تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها  
انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /
داستان و خاطرات سکسی

داستان های درخواستی

صفحه  صفحه 2 از 22:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  18  19  20  21  22  پسین »  
#11 | Posted: 8 Aug 2013 03:27

" تـــو " تکـرار نـمی شوی این
مــــنمـ ....
که وابســـته تر مـی شــوم....
     
#12 | Posted: 8 Aug 2013 19:52
خاطرات سکسی رضا را کسی داره؟بیش از ۴۰ یا ۵۰ صفحه بود واقعی ترین خاطراتی بود که خونده بودم خودش موشته بود این چیزا که تو اینترنته همش چرته و داستان و این چیزایی که براتون مینویسم خاطرات واقعی!
خاطرات لیلاش را حتما تو سایت های مختلف خوندید که عاشقش شده بود و قضایای بعدیش! خاطرات گلد کوییست و...
اگر کسی کاملش را داشت لطفا بذاره بعد از اون قضیه بگیر و ببند های چند سال پیش اثری از داستاناش ندیدم و یه دفعه همش پاک شد!
     
#13 | Posted: 16 Aug 2013 01:29
چند سال قبل داستانی خوندم در مورد پسری که با مامانبزرگش سکس میکنه .جریانشم اینطور بود که مامانبزرگه داشته با خودش حال میکرده پسره متوجه میشه و میاد ماسازش میده که کارشون به سکس کشیده میشه دوستانی که داستانو دارن بذارن برام خیلی دنبالشم ممنون میشم

gelaxi
     
#14 | Posted: 21 Sep 2013 16:57
سلام.
بچه خیلی وقت پیش یه داستان شاید ۲۰ قسمتی بود که خوندم ، خیلی جالب بود.
لطفاْ اگه کسی داستان کامل رو داشت لینکشو بذاره.
اسمش یادم نمیاد اما موضوع یه زن و شوهری بود به اسم اشکان و (اسم خانومه یادم نیست) که به همراه دوست خانوادگیشون مجید و آلاله توی آلمان زندگی میکردند ...
همسر اشکان ، توی کلاس زبان با یه خواهر و برادر خارجی دوست میشه و سکس میکنه ، که اینو آلاله متوجه میشه.
کم کم اشکان به آلاله نزدیک میشه و با هم رابطه برقرار میکنند. و ...

پيش رخ تو اي صنم ، کعبه سجود مي کند
در طلب تو آسمان ، جامه کبـود مي کند
     
#15 | Posted: 5 Oct 2013 02:46
آقا من خواهش دارم این تاپیک داشتان "مجموعه خاطرات سکسی من و همسرم فرشته جون" رو باز کنید. حداقل برای چند روز که من بتونم کپی کنم برای خودم
از دوستان هم اگر کسی این داستان رو کامل داره لطفا بهم مسیج بده!!
ممنون

     
#16 | Posted: 14 Jan 2014 07:05
لطفا داستان من و خانم استاد رو بزارید. همون که پسره عاشق استاد ادبیاتشون که بیوه است میشه.

رو به تو سجده میکنم
دری به کعبه باز نیست

هرچه طواف کردمت
دیدم که کعبه ای در کار نیست
     
#17 | Posted: 22 Jan 2014 02:41
alireza_famili:
ب کردن فرشته در کیفش رو باز کرد و عارف گفت،تشکر مهمون من هستید.در ضمن اونها با هم قول و قرار شام گذاشته بودند که ما بایستی حدود یک

من تقريبا از سن 12 سالگي فهميدم كه سكس چيه و علاقه شديدي به سكس پيدا كردم ولي هميشه مي ترسيدم با كسي سكس داشته باشم فقط يك بار اونم توسن 15 سلگي با دوست پسرم يه كمي عشقبازي كردم كه بعدا نمي دونم چرا اون با من رابطشو قطع كرد خلاصه بگذريم اين ماجرايي را كه مي خوام براتون تعريف كنم به 2 ماه پيش برميگرده. من يه داداش دارم به نام نيما دارم.اون خيلي وقت بود كه منو ديد مي زد منم چون خوشم مي اومد كاري مي كردم كه بيشتر منو ديد بزنه مثلا جلوش خم ميشدم كه چاي براش بذارم يا كارهاي ديگه كه سينه هامو ببينه و يا يه شلوارك نازك مي پوشيم و شورت هاي رنگي تنم مي كردم كه معلوم بشه اونم كم لطفي نمي كرد و قشنگ ديدم مي زد تا اينكه يه روز كه از خريد اومدم خونه و چون آچار داشتم آيفون نزنم ورفتم تو كه ديدم داداشم يه فيلم سوپر گذاشته و داره تماشا ميكنه و داره جلق ميزنه كه يه فكري مثل برق به ذهنم رسيد سريع رفتم بيرون وآيفون زدم بعد از چند لحظه دادشم در باز كرد وقتي رفتم تو بد جوري عصبي بود آخه نذاشته بودم جلقشو تموم كنه منم چون مي دونستم خيلي حشريه سريع لباساموعوض كردم و يه لباس خواب توري پوشيدم و رفتم به داداشم گفتم كه من خيلي خستم و ميرم يه كم بخوابم داداشمم كه داشت منو با چشاش مي خورد منم رفتم رو تخت دراز كشيدم و لباس خوابمو تا بالاي رونام كشيدم و كونم دادم عقب و منتظر داداشم موندم بعد از 3-4 دقيقه داداشم آروم در اتاقمو باز كرد و اومد سمت من منم خودمو به خواب زدم داداشم براي اينكه مطمئن بشه كه من خوابم منو آروم چند بار صدام كرد و منم الكي نشون دادم كه مثل يه خرس خوابيدم بعد ديدم داداشم دستاشو آروم كشيد به رونام و كمي نوازشش كرد و زير لب يه چيزهاي گفت بعدش هم آرموم دستاشو رو سينم كشيد و يه كم مالوندش سپس سريع شلوارشو در آورد ودوباره دستشو كشيد به رونام و اين بار كمي ليسيد منم كه داشتم آتيش مي گرفتم بعد لباس خوابم كمي داد بالا و باسنم كي ليسيد سپس به هزار زحمت لباسمو تا كمرم كشيد البته منم يه جورايي كمكش مي كردم تا سريع تر كارشو انجام بده بعدش در حدود 5 دقيقه طول كشيد كه شورتمو پايين كشيد منم چون كونمو داده بودم عقب كسم از پشت افتاده بود بيرون بنابرين داداشم هم كم لطفي نكرد و شروع كرد با نوك زبونش ليسيدن منم كه ديگه تاب نداشتم به زور خدمو نگه داشتم تا صدام در نياد ولي ديگه واقعا تاب نداشتم و بايد كاري ميكردم كه يه هو برگشتم تا داداشم ديد كه من بيدار شدم و دارم اونو نگاه ميكنم خودشو پرت كرد عقب منم يه نگاه به كيرش كردم و گفتم بيشعور داشتي چه غلطي مي كردي بيچاره داداشم داشت سنگ كوب مي كرد و كم مونده بود كه گريه كنه و در يك لحظه كيرش خوابيد منم چون نخواستم زياد اذيت بشه با لبخند گفتم خوب زياد هم اشكالي نداره ولي تو كه مي خواستي حال كني خوب به منم ميگفتي با هم حال مي كرديم ديدم داداشم يه ذره رنگو روش باز شد و با صداي لرزون گفت راستش خيلي وقته مي خوام بگم ولي مي ترسيدم عصباني بشي و به مامانو بابا بگي منم پستنامو تو دستم گرفتم وگفتم حالا كه عصباني نشدم اونم از زمين بلند شد و اومد كنارم نشست وگفت واقعا اشكالي نداره كه ما با هم حال كنيم منم با عشوه گفتم اشكال كه داره ولي نه براي تو اونم گفت قربون آبجيه با حالم برم و يك دستشو گذاشت رو سينم و با دست ديگش كوسمو مالوند و شروع كرد به لب گرفتن يه 2-3 دقيقه اي لب داديم سپس شروع كرد به خوردن گردن و گوشم منم لباسامو در آوردم اونم پيراهنشو در آورد و شروع كرد به خوردن ممه هام نوك پستونامو ميك ميزد دورشو مي ليسيد و گاهي همشو مي كرد تو دهنش يه حس خيلي خوبي داشتم وقتي يادش مي افتم آب از كسم جاري ميشه خلاصه بعدش رفت سراغ كسم وحسابي خوردش از كسم سيل جاري شده بود انگاري داشتم مي شاشيدم داداشمم همشو مي خورد بعد از كلي كس خوري كيزشو آورد جلوي من و گفت بخور منم مثل كير نديده ها افتادم به جون كيرش آن قدر محكم ميمكيم كه داشت لبام پاره مي شد صداي داداشمم رفته بود آسمان منم چون ديدم خوشش مي ياد زياد مي مكيدمش كه يه دفعه داداشم كيرشو از دهونم بيرون آورد و گفت بسه داره آبم مياد سپس گفت قنبل كن منم كردم اونم حسابي در كونمو ليسيد و گفت مي خواي از بكنمت با وجود اينكه مي دونستم درد داره ولي با تمام وجودم قبول كردم اونم رفت از تو كمدم يه كم كرم آورد و ماليد رو كيرش يه كمي هم به كون من زد سپس آروم سر كيرشو فرو كرد تو كونم يه لحظه احساس كردم جر خوردم، چشام سياهي رفت و يه جيغ بلند كشيدم بيچاره داداشم ترسيد و زود كيرشو بيرون آورد ولي من گفتم بكنه اونم باز آروم فرو كرد باز دردم اومد ولي زود خوب شد داشتم لذت مي بردم و التماس ميكردم كه تند تند بزنه اون هي تند و تندتر ميكرد بعد از 5 دقيقه داداشم يه آه بلند گفت و تمام آبشو ريخت تو كونم و يه كمي كيرشو تو كونم نگه داشت سپس بيرون كشيد و شروع كرد به مالوندن كسم كه يه دفعه تمام عضلات بدنم گرفت و ارضا شدم هر دومون خسته شده بوديم و رو تخت دراز كشيديم و يه كمي از هم لب گرفتيم كه يه دفعه يه صدايي گفت خسته نباشيد سريع به طرف در نگاه كرديم بابام بود داشت مارو همون جوري نگاه مي كرد ما هم خشكمون زد و رنگمون عين گچ شد من كه اصلا نمي تونستم جوم بخورم انگار دنيا تو سرم خراب شد داداشمم عين من بود ولي پدرم بدون اينكه حرفي بزنه در بست و رفت داداشم با عجله لباسشو پوشيد و به منم گفت تو هم زود باش بايد فرار كنيم وگرنه بابا هر دو مونو ميكشه و خودش زود از خونه در رفت ولي من اصلا نمي تونستم از جام تكون بخورم و شروع كردم به گريه كردن.بعداز يكي دو ساعت مامانم اوم و وقتي اومد تو اتاقم وديد دارم گريه ميكنم پرسيد چرا داري گريه مي كني من بيشترگريم گرفت و نتونستم حرف بزنم سپس رفت به اتاق خودشون بعد از چند دقيقه با خنده وارد اتاقم شد و گفت پس بگو چي شده من كه از تعجب شاخ در آوردم بعد اومد منو بغل كرد و گفت دخترم مگه شما چيكار كرديد كه داري اين طوري گريه مي كني فقط يه كم با حال كرديد من كه ديگه گريم قطع شد وداشتم هاج و واج مامانمو تماشا كردم بعد از چند لحظه دو باره گريم گرفت و گفتم بابا ما رو مي كشه مامانم دو باره خنديد و گفت نترس اون از اينكه با هم سكس داشتيد خوشحالم است آخه مي گه سكس براي همه لازمه در ثاني با آشنا حال كردن بهتر از اينه كه بري با غريبه حال كني اونم بره به همه بگه و آبروت بره منكه يه كم دلگرم شده بودم ديگه گريه نكردم بعد بابا اومد تو اتاقم وگفت به به دختر سكسي من ديگه واسه خودت خانومي شدي به به چه پستونايي جون ميده واسه خوردن بعد نشست كنارم و منو بوسيد و گفت ببين دخترم تو كه كار بدي نكردي كه كسي بخواد اذيت كنه فقط از نعمتي كه داري هم خودت استفاده كردي و هم برادرتو سيراب كردي حالا هم پاشو به برادرت زنگ بزن بگو هم چيز روبه راست بيا خونه دير وقت منم همون كارو كردم ولي داداشم هنوز مي ترسيد و با چند بار زنگ زدنه مامانم اومد توخونه و مامانو بابام همون چيزهايي را كه به من گفته بودند به اونم گفتند خلاصه اون شب اون طوري گذشت و از فرداي اون روزخونه ما شده بود عين سكس خونه بابامو مامانم هم براي اينكه خجالت ما بريزه جلوي ما سكس ميكردندو منو داداشموتشويق ميكردند كه باهم سكس كنيم خلاصه بالاخره ما هم از خجالت افتاديم و جلوي مامانو بابام حال ميكرديم بعد از چند روز هم به پيشنهاد مامانم تصميم گرفتيم 4 تايي سكس كنيم ما هم قبول كرديم اون شب اولش داداشو بابام مامانمو خوب كردند و سپس اومدند سراغ من، بابام خودش پردمو زد و گفت هر وقت خواستي ازدواج كني ميريم پيش دكتر و ميگيم از يه جايي افتاديو پردت پاره شده اونم با چند تا بخيه درستت ميكنه سپس بابام دراز كشيد و به من گفت روش بشينم منم نشستم و كيرشو تو كونم فرو كردم بعدش داداشم اومد و كيرشو كرد تو كسم و دو تايي منو خوب كردند من اون بار 2 دفعه ارضا شدم بعد از چند لحظه بابامو داداشم منو ول كردند و بابام جلوي صورت من و داداشم جلوي صورت مامانم شروع كردند به جلق زدن منو مامانمم هم تمام آبشونو خورديم و با هم لب داديم ديگه ناي بلند شدن نداشتيم همون جا تا فردا صبح توبغل هم خوابيدم الان چند ماه كه ما با هم سكس مي كنيم و از قبل هم زندگيمون شادتر شده.
     
#18 | Posted: 22 Jan 2014 02:44
سكس خانوادگي

من روشنك 42 و يه دختر 23 ساله بنام هديه و يه پسر 21 ساله بنام بهنام دارم. اين ماجرا مربوط به 3 سال پيشه. ديگه بچه هام بزرگ شده بودند و بايد يواش يواش مسائل سكسي رو ياد مي گرفتند به همين خاطر با شوهرم در ميون گذاشتم اونم موافق بود. ديگه سكسامونو به دير وقت نمي كشونديم و قبل از اينكه اونا تو اتاقشون خوابشون بگيره شروع مي كرديم و در اتاقو كامل باز مي كرديم تا به راحتي بتوند ببيند منم كمي صداي آهمو بلند تر كردم تا اگه خواب باشند بيدار بشند چند باري ما همون طور سكس كرديم ولي خبري از اونا نشد تا اينكه يه بار ديدم هديه داره نگاه مي كنه منم زود به پيمان گفتم اونم منو طوري خوابوند كه هديه بتونه خوب ببينه خودمون هم اصلا به طرف در نگاه نمي كرديم اونم قشنگ مارو نگاه مي كرد من يه بار كه زير پيمان بودم يه نگاه به هديه انداختم ديدم كمي اومده جلوتر و دستشو كرده زير شلواركش و داره كسشو مي مالونه با وجود اينكه قصدم فقط آموزششون بود ولي با ديدن اون صحنه كمي حشري شدم و شروع كردم به زدن حرفهاي سكسي پيمان هم تلمبه زدنشو تندتر كرد و بالاخره هر دومون ارضا شديم و كمي همديگر بغل كرديم پيمان مي خواست بلند بشه كه من نذاشتم آخه فكر مي كردم هديه هنوز اونجاست ولي وقتي يواشكي نگاه كردم ديدم كه رفته. خلاصه اون شب گذشت فرداش هديه منو يه طوري نگاه ميكرد و هر وقت چشمش به كسم مي افتاد البته از روي دامن خندش مي گرفت منم چون مي خواستم ديگه كم كم حرفشم باز كنم به كسم نگاه مي كردم و مي گفتم چيه چرا مي خندي مگه خودت نداري اونم فقط مي خنديد چند روزي همون طور گذشت كه ما يه بار ديگه سكس كرديم باز هديه اومد كمي كه داشت نگاه مي كرد يهو زود رفت كمي بعد بهنام آروم اومد و آروم پشت در قايم شد كمي كه نگاه كرد كيرشو در آورد و شروع به جلق زدن كه با پايان كار ما اونم زود رفت تو اتاقش از اون روز به بعد بهنام هميشه از هديه زرنگتر بود و هميشه اون مي تونست نگاه كنه تا اينكه يه روز هديه تاب نياورد و براي اينكه شر بهنامو كم كنه به من گفت مامان هر وقت تو داري با بابا بازي مي كني بهنام مياد دم در و شما رو ديد مي زنه منم خندم گرفت و گفتم مگه خودت ديد نمي زني اولش انكارمي كرد ولي وقتي ديد كه من اون روز متوجه شدم اعتراف كرد منم همه چيزو براش گفتم اونم كه ديگه كمي خجالتش ريخته بود و فهميد كه ما مي خواهيم بهشون مسائل سكسي رو ياد بديم گفت پس طوري سكس كنيد كه منم بتونم ببينم آخه همش بهنام داره مي بينه منم بوسيدمش و گفتم باشه هر وقت خواستيم سكس كنيم ميام آروم صدات مي كنم خودمون هم طوري سكس مي كنيم كه بهنام نفهمه البته بايد نوبتي باشه يه بار تو يه بار بهنام اونم با خوشحالي منو بوسيد انگار كه قرار خودش سكس كنه بعدش هم بردمش تو اطاقم و چند تا CD سوپر براش دادم و گفتم بعد از اينكه نگاه كردي بزار رو تلويزيون تا بهنام هم نگاه كنه اونم ازم تشكر كرد و بعدش ازم كلي سوال سكسي پرسيد منم مجبور شدم خودمولخت كنم و كسمو براش باز كردم و جواباشو دادم كه اونم خودشو لخت كرد و چند سوال هم در مورد پرده پرسيد كه منم باز جوابشو دادم از اون روز به بعد هر وقت تو خونه تنها بوديم لخت ميشد و يه CD سوپر مي گذاشت و در موردش با هم حرف مي زديم. يه شب كه قرار بود منو پيمان سكس كنيم رفتم هديه رو صدا كردم و گفتم بعد از چند دقيقه بيا و برگشتم تو اطاقم بعد از چند دقيقه هديه اومد ولي اين دفعه ديگه قايم نشد و قشنگ ما رو نگاه مي كرد و دستش رو كسش بود بعد از سكسمون اون خيلي آروم از اتاق رفت. چند روز بعد كه نوبت بهنام بود بهنام نيومد دفعات بعد هم نيومد باز من بايد كاري مي كردم به همين خاطر يه روز رفتم به اتاقش و گفتم كه هديه ميگه كه شبا ميايي و ما رو ديد مي زني درسته اونم بدون هيچ خجالتي گفت اولا هديه بيشتر از من ديد مي زنه ثانيا قبلا چند باري ديد زدم ولي ديگه اين كارو نمي كنم منم پرسيدم چرا ديگه پسر خوبي شدي اونم گفت مامان بيرو در واسي يه چيز بپرسم منم گفتم آره پسرم گفت مامان شما كه مي دونيد ما داريم ديدتون ميزنيم چرا چيزي نمي گيد منم براي اون هم همه چيزو گفتم اونم گفت شما كه مي خوايد به ما ياد بديد چرا اون طوري خوب ما رو هم بگين بيايم تو اتاق تا بهتر بتونيم ببيميم و هر سوالي كه داريم همون جا بپرسيم منم خندم گرفت و گفتم نه بابا همونشم زياده اون هم گفت ببين مامان من حتي نمي دونم كس چه شكليه هر چه قدرم كه بيام و از پشت در نگاه كنم حتي شكل كسو نمي بينم چه برسه به چيزهاي ديگه و فقط خودمو شهوتي مي كنم كه اونم نمي زاره به درسام برسم شما هم از اين كارتون چز ضرر چيزه ديگه اي نمي بينيد. با وچود اينكه سنش كم بود ولي خيلي خوب حرف مي زد و تونست منو قانع كنه منم تو بغلم گرفتمش وسرشو به پستونام فشار دادم و كمي قربون صدقش رفتم اونم داشت كيف مي كرد كه يهو گفت مامان مي توني الان بهم نشون بدي منم گفتم چيرو پسرم كه گفت كستو من موندم چي بگم كه چند تا از صورتم بوسيد و شروع كرد به خواهش كردن منم نمي خواستم دلشو بشكنم ولي برخلاف هديه اين يه پسر بود و خجالت مي كشيدم كه بالاخره تسليم شدم پاشدم كه دامنو در بيارم كه نذاشت و گفت مي خوام خودم درشون بيارم و در يك چشم به زدن منو لخت كرد و شروع كرد با همه جاي بدنم ور رفتن در اين لحظه هم هديه اومد تو و شروع كرد به خنديدن بعدشم اومد طرفم و اونم شروع كرد به توضيح دادن كس ما ديگه خجالتمون ريخته بود هديه گفت كه منم مي خوام كير ببينم بهنام گفت اول تو لخت شو بعد من هديه هم انگار منتظر همين حرف بود و سريع لخت شد بهنام تا ديد وضعيت اين طوره اونم زود لخت شد كيرش دارازتر از مال باباش بود ولي كمي نازك بود هديه هم كير بهنامو تو دستش گرفت و باهاش ور رفت بهنام هم داشت از لذت مي مرد كه يك دفعه آبش اومد و ريخت رو سينه هاي هديه، هديه خيلي كفري شد و خواست بره حموم كه من نذاشتم آخه خودمم بدجوري حشري شده بودم به هديه گفتم اين آب با شاش خيلي فرق مي كنه و شروع كردم به خوردنش از رو سينه هاش هديه اونم داشت با تعجب منو نگاه مي كرد منم شروع كردم به توضيح دادن مني البته بيشتر از لذت خوردنش گفتم اونم كه خيلي كنجكاو شده بود كمي از مني رو با انگشتش برداشت گذاشت تو دهنش اولش يه جوري شد ولي خيلي زود خوشش اومد و به من مهلت نداد همشو تند تند خورد بهنام هم كه بيحال رو تختش افتاده بود و مارو نمي ديد. اون شب من پيشنهاد بهنامو به پيمان گفتم ولي اون قبول نكردو گفت كه اون وقت روشون به هم وا ميشه ولي صبح كه از خواب پاشد نمي دونم چه خوابي ديده بود كه قبول كرد. عصر كه از كار برگشت همه رو دور هم جمع كرد و كمي سخنراني كرد و گفت كه از امشب منو مامانتون پيش شما سكس خواهيم كرد شما هم هر طور راحتيد مي تونيد مارو تماشا كنيد بعد از شام پيمان منو جلوي بچه ها بغل كرد و گفت خوب تماشا كنيد ببينيد مي خوام چطور مامانتونو جر بدم و شروع كرد به لخت كردن من بعد هم من اونو لخت كردم هديه تا كير باباشو كه شق كرده بود ديد يه جيغ كوچولو كشيد آخه كيرش واقعا كلفته پیمان هم خنديد و گفت نترس چند ساله ديگه مثل اينو بايد تحمل كني بهنام هم كيرشو در آورده بود و داشت جلق مي زد وقتي پيمان كيرشو ديد گفت پدر سوخته از منم بدتر خواهد شد و با هم خنديديم منو پيمان شروع كرديم به خوردن آلت هاي همديگه و چون از اينكه دو نفر داشتند مارو نگاه مي كردند بد جوري حشري بوديم و داشتيم داد مي كشيديم هديه هم ديگه نتونست جلوي خودشه بگيره و اونم لخت شد و شروع كرد به دستمالي كردن كسش صداي اونم رفته بود به آسمان منو پيمان خوردن همديگرو تموم كرديم و پيمان شروع كرد به كردن من و ديگه اصلا حواسمون به اطراف نبود كه يه دفعه هديه يه جيغ بلند كشيد زود برگشتيم طرفش ديديم بهنام مي خواد كيرشو بكنه تو كونه هديه. پيمان از روي من بلند شد و به من گفت اول بهتر به اينا كمي آموزش بديم تا بلايي سر خودشون نيارن و رفتيم كنارشون من به بهنام گفتم برو كمي كرم بيار اونم زود آورد بعد گفتم كمي به انگشتت بزن و فرو كن تو سوراخ هديه اونم همون كارو كرد من جلوي هديه ايستادم و پيمان رفت به طرف بهنام تا كارهاي ديگه رو براي باز كردن كونه هديه بهش بگه منم اين طرف شروع كردم به ماليدن پستوناش كمي كه ماليدم مقابلش دراز كشيدم و گفتم كه كسمو بخوره اونم شروع كرد به خوردن كسم من بد جوري حشري شدم آخه تا حالا جز پيمان كسه ديگري برام كسمو نخورده بود از اون طرف هم بهنام و باباش تونسته بودند كونه هديه رو كمي باز كنند پيمان به بهنام گفت حالا كمي كرم به كيرت و كمي به كون هديه بزن و بعد آروم آروم فرو كن تو اونم همون كارو انجام داد هديه اين دفعه درد كمي احساس كرد پيمان هم اومد طرف من و منو دمر كرد و اونم شروع كرد به كردن كونه من ولي من چون زياد كون داده بودم ديگه نيازي به كرم نبود و يه تف كافي بود صداي منو هديه خونه رو پر كرده بود. كمي كه اونا مارو از كون كردند من به بهنام گفتم بره كيرشو بشوره اونم زود رفت و اومد و يه كاندم دادم بهش و گفتم اينو بپوش كه مي خواهي پرده خواهرتو بزني كه صداي هديه بلند شد من گفتم نگران نباش هر وقت خواستي ازدواج كني ميريم پيش يه دكتر زنان و پردتو درست مي كنيم و به زور قانعش كردم هديه رو بردم رو لبه تخت نشوندم به پيمان هم گفتم كه آروم بكنه تو كسش وقتي بهنام كيرشو كرد تو كس هديه، كلي خون از كسش اومد من كمي تعجب كردم آخه خون من اونقدر نبود. خلاصه بهنام آروم آروم كيرشو تا ته كرد تو كس هديه و شروع كرد به تلمبه زدن درد هديه هم ديگه خوب شده بود و داشت لذت مي برد منم خودمو انداختم رو پيمان و سكسمونو باز شروع كرديم بعد از چند دقيقه هديه و بهنام شروع كردند به داد كشيدن و هردو با هم ارضا شدند منو پيمان هم با ديدن اونا ارضا شديم و كمي استراحت كرديم بعد هر 4 تايي رفتيم به حمام. توي حمام هديه به باباش گفت من چند روز پيش تو يه فيلم سوپر ديدم تو تا مرد داشتند يه زنو از كسو كون مي كردند من دلم مي خواد از كسو كون همزمان بدم پيمان هم رفت و شروع كرد به مالوندن كسش و گفت هر چي دختر گلم بگه بعد رو به بهنام كرد و گفت تو هم حاضري اونم با صداي بلند گفت بـــــــلـــــــه. اين وسط فقط به من ظلم ميشد كه منم داد زدم و گفتم منرو هم بايد دو نفري بكنيد اونا هم قبول كردند دوباره برگشتيم به اتاق كمي با هم عشقبازي كرديم بعد پيمان دارز كشيد رو زمين و به هديه گفت كيرمو فرو كن توكونت اونم آروم روش نشست و كيرشو كرد تو كونش ولي چون كير پيمان كلفت بود كمي طول كشيد تا بهش عادت كنه بعد به بهنام گفت كيرتو بكن توكسش اونم همون كارو كرد اولش منظم نبودند كه من رفتم و منظمشون كردم چند دقيقه اي همون طور كردند كه هديه ارضا شد اونا هم بلند شدند و اومدند طرف من، اينبار بهنام رو زمين خوابيد و كيرشو تو كونم كردم پيمان هم كيرشو كرد تو كسم چون تازه آبشون اومده بودن ارضا نمي شدند و كلي منو كردن يه دفعه احساس كردم كونم داغ شد فهميدم بهنام ارضا شده از داغي آب بهنام منم ارضا شدم. بعد پيمان كيرشو از تو كسم در آورد و گذاشت جلوي صورتم منم كمي براش ساك زدم اونم تمام آبشو تو دهانم خالي كرد منم همشو خوردم. بعد از اون روز ديگه همش تو خونه ما سكس بود كه هديه پارسال ازدواج كرد و بهنام هم الان نامزده و ما ديگه سكس گروهي نداريم.
     
#19 | Posted: 6 Feb 2014 19:49
سلام . من قبلا یه داستان خوندم که دایی خواهرزاده شو می کنه . فوق العاده است !!!
اسم دختره رویا بوده ؟ هر که این داستان رو داره بزاره و خبر بده
     
#20 | Posted: 14 Feb 2014 12:08
اولین خاطره سکسی من
من 14 يا 15 سالم بود پدرم مغازه داشت و من هميشه مواقع بيكاري پيشش بودم پدرم از اين قيافه هاي حزب الهي داشت و با بچه هاي اون موقع سپاه و كميته خيلي رفيق بود نميدونم چطور شد كه براي يكي از اين بچه هاي كميته اي يه خونه اجاره كرد البته خونه دايي خودش رو كم كم يادمه كه با هم رفت امد خانوادگي رو شروع كرديم اسم خانومش منيژه بود دو تا بچه داشت كه يكيش 4 سالش بود و او يكي 1 سال بود خانوم خوشگل بود نميخوام بگم كه توي نخش رفتم و از اين حرفها چون اون موقع من شاهكارم اين بود كه يه جق بزنم همين و اصلا توي نخ اين حرفها و كس كردن نبودم زدو اين بنده خدا رو كه شوهر اين خانوم بودو دادن به يكي از اين شهراي نزديك ما كه يك ساعت با ما فاصله داشت اونجا اين بنده خدا با داشتن مدرك دبيرستاني كلاس 10 شد فرمانده كميته اون شهر (خر تو خر رو كيف ميكني)و اونا مجبور شدن از اون خونه بلند بشند
اونا از شهر ما رفتن يك روز اين بنده خدا به پدرم زنگ زده بود كه بابا بيايد اينجا كه زنم بد جور مريضه و بد حال و كسي رو ندارم اينجا اخه اصليتشون مال اطراف همدان بود .
پدرم هم اومد خونه وبه مادرم گفت بلند شو بريم بهشون يه سر بزنيم اينها رفتن من خونه موندم يادمه يه ويدو بتا مكس از اين فيلم كوچكها داشتيم كه اندازه يك تراكتور بود ما هم يه فيلم داشتيم كه يكم لختي پختي توش بود هر وقت خونه خالي بود يكي از اين بچه خوشگل هاي كوچمون رو به بهونه ديدن فيلم ميارودم خونه وجاتون خالي كونش ميزاشتيم البته ساك زدن اينها رو كه ما اون موقع نميفهميديم فقط شلوارو نصف و نيمه پايين ميكشيديم و يه تف يا خيلي مرام ميزاشتيم از روغن نباتي استفاده ميكردم و با چندتا تكون كمر ابمو تو كونش خالي ميكردم اون روز هم همين كار رو كردم نزديكهاي غروب بود كه ديدم پدر و مادرم و منيژه خانوم و شوهرش و بچه هاش اومدن مادرم يه طرف منيژه رو گرفته بود و شوهرش هم يك طرفشو آورن اونو خوابوندن رو تخت خوابپرسيدم چي شده مادرم گفت بردنش دكتر و گفته كه بهش شك وارد شده و بايد تحت مراقبت باشه گفتم خوب چرا اورديش اينجا گفت خودت كه ميدوني اينا اينجا كسي رو ندارند غريبن مادر ثواب داره گفتم بابا چرا اورديش تو اتاق من گفت به خاطر اينكه اينجا تخت داره راحتره اخه فقط من توي خونه تخت داشتم زير لب يه فحشي دادم كه مادرم فكر كنم متوجه شد و يك پس گردني ابدار خوابوند بيخ كلم شوهرش صبح ساعت 6 ميرفت و ساعت 10 شب ميومد گفتم كه فاصله چنداني نداشت و ماشين مفت دولت هم كه زير پاش بود كه حتي پول بنزينشو دولت ميداد

بنده خدا مادرم شده بود پرستار بي جيره مواجب اين خانوم و دايه مفتكي بچه هاش يه روز رفتم تا از اتاقم وسايل بردارم اول در زدم بعرد رفتم تو ديدم بيداره يه سلام كردم و رفتم داخل بيدار بود يه ملحفه نازك روش بود كه تا بالاي روناش بالا رفته بود من بدبخت حريص داشتم باچشام قسمت لخت پاهاشو ميخوردن پرسيد امير جان چيزي ميخواي كه به خودم اومدم گفتم شما خوبيد خنديد گفت من اره اما مثل اينكه تو خوب نيستي گفتم چطور مگه گفت هيچي چي ميخواي گفتم اومدم ساكم رو بر دارم ( بخدا من اصلا ساك نميخواستم يادم رفته بود اومدم چي ببرم ) اومدم بيرون همش اون سفيدي و تپولي پاهاش جلوي چشمم بود رفتم توي توالت جاتون خالي يه جلق درست حسابي زدم واي چقدر اب تو كمرم بود
از اون روز دوست داشتم كه يه جورهاي بدنشو ديد بزنم ولي يه ترس داشتم كم كم منيژه خانوم از تخت ميومد پايين و راه ميرفت زياد با من شوخي ميكرد مخصوصا مواقعي كه تنها بوديم ديگه صبح كه شوهرش ميرفت من اون باهم با اجازه پدر و مادرم به پارك نزديك خونه ميرفتيم تا هم رو حيه اش بهتر بشه هم پياده روي داشته باشه تا اينكه كامل خوب شد و برگشتن به شهري كه شوهرش اونجا بود ديگه هر پنج شنبه جمعه يا ما خونه اونا بوديم ا اونا خونه ما ديگه پيش من رو سري سر نميكردمنم هر وقت ميديمش سريع به يادش يه جلق اساسي ميزدم يروز پدرم اومد به خونه گفت فلاني زنگ زده و براي يه ماموريت قرار بره به يكي از شهراهاي جنوبي خواسته كه تو بري پيش زنو بچه اش تا بياد (البته به مادر گفت) مادر بنده خدا گفت كه نميتونه تا بستون بود بهش گفتم خوب بگو اون خانموش رو برداره بياره اينجا پدرم گفت بهش گفتم اما گفته كه شهر امنيت زيادي نداره امكان داره وسايلشون رو بدزدن مادر گفت خوب امير رو بفرستيم پيشش كه پدرم گفت نه بابا زشت زن جوان مادر گفت بابا اينكه بچه است (مثبت مثبت بودم به جون خودم)
پدرم گفت بزار بهش ميگم اگه قبول كرد ميفرستيمش غروب بود با بچه ها رفته بوديم فوتبال ديدم كه ماشين كميته اومد واي همه تخمامون فر خورد گفتيم حتمي يكي از اين همسايه هاي ديوس گزارش دادن كه ما اينجا سر وصدا و اذيت كرديم ديدم پدرم از ماشين پياده شدمنو صدا كرد گفت بيا كه فلاني اومده دنبالت تا تورو با خودش ببره خونشون اونجا اذيت نكني بدو لباسهاتو بپوش خدايش دوست نداشتم برم اخه براي تابستانم كلي برنامه داشتم و حالا همه برنامه هام پر
رفتيم خونه مقداري لباس وسايل برداشتم پدرم هم مقداري پول بهم داد (دمش گرم هيچوقت منو لنگ نميزاشت)با سفارش پشت سفارش با فلاني رفتيم خونشون اونم كلي سفارش كرد كه فردا من ميرم اينجا زياد توي شهر نرو هر چي خواستيد زنگ بزنيد به فلاني براتون مياره اينجا ديدشون به مامور بده از اين حرفها شب من توي اتاق خوابيدم نصفه هاي شب بود كه با صداي زمزمه مانندي از خواب بيدار شدم انگار يكي داشت گريه ميكرد يا شايد هم التماس ميكرد كي بود ترس و دلهره داشتم خوب گوش دادم فهميدم صداي منيژه است يكم جلوتر رفتم و به در نزديك شدم داشت ميگفت اروم تو رخدا اروم واي پاره شدم درش بيار اخ بزارش جلو واي
قلبم داشت ميومد بيرون
شوهرش ميگفت بزار خوب بكنمت يه يك ماهي ديگه نميتونم اين كس كون رو ببينم منيژه ميگفت اروم تر الان امير بيدار ميشه زشته گفت نه رفتم بهش سر زدم مثل خر خوابيده (ديوس خر پدرو مادرت من بيدارم) فقط صدا بود كه ميشنيدم وا صداي ناله هاي شهوت نا منيژه كيرم قد كشيده بود دستم خود به خود رفت سمت كيرم و شروع كردم به ماليدن و صداهاي ناله هاي منيژه منو هم تو ي عالم ديگه برده بود داشت ابم ميومد هيچي جز لنگه جورابمو پيدا نكردم (اينجا همونجاست كه ميگند لنگه كفش هم در بيابان نعمت ) ابمو روش خالي كردم رفتم خوابيدم صدا ها كم شده بود معلوم بود اون يابو هم كارشو كرده بود خوابم برد صبح بيدار شدم ديدم كه منيژه بيداره بخدا دورغ نميگم ولي درست راه نميرفت پرسيدم چيزي شده گفت نه صبح كه شوهرم داشت ميرفت دم در پام پيچ خورده من خر هم باورم شده بود نگو ديشب خانوم از كون داده داره گشاد گشاد راه ميره پرسيدم مگه رفت گفت اره تو خواب بودي نزاشتم بيدارت كنه الان ديگه تو مرد اين خونه اي ببينم مرد شدي يا نه
منيژه هر وقت كه بچه يكسالش شير ميداد يه رو سري يا دستمال روي سينه هاش ميزاشت تا سينه هاش معلوم نباشه ولي اون روز داشت به پسرش شير ميداد در حالي كه سفيدي پستونش رو براي اولين بار ديدم واي كه چه حالي داشتم داشتم نگاهش ميكردم پرسيد چيه چيرو نگاه ميكني بازم خودمو به خريت زدم يعني روم نميشد كه گفتم هيچي خندهاي كرد وگفت اين سعيد ناقلا تازه دندون در اورده پدر منو در اورد نوك پستونامو داغون كرده هروقت بهش شير ميدم سينه هامو گاز ميگيره بيا ببين واي خداي من .... گفتم من ببينم گفت اره ديگه ببين زن گرفتي نزار به بچه اش شير خودشو بده پستوناش از فرم ميفته چي داشت ميگفت ؟؟

گفت بابا بيا ببين رفتم جلو پستونش رو از دهن پسرش در اورده بود واي چه خوشگل بود يه نوك قهوه اي با يه حاله كم رنگ دورش منكه صدبار با ياد اين پستونها جلق زده بودم حالا داشتم ميديمشون يه لحظه متوجه بالاي پستنش شد كه جاي كبودي كبود گفتم اين چيه كه گفت اينو ديگه باباي پسرم كرده و لباسشو كشيد پايين و پستوناشو جا ساز كرد واي چه حالي داشتم گفت نميخواي بري حموم گفتم چرا گفت پاشو برو منم شب بايد برم و بچه ها رو هم ببرم رفتم تو حمام سينه هاش جلو چشمم بود كيرمو تو دستم گرفته بودم و چشمام رو بسته بودم داشتم با كيرم ور ميرفتم كه در حموم باز شد خشكم زده بود كيرم توي دستم منيژه روبروم واي ...

يه نگاهي بهم كرد و رفت بيرون ديگه اصلا روم نميشد برم بيرون چي ميگفتم
اگه به شوهرش ميگفت حتمي از كير دارم ميزد . بابام ميفهميد حتمي تخمهام رو در مياورد ميداد دستم تا برم توي انجمن بيخايگان عضو بشم خاك بر سرم شد
شايد باور نكنيد ولي يه چيزي حدود نيم ساعت توي اون حالت بودم كيرم شده بود اندازه يك سنجد ميخواستم بيام بيرون و از او خونه بزنم بيرون برم تهران خونه يكي از فاميلها اومدم بيرون ديدم با تلفن داره حرف ميزنه خاك بر سرم شد حتما زنگ زده خونه ما آره حدسم درست بود با مادرم داشت حرف ميزد خدايش مغزم خواب رفته بود يك دفعه ديدم بهم ميخنده گفت ها چيه كجاي بيا مادرت باهات كار داره رفتم گوشي رو ازش گرفتم نفسم در نميومد مادر چند بار صدا م زد زبونم چوب شده بود بابا بدبختي جواب مادرمو دادم چيزي بهم نگفت فقط گفت مواظب منيژه خانوم و بچه هاش باشم اخه اونا امانت بودن دست من بعد خداحافظي كرد يه نفس راحتي كشيدم كه چيزي نگفته .
گوشي رو كه گذاشتم منيژه اومد پيشم گفت خسته نباشي چكار ميكردي يه ساعت اون تو سرخ شده بود م داغ داغ انتظار داشتم به فحشم بكشه و جد و ابادم رو جلو چشمم بياره ولي باز همون لبخند مهربان گفت بخواب تا پشتت رو بمالن آخه هر وقت حموم ميرفتم و از حموم بيرون ميومدم مادرم پشتم رو با پا ميماليد گفتم نه نميخواد (اون چند وقت كه خونه مون بود ديده بود) گفت بخواب بابا ميدونم عادت داري خوابيدم پاهاي نازشو روي پشتم قرار داد بود داشت ارو اروم پشتم رو ماساژ ميداد گفت اينجور اذيت نميشي گفتم نه گفت بزار با دست ماساژت بدم گفتم نه نميخواد ولي اون شروع كرده بود به ماساژ دادن پشتم يه تي شرت تنم بود لباسم رو يكم بالا داده بود داشت ماساژ ميداد واي چه حاي ميداد بازم كيرم بلند شده بود ديگه ماساژم نميداد بلكه داشت بدنم رو فشار ميداد و من هيچي نميگفتم خيل داشتم خر كيف ميشدم كه صداي بچه هاش بلند شد و مجبور شد كه بلند بشه و بره به اونها برسه

رفتم توي شهر يه كس چرخي زدم چه شهر دل تنگي بود بنده خدا حقش بود كه اينجا مريض بشه با اينكه نزديك شهرمون بود و بارهاي بار اسمشو شنيده بودم ولي بار اولي بود
     
صفحه  صفحه 2 از 22:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  18  19  20  21  22  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های درخواستی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © 2009-2015 Looti.net. The Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites