| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی من و همسرم سحر

صفحه  صفحه 3 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5  پسین »  
#21 | Posted: 18 Apr 2012 04:54
قسمت بیستم
ظهر اومدم خونه به مریم زنگ زدم گفتم چی شد؟گفت تا یه سات دیگه با ساناز میام رفتم حموم یه دوش گرفتم همینجور با حوله نشستم جلوی تلویزیون فیلم نگاه میکردم که صدای زنگ اومد دروباز کردم مریم و ساناز بودن ساناز یه دختر 22ساله خوشکلی بود قدش هم قد مریم بود اما مانکنی تر با یه کون تو مایه های سحر مریم مرفیمون کرد گفت اق مهدی شوهر سحر جون تازه به جمع ما اضافه شدن اینم ساناز جون خوشبختم مریم گفت حموم بودی ؟گفتم اره گفت صبر میکردی ماهم بیام دیروز خیلی حال داد تو حموم گفتم میخای باز بریم؟نه من باید برم با شوهرم یه جایی با ساناز تنهات میزارم خوش باشین سانازم چنتا سکس جدا با سحر داشتن شنیدنش واست خالی از لطف نیست گفتم شیرین کجاست گفت اونم با دوست پسرشه ملوم نیست کجا داره کون میده و خندید خب با من کاری ندارین؟ساناز اقا مهدیو بساز در نبود من میدونم دلش واسه کس من لک زده ولی امروز باید کون بکنه زد زیر خنده من رفتم خدافظ من موندمو ساناز گفتم خب خوشکله چرا لباستو در نمیاری؟راحت باش ساناز مانتوشو در اورد با یه تابو شلوار نشست جلو من گفتم تو هم تو گروهشونی گفت اره گفتم از عقب حال میدی گفت اره پاشو وایستا ساناز پاشد پشتتو بکن اینور نیگا کردم به کونش یه دست گذاشتم رو کونش گفتم ماشالا کون خوبی داری گفت قابل شمارو نداره گفتم شبیه کون سحره گفت اختیار دارین کون سحر تو جمع ما تکه و خندید با دست وجبش کردم از کون سحر کوچیکتر بود اما کون نازی داشت بلند شدم از پشت بغلش کردم گفتم خب عزیزم دوست داری یه حال اساسی باهم بکنیم گفت هرجور شما بخواین روزانوهام نشستم شلوارشو کشیدم پایین از پاش در اوردم یه شرت سفید پاش بود اونم کشیدم پایین کون سفید خوشکلی داشت لاشو باز کردم سوراخ کونشو که دیدم زبونم گذاشتم روش شروع کردم لیس زدن کونش خودش یه خورده خم کرد تا بهتر لیس بزنم با دستشم کسشو میمالید زبونمو فرو میکردم تو کونش بازتر بشه به نفس نفس افتاده بود بهش گفتم این کونو کیا کردن؟گفت خیلیا گفتم کیر سعیدم خورده گفت اره چطور؟گفتم اخه هم سایز سوراختون یکیه معلومه سعید کون همتونو گاییده خندید گفت خب تو هم بگاش چقد با حال زبون میزنی بخور کونمو باز زبونمو میکردم تو کونش عین کونای دیگه داشت باز میشد بلند شدم از پشت بغلش کردم تابشو در اوردم زیرش سوتین نبسته بود پرخوندمش ممشو کردم تو دهن شروع کردم خوردن نوکشو با دندونام میگرفتم میکشیدم ساناز دست میکشید تو موهام اییییی اروم دندون بگیر دردم میاد خب چیکار کنم گشنمه شیر میخام شیر میخای؟خب میک بزن من تند تند میک میزدم اه اه بخور اقا مهدی الان شیر میاد بیرون بخور عزیزم هلش دادم نشست رو تخت بند حولمو باز کردم کیرمو گذاشتم جلو دهنش بخور عزیزم گفت چقدر کیرت شبیه امیر علیه؟گفتم امیر علی کیه دیگه گفت شاگرد این پیتزا فروشی سر خیابونتون گفتم کدومو میگی گفت واست تعریف میکنم از شیرین کاریهای سحره بعد کیرمو کرد تو دهنش شروع کرد خوردن تند تند میخورد باحال ساک میزدی گاهی یه بار کیرمو میگرفت بالا تخمامو میکرد تو دهنش میخورد نشستم لای پاشو باز کردم دهنمو گذاشتم رو کسش مممممممم چه بویی میده چه حالی میده کس سالم بخوری بخور عزیزم مال خودت هرچی دوست داری بخور ممممممم خوشمزست چه ابی انداخته حیف این کس نیست اک نگهش داشتی جوووووون ایییی بخور کسمو بخور اوووووف کیر میخام مهدی کی بهم میدی؟الان میدم بهت عزیزم بلندش کردم چرخوندمش دستاشو گذاشتم رو مبل خمش کردم سر کیرمو خیس کردم چاپوندم تو کونش اخخخخخخخخ اروم چتهههههه دردت گرفت؟تو که کیر سعید خوردی عادت داری باشه خب اروم بکن اولش خم شدم روش یه دستمو گذاشتم رو کسش میمالیدمو تلمبه میزدم جوووووووون اه اه محکم میزدم رو کونش جیغ میزده اووووووف میسوزه نزن فقط بکن تند تند بکن جرم بده ابتو بیرون نریزیا همشو خالی کن تو کونم کونم اب میخاد اینقد باید اب بخوره تا بشه مثل کون سحر خودم کونتو میکنم مثل کون سحر عزیزم جنده خودم میشی اه اه مممممممممم ساناز دیگه هیچی نمیگفت فکر کنم ارضا شده بود ایییی دارم میام ساناز جون اییییییییی ابمو خالی کردم تو کونش بعد نشست کیرمو کرد تو دهنش ته مونده ابمو خورد گفتم دوست داری گفت اره خوشمزست منم بیحال افتادم رو مبل ساناز شرتشو پوشید تابشم تنش کرد رفت تو اشپزخونه دو تا اب میوه اورد گفتم خوب واردی گفت من زیاد اومدم اینجا خونتون گفتم خب حالا بشین واسم تعریف کن هرچی از سحر میدونی واسم بگو از کس دادنای زنم بگو اونایی که تو هم باهاش بودی از کی باهاش اشنا شدی؟ساناز شروع کرد تعریف کردن گفت من منشی دکتر بودم که چند دفعه سحرو اونجا دیدم که میومد پیش دکتر بیشتر از مریضای دیگه میومد من از دکتر خوشم میومد شیطونی هم زیاد میکردم با دوست پسرام سکس زیاد داشتم کلا از سکس خوشم میومد با هرکی دوست میشدم بهش میدادم خیلی دوست داشتم با دکتر سکس داشته باشم همیشه به خودم میگفتم خودمو میزنم به مریضی جلو دکترلخت میشم دست بزنه به کس و کونم بعدشم منو بکنه ولی میترسیدم دکتر یه زن خیلی خوشکل د اره گفتم دیگه واسش من یا دیگرون مهم نیستم اینقدم کس و کون دیده که سیر شده واسه همین جرات نمیکردم پا پیش بزارم تا اینکه سحر چند دفه اومد اونجا اولا که مریض بود میومد اما چند دفعه اخر همیشه اخرین نفر میومد یکساعتم تو اتاق بود فکر نمیکردم که سکس داشته باشن باهام ولی خیلی مشکوک میزدن یه شب تصمیم گرفتم از کارشون سر در بیارم اتاق دکتر دو تا اتاق جدا بزرگ بود که تو یکیش میزش بود تو اون یکیهم تخت بود واسه معاینه از اون جور کارا یک شب که سحر اومده بود دیگه باهم دوست شده بودیم باهم صحبت میکردیم تا مریضا همه برن تو اتاق سحر دختر شیرینو جذابی بود ازش خوشم اومده بود همه چی هم میگفت همه جور شوخی هم میکرد همینا باعث شده بود بهشون شک کنم
ادامه دارد....

کافر همرو به کیش خود پندارد بهتر از
مومنیست که همه رو به کیر خود پندارد
     
#22 | Posted: 18 Apr 2012 04:54
قسمت بیست و یکم
سحر رفت تو اتاق دیگه دکتر مریض نمیدید من درو بستمو یه خورده جمع و جور کردم یه ربعی شد تا کارام تموم بشه گفتم برم سر گوشی اب بدم ببینم تو چه خبره ترسیدم درو باز کنم اگه دکتر بفهمه چی گفتم فوقش میگم من باید زودتر برم اجازه میدین برم درو اروم باز کردم از لای در نگاه کردم دیدم دکتر پشت میزش نیست با سحر تو اتاق معاینه بودم رفتم داخل سرمو کج کردم دیدم دکتر پشتش به منه داره سحرو میکنه یریع از اتاق اومدم بیرون باورم نمیشد بعد از یک ربع سحر اومد بیرون خدافظی کردو رفت من از دکتر خدافظی کردم تو فکر بودم گفتم دکتر جونم بله؟خوبه حالا میتونم باهاش سکس کنم ولی چه جوری؟چند روز گذشت باز سحر اومد طبق معمول اومد کنار من نشست من رفتم تو اشپزخونه چایی درست کنم صدای سحر زدم اومد گفتم تو مریضیت چیه گفت کسم اوفنت کرده گفتم این همه اومدی خوب نشدی هنوز؟گفت چرا بهترم اما درمانم کامل نشده باید خوب شم که شوهرم بتونه بکنتم و خندید گفتم خجالت نمیکشی جلو دکتر باید هی لخت بشی؟گفت خجالت نداره پسر به این خوشکلی تازه از خدامم هست باز خندید گفتم یعنی لذت میبری دست به کست میزنه گفت اره بده مگه تازه خبر نداری دکتر واسه این که کسمو چرب کنه کیرشو چرب میکنه میکنه تو کسم باز زد زیر خنده منم خندیدمو گفتم پس واسه کیر دکتر میای؟خوش به حالت سحر گفت چیه حسودیت میشه تو هم میخای؟گفتم چند شب پیش دیدم داره میکنته گفت پس چرا نیومدی تو؟گفتم خب نمیشد دکتر ناراحت میشه گفت نه بابا خودش بهم گفته یه بار میخاد با تو حال کنه؟گفتم با من؟گفت اره ازت خوشش میاد ولی چون دختری چیزی نمیگه تو داست داری باهات حال کنه گفتم اره گفت پس خودتو کن اماده کن واسه امشب دیگه داشتم به اون چیزی که میخاستم میرسیدم مریضا که رفتن سحر رفت تو گفت اماده باش چند دقیقه شد دیدم خبری نشد رفتم لای درو باز کردم باز رفتم جلوتر دیدم دکتر داره سحرو میکنه پس چرا منو صدا نزدن این سحر چقدر نامرده چرا به دکتر نگفته فقط به فکر خودشه ای ای سحر رو هوا بود دولا شده بود رو تخت داشت کون میداد یک دفعه سرشو چرخوند طرف من گفت سانااااااااازبیا اینجا من پشت دیوار قائم شدم بد چند ثانیه رفتم تو اتق گفتم بله؟صحنه رو که دیدم الکی جیغ کشیدم سحر گفت لوس نکن خودت بیا جلو نیگاه کردم به دکتر گفت لخت شو میخام معاینت کنم گفتم من چیزیم نیست اقای دکتر گفت مگه کونت نمیخاره زود باش الان ابم میاداااااااا زود لباسامو کندم گفت بشین کیرشو از تو کون سحر اورد بیرون گفت بخور گفتم اخه؟گفت اخه چی؟گفتم کثیفه تو کونش بوده گفت نه کثیف نیست بخور چون دکترو دوست داشتم کیرشو کردم تو دهنمو شروع کردم خوردن دکتر کس سحرو میمالید سحر رفت اونور دکتر منو گذاشت رو تخت شرو کرد خوردن کسم باورم نمیشد دکتر داره کسمو میخوره چشامو بسته بودمو لذت میبردم دیگه تو فضا بودم حالم دست خودم نبود دکتر گفت پاشو دستامو گذاشتم رو تخت خم شدم کیر دکتر داشت میرفت تو کونم کیری که خیلی وقت بود دنبالش بودم واییییییی جججججون بکن دکتر جونم چند وقته تو کفتم چرا بهم نگفتی؟روم نمیشد اییییی دکتر تند تر چند بار دیگه که تلمبه زد من ارضا شدم بعد دکتر کیرشو دراورد کرد تو دهنم یه خورده که خوردم دکتر گفت ایییییییییییی ابشو خالی کرد تو دهنم اولین بار بود کسی اب کیرشو خالی میکرد تو دهنم داشتم خفه میشدم کیرشو که دراورد منم ابشو دادم بیرون اما طعمش تو دهنم موند خوشمزه بود دکتر گفت سحر راست میگه چند وقته میخاستی با من سکس کنی؟گفتم اره گفت خب میگفتی منم هروقت میومدی تو اتاقم وقتی میخاستی بری بیرون نگام به کونت بود ولی چون دختر بودی دیگه چیزی نمیگفتم او نشب شامو مهمون دکتر بودیم من وسحر هم دیگه باهم دوست شده بودیم چند بار دیگه هم با سحرو دکتر سکس داشتیم بعدشم که مریمو اورد اونجا منم یه دوست داشتم به اسم سپیده که اونم مثل من هات بود با سحرو مریم اشنا کردم که از اون به بعد سکس پارتیامون شروع شد که همونجا با شیرینم اشنا شدم گفتم پس سپیده دوست تو بوده؟گفت اره الان چند ماهی میشه با پسر خالش ازدواج کرده دیگه مثل اون وقتا نیست اما بعضی وقتا میاد سکس پارتی سپیده هم چند باری به دکتر داده گفتم دیگه مطب دکتر نمیری گفته نه با خانم دکتر دعوامون شد که تو حالت خوب نیست نباید پیش دکتر باشیو از این حرفا دکترم گفت اشکال نداره هر وقت خاستم بهت زنگ میزنم بیا اینجا باهم حال میکنیم یه جورایی زنش بو برده بود با این که خیلی خوشکل بود اما دکتر ازش راضی نبود میگفت تو سکس خیلی ضعیفه دکتر میخاست طلاقش بده گفتم خوبه این اقای دکتر مرتب کس میکرده خب از سحر بیشتر واسم بگو گفت سحر تو همه ما هم شیطونتر بود هم هیکلش توپ تر هر پسری سحرو میدید واسش راست میکرد مهره مار داشت بعضی وقتا به سحر حسودی میکردیم تو عروسی سپیده هم سکس کرد با یه پسره گفتم شیرین واسم تریف کرده گفت از سکس پارتیهامونم گفته گفتم اره ازش پرسیدم این قضیه امیر علی چیه؟گفت چند ماه پیش که شما رفته بودین مسافرت من اینجا پیش سحر بودم که تنها نباشه شب زنگ زد به پیتزا فرشی سفارش داد بعد گفت بدین به امیر علی بیاره ازش پرسیدم این امیر علی کیه گفت شاگرد پیتزا فرشیه یه پسره 14 یا15سالشه خیلی خوشکله پسره هروقت سفارش میدم اون پیتزارو میاره منم هروقت میاد سربه سرش میزارم با شرت میرم درخونه ببینم عکس العملش چیه وقتی منو میبینه خوشش میاد کیرش راست میشه انعام خوبیم بهش میدم امشب میخای بیاریمش تو خونه یه خرده بخندیم؟گفتم از دست تو دست از سر بچه هم بر نمیداری؟خندید گفت کاریش ندارم بزار اونم لذت ببره کس و کون ببینه نیم سات شد که زنگ خونه به صدا دراومد امیر علی بود
ادامه دارد....

کافر همرو به کیش خود پندارد بهتر از
مومنیست که همه رو به کیر خود پندارد
     
#23 | Posted: 20 Apr 2012 17:53
قسمت بیست و دوم
سحر همینجور با یه مینوجوب لی با یه تاب سفید رفت دروباز کرد به امیر علی گفت بیا تو اونم از خداخاسته اومد تو سلام کرد یه پسربود که تازه داشت پشت لباش سبز میشد سحر گفت بشین امیر علی اومد روبروی من رو مبل نشست سحر سه تا لیوان شربت اورد امیر نگاش همش به رونای سحر بود سحر نشست کنارش خوبی امیر؟بله خانم مرسی.اوستاد دعوات نکنه دیر میکنی؟نه گفته از اونور برم خونه من ازش پرسیدم چند سالته؟گفت15سال سحر گفت خب امیر علی چنتا دوست دختر داری؟سرشو انداخت پایین گفت یه دونه همش یه دونه؟کی هست ؟یه دختری کلاس دوم راهنماییه .دوسش داری؟اره .باهاش دوست شدی گه چی بشه؟همینجوری خوشم میاد ازش.از چیش خوشت میاد؟خوشکله دوسش دارم .همین؟از بدنش چی خوشت نمیاد؟خندید گفت من که ندیدم سحر گفت اخی نازی مگه باهم نیستین ؟خونتون نیومده؟نه من فقط تو راه مدرسه میبنمش سحر گفت همین؟نمیخای بیاد پیشت پیش هم بخوابید از اون کارا بکنید؟گفت چرا دوست دارم ولی نمیشه نمیتونه از خونه بیاد بیرون فقط یه بار تو کوچه بوسیدمش سحر گفت میخای بیارش اینجا گفت نمیاد زود میره خونه پس تا حالا سکس باهاش نداشتی؟نه با هیچ دختری؟گفت نه گفتم این سوالا چیه ازش میپرسی هنوز تازه به سن تکلیف رسیده تازه بلوغ شده هنوز کلی راه داره اینقد دوست دختر پیدا کنه خودش سیر میشه سحر گفت خودش میره حموم با دودولش بازی میکنه زد زیر خنده امیر علی یه خرده سرخ شدو اونم خندید سحر گفت امیر علی فیلم سوپر هم داری؟گفت بله میخاین واستون بیارم؟سحر گفت نه ما کاریش نداریم خودمون فیلم سوپریم باز زد زیر خنده سحر گفت جلق میزنی؟هیچی نگفت سحر گفت خوب نیست زیاد جلق بزنی یه دوست دختر واست پیدا کردم میخای؟گفت کی؟سحر گفت اینهاش این ساناززد زیر خنده گفتم خاک تو سرت سحر منم خندیدم به امیر گفتم میخای من دوست دخترت باشم یه مکثی کرد گفت شما؟گفتم اره خوشت نمیاد ازمن؟گفت چراااااا ولی خب از من بزگترین گفتم باشه بزگتر باشم مگه اشکال داره نمیخام که زنت بشم امیر خندید سحر گفت خب مبارکه سحر رفت پیتزاهارو اورد نشستیم روزمین پیتزا بخوریم سحر نشست رو بروی امیر علی 4زانو نشست طبق معمولم شرت پاش نبود قاچ کسش به چشم میخورد امیر همش نگاش به کس سحر بود سحرم هی به من اشاره میکرد امیرو نگاه کنم غش غش میخندی امیر پیتزا نمیخورد بیچاره بار اولش بود کس میدید غذا از گلوش پایین نمیرفت سحر گفت امییییییییر چرا نمیخوری نگات کجاست؟چی نگا میکنی؟مگه خودت دوست دختر نداری؟مال منو چرا نگاه میکنی؟دست گذاشت رو کسش گفت این مال شوهرمه زشته نگاه نکن یه بالش برداشت گذاشت جلوی پاش که نبینه سحر گفت ساناز بهش نشون بده منم خندیدم گفتم جلو تو که زشته بعدا خودم نشونش میدم یه دست کشیدم رو سرش بوسش کردم گفتم پیتزاتو بخور عزیزم سحر گفت امیر علی دودولت چند سانته گفت نمیدونم من گفتم چیکار به دودول دوست پسرمن داری تو؟سحرخندید گفت امیر علی جلق میزنی ابت میاد گفت اره گفتم سحر میزنمتاااااااا باز خندید سحر اومد کنار امیر علی نشست گفت کو ببینمش دودولتو امیر نگا به من کرد گفتم اشکالی نداره دودولتو در بیار ببینه امیر علی پاشد شلوارشو دراورد شرتش خیس اب بود سحر شرتشو کشید پایین جفتمون دهنمون باز مونده بود دودول نبود کیرش اندازه یه مرد بود اندازه کیر تو بود سحر گفت این دیگه دودول نیست کیره اخ جوووووون منم میشم دوست دخترت دو تا دوست دختر داشته باش بعد سحر کیر امیرو گرفت تودستش چند دفعه که بالا پایین کرد یه دفعه امیر ابش ریخت بیرون تار اولش بود که با جنس مخالفش بود زود ابش اومد ابش ریخت رو پیتزاش بدبخت ترسید گفت ببخسید دست خودم نبود یه دفعه اومد سحر گفت اشکال نداره 2تا تیکه از پیتزا که اب کیر ریخته بود روش برداشت یکیشو داد به من یکیشم خودش گرفت گفت ساناز این سس جدیدو مقوی هستش بخور پیتزا رو گذاشت تو دهنش منم خوردم مممممممممم چه خوشمزست امیر میخندید گفت سسشو دوست دارین؟مممممم اره خیلی خوشمزست تو هم میخای امیر؟گفت چی؟سحر گفت پیتزا کسی امیر گفت اره میخام سحر گفت ساناز زود باش گفتم چیکار کنم گفت زود شلوارتو شرتت در بیار منم که تو مات کیر امیر بودم شلوارو شرتمو دراوردم لباسمو هم دراوردم لخت لخت شدم جلو امیر سحر گفت برو بشین رو مبل رفتم نشستم سحر سسو برداشت ریخت رو ممه های من گفت بیا امیر بخور امیرم ممه های منو کرد تو دهنش انگار که میخاد شیر بخوره میمکید خوشم اومد بود از امیر کیر خوبی داشت من اول فکر میکرد کوچولو باشه ولی سایز بزرگ بود یحرک کون امیر علیو واسش میمالید بعدسس ریخت رو کس من گفت بیا اینم پیتزا کسی بخور امیرم شروع کرد لیس زدن معلوم بود بلد نبود من سرشو فشار میدادم به کسم که چوچولمم بخوره دوست داری امیر بله خانم خوشمزست در این حین سحر لخت شد نشست کنار من سسو ریخت رو کسش گفت امیر بیا عزیزم امیرم رفت سراغ کس سحر شروع کرد خوردن اه و وای سحر رفت بالا هی سس میریخت امیرم میخورد لای کسشو باز میکرد سس و میریخت رو چوچولش امیرم میخورد امیر میگفت این چیه سحر گفت چوچول زناست اینو هر وقت بخوری زنا شهوتی میشن گفتم امیر بلند شو من سس ریختم رو کیرش شروع کردم خوردن به نفس نفس افتاده بود گفتم دوست داری کیرتو بخورم ؟گفت اره خیلی سحر اومد رو مبل کونشو داد هوا سس ریخت رو سوراخ کونش سر امیر علی گرفت فشار میداد رو کونش میگفت بخور لیس بزن بیچاره سرش لای کون سحر گم شده بود میگفت دارم خفه میشم اما سحر توجهی نمیکرد سحر میگفت تند تند زبون بزن سوراخ کونمو یه دفعه امیر علی گفت میخام بکنمت سحرم کفت بکن عزیزم کیر امیر علیو گرفت گذاشت رو کونش گفت بکن توش امیرم کیرشو کرد تو کون سحر که همونجا باز ابش کنده شد و خالی کرد سحر گفت اه تو هم چقد زود ابت میاد پسر؟ گفت بشینید برم میوه بیارم میوه اورد با یه قرص دیر انزالی داد به امیر گفت بخور گفت چیه؟گفت بخور ابیت دیرتر میاد دو نفرو باید ارضا کنی اینجوری نمیشه که امیر قرصو خورد
ادامه دارد....

کافر همرو به کیش خود پندارد بهتر از
مومنیست که همه رو به کیر خود پندارد
     
#24 | Posted: 21 Apr 2012 04:48
قسمت بیست وسوم
امیر گفت چرا شکل کساتون باهم فرق میکنه؟مال ساناز گوشت جلوشه ولی مال سحر باز بود بهش گفتم خب سحر شوهر کرده دختریشو شوهرش زده من هنوز ازدواج نکردم هنوز دخترم امیر گفت میخای من شوهرت بشم خندیدم گفتم پدرسوخته داری وارد میشیا نه عزیزم اون کار شوهرمه اون باید پارش کنه تو هم هر وقت زن گرفتی مال زنتو پاره کن سحر گفت بسه پاشین بریم حموم بدنامون سسیو کثیفه سه تایی باهم رفتیم حموم سحر دوش اب گرمو باز کرد رفتیم زیر دوش امیر گفت شاش دارم سحرم کیرشو گرفت گفت بشاش عزیزم ساناز زانو بزن گفت بشاش رو ممه های ساناز اونم شاشید روم شاش داغش ممو داغ کرد سر کیرشو کردم تو دهنم واسش میک زدم سحر خوابید کف حموم گفت امیر بخواب رو من امیر خوابید رو سحر خودتو روم تکون بده تا کیرت راست بشه ساناز لیفش بزن بچمون تمیز بشه گفتم صبر کن هنوز زوده پاهامو گذاشتم دو طرفشون نشستم رو کون امیرشاشیدم رو کونش گفت چی بود؟سحر گفت شاشیدی شاناز؟گفتم اره حال میده اینجوری رو یکی بشاشی سحر به امیر گفت حالا برو پایین تر کیرتو بکن تو کسم امیر خودشو کشید عقب تا کیرش رسید به کس سحر منم کیرشو گرفتم هدایت کردم طرف کس سحرکیرش لیز خورد رفت تو کس سحر
با فرو رفتن کیر سحر گفت جوووووووون حالا تلمبه بزن منم کون امیرکه میومد بالا فشار میدادم پایین تا ته کیرش بره تو کس سحربزن امیر تند تر بزن عزیزم جوووووون قربون کیرت برم امیر تند تند نفس میزد هیچی نمیگفت بعد کیرشو دراورد پاهای سحرو داد بالا سحر گفت نه بلدی فیلم سوپر زیاد میبینی؟اره از اونا یاد گرفتم ولی اولین باره کیرم تو کسه چقد داغو باحاله کست مال خودته عزیزم همه کیرتو بکن تو کسم تخماتم بکن منم که کسم اب انداخته بود رفتم کسمو گذاشتم رو دهن سحرتا واسم لیس بزنه اونم تند تند شروع کرد لیس زدن اه اه امیر زود بکنش منم کیر میخام خیلی جالب بود یه پسر بچه داشت مارو میگایید معلوم بود قرصه روش اثر کرده سینه های سحرو واسش میمالیدم اونم تو فضا بود فقط جیغ میکشید ای ای جوووون بکن امیر جوووون اوووف بکن عزیزم کس دوست داری هاااا؟اره دوست دارم میخام تا صبح بکنمت بکن عزیزم بعد سحر دمرو شد کونشو داد بالا به امیر گفت لیس بزن اونم شروع کرد لیس زدن منم نشستم جلو سحر کونمو دادم بالا سحرم کون منو لیس میزد سحر میگفت امیر زبونتو فشار بده بره تو کونم از اینورم سحر زبونشو فشار میداد رو کون من دوتایی دادمون تو حموم رفته بود بالا اه اه مممممممم جووووون امیرکیرشو گذاشت رو سوارخ کون سحر فشار داد تو که سحرم دماغش رفت تو کون من ایییییییییی چی شد درد داشت نه عزیزم بکن تلمبه بزن کونمو جر بده شروع کرد تلمبه زدن ها ها ها ای ای من بلند شدم نشستم رو کون سحر صورت امیرو اوردم جلو ممو گذاشتم تو دهنش بخور عزیزم کونشو پاره کن این جندرووووومحکم میزدم رو کون سحر اونم جیغ میزد ایییییی دعا میکردم ابش نیاد سحر یه دادی کشیدو ولو شد کف حموم ارضا شد منم که روش نشسته بودم افتادم کیر امیرم از تو کون سحر اومد بیرون امیر گفت چی شد؟گفتم هیچی ارضا شد حالا نوبت منه سحر به پشت خوابید منم خوابیدم رو سحر گفتم امیر بکن اونم خوابید رو من اول نزدیک بود بکنه تو کسم گفتم امیر بزار تو کونم کیرشو محکم کرد تو کونم اخخخخخخخخخخخ امییییییییر یواش ببخشیدسحر خندید گفت کونشو پاره کردی ایول امیرم خندید گفت بزنم گفتم بزن شروع کرد تلمبه زدن اه اه چه خالی میده کیرم از کیر سعید پر شده بود من لبمو گذاشتم رو لبای سحر شروع کردم خوردن سحر با دستش کسمو میمالید جوووووون ای ای دیگه امیرم یاد گرفته بود محکم میزد رو کون من جوووووون چه کونی داری جنده سحر زد زیر خنده گفتمش کووووووفت دوست داری کیرمو؟اره عزیزم بکن تو دوست پسرمی بکن عزیزم تند تر بکن اه بکن دارم میام بکن جووووووون اوووووووف زبونمو کرده بودم تو دهن سحر بکن وای بکن جان میکنمت جرت میدم هرورز میکنمت که من ارضا شدم ولی امیر هنوز ارضا نشده بود سحر پاشد کیرشو کرد تو دهنش شروع کرد ساک زدن من داشتم نگاش میکردم چشاشو بسته بود اصلا این کیر به اون هیکل نمیومد یه چند دقیقه ساک زد اه اه داره ابم میاد منم بلند شدم رفتم زیر کیرش تخماشو میمالوندم که امیر داد زد اوممممممممد کیرشو سحر دراورد ابش ریخت رو صورتامون من کیرشو گرفتم کردم تو دهنم میک زدم که هرچی اب داره بیاد بیرون یه خوردشو خوردم سحر گفت خوب بود امیر؟دوست داشتی؟دوست دخترتو اینجور باید بکنیش یه دفعه نکنی تو کسشا امیر شل شده بود نشسته بود تو حموم نگا به ما میکرد دو تا کس جلوش وایستاده بودن امیر گفت سحر خانم چه کون گنده ای داری گفت دوست داری گفت اره سحر رفت کونشو گذاشت رو صورت امیراونم زبون میزد به کون سحر چقدر نرمه از بالش نرمتره خب دیگه حالا پاشو دوش بگیر باید زود بری خونه که دیرت میشه منم جیش کنمو بیام بیرون امیر گفت رو من جیش کن دوست داری؟اره باشه چشاتو ببند سحر رفت بالای سرش وایستاد لای کسشو باز کرد شاشید رو صورت امیربعد پاشد رفت زیر دوش سحر رفت زیر دوش خودشو چسبوند به سحرگفت میخام تو صبح بچسبم به کونت سحر گفت بسه دیگه بریم بیرون اما امیر ول کن نبود دستشو لای کون سحر بر نمیداشت خودمونو شستیم اومدیم بیرون سحر به امیر گفت زود برو خونه تا دلبندت نشدن امیر گفت فردا هم بیام سحر گفت نمیشه که هروز هروقت شد زنگ میزنم بیا باشه؟اونم قبول کرد بوسیدمش فرستادیمش رفت
ادامه دارد......

کافر همرو به کیش خود پندارد بهتر از
مومنیست که همه رو به کیر خود پندارد
     
#25 | Posted: 26 Apr 2012 18:20
قسمت بیست وچهارم
عجب کسی بوده سحرو ماخبر نداشتیم میدیدم همش شرتش خیسه یعنی اینقد شهوتی بودو کیر میخاست ؟به ساناز گفتم تو با سعیدم سکس داشتی؟گفت اره تو سکس پارتیامون سعید منو کرد انروز خیلی درد کشیدم کیر سعید خیلی کلفت بود بهش گفتم این هفته هم سکس پارتی دارین گفت نه سعید دو هفته ای هست ازدواج کرده هنوز برنامه ای نریخته شاید بخاد زنشم وارد گروهمون کنه گفتم پس اقا سعیدم ازدواج کرده خوبه تصمیم گرفتم نقشه بریزم واسش گفتم تو زنشو میشناسی ؟گفت نه؟گفتم زن دکتر چی؟گفت اون از اشناهای سپیده است من از طریق سپیده منشی دکتر شدم زن دکتر میشه دخترفامیل سپیده گفتم سپیده کجاست؟گفت سپیده چند ماهی هست که یه ازدواج مصلحتی کرده با پسر خالش گفتم واسه چی مصلحتی؟گفت سپیده دوست منه من واون زیاد باهم شیطونی کردیم سپیده بیشتر با پسرخاله هاش بود سه تا پسر خاله داشت که سپیدرو میکردن یه روزیکیشون از جلو میکنه پردشو میزنه برای اینکه ابروریزی نشه باهم ازدواج کردن الان هم هنوز برادر شوهراش میکننش ولی شوهرش خبرنداره که سپیده با کسای دیگه هم سکس داره فقط با برادراش اما شوهرش با چنتا دیگه خانم هم رابطه داره و سپیده هم خبر داره گفتم حالا کجاست؟چیه میخای ترتیب اونم بدی؟گفتم بدم نمیاد با اونم سکس داشته باشم خندید گفت الان بهش زنگ میزنم گوشیشو برداشت زنگ زد به سپیده گذاشت رو ایفون سلام خوبی؟مرسی تو خوبی؟کجایی جنده خانم کم پیدایی؟هستیم همین دورو برا تو کجایی؟من خونه سحرم جدی؟سحر که خونه مادرشه؟مگه با شوهرش دعواشون نشده؟چرا ولی من الان پیش شوهر سحرم اونم قراره بیاد تو گروه ما اما چیزی فعلا به سحر نگو باشه اتفاقا سحر دیشب پیش من بود جدی؟گفت اقا مهدی میخاد ببینتت باهات صحبت کنه میتونی بیای اینجا ؟الان که نه ولی تا 2ساعت دیگه میام تو اونجایی ؟اره میمونم تا بیای باشه فعلا خدافظ گفتم سحر اونجا چیکار میکرده؟نمیدونم وقتی سپیده اومد ازش بپرس گفتم خب بیشتر از سحر بگو میخام بدونم والا چی بگم اکثرشو که میدونی زنت خیلی کیر دوست داره همیشه میرفت تو جاهای شلوغ بیشتر واسه خرید میرفتیم تو این پاساژا که پسرا میومدن واسه کس بازی سحر هیچوقت از این ارایشای غلیظ نمیکرد چون خوشکل بود نیازی نداشت ولی همیشه مانتو تنگ کوتاه میپوشید که هر پسری میدیدش کیرش راست میشد همیشه میرفت سمت مغازه های شلوغ جایی که پسرا بیشتر بودن میرفت وسطشون خودشو میمالید به پسرا اوناهم عکس العمل نشون میدادن مرتب دست کاریش میکردن همیشه چنتا پسر میافتادن پشت سرمون تا یه تکه راه میومدن بستگی به سحر داشت که خوشش بیاد از پسرا یا نیاد اگه نه که یه جوری قالشون میزاشت اگر از یکی خوشش میومد بیشتر از 3یا 4بار باهاش سکس نداشت تکراری که میشد پسررو ولش میکرد یه روز که رفته بودیم واسه خرید از پله برقی که داشتیم میرفتیم بالا دوتا پسر پشت سرمون بودن پسره به رفیقش گفت جووووووون این کونو کی میکنه؟سحر برگشت نگاش کردو به من نیگا کردو خندید پسره خیلی خوشکل بود سحر خوشش اومده بود رفیقشم خوشکل بود اما اون یه چیز دیگه ادمای باکلاسی هم بودن رفتیم جلوی این تلویزیونای سه بعدی تازه اومده بود دورش شلوغ بود منو سحرم رفتیم وایستادیم پسرا هم اومدن پشت سرمون اون خوشکلتره پشت سحر وایستاد اون یکی هم پشت من احساس کردم رو کونم یه چیزیه دست کردم دیدم دست پسرست دستشو زدم کنار بغلم نیگا کردم دیدم اون یکی هم دستشو گذاشته رو کون سحر داره میماله سحرم بیشتر کونشو میداد عقب گاهی یه بار هواسم به کون سحر بود پسره راست کرده بود گذاشته بود رو کونش بعد حرکت کردیم به طرف در خروجی اونا هم اومدن یکی از پسرا رفت اون که از سحر خوشش اومده بود اومد دنبالمون داشتیم میرفتیم سمت ماشین که سوار شیم پسره گفت سلام خوشکله افتخار میدین شام در خدمتتون باشیم سحر گفت به قیافت نمیخوره از این دست ودلبازی گفت حالا یه امشبم به خاطر شما دست ودلباز میشیم سحر گفت خب حالا کجا بریم؟گفت خونه ما سحر گفت نه اونجا نمیتونیم پسره گفت نترسین کاریتون ندارم سحر گفت اره دیدم تو پاساژ چسبونده بودی پسره خندید گفت ببخشید دست خودم نبود حالا هرجا شما بگین سحر گفت این افتخارو بهت میدیم بریم رستوران پسره قبول کرد رفت ماشینشو اورد یه پرادو مشکی خوشکل نشستیم عقب حرکت کرد پسره گفت اگه میومدین خونه بهتون بد نمیگذشت سحر گفت نه زود باید برم خونه شوهرم میاد گفت مگه شوهر داری؟اره چطور؟اصلا بهتون نمیخوره شوهر داشته باشین خب دیگه ما اینیم ولی دوستم شوهر نداره میخای بفرستمش تا صبح بسازتت زد زیر خنده گفت ایشون که قدمشون رو چشم ولی تو هم میومدی خوب بود سحر گفت خوب واسه من انتن راست کرده بودیا پسره خندید گفت اون چیزی که تو داری انتن راست کنه گفتچی؟کونمو میگی؟اره خوشت اومده؟اره پس برو تو یه جاده خلوت گفت واسه چی؟گفت برو پسره رفت تو یه فرعی تاریک تاریک بودو خلوت گفت همینجا وایستا گفت پیاده شو پسره جا خورده بود فکر کرد دزدیم سحر دکمه مانتوشو باز کرد دکمه شلوارشم باز کرد زیپشو کشید پایین شلوارشو تا رو زانوش داد پایین بعد اومد رو صندلی حالت سجده گرفت کونشو گرفت طرف در به پسره گفت درو باز کن اینقد تاریک بود که پسره نمیدید بعد سحر دست کرد لامپ ماشینو رو شن کرد پسره جا خورد یه کون ناز جلوش دید سحر گفت بیا حالا هر کار دوست داری بکن ولی اول باید بخوریش پسره شروع کرد لیس زدن مممممممم لیییییییییییییس تو اون تاریکی و ساکتی صداها خیلی بلند به نظر میرسید سحر گفت کونمو بخور مگه عاشقش نیست زبونتو بکن تو کونم منم که داغ شده بودم شلوارمو کشیدم پایین تکیه دادم به اون یکی در سحر کسمو لیس میزد جووووووووون حالا اون کیرتو بکن تو کونم پسره یه تف انداخت رو کون سحر کیرشو اروم کرد تو کون سحر

کافر همرو به کیش خود پندارد بهتر از
مومنیست که همه رو به کیر خود پندارد
     
#26 | Posted: 26 Apr 2012 18:21
قسمت بیست وپنجم
شروع کرد به تلمبه زدن اه اه جوووووووون چه کونی داری سحر که داغ شده بود کس منو گاز میگرفت وای بکن تا ته کیرتو بکن تو کونم جووووووووون مممممممممم پسره گفت دارم میام کجا بریزم؟بریز تو کونم همشو خالی کن همونجا پسره ابشو خالی کرد سحر با دستمال کاغذی کونشو تمییز کرد گفت چقد زود ابت اومد؟پسره گفت همچین کونی نکرده بودم تا حالا میخاین یه چند دقیقه دیگه باز بکنم سحر گفت نه باشه یه وقت دیگه شلوارشو پاش کرد پسره ما رسوند به ماشین سحر شمارشو دادو خدافظی کرد رفت تو ماشین گفتم سحر دیونه ایاااااا این چه جور حال کردن بود گفت خوب بود پسره خیلی خوشکل بود کیرشم خوب بود خودتو اماده کن واسه یه سکس توپ زذ زیر خنده اینم یه کیر دیگه نمیدونم پسره بازم با سحر سکس داشت یا نه ولی من خبر ندارم یه یک ساعتی همینجور من و ساناز لخت رو تخت خوابیده بودیم و حرف میزدیم البته چون این قسمت از حرفامو سکسی نبود و دیگه نمینویسم چون اینجا بخش داستانهای سکسی هست نه حرفای معمولی بله صدای زنگ موبایل ساناز به صدا در اومد سپیده بود گفت من پشت درم درو باز کن ساناز درو باز کرد سپیده اومد تو سانازو که دید لخته گفت خسته نباشید بد نگذره ساناز خانم چشم سحرو دور دیدی با شوهرش ریختین رو هم ساناز گفت تا کور شود هرانکه نتوانت دید من از اتاق اومد بیرون با کیر اویزون سپیده گفت سلام جوابشو دادم گفتم خوش اومدی عزیزم گفت مرسی نگاه به کیر من کرد گفت مزاحم که نیستم گفتم نه منتظرت بودیم منتظر من؟اره بیان تو اتاق خواب رفتم رو تخت نشستم سپیده دختر خوشکلی بود یه جورایی خوشکل تر از ساناز مانتوشو در اورد یه شلوار جین با یه تاب تنش بود اومد نشست رو تخت سانازم اومد خوابید رو تخت سرشو گذاشت رو پا من و گفت اقا مهدی قضیه سحرو میدونه میخاد بیاد تو جمع ما اما میخاد بیشتر ازم بدونه از سکسامون مخصوصا سکسای سحر سپیده گفت میدونم سحر الان چند روزه خونه مادرشه ولی چیزی نگفت که شما هم میخاین بیاین تو جمع ما گفتم خودش هنوز خبر نداره شما هم چیزی بهش نگین میخام خودم سورپرایزش کنم تقریبا از سکساتون باخبرم سپیده گفت در مورد من میدونید؟گفتم یه چیزایی میدونم مثلا میذونم با پسر خالت مصلحتی ازدواج کردی میذونم با برادر شوهرات سکس داری از سکس پارتیات میدونم وچیزای دیگه خندید گفت باریکلا ساناز خانم گفتم حالا شما هم لباستو در بیار بیا تو بغل من سپیده لباسشو در اورد چه بدن خوشکلی داره او مد این سمت من خوابید سرشو گذاشت رو بازوهم اونطرفم ساناز خوابیده بود دوتا دختر خوشکل لخت تو بغلم بودن به سپیده گفتم چرا شوهر تو تو جمع بچه ها نیست گفت اون نمیدونه اگه هم بفهمه قبول نمیکنه منم اصراری ندارم چون میخام ازش جدا شم قرارمون هم از اول همین بود یه مدت باشیم بعد از هم جدا بشیم اون فقط میگه میتونم با داداشاش سکس کنم نه با هیچ کس دیگه چون این سه تا بردار بامن سکس داشتن هر سه تاشونم میدونن که من بهشون دادم الانشم بعضی وقتا میان خونمون جلو شوهرم میکننم ولی جلو اون فقط با دادشاش سکس دارم ولی اون جلو من با هرکی بخاد سکس میکنه در حالی که دستشو میکشید رو سینم ازش پرسیدم شوهرت با سحرم سکس داشته؟گفت اره زنتو مگه میتونه از کیر بگذره مگه قضیه عرسیمونو ندارین گفتم چرا شیرین واسم تعریف کرده گفت اره اونی که تو عروسی کردتش ارش برادر شوهرم بود همیشه احوالشو ازم میپرسم اصرار داشت یه برنامه بزارم یه دفعه دیگه بکنتش اون شب تو عروسی اینقد کونشو مالید به کیر شوهرم که تا صبح به یاد کون سحر منو گایید میگفت این دوستت عجب تیکه نابیه گفتمش هوووووی اون شوهر داره گفت داشته باشه وقتی کونش میخاره باید خاروند واسش این حرفارو که داشت میزد کیر من قد بلند کرد ساناز گفت اخی نازیییییی بیدار شدی خوشکله؟ سپیده با ناخنش میکشید به نوک ممه من من سینه هام خیلی حساسه همینو به سپیده گفتم گفت اره ه ه ه ه ه؟زبونشو مالوند به نوک ممم منم دستمو گذاشتم رو ممش مالیدم ساناز سرشو برد طرف کیرمن کرد تو دهنش منم با این دستم کون سانازو میمالیدم سر سپیدرو دادم بالا ازش لب گرفتم بهش گفتم پاشو کونتو بزار رو دهنم اونم کونشو گذاشت رو دهنم کسش اومد رو دهنم سپیده هم خم شد سمت کیرم یه خورده اون میخورد یه خرده ساناز منم زبونمو میکشیدم به کس سحر ممممممم چه خوشمزست خوردن کس خیس یه حالی واسه خودش داره تا نخوری ندانی کسش درست رو دهنم کیپ شده بود وقتی زبونمو میدادم بیرون صاف میرفت تو کسش هر بار که زبونم میرفت تو کسش اونم یه اه بلند میکشید دست گرفتم زیرکونش بلند کردم انگشتمو کردم تو کس خیسش چند دفعه دروتو کردم امگشتم خیس شد دراوردم کردم تو کون ساناز باز زبون کردم تو کسش سپیده داشت کیرمو میخورد سانازم تخمامو کرده بود تو دهنش میخورد بلندش کردم سجده زد رو تخت رفتم پشتش سانازم رفت جلوش پاشو بازکرد سپیده واسش لیس بزنه کیرمو از پشت گذاشتم تو کسش شروع کردم تلمبه زدن جججججون چه کس داغی تند تند تلمبه میزدم شوهرت زن منو میکنه منم زنشو میگام اره بکن زنت دیشب باسه نفر سکس داشت بدجور گاییدنش تو هم جبران کن منو بگا

ادامه دارد.....

کافر همرو به کیش خود پندارد بهتر از
مومنیست که همه رو به کیر خود پندارد
     
#27 | Posted: 26 Apr 2012 18:22
قسمت بیست و ششم
افتادم روش تند تند تلمبه میزدم صدای اه و وای جفتشون بلند شده بود ساناز گفت ابت نریزیا منم میخام گفتم به تو هم میدم عزیزم انگشت شستمو تفی کردم کردم تو کون سپیده از کس با کیر میکردمش از کون با انگشت که سپیده لرزش افتاد رو بدنش ارضا شد کیرمو دراوردم سپیده خوابید رو تخت ساناز اومد روش کونشو قمبل کرد کیرمو فرو کردم تو کون ساناز باز شرو ع کردم به تلمبه زدن اه اه واییییییی جوووووووووون داره ابم میاد کیرمو از تو کون ساناز کشیدم بیرون کردم تو دهنش سپیده هم نشست تخمامو میمالید اییییییی دارم میام اب پاشید تو صورت ساناز سپیده کیرمو گرفت کرد تو دهنش ابمو تا اخرین قطرش خورد منم شل شدم سه تایی افتادیم کنار هم روی تخت گفتم مرسی که اومدی اونم گفت خودم میخاستم بیام گفتم منظورت چی بود گفتی سحر باسه نفر سکس داشته سپیده گفت دیروز سحر بهم زنگ زد گفت کیه خونتون گفتم با شوهرم تنهام سحر گفت شوهرت کس نمیخاد بکنه؟گفتم نمیدونم ولی تو رو چرا میکنه از شب عروسی تو کفته گفت بیام اونجا بدجور تو کفم گفتم بیا خدافظی کرد به شوهرم گفتم یکی از ذوستام داره میاد اینجا گفت کی؟گفتم سحر گفت دروغ میگی؟گفت دروغم چیه گفت جاااااااان چه کونی بکنم امشب گفت من میرم مشروب بگیرمو یه خرده خرت و پرت گفتم زنگ بزنم ارشم بیاد گفت اره بگو بیاد کیارشم بیاره حیفه همچین کسی نکنن زنگ زدم به ارش گفتم یه سورپرایز واست دارم گفت چیه؟گفتم از عروسی من چه خاطره خوبی داری؟گفت سححححححر؟گفتم اره امشب میاد اینجا با کیارش بیاین اینجا گفت باشه چیزی نمیخای بگیرم بیام؟گفتم نه همه چی هست شب برادر شوهرام زودتر اومده بودن شب سحر اومد وقتی اومد تو تعجب کرد سلام کردباهاشون دست داد شوهرم گفت خوش اومدین رفتیم تو اتاق لباسامون عوض کنیم سحر گفت اینا اینجا چیکار میکنن؟گفتم به خاطر تو اومدن امشب نوونت تو رو غنه گفت اخ جوووووووون یه دامن بده به من شلوارشو دراورد بدون شرت بود دامنو دادمش پاش کرد یه دامن تا سر زانوهاش رفتیم تو هال پیش بچه ها ارش گفت چه خبرا سحر خانم کم پیدایی سحر گفت هستیم همینورا شوهرم مشروب و اورد نشستیم مشروب خوردیم بعد که مست شدیم یه اهنگ گذاشتم بچه ها گفتن سحر باید برقصه سحرم پاشد رقصیدن بعد شوهر من پاشد به سحر برقصه باهم شروع کردن رقصیدن شوهرم گفت یادته شب عروسی؟سحرم گفت اره شوهرم از برادراش بزگتره واسه همین بهش احترام میزاشتن بعد سحر عین عروسی رقصید کونشو میمالید به شوهرم کیر شوهرم از تو شلوار زد بالا با دستش کون سحرو میمالید گفت معلومه شرت پات نیست اون شبم شرت پات نبود درسته؟منم گفتم هیچوقت شرت پا نمیکنه مگه اینکه پریود باشه ارش پاشد اونم رفت به بهانه رقصیدن کون سحرو لمس کنه کیارشم بلند شد سه تایی شروع کردن همراه با رقص سحرو مالوندن ارش گفت من این کونو کردم ولی او نشب نتونستم ببینم دامن سحرو داد بالا جوووووووون چه کونی کیارش چشاش داشت میزد بیرون ندیده بود همچیم کون بزرگو صافیوارش دامنشو کشید پایین حالا سحر یه تاب تنش بود با کون لخت همینجور واسه خودش میرقصید با رقص تاپشم در اورد حالا لخت لخت میرقصید برادرا هم لباساشونو دراوردن اوناهم لخت شدن همه کیرا سیخ شده بودن کیر کیارش خیلی بزرگه یه 22سانتی میشه سحر همینجور مست داشت میرقصید حواسش به ارش و کیارشو شوهرم نبود شوهرم رفت از جلو بغلش کرد با دستاش تپلای کون سحرو چنگ مینداخت ارش نشست از پشت کونشو لیس میزد کارش اومد خودش چسبوند به سحر کیرش که به سحر خورد برگشت نگاه کرد گفت این چیه دیگهههههههه؟چه کیر بزرگی داری توکیارش گفت قابل شمارو نداره سحرو خوابوندن رو زمین شروع کردن لیس زدن بدن سحر بالا تا پایینشو لیس میزدن اونم میفت لیس بزنیین گربه های من همه جامو لیس بزنی من رو کاناپه خوابیده بودم دستمو کردم تو شرتم کسو میمالیدم وقتی زبونارو میدیدم رو بدن سحر میچرخید کسم اب انداخته بود این سه نفر باهم منم کردن ولی دیدنش یه لذت دیگه داشت سحر هی میگفت بخورید کسمو کونمو سینه هامو جرم بدین ببینم سه تایی جربزه دارین من و ارضا کنین شوهرم به پشت خوابید گفت بشین رو کیرم جنده سحرم گفت جنده زنته که داره کسشو میماله و خندید اومد نشست رو کیر شوهرم با پایین رفتن گفت جوووون خم شد رو شوهرم ارش کیرشو چرب کرد فرستاد تو کون سحر خیلی صحنه جالبی بود عین فیلمای سوپر انگشتمو کردم تو کسم کیارش اومد جلو سحر نشست کیرشو برد جلو دهنش گفت بخور سحر شروع کرد لیس زدن کیارش ذست کرد موهای سحرو کشید به طرف کیرش که زورکی بکنه تو دهنش کیرشو تا ته کرد تو دهن سحر که سحر نزدیک بود بالا بیاره ولی کیرو میخورد از اینور کس و کونش داشت گاییده میشد از اونور داشت خفه میشد اشک داشت تو چشاش میومد بیرون اما کم نیاورد تا اینکه سحرو بلند کردن شوهرو ارش نشستن رو مبل به سحر گفتن بخور اونم یه خرده کیر شوهرمو میخورد یه خورده کیرارشو کیارش کیرشو گذاشت تو کس سحر اروم کیرشو کرد تو کس سحر اخخخخخخخ دردش گرفته بود کیارش نمیتونست بیشتر از نصف کیرشو بکنه تو کس سحر چون کیری که بزرگ باشه سر کیر میخوره به دهنه رحیم زن که هم مرد دردش میگیره هم زن قابل توجه کسانی که دوست دارن کیر بزگ داشته باشن دیگه سحر داشت اه اه میکرد کیارش ابش اومد همشو خالی کرد رو کون سحر شوهرم رفت پشتش کیرو کرد تو کون سحر شروع کرد تلمبه زدن گفت میدونی من چند وقته تو کف این کونم بکن عزیزم کونمو جر بده جوووووووون ارش دادش رفت رو هوا همونجا که سحر داشت ساک میزد ابش اومد اونم خالی کرد تو دهن سحر با دیدن این صحنه شوهرمم داداش رفت هوا اونم همه ابشو خالی کرد تو کون سحر منم یه جورایی ارضا شدم اما نه به خوبی سحر بعد شروع کرد به لب گرفتن از سحر
ادامه دارد......

کافر همرو به کیش خود پندارد بهتر از
مومنیست که همه رو به کیر خود پندارد
     
#28 | Posted: 29 Apr 2012 17:46
قسمت بیست و هفتم
از سپیده پرسیدم دیگه سکسی با سحر داشتی؟گفت سکس بوده ولی میدونید شما براتون گفتن اصلا یه کار دیگه بکنید یه دفترچه خاطرات داره سحر که دست شیرینه تو اون خاطرات سکسیوشو نوشته ازش بگیر بخون گفتم من نمیدونستم زنگ زدم به شیرن که شیرین گفت اره من دارمش هروقت خاستی بهت میدم گفتم باشه پس خبرت میکنم میام میگیرم ازت ازسپیده پرسیدم با زن دکتر امیری نسبتی داری گفت اره دخترعمومه چطور؟گفتم چه جور ادمیه گفت از اون پیف پیفیای از خود راضیه فیل تو کونش نمیره خیلی خودشو تو فامیل میگیره انگار از کون فیل بیرون اومده خوشم نمیاد ازش دختره افاده ای حالا چیکارش داری؟هیچی میخام بکنمش و خندیدم گفت چیییییییییییییییی؟دیونه شدی اون اهلش نیست بعدشم چطوری میخای بکنیش؟گفتم فامیلت مگه نیست؟چرا هست ولی من چند ماهی میشه بهش زنگ نزدم و ندیدمش قبلا باهم خوب بودیم همیشه تو مهمونیا بود ولی در مورد سکس و اینا اهلش نیست گفتم این که اکثرا دخترا میگن اهلش نیستن ولی یه بارم که شده کس یا کون دادن مگه اینکه از اون املاش باشه سپیده گفت امل که خیلیه با اینکه خوشکلهو به خودش خیلی میرسه ولی مثل ما ها شهوتی نیست به خاطر همینم شوهرش با دخترای دیگست گفتم اونش با من سپیده گفت حالا چرا با اون خودمون میسازیمت جیییییییگرگفتم اون که اره هروقت راست کنم اول شماها ولی چون اون شوهرش زن منو کرده منم میخام زنشو بکنم گفت واسه همین منو کردی؟گفتم تو که بعد از این که کردم قضیه دیشبو تعریف کردی ولی اگه برادر شوهرت زن داشت اونم میکردم اگه گی بودم خودشو فعلا میکردم تا زن بگیره ههههههه خب حالا فعلا نوبت زن اقای دکتره بهش زنگ بزن دعوتش کن جشن تولد
جشن تولد کیییییییی؟گفتم بگو جشن تولد سانازه گفت نمیشه به خاطر ساناز من باهاش سنگینم نمیاد اره راست میگی گفتم بگو جشن تولد شیرینه فقط هم خانما هستن گفت خب بعدش؟گفتم مشروب میخوره گفت اره واسه این که کم نیاره میخوره گفتم خوبه گفت چیکار میخای بکنی شر میشه واسمون گفتم نترس زورکی که نمیخام بکنمش اگه داد میکنمش من با شیرین هماهنگ میکنم وقتی مست شدین بهم اس ام اس بده که من بیام وقتی من اومدم میگه دوست پسرمه اومده کادومو بده و بره بعد من میام تو یه خورده مشروب میخورمو بعد یه کادو در میارم اینجا با شیرین هماهنگ میکنم تو اون لحظه خوشحال میشه از من لب میگیره دیگه چون داغیم ادامه میدیم شما ها هم با هر حرکت من جیغ بکشین که یعنی ادامه بدم تا کم کم لخت میشیم جلو دختر عموت که اونم کسش راست بشه کم کم میاریمش تو گود سپیده گفت عجب کلکی هستین زنو شوهر استاد نقشه کشیدنیت صبر کن الان زنگ میزنم بهش زنگ زد سلام فریبا خوبی سلام خانم خانما چه عجب یادی ازمن کردی عمو خوبن شوهرت خوبه؟اره خوبن مرسی تو خوبی؟مرسی زنگ زدم دعوت کنم کجا؟جشن تولد بچه ها جشن تولد کی؟یکی از دوستام شیرینه نمیشناسیش؟مجرده؟اره یه رقاص خوب میخاستن منم گفتم دختر عموم حرف نداره هم خوشکله هم رقصش خوبه خندید گفت زنونه است که دیگه؟اره بابا خودامونیم چند نفر بیشتر نیستیم حالا کی هست فردا بعداظهر خوشکل میکنیو میای خیلی از تعریف کردم میخام روشونو کم کنم باشه ادرس بده خودم میام بهش اشاره کردم ادرس اینجارو بده سپیده ادرس اینجارو دادو خدافظی کرد وایییییییی مردشور بکنتش خودمو کوچیک کردم زود باش کادوی منو بده گفتم چی میخای عزیزم کیرتوووووو بیا مال خودت یه سکس دیگه با سپیده کردم چون سکس با سپیده تکراری بود دیگه جزئیاتشو نمیگم شب زنگ زدم به شیرین قضیرو واسش تعریف کردم اونم قبول کرد گفت کادوش خوب باشه ها گفتم چشم عزیزم به مریمم زنگ زدم دعوتش کردم خلاصه یه شیشه ویسکی گرفتمو یه کیک تولدتو یه خورده از این جنگولک بازیها مجلسو اماده کردیم واسه فریبا خانم خونرو سپردم به شیرینو گفتم خوب مستش میکنی بعد بهم اس ام اس بده من بیام چشم مهدی جون زدم از خونه بیرون شب طرفای 9 شب بود شیرین اس ام اس داد که بیا سریع حرکت کردم طرف خونه یه انگشتر بدلی هم از قبل گرفته بودم کادو کردم و یه دسته گل رفتم خونه زنگ زدم شیرین گفت بیا تو رفتم داخل وارد هال که شدم چی میدیدم5تا جنازه رو مبل افتاده بودن نگا کردم فریبارو دیدم عجب تیکه بود لامسب این کس کردن داشت یه تاپ زرشکی تنش بود موهاشو پرکلاغی کرده بود وای که جیگری بود هرچی بگم کم گفتم یه چادر کشیده بود رو پاش که بعدا فهمیدم مینیجوب پاشه واسه این که من نبینم کشیده بود رو پاش اونای دیگه راحت بودن رفتم جلو شیرین معرفی کرد دوست پسرم اقا مهدی ایناهم سپیده ساناز مریم و فریبا خانم باهاش دست دادم گفتم از زیارتتون خوشبختم خانم زیبا لبخندی زد یه خرده دستشو فشردم نتونست رو پاوایسته شل شد رو مبل رفتم تو اشپزخونه شیرینو صدا کردم واسه خودم ویسکی ریختم گفتم چه خبره چقدر خوردین؟تو که گفتی خوب مستش کن دیگه ببین رو پاش بند نیست خوبه برو پیش مهمونات منم بزنمو بیام چنتا پیک زدم و رفتم تو هال منم نشستم رو مبل گفتم کادوهاتو باز کردی عزیزم گفت اره این واسه سانازه این واسه سپیدشت اینم واسه مریم اینم مال فریبا جون گفتم دستتون درد نکنه خانم زیبا گفت مرسی گفتم ماشالا زیباییتون حرف نداره من اگه دست دختر نداشتم وایم سعادتی بود در خدمتتون باشم شیرین گفت تو غلط کردی پروووووو تو فقط مال منی اومد رو زانوهم نشست و بغلم کرد فریبا جون شوهر دارن عزیزم گفتم واقعا خوشا به حال شوهرتون چنین نگینی زنشونه معلوم بود خوشش میاد ازش تعریف کنم اونم از من خوشش اومده بود گفت مرسی گفتم من با اجازتون برم دستشویی رفتم پشت در قائم شدم شیرین گفت ببخشید بچه ها الان میره شما ها که دیده بودینش فریبا جون نظرت چیه در مورد دوست پسرم؟گفت خوبه خوشکلو خوشتیپه به پای هم پیرشین و خندید منم فهمیدم که ازم خوشش اومده یعنی از دستشویی اومدم بیرون اومدم نشستم رو مبل شیرین باز اومد نشست رو پام

ادامه دارد....

کافر همرو به کیش خود پندارد بهتر از
مومنیست که همه رو به کیر خود پندارد
     
#29 | Posted: 29 Apr 2012 17:48
قسمت بیست وهشتم
گفتم خوب حالا نوبت کادوی منه دخترا جیغ کشیدنو دست زدن کادورو دادم به شیرین گفتم تولدت مبارک عزیزم کادورو باز کرد انگشترو دید وایییییییییییی مههههههههههههدی مرسی عزیزم چقدر خوشکله ساناز گفت خیلی خوشکله خدا شانس بده گفتم عزیزم لبمو بده شیرین لباشو گذاشت رو لبای من دخترا گفتن هووووووووووو چند دقیقه لبامون روهم بود زبون همو میخوردیم فریبا داشت نگامون میکردو لبخند میزد دست کردم دامن شیرینو دادم بالا باز دخترا گفتن هووووووو هووووووو دست زدن رونای شیرینو مالوندم و لب میگرفتم من دراز کشیدم شیرینم افتاد رومو لب میگرفت زیر چشمی نگام به فریبا بود که مات ما شده بود دامن شیرینو از پشت دادم بالا یه شرت سفید پاش بود دستمو انداختم رو کونشو مالوندم باز دخترا جیغ کشیدن شیرین همینجر زبونمو میخورد دستمو کردم تو شرت دادمش پایین باز دخترا جیغ کشیدنو دست زدن فریبا فقط زل زده بود نگا میکرد شرتشو کامل دادم پایین دستمو از زیر گذاشتم رو کسش میمالیدم شیرین یه اه بلند کشید دخترا هوهو یالا یالا و دست میزدن نگا کرد دیدم یه خورده چادر از روی پاهای فریبا رفته کنار پاهای سفیدشو که دیدم داغتر شدم لباس شیرینو دراوردم دختر جیغ کشیدن اومدن وایستادن بالای سرمون مریم سوتین سیرینو باز کردو هووووووووو پرت کرد اونور فریبا هیچی نمیگفت ولی برق شهوت تو چشاش میزد شیرین سنشو گذاشت تو دهنم با هر حرکتی دخترا تشویق میکردنو جیغ میزدن شیرین بلند شد از رو من زیپ شلوارمو کشید پایین دست کرد تو شرتم گفت با شماره 3 درش میارم همه با هم 11111111 222222 333333 کیرمو اورد بیرون هووووووووووووووووو هو هو فریبا روشو کرده بود اونور یه جورایی اخم کرده بود شیرین شرو ع کرد به خوردن کیرم مممممممممم لییییییییییییس من نگام فقط به فریبا بود گاهی یه بار نگام میکرد منم خیره میشدم تو چشاش میگفتم اه اه باز نگاشو بر میگردون هرکدوم از دخترا یه چیزمو در میاورد یکی لباسمو یکی شرتمو یکی شلوارمو 4تایی نشسته بودن دورم به نوبت کیرمو میخوردن اشاره کردم به سپیده اونم گفت فریبا بیا جلو تو هم فیض ببر خوشمزست گفت نه مرسی من میخام برم گفتم کجا بانوی زیبا؟جواب نداد پاشدم اونم چادرو گرفت پاشد که بره گرفتمش تو بغل گفتم کجا خوشکله گفت ولم کن میخام برم گفتم مگه میشه بمونید باهم میرم گفت نه شما مشغول باشین دستشو گذاشته بود رو دستم که ولش کنم منم محکم بغلش کرده بودم با یه دستش چادرو گرفته بود اون دستشو گرفتم زدم به کیرم گفتم بگیرش نگرفت گفت خواهش میکنم بزارید برم من شوهر دارم گفتم خب مریم جونو سپیده جونم شوهر دارن گفت سپیده همیشه اینجوری بوده پسراس فامیل اکثرا باهاش حال کردن اون جندست گفتم پسرای فامیل باهاش حال کردن شوهر تو هم کردتش گفت خفه شو درغگو گفتم نه تنها اونو سانازو مریمو شیرینو حتی زن منم کرده گفت دروغ میگی دخترا گفتن نه واقعیته اشک از چشماش اومد پایین گفتم گریه نکن عزیزم خب با شوهرت سرد بودی اونم با کسای دیگه حال میکرده بهش حق بده گفت باشه حق میدم بزار برم گفتم کجا شوهرت زن منو کرده منم زنشو میکنم گفت زنت جندست به من چه گفتم خب تو هم جند بشو امروز من باید تلافی کنم دستمو انداختم رو کونش یه خرده مالیدم گفتم جووووووون چه کون نرمی داری عین کون زن من که دکتر ازش فیض برده تقلا میکرد دستامو بکنه بره دخترا گفتم بیان جلو دستاشو بگیرین اومدن دستشا گرفتن جیغ میزدو گریه میکرد سپیده گفت اقا مهدی ولش کنید گفتم میره ابرتو میبره اینجوری جرات نمیکنه تو هم دستش اتو داری چادرشو کشیدم اوووووووووف چه لنگو رونایی داشت سفیدو یک دست گفتم حیف نیست از اینا استفاده نمیکنی؟خواهش میکنم به من دست نزنید من شوهر دارم گفتم گریه نکن زن منم شوهر داشت مینی جوبشو کشیدم پایین جیغ کشید میخاست در بره بچه ها نزاشتن یه شرت قرمز پاش بود دیدم خیس کرده گفتم تو که خیس کردی چرا لوس بازی در میاری گفت جیش کردم گفتم غلط کردی لزجه شرتت دستمو کسیدم به شرتش چه کس تپلی داشت انداختمش رو مبل نشستم رو ش لباسشو نمیزاشت در بیارم پارش کردم سوتینشم جر دادم افتادم به جون ممه هاش دخترا دستاشو گرفتن یه خورده که خوردم ارومتر شده بود فقط گریه میکرد به مریم گفتم شرتشو در بیاردستمو گذاشتم رو کسش انگشتمو کردم تو کسش درو تو میکردم دخترا هم سینه هاشو میخوردن دیگه رام شده بود رفتم پاهاشو دادم بالا سرمو گذاشتم رو کسش شرو ع کردم به خوردن فریبا داشت خال میکرد اما چیزی نمیگفت کیرمو گذاشتم رو سواراخ کسش فرو کردم تو یه اه کوچولو کشید شروع کردم تلمبه زدن اه اه دخترا همینجور نشسته بودن نیگاه میکردن که جوری رام شد من تند تند تلمبه میزدم اونم اه اهش بلند شو گفتم دوست داری گفت اره بکن گفتم دیدی خیس کرده بودی گفت اره صحنه شمارو که دیدم خوشم اومد بکن منم تند تر کرد تلمبه هامو دست گذاشتم رو ممه هاش میمالیدمو تلمبه میزدم اونم داشت حال میکرد یه لرزه افتاد تو بدنش ارضا شده بود منم ابم داشت میومد حال میده کس زورکی بکنی که بعدش اونم حال کنه گفتم ابم داره میاد کجا بریزم گفت بریز بیرون کشیدم کیرمو بیرون ابمو خالی کردم رو شکمش بعد یه لب ازش گرفتم که اونم همچین یه کوچولو بوسید بلند شد لباساشو پوشیدو از خونه زد بیرون سپیده گفت نهره کار دستمون بده گفتم نه جرات نمیکنه پای خودشم گیره بعدشم داشت اخر کار حال میکرد مریم گفت اره بابا ولی خدا به داد دکتر برسه و خندید دخترا گفتن پس ما چی مهدی گفتم بزارید استراحت کنم چشم بعد نیم ساعت یه سکسم با اون 4تا کردم موقع رفتن به شیرین گفتم اون دفترو بده گفت مهدی من همه چیو به سحر گفتم گفتم چی گفتییییییییی؟همه این اتفاقاتو گفتم تو از سکساش خبر داری مهدی هم قرار شده بیاد تو جمعمون فقط چند روز بهش فرصت بده خیلی خوشحال شد اجازه گرفتم دفترشو بدم قبول کرد گفتم چرا گفتی میخاستم خودم بهش بگم باشه اگه زنگ زده بگو بهش دادم چیز دیگه ای نگو خدافظی کردمو رفتم
ادامه دارد.....

کافر همرو به کیش خود پندارد بهتر از
مومنیست که همه رو به کیر خود پندارد
     

#30 | Posted: 1 May 2012 19:01
قسمت بیست و نهم
سریع رفتم خونه تا دفتر خاطرات سحرو بخونم از اینجا به بعد خاطرات سحرو میزارم البته چنتا از خاطراتش و من تعریف کردم براتون اونایی رو میگم که واستون نگفتم برگ اولش اینجوری شروع شده بود
نمیدونم چرا همیشه بدنم داغه همیشه کسم خیسه دوست دارم سکس داشته باشم اما مهدی الان سر کاره تا ظهر بیاد کلی طول میکشه واسه همین دستم نا خوداگاه رفت تو شرتم کسمو مالیدم یاد بچگیام افتادم اون بازیها که با پسرا میکردیم یادش بخیر خاله بازی سکسک امپول زنی من همیشه دوست داشتم امپول بازی کنیم پسرخالم میشد دکتر منم مریض میرفتیم یه جا که کسی نبینتمون من میخوابیدم اونم شلوارمو میکشید پایین با دستش فشار میداد رو کونم امپولم میزد خیلی حس خوبی بود بعدشم شلوار همو میدادیم پایین من با دودلش بازی میکردم اونم میخوابید روم خب اون موقعها همیناش لذت بخش بود برام خیلی دوست دارم الان پسرخالم اینجا بود دودلشو که الان شده کیر میدیدم اه ه ه این کیر چیه که من اینقد دوست دارم با اینکه مهدی اینقد به من میرسه بازم کیر میخام مثل الان یادش بخیر بزرگتر که شدیم دیگه نمیتونستیم با پسرا بازی کنیم با خواهرم سوسن میرفتیم حموم باهم ور میرفتیم کسای همو میشستیم اون به اندازه من داغ نبود ولی هروقت ازش میخاستم میومد حموم یادمه یه بار خالم اینا خونمون بودن من اون موقع 12 سالم بود علیرضا 14 سالش بود ما دوتا باهم اخت بودیم جکای سکسی واسه هم تعریف میکردیم اون روز تو اتاق بودیم علیرضا گفت یادته دکتر بازی میکردیم من امپولت میزدم میای با هم بازی کنیم گفتم باشه گفت خب بخواب کجات درد میکنه خانم؟دلم اقای دکتر بزار ببینم لباسمو داد بالا دست میکشید رو دلم میگفت اینجا ؟نه اقای دکتر پایین ترمیرفت پایین تر میگفت اینجا؟گفتم نه پایینترو خندیدم گفت اینجا که دلت نیست بزار شلوارتو بدم پایین شلوارمو کشید پایین گفت کجاشه؟دست گذاشتم رو کسم گفتم اینجا اقای دکترگفت پس شرتتم به پایین ببینم شرتمو دادم پایین علیرضا ماتش برده بود کسم با بچگیام فرق میکرد دستشو گذاشت رو کسم وای که چه حالی میداد گفت اینجا درد میکنه؟گفتم اره یه بوسش کن خوب بشه اونم خم شد کسمو بوسید چه لذتی داشت کاش امرزوم اینجا بود گفتم امپولتو اوردی؟گفت اره بچرخ بهت امپول بزنم گفتم کو ببینمش شلوارشو کشید پایین وای دودلش چقد بزرگ شده بود گفتم چقد امپولت بزرگ شده چرخیدم اونم گفت چقد کونت بزرگ شده دو تایی خندیدیم خوابید روم کیرش رفت لای کونم صدای نفساش در گوشم بود خودشو رو کونم تکون میداد کیرش لای کونم داشت بزرگ میشد نمیخاستم تموم بشه علیرضا با اینکه ابش نمیومد ولی بلد بود خودش میگفت فیلم سکسی دیده یه تف انداخت رو سوراخ کونم بعد خوابید روم سرکیرش رو سوراخ کونم لیز میخورد مالیده میشد به کسم گفتم چیکار میکنی؟گفت دارم میکنمت دوست نداری؟گفتم چرا دوست دارم یه دفعه سوسن اومد تو اتاق علیرضا حول شد سریع شلوارشو کشید بالا سوسنم رفت به مامانامون گفت اون روز خیلی کتک خوردم دیگه نتونستم با علیرضا حال کنم کاش زودتر ظهر میشد مهدی میومد بدجوری کسم میخاره شانس که ندارم باز میاد میگه حال ندارم کاش میشد رفت در پایین و زد به یکی از این دانشجوها میگفتم بیاد منو بکنه(خونه ما زیزمینش اجاره بود به دانشجو چنتا پسر شهرستانی بودن پنجرهاشون رو حیات خونه بود تابستونا همیشه پنجره باز بود اون پایین پیدا بود)نمیشه که من شوهر دارم وای چه فد بده فقط باید با شوهرت سکس داشته باشی نه با کسی دیگه چی میشد با هرکی دوست داشتی میتونستی سکس داشته باشی این چه رسمیه ما داریم اههههه پاشم برم ناهار درست کنم
صفحه بعد
الان ظهر روز یک شنبست منتظر مهدیم تا بیاد امروز یه کیر دیگه به جز کیر مهدی دیدم صبح تو حیاط نشسته بودم کون برهنمو گذاشته بودم رو سنگ پله تا کس و کونم خنک بشه تو حال وهوای خودم بودم یه دفعه دیدم صدای شرشر اب میاد از زیرزمین بود از حموم بود رفتم تو گاراژ دیدم پنجره حموم بازه رفتم جلوتر دیدم یکی از دانشجوهاست تو حموم نشستم بغل پنجره اروم سرمو بردم جلو پسره داشت سرشو میشست سرمو کردم جلوتر دیدم لخته وای کیرش اویزونه چه کیر بزرگه داشت دستمو بردم رو کسم شروع کردن به مالیدن یه جورایی جلق زدن با خودم فکر میکردم وای این کیر اگه تو کس من بود چی میشد همینجور به کیرش نگاه میکردمو انگشتمو میکردم تو کسم اگه پسره سرشو بالا میکرد میدیدم سرشو شست و دوش گرفت وزود رفت بیرون اه ه ه این مردا حموم کردنشون 2دقیقه هم نمیشه اما خوشحال بودم که یه کیر جدید دیدم گفتم با خودم فردا صبح میام باز در پنجره دوباره رفتم نشستم رو پله چشامو بستمو کیر پسره اومد توذهنم با کسم ور رفتم تا ارضا شدم امروز مهدی از دستم راحته
ادامه دارد......

کافر همرو به کیش خود پندارد بهتر از
مومنیست که همه رو به کیر خود پندارد
     
صفحه  صفحه 3 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی من و همسرم سحر بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.