تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها  
داستان و خاطرات سکسی

داستان های درخواستی

صفحه  صفحه 2 از 4:  « پیشین  1  2  3  4  پسین »  
#11 | Posted: 14 Feb 2014 11:11
اولین خاطره سکسی من
ادامه
دستهامو بازم خودش روي پستوناش گذاشت ومن شروع كردم به ماليدن اون دوتا گوي زيبا

شلوارمو كشيد پايين گفتم بچه هات بيدار ميشن گفت نه اونا هيچكدوم عادت ندارن شب رو بيدار بشن فقط گاهي مواقع اين كوچيكه بيدار ميشه كه اونم چيزي حاليش نيست شلوار و شرتمو از پام در اورد و لختم كرد گفت تو نميهواي منو لخت كني لباسشو در اوردم يه شرت سوتين ست مشكي تنش بود كه زيباي بدنشو بيشتر نشون ميداد

سوتينشو در اوردم خودش شرتشو در اورد واي با وجود اينكه ديشب كرده بودمش ولي الان توي روشناي نور داشتم بطور كامل يه كس زيبا رو ميديدم كه قلمبه و گوشتي بود فهميد دارم بهش نگاه ميكنم گفت دوستش داري با سر جوابشو دادم گفتم اره گفت خوب پس بيا نازش كن اون پماد رو بيرون اورد گفتم اين چيه گفت اين مال بي حسي گفتم خوب چكارش ميكني گفت ميخوام بزنم به كيرت گفتم چرا گفت ميخوام دير ابت بياد گفتم مگه ميشه گفت اره و گفت كه اين پماد يه كارتن بوده كه شوهرش از يه بدبختي گرفته و اون يه كارتن رو بين دوستهاش تقسيم كرده فكر كنم به پدر تو هم داده بيا منم به تو بدم برات بمالم كه هم تو حال كني و هم من

كيرمو با اون پماد حسابي چرب كرد بعد چند دقيقه گفت بيا الان ديگه ابت دير مياد اما شايد باور نكنيد توي همون لحظه هاي كه داشت كيرمو ميماليد نزديك بود ارضا بشم .

رفت دوتا بلشت اورد گذاشت زير باسنش توري كه كس تپلش قشنگ بالا اومده بود سر كيرمو گرفت گذاشت روي كسش براي اولين بار ميخواستم بخوابم روي يه كس اخه ديشب اون بود كه روي من خوابيده بود ولي امشب اين من بودم كه ميخواستم كيرمو فرو كنم اروم كيرمو داشتم توي كسش ميكردم داغ و لزج بازهم لبخند زيباي منيژه كيرم تا ته رفته بود تو گفت شروع كن اروم شروع كردم به تلمبه زدن صداي ناله كردن منيژه بلند شه بود من يه دستم روي پستون منيژه بود و يه دستم هم مواهاشو گرفته بودم داشت منو تشويق به ليسيدن گردنش ميكرد و من هم چون گرگي گرسنه داشتم گردنشو ليس ميزدم صداي ناله هاي منيژه منو خيلي تحريك كرده بود بدن منيژه داشت ميلرزيد يه لحظه ترسيدم و وايستادم گفتم چيه شده كه با فرياد ميگفت لا مذهب تكون بده
باز هم شروع كردم به تكون دادن كمرم خيلي دوستداشتم كه منم ابم بياد و تخليه بشم اما نميشد ديگه تمام بدنم غرق عرق شده بود منيژه بيحال زيرم افتاده بود گفت صبر كن برگشت و به حالت سگي قنبل كرد گفت بزار تو كونم واي چي ميشنيدم؟ كيرمو كه حسابي با اب كسش ليز بود رو بردم دم كونش گفت چكار ميكني برو روغن بيار اول چربش كن بعد رفتمروغن اوردو و كونش رو چرب كردم شايد باورتون نشه ولي منيژه خودش توي كونش انگشت ميكرد گفت الان خيلي اروم بزارش سر كيرمو گرفته بودم و اونو به روي سوراغ كونش هدايت ميكردم

خيلي تنگ بود با دستش يك طرف باسنشو ميكشد ومنم ارم كيرمو فرو ميكردم واقعا لذت بخش بود ديگه تا ته كيرمو كرده بودم توي كونش گفت صبر كن تو تكون نخور من خودم تكون ميدم خيلي آروم داشت تكون ميداد منم كم كم داشتم تكون ميداد صداي ناله هاش بلند شده بود سرعت من هم زياد شده بود باز هم خيس عرق شده بودم اما از ابم خبري نبود با يه دست پستوناشو ميماليدم كيرمو تا اخر از كونش در مياوردم وبازم با فشار توي كونش ميكردم واي چه حالي ميكردم جاتون خالي ديگه داشتم ميومدم بهش گفتم گفت همون تو خاليش كن خيلي دوست داشتم كه ابمو رو سينه هاش خالي كنم ديگه داشتم ميومد تموم ابمو با فشار توي كونش خالي كردم و همونجور روش خوابيدم
توي اون چند روزي كه اونجا بودم بد جور به منيژه انس گرفته بودم و تقريبا جز چند شب رو كه بهم گفت پريوده و نميتونه با هم سكس داشته باشيم با هم سكس داشتيم و من با وجود معلمي مثل منيژه واقعا يك استاد شده بودم و انواع اقسام سكس رو با هم داشتيم توي روزهاي آخر بهم قول داد كه منو با خواهرش كه يكسال از من كوچتره و همدان زندگي ميكرد اشنابكنه تا من و منيژه براي هميشه در كنار هم بمانيم (بماند كه روزگار با ما چكار كرد)
شوهرش يك شب زنگ زد كه فردا داره مياد بد جور دمق شده بودم منيژه كه حال منو ديد گفت من از تو دلخورترم من بايد خوشحال بودم باشم كه شوهرم داره مياد اما تو در اين مدت عشق من شدي نميتونم به راحتي ازت دل بكنم گفت ناراحت نباش تو خونه ما مياي ما خونه شما ميايم هر جور بشه با هم سكس ميكنيم گفتم من بخاطر سكس تورو نميخوام من بهت عادت كردم خيلي از اين جمله من كيف كرد چون پريدو منو بوسيد گفت من فداي تو بشم بيا امشب رو كنار هم هستيم با هم خوش باشيم بچه ها ساعت نزديك 11 شب بود كه خوابشون برد بلند شد و لباسهاشو در اورد گفت امشب ميخوام ببينم توي اين مدت چي ياد گرفتي منم لخت شدم اومد جلو باز هم همون لبخند زيبا اومد تو بغلم لبامو گذاشتم رو لبهاي نازش ديگه الان ياد گرفته بودم چه جور لبهاشو بخورم كه اونم خوشش بياد ديگه هر دوتا مون لب تو لب بوديم من زبونم رو ميفرستادم داخل دهنش و اونم همين كار رو براي من ميكرد با پستونهاش بازي ميكردم و دستمو ميبردم لاي پاهاش كه حسابي خيس شده بود گفت برات پماد بمالم گفتم نه امشب نه ميخوام بازم داغي اون تور و حس كنم چشماهي قشنگي داشت وقتي شهوتي ميشد خيلي خوشگل تر ميشد رفتم سراغ كسش و اونو براش حسابي ليسيدم صداي منيژه در اومده بود دگه من نزاشتم كيرمو ساك بزنه دو تا بالش زير باسنش گذاشتم و كيرمو فرستادم توي اون دروازه زيبا داع و لزج واييييييييييييييييييييييي ييييييي
وقتي تا ته كرم تو گفت تكون نده كسش رو تنگ ميكرد واي چه فشاري به كيرم ميومد خيلي خوشم ميومد شروع كردم به تكون دادن و همزمان زير گلوشو براش ليس ميزدم وقتي كه با فشار كيرمو بهش ميزدم واقعا صحنه جالبي پيش روم بود چون با هر ضربه من پستونهاي خوشگلش تكون ميخورد منو حشري تر ميكرد ديدم منيژه پاهاشو دور كمرم حلقه كردو يه لرزش شديد پاهاشو بد جور دور كمرم قفل كرده بود يكم كه شل شده من تكون دادنم رو شروع كردم داشتم ميومدم يه لحظه بياد آرزوم كه همون خالي كردن ابم روي پستوناش بود افتادم كيرمو بيرون كشيدم و بادستم شروع كردم به ماليدن و هرچي اب كير داشتم با فشار روي بدن منيژه و پستونهاش خالي كردم و ان هم ميگفت واي چه داغه همونجا روش خوابيدم
روزي كه شوهر منيژه برگشت براي من بد ترين روز زندگيم بود منو با ماشين تا خونموم برد خداحافظي تلخي بود توي خونه گوشه گير كم حرف شده بودم و با كوچكترين بهانه داد و بيداد راه مينداختم كه اگه پدرم خونه بود ازش كير ميخوردم خيلي افسرده شده بودم پنج شنبه شده بود ساعت 5 غروب يكم ديرو زودش رو زياد يادم نيست ولي امدم خونه كه لباسهامو بردارم و برو بچ بريم فوتبال ديدم ماشن كميته در خونه مونه واي قلبم ريخت تو دهنم يعني منيژه جونم اومده بود تا دم در خونه رو بكوب دويدم نميدونيد چطور خودم رو رسوندم خونه وقتي در باز كردم پريدم تو ي خونه ديدم همه دارند متعجب منو نگاه ميكنند .
فهميدم سوتي دادم پدرم نگران پرسيد امير چيه چه خبره ؟؟
گفتم هيچي
شوهر منيژه جلو اومد باهام دست داد و احوالپرسي كرد ديدم منيژه نيست پدرم گفت ببين اقاي...(شوهر منيژه)باهات چكار داره يه لحظه عرق سردي روي بدنم نشست يعني فهميده اون با من چكار داره گفتم بله گفت امير جان اين چند روز كه من نبودم خيلي توي زحمت افتادي ميدونم كه تابستان و دوست داري كه با رفقات باشي ولي من بايد چهار روز ديگه برم تا ماموريتم كامل بشه البته خواهر منيژه هم اومده خونمون ولي منيژه اصرار داشت كه به تو هم بگم كه بياي اونجا و اگه خريدي چيزي داشتن مثل دفعه قبل براشون انجام بدي اگه ميشه اين چند روزه كه من نيستم بياي پيششون منم بهت قول ميدم يه توپ ميكاساي عالي برات بخرم

گفتم نه بابا اين حرفها چيه (آخه باشنيدن حرفهاش تو كونم عروسي شده بود اونم با ساز و دهل )و چه سرو صداي ميكرد
اون چند روز هم تموم شدو من اينبار خودم بايد ماشين ميگرفتم و ميرفتم خونشون پدرم گفت نميخواد بري ترمينال خودم با ماشينم ميبرمت توي راه كلي نصيحت كرد كه بابا مواظبشون باش اينها امانتي هستن دست تو گفتم مگه دفعه قبل مواظب نبودم ( اي كر خر مواظب بودي؟كره خر تو كه فقط كس ميكردي )

گفت چرا بودي اما بهت گفتم كه يادت نره خلاصه مخ منو خورد تا رسيديم ايست بازرسي شهر اون موقع يادمه تا ته كون ادم رو ميگشتن اكثر سربازه و بچه هاي كميته ما رو ميشناختند ولي اون روز يه سرباز ترك اونجا بود كه واقعا نميدونم از كجا اورده بودنش بهمون گير داد و كشيدمون پايين پدرم گفت بابا ما فاميل فلاني هستيم يارو كم مونده بود برينه به خودش براي بابام احترام نظامي گذاشت و منم خنده امانم رو بريده بود كلي ماشين رو داشتن ميگشتن همه بر بر مارو نگاه ميكردن كه بدونم باباي من كيه كه اين سرباز يه همچين احترامي براش گذاشته اينقدر التماس كرد كه به فرمانده اش چيزي نگيم اومديم خونه شوهر منيژه رفته بود منيژه كه منو ديد باز هم همون لبخند زيبا چاي اورد پدرم چايشو كه خورد رفت بچه هاي منيژه داشتند از سر كولم بالا ميرفتن يكدفعه يه دختر اومد توي اتاق تپل قد متوسط با لپهاي سرخ گونه برجسته واي واي


واقعا زيبا بود و طراوت از صورتش ميباريد منيژه گفت چيه داري با نگاه خواهرمو ميخوري سرمو پايين انداختم گفتم ببخشيد باز هم همون لبخند گفت چه خبر اصلا نه زنگي زدي نه خبري گرفتي
دوست داشتم منيژه رو بغل كنم و ببوسم ولي خواهرش اونجا بود منيژه رفت اشپزخونه و منو صدا كرد رفتم تو كه دستشو جلو چشمام گرفت گفت كجاي بودي نامرد دلم برات يه زره شده بود و لباشو به لبهام رسوند

لبهامون وری لب همدیگه بود و منیژه داشت لب رو میخورد و توی همون حال دستش روی کیرم بود گفتم نکن شاید خواهرت بیاد گفت نترس نمیاد یه لذت زیبا تمام بدنم رو فرا گرفته بود و دوست نداشتم از اون خالت بیرون بیام یه لحظه سنگینی نگاهی منو به خودم اورد خواهر منیژه داشت نگاهمون میکرد تمام صورتش سرخ شده بود یه لحظه از اینکه داشت نگاهمون میکرد داشتم حال میکردم که برگشت و رفت بیرون به منیژه گفتم گفت عیبی نداره من میرم توی حموم تو هم بیا گفتم بابا زشته گفت تو کاریت نباشه ب
منیژه رفت داخل حموم منو صدا كرد مردد بودم كه برم یا نه اخه خواهرش بازم صدام كرد امیر چرا نمیای بیا اینجا كارت دارم رفتم توی دیدم توی رختكن وایستاده گفتم بابا زشته گفت چی چی رو زشته من نصرین خواهرمو اوردم اینجا كه باهات دوست بشه من خودم از شوهرم خواستم كه تور بگه كه بیای اینجا میخوام باهاش توی این چند روز حال بكنی ولی یادت نره اون دختره باید مواظب باشی گفتم یعنی چی؟ گفت بهت نمیخوره كه خنگ باشی .
بازم لبهاشو گذاشت روی لبم منم داشتم لبهاشو میك میزدم و صدای منیژه در اومده بود كه در حموم رو زدن منیژه گفت چیه؟
كه نصرین خواهرش گفت بچه ها اذیت میكنند منیژه بهش گفت یكم سرگرمشون كن الان میام و بازم همون لبخندهای زیبا همش قربون صدقه خودمو كیرم میرفت كیرمودر اورد و نشست جلوم كیرمو كرد توی دهنش شروع كرد به ساك زدن بازم همون لذت وصف نشدنی به سراغم اومد دستمو لای موهای خوشگلش كرده بودم و با دستم ریتم حركتشو تنظیم میكردم حالا با كمك منیژه منم داشتم توی سكس یك استاد میشدم با یه دست داشت با تخمهام بازی مكرد و با اون دستش ته كیرمو گرفته بود و با دهنش داشت برام ساك میزد چه لذتی میبردم دیگه داشتم میومدم بهش گفتم ولی دو دستش رو برد روی باسنم و نزاشت كه كیرمو بیرون بیارم و منم تمام اب كیرمو همونجا خالی كردم چشامو بسته بودم وقتی بازش كردم دیدم داره نگاهم میكنه دهنشو باز كرد تمام اب كیرم ریخت بیرون بعد هم خندید گفت خیلی دوست دارم من تا حالا برای شوهرم هم چنین كاری نكردم راستش اصلا شوهرم از این كارها بدش میاد میگه كه گناه داره من و منیژه رفتیم توی حموم بازم بدن لخت منیژه منو وسوسه میكرد اینبار من خودمو از پشت بهش چسبوندم برگشت و خندید گفت چیه بازم میخوای ؟؟ گفتم اگه بزاری اره گفت نه بزار برای شب میخوام یه حال توپ بهت بدم
از حموم كه بیرون اومدیم نصرین یه جوری نگاه میكرد منم خودمو به خریت میزدم و سعی میكردم نگاهش نكنم به خودم میگفتم اخه تو كه خواهرشو كردی خوب اینم كه بز نیست میفهمه دیگه وقتی تو منیژه با هم رفتید حموم خوب داشتید چكار میكردید با اینكه سن سال زیادی نداشت ولی استخون بندی درشتی داشت و پستونای نازی در كل یه چیزی توی مایه های منیژه اما صورت منیژه خیلی زیباتر از نصرین بود شب شد غذا رو كه خوردیم داشتیم با بچه ها بازی میكردیم و هیجان عجیب داشتم بچه هایكی یكی خوابیدن منو نصرین ومنیژه بیدار بودیم منیژه جلوی چشم نصرین دستمو توی دستهاش گرفته بود داشت نازش میكرد كه یكدفعه لبشو رو لبم گذاشت نمیدونم چی شد كه منم باهاش لب تو لب شدم دستشو برد روی كیرمو داشت برام میمالیدش عجب حالی میداد لبشو برداشت بهم خندید گفت نمیخوای به خواهر كوچلوی من یه لب بدی ؟

هیچی نگفتم منیژه دست خواهرشو كشید گفت با دیگه قشنگ و به وضوح میدیدم كه خواهرش داره میلرزه لب رو روی لبش گذاشتم هیچكاری نمیكرد فقط من لب بالاش رو براش میك میزدم منیژه داشت از روی شلوار با كیرم ور میرفت

واي منيژه داشت كيرمو ميماليد و منم داشتم از خواهرش لب ميگرفتم منيژه دستمو هدايت كرد طرف پستونهاي خواهر خوشگلش واي عجب پستونهاي داشت سفت كوچك نميدونم چطور شد كه سه تامون لخت توي بغل هم بوديم من كيرم توي دهن منيژه بود و داشت برام ساك ميزد و پستونهاي خواهرش توي دهنم اخ كه چه حالي داشتم غرق شهوت و لذت تمام وجودم داشت از كيرم بيرون ميزد هنوز يه شرت سفيد به پاي خواهر منيژه بود دستمو بردم سمت شرتش و اونو از پاش در اوردم با اين كار من منيژه بازم يه لبخند زيبا زد و گفت وارد شدي نميدونم چرا اما ناخداگاه دهنمو بردم سمت كسش و شروع كردم به خوردن صداي ناله هاي خواهر منيژه بلند شده بود كسش ترشح داشت و ازش اب بيرون ميومد منيژه گفت دراز بكش من تخت خوابيدم و اون خواهرشو هدايت كرد روي من كسش جلوي دهنم بود كه منيژه كيرمو به ارامي به داخل كس خودش هدايت كرد (كاش فقط براي يبار ديگه همچين كاري رو ميكردم) كيرم به نرمي تو كسش رفت و منيژه داشت تكون ميداد ومن
من توی همون حالت داشتم كس خواهرشو میخوردم منیژه خركاتش تند شده بود و با صدای بلند جلوی خواهرش داشت قربون صدقه خودم و كیرم میرفت یه احساس غرور داشتم كیرمو از كسش در اورد به خوارهش گفت بیا بخورش خواهر منیژه خیلی شهوتی شده بود و كیرمو تو دهنش كرد و داشت كیرمو میخورد اما زیاد وارد نبود و دندونش به كیرم میخورد گه گاهی كیرم به ته حلقش میخور و خلاصه از خوردن كیرم توسط خواهر منیژه زیاد حال نمیكردم تو همون حالت دیدم منیژه با یه روغن داره كون خواهرش رو چرب میكنه و انگشتشو توی سوراخ كونش میكنه منم دستمو بردم سمت كس منیژه خیس خیس بود وای چه بدنی داشت منیژه بخدا بدنش از یه دختر هم زیباتر بود (كاش یبار دیگه میدیدمش ) شروع كردم به مالیدن كسش صدای سه تامون در اومده بود و هر كدوم حال مخصوص خودمون رو داشتیم منیژ گفت بیا بكن توی كونش خواهرش رو به حالت سگی خوابوند و كیرمو چرب كرد گفت اروم براش بزار كه دردش نیاد اروم فشار میدادم كیرم اروم اروم داشت فرو میرفت و خواهر منیژه سرخ سرخ شده بود ولی داشت تحمل میكرد الان دیگه نصف كیرمو تو كونش كرده بودم و منیژه داشت با باسنم بازی میكرد گاهی با زبونش باسنمو لیس میزد و گاهی هم حتی سوراخ كونم رو زبون میزد وای چه حسی بود كه یكدفه تمام كیرمو با فشار توی كون خواهرش كردم نالیه كرد و خودشو جلو كشید كیرم از كونش در اومد منیژه گفت اروم چرا جیغ میزنی بچه ها بیدار میشند گفت درد داره نمیخوام منیژه بهش گفت الان خوب میشه زود باش به همون حالت بخواب و از من هم خواست اروم تر كیرمو توی كونش بكنم اما خواهرش همش میگفت درد داره منیژه خودش قنبل كرد و گفت ببین خره درد نداره همون اولش درد داره و به من گفت بیا كون خودمو بكن وای كون تپل منیژه باسن خوشگل با یه سوراخ تنگ وناز حتی از مال خواهرش هم خوشگلتر بود
كيرمو به ارامي به سوراخ كون منيژه رسوندم و اروم اروم كيرمو فرو ميكردم يك دنيا لدت سراسر وجودم رو پر كرده بود كيرمي به سختي داشت توي كون منيژه ميرفت ميدونم كه منيژه درد داشت ولي بخاطر اينكه خواهرش نفهمه چيزي نميگفت كيرم تا ته توي كون منيژه فرو رفته بود و باسنش به شكمم چسبيده بود ديگه وارد شده بودم وميدونستم وقتي كيرم رو توي كون كردم بايد چند لحظه حركت نكنم منيژه خودش داشت اروم تكون ميداد و من هم حركتم رو شروع كرده بودم خواهرش داشت نگاهمون ميكرد منيژه با دست داشت با پستون خواهرش بازي ميكرد حركتهاي من تند شده بود و ناله منيژه هم در اومد واي داشتم ارضا ميشدم اما دوست نداشتم به اين زودي تموم بشه ولي لذت كون منيژه و اخ و ناله هاش وبدن زيباش ديگه تحملي برام نزاشته بود منيژه از سرو صدام و حركات تند فهميده بود كه دارم ارضا ميشم بهم گفت يه وقت كيرتو نكشي بيرون همونجا خاليش كن ضربه هام شديد شده بود دوتا هلو روبروم بودن و كيرم توي يه كون تپل وناز بود نميدونم چقدر طول كشيد تا همه ابم توي كون منيژه خالي شد ولي ميدونم كلي اب ازم خارج شد دراز كشيدم منيژه هم اومد كنارم خواهرش رو رها كرده بود مثل يك مادر مهربان داشت منو نوازش ميكرد سينه اش رو توي دهنم كرد ومنو با ولعه خواصي داشتم نوك پستونش رو ميخوردم باز داشتم شق ميكردم كه گرماي يه چيزي رو روي كيرم حس كردم اره خواهر منيژه بود كه اينبار با خواست خودش كيرمو رو توي دهنش كرده بود


يرم باز شق شده بود منيژه لباهشو رو لبام قفل كرذه بود ومن هم لبهاشو ميخوردم و خواهرش اينبار از روي نياز و شهوتي كه با ديدن سكس من و منيژه ديده بود كيرمو خيلي باحال تر از اولين باري كه كيرمو ساك زده بود برام ليس ميزد و همين كارش شهوت منو چند برابر ميكرد
     
#12 | Posted: 14 Feb 2014 11:12
اولین خاطره سکسی من
ادامه
كیرمو از دهنش در اوردم اینبار خواهر منزه به حدی شهوتی شده بود كه خودش كونشو به كیرم میمالید و منیزه هم با همون لبخند همیشگی كیرم به حد كافی كلفت و بلند بود كیرمو اروم اروم توی كونش میكردم حالا تا ته كیرم تو كونش بود شروع كردم به تكون دادن صدای ناله هاش بلنذ شذه بود و منیزه داشت بیضه هامو برام لیس میزد با وجودی كه میدونستم كه دیر ابم میاد اما باز با تاخیر كیرمو عقب و جلو میكردم و همین كار لذت سكس رو برام ذو برابر میكرد منیزه پاهشو باز كرد و بهم گفت نمیخوای كس منو بكنی نمیدونم این زن چه جذابیتی داشت كه من با شنیدن صداش هم احساس ارامش میكردم كیرمو از كون خواهرش بیرون اوردم

رفتم طرف منیژه پاهاشو باز كرده بود اروم نشستم وسط پاش و كیرمو توی كسش فرو كردم منیژه با یك دستش كس خواهرش رو میمالید و با یك دست منو نوازش میكرد منم كه با اموزشهای خود منیژه دیگه برای هودم استاد سكس شده بودم داشتم پستونها و زیر گردنشو لیس میزدم صدای خواهر منیژه بد جوری بلند شده بود و همزمان با منیژه داشت خودشو میمالید حركتهای من هم توی كس منیژه به اوج خود رسیده بود منیژه منو پایین اورد و خودش رئی كیر من نشست و شروع كرد به تكون دادن خواهر منیژه ارضا شئه بود داشت گاییده شدن خواهرش رو توسط من میدید( البته بگم گاییده شده من به دست منیژه درست تره) منیژه لرزشی خفیف كرد ولی باز تكون میداد ابم داشت میومد بهش گفتم از كسش كیرمو بیرون اورد و تمام اب كیرمو روی صورت زیباش خالی كرد دیگه اونم میدونست من از اینكه ابمو رو ی سر صورتش سینه هاش بریزم لذت میبرم
نمیدونم چقدر طول كشید كه توی همون حالت توی اغوش منیژه خوابیده بودم كه دستان مهربانش باز هم شروع به نوازش من كرد شاید باز هم نیاز به سكس داشت اما نه او نیاز به محبت داشت شوهرش همیشه مشغول كارش بود و منیژه بعدا بهم گفت كه از سكس با شوهرش راضی نیست و بارها منو عشق خودش میدونست داستان من فعلا ادامه داره و از دوستانی كه لطف میكنند و نظر میزارند ممنونم
روز بعد نمیدونم چه اتفاقی افتاد كه منو خواهر منیژه تنها با بچه كوچك منیژه توی خونه موندیم قبل ازاینكه منیژه بیرون بره منو صدا كرد وگفت تا بر میگردم ببینم چكار میكنی امشب شب اخر كه پیش منی شوهرم شاید فردا بیاد میخوام امشب رو فقط مال خودم باشی پس خواهرمو خوب ارضا كن چون شب فقط منو تو كنار هم هستیم بازم همون ناراحتی همیشگی لپم وكشید گفت چرا اخم كردی گفتم هیچی گفت بگو دیگه گفتم بازم من تورو از دست میدم اخمی كرد گفت دیگه اینو نگو چون شاید توی شناسنامه مال كس دیگه ای باشم اما قلب و روحم فقط مال تو و منو بوسید و رفت اومدم تو كیرم داشت بزرگ میشد خوب خواهر منیژه هم بد تیكه ای نبود ولی كلا منیژه یه چیز دیگه ای بود

رفتم جلو اون خودشم میدونست من چی میخوام خندید اومد جلو لبهامو رو لباش گذاشتم راحتر لب میداد شاید بخاطر این بود كه خواهرش دیگه نبود و شرم حیا رو كنار گذاشته بود سینه هاشو توی دستم گرفته بودم و براش نازشون میكردم كه یكدفعه خودش لباس و دامنشو در اورد شرت پاش نبود خوابید گفت بیا كس منو بخور خیلی خوشم میا خشكم زده بود این دختر از اون وقت كه دیده بودمش خیلی كم حرف بود ولی انگار بد جور حشری بود زبونمو گذاشتم رو كس خوشگلش و براش لیس میزدم برای خودم استادی شده بودم صدای ناله هاش بلند شده بود و همین كار منو بیشتر حریص تر میكرد با انگشت با سوراخ كونش بازی میكردم
كیرمو بردم جلوی دهنش بدون هیچ حرفی كیرمو توی دهنش كرد خیلی بهتر داشت برام ساك میزد و من نیز غرق لذت خوشی كونشو قلمبه كردم و به كیرم روغن زدم اروم كیرمو فرو كردم تا ته رفته بود بدون حركت ایستاده بودم و میشد درد رو از چهره اش خوند بهش گفتم چطور ه گفت تكون بده شروع كردم به تكون دادن كیرم احساس میكردم كه كیرم یه جای گیر كرده سرعت حركتم زیاد شده بود و خواهر منیژه هم خودشو تكون میداد با دست با پستوناش و كسش بازی میكردم كه بدنش شروع كرد به لرزیدن با لرزهای بدن اون اب منم اومد همونجا ابمو خالی كردم و روش خوابیدم كیرم كه خاوبید از كونش بیرون افتاد وقتی كه بلند شد ابكیرم كه با ان كونش قاطی شده بود و بزردی میزد از لای كونش بیرون اومده بود
منیژه بعد چند ساعت اومد خونه تا شب سكوت عجیبی بین ما حكم فرما بود از اینكه باید فردا از پیش منیژه میرفتم
خیلی دل خور بودم توی حیاط نشستخ بودم و توی عالم خودم بودم كه دو تا دست رو شونه ام خورد برگشتم منیژه بود با همون لبخند زیباش گفت چیه چرا تو فكری اهی كشیدم گفتم فردا گفت فكر میكنی برای من راحته ولی اینو بدون كه من مال توام بازم فرصت هست كه كنار هم باشیم من از كوچكترین فرصتها برای در كنار هم بودن استفاده میكنم

شب شده بود ومن در غمي مبهم فرو رفته بودم چون فردا شوهر منيژه برميگشت من بايد از اونجا ميرفتم شايد باور نكنيد اما غذا رو با بي ميلي خوردم منيژه كنارم نشست بود و با شوخيهاش ميخواست منو بخندونه گفت بابا شوهرم مياد قرار نيست كه بميرم ساعت 10 شب منو منيژه به يكي ديگه از اتاقهاي خونشون رفتيم روي زمين جا رو پهن كرده بود لبهاشو رو لباهام گذاشته بود بوي عطر خوبي داشت بدنش رو ميگم اين زن يكي از زيباترين شاهكارهاي خدا بود با لب گرفتنهاش كير من هم داشت بلند ميشد كيرمو توي دستش گرفت و گفت قربون خودت و كيرت بشم مطمئن باش هميشه باهات هستم رفت و پماد بي حس كننده رو اورد گفت امشب ميخوام تا صبح بكنيم با اين حرفهاش بيشتر حشري ميشدم برق اتاق رو شن بود و بدن سفيد منيژه درست مثل بلور ميدرخشيد كيرمو خوب با پماد اغشته كرد و باز زبونشو توي دهنم كرد منم زبونشو ميك ميزدم اون توي سكس از هيچ چيز برام كم نميزاشت با زبونش تمام بدنمو ليس ميزد و بيشتر از هرجا با نوك سينه هام بازي ميكرد چون ميدونست من از اين ناحيه خيلي تحريك ميشم هر بار كه باهاش سكس ميكردم يا ابمو روصورتش يا توي دهنش خالي ميكردم و ميدونست كه من اين كار رو دوست دارم كيرمو توي دهنش كرده بود وتا جاي كه ميشد كيرمو توي دهنش فرو ميكرد و با دستهاش بيضه هامو ميماليد خوابيد من رفتم سراغش از انگشت پاهاش شروع كردم به ليس زدن پاهاش يك تار مو هم نداشت صاف صاف كسي تپل و برجسته داشت كه هميشه براش با زبونم ابشو در مياوردم ميگفت شوهرش از اينكار بدش مياد اما من غرق لذت ميشدم نه باخاطر خوردن كسش بلكه بخاطر اينكه ميديم منيژه از اينكار لذت ميبره زبونم تا ته توي كسش ميكردم بستونهاشو گاز ميگرفت و زير بغلش رو غرق بوسه هاي ريز ميكردم هر دو در اوجلذت بوديم

يرمو به ارمي به داخل كس منيژه هدايت كردم اروم اروم داشتم كيرمو فرو ميكردم ديواره هاي كس منيژه به كيرم فشار مياورد و با فرو كردن هر سانت از كيرم صداي ناله هاش بلندتر ميشد واي كه غرق لذت بودم تا ته كيرمو توي كس منيژه كرده بودم و شروع كردم به تلمبه زدن و منيژه هم خودشو با تكونهاي من خودشو تكون ميداد بدن هر دوتا مون خيس عرق بود صداي شلاپ شلوپ برخورد كيرم با كس منيژه قشنگ به گوش ميرسيد و همين صداها منو حشري تر ميكرد نميدونم چقدر تكون دادم ولي خوب يادمه دوبار منيژه ارضا شد منيژه داشت هزيون ميگفت داشتم ميومدم بهش گفتم خواستم كيرمو بيرون بكشم ولي منيژه پاهاشو دور كمرم محكم حلقه كرد و با داد ميگفت ابتو خالي كن توي كسم من ابتو ميخوام باتمام وجودم خودمو بهش چسبونده بودم وتمام وجودم رو توي منيژه خالي ميكردم حسي كه حتي از ريختن ابم روي صورت خوشگلش بهم دست نداده بود كس منيژه انگار تنگتر شده بود يا داشت كيرمو پمپاژ ميكرد من روي منيژه دراز كشيدم و اون داشت منو غرق بوسه ميكرد و قربون صدقه ام ميرفت و با دستش كمرمو ماساژ ميداد گفت حالا ديگه ازت يه يادگاري دارم گفتم يعني چي گفت خوب ناقلا ابتو ريختي توي كسم ديگه
يه ترس اميخته با غرور داشتم بهش گفتم اگه شوهرت بفهمه گفت نترس شروع كرد به لب گرفتن گفت من بازم كير ميخوام گفتم بزار بازم بزار تو كونت بدونه هيچ حرفي دمر خوابيد كير هنوز خواب نرفته بود نميدونم چي بود قدرت شهوت خودم و يا اون پمادي كه به كيرم زده بود اما من هم سكس ميخواستم كيرمو كه خواستم تو كونش بزار گفت امير صبر كن و به حالت سگي خوابيد گفت يكم اينجوري بزار كسم كيرمو ار وم جلو بردم و سركيرم خيلي راحت رفت توي كسش شروع كردم به تلمبه زدن حالا به لطف كس منيژه و اموزشهاش كاملا استاد شده بودم تو همون حالت با انگشت و با استفاده از اب كس خودش داشتم كونش رو باز ميكردم بد جور منيژه سر و صدا ميكرد كه يكدفعه در اتاق باز شد خواهر منيژه بود كه لخت جلومون وايستاده بود شايد باورش براتون مشكل باشه اما اون خودش با دهن خودش گفت منم كير ميخوام بازم خنده منيژه صداش كرد اومد جلو و همونجا جلو منيژه نشست و منيژه داشت با كسش بازي ميكر من كه وايستاده بودم منيژه كمرشو تكون ميداد يادم افتاد كه بايد كون منيژه رو بكنم
     
#13 | Posted: 3 Mar 2014 19:26
سكس خانوادگي

من روشنك 42 و يه دختر 23 ساله بنام هديه و يه پسر 21 ساله بنام بهنام دارم. اين ماجرا مربوط به 3 سال پيشه. ديگه بچه هام بزرگ شده بودند و بايد يواش يواش مسائل سكسي رو ياد مي گرفتند به همين خاطر با شوهرم در ميون گذاشتم اونم موافق بود. ديگه سكسامونو به دير وقت نمي كشونديم و قبل از اينكه اونا تو اتاقشون خوابشون بگيره شروع مي كرديم و در اتاقو كامل باز مي كرديم تا به راحتي بتوند ببيند منم كمي صداي آهمو بلند تر كردم تا اگه خواب باشند بيدار بشند چند باري ما همون طور سكس كرديم ولي خبري از اونا نشد تا اينكه يه بار ديدم هديه داره نگاه مي كنه منم زود به پيمان گفتم اونم منو طوري خوابوند كه هديه بتونه خوب ببينه خودمون هم اصلا به طرف در نگاه نمي كرديم اونم قشنگ مارو نگاه مي كرد من يه بار كه زير پيمان بودم يه نگاه به هديه انداختم ديدم كمي اومده جلوتر و دستشو كرده زير شلواركش و داره كسشو مي مالونه با وجود اينكه قصدم فقط آموزششون بود ولي با ديدن اون صحنه كمي حشري شدم و شروع كردم به زدن حرفهاي سكسي پيمان هم تلمبه زدنشو تندتر كرد و بالاخره هر دومون ارضا شديم و كمي همديگر بغل كرديم پيمان مي خواست بلند بشه كه من نذاشتم آخه فكر مي كردم هديه هنوز اونجاست ولي وقتي يواشكي نگاه كردم ديدم كه رفته. خلاصه اون شب گذشت فرداش هديه منو يه طوري نگاه ميكرد و هر وقت چشمش به كسم مي افتاد البته از روي دامن خندش مي گرفت منم چون مي خواستم ديگه كم كم حرفشم باز كنم به كسم نگاه مي كردم و مي گفتم چيه چرا مي خندي مگه خودت نداري اونم فقط مي خنديد چند روزي همون طور گذشت كه ما يه بار ديگه سكس كرديم باز هديه اومد كمي كه داشت نگاه مي كرد يهو زود رفت كمي بعد بهنام آروم اومد و آروم پشت در قايم شد كمي كه نگاه كرد كيرشو در آورد و شروع به جلق زدن كه با پايان كار ما اونم زود رفت تو اتاقش از اون روز به بعد بهنام هميشه از هديه زرنگتر بود و هميشه اون مي تونست نگاه كنه تا اينكه يه روز هديه تاب نياورد و براي اينكه شر بهنامو كم كنه به من گفت مامان هر وقت تو داري با بابا بازي مي كني بهنام مياد دم در و شما رو ديد مي زنه منم خندم گرفت و گفتم مگه خودت ديد نمي زني اولش انكارمي كرد ولي وقتي ديد كه من اون روز متوجه شدم اعتراف كرد منم همه چيزو براش گفتم اونم كه ديگه كمي خجالتش ريخته بود و فهميد كه ما مي خواهيم بهشون مسائل سكسي رو ياد بديم گفت پس طوري سكس كنيد كه منم بتونم ببينم آخه همش بهنام داره مي بينه منم بوسيدمش و گفتم باشه هر وقت خواستيم سكس كنيم ميام آروم صدات مي كنم خودمون هم طوري سكس مي كنيم كه بهنام نفهمه البته بايد نوبتي باشه يه بار تو يه بار بهنام اونم با خوشحالي منو بوسيد انگار كه قرار خودش سكس كنه بعدش هم بردمش تو اطاقم و چند تا CD سوپر براش دادم و گفتم بعد از اينكه نگاه كردي بزار رو تلويزيون تا بهنام هم نگاه كنه اونم ازم تشكر كرد و بعدش ازم كلي سوال سكسي پرسيد منم مجبور شدم خودمولخت كنم و كسمو براش باز كردم و جواباشو دادم كه اونم خودشو لخت كرد و چند سوال هم در مورد پرده پرسيد كه منم باز جوابشو دادم از اون روز به بعد هر وقت تو خونه تنها بوديم لخت ميشد و يه CD سوپر مي گذاشت و در موردش با هم حرف مي زديم. يه شب كه قرار بود منو پيمان سكس كنيم رفتم هديه رو صدا كردم و گفتم بعد از چند دقيقه بيا و برگشتم تو اطاقم بعد از چند دقيقه هديه اومد ولي اين دفعه ديگه قايم نشد و قشنگ ما رو نگاه مي كرد و دستش رو كسش بود بعد از سكسمون اون خيلي آروم از اتاق رفت. چند روز بعد كه نوبت بهنام بود بهنام نيومد دفعات بعد هم نيومد باز من بايد كاري مي كردم به همين خاطر يه روز رفتم به اتاقش و گفتم كه هديه ميگه كه شبا ميايي و ما رو ديد مي زني درسته اونم بدون هيچ خجالتي گفت اولا هديه بيشتر از من ديد مي زنه ثانيا قبلا چند باري ديد زدم ولي ديگه اين كارو نمي كنم منم پرسيدم چرا ديگه پسر خوبي شدي اونم گفت مامان بيرو در واسي يه چيز بپرسم منم گفتم آره پسرم گفت مامان شما كه مي دونيد ما داريم ديدتون ميزنيم چرا چيزي نمي گيد منم براي اون هم همه چيزو گفتم اونم گفت شما كه مي خوايد به ما ياد بديد چرا اون طوري خوب ما رو هم بگين بيايم تو اتاق تا بهتر بتونيم ببيميم و هر سوالي كه داريم همون جا بپرسيم منم خندم گرفت و گفتم نه بابا همونشم زياده اون هم گفت ببين مامان من حتي نمي دونم كس چه شكليه هر چه قدرم كه بيام و از پشت در نگاه كنم حتي شكل كسو نمي بينم چه برسه به چيزهاي ديگه و فقط خودمو شهوتي مي كنم كه اونم نمي زاره به درسام برسم شما هم از اين كارتون چز ضرر چيزه ديگه اي نمي بينيد. با وچود اينكه سنش كم بود ولي خيلي خوب حرف مي زد و تونست منو قانع كنه منم تو بغلم گرفتمش وسرشو به پستونام فشار دادم و كمي قربون صدقش رفتم اونم داشت كيف مي كرد كه يهو گفت مامان مي توني الان بهم نشون بدي منم گفتم چيرو پسرم كه گفت كستو من موندم چي بگم كه چند تا از صورتم بوسيد و شروع كرد به خواهش كردن منم نمي خواستم دلشو بشكنم ولي برخلاف هديه اين يه پسر بود و خجالت مي كشيدم كه بالاخره تسليم شدم پاشدم كه دامنو در بيارم كه نذاشت و گفت مي خوام خودم درشون بيارم و در يك چشم به زدن منو لخت كرد و شروع كرد با همه جاي بدنم ور رفتن در اين لحظه هم هديه اومد تو و شروع كرد به خنديدن بعدشم اومد طرفم و اونم شروع كرد به توضيح دادن كس ما ديگه خجالتمون ريخته بود هديه گفت كه منم مي خوام كير ببينم بهنام گفت اول تو لخت شو بعد من هديه هم انگار منتظر همين حرف بود و سريع لخت شد بهنام تا ديد وضعيت اين طوره اونم زود لخت شد كيرش دارازتر از مال باباش بود ولي كمي نازك بود هديه هم كير بهنامو تو دستش گرفت و باهاش ور رفت بهنام هم داشت از لذت مي مرد كه يك دفعه آبش اومد و ريخت رو سينه هاي هديه، هديه خيلي كفري شد و خواست بره حموم كه من نذاشتم آخه خودمم بدجوري حشري شده بودم به هديه گفتم اين آب با شاش خيلي فرق مي كنه و شروع كردم به خوردنش از رو سينه هاش هديه اونم داشت با تعجب منو نگاه مي كرد منم شروع كردم به توضيح دادن مني البته بيشتر از لذت خوردنش گفتم اونم كه خيلي كنجكاو شده بود كمي از مني رو با انگشتش برداشت گذاشت تو دهنش اولش يه جوري شد ولي خيلي زود خوشش اومد و به من مهلت نداد همشو تند تند خورد بهنام هم كه بيحال رو تختش افتاده بود و مارو نمي ديد. اون شب من پيشنهاد بهنامو به پيمان گفتم ولي اون قبول نكردو گفت كه اون وقت روشون به هم وا ميشه ولي صبح كه از خواب پاشد نمي دونم چه خوابي ديده بود كه قبول كرد. عصر كه از كار برگشت همه رو دور هم جمع كرد و كمي سخنراني كرد و گفت كه از امشب منو مامانتون پيش شما سكس خواهيم كرد شما هم هر طور راحتيد مي تونيد مارو تماشا كنيد بعد از شام پيمان منو جلوي بچه ها بغل كرد و گفت خوب تماشا كنيد ببينيد مي خوام چطور مامانتونو جر بدم و شروع كرد به لخت كردن من بعد هم من اونو لخت كردم هديه تا كير باباشو كه شق كرده بود ديد يه جيغ كوچولو كشيد آخه كيرش واقعا كلفته پیمان هم خنديد و گفت نترس چند ساله ديگه مثل اينو بايد تحمل كني بهنام هم كيرشو در آورده بود و داشت جلق مي زد وقتي پيمان كيرشو ديد گفت پدر سوخته از منم بدتر خواهد شد و با هم خنديديم منو پيمان شروع كرديم به خوردن آلت هاي همديگه و چون از اينكه دو نفر داشتند مارو نگاه مي كردند بد جوري حشري بوديم و داشتيم داد مي كشيديم هديه هم ديگه نتونست جلوي خودشه بگيره و اونم لخت شد و شروع كرد به دستمالي كردن كسش صداي اونم رفته بود به آسمان منو پيمان خوردن همديگرو تموم كرديم و پيمان شروع كرد به كردن من و ديگه اصلا حواسمون به اطراف نبود كه يه دفعه هديه يه جيغ بلند كشيد زود برگشتيم طرفش ديديم بهنام مي خواد كيرشو بكنه تو كونه هديه. پيمان از روي من بلند شد و به من گفت اول بهتر به اينا كمي آموزش بديم تا بلايي سر خودشون نيارن و رفتيم كنارشون من به بهنام گفتم برو كمي كرم بيار اونم زود آورد بعد گفتم كمي به انگشتت بزن و فرو كن تو سوراخ هديه اونم همون كارو كرد من جلوي هديه ايستادم و پيمان رفت به طرف بهنام تا كارهاي ديگه رو براي باز كردن كونه هديه بهش بگه منم اين طرف شروع كردم به ماليدن پستوناش كمي كه ماليدم مقابلش دراز كشيدم و گفتم كه كسمو بخوره اونم شروع كرد به خوردن كسم من بد جوري حشري شدم آخه تا حالا جز پيمان كسه ديگري برام كسمو نخورده بود از اون طرف هم بهنام و باباش تونسته بودند كونه هديه رو كمي باز كنند پيمان به بهنام گفت حالا كمي كرم به كيرت و كمي به كون هديه بزن و بعد آروم آروم فرو كن تو اونم همون كارو انجام داد هديه اين دفعه درد كمي احساس كرد پيمان هم اومد طرف من و منو دمر كرد و اونم شروع كرد به كردن كونه من ولي من چون زياد كون داده بودم ديگه نيازي به كرم نبود و يه تف كافي بود صداي منو هديه خونه رو پر كرده بود. كمي كه اونا مارو از كون كردند من به بهنام گفتم بره كيرشو بشوره اونم زود رفت و اومد و يه كاندم دادم بهش و گفتم اينو بپوش كه مي خواهي پرده خواهرتو بزني كه صداي هديه بلند شد من گفتم نگران نباش هر وقت خواستي ازدواج كني ميريم پيش يه دكتر زنان و پردتو درست مي كنيم و به زور قانعش كردم هديه رو بردم رو لبه تخت نشوندم به پيمان هم گفتم كه آروم بكنه تو كسش وقتي بهنام كيرشو كرد تو كس هديه، كلي خون از كسش اومد من كمي تعجب كردم آخه خون من اونقدر نبود. خلاصه بهنام آروم آروم كيرشو تا ته كرد تو كس هديه و شروع كرد به تلمبه زدن درد هديه هم ديگه خوب شده بود و داشت لذت مي برد منم خودمو انداختم رو پيمان و سكسمونو باز شروع كرديم بعد از چند دقيقه هديه و بهنام شروع كردند به داد كشيدن و هردو با هم ارضا شدند منو پيمان هم با ديدن اونا ارضا شديم و كمي استراحت كرديم بعد هر 4 تايي رفتيم به حمام. توي حمام هديه به باباش گفت من چند روز پيش تو يه فيلم سوپر ديدم تو تا مرد داشتند يه زنو از كسو كون مي كردند من دلم مي خواد از كسو كون همزمان بدم پيمان هم رفت و شروع كرد به مالوندن كسش و گفت هر چي دختر گلم بگه بعد رو به بهنام كرد و گفت تو هم حاضري اونم با صداي بلند گفت بـــــــلـــــــه. اين وسط فقط به من ظلم ميشد كه منم داد زدم و گفتم منرو هم بايد دو نفري بكنيد اونا هم قبول كردند دوباره برگشتيم به اتاق كمي با هم عشقبازي كرديم بعد پيمان دارز كشيد رو زمين و به هديه گفت كيرمو فرو كن توكونت اونم آروم روش نشست و كيرشو كرد تو كونش ولي چون كير پيمان كلفت بود كمي طول كشيد تا بهش عادت كنه بعد به بهنام گفت كيرتو بكن توكسش اونم همون كارو كرد اولش منظم نبودند كه من رفتم و منظمشون كردم چند دقيقه اي همون طور كردند كه هديه ارضا شد اونا هم بلند شدند و اومدند طرف من، اينبار بهنام رو زمين خوابيد و كيرشو تو كونم كردم پيمان هم كيرشو كرد تو كسم چون تازه آبشون اومده بودن ارضا نمي شدند و كلي منو كردن يه دفعه احساس كردم كونم داغ شد فهميدم بهنام ارضا شده از داغي آب بهنام منم ارضا شدم. بعد پيمان كيرشو از تو كسم در آورد و گذاشت جلوي صورتم منم كمي براش ساك زدم اونم تمام آبشو تو دهانم خالي كرد منم همشو خوردم. بعد از اون روز ديگه همش تو خونه ما سكس بود كه هديه پارسال ازدواج كرد و بهنام هم الان نامزده و ما ديگه سكس گروهي نداريم.
     
#14 | Posted: 1 Dec 2014 19:22




pedarjan:
سلام اقا حمید جواب همه رو میدی جز من لطف کن داستان کامل راز نگاه و سکس خونوادگی ارزو را بزار یا لینک بده ممنونم

LyLajoon:
درود مدیر داستانها،
لطفا داستان سکس خانوادگی ارزو رو در صورت امکان بفرستین،من تا قسمت ۲را خوانده ام ،ممنون از زحماتتون



سکــــــــــس خــــــــانـــــوادگـــی آرزو قسمـــــت اول و دوم

این داستان نیمه تمام به درخواست بسیاری از خوانندگان گرامی از جمله علی یا عالیه عزیز ..پدرجان گل و لیلای عزیز و.....در این جا آورده شده .. با سپاس ازشما نازنینانی که با شورر و حال و پویایی خود رونق دیگری به این مجموعه بخشیده اید ......ایرانی .
.قسمت اول ...........سلام من میخوام داستان واقعیه زندگیمو براتون بنویسم که تو این داستان فقط اسم هارو تغییر دادم ولی بقیه داستان را دست نزدم البته بعضی قسمتها را خیلی خلاصه کردم چون طولانی میشد وتایپش برام سخت میشد.من اسمم آرزو هستش و الان 22 سالمه این ماجرا در زمان 18 سالگیم شروع شد که اون موقع بابام 42 و مامانم 39 و داداشم 20 ساله بودند.داداشم اصفهان دانشجو بود منم تازه امتحان های پیش دانشگاهیم تموم شده بود. اونشب تشنم شده بود و از خواب بیدار شدم برم آب بخور. وقتی اومدم پایین تو حال (آخه خونه ما دوبلکسه و اتاق من اتاق داداشم بالاست و مال مامان و بابام پایینه.) که دیدم از اتاق مامان اینا صدا میاد مثل ناله کردن، ترسیدم رفتم جلو لای در باز بود نگاه کردم تاریک بود وفقط کمی نور از پنجرهء حیاط میومد ولی دیدم مادرم روی تخت چهار دست و پاست و بابام داره پشتش تلمبه میزنه، منم که دوست پسر داشتمو با اون از عقب سکس میکردم خوب میدونستم اینجا چه خبره. داشتم نگاه میکردم و حسابی حشری شده بودم ولی لای در کم باز بود خوب نمیتونستم ببینم. بعد بابام کیرشو کشید بیرون تو تاریکی خوب نمیشد دیدش ولی معلوم بود حسابی کلفت و دراز بود. به مامانم گفت شل کن میزارم عقب و بعد صورتش را برد لای کون مامان و تف کرد روی سوراخش، فکر کنم زبونشم زد، بعد کیرشم تفی کردو گذاشت در سوراخ کون مامان و آروم آروم فشار داد تو. مامانم هم انگار اصلا دردش نمیگرفت وهمش میگفت جون بکن توش همشو بکن جووووووووووون، بابامم شروع کرد به عقب و جلو کردن و دیگه داشت با تمام قدرت به کون مامان ضربه میزد و مامان هم همش آخجون آخجون و ناله میکرد و بابام هم همینطور و میگفت بخورم اون کونت رو که روز به روز خوشکلتر میشه. مامانم هم میگفت بکنش، پارش کن.. بعد چند دقیقه هم بابا محکم چسبید به مامان و خودشو تکونها ی کوچیکی دادو بامامان دراز کشیدن و خوابید روی مامان و دیگه تکون نمیخوردن .بابا هم داشت آروم یه چیزایی در گوش مامان میگفت که من نمیفهمیدم .بعد بی سر صدا رفتم عقب، رفتم آب خوردمو رفتم تو اتاقم ،وقتی دستم را بردم زیر لباس خوابمو گذاشتم رو کسم دیدم مثل چشمه از کسم آب راه افتاده اونقدر حشری بودم که چندتا دست روی کسم کشیدم به ارگاسم رسیدم. اوشب همش تو فکر چیزایی که دیدم بودم وحتی هوس کردم با بابام سکس کنم.خلاصه نفهمیدم کی خوابم برد.از اینجا بود که این فکرهای سکسی اومدن تو سرم و این ماجرا ها که می خوام براتون تعریف کنم شروع شد.حالا بگذارید از خودم وخانوادم براتون بگم.من قدم 174 وکمر باریک و کشیده ای دارم ،سینه هامم گرد و سفته وصورت زیبا و بانمکی دارم البته همه این را میگن نه که خودم بخوام از خودم تعریف کنم، پوستمم روشن و گندمیه ولی اصلی ترین وجذابترین قسمت بدنم که هر مردی را مات و شهوتی میکنه حتی مردها و پسرهای فامیل و حتی برادر و پدرمو، این کون گرد وقلمبه ونسبتا کمی پهن منه که به قول خیلیها کون جنیفر لوپز پیش کون من هیچه و من هم از این جذابیت کونم خبر داشتم و درست و به جا ازش استفاده میکردم و حالشو میبردم. مادرم هم هیکلش مثل منه فقط یه کم درشت تر 3-4 سانتی هم بلند ترولی با اینکه دو تا بچه داره اصلا شکم نداره مثل من کمر باریکه واون هم کون گنده اش زیر اون کمر باریک خودنمایی میکنه صورتش هم خیلی خوشکله وبه خودش خوب میرسه. وقتی با هم میریم بیرون برای خرید یا تواستخر یا باشگاه همه فکر میکنن ما با هم خواهریم اسم مامانم مهسا هستش. اما بابام سپاهیه و درجه بالایی هم داره، به همین خاطر ما وضع مالیه خوبی داریم .بابام اسمش رامینه وخیلی خوشتیپه 185 قدشه واندام ورزیده ای داره. داداشم هم اسمش آرمانه،اونم تقریبا هم قد باباست و خیلی خوشکل و خوشتیپه که من همیشه دلم میخواست دوست پسرم بود و باهاش سکس میکردم. من همیشه تو خونه تا قبل از ماجرای اونشب پیراهن ها و شلوارهای گشاد یا دامنهای گشاد و بلند میپوشیدم تا اندامم و کون گنده ام جلب توجه نکه. یه دوست پسر هم دارم که خیلی خوشکل ونازه و هم سن خودمه از 16 سالگی باهاش دوستم هنوزم همینطور. همکلاسی هام میگفتن تو با این خوشکلی وخوش هیکلی که کلی پسر دنبالته چرا با یه بچه که هم سن خودته رفیق شدی، منم میگفتم آخه اون خوشکله و چون کم سنه، واسه همین ساده و صادقه واهل بی معرفتی و نامردی نیست. ولی دلیل دومم که به اونا نمیگفتم این بود که چون کم سن بود ودوستمم داشت تو سکس خیلی رمانتیک وناز بود وکیرشم خیلی بزرگ نبود وآبشم نسبتا زود می اومد ومن دوست نداشتم به خاطر سکس زیاد اونم با یه کیر کلفت هیکلم خراب بشه با این حال 2 هفته ای یکبار هم باهاش از عقب سکس میکردم واجازه بیشتر بهش نمیدادم.اون بعد از لب بازی و دست بازی، حسابی کس و کونمو میخورد و بعد با روغن ماساژ حسابی کونم را میکرد.پایان.این خاطره واقعی رو هم دوست عزیزم برام ارسال کرده تشکر از لطفشون ممنونم عزیزم
قسمـــــــــــت دوم ..........اون بعد از لب بازی و دست بازی، حسابی کوس وکونمو میخورد وبعد با روغن ماساژ حسابی کونم را ماساژ میداد 10-15 دقیقه که خیلی دوست داشتم و حال میکردم اونم همین طور وبعد از اون یواش یواش کیرشو داخل سوراخ کونم میکرد بعداز 5 دقیقه هم همون تو گاهی هم روی سینم خالی میکرد . البته قبل از اینها منم براش یه ساک کوتاه اما درست و حسابی میزدم. البته دیگه اون که الان مثل من 22 سالشه حسابی کیرش کلفت وکمرش سفت شده وباهم بعضی وقتها حال میکنیم. درسته بزرگی و خوش فرمی کون من ارثییه ومن هم با ورزش میزون نگهش میدارم ولی ماساژهای اون هم خیلی کمکم میکرد و روش تاثیر میگذاشت. حالا برمیگردیم به ادامه ماجرا که بعد از اون شب تو سن 18سالگی زندگیه منوعوض کرد. من که برای اولین بار سکس دو نفر غیر خودم را از نزدیک میدیدم اونم باباومامان خودمو، دیگه خیلی شهوتی شده بودم انگار این حس در من نهفته بوده وحالا بیدار شده بود اونم با چه آتیشی. من از فرداش همش یواشکی نگام تو خشتک بابا یا کون مامان بود همش سکسشون جلوی چشام بود،حشریتر میشدم. دو روز بعد قرار شد بریم شمال ویلای خودمون که لب ساحل بود. به داداشم زنگ زدیم و گفت ترم تابسون میخواد بمونه ونمی یاد البته من میدونستم که می خواد پیش دوست دختراش باشه و این بهونست. خلاصه راهی شدیم و من هم تو راه داشتم نقشه میکشیدم چطوری دوباره سکس بابام اینارو ببینم واز اون مهمتر چطوری با بابام سکسو راه بندازم به آرزوم برسم البته آرزوی سکس با داداشم راهم داشتم. وقتی رسیدیم خیلی خسته بودیم وتو آب نرفتیم وقبلا هم به سرایدارویلامون زنگ زده بودیم وشام را آماده کرده بود.اونا یه زن ومرد جوون بودند به اسمهای نادر و شهره یه پسردو ساله هم به اسم ناصر داشتند.وقتی ما رفتیم شهره وپسرش نبودند که آقا ناصر گفت نمیدونستند شما تشریف میارید دو روز پیش رفتند خونه بابای شهره و زنگ میزنم بیان که مامانم گفت نمیخواد بزار اونام خوش باشند ماهم راحتیم. اون موقع منظور مامانم را نفهمیدم. شب هر چی بیدار موندم و کشیک کشیدم از سکس مامان وبابا خبری نشد ومن خوابم برد. صبح بعد از صبحانه گفتند بریم تو آب من گفتم شما برید منم لباس عوض میکنم میام مامانم یه تاپ آستین حلقه ای با یه شلوار استرژ پوشیده بودکه شلواره از گندگیه کون قلمبش داشت میترکید وبابام هم یه شرت مایوی تنگ پوشیده بود که کیرررررررررررررش بدجور خودنمایی میکرد و آب از دهنم وکووووووسم راه اقتاده بود. تا رفتن منم پریدم یه تاپ مثل مامانم ولی صورتی با یه شلوار استرژ سفیدو کوتاه اونم بدون شرت و سوتین پوشیدم که کون و کسم قلمبه زده بود بیرون و رفتم لب آب پیششون.(از در ساختمون تا در اصلی یه50 متری میشه از اونجا تا لب آب هم 30 متری میشه.تو حیاط هم درخت زیاد واسه همین از تو ساختمون لب ساحل معلوم نیست. اینارو گفتم برای بعد لازم بدونید تا ماجرا براتون واضحتر باشه). وقتی رسیدم پیششون با دیدن من تعجب کردن، چون من از 11-12 سالگی هیچ وقت جلوی بابام اینجوری نگشته بودم.رفتم تو آب مشغول آبتنی و آب بازی شدم. مامانو باباهم داشتن باهم آب بازیو شوخی میکردندو میدیدم بابام داره زیر آب با کسو کون مامان ور میره و به بهونه کشی تو آب خودشو در کون مامان میماله. معلوم بود بابا خیلی حشری شده بود. ساحل چون وسط هفته بود خلوت بود فقط یه زن مرد تو آب دیده میشدن اونم حدود 100 متری ما.یه نیم ساعتی مامانم گفت من خسته شدم میرم یه کم استراحت کنم بعدم نهار درست کنم.بابامم که حسابی حشری بود وداشت خوش میگذروند هرچی گفت نرو گوش نکردو رفت.بابامم حسابی دمق شد من به خودم گفتم الان وقتشه. بعد رفتنه مامان دیدم باباهم داره میره بیرون که گفتم تو هم خسته شدی و میری؟ گفت نه میرم بخوابم رو ماسه ها سریع گفتم بابا میای شنا یادم بدی؟ باباگفت مگه بلد نیستی؟ گفتم نه خوب.بعد رفتم طرفش که دیدم داره به سینه هام نگاه میکنه. دیدم تاپم خیس شده نوک سینم معلومه. منم که تازیر سینه تو آب بودم یه جوری که متوجه نشه شلوارم را تا وسط باسنم کشیدم پایین طوری که وقتی دید فکر کنه تو آب اومده پایین اونم اومد جلوتر گفتم از کجا شروع کنیم؟ بابا یه مکثی کردودوتا دستاشو گرفت جلوگفت بیا باشکم بخواب رو دست من و آروم شنا کن منم همین کارو کردم یه دستش زیر سینم بودو یه دستش روی شکمم.بعد شروع کردم به شنا وگفتم خوبه؟ دیدم جواب نمیده فهمیدم داره به کونم نگاه میکنه. دوباره گفتم بابا خوبه؟ که گفت آره پاهاتم تکون بده منم همین کار را کردم. به طرف جلو میرفتم باباهم باهام حرکت میکرد. بعد چند دقیقه یه دستش را از رو شکمم برداشتو گذاشت روی کمرمو گفت آفرین داری یاد میگیری. دیدم داره دستش را به کونم نزدیک میکنه و گذاشت روی کونم، منم اصلا به روی خودم نیاوردم که دیدم داره آروم دستشو رو کونم حرکت میده گفتم خوبه؟ یه دفعه دستشو برداشت گفت چی؟ گفتم شنا کردنم دیگه گفت آره فقط باید از دستات زیاد کار بکشی که قوی بشه .گفتم چجوری گفت بیا پایین جلوی من و پشتت را کن به منودولا شومنم همین کارو کردموبا دست پهلوهاموازپشت گرفتو گفت دیگه نمیخواد پاتو تکون بدی همه قدرتتو جمع کن تو دستاتو آروم مثل شنا کردن تو آب حرکت بده، منم میگیرمت نیافتی.منم شروع کردمو بابامم یواش یواش چسبید به من که کیر کلفتوشقش را روی کونم حس میکردم.منم که به روی خودم نمی آوردمو مثلا مشغول شنا بودم، ولی خیلی حشری شده بودم .بابام محکمتر منو گرفته بود کیرشو به من فشار میداد کمی روی چاک کونم تکون ممیداد که دیدم ازپشتم فاصله گرفتو یه دستشم ول کرد بعد چند ثانیه دوباره پهلومو گرفت، البته این دفعه دستش را پایینتر برد، روی کپلامو گرفت که نوک انگشتهاش روی کشاله رونم بودوبا هر دوانگشت شسط شلوارم را تا زیر خط باسنم کشید پایین و دوباره بهم چسبید که من که کونم لخت بود لختیه کیر بابارو لای کونم حس کردمو فهمیدم چرا دستشو ول کرده بود.منم که مثلا نمیفهممو مشغول شنا بودم. باباهم یواش یواش جراتش بیشتر شده بود کیرشو قشنگ لای کونم بالا پایین میکردوخودش را بیشتر فشار میداد که دیگه نوک انگشتاش کشاله رونم رو درد آورده بود بعد یکی دو دقیقه محکمتر فشارم داد تکون نخورد فهمیدم آبش اومده منم که خیلی حشری شده بودمو داشتم حال میکردم با اون به ارگاسم رسیدم ولی خیلی خودمو کنترل کردم تا بابام نفهمه.بابام گفت برای امروز بسه یه دستشو ول کرد و رفت عقب فهمیدم میخواد کیررررررررشو بزاره تو شرتش.بعدم من گفتم دستت درد نکنه بابا خوب یاد گرفتم ولی خیلی خسته شدم بریم تو خونه.اونم گفت باشه منم یواشکی شلوارمو کشیدم بال او باهم رفتیم به طرف ویلا که دیدم آقا ناصرداره از خونه میاد بیرونو خیلی شل و وله، بابام گفت چته ناصر گفت داشتم خونرو تمیز میکردم خسته شدم آخه همیشه این کاروبا شهره میکردم ولی ایندفعه....دستاشوباز کرد شونه هاشوانداخت بالا ووقتی داشت میاورد پایین یه فوت با باد کردن لپاش کرد . بابام گفت برو استراحت کن .اونم گفت پس بااجازه و رفت.با تشکر مجدد از دوست عزیزم آرزو خانم بخاطر فرستادن این داستان واقعی از سکس خونوادگیش.وووپایان قسمت دوم ..... ادامه دارد
[font#585858][/font]
     
#15 | Posted: 1 Dec 2014 19:26 | Edited By: shahrzadc




سکــــــــــس خــــــــانـــــوادگـــی آرزو قسمـــــت ســـــوم وچهــــــــــارم

قسمــــــــــــت سوم ....نهارخوردیمو تا عصر تو ویلا بودیم و باباهم هی دو رو ورم میومد و باهام شوخی میکرد.عصر بابا و مامان باهم رفتن شنا ولی من نرفتم.یه ساعت بعدهم اومدن و بعد شام مامانم گفت من معدم سنگین شده میرم قدم بزنم و بعدم برم ببینم اگه شهره اومده یه سری بهش بزنم وبه بابا گفت رامین تو نمیای که بابا گفت نه خسته ام تو برو و مامان رفت بعد بابا گفت آرزو تو خسته نیستی؟؟؟ منم گفتم نه.گفت امروز شنا یاد گرفتی؟؟؟ گفتم آره.گفت شنای قورباغه میخوای یادت بدم منم گفتم بله که میخوام بعد دستشو بحالت شنای قورباغه تکون داد و گفت اینجوریه منم همون کارو کردم.گفتم درسته؟؟؟ گفت آره بیا همونطوریکه تو آب گرفته بودمت دولا شو و تمرین کن.من یه دامن ساتن تا زانو پام بود و شرتم نپوشیده بودم.بلند شدم و بابا از پشت کمرمو گرفت دولا شدم و شروع به تمرین کردم.به بابا گفتم مثل صبح محکم نگیر پهلوهام درد گرفت که بابا گفت آخ ببخشید خوب میگفتی.منم چیزی نگفتم و به کارم ادامه دادم بابا هم که شلوارک پاش بود از پشت کیررررشو چسبوند به كووووونم که وقتی دوباره کیرشو رو کونم حس کردم از شدت شهوت داغ شدم با خودم گفتم بابام فکر میکنه دخترش چه چشم و گوش بستس و هیچی بارش نیست که با خیال راحت داره میماله درم.احساس کردم بابام داره دامنمو با هر دو شسطش میکشه بالا منم که مشغول تمرین بودم اصلا به روی خودم نمیاوردم.بعد دیدم بابا یه دستشو ول کرد و دوباره گذاشت رو پهلوم که فهمیدم چه خبره و وقتی کیررررر داغشو لای کووووونم حس کردم دشتم آتیش میگرفتم بابا هم آروم داشت کیر داغشو میمالید لای کونم.بعد گفت به پشت میتونی شنا کنی گفتم نه گفت بلند شو وایستا و خم شو به عقب منم کردم و بابا هم با من به عقب خم شد.کیررش هم لای کونم بود و تو این حالت کونم حسابی جمع شده بود و کیرررررر بابا رو لای خودش محکم فشار میداد بابا گفت حالا فکر کن به پشت روی آب خوابیدی وهمونجوری که صبح از جلو شنا میکردی حالا از پشت شنا کن منم کردم و گفتم نیفتیم؟؟ گفت من گرفتمت نترس ومنم به کارم ادامه دادم.چند دقیقه بعد من که هم خسته شده بودم و هم از شهوت شل شده بودم کاملا خودمو انداختم رو بابا بعدش اونم که معلوم بود وضع منو داره طاقت نیاورد و به پشت افتاد زمین ومنم افتادم روی اون گفتم من که میفتیم و بلند شدم نشستم دیدم کیرررررر بابا از لای پام زده بیرون.؟؟؟ اولین باری بود که کیرشو میدیدم البته اونشب که با مامان بود دیدم ولی تاریک بود و خوب معلوم نبود ولی حالا از نزدیک میدیدم و حسابی حشریتر شدم طوریکه میخواستم بگیرم و بزارم دهنم ولی خودمو کنترل کردم و همونطور به پشت خوابیدم رو بابا و پاهامو بستم و مثلا شروع به شنا کردم.گفتم آهااااااا اینجوری خوبه؟؟.یه کم بعد بابا گفت بشین به جلو خم شو و شنای قورباغه بکن.منم نشستمو پاهامو دوطرف بابا گذاشتمو زانوهامو به هم چسبوندم به جلو خم شدم و شروع کردم هر دفعه هم که دستامو عقب میاوردم کونمو یه کم بالا میاوردم دوباره میبردم پایین که مثلا شنام طبیعیتر باشه ولی میخواستم کیرررر بابا لای پام بالا و پایین بشه و به کووووووسم مالیده میشد یواش یواش آب کوسم و پیش آب بابا مسیرو لیز کرد و راحت تر و بیشتر بالا پایین میشدم بابامم که معلوم بود پشت دامنمو زده بالا و داشت به سوراخ کونم نگاه میکرد با دستاش دوطرف کونمو گرفته بود و منو بیشتر بالا پایین مکرد بعد چند دقیقه آبش اومد ریخت لای پام وااااااااااایییییییییییی چه داغم بود منم که قبل از اون ارضا شده بودم با حس کردن آب داغش لای پام دوباره ارضا شدم.بعد چند لحظه توقف کردم گفتم بابا خسته شدم احساس میکنم همه جام خیس عرقه میرم یه دوش بگیرم و چون میدونستم بابا شلوارش پایینه و نمیخواستم از فهمیدن من بویی ببره بدون اینکه برگردم بلند شدم رفتم سمت حموم.بابا گفت زود بیا منم برم حموم.وقتی میرفتم پایین اومدن آب بابا رو از روی پام حس میکردم و خوشم میومد.خلاصه زود اومدم بیرون و بابا رفت حموم.دیدم مامان هنوز نیومده رفتم تو حیاط دیدم نیست رفتم طرف ساحل اونجا هم نبود.گفتم شاید شهره اومده و رفته پیش اون رفتم طرف سرایداری پشت در که رسیدم خواستم در بزنم که شنیدم صدای مامان مثل همون شب که با بابا داشت حال میکرد از تو خونه سرایداری میاد؟؟؟؟ تعجب کردم و در نزدم گوش کردم ببینم چه خبره که شنیدم مامان میگفت قربون کیرررررررررت برم ناصر جووووووووون که دیگه مال خودمهههههههه جوووووووووووون بکنننننننن جررررررررم بدهههههه.گفتم بهترین وقته که برم تو و مچ مامانو بگیرمو روم بهش باز بشه که کلی به دردم میخوره اومدم آروم درو باز کنم که دیدم قفله.یاد دره پشتی افتادم که به آشپزخونه باز میشد گفتم برم شاید اون باز باشه و رفتم پشت ساختمون و آروم دستگیره را فشار دادمو در باز شد.بی سر و صدا رفتم تو از پشت دیوار آشپزخونه نگاه کردم دیدم مامان کنار مبل یه کم دولا شده و دستشو گذاشته رو پشتیه مبل و آقا ناصر هم داره از پشت تلمبه میزنه و با لپهای کووووووون مامان بازی میکنه مامان گفت تندترررررر واونم تندتر و محکمتر ضربه میزد.کووووووووون مامان هم مثل دریا موج میزد و بالا پایین میفتاد مامانم هی خودشو میداد عقبتر که یه دفعه جیغغغغغغغغغغغ زد و پاشو بست وگفت یه د قیقه وایستا من اومدم که آقا ناصر گفت تو که چند دقیقه پیش یه بار ازضا شدی؟؟؟ مامان گفت آخه کیررررررررت خیلی حال میدهااااااااااا.ناصر گفت مگه ماله آقا رامین خوب نیست؟؟؟ مامان گفت اونم کیررررررررر بزرگ و خوبی داره ولی مال تو بزرگترهههههههه. ناصر گفت آخه من اصالتا عربم و پدر بزرگ و مدر بزرگم وقتی جوون بودن از خوزستان اومدن شمال.مامانم گفت قربون اون کیرررررررررر عربیت برممممممممم چرا ظهر اینطوری نبودی؟؟؟؟ ناصر گفت آخه ظهر دفعه اولی بود که با شما بودم و استرس هم داشتم آبم زود اومد حالاادامه بدمممممممم؟؟؟؟ مامان گفت بکننننننننننننن تو کووووووووونم.ناصر گفت میتونی تحمل کنی؟؟؟ مامان گفت آرهههههههه جیگرررررررر فقط اول یواش بکن توششششششششششش.وقتی کیرشو کشید بیرون تازه فهمیدم چقدر بزرگه که یه لحظه ترسیدم.اونم یه توف سر کیرش زد و یه توفم در سوراخ مامان زد و کیرررررش را گذاشت درش و آروم آروم کرد توششششششش.مامان فقط آروم میگفت اوووووووففففففف چه کلفتهههههههه واییییییییییی تموم نشد؟؟؟؟ که همش رفت تو و گفت تمومه.مامانم گفت حالا جرررررررررررم بدههههههههه جووووووووووووووون.اونم شروع کرد و دیگه داشت محکم میزد تو کون گنده مامان که من با دیدن این صحنه آبم اومد و شل شدمو نشستم.مامانم هم بعد چند دقیقه دوباره ارضا شد.ناصرهم گفت کجا بریزم؟؟؟ مامان گفت حال ندارم الان برم حموم همون تو خالیش کن. اونم با چندتا تلمبه محکم آبش را ریخت تو کووووووون مامانم.همونموقع من رفتم تو و گفتم خسته نباشید.مامانم ترسید و با گفتن وااااااایییییییییی نشست رو زمین ناصرم دستشو گرفت رو کیرشو نشست پشت مبل.مامانم با دهن باز و چشمای وحشت زده منو نگاه میکرد.منم گفتم نترسید بین خودمون میمونه ولی فکر نکردید اگه الان جای من بابا بود چی میشد؟؟؟؟ اومدم سمت در مامان گفت بیرون وایستا منتظرم تا بیام.بعد یه دقیقه لباس پوشید و اومد.اون که با حرف من خیالش راحت شده بود گفت بریم بشینیم لب ساحل و رفتیم.انجا گفتم چرا اینکا رو کردی؟؟؟ بابا که خیلی خوبه.گفت آره ولی من خیلی شهوتیم و عاشق تنوع.گفتم این که کار جنده هاست.گفت ولی من غیراز این ناصر با هیچ کسی نیستم.گفتم مطمئن؟؟؟؟ گفت ای شیطون و بلند شد گفت بریم.گفتم نمیخوای آبشو از کونت خالی کنی؟؟؟ خندید و راه افتاد گفت خونه میرم دستشویی.منم رفتم دنبالشو قبل از اینکه به ساختمون برسه بهش گفتم مامان میشه ببینم بعد از اونکه یه همچین کیری رفته تو کونت سوراخ کونت چه شکلی شده؟؟؟ گفت نخیر میخوای سوراخ کونمو به تو نشون بدم؟؟؟ گفتم مگه من از آقا ناصر غریبه ترم؟؟؟یه مکثی کرد و گفت اینجا که نمیشه.گفتم قبل از خواب بیا بهم شب بخیر بگو.وقتی رفتیم تو بابا از حموم اومده بود و داشت چایی میخورد،گفت کجایید شما؟؟؟ میخواستم بیام دنبالتون.گفتم داشتیم لب آب صحبت میکردیم.بعدم گفتم میرم بخوابم.10 دقیقه بعد مامان اومد گفت شب بخیر آرزو و دامنشو زد بالا و پشت کرد به من و دولا شد شورت پاش نبود.کونشو باز کردم دیدم سوراخش قرمز و گشاده دورشم حلقه انداخته و یه تیکه گوشت به اندازه یه نخود ریز قسمت پایین سوراخش در اومده.یواش گفتم الان بابا اینجوری ببینه میفهمه که؟؟؟.گفت خودشم از عقب میکنه و اکثرا کونم همینجوریه.گفتم ولی این معلومه که تازست.اونم گفت بابات که الان خستسو نمیاد سراغم اگرم خواست من پا نمیدم و میگم خستم و تا صبح هم خوب میشه، حالا هم فضولی بسه و بگیر بخواب و رفت.
قسمت چهارم ...........صبح همون تاپ صورتیه با یه شلوار استرژ قرمزوبدون شرت و سوتین پوشیدم و خشتک شلوارمو درست وسط پامو به اندازه 5-6 سانت پره کردم.من چون بالای رونام به هم چسبیدن در حالت ایستاده پارگیه معلوم نبود ولی اگه دولا میشدم یا نشسته پامو باز میکردم معلوم بود. رفتم پیش بابا اینا وبعد از صبحانه مامان داشت تو آشپزخونه ظرف میشست منم رفتم روبروی بابام روی مبل نشستم و در حالی که مثلا هنوز خوابم میاد سرمو تکیه دادم به مبل وچشامو بستم و پاهامو باز کردم و یه خورده هم خودمو سر دادم جلو که قشنگ حس میکردم تپلیه کسم از پارگیه شلوارم افتاده بیرون و گوشمم به صدای آب ظرف شویی بود. بعد یه دقیقه از زیر پلکام به بابا نگاه کردم دیدم با دهن بازمونده داره کوسمو نگاه میکنه.دوسه دقیقه بعد بلند شدمو رفتم پیش مامان گفتم کمک نمیخوای گفت نه. باباگفت مهسا بریم دریا؟؟ گفت نه برو من نیم ساعت دیگه میام.باباگفت تنهایی که مزه نمیده، آرزو توبیا، گفتم لباسمو عوض کنم بیام که دستمو گرفت گفت همینا خوبه و رفتیم.بعد 5 دقیقه آبتنی وبازی، باباگفت حالا شنای قورباغه رو تو آب بیا تمرین کنیم.منم گفتم باشه و پشت شلوارمو کشیدم بالا که پارگیه بیاد در کونم وبه وضعیت دیروز حالت گرفتیم ولی ایندفعه تا بابا چسببید بهم سر کیرررررش ازپارگیه شلوارم رفت لای کونم، درست در سوراخ کونم بود.بله اینبار بابا خودشو آماده کرده بود و منم که خر و چشموگوش بسته بودم.من شنا میکردمو اونم لای کونم تلمبه میزدبعد 7-8 دقیقه ای کیرشو سر داد پایینو لای پام تلمبه میزد.مالیده میشد به کوووووووسم که من ارضا شدم ولی ادامه دادم.اونم ترسش ریخته بود و قشنگ تلمبه میزد و منو حل میداد جلو و بامن راه می اومد.منم زانوهامو درحالیکه خم بود چسبونده بودم به هم و پنجه پام وسط پای بابا بود.چند لحظه بعد من که خیلی خیلی حشری شده بودم دوباره ارضاشدم پشت سرمن بابام آبش اومد و سفت لای پام خالی کرد و منو ول کرد گفت حالا بدون کمک من شنا کن. منم که دیگه نا نداشتم گفتم بزار خستگی در کنم بعد و با هم رفتیم رو ماسه ها دراز کشیدیم. مدتی نگذشته بود که مامان اومد گفت ساسان (داییم) زنگ زده که مادر بزرگم حالش بده ومن باید برای کمک برم اونجاو با عجله برگشت تو خونه.اومدیم توخونه باباگفت درست بگو ببینم چی شده؟ گفت مامانم بیمارستان بستری شده ساسان هم کارشون زیاده مرخصی بهش نمیدن تازه تو قسمت خانوما هم که نمیتونه بمونه، واسه همین گفت بیا تا مرخص میشه تو بیمارستان همراهش باشم.برگشتیم تهران و تو راه مامان زنگ زد آژانس هوایی که برای همون شب واسه اصفهان بلیط رزرو کنه منم دیدم عجب فرستیه که با بابا تنها بشم ولی الکی به مامان گفتم منم میام،که گفت تو بیمارستان که یه نفر بیشتر نمیزارن بمونه تو خونه هم که نمیشه تنها بمونی پس همینجا بمون بعد که مرخص شد بیا.باباهم گفت آره بابایی راست میگه.خلاصه اونشب مامان رفت و ما هم که خسته بودیم زود خوابیدیم. فرداش که بابام آخرین روز مرخصیش بود خونه بود.حریر تقریبا تنگ با پیراهنش که ست بودند پوشیدم که فقط بعضی وقتها موقع خواب میپوشیدم وپیراهنش بلند نبود وتا بالای باسنم بود شلوارشم که زیاد بالا کشیدمو رفته بود لای کونم وحسابی کون بزرگو قلمبمو انداخته بود تو چشم کووووووووسمم که بد جور تابلو بود،شرتو کرستم که طبق معمول نپوشیدم. حسابی تو آیینه خودمو نگاه کردمو خودم حال کردم.بابا که چشم ازم بر نمیداشت.بعد صبحانه رفت روزنامه بخره منم رفتم ظرفهارو بشورم زود اومدونشست رو مبل ومشغول خوندن شد منم کارم که تموم شد یه ذره آب ریختم جلوی پیرنم و شلوارم و یکی از سینه هام که مثلا موقع شستن ظرفها خیس شده،آخه میدونستم لباسم که خیس بشه میچسبه به بدنم وزیرش معلومه طوری که انگار لختم.رفتم پیش بابا وگفتم نهار چی درست کنم؟ که با دیدن من مات موند. گفتم چیه؟ گفت چرا لباست خیسه گفتم خیلی وقت ظرف نشستم مثل دستو پا چلفتیها خیس شدم و گفتم برم عوضش کنم. گفت ولش کن هوا گرمه خنک میشی و همینطور نگام میکرد.گفتم جوابمو ندادی نهار چی درست کنم؟ گفت هر چی دوست داری.منم رفت گوشت گذاشتم بیرون یخش آب بشه وشروع کردم سیب زمینی وپیازشستن و پوست کندن که خلال کنم.چند دقیقه بعد بابا اومد گفت کمک نمیخوای؟ گفتم نه، میخوای وایسا پیشم حوصلت سر نره. اومد از پشت لپمو بوس کردو گفت قربون دختر گلم برم که آشپز شده و دستشو گذاشت رو بازوهامو دوباره بوسم کرد کیرشم چسبونده بود بهم گفت میخوای همین جا پیشت وایسم گفتم خسته میشی گفت پیش دختر خوشکلم که خسته نمیشم و همینطور که به من چسبیده بود دستشو گذاشت رو پهلوم یه دستشم رو شونم و از اینکه شمال خیلی بهش خوش گذشته تعریف میکرد.منم خلال کردنم تموم شد گفتم بابا تا من اینارو سرخ میکنم گوشتو چرخ میکنی؟ اونم سریع چرخ کرد و اومد دوباره چسبید به من. وقتی چسبید بهم کیرش آروم رفت لای کونم وفهمیدم که بله کیرشواز شلوارکش در آ ورده. منم که دمپاییم 4-5 سانتی پاشنه داشت کونم اومده بود بالاو درست مقابل کیرش بود.دوباره همونطوری منو بغل کردو باهام حرف میزد بعدم هر دقیقه بوسم میکرد.چند دفعه هم زیر گوشمو با مکس کوتاه بوس کردکه خیلی حال داد .گفتم بابا چیه اینقدر مهربون شدی قبلا ااینقدر بوسم نمیکردی؟ گفت موقعیتش جور نمیشدو همش سرم گرمه کارام بود وگرنه من همیشه تورو دوست دارم مخصوصا الان که دیگه برای خودت خانمی شدی وبرای بابا، خونه داری وآشپزی میکنی. منم گفتم پس یه بوسم به من بده که منم باباییمو خیلی دوست دارم. صورتشو آورد جلو منم همونطوری که وایستاده بودم سرمو برگردوندمو یه دستمو انداختم گردنشو یه بوس ناز ازلوپش کردمو یه کوچولوتوچشماش نگاه کردمولبخند زدم وبرگشتم مشغول کارم شدم.چون اون موقع حشری بودم و بوسم چون از روی شهوت بود خیلی بهم حال داد به خاطراین که در حالی که کیررررر بابا لای کوووووونم بود بوسش کرده بودم و اولین بوسه از اون واولین چشم توچشم من و بابا از روی شهوت بود.مخصوصا که وقتی صورتشو آورد جلو باعث شد بیشتر بهم بچسبه وکیرش بیشتر رفت لای کونم که قشنگ فشار سرکیر کلفتشو روی سوراخ کوووووونم حس کردم و دلم میخواست همون جا بکشم پایین و بگم کونمو پاره کن ولی میخواستم بابامو اینقدر حشری کنم که خودش به زور بخواد منو بکنه یا حداقل خودش پیشنهاد بده چون اینطوری خیلی بیشتر بهم حال میداد، از طرفی هم شیطنتها وبازیها ومالیدنهای قبل ازسکس را دوست دارم. خلاصه در تمام مدت آشپزیم بابا بهم چسبیده بود حتی وقتی بین گاز و ظرفشویی میرفتم و برمیگشتم ولم نمیکرد و میگفت باهم بریم ،آخه نمیخوام دختره گلم رو یه لحظه هم تنها بگذارم و درحالیکه کیررررش لاکووووونم بود و دستش روی شکمم باهام راه میومد ومنم خیلی حال میکردم. بازم هی بوسم میکردو منم دوبار دیگه بوسش کردم.ادامه دارد...تشکر مجدد از آرزو جون بخاطر ارسال داستان واقعیی خودش.ممنونم عزیزم
[font#585858][/font]
     
#16 | Posted: 1 Dec 2014 19:33




سکــــــــــس خــــــــانـــــوادگـــی آرزو قسمـــــت پنجـــــم و ششــــــــــم

قسمت پنجم ........بعداز خوردن غذا در حالیکه روی مبل ولو شده بودم بابا گفت بریم ظرفها رو بشوریم؟؟ گفتم بابا اصلا حال ندارم ظرفها رو بشورم بزار برای شب.گفت مگه چت شده؟؟ گفتم نمیدونم یه جوری شدم بی حالم انگار خوابم میاد ولی خوابم نمیبره؟؟ انگار توی فضام سبک و مست که اصلا نمیتونم توصیفش کنم.بابام گفت یعنی حال خوشی داری؟؟؟؟گفتم آرهههههه توآشپزخونه که بغلم کرده بودی و باهام صحبت میکردی مخصوصا وقتی بوسم میکردی این حسم بیشتر میشد و خیلی خوشم میومد وااایییی دلم میخواست بازم پیشم باشی؟؟؟؟.اون سه دفعه ای هم که تو آب و تو ویلا شنا یادم میدادی هم همینطوری شدم؟؟.بابام گفت آهان میدونم چته؟؟ این یه حسیه که آدم وقتی با کسی که دوستش داره تماس فیزیکی پیدا میکنه اینجوری میشه مثل بو کردن گل خوشبویی که بوش رو دوست داری و ازش لذت میبری یا مثل نوازش محبت آمیز.منم چون تو رو دوست دارم و با عشق و علاقه تو رو توی بغلم میگیرم و میبوسم این حسم به تو منتقل میشه و اینطوری میشی حالا هم بیا بشین پیش خوم توی بغلم استراحت کن.منم بلند شدم رفتم نشستم کنارش و سرم رو گذاشتم روی شونش آخیشششش چه حس خوبی هم داشت.بابام یه بوس از پیشونیم کرد و سرمو آورد پایین گذاشت روی پاش و دراز کشیم رومبل اونم داشت با موهام بازی میکرد یه حس خوبی داشتم که اصلا شهوت نبود.انگار حرفهای بابام و این نوازشهاش روم تاثیر گذاشته بود.یادم رفته بود دارم برای بابا فیلم بازی میکنم و الکی خودمو زدم به خنگی.یه حس جدیدی واقعا توی وجودم پیدا شده بود.به خودم گفتم نکنه عاشق بابام شده باشم؟؟؟؟ با نوازشهای بابا روی صورتم و گردنم بخودم اومدم چشمامو باز کردم و به بابام نگاه کردم دیدم سرشو تکیه داده رومبل و چشماشو بسته و یه دستشم روی کیرررررشه که معلوم بود راست شده.بخودم گفتم ای بابا اینم که داشت واسه من فیلم بازی میکرد با اون حرفهاش؟؟؟؟ گفتم حالم بهتره و میرم ظرفها رو بشورم.گفت برو منم بعدا میام پیشت.گفتم نه مثل اینکه خوابت میاد بگیر بخواب؟؟.گفت باشه و منم رفتم.غروب که بابا بیدار شده بود من یه دامن ساتن که گشاد بود و تا بالای زانوم بود پوشیدم.طبق معمول بدون شرت.یه چایی برای بابا آوردم و تلویزیون رو روشن کردم نشستم روبروی بابا که داشت بقیه روزنامشو میخوند.منم مثلا غرق تلویزیون دیدن بودم.بعداز مدتی یه پام رو آوردم بال او گذاشتم رومبل که بابا راحت میتونست کوسم رو ببینه.بعد 2-3 دقیقه زیر چشمی نگاش کردم داشت به کوسم و رونهام نگاه میکرد.تلوزیون هم داشت مسابقه کشتی نشون میداد.یادم افتاد بابام زمان مجردیش چند ماهی کشتی میرفته و نقشه خوبی برای بمال بمال دیگه ای و حشری کردن بابام به ذهنم رسید.بلند شدم رفتم نشستم پیش بابام که مثلا داشت روزنامه میخوند.گفتم بابایی چرا اونموقع که کشتی میرفتی ادامه ندادی؟؟؟؟ گفت آخه میترسیدم گوشم بشکنه و زشت بشه.گفتم کاش من پسر بودم میرفتم کشتی یاد میگرفتم؟؟.بابام گفت دوست داری؟؟؟ گفتم آره راستی خودت یادم میدی؟؟؟ گفت آره ولی سخته هااااااا؟؟ گفتم عیب نداره و بلند شدم گارد کشتی گرفتم گفتم حالامیبینی چقدر من قوی ام؟؟؟؟.بابام گفت پس اول یه کشتی میگیریم ببینم بدنت چقدر آمادگی داره بعدش من فن یادت میدم.شرع کردیم و بابام هم وسط کار دست مینداخت توی سینم و رونم و کووووس و کوووونم رو حسابی میمالوند.کیررررررش توی شلوارکش خیمه زده بود.منم حسابی کووووووووسم آب انداخته بود.موقعیکه خم میشدم پای بابا رو میگرفتم تا بلندش کنم سرم میخورد به کیر بابام.اونم پشت سرم رو میگرفت به بهونه مقاومت سر و صورتم وآروم فشار میداد به کیرررررش.یه بارم یه فن زد که منو به شکم خوابوند روی زمین و افتاد روم.اولین باری بود که بابام تو این بمال بمال ها خوابیده بود روم و حس تازه و با حالی بود؟؟.دوتا دستهاش رو برده بود زیر شکمم و به بهونه اینکه میخواد منو بتابونه خودشو روی من اینور و اونور میکرد.دوباره بلند شدیم.گفت جریمه کشتی برای کم کاری توی خاک حریف نشستنه.گفتم یعنی چی؟؟؟؟ گفت ندیدی توی تلویزیون یکی میشینه و اون یکی پشت سرش وایمیسته؟؟؟ گفتم آهان آره دیدم.گفت الان تو جریمه شدی و باید بشینی.منم همونطوریکه دیده بودم نشستم و بابا رفت پشت سرم.گفت تا گفتم 3 خودت رو باید بندازی روی زمین و پاهاتم ازهم بازکنی نزاری من بتابونمت؟؟؟بعد از گفتن 1-2-3 منم همونکار رو کردم بابام افتاد روم و یه دستشو برد زیر شکمم و با دست دیگش دامن منو زد بالا و کیررررررشو درآورد.البته این رو وقتی کیرررررش رفت لای کوووووونم فهمیدم.کیرش رو لای کونم میمالید و بعد اون دستشم آورد زیرم و سینمو گرفت واااااایییییی.منم درحالیکه سینم توی دست بابام بود و کیرررررش لای کوووووونم درست جلو سوراخ کووووووونم بود داشتم از شهوت میمردم و اصلا تکون نمیخوردم.بابام هم کیررررررشو لای کووووووونم عقب و جلو میکرد و به سوراخ کوووووونم فشاررررررر میداد.اوووووووف.مثلا با اینور و اونور کردنش میخواست منو بتابونه.4-5 دقیقه همینطوری بودیم.بخودم گفتم نباید بزارم آبش بیاد و باید بیشتر از اینها حشریش کنم؟؟؟.گفتم نتونستی بتابونی باید سر پا بشیم و مجبور شد بلندشه.گفتم برم آب به صورتم بزنم بیام گرمم شده.واقعا آتیش گرفته بودم از شهوت.خیلی هم حشری شده بودم به زور خودمو کنترل کردم.به بابام گفتم بلندشه.همونموقع هم ارضا شده بودم.توی دستشویی بعداز شستن صورتم توی آیینه بخودم نگاه کردم.گفتم ایول به این کون تپل و قلمبه خودم که اینطوری بابام رو اسیر خودش کرده؟؟؟ درهمون حین زدم روکوووووونم که دیدم لخته.به پشتم نگاه کردم دیدم بابام پشت دامنم رو آورده بالا جمع کرده زیر کشش تا راحت کوووووونم رو ببینه و بزاره لاکونم.گفتم عجب مارمولکیه این بابام؟؟؟منم بهش دست نزدم و از خدا خواسته همینجوری اومدم پیشش گفتم بابا برای امشب کشتی بسته کمرم درد گرفته؟؟؟؟ گفت واسه اینه که عادت نداشتی.گفتم شب بخیر و رفتم بطرف اتاقم.میدونستم داره از پشت به کونم نگاه میکنه.میخواستم از پله ها برم بالا که یک دفعه گفت اگه کمرت خیلی درد میکنه بیا ماساژش بدم؟؟؟؟گفتم نه اگه بدتر شد بهت میگم و رفتم....ادامه دارد....تشکر از آرزو جون بخاطر ارسال این داستان زیباش.البته اگه نظر بدین درباره این داستان فکرکنم اشتیاق ارسال زودتر ادامه این داستان زیبا رو برای آرزو جون بیشتر میکنه.مرسی
قسمت ششم ..........اون لباس خوابی که دوبنده بود و تا وسط رونم بلندیش بود رو پوشیدم رفتم روتخت و توی فکر کارایی که با بابام کرده بودیم بودم؟؟؟؟؟ بعد از یکربع گفتم برم آب بخورم.دیدم بابام هنوز نرفته بخوابه.گفتم بابایی چرا هنوز نخوابیدی؟؟؟؟ گفت تنهایی خوابم نمیبره.سریع گفتم میخوای بیام پیشت باهم بخوابیم؟؟؟ گفت نه زشته.توی دلم گفتم سه روزه داره منو لاپایی میکنه حالا میگه پیشم بخوابی زشته؟؟؟؟؟ بهش گفتم مگه چیه خوب؟؟ توکه بابامی تازه کسی اینجا نیست که میگی زشته؟؟؟ گفتم برو منم آب بخورم میام.وقتی رفتم تواتاق خوابشون بابام پتو رو کشیده بود روش و فقط یک چراغ خواب روشن بود.منم رفتم زیر پتو و بابام دستش روی متکا بود.سرمو گذاشتم روی بازوش.دستمم گذاشتم روسینش که دیدم لخته.آروم زانوم رو زدم به رونش دیدم شلوارکشم درآورده؟؟؟؟ گفتم بابا چرا لخت شدی؟؟؟ گفت من همیشه همینطوری میخوابم.گفتم مامان رو خیلی دوست داری؟؟؟ گفت خوب معلومه که آره.گفتم منو چی؟؟؟ گفت تو رو هم همینطور.گفتم منم خیلی دوستت دارم و یه بوس از لبش کردم.ماتش برد و نگام کرد؟؟؟ دست انداختم گردنش و یه بوس دیگه از لبش کردم.اونم منو بغل کرد و لبمو بوسید و شروع کرد بخوردن لبم.وووااییییی.چند لحظه بعد منم باهاش همراه شدم.بعد اومد سراغ گردن و لاله گوشم و دستش رو کرد توی لباسم یه سینم روگرفت و شروع کرد بمالیدن سینم.لباسمو درآورد و شروع کرد خوردن سینم و مالیدن کوووونم چند دقیقه بعد با اینکه خیلی حشری شده بودم گفتم بسههههههه بابا حالم دوباره بد شده / پشتم رو کردم بهش و خودمو چسبوندم بهش گفتم شب بخیر.بابام با من و من و با صدای آرومی توگوشم گفت شب بخیر.10 دقیقه ای گذشت کیرررر بابام هنوز لای کوووونم شق بود ولی بابام هیچ تکونی بخودش نمیداد فقط کیررررش بعضی وقتها یه کوچولو تکون میخورد که آروم گفت آرزو بیداری؟؟؟؟ جواب ندادم تا فکر کنه خوابم و ببینم میخواد چکار کنه؟؟؟ بابام کیرررشو کشید عقب و توف کرد توی دستش و مالید لای کووونم انگار به کیرررر خودشم زده بود.بعد با یه دستش لاکووووونم رو بازکرد و کیررررررررشو گذاشت جلو سوراخ کوووونم یه کم فشار داد و نگهداشت.آخ خ خ خخخخ.منم که تجربه کون دادن رو داشتم خودم رو شل کرده بودم و به بیرون زوررررر میزدم که راحتتر و با درد کمتری بره توشششششششش.بابام دوباره کیرشو کشید عقب و ازم جدا شد و وقتی اومد دستشو کرد لای کووونم احساس کردم داره کرم میماله به سوراخم و با یه انگشت کرد توکوووونم که توششششش کرمی بشه و سوراخمم بازشه.دوباره با دستش کووونم رو بازکرد و کیررررش رو گذاشت روی سوراخ کووونم و آروم فشاررررر داد.اووووووووووف.سرش رفت توشششششش و دردم گرفته بود ولی هیچ صدایی نکردم.یواش یواش تا جاییکه تونست کرد توششششششش.آخ خ خ خخخخخ.چون کونم بزرگ و قلمبه بود بیشتر از اون نمیتونست بکنه توشششششش.یه خورده نگهداشت بعد درآورد و دوباره آروم کرد توکوووووونم.ایندفعه دردش کمتر بود یدفعه دستمو گذاشتم پشت باسنش و برگشتم.گفتم چکار میکنی با دخترت؟؟؟؟؟؟؟؟؟.بابام ترسید و خواست بکشه بیرون که نزاشتم و گفتم چرا این کارو کردی؟؟؟؟؟؟؟ گفت سه روزه که دیوونم کردی نتونستم دیگه جلوی خودمو بگیرم باید خودمو خالی میکردم.گفتم سه دفعه که لای کووونمو لای پام خالی کردی بستت نبود بابایی؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت یعنی تو میفهمیدی من چیکار میکردم؟؟؟؟ پس چرا هیچی نگفتی؟؟؟ گفتم چی باید میگفتم؟؟؟؟ خوب خواستم حالا که بابام دوست داره با من حال کنه منم مخالفتی نکنم چون دوستت دارم بابایی حالا هم راحت باش و کارتو بکن منم دهنم قرصه.کوووونمو بهش فشششاااررررررررررر دادم و زانوهامو جمع کردم بالا.اونم شروع کرد آروم تلمبه زدن.چند دقیقه بعد گفت دمر شو.منم شدم و اونم با من چرخید و خوابید روم دستهاشم برد زیرم و سینه هامو گرفت تودستاش و باز آروم کیررررش رو تو کوووونم بالا پایین میکرد.تو این مدت هم هی از تپلی و نرمی و تنگی کونم و از بدنم تعریف میکرد و آخ خ خ خخخخخخخ جووووووووووووون و آآآآ آه ه ه ه و او ه ه ه ه و خلاصه از همین حرفا که موقع سکس میزنن میزد و منم همینطور.پاهامو باز کردم و کووونم رو دادم بالا.یکی از دستهاش روگرفتم بردم رو کووووووووسسسسمممممممم اونم شروع کرد به مالیدنش.گفت چقدر خودتو خیس کردی؟؟؟؟ گفتم آخه توهم منو دیووووووووووونه کردیییییییییی.کووونم رو همونجوری بالا نگهداشته بودم و بابام هم آروم تلمبه میزد ولی موقعیکه میرفت توششششش محکم فشارررررر میداد که تا تهش بره ولی نمیتونست چون شش هفت سانتش لای کووون گندم میموند.خلاصه بعد یک ربعی که من دو دفعه با نالههه و آه ه ه ه و اوه ه ه ه و خیال راحت از پنهون نکردن حسم به ارگاسم رسیده بودم بابام گفت آبم داره میاااااااااادددددددد.گفتم بزار بیاد که کووونم تشششنهء تشنهُ آب کیرررررته بابای کیرررررر کلفتمممممم.گفت پس بگیر دختره کككوووون گنده من.با فشاررررررررررررررر محکم آبش رو توی کووونم خالی کرد و با فریاد آآآآآآآآآه ه ه ههههههه میکشید.منم گفتم جووووووون چه دددااااااغهههههه سسسووووووختمممممممم جووووووووووونمممممممممممم وااااااااااااایییی مامااااااااان کجایی ببینی آب شوهرت توی کونمهههههههه فکر کردی فقط خودت میتونی با این کیررررررر کلفت حال کنی؟؟؟؟؟(البته بعدا فهمیدم که مامانم همون موقع داشته با یه نفر حالش رو میبرده).بابام که همه آبشو خالی کرد بی حرکت خوابید روم و منم ساکت شدم.بابام درگوشم میگفت مرسی آرزو خیلی حال دادی گل بابا.گفتم نوش جون منم خیلی حال کردم قابل هم نداشت مال خودته.بالاخره آدم باید ازحاصل دست رنجش استفاده کنه دیگه توهم کردی بابام خندید گفت ای شیطون.10 دقیقه ای همینطوری بابام روم بود و کیرش کوچیک شد و خودش از کونم دراومد ولی هنوز خوب بود و حال میداد.گفتم برو بشورش اونم با صابون بعد بیا تا یه حال اساسی کنیم؟؟؟ آخه دوست نداشتم کیری که توکونم بوده رو بخورم.بابا رفت تو حموم منم رفتم دستشویی و آبها رو از کونم خالی کردم و خودمو شستم و اومدم روتخت. چراغم روشن کردم تا زیر نور همدیگه رو خوب ببینیم....ادامه دارد.مرسییییییییی آرزو جون
[font#585858][/font]
     
#17 | Posted: 1 Dec 2014 19:49 | Edited By: shahrzadc




سکــــــــــس خــــــــانـــــوادگـــی آرزو قسمـــــت هفتــــم وهشتــــــــــم

قسمت هفتم .....بابام هم اومد خوابید.رفتم افتادم روش با لب خوردن شروع کردیم و تا ساک زدن من برای بابا و حالت 69 که خیلی حال داد چون بابا خیلی وارد بود تو لیس زدن کوسم.ادامه دادیم که من به ارگاسم شدیدی رسیدم که رون بابام رو یه گاز محکم گرفتم که بابام یه داد بلند کشید و گفت دیوونه مامانت میفهمه.بعد گفت حالا نوبت کونته بلندشو چهار دست و پا شو.منم شدم و گفتم کرم بزن بعد بکن چون نمیخوام از الان سوراخم زشت بشه؟؟؟.بابام هم با کلی کرم کیرشو و کون منو حتی توش رو کرمی کرد و بعد کیرررررشو آروم تا تههههههههه کرد توشششششش و شروع به تلمبه زدن کرد ولی ایندفه محکم و تند تند ضربه میزد که تو آیینه بغل تخت میدیدم سینه هام عقب جلو می افتادن و لمبرهای کونم مثل موج دریا بالا پایین میفتاد.بابام همش میگفت جوووووووون چه کووووووووونی داری ووواااااااااااایییییییییییی چه حالی میده کون دخترم.منم میگفتم بکنشششششششش باباییییییییییی پاررررررررررش کننننننننن مال خودتههههههههه قربون کیيييررررررررر کلفتت برم که داره منو میکشه وااااااییییییییی بابا تو ابرا دارم پرواز میکنم.سینمو بردم پایینتر و کونمو دادم عقبتر.میگفتم محکمترررررر بزننننننننن تا تههههههههه بکن توششششششش.خلاصه اینقدر ازاینجور حرفها بهم زدیم که حالا همش یادم نیست.تا نمیدونم شاید 20 دقیقه ای طول کشید که بابا گفت من دارم میام منم که تواون مدت دوبار به ارگاسم رسیده بودم گفتم ایندفعه نوبت سینه هامه که سیر آب بشه.چرخیدم و بابا کیرشو گذاشت لای سینه هام و منم با دست جمعشون کردم دور کیرش و با چند تا تکون و با فریاد آبشو روی گلو ولای سینه هام خالی کرد و بعد یه زبونه کوچولو به نوکش زدمو مزه کردم.بعد منو با دستمال تمیز کرد و تا صبح تو بغل بابا خوابیدم.صبح با صدای بابا که میخواست بره سرکار بیدار شدم که میخواست خداحافظی کنه.منم گفتم آقا جمشید و ساناز رو امشب دعوت کن واسه شام آخه یه کار کامپیوتری دارم میخوام آقا جمشید کمکم کنه دلم هم واسه ساناز جون تنگ شده.بابا گفت ولش کن میان مزاحم کارمون میشن.گفتم تا صبح که نمیمونن تازه حالا که مامان نیست شاید موقعیت جور شد و یه حالی هم با ساناز کردی؟؟؟ بابا گفت نخیر.گفتم فکر کردی با نگاههایی که پر از شهوت و حسرته به ساناز میندازی من نمیفهمم معلومه بدجور دوست داری بکنیش؟؟؟.اونم گفت خوب آره خیلی دلم میخواد ولی نمیشه که؟؟.گفتم اون با من خودم واست ردیفش میکنم فقط میوه برای شب بگیربیار.بابا رفت.جمشید همکار و دوست بابام هستش که نزدیک یک سال بود با ساناز ازدواج کرده بود و باهم رفت و آمد خانوادگی داشتیم و28 سالشه و مرد قد بلند و خوش تیپی بود و سانازم که 23 سالش بود قدش کوتاه تر از منه ولی خیلی خیلی خوشکل و نازه سینه های نسبتا بزرگ و باسن گرد و قلمبه ای داره که البته به اندازه باسن من و مامان نیست ولی نسبت به قدش خوب و بزرگ به نظر میرسید و کمرشم تقریبا باریکه.خلاصه من همه نقشه هارو کشیدم و کاراش رو ردیف کردم.ساعت از 7 گذشته بود که اومدند.دورهم نشسته بودیم و صحبت میکردیم.سراغ مامان رو هم که گرفتند من جریان رو گفتم.من و ساناز باهم خیلی خوب بودیم و از مردها فاصله گرفته بودیم و مشغول صحبت بودیم.لباسشو عوض کرده بود و مثل من با بلوز و دامن بلند بود.بهش گفتم با جمشید رابطت چطوره؟؟؟گفت:ای خوبیم.گفتم چرا ای؟؟؟؟ گفت هیچی ولش کن گفتم یه دوست پسر توپ پیدا کردم هلو.گفت ای شیطون باهم چه کارا میکنید؟؟؟ گفتم حالشو میبرم تو چی دوست پسر نداری؟؟؟ گفت نه بابا ما از این کارا بلد نیستیم.گفتم کاری نداره که میخوای خودم برات یکی ردیف کنم؟؟؟ خندید و گفت از ما دیگه گذشته.گفتم این چه حرفیه خودت خبر نداری خیلی ها اگه بخوای سر و دست واست میشکنن.یه نفر رو میشناسم که هم خوشکل و خوش تیپه هم خیلی خیلی دوستت داره و میخواد با تو دوست بشه.گفت کیه؟؟؟؟گفتم شاید از نگاه هاش و طرز حرف زدناش فهمیده باشی کیه؟؟/.گفت یعنی میشناسمش؟؟؟؟ گفتم آره بابامه.یدفعه انگار برق گرفتش وخشکش زد.رنگشم شد مثل لبو.گفتم چی شد؟؟؟؟ با من و من گفت با با بابات؟؟؟؟؟
قسمت هشتم .......نه من روم نمیشه تازه تو ازکجا میدونی بابات این رو میخواد؟؟؟؟؟/ گفتم من و اون راحتیم تازه اونم که نمیگفت من خودم از نگاه هاش فهمیده بودم الان هم میدونه ما داریم چی میگیم. یه نگاهی به بابام انداخت و جمشید که تقریبا پشت به ما بود و بابام هم درحالیکه روش به ما بود درحال صحبت هاشون ساناز رو نگاه میکرد وقتی نگاه هاشون افتاد بهم بابام یه لبخند بهش زد و ساناز دوباره سرخ شد و سرش رو انداخت پایین.گفتم خوب نظرت چیه؟؟؟؟ گفت نمیدونم حالا بزار برای بعد.گفتم پس بدت نمیاد؟؟؟/ سرش رو دوباره انداخت پایین.گفتم بعد شام من با آقا جمشید کار کامپیوتری دارم و میبرمش تو اتاقم شماهم راحت صحبتتون رو بکنید بعدهم بلند شدم و گفتم شام بیارم؟؟؟ گفتن آره.بعداز شام با ساناز رفتیم تو آشپزخونه واسه ظرف شستن که گفتم الان وقتشه من جمشید را میبرم بالا ببینم چکار میکنی؟؟؟.گفت من روم نمیشه.گفتم مگه دختر بچه ای؟؟خودش درست میشه تو راه بده بابام خودش وارده.رفتم پیش بابا و جمشید و گفتم آقا جمشید یه کار کامپیو تری دارم میشه بیان برام ردیفش کنید؟؟؟/؟ گفت چرا که نه آرزو خانم.گفتم پس بی زحمت بیاین بریم بالا تواتاقم.بلند شد و پشت سرم اومد.وارد اتاق که شدیم به صندلیه کامپیوتر اشاره کردم و گفتم بفرمایید بعد گفتم راستی خوب شد یادم افتاد تا شما روشنش میکنید برم چایی رو دم کنم بیام و امدم بیرون و رفتم به بابا گفتم مخشو زدم و گفتم میخوای دوست پسرش باشی.بقیه اش با خودت.چایی دم کردم و یه ظرف میوه برداشتم و رفتم بالا.راستی یه عکس نیمه باز از خودم که دوست پسرم ازم گرفته بود انداخته بودم رو دکستاپ در رو بستم و نشستم پیشش که فهمیدم از عکس خجالت میکشه.شلوارشم باد کرده بود.گفت خوب کارت چی بود؟؟/؟؟.گفتم یه برنامهء میکس یولیت گرفتم میخوام هم نصبش کنید هم کار کردن باهاش رو یادم بدین و سی دی رو از رو میز دادم بهش.سی دی رو گذاشت و مشغول شد.وسط های نصب بود که موزی که پوست کنده بودم گذاشتم تو بشقاب و دادم بهش گفتم بفرمایید منم برم چایی بریزم بیارم.در رو بستم و رفتم پایین با تعجب دیدم ساناز و بابام زود دست به کار شدند و جلوی ظرفشویی بابام کیررررشو درآورده از روی دامن کرده بود لای کووووون ساناز و داشت گردنشو میخورد و سینه هاشو میمالید.سانازم درحالیکه سرش رو گرفته بود بالا چشماشو بسته بود و لبشو گاز میگرفت.اومدم گفتم خوش میگذره؟؟؟؟؟؟ که ساناز برگشت منو نگاه کرد و سرش رو انداخت پایین گفتم راحت باش اومدم چایی ببرم.بابام کارشو ادامه داد و منم چایی ریختم و موقع رفتن گفتم اگه جمشید خواست بیاد پایین بلند میگم ساناز میای بالا؟؟؟؟ اونوقت شماهم سریع خودتون رو جمع و جور کنید البته نمیزارم به این زودیها بیاد ولی گوش به زنگ باشید و رفتم بالا ودوباره در رو پشت سرم بستم.کار نصب تموم شده بود و داشت عکس منو نگاه میکرد.گفتم قشنگه؟؟؟؟؟؟؟ با خجالت گفت آره شما خیلی زیبایی.گفتم شما هم همینطور.دوباره خجالت کشید.آخه ما تا حالا از این حرفا بهم نزده بودیم و اون مثلا سپاهی بود و ادای مومنها رو درمیاورد.گفت خوب حالا بیا کارشو یادت بدم چند تا عکس داری که میکس کنم؟؟ گفتم آره تو مای پیکچر هست.برنامه میکس رو باز کرد و بعد گفت اینجوری وارد عکسها میشی و انتخاب میکنی.عکسامو که باز کرد دید همش عکسای لختی پختی از خودمه.کیرش بدجور شق شده بود و تو شلوارش خود نمایی میکرد.خلاصه یه 10-15 دقیقه ای طول کشی که یاد گرفتم و بعد خودم هم امتحان کردم.اونم عکسامو میدید و حال میکرد.میکس شدشون خیلی قشنگ شد.گفتم مرسیییییییی خیلی قشنگ شدن.گفت قبلشم قشنگ بودن.فهمیدم آره دیگه طلبه شده.گفتم حالا اینها عکسه اگه واقعیش رو ببینی چی میگی؟؟.گفت یعنی میشه دید؟؟؟/؟ گفتم اگه شما بخواین آرههههههه.گفت من که از خدامه ولی نیان بالا؟؟؟؟؟؟/؟ گفتم بشین یه سر و گوشی بندازم بیام.رفتم پایین دیدم همونجا تو آشپزخونه بابا ساناز رو خوابونده رو میز نهار خوری و پاهاش رو داده بالا و کووووووووسشو میکنه.اومدم بالا و گفتم خیالت راحت نشستن گرم صحبت و فیلم دیدن هستن.حالا اول دوست داری کجامو ببینی؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت راستش باسنت منو دیوووووووونه کرده.گفتم باسن چیه بگو کووووووووووون تا بهت بچسبه.گفت ای ناقلا.پشت بهش دامنم رو کشیدم پایین و کشش رو انداختم زیر کونم و بلوزمم تا وسط کمرم کشیدم بالا شرتم که پام نبود.گفتم خوبه؟؟/؟ گفت عالیههههههههه ولی میشه کاملا لخت بشی؟؟؟ گفتم پس تو هم باید لخت بشی.گفت پس در رو قفل کن.منم در رو قفل کردم و اونم که تا 20 دقیقه پیش خجالتی بود همراه من لخت شد.یه خورده همدیگه رو نگاه کردیم.گفت بچرخ.بعد هم اومد بغلم کرد و گفت به آرزوم رسیدم.گفتم جدی آرزو داشتی منو لخت ببینی؟؟؟؟؟؟ گفت آره وهمینطور کونتم بکنم و بخوابم روش.گفتم اگه پسر خوبی باشی هم الان هم هروقت بخوای میتونی.لبشو گذاشت رو لبم وشروع کردیم لب خوردن. دوتا دستاشو هم برده بود پشتم و کونم رو گرفته بود و میمالید.نشستم و کیرررشوکه یه خورده از کیر بابام کوچیکتر بود گرفتم و بعداز چند تا بوس و لیس از سرش کردم تو دهنم یه چند تا عقب جلو کردم گفت بسه بلند شو.گفتم چراااااا؟؟؟؟؟؟ گفت آبم میاد آخه میخوام آبم رو تو کونت خالی کنم و بخوابم روش.یه خورده سینمو خورد برم گردوند و گفت به شکم بخواب روتختت.گفتم سر پایی دوست نداری؟؟؟؟؟؟ گفت دارم ولی دلم میخواد ایندفعه اونجوری که آرزو داشتم و تو روءیاهام باهات سکس میکردم حال کنم.گفتم یعنی اینقدر آرزوی کردن منو داشتی؟؟؟ گفت آرههههههه تازه خیلی وقتا ساناز رو به یاد تو و یه نفر دیگه از کون میکردمش.گفتم کی؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت ولش کن بعدا بهت میگم.گفتم تا نگی نمیدم.گفت مامانت؟؟؟؟؟؟؟؟؟. گفتم ای هیز به مامانمم نظر داری؟؟؟ مثلا ما نون و نمک همدیگرو خوردیم.گفت چیکار کنم تقصیر خودتونه که اینقده خوشکل و خوش هیکلید اونم با این کونای مسخ کننده.کرم رو دادم دستش گفتم با این بکن و خوابیدم اونم کلی کرم در سوراخ کونم و به کیرش مالید خوابید روم.گیرش رو یواش و آروم کرد تو که کمی هم درد گرفت ولی معلوم بود مثل بابام کون کن واردی بود و نزاشت زیاد دردم بگیره.البته خودمم کون ده واردی بودم و دیشب هم بابام دودفعه کرده بود و کونه آماده بود. ولی کمتر از 5 دقیقه آبش اومد و من ارضاء نشدم.آبشو تو کونم خالی کرد و خوابید روم.کیرش داشت کوچیک میشد که با باز و بسته کردن لمبرای کونم و با بالا پایین کردنش خواستم دوباره راستش کنم ولی نشد و کیرش کوچیک شد و از کونم در اومد. بلند شد و گفت آرزو جوووووووون خیلی باحالی بیشتر از اونیکه فکر میکردم.گفتم چرا زود آبت اومد؟؟؟. گفت من همیشه اینجوریم و ایندفعه چون اولین باری بود که باتو بودم وخیلی هم حال کردم زودتر هم اومد.گفتم ساناز از این وضع ناراحت نیست؟؟؟؟ گفت بعضی وقتها شکایت میکنه و میگه برو دکتر ولی من روم نمیشه. من سریع لباس پوشیدم گفتم تا تولباس میپوشی و کامپیوتر را خاموش میکنی من برم پایین به بهونه بردن استکانها خودم را نشون بدم بیام تا شک نکنن بعد باهم میریم پایین.اون ساده هم که خبر نداشت بابام داره کوس و کون زنش را جرررررررر میده گفت باشه برو و بیا.من اومدم پایین دیدم اوناهم کارشون تموم شده و دارن لباس میپوشن.گفتم خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابام گفت خیلیییییییییی حرف نداشت.گفتم زود باشین ماهم کارمون تموم شد الان میاد پایین و رفتم بالا بعد یکی دو دقیقه اومدیم....ادامه دارد...
     
#18 | Posted: 1 Dec 2014 19:58




سکــــــــــس خــــــــانـــــوادگـــی آرزو قسمـــــت نهـــــم و دهــــــــــم

قسمت نهم.... شب به بابام گفتم چقدر زود رفتی سر اصل مطلب؟؟/؟؟ گفت بابا این ساناز خیلی حشریه داشتیم صحبت میکردیم و اونم ظرف میشست که از پشت بغلش کردم تا دوتا بوس از گردنش کردم خودشو ول کرد تو بغلم وسط کار ازش پرسیدم چرا اینقده حشری هستی؟؟؟؟ گفت آخه جمشید زود آبش میاد دیگه هم تا صبح کیرش بلند نمیشه هرچقدرم ساک میزنم یخورده که بلند میشه و تا میخواد بکنه دوباره میخوابه حاضرم نیست بره دکتر واسه همین به غیر از 3-4 دفعه اول ازدواجمون هیچوقت نتونسته منو ارضا کنه و منم روز به روز حشریتر میشم.بعد بابام گفت منم یه قرص بهش پیشنهاد کردم که از داروخونه براش بگیره مشکلش حل میشه.گفتم حقداره بنده خدا کمرش خیلی شله تازه کیرشم از کیر شما کوچیکتره.بابا گفت تو از کجا میدونی؟؟/؟؟؟ گفتم امشب بخاطر شما مجور شدم یه حال بهش بدم.گفت یعنی بهش دادی؟؟/؟؟ چرا اینکار رو کردی؟؟/؟؟ گفتم آخه کارمون زود تموم شد منم نمیخواستم شما وسط حال کردنت ضد حال بخوری مجبور شدم دیگه حالا هم چون نتونسته ارضام کنه خیلی بهت احتیاج دارم بابایی اگه یه حال خوب بمن بدی ردیف میکنم فردا هم ساناز رو دوباره بکنی.گفت دوباره بیان اینجا؟؟/؟؟ گفتم نه من به بهونه این که تو فردا از سرکار میری خونه عمو و تا شب نمیای جمشید رو میکشونم اینجا و توهم برو پیش ساناز و با خیال راحت دو سه سری باهاش حال کن من تا شب نگهش میدارم و هروقت هم خواست راه بیفته بهت زنگ میزنم قبوله؟؟/؟؟ البته چون از اون ماجرا 4 سال میگذره واسه همین خوب همه حرفها یادم نیست ولی وقتی بابام فهمید به جمشید کون دادم خیلی ناراحت شد و من خیلی باهاش صحبت کردم تا راضی شد.خوب البته از یطرف پای کووووووس و کووووووون ساناز که هنوز یه نوعروس خوشگل بود درمیون بود از طرفی هم خودش با من سکس کرده بود و نمیتونست واسه من غیرتی بازی در بیاره واسه همین گفت باشه ولی زیاد بهش ندیهاااااااااا کونت خراب میشه؟؟/؟؟.گفتم بابا اونکه یه بار بیشتر نمیتونه بکنه تازه آبشم که زود میاد پس خیالت راحت فقط برای منم خودت رو نگه دار؟/؟؟ گفت حتما توکه یه چیز دیگه ای و کون خوشگلو قلمبت مال خودمههههههههه.فردا هم طبق نقشه به جمشید زنگ زدم و جریان رو گفتم جمشیدم به ساناز گفت شب کشیکه و تا آخر شب پادگان میمونه اونشب بابام میگفت سه دفعه از کوس و کون ساناز رو کرده بود.جمشیدم که دودفعه من رو از کون کرد که دفعه اول دمر خوابید رومو دو سه دقیقه ای هم آبش اومد.البته اول چوچولمو سوراخ کونمو حسابی لیس زد و ارضا شدم.تا شبم نگهش داشتم و کلی باهم ور رفتیم و ازم میخواست لخت جلوش راه برم و کونمو دید بزنه که شاید10دقیقه همینطور دور خونه میچرخیدم و کووووووونم رو براش قر میدادم و اونم دنبالم راه میومد و بعدهم کیررررررش رو گذاشت لای کووووووووونم و کمرم رو گرفت گفت راه برو و آخرشم سرپایی با دست روی اوپن آشپزخونه رو گرفتم و کووووووونم و گاییدددددددددد ولی چه گاییدنیییییییییییییی داشت اون پشت از زور لذت و شهوت جووووووووون میداد بعد از سه چهار دقیقه آبش رو توکووووووووونم خالی کرد.ساعت ده ردش کردم رفت و به بابام خبر دادم و اومد.یه بارم بابام همونطوری سرپایی منو کرد ولی معلوم بود دیگه حال نداشت و بخاطر قولی که داده بود مجبوری داره میکنه.تواون یه هفته هرشب با بابام برنامه داشتیم و مثل زن و شوهرها بودیم.بابام میگفت خیلی بهت عادت کردم و موندم مامانت اومد چطوری حال کنیم؟؟؟/؟؟منم گفتم اونش با من واسه اونم نقشه کشیدم.گفت چطوری؟؟؟/؟؟ گفتم باشه تا موقعش مامانم زنگ زد گفت مادر بزرگم مرخص شده ولی هنوز حالش خوب نیست میخوام چند روز دیگه بمونم منم گفتم پس منم میام اونجا و اونم با من و من گفت باشه و فرداش رفتم مادر بزرگم اونموقع 54 سالش بود ولی از نظر بدن و صورت خوب مونده بود البته اونموقع بخاطر بیماریش لاغر و رنگ پریده شده بود.دایی ساسان هم 35 سالش بود ولی هنوز مجرد بود و میگفت بخاطر مادر بزرگم زن نمیگیره خلاصه مادرجون یعنی مادر بزرگم و داییم از دیدنم خیلی خوشحال شدن ولی انگار مادرم ناراحت بود.فردا شب من و مادر جون زود خوابیدیم ولی یک ساعت بعد بیدار شدم رفتم آب بخورم دیدم لامپ اتاق دایی روشنه و گفتم حالا که دایی بیداره برم پیشش یه خورده سر به سرش بزارم.رفتم دراتاق رو باز کردم که خشکم زد؟؟؟؟؟؟؟؟/؟؟؟ باور نمیکردم واییییییییییییی خدااااااااااااااا مامان و دایی لخته لخت دوتایی تو بغل هم روی تخت دایی خوابیده بودن و داشتن ازهم لب میگرفتن.اول اینقدر تو حال خودشون بودند که نفهمیدن من در رو باز کردم ولی همونموقع دایی چرخید رو مامانم که یکدفعه مامان منو دید و دایی رو حول داد کنار و درحالیکه میگفت نهههههههههه بلند شد.دایی تا برگشت منو دید گفت واااااااااااایییییییییییی و پتوش رو که پای تخت افتاده بود برداشت و گرفت جلوش یه لحظه کیررررررر شقش رر دیدم مثل کیر بابام ولی سفیدتر و کمی سرخ.گفتم مامان با داداشت؟؟؟؟//؟؟ جفتشون سرشون رو انداختن پایین.گفتم ببخشید من نمیدونستم چه خبره وگرنه مزاحم نمیشدم حالا راحت باشین و اومدم بیرون و در رو بستم.پشت در ایسادم ببینم چی میگن؟؟؟؟؟/ که دایی گفت:....ادامه دارد..با تشکر مجدد از آرزو جون بخاطر ارسال داستانش.مرسیییییییییی
قسمت دهــــــــــــــم .......مهسا آبرومون رفت حالا چکار کنیم؟؟؟؟؟ بلند شو لباستو بپوش برو باهاش صحبت کن.مامان گفت نترس آرزو دهنش قرصه بیا ادامه بده و راحت باش.دایی گفت چی میگی؟؟/؟؟؟؟؟ مامان گفت همونکه خودش گفت حالا بیا منم برگشتم و خوابیدم البته به زور چون بدجور فکرم مشغول صحنه ای که دیده بودم بود.فردا صبح که دایی سرکار بود به مامان گفتم بیا کارت دارم و رفتیم تواتاق دایی گفتم از کی با دایی حال میکنی؟؟؟؟؟؟/ گفت دفعه اول بود گفتم همه حرفاتون رو پشت در شنیدم پس راستش رو بگو؟؟؟/؟؟ گفت حقیقتش از یک سال قبل ازدواج با بابات گفتم مادر جون خبر داره؟؟؟/؟؟؟ گفت حالا که همه چیز رو میدونی و راز دارم هستی بهت میگم ولی قول بده هیچوقت نباید کسی بفهمهااااااااااااا باشه؟؟؟/؟؟ گفتم باشه بگو.گفت مادر جون هم میدونه و خودشم با ساسان حال میکنه حتی سه نفری باهم حال کردیم.گفتم واااااییییییییییییی مامان شما دیگه کی هستین؟؟؟؟؟؟؟/؟؟.خلاصه غروب دایی اومد و بخاطر اینکه بامن چشم تو چشم نشه رفت تواتاقش.10دقیقه بعد رفتم تواتاقش و سلام کردم دایی باعجله بلند شد و گفت سلام و سرش رو انداخت پایین نشست رولبه تختش.گفتم دایی دیشب خوش گذشت؟؟/؟؟ هیچی نگفت.گفتم ببخشید ضد حال زدم از قصد نبود.حالاهم راحتباش من ازهمه چی خبر دارم حتی از رابط تو با مادر جون.دایی یدفعه سرشو چرخوند سمت من و با دهن باز و چشم گشاد منو نگاه کرد.گفتم مامان بامن راحته و رفتم پیشش نشستم گفتم دایی من دهنم قرص نترس و دست انداختم گردنشو یه وری نشستم روپاش و بوسش کردم.گفتم حالا بخند ناراحت نباش.یه لبخند زد و اونم بوسم کرد.گفتم دایی میشه با منم باشی؟؟/؟؟؟ گفت یعنی...؟؟؟/؟؟؟ گفتم آرهههههههههه دیگههههههههه.گفت منکه آرزومه با آرزوم باشم ولی باید از مامانت اجازه بگیری.داد زدم گفتم مامان بیا.مامان اومد دید من تو بغل دایی نشستم.گفت چیه؟؟؟؟؟ گفتم منم میخوام.گفت چیییییییییی؟؟؟؟ گفتم میخوام با دایی باشم.گفت آخه تو هنوز دختری.گفتم خودتم قبل ازدواج دختر بودی.گفت نمیدونم ولی با غریبه ها نباید باشی گفتم باشه.مامان گفت پس ساسان مواظب باش.گفت هنوز من رو نشناختی؟؟/؟؟ مامانم در رو بست و رفت بیرون منم لبم رو بردم طرف لب دایی لب تو لب شدیم شاید 5 دقیقه داشتیم لب میخوردیم و همدیگه رو میمالیدیم.دایی رفت تو گردنم لیسسسسسسسسسس میزد و میخورد که دیگه دیووووووووووونه شدم و بلند شدم کل لباسم رو درآوردم و به دایی گفتم توهم زود لخت شو که طاقت ندارمااااااااااا؟؟؟ دایی با چشمای خمار خندید و گفت حقا که دختر اون مادری و خواهر زاده حلال زاده خودمی.سریع لخت شد و من رو بغل کرد و خوابوند روتخت و دوباره از لبام شروع کرد بعد سینه هامو گرفت تو دستش و گفت جووووووووووون و افتاد به جون سینه هام و میخوردشون.از زور شهوت داشتم میمردم رفت سراغ کووووووووسم و یخورده با دست باهاش بازی کرد و گفت اوپن که نیستی؟؟؟؟؟ گفتم نه داییجووووووون.رفت لای پام و شروع کرد به لیسیدن کوسم.وااااااااایییییییییییییییی روی ابرا بودم چنان کوووووووووسم رو میخورد و چوچولم رو لیس میزد که انگار تموم عمرش فقط اینکاره بوده.داد میزدم و ناله میکردم ووووواااااااي ي ي يییییییییی جووووووووون بخورششششششش.مثل مار بخودم میپیچیدم.باورتون نمیشه تا آخر کوس لیسیش سه دفعه ارضا شدم دیگه نا نداشتم گفتم دایی بسهههههههه دیگههههههه بسهههههههههه.گفت خوب بود؟؟؟؟؟ گفتم آره ه ه ه ه ه.گفت حالا نوبت توئه.منم با کرختی و بی حالی بلند شدم و رفتم سراغ کیرررررررررش که شق و آماده بود سرش رو یه لیس زدم و کردم تو دهنم.4-5 دقیقه ساک زدم که کم کم سرحال اومدم.گفتم حالا بکننننننننننننن توکووووووووونممممممممممممم.گفت طاقت میاری؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتم تو کارت نباشه به پهلو خوابیدم و گفتم کرم بیار و بیا پشتم بخواب کرمش رو آورد زد با سوراخم و به کیرشم زد و گذاشت در سوراخم.گفتم اول یواش یواش بکن بعد هرجور دوست داشتی جررررررررم بده.اونم یواش یواش کرد تو سوراخم.درد داشت ولی خوب منم که بار اولم نبود و کار کشته بودم.بعد از پنج تا شیش تا عقب و جلو کردن یواش گفتم دایی حالا بکوب توششششششششششش.اونم یه دستش رو از زیر سرم رد کرد و سینمو گرفت یه دستشم به بغل کپلم بود و شروع کرد محکم تلمبه زدن.منم داشتم آه ه ه ه ه و اوه ه ه ه ه و ناله میکردم و چوچولمو میمالیدم بکننننننننننننننن بیشتررررررررر تا تهههههههههههه بکنننننننننننننن دایی جوووووووووووون.چند دقیقه من رو چرخوند و خوابید روم و تلمبه میزد تو کووووووونم.میگفت جووووووووون از عید تا حالا تو کف کووووون تپلتمممممممممم چه کوووووووووونیییییییییییییی داریییییییی آرزوووووووووووو بعد از چند دقیقه گفت چهار دست پا شو منم شدم و کوووونم رو واسش قمبل کردم و اونم کیرررررررررشو کرد توشششششششش.جااااااااااااااااان چه کیررررررررریییییییی مثل وحشیها تو کوووونم تلمبه میزد و منم داد میزدم و میگفتم بزنننننننننننننننن دایی بزننننننننننننن محکمترررررررررر جووووووون فداتشمممممممممم خلاصه بعد دو بار ارضای این جوری اونم آبش اومد و تو کوووونم خالی کردووواااااااااااي ي يیییییییییی چه داغ بود جووووووووووون.گفت آروم دراز بکش و اونم با من دراز کشید درحالیکه هنوز کيييیرررررررررش تو كووووونم بود خوابید روم.شاید ده دقیقه روم بود و بدون هیچ حرفی گذشت که مامانم اومد تو گفت اگه تموم شده بیاین شام بخوریم.با ناله گفتیم الان میایم.دایی بلند شد گفت دمت گرم آرزو خیلی با حال بود مرسیییییییییی.گفتم زیرت نرم دایی منم خیلی حال کردم.خیلی با حالی گفت توهم معلومه دفعه اولت نبوداااااااااا درسته؟؟؟/؟؟ گفتم ای همچی..از اتاق اومدیم بیرون.مامان گفت بدجور سر و صدا میکردین؟؟/؟؟؟ گفتم جات خالی مامان این داداشت خیلی باحاله رفتم پیش مامان بزرگ تا من رو دید گفت دختر تو دست مامانتو از پشت بستی چقدر داد و بی داد میکنی؟؟؟؟؟ سرم رو انداختم پایین گفتم ببخشید.گفت اگه حالم خوب بود منم میومدم کمکت و خندید و منم خندیدم....ادامه دارد
     
#19 | Posted: 1 Dec 2014 20:01




سکــــــــــس خــــــــانـــــوادگـــی آرزو قسمـــــت یــازدهــــم و دوازدهــــــــــم

قسمت یـــــــــــــــــــــازدهم ..........خلاصه تو اون چند روز با دایی چند بار حال کردیم.دو دفعه آخر با مامان و دایی سه تایی حال کردیم که دفعه اولش من از مامان خواستم بیاد ولی دفعه دوم خودش اومد. واااااااااااااای که مامانم چه قشنگ از عقب و جلو با دایی حال میکرد یه جوری موقع کووووووووس دادنش ناله و داد و فریاد میکرد که بدجور دلم میخواست منم از کوس بدم دایی چنان توی کوووووووس و کوووووووون مامان تلمبه میزد انگار میخواست خایه هاشم جا کنه ولی با من آرومتر بود.دیدن حال کردن اونها از نزدیک و بدون دلهره خیلی بهم حال میداد اونقدر که اونروز با اینکه داییم فقط دو دفعه آبش اومد و شریک هم داشتم اما 5 بار ارگاسم شدم.دیدم که مامانم چه ساک زن واردی هم هست.اینقدر مامانم حشری بود که حتی لحظهای که دایی داشت من را از اون کوووون تپلم میکرد بازم طاقت نمییاورد و کووووووووسش رو میزاشت جلوی دهن دایی تا براش بلیسه من گفتم مامان بیا من واست بخورم.گفت نه روم نمیشه؟/؟ گفتم تو داری جلوی من اینکارها رو میکنی بعد میگی روم نمیشه؟؟/؟؟ گفت باشه آخه تو دخترمی.گفتم بیا ناز نکن سختیش دفعه اوله و چرخیدم طرفش دایی هم که داشت توی کونم تلمبه میزد گفت بیا مهسا این که دوست داره تو هم که عشق خوردن اون کوست هستی بیا مامان هم اومد جلو و منم مشغول لیسیدن کوسش شدم.بجاش اونم موقعیکه دایی داشت میکردش کوس منو میخورد اونروز دایی یکدفعه کووووون منو سیراب کرد یه دفعه هم کووووون مامانو روز دومم همینطوری بود ولی دیگه من و مامان حسابی رومون بهم باز شده بود و مامان خودش کوسش رو میداد بلیسم و بلعکس.روز آخر که داشتیم میومدیم به مامان گفتم دوست داری همونطوریکه مادر جون با دایی هست تو هم با آرمان داداشم باشی؟/؟ گفت راستش بدم نمییاد ولی روم نمیشه و میترسم اون نخواد و از من هم بدش بیاد.گفتم من باهاش برنامه سکس رو راه میندازم بعد میکشونمش طرفت طوریکه خودش از خداش باشه.مامان گفت نه تو داری واسه خودت راه باز میکنی منو بهونه نکن گفتم منکه میخواستم به تو نمیگفتم تازه میتونم کاری کنم که جلوی بابا هم با آرمان حال کنی.گفت دیگه داری کوس و شعر میگی و رفتی توی تخیلات هااااااا.گفتم نه جان خودم اگه یک چیزی بگم ناراحت نمیشی؟/؟ گفت بگو.گفتم قول میدی؟؟/؟؟ گفت آره.گفتم من تو که نبودی با بابا چند دفعه سکس داشتم. با داد گفت نههههههههههه دیوونه چرا این کارو کردی؟/؟ چطوری تونستی با بابات این کارو کنی؟/؟ گفتم همونجوریکه تو با داداشت تونستی که یکدفعه ساکت شد ولی خیلی عصبانی بود گفتم من کشیدمش توی راه اونم بدش نمیومد حالا اگه بزاری کاری میکنم چهار تایی راحت با هم سکس کنیم حتی با هر کس دیگه که بخوای مثلا با جمشید همکار بابا و ماجراشو براش گفتم اونم برق خوشحالی توی چشمهاش داشت کورم میکرد.گفتم کاری میکنم جمشید خودش زنش رو بیاره واسه بابا تا بتونه با من و تو باشه.بگذریم اومدیم خونه و چند روز بعد به بابا گفتم مامان رو راضی کردم سه تایی با هم باشیم.با تعجب گفت چه جوری منم یه خورده خالی بستم و چرت و پرت گفتم و خلاصه پختمش بعد شام که سه تایی دور هم رو مبل نشسته بودیم و تلوزیون میدیدیم به مامان یه چشمک زدم و رفتم نشستم رو پای بابام و دست انداختم گردنش و گفتم بابا میشه امشب پیش شمه بخوابم.گفت مامانت باید اجازه بده منم گفتم مامان میشه؟/؟ گفت باشه ولی باید هر چی دیدی فردا صبح یادت نباشه.گفتم مثلا چی می خواید سکس کنید؟/؟ خوب عیب نداره مامان گفت ای بیتربیت.گفتم پس بلند بشید بریم از روی پای بابام بلند شدم و دستش را گرفتم و بردمش سمت اتاقشون.مامانم هم اومد.بابام وسط خوابید و من و مامان هم دو طرفش.هر سه ساکت بودیم که گفتم شروع کنید دیگه بابا هم از خدا خواسته دست انداخت گردن مامان و لب گذاشت رو لباش و مشغول خوردن لباش شد یک دستشم گذاشته بود رو سینه مامانو داشت میمالید و چند دقیقه بعد دستش رفت رو کوس مامان و مشغول مالیدن شد مامان هم دستش رو گذاشت رو کیر شق شده بابا چند دقیقه نشد که لخت بودن و بابام داشت سینه مامان را میخورد و مامان هم با کییییر بابا بازی میکرد یواش یواش بابا رفت سراغ کووووووووس لیسی و مامان هم چرخید طرف کیررررررر بابا و 69شدن من رفتم طرف مامان و گفتم میشه منم بخورم؟؟/؟؟ مامان گفت از بابات بپرس بابا گفت آره بیا منم رفتم جلو و کوس مامان رو میخوردم بابا هم دست انداخت توی سینم و باهاشون بازی میکرد بعد گفتم اون میشه بخورم و به کیر بابا اشاره کردم اونم گفت اینو باید از مامانت بپرسی.مامانم گفت بیا تو هم امشب کشتی مارو منم رفتم و کیر بابا رو یه بوس کردم و تا جاییکه میتونستم کردم توی دهنم و نگه داشتم و بعد شروع کردم ساک زدن.بابام صداش دراومده بود میگفت وااااااااااایییییییی آرزو یواش جونم الان از کییییرممممم درمیاد وااااااییییی کشتشششتی منوووو آآآآیییی منم با این حرفها تحریک میشدم و محکمتر میخوردم که یه دفعه بابا با یه آآآآآآیییییی بلند همه آبشو توی دهنم خالی کرد.مامانم گفت دختر چیکار کردی؟/؟ بابات به این زودیها آبش نمیومد چطوری اینکارو کردی؟؟/؟؟ کیر بابا رو از دهنم درآوردم و آبش رو تف کردم روی سینه هام و....ادامه دارد
قسمت دوازدهــــــــــــــــــم .......گفتم ما اینیم دیگه مامانم دوباره کیر بابامو کرد توی دهنش و خواست بخوره که بابام کشید بیرون گفت نه یکخورده صبر کن الان نمیتونم.مامان گفت ببین دختر روزییه ما رو هم قطع کردی هااااااااا گفتم بیا تا بابا سر حال میاد خودم میسازمت رفتم لای پاش و خوابوندمش و افتادم به جون کوووووووووسش انقدر خوردم که لرزید و ارضا شد ولی ولش نکردم و باز میخوردم که مامانم به التماس افتاد که بسه ولش کنم بابام با دیدن این صحنه باز سر حال اومد کیرش جون گرفت اومد کیرشو گرفت جلوی دهن مامان و گفت راستش کن تا روزیتو بدم مامان هم مثل قحطی زده ها شروع کرد به خوردن تا کیر بابا شد مثل سنگ و گفت خوبه برگرد و چهار دست و پا شو بعدم از پشت کرد توی کوسش شروع کرد به عقب جلو کردن مامان مثل وحشیها داد میزد و میگفت جوووووون محکمترررررر بزننننننننن بکووووووب بکوووووب محکمتررررر بابام همینطور داد میزد و آآآآآآآآآآییییییییی وااااااااییییی میکرد و محکم میزد روی کون مامان و میگفت جوووووون قربون این کوووووون.خلاصه بعدم درآورد و کرد توی کوووووونش و باز مثل وحشیها تلمبه میزد کون مامان مثل موج دریا موج میخورد بابا گفت بلند شو سر پا میخوا از کون بکنم مامانم بلند شد از تخت رفت پایین و دست به دیوار شد بابا هم کرد توی کوووونش و مامان رو چسبوند به دیوار و چنان با قدرت توی کونش تلمبه میزد که باسن مامان از دو طرف میزد بیرون انگار میخواست مامانو قاب کنه به دیوار حالا بماند چه ناله ها و داد و فریادهایی میکردن و چی بهم میگفتن.آخر مامان کم آورد و ارضا شد و دیگه نتونست سر پا وایسته و نشست روی زمین و ولو شد منم که توی اینمدت داشتم اونها رو نگاه میردم و با کوسم بازی میکردم بخودم اومدم دیدم چنان خودمو خیس کردم که انگار شاشیدم بابام اومد طرفم گفت حالا نوبت توئه بیا سر پایی.گفتم ولی نصفشم چهار دست و پا بکنم گفت چرا؟/؟ گفتم میخوام حسابی قمبل کنم که کیرررررت تا تههههههه بره توی کووووونم دوست دارم تا حلقم بیاد بابا گفت باشه بیا همشو همونطوری میکنم منم سریع کونمو قمبل کردم طرفش و بابا هم اومد و بدون رحم کرد توی کونم که جیغم رفت هوا و خودمو پرت کردم جلو که کیرش دراومد گفتم چه خبرته جر خوردم یواش اشکم از درد دراومده بود.مامان اومد گفت رامین چته وحشی شدی امشب؟؟/؟؟ گفت ببخشید نفهمیدم نمیدونم چم شده ولی مامانت اول شروع کرد و باعثش شد در همون لحظه داشت صورتمو دست میکشید و اشکامو پاک میکرد یه بوس از پیشونیم کرد و باز گفت ببخشید من برگشتم کرم رو از روی میز برداشتم دادم بهش گفتم بیا با این بکن و دوباره قمبل کردم طرفش کرم زد به سوراخمو اروم انگشتشو کرد توش معلوم بود سوراخم زخم شده بود چون بدجور میسوخت بالاخره کیرشم کرمی کرد و آروم کرد توی کونم ووواااااایییییییی کیییرررررررش انقدر داغ بود که انگار میله داغ کردن توی کووووووووونم.آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن که سوراخ کونم خیلی سریع شل کرد و درد و سوزشش تبدیل شد به لذت اونم چه لذتی.گفتم حالا بکووووووووب فشششاررررررر بده جووووون بکوووووب بابا هم دوباره وحشی شده بود و میکوبید احساس میکردم تا ته کیرش میره توی کونم وااااااااایییییی کون دختر خودمه جووووون حرف نداره واااای مثل کون مامانش دیوووووونم میکنه مامانم گفت رامین یواش مواظب پردش باشششششششش بابا گفت نترس جیگررررررر بیا کوسشو بخور حال کنه مامانم اومد زیرم خوابید و چوچولمو میخورد منم با کوس و چوچول اون بازی میکردم و میمالیدمش تا اینکه بابا گفت دارم میااااااااااام گفتم بریز توششششششششش مامان گفت نهههههههه نوبت منه میخوم بخورمششششش بابا هم درآورد و ریخت توی دهن مامان که زیر من بود مامان هم همشو خورد منم همونجوری خوابیدم روی مامان و بابا هم خوابید روی من یک چند دقیقه بعد مامان گفت بلند شید له شدم این زیر بابا چرخید خوابید کنارم منم چرخیدم به پشت خوابیدم روش بعد که حالمون جا اومد سه تایی رفتیم حموم توی حموم یخورده هم با هم بازی کردیم و همدیگه رو مالیدیم و اومدیم تا صبح سه تایی توی بغل هم خوابیدیم...ادامه دارد
     
#20 | Posted: 24 Dec 2014 00:28 | Edited By: shomal
دروود ب همه برو بچ لــــــــــــــوتی

دوستان توجه کنید ک وقتی درخواست ی داستان رو دارید ک مثلا ی قسمتش تو انجمن موجود هست و ادامشو میخواید حـــــــــتما لینک اون داستان رو بدید تا اگه کسی اطلاعی داره بتونه راحت تر راهنمایی کنه

برا این کار اون دسته ا رفقایی ک بلد نیستن لینک دقیق بدن این پست رو مطالعه کنن

روش لینک دادن در انجمن لوتی


با این روش وقتی لینک دقیق بدین داستان درخواستیتون و اطلاعاتش بهتر ب دستتون میرسه

دم همتون گــــــــــــــرم
     
صفحه  صفحه 2 از 4:  « پیشین  1  2  3  4  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های درخواستی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2016 Looti.net. The Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites