| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های درخواستی

صفحه  صفحه 3 از 12:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  8  9  10  11  12  پسین »  
#21 | Posted: 22 Jan 2014 01:41
alireza_famili:
ب کردن فرشته در کیفش رو باز کرد و عارف گفت،تشکر مهمون من هستید.در ضمن اونها با هم قول و قرار شام گذاشته بودند که ما بایستی حدود یک

من تقريبا از سن 12 سالگي فهميدم كه سكس چيه و علاقه شديدي به سكس پيدا كردم ولي هميشه مي ترسيدم با كسي سكس داشته باشم فقط يك بار اونم توسن 15 سلگي با دوست پسرم يه كمي عشقبازي كردم كه بعدا نمي دونم چرا اون با من رابطشو قطع كرد خلاصه بگذريم اين ماجرايي را كه مي خوام براتون تعريف كنم به 2 ماه پيش برميگرده. من يه داداش دارم به نام نيما دارم.اون خيلي وقت بود كه منو ديد مي زد منم چون خوشم مي اومد كاري مي كردم كه بيشتر منو ديد بزنه مثلا جلوش خم ميشدم كه چاي براش بذارم يا كارهاي ديگه كه سينه هامو ببينه و يا يه شلوارك نازك مي پوشيم و شورت هاي رنگي تنم مي كردم كه معلوم بشه اونم كم لطفي نمي كرد و قشنگ ديدم مي زد تا اينكه يه روز كه از خريد اومدم خونه و چون آچار داشتم آيفون نزنم ورفتم تو كه ديدم داداشم يه فيلم سوپر گذاشته و داره تماشا ميكنه و داره جلق ميزنه كه يه فكري مثل برق به ذهنم رسيد سريع رفتم بيرون وآيفون زدم بعد از چند لحظه دادشم در باز كرد وقتي رفتم تو بد جوري عصبي بود آخه نذاشته بودم جلقشو تموم كنه منم چون مي دونستم خيلي حشريه سريع لباساموعوض كردم و يه لباس خواب توري پوشيدم و رفتم به داداشم گفتم كه من خيلي خستم و ميرم يه كم بخوابم داداشمم كه داشت منو با چشاش مي خورد منم رفتم رو تخت دراز كشيدم و لباس خوابمو تا بالاي رونام كشيدم و كونم دادم عقب و منتظر داداشم موندم بعد از 3-4 دقيقه داداشم آروم در اتاقمو باز كرد و اومد سمت من منم خودمو به خواب زدم داداشم براي اينكه مطمئن بشه كه من خوابم منو آروم چند بار صدام كرد و منم الكي نشون دادم كه مثل يه خرس خوابيدم بعد ديدم داداشم دستاشو آروم كشيد به رونام و كمي نوازشش كرد و زير لب يه چيزهاي گفت بعدش هم آرموم دستاشو رو سينم كشيد و يه كم مالوندش سپس سريع شلوارشو در آورد ودوباره دستشو كشيد به رونام و اين بار كمي ليسيد منم كه داشتم آتيش مي گرفتم بعد لباس خوابم كمي داد بالا و باسنم كي ليسيد سپس به هزار زحمت لباسمو تا كمرم كشيد البته منم يه جورايي كمكش مي كردم تا سريع تر كارشو انجام بده بعدش در حدود 5 دقيقه طول كشيد كه شورتمو پايين كشيد منم چون كونمو داده بودم عقب كسم از پشت افتاده بود بيرون بنابرين داداشم هم كم لطفي نكرد و شروع كرد با نوك زبونش ليسيدن منم كه ديگه تاب نداشتم به زور خدمو نگه داشتم تا صدام در نياد ولي ديگه واقعا تاب نداشتم و بايد كاري ميكردم كه يه هو برگشتم تا داداشم ديد كه من بيدار شدم و دارم اونو نگاه ميكنم خودشو پرت كرد عقب منم يه نگاه به كيرش كردم و گفتم بيشعور داشتي چه غلطي مي كردي بيچاره داداشم داشت سنگ كوب مي كرد و كم مونده بود كه گريه كنه و در يك لحظه كيرش خوابيد منم چون نخواستم زياد اذيت بشه با لبخند گفتم خوب زياد هم اشكالي نداره ولي تو كه مي خواستي حال كني خوب به منم ميگفتي با هم حال مي كرديم ديدم داداشم يه ذره رنگو روش باز شد و با صداي لرزون گفت راستش خيلي وقته مي خوام بگم ولي مي ترسيدم عصباني بشي و به مامانو بابا بگي منم پستنامو تو دستم گرفتم وگفتم حالا كه عصباني نشدم اونم از زمين بلند شد و اومد كنارم نشست وگفت واقعا اشكالي نداره كه ما با هم حال كنيم منم با عشوه گفتم اشكال كه داره ولي نه براي تو اونم گفت قربون آبجيه با حالم برم و يك دستشو گذاشت رو سينم و با دست ديگش كوسمو مالوند و شروع كرد به لب گرفتن يه 2-3 دقيقه اي لب داديم سپس شروع كرد به خوردن گردن و گوشم منم لباسامو در آوردم اونم پيراهنشو در آورد و شروع كرد به خوردن ممه هام نوك پستونامو ميك ميزد دورشو مي ليسيد و گاهي همشو مي كرد تو دهنش يه حس خيلي خوبي داشتم وقتي يادش مي افتم آب از كسم جاري ميشه خلاصه بعدش رفت سراغ كسم وحسابي خوردش از كسم سيل جاري شده بود انگاري داشتم مي شاشيدم داداشمم همشو مي خورد بعد از كلي كس خوري كيزشو آورد جلوي من و گفت بخور منم مثل كير نديده ها افتادم به جون كيرش آن قدر محكم ميمكيم كه داشت لبام پاره مي شد صداي داداشمم رفته بود آسمان منم چون ديدم خوشش مي ياد زياد مي مكيدمش كه يه دفعه داداشم كيرشو از دهونم بيرون آورد و گفت بسه داره آبم مياد سپس گفت قنبل كن منم كردم اونم حسابي در كونمو ليسيد و گفت مي خواي از بكنمت با وجود اينكه مي دونستم درد داره ولي با تمام وجودم قبول كردم اونم رفت از تو كمدم يه كم كرم آورد و ماليد رو كيرش يه كمي هم به كون من زد سپس آروم سر كيرشو فرو كرد تو كونم يه لحظه احساس كردم جر خوردم، چشام سياهي رفت و يه جيغ بلند كشيدم بيچاره داداشم ترسيد و زود كيرشو بيرون آورد ولي من گفتم بكنه اونم باز آروم فرو كرد باز دردم اومد ولي زود خوب شد داشتم لذت مي بردم و التماس ميكردم كه تند تند بزنه اون هي تند و تندتر ميكرد بعد از 5 دقيقه داداشم يه آه بلند گفت و تمام آبشو ريخت تو كونم و يه كمي كيرشو تو كونم نگه داشت سپس بيرون كشيد و شروع كرد به مالوندن كسم كه يه دفعه تمام عضلات بدنم گرفت و ارضا شدم هر دومون خسته شده بوديم و رو تخت دراز كشيديم و يه كمي از هم لب گرفتيم كه يه دفعه يه صدايي گفت خسته نباشيد سريع به طرف در نگاه كرديم بابام بود داشت مارو همون جوري نگاه مي كرد ما هم خشكمون زد و رنگمون عين گچ شد من كه اصلا نمي تونستم جوم بخورم انگار دنيا تو سرم خراب شد داداشمم عين من بود ولي پدرم بدون اينكه حرفي بزنه در بست و رفت داداشم با عجله لباسشو پوشيد و به منم گفت تو هم زود باش بايد فرار كنيم وگرنه بابا هر دو مونو ميكشه و خودش زود از خونه در رفت ولي من اصلا نمي تونستم از جام تكون بخورم و شروع كردم به گريه كردن.بعداز يكي دو ساعت مامانم اوم و وقتي اومد تو اتاقم وديد دارم گريه ميكنم پرسيد چرا داري گريه مي كني من بيشترگريم گرفت و نتونستم حرف بزنم سپس رفت به اتاق خودشون بعد از چند دقيقه با خنده وارد اتاقم شد و گفت پس بگو چي شده من كه از تعجب شاخ در آوردم بعد اومد منو بغل كرد و گفت دخترم مگه شما چيكار كرديد كه داري اين طوري گريه مي كني فقط يه كم با حال كرديد من كه ديگه گريم قطع شد وداشتم هاج و واج مامانمو تماشا كردم بعد از چند لحظه دو باره گريم گرفت و گفتم بابا ما رو مي كشه مامانم دو باره خنديد و گفت نترس اون از اينكه با هم سكس داشتيد خوشحالم است آخه مي گه سكس براي همه لازمه در ثاني با آشنا حال كردن بهتر از اينه كه بري با غريبه حال كني اونم بره به همه بگه و آبروت بره منكه يه كم دلگرم شده بودم ديگه گريه نكردم بعد بابا اومد تو اتاقم وگفت به به دختر سكسي من ديگه واسه خودت خانومي شدي به به چه پستونايي جون ميده واسه خوردن بعد نشست كنارم و منو بوسيد و گفت ببين دخترم تو كه كار بدي نكردي كه كسي بخواد اذيت كنه فقط از نعمتي كه داري هم خودت استفاده كردي و هم برادرتو سيراب كردي حالا هم پاشو به برادرت زنگ بزن بگو هم چيز روبه راست بيا خونه دير وقت منم همون كارو كردم ولي داداشم هنوز مي ترسيد و با چند بار زنگ زدنه مامانم اومد توخونه و مامانو بابام همون چيزهايي را كه به من گفته بودند به اونم گفتند خلاصه اون شب اون طوري گذشت و از فرداي اون روزخونه ما شده بود عين سكس خونه بابامو مامانم هم براي اينكه خجالت ما بريزه جلوي ما سكس ميكردندو منو داداشموتشويق ميكردند كه باهم سكس كنيم خلاصه بالاخره ما هم از خجالت افتاديم و جلوي مامانو بابام حال ميكرديم بعد از چند روز هم به پيشنهاد مامانم تصميم گرفتيم 4 تايي سكس كنيم ما هم قبول كرديم اون شب اولش داداشو بابام مامانمو خوب كردند و سپس اومدند سراغ من، بابام خودش پردمو زد و گفت هر وقت خواستي ازدواج كني ميريم پيش دكتر و ميگيم از يه جايي افتاديو پردت پاره شده اونم با چند تا بخيه درستت ميكنه سپس بابام دراز كشيد و به من گفت روش بشينم منم نشستم و كيرشو تو كونم فرو كردم بعدش داداشم اومد و كيرشو كرد تو كسم و دو تايي منو خوب كردند من اون بار 2 دفعه ارضا شدم بعد از چند لحظه بابامو داداشم منو ول كردند و بابام جلوي صورت من و داداشم جلوي صورت مامانم شروع كردند به جلق زدن منو مامانمم هم تمام آبشونو خورديم و با هم لب داديم ديگه ناي بلند شدن نداشتيم همون جا تا فردا صبح توبغل هم خوابيدم الان چند ماه كه ما با هم سكس مي كنيم و از قبل هم زندگيمون شادتر شده.
     
#22 | Posted: 22 Jan 2014 01:44
tanbal123:
داستان سکس مادر و پسر و خواهر بزارید

سكس خانوادگي
من روشنك 42 و يه دختر 23 ساله بنام هديه و يه پسر 21 ساله بنام بهنام دارم. اين ماجرا مربوط به 3 سال پيشه. ديگه بچه هام بزرگ شده بودند و بايد يواش يواش مسائل سكسي رو ياد مي گرفتند به همين خاطر با شوهرم در ميون گذاشتم اونم موافق بود. ديگه سكسامونو به دير وقت نمي كشونديم و قبل از اينكه اونا تو اتاقشون خوابشون بگيره شروع مي كرديم و در اتاقو كامل باز مي كرديم تا به راحتي بتوند ببيند منم كمي صداي آهمو بلند تر كردم تا اگه خواب باشند بيدار بشند چند باري ما همون طور سكس كرديم ولي خبري از اونا نشد تا اينكه يه بار ديدم هديه داره نگاه مي كنه منم زود به پيمان گفتم اونم منو طوري خوابوند كه هديه بتونه خوب ببينه خودمون هم اصلا به طرف در نگاه نمي كرديم اونم قشنگ مارو نگاه مي كرد من يه بار كه زير پيمان بودم يه نگاه به هديه انداختم ديدم كمي اومده جلوتر و دستشو كرده زير شلواركش و داره كسشو مي مالونه با وجود اينكه قصدم فقط آموزششون بود ولي با ديدن اون صحنه كمي حشري شدم و شروع كردم به زدن حرفهاي سكسي پيمان هم تلمبه زدنشو تندتر كرد و بالاخره هر دومون ارضا شديم و كمي همديگر بغل كرديم پيمان مي خواست بلند بشه كه من نذاشتم آخه فكر مي كردم هديه هنوز اونجاست ولي وقتي يواشكي نگاه كردم ديدم كه رفته. خلاصه اون شب گذشت فرداش هديه منو يه طوري نگاه ميكرد و هر وقت چشمش به كسم مي افتاد البته از روي دامن خندش مي گرفت منم چون مي خواستم ديگه كم كم حرفشم باز كنم به كسم نگاه مي كردم و مي گفتم چيه چرا مي خندي مگه خودت نداري اونم فقط مي خنديد چند روزي همون طور گذشت كه ما يه بار ديگه سكس كرديم باز هديه اومد كمي كه داشت نگاه مي كرد يهو زود رفت كمي بعد بهنام آروم اومد و آروم پشت در قايم شد كمي كه نگاه كرد كيرشو در آورد و شروع به جلق زدن كه با پايان كار ما اونم زود رفت تو اتاقش از اون روز به بعد بهنام هميشه از هديه زرنگتر بود و هميشه اون مي تونست نگاه كنه تا اينكه يه روز هديه تاب نياورد و براي اينكه شر بهنامو كم كنه به من گفت مامان هر وقت تو داري با بابا بازي مي كني بهنام مياد دم در و شما رو ديد مي زنه منم خندم گرفت و گفتم مگه خودت ديد نمي زني اولش انكارمي كرد ولي وقتي ديد كه من اون روز متوجه شدم اعتراف كرد منم همه چيزو براش گفتم اونم كه ديگه كمي خجالتش ريخته بود و فهميد كه ما مي خواهيم بهشون مسائل سكسي رو ياد بديم گفت پس طوري سكس كنيد كه منم بتونم ببينم آخه همش بهنام داره مي بينه منم بوسيدمش و گفتم باشه هر وقت خواستيم سكس كنيم ميام آروم صدات مي كنم خودمون هم طوري سكس مي كنيم كه بهنام نفهمه البته بايد نوبتي باشه يه بار تو يه بار بهنام اونم با خوشحالي منو بوسيد انگار كه قرار خودش سكس كنه بعدش هم بردمش تو اطاقم و چند تا CD سوپر براش دادم و گفتم بعد از اينكه نگاه كردي بزار رو تلويزيون تا بهنام هم نگاه كنه اونم ازم تشكر كرد و بعدش ازم كلي سوال سكسي پرسيد منم مجبور شدم خودمولخت كنم و كسمو براش باز كردم و جواباشو دادم كه اونم خودشو لخت كرد و چند سوال هم در مورد پرده پرسيد كه منم باز جوابشو دادم از اون روز به بعد هر وقت تو خونه تنها بوديم لخت ميشد و يه CD سوپر مي گذاشت و در موردش با هم حرف مي زديم. يه شب كه قرار بود منو پيمان سكس كنيم رفتم هديه رو صدا كردم و گفتم بعد از چند دقيقه بيا و برگشتم تو اطاقم بعد از چند دقيقه هديه اومد ولي اين دفعه ديگه قايم نشد و قشنگ ما رو نگاه مي كرد و دستش رو كسش بود بعد از سكسمون اون خيلي آروم از اتاق رفت. چند روز بعد كه نوبت بهنام بود بهنام نيومد دفعات بعد هم نيومد باز من بايد كاري مي كردم به همين خاطر يه روز رفتم به اتاقش و گفتم كه هديه ميگه كه شبا ميايي و ما رو ديد مي زني درسته اونم بدون هيچ خجالتي گفت اولا هديه بيشتر از من ديد مي زنه ثانيا قبلا چند باري ديد زدم ولي ديگه اين كارو نمي كنم منم پرسيدم چرا ديگه پسر خوبي شدي اونم گفت مامان بيرو در واسي يه چيز بپرسم منم گفتم آره پسرم گفت مامان شما كه مي دونيد ما داريم ديدتون ميزنيم چرا چيزي نمي گيد منم براي اون هم همه چيزو گفتم اونم گفت شما كه مي خوايد به ما ياد بديد چرا اون طوري خوب ما رو هم بگين بيايم تو اتاق تا بهتر بتونيم ببيميم و هر سوالي كه داريم همون جا بپرسيم منم خندم گرفت و گفتم نه بابا همونشم زياده اون هم گفت ببين مامان من حتي نمي دونم كس چه شكليه هر چه قدرم كه بيام و از پشت در نگاه كنم حتي شكل كسو نمي بينم چه برسه به چيزهاي ديگه و فقط خودمو شهوتي مي كنم كه اونم نمي زاره به درسام برسم شما هم از اين كارتون چز ضرر چيزه ديگه اي نمي بينيد. با وچود اينكه سنش كم بود ولي خيلي خوب حرف مي زد و تونست منو قانع كنه منم تو بغلم گرفتمش وسرشو به پستونام فشار دادم و كمي قربون صدقش رفتم اونم داشت كيف مي كرد كه يهو گفت مامان مي توني الان بهم نشون بدي منم گفتم چيرو پسرم كه گفت كستو من موندم چي بگم كه چند تا از صورتم بوسيد و شروع كرد به خواهش كردن منم نمي خواستم دلشو بشكنم ولي برخلاف هديه اين يه پسر بود و خجالت مي كشيدم كه بالاخره تسليم شدم پاشدم كه دامنو در بيارم كه نذاشت و گفت مي خوام خودم درشون بيارم و در يك چشم به زدن منو لخت كرد و شروع كرد با همه جاي بدنم ور رفتن در اين لحظه هم هديه اومد تو و شروع كرد به خنديدن بعدشم اومد طرفم و اونم شروع كرد به توضيح دادن كس ما ديگه خجالتمون ريخته بود هديه گفت كه منم مي خوام كير ببينم بهنام گفت اول تو لخت شو بعد من هديه هم انگار منتظر همين حرف بود و سريع لخت شد بهنام تا ديد وضعيت اين طوره اونم زود لخت شد كيرش دارازتر از مال باباش بود ولي كمي نازك بود هديه هم كير بهنامو تو دستش گرفت و باهاش ور رفت بهنام هم داشت از لذت مي مرد كه يك دفعه آبش اومد و ريخت رو سينه هاي هديه، هديه خيلي كفري شد و خواست بره حموم كه من نذاشتم آخه خودمم بدجوري حشري شده بودم به هديه گفتم اين آب با شاش خيلي فرق مي كنه و شروع كردم به خوردنش از رو سينه هاش هديه اونم داشت با تعجب منو نگاه مي كرد منم شروع كردم به توضيح دادن مني البته بيشتر از لذت خوردنش گفتم اونم كه خيلي كنجكاو شده بود كمي از مني رو با انگشتش برداشت گذاشت تو دهنش اولش يه جوري شد ولي خيلي زود خوشش اومد و به من مهلت نداد همشو تند تند خورد بهنام هم كه بيحال رو تختش افتاده بود و مارو نمي ديد. اون شب من پيشنهاد بهنامو به پيمان گفتم ولي اون قبول نكردو گفت كه اون وقت روشون به هم وا ميشه ولي صبح كه از خواب پاشد نمي دونم چه خوابي ديده بود كه قبول كرد. عصر كه از كار برگشت همه رو دور هم جمع كرد و كمي سخنراني كرد و گفت كه از امشب منو مامانتون پيش شما سكس خواهيم كرد شما هم هر طور راحتيد مي تونيد مارو تماشا كنيد بعد از شام پيمان منو جلوي بچه ها بغل كرد و گفت خوب تماشا كنيد ببينيد مي خوام چطور مامانتونو جر بدم و شروع كرد به لخت كردن من بعد هم من اونو لخت كردم هديه تا كير باباشو كه شق كرده بود ديد يه جيغ كوچولو كشيد آخه كيرش واقعا كلفته پیمان هم خنديد و گفت نترس چند ساله ديگه مثل اينو بايد تحمل كني بهنام هم كيرشو در آورده بود و داشت جلق مي زد وقتي پيمان كيرشو ديد گفت پدر سوخته از منم بدتر خواهد شد و با هم خنديديم منو پيمان شروع كرديم به خوردن آلت هاي همديگه و چون از اينكه دو نفر داشتند مارو نگاه مي كردند بد جوري حشري بوديم و داشتيم داد مي كشيديم هديه هم ديگه نتونست جلوي خودشه بگيره و اونم لخت شد و شروع كرد به دستمالي كردن كسش صداي اونم رفته بود به آسمان منو پيمان خوردن همديگرو تموم كرديم و پيمان شروع كرد به كردن من و ديگه اصلا حواسمون به اطراف نبود كه يه دفعه هديه يه جيغ بلند كشيد زود برگشتيم طرفش ديديم بهنام مي خواد كيرشو بكنه تو كونه هديه. پيمان از روي من بلند شد و به من گفت اول بهتر به اينا كمي آموزش بديم تا بلايي سر خودشون نيارن و رفتيم كنارشون من به بهنام گفتم برو كمي كرم بيار اونم زود آورد بعد گفتم كمي به انگشتت بزن و فرو كن تو سوراخ هديه اونم همون كارو كرد من جلوي هديه ايستادم و پيمان رفت به طرف بهنام تا كارهاي ديگه رو براي باز كردن كونه هديه بهش بگه منم اين طرف شروع كردم به ماليدن پستوناش كمي كه ماليدم مقابلش دراز كشيدم و گفتم كه كسمو بخوره اونم شروع كرد به خوردن كسم من بد جوري حشري شدم آخه تا حالا جز پيمان كسه ديگري برام كسمو نخورده بود از اون طرف هم بهنام و باباش تونسته بودند كونه هديه رو كمي باز كنند پيمان به بهنام گفت حالا كمي كرم به كيرت و كمي به كون هديه بزن و بعد آروم آروم فرو كن تو اونم همون كارو انجام داد هديه اين دفعه درد كمي احساس كرد پيمان هم اومد طرف من و منو دمر كرد و اونم شروع كرد به كردن كونه من ولي من چون زياد كون داده بودم ديگه نيازي به كرم نبود و يه تف كافي بود صداي منو هديه خونه رو پر كرده بود. كمي كه اونا مارو از كون كردند من به بهنام گفتم بره كيرشو بشوره اونم زود رفت و اومد و يه كاندم دادم بهش و گفتم اينو بپوش كه مي خواهي پرده خواهرتو بزني كه صداي هديه بلند شد من گفتم نگران نباش هر وقت خواستي ازدواج كني ميريم پيش يه دكتر زنان و پردتو درست مي كنيم و به زور قانعش كردم هديه رو بردم رو لبه تخت نشوندم به پيمان هم گفتم كه آروم بكنه تو كسش وقتي بهنام كيرشو كرد تو كس هديه، كلي خون از كسش اومد من كمي تعجب كردم آخه خون من اونقدر نبود. خلاصه بهنام آروم آروم كيرشو تا ته كرد تو كس هديه و شروع كرد به تلمبه زدن درد هديه هم ديگه خوب شده بود و داشت لذت مي برد منم خودمو انداختم رو پيمان و سكسمونو باز شروع كرديم بعد از چند دقيقه هديه و بهنام شروع كردند به داد كشيدن و هردو با هم ارضا شدند منو پيمان هم با ديدن اونا ارضا شديم و كمي استراحت كرديم بعد هر 4 تايي رفتيم به حمام. توي حمام هديه به باباش گفت من چند روز پيش تو يه فيلم سوپر ديدم تو تا مرد داشتند يه زنو از كسو كون مي كردند من دلم مي خواد از كسو كون همزمان بدم پيمان هم رفت و شروع كرد به مالوندن كسش و گفت هر چي دختر گلم بگه بعد رو به بهنام كرد و گفت تو هم حاضري اونم با صداي بلند گفت بـــــــلـــــــه. اين وسط فقط به من ظلم ميشد كه منم داد زدم و گفتم منرو هم بايد دو نفري بكنيد اونا هم قبول كردند دوباره برگشتيم به اتاق كمي با هم عشقبازي كرديم بعد پيمان دارز كشيد رو زمين و به هديه گفت كيرمو فرو كن توكونت اونم آروم روش نشست و كيرشو كرد تو كونش ولي چون كير پيمان كلفت بود كمي طول كشيد تا بهش عادت كنه بعد به بهنام گفت كيرتو بكن توكسش اونم همون كارو كرد اولش منظم نبودند كه من رفتم و منظمشون كردم چند دقيقه اي همون طور كردند كه هديه ارضا شد اونا هم بلند شدند و اومدند طرف من، اينبار بهنام رو زمين خوابيد و كيرشو تو كونم كردم پيمان هم كيرشو كرد تو كسم چون تازه آبشون اومده بودن ارضا نمي شدند و كلي منو كردن يه دفعه احساس كردم كونم داغ شد فهميدم بهنام ارضا شده از داغي آب بهنام منم ارضا شدم. بعد پيمان كيرشو از تو كسم در آورد و گذاشت جلوي صورتم منم كمي براش ساك زدم اونم تمام آبشو تو دهانم خالي كرد منم همشو خوردم. بعد از اون روز ديگه همش تو خونه ما سكس بود كه هديه پارسال ازدواج كرد و بهنام هم الان نامزده و ما ديگه سكس گروهي نداريم.
     
#23 | Posted: 6 Feb 2014 18:49
سلام . من قبلا یه داستان خوندم که دایی خواهرزاده شو می کنه . فوق العاده است !!!
اسم دختره رویا بوده ؟ هر که این داستان رو داره بزاره و خبر بده
     
#24 | Posted: 8 Feb 2014 14:45
اگر بزاری یا برام میل کنی مننون میشم

از ان نترس که هایو هوو دارد
از ان بترس که خیلی بووو دارد
     
#25 | Posted: 14 Feb 2014 11:08
اولین خاطره سکسی من
من 14 يا 15 سالم بود پدرم مغازه داشت و من هميشه مواقع بيكاري پيشش بودم پدرم از اين قيافه هاي حزب الهي داشت و با بچه هاي اون موقع سپاه و كميته خيلي رفيق بود نميدونم چطور شد كه براي يكي از اين بچه هاي كميته اي يه خونه اجاره كرد البته خونه دايي خودش رو كم كم يادمه كه با هم رفت امد خانوادگي رو شروع كرديم اسم خانومش منيژه بود دو تا بچه داشت كه يكيش 4 سالش بود و او يكي 1 سال بود خانوم خوشگل بود نميخوام بگم كه توي نخش رفتم و از اين حرفها چون اون موقع من شاهكارم اين بود كه يه جق بزنم همين و اصلا توي نخ اين حرفها و كس كردن نبودم زدو اين بنده خدا رو كه شوهر اين خانوم بودو دادن به يكي از اين شهراي نزديك ما كه يك ساعت با ما فاصله داشت اونجا اين بنده خدا با داشتن مدرك دبيرستاني كلاس 10 شد فرمانده كميته اون شهر (خر تو خر رو كيف ميكني)و اونا مجبور شدن از اون خونه بلند بشند
اونا از شهر ما رفتن يك روز اين بنده خدا به پدرم زنگ زده بود كه بابا بيايد اينجا كه زنم بد جور مريضه و بد حال و كسي رو ندارم اينجا اخه اصليتشون مال اطراف همدان بود .
پدرم هم اومد خونه وبه مادرم گفت بلند شو بريم بهشون يه سر بزنيم اينها رفتن من خونه موندم يادمه يه ويدو بتا مكس از اين فيلم كوچكها داشتيم كه اندازه يك تراكتور بود ما هم يه فيلم داشتيم كه يكم لختي پختي توش بود هر وقت خونه خالي بود يكي از اين بچه خوشگل هاي كوچمون رو به بهونه ديدن فيلم ميارودم خونه وجاتون خالي كونش ميزاشتيم البته ساك زدن اينها رو كه ما اون موقع نميفهميديم فقط شلوارو نصف و نيمه پايين ميكشيديم و يه تف يا خيلي مرام ميزاشتيم از روغن نباتي استفاده ميكردم و با چندتا تكون كمر ابمو تو كونش خالي ميكردم اون روز هم همين كار رو كردم نزديكهاي غروب بود كه ديدم پدر و مادرم و منيژه خانوم و شوهرش و بچه هاش اومدن مادرم يه طرف منيژه رو گرفته بود و شوهرش هم يك طرفشو آورن اونو خوابوندن رو تخت خوابپرسيدم چي شده مادرم گفت بردنش دكتر و گفته كه بهش شك وارد شده و بايد تحت مراقبت باشه گفتم خوب چرا اورديش اينجا گفت خودت كه ميدوني اينا اينجا كسي رو ندارند غريبن مادر ثواب داره گفتم بابا چرا اورديش تو اتاق من گفت به خاطر اينكه اينجا تخت داره راحتره اخه فقط من توي خونه تخت داشتم زير لب يه فحشي دادم كه مادرم فكر كنم متوجه شد و يك پس گردني ابدار خوابوند بيخ كلم شوهرش صبح ساعت 6 ميرفت و ساعت 10 شب ميومد گفتم كه فاصله چنداني نداشت و ماشين مفت دولت هم كه زير پاش بود كه حتي پول بنزينشو دولت ميداد

بنده خدا مادرم شده بود پرستار بي جيره مواجب اين خانوم و دايه مفتكي بچه هاش يه روز رفتم تا از اتاقم وسايل بردارم اول در زدم بعرد رفتم تو ديدم بيداره يه سلام كردم و رفتم داخل بيدار بود يه ملحفه نازك روش بود كه تا بالاي روناش بالا رفته بود من بدبخت حريص داشتم باچشام قسمت لخت پاهاشو ميخوردن پرسيد امير جان چيزي ميخواي كه به خودم اومدم گفتم شما خوبيد خنديد گفت من اره اما مثل اينكه تو خوب نيستي گفتم چطور مگه گفت هيچي چي ميخواي گفتم اومدم ساكم رو بر دارم ( بخدا من اصلا ساك نميخواستم يادم رفته بود اومدم چي ببرم ) اومدم بيرون همش اون سفيدي و تپولي پاهاش جلوي چشمم بود رفتم توي توالت جاتون خالي يه جلق درست حسابي زدم واي چقدر اب تو كمرم بود
از اون روز دوست داشتم كه يه جورهاي بدنشو ديد بزنم ولي يه ترس داشتم كم كم منيژه خانوم از تخت ميومد پايين و راه ميرفت زياد با من شوخي ميكرد مخصوصا مواقعي كه تنها بوديم ديگه صبح كه شوهرش ميرفت من اون باهم با اجازه پدر و مادرم به پارك نزديك خونه ميرفتيم تا هم رو حيه اش بهتر بشه هم پياده روي داشته باشه تا اينكه كامل خوب شد و برگشتن به شهري كه شوهرش اونجا بود ديگه هر پنج شنبه جمعه يا ما خونه اونا بوديم ا اونا خونه ما ديگه پيش من رو سري سر نميكردمنم هر وقت ميديمش سريع به يادش يه جلق اساسي ميزدم يروز پدرم اومد به خونه گفت فلاني زنگ زده و براي يه ماموريت قرار بره به يكي از شهراهاي جنوبي خواسته كه تو بري پيش زنو بچه اش تا بياد (البته به مادر گفت) مادر بنده خدا گفت كه نميتونه تا بستون بود بهش گفتم خوب بگو اون خانموش رو برداره بياره اينجا پدرم گفت بهش گفتم اما گفته كه شهر امنيت زيادي نداره امكان داره وسايلشون رو بدزدن مادر گفت خوب امير رو بفرستيم پيشش كه پدرم گفت نه بابا زشت زن جوان مادر گفت بابا اينكه بچه است (مثبت مثبت بودم به جون خودم)
پدرم گفت بزار بهش ميگم اگه قبول كرد ميفرستيمش غروب بود با بچه ها رفته بوديم فوتبال ديدم كه ماشين كميته اومد واي همه تخمامون فر خورد گفتيم حتمي يكي از اين همسايه هاي ديوس گزارش دادن كه ما اينجا سر وصدا و اذيت كرديم ديدم پدرم از ماشين پياده شدمنو صدا كرد گفت بيا كه فلاني اومده دنبالت تا تورو با خودش ببره خونشون اونجا اذيت نكني بدو لباسهاتو بپوش خدايش دوست نداشتم برم اخه براي تابستانم كلي برنامه داشتم و حالا همه برنامه هام پر
رفتيم خونه مقداري لباس وسايل برداشتم پدرم هم مقداري پول بهم داد (دمش گرم هيچوقت منو لنگ نميزاشت)با سفارش پشت سفارش با فلاني رفتيم خونشون اونم كلي سفارش كرد كه فردا من ميرم اينجا زياد توي شهر نرو هر چي خواستيد زنگ بزنيد به فلاني براتون مياره اينجا ديدشون به مامور بده از اين حرفها شب من توي اتاق خوابيدم نصفه هاي شب بود كه با صداي زمزمه مانندي از خواب بيدار شدم انگار يكي داشت گريه ميكرد يا شايد هم التماس ميكرد كي بود ترس و دلهره داشتم خوب گوش دادم فهميدم صداي منيژه است يكم جلوتر رفتم و به در نزديك شدم داشت ميگفت اروم تو رخدا اروم واي پاره شدم درش بيار اخ بزارش جلو واي
قلبم داشت ميومد بيرون
شوهرش ميگفت بزار خوب بكنمت يه يك ماهي ديگه نميتونم اين كس كون رو ببينم منيژه ميگفت اروم تر الان امير بيدار ميشه زشته گفت نه رفتم بهش سر زدم مثل خر خوابيده (ديوس خر پدرو مادرت من بيدارم) فقط صدا بود كه ميشنيدم وا صداي ناله هاي شهوت نا منيژه كيرم قد كشيده بود دستم خود به خود رفت سمت كيرم و شروع كردم به ماليدن و صداهاي ناله هاي منيژه منو هم تو ي عالم ديگه برده بود داشت ابم ميومد هيچي جز لنگه جورابمو پيدا نكردم (اينجا همونجاست كه ميگند لنگه كفش هم در بيابان نعمت ) ابمو روش خالي كردم رفتم خوابيدم صدا ها كم شده بود معلوم بود اون يابو هم كارشو كرده بود خوابم برد صبح بيدار شدم ديدم كه منيژه بيداره بخدا دورغ نميگم ولي درست راه نميرفت پرسيدم چيزي شده گفت نه صبح كه شوهرم داشت ميرفت دم در پام پيچ خورده من خر هم باورم شده بود نگو ديشب خانوم از كون داده داره گشاد گشاد راه ميره پرسيدم مگه رفت گفت اره تو خواب بودي نزاشتم بيدارت كنه الان ديگه تو مرد اين خونه اي ببينم مرد شدي يا نه
منيژه هر وقت كه بچه يكسالش شير ميداد يه رو سري يا دستمال روي سينه هاش ميزاشت تا سينه هاش معلوم نباشه ولي اون روز داشت به پسرش شير ميداد در حالي كه سفيدي پستونش رو براي اولين بار ديدم واي كه چه حالي داشتم داشتم نگاهش ميكردم پرسيد چيه چيرو نگاه ميكني بازم خودمو به خريت زدم يعني روم نميشد كه گفتم هيچي خندهاي كرد وگفت اين سعيد ناقلا تازه دندون در اورده پدر منو در اورد نوك پستونامو داغون كرده هروقت بهش شير ميدم سينه هامو گاز ميگيره بيا ببين واي خداي من .... گفتم من ببينم گفت اره ديگه ببين زن گرفتي نزار به بچه اش شير خودشو بده پستوناش از فرم ميفته چي داشت ميگفت ؟؟

گفت بابا بيا ببين رفتم جلو پستونش رو از دهن پسرش در اورده بود واي چه خوشگل بود يه نوك قهوه اي با يه حاله كم رنگ دورش منكه صدبار با ياد اين پستونها جلق زده بودم حالا داشتم ميديمشون يه لحظه متوجه بالاي پستنش شد كه جاي كبودي كبود گفتم اين چيه كه گفت اينو ديگه باباي پسرم كرده و لباسشو كشيد پايين و پستوناشو جا ساز كرد واي چه حالي داشتم گفت نميخواي بري حموم گفتم چرا گفت پاشو برو منم شب بايد برم و بچه ها رو هم ببرم رفتم تو حمام سينه هاش جلو چشمم بود كيرمو تو دستم گرفته بودم و چشمام رو بسته بودم داشتم با كيرم ور ميرفتم كه در حموم باز شد خشكم زده بود كيرم توي دستم منيژه روبروم واي ...

يه نگاهي بهم كرد و رفت بيرون ديگه اصلا روم نميشد برم بيرون چي ميگفتم
اگه به شوهرش ميگفت حتمي از كير دارم ميزد . بابام ميفهميد حتمي تخمهام رو در مياورد ميداد دستم تا برم توي انجمن بيخايگان عضو بشم خاك بر سرم شد
شايد باور نكنيد ولي يه چيزي حدود نيم ساعت توي اون حالت بودم كيرم شده بود اندازه يك سنجد ميخواستم بيام بيرون و از او خونه بزنم بيرون برم تهران خونه يكي از فاميلها اومدم بيرون ديدم با تلفن داره حرف ميزنه خاك بر سرم شد حتما زنگ زده خونه ما آره حدسم درست بود با مادرم داشت حرف ميزد خدايش مغزم خواب رفته بود يك دفعه ديدم بهم ميخنده گفت ها چيه كجاي بيا مادرت باهات كار داره رفتم گوشي رو ازش گرفتم نفسم در نميومد مادر چند بار صدا م زد زبونم چوب شده بود بابا بدبختي جواب مادرمو دادم چيزي بهم نگفت فقط گفت مواظب منيژه خانوم و بچه هاش باشم اخه اونا امانت بودن دست من بعد خداحافظي كرد يه نفس راحتي كشيدم كه چيزي نگفته .
گوشي رو كه گذاشتم منيژه اومد پيشم گفت خسته نباشي چكار ميكردي يه ساعت اون تو سرخ شده بود م داغ داغ انتظار داشتم به فحشم بكشه و جد و ابادم رو جلو چشمم بياره ولي باز همون لبخند مهربان گفت بخواب تا پشتت رو بمالن آخه هر وقت حموم ميرفتم و از حموم بيرون ميومدم مادرم پشتم رو با پا ميماليد گفتم نه نميخواد (اون چند وقت كه خونه مون بود ديده بود) گفت بخواب بابا ميدونم عادت داري خوابيدم پاهاي نازشو روي پشتم قرار داد بود داشت ارو اروم پشتم رو ماساژ ميداد گفت اينجور اذيت نميشي گفتم نه گفت بزار با دست ماساژت بدم گفتم نه نميخواد ولي اون شروع كرده بود به ماساژ دادن پشتم يه تي شرت تنم بود لباسم رو يكم بالا داده بود داشت ماساژ ميداد واي چه حاي ميداد بازم كيرم بلند شده بود ديگه ماساژم نميداد بلكه داشت بدنم رو فشار ميداد و من هيچي نميگفتم خيل داشتم خر كيف ميشدم كه صداي بچه هاش بلند شد و مجبور شد كه بلند بشه و بره به اونها برسه

رفتم توي شهر يه كس چرخي زدم چه شهر دل تنگي بود بنده خدا حقش بود كه اينجا مريض بشه با اينكه نزديك شهرمون بود و بارهاي بار اسمشو شنيده بودم ولي بار اولي بود
     
#26 | Posted: 14 Feb 2014 11:10
اولین خاطره سکسی من
ادامه
كه داشتم اونجا رو ميديدم خيلي كيري بود برگشتم خونه داشت با بچه هاش بازي ميكرد واي چي ميديدم منيژه يه لباس باز سكس تنش بود كه وقتي ديدمش من روم نميد تو چشاش يا به بدنش نگاه كنم گفت چيه خوشگل شدم يكدفعه نميدونم چطور شد گفتم خيلي ماه شدي خنديد بازم همون خندها اومد جلو گفت گوشتو بيار جلو يه چيزي بهت ميگم ولي به كسي نگي ها گفتم خوب همونجا بگو گفت نه بيا جلو گوشمو جلو بردم كه حرفشو بهم بگه كه نرمي دوتا لب ناز رو رو گونه ام احساس كردم و گفت مرسي

واي منيژه منو بوسيد چه حالي داشتم بازم اين لرزش لعنتي تو بدنم غذا رو با هم خورديم گفت من بچه ها رو ميبرم حموم تو هم بشين تلويزيون نگاه كن اون موقع درست يادم نيست فقط فكر كنم تلويزيون يه شبكه 2 و 1 رو داشت اون رفت حموم و بچه ها رو بر اول دختر كوچكش رو فر ستاد بيرون من لباسهاشو تنش كردم اينقدر خسته بود كه همونجا كنار من خوابيد بعد چند دقيقه ديدم كه منيژه صدام ميكنه رفتم پشت در گفت امير جان بيا اينو ازم بگير (بچه كوچكش رو ميگفت در حموم رو باز كرد باز هم همون لبخند اما اينبار من بجز اون لبخند نصفي از بدن سفيد و تپل منيژه رو نيز ميديدم واي بازم داغ شده بودم بچه رو گرفتم نصفي از بالا تنه اش رو ديده بودم بند سوتين كرمي رنگشو اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خخخ

بچه شو به ارامي با حوله خشك كردم ولباسهاشو تنش كردم يكم تو بغلم تكونش دادم و راهش بردم كه اونم خوابيد بچه رو گذاشتم توي جاش و نشستم كه منيژه در حموم باز كرد و گفت امير جون يه زحمت بهت ميدم گفتم چي كه تلفن زنگ خورد رفتم گوشي رو برداشتم صداي شوهرش بود كه با من داشت احوال پرسي ميكرد سارغ زنشو گرفت خواستم بگم حمومه كه منيژه كه دم در حموم وايستاده بود دستش رو به علامت هيس جلوي لبش گرفت و دويد سمت گوش گوشي رو از من گرفت شروع كرد به حرف زدن با شوهرش واي تازه متوجه شده بودم كه منيژه لخت لخت جلوم وايستاده با يه شرت مشكي و سوتين كرم اون پشت كرده بود داشت حرف ميزد ومنم با خيال راحت داشتم نگاهش ميكردم بخدا كيرم داشت ميتركيد ميخواستم بدوم برم توي دستشوي خودم رو تخليه كنم اصلا به شوهرش نگفت كه حموم بوده گفت ديگه داشتيم ميخوابيديم بچه هارو خوابوندم و بعد كلي حرف زدن گوشي رو قطع كرد كه برگشت سمت من تازه متوجه شده بود با چه وضعيتي جلوم وايستاده باز هم يه لبخند گفت چيه چشم چرون چيو نگاه ميكني من كه زبونم بند اومده بود گفتم هيچي باز خنده گفت پاشو بيا پشتم رو يه ليف بزن بيايم بخوابيم دير وقته گفتم من ؟؟

گفت اره ديگه تو كه همه چيز منو ديدي بلند شدم يعني به خودم جرات دادم گفتم بلند شو امي خره بزار يبار هم شده به بهونه ليف زدن بتوني به بدن يه زن دست بزني تا كي بد بخت ميخواي از قافله عقب بموني رفت تو حموم گفت يالا ديگه مگه ميخواي بري كوه بكني بلند شدم و پشت سرش راه افتادم
با همنو لباس شلوار رفتم تو برگشت يه نگاهي بهم كرد بازهم همون خنده زيبا گفت چيه ميترسي منم بدنتو ببينم در بيار خيس ميشه توهم بيا تو يه دوش بگير بيرون رفتي هوا گرم بوده بدنت عرق كرده .

لخت شدم و باشورت رفتم تو شايد خجالت يا نميدونم يه استرس لعنتي كه حتي با ديدن بدن كسي كه با رها به يادش جلق زده بودم كيرم سنجد شده بود يا همون پاپيون رفتم تو هنوز داغ بودم داغي گوشهام شرمم رو يادم مياورد گفت چرا وايستادي نميخواي بياي زير اب رفتم زير اب با يه كاسه كه تو حموم بود بهم داشت اب ميپاشوند بيشتر به روي شرتم همون كير كوچكم هم نمايان شده بود چون شرتم خيس شده بود گفت بيا پشتم رو ليف بزن ليف رو دستم كردمو صابون رو توي ليف شروع كردم به ليف زدن گفت امير گفتم بله گفت چقدر ميتونم بهت اعتماد بكنم و زبونت چقدر چفت وبست داره گفتم در چه مورد گفت كلي گفتم اخه تا چه موردي باشه گفت در مورد همين كه با هم اومديم حموم وتو داري منو لخت ميبيني ميدوني كه من شوهر دارم و موقعيت شغليشو ميدوني ميدوني اگه بفهمه چه بلاي سرت مياره گفتم خوب تو خودت گفتي كه بيام برات ليف بكشم گفت صبح چي من بهت گفته بودم كه با اونجات ور بري؟؟

ديگه داشتم سكته ميكردم به خودم گفتم كره خر اين ميخواسته تورو امتحان كنه تو بي پدر و مادرم مثل گاو سرتو انداختي پايين اومدي توي حموم كه اينو ليف بكشي آخه كره خر مگه تو دلاك حمومي هيچي نگفتم گفت نترس من دهنم چفت وبس داره و به كسي چيزي نميگم گفتم بخدا منم چيزي نميگم من برم بيرون گفت كجا بابا بيا منو بشور شروع كردم به شستن بدن نازش اما هيچ حسي نداشتم گفت چرا فقط داري يه جاي بدنم رو ميشوري گفتم چكار كنم پس گفت اين سينه بندمو باز كن گفتم من بلد نيستم گفت بابا كاري نداره دوتا گيره داره بازش كن
گيره سوتينشو براش باز كردم واي بازم داغ شدم اگه كسي يه كاسه اب سرد روم ميريخت ميتونم بگم كه اون موقع بخار از من بلند ميشد داشتم ميسوختم كيرم داشت بلند ميشد گفت خوب ديگه ليف بزن شروع كردم به ليف زدن چه حالي ميداد تمام فكر م پيش ممه هاي خوشگلش بود گفت بسه ديگه بزار منم پشت تو رو ليف بزنم گفتم نميخواد گفت بشين بابا از پشت داشت بادستهاش بدون ليف پشتم رو ماساژ ميداد دستشو صابوني كرده بود واي ديگه روي ابرهابودم يه لحظه پستونهاشو روي پشتم حس كردم از پشت خودشو بهم چسبونده بود پشت صابوني من ليزي بدنم رو كامل كرده بود و من داشتم از هوش ميرفتم شايد باورتون نشه اما يه لحظه گرماي دوتا لب رو رو ي گوشهام حس كردم داشت با لبش با گوشهام بازي ميكرد دستش بيكار نبود كيرم بلند شده بود و ديگه شرم و حيا حاليش نبود آخخخخخخخخخخخخخخخ
دستشو كه تا كنارهاي شرتم ميومد وميرفت رو حس ميكردم يك لحظه كيرمو رو از روي شرت تو دستش گرفت ديگه نفسم بالا نميومد .

منيژه اومد جلوم باز هم همون لبخند انگار كه هيپنوتيزم شده بودم لال لال شده بودم شرتمو كشيد پايين گفت واي عجب چيزي داري ناقلا چرا پنهونش كردي
كيرمو گرفته بود توي دستش براي اولين بار در زندگيم يه زن داشت كيرمو با دستش لمس ميكرد يه حالت سبكي خوشي داشتم سرشو بر جلو يه بوس به كيرم و اون كرد توي دهنش واي هنوز هم گرماي دهنشو به ياد دارم لباشو دور كيرم حلقه كرد بود برام ساك ميزد من اون موقع اصلا اسم ساك رو هم بلد نبودم يا نميدونستم چرا اين كار رو كرده .


دستشو به باسنم گرفته بود و اونو به سمت خودش فشار ميداد يه حالت خوب كه هنوز هم توضيح دادن اون حالت كم ميارم با نوك زبونش دور كلاهك كيرمو نوازش ميداد بلند شدو لباش رو لبام گذاشت شروع كرد لبم رو ميك زدن واي چه شيرين بود ومن منگول هنوزهم فقط يه نزاره گر

چي ميكشيدم آخ دستمو گرفت برد گذاشت روي سينه هاش و با همون دستشت دستهاي منو به سينه هاش فشار ميداد
گفت چرا خودت رو اذيت ميكردي اينهمه امير دوست دارم با اين جمله يه اه كشيد و باز هم لباشو رو لبام قفل كرد بعد چند لحظه گفت خودت رو بشور بريم بيرون اون رفت بيرون تازه داشت يخهاي من باز ميشد (يخ توي حموم همينه ديگه) به خودم اومدم گفتم خاك برسرت بيشعور چرا مثل گاو وايستادي زود باش اين خودش داره بهت پا ميده اينهمه رفتي به يادش جلق ميزدي حالا لخت جلوت وايستاده داره كيرتو ميماله و تو گاو شدي .
اومدم بيرون ديدم با حوله نشسته توي رختخواب بازم خنديد گفت چرا منتظري بيا بخواب ديگه گفتم كجا دستاشو باز كرد گفت تو بغل من بده؟ گفتم آخه . گفت چيه حالا من بايد بيام نازتو بكشم؟
گفت داري مياي اون برق رو خاموش كن با يه زير شلوار و يه تيشرت بودم كه اومدم پيشش دراز كشيدم حوله رو زد كنار پستوناي سفيد و گرد آخ جوووووووووووووووووووون
زير نور قرمز شب خواب چقدر بدنش زيباتر شده بود

خودشو به چسبوند دستشو برد توي شرتم وباز با كيرم داشت بازي ميكرد بازم لبهاشو گذاشت رو لبهام سرشو بالا اورد گفت تو چرا لبهاي منو نميبوسي دوست نداري گفتم چرا اما ميترسم كه تو بدت بياد .
خنديد گفت بدم بياد نه بخور لبامو من از امشب مال توام به شرطي كه دهنت چفت و بس داشته باشه

ولبهاشو بازم روي لبهام گذاشت منم اروم داشتم ميبوسيدمش سرمو به سمت سينه هاي سفيدش هدايت كرد نوك قهوه اي و خوشگل سينه اش رو به دهن گرفتم شنيده بودم كه بايد ميك بزنم منم يه ميك محكم زدم كه ديدم واي يه چيز گرمي اومد توي دهنم كه صداي ناله منيژه بلند شد ميگفت جووووون داري شير ميخوري بخور شير من مال ت
حالا منم لخت لخت توي آغوش منيژه بودم آخه منيژه تمام لباسهاي منو در اورده بود گفت صبر كن
اومد روي بدن من شروع كرد لب گرفتن اشكارا هر دوتا مون داشتيم ميلرزيديم توي اون هواي گرم داشت كل بدنم رو ليس ميزد تا حالا كسي برام اينكار ها رو نكرده بود و همين تازگي برام يك دنيا لذت داشت نميدونستم چكار بايد بكنم اما نا خواسته مثل مار به خودم ميپيچيدم نوك سينه هامو ليس ميزد و گاگاهي يك گاز كوچولو تجربه اي زيبا حالا كيرمو تا ته توي دهنش كرده بود و داشت برام ساك ميزد من نا خوداگاه دستم رو بردم روي سرش شرو كردم به نوازش كردنش با دستش با تخم هام بازي ميكرد و ناله هاي من بلند شده بود منيژه همينطور كه داشت كيرمو ميخورد قربون صدقه خودمم و كيرم ميرفت يك لحظه حس كردم تمام خون بدنم داره از كيرم ميزنه بيرون بهش گفتم دستشو دور كيرم حلقه كرده بود داشت برام جلق ميزد صورتش رو جلو اورده بود سرعت دستشو بيشتر كرده بودد دستمو بردم گذاشتم روي يكي از سينه هاش شروع كردم به ماليدن واي آبم بافشار پاشيد رو صورت منيژه ولي من ديگه چشمهامو بسته بودم و صداي منيژه بود كه ميومد و ميگفت جون چه آب داغي داري نه بابا تو ديگه مرد شدي يه لحظه چشمهامو باز كردم ديدم تمام صورتش رو آب كيري كردم بازم لبخند زد و گفت راحت شدي با اشاره بهش گفتم اره . بازم همون لبخند گفت پس من چي ؟؟ گفتم چكار كنم گفت صبر كن من برم صورتم رو بشورم الان ميام
بعد از چند لحظه برگشت بدنم سست شده بود بچه اش از خواب بیدار شده بود اومد کنارش دراز کشید و پشتش به طرف من بود کون لختش منو بازم تحریک کرده بود یه دستش رو اورده بود عقب و داشت با کیر من بازی میکرد نمیدونم چطور شد که خودمو بهش چسبوندم و بهم گفت پشت گردنمو لیس بزن موهاشو جمع کردم توی دستم و شرو ع کردم به لیس زدن کیرم رفته بود لای کپلهای کونش و در عالمی دیگه سیر میکردم و داشتم اروم اروم تلمبه میزدم خودش دستشو برده بود پایین و از همون جا کیرمو رو کسش هدایت میکرد وای چقدر خیس بود و لزج و داغ کیرم برای اولین بار با جای در تماس بود که همیشه آرزو میکردم برگشت سمت من و بازهم همون لبخند گفت تا حالا با کسی سکس داشتم که بازم من زبونم گرفت گفت دیگه داری از چی خجالت میکشی تو که ابتو ریختی روی صورت من گفتم نه گفت پس باید من مردت کنم

ولی اول تو هم باید مال منو لیس بزنی بعد پاهاشو باز کرد وگفت زود باش منو بسمت وسط پاهاش هدایت کرد داشتم کسش رو که زیر نور قرمز لامپ میدرخشید رو نگاه میکردم

سرمو گرفت برد روي كسش خيس بود من بخاطر اينكه فكر نكنه كه بچه ام زبونم به خيسيش زدم يه طعم خواصي داشت با برخورد زبانم به كس منيژه ناله منيژه بلند شد اون داشت منو تشويق ميكرد كه بيشتر بهتر بخورمش ديگه مزه اي در كار نبود خودمم خوشم اومده بود اون از من ميخواست كه زبونم رو بيشتر تو كسش بكنم و من هم همينكار رو ميكردم از من خواست كه بر عكس بشم هموني كه بهش الان ميكن69 واون داشت كير منو ميخورد و من وحشي تر از اون داشتم كسش رو ميخورم و با دستم با سوراخ كونش بازي ميكردم صداي ناله هاش منو بيشتر تحريك ميكرد گفت بسه بيا بخواب به پشت خوابيدم اومد روم كيرمو گرفت توي دستش و اونو گذاشت دم سوراخ كسش با يه فشار كيرمو تا ته كرد توي كسش و شروع كرد به تلمبه زدن واي چه داغ بود لباشو روي لباهام گذاشته بود گاهي با لاله گوشم باز بونش بازي ميكرد گاهي گردنمو ليس ميزد منم همرا با بالا و پايين رفتنهاش تلمبه ميزدم داشت ميلرزيد و ميگفت كه من تكونم بدم و من هم با تمام سرعت داشتم تلبمه ميزدم درست مثل موقعي كه كون يكي از بچه محل هامون گذاشته بودم واي چه حالي داشتم گفت خواستي بياي بهم بگو گفتم دارم ميام بلند شد و كيرمو توي دهنش گرفت گفتم درش بيار دارم ميام گفت بيا همينجا ابم با فشار داشت بيرون ميومد بدونه اينكه يك زره از ابم بيرون بياد منيژه وقتي ديد من اروم شدم كيمو از دهنش در اورد ابي كه توي دهنش بود رو روي شكمم خالي كرد با همون لبهاش اومد ببوستم ول من نزاشتم خنديد باز هم از اون خندها گفت تو امشب مرد شدي و تا وقتي شوهرم بياد تو مرد مني گفت تا حالا يه همچنين سكسي نداشته بلندم كردو با هم رفتيم حموم
حموم اومديم بيرون لخ توي بغلش خوابم برد نميدونم كي خوابم برد صبح با فشار دوتا لب بر رو لبام چشمهامو باز كردم باز هم همون لبخند ديوانه كننده وزيبا چشامو باز كردم گفت پاشو عزيز بيا با هم صبحونه رو بخوريم بچه هاش بيدار شده بودن يه لباس باز پوشيده بود ديگه اون ترس اضطراب هميشگي رو نداشتم بلند شدم رفتم دست صورتم رو شستم با حوله صورتم رو خشك كردم اومد جاتون خالي صبحانه رو زديم توي رگ گفت بايد اين چند روز خودتو خوب تقويت كني عسل بخور گفتم براي چي گفت مگه تو مرد من نيستي من از مردم هيچوقت سير نميشم و ميخوام هميشه اماده باشي خيلي خوش ميگذشت در طول روز با بچه ها بازي ميكردم با خود منيژه شوخي ميكردم گاهي بهش كولي ميدادم نميدونم امتحان كردي يا نه كسش روي پشت ادم پستوناش چسبيده بهت خيلي حال ميده بازم شب شد بچه ها خوابيدن منيژه اومد پيشم گفت دوستم داري سرمو پايين انداختم و گفتم خيلي زياد گفت منم از همون اول كه ديدمت ازت خوشم اومد اما هيچوقت فكر نميكردم باهات سكس كنم .
بلند شد رفت يه نايلون اورد از توش يه پماد بيرون اورد گفتم چيه جايت درد ميكنه خنديد گفت اره گفتم كجات بار اولين بار ازش اين اسم رو ميشنيدم گفت كسم درد ميكنه و فقط كير امير ميتونه خوبش بكنه بازم شرم لعنتي
اتاق روشن بودو منيژه لبش رو لبهام گذاشت و دستش برد و از روي شلوارم داشت كيرمو نوازش ميكرد ومن در حال هواي ديگري بود آخ چه حالي ميداد.
     
#27 | Posted: 14 Feb 2014 11:11
اولین خاطره سکسی من
ادامه
دستهامو بازم خودش روي پستوناش گذاشت ومن شروع كردم به ماليدن اون دوتا گوي زيبا

شلوارمو كشيد پايين گفتم بچه هات بيدار ميشن گفت نه اونا هيچكدوم عادت ندارن شب رو بيدار بشن فقط گاهي مواقع اين كوچيكه بيدار ميشه كه اونم چيزي حاليش نيست شلوار و شرتمو از پام در اورد و لختم كرد گفت تو نميهواي منو لخت كني لباسشو در اوردم يه شرت سوتين ست مشكي تنش بود كه زيباي بدنشو بيشتر نشون ميداد

سوتينشو در اوردم خودش شرتشو در اورد واي با وجود اينكه ديشب كرده بودمش ولي الان توي روشناي نور داشتم بطور كامل يه كس زيبا رو ميديدم كه قلمبه و گوشتي بود فهميد دارم بهش نگاه ميكنم گفت دوستش داري با سر جوابشو دادم گفتم اره گفت خوب پس بيا نازش كن اون پماد رو بيرون اورد گفتم اين چيه گفت اين مال بي حسي گفتم خوب چكارش ميكني گفت ميخوام بزنم به كيرت گفتم چرا گفت ميخوام دير ابت بياد گفتم مگه ميشه گفت اره و گفت كه اين پماد يه كارتن بوده كه شوهرش از يه بدبختي گرفته و اون يه كارتن رو بين دوستهاش تقسيم كرده فكر كنم به پدر تو هم داده بيا منم به تو بدم برات بمالم كه هم تو حال كني و هم من

كيرمو با اون پماد حسابي چرب كرد بعد چند دقيقه گفت بيا الان ديگه ابت دير مياد اما شايد باور نكنيد توي همون لحظه هاي كه داشت كيرمو ميماليد نزديك بود ارضا بشم .

رفت دوتا بلشت اورد گذاشت زير باسنش توري كه كس تپلش قشنگ بالا اومده بود سر كيرمو گرفت گذاشت روي كسش براي اولين بار ميخواستم بخوابم روي يه كس اخه ديشب اون بود كه روي من خوابيده بود ولي امشب اين من بودم كه ميخواستم كيرمو فرو كنم اروم كيرمو داشتم توي كسش ميكردم داغ و لزج بازهم لبخند زيباي منيژه كيرم تا ته رفته بود تو گفت شروع كن اروم شروع كردم به تلمبه زدن صداي ناله كردن منيژه بلند شه بود من يه دستم روي پستون منيژه بود و يه دستم هم مواهاشو گرفته بودم داشت منو تشويق به ليسيدن گردنش ميكرد و من هم چون گرگي گرسنه داشتم گردنشو ليس ميزدم صداي ناله هاي منيژه منو خيلي تحريك كرده بود بدن منيژه داشت ميلرزيد يه لحظه ترسيدم و وايستادم گفتم چيه شده كه با فرياد ميگفت لا مذهب تكون بده
باز هم شروع كردم به تكون دادن كمرم خيلي دوستداشتم كه منم ابم بياد و تخليه بشم اما نميشد ديگه تمام بدنم غرق عرق شده بود منيژه بيحال زيرم افتاده بود گفت صبر كن برگشت و به حالت سگي قنبل كرد گفت بزار تو كونم واي چي ميشنيدم؟ كيرمو كه حسابي با اب كسش ليز بود رو بردم دم كونش گفت چكار ميكني برو روغن بيار اول چربش كن بعد رفتمروغن اوردو و كونش رو چرب كردم شايد باورتون نشه ولي منيژه خودش توي كونش انگشت ميكرد گفت الان خيلي اروم بزارش سر كيرمو گرفته بودم و اونو به روي سوراغ كونش هدايت ميكردم

خيلي تنگ بود با دستش يك طرف باسنشو ميكشد ومنم ارم كيرمو فرو ميكردم واقعا لذت بخش بود ديگه تا ته كيرمو كرده بودم توي كونش گفت صبر كن تو تكون نخور من خودم تكون ميدم خيلي آروم داشت تكون ميداد منم كم كم داشتم تكون ميداد صداي ناله هاش بلند شده بود سرعت من هم زياد شده بود باز هم خيس عرق شده بودم اما از ابم خبري نبود با يه دست پستوناشو ميماليدم كيرمو تا اخر از كونش در مياوردم وبازم با فشار توي كونش ميكردم واي چه حالي ميكردم جاتون خالي ديگه داشتم ميومدم بهش گفتم گفت همون تو خاليش كن خيلي دوست داشتم كه ابمو رو سينه هاش خالي كنم ديگه داشتم ميومد تموم ابمو با فشار توي كونش خالي كردم و همونجور روش خوابيدم
توي اون چند روزي كه اونجا بودم بد جور به منيژه انس گرفته بودم و تقريبا جز چند شب رو كه بهم گفت پريوده و نميتونه با هم سكس داشته باشيم با هم سكس داشتيم و من با وجود معلمي مثل منيژه واقعا يك استاد شده بودم و انواع اقسام سكس رو با هم داشتيم توي روزهاي آخر بهم قول داد كه منو با خواهرش كه يكسال از من كوچتره و همدان زندگي ميكرد اشنابكنه تا من و منيژه براي هميشه در كنار هم بمانيم (بماند كه روزگار با ما چكار كرد)
شوهرش يك شب زنگ زد كه فردا داره مياد بد جور دمق شده بودم منيژه كه حال منو ديد گفت من از تو دلخورترم من بايد خوشحال بودم باشم كه شوهرم داره مياد اما تو در اين مدت عشق من شدي نميتونم به راحتي ازت دل بكنم گفت ناراحت نباش تو خونه ما مياي ما خونه شما ميايم هر جور بشه با هم سكس ميكنيم گفتم من بخاطر سكس تورو نميخوام من بهت عادت كردم خيلي از اين جمله من كيف كرد چون پريدو منو بوسيد گفت من فداي تو بشم بيا امشب رو كنار هم هستيم با هم خوش باشيم بچه ها ساعت نزديك 11 شب بود كه خوابشون برد بلند شد و لباسهاشو در اورد گفت امشب ميخوام ببينم توي اين مدت چي ياد گرفتي منم لخت شدم اومد جلو باز هم همون لبخند زيبا اومد تو بغلم لبامو گذاشتم رو لبهاي نازش ديگه الان ياد گرفته بودم چه جور لبهاشو بخورم كه اونم خوشش بياد ديگه هر دوتا مون لب تو لب بوديم من زبونم رو ميفرستادم داخل دهنش و اونم همين كار رو براي من ميكرد با پستونهاش بازي ميكردم و دستمو ميبردم لاي پاهاش كه حسابي خيس شده بود گفت برات پماد بمالم گفتم نه امشب نه ميخوام بازم داغي اون تور و حس كنم چشماهي قشنگي داشت وقتي شهوتي ميشد خيلي خوشگل تر ميشد رفتم سراغ كسش و اونو براش حسابي ليسيدم صداي منيژه در اومده بود دگه من نزاشتم كيرمو ساك بزنه دو تا بالش زير باسنش گذاشتم و كيرمو فرستادم توي اون دروازه زيبا داع و لزج واييييييييييييييييييييييي ييييييي
وقتي تا ته كرم تو گفت تكون نده كسش رو تنگ ميكرد واي چه فشاري به كيرم ميومد خيلي خوشم ميومد شروع كردم به تكون دادن و همزمان زير گلوشو براش ليس ميزدم وقتي كه با فشار كيرمو بهش ميزدم واقعا صحنه جالبي پيش روم بود چون با هر ضربه من پستونهاي خوشگلش تكون ميخورد منو حشري تر ميكرد ديدم منيژه پاهاشو دور كمرم حلقه كردو يه لرزش شديد پاهاشو بد جور دور كمرم قفل كرده بود يكم كه شل شده من تكون دادنم رو شروع كردم داشتم ميومدم يه لحظه بياد آرزوم كه همون خالي كردن ابم روي پستوناش بود افتادم كيرمو بيرون كشيدم و بادستم شروع كردم به ماليدن و هرچي اب كير داشتم با فشار روي بدن منيژه و پستونهاش خالي كردم و ان هم ميگفت واي چه داغه همونجا روش خوابيدم
روزي كه شوهر منيژه برگشت براي من بد ترين روز زندگيم بود منو با ماشين تا خونموم برد خداحافظي تلخي بود توي خونه گوشه گير كم حرف شده بودم و با كوچكترين بهانه داد و بيداد راه مينداختم كه اگه پدرم خونه بود ازش كير ميخوردم خيلي افسرده شده بودم پنج شنبه شده بود ساعت 5 غروب يكم ديرو زودش رو زياد يادم نيست ولي امدم خونه كه لباسهامو بردارم و برو بچ بريم فوتبال ديدم ماشن كميته در خونه مونه واي قلبم ريخت تو دهنم يعني منيژه جونم اومده بود تا دم در خونه رو بكوب دويدم نميدونيد چطور خودم رو رسوندم خونه وقتي در باز كردم پريدم تو ي خونه ديدم همه دارند متعجب منو نگاه ميكنند .
فهميدم سوتي دادم پدرم نگران پرسيد امير چيه چه خبره ؟؟
گفتم هيچي
شوهر منيژه جلو اومد باهام دست داد و احوالپرسي كرد ديدم منيژه نيست پدرم گفت ببين اقاي...(شوهر منيژه)باهات چكار داره يه لحظه عرق سردي روي بدنم نشست يعني فهميده اون با من چكار داره گفتم بله گفت امير جان اين چند روز كه من نبودم خيلي توي زحمت افتادي ميدونم كه تابستان و دوست داري كه با رفقات باشي ولي من بايد چهار روز ديگه برم تا ماموريتم كامل بشه البته خواهر منيژه هم اومده خونمون ولي منيژه اصرار داشت كه به تو هم بگم كه بياي اونجا و اگه خريدي چيزي داشتن مثل دفعه قبل براشون انجام بدي اگه ميشه اين چند روزه كه من نيستم بياي پيششون منم بهت قول ميدم يه توپ ميكاساي عالي برات بخرم

گفتم نه بابا اين حرفها چيه (آخه باشنيدن حرفهاش تو كونم عروسي شده بود اونم با ساز و دهل )و چه سرو صداي ميكرد
اون چند روز هم تموم شدو من اينبار خودم بايد ماشين ميگرفتم و ميرفتم خونشون پدرم گفت نميخواد بري ترمينال خودم با ماشينم ميبرمت توي راه كلي نصيحت كرد كه بابا مواظبشون باش اينها امانتي هستن دست تو گفتم مگه دفعه قبل مواظب نبودم ( اي كر خر مواظب بودي؟كره خر تو كه فقط كس ميكردي )

گفت چرا بودي اما بهت گفتم كه يادت نره خلاصه مخ منو خورد تا رسيديم ايست بازرسي شهر اون موقع يادمه تا ته كون ادم رو ميگشتن اكثر سربازه و بچه هاي كميته ما رو ميشناختند ولي اون روز يه سرباز ترك اونجا بود كه واقعا نميدونم از كجا اورده بودنش بهمون گير داد و كشيدمون پايين پدرم گفت بابا ما فاميل فلاني هستيم يارو كم مونده بود برينه به خودش براي بابام احترام نظامي گذاشت و منم خنده امانم رو بريده بود كلي ماشين رو داشتن ميگشتن همه بر بر مارو نگاه ميكردن كه بدونم باباي من كيه كه اين سرباز يه همچين احترامي براش گذاشته اينقدر التماس كرد كه به فرمانده اش چيزي نگيم اومديم خونه شوهر منيژه رفته بود منيژه كه منو ديد باز هم همون لبخند زيبا چاي اورد پدرم چايشو كه خورد رفت بچه هاي منيژه داشتند از سر كولم بالا ميرفتن يكدفعه يه دختر اومد توي اتاق تپل قد متوسط با لپهاي سرخ گونه برجسته واي واي


واقعا زيبا بود و طراوت از صورتش ميباريد منيژه گفت چيه داري با نگاه خواهرمو ميخوري سرمو پايين انداختم گفتم ببخشيد باز هم همون لبخند گفت چه خبر اصلا نه زنگي زدي نه خبري گرفتي
دوست داشتم منيژه رو بغل كنم و ببوسم ولي خواهرش اونجا بود منيژه رفت اشپزخونه و منو صدا كرد رفتم تو كه دستشو جلو چشمام گرفت گفت كجاي بودي نامرد دلم برات يه زره شده بود و لباشو به لبهام رسوند

لبهامون وری لب همدیگه بود و منیژه داشت لب رو میخورد و توی همون حال دستش روی کیرم بود گفتم نکن شاید خواهرت بیاد گفت نترس نمیاد یه لذت زیبا تمام بدنم رو فرا گرفته بود و دوست نداشتم از اون خالت بیرون بیام یه لحظه سنگینی نگاهی منو به خودم اورد خواهر منیژه داشت نگاهمون میکرد تمام صورتش سرخ شده بود یه لحظه از اینکه داشت نگاهمون میکرد داشتم حال میکردم که برگشت و رفت بیرون به منیژه گفتم گفت عیبی نداره من میرم توی حموم تو هم بیا گفتم بابا زشته گفت تو کاریت نباشه ب
منیژه رفت داخل حموم منو صدا كرد مردد بودم كه برم یا نه اخه خواهرش بازم صدام كرد امیر چرا نمیای بیا اینجا كارت دارم رفتم توی دیدم توی رختكن وایستاده گفتم بابا زشته گفت چی چی رو زشته من نصرین خواهرمو اوردم اینجا كه باهات دوست بشه من خودم از شوهرم خواستم كه تور بگه كه بیای اینجا میخوام باهاش توی این چند روز حال بكنی ولی یادت نره اون دختره باید مواظب باشی گفتم یعنی چی؟ گفت بهت نمیخوره كه خنگ باشی .
بازم لبهاشو گذاشت روی لبم منم داشتم لبهاشو میك میزدم و صدای منیژه در اومده بود كه در حموم رو زدن منیژه گفت چیه؟
كه نصرین خواهرش گفت بچه ها اذیت میكنند منیژه بهش گفت یكم سرگرمشون كن الان میام و بازم همون لبخندهای زیبا همش قربون صدقه خودمو كیرم میرفت كیرمودر اورد و نشست جلوم كیرمو كرد توی دهنش شروع كرد به ساك زدن بازم همون لذت وصف نشدنی به سراغم اومد دستمو لای موهای خوشگلش كرده بودم و با دستم ریتم حركتشو تنظیم میكردم حالا با كمك منیژه منم داشتم توی سكس یك استاد میشدم با یه دست داشت با تخمهام بازی مكرد و با اون دستش ته كیرمو گرفته بود و با دهنش داشت برام ساك میزد چه لذتی میبردم دیگه داشتم میومدم بهش گفتم ولی دو دستش رو برد روی باسنم و نزاشت كه كیرمو بیرون بیارم و منم تمام اب كیرمو همونجا خالی كردم چشامو بسته بودم وقتی بازش كردم دیدم داره نگاهم میكنه دهنشو باز كرد تمام اب كیرم ریخت بیرون بعد هم خندید گفت خیلی دوست دارم من تا حالا برای شوهرم هم چنین كاری نكردم راستش اصلا شوهرم از این كارها بدش میاد میگه كه گناه داره من و منیژه رفتیم توی حموم بازم بدن لخت منیژه منو وسوسه میكرد اینبار من خودمو از پشت بهش چسبوندم برگشت و خندید گفت چیه بازم میخوای ؟؟ گفتم اگه بزاری اره گفت نه بزار برای شب میخوام یه حال توپ بهت بدم
از حموم كه بیرون اومدیم نصرین یه جوری نگاه میكرد منم خودمو به خریت میزدم و سعی میكردم نگاهش نكنم به خودم میگفتم اخه تو كه خواهرشو كردی خوب اینم كه بز نیست میفهمه دیگه وقتی تو منیژه با هم رفتید حموم خوب داشتید چكار میكردید با اینكه سن سال زیادی نداشت ولی استخون بندی درشتی داشت و پستونای نازی در كل یه چیزی توی مایه های منیژه اما صورت منیژه خیلی زیباتر از نصرین بود شب شد غذا رو كه خوردیم داشتیم با بچه ها بازی میكردیم و هیجان عجیب داشتم بچه هایكی یكی خوابیدن منو نصرین ومنیژه بیدار بودیم منیژه جلوی چشم نصرین دستمو توی دستهاش گرفته بود داشت نازش میكرد كه یكدفعه لبشو رو لبم گذاشت نمیدونم چی شد كه منم باهاش لب تو لب شدم دستشو برد روی كیرمو داشت برام میمالیدش عجب حالی میداد لبشو برداشت بهم خندید گفت نمیخوای به خواهر كوچلوی من یه لب بدی ؟

هیچی نگفتم منیژه دست خواهرشو كشید گفت با دیگه قشنگ و به وضوح میدیدم كه خواهرش داره میلرزه لب رو روی لبش گذاشتم هیچكاری نمیكرد فقط من لب بالاش رو براش میك میزدم منیژه داشت از روی شلوار با كیرم ور میرفت

واي منيژه داشت كيرمو ميماليد و منم داشتم از خواهرش لب ميگرفتم منيژه دستمو هدايت كرد طرف پستونهاي خواهر خوشگلش واي عجب پستونهاي داشت سفت كوچك نميدونم چطور شد كه سه تامون لخت توي بغل هم بوديم من كيرم توي دهن منيژه بود و داشت برام ساك ميزد و پستونهاي خواهرش توي دهنم اخ كه چه حالي داشتم غرق شهوت و لذت تمام وجودم داشت از كيرم بيرون ميزد هنوز يه شرت سفيد به پاي خواهر منيژه بود دستمو بردم سمت شرتش و اونو از پاش در اوردم با اين كار من منيژه بازم يه لبخند زيبا زد و گفت وارد شدي نميدونم چرا اما ناخداگاه دهنمو بردم سمت كسش و شروع كردم به خوردن صداي ناله هاي خواهر منيژه بلند شده بود كسش ترشح داشت و ازش اب بيرون ميومد منيژه گفت دراز بكش من تخت خوابيدم و اون خواهرشو هدايت كرد روي من كسش جلوي دهنم بود كه منيژه كيرمو به ارامي به داخل كس خودش هدايت كرد (كاش فقط براي يبار ديگه همچين كاري رو ميكردم) كيرم به نرمي تو كسش رفت و منيژه داشت تكون ميداد ومن
من توی همون حالت داشتم كس خواهرشو میخوردم منیژه خركاتش تند شده بود و با صدای بلند جلوی خواهرش داشت قربون صدقه خودم و كیرم میرفت یه احساس غرور داشتم كیرمو از كسش در اورد به خوارهش گفت بیا بخورش خواهر منیژه خیلی شهوتی شده بود و كیرمو تو دهنش كرد و داشت كیرمو میخورد اما زیاد وارد نبود و دندونش به كیرم میخورد گه گاهی كیرم به ته حلقش میخور و خلاصه از خوردن كیرم توسط خواهر منیژه زیاد حال نمیكردم تو همون حالت دیدم منیژه با یه روغن داره كون خواهرش رو چرب میكنه و انگشتشو توی سوراخ كونش میكنه منم دستمو بردم سمت كس منیژه خیس خیس بود وای چه بدنی داشت منیژه بخدا بدنش از یه دختر هم زیباتر بود (كاش یبار دیگه میدیدمش ) شروع كردم به مالیدن كسش صدای سه تامون در اومده بود و هر كدوم حال مخصوص خودمون رو داشتیم منیژ گفت بیا بكن توی كونش خواهرش رو به حالت سگی خوابوند و كیرمو چرب كرد گفت اروم براش بزار كه دردش نیاد اروم فشار میدادم كیرم اروم اروم داشت فرو میرفت و خواهر منیژه سرخ سرخ شده بود ولی داشت تحمل میكرد الان دیگه نصف كیرمو تو كونش كرده بودم و منیژه داشت با باسنم بازی میكرد گاهی با زبونش باسنمو لیس میزد و گاهی هم حتی سوراخ كونم رو زبون میزد وای چه حسی بود كه یكدفه تمام كیرمو با فشار توی كون خواهرش كردم نالیه كرد و خودشو جلو كشید كیرم از كونش در اومد منیژه گفت اروم چرا جیغ میزنی بچه ها بیدار میشند گفت درد داره نمیخوام منیژه بهش گفت الان خوب میشه زود باش به همون حالت بخواب و از من هم خواست اروم تر كیرمو توی كونش بكنم اما خواهرش همش میگفت درد داره منیژه خودش قنبل كرد و گفت ببین خره درد نداره همون اولش درد داره و به من گفت بیا كون خودمو بكن وای كون تپل منیژه باسن خوشگل با یه سوراخ تنگ وناز حتی از مال خواهرش هم خوشگلتر بود
كيرمو به ارامي به سوراخ كون منيژه رسوندم و اروم اروم كيرمو فرو ميكردم يك دنيا لدت سراسر وجودم رو پر كرده بود كيرمي به سختي داشت توي كون منيژه ميرفت ميدونم كه منيژه درد داشت ولي بخاطر اينكه خواهرش نفهمه چيزي نميگفت كيرم تا ته توي كون منيژه فرو رفته بود و باسنش به شكمم چسبيده بود ديگه وارد شده بودم وميدونستم وقتي كيرم رو توي كون كردم بايد چند لحظه حركت نكنم منيژه خودش داشت اروم تكون ميداد و من هم حركتم رو شروع كرده بودم خواهرش داشت نگاهمون ميكرد منيژه با دست داشت با پستون خواهرش بازي ميكرد حركتهاي من تند شده بود و ناله منيژه هم در اومد واي داشتم ارضا ميشدم اما دوست نداشتم به اين زودي تموم بشه ولي لذت كون منيژه و اخ و ناله هاش وبدن زيباش ديگه تحملي برام نزاشته بود منيژه از سرو صدام و حركات تند فهميده بود كه دارم ارضا ميشم بهم گفت يه وقت كيرتو نكشي بيرون همونجا خاليش كن ضربه هام شديد شده بود دوتا هلو روبروم بودن و كيرم توي يه كون تپل وناز بود نميدونم چقدر طول كشيد تا همه ابم توي كون منيژه خالي شد ولي ميدونم كلي اب ازم خارج شد دراز كشيدم منيژه هم اومد كنارم خواهرش رو رها كرده بود مثل يك مادر مهربان داشت منو نوازش ميكرد سينه اش رو توي دهنم كرد ومنو با ولعه خواصي داشتم نوك پستونش رو ميخوردم باز داشتم شق ميكردم كه گرماي يه چيزي رو روي كيرم حس كردم اره خواهر منيژه بود كه اينبار با خواست خودش كيرمو رو توي دهنش كرده بود


يرم باز شق شده بود منيژه لباهشو رو لبام قفل كرذه بود ومن هم لبهاشو ميخوردم و خواهرش اينبار از روي نياز و شهوتي كه با ديدن سكس من و منيژه ديده بود كيرمو خيلي باحال تر از اولين باري كه كيرمو ساك زده بود برام ليس ميزد و همين كارش شهوت منو چند برابر ميكرد
     
#28 | Posted: 14 Feb 2014 11:12
اولین خاطره سکسی من
ادامه
كیرمو از دهنش در اوردم اینبار خواهر منزه به حدی شهوتی شده بود كه خودش كونشو به كیرم میمالید و منیزه هم با همون لبخند همیشگی كیرم به حد كافی كلفت و بلند بود كیرمو اروم اروم توی كونش میكردم حالا تا ته كیرم تو كونش بود شروع كردم به تكون دادن صدای ناله هاش بلنذ شذه بود و منیزه داشت بیضه هامو برام لیس میزد با وجودی كه میدونستم كه دیر ابم میاد اما باز با تاخیر كیرمو عقب و جلو میكردم و همین كار لذت سكس رو برام ذو برابر میكرد منیزه پاهشو باز كرد و بهم گفت نمیخوای كس منو بكنی نمیدونم این زن چه جذابیتی داشت كه من با شنیدن صداش هم احساس ارامش میكردم كیرمو از كون خواهرش بیرون اوردم

رفتم طرف منیژه پاهاشو باز كرده بود اروم نشستم وسط پاش و كیرمو توی كسش فرو كردم منیژه با یك دستش كس خواهرش رو میمالید و با یك دست منو نوازش میكرد منم كه با اموزشهای خود منیژه دیگه برای هودم استاد سكس شده بودم داشتم پستونها و زیر گردنشو لیس میزدم صدای خواهر منیژه بد جوری بلند شده بود و همزمان با منیژه داشت خودشو میمالید حركتهای من هم توی كس منیژه به اوج خود رسیده بود منیژه منو پایین اورد و خودش رئی كیر من نشست و شروع كرد به تكون دادن خواهر منیژه ارضا شئه بود داشت گاییده شدن خواهرش رو توسط من میدید( البته بگم گاییده شده من به دست منیژه درست تره) منیژه لرزشی خفیف كرد ولی باز تكون میداد ابم داشت میومد بهش گفتم از كسش كیرمو بیرون اورد و تمام اب كیرمو روی صورت زیباش خالی كرد دیگه اونم میدونست من از اینكه ابمو رو ی سر صورتش سینه هاش بریزم لذت میبرم
نمیدونم چقدر طول كشید كه توی همون حالت توی اغوش منیژه خوابیده بودم كه دستان مهربانش باز هم شروع به نوازش من كرد شاید باز هم نیاز به سكس داشت اما نه او نیاز به محبت داشت شوهرش همیشه مشغول كارش بود و منیژه بعدا بهم گفت كه از سكس با شوهرش راضی نیست و بارها منو عشق خودش میدونست داستان من فعلا ادامه داره و از دوستانی كه لطف میكنند و نظر میزارند ممنونم
روز بعد نمیدونم چه اتفاقی افتاد كه منو خواهر منیژه تنها با بچه كوچك منیژه توی خونه موندیم قبل ازاینكه منیژه بیرون بره منو صدا كرد وگفت تا بر میگردم ببینم چكار میكنی امشب شب اخر كه پیش منی شوهرم شاید فردا بیاد میخوام امشب رو فقط مال خودم باشی پس خواهرمو خوب ارضا كن چون شب فقط منو تو كنار هم هستیم بازم همون ناراحتی همیشگی لپم وكشید گفت چرا اخم كردی گفتم هیچی گفت بگو دیگه گفتم بازم من تورو از دست میدم اخمی كرد گفت دیگه اینو نگو چون شاید توی شناسنامه مال كس دیگه ای باشم اما قلب و روحم فقط مال تو و منو بوسید و رفت اومدم تو كیرم داشت بزرگ میشد خوب خواهر منیژه هم بد تیكه ای نبود ولی كلا منیژه یه چیز دیگه ای بود

رفتم جلو اون خودشم میدونست من چی میخوام خندید اومد جلو لبهامو رو لباش گذاشتم راحتر لب میداد شاید بخاطر این بود كه خواهرش دیگه نبود و شرم حیا رو كنار گذاشته بود سینه هاشو توی دستم گرفته بودم و براش نازشون میكردم كه یكدفعه خودش لباس و دامنشو در اورد شرت پاش نبود خوابید گفت بیا كس منو بخور خیلی خوشم میا خشكم زده بود این دختر از اون وقت كه دیده بودمش خیلی كم حرف بود ولی انگار بد جور حشری بود زبونمو گذاشتم رو كس خوشگلش و براش لیس میزدم برای خودم استادی شده بودم صدای ناله هاش بلند شده بود و همین كار منو بیشتر حریص تر میكرد با انگشت با سوراخ كونش بازی میكردم
كیرمو بردم جلوی دهنش بدون هیچ حرفی كیرمو توی دهنش كرد خیلی بهتر داشت برام ساك میزد و من نیز غرق لذت خوشی كونشو قلمبه كردم و به كیرم روغن زدم اروم كیرمو فرو كردم تا ته رفته بود بدون حركت ایستاده بودم و میشد درد رو از چهره اش خوند بهش گفتم چطور ه گفت تكون بده شروع كردم به تكون دادن كیرم احساس میكردم كه كیرم یه جای گیر كرده سرعت حركتم زیاد شده بود و خواهر منیژه هم خودشو تكون میداد با دست با پستوناش و كسش بازی میكردم كه بدنش شروع كرد به لرزیدن با لرزهای بدن اون اب منم اومد همونجا ابمو خالی كردم و روش خوابیدم كیرم كه خاوبید از كونش بیرون افتاد وقتی كه بلند شد ابكیرم كه با ان كونش قاطی شده بود و بزردی میزد از لای كونش بیرون اومده بود
منیژه بعد چند ساعت اومد خونه تا شب سكوت عجیبی بین ما حكم فرما بود از اینكه باید فردا از پیش منیژه میرفتم
خیلی دل خور بودم توی حیاط نشستخ بودم و توی عالم خودم بودم كه دو تا دست رو شونه ام خورد برگشتم منیژه بود با همون لبخند زیباش گفت چیه چرا تو فكری اهی كشیدم گفتم فردا گفت فكر میكنی برای من راحته ولی اینو بدون كه من مال توام بازم فرصت هست كه كنار هم باشیم من از كوچكترین فرصتها برای در كنار هم بودن استفاده میكنم

شب شده بود ومن در غمي مبهم فرو رفته بودم چون فردا شوهر منيژه برميگشت من بايد از اونجا ميرفتم شايد باور نكنيد اما غذا رو با بي ميلي خوردم منيژه كنارم نشست بود و با شوخيهاش ميخواست منو بخندونه گفت بابا شوهرم مياد قرار نيست كه بميرم ساعت 10 شب منو منيژه به يكي ديگه از اتاقهاي خونشون رفتيم روي زمين جا رو پهن كرده بود لبهاشو رو لباهام گذاشته بود بوي عطر خوبي داشت بدنش رو ميگم اين زن يكي از زيباترين شاهكارهاي خدا بود با لب گرفتنهاش كير من هم داشت بلند ميشد كيرمو توي دستش گرفت و گفت قربون خودت و كيرت بشم مطمئن باش هميشه باهات هستم رفت و پماد بي حس كننده رو اورد گفت امشب ميخوام تا صبح بكنيم با اين حرفهاش بيشتر حشري ميشدم برق اتاق رو شن بود و بدن سفيد منيژه درست مثل بلور ميدرخشيد كيرمو خوب با پماد اغشته كرد و باز زبونشو توي دهنم كرد منم زبونشو ميك ميزدم اون توي سكس از هيچ چيز برام كم نميزاشت با زبونش تمام بدنمو ليس ميزد و بيشتر از هرجا با نوك سينه هام بازي ميكرد چون ميدونست من از اين ناحيه خيلي تحريك ميشم هر بار كه باهاش سكس ميكردم يا ابمو روصورتش يا توي دهنش خالي ميكردم و ميدونست كه من اين كار رو دوست دارم كيرمو توي دهنش كرده بود وتا جاي كه ميشد كيرمو توي دهنش فرو ميكرد و با دستهاش بيضه هامو ميماليد خوابيد من رفتم سراغش از انگشت پاهاش شروع كردم به ليس زدن پاهاش يك تار مو هم نداشت صاف صاف كسي تپل و برجسته داشت كه هميشه براش با زبونم ابشو در مياوردم ميگفت شوهرش از اينكار بدش مياد اما من غرق لذت ميشدم نه باخاطر خوردن كسش بلكه بخاطر اينكه ميديم منيژه از اينكار لذت ميبره زبونم تا ته توي كسش ميكردم بستونهاشو گاز ميگرفت و زير بغلش رو غرق بوسه هاي ريز ميكردم هر دو در اوجلذت بوديم

يرمو به ارمي به داخل كس منيژه هدايت كردم اروم اروم داشتم كيرمو فرو ميكردم ديواره هاي كس منيژه به كيرم فشار مياورد و با فرو كردن هر سانت از كيرم صداي ناله هاش بلندتر ميشد واي كه غرق لذت بودم تا ته كيرمو توي كس منيژه كرده بودم و شروع كردم به تلمبه زدن و منيژه هم خودشو با تكونهاي من خودشو تكون ميداد بدن هر دوتا مون خيس عرق بود صداي شلاپ شلوپ برخورد كيرم با كس منيژه قشنگ به گوش ميرسيد و همين صداها منو حشري تر ميكرد نميدونم چقدر تكون دادم ولي خوب يادمه دوبار منيژه ارضا شد منيژه داشت هزيون ميگفت داشتم ميومدم بهش گفتم خواستم كيرمو بيرون بكشم ولي منيژه پاهاشو دور كمرم محكم حلقه كرد و با داد ميگفت ابتو خالي كن توي كسم من ابتو ميخوام باتمام وجودم خودمو بهش چسبونده بودم وتمام وجودم رو توي منيژه خالي ميكردم حسي كه حتي از ريختن ابم روي صورت خوشگلش بهم دست نداده بود كس منيژه انگار تنگتر شده بود يا داشت كيرمو پمپاژ ميكرد من روي منيژه دراز كشيدم و اون داشت منو غرق بوسه ميكرد و قربون صدقه ام ميرفت و با دستش كمرمو ماساژ ميداد گفت حالا ديگه ازت يه يادگاري دارم گفتم يعني چي گفت خوب ناقلا ابتو ريختي توي كسم ديگه
يه ترس اميخته با غرور داشتم بهش گفتم اگه شوهرت بفهمه گفت نترس شروع كرد به لب گرفتن گفت من بازم كير ميخوام گفتم بزار بازم بزار تو كونت بدونه هيچ حرفي دمر خوابيد كير هنوز خواب نرفته بود نميدونم چي بود قدرت شهوت خودم و يا اون پمادي كه به كيرم زده بود اما من هم سكس ميخواستم كيرمو كه خواستم تو كونش بزار گفت امير صبر كن و به حالت سگي خوابيد گفت يكم اينجوري بزار كسم كيرمو ار وم جلو بردم و سركيرم خيلي راحت رفت توي كسش شروع كردم به تلمبه زدن حالا به لطف كس منيژه و اموزشهاش كاملا استاد شده بودم تو همون حالت با انگشت و با استفاده از اب كس خودش داشتم كونش رو باز ميكردم بد جور منيژه سر و صدا ميكرد كه يكدفعه در اتاق باز شد خواهر منيژه بود كه لخت جلومون وايستاده بود شايد باورش براتون مشكل باشه اما اون خودش با دهن خودش گفت منم كير ميخوام بازم خنده منيژه صداش كرد اومد جلو و همونجا جلو منيژه نشست و منيژه داشت با كسش بازي ميكر من كه وايستاده بودم منيژه كمرشو تكون ميداد يادم افتاد كه بايد كون منيژه رو بكنم
     
#29 | Posted: 16 Feb 2014 14:53
ممنون عزیز

از ان نترس که هایو هوو دارد
از ان بترس که خیلی بووو دارد
     

#30 | Posted: 19 Feb 2014 12:51
سلام،
چند روز پیش یه داستان خوندم، نمیدونم توی لوتی بود یا شهوانی،
یه خانمی بود که شوهرش ماموریت بود و قرار بود برگرده ولی زنگ زد و گفت ۲ هفته دیگه میاد، خانومه رفت کیف بخره، کیف گرون بود که فروشنده بهش پیشنهاد سکس داد...
کسی میدونه چیه اسم داستان؟

جـهـانم بی تو الـــــف ندارد!!
     
صفحه  صفحه 3 از 12:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  8  9  10  11  12  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های درخواستی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.