنم و راز منو حفظ کنی . من گفتم خیالت راحت مطمئن باشد هرچی تو آلان بگی هیچ وقت بکسی نمی گم و از این حرفا . خلاصه محسن بعد از کلی قول گرفتن از من و شرط و شروط گفت حقیقتش اینه که من یک همجنس بازم و به زن جماعت علاقه ای ندارم چند بار هم که به اصرار خانواده خواستم ازداوج کنم تا یک قدمی ازدواج پیش رفتم و بعد منصرف شدم. منو میگید یک مرتبه شکه شدم چند ثانیه ای ماتم زد اولش فکر کردم مثل بعضی وقت ها که محسن شوخی های خرکی می کرد داره با من شوخی می کنه ولی وقتی به صورتش نگاه کردم فهمیدم اصلا تو مد شوخی و دلقک بازی نیست با پته پت از او پرسیدم خوب خیلی ها در ازدواج سختگیر اند و با هرکسی ازدواج نمی کنند این که دلیل نمیشه که آدم فکر کنه هم جنسبازه. حقیقتش را به خواهید تا اون روز فکر می کردم که همجنس بازی و علاقه به جنس موافق داستان است و نتیجه هذیانات جوان ها دبیرستانی است آخه چطور میشه که آدم بتونه با یک هم جنس رابطه جنسی داشته باشه. دو مرد با هم معاشقه کنند. محسن برگشت و گفت ولی من امتحان کردم چند بار وقتی هم سن سال تو بودم جنده کردم ولی حال کردن با پسر ها چیز دیگه ای بود. گفتم خوب زن ها هم کون دارند می تونی کونشان بزاری . گفت حال کردن که فقط کردن نیست. اولا که کون پسر با دختر از زمین تا آسمان فرق داره در ثانی دختر که نمی تونه کون آدم بزاره و فقط بابت کس دادنش نازو غمزه میاد.دوباره یکه خودم گفتم یعنی تو کون هم دادی. گفت آره اصلا باورم نمی شد یک مرتبه ساکت شدم و دیگه چیزی نگفتم بعد از چند دقیقه سکوت پرسید چی شد رفتی تو خودت گفتم آخه اصلا باورم نمیشه که آدم از رابطه داشتن با هم جنس لذت ببره یعنی چی کون یک مرد دیگه بزاری و اون هم کون تو بزاره.گفت ببین سروش اولا کی گفته که لذت جنسی بردن فقط باید از جنس مخالف باشه در ثانی بابا من هر دو حالترا امتحانکردم و واقعا مردها بیشتر لذت می برم تو که فکر نکنم هیچ کدام را امتحان کرده باشی. خوب راست می گفت من تا اون روز نه کون کرده بودم نه کس کرده بودم و نه کون داده بودم. گفتم دست شما در نکنه حالا لازم نیست کون ما بزاری . خندید گفت حالا کسی خواسته کونت بزاره ولی خواستم بهت بگم که خیلی ها مثل تو چون جامعه میگه همجنس بازی بده فکر می کنند بده – این هم از مشکلات جامعه ماست – خوب من امتحان کردم و حالا این نوعش را دوست دارم یک مرتبه نمی دانم چه طور شد که ازش پرسیدم حالا با کی رابطه داری گفت اگه دوست داری می تونم به تو معرفیش کنم گفتم شاید اون دوست نداشته باشه که من بفهمم که کونی است خندید و گفت کونی ! نترس بابا قبلا ازش سوال کردم و قبول کرده .پرسیدم کیه ؟ گفت قبلا دیدیش حامدههم خونه ایم ( محسن و حامد هر دو ظاهرا از دوره دبیرستان با هم هم کلاس بودن و از یکسال قبلش که محسن از خانواده اش جدا شده بودبا حامد زندگی می کرد ) می خوای از خودش بپرس . یک مرتبه ترس ورم داشت که اگر برم خونشون کونم می زارند و با وجود این که قبلا دو سه مرتبه اون جا رفته بودم بهانه آوردم امروز که نمی شه چون کار دارم و خلاصه به هر بهانه ای بود در رفتم. فرداش نمی دونستم با محسن چه طور رفتار کنم. حالت گنگی داشتم. ولی اون روز محسن مثل همشیه با من برخورد کرد ولی وقتی حالت مرا دید در یک فرصتی که با هم تنها بودیم به من گفت چرا این قدر رابطه جنسی من برات عجیبه؟ مگه خانم ... کس نمی ده ؟ مگه آقای ... کس نمی کنه ( نام دو نفر از همکاران را گفت ) خوب من هم مثل اونا با این تفاوت که هم از لذت دادن استفاده می کنم هم از لذت کردن مگه ایرادی داره؟ خلاصه کلی دلیل آورد که اون موقع برام چندان قابل درک نبود. تا چند روز فکرم شدیدا مشغول حرف های اون روز محسن بود و نمی تونستم درک کنم چه طور یک نفر از همجنس بازی لذت میبره تا این که یک روز غروب که به جز من و محسن کسی در شرکت نبود از محسن پرسیدم محسن واقعا کون کردن و کون دادن لذت داره گفت آره گفتم آخه من می تونم به فهمم که کون کردن کیف داره چون هر چند تا حالا کس نکردم ولی جلق که زدم به هر حال حداقل مثل جلق زدن هست هر چند نمی دونم با گوه وکثافت طرف چه طور می تونی کنار بیای ولی در مورد کون دادن اصلا نمی تونم درک کنم کجاش کیف داره. محسن خندید و گفت تا امتحان نکنی نمی تونی بفهمی. بهش گفتم چیه میخوای ترتیب منو بدی ؟ خندید گفت بدم که نمی آید ولی به هر حال بدون امتحان کردن نمی تونی درک کنی. خندیدم و گفتم از کجا معلوم که کون دادم و خوشم نیومد آون وقت تکلیفم چیه ؟ گفت خوب حداقل تجربه کردی . گفتم دستت درد نکنه همین جور راحت ترم.گفت حالا لازم نیست که کسی کونت بزاره می تونی خودت امتحان کنی و با خودت ور بری با تعجب گفتم یعنی چی؟ گفت تا حالا با کون خودت ور رفتی گفتم نه یعنی چه کار کرده باشم گفت انگشت کرده باشی تو سوراخ کونت گفتم نه.گفت یکبار امتحان کن ضرر که نداره بعدش به من گفت که چطور کونم را از مدفوع تمییز کنم و انگشت هامو تو کونم کنم و یا از اشیا دیگه که شکل کیر دارند استفاده کنم من هم با وجود این که به محسن گفتم اهل این کار ها نیستم همان شب تو اتاقم خودم را انگشت کردم حالتش خیلی شبیه تعریف های محسن بود اولش سفت بود و به سختی می شد یک انگشت هم واردش کرد ولی همین که کمی سوراخم را مالیدم کم کم شروع به شل شد کرد برای راحتی بیشتر کمی کرم به در سوراخم مالیدم واقعا انگار معجزه شده بود و خیلی سریع سوراخم شل شد به صورتی که خیلی راحت انگشتم تو کونم می رفت کمی دیگه کرم به سوراخم مالیدم و حتی کمی هم وارد سوراخم کردم بعد از چند دقیقه به راحتی دو انگشتم وارد کونم شد و همان طور که محسن گفته بود شروع کردم به حرکت دادن انگشتانم حالت عجیبی داشت نمی شد گفت کیف داره یا به ولی حداقل احساس بدی به من دست نداد. حالتی مشابه حالت دفع به من دست داده بود. سعی کردم که سه انگشتم را وارد کونم کنم ولی کمی احساس درد کردم و دو باره با دو انگشت شروع به مالیدن خودم کردم یک باره هوس کردم که چیز دیگه تو کونم کنم پاشدم و رفتم از تو یخچال یک خیار برداشتم و برگشتم اتاقم ولی همین که سر خیار را به در سوراخم گذاشتم دیدم که خیلی سره و اصلا آدم چندشش می شه خیار را بیخیال شدم و طرافم را نگاه کردم که ناگهان چشمم به شیشه اتکلنم افتاد که البته از کیر خیلی باریک تر بود ولی به هر حال دلم می خواست امتحان کنم شیشه را برداشتم و برگشتم تو تختم ته شیشه را گذاشتم در کونم و کمی فشار آوردم ولی دیدم که سوراخم بر گشته حالت اولش دوباره کمی کرم مالیدم به سوراخم و همان مراحل قبل را تکرار کردم تا حدی که احساس کردم که دیگه شیشه عطر وارد سوراخم میشه. خلاصه درد سرتون ندم بر خلاف انتظارم شیشه به راحتی وارد کونم نشد و مدتی طول کشید که تو کونم جا بگیره شیشه را تا جای که امکان داشت وارد کونم کردم و شروع به بیرون کشیدن وتو کردن آن کردم مانند حالتی که کیر تو کون داره مدتی همین طور این کار را ادامه دادم کیرم کم کم با کرد البته کاملا راست نشد ولی با این وجود مایع لزجی که آدم در حالت هایی که تحریک ازش خارج میشه از کیرم راه افتاد ( منظورم منی نیست ) شیشه را از کونم خارج کردم و دوباره با انگشت با خودم ور رفتم این بار دیدم بر خلاف دفعه قبل به راحتی سه انگشتم وارد کونم می شوند برام جالب بود ولی کم کم داشتم خسته می شدم به ساعت نگاه کردم و متوجه شدم که در حدود یک ساعت نیم است که دارم با خودم ور می روم با دستمال کاغذی خودم را تمییز کردم وخواستم که بخوابم ولی دیدم که خیلی حشری شده ام و باید یک جلق توپ بزنم تا بتونم راحت بخوابم. فرداش که بیدار شدم کمی سوراخم می سوخت ولی چندان جدی نبود چیز دیگه ای که متوجه شدم این بود که چون دیشب نور کافی نبود چند تا دسته گل به آب داده بودم و ملافه و آیینه داخل اتاقی چرب و چیلی شده بود و مجبور شدم خیلی سریع آثار آنها را محو کنم اون روز خیلی دوست داشتم که نتیجه تجربه ام را به محسن بگم ولی تا چند روز بعدش هم فرصتی نشدکه با محسن در مورد آن با محسن حرفی بزنم راستش را بخواهید نمی دونستم واقعا از این کار خوشم میامد یا نه ولی به هر حال بدم نیامده بود طوری که شب بعدش و همین طور شب های بعدش اون کار را دوباره تکرار می کردم به طوری که تقریبا هر شب با خودم مشغول بودموانواع و اقسام وسایلی که در خانه بود و شبیه کیر بود به خودم فرو کردم . نمی دانم چرا توی این مدت چیزی به محسن نگفتم و محسن هم هیچ وقت از من در مورد آن که ایا با خودم ور رفته ام یا نه از من سوالی نکرد تا این که یک روز بعد از مدت ها برای انجام کاری با هم به شرکت دیگه ای رفته بودیم در مسیر برگشت محسن از من پرسید راستی قرار بود یک بار برای امتحان با خودت ور بری کونت را حال دادی نمی دونستم چه جواب بدم کمی مردد بودم ولی اخر سر گفتم آره گفت خوب چطور بود گفتم ای چندان جالب نبود ولی بد هم نبود به هر حال زیاد با حال نبود . گفت یعنی هوس نکردی دوباره امتحان کنی با تردید گفتم چرا خندید و گفت کجا این کار را می کنی تو حمام تو اتاقت و یا ....گفتم شب تو اتاقم دوباره خندید و گفت پس هر شب مشغولی. با تعجب پرسیدم چطور مگه ولی محسن جواب نداد . گفت حالا تعریف کن چه کردی. با حال بود ،نه؟ خوشت آمد که چی بهت یاد دادم.اولش می خواستم که هم چیز را بهش نگم ولی انگار از همه مراحل خبر داشت و من هم تا به خودم آمدم دیدم همه چیز را برایش تعریف کردم محسن گفت پس قبول داری که از کون هم آدم می تونه حال کنه گفتم آره گفت حالا در حرف مون در مورد کون دادن را قبول کن چون کون دادن علاوه بر تمام لذتی که تو از حال دادن به کونت می بری این مزیت را داره که اون لازم نیست که خودت با خودت ور بری و دیگری این کار را برایت انجام می ده و آدم می تونه فقط لذت ببره و در ثانی لذتی که کیر داره هیچ کدام از ابزار و اشیای که به خودت فرو میکنی نداره کیر هم گرمه و همه سفت با روکش نرم و شکلش هم ایده آل این کاره و تازه خودت هم متوجه شدی که که تنها با ور رفتن با سوراخت هیچ وقت ارضا نمیشی و اخر سر هم باید جلق بزنی ولی اگه یک شریک داشته باشی تو هم می تونی کون اون بزاری و بیشتر لذت ببری و تازه یک حالی هم به او بدی. بعد هم رو کرد به منو گفت به هر حال بد نیست یک باامتحان کنی می دونم خوشت میاد بعد از چند لحظه سکوت گفته نمی تونی تصور کنی که یکی از پشت چسبیده بهت و تا ته کیرش را ور کرده تو کونت چه حالی داره با خنده بهش گفتم محسن بد جوری راست کردی که کون من بزاری گفت قبلا هم بهت گفتمکه بدم نمیاد کونت بزارم ولی میل خودته با هر کس که دوست داری امتحان کن ولی فقط حواست باشه طرف بلد باشه کونت بزاره و دود از کلت نپرانه گفتم یعنی چی گفت خوب همه فکر می کنند کون کردن راحته و یه تف مندازن سرکیرشون و می خوان به تپانند کون طرف بدون اون که کونش را شل کنند و پدر طرف در میاد. به هر حال یک بار امتحان کردنش ضرری نداره . نمی دونم چطور شد که به محسن گفتم باشه ولی به این شرط که یک بار هم من کون تو بزارم. خندید و گفت باشه پس یک راست بریم خونه ما. گفتم مگه نباید برگردیم شرکت گفت بی خیال و منو قانع کرد که جواب رییس با اون هیجان خاصی داشتم احساسی مرکب از دلهره و هیجان تا رسیدن به خونه محسن مرتب محسن از حالت های دادن و کیف کردن برام حرف می زد آنقدر با آب و تاب برام حرف می زد که تا رسیدم در خونه اونا از شدت شهوت داشتم از حال می رفتم رفتیم تو خونه و دیدم که حامد هم خونست کمی نگران شدم ولی محسن گفت خیالت راحت محسن کاری با ما نداره کمی با حامد حال و احوال کردیم و انگار که حامد در جریان بود چون به بهانه ای رفت تو اتاق خودش و ما رو تنها گذاشت محسن گفت خوب کم کم آماده بشیم تا تو بری سوراخت را تمییز کنی من هم آماده می شم وقتی بر گشتم دیدم محسن لخت مادر زاد منتظر منه هیکل خیلی زیبای داشت ورزیده با سینه پهن و بازو های کلفت از همه جالب تر ران های عضلانی و زیبایش بود . بدنش یک دانه مو هم نداشت نمی دونم مو های بدنش را زده بود و یا این که اصلا بدنش اون جور بود به هر حال هیکل بسیار جذاب و زیبای داشت وقتی به طرفش می رفتم داشت با کیرش بازی می کرد عجب کیر گنده ای داشت قابل مقایس با کیر های که تو عکس های سکسی و یا فیلم ها دیده بودم بود با وجود این که کاملا راست نشده بود تقریبا دو برابر کیر من بود وقتی به محسن رسیدم بدون این که حرفی به زنه منو بوسید و آرام دستم را گرفت و برد به طرف مبل راحتی کمی به بدن من دست کشید و شروع به در آوردن لباسهایم کرد من هم کمک کردم و خیلی زود من هم کاملا لخت شدم بدون این که کلامی حرف بزنه شروع کرد به دست کشیدن به بدنم کمی هم با کیرم ور رفت تازه متوجه شدم که کیرم ب خلاف کیر محسن حسابی راست شده. دوباره منو بوسید واین بار بعد از چند بار بوسید از من لب گرفت اصلا باورم نمی شد که از این کار محسن خوشم بیاد ولی ا این وجود سراسر وجود سرشار از لذت شد پا شد و بین پاهام نشست فکر کردم می خواد منو بکونه ولی بر خلاف انتظارم شروع کرد به ساک زدن کیرم داشتم از لذت بی هوش می شدم خیلی استادانه کیرم را می خورد و چون خودش مرد بود می دونست کجا ها را بخوره و چقدر به خوره که زود آبم نیاد بعد از کمی ساک زدن کیرم آرام آرام شروع کرد به مالیدن باسنم و ور رفتن با سوراخ کونم آنقدر تحریک شده بودم که کم مانده بود ارضا شم که محسن آرام از بین پا هام پاشد و روی مبل نشست و بعد با حرکت دستش منو به بین پاهاش راهنمایی کرد دیدم بر خلاف من کیر محسن هنوز راست راست نشده کمی با کیرش بازی کردم و از زوایای مختلف ور اندازش کردم آرام دهنم را به طرف کیرش بردم و اونو تو دهنم کردم کلفت ، نرم و داغ بود چند لحظه ای همان طور بی حرکت تو دهنم نگهش داشتم محسن شروع کرد به مالیدن سرو گردنم و جهت مالش سرو گردنم جوری بود که فهمیدم باید شروع به ساک زدن به کنم بر خلاف انتظارم که اصلا باور نمی کردم که می تونم کیر یکی رو تو دهنم تحمل کنم از انجام این کار بدم نیومد همین طور که داشتم کیر محسن را ساک می زدم محسن کمر منو با لا کشید طوری که با وجود این که خودش را روی مبل ول داده بود دستش به کمر و باسن من برسه( حال متوجه شده بودم که اون مبل های بزرگ و نرم چه استفاده ای داره ) کم کم کیر محسن شروع کرد به راست شدن به طوری که به راحتی توی دهنم جا نمی شد محسن هم داشت با کون من ور می رفت و البته هر چه بیشتر می گذشت تمرکزش روی سوراخ کونم بیشتر می شد یک باره احساس کردم یک مایع لزج به در سوراخم مالید و آرام آرام با یک انگشت شروع کرد به بازی کردن با سوراخم البته اون موقع آنقدر تحریک شده بودم که به راحتی سه انگشت هم وارد کونم می شد ولی محسن انگار اصلا عجله ای نداشت کم کم به شدت فشار های انگشتش اضافه کرد و من هم ساک زدن کیرش را فراموش کرد اون هم منو برگردوند و روی دسته مبل به شکم خوابوند و خودش از پشت بین پاهام نشست و دو دستی با باسنم بازی می کرد و هر از چند گاهی چند تا انگشتش را وارد سوراخم می کرد خیلی حال داشت از تمام دست مالی های که خودم با خودم انجام داده بودم بیشتر لذت داشت اخر سر مقدار زیادی از اون مایع لزج که بعدا فهمیدم یک ژل است به سوراخم مالید و با انگشت به درون سوراخم وارد کرد پا شد و یک بالشت دیگه هم به زیر شکمم اضافه کرد و دوباره بین پاهام نشست البته این بار جلو تر به طوری که با کمی خم شدن وجود کیرش را در سوراخم حس کردم آرام با کیرش به در سوراخم می مالید و با کونم بازی می کرد احساسی متفاوت با انگشت داشت به مراتب داغ تر و نرم تر بود و صد البته گنده تر شروع کرد به فشار دادن کیرش احساس ورود اون کیر کلفت تو کونم واقعا وصف نا پذیره هر از چند گاه کمی کیرش را وارد کونم می کرد و بعد دوباره در می آورد چند بار این کار را تکرار کرد تا این که احساس کردم تقریبا نصف یا یک چیزی تو این مایع ها از کیرش وارد کونم شده بود این بار برخلاف دفعه های قبل کیرش را در نیاورد و شروع به مالیدن و ماساژ دادن من . بعد هم تقریبا روی من دراز کشید و بیخ گوشم را بوسید و یک باره شروع به فشار دادن کرد احساس کردم کونم داره میترکه و تقریبا داد زدم ولی احساس کردم که شکم محسن به کمر من چشبیده و کیرش تا ته تو کونم است محسن چند لحظه ای به کیرش کوچک ترین تکانی نداد و با ناله های شهوانی بیخ گوشم شروع به مالیدن من کرد وجود کیرش را کاملا در بدنم حس می کردم داغی و بزرگیش حالت عجیبی به من داده بود محسن کم کم شروع کرد به تکان دادن کیرش دیگه تقریبا دردی نداشت بعد از چند بار شاک زدن کم کم تمام وجودم سرشار از لذت شد. بعد از کمی وضعیت مرا عوض کرد به طوری که من روی مبل زانو زده بودم و خودش سر پا ایستاده بود با سرعت و قدرت بیشتر شروع به شاک زدن کرد خیلی راحت کیرش تو کونم حرکت می کرد کیرش دیگه حسابی راست شده بود و واقعا عظمتی شده بود از شدت تکان های که محسن به من می داد و شهوتی که من دست داده بود دیگه روی پام بند نمی شدم و کم کم روی مبل ولو شدم و محسن هم روی من پهن شده بود و هر لحظه با شدت و قدرت بیشتر منو می کرد یکباره متوجه شدم که حامد روی مبل کناری لخت نشسته وداره ما رو نگاه می کنه و با کیرش بازی میکنه اون هم مانند محسن بدن زیبا و جذابی داشت ولی خوب کیرش به بزرگی کیر محسن نبود با این وجود از دیدن حامد در حال ور رفتن با کیرش حسابی شهوتی شدم دیگه محسن تقریبا وحشیانه داشت به من شاک می زد ولی با این وجود من از این حالتش واقعا لذت می بردم یکباره خودش را کنار کشید و محکم با دست سر کیرش را گرفت و صدا های شهوت انگیزی از خودش در می آورد معلوم بود که ارضا شده آب کیرش راه افتاد و از بین انگشتانش سرا زیر شد شروع کرد به مالیدن کیر خودش با قدر زیاد و بعد هم بی حال افتاد روی مبل بعد از چند لحظه با دستمال کاغدی شروع کرد به پاک کردن کیر و دستش بر گشتم به حامد نگاه کردم دیدم هنوز به همان وضع سابق داره ما رو نگاه می کنه و با خودش ور می ره آنقد حشری شده بودم که اصلا حالیم نبود پا شدم و رفتم کیر حامد را به دست گرفتم و بدون یک کلمه حرف زدن تا ته تو دهنم تپوندمش و شذوع به ساک زدن کردم ولی خیلی زود پاشدم و خودم روی کیر حامد نشستم و چون سوراخم با کیر محسن باز شده بود خیلی راحت کیر حامد تا ته تو کونم رفت حامد خودش را روی مبل ول کرد و من خودم با نشستن و بر خاستن روی کیرش بهش حال می دادم چند دقیقه به همین حالت من روی کیر حامد مشغول بودم ولی او همان طور روی مبل ولو شده بود با وجود این که از این کار لذت می بردم و حسابی حشری شده بودم ولی کم کم عضلات رانم درد گرفته بود و از روی کیرش پاشدم و روی مبل پهن شدم حامد هم پا شد و پاهای منو روی شانه هایش انداخت و کیرش را در کونم گذاشت با وجود اینکه کیرش به مراتب از کیر محسن کوچک تر بود ولی به همان اندازه با حال بود شروع کرد به شاک زدن به من ولی نه مثل محسن تند و محکم خیلی آرام کیرش را تا ته می کرد تو کونم و خیلی آرام می کشید بیرون اون هم تا آخر به طوری که هیچی از کیرش تو کونم نبود و دوباره کیرش را تو کونم می کرد خیلی این کار را با حال انجام می داد بر خلاف محسن که کل زمان کردنش شاید به یک ربع ساعت هم نکشید حامد یک چیزی در حدود نیم ساعت منو گایید هر چه زمان بیشتر می گذشت حامد صدا های شهوانی بیشتر از خودش در می آورد آخر سر هم با چند تکان محکم تا اون جا که جا داشت کیرش را تو کونم فشار داد و وجود آب کیر داغش را تو کونم حس کرد بعد هم با همان پوزیشنی که داشتم روی من ولو شد هر دو از نفس افتاده بودیم حامد از روی من پاشد و رفت تا خودش را تمییز کنه محسن به من گفت بیا خودت را خالی کن با وجود این که خیلی از من بزرگ تر بود ولی روی مبل زانو زد و کونش را به طرف من گرفت پاشدم و انگشتم را به سوراخش زدم گفت خودم وازش کردم فقط کافی یک تکانی به کیرت بدی کیرم حالت نیمه راست داشت به محسن گفت کیرم راست نیست و محسن هم برگشت کیرم را به دهن گرفت با کمی ساک زدن کیرم راست شد و به محسن گفتم حالا برگرد و محسن هم سریع بر گشت و من کیرم را در کون محسن گذاشتم با یک تکان مختصر کیرم تا ته تو کون محسن بود اولین بار بود که کیرم وارد هر نوع سوراخی می شد ( چه کون چه کس ) سوراخی محکم گرم و لزج بود بر خلاف جلق زدن با هر حرکتی احساس لذت را با تمام سطح کیرم حس می کردم بعد از چند با تکان دادن کیرم تو کون محسن کیرم را کامل در آوردم با ورم نمیشد که کیرم انقدر راست و محکم شده باشه دوباره کیرم را وارد کون محسن کردم و شروع

با تو سرسبزی از ایثار سیه پوشان است

ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است
     
#6 | Posted: 25 Apr 2010 06:10
تجاوز لذت بخش


من شایانم 17سالمه از شیرازم.از همین اول بگم این یه داستان گی هست هرکی بدش میاد نخونه
من از بچهگی بیشتر رفتارام 2خترونه بود از لحاظ ظاهری هم همینطور بودم اینه دختراهنوزم بدنم درست و حسابی مو در نیورده
.بزارین ظاهرمو یه کم توضیح بدم رنگ پوستم سفیده موهام یه کم بور هستش قدم 170 وزنمم 58 کیلو رنگ چشمامم آبی .همه بهم میگن از خیلی دخترا کردنی ترم منم از شنیدن ایجور حرفا خوشم میاد .خیلی تحریک میشم.
زندگی سکسی من از جای شروو شد که مامانم که اونم یه زن فوقالعاده خوشکله اسم منو واس کلاس شنا نوشت
سانس ما تو استخریه سانس خیلی خلوت بود (این قضیه مال 1سال پیشه)تو استخره 2تا مسئول بودن منو خیلی تحویل میگرفتنو باهام ارتباط برقرار میکردن یکیشون محمد یه پسر 4شونه قد بلند هیکلی بود 28ساش بود چهرشم خشنو جداب بود من خوشم میومد ازش اون یکی هم سلمان یه مرد 34/5 ساله بود که چهره و اندام معمولی داشت
خلاصه دوره شنا من خوب پیش رفتو عضو تیم استخر شدم و هر روز با مربی و بقیه بچه ها تمرین داشتیم اونجا با خیلیا دوست شذم.یه رووز که رفته بودم تمرین مربیمون کاری براش پیش امده بودو نیمومد استخر تقریبا همه بچها تیم رفت من و 2 تا دیگه موندیم چون من باید مامانم میومد دنبالم منم نمیخواستم برم خونه و بش زنگ بزنم تا خودش به موقش بیاد.دیدم محمد اومد طرفم سلام کرد دس داد گفت منم میرم مایو میپوشم ببا ها بریم سونا.منم چون سونا دوس داشتم از طرفی هم مربیم اجازه نمیداد زیاد برم سریع قبول کردم محمدم اومدو رفیم تو سونا بخار
سانس صبح خیلی خلوت بود مخصوصا تو سونا که معمولا شبا بازه یه کم نشستیم حرف زدیم دیدم محمد کف زمین دراز کشید گفت بیا بشین پشتم ماسازم بده منم قبول کردم سریع نشستم رو باسنش و شونه هاشو میمالیدم اونم هی قربون صدم میرفت منم خیلی خوشم میومد محمد با این هیکلو چهرش که واقعا دوسش داشتم ازم رازیه.بهم گفت شاهین بسه من بلند شدم اومد طرفم با 2تا دستش صورتمو گرفت لباشو نزدیک لبام کرد یه بوس محکم کرد منم چون بچه بودم و ساده گفتم حتما خوب ماسازش دادم ازم تشکر کرده اون موقه همه چیه سکسو میدونستم همش فیلم سکسی دانلود میکردم چون تک فرزندم بودم مامان بابام زیاد کاریم نذاشتن .بابام که 1ماه ایران بود 1ماه قطر تو کاره صادرات فرش بود مامانمم همیشه یا دوستاش خونمون بودن یا خونه دوستاش بود.بگزریم بریم سراغ ادامه داستان محمد گفت شاهین بیا بریم پیشه سلمان که مسعوله بوفه استخر بوذ 2تا نوشیدنی سرد بوخوریم خیلی حال میده منم قبول کردم. محمد 2تا قوطی ذلستر از سلمان گرفت گفت بریم اتاق پشتی بوفه بوخوریم یه کمم دراز بکشیم تا وقتش بشه مامانت بیاد دنبالت.اون اتاقه از یه در میره به راهرو 3/4متری که پشته بوفه هس خوده اتاق هم یه در مبخوره 2تا تخت توشه واسه استراحت مسعولین منم دفه اولم نبود میرفتم اونجا.من واساده بودم وسظ اتاق محمد رو یکی تختا درتز کشیده بود اومد دستمو گرفت کشید کفت بیا پیشم دراز بکش خجالت نکش.منم پیشش خوابیده بودم اون هی نوازشم میکرد منم اعتراض که نمیکردم هیچ لذتم میبردمو خودمو براش لوس میکردم چون اصلا تو این فازا که شاید بخواد منو بکنه و اینا نبودم که یا دفه محمد لباشو چسبوند به لبامو شروع کرد خوردن دست منم گرفت گذاشت رو کیرش که بزرگه بزرگ شده بود من اونجا بود که ترس ورم داشت .همه ی بدنم میلرزید.زدم زیر گریه خواستم از اتاق برم بیرون محمد محکم دستمو گرفته بود 2/3تا محکم زد تو گوشم که اگه سرو صدا کنی بیشتر میزنم من که تحدیدمم نکرده بود میترسیدم از آبروم که سرو صدا کنم دستامو گذاشت لب تخت کونمو داد عقب منم هیچ مقاومتی نمیکردم چون ترسیده بودم با دستش محکم میزد به لپای کونم(اینم بگم من کونم نسبت به هیکلم بزرگ و برجسته هس )کونم داغ شده بود منو برگردوند لباشو باز گذاشت رو لبام دستشو از زیره مایوم کرد تو کونمو میمالید خیلی هم خشن بود تو کارش یه دفه هلم داد عقب شرتشو سریع در آورد دیدم یه کیره بزرگ.که فک کنم 20سانتی بود و کلفت پرید بیرون رگای کیرش زده بود بیرون2تا تخم خیلی بزرگو پف کرده صورتی رنگ هم زیر کیرش بود.محمد رنگ پوستش سبزه بود رنگ کیرش هم هم رنگ بدنش بود تیره تر نبود بعد بهم گفت رو دو زانو بشینم اومد موهامو گرفت سرمو فشار داد رو کیرش کفت ساک بزن من گریم کمتر شده بود کنجکاو شده بودم یه چیزی دورنم روشن شده بود یه حس یه حس قدیمی که میگفت هرچی میگه قبول کن منم تو فیلما زیاد ساک زدن دیده بودم تا جای که میشد (نصف بیشتر کیرشو )میکردم تو دهنم محمد صداش در اومده بود منم از صدای اون داشت ترسو کم روییم تبدیل به حشر میشد محمدهی اهههههههه و اوههههه میکرد منم کیرشو مک میزدمو وقتی ساک میزدم با تفف زیاد بود.کیرشوگرفت بالا با لحن خشن بهم گفت کوووونی تخمامو بوخور منم چون خیلی بزرگ بودن 1کیشومیکردم تو دهنم اون یکیشو میمالیدو محمد تو اوج بود وقتی میدیدم داره لدت میبره منم حال میکردم ولی رو خودم نمی آوردم بعد منو خوابوتد رو تخت 2تا بالش گذاشت زیر شکمم کونه سفیدو سکسیم قنبل شده بود محمدم محکم با دستای بزرگش میزد تو کونم مثل سیلی زدن وقتی کونمو نگا میکردم حس زن بوددن بهم دست میداد دوس داشتم جای این کیره کوچولو یه کس تپل مپل داشتم میزاشتمش زیر کیره محمد .محمد با دستاش لپای کونمو از هم باز کرد شروع کرد به لیسیدن سوراخم و اطرافش من از لذت تو هوا بودم و به خودم میپیچیدم صدامم در اومده بود ولی اون کمترین توجهی به من نمیکرد همین غرور مردونش حشری ترم میکرد.یه تف بزرگو زیاد انداخت رو سوراخم که فهمیدم وقت به گاااااا رفتنمه دل تودلم نبود یه ترس خفیف از اون کیره کلفت که چه جور میخواد بره تو کونم با یه حشرر فوقالعاده زیاد که سعی میکردم محمد نفهمه..کیرشو گذاشت دم سوراخم من ترسیده بودم با 2تا دستام کونمو باز کرده بودم که بعد ها فهمیدم چقد سکسی و کردنی تر میشم تو این استایل محمد هم فشار میرار رو سوراخ تنگ من یه درد شدید تو کونم بود یه حشر شدید ترم زیره دلم به زور کلاه کیره محمد رفت تو کونم یه کم نگهش داشت جا باز کرد تا ته کیرشو کرد تو من زیرش دستو پا میزدم محمدم دم دهنمو گرف و 1سیلی زد زیر گوشم گفت خفه شویا خفت میکنم.توگوشیی که زد دردش کمتر از کیرش تو کونم بود ولی خیلی ترسیدم ساکت شدم.کیرش داشت کم کم تو کونم جا باز میکرد که محمد از آروم به محکم شروع کرد تو کونم تلمبه زدن و با دستش فک منو برگردونده بود لبامو محکم میخورد.هنوزم اون زبون بزرگو سفتوداغو یه کم زبرشو یادمه که مرد منو سکسی تر میکرد برام .همه ی زبونش تو دهن من بود همه وزن 90 کیلوایش رو کیرش بود که اونم تا تخماش تو کونم بود یه دست دیگشم داشت رونو کونمو میمالید و وحشتناک تلمبه میزد من اییییی اییییم تبدیل به آآآآآه ه ه ه آآآآآه ه ه ه شده بود اونم با صدای کلفتش میگفت عخب کون تنگی داری کوونی وآآآآ ه ه ه ه آآآآآه ه ه میکردولی صداشوشدتش از من بیشتر بود.کیرشو کشید بیرون داگی استایل که خودمم خوشم می اومد قرارم داد باز تا ته کرد تو.ن از داگی خوشممیومد حالا 1کی داشت کونمو میزاشت تو این حالت منم لذت میبردم حدود 10 دقیقه تو این روش گاییدم بعد پاهامو یعنی زیره زانو هامو گرفت وایساد منم تو هوا بودم دستامو دور گردنش حلقه زدم کیرشو کرد تو کونم.اینبار معطل نشدم اون کاری کنه خودم یه کم بالا پایین شدم روش لبامم گذاشتم رو لبای داغش اونم از ای حرکتم خوشش اومد کردن که نه بهتره بگم گاییدنشو سریع تر کرد و خییلی خشنو محکم فهمیدم داره ارضا میشه یه آهههههههههههههههههههههههه بلند کشید منو انداخت رو تخت تو کونم آبشو خالی کرد ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووواااااااااااااااااااااااااااااایییی یییییییییییی من سوختم آبش با فشار حس کردم جووووووووووننننننننننن خیلی دوس دارم آب بریزن تو کونم منم کیره کوچولومو گرفتم که بزرگ شده بود همون موقه آبم پاشید رو شکمش .از ای صحنه خوشش اومد1کی2دقیقه روم بود بعد کلی لبامو خورد .بوسم کرد رو شکم خابوندم رو تخت .فک کردم بازم میخاد بکنتم ولی یه دس زد به در اتاق سریع سلمان اومد تو .من انقد تو حاااال بودم هیچی نگفتم بی حال افتاده بودم رو تخت سلمانم سریع لخت شد کلی قربون صدقه اندامم و بدنم رونم رفت و دس میکشید رو کونم که یه کم باز حشری شدم چشامو بسته بودم دیدم باز یه کیر رفت تو کونم اندازش خیلی کوچیک تر از کیره محمد بود و راحت تو فشار اول چون کونم باز بود و پر از آب محمد بود رفت تو سلمان آبش تو کمتر از 5مین اومد و رفت بیرون محمد باز اومد تو اتاق کونمو ماساز میدادو میگفت میخوام آبمون جذبه کونت بشه بزرگ تر شه و ابی بشی که راست هم میگفت و ابیشششدم بهم گفت اگه هر موقه خواست بهش ندم آبرومو تو استخر بیش بچه ها میبه ولی من از خدام بود باهاش بخوابم وبا اون کیرش خشن منو بکنه تجربه ی اولم بود میدادم ولی مثل یه دختر بیشتر لذت بردم ازش.بعد خوابید کنارم من خودمو زدم به قهری جوابشو نمیدادم کلی ازم تشکر کرد کم کم وقتش بود مامانم بیاد دنبالم .وقتی خواستم مایومو بپوشم برم بیرون نمیدونم چرا یه دفه رفتم سمت محمد یه لب بهش دادم اونم خیلی حال کرد.
از فرداش تلمو محمد گرفت منو بیرون از استخر میکرد چون تو استخر جور نمیشد 1بارم با محمد به 1کی از مشتریای پولداره استخر که مشتری دائم بود تو سونا خشک دادم که اونجا همزمان با هم بودن برا 1کی ساک میزدم 1کیشون میکرد تو کونم.ولی معمولا محمد میومد دنبالم میرفتیم خونشون هر هفته ای یا 2هفته ای 1یار منو میکرد بیشترم با دوستاش 1بار هم به 4نفر دادم که خودم بهش گفته بودم جورشون کنه.خلاصه از طریق محمد با 1کی دوستای بدن سازش که 1بار با اون اومد بکنه منو آشنا شدم .تو همون سکس فهمیدم اون فرد مورده علاقمه یه کیره خیلی خوشکلو خوش فرم داشت یه بدن که همش عضله بود وزنش 120کیلو قدشم بلند چهرشم خشن.مهم تر از همه این که تو سکس خیلی حرفه ای بودو خشن.شمارشو گیر آوردم بهش گفتم خوشم میاد بهش بدم .اونم خیلی خیلی خوشحال شد و با هم قراره اولو گذاشتیم من دیگه از سکس دووم سووم به بعد لوازم آرایشی داشتمو لباس زیر زنونه میپوشیدم.خیلی ها وقتی با شرتو سوتین میرفتم جلوشون باورشون نمیشد من پسر باشم.خلاصه تو قراره اول کلی به خودم رسیدم و آرایش کردم رفتم پیشش یه ماشین شورلت سیاه داشت که به تیپش خیلی میخورد.سوار شدم گفت چنتا شرط داره گفتم بگو. گفت من باید اربابه تو باشم تو برده یه من.همین که اینو گفت من دستش که رو دنده ماشین بودو بوسیدم گفتم چشم اربابم.گفت شرط 2 هر وقت هر جا کفتم بیای و هر کاری خواستم بکنی مثلا تو جاهای شلوغ بوسش کنمو دس بکنه تو کونمو اینا.من این شرطشم قبول کردم گفت شرط 3همیشه هر وقت با هم میخوایم بریم جایی ساپورت پات کنی.من همه شرطاشوو قبول کردم بهروز اربابمه همیشه من ارضاش میکنم به هرکی عمر میکنه میدم الانم من عاشقشم و عاشق سکس خشن با مردای کیر کلفت. یه جورایی کونم منبع آب کمربچه های باشگاهشونه محمدم هر ماهی 1بار میاد دنبالم با چنتا دوستاش مشروب میخورن منو مکنن و منم لذت میبرم .خاطره سکس گروهی باحال زیاد دارم دوس داشتین بگین تا بزارم
منم یه موجودم که خدا آفریده بر خلاف میلم پسرم و دووووست دارم بذم پس فحش ندید.
بووووس رو همه کیراا

نوشته: شایان

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#7 | Posted: 2 May 2010 18:56
کامی 1

من كامي هستم و ميخوام خاطرات سكس خودمو براتون تعريف كنم . من تا حالا با دختر هاي زيادي سكس داشتم ولي نمي خوام از اونا چيزي بگم چون فكر مي كنم اين داستان ها خيلي تكراري و معموليه .من قصد دارم از سكس با پسرخالم ، جمال بگم.
سكس من با جمال از وقتي شروع شد كه من 11سالم بود و جمال تقريبا20سال داشت. من پسري درسخوان، ظريف، زيبا و در عوض جمال نقطه مقابل من يعني يك جوان هيكلي ، بلند قد با پوستي تيره كه از همان ابتدا قيد درس و كلاس رو زده بود و بيشتر دنبال هوس بازيهاش بود. جمال در بين بچه هاي ديگه كه تو خانواده بودن با من خيلي صميمي بود و هميشه سعي ميكرد با من تنها باشه به شكلي كه اين صميميت باعث شده بود كه خيلي با هم راحت باشيم و هميشه از سكس هايي كه داشته برام تعريف كنه كه بيشتر اونها هم با پسرها بود و… البته اون وقتا اصلا علت رفتارهاشو نمي فهميدم و بعد از يك مدت طولاي كه به اين شكل گذشت تازه فهميدم همه اينها يك نقشه بوده.
كلاس پنجم ابتدايي بودم، يك روز تعطيلات نوروز كه هركسي براي ديدو بازديد جايي رفته بود و من در خونه تنها بودم جمال به منزل ما اومد. همين كه ديد من تنهام خيلي خوشحال شد و طبق معمول شروع كرد از خاطرات سكسش برام تعريف كردن و من هم با علاقه گوش ميكردم چند دقيقه اي كه به اين شكل گذشت از روي شلوارش شروع كرد به ماليدن كيرش و وقتي كه حسابي كيرش بلند شد زيپ شلوارشو پايين كشيد و كيرشو درآورد و از من خواست كه كيرشو تو دستم بگيرم و براش جق بزنم كه البته اين رفتارهاش هم تا اينجا معمولي بود و هر وقت كه با هم تنها ميشديم من اين كارو براش انجام ميدادم ولي اون روز جمال جوره ديگه اي بود و وقتي كه كيرشو تو دستم گرفتم با يك لذت خاصي به من نگاه ميكرد و نفس ، نفس ميزد. من كه تا حالا جمال رو اينجوري نديده بودم با تعجب پرسيدم : جمال چيه درد داره و كيرشو ول كردم .در اين لحظه جمال دستمو گرفت و گفت: نه، درد نداره فقط دست تو خيلي به من حال ميده ، من با خيلي از پسرها حال كردم ولي همين كه تو كيرمو مي گيري تو دستت به اندازه تمام سكسهايي كه داشتم به من حال ميده و همين طور كه دستمو گرفته بود تو چشمام نگاه كرد و گفت: مي خواي با هم حال كنيم . با شنيدن اين حرف بدنم حسابي داغ شد و خيلي خجالت كشيدم ، سرمو به يه طرف ديگه چرخوندم و ساكت شدم هرچند بدم نمي اومد اين تجربه رو كه تا حالا از زبان جمال بارها شنيده بودم خودمم داشته باشم با اين حال و به خاطر اينكه جمال دوباره خواستشو تكرار كنه به اون نگاه كردم وبهش لبخند زدم و با صدايي آروم گفتم: نه زشته ، كاره خوبي نيست ، آخه… در اين موقع جمال تو حرفم پريد و گفت : چي زشته ما با هم فاميليم اصلا كسي نمي فهمه . با شنيدن اين حرف كمي آروم شدم و از اون خواستم توي حموم بريم كه اول مخالفت کرد و میخواست همونجا با هام حال کنه ولي وقتي اصرار منو ديد قبول كرد. من قبل از اون وارد حموم شدم و اون هم پشت سرم داخل شد و از من خواست لباسامو در بيارم من هم لخت شدم و قبل از اینکه شرتمو در بیارم از پشت خودشو بهم چسپوند و شروع به فشار دادن کرد.دیگه حالا کاملا سفتی کیرشو روی کونم حس میکردم . بعد چند دقیقه ای که این کارو انجام داد شرتمو پایین کشید و بلافاصله خودشم لخت شد. در اين وقت كيرش حسابي شق شده بود . بعد آب حمومو باز كرد و دستاشو خيس كرد و شامپو رو برداشت و حسابي به كيرش و شکاف کون من ماليد،بعد از من خواست پشتمو به طرفش كنم و دستمو به زانوم بگيرم و بعد از اينكه كونمو به طرفش گرفتم بدون هيچ مقدمه اي كيرشو در كونم گذاشت و به آرامي فشار داد با فشار كيرش كونم به شدت درد گرفت ، يه جيغ زدم و خودمو به جلو پرت كردم با اين حركت من جمال تازه به خودش اومد و فهميد كه چه اشتباهي كرده كه به اين شكل مي خواد با يه كون تنگ و كوچيك برخورد كنه به همين خاطر ازم عذر خواهي كرد و گفت: آروم باش هميشه بار اول درد داره ولي كم كم عادت مي كني و به خاطر اينكه دردش كم بشه كونتو بده عقب تا با انگشتم كمي بازش كنم . منم دوباره كونمو به طرفش گرفتم و اونم انگشتشو كمي آب دهن زد و به آرامي شروع كرد به فرو كردن يك انگشتش توي كونم ، بعد از چند بار كه انگشتشو توي كونم چرخوند ، انگشت ديگشو هم توي كونم كرد ولي كون من خيلي تنگ بود هنوزم درد داشتم البته نه به شدت وقتي كه مي خواست كيرشو فرو كنه توي كونم . به هر حال بعد از اينكه به قول خودش حسابي كونم باز شد خودش كف حموم نشست ،دوباره به كيرش شامپو ماليد و از من خواست روي كيرش بشينم . منم به طرفش رفتم ، سوراخ كونمو روي كيرش گذاشتم و به آرومي نشستم همينكه سر كيرش وارد كونم شد درد و سوزش ناشي از شامپو تمام کونمو فرا گرفت . خواستم از روی کیرش بلند شم که با دستاش محکم کمرمو گرفت و به طرف پایین کشیدو همراه با یک نفس عمیق کیرشو تا ته توی کونم فرو کرد حالا دیگه من کاملا روی کیرش نشسته بودم . دیگه درد چندانی نداشتم و تنها سوزش شامپویی که به کیرش مالیده بود اذیتم میکرد و هرچقدر بهش میگفتم گوش نمیکرد و فقط به فکر حال کردن خودش بود و از این کار هم واقعا لذت می برد چیزی که من در آن سن و سال اصلا درک نمیکردم. و تنها چیزی که برای من قابل درک کردن بود درد و سوزش شدید بود . به هر حال بعد از چند لحظه ای که همین جوری کمرمو گرفته بود و روی کیرش نشونده بود ازم خواست روی کیرش بشینم و پا شم و خودشم با حرکات دستش به من کمک می کرد چند دقیقه ای که این کارو انجام داد یکدفعه نفس هاش تندتر شد و محکمتر از قبل کمرمو گرفت و به پایین فشار داد و چند لحظه نگه داشت که یکدفعه احساس کردم توی کونم داغ شد و من که نمیدونستم چه خبر شده ازش پرسیدم ک جمال چکار کردی و اونم با یه حالت خسته گفت نگران نباش آب کیرم بود همشو توی کونت خالی کردم و بعد با حرکت دستش ازم خواست که از روی کیرش بلند شم وقتی که بلند شدم کیرش شل شده بود و هنوز داشت ازش آب می اومد و من چون کونم سوزش داشت به سرعت به طرف توالت رفتم تا کونمو بشورم وقتی که از توالت بیرون اومدم جمال آماده شده بود و می خواست بره بهش گفتم : می خوای بری؟ و اونم انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده گفت : آره یه مقدار کار دارم باید برم انجام بدم و خداحافظی کردو رفت و من موندم با یک دنیا پشیمانی و درد و سوزش کونم. بعد از اینکه جمال رفت به خودم گفتم که این اولین و آخرین باری بود که این کارو انجام می دم و حتی فکر میکردم به اون شکلی که جمال گذاشتو رفت اونم دیگه به این مساله فکر نمیکنه غافل از اینکه تازه این شروع یک دنیای دیگه برای من بود و تمام زندگیمو تحت تاثیر خودش قرار داد و ارتباط ما تا چند وقت قبل از رفتن جمال از ایران هم ادامه داشت یعنی بیشتر از 14 سال...
به هر حال یه مدت کوتاه که از اولین سکسم با جمال گذشت دوباره سرو کلش پیدا شد و شروع به زبان بازی کرد تا تونست بازم منو راضی کنه و باهام مثل دفعه قبل حال کنه و به این ترتیب رفت و آمدهای جمال به خونه ما بیشتر شد و با اینکه خونه اونها شهرستان بود لااقل هفته ای یکبار به خونه ما می اومد و از کمترین فرصت ها هم برای حال کردن با من استفاده می کرد. دیگه کم کم من وسیله ای شده بودم در دستای جمال و سعی میکرد به شکل های مختلف که بیشترین حالو بهش میده با من سکس داشته باشه .مثلا بعضی وقتا که فرصت بیشتری داشت قبل از شروع سکسش مقدار زیادی تریاک مصرف می کرد تا دیرتر ارضا بشه و بتونه بیشتر حال کنه به این ترتیب وقتی شروع به حال کردن میکرد بعضا بیشتر از یکی دو ساعت کارش طول می کشید و من هم مثل یک عروسک خیمه شب بازی خودمو کاملا در اختیارش قرار میدادم و دیگه طبق عادت هرکاری که اون می خواست انجام می دادم ( سال ها بعد که کاملا به تریاک معتاد شد علتشو فقط به خاطر سکس با من میدونست )
یک خاطره جالب از سکس با جمال.
یکی از روزهای فصل تابستان بود من سال اول دبیرستان بودم که خبردار شدیم قاسم پسر عمه جمال که خونشون چند محله پایین تر از ما بود به طرز وحشتناکی در یک حادثه رانندگی کشته شده به شکلی که ماشینش بعد تصادف آتش میگیره و در میان شعله ها می سوزه این حادثه بیشتر از هرکسی روی جمال تاثیر گذاشت چون جمال و قاسم واقعا دو روح بودن در یک بدن و عجیب به همدیگه علاقه داشتن وحتی جمال بعد از این اتفاق چند بار تهدید به خودکشی کرد و همش می گفت که بعد از قاسم نمی تونه زندگی کنه و...در ایام مراسم فاتحه ی قاسم جمال تمام وقت خونه ی عمش بود که یک شب در شب هفت قاسم ساعت 11-12 شب بود که به منزل ما اومد. حسابی پریشون و افسرده بود و تقریبا حرفی نمیزد و همش سیگار میکشید بقیه نگران حالش بودن و هرکسی به شکلی دلداریش میداد و اون فقط بی صدا و ساکت نشسته بود ساعتی که گذشت خالم ازش خواست که بره بخوابه و اونم بلند شد و مثل همیشه به اتاق من اومد و منم طبق معمول تشکشو کنار تشک خودم انداختم و ازش خواستم که بگیره بخوابه چون خیلی خستس و اونم اومد و روی تشک دراز کشید ولی اصلا خوابش نمی برد و هر چند لحظه یکبار آه میکشید منم همونجوری که درازکشیده بودم شروع به دلداری دادنش کردم و بهش گفتم که باید خودشو کنترل کنه و به فکر زندگیش باشه و... بعد از چند دقیقه ای که گذشت چشمامو بستم و تقریبا داشت خوابم میگرفت که دست جمالو روی بازوم حس کردم که داشت به آرومی بازومو می مالید یکدفعه خواب از سرم پرید و آروم سرمو به طرف جمال برگردوندم . دیدم با اون چهره یخ زدش داره به من نگاه میکنه حسابی تعجب کرده بودم که جمال با این وضعیت روحی و روانی بدش چکار داره میکنه و اونم که متوجه بهت و حیرت من شده بود گفت : مگه خودت نگفتی باید به فکر زندگی خودم باشم امشب من فقط به خاطر تو اینجا اومدم و میخوام خستگی این مدتو حسابی از تنم بیرون کنی و با این حرفش آروم سرشو پایین آورد و شروع به لب گرفتن از من کرد و با دستش بدنمو می مالید . بعد از چند لحظه ای که به این شکل گذشت ازم خواست که پشتمو به طرفش کنم و من چون دیدم قضیه جدیه ازش خواستم اجازه بده دستشویی برم و خودمو تمیز کنم .
بعد از اینکه از دستشویی برگشتم دیدم فقط یه شرت پاشه و منتظر منه رفتم دوباره دراز کشیدم و پتورو رو انداختم رو خودم و منتظر شدم دوباره اون شروع کنه چون اینجوری لذت بیشتری بهم میداد.اونم دستشو زیر پتو آورد و دوباره شروع به مالیدن بدنم کرد در این لحظه منم ارو برگشتم و پشتمو بهش کردم و اونم شروع به مالیدن کونم از روی شلوار کرد بعد با حرکت دستش ازم خواست شلوارمو پایین بکشم و منم آروم شلوارمو پایین کشیدم و منتظر شدم خودش شرتمو بکشه پایین در این لحظه واقعا داشتم حال می کردم و بدنم حسابی داغ شده بود . به ارومی با کونم ور میرفت و لمسش میکرد و بعضا از کنار شرتم دستشو داخل میکرد و با انگشتش سوراخ کونمو دست میزد این اولین باری بود که به این شدت تحریک می شدم و اصلا حال خودمو نمی فهمیدم در این لحظات دیگه ممکن بود ابم بیاد ومثل اینکه اونم متوجه شده بود به این خاطر ازم خواست برگردم و کیرشو بگیرم . برگشتم به طرفش دستمو کمی آب دهن زدم و کیرشو تو دستم گرفتم و شروع به مالیدن کیرش کردم در این وقت کیرش حسابی شق شده بود آروم سرمو به طرف کیرش بردم و اونو توی دهنم کردم و شروع به ساک زدن کردم با این کار من دیگه نفس هاش تندتر شده بود و با فشار دستش روی سرم ازم می خواست ادامه بدم همونطوری که قبلا گفتم جمال مدت زیادی بود که به تریاک معتاد شده بود و به این راحتی ها آبش نمی اومد به این خاطر تقریبا 20 دقیقه ای به این شکل گذشت و من با لذت تمام داشتم کیرشو می خوردم و وقتی که احساس کرد ممکنه آبش بیاد و به خاطر اینکه در این شب بیاد ماندنی از کونم بی نصیب نمونه گفت : برگرد داره آبم میاد . منم بلافاصله کونمو به طرفش کردم و اونم شرتمو پایین کشید کمی از پمادی که از قبل آورده بودم به دستش و به کونم مالید و با انگشتاش به جون کونم افتاد و بعد از اینکه درست و حسابی کونم باز شد کیرشو دم سوراخ کونم گذاشت و با یک فشار کیرشو تا خایه توی کونم کرد در این وقت یه پاشو دور پام غلاب کرد و محکم منو به خودش چسپوند و شروع به تلمبه زدن کرد. با فشار هرچه تمام تر تلمبه میزد .عرق هر دوتامون درآمده بود که با فشار بدنش منو روی شکم خوابوند و خودش اومد روی کونم نشست و دوباره تلمبه زد چند لحظه که به این شکل گذشت یه دفعه کیرشو محکم وتا ته توی کونم فرو کرد روم دراز کشید و تمام آبشو که گرمی خاصی داشت توی کونم خالی کرد . تقریبا 2 دقیقه ای به همین شکل گذشت و وقتی که قطرات آخر آبشم توی کونم ریخت از روم بلند شد لباسشو پوشید و ازم تشکر کرد منو بوسید و گرفت خوابید منم بلند شدم لباسمو پوشیدم و به طرف توالت رفتم و وقتی که توی توالت کونمو فشار دادم کلی آب از کونم خارج شد . سریع یه جلق زدم خودمو تمیز کردم و اومدم بیرون و رفتم گرفتم خوابیدم صبح روز بعد جمال حسابی حالش خوب شده بود و از افسردگی و ناراحتی شب قبل اصلا خبری نبود و فکر می کنم تمام اینها رو مدیون من بود .
به هر حال من با جمال سالها سکس داشتم و غیر از اون چند سالی که قبل از سن بلوغ من بود و از سکس هام لذت چندانی نمیبردم و سکس ما یه سکس یک طرفه بود تقریبا بقیه این سالها از هم لذت می بردیم و بیشترین لذت رو وقتی بردم که جمال برای آخرین سکسمون( به خاطر خروج از ایران) منو به یک سکس گروهی دعوت کرد و منو به خونه ی یکی از دوستاش به اسم منصور برد و...
اگه دوست داشته باشید می تونم اونم براتون تعریف کنم به شرطی که شما تا حالا از خاطرات من خوشتون اومده باشه.

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#8 | Posted: 14 May 2010 18:12
آرش و افشین

‫اسم من آرش است. من و افشین همسن بودیم و اون تابستون هر دو پازده ساله شده بودیم و تازه بالغ شده بودیم‬ . ‫در ضمن از اول ابتدایی همکلاس هم بودیم و چند سالی می شد که دوستی ما گرم تر از سابق شده بود یک‬ ‫روز با افشین از مدرسه که تعطیل شدیم رفتیم به باغ هایی که در چند کیلو متری خونه هامون بود من با افشین‬ ‫تنها در باغ پرسه می زدیم و از داستان های عشقی که قب ً شنیده بودیم برای هم می گفتیم بیشتر از پسر بچه‬ ‫هایی که توانسته بودن با یک پسر دیگر سکس بکنن حرف می زدیم و در مورد پسر هایی که احتما ً با هم‬ سکس دو نفره داشتن وتقریباً همه وقت با هم می گشتن و با هم دعوا نمی کردند. البته من از همومن اول دلم می‬ ‫خواست ما هم با هم سکس داشته باشیم ولی جرات اینکه به او بگم و او راضی نباشه منو حسابی می ترسند،‬ ‫شاید اون هم همین فکرو داشت. هر دوی ما شق کرده بودیم و دستمون روی کیرمون گذاشته بودیم کم کم‬ ‫شروع کردیم جلق خشکه زدن بعد کیرمون جلو هم در آوردیم و باز ادامه دادیم کنار هم ایستاده بودیم افشین‬ ‫گفت بیا برای هم جلق بزنیم من هم منتظر همین فرصت بودم وکیر افشین را تو دستم گرفتم کیر افشین یک‬ ‫کمی از کیر من کوچکتر بود افشین هم کیر منو دست گرفت من سرتاپای لذت شده بودم از دست های افشین‬ ‫که داشت برام جلق می زد تا حالا اینقدر لذت نبرده بودم دست هایمون را با آب دهنمون خیس کردیم و برای‬ ‫هم بالا وپایین می کردیم که ناگهان آب من اومد من خودم را کنار کشیدم و افشین چند دقیقه ی دیگر برای‬ ‫خودش جلق زد تا آبش آمد.



دیگر هر وقت باهم تفریح می رفتیم و تنها می شدیم سریع کیرمون را در می‬ آوردیم و برای هم جلق می زدیم. ‬ ‫همیشه هم من زودتر از افشین آبم می آمد وبعد از چند دقیقه که من و افشین ادامه می دادیم آب اون هم می آمد.‬ ‫یک روز سر کلاس کنار هم که نشسته بودیم و حسابی هم تو کف بودیم دست روی رون هم گذاشتیم و حسابی‬ ‫شق کرده بودیم و داشتیم زیر رون هم را لمس می کردیم بعد از تمام شدن کلاس رفتیم به سمت سرویس تا‬ ‫اونجا دستامون نوبتی به باسن هم می خود ودر مورد سکس دو نفره حرف می زدیم وقرار گذاشتیم ما هم‬ ‫همدیگر و بکنیم بعد تو یک کوچه خلوت همدیگر و نوبتی از عقب بغل کردیم. چه حسی جالبی داشت کیر‬ سفت شده افشین را روی لمبه های خودم حس می کردم.بعد کیرم را روی لمبه های اسفنجی اون فشار می داد.‬ ‫سوار ماشین شدیم و به سمت خونه آمدیم تو راه قرار گذاشتیم ساعت دوعصر باهم برویم توی باغ وهمدیگر را‬

‫بکنیم. افشین دو کوچه زودتر از من پیاده شد از وقتی که من رسیدم خانه تا وقتی نهار خوردم وساعت دو شد‬ ‫کیرم شق ایستاده بود حتی می خواستم برم جای خلوتی جلق بزنم ولی به عشق کون افشین صبر کردم تا‬ ‫ساعت دو شد.


زنگ خونه ما به صدا در امد من سریع رفتم پشت در افشین اومده بود دنبالم باهم رفتیم به سمت‬ ‫باغ تو راه من گفتم بیضه هام درد می کند افشین هم مثل من شده بود از شق درد بیضه درد گرفته بود به اولین‬ ‫جای پناه که رسیدیم شروع کردیم باهم ور رفتن سریع شلوار هامون را پایین کشیدیم کون هم دیگر را مالش‬ دادیم بعد نوبتی کیرمون را‬ ‫در کون همدیگر کشیدیم افشین گفت زود باش شروع کنیم بعد گفت کی اول می خوابه من گفتم تو آخه اون یکم‬ ‫ناقلا بود گفتم آبش که اومد نمی گذارد که من بکنمش ولی به انصاف خودم شک نداشتم. افشین چهار زانو شد‬ ‫من کیرم را خیس کردم گذاشتم در کونش یک فشار دادم ناله اش رفت به آسمون بعد خود را به بغل انداخت‬ ‫گفت آخ... پاره شدم... یک دقیقه بعد دوباره چهار زانو شد برای بار دوم با فشار های کمی کیرم را فرستادم‬ ‫داخل سفت وتنگ بود بعد از چند دقیقه آبم رخت داخلش. بعد نوبت اون شد من چهار زانو شدم افشین سوراخ‬ ‫کون من و کیرش با آب دهان خیس کرد کیرش را گذاشت در کون من وبه داخل فشار داد درد خیلی زیادی‬

‫حس کردم خودم را جلو کشیدم گفتم آخ ...داخل نمی ره... پاره میشه... گفت بخواب در کونت مالش می دهم و‬ ‫آنقدر در کون من مالش داد تا آبش آمد ولی لذتی که می خواستیم نبردیم وهردو درد کشیده بودیم افشین گفت‬ ‫راستش بار دوم کیرت رفت لای پام که من داد نزدم قرار گذاشتیم دفعه دیگر هر جوری شده بکنیم تو کون‬ ‫همدیگر و بعد از اون.هر دو مو های کون وکیر مون را هم می زدیم وبه علت درد تا مدت ها با لای لمبه ها‬ ‫ودر سوراخ کون هم حال می کردیم.


یک روز خونه افشین خالی شده بود سریع به من زنگ زد من سریع رفتم‬ فورً لخت شدیم اول افشین خوابید به طوری که کیرش را گذاشت روی دو تا بالشت کونش هم بالا قرار گرفت‬ ‫من حدود نیم ساعت کونش را با انگشت مالش دادم و با آب دهانم خیس خیس کردم انگشتام را دانه دانه توی‬ ‫کونش می کردم انگشت شستم که داخل کردم گفت کیرت است گفتم نه.داشت لذت می برد کیرم را خیس کردم‬ . گذاشتم در کونش و خوابیدم روی او. سریع و راحت رفت توی کونش‬ ‫باورم نمی شد.


دستم از پشت کون خودم رسندم به کیرم و کون افشین هم لمس کردم دیدم کیر هیجده سانتی و‬ ‫کلفتم تا آخر توی کون افشین است از خوشحالی لذت می بردم چند دقیقه ای تلمبه زدم آبم ریختم توکون افشین.‬ ‫افشین هم داشت حسابی لذت می برد من هم دوست داشتم کیر هفده سانتی و کلفت افشین توی کونم برود. بلند‬ ‫شدم توی اتاق نگاه کردم چشمم به وازلین افتاد اون را برداشتم و زدم به سوراخ کونم و کمی مالش دادم به‬ ‫پشت خوابیدم به افشین گفتم انگشتت را بکن توی کونم. افشین انگشتش را کرد توی کونم خیلی حشری شده‬ ‫بودم و لذت می بردم دلم می خواست کیرش را بکنه توی کونم افشین آمد روی من خوابید . کیرش را گرفتم‬ ‫یواش یواش خودم کردم توی کونم خیلی لذت می بردم افشین گفت چهار زانو شو.کمی بلند و چهار زانو شدم. ‬ افشین شروع کرد به تلمبه زد و او همیشه آبش خیلی دیر می آمد کیرش را کشید بیرون‬ ‫دوباره راحت کرد داخل کونم. دوباره شروع به تلمبه زدن کرد. تلمبه زدن هاش تند و تند شد گفتم بریز تو‬ ‫کونم. بریز تو کونم. ولی افشین کیرش را بیرون کشید وآبش را ریخت بیرون و کیرش را با دستمال کاغذی‬ ‫پاک کرد‬ . بعد لباس هامون را پوشیدیم و با هم رفتیم تو خیابان به پرسه زدن‬
     
#9 | Posted: 18 May 2010 16:53
مهدي و حامد


سلام اسم من مهدي هست - دو سه ساله پيش بود كه پدرم براي انجام ماموريت راهي شمال شد و ما هم به ناچار همراه او رفتيم - چون عموم درشمال زندگي ما هم خانه اي در همسايگي آنها گرفتيم. خانه ما چسبيده بود به خانه عموم ومن از اين موضوع بسيار خوشحال بودم چون من يك پسر عمو باحال دارم به اسم حامد ! نگو نگو عجب كوني داره پدرسگ سفيد سفيد ! گنده گنده ! گوشتي ! از لاپاش نگم آب دهن آدم راه ميفته ! لباش عجب لبي داره اوف مي خواستم هر جوري شده بكونمش ! از شانس خوب ما پسر دايي داشت ازدواج مي كرد و تمامه فاميل رو دعوت كردهمه مي خواستن برن اما پسر عموم مريض شد و زن عموم نمي خواست بره و من كه ديدم موقعيت جوره به هزار بهونه راضيش كردم كه بره من مراقب پسر عموم هستم. شما برين - خانواده من وعموم شب حركت كردن ومن سريع از دوستم هفت هشتا فيلم سوپر گرفتم خيلي باحال بود.خدا وكيلي . رفتم كناره حامد وفيلم رو گذاشتم داخل دستگاه - گفت: اين چيه؟ گفتم : چند تا فيلم توپ ! گفت: بذار با هم ببينيم - منم گذاشتم و هر دو روي تخت دراز كشيديم ! من يواش يواش روي پاش دست كشيدم اون هم پاشو عقب مي كشيد . بهش گفتم : دوست داري با هم حال كنيم ؟ اولش گفت نه ولي با كمي اصرار گفت : قبوله ولي به شرطي كه منم بكنمت !
( چون پدربزرگم اهل ايل بختياري هست - ژن پدربزرگم در من هم هست ايل بختيار داراي قد بلند هيكلي درشت و ديگه از كيرشون نگم ! درشت - بلند - سركش ! كلفتي تنه درخت درازي ميل پرده ودر كل آره قربونش ) از ماجرا دور نشيم هر دو لخت شديم و افتاديم رو تخت و من وحشيانه از اون لب مي گرفتم به طوري كه يك طرف لبش پاره شد وگفت ديگه ادامه نميده وداره مي ره و من كه ديدم كار داره خراب مي شه يك سيلي محكم بهش زدم و گريشو در آوردم وطنابي كه از قبل - زير تخت آماده كرده بودم - محكم به هر دو تا دستش و يك طرف پاش محكم بستم اون يكي پاشو نبستم تا كارم راحتر باشه ! باورم نمي شد كه اون كون سفيد وتپل موپل روبه روم هست داشتم ديونه مي شدم اون كير بختياري بلند شد و وقتي حامد كيرم رو ديد گفت : مهدي - جان مادرت نذار - پاره مي شم ! گريه و زاري كرد اما بي فايده بود من از خودم بي خود شدم كيرم رو اروم اروم كردم تو و حركت عقب جلو رو سريع تر كردم من از حال زياد داد مي زدم اون از درد زياد گريه مي كرد - ديگه تو حال خودم نبودم فقط عقب جلو خم شدم و در حالي كه كيرم تو كونش بود سينه هاشو دست مي كشيدم بي شرف عجب حالي ميده پسره چاق رو كردن ! اون هي تقلا مي كرد ومن بيشترحال مي كردم تن هر دوتامون داغ بود ومن حشري تر مي شدم و هي عقب جلو مي كردم با اون صدايه نازكش مي گفت : ( با حالت بغض ) مي گفت : بابا من نخواستم جان مادرت ولم كن بزار برم كونم سوخت داره مي سوزه - از اين حرفش منو حشري تر و ديونه تر مي كرد و من سرعت كارم رو بيشتر مي كردم - ما از ساعت هشت شروع كرديم تا ساعت يازده شب ادامه داشت - چون كير ما بختياري هست به اين زودي ها نمي خوابه تا از روي كونش بلند شدم - گفت : چه عجب خسته شدي بفرما چايه دوم (با حالت بغض وگريه ) - رفتم آب بخورم توي آشپزخونه - گفتم : ناراحت نشو تازه سر شب وهنوز سوراخ كونت مونده جگر وقتي گفتم رنگش مثل برف سفيد جيغ زد و گفت : تو رو جان مادرت بي خيال شو بعد با گريه نامرد مگه قرار نبود ما هم يه حالي بكنيم - پس چي شد ؟! نامرد اگه اون كير كلفت رو بكوني تو سوراخ كونم پاره مي شم كونم زخمي مي شه ديگه نمي تونم برم دستشويي - تو كه با اون درخت گردو رفتي تو كونم هنوز درد ميكنه چه برسه بزاري توي سوراخ كونم جان مادرت بي خيال شو اصلا هرچي توي حساب بانكيم دارم مال تو رفتم كرم آوردم ماليدم به اطراف سوراخ وتوي سوراخ كونش وبقيه رو زدم به كيرم با دوتا شست انگشت كردم تو سوراخ كونش و با تمامه قدرت از هم باز كردم جيغ بلندي كشيد و بي هوش شد با اون جيغ بلند كيرم انگار بلندتر شد و هرچي آب كمر داشتم توي كونش خالي كردم ولي نه كيرم خوابيد نه من خسته شدم دسهاشو باز كردم وبا حالت بي هوشي بغلش كردم و از جلو از سينه هاش داشتمش تا نيفته عجب حالي مي داد دست روي سينه كير تا اخر توي سوراخ كون هي عقب جلوش مي كردم در همين حال ازش لب مي گرفتم واي خداي من عجب حالي مي داد ! لب نگو عجب لبي هي لب ميگرفتم تا در آخر هر دو بي هوش روي تخت افتاديم پس از يك ربع به هوش اومدم و با حالت خستگي دمروش كردم ( يعني به حالت پشت ) ودست وپاشو بستم - كير نيمه مست خودم رو كردم توي سوراخ كونش و از پسر عموم به عنوان زير انداز استفاده كردم تازه ساعت پنج و نيم صبح بود و من بعد از نه ساعت نيم كار پر مشقت خوابيدم ! ساعت هفت صبح با تقلا حامد از خواب بيدار شدم گفت : ببين بسه ديگه برم تمامه روز بهت حال دادم ! چون كيرم استراحت خودشو كرده بود وحالا وقت كار بود گفتم : صبر كن هنوز باحات كار دارم مونده وقتي گفتم شاكي شد جيغ و داد كرد عصباني شدم و با كمر بند زدمش بهش گفتم : اگه يك باره ديگه جيغ بزني با كمر بند سياهت مي كنم آروم شد ومن وقتي اون كون سفيد رو دوباره ديدم مثل كون نديده ها افتادم روش و وحشيانه كردمش ومثل ديشب سوراخ كونش رو باز كردم و با قدرت كردمش تو هي از درد مي گفت : اي اي اي يواشتر اوف اوف اروم تر درد مياد بي شرف من ميرم به بابات مي گم - گفتم جگرشو نداري بچه ! گفتم به يك شرطي ميذارم بري بايد كير من رو ساك بزني حامد هم كه ديد چاره اي نداره قبول كرد .
فقط سر كيرم رو ساك مي زد به زور كلشو گرفتم و كيرم رو تا آخر كردم توي حلقش ! بعد گفت : حالا برم ؟ گفتم : صبر كن رفتم دوربين رو از كشوم آوردم ازش نا گهاني عكس گرفتم - گفت: چرا از من عكس گرفتي ؟! - گفتم : اول براي كه به بابام نگي - دوم براي اينكه بازم به من حال بدي ! گفت : اگه ندم چي ؟! گفتم : آبرو برات تو فاميل نمي مونه ( راستشو بخاين دوربين خالي بود !!! ) و حامد براي هر دو روز در ميون به ما حال ميده ! هنوز كه چهار سال از اون موضوع مي گذره - براي حفظ آبرو به من حال ميده و در كارش حسابي ماهر شده !
     

#10 | Posted: 16 Jun 2010 08:10
تعطیلات عید در سربازی

تحمل روزهای پایانی سال در دوره خدمت سربازی خیلی سخته. عده زیادی از بچه ها مشغول جمع و جور کردن اسباب و لوازمشون بودن و خودشون رو برای رفتن به خونه در تعطیلات نوروز آماده می کردند. ولی متاسفانه من و عده کم دیگری از هم دوره ای ها مجبور بودیم چند روز اول عید رو سرخدمت بمونیم و نیمه دوم تعطیلات به خونه بریم. این اولین باری بود که هنگام تحویل سال در کنار خانواده ام نبودم و از این بابت خیلی غصه میخوردم. البته من افسر وظیفه بودم و به خاطر رشته تحصیلیم موقعیت خوبی در پادگان داشتم و بهم بد نمی گذشت ولی دوری از خانواده در عید نوروز چیزی نیست که بشه راحت از کنارش گذشت.
من با چند افسر دیگه با هم در یک آسایشگاه بودیم. یکی دو روز به آخر اسفند باقی مانده بود که یک سرباز به اسم فرشید رو به عنوان « امربر » به ما معرفی کردند تا کارهای آسایشگاه ما مثل نظافت و آشپزی و ... رو انجام بده. فرشید در همون نگاه اول به دل من نشست. پسر مودب و آرامی بود که صدایی نازک ، با هیکلی ظریف و پوست سفید و کم مو داشت و در یک کلام ظاهرش کمی دخترانه به نظر می رسید. فرشید منو حسابی جذب خودش کرد. بیچاره خیلی بدشانس بود که آخر سال به پادگان اومده بود. نمیدونم تحت تاثیر حس ترحم یا حس شهوتم یا شاید هم حس همشهری گری بود، که از افسر مربوطه خواستم که برخلاف امربر قبلی، فرشید در خوابگاه خودمون باشه و همونجا یه تخت بهش بدیم. افسر مافوق که احترام زیادی برای من قایل بود با تقاضام موافقت کرد. آسایشگاه ما زیاد شلوغ نبود و ما چند نفر افسر وظیفه بودیم که اونجا اقامت داشتیم، تازه الان نصفمون هم باید برای تعطیلات به مرخصی میرفتن، به همین خاطر اقامت فرشید میتونست ما رو از تنهایی در بیاره. تازه برای اونهم خوب بود، بجای اینکه به آسایشگاه سربازهای معمولی بره با ما در یک آسایشگاه پنج ستاره اقامت میکرد!
فرشید رو به آسایشگاه بردم و به بقیه بچه ها معرفیش کردم. طفلکی کمی احساس غریبی و دلتنگی میکرد و در اون جمع همه امیدش به من بود. منهم ناخودآگاه بهش احساس علاقه میکردم. همون روز اول، من و فرشید دوستان صمیمی شدیم.
روز28 اسفند بچه ها یکی یکی از ما خداحافظی کردن و به مرخصی رفتن و پادگان خلوت شد. دل همه ما گرفته بود و حوصله هیچ کاری نداشتیم. من تصمیم گرفتم بعد از ظهر به حمام برم تا شاید از اون حالت کسالت و رخوت بیرون بیام. وقتی مشغول آماده کردن لوازمم بودم فرشید هم حوله و لباسهاش رو برداشت و همراه من به حمام اومد. پیش خودم فکر کردم چون تازه وارده، میخواد با من بیاد تا راهنمائیش کنم. در راه بین آسایشگاه و حمام من قسمتهای مختلف پادگان رو بهش نشون دادم و چیزهایی که باید میدونست بهش گفتم. ولی فرشید در جواب من گفت که شاید او مدت زیادی اونجا نمونه و بعد از تعطیلات عید و تشکیل کمسیون پزشکی از سربازی معاف بشه. با کنجکاوی ازش پرسیدم مگه چه بیماری داری که میخوای معافیت بگیری؟ فرشید سکوت کرد و چشماش پر اشک شد. منهم دیگه چیزی ازش نپرسیدم. وارد حمام شدیم. پادگان خلوت بود و غیر از ما فقط دو سه نفر دیگه توی حمام بودن.
به رختکن رفتیم و لباسهامون رو در آوردیم و داخل کمد مخصوص گذاشتیم. هیکل نیمه لخت فرشید رو که دیدم خیلی تعجب کردم. خیلی شبیه دخترها شده بود. بدنش موهای ریز کم پشتی داشت، دستهاش کمی از حالت عادی درازتر بود و سینه اش حالت برجستگی مخصوصی داشت. عجیب بود که شورتش اصلا" برجستگی کیر و بضه ها رو نشون نمیداد. ترسیدم اگه زیاد بهش نگاه کنم ناراحت بشه. سعی کردم خودم رو عادی بگیرم. به سمت حمام حرکت کردیم. چون حمام خلوت بود در نمره حمام رو باز گذاشتیم. زیر دوش که رفتم همش بیاد بدن فرشید بودم. طرز راه رفتنش عشوه خاصی داشت و بدجوری منو تحریک کرده بود. از بس در این مدت هیکلهای ضمخت و پشمالو دیده بودم حالا با دیدن بدن فرشید حسابی حشرم بالا زده بود. از درز بین آهن های دیواره نمره نگاهی بهش انداختم. یک آن تصور کردم در نمره بغلی دختری زیر دوش ایستاده! کم کم داشتم بین این ظاهر فرشید و معافیتش از خدمت سربازی ارتباطی رو کشف میکردم.
دل به دریا زدم، لیفم رو برداشتم و به نمره بغلی رفتم. از آمدن من تعجب کرد ولی به روی خودش نیاورد. خودم رو به اون راه زدم و بهش گفتم ممکنه پشت و کمرم رو لیف بزنی؟ لیف رو از من گرفت، تماس دست لطیفش با نوازشهایی که به بدن من میکرد باعث شد حسابی شق کنم.
مثل اینکه خودش هم بدش نیومده بود، چون غیر از کمر، همه جای بدن منو لیف زد! خیلی تحریک شده بودم. البته نیازی به گفتن نبود و او با دیدن کیرم که از توی شورت خیس میخواست بیرون بزنه همه چیز رو فهمید. احساس کردم فرشید هم توی حالت نرمال نیست و حسابی تحریک شده. حالا داشت سینه و جلوی بدنم رو صابون میزد، منهم خودمونی شدم و با دستام شونه و گردنش رو نوازش میکردم. یه دفعه همینطور که بدنم رو صابون میزد دستش رو به کیرم زد. نگران عکس العمل من بود...
من با لبخند بهش گفتم: پس در نمره رو ببند تا کسی ما رو نبینه! انگار دنیا رو بهش دادن! در رو بست و جلو من ایستاد. همینطور که به چشمام نگاه میکرد کیرم رو از روی شورت توی دستش گرفت و میمالید. با دستم کمرش رو نوازش میکردم. بعدش کیرم رو از توی شورت آزاد کرد. مدتها بود که به این درازی ندیده بودمش! وقتی فرشید کیرم رو میمالید آهسته آه میکشید. خواستم منهم بهش حال بدم، دستم رو خیلی آروم توی شورتش بردم تا کیرش رو بمالم.ولی هرچی دستم رو توی شورتش حرکت دادم اثری از کیر نبود! یعنی چی؟...
کش شورتش رو پایین کشیدم...
خیلی تعجب کردم...فرشید کیر نداشت...
زیر شکمش یک برآمدگی گوشتی با یک شکاف بود، بالای اونهم یه چیزی شاید بشه گفت شبیه کیر ولی کوچولوتر از هسته خرما، همین!
با حیرت بهش نگاه کردم. فرشید سرش رو روی شونه ام گذاشت. با خجالت گفت علت معافیت من همینه. من پسر نیستم و مشکل کروموزومی دارم. خیلی دلم بحالش سوخت.از تن صداش فهمیدم داره گریه میکنه. ازش پرسیدم بالاخره تو پسری یا دختری؟
گفت هیچکدوم ... یه کیر کوچولو دارم که هیچ حسی نداره و فقط باهاش ادرار میکنم و یه اندام جنسی دخترونه هم زیرشه. دکترها گفتن با عمل جراحی پلاستیک میتونن درستش کنن، ولی اول باید معافیت سربازیم رو بگیرم. خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودم. بوسیدمش و بهش گفتم: انشاالله همه چیز درست میشه.
حالا دیگه از کرده خودم پشیمون بودم. میخواستم از اونجا خارج بشم و به نمره خودم برگردم ولی فرشید دستم رو گرفت. متوجه منظورش نشدم. بهش نگاه کردم. با من و من گفت من به پسرها و کیرشون خیلی علاقه دارم و ازش لذت میبرم.. میشه بمن کمک کنی؟
با خوشحالی گفتم هر کمکی بخوای درخدمتم! فرشید خودش رو بمن چسبوند و کیرم رو با شکمش لمس کرد بعد اونو بین پاهاش گذاشت و پاهاش رو محکم بهم چسبوند. کیرم رو بین پاهاش عقب و جلو کردم خیلی خوشش اومد. بعدش فرشید جلوی من نشست و کیرم رو با اشتیاق توی دهنش برد. احساس میکردم تمام خونم در سر کیرم جمع شده. ماهها بود که سکس نداشتم و بهمین خاطر خیلی زود آبم اومد و روی گردنش ریخت. هر دومون میخواستیم بیشتر حال کنیم و از اینکه به این زودی من آبم اومده بود ناراحت شدیم. از طرف دیگه ممکن بود کسی به حمام بیاد و برامون دردسر ایجاد کنه.
توی رختکن از فرشید پرسیدم چطوری و با کجات حال میکنی؟ جواب داد با سوراخ جلوییم. دهنم از تعجب باز مانده بود. گفتم مگه تو سوراخ جلو هم داری؟ حوله رو از دور خودش کنار زد، برآمدگی گوشتی زیر شکمش رو با انگشت باز کرد... یک شکاف کوچک وسطش بود.
بی اختیار ازش پرسیدم:یعنی میشه کرد توش؟! فرشید درحالیکه شورتش رو می پوشید با خنده گفت: بله،چرا که نه!!
در راه بازگشت به آسایشگاه، فرشید برایم توضیح داد که او به یک نقص کروموزومی مبتلاست که در نتیجه ماهیت جنسیش بطور دقیق مشخص نشده. دکترها به او گفته بودن که در آینده با عمل جراحی، اندام جنسی او را تا حد امکان به یکی از دو جنس نزدیک میکنند. البته در آینده، فرشید چه مرد و چه زن بشود در هرصورت عقیم خواهد بود.
با وجود اینکه شناسنامه اش را با اسم پسرانه گرفته اند ولی خود فرشید تمایل زیادی به زن بودن داشته و از حالا خودش را برای تغییر جنسیت آماده میکند. او برایم توضیح داد که گاهی با فرو بردن انگشت در سوراخ جلویش(که مثلا" کس بود!) خودارضایی میکند.
با تردید ازش پرسیدم آیا تا قبل از عمل جراحی و روشن شدن آینده جنسیت، تمایل داری سکس کنی؟
و او با صداقت جواب داد که همیشه در آرزوی سکس با پسرها بوده و میخواهد زودتر آنرا تجربه کند.
دیگه بهتر از این نمیشد. یک کس با پای خودش به پادگان اومده بود تا نوروز اون سال در سربازی به من بد نگذره! اول میخواستم خودم شبانه و تنهایی ترتیب فرشید را بدهم، ولی هر چی فکر کردم دیدم اینطوری کار پیش نمیره و بقیه اگر بفهمن برام دردسر درست میکنن. هر روز هم که نمیتونستم با فرشید به حمام برم! پس یک راه بیشتر باقی نمانده بود: تقسیم فرشید با بقیه بچه های آسایشگاه.
البته ما از اوایل خدمت با هم در لویزان بودیم و به همشون اطمینان داشتم.
همه اونها بچه های خوب و با معرفتی بودند. فقط یک مسئله بود: ما با هم کمی رودرواسی داشتیم و همین مسئله کار را مشکل میکرد.
دیگه به نزدیکی آسایشگاهمون رسیده بودیم.
از فرشید پرسیدم:از نظر تو ایرادی نداره که موضوع رو به بقیه هم بگم و آیا از اینکه توی آسایشگاه با من و بقیه افسرها سکس داشته باشی، ناراحت نمیشی؟
او با خجالت جواب داد : هرجور شما صلاح میدونید ستوان!
یک هفته ای میشد که سرباز امربر قبلی رفته بود و آسایشگاهمون حسابی بهم ریخته بود. فرشید همه جا رو تمیز و مرتب کرد و بعدش با ظرافت و هنری که فقط در وجود دختر خانمها دیده میشه برامون سفره شام رو چید. در کنار هم از خوردن شام لذت بردیم. بعد از شام من وضعیت فرشید رو برای بچه ها تشریح کردم و بهشون گفتم اگه آقاپسرهای مودب و آرامی باشید میتونید باهاش سکس کنید. فریاد شادی بچه ها بلند شد. انگار یادشون رفته بود که همه شون افراد تحصیل کرده و محترمی هستن!
سیل بوسه بود که به سمت فرشید روانه شد! از همه طرف احاطه اش کرده بودن. به زور اونو از دست بچه ها خلاص کردم و بهشون گفتم خونسردیتون رو حفظ کنید و صبر داشته باشید! اول این موضوع باید بین خودمون پنج نفر بمونه و به جایی درز نکنه. دوم اینکه ما مجبوریم نیمه های شب و وقتی همه خوابیدن با فرشید حال کنیم، اونهم بصورت گروهی! این قدر شهوت زده شده بودن که مثل بچه مدرسه ایها حرف منو قبول کردن. دیگه کسی اجازه نداد فرشید سفره رو جمع کنه.
دورش رو گرفتن و سعی کردن سرحالش بیارن. خودمون هم سفره رو جمع کردیم و ظرفها رو شستیم، انگار حالا دیگه ما پنج نفر «امربر » فرشید شده بودیم!
ساعت خاموشی فرا رسید و ما سعی کردیم مثل همیشه به رختخواب بریم. قرارمون برای نیمه شب بود. مطمئن بودم هیچکس از ذوق خوابش نبرده! نیمه شب فرارسید. به نظر میومد که خواب همه پادگان رو گرفته. به آهستگی از روی تشک بلند شدم. همراه من پنج تا کله دیگه هم از روی بالش بلند شد! فقط فرشید بود که خوابیده بود. یکی از بچه ها بالای سرش رفت و خیلی آروم اونو از خواب بیدار کرد. امیر که ظاهرا" قبلا" هم تجربه سکس گروهی داشت، یکی از تختها رو وسط سالن کشید و به فرشید گفت روی تخت دراز بکشه. بعد رو به ما کرد و گفت: دیگه معطل نکنید، زودباشید لخت شید!
کار مشکلی بود، لخت شدن جلوی چهار نفر که کیرهاشون شق کرده بود و با چشماشون حریصانه همدیگه رو نگاه میکردن! غیر از امیر، بقیه خجالت میکشیدن و جرأت درآوردن لباسهاشون رو نداشتن.
امیر از این فرصت استفاده کرد و با شیطنت گفت: بسیار خب، اگه شما نمیخواید، خودم به تنهایی با فرشید جون حال میکنم!
با شنیدم این حرف همگی دست پاچه شدیم، شرم و حیا و ادب و نزاکت و خلاصه همه چیز رو کنار گذاشتیم و کشیدیم پایین! عجب منظره ای بود.
پنج تا کیر قد کشیده اطراف یک تخت! فرشید که از یک طرف احساس زنانگیش به شدت غلیان کرده بود و از طرف دیگه در تمام عمرش اینقدر کیر ندیده بود با چشمان از حدقه در اومده به ما نگاه میکرد.
بچه ها دیگه معطل نشدن، امیر داشت ازش لب میگرفت، کامران سینه های فرشید رو میمالید، افشین هم بالای سرش رفته بود و کیرش رو دهن فرشید گذاشته بود، اون یکی هم پاها و ران فرشید رو نوازش میکرد.
خلاصه همه مشغول بودند. منهم به پایین تختخواب رفتم. روی زانوهام نشستم و شورت فرشید رو پایین کشیدم. نور سالن کم بود و چیز زیادی دیده نمیشد. اول با انگشتم لایه گوشتی رو از هم باز کردم تا سوراخ وسطش معلوم بشه و بعد یواش یواش انگشتم رو وارد کسش کردم (البته اگه بشه اسمش رو کس گذاشت!). فرشید پاهاش رو از هم باز کرد. حالا دیگه وقتش بود...
بچه ها عقب رفتند، همه با کیرهای افراشته داشتن منو تماشا میکردن! کیرم رو جلو بردم و به دستگاه تناسلی عجیب فرشید مالیدم.از تماس کیرم با بدنش خیلی خوشش اومد. پاهاش رو دورکمرم حلقه کرد... کیرم رو جلو بردم و آروم فشار دادم... سوراخش زیاد تنگ نبود و با کمی فشار، سرکیرم واردش شد.
فرشید آه بلندی کشید. آهی از درد و توام با لذت. با دو دستش کیرهای امیر و کامران رو گرفته بود و میمالید. لباش رو از شدت درد دندون میگرفت.
کمی مکث کردم. فرشید ازم خواست ادامه بدم. بیشتر فشار دادم. احساس عجیبی داشتم. کردنش لذت کردن کس واقعی رو نداشت، ولی شب عید و توی پادگان، همین هم غنیمت بود! خودم رو عقب و جلو کردم. حالا دردش کمتر شده بود و لذت بیشتری میبرد. فقط تونستم دوسوم کیرم رو وارد سوراخش کنم. احساس کردم که تهش مانعی وجود داره و بیشتر از این نمیشه واردش کرد. آهسته لگنم رو تکون میدادم. سوراخش خیلی خشک بود و هردومون اذیت میشدیم. به بچه ها گفتم: خیلی خشکه، یه کم کرم بیارید.
افشین از توی کمدش یک قوطی کرم آورد، کیرم رو بیرون کشیدم، افشین با دستش کیرم رو چرب کرد، هیچ وقت فکر نمیکردم کیرم رو دست یک مهندس الکترونیک بدم تا برام چربش کنه!
بقیه بچه ها هم کیرهاشونو چرب کردن. دوباره کیرم رو وارد کردم. این دفعه خیلی نرم و راحت شده بود. کمی تلمبه زدم. دلم میخواست بیشتر ادامه بدم ولی بقیه عجله داشتن که زودتر نوبتشون برسه! کیرم رو بیرون کشیدم و بلند شدم. همه به سمت پایین تخت هجوم آوردن! امیر گفت به نوبت بکنید و قبل از اینکه آبتون بیاد جاتون رو به یکی دیگه بدید تا حسابی حال کنید. دو تا بالش زیر باسن فرشید گذاشتیم تا بتونیم ایستاده بکنیمش. افشین کیرگنده اش رو جلو برد.
بهش گفتم: مواظب باش، کیرت خیلی گنده ست، همه اش رو فرو نکنی، بنده خدا جرمیخوره!
بچه ها یکی یکی پایین تخت می ایستادن و فرشید رو میکردن و بعد جاشون رو به اون یکی میدادن و میچرخیدن. سکس باحالی بود. از دیدن منظره سکس گروهی خیلی لذت بردم.
دقیقا" نمیدونم بار چندمی بود که میکردمش که احساس کردم میخواد آبم بیاد. با عجله کیرم رو بیرون کشیدم و با دست مالیدمش. آبم روی شکم فرشید ریخت. با دستش آبم رو پخش کرد. بلافاصله بعد از من افشین کیرش رو وارد کرد. دیگه صدای ناله فرشید بلند شده بود. برای اولین بار در عمرش به ارگاسم رسیده بود. بچه ها یکی یکی آبشون اومد. کارمون که تموم شد سینه و شکم فرشید مثل حوض آب شده بود! با دستمال سینه اش رو پاک کردیم. میدونستم کمرش درد میکنه. اونو برگردوندم و براش کمرش رو ماساژ دادم. وقتی میبوسیدمش فرشید بمن گفت: بچه ها ازتون ممنونم، شما بهترین لذت زندگیم رو بمن دادید.
فردای اون روز هیچکس به فرشید اجازه نمیداد در آسایشگاه کار کنه، همه بهش میرسیدن، یکی براش میوه پوست میکند، اون یکی بهش شکلات میداد تا بدنش تقویت بشه و نیرو بگیره. خلاصه او تنها سرباز ارتش بود که پنج افسر « امربر » در اختیار خودش داشت!
عید اون سال به برکت وجود فرشید، ما دوری از خونه رو احساس نکردیم. در واقع اصلا" دلمون نمیخواست به خونه برگردیم. اواخر فروردین بود که پرونده فرشید به کمیسیون پزشکی رفت و چند روز بعدش فرشید از سربازی معاف شد.
لحظه خداحافظی از او برای همه مون سخت بود. در این چند هفته خیلی با هم صمیمی شده بودیم. چند ماه بعد سربازی من هم به پایان رسید و به خونه برگشتم. یک روز در بین لوازمم عکسی رو پیدا کردم که دست جمعی با فرشید گرفته بودیم. آدرسش رو داشتم، تصمیم گرفتم که به بهانه دادن عکس، به دیدنش برم.
زنگ خونه شون رو که فشار دادم، دختر جوانی در رو بروم باز کرد. فکر کردم حتما" خواهرشه.
بهش گفتم:من از دوستان دوره خدمت سربازی آقا فرشید هستم و براشون چیزی آوردم، اگه ممکنه صداشون کنید بیان دم در.
با کمال تعجب دیدم که اون دختر خانم دست منو گرفت و به داخل کشوند و با صدای بلند گفت: مامان یکی از دوستام اومده! با تعجب و ناباورانه وارد خونه شدم. مادرش به استقبالم اومد و بعد از سلام و احوال پرسی به من که هاج و واج مونده بودم گفت: مشتاق دیدار شما بودیم، فرحناز از محبتهای شما خیلی برامون تعریف کرده ستوان!
من که هنوز گیج بودم روی مبل نشستم و اونها برای من شرح دادن که فرشید بعد از معاف شدن از سربازی، یک عمل جراحی موفق داشته و حالا دیگه توی خونه فرحناز صداش میکنن!
بعد از گذشت سالها هنوز هم باورکردنش برای من خیلی مشکله!!

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
صفحه  صفحه 1 از 60:  1  2  3  4  5  ...  56  57  58  59  60  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Gay Storys * داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.