| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Gay Storys * داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد

صفحه  صفحه 13 از 61:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  60  61  پسین »  
#121 | Posted: 17 Apr 2012 19:01
خاطرات مهدي
سلام به تمامي دوستان لوتي
من مدتي هستش كه دارم داستانهاي اين سايت رو ميخونم كه واقعا زيبا هستش و تصميم گرفتم خاطرات سكس خودمو براتون بنويسم (البته فقط سكس با مرد )چون من سكس با زن هم داشتم .
من از حدود 12 سالگي يه شيطونيهايي با پسر دايي و پسر عمو هام ميكردم ولي جدي ترين سكسم وقتي 17 سالم بود صورت گرفت /.

اولين سكس جدي من
يادمه كلاس سوم دبيرستان بودم ( راستي قبلش بگم پوست من سفيد هستش وچشام رنگي و موهام هم بور از بد يا خوب روزگار كون بزرگ و خوش فرمي هم دارم كه شايد همينا باعث ميشد خيلي بهم گير بدن ) . اون موقعها به خاطر اينكه شناي خوبي داشتم عضو تيم واترپلو شده بودم و مربي شنامون كه دبير ورزشمون هم بود و به واسطه ايشون من تو تيم رفته بودم خيلي هواي منو داشت كه بعدا معلوم شد علت توجهش به من چي بوده . تو يكي از جلسات تمريني بچه ها با هم رقابت اينو داشتن كه كي بيشتر ميتونه رو آب بخوابه و مربي هم مثلا قضاوت ميكرد و ميامد كنارمون و چك ميكرد . نوبت من كه رسيد وقتي روي آب خوابيدم نتونستم كاملا شكمم را روي اب نگه دارم كه اون موقع دست مربي رو زير خودم حس كردم كه داشت كمكم ميكرد روي آب بمونم كه اتفاقا بچه ها اعتراض كردن و چون صحبت زياد شد اون رقابت منتفي شد و هر كس رفت دنبال برنامه كاري خودش ، تو همون جلسه مربي صدام زد و گفت اگر دوست دارم روي آب خوابيدنو ياد بگيرم بعد از تمرين اصلي و تو زمان استراحت برم كه بهم ياد بده . من اينكارو كردم و باهاش وارد آب شدم و بعد از يه سري صحبت شروع به تمرين كردم و اون شروع كرد به كمك كردن براي روي اب موندن كه همونجا حس كردم بيشتر به جاي اينكه دستش زير كمر باشه زير كونم هستش و يه جور مالشي هم انجام ميده .راستش من خودم از همون 12 – 13 سالگي از اينكه يكي كونمو ماساژ بده و بماله و يا نگاه كنن خيلي لذت ميبردم و همين باعث شد اون روز با لبخند زدن به مربي رضايتمو اعلام كنم و اونم هر چي ميگذشت بيشتر ميكرد .آخر ساعت تمرين بود كه ديگه بايد استخر رو خالي ميكرديم بهم گفت ميتونم براي جلسه بعدي نيم ساعت زودتر برم تا باهام كار كنه و گفت بهتره بچه ها نفهمن چون ممكنه اونا هم بخوان ياد بگيرن و اونطوري وقت نداره ( كه البته همون موقع فهميدم الكي هستش اين بهانه) .
2 روز بعد من طبق هماهنگي كه با مربي داشتم حدود 1 ساعت زودتر رفتم و تا استخر خالي بشه رفتيم لباس در بياريم كه تو رختكن با نگاهايه شهوتي مربي مواجه شدم و نتونست بي خيال بشه و تو صحبتهاش اينو بهم فهموند .
وقتي استخر خالي شد و تحويل گرفتيم رفتيم تو آب و همون اول كار بعد از اينكه روي آب خوابيدم دستشو كاملا زير كونم برد و به صورت خيلي واضح شروع به مالوندن كرد . حس خوبي داشتم و با خنديدن وگفتن اينكه چه حالي ميده چراغ سبز بيشتري بهش نشون دادم . فكر كنم 10 دقيقه بيشتر نگذشته بود كه ازش خواستم يه بار خودش روي آب بخوابه كه گفت نميشه . گفتم چرا . گفت آخه وضعيتش مناسب نيست . بهش گفتم چرا . گفت آخه اينقدر وزنتو انداختي روي دستم كه نه تنها دستم بلكه همه جام شرايطش بهم خورده و اشاره كرد به پايين . تازه فهميدم چي شده و مربي راست كرده بود . شيطونيم گل كرد و گفتم خوب ما كه تنهاييم كسه ديگري نيست اشكالي نداره .وقتي روي آب خوابيد تازه اون موقع كير بزرگشو ديدم . خيلي بزرگ وكلفت بود . خيلي حشري شده بودم .( من هميشه با ديدن عكس و فيلمهايي كه كير نشون ميدادن داغ ميشدم) بهم گفت خيلي بد جور شده مگه نه . گفتم نه خيلي هم قشنگه . كه همين باعث شد بحثو داغترش كنه و گفت يعني من ناراحت نشدم و بدم نمياد . كه بهش گفتم نه خيلي هم ديدني هستش . تو استخر ايستاد و ازم پرسيد تا حالا از كسي رو ديدم . كه بهش گفتم فقط تو فيلمها . گفت دوست دارم ببينم كه با جواب مثبت من روبرو شد . تو همون آب مايوشو تا زانو پايين كشيد و اون موقع زيبايي كيرشو تازه تو اب ديدم بدون اينكه خودم بدونم چيكار ميكنم دستمو بردم و گرفتمش . باور نميكنيد اينگار دماي بدنم يه هو 10 درجه بالا رفت . داغ شده بودم . بهم گفت خوشم مياد كه با بله گفتن من ديگه طاقت نياورد و تو بغلش گرفتمه . و اون لحظه داغي كيرشو بيشتر حس كردم .
ديگه نميتونستيم بيشتر ادامه بديم و ممكن بود بچه ها بيان .
در حين تمرين هم من و هم مربي گيج ميزديم و اين كاملا مشهود بود . آخر تمرين ازم خواست لباس عوض كردم طولش بدم تا بچه ها برن و با مربي با هم بريم .
وقتي از استخر بيرون اومديم و تو ماشينش نشستيم گفت اگه ديرم نميشه باهاش برم خونشون چون تنهاست و خانمش خونه پدرش رفته .
با هم رفتيم خونشون . وقتي وارد خونه شديم مربيمون گفت بد نيست بعد از استخر دوش گرفت و ازم خواست باهاش برم حموم .من ديگه كاملا خودمو براي سكس آماده كرده بودم .
مربيمون رفت تو حموم و منم با تاخير لباس عوض كردم و در حموم كه باز كردم ديدم مربي شورت هم پاش نيست . مونده بودم چيكار كنم كه خودش اومد نزديكم و با دستاش شورتمو درآورد . از همون جلوي در بغلم كرد و بردمه زير دوش . ديگه نميدونست چيكار كنه بوسم ميكرد ، ميمالوندمه ، برم گردوند و از پشت بغلم كرد و براي اولين بار كيرشو لايه پام حس كردم . داشتم ديونه ميشدم ، برگشتم و كيرشو تو دستام گرفتم و نشستم و نگاهش ميكردم . ازم خواست بوسش كنم . با اكراه اولش قبول كردم ولي وقتي به لبم خورد خيلي خوشم اومد و خودم كم كم تو دهنم كردم . مشخص بود دندونام اذيتش ميكنه . ولي با يواش گفتن اكتفا ميكرد .بلندم كرد و به شكم خوابوندمه و شروع كرد به بوسيدن بدنم .
از گوشام شروع كرد و رفت پايين تا به كونم رسيد . پاهامو از هم باز كرد و وقتي شروع كرد به ليسيدن كونم به صورت عجيبي ديونه شده بودم . ديگه من ميخواستم كه زودتر كارو شروع كنه . با انگشتاش با سوراخم بازي كرد . درد داشت ولي تحمل ميكردم . از روم بلند شد و شامپو گرفت و ريخت رو كيرش و يكم هم روي سوراخ من . وقتي روم خوابيد ديگه خودمو كرده ميدونستم . و وقتي كيرشو دم سوراخ حس كردم تازه ترس برم داشت و ازش خواستم يواشتر بكنه . ولي اون ديونه شده بود وفقط ميگفت نترسم . يكم با كيرش با سوراخم بازي كرد و شروع كرد به فرو كردن . درد داشت وجودمو فرا ميگرفت اولش فقط فكر كردم به همين جا ختم ميشه ولي چشمتون روز بد نبينه ناگهان تمام وزنشو انداخت روم و اگر اشتباه نكنم تمام كيرش تو كونم رفت . دنيا دور سرم ميچرخيد و حالت تهوع شديد داشتم . از شدت درد حتي نميتونستم داد بزنم و نفسم بند اومده بود . اون كه فهميده بود حالم خراب شده با ريختن آب سرد روي صورتم ميخواست به وضعيت عادي برگردونمه كه بعداز چند دقيقه بهتر شدم . وقتي به چهره مربي نگاه كردم دلم سوخت براش ( جالبه به جاي اينكه اون دلش بسوزه براي من عكسش اتفاق افتاد) و ازش خواستم دوباره شروع كنيم ولي آرومتر و باز از نو شروع شد حسابي كيرشو براش خوردم اونم حسابي برام ليس زد كونمو و دوباره كيرشو گذاشت دمه سوراخم ولي اينبار فقط يكم توش كرد و منو با طاقت بيشتري كيرشو تحمل كردم يكم كه از تو رفتن كيرش گذاشت تلمبه زدن آروم رو شروع كرد و بعد از چند دقيقه آبش اومد .
ادامه دارد
     
#122 | Posted: 19 Apr 2012 08:29
میهمان

وقتی هنوز مدرسه نمی رفتم یه بار پسر خاله بزرگم خواست باهم دودول بازی کنیم ولی کمی که لخت شدیم من از زیرش در رفتم و وقتی مامان و خالم را دیدم بهشون گفتم و بیچاره یه کتک مفصل خورد . دیگه کسی باهام کاری نداشت . تا ۱۳ ساله شدم و کلاس دوم راهنمایی بودم . یه روز که تو خونه جلو آینه داشتم به جوش های صورتم ور می رفتم حس کردم چیزی به کفلام خورد . نگاه کردم دیدم پسر دایی وسطی منه . با لبخند بهم گفت کارت را بکن . من دو باره مشغول شدم و اون دستش را روی باسن من گذاشت و شروع کرد به مالیدن . من هم چیزی نگفتم . حدود یه دقیقه با کونم از رو شلوار ور رفت و بعد رفت. من که امدم دیدم همه خواب رفتن و این شده که پسر داییم جرات کرده این کار را بکنه . ادامه دارد ...

سری بعدی که امد خونمون صبح بود . صبح ها معمولا خونه ما خالی بود . وقتی امد تو من رفتم براش چایی اوردم و کمی صحبت کردیم . اون چایی را که خوردیم گفت نمی خوای بری جلو آینه . من که فهمیدم که بهش مزه داده گفتم چرا و رفتم تو اتاقی که میز توالت بود و مثل سری قبل ارنج دستم را گذاشتم روی میز و دولا شدم جلو آینه درست مثل سری قبل
اون هم امد پشت سرم و این بار اول خودش را چسبوند از پشت بهم . با خودم داشتم می گفتم که کار درستی م ی کنم یا نه ؟ و به خودم گفتم از من که چیزی کم نمیشه بزار حال کنه . بعد شروع کرد از رو شلوار باسنم را ماساژ دادن . با دستش لپ های کونم را می گرفت و فشار می داد . به من هم حس خوبی دست داده بود . باز هم دو سه دقیقه ای هی خودش را می چسبوند بهم یا کونم را ماساژ میداد و بعد رفت دستشویی . من دوباره رفتم تو اتاق خودم . وقتی امد خدا حافظی کرد و با یه چشمک از خونه رفت بیرون .
دو سه روز بعد دوباره پیداش شد و این بار جلو در اتاقم بهم گفت دستت را تکیه بده به دیوار و کونت را بده عقب . من هم این کار را کردم و اون امد پشتم و بهم گفت کمرم را بیشتر قوس بدم تا کونم بیشتر بزنه بیرون و من هم همین کار را کردم . و باز مثل سری های پیش شروع کرد از رو شلوار کونم را دست مالی کردن و گاهی دستش را روی جایی که سوراخ کونم بود فشار می داد . من هم داشتم حال می کردم و بعد خودش را چسبوند بهم و کیرش را دروی شکاف کونم فشار می داد . و باز رفت دستشویی و کار تمام شد.

۲
سری بعدی که امد خونه باز دستم را به فرمایش اون زدم به در اتاق و باسنم را دادم عقب . وقتی خودش را چسبوند بهم حس کردم که اون کیرش را لخت کرده وقتی که خوب خودش را به پشتم فشار داد و خواست بره عقب من با یه چرخش سریع خواستم که کیرش را ببینم . راستی اون از من ۵ سال بزرگتره .
سریع خودش را جمع کرد و بهم گفت برگرد و نگاه نکن . من هم برگشتم و اون شلوارش را بالا کشید و رفت دستشویی .
سری بعدی که امد من برای جبران کارم بهش گفتم اگه دوست داری دستت را بکن توی شرتم . اون هم بعد از این که خوب خودش را بهم چسبوند دستش را کرد توی شرتم و شروع کرد با لپ های کونم بازی کردن و بعد آروم انگشت اشارش را به سوراخ کونم نزدیک کرد و شروع کرد سوراخ کونم را مالیدن . خیلی بهم حال میداد این کار . ولی به روی خودم نمی اوردم .
سری بعد که امد خونمون بهم گفت روی تخت دراز بکشم و کنار تخت نشست و شروع کرد کرد به بازی کردن با کونم . همونطور که دستش توی شلوارم بود منم داشتم حال می کردم بعد امد و روم دراز کشید و بعد از چند دقیقه رفت دستشویی .
چند سری کارش شده بود همین و تو حالت خوابیده این که با باسنم ور می رفت خیلی بهم حال میداد . یه روز که امد و باز همون طوری مشغول مالیدن کون من شد من اروم و با خجالت گفتم اگه دوست داری کونم را ببین.
اون انگار که نشنیده باشه گفت چی؟
من : اگه دوست داری شلوارم را بکش پایین ! من تو این ماجرا ها که حقیقی هم هستن اسم پسر خالم را فرزاد می زارم که راحت تر باشه .
فرزاد اینا که شنید با خوشحالی بلند شد و رفت پایین تخت . بهم گفت خوب بکشش پایین . من هم که دوست داشتم خودش این کار را بکنه با بی میلی شلوارم را کمی دادم پایین . اون امد و از دوطرف گرفتش و تا زانوهام کشیدش پایین و البطه من هم با بلند کردن باسنم بهش کمک کردم. همینقدر که قمبل هام را دید بلند گفت :" جوووووووون کووووون ".
از صدایی که امد فهمیدم همونجا پایین تخت شلوارش را در اورد و امد روی من دراز کشید . کیرش را گذاشت لای قاچ کونم گرماش و نمریش حس خیلی خوبی بهم داد کمی همینطوری روم دراز کشید بعد بلند شد و روی رونام نشست و با دست قمبلام را از هم باز کرد تا سوراخ کونم را ببینه . من حسابی داغ شده بودم . بعد کیرش را لای پاهام گذاشت و لاپایی شروع کرد به کردن من . بعد از یه مدت دوباره پاشد و بین پاهام نشست . و با دست شکاف کونم را باز کرد من برای این که بیشتر حال کنه خودم را کمی بالا دادم و بهش گفتم می خوای خودم بازش کنم با دست ؟ . اون اول گفت نه و دوباره روم دارز کشید . سری بعدی که بلند شد و بین پاهام نشست کفت با دستت بازش کن ببینم . من هم با دست از دو طرف قمبل هام را کشیدم و کونم را کمی دادم بالا . اون با انگشت سوراخ کونم را لمس می کرد و نوازش می کرد . بعد حس کردم داره روم دراز می کشه و باز می خواد لا پایی حال کنه ولی اون خیلی راحت کیرش را روی سوراخ کونم گذاشت و با یه حرکت کیرش رفت توی کونم . دردم امده بود ولی دیگه کار از کار گذشته بود . چیزی نگفتم تا کارش تمام شد و خوب که تلمبه زد بلند شد و رفت دستشویی .
     
#123 | Posted: 19 Apr 2012 11:55
خاطرات مهدي (2)

بعد از اون روز ديگه من نميتونستم از فكر سكس خارج بشم و مرتب بدن خوش فرم و كير زيبا و خوردني مربيمون تو ذهنم ميومد . 1 هفته از اولين سكسمون گذشته بود كه تو جلسه تمرين مربي پيشنهاد داد تو آب بازي كنيم و به نوعي قدرت بدنيمونو بالا ببره . براي همين همه رفتيم تو قسمت كم عمق و دو گروه شديم و شروع كرديم به بازي. مربيمون كه تو گروه مخالف ما بود پشت سر من قرار گرفته بود و به هر بهونه اي بهم ميچسبيد و كونمو ميماليد . در حين بازي بهم گفت آخرين نفر باشم براي بيرون رفتن از استخر چون سانس بعد از ما تعطيل شده بود و عملا استخر تا دو ساعت بعدشم در اختيارمون بود و نميخواست بقيه بفهمن . بعد از بازي وكمي تمرينات هوازي بچه ها رفتن براي تعويض لباس و من هم با تاخير رفتم و آنقدر معطل كردم كه همه رفته بودن . مربيمون وقتي مطمئن شد همه رفتن ورودي سالن را از داخل قفل كرد و اومد پيش من كه داشتم تازه خودمو خشك ميكردم و چون مايو را درآورده بودم و دورم يه حوله پيچيده بودم وقتي از پشت بغلم كرد راحت با باز كردن حوله لخت لخت شدم و دستهاشو كه روي كونم بالا پايين ميرفت رو حس ميكردم و كم كم داشتم داغ ميشدم . اونم مايوشو درآورد و كيرش كه حالا كاملا راست شده بود را لاي كونم قرار داده بود و خودشو بهم فشار ميداد . برگشتم و جلوش زانو زدم و كيرشو تو دستام گرفتم و اول به سرش يه ليس زدم كه با آخ و آهش مواجه شدم . شروع كردم به ساك زدن براش و اونم هر لحظه به دستش كه سرمو به كيرش فشار ميداد اضافه ميكرد . چند باري به خاطر برخورد كيرش به ته حلقم حالم بهم خورد ولي خودمو كنترل كردم . ديگه كاملا كيرش راست و اماده شده بود . دستمو گرفت و برد تو دفتر خودشون و رويه ميزو خالي كرد و بهم گفت روش بخوابم و پاهامو بالا داد و سوراخموشروع كرد به ليسيدن . داشتم از شدت لذت ديونه ميشدم خيلي اينكارو دوست داشتم . يكم كه ليس زد از ميز پايين آورد منو و بهم گفت دستهامو بزارم روي ميز و پشتمو بهش كنم . بعد از اينكه پاهامو از هم باز كرد كيرشو احساس كردم كه روي چاك كونم بالا پايين ميشه و ديگه داشت آماده ميشد براي تو كردن . بهم گفت آماده هستم و قول داد مراعاتمو كنه . سره كيرشو دمه سوراخم حس كردم و با فشار شروع كرد تو كردن كه به يكم فشار بيشتر بالاخره كونم تسليم كيرش شد و وروده كيرشو با درد بهم اعلام كرد . يكم حالم بد شده بود ولي نه زياد و درد داشتم . بعد از اينكه يكم نگه داشت شروع كرد يواش جلو عقب كردن ولي نميذاشت كيرش از كونم خارج بشه . يكم كه گذشت با يه فشار بيشتر تقريبا نصف كيرش تو كونم رفت و ازش خواستم زودتر تمام كنه چون دردش ديگه غير قابل تحمل شده بود اونم سرعت تلمبه زدنشو بيشتر كرد و با يه اه بلند داغي آبشو تو كونم احساس كردم . بعد از اينكه كيرشو بيرون كشيد ازم تشكر كرد و بعد از اينكه حالمو جا اومد استخر رو ترك كرديم
من با مربيمون سكس زياد داشتم و كم كم افراد ديگه هم اضافه شدن كه در ادامه ميگم براتون
البته اگه خسته كننده هستش ازتون ميخوام بگين تا ادامه ندم و وقتتون رو نگيريم
مرسي
ادامه دارد
     
#124 | Posted: 20 Apr 2012 07:51
خاطرات مهدي (3)
ديگه هفته اي يكبارو من بايد زيرش ميخوابيدم و هر دفعه سكسمون داغتر ميشد و تو سكس كارهاي جديد ميكرديم . يه روز كه خونه مربيمون رفتم ديدم يه آينه خيلي بزرگ آورد و گذاشت روي ميز كنار تخت كه كاملا ميتونستيم خودمونو توش ببينيم .اون روز اولين بار بود كه ورود كيرشو به كونم ميديدم و لذت بيشتري ميبردم . نميدونم چيكار كرده بود كه آبش دير ميومد و بعضي وقتا تا 30 دقيقه همينطور تلمبه ميزد و پوزيشن سكس عوض ميكرد . ديگه خوردن بدنشو وقتي كيرش كامل تو كونم ميرفت رو به خودم حس ميكردم . بعضي وقتا به پشت ميخوابيد و من ميرفتم رو كيرش مينشستم ، بعضي وقتي به حالت سگي تو كونم ميكرد ، بعضي وقتا به پشت ميخوابيدم و پاهامو ميزاشت رويه دوشش و كيرشو ميكرد تو كونم . خيلي پوزيشنو انجام ميداديم .
يه روز وقتي رفتم خونشون خانمش داشت ميرفت بيرون و مربيمون بهش معرفيم كرد و گفت كاپيتان تيم واترپلو هستش . ( البته اين سمتها به خاطر كون بزرگ و سفيدم بود كه بهترين بازيكن براي كير آقا مربي شده بود) . خلاصه وقتي رفتم داخل از روي حس كنجكاوي ازش پرسيدم خانمش چند سالشه و اون كه فهميده بود بي منظور هم نيستم شروع كرد از خانمش و خصوصياتش گفتن . و يكم كه داغ شد از سكسشون هم تعريف ميكرد و اون روز من به سمت سكس با جنس مخالف كشيده شدم ولي جالبتر اين بود كه ازم خواست لباس خانمشو بپوشم و يه سكس داغ اونطوري هم كرديم .
سكس من با مربيمون تا زماني كه دانشگاه قبول شدم ادامه داشت و با رفتنم به شهر ديگه براي ادامه تحصيل كم رنگتر شد ولي بعضي مواقع كه برميگشتم به شهر خودم كونم هوس كيرشو ميكرد و هر جور بود رديف ميكردم تا ورود كيرشو به كونم جشن بگيرم .


خاطرات مهدي (4)
شروع سكس در دانشگاه
با شروع سال تحصيلي من كه با 2 نفر ديگه تو يه اتاق در خوابگاه بوديم و جدا از درس نميتونستم بيخيال سكس بشم شروع به امتحان كردن هم اتاقيهام شدم تا ببينم كدومشون اهل حال هستن .
يكي از بچه ها اهل اصفهان(اسماعيل) و يكي ديگه بچه مشهد(رضا) بود .
رضا از همون اول نشون ميداد خيلي مذهبي هستش و نماز كه اول وقت ، اهل خيابان گردي هم نبود و كلا سرش بيشتر تو كار خودش بود و اسماعيل مثل خودم اهل معاشرت و بگو بخند و گردش بود . تو خيابان كه دور ميزديم متوجه شدم شديدا تو نخ دخترا هستش و راحت باهاشون ارتباط برقرار ميكنه كه منم داشتم ياد ميگرفتم . 4 ماه از ترم گذشته بود و ديگه تقريبا از اهل سكس بودن هر 2 نفرشون نااميد بودم . اسماعيل به خاطر برگشتن پدرش از سفر حج بايد ميرفت اصفهان و صحبتش رويه 1 هفته بود كه من با شنيدنش خيلي دمق شدم و اينكه چطوري اين مدت با رضا سر كنم . اتاق ما 3 تا تخت داشت كه من كلا از روي تخت خوابيدن بدم ميامد و هميشه رويه زمين وبا پهن كردن يه پتو زيرم ميخوابيدم . يه روز جمعه وقتي رضا رفته بود نماز جمعه من از حموم كه بيرون اومدم به خاطر خستگي كوه صبح با شورت ( كه معمولا از اين شورتهاي كوتاه و تنگ ميپوشيدم) خوابيدم و به خاطر گرمي اتاق با يه ملافه كه انداختم خوابم برده بود . در اتاق رو از داخل قفل كردم و چون ميدونستم رضا كليد داره با خيال راحت خوابيدم .
نميدونم چند ساعت گذشته بود كه با تكان از خواب بيدار شدم و ديدم رضا بالاي سرم وايستاده و خيره شده به بدنم . بعد از اينكه سلامش كردم پرسيدم چيزي شده كه گفت نه ولي نميگي سرما بخوري لخت خوابيدي .
من هيچ وقت پيش رضا لخت نشده بودم و اونم هيچ وقت نتونسته بود بدن منو ببينه .
از جام كه بلند شدم رفتم لباس بپوشم و همون موقع از رضا عذرخواهي كردم كه لخت هستم . و با تعجب ديدم رضا ميگه ايرادي نداره كه دختر كه تو اتاقمون نيست هر جور راحتم ميتونم باشم و نيازي به معذرت خواهي نيست . اين جملاتو با يه حس خاصي ميگفت كه ميشد فهميد اونم از لخت بودنم راضي هستش .
ولي من لباس پوشيدم و آماده شدم براي غذا درست كردن . آخه روزهاي تعطيل سلف دانشگاه غذا نميداد . كلا من تو اين مدت با اسماعيل شريك خرج بوديم و رضا خودشو جدا كرده بود . وقتي رضا ديد دارم براي غذا درست كردن مهيا ميشم بهم گفت اگه مايلم اون قصد داره براي ناهار تن ماهي گرم كنه و دوست داره منم باهاش باشم . من كه زياد برام مهم نبود اسقبال كردم و با رضا مشغول آماده كردن ناهار شديم . سر سفره وقتي غذا ميخورديم رضا ازم پرسيد ار اينكه لخت ميخوابم اذيت نميشم . نگاه رضا و صحبت كردنش عوض شده بود و خيلي مهربونتر و صميمي تر شده بود و منو يكم به شك انداخته بود كه لخت بودن من تحت تاثيرش گذاشته و هواييش كرده بود . من براي اينكه حساسترش كنم گفتم نه من بيشتر مواقع لخت ميخوابم ، اينجا به احترام شما و اسماعيل اينكارو نميكنم تازه اگر خونه تنها باشم و بدونم كسي نمياد لخت لخت ميخوابم . رضا كه دهنش باز مانده بود با يه تاكيد خاصي گفت يعني لخت لخت . بهش گفتم آره لخت لخت و بدون شورت . رضا كه ديگه حالا به سر شوق اومده بود گفت اينطوري خوابيدن كيف هم ميده كه بهش گفتم امتحان كنه كه با خنديدن جوابمو داد . ناهارو كه خورديم من بهش گفتم ميخوام بخوابم اگر كاري نداره . كه ازم پرسيد بازم لخت . منم شيطونيم گل كرد و گفتم لخت لخت كه نه ولي خوب اگر از نظر شما ايرادي نداره با شورت . چشمهاي رضا برق عجيبي ميزد و با تكون دادن سرش و اينكه هر طور راحتي باش چراغ سبز براي ادامه شيطنتهاي منو داد . رضا رفته بود رويه تختش و مثلا شروع كرد به مطالعه منم با اجازه گرفتن از رضا شروع كردم به لخت شدن و نيم نگاهي به رضا داشتم . رضا چشم از من برنميداشت و مشخص بود حال طبيعي نداره . و بالاخره طاقت نياورد و با گفتن اين جمله يكم خودشو تخليه كرد . رضا بعد از اينكه من لباسم درآوردم بهم گفت مهدي تو چقدر سفيدي و چرا بدنت اصلا مو نداره . منم با شيطنت بهش گفتم نميدونم مثل اينكه فقط از دخترا يه چيز كم و يه چيز اضافه دارم . رضا با كنجكاوي گفت يعني چي . منم با من و مون كردن طفره رفتم ولي رضا دست بردار نبود و ميخواست معني حرفمو كه ميدونستم خودش بهتر ميدونه فقط ميخواد از زبان من بشنوه . منم اول با عذر خواهي و با نمايش دستام گفتم من اينو زياد دارم ( كه با دستم كيرمو نشون دادم) و دستامو گذاشتم رويه سينه هام و گفتم اينم كم و كوچيك . رضا ديگه كاملا سرخ شده بود و معلوم بود داره از كنترل خارج ميشه . من رفتم سره جام و خوابيدم ، 5 / 6 دقيقه كه گذشت پشتمو به رضا كردم و عمليات تحريك كردن رضا رو شروع كردم . كونمو يكم عقب دادم و بعضي وقتا با دستم روش ميكشيدم و يكم كه گذشت به شكم خوابيدم و تو يه لحظه سرمو به طرف رضا برگردوندم ، ديدم رضا نشسته و ميخ بدنه من شده . يه لبخندي بهش زدم و گفتمش چيزي شده . رضا كه حالا قورت دادن آب دهنش به وضوح مشخص شده بود گفت نههههه . من بلند شدن و نشستم و با لبخند گفتم نه يه چيزي شده راستشو بگو . ديدم رضا سرش پايين انداخت و قرمز شد و هيچ چيز نگفت . بلند شدم و رفتم كنارش روي تخت نشستم و از كنار دستمو تنداختم رويه شونش و گفتم جان مهدي چيزي شده . راستش بگو . راحت باش . رضا به چشمام نگاه كرد و گفت تو شيطاني . اصلا با شنيدن اين جمله نتونستم جلوي خنديدنمو بگيرم و بلند بلند زدم زير خنده . رضا هم يكم بعد شروع كرد به خنديدن . بهش گفتم پس شانس اوردي لخت لخت نخوابيدم . كه رضا گفت اگر اينكارو ميكردي يه كاري يا دسته خودم ميدادم يا تو .
بين پاهايه رضا رو كه ديدم تازه متوجه شدم پاهاشو بهم فشار ميده و حالت طبيعي نداره . تو يه چشم بهم زدن بلند شدم و دستاشو گرفتم و به زور بلندش كردم كه اون موقع برآمدگي جلوي شلوار اقا رضامون ديده شد . بله رضا راست كرده بود . رضا به چند تا فحش منو از خودش دور كرد و رفت بشينه . نميذاشت كنارش بشينم و همش منو شيطان صدا ميكرد . اومدم وسط اتاق و پشتمو بهش كردم و شروع كردم به قر دادن . اول رضا سرشو برگردوند ولي نتونست جلويه خودشو بگيره و خيره شد بهم . كم كم بهش نزديك شدم تا جايي كه فاصله مون كمتر از 10 سانت شد . من همونطور رقص نرم ميكردم كه يهو دست رضا رو رويه كمر حس كردم بله اقا رضا رام شده بود . يكم كه بيشتر گذشت 2 تا دستشو گذاشت دو طرف كمرم و نگه داشت . از جاش بلندش كردم و پشتمو بهش كردم و خودمو بهش چسبوندم . ديگه كير راست شده رضا رو پشتم حس ميكردم و لحظه به لحظه به فشارش اضافه ميكرد . ديگه دست رضا از كمرم پايين اومده بود و داشت كونمو ميماليد . يكم از رضا فاصله گرفتم و سريع شورتمو درآوردم . رضا با يه واي بلند روي تختش نشست و ديدم كه كيرشو تو دستاش گرفته و اومدن ابشو تو دستاش ديدم .
(ادامه دارد)
     
#125 | Posted: 22 Apr 2012 09:14
خاطرات مهدي (5)

حدود ساعت 7 بعداظهر از خواب بيدار شدم ، رضا نبود لباسهاشم روي چوب لباسي نبود انگار وقتي من خوابيده بودم رفته بودش بيرون . رفتم يه دوش گرفتم و يه دور تو محوطه خوابگاه زدم . برگشتم تو اتاق و با اينكه زياد حوصله نداشتم به خاطر اينكه محبت رضا رو براي ناهار جبران كرده باشم يه غذايي درست كردم و بعدش تا برگشتن رضا شروع كردم به مطالعه . ساعت از 10 شب گذشته بود و هم من گرسنه شده بودم و هم اينكه از نيامدن رضا يكم نگران . لباس پوشيدم و قدم زنان تا جلويه ورودي محوطه خوابگاه رفتم . بچه هاي نگهباني وقتي توقف طولاني منو ديدن بيرون آمدن و علت را جويا شدن كه بهش نگرانيمو از دير كردن هم اتاقي اعلام كردم . ساعت 22:45 را نشان ميداد ، ديگه داشتم عصبي ميشدم كه از دور رضا نمايان شد . از اتاقك انتظامات اومدم بيرون و رفتم به استقبال رضا . با ديدنم سرشو پايين انداخت و با گفتن سلام از كنارم رد شد . خيلي حالم گرفته شد ، يكم كه از انتظامات دور شديم با عصبانيت صداش زدم و علت برخورد سردشو ازش خواستم توضيح بده . بازم به رفتنش ادامه داد كه نتونستم طاقت بيارم و با داد ازش خواستم توقف كنه . رضا ايستاد ولي سرشو بازم بالا نياورد ، كنارش رفتم و دستمو گذاشتم روي شانه هاش و با صداي آروم ازش عذر خواستم و با يه خنده كوچيك خواستم دمق نباشه . رضا يه نگاهي به صورتم كرد و با صداي فوق العاده غمگيني كه تاثير عجيبي روم گذاشت بهم گفت چرا باهام اينكارو كردي ، چرا شيطان شدي و حال و هواي منو عوض كردي ، من ديگه چه جوري ميتونم تو اون اتاق باشم . شايد باور نكنيد ولي نزديك بود گريه كنه ولي عجيبتر اين شد كه بغض گلوي منو گرفت و نتونستم كنترلش كنم . رضا جا خورده بود كه حال من اينطوري شده بود . من با قدمهاي تند به سمت اتاق رفتم و وقتي رسيدم سريع لباسهامو عوض كردم و دراز كشيدم . ملافه را روي صورتم انداختم و رو به ديوار خوابيدم . صداي در كه اومد رضا وارد شد . مشخص بود رفته روي تختش نشسته ، چند دقيقه كه گذشت بلند شد و صداي تعويض لباسش ميامد . من سفره غذا را پهن كرده بودم و وسايل شام هم آماده كرده بودم ولي از اعصاب خرابي كه برام درست شده بود ديگه جمعش نكردم . احساس كردم رضا پشتم روي زمين نشسته و داره با قاشق بازي ميكنه . دستهاي رضا را روي شانه هام حس كردم و يكم كه گذشت شروع كرد به تكان دادنم . عكس العملي نشان ندادم تا صدام زد و ازم خواست بلند بشم براي شام و پيشش بشينم . بازم تكان نخوردم . رضا به زور شروع كرد به بلند كردنم و من ديگه مقاومت نكردم و بلند شدم و سرمو بلند نميكردم .
رضا شونه هامو به شونه هاش فشار داد و ازم خواست لبخند بزنم ، بهش نگاه كردم ، حدسم درست بود اونم اشكش درآمده بود . فقط تونستم بهش بگم متاسفام و اصلا قصد آزار داشتنشو نداشتم . ديگه حرفي بينمون رد و بدل نشد و شام خورديم . وسايلو كه جمع كرديم و من رفتم نشستم روي زمين و چون خوابم نميامد شروع كردم به مطالعه . رضا هم مسواك زد و رفت روي تختش و به فكر فرو رفته بود . من براي اينكه مزاحم خوابيدنش نشم بلند شدم و لامپ را خاموش كردم . رضا گفت روشن كنم چراغو . بهش گفتم مگه نميخوايي بخوابي ، منم نياز به روشنايي ندارم . رضا ازم خواست با اين وجود بازم لامپو روشن كنم و منم اينكارو كردم و مجدد رفتم و ادامه مطالعه رو دنبال كردم . چند دقيقه بيشتر نگذشته بود كه رضا اومد كنارم نشست و كتابو از دستم گرفت و بهم نگاه ميكرد . بهش گفتم چيزي شده .
رضا با لبخند يه بيشگون ازم گرفت و گفت از خودت بپرس .
من--- از خودم بپرسم مگه الان چكاركردم كه از خودم بپرسم .
رضا-- الان كه نه ولي خوب بيكار هم نبودي .
من-- بله بيكار كه نبودم درس ميخوندم
رضا – اونم چه درسي ، خوب معلومه درسي كه شيطون استادش باشه دانشجو اون درس هم بايد تو باشي
من – ببخشيدا مثل اينكه ما هر دو يه رشته درس ميخونيما
رضا – خوب شايد بشه گفت من تازه امروز چند دقيقه سره كلاستون بودم ولي تا قبل از اين نه ، همكلاس نبوديم
من كه كم كم داشتم باز شيطون ميشدم نتونستم بي جوابش بزارم
من – بله اونم چه دانشجويه با هوشي ، معلوم استعداد شگرفي هم داري
رضا – اگر هم با هوش نباشم خيالم راحته هم كلاسي خيلي زرنگي دارم كه ميتونه اگه نمره نيارم كمكم كنه
من – نه رضا جون مطمئنم با هوشي و خودت به زودي استاد ميشي
صداي خنده جفتمون بود كه اتاق رو پر كرده بود و فضاي شادتري بوجود آمد.
رضا بلند شد و رفت طرف كليد و با نگاه كردن به من و علامت سر خاموش كردن لامپ را اعلام كرد منم يه لبخند زدم و شب بخير گفته و خوابيدم .
هنوز كامل خوابم نبرده بود ، رضا هم با تكانهايي كه به خودش ميداد معلوم بود خوابش نبرده .
بي خوابي بدي به سرم زده بود ، بلند شدم كه آب بخورم . خيلي بي يرو صدا رفتم طرف شيشه كه رضا بهم گفت به منم آب بده . دوباره لامپ روشن كردمو يه ليوان آب براش ريختم . بعد از تشكر و خوردن اب احساس كردم رضا ميخواد چيزي بگه . چراغ و خاموش كردمو رفتم خوابيدم . رضا بهم گفت مهدي يه سوالي ازت كنم
من – بله رضا جون بفرما
رضا – ناراحت نميشي
من – رضا جون تو هر چي بهم بگي من ناراحت نميشم ، خيلي ظرفيت من بيشتر از اين حرفاست
رضا – در مورد قضيه بعداظهر هستش
من—بپرس رضا جون
رضا—مهدي چند وقته اينجوري هستي
من—چه جوري
رضا—همينجوري ديگه
من – خوب منظورت اگه راحت بودن ، خيلي وقت ، من زياد اعتقادي نيستم و اهل اينطور بودنو دوست دارم
رضا – يعني با همه اينطوري هستي ، با اسماعيل هم اره
من – نه بابا ، اسماعيل اصلا روحشم خبر نداره
رضا – مهدي تا حالا فقط تا همين حد راحت بودي
من – راستشو ميخواه بدوني ؟
رضا – اره اگه ناراحت نميشي و دوست داري بگي
من – بين خودمون ميمونه ؟
رضا – قسم خوردن در اين روابط صحيح نيست ولي باشه قسم ميخورم بين خودمون همه چيز بمونه
من – راستش من جلوتر از اين هم رفتم
رضا – يعني چي ؟
من – خوب يعني راحتر از اين هم بودم
رضا – ميشه بگي با كي ؟
من – اره ، يه مربي شنا داشتم ، با اون
رضا – با مربيت ، چند سالش بود
من – فكر كنم 14 / 15 سال ازم بزرگتر بود
رضا – كي ؟ تازگي؟
من – از كلاس سوم دبيرستان
رضا – خيلي باهاش راحت بودي؟
من – آره
رضا – يعني جلوش لخت ميشدي؟
من – بله
رضا – ديگه چي؟
من – خوب يه چيزهاي ديگه ( با خنده)
رضا – ناراحت نميشي برام بيشتر توضيح بدي؟
من – دوست داري بدوني ؟ باز اذيت نشي برام قيافه بگيريا ؟
رضا – نه بخدا ، اينقدر به رخم نكش ديگه
من – باشه ببخشيد
رضا – خب گوش ميكنم
من – راستش ، چه جوري بگم ، مممممن خوابيدن تو بغلشو خيلي دوست داشتم
رضا – جدي ، خوابيدن تو بغل مربيتو ، لخت ،
من – آره
رضا – اونم لخت بودش ، مثل تو ، يعني لخت لخت
من – آره لخت لخت
رضا – واي يعني اذيت نميشدين ؟
من – يعني چي اذيت نميشديم ، لذت داره برامون
رضا – مهدي ببخشيد كه اينقدر ميپرسم ، فقط ميخوابيدي يا ....
من – نه فقط خواب نبود ، انواع ورزشها و تمرينات بدن سازي هم انجام ميداديم ( با خنده)
رضا – مسخره بازي در نيار ديگه خوب قشنگ بگو تو هم
من – رضا جون من لخت تو بغلش ميرفتم اونم باهام حال ميكرد ، البته من بيشتر از اون لذت ميبردم
رضا – جدي از اينكه باهات بازي ميكرد لذت ميبردي ؟
من – اره ، خيلي
رضا – مهدي ، ميگي چيكارا ميكرد
من – خوب فقط اون كاري نميكرد منم يه كارايي ميكردم
رضا – تو ؟ چيكار ميكردي ؟
من – خوب يه قسمتهايي از بدنشو ماساژ ميدادم تا قوي بشن ( با لبخند ريز)
رضا – ديونه بگو ديگه
كاملا مشخص بود رضا از حال طبيعي داره خارج ميشه و يه قرمزي خاصي تو صورتش پيدا شده بود
من – خب چون مربيمون از دست و پاهايه قوي برخوردار بود ، من سعي ميكردم بين پاهاشم قوي كنم براش
رضا – بين پاهاش ؟ يعني چي بين پاهاش ؟
ديگه كاملا مشخص بود رضا خودش دوست داره برم تو اون صحبتها
من – يعني منظورمو از بين پاهاش نفهميدي ؟ واقعا رضا ؟
رضا – مممم نه خوب نفهميدم ديگه
من – باشه ، بايد ابتدايي صحبت كنم ، منظوره اينجانب دودولش بود
رضا – چي ؟
من – بابا رضا جون كيرشو ميگم
با شنيدن اسم كير رضا يه تكاني خورد و دويدن خون تو رگهاي صورتش كاملا مشهود بود ، يكم كه دقت كردم ديدم داره باز پاهاشو به هم فشار ميده و اين يعني رضا كوچيكه داشت بيدار ميشد
رضا كه حالا مثل كساني كه مستعصل شدن و نميدونن چه جوري ادامه بدن به اين طرف اون طرف نگاه ميكرد دستاشو به هم فشار ميداد و پاهاشو بيشتر ، براي اينكه نجاتش بدم بهش گفتم
من – رضا از تو خيلي بزرگه ؟
رضا – چي ؟
من – همون ديگه
رضا – نميفهمم چي ميگي
من – رضا جون ، رضا كوچيكه رو ميگم
رضا – نميدونم ، چي بگم
من – يعني تا حالا نديديش ؟ ( با خنده) آخه چقدر تو پسر ساده اي هستي
رضا – مسخره نكنا ، خب اندازه كه نزدم
من – ميخواي برات اندازه بزنم ؟( با خنده)
رضا – باز ديونه شديا
ديگه برام كاملا معلوم بود رضا داغ شده و دوست داره ادامه بديم
بلند شدم و از قفل بودن درب يه بار ديگه اطمينان حاصل كردم ، رضا بهم گفت ميخوام چيكار كنم ، بهش گفتم اگه ناراحت نشه با لباس نميتونم بخوابم و ميخوابم با شورت بشم
رضا يه نفس عميق كشيد و با يكم مكث سرشو به علامت رضايت تكون داد
پشتمو بهش كردم و اول تي شرتمو درآوردم و بعدش با ناز و در حالتي كه پشتم بهش بود شلوارمو درآوردم ، صداي اهي كه رضا كشيد آنقدر واضح بود كه من شنيدم و برگشتم و ديدم داره نگاهم ميكنه
هنوز رضا همون جا كنار رختخواب من نشسته بود ، رفتم و كنارش دراز كشيدم و رومو به طرفش كرد و گفتمش
من – رضا تا حالا لخت خوابيدي؟
رضا – نه ، يعني نه زياد ، شايد تو تابستان وقتي خانه تنها بودم
من – خوبه مگه نه ؟
رضا – اي بدك نبوده ، حال و هواي خودش داره
من – نمي خوايي يه بار ديگه امتحان كني ؟
رضا – مممم نميدونم ، آخه .... ، خوب .............چي بگم
ديگه معطلش نكردم بلند شدم و دستاموانداختم دو طرف تيشرتش و كمكش كردم درآورد ، فكر ميكرد به همين جا ختمش ميكنم ، دست انداختم دو طرف شلوارش كه با مقاومتش روبرو شدم و از من كشيدن و از اون نگاه داشتن ، خيلي كه اصرار كردم گفت خودش در مياره به شرطي كه من پشتم كنم و اون زود بره زير ملافه
پشتم بهش كردم و رضا شلوارشو درآورد و ديدم ملافه رو از كنارم گرفت و روش انداخت
به طرفش برگشتم و با لبخند نگاهش كردم ، بهش گفتم اگر بخوام رضا كوچيكه رو اندازه بزنم كه اينطوري نميشه ، اونم با نه و نچ كردن ميگفت نه ديگه همين طوري كافي هستش
بهش گفتم رضا 1 ثانيه چشمتو ببند ، اول قبول نميكرد ولي آنقدر اصرار كردم تا بست و همين فرصت براي اينكه ملافه رو كنار بزنمو از روي شرت كيرشو بگيرم كافي بود
باور كردني نبود ، خيلي كلفت و بزرگ بود ، بزرگتر و كلفتر از اوني كه پشتم حس كرده بودم
ديگه تقريبا كاملا راست شده بود
رضا اولش خودشو سعي ميكرد عقب بكشه ولي چون دردش ميگرفت زياد تقلا نكرد .
هيچي نميگفت ، انگار لال شده و چشماشو بسته بود ، از روي شورت ماليدنو شروع كردم و ديگه كاملا راست كرده بود ، بهش گفتم ميخوام اندازه بزنم و اگه ميخواد چشماشو باز كنه ، هيچي نميگفت ، هيچي .
شورتشو يكم پايين كشيدم و چشمم به جمال كيره خوش فرم و بزرگش روشن شد . داشتم ديونه ميشدم به رضا نگاه كردم ديدم بازم چشماش بسته هستش و لبشو گاز ميگيره ، سرم پايين بردم و يه ليس به سره كيرش زدم ، صداي اوف بلند رضا دراومد و ديگه معطل نكردم و همه كيرشو تو دهنم كردم ، دستهاي رضارو روي سرم احساس كردم و با آرامش شروع به ساك زدن براش كردم ، ديگه هم رضا و هم خودم ديونه شده بوديم ، رضا سرم گرفت و بلند كرد و خواهش كرد ادامه ندم ، ازش پرسيدم چرا ؟ كه گفت داره مثل ظهر ميشه . اره داشت آبش ميامد .
بلند شدم و پشتمو بهش كردم و شورتمو درآوردم رضا ديگه از خود بيخود شده بود و با دستاش كونم ميماليد ، كنارش دوباره خوابيدم و پشتمو بهش كردمو و كونمو به كيرش چسباندم ، رضا ديگه كمرمو چسبيده بود و خودشو بهم فشار ميداد .
بهش گفتم دوست داره بيشتر ادامه بديم كه بازم هيچي نگفت ، به پشت خواباندمش و رفتم روش و كيرشو با كونم ميزان كردم و يواش روش بالا ، پايين كردم توش نرفته بود ولي رضا تو اوج بود يكم ديگه كه ادامه دادم ديدم رضا داره گر ميگيره و معلوم بود داره ابش مياد ، سريع رفتم بين پاهاش و كيرشو تو دهنم گذاشتم و ساك زدم كه فوران آبشو تو دهنك حس كردم ، رضا خيلي بي حال شده بود با دستمال كاغذي پاكش كردم و خودمم تميز كردم . زياد با هم چيزي رد و بدل نكرديم ورفتيم براي خوابيدن .
_(ادامه دارد)
     
#126 | Posted: 13 May 2012 17:49
خاطرات مهدي (6)
صبح كه از خواب بيدار شدم رضانبود و منم تا ساعت 10 كه كلاس داشتم بيكار بودم براي همين دوباره خوابيدم ، تو خواب و بيداري احساس كردم يكي كنارم دراز كشيد و دستشو رو كونم تكون ميداد ، بله آقا رضا بود كه برگشته بود و كنارم خوابيده بود . سعي كردم بيشتر خودمو خواب نشون بدم تا ببينم تا كجا پيش ميره . چند دقيقه كه گذشت از كنارم بلند شد و صداي باز شدن در و دوباره بستنشو شنيدم ولي رضا بيرون نرفته بود و صداي چرخش كليد مشخص كرد كه درو از داخل قفل كرده . ديگه برام مسلم بود برنامه اي برام داره و منم براي بيشتر راحت گذاشتنش با تكون بيشتر به شكم خوابيدم و كونمو به عقب دادم .
رضا دوباره كنارم خوابيد و دستشو ديگه كامل روي كونم ميكشيد من كه بعد از برنامه ديشب شلوار پام بود منتظر دستهاي رضا براي درآوردنش بودم كه حدسم درست از كار درآمد و رضا شروع كرد به پايين كشيدن شلوارم . كم كم داشتم داغ ميشدم . شلوارم تا نزديك زانو پايين آمده بود كه خودمو بيدار نشون دادم و به طرفش برگشتم .
رضا يكم عقب رفت و منو نگاه ميكرد ، با خنده بهش سلام كردم و براي اينكه بيشتر حشري بشه گفتم آقا رضا راضي به زحمت شما نبودم خودم درمياوردمش . رضا كه ديگه دويدن خون تو صورتش كاملا مشخص بود با يه تكون خودشو به من چسبوند و شروع كرد بوسيدنم . جدا برام باور كردني نبود يعني آدم اينقدر تغيير ميكنه .
رضا بهم گفت اول صبحانه بخوريم يا ميرم دوش بگيرم ، من با دوش موافقت كردم ولي نگاههاي رضا طلب چيزي ديگه هي رو داشت .
ازش در مورد بچه هاي اتاقهاي اطراف پرسيدم كه گفت بيشترشون رفتن بيرون و خودشم از كلاس رفتن منصرف شده .
ميخواستم بلند بشم كه باز بهم چسبيد و بدنمو دستمالي ميكرد .
يه فكري به ذهنم رسيد و به رضا گفتم موافق هست باهم بريم حمام بيرون از دانشگاه كه چشاش برقي زد كه تا اون موقع نديده بودم . با انرژي عجيبي از جاش بلند شد و رفت سراغ بساط صبحانه . خوردن چاي و نان و پنير ما به قدري سريع انجام شد كه تا حالا يادم نمياد همچين ركوردي تو صبحانه خوردن كسي به جا گذاشته باشه .
خيلي زود ما خودمونو تو حمام داخل شهر ديديم و وقتي داخل نمره تحويلي شديم و در حمام رو بستم لرزشي رو تو بدن رضا حس كردم . رضا روي سكو رختكن نشست و فقط به من نگاه ميكرد .نگاههايي كه تمام بدنمو سير ميكرد . من شروع به درآوردن لباسام كردم و با شورت رفتم داخل حمام . چند دقيقه بعد رضا هم آمد داخل . پشتمو بهش كردم و زير دوش رفتم . رضا آمده بود نزديكم و مشخص بود كه داره منو نكاه ميكنه ، برگشتم و با نگاهم بهش فهموندم كه جلوتر بياد . رضا حالا ديگه خودشو بهم چسبونده بود و دستاشو دورم حلقه كرده بود . يكم كه گذشت خودمو از توي دستاش آزاد كردم و از خودم فاصله دادمش و باز پشتمو بهش كردم . هيچ صحبتي بينمون رد و بدل نميشد . خيلي داغ كرده بودم ، مخصوصا وقتي از پشت بغلم كرده بود اين حس بيشتر شده بود . ديگه نميخواستم زياد طولش بدم همانطور كه پشتم بهش بود شروع كردم به درآوردن شرتم . صداي آه بلندي كه رضا كشيد كاملا از منقلب شدنش خبر داد . همونطور كه يواش شرتمو پايين ميكشيدم خودمو تاب ميدادم و اين باعث شد رضا نتونه كنترل كنه خودشو و بياد و باز منو بچسبه . ديگه شورتم كاملا درآمده بود . وقتي رضا بهم چسبيد گنده شدن كيرش رويه كونم حس كردم . برگشتم به طرف رضا و جلوش زانو زدم ، هيچ عكس العملي نشون نميداد . شرتشو آروم پايين كشيدم و كيرش حالا ديگه جلو صورتم بود .تو دستام گرفتمش و سرشو بوسيدم .رضا آه بلندي كشيد و سرشو به عقب برد . ديگه نتونستم طاقت بيارم و شروع كردم به خوردن كيرش . تمام كيرشو تو دهنم ميكردم و براش ساك ميزدم . ديگه رضا به آه و اوه افتاده بود و با دستاش سرمو به كيرش فشار ميداد .
يكم كه براش خوردم بدون رد و بدل كردن حرفي رفتم و روي سكو به شكم دراز كشيدم . به رضا نگاه كردم .اونم فهميد چي ميخوام و آمد و شروع به ماليدن بدنم كرد . از پا به بالا و از شانه به پايين . چندين بار اين مسير را رفت و آمد و هر بار كه به كونم ميرسيد بيشترين توقف رو داشت .
بهش نگاه كردم بد طور نفس نفس ميزد . بهش گفتم حاضر براي كار اصلي ، و با سر جواب مثبت داد.
با شامپو شروع كردم به ماليدن روي كونم و سوراخم . رضا هم شروع به ماليدن كرد .
بهش گفتم چه طوري راحتر هست و با بالا انداختن شانه هاش معلوم كرد نميدونه چيكار كنه .
از سكو پايين اومدم و به حالت سگي جلوش قرار گرفتم و رضا اومد روم با دستاش حسابي كونمو ماساژ داد و بهش گفتم با انگشتاش سوراخمو آماده كنه . وارد نبود ولي تونست اوني كه من ميخواستمو انجام بده . ديگه من كير ميخواستم و نميتونستم تحمل كنم . رضا امد و شروع به تنظيم كيرش با سوراخم كرد . معلوم بود ميترسه كه توش كنه . با نگاه كردن بهش و با علامت سر بهش اطمينان دادم كه حاضرم /. رضا سره كيرشو به سوراخم ميماليد و تو يه لحظه ثابت نگاه داشت و ناگهاني و با فشار ورود كيرشو تو كونم آغاز كرد . درد نسبتا زيادي وجودمو گرفت آخه هم كيرش خيلي گنده بود و هم خوب نتونسته بود سوراخمو باز كنه . ولي تحمل كردم و ازش خواستم يواش يواش ادامه بده . از فشار بدن رضا ديگه به شكم خوابيده بودم ولي كيرش تو كونم داشت جا باز ميكرد . يكم كه گذشت رضا شروع به تلمبه زدن كرد و تو يه لحظه تمام كيرشو تو كونم فرستاد ديگه رضا كاملا روم خوابيده بودو كيرشم تماما تو كونم . شدت تلمبه زدن رضا بيشتر شده بود و صداي آخ و آوخ من و آه و اوف رضا بلندتر .معلوم بود نزديك به اومدن آبشه ازش خواستم توش بريزه و بايه آه بلند فوران آب داغشو تو خودم حس كردم . تمام وزنشو روم انداخته بود و خوابيد . بعد از چند دقيقه از روم بلند شد و وقتي برگشتم يه بوس محكم از لبم كرد و با گفتن اين جمله سكسمو به آخر رسيد
رضا : بهترين لحظه عمرم تا حالا رو تجربه كردم .
(ادامه دارد)
     
#127 | Posted: 4 Jul 2012 09:50
خاطرات مهدي (7)
اسماعيل ازاصفهان برگشته بود و اين براي رضا كه تنها بودن با من ديگه براش موهبت بود خيلي تلخ بود
يك روز بعد اظهر وقتي از كلاس برميگشتيم اسماعيل پيشنهاد داد شام بريم بيرون ، من كاملا موافق بودم و اوكي رضا هم گرفتم ، اسماعيل از اينكه رضا تو اين مدت اينقدر تغيير رويه داده بود خيلي متعجب شده بود و آخرشم نتونست بيخيال بشه و از من علت رو جويا شد ، منم بهش گفتم : من آشپز خبره اي هستم و خوب ميدونم چطوري هر نفر با خصوصيات اخلاقي خودش پخت و پزش كنم و بيارمش تو جمع .
اون شب خيابان خيلي شلوغ بود و اسماعيل هم كه نميتونست بيخيال بشه به بيشتر دخترها متلك ميگفت ، رضا بيشتر واقع سرعتش بيشتر ميكرد تا كنارمون نباشه ولي چيزي نميگفت ، همينطور كه قدم ميزديم از روبرو يك پسر كه مثل دخترها آرايش داشت و زير ابرو گرفته بود با شلوار لي خيلي تنگ به طرفمون ميومد و با ناز عجيبي راه ميرفت ، رضا ناخودآگاه و بدون اينكه به اسماعيل توجه كنه با حرارت خاصي بهم
گفت : مهدي اين پسره رو ببين چقدر خوشگله
اسماعيل كه نزديك بود از اين حرف رضا شاخ دربياره با تعجب گفت : رضا اين خودتي ؟ يعني واقعا اينو تو گفتي
رضا كه تازه فهميده بود دسته گل به آب داده سرش پايين انداخت و تند به راهش ادامه داد ، اسماعيل آروم به من گفت : مهدي اين رضا چشه ؟ خيلي عوض شده ، ميبيني به پسرها چطور نگاه ميكنه
من : خوب مگه عيبي داره ؟ مگه تو به دخترها پيله ميكني اون حرفي ميزنه
اسماعيل : خوب دختر فرق داره
من : چه فرقي داره ؟ بعضيها به پسر علاقه دارن بعضيها هم به دختر ، بعضيها هم به هر دوش
اسماعيل : يعني ميگي رضا همجنسبازه ؟
من : نميدونم ، ولي خوب علايق خودشو داره
اسماعيل : تو چي ؟
من : من ، يعني چي
اسماعيل : تو به چي علاقه داري؟
ديگه لازم بود كم كم اسماعيل رو هم متوجه علايقم كنم براي همين گفتم : راستش من به داشتن دوستهايي از هر دو جنس
اسماعيل : نه ، منظورم از اون لحاظه
من : يعني چي از اون لحاظه ؟
اسماعيل : آخه خنگه منظورم سكس هست
ديگه لازم بود ركتر حرف بزنم ، دلمو به دريا زدمو گفتم : راستش سكس با دختر كه هر پسري دوست داره ولي بودن با پسر هم فكر ميكنم قشنگي خودشو داشته باشه
اسماعيل : جدي ؟ يعني تو هم از همجنس بازي خوشت مياد ؟
من كه نميخواستم بي گدار زياد به آب بزنم و از جهتي اول از طرز تفكراسماعيل مطمئن بشم گفتم : حالا تو هم وقت گير آوردي ، ولش كن بابا
اسماعيل كه هميشه وقتي به يك قضيه گير ميداد تا جوابشو نگيره بيچاره ميكرد آدمو باز گفت : نه جون مهدي ، بگو ديگه ، من كه با تو اين حرفا رو ندارم
اما من بايد اول نظر اسماعيل رو ميدونستم تا خودم جواب بدم ، براي همين گفتم : اصلا چرا خودت نميگي ؟
اسماعيل من من كنان گفت : هان ، والا چي بگم ، يعني ...........................
مشخص بود اسماعيل هم بدش نمياد ، چون اگر غير اين بود درجا نفي ميكرد ، با اين سوال من اسماعيل از ادامه بحث بيخيال شده بود و تو فكر رفته بود ، ما خودمونو به رضا رسونديم و من سعي كردم بحثو عوض كنم تا رضا هم تو جمع بمونه .
شب وقتي به خوابگاه برگشته بوديم معلوم بود رضا داغ كرده و كوچكترين موقعيتي كه گيرش ميومد دست به كون و كپلم مي كشيد ، بي قراري عجيبي تو وجودش افتاده بود و اين از ديد تيز اسماعيل پنهان نمونده بود ، 2 ، 3 روزي به همين منوال گذشت ، يك روز جمعه وقتي صبحانه رو خورديم ، اسماعيل بهمون گفت چون ميخواد بره بيرون براي خريد ، ليست خريدهامونو تنظيم كنيم ، رضا هم ديگه اومده بود تو جمعمون و هم خرجمون شده بود ، رضا از اينكه ميديد داره اسماعيل بيرون ميره خيلي خوشحال بود و مشخص بود داره خودشو براي كردن من آماده ميكنه ، بعد از اينكه اسماعيل ليست رو گرفت آماده شد براي بيرون رفتن و چون روزهاي جمعه فقط ساعت8 و 11 صبح ماشين از خوابگاه به طرف شهر ميرفت و به خاطر دوري از شهر معمولا بچه ها سعي ميكردن با سرويس برن ، براي همين اسماعيل خودشو جمع و جور كرد و رفت رضا به محض اينكه اسماعيل رفت در اتاق رو از داخل قفل كرد و پريد روم ، و مثل وحشيها لباسامو درآورد و خودشم لخت شد و كيرشو آورد جلوي دهانم ، حالا من فقط شورت داشتم ولي رضا لخت لخت بود ، كير رضا تو دهانم كم كم كاملا راست شد و من كه عاشق ساك زدن بود با ولع ميخوردمش ، رضا با دستاش داشت كونم ميماليد و كاملا از شهوت لبريز شده بود ، يكمرتبه صداي دستگيره خوردن در اومد و پشت سرش صداي اسماعيل كه گفت : چرا در قفله ، بچه ها داخل اتاق هستين
رضا كاملا كپ كرده بود و مثل گيجها به اين ور اون ميزد و شورتشو پوشيد ، من بلند گفتم : آره اسماعيل ، الان در رو باز ميكنم
و رضا رو به آرامش دعوت كردم و يواش بهش گفتم : نترس ، فقط شورت بپوش ، خودم ميدونم چطوري بپيچونمش
در رو كه باز كردم اسماعيل با ديدن ما مثل برق گرفته ها شد و هاج و واج نگامون ميكرد
من رو به اسماعيل گفتم : چته ؟ در رو ببند ، مگه آدم نديدي ؟
اسماعيل من من كنان گفت : چرا لختين شما ؟
من : آهان ، پس بگو چرا چشات داره بابا غوري ميشه ، اول بگو چرا نرفتي تا بعدش بهت بگم
اسماعيل كه چشم از بدن من برنميداشت روي لبه تخت نشست و گفت : هيچي ، سرويس خراب شده و گفتن براي بعداظهر آماده ميشه
من كه ديدم اگه زودتر قضيه رو جمع و جور نكنم رضا سكته رو ميزنه گفتم :عرضم به حضور حضرتعالي كه علت لخت بودن ما به اين آقا رضا برميگرده .
نفس رضا با اين حرفم احساس كردم بند اومد و براي خلاصيش سريع ادامه دادم : اين آقا رضا ما خيلي ادعاي كشتي گرفتنش ميشه و فكر ميكنه خيلي يله ، براي همين ميخواستم پشتشو به خاك بمالم تا بادش بخوابه و چون با لباس نميشه كشتي گرفت براي همين به اين وضع دراومديم و چون ميترسيديم از سر و صدامون كسي ديگه سرك بكشه تو اتاق در بستيم
با اين صحبت من رضا نفس راحتي كشيد و نيشش باز شد ، اسماعيل هم بلند شد و شروع به لخت شدن كرد و گفت : حالا كه اينطوره پس ما هم حريفيم
من كه بهترين فرصت براي راحت شدن با اسماعيل رو پيدا كرده بودم فكر شيطاني به سرم زد و گفتم : قبوله ، ولي شرط داره
اسماعيل كه حالا لخت شده بود و انصافا بدن خيلي قشنگي هم داشت گفت : چه شرطي ؟
من : هر كي باخت بايد شورتشم در بياره
رضا كه تازه حالش جا اومده بود با اعتراض گفت : اصلا ، من نيستم
اسماعيل كه حالا معلوم بود اونم از شيطنت كم نمياره با لحن خاصي گفت : باشه ، هر كي در نياره
من كه زمينه رو براي راحت بودن سه نفري مساعد ميديدم رو به رضا كردم و گفتم : اي مخالفي ، تو كه ميگفتي هيچكس زورش بهت نميرسه ، تو كه قراره برنده بشي پس چرا جا زدي
رضا بلند شد كه لباساشو بپوشه و همزمان گفت : نه ، از خير كشتي گذشتم ، اصلا من بازنده
به طرفش رفتم و تا خواست به خودش بياد از پشت بهش چسبيدم و جوري كه اسماعيل نفهمه بيخ گوشش گفتم : مگه كون نميخواي ؟
رضا سرشو به عقب برگردوندو با چشاش اسماعيل رو نشون داد
دوباره بيخ گوشش گفتم : اونو بزار به عهده من ، نترس اگه قرار باشه سه نفري هم سكس كنيم اول تو منو بكن
رضا مونده بود چيكار كنه اسماعيل كه ديد ما داريم در گوشي صحبت ميكنيم گفت : چه خبره ؟ توطئه در كار نباشه ها ، مردونه مبارزه ميكنيم
من رضا رو ولش كردم و رفتم طرف اسماعيل و با ناز و مثل دخترها بهش گفتم : نترس جوني
نگاه اسماعيل به من و بدنم تغيير كرده بود و اين علامت خوبي بود
رفتم وسط اتاق و رو به رضا گفتم : بيا وسط
رضا به اسماعيل كه حالا كاملا ميخ بدن من بود نگاه كرد و اومد وسط ، با هم گلاويز شديم و به سر و كله هم ميزديم ، من زياد مقاومت نميكردم و رضا خيلي سريع با يك يورش زير گيري كرد و پامو بالا آورد و خاكم كرد ، وقتي پشتم قرار گرفت فشار زيادي به كونم مياورد كه اون به خاطر شهوت بالا بود ، با يه حركت من كه آماده ضربه شدن بودم برگشتم و به پشت رذوي فرش خوابيدم و به اصطلاح ضربه .
رضا از روم بلند شد و وضعيت غير عادي كيرش معلوم بود تحريك شده ، به طرف تخت رفت و نشست ، اسماعيل با سر و صدا ميگفت : مهدي باختي بايد لخت بشي ، يالا
من از روي فرش بلند شدم و بر خلاف ميل زياد ، با ناز گفتم : نخير ، من هنوز آماده نبودم
اسماعيل : جر زني نكنا ، خودت شرطو گذاشتي
ديگه وقت اون رسيده بود كه فضاي اتاق رو سكسيش كنم ، به طرف تخت خودم رفتم و گفتم : خوب صورتاتونو برگردونيد
اسماعيل : چرا ؟ مگه خودت نگفتي بازنده لخت بشه ، اگه قرار باشه ما نبينيم كه چه فرقي ميكنه
رضا بي قرار شده بود و به من نگاه ميكرد و از فشاري كه به پاهاش مياورد معلوم بود راست كرده
اسماعيل ديگه وقيحانه به بدنم خيره بود و منتظر لخت شدنم ، بدنم داشت گر ميگرفت ، براي اينكه بيشتر هيجان بدم گفتم : خوب آقايون پس حداقل چشماتونو ببندين تا نگفتم هم باز نكنين
اسماعيل ديگه صبرش تموم شده بود و با عصبانيت گفت : ببين مهدي اگه خودت درنياري من و رضا اينكارو ميكنيم
من : جدي ، اگه اينطور باشه من اصلا شورتمو كه در نميارم هيچ ، لباسامم ميپوشم
اسماعيل رو به رضا كرد و گفت : حالشو بگيريم ؟
رضا كه التماس تو چهرش موج ميزد به من نگاهي كرد و آروم گفت : نه ، ولش كن اگه راضي نيست
اسماعيل با غيظ گفت : خيلي نامردي ، خودت شرط گذاشتي .
من نميخواست اين موقعيت رو براي تفريح و سكس از دست بدم و هم دلم بيشتر براي رضا ميسوخت براي همين با ناز گفتم : پس حداقل چشماتونو ببندين تا لخت بشم بعدش باز كنين
اسماعيل با اكراه گفت : باشه ، من بستم
رضا هم چشماشو بست ، من شورتمو درآوردم و پشتمو بهشون كردم ، يكمرتبه صداي اوف بلند اسماعيل بلند شد و بعدش گفت : مهدي پسر اين كه مثل چيز دختراست
با لبخند ريز و شيطاني به طرفش برگشتم و گفتم : خوبه ديگه ، پررو نشو
و بعدش روي تخت نشستم ، رضا مثل برق گرفته ها محو من بود و اسماعيل چشم ازم برنميداشت
رو به رضا كردم و گفتم : خوب بلند شو ببينم از پس اسماعيل هم برمياي
رضا آروم گفت : بچه ها يواشتر صحبت كنين ، ممكن كسي پشت در گوش وايسته ، بهتره ادامه نديم و لباسامونو بپوشيم ، من حس خوبي ندارم
اسماعيل هم مثل اينكه تازه متوجه وضعيت ظاهري شده باشه گفت : آره راست ميگي
و 2 نفري لباساشونو پوشيدن ، منم لباسامو تنم كردم و روي تخت نشستم ، سكوت بينمون حكمفرما شده بود و فقط نگاها بود كه ردوبدل ميشد .
اسماعيل از روي تختش بلند شد و به طرفم اومد و كنارم نشست و دستشو انداخت روي شونم و گفت : پسر
ناراحت نميشي يه چيزي بگم ؟
من : نه
اسماعيل : جون اسماعيل اگه ناراحت شدي ضايعمون نكنيا
من : نه بابا ، اين چه حرفيه راحت باش
اسماعيل : ميگم عجب بدني داريا ، خيلي سكسي هستش
من : جدي ؟ خوشت اومده ؟
اسماعيل دستشو از روي شونم برداشت و سرشو پايين انداخت و ساكت شد
رضا به طرف دررفت و قفلشو باز كرد و بعدش رو به ما گفت : من ميرم يه قدمي تو محوطه بزنم
و رفتش بيرون ، اسماعيل از روي تختم بلند شد و به طرف پنجره رفت و بيرون رو تماشا ميكرد ، روي تخت دراز كشيدم كه اسماعيل همونطور كه بيرون رو نگاه ميكرد گفت : مهدي متوجه رضا شدي چطور به بدنت خيره شده بود ؟
من : نه اينكه تو نشده بودي
اسماعيل : آخه نميدوني چقدر هيكلت سكسي و دخترونست ، ولي جاي تعجبه از رضا هستش كه اينقدر مذهبي باشه و هيز
من : مگه مذهبيا احساس ندارن ؟ اونم از ديدن زيبايي لذت ميبره
اسماعيل روشو به طرفم كرد و گفت : پس خودتم قبول داري خيلي معركه هستي
من با ناز گفتم : خيلي ممنون ، لطف دارين شما
اسماعيل به طرف تختم اومد و كنارم نشست و گفت : جدي مهدي من تا حالا پسري با بدن به اين قشنگي نديده بودم
من همونطور كه دراز كشيده بودم به طرفش چرخيدم و گفتم : پس ديدي تو هم غير دختر به پسرا هم تمايل داري
اسماعيل بهم لبخند زد و گفت : آخه اين بدني كه تو داري از دخترا كم نداره
من : نه اتفاقا از دخترها اضافه هم دارم
اسماعيل : باشه بازم خيلي قشنگه
من : چي قشنگه ؟ اونيكه اضافه هستش يا چيزي ديگه ؟
اسماعيل : خودت بهتر ميدوني كجا
من : نه نميدونم ، تو ميگي قشنگه
اسماعيل دستشو آروم گذاشت روي پهلوم و يك فشار كوچك داد و گفت : بيخود نيست رضا اخلاقش عوض شده ، تو چپش كردي
من : منظورت چيه ؟ من چپش كردم يعني چي ؟
اسماعيل : حتما من كه نبودم جلوش آنقدر لخت گشتي كه ديونش كردي
من : مگه لخت من ديونه ميكنه كسي رو ؟
اسماعيل : بله ، خيلي هم
من : جدي ؟ مثلا كي رو ديونه كرده ؟
اسماعيل دستشو روي پهلوم آروم بالا ، پايين ميكرد و گفت : منو
اين كلمه رو با نوعي شهوت گفت و اين يعني اسماعيل هم داره چپه ميشه
من با نوعي ناز و ادا گفتم : من با ديونه ها هم اتاق نميشما
اسماعيل طول حركت دستشو بيشتر كرده بود واز بالا تا شونه و از پايين تا روي رونام ميبرد ، تو چشماي اسماعيل شهوت رو ميشد راحت ديد ، براي اينكه بيشتر شعله ورش كنم گفتم : اسماعيل يك سوال كنم راستشو ميگي ؟
اسماعيل : مطمئن باش
من : تا حالا غير دختر با پسري هم بودي؟
اسماعيل : با پسر نه
من : خودت نخواستي يا كسي اينكاره گير نياوردي ؟
اسماعيل : راستش اصلا تا حالا تو فكرش نبودم ، ضمن اينكه كسي هم نبوده
من : يعني اگه كسي بود بي ميل هم نبودي؟
اسماعيل : مهدي ميدوني چيه ، اگه اون زمان يكي مثل تو بود مطمئنم بيخيالش نميشدم
من : اي راست ميگي ، مثلا چيكارش ميكردي ؟
اسماعيل حالا وقتي دستش به رونام ميرسيد فشارشون ميداد و حسيتر عمل ميكرد
اسماعيل : همون كاري كه با دخترا ميكنم
من : پس خوب شد من اون موقع باهات دوست نبودم
اسماعيل كه ديگه داشت خارج از كنترل ميشد يكمرتبه فشار دستشو روي رونم زياد و نگه داشت و گفت : الانم بايد مواظب خودت باشي
من : چرا ؟
اسماعيل : آخه اوني كه من ديدم الانشم خيلي خواهان داره
من : كدومو تو ديدي كه خواهان زياد داره ؟
اسماعيل : همون ديگه
من : ميشه فارسي صحبت كني ، كدوم ؟
اسماعيل : آخه قدرت بردن اسمشو ندارم ، ميترسم زبونم بند بياد
من : آخه ، خوب اسمشو نبر ، نشونش بده
اين همون كاري بود كه اسماعيل منتظر گرفتن اوكي از طرف من بود و دستشو برد روي كونم و فشارش داد و گفت : ايننننننننننننننننن
شهوتي شدن اسماعيل به اوج خودش رسيده بود و ديگه عملا داشت كونمو ميماليد ، چند لحظه اي سكوت بينمون حكمفرما شد ، اسماعيل با شهوت مشغول به لمس و ماليدن كونم شده بود و خيلي حال ميكرد ، منم ديگه داشتم از كنترل خارج ميشدم ، عاشق اين بودم كون و بدنمو دستمالي كنن ، وقتي دستي به كونم ميخورد ديونه ميشدم
دستمو يواش گذاشتم روي رونش و آروم بردم وسط پاهاش ، حدسم درست بود كيرش كاملا شق شده بود ، آروم تو دستم گرفتمش و ميماليدم .
اسماعيل چشماشو بسته بود و ماليدن بدنمو بيشتر كرده بود
من آروم گفتم : ميشه اين آقا كوچولو رو ديد ؟
اسماعيل بدون اينكه حرفي بزنه شلوار و شورتشو پايين كشيد و من كير نسبتا بزرگشو ديدم ، به بزرگي كير رضا نبود ولي قطرش بيشتر بود ، اسماعيل هم بيكار ننشست و دستشو از زير شلوار و شورتم رد كرد و كون لختمو تو دستاش گرفت ، ديگه كاملا با كونم بازي ميكرد ، سرمو بلند كردم و بردم بين پاش و كيرشو ليس زدم ، صداي اوف بلند اسماعيل دراومد و بعدش گفت : دوست داري بخوريش ؟
بدون اينكه جوابشو بدم كيرشو تو دهنم كردم و شروع به ساك زدن كردم ، اسماعيل همه كونمو ميماليد و دستاشو وسطش ميكرد و فشار ميداد ، همونطور كه كيرشو ميخوردم اسماعيل گفت : مهدي من كون دختر زياد كردم ولي باور كن از تو چيزي ديگست ، آه چه خوشگل و سفيده
كير اسماعيل خيلي گنده بود و خيلي ساك زدنش حال ميداد
اسماعيل خودشو روم خوابوند و لپرهاي كونم ميبوسيد ، از روي بلند شد وهمونطور كه به ماليدنش ادامه و گفت : مهدي ميشه روي اين كون خوشگل خوابيد ؟
من با تكون سرم بهش جواب مثبت دادم
اسماعيل دوباره گفت : ميشه روش خوابيد و توش كرد ؟
ايندفعه كيرشو از دهنم درآوردم و گفتم : اگه قول بدي آروم بكني آره
اسماعيل يك جون بلندي گفت و دور زد و روم خوابيد ، شلوار و شورت من تا زانوهام پايين بود و كير اسماعيل رو لاي پام حس ميكردم ، يكمرتبه ياد باز بودن قفل در افتادم و به اسماعيل گفتم ، اون سريع از روم بلند شد و رفت و درو از داخل قفل كرد و دوباره به طرف تخت برگشت ولي ايندفعه شلوار و شورتشو كامل درآورد و روم خوابيد ، كيرشو روي كونم ميماليد و آخ جون آخ جون ميكرد ، همش قربون صدقه كونم ميرفت و بوسش ميكرد ، اسماعيل روم كامل دراز كشيد و كيرشو بين لپرهاي كونم قرار داد ، بيخ گوشم آروم گفت : مهدي به غير من با كسي ديگه هم بودي ؟
من : آره
اسماعيل : جدي ؟ كي ؟
من : بوده ديگه
اسماعيل : از خيلي وقت اينكارو ميكني ؟
من : آره
اسماعيل يك اوف بلند گفت و كيرشو لاي پام فرستاد و دوباره روم كامل خوابيد و گفت : مهدي دوست داري بكنمت ؟
من كه هوس كير داشت ديونم ميكرد با عشوه و شهوت گفتم : آرههههههههه خيلييييييييييييييييي
اسماعيل شروع به ليس زدن لپرهاي كونم كرد و يكمرتبه از جاش بلند شد و رفت طرف سامسونتش و از داخلش يك پماد درآورد و اومد طرفم و شروع به چرب كردن سوراخم كرد ، كرمش فوق العاده بود و حسابي چرب و ليز كرد ، دوباره رفت روم و كيرشو دم سوراخم گذاشت ، اصلا فكرشو نميكردم كه بخواد سريع كارشو انجام بده ، ولي بر خلاف تصورم با يك فشار و انداختن وزنش روم تموم كيرشو يكمرتبه تو كونم فرو كرد ، دنيا دور سرم ميچرخيد ، درد وحشتناكي وجودمو پر كرد و قدرت حرف زدن هم نداشتم ، اسماعيل بي حركت روم خوابيد و من احساس ميكردم كونم در اثر فرو رفتن ناگهاني كيرش جر خورده ، يكم كه بحال اومدم گفتم : نامرد چرا همشو يكمرتبه تو كردي؟
اسماعيل : نتونستم طاقت بيارم ، كونت ديونم كرده
بعد شروع به تلمبه زدن كرد ، چند دقيقه كه گذشت كيرشو كامل از كونم درمياورد و دوباره توش ميكرد ، ديگه از درد خبري نبود و لذت جاي اون درد زيادو گرفته بود
پر شدن كونم توسط كيرش رو كامل حس ميكردم ، همونطور كه به شدت تلمبه زدنش اضافه كرد ، گفت : مهدي آبم تو كونت بريزم
و تا من رفتم جوابش بدم اسماعيل تا آخر فرو كرد و روم خوابيد و فوران آب داغي رو تو كونم حس كردم ، سكس دردناك ولي داغي رو تجربه كردم و خوشم اومد
(ادامه دارد
     
#128 | Posted: 7 Jul 2012 11:18
خاطرات مهدي (8)
تا 2 هفته به خاطر امتحانات ميان ترم شديد درگير درس شديم و رضا هم كه درس براش از همه چيز مهمتر بود بداخلاق و گوشه گير شده بود ، اسماعيل گاه گاهي باهام ور ميرفت ولي اونم مخش درگير امتحانات شده بود ، روز پنجشنبه بود و آخرين امتحان هم تموم شد ، تو اتاق دراز كشيده بودم كه رضا اومد ، اسماعيل طبق معمول علاف تو سايت دانشگاه كوس چرخ ميزد ، رضا هم روي تختش دراز كشيد ، بهش گفتم چايي ميخوره كه استقبال كرد و بلند شدم براي درست كردنش ، رضا رو به من كرد و
گفت : مهدي من امشب ميرم مشهد و تا 3 – 4 روز نميام ، پدر و مادرم دارن ميرن مكه ، اگه مايلي تو هم بيا بريم ، هم فال هم تماشا ، هم خستگي درمياريم وهم من تنها نيستم
من : مگه غير تو كسي ديگه پيش خونواده نيست ؟
رضا : نه ، 2 تا داداشم ازدواج كردن و رفتن
من : نميدونم ، بدم هم نمياد يك مشهدي برم ، راستي رضا به اسماعيل هم بگيم اگه بياد 3 نفري بريم ؟
رضا : باشه ، خوشحال هم ميشم
برنامه خوبي بود اگه اسماعيل قبول ميكرد ، سفر سياحتي جذابي ميشد ، چايي آماده شد و براي خودم و رضا ريختم و كنار تختش نشستم ، رضا دراز كشيده به طرفم برگشت و با لبخند گفت : دستتون درد نكنه ، ميگم مهدي تو بيشتر بهت خانمي مياد تا مرد
من كه از شر امتحانات خلاص شده بودم و خيلي وقت بود فكر سكس هم نبودم با ناز گفتم : جدي ميگي ، اگه بخواي خانمت هم ميشم
رضا با اين حرفم از جاش بلند شد و اومد كنارم روي زمين نشست ودستشو گذاشت روي رونم و گفت : تو كه از خانمها هم سرتري
دست رضا روي رونام بالا پايين ميرفت ، رضا صورتشو آورد جلو و لبشو گذاشت روي لبم ، خيلي احساسي ازم لب ميگرفت ، هميشه ترسم اين بود كسي مثل عاشقها باهام رفتار كنه ، چون اصلا من نميتونستم خودمو براي يك نفر بدونم و تنوع پذير بودم ، ولي رفتار رضا يكم نگرانم ميكرد براي همين تصميم گرفتم بهش بفهمونم من با جمع بودن رو دوست دارم
من : رضا نظرت در مورد اسماعيل چيه ؟
رضا : از چه بابت ؟ پسر خوبيه
من : نه منظورم از اون جهتاست
رضا : چي بگم ، نميدونم ، كلا پسر با صفايي هستش ولي اصلا نميتونه با تو رقابت كنه
من : راست ميگي ، تو چه زمينه اي نميتونه ؟
رضا منو هول داد و به شكم خوابوند و روم دراز كشيد و خودشو بهم ميماليد ، كيرش نيم خيز شده بود و دستاشو برد زير شلوار و شورتم و شروع به مالوندن كونم كرد ، داشتم داغ ميشدم ولي زود بلند شد و همونطور كه كونمو ميماليد گفت : تو همه زمينه ها بخصوص اين يكي
و با فشار لپرهاي كونمو ماليد
من بلند شدم و دوباره كنارش نشستم و گفتم : رضا اگه اسماعيل بخواد بياد تو جمع سكسي ما تو موافقي ؟
رضا يك نگاه كنجكاوانه اي بهم كرد و گفت : مگه اون اهل سكس هست ؟
من : اسماعيل ؟ خيلي بيشتر از من و تو ، هم با دختر هم پسر
رضا : دخترش كه معلومه منظور من با پسر بود
من : آره با پسر هم هستش
رضا يكم من و مون كرد و گفت : يعني با تو هم بوده ؟
من : راستش يكبار
رضا يكم بهم ريخت ولي زود خودشو جمع و جور كرد ، حدسم درست بود سخت ميتونست با اين مسئله كه من غير اون با كس ديگري هم سكس كنم رو بپذيره ، چايي رو كه براش ريختمو خورد و بلند شد و به طرف در رفت و گفت : نميدونم مهدي ، اصلا فكرشم نميكردم
من : اگه ناراحتي ميخواي بهش نگيم قضيه مشهد رو ؟
رضا يكم قدم زد و گفت : نه ، اگه تو راحتي من مشكلي ندارم
من : خونه من كه نميخواد بياد ، خونه شماست
رضا كه فكرش دوروبر سكس من و اسماعيل ميچرخيد تازه فهميد منظورم چيه و گفت : آهان ، نه بابا ، اين چه حرفيه ، خونه من و شماها نداره ، خيلي هم خوشحال ميشم
من ديگه ادامه بحث رو به صلاح نميدونستم براي همين بلند شدم و رفتم دنبال كارهاي خودم .
موضوع مشهد رو به اسماعيل گفتم و وقتي از طرف خود رضا هم دعوت شد با خوشحالي قبول كرد ، خيلي سخت بليط گير ميومد ولي با خوش شانسي وپارتي كه رضا از خود مشهد رديف كرد و طي تماس تلفني اون آقا تونستيم يك كوپه دربست قطار فوق العاده اي كه براي مشهد گذاشته بودن رو بگيريم ، خيلي حال ميداد ، من عاشق اينطور سفرها بودم ، شب حدود ساعت 12 – 1 قصد خوابيدن كرديم ، با جلو كشيدن صندليها دراز كشيديم ، من جلوي در بودم و رضا وسط و اسماعيل كنار پنجره ، اسماعيل خيلي تكون ميخورد و مرتب منو بيشگون ميگرفت و رضا كه وسط بود ديگه كفرش دراومدو بلند شد و منو به وسط هول داد و خودش كنار در خوابيد ، برق كوپه رو خاموش كرديم ، من كلا عادت نداشتم به پشت بخوابم و براي همين خيلي سختم شده بود ، رضا و اسماعيل هم خوابش نبرده بود و تحمل اين وضع براي من كه حسابي خوابم ميومد سخت شده بود ، نشستم و رو به بچه ها گفتم : من اينطوري خوابم نميبره
رضا : چرا ؟ مگه چي شده ؟
من : من بايد به پهلو بخوابم
اسماعيل : خوب بخواب ، مگه مشكلي هست؟
من : آخه ، .....
اسماعيل با شيطنت خنديد و گفت : آهان راست ميگي ، شما به پهلو و رو به آقا رضا بخواب ، اينطوري به ميزبانمون هم بي ادبي نمي شه ، پشتت هم به من باشه ، گل پشت و رو نداره مهدي جون
اين جون آخرشو با غلظت زياد و شهوتي گفت ، رضا از جاش بلند شد و نشست و رو به من گفت : مهدي اگه اذيت ميشي بيا جاي خودت بخواب ، ولي به شرطي كه اين پسره بي مرض بخوابه
و رو به اسماعيل گفت : ديگه مرض ريختنت تموم شد ؟ بخوابيم ؟
اسماعيل : نخير ، لازم نكرده ، مهدي در هر صورت بايد كنار من باشه
رضا رو به من گفت : اين كه از رده خارجه ، چيكار ميكني ؟
من يه حس شيطنتي تو وجودم بيدار شده بود و هواي بازي به سرم زده بود براي همين گفتم : باشه همين جا ميخوابم
دوباره دراز كشيديم و ملافه بزرگي كه رضا هميشه با خودش داشت رو روي خودمون كشيديم و بعد از چند دقيقه پشتمو به اسماعيل كردم و رو به رضا خوابيدم ، رضا هم رو به من شد و اسماعيل كه حالا دستش لاي پامو ميماليد به طرف دور زد و خودشو چسبوند بهم ، دست اسماعيل روي پهلوهام بود و منو به خودش فشار ميداد ، رضا به من نگاه كرد و لبخند زد ، براش زبون درآوردم و دستمو بردم روي كيرش ، نيم خيز بود و داشت بيدار ميشد ، اسماعيل دستشو برد پايين و كيرمو گرفت ، كير اسماعيل كاملا راست شده بود و لاي لپرهاي كونم گذاشته بود ، اسماعيل دستشو از زير شلوار و شورتم رد و كونم شروع به نوازش كرد ، داغ شده بود و عجيب هوس كير داشتم ، كير رضا هم ديگه بلند شده بود و از نگاهش فهميدم حركات اسماعيل رو ميپايه ، براي اينكه فضا رو سكسي و راحت كنم گفتم : اسماعيل بد كه بهت نميگذره ؟
اسماعيل : نه ، عاليه ، اينطوري خوابيدن عمر آدمو زياد ميكنه
من : جدي ، ولي به شرطي كه كلا بخوابي ، نه اينكه تو بخوابي و چيزي ديگه بيدار بشه
صداي خنده جفتشون بلند شد و تو همين حين پايين كشيده شدن شلوار و شورتم توسط اسماعيل انجام شد ، از تغيير چهره من رضا متوجه شد داره يه كارهايي صورت ميگيره و وقتي كير اسماعيل رو لاي پام حس كردم ديگه وخامت حالش رو فهميدم ، رضا با تكوت سرش ازم پرسيد چي شده ، و من با كنار زدن ملافه و اشاره كردن به پايين توجه رضا رو به قضيه جلب كردم شلوارم و شورتم از جلو هم پايين كشيده شده بود و رضا اينو ديد ، دستم از زير شلوار و شورت به كير رضا رسوندم و شروع به ماليدنش كردم ، رضا چشماشو بسته بود و داشت لذت ميبرد ، اسماعيل هم سر كيرشو خيس كرده بود و بر روي سوراخم گذاشته بود و لاي لپرهام بالا ، پايين ميكرد ، بد جور هوس داشتم ، استرس ناشي از ترس تو كوپه نميذاشت بيشتر ادامه بديم و يكم همينطوري حال كرديم و مثل بچه آدم بخواب رفتيم .
هواي مشهد فوق العاده گرم بود ، ولي استقبال گرمتر خانواده رضا باعث شده بود از رفتنمو به مشهد خيلي احساس رضايت كنيم ، پدر و مادر رضا براي ساعت 10 شب پرواز داشتن و بعد از بدرقه كردنشون ما با رضا گشتي تو مشهد زديم و رفتيم خونه ، خونه نسبتا بزرگي داشتن ، بعد از اينكه وارد خونه شديم ، رضا پيشنهاد داد به خاطر گرمي هوا و عرقي كه كرده بوديم تا درست شدن چايي دوش بگيريم كه اسماعيل مشخص بود حال دوش رو نداره ولي من خيلي استقبال كردم ، رضا به اسماعيل گفت اگه نميخواد بخوابه ميتونه بره با كامپيوتر سرشوبند كنه ومن هم به سمت حموم راهنمايي كرد،رضا خودش مشغول درست كردن چايي شد، حموم خيلي بزرگي بود ، حداقل 3.5 *3.5
جايي كه رختكن بود 2 تا آيينه قدي خيلي بزرگ داشت و داخل حموم هم آيينه هاي زيادي داشت ، از ديدن بدن لختم تو حموم خوشم اومده بود ، بيخود نبود هر كسي منو لخت ميديد شوكه ميشد ، دوش گرفتم و وقتي ميخواستم با حوله اي كه رضا بهم داده بود خودمو خشك كنم باز هوس شيطنتم بالا زد ، سرمو خشك كردم و حوله رو دور خودم گرفتم و از حموم بيرون زدم ، رضا با ديدنم لبخندي زد و اومد طرفم و منو به گوشه كريدور هول داد و به ديوار چسبوندو لبشو گذاشت روي لبم ، خيلي داغ بود ، دشتاس از روي حوله كونمو ميماليد ، خودشو ازم جدا كرد و يواش گفت : مهدي ميخوامت ، امشب من چيكار كنم ؟
من : خوب هر كاري دلت ميخواد ، من در اختيارتم
رضا : اسماعيل رو چيكارش كنيم ؟
من بايد زمينه راحت بودن 3 نفريمونو آماده ميكردم براي همين گفتم : خوب باشه ، اصلا چرا با اسماعيل هم راحت نميشي ؟
رضا : نميشه ، من نميتونم با اون سكس كنم و راحت باشم ،
من : قرار نيست با اون سكس كني ، فقط ندار بشين با هم
رضا به طرف آشپزخانه رفت و فكرش مشغول شده بود ، از پشت چسبيدمش و گفتم : اونو بزار بعهده من ، خودم با هم ندارتون ميكنم
رضا به سمتم برگشت و گفت : آخه ، ...
من : آخه چي ؟
رضا : يعني اونم با تو سكس كنه ؟
من : آهان ، پس مشكل اينجاست ، تو دوست نداري من با اسماعيل سكس كنم ؟
رضا : خوب ، چي بگم ، به من كه ربطي نداره ، ولي ......................
من : ميدوني چيه رضا ، يه سوال ازت ميكنم مردونه راستشو بگو ؟
رضا : باشه
من : تو دوست داري من هم تو اين طور مسائل لذت ببرم ؟
رضا : اون كه آره ، مگه ميشه فقط يكطرفه باشه
من : خوب ديگه ، من از اينكه پيش هر دوتاتون سكسي باشم لذت بيشتري ميبرم
رضا : يعني ناراحت نميشي ؟
من : نه عزيزم ، ناراحت چيه ، من ميگم لذت ميبرم
رضا چايي ريخته بود و به طرف من برگشت و گفت : باشه ، اگه خودت اينطوري دوست داري من حرفي ندارم ، ولي من فعلا نميتونم جلوي اسماعيل كاري كنم
من : من كه گفتم خودمو درستش ميكنم ، جوري كه دفعه بعدي خودت پيشنهاد بدي
رضا چايي رو روي ميز پذيرايي گذاشت و اسماعيل رو صدا زد ، اسماعيل به محض اينكه منو با حوله ديد به طرفم يورش برد و بغلم زد و گفت : اوخ جون ، چه لعبتي ، ميشه افتخار بدين با من چاي بخورين ؟
صداي خنده رضا بلند شد ، من با ناز خودمو ازش جدا كردم و گفتم : نخير ، شما بفرماييد اون طرف بشينيد
اسماعيل و رضا كنار هم نشستن و من روبروشون ، چشمهاي جفتشون تو پرو بدن من سير ميكرد ، براي اينكه بيشتر سر شور بيارمشون يكي از پاهامو انداختم روي پاي ديگه
(( كلا چون بدن من فوق العاده كم مو و سفيد بود ، به قول همه اونايي كه لختمو ديده بودن از بدن زنها كم نداشت ، با چشماي آبي و موهاي بوري هم كه داشتم فقط از زنها يك چيز زيادي بود تو بدنم ))
اسماعيل از جاش بلند شد كه بياد طرف من كه منم بلند شدم و گفتم : اگه بيايي اينطرف به جون خودم ميرم ميخوابم
رضا دستشو گرفت و نشوندش و گفت : خوب آروم بگير ديگه ، چاييتو بخور
اسماعيل با حرص گفت : آخه نميبيني داره چيكارميكنه ؟
رضا : خوب چيكار ميكنه ، اون كه نشسته يك كنار
اسماعيل : آره نشسته ، ولي اينطور كه اين نشسته داره ما رو ديونه ميكنه ، جون رضا راستشو بگو خودت راضي هستي ؟
از چهره رضا مشخص بود حالش بد جور خرابه ، و داغ داغ شده بود ، من من كنان گفت : خوب مهدي بلند شو تو هم لباستو بپوش ، حالا كه اين آقا جنبه نداره
اسماعيل رو به رضا گفت : نشد ديگه ، جون هر كي دوست داري رضا راستشو بگو تو تحريك نشدي؟
رضا يك نگاه به اسماعيل كرد و محكم به شونش زو و گفت : براي اينطور چيزها آدمو قسم نميدن
و بعد با سر بهم اشاره كرد برم لباس بپوشم
من از جام بلند شدم و چون لباسام هنوز تو رختكن بود به طرف حموم رفتم ، چند قدمي كه رفتم به عقب نگاه كردم ، هر دوتاشون محو من بودن ، چند قدم ديگه رفتم و نزديك كريدوري كه حموم بود رسيدم ، هنوز تو ديدشون قرار داشتم و اونا هم همچنان خيره به من بودن ، پشتمو بهشون كردم و حولمو باز كردم و لخت پشتمو بهش كردم و حوله رو روي دستام انداختم ، از صداي كشيده شدن مبل روي سراميك به عقب نگاه كردم ، اسماعيل به طرفم يورش برده بود ، سريع رفتم داخل حموم و در رو بستم ، اسماعيل پشت در رسيده بود و به در ميكوبيد و ميگفت : باز كن در رو تا شوي فشن بودنو بهت نشون بدم
من با خنده بلند گفتم : رضا بيا اين ديونه رو بگير ببرش ، من امنيت جاني ندارم
صداي خنده رضا ميومد كه ميگفت : اسماعيل ولش كن بيا بشين
اسماعيل : به خدا اگه تا فردا صبح كه سهله تا 10 روز ديگه هم اينجا بشينم اين پسره بايد دررو برام باز كنه
رضا : بابا بيا بشين ، اون يه غلطي كرد
من : فكر كردي ، خودتم بكشي در رو برات باز نميكنم ، اونم با اين وضع ديونه وار
از صداي رضا مشخص بود اونم اومده پيش اسماعيل و بهش ميگفت : بيا بريم ، ولش كن
اسماعيل : مگه نديدي چيكار كرد ، اين خودش شروع كرد
رضا : غلط كرد ، حالا بيا بريم
اسماعيل : به يك شرط ميام ؟
رضا : چه شرطي ؟
اسماعيل : مهدي لباساشو بگيره و لخت بياد بيرون و جلوي ما بپوشه
آخ كه چه پيشنهاد جالبي كرد ، كار منو براي ادامه بازي راحتر كرده بود ، بهترين موقعيت بود براي سكسي كردن فضاي 3 نفري
رضا : ديونه شديا ، بيا بريم
اسماعيل : جون رضا ، جون خودم نميام ، مگر به همون شرطي كه گفتم
ديگه لازم بود خودم هم كمك اسماعيل ميكردم براي همين گفتم : باشه من قبول ميكنم ولي به شرطي كه شما هم لخت بشين
رضا : بابا مخ جفتتون تعطيله ، شما هر غلطي ميخواين بكنين من ميرم چايي ميخورمو ميخوابم
چند ثانيه كه گذشت صداي خيلي آروم اسماعيل اومد كه گفت : مهدي جون من در رو باز كن ، پسر اون كونت منو ديونه كرده ، اونطور كه تو لخت شدي و راه رفتي كيرم داره تو شلوار منفجر ميشه
من هم آروم گفتمش : رضا كجاست ؟
اسماعيل : رفت تو پذيرايي
من : اسماعيل مثل آدم باش تا در رو باز كنم ، كارت دارم ، وحشي بازي در نيار ، باشه ؟
اسماعيل : باشه
در رو يواش باز كردم و اسماعيل خودشو انداخت داخل ، همونطور كه بغلم كرده بود بهش گفتم : ميخوايي بهت حال بدم ؟
اسماعيل كه داشت با دستاش لپرهاي كونم ميكند گفت : اوخ جون ، آره كه ميخوام
من : پس بايد چيزي كه بهت ميگم رو انجام بدي
اسماعيل : هر چي بگي ، فقط من كون ميخوام
من : باشه ، ببين اسماعيل من به شرطي بهت ميدم كه رضا هم بياريم تو كار
اسماعيل خودشو ازم جدا كرد و با تعجب گفت : رضا ؟!
من : آره رضا
اسماعيل : مهدي حالت خوبه ؟ ميفهمي چي ميگي ؟ !!!
من : حالم ازتو بهتره ، آره من ميخوام سكس 3 نفره رو تجربه كنم
اسماعيل : نكنه ميخوايي از خونه بندازمون بيرون
من : نترس ، اون از تو بيشتر خواهان من هست
اسماعيل : جون اسماعيل راست ميگي ؟ مگه چيزي گفته بهت ؟
من : ديگه با اينا كارت نباشه ، فقط كاري كه بهت ميگم رو انجام بده
اسماعيل از حموم بيرون رفت و جلوي در ايستاد و گفت : باشه ، من كه خوشبين نيستم ، ولي هر چي تو بگي
من : پس برو پيش رضا و راضيش كن لخت بشه ، حداقل مثل اون روزي كه بازي ميكرديم
اسماعيل رفت تو پذيرايي و من هم تو حموم رفتم و درو بستم ، 3 – 4 دقيقه بعد رضا پشت در حموم بود و گفت : مهدي بيا بيرون اين ديونه بازيها هم تموم كن
من : باشه ميام ، به شرطي اون وحشي كاري باهام نداشته باشه
صداي اسماعيل اومد كه گفت : اگه لخت بيرون نيايي خودم لباساتو تو تنت پاره ميكنم
من : پس رضا اگه اينطوريه بايد شرط منو انجام بدين
صداي رضا ميومد كه با خودش ميگفت : بر شيطان لعنت ، بر اين 2 تا لعنت كه از شيطان بدترن
بعد از 2 - 3 دقيقه بعد اسماعيل پشت در اومد و گفت : مهدي لختش كرديم ، رضا با شورت نشسته
من : تو چيكار ميكني؟
اسماعيل :من هم با شورت ميشم ، اگه لخت كامل بشم ناجوره ، ولي تو لخت لخت بيا
من : باشه ، حالا برو كنارش بشين
كمتر از 1 دقيقه بعد از حموم لخت لخت بيرون اومدم ، حس شهوت عجيبي تو وجودم بود ، دلم ميخواست خودمو در اختيار 2 نفريشون بزارم تا همه بدنمو ليس بزنن و بمالن ، رضا و اسماعيل روي مبل نشسته بودن ، وقتي تو ديدشون قرار گرفتم رضا بهم نگاه كرد و سرخ شد و سرشو پايين انداخت ، اسماعيل دهنش باز بود و ديونه وار نگام ميكرد ، بهش اشاره كردم آروم باشه ، حالا تو پذيرايي بودم ، كير اسماعيل راست شده بود و اينو نميتونست پنهونش كنه ولي رضا پاهاشو بهم چسبونده بود و چيزي معلوم نبود ، رضا سرشو بالا نمياورد ، اسماعيل هم ساكت بود و فقط نگام ميكرد ، با حالتي معترضانه گفتم : پس چرا شما لخت نشدين ؟
اسماعيل به رضا نگاهي كرد و گفت : لختيم ديگه
من : نخير مثل من
رضا سرشو بالا گرفت و نگاهي بهم كرد ، آشوبي تو چشاش موج ميزد ، من سكس با رضا بيشتر بهم حال ميداد تا اسماعيل ، ولي الان دلم جفتشونو ميخواست ، با سر به اسماعيل اشاره كردم كه بره اونطرف بشينه ، اسماعيل از جاش بلند شد و رفت روبرو رضا روي مبل نشست
سكوت بينمون برقرار بود ، خيلي آروم و با ناز و عشوه رفتم جلوي رضا ايستادم ، رضا سرشو بالا گرفت و فقط نگام كرد و دوباره سرشو پايين انداخت ، جلوش روي زانوهام نشستم و از زير بهش نگاه كردم و گفتم : خوبي ؟
رضا فقط سرشو تكون داد ، دستامو گذاشتم روي پاهاش ، تكون محكمي خورد ، خيلي داغ بود ، به اسماعيل نگاه كردم ، مثل گرگهاي گرسنه كه به گوسفند نگاه ميكنن داشت به كونم نگاه ميكرد ، دستاموبردم روي شورتش و از روي كيرشو ماليدم ، رضا سرشو عقب داد و چشماشو بست ، آروم دستمو انداختم ولبه شورتشو آروم دادم پايين ، كير خوشگلش كه حالا راست شده بود جلوم خودنمايي ميكرد ، سرمو بردم پايين و ليسش زدم ، صداي اوه رضا بلند شد و همچنان چشماش بسته بود ، همه كيرشو ناگهان تو دهنم كردم ، واي چه حالي ميداد ، عاشق ساك زدن بودم ، شروع به خوردن كيرش كردم و دستمو انداختم دو طرف شورتش و با بلند كردن خودش كمكم كرد درش بيارم ، حالا رضا هم لخت لخت بود ، شدت ساك زدن رو بيشتر كردم ، يكمرتبه رضا با دستاش سرمو بلند كرد و لباشو روي لبم گذاشت ، داغ بود و شهوتي ، دوباره كيرشو تو دهنم كردم و اين دفعه رضا با دستاش سرمو به كيرش فشار ميداد ، يكمرتبه دستهاي اسماعيل رو روي كونم حس كردم ، اونم شروع به ماليدن كونم كرده بود ، به صورت سگي بر روي كير رضا ساك زدن رو ادامه دادم كه صورت اسماعيل رو بين لپرهاي كونم حس كردم ، پاهامو از هم بيشتر باز كردم ، اسماعيل با زبونش سوراخمو ليس ميزد ، واي چه حالي ميداد ، يكمرتبه اسماعيل بلند شد و رفت تو اتاق و بعد از مدت كمي برگشت ، حدسم درست بود بازم با خودش ژل آورده بود و حسابي سوراخمو چرب كرد ، انگشت اسماعيل تو كونم بازي ميكرد ، سرمو از روي كير رضا برداشتم و اسماعيل رو به عقب روي مبل نشوندم ، كيرشو گرفتم و شروع به ساك زدن كردم ، كونم آماده بود ، به رضا نگاهي كردم و بهش اشاره كردم بيا جلو ، رضا بلند شد و پشتم قرار گرفت ، كيرشو به سوراخم ميماليد و با دستاش لپرامو نوازش ميكرد ، برخلاف اسماعيل رضا زياد خشن نبود ، برخورد كير رضا با سوراخم داشت ديونم ميكرد ، سرم از روي كير اسماعيل برداشتم و رو به رضا گفتم : پس چرا نميكني ؟ من كيرتو ميخوام ، كونم رو اسماعيل آماده كرده ، بكن توش
اين جملات من كافي بود كه رضا رو به حد جنون برسونه ، همونطور كه به حالت سگي بودم ، بلند شد و كيرشو با سوراخم چسبوند و با يك فشار سرشو تو كونم كرد ، درد همراه با لذت وجودمو پر كرد ،
اسماعيل كه داشت ديونه ميشد بلند گفت : رضا همه كيرتو بكن تو كونش ، اين كون فقط با كير آروم ميگيره
رضا يك فشار ديگه آورد و نصف كيرش رفت ، دردم بيشتر شده بود ، ولي تحمل كردم ، رضا شروع به تلمبه زدن كرد ، اسماعيل دوباره گفت : رضا اگه نميتوني كونشو از كيرت پر كني جاتو به من بده ؟
رضا با شنيدن اين حرف تمام وزنشو روم انداخت و كيرش كاملا كونم پر كرد ، از شدت وزن رضا من دراز كشيدم و حالا ديگه رضا داشت محكم تو كونم تلمبه ميزد ، اسماعيل كنارم روي زمين نشست و من كيرشو تو دستام ميماليدم ، رضا نفس زنان با شدت تمام كيرشو تو كونم ميكرد و در مياورد ، از وضعيتش معلوم داره آبش مياد يكمرتبه كامل روم خوابيد و داغي آبشو تو كونم حس كردم ، اسماعيل بي قرار منتظر بود رضا بلند بشه ، به محض بلند شدنش اسماعيل ميخواست روم بخوابه كه نذاشتمش و گفتم روي مبل بشينه ، اون نشست و من پشتمو بهش كردم و يواش روي كيرش نشستم ، خيلي راحت همه كيرش تو كونم رفت ، من خودم بالا ، پايين ميكردم و از اينكه همه كير اسماعيل تو كونم جا ميشد لذت ميبردم ، رضا روبرو مون داشت ميديد ، زياد طول نكشيد كه اسماعيل محكم منو روي كيرش نگاه داشت و كامل روش نشستم ، فوران آب اسماعيل هم تو كونم منو به اوج لذت رسوند
(ادامه دارد)
     
#129 | Posted: 23 Jul 2012 13:13 | Edited By: SexyBoy

کون دادن در قطار

سلام
من میلادم
20 سالمه از تهران هستم
این داستانی که میگم مربوط به 2 سال پیشه
اون وقتا من تازه دانشگاه قبول شده بودم اونم توی اهواز رشتشو نمیگم
خب هزینه دانشگاه ازاد رو که دیگه همه میدونن
من و چند تا از بچه ها که 1 کمی برامون سخت بود که با هواپیما یا با قطار های درجه 1 رفت وامد کنیم از قطار های درجه 2 استفاده میکردیم
خوب خیلی کثیف بود شلوغ و همه داهاتی بودن و هیکلای ورزیده و محکمی داشتن
چند بار که اصلا میترسیدم سوار این قطار ها بشم تا وقتی که چند بار با بچه ها سوار شدم و به قول معروف عادت کردم
و خودم دیگه حتی شده تنهایی سوار میشدم
قطار بار ها وای میستاد توی ایستگاههای مختلف شاید تا اهواز 40بار وایمیستاد
از طرفی چون که از بچه های دبیرستان هم دور شده بودم
چند وقتی بود که سکس نداشتم
تو دبیرستان 1 دوستی داشتم
به اسم حسام که بچه محل بودیم
اون موقع ها با حسام سکس میکردم
تقریبا هفته ای 1 بار کونم میذاشت
به قول معروف مشتری کونم بود
خیلی وقت بود که نداده بودم
1بار بلیط گرفتم که برم دانشگاه قطار ساعت 11از تهران راه می افتاد و حدودا ساعت 6 صبح فردا میرسید اهواز
حدودا ساعت 7 از دورود رد میشد
مسافر زیاد پیاده وسوار میشدن
تقریبا شاید 10درصد قطار ثابت باشن
تو کوپه ما 5 نفر بودن و 1 نفر هم خالی بود
تا رسیدیم به دو رود خابم برده بود و داشتم خابای سکسی میدیدم که(اخه تو قطار ادم اینقدر تکون میخره که انگار رو کاری همش
با صدای 2 نفر مرد از خواب بیدار شدم
اون 4 نفر پیاده شدن
و این دو نفر سوار شده بودن
انگار شامم خورده بودن منم شاممو در اوردمو شروع کردم به خوردن
2 تا لقمه سوسیس بودش
یکی از این دو نفر هم که رفته بود کنار پنجره مثلا بیرون رو نگاه کنه ولی تابولو بود داشت فیلم سوپر تو گوشیش نیگا میکرد
چون کیر نسبتا درازش بد طور تابلو بود و خوش با این که پاهاشو جمع کرده بود خبر نداشت
منم که 1 نیگا به کیرش و نیگا به بیرون میکردم
منم راست کرده بودم
این یکی رفیقشم داشت مجله میخوند نمیدونم میدونید یا نه این قطار های درجه 2 تخت ندارن و شبا برای راحت خابیدن باید صندلی ها رو به هم بچسبونی و به شکل مخالف بخابی تا همه جا بشن
منم گفتم ببینم از این دو نفر که حدودا30 ساله بودن میشد سکس کرد یا نه تا حالا با دو نفر هم زمان سکس نداشتم ولی با 1 نفر تا دلتون بخاد
سریع بساط شامو جمع کردم و خودمو زدم به خواب
همون وسط خوابیدم که این دو نفر از هم جدا باشن
اونا هم که دیدن من خابیدم برق رو خاموش کردن و کمکم شروع به خواب کردن
ولی هنوز اون پسره که کنار پنجره بود و سنش 1کم کمتر بود داشت بازم فیلم میدید
کیرش راست شده بود الکی رومو کردم به طرفش از زیر چشم نگاه کردم دیدم خودشو جمع کرد
1کم اب دهنمو ریختم بیرون فکر کرد که خابه خوابم
دیگه کیرشو جمع نکرد دراز بود حدود 21 یا22 بودش
دوست داشتم همون لحظه کیرش تو دهنم بود ولی نمیشد اروم روم رو برگردوندماز قبل کون و کیرم رو تمیز کرده بودم
کمر بندمو شل کردم طوری که شلوار م 1 کم بیاد پایین
اون یکی رفیقش دیگه خوابیده بود
ولی با این که حدود 45 دقیقه ای میگذشت بازم داشت فیلم میدید
کمکم با چند بار جابه جا شدن خودمو تو خواب بهش نزدیک کردم شلوارمم تا روی کونم پایین اومده بود و میدونستم داره کونمو میبینه
با 1 کون دیگه جا براش نذاشته بودم دیگه به انتها رسیده بود
وبا کون کیرشو حس میکردم
ولی خودم رو خیلی حرفه ای به خواب زده بودم
کمکم حس کردم داره با کونم ور میره اینگار دنیا رو بهم داده بودن
خیلی حال میداد چند دقیقه ای که مالوند اروم شلوارو کشید پایین تر دیگه کلا کونم بیرون بودوای نمیدونید اون لحظه که کیر داغشو گذاشت لای پام چقدر حال کردم
هی با اب دهنش خسش میکرد وهی به سوراخم میمالید
با انگشتش اروم دور سوراخم دایره میزد انگار 1 کون کن حرفه ای بود
دیگه سوراخم باز شده بود ولی نه اون قدر که کیرش تو بره
شاید فهمیده بود که دیگه بیدار شده بودم
منم با گفتن دمت گرم برگشتم و اروم چشمامو باز کردم
1 ذره ترسید ولی وقتی کیرشو گرفتم و شروع به ساک زدن کردم
ترسش ریخت
دره کوپه رو بستم
گفتم خوب میکنی گفت اره
گفتم رفیقت چی گفت اون از منم بهتر میکنه
بیدارش کردیم
وقتی من رو لخت دید چشاش 8تا شد ولی اونم که فهمید داستان چیه سریع کیرش راست شد کیره اونم عینه این رفیقش بود اونا باهم پسر عمو بودن و توی اندیمشک کار گری میکردن
1کیشون مجرد و اون یکی متاهل بود
دیگه داستان شروع شد
عین این زنای جنده داشتم کیرشونو میخوردم و اونا هم دو سه انگشتی کونمو باز میکردن 5 دقیقه ای ساک زدم
من رو خوابوندن کف صندلی و اول اون متاهله کیرشو گذاشت دمه سوراخم واروم دادش تو زیاد نسوخت و بعدش اروم اروم شروع به تلمبه زدن کرد5 دقیقه ای زد و اون یکی اومد نمیذاشتن حالتم رو عوض کنم دیگه از وزنشون خسته شده بودم سبک ایرانی اصیل رو هم میکردن
به زور دیگه حالت سگی گرفتم شاید نزدیک به دو ساعتی کردنشون طول کشید وقتی که میخاست ابشون بیاد ول میکردن یا جاشونو عوض میکردن
دیگه کونم شده بود دروازه غارقطار تا 20دقیقه دیگه میرسی اندیمشک و اونا هنوز داشتن میکردن
اون جوونه از کونم چندتا عکس انداخت و هر دو شون ابشونو تو کونم خال کردن اول مجرده بعد متاهله
منم با اب متاهله ابم اومد خیلی گرم شده بودیم شاید 2 لیتر اب کم کرده بودیم بعدش 5لیوانی اب خوردم
شلوارمونو بالا کشیدیم و اونا شروع به ورداشتن وسیله هاشون کردن و از کوپه خارج شدن
منم با خداحافظی بدرقشون کردم
خیلی حال داد چون کیرشونم زیاد کلفت نبود کونم زیاد درد نگرفت
اسمشونو نپرسیدم
ودیگه هم اونا رو ندیدم

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     

#130 | Posted: 6 Aug 2012 05:20

میلاد و نادر

من یه پسر 23 ساله ام و داستانم به 9 سال پیش بر میگرده یعنی وقتی که 14 سالم بود من عاشق گی و همجنس بازی با پسرای 13_14 ساله ام خوب بگذریم بریم سر اصل مطلب: تو سن 14 که بودم فوق العاده زیبا و ناز بودم ولی خودم خبر نداشتم همیشه دوس داشتم با تیکه های هم سن خودم یعنی پسرا حال حالو کنم ولی مامانی بودنم و خانواده مذهبی و یه حس احمقانه که من یه پسر خوبم نمیذاشت حال کنم و خر خون کلاسم بودم بارها پیشنهاد حال باهام شده بود ولی رد میکردم یا اگه خیلی پیله میکردن فرداش مامانم میاوردم مدرسه اما حالا اصل اصل مطلبو زنده بخونید تابستون تموم شد اول مهر رفتم سوم راهنمایی داداشمم که یه سال از من کوچیکتره دوم راهنمایی هر دو تو یه مدرسه رفقا که همون پارسالیا بودن جدید نداشتیم ولی کلاس داداشم پر خوشکلای جدید شده بود یه چند هفته ای گذشت تا این که صادق که داداشمه با دوستش که اسمش نادره و خیلی خوشکل و جیگری با موهای خرمایی و پوست شفاف و سفید و هیکل نه چاق نه لاغر اندام بسیار زنانه و خلاصه یه کون قلمبه نه گنده اومدن خونه برا درس خوندن من که دیدمش یه حس خوب شهوت که یه سالم ابم اومده بود بهم دست داد و دولم راستید خلاصه یه دوماهی کارم شده بود روزا در کنارش بودن و بازی کردن و هر شب جق زدن یه روز داشتیم فوتسال میزدیم اومد یه در کونی به من زد منم که اسکل خندیدم و یه لگت بی هدف برا قامبولش پروندم ولی نحورد و راحت ولش کردم صادق داداش همیشه در کونی نثارش میکردو من بی عرضه جقه چش می چروندم یه روزم بحث کشید به دول و کون من بهش گفتم نشون بده تا نشون بدم اونم میگفت اول تو منم اسکل اول اول میکردم که از سرمون واشد خلاصه ده ها موقعیت دیگه منم که میتونستم با جق و خیالش حال کنم و پسر خوب بودنم رو حفظ کنم از دست دادم اما یه شب با صادق رفتیم در خونشون برا گرفتن چند تا سی دی فیلم سی دیارو که داد گفت وایسین توپم رو بیارم بازی کنیم ساعت 7 شب بود یه یک ساعتی بازی کردیم که من یه شوت محکم زدم به پنجره همسایشون که فک کنم ترک خورد همسایه ام داد و فریاد ماهم پا به فرار من یه طرف صادقم یه طرف دیگه نادرم به خونه یه دو سه تا کوچه دور شدم بعد برگشتم دنبال صادق دیدم نیست در خونه نادرو زدم خودش اومد دم در گفتم اینجا نیس صادق گفت نه بعد گفتم معلوم نیس کدوم گور رفت که نادر گفت سوار چرخ شیم با هم بریم دنبالش منم این دفعه از روی قصد گفتم باشه اومد جلو چرخم نشست(اخه من بعد از دست دادن این همه موقعیت با خودم عهد کردم که حتما موقعیت بعد اسکل بازی رو بذارم کنار) بردمش تو کوچه خلوت پشت یه مدرسه متروکه زیر یه چراغ برق که کل کوچه رو روشنیده بود بدنم از شدت حشر به لزه افتاده بود صدامم همین طور زیر چراغ بر ق وایسادم یکم خودمو جمع و جور کردم گفتم نادر بدجوری شاشم میاد چرخو دادم دستش دو قدم اونور تر رو به دیوار دولو که کم کم دیگه کیر بود و بدجوری شقیده بود انداختم در نادرم از خدا خواسته سه سوت چرخ رو ولو کرد رو زمین اومد د نیگاه بهم گفت وای چه سیخه تو چته زود دادم تو گفتم نادر میای به هم نشون بدیم گفت تو بیشتر نشون بده منم دادمش در اومد نزدیگ بهش دست زد (10 سانت بودو به کلفتی 1.5 سانت) کلش گرفت گفت چه بزرگه منم تو همون حال کیرش رو از رو شلوار گرفتم شقیده بود نصف مال من بود خودش رو کشید عقب من گفتم نادر حالا نوبت تو هس دیگه نشون بده گفت نه کنتم نشون بده بعدش من گفتم نادر بیا با هم شلوارمونو بیاریم اینجا هیچ کی نیس نادر گفت نه اول تو وگرنه میرم منم سریع یه دستم انداختم دور کمرش دستم کردم از پشتش داخل لای کون قلمبه نرمش و گرمش و اگشتامو فشار دادم روی سوراخش خودشو داشت میکشید با دست تو سر و کمرم میزد و مگفت کثافت ولم کن منم دیگه زورش نکردم خودشو ازم کندبعد گفت حالت بکش پایین دیگه با تعجب گفتم باشه کشیدم تا زانو پایین اوم طرفم دستشو کشید رو کونم خیلی کون دوست بود بعد کرد لای کونم یه چند دقیقه ای ور رفت بعد گفتم نادر حالا تو اونم گفت تو کردی گفتم نادر بیا کونتو بهم نشون بده گفت انگل میکنی کفتم باشه مردونه انگل نمی کنم اونم اومد روبه روم کشید تا زانو پایین شرت پاش نبود خیلی کونش سفید بود ناز گفتم خم شو کون خوشکلش باز شد دستمو کشیدم رو روناش بعد گفتم نادر یه کم انگل تو که خیلی منو انگل کردب گفت زود باش تموش کن دیگه منم دستمو کردم لاش یه لای عمیق داشت خیلی خیس بود من دستمو که شده بود زیر عرق کون نادر مالیدم به کیرم دستمو سریع حلقه کردم زیر شکمش خودمو چسبوندم بهش کیرم رفت لای کونش داشت مانع میشد و کم کم داد میزد خودمو عقبو جلو کردم که کیرم رو سوراخش تنظیم شد بعد با یه تقه خیلی راحت رفت تو شروع کرد داد زدن دهنشو گرفتم خودم عقب جلو کردم نمیدونم اون لحضه چی شد که تو سوراخش کردم کاملا غریزی بود از رو شهوت به دقیقه نرسید که ابم ریخت کاملا توکونش شل کردم خودمو نادر داشت گریه میکرد هیچی هم نمیگفت فقط سریع شلواشو کشید بالا با دو همینطور که گریه میکرد رفت خونه منم گوشه دیوار افتاده بودم وقتی حالم جا اومد فهمیدم چه غلطی کردم ترسیده بودم خونوادش بدونن بدبخت بشم با ترس و لرز خودمو جمع و جور کردم رفتم خونه یه مدتی ندیدمش یعنی یه ماه صادق میگفت قهر کرده گفتم سر چی گفت نمیدونم الک الکی....................این داستان حقیقت محضه ببخشید که به درازا کشید.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 13 از 61:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  60  61  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Gay Storys * داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.