| انجمن ها  | نظرسنجی ها |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

Gay Storys * داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد

صفحه  صفحه 4 از 22:  « قبلی  1  2  3  4  5  ...  18  19  20  21  22  بعدی »  
#31 | Posted: 9 Dec 2010 01:46
سال دوم ابتدایی بودم تابستان هر جمعه با خانواده میرفتیم خانه ویلایی یكی از اقوام در خارج از شهر كه باغ بزرگی داشت و همسایه ای كه سه پسر كه هر كدام بزرگتر از من بودند مدتی كه گذشت كم كم با آنها دوست شدم یك روز پسر بزرگتر كه اسمش عباس بود مرا بعنوان بازی به خانه شان برد . كسی در خانه نبود اول عباس باهام توپ بازی كرد بعد كه خسته شده بودم برایم شربت آورد بعد سر صحبت را باهام باز كرد و یواش یواش داستانی از رابطه جنسی كه با پسری كه هم سن و سال من داشت برایم گفت و در آخر هم گفت كه وقتی آن پسر را كرده كیرش خیلی بزرگ شده . من كه خیلی تحت تاثیر حرفهای عباس قرار گرفته بودم دوست داشتم كیر عباس را ببینم عباس هم كه متوجه من شده بود گفت بیا بریم داخل اتاقم تا كیرم را بهت نشان بدهم .
خلاصه مرا برد به اتاقش و كیرش كه حسابی شق كرده بود را بهم نشان داد و بعد شروع كرد به مالیدن بدنم من كه نمیدانستم چكار كنم حرفی نمیزدم تا اینكه دستش را داخل شورتم كرد و شروع به مالیدن كونم كرد وقتی كه دید عكس العملی از خود نشان نمیدهم شلوار و شورتم را در آورد و به شكم روی زمین انداخت در این لحظه شروع به داد و فریاد كردم كه گفت اگر سروصدا كنی به بابات میگم من هم از ترس دیگر حرفی نزدم عباس به راحتی به چاك كونم تف زیاد زد و كیرش كه خیلی بزرگ بود را به داخل سوراخ كونم كرد اولش كمی درد داشت ولی بعدش نه خلاصه خیلی كونم گذاشت یادم نیست بهم آب ریخت یا نه اما خیلی كیرش رو تو كونم نگه داشت.
تا كیرش رو از كونم درآورد سریع شلوار و شورتم برداشتم كه بپوشم كه گفت كجا ؟ اگه الان بری بابات میفهمه زود باش دولا شو . من هم كه كاملا در اختیار عباس بودم سریع دولا شدم عباس با دست همه جای كونم رو مالید و در آخر سوراخ كونم رو با انگشت فشار داد با این كار عباس احساس خوبی پیدا كردم و لباسهایم را پوشیدم و رفتم كه این اولین كونی بود كه دادم
     
#32 | Posted: 15 Dec 2010 08:58
چگونه کون دادم 2
آن روز گذشت و کسی چیزی نفهمید و ما به خانه برگشتیم هفته بعد دوباره رفتیم به ویلای فامیلمان من دیگر از جریان هفته قبلم با عباس چیزی یادم نبود و مشغول بازی با بقیه بچه های فامیل بودم که سروکله عباس با دوچرخه پیدا شد و گفت بچه ها هر که میخواد بیا با دوچرخه سوارش کنم بچه ها یکی یکی سوار دوچرخه شدند و عباس هر کدام را یک دور ، دور باغ گرداند تا نوبت من شد او مرا برد بیرون باغ پشت یک تپه خاک و سریع پیاده کرد و دور از چشم بقیه دستشو داخل کونم کرد و فوری به شکم خواباند من که فهمیده بودم چکار میخواد بکنه خودم همینطورکه دمر افتاده بودم دکمه شلوارم رو باز کردم و شلوار و شورتم را باهم پایین کشیدم و کونم رو بالا دادم عباس از این کار من خیلی حشری شده بود شروع کرد به لیس زدن کونم چنان لیس میزد که فکر میکردم فقط کون من را باید بخورد نه مال کسی دیگر را . بعد عباس کیرش را درآورد و گفت بخور و تا ته کردش توی دهنم و همزمان با سوراخ کونم بازی میکرد احساس خوبی داشتم و بعد دوباره برگرداندم و کیرش را تا دسته داخل کونم کرد و تند تند تلمبه میزد من الان که به آن موقع فکر میکنم و نیزسوراخ کونم را میبینم و هنگام خود ارضایی چیزهای بزرگی تو کونم میکنم البته با کمی چرب کردن کونم ، میفهمم مادرزادی از اول سوراخ کونم خیلی گشاد بوده چون موقع کون دادن اصلا احساس درد نداشتم در همین وقت که عباس کیر کلفت مشغول کردنم بود یکدفه یکنفر بالا سرمان گفت چکار میکنید من که از ترس زیر عباس خوشکم زده بود برگشتم و دیدم ناصر برادر کوچیکه عباس است عباس کیرش را از کونم درآورد و من هم شلوارم رو بالا کشیدم ناصر گفت منم میخوام وگرنه به بابات میگم من که از طرفی از بابام میترسیدم و ازطرف دیگر خودم رو متعلق به عباس میدیدم به عباس نگاه کردم عباس هم گفت بذار بکنه اگر نه به بابات میگه بااین حرف دوباره به شکم خوابیدم و ناصر خودش شلوارم رو پایین داد و کیرش رو تو سوراخ کونم کرد سوراخم که کاملا باز بود و کیرناصر که هم اندازه کیر عباس بود براحتی داخلش رفت خلاصه هردوتا نوبتی حسابی خرابم کردندباز هم یادم نیست که آب تو کونم ریختند یانه وقتی سیر شدند ناصر رفت و عباس حسابی تمام کونم رو ماساژ دادو بعد با دوچرخه آوردم پیش بقیه بچه ها که مشغول بازی بودند این دومین و سومین کون دادنم بود .
     
#33 | Posted: 15 Dec 2010 11:43
کون کونک بازی تلخ

خطره ايى رو که براتون تعريف ميکنم مربوط ميشه به وقتيکه من دوم راهنمايى بودم,تو کلاسمون چنتايى چاقال داشتيم ولى من تو کف يکىشون بودم که اسمش ممد بود .اون قد و قواره رزيزى نسبت به
بچه هاى کلاسمون داشت و من نسبتا درشت اندام بودم , واسه همين ممد بخاطر اينکه بچه ها اذيتش ميکردن با من رفيق شد چون تو مدرسه کسى حريف من نبود . ممد خوشگل و سفيد بود و خيلى آ ميخواستن بکننش ولي از ترس من نميتونستن.

ما هروز باهم صميمى تر مىشديم تا اينکه يه روز ممد بهم زنگ زد و گفت : که جوجه مرغ خريده منم رفتم که جوجه ها شو ببينم, رفتيم تو پار کينگشون و مشغول جوجه بازى شديم, به خودم گفتم الان موقع خفت گيريه. گفتم ممد گفت ها , گفتم اگه بهم کون ندي ميگم آ رمين بزنتت.حالا پدرام کيه ميگم, اون تنها کسي تو مدرسه بود که ازم نميترسيد . پدرام ممد و اذيت ميکرد و ممد بيشتر بخاطر اون اومده بود سمت من از طرفى من با پدرام زفيق بودم م ممد ازين موضوع می ترسيد. داشتم ميگفتم , که به ممد گفتم بهم بده ولى اون گفت که فقط با کيرم بازى ميکنه, منم قبول کردم,چند وقت اينجورى حال ميکرديم تا يه شب ممدو تو خيابون ديدم که از مغازه ميومد , بهش گفتم بريم
جوجه هاتو ببينيم گفت بريم , رفتيم تو پارکيگشون در از پشت بستيم يه کم به جوجه هاش غذا دادم بعد کيرم در آوردم و ممد وشغول بازى شد ,تازه شروع کرده بود که من کونشو گرفتم گفت کون نه گفتم از رو شورت گفت باشه , بهش گفتم برگرد و اونم برگشت يه کم از رو شورت کيرمو به کونه توپولش مالوندم يدفه شورتشو کشيدم پايين اولش مقاومت کرد بعد راضى شد , شروع به لاپايي کردن شدم بعد بهش گفتم برام ساک بزن اونم کيرمو خورد , بعد نوبت به اون سوراخ تنگش رسيد يه کم تف به کيرم و کونش زدم بعد سر کيرم کردم تو کونش ولى کونش تنگ بود که کيرم تو نميرفت ممد خيلى دردش گرفته بود و اشک تو چشاش جمع شده بود در اين حين که مشغول جا زدن بودم و ممد که ديگه داشت گريش ميگرفت ناگهان صداى در و شنيدم که باباى ممد بود , محکم درو ميزد و ممد و صدا ميزد من از ترس داشتم سکته ميکردم سريع شلوارمونو کشيديم بالا و ممد رفت درو باز کرد باباش اومد تو وقتى ممدو ديد گفت چى شده ممدم گفت که چى شده باباش نامردى نکردو تا ميخورديم کتکمون زد.

با هزار بدبختى از زير دستش فرار کردمو تا جايي که جون داشتم دويدم ممد بيچاره همچنان داشت کتک ميخورد. فرداش ممدو تو مدرسه ديدم که تمام بدنش کبود بود, واقعا ناراحت شدم از اون روز تا الان توبه کردم ديگه کير به کسى نشون ندم .
از همتون تشکر که داستانمو خونديد.
     
#34 | Posted: 15 Dec 2010 11:44
کردن پسر همسایه

با سلام؛ بی مقدمه, در حال استراحت بودم ظهر بود تازه از شهرستان اومده بودم آخه روستای ما پیش دانشگاهی نداشت /اینو بگم خانه های روستا اتاقاش تکی تکی است/ صدای درو شنیدم گفتم کیه ؟ جواب داد رضام شناختمش رضا همسایمون بود در باز کردم اومد تو منم دوباره دراز کشیدم اونم اومد کنارم نشست داشتیم حرف میزدیم که احساس کردم یکی داره کیرمو از جا میکنه شاخ در آوردم سرحال شدم رضا 2 سال از من کوچکتر بود کیرمو در آورد داشت نگاش میکرد بعد کیرمو کرد تو دهنش داشت ساک میزد اولین بار بود کسی برام ساک میزد سریع پیراهنمو در آوردم داشت آبم میومد بهش گفتم گفت می خورمش شاخم شاخ تر شد یه اوفف بلند کشیدم نامرد همشو خورد بعد بلند شد گفت شب میام پیشت گفتم باشه منم خودمو جموجور کردم دیگه بیحال بودم نمی دونم چطور خوابم برد با صدای در از خواب بیدار شدم فکر کردم رضاست ولی مادرم بود گفت بیا شام بخور رفتم شام بخورم.

بعد از شام ساعت نزدیک 11/30 بود در باز بود دیگه نا امید شده بودم در باز بود رضا اومد تو بهش گفتم درو ببند اومد کنارم خوابید از لب گرفتن با همجسم خوشم نمی اومد کیرمو سفت گرفت شلوار خوابم آوردم پایین کیرمو گرفت تو دهنش داشت آبم می اومد این دفعه نذاشتم بخوره کیرمو دزدیدم اونم ناراحت شد بهش گفتم آخه داره آبم میاد می خوام بکنمت گفت نترس تا صبح باهات هستم داشتم پرواز میکردم گفتم باشه دوباره شروع به ساک زدن کرد داشت کم کم آبم میومد همشو خورد نیم ساعت بعد باز شروع کردیم این دفعه رفتم سراغ کونش بهش تف زدم کیرمو بهش مالیدم یکم فشار دادم یه آخ بلند گفت و تکون خورد سفت نگهش داشتم باز فشار دادم این دفعه تحمل کرد یادم اومد اگه دخانیات بزنم آبم دیر میاد سریع درش آوردم لباسامو پوشیدم رفتم که سیگار با حشیش بگیرم گیر آوردم رفتم سریع به طرف خونه رسیدم درو باز کردم ولی کسی نبود زیر تختو نگاه کردم نبود. اعصابم خراب شد داشتم دخانیاتارو مخفی کردم که در باز شد رضا بود گفتم کجا رفتی گفت رفتم دستشوی تا تو کثیف نشی گفتم بابا ایول لباسامونو در آوردیم دخانیاتو زدیم دیگه منگ منگ بودیم شروع کردم دیگه حالیش نبود درد نمی کشید داشتم تلنبه میزدم دیگه خسته شده بودم آخه 20 دقیقه گذشته بود کیرمو در آوردم باز کردم توش که احساس کردم داره آبم می آد بهش گفتم گفت که میخوره کیرمو در آوردم گذاشتم تو دهنش تمام آبمو خورد توی همون شب یه بار دیگه کردمش از اون موقع به بعد هر وقت از شهر میومدم باهم بودیم تعطیلات شد دیگه ازش بیزار شدم تا 2 ماه پیش که یه بار کردمش دیگه نکردمش به سلامت منتظرم داستانام باشید نام مستعار من غمگذار.
     
#35 | Posted: 25 Dec 2010 00:54
چگونه كون دادم 3
آن روز هم گذشت و کسی چیزی نفهمید و به خانه برگشتیم در طول هفته ای که در خانه بودم تمام فکرم پیش عباس و ناصر بود و بعضی وقتها میترسیدم کسی بو ببرد نزدیک آخر هفته که شد عجله داشتم به ویلا برویم. جمعه مجددا رفتیم و همه دور هم بودیم که من به بهانه بازی با بقیه به خانه عباس رفتم آنها هم همشان جمع بودند عباس و ناصر با دیدن من عکس العملی نشان ندادند اما به بهانه ای عباس و ناصر و قدرت (برادر وسطی) به بیرون از خانه آمدند و من هم دنبالشان براه افتادم فکر نمیکردم هر سه دنبال کون من باشند اما ازقضا هر سه نقشه یک سکس دسته جمعی را برایم کشیده بودند بله آنها مرا به گاراژ خانه بردند گاراژ خیلی بزرگ بود و یک تراکتور هم در آن پارک شده بود ناصر دم در ایستاد و کشیک میداد عباس و قدرت مرا پشت خرت و پرتی که آنجا بود بردند از همان اول از قدرت ترسیده بودم بیکباره قدرت عباس را کنار زد و دستشو از پشت تو کونم کرد و عباس هم دکمه شلوارم رو باز کردو شلوار و شورتم رو درآورد و به زانو روی زمین هول داد در این وضعیت قدرت تند تند تف در کونم میزد و با دست چاک و سوراخ کونم رو میمالید عباس هم کیرش رو تو دهنم کرد بعد از مدتی کیر عباس رو از دهنم بیرون کشیدم و کونم رو بالا گرفتم که قدرت با دست محکم به کونم کوبید و گفت همین جور وایس و انگشتشو تو سوراخ کونم کرد عباس هم دوباره کیرش رو تو دهنم گذاشت و بعد از مدتی که قدرت حسلبی کونم رو باز کرد انگشتشو از سوراخ کونم درآورد و آمد جلو کیرش رو که بزرگتر و کلفتتر ازکیر عباس و ناصر بود کرد تو دهنم عباس هم رفت پشتمو کیرش رو کرد تو کونم و تند وتند شروع کرد به کردنم ناصر هم بعضی وقتها می آمد عباس رو کنار میزد و کونم میذاشت تا عباس سیر شد و رفت بعد قدرت رفت پشتم کمرم رو گرفتو محکم کیر بزرگشو تو کونم کردومحکم به شکم درازم کردو تند تند تلمبه میزد از قدرت خیلی میترسیدم بخاطر همین ساکت زیرش خوابیدم اونم خیلی کونم گذاشت بعد هم دوباره ناصر ترتیب کونم رو داد وقتی حسابی کارشون رو کردند لباسامو پوشیدم از در گاراژ بیرون رفتم احساس عجیبی تو کونم داشتم و یواش یواش آمدم تا ویلای فامیل و با بقیه مشغول بازی شدم . آخرشب به خانه برگشتیم لباسهایم را که درآوردم مادرم گفت کجا نشستی که اینقدر شلوار و شورتت کثیف شده نگاه کردم و دیدم راست میگوید پشتم کاملا گل چسبیده بود خلاصه خودم و لباسها را تمیز کردند بعد فهمیدم که عباس و قدرت و ناصر آبشونو توکونم ریخته بودند که وقتی به ویلا برمیگشتم از کونم درآمده و شورت و شلوارمو خیس کرده و موقع بازی مثل گل شده آن احساس عجیب هم آب داخل کونم بوده .
     
#36 | Posted: 30 Dec 2010 04:14
تجاوز
اول از همه خودم معرفی می کنم . من کیوان 19 ساله ی سفید با کون تپل و یکم سینه . قدم 173 وزنم 67 و به همین دلایل اغلب توسط همکلاسی ها و بچه محلا مالیده می شدم ( چون تقریبا مویی نداره بدنم بچه ها مثل دوختر با من رفتار می کردن )
این اولین گی منه ( بقیه با پسر خالم و دوستش تو زیر زمین و همکارم و یک بارم توسط 2 تا از همسایه هامون که دو قلو بودن و 2 سال کوچیکتر از من و ............ )
سال سوم راهنمایی بودم توی مدرسه ی غیر انتفاعی تو سید خندان تو اونجا حتی سال پایینی ها هم من و انگشت می کردن چون واقعا کم تر می خوره سنم . مدرسه ی ما یه زن و مرد سرایدار داشت که یه پسره 20 ساله و 17 ساله داشت .

من اغلب جمعه ها با دوستم می رفتیم مدرسه با چند نفر از بچه ها با این 2 تا دادش فوتبال می زدیم . بعد ترم دوم بود که احساس سنگینی نگاه حسن ( دادش 20 ساله ) رو خودم حس می کردم . تو فوتبالم سعی می کرد خودش و به من بماله . منم
بدم نمیومد ولی از حرف بچه ها می ترسیدم ............

توی یکی از این جمعه ها بود که من تنها رفته بودم و آخراش بود که حسن بهم گفت بعد بازی بیا یه نگاهی به com بنداز ببین چشه . بعد فوتبال که رفتم رو صندلی نشسته بودم که حس کردم از پشت یکی دستشو گزاشت رو سینم . برگشتم دیدم حسن و
حسین و دوستشون کیرشونو در اووردن تا اومدم چیزی بگم حسن دهنم گرفت اون یکی ها هم ریختن سرو دست و پام بستن تنم می لرزید از ترس . بعد از اینکه لختم کردن منو رو شیکم به تخت 2 نفره فرفوژه بستن .سه نفری افتادن به جونم کیرشونو هرجا فک کونید می مالوندن یکم که گزشت . دهنمو باز کردن سرمو کج کردن با چاقو تحدید کردن که داد نزنم . حسن دهنمو نگه داشته بود اون یکیا تو دهنم دونه دونه تلمبه می زدن بع نوبت حسن شد و همشمونم کیرشونو تا آخر می کردن تو حلقم منم همش اوق می زدم . کیراشون بزرگ بود ولی واسه حسن راحت 25 سانت می شد وقتی تو دهنم بود دهنم داشت جر می خورد
وقتی اولیشون خوابید روم احساس بدی داشتم با زور کیرشو با یه تف کرد تو کونم که از درد چشام پر شد ولی از ترس چاقو داد نزدم . شروع کرد به تلمبه زدن از درد داشتم می مردم . اون یکی ام نشسته بودن دورم با من ور می رفتن .

بعد که داشت آبش میومد کشید بیرون اومد گزاشت تو دهنم ولی نه تلمبه زد نه هیچی . داداش حسن اومد دست و پام و بازکرد گفت بشین رو کیرم منم نشستم مثل جنده ها خودم بالا پایین می شدم بعد در همون حالت حسن رو تخت وایساد کیرشو کرد تو
دهنم همینجوری بودم که حسین کیرشو در اورد حسن بمن گفت برگرد 4 دست و پا بشین رو زمین کیر علی ( دوستشو ) بخور منم نشستم یهو یه کیر خر و تو کونم حس کردم از درد چشمام سیاهی رفت و شروع کردم به گریه کردن ........ بعد خوابید رو زمین منو نشوند رو کیرش . اون 2 تا هم بالا سرم بودن جق میزدن تا آبشون اومد ریختن تو صورتم . حسنم
منو بلند کرد کیرشو کرد تو حلقم همون جا آبشو ریخت . بعد منو انداخت رو تخت از درد پا هامو نمی تونستم ببندم .
یکی دو ساعت بعد منو بردن حموم اونجا هم دونه دونه میومدن می کردنم ............. تا عصر که ولم کردن واسه اطمینانم از سکس آخر فیلم گرفتن ...........

------< arazmas اينجا * arazmas اونجا * arazmas همه جا >------
     
#37 | Posted: 2 Jan 2011 15:41
بهترين كونی كه دادم
باسلام من مجيدهستم و26سالمه واين داستاني روكه ميخوام براتون بكم برميكرده به يك سال بيش كه بايكي ازدوستان دوره دبيرستان داشتم اون موقع هااول دبيرستان بودم بااين دوستم كه(اسمش روميذارم سعيد)روي يك نيمكت بغل هم مينشستيم باهم حال ميكرديم وهمديكررودستمالي ميكرديم وكيرهمديكررو ميماليديم و بعضي روزها كه مدرسه تعطيل ميشد به هواي درس خوندن ميرفتم خونشون و واسه همديكه ساك ميزديم وآب همديكررومياورديم جندبارهم لابايي بدون اينكه توسوراخ هم بكنيم باهم حال كرده بوديم اينم بكم كه قدوهيكل سعيدخيلي ازمن بلندترودرشت تربود من تاحالا كون زياددادم والانم ميدم ولي تاامروزهيج كيري به بزركي وكلفتي كيرسعيد نديدم.

سرتون رودردنيارم اين ماجراكذشت ومابه مرورديكه همديكررونديديم تايك سال بيش كه اتقاقي همديكرروتوخيابون ديديم وبعدازاحوال برسي بهم كفت نمياي ديكه بيش مامنم سريع منظورش روكرفتم وتاديدم هنوزم تمايل به سكس باهمجنس خودش روداره ومنم كه مدتي بودحسابي توكف يه كيركلفت بودم بهش كفتم روم نميشدبيام درخونتون حالاتلفن بده منم تلفن ميدم هروقت وضعيت ومكان جورشد همديكرروخبركنيم تامنم يك كون حسابي بهت بدم كه ديدم سريع كفت همين الان بريم خونه مامن طبقه بالا تنهام وخانوادم اصلابالانميان منم كه حسابي شوكه شده بودم ونميدونستم جي كاركنم راه افتاديم باهم به طرف خونه سعيدايناوقتي رسيديم جلودركفتم ببين يه وقت خانوادت نكن كه اين كيه اونم كفت توالان مثلا اومدي كامبيوترمنودرست كني وواسم برنامه نصب كني خلاصه رفتيم توومن وبردبالاكفت آماده شومن الان برميكردم منم سريع رفتم دستشويي وخودموحسابي تميزكردم وسوراخم روباانكشت بازكردم اومدم بيرون ديدم بادوتاليوان جاي اومده وكفت كجايي بابايخ كردكفتم رفتم خودموتميزكردم ميخوام بهت تويي كون بدم وكيرت روتادسته ميخوام بكنم توكونم تااينوكفتم جشاش كردشدازاونجايي هم كه ميدونستم كيرش خيلي كلفته ودرازه خودموواسه جرخوردن آماده كرده بودم ولي اينقدرحشري بودم حاليم نبودفقط ميخواستم لذت دردكيرروتوكونم احساس كنم وقتي جاي روخوردم شروع كردم كيرش رومالوندن اونم مال منوميماليدبعدزيب شلوارش روبازكردوكيرش رودرآوردتاديدمش كفتم واي اين ديكه جيه تواين جندسال كه نديدمت انكارفقطكيرت رشدكرده خلاصه شروع كردم به ساك زدن وتاته حلقم كه ميكردم تودهنم به نصف كيرش هم نميرسيدخلاصه بعدازاينكه كلي كيرهمديكرروساك زديم كفتم بيابكن توكونم ولباس هامون رودرآورديم ومن سعيدرودرازكردم زمين ويه تف سركيرش انداختم ويه تف هم به سوراخ كون خودم زدم وآروم نشستم روش كيرش اينقدركلفت بودكه تونميرفت ومنم خيلي دردميكشيدم وخلاصه باهزارزحمت ودردشديدرفت تومنم آروم آروم نشستم روكيرش وكفتم آخخخخخ اويييييييي جه دردي داره جووووون جه كيييييري داري قربون اين كيرت برم من ببين تاآخركردم توكونم روده هام داره كيرت روحس ميكنه جندثانيه توهمون حالت موندم تايه كم عضله هاي كونم شل شدبعدآروم شروع كردم به بالا بايين كردن وهي آخ واوخ ميكردم وميكفتم عجب كيري داري قربون كيرت برم بعدبلندشدم وبه حالت سكي شدم كفتم بكن تواونم كه خيلي حشري شده بودكيرش روكذاشت دم سوراخم وبايك فشارهمه كيرش روتادسته داخلم كردودوباره يك دردشديدتوام بالذت توكونم بيجيدشروع كردبه تلمبه زدن وباهرباركه كيرش وعقب وجلوميكردمنوخالي وبرميكردوميكفت عجب كون تنكي داري منم فقط ميكفتم بكن جووون آخخخخخ وايييييي جه دردي داره چه حالي ميده بكن حال ميده دردش رودوست دارم از دردش خوشم ميادخيلي حال ميده بكن بكن يه 10دقيقه اي توكونم تلمبه زدكه كفت آبم داره ميادبريزم تو. منم كفتم بريز آبم بده كه يكدفعه توكونم داغ داغ شدو با چندتاضربه محكم آبشو تا آخرخالي كردتو كونم و بعد از چند دقيقه كيرش روبيرون كشيد و گفت تاحالا اينقدرحال نكرده بودم و منم كفتم منم تاحالااينقدرحال نكرده بودم بعدرفتم دستشويي خودم روبشورم همين كه نشستم ديدم همينجوري داره ازكونم آب كيربيرون ميادوقتي خودموشستم رفتم بيرون اونم كفت بياحالاتو بكن منم خوابوندمش يه تف انداختم دم سوراخش وكيرم رو تادسته كردم توي كدفعه يه آخ بلندكفت و به جلوبرتاب شد. تازه كيرمن يك سوم كيراونم نميشدبهش كفتم اكه يه كيرمثل مال خودت ميرفت توكونت چي كارميكردي وشروع كردم به تلمبه زدن كه يك دقيقه هم نشدآبم اومدوبافشارخالي كردم توكونش بعدهم بلندشديم لباس هامونوبوشيديم و من خداحافظي كردم ورفتم

------< arazmas اينجا * arazmas اونجا * arazmas همه جا >------
     
#38 | Posted: 5 Jan 2011 17:19
اولین سکس من با همکلاسیم جواد
سلام.علی هستم 18 سالمه چهارم ریاضی هستم.قدم حدود187 وزنم 90 . داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 6-7 سال پیش وقتی که من کلاس اول راهنمایی بودم و اولین سکسم رو با دوستم جواد کردم.ازجواد بگم که قدش183 وزنش - 70 و باپوستی سفید که تا الان هنوز حتی یه تار مو هم درنیاورده.منم پوستم سفیده اما نه به سفیدی اون وتازه همه جام مو در آورده.بریم سر اصل مطلب:من با جواد کلاس اول راهنمایی آشنا شدم.هنوز به بلوغ نرسیده بودیم.من اون موقع جق زیاد میزدم.با جواد دوست شدمو کم کم صمیمی شدیم و پامون به خونه همدیگه باز شد. طوریکه 90 درصد روزها رو خونه همدیگه میرفتیم و درس میخوندیم و پلی بازی میکردیم و فیلم میدیدیم و...فک کنم تو ماه اسفند یا دی بود هوا خیلی خیلی سرد بود.اون موقع ما همیشه شیفت صبح بودیم و یه روز در میون ظهر بعد از ناهار میرفتیم خونه همدیگه.اون روز جواد بعد از ناهار اومد باباو مامانم خواب بودن و خواهرم هم دانشگاه بود که جواد فیلم ماموریت غیرممکن 2 رو آورد نگاه کنیم. اومد و رفتیم تو اتاق من و فیلم و گذاشتیم رو دستگاه و خوابیدیم پای تلویزیون . بعد از چند دقیقه احساس کردم سردمه که جواد گفت برو پتو بیار.(اصلا فکر سکس نبودم)منم یه پتو بیشتر تو اتاقم نبود .مجبور شدیم کنار هم زیر یه پتو بخوابیم.خوابیدیم زیر پتو و گرم فیلم بودیم که احساس کردم انگشت شست پای جواد زیر کونمه و یوااااااااش یوااااااااش داره بیشتر میاد زیر کونم.من دلم داشت تند تند میزد. اونم اصلا به روی خودش نمیاورد و درباره فیلم حرف میزد.منم که بدم نمیومد . کیرمم داشت بلند میشد.عمدا کونم رو بلند کردم و کامل گذاشتم رو پاش اونم پاشو یواش یواش زیر کونم تکون میداد و با کونم حال میکرد.بعد چند ثانیه دستشو گذاشت رو کیرم و از روی شلوار مالشش میداد منم همین کارو کردم(اصلا به روی خودمون نمیاوردیم)بعد دستشو کرد تو شلوار من کیر شق شده ی من گرفت ماشش میداد.منم هر کاری اون میکرد میکردم.بعد از چند دقیقه مالش دادن کیرای همدیگه.جواد دستشو از تو شلوارم در آورد و شلوارشو تا مچ پا کشید پایین و منم کشیدم پایین.واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه کیفی میداد تو اون سرما زیر پتو رونامونو چسپوندیم به هم کیر همدیگه رو مالش میدادیم(حتی یه کلمه هم حرف نمیزدیم)بعد از چند دقیقه یه دفعه جواد رو پهلوخوابید طرف من .منم رو پهلو خوابیدم طرف اون.طوریکه رو در روی هم بودیم.کامل چسپیدیم به هم دیگه اون کیر منو کرد لای پاش منم پیرنم رو کشیدم بالا تا کیرش بخوره به شکمم.سرامون رو شونه های همدیگه بود و محکم کون همدیگه رو فشار میدادیم.اون هی کونشو جلو عقب میکرد تا من حال کنم چون کیرم لای پاش بود.واااااااااااااااااااااااای نمیدونید چه کیفی میداد.(الان که دارم مینویسم کیرم داره میترکه)بعد از چند دقیقه که حال کردیم یه دفعه جواد رو شکم خوابید و گفت بکن.منم خوابیدم روشو یه تف گنده انداختم وسط کونشو کیرمو گذاشتم وسط کونش وکیرم رو تو شکاف کونش میکشدم که دیدم فایده نداره باید بکنم تو سوراخ کونش دوباره یه تف انداختم دقیقا رو سوراخش و کیرم گذاشتم و یواااااااش یوااااااااش فشار میدادم(خیلییییییییییییییی خیلییییییییییییییییی کیف میداد) .جواد هم هی کونشو سفت میکرد تا شایدنره توش. همین که یه ذره رفت توش یه دفعع گفت آیییییییییی و کونشو کشید کنار و با عصبانیت گفت خیلی در میکنه اینطوری نکن.منم گفتم باشه .(تودلم گفتم این کون باید باز بشه یانه)دوباره یه تف انداختم رو سوراخشو همین که کیرم رو گذاشتم و فشار دادم دوباره کونشو کشید کنار و گفت میگم درد میکنه نکن.ایندفعه پاهاشو چسبوندم به هم ویه تف دیگه انداختم لای پاش و کیرمو گذاشتم لای پاشو چندتا تلمبه زدم(کیرم میرفت کنار بیضه هاش)خیلی شالاپ شلوپ میکردو خیلی کیف میداد که بعد از یکی دو دقیقه ارضا شدم.اون موقع هنوز آبکیر نداشتیم.حالا نوبت من بود که کون بدم.منم رو شکم خوابیدم و یه تف انداخت وسط کونم و کمی کیرشو در کونم کشیدو خوشبختانه دوقیقه طول نکشید که ارضا شد.(راستی کیر من کلفت بود ولی کیر اون باریک و دراز بود) تموم شد .از اون موقع کون کونک کردیم تا مهر امسال بود که با هم عهد بستیم که دیگه کون کونک نکنیم.اولش سخت بود ولی الان حود 3 ماهه که کون کونک نکردیم و باهم هستیم.

------< arazmas اينجا * arazmas اونجا * arazmas همه جا >------
     
#39 | Posted: 21 Jan 2011 06:58
سکس برادرانه!


سلام، من مسعود هستم و 17 سالمه. امروز میخوام ماجرای بین خودم و برادرم رو براتون تعریف کنم. سعید دو سال از من بزرگتره. ما رابطه خوبی باهم داریم و خیلی صمیمی هستیم. البته من همیشه احترام سعید رو به عنوان برادر بزرگترم حفظ میکنم و برخلاف خیلی ها، با وجود فاصله سنی کمی که داریم، هیچ وقت با همدیگه دعوا و اختلاف نداشته ایم. شاید بشه گفت ما بیشتر باهم دوست هستیم تا برادر.
اینو هم باید اضافه کنم که با وجود صمیمیتمون باز هم نوعی رودرواسی بین ما هست. من این رودرواسی و احترام رو بخاطر رابطه برادریمون میدونستم و هیچوقت نخواستم که پرده احترام بین ما پاره بشه. مثلا" من خوب میدونستم که سعید گاهی با دوستاش مشروب میخوره، حتی دقیقا" میدونستم که بطری مشروب رو کجای کمدش مخفی میکنه، ولی هیچوقت به رویش نمی آوردم و هر وقت احساس میکردم او دوست داره با خودش تنها باشه مزاحمش نمیشدم تا راحت کیفش رو ببره.
(البته من معتقد بودم که هنوز مدتی وقت لازمه تا من بزرگتر بشم و بتونم با برادرم هم پیاله بشم!) سعید هم هر وقت میدید من با دوستام میخوام بیرون برم، مردونگی میکرد و نمیذاشت یه وقت بابا و مامان به چیزی مشکوک بشن و اجازه میداد من و دوستام به برنامه مون برسیم.
اینها رو از این جهت براتون گفتم که بدونید رابطه ما در چه حدی بوده و هرگز به خودمون اجازه نمیدادیم که به حریم خصوصی هم وارد بشیم، چه خواسته اینکه باهم سکس کنیم!
ماجرا از این جا شروع شد که یک شب بطور اتفاقی من مدت کوتاهی بعد از خوابیدنم، بیدار شدم و توی تاریکی دیدم که سعید پتو رو کنار زده و داره کیرش رو میماله. از شما چه پنهان خیلی دلم میخواست ببینم کیر برادرم چه شکلیه! ولی تاریکی اتاق این اجازه رو نمیداد. من بی حرکت روی تخت دراز کشیده بودم و زیر چشمی جلق زدن سعید رو میدیدم.
اصلا" فکرش رو نمیکردم که سعید هم مثل من جلق میزنه! همیشه فکر میکردم که جلق زدن کار بدیه و فقط من انجامش میدم ولی حالا متوجه شدم که برادر بزرگترم هم مثل من کارهای بد میکنه!! صحنه قشنگی بود و از دیدنش خیلی خوشم اومد! سعید به خیال اینکه من خواب هستم راحت جلق زد و آبش اومد و بعدش خوابید.
از اون به بعد من بعضی شبها چشمام رو میبستم و وانمود میکردم که خوابیدم ولی آروم و بی سرو صدا جلق زدن برادرم رو تماشا میکردم. تازه گاهی خودم هم با احتیاط از زیر پتو کیرم رو میمالیدم و همراه سعید و پا به پای او جلق میزدم. خیلی دلم میخواست که چراغ رو روشن کنم و همراه سعید دو تایی روبروی هم بشینیم و جلق بزنیم ولی همون رودرواسی که بین ما بود، به من این اجازه رو نمیداد. بالاخره آدم با برادر بزرگترش که نمیتونه از این کارها بکنه!
یک روز موقعی که وارد اتاقمون شدم، سعید رو دیدم که سراغ کمد لباسی من رفته و داره لباسهای زیرم رو نگاه میکنه. بعد یکی از شورتهای خوشرنگ منو جلو صورتش برد و بو کرد. سعید تا منو دید سریع شورتم رو توی کشو انداخت و سعی کرد رد گم کنه. ولی من فهمیدم که داره چکارمیکنه و به روش نیاوردم.
من در این سالهای بعد از بلوغ هیچ تمایلی به سکس در داداشم ندیده بودم. با وجود اینکه سعید پسر خوش هیکل و زیبایی بود و من خوب میدونستم که دخترهای محل چقدر دلشون میخواد با او دوست بشن و درآغوشش بخوابن، ولی سعید هرگز سراغ سکس نرفته بود. او خیلی کمرو و خجالتی بود و به رغم ظاهر زیبایی که داشت، به تقاضای دخترها اعتنایی نمیکرد.
من گاهی باخودم فکر میکردم که چرا سعید از سکس فراریه و نکنه مشکلی داره؟ پس حالا خیلی خوشحال بودم که میدیدم برادر خوشکلم هم به سکس علاقمند شده و هم به من! آخه من برای دختر بازی هنوز خیلی کوچیک بودم.
چند روز بعد با خانواده عمویم به باغ رفتیم. چون هوا خوب بود تصمیم گرفتیم شب را در ویلای کوچک ته باغ بمانیم. امکانات ویلا محدود بود و من و سعید ناچار در کوچکترین اتاق جامون شد. یک پتو روی زمین پهن کردیم و دوتایی کنارهم خوابیدیم. شبها هوای باغ خیلی سرد میشه و ما که یک رو انداز بیشتر نداشتیم ناخودآگاه بدنمون رو بهم چسبونده بودیم تا بیشتر گرم بشیم. درست نمیدونم چقدر از خوابیدنمون گذشته بود که من فشار بدن سعید رو روی پایم احساس کردم. کیرش بود که به آهستگی روی بدن من فشار داده میشد. با وجودیکه بیدار شده بودم ولی چشمام رو بسته نگه داشتم تا ببینم سعید داره چکار میکنه. او در حالیکه کنار من دراز کشیده بود کیرش رو روی گوشت رانم فشار میداد. سفتی کیرش رو بخوبی احساس میکردم و لذت میبردم.
سعید با احتیاط دستش رو از زیر کش شورتم داخل فرستاد. هیچ عکس العملی نشون ندادم تا فکر کنه هنوز خوابم. دستش رو سانتیمتر به سانتیمتر آهسته پایین برد تا به کیرم رسید و بعد اونو توی دستش گرفت( توی دلم میگفتم این داداش سعید چقدر خجالتیه!).
کیرمن توی دستش شق شد و همین باعث شد که سعید بیشتر تحریک بشه. از صدای نفسهاش فهمیدم که خیلی داره از فشاردادن کیرش روی بدن من و گرفتن کیر من در دستاش لذت میبره. دلم میخواست منهم شروع کنم ولی میترسیدم اگر بفهمه که خواب نیستم خجالت بکشه.
بعد از مدتی سعید اینقدر تحریک شده بود که ناخودآگاه منو بوسید. منکه از چند دقیقه قبل بیدار شده بودم بهانه ای پیدا کردم تا چشمام رو باز کنم. طفلکی سعید از بیدار شدن من خیلی خجالت کشید و زود خودش رو عقب کشید و نگران عکس العمل من بود. من مدتها بود که متوجه توجه خاص سعید به خودم شده بودم و میدونستم شهوتش بیدار شده، بنابراین بوسیدمش و آهسته در گوشش گفتم: دوستت دارم داداش! و بلافاصله کیرش رو با دستم گرفتم.
اولین بار بود که کیر یک نفر دیگه رو لمس میکردم و از اینکار خیلی خوشم اومد، پوست نرمی داشت. سعید از اینکه من کیرش رو با دستم گرفته بودم خجالت میکشید و ناراحت بود. ولی من با شیطنت ازش پرسیدم مگه این نیم ساعته که تو کیر منو گرفته بودی عیبی داشت که حالا ناراحتی چرا من کیرت رو گرفتم؟!
سعید با تعجب گفت: یعنی تو در این مدت بیدار بودی؟! خنده معنی داری کردم.
مدتی با سعید کیر همدیگه رو مالیدیم. هر دومون حسابی حشری شده بودیم. من منتظر بودم تا برادر بزرگم کاری بکنه و سکسمون پیش بره؛ ولی اون خجالتی تر از این حرفها بود و هیچ اقدامی نمیکرد!
حالا دیگه تقریبا" سعید روی بدن من دراز کشیده بود و کیر خودش رو روی کیر من فشار میداد. فکری به ذهنم رسید. بهش گفتم اگه میشه پشتم رو ماساژ بده. از این پیشنهاد من خوشش اومد. ولی اول همینطور که روی من خوابیده بود پایین رفت. کیر منو به صورتش چسبوند و بو کرد. حالتش مثل همون روزی بود که داشت شورتم رو بو میکرد. بعد یه دفعه کیر منو توی دهنش برد. میخواستم آه بلندی بکشم ولی ترسیدم که اتاق بغل صدام رو بشنون.
وای چه حالی داشتم...از ساک زدنش هم خیلی خوشم میومد و هم خیلی خجالت میکشیدم! او مثل گرسنه ها کیرم رو میخورد. من به شدت تحریک شده بودم و هر لحظه ممکن بود آبم بیاد. کیرم رو با بدبختی از توی دهنش بیرون کشیدم! به شکم خوابیدم و شورتم رو بطور کامل پایین کشیدم. خیالم راحت بود و مطمئن بودم که داداشم به کونم تعرضی نمیکنه! سعید روی باسنم نشست و شروع به ماساژ کمرم کرد. کم کم روی پشتم دراز کشید. تماس موهای نرم سینه اش با پوست بدنم احساس خاصی بمن میداد. نفسهاش رو روی گردنم و کیر داغش رو روی باسنم حس میکردم! منو از پشت بغل کرده بود و با تقلا خودش رو بمن فشار میداد ولی بازهم کاری از پیش نمیبرد! بهش گفتم سعید میخوای برام لاپایی بذاری؟ با خوشحالی پرسید: ناراحت نمیشی؟! با حرکت سر بهش جواب منفی دادم.
نمیدونم توی اون تاریکی از کجا کرم پیدا کرد. کیرش رو چرب کرد و اونو لای پاهای گوشتی من گذاشت. حرارت کیرش حس خوبی بمن میداد. بعد از مدتی احساس کردم که خسته شده. دوباره نشست. با دستاش باسنم رو از دوطرف باز کرد و کیر داغش رو لای خط وسط کونم سربالا گذاشت و خودش هم روی من خوابید. حالا دیگه فقط هیکلش رو بمن فشار میداد و با دست راستش از جلو کیرم رو میمالید. با این ظاهر مظلومش چه کارهایی بلد بود!
چند دقیقه بعد سعید نفسهای بلندی کشید و من ریختن مایع گرمی بروی کمرم رو احساس کردم. تصور اینکه آبش روی بدنم ریخته داشت حالم رو بهم میزد. خود سعید هم دست پاچه شد و با عذر خواهی از روی من بلند شد. به خاطر همون حس احترامی که نسبت به برادر بزرگترم داشتم بهش هیچ اعتراضی نکردم! لباسهامون رو سریع پوشیدیم و خوابیدیم. حالا دیگه سعید خودش رو بمن نمیچسبوند!
فردای آنروز هم در باغ ماندیم و کلی تفریح کردیم. رفتار من و سعید با هم کاملا" عادی و مثل روزهای قبل بود. وقتی به خونه برگشتیم، من خیلی خسته بودم بهمین خاطر زود دوش گرفتم و به رختخواب رفتم. سعید مشغول کار با کامپیوتر بود که من از شدت خستگی به خواب عمیقی رفتم. نمیدونم چقدر خوابیده بودم و ساعت چند بود که یهو دیدم سعید با هیکل لختش روی تخت کنار من دراز کشیده و در حالیکه دستش رو از روی لباس روی کیرم گذاشته از من میپرسه: مسعود جان، داداش بیداری!!
     

#40 | Posted: 5 Feb 2011 22:34
ساک زدن تو ماشین
سلام
من سروشم.يك بار ديگم داستان نوشتم كه فقط بد وبيراه برام نوشتيد .مهم نيست چون اين داستانها واقعا برا اتفاق افتاده.
يه شب از خونه يكي از دوستام داشتم بر ميگشتم سوار تاكسي شدم اومدم نزديك خونه.خونه ما تقريبا نزديكهاي پارك دانشجو هستش.تصميم گرفتم دمه پارك پياده شم و تا خونه كه تقريبا 5 دقيقه راه بودو پياده برم و سيگار بكشم.ساعت 3 شب بود .هيچ كسي تو خيابون نبود .سيگارمو روشن كردم راه افتادم به سمت خونه.احساس كردم كه يه ماشين سمند تو خيابون اروم اروم داره با من مياد اولش ترسيدم گفتم نكنه دزد يا خفتكن باشه ..به راهم ادامه دادم و قدم هامو تند تر كردم.ديدم مرد داره يه چيزي ميگه .وايسادم گفتم كاري داشتيد؟ گفت كجا ميري من ميرسونمت.گفتم ميرم خونه خونم هم نزديكه مرسي..اونم گفت بيا من ميرسونمت
شبه خطرناكه..منم بدم نميومد باهاش برم چون خيلي وقت بود كه سكس با مرد نداشتم.قلقلكم اومد .خنديدم و بعد سوار ماشينش شدم.
باهام دست داد گفت كجا ميرفتي جيگر اين موقع شب؟گفتم از خونه يكي از دوستام ميام دارم ميرم خونه.
كم كم كيرم سيخ شده بود .ميدونستم نيتش چيه..گفت مياي يه چرخ باهم بزنيم ..؟ منم گفتم اگه زياد طول نكشه اره..اونم اروم شروع كرد تو خيابونا گشتن.. كمكم سر صحبتو باز كرد ..گفت چند سالته گفتم 19 ..يادم رفت بگم چه شكلي بود..يه مرد تقريبا 50 ساله سيبيلو و كچل كه همش دستش رو كيرش بود .معلوم بود كير بزرگي داره..بگذريم..گفت اهل حال هستي؟منم گفتم چه حالي .؟.گفت حال ديگه... خودمو زدم به خنگي گفتم نميدونم منظورت چيه ..يه دفعه دستشو گذاشت رو كيرم ..دستشو گرفتم گفتم چيكار ميكني؟خنديد گفت از كيرت معلومه كه اهل حالي ..كوچولوت كه بيداره بيداره...جا داري؟گفتم نه ..گفت از اصفهان اومدم جا ندارم بيا بريم يه جاي خلوت.منم كه ديگه رام رام شده بودم گفتم برو طرف خونه ما يه كوچه هست كه كسي معمولا نميره اونجا ..اونم گازشو گرفت .رسيديم دمه كوچيه بين 2 تا ماشين پارك كرديم ..ماشينم خاموش كرد يه دفعه سرمو محكم گرفت طرف خودش شروع كرد لب گرفتن....خيلي بهم مزه داد واقعا حال خوبي داشتم..
بعد از اينكه كلي لب گرفت زيپ شلوارشو باز كرد چي ميديدم خداي من يه كير شق شده گنده كه مثل سنگ سفت سفت بود ..گفت بخورش .منم مثل اين كير نديدهها با دستم گرفتمش ..خيلي گنده بود ..يه ذره مزه كردم بعد شروع كردم به خوردنش ..تا اون موقع كير به اين خوش تراشي و خوش مزه گي نخورده بودم..تند تند ميخوردمش..ديگه بيخيال بيرون شده بودم .احساس كردم كيرش گنذه تر شده اونم هيچي بهم نگفت يه دفعه دهنم پر اب شد ..خيلي اب داد مرده.... ابش كه تموم شد درو باز كردم همشو ريختم بيرون ..برگشتم ديدم اون بيحال نشسته رو صندليش...منم بدون اينكه باهاش خداحافظي كنم پياده شدمو تا خونه دويدم..
وقتي رسيدم خونه هنوز دهنم بو مني ميداد ...رفتم تو اتاقم افتادم رو تختم و با اون بو مني تا صبح خوابيدم..

------< arazmas اينجا * arazmas اونجا * arazmas همه جا >------
     
صفحه  صفحه 4 از 22:  « قبلی  1  2  3  4  5  ...  18  19  20  21  22  بعدی » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / Gay Storys * داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link     :up2: :laugh: :tease: :-( :up: :handshake: :winking: :flowers: بقیه شکلک ها ... 
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2012.