| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

جنون سکس

صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3  
#21 | Posted: 20 Jul 2012 20:35 | Edited By: sa200222
داستان نوزدهم۱۹.... دو روزی از اون ماجرا گذشته بود و من هنوز داشتم برای داشتن حبیبی به هر دری میزدم اما دیگه داشتم به این نتیجه میرسیدم اون داره بیخیاله من میشه چون حالا فوقش از اینجا میخواست بره دیگه دنیا که به اخر نرسیده بود بیشتر دلم واسه خودم میسوخت دیدید میگن یارو مار خورده افعی شده من همیشه فکر میکردم تو این روابط اینقدر با تجربه و زرنگ شدم که کلاه سرم نره اما حالا میدیدم جوری تو این مدت خرم کرده بود با حرفاش و کاراش که هم پردمو زد هم من واسه داشتنش تن به هر کاری دادم ولی انگار تو خونش نامردی بود داشتم به حرف دهقان میرسیدم ....راستی از اون جریان دهقان خیلی خشک تر از قبل با هام برخورد میکرد دلم میخواست ازش تشکر کنم اما ازش میترسیدم....اونروز عصر سر صندوق دفتر دار مدیر عامل نامه ای اورد که توش منو از صندوق به قسمته ارایشی منتقل کرده بودن (توی فرم استخدام از فروشندگی ارایشی نوشته بودم بعدا فهمیدم انگار گند کار در اومده تو هیئت مدیره مجبور شدن جابجایی انجام بگیره )وااااااااای ارایشی با لباس زیر بود و ورود اقایان ممنوع دیگه حبیبی رو هم همون چند بار در روز یا تو حسابداری نمیدیدم .... اعصابم خورد بود زنگ زدم به دهقان گفت هیچ حرفی نزن اوضاع بدجوری بر علیه توئه بدون چون و چرا برو وگرنه از من کاری بر نمی یاد!!!!!!به فریده گفتم میخوام استعفا بدم اینجا نمیمونم (فریده مسئول بخش کنترل بود)اومد پیشم هر چی گفت فایده نداشت و رفت ...فردا ظهر دهقان گفت میرسونمتون نزدیک خونه به فریده گفت من یک ربع با خواهرت میخوام صحبت کنم اونم پیاده شد داشتم از تعجب شاخ در میاوردم تو سرم ۱۰۰تا سوال بود یعنی چی کار داره؟؟/تو فکر بودم همینجور که عقب نشسته بودم راه افتاد شروع کرد ...وگفت. بین خانم میلادی من نمیخوام تو مسائل خصوصی کسی دخالت کنم شاید این اولین بار باشه برا همین از الان عذر میخوام ..مکثی کرد و ادامه داد.. من چند ماهی هست از رابطه شما و حبیبی با خبرم !!!!!(چشمهام گرد شد)بگذریم از چحوری فهمیدنم اما تا وقتی خارج از محیط کار بود با اینکه میدونستم دارید اشتباه میکنید اما من نمیتونستم حرفی بزنم اما با این اوضاع بهتره یه چیزایی رو براتون رو کنم که ۲تا قول میخام قبول میکنید؟؟؟؟؟نمیدونم چرا نمی تونستم حاشا کنم یا دروغ سر هم کنم سرمو زیر انداختم گفتم چه قولی؟ اونم گفت اول اینکه قول بدید فکر نکنید حرفهایی که میزنم واسه خراب کردن رابطه شماست یا دارم زیر ابه اونو میزنم که هر حرفی که میزنم با سند هست و قابل اثبات..دوم اینکه قول بدین با احدی در موردش حرفی نزنین حتی خودش چون منو مدیر عامل با خودش از این موضوع خبر داریم و کاملا محرمانه هست و من دارم ریسکه بزرگی میکنم قبوله؟/؟؟؟؟داشتم از کنجکاوی میمردم گفتم قول میدم مطمئن باشید ........ یه کم طول کشید تا ادامه داد جدا از اینکه اون متاهل هست و این رابطه به جای خوبی ختم نمیشه ایشون کلا ادم عیاشی هم هست و دوست دختر بازم داره و کلا فقط دنباله هوس خودشه حرفشو قطع کردم گفتم دروغه این حرف امکان نداره !!!! اشک تو چشمم جمع شده بود دهقان پرید وسط حرفم گفت اجازه بده حرفم تموم شه گفتم واسه اثباتش دلیل زیاده....ایشون به غیر از اینکه هیچ کاری نکرد تو مدت مسئولیتش که خودتون بهتر میدونید ..و چون چکهای مجموعه ۲امضا هست و خودش یکی از امضا کننده هاست یه بار که مدیر عامل میخواسته بره مرخصی یه دسته چک رو امضا میکنه تا ایشون حسابهای مردم رو بهشون بده اما از وسط اونها ۲فقره چک که تو ته چک به اسم دوتا پخش خورده بوده از حسابها توی ۲زمان توسط یه زن که پشت نویسی شده که اونم با شناسنامه جعلی پاس میکنه به مبلغ ۲۰میلون تومان از حساب خارج میشه این موضوع رو علیپور فهمید ما هم پیگیری کردیم که مشخصات اون زن جعلی بود و نتونستیم کاری بکنیم و فقط دادیم به پلیس ردشو ار امضا بگیره تا ۱ماه پیش که یه خانمی به من زنگ زد گفت میخوام یه موضوعی رو در مورد حبیبی براتون بگم که ازتون قول میخام و دست نویس که از من شکایت نکنید خلاصه فرداش اومد دفتر مدیر عامل و اعتراف کرد اون ۲تا چک رو اون نقد کرده و صیغه حبیبی هست قبلا اعتیاد داشته که باعث طلاقش میشه و حبیبی هم ۵میلیون قرار بوده بهش بده که ۱تومن میده بقیه شو نمیده با زنم رابطشو کم میکنه تا مدت صیغه داشته تموم میشده حاضر به تمدید نمیشه اختلافشون بالا میگیره و اون خانم هم صیغه نامشو اورد ما دیدیم حتی کپی هم گرفتیم (انگار حبیبی اشنا داشته یواشکی یه پولی میده محضر بدون اطلاع زنش اینکارو میکنه)...خلاصه همونروز مدیر عامل حبیبی رو خواست منم بودم با اون خانوم همه چی لو رفت و حبیبی اعتراف کرد ...فقط چون مدیر عامل خودش از طریق دوستاش که حبیبی رو معرفی کرده بود وارد مجموعه کرده بودش از حبیبی خواست در ازای اینکه پرشیایی که از همین پولها خریده بودو مابقیشو بده و بیاد تو هیئت مدیره استعفا کنه اونم از شکایت صرقه نظر کنه!!!!!!!!!!!!!!خشکم زده بود دیگه حرفهای دهقان رو نمیشنیدم بغض داشت خفم میکرد ..دهقان زد کنار برگشت گفت حالت خوبه؟؟؟؟؟؟؟زدم زیر گریه زار میزدم اونم بدون حرفی گذاشت تا خوب تخلیه شم ............بعد که اروم تر شدم گفت معذرت. نمیخواستم بهم بریزید اما چاره نبود شاید این نامرد ازت سوءاستفاده میکرد !!!سرم داشت گیج میرفت بی هیچ فکری گفتم اون اینکارو کرده نامرد ............
دوباره زدم زیر گریه بدجوری بهم ریختم حماقت خودم بود هوس چشمهامو کور کرده بود ....دهقان یه کم من و من کرد و گفت به من اعتماد کن قول میدم رازت پیشم بمونه تا ابد فقط برام بگو اون بیشرف چیکار کرده؟؟دلم میخواست باهاش درد دل کنم همه ماجرا رو خلاصه واسش گفتم از عصبانیت سرخ شده بود هیچی نگفت سر کوچه پیادم کرد و گفتم یادتون باشه قول دادین رازدار باشید اونم سرشو به علامته تایید تکون دادو گفت عصر استراحت کن مرخصی تو رد میکنم تشکر کردمو پیاده شدم..... چه حاله بدی داشتم تا حالا بهم نامردی سکسی شده بود اما این با احساسم بازی کرده بود داشتم دق میکردم به فریده گفتم عصر نمیام ۲تا مسکن خوردمو خوابیدم از خواب که بیدار شدم هوا تاریک بود مامانم هم نبود چند تا میس کنل از فریده داشتم بهش زنگ زدم گفتم خوبم ...رفتم دوش گرفتم هنوز سرم درد میکرد...مدام حرفای دهقان و نامردی حبیبی جلوم بود ....بعد چند باری که زنگ زدم به حبیبی گوشی رو برداشت هرچی از دهنم در اومد بهش گفتم و قطع کردم مدام زنگ میزد جواب نمیدادم تا خاموش کردم گوشیمو دراز کشیدم.... همه خاطراتم با حبیبی اومد جلو چشمم چقدر راحت با احساس من بازی کرده بود.....حتی نمیخواستم ریختشو ببینم تصمیم گرفتم دیگه نرم سر کار نمیتونستم ببینمش و تف تو صورتش نندازم....من شاید خودمو قربانی جنون سکسیم کرده بودم اما به کسی نامردی نکرده بودم..فریده زنگ زد به خونه بهش گفتم دیگه نمیام قاط زده بود قطع کرد یه ۱۰ دقیقه بعد باز تلفن زنگ خورد دهقان بود واااااا ی فریده بهش گفته بود زنگ بزنه کلی باهام حرف زد با دلایلش که منطقی هم بود راضی کردم برم سر کار................حبیبی رو یه بار دیدم اوتم از دور ...گذشت تا مجمع شد و رسما حبیبی تشریف کثافتش رو برد برا همیشه... و ما بدون حتی یه اس به هم رابطمون تموم شد...تو این مدت ۱۵روز دهقان سعی کرد روبراه بشم اما من زخم عمیقی داشتم خیلی ساکت و منزوی شده بودم چون خرید های غرفه ها هم با دهقان بود بعضی وقتها برا انتخاب جنس مخصوصا خرید لباس زیر زنانه و مردانه منو باید میبرد تا انتخاب کنم...همش با هام صحبت میکرد حتی نصیحت هاش هم به دلم مینشست برام یه ادم دیگه بود بعضی وقتا به خودم جرات میدادم بهش فکر کنم هر چند از محال ها بود بهم اجازه داده بود هر وقت دلم گرفت خواستم دردل کنم بهش زنگ بزنم منم همش دلم میگرفت!!!!!اونم با صبر حرفامو میشنید البته خارج از وقت کار بیشتر ظهر ها...باید یه جایگزین احساسی واسه خودم درست میکردم که حبیبی و نامردی هاش یادم بره.... چند باری به دهقان تیکه انداخته بودم و خودمو لوس میکردم اما مگه خام میشد ...تو محیط کار همون کوه یخی بود اما تو وقتهای ازاد صبورانه جوابمو میداد ۱ماهی گذشت بهش عادت کرده بودم دوسش داشتم اما تو دلم..نمیدونستم اون چه حسی داره احتمالا ترخم ..اما همینم خوب بود واسم ... یه روز دلمو زدم به دریا ازش سوال کردم دوست دختر داره؟؟//اونم گفت داشتم مدتی هست ندارن....جوری تابلو ذوق کردم که خندش گرفت..سوتی داده بودم اما برام مهم نبود بهش گفتم خوش به حاله کسی که دوست دخترته !!!!اونم خندید و گفت نه من اینقدر هام خوب نیستم ...مگه نمیگفتی کوه یخی هستم!!!!!گفتم چرا اما مهربونی و خیلی به فکر همه اینا چیزه کمی نیست....اونروز حرفامون بوی خاصی داشت تا بالاخره بهش گفتم کاش یه دختر خوبی بودم لیاقته با تو بودنو داشتم (هنوز از گذشته و قبل حبیبی چیزی نمیدونست)سکوت طولانی بین ما برقرار شد تا گفت فریبا من ادم بی احساسیم یعنی بلد نیستم حرف بزنم تو عملم شاید بفهمی احساسمو اینجوری اذیت نمیشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وااااااااااااااااای خدااااااااااااااااااااااا بلند گفتم نههههههههههههههه تو فقط باش همینم کافیه باورم نمیشد سامان دهقان ؟من؟امکان نداره..هر شرطی گذاشت قبول کردم ..و رابطه ما اغاز شد....(دوستان قسمت بعد رو از زبون خودم میگم اما حرفهای خود فریباست سعی میکنم از تعریفاش کم کنم تا حمل بر خودستایی نشه)پایان .نویسنده سامان

دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند.....
     
#22 | Posted: 21 Jul 2012 19:46 | Edited By: sa200222
داستان بیستم ۲۰..... وقتی بر میگردم به گذشته و اونروزا و دوستیم با فریبا تو اون شرایط کاریم و جایگاهی که تو اون مجموعه داشتم واقعا ریسکه بزرگی کردم چون من تو کانون همه خبرها بودم هم دوستان خوبی داشتم هم دشمنان سمجی اما اگه بخوام دلیل رابطم با فریبارو بگم حقیقتا فکر میکردم یه دختر چشم و گوش بسته تو دام اشغالی مثله حبیبی افتاده و بهش تجاوز شده هم جنسی و هم احساسی !!!!! میخاستم بهش کمک کنم تا بیخیال اون بشه همیشه سرم درد میکنه واسه دردسر...هیچ حسی به هیچکس تو اون مجموعه نداشتم اینقدر مشغله و کار سرم ریخته بود که با اینکه ذاتا ادم هاتی هستم اما تو اونجا فقط میخاستم کار خوب پیش بره و کم کم اینقدر توقع از خودم بالا بردم که باید صبح تا شب درگیر میشدم....بگذریم ..فریبا از نظرم با توجه به شناخت محیط کاری دختر بدی نبود و از همه مهمتر هم فریده هم فریبا هر بدی داشتن ادم فروش نبودن و میشد بهشون اطمینان کرد ...تو همه تلاشهام که واسه فراموش کردن حبیبی از ذل و ذهنه فریبا میکردم واضح بود که دلش میخواد من جایگزین اون بشم شاید ۱۵ روزی با خودم کلنجار رفتم تا اونروز با هم به توافق رسیدیم....بهش گوشزد کردم این رابطه اگه تو کار تاثیر بذاره یا کسی بفهمه من فورا کنار میکشم و زمان واسش گذاشتم ۱سال که بعدش باید ازدواج کنه (که ۳سال طول کشید )... ۱۰ روزی از رابطمون گذشته بود دیگه خیلی راحت با هام حرف میزد و من فهمیده بودم این دختر چقدر تشنه سکسه و احتیاج به سکس داره تا یه روز که خونه جور بود بهش گفتم اونم خیلی خوشحال شد راستش خودمم چند ماهی بود از اخرین سکسم گذشته بود و اهل خود ارضایی هم نبودم هیچوقت.....اونروز ظهر بعد از تعطیلی به بهانه دانشگاه اومد خونمون ....با هم ناهار خوردیم من دوش گرفتم اونم مثلا خجالت میکشید دستشو گرفتم رفتیم تو اتاقم همون ایستاده لب تو لب شدیم واااای تازه داشتم به نیازم که تو این مدت سرکوب شده بود پی میبردم کیرم داشت شورتمو پاره میکرد... دست انداختم مقنعه و مانتوشو در اوردم خودشم کمک میکرد یه تاپ ابی پوشیده بود واااااای چقدر سینه هاش درشت بود با دست هام گرفتمشون اونم دست گذاشت رو کیرم از سفتیش یه جوووون گفت و نشست لبه تخت و شورت و شلوارکمو با هم کشید پایین...واااااای سامان چه کیری داری همش ماله منه؟؟؟/با لبخند بهش تاییدیه دادم اونم سر کیرمو کرد تو دهنش خیلی ماهرانه ساک میزد همه جاشو لیس میزد بعد سرشو تا نصفه تو دهنش جا میداد و میک میزد بعد دوباره لیس میزد من به تخمام خیلی حساسم اون با اولین زبونی که زد بهشون و اه منو دید فهمید دیگه ول نکرد منو خوابوند رو تخت پاهامو داد بالا تا میتونست تخمامو خورد ....داشتم از حال میرفتم پاشدم پرتش کردم رو تخت شلوارشو از پاش در اوردم جووووووون یه شرت توری فانتزی پوشیده بود که لزجی کسش از زیرش پیدا بود یه دست کشیدم روش که اه و ناله کرد منم ولش کردم اومدم رو سینه هاش از زیر یقه تاپش سینشو در اوردم میک زدم سرشو میخوردم اونم داد میزد میگفت میک بزن بکن سرشو بخورررررررررررررررر......دلم میخواست حشری ترش کنم واسه همین با صبر کارامو میکردم از روش بلند شدم اونموقع با همه مشغله کاریم اما هفته ۳روز ورزش میکردم مربی تکواندو هستم البته الان دیگه کلاس نمیگیرم ...رکابیمو در اوردم اونم از دیدن بدنم انگار بیشتر حالی به حالی شد و گفت سامان میدونی چند وقته ارزومه بدنتو لخت ببینم همیشه تجسمت میکردم جوووووون...تاپشو در اوردم سوتینشم ست بود با شرتش سینه هاش داشت میزد بیرون ..بند سوتینشو باز کردم جااااااااان سینه های درشتو سفتی داشت سایز ۸۰ اما خوب گردو سفت بود اول اون بدنمو لیس زد و سینهامو خورد بعد من اومدم روش شروع کردم به خوردن یکی یکی سینه هاش هر چی التماس میکرد بسه توجه نمیکردم تا یه دفعه به خودش پیچید و ارضا شد..... منم اومدم پایین تر شکمو نافشو تا بالای کسشو لیسیدم به کسش که رسیدم باز یه بوس ازش کردم رفتم روی رونهاش همه پاهاشو لیس زدم دیگه فقط التماس میکرد بسه زودتر بکن منو......همه تنش صاف صاف بود و منو بیشتر ترغیب میکرد بخورمش......
خوب که تنشو خوردم شورتشو از پاش در اوردم تا کنار رونهاش خیس اب کسش بود و این منو حشری تر میکرد ...کس خوشگلی داشت چوچوله هاش تو بود و کاملا صاف و بی مو... سرمو بردم وسط پاهاش صورتمو میمالیدم به کس خیسش دیگه خودشو میکوبوند رو تخت بلند بلند ناله میکرد ...یه دفعه افتادم رو کسش مثله وحشیا میخوردم همه جاشو میک میزدم محکم زبونمو لوله کردم فرستادم تو کسش تلمبه میزدم تا اینبار رو دهنم ارضا شد و بیحال افتاد ..یه کم که سر حال شد پاهاشو دادم بالا کیرمو گذاشتم رو سوراخ کسش فشار دادم تا رفت تو .. وااااااااااای خیلی تنگ بود معلوم بود زیاد ازش کار نگرفته تا نصفه کردم تو همونجا نگه داشتم .... بعد شروع کردم به تلمبه زدن اول اروم میکردم تا جا باز کرد بعد پاهاشو جفت هم کردمو محکم تلمبه میزدم تا حس میکردم داره ابم میاد نگه میداشتم ..دوباره تلمبه میزدم(من کلا دیر ارضام و ابم دیر میاد اگر هم اومد همون یه باره دیگه سکس نمیکنم اونروز )فریبا همش ارضا میشد منم تو همه مدلها میگاییدمش....قنبلش کردم رو تخت تازه چشمم به کونه نازش افتاد عجب کونی داشت منم عشق کون!!!!سوراخ کونشو لیس زدم معلوم بود زیاد از کون داده...نمیشد از کونش بگذرم ۵دقیقه ای تو حالت قنبل کسشو پاره کردم و همش لمبر های کونشو میمالیدم... بعد سوراخ کونشو خیس کردم کیرمو گذاشتم درش یه فشار دادم تا نصفش رفت تو اوووووووه مثله مکنده کیرمو میکشید تو ...کلی تو قنبل کونش گذاشتم جالبیش این بود وقتی کیرمو در اوردم تمییز تمیز بود تا الانم کون به تمیزی اون ندیدم..به پهلو خوابید کیرمو تا تخم هام چپوندم تو کونه خوش فرمش محکم تلمبه میزدم اونروز نزدیکه ۲ساعت داشتیم با استراحتهای وسطش سکس میکردیم داشت به ارضا شدنم نزدیک میشد بر گردوندم کیرمو گرفتم روی سینه هاش به قدری ابم زیاد بود که ریخت رو سر و صورتو حتی موهاش تا حالا اینقدر اب نداشتم پاهام سست شده بودن افتادم رو تختو از حال رفتم یه نیم ساعتی تو بغله هم بودیم بعد با هم رفتیم دوش گرفتیمو اونروز اولین سکسمون تموم شد ......... ماهی ۳ تا ۴ بار با هم سکس میکردیم و هر بار داغتر و بهتر... به روحیاتش اشنا شده بودم و بعد ۶ ماه تازه فهمیدم چه سر نوشتی داشته اون راه رو اشتباه رفته بود و اسیر یه عده ادم شده بود که فقط میخواستن بکنن نه احساسی نه حتی پایبندی به طرف مقابل ..همین باعث شده بود فریبا هم دچار یه توهم و جنون سکس بشه درسته شاید چند برابر بیشتر ازبا من بودن سکس میکرده اما فقط ارضا جنسی اونم کوتاه میشده و روحش هیچ احساس تخلیه نمیکرده همین یه عادت مثله غذا خوردن حالا هر چی که سیر بشه موقتا به سکس داشته و هر بار با یه ادم جدید که باعث میشده هر روز به جای ارامش عصبی ترش کنه بخوابه این وسط معمولا اب میگرده چاله خودشو پیدا میکنه و فریبام دوستایی پیدا کرده بود مثله خودش .....تو مدت ۳سالی که با من بود بی نهایت از دست کاراش حرص میخوردم شاید ۱۰۰۰بار دعوامون شد ۱۰۰۰بار من باهاش کات میکردم دوباره می افتاد به خواهش و منم قلبا دوست داشتم اون از اون شخصیت بی هویتیش در بیاد و معنی تعهد و استقامت جلوی تمایلاتی که اگه رامش نمیکرد مثله قبل اسیرش میشد ایستادگی کنه...کم کم فهمید وقتی هم جسم و هم روحش تو سکس با کسی که دوسش داره تخلیه میشه دیگه احتیاجی نیست با هر کی و هر جا سکس کنه و اون عادت بد به مرور زمان از بین رفت و حالا فریبا یه ادم بود که حتی اگه پیشنهاد های جور واجورم بهش میشد مقاومت میکرد فقط این وسط وابستگی بیش از حدش به من بود که باعث شد از ۱سال به ۳ سال این دوستیمون ادامه پیدا کنه تا بالاخره راضیش کردم با یکی از خواستگاراش که فامیلشونم بود ازدواج کنه شاید باور نکنید وقتی ازدواج کرد انگار یه مسئولیت بزرگ از دوشم برداشتن و اون الان با کسی میخوابه که ماله خودشه و همه عشقو حسشو به کسی میده که دائمی و پایداره....منم بعد از اون ازدواج کردم و ارزومه فریبا همیشه خوشبخت باشه....پایان قسمت اخر ..نویسنده سامان

دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند.....
     
صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / جنون سکس بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.