| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Gay Storys * داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد

صفحه  صفحه 6 از 61:  « پیشین  1  ...  5  6  7  ...  60  61  پسین »  
#51 | Posted: 7 Jun 2011 21:28
اسم من مانی هست 18 سالمه و داستان سکس من با پسر خالم از 5 سال پیش شروع شد وقتی که ما برای تعطیلات تابستون میرفتیم خونه اونا
یادمه اون موقع من از کس یا کون کردن چیزی نمیدونستم ولی جلق زدن رو بلد بودم تا اینکه فهمیدم پسرخالم سینا برعکس همیشه موقع خواب خودشو از کیر به من میچسبونه اولش شک نکردم تا اینکه یه دفعه سینا کیرشو جلوم در اورد و دستمو گذاشت روش منم بدم نیمد و یه کم مالیدمشو ابش اومد
یه بار دیگه رفتیم بیرون از خونه داخل یه خرابه اونم بدون سوال کردن از من شلوارمو کشید پایینو یه کم تف زد رو کیرش بعد گذاشت لاپام و عقب جلو کرد منم چیزی نگفتم اخه خیلی حال میداد ولی نمیذاشتم تو کونم بکنه اخه کیرش خیلی کلفت بود و شاید بگم 4 برابر سوراخم بود تا اینکه یه بار که کسی خونه نبود و من داشتم میرفتم حموم اومد در زدو اومد تو
منم که حشری بودم سریع خودمو واسه دادن اماده کردم اونم یه کم شامپو ریخت رو کیرش و یه کمم زد لا پام گفت میخوای هر بار که میرینی درد نداشته باشی؟ اخه من یه مدت یبوست داشتم و همیشه درد میکشیدم
گفتم اره ولی اینکه نمیره توش گفت اون با من تا جایی که میتونست شامپو زد و اروم کیرشو داخل میکرد منم دو لبه کونمو با اخرین زور باز کردم یه دفهع احساس کردم که کونم پر شده کیر سینا تا ته تو کونم بود ولی با کوچکترین تکون کون من درد میگرفت دو تا لپ کونم کاملا باز شده بود انگار که کونم داره متلاشی میشه اونقدر درد داشت که حتی نمیشد کیرشو در بیاره سینا گفت تنها راهش اینه که زورکی بکنمت تا حداقل دفهع بعد مشکل نداشته باشی منم قبول کردم بعد همونجوری که کیرش تو کونم بود خوابیدیم منم خوابیدم روش سینا پامو گرفته بود بالا تا سوراخم بیشتر باز شه منم با فشار دو تا لپ کونمو از هم باز کردم سه چار بار اول که کیرشو عقب جلو کرد داشتم میمردم ولی کم کم خوب شد البته خیلی درد کشیدم تا دفعه بعد زیاد مشلی پیش نیاد یعنی مفهوم واقعی گاییده شدن رو درک کردم
سینا گفت اب کیر واسه بزرگ شدن کون خوبه میریزم تو کونت گفتم باشه بریز همون موقع یه کم با دوربین از صحنه رفتن کیرش داخل کون من فیلم گرفت وقتی بهم نشون داد باورم نمیشد که این همون سوراخ کوچیک خودمه اخه خیلی بزرگ بود
از اون موقع به بعد همیشه با کیرش حال میکنم و اونم هفته ای چند بار منو میکرد البته الان کیرش کلفت تر شده ولی هنوز قالب کون خودمه
     
#52 | Posted: 7 Jun 2011 21:31
کون دادن آیدین به بردیا
اون موقع ۱۵ سلام بود و تازه رفته بودم کلاس اول دبیرستان. حتما یادتون هست که توی اون سن و سال تنها چیزی که همیشه فکر و ذهن آدم رو مشغول می‌کنه فکر سکسه. فکر اینکه بتونی‌ یه جوری با یکی‌ حال کنی‌.
من هم از این قاعده مستثنا نبودم. یعنی‌ روزی نبود که بدون فکر کردن به سکس به شب برسونم. و البته تقریبا همیشه هم این فکر کردن‌ها به جلق زدن ختم میشد. و یکی‌ از کار هایی هم که وقتی‌ جلق میزدم خوشم میومد بکنم این بود که با دست دیگم با کونم ور برم و خودمو انگشت کنم. خلاصه دردسرتون ندم که انگشت کردن کم کم تبدیل شد به فرو کردن چیز‌های دیگه. از خود کار و مداد بگیر تا شمع و سوسیس و خیار. تا اونجایی که کار به اونجا رسید که دیگه تنها فکری که بهم حال میداد فکر کون دادن بود و فکر کردن به کیر یه و اینکه بتونم یه کیرو بخورم و لیس بزنم و اونو بین باسنم و روی سوراخ کونم حس کنم، بیشتر از هر چیز دیگه من رو حشری میکرد و تنها ترس از آبرو ریزی بود که باعث میشد رسما از کسی‌ نخوام منو بکنه. نا گفته نماند که اون موقع واقعا چیزتیکه ای بودم. یه پسر خوشکل سفید و کمی‌ تپل با کون برجسته و قمبل و کاملا بدون مو. این داستان همینجوری ادامه داشت تا اینکه یه روز یکی‌ از بچه‌ها که بدن فهمیدم از مدتها قبل توی کار کون من بود من رو دعوت کرد خونشون که مثلا با هم درس بخونیم. اون روز عصر وقتی‌ وارد خونهٔ دوستم شدم دیدم کسی‌ خونه نیست. ظاهراً خانوادش رفته بودن مهمونی‌ و تا دیر وقت هم قرار نبود برگردند. خلاصه رفتیم توی اتاقش و شروع کردیم به درس خوندن. یه نیم ساعت که گذشت، دوستم گفت بیا استراحت کنیم. رفتیم بیرون و اون رفت از توی آشپزخونه شربت بیاره.
گفت عرق می‌خوری؟
- چی‌ عرق؟
- اره. می‌خوری؟
- من تا حالا نخوردم...
- خوب حالا می‌خوری
- اما اگر مست بشیم چی‌؟
- نترس. یه کم بیشتر نمیخوریم.
خلاصه شیشه عرق باباش رو با ماست و نوشابه برداشت آورد. عرق رو ریخت توی نوشابه و داد دستم. گفت "به سلامتی‌" و شروع کردیم به خوردن. وقتی‌ لیوان نوشابه تموم شد احساس کردم که تنم داغ شده. قلبم تند میزد و کیرم خود به خود یه کم نیمه بیدار شده بود. تلویزیون رو روشن کرد و گفت: تاحالا فیلم سوپر دیدی؟ گفتم: نه! واقعا هم ندیده بودم. اون هم معطل نکرد و رفت از توی اتاقش یه نوار ویدئو آورد و گذشت که نگاه کنیم. اولش هر چی‌ که میدیدم باورم نمی‌شد. یعنی‌ این واقعی بود؟ یعنی‌ من واقعا دارم یه زن لخت میبینم؟ آخ...چه سینه هایی...چه باسنی...چه کسی‌! دیگه کیرم داشت توی شلوارم میترکید. حالا جایی بود که هنرپیشه مرد هم وارد شد و خانم شروع کرد با کیر گنده اون بازی کردن. وایی...چه کیری...چقدر گندهس...چقدر خوردنی و خوشکله...کاش الان دست من بود...کاش من به جای اون زن بودم و داشتم این کیر رو میخوردم...
همونطور که من توی این حال و هوا بودم لیوان دوم نوشابه و عرق رو هم خورده بودم. کونم حسابی‌ بیدار شده بود و داشت حسابی‌ اذیت میکرد. توی همین حین و بین یه دفعه بردیا (دوستم) گفت: میخای‌ یه چیز هیجان انگیز ببینی‌؟ گفتم: چی‌؟ اون هم معطل نکرد و یه ضرب شلوار و شرتشو کشید پایین و کیرشو نشونم داد. نمیدونی چه حال شدم وقتی‌ اون کیر شق شده رو توی اون فاصله نزدیک دیدم...بدون اینکه بفهمم چیکار می‌کنم گفتم: میخای‌ تو هم یه چیز هیجان انگز تر ببینی‌؟ گفت: آره!!! من هم از جام بلند شدم، پشتم رو کردم بهش، تا کمر خم شدم و با یه حرکت شلوار و شورتم رو کشیدم پایین...
بردیا که اینو دید دیوونه شد. پرید طرفم و انداختم روی مبل. سینم روی مبل بود و زانوهام روی زمین. از پشت حمل کرد به کونم. اول با هر دو دست لمبر هام رو از هم باز کرد. یه مدت هیچ کاری نکرد. فقط ذول زده بود به سوراخه کونم. بد شروع کرد با انگشتش که با آب دهانش خیس کرده بود سوراخه کونم رو مالیدن...اوه..دیگه نمی‌فهمیدم کجا هستم...داشتم از شدت خوشی‌ میمردم. گفتم: انگشتم کن بردیا! اون هم انگشتشو آروم فشار داد تو...آه...برای اولین بر انگشت یک نفر به جز خودم داشت وارد سوراخه کونم میشد. داغ شده بودم..آتیش گرفته بودم...بردیا هم داغ شده بود و آتیش گرفته بود...شروع کرد انگشتشو تو و بیرون کردن. من هم خودم رو داده بودم عقب و کونم رو کامل در اختیارش قرار داده بودم. توی همین حال بودم که گفت برگرد. برگستم طرفش. جلوم وایساد و کیرشو که از شدت خون داشت میترکید گرفت جلو دهانم. وای...یه کیر واقعی...جلو دهانم...گرفتم دستم. یه کم نگاهش کردم. سرشو بوسیدم. و بد شروع کردم از سرش آروم آروم وارد دهانم کردم. یوممم...چه خوشمزه...حالا یه کیر داغ و حشری توی دهانم بود و من داشتم ساک میزدم. سرم رو جلو عقب میبردم و با شدت هرچه بیشتر کیرشو مک میزدم. گفت غمبل کن. کیرشو در آوردم گفتم: چیکار کنم؟ گفت ۴ دستو پاا شو!! من هم شدم. با فشار دستش فهمیدم باید سرم رو بذارم روی زمین. کونم رو دادم بالا. زانو زد بین پاهام و کیرشو گذشت دم سورخم...آخ...چه داغ بود...چقدر سرش نرم بود...گفتم بردیا بکنم...اون هم شروع کرد به فشار دادن...آوم...داشت فرو میرفت...همهٔ تنم آتیش گرفت...گفتم آروم...آروم..دردم میاد. اما اون دیگه به این حرف‌ها گوش نمیداد. کیرشو تا ته فرو کرد توی کونم. آخ....چه دردی گرفت...چه جیغی زدم...اما بد که شروع کرد به تلمبه زدن یواش یواش درد جای خودش رو داد به لذت...حالا اون از پشت کون من رو میکرد و من از زیر کیر خودم رو میمالیدم. با دستش میکوبید روی کونم و کونم زیر دستش مثل ژله میلرزید. همون موقع بود که دیدم داره خودشو محکمتر میکوبه بهم. داشت آبش میومد. اب من هم همون موقع اومد...اون هم چه اومدنی...همهٔ فرش خیس شد. آبش که توی کونم خالی‌ میشد انگار دوباره از کیر من میومد بیرون. همهٔ کونم پر از آب منی‌ داغ شده بود. آه...کیرشو کشید بیرون. خوابیدم. اون هم خوابید روی پشتم. کیرش سر خورد لای کونم و همونطوری خوابیدیم...
     
#53 | Posted: 7 Jun 2011 21:36
من و پسر عموم
سلام.اين داستان که ميخوام براتون تعريف کنم واقعيه وسال قبل واسه خودم اتفاق افتاده :دوم دبيرستان رو تموم کردم و تابستان رفتيم شهرستان و خونه عموم وبا عمووزن عمو و بچه ها حال و احوالي کرديم و نشستيم بابا پرسيد که حميدجون کجاست که زن عموگفتندالان خدمت ميرسند که تازه متوجه شدم حميدپسرعموم که 3سال از من بزرگتره حضورندارند دلم بدنبالش رفت نميدانم چي شد که يکدفعه سخت هواشوکردم و منتظرش بودم بعدازمدتي حميدواردشد به احترام بزرگترا اول با باباو مامان و ايناوبقيه احوالپرسي کرد
آخراومدسراغ من و دستاشو بازکردو انداخت دورگردنم و گونه هامو بوسيد دراين حالت که همديگررا ميقشرديم برآمدگي کيرش رو متوجه شدم و يکدفعه تو دلم آب افتاد بعد... شب موقع خواب زن عمو محل خواب همه رو مشخص نمود و من رفتم پيش حميد ويک دست رختخواب آوردند اون اطاق و حميد بهم تعارف نمود که من روي تختخواب بخوابم من هم اوراتعارف نمودم که يکدفعه حميد گفت ميخواهي هردو روتخت بخوابيم جاش بزرگه ؟ تا اينو گفت من حالي به حالي شدم و سريع قبول نمودم تا رفتيم زير لحاف حميد همون لحظه اول منو سخت بخودش فشرد و گفت پسرعمو فدات بشم دلم خيلي برات تنگ شده بود و از اين حرفا احوالپرسي ما زيرلحاف به درازاکشيد و کيرهاي هردو داشت بزرگ ميشد که حميد دستشو آورد و مال منو گرفت و گفت خوبه بزرگ شدي گفتم تو خودت بزرکتري کمي ازروي شلوار کيرمنو فشردو بعددستشو برد زيرشلوارو سرشو گرفت تو دستش و سرکيرمن کمي خيس شده بود من هم کيرحميدرو گرفتم و هردو باکيراي هم بازي مينومديم شايد نيم ساعتي باهمديگه ورميرفتيم و ديگه دستامون به کون هم رسيده بود که حميد منو برگردوند و پشت سرم قرارگرفت سرکيرشو گذاشت چاک کونم و باک فشاراونورسوند به سوراخ کونم آب کيرش چاکمو خيس نموده بود و کمي هم تف بهش اضافه نمود ومنو کشيد طرف خودش و با چند فشار کلاهک کيرشو وارد کونم نمود خيسي کونم و تحريکات قبلي و بازشدنش توسط انگشت حميد دردورود را قابل تحمل نموده بود اما باز حميد از وضعيتم سئوال نمود گفتم کمي دردداره اوهم همونجا کيرشو نگهداشت و براي من موضوع گائيدن پسرخاله شو تعريف نمود او گفت که اولين بارکه شهرام رو ميگائيد
بعدازورودسرکيرش شهرام ازدردبهش فحش خواهرو مادر ميداد ولي من خوب تحمل ميکنم من ازش پرسيدم شهرام هم تورو گائيد ؟ گفت نه بهش ... بعد مثل اينکه احتمال داد من دادن رو قطع کنم گفت آره آره تا ته کيرشو داخل کونم نموده بود حتي خودش هم ميخواست بره تو و از اين حرفا که سر من گرم شنيدن حرفاي سکسي او بود که يکدفعه متوجه شدم کپلم چسبيد به شکم حميديعني او در اثناي داستان تعريف کردنش يواش يواش کيرشو داخل کونم هل داده و تمام کيرش وارد کونم شده و چندان دردي احساس نکرده ام گفتم حميد خوب سرمو گرم نمودي و داخلم کردي گفت اين هم يکنوع هنره ديگه مگه ميخواستي دردت بيارم گفتم نه اين خوبه حميد که ديگه کونمو فتح نموده بود منو برگردوند و از جلو رفت داخل پاهام و کيرشو از جلو گذاشت دم سوراخ کونم و با کمي تقلا باز سرشو واردم نمود ايندفعه که روبروي همديگر خوابيده بودم منو محکم بغلم نمود و لبامو گرفت داخل لباش و شروع کرد به مکيدن اونا چقدر لذت بخش بود گفتم حميد اين دخترا که اينطور گائيده ميشن خوب لذت ميبرن گفت آره از جلو بهتره واولش براي اينکه کونتو خوب باز کنم از عقب کردمت کير حميد داخل کون من بود و شکمش کيرمو چسبيده بود و تف دهنش و آب کيرم شکم اورو لغزنده نموده بود با عقب و جلو رفتن کيرحميددرداخل کون من کير من هم روي شکمش سر ميخورد و لذت رو چندبرابر مينمود لبام داخل دهان حميد بود و هردفعه که کير حميد از توي کونم بيرون ميآمد خودم با حرکاتم سوراخمو ميرسوندم به سرکيرش و اونو داخل کونم مينمودم کونم اينقدر خوب باز و لزج شده بود که ورود کير حميد با مشکل مواجه نميشد حميد کمي منو برم گردوند و خوابيد روي شکمم و پاهامو داد بالا گويا داشت يک زن را ميگائيد ايندفعه حميد آزادي عنل بيشتري داشت و دم بدم کيرشو ميکشيد بيرون و با دستش اونو ميفشرد و کمي ازخيسيش ميکاست و بعد اونو وارد کونم مينمود و درعين حال با دستش کير منو ميماليد ديگه هردو داشتيم ديونه ميشديم ووووواااااي اووووف ججججوووون اااااي اااااووووخ ففففووفففف اينها صداهائي بودند که از من و حميد صادر ميشد من کمي سرمو خم نمودم و کير حميد رو که نگاه کردم حتي يک ميليمتر هم بيرون از کونم نبود و همه کيرش داخل کون من رفته بود من اصلا به اين فکر نبودم که ازش بخوام من هم بکنم توي کون او يعني طوري سرگرمم نموده بوده که اون کار يادم رفته بود حميد بلند شد و روي زانو نشست و با کشيدن من به جلو کپلامو برد روي زانوهاش و کيرش داخل کون من گم شد حميد دوباره يک داستان ديگري از سکسش که نميدانم واقعي بود يا ساختگي برام تعريف نمود طوري با ولع از اون کارش تعريف مينمود که من کونم تحمل سکوت را نداشت و من با حرکاتي که ميکردم کير حميد را در داخل کونم جابجا مينمودم و حميد بيحرکت ايستاده بود و منو نگاهم مينمود گاهي در اثر حرکات من کير حميد کاملا از کونم بيرون مي افتاد و در اينحال حميد سر کيرشو خشکش مينمود و بافشار داخل کونم ميکرد هروقت که کير حميد خشک ميشد وقت ورود کمي دردم مي آورد ولي اين درد هم خوش آيند بود حميد تمام کيرشو داخل کونم نمود کمي ايستاد و در اينحال حرکات دستش روي کير من سريعتر شد من هم کونمو دايره وار دور کيرش حرکت ميدادم که يکدفعه احساس کردم کلاهک کيرحميد بزرگتر شد و با يکفشار آبحميد ريخت داخل کون من و من هم توي دست حميد خالي شدم من وحميد هردو بدنمان سست شده بود و حميد خوابيد روي شکم من ولي من احساس سنگيني نمودم و حميد رو هل دادم افتاد زمين و همديگر را بغل نموده و تا صبح توي بغل هم خوابيده بوديم که با صداي زن عمو از خواب بيدار شديم 10روزي که خونه عمو بوديم حميد 6 بار منو گائيد ولي با ترفندهاي خودش هرگز منو اجازه نداد اون بگايم و من فقط به جلق حميد بسنده ميکردم گرچه حميد منو گائيد ولي انصافا دادن به حميد از گائيدنش لذت بخشتر بود اگر دوست داشتيد بقيه 5 مورد بعدي رو هم براتون تعريف خواهم نمود قربان همه تون قربون کيرو کون و کس همه تون برم مممممممننننننننننننننننننننن ووووووووشششششششششششششش
     
#54 | Posted: 9 Jun 2011 21:36
گاییدن شریک گاییدن ها


سلام من کوروش هستم .پسری که از سن 4 سالگی حشری میشد!!!
این داستان مال پنچ شیش سال پیشه...الان 20 سالمه.کلاس سوم راهنمایی یه بچه خوشکل همکلاسیم بود به نام شهاب.من همیشه توی کفش بودم از اول دبیرستان!!!اما نمیدونستم این مدرسه جدید سیستمش چه جوریاست تا اینکه یه بار دیدم بچه ها هر جا میره انگولش میدن دست میزنن به کونشو... منم شروع کردم و پیوستم به تیم مالایش دهنگان ماتی اما تا آخر سال کیر به دست موندم و سال تمام شد
اول دبیرستان هم باهم افتادیم...یکی از بچه هایی که باهم پایه بودیم و ماتی رو گیر می انداختیم واسه مالوندنش مجتبی بود...کونش سه برابر کون ماتی بود ولی خوب تا به حال اصلا بهش فکر هم نکرده بودم...
یه روز از یکی دیگه از بچه ها که اونم تو کف شهاب بود خوشم اومد و رفتم به مجتبی گفتم.اونم فکر کرد و تایید کرد...
یه روز که داشتیم با هم از کلاس میرفتیم بیرون چون نفر آخر بودیم منو علی(کون جدید مورد پسند من)دست کردم توی شلوارش و کشیدم بیرون مقاوت کرد و در رفت..مجتبی هم که پیشش می نشست شروع کرد از زبان شوخی مالوندنش (در طی روزهای بعد)
یه روز که داشتیم منو علی از کانون زبان بر میگشتیم دیدم مسیر خلوته کشوندمش توی کوچه خلوت زدم بغل دیوار و محکم شروع کردم مالوندنش ...زورش از من کمتر بود...البته حداکثر کاری که تونستم بکنم این بود که دست کنم توی شلوارشو کونشو بمالم و مجبورش کردم کیرمو بگیره...
فرداش که رفتم مدرسه دیدم مجتبی میگه ای شیطون فلان فلان ..علی براش تعریف کرده بود ماجرا رو...
من تا اون روز فقط به علی چشم داشتم که جزو گروه خودمون بود و شهاب که نمیذاشت بکنیمش
بعد از بحث بر روی ماجرای علی که خیلی چیز مالیه هستو و من کونشو فشار دادمو حال کردم گفتم کیرم کلفته اونم جواب داد میره!گفتم چرند نگو!
اونم بعد از یکم بحث گفت بیا بخورش!(به شوخی برای کل کل)
منم گفتم خوردیش فلان فلان
سری بعدی گفت میخوریش؟
(لحنش این بار معلوم بود دعوتیه!)
منم جواب دادم میخوریشی؟
اونم همینو گفت و منم تا اینکه گفت آره تو بکش بیرون من میخورم
منم برای اینکه بحث سکسی شه گفتم منم
گذاشتم کیرمو از رو بگیره
طی چند روز آینده هر روز کیرمو از رو میمالوندو منم کونشو
تا اینکه یه روز کیرمو بهش نشون دادم گفتم بخورش
(بعدا فهمیدم این رفیق و شریک ما در گاییدن خودش در ذات از همه بیشتر دوست داره بده!!!)
کیرمو کردم توی دهانش(اولین بار بود که کیر تشکیل شدم میرفت توی دهان کسی(قبلا که دول داشتم این کارو زیاد کرده بودم!)
===((مکان و زمان:کلاس ورزش زنگ آخر ما نرفتیم توی حیاط و توی کلاس موندیم))
بعد گفتم خم شو میخوم بکونمت
کیرمو گذاشتم روی سوراخش ولی ترسید نذاشت بکنمش و فقط براش لا پا زدم که آخرشم آبم نیومد...گفت حالا تو منم گفتم تا ندی منم اصلا نه میدم نه ساک.

گفت:خیلی نامردی!!!
....
یه روز دیگه بردمش توی کف کونمو از موقعیت جشن استفاده کردیم و رفتیم توی دستشویی ...طرف اول رفت تو و کشید پایین و کیر به دست منتظر
رفتم تو و منم همین کارو کردم
گفت نوبت منه!
منم گفتم نه اون سری ناقص بود
قبول نکرد بر انداختیم بر روی من اومد خوشبختانه
تکیه اش دادم به دیوار و گذاشتم دم کونش
اومدم بکنم تو گفت نه نه نه اول یکم صابون بزن...(منم که نمیخواستم صابون بزنم گفتم تف میزنم....)
کیرمو بار اول نذاشت بکنم تو ومیخواست کلا منصرف شه
این عمل 3بار رخ داد
که بار سوم قول دادم که اروم بکنم تو
کیرمو خیلی آروم کردم تو 4 دقیقه طول کشید تا فقط سرمو بکنم توش...بازم داشت پشیمون میشد.حوصله ام سر رفت آروم گرفتمش(دست انداختم دورش و قلاب کردم)بعد محکم کیرمو در یک ثانیه تا پایه کردم توش!سرخ سرخ شد اومد داد بزنه گفتم اگه بقهمن به فنا میری...
کیرمو توش چند دقیقه نگه داشتم
اولین بارم بود که کیرم میرفت توی کون کسی اونم تا بنیاد حتی به تخمم رحم نکردم مطمئنم یکم از پوست تخمم رفت توش!!!
احساس واقعا فوق العاده ای بود...بعد شروع کردم کشیدن کیرم به بیرون که مجتبی هم شروع کرد به فحش دادن...
البته فحش دادنش چون نمیتونست بلند فحش بده بیشتر حشریم میکرد
بعدشم عین خر یهو شروع کردم به تلمبه زدن انگار که میخوام کون شتر را بذارم!!!
واقعا داشت میترکید!هم مجتبی هم کیرم هم دستام از شدت فشار تقلای اون...!
یهو کیرم در اومد..اومدم بگیرم بکنمش تو اون برگشت گفت نوبت منه...منم با کلی پا فشاری گفتم منم میدم ولی تا آبم نیاد نه!!!
اول قبول نمیکرد ولی بعد مجبور شد
ولی لاپایی!!!
یکم براش لاپایی زدم اما دیدم حال نمیده بازم دستامو انداختم دورشو قفل کردم و یهو کیرمو کردم توش
شروع کرد به آخ و اوخ کردن و فحش دادن و تقلا که البته اینها بیشتر منو حشری میکرد
چندتا تلمبه زدم بعد دیدم مقاومتش کم شد و کم کم دستاشو ول کردم
رفتارشم سکسی تر شد و اخ و ناله هاش جذاب...وای فوق العاده بود هنوزم که یادش می افتم کیرم پا میشه...
چند تا زدم دید زیاد داره طول میکشه گفت بسه اگه نمیاد نوبت منه
منم گفتم یه راه دارم بیاد
گفت چِی؟
منم دوباره دستاشو یکهو گرفتم و کیرمو کشیدم تا آخر بیرون و کردم تو تا ته دوباره!تلمبه با تمام طول کیر!!!!
خون توی بدنش داشت بخار میشد با این کار داشت التماسم میکرد
این کارو با سرعت یک تقه در ثانیه اونقدر تکرار کردم تا ابم اومد...ولی بهش نگفتم و ریختم توی کونش!!! اووووووووووووووووووووووووف چه حسی!!!گفتم خسمه...کشیدم بیرون...خوب شد نفهمید واقعا...گفت دیگه بسته!!! منم گفتم من تا آبم نیاد نمیدم...رفتم از دستشویی بیرون و اونم مجبور شد بیاد بیرون و زنگ هم خورد ...منم گفتم دیدی اگه میخواستی بکنی هم وقت نمیشد ...سری بعدی تو بکن منو!!!
     
#55 | Posted: 9 Jun 2011 22:26
نقشه ای برای کردن سعید

من سینا هستم الان 18 سالمه این داستانی که دارم می نویسم مربوط میشه به وقتی که 15 سالم بود
توی مدرسه ی ما چند تا بچه ی کردنی بود ولی سعید یکی از همشون کردنی تر بود پوست سفید و مو های قهوه ای داشت خلاصه خیلی از بچه های مدرسه به این نظر داشتند اول سال ما خیلی این را مسخره می کردیم و بهش میگفتیم:دختر خانوم بیا بکنمت .خیلی خودش را کنترل می کرد تا اینکه یک بار به ناظم گفت اینا منو اذیت می کنن ما هم یه مدت کاریش نداشتیم خلاصه مدرسه قرار بود ما را ببره مشهد روز اول که رفتیم حرم سعید جلوم بود ما هم داشتیم کمی عقب تر راه می رفتیم یکی از دوستام اسمش پارسا بود گفت نگاه کن عجب هلویی هستش اگه چیزی به نام قانون وجود نداشت همین جا می کردمش گفتم که غلط کردی خودم می خواهم بکنمش گفت باشه فعلا که قانون وجود داره نمی تونی بهش دست بزنی چه برسه به کردن گفتم اگه خودش بهم داد چی؟ گفت اخه چطوری یک لحظه چیزی به ذهنم رسید اگه باهاش دوست بشم میاد خودش بهم میده
به پارسا گفتم نمی دونم و ازش جدا شدم و رفتم پیش سعید و بهش گفتم می خواهم باهات حرف بزنم گفت من حرفی با تو ندارم گفتم می دونم از دستم ناراحتی ولی منو ببخش من تصمیم گرفتم که با دوستای قبلیم دیگه حرف نزنم چون می دونم تو را خیلی اذیت کردن خلاصه تو حرم مخ سعید را زدم وقتی اودیم بیرون براش یه بستنی خریدم و کلی باهاش حرف زدم طوری شده بود که امکان نداشت من را یه جایی ببینی اون اونجا نباشه خلاصه 3 روزه باهاش رفیق فابریک شده بودیم اونم از من خیلی خوشش اومدهن بود تا اینکه برگشتیم تهران روزی که رفتیم سر کلاس من رفتم بقل دستش نشستم و تا جایی که می تونستم باهاش رابطم را قوی کردم
یک روز که داشتیم از مدرسه بر می گشتیم بهش گفتم نظرت درباره ی سکس چیه؟
یکم مکس کرد و گفت منظورت چیه؟ منم گفتم یعنی تا حالا سکس داشتی؟ از سکس خوشت میاد ؟ گفت نه تا حالا سکس نداشتم از سکس هم خوشم نمیاد چون شما ها خیلی به من متلک می انداختید و از پشت به من می چسپیدید
گفتم ببین الان من با دوستام دیگه حرف نمی زنم و تا الان هر کی هم که بهت متلک انداخته باهاش دعوا کردم گفت مرسی ولی خوشم نمیاد بهم بچسبند .گفتم اون از روی شلواره معلومه لذتی ندااره گفتم می خوای واقعی بکنمت؟
ترسیده بود گفت نه گفتم به کسی نمیگم بین خودمون میمونه گفت نه گفتم باشه یکم روش فکر کن چیزی نگفت بعد هم رسید خونشون و منم رفتم خونمون زنگ زدم به پارسا و جریان را براش تعریف کردم گفت خیلی کس کشی رفیق هات را به یه بچهکونی فروختی گفتم من فقط می خواهم بکنمش همین عد هم ولش کنم گفت من حالا چیکار کنم؟
گفتم فردا با بچه ها مسخرش کن گفت باشه
فردا من بهش محل نذاشتم حتی به سعید سلام هم نکردم بچه ها کلی مسخرش کردن و اشکش در اومد اومد پیش من و گفت تو چت شده چرا اینطوری کردی چرا یه بار هم طرفداری نکردی؟ گفتم بیا بشین یه دستمال بهش دادم تا اشکاش را پاک کنه گفت جواب سوالم را بده گفتم ببین من این همه برات کار کردم هر روز هم برات خوراکی می خرم بعد من یه چیز از تو خواستم قبول نکردی
گفت اخه می ترسم و خوشم هم نمیاد گفتم امتحانش ضرر نداره بیا بکنمت اگه خوشت نیومد کیرم را در میارم 2 دثیثه چیزی نگفت بعد گفت باشه ولی اخه کجا؟ گفتم بعدا بهت میگم
خلاصه به دوستام گفتم کاریش نداشته باشن رفتم خونه با خودم فکر کردم تو مدرسه که نمیشه تو خونه هم که خالی نیستش گفتم حالا یک کاریش میکنم 2 روز گذشت تا اینکه خونه ی مادر بزرگم مهمونی بود گفتم من نمیام تنها موندم همین که رفتن بیرون گفتم الان وقتشه زنگ زدم به سعید گفتم بیا گفت یه لحظه گوشی به مادرش گفت مادرش اجازه نمیداد میگفت درس بخون گفتم بهش بگو بلد نیستی می خوای بیای خونه ی ما درس بخونی این را که گفت مادرش راضی شد . اومد خونمون یکم باهاش حرف زدم که ترس نداره و بعد چند بار خودش می خواهد بکنمش اونم خوشش اومد شلورارش و شورتش را در اورد خوابید روی مبل . جای شما خالی عجب کونی داشت سفید و قلمبه اینم بگم که بالغ نشده بود و یه دونه مو هم نداشت همین که کونش را دیدم کیرم سیخ شد گذاشتم لای پاهاش تازه یادم افتاد که عجب احمقی هستم کرم نزدم یکم کرم مرطوب کننده زدم به کیرم و اروم کردم تو کونش یه اهی کشید گفتم دردت اومد گفت یکم خلاصه اروم اروم میکردم که دردش نیاد تا اینکه بعد 10 دقیقه کم کم تندش کردم کونش خیلی داغ بود بعد 15 دقیقه ایم اومد و ریختم تو کونش بعد اونم رفتم دستشویی و ابم را خالی کرد اومد به من گفت این ابه چی بود ؟ گفتم اب کیر بود ببینید چقدر بچه سالم بوده نمی دونسته اب کیر چیه خلاصه چند بار دیگه کردمش بعد با یه دختر اشنا شدم دوباره همه چیز مثل سابق شد و دوباره با بچه ها مسخرش می کردیم.
     
#56 | Posted: 9 Jun 2011 22:30
هوس دادن

اسم من سروشه.اين داستاي كه ميخوام براتون بگم مربوط ميشه به 3 سال پيش.اونموقع من 21 سالم بود.يه شب كه خيلي شهوتي شده بودم حوس كردم كه بدم.يادم رفت بگم كه من يكي دو بار دادنو تجربه كرده بودم ولي چون هميشه ميترسيدم كه يكي از دوستام يا اشناها بفهمه كه من گي هستم محتاط عمل ميكردم به هيچكس اعتماد نداشتم ولي اون شب فرق ميكرد دلمو زدم به دريا گفتم بايد امشب بدم.
برا همين با ماشينم راه افتادم رفتم دمه چهار راه كالج دور زدن البته اكثر شبا كارم بود ولي فقط ميچرخيدم.ادماي زيادي اونجا با ماشين دور ميزنن كه يه پسر پيدا كنن و باهاش سكس كنن ولي من ميترسيدم.اونشب يه يك ساعتي چرخيدم ادم درست حسابي پيدا نكردم.ديگه نااميد شده بودم ميخواستم برگردم خونه كه تو چهارراه وليعصر احساس كردم يه ماشينه دنبالمه.اومد كنارم ديدم يه دوو سيلوه.يه مرده تقريبا 36 ساله بود سيبيلو البته با كلاس به نظر ميومد.توجه نكردم به راهم ادامه دادم ولي حواسم بهش بود كه هي مياد كنارم نگام ميكنه.رفتم طرف خيابون ويلا شل كردم اومد كنارم شيشمو دادم پايين سلام كرد گفت پزيشنت چيه.منم خودمو زدم به اون راه گفتم يعني چي.گفت ديدم داري دمه يوني ميچرخي.پيش خودم گفتم ادم خوبي به نظر مياد .هيچي نگفتم .بهم گفت من جا دارم مياي بريم ؟گفتم كجا هست؟گفت نارمك دفتر كارمه.بيا دنبالم.بعد گازشو گرفت رفت .منم كه دنباله همچين موردي بودم دنبالش رفتم.دمه يه ساختمون نگه داشت پياده شد .منم پياده شدم.(شبايي كه مرفتم بيرون به خودم ميرسيدم تيپه سكسي ميزدم)يه شلوار جين تنگه پاره كه شورتم معلوم بود با يه تيشرت تنگ.دره ساختمونو باز كرد گفت دنبالم بيا.رفتيم طبقه 3 گفت بيا اينجاست.يه دفتر كوچيك ولي خيلي شيك.
تا اومديم تو يه چراغ روشن كرد البته نورش خيلي لايت بود.
يه مرد هيكل متوسط خوب بود.گفت چند سالته گفتم 21.ديدم داره لباسشو در مياره داشتم ميمردم از شهوت.اومد جلو بغلم كرد گفت لخت نميشي؟ منم تيشرتمو در اوردم (بدنم اونموقه كم مو بود كه من هميشه ميزدم)نگاه كرد به بدنم گفت خوبه بدنت سكسيه .حرفشم ديونه ترم كرد.صورتشو اورد جلو شروع كرد لب گرفتن.تا اون موقعه با مرد سن بالا سكس نداشتم اون 2 بار سكسم با يه پسر همسنم بود.وقتي ازش لب ميگرفتم حس خوبي بهم ميداد.دستاشو برده بود پشتم با كونم ور ميرفت .دكمه شلوارمو باز كرد شلوارمو كشيد پايين.ديگه در اختيارش بودم هرچي ميگفت انجام ميدادم.
يه شورته سكسي پام بود دست انداخت تو شورتم با كونم ور ميرفت.بعد شلوارشو در اورد نشست رو مبل گفت بيا ساك بزن .منم تا كيرشو كردم تو دهنم حالم بد شد .ولي اون ولكن نبود ميگفت بخورش.چشامو بستم شروع كردم به خوردن كيرش.ديگه بهم مزه ميداد.
بعد گفت برگرد ميخوام بكنم تو كونه قشنگت.بهش گفتم اخه كيرت گندست من فقط 2 بار دادم .كيرت تو تميره.به زور برم گردوند يه توف زد دمه سوراخم كيرشم كه با ساك زدن من خيس بود اروم گذاشت دمه سوراخم .اصلا تو نميرفت درد بدي داشتم.ازش خواهش كردم نكنه ولي اصلا گوش نميكرد .
يه چند باري سعي كرد ولي كيرش تو نميرفت.گفت به حالت سجده بشين .منم نشستم يه دفعي كيرشو هول داد تو.تمام بدنم تير كشيد .ميخواستم داد بزنم از ترسم فقط گريم گرفت.نفسم بالا نميومد.
اونم كيرشو همونجا نگه داشت .بهم ميگفت عزيزم يه چند ثانيه صبر كن الان دردت تموم ميشه.
داشتم از درد ميمردم.كم كم دردم خوابيد اونم شروع كرد به تلنبه زدن.
چند بار كه تلنبه زد خوشبختانه ابشم اومد .ابشو ريخت رو كمرم.من نميتونستم بلندشم.اومد كنارم بوسم كرد
ازم معذرت خواهي كرد بهم گفت تاحالا كون به اين تنگي نكرده بودم .اين شمارمه هروقت دوست داشتي ميتوني بياي پيشم.بلندم كرد برد دستشويي.ابشو پاك كرد .منم يه ذره حالم اومده بود سره جاش.
لباسو پوشيدم .اومدم بيرون.
خيلي بهم حال داده بود .ولي اونشب از درد كونم تا صبح خوابم نبرد.
داستاناي ديگه اي با مردا داشتم كه بعدا براتون مينويسم.
     
#57 | Posted: 20 Jun 2011 19:46

* اطره سکس دز شبی گرگ و میش *

هوا گرگ ومیش بود.من از مدرسه بر می گشتم.مقداری از راه رو پیاده طی می کردم.نگران درسهای ناتمومم بودم آخه یه پسر 14 ساله شاید دیگه 15 چه فرقی می کنه تا کی برای هیچ وپوچ به این در واون در بزنم.تو خونه بابا خیلی دل مشغولی داشت.بخصوص اینکه فردا پس فردا اتی یعنی همون احترام خودمون داشت خراب می شد رو سرمون البته بابایی کبکش خروس میخوند.موقع شام بهم گفت که می خوام برم تا رشت اتی رو بیارم تو باید بهش عادت کنی آخه اون جای مادرته..گفتم:مادر که نه زن بابا .دیگه حرف نزدیم.صبح زود بیدارم کرد.:پاشو بریم .تنهایی می خوای چه کار کنی.. .مجبوری رفتم.همه جا پر برف بود.سرد سرد.می دونستم دلش نمی خواست باها ش بیام پیش احترام.گفتم من میرم کرج .اونم هیچی نگفت.خلاصه جلو باغ داییم ازش جدا شدم.اونم رفت.بدبختی این بود که تو باغ هم هیچکس نبود.خیلی سرد بود یه دو سه ساعتی هی اینور و اونور رفتم اما فایده نداشت تا کی باید ول میگشتم.از باغ بغل دست داییم دود بلند می شد.در زدم خیلی منتظر شدم.در رو باز کرد.یه آقای شیک وجنتلمن بود.بهش گفتم داییم اینا نیستند.اونم تعارفم کرد که بیام از اونجا زنگ بزنم .باغ بزرگی بود.تو خونه گرما بهم آرامش داد.داییم گفت که فردا میاد وبا اون آقا که اسمش اردلان بود صحبت کرد که امشب رو پیشش بمونم.مرد باحالی بود.جک میگفت خودشم میخندید.نهارخوردیم هوای به اون سردی میرفت تو باغ پر برف قدم میزد.ساعت حدود سه بعداظهر بود.بهم گفت بیا بریم تو باغ.یه گوشه آتش روشن کرد وکنار آتیش نشستیم.از خیلی چیزها حرف می زد.باهاش صمیمی شده بودم منو جوجو صدا میکرد یادم رفت بگم من اسمم جواداست .دستم رو تو دستش گرفته بود و ناز می کرد.ترق وترق به پام می زدوبه حرفهای مسخرش می خندید.منم می خندیدم .خودش رو به من نزدیک کرده بود.یه دستش به پشتم بود وبا دست دیگش رونم روفشار می داد.گوشم رو می لیسید.بهم میگفت :سردته نه نه الان گرمت می کنم.من کم کم هیجانی شده بودم.و میترسیدم.تا اونروز اینجور تجربه ای رو نداشتم زیپ و دکمه ء شلوارم رو باز کرد.دستش رو کنار زدم.اما بیخ گوشم نفس می کشید و هی می گفت نه عیبی نداره من که کاری نمی کنم.دستش رو هل داد تو شلوارم.تمام کیرم رو تو دستش گرفته بود.از لای شرتم با انگشتاش تحریکم میکرد.نفس کشیدن برام سخت شده بود.خیلی سعی داشت تو اون هوای سرد رونیمکت به سمت چپ درازم کنه اما من با دستم مانع میشدم.ازم سوءالهای مسخره می پرسیدکه تا حالا سکس داشتی واز این جور مزخرفات!!با دست راستش زیر شلوار رونم رو مثل دیوونه ها پنجه می کرد.کم کم شل شدم وبا یه فشار اردلان دراز کشیدم.از یه طرف شعله های آتش صورتم رو گرم میکرد از طرفی هم پام داش یخ می زد.قدرت تصمیم نداشتم.بی اختیار منتظر بودم ببینم چی کار می کنه.شلوارم رو پایین کشید.منم عکس العملی از خودم نشون ندادم.رونام رو دو دستی میمالوند.وقتی بیشتر سردم شد که شرتم رو هم کشید پایین. صورت ولبهاش روی باسنم حس می کردم حتی نفسهاش که به پوستم می خورد.پشیمون شدم اما دیر شده بود .اون ول کن نبود.یه گاز محکم از پام گرفت ودستاش رو لای کپلهام کرد و اونها رو از هم باز کرد.سرما رو دم کونم هم حس میکردم..با آب دهنش دور وبر سوراخم ا روخیس کرد.وروی من دراز کشیدو گوش یخ زدم رو می مکید.یه کمی تکون تکون خورد شلوارش رو در آورد.و سعی داشت که کیرشو به سر و صورتم بماله.که من صورتم رو با دستهام پوشوندم.به شکم خوابیده بودم.روی پاهام نشست و کیرشو به سوراخم می مالوند.آروم شروع به فشار دادن کرد.یه مقدار از گرمای اونو حس میکردم.دردم گرفت.کیرش وارد بدنم شده بود.وزن اردلان یه طرف تحمل این درد هم یه طرف.یه کمی به وجودش عادت کرده بودم که شروع کرد به تکون دادن .مثل خر تو هچل افتاده بودم.دستش رو زیر شکمم برده بود و با کیرم ور می رفت.لذت اون درد پشتم رو تسکین می داد.حالم بد شده بود.سرم گیج رفت.من دیگه بسم بود اما اون ادامه میداد.دستش رو پس زدم.من رو سفت چسبید وتمام محتویاتش رو خالی کرد.شلوارم رو پام کرد.هوا تاریک شده بود. با هم رفتیم تو اتاق کنار شومینه نشستیم.شام خوردیم و انگار که نه اگار اون اتفاق رخ داده بود.
     
#58 | Posted: 20 Jun 2011 19:47

** سکس در پشت بام **
سلام من حدودِ ۱۶ سال دارم .يه تایستون من با خانواده ام رفتيم آمل پيش عموم اينا .من موندم پيش عموم و بابا مامان اينها رفتن به ادامه يه سفر.پشت بام خانه عموم با چند تا از همسایه ها در يک سطح بود.و من به نوصیه يه عمو برای خواب راحت به پشت بوم ميرفتم.اما عموم که آسم داشت تو اتاق می خوابید شب اول که انقدرخواسته بودم که نفهميدم چه جوری صبح شد اما شب دوم متوجه خلوت بودن و ساکت بودن اونجا شدم راستش رو بخوایید يه کم ترسيدم وقتی خوابم نبرد پا شدم يه کمی قدم زدم و رفتم رو پشت بامهای همسايه يه آقايی که مثل من رو پشت بوم می خوابید منو صدا کرد.جا زدم ازم پرسيد اينجا چه غلطی ميکنی؟منم گفتم هيچی آقا خوابم نبرد داشتم راه ميرفتم. خلاصه پس از يه کمی سوال و جواب کم کم با من دوست شد به من گفت برم پیشش منم رفتم و کنارش دراز کشيدم . اون مردی حدود 40 يا ۵۰ ساله بود چاق و گردن کلفت با بدن پشمالو که چه پر حجيم بود به غير از خیار قلمی و بادمجان سياه تا به حال همچين چيز طبیعی حس نکرده بودم.کيرش رو بالا پائين ميکرد .کونم از هم وا شده بود که آب آقا اومد و رفت يه کنار دراز کشيد،من برگشتم سر جام و جلق زدم.ولی شبهای بد گاهگاهی ادامه داشت حتی که اون نمی خواست من ميرفتم و کونم رو جلوش مانور می دادم تا به هوس بيافته.جاتون خالی بود.يه بار هم اون کير منو خرد منم مالِ اون رو.بعدش در حالی که با انگشت کونم رو می مالید آبم رو ريخت تو دهنم که من باهاش دوامشد .خلاصه ديگهندیدمش .اما حالا اينجا مجبورم تحمل کنم چون که آدمِ باحالی پيدا نکردم.گاهگاهی يه عباسی هست که راننده است.هر وقت سرش خلوت ميشه يه جای خلوت تو مینی بوس به کونِ من يه صفایی ميده.نامرد کيرش خيلی درازه و به اون ته تهای شکمم ميخوره و بعضی وقت ها ضعف ميکنم
     
#59 | Posted: 20 Jun 2011 19:50

داستان بچه های عمه
من ميلاد هستم و این قصه مربوط به حدود 7 سال پیش منه. یعنی این قصه از 7 سال پیش شروع شده و هنوز هم ادامه داره. اون وقتها من فقط 13سالم بود و هم خیلی خوشگل بودم و هم خیلی چشم دنبال من بود. من سه تا پسر عمه دارم اسم بزرگه صادقه که از من 6 سال بزرگ تره. وسطیه سعیده که فقط سه سال از من بزرگ تره و آخری سامان که یک سال از من کوچیک تره. یه دختر عمه دارم به اسم مینا که اون هم سه سال از من کوچیک تره. اون وقتا دوتا پسر عمه بزرگ من هر دوتا شون چشمشون دنبال من بود و هر وقت فرصتی پیش می اومد به هر بهانه ای شده توی بازی یا خودشون رو به من می چسبوندن یا منو دستمالی می کردن. ولی این کار رو طوری انجام می دادن که اون یکی متوجه نشه. راستش اون وقتها من از این موضوع ناراحت می شدم و هر وقت می خواستیم بریم به شهر اون ها هزار تا بهانه می آوردم ولی هیچ وقت بهانه هام نمی گرفت و همیشه اون چند وقتی رو که اونجا بودم گوشه گیر می شدم. تا این که صادق رفت سربازی و اون هم افتاد تهران. هر وقت مرخصی آخر هفته می گرفت می اومد خونه ما و شب توی اطاق من می خوابید. من هم ازش می ترسیدم. چون می ترسیدم که ترتیب من رو بده. ولی اون وقتی می اومد خونه ما کاری به من نداشت و وقتی هم که می خوابیدیم با این که توی یه اطاق می خوابیدیم و کنار هم روی تخت من به من دست نمی زد. فقط بعضی وقتها منو بغل می کرد و یه ماچم می کرد. تقریبا سه ماه از سربازیش می گذشت و هفته ای یک بار اومده بود و من که دیده بودم کاری به من نداره دیگه اعتمادم بهش جلب شده بود و ازش نمی ترسیدم و بیشتر باهاش حرف می زدم. یک شب که داشتیم با هم حرف می زدیم دیدم سر حرف رو کشید به این که ازدواج چیز خوبیه و آدم باید ازدواج کنه و در نهایت به دوست دختر و از دوست دختر من پرسید. منم که دوست دختر نداشتم کم آوردم ولی اون همین طور حرف زد و از ارتباط دختر و پسر و خیلی چیزا که من خیلی خوشم اومده بود و یه کم هم راست کرده بودم. اون شب وقت خواب دستش رو انداخت دور گردنم من هم به روی خودم نیاوردم و برای این که کم نیارم منم دستم رو انداختم دور گردنش. اون یواش دستش رو به کیر من زد و من اولش گفتم نکن بابا این چه کاریه. ولی چون خیلی هوسی بودم و اون هم به کیرم دست می زد خوشم اومده بود. تا این که یواش یواش شورتامون اومد پایین و کیرامون رو گذاشتیم روی هم. البته مال من در مقابل مال اون فقط یه دودول بود. چون مال اون واقعا خیلی کلفت و بلند بود. بعد هم از هم لب گرفتیم. بعد اون پشتش رو به من کرد و گفت کیرم رو بزارم لای کونش. من هم که خیلی خوشم اومده بود این کار رو کردم. بعد هم نوبت اون شد و اون شب چند بار جاهامون رو عوض کردیم. تا این که اون آبش اومد و دیگه خوابیدیم. از ماجرای اون شب خیلی خوشم اومده بود. از فردا که رفت تا هفته دیگه همش منتظر بودم که بیاد. تا این که باز پنج شنبه شد و صادق اومد و باز همون کارها ولی این بار من بیشتر پشتم به اون بود. یه حسی داشتم که وقتی کیرش لای پام بود بیشتر خوشم می اومد. دیگه کارمون همین بود. اون دو سال توی تهران سرباز بود و توی این دوسال هر هفته می اومد خونه ما و با هم بودیم. اواخر دیگه وقتی می خوابیدیم من پشتم رو بهش می کردم و اون می چسبید به من و کیرش رو می انداخت لای پام و کیر من رو می گرفت توی دستش و با من حال می کرد. چند بار خواست که داخلم کنه. وقتی به کونم فشار می آورد خیلی خوشم می اومد. اما تا یه کم می خواست داخلم بشه چون کیرش خیلی بزرگ بود طاقت نمی آوردم و همیشه بعد از یه کم فشار آخر آب صادق لای کون من می ریخت و آب من روی دست اون. تا این که سه ماه آخر سربازیش به شهر خودشون منتقل شد و دو ماه بعد از این که منتقل شد ازدواج کرد. من خیلی توی کف بودم. آخه تازه توی اون دو سال که با صادق بودم فقط چند بار آخر آبم اومده بود و مزه حال رو چشیده بودم. تا این که برای عروسی دعوتمون کردن. وقتی که رفتیم اونجا همش توی کف بودم. دلم خوش بود به این که سعید هم چشمش دنبال من بوده و البته توی این مدت که من با صادق بودم چند باری پیش اومده بود که با سعید تنها شده بودیم یا وسط بازی منو دستمالی کرده بود. ولی من برعکس قبل بهش خندیده بودم ولی بیشتر از این فرصت پیش نیومده بود. توی عروسی هم حسابی سرش شلوغ بود تا این که آخر شب چند تا خونه رو گرفته بودن که مهمونا اون جا بخوابن. همه مهمونا رو که فرستاد ، یکی از خونه ها که مال خودشون بود خالی موند و کسی رو اونجا نفرستاد و به من گفت: جایی نرو شب می خوایم بریم با بچه ها صفا کنیم. منظورش مشروب خوری و این حرفا بود. ولی من که تا اون موقع اصلا مشروب نخورده بودم و فقط خالی بسته بودم می ترسیدم که با دوستای اون بریم مشروب خوری و دلم هم بیشتر از مشروب خوردن چیز دیگه ای می خواست. بهش گفتم: حال این حرفا رو ندارم بابا. من دلم می خواد یه جا که کسی نباشه راحت بخوابیم... و بخوابیم رو طوری گفتم که فهمید منظورم خودم و خودشه. اون هم یه نگاهی به من انداخت و گفت: پس صبر کن. وقتی همه رفتن ما هم رفتیم توی خونه. هیچ کس نبود. من رفتم دستشویی و اومدم دیدم که روی زمین جا برای خوابیدن انداخته. ازش پرسیدم: کسی دیگه هم میاد اینجا؟ گفت: نه چطور مگه؟ گفتم: آخه من عادت دارم با شورت بخوابم. اون هم گفت: اتفاقا من هم اگه لباس تنم باشه خوابم نمی بره. واسه همین هم اومدم این جا که راحت بخوابیم و خودش رفت دستشویی. من زود چراغ رو خاموش کردم و لخت شدم و با یه شورت رفتم زیر لحاف و پشتم رو کردم به سمت جایی که اون قرار بود بخوابه. سعید وقتی اومد لخت شد و رفت زیر لحاف. من همش منتظر بودم که بیاد به سمتم. دلم آشوب بود. دلم می خواست زودتر کیرش رو لای پاهام حس کنم. آخه می دونستم که کیر سعید هم مثل صادق بزرگه. کیراشون واقعا افسانه ای بود. ولی هر چی منتظر شدم نیومد. یه کم خودم رو تکون دادم ولی انگار روش نمی شد. شاید هم فکر می کرد ممکنه مثلا ناراحت بشم. واسه همین هم پرسید: مانی خوابیدی؟ من توی همون حالت که پشتم به سعید بود یه کم رفتم به سمتش. فاصلمون خیلی کم شده بود و گفتم: نه خوابم نمی بره. گفت: چرا؟ گفتم: خیلی خسته ام. باز کاری نکرد. گفتم: سعید اون دختره که جلوی عروس می رقصید کی بود؟ گفت: کدوم؟ گفتم: همون که دامن کوتاه پوشیده بود. دامنش می رفت بالا شورتش معلوم می شد. یه دفعه از حالت طاق باز به پهلو شد و گفت: دختره فلانیه. گفتم: چه هیکلی داشت. گفت: آره و آروم یه کم به من نزدیک شد. تقریبا کیرش به باسنم می خورد. من خودم رو تکون دادم و با این تکون اون قدر رفتم به سمتش که سفتی کیرش رو روی کپلم حس کردم و گفتم: وای چه هیکلی داشت. سعید هم فهمیده بود که من هم دلم می خواد. دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: آره. ولی باز هم هیچ کاری نکرد. نمی دونم اون همه شیطنت وقت بازی کجا رفته بود. من باسنم رو به کیرش چسبوندم و یه کم باسنم رو تکون دادم و آروم گفتم: تو فکر دختره ای؟ گفت: برای چی؟ گفتم: آخه کیرت سفت شده. چه خوبه و دستم رو بردم پشت خودم و کیرش رو گرفتم. اون هم دستش رو گذاشت روی باسنم و گفت: دوست داری؟ من باسنم رو تکون دادم و گفتم: آره... اون شب تا صبح سه یا شاید هم چهار بار با من حال کرد و آخرین بار سر کیرش داخلم شد. با این که کیرش چیزی از کیر صادق کم نداشت ولی همون شب اول داخلم شد. این اولین باری بود که کیر داخلم می شد. اون هم یه چنین کیری اون قدر هم با مهارت داخلم کرد که انگار داره لذت دنیا رو داخلم می کنه ولی سرش که داخلم شد دیگه طاقت نیاوردم و نتونستم همش رو تحمل کنم. اما دلم نمی خواست که بیرون بیاره. به خاطر همین هم فقط همون اندازه سر کیرش رو عقب و جلو می برد تا این که آبش برای بار سوم یا چهارم اومد و آب من هم برای بار دوم ریخت توی دستش و همون طوری خوابیدیم. یک هفته اون جا بودیم و توی اون یه هفته هر شب کارمون همین بود که می رفتیم ولی با این فرق که وقتی من پشتم رو به سعید می کردم دیگه این قدر خجالت نمی کشید. زود بغلم می کرد. چند دقیقه کیرش رو لای پام میذاشت. وقتی خوب شهوتی می شدم سوراخم رو با زبونش لیز می کرد و آروم آروم داخلم می کرد ولی بیشتر از نصف کیرش داخلم نمی شد و با این که توی اون هفته هر شب چند بار داخلم می کرد ولی با این حال فقط نصف کیرش داخلم می شد. حدود دو سال هم با سعید بودم و ازش خیلی لذت می بردم. دیگه من شده بودم 17 ساله و یکی دو تا هم دوست دختر داشتم که گاهی با اونا حال می کردم. اما وقتی با سعید بودم یه چیز دیگه بود. سعید سربازیش رو توی شهر خودشون بود و ما توی این دو سال تقریبا ماهی یک یا دو بار هم رو می دیدیم و برای این که خیلی دیر هم رو می دیدیم هر وقت با هم بودیم دو سه بار منو حسابی می کرد. دیگه اواخر دلم می خواست همه کیرش داخلم بشه و همیشه وقتی زیرش بودم فقط ازش می خواستم بیشتر فشارم بده. ولی با این حال هیچ وقت همه کیرش داخلم نشد. تا این که یه روز شنیدیم سعید هم ازدواج کرد. توی عروسیش خیلی به من بد گذشت. وقتی عروسیش تموم شد اومدیم خونه. همش دلم می خواست با یکی دوست بشم. چون دیگه کسی نبود تا این که دانشگاه قبول شدم. توی دانشگاه با یکی آشنا شدم و با اون طرح رفاقت ریختم. اولین باری که با هم تنها شدیم فهمیدم که اون هم بیشتر دلش می خواد بده تا این که بکنه. ولی خوب از هیچ بهتر بود. با اون یه شش ماهی با هم بودیم ولی ازش لذت حسابی نمی بردم. تا این که یه روز عمه ام با دخترش و پسرش اومدن خونه ما. مینا یه دختر تپل و سفید و با این که تپل بود حتی یه ذره شکم نداشت. پسر عمه ام بیرون کار داشت و رفت. من هم اومده بودم بیرون. سر محل بودم که دیدم عمه ام با مادرم دارن میرن. گفتم: کجا؟ گفت که می خوان برن که به چند تا از فامیل ها که نزدیک بودن سر بزنن. منم سریع اومدم خونه تا به دختر عمه ام یه سر بزنم. وقتی اومدم خونه دیدم دختر عمه ام خوابه و دامنش رفته بالا و همه پاهاش و حتی شورتش افتاده بیرون. بد جوری هوس کردم که که حالا که همه بدنش رو می تونم ببینم کسش رو هم ببینم. آروم خوابیدم کنارش و دستم رو گذاشتم روی کسش. وای اون قدر گرم بود که کیف کردم. یواش دستم رو بردم به سمت کش شورتش و یواش شورتش رو یه کم آوردم پایین. دیدم اصلا متوجه نشده. بیشتر آوردم پایین. دیگه تقریبا کسش کاملا معلوم بود. دستم رو گذاشتم روش و انگشت دومیم رو گذاشت لای کسش. یه کم تر بود. دیگه داشتم می مردم. اصلا حواسم نبود. دلم آتیش شده بود. بد جوری هوس کردم کسش رو ببوسم. تا بلند شدم چشمم افتاد توی چشم مینا که با حالت خواب آلوده داره چشمای منو نگاه می کنه. فکر کردم خوابه. زود برگشتم و چشام رو بستم. یه دقیقه گذشت. دیدم صدایی نیومد. گفتم برم اما تا چشمم به شورت پایین اومده مینا افتاد باز دلم آشوب شد. دوباره دستم رو گذاشتم روی کسش. کیرم داشت منفجر می شد. با این که من با دخترها قبلا هم تنها بودم و چند بار با دوست دخترام حال کرده بودم و کسشون رو هم دیده بودم و هم بوسیده بودم و هم لیسیده بودم ولی این کس به نظرم خیلی زیبا بود. دوباره خیز برداشتم که ببوسمش. یه نگاه به مینا کردم. چشماش بسته بود. لبم رو گذاشتم وسط کسش و بوسیدم. وای چه لذتی داشت. دلم خواست زبونم رو به وسطش بزنم. سریع زبونم رو به وسط کسش کشیدم و زود برگشتم سر جام. دیدم مینا داره تکون می خوره. چشام رو بستم. یه دفعه حس کردم انگار یه چیزی بالای سرمه. اولش ترسیدم. چشام رو باز کنم ولی دیم صدایی نمیاد. آروم یه چشمم رو باز کردم. یه چیزی جلوی چشمم بود. اون چشمم رو هم باز کردم. نه واقعا یه کس جلوی چشمم بود. دیدم مینا دوتا زانوهاش دو طرف سر منه و کسش با صورت من فقط چند سانت فاصله داره. حسابی کف کرده بودم. دوباره که نگاه کردم دیدم مینا با دو تا دستاش دو طرف صورت من رو گرفت و آروم نشست روی دهنم. حسابی کسش رو خوردم. بعد بلند شدم و خوابوندمش. همه بدنش رو لیسیدم و کیرم رو گذاشتم دم کسش. فقط به اندازه سر کیرم داخل کسش کردم چون قبلا هم این کار رو کرده بودم و می دونستم با فقط سر کیر پرده بکارت پاره نمی شه. (البته از خواننده ها می خوام اگه خواستن این کار رو تجربه کنن خیلی احتیاط کنن) و بعد هم مینا ترسید که کنترلم رو از دست بدم و همه کیرم رو داخلش کنم و به من فهموند که ادامه ندم و آروم برگشت و من افتادم به جون کونش و بدون کوچکترین ملاحظه تا آخر داخل کونش کردم. خیلی با هم حال کردیم. وقتی که آبم داشت می اومد ازم خواست که همه آبم رو داخل کونش بریزم و من هم برای قدردانی از این حالی که به من داده بود اطاعت کردم. بعد هم دو باره کس و کونش رو بوسیدم و سریع قبل از این که کسی بیاد اومدم بیرون. راستش وقتی اومدم بیرون به این فکر می کردم که تو نیکی می کن و در دجله انداز... اصلا فکرش رو هم نمی کردم که یه روز مینا رو بکنم. یعنی وقتی داشتم کسش رو دستمالی می کردم فکر می کردم اگه بیدار بشه پدرم در میاد. اما این طوری نشد. تا این که همه اومدن و بعد از خوردن شام من وسامان رفتیم توی اطاق من. همون اطاقی که صادق توی اون دو سالی که باهاش بودم توی اون اطاق من رو می کرد و بعد از اون سعید چندین بار توی اون دو سالی که باهاش بودم من رو توی همون اطاق کرده بود. وقتی رفتیم توی تخت من حس کردم که بوی سعید و صادق از تن سامان هم بلند می شه. سامان برعکس دو تا داشاش هم خنده رو بود و هم پررو و هم بذله گو و معلوم بود که آتیشش خیلی تنده. چون به محض این که بدن لخت من رو دید کیرش راست شد و بدون مقدمه اومد و دستش رو گذاشت رو باسنم و گفت: لامصب تو که از خوش بدنی دست هر چی دختره از پشت بستی. می خواستم بگم اگه بدن مینا رو دیده بودی این حرف رو نمی زدی. ولی چیزی نگفتم و پشتم رو بهش کردم و گفتم: قابل نداره و اون هم سریع لبش رو گذاشت روی باسنم و گفت: قربون صاحبش برم. فکر می کرد شوخی می کنم و اون هم شوخی می کرد. چراغ رو که خاموش کردیم. پشتم رو بهش کردم ولی اون می خواست بخوابه. یاد صادق و لای پا گذاشتناش سعید وداخل کردناش افتاده بودم و از طرفی وقتی یاد کس مینا که چند ساعت پیش کرده بودم. اصلا دلم نمی خواست بخوابم. از طرفی این فکر تو سرم افتاده بود که باید این رو هم امتحان کنم. این بچه های عمه ام همشون با من رابطه داشتن و از همشون بیشترین لذت رو بردم. اما این آخری هم از من کوچیک تر بود هم از دو تا داداشاش جسور تر بود. می ترسیدم که باعث بشه آبروم بره. برگشتم. سامان بیدار بود. گفتم: کجا رفته بودی؟ گفت: کار داشتم. گفتم: راستش رو بگو. با دوست دخترت قرار داشتی و حرف رو کشیدم به روابط جنسی و همون طور که با صادق کیرامون رو روی هم گذاشته بودیم با این هم همون طور شروع کردیم. چیزی که جالب بود این بود که سامان هم مثل داداشاش وقتی توی رختخواب می رفت خجالتی می شد و مثل اونا هم کیرش خیلی بزرگ بود و هم خیلی آتیشی بود. وقتی حسابی کیرامون رو روی هم گذاشتیم کیرش رو گرفتم یه کم مالیدم. بعد گذاشتمش لای پاهام تا گرمی کیرش رو لای پاهام حس کردم گرم شدم. گر گرفتم. دیگه طاقت نیاوردم. برگشتم. سامان باورش نمی شد که من خودم برگردم و کونم رو بزارم توی بغلش. هاج و واج مونده بود. من دوباره کیرش رو گرفتم و گذاشتم لای پام. دستم رو از جلو آوردم و سر کیرش رو که از لای پاهام رد شده بود و به بیضه هام می خورد گرفتم. سامان دستش رو انداخت دور کمرم خودش رو چسبوند به من و بیشتر خودم رو فشار دادم توی بغلش. سرش رو گذاشت دم گوشم گفت: مال من شدی؟ گفتم: می خوام مال تو بشم. گفت: دوستت دارم. داداشاش هیچ وقت این حرف رو به من نزده بودن. صورتم رو چسبوندم به صورتش. باسنم رو بیشتر فشار دادم توی بغلش. سرم رو برگردوندم. لبش رو گذاشت روی لبم. لباش خیلی داغ بود. داداشاش این کار رو هم نکرده بودن. خیلی خوب بود. زبونش می رفت توی دهنم. لبش رو گذاشت پشت گردنم. پشت گردنم رو بوسید. دستم روبردم عقب. کیرش رو گرفتم و گذاشتم روی سوراخ کونم. لبش رو گذاشت دم گوشم و گفت: دوستش داری؟ همون حرفی که وقتی این کار رو می کردم صادق و سعید هم می گفتن. گفتم: کونم دوستش داره. یه کم به کونم فشار داد و دستش رو گذاشت روی باسنم و گفت: جون. گفتم: دوستش داری؟ گفت: آره می میرم براش. دستم رو زدم به کیرش و گفتم: اینم دوستش داره؟ گفت: آره. دلش می خواد توش باشه. گفتم: پس زود باش بفرستش تو. اونم فشار رو بیشتر کرد. داخل نمی شد. بیشتر فشار داد. بازم داخل نمی شد. سامان می ترسید دردم بیاد. تا می گفتم: آخ صبر می کرد. گفتم: سامان می خوامش. داخلم کن. گفت: دردت نمیاد؟ گفتم: من عاشق دردشم. بزار دردم بیاد تا کیف کنم. سامان دستش رو گذاشت کنار کیرش و آروم و پیوسته فشار می داد. کونم داشت منفجر می شد. درد پیچیده بود توش و من داشتم از شدت لذت بی هوش می شدم. سرش که داخلم شد دیگه اختیارم دست خودم نبود. گفتم: آآآآآخ خ خ سامان صبر کرد و یه کم باسنم رو مالید. گفتم: فشارم بده. بازم می خوام. سامان بازم فشارم داد. دیگه درد توی کونم موج می زد و هر لحظه لذت منوبیشتر می کرد. کیر سامان کلفت تر از کیر داداشاش بود. ولی یه کم کوتاه تر بود. تا نصفش داخلم شده بود. انگار ته کیرش کلفت تر بود. چون هر چی بیشتر داخلم می شد بیشتر دردم می اومد. سامان بازم صبر کرد. باز من گفتم: می خوام. تا آخرش داخلم کن و سامان بازم فشار داد. با یه دستش یه طرف کونم رو باز نگه داشته بود و من اون طرفش رو براش باز نگه داشتم تا همه کیرش داخلم بشه. دیگه همه کیرش داخلم شده بود. گفتم: بازم فشارم بده و اون بازم فشارم داد تا این که دلش رو روی سوراخ کونم حس کردم. دوباره بی اختیار گفتم: آآآآخ خ خ خ. سامان گفت: جون. قربون آخ گفتنت برم. گفتم: سامان منو بگا. سامان آروم کیرش رو تا نصفه بیرون کشید و دو باره آروم داخلم کرد. باز درد پیچید توی کونم. دیگه مطمئن بودم که کیر سامان به انتهاش که می رسه کلفت تر می شه. باز تا آخر داخلم کرد. دوباره گفتم: سامان منو بگا. سامان بازم آروم کیرش روبیرون کشید ولی این بار تا آخر کیرش رو بیرون آورد. طوری که فقط کلاهکش داخلم بود و دو باره تا آخر داخلم کرد. با این که راه کونم باز شده بود هر بار
     

#60 | Posted: 28 Jun 2011 21:11
اولین باری که فجیعانه گاییده شدم

سلام دوستان این داستان برام ده سال قبل پیش اومد.اون موقع من یه پسرسادیه15 ساله بودم تو یه محله ای که پر بود از یه سری بچه بازه خفن یادمه که خیلی عاشق تفنگ بادی بودم و هرچی به بابام میگفتم برام نمیخرید و نمیدونم که این جریانو یکی از این بچه بازا از کجا فهمیده بود.یه روز داشتم با دوستام تو کوچه بازی میکردم که اومد و گفت بچه ها کی یه تفنگه بادیه 5.5 میخاد همه گفتن من من منم که داشتم از ذوغ پس میرفتم گفتم من میخام .نگو این یه نقشه از قبل ریخته واسه منه و برای اینکه شک نکنم گفت خب من که یکی بیشتر ندارم اونم به کسی میدم که نیم ساعت بیاد تو کارگاه بسته بندی کنه.با این حرف تعداد متقاضیا 3نفر شد که منم جزو اونا بودم . گفت خب پس 10 20 30 40 می کنم هرکی 100 شد به اون میدم و جوری این کارو کرد که من 100 شدم. از خوشحالی داشتم بال در میوردم.

منو سواره موتورش کرد تا ببره کارگاه که تفنگو بهم بده منم که دل تو دلم نبود با خوشحالی باهاش رفتم.بعد از کلی این ور و انور کوچه پس کوچه بلاخره گفت رسیدیم بیا پاین بریم تو منم سریع اومدم پایین ودنبالش رفتم تو کارگاه .یه اطاقک اون گوشه بود و به من گفت برو انجا تا من برم وسایل بسته بندی رو بیارم من همین کارو کردم تو اطاق یه 10 دقیق ای منتظر بودم که یهو با یکی دیگه اومد تو ودرو قفل کرد.اونجا بود که تازه فهمیدم که چه کونی قراره ازم پاره شه از ترس هیچی نمی تونستم بگم که اومد کنارم نشست و گفت بسته بندی رو ول کن اگه تفنگ رو می خای باید یه دور به منو دوستم بدی منم که دیگه گریه ام در امده بود گفتم نه دیگه نمی خام بزار برم. اونم گفت چی بری کجا اصلا تفنگیم تو کار نیست اگه خودت مثله بچه ادم ندی به زور میکنیمت که هنوز حرفش تموم نشده بود که رفیقش دستامو گرفت اونم شلوارم و در اورد منم داد و بیداد مکردم کمک که دوستش یه چکه محکم بهم زد وگفت اگه خفه نشی انقدر میزنمت که از حال بری بعد بکونمت.منم که حسابی ترسیده بودم گفتم چشم نزن دیگه داد نمیزنم .خلاصه یه تشک اوردن و منم که دیگه لخته لخت کرده بودن وخوابوندن رو تشک و شروع کردن به در اوردنه لبا ساشون . که یهو چشم خورد به کیر دوستش یه کیره سیاه ونسبتا کلفت.مال اون یکی هم تو همون مایه ولی سفید تر .کیر سیاهه یه توف انداخت کفه دستش و مالید به کیرش و یکیم زد به سوراخه منو و شروع کرد به فشار دادن منم داشتم از درد میترکیدم و جرات داد زدنم نداشتم
بعد از کلی تلاش وفشار تونست سره کیرشو بکونه تو که تون لحظه بود که دیگه نتونستم و از درد آی بلندی کشیدم که باعث شده اون یکی بیادو جلویه دهنمو بگیره. کیر سیاهه هم حالا نکن کی بکن یه 10 دقیقه ای داشت میکرد ودیگه تا تهم فرو میکردو در می اورد که یهو خودشو ول کرد رو من وبعد از چند ثانیه کیرشو در اوردو یه ضربه هم به باسنم زد.من که دیگه نفسم بالا نمیومد اومدم پاشم که اون یکی دست گذاشت رو کمرم و گفت کجا بخواب وبلا فاصله کیرشو کرد تو و ده بکن دیگه نایی واسم نمونده بودکه دیدم کیرشو در اورد سریع برم گردوند و دهنمو باز کرد وکرد تو دهنم همون موقع هم ابش اومد و تا قطریه اخرشو ریخت تو حلقم هنوز کیرش تو دهنم بود که یه نور زد تو چشم بله رفیقش از اون صحنه یه عکسم گرفت و با همون عکس چند سالی هر وقط هوس کون میکردن بنده اماده به دادن بودم.تازه بعدها افراده جدیدیم به شوم اضافه شد .این جوری بود که یه کونیه حرفه ای شدم .
پایان

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
صفحه  صفحه 6 از 61:  « پیشین  1  ...  5  6  7  ...  60  61  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Gay Storys * داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.