تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها  
انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /
داستان و خاطرات سکسی

Gay Storys * داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد

صفحه  صفحه 6 از 66:  « پیشین  1  ...  5  6  7  ...  65  66  پسین »  
#51 | Posted: 4 Jun 2011 23:54
چگونه کونی شدم

با سلام اسم من سعید قمر.داستان از اونجا شروع شد که من کلاس دوم ابتدای بودم چون کونم بزرگ بود دوستام دنباله کردنم بودن تا یک روز قلدر کلاس که اسمش علی اقا جاویدان بود یک انگشت کرد تو کونم ولی چون زورم بهش نمیرسید نتونستم جوابش رو بدم تا اینکه یک روز که ورزش داشتیم من رفتم اب خوری اب بخورم که دیدم اونم دنبالم امد و از پشت بهم چسبید منم زود برگشتم و یک فحش بهش دادم که زد تو گوشم گفت برگرد کهیک دفعه یکی از بچه های کلاس امد اون دیگه نتونست کاری بکنه.گذشت تا یک روز که داشتم میرفتم خونه که یهو دیدم این علی اقا جاویدان که سر راهم وایساده من زوددویدم از یک کوچه دیگه برم که دنبالم افتاد وبعد از چند دقیقه منو گرفت و من گریم گرفته بود که دیدم گفت کاریت ندارم فقط میخوام باهات حرف بزنم خیلی خسته بودم همون جا نشستم که دیدم اونم نشست کنارم گفت که میخوام با هم دوست بشیم منم حرفاش رو باور نکردم بعد گفت که میخواد تو کلاس نذاره که کسی برای من گردن کلفتی کنه خلاصه مخم رو زد بعد رسیدم دم در خونه ما من تو پارکینگ یک فوتبال دستی داشتم که بهش گفتم بیاد با هم بازی کنیم اونم امد.بعد از چند روز من چون با اون تو مدرسه میگشتم دیگه کسی جرات نداشت بهم حرفی بزنه اونم هر روز میومد خونه ما فوتبال دستی بازی میکردیم.یک روز بهم گفت که که بازی کنیم هرکی باخت اون یکی رو سواری بده منم قبول کردم بار اول من بردم و اون منو سواری داد ولی بار دوم بهش باختم من که خم شدم تا سوار بشه دیدم چسبید به کونم و شروع کرد به حال کردن من خودم رو کنار کشیدم که دیدم به خواهش کردن افتاد و این که منو اون باهم دوست هستم ولی من قبول نکردم اونم رفت من شب وقتی که میخواستم بخوابم با کیرم ور رفتم که دیدم چه حالی میده بعد دستم رو به کونم میمالیدم که دیدم حالش بیشتر شد چند شب تکرار کردم تا اینکه عادت کردم یک روز دیگه که با علی جاویدان از مدرسه امدیم بیرون گفتم بریم فوتبال دستی بازی کنیم اون قبول کرد رفتیم من گفتم که هرکی باخت به اون یکی سواری بده.باز من بردم اون که خم شد من چسبیدم به کونش که زود کنار رفت و بهم فحش داد من گفتم که من حاظرم بهش کون بدم ولی اون هم بده که قبول نکرد من که اسرار کردم گفت باشه ولی اول من میکنم منم گفتم باشه بعد شلوارم رو دراوردم کونم کیر کوچیکش رو بیرون اورد چسبید به کونم داشت لاپای میزد من دیدم هس خوبی داره شروع کردم با کیرم ور رفتن بعد شش یا هفت دقیقه ارضا شدیم بعد از اون رو تا الان که سی سال دارم به افراد مختلف کون دادم.

نوشته: سعید قمر
     
#52 | Posted: 4 Jun 2011 23:55
کون کونک با ممد فنچ

سلام اسم من علی هستش و امروز که دوشنبه 8 فروردین 1390 هست و 18 ساله هستم دارم این داستان رو مینویسم. داستان برمیگرده به خرداد 89 موقع امتحانات نهایی.من یه دوست دارم هم سن خودم به اسم محمدرضا که صداش میزنن ممد که از کلاس اول دبیرستان باهاش آشنا شدم خیلی خیلی هم خوشگله.راستی من و ممد الان پیش دانشگاهی هستیم.پارسال بود که پای ممد به خونه ی ما باز شد.طوری که تقریبا هرروز میومد خونه ما.ممد کوسه هست و هنوز هم بدنش مو در نیاورده.بعد از یک ماه رفت و آمد ممد به خونه ما کم کم فهمیدم که ممد چه کون سفید و بی مویی داره.ولی اصلا فکر سکس نبودم چون میترسیدم باهام قهر کنه و رفاقتمون خراب بشه.خلاصه تو ماه خرداد موقع امتحانات نهایی بود که میومد خونه ما که باهم درس بخونیم.یه روز که خونه ما خالی شد و مامان وبابام و خواهرم رفتن خونه مادر بزرگم.صبح بهش زنگ زدم گفتم بیا خونه خالی داریم. اونم اومد و گفت درس بخونیم حدود دوساعت درس خوندیم وبعد نشستیم پای فیلم و بازی واز این جور چیزا تا عصر شد ساعت 5 رفتیم بدنسازی و ساعت 7 برگشتیم خونه.خیلی عرق کرده بودیم باید حتما میرفتیم حموم ممد گفت اول من میرم منم به شوخی گفتم باهم میریم. اونم گفت اگه شرت اضافه داشتم باهم میرفتیم.چون شرت اضافه نداشت باید لختی حموم میکرد.منم که هیکلم بزرگتر از اون بود و شرتام من براش بزرگ بود. خلاصه تا هردوتامون حموم کردیم ساعت تقریبا هشت شده بود. چندتا تخم مرغ نیمرو کردم برای شام و بعد یکم درس خوندیم.بعد یه فیلم هم نگا کردیم . تقریبا ساعت 11 شده بود که ممد خوابش گرفت چون شلوار جین پاش بود گفتم شلوارک برات بیارم که یه دفعه شلوارشو در آورد و زیر شلوارش یه شرت بارسلون پاش بود.زیر شرت بارسلون هم هیچی پاش نبود.من که هنوز خوابم نمیومد گفتم تو بخواب من فعلا خوابم نمیاد. حدود یک ساعت گذشت و ممد که کاملا خواب رفته بود یه دفعه ممد یه غلت خورد و روشکم خوابید و پتو هم از روش کنار رفت. یه لحظه چشمم افتاد به پاهای سفیدش که با اون شرت کوچیک کاملا پیدا بود. یه لحظه تو فکر سکس و کم کم داشت کیرم بلند میشد.من داشتم تلویزیون میدیدم و با نور تلویزیون پاهاش خوب معلوم نبود. بلند شدم لامپ رو روشن کردم واااااااااااااااااااای چه کونی داشت(قد ممد حدود 175 و وزنش 65 کبلو) دیگه تصمیمم رو گرفتم که باید بکنمش . یکم شرتش رو کشیدم پایین که کونشو ببینم که یه دفعه تکون خورد وبرگشت رو کمر خوابید و پتو رو کشدی رو خودش ولی بیدار نشد .فهمیدم که خوابش خیلی سبکه. منم لامپ و تلویزیون رو خاموش کردم تا خونه تاریک تاریک بشه. بعد موبایم رو تنظیم کردم تا ساعت دو زنگ بزنه تا خوابش سنگین تر بشه. تشکم رو هم چسبوندم به تشکش و کنارش خوابیدم. خلاصه به زوز خوابیدم و موبایلم رو گذاشتم زیر سرم و ساعت 2 بیدار شدم و خونه هم کاملا خنک شده بود. با نور موبایلم فهمیدم که ممد رو کمر خوابیده اولا عصبانی شدم ولی بعد یه فکری به ذهنم رسید. اول پتو رو از روش کامل برداشتم و پتوی خودم رو انداختم روش تا دوتامون زیر یه پتو باشیم و تا جایی که میتونستم رفتم کنارش . بعد لباسامو کامل در آوردم و لخت لخت شدم. کم کم دستو کردم تو شرتش و کیرشو گرفتم بعد از چند ثانیه کیرش کم کم داشت بلند میشد ولی اصلا بیدار نشد. بعد که کیرش کمی بلند شد یه تف انداختم کف دستم و کیرشو دوباره گرفتم ایندفعه تا یکم مالش کیرش دادم بیدار شد.من که از ترس داشتم میمردم دستم رو از تو شرتش در نیاوردم. اول نفهمید چه خبره بع یکمی دور و برش رو نگاه کرد وفهمید من دارم کیرش رو مالش میدم. خیلی خوشش اومده بود. یه دفعه دست منو کشید کنار و شرت و تی شرتش رو در آورد. منم که خیلی خوشحال شدم که خودش هم راضیه. بعد دوباره اومد زیر پتو خوابید و کیر منو گرفت و مالش داد منم کیر اونو واااااااااااااااااااااااااااااای نمیدونید چه کیفی میداد. من خیلی آه میکشیدم. چون واقعا داشت کیف میداد.بعد از حدود 2 دقیقه مالش دادن یه دفعه ممد آبش اومد و چشماش رو بست یه آه کشید و آبش ریخت رو شکمش. منم کامل براش جق زدم تا آبش کامل بیاد. بعد که آبش کامل اومد رو پهلو خوابید و کونشو کرد طرف من (یعنی بکن) منم که از ازخوشی داشتم میمردم. یه تف زدم در کونش و چسپیدم بهش و کیرم کمی کشیدم وسط کونش . بعد یکم فشار دادم که یه نذاشت بکنم تو کونش و خودشو کشید نار . بعد گذاشتم لای پاش و کمی تلمبه زدم که آبم اومد و .....
     
#53 | Posted: 5 Jun 2011 20:34
اولین تجربه گی من :
یادمه هفته های اول مدرسه بود و منم تازه كلاس اول دبستان بودم. خب بچه ها هیچ كدوم همدیگرو نمیشناختن منم كه از غریب بودن بدم می اومد تصمیم گرفتم كه یه دوست برای خودم پیدا كنم. یه پسر توی كلاسمون بود كه ازش خوشم اومده بود پس رفتم و با همون حال و هوای بچگی طرح رفاقت رو باهاش ریختم. ما همون ماه اول خیلی با هم صمیمی شده بودیم. یكروز توی مدرسه وقتی زنگ تفریح خورد من و دوستم دیرتر از بقیه خارج شدیم. موقع خارج شدن از كلاس من جلو بودم و دوستم پشت سرم كه یكدفعه دوستم منو از پشت بغل كرد و كیرشو چسبوند به كون من و منم كه از این حالت بدم نیومده بود بهش هیچی نگفتم. اون این كار رو چند بار دیگه انجام داد و منم هیچی بهش نمیگفتم چون واقعا خوشم میومد جالب اینه كه همیشه اون از پشت میچسبوند به من. این روال ادامه داشت تا اینكه یكروز كه ما ورزش داشتیم موقع فوتبال بازی كردن من دستشوییم گرفت و رفتم دستشویی تا وارد شدم و خواستم در رو ببندم یكدفه دوستم پرید داخل و در رو بست من بهش نگا كردم و گفتم چكار میكنی؟ اون گفت بیا همون كار توی كلاس رو لختی انجام بدیم!!!!! من بهش گفتم بی خیال(البته با لحن بچه گانه) اگه كسی بفهمه بد میشه كه اون یدفه شلوارشو در آورد و كونشو چسبوند به كیر من بعد بهم گفت شلوارتو در بیار و كیرتو بچسبون به كونم منم با ترس این كار رو كردم. راستش بهم خیلی حال خوبی میداد. ما نوبتی از بشت به هم میچسبوندیم تا اینكه چشمتون روز بد نبینه یكدفه متوجه شدم چندتا از بچه ها متوجه حضور ما دوتا توی یك سرویس شدن و فهمیدن قضیه گی هستش و شروع كردن به سروصدا كردن بعدهم یكی از بچه ها رفت و به معلممون گفت و وقتی ما رفتیم سر كلاس معلم مارو یك عالمه نصیحت كرد. البته ما زدیم زیرش و قبول نكردیم كه برای گی رفتیم اما معلممون خر كه نبود. خلاصه از اون روز به بعد آبرومون توی مدرسه رفته بود و همه حتی كلاس پنجمی ها هم میدونستن ما چكار كردیم...................... اینم داستان اولین گی من - منتظر ادامه داستان ها باشین.

دوست داشتن کسانی که ارزش دوست داشتن را ندارند وقت تلف کردن است
     
#54 | Posted: 7 Jun 2011 22:22
ارگ و کون

ماجرای ارگ این برمیگرده به دوره راهنمایی من وپسرهمسایه مون که خوشکل بود و به قولا تک پرون بود. به بعضی میدادو به من نمیداد .روزی روزگاری ساسان همکلاسیم یه ارگ ارزون قیمت که باباش ازقطر براش آورده بود را آورد مدرسه وسرود تمرین کردیم وبردش خونه.ماجرا از اونجا شروع شد که مهرداد میره سراغ ساسان وبهش میگه ارگ را بهم میدی برا یه شب وساسان هم توو رودربایستی قرارمیگیره ومیگه ارگم پیش مرتضی است وبعد هم سریع به من گفت که مهرداد را بپیچون .خلاصه مهرداد اومد پیش من وگفت ساسان گفته ارگشو بدی به من ومن هم گفتم نمیدم . مهرداد هی حساس شد وخیلی هم دلش میخواست از دست من گرفته باشه ومیرفت پیش ساسان وزیراب منو میزد که ارگ رااز مرتضی بگیر وبده به من.دو سه روزی گذشت ومن ومهرداد که باهم همکلاسی هم بودیم وتوو راه مدرسه باهم میومدیم خونه یه روز به من گفت تو چرا ارگ ساسان را نمیدی به من ومن هم گفتم امانته نمیدم ازمهرداد اصرا واز من نه گفتن تا اینکه به در خونمون رسیدیم مهرداد گفت برو جان خودت برام بیار من هم از خداخواسته زد به سرم وگفتم باشه(ارگی هم نبود!) اومدم داخل خونه با خودم فکرکردم چه جوری بیارمش داخل؟برگشتم بهش گفتم مهرداد جان گذاشتمش بالای کمد رختخواب دستم نمیرسه باید بیای کمک تا درش بیاریم اومد حالا مادرهم هم تووی اتاق بغلی دار قالی داشت ومشغول بود....مهرداد اومد داخل اتاق اینوری وگفت کجاست؟الکی کپسول گاز اوردم وگفتم بالاست ...بعدش هم از پشت چسپیدم به کونش...گفت :نکن بابا ارگ کجاست؟ گفتم باید بهم بدی تا ارگ رابدم...رفت گوشه اتاق وایساد وگفت چی میگی؟گناه داره گناهه...گفتم من زده به سرم حالیم نیست ..زود باش اگه ارگ میخوای....روشو برگردوند وپشت به من گفت بیا زود باش کاردارم...تمام وجودم گرم شد هیچی حالیم نبود حتی اگه کسی هم میومد...از روی شلوارسفیدی که داشت خودم رابهش چسپوندم...خیلی حال داد کیرم داشت میترکید...از ریشه ش درد گرفته بود بهش گفتم اینطوری نمیشه شلوارتو در بیار اولش زیربار نرفت ولی چند لحظه بعد کشید پایین شورت سیاه مایو داشت...شورتشو که دراورد قلبم انگار داشت از دهنم بیرون میومد یه لحظه پشیمان شدم ولی با دیدن کون تپل وسفیدش شلوارم رادر اوردم وکیرم را درست وسط کونش گذاشتم ..اخ نرم وتپل بود وکاملا حسش میکردم یه کم خم شد وبادستام دولمبه را کنار زدم وسوراخ خط خطی وسیاهش را دیدم وامان ندادم سر کیرم را فرو کردم تووش وشروع کردم به تلمبه زدن وقتی کیرم رابیرون آوردم زیر گه بود که سبز بود انگار دیشبش قورمه سبزی خورده بود دوباره فرو کردم داخل وچند تلمبه زدم ولپشو بوسیدم گرمای سوراخ کونش به اومدن ابم کمک کرد وهمون داخل ریختمش ودوسه دقیقه ای هم توو بغلم نگهش داشتم تا داغ حسرت این مدت که توو کف اونبودم درآد..بعد هم با شلوارورزشی من کونشو پاک کرد....وگفت حالا برو ارگ رابیار برام. گفتم: مهرداد منو ببخش !اصلا ارگی در کار نیست .. ناراحت شد ودوباره تکرار کرد... ومن هم...گفتم نیست به خدا ..همش الکی بود....گفت پس بیا تا من هم یه دس تورو بکنم.. گفتم شرمنده مهرداد خوشکلم حالم گرفته میشه تازه دارم حالشو میبرم... ومهرداد با ناراحتی در خونمون را محکم زد ورفت وبا هم قهر شدیم..تا دوسال بعد که آشتی کردیم و دوباره یه شب توو کوچمون از روی شلوار بغلش کردم وآبم اومد......
     
#55 | Posted: 7 Jun 2011 22:23
اولین بار که به علی دادم

این داستان که برای شما مینویسم ماجرای اولین سک من در زندگیم بود که باعث حوادث عجیبی در زندگیم شد که جلب و خواندنی است
اسم من سعید است از یک خانواده تقریبا خلوت هستم که یک خواهر 3 سال کوچیکتر و یه برادر 8 سال از من کوچکتره دارم 25 سالمه قدم 170 و وزنم 73 کیلو است کون بسیار تمیز و تپلی هم دارم و این خاطره مربوط میشه به تقریبا 8 سال پیش که داشتم برای کنکور درس میخوندم در همسایگی ما یه پسر دانشجو تهرانی قد بلند تقریبا 190 و درشت هیکل زندگی میکرد که تازه در رشته برق قبول شده بود ولی سنش تقریبا 5 سال از من بزرگتر بود ظاهرا بعد از خدمت سربازی برای درس خوندن و ادامه تحصیل اقدام کرده بود . از لحظه ای که همسایه ما شد و در جابه جایی وسایل کمکش کردم سلام و علیک ما شروع شد
من کاملا در درس ریاضی گیج بودم و به پیشنهاد مادرم از همسایه جدید که اسمش علی بود خواهش کردم که وقتهایی که مزاحم درس خوندن خودش نباشم یه مقدار با من ریاضی کار کنه علی همم با نهایت خوشحالی قبول کرد و قرار شد برای اولین جلسه علی بیاد خونه ما خلاصه فردای اون روز علی اعلام آمادگی کرد و برای درس دادن اومد خونه ما اون روز تمام مدت با جدیت تمام علی با من ریاضی کار کرد و مادرم هم خدایش برای شام سنگ تمام گذاشت . علی هم بعد از خوردن شام خداحافظی کرد و رفت چند روزی از علی خبری نبود تا اینکه مجبور شدم خودم برم جلوی خونه اش و جویای حالش بشم وقتی در را باز کرد منو دعوت کرد به خونه و وقتی از غیبت و کم پیدا بودنش سوال کردم به من گفت که خجالت میکشه بیاد خونه ما و به من گفت اگر میخوای بهت ریاضی یاد بدم باید بیای خونه من ، منم وقتی رسیدم خونه به مامانم گفتم اونم قبول کرد ولی بهم گفت که موقع شام باید برم خونه و شام برای علی و خودم ببرم .
فردای اون روز ساعت 6 غروب علی بهم زنگ زد و من رفتم خونش وقتی وارد خونه شدم دیدم علی با یه رکابی و یه شلوارک منتظر منه و با آوردن یه گرم کن ورزشی از من خواست تا راحت باشم ولی من قبول نکردم بلافاصله دفتر و کتاب رو پهن کردیم روی زمین و علی شروع کرد به درس دادن و سوال طرح کردن اخلاقش نسبت به روز اول خیلی تغییر کرده بود هر بار سوال میکرد میگفت اگر اشتباه کنی کتک میخوری و هر بار که اشتباه میکردم یه سیلی محکم به کونم میزد شب که رفتم خونه کونم سرخ شده بود ولی خدایش توی دلم ناراحت نبود از اینکه کسی با خشونت باهام رفتار میکرد و من مجبور به تسلیم بودم لذت میبردم دوباره فردا قبل از رفتن به خونه علی یه شلوار راحتی با خودم بردم و وقتی رسیدم خونه علی شلوارم را عوض کردم ولی موقع عوض کردن شلوار نگاه سنگین علی را روی خودم احساس کردم اونم با همون شرایط روز قبل شروع به درس دادن کرد ولی این بار بعد از چند بار کتک زدن دیگه دستش را از روی کونم بر نداشت و هربار که اشتباه میکردم فقط دستش را بلند میکرد و یه ضربه میزد بعد از چند دقیقه ناخوداگاه چشمم به شلوارکش افتاد دیدم بدجور راست کرده ولی به روی خودم نیاوردم اونم انگار متوجه شده بود که من از دیدن این صحنه بدم نیومده دستش را که دیگه روی باسنم ثابت شده بود شروع به تکان دادن کرد این کار باعث شد من کاملا تمرکزم بهم بریزه و هی اشتباه کنم ولی این بار به جای ضربه زدن با دست مردانه و بزرگش یه چنگ به کونم زد وقتی دید من چیزی نمیگم هی این کار و ادامه داد ولی با نهایت آرامش دیگه درس خواندن کاملا تعطیل شده بود و سکوت من هم جرات کافی را به علی داده بود و حرکت دستش شدیدتر شده بودمنهم از استرس و هیجان زبانم بند اومده بود و فقط تنها کاری که کردم این بود که صورتم را بین دستام پنهان کردم که کمتر خجالت بکشم علی با دیدن این صحنه دستش را برد زیر شلوار و شرتم از گرمای دستش که کونم را لمس میکرد تمام بدنم تیر کشید انگار چیزی توی دلم خالی شده باشه غش رفتم دستهای مردانش روی باسنم لذت بدون وصفی داشت وقتی انگشتش را برد سمت سوراخ کونم با صدای حشریی یه جون بلند کشید خیلی سریع شلوارم و شورتم و کشید پائین شروع به مالیدن کونم کرد با حرکت دادن تی شرت رو به بالا بهم فهموند که باید پیراهنم را در بیارم و با کمک خودش این کار و انجام دادم بعد علی روی من دراز کشید یهو یه چیز بزرگ و خیلی داغ را لای پام احساس کردم تازه فهمیدم علی هم خودش کاملا لخت شده
کیر فوق العاده بزرگی داشت شاید 2 برابر کیر من بود از گرمای کیرش واقعا از خود بی خود شده بودم و کاملا خودم را بهش سپرده بودم ولی علی خیلی با عجله و دسپاچگی کار میکرد شاید میترسید نکنه از دادن بهش پشیمان بشم ولی نمیدونست که تو دلم قند آب می شد علی بعد از چند بار عقب جلو کردن کیرش لای پام و لیسیدن پشت و زیر گلو و گوشم برای چند لحظه از روی من بلند شد بعد دیدم با انگشتش داره یه مایه ای را به کونم می ماله که بعد فهمیدم روغن نباتی بوده بعد خیلی سریع کیرش را روی سوراخ کونم گذاشت با این کارش ترس تمام وجودم را گرفت و ناخواسته تمام بدنم سفت شد ولی علی که این واکنش منو دید با یه خواهش و التماس از من خواست که شل کنم میگفت که به خاطر خودت میگم اینجوری اذیت نمیشی منم که دنبال لذت بردن بودم به نصیحتش گوش کردم علی هم با شل شدن بدنم خیلی آروم فشار دادن را شروع کرد ولی انصافا کیر به اون بزرگی با کون تنگ اونوقت من سازگاری نداشت و فقط روغنی که علی بهم زده بود کمکش کرد با رفتن سر کیر علی توی کونم احساس کردم پاره شدم و تنها کاری که زیر وزن زیاد علی و دستهای قویش تونستم انجام بدم گریه بود حتی داد هم نمیتونستم بزنم چون آبروم میرفت سوزش وحشتناکی داشتم ولی علی فقط زیر گوشم قربون صدقه من میرفت و ازم میخواست فقط چند دقیقه تحمل کنم و خودش هم بی حرکت وایستاده بود بعد از تقریبا یک دقیقه احساس کردم علی یواش یواش داره کیرش را فرو میکنه تو و خیلی ظریف کیرش را حرکت میداد واقعا در این کار وارد تقریبا ده دقیقه تمام حرکت های که انجام میداد با درد همراه بود ولی کم کم کونم جا باز کرد و دیگه اون درد اولی را نداشت و بدون درد هم نبود علی هم که فهمیده بود دیگه درد نمیکشم حرکتش سریعتر شد و با خوردن شکمش به کمرم فهمیدم که کیر به اون بزرگی تا ته توی کونم رفته علی وقتی کیرش را تا ته گذاشت تو چند لحظه با تمام قدرت منو فشار میداد و میگفت به جون مادرم تا حالا کون به این نازی و تپلی بغل نکردن و بعد شروع کرد به تلمبه زدن با هر بار کشیدن کیرش به بیرون احساس میکردن شکمم خالی و پر میشه واقعا ماهرانه منو میکرد جوری که با خودم میگفتم چه لحظه های زیبای از زندگی بوده و من از دست دادم بعد از یکی دو دقیقه احساس کردم یه چیز داغ توی کونم خالی شد واقعا لحظه لذت بخشی بود و علی هم بی حرکت چند دقیقه ای روی من دراز کشید وو بعد با تشکری که از من کرد احساس کردم چه کار بزرگی براش کردم که اینجوری ازم تشکر کرد . خیلی سریع لباسم را پوشیدم و فوری رفتم خونه رومم نمیشد بهش نگاه کنم ازش خجالت میکشیدم . ادامه دارد
     
#56 | Posted: 7 Jun 2011 22:28
اسم من مانی هست 18 سالمه و داستان سکس من با پسر خالم از 5 سال پیش شروع شد وقتی که ما برای تعطیلات تابستون میرفتیم خونه اونا
یادمه اون موقع من از کس یا کون کردن چیزی نمیدونستم ولی جلق زدن رو بلد بودم تا اینکه فهمیدم پسرخالم سینا برعکس همیشه موقع خواب خودشو از کیر به من میچسبونه اولش شک نکردم تا اینکه یه دفعه سینا کیرشو جلوم در اورد و دستمو گذاشت روش منم بدم نیمد و یه کم مالیدمشو ابش اومد
یه بار دیگه رفتیم بیرون از خونه داخل یه خرابه اونم بدون سوال کردن از من شلوارمو کشید پایینو یه کم تف زد رو کیرش بعد گذاشت لاپام و عقب جلو کرد منم چیزی نگفتم اخه خیلی حال میداد ولی نمیذاشتم تو کونم بکنه اخه کیرش خیلی کلفت بود و شاید بگم 4 برابر سوراخم بود تا اینکه یه بار که کسی خونه نبود و من داشتم میرفتم حموم اومد در زدو اومد تو
منم که حشری بودم سریع خودمو واسه دادن اماده کردم اونم یه کم شامپو ریخت رو کیرش و یه کمم زد لا پام گفت میخوای هر بار که میرینی درد نداشته باشی؟ اخه من یه مدت یبوست داشتم و همیشه درد میکشیدم
گفتم اره ولی اینکه نمیره توش گفت اون با من تا جایی که میتونست شامپو زد و اروم کیرشو داخل میکرد منم دو لبه کونمو با اخرین زور باز کردم یه دفهع احساس کردم که کونم پر شده کیر سینا تا ته تو کونم بود ولی با کوچکترین تکون کون من درد میگرفت دو تا لپ کونم کاملا باز شده بود انگار که کونم داره متلاشی میشه اونقدر درد داشت که حتی نمیشد کیرشو در بیاره سینا گفت تنها راهش اینه که زورکی بکنمت تا حداقل دفهع بعد مشکل نداشته باشی منم قبول کردم بعد همونجوری که کیرش تو کونم بود خوابیدیم منم خوابیدم روش سینا پامو گرفته بود بالا تا سوراخم بیشتر باز شه منم با فشار دو تا لپ کونمو از هم باز کردم سه چار بار اول که کیرشو عقب جلو کرد داشتم میمردم ولی کم کم خوب شد البته خیلی درد کشیدم تا دفعه بعد زیاد مشلی پیش نیاد یعنی مفهوم واقعی گاییده شدن رو درک کردم
سینا گفت اب کیر واسه بزرگ شدن کون خوبه میریزم تو کونت گفتم باشه بریز همون موقع یه کم با دوربین از صحنه رفتن کیرش داخل کون من فیلم گرفت وقتی بهم نشون داد باورم نمیشد که این همون سوراخ کوچیک خودمه اخه خیلی بزرگ بود
از اون موقع به بعد همیشه با کیرش حال میکنم و اونم هفته ای چند بار منو میکرد البته الان کیرش کلفت تر شده ولی هنوز قالب کون خودمه
     
#57 | Posted: 7 Jun 2011 22:31
کون دادن آیدین به بردیا
اون موقع ۱۵ سلام بود و تازه رفته بودم کلاس اول دبیرستان. حتما یادتون هست که توی اون سن و سال تنها چیزی که همیشه فکر و ذهن آدم رو مشغول می‌کنه فکر سکسه. فکر اینکه بتونی‌ یه جوری با یکی‌ حال کنی‌.
من هم از این قاعده مستثنا نبودم. یعنی‌ روزی نبود که بدون فکر کردن به سکس به شب برسونم. و البته تقریبا همیشه هم این فکر کردن‌ها به جلق زدن ختم میشد. و یکی‌ از کار هایی هم که وقتی‌ جلق میزدم خوشم میومد بکنم این بود که با دست دیگم با کونم ور برم و خودمو انگشت کنم. خلاصه دردسرتون ندم که انگشت کردن کم کم تبدیل شد به فرو کردن چیز‌های دیگه. از خود کار و مداد بگیر تا شمع و سوسیس و خیار. تا اونجایی که کار به اونجا رسید که دیگه تنها فکری که بهم حال میداد فکر کون دادن بود و فکر کردن به کیر یه و اینکه بتونم یه کیرو بخورم و لیس بزنم و اونو بین باسنم و روی سوراخ کونم حس کنم، بیشتر از هر چیز دیگه من رو حشری میکرد و تنها ترس از آبرو ریزی بود که باعث میشد رسما از کسی‌ نخوام منو بکنه. نا گفته نماند که اون موقع واقعا چیزتیکه ای بودم. یه پسر خوشکل سفید و کمی‌ تپل با کون برجسته و قمبل و کاملا بدون مو. این داستان همینجوری ادامه داشت تا اینکه یه روز یکی‌ از بچه‌ها که بدن فهمیدم از مدتها قبل توی کار کون من بود من رو دعوت کرد خونشون که مثلا با هم درس بخونیم. اون روز عصر وقتی‌ وارد خونهٔ دوستم شدم دیدم کسی‌ خونه نیست. ظاهراً خانوادش رفته بودن مهمونی‌ و تا دیر وقت هم قرار نبود برگردند. خلاصه رفتیم توی اتاقش و شروع کردیم به درس خوندن. یه نیم ساعت که گذشت، دوستم گفت بیا استراحت کنیم. رفتیم بیرون و اون رفت از توی آشپزخونه شربت بیاره.
گفت عرق می‌خوری؟
- چی‌ عرق؟
- اره. می‌خوری؟
- من تا حالا نخوردم...
- خوب حالا می‌خوری
- اما اگر مست بشیم چی‌؟
- نترس. یه کم بیشتر نمیخوریم.
خلاصه شیشه عرق باباش رو با ماست و نوشابه برداشت آورد. عرق رو ریخت توی نوشابه و داد دستم. گفت "به سلامتی‌" و شروع کردیم به خوردن. وقتی‌ لیوان نوشابه تموم شد احساس کردم که تنم داغ شده. قلبم تند میزد و کیرم خود به خود یه کم نیمه بیدار شده بود. تلویزیون رو روشن کرد و گفت: تاحالا فیلم سوپر دیدی؟ گفتم: نه! واقعا هم ندیده بودم. اون هم معطل نکرد و رفت از توی اتاقش یه نوار ویدئو آورد و گذشت که نگاه کنیم. اولش هر چی‌ که میدیدم باورم نمی‌شد. یعنی‌ این واقعی بود؟ یعنی‌ من واقعا دارم یه زن لخت میبینم؟ آخ...چه سینه هایی...چه باسنی...چه کسی‌! دیگه کیرم داشت توی شلوارم میترکید. حالا جایی بود که هنرپیشه مرد هم وارد شد و خانم شروع کرد با کیر گنده اون بازی کردن. وایی...چه کیری...چقدر گندهس...چقدر خوردنی و خوشکله...کاش الان دست من بود...کاش من به جای اون زن بودم و داشتم این کیر رو میخوردم...
همونطور که من توی این حال و هوا بودم لیوان دوم نوشابه و عرق رو هم خورده بودم. کونم حسابی‌ بیدار شده بود و داشت حسابی‌ اذیت میکرد. توی همین حین و بین یه دفعه بردیا (دوستم) گفت: میخای‌ یه چیز هیجان انگیز ببینی‌؟ گفتم: چی‌؟ اون هم معطل نکرد و یه ضرب شلوار و شرتشو کشید پایین و کیرشو نشونم داد. نمیدونی چه حال شدم وقتی‌ اون کیر شق شده رو توی اون فاصله نزدیک دیدم...بدون اینکه بفهمم چیکار می‌کنم گفتم: میخای‌ تو هم یه چیز هیجان انگز تر ببینی‌؟ گفت: آره!!! من هم از جام بلند شدم، پشتم رو کردم بهش، تا کمر خم شدم و با یه حرکت شلوار و شورتم رو کشیدم پایین...
بردیا که اینو دید دیوونه شد. پرید طرفم و انداختم روی مبل. سینم روی مبل بود و زانوهام روی زمین. از پشت حمل کرد به کونم. اول با هر دو دست لمبر هام رو از هم باز کرد. یه مدت هیچ کاری نکرد. فقط ذول زده بود به سوراخه کونم. بد شروع کرد با انگشتش که با آب دهانش خیس کرده بود سوراخه کونم رو مالیدن...اوه..دیگه نمی‌فهمیدم کجا هستم...داشتم از شدت خوشی‌ میمردم. گفتم: انگشتم کن بردیا! اون هم انگشتشو آروم فشار داد تو...آه...برای اولین بر انگشت یک نفر به جز خودم داشت وارد سوراخه کونم میشد. داغ شده بودم..آتیش گرفته بودم...بردیا هم داغ شده بود و آتیش گرفته بود...شروع کرد انگشتشو تو و بیرون کردن. من هم خودم رو داده بودم عقب و کونم رو کامل در اختیارش قرار داده بودم. توی همین حال بودم که گفت برگرد. برگستم طرفش. جلوم وایساد و کیرشو که از شدت خون داشت میترکید گرفت جلو دهانم. وای...یه کیر واقعی...جلو دهانم...گرفتم دستم. یه کم نگاهش کردم. سرشو بوسیدم. و بد شروع کردم از سرش آروم آروم وارد دهانم کردم. یوممم...چه خوشمزه...حالا یه کیر داغ و حشری توی دهانم بود و من داشتم ساک میزدم. سرم رو جلو عقب میبردم و با شدت هرچه بیشتر کیرشو مک میزدم. گفت غمبل کن. کیرشو در آوردم گفتم: چیکار کنم؟ گفت ۴ دستو پاا شو!! من هم شدم. با فشار دستش فهمیدم باید سرم رو بذارم روی زمین. کونم رو دادم بالا. زانو زد بین پاهام و کیرشو گذشت دم سورخم...آخ...چه داغ بود...چقدر سرش نرم بود...گفتم بردیا بکنم...اون هم شروع کرد به فشار دادن...آوم...داشت فرو میرفت...همهٔ تنم آتیش گرفت...گفتم آروم...آروم..دردم میاد. اما اون دیگه به این حرف‌ها گوش نمیداد. کیرشو تا ته فرو کرد توی کونم. آخ....چه دردی گرفت...چه جیغی زدم...اما بد که شروع کرد به تلمبه زدن یواش یواش درد جای خودش رو داد به لذت...حالا اون از پشت کون من رو میکرد و من از زیر کیر خودم رو میمالیدم. با دستش میکوبید روی کونم و کونم زیر دستش مثل ژله میلرزید. همون موقع بود که دیدم داره خودشو محکمتر میکوبه بهم. داشت آبش میومد. اب من هم همون موقع اومد...اون هم چه اومدنی...همهٔ فرش خیس شد. آبش که توی کونم خالی‌ میشد انگار دوباره از کیر من میومد بیرون. همهٔ کونم پر از آب منی‌ داغ شده بود. آه...کیرشو کشید بیرون. خوابیدم. اون هم خوابید روی پشتم. کیرش سر خورد لای کونم و همونطوری خوابیدیم...
     
#58 | Posted: 7 Jun 2011 22:36
من و پسر عموم
سلام.اين داستان که ميخوام براتون تعريف کنم واقعيه وسال قبل واسه خودم اتفاق افتاده :دوم دبيرستان رو تموم کردم و تابستان رفتيم شهرستان و خونه عموم وبا عمووزن عمو و بچه ها حال و احوالي کرديم و نشستيم بابا پرسيد که حميدجون کجاست که زن عموگفتندالان خدمت ميرسند که تازه متوجه شدم حميدپسرعموم که 3سال از من بزرگتره حضورندارند دلم بدنبالش رفت نميدانم چي شد که يکدفعه سخت هواشوکردم و منتظرش بودم بعدازمدتي حميدواردشد به احترام بزرگترا اول با باباو مامان و ايناوبقيه احوالپرسي کرد
آخراومدسراغ من و دستاشو بازکردو انداخت دورگردنم و گونه هامو بوسيد دراين حالت که همديگررا ميقشرديم برآمدگي کيرش رو متوجه شدم و يکدفعه تو دلم آب افتاد بعد... شب موقع خواب زن عمو محل خواب همه رو مشخص نمود و من رفتم پيش حميد ويک دست رختخواب آوردند اون اطاق و حميد بهم تعارف نمود که من روي تختخواب بخوابم من هم اوراتعارف نمودم که يکدفعه حميد گفت ميخواهي هردو روتخت بخوابيم جاش بزرگه ؟ تا اينو گفت من حالي به حالي شدم و سريع قبول نمودم تا رفتيم زير لحاف حميد همون لحظه اول منو سخت بخودش فشرد و گفت پسرعمو فدات بشم دلم خيلي برات تنگ شده بود و از اين حرفا احوالپرسي ما زيرلحاف به درازاکشيد و کيرهاي هردو داشت بزرگ ميشد که حميد دستشو آورد و مال منو گرفت و گفت خوبه بزرگ شدي گفتم تو خودت بزرکتري کمي ازروي شلوار کيرمنو فشردو بعددستشو برد زيرشلوارو سرشو گرفت تو دستش و سرکيرمن کمي خيس شده بود من هم کيرحميدرو گرفتم و هردو باکيراي هم بازي مينومديم شايد نيم ساعتي باهمديگه ورميرفتيم و ديگه دستامون به کون هم رسيده بود که حميد منو برگردوند و پشت سرم قرارگرفت سرکيرشو گذاشت چاک کونم و باک فشاراونورسوند به سوراخ کونم آب کيرش چاکمو خيس نموده بود و کمي هم تف بهش اضافه نمود ومنو کشيد طرف خودش و با چند فشار کلاهک کيرشو وارد کونم نمود خيسي کونم و تحريکات قبلي و بازشدنش توسط انگشت حميد دردورود را قابل تحمل نموده بود اما باز حميد از وضعيتم سئوال نمود گفتم کمي دردداره اوهم همونجا کيرشو نگهداشت و براي من موضوع گائيدن پسرخاله شو تعريف نمود او گفت که اولين بارکه شهرام رو ميگائيد
بعدازورودسرکيرش شهرام ازدردبهش فحش خواهرو مادر ميداد ولي من خوب تحمل ميکنم من ازش پرسيدم شهرام هم تورو گائيد ؟ گفت نه بهش ... بعد مثل اينکه احتمال داد من دادن رو قطع کنم گفت آره آره تا ته کيرشو داخل کونم نموده بود حتي خودش هم ميخواست بره تو و از اين حرفا که سر من گرم شنيدن حرفاي سکسي او بود که يکدفعه متوجه شدم کپلم چسبيد به شکم حميديعني او در اثناي داستان تعريف کردنش يواش يواش کيرشو داخل کونم هل داده و تمام کيرش وارد کونم شده و چندان دردي احساس نکرده ام گفتم حميد خوب سرمو گرم نمودي و داخلم کردي گفت اين هم يکنوع هنره ديگه مگه ميخواستي دردت بيارم گفتم نه اين خوبه حميد که ديگه کونمو فتح نموده بود منو برگردوند و از جلو رفت داخل پاهام و کيرشو از جلو گذاشت دم سوراخ کونم و با کمي تقلا باز سرشو واردم نمود ايندفعه که روبروي همديگر خوابيده بودم منو محکم بغلم نمود و لبامو گرفت داخل لباش و شروع کرد به مکيدن اونا چقدر لذت بخش بود گفتم حميد اين دخترا که اينطور گائيده ميشن خوب لذت ميبرن گفت آره از جلو بهتره واولش براي اينکه کونتو خوب باز کنم از عقب کردمت کير حميد داخل کون من بود و شکمش کيرمو چسبيده بود و تف دهنش و آب کيرم شکم اورو لغزنده نموده بود با عقب و جلو رفتن کيرحميددرداخل کون من کير من هم روي شکمش سر ميخورد و لذت رو چندبرابر مينمود لبام داخل دهان حميد بود و هردفعه که کير حميد از توي کونم بيرون ميآمد خودم با حرکاتم سوراخمو ميرسوندم به سرکيرش و اونو داخل کونم مينمودم کونم اينقدر خوب باز و لزج شده بود که ورود کير حميد با مشکل مواجه نميشد حميد کمي منو برم گردوند و خوابيد روي شکمم و پاهامو داد بالا گويا داشت يک زن را ميگائيد ايندفعه حميد آزادي عنل بيشتري داشت و دم بدم کيرشو ميکشيد بيرون و با دستش اونو ميفشرد و کمي ازخيسيش ميکاست و بعد اونو وارد کونم مينمود و درعين حال با دستش کير منو ميماليد ديگه هردو داشتيم ديونه ميشديم ووووواااااي اووووف ججججوووون اااااي اااااووووخ ففففووفففف اينها صداهائي بودند که از من و حميد صادر ميشد من کمي سرمو خم نمودم و کير حميد رو که نگاه کردم حتي يک ميليمتر هم بيرون از کونم نبود و همه کيرش داخل کون من رفته بود من اصلا به اين فکر نبودم که ازش بخوام من هم بکنم توي کون او يعني طوري سرگرمم نموده بوده که اون کار يادم رفته بود حميد بلند شد و روي زانو نشست و با کشيدن من به جلو کپلامو برد روي زانوهاش و کيرش داخل کون من گم شد حميد دوباره يک داستان ديگري از سکسش که نميدانم واقعي بود يا ساختگي برام تعريف نمود طوري با ولع از اون کارش تعريف مينمود که من کونم تحمل سکوت را نداشت و من با حرکاتي که ميکردم کير حميد را در داخل کونم جابجا مينمودم و حميد بيحرکت ايستاده بود و منو نگاهم مينمود گاهي در اثر حرکات من کير حميد کاملا از کونم بيرون مي افتاد و در اينحال حميد سر کيرشو خشکش مينمود و بافشار داخل کونم ميکرد هروقت که کير حميد خشک ميشد وقت ورود کمي دردم مي آورد ولي اين درد هم خوش آيند بود حميد تمام کيرشو داخل کونم نمود کمي ايستاد و در اينحال حرکات دستش روي کير من سريعتر شد من هم کونمو دايره وار دور کيرش حرکت ميدادم که يکدفعه احساس کردم کلاهک کيرحميد بزرگتر شد و با يکفشار آبحميد ريخت داخل کون من و من هم توي دست حميد خالي شدم من وحميد هردو بدنمان سست شده بود و حميد خوابيد روي شکم من ولي من احساس سنگيني نمودم و حميد رو هل دادم افتاد زمين و همديگر را بغل نموده و تا صبح توي بغل هم خوابيده بوديم که با صداي زن عمو از خواب بيدار شديم 10روزي که خونه عمو بوديم حميد 6 بار منو گائيد ولي با ترفندهاي خودش هرگز منو اجازه نداد اون بگايم و من فقط به جلق حميد بسنده ميکردم گرچه حميد منو گائيد ولي انصافا دادن به حميد از گائيدنش لذت بخشتر بود اگر دوست داشتيد بقيه 5 مورد بعدي رو هم براتون تعريف خواهم نمود قربان همه تون قربون کيرو کون و کس همه تون برم مممممممننننننننننننننننننننن ووووووووشششششششششششششش
     
#59 | Posted: 9 Jun 2011 22:36
گاییدن شریک گاییدن ها


سلام من کوروش هستم .پسری که از سن 4 سالگی حشری میشد!!!
این داستان مال پنچ شیش سال پیشه...الان 20 سالمه.کلاس سوم راهنمایی یه بچه خوشکل همکلاسیم بود به نام شهاب.من همیشه توی کفش بودم از اول دبیرستان!!!اما نمیدونستم این مدرسه جدید سیستمش چه جوریاست تا اینکه یه بار دیدم بچه ها هر جا میره انگولش میدن دست میزنن به کونشو... منم شروع کردم و پیوستم به تیم مالایش دهنگان ماتی اما تا آخر سال کیر به دست موندم و سال تمام شد
اول دبیرستان هم باهم افتادیم...یکی از بچه هایی که باهم پایه بودیم و ماتی رو گیر می انداختیم واسه مالوندنش مجتبی بود...کونش سه برابر کون ماتی بود ولی خوب تا به حال اصلا بهش فکر هم نکرده بودم...
یه روز از یکی دیگه از بچه ها که اونم تو کف شهاب بود خوشم اومد و رفتم به مجتبی گفتم.اونم فکر کرد و تایید کرد...
یه روز که داشتیم با هم از کلاس میرفتیم بیرون چون نفر آخر بودیم منو علی(کون جدید مورد پسند من)دست کردم توی شلوارش و کشیدم بیرون مقاوت کرد و در رفت..مجتبی هم که پیشش می نشست شروع کرد از زبان شوخی مالوندنش (در طی روزهای بعد)
یه روز که داشتیم منو علی از کانون زبان بر میگشتیم دیدم مسیر خلوته کشوندمش توی کوچه خلوت زدم بغل دیوار و محکم شروع کردم مالوندنش ...زورش از من کمتر بود...البته حداکثر کاری که تونستم بکنم این بود که دست کنم توی شلوارشو کونشو بمالم و مجبورش کردم کیرمو بگیره...
فرداش که رفتم مدرسه دیدم مجتبی میگه ای شیطون فلان فلان ..علی براش تعریف کرده بود ماجرا رو...
من تا اون روز فقط به علی چشم داشتم که جزو گروه خودمون بود و شهاب که نمیذاشت بکنیمش
بعد از بحث بر روی ماجرای علی که خیلی چیز مالیه هستو و من کونشو فشار دادمو حال کردم گفتم کیرم کلفته اونم جواب داد میره!گفتم چرند نگو!
اونم بعد از یکم بحث گفت بیا بخورش!(به شوخی برای کل کل)
منم گفتم خوردیش فلان فلان
سری بعدی گفت میخوریش؟
(لحنش این بار معلوم بود دعوتیه!)
منم جواب دادم میخوریشی؟
اونم همینو گفت و منم تا اینکه گفت آره تو بکش بیرون من میخورم
منم برای اینکه بحث سکسی شه گفتم منم
گذاشتم کیرمو از رو بگیره
طی چند روز آینده هر روز کیرمو از رو میمالوندو منم کونشو
تا اینکه یه روز کیرمو بهش نشون دادم گفتم بخورش
(بعدا فهمیدم این رفیق و شریک ما در گاییدن خودش در ذات از همه بیشتر دوست داره بده!!!)
کیرمو کردم توی دهانش(اولین بار بود که کیر تشکیل شدم میرفت توی دهان کسی(قبلا که دول داشتم این کارو زیاد کرده بودم!)
===((مکان و زمان:کلاس ورزش زنگ آخر ما نرفتیم توی حیاط و توی کلاس موندیم))
بعد گفتم خم شو میخوم بکونمت
کیرمو گذاشتم روی سوراخش ولی ترسید نذاشت بکنمش و فقط براش لا پا زدم که آخرشم آبم نیومد...گفت حالا تو منم گفتم تا ندی منم اصلا نه میدم نه ساک.

گفت:خیلی نامردی!!!
....
یه روز دیگه بردمش توی کف کونمو از موقعیت جشن استفاده کردیم و رفتیم توی دستشویی ...طرف اول رفت تو و کشید پایین و کیر به دست منتظر
رفتم تو و منم همین کارو کردم
گفت نوبت منه!
منم گفتم نه اون سری ناقص بود
قبول نکرد بر انداختیم بر روی من اومد خوشبختانه
تکیه اش دادم به دیوار و گذاشتم دم کونش
اومدم بکنم تو گفت نه نه نه اول یکم صابون بزن...(منم که نمیخواستم صابون بزنم گفتم تف میزنم....)
کیرمو بار اول نذاشت بکنم تو ومیخواست کلا منصرف شه
این عمل 3بار رخ داد
که بار سوم قول دادم که اروم بکنم تو
کیرمو خیلی آروم کردم تو 4 دقیقه طول کشید تا فقط سرمو بکنم توش...بازم داشت پشیمون میشد.حوصله ام سر رفت آروم گرفتمش(دست انداختم دورش و قلاب کردم)بعد محکم کیرمو در یک ثانیه تا پایه کردم توش!سرخ سرخ شد اومد داد بزنه گفتم اگه بقهمن به فنا میری...
کیرمو توش چند دقیقه نگه داشتم
اولین بارم بود که کیرم میرفت توی کون کسی اونم تا بنیاد حتی به تخمم رحم نکردم مطمئنم یکم از پوست تخمم رفت توش!!!
احساس واقعا فوق العاده ای بود...بعد شروع کردم کشیدن کیرم به بیرون که مجتبی هم شروع کرد به فحش دادن...
البته فحش دادنش چون نمیتونست بلند فحش بده بیشتر حشریم میکرد
بعدشم عین خر یهو شروع کردم به تلمبه زدن انگار که میخوام کون شتر را بذارم!!!
واقعا داشت میترکید!هم مجتبی هم کیرم هم دستام از شدت فشار تقلای اون...!
یهو کیرم در اومد..اومدم بگیرم بکنمش تو اون برگشت گفت نوبت منه...منم با کلی پا فشاری گفتم منم میدم ولی تا آبم نیاد نه!!!
اول قبول نمیکرد ولی بعد مجبور شد
ولی لاپایی!!!
یکم براش لاپایی زدم اما دیدم حال نمیده بازم دستامو انداختم دورشو قفل کردم و یهو کیرمو کردم توش
شروع کرد به آخ و اوخ کردن و فحش دادن و تقلا که البته اینها بیشتر منو حشری میکرد
چندتا تلمبه زدم بعد دیدم مقاومتش کم شد و کم کم دستاشو ول کردم
رفتارشم سکسی تر شد و اخ و ناله هاش جذاب...وای فوق العاده بود هنوزم که یادش می افتم کیرم پا میشه...
چند تا زدم دید زیاد داره طول میکشه گفت بسه اگه نمیاد نوبت منه
منم گفتم یه راه دارم بیاد
گفت چِی؟
منم دوباره دستاشو یکهو گرفتم و کیرمو کشیدم تا آخر بیرون و کردم تو تا ته دوباره!تلمبه با تمام طول کیر!!!!
خون توی بدنش داشت بخار میشد با این کار داشت التماسم میکرد
این کارو با سرعت یک تقه در ثانیه اونقدر تکرار کردم تا ابم اومد...ولی بهش نگفتم و ریختم توی کونش!!! اووووووووووووووووووووووووف چه حسی!!!گفتم خسمه...کشیدم بیرون...خوب شد نفهمید واقعا...گفت دیگه بسته!!! منم گفتم من تا آبم نیاد نمیدم...رفتم از دستشویی بیرون و اونم مجبور شد بیاد بیرون و زنگ هم خورد ...منم گفتم دیدی اگه میخواستی بکنی هم وقت نمیشد ...سری بعدی تو بکن منو!!!
     
#60 | Posted: 9 Jun 2011 23:26
نقشه ای برای کردن سعید

من سینا هستم الان 18 سالمه این داستانی که دارم می نویسم مربوط میشه به وقتی که 15 سالم بود
توی مدرسه ی ما چند تا بچه ی کردنی بود ولی سعید یکی از همشون کردنی تر بود پوست سفید و مو های قهوه ای داشت خلاصه خیلی از بچه های مدرسه به این نظر داشتند اول سال ما خیلی این را مسخره می کردیم و بهش میگفتیم:دختر خانوم بیا بکنمت .خیلی خودش را کنترل می کرد تا اینکه یک بار به ناظم گفت اینا منو اذیت می کنن ما هم یه مدت کاریش نداشتیم خلاصه مدرسه قرار بود ما را ببره مشهد روز اول که رفتیم حرم سعید جلوم بود ما هم داشتیم کمی عقب تر راه می رفتیم یکی از دوستام اسمش پارسا بود گفت نگاه کن عجب هلویی هستش اگه چیزی به نام قانون وجود نداشت همین جا می کردمش گفتم که غلط کردی خودم می خواهم بکنمش گفت باشه فعلا که قانون وجود داره نمی تونی بهش دست بزنی چه برسه به کردن گفتم اگه خودش بهم داد چی؟ گفت اخه چطوری یک لحظه چیزی به ذهنم رسید اگه باهاش دوست بشم میاد خودش بهم میده
به پارسا گفتم نمی دونم و ازش جدا شدم و رفتم پیش سعید و بهش گفتم می خواهم باهات حرف بزنم گفت من حرفی با تو ندارم گفتم می دونم از دستم ناراحتی ولی منو ببخش من تصمیم گرفتم که با دوستای قبلیم دیگه حرف نزنم چون می دونم تو را خیلی اذیت کردن خلاصه تو حرم مخ سعید را زدم وقتی اودیم بیرون براش یه بستنی خریدم و کلی باهاش حرف زدم طوری شده بود که امکان نداشت من را یه جایی ببینی اون اونجا نباشه خلاصه 3 روزه باهاش رفیق فابریک شده بودیم اونم از من خیلی خوشش اومدهن بود تا اینکه برگشتیم تهران روزی که رفتیم سر کلاس من رفتم بقل دستش نشستم و تا جایی که می تونستم باهاش رابطم را قوی کردم
یک روز که داشتیم از مدرسه بر می گشتیم بهش گفتم نظرت درباره ی سکس چیه؟
یکم مکس کرد و گفت منظورت چیه؟ منم گفتم یعنی تا حالا سکس داشتی؟ از سکس خوشت میاد ؟ گفت نه تا حالا سکس نداشتم از سکس هم خوشم نمیاد چون شما ها خیلی به من متلک می انداختید و از پشت به من می چسپیدید
گفتم ببین الان من با دوستام دیگه حرف نمی زنم و تا الان هر کی هم که بهت متلک انداخته باهاش دعوا کردم گفت مرسی ولی خوشم نمیاد بهم بچسبند .گفتم اون از روی شلواره معلومه لذتی ندااره گفتم می خوای واقعی بکنمت؟
ترسیده بود گفت نه گفتم به کسی نمیگم بین خودمون میمونه گفت نه گفتم باشه یکم روش فکر کن چیزی نگفت بعد هم رسید خونشون و منم رفتم خونمون زنگ زدم به پارسا و جریان را براش تعریف کردم گفت خیلی کس کشی رفیق هات را به یه بچهکونی فروختی گفتم من فقط می خواهم بکنمش همین عد هم ولش کنم گفت من حالا چیکار کنم؟
گفتم فردا با بچه ها مسخرش کن گفت باشه
فردا من بهش محل نذاشتم حتی به سعید سلام هم نکردم بچه ها کلی مسخرش کردن و اشکش در اومد اومد پیش من و گفت تو چت شده چرا اینطوری کردی چرا یه بار هم طرفداری نکردی؟ گفتم بیا بشین یه دستمال بهش دادم تا اشکاش را پاک کنه گفت جواب سوالم را بده گفتم ببین من این همه برات کار کردم هر روز هم برات خوراکی می خرم بعد من یه چیز از تو خواستم قبول نکردی
گفت اخه می ترسم و خوشم هم نمیاد گفتم امتحانش ضرر نداره بیا بکنمت اگه خوشت نیومد کیرم را در میارم 2 دثیثه چیزی نگفت بعد گفت باشه ولی اخه کجا؟ گفتم بعدا بهت میگم
خلاصه به دوستام گفتم کاریش نداشته باشن رفتم خونه با خودم فکر کردم تو مدرسه که نمیشه تو خونه هم که خالی نیستش گفتم حالا یک کاریش میکنم 2 روز گذشت تا اینکه خونه ی مادر بزرگم مهمونی بود گفتم من نمیام تنها موندم همین که رفتن بیرون گفتم الان وقتشه زنگ زدم به سعید گفتم بیا گفت یه لحظه گوشی به مادرش گفت مادرش اجازه نمیداد میگفت درس بخون گفتم بهش بگو بلد نیستی می خوای بیای خونه ی ما درس بخونی این را که گفت مادرش راضی شد . اومد خونمون یکم باهاش حرف زدم که ترس نداره و بعد چند بار خودش می خواهد بکنمش اونم خوشش اومد شلورارش و شورتش را در اورد خوابید روی مبل . جای شما خالی عجب کونی داشت سفید و قلمبه اینم بگم که بالغ نشده بود و یه دونه مو هم نداشت همین که کونش را دیدم کیرم سیخ شد گذاشتم لای پاهاش تازه یادم افتاد که عجب احمقی هستم کرم نزدم یکم کرم مرطوب کننده زدم به کیرم و اروم کردم تو کونش یه اهی کشید گفتم دردت اومد گفت یکم خلاصه اروم اروم میکردم که دردش نیاد تا اینکه بعد 10 دقیقه کم کم تندش کردم کونش خیلی داغ بود بعد 15 دقیقه ایم اومد و ریختم تو کونش بعد اونم رفتم دستشویی و ابم را خالی کرد اومد به من گفت این ابه چی بود ؟ گفتم اب کیر بود ببینید چقدر بچه سالم بوده نمی دونسته اب کیر چیه خلاصه چند بار دیگه کردمش بعد با یه دختر اشنا شدم دوباره همه چیز مثل سابق شد و دوباره با بچه ها مسخرش می کردیم.
     
صفحه  صفحه 6 از 66:  « پیشین  1  ...  5  6  7  ...  65  66  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Gay Storys * داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © 2009-2015 Looti.net. The Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites