| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های درخواستی

صفحه  صفحه 2 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »  
#11 | Posted: 12 May 2011 10:27
قسمت پنجم (عروس خاله)

رفتم بيرون و سر كوچه مادر زنم ديدم نسرين آماده است تا بريم سر كار . اون تا ماشين رو ديد سريع خودش رو رسوند و گفت بجنب كه دير شد و من گفتم عليك سلام ، لاله جون هم خوبه ، سلام رسوند. اون با ببخشيد گفتن احوال لاله رو هم پرسيد و گفت ساعت چند مياي دنبالم . با حالتي جدي گفتم امروز نمي تونم بيام اگه امكان داره خودت برگرد و اون دلخور شد و با حالتي پكر گفت من براي امروز كلي برنامه ريختم . من خودم رو زدم به گيجي و گفتم برنامه هاي تو به من چه مربوط و اون گفت بابا يادت رفته جمعه چي بهت گفتم . منم با جديت گفتم تو هنوز كوچولوئي و نمي توني و اون سر لج افتاد و گفت اينقدر به خودت نناز اگه مردي بيا تا نشونت بدم و با خنده گفتم ساعت 3 ميام دنبالت چون قرار بود لاله اينا ساعت 3 برن كرج خونه دايي و تا شب هم نمي آمدن و ما كلي وقت داشتيم.
نسرين تا ساعت 2 چند بار زنگ زد و هي سفارش كرد كه يادت نره . پيش خودم گفتم بابا اين دختره بدجوري تو كف بيچاره معلوم نيست تو اين مدت كه شوهرش نبوده چي كشيده . و اين لاله و نسترن با چكاركردن كه اينقدر اين دختره شهوتي و تموم فكر و ذكرش شده كه من يه حالي به اون كوس و كون مباركش بدم . يكم كه دقت كردم به لاله و نسترن احسن گفتم كه تو خط اين دختر خالشون رفتن و اين گل نو عروس و آماده پذيرائي از كير من ! ساعت 10 دقيقه به 3 بود كه جلوي درب شركت بهش تلفن زدم و اون سريع اومد و گفت يه زنگ بزن ببين خاله اينها رفتن يا نه منم با موبايل زنگ زدم لاله گوشي رو برداشت و گفت شما چقدر هولين داريم آماده مي شيم آژانس ساعت 3 مي آد دنبالمون و از من پرسيد كجايي ، گفتم بيرون از محل كارم و اون باز سفارش كرد يكي دو دور بسته جو گير نشي امير براي من بزار يهو نسترن گوشيو گرفت گفت يادت نره كه لاله بهت چي گفت امشب خواهر زنت رو هم فراموش نكن گفتم شما كه جاي خود داري خوشگل من.... گفت آره جون عمت تو گفتي و منم باوركردم گفتم به جون بغل دستي ات گفت خودتو خفه نكني گفتم اين توئي كه منو خفه ميكني گفت چون لازمت دارم اينكاره نميكنم! خداحافظي كرديمو و منم به نسرين گفتم تا ما برسيم اونا رفتن تازه دختر جوون لاله و نسترن سفارشتو كردن كه نسرين گفت حساب اون بدجنسها رو بعدا ميرسم يادشون رفته چه كوس و كوناي دادن همين لاله پريشب تا صبح نگذاشت من بخوابم تا صبج باسنشو ماليدم گفتم كجاي كاري دوشبه كوس و كون براش نزاشتم گفت از جلو هم گفتم چاره اي نبود با كاندوم خاردار خدمتش بودم. گفت شما چه كارائي كه با هم نميكنيد .نسرين تو راه نمي دونست چكار كنه اينقدر هيجان داشت كه انگار بار اولش بود . به اون گفتم چته بابا چرا اينقدر بي قراري كه يكهو از دهنش در رفت و گفت الان يكساله منتظرم ببينم لاله و نسترن چي ميخورن آخه هميشه از تو جوري تعريف مي كنن كه دهنم آب مي افته اون با ولع خاصي تمام جزئيات رو برام تعريف كرد . يجوري تعريف مي كرد كه انگار خودش اونجا بوده . نرسرين گفت كه من سكس ضربدري و دوست ندارم امير قول بده فقط براي تو باشم گفتم دوست نداري جلوي لاله ونسترن بدي گفت چرا ولي نمي خوام روي سعيد باز شه و اصلا چيزي بدونه ! معلوم بود كه لاله و نسترن حسابي براش تعريف كردن و گفت كه هميشه چشمش به كير منه لاله هم با بدجنسي براش اتفاق هاي شب رو تعريف مي كنه از درازي و كلفتي كير تو ميگه ومنم نعشه ميشم . خلاصه كلي غافلگير شده بودم . نسرين همش يكريز حرف مي زد و خواهش مي كرد تند تر برم ، مي گفت نمي خواد زمان رو از دست بده . حدود ساعت 3 و نيم بود كه رسيديم . سريع ماشين رو تو پاركينگ گذاشتم و به نسرين گفتم بجنب تا من درب رو مي بندم برو بالا و بعد درب پاركينگ رو بستم و خودم هم رفتم بالا . باورتون نميشه خودم هم كلي هيجان داشتم . خلاصه رفتم بالا و ديدم كه درب بازه براي اينكه متوجه بشم نسرين كجاست صداش كردم . ديدم از تو اتاقش مي گه من اينجام . رفتم تو اتاق پذيرائي و ماهواره رو روشن كردم داشتم كانال هاش رو بالا و پائين مي كردم كه حس كردم يه چيز گرم داره به پوست گردنم نزيك مي شه . اولش كمي ترسيدم و خودم رو جلو كشوندم و برگشتم . ديدم نسرين با يه تاپ و شلوارك سورمه اي كه گلهاي كوچيك سفيد داشت دستش رو از پشت كرده بود تو پيرهنم بهش گفتم بيا بنشين كنارم و اون هم از لبه مبل خودش رو انداخت تو بغلم . من هم سريع بغلش كردم و انداختمش رو پام كه اون هم از خدا خواسته خودش رو كمي جابجا كرد و گفت خوب ؟ گفتم مي خوام قبل از هر چي از خودت و سعيد خان برام تعريف كني . اون هم شروع كرد با آب و تاب تعريف كردن كه چكار مي كنن و .............

حساﺏ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﻧﯿﺎ ﺭُ ﮐﻪ ﻭﺭﻕ ﻣﯽ‌ﺯﺩﻡ ﺍﺯ ﻓﺮﻣﻮﻝ ﻋﺪﺍﻟﺘﺶ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﻭﻣــﺪ‼
ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺭُ "بگیرﯼ" ﮐﻪ ﭘُﺸﺘﺶ ﺁﻩ ﻭ التـماﺳــﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭُ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺲ ﺑﺪﯼ ﮐﻪ ﺍسمش ﺗﻘــــــــــﺎﺻﻪ...
     
#12 | Posted: 12 May 2011 10:52
قسمت ششم ( عروس خاله )

تو اتاق پذيرائي و ماهواره رو روشن كردم داشتم كانال هاش رو بالا و پائين مي كردم كه حس كردم يه چيز گرم داره به پوست گردنم نزيك مي شه . اولش كمي ترسيدم و خودم رو جلو كشوندم و برگشتم . نسرين با يه تاپ و شلوارك سورمه اي كه گلهاي كوچيك سفيد داشت دستش رو از پشت كرده بود تو پيرهنم بهش گفتم بيا بنشين كنارم و اون هم از لبه مبل خودش رو انداخت تو بغلم . من هم سريع بغلش كردم و انداختمش رو پام كه اون هم از خدا خواسته خودش رو كمي جابجا كرد و گفت خوب ؟ گفتم مي خوام قبل از هر چي از خودت و سعيد خان برام تعريف كني . اون هم شروع كرد با آب و تاب تعريف كردن كه چكار مي كنن .
تا اون داشت تعريف مي كرد منم رفتم سراغ كانالهاي سكسي . اتفاقاً داشت يه صحنه ناب نشون مي داد . نسرين رو به تلويزيون كرد و با هيجان گفت ووووواي عجب چيزيه رو به من كرد و گفت كير تو اينقدري هست ؟ من كه نمي خواستم پيشش كم بيارم بهش گفتم اگه بزرگتر بود چي ؟ و سر همين مسآله شرط بندي كرديم كه اگه كوچيكتر بود هركاري اون خواست بكنم و اگه بزرگتر بود هر كاري من خواستم نه نگه و با اين شرط شروع كرد به در آورن تاپ و شلواركش كه من با خنده گفتم مگه قراره تو نشون بدي كه گفت زودباش تو هم لخت شو . به آرومي شروع كردم به لخت شدن تازه دكمه هاي پيراهنم رو باز كرده بودم و داشتم همزمان بدن نسرين رو نگاه مي كردم . انصافاً خدا تو خلقت اين موجود هيچي كم نذاشته بود هرچي بود(باب دندون من بود ). پشت به من كرد و گفت كمكش كنم سوتين اش رو در بياره منم اين كار رو كردم وقتي برگشت دهنم از تعجب باز مونده بود سينه هاش مثل دو تا هلو گنده كال سفت سفت بود و سر بالا ايستاده بود كه لاغري تنش رو مي پوشوند . اون كه متوجه شده بود من تو كف سينه هاش هستم گفت كار لاله است تو اين مدت حسابي اونا مالونده لاله ميگه خيلي سينه دوست داري براي همين اينا رو برات آماده كرده قشنگه يا نه گفتم محشره. گفت فقط همين نميخواي ياد بچه گي كني و شير بخوري !سعيد كه عاشق خوردن سينه هاي منه منم گفتم خوش بحالش و نسرين اومد جلو و گفت اينكه حسودي نداره بيا تو هم بخور و سينه اش رو كرد تو دهنم منم شروع كردم به مكيدن و با دست ديگه ام با اون يكي سينه اش رو مي ماليدم . اونقدر خوش مزه بود كه دلم نمي خواست يه لحظه از دهنم درش بيارم و اونم خودش رو طوري به من فشار مي داد كه اگه مي خواستم هم نمي تونستم . يه چند دقيقه اي كه گذشت اون يكي رو گذاشتم تو دهنم و كم كم صداي نفس كشيدنهاي نسرين بلند و بلند تر مي شد . و آروم آروم آه و اوهش در اومد . آهسته تو گوشم گفت پدرم رو در آوردي ، دارم مي ميرم ، جوون چه اشتهائي داري سينه هاي لاله رو هم اينجوري ميخوري اون نسترن جنده رو چطور من مشغول خوردن بودم و اونم با حرفاش بيشتر تحريكم ميكردومرتب ميگفت بخور عزيزم جوون بخور حالا حالاها برات دارم دوست دارم بگي چه جوري نسترن و كردي اين لاله جنده ميگه اون برات آماده كرده و توهم حسابي خدمت نسترن جنده بودي همينطور يه ريز حرف ميزد و قربون صدقه من مي رفت. احساس كردم با گفتن فانتزي سكسي لاله و نسترن بيشتر تحريك ميشه بعد از يك ربعي كه به همين منوال بوديم كمكش كردم تا شلواركش رو در بياره . واي چي مي ديدم همون شرت توري ناز پاش بود ناخودآگاه دستم رو از سوراخه هاي توري كردم تو و با نوك انگشتم شروع به بازي كردن با بالاي كسش شدم خودش رو چنان تكون مي داد كه انگار داره جون مي كنه بعد پا شد و شورتش رو در آورد و اون بهشت پنهان رو جلوي چشماي من گرفت . تميز و خوش بو د يگه نمي تونستم خودم رو نگه دارم اونقدر جلوي شلوارم باد كرده بود كه حس كردم داره پاره مي شه . مثل وحشي ها پريدم و نسرين رو خوابوندم رو كاناپه و شروع كردم با زبون لاي كسش رو ليسيدن. موقع ليسيدن با گفتن چه كوسيه اين نسرين جوون اون بيشتر تحريك ميشد و با حركتهاي سريعي كه به بدنش مي داد منو ديونه تر مي كرد. و با دستاش سرم رو بين پاهاش فشار مي داد و جيغهاي كوچيك مي كشيد كه معلوم بود از روي لذته . منم سنگ تموم گذاشتم و زبونم رو تا ته مي كردم تو كسش و مي چرخوندم و اونم از خوشحالي جيغ مي كشيد و مي گفت بيشتر ، بيشتر و منم سرعت كارم رو بيشتر مي كردم حس كردم ديگه داره ارضاء مي شه همونطور به كارم ادامه دادم كه يكهو به شدت لرزيد و بعد آروم شد و همش مي گفت ممنونم ، ممنونم امير جان و با موهاي سرم بازي مي كرد . من از لاي پاش بيرون اومدم و شروع كردم به خوردن لباش كلي شيرين تر شده بود و يه كمي هم خودش رو لوس مي كرد . بلند شد و نشست و به من گفت حالا وقت شرط بنديه من كه لحظه شماري مي كرم پا شدم و جلوش ايستادم و اون هم مثل نديد بديد ها شروع كرد با عجله كمربند منو باز كردن . بهش گفتم دوست دارم چشماتو ببندي و يكهو ببينيش تا عكس العملت رو ببينم . اون هم سريع چشماشو بست و هي مي گفت باز كنم ؟ بازكنم ؟ منم كيرم رو از تو شرت در آوردم و نزديك صورتش گرفتم و بهش گفتم تا شماره 3 بشمار و چشماتو باز كن . اونم همين كار رو كرد و تا چشماشو بازكرد از ترس خشكش زد و رنگش مثل گچ سفيد شد .گفت ووووووووواي...........

حساﺏ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﻧﯿﺎ ﺭُ ﮐﻪ ﻭﺭﻕ ﻣﯽ‌ﺯﺩﻡ ﺍﺯ ﻓﺮﻣﻮﻝ ﻋﺪﺍﻟﺘﺶ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﻭﻣــﺪ‼
ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺭُ "بگیرﯼ" ﮐﻪ ﭘُﺸﺘﺶ ﺁﻩ ﻭ التـماﺳــﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭُ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺲ ﺑﺪﯼ ﮐﻪ ﺍسمش ﺗﻘــــــــــﺎﺻﻪ...
     
#13 | Posted: 12 May 2011 10:53
قسمت هفتم ( عروس خاله )
اين ديگه چيه و با ترس و لرز با نوك انگشت روي كيرم زد و آب دهنش رو قورت داد و يه كم تو دستش گرفت ولي چون كلفت بود انگشتاش به هم نمي رسيد . يه كم باهاش بازي كرد گفتم شرط رو باختي و اون خنديد و گفت تو نامردي كردي ، مي دونستي كه بزرگتره و گفت من شرط رو قبول ندارم كه گرفتمش و گفتم من اين چيزها حاليم نمي شه رو بهش كردم و گفتم كه ديدي بهت مي گفتم بچه اي بهت بر مي خورد گرفتمش و يه لب جانانه ازش گرفتم و كيرم رو تا نزديكي لباش جلو بردم . اولش هي سرش رو كنار مي كشيد و مي گفت خفه مي شم و من بهش قول دادم كه تكون نخورم و اون تا هر كجاش كه تونست تو دهنش بكنه و بعد كه كمي آروم تر شد شروع كرد به ليسيدن و با تخمام بازي كردن . زبونش رو از زير كيرم از نوك تا خايه هام مي كشيد و گاهي وقتا هم تخمامو مي كرد تو دهنش و مي مكيدشون . من داشتم از شدت لذت پس مي افتادم . خلاصه به هر زور و زحمتي بود سر كيرم رو آروم كردم تو دهنش و حدود سه چهار سانتي فرو كردم . واقعاً ديدن چهره اش از بالا ديدني بود . حس مي كردم لباش داره از گوشه ها جر مي خوره قيافه اش زشت شده بود و به زور كله اش رو جلو و عقب مي كرد و آب دهنش از گوشه لباش مي ريخت رو بدنش من كه ديدم تحمل اين كار رو نداره از دهنش در آوردم و بهش گفتم كه بخوابه رو كاناپه و اون هم خوابيد و پاهاش رو گذاشتم رو شونه هام و يه كمي كمرش رو بالا كشيدم . حالا كسش جلوي كيرم بود و اون همش قسمم مي داد كه آروم باشم و خيلي بهش فشار نيارم و من هم فقط دلداريش مي دادم كه چيزي نيست و براي اينكه جري تر بشه مي گفتم مگه از دختر خاله هات كمتري ، ببين اونا چيزيشون نشده . بعد از دو سه دقيقه اي كه به همين منوال گذشت با دست كسش رو ماليدم و بهش گفتم تا مي تونه خودش رو شل كنه تا درد كمتري رو حس كنه و اون از ترس نمي تونست خودش رو شل كنه و من مجبور شدم چند تا سيلي به لپاي كونش بزنم و انگشتم رو بكنم تو سوراخش و باهاش بازي كنم و همونجور كه پاهاش رو دوشم بود خودم رو به سوراخ تنگش رسوندم و يه كم فشار دادم . چون قبلاً ارضاء شده بود كسش هنوز ليز بود و هين كار من رو راحت تر مي كرد . يه كم كه فشار دادم ديدم دهنش از درد باز مونده و صداش هم در نمي آد . من كه تازه فقط سر كيرم رو تو فرستاده بودم يه دستم رو كردم تو دهنش تا هم جلوي داد زدنش رو بگيرم و هم شوكي بهش وارد شه و از اون حالت در بياد . تو همون حال يه فشار محكم دادم كه نسرين يه جيغ وحشتناك كشيد و خودش رو از زير من حركت داد تا بيرون بياد . من كه مي دونستم اگه كيرم بيرون بياد ديگه نمي تونم بكنمش به زور نگه اش داشتم و بهش گفتم خودم رو ثابت نگه مي دارم تا دردش كم بشه و قول دادم تا اون نگفت ادامه ندم . يه چند لحظه اي كه گذشت ازش پرسيدم . بهتر شد كه اون با سر اشاره كرد و من كه داشتم داغون مي شدم يه فشار ديگه دادم و باز ثابت موندم و هي بهش مي گفتم خودش رو شل نگه داره تا دردش كمتر بشه و اون فقط ناله مي كرد ناله اي كه مثل جيغ بود و شر و شر اشك مي ريخت و با مشت هي ميزد به شكمم يكي دو دقيقه بود كه من تو اين وضع مونده بودم ، تا آروم شد ديگه امونش ندادم و تا ته كردم تو كسش . يكهو حس كردم كسش داره جر مي خوره ، از ترس كشيدم بيرون و دوباره كردم تو ، نسرين ديگه حتي فرصت داد كشيدن هم پيدا نكرد من كه موقعيت رو خوب ديدم شروع كردم آروم آروم تلنبه زدن و نسرين هم كه ديگه دردش كمتر شده بود شروع كرد به آه و اوف كردن و لي هنوز با دست منو نگه مي داشت و نمي ذاشت كه كيرم تا ته بره تو كسش و من هم هي فشار مي دادم . و اون فقط مي گفت بسته ديگه نمي تونه تحمل كنه ولي من كه ديگه گوشم به اين حرفا بدهكار نبود تندتر تلنبه ميزدم و كم كم دستش رو گرفتم و از روي شكمم برداشتم و با يه فشار محكم تا ته فرو كردم توش . بيچاره نسرين ديگه نمي دونست چكار كنه فقط ناله مي كرد و زير لب فحش مي داد . بعد از 5 دقيقه اي ديگه اوضاع عادي شده بود و من داشتم به راحتي كيرم رو تا ته مي كردم تو كسش و بيرون مي كشيدم و نسرين ديگه ناله هاش تبديل شده بود به آه و اوف و وحشيانه خودش رو تكون مي داد و اين كارش باعث مي شد كه تا ته كيرم بره تو و هي مي گفت هل بده بياد و زير لب مي گفت خوش بحال لاله ، چي مي خوره . كاشكي تو جاي سعيد بودي و از همين حرفا كه معلوم بود از روي شهوت زياد مي گفت . براي اينكه تغيير جهت بديم ازش خواستم كه پاشه و زانوهاش رو بذاره رو كاناپه و به حالت چهار دست و پا بشه و بعد رفتم پشتش و فرو كردم تو كسش و بهش گفتم براي اينكه بيشتر لذت ببري تو خودت رو جلو عقب ببر و نسرين كه ديگه داشت ديوونه مي شد اونقدر خودش رو محكم عقب و جلو مي كرد كه خايه هام محكم مي خورد به كسش و اون فقط مي گفت مي خوام ، مي خوام . تو همين حال انگشتم رو خيس كردم و آروم كردم تو سوراخ كونش ، اونقدر تنگ بود كه به زور نصف انگشتم رفت و آروم شروع كردم به جلو و عقب كردن انگشتم و نسرين كه ديگه داشت ارضاء مي شد خودش رو رو به عقب فشار داد و نگه داشت . منم كه داشتم مي تركيدم خودم رو خواستم بكشم تو يه لحظه بلندشد وبه پشت خوابيد گفت ميخوام هرچي قدرت داري بكوبي گفتم دختر جر ميخوري گفت نه نگو دارم ميميرم ميخوام يادگاري بكوبي هميشه به يادت باشم گفتم اين كيرو هركي خورده مشتريش شده هر موقع خواستي من هستم شروع كردم به تلمبه هاي مخصوص داد ميزد و ميگفت جوون چه كيره بكون جوون جرش بده يه لحظه محكم خودشو قفل كرد به منو گفت ميخوام آبتو بريزي تو كوسم ديگه ناي مقاومت نداشتم تموم آبمو تو كوسش خالي كردم . هي ميگفت چه كيره جوون چه آبي داره كوسمو پر آب كردي خوشكل بعد از شل شدن كيرم نسرين اونو كرد تو دهنش تا قطره آخر آبو خورد. گفتم راستي قرص خوردي گفت نه هرچي شد بزاربشه ميخوام ازاين روز خاطره داشته باشم حتي با يه بچه گفتم سعيد چي گفت اونش با من تا برسه خوابيدم زيرش بعدش ازاين به بعد بيشتر اين كوس مالتو تا اون تا اون . من مونده بودم تو شهوت اين دختر بعد بهش حق دادم از بس اين لاله و نسترن اونو اذيتش كرده بودن ديگه رسيده بود به آخر شهوت بعد بلند شديم و رفتيم حموم .......

حساﺏ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﻧﯿﺎ ﺭُ ﮐﻪ ﻭﺭﻕ ﻣﯽ‌ﺯﺩﻡ ﺍﺯ ﻓﺮﻣﻮﻝ ﻋﺪﺍﻟﺘﺶ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﻭﻣــﺪ‼
ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺭُ "بگیرﯼ" ﮐﻪ ﭘُﺸﺘﺶ ﺁﻩ ﻭ التـماﺳــﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭُ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺲ ﺑﺪﯼ ﮐﻪ ﺍسمش ﺗﻘــــــــــﺎﺻﻪ...
     
#14 | Posted: 12 May 2011 10:56
قسمت هشتم ( عروس خاله )

شروع كردم به تلمبه هاي مخصوص داد ميزد و ميگفت جوون چه كيره بكون جوون جرش بده يه لحظه محكم خودشو قفل كرد به منو گفت ميخوام آبتو بريزي تو كوسم ديگه ناي مقاومت نداشتم تموم آبمو تو كوسش خالي كردم . هي ميگفت چه كيره جوون چه آبي داره كوسمو پر آب كردي خوشكل بعد از شل شدن كيرم نسرين اونو كرد تو دهنش تا قطره آخر آبو خورد. گفتم راستي قرص خوردي گفت نه هرچي شد بزاربشه ميخوام ازاين روز خاطره داشته باشم حتي با يه بچه گفتم سعيد چي گفت اونش با من تا برسه خوابيدم زيرش بعدش ازاين به بعد بيشتر اين كوس مالتو تا اون تا اون . من مونده بودم تو شهوت اين دختر بعد بهش حق دادم از بس اين لاله و نسترن اونو اذيتش كرده بودن ديگه رسيده بود به آخر شهوت بعد بلند شديم و رفتيم حموم ، يه ليف وشامپو حسابي به بدنش زدم و زيردوش بردمش شروع كردم زير دوش به عشقبازي حسابي از لباش خوردم يواش يواش دوباره ناله اون دراوردم كم كم داشتم زير گلوشو ميخوردم خودشو چسبونده بود به من و داشت كمر و كتف هاي منو مي ماليد يهو ديدم از شدت شهوت داره با ناخن هاش كتف و كمرو چنگ مي اندازه گفتم عين گربه هاي وحشي شدي گفت دارم ميميرم امير دوست دارم دوست دارم تازه داشتم به طرف سينه هاش مي رفتم كه گفت ديگه طاقت ندارم ميخوام گفتم تا حالتو سر جاش نيارم نداريم ميخوام به اوج برسي بعدا شروع كردم به سينه هاشو خوردن باوركنين از عسل شيرينتر هرچي ميخوري آدم سير نميشه تو اوضاع ديدم خانوم دست چپشو برد و از كير مبارك گرفت منو وادار كرد به اينكه سرمو بيارم بالا دو سه بوسه از لبش بگيرم با ناله ميگفت امير ميخوام منم ميگفتم زوده دختر چقدر توهولي هي ميگفت ميخوام كير ميخوام آروم آورم از باسنش شروع كردم به ماليدن همزمان داشتم زير گلوشو ميخوردم كه يهو داد زد امير كير ميخوام كير يهو لهن صحبتش عوض شد و شروع كرد به فش دادن آروم در گوشم گفت كوش كش كير ميخوام دوباره تكرار حرفش با صداي بلندتري ادامه داد حس كردم وقتشه ديگه طاقت نداره گفتم خانوم جوون بپر بالا يه لحظه ديدم پريد بالا و پاهاشو رو باسن من قفل كرد از زير با يه دست كيرم و گذاشتم رو كوسش و دو دستي باسنشو چسبيدم سر پا شروع كردم به تلمبه زدن داشت از حال ميرفت داد ميزد بكن جوون دارم پر ميشم بكن كوس كش بكن من جنده توام جوون بكن آروم آروم دست راستمو بردم رو سوراخ كونش از خيسي آب روي باسنش استفاده كردم و انگشت وسطي رو كردم تو كونش انگشت وسطي دست چپي رو هم آوردم نزديك همزمان با تلمبه زدن اونم وارد كونش كردم ديگه كاملا باسنش شو با پنجه هام دراختيار داشتم با دوسه تلمبه ديدم داره از حال ميره سنگيني بدنش بيشتر شده بود دستاشو دور كردنم قلاب كرده بود با ناله اي كه ضعيف تر شده بود ميگفت جرخوردم ديگه كوس برام نمونده كجائي سعيد زنت داره كوس ميده ! ياد حرفهاي لاله افتادم ميگفت بپا جرش ندي ! آروم گذاشتم رو زمين همينالش كمرو كتف هاش يخورده حالش بهتر شده بود ديدم صداش در اومد وگفت ممنون امير جون ممنون هيچ ميدوني چند بار ارضا شدم تا حالا بيش از ده بار شدم با سعيد تو حموم سكس نداشتم مزه ميده گفتم نوش جونت گفت حواسم بود تو داشتي با باسنم ور ميرفتي نكنه كون ميخواي گفتم اگه خانم اجازه بده ! گفت اگه ندم چي ! گفتم ميزارم براي لاله و نسترن يهو ديدم دولا شد و گفت اون جنده ها غلط كردن امشب بايد خماري بكشن ! زود باش ببينم چكاره اي ! اومدم شروع كنم ديديم برگشت و گفت فقط قول بده پارش نكني من تا حالا از پش ندادم اينم فقط بخاطر تو كه برام سنگ تموم گذاشتي دولاش كردم و شروع كردم به خوردن اون دوتا قرص ماه زبونمو ميكشيدم روي سوراخ كونش گاهي هم ميبردم رو كوسش دوباره نالشو در آوردم ديگه كاملا آماده بود يواش يواش كير مبارك و گذاشتم روي سوارخ نسرين به آرومي هولش دادم بره تو همزمان باسنشو مالش ميدادم استفاده از آب و بخار حموم و شل شدن بدن اين دختر دست به دست هم داده بود و راه رو براي كير من هموار ميكرد با يه فشار كلاهك رو بردم تو ديدم نسرين جيق بلندي كشيد و از زيرم دررفت سريع گرفتمشو گفتم كجا خانومي هنوز اولشه اومدي و نسازي گفت امير پاره ميشم گفتم نترس دختر اگه پاره شدن بود كه نسترن و لاله تا حالا بايد صد بار پاره ميشدن تازه اگه تحمل كني پاره نميشي و بيشتر خوشت مياد گفت بريم تو اتاق خواب كيرتو چرب كن اذيت ميشم شروع كرد به لوس كردن خودش ديدم داره از دستم ميره و چاره اي نيست حوله لاله رو انداختم رو بدشو گفتم بريم تو اتاق خواب آمديم تو اتاق با كرم باسنشو چرب كردم ديگه نذاشتم از دستم در بره و سر كير مباركو گذاشتم دم سوراخ كون خانم و يواش يواش شروع كردم به هول دادن ديدم داره بدنشو سفت ميكنه گفتم هرچي خودتو سفت كني بدتره بدنتو شل كن يه سانتي هول دادم تو هي ميگفتم شل تر كن نسرين دولا شده بود دو زانو رو تخت و سرشو چسبونده بود به تشك و ميگفت درد داره دارم مي ميرم گفتم يه زره طاقت بياري تموم ميشه يه زره ديگه شل كن كه يه فشار دادم تا نصف كيرم رفت تو يه دفعه گفت آخ مامان كونم پاره شد گفتم تازه داري جنده من ميشي دختر هنوز دارم تمريني باهات كار ميكنم گفت تازه اين تمرينيه كون برام نذاشتي گفتم يخوره ديگه كار تمومه شروع كردم به تلمبه زدن آروم ديدم داره ناله ميكنه كير و كشيدم بيرون و كرم و پر ملات برداشتم كشيدم رو كيرم يه مقدارم با انگشت ماليدم دور سوراخ خانمو و دوباره آروم آروم گذاشتم تو سوراخ نسرين ديدم اين دفعه حركت نرمتر شده تا نصف كيرمو كردم تو در آوردم دوباره كردم تو كونشو اينبار دو سوم كردم تو يه آخ همراه با شهوت گفت گفت بكن حالا خوبه گفتم درد نداره گفت چرا دارم ميميرم ولي خوشمم مياد با تلمبه هاي آروم تا ته كيرومو كردم تو كه ديدم نالش تبديل شده به فش و ميگه كوس كش برام كون نذاشتي پاره شدم لاله جنده تو كه ميگفتي مزه ميده مردم امير ديگه به حرفاش اهميت نمي دادم سرعت تلمبه هامو زيادتر كردم و كاملا خودمو چسبوندم بهش دستامو بردم زير و پستوناشو گرفتم دستم شروع كردم به چلوندن اونا با تموم قدرت داشتم ميكوبيدمو سينه هاشو مي مالوندم احساس كردم بدنش تو دستام شل شده ولي اختيار خودمو نداشتم يهو با فشار زياد توم آبمو خالي كردم تو كونش ديگه نا نداشتم كيرم داشت آخرين لرزش هاشو ميكرد تازه به خودم اومدم كشيدم بيرون ديدم دور كيرم خونيه اولش باورم نشد دقت كه كردم ديدم كون نسرين و پاره كردم نسرين عين يه جنازه خودشو ول كرده بود رو تخت ! حوله رو پيچيدم به بدنش و اونو بقل كردم و رسوندم به حموم.....

حساﺏ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﻧﯿﺎ ﺭُ ﮐﻪ ﻭﺭﻕ ﻣﯽ‌ﺯﺩﻡ ﺍﺯ ﻓﺮﻣﻮﻝ ﻋﺪﺍﻟﺘﺶ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﻭﻣــﺪ‼
ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺭُ "بگیرﯼ" ﮐﻪ ﭘُﺸﺘﺶ ﺁﻩ ﻭ التـماﺳــﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭُ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺲ ﺑﺪﯼ ﮐﻪ ﺍسمش ﺗﻘــــــــــﺎﺻﻪ...
     
#15 | Posted: 12 May 2011 11:01
قسمت نهم ( عروس خاله )


گفت چرا دارم ميميرم ولي خوشمم مياد با تلمبه هاي آروم تا ته كيرومو كردم تو كه ديدم نالش تبديل شده به فش و ميگه كوس كش برام كون نذاشتي پاره شدم لاله جنده تو كه ميگفتي مزه ميده مردم امير ديگه به حرفاش اهميت نمي دادم سرعت تلمبه هامو زيادتر كردم و كاملا خودمو چسبوندم بهش دستامو بردم زير و پستوناشو گرفتم دستم شروع كردم به چلوندن اونا با تموم قدرت داشتم ميكوبيدمو سينه هاشو مي مالوندم احساس كردم بدنش تو دستام شل شده ولي اختيار خودمو نداشتم يهو با فشار زياد توم آبمو خالي كردم تو كونش ديگه نا نداشتم كيرم داشت آخرين لرزش هاشو ميكرد تازه به خودم اومدم كشيدم بيرون ديدم دور كيرم خونيه اولش باورم نشد دقت كه كردم ديدم كون نسرين و پاره كردم نسرين عين يه جنازه خودشو ول كرده بود رو تخت ! حوله رو پيچيدم به بدنش و اونو بقل كردم و رسوندم به حمومبردمش زير دوشو شروع كردم به شستن اون چشماشو باز كرد با يه ناله ضعيفي گفت من زنده ام گفتم آره خوشگل من چيزي نشده خيلي آروم گفت آخرش كار خودتو كردي نه گفتم تموم شد ! گفت تموم كونم داره ميسوزه توكه درد نميكشي بدوني من چي ميگم تازه ميفهمم اونشب لاله چي كشيده سر دوشو آوردم پائينو قشنگ باسنشو با آب گرم شستم و آوردمش بيرون و گفتم تا خودتو خشك كني برگشتم سريع يه دوش گرفتمو اومدم بيرون ديدم دونبال نوار بهداشتي ميگرده گفتم چي ميخواي گفت نوار بهداشتي از عسلي تخت خواب يه نوار بهداشتي برداشتمو ديدم داري ميزاره لايه پاش گفتم صبر كن خوشگل من دوباره براش كاملا با كرم چربش كردم همزمان از لباش ميخوردم اين كيرمبارك منم كه دوباره سيخ شد نسرين حوله دور كمر منو وا كرد گفت اين حيووني هنوز سير نشده يا تو براي اون دو تا جنده آبتو نگه داشتي بزار ببينم اين چي ميگه تازه نگاهش افتاد به كير منو يهو گفت واي ي ي ي اين هنوز سر حاله آروم نشست روبروي كير منو اونو كرد تو دهنش شروع كرد به ساك زدن يه چند باري كه ساك زد منو خوابوند رو تخت و خودش هم خوابيد كنار منو گفت كون نذاشتي برام ولي اين جنده تو تا كمر تو خالي نكنه جائي نميره تازه عاشق اين كير شدم كامل با دو دست كيرمو گرفته بود و تا نصف اونو ميكرد تو دهنشو در مياورد يه چند باري اونو مي كوبيد به صورتش و دوباره ميكرد تو دهنش ! اينقدر اينكارو ادامه داد كه منو حالي به حالي كرد و صداي منو در آورد بعضي وقتا خلي يواش گاز ريزي با دندوناش از كير مبارك ميگرفت و ناله منو در ميآورد منم ميگفتم جنده گاز نگير اون ميگفت دردت مياد گفتم نه ولي گاز نگير ميگفت بهتره خودتو شل كني نوبتي هم باشه حالا نوبت منه ! تا نفس اين كيرو من نگيرم ول كن نيستم نالهاي منو با اين حرفاش و كاراش بيشتر كرد هي ميگفت جوون اين شاه كيره كون نذاشته برام اين كوچولو ميخورمش جوون بعد از چند بار ساك زدن و خوردن و گاز گرفتن ديد خبري از آب نيست بلند شد و اينقدر ناله الكي نكن اين جنده تو تا خواهر تو رو نگاد ولكن نيست لباساشو در آورد و شورتشو هم پائين كشيد برعكس حالت 69 خوابيد رو من و پاهاشو از هم باز كرد و گفت مشغول شو كوسو نسرين و بخور بجاي كوس آبجيت و اون لاله كوس پاره حس كردم بيشتر از من به اون داره مزه ميده مشغول خوردن كوس مبارك خانوم شديم ديديم تازه به خانوم مزه ميده و نالش و بيشتر كرد شروع كرد به كوبيدن كيرم به صورتشو هي ميگفت كجاي سعيد دارم كوس ميدم نيستي ببيني اين امير چه كوس ليسيه جوون بخور كوس كش بخور دوسه تا ليس از كيرم مي گرفت و دوباره فش و ناله هاي شهوتي يهو ديدم كوسشو چسبوند به دهن من منم زبونمو كرده بودم تو كوسشو داشتم لباي كوس شو زبون ميزدم طوري كوس شو چسبوند به دهن من كه داشتم خفه ميشدم يه لحظه حس كردم آب كوسش با دو سه بار منقبض و شل شدن ريخت تو دهنم همزمان كيرمو كرد تو دهنش منم با فشار آبمو خالي كردم تو دهن اون اولش يه اوقي زد و بعدش آروم آروم آب كيرمو خورد ديكه داشت ليس ميزد كه من خودمو ول كردم نفسم بالا نمي اومد برگشت به طرف صورت منو گفت چطور بود پهلوون زنده اي يا نه با صداي كش داري گفتم عالييييييييييي بود جنده من نمره ات بيست بيسته گفت مثل اينكه خيلي بهت خوش گذشته راستي نمره كوس دادن نسترن و لاله چنده ! بلند شدم گفتم بار اول به اونام بيست دادم كه تشويق شن و با جديت كارو ادامه بدن نسرين گفت بهت قول ميدم تو جندهات هميشه نمره بيست بيارم گفتم اولش بهت گفتم كه هر كي خورده عاشقش شده تا نفس من مياد من در اختيار شما هام به شرطي كه حسودي نكنين! يهو گفت بلند شو خيلي خوش خوشانت شده داره دير ميشه! بلند شدم و لباسامو پوشيدم و نسرين هم لباساشو پوشيد دوباره يه نوار بهداشتي لاي پاي نسرين گذاشتم و يه بوس كوچولو از كوس نازش كردم اونم شورتشو كشيد بالا گفت راحت شدي . گرفتم بغلم و بوسيدمشو گفتم ممنون عروسك من گفت نميدونم شما مردا چرا كوسو ول ميكنين از كون ميكنين گفتم يعني تو اصلا لذت نبردي گفت چرا آخراش ديگه هر چي ميگفتم تو نميفهميدي خودمو شل شل كردم يعني گذاشتم در اختيار تو تازه يه لذت ملسي تنمو گرفت همزمان حس كردم كونم داره داغ ميشه اولش فكر كردم تو داري ارضا ميشي بعد كه تو ارضا شدي ديدم كونم داره ميسوزه انگار آب داغ تو كونم ريختن تازه فهميدم كونم پاره شده ! فكر كنم تاچند روز نتونم برم سر كار!پريدم تو حرفاشو گفتم زود باش بايد بريم خونه مامان دونبال لاله و نسترن يخورده كه بگذره حالت جا مياد! تا اومديم تو ماشين و سمت خونه مادر خانومم ديديم نسرين هم يواش يواش حالش داره بهتر ميشه گفتم در چه حالي گفت حالتو بهتر از منه خنديدمو گفتم تا تو باشي در گوش من نگي كوس كش ! رو به من كرد و گفت كوس نوشه جونت ولي كون برام نذاشتي اين چيزي كه تو داري كير نيست بابا اين شاه كير ه خوش بحال لاله و نسترن چه حالي كردن با اين كير نسرين با عشوه نازي ادامه داد امير راستشو گفتي من ..... حرفشو خورد گفتم تو جنده مني گفت خجالت بكش من شوهردارم بي ادب . هر دو خنديدم و گفتم اوه اين خانوم چقدر با ادبه ! دوباره نسرين گفت امير من اگه دوباره بخوام گفتم هر موقع بگي در خدمت شمام خانومي !! نسرين گفت مرسي امير باور كن اين كير بيشتر ازاين حق داره!راستي چرااينقدر بزرگ و كلفته گفتم ازاون نپرس كه يه رازه با تعحب پرسيد امير بگو گفتم راز رو اگه ميگفتم كه تا حالا فاش شده بود با يه لحني كه خودشو لوس ميكرد گفت نميگي گفتم نه حالا گفت پس گي گفتم به موقع گفت اي بدجنس باز ميخواي ازم باج بگيري گفتم حالا!!!!

حساﺏ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﻧﯿﺎ ﺭُ ﮐﻪ ﻭﺭﻕ ﻣﯽ‌ﺯﺩﻡ ﺍﺯ ﻓﺮﻣﻮﻝ ﻋﺪﺍﻟﺘﺶ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﻭﻣــﺪ‼
ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺭُ "بگیرﯼ" ﮐﻪ ﭘُﺸﺘﺶ ﺁﻩ ﻭ التـماﺳــﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭُ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺲ ﺑﺪﯼ ﮐﻪ ﺍسمش ﺗﻘــــــــــﺎﺻﻪ...
     
#16 | Posted: 16 Jul 2011 16:02
نازگل

سلام دوستان اسم من نازگله خیلی وقته داستان ها و خاطرات شمارو اینجا میخونم و خواستم منم داستان زندگیم رو بنویسم سکس نداره ولی یه دردو دله کوچیکه برا سبک شدنم.
32 سالمه و11ساله که ازدواج کردم شوهرم 18سال ازم بزرگتره و اسمش محموده.وقتی 22سالم بود مثل بیشتر دخترا خواستگارای داشم و اون موقع ها کمتر کسایی دوست پسر داشتن منم دختر شیطونی بودم ولی با هیچ پسری دوست نمیشدم تا اینکه بین همه ی خواستگارام محمودو انتخاب کردم /سنش زیاد بود و پخته تر از همه دخترام تو سنای 20 عاشق مردای بزرگتر از خودشون میشن منم استثنا نبودم بدجور عاشق محمود شده بودم شب و روزم محمود بود هرچی همه میگفتن دیوونه شدی حالیم نمی شد دوست صمیمیم میگفت آخه نازگل دیییوووونهه الان داغی بهد چند سال تو تازه میخوای از زندگی لذت ببری باید بشینی تو خونهی محمود که مثل خانه ی سالمندانه اما امان از دل عاشق و کله ی خراب خلاصه اینکه با پافشاری های من با محمود ازدواج کردم زندگی برام بهشت بود. محمود آدم سردی نبود ولی خیلی هم هوای سکس نداشت برعکس من انگار تشنه تر میشدم ولی اون عاشق ناز کردن و حرف زدن بود باهام تو تخته خواب نه سکس!

اوایل حس نمیکردم ولی بعد چند سال احساس کمبود داشتم مخصوصا بعد از اینکه محمود بهم گقته بود که به هیچ وجه بچه نمیخواد صبح تا شب گریه میکردم ..هرشب به زور مجبورش میکردم باهام سکس کنه بعضی اوقات قبول میکرد ولی هم از کاندوم استفاده میکرد هم برا محکم کاری مجبورم میکرد قرص بخورم محمود خودش وقتی بچه بوده باباش فوت کرده بوده برا همین بچه نمیخواست هرچی هم سعی کردم بهش نشون بدم که ربطی نداره و اینا از حرفش کوتاه نمیومد میگفت براچی یه بچه بیگناه بیاد تو ای جهنمو...7سال گذشت و من تسلیم شدم و محمودم دست از من کشید انگار که خستهشده باشه دیگه و جون نداشته باشه ولی من هروز حالم بدتر میشد زندگیم خیلی خالی بود خالی از همه چی و تنها بودم از صبح بیکار شاید کارای خونه رو انجام میدادم عصر هم محمود از دانشگاه میومد یادم رقت بگه استاد دانشگاهه محمود.تا ای اواخر روی آوردم یه سایت های سکسی و خود ارضایی میکردم تا اینکه چند ماه پیش به خاطر رفت و آمد های دانشجوهای محمود به خونه برا گرفت اوراقو ...یه پسری بین دانشجوهاش بود اسمش سیاوش یود پسر جذابی بود و نگاهاش کلی حرف داشت یه روز که برا دانشجو های محمود شربت میبردم سیاوش به بهانه ی دستشویی آمد بیروناز اتاق و پشت سرم آمد گفت ببخشید یه کار کوچیک داشتم !منم گفتم بفرمایید بهم گفت ببخشید اینجا نمیشه ازتون کمک میخواستم اگر لطف کنید شماره موبایلتون رو لطف کنید ممنون میشم.
گفتم آخههه/گفت خواهش میکنم ضروریه منم به عقلم نرسید یه لحظه چیکار میتونه داشته باشه منم دادم شمارمو و بهد از 2روز دیدم تماس گرفت و خودشو کامل معرفی کرد و گفت که به نظرش من خیلی خانوم بودم و صمیمی میتونستم به دوست دخترش کمک کنم منم پرسیدم چه کمکی گفت متوجه میشین میتونین فردا بیاین منزل ما باهاش صحبت کنین منم مثل احمقا گفتم باشه و رفتم خونشون..برام شربت آورد و گفت یه 10دقیقه دیگه میرسه دوست دخترش بهد شروع کرد به حرف زدن و ...بهد یه مدت به ساعت نگاه کردم دیدم 30دقیقه گذشته گفتم مثل اینکه نمیان اونم گفت اصلا قرار نبود بیاد !!!گفت ببین نازگل من روز اول تو چشمات همه چیو خوندم!!!من چشمام 4تا شده بود ..گفت میخوای بگم چند وقته یا اصلا چند ساله سکس نداشتی؟؟از جام پریدم گفتم مراقب حرف زدنت باش جای مامانتم و کیفمو برداشتم برم که دستشو انداخت دور کمرم تمام بدنم انگار آتیش گرفته باشه شالمئ از سرم برداشت شرو کرد به لیس زدن گردنم میتونم بگم تا به حال همچین لذتی نبرده بودم اما تو یه لحظه همه چیز از جلوی چشمام گذشت وقتی 21 سالم بود محمود زندگیم حتی تنهایی هام و عشقم به محمود ..سری برگشتم سیاوشو حول دادم عقب شالمو سرم کردم و دویدم ووتمام کوچه رو دویدم و گریه کردم ...به خونه که رسیدم رفتم حمام آب و باز کردم داغه داغ رفتم زیرش لیفو برداشتم با تمام قدرت رو گردنم میکشیدم و گریه میکردم احساس میکردم یه خیانتکار بیشتر نیستم گریه میکردم گریه میکردم ...شب وقتی محمود آمد خونه با چشمای قرمزم رفتم پیشش گفتم :تمام زندگیم عاشقت بودم با اینکه خیلی وقته تنهام گذاشتی و با تنهایی ها زندگی میکنم بازم دوست دارم .رفتم تو اتاق خواب چراغ و خاموش کردم رو تخت خوابیدم و چشمامو بستمو از زیر پلکام اشک میومد.....
     
#17 | Posted: 12 Oct 2012 18:49

rishsefid52:
دوست عزیزم من بهشت رو میخوام .پرهام نوشته. من تا قسمت ۱۷ رو دارم بقیه شو بذار.لطفا .

دوست گرامی شما میتونید این داستان زیبا را بطور کامل در همین سایت مطالعه کنید اینم لینک پست اولش
http://www.looti.net/12_598_1.html#msg14007
در ضمن این داستان ۳۰ قسمت و کامل می باشد

آره داداش



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#18 | Posted: 22 Jun 2013 08:44
اگه کسی داستان کامل پازل تمنا رو داره برام بزاره ممنون میشم شیش قسمتشو خودم دارم باقیشو میخوام
     
#19 | Posted: 22 Jun 2013 18:45
دوست عزیز لطفا اگه میشه داستان "مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون" رو بزارید.

     

#20 | Posted: 9 Jul 2013 13:08
سلام من چند سال پیش تو لوتی یه داستان خوندم که یک زن شوهر دار توی یک شرکت حسابدار بود و یک بار همراه ریسش کامران میره ماموریت و تو ماموریت تو هتل ریس اونو از پشت میکنه من عاشق این داستانم خواهش می کنم اگه کسی اینو داره دریغ نکنه ممنون فهیمه
     
صفحه  صفحه 2 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های درخواستی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.