| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های درخواستی

صفحه  صفحه 3 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#21 | Posted: 15 Jan 2014 10:17
لطفا یکی داستان یاسمن همسر فاحشه من رو بده بهم ممنون

از ان نترس که هایو هوو دارد
از ان بترس که خیلی بووو دارد
     
#22 | Posted: 22 Jan 2014 01:41
alireza_famili:
ب کردن فرشته در کیفش رو باز کرد و عارف گفت،تشکر مهمون من هستید.در ضمن اونها با هم قول و قرار شام گذاشته بودند که ما بایستی حدود یک

من تقريبا از سن 12 سالگي فهميدم كه سكس چيه و علاقه شديدي به سكس پيدا كردم ولي هميشه مي ترسيدم با كسي سكس داشته باشم فقط يك بار اونم توسن 15 سلگي با دوست پسرم يه كمي عشقبازي كردم كه بعدا نمي دونم چرا اون با من رابطشو قطع كرد خلاصه بگذريم اين ماجرايي را كه مي خوام براتون تعريف كنم به 2 ماه پيش برميگرده. من يه داداش دارم به نام نيما دارم.اون خيلي وقت بود كه منو ديد مي زد منم چون خوشم مي اومد كاري مي كردم كه بيشتر منو ديد بزنه مثلا جلوش خم ميشدم كه چاي براش بذارم يا كارهاي ديگه كه سينه هامو ببينه و يا يه شلوارك نازك مي پوشيم و شورت هاي رنگي تنم مي كردم كه معلوم بشه اونم كم لطفي نمي كرد و قشنگ ديدم مي زد تا اينكه يه روز كه از خريد اومدم خونه و چون آچار داشتم آيفون نزنم ورفتم تو كه ديدم داداشم يه فيلم سوپر گذاشته و داره تماشا ميكنه و داره جلق ميزنه كه يه فكري مثل برق به ذهنم رسيد سريع رفتم بيرون وآيفون زدم بعد از چند لحظه دادشم در باز كرد وقتي رفتم تو بد جوري عصبي بود آخه نذاشته بودم جلقشو تموم كنه منم چون مي دونستم خيلي حشريه سريع لباساموعوض كردم و يه لباس خواب توري پوشيدم و رفتم به داداشم گفتم كه من خيلي خستم و ميرم يه كم بخوابم داداشمم كه داشت منو با چشاش مي خورد منم رفتم رو تخت دراز كشيدم و لباس خوابمو تا بالاي رونام كشيدم و كونم دادم عقب و منتظر داداشم موندم بعد از 3-4 دقيقه داداشم آروم در اتاقمو باز كرد و اومد سمت من منم خودمو به خواب زدم داداشم براي اينكه مطمئن بشه كه من خوابم منو آروم چند بار صدام كرد و منم الكي نشون دادم كه مثل يه خرس خوابيدم بعد ديدم داداشم دستاشو آروم كشيد به رونام و كمي نوازشش كرد و زير لب يه چيزهاي گفت بعدش هم آرموم دستاشو رو سينم كشيد و يه كم مالوندش سپس سريع شلوارشو در آورد ودوباره دستشو كشيد به رونام و اين بار كمي ليسيد منم كه داشتم آتيش مي گرفتم بعد لباس خوابم كمي داد بالا و باسنم كي ليسيد سپس به هزار زحمت لباسمو تا كمرم كشيد البته منم يه جورايي كمكش مي كردم تا سريع تر كارشو انجام بده بعدش در حدود 5 دقيقه طول كشيد كه شورتمو پايين كشيد منم چون كونمو داده بودم عقب كسم از پشت افتاده بود بيرون بنابرين داداشم هم كم لطفي نكرد و شروع كرد با نوك زبونش ليسيدن منم كه ديگه تاب نداشتم به زور خدمو نگه داشتم تا صدام در نياد ولي ديگه واقعا تاب نداشتم و بايد كاري ميكردم كه يه هو برگشتم تا داداشم ديد كه من بيدار شدم و دارم اونو نگاه ميكنم خودشو پرت كرد عقب منم يه نگاه به كيرش كردم و گفتم بيشعور داشتي چه غلطي مي كردي بيچاره داداشم داشت سنگ كوب مي كرد و كم مونده بود كه گريه كنه و در يك لحظه كيرش خوابيد منم چون نخواستم زياد اذيت بشه با لبخند گفتم خوب زياد هم اشكالي نداره ولي تو كه مي خواستي حال كني خوب به منم ميگفتي با هم حال مي كرديم ديدم داداشم يه ذره رنگو روش باز شد و با صداي لرزون گفت راستش خيلي وقته مي خوام بگم ولي مي ترسيدم عصباني بشي و به مامانو بابا بگي منم پستنامو تو دستم گرفتم وگفتم حالا كه عصباني نشدم اونم از زمين بلند شد و اومد كنارم نشست وگفت واقعا اشكالي نداره كه ما با هم حال كنيم منم با عشوه گفتم اشكال كه داره ولي نه براي تو اونم گفت قربون آبجيه با حالم برم و يك دستشو گذاشت رو سينم و با دست ديگش كوسمو مالوند و شروع كرد به لب گرفتن يه 2-3 دقيقه اي لب داديم سپس شروع كرد به خوردن گردن و گوشم منم لباسامو در آوردم اونم پيراهنشو در آورد و شروع كرد به خوردن ممه هام نوك پستونامو ميك ميزد دورشو مي ليسيد و گاهي همشو مي كرد تو دهنش يه حس خيلي خوبي داشتم وقتي يادش مي افتم آب از كسم جاري ميشه خلاصه بعدش رفت سراغ كسم وحسابي خوردش از كسم سيل جاري شده بود انگاري داشتم مي شاشيدم داداشمم همشو مي خورد بعد از كلي كس خوري كيزشو آورد جلوي من و گفت بخور منم مثل كير نديده ها افتادم به جون كيرش آن قدر محكم ميمكيم كه داشت لبام پاره مي شد صداي داداشمم رفته بود آسمان منم چون ديدم خوشش مي ياد زياد مي مكيدمش كه يه دفعه داداشم كيرشو از دهونم بيرون آورد و گفت بسه داره آبم مياد سپس گفت قنبل كن منم كردم اونم حسابي در كونمو ليسيد و گفت مي خواي از بكنمت با وجود اينكه مي دونستم درد داره ولي با تمام وجودم قبول كردم اونم رفت از تو كمدم يه كم كرم آورد و ماليد رو كيرش يه كمي هم به كون من زد سپس آروم سر كيرشو فرو كرد تو كونم يه لحظه احساس كردم جر خوردم، چشام سياهي رفت و يه جيغ بلند كشيدم بيچاره داداشم ترسيد و زود كيرشو بيرون آورد ولي من گفتم بكنه اونم باز آروم فرو كرد باز دردم اومد ولي زود خوب شد داشتم لذت مي بردم و التماس ميكردم كه تند تند بزنه اون هي تند و تندتر ميكرد بعد از 5 دقيقه داداشم يه آه بلند گفت و تمام آبشو ريخت تو كونم و يه كمي كيرشو تو كونم نگه داشت سپس بيرون كشيد و شروع كرد به مالوندن كسم كه يه دفعه تمام عضلات بدنم گرفت و ارضا شدم هر دومون خسته شده بوديم و رو تخت دراز كشيديم و يه كمي از هم لب گرفتيم كه يه دفعه يه صدايي گفت خسته نباشيد سريع به طرف در نگاه كرديم بابام بود داشت مارو همون جوري نگاه مي كرد ما هم خشكمون زد و رنگمون عين گچ شد من كه اصلا نمي تونستم جوم بخورم انگار دنيا تو سرم خراب شد داداشمم عين من بود ولي پدرم بدون اينكه حرفي بزنه در بست و رفت داداشم با عجله لباسشو پوشيد و به منم گفت تو هم زود باش بايد فرار كنيم وگرنه بابا هر دو مونو ميكشه و خودش زود از خونه در رفت ولي من اصلا نمي تونستم از جام تكون بخورم و شروع كردم به گريه كردن.بعداز يكي دو ساعت مامانم اوم و وقتي اومد تو اتاقم وديد دارم گريه ميكنم پرسيد چرا داري گريه مي كني من بيشترگريم گرفت و نتونستم حرف بزنم سپس رفت به اتاق خودشون بعد از چند دقيقه با خنده وارد اتاقم شد و گفت پس بگو چي شده من كه از تعجب شاخ در آوردم بعد اومد منو بغل كرد و گفت دخترم مگه شما چيكار كرديد كه داري اين طوري گريه مي كني فقط يه كم با حال كرديد من كه ديگه گريم قطع شد وداشتم هاج و واج مامانمو تماشا كردم بعد از چند لحظه دو باره گريم گرفت و گفتم بابا ما رو مي كشه مامانم دو باره خنديد و گفت نترس اون از اينكه با هم سكس داشتيد خوشحالم است آخه مي گه سكس براي همه لازمه در ثاني با آشنا حال كردن بهتر از اينه كه بري با غريبه حال كني اونم بره به همه بگه و آبروت بره منكه يه كم دلگرم شده بودم ديگه گريه نكردم بعد بابا اومد تو اتاقم وگفت به به دختر سكسي من ديگه واسه خودت خانومي شدي به به چه پستونايي جون ميده واسه خوردن بعد نشست كنارم و منو بوسيد و گفت ببين دخترم تو كه كار بدي نكردي كه كسي بخواد اذيت كنه فقط از نعمتي كه داري هم خودت استفاده كردي و هم برادرتو سيراب كردي حالا هم پاشو به برادرت زنگ بزن بگو هم چيز روبه راست بيا خونه دير وقت منم همون كارو كردم ولي داداشم هنوز مي ترسيد و با چند بار زنگ زدنه مامانم اومد توخونه و مامانو بابام همون چيزهايي را كه به من گفته بودند به اونم گفتند خلاصه اون شب اون طوري گذشت و از فرداي اون روزخونه ما شده بود عين سكس خونه بابامو مامانم هم براي اينكه خجالت ما بريزه جلوي ما سكس ميكردندو منو داداشموتشويق ميكردند كه باهم سكس كنيم خلاصه بالاخره ما هم از خجالت افتاديم و جلوي مامانو بابام حال ميكرديم بعد از چند روز هم به پيشنهاد مامانم تصميم گرفتيم 4 تايي سكس كنيم ما هم قبول كرديم اون شب اولش داداشو بابام مامانمو خوب كردند و سپس اومدند سراغ من، بابام خودش پردمو زد و گفت هر وقت خواستي ازدواج كني ميريم پيش دكتر و ميگيم از يه جايي افتاديو پردت پاره شده اونم با چند تا بخيه درستت ميكنه سپس بابام دراز كشيد و به من گفت روش بشينم منم نشستم و كيرشو تو كونم فرو كردم بعدش داداشم اومد و كيرشو كرد تو كسم و دو تايي منو خوب كردند من اون بار 2 دفعه ارضا شدم بعد از چند لحظه بابامو داداشم منو ول كردند و بابام جلوي صورت من و داداشم جلوي صورت مامانم شروع كردند به جلق زدن منو مامانمم هم تمام آبشونو خورديم و با هم لب داديم ديگه ناي بلند شدن نداشتيم همون جا تا فردا صبح توبغل هم خوابيدم الان چند ماه كه ما با هم سكس مي كنيم و از قبل هم زندگيمون شادتر شده.
     
#23 | Posted: 22 Jan 2014 01:42
alireza_famili:
داستان سکس مادر و پسر و خواهر بزارید

من تقريبا از سن 12 سالگي فهميدم كه سكس چيه و علاقه شديدي به سكس پيدا كردم ولي هميشه مي ترسيدم با كسي سكس داشته باشم فقط يك بار اونم توسن 15 سلگي با دوست پسرم يه كمي عشقبازي كردم كه بعدا نمي دونم چرا اون با من رابطشو قطع كرد خلاصه بگذريم اين ماجرايي را كه مي خوام براتون تعريف كنم به 2 ماه پيش برميگرده. من يه داداش دارم به نام نيما دارم.اون خيلي وقت بود كه منو ديد مي زد منم چون خوشم مي اومد كاري مي كردم كه بيشتر منو ديد بزنه مثلا جلوش خم ميشدم كه چاي براش بذارم يا كارهاي ديگه كه سينه هامو ببينه و يا يه شلوارك نازك مي پوشيم و شورت هاي رنگي تنم مي كردم كه معلوم بشه اونم كم لطفي نمي كرد و قشنگ ديدم مي زد تا اينكه يه روز كه از خريد اومدم خونه و چون آچار داشتم آيفون نزنم ورفتم تو كه ديدم داداشم يه فيلم سوپر گذاشته و داره تماشا ميكنه و داره جلق ميزنه كه يه فكري مثل برق به ذهنم رسيد سريع رفتم بيرون وآيفون زدم بعد از چند لحظه دادشم در باز كرد وقتي رفتم تو بد جوري عصبي بود آخه نذاشته بودم جلقشو تموم كنه منم چون مي دونستم خيلي حشريه سريع لباساموعوض كردم و يه لباس خواب توري پوشيدم و رفتم به داداشم گفتم كه من خيلي خستم و ميرم يه كم بخوابم داداشمم كه داشت منو با چشاش مي خورد منم رفتم رو تخت دراز كشيدم و لباس خوابمو تا بالاي رونام كشيدم و كونم دادم عقب و منتظر داداشم موندم بعد از 3-4 دقيقه داداشم آروم در اتاقمو باز كرد و اومد سمت من منم خودمو به خواب زدم داداشم براي اينكه مطمئن بشه كه من خوابم منو آروم چند بار صدام كرد و منم الكي نشون دادم كه مثل يه خرس خوابيدم بعد ديدم داداشم دستاشو آروم كشيد به رونام و كمي نوازشش كرد و زير لب يه چيزهاي گفت بعدش هم آرموم دستاشو رو سينم كشيد و يه كم مالوندش سپس سريع شلوارشو در آورد ودوباره دستشو كشيد به رونام و اين بار كمي ليسيد منم كه داشتم آتيش مي گرفتم بعد لباس خوابم كمي داد بالا و باسنم كي ليسيد سپس به هزار زحمت لباسمو تا كمرم كشيد البته منم يه جورايي كمكش مي كردم تا سريع تر كارشو انجام بده بعدش در حدود 5 دقيقه طول كشيد كه شورتمو پايين كشيد منم چون كونمو داده بودم عقب كسم از پشت افتاده بود بيرون بنابرين داداشم هم كم لطفي نكرد و شروع كرد با نوك زبونش ليسيدن منم كه ديگه تاب نداشتم به زور خدمو نگه داشتم تا صدام در نياد ولي ديگه واقعا تاب نداشتم و بايد كاري ميكردم كه يه هو برگشتم تا داداشم ديد كه من بيدار شدم و دارم اونو نگاه ميكنم خودشو پرت كرد عقب منم يه نگاه به كيرش كردم و گفتم بيشعور داشتي چه غلطي مي كردي بيچاره داداشم داشت سنگ كوب مي كرد و كم مونده بود كه گريه كنه و در يك لحظه كيرش خوابيد منم چون نخواستم زياد اذيت بشه با لبخند گفتم خوب زياد هم اشكالي نداره ولي تو كه مي خواستي حال كني خوب به منم ميگفتي با هم حال مي كرديم ديدم داداشم يه ذره رنگو روش باز شد و با صداي لرزون گفت راستش خيلي وقته مي خوام بگم ولي مي ترسيدم عصباني بشي و به مامانو بابا بگي منم پستنامو تو دستم گرفتم وگفتم حالا كه عصباني نشدم اونم از زمين بلند شد و اومد كنارم نشست وگفت واقعا اشكالي نداره كه ما با هم حال كنيم منم با عشوه گفتم اشكال كه داره ولي نه براي تو اونم گفت قربون آبجيه با حالم برم و يك دستشو گذاشت رو سينم و با دست ديگش كوسمو مالوند و شروع كرد به لب گرفتن يه 2-3 دقيقه اي لب داديم سپس شروع كرد به خوردن گردن و گوشم منم لباسامو در آوردم اونم پيراهنشو در آورد و شروع كرد به خوردن ممه هام نوك پستونامو ميك ميزد دورشو مي ليسيد و گاهي همشو مي كرد تو دهنش يه حس خيلي خوبي داشتم وقتي يادش مي افتم آب از كسم جاري ميشه خلاصه بعدش رفت سراغ كسم وحسابي خوردش از كسم سيل جاري شده بود انگاري داشتم مي شاشيدم داداشمم همشو مي خورد بعد از كلي كس خوري كيزشو آورد جلوي من و گفت بخور منم مثل كير نديده ها افتادم به جون كيرش آن قدر محكم ميمكيم كه داشت لبام پاره مي شد صداي داداشمم رفته بود آسمان منم چون ديدم خوشش مي ياد زياد مي مكيدمش كه يه دفعه داداشم كيرشو از دهونم بيرون آورد و گفت بسه داره آبم مياد سپس گفت قنبل كن منم كردم اونم حسابي در كونمو ليسيد و گفت مي خواي از بكنمت با وجود اينكه مي دونستم درد داره ولي با تمام وجودم قبول كردم اونم رفت از تو كمدم يه كم كرم آورد و ماليد رو كيرش يه كمي هم به كون من زد سپس آروم سر كيرشو فرو كرد تو كونم يه لحظه احساس كردم جر خوردم، چشام سياهي رفت و يه جيغ بلند كشيدم بيچاره داداشم ترسيد و زود كيرشو بيرون آورد ولي من گفتم بكنه اونم باز آروم فرو كرد باز دردم اومد ولي زود خوب شد داشتم لذت مي بردم و التماس ميكردم كه تند تند بزنه اون هي تند و تندتر ميكرد بعد از 5 دقيقه داداشم يه آه بلند گفت و تمام آبشو ريخت تو كونم و يه كمي كيرشو تو كونم نگه داشت سپس بيرون كشيد و شروع كرد به مالوندن كسم كه يه دفعه تمام عضلات بدنم گرفت و ارضا شدم هر دومون خسته شده بوديم و رو تخت دراز كشيديم و يه كمي از هم لب گرفتيم كه يه دفعه يه صدايي گفت خسته نباشيد سريع به طرف در نگاه كرديم بابام بود داشت مارو همون جوري نگاه مي كرد ما هم خشكمون زد و رنگمون عين گچ شد من كه اصلا نمي تونستم جوم بخورم انگار دنيا تو سرم خراب شد داداشمم عين من بود ولي پدرم بدون اينكه حرفي بزنه در بست و رفت داداشم با عجله لباسشو پوشيد و به منم گفت تو هم زود باش بايد فرار كنيم وگرنه بابا هر دو مونو ميكشه و خودش زود از خونه در رفت ولي من اصلا نمي تونستم از جام تكون بخورم و شروع كردم به گريه كردن.بعداز يكي دو ساعت مامانم اوم و وقتي اومد تو اتاقم وديد دارم گريه ميكنم پرسيد چرا داري گريه مي كني من بيشترگريم گرفت و نتونستم حرف بزنم سپس رفت به اتاق خودشون بعد از چند دقيقه با خنده وارد اتاقم شد و گفت پس بگو چي شده من كه از تعجب شاخ در آوردم بعد اومد منو بغل كرد و گفت دخترم مگه شما چيكار كرديد كه داري اين طوري گريه مي كني فقط يه كم با حال كرديد من كه ديگه گريم قطع شد وداشتم هاج و واج مامانمو تماشا كردم بعد از چند لحظه دو باره گريم گرفت و گفتم بابا ما رو مي كشه مامانم دو باره خنديد و گفت نترس اون از اينكه با هم سكس داشتيد خوشحالم است آخه مي گه سكس براي همه لازمه در ثاني با آشنا حال كردن بهتر از اينه كه بري با غريبه حال كني اونم بره به همه بگه و آبروت بره منكه يه كم دلگرم شده بودم ديگه گريه نكردم بعد بابا اومد تو اتاقم وگفت به به دختر سكسي من ديگه واسه خودت خانومي شدي به به چه پستونايي جون ميده واسه خوردن بعد نشست كنارم و منو بوسيد و گفت ببين دخترم تو كه كار بدي نكردي كه كسي بخواد اذيت كنه فقط از نعمتي كه داري هم خودت استفاده كردي و هم برادرتو سيراب كردي حالا هم پاشو به برادرت زنگ بزن بگو هم چيز روبه راست بيا خونه دير وقت منم همون كارو كردم ولي داداشم هنوز مي ترسيد و با چند بار زنگ زدنه مامانم اومد توخونه و مامانو بابام همون چيزهايي را كه به من گفته بودند به اونم گفتند خلاصه اون شب اون طوري گذشت و از فرداي اون روزخونه ما شده بود عين سكس خونه بابامو مامانم هم براي اينكه خجالت ما بريزه جلوي ما سكس ميكردندو منو داداشموتشويق ميكردند كه باهم سكس كنيم خلاصه بالاخره ما هم از خجالت افتاديم و جلوي مامانو بابام حال ميكرديم بعد از چند روز هم به پيشنهاد مامانم تصميم گرفتيم 4 تايي سكس كنيم ما هم قبول كرديم اون شب اولش داداشو بابام مامانمو خوب كردند و سپس اومدند سراغ من، بابام خودش پردمو زد و گفت هر وقت خواستي ازدواج كني ميريم پيش دكتر و ميگيم از يه جايي افتاديو پردت پاره شده اونم با چند تا بخيه درستت ميكنه سپس بابام دراز كشيد و به من گفت روش بشينم منم نشستم و كيرشو تو كونم فرو كردم بعدش داداشم اومد و كيرشو كرد تو كسم و دو تايي منو خوب كردند من اون بار 2 دفعه ارضا شدم بعد از چند لحظه بابامو داداشم منو ول كردند و بابام جلوي صورت من و داداشم جلوي صورت مامانم شروع كردند به جلق زدن منو مامانمم هم تمام آبشونو خورديم و با هم لب داديم ديگه ناي بلند شدن نداشتيم همون جا تا فردا صبح توبغل هم خوابيدم الان چند ماه كه ما با هم سكس مي كنيم و از قبل هم زندگيمون شادتر شده.
     
#24 | Posted: 22 Jan 2014 01:44
tanbal123:
داستان سکس مادر و پسر و خواهر بزارید

سكس خانوادگي
من روشنك 42 و يه دختر 23 ساله بنام هديه و يه پسر 21 ساله بنام بهنام دارم. اين ماجرا مربوط به 3 سال پيشه. ديگه بچه هام بزرگ شده بودند و بايد يواش يواش مسائل سكسي رو ياد مي گرفتند به همين خاطر با شوهرم در ميون گذاشتم اونم موافق بود. ديگه سكسامونو به دير وقت نمي كشونديم و قبل از اينكه اونا تو اتاقشون خوابشون بگيره شروع مي كرديم و در اتاقو كامل باز مي كرديم تا به راحتي بتوند ببيند منم كمي صداي آهمو بلند تر كردم تا اگه خواب باشند بيدار بشند چند باري ما همون طور سكس كرديم ولي خبري از اونا نشد تا اينكه يه بار ديدم هديه داره نگاه مي كنه منم زود به پيمان گفتم اونم منو طوري خوابوند كه هديه بتونه خوب ببينه خودمون هم اصلا به طرف در نگاه نمي كرديم اونم قشنگ مارو نگاه مي كرد من يه بار كه زير پيمان بودم يه نگاه به هديه انداختم ديدم كمي اومده جلوتر و دستشو كرده زير شلواركش و داره كسشو مي مالونه با وجود اينكه قصدم فقط آموزششون بود ولي با ديدن اون صحنه كمي حشري شدم و شروع كردم به زدن حرفهاي سكسي پيمان هم تلمبه زدنشو تندتر كرد و بالاخره هر دومون ارضا شديم و كمي همديگر بغل كرديم پيمان مي خواست بلند بشه كه من نذاشتم آخه فكر مي كردم هديه هنوز اونجاست ولي وقتي يواشكي نگاه كردم ديدم كه رفته. خلاصه اون شب گذشت فرداش هديه منو يه طوري نگاه ميكرد و هر وقت چشمش به كسم مي افتاد البته از روي دامن خندش مي گرفت منم چون مي خواستم ديگه كم كم حرفشم باز كنم به كسم نگاه مي كردم و مي گفتم چيه چرا مي خندي مگه خودت نداري اونم فقط مي خنديد چند روزي همون طور گذشت كه ما يه بار ديگه سكس كرديم باز هديه اومد كمي كه داشت نگاه مي كرد يهو زود رفت كمي بعد بهنام آروم اومد و آروم پشت در قايم شد كمي كه نگاه كرد كيرشو در آورد و شروع به جلق زدن كه با پايان كار ما اونم زود رفت تو اتاقش از اون روز به بعد بهنام هميشه از هديه زرنگتر بود و هميشه اون مي تونست نگاه كنه تا اينكه يه روز هديه تاب نياورد و براي اينكه شر بهنامو كم كنه به من گفت مامان هر وقت تو داري با بابا بازي مي كني بهنام مياد دم در و شما رو ديد مي زنه منم خندم گرفت و گفتم مگه خودت ديد نمي زني اولش انكارمي كرد ولي وقتي ديد كه من اون روز متوجه شدم اعتراف كرد منم همه چيزو براش گفتم اونم كه ديگه كمي خجالتش ريخته بود و فهميد كه ما مي خواهيم بهشون مسائل سكسي رو ياد بديم گفت پس طوري سكس كنيد كه منم بتونم ببينم آخه همش بهنام داره مي بينه منم بوسيدمش و گفتم باشه هر وقت خواستيم سكس كنيم ميام آروم صدات مي كنم خودمون هم طوري سكس مي كنيم كه بهنام نفهمه البته بايد نوبتي باشه يه بار تو يه بار بهنام اونم با خوشحالي منو بوسيد انگار كه قرار خودش سكس كنه بعدش هم بردمش تو اطاقم و چند تا CD سوپر براش دادم و گفتم بعد از اينكه نگاه كردي بزار رو تلويزيون تا بهنام هم نگاه كنه اونم ازم تشكر كرد و بعدش ازم كلي سوال سكسي پرسيد منم مجبور شدم خودمولخت كنم و كسمو براش باز كردم و جواباشو دادم كه اونم خودشو لخت كرد و چند سوال هم در مورد پرده پرسيد كه منم باز جوابشو دادم از اون روز به بعد هر وقت تو خونه تنها بوديم لخت ميشد و يه CD سوپر مي گذاشت و در موردش با هم حرف مي زديم. يه شب كه قرار بود منو پيمان سكس كنيم رفتم هديه رو صدا كردم و گفتم بعد از چند دقيقه بيا و برگشتم تو اطاقم بعد از چند دقيقه هديه اومد ولي اين دفعه ديگه قايم نشد و قشنگ ما رو نگاه مي كرد و دستش رو كسش بود بعد از سكسمون اون خيلي آروم از اتاق رفت. چند روز بعد كه نوبت بهنام بود بهنام نيومد دفعات بعد هم نيومد باز من بايد كاري مي كردم به همين خاطر يه روز رفتم به اتاقش و گفتم كه هديه ميگه كه شبا ميايي و ما رو ديد مي زني درسته اونم بدون هيچ خجالتي گفت اولا هديه بيشتر از من ديد مي زنه ثانيا قبلا چند باري ديد زدم ولي ديگه اين كارو نمي كنم منم پرسيدم چرا ديگه پسر خوبي شدي اونم گفت مامان بيرو در واسي يه چيز بپرسم منم گفتم آره پسرم گفت مامان شما كه مي دونيد ما داريم ديدتون ميزنيم چرا چيزي نمي گيد منم براي اون هم همه چيزو گفتم اونم گفت شما كه مي خوايد به ما ياد بديد چرا اون طوري خوب ما رو هم بگين بيايم تو اتاق تا بهتر بتونيم ببيميم و هر سوالي كه داريم همون جا بپرسيم منم خندم گرفت و گفتم نه بابا همونشم زياده اون هم گفت ببين مامان من حتي نمي دونم كس چه شكليه هر چه قدرم كه بيام و از پشت در نگاه كنم حتي شكل كسو نمي بينم چه برسه به چيزهاي ديگه و فقط خودمو شهوتي مي كنم كه اونم نمي زاره به درسام برسم شما هم از اين كارتون چز ضرر چيزه ديگه اي نمي بينيد. با وچود اينكه سنش كم بود ولي خيلي خوب حرف مي زد و تونست منو قانع كنه منم تو بغلم گرفتمش وسرشو به پستونام فشار دادم و كمي قربون صدقش رفتم اونم داشت كيف مي كرد كه يهو گفت مامان مي توني الان بهم نشون بدي منم گفتم چيرو پسرم كه گفت كستو من موندم چي بگم كه چند تا از صورتم بوسيد و شروع كرد به خواهش كردن منم نمي خواستم دلشو بشكنم ولي برخلاف هديه اين يه پسر بود و خجالت مي كشيدم كه بالاخره تسليم شدم پاشدم كه دامنو در بيارم كه نذاشت و گفت مي خوام خودم درشون بيارم و در يك چشم به زدن منو لخت كرد و شروع كرد با همه جاي بدنم ور رفتن در اين لحظه هم هديه اومد تو و شروع كرد به خنديدن بعدشم اومد طرفم و اونم شروع كرد به توضيح دادن كس ما ديگه خجالتمون ريخته بود هديه گفت كه منم مي خوام كير ببينم بهنام گفت اول تو لخت شو بعد من هديه هم انگار منتظر همين حرف بود و سريع لخت شد بهنام تا ديد وضعيت اين طوره اونم زود لخت شد كيرش دارازتر از مال باباش بود ولي كمي نازك بود هديه هم كير بهنامو تو دستش گرفت و باهاش ور رفت بهنام هم داشت از لذت مي مرد كه يك دفعه آبش اومد و ريخت رو سينه هاي هديه، هديه خيلي كفري شد و خواست بره حموم كه من نذاشتم آخه خودمم بدجوري حشري شده بودم به هديه گفتم اين آب با شاش خيلي فرق مي كنه و شروع كردم به خوردنش از رو سينه هاش هديه اونم داشت با تعجب منو نگاه مي كرد منم شروع كردم به توضيح دادن مني البته بيشتر از لذت خوردنش گفتم اونم كه خيلي كنجكاو شده بود كمي از مني رو با انگشتش برداشت گذاشت تو دهنش اولش يه جوري شد ولي خيلي زود خوشش اومد و به من مهلت نداد همشو تند تند خورد بهنام هم كه بيحال رو تختش افتاده بود و مارو نمي ديد. اون شب من پيشنهاد بهنامو به پيمان گفتم ولي اون قبول نكردو گفت كه اون وقت روشون به هم وا ميشه ولي صبح كه از خواب پاشد نمي دونم چه خوابي ديده بود كه قبول كرد. عصر كه از كار برگشت همه رو دور هم جمع كرد و كمي سخنراني كرد و گفت كه از امشب منو مامانتون پيش شما سكس خواهيم كرد شما هم هر طور راحتيد مي تونيد مارو تماشا كنيد بعد از شام پيمان منو جلوي بچه ها بغل كرد و گفت خوب تماشا كنيد ببينيد مي خوام چطور مامانتونو جر بدم و شروع كرد به لخت كردن من بعد هم من اونو لخت كردم هديه تا كير باباشو كه شق كرده بود ديد يه جيغ كوچولو كشيد آخه كيرش واقعا كلفته پیمان هم خنديد و گفت نترس چند ساله ديگه مثل اينو بايد تحمل كني بهنام هم كيرشو در آورده بود و داشت جلق مي زد وقتي پيمان كيرشو ديد گفت پدر سوخته از منم بدتر خواهد شد و با هم خنديديم منو پيمان شروع كرديم به خوردن آلت هاي همديگه و چون از اينكه دو نفر داشتند مارو نگاه مي كردند بد جوري حشري بوديم و داشتيم داد مي كشيديم هديه هم ديگه نتونست جلوي خودشه بگيره و اونم لخت شد و شروع كرد به دستمالي كردن كسش صداي اونم رفته بود به آسمان منو پيمان خوردن همديگرو تموم كرديم و پيمان شروع كرد به كردن من و ديگه اصلا حواسمون به اطراف نبود كه يه دفعه هديه يه جيغ بلند كشيد زود برگشتيم طرفش ديديم بهنام مي خواد كيرشو بكنه تو كونه هديه. پيمان از روي من بلند شد و به من گفت اول بهتر به اينا كمي آموزش بديم تا بلايي سر خودشون نيارن و رفتيم كنارشون من به بهنام گفتم برو كمي كرم بيار اونم زود آورد بعد گفتم كمي به انگشتت بزن و فرو كن تو سوراخ هديه اونم همون كارو كرد من جلوي هديه ايستادم و پيمان رفت به طرف بهنام تا كارهاي ديگه رو براي باز كردن كونه هديه بهش بگه منم اين طرف شروع كردم به ماليدن پستوناش كمي كه ماليدم مقابلش دراز كشيدم و گفتم كه كسمو بخوره اونم شروع كرد به خوردن كسم من بد جوري حشري شدم آخه تا حالا جز پيمان كسه ديگري برام كسمو نخورده بود از اون طرف هم بهنام و باباش تونسته بودند كونه هديه رو كمي باز كنند پيمان به بهنام گفت حالا كمي كرم به كيرت و كمي به كون هديه بزن و بعد آروم آروم فرو كن تو اونم همون كارو انجام داد هديه اين دفعه درد كمي احساس كرد پيمان هم اومد طرف من و منو دمر كرد و اونم شروع كرد به كردن كونه من ولي من چون زياد كون داده بودم ديگه نيازي به كرم نبود و يه تف كافي بود صداي منو هديه خونه رو پر كرده بود. كمي كه اونا مارو از كون كردند من به بهنام گفتم بره كيرشو بشوره اونم زود رفت و اومد و يه كاندم دادم بهش و گفتم اينو بپوش كه مي خواهي پرده خواهرتو بزني كه صداي هديه بلند شد من گفتم نگران نباش هر وقت خواستي ازدواج كني ميريم پيش يه دكتر زنان و پردتو درست مي كنيم و به زور قانعش كردم هديه رو بردم رو لبه تخت نشوندم به پيمان هم گفتم كه آروم بكنه تو كسش وقتي بهنام كيرشو كرد تو كس هديه، كلي خون از كسش اومد من كمي تعجب كردم آخه خون من اونقدر نبود. خلاصه بهنام آروم آروم كيرشو تا ته كرد تو كس هديه و شروع كرد به تلمبه زدن درد هديه هم ديگه خوب شده بود و داشت لذت مي برد منم خودمو انداختم رو پيمان و سكسمونو باز شروع كرديم بعد از چند دقيقه هديه و بهنام شروع كردند به داد كشيدن و هردو با هم ارضا شدند منو پيمان هم با ديدن اونا ارضا شديم و كمي استراحت كرديم بعد هر 4 تايي رفتيم به حمام. توي حمام هديه به باباش گفت من چند روز پيش تو يه فيلم سوپر ديدم تو تا مرد داشتند يه زنو از كسو كون مي كردند من دلم مي خواد از كسو كون همزمان بدم پيمان هم رفت و شروع كرد به مالوندن كسش و گفت هر چي دختر گلم بگه بعد رو به بهنام كرد و گفت تو هم حاضري اونم با صداي بلند گفت بـــــــلـــــــه. اين وسط فقط به من ظلم ميشد كه منم داد زدم و گفتم منرو هم بايد دو نفري بكنيد اونا هم قبول كردند دوباره برگشتيم به اتاق كمي با هم عشقبازي كرديم بعد پيمان دارز كشيد رو زمين و به هديه گفت كيرمو فرو كن توكونت اونم آروم روش نشست و كيرشو كرد تو كونش ولي چون كير پيمان كلفت بود كمي طول كشيد تا بهش عادت كنه بعد به بهنام گفت كيرتو بكن توكسش اونم همون كارو كرد اولش منظم نبودند كه من رفتم و منظمشون كردم چند دقيقه اي همون طور كردند كه هديه ارضا شد اونا هم بلند شدند و اومدند طرف من، اينبار بهنام رو زمين خوابيد و كيرشو تو كونم كردم پيمان هم كيرشو كرد تو كسم چون تازه آبشون اومده بودن ارضا نمي شدند و كلي منو كردن يه دفعه احساس كردم كونم داغ شد فهميدم بهنام ارضا شده از داغي آب بهنام منم ارضا شدم. بعد پيمان كيرشو از تو كسم در آورد و گذاشت جلوي صورتم منم كمي براش ساك زدم اونم تمام آبشو تو دهانم خالي كرد منم همشو خوردم. بعد از اون روز ديگه همش تو خونه ما سكس بود كه هديه پارسال ازدواج كرد و بهنام هم الان نامزده و ما ديگه سكس گروهي نداريم.
     
#25 | Posted: 23 Jan 2014 17:28
man key hamchin dastani khastam

از ان نترس که هایو هوو دارد
از ان بترس که خیلی بووو دارد
     
#26 | Posted: 1 Feb 2014 14:19
baba in dastane yasaman hasmare fahesheye man ro bezarid ah
admin ha pas chekar mokonid shoma

از ان نترس که هایو هوو دارد
از ان بترس که خیلی بووو دارد
     
#27 | Posted: 6 Feb 2014 14:26
merc

از ان نترس که هایو هوو دارد
از ان بترس که خیلی بووو دارد
     
#28 | Posted: 6 Feb 2014 18:49
سلام . من قبلا یه داستان خوندم که دایی خواهرزاده شو می کنه . فوق العاده است !!!
اسم دختره رویا بوده ؟ هر که این داستان رو داره بزاره و خبر بده
     
#29 | Posted: 8 Feb 2014 14:45
اگر بزاری یا برام میل کنی مننون میشم

از ان نترس که هایو هوو دارد
از ان بترس که خیلی بووو دارد
     

#30 | Posted: 11 Feb 2014 02:15
میشه بزاری دوست عزیز

از ان نترس که هایو هوو دارد
از ان بترس که خیلی بووو دارد
     
صفحه  صفحه 3 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های درخواستی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.