| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

داستان های درخواستی

صفحه  صفحه 2 از 3:  « پیشین  1  2  3  پسین »  
#11 | Posted: 11 May 2011 22:28
سكس هاي خانوادگي فروغ چادري

از فردا شب كار برادر شوهرم اين شوده بود كه قايمكي به روي تراس ما بيايد و سكس من و شوهرم را ديد بزند. يك روز مادر شوهرم زنگ زد كه بيا پائين سبزي خريدم با هم پاك كنيم من هم رفتم. يك دامن قرمز گشاد و رو زانو تنم بود و يك تي شرت چسبان زرد رنگ. هر وقت مي خواستم خانه مادر شوهرم بروم آرايشم را پاك مي كردم چون به من گير مي داد كه من دو تا پسر مجرد در خانه دارم. اما آن روز آرايشم را كامل پاك نكردم و فقط كم رنگش كردم. حسابي خوش تيپ شده بودم. رفتم پائين برادر شوهرم در را باز كرد سلامي كردم با چشم داشت همه هيكلم را مي خورد از كنارش رد مي شدم دستم را زدم به كيرش گنده بود. كلا از شوهر من قد بلندتر و خوش تيپ تر بود. رفتم روبروي مادر شوهرم روي زمين نشستم و شروع كردم به كمك كردن برادر شوهرم هم در زاويه اي پشت من نشسته بود كه مادرش او را نمي ديد و او پشت مرا مي ديد. كم كم چادرم را از روي ساق پام كنار زدم تا تماشا كند. به بهانه دستشوئي بلند شدم و به توالت رفتم و زيپ دامنم را باز گذاشتم شورتم را هم كمي پائين دادم تا موقع نشستن چاك كونم ديده شود و برگشتم باز روي زمين نشستم كم كم چادرم را ول دادم تا به دورم بيافتد چون روسري سرم بود مادر شوهرم هيچ نگفت و نمي دانست پشت من چه خبر است. زير چشمي حواسم به برادر شوهرم بود كه دستش را تفي كرد و داخل پيژامه اش برد و با كيرش بازي مي كرد. كار سبزي كه تمام شد مادر شوهرم آن را برد در آشپزخانه تا آن را بشويد . من رفتم به اتاق برادر شوهرم به هواي كامپيوتر و گفتم بيايد به اينترنت وصلش كند. من نشستم روي صندلي و باز چادرم را ول دادم و برادر شوهرم بالاسرم داشت از روي كارت اينترنت اطلاعات را وارد مي كرد يك دستش را گذاشته بود پشت من روي صندلي كمي آمدم عقب طوري كه انگار نفهميدم دست او است و با صندلي اشتباه گرفته ام او هم دستش را برنداشت و من شروع كردم به ماليدن پشتم به دست او. او هم از پشت زيپ باز شده دامنم را ديد مي زد. كمي كه حشري تر شد جرئاتش بيشتر شد و دستش را پشت من حركت داد كمي ماليد بعد كم كم پائين رفت منم خودم را زده بود به نفهمي و با او حرف مي زدم تا دستش را از زيپ باز دامنم كرد تو و داغي دستش را روي پوست بدنم حس كردم ديگر نفهميدم چه شد لب هايم را روي لب هايش گذاشتم. او هم دستش را گذاشت روي پستانم صداي مادر شوهرم ما را به خودمان آورد سريع خودمان را جمع و جور كرديم و من پا شدم كه برم گفتم نيم ساعت ديگر منتظرت هستم و رفتم بالا. چون مي دانستم دفعه اولش است و زود ارضا خواهد شد و من مي مانم شروع كردم به ور رفتن با خودم و تا مرز ارضا خودم را رساندم. زنگ خانه كه به صدا درآمد با چادر به جلوي در رفتم تا ديدم خودش است در را باز كردم تا به داخل بيايد تا در را بستم شروع كرد. هي خودش را به من مي ماليد و با دستش روي بدنم مي كشيد داشتم ارضا مي شدم و مي دانستم او هم دارد منفجر مي شود بردمش به اتاق خواب هلش دادم روي تخت با عجله شلوار و شرتش را درآوردم و كير شق شده اش را هل دادم تو كسم از كير شوهرم كلفت تر و بلند تر بود براي همين به بخش هاي بيشتري از كسم فشار مي آورد و لذتم دو چندان مي شد. حس كردم كيرش دارد نبض مي زند منم بلا چهار پنج تلنبه اول ارضا شده بودم سريع از رويش بلند شدم چون دوست نداشتم غير از آب شوهرم تو كسم خالي شود با اينكه قرص مي خوردم ولي اينجوري راحت تر بودم. آبش فوران كرد و ريخت روي تخت و رو تختي خيلي عصباني شدم و سرش داد زدم كه چرا كثافت كاري مي كني و بلند شو برو گم شو. بيچاره هنوز مي خواست يه حالي بكنه كه ضد حالا خورده بود پا شد شورت و شلوارشو پوشيد و رفت بيرون. من رو تخت دراز كشيدم و تازه فهميدم چه كار زشتي تو عصبانيت انجام داده ام بوي آب كيرش رو تخت ديوانه ام مي كرد و دلم نمي خواست لباسم را تنم كنم و از رو تخت بلند شوم

همیشه مراقب اشتباهِ دوم باش؛

اشتباهِ اول، حق توست ...
     

#12 | Posted: 11 May 2011 22:34
longcock:
كسي داستان كامل فروغ چادري داره يا نه اگه داريد من بميرم بزاريد برا دانلود خيلي توكفشم

داستان فروغ تا همینجاش بود فعلا اینو داشته باشید تا بعد....

همیشه مراقب اشتباهِ دوم باش؛

اشتباهِ اول، حق توست ...
     
#13 | Posted: 12 May 2011 10:18
خاطرات پيرمرد ( زيرشلواري )

خاطره دوم _ عروس خاله ( نسرين)

چند هفته بعد از اون ماجرا باجناق ما براي يه ماموريت شش ماهه كاري به يكي از استانهاي جنوبي رفت وطبق معمول خواهر زن ما نسرين از خجالت ما در مي اومد بطوري كه براي كوس دادن بين اون لاله مسابقه بود.مارسما شديم دوزنه البته منم سو استفاده نميكردم با ظرافت شب هاي سكسي را به روز تبديل ميكردم تا جائي كه موقع پريود لاله در خدمت نسرين بودم وهمينطور برعكس زمان پريود نسرين در خدمت لاله عزيزم از شانس من اين دو خواهر مثل دو هوو مودبانه در موقع سكس با نفر مقابل تعارف سكسي هم ميكردن وزماني هر دو وضع كوس مباركشون درست بود با تموم قوا منو از پا در مياوردن باجناق بيچاره ما هم هر سه هفته يه بار يه سري به نسرين ميزد و اونم يه ليزي زير اين بيچاره ميخورد و بعد هم راهي سفر ميشد روزاز نو روزگار از نو من بودم اين دو خواهر تشنه سكس يا از اقبال من بود كه بايد جور اين دوتا كوس رو ميكشيدم يا از بخت بد اين باجناق ما تا اينكه از ماموريت شش ماهه باجناق به نصف نرسيده همگي به يه خواستگاري فاميلي دعوت شديم. خواستگاري فاميلي بين دو خاله لاله بود داماد پسرخاله همسرم و عروس دختر خاله ديگه اونا عروس خانم به خاطر اينكه ساكن شهرستان بود قرار شد بعد ازدواج تهرون بياد و با آقا داماد شروع به زندگي كنن تموم قرارها گذاشته شد يه عروسي مختصر و خودموني برگزار شد

همیشه مراقب اشتباهِ دوم باش؛

اشتباهِ اول، حق توست ...
     
#14 | Posted: 12 May 2011 10:19
عروس خاله (قسمت اول )

نسرين دختر خاله همسر عزيزمه و شوهرش سعيد پسرحاله ديگه اون سعيد مهندس عمران بود و تو يه شركت ساختماني كار ميكرد شركت اونا تو يكي از شهرهاي شمالي شهرك ميساخت سعيد به واسطه كارش در شهرستان هر دو هفته يه بار اونم آخر هفته به تهران ميومد اونا به واسطه فاميلي دوبله با مادر خانمم پيش اونا بودن و مادر زنم به اونها يك سوئيت داده بود و همونجا چند سالي زندگي ميكردند. توي اين مدت نسرين هم به واسطه من و بخاطر اينكه ازتنهايي دربيادوهم براي اينكه بتونه پولي دست و پا كنه تويه شركت خصوصي بعنوان كارشناس حقوقي مشغول كار شد . بخاطر تازه عروس بودن نسرين و نزديكي محل كار من به شركت اونا وسفارش مادرزن و خانمم هر روز صبح با خودم اين خانمو مي بردمش و عصر ها موقع برگشتن مي رفتم دنبالش تا برسونمش خونه گرچه منم نسرين و به چشم يه خواهرزن ميديدم . تو اين چند وقته منو نسرين يه جورائي با هم خودموني شديم اون به واسطه تنهائي بيشتر وقتا تو خونه ما بود بعضي روزا موقع اومدن سعيد بود خانم به خونه خودشون مي رفت خودشو آماده پذيرائي از سعيد ميكرد. گرچه ميشد اونو يه عضو ثابت از اعضاي خونه ما به حساب آورد تو خونه خيلي راحت ميگشت مثل لاله با لباس خونه بود.منو لاله تو اتاق خواب مي خوابيديم اون تو حال بعضي از شبا كه لاله پريود تشريف داشتن جاي منو و نسرين عوض ميشد.اين نو عروس دختر خاله لاله دختر لوند و خوشرو زيبائي خاصي داشت هم قد و قواره لاله تا جايي كه من بعضي موقع من اونو از پشت سر با لاله عوضي ميگرفتم. بعضي از شبا كه من تو حال ميخوابيدم دختر خاله ها باهم تو اتاق خواب سر و صداهائي ميومدكه منو كنجكاو ميكرد از لاله مي پرسيدم اونم با عشوه خاصي ميگفت در حد يه شيطوني ساده بود حسودي نكن اون هنوز بچه هست بعضي موقع ها هم موقع دوش گرفتن لاله نسرين با شيطوني ميگفت خوشبحال بعضيا ....يه روز عصر 5 شنبه ساعت 6 به نسرين زنگ زدم و گفتم يه كاري همون طرفها دارم منتظر بمونه تا يك ساعت ديگه مي آم و رفتم دنبال نسرين چون جلوي در شركت ماشين پارك بود مجبور شدم كمي جلوتر پارك كردم بهش زنگ زدم و گفتم كه تو كوچه منتظرش هستم. بعد از 5 دقيقه اومد و خودش رو انداخت رو صندلي . احساس كردم خيلي خسته هستو خواستم از خستگي در ش بيارم و بهش گفتم اگر حال داره بريم و يه چيزي بخوريم اونم قبول كرد . كمي پائين تر از شركت يه كافي شاپ بود كه جاي دنج و خلوتي بود رفتيم و دو تا قهوه ترك داديم . تا قهوه رو بيارن بهش گفتم من از اين كافي شاب خيلي خاطره دارم دوران نامزدي من و لاله بيشتر وقتا اينجا ميومديم نسترن هم با مابود مزاحم نامزدي ما ميشد ازش پرسيدم اين شوهر شما كي مي آد خونه گفت چطور! گفتم مي خوام يه روز همگي بيام اينجا و ماهم يادي از جووني كنيم . با حالتي غمگين كه بيشتر معلوم بود تصنعيه گفت دو سه هفته نمي تونه بياد چون مي خواد براي هفته بعد 4روز مرخصي بگيره تا بريم آستارا و سرعين مجبوره اين دو سه هفته رو بمونه محل كارش . به شوخي گفتم خوش بحالتون ميرن آستارا و دريا و سرعين يه صفاي ميكنين و يه تني هم به آب ميزنين يهو انگار منتظر اين بود كه من سر حرف رو باز كنم. گفت اولا كه بدون شما نميريم بدشم چه حالي خوش بحال شما و لاله كه از زندگي همه چيو دارين زندگي ما كه بهش نميشه گفت زندگي سعيد هر دو هفته اي يكي دو روز مياد پيش من اونم اگه... يهو با خجالت حرفشو خورد......

همیشه مراقب اشتباهِ دوم باش؛

اشتباهِ اول، حق توست ...
     
#15 | Posted: 12 May 2011 10:21
عروس خاله (قسمت دوم)

به شوخي گفتم خوش بحالتون ميرن آستارا و دريا و سرعين يه صفاي ميكنين و يه تني هم به آب ميزنين يهو انگار منتظر اين بود كه من سر حرف رو باز كنم. گفت اولا كه بدون شما نميريم بدشم چه حالي ! خوش بحال شما و لاله كه از زندگي همه چيو دارين زندگي ما كه بهش نميشه گفت زندگي سعيد هر دو هفته اي يكي دو روز مياد پيش من اونم اگه... يهو با خجالت حرفشو خورد..! از تو چشاش ميشد خوند كه شهوتي شده ! پشت ميز آروم و قرارنداشت يه دستش لاي پاشو و يه دست ديگش روي ميز همزمان لبشو گاز ميگرفت.مشخص بود كه درچه حاليه يقين كردم كه شورتشو خيس كرده حساب ميزو دادم و دست نسرين و گرفتم به سمت ماشين راه افتادم عين اوايل نامزدي با لاله دستش تو دستم بود كه سوار شديم تو ماشين من يهو ياد حرف لاله افتادم كه موقع كنجاوي من نسبت به كاراونا ميگفت اون هنوزبچه است.تازه دوزاريم افتاد كه اين لاله عزيزم با نقشه اي جديد داره به من يه حاله جديد ميده ! (ناگفته نمونه كه هر موقع نسرين و ميبردم خونه خودمون ازنسترن خبري نبود ويا اينكه با يه بهونه اي از جمع ما خارج ميشد علتشو نفهميده بودم بيشتر فكرم ميرفت به حسادت زنانه اونا ولي بعدا نسترن ماجرا رو بهم فهموند كه اونه سرجاش تو ادامه داستان ميگم از اصل داستان خارج نشيم) تو ماشين كه نشت ديدم تو حال خودش نيست و با يه ناله ي خفيف اي و واي ميكنه يه دست لاي پا هي چراغ ميزد اين كير مبارك ما هم آمار ميداد نسرين چشم از شلوار من برنميداشت صداي واي و اي نسرين بلند تر شده بود كير من تو شلوار داشت بخودش ميپيچيد تو اين اوضاع و احوالات و شنيدن نداي سكس و خودموني شدن اون با شيطوني خاصي .....
دنبال حرفو گرفتمو و گفتم راستش حق بهت مي دم دو سه هفته اي يكبار كه نشد زندگي اون هم بلافاصله گفت بخدا بعضي وقت ها كم مي يارم ، ديگه مجبورم خودم رو يه جوري راحت كنم منم خيلي خودموني گفتم چرا مشكلتو به لاله نميگي لبشو گاز گرفت و با منو و من گفت يعني شما نيمدونين گفتم مثلا چيو ! گفت خودتون به اون راه نزنين من يقين دارم لاله همچيو به شما گفته وبلافاصله گفت يه چيزي بگم ناراحت نميشين گفتم تا چي باشه گفت چيزبعدي نيست. گفتم چي؟ گفت بين خودمون مي مونه گفتم بگو جونمو به لب رسوندي دختر با يه مكث همراه با عشوه گفت من از سكس شبانه شما خبر دارم گفتم پس بگو خانم فال گوش واميسته اين ناراحتي نداره دختر راستشو بخواي منم از شيطوني هاي تو ولاله خبر دارم بعضي از شبا از لاي درهيكل سكسي تو و لاله رو ديدم يهو نسرين گفت ماجراي سكس نسترن با شمارو لاله بهم گفته از عمليات هاي سكسي شما با تمام جزئياتش و عشقبازي تو و لاله و سكس طولاني تون هر شب ديدم و خبر دارم و هر شب به ياد شما منم تو حال خودارضائي ميكنم. موقعي كه لاله پيش منه و تو تو حال ميخوابي اون خودشو ميندازه رو من و با من بازي ميكنه و از سكس تو و خودش ميگه راستش حسوديم ميشه به لاله و نسترن كه اينقدر راحتن و با يه عشو ئي گفت البته حقم دارن اين دختر خاله هاي من ! منم خنديدم و گفتن اي بابا پس بگو اين دختر خاله خانم ما چرا اينقدر دلخور از زندگيه خوب اينو زودتر ميگفتي دختر راستشو بخواي من با زور با كسي سكس نميكنم تو سكس عقيده دارم كه زن و مرد بايد آزاد باشن نه اينكه از هم سو استفاده كنن بلكه هرچند وقت يه بار يه تنوعي تو سكس داشته باشن .منو خواهرزنم نسترن و لاله زنم با اين تفكر بيشتر به هم نزديك شديم . و تو دلم گفتم آب در كوزه و ما گرد جهان ميگرديم. يه بار كه نشتي رو اين كير عاشقش ميشي دختر مثل نسترن كه عاشق اين كير مباركه تو اين فكرابودم كه با صداي ناز نسرين بخودم اومدم. نسرين گفت امشب منو برسون خونه خودمون بهش گفتم چرا خونه خودتون توكه گفتي سعيد نمياد .!اونم گفت امشب مزاحمتون نمي شم چون شما خيلي كار دارين ! و بعد با خنده گفت كدوم آدم عاقل امشب مهمون دعوت مي كنه ؟ و من هم گفتم من ديونه .(چون لاله خاله خانوم تشريف آوردن ( اصطلاح خاله خانوم همون پريود شدن زن هاست كه اتفاقاً نسرين هم اين اصطلاح رو بلد بود » بعد گفت ميدونم پس شما از جلو تعطيليد من با ناراحتي گفتم تا چند رو ز ... و گفت نسترن كه نمرده تازه لاله هم برات يه سورپرايز داره و ميخواد از پشت يه حالي بهت بده !گفتم تو چرا از نسترن و لاله مايه ميزاري امشبو با ما بد نميگذره براي شروع بهتره شما باشين شايد به شما هم يه چيزائي رسيد. يهو ديدم گفت باوركن امير من از خدامه منم مثل دختراي فاميل تو حسرت سكس با توام باوركن تموم شورتم الان خيسه خيسه! اينطوريه باشه مي آم. را افتادم به طرف خونه ...
تا رسيدن به خونه از هر دري سخن گفتيم و بيشتر حرفامون حول و حوش رابطه زن و مرد بود. نسرين كه ديگه كاملاً روش به من باز شده بود برام از خاطرات شبهاشون تعريف مي كرد و با چنان هيجاني مي گفت كه آب از لب و لوچه آدم راه مي انداخت . بعدش هم آخر هر خا طره يه آهي مي كشيد و مي خنديد . من هم قند تو دلم آب شده بود و هم به زور خودم را جابجا مي كردم تا برآمدگي شلوارم خيلي تو ذوق نزنه نزديكاي خونه يكهو بهم گفت مي شه يكم ديرتر بريم خونه مي خوام خريد هم بكنم من هم با خوشحالي گفتم باشه پس بزار خونه زنگ بزنم و بگم كه تو با من هستي و مي خواي بري خريد و شب ديرتر ميريم خونه . تو هيمن حين موبايلم زنگ زد . لاله زنم بود گفت پس تو كجائي من هم براش توضيح دادم و قرار شد تا يك ساعت ديگه خونه باشيم . بعد رو به نسرين كردم و گفتم كه چي مي خواي بخري ؟ اون با ناز و عشوه گفت لباس زير . رفتيم جلوي يك مغازه و اون خريد كرد و برگشت تو ماشين و رو به من كرد و شرت و كرستي رو كه خريده بود به من نشون داد و گفت قشنگه ؟! يه ست شرت و كرست ليموئي رنگ با خط هاي سرمه اي كه قسمت جلو شرت توري بود گيپور درست كه به راحتي همه چيز آدم از توش معلوم بود . با خنده گفتم اين كه خيلي توريه . اون هم با خنده گفت آخه سعيد دوست داره از تو شرت هم منو ديد بزنه مي گه خيلي حال مي ده . من هم گفتم خوش به حال آقا سعيد كه تو اينقدر به فكرش هستي و اون با شيطنت شرتش رو انداخت رو پاي من و گفت چرا حسودي مي كني خوب بگو لاله هم بپوشه و هر دو مون خنديديم……

همیشه مراقب اشتباهِ دوم باش؛

اشتباهِ اول، حق توست ...
     
#16 | Posted: 12 May 2011 10:22
قسمت سوم ( عروس خاله )

بعد رو به نسرين كردم و گفتم كه چي مي خواي بخري ؟ اون با ناز و عشوه گفت لباس زير . رفتيم جلوي يك مغازه و اون خريد كرد و برگشت تو ماشين و رو به من كرد و شرت و كرستي رو كه خريده بود به من نشون داد و گفت قشنگه ؟! يه ست شرت و كرست ليموئي رنگ با خط هاي سرمه اي كه قسمت جلو شرت توري بود گيپور درست كه به راحتي همه چيز آدم از توش معلوم بود . با خنده گفتم اين كه خيلي توريه . اون هم با خنده گفت آخه سعيد دوست داره از تو شرت هم منو ديد بزنه مي گه خيلي حال مي ده . من هم گفتم خوش به حال آقا سعيد كه تو اينقدر به فكرش هستي و اون با شيطنت شرتش رو انداخت رو پاي من و گفت چرا حسودي مي كني خوب بگو لاله هم بپوشه و هر دو مون خنديديم.ساعت نه شب بود كه رسيديم خونه و لاله با دلخوري گفت نمي شد بيايد من رو هم ببريد كه نسرين به شوخي گفت اين شوهر شما نذاشت و من كه جا خورده بودم با كيفم زدم به پشتش و اون هم كه مثلاً داشت فرار مي كرد به من زبون درازي كرد و خودش رو پشت زنم قايم كرد . لاله به من گفت خوب بسه براي اينكه تنبيه بشي بايد بعد از شام ما رو ببري بيرون . من با خنده گفتم به روي چشم . نسرين رو كرد به لاله گفت دختر خاله بيام كمك كه لاله گفت نه تو تا من شام رو حاضر ميكنم تو هم زود باش برو دوش بگير تا خستگي ات در بياد و با تأكيد گفت دير نكني ها خوشگل خانم ( آخه نسرين يه كم وسواسيه و خيلي خودشو مي شوره ) لاله رفت تو آشپزخونه و نسرين هم رفت سراغ كيفش و و لباس هاي زيري رو كه خريده بود برداشت و رفت به سمت حمام كه تو اتاق خواب ما بود و با شيطنت چشمكي زد و شورتش رو به من نشون داد و درب رو بست . بعد از 10 دقيقه به هواي اينكه لباسامو عوض كنم رفتم تو اتاق خواب و آهسته رفتم پشت درب حمام . از پشت شيشه هيكل لاغز نسرين معلوم بود كه داشت خودشو مي شست . شرت و كرستش بيرون روي تخت خواب ما بود يه كم به اونها دست زدم و بعد مشغول عوض كردن لباسام شدم كه يكهو درب حمام باز شد و نسرين لخت لخت پريد بيرون و تا من رو ديد يه جيغ كوچيك كشيد و خودشو با دستش پوشوند و من كه چشمم به بدن سفيد و بدون موي نسرين افتاده بود همينجور مات و مبهوت نگاهش مي كردم و بعد از چند ثانيه كه به خودم اومدم گفتم ببخشيد فكر نمي كردم به اين زودي بياي بيرون و هنوز نگاهم به بدن مثل برفش بود. ووووووووواي عجب لعبتي بود و ما نمي دونستيم . اون هم با عشوه گفت ترسيدم لااله بياد و غرغر كنه و بعد با سرعت دستش رو از روي كسش برداشت و خودش رو به من نشون داد و سريع شرت و كرستش رو برداشت و پريد تو حمام و من رفتم تو پذيرائي و رو مبل ولو شدم ، هنوز تو فكر بدن سفيدش بودم . بعد از خوردن شام تصميم گرفتيم بريم فرحزاد و يه گشتي بزنيم . تا خود فرحزاد من مثل آدماي منگ كه ضربه اي تو سرش خورده باشه همش گيج مي زدم ، تا به حال اينقدر تو نخ نسرين نرفته بودم . تقريبا ساعت 1 صبح بود كه خسته و كوفته برگشتيم خونه و من لاله رفتيم تو اتاق خواب به لاله گفتم دختر تو عمليات سكسي مونو به اين دختره ميگي و اونو حشري ميكني كاردستون ميدي لاله هم گفت اون حشري تر از اين حرفاست دائم چشاش به شلوار توست بعدشدم توكه بدت نمياد اون هيچي ميخوام امشب يه كون تروتميز بهت بدم.ما شروع به عمليات كرديم غافل از نسرين بعد از فتح كون لاله براي شست و شو به حمام روانه شدم كه ديدم نسرين بيداره با لحن خاصي همراه با خنده گفت خسته نباشي پهلون و رفت تو اتاق پيش لاله كه بخوابن و من هم رفتم تو حموم و بعد يه دوش اومدم تو پذيرائي و روي كاناپه دراز كشيدم . هر چي سعي كردم خوابم ببره نشد ، به ناچار ماهواره را روشن كردم و رفتم سراغ كانالهاي سكسي همينطور كه كانالها رو بالا و پائين مي كردم ديدم لاي در اتاق خواب باز شد و لاله اومد نزديك و به من گفت نخوابيدي ، گفتم خوابم نمي ياد رفت تو آشپزخانه و يك ليوان آب برداشت و يك كمي هم ميوه براي من آورد و گفت اگه كاري داشتي صدام كن و رفت خوابيد . هنوز نيم ساعتي نگذشته بود كه دوباره در اتاق باز شد ، من كه فكر مي كردم دوباره لاله است گفتم چي شده اذيت شدي تو هم خوابت نمي ياد كه صداي نسرين به گوشم رسيد و گفت من اذيت نشم داشتم باسن لاله مالش ميدادم !تو چرا نخوابيدي . يكهو دست و پام رو گم كردم و سريع شبكه ماهواره رو عوض كردم و برگشتم به طرف نسرين و ديدم با يك تاپ و شلوارك سورمه اي كه مال لاله بود بالاي سر من ايستاده و تلوزيون رو نگاه مي كنه ، رو به من كرد و گفت چرا كانال رو عوض كردي كه بهش گفتم براي بچه ها ضرر داره و اون هم خودشو به روي من خم كرد و گفت يعني اينقدر بزرگه كه من نمي تونم بخورمش ، من كه يكه خورده بودم گفتم لاله! كه اون گفت اجازشو گرفتم گفتم خوب اگه ببيني اش نمي ترسي اون هم گفت يعني بزرگتر از مال سعيده كه من خنديدم و گفتم كه بابا اون كه بچه‌ست و اون كه بهش بر خورده بود دستش رو گذاشت رو شلوارم كه باد كرده بود و گفت ببينمش و بدون اينكه به من توجه كنه دستش رو كرد تو شلوارم و بعد از چند ثانيه فوري دستش رو كشيد بيرون و گفت اين كه مال آدم نيست ، بيچاره لاله ديدم چي مي كشيده . و من با خنده گفتم اون كه كشته مردشه و بلند شدم و دست به سينه هاش زدم و يه بوس از لپش گرفتم و دوباره روي كاناپه دراز كشيدم و اون رفت دستشوئي و برگشت تو اتاق و خوابيد........

همیشه مراقب اشتباهِ دوم باش؛

اشتباهِ اول، حق توست ...
     
#17 | Posted: 12 May 2011 10:23
قسمت چهارم ( عروس خاله)
فردا صبح بعد از خوردن صبحانه نسرين قصد رفتن به خونشون رو داشت كه لاله گفت صبر كن تا امير برسونت. اون كه از خداش بود با تعارف گفت نه ديگه مزاحمشون نمي شم و من پريدم تو حرفش و گفتم شما كي مزاحم نمي شيد ؟ لاله با دلخوري مصنوعي وبا خنده گفت بسه كن يه وقت نسرين فكر مي كنه تو راست مي گي و ناراحت مي شه . منم گفتم خوب بشه بهتر و هر دوتاشون ريختند سر من و كلي اذيتم كردند
رفتم لباس عوض كردم و برگشتم ديدم كه نسرين تو اتاق نيست ازلاله پرسيدم دخترخالت كو ؟ گفت رفت تو پاركينگ راستي امير ديشب چكارش كردي تا صبح خودشو ماليده به من گفتم من آمادش كردم تو فيض شو بردي . لاله گفت ديونه منم برات آماده كردم تا تو فيضشو ببري الان تا تو بري شورتشو خيس كرده خواستم برم كه لاله گفت اول سهم ما رو بده بعدا كه تا اومدم حركتي بكنم ديدم لاله لباسشو كنده لخت و برهنه ! گفتم نسرين چي لاله گفت من واجبترم همينجوري داره ازم آب ميره امير كير ميخوام! چاره اي نبود سريع لب تو لب شديم زيپ شلوار و كشيدم پائين و دو سه بار لاله كيرمو ساك زد بلندش كردم رو كيرم و آروم كيرمو وارد كوس لاله كردم راستي راستي كه لاله من كوسي براي خودش با چند تا تلمبه آه و نالش بلند شد دستاشو دور گردنم آويزون كرده بود و اونم با تلمبه هاي من همراهي ميكرد عادت لاله رو ميدونستم كه تو اين حالت سريع تر ارضا ميشه با ناله هاش خونه گذاشته بود رو سرش و داد ميزد بكن شوهر خوشكلم بكن كير ميخوام كير با تلمبه هاي پي در پي من خودشو چسبوند به من لرزشي كرد و ارضا شد گفتم خيلي دوست دارم لاله خوشكل من با چند تابوس طولاني همينجوري بردمش روي كاناپه آروم خوابوندمش . چشماشو باز كرد گفت پس تو چي گفتم دير شده نسرين و برسونم سريع اومدم خودمو مرتب كردم و رفتم تو پاركينگ ماشين روشن بود ولي از نسرين خبري نبود . تو ماشين نگاه كردم . ووووووواي چي ميديدم نسرين دكمه مانتوش رو بازكرده بود و شلوارش رو تا زانو كشيده بود پائين و كسش از تو شرت توري اش قلمبه زده بود بيرون تا من رو ديد گفت خسته نباشي امير خان نوبتي هم باشه نوبت منه! بيا اينم شورت تازه ببين بهم مياد . من يه دست به كسش زدم و گفتم هم مياد و هم ميره و يه لب ازش گرفتم و كلي كسش رو ماليدم خيس خيس بود بعد اون سريع خوش رو جمع و جور كرد و من هم ماشين رو بيرون بردم . تا خونه اونا چند دقيقه اي فاصله بود. نسرين گفت كاشكي مي شد اين دسته بيل رو ميديدم . از ديشب تا حالا تو كفش ام و باز دستش رو روي كيرم جابجا كرد و گفت خوش بحال لاله و با حسرت لبش رو مكيد . جلوي در خونه مادر زنم بهم گفت فردا خاله اينها با لاله ميرن خونه دايي آخه مراسم خواستگاري دختر دائيه اونم بلاخره اوپن ميشه اگه قول بدي پسر خوبي باشي و منو از تنهائي دربياري اونم برات جورميكنم ميدونم اونم برات هلاكه خلاصه من تنهام اگه دلت خواست بيا و من از خدا خواسته گفتم به روي چشم . دستش رو يه فشار دادم و خداحافظي كردم .
شنبه صبح كه داشتم مي رفتم سر كار لاله گفت ما امروز با مامان اينها ميريم خونه دايي چون براي نيلوفر خواستگار اومده . اگه زحمتي نيست دنبال نسرين برو و بيارش خونه مامان اينا و خودت هم اونجا بمون تا ما بيام من كه داشتم دو دلم قند آب مي كردم و با دمم گردو مي شكستم با حالتي كه ناراحت گفتم يدفعه بگو ما هم سرويس دختر خالتونيم و هم پرستار ايشون و با گفتن نه من كار دارم ، نمي رسم و ... لاله رو وادار كردم كه ازم خواهش كنه تا من قبول كنم و اون هم گفت اگه اين كار رو بكني شب جايزه بهت مي دم منم سريع گفتم تو كه هنوز خاله خانومي و اونم با يه عشوه دستي به باسنش زد و گفت تو كه بدت نيماد ازكون بكني و من با غرغر دوباره خواستم امتياز بيشتري از اون بگيرم دوباره اون گفت جهنم نسترن هم روش ناز نكن بابا نسرين دلش برات تاپ تاپ ميكنه زياد بهش فشار نياري گفتم خوبه خودتون ميبرين وميدوزين باشه بابا ماكه حيرون كوسو كون اين خانواده ايم اينم روش بخاطر اين كوس و كون عروس خوشگل و كوس ناز خواهرت قبول و يه بوس از لبش گرفتم. اونم گفت كوفتت باشه بپا جرش ندي و گفتم تو هنوز به منو نشناختي حواسم هست نميزارم هدربره . و رفتم بيرون و سر كوچه مادر زنم ديدم نسرين آماده است تا بريم سر كار . اون تا ماشين رو ديد سريع خودش رو رسوند و گفت بجنب كه دير شد و من گفتم عليك سلام ، لاله جون هم خوبه ، سلام رسوند. اون با ببخشيد گفتن احوال لاله رو هم پرسيد و گفت ساعت چند مياي دنبالم . با حالتي جدي گفتم امروز نمي تونم بيام اگه امكان داره خودت برگرد و اون دلخور شد و با حالتي پكر گفت من براي امروز كلي برنامه ريختم . من خودم رو زدم به گيجي و گفتم برنامه هاي تو به من چه مربوط و اون گفت بابا يادت رفته جمعه چي بهت گفتم . منم با جديت گفتم تو هنوز كوچولوئي و نمي توني و اون سر لج افتاد و گفت اينقدر به خودت نناز اگه مردي بيا تا نشونت بدم و با خنده گفتم ساعت 3 ميام دنبالت چون قرار بود لاله اينا ساعت 3 برن كرج خونه دايي و تا شب هم نمي آمدن و ما كلي وقت داشتيم..........

همیشه مراقب اشتباهِ دوم باش؛

اشتباهِ اول، حق توست ...
     
#18 | Posted: 12 May 2011 10:27
قسمت پنجم (عروس خاله)

رفتم بيرون و سر كوچه مادر زنم ديدم نسرين آماده است تا بريم سر كار . اون تا ماشين رو ديد سريع خودش رو رسوند و گفت بجنب كه دير شد و من گفتم عليك سلام ، لاله جون هم خوبه ، سلام رسوند. اون با ببخشيد گفتن احوال لاله رو هم پرسيد و گفت ساعت چند مياي دنبالم . با حالتي جدي گفتم امروز نمي تونم بيام اگه امكان داره خودت برگرد و اون دلخور شد و با حالتي پكر گفت من براي امروز كلي برنامه ريختم . من خودم رو زدم به گيجي و گفتم برنامه هاي تو به من چه مربوط و اون گفت بابا يادت رفته جمعه چي بهت گفتم . منم با جديت گفتم تو هنوز كوچولوئي و نمي توني و اون سر لج افتاد و گفت اينقدر به خودت نناز اگه مردي بيا تا نشونت بدم و با خنده گفتم ساعت 3 ميام دنبالت چون قرار بود لاله اينا ساعت 3 برن كرج خونه دايي و تا شب هم نمي آمدن و ما كلي وقت داشتيم.
نسرين تا ساعت 2 چند بار زنگ زد و هي سفارش كرد كه يادت نره . پيش خودم گفتم بابا اين دختره بدجوري تو كف بيچاره معلوم نيست تو اين مدت كه شوهرش نبوده چي كشيده . و اين لاله و نسترن با چكاركردن كه اينقدر اين دختره شهوتي و تموم فكر و ذكرش شده كه من يه حالي به اون كوس و كون مباركش بدم . يكم كه دقت كردم به لاله و نسترن احسن گفتم كه تو خط اين دختر خالشون رفتن و اين گل نو عروس و آماده پذيرائي از كير من ! ساعت 10 دقيقه به 3 بود كه جلوي درب شركت بهش تلفن زدم و اون سريع اومد و گفت يه زنگ بزن ببين خاله اينها رفتن يا نه منم با موبايل زنگ زدم لاله گوشي رو برداشت و گفت شما چقدر هولين داريم آماده مي شيم آژانس ساعت 3 مي آد دنبالمون و از من پرسيد كجايي ، گفتم بيرون از محل كارم و اون باز سفارش كرد يكي دو دور بسته جو گير نشي امير براي من بزار يهو نسترن گوشيو گرفت گفت يادت نره كه لاله بهت چي گفت امشب خواهر زنت رو هم فراموش نكن گفتم شما كه جاي خود داري خوشگل من.... گفت آره جون عمت تو گفتي و منم باوركردم گفتم به جون بغل دستي ات گفت خودتو خفه نكني گفتم اين توئي كه منو خفه ميكني گفت چون لازمت دارم اينكاره نميكنم! خداحافظي كرديمو و منم به نسرين گفتم تا ما برسيم اونا رفتن تازه دختر جوون لاله و نسترن سفارشتو كردن كه نسرين گفت حساب اون بدجنسها رو بعدا ميرسم يادشون رفته چه كوس و كوناي دادن همين لاله پريشب تا صبح نگذاشت من بخوابم تا صبج باسنشو ماليدم گفتم كجاي كاري دوشبه كوس و كون براش نزاشتم گفت از جلو هم گفتم چاره اي نبود با كاندوم خاردار خدمتش بودم. گفت شما چه كارائي كه با هم نميكنيد .نسرين تو راه نمي دونست چكار كنه اينقدر هيجان داشت كه انگار بار اولش بود . به اون گفتم چته بابا چرا اينقدر بي قراري كه يكهو از دهنش در رفت و گفت الان يكساله منتظرم ببينم لاله و نسترن چي ميخورن آخه هميشه از تو جوري تعريف مي كنن كه دهنم آب مي افته اون با ولع خاصي تمام جزئيات رو برام تعريف كرد . يجوري تعريف مي كرد كه انگار خودش اونجا بوده . نرسرين گفت كه من سكس ضربدري و دوست ندارم امير قول بده فقط براي تو باشم گفتم دوست نداري جلوي لاله ونسترن بدي گفت چرا ولي نمي خوام روي سعيد باز شه و اصلا چيزي بدونه ! معلوم بود كه لاله و نسترن حسابي براش تعريف كردن و گفت كه هميشه چشمش به كير منه لاله هم با بدجنسي براش اتفاق هاي شب رو تعريف مي كنه از درازي و كلفتي كير تو ميگه ومنم نعشه ميشم . خلاصه كلي غافلگير شده بودم . نسرين همش يكريز حرف مي زد و خواهش مي كرد تند تر برم ، مي گفت نمي خواد زمان رو از دست بده . حدود ساعت 3 و نيم بود كه رسيديم . سريع ماشين رو تو پاركينگ گذاشتم و به نسرين گفتم بجنب تا من درب رو مي بندم برو بالا و بعد درب پاركينگ رو بستم و خودم هم رفتم بالا . باورتون نميشه خودم هم كلي هيجان داشتم . خلاصه رفتم بالا و ديدم كه درب بازه براي اينكه متوجه بشم نسرين كجاست صداش كردم . ديدم از تو اتاقش مي گه من اينجام . رفتم تو اتاق پذيرائي و ماهواره رو روشن كردم داشتم كانال هاش رو بالا و پائين مي كردم كه حس كردم يه چيز گرم داره به پوست گردنم نزيك مي شه . اولش كمي ترسيدم و خودم رو جلو كشوندم و برگشتم . ديدم نسرين با يه تاپ و شلوارك سورمه اي كه گلهاي كوچيك سفيد داشت دستش رو از پشت كرده بود تو پيرهنم بهش گفتم بيا بنشين كنارم و اون هم از لبه مبل خودش رو انداخت تو بغلم . من هم سريع بغلش كردم و انداختمش رو پام كه اون هم از خدا خواسته خودش رو كمي جابجا كرد و گفت خوب ؟ گفتم مي خوام قبل از هر چي از خودت و سعيد خان برام تعريف كني . اون هم شروع كرد با آب و تاب تعريف كردن كه چكار مي كنن و .............

همیشه مراقب اشتباهِ دوم باش؛

اشتباهِ اول، حق توست ...
     
#19 | Posted: 12 May 2011 10:52
قسمت ششم ( عروس خاله )

تو اتاق پذيرائي و ماهواره رو روشن كردم داشتم كانال هاش رو بالا و پائين مي كردم كه حس كردم يه چيز گرم داره به پوست گردنم نزيك مي شه . اولش كمي ترسيدم و خودم رو جلو كشوندم و برگشتم . نسرين با يه تاپ و شلوارك سورمه اي كه گلهاي كوچيك سفيد داشت دستش رو از پشت كرده بود تو پيرهنم بهش گفتم بيا بنشين كنارم و اون هم از لبه مبل خودش رو انداخت تو بغلم . من هم سريع بغلش كردم و انداختمش رو پام كه اون هم از خدا خواسته خودش رو كمي جابجا كرد و گفت خوب ؟ گفتم مي خوام قبل از هر چي از خودت و سعيد خان برام تعريف كني . اون هم شروع كرد با آب و تاب تعريف كردن كه چكار مي كنن .
تا اون داشت تعريف مي كرد منم رفتم سراغ كانالهاي سكسي . اتفاقاً داشت يه صحنه ناب نشون مي داد . نسرين رو به تلويزيون كرد و با هيجان گفت ووووواي عجب چيزيه رو به من كرد و گفت كير تو اينقدري هست ؟ من كه نمي خواستم پيشش كم بيارم بهش گفتم اگه بزرگتر بود چي ؟ و سر همين مسآله شرط بندي كرديم كه اگه كوچيكتر بود هركاري اون خواست بكنم و اگه بزرگتر بود هر كاري من خواستم نه نگه و با اين شرط شروع كرد به در آورن تاپ و شلواركش كه من با خنده گفتم مگه قراره تو نشون بدي كه گفت زودباش تو هم لخت شو . به آرومي شروع كردم به لخت شدن تازه دكمه هاي پيراهنم رو باز كرده بودم و داشتم همزمان بدن نسرين رو نگاه مي كردم . انصافاً خدا تو خلقت اين موجود هيچي كم نذاشته بود هرچي بود(باب دندون من بود ). پشت به من كرد و گفت كمكش كنم سوتين اش رو در بياره منم اين كار رو كردم وقتي برگشت دهنم از تعجب باز مونده بود سينه هاش مثل دو تا هلو گنده كال سفت سفت بود و سر بالا ايستاده بود كه لاغري تنش رو مي پوشوند . اون كه متوجه شده بود من تو كف سينه هاش هستم گفت كار لاله است تو اين مدت حسابي اونا مالونده لاله ميگه خيلي سينه دوست داري براي همين اينا رو برات آماده كرده قشنگه يا نه گفتم محشره. گفت فقط همين نميخواي ياد بچه گي كني و شير بخوري !سعيد كه عاشق خوردن سينه هاي منه منم گفتم خوش بحالش و نسرين اومد جلو و گفت اينكه حسودي نداره بيا تو هم بخور و سينه اش رو كرد تو دهنم منم شروع كردم به مكيدن و با دست ديگه ام با اون يكي سينه اش رو مي ماليدم . اونقدر خوش مزه بود كه دلم نمي خواست يه لحظه از دهنم درش بيارم و اونم خودش رو طوري به من فشار مي داد كه اگه مي خواستم هم نمي تونستم . يه چند دقيقه اي كه گذشت اون يكي رو گذاشتم تو دهنم و كم كم صداي نفس كشيدنهاي نسرين بلند و بلند تر مي شد . و آروم آروم آه و اوهش در اومد . آهسته تو گوشم گفت پدرم رو در آوردي ، دارم مي ميرم ، جوون چه اشتهائي داري سينه هاي لاله رو هم اينجوري ميخوري اون نسترن جنده رو چطور من مشغول خوردن بودم و اونم با حرفاش بيشتر تحريكم ميكردومرتب ميگفت بخور عزيزم جوون بخور حالا حالاها برات دارم دوست دارم بگي چه جوري نسترن و كردي اين لاله جنده ميگه اون برات آماده كرده و توهم حسابي خدمت نسترن جنده بودي همينطور يه ريز حرف ميزد و قربون صدقه من مي رفت. احساس كردم با گفتن فانتزي سكسي لاله و نسترن بيشتر تحريك ميشه بعد از يك ربعي كه به همين منوال بوديم كمكش كردم تا شلواركش رو در بياره . واي چي مي ديدم همون شرت توري ناز پاش بود ناخودآگاه دستم رو از سوراخه هاي توري كردم تو و با نوك انگشتم شروع به بازي كردن با بالاي كسش شدم خودش رو چنان تكون مي داد كه انگار داره جون مي كنه بعد پا شد و شورتش رو در آورد و اون بهشت پنهان رو جلوي چشماي من گرفت . تميز و خوش بو د يگه نمي تونستم خودم رو نگه دارم اونقدر جلوي شلوارم باد كرده بود كه حس كردم داره پاره مي شه . مثل وحشي ها پريدم و نسرين رو خوابوندم رو كاناپه و شروع كردم با زبون لاي كسش رو ليسيدن. موقع ليسيدن با گفتن چه كوسيه اين نسرين جوون اون بيشتر تحريك ميشد و با حركتهاي سريعي كه به بدنش مي داد منو ديونه تر مي كرد. و با دستاش سرم رو بين پاهاش فشار مي داد و جيغهاي كوچيك مي كشيد كه معلوم بود از روي لذته . منم سنگ تموم گذاشتم و زبونم رو تا ته مي كردم تو كسش و مي چرخوندم و اونم از خوشحالي جيغ مي كشيد و مي گفت بيشتر ، بيشتر و منم سرعت كارم رو بيشتر مي كردم حس كردم ديگه داره ارضاء مي شه همونطور به كارم ادامه دادم كه يكهو به شدت لرزيد و بعد آروم شد و همش مي گفت ممنونم ، ممنونم امير جان و با موهاي سرم بازي مي كرد . من از لاي پاش بيرون اومدم و شروع كردم به خوردن لباش كلي شيرين تر شده بود و يه كمي هم خودش رو لوس مي كرد . بلند شد و نشست و به من گفت حالا وقت شرط بنديه من كه لحظه شماري مي كرم پا شدم و جلوش ايستادم و اون هم مثل نديد بديد ها شروع كرد با عجله كمربند منو باز كردن . بهش گفتم دوست دارم چشماتو ببندي و يكهو ببينيش تا عكس العملت رو ببينم . اون هم سريع چشماشو بست و هي مي گفت باز كنم ؟ بازكنم ؟ منم كيرم رو از تو شرت در آوردم و نزديك صورتش گرفتم و بهش گفتم تا شماره 3 بشمار و چشماتو باز كن . اونم همين كار رو كرد و تا چشماشو بازكرد از ترس خشكش زد و رنگش مثل گچ سفيد شد .گفت ووووووووواي...........

همیشه مراقب اشتباهِ دوم باش؛

اشتباهِ اول، حق توست ...
     

#20 | Posted: 12 May 2011 10:53
قسمت هفتم ( عروس خاله )
اين ديگه چيه و با ترس و لرز با نوك انگشت روي كيرم زد و آب دهنش رو قورت داد و يه كم تو دستش گرفت ولي چون كلفت بود انگشتاش به هم نمي رسيد . يه كم باهاش بازي كرد گفتم شرط رو باختي و اون خنديد و گفت تو نامردي كردي ، مي دونستي كه بزرگتره و گفت من شرط رو قبول ندارم كه گرفتمش و گفتم من اين چيزها حاليم نمي شه رو بهش كردم و گفتم كه ديدي بهت مي گفتم بچه اي بهت بر مي خورد گرفتمش و يه لب جانانه ازش گرفتم و كيرم رو تا نزديكي لباش جلو بردم . اولش هي سرش رو كنار مي كشيد و مي گفت خفه مي شم و من بهش قول دادم كه تكون نخورم و اون تا هر كجاش كه تونست تو دهنش بكنه و بعد كه كمي آروم تر شد شروع كرد به ليسيدن و با تخمام بازي كردن . زبونش رو از زير كيرم از نوك تا خايه هام مي كشيد و گاهي وقتا هم تخمامو مي كرد تو دهنش و مي مكيدشون . من داشتم از شدت لذت پس مي افتادم . خلاصه به هر زور و زحمتي بود سر كيرم رو آروم كردم تو دهنش و حدود سه چهار سانتي فرو كردم . واقعاً ديدن چهره اش از بالا ديدني بود . حس مي كردم لباش داره از گوشه ها جر مي خوره قيافه اش زشت شده بود و به زور كله اش رو جلو و عقب مي كرد و آب دهنش از گوشه لباش مي ريخت رو بدنش من كه ديدم تحمل اين كار رو نداره از دهنش در آوردم و بهش گفتم كه بخوابه رو كاناپه و اون هم خوابيد و پاهاش رو گذاشتم رو شونه هام و يه كمي كمرش رو بالا كشيدم . حالا كسش جلوي كيرم بود و اون همش قسمم مي داد كه آروم باشم و خيلي بهش فشار نيارم و من هم فقط دلداريش مي دادم كه چيزي نيست و براي اينكه جري تر بشه مي گفتم مگه از دختر خاله هات كمتري ، ببين اونا چيزيشون نشده . بعد از دو سه دقيقه اي كه به همين منوال گذشت با دست كسش رو ماليدم و بهش گفتم تا مي تونه خودش رو شل كنه تا درد كمتري رو حس كنه و اون از ترس نمي تونست خودش رو شل كنه و من مجبور شدم چند تا سيلي به لپاي كونش بزنم و انگشتم رو بكنم تو سوراخش و باهاش بازي كنم و همونجور كه پاهاش رو دوشم بود خودم رو به سوراخ تنگش رسوندم و يه كم فشار دادم . چون قبلاً ارضاء شده بود كسش هنوز ليز بود و هين كار من رو راحت تر مي كرد . يه كم كه فشار دادم ديدم دهنش از درد باز مونده و صداش هم در نمي آد . من كه تازه فقط سر كيرم رو تو فرستاده بودم يه دستم رو كردم تو دهنش تا هم جلوي داد زدنش رو بگيرم و هم شوكي بهش وارد شه و از اون حالت در بياد . تو همون حال يه فشار محكم دادم كه نسرين يه جيغ وحشتناك كشيد و خودش رو از زير من حركت داد تا بيرون بياد . من كه مي دونستم اگه كيرم بيرون بياد ديگه نمي تونم بكنمش به زور نگه اش داشتم و بهش گفتم خودم رو ثابت نگه مي دارم تا دردش كم بشه و قول دادم تا اون نگفت ادامه ندم . يه چند لحظه اي كه گذشت ازش پرسيدم . بهتر شد كه اون با سر اشاره كرد و من كه داشتم داغون مي شدم يه فشار ديگه دادم و باز ثابت موندم و هي بهش مي گفتم خودش رو شل نگه داره تا دردش كمتر بشه و اون فقط ناله مي كرد ناله اي كه مثل جيغ بود و شر و شر اشك مي ريخت و با مشت هي ميزد به شكمم يكي دو دقيقه بود كه من تو اين وضع مونده بودم ، تا آروم شد ديگه امونش ندادم و تا ته كردم تو كسش . يكهو حس كردم كسش داره جر مي خوره ، از ترس كشيدم بيرون و دوباره كردم تو ، نسرين ديگه حتي فرصت داد كشيدن هم پيدا نكرد من كه موقعيت رو خوب ديدم شروع كردم آروم آروم تلنبه زدن و نسرين هم كه ديگه دردش كمتر شده بود شروع كرد به آه و اوف كردن و لي هنوز با دست منو نگه مي داشت و نمي ذاشت كه كيرم تا ته بره تو كسش و من هم هي فشار مي دادم . و اون فقط مي گفت بسته ديگه نمي تونه تحمل كنه ولي من كه ديگه گوشم به اين حرفا بدهكار نبود تندتر تلنبه ميزدم و كم كم دستش رو گرفتم و از روي شكمم برداشتم و با يه فشار محكم تا ته فرو كردم توش . بيچاره نسرين ديگه نمي دونست چكار كنه فقط ناله مي كرد و زير لب فحش مي داد . بعد از 5 دقيقه اي ديگه اوضاع عادي شده بود و من داشتم به راحتي كيرم رو تا ته مي كردم تو كسش و بيرون مي كشيدم و نسرين ديگه ناله هاش تبديل شده بود به آه و اوف و وحشيانه خودش رو تكون مي داد و اين كارش باعث مي شد كه تا ته كيرم بره تو و هي مي گفت هل بده بياد و زير لب مي گفت خوش بحال لاله ، چي مي خوره . كاشكي تو جاي سعيد بودي و از همين حرفا كه معلوم بود از روي شهوت زياد مي گفت . براي اينكه تغيير جهت بديم ازش خواستم كه پاشه و زانوهاش رو بذاره رو كاناپه و به حالت چهار دست و پا بشه و بعد رفتم پشتش و فرو كردم تو كسش و بهش گفتم براي اينكه بيشتر لذت ببري تو خودت رو جلو عقب ببر و نسرين كه ديگه داشت ديوونه مي شد اونقدر خودش رو محكم عقب و جلو مي كرد كه خايه هام محكم مي خورد به كسش و اون فقط مي گفت مي خوام ، مي خوام . تو همين حال انگشتم رو خيس كردم و آروم كردم تو سوراخ كونش ، اونقدر تنگ بود كه به زور نصف انگشتم رفت و آروم شروع كردم به جلو و عقب كردن انگشتم و نسرين كه ديگه داشت ارضاء مي شد خودش رو رو به عقب فشار داد و نگه داشت . منم كه داشتم مي تركيدم خودم رو خواستم بكشم تو يه لحظه بلندشد وبه پشت خوابيد گفت ميخوام هرچي قدرت داري بكوبي گفتم دختر جر ميخوري گفت نه نگو دارم ميميرم ميخوام يادگاري بكوبي هميشه به يادت باشم گفتم اين كيرو هركي خورده مشتريش شده هر موقع خواستي من هستم شروع كردم به تلمبه هاي مخصوص داد ميزد و ميگفت جوون چه كيره بكون جوون جرش بده يه لحظه محكم خودشو قفل كرد به منو گفت ميخوام آبتو بريزي تو كوسم ديگه ناي مقاومت نداشتم تموم آبمو تو كوسش خالي كردم . هي ميگفت چه كيره جوون چه آبي داره كوسمو پر آب كردي خوشكل بعد از شل شدن كيرم نسرين اونو كرد تو دهنش تا قطره آخر آبو خورد. گفتم راستي قرص خوردي گفت نه هرچي شد بزاربشه ميخوام ازاين روز خاطره داشته باشم حتي با يه بچه گفتم سعيد چي گفت اونش با من تا برسه خوابيدم زيرش بعدش ازاين به بعد بيشتر اين كوس مالتو تا اون تا اون . من مونده بودم تو شهوت اين دختر بعد بهش حق دادم از بس اين لاله و نسترن اونو اذيتش كرده بودن ديگه رسيده بود به آخر شهوت بعد بلند شديم و رفتيم حموم .......

همیشه مراقب اشتباهِ دوم باش؛

اشتباهِ اول، حق توست ...
     
صفحه  صفحه 2 از 3:  « پیشین  1  2  3  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / داستان های درخواستی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.