| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

فقط یک مرد

صفحه  صفحه 2 از 21:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  17  18  19  20  21  پسین »  
#11 | Posted: 13 Jun 2012 09:59
فقط یک مرد 8
خواهر کوچیکه طوری با اشتها کیرمو ساک می زد که هر لحظه امکان داشت آبم بریزه و اون وقت اگه قرار بود برای بار دار کردن اینا تلاش کنم ممکن بود آب کم بیارم . درهر حال خواهر کوچیکه رو به زار آوردیم و به زور دوباره فرستادیمش رو تخت بغلی . فقط شیطون طوری حشری شده بود که شورتشو کند و دو تا کف دستشو رو هم کرد وگذاشتش رو کوسش.. پوست تازه اونی که داشتم باهاش حال می کردم نشون می داد که زیاد اهل حال و کوس دادن نبوده . هر چند نباید دختر بوده باشه .. چه می دونم شایدم باشه . از اون سیاههای رنگ قیر نبود . هم خودش هم مادرش .. اونم مثل مادرش پر شور و پر حرارت بود . خواهر کوچیکه زل زده بود و به دقت صحنه رو زیر نظر داشت که وقتی نوبتش شد بدونه چیکار باید بکنه . بد چیزی هم نبود این دختره . کون هر دو تا شون گنده بود ولی زیاد هیکلی نبودند . خودشو انداخته بود رومن و کوس نرم و خیسشو که خیلی روون بود گذاشت روسر کیرم و کیر که یواش یواش می رفت تا یک شبه ره صد ساله طی کنه رفت تو کوس اون . نور اتاقو به حداقل رسونده بود تا ظاهرا شاعرانه کوس بده . هر چند هیکلش مشخص بود . شاید این جوری می خواستکاری کنه که من فکر کنم اون سفید پوسته .. چشاش برق می زد . دستاموگذاشتم رو کونش و وقتی که اون خودشو می کوبید به من منم با فشار اونو بیشتر به خودم می چسبوندم . یه ساعت تمام رو من سوار بود خیس عرق شده بود و منم کار دیگه ای نمی کردم . راستش یواش یواش باید یاد می گرفتم که زیاد خودمو خسته نکنم . اگه من زن بودم کارم خیلی راحت تر بود .. ولی در عوض نمی تونستم یه دفعه بیشتر بار دار شم . تو دلم می گفتم کون لقت کرده . مادره پرروی تو رو گاییدمش بهش حال دادم رفت دو تا دختراشو آورد . این دو تا رو اگه بگام نکنه یه وقتی برن ننه بزرگشونو بیارن . من که دیگه به روغن سوزی افتادم ... رو کمر طرفم دستمی کشیدم تا هوسشو زیاد کنم بالاخره آروم شد . این بار خودم دو تا لنگ طرفو گرفته هیکلشو به طرف پایین خم کرده و ریختم تو کوسش ... اونم مث ننه دیوونه اش سرشو گذاشت زمین و لنگشو داد هوا .. رفتم رو اون تخت سفته .. واقعا این دختر بزرگه مردانگی کرده بود .. دختر کوچولو چه ناز و با صفا و بی ریا بود . نشون می داد که این دو تا دختر باید از یه خونواده اصیل و با فرهنگ باشن . کوسشو گرفتم تو دهنم . خیلی ناز و کوچولو بود . با سینه هاش که ور رفت من دستشو دادم به کناری و خودم به سینه هاش دست زدم .. فکر کنم این یکی دیگه باید خیلی راحت ار گاسم می شد. لاپاشو باز کردم . کوسش تنگ تر از کوس خواهرش بود . یه خورده استرس داشتم که نکنه دختر باشه ولی این طور نبود . کیرم تو این مسیر هم راهشو خوب پیدا کرد . بدنش از هوس می لرزید وموهای تنش همه سیخ شده بودند . -جاااااان چه کوس تنگی داری . می دونم حالیت نمیشه چی دارم میگم ولی بذار بگم و حال کنم .. خواهرش اومد بالا سرش .. یه چیزایی گفت که فکر کنم داشت دلداریش می داد . حتما می گفت عزیزم خواهر کوچولوم از این کیر کلفت نترس . کیر باحالیه . ببین منم خوردم و چیزیم نشد ... خواهر کوچیکه زیر لبی یه چیزایی گفت که من فقط متوجه <<نو پرابلم >>یعنی هیچ مسئله ای نیست شدم .. خوشم اومد از اراده این نو جوون. خواهر بزرگه اومد کمکش و یه خورده با سینه هاش وررفت . کوچیکه خجالت می کشید ولی یواش یواش عادت کرد . اونم مثل بقیه زنایی که گاییده بودم بعد از چند تکون شدید آروم گرفت و من که دیگه می دونستم باید چیکار کنم فرمان ریزش آب کیر رو دادم .. جاااااان چه حالی می داد توی کوس یه نوجوونی که خودشو با تمام وجودش تسلیم من کرده بود , آب ریختن و منم با هیجان و لذت این کارو انجام دادم . طرف مست مست شده بودو قصد پاشدن نداشت . خواهر بزرگه یه چیزایی به من گفت که من خودموزدم به خنگی آخه خودش مجبور شد لنگای خواهر کوچیکه رو بگیره و کمرو کوسشو بده بالا که آب سرازیر نشه و بر گشت نکنه .... اونا که رفتن محافظا رو صدا زدم و گفتم تو رو جون هر کی که دوستش دارین من دیگه نمی کشم . هلاک شدم . مگه می خوام چقدر عمر کنم . -کوروش جان بخواب که فردا در حضور سیصد خبر نگار و عکاس و فیلمبردار باید به سوالات جواب بدی .. -ببینم این کنفرانس یک هفته ایه ؟/؟ نکنه بگن لحاف تشک بذاریم یک هفته ای رو همونجا بگیریم بخوابیم و منم همونجا مشغول باشم . آحه اگه هرکی یه سوال ازم بکنه ومنم با روده درازی جوابشو بدم این که از دوهفته هم رد میشه -کوروش خان حالا برو بگیر بخواب تا فردا . ولی من نمی دونم با همه سادگی و یه جوری بودنت به این کنفرانس و مصاحبه که می رسی خیلی شیر و سخنور میشی . درمصاحبه با سی ان ان واقعا غوغا کردی . -خب وقتی پای آبروی وطن در میون میاد دوست دارم قدرت ایرونی رو نشون بدم ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#12 | Posted: 13 Jun 2012 10:00
فقط یک مرد 9
بالاخره به کنفرانس مطبوعاتی رسیدیم ولی عجب کنفرانسی . دریک سالن کنفرانس مطبوعاتی با حضور سیصد خبر نگار و عکاس و فیلمبردار و چند هزار تماشاگر زن . البته این جایی که ما بودیم یک سالن بسکتبال بود . تماشاچیا رو صندلی های مخصوص خودشون نشسته بودند و من و خبر نگارا وسط زمین رو پر کرده بودیم . ظاهرا هر تماشاچی بیست هزار دلار پول بلیط داده بود واز قرار معلوم اینا یک گروه از زنای سر مایه دار امریکایی ویا مهاجربودند که براشون این یه مقدار پول مسئله ای نبود . واسه این که منصدام در نیاد گدا بازی در آورده و یک میلیون دلار به حسابم در ایران ریختند . شانس آوردم که کنفرانس این موقع بر گزار شد چون قیمت دلار خیلی بالا رفته بود .. تازه با این بر نامه های تبلیغاتی که از تلویزیون پخش می شد کلی در آمد کسب می کردند . زنا یکی از یکی خوشگل تر . اول صبح بود و تازه نفس بودم و خوردم و خوابیده بودم وگاییدن سه تا سیاه پوست پشت سر هم بد جوری هوس منو برای گاییدن یک سفید پوست زیاد کرده بود .. هرچند در میان جمعیت سیاهپوست و حتی سر خپوست هم به چشم می خورد .. قبل از این که سوالات خبر نگاران از من شروع بشه من در مورد لغت نامه و اصطلاحات سکس و تر جمه آن از زبان زنان به زبان فارسی مطالبی گفتم و این که یه سری اصطلاح و جمله به زبان شیرین فارسی باید تر جمه شه در اختیار خانمها ودختران محترمی قرار بگیره که من افتخار هماغوشی با اونا رو دارم . هر چند تا جمله رو که می گفتم و یه مکث می کردم درجا بلندگو صحبتای منو تر جمه می کرد .. وپس از هر تر جمه ای زنا سوت می کشیدند و سالنو گذاشته بودن رو سرشون . در اینجا به احترام ایرانی بودن اول به یک ایرانی اجازه دادن که از من سوال کنه . یک زن ایرانیبدون پوشش اسلامی و بدون روسری بود . البته لباسای چسبون پوشیده بود که بدنشو خیلی هوس انگیز نشون می داد .. بلند گو وقتی اعلام کرد که این خبر نگار از طرف دولت ایرانه کله ام داشت دود می کرد و من زودتر ازش سوال کردم -ببینم شما با چه جراتی روسری سرتون نکردین .. -ای بابا کوروش عزیز چند روزه ایران نیستی خبر از هیچی نداری . مردا درسته مثل زنا عادی زندگی می کنند ولی دیگه تمایلی ندارن . دیگه خودشون ازمون میخوان که راحت باشیم شاید تحریک بشن و اون حس و حالت گذشته بر گرده ولی تاثیری نداره از من هم خواستند که فانتزی تر بیام ولی من خودم سختم بود .دختر زیبایی بود چشای خوشگلی داشت . ازش خواستم که پاشه یه دور بزنه ..وای بر جستگی باسنش کیرمو سفت و شق کرد مجبور شدم در جا بشینم.. درهمین لحظه دستشو آورد جلو به عنوان دست دادن به من ولی طوری مخفیانه عمل کرد که انگارمی خواد چیزی رو از بقیه قایم کنه . حس کردم یه تیکه کاغذ کوچیک دستم داده . منم از اونجایی که حس ششمم بهم می گفت نباید این کارشو رو کنم درجا کف دستمو بستم که اگه دور بینهای فیلمبرداری هم رومن زوم کرده باشن متوجه این جریان نشن . دیدم خبر نگاره اشاره می زنه و منم سریع از پهلو یه نگاهی انداختم ببینم چی نوشته .. روکاغذ نوشته شده بود من شماره 7777هستم . پارش کن . نفهمیدم چی میگه ولی یاد فیلمهای پلیسی افتاده بودم . تو دلم گفتم به من چه مربوطه تو شماره چندی . ولی با این حال دلم نمی خواست که یک هموطن ایرانی من گیر بیفته . دستمو بردم طرف لبم و بدون این که کاغذرو نشون بدم خوردمش . پرسش این خبر نگار جذاب دولت ایران این بود .. با توجه به این که زنان ایرانی این خواسته و انتظار رو از دولتشون دارن که شمعی را که بر خانه رواست بر مسجد حرام کنند اما چنین نمی بینند شما برای حمایت از زنان ایرانی چه راهکار هایی در نظر دارید . -اتفاقا من هم با شما هم عقیده ام . دولت ایران باید بداند که من فقط یک نفرم . باید اول هوای ملت خود را داشته باشد . من مثل ماشین پراید و سمند و.. نیستم که به یک چهارم قیمت داخل ایران به جمهوریهای سابق شوروی وکشورهای عربی مثل سوریه فروخته شه که اون راننده عوضی و آشغال سوری وقتی مادرمو تو سوریه سوار می کنه و چهار برابر ایران کرایه می گیره اعتراض هم می کنه و به پراید زیر پاش که مفت صاحبش شده میگه پیف پیف عجب ماشین گندیه.. من هم در اینجا به جهانیان اعلام می دارم اول زن ایرانی .. هموطن خودم .. اما متاسفانه اسیر بازیهای سیاسی اقتصادی و تعهداتی شده ام که سعی خودمومی کنم تا اونجایی که میشه در کنار این تعهدات هموطنان عزیز خودمو فراموش نکنم . زنان ایرانی بدانند که زیباترین و مهربان ترین و با وفا ترین زنان روی زمینند . دلم واسه دیدن روی ماهشون تنگ شده .. احساساتی شده بودم .بغض امونم نداد . خبر نگار هم به گریه افتاده بود و سالن هم در سکوتی محض فرو رفته بود . لحظاتی بعد همه واسمون کف زدند. -میشه یه سوال دیگه بکنم . -صدتا دیگه هم بکن کی جرات داره اعتراض کنه؟/؟ -البته سوال نیست یه مطلبیه که می دونم چون اخبار گوش نمی کنی ازش با خبر نیستی . می دونی امسال چند تا زن در کنکور سراسری کشور ثبت نامکردن ؟/؟ -نه چند تا -ده میلیون نفر .. -می دونی واسه چی ؟/؟ -نه -واسه این که دولت برای زنا یا دخترایی که در رشته های مختلف در کنکور سراسری رتبهاولو بیارن جایزه تعیین کرده . میدونی جایزه شون چیه -نه -جایزه شون اینه که یه شب باتو باشن . بیشتر اونایی که دیپلم داشتن ثبت نام کردن . حتی پزشکای زن .. استادان دانشگاه .. پیر زنای دیپلمه ای که پاشون لب گوره .. دانشجویانی که دارن درس میخونن و شنیدم که اونایی هم که پارسال اول شدن انصراف دادن و دوباره شرکت کردن . فقط به خاطر تو -من واقعا شرمنده این مردم و این همه هوادارم .. هرکاری که از دستم بر میاد انجام میدم .پس صغری و کبری و مهین و شهین و زهره و اقدس و دکتر و دیپلمه .. همه به امید رسیدن به کیر من تلاش می کردند . افسانه که همون خبر نگاره بودگفت الان کلاس کنکور در سراسر کشور جای سوزن انداختن نداره . نون همه مدرسین تو روغنه و تمام دستگاههای چاپ کتابا ی درسی چند سال آخر و دانشگاهی و تست یک ریز مشغول فعالیته .. دستشو به طرف پایین گرفتو با یه دست 5 و با یه دست دیگه دو تا انگشتو نشونم داد که یعنی 7 یادم نره . یعنی همون 7777. من که سر در نیاوردم ... ادامه دارد .. نویسنده.. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#13 | Posted: 13 Jun 2012 10:06
فقط یک مرد 10
یک خبر نگار زن امریکایی ازم پرسید با توجه به این که باید فعالیتهای جنسی خودتو به طور گسترده ادامه بدی آیا این مسئله در ضعف جسمانی تو تاثیری نداره ؟/؟ با این مسئله چطور کنار میای و انتظارت از مسئولین چیه؟/؟ -پرسش خوبیه . قبلا هم گفتم من یک نفرم . یک چشمه نمی تونه به نصف دنیا آب برسونه . هرچقدر هم به طور خودجوش آبش زیاد شه ولی ممکنه به جایی برسه که یهو خشک شه . حالا از جدی و شوخی و این اصطلاحات ادبی گذشته باید بگم که اگه اون ریزش نهایی از سوی من کمتر شه و اونو بذارم برای موارد و مواقع ضروری بهتره . یه مثال ساده می زنم فرض می کنیم من در روز باید با چهار تا زن رابطه سکسی بر قرار کنم . خب اگه اسپرم یا نطفه امو تو بدن همه شون خالی کنم و فردا و فرداهای بعد که امکان انجام دادنش نیست و بازم مثلا اگه بتونم , این یعنی مرگ یعنی نابودی بشریت . اگه با خوردن دارو و قرص هم میزان اسپرم یا به اصطلاح ما ایرونیها منی زیاد شه ممکنه یه اثر خوبی رو قدرت بار وری نداشته باشه . هر چیزی طبیعی اون خوبه -شما چه پیشنهادی دارین ؟/؟ -راستش شاید پیشرفتهای علمی در این زمینه مشکلاتو تا حدود زیادی حل کنه و من زیاد در این مورد اطلاعی ندارم ولی حداقل قضیه اینه که اگه زنهایی هستند که بچه دارند و از یه کانالهایی بالاخره خودشونو رسوندند به من که طعم شیرین زندگی رو بچشن و به افسردگی دچار نشن من تو رحم یا بدنشون آبی نریزم .. چون ترجمه درجا انگلیسی واژه آب را به همون آب ترجمه کرده بود م زن امریکایی درجا ازم پرسید ببخشید مگه شما داخل واژن آب می ریزید ؟/؟ این اصولی نیست . حتما با لیوانهای مخصوص و بهداشتی این کارو انجام میدید -..دیگه زده بودم به سیم آخر و از این که این خبر نگاره قاطی کرده نمی دونستم چی بگم . ملاحظات کلامی رو کنار گذاشتم . -خواهر من ! مگه این کیر چقدر آب داره که بخوام با لیوان بریزم تو کوس .. در اینجا افسانه 7777اومد کمکم و یه چیزایی رو به انگلیسی برایاون خبر نگار که اسمش بود کاترین بیان کرد و دوتایی شون از خنده روده بر شده بودند . منم از خنده اونا خنده ام گرفته بود .. ادامه دادم نظرم اینه اونایی رو که بچه ندارن تو کوسشون آب می ریزم بقیه رو ولش . کاترین : ولی اون زنایی که بچه دارن شاید بخوان نسلشونو ادامه بدن . یعنی از خودشون اثری به جا بذارن ...همه این حرفایی که زده می شد تر جمه خودکار می شد . اینجا شده بود شبیه ساز مان ملل متحد . منتها از اون طرف گویندهسالن واسه حضار جدا ترجمه می کرد . -ببینید اونا یا دختر دارن یا پسر . در هر حال اگه بچه هاشون بار دار نشدند یا همچنان پسرا نازا بودند مسئله ای نیست . مهم اینه که خودشون از زندگی لذت ببرن . آدم که بمیره به درک که نسل خود اون حفظ نشد . می خواد از برزخ ببینه که چند تا نوه و نتیجه داره ؟/؟ خب نبینه .. در اینجا از جام بلند شدم و فریاد زدم آنچه که برای ما مهم است بشریت و حفظ نسل انسان بر روی کره زمین است . ما اجازه نخواهیم داد که وجود انسان در خطر انقراض قرار گیرد . چند لحظه سکوت در میان جمعیت بر قرار شد وقتی همه فهمیدند من چی گفتم تشویقم کردند.. اوخ عجب سر خپوستای نازی با اون لباسای فولکوریک خودشون حضور داشتند . خیلی خوشگل بودند . هرچی دقت کردم ندیدم که پوستشون قرمز باشه . بیشتر به سفید پوست می خوردند .. افسانه که متوجه نگاه من به سر خپوستا شده بود گفت ببینم شما مردا همه تون همین جوری هستین ؟/؟-ما برای بشریت حاضر به هر گونه جانفشانی هستیم . یه خبر نگار دیگه سوال کرد که در مورد فرزندانی که به دنیا میان چه نظری دارین -به این پرسش شما نمیشه به این سادگیها پاسخ داد . نام فامیل اونا بدون استثناباید آریایی باشه .. در غیر این صورت من شاکی میشم وکیل می گیرم و حق نگهداری بچه رو از مادر و اگه ناپدری داشته باشه از هر دو تاشون سلب می کنم . اما در مورد دین و مذهب آزادن . درسته که من یک مسلمان شیعه هستمودوست دارم دنیا هم ایمانی مثل من داشته باشه اما این مذهب , دینیه که از بچگی داشتم . در خانواده ای به دنیا آمدم که این مذهب از نیاکان آنها به آنان رسیده . همچون یک ارث . منم تا حدودی بررسی کردم و حقانیت اون برام اثبات شد . پیروان دیگر ادیان هم توجیه خودشونو دارند . به زور سر نیزه و چماق نمی توان کسی را مسیحی و یهودی و یا مسلمان کرد اما با اخلاقی نیک می توان کاری کرد که دیگران به تو و آرمانت به دیده ای دیگر بنگرند . با همه اینها چون تمام فرزندان به دنیا آمده از نژاد آریا هستند در اینمورد تخفیف قائل نمیشم چون نمی خوام حقیقت یا واقعیت رو عوض کنم ..وای که این زنا داشتند واسم چیکار می کردند . داشتند خودشونو می کشتند . بوس می فرستادند . بعضی ها سوتین خودشونو از زیر بلوزشون در می آوردند و به طرف سالن پرت می کردند . یه سری رو می دیدم که دارن دامنهاشونو بالا می زنند .. اونا شورتشونو در آورده به طرفم پرت می کردند چه صحنه های پر شکوهی بود . نمی تونستم لبخند نزنم و کیف نکنم . دولا و راست می شدم و به همه اونا تعظیم می کردم . کاش هزاران کیر می داشتم و پاسخگوی همه اونا می بودم تا شرمنده شون نشم . افسانه بهم گفت کوروش خان یه خورده متین تر باشی بهتره .. کمی غرور برم داشته بود و از افسانه انتظار همچین حرفی رو نداشتم . نزدیک ظهر شده بود و تازه دو سه تا خبر نگار سوالاتشونو طرح کرده بودند .اگه همین جوری پیش می رفتیم فکر کنم کار به یک ماه هم می کشید .. در اینجا مسئول بر گزار کننده این کنفرانس یا همون گرد همایی رفت پشت تریبون و گفت هم اینک به خاطر گرمی بخشیدن به مجلس و قبل از صرف غذای مختصر با اجازه کوروش خان می خواستیم با انجام یک قرعه کشی یک نفر را انتخاب کنیم کهیه نیمساعتی را با کوروش آریایی عزیز سکس داشته باشه ولی با توجه بهاین که هریک از این حضار یه شماره مخصوص داره کوروش جان به انتخاب خودش یه شما ره رو اعلام می کنه و با همون برنده خوشبخت سکسشو انجام میده . 8000 نفر جمعیت اینجا هستند . از شماره 7801 تا 8000 مرد هستندو بقیه زن . کوروش به همجنس بازی علاقه ای نداره در نتیجه از شماره 1 تا 7800 یکی رومی تونه انتخاب کنه .. البته سکس در یه جای خلوتی در اون طرف سالن انجام میشه . همه ساکت شده بودند . زنا جنب نمی خوردند . نفسها در سینه ها حبس شده بود . صدای چند تا سر فه رو شنیدم . افسانه بود . یه جوری نگام می کردکه دلم واسش سوخت . شاید ایرونیهای دیگه ایهم تو جمع بودند که حتما بودند چون مدام با لهجه شیرین فارسی اظهار عشق و علاقه می کردند .. من چه شماره ای رو انتخاب بکنم ؟/؟ چشمم خورد به دست افسانه ..... کف دستشو باز می کرد و با استرس یه بار عدد 5 و یه بار عدد دو رو نشون می داد .. جوووووون 7777 پس معمای اونو فهمیده بودم . انگار اون از جریان با خبر بود . شاید بقیه هم می دونستند جز من .. -کوروش عزیز می دونم که همه اینها برات بیگانه اند و ولی مثل یک آشنا دوستشون داری . اعلام کن ! یه خورده واسه اینکه جریان رو طبیعی تر نشون بدم رفتم روبرو جمعیت و پشت به خبر نگارا . -7777 ... خودمو زدم به کوچه علی چپ و مثلا می خواستم بگم که منتظرم که از میانتماشاچیا یکی بلند شه .. گوینده گفت اون برنده خوشبخت خودشو معرفی کنه .. در اینجا افسانه فریادی زد و گفت اون منم من .. رومو به طرفش بر گردونده دستامو به طرفش دراز کرده اونم همین کارو کرد و به طرفم دوید . همدیگه را در آغوش کشیده و درمقابل خیل عظیم جمعیت با تمام وجود همدیگه رو می بوسیدیم . بوسه ای که به ما آرامش می بخشید و هوسمونو زیاد می کرد . جمعیت سالنو گذاشته بود رو سرش . می دونستم بقیه زنا از حسادت داشتند می تر کیدند ولی با همه اینها از تماشای این صحنه پاک عاشقانه به وجد اومده بودند .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#14 | Posted: 18 Jun 2012 17:43
فقط یک مرد 11
در همان حالی که افسانه رو تو بغلم داشتم و سخت در حال بوسیدن هم بودیم همه تماشاچیا از جاشون بلند شده و یک لحظه دست از سوت زدن و هورا کشیدن بر نمی داشتند . من و افسانه رو به طرف اتاق خوابی در گوشه همان محوطه هدایت کردند . محافظا می خواستن بیان دنبال ما که اونا رو یه جوری ردشون کردم .. واقعا چی درست کرده بودند . یه جای دنج و آروم . اصلا انگاری ما در یه جزیره ای بودیم که جز من و افسانه هیشکی دیگه داخلش نیست . از سر و صدای 8000 نفر هیچ اثر و خبری نبود . افسانه رو بغلش کرده و رو تخت دو نفره شیکی که واسمون آماده کرده بودند قرار دادم . -کوروش دوستت دارم . نشون دادی که مرام یه ایرونی رو داری . خوش قلب و پاک و با مرامی . -عزیزم ایرونی باید هوای ایرونی رو داشته باشه . -کوروش می دونم تو با خیلی ها بودی و بازم باید با خیلی های دیگه باشی ولی این دلیل نمیشه که دوستت نداشته باشم . -نکنه داری عاشقم میشی -شاید -به همین زودی ؟/؟ -مگه عشق و دوست داشتن دیر یا زود سرش میشه ؟/؟ -ولی من نباید کسی رو به عنوان یه عشق و معشوقهو بستن یه پیوند پاک و آسمونی با هاش دوست داشته باشم . زندگی من در یه مسیری افتاده که نمی دونم آخرش به کجا می رسه . -هر مسیری باشه من درکت می کنم -افسانه بیا از سکسمون لذت ببریم فقط نیمساعت فرصت داریم . این قدر عاشقانه حرف نزن . من دلم می گیره . اون موقع که می تونستم عاشق شم هیشکی نبود دوستم داشته باشه . حالا که همه می خوان عاشقم شن من نمی تونم عاشق باشم . -کوروش ! من تا به حال با کسی سکس نداشتم . این اولینعشقبازی منه .. می دونم باید چیکار کنم ولی هیجان ولم نمی کنه . این که چه جوری با این مسئله روبرو شم . سریع یه نگاهی به دور و برم انداخته و از این که پخش مستقیم داشته باشیم نگران بودم . ولی امریکا این قدر کوس خل نبود که بی حیا گری خودشو به رخ جهانیان بکشه ولی شاید با دور بین مخفی ضبط می کردند و بعدا تکثیرش می کردند . مجبور شدیم سریع لخت شیم . این یه سکس تایمر دار بود که باید اونو از حالت کلیشه ای خارج می کردیم و با اشتیاق خودمون بهش روح می دادیم . من که خودمو تاآخر لخت کردم و افسانه زیبا رو تا مرز شورت و سوتین رسوندم . دلم می خواست فقط به اون هیکل و تنو بدن زیبا خیره شم . حتی نگاه کردن به اون هم نیمساعت کم بود . شورت و سوتین قرمر و براقش تن سفیدشو خیلی هوس انگیز تر کرده بود . من که این تایم سکس برام کم بود وای به حال اون که این اولین تجربه سکسیش بود . با این حال شورت و سوتینشو گذاشتم تو دهنم و از اونجا هم یه خورده به عمق نفوذ می کردم تا بیشتر بهش حال بدم .. هفت هشت دقیقه گذشته بود . دیگه مجبور شدم لختش کنم . سریع سینه هاشو گذاشتم تو دهنم ودستمو گذاشتم روکوس خیسش . به هر جای تنش که دست می زدم یه اثر سرخی روی پوست سفیدش به جا می موند . -کوروش کوروش عزیزم من دخترم زودتر دختری منو بگیر. می خوام باهات حال کنم . دوستت دارم . خواهش می کنم . واقعا عجب گیری افتاده بودم . اون چهار نفری رو که قبلا گاییده بودم از این جور هول هولک بازیها نداشتم. افسانه رو که لختش کردم حس کردم خیلی قشنگ تر از الیزابته .. دیگه درنگ رو جایز ندونسته و کیرمو به طرف کوس افسانه نشونه رفتم . هیچ هراسی نداشت -افسان نمی ترسی ؟/؟ -واسه چی هر بلایی که سرم بیاد شیرینه . این یه نعمتیه که من برنده خوش شانس امروز شدم . هردومون خندیدیم و من یواش یواش کیرمو تو کوس خیسش فرو کردم -آههههههه کوروش چه لذتی ! کمه. کمه من میخوام تا غروب تو بغل تو باشم .. -حالا امروزه رو حلش کن . با هم قرار میذاریم یه جوری همدیگه رو ببینیم . دوستت دارم افسانه . منم این چند دقیقه ای سیرم نمی کنه . کیرم تو کوسش چسبید . خوشمزه ترین کوسی بود که این چندروزه گاییدمش هر چند که تا اون لحظه نچشیده بودمش . حس کردم واسه یه لحظه افسانه به خودش پیچید و خودشو جمع کرد . درد پارگی بکارت اونو از خود بیخود کرده بود. خون از اطراف کوسش جاری بود . پاکش کردم . یک ربع وقت داشتیم . نمی خواستم یهو بپرن وسط ما بگن وقت تموم شده . پشت درو چند تا صندلی گذاشتیم . بیچاره افسانه . چطور می تونستم در این فرصت کم طعم شیرین سکس رو به افسانه بچشونم . شاید دیگه هیچوقت نمی تونستم اونو ببینم . باید قدر این لحظا تو می دونستم . کوس تنگ و کوچولوی افسانه رو گذاشتم تو دهنم و چوچوله هاشو میک زدم . دستاشو رو سینه هاش قرار داده بود وفریاد می زد .-کوروش کوروش .. کیرتو می خوام . دوباره کیرتو می خوام . می ترسم وقت کم بیاریم . اگه وقت داشتم کونشم می گاییدم ولی هنوز تو کوسش مونده بودم . یه بار دیگه کیرمو فروکردم که تا ته کوسش بره . چشای درشت و خوشگل و کشیده اش به سقف خیره شده بود . حس کردم که زیر کیر من احساس امنیت می کنه .. حس کردم که کیرم امروز یه جون خاصی گرفته یه حالت کلفت تری پیدا کرده .. من باید افسانه خودمو به ار گاسم می رسوندم تا اون بدونه که لذت یعنی چه . خودمو روش خوابوندم و لبای خوشگل و غنچه ایشو به لبام چسبوندم . اصلا نتونستم تحمل کنم . کیرم مثل یه شیر آبی که پیچشو باز کرده باشند آبشو خیلی راحت و روون ریخت تو کوس افسانه . با این که از فشارهوس من کم شده بود و یه خورده کیرم شل شده بود ولی بازم به گاییدن کوس افسانه ادامه می دادم . تمام راههای دست و پا زدن و فرار رو به روش بسته بودم تا اونو زود تر به اوج برسونم .. با چند تا فریاد و پرش آروم گرفت .هنوز هفت دقیقه وقت داشتیم . گذاشتم که در حال خودش بمونه .-کوروش این شیرین ترین لحظه زندگیم بود . هیچوقت تا به این حد احساس آرامش نداشتم ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#15 | Posted: 18 Jun 2012 17:45
فقط یک مرد 12
یه سه چهار دقیقه ای گذشت و من کونشو در مقابل دیدگان خودم قرار دادم . خیلی دلم می خواست بکنم توش . فرصت کم بود . ولی با این حال افسانه در برابر درد ناشی از فشار کیرم سخت تحمل کرد و منم کیرمو فرو کردم تو کونش . تازه داشت بهم مزه می داد و افسان جون من خوشش میومد که صدای پا شنیدیم . نمی دونم چرا اصلا دلم نمیومد که لخت افسان خوشگله رو کسی دید بزنه . نفهمیدم چرا دیگه صدای پا نیومد . به افسان گفتم مثل این که این امریکاییها خیلی مقرراتی هستند . هنوز دو دقیقه مونده .فهمیدن که اشتباه کردن رفتن که دوباره بیان .. تو برو من یه دستشویی برم این ته راهرو وبعد بیام به جمع شما . خیلی گرسنه امه . دلم ضعف رفته . اونو بوسیدم و یه دوستت دارم تحویلش دادم و یکی هم تحویل گرفتم و رفتم .. از در اومدم بیرون یه صدای پایی از پشت سر شنیدم . تا رفتم رومو بر گردونم دیدم یکی با یه دستمال جلو دهنمو گرفت و دیگه بیهوش شدم . نفهمیدم چی شد . فقط صدای هواپیما رو شنیدم و واسه چند لحظه چند تا شپشوی مسلح رو دور و بر خودم دیدم و دوباره گرفتم خوابیدم یا نه همون بیهوش شدم فرقی نمی کرد . اصلا نمی دونستم دارن باهام چیکار می کنن . فقط دوست داشتم بخوابم . تا میومدم فکر کنم چه خبره چرتی می شدم . یه موقعی به هوش اومدم که دیدم تو یه ماشین نشسته ام . دهنم بسته شده ولی چشام بازه . دستامو هم بستن .. واییییی اینا دیگه کی بودن . منو دزدیده بودن ولی نمی دونستم از چه گروهی هستن . فقط از بوی گندشون داشتم خفه می شدم . من که تو عمرم سیگار نکشیده بودم ولی این بوها شبیه بوی تریاک یا توتون های بدی بود که تو کردستان از این بوها زیاد به مشامم خورده بود . فقط حالم داشت به هم می خورد . ولی عجب منظره های زیبایی داشت . خیلی حال می داد . ولی بد جوری ترس برم داشته بود . رفتیم طرف جنگل و از اونجا به سر زمینهایی که منو به یاد فیلمهای سر خپوستی و آپاچی مینداخت که از این فیلمها زیاد دیده بودم .. خیلی شبیه به این فیلمها بود .. وای حق با من بود چند تا سر خپوست با همون لباس محلی داشتن می رفتن .. اگه اونا بخوان منو بکشن چی ؟/؟ معلوم نبود اینایی که به صورت این بوگندوها چسبیده بود ریش بود یا پشمک . یکساعت در این بیابون سبز و کوه و جنگل و در و دشت در حرکت بودیم تا این که پیاده شدیم . هیچ آدمیزاد معمولی یعنی سفید پوستی جز ما نبود . چند صد متر اون طرف تر مقر سر خپوستها بود و اینجا هم یه چند تا چادر و خیمه و اتاقک زدن بودند و منم وارد شدم .. یعنی وارد یکی از این چادر ها . لهجه این آدما نشون می داد که افغانی باشن . و تقریبا حدسم درست بود . اونا طالبان بودند . گروه مخوف آدمخوران یاآدمکشان دینی . تنم مثل بید می لرزید . حتما می خواستند به خاطر این مسئله که من دارم یک کار غیر شرعی می کنم و جهان رو می خوام بار دارکنم منو اعدام کنن . واسه این عوضی ها فرقی نمی کنه که نسل آدم میخواد منقرض بشه یا نه واقعا عجب بد بختی بزرگی بود .. دلممی خواست سر به تنشون نباشه . پاچه خواری رو شروع کردم . - سلام بر متولیان دین . سلام بر رهروان و رهبران واقعی اسلام و بشریت . با چه زبونی از شما تشکر کنم که منو از دست امپریالیسم و صهیونیسم نجات دادین . یکی از بزرگترین آرزوهای زندگیم این بود که شما رو از نزدیک ببینم و موفق شدم .. دوست داشتم یه تقیه هم بزنم و خرشون کنم .. .. دین شما آیین شما آیین بر حقه و من خیلی طالب طالبان هستم . باید دشمنان طالبان را به دار آویخت و خونشان را مکید . خیلی گرم افتاده بودم و بقیه محو سخنان من شده بودند . دیدم یکی با آرنج زد به پهلوم و گفت خوبه دیگه بذار امیر المومنین حضرت ملا عمر بیانات خودشو ایفاد و ایراد بکنه . نفهمیدم منظورش از ایفاد چیه .. وای ملا عمر چه وحشتناک ! -ببخشید قربان خیلی تعجب داره که شما تو دل امریکا مخفی شدین . با لحنی جدی و شمرده گفت کوروش آریایی این قدر ها هم تعجب انگیز نیست . داماد من شوهر دخترم بن لادن که قوی تر از این ها عمل کرد و جایی که مگس نمی تونست پر بزنه و سوزن رو رو هوا با آهن ربا می گرفتند چند تا طیاره رو فرستاد تو ساختمون اقتصادی نیویورک و واقعه 11 سپتامبر رو به وجود آورد . -خدا رحمتش کنه شهید بن لادنو . اون حتما جاش تو بهشته و شما هم اون دنیا با هم محشور میشین . من افتخار می کنم که با شما همسایه هستم . ای کاش من هم یک افغانی بودم . یک افغانی طالبان . -برای تطهیر شدن هیچوقت دیر نیست . رفتم جلوتر و سر گندیده ملا عمر رو بوسیدم و دستی به ریشش کشیدم و گفتم امیدوارم که خداوند توبه مرا بپذیرد اول خدا و بعد رحم شما .. از این کوس شرات گفتم و یه آبگوشتی برام آوردند که بخورم . معلوم نبود گوشتش مال کدوم حیوون بود -ببخشید این گوشت گوسفنده ؟/؟ -بخور و نعمتهای خدا رو شکر کن .. ولی این گوشت گوسفند نیست . خوک هم نیست . شاید بوفالو یا خرگوش حلال باشد ... ای که هی دخترتو گاییدم ملا عمر . زنتو گاییدم که منو به این روز سیاه ننشونی . این جور که معلوم بود قصد اعدام نداشتند .. کاش یه لعنت دیگه ای اونا رو می کردم . اعدام کجا بود ! عجب خوش خیالی بودم من یعنی بد خیالی بودم من . دختر ملا عمر زن بن لادن بود و ملاعمر گفت که باید دختر منو بگایی و حامله اش کنی و تا موقعی که از شکمش یه پسری دنیا نیاد که بتونم نگهش داشته باشم و افتخار طالبانش کنم ولت نمی کنم -ملا عمر جان یعنی من باید تا آخر زایمان دخترت همین جا بمونم ؟/؟ فرض که موندم . اومدیم بچه دختر در اومد . این دخترتم تا اول یائسگی دختر زایید من چیکار کنم . -از این طبیعت زیبا لذت ببر . یه چیزی حدود صد تا زن اینجاست . همین ها برایت کفایت می کند . دیگه پدرت در نمیاد که بخوای با یه دنیا طرف شی ...... خاک بر سرت کوروش ! کاش همراه افسانه می رفتم سالن .. طرف دستشویی رفتن چی بود ؟/؟ با یه پرواز چند ساعته از شرق امریکا منو به غرب امریکا آورده بودند . ظاهرا اینا با این گروه از سرخپوستای این اطراف دست به یکی کرده بودند و احتمالا با چند تا امریکایی حق و حساب بگیر هم در ارتباط بودند .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#16 | Posted: 18 Jun 2012 17:47
فقط یک مرد 13
وای مادر بمیرم از غریبی . خاک بر سر شدم . قبلا گه گاهی وقتا این طالبانو از تلویزیون می دیدم مو بر تنم راست می شد و عین سیخ وای می ایستاد . دلم به حال اونایی که تو چنگشون اسیر می شدند و سر از بدنشون جدا می شد می سوخت . این افراطی های داغتر از کاسه آش خودشونو قیم دین و دنیا می دونستند حالا خودم اسیرشون شده بودم . اونم کجا تو قدرتمند ترین کشور دنیا . حتما باید دستی تو کار باشه . یعنی چه بیان در یه منطقه خوش آب و هوایی کالیفر نیا هر غلطی که از دستشون بر میاد انجام بدن ؟/؟ این آب گوشت بو گند و رو خورده و نخورده منو بردن طرف یه چادری که چند تا زن نقابی و کلاغ سیاه اونجا بودند . بازم صد رحمت به کلاغ سیاههای خودمون . یه چشم و ابروی مشخصی دارن. آدم اینا رو می بینه وحشت می کنه . وای من باید چیکار کنم . ملاعمر با یکی دو مرد دیگه وارد چادر شدند . چند تا خطبه خوندن و به منم گفتن که باید بله رو بگم -ملا جان داری چیکار می کنی -داماد عزیز حرف نباشه . فکر کردی من دین و ایمان خودمو می برم زیر سوال ؟/؟ دارم دخترمو صیغه می کنم واست که وقتی داری اونو می گایی حلال در بیاد . -عمر جان! شما که در آیین خودتون به صیغه اعتقادی ندارین و اتفاقا منم با شما هم عقیده ام -حرف نباشه . فعلا که من با شما هم عقیده ام . اینجا مرد شمایید و طبق آیین شما رفتار میشه .. تو دلم گفتم ای مادر قحبه اون موقع که به نفع شما نبود شیعه رو می کشتین و می گفتین که با این کارتون میرین به بهشت حالا که می خوام کیرمو تو کوس دخترت فرو کنم داری از این بازیها در میاری ؟/؟ کیرم از ترس خوابیده بود . نمی دونستم چیکار کنم . اصلا نفهمیدم نفر بعدی که باید اونو بگام کدوم یک از این زناست . ملا عمر یه اشاره ای به من کرد و رفتیم طرف دو تن از زنان . اونا رو بهم نشون داد و گفت یکی از اینا زنمه و یکی دخترم که زن بن لادن بود و حالا بیوه شده . با این استتاری که شده بودند مادره و دختره هردو شبیه هم شده بودند .. دونفری سری تکون دادن ویه وز وزی کردن که من نشنیدم .-البته کوروش خان من به خاطر این که شرعی کار کنم قصد دارم زنمو موقتا طلاق بدم به عقد تو در بیارم تو اونو بگایی و ببینیم تکلیف چی میشه . بعد که اوضاع جور شد دوباره عقدش می کنم . -ملا عمر جان تو که خودت مجتهد اعلایی . اگه میومدی تو ایران میتونستی کتاب بنویسی . آخه مادر زن محرم آدمه . اگه آدم یه دختری رو بگاد گاییدن مادرش حرامه .. -زیاد حرف می زنی کوروش خان . با ملا عمر نپیچ . هر چی من میگم درسته .. داشت کوس شر می گفت . اصلا چه لزومی داشت زنشو طلاق بده تا من اونو بگام . خب همین جوری می دادش . جمعیت رفت و من و عروس خانومی که تا حالا ریختشو ندیدم تو چادر تنها موندیم . کنار رود خونه و یه شب تابستونی . ملا عمر قبل از رفتن به من گفته بود که زفاف شما در همین چادر باشه و در طبیعت خیلی رو زیبایی بچه اثر داره . هوا تاریک بود معلوم نبود از کدوم زیبایی داره میگه . دور و بر چادر البته چندین متر اون طرف تر کلی نگهبان مسلح کاشته بودن تا داماد از تاریکی شب استفاده نکنه و فرار را بر قرار تر جیح نده . آخه من تو این چادر رو تشک چه جوری اونو بگام . عجب گیری افتادیم . چه بد بختی شده . یه خورده هاج و واج مونده بودم و نمی دونستم باید چیکار کنم . سرمو گذاشته بودم میون دستام و می خواستم زار زار گریه کنم . از لای پاهام و میون دستام به روبروم نگاه کردم و دیدم که عروس خانوم یکی یکی لباساشو در آورده و مثل امروزیها خودشو با یه شورت و سوتین روبروم قرار داده . با چند تا از وسایل آرایش هم داشت رو سر و صورتش کار می کرد . هنوز موفق به دیدن صورتش نشده بودم ولی عجب کون کپل و کمر و تن و بدنی داشت این افغانیه . بر خلاف پدرش از پشت که خیلی خوشگل بود . کونش که از سر و صورت باباش خیلی خوشگل تر بود . نزدیک بود گریه کنم که دیدم یه دستی رو سرمه . با لهجه شیرین افغانی گفت آقای من از چی می ترسی .. صورتش مثل ماه زیبا و نورانی بود -ببینم تو دختر ملا عمری ؟/؟ -آقای من پس من دختر کیم ؟/؟ -هیچ شباهتی به بابات نداری . -مامانم خیلی مقبوله . من به مامانم رفتم . تو دلم گفتم جااااان ملا عمر پس زن نا ناز تو رو هم باید بگاییم شانس آوردم که تو گی نبودی و مجبورم نکردی تو رو بگام ملاعمر!.. مو بر تنم سیخ شد نکنه ملا عمر کونی باشه .-آقا جان کنیزتو قبول نداری ؟/؟ بگو چه چیزی شما رو مکدر می کنه . -ببینم اسم شما چیه .. -می تونی منو صدا کنی ملوس بانو -ملوس بانوی من می ترسم بابات منو بکشه . سر از بدنم جدا کنه . -سر ور من ! پدرم بچه هاشو دوست داره . تا موقعی که سایه شما رو سرم باشه و در اینجا یا به امید خدا در افغانستان با هم زندگی کنیم کاری به کار شما نداره و تازه با ناز و نعمت هم می تونی زندگی کنی . همه چی بستگی به نظر من و رابطه شما با من داره .. وای که بیچاره شده بودم . من تا آخر عمرم چطور با یهزن سر کنم . من دیگه مادرمو نبینم ؟/؟ خواهرم کتی رو نبینم ؟/؟ ظاهرا اگه گردنم قطع می شد خیلی راحت تر بود .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#17 | Posted: 18 Jun 2012 17:49
فقط یک مرد 14
ملوس بانو! من لیاقت شما رو ندارم . این همه مرد با ایمان افغانی و هم دین شما وجود داره من چه طور می تونم شوهر شما باشم ؟/؟ این حرف من دیگه نهایت کوس خلی منو می رسوند . آخه الان دیگه جز من مرد خایه دار دیگه ای تو این دنیا وجود نداشت که کیرش کیر باشه .. ملوس یه جور مخصوصی نگام کرد و رفت رو زمین نشست و از چمدونش یه سری وسیله آرایش در آورد . منو یاد مادر مادر بزرگم مینداخت که وقتی بچه بودم یه چند وقتی زنده بود . با این که خیلی پیر بود ولی اهل حال بود . اونم از این وسایل آرایش قدیمیشو تو یه چمدون نگه می داشت و بیشتر جاها با خودش می برد . البته از اون چمدونهای خیلی کو چیکم بود . ملوس خانوم پشت به من داشت آرایش می کرد . -ملوس جان تازه مالیدی چه خبره دوباره -دوست دارم برا شوهر جونم مقبول تر شم . ننه آقام هم همیشه این کلمه رو استفاده می کرد . مقبول رو در معنای زیبا به کار می برد . یه شیشه بزرگ عطر هم از چمدونش در آورد و اونو با یه پنبه آغشته کرد و به تن و بدنش مالید . رو کرد به من و گفت آقاکوروش من این بهترین جنس سرخاب و سفیدابه که به صورتم زدم . چه گونه شدم ؟/؟ -همان گونه که من دوست دارم .عطری که به خودش زده بود خیلی خوشبو بود ولی با هیچیک از این عطرای فرانسوی و روز دنیا همخونی نداشت . -ملوس بانو این بوی چیه ؟/؟ -این مشک خوشبوی آهوی ختنه . سرمو بردم جلوتر . گذاشتم وسط سینه هاش . یه نفس عمیقی کشیدم -از سینه بند من خوشتان می آید ؟/؟ این ملوس بانوی من گاهی ادبی صحبت می کرد و گاهی خودمونی . دوست داشت خودمونی و مثل من حرف بزنه ولی انگار عادت نداشت .. می خواستم بهشبگم ملوس جون الان دیگه به این سینه بند نمیگن . دومرحله عقبی ناناز ولی نخواستم تو ذوقش بزنم . -آره این از اون سینه بند های آخرین مدله . ببینم اینا رو از کجا گیر آوردی .؟/؟ -دوست من کبوتر صحرا اینارو برام آورده . پدرم به پدرش عقاب کوهستان تریاک می رسونه اونم اینا رو بهم داده . -ببینم کبوتر بچه عقابه ؟/؟ اینا چه جوری .. حرفمو قطع کرد و گفت شوهر دلبندم اینا سرخپوست هستند -ملوس جون تو که خودت تریاک نمی کشی که . من از آدمای تریاکی و مواد مخدر بدم میاد -نه آقای من من معتاد نیستم . حتی لب به وافور نزدم . -حالا می تونم ازت خواهش کنم به یه چیز کلفت تر از وافور لب بزنی ؟/؟ -مگه خودتان نگفتید که احتیاط کنم معتاد نشم . جلدی خودمو لخت کرده و اون که از کار هام چیزیسر در نمی آورد یه وقتی به خودش اومد که دید کیر کلفتم با اون کله چاقالوش عینهو یه وافور روبروش قرار گرفته -ملوس بانو با اوت زبون و دهن ملوست لیس و میکش بزن .-حقیقت می فر مایید .نشانه هایی از وافوره -اصلا خودشه . ملوس نشست و منم ایستاده کیرمو فروکردم تو دهنش . درهمون حالت دستمو از پشت به سوتین اونی که به خیال خودش و پدرش زنم شده بود رسوندم و درش آوردم عجب ساکی می زد این زنه . دلم نمی خواست به این زودی آبمو خالی کنم . دهنشو تا ته کیرم می رسوند و وقتی تا سر کیرم دهنو می کشید بیرون از تماشای کیر و اون لبای گرد و حلقه شده اش یه دنیا کیف می کردم .. هربار حس می کردم که آبم میخواد بریزه این پشه ها پوستم می کردند . طوری بهم نیش می زدند که فراموش می کردم کیرم تو دهن ملوس خانومه . چهار گوشه چادر چند تا فانوس روشن بود . ملا عمر کرم کرده بودند و به مناسبت شب زفاف اسراف کرده و نور چادر رو زیاد فر موده بودند . زن افغانی با تمام وجودش خودشوتسلیم من کرده بود . زنی که شوهرش بن لادن معروف رو تازگیها از دست داده بود . کیرمو خودم از دهنش بیرون کشیده بغلش کرده و بردمش طرف تشک وانداختم روش . -بیا خوشی کنیم . بیا خوشی کنیم -مگه الان داریم چیکار می کنیم .. شورتشو از پاش کشیدم پایین و دهنمو گذاشتم رو کوسش . کوسش نه می شد گفت تنگه و نه گشاد . ولی دور و برو داخلش همه خیس بود ... -آقای من نمی خواهم فریاد بزنم .. نه سرور من . شما دارید فرج مرا می لیسید؟/؟ -ملوس جان یه خورده خودمونی حرف بزن .. به این فرج نمیگن میگن کوس . -کوروش جان چند ماه که در کنار تو باشم یاد می گیرم . الان هم سعی می کنم . وای این ملوس واسه خودش نقشه داشت . یعنی چند ماه دیگه هم باید اینجا بمونم ؟/؟ پدر کوس کشش که می گفت تا چند تا پسر تحویل نگیره دست از سر من بر نمی داره . یه بد بیاری دیگه برای جهانیان این که چند روز پیش اعلام شد تمام جنین های پسری هم که در اون روز طوفانی از آب واکسیژن مادر استفاده کرده اند به احتمال زیاد خاصیت و قدرت بار وری نخواهند داشت و این از بررسی چند تا جنین مشخص شده که روی اونا اثر گذار بوده .. اگرم اثر نمیذاشت نفعی که به حال من نداشت . اینا حداقل باید دوازده سیزده سال بعد بعداز بلوغ کمک حال من می شدند . تازه این مسئله به نفع من تموم شده و اون این که پدر تمام پسر های کاری و توانای دنیا من خواهم بود و تا یکصد سال آینده دنیا سراسر آریایی خواهدشد وحداقل مطلب این که پدر کره زمین از نژادآریا خواهد بود . -آقای من آقای من خوشی بده خوشی بده . دیگه داشتم یواش یواش زبونشومی فهمیدم . چیز سختی هم نمی گفت . می گفت کوسشو بلیسم و کاری کنم که در سکس هردومون حال کنیم و به اونم یه خیلی حال بدم . فکرنکنم بن لادن وملا عمر اهل حال دادن به زناشون بوده باشند و کوسشونو لیس زده باشن . اگرم می خواستن این کارو بکنن با اون ریشای پشمکی بوگندوشون خوار مادر کوسو به گاییدن می دادن .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#18 | Posted: 18 Jun 2012 17:52
فقط یک مرد 15
کوس ملوس بانو رو گذاشته بودم تو دهنم و اونو مثل یه غذای خوشمزه می خوردم و بعضی قسمتهاشو مث یه آدامسمی جویدم . ملوس از حال رفته بود و دیگه حتی نای فریاد کشیدن هم نداشت . امان از دست این پشه ها سکس رو بر منحرام کرده بودند . یه دستم رو بدنم بود و داشتم خودمو می خاروندم و با یه دست دیگه ام تن ملوس خوشگله رو . -آقا بخور . چند مدت بشه عادت می کنی . اینجا تابستونا همش همین جوریه . وقتی این جوری حرف می زد و از این که من باید اونجاموندگار شم نفس تو سینه ام حبس می شد و حالم گرفته . ولی خودمو دیگه به دست سر نوشت سپرده بودم و دیگه با هر کی که پا می داد باید حال می کردم . درهر حال همه انسان بودند و اگه در هیچ چیز مشترک نباشند حداقل در هوس جنسی داشتن مشترکند . هرچند که فعلا زنا بودند که از شر طوفان سیاه در امان مانده بودند و یکی من .. وقتی کیرمو فرو کردم تو کوس ملوس زیر نور فانوس چشاشو می دیدم که داره از حدقه در میاد . فهمیدم که بن لادن بی خایه زیاد بهش حال نمی داده . با چند تا ضربه دیگه همچین کردم که سرش خورد به چادر و تازه فهمیدیم که یه چند متری حرکت کردیم . سرمو گذاشتم لای سینه هاش و از زیر کوسشو بستم به موشک کیرم . فکر کنم شوهرش اونو به سبک عصر حجری می گایید چون قلبش طوری می تپید که هر لحظه حس می کردم میخواد از دهنش بزنه بیرون . کاش اینجابه جای فانوس از اون لامپای قوی روشن بود که من می تونستم اون چشمهای کشیده و ابروی کمونی ملوسو واضح تر ببینم . وای که چه صفایی داشت . لعنتی این پشه ها ول کنم نبودند . منو به رقص آورده بودند و از روی حرص و لجبازی با پشه ها سرعتمو زیاد تر می کردم . می خواستم به این خونخوار های کوچولو نشون بدم که این کار هاشون تاثیری در عملیات سکسی من نداره و بی خود لجمو در نیارن . -کوروش خان . دلواپس مباش . از این پس شبها دود می کنیم آتش روشن می کنیم ... وای بازم از اون حرفا می زد . کی می خواد اینجا بمونه . کی میخواد با بوی دود بخوابه . من حساسیت داشتم به این بو ها .... ولی بدن خیلی خوشبویی داشت . فکرنمی کردم این زن افغانی زیر این پوشش کلاغی خودش هیکلی به اون خوشگلی و خوش فرمی پنهون کرده باشه . هر جای تنشو که می لیسیدم و میک می زدم آبدار بود . شاید اینجا اگه یه خورده امکانات داشت می شد یه خورده تخفیف اومد ولی خطر هم داشت . کی می خواست این خطراتو تحمل کنه . هر لحظه امکان حمله به اونا وجود داشت . اون وقت خشک و تر با هم می سوختند و اگه جامعه بشری از بین می رفت مقصرش من بودم . هرچند از حاصل یا محصول کار چند تا گاییدن خودم اطلاعی نداشتم . آیا بار دار شدن ؟/؟ اگر هم شده باشن بچه پسرمیشه یا نه ؟/؟ در اون صورت میشد امید وار بود . فعلا که تا دوازده سیزده سال من همه کاره دنیا بودم .. کیرمو از کوس ملوس بیرون کشیدم سه تا از فانوسها رو آوردم نزدیک تر تا قشنگ تر ببینمش .. پاهاشو بهدو طرف باز و دستاشو به طرفم دراز کرد . تو نگاش یه معصومیتی خاص همراه با التماس سر شار از هوس موج می زد منم دستامو براش باز کردم و دوتایی یه بار دیگه همو بغل زدیم . این بار با یه لذت عجیبی بغلش زدم . کیرم توی کوس داغ ملوس جون در حال سوختن بود . به عقلم رسید که قبل از این که این خوشگله رو به ار گاسم برسونم بهتره تو کوسش خیس کنم . میگن اگه قبل از ارگاسم و یا در حالتی که چسبندگی و خیسی کوس و داخلش کمتر باشه شانس پسر بودن بیشتره .. البته همه اینا بازم یه تصادف و احتماله ولی من فکر نمی کردم یه ماه هم با این طایفه دوام بیار باشم چه برسه به این که سالهای سال و بلکه تا آخر عمرم هم با اونا باشم .. بوی نفت فانوس تو چادر خفه ام کرده بود . البته این پشه هاچقدر پررو بودند که ول نمی کردند .. یه خورده داشت سردم می شد . با این که تابستون بود . آب کیرمو گذاشتم که بره .. -آقا جونم چقدر زود . من هنوز میخوام خوشی کنم -ملوس جون منم از خوشی با تو هنوز سیر نشدم . اینو ریختم که شاید این جوری یه پسر تو شکمت بکارم تا هم تو و هم بابا جونت ملا عمر رو خوشحال کنم . -کاکال زری ؟/؟ -آره ملوس جون . کاکل زری . گل پسری . -شما خوشحال نمیشید ؟/؟ فقط من و امیرالمومنین بابا عمر باید خوشحال شیم ؟/؟ -عزیزم منم خوشحال میشم . -اگه بچه به جای نعمت برکت شد و دختر شد بازم بچه میاریم دیگه ؟/؟ -آره عزیزم . یه درشکه فقط مخصوص خودمون کرایه می کنیم که ما و بچه ها رو از این سمت به اون سمت ببره . -به امید خدا وقتی که افغانستانو گرفتیم با هم میریم اونجا زندگی می کنیم . تو میشی داماد رهبر افغانستان . -مگه بابات میخواد افغانستانو بگیره ؟/؟ -خب ما باید دین اسلام واقعی رو پیاده کنیم تا مردم دنیا ببینن که طالبانیزم یعنی خوشبختی انسانها چه مسلمان چه غیر مسلمان . -ازقضا ما هم تو کشور خودمون همچین چیزی رو پیاده کردیم . چیز خیلی خوبیه . بابا جون از تجربیات ما استفاده کنه خیلی خوبه . -اتفاقا داره همین کارو هم می کنه . ازدواج من و تو خیلی این روابط رو محکم می کنه . -چی بگم ملوس جان فعلا که ما حریف چند تا پشه هم نمیشیم خواب دیدی خیر باشه . بیا این کمرتو بدم بالا که آب کیر من اون داخل حروم نشه و پس نریزه .. خواب افغانستانو وقتی که خوابیدی ببین .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#19 | Posted: 18 Jun 2012 17:53
فقط یک مرد 16
منو به آخر حال برسون . خوشی من تکمیل نشده -می دونم عزیزمن . ملوس بانوی من . حالا نمی خواد پیش بابات از منشکایت کنی . -سرورم کوروش ! من غلط بکنم از این کار ها بکنم . -ملوس جان چه جوری دوست داری عمل دخول را انجام بدهم .. باهاش باید از این جور صحبتا می کردم تا یه خورده دوزاریه صاف تر می افتاد .. -اگر جسارت نمی باشد من در بالا قرار بگیرم .. -بفرما ملوس جان تو هم مثل بابات همش دوست داری بالا نشین باشی .. -شوهر گلم من میخوام رو کیر شما بشینم بابا می خواد روی صندلی رهبری بشینه -فرقی نمی کنه هردوتاش یکیه .. من هم چون دیگه یه خورده کوفته بودم از این پیشنهاد ملوس که معلوم نبود طبق کدوم خطبه قلابی و ملای قلابی تر زنم شده استقبال کردم . تو خوابم نمی دیدم که یه روزی این ملا عمر طالبانی بشه پدر زنم .. این زن افغانی چه باحال رو کیرم می نشست و چه با حال تر دور می زد . کیر منو مرکز دایره قرار داده بود و کونشو دورش می گردوند البته برای این که این گردش کامل صورت بگیره با تمام اعضای بدنش یکسره دورم می گشت . معلوم نبود واسه چی این کارا رو می کنه . حتما ذوق زده شده بود از این که کیر من نصیبش شده و داشت دست به کار های عجیب و غریب می زد . من یکی که خیلی خوشم میومد . داشتم فکر می کردم که این چه جوری می تونه در عین این که در حال دور زدن رو کیرمو فکرشو متمرکز ار گاسم خودش بکنه که دیدم لب و لوچه هاش آویزون شد و از حرکت ایستاد .-آههههههه آقای من خوشی کامل شد .. انگشت وسطیمو خواستم بکنم تو سوراخ کونش که دیدم نمیره . انگشت کوچیکه مو کردم داخلش به زحمت یک بند اونو فرستادم داخل .-همسر زیبای من (اینو که می گفتم مثل خر کیف می کرد و بیش از هر لحظه دیگه ای حاضر بود جونشوواسم بده )کیف منوقتی کامل میشه که آلت خودمو توی این سوراخ قرار بدم .. -عزیزم این گناهه حرامه .. کراهت داره .. اگه جسارت نمیشهشهید بن لادن از این کارا باهام نمی کرد . یه خورده رسمی حرف زدنو کنار گذاشته و گفتم قربون شکل ماهت برم شوهر سابقت الان اون دنیا داره حال می کنه . آدمای جان نثار و ایثار گر در برزخ هم میرن به بهشت . تو فکر خودت باش . من شوهرتم . به من کون میدی یا نه ؟/؟ گناهشم گردن من . مگه دینت نمیگه که باید تابع شوهرت باشی . به هر حال من ازت کون میخوام . -این راه تا حالا بسته بوده -من حالا بازش می کنم . به من چه مربوط اون شهید بزرگوار از این جاده خاکی نمی رفته .. من میخوام حال خودمو بکنم .. کاری به روزش آوردم که مجبور شد قوطی کرم رو بده دست من و گفت صاحب اختیار منی هر کاری دوست داری بکن . اول یه ماچی به اون سوراخ کونش که تنگ تنگ بود و حرف نداشت دادم و خوب چرب و کرم مالیش کردم و هنوز کیرمو تو کونش نکرده کلی کیف کرده بود . -کوروش جان نمی دونستم این قدر برات عزیزه و منم برات عزیزم . -صبر کن هنوز اصلیه نرفته اون داخل . وقتی بره تازه معنی عزیز و عزت و لذتو می فهمی . وای پسر سوراخ کونش این قدر تنگ بود که انگاری زیر پیر هن یه نوزادو می خوای بکنی تنت . خودش دستشو جلو دهنش داشت و بیچاره اونقدر درد رو تحمل کرد تا این که یه نصفه نیمه ای کیرم رفت تو کونش .. به خودش می لرزید . دستامو گذاشته بودم رو کونش . تمام بدنش بوی عطر و مشک می داد . خیلی دوستم داشت که قبول کرد بهم کون بده . چون زن با تقوایی بود و اعتقادی به کون دادن نداشت ولی به خاطر عشقی که بهمن داشت تخفیف قائل شده بود . فانوس رو آوردم نزدیک تر تا یه خورده اون حلقه دور کون یا همون سوراخ کونشووقتی که کیرمو تو سوراخ فرو می کنم ببینم و حالشو ببرم . -اووووووفففففف کون دادن هم خیلی خوشی داره . -گفتم بهت که خیلی خوشت میاد . ملوس خانوم این دور و بر همه جا تاریکه این کارایی که ما انجام میدیم نکنه سایه اش بیفته روچادر و نگهبانا حرکات ما رو ببینن .. -نه اونها آدمای چشم پاکی هستند . تازه همه اونها از محارم هستند . اگه می خواهی آلتتو بفرستی بیشتر بره بفرست . خوشم می آید . --مهربان همسرم . به این مردانگی من گاهی میگی آلت گاهی هم میگی کیر . همون کیر بگی بیشتر حال میده . اگه میخوای باهام زندگی کنی تو هم یه خورده ایرونی باش . -جهد می کنم که مطابق خواست تو کار کنم -حالا شد یه چیزی . تلاشتو بکن . حالا گفتی من چی رو بیشتر فرو کنم تو کونت -آلت کیری رو . یه فشاری به کیر خودم آوردم که نصفه ای از نصف دیگه اش رفت داخل . نفس تنگی گرفته بود ولی مدام می گفت که داره حال می کنه . تا این که دیگه از بس با این کون متوسط که گاهی درشت به نظر می رسیدکیف کردم کهدیگه نتونستم جلو آبمو بگیرم .. تشک رو گذاشت یه کناری و گفت برویم غسل کنیم . صحیح نیست که تا صبح نجس بمانیم . -کجا بریم دوش بگیریم نصفه شبی سینه پهلو می کنیم . تازه کجا بریم حموم ؟/؟ -اون طرف کنار اتاقکها دوش صحرایی هست موقعیت و زمان مناسب نیست که از اون استفاده کنیم . برویم طرف رود خانه غسل کنیم . دهنم از تعجب وامونده بود .-عزیزم درسته که تابستونه ولی من مریض میشم .. هیچی از بس فلسفه بافی کرد دو نفری رفتیم طرف رود خونه تا غسل کنیم . -وای ملوس بانو من می ترسم صدای زوزه گرگها رو می شنوی -کوروش جان آریایی تا اونجاییکه من می دونم کورش کبیر خیلی شجاع بود -آخه ملوس بانو من با دست خالی با گرگها بجنگم ؟/؟ -عزیز جان ما به این صداها عادت داریم .کاری به کار ما ندارند .. یه حوله داد دستم و گفت این حوله دامادی توست . شانس آوردیم هوا تاریک بود .داشتم می لرزیدم . ملوس برو پشت اون تپه ! ما رسممون اینه که موقع غسل نباید یکی یکی دیگه رو ببینه .واسه یه لحظه تصمیم گرفتم فرار کنم دیدم دیوانگیه و این یعنی نابودی بشریت . یه سنگی انداختم تو آب و سر صدایی درست کردم و یه خورده موهای سرمو تر کردم و اثر خفیفی از تری روتنم گذاشتم که مثلا غسل کردم . حوله رو دور خودم پیچیدم . ملوس جونم صادقانه غسل کرد و دوتایی به چادر بر گشتیم .. دیدم یه خورده گرفته .. -چی شده عزیزم کوروش دل نداره ببینه خانومش غمگینه .. مردان افغان رسم دارن چند زن بگیرند و زن افغان هم تحمل می کند . البته بیشتر در روستاها چنین است و در شهر ها کمتر .. یک زن مومن افغان باید خود را عادت دهد .. دوباره فاز گفتگوی خودمونیش کار افتاد و ادامه داد .. ولی من نمی تونم تورو با یه زن دیگه ببینم -خب نبین -نمی تونم تحمل کنم . قرارهتا چند ساعت دیگه شبنم خاتون بیاد کنار تو بخوابه -شبنم خاتون کیه -مادرمه .. من انگار حواسم جای دیگه ای بود و یادم رفته بود ماموریتم چیه .. -خب بخوابه پیشم بخوابه . مادر زنمه . محرممه . -بر تو حرامه ولی بابا میگه در این شرایط حرام حلال میشه .. تو باید با اون همخوابگی کنی .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     

#20 | Posted: 22 Jun 2012 05:48
فقط یک مرد 17
نمیدونم چطور همچین چیزی امکان داره .. یعنی یه مادر چطور راضی میشه هووی دخترش بشه ؟/؟ -آقای من تو راضی هستی ؟/؟ -من که نمیتونم رو حرف بابات حرف بیارم . فقط ملوس جان یه غذای کم چرب تری اگه داری بیاری بخورم خیلی ممنون میشم . دارم ترش می کنم و گرسنه ام هم هست ... یه صبحانه مفصلی خورده و تجدید قوایی کردم .عجب آب و هوایی داشت . اومدیم بیرون و البته ملوس بانو دوباره بایه حالت پوشیده در کنارم قرار گرفت که مثلا نامحرمها اونو دید نزنن . -ملوس جان یه خورده نقابتو بده پایین تر من که شوهرتم میگم عیبی نداره . آخه تا این حد حجاب داشتن هم خیلی مسخره هست . -پدر ناراحت میشه -خوار پدرتو گاییدم -نفهمیدم چی گفتی ؟/؟ -همون بهتر که نفهمیدی .. شبنم خاتون و ملا عمر سر و کله شون پیدا شد .. دسته جمعی رفتیم به یه آلونکی که اسمشو گذاشته بودن کلبه . از حال و روز ملوس این طور فهمیدم که مادرش تا لحظاتی دیگه تحویل من داده میشه تا شکم اونو هم بالا بیارم . چهار نفری رفتیم تو اون کلبه محقر وحضرت ملا عمر شروع کرد به صحبت -کوروش ! وظیفه سنگینی بر عهده تو گذاشته شده .. تو تا شبنم خاتون منو نگاییدی حق گاییدن دیگر زنان افغانی که در اینجا حضور دارند رو نداری ... تودلم گفتم من که حال و حوصله گاییدن هیشکدومشونو ندارم . الان دنیا منتظر منند . فقط بعد از گاییدن این شبنم باید یه کاری می کردم که می زدم بچاک . بد بختی زبون انگلیسی رو هم نمی دونستم هیچ , افتاده بودم جایی که همه سرخپوست بودند و باید دنبال جوونترا و مدرسه رفته هاش می گشتم تا ببینم منو می شناسن یا نه که با این محافظایی که داشتم بازم صد رحمت به سرخپوست ها که این طالبان ها دست آپاچی ها رو هم از پشت بسته بودند . باز حداقل این آپاچی ها از حق خودشون دفاع می کردند این بی پدر و مادر های آدمکش خودشونو متولی دین و دنیا می دونستند . به ملوس بانو کارد می زدی خونش در نمیومد . حداقل چند تا آخوند قلابی هم کیش خودشون آورده بودند و من و ملوس رو مثلا عقد کرده بودند ولی اصلا معلومم نشد که این شبنم خاتون کی طلاق گرفت و کی مثلا عقد من شد که حالا ملا عمر دستشو گرفته آورده اینجا تا تحویل کیر من بده .. من که به نظرم این حرامزاده زنشو طلاق نداده باشه چون دلشنمیاد همچین کاری بکنه -ملا عمر جون ما رسم داریم که زنمونو که طلاق میدیم اون زنه عده نگه می داره یه مدت معینی رو دست نگه میداره که بار دار نباشه نمی دونم دقیقا چقدره . چهار ماه ده روزه .. یا مدت دیگه ای .. داشتم از این حرفا می زدم که پدر زن و شوهر زنم صداش در اومدو گفت چند بار بهت بگم با رهبر مسلمین جهان نپیچ .. هر فتوایی که من میدم درسته . حلال را حرام و حرام را حلال می کنم . اگه می خوای دوست داری چند ماه دیگه شبنم خاتون رو که از جونمم بیشتر دوستش دارم بکنش ولی تا اون موقع در حبس می مونی -ملا جان . جانم به قربانت! فرمایش شما به روی چشم . من کی مخالفت کردم -درهر حال حواست باشه کوروش من شنیدم از کیر کلفتی بهره می بری . شبنم خاتون کم طاقته . اگه بلایی سرش بیاد از خودت می دونی . آبتو بریز و دیگه زیاد اذیتش نکن .-من چند بار آبمو رو ملوس خالی کردم اون دیگه دست من نیست دست کیرمه .. اینو گفتم که خودمم واقعا نمی دونستم تا چه اندازه می خوام با شبنم خاتون حال کنم . من ومادرزن جان خیالی تنها شدیم . یعنی مادر زنه شده بود زن من . این یکی دیگه آرایشش تکمیل بود . اوخ که چقدر شبیه ملوس بود فقط یه خورده پخته تر .. در همین لحظه یکی درزد . -شبنم جون تو الان نیمه لختی من میرم درو باز می کنم .. یه دختر اسب سوار سرخپوست خیلی خوشگل و ناز بود .بیشتر از اون که بخواد سرخپوست باشه سرخ و سفید پوست بود . ولی همون لباسای محلی خوشگل سرخپوست ها که فکر کنم از همون قوم و نژاد اینکاها باشن تنش کرده بود . خیلی از این لباسا خوشم میومد . نفهمیدم چی گفت . ظاهرا به زبون محلی خودشون حرف می زد . از اسب پیاده شده بود . برای اولین بار بود که محو مناظر اطراف شده بودم . کوه و جنگل و رود خونه و طبیعت سر سبز و زیبا ... در همین افکاربودم که دختره این بار به زبان انگلیسی با هم حرف زد . هر ده بیست تا کلمه ای که می گفت فقط دو تاشو می فهمیدم که به درد تر جمه نمی خورد .. لبخند ملیحی رو لباش بود . دلم هواشو کرد . خیلی جوون بود . این شبنم حداقل چهل سالش می شد . سرخپوسته روبروم قرار گرفت با انگشت طوری به طرف سینه ام اشاره کرد که یه لحظه ترسیدم . یه شورت خیلی نازک و سفید و یه سوتین هم به همون رنگ تو دستش گرفته بود وبهم گفت شابنم شابنام .. یعنی این مال شبنمه .. منم اونا رو از دستش گرفته و چند تا اوکی اوکی کردم و بعد بهش گفتم گو .. دیدم یه عکسی رو داره به سینه اش می ماله . نزدیک تر که شدم دیدم عکس منه . اون عکسو پس از این که به سینه اش مالیدبوسید و گذاشت لای سینه اش .. نزدیک تر شده و به زبون فارسی بهش گفتم عزیز دلم عکسمو چرا می بوسی من حی و حاضر همینجا پیشتم . رفتم طرف لبش و یه بوس ملایم از رو لباش ورداشته و دومی رو می خواستم طولانی ترش کنم که دیدم یه دستی دستمو کشید و به طرف داخل کلبه هدایت کرد . اونم با خشونت . -با کبوتر صحرا چیکار داری ؟/؟ چرا اونو بوسیدی ؟/؟ -شبنم جان اون اومدو برای تو کون پوش و پستان بند آورد -شورت و سوتین را می فرمایی کوروش بی وفا ؟/؟ .. اوخ این که از دخترش زرنگ تر و دنیا دیده تر بود . -من به کبوتر صحرا سفارش کرده بودم که برای این لحظات یه چیزی واسم بیاره که بتونم خوشحالت کنم . -ببینم تودررابطه با این بق بقو مترجم داری ؟/؟ دیلماج . -دوستم ثریا که دانشگاه رو هم تموم کرده و پیش ماست واسم نقش مترجمو بازی می کنه . وقتی نگاش به کیر ورم کرده داخل شلوارم افتاد ساکت شد و فقط همینو گفت که کبوتر صحرا دختر عقاب کوهستان رئیس این منطقه بوده و اگه کسی به دخترعقاب نگاه چپ کنه کلاهش پس معرکه هست . شبنم خاتون شورت و سوتین سفید ونقلی خودشو پوشید و با زیبایی و افسونگری هر چه تمام تر آماده شد تا خودشو در اختیار من بذاره .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
صفحه  صفحه 2 از 21:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  17  18  19  20  21  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / فقط یک مرد بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.