| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

Gay Storys * داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد

صفحه  صفحه 17 از 42:  « پیشین  1  ...  16  17  18  ...  41  42  پسین »  
#161 | Posted: 20 Dec 2011 21:50
ادامه داستان عشق کون یونس


با شنیدن ناله های من داشت سعی میکرد که بیشتر و بیشتر کیرم رو بخوره ولی نمیتونست و هی اوق میزد ، تا اینجاشم خیلی خوب واسم ساک میزد و کاملا توی حال بودم... دیگه واقعا دیونه ی دیونه شده بودم...
دستم رو بردم روی کمرش و کمرش رو کشیدم به طرف خودم... کمی که کمرش اومد به طرفم و دستم به کونش رسید کونش رو به طرف خودم کشیدم و یونس از لای پاهام اومد بیرون و جوری نشست کنارم که نصف بدنش روی بدنم بود و نصف دیگش رو تختم و کونش روبروی من... و راحت دستم به همه جای کونش میرسید
وااااااااااااااااااااای باورم نمیشد اون کون خوشگل و سفید و بی مو دقیقا رو بروی من بود... حالا میتونستم هر کاری که دلم میخواد بکنم.... ، دستم رو کشیدم روی دو لپ کونش و ی دونه خیلی یواش زدم به کونش... انگشت وسطم رو با آب دهنم خیس کردم و دستم رو بردم بین لپ کونش و شروع کردم به نوازش کردن اون سوراخ تنگ و خوشگل کونش ، واااییی که سوارخش چه داغ و نرم بود.... همینجوری که داشت با کیرم ور میرفت و واسم ساک میزد منم سوراخ کونش رو چرب کردم و داشتم میمالیدم و ماساز میدادم که عضله هاش شل بشه و راحت بتونیم ازش لذت ببریم....
بعد از ی ماساژ حسابی کمی عضله کونش خوش رو آزاد کرده بود ، دوباره انگشتم رو حسابی خیسه خیس کردم و گذاشتم رو سوراخ کونش ، آروم ی فشار کوچولو دادم... یکم از سر انگشتم آروم ولی با فشار رفت تو که یونس یکم خودش رو جمع کرد ، فهمیدم هنوز کونش آماده نیست.... یکم دیگه ماساژش دادم و ی بار دیگه انگشتم رو حسابی چرب کردم و گذاشتم روی سوراخ کونش ، آروم انگشتم رو هل دادم... یواش یواش انگشتم رفت تو... دو بند انگشتم رو کرده بودم توی کونش... واقعا کون تنگی داشت همش غصه اینو میخوردم که نکنه اذیت بشه و دیگه نیاد طرفم.... کمی دیگه انگشتم رو فشار دادم و همش رو کردم تو...چند لحظه صبر کردم و انگشتمو چرب کردم و دوباره جا زدم.... ایندفه خیلی راحت انگشتم رفت تو...شروع کردم به تلمبه زدن انگشتم توی کون خوشگل یونس...یونس هم دیگه حسابیه حسابی کیرم رو چرب کرده بود هر چند باری که میخورد از تو دهنش کیرم رو در میاورد و با دستش چندتا تلمبه رو کیرم میزد و دوباره شرو میکرد به خوردن...
انگشتم رو از کونش بیرون آوردم و ایندفعه دوتا انگشتم رو با هم خیس کردم و گذاشتم رو سوراخ کونش... کمی انگشتام رو فشار دادم تو... تقریبا سر دوتا انگشتم تو بود ، یکم دیگه انگشتامو فشار دادم که یونس یک کوچولو (خیلی خیلی کم) خودش روجمع کرد ولی بازم فشار دادم و ی بند انگشتامو کردم توی کونش... چند لحظه صبر کردم که کونش کمی عادت کنه و بعد دوباره انگشتام رو فشار دادم و آروم آروم کل انگشتمو کردم تو و شروع کردم به آروم تلمبه زدن انگشتام توی کونش...سوراخ کونش دیگه به دوتا انگشتم عادت کرده بود و خیلی راحت واسش تلمبه میزدم... انگشت سومم همینجوری کردم تو و دیگه کونش اماده کردن شده بود...
انگشتامو از کونش در آوردم ، سرمو بلند کردم و آوردم نزدیک کونش و ی بوس کوچولو روی کونش کردم ، زدم به کونش...
/ بیا بخواب کنارم جیگر....
یونس کیرم رو از تو دهنش در آورد و خواست بخوابه کنارم....
- چشــــم!!!
به پهلوی راستم خوابیدم و اونم خوابوندمش رو دست راستم ( دست راستم رو گذاشتم زیر سرش ) و دستم رو دور گردنش گذاشتم و بازوی چپش رو گرفتم...
دست چپش رو گذاشتم روی کیرم و یکم کیرم رو هل دادم به طرفش....
/ یونس جون خودت تنظیمش میکنی (روی سوراخ کونت)...
دستش رو سریع از روی کیرم برداشت و یکم از آب دهنش رو به سوراخ کونش مالید و بقیشم کشید به کیرم... پایین سرکلاهک کیرم رو گرفت و گذاشت روی سوراخ کونش ، تنه کیرم رو گرفت و یکم هلش داد به طرف کونش...
آروم کیرم رو به سوراخ کونش فشار دادم... با اینکهه حسابی با کونش ور رفته بودم و حسابیم چرب بود ولی هنوزم سوراخ کونش تنگ بود و راحت نمیرفت توی کونش... فشار رو ی مقداری بیشترش کردم و سر کیرم رو فرستادم تو که پاهاش رو سفت کرد و فهمیدم که داره دردش میاد... دست نگه داشتم و شروع کردم به مالیدن لپ بالایی کونش... خیلی آروم اروم کیرم رو ی کمی در آوردم و باز کردم تو ، ولی از کلاهک کیرم بیشتر جا نزدم... یکم که دردش کم شد کیرم و در آوردم و ی تف حسابی به کیرم زدم و چربش کردم و گذاشتمش رو سوراخ کونش و آروم هلش دادم تو و کم کم فشار دادم که کیرم تا نصفه رفت توی کونش... ولی ایندفه دیگه یونس اصلا دردش نیومد و دیگه راهش باز شد بود...
دست راستم که دور گردنش بود رو بیشتر فشار دادم و محکم بدنش رو به بدنم چسبوندم ، با دست چپمم لپ بالایی کونش رو گرفتم و کشیدم به طرف بالا که لپاش ازهم وا بشن...
/ آماده ای شروع کنم...؟؟؟!!!
- اووهوووومم.... ، فقط یواش...
/ چششششششششششششم !
شونش رو بوسیدم و آروم آروم شروع کردم به جلو عقب کردن کیرم توی اون کون تنگ که دیگه الان جاش واشده بود و راحت کیرم توش سر میخورد...
داشت نفسم تندتر و تندتر میشد ... ، سرعت تلمبه زدنم رو کمی بیشتر کردم و دیگه ناله های هر جفتمون بلند شده بود...
- آآآآهههه ... ، ااااههه
/ جووووووووون... ، جووووووووووونم
/ اووووه ، اوهههههههم
- دوس داریـ.هههه ؟؟؟
/ خیلیییی.... ، آآآآههه ، ای جووووونننمممم...
تلمبه زدنم تندتر و تندتر شده بود... دیگه کاملا کل کیرم توی کون یونس بود... جفتمون حسابی عرق کرده بودیم... صدای نفس نفس و آه و اوهمون بلندتر شده بود ، از طرفیم وقتی تلمبه میزدم بخاطر عرقی که کرده بودیم شکم و بدنم به کمر و لپ کون یونس میچسبید و صدای شلاپ شلوپ میداد که این صدا خیلی خیلی حشریم میکرد...
دیگه داشتم با تمام قدرتم تلمبه میزدم و کیرم رو تا ته میکردم توی کون یونس که گهی اوقات حس میکردم تخمام داره به رونش برخورد میکنه... بعد از چند دیقه تلمبه زدن حسابی کمرم خسته شده بود... محکم یونس رو گرفتم و هیمنجور که کیرم توی کونش بود چرخیدم و گذاشتمش روی سینم و گفتم :
/ حالا دیگه نوبت توِ...
نشست رو شکمم ، یکم روی کیرم رفتم عقب تر... ، دستاش رو گذاشت روی شکمم و شروع کرد به آروم زیر و بالا شدن روی کیرم و تلمبه زدن ولی چون ارتفاع دوتا تخت زیاد بلند نبود یکم واسش سخت بود ولی با این حال بازم به کارش ادامه میداد و فقط داشت واسم تلمبه میزد... باورم نمیشد که دارم با ی پسر سکس میکنم و اینقدر داره بهم حال میده... اگه میدونستم گی اینقدر حال میده و یونس اینقد پایست از اول ترم به خودم اونقد فشار نمیاوردم...
2-3 دیقه ای هم یونس روی کیرم تلمبه زد و بعد کم کم سرعتش رو کم کرد و خودش رو خم کرد به طرف بدنم... ، اخه دیگه حسابی خسته شده بود... ، خوابوندمش به بقل و کیرم رو از توی کونش که دیگه حسابی باز شده بود در آوردم ...، کمرش رو گرفتم و کشیدم لبه تخت... ، زانوهاش رو گذاشت روی زمین و به شکم خوابید روی تخت و کونش رو حسابی قنبل کرد ، با دستاش لپای کونش رو از هم وا کرد... ی تف انداختم روی سوراخ کونش و سر کیرم رو گذاشتم روی سوراخش و آروم کیرم رو جا زدم... خیلی راحت کیرم رفت توی کونش و همش رو هل دادم تو ... ، دوباره شروع کردم به تلمبه زدن ... این پوزیشن خیلی بهم حال داد آخه میتونستم کیرمو تا ته ته ته بکنم توی کونش... ، حتی از ته هم ته تر بود...
تلمبه زدنم خیلی خیلی تند شده بود و یونس هم گاهی اوقات دستاش رو میذاشت روی دستام و فشارشون میداد و...
- آآآههه... اووو...ههههههه
/ ای جوووونم... جااان جان...
/ آآههه ، اوووهه ، اااااااااههههههه
دیگه داشتم احساس میکردم که آبم داره کم کم میاد... روی همون ریتم تند تلمبه زدنم رو ادامه دادم... دستم رو بردم روی شونه های یونس و کشیدمش به طرف خودم... دستام رو از زیر دستاش حلقه کردم و گذاشتم روی شون هاش و محکم شونه هاش رو فشار دادم و بدنم رو چسبوندم به بدنش... دیگه داشت آبم میومد... تلمبه زدنم حسابی تندِ تند شده بود... لبم رو گذاشتم کنار گوش و گفتم :
/آآآههه.... ، اوووووهههه
/ بریزم ؟؟؟
- آرهه....
با تمام وجودم تو بقلم گرفتمش و حسااااابی نفس نفس میزدم... دیگه داشت میومد...
/ اووووومد....
کل آبم رو توی کونش خالی کردم... ، دیگه نمیتونستم تلمبه بزنم آخه ی جوریم میشد ، دست از تلمبه زدن برداشتم و فقط دلم میخواست که ی جا لم بدم ... خودم انداختم رو یونس و خوابیدم روش (بی چاره داشت له میشد ) چند لحظه بعد ( خیلی زود ) کیرم رو از کونش در آوردم ، از روش بلند شدم ، صورتش روبا دستم برگردوندم و گونش رو ی بوس کردم کردم و گفتم :
/ مرسی...
- خواهش !
یونس شورتش رو برداشت و کونش و کیر من رو تمیز کرد ومنم دستش رو گرفت و کشیدمش طرف خودم و خوابوندمش کنار خودم و روی بازوم.... ، ی پاش رو گذاشت رو پام و محکم همدیگه رو بقل کردیم و تا صبح لخت خوابیدیم...
ر ر رر
     
#162 | Posted: 3 Jan 2012 08:55
ماهیِ یونس توی دهن‌ام انگار زنده شد (۴)



حسام لحظه‌شماری می‌کنه که یونس رو ببینه. هزاربار به عکسی که از یونس گرفتم توی موبایل‌ام نگاه کرده و هر بار هم گفته «هزارماشالاه! چه قد و قامتی! چه بدنی! همه‌چیزش خوب‌ه». من هم هر بار پر از حس غرور می‌شدم و به خودم می‌بالیدم. حسام عاشق یکی از همکاراش توی دانشگاه شده. طرف مجرد ه و این تنها نشونه‌ای‌ه که حسام دال بر همجنسگرابودن طرف داره. خب شاید هم راست بگه؛ دانشجوی دکترایی که سی رو رد کرده و وضع مالی و کاری‌اش هم خوب‌ه چرا نباید ازدواج کنه؟ هرچند حسام می‌گه تا حالا حرف از هیچ دختری نزده و عاشق مسافرت‌ه. تا حالا با هم کل ایران رو گشتن. اما محض رضای خدا توی این مسافرت‌ها هیچ‌بار نشده که حسام یه انگشت به این بابا بزنه. به حسام می‌گم «خب چه‌جوری باید بفهمه که تو دوست‌اش داری؟». می‌گه «می‌ترسم پنیک کنه». پنیک کنه یعنی رَم کنه. حسام خیلی ساده است، اما خل نیست. دل صافی داره. بعضی موقع‌ها به‌اش حسودی‌ام می‌شه. چون خودم اصلن آدم صاف و صادقی نیستم توی رابطه‌هام. با یونس همه‌چیز فرق می‌کنه؛ یونس هنوز هیچ بازی مسخره‌ای درنیورده و دلیلی نمی‌بینم که با سیاست باهاش برخورد کنم.

یونس زنگ می‌زنه و به‌اش آدرس می‌دم. حسام حسابی هول شده و دم‌به‌دم به در نگاه می‌کنه که ببینه یونس می‌آد یا نه. می‌خندم و می‌گم «چه‌ات‌ه تو؟». «وا؟! هیچی. یه کم نروزم. خب معمولن اولین ملاقات استرس داره». حق با حسام‌ه. این رو لحاظ نکرده بودم. ولی خب مراسم خواستگاری که نیست که. «از طرف چه خبر؟». طرف، اسم‌اش مجتبی است. «مجتبی رفته شهرستان پیش خونواده‌اش. شنبه می‌آد». قهوه‌ام رو می‌خورم و می‌گم «یه بار چهارتایی می‌ریم بیرون». «نه تورخدا! مجتبی هیچی نمی‌دونه هنوز». «وا! مگه ما می‌خواییم سکس کنیم که بفهمه. مثه همه‌ی آدم‌هایی که می‌رن کافه، می‌ریم کافه و خوش می‌گذرونیم». حسام دستی به موهاش می‌کشه «حالا بذار یونس بیاد. باهاش آشنا بشم». حسام هیچ‌موقع خطر نمی‌کنه؛ احساس می‌کنم حسام هیچ‌موقع توی زندگی‌اش با مشکل جدی روبه‌رو نمی‌شه.

یونس یه چای سفارش می‌ده. لبخند از روی لب حسام نمی‌افته. حسام، برای خوش‌مزه‌ نشون دادن خودش، ویتر رو نشون یونس می‌ده و می‌پرسه «نظرت در مورد اون پسر ه چی‌ه؟». یونس نگاهی به من می‌کنه و سرش رو می‌اندازه پایین. به حسام نگاه چپ می‌کنم و حسام بلافاصله می‌گه «خب می‌خوام تایپ‌اش رو بدونم چی‌ه که اگه تو مُردی برم براش خواستگاری». می‌خنده، نگاه می‌کنم به یونس که داره می‌خنده، من هم خنده‌ام می‌گیره. «یه زبون‌ام لال بگو لااقل جنده!».

می‌ترسیدم حسام از یونس خوش‌اش نیاد یا برعکس. اما به نظر می‌رسه حسام به یونس اعتماد کرده و ازش خوش‌اش اومده. حسام به ویتر می‌گه که حساب رو بیاره و رو می‌کنه به یونس می‌گه «محل کار ما جدیدن نیاز به کسی داره که کامپیوترها رو هر ماه چک کنه و آپ‌دیت‌شون کنه. پول خوبی هم می‌دن. فک نکنم زیاد هم وقت بگیره. ساعت کاری‌اش هم دست خودت‌ه. مثلن می‌تونی نصف شب بری و کار کنی. بدی‌اش این‌ه که هر موقع نیاز داشتن به‌ات زنگ می‌زنن و باید بری. می‌خوایی با رئیس‌مون صحبت کنم؟». یونس با استکان روبه‌روش بازی می‌کنه و به من نگاه می‌کنه و بعد به حسام «پیشنهاد خیلی خوبی‌ه. یعنی از سرم هم زیاده. آره ممنون می‌شم». حسام حالا داره شکسته‌نفسی می‌کنه «خواهش می‌کنم. یه هم‌چین پسر خوب و مرتبی لیاقت‌اش بیش‌تر از این‌هاست». به حسام نگاه می‌کنم و به‌شوخی به‌اش چشم‌غره می‌رم. می‌خنده، می‌خندم، یونس با این‌که نمی‌دونه جریان چی‌ه اما می‌خنده. ته دل‌ام از حسام ممنونم که گره‌ی رابطه‌ی من و یونس رو محکم‌تر کرد با این کارش.

پشت ترک یونس نشستم و چونه‌ام رو گذاشتم روی شونه‌ی یونس. مردم هم هر فکری می‌خوان بکنن بکنن. هنوز نگفتم می‌خوام کجا برم، یونس هم نپرسیده، داریم می‌ریم خونه‌ی یونس. آرزوم می‌کنم ازم نپرسه. یونس رو بو می‌کنم. بوی دود و باد و یونس با هم قاطی می‌شن. صداها رو نمی‌شنوم. گاهی به آسفالت نگاه می‌کنم که تندتند از جلوی چشم‌ام رد می‌شن و می‌ترسم. سرعت. اما وقتی پشت یونس نشستم، احساس امنیت می‌کنم. گاهی به این مساله فکر می‌کنم؛ همه‌ی ما احتیاج به امنیت داریم. حتی کسایی مثه یونس. من دوست دارم که دیگری بفهمه که احتیاج به امنیت دارم. کسایی مثه یونس دوست ندارن بگن، ولی خب طرف مقابل‌شون می‌تونه بفهمه یونس هم اگه امنیت نداشته باشه، یه تیکه از شخصیت‌اش خراب می‌شه، پوسیده می‌شه و به مرور زمین می‌افته. تفاوت من و یونس فقط توی مطرح‌شدن خواسته‌ی امن‌بودن‌مون‌ه.

از موتور پیاده می‌شه. به اندام‌اش نگاه می‌کنم. حتی زیر کاپشن و کلاه و شلوار ضخیم هم می‌تونم حرکت ماهیچه‌های بدن‌اش رو احساس کنم. پاهای کشیده و دست‌هایی کشیده. وقتی موتور رو می‌بنده و کمر راست می‌کنه، به‌ام نگاه می‌کنه. فکر می‌کنم منظورش این‌ه که «نمی‌خوایی بری خونه‌تون تو؟!». نه، نمی‌خوام برم خونه‌مون. می‌خوام بیام خونه‌ی تو، کنار تو، زیر حضور تو، توی فضایی که تو نفس می‌کشی نفس بکشم و حرف‌های بدن‌ات و نفس‌هات رو بشنوم. یونس! من خیلی دوست‌ات دارم.

دم در وقتی به‌ام تعارف می‌کنه که برم تو، مکث می‌کنم و می‌پرسم «یونس! من خیلی دوست دارم بیام پیش‌ات، اگه تو اذیت می‌شی یا ... اگه مثلن دوست داری که تنها باشی امشب، من می‌تونم ...». به ته کوچه نگاه می‌کنه و هنوز نگاه‌اش به ته کوچه است که می‌گه «نه، اگه بخوام به‌ات می‌گم». دل‌ام شروع می‌کنه به تاپ‌تاپ. خیال‌ام راحت شده فعلن ولی می‌دونم که فردا باز همین آش و همین کاسه است. باز من باید همین سوال رو از یونس بپرسم. می‌رم تو. احساس می‌کنم یونس داره من رو نگاه می‌کنه. این رو می‌فهمم. پله‌ها رو می‌رم بالا و سعی می‌کنم تعادل‌ام رو حفظ کنم. ... در رو باز می‌کنه و می‌ریم تو. «من شام درست می‌کنم» و می‌رم توی آشپزخونه و در یخچال رو باز می‌کنم. دست آخر به این نتیجه می‌رسم که املت بزنم. «املت می‌خوری؟».

یونس داره لباس خونگی می‌پوشه که جواب می‌ده «آره، مرسی». گوجه‌ها رو خرد می‌کنم و زیر چشمی به یونس نگاه می‌کنم؛ لم داده جلوی ماهواره و داره با دست‌اش ساعد پاش رو می‌خارونه. دوست دارم برم کنارش و شروع کنم لمس‌کردن‌اش، خشنودکردن‌اش. ... روغن داغ شده و حالا یونس محو فیلم مستندی شده که فکر نمی‌کنم از روایت انگلیسی‌اش چیزی حالی‌اش بشه. ... پیازها سرخ شدن، گوجه‌ها رو می‌ریزم. یونس چشم‌هاش رو بسته و دست‌اش روی کیرش آروم گرفته. ... تخم‌مرغ‌ها رو می‌شکنم و می‌ریزم توی ماهی‌تابه. یونس چشم‌هاش رو باز می‌کنه و به من نگاه می‌کنه و لبخند نمی‌زنه، اما نگاه‌اش این‌قدر مهربون هست که می‌فهمم داره تشکر می‌کنه. ... در ماهی‌تابه رو برمی‌دارم و می‌گم «حاضر شد».

ظرف‌ها رو شسته‌ام و چای ریخته‌ام و کنار یونس دراز کشیده‌ام و یونس دست‌اش رو انداخته دور گردن‌ام. این‌قدر این سکون رو دوست دارم که احساس می‌کنم اگه تکون بخورم تا آخر عمرم چنین حسی رو دوباره تجربه نخواهم کرد. انگشت‌های یونس شروع می‌کنن با گردن و لاله‌ی گوش‌ام بازی‌کردن. گل از گل‌ام می‌شکفه؛ اجازه داد. دست‌اش رو می‌گیرم توی دست‌ام و نازش می‌کنم. سرم رو می‌ذارم روی سینه‌اش، به صفحه‌ی تلویزیون نگاه می‌کنم. مسابقات المپیک زمستانی رو داره پخش می‌کنه. بی‌ربطی این مسابقات به ذائقه‌ی ورزشی ما ایرانی‌ها، من رو خمار می‌کنه، چای هم که دارم می‌نوشم، و دست یونس هم‌چنان داره با گردن و موهام و گوش‌ام آروم‌آروم بازی می‌کنه. دست‌ام رو می‌برم می‌ذارم روی کیرش. آه می‌کشم. طاقت یک‌جانشستن رو ندارم؛ دست‌ام رو روی کیرش حرکت می‌دم، کیرش کمی شق شده. دست‌ام رو می‌کشم بالاتر؛ می‌آرم روی شکم‌اش. گرم‌ه. می‌کنم‌اش توی شلوارک‌اش، گوشه‌ی روون‌هاش رو لمس می‌کنم وحشیانه. چنگ می‌کشم آروم. یونس تلویزیون رو خاموش می‌کنه و بلند می‌شه و دست‌ام رو گرفته و بلندم می‌کنه و می‌ریم توی اتاق خواب.

روی تخت دراز می‌کشه و دست‌هاش رو زیر سرش بالش می‌کنه. حالا کمی از شکم‌اش بیرون از تی‌شرت‌اش مونده. می‌رم روی تخت، می‌رم روی بدن یونس. زبون‌ام رو می‌کشم روی نافِ بیرون‌مونده‌اش. قلقلک‌اش می‌آد. تی‌شرت‌اش رو می‌دم بالا. نوک پستون‌هاش رو می‌خورم. آه می‌کشه. می‌خورم. می‌رم سمت لب‌هاش. لب‌های خشک‌اش رو با زبون‌ام تر می‌کنم. لب می‌گیریم. زبون‌اش رو می‌کنه توی دهن‌ام و می‌چرخونه. می‌گائه. زیر گوش‌هاش رو هر بار می‌خورم کل بدن‌اش کش می‌آد، طاقت بدن‌اش از دست می‌ره. گوش‌هاش رو می‌خورم، گردن‌اش رو. دست یونس حالا روی کون من ه. ضربه می‌زنه روشون. شلوارم رو درمی‌آرم تا صدای ضربه‌ها برهنه‌تر به گوش‌ام برسه. دست‌اش رو می‌بره روی سوراخ‌ام؛ انگشت‌اش رو می‌ذاره روی سوراخ‌ام، می‌ماله تندتند. سینه‌هاش رو می‌خورم و یونس به هیجان اومده و حرکت دست‌هاش تندتر شده.

کیرش رو می‌کنم توی دهن‌ام. هنوز کاملن سفت نشده. پیش‌آب‌اش اومده. می‌مکم. حالا همه‌ی تنِ کیرش خیسِ خیس شده. می‌برم توی دهن‌ام و می‌آرم‌اش بیرون. کلاهک‌اش رو می‌مکم. با زبون‌ام زیر کلاهک‌اش رو لیس می‌زنم. می‌کنم تا ته توی دهن‌ام. می‌آرم‌اش بیرون. می‌رم روی خایه‌هاش. خایه‌هاش رو می‌خورم، می‌لیسم، بوس می‌کنم. دست می‌کشم روی روون‌های کلفت و سفت یونس. نگاه‌اش می‌کنم، داره من رو نگاه می‌کنه که چه‌طور بدن‌اش رو می‌خورم. وحشی می‌شم؛ کیرش رو چنان می‌خورم که اگه تا صبح شق بمونه. کیرش رو می‌گیرم توی دست‌ام و می‌کوبم‌اش به گونه‌ام. می‌مالم‌اش به چشم و همه‌ی صورت‌ام. دیوانه شدم. می‌کنم توی دهن‌ام، تا ته، می‌مکم‌اش، می‌آرم‌اش بیرون.

یونس بلند می‌شه و لیبروکانت می‌ماله روی سوراخ من و کیر خودش. می‌شینه پشت‌ام. خم می‌شم. سر کیرش رو می‌ذاره روی سوراخ‌ام. سرده کمی. آروم‌آروم می‌کنه تو. دست‌اش رو می‌ذاره روی دهن‌ام آروم. انگشت‌هاش رو می‌لیسم. حالا تا نصفه‌هاش رفته تو. انگشت‌اش رو کرده توی دهن‌ام؛ انگشت‌اش رو ساک می‌زنم. دردم می‌آد. کیرش رو بیرون می‌آره اما کاملن خارج نمی‌کنه. باز می‌بره تو. دردم می‌آد. حالا سرعت عقب‌جلوبردن کیرش کمی بیش‌تر شده. با دست دیگه‌اش پستون‌ام رو گرفته و می‌چلونه. سرعت‌اش رو بیش‌تر می‌کنه. برمی‌گردم نگاه‌اش کنم؛ اخم کرده و چشم‌هاش خمارن انگار. سر زبون‌اش رو اورده بیرون و بین لب‌هاش مونده. اخم صورت‌اش رو دوست دارم؛ ترکیب صورت‌اش رو وقتی داره من رو می‌کنه دوست دارم. حرکت‌اش سریع‌تر شده. ناخودآگاه اسم یونس رو صدا می‌کنم، اما منتظر جواب نیستم. یونس وقتی اسم خودش رو از زبون‌ام می‌شنوه با دست روی کون‌ام می‌زنه و سرعت‌اش رو بیش‌تر می‌کنه. حالا وحشیانه داره می‌گائه من رو. «یونس ... یونس ... یونس ...» صدام شبیه التماس شده، شبیه زجه، شبیه صدای حزن‌آلود و گریان بچه‌ها. تا ته می‌کنه تو و نگه می‌داره. ضربان کیرش رو می‌فهمم و آب‌اش می‌آد. خودش رو می‌اندازه روم. می‌افتم روی تخت. لب‌هاش کنار گوش‌ام‌ه. صدای نفس‌نفس‌زدن‌اش رو می‌شنوم. باد گرم‌ نفس‌هاش می‌خوره به گوش و گردن‌ام. گفت «مرسی». بمون یونس، بمون روی من. سنگینی‌ات رو دوست دارم. دست‌هاش رو می‌گیرم توی دست‌ام. کمی عرق کردن. انگشت‌ها رو می‌کنم لای انگشت‌هاش. می‌برم سمت دهن‌ام، بوس‌شون می‌کنم. کیر یونس هنوز توی کون من‌ه. داره شل می‌شه. یونس به گردن‌ام بوسه می‌زنه.

یونس شرت‌اش رو پوشیده و توی آشپزخونه نشسته روی صندلی و سیگار می‌کشه. از دست‌شویی درمی‌آم و می‌رم روی پاش می‌شینم. سیگارش رو می‌گیرم و پک می‌زنم و به‌اش می‌دم. از گونه‌اش بوس‌اش می‌کنم. بلند می‌شم می‌رم شورت‌ام رو می‌پوشم و می‌آم توی چارچوب در آشپزخونه وامی‌استم. «مرسی یونس. خیلی خوب بود». هیچی نمی‌گه. سیگارش رو توی جاسیگاری می‌تکونه. می‌گم «یه چیزی می‌پرسم راست‌اش رو بگو». «چی؟» دود سیگار حایل بین من و نگاه یونس ه. نگاه می‌کنم زمین «یه روزی اگه خسته شدی و دل‌ات نخواست که سکس کنیم، حتمن به من می‌گی؟» می‌خواست جواب بده که ادامه دادم «من نمی‌خوام خودم متوجه‌ی این موضوع بشم. اون‌وخت غذاب می‌کشم. تو اگه بگی باز ... باز ... باز بهتره». نگاه‌اش می‌کنم. نگاه‌اش به زیرسیگاری و سیگار توی دست‌اش‌ه. سیگارش رو خاموش می‌کنه و می‌گه «بریم بخوابیم».

دخترها تو زندگی شون جز شوهر چیزی نمی خوان
ولی به شوهر که رسیدن همه چی می خوان !!
     
#163 | Posted: 26 Jan 2012 21:33
سکس در دبی.
نمیدونم 10یا11 سالم بود که با بابام یه سفر تابستونه رفتیم دبی.هوای گرم و شرجی زیاد فقط آدم وقت میکرد عرق کنه.خونه عموم ساکن شدیم و کار هر روزمون این بود که صبح با عموم میرفتیم بیرون و تا شب بر نمی گشتیم خونه.یه چن تایی دوست پیدا کرده بودم.از بچه همکارای عموم تا همسایه هاشون
.خلاصه یه شب که داشتیم بر می گشتیم خونه دیدم توی محله چند تا بچه دارن بازی می کنن.من و پسر عموم پیاده شدیم و رفتیم باهاشون بازی.کلی که بازی کردیم پسر عموم گفت بریم خونه.منم که هنوز نمیخواستم برم گفتم بمونیم ادامه بدیم.اون قبول نکرد و رفت.منم که موندم.کلی بازی کردیم و دیگه واقعا خسته شده بودیم.منم که زبونشونو نمی فهمیدم همش با حرکات دست بهشون میفهموندم.ساعت ۱۱ شب بود که دیگه بازی تعطیل شد.همه نشستیم دور هم و من هم که هیچی حالیم نبود.کلی به هم میخندیدیم و بعضی وقتها هم همدیگه رو اذیت میکردیم.دو تا از پسرا که یکیشون پدرش اروپایی بود رفتن مسجدی که توی محل بود. که به گمون من رفتن دست و پاهاشونو بشورن.یه ۱۰دقیقه ای گذشته بود که یکی از بچه ها با اشاره به من گفت بیا بریم توی مسجد.منم با خیال اینکه بریم خودمونو تمیز کنیم رفتم باهاش.ولی همین که رفتیم تو اشاره کرد که هیس.یعنی صحبت نکن.منم هیچی نگفتم و پاورچین پاورچین رفتیم داخل.فقط یه صدای ضعیفی میومد.مفهومشو نمیدونستم.ولی احساس میکردم مشکوک باشه.رفتیم به سمت دستشوییها و رفتیم تو یکی از اونا.اون پسره خم شد و اشاره کرد گفت برو بالا و دستشویی بغلی و نگاه کن.منم رفتم بالا.ای وای.چی میدیدم.توی دستشویی بغل دوتا پسر داشتن همدیگه رو میکردن.یکیشون که عرب بود اون یکی رو میکرد.خیلی بد هم میکردش.اونم همش مینالید و حق حق میکرد.اومدم پایین و جا پا دادم به پسره و اونم رفت نگاه کرد.دل تو دلم نبود.یه احساسی داشتم.تا حالا این چیزارو ندیده بودم.دوستم اومد پایین و با هم رفتیم بیرون تا بقیه رو صدا بزنیم.یه هو دیدم عموم اومده دنبالم.منم هیچی نگفتم و باهاش رفتم.
شب تا صبح دل تو دلم نبود.یه جوری بودم .یه حس عجیب غریب.باور کردنی نبود.نمیدونستم چیه و چیکار میکردن.همش تو فکر بودم.همش تو فکر این بودم که هر چه زودتر صبح بشه و برم دوستم و ببینم و پیگیر بشم چی شده.
صبح دیدم یکی بالا سرم میگه پاشو بیا عامر اومده دنبالت.بلند شدم رفتم دم در.دیدم دوستمه اومده.سلام کردیم و در حیاط و باز کردم بیاد تو.اونم اومد تو.نمیدونستم چی میگه یا چی میخواد بگه.فقط از توی چشاش میشد فهمید که قضیه مربوط به دیشبه.به پسر عموم هم که نمیشد چیزی گفت.تا حول و حوش ظهر با هم بازی کردیم.هر دفعه همدیگه رو میدیدیم میخندیدیم.منتظر شب بودم تا دوباره بریم بازی.
ظهر که شد عامر رفت و موقع رفتن یه چیزی گفت.پسر عموم گفت میگه بعد نهار بیاین کنار مسجد بازی.پسر عموم گفت ظهر گرما کی میره واسه بازی؟منو میگی دوزاریم افتاد که شاید بازم از اون خبراست.نهار خوردم و رفتم تو اتاق .از قضا مهمون هم داشتیم.ولی من حواسم یه جای دیگه بود.وقتی دیدم همه سرشون گرم مهموناست یواشکی رفتم بیرون.واقعا گرم بود.توی اون گرما پرنده پر نمیزد.رفتم نزدیکای مسجد و دیدم هیشکی نیست.رفتم داخل مسجد و توی دستشوییها رو هم نگاه کردم که بیفایده بود.هیچی دیگه اومدم بیرون.همین که اومدم بیرون دیدم دوستم عامر با اون پسره که باباش اروپایی بود و اسمش سیموند بود دارن میان.خیلی تعجب کردم.عامر هم دست منو گرفت و با سیموند با هم رفتیم دستشویی مسجد.نمیدونستم چه خبره که.عامر به پسره گفت لباساشو در بیاره و اونم بنده خدا لباساشو در اورد و به منم اشاره کرد بکنمش.گیج شده بودم.نمیدونستم چیکار کنم.تا حالا از این کارا نکرده بودم.گیر کرده بودم.عامر هم که منتظر من بود.من نمیخواستم این کارها رو بکنم.ولی تا سیموند و میدیدم با اون کون سفیدش نمیشد.بالاخره عامر خودش دست به کار شد و شلوارشو کشید پایین و یه کیر گنده رو در آورد.واقعا کیرش عربی بود.پسره رو دولا کرد و کیرشو گذاشت در کونش و محکم توش کرد.نه تفی زد ونه کرمی و نه زلی.فقط سیموند مینالید و گریه میکرد.عامر خودشو کشید عقب و منم که دیگه راست راست کرده بودم و صدا کرد اشاره کرد به کون سفید سیموند.اثر انگشتای عامر رو کونش بود.منم کیرمو در آوردم و گذاشتم در کونش.وای چه احساسی داشتم.قلبم تند تند میزد.یه جوری شده بودم.عامر هم از پشت کمرمو فشار میداد که یعنی محکم بکنش.کلی باهاش حال کردیم و چند دفه اون و چند دفه من پسره رو کردیم.از آب و این چیزا که خبری نبود.فقط میکردیم.بعدشم عامر یه چک خوابوند تو گوش پسره و ما اومدیم بیرون و فرار. .
حالا بعد چن سال که بهش فکر میکنم می بینم چه حالی کردم اون موقع و نمیدونستم
     
#164 | Posted: 27 Jan 2012 15:27
خاطره کون دادنم به یه غریبه و سوپرایز حسابی واسه من

اول از خودم بگم که از خیلی سال پیش و از بچگی کون میدم و حسابی از این کار لذت میبرم ، تازگی تصمیم گرفتم خاطره کون دادن هامو بنویسم و واسه شما بزارم ، همه جور سکسی رو هم دوست دارم مخصوصاً از دادن به غریبه ها اونم واسه اینکه چون نمی شناسنم هر کاری که دلشون بخواد باهام میکنن و دیگه باهام تعارف ندارن. واسه همین هم با وجودِ داشتن دوست بکنِ زیاد بازم بیرون میرم و جاهایی که میدونم مشتری غریبه دارم میپلکم.
چند شب پیش هم یه شلوار لی استرچ رنگ روشن خیلی تنگ رو بدون شرت پام کردم و به زور حسابی بالا کشیدمش تا خشتک شلوار حسابی لای کون بدون شرتم بره و کپل و چاکِ کونِ تپلم تابلو بشه بعدشم رفتم به یه پارک نزدیک خونه مون که میدونم آدم علاف زیاد داره.
به ته پارک و یه قسمت از پارک که پیاده رو خلوت و تقریباً تاریک داره و خانواده ها اونجا نمیرن نزدیک شدم از دور یه نفر رو دیدم که راه میرفت ، اینم بگم که همیشه اینجا آدم بکن هست و خیلی ها میشناسن جاشو که بیان ولی اون شب به خاطره عزاداری خلوت بود و میدونستم اگر هم کسی باشه آدمی هست که همه کاری باهام میکنه عزاداری که حالیش نمیشه هیچی منم سرویس میکنه ، منم با اون وضعِ شلوار تابلو شروع کردم راه رفتن ، به یارو داشتم نزدیک میشدم که اونم خیلی آروم داشت قدم میزد و از دور نگام میکرد ، نگاهش روی رونهای تپلِ پام بود که شلوار چسبیده بود بهش ، داشتم با عشوه و قر دادن راه میرفتم وقتی نزدیکتر شد دستشو برد به کیرشو تو همون حال راه رفتن شروع کرد به مالیدن کیرش ( کاری که خیلی ها میکنن تا بهت بفهمونن که میخوان ) ، راستش 19 یا 20 سال بیشتر نداشت واسه همین تو دلم گفتم کونِ من به کارت نمیاد بچه ، از کنارش آروم رد میشم اونم نگاهش رو من بود ، میدونستم از کنارش که بگذرمو کون گندمو با شلوار استرچ و قر دادنم ببینه کف میکنه منم که عاشقه نمایش اینجوری، حسابی قنبل کرده بودم و کپلامو با قر بالا و پایین میکردمو قدم میزدم. ازش که رد شدم و کون خوشگلمو دید چنتا سوت آروم زد ولی من به راه خودم رفتم و یه دو سه باری هم اوهوی کرد و بعدش پشت سرم راه افتادو یه بارم که با عشوه و قر دادن پشت سرمو نگاه کردم دیدم به امید گاییدنم به کونم ذل زده و داره دنبالم میاد.
من هم بی توجه بهش قدم زدن خودمو ادامه دادم و جلوترو دید زدم که یکی رو نیمکت نشسته بود از دور میشد فهمید که یه مردِ میانسالِ اونم منو دیده بود و داشت نگام میکرد منم داشتم نزدیکتر میشدم ، بالا سرش چراغ پارک بود و داشتم به این فکر میکردم که حسابی با این شلوار از اونجا رد بشم کونم دیده میشه، دستمو به زحمت کردم تو جیب شلوار استرچ و بیشتر قنبل کردم و با کلی عشوه و قر دادن از جلوش و نزدیکش رد شدم ، قشنگ صدای یارو رو شنیدم که گفت ماشاالله کوون ، لذتِ این کار یه حالی بهم میداد که حسابی شلم میکرد و دست به سوراخ کونم نخورده از همین الانش آماده دادن میشدم ، پسر جوونه هم با دو سه متری فاصله پشت سرم بود و اونم حالا تو نور خیلی بهتر چشم چرونیه کونِ گنده من با شلواره چسبیده به چاکِ کونم و میکرد.
چند متری جلوتر که رفتم دیدم جلوتر یه کم شلوغه واسه همین برگشتم ، پسر جوونه هم وایساد و داشت نگام میکرد و دستش به کیرش بود و میمالید منم ذل زده بودم به کیرش و داشتم سعی میکردم از رو شلوار اندازه کیرشو ببینم و تو همین حال دوباره از کنارش که رد میشدم گفت معطل کی هستی؟ بیا حال بیارم کون گندتو ، منم با ناز نگامو از کیرش ورداشتمو بهش نگاه کردمو الکی گفتم صاحب دارم کوچولو ، بعد دوباره داشتم برمیگشتم سمتِ مردی که رو نیمکت بود ، پسره هم که ول کن معامله نبود جوابمو با یه جووونِ بلند داد و بازم ولم نمیکرد و پشت سرم بود.
منم با کون قنبلم با قر و ناز رسیدم نزدیکه نیمکتِ ، یارو راست کرده بود و از رو شلوار کیرشو دست گرفته بود ، بد جوری کیرش گنده به نظر میومد و از رو شلوارم هیکلش دهنمو آب انداخته بود ، منم که کون ده پر رو درست جلوی یارو وایسادمو مثلاً این ور اونورو نگاه میکردمو کونِ قنبلِ گندمو گرفته بودم جلوی چشمِ طرف و با این پا اون پا کردن ، لپای کونمو بالا و پایین میکردم. فوری احساس کردم با دست دو سه تا زد به یه ور لپِ کونم و صداش اومد که گفت بازی نکن بیا بشین چاقال ، کووونِ ردیفی داری
منم با کلی ناز برگشتم دوباره کیر گندشو نگاه کردمو نشستم کنارش، دستشو از رو کیرش ورداشت و گذاشت رو رونم و مالید و گفت مکان دارم بکنمت . بریم ؟ منم گفتم آره کیرتو دوست دارم خیلی کلفتِ نه ؟
اونم گفت : آره بابا ، بعد با دست کیرشو از رو شلوار گرفتش و تکونش داد و گفت میریم درش میارم حال میکنی باهاش ، تا دسته جاش میدم تو کون گندت ، بعد موبایلشو در آورد و شروع کرد شماره گرفتن و گفت بزار مکان و ردیف کنم. پسر جوونه هم کنارِ یه درخت نزدیکمون داشت نگاه میکرد.
مردِ با یکی به اسمه سعید شروع کرد سلام و احوالپرسی بعد گفت میخوام برم تولیدی کلید و کجا میزاری ؟
بعدشم گفت میبینمت و قطع کرد. منم از رو حرف هاش داشتم به این فکر میکردم که به کسِ دیگه هم باید کون بدم و ازش پرسیدم ولی گفت نه خودم تنهام و بیا بریم.
بعدش از پشتِ پارک رفتیم چنتا خیابون پایینتر ، تو راه چند بار دستشو انداخت لای کپلای کونمو و مالید بدون اینکه واسش مهم باشه که کسی ببینه ، منم وقتی پشت سرمو نگاه کردم دیدم همون پسره داره دنبالمون میاد. تا اینکه رسیدیم دمه یه پیکان و درشو باز کرد و گفت سوار شو.
سوار ماشین که شدیم گفت راستی اسمت چیه ؟ منم گفتم رضا تو چی ؟ گفت کاوه ، منم گفتم پس فکر کنم کردی که کیرتم گندس ، گفت آره کوونِ من، درش بیار حال کن باهاش تا برسیم.
منم همراه راه افتادنش خم شدم و زیپشو پایین کشیدمو از زیر شرتش در آوردم کیرشو، باور نمیکردم خیلی گنده بود کیرش تو دستم راحت جا نمیشد از کلفتی و درازیشم بیشتر از 25 سانت بود. حسابی جا خورده بودم بهش گفتم خیلی گندس کیرت اونم گفت واسه کونِ گندت خوبه دیگه ، همشو جا میدم تو کونت که سیر بشی ، دوست داری ؟ منم گفتم آره خوشم میاد از کیرت بعدشم با دست واسش مالیدم
یه لحظه یادِ پسره افتادم و خندم گرفت چون حسابی راست کرده بود
چند دقیقه بیشتر طول نکشید که دیدم تو یه کوچه خلوت نگه داشت و با دستش دستمو کنار زد و کیرشو داد تو و به منم گفت پیاده شو رسیدیم.
منم با شلوار استرچِ تابلویی که تنم بود این ور اون ورو نگاه کردمو دیدم هیچکس نیست و از ماشین پیاده شدم و با کاوه رفتم دم یه در بزرگ فلزی مثل یه سوله یا همچین چیزی هر چی بود خونه نبود،
کاوه دستشو از یه سوراخ کرد تو با یه ذره ور رفتن درو باز کرد و رفتیم تو یه حیاط کوچیک بهش گفتم میخوای بریم جایه دیگه ؟ اونم فوری حس کرد شاید شک دارم و سریع درو بست و گفت تو کونتو آماده کن کاریت نباشه کونی
فهمیده بودم که این یارو اصلاً شوخی نداره و منم گفتم باشه اومدم کون بهت بدم دیگه
بعد از بالای یه در کلید ورداشت و یه درِ دیگرو باز کرد و رفتیم تو.
یه جور کارگاه یا همچین چیزی بود که توش دستگاه و اینجور چیزا بود ، گفت بیا ، بعد رفتیم ته سالن که هم موکت داشت هم لامپ زیاد داشت و حسابی روشن بود.
کفشاشو در آورد و منم همین کارو کردم و رفتیم رو موکت ، منو گرفت و برگردوند و خمم کرد تا کونم قنبل بشه بعد با خشونت چند بار زد به کونم و محکم انگشت کرد لام و گفت ماشاالله فقط کوونی، این شلواره که کار دستت میده . نه ؟
گفتم بده مگه ؟ معلوم میشه چه کونی دارم
بعد با صدای ااه آآآههه من چند بار دیگه از رو شلوار زد به کونمو و محکم انگشت کشید لای چاکِ کونم و بعد گفت در آر لباساتو
بعد اونم با من لخت شد وقتی همه لباسامو در آوردمو یه گوشه انداختم برگشتم و هیکل گنده و پشمالوشو دیدم و دوباره کیر شو دیدم که عینِ یه شلنگ کلفت آویزون بود.
جلوش نشستمو شروع کردم با کیرش بازی کردن
گفتم خیلی گندس کیرت کاوه
گفت واسه تو کمم هست لاشی بخورش گنده تر میشه واست
منم شروع کردم خوردن با کلی ملچ مولوچ و همزمان تخمای پشمالوشم میمالیدم ، یواش یواش کلفتر و سفتر میشد کیرش، واسه اینکه بخورم باید تا جاییکه میشد دهنمو واا میکردم که کیر کلفتش راحت بره ، ولی بازم بعضی وقتا دندونم میخورد بهش که چند سری هم سیلی خوردم و بهم گفت درست بخور لاشی کونی
دهنم حسابی بزاق ترشح کرده بود و پر آب دهن شده بود و با صدای شلپ شلپ تند تند میخوردم و تخماشو که حالا با آب دهنی که از کناره دهنم بیرون ریخته بود خیس شده بود حسابی میمالیدم.
الان حسابی کلفت شده بود کیرش یه جوری که بیشتر از اون دهنم باز نمیشد و نصف درازی کیرشم پر میکرد دهنمو که دو دستی سرمو گرفت و شروع کرد با زور تو دهنم تلمبه زدن و سرمو همزمان و تند تند و محکم عقب و جلو میکرد ، هر چند دفه که میکرد تو حلقم اق میزدم و حسابی نفس نفس افتاده بودم ولی توجهی به من نمیکرد و پشت سر هم میکرد تو ته حلقم ، حسابی اق زدم و صدای شلپ شلپ گاییدن دهنم بلند شده بود اونم اووففف اووفف میکرد و میگفت بخور لاشی بخور مادر جنده ، کون گنده ، دهنتو گاییدم و منم اشک از چشام میومد و حسابی قرمز شده بودم از فشار تلمبه هاش ، حسابی به دهنم حال داد ، بعدم در میاورد و دوباره میکرد تو و اجازه میداد نفس بگیرم و دوباره میکرد تو ، تا جایی که میشد فشار میداد و راحت سرکیرشو تو حلقم میکرد و انقد نیگر میداشت تو حلقم که تقلا کنم، کیرش انقد گنده بود که کامل جا نشه تو دهنم واسه همینم هر سری که میکرد تو با زور فشار میداد که بیشتر از دفه قبل بره و میگفت جا کن تو دهنت کونی لاشی
بعد یه دفه حشرش بالا رفت و چنگ انداخت تو موهامو با همه زورش تا جایی که میتونست تند تند تلمبه میزد و سرمو میکوبید لا پاش تا سر کیرش تو حلقم بره و با صدای بلند اوووفف و اه اه میکرد و منم اق بود که میزدم و زورم نمیرسید و با دستم سعی میکردم از خودم دورش کنم ولی نمیشد و قرمز شده بودمو از دماغمم آب راه افتادِ بود صورتم که کوبیده شد به پشماشو شیکمش و تخماش فهمیدم که دیگه تا دسته کرد تو حلقم هی میگفت خوردی همشو کونی خوردی همشو کونی
اون کیر خر کامل و تا دسته داشت میرفت تو حلقم و بعد چند بار نیگر داشت ته گلومو اه اهِ بلند کشید و با همه زور سرمو کرد تو لا پاشو و کیرشم بیشتر باد کرد و همراهه دست و پا زدنم کلی احساس آب پریدن تو گلو بهم اضافه شد و با اخخخ اخخخ یارو کلی آب کیر ته حلقم خالی کرد و تموم که شد تا شل شد دستاش تونستم سرمو بکشم عقب و کلی سرفه کردمو اق زدمو آب دماغم میومد و اشک و هن هن ، صورتم وضع کونِ پاره پوره داشت که داده باشه ، تو همون بی حالی و وضع داغون بودم که یه لحظه چشمم افتاد به سه تا مرد دیگه که دارن کنارم لخت میشن و من اصلاً نمیدونم از اول بودن یا کی اومدن و از کی اینجان و من کون لخت و دهن گاییدرو از کی نیگاه میکنن... بقیشو فردا مینویسم واستون
     
#165 | Posted: 5 Feb 2012 05:49
استاد كاراته ( همجنسبازی با استاد کاراته )
من پیمان هستم وكاراته كار ميكنم.من از بچگی به مردها علاقه داشتم و همیشه نقش مفعول را داشتم. یادم می آید که همیشه با بچه همسایمون که یکی دو سال از من بزرگتر بود میرفتیم زیرزمین خونه و بازی مامان و بابا میکردیم من همیشه نقش مامان را بازی میکردم همینکه کیر پسر همسایه را میخوردم احساس خوبی داشتم و وقتی هم منو میکرد زیاد احساس نمیکردم ولی با این حال خیلی خوشم میآمد.
اولین باری که یک کیر درست و حسابی تو کونم رفت مربوط به 12 سالگی ام بود كه باشگاه كاراته ثبت نام كردم،مربي مون حدودا 30 ساله بود، یک دو ماه اول موضوعی نبود ، از همان اول از مربي خوشم ميومد هم خوش هیکل بود و هم خوش قيافه، تلاش کردم که از همان اول با او دوست شوم. توی سالن ورزش که لباسمو عوض ميكردم تا لباس كاراته بپوشم خیلی وقتها فقط با شورت میگشتم برای همین بدن منو ميديدن و از این من خیلی احساس خوبی داشتم. چون نمیدانستم استاد چه احساسی در رابطه با کون کردن دارد زیاد تند نمیرفتم هر وقت براي آموزش پيش من می آمد خودم را جلوی او راحت میگذاشتم و به هر کجای بدنم دست میزد کاری میکردم که احساس راحتی بکند بخصوص وقتی که به رانهایم دست میزد تا پاهایم را از هم باز کند آرام نفس میکشیدم تا به او خط بدهم.
یکی دو هفته به همین وضع گذشت فهمیدم که او هم از دست زدن به بدن من خوشش میآید تا این که روزی استاد برای کمک به من آمد من متوانستم پاهایم را 180 درجه باز بکنم استادرفت پشتم ایستاد وقتی کمک کرد تا پاهایم را باز کردم شروع کرد به ماساژ دادن پاهایم بعضی وقتها دستش را به کپلم میکشید خیلی احساس خوبی داشتم وقتی دید اعتراضی ندارم بعضا دستش را میان کپلهایم هم میکشید. جلسه بعد که برای تمرینات رفتم استاد از من خواست در ساعات غیر باشگاه بروم خانه آنها او در خانه شان یک سالن ورزش درست کرده میتوانم آنجا بیشتر تمرین کنم من هم قبول کردم عصر بعداز اتمام تمرینهایمان در باشگاه با هم رفتیم خانه استاد که هم مسیر را بشناسم و هم روز اول با هم تمرین کنیم. او زیرزمین خانشان را به یک سالن ورزش تبدیل کرده بود لباسهایم را عوض کردم و با او شروع کردم به تمرین.
وقتی به قسمتهای مختلف بدنم دست میزد حالت خاصی بهم دست میداد و بدنم میلرزید و بیحرکت میشدم تا کارش تمام شود مدتی گذشت گفت پيرهن كاراته را دربیاور هوا گرم شده و اول خودش پيرهنشو درآورد شلوارش را هم در آورد فقط شرت کوچکی به پایش بود و کیرش در حالی که سفت شده بود از پشت شورتش حالت خلی زیبایی داشت با این که خیلی دوست داشتم آن را دست بگیرم و بگذارم تو دهنم ولی از طرفی هم میترسیدم چون این اولین باری بود که با یک مرد بزرگتر از خودم تنها بودم. وقتی دید حالت یخ زده دارم آمد جلو و پیراهن و شلوار مرا در آورد مرا چهار دست و پا روی زمین نشاند و پاهایم را از هم باز کرد و از پشت خودش را به من چسباند کیرش را از پشت شورتش که وسط کپل هایم بود احساس میکردم هم خوشم می آمد و هم مترسیدم وقتی استاد دید من میترسم گفت کاریت ندارم نترس من اذیتت نمیکنم بعد شروع کرد به نوازش کردن من. یواش یواش آرام شدم و خودم هم حشری شده بودم بعد منو به پشت خواباند روی من خوابید و شروع کرد به بوسیدن گردنم و بالا آمد تا به لبهایم رسید تا حالا چنین احساسی نداشتم آرام آرام پایین رفت شکم و نافم را بوسید با یک حرکت شورتم را در آورد کیرم را توی دهانش گذاشت و با آن بازی کرد دوباره منو برگردوند و شروع کرد با کونم بازی کردن و با انگشتش روی سوراخ کونم بازی میکرد و انو میمالید کاملا از حال رفته بودم سوراخ کونم را بوسید و منو برگردوند. استاد خوابید روی من لبهام را بوسید گفت تو چیزی نمیگی ناراحتی گفتم نه خیلی هم خوشم آمد ولی کمی میترسم تا به حال با کسی مثل تو نبودم گفت میدانم بعد استادشورتش را درآورد كيرقشنگی داشت هم خوش تراش بود هم بزرگ، البته برای من که یک بچه بودم بزرگ بود. استاد گفت میخوای از این بخوری من که از دیدن کیرش از خود بیخود شده بودم گفتم اره برگشت به پشت خوابید من هم رفتم وسط دوتا پایش نشستم و اول با ترس به کیرش دست زدم داغ و سفت بود روی کیرش خم شدم و سر آن را آرام گذاشتم تو دهنم وای چقدر خوب بود تا آنجا که میشد آن را توی دهنم جا مدادم حتی یکبار رفت توی حلقم حالت تهوه به من دست داد سریع کیرش را از توی دهنم در آوردم استاد خندید گفت اولش همینطور است یک مدت که بگذرد میتوانی آن را تا ته توی حلقت بکنی.
یکساعتی با هم بودیم من گفتم باید بروم به مادرم نگفتم که دیر می آیم ولی از فردا بیشتر میتوانیم با هم باشیم به مادرم میگویم که دیر می آیم. موقع رفتن با دستش آرام یک رو کونی زد من هم خندیدم و رفتم شب خوابم نمیبرد و همه اش به فکر استاد بودم به کونم دست میزدم و یاد او میافتادم. وقتی ظهر مردسه ما تعطیل شد طبق قرار رفتم جلوی خانه استاد كاراته مون استاد منتظر من بود آمد جلو دست منو گرفت و با خودش برد رفتیم زیرزمین و در را از پشت بست بلافاصله لخت شدیم اول کمی با هم بازی کردیم بیشتر او با اعضای بدن من بازی میکرد کیرم را بازی میداد و منو حشری میکرد بعد منو برعکس روی خودش گذاشت من کیرش را توی دهنم گذاشتم و با آن بازی میکردم استاد هم با کپلها و سوراخ کونم بازی میکرد و آن را میمالوند بعضی وقتها انگشتش را روی سوراخ کونم میگذاشت و آرام فشار میداد با این که قبلا پسر همسایمان منو کرده بود ولی با فشار دادن انگشتش احساس خوبی به من دست میداد و دوست داشتم که با انگشتش منو گشاد بکنه درحالی که اون با کون من بازی میکرد من هم تمرین میکردم که کیرش را بیشتر توی حلقم بکنم واز این کار خیلی احساس خوبی داشتم یکبار که انگشتش را روی سوراخ کونم گذاشته بود گفتم استاد انگشتت را بکن تو باید آخرش من گشاد بشم پس از الان شروع کن استاد هم سوراخ کون منو با کرم چرب کرد و آرام آرام انگشتش را کرد توی سوراخ کونم یک انگشتش راحت رفت تو وقتی انگشتش 2تا و بعد 3 تا شد توی سوراخ کونم احساس سوزش میکردم ولی از این خوشم می آمد من هم چند بار تونستم کیر استاد را تا ته توی حلقم بکنم که خیلی خوب بود.
مدتی که استاد با سوراخ کونم ور رفت منو بلند کرد چهار دست و پا روی زمین نشوند بعد سرم را فشار داد که به زمین چسبید اینطوری کونم بالا امد و قنبله شد مقداری کرم برداشت و با انگشتش توی سوراخ کونم کرد دو سه بار این کار را کرد بعد با دو دستش کپلهای مرا گرفت و از هم باز کرد و دوتا انگشت شستش را کرد توی سوراخ کونم و سوراخ کونم را باز کرد کیرش را گذاشت پشت سوراخ کونم و آرام آرام شروع کرد به فشار دادن با اینکه هنوز کیرش توی کونم نرفته بود دردم گرفت به استاد گفتم استاد میترسم پاره بشم گفت نترس من هوای کون قشنگت رو دارم اولش درد داره ولی بعد عادت میکنی وقتی که سر کیرش رفت تو از درد داد کشیدم استاد گفت عزیزم چیزی نیست فقط تحمل کن استادهم بیشتر از این کیرش را توی کونم نکرد فقط در حد سرش نگه داشت مدتی که گذشت آرام آرام دردم کم شد به استاد گفتم حالا کمی آرام شدم میشه بیشتر بکنی تو استاد اول کیرش را از کونم بیرون کشید کيرش را دوباره چرب کرد و مقداری کرم دور کونم زد و یک انگشت کرم برداشت و کرد توی کونم. کرم خنک بود از این خوشم آمد بعد استاد كيرش را گذاشت روی سوراخ کونم و شروع کرد به فشار دادن با اینکه درد زیادی داشتم ولی اینبار صدایم در نیامد هر چقدر کیرش بیشتر میرفت توی کونم دردم هم بیشتر میشد ذره ذره کلفتی کیرش را تو شکمم احساس میکردم تا اینکه شکمش چسبید به کونم فهمیدم که کیرش تا ته رفته تو دیکه نمیتونستم تحمل بکنم در حالی که بسختی میتونستم حرف بزنم به استاد گفتم استادبسه دیگه نمیتونم تحمل بکنم بیارش بیرون استاد هم کیرش را کشید بیرون وقتی استاد کیرش را بیرون کشید احساس کردم روده هام از کونم بیرون زد برای اینکه خیالم راحت بشه دستم را گذاشتم روی سوراخ کونم ببینم واقعا روده هام بیرون آمده یا نه کونم حسابی گشاد شده بود و خیس بود وقتی به دستم نگاه کردم دیدم کمی خونی است ترسیدم به استاد گفتم من گفتم که مواظب باش پاره نشم استاد گفت نترس اصلا پاره نشدی یک ذره خون برای اولین بار عادی است بعد منو بغل کرد بوسید و لباس پوشید رفت بالا چند دقیقه بعد با مقداری یخ برگشت یخ را گذاشت روی کونم از سردی آن خوشم آمد چون کونم مثل آتش میسوخت چند دقیقه همینطوری روی یخ نشستم رامین کونم را تمیز کرد و لباسهام رو پوشوند و با هم بیرون رفتیم.
تا دو سه روز نمیتونستم درست راه بروم و روی کونم نمیتونستم بشینم مامانم شک کرده بود به مامانم گفتم که توی تمرین زمین خوردم برای همین پایم درد میکند ولی مامانم قانع نمیشد و اسرار داشت که کونم را ببیند ولی من قبول نکردم ولی مادرم زرنگ بود و قانع نشد و دیگه کاری به من نداشت از آن روز به بعد همش دوست داشتم که استاد باشد و دوباره منو بکنه هفته بعد که درد کونم کم شده بود و سوراخ کونم کمی بسته شده بود با استادرفتم خانه شان بعد ازاینکه لخت شدیم استادگفت بگذار کون خوشگل تو رو بینم چطوره من هم دولا شدم و کونم گذاشتم در اختیارش اول کونم بوسید بعد شروع کرد به بازی کردن با کونم گفتم استاد یک هفته است که منتظرم دیگر نمیتوانم صبر بکنم اول یکبار سیر منو بکن بعد با هم بازی میکنیم کونم برای کیرت خیلی بیتابی میکنه بعد از اینکه کونم چرب کرد کیرش را گذاشت روی سوراخ کونم و آرام آرام فشار داد با اینکه درد داشت ولی خیلی هم خوشم می آمد دیدم استاد آرام آرام کیرش را توی کونم میکنه خودم عقب رفتم کیرش تا ته رفت تو من هم یک ناله کردم کمی به همین حالت ماندیم استادکیرش را از کونم بیرون کشید دوباره کرد تو وای خدا چه حالی داشتم وقتی استاد کیرش را آرام میکرد توی کونم بعد یک دفعه ای بیرون میکشید حسابی حال میکردم اصلا درد کونم را فراموش کرده بودم یکبار وقتی استادکیرش را از کونم بیرون کشید از کونم باد در رفت من خجالت کشیدم استادخندید گفت حالا معلوم شد که گشاد شدی شروع کرد به تلمبه زدن مدتی که گذشت کیرش را تا آنجا که میشد کرد توی کونم و چند بار ناله کرد بعدها فهمیدم که ارضاء شده و آبش رو توی کونم ریخته بود.
از آن به بعد دوساله من و استاد هفته ای یکبار همدیگر را میبينيم اول با هم بازی میکنيم من کیرش را میخورم و او هم با کون من بازی میکنه و اخر سر هم که حشری میشيم منو میکنه من هم میتونم کیر استاد را تا ته توی حلقم بکنم که از این کار خیلی خوشم میاد. دو سه بار حتی آب کیرش را ریخته توی حلقم اولین بار خوشم نیامد ولی دفعه های بعد حسابی میمکم که حتی چیزی تو کیرش باقی نمونه همه را میخورم.
     
#166 | Posted: 6 Feb 2012 08:37
جلب بودن من تازه عضو شدم به زودی خاطرات سکسمو میذارم واسه تون بوسسسسسس

love & sex
     
#167 | Posted: 6 Feb 2012 20:14
كاش منم تو توليدي بودم بهت كمك ميكردم يكي مث تو سه تا سه تا كير گيرش مياد يكي مث من در حسرت يه دونش مونده
     
#168 | Posted: 18 Feb 2012 06:44
( توجه: این داستان مال خودم نیست مال یکی از دوستامه که گذاشتم اینجا)

مسافرت من به تبریز

داستان مربوط به اولین مسافرت تنهای من است
برای رساندن یک نامه سریع مادرم منو پیش خالم که توی ارومیه بود فرستاد تابستان بود من هم 16 سال داشتم تمام ترمینال را گشتم جای خالی برای ارومیه پیدا نکردم مجبور شدم بلیت اتوبوس برای تبریز بگیرم ساعت 12 شب بود که به تبریز رسیدم باید تا صبح منتظر میماندم که صبح با اتوبوس به ارومیه بروم دوروبر ترمینال را گشتم و یک مسافرخانه باز پیدا کردم خواستم یک اتاق خالی به من بدهد وقتی فهمید غریبه هستم و به زبان فارسی صحبت میکنم صاحب مسافرخانه گفت اینجا چکار میکنی داستان را برایش گفتم صاحب مسافرخانه که نامش حسن بود گفت اتاق تک تخته نداریم همه اش چهار تخته است که گران هم بود گفتم من فقط یک تخت بیشتر نمیخواهم به بقیه دست نمیزنم حسن خندید و قبول کرد که کرایه یک تخت را از من بگیرد خواستم پول را بدهم گفت باشد بعدا با هم حساب میکنیم همراه من آمد در را باز کرد و کلید را به من داد گفت چیزی خواستی به من بگو من هم تشکر کردم در را بستم لباسهایم را در آوردم و روی تخت کنار پنجره دراز کشیدم خوابم نمی آمد شروع کردم با خودم ور رفتن به پلو خوابیدم و با انگشت کونم را میمالیدم اینطوری بیشتر حشری شدم میخواستم خودم را طوری ارضاء بکنم بلند شدم و توی اتاق دنبال چیزی گشتم تا آن را توی کونم بکنم تا ارضاء بشم چیزی پیدا نکردم تا اینکه چشمم به دسته های چوبی تخت افتاد که تراش کاری شده بود کمی کلفت بود ولی با این حال من خیلی حشری بودم نشستم روی یکی از این دسته خودم را تکان میدادم که یک طوری دسته تخت را توی کونم بکنم که صدای در زدن بلند شد سریع گرمکنم را پوشیدم و در را باز کردم دیدم حسن است گفت آمدم ببینم به چیزی احتیاج نداری توی دلم گفتم چرا شدیدا به یک کیر نیاز دارم تا بکنم توی کونم گفتم نه دست شما درد نکند از حالت آشفته ام فهمیده بود که حشری هستم و کونم میخارد دستش را برد روی کیرش گفت مطمئا هستی که چیزی نمیخواهی گفتم من تنها هستم حوصله ام سر رفته اگر کاری نداری بیا کمی با هم حرف بزنیم بعد به داخل اتاق دعوتش کردم همین که در را بستم از پشت من بغل کرد گفت میدانم که کونت میخارد آمدم که کونت را بخارانم از این حرفش خوشم آمد و کمی کونم را عقب دادم که خوب به او بچسبد گفتم تو خاراندن استادی گفت چطور.
سریع لخت شدم روی زانوهایم نشستم زیپ شلوارش را پایین کشیدم کیرش که حسابی راست شد بود را از لای شورتش بیرون آوردم و با ولع شروع کردم به خورد کیر حسن. حسن خندید گفت بابا تو که خیلی گشنه هستی من هم که خیلی حشری بودم کیر حسن را تا ته میکردم تو دهنم در می آوردم و لیس میزدم یا خایه هایش را میگذاشتم توی دهنم و میمکیدم چند دقیقه کیر و خوایه های حسن را خوردم خیلی حال کردم بلند شدم دستش را گرفتم بردم طرف تخت روی تخت دراز کشیدم گفتم امشب من زن تو هستم باید تا صبح منو بکنی حسن گفت ای بچشم بقیه لباسهایش را کامل دراورد و امد روی تخت منو به شکم برگردوند یک بالشت گذاشت زیر شکمم تا کونم قمبله بشود کمی با آب دهنش کون منو خیس کرد بعد کیر کلفتش را یکباره تا ته توی کونم کرد من هم یک ناله کردم اول آروم شروع کرد به تلبه زدن بعد تندش کرد گفتم حسن کاری نکن زود آبت بیاد تا آنجا که میتوانی به من حال بده حسن هم برای اینکه طول بکشد بعضی وقتها از تلمبه زدن میایستاد وقتی آرام میشد دوباره شروع میکرد فکر کنم یک ربع بیست دقیقه ای منو کرد خیلی حال کردم کیر حسن هم کلفت بود و هم دراز که حسابی حال میداد ولی من هنوز ارضاء نشده بودم که آب کیر حسن آمد گفت آبم دارد می آید چکار کنم گفتم همه اش را بریز تو کونم.
حسن گفت که باید برود نمیتواند تا صبح پیش من باشد سفارش کردم که صبح حتما مرا بیدار کند حسن لباسش را پوشید و رفت من ماندم و کونم که هنوز ارضاء نشده بود میخواستم خودم را تمیز بکنم که یاد دسته چوبی تخت افتادم گفتم الان وقتش است هم سوراخ کونم باز است و هم آب کیر حسن حسابی کونم را خیس کرده دوباره نشستم روی دسته چوبی تخت پاهایم را شل کردم که با فشار بدنم دسته تخت توی کونم بره خودم هم فشار دادم یک دفه ای سر حلقه ای دسته تخت رفت توی کونم دردم گرفت بلند شدم تا دسته تخت از کونم بیرون بیاید از آنجایی که دسته تخت حالت حلقه حلقه بود و کلفت و باریک میدشد موقعه بیرون آمدن کونم کشیده و با صدای تلپ از کونم بیرون آمد از این خوشم آمد برای همین دوباره روی دسته تخت نشستم و با فشار دسته تخت را توی کونم کردم و دوباره در آوردم چند بار این کار را کردم با خودم گفتم ببینم تا چقدر این دسته را میتوانم توی کونم بکنم دوباره روی دسته چوبی تخت نشستم هر کدام از حلقه ها که میرفت توی کونم یکبار سوراخ کونم کشاد و بسته میشد فکر کنم حدود 15 سانت از دسته تخت را توی کونم کرده بودم کمی بالا آمدم تا بتوانم تلمبه بزنم با هر بار بالا و پایین رفتن روی دسته تخت متونستم دسته تخت را توی شکمم حس بکنم همین خاصیت حلقه حلقه بودن تخت موجب شده بود که همه آن را توی شکمم حس بکنم که این احساس تازه و عجیبی بود خیلی کیف کردم بعد از نیم ساعت ارضاء شدم و از روی دسته تخت بلند شدم دیدم دسته تخت حسابی خیس شده تعجب کردم اول فکر کردم که آب کیر حسن است ولی دقت کردم متوجه شدم که آب کون خودم است از اینکه از کونم آب اومده خوشم آمد دستم را توی کونم کردم حسابی خیس بود ولی احساس کردم دور کونم یک جوری شده توی آینه به سوراخ کونم نگاه کردم دیدم دور کونم باده کرده و قرمز شده برای همین بود که هم ارضاء شده بودم و هم از کونم آب اومده بود.
ساعت حدود 3 بود که خوابیدم صبح فردا حسن آمد مرا صدا کرد فرست نداشتم و الا میخواستم یکبار دیگر به حسن کون بدم بعد بروم از حسن خدا حافظی کردم او هم از من هیچ کرایه ای نگرفت گفت هر وقت آمدی تبریز بیایم مسافرخانه اش البته دیگر هیچوقت تبریز نرفتم ولی خاطره آن شب برایم ماندگار شد.

love & sex
     
#169 | Posted: 23 Feb 2012 04:35
وقتی برای اولین بار از کون ارضا شدم
سلام اسم من ارش هست قبلا هم از خاطاتم نوشتیم ولی این بار می خوام یکی دیگش بگم راستش میگن وقتی یک داستانی واقعی باشه به دل ادم میشنه و اثرش هم زیاد هست تو چت روم با یکی اشنا شدم و گی ایرانی بود همه جاش شیو میکرد البته من هم همه جام شیو میکنم با کلی اصرار قرار گذاتشیم رفتم خونشون من ۳۱ سالی دارم اونم ۳۰ داره خلاصه تا رفتم دیدم از قبل لخت شده کیرش ۱۶ سانتی بود و کلفت کونم مثل اینه برق انداخته بودم واسش حسابی ساک زدم و با دست دیگم کونم را با یک و دو سه انگشت باز میکردم گفتم چطوری بکنم گفت بشین روش به کمر خوابید خودم کیرشکردم تو کونم و از پاینن داشت تلمبه میزد کونم سر شده بود چهار دست شدم واسم تلمبه زد وقتی میزد گفت ابم اومد من هم گفتم تکونش نده تا اب من هم بیاد واس خودم زدم اومد دفعه بعد رو کانوپه قنبل کردم تلمبه زد گفت ابم می خواد بیاد گفتم بزار واست بخورم بلند شد ایستاد کردم تو دهنم همه ابش خوردم دفعه بعد بعد از کلی ساک زدن گفتم بیا بخواب روم اخه همه کونی ها می دونن بهترین حالت کون دادن خوابیدن رو شکم هست که یکی واست تلمبه بزنه خلاصه اینبار وقتی داشت واسم تلمبه میزد من هم کونم بلا پایین میکرد که دیم ابم اومد عالی بود وقتی یکی کونت میزاره بدون اینکه دست به کیرت بزاری ابت بیاد یک بار دیگه هم رفتیم تو طبیعت کونم گذاشت من هم کونم زیر کیرش بلا پایین میکردم تا ابم اومد خیل خوشحال شدم که بالاخره یاد گرفتم چطوری کون بدم که وقتی میدم ابم بیاد دیگه نه طرفم اذیت میشه نه خودم دوستون دارم دفعه بعد تعریف جالبی دارم براتون میگم

andy
     

#170 | Posted: 23 Feb 2012 04:35
وقتی برای اولین بار از کون ارضا شدم
سلام اسم من ارش هست قبلا هم از خاطاتم نوشتیم ولی این بار می خوام یکی دیگش بگم راستش میگن وقتی یک داستانی واقعی باشه به دل ادم میشنه و اثرش هم زیاد هست تو چت روم با یکی اشنا شدم و گی ایرانی بود همه جاش شیو میکرد البته من هم همه جام شیو میکنم با کلی اصرار قرار گذاتشیم رفتم خونشون من ۳۱ سالی دارم اونم ۳۰ داره خلاصه تا رفتم دیدم از قبل لخت شده کیرش ۱۶ سانتی بود و کلفت کونم مثل اینه برق انداخته بودم واسش حسابی ساک زدم و با دست دیگم کونم را با یک و دو سه انگشت باز میکردم گفتم چطوری بکنم گفت بشین روش به کمر خوابید خودم کیرشکردم تو کونم و از پاینن داشت تلمبه میزد کونم سر شده بود چهار دست شدم واسم تلمبه زد وقتی میزد گفت ابم اومد من هم گفتم تکونش نده تا اب من هم بیاد واس خودم زدم اومد دفعه بعد رو کانوپه قنبل کردم تلمبه زد گفت ابم می خواد بیاد گفتم بزار واست بخورم بلند شد ایستاد کردم تو دهنم همه ابش خوردم دفعه بعد بعد از کلی ساک زدن گفتم بیا بخواب روم اخه همه کونی ها می دونن بهترین حالت کون دادن خوابیدن رو شکم هست که یکی واست تلمبه بزنه خلاصه اینبار وقتی داشت واسم تلمبه میزد من هم کونم بلا پایین میکرد که دیم ابم اومد عالی بود وقتی یکی کونت میزاره بدون اینکه دست به کیرت بزاری ابت بیاد یک بار دیگه هم رفتیم تو طبیعت کونم گذاشت من هم کونم زیر کیرش بلا پایین میکردم تا ابم اومد خیل خوشحال شدم که بالاخره یاد گرفتم چطوری کون بدم که وقتی میدم ابم بیاد دیگه نه طرفم اذیت میشه نه خودم دوستون دارم دفعه بعد تعریف جالبی دارم براتون میگم

andy
     
صفحه  صفحه 17 از 42:  « پیشین  1  ...  16  17  18  ...  41  42  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / Gay Storys * داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.