|
عروس خاله (قسمت دوم)
به شوخي گفتم خوش بحالتون ميرن آستارا و دريا و سرعين يه صفاي ميكنين و يه تني هم به آب ميزنين يهو انگار منتظر اين بود كه من سر حرف رو باز كنم. گفت اولا كه بدون شما نميريم بدشم چه حالي ! خوش بحال شما و لاله كه از زندگي همه چيو دارين زندگي ما كه بهش نميشه گفت زندگي سعيد هر دو هفته اي يكي دو روز مياد پيش من اونم اگه... يهو با خجالت حرفشو خورد..! از تو چشاش ميشد خوند كه شهوتي شده ! پشت ميز آروم و قرارنداشت يه دستش لاي پاشو و يه دست ديگش روي ميز همزمان لبشو گاز ميگرفت.مشخص بود كه درچه حاليه يقين كردم كه شورتشو خيس كرده حساب ميزو دادم و دست نسرين و گرفتم به سمت ماشين راه افتادم عين اوايل نامزدي با لاله دستش تو دستم بود كه سوار شديم تو ماشين من يهو ياد حرف لاله افتادم كه موقع كنجاوي من نسبت به كاراونا ميگفت اون هنوزبچه است.تازه دوزاريم افتاد كه اين لاله عزيزم با نقشه اي جديد داره به من يه حاله جديد ميده ! (ناگفته نمونه كه هر موقع نسرين و ميبردم خونه خودمون ازنسترن خبري نبود ويا اينكه با يه بهونه اي از جمع ما خارج ميشد علتشو نفهميده بودم بيشتر فكرم ميرفت به حسادت زنانه اونا ولي بعدا نسترن ماجرا رو بهم فهموند كه اونه سرجاش تو ادامه داستان ميگم از اصل داستان خارج نشيم) تو ماشين كه نشت ديدم تو حال خودش نيست و با يه ناله ي خفيف اي و واي ميكنه يه دست لاي پا هي چراغ ميزد اين كير مبارك ما هم آمار ميداد نسرين چشم از شلوار من برنميداشت صداي واي و اي نسرين بلند تر شده بود كير من تو شلوار داشت بخودش ميپيچيد تو اين اوضاع و احوالات و شنيدن نداي سكس و خودموني شدن اون با شيطوني خاصي ..... دنبال حرفو گرفتمو و گفتم راستش حق بهت مي دم دو سه هفته اي يكبار كه نشد زندگي اون هم بلافاصله گفت بخدا بعضي وقت ها كم مي يارم ، ديگه مجبورم خودم رو يه جوري راحت كنم منم خيلي خودموني گفتم چرا مشكلتو به لاله نميگي لبشو گاز گرفت و با منو و من گفت يعني شما نيمدونين گفتم مثلا چيو ! گفت خودتون به اون راه نزنين من يقين دارم لاله همچيو به شما گفته وبلافاصله گفت يه چيزي بگم ناراحت نميشين گفتم تا چي باشه گفت چيزبعدي نيست. گفتم چي؟ گفت بين خودمون مي مونه گفتم بگو جونمو به لب رسوندي دختر با يه مكث همراه با عشوه گفت من از سكس شبانه شما خبر دارم گفتم پس بگو خانم فال گوش واميسته اين ناراحتي نداره دختر راستشو بخواي منم از شيطوني هاي تو ولاله خبر دارم بعضي از شبا از لاي درهيكل سكسي تو و لاله رو ديدم يهو نسرين گفت ماجراي سكس نسترن با شمارو لاله بهم گفته از عمليات هاي سكسي شما با تمام جزئياتش و عشقبازي تو و لاله و سكس طولاني تون هر شب ديدم و خبر دارم و هر شب به ياد شما منم تو حال خودارضائي ميكنم. موقعي كه لاله پيش منه و تو تو حال ميخوابي اون خودشو ميندازه رو من و با من بازي ميكنه و از سكس تو و خودش ميگه راستش حسوديم ميشه به لاله و نسترن كه اينقدر راحتن و با يه عشو ئي گفت البته حقم دارن اين دختر خاله هاي من ! منم خنديدم و گفتن اي بابا پس بگو اين دختر خاله خانم ما چرا اينقدر دلخور از زندگيه خوب اينو زودتر ميگفتي دختر راستشو بخواي من با زور با كسي سكس نميكنم تو سكس عقيده دارم كه زن و مرد بايد آزاد باشن نه اينكه از هم سو استفاده كنن بلكه هرچند وقت يه بار يه تنوعي تو سكس داشته باشن .منو خواهرزنم نسترن و لاله زنم با اين تفكر بيشتر به هم نزديك شديم . و تو دلم گفتم آب در كوزه و ما گرد جهان ميگرديم. يه بار كه نشتي رو اين كير عاشقش ميشي دختر مثل نسترن كه عاشق اين كير مباركه تو اين فكرابودم كه با صداي ناز نسرين بخودم اومدم. نسرين گفت امشب منو برسون خونه خودمون بهش گفتم چرا خونه خودتون توكه گفتي سعيد نمياد .!اونم گفت امشب مزاحمتون نمي شم چون شما خيلي كار دارين ! و بعد با خنده گفت كدوم آدم عاقل امشب مهمون دعوت مي كنه ؟ و من هم گفتم من ديونه .(چون لاله خاله خانوم تشريف آوردن ( اصطلاح خاله خانوم همون پريود شدن زن هاست كه اتفاقاً نسرين هم اين اصطلاح رو بلد بود » بعد گفت ميدونم پس شما از جلو تعطيليد من با ناراحتي گفتم تا چند رو ز ... و گفت نسترن كه نمرده تازه لاله هم برات يه سورپرايز داره و ميخواد از پشت يه حالي بهت بده !گفتم تو چرا از نسترن و لاله مايه ميزاري امشبو با ما بد نميگذره براي شروع بهتره شما باشين شايد به شما هم يه چيزائي رسيد. يهو ديدم گفت باوركن امير من از خدامه منم مثل دختراي فاميل تو حسرت سكس با توام باوركن تموم شورتم الان خيسه خيسه! اينطوريه باشه مي آم. را افتادم به طرف خونه ... تا رسيدن به خونه از هر دري سخن گفتيم و بيشتر حرفامون حول و حوش رابطه زن و مرد بود. نسرين كه ديگه كاملاً روش به من باز شده بود برام از خاطرات شبهاشون تعريف مي كرد و با چنان هيجاني مي گفت كه آب از لب و لوچه آدم راه مي انداخت . بعدش هم آخر هر خا طره يه آهي مي كشيد و مي خنديد . من هم قند تو دلم آب شده بود و هم به زور خودم را جابجا مي كردم تا برآمدگي شلوارم خيلي تو ذوق نزنه نزديكاي خونه يكهو بهم گفت مي شه يكم ديرتر بريم خونه مي خوام خريد هم بكنم من هم با خوشحالي گفتم باشه پس بزار خونه زنگ بزنم و بگم كه تو با من هستي و مي خواي بري خريد و شب ديرتر ميريم خونه . تو هيمن حين موبايلم زنگ زد . لاله زنم بود گفت پس تو كجائي من هم براش توضيح دادم و قرار شد تا يك ساعت ديگه خونه باشيم . بعد رو به نسرين كردم و گفتم كه چي مي خواي بخري ؟ اون با ناز و عشوه گفت لباس زير . رفتيم جلوي يك مغازه و اون خريد كرد و برگشت تو ماشين و رو به من كرد و شرت و كرستي رو كه خريده بود به من نشون داد و گفت قشنگه ؟! يه ست شرت و كرست ليموئي رنگ با خط هاي سرمه اي كه قسمت جلو شرت توري بود گيپور درست كه به راحتي همه چيز آدم از توش معلوم بود . با خنده گفتم اين كه خيلي توريه . اون هم با خنده گفت آخه سعيد دوست داره از تو شرت هم منو ديد بزنه مي گه خيلي حال مي ده . من هم گفتم خوش به حال آقا سعيد كه تو اينقدر به فكرش هستي و اون با شيطنت شرتش رو انداخت رو پاي من و گفت چرا حسودي مي كني خوب بگو لاله هم بپوشه و هر دو مون خنديديم……
همیشه مراقب اشتباهِ دوم باش؛
اشتباهِ اول، حق توست ... |
|