|
قسمت سی ام.......۳تا پیک خورده بودیم و کمی داغ شده بودم سحرم معلوم بود از صرت سرخ شده اش که داره داغ میشه رو کرد به من و گفت سعید دوست داری امشب با هم راحت حرف بزنیم؟؟؟بهش نگاه کردمو گفتم من باهات راحتم .!!سحر ادامه داد میدونم اما میخوام امشب بدون حد و مرز صحبت کنیم اگه دوست داری؟دلم میخواد از هر چی تو دلمونه بگیم و بشنویم میدونم تو هم مثله من جنبه داری....با سر نایید کردمو گفتم باشه منم دوست دارم اما تو اول شروع کن باشه؟؟ سحر خندید و گفت اخی بگردم واست از بس تو خجالتی هستی!!!باشه من میگم یه کم ویسکی بریز ....منم شروع کردم ریختن اون گفت میدونی سعید من و تو همه دوران نوجوانی و جوانی مون با هم بوده ؛درسته تو یه مقطع از هم دور شدیم اما من خیلی چیزها رو مثلا شهوت مرد و چی دوست داره یه مرد و از تو دیدم و تجربه کردم ...همیشه توی نوجوانیم سوالات زیادی داشتم که خب مثله تو نمیتونستم مستقیم ازت بپرسم اما میخوام اعتراف کنم همیشه از اینکه مورد توجه تو بودم و تو واسه من حشری میشدی واسه من خود ارضایی میکردی من احساس خوشایند و لذت زیادی میکردم........از حرفاش سرخ شدم و پیکشو به دستش دادم و با هم خوردیم.....سحر ادامه داد سعید تو غیر عاطی با کسی سکس کردی؟الانم سکس داری؟بهش نگاه کردمو گفتم سکس کردم اما نه سکس عاشقانه یه سکس گذری فقط برا تخلیه که خیلی وقته اونم نداشتم و در حال حاضر هم با کسی سکس ندارم یعنی مدتهاست که سکس ندارم.......!!!!سحر متعجب نگاهم میکرد و گفت فکر نمیکنم تو ادم سردی باشی درسته؟گفتم نه نیستم تازه زیادی هم داغم!!!سحر گفت پس چیکار میکنی سختت نیست؟؟گفتم سخت که هیچ فاجعه است اما دلم نمیخواد با زنای خیابونی باشم راستش بعد عاطی دیگه سکسی به اون معنا نداشتم و کم کم کلا نداشتم و خود ارضایی میکنم...سحر بازم پرسید رعنا میگفت تا حالا حتی یه حرکت سکسی هم با هم نداشتید اره؟؟؟؟ازش خوشت نمیاد برا سکس؟؟گفتم درسته نداشتیم اما میدونی رعنا تو بدترین شرایط روحی مثله پرستار پیشم بود و اینقدر من درگیر غم نبودنت بودم که یه دیوار و حریم خاصی بینمون هست که من هیچوقت نمیخوام اونو بشکنم وگرنه رعنا هم خوشگله هم مهربون هم خوش هیکل اما نمیخوام تو این فاز باهاش باشم.....!!!پیک بعدی رو که زدیم دیگه داغ داغ بودیم ..سحر مدت کوتاهی ساکت بود تا دوباره گفت برام خیلی جالبه که میگی با رعنا نمیخواهی حریم بشکنی اما با منی که خواهرتم همیشه به دید سکسی بهم نگاه کردی و میکنی میخوام برام توضیح بدی چرا؟؟؟تو من چی میبینی؟دوباره سرخ شدم و گفتم سوال های سخت نداشتیما بدجنس...!!!سحر گفت زود باش بگو زود باش...دلو زدم به دریا و گفتم مستی و راستی....بهش گفتم سحر من اگه بگم عاشقتم چیز زیادی نگفتم من از همون ۱۴ ۱۵ سالگی تو رو دوست دارم و کم کم این خواستن با خودمون روز به روز رشد کرد من حس میکنم تو نیمه گمشده منی و این حسو دارم که تو بهترین کسی هستی که میتونه تکمیلم کنه این حرف امشب نیست حرف و درد بیش از ۱۰ساله اما کاش خواهر برادر نبودیم اونوقت.......حرفمو ادامه ندادم اینبار سحر پیک ریخت و داد دستم و گفت اونوقت چی؟؟من سکوت کردم و اون ادامه داد اونوقت منو میکردی اررره؟/اهسته گفتم باهات ازدواج میکردم بعد میکردمت...!!!سحر لبخندی د و گفت عزیزم!!تو که از اول میدونستی ما نمیتونیم ازدواج کنیم چرا این حسو تو دلت رشد دادی؟؟گفتم مگه دسته خودمه؟میدونی چقدر با خودم جنگیدم؟؟چقدر خود خوری کردم؟چقدر عذاب کشیدم اما فایده نداشت من هر روز حسم به تو نزدیک و نزدیک تر میشه.....!!!!سحر اومد کنارم نشست و دستمو گرفت و گفت سعید فکر میکنی من اذیت نمیشدم؟؟تو منو عادت دادی که همیشه بهم توجه کنی همیشه تو هر شرایطی من برات بهترین بودم توی هر جا پیش هر چند تا زن و دختر بودیم تو منو دید میزدی منو میخواستی و این منو غرق غرور میکرد اما وقتی با عاطی خیلی زود سکس کردین .وقتی عاطی با اب و تاب از بدنتو نوع سکست واسم میگفت احساس میکردم داری بهم خیانت میکنی!!!من وقتی فهمیدم که چقدر بهت وابسته ام که تو توی بغله عاطی بودیو و من ملتمسانه از پشت پنجره اون اتاق داشتم نگاهتون میکردم!!!!ا متعجب نگاهش کردم و اون گقت چیه؟؟فکر کردی فقط تو یواشکی از تو دستشویی وقتی میرفتم حمام منو دید میزدی!!!!!!دهنم وا مونده بود و اون ادامه داد یادته واست تو حموم چیکارا میکردم؟؟بعضی وقتا خل میشدم بهت فحش میدادم که چرا در و نمیشکنی نمیایی بزور بهم تجاوز کنی!!!! اره سعید جونم منم این عذاب های شیرینو کشیدم اگه من تو رو با لباسای سکسیم دق میدادم تو هم با اون بدن خوشگلت منو اذیت میکردی.....از حرفاش راست کرده بودم باورم نمیشد سحرم این حسو به من داشته باشه ؛داشتم با حرفاش تو ابر ها واسه خودم لایی میکشیدم !!!! اهای باز که رفتی تو توهم!!!!پیک دیگه ریختم و به سلامتی هم زدیم به هم و گفتم میدونی سحر من نمیدونم اسمش مریضی هست یا طبیعیه اما هر چی هست من اینقدر با کارهات خل و روانی شدم که شده یه عادت شیرین واسم حشری شدن از دست تو اندازه سکس با تو بهم لذت میده یه جورایی خود ازاری گرفتم واسه همینه همش دیدت میزنم این همون لذت درد اوری هست که از تو میگیرم ......اینبار سحر با تعجب گفت یعنی تو از اینکه من جلوت لخت یا با لباس سکسی بگردم و تو حشری بشی ولی نتونی تصاحبم کنی حال میکنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!گفتم اره خیلی...سحر خندید و گفت کسخلی دیگه!!!منم خندیدمو گفتم چیز تو خلم کرده!!!پیک اخرو زدیم مستی از چشمهاش میریخت داشت بلند میشد مثلا دستشو گذاشت رو پام تا راحت تر وایسه اما گذاشت رو کیرم و یه فشار داد گفت باز این بلند شد میگیرم از ته میکنمشا ....منم دیگه سعی به پنهون کردنش نداشتم جمع و جور کردیم اومدیم تو اتاق....سحر رفت یه لباس خواب پوشید که نمیپوشید بهتر بود و دمرو خوابید رو تخت .....بهش گفتم تو تا منو خل و چل نکنی ول کن نیستی نه؟اونم خندیدو گفت نووووووچ....یه کم ایستاده نگاش کردم منتظر بودم تعارفم کنه تا برم بخوابم پهلوش انگار فکرمو خوند و گفت ماساژ میخوام از اون با حال ها....بهش لبخند زدم و رفتم رو تخت..جوووووووووون از این بدن یه لباس حریر نازک تنش بود که همه چیش توش پیدا بود کیرم داشت شورت و شلوارکمو جر میداد !!!!!!!!..... نشستم بین پاهاشو شونه هاشو مالیدم اونم چشمهاشو بست و ناله شهوتی کرد که منو دیوونه تر کرد همه تنشو با ظرافت خاصی میمالیدمو لمس میکردم ....اااااااخ که من چقدر این بدنو میخواستم لباسش رفته بود بالا و شورت لامباداش مثله یه نخ لای کونه بزرگو خوشگلش گیر کرده بود با سر انگشت هام کونشو مالیدم و اروم دست میکشیدم ....صدای سحر بلند تر شده بود و ناله های سکسیش اتیشم میزد کلی مالیدمش کسش کاملا معلوم بود اینقدر اب داده شورتش خیس شده بود بعد اینکه خوب کون و رونهای نرمشو مالیدم به پهلو کنارش دراز کشیدم سحر یه نگاهی بهم کرد و گفت سعید منم مثله تو نیاز دارم باهات باشم منم مثله تو دیوونه سکس با توام دلم میخواد اینو باور کنی اما یه خواهش دارم ازت من تصمیممو گرفتم میخوام باهات باشم میخوام فقط تو باشی که منو تصاحب میکنی فقط تو !!!!!!داشتم از این حرفاش بال در میاوردم یعنی دارم به ارزوم میرسم؟؟؟؟باورم نمیشد ...سحر ادامه داد اما سعید من میخواهم ۱۰۰ درصد اماده باهات باشم دلم نمیخواد کوچکترین تردیدی داشته باشم چون نمیخوام پشیمون بشم میفهمی؟؟؟؟با سر تایید کردم و اون گفت به من یه فرصت کوتاه میدی تا به شرایط روحی کامل برسم؟؟؟میتونی تحمل کنی؟؟؟؟اگه بخواهی همین الانم در اختیارتم اما خودم اونجوری کامل میخوام تو چی میگی؟؟؟دهنم باز مونده بود هنوز شک زده بودم بعد چند لحظه مکث بهش گفتم معلومه که منم میخوام وقتی با هام باشی که اماده اماده باشی من که صبر کردم این مدتم روش!!! ولی قول بده زودی بشه ...تحملش واقعا سخته مخصوصا الان که میدونم تو هم مثله منی باشه فدات شم؟؟؟؟(دلم نمیخواست چون هنوز تحت درمان بود یه دفعه به هم بریزه و همه تلاشمون واسه خوب شدنش بی فایده باشه از طرفی تحملم تموم شده بود اما میخواستم همونی که میخواد باشه)سحر بغلم کرد و گفت باشه عزیزم حتما با کمک تو زودی خوب میشم سعید من دیگه قصد ازدواج ندارم قول بده تا وقتی ازدواج کنی فقط و فقط مال من باشی؟؟؟؟؟به خودم فشارش دادم و گفتم با وجود تو کی دیگه ازدواج میکنه قول قول میدم.....سحر بهم گفت امشبو فقط همدیگرو ارضا میکنیم و تا برگردیم تهران و خودمو زود تر اماده کنم تا به کام هم برسیم باشه عزیزم؟؟؟؟؟بهش چشمک زدمو لباسشو از تنش در اوردم و افتادم به خوردن سینه های خوشگلش جوووووووووون چقدر خوردمش اونم جیغ میزد دستمو گذاشتم رو کسه خیسشو به سرعت میمالیدمش و همزمان سینه هاشو میخوردم ووواااااای چه لذتی داشت خیلی زود ارضا شد و از حال رفت!!!!!دمرو خوابیدو گفت بذار لای کونم سعید!!!!منم سریع کیرمو در اوردم یه کم خیسش کردم و یه بوس از کونش کردم و گذاشتم لای کونه نرمش شاید چند دقیقه طول کشید اینقدر حشری بودم که ابم مثله اتشفشان فوران کرد.....جوووووون....نویسنده سامان
| هر چند نميدانم خواب هايت را با كه شريك ميشوي!!! اما هنوز شريك تمام بيخوابي هاي من تويي....!!!! |
|