| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Gay Storys * داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد

صفحه  صفحه 5 از 56:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  56  پسین »  
#41 | Posted: 9 Feb 2011 12:41

اولین کون دادن من به ایمان
سلام دوباره به همه دوستای عزیز منو که یادتون هست...همونی که با پسر خاله هاش با مامانش شیطونی کرد...
خب میخوام داستان اولین سکسم با ایمان رو براتون تعریف کنم من بعد از اون ماجرایی که براتون تو داستان قبل تعریف کردم که چطور واسه اولین بار کیر امید رفت تو سوراخم و من شدم کونی پسرخاله هام به امید و محمد که از من بزرگتر بودن کون میدادم و براشون ساک هم میزدم اما با ایمان که 1سال از من کوچیکتر بود ازاین کارها نداشتم تا اینکه یروز تو خونه ایمان اینا با هم تنها بودیم ایمان رو کاناپه نشسته بود و منم سرمو گذاشته بودم رو پای ایمان و دراز کشیده بودم و داشتیم با هم تلویزیون میدیدیم که طبق معمول هروقت من تنها میشم دوست دارم یه بگایی گنده بالا بیارم اینبار هم شهوتم گرفت و انگار یه چیزی تو دلم شروع کرد به باد کردن چند باری ازقصد سرمو رو پای ایمان جوری چرخوندم که سرم بماله به کیر ایمان و یه تکونی بخوره که ترفندم گرفت و جواب داد و کم کم سفتی کیر ایمان رو از زیر شلوار پس گردنم حس کردم جفتمون تو هوای شهوت افتاده بودیم که من رو دربایستی رو کنار گذاشتم و یهو طی یک اقدام انقلابی برگشتم و کیر ایمان رو از رو شلوارش با دست گرفتم آخه دیگه طاقت نداشتم و آمپرم زده بود بالا دیدم ایمان هم مخالفتی نداره پس....دستو کردم زیر شلوار و کیر ایمان رو برای اولین بار با دستم لمس کرد نمیدونین چه حالی میداد گرم و نرم و کلفت تو قسمت قبلی هم گفتم که من عاشق کیر خوابیده هستم چون دوست دارم وقتی که کیر شل و وله بندازمش تو دهنم تا سفت شدنشو حس کنم کیر ایمان از بالا که به پایین میومد کلفتتر میشد تقریبا مثل دوک بود اما من از قیافه کیرش خوشم اومد و تونستم با کیرش ارتباط برقرار کنم واسه همین سریع تا جایی که میشد کیرشو تو دهنم جا دادم و شروع کردم با کیر نرم و داغش بازی کردن مثل یه تیکه گوشت تو دهنم بود منم تند تند میک میزدم تا خون بیشتری تو ماهیچه های کیرش جمع بشه و گنده تر بشه کم کم کیرش راست شد و منم داشتم لذت میبردم کیرش دراز بود 18-19 سانتی میشد اما به کلفتی کیر امید نبود ولی خیلی حال میداد کم کم کیرش کامل تو دهنم جا نمیشد که مجبور بودم یکم زور بزنم و بزور فشارش بدم تو حلقم خیلی با این استیل ساک زدن حال میکنم کیر تا ته بره تو گلو که قشنگ حسش کنم یه 2-3دقیقه ای که اینجوری براش ساک زدم و اونم یواش یواش تو دهنم تلمبه میزد یهو دیدم کیرشو با ضربه فرو کرد تو دهنم کم مونده بود عق بزنم که گرمای آبکیر شورشو ته گلوم حس کردم که باعث شد عق زدن یادم بره و بالذت و شهوت آبشو قورت بدم یکم کیرشو تو دهنم چرخوندم و باقیمونده آبشو هم با میک زدن کشیدم بیرون که دیدم کیرش داره میخوابه و من هنوز کیر به کونم نرسیده ازش خواستم اونم گفت که یه چند دقیقه ای صبر کنیم و دوباره شروع کنیم.. منم تو این چند دقیقه رفتم توالت و بااستفاده از شیلنگ و آب ولرم خوب سوراخمو تمیز کردم و بازش کردم برگشتم دیدم ایمان هنوز رو کاناپه است رفتم اول کیرشو با دست مالیدم یکم داغ که شد بازم واسش ساک زدم اما نه مثل دفعه قبل که آبش بیاد جوری که فقط سفت بشه و لیز.... بعد ایمان رو خوابوندم رو زمین و شاخ کرگدنشو با دست گرفتم و تنظیم کردم رو سوراخ کونم وآروم آروم نشستم روش ..وای که چقدر از لحظه تماس کیر با سوراخ لیز کونم لذت میبرم...آروم آروم کیرش لیز خورد و رفت تو کونم تا ته که رسید یه چند ثانیه ای صبرکردم تاازوجود یه کیر داغ تو بدنم لذت ببرم بعدآروم آروم شروع کردم بالا پایین کردن کونم یکم که اینکارو کردم پاهام خسته شد و ایمان منو بلند کرد و منو به کمر خوابوند کف زمین و با دستش کیرمو گرفت و خایه های شل و ولمو داد بالا و کیرشو فرو کرد تو کونم دیگه غرق لذت بودم آخه کیرش تو اون حالت مستقیم میخورد به g-spootمن و با هر ضربه پروستاتمو تحریک میکرد و لذت زیادی بهم دست میداد که نزدیک بود از لذت غش بکنم واقعا نفسم بالا نمیومد از زور شهوت نمیدونستم دارم چی میگم یا چیکار میکنم فقط میخواستم کیرشو آرومتر بکنه تو کونم چون هرلحظه نزدیک بود آبم بیاد و حال کردنم رو تموم کنه واسه همین ایمان منو برگردوند تا ازاون حالت خارج بشم حالت سگی گرفتم و اونم شروع کرد به تلمبه زدن محکم میکرد کیرشو تو کونم صدای شالاپ شولوپ برخورد خایه هاش با کونم فضای اطاق رو گرفته بود توهمون حال ازم پرسید آبمو چیکار کنم داره میاد...؟؟؟ منم گفتم میخوام بخورمش گفت پس پاشو چیزی نمونده بیاد پاشو بندازم تو دهنت که تا من بلند شم ابش راه افتاد و نصفش ریخت رو گردنم و صورتم و یکمش موند که بریزه تو دهنم که همون یکم هم خیلی حال داد ... یکم کیرشو تو دهنم نگه داشتم تا ازمزه کیر و آبش با هم لذت ببرم که جفتمون بیحال و خسته بودیم اون رفت دوش بگیره و من رو کاناپه دراز کشیدم و با مزه آب کیرش تو دهنم که داشت بهم حال میداد حال میکردم....


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#42 | Posted: 27 Feb 2011 16:39

2 تا كير كلفت


سلام من احسان هستم

اسم اين ماجرا كه تيرماه امسال برام پيش اومد

ساعت 2 عصر بود كه سعيد زنگ زد و گفت : امروز ساعت 4-5 بيا خونه يكي از دوستام . منم قبول كردم و رقتم . از در كه وارد
شديم شاهرخ(صاحيخانه) اونجا روي مبل لم داده بود . منم همراه سعيد رفتم تو و بعد از چند دقيقه سعيد اشاراه كرد كه لباسمو در بياروم
سعيدم لباسشو درآورد و كير كلفتشو بيرون انداخت و منم شروع به ساك زدن كردم . واي كي كه چه حالي داشت .
شاهرخ هم كم كم لخت شد و كيرشو اورد جلو . اونم كلفت بود ولي نه به اندازه ي كير سعيد . كير هر دوتاشونو ميخوردم و حسابي حشري شدند
شاهرخ رفت پشتم و كم كم شروع به فشار دادن كرد . كمي درد داشت ولي ارومم كرد تو كونم و يواش يواش شروع به كردن كرد
ديگه سوراخم باز شده بود و اصلا درد احساس نمي كردم . خيلي با حال بود يك كير تو دهنم ويك تو كونم . جججججججججججوووووووووون
نوبتي هردو ميكردن تا اينكه به پيشنهاد خودم قرار شد هر دو تا با هم بكنن تو كونم . سعيد خوابيد و من نشستم روي كيرش و تا ته كرد تو بعد سعيد اروم اروم كيرشو كرد تو . اول خيلي درد داشت ولي بالاخره كيرش تا ته رفت تو كونم و بعد از 5-6 دقيقه ابش اومد.
شاهرخ منو به حالت سگي در اورد و حسابي مي كرد و سعيد هم با گوشي موبايل فيلم مي گرفت كه فيلمش هم به مدير سايت دادم و مي تونيد ببينيد و حال كنيد . بالاخره آب شاهرخ هم اومد و بنا به درخواست اون تمام ابشو ريخت تو دهنم و منم كل ابشو قورت دادم وو خلاصه خيلي به من حال داد. من خيلي دوست دارم كه موقع دادن سوراخ كونم باز بمونه و از كير كلفت فوق العاده لذت مي برم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#43 | Posted: 8 Mar 2011 20:34
سكس با داداش كوچيك – 1

اسمم بهروز و در يك خانواده معمولي بدنيا اومدم.پدرم توي بازار كار ميكرد و مادرم هم خونه دار بود.
با بدنيا اومدنم، پدر و مادرم كه مستاجر هم بودن، تصميم گرفتن كه ديگه بچه دار نشن،ولي بعد از چند سال پشيمون شدن و با بهونه كردن اينكه يه دختر توي خونه لازمه،به فكر چاره افتادن.
نتيجه اين چاره جويي حاملگي دوباره مادرم بود.چند ماهي كه گذشت مشخص شد كه بچه پسره كه اين موضوع كمي اونا رو دلخور كرد ولي زياد به روي خودشون نياوردن و مثل بيشتر مردم گفتن : خدا رو شكر، پسر يا دختر بودنش مهم نيست،مهم اينه كه بچه سالم باشه.
خلاصه من 8 سالم بود كه صاحب يه داداش كوچولوي تپل مپل شدم و اسمشم گذاشتن بهنام.
زندگي روال عادي خودشو داشت و ما هم كنار همديگه خوش بوديم. بهنام كوچولو شير مادر ميخورد و در حال بزرگ شدن بود. من اصولا از همون كوچيكي بچه تيز و كنجكاوي بودم. بيشتر اوقات هم از روي عادت دستم روي دولم بود. بخاطر همين بابا بعضي وقتها اذيتم ميكرد و بلند ميگفت: پسر ولش كن،خفش كردي... و منم ميخنديدم.
زماني كه من خونه بودم و مادرم پوشك بهنام رو عوض ميكرد،پيشش ميشستم و تماشاش ميكردم.بعضي وقتها هم از فرصتهاي كوتاه استفاده ميكردم و همراه ناز دادن با دودولش بازي ميكردم و قلقلكش ميدادم.
سه سالي ازين قضايا گذشت و تو اين مدت من كمك زيادي واسه مادرم بودم.بعضي وقتها كه دست مادر بند بود،بهش غذا ميدادم،پوشكش رو عوض ميكردم،ميبردمش دستشويي و گاهي هم باهام ميومد حموم و آب بازي ميكرد.فقط مادرم سفارش زياد ميكرد كه مواظب باشم پاش سر نخوره و كله پا نشه.
تو اين سه سال بازي با دودولش شده بود كار روزمره و هر وقت چشم مادرم رو دور ميديدم، قلقلكش ميدادم و با دودولش بازي ميكردم،آخه مادر خوشش نميومد و چند باري متوجه شد و تشرم زد كه اينكارو نكنم.
موقعي كه باهام ميومد حموم،راحت بودم و همه جاشو دست مالي ميكردم، بعضي وقتها هم لاي كون تپلشو باز ميكردم و سوراخ كونشو نگاه ميكردم.
گذشت و گذشت،بهنام 5 ساله شد و منم 13 ساله. مدتي بود كه چشم و گوشم بخاطر معاشرت با بچه هاي مدرسه و دوستان كوچه و محله باز شده بود و به مسائل طور ديگه اي نگاه ميكردم.
مدت كوتاهي ميشد كه بلوغ شده بودم و بعد از يكي دو بار كثيف كردن تشكم، جلق زدن رو از بچه ها ياد گرفته بودم و هر روز جلق ميزدم.اونوقتا بازار عكس و صحبتهاي سكسي توي مدارس و بين بچه هاي محله داغ بود.من با اصرار و خواهش يكي ازون عكسها رو در ازاي دادن چيز ديگري، از بچه ها گرفتم و به خونه بردم.
هر روز كارم شده بود كه يواشكي عكسو از جايي كه قايمش كرده بودم بردارم ببرم دستشويي و يه جلق حسابي بزنم.
يكي از روزا بهنام رو طبق معمول با خودم بردم حموم، چند وقتي ميشد كه با شرت ميبردمش داخل ولي خيلي باهام جور بود و دولدولك بازيهاي من هم تمومي نداشت.زير دوش همچين كه يه دست به تن و بدن لختش كشيدم بي اختيار كيرم بلند شد. يه حس و حال عجيبي بهم دست داده بود كه واقعا گفتنش مشكله.
سعي كردم خودمو كنترل كنم ولي نشد.بهنام داشت توي تشت بزرگي كه پر از آب بود بازي ميكرد و منم داشتم فكر ميكردم كه چكار كنم و چطوري خودمو سبك كنم... فكري بخاطرم رسيد.دهنمو بردم جلو گوش بهنام و آروم بهش گفتم: بهنام ... ميدونستي كه منم مثل تو دودول دارم؟
بهنام خنده بچه گونه اي كرد و با ذوق گفت: داداشي،نشونم ميدي؟ آفرين...نشونم بده...
انگشتمو گذاشتم رو لبمو بهش گفتم:هيس...آرومتر...بعدش يواش شرتمو آوردم پايين.
بهنام كه با ديدن كيري بزرگتر از دودول خودش بدجوري ذوق زده شده بود، آروم پرسيد: داداشي ميتونم بهش دست بزنم؟
گفتم: آره،چرا كه نه.
اينو كه گفتم،در حالي كه ميخنديد،با دو دستش كيرمو گرفت و هي اينور و اونورش كرد و كنجكاوانه نگاش كرد.

ديگه داشتم ديوونه ميشدم،حسابي حشرم زده بود بالا.بهش گفتم بيا دودول بازي كنيم،اونم قبول كرد.
برش گردوندم، كيرمو صابوني كردم و گذاشتم لاپاش . دو سه بار كه عقب جلو كردم ديدم دارم منفجر ميشم،اونو محكم به خودم چسبوندم و آب كيرمو لاي پاهاش ريختم.
بهنام كمي گيج شده بود،ساكت بود و بهم زل زده بود. سريع صورتشو بوسيدم و شروع كردم به شستن سر و بدنش. بهنام يه حسن بزرگ داشت ،راز دار بود و هر اتفاقي كه بينمون مي افتاد،به كسي نميگفت . با اين حال يه سفارش ديگه بهش كردم كه اونم به اصطلاح يه ژست مردونه به خودش گرفت و گفت:نه داداشي، خيالت راحت باشه، به كسي حرفي نميزنم. منم بوسيدمش.
خلاصه حموم كردنمون تموم شد و اومديم بيرون. اون روز بهترين روز عمرم بود و تا اون موقع يه همچين حال اساسي به خودم نداده بودم.قربون داداش كوچولوم برم.
( منتظر خاطرات بعدي باشيد )

     
#44 | Posted: 7 Apr 2011 10:53
گاییدن 9 نفره
اسم من علیرضاست از دو سال قبل یعنی وقتی 22 سالم بود به یکی از دوستام که اسمش وحید بود میدادم پدرو مادر وحید شمالی بودن و واسه وحید که تهران دانشگاه میرفت خونه گرفته بودن
دوستی ما از چت روم شروع شده بود من معمولا هر هفته میرفتم خونشو اونم منو میکرد وحید بعضی وقتا دوستاشو دعوت میکرد خونش اما این دفعه منم به مهمونیش دعوت کرد منم اون روز حاضر شدمو رفتم خونش 8 نفر از دوستاش اومده بودن همشون خوش تیپ و لاغر بودن و لباسای چسبان پوشیده بودن تقریبا هم تیپ وحید بودن بعد از عیش و نوشو خوش گذرونی وحید منو برد تو اتاقشو گفت میخوام واسه همشون سنگ تموم بزاری منم اول راضی نبودم ولی بعد قبول کردم
وحید گفت پس برو بالا اماده شو منم رفتم بالا و لباسامو در اوردم و روی تخت دراز کشیدم بعد از 5 دقیقه دیدم هر 9 نفر اومدن بالا اولش ترسیده بودم اولش به هم تعارف میکردن که کی شروع کنه که وحید گفت من اول میکنمش وحید اومد جلو و مثل همیشه دوتا رون منو گرفت و از رو تخت بلند کرد منم پاهامو دورش قلاب کردم وحید کیرشو تو سوراخم گذاشتو شروع به تلمبه زدن کرد با کیر وحید زیاد مشکلی نداشتم چون تو اون 2 سال حسابی به کیرش عادت کرده بودم وحید سخت تلمبه میزدو من ناله میکردم این اولین بار بود که یکی داشت منو جلو چند نفر دیگه میکرد
اب وحید که اومد ریخت رو صورتم وحید به دوستش گفت بیا تا سرد نشده بکن اونم اومدو مثل وحید کیرشو کرد تو کونم البته کیرش کلفت تر بود و من یه کم درد کشیدم ولی بالاخره اب اونم اومد و ریخت رو رونم
نفر بعدی کیرش باز کلفت تر بود از من خواست که قمبل کنم منم 4 دست و پا خوابیدمو شروع به گاییدن من کرد خلاصه همشون اون روز منو کردن و ابشونو میریختن رو بدنم منم اون روز با اب کیر اونا یه دوش حسابی گرفتم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#45 | Posted: 7 Apr 2011 10:55
سكس من با همکلاس
سلام خدمت همه دوستان عزيز:
اين داستاني كه نوشتم عين حقيقته و هيچ دروغي توش نيست چون ديگه با پسره با پسرم دروغ نداره كه بنويسم:
از اسمهاي مستعار استفاده ميكنم
من دو خاطره سكسي رو باهم براتون مينويسم كه در فاصله يك روز برام اتفاق افتاد
برج 11 سال 1388 بود.من رفتم پيش يكي از دوستام و باهاش درد و دل ميكردم.من خودم قيافم بد نيست ولي چون 17 سالمه كونم پرپشمه ولي بعضي از دوستام هنوز خبر نداشتن و برحسب قيافم فكر ميكردن كونم خوبه حالا كار ندارم من رفتم پيش رفيقمو باهاش دردودل ميكردم و بهش گفتم كه اره،همسايمون به نام وحيد كه همسن خودم يعني 17 سالش بود و خيلي دوسش داشتم و واقعا كون خيلي خوبي داشت بدون هيچ پشمي،صاف صاف كه من بجاي دختر فقط تو فكر اون بودم بلاخره هي بهش ميگفتم كه تو نخشمو،نميده و اينحرفا كه ديدم دوستم گفت برو محمد رو بكن بهتر از وحيده منم چون اونشب خيلي حس شهوتم برانگيخته بودم يه كم روس فكر كردمو از پيشش رفتم البته ناگفته نمونه كه رفيقم كه باهاش دردودل ميكردم اونم به درد نميخورد ولي رفتم كه از راهنماييش استفاده ببرم.بلاخره با خودم گفتم كه محمدم چيزي از وحيد كم نداره فقط يه كم تپل تره كه اونم ميشه كرد گفتم يه چيزي باشه كه ابشو در بياره هرچي ميخواد باشه باشه،آخه محمدم نميدونست كه من تو اين نخم ولي خودم يه كم سكسي بود البته اينم نميدونست كه من بدرد بخور نيستم اما اونشب ساعت هفت بود كه زنگش زدم گفتم بيا خونمون كارت دارم اونم سريع اومد ما رفتيم تو طبقه پايين و داشتيم با كامپيوتر ور ميرفتيم بابامو خانواده هم طبقه بالا بودن،داشتيم با كامپيوتر كارميكرديم ديدم ميگه فيلمي چيزي نداري تو كامپيوترت منم گفتم نه بلاخره نشستيمو حرف ميزديم اون تا اون موقع نميدونست كه من اينكاره ام،تقريبا ساعت 10 بود كه بابامو همه رفتن بيرون با ماشين بعد محمدم ميخواست بره خونشون كه يه كم باد اومد و وقتي كه داشت ميرفت من يه پايي به كونش زدم اونموقع يه چيزايي فهميد و تا دم در رفت ولي باز برگشت گفت 1 ساعت ديگه ميرم،وقتي كه باز رفتيم تو طبقه پايين گرفت خوابيد منم از روي شيطوني هي پاميزدم به كيرش اون گفت كه اينكارو نكن بلند بشه بايد جرمشم بكشي هان ولي من به كارم ادامه دادم و هي ميزدم به كونش يا به كسرش با پاهام كه ديدم گفت امروز صبح رفتم پشماي كيرمو زدم و جلق هم زدم باشه برا برداشب اما من بيتوجه بودم و بازم به كارم ادامه دادم كه ديدم بلند شد اون هيكل بزرگتر از من بود كون سفيد و بي پشم يعني مثل دختر 18 ساله بعد ميخواست بياد منو بندازه زمين ولي چون من ميرفتم كشتي با يه فن خوابوندمش و به صورتي خوابيديم كه اون منو انگول ميكرد منم اونو بعد با شلوار داشتم ميكردمش كه ديدم شلوارشو در اورد باور نميكنيد كيرم 3برابر شده بود،شلوارشو در اورد و از روي شرت كيرش زده بود بيرون وقتي شرتشم پايين كشيد معلوم بود كه كيرش كمي پشم داشت كه اونم زده بود ولي كونش اصلا يه موهم توش پيدا نميشد بعد من چون از رفيقام شنيده بودم بدون تف بكني ديرتر ابت در مياد منم بدون تف افتادم روش و هي بادستم كونشو كنار ميزدم و سوراخشو ميديدم باور نميكنيد كسي كه كل شهرمون دوست داشتن بكننش حالا داشتم ميكردمش وااااي چه سوراخ تنگي بلاخره بعد از مدتي كه عرق كرده بوديم دوتامون من تند تر هي ميكشيدم به كونش چون تف نماليده بودم حدود سيزده چهارده دقيقه طول كشيد كه بلاخره آبم اومد و تا آخرشو كردم تو كونش البته وقتي كه داشت در مي اومد يه كم كيرمو تو كونش كهردم كه اهي كشيد و سريع بيرون اورم و شرع كردم ابمو بريزم تو كونش،الان اون صحنه رو به يادم ميارم كيرم شق شده سوراخ تنگ،كون گنده و سفيد و تو سوراخشم اب ريخته بودم يعدش نوبت من شد كه بخوابم منم از پشت خوابيدم ولي گفتم چون قيافم خوب بودم و هنوز نميدونست كه من اينكاره ام باهام حاضر شد ولي اونم نامردي نكرد يه 5 دقيقه اي كرد يعد ابشو ريخت و بعدشم اون رفت خونشون.
فردا ظهرش باز اومده بود پيش خونمون و به بهونه پركردن فلش ميخواست بياد تو كه من چون وقتي يه بار كون كسي بزارم بعد از طرف بدم مياد مانع ورودش شدم و فرستادمش رفت كه بعدش رابطمون به كلي قطع شد و ديگه همه حاضر به سكس نبود
اما حالا خاطره ي بعدي:
2روز بعد از همون سكس من رفتم مدرسه.من تو مدرسه مسئول كتابخونه بودم.زنگ كلاس كه خورد به بهونه اين كه كلاس نرم و كتابخونه رو تميز كنم سركلاس نرفتيم و يه پسره به نام محسن رو هم كه كلاس اول بود اوردم تو كتابخونه كه كمكم كنه من اون سال كلاس دوم دبيرستان بودم محسنم اول.بعدش اوردمش اونم هيچي پشم نداشت ولي تقريبا لاغر بود.اونم بدش نمي اومد باهم بكنيم ولي من روم نبود كه چطور بهش بگم چون ميگم هنوز كسي منو نشناخته بود ولي كم كم حرفشو پيش كشيدم و انگولش ميكردم اونم هيچ عكس العملي نشون نميداد.بعدش كه زنگ خورد رفتيم بيرون و ديگه اونوقت همه چيز تموم شد ولي بعدازظهرش خونه بودم كه به فكر پريشب افتادم و كيرم عجيب شق شده بود من ميدونستم اون حاضره باهام بياد به همين خاطر زنگش زدم و گفتم تا 10 دقيقه ديگه بيا خونمون اونم 10 دقيقه نكشيد كه ديدم رسيد خونمون منم گفتم بيا تو اونم اومد و رفتيم تو طبقه پايين تقريبا ساعت 5 يا 5/30 بعدازظهر بود كه دقيقا داشت مثل محمد ميشد اومد و رفت دور كامپيوتر و من چيزي نميگفتم و فقط انگولش ميكردم از زير شلوار كه اونم چيزي نميگفت و گاه به كيرش دست ميزدم ديدم شق شده بود بلاخره با اين كه داداشم طبقه بالا بود دلو زدم به دريا و اونو خوابوندم اونم سريع بدون هيچ ممانعتي گرفت خوابيد من گفتم اول از روي شرت بكنمت ولي اون صبر نكرد و سريع شلوارشو پايين كشيد كه وقتي كونشو ديدم واقعا باورم نميشد كه اينطور باشه يعني از چيزي كه از پشت شلوار ميديديم بزرگتر بود و سفيده سغيد بدون هيچ مويي من اول تف ماليدم به انگشتم و ميكردم تو كونش كه ديدم اول يه كم اخ و اوخ كرد ولي بعد چيزي نميگفت البته اون قبلانم سكس داشته بود خودش بهم گفته بودم هيچي بعد چون يه سال كوچيكتر بود مجبورش كردم برام ساك بزنه كه وقتي دوسه بار دهن گرفت ديگه ايمكارو نكرد البته چون داداشم داشت برا كنكور ميخوند ميدونستم پايين نمياد ولي به هرحال خيلي اروم كارارو انجام ميداديم تا نفهمه من كه نميخواستم مثل پريشب زود همه چيز تموم بشه هي بهش ور ميرفتم بلاخره اون گفت زود بكن ميخوام برم منم گفتم اونو تف نماليدم ولي اينو ميمالم اول يواش يواش هي روش ميخوابيدم و بلند ميشدم باوردتون نميشه كونش خيلي خوب بود.اخر يه كم كيرمو ميكردم توش اونم چون قبلا تجربه داشت چيزي نميگفت منم تندترش كردم تا بلاخره ابم در اومد و به همه جاش پاشيد بعش هي داشتم كونشو ميماليدم كه گفت بخواب تا بكنم منم چون از نامردي خوشم نمياد خوابيدم و انونم منو كرد ولي از كردنش معلوم بود كه فقط داده و زياد نكرده وللي اونشبم گذشت و ديگه هيچ كدوم باهام نيومدن.
برا همين منم همه جا زودتر رفتم گفتم تا آبروشونو ببريم و همه جاهم گفتم فقط كردمشون و ندادم اونام وقتي منو ميبينن فرار ميكنن حتي حاضر نيستن از كوچه ما ديگه رد شن چه برسه بيان تو خونمون.
اينارو كردم ولي تا الانم كه سال 90 هستش از فكر وحيد بيرون نميرم هنوزم كونش فرقي نكرده.بهتر از دختره.سفيد يعني همه چي تموم.اميدوارم خوشتون اومده باشه من برم برا وحيد جلق بزنم.مرسي

نوشته: sajad-k78

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#46 | Posted: 8 Apr 2011 11:58 | Edited By: 33ali
داستان فرهادو امیر
این داستان از اونجا شروع شد که ما تازه به محل جدید اومدیم یک تزیناتی روبروی خونه ما بود .صاحبش اسمش فرهاد بود ازحق نگذریم خیلی خوشگل وخوش هیکل بود .فرهاد یک شاگرد داشت به نام امیر که پسر سبزینه بود .خونه ما دو طبقه بود واتاق من طبقه بالا روبروی دکان اقا فرهاد .لازم به ذکر که اقا فرهاد مجرد27 ساله وشاگردش هم یک سال از خودش بزرگ تر بودفرهاد بالای مغازهاش خونه ایی ساخته بود .یک روز بابام از فرهاد وشاگردش خواست که خونه ما رو هم موکت کنند اون وشاگردش اومدن ودوستی ما از اونجا شروع شد
در یکی از تابستانهای گرم بود که در بالکن باز کردم وتوی بالکن ایستادم که هوایی بخورم دیدم که در مغازه اقا فرهاد هم بازه وچراغ هم روشن مثل این که از کار بیرون اومده بودن ناگهان چشمم به فرهاد اوفتاد .فرهاد داشت وسایل مغازه اش رو جمع میکرد تا ببندد ساعت 12 شب بود .امیر رفته بود خونشون که شام بخوره وفرهاد در معازه رو نیمه باز گذاشته بود وروی صندلی نشسته بود تمام کوچه خلوت بود .در همین حین امیر سر رسید در مغازه از دخل قفل کرد وفرهاد از پشت بغل کرد ودر حالی که از پله ها بالا می رفتن. امیر فرهاد رو ماچ می کرد اونها رفتن طبقه بالا و دیگه چیزی مشخص نبود . از فردای اون روز تصمیم گرفتم که با فرهاد صممیمی بشم .همین طور هم شد خیلی صمیمی شدیم وفرهاد روزهایی که با امیر برای کار می رفت مغازه اش رو دست من می داد.تا این که شبی از شبها مثل اون وقت فرهاد در مغازه اش رو نیمه باز گذاشت .من تصمیم گرفتم که از ماجرا سر در بیارم . ورفتم وارد مغازه فرهاد شدم .فرهاد جا خورد وگفت هنوز نخوابیدی؟گفتم من نخوابم نمبره . گفت اه .منم همین جور . در همین حین امیر از راه رسید ومنو دید .رو به فرهاد کرد وگفت قضیه امشب کنسل کنیم .منم پریدم وسط حرف امیر وگفتم نه .من یه چیز هایی می دونم . فرهاد گفت عیبی نداره از خودمون . وامیر در مغازه رو از پشت بست . فرهاد گفت تو هم با ما بیا بالا . وامیر فرهادرو بغل کرد و از پله ها رفتیم اتاق بالا . امیر با شدت تمام لباس فرهاد رو پاره کرد ولختش کرد .فرهاد گفت چته ؟اتیشیت خیلی تنده .امیر گفت نترس عزیزم لباس جدید برات میخرم . اره .مدتی باتو نبودم . فرهاد لخت لخت شد . من هیکل فرهاد که می دیدم خیلی ناز بود از صد تا دختر هم قشنگ تر .سینه ها جلو اومده وبزرگ .بدنی سفید وبی مو. کون تپل و سفید . امیر فرهاد محکم از پشت بغل کرده بود و بلندش میکرد . امیر فرهادرو خوابوند روی تخت وانگشتشو توی سوراخ کون فرهاد کرد .فرهاد اخ می کشید . امیر گیرشو توی کون فرهاد فرو برد . فرهاد مرتب اخ می کشید وامیر اونو ماچ می کرد وسینه هاش رو می مالید . فرهاد داد می زد دردم گرفت . پارم کردی . من حسابی هوسی شده بودم . در همین حین امیر روی تخت خوابید وفرهاد روی گیرش نشت .امیر تا ته حساب فرهاد رسید. بعد فرهاد وخواباندش روی تخت وپاهاش عقب داد .فرهاد داد می زد .بسه دیگه امشب پارم کردی . امیر گفت آبم داره میاد . فرهاد گفت نه .امیر ابش توی کون فرهاد ریخت .بعد اونو بوسید ورفت توی حمام . منم که خیلی هوسی شده بودم ودیدم امیر نیست رفتم که فرهاد بکنم .فرهاد تقربیا نیمه جون روی تخت اوفتاده بود واب از توی کونش بیرون می ریخت .منو که دید گفت تو رو به خدا امشب دیگه تو نه یک شب دیگه .من دلم به حالش سوخت اماآبم توی صورت فرهاد ریختم
فردای اون روز فرهاد از شدت خستگی تا بعدازظهر خواب بود .بعدازظهر رفتم پیش فرهاد وبهش گفتم عجب تکه ایی هستی . وگفتم چه جوری شد که به امیر دادی .اونم گفت امیر تازه اومده به مغازه من وبه ابتدا زور وبعد هم خودم خواستم که باهاش باشم .گفتم پس منم با زور بکنمت .خندید وگفت نه .عزیزم تو فردا شب بیا. ومنم رفتم وترتیب فرهاد ودادم نمیدونی چه حالی داد
یک روز در حالی که بافرهادتوی مغازه نشسته بودیم .فرهاد گفت توی کمی پول داری ؟منم گفتم چقدر گفت در حدود 2 میلیون تومان .گفتم نه .در همین لحظه امیر گفت کسایی رو می شناسه که این پول رو بهش می دن ولی شرطشون این که یک شب با هاشون باشی .فرهاد مدتی رو فکر کرد گفت باشه چاره ایی ندارم . اون شب دو تا مرد قوی هیکل وسبیل کلفت اومدن به مغازه فرهاد وقرار ومدارشون گذاشتن وپول به فرهاد دادن . نیمه شب با ماشینشون دنبال فرهاد اومدن .فرهاد رو به منو امیر کرد وشما بیاید من می ترسم .اونها اول قبول نکردن بعد با اصرار فرهاد قبول کردن . فرهاد به یک باغ بردن .ومنو وامیر هم در یکی از اطاقها نشتیم . درهمین حین صدای فرهاد وشنیدیم که می گفت امیر کمک من پولشون نمی خوام بهشون بگو منو ول کنن .منو کشتن . من وامیر با عجله رفتیم توی اطاق ودیدیم که یکی از خوابیده ومرد دیگه رو فرهاد ودوتایی گیرشون تو کون فرهاد کردن .فرهاد هم مدام داد می زد وکمک می خواست ما خواستیم که فرهاد از زیر دستشون نجات بدیم اما اونا گفتن این یک قرارداد وپول دادن وحسابی خدمت فرهاد رسیدن . دیگه داشت صبح می شد که فرهاد بیجون شده بوده واونها هم کارشون کردن وگفتن ببریشن .عجب چیزی بود .ما فرهاد بلند کردیم و لباس تنش کردیم .بعد دو تایی زیر بغلش گرفتیم واوردیمش خونه.
     
#47 | Posted: 23 Apr 2011 09:26
داستان تورج ومحسن
حتما داستان فرهاد وامیر را خواندید این داستان محسن وتورج در محله قبلی مان بر می گردد که در منازل سازمانی بودیم
تورج پسر خوشگلی بود این داستان از اینجا شروع می شود که من یک بار با سرویس داشتم به خونه بر می گشتم وصندلی اخر نشسته بودم ومحسن همنشسته بود که در وسط راه محسن تورج را می بیند از راننده می خواهد که اورا سوار کند راننده هم ترمز می کند وتورج سوار میشود محسن تورج را صدا می زند که بیا اینجا بشین لازم به ذکر است که صندلی اخر مینی بوس من ومحسن نشسته بودیم ودبگر کسی نبود محسن بلند شد که تورج وسط بنشنید ووقتی نشست او هم نشست در بین راه محسن تورج را بلند کرد ودستی به کونی تورج زد تورج گفت اخ .محسن گفت چیه گفت اخه این اقا نشسته منم گفتم راحت باشین .محسن گیرش رو رونهای تورج می کشید ومی گفت کی بهم میدی تورج گفت وسط این همه ادم .دیگه داشتیم می رسیدیم ویک ایستگاه مانده بود که رسدیم به منازلی که نیمه تخریب شده وقدیمی بود که محسن به تورج گفت بریم اینجا بالاخره با کلی اصرار تورج پیاده شد وراننده چون کمی دور شده بودیم گفت یک کمی زودتر می گفتید. محسن خوشحال شده بود بالاخره انها پیاده شدند من مدام نگاه از پشت شیشه میکردم که به کدوم خونه میرن واون خونه رو نشون کردم تا اینکه به ایستگاه اخر رسیدیم خوشبختانه ایستگاه اخر تا منازل قدیمی راهی نبود من سریع خودم رو به اونجا رسوندم . ازپشت دیوار نگاهی به توی حیاط کردم دیدم که محسن داره گیر تورج می ماله گیر تورج حسابی شق شده بود . محسن دست کرد وگیر تورج کشید ازبالا وودست کرد واز باسن وبیضه تورج رو کشیدن تورج دردش امده بود وفریاد میزد محسن داد می زد ومی گفت پس کی من به تو برسم وتقاس دلم روی پاهات خالی کنم .تورج داد میزد ومحسن رو قسم می داد به تمام چیزها محسن گوشش بدهکار نبود . کم کم تورج سست شد و محسن از فرصت استفاده کرد وشلوار تورج رو باز کرد بعد پیراهن تورج در اورد بعد هم خودش لخت شد . گیر تورج حسابی قرمز شده تورج گفت نگاه کنچه کار کردی . درهمین فاصله محسن دستی به کون تورج کشید و از تورج لب می گرفت کون تورج رو که نگاه میکردم عجب کونی بود تپل وسفید محسن گیرش رو توی دهن تورج اولش تورج قبول نمی کرد وبدش می امد .محسن بهش گفت تا نکنمت از اینجا نمیرم .تورج بالاخره دهنش رو باز کرد ومحسن گیرش رو توی دهن تورج کرد با سرعت هر چه تمام ساک میزد . گیر محسن حسابی بزرگ شده بود .محسن انگتش رو خیس کرد وبه سوراخ کون تورج مالید بعد با فشار گیرش رو توی کون تورج کرد تورج اخ بلندی کشید محسن ضرباتش تند کرد . تورج داد میزد یواش تر محسن .به جون محسن یواش تر . محسن می گفت چیه درد میاد . محسن تا جای که کون تورج جا داشت گیرش تو کونش کرد ناگهان اب محسن توی کون تورج ریخت وگفت اخی . دیدیم که محسن اب که از کون تورج می ریخت به رونهاش وباسنش می ماله و می خواستن لباس بپوشن من در این بین زود از اونجا رفتم . روزهای بعد محسن وتورج رو می دیدم که همیشه با هم بودند وانگار که محسن دست از سر تورج بر نمی داشت
     
#48 | Posted: 9 May 2011 10:51
33ali
33ali
داستان مهرداد واشكان
این داستان از اونجا شروع شد که ما تازه به محل جدید اومدیم یک تزیناتی روبروی خونه ما بود .صاحبش اسمش مهرداد بود ازحق نگذریم خیلی خوشگل وخوش هیکل بود .مهرداد یک شاگرد داشت به نام اشكان که پسر سبزینه بود .خونه ما دو طبقه بود واتاق من طبقه بالا روبروی دکان اقا مهرداد .لازم به ذکر که اقا مهرداد مجرد27 ساله وشاگردش هم یک سال از خودش بزرگ تر بودمهرداد بالای مغازهاش خونه ایی ساخته بود .یک روز بابام از مهرداد وشاگردش خواست که خونه ما رو هم موکت کنند اون وشاگردش اومدن ودوستی ما از اونجا شروع شد
در یکی از تابستانهای گرم بود که در بالکن باز کردم وتوی بالکن ایستادم که هوایی بخورم دیدم که در مغازه اقا مهرداد هم بازه وچراغ هم روشن مثل این که از کار بیرون اومده بودن ناگهان چشمم به مهرداد اوفتاد .فرهاد داشت وسایل مغازه اش رو جمع میکرد تا ببندد ساعت 12 شب بود .اشكان رفته بود خونشون که شام بخوره ومهرداد در معازه رو نیمه باز گذاشته بود وروی صندلی نشسته بود تمام کوچه خلوت بود .در همین حین اشكان سر رسید در مغازه از دخل قفل کرد ومهرداد از پشت بغل کرد ودر حالی که از پله ها بالا می رفتن. اشكان مهرداد رو ماچ می کرد اونها رفتن طبقه بالا و دیگه چیزی مشخص نبود . از فردای اون روز تصمیم گرفتم که با مهرداد صممیمی بشم .همین طور هم شد خیلی صمیمی شدیم ومهرداد روزهایی که با اشكان برای کار می رفت مغازه اش رو دست من می داد.تا این که شبی از شبها مثل اون وقت مهرداد در مغازه اش رو نیمه باز گذاشت .من تصمیم گرفتم که از ماجرا سر در بیارم . ورفتم وارد مغازه مهرداد شدم .مهرداد جا خورد وگفت هنوز نخوابیدی؟گفتم من نخوابم نمبره . گفت اه .منم همین جور . در همین حین اشكان از راه رسید ومنو دید .رو به مهرداد کرد وگفت قضیه امشب کنسل کنیم .منم پریدم وسط حرف اشكان وگفتم نه .من یه چیز هایی می دونم . مهرداد گفت عیبی نداره از خودمون . واشكان در مغازه رو از پشت بست . مهرداد گفت تو هم با ما بیا بالا . واشكان مهردادرو بغل کرد و از پله ها رفتیم اتاق بالا . اشكان با شدت تمام لباس مهرداد رو پاره کرد ولختش کرد .مهرداد گفت چته ؟اتیشیت خیلی تنده .اشكان گفت نترس عزیزم لباس جدید برات میخرم . اره .مدتی باتو نبودم . مهرداد لخت لخت شد . من هیکل مهرداد که می دیدم خیلی ناز بود از صد تا دختر هم قشنگ تر .سینه ها جلو اومده وبزرگ .بدنی سفید وبی مو. کون تپل و سفید . اشكان مهرداد رو محکم از پشت بغل کرده بود و بلندش میکرد . اشكان مهردادرو خوابوند روی تخت وانگشتشو توی سوراخ کون مهرداد کرد .مهرداد اخ می کشید . اشكان گیرشو توی کون مهرداد فرو برد . مهرداد مرتب اخ می کشید واشكان اونو ماچ می کرد وسینه هاش رو می مالید . مهرداد داد می زد دردم گرفت . پارم کردی . من حسابی هوسی شده بودم . در همین حین اشكان روی تخت خوابید ومهرداد روی گیرش نشت .اشكان تا ته حساب مهرداد رسید. بعد مهرداد وخواباندش روی تخت وپاهاش عقب داد .مهرداد داد می زد .بسه دیگه امشب پارم کردی . اشكان گفت آبم داره میاد . مهرداد گفت نه .اشكان ابش توی کون مهرداد ریخت .بعد اونو بوسید ورفت توی حمام . منم که خیلی هوسی شده بودم ودیدم اشكان نیست رفتم که مهرداد بکنم .مهرداد تقربیا نیمه جون روی تخت اوفتاده بود واب از توی کونش بیرون می ریخت .منو که دید گفت تو رو به خدا امشب دیگه تو نه یک شب دیگه .من دلم به حالش سوخت اماآبم توی صورت مهرداد ریختم
فردای اون روز مهردا از شدت خستگی تا بعدازظهر خواب بود .بعدازظهر رفتم پیش مهرداد وبهش گفتم عجب تکه ایی هستی . وگفتم چه جوری شد که به اشكان دادی .اونم گفت اشكان تازه اومده به مغازه من وبه ابتدا زور وبعد هم خودم خواستم که باهاش باشم .گفتم پس منم با زور بکنمت .خندید وگفت نه .عزیزم تو فردا شب بیا. ومنم رفتم وترتیب مهرداد رودادم نمیدونی چه حالی داد
یک روز در حالی که بامهردادتوی مغازه نشسته بودیم .مهرداد گفت توی کمی پول داری ؟منم گفتم چقدر گفت در حدود 2 میلیون تومان .گفتم نه .در همین لحظه اشكان گفت کسایی رو می شناسه که این پول رو بهش می دن ولی شرطشون این که یک شب با هاشون باشی .مهرداد مدتی رو فکر کرد گفت باشه چاره ایی ندارم . اون شب دو تا مرد قوی هیکل وسبیل کلفت اومدن به مغازه مهرداد وقرار ومدارشون گذاشتن وپول به مهرداد دادن . نیمه شب با ماشینشون دنبال مهرداد اومدن .مهرداد رو به منو اشكان کرد وشما بیاید من می ترسم .اونها اول قبول نکردن بعد با اصرار مهرداد قبول کردن . مهرداد به یک باغ بردن .ومنو واشكان هم در یکی از اطاقها نشتیم . درهمین حین صدای مهرداد وشنیدیم که می گفت اشكان کمک من پولشون نمی خوام بهشون بگو منو ول کنن .منو کشتن . من واشكان با عجله رفتیم توی اطاق ودیدیم که یکی از خوابیده ومرد دیگه رو مهرداد ودوتایی گیرشون تو کون مهرداد کردن .مهرداد هم مدام داد می زد وکمک می خواست ما خواستیم که مهرداد از زیر دستشون نجات بدیم اما اونا گفتن این یک قرارداد وپول دادن وحسابی خدمت مهرداد رسیدن . دیگه داشت صبح می شد که مهرداد بیجون شده بوده واونها هم کارشون کردن وگفتن ببریشن .عجب چیزی بود .ما مهرداد بلند کردیم و لباس تنش کردیم .بعد دو تایی زیر بغلش گرفتیم واوردیمش خونه.
بالا نقل قول
     
#49 | Posted: 16 May 2011 13:48
سلام دوستان
من خاطرات سكسی زیادی دارم ك مایلم اوناروبراتون بذارم
امیدوارم خوشتون بیاد
من فارفانم(اسم مستعار)
ازبچگی باپسرعمم رابطه خاصی داشتیم وخیلی بهم نزدیك بودیم.وهردوكاملابه كردن همدیگه فك میكردیم وبارهابامالوندن بدنمون به همدیگه این موضوع به هردوثابت شده بود
تااینكه یه روزكه همه سرگرم عروسی بودن خونه ماخالی شد وبعدازكلی كلنجاربه خودم بهش گفتم بیاهمدیگروبكنیم.البته من دوسداشتم اونوبكنم ولی برااینكه نه نیاره پیشنهادسكس دوطرفه رودادم
اولش فك كردشوخی میكنم اماوقتی شلوارموكشیدم پایین ودرازكشیدم واماده اومدنش شدم بی هیچ حرفی اومدودرازكشیدروم
كیربزرگی داشت وكاملا شیراكونموباهاش پركرد ولی من فكركردنش بودم ونه دادن بهش
هردوناشی بودیم وهمینطوربی حركت موندیم بعدازچنددقیقه گفتم حالانوبت منه ودرازكشیدم روش كون صاف وسفیدوالبته بزرگی داشت كیرم لای كونش بودومن داشتم لذت نسبی میبردم
خلاصه اون روزكلی روهم خوابیدیم واین شروع رابطه سكسی مابود
اینرابطه تا2سال به همین صورت موندومابه گذاشتن لای پای همدیگه اكتفامیكردیم
البته كم كم علاقه اون به زیر بودن بیشترشده بودومن بیشتركیرم لای كونش بود
تااینكه یه روزبه درخواست عمم رفتم خونشون تاتوكارای خونه تكونی كمك كنم
البته چه كمكی بیشترباپسرعمم سرگرم بودیم.تااینكه شب شدومن پسرعمم رفتیم بیرون بعدازاینكه یه دوری زدیم برگشتیم خونه
دیروقت بودوهمه خواب بودن وجای ماتواتاق پهن شده بودمن خسته بودم واصابه سكس فكرنمیكردم
بعدازعوض كردن لباسارفتیم توجامون ومن سعی كردم بخوابم وشایدخابم بردی بودكه متوجه تكونای بیش ازحدپسرعمم شدم ولی گذاشتم به حساب بدخوابی وبازم چشمام بستم
امابعدازچنددقیقه حس كردم زیادی بهم نزدیك شده وتقریبا اومده توجای من مخصوصاكونش ك دیگه داشت میرسیدبه كیرم دیگه فهمیدم قصدسكس داره وخواب ازسرم پرید ولی هیچ حركتی نكردم وهمونجوری موندم باچشمای نیمه باز
اون به كارش ادامهن دادتااومدتوی بغلم من دستم زیرسرش بودودست دیگم روبازوش وكیرم كه حسابی راست شده بودرویكی ازكپلای كونش ولی بی حركت بودم دوسداشتم خودش پیش بره تااینكه دستش اوردوكیرم لمس كردوگذاشتش وسط دوتاكپلش
حالت لذت بخشی بودومن دیگه دست بكارشدم ودستم بردم زیرشلوارش ك خیلی هم نازك بودوكونش لمس كردم وهمزمان باپایین رفتن دستم شلواروشرتش پایین كشیده شدالبته باكمك خودش وكونش دراختیارمن قرارگرفت،اونم بیكارنموندوكیرم روتودستش گرفت من سرگرم نوازش كونش واون مالیدن كیرم بود
دستام بردم بالاتروسینشولمس كردم خیلی گوشتی بودواونم حسابی بااین كارم حال كردچون دستش دوركیرم سفت شد
البته بگم هردوی ماتااون لحظه حتی فیلم سوپرم ندیده بودیم وتنهاتجربه مالاپاگذاشتنای ناشیانمون بودوشنیده ها ازدوستامون
خلاصه یكمی بلندشدم وخودمورسوندم به صورتش وشروع كردم به بوسیدن وبازتاب داغی نفسم ازصورتش خودموشهوتی ترمیكرد اون دیگه دستشوازروكیرم برداشت وكیرمن توشیاركونش تنهاگذاشت وكم كم كیرمن توكون نرمش به حركت دراومدومن خودبه خودزبونم به صورتش مالیده شد وازصدای اهش فهمیدم این موضوع براش خوشایند بئده وادامش دادم تابه لباش رسیدم شروع ركردم به لیسیدنشون وحركت زبونم تازیرگلوش رفت
توهمین حال دست دیگم یكی ازسینه هاشوچنگ زده بودودست دیگم زیرسرش بود
دستم ازروسینش برداشتم وكیرم گرفتم وسعی كردم اونوتوسوراخش فروكنم ولی موفق نمیشدم البته كیرم روسوراخش قرارمیگرفت صدای اخشم بلندمیشداماتونمیرفت تااینكه خودش روشكم خوابیدواروم گفت یكم تف به كیرت بزن اینكاروكردم وخوابیدم روش امابازكیرم تونمیرفت پس یكمم به سواراخ كونش تف مالیدم ودوباره كیرم فشاردادم این بارسركیرم رفت توكونش ولی هرچی سعی كردم بقیش نرفت بااین حال اون بدجوری نفساش تندشده بودومحكم متكاروچنگ میزدكیرم دراوردم وبایه تف گنده رودستم این بارربیشترخیسش كردم وبازم فشارش دادم واین بارسركیرم كامل فرورفت ولی كونش به قدری تنگ بودكه كیرم تامیشدولی فرونمیرفت ولی من متوقف نشدم وانقدادامه دادم كه خایه هام بابدنش برخوردكردحس كردم اگه بخوام تكون بخورم كیرم درمیادپس بی حركت روش درازكشیدم واین باعث شدكیرم بیشترفروبره وصدای اه اون بلندتربشه
تااینجارسیده بودم وچشمای بسته پسرعمم ودندوناش كه لباشومیخوردمنوشهوتی ترمیكردولی نمیدونستم بایدچیكاركنم دراثرخستگی بدنم یكم خودمتكوندادم ویه لحظه احساس لذت عجیبی ازكیرم شروشدوبه همه بدم پخش شدازخوشم اومدوتكونام وادامه دادم تاكم كم به جلوعقب كردن بدل شد البته بخاطرتنگی كونش این رفت وامدبه سختی صصورت میگرفت اماهربارك كیرم به انتهامیرسی اون كونش وفشارمیدادواینكارش حسابی كیرم فشرده كرده بودعقب جلوكردناچنددقیقه ای ادامه داشت تااینكه احساس كردم نمیتونم جلوخودموبگیرم وحركاتم خودبه خوددارن سریع میشن دستاموچنگ زدم به سینه هاش ولاله گوششوگرفتم تودهنم اینم بگم تمام این حركات غریضی بودومن اصلامتوجه نبودم دارم چیكارمیكنم پسرعمم كون تنگشوبیشترفشارمیدادوخودشم داشت عقب وجلومیشدناگهان حس كردم بدنم اتیش گرفت یه چیزی ازكیرم خارج شد
فك كردم جیش كردم ولی انقدغرق بودم كه هیچكاری نمیتونستم بكنم یدفه بایه تكون به خودم اومدم اون خوشوتكون دادوكیرم ازكونش خارج شد بی اختیارگرفتمش تودستم وشروع كردم به مالیدنش وكاملاخالی شدم روكونش افتادم روش
بعدازچندلحظه ارومگفت بلندشوبه خودم گفتم ای داد بااین بی حالی حالابایدبهش كون بدم
اونم باكیری كه اون داشت كلی ازكیرمن بزرگتربود
ولی وقتی برگشتم وكونم بهش كردم واماده شدم ك كیرش باكونم تماس پیداكنه اون منوبغل كردوكیرشل شدشوگذاشت لای كونم حس خوبی داشت سفت بهم چسبیدوكیرم گرفت تودستش وشروع كردبه مالیدنش ودرعین حال بوسیدن صورتم وهمینطوردرگوشم زمزمه میكرد
خوشت اومد؟حال كردی؟بیادوباره كیرتوبذارتوكونم؟تعجب كردم ینی نمیخوادمنوبكنه
بله حدسم درست بود،بااین حال حضوركیرنرموداغش لای كونم لذت بخش بود ولی دیگه نایی برای ادامه نداشتم وهمونطورخوابم برد
اینم ازاولین داستانم
بازم براتون داستانای مختلفی میذارم
     

#50 | Posted: 18 May 2011 08:05
داستان كردن معلم روان شناسی
سال اخر دبیرستان بودم وكمی شیطون وچیزی به كنگور هم نمانده بود معلم روانشناسی هر هفته گیر می داد وامتحان می گرفت وحسابی هم خوشگل بود اون کت وشلوار می پوشید به خودش هم حسابی می رسید و هیكل خوبی داشت طبق هفته های گذشته می خواست امتحان بگیره من اون روز به بچه ها گفتم می خوام حال اقای میرزایی رو بگیرم بچه ها باور نشون نمیشد . تا این كه اقای میرزایی مشغول تقسیم ورقه ها شد در همین بین از جلوی من رد شد وبه نیمكت بعدی كه پشت سرم بود رفت كه ورقه بده .منم از فرصت استفاده كردم وانگشتم توی كونش كردم .كون اقای میرازیی تپل بود با دیدن كار من تمام بچه ها زدند زیر خنده وبعضی ها انگشت به دهن مانده بودند .اقای میرازیی متوجه شده بود ولی برای این آ برویش نرود چیزی نگفت وگذشت بین خودمان باشد همیشه دوست داشتم اقای میرزایی را بكنم از بس كه خوشگل وخوش هیكل بود .تمام ورقه ها داده شد وبعد از گذشت ساعتی بچه ها یك به یك ورقه ها رو به اقای میرزایی می دادند ومی رفتند خونه اقا زنگ اخر بود . من اخرین نفری بودم كه نشسته بودم وتقربیا تمام بچه ها ورقهشون داده بودن ورفتن .در همین حال اقای میرزایی بالای سرم امدورو به من كرد وگفت چیه خیلی سخته .گفتم نه . بعد از گذشت چند دقیقه ورقم بهش دادم .می خواستم برم كه اقای میرزایی گفت باهات كار دارم در كلاس ببند وبیا اینجا .من توی دلم شور افتاده بود كه میخواد تلافی كاری كه باهاش كردم رو بكنه . من رفتم پیش اقای میرزایی وگفتم بفرمایید چیزی شده .گفت نه. ولی كاری كه قبل از جلسه امتحان باهام كردی رو فهمیدم یهو دلم ریخت .در این لحظه از روی صندلیش پایین اومد به طرفم پیش خودم گفتم تمام اخراج اخرش . در این لحظه گفت تو منو دوست داری . من هاج و واج مونده بودم . كه نزدیك من شد . دستش نزدیك گیرم برد وهی اونو می مالید خواستم خودم كنار بكشم ولی اون ول كن نبود بعد از گذشت چند دقیقه گیرم حسابی بزرگ شده بود . كه اقای میرزایی شلوارش رو در اورد واز من هم خواست شلوارم رو در بیارم .گیرم گذاشت توی دهنش وحسابی ساك زد . توی دلم قند اب شد . به هیجان اومدم . بعد اونو بلندش كردم وماچ كردم وسینه هاش رو مالیدم . وبه چرندمش رو به دیوار .كون اقای میرازیی حسابی تپل وخوشگل وتنگ بود فورا گیرم توی سورارخ كونش كردم اقای میرازیی اخ بلندی گفت گیرم به سختی توی سوراخ كونش می رفت وحسابی درد اومده بود بعد از چند دقیقه ایی خودش هم شروع كرد به تلمبه زدن .من گیرم تا جایی كه سوراخ كونش جا می داد كردم توش .دلم می خواست اقای میرزایی رو پاره كنم .درهمین لحظه آبم با فشار توی كون خوشگلش ریخت اقای میرزایی اخ بلندی كشید ومنم گیرم در اوردم اون خودش تمیز كرد وخداحافظی كرد من به ارزوم رسیده بودم كه اقای میرزایی رو بكنم .هفته بعد اقای میرازیی بچه ایی رو كه كنار من می نشست رو به نیمكت دیگه ایی می فرستاد وخودش می رفت داخل ومنم سرنیمكت .منم از فرصت استفاده می كردم وبا رونش وكونش رو می مالیدم .اون هم خوشش میامد .تا اخر ساعت خیلی خوش می گذشت .ساعتهای اخر درس روانشناسی بهترین ساعات زندگیم بود
     
صفحه  صفحه 5 از 56:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  56  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Gay Storys * داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.