| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های تک قسمتی نوشته ایرانی

صفحه  صفحه 1 از 26:  1  2  3  4  5  ...  22  23  24  25  26  پسین »  
#1 | Posted: 1 Aug 2012 15:17 | Edited By: aredadash

با درودی دوباره
درخواست ایجاد تاپیک با نام
داستان های تک قسمتی نوشته ایرانی
در بخش داستان های سکسی را دارم



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#2 | Posted: 1 Aug 2012 21:06

نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
خواهران مشکل گشا ( بخش اول )

من اسمم حمیدو 25 سالمه و وزنم پنجاه کیلو به تازگی با یه دختری ازدواج کردم که دو سال ازم کوچیکتره و بیست کیلو چاقتر . به اسم میترا . میترا کون بر جسته ای داشته و خیلی هم حشریه . منم خب هوسم زیادبود و دوست داشتم تا اونجایی که می تونم به زنم حال بدم . سینه هاش درشت و هیکلش توپ توپ بود . یه علتی که خیلی تپل تر نشون می داد این بود که قدش کوتاه یا کوتاه تر از من بود . دوست داشت سکس ما بیشتر طول بکشه زود انزالی من و این که کیرم پس از یه بار خالی کردن تو کوسش شل می شد سبب می شد که باید مدتی رو صبر می کردم تا کیرم دوباره شق شه . بیشتر وقتا که آبمو خالی می کردم اون هنوز ارگاسم نشده بود . حتی کیر فرو رفته تو کوسشو میذاشت تو دهنش تا دوباره اونو شق کنه .. بعضی وقتا هم خودم کیرمو می شستم . با این که ساک می زد و کیرم سفت می شد ولی تا میومدم بکنم تو کوسش دوباره شل می شد و اگرم به زور می کردم داخل کوسش بهش حال نمی داد . یا باید کوسشو میک می زدم تا حال کنه یا خسته و بیخیال می شد . بهش می گفتم رو تخت دراز بکشه و کونشو به طرفم قمبل کنه . اون وقت یه هیجانات قلابی و یه فانتزیهایی واسه خودم درست می کردم که هوسم زیاد شه و موفق بشم کیرمو شق کنم و اکثرا این جوری موفق هم می شدم . تو تصورات خودم فکر می کردم که الان یه کیر غریبه رفته تو کوس زنم و داره اونو میگاد و بهش حال میده . میترا میگه جووووون کیر کلفت همونی که من آرزو شو داشتم . همونی که من می خواستم و تشنه اش بودم .. زودباش . محکم تر فرو کن تو کوسم . بکن . کوسمو بکن تا ته کیرتو بفرست . به کونم بچسبون . تا حمید شوهرم نیومده سر حالم کن .. با این فکرا خودمو به هیجان می آوردم و یه جورایی هوسمو با نوعی خود آزاری لذت بخش زیاد می کردم . ولی همه اینا الکی خوش بود و تاثیر زیادی نداشت . تا این که مینا خواهر زنم که هم وزن من و دوسال کوچیکتر از میترا بود با یه مرد همسن من به نام سعید که 40 کیلو از خودش چاق تر بود از دواج می کنه . یه بنده خدایی می گفت که که آدمای چاق اکثرا کیرشون کوچیکتره . ولی هر چه بود کیر این با جناق ما خیلی کلفت بود چون مینا تا می تونست پیش خواهرش میترا درددل می کرد . یه شب که خونه بودیم تلفن زنگ خورد . مینا بود . دوتا خواهر که به هم می رسیدند پر چونگیشون گل می کرد . سیم تلفن داغ می کرد . اهمیتی نمی دادم . ولی بی آن که بخوام فضولی کنم به گوشم خورد که دارن در مورد مسائل سکسی صحبت می کنن . متوجه حرفای زنم بودم . ولی نمی دونستم خواهر زنم دقیقا چی داره میگه . رفتم از یه اتاق دیگه گوشی تلفنو بر داشته تا صداشونو بشنوم . البته یا متوجه می شدند یا نه تا موقعی که صداشون در نمیومد می خواستم به حرفاشون گوش بدم . مینا از این شکایت داشت که از دست کیر کلفت شوهرش امون نداره و خسته شده تا میاد سکس بهش مزه بده درد امونش نمیده و شوهرحشریش هم امونش نمیده و سیر مونی نداره . میترا هم بهش می گفت خواهر ناشکری نکن . خوش به حالت خواهر . کاش من جای تو بودم . آرزو داشتم که شوهرم مثل شوهر تو بود . جون می داشت و تا دلم می خواست منو می گایید . -عجب حرفی می زنی میترا . اگه دوست داری جامونو عوض کنیم -دیوونه تو هم شوخیت گرفته ها -شوخی کجا بود خواهری که این حرفا رو نداره . تازه سعید هم فکر کنم ازت خیلی خوشش بیاد . همش میگه خوش به حال حمید که یه زن آبدار و خوش گوشت نصیبش شده . کاش تو هیکل خواهرتو داشتی . .تا آخر عمرمون که نمی تونیم این جوری عذاب بکشیم و هیچکدوم از زندگی لذت نبریم .. -مینا دیوونه بهت گفتم این قدر داستانهای سکسی نخون آخرش رو مخت اثر میذاره .. یه مشت از این حرفا زدند و منو هم تو فکر فرو بردند . اعصاب منم داشت خط خطی می شد . وای شوخی شوخی و این تصورات الکی من یه روزی باید جدی بشه ؟/؟ نه .. ولی در عوض مینا هم خیلی خوشگل و نازه . یه اندام دخترونه و ترکه ای خیلی با حالی داره . چه با حال می تونیم با هم حال کنیم . یه شب که خونه مینا اینا دعوت بودیم میترا در لباس پوشیدن سنگ تموم گذاشته بود . یه دامن کیپ سکسی که تا روی زانوش هم نمی رسید پاش کرده بود با یه بلوزی که داشت تو تنش می ترکید . بازوهای تپلش که لخت بود . صورت درشت و خوشگلش هم حسابی میکاپ شده بود . در عوض مینا خیلی معمولی تر خودشو آراسته بود . سعید چشم از خواهر زنش بر نمی داشت . اون دو تا برش کون زنمو که خیلی واضح از روی دامن مشخص بود با نگاهش خورده بود . وقتی میترا رو با اون وضعیت دیدم و این تصور در من ایجاد شد که باجناقم سعید داره اونو میگاد کیرم شق شد . نگاه مینا به داخل شلوارم بود . اون تلفنی تمایل خودشو به نوعی به من اعلام کرده بود از طرفی می گفت که سعید هم به میترا تمایل داره .. منم که یه جورایی داشتم هیجان زده می شدم . خیره تو چشای خواهر زنم نگاه کرده و به شکاف بین دو سینه اش که از بلوز ش مشخص بود خیره شدم . یه لبخندی بهم زد و رفت طرف اتاق خواب . منم دنبالش به راه افتادم . -ببخشید آقا حمید کاری داشتید .-شنیدم این باجناق ما خیلی شما رو اذیت می کنه . -شما هم خواهرمو خیلی اذیتش می کنین -باجناقم سخت آزار میده -خواهرمنم سخت دوست داره . ولی نرم آزاری شما حالشو می گیره .. با توجه به این که می دونستم از نظر فکری اون آمادگی رو داره و اینو از صحبتهاش با میترا فهمیده بودم رفتم طرفش و بغلش کردم .. -چیکار می کنی زشته آقا حمید -آقاشو بنداز بگو حمید ! مینا خوشگله !.. اونومحکم به بغلم فشردم . دامنش یه خورده بلند تر از دامن میترا بود . از این که زورم بهش می رسه حال می کردم . یه خورده ناز کرد و دست و پایی زد نمی دونم واسه کی بود که تماس گرفت فقط همینو شنیدم که می گفت شماره 4 و گوشی رو قطع کرد .. اونو بغلش کردم و ازش لب گرفتم . می خواستم بر گردم برم که گفت کجا ؟/؟ حمید جون اصلا از کارای نیمه کاره خوشم نمیاد --الان سعید میاد -ببینم تو که زنشو میخوای اون زنتو نخواد ؟/؟ اون از من و تو بیشتر دنباله اینه که با یه همردیفش حال کنه . بیا نترس . نترس عزیزم .. -مینا ! میترا رو چیکار کنم . اون شاید راضی نباشه -بازم نترس تا مینا رو داری غم نخور . مینا هیکل نداره ولی دنیایی از شیطنت تو وجودش نهفته -اصلا بهت نمیاد خیلی مظلوم نشون میدی . -بیا حمید بریم رو تخت . از همون روزی که با خواهرم ازدواج کردی دوست داشتم خودمو در اختیارت بذارم . تو مثل خواجه ها با هام رفتار می کردی . نمی فهمم چه طور شد که یهو تغییر کردی -شاید نمی دونستم که تو یه جورایی ازمن خوشت میاد -حالا واسه خودت کلاس نذار . بیفت روم منو ببوس هر کاری دوست داری انجام بده -شاید اونا سر برسن .-اتفاقا منم میخوام که سر برسن . مشکل باید حل شه . دو تا خواهر و دو باجناق . چهار تا مشکل دارن و نشه مشکلشونو حل کنن ؟/؟ آخه واسه چی . همه مون درد های مشترک داریم . از قدیم گفتن گفتن کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز ....البته این هم جنسی که در این تمثیل اومده به معنای هم طرازه .. -میگی من و تو همجنسیم -خب به نوعی آره -چطوره من و باجناق زنامونو عوض کنیم . طلاق بگیریم . -طلاق لازم نیست . یه جابه جایی موقت یا چند وقت در میونی و یا سکس ضربدری مثل حالا لازمه .. بیفت روم بیفت روم دارن میان . دارن میان . افتادم رو مینای شیطونی که رو تخت ولو شده بود . هنوز من به اون صورت حرکتی نکرده سرشو به این طرف و اون طرف حرکت میداد . زیر چشمی یه نگاهی هم به در ورودی اتاق خواب داشتم و در همین لحظه دست سعید و دیدم که دور کمر میترا حلقه شده و اون هنوز یه خورده دو دله که چیکار کنه -بیا ببین اینم شوهرت که بهش می نازیدی و یه خورده دلت رضا نمی داد که باهام راه بیای . حالا راضی شدی ؟/؟ -حمید ! باورم نمیشه .. سرمو اصلا طرفش نگرفتم . هم خجالت می کشیدم و هم یه خورده هنوز اون حالت غیرتی بودن در من وجود داشت ولی به طرف صداتکون نمی خوردم فقط زیر چشمی یه نگاهی به زنم داشتم که ببینم عکس العملش چیه . دست سعید از زیر دامن میترا رفت داخل و چنگ زد کون زنمو تو دستاش گرفت -آخخخخخ سعید .. -میترا حرف نباشه . شوهرتو ببین چه طور داره با زنم حال می کنه . زنمو ببین که خواهرته . میگی من چیکار کنم . ببینم تو با اون کیر می تونی حال کنی ؟/؟ شلوارشو کشید پایین و وقتی کیرکلفتشو روبروی صورت میترا گرفت چشم میترا داشت می زد بیرون . کلفتی اون و درازیش خیلی مشتی تر از کیر من بود . -خیلی نامردی بی غیرت . حمید خودت خواستی که من خودمو بندازم تو بغل یکی دیگه . مینا : حالا این قدر ناز نکن خواهر . این کیر مخصوص هیکل توست میترا . وقتی که بخوری دیگه از این ناز و اداها در نمیاری . سعید میترا رو بغل کرد و با این که فقط بیست کیلو ازش سنگین تر بود ولی اونو رو سرش بلند کرد مینا : برو کنار, حمید . زلزله داره میاد . زودباش .. من و مینا رفتیم اون گوشه تخت و میترا و سعید این طرف . زنامونو با هم عوض کرده بودیم . مات شده بودیم . من و مینا فقط داشتیم اونا رو تماشا می کردیم . سعید با عجله یکی یکی لباساشودر آورد و خودشو لخت کرد و با یه حرص وولع خاصی افتاد به جون زنم . لباسای میترا رو به خشونت از تنش در می آورد . من بیشتر از صحنه زیر کیر بودن زنم داشتم حشری می شدم تا از این خواهر زنی که کنار من بود . اون که دید اوضاع این جوریه شروع کرد به لخت کردن من و منم دستمو بردم طرف لباساش ولی حواسم به اون طرف بود . سعید رونای پای گوشتی زنمو به دو طرف باز کرد دست پت و پهنشو گذاشت رو چاک کوسش و یه فشاری بهش آورد و بهم نشون داد و گفت ببین ببین این کوس زنته . هوسشو ببین از عشق این کیر کلفته . تو حالا برو سر وقت زن ناز نازوی ما . امشب من و تو باید یه کاری کنیم کارستون تا دیگه این زنای ما غرو غرو نباشن و ما بتونیم مشکلات زندگیمونو حل کنیم . هم من راحت می شم و هم تو . اصلا هر چهار تا مون به فیض می رسیم .



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#3 | Posted: 1 Aug 2012 21:08

نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
خواهران مشکل گشا ( بخش دوم )

.
.
داشتم فکر می کردم اگه فتحعلی شاه هم از این افکار تو کله اش بود حتما روسیه امروز مال ما بود . -اووووفففففف مینا تو با این کیر چه جوری کنار میای . اصلا فکر نمی کردم کیر این قدری هم داشته باشیم . -جون میده براکوس تو خواهر . منم فکر نمی کردم مردی هم باشه که این قدر فاصله کیری با یه مرد دیگه داشته باشه . قربون کیر شوهرت . راحت می تونیم حریف هم بشیم . هی حمید حواست به کار خودت باشه . اگه نمی خوای حال بکنی بگو . کاری نکن که امشب از هر دو تا کوس افتاده باشی . من که دیدم اوضاع این جوریه افتادم رو خواهر زن لاغر خودم . همه جای بدنش نقلی تر بود . کوس خوشگلشو با اشتها گذاشتم دهنم . همون طعم کوس میترا رو داشت . از ترس مینا جرات نداشتم به سمت چپ خودم نگاه کنم ولی گوشمو تیز کرده بودم که بغل دستیها چی میگن .-میترا ! فدای اون کوس و کون آبدارت ..-سعید این جوری که با این کیر آبدارت به کوسم می کوبی من دیگه چه جوری با کیر حمید حال کنم .. وای زنم داشت از دستم می رفت . سعید چه جوری دلشو داره که من زن اونو بگام ؟/؟ -میترا جون کیر حمید واسه دستگرمی و نرمش خوبه . با اون نرمش کن و با من ورزش .. -قربون هیکل ورزشکاریت . بیا روم و تا می تونی حالمو جا بیار -حمید تو چرا این قدر ساکتی . ما نباید از اون دو نفر کم بیاریم . ببین چه جوری دارن با هم حال می کنن ؟/؟ چه حرفای هوس انگیزی به هم می زنن . اینا رو خیلی آروم در گوش من گفت .. منم با خودم گفتم بد چیزی نمی گه . این جوری اونا هم می فهمن که ما کم نیاوردیم . هرچند یواش یواش داشتم عادت می کردم که زنمو زیر کیر یکی دیگه ببینم . اونا چیز آبدار تری به گیرشون افتاده بود . -جوووون چه کیری داری حمید . تازه دارم معنی حال کردنو می فهمم -قربون کوست مینا . کوستو واسه کیر من میزان کردن . به این میگن حال کردن .. من و اون حرفامون از ته دل بود و این جوری با هم حال می کردیم و به هم داشتیم راستشو می گفتیم . از این که دارم بهش لذت میدم کیف می کردم .. سعی می کردم دیگه حواسم به کار خودم باشه .. دیدم یواش یواش سعید به حریم من تجاوز کرد و دهنشو گذاشت رو سینه های زنش . مینا یکی با دستش زد به دهنش و گفت حالا چه وقت ناخنک زدنه . از این آقا یاد بگیر . به موقعش همه با هم قاطی میشیم .. وای این مینا دیگه چی می گفت . یعنی امروز در همی هم باید کار کنیم ؟/؟ اینم در نوع خودش بد چیزی نیست ها . سعید خیلی بی خیال تر از من بود از این که یکی زنشو بگاد . مینا اومد رو من قرار گرفت و سر کیرمو با کوسش تنظیم کرد . از اون طرف هم اون دو تا دست به کار شده بودند .. میترا : اوووووخخخخخ سعید سعید .. محکم تر محکم تر بازم کوسم جا داره می تونه .. مینا کاش زودتر ازدواج می کردی . من که فکر می کنم تازه ازدواج کردم .. سعید :دیدی مینا خواهرت میترا کیر شناسه خوب قدرشو می دونه . همه زنا دنبال کیر کلفتن حالا تو واسه ما ناز می کنی ؟/؟ مینا کونشو رو کیر من به حرکت در آورده بود . سعید دستشو دراز کرده بود و انگشتشو کرده بود تو سوراخ کون زنش . -مینا الان میام کونتو میگام . تو کیر گنده رو قبول نداری و میری دنبال یه کیر ریز ؟/؟ -نه کوسم تحمل کیرتو نداشت . چه طور میخوای فرو کنی تو کون من ؟/؟ . حرص هر دو تا زنو داشت و منم چیزی بهش نمی گفتم . سعید واسه یه لحظه رفت یه خیار قلمی آورد و کرد تو کون مینا که اونو باز و آماده داشته باشه -سعید من کون نمیدم . -میدی یا نمیدی من میخوام دو تا کیر تو سوراخات ببینم و حال کنم . زن و شوهر با هم بحث می کردند و من خودم مشغول بودم . خیلی دلم می خواست مینا مال من باشه ولی نمی شد . مینارو دمرش کرده و یه کف دستمو گذاشتم رو کونش و یکی رو رو کمرش چند تا انگشتمو کردم تو کوسش و یه انگشتم تو کونش بود . -حمید چقدر اندام تو و تن من با هم تناسب دارن . -مینا اگه عمرا بتونه تا فردا آبتو بیاره . از این حرف سعید غیرتی شده و گفتم تو که هنوز نتونستی آب زنمو بیاری پس بیخود حرف نزن . پهلوهای مینا رو داشته و زیر گوشش خیلی آروم گفتم یه جوری حواستو خوب جفتش کن که می خواهیم رو کم کنیم . مینا هم که دوزاریش افتاده بود سرشو تکون داد و پهلوهاشو داشته و کیرمو از پشت کردم تو کوسش . یه فشار شدیدی هم به خودم می آوردم که تا اونو ارگاسمش نکرده آبمو تو کوسش خالی نکنم . هم مینا و هم میترا از قرص استفاده می کردند و می گفتند تا یه مدتی دردسر نمی خواهیم . -حمید حمید من قربون اون کیر تنظیم شده ات برم . انگار درست می زنی به خال -اون خال تو مینا . اون پرو بال تو مینا . از پهلو دو تاسینه هاشم گرفتم و کیرمو تا جا داشت می فرستادم داخل و می کوبیدم به کوسش . تمام کیر من می رفت تو کوس و بر خورد کون مینا به قسمت بالای کوسم منو داغ ترم می کرد و واسه همین جلو گیری واسم سخت بود .-حمید حمید بزن چند تا دیگه بزنی داره میاد .. دیگه تحمل نداشتم ولی مثل یه دونده آخر خط دندون رو جیگر گذاشته و این چند ضربه آخری رو تحمل کردم . وقتی که داشت ارگاسم می شد به جای این که اول بگه حمید ارضا شدم اسم شوهرشو فریاد زد . سعید آب کوسم داره می ریزه اومد .. واااااای حمید تو دیگه کی هستی من یکی دیگه جلو خودمو نگرفتم با فشار ی که تا حالا سابقه نداشت ول کردم این کیر از خود بی خود شده مو تا هر طور دوست داره عمل کنه . -مینا داره میاد .. داره می ریزه تو کوست . -همونیه که خواهر زنت می خواد . آب بده داماد خوشگل و خوش تیپ من . سعید یه لحظه خودشو به طرف صورت مینا خم کرد . -میترا بجنب اون دو تا جوجه کارشونو تموم کردند و برنده شدند . زن حشری ما به جای این که هوای ما رو داشته باشه ضد حال زد و گفت هنر حمید تا همین جا بوده . عمرا اگه کیرش دوباره بتونه کاره ای باشه ولی تو با این معجونی که داری می تونی تا صبح هم شفا بخش باشی .. بازم رفتم زیر گوش مینا و این خواهر زن دوست داشتنی من دوباره اومد کمکم . کیرمو از اون زیر گرفت تو دستش و می دونست با کجاش بازی کنه و چه جوری . انگار قلق اونو به دست آورده بود . از اون طرف یه نگاهی به میترا که به حالت سگی یه نیم قمبل کرده و کیر سعید تو کوسش داشت مانور می داد انداخته و حالا دیگه تماشای این صحنه ها باعث تحریکم می شد و کیرمو شق می کرد . من و مینا فقط به تنها چیزی که فکر می کردیم این بود که بر تری خودمونو نشون بدیم و روشونو کم کنیم . -سعید ! مینا راست میگه ار گاسم شده ؟/؟ -متاسفانه آره . از صورت و از اون لرزشهای پوست و اون نگاش نشون میده که اهل کلک نیست . ولی شاهنامه آخرش خوشه . کمر میترا رو گرفت و گاییدن رو هواشو شروع کرد . -آفرین سعید . حس می کنم یه تیر برق تو بدنمه . -بپا برق خشکت نکنه خواهر زن . بذار بکنه تو بهم آب می رسونی دوباره تر میشم . -عجب سینه هایی تو دستم به زور جا میشن . -اگه بخوای کاری می کنم که تو دو دستی فقط بتونی یکی از سینه هامو داشته باشی .. هنوز پس از این همه گاییده شدن خیسی کوس میترا رو روی کیر سعید به خوبی می دیدم . سعید اونو پایین گذاشت و از روبرو گاییدنشو شروع کرد . یه پای زنمو گذاشت رو شونه هاش و کلفتی کیرشو بیشتر به رخ کوس زن حشری من کشید . -سعید داره می ریزه اومد اومد جووووون مال منم اومد -میترا اگه اون کوه گوشتو لاغر ترش می کردی یه ربع پیش می تونستی ارگاسم شی . -چی میگی شوهر نی قلیونی من عوضش بیشتر حال کردم . -خواهر! میترای عزیزم ! سریع به ارگاسم رسوندن هنر می خواد که شوهرت اونو داره .. سعید مثل یه پلنگ غرید و وقتی هم که آبشو تو کوس زن من یعنی همون خواهر زنش خالی کرد واسه چند لحظه ساکت شد و بعدش هم که شاهد بودم چه جوری آب داره از کوس زن نازم می ریزه بیرون . سعید مثل ببر تیر خورده از جاش بلند شد و اومد طرف زنش گفت ببینم حرف حسابت چیه تو خیلی کری می خونی . -نه نمیذارم بذاری تو کونم . کوسمم نمی تونی خوب سر حالش کنی و دردش میاری کون که جای خود داره . -مینا به من نه نگو من امروز باید تو رو بگام . باشه برو زیر بیام روت و حمید جون هم بکنه تو کونم . -موافقی حمید جون ؟/؟ میترا هم فعلا بره سماق بمکه تا صبح دولتش بدمد . برای تنوع بد نبود . حریف کون مینا می شدم . باجناقم رفته بود زیر و کوس زنشو می گایید و منم ازپشت سوراخ کون قمبل کرده خواهر زنمو کرم مالی کرده و بعدش کیرمو کرم مالی کردم و وقتی که نصف کیرمو کردم تو کونش و اونم آخی نگفت رو کردم به میترا و گفتم زن ببین یاد بگیر . سوراخ کون تو و خواهرت هردوشون یه اندازه هستن ولی تو همش میخوای روحیه آدمو ضعیف کنی . -مینا حالا به همین کیر قلمی تو خوشه دیگه .. ولی حرص خوردن میترا رو می دیدم از این که می دید یه قدم جلوم . اومد کونشو گذاشت رو سر با جناقم که رو زمین طاقباز دراز کشیده بود و کیرشو زمین به هوا تو کوس زنش فرو کرده بود . اومد رو سرش قرار گرفت تا عقب نمونه و کوس و کونش لیسیده شه . مینا : سعید کیرت کوسمو داغون کرد یه خورده کمتر تو کوسم حرکتش بده -عیال مگه کوس شما دو تا خواهر چه فرقی می کنه . من که هیکل شما رو نمیگام .. -حمید جون من واسه اون کیرت هلاکم طوری کونمو می گایی که حس می کنم یه کیر میزون رفته تو کونم .. با این حرفاش طوری وسوسه شدم که چند لحظه بعد آبم ریخت تو کون مینا .. -زودباش کیر تو بکش بیرون ساکش بزنم .. در جا کیرمو از سوراخ کون خواهر زنم بیرون کشیده فرو کردم تو دهنش . شاید خوشش میومد و شایدم می خواست یه آسی در مقابل این آس که میترا کوسشو رو دهن سعید گذاشته بود رو کرده باشه . میترا در این جا نخ داد و گفت مرحله بعدی اینه که آقایون بیان رو من .. وای من که دیگه نمی کشیدم . کیرم بلند نمی شد . زنم می خواست حالمو بگیره و سکه یه پولم کنه .. بهونه دستشویی رو کرده و سریع رفتم از جیبم یه قرص کیر شق کن خوردم که یه بیست دقیقه ای می کشید اثر کنه . قصد داشتم از اول این قضیه بخورم که یادم رفته بود . خوشبختانه اون جلو یه خورده قضیه رو کش داده و لبامو گذاشتم رو لبای عیال و یه خورده با بوسیدنش همراهیش کرده تا وقت بگذره .. میترا طوری لبخند می زد که انگاری میخوا د در جنگ پیروز شه . قرار شده بود که من کوسشو بگام و سعید بذاره تو کونش . میترا: ببینم حمید کیرت رفته تو غلاف نه ؟/؟ -یه جوری از غلاف بکشمش بیرون که شکمتو پاره کنه . شاید شمشیرم زیاد دراز نشه ولی تیز و سفت که میشه -ببینیم و باور کنیم .. رفتم اون زیر دراز کشیده کمر میترا رو گرفته و یه ضرب کردم تو کوسش .. با این که بهش حال داده بودم ولی تعجب می کرد از این که چطور کیرم دوباره و سه باره تیز شده . اون از جریان قرص چیزی نمی دونست . باخودم گفتم خوارتو میگام میترا .هرچند خوارشو گاییده بودم . از اون طرف هم سعید کرده بود تو کون زنم . دوبار هم خالی کرده بودم و می تونستم با مقاومت اونو بگام ولی می دونستم این بار آب زیادی واسه خالی کردن ندارم . قرص فشار منو بالا برده و داغم کرده بود . دعا می کردم متوجه وضع غیر عادی من نشه . میترا از قرص خوری من چیزی نمی دونست . ظاهرا کیر کلفت باجناقم کون زنمو درد آورده بود یه لحظه سعید یه فریادی کشید و گفت آخ کمرم . نباید میترا رو با اون وزنش رو هوا بلند می کرد و واسه شاخ و بالی اونو به همون صورت می گایید . از اون جا به بعد رو تعصب می گایید که دیگه در این حالت نتونست تحمل کنه . سه تایی مون نگران شده و رفتیم رو سعید ولو شده رو زمین .-صد دفعه بهت میگم مرد وزن بدنتو بیار پایین . ببین حمید جون با 50 کیلو وزن چقدر چابک و سبکباله . سه بار گاییده تا صبح هم می تونه بگاد . یه بادی به غبغب انداخته بودم که فکر می کردم دنیا رو فتح کردم . خیلی حال درستی داشتم . دیگه سر کوفت سعیدو به من نمی زدند . قصد داشتیم شبو اونجا بمونیم ولی میترا گفت بریم خونه خودمون . البته حال سعید بهتر شده بود ولی حال میترا خراب بود . هوس داشت و می ترسید که دوباره کمر درد بیاد سراغ دامادش . کیرم همچین شق و سفت شده بود که وقتی شلوارهم پام کردم بازم نشون می داد . هرچی مینا اصرار کرد بمونیم میترا قبول نکرد . قرار گذاشتیم دفعه بعد توخونه ما از این مجلسها ی ضربدری داشته باشیم . تو راه از میترا پرسیدم چی شد برگشتیم ؟/؟ ما که می خواستیم تا صبح حال کنیم .. -ترجیح دادم بیام خونه با شوهر جونم حال تضمینی بکنم .. پایان .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#4 | Posted: 2 Aug 2012 11:48 | Edited By: aredadash

نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
حالا نوبت امر به معروفه

سرمو خورده بودند . این سه تا دختر با اون قیافه های اجق وجق از اول تهرون تا نزدیک گرمسار دیوونه ام کرده بودند . خیلی حرف می زدند . بابا اینا اصلا ول کن هم نبودن .عجب غلطی کرده بودیم با این هواپیما نرفتیم مشهد . من دکترای الهیاتو داشته استاد دانشگاه هستم و قرار بود که یه سخنرانی در مورد حقوق زن در اسلام در سالن اجتماعات و کنفرانس دانشگاه فروسی مشهد داشته باشم . تازه شوهرم می خواست منو با ماشین خودش ببره که گفتم تو همین تهرون بمون که خیلی کار داری و منم این جوری می خوام یک روزی رو تنهایی با خودم فکر کنم و برم تو حس ببینم دنیا دست کیه . دیگه واقعا نمی دونستم دنیا دست این کوس خلاییه که از دین و مذهب و اخلاق در جامعه چیزی نمی دونن . در هر حال موضوع و خوراک خوبی برای سخنرانی فردا میشه . جامعه ما رو به گند کشیدن این دخترا . معلوم نیست دارن چیکار می کنند . انگار مرد قحطی اومده و از دستشون قاپبدن . یه خورده متانت داشته باشین سنگینی داشته باشین . زن اگه بخواد هیچ وقت بی شوهر نمی مونه .. شامو که خوریم من رفتم یه طبقه بالاتر و رو تختم کپه مرگمو گذاشتم . مگه ول کنم بودن . تازه داشتن پشت سرم حرف می زدند که من از اون شلاق زنا و جاسوسای حرفه ای هستم و باید از من بترسن . از اینا دختر پرروتر ندیده بودم . تو دانشگاه تهرون که من استادش بودم داشتیم از این جور تیپ ها با یکی دو تا تذکر آدم می شدند . اگه اینا دانشجو بودن کاری می کردم که اخراج شن . چشامو بستم و رفتم تو عالم خودم . یکی دوبار صدام کردند خانوم خانوم .. من جیکم در نیومد -مثل این که خوابیده -فتنه من می ترسم -ببین شراره من و فتانه موافقیم . اگه تکون خورد و بیدار شد ما فوری دست از کار می کشیم -اگه تو از اول به فکر این موضوع بودی اون یه دونه بلیط دیگه رو هم خودمون می خریدیم -عیبی نداره .. از اون بالا داشتم نگاه می کردم . یکی که ظاهرا فتنه بود دو تا پاهاشو گذاشت دور کمر فتانه و لباشو بوسید و از زیر بلوزشو داد بالا . زیر چشمی همه جا رو نگاه می کردم . -ببینم اگه اون زنه بیدار شه چی . شراره که از همه لات منشانه تر به نظر می رسید یه کاردی که فکر کنم با اون کله گاو رو قطع می کنند از کیفش در آورد و گفت این جور مواقع اگه کسی مزاحم کارم شه به فرمان کوس از این گوش تا اون گوششو می برم .. ترس برم داشت . به نظرم میومد چیزی کشیده باشن ولی این چند ساعتی رو که با هم بودیم من چیزی ندیدم . وای که چه چیزایی می دیدم . از کمر به پایین لخت شده بودند و با هم ور می رفتند . زبونشونو می کشیدند رو کوس هم به سینه های هم دست می زدند . اونا آتیش جهنمو واسه خودشون خریده بودند . اصلا این کارشون به هیچ وجه قابل تو جیه نبود . با این که نور داخل کوپه کم شده بود ولی کوس فتنه رو می دیدم که چقدر کوچیک و دخترونه بوده و شکافش خیلی به زحمت دیده میشه . دستمو گذاشته بودم جلو چشام و این صحنه ها رو می دیدم . وااااااییییی این چی بود یه چیزی شبیه به کیر که فتانه از ساکش در آورده بود از طرف کون شراره کرده بود تو کوسش و چه جوری داشت تو اون سوراخش می گشت . شراره در حال جیغ کشیدن بود که فتنه دستشو محکم گذاشته بود جلو دهنش که صداشو خفه کنه . نمی دونم اون کیر دیگه چی بود . داشت دور می زد . اینا همه از برکت وجود فر هنگ غربه . سی سال بیشتر از انقلاب ما می گذره و نسل جدید به جای این که تر بیت و فرهنگ و اخلاق اسلامی رو که سعادت و عدالت بشری رو تضمین می کنه الگو قرار بده داره از این کارا می کنه . پس من باید چیکار می کردم که تا سی سالگی از دواج نکردم و حالا هم که کردم یه شوهری گیرم افتاده که کیرش اندازه کیر یه شغال هم نمیشه ولی من با صبر انقلابی خودم همه این ناملایماتو تحمل می کنم . چطور یه دختر می تونه با یه همجنس خودش از این کارا بکنه . قباحت داره . این وظیفه شرعی من بود که باید نهی از منکر می کردم . از جام پا شدم . بچه ها که سر و صدای منو شنیده بودند دستپاچه شده بودند . زبون یکیشون رو کوس اون یکی گیر کرده بود . چه جور کوس لیس می زنن . بدشون نمیاد ؟/؟ بو نمیده ؟/؟ چقدر غیر بهداشتی ! شراره که هارت و پورت می کرد میخکوب شده بود و من ترس اونا رو که دیدم شجاع تر شده بودم . از صحبتاشون فهمیده بودم که دانشجو هستند . -شما اگه دانشجویان من بودین اخراجتون می کردم . هی گفتم و و گفتم و گفتم و آخر سر گفتم این وظیفه شرعی منه که نهی از منکر بکنم . شراره یکی گذاشت زیر گوشم و گفت بیا اینم جوابت -فتنه اون کیر باطری داره ؟/؟ -آره عزیز تازه چند تا باطری یدکی هم داریم . سه تایی شون افتادن رو من و به زور منو لختم کردند . -حالا استاد خانوم یه نهی از منکری بهت نشون بدیم که تا عمر داری تو کار دیگران فضولی نکنی . کارت شناسایی منو دیدند و فهمیدن که اسمم محجوبه هست -خیلی محجوبی محجوب خانوم . خیلی هم خوشگلی . اصلا هیچ میکاپی نداری . حیف نیست .؟/؟ -از تو کیفشون وسایل آرایش در آوردند و افتادن به جون لب و ابروو صورتم . نکنین این جوری وضوگرفتن باطله -باید یاد بگیری تو کار دیگران فضولی نکنی . ما دیگه خسته شدیم سی چهل ساله که دارین فضولی می کنین به جایی نرسیدین این گوه خوریها واسه چیه . برین اونجایی نهی از منکر بکنین که پول ملتو دارن میلیارد میلیارد بالا می کشن . چرا ما دانشجوها پس از فارغ التحصیل شدن باید صاف صاف بیکار بگردیم . خوشگله خیلی خوشگل شدی راستشو بگو چرا آرایش نکرده اومدی بیرون . -من فقط خودمو واسه شوهرم آرایش می کنم . -ما سه تا هم شوهرتیم دیگه . پاهامو داشتند و منو که لخت کرده بودند کونمو از چاک وسط طوری به پهلو ها باز کرده بودند که داشتم جر می خوردم . کیر مصنوعی رو فرو کردند تو کوسم و گذاشتن که بره همین طور اون داخل دور می زد . -نهههههه بی شعور ها حرامه حرامه . گناه کبیره هست -گردن ما گردن ما گردن ما . یواش یواش ساکت شدم و دوباره جیغ زدنم شروع شد این بار واسه این جیغ می زدم که نمی تونستم این حشری رو که در من بالا زده بود کنترل کنم . بد جوری آلوده به گناه شده بودم و غرق در این گناه داشتم می سوختم . -دیدی کیف داره تو که شوهر داری داری این قدر کیف می کنی ما که نداریم چیکار کنیم . ظاهرا هیشکدومشون دختر نبودند . یه لپ تاب هم روشن کرده بودند که داشت یه فیلم همجنس بازی زنان رو نشون می داد . حسابی آب بندی شده بودم . این چند سالی که از از دواجم می گذشت کیر شوهرم تا به این اندازه به من لذت نداده بود . نه این نباید حرام باشه . چون کیر یک غریبه که نیست . یه چیز مصنوعیه . اولین بار بود که توی کوسم یه حس عجیبی داشتم . فکر می کردم داره یه چیزی ازم می ریزه بیرون . یکی از دخترا که نفهمیدم کدومشونه روبروم نشست و پاهاشو دراز کرد . ما همه کف کوپه ولو شده بودیم . با چشایی خمار دهنمو گذاشتم رو کوسش حالا کیف می کردم از این که دارم کوسشو میک می زنم و می لیسم چون از اون طرف هم داشتم با حرکات اونا کیف می کردم و از اون کیرمصنوعی که رفته بود تو کوسم . یکیشون داشت با سینه هام ور می رفت . یه چیزداغی داره ازکوسم ریخته شد بیرون . معنی ارگاسمو این دخترا به من فهموندند . -بچه ها بذارین به حال خودش بمونه . تو کیف خودش بمونه . فکر کنم چند دقیقه ای رو خوابیدم وقتی که چشامو باز کردم این بار خودم رفتم سراغشون . به تک تکشون حال دادم . و اونا هم به نوبت بهم حال دادن . این بار به طور طبیعی یک بار دیگه منو به ار گاسم رسوندند . چقدر اعصابم آروم شده بود . بازم جای شکرش باقی بود که به شوهرم خیانت نکرده بودم و قدم انحرافی بر نداشته بودم . تا صبح اصلا نخوابیدیم . اصلا معلوم نبود کی به مقصد نزدیک شدیم . راستش دوست نداشتم به این زودیها برسیم . با هم خداحافظی کردیم و من رهسپار دانشگاه شدم . بعد از ظهر سخنرانی داشتم . باید متن بحثمو یه خورده انگولک می کردم و بیشتر مشکلات این جوانان رو بر رسی می کردم . این جامعه با این وضعی که داره پیش میره بهتر از این نمیشه . منی که یک زن شوهر دارم اون جوری وسوسه شدم وای به حال این جوونا . دوباره خودمو لاک و مهر کردم و با چادر و مقنعه و دستکش مشکی رفتم پشت میکروفون و تریبون .. یکی از دخترا از اون پایین متلک انداخت و گفت ببینم اگه یه مرد بیشتر از حد معمول صدای زن رو بشنوه زن گناه نکرده ؟/؟ .. اینا داشتند بهم درس اسلام و مسلمونی می دادند . یهو دیدم اون جلو سه نفر نشستند و دارن برام دست تکون می دن . -نهههههه واااااییییی حالا من چه جوری پیش اونا سخنرانی کنم و دم از دین و مذهب بزنم و به چند تا روایت و مستندات تاریخی اشاره کنم .. آخ که هی یه عمری بقیه رو مسخره می کردیم که حرف و عملشون یکی نیست حالا ما خودمون شده بودیم یکی از اونا .. شراره اومد جلو و منم اومدم پایین که جلب توجه کمتری کنه .. -استاد پروازی گل ! محجوبه خانوم نازنین ..شما نهی از منکر کردین و ما لذت بردیم حالا ما با اجازه شما می خواهیم نهی از منکر شما رو تکمیل کرده و امر به معروف کنیم . اگه امشبو در مشهد می مونین در صورتی که به ما افتخار بدین در خدمت شما باشیم خیلی خوشحال میشیم . ما سه تایی یه خونه در بست داریم . این دیگه یه امر به معروفه . حالا میل شماست . حس کردم کوسم به خا رش افتاده و همونجا داره خیس می کنه . آره امشب می مونم با کمال میل خدمت می رسم ... پایان ... نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#5 | Posted: 2 Aug 2012 19:55

نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
شوهر اصلی , شوهر زاپاس

هنوز سی سالم تموم نشده بودکه از شوهرم جدا شدم . اون یه معتاد بود و زیاد به من توجهی نداشت . دوست نداشتم دوباره برگردم خونه بابام . مدت دو سالی که همسر شاهین بودم خیلی سختی کشیدم . اصلا به من توجهی نداشت . حتی یک بار هم در سکس موفق عمل نکرد . کار به جایی رسیده بود که ترجیح دادم ازش جدا شم و پی یه زن مطلقه بودنو به تنم بمالم . متاسفانه جامعه ایران به این زنا با یه دید خاصی نگاه می کنه و تحت هر شرایطی انتظار داره که این گروه نهایت فداکاری رو انجام بدن و با سخت ترین شرایط کنار بیان . غافل از این که اونا هم آدمن و حق زندگی کردن دارن . به خاطر همین خیلی سریع پس از جدایی به اولین خواستگاری که حس می کردم آدم مثبتیه و می تونه اهل زندگی باشه پاسخ مثبت دادم . البته من مار گزیده ای بودم که از ریسمان سیاه و سفید می ترسیدم ولی از اون شناخت زیادی داشتم . از دوستان خانوادگی قدیم بود . بابابا دوست بود و فقط سه چهار سالی ازش کوچیک تر بود . یادم میاد وقتی که بچه بودم ودوستای بابا با هم دوره داشتند باهام خیلی بازی می کرد و اکثرا برام خوراکی می خرید . درست بیست سال ازم بزرگتر بود . اتفاقا تنها کسی هم که تو این دوستای بابا ازدواج نکرده بود همین منوچهر خان بود . قسمت این بود که من نصیبش بشم . وقتی که منو از بابام خواستگاری کرد همه داشتند شاخ در می آوردند . من خیلی سریع به درخواستش جواب مثبت دادم . هم این که بالاخره اسم یه مرد رو من باشه و هم این که از دست منتهای بابا خلاص بشم که همش می گفت که خودت خواستی که با شاهین ازدواج کنی . حق هم داشت . منوچ خوش تیپ و چهار شونه بود وزیاد میانسال نشون نمی داد . فقط موهاش یه خورده ای سفید شده بود که ازش خواستم رنگشون بزنه و اونم حرف شنو بود . من همسر اولش بودم و اون همسر دومم بود . شاید اون هیجانی رو که اون از ازدواجش می داشت من نمی بایستی داشته باشم ولی از اون جایی که من هرگز یک رابطه سکسی موفق نداشتم دلم می خواست منوچهرکه اهل هیچی نبود بتونه منو تو سکس راضی کنه . اولین شبی که در کنار هم قرار گرفتیم خودمو به بهترین وجهی آراسته , کنارش قرارگرفتم . حس کردم که باید اون قدر منو بدونه و بتونه به خوبی با یه زنی که بیست ازش کوچیک تره به خوبی حال کنه . یه زن جوون یه مرد میانسالو جوون می کنه و می تونه بهش روحیه بده . فانتزی ترین لباس خوابو براش پوشیدم . یه لباس خوابی به رنگ لیمویی که به پوست بدنم میومد و انتهاش فقط به چند سانت پایین تر از کمر و اوایل باسنم می رسید و کون بر جسته منو تو دید شوهرم قرار می داد . سینه های متوسط منم که انگاری تو این یکی دو ساله ازدواج دست نخورده بود انداختمش تو دید . اون از همون اول لباساشو در آورده با یه شورت روبروم قرار گرفته بود . فقط بهم نگاه می کرد و نمی دونم ازم چه انتظاری داشت . شور و حال جوونی تو سرم بود و می خواستم واسش عشوه گری کنم . آهنگ های مختلفی واسش گذاشتم و رقصیدم . به این امید که اگه همراهیم نمی کنه حداقل سر حالش کنم . بهش سخت نگرفتم . چون گفتم شاید تو دوره اونا رقصیدنو یه هنر مردونه نمی دونستند . چند دقیقه ای به همین صورت موندیم . -منوچ .. چیه نکنه دوست داری بازم مث بچگیهام منو بغل کنی . باورت نمیشه که اون دختر کوچولو زنت شده باشه ؟/؟ بگو واست چیکار کنم . عزیز دلم من حالا زنتم .. قربون شوهر خجالتی خودم برم . حالا دیگه هیچی نباید بین من و تو باشه . یعنی هیچ فاصله ای . نکنه دوست داری من لختت کنم . دلت میخواد واست حرفای سکسی بزنم ؟/؟ .انتظار هیجان بیشتری رو از اون داشتم . شورتشو از پاش در آوردم . شوهر خوش تیپ من با این که موهاشو رنگ کرده بود و تیپشو اون جوری که من می خواستم ردیف کرده بود ولی موهای سفید روی سینه اش نشون می داد که سنش بالاست . کیرش از کیر شاهین کوچیک تر بود . واسه این که نشون بدم چقدر دوستش دارم کیرشو گرفتم و گذاشتم تو دهنم تا واسش ساک بزنم . اول یه خورده سختش بود ولی یواش یواش که کیرش شق شد حس کردم که یه خورده آروم تر شده . کیرش زیاد بلند و کلفت نبود ولی می تونست به کوس نیازمند من حال بده . من از دو سال ازدواج قبلیم حالی نکرده بودم که دلم از این بابت بسوزه .. یه خورده که کیرمنوچو گذاشتم تو دهنمو واسش ساک زدم اون از جاش پاشد و اومد سر وقت من . با هیجان لباس خوابمو در آورد و سرشو گذاشت رو کونم و اونو از وسط بازش کرد و با حرص و ولع زیاد شروع کرد به لیسیدن و مکیدن جاهای حساس .. خیلی خیلی خوشم میومد . حس کردم که داره راه میفته .. خودمو سپردم به دست اون . دلم می خواست خودمو طاقباز کنم و پاهامو باز کنم و اون چوچوله و کوسمو میک بزنه . یا این جوری منو به ارگاسم برسونه یا پس از این که یه خیلی کوسمو خورد بیاد و منو با کیرش به ارگاسم برسونه . باهام ور بره و من تا صبح لخت تو بغلش باشم . بیست سال ازش جوون تر بودم و انتظار داشتم که نازمو بکشه . ولی اون که یه خورده با کونم ور رفت و یه لیسی از همون پشت به کون و کوسم زد کیرشو فرو کرد تو کوسم . چیزی نگفتم فقط همینو گفتم عزیزم دوست نداشتی بیشتر باهام حال کنی ؟/؟ -خوشت نیومد ؟/؟ من که خیلی هوس کوستو کردم و دیگه نتونستم تحمل کنم . .. با خودم گفتم اشکالی نداره حتما می تونه کلی بهم حال بده ولی یه دقیقه نشد که چند تا آه آهی کرد و آب کیرشو ریخت تو کوسم . بازم گفتم اشکالی نداره . حتما مقاومتش در گاییدن بعدی زیاد تر میشه ولی دیگه حالی نداشت . کیرشم دیگه بلند نشد و منو گذاشت تو خماری . .. خلاصه زیاد وارد جزئیات نشم . اون توانش همین بود و من هنوز کلی کار داشتم تا به سالهای ناتوانی جنسی ام برسم . با این حال تحملش می کردم . نمی خواستم اونو برنجونم . اون همسرم بود و منم دوست نداشتم تحت هیچ شرایطی ازش جدا شم . در هر حال یه جوری باید خودمو ارضا می کردم . سکس ما در طولانی ترین حالت بیشتر از ده دقیقه نبود و این برای به ار گاسم رسوندن یه زن شاید کافی نبود . اگرم کافی بود منوچ آدمی نبود که منو به اوج هوس برسونه . یه خورده حالت عصبی پیدا کرده بودم ولی سعی می کردم نسبت به شوهرم پرخاشگر نباشم . آخه اونو دوست داشتم . حس کردم اون زرنگ تر از این حرفاست و می دونه چه خبره . پناه بردن به فیلمهای سکسی دردی رو ازم دوا نمی کرد . یه بار تو فیلمها چشام خورد به کیر مصنوعی ویبره و از این مدلای دیگه ای که با برق و باطری کار می کرد و حسابی کوس و چوچوله ها رو سر حال می آورد و شاید م می تونست سریع منو به ارگاسم برسونه . با شوق و ذوق زیاد پولی واریز کرده و یه سفارش اینترنتی دادم . با دلهره هر روز منتظر پستچی بودم که این وسیله رو برام بیاره و شوهرم نفهمه . همش اون حالتی رو مجسم می کردم که کیر مصنوعی با گردش خودش کوسمو به اوج هیجان می رسونه ولی اون شرکت ظاهرا کارش کلاهبرداری و بالا کشیدن پول مردم بود . مجبور شدم به موز و بادمجون پناه ببرم . یه بعد از ظهری که منوچ از سر کار نیومده بود من رفتم رو تختم و خودمو تقریبا لخت کردم و با یه موز شسته و تمیز و کلفت و دراز افتادم به جون کوسم . تصور می کردم که اون یه کیر درست و حسابیه که داره به کوسم حال میده و ول کنشم نیست . از بس با موز خودمو گاییدم خسته شدم . واسم مثل اسباب بازی شده بود . آخرش هوس کردم موزو تو کوسم یه چند دقیقه ای نگه داشته باشم . خوابم برد و وقتی چش باز کردم یه لحظه متوجه شدم که منوچ پشت به من داره از اتاق میره بیرون . ظاهرا همین الانش رسیده بود خونه و منو با اون وضعیت دیده بود . خیلی خجالت می کشیدم . نمی خواستم اون احساس حقارت کنه از این که نمی تونه منو به ار گاسم برسونه . خیلی بد شد . . تازه دروغگویی منم مشخص می شد که گاهی بهش می گفتم خوشم اومده .. اون به روم نیاورد که من با خودم چیکار کردم ولی شب که تو رختخواب لخت کنار هم قرار گرفتیم به من گفت می دونم که نمی تونم وظایف شوهر داری رو به خوبی انجام بدم و خوشبختت کنم . شاید از اولش اشتباه کرده باشم . اگه حس می کنی با یه مرد دیگه خوشبخت میشی و اون می تونه نیاز هاتو بر آورده کنه من حاضرم از زندگیت برم بیرون ... نمی خوام جوونی تو رو تباه کنم . ببین ساناز من عاشق توام و خوبی تو رو می خوام و دوست دارم که یه خاطره خوبی ازم داشته باشی .. -منوچ خان خیلی آقایی خیلی مردی .. من با همه اینا می سازم .. یکی دوروز گذشت و منو چهر مسئله ای رو با من در میون گذاشت که برادرزاده اش ماکان از شهرستان داره میاد تا تو یه شرکتی مشغول کار شه ممکنه تا خونه ای پیدا کنه یه چند روزی رو اگه مزاحم من نمیشه مهمون ما باشه -خواهش می کنم منوچ جان اونم جای داداش من این حرفا چیه .. جا که زیاد داریم . -من و برادرزاده ام از بچگی اون مث دو تا دوست بودیم . حرفایی رو که با پدر و مادرش در میون نمیذاشت با من میذاشت . اتفاقا همسن توهه و هنوزم ازدواج نکرده ولی تا پارسال از اون شیطونا بوده از بس اهل دوست دخترگرفتن و تفریح بوده رغبت زیادی واسه ازدواج نداشته دیگه باید یواش یواش واسش زن بگیریم ولی خودش راضی نیست . البته اون کارش بعداز ظهراست و ناهار هم ممکنه چند روزی رو مزاحمت باشه .. با این که آرامش من شاید تا حدودی بر هم می خورد ولی قبول کردم . ماکان اومد و چه جوون خوش قیافه و خوش سر و وضعی بود. شباهت زیادی به عموش داشت . همون وقتایی که می رفتم تو بغلش و باهام بازی می کرد . انگار منوچ بیست بیست و پنج سال پیشو می دیدم . خیلی خوش بر خورد بود . صبح که منوچ رفت سر کار اون هنوز خواب بود . خودم هرچی می خوردم بی خیالی بود ولی واسه آقا حتما باید صبحونه و ناهار هم ردیف می کردم . تازه یه خورده بیرون هم کار داشتم و نمی دونستم حضرت آقا چی میل می فر مایند . بی خیال شدم . دوباره خوابم بردتا این که صدای شرشر آب حمومو شنیدم و بعدش هم ازداخل اتاقم دیدم که لخت از حموم اومد بیرون و رفت تو اتاق خودش .. وای اصلا خجالت نمی کشید و حساب نمی کرد که زن عموش ممکنه یهو اونو ببینه . خب تو همون حموم لباساتو می پوشیدی .. چرا اصلا یه حوله دور خودت نپیچیدی . درهر حال ساعتی بعد در کنار هم بودیم و براش صبحونه ردیف کردم . -شما خوشگل ترین و جوونترین زن عموی دنیا هستین . خوشگل ترین زنی که تا به حال دیدم . -نظر لطفتونه شرمنده ام می کنین . ازاین تعریف اون خوشم اومد . هرچند یه خورده زبون بازی هم می کرد ولی نمیدونم چرا منم از رفتارش خوشم اومده بود . اما با نگاش داشت منو می خورد . حس کردم شاید منو هم داره از دید یکی از دوست دختراش نگاه می کنه . اگه بهم نظر بد داشته باشه چی .. حس کردم یه جورایی دارم تحریک میشم ولی من شوهرمو دوست داشتم و نمی خواستم از اعتماد اون سوءاستفاده کنم -عمو جان سلیقه خوبی داشتن که شما رو انتخاب کردن . -اگه بدونی که عموت بیشتر از بیست و پنج ساله که منو انتخاب کرده . داستانو واسش تعریف کردم و خیلی خوشش اومد . -راستی ماکان جان شمارو تو عروسی ندیدم -من اون موقع خارج از کشور بودم .. ولی نه تو ایران و نه تو خارج به خوشگلی و تو دل برویی شما ندیدم .. نه این پسره دست بر دار نبود می خواست یه جورایی قاپمو بزنه .. با این حال از شنیدن این حرفاش هیجان زده شده دوست داشتم بازم بگه و بشنوم . یه لحظه ازش دور شدم و رفتم جلو آینه .. شایدم تا حدود زیاد ی راست می گفت . مشکلات و نابسامانیهای زندگی تا حدود زیادی سبب شده بود که من به چهره خودمم توجهی نداشته باشم . روسری که سرم نبود یه خورده موهامو ریختم رو شونه هام . لباس رسمی تری تنم کردم . البته یه بلوز و یه جین کشداری که می خواستم باسنمو هم ناب ترین باسن جلوه بده ولی اون که دیگه جرات تعریف کردن از اینو نداشت .. روزا اون شده بود همدم من ومی خواست خودشو بهم نزدیک کنه ولی من سعی می کردم خودمو ازش دور نگه داشته باشم . حس میکردم که بهش نیاز شدید دارم . شبا از از فکر زیاد زده بود به سرم وبی خوابی و کم خوابی داشتم . وقتی که منوچ می خواست باهام عشقبازی کنه برام فرقی نمی کرد که چند دقیقه طول می کشه و تا چه حد می تونه ارضام کنه یا سر حالم بیاره . به یاد ماکان بود که کوسم خیس می کرد . دلم می خواست آتیشش بزنم همش هوس منو داشته باشه تو آتیشم بسوزه و حسرت منو بکشه .. منم خیلی چیزا دلم می خواست ولی گذشته از این که نمی خواستم ازدواج دوم خودمو خراب کنم اینو هم نمی خواستم که در حق منوچ مهربون به اصطلاح مرد, نامردی کرده باشم . تا این که یه روزی که خودم حس می کردم وسوسه انگیز تر از بقیه روزا شدم اون اومد طرف من لبشو به لبام نزدیک کرد . بر خلاف دفعات قبل نتونستم ازش فاصله بگیرم . دلم می خواست خودمو لخت بندازم تو بغلش . تا بیام فکر کنم چی داره سرم میاد و کدوم کار درسته و کدوم اشتباه دیدم که در حال بوسیدن همیم .. اون با چه عطش و هوسی لبامو می مکید . یکسره داغ کرده بودم -نه .. نههههه ماکان نه .. من نمی خوام گناه داره .. نمی خوام .. -عیبی نداره ببین ... -نه بس کن ادامه نده تا همین جاش خوبه .. دستشو گذاشته بود لای بلوزم و رسونده بودش به سینه هام . -دوستت دارم دوستت دارم ساناز -نه نگو این اصلا با من و تو نمی خونه .. -ولی با چشا و نگاه من و تو و دلای ما و هوس ما می خونه .. نذاشتم ادامه بده .. ازش فاصله گرفتم . رفتم تو اتاقم و زار زار گریه گردم . تو آتیش هوس در حال سوختن بودم ولی نه ... نه... درو از داخل قفل کردم . روز بعد باهم یه بر خورد معمولی داشتیم . مثلا می خواست پیش ما سیاست بره . حتما فکر می کرد من نسبت بهش تمایلی ندارم .. چرا باید سر نوشت من این طور باشه که نباید از زندگیم لذتی ببرم . مگه من چه فرقی با زنا و مردای دیگه دارم .. خوشگل نیستم که هستم و در حد و اندازه های خودم هم که نجابت دارم . ولی چقدر از بوسه شیرین و آتشین روز گذشته خوشم اومده بود . حالا دیگه بر خورد سنگینی باهام داشت -زن عمو من فردا پس فردا با اجازه شما می خوام از اینجا برم . زیادی مزاحمت بودم و شدم . می دونم به خاطر من مجبور بودی بیشتر خونه باشی -خونه دربست گرفتی ؟/؟ -آره زن عمو -حالا دیگه راحت تر می تونی دوست دختراتو ببری اونجا . منوچ خان می گفت که خیلی شیطونی .. با این حرفا می خواستم یه خورده خودمو توجیه کنم .. -اون مال قدیما بود . اگه یه حرکت بدی ازم سر زده به بزرگی خودتون و به جوونی و نادانی من ببخشین . نزدیک بود اشکم سرازیر شه .. دلم گرفته بود . بهش عادت کرده بودم . حس می کردم یه چیزی رو از دست داده دارم . شب که من و منوچ و ماکان دور یه میز نشسته و داشتیم شام می خوردیم من حالم یه جوری شد . عذر خواهی کرده از جام پاشده رفتم اتاق خودم . چون صحبت رفتن ماکان شده بود . گاهی با خودم فکر می کردم که شاید اشتباه کرده باشم که اونو از خودم رنجوندم . ماکان رفت اتاق خودش و منوچ شوهر گلم اومد پیش من تا باهام حرف بزنه -ساناز چرا نمیگی چته . این قدر تو هم و افسرده ای . این روزا روحیه ات طور دیگه ایه . اگه پدرت بودم می گفتم حتما دخترم عاشق شده . ساناز من تو رو از بچگی می شناسم . می دونم نیازت چیه . راستش من از سکس با تو وقتی کیرمو ساک می زنی نهایت لذتو می برم اما هر وقت می خوام بکنم تو کوست همش از این هراس دارم که نکنه شایدبعد از خالی کردن کیرم بخوابه ..عذاب می کشم از این که چرا نمی تونم تو رو به ارگاسم برسونم . اشتباه کردم که باهات ازدواج کردم . شاید فکر می کردم که اگه باهات ازدواج نکنم کس دیگه ای نیست که تو رو بگیره و با این کارم آبروتو حفظ می کنم .-نه این حرفو نزن تو مگه ازم بدی دیدی بیوفایی دیدی که این جور حرف می زنی . حس کردم که شاید برادر زاده صمیمی اش یه چیزایی رو به عمو جان گفته باشه . ترسیدم . یعنی از بوسه هم چیزی بهش گفته .. نه اون ناخواسته بود . -ساناز برای من وفادار تر از تو همون خودتی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#6 | Posted: 2 Aug 2012 19:58

ادامه داستان : شوهر اصلی , شوهر زاپاس
وبا وفاتر از تو نمی تونستم گیر بیارم . خلاصه می کنم و طفره هم نمیرم من خوشی و خوشبختی و کیف تو رو می خوام . می دونم که ازت جدا شم تو بهترین زندگی رو واسه خودت تشکیل میدی .. گریستم و گفتم طلاق نمی خوام اگه تو نباشی دیگه شوهر نمی خوام . -ببین ساناز من د و راه پیش روت و سر راهت میذارم . یا از هم جدا شیم یا با حضور و بی حضور من با ماکان سکس کن . چون من از نگاه هر دو تاتون همه چی رو می خونم . -نه این طور نیست -ساناز سعی نکن به خاطر شرم و حیا و نجابتت به من دروغ بگی . نیاز تو از نجابت و وفاداریت کم نمی کنه . -حالا بهم بگو کدومشو میخوای . سرمو انداختم پایین . دلم می خواست که بگم منوچ من تو رو با تمام وجودم دوستت دارم . تو عشق منی و ماکان هوس من . تو بهترین شوهر دنیا هستی . من دوست دارم زیر کیر ماکان اون حالی رو که تا حالا نکردم بکنم ولی یه پاسخی دادم که خوشش اومد -منوچ من حاضر نیستم به هیچ قیمتی ازت جدا شم . -خوشم اومد ساناز . حالا داری عاقل میشی . من ماکانو مثل پسر خودم دوست دارم . همونجوری که تو رو هم به عنوان زن و هم به عنوان دخترم دوست دارم . پس دیگه نه نگو . راه دومو انتخاب کردی . سرمو انداختم پایین تا شرمو تو نگام نبینه . -آقا منوچ میشه شما هم باشین .. -واسه چند دقیقه ای شاید ولی بعدش موندن من زیاد فایده ای نداره . چون نمی خوام مزاحم عیش و صفای شما باشم . من رفاه تو رو می خوام . -منوچ خان طلاقم که نمیدی . من تو رو با تمام وجودم دوست دارم . -می دونم اینو ثابت کردی . منوچهر چه طور می تونست تا این حد مردونگی داشته باشه که زنشو زیر کیر یه مرد دیگه ببینه به خاطر این که اونو به ارگاسم برسه و از زندگیش لذت ببره .. حالا دیگه وقت این چیزا نبود . ماکانو صدا زد و اون اومد پیش من . خیلی سختم بود ولی دیگه باید همه اینا رو فراموش می کردم و می چسبیدم به جزیی از زندگیم . بخشی به نام هوس .. باید خودمو ارضا می کردم . من از این آزمایش سر بلند بیرون اومده بودم و درسته که مرهون ایثارگری منوچهر بودم ولی باید فعلا کاری به این کار ها نمی داشتم تا از سکسم لذت ببرم . دونفری اومدن روم تا لختم کنند . راستش هم خوشم میومد هم سختم بود . درمورد هرکدومشون به تنهایی احساس سختی نمی کردم . -عموجان بااجازه .. انگاری که من برگ چغندر بودم . منوچهر و ماکان به غیر از شورت بقیه لباسهاشونو در آوردند . ماکان اومد طرف من . شوهرم شروع کرد به سخنرانی . من هردوتاتونو دوست دارم و شما واسم عزیزین . ساناز عزیزم با ماکان که این حرفا رو ندارم . با هم دوستیم و ازهم خجالت نمی کشیم .. همسرگلم تو هم اگه از سکست لذت می بری هر چی که تو دلتو کلمات سکسی رو , اون هوستو بریز بیرون نشون بده که داری لذت می بری تا بیش از این خجالت نکشم از این که تو رو اسیر خودم و زندگی و خود خواهی خودم کردم .-ماکان :عموجان خواهش می کنم این حرفو به ما نزنین .. از ناباوری و خوشحالی نمی دونستم چیکار کنم . خودمو سپردم به دست ماکان . فقط اون بود که ابراز احساسات می کرد . من با یه حالت سگی قمبل کرده بودم و اون داشت با پشتم ور می رفت . چشام باز و بسته می شدند .دوست داشتم تو چشای ماکان خیره شده هوسمو نشون بدم . ولی شوهرم بهم زل زده بود . -می خوام خنده هاتو شادیهاتو و رضایت زن عزیزمو ببینم . اون دوست داشت ببینه که من چطور هوس خودمو می ریزم بیرون و باعث شادیش میشم . اون با تمام وجود دوستم داشت . ماکان لختم کرده بود . حالا دستشو رسونده بود به سوتینم و بازش کرد . سینه هام افتادند بیرون . روبروی چشای منوچهر قرار گرفت . اون دستاشو به سینه هام رسوند . وقتی چشاش تو چشام قرار گرفت سرمو انداختم پایین ولی دستشو گذاشت زیر چونه ام و سرمو داد بالا لبهاشو به لبام نزدیک کرد و اونا رو به لبام چسبوند . از این که یه مرد به تمام معنا که داره درکم می کنه منو می بوسه هوسم اوج گرفته بود . این بوسه شیرین ترین بوسه ای بود که از منوچ دریافت کرده بودم . اون با لذت منو می بوسید و منم با بوسه های اون و دستای ماکان که داشت شورتمو از پام می کشید پایین حال می کردم . لخت لخت شده بودم . هنوز کیر ماکانو ندیده بودم ولی یه لحظه اونو پایین پام احساس کردم . خیلی سنگین و شق به نظرم اومد . طولشو نمی تونستم حدس بزنم . منوچ می خواست لبشو از رو لبام ورداره ولی اجازه این کارو بهش ندادم همین که واقعا داشتم با لباش حال می کردم و هم این که اگه از رو هوس آهی هم می کشیدم حداقل می تونستم این دلخوشی رو به شوهرم بدم که از بوسه های اونم دارم لذت می برم . ماکان دو طرف کونمو به کناره ها بازشون کرده و زبونشو کشید رو کوسم .. درهمین لحظه منوچ دستاشو از روسرم رسوند به سینه هام . ماکان با کف دو تا دستاش به کونم چنگ انداخته بود و داشت با کونم حال می کرد . یواش یواش صداش در اومده بود . -جوووووون عمو جوووووون عجب چیزی انتخاب کردی . فدای زن عموم بشم من . دورش بگردم . اگه من و ماکانم تنها بودیم بهش می گفتم که به من نگه زن عمو . چون این جوری فکر می کنم که پیر شدم . شوهرم خیلی دلش می خواست چشامو باز کنم ونگاش کنم ولی از هوس زیاد دلم می خواست جیغ بکشم . اون از چشام همه چی رو می فهمید . ماکان بی خیال داشت همه چی رو تعریف می کرد . کف دستشو کشید رو کوس من و خیسی کوس من هیچوقت تا به این حد نرسیده بود . دستشو یه خورده فرو کرد تو کوسم و اونو آورد بالا و گفت عمو جون ببینش . ساناز عجب عشقی می کنه . منوچهر که به وجد اومده بود کف دست خودشو رو کوسم کشید و گفت راست میگی ماکان اینا همش از برکت وجود توست . انگشتاشو دونه دونه لیسید . منم واسه این که از این شرمندگی در آم کیر شوهر جونمو از تو شورتش کشیده بیرون و گذاشتم تو دهنم . وای چقدر سفت تر از دفعات قبل به نظر می رسید یه گرما و حرارت خاصی داشت . فکر کنم عزیز دلم از این که می دید زنشو یکی دیگه داره میگاد دچار یه هوس خاصی شده بود . کف دستامو گذاشته بودم دور بیضه های منوچ و کیرشو به طرف دهنم می فرستادم تا بیشتر ساکش بزنم . -آخخخخخخ ساناز ساناز آبم داره میاد . نمی تونم جلو خودمو بگیرم . منم نذاشتم که اون جلوشو بگیره . حتی اگرم می خواست جلو گیری کنه نمی تونست . حس کردم سختشه ولی وقتی که دید اولین و دومین جهش آب کیرشو با لذت نوش کردم ادامه اشو سخت نگرفت خودشو ول کرد و تا می تونست تو دهنم خالی کرد و منم همه شو خوردم . هیچوقت تا به این حد آبشو خالی نکرده بود و منم هیچوقت تا به این حد از خوردن آب کیرش لذت نبرده بودم . وقتی که آروم گرفت گفت : من می خوام برم اون اتاق تا شما راحت باشین -عمو جون تشریف داشته باشین ما سختمون نیست -نه دوست داشتم بمونم و شادی و آرامش زنمو ببینم . حالا اول کاره شاید یه خورده سختش باشه و دفعه دیگه راحت تر با این موضوع کنار بیاد . اومد جلو پیشونی منو بوسید و منم به رسم احترام خم شده سینه شو بوسیده به اصطلاح ازش تشکر کردم . می دونستم میره یه گوشه ای و صحنه گاییده شدن منو می بینه .. ازبس آقا بود و معرفت داشت و مردانگی که به خاطر نشاط زنش حاضر بود گاییده شدن اونو ببینه . منم دیگه فرضو بر این قرار دادم که منوچ مارو نمی پاد . ماکان منو برگردوند . دستامو به دو طرف باز کرد و تو چشام نگاه کرد . از این که نگاهمو به نگاه اون بدوزم خجالت نمی کشیدم . شاید چون در رابطه ما هوس بر عشق برتری داشت و هوس با کلمات عاشقانه به اوج خود می رسید . -دوستت دارم ساناز . بالاخره به آرزوم رسیدم . از همون روز اول که تو رو دیدم می خواستمت . خواستم بگم تو کوسمو می خواستی .. ولی گفتم بذار بگه به وقت سکس کلمات عاشقانه هم خیلی حال میده . دوست داشتم منو ببوسه . همین کارو هم انجام داد . رو من دراز کشید . منم تا اونجایی که جا داشت پاهامو به دو طرف باز کردم . فقط کیر می خواستم . لباش رو لبام بود و دیگه نمی تونست کوسمو بلیسه دلم می خواست که با یه جای دیگه اش هم مشغول شه و اون کیرش بود . وقتی کیرش یواش یواش تو کوسم جا می گرفت حس کردم که یک انفجار نور تو کوسم صورت گرفته . داغ شدم و دلم می خاست از لذت زیاد یه طرفی در برم . یهو پاهامو دور کمر ماکان حلقه زده با آخرین نیروم اونو به خودم می فشردم . باید از یه جایی خودمو احساس هوسمو خالی می کردم . لبمو کنار داده و با آخرین توانم جیغ کشیدم -ماکاااااااان کوسسسسسسم کوسسسسسم پسررررر تو منو کشششششتی کشششششتی .. نهههههه الان عموت صدامو می شنوه .. چرا خجالتم میدی ولم کن .. ولم کن .. کیرشو کشید بیرون و تکون نخورد .. -دیوووونه چرا ولم کردی . بکن توش بکن توش من کییییییرررررررر می خواااام بکن . حال بده . ارضام کن .. -بالاخره بکنمت یا نکنمت .. -بکن بکن منو کیرتو می خوام . مگه نمی بینی کوسسسسم واسه کیرت می لرزه .. -خوشم میاد ساناز که این جوری واسه کیرم آتیش گرفتی . اومد در گوشم و بهم گفت خب ناز داشتی چند روز پیش بهم کوس بدی حالا بگو آتیش کی تند تره ؟/؟ با این حرکتش حس کردم که باید منوچ اون نزدیکیها باشه .. از کار این دو تا سر در نمی آوردم گاهی حس می کردم که با هم هماهنگ هستند و گاهی هم یه فکرای دیگه ای می کردم . به همون حالتی که من پاهامو دور کمرش حلقه زده بودم اونم دستاشو دور کمرم حلقه زد و منو یه خورده بالا آورد و با این مدل گاییدنم دیگه امکان هر گونه دست و پا زدنی رو ازم سلب کرده بود . نمی دونم چیکار کرده بود که با همه داغی شدیدی که کیرش داشت و داشت کوسمو آتیش می زد ولی آبش نمیومد ولی من حس می کردم که واسه اولین باره که دارم یه جوری میشم . یه خورده سنگین شده بودم . حس کردم که این یه سنگینی دور و بر کوس و زیر سینه هام جمع شده . بوسه هوس من و اون جلو حرف زدن ما رو گرفته بود . دوست داشتم بهش بگم که کیرش منو به زندگی بر گردونده .. داره معنای زندگی رو بهم می فهمونه .. وایییییی پاهام بیحس شده بود . دلم می خواست یه جایی درازشون کنم و تو حال خودم باشم . لذت ببرم و حال کنم . چشام بسته بمونه و ماکان همچنان به گاییدن و بوسیدنم ادامه بده و اونم همینو انجام داد . پاهام رو زمین ولو شد و مثل حالت اول صاف شدم . اونم دستشو از دور کمرم بر داشت ولی لباش همچنان روی لبام بود . حتی به وقت ارگاسم فریاد نتونستم بکشم .. حرکت آبو توتنم زیر کوسم حس می کردم . چقدر خوشم میومد . یه لذت ادامه دارکه هیچوقت به این صورت طعمشو نچشیده بودم . چشامو بستم و دلم نمی خواست تکون بخورم . تو یه حالت بین خواب و بیداری بودم . دیگه کیر ماکانو تو کوسم و لباشو رو لبای خودم حس نمی کردم . فقط یه صداهای در هم و بر همی رو می شنیدم . دلم می خواست به خودم مسلط تر شم و بفهم که عمو و برادر زاده به هم چی میگن -پسرم تو صاحب اختیاری . آب کیرتو بریز تو کوس زن عموت -عمو جون اگه بار دارشه .. اون وقت بچه چی ؟/؟ -حالا فرقی نمی کنه پدرش منم یا تو. من و تو که این حرفا رو نداریم . در هر حال اسم من به عنوان شوهر رو سانازه و من مسئولیتشو قبول می کنم .. هر وقت که من مردم می تونی بری یه آزمایش بدی تا حقیقت معلوم شه . فعلا مهم اینه که مادر بچه ساناز نازمه و حالش خوب باشه و رو سر بچه اش باشه .تازه هنوز که چیزی نشده . -عمو شرمنده اتیم . نوکرتیم . صدای بوسه ماکان بر پیشونی یا صورت عموشو شنیدم . منم شرمنده اخلاق شوهرم شده بودم . منوچ از اتاق رفت بیرون و ماکان دوباره کیرشو فرستاد تو کوسم . حس کردم به همین زودی داره هوسم بر می گرده دوست داشتم بازم منو بگاد .. -عزیزم ساناز می خوام بریزم تو کوست -بریز خیلی تشنه مه -اگه بدونی شوهرت چقدر با مرامه -عمو جونتو میگی ؟/؟ من خودم همه چی رو شنیدم . دستمو فرو بردم لای موهای معشوقه ام و با تمام وجودم بغلش زدم اونم با چند بار فرستادن کیرش تا ته کوسم و بیرون کشیدن اون بالاخره در انتهای یکی از این ضربه ها آبشو ریخت توی کوسم . بالش گذاشت زیر کونم و کیرشو کشید بیرون تا آب کیرش کمتر پس بزنه .. -جوووووون ساناز اصلا نشون نمیده که تو دوتا شوهر کردی .. -منم این طور فکر نمی کنم . حس می کنم که تازه عروس شدم . هم نشاط و آرامش یه عروسو دارم و هم حس می کنم که کوسم تنگ تر شده با این که با کیر کلفتت بهش حال دادی . این تازه اول عشقبازی ما بود . به حالت سگی منو گایید کوسمو خورد و آخر کار به هر کلکی بود فرو کرد تو کونم . دستشو می زد به کونم و می گفت مال کیه -مال تو ماکان .. سینه هامو می مکید و می گفت مال کیه .. -مال تو عزیزم .. همه جای تنمو وقف اون کردم ولی دلم پیش آقام بود پیش شوهرفداکارم . اون که از همه چیزش گذشته بود . وقتی که ماکان به اتاقش رفت منوچهر بر گشت پیشم . خواستم برم حموم و پیشش بخوابم ولی نذاشت که برم حموم . گفت که اگه نطفه بند شده باشه واسه بچه خوب نیست که سریع بری حموم .. درعوض خودش اومد رو کوسم . واسم لیسش زد و اونو مکید . دوباره هوسم بر گشت . حس کردم که ماکان می خواد منو بگاد . چون دیگه می دونستم از این به بعد بر نامه سکس با اونو زیاد دارم با لذت و آرامش خودمو در اختیار شوهرم قرار دادم . یه خورده هیجان زده تر منومی گایید . اونم یه بار تو کوسم خالی کرد . سرمو گذاشتم رو سینه اش . حالا دیگه می تونستم تو چشاش نگاه کنم . اونم به چشام زل زده بود . ظاهرا ماکان دیگه نمی خواست از خونه مون بره . قرار شد که یه زندگس سه نفره رو تجربه کنیم . اون بشه شوهر فرعی من . گاهی سکس دو به یک داشته باشیم . هر چند که حداکثر توان شوهرم ده دقیقه بود ... در همین افکار بودم که دیدم جوابمو داد . -ساناز دارم به این فکر می کنم که امشب یکی از بهترین شبهای زندگی منه شبی که تو رو خوشحال می بینم -عزیزم تو هم بهترین شوهر دنیایی و من خوشبخت ترین زن روی زمینم . چند روز بعد بازم به خواسته دیگه ام رسیدم همون چند دقیقه ای که دونفری در حال گاییدنم بودند ماکان گذاشت تو کوسم و منوچ فرو کرد تو کونم .. ولی خب با این که یه خورده قوی تر شده بود هر بار که خالی می کرد تا یه مدتی یعنی چند روزی حال سکس کردن نداشت . و این ماکان بود که منو تامین می کرد . یه روز که سه تایی مون با هم نشسته بودیم گفتم خوشحالم که شما دو تا با منین -ساناز جان شوهر واقعی تو ماکانه -عمو جان اختیار دارین ساناز زن شما حق شماست .. می دونستم که هردوتاشون منو بی نهایت دوست دارن و خاطرمو خیلی می خوان . منوچ یه چشمکی بهم زد که یعنی یه خورده بیشتر هندونه زیر بغل ماکان بذارم . خیلی برادر زاده شو دوست داشت . مخصوصا این که به کمک اون و زنش اومده بود . شوهر جونم بهم گفت هر چی ساناز جون بگه . نظرش در مورد شوهر اصلی و فرعی چیه . رفتم وسطشون یه دستمو دور کمر این و یکی دیگه رو دور کمر اون حلقه زده و گفتم : شما هر دو تا تونو دوست دارم گل گلین . هردوتاتون هم کارنقش اصلی رو دارین هم زاپاس . به موقعش هر دو کارو انجام میدین و من هر دورو دوست دارم . عاشق هر دوتاتون هستم . خدا کنه که شما شوهرام عمری طولانی تر از زندگی منو داشته باشین که تا آخر عمرم دست از سر هیشکدومتون بر ندارم ... پایان .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#7 | Posted: 2 Aug 2012 21:11

نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
رسم مهمان نوازی

من و فر خنده دوسالی می شد که ازدواج کرده بودیم و هنوز بچه نداشتیم .راستش خودمون نمی خواستیم . گفتیم یه خورده تفریح کنیم و بعد . من سی سالم بود و اون 25 سالش و هردومون دبیر دبیرستان بودیم و تابستون دیگه می رفتیم مسافرت و تفریح . یه سال عید تصمیم به این کار گرفته بودیم . تصمیم گرفتیم بریم کیش . بیشتر وقتا تابستونا این کارو می کردیم ولی اون موقع از بس هوا گرم بود این بار عشقمون کشید عید بریم که خیلی هم شلوغ بود . این دو تا تابستونی که رفته بودیم کیش با یکی از هتلدارای اونجا به اسم جاسم آشنا شده بودیم . اون و زنش خیلی بهمون محبت می کردند .هرچند هر دوتاشون یه خورده هیز به نظر می رسیدند زنه یه نگاهای خاصی بهم مینداخت و جاسم هم یه جوری پر و پاچه فر خنده رو دید می زد . هر چی هم به این زنم می گفتم که بابا وقتی که وارد فضای هتل شدی این قدر خودتو بی حجاب نکن و بی شیله پیله نباش . گوشش بدهکار نبود که نبود . می گفت ما اومدیم اینجا صفا کنیم . تو خیابونای رشت خودمون که از این کارا نمی کنیم یعنی راس راس و راحت می گردیم . حرصم می گرفت وقتی که مانتوشو در می آورد و اون کون دو لپه ای خودشو از پشت اون دامن تنگ و چسبون خودش نشون می داد . نمی دونستم دیگه بهش چی بگم . اون رابطه خوبی با جمیله زن جاسم داشت ولی من با این که با جاسم رابطه خوبی داشتم ولی زیاد بهش رو نمی دادم و پسر خاله نمی شدم . در هر حال عید پا شدیم و رفتیم کیش . ای بابا همه جا رزرو کرده و شلوغ . تمام هتل ها پر .. جاسم و زنش هم نبودند که پارتی ما بشن . چون می گفتند همیشه یه گوشه کنارا یه جایی رو باقی میذاریم واسه دوست و آشناهای درجه یک .. رفتیم دفتر هتل تا ببینیم اونی که جاشه کیه . از این می گفت که جاسم خان واسه چند روزی رفته دبی و عذر خواهی می کرد که اتاقا همه پره .. اونو قبلا ندیده بودم ولی یه سیاه گردن کلفتی بود که یه زنه هم که بعدا فهمیدم زنشه کنارش نشسته بود . اسم این زن و شوهر بود عبید و سمیه . سمیه هم سبزه بود ولی جذاب و تپل و خوشگل . اما شوهرش سیاه تر از قیری بود که رو آسفالت خیابون می ریزن . البته رنگ پوست واسم مهم نبود مهم انسانیت اونا بود که به نظرم اون لحظه نداشتن چون حدس می زدم جا دارن و به ما نمیدن . درهمین لحظه فرخنده گفت با این که اول بهاره هوا چقدر گرمه . روسری و مانتو خودشو در آورد و دو تا از دگمه های بلوزشو باز کرد و نصف سینه هاشو گذاشت تو دید عبید.. می خواستم اعتراض کنم و پاشم و برم که دیدم خیلی بد میشه و این نقطه ضعف منو می رسونه . عبید صد و هشتاد درجه تغییر موضع داد . -ما جنوبی ها خیلی مهمون نوازیم و همیشه هوای شمالی ها رو داریم . اون همین جور که داشت حرف می زد چشم از سینه های فر خنده بر نمی داشت . یه اتاقی هست که ظاهرا اونی که رزرو کرده نیومده و دیگه اگرم بیاد مقصر خودشه که ما اونو تحویل شما دادیم . .. می دونستم داره کوس شر میگه .. وقتی من و فرخنده رفتیم تو اتاق خودمون و بهش اعتراض کردم درجواب گفت مرد من که نرفتم تو بغل اون . تو عرضه نداشتی ولی من با یه چشمه هنر خودم تونستم اوضاع رو جور کنم . در هر حال من و اون گاهی تو جزیزه می گشتیم وبیشتر هم دنبال خرید بودیم . این سمیه هم بد جوری میخ ما شده بود . نگاههای وسوسه انگیزی داشت و حرکاتش درست شده بود شبیه به فرخنده . کاری کرده بود که دیگه به زنم توجهی نداشته باشم و دوست داشته باشم که زنم دور و بر من نباشه و تازگیها هم معلوم نبود که شوهر این زنه یعنی سمیه کجاست . فرخنده هم مدام داشت با سر و صورتش ور می رفت . این سمیه هم خیلی شیفته من شده بود و ظاهرا می خواست باهام حال کنه . من به غیر از زنم تا به حال با کسی حال نکرده بودم و سکس نداشتم . اون روز فرخنده زیر مانتوی خودش غوغا کرده بود ولی همه این چیزا درم تاثیری نداشت . وقتی بهم گفت یه آشنای زن پیدا کرده و چند تا زن با هم میخوان برن خرید از خوشحالی داشتم بال در می آوردم . رفتم سراغ سمیه تو دفتر تنها بود به محض دیدن من گل از گلش شکفت . -ببخشید شما فرخنده رو ندیدین ؟/؟ -چرا همین الان از اینجا رد شد . نمی دونستم دیگه چی بگم که یه بهونه ای باشه واسه بیشتر اونجا موندن.-راستی یکی از اتاقها خالی شده که بهتر و مجهز تر از اتاقیه که فعلا دارین. اگه میخواین نشونتون بدم . -ممنونم میشم سمیه خانوم . آخ که اونم درست خودشو کرده بود مثل فر خنده . کون توپ و به یه حالت بیرون انداخته و سینه هایی توی دید . بازم خوب بود که داخل هتل همه یه دست بودند . سمیه دفترو سپرد به یکی از همکا رای زنش و یه چیزی هم با صدایی آروم بهش گفت که من متوجه نشدم و دوتایی مون رفتیم تو اون اتاقی که می گفت . همه جاشو خوب بهم نشون داد . تختخوابش چقدر با حال بود . -خیلی بزرگه -آره فراز خان این ظاهرا دو نفره هست ولی تا شش نفر هم می تونن روش بخوابن . -ببینم کجا رو نگاه می کنین -شما خیلی جذاب هستین سمیه خانوم . -ولی نه به خوش تیپی شما ببینم از این اتاق که چه عرض کنم از این سوئیت و سرویس خوشتون میاد ؟/؟ -نمی دونم تختش راحته یا نه -میخوای یه امتحانیش بکنیم . اینو که گفت و پوست سرخ و سفید شمالی من سرخ تر شد و یه دستی به سینه ام زد و منو رو تخت پرتم کرد و افتاد روم . و درجا کمر بند شلوارمو مثل حرفه ای ها باز کرد و کیرمو از داخل شلوار بیرون کشید و گذاشت تو دهنش . -خب دیگه خسته نشدی این قدر طفره میری ؟/؟ من که با همون نگاه اولت فهمیدم که چقدر طالب منی عشق من عزیزم . -مگه تو شوهر نداری ؟/؟ -خب تو هم زن داری. چه فرقی بین من و توست . تنوع تو زندگی لازمه . مخصوصا تنوعی که سوپر تنوع باشه . بالاخره مرد سپید زن سیاه میخواد زن سیاه مرد سپید .. و بر عکسشم صدق می کنه ..- ولی محاله که زن سفید دنبال مرد سیاه باشه .. -اوخ فراز جون اتفاقا این اوج قضیه هست . مردای سیاهی هستند که زنای سفید واسه کیرشون خودشونو تیکه پاره می کنند -ولی امکان نداره فرخنده از اون جوراش باشه . یه نگاه معنی داری بهم انداخت و گفت بیا به کار خودمون برسیم . ناتوان و سستم کرده بود . با اون لبای کلفت وشهوت انگیزش کیر منو طوری ساک می زد که حس کردم کلفت تر از وقتی شده که میخواد با فرخنده سکس کنه . شورت و سوتین سفیدش پوست سبزه اشو سبزه تر نشون می داد ولی جذابیت اون فوق العاده بود . منو کاملا لخت کرد . و پس از این که یک دهن سیر کیرمو ساک زد کوسشو انداخت رو سرم . اولش سختم بود کوسشو لیس بزنم ولی یه طعم و بوی خاصی می داد . منی که عاشق توت فرنگی بودم حس کردم که دارم این میوه رو میک می زنم و می خورم . چقدر کوسش خوشبو و خوشمزه بود و انگاری طعم عصاره توت فرنگی رو هم داشت -جوووووون فراز چقدر با حال و بامزه کوسمو میک می زنی . دستمو گذاشته بودم رو کونش و دو تا برش کونشو به پهلوها باز می کردم و کوسشو به دوطرف می کشیدم و با آخرین نیرو لیسشون می زدم . -آخخخخخخخخ فراز فراز عزیزم نمی تونم صبر کنم . سریع اومد رو کیرم نشست . -چیه عزیزم خوشت نمیاد یه خانوم سبزه با نمک رو می کنی؟/؟ -نه به این فکرم که فرخنده بهم اعتماد کرده دارم پیش وجدانم شرمنده میشم . -اوخ این قدر کوس خل نباش . باورکن اگه اونم پا بده اهل این بر نامه هاست . -نه اون مثل من نامرد نیست .داشتم از این کوس خول بازی ها در می آوردم که یه خورده با سینه هام ور رفت و ساکتم کرد . داشت خودشو واسم هلاک می کرد . با لبای کلفتش لبای منو آب کرده بود و دیگه بی اندازه سنگ تموم گذاشته بود . خودمو از زیرش خلاص کرده و رفتم پشتش قرار گرفتم . دوست داشتم کون خوشگلشو ببینم و لذت ببرم . از اون کونای سیاه و با نمک بود و چه نمکی هم داشت این کوسش . سرمو گذاشتم لای پاش و یه خورده کوسشو لیس زدم . -ببین فراز کوسم کیرتو می خواد اگه فکر می کنی کیرت شل نمیشه توکوسم آب بریز و دوباره تا اونجایی که کمرت می کشه کیرتو فرو کن تو کوسم و درش بیار . نترس من بار دار نمیشم . اصلا نمی تونم بچه بیارم. خیالت آسوده . یه صداقتی تو نگاه و کلامش بود که نه نتونستم بگم . کیرم یه هفده هیجده سانتی می شد . از همون عقب کردم تو کوسش و با چند تا ضربه که تا ته کوسش زدم و جفت قاچای کونشم در آخر هر ضربه بابدنم تماس می گرفت آبمو خالی کردم تو کوسش -اوخ جوووووون چه حالیه .. -یادت باشه من هنوز حال نکردما . کیرم یه خورده شل شده بود . کمره اشو با دستم گرفته و اونو کردمش تو کوس سمیه و با چند دقیقه گاییدنش یواش یواش شق شد .این بار فریاد سمیه رو رسوندم آسمون . به هر چی دور و برش بود چنگ مینداخت و ملافه و بالش و هر چی رو که دم دستش بود به این ور و اون ور پرت می کرد -بخور بخور شونه هامو بخور. گازم بزن . پشتمو شونه هامو بازوهامو میک بزن . -سمیه جون کبود میشه . اون وقت جواب شوهرتو چی میدی ؟/؟ -شمالی کوس خل . من خودم کبود خدایی هستم . هرچی میک بزنی که دیگه از این کبود تر نمیشه . راست می گفت . مثل یه گوشت کبابی که جویده نمیشه و مثل یه آدامس باید بخوریش از شونه تا وسطای کمرشو میک می زدم پایین تر نمی تونستم بیام چون کیرم در میومد . این بار طاقباز کرد و پاهاشو به دو طرف باز کرد و منم کیرمو از روبرو گذاشتم تو کوسش . به سینه هاش اشاره کرد . ظاهرا باید سینه هاشو کبود می کردم . -بخوررررششششش سینه هامو بخورررششششش گازشون بگیر . کوسسسسممم بکن . ببین من مال توام هر وقت بخوای مال توام .عزیزم . تند تر تند تر زود باش خودشو از پایین به بالا به طرف کیرم پرت می کرد .. واااااییییییی اومد اومد اومد قلقلکم اومد وااااایییییی یه لحظه به خودش لرزید -بریز بریز کوسسسسم آب می خواد .. این آب لعنتی هم با من لج کرده بود خودمو کشتم تا چند قطره توش خالی کردم . ول کن معامله نبود . گفت که حالا میخوام اسیر من باشی و باهات حال کنم قبوله ؟/؟ -صبر کن یه لحظه .. یه زنگ واسه فرخنده زدم و گفت که تا دو ساعت دیگه بر نمی گرده . خیالم آسوده شد و به سمیه گفتم قبوله . دست و پامو بست و دهنمو هم بست و گفت عزیزم میخوام یه چیزی بهت بگم . همونجوری که تو دوست داری با چند تا زن حال کنی زنم تنوع میخواد . زن تو هم دوست داره با مردای زیادی حال کنه . با اشاره چشم و ابرو بالازدن بهش حالی کردم که فرخنده اینجوری نیست .- اگه بهت نشون بدم این جوریه پس نباید چیزی بگی و اون چیزی رو که ازت میخوام انجام بدی . قبوله . شرط می بندیم ؟/؟ من که به فرخنده بیشتر ازتخم چشام اعتماد داشتم گفتم قبوله . دهنمو واسه یه لحظه باز کرد و گفت میخوام بشنوم . -اگه به من ثابت کردی که فرخنده هم می تونه به من خیانت کنه هر چی که بگی قبوله . -حالا دوباره دهنتو می بندم می ترسم شوک بهت وارد شه و هتلو بلرزونی . هرچند این در و دیوار ها صدا خفه کن داره و هرچی جیغ بزنی صدات جایی نمیره . رفت یه گوشه ای و چند تا دگمه رو زد و گفت حالا خوب تماشا کن . یک فیلم سکسی ناب و پخش مستقیم وبا حال . سمیه هم واسه یه نفر زنگ زد و تلفنی یه چیزایی بهش گفت . عجب فیلم سکسی داشت از ال سی دی پخش می شد . منظورشو از پخش مستقیم نفهمیدم . ولی این کوس و کون زنه عجب واسم آشنا بود . یه زن سفید با یه مرد سیاه . مرده کیرش حداقل 25 سانت می شد . دوباره داشتم به هوس می افتادم . دلم می خواست زودتر صورت زنه رو نشون بده تا ببینم چقدر خوشگله و به هیجان بیام .. یه خال گنده سیاه رو قسمت چپ کون زنه اندازه یه مگس ریز تو فیلم مشخص بود . فرخنده منم یه همچین خالی داره و اتفاقا گودی کمر اونم شبیه این زنه هست و بلندی موهای مشکی و لختش که تا وسطای کمر می رسه . در یک لحظه دونفری سرشونو بر گردوندند و دیدم با هم دست تکون میدن و فرخنده داره بهم میگه عزیزم بهت بد که نمی گذره . یادت باشه اول تو فرو کردی تو کوس یکی دیگه . ولی کیر عبید عجب کیفی میده . سر این سمیه کلاه رفته . نمی تونی بهم ایراد بگیری که چرا زیر کیر عبیدم . سمیه هم زیر کیر توست . داشتم دیوونه می شدم . فیلم روشن بود و دست وبالم بسته بود . نمی تونستم ببینم که زنم داره با یه کیر دیگه غیر از کیر من حال می کنه . در مورد ما رشتی ها خیلی داستان ساختن ولی ما آدمایی هستیم خیلی غیرتی . -فراز جان یه خورده میذارمت به حال خودت که حالت جا بیاد . کیرتم که فعلا خوابیده . چند لحظه بعد میام وضعیتتو بررسی می کنم و خواهش خودمو مطرح می کنم . اون رفت حموم یه دوش بگیره و منم داشتم به صحنه هایی نگاه می کردم که کیر سیاه عبید داره میره تو کوس زنم . کیر سیاه یه حلقه سفیدی درست می کردکه خیلی خوشگل بود . چرا تا حالا خودم به این چیزا دقت نکرده بودم . حس کردم دارم یه کوس غریبه رو می بینم . یه فیلمو می بینم که هوس گاییدن اون زن به سرم افتاده . چقدر دلم می خواست کیرمو تو کوس زنم فرو کنم .تشنه اون شده بودم . می خواستم باهاش حال کنم . صدای اونا میومد -عبید عبید بکن . با این کیرت بهم حال بده .-فرخنده صدات داره میره شوهرت می شنوه ها -به درک بذار بشنوه . بذار بشنوه مگه اون زن تو رو نگاییده بذار ببینه که یکی دیگه زنشو چطور میگاد . چند لحظه بعد سمیه اومد بالا سرم . دید کیرم شق شده و محو فیلمم -فراز جان اونا مارونمی بینن چون این طرف دوربین نیست . این کیر تو هم مثل این که واسه من شق نشده . گاییده شدن زنتو دیدی و شق کردی . حالا تو شرطو باختی . من ازت میخوام که موافقت خودتو اعلام کنی که یه سکس ضربدری داشته باشیم و دوبه یک . از اونایی که نمیدونم داستانهاشو تو سایت امیر سکسی خوندیش یا نه . سرمو به علامت رضایت تکون دادم . سمیه یه تماسی با اونا گرفت و دو دقیقه نشد که اومدن . تا اومدن درجا لخت شدن . فرخنده به محض این که منو دید اومد جلو و لبامو بوسید و گفت دلخور نشو عزیزم . می دونم آدم دموکرات و فهمیده ای هستی . یه دوری زد و گفت ببین چیزی ازم کم نشده . اتفاقا اگه یه مدت اینجا بمونم با این دستی که عبید به کوسو کون و سینه هام می کشه گوشت بیشتری می گیرم و تپل تر میشم -فقط فرخنده حواست باشه کوست زیاد گشاد نشه . -نه عزیزم کوس که تا یه حدی گشاد شد بیشتر از اون دیگه نمیشه . ظرفیت گشادی من تکمیل شده . این قدر حساس نباش . -عزیزم حالا بهم حال میدی ؟/؟ -آره ولی اگه عبیدم خواست باهام حال کنه بهش نه نمی تونم بگم . تازه می خوام یه سکس دو به یک رو تجربه کنم . عبید با کمال پررویی رفت زیر قرار گرفت و منم پشت فرخنده رفتم . اون کرد تو کوسش و منم کردم تو کون زنم . دیگه کیرم حسابی مقاوم شده بود . هم حرصم می گرفت از این که کیر یه غریبه جلو چشام داره میره تو کوس زنم و میاد بیرون البته همه شو که بیرون نمی کشید . ولی رنگ سیاه در کنار سفید یه هیجان خاصی داشت و هم خوشم میومد و هوسم زیاد می شد و بهتر می تونستم کون فرخنده رو بکنم . به کیر عبید حسادت می کردم . هم کلفت تر بود و هم این که هفت هشت سانت دراز تر بود . دوتا دستامو به سینه های زنم رسوندم که یه وقتی عبید پیشدستی نکنه . من داشتم کونشو می گاییدم و اون از مرد سیاه می خواست که تند تر اونو بگاد و ارگاسمش کنه . اصلا بهم اعتنایی نمیکرد . در همین لحظه در باز شد و دونفر تازه وارد وارد شدند . جاسم و جمیله بودند . جمیله از خوشحالی به هوا می پرید و جاسم هم شادی خودشو بیشتر از زنش نشون داد . -بالاخره اونا رو آوردین تو خط . -آفرین بچه ها . آفرین عبید درود بر تو سمیه .. فرخنده که ناراحت شده بود و انتظار داشت ازاونم تعریف کنن گفت پس من چی جاسم خان یعنی من زحمت نکشیدم ؟/؟ اومد جلو و لبای فرخنده رو بوسید و گفت ناراحت نشو . تو از همه موثر تر بودی . نقش اصلی رو تو داری . منم از ترس این که قسمت کون زنم نصیب جاسم نشه در حال گاییدن فرخنده بدون این که کیرمو از کونش بیرون بکشم با جاسم دست داده و احوالپرسی کردم در حالی که اگه بهم کارد می زدی خونم نمیومد . من تازه به زور یکی رو هضم کرده بودم یکی دیگه پیداش شده بود . جاسم خطاب به فرخنده گفت می بینم که اشغالی و بعد چند قدم از اونجا دور شد . دیدم فرخنده بهم میگه فراز زشته کیرتو بکش بیرون برو سراغ اون دو تا زن جاسمو بفرست بیاد این طرف . بده . خوب نیست . اون در واقع الان اومده و باید جا واسش خالی کنی . یه تعارفی بکن . اصل جوانمردی اینه . -خب این تعارفو چرا عبید نمی کنه .-عزیزم من و تو شبو با همیم . بازم خرم کرد . کیرمو از کون فرخنده بیرون کشیده و گفتم مخلصتیم جاسم خان بفرمایید این زن من قابل شما رو نداره -از کیسه خلیفه می بخشی فراز ؟/؟ کوس و کون دارم و اختیار . خوردم و دم نکشیدم . ولی عجب کیری هم داشت این جاسم . نمی شد گفت کیر عبید بیشتر حال میده یا جاسم .درهرحال کیر من ضعیف تر از این دو تا کیر بود و منو فرستادند سراغ اون دو تا زن . سمیه گفت دیدی گفتم این تخت راحت 6 نفرو توی خودش جا میده . زن جاسم اومد رو کیر من نشست و فعالیتشو شروع کرد و سمیه هم کوسشو گذاشت رو دهنم تا واسش لیس بزنم . منم زیر چشمی داشتم فرخنده و اون دو تا کیر کلفتو می پاییدم که چیکار می کنن . حالا عبید داشت کون زنمو می کرد و جاسم رفته بود اون زیر داشت کوس فرخنده رو می گایید . چه حالی می کرد این زن حشری ما . دسته جمعی یه سکس ضربدری و دو به یک جانانه ای به راه انداخته بودیم که هرکی به فراخور حال خودش داشت کیف می کرد . فرخنده رو به رقص آورده بودند . همش از این می ترسیدم که نکنه کون زنم پاره شه و من تا مدتها نتونم تو سوراخ کونش فرو کنم . کار به جایی رسیده بود که فرخنده به سینه های خودش چنگ مینداخت و دیگه حالا بیشتر از این که بترسم کونش پاره شه از این می ترسیدم که حنجره و تارهای صوتیش پاره شه . وقتی سه تایی شون ولو شده رو هم افتادند فهمیدم که فرخنده ارگاسم شده و چقدرهم آبکیر این دونفر در حال پس ریزی از سوراخهای کوس و کون زن خوشگلمه که بیشترش می ریخت رو پاها و رونهای خوشگل و سفیدش . شب که بر گشتیم اتاقمون باید درست و حسابی بکنمش تا یادش بیاد که شوهرهم داره . از اون طرف هم خودمو کشتم تا با میک زدن کوس زن جاسم اونو ارگاسمش کردم . ما سه تا یه طرف تخت بودیم و اون سه تا طرف دیگه اش بودند. هرکسی یه چیزی می گفت . همه از این که کلی حال کرده بودند خوشحال بودند . و قرار شد برای فردا بازم از این بر نامه ها داشته باشیم . فرخنده خطاب به من گفت فراز جان رسم مهمون نوازی رو می بینی ایثار گری کردند و به هر یک از مهموناشون دو تا دادند . دونفری اومدند منو گاییدند و اون دو تا زنو هم در اختیار تو گذاشتند . جاسم به فرخنده گفت این به خاطر اینه که جنوبی خیلی با مرامه . منم واسه این که کم نیارم قبل از این که فرخنده جوابشو بده گفتم شما تشریف بیارین شمال ما هم مرام شمالی ها رو بهتون نشون میدیم .. پایان .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#8 | Posted: 3 Aug 2012 11:53

نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
بابا می دونم چی می خوای

من اسمم شهلاست و هنوز بیست سالم تموم نشده . یه خواهرم دارم که 14 سالشه و اسمشم شهنازه . فکرای بد نکنین . من و خواهرم لز بین نیستیم . بابام از بچگی عاشقم بود و خیلی لوسم می کرد . وقتی که خواهرمم دنیا اومد بازم منو بیشتر دوست داشت . نمی دونم واسه چی . شایدم به خاطر این که دوست داشت یه پسر باشه .. هرچند بعدا به اونم توجه می کرد . منم بیشتروقتا کنارش می خوابیدم و خوابم که می برد منو می بردند سر جام . هنوز یادمه تا وقتی که برم دبستان بابا جوجومومی خورد و منم خیلی خوشم میومد . مدرسه راهنمایی که رفتمبه سینه هام دیگه کاری نداشت بلکه بغلم می کرد و به پشتم دست می کشید . تا این که یه بعد از ظهری که اون وقت 14 سالم بود و مامان شهین و شهناز رفته بودن مهمونی من میرم کنارش و دلم میخواد کنارش دراز بکشم . هنوز اون تمایل بچگی تو سرم بود . بابا مرد خوش تیپی بود که میون زنا طرفدار زیادی داشت . دراز کشیدم و دمر افتادم رو تخت . پدر فهمید که باید منو ماساژم بده یا به کمرم دست بکشه . با این حرکات اون خوابم می گرفت . وقتی هم که خوابم می برد اون ولم می کرد . پاهام تا اول شورت لخت بود و فقط یه تاپ تنم بود . اونم بدون سوتین . بابابا این حرفا رو نداشتم . ولی اون روز نه من خوابم می برد و نه اون دست از ماساژم می کشید . حس کردم با دست مالیهای اون یه جور دیگه شدم . و هر لحظه نسبت به لحظه قبل سنگینی بیشتری رو زیر شکم و اطراف کمرم حس می کردم . کوسم خیس شده بود . حس کردم بابا شاهین هم در یه وضعیت غیر عادی به سر می بره . دستشو از زیر شورت گذاشته بود رو کونم و بد جوری چنگشون می گرفت و بعدش رفت رو سینه هام و اونا رو هم باهاشون بازی می کرد .من روکردم و تو چشای بابا خیره شدم . بابا پاش شلوارک بود ولی کیرش درحال بیرون زدن بود . اون بهم یه نظر خاصی داشت . هم می ترسیدم و هم هیجان زده بودم . تاپ منو در آورده بود و با یه شورت روبروش قرار داشتم . دوباره به سینه هام نگاه کرد . می دونست که با دست زدن به اونا حشری میشم . توچشای هم نگاه کردیم -جوجوی دختر کوچولوم چقدر بزرگ شده . میدی بابایی بخوره ؟/؟ سرخ شده و خندیدم و سرمو به پهلو بر گردوندم . -ناز دختر با حیای خودمو می خورم . جوجوشو می خورم .خنده ام گرفته بود . مثل اون وقتا که کوچولو بودم نازم می داد . رو سینه ام خم شد و هر کدوم از جوجوهامو به نوبت گذاشت تو دهنش و دستمو گذاشتم رو سرش و اونو به سینه ام چسبوندم . بابا رو نازش می کردم و چشامو بسته بودم . چقدر هوس داشتم . اون لحظه از این که بابا بخواد کارای دیگه ای هم باهام بکنه خیالم نبود . لذت هم می بردم . ولی جلوتر نرفت . شاید ازمن می ترسید . فقط صورت منو میون دو تا دستاش گرفت و گفت یادت هست کوچیک بودم یه کار دیگه هم می کردم ؟/؟ سرمو تکون داده و دستامو دور گردنش حلقه زدم .. -بابا اون که وقت شب به خیر گفتن بود . لبامو بوسید و منم واسه این که این بوسه طولانی تر شه خودمو بیشتر بهش چسبوندم . دوتا لبامو با هم و لب و بالا و پایینو جداگونه میک می زد . یه بی حسی خاصی در من به وجود اومده بود . نفس نفس می زدم . آمپر هیجانم رفته بود بالا . دراون سنی که هنوز سکسی نداشتم این حرکت پدر منو به مرز جنون رسونده بود . می خواستم داد بزنم بابا کمکم کن . به دادم برس ولی روم نمی شد . بدنم سست شده سرم یه گوشه ای افتاده بود . بابا وقتی لباشو از رو لبام ور داشت شروع کرد زیر گلومو بوسیدن و از اونجا دوباره نوک سینه هامو گذاشت تو دهنش و بعد به نافم رسید . انگار اون نقشه داشت و نمی خواست که من به این زودی از چنگش در برم و خودمم دوست داشتم که یه جورایی کمک حالش در این نقشه باشم . به وسط بدن و شورتم کاری نداشت فقط از رون پا تا مچ پامو به نوبت راست و چپ غرق بوسه کرده بود . تحمل نداشتم . دلم می خواست لختم کنه و یه چیزی رو کوسم بماله . بیش از اندازه حشری شده بودم . نمی دونم چه عاملی سبب شد که دستم خیلی آروم بره طرف شلوارک پدر . اون متوجه شد که من دارم چیکار می کنم -شهلا داری چیکار می کنی . با زار و ترس و التماس نگاش کرده گفتم میشه ببینم ؟/؟ -عزیزم تو که داری پایین می کشیش میل خودته .. وقتی شورتشو کشیدم پایین و اون کیر کلفت از شلوارکش زد بیرون یه نگاهی از حسرت بهش انداختم که نمی دونستم چی بگم . دستمو گذاشتم دور کیرش . دوست داشتم که اون بهم حال بده . یه جوری اونو بکشه رو کوسم . دوتایی مون همو نگاه می کردیم . فکر کنم اونم به همون چیزی که من فکر می کردم فکر می کرد . شلوارک بابا رو تا زانو پایین کشیدم . هردومون خیلی آروم ناله می کردیم . بابا می خواست سرشو اون طرف کنه که من نذاشتم . دستاشو گرفته گذاشتم رو شورتم . ازش خواستم که خودش لختم کنه . یعنی شورتمو بکشه پایین . دستاش یه ارتعاش خاصی پیدا کرده بود . -نه شهلا نه بر شیطون لعنت . منم گفتم بر شیطون لعنت بابا و کیرشو گذاشتم دهنم -آخخخخخخ نکن شهلا نکن خوب نیست . داشت همینا رو می گفت ولی دستاش رو شورتمم کار می کرد و اونم شورتمو تا زانو کشید پایین . کیرشو سفت کرده بودم . مویرگهاش داشتن می زدن بیرون . رگهای سرخ و خونی کیرش رو می شد شمرد .. اون کف دستشو گذاشته بود رو کوسم .. لال شده بودم . منتظر بودم یه جورایی به دادم برسه . یه خورده رو کوسم دست کشید و منو یه دور برگردوند و منم به طرفش قمبل کرده و اونم کونمو از دو طرف بازشون کرد و زبونشو گذاشت روکوس و سوراخ کونم و با دوتا سوراخ ور می رفت . -بابا من کیرتو می خوام . دستمو به کیرش می مالیدم تا بیشتر تحریکش کنم -دخترم عزیزم نکن .. نکن باباتو بیشتر آتیشش نزن .-دوست دارم بزنم . یه عمره داری همه جامو می خوری بابا جونم حالا ازم خجالت می کشی ؟/؟ من که می دونم تو خیلی چیزا دلت می خواد . -نه تو جیگر گوشه امی . از همون پشت کونمو مالیدم به کیرش و گفتم گوشه جیگرت هم هستم . اون رفت از رو میز توالت مامان یه قوطی کرم بر داشت با اون سوراخ کونمو مالید . من داشتم تو هوس کوس دادن می سوختم . دوست داشتم حداقل کوسمو بخوره ولی اون کرد تو کونم . -نهههههه باااااابااااااااا دارم می ترکم کوووونننننم جررررررخورد بابا بااااباااا کییییییررررررتو بکششششش بیرون دارم دیوونه می شم . سرمو از درد می زدم به تشک به بالش چنگ مینداختم ولی بابا کیرشو تا پنج شش سانتی فرو کرد تو کونم . -بابا خیلی بد جنسی شهلای خودتو دوست نداری ؟/؟ -عزیزم دوستت دارم . باشه الان کیرمو تکون نمیدم میذارم همین جا بمونه تا خودت بگی . دستشو از زیر به کوسم می مالید و از اونجایی که خوشم میومد دوست داشتم یه خورده کیرشو هم حرکت بده و اون این کارو واسم انجام می داد . -شهلا چه کون نازی داری . دخترم اون سوراخ تنگتو بخورم . -بابا کوسمو چیکار کنم . -حرفای بالاتر از خطر نزن که اون وقت شوهر دادنت کار حضرت فیله .. سگر مه هام رفت تو هم وقتی هم که بابا محکم به کمرم چسبید و با چند تا ضربه شدید و درد آور آبشو تو کونم خالی کرد . خودش کیف کرد و من تو حالت خماری موندم . رفتم روش نشستم و هرچی خواستم کوسمو به کیرش بمالم نذاشت .. -شهلا کونتو گاییدم خوبه دیگه . دیگه همین قدر حال کردی بسه . کارای خطرناک ازم نخواه .. دیگه از این به بعد هر وقت شهناز می خوابید پنهونی می رفتم پشت در بابا اینا و فالگوش وای می ایستادم . از شنیدن صدای اونا به هنگام سکس لذت می بردم . یه بعد از ظهر که حواسشون نبود و در اتاقشون نیمه باز و شهناز هم خواب .. من خیار به دست با کوسم بازی می کردم و دلم می خواست که کیر بابا جای اون خیار باشه . یهو به هیجان اومدم و خیارو که نرم نرم تو همون ابتدای کوسم فرو می کردم و درش می آوردم یهودیدم که تا اونجایی فرستادمش بره که نباید می فرستادمش . دیگه از همه چی افتاده بودم . از ترس و ناراحتی سرم داشت گیج می رفت . به زور خودمو رسوندم اتاقم . خیارو بیرون کشیده و خونمو با یه پارچه پاک کردم . دیدم شهناز داره میاد اتاق من فوری انداختمش زیر تخت . از ناراحتی روحی ودرد و سوزش دراز کشیدم . دیگه همه چی خراب شده بود . من دختر نبودم و نمی تونستم اینو به کسی بگم . چند روز گذشت . حال و حوصله کسی رو نداشتم . بالاخره خودمو قانع کردم که فعلا با این وضع کنار بیام آینده یه کوفتی میشه دیگه تا این که یه روز دیگه من و بابا تو خونه تنها موندیم . این بار یه شب بود . یه شب معتدل بهاری .. یه شب جمعه ای که مامان و شهناز هوس کردند شبو برن کرج خونه خاله جون اینا و من و بابا هرکدوم یه بهونه ای آوردیم تا با هم باشیم . دیگه حس همو درک می کردیم و می دونستیم چی از هم می خواهیم . یه دامن کوتاه چاک دار قد کون که زیرشم شورتی نپوشیده بودم پام کردم و سینه هامو زیر یه سوتین نازکی قرار دادم که انگاری اصلا سوتینی نبسته بودم . باباهم واسه این که دل منو ببره یه شورتی پاش کرد که از جلو فقط اون قسمت کیرشو پوشش داده بود که همونم به دیدن دامن لختی و کون مدل پاره پاره شده ام می خواست شورتو پاره کنه و بزنه بیاد بیرون . اونو دیوونه خودم کرده بودم . هر جا می رفتم دنبالم راه می افتاد -بابا صبر کن غذارو بخوریم چقدر حریصی . -شهلا من عصرونه خوردم تو هم که نشستی باهام نون و پنیر خوردی .. بیا یه خورده از کیک خوشمزه تو رو بخورم . کمرو چسبید . با این که از دوبرابر من هم بیشتر سن داشت ولی زورش زیاد بود و مرد بود دیگه یه دستی منو انداخت رو تخت و چاک دامن منو بالا داد . منم بیش از اونی که فکر می کردم هوس داشتم و راستش دیگه خودمم نمی تونستم صبر کنم . خیلی دلم می خواست بابا کیرشو فرو کنه تو کوسم ولی چه جوری بهش می گفتم که من یک دختر نیستم و می تونه منو بگاد . سختم بود . هرچه بود اون بابام بود و احترامش واجب . -جوووووون شهلا .. کوووووووون .. تو این زیر شورت پات نکردی ؟/؟نمی دونی این نقطه ضعف باباته ؟/؟ شروع کرد به گاز زدن کون من و با دندوناش یه حالی به این کونم می داد که تا مغز کوسمم سرایت می کرد . دلم می خواست زبونشو بکشه رو کوسم ولی اون با زبونش سوراخ کونمو لیس می زد . کوسم هوس کیرشو داشت ولی اون حالیش نبود -بابا اجازه بده من بیام روت -شهلا کونت پاره میشه .. یه نگاهی بهش انداحته و با دلهره رفتم طرفش . تصمیممو گرفته بودم . کوسمو میذارم سر کیرش . هرکوفتی که میشه بشه . مرگ یک بار شیون یک بار بالاخره که می فهمه . باترس و لرز دامنمو در آورده و شورت بابا رو هم خودم از پاش در آوردم . کیرشو گذاشتم تو دهنم و درجا تیزش کردم . دوست داشت بیشتر واسش ساک بزنم ولی دلهره امونش نمی داد . رفتم رو کیرش . -شهلا حواست هست ؟/؟ مواظب باش . درسته که من خوشم میاد و اومده از این که کیرم به کوست چسبیده ولی اگه غل بخوره بره داخل چی .. دیگه نذاشتم به حرفش امون بده یه فشاری به کوسم آورده و اونو گذاشتم سر کیر بابا . کیر بابا با یه حالت کیپی و چسبندگی خاصی که خیلی بهم می چسبید رفت تو کوسم و طوری هم با مهارت و سرعت این کارو انجام دادم که همون اول تا اونجایی که جا داشت کیر رفت توکوسم . هم لذت می بردم و هم صورتم سرخ شده بود . تازه داشتم کیف می کردم و یواش یواش حس می کردم که بابا از باغ خارج شده و دیگه به فکر این چیزا نیست که یهو منو به طرف جلو هلم داد . -شهلا چیکار کردی . به نظرم اومد نصف بیشتر کیرم رفت تو کوست .. نهههههه این امکان نداره . منو به طرف خودش بر گردوند . منتظر بود ببینه از کوسم خون می چکه یانه -بابا من دختر نیستم . یک ثانیه نشد که سیلی محکم بابا رو زیر گوشم حس کردم . نذاشت مزه اولین کیری که رفته بود تو کوسم زیر کوس بمونه .. برق منو گرفته بود . با این که می دونستم این سیلی خوردن در اثر حماقت حق منه ولی با این حال اشک از چشام جاری شد و شروع کردم به های های گریستن -دختره هرزه .. ولگرد خیابونی .. کثافت .. هرچی از دهنش در میومد بهم گفت -بابا حق داری هرچی که دوست داری بهم بگی .. خودت هرکاری دلت میخواد می کنی ولی من کاری نکرده باید این جوری تهمت بشنوم ؟/؟ -کار کی بوده حیوون عوضی ؟/؟ -بابا هر حرف زشتی رو وجود داره یاد داشت کن یه دفعه بهم بگو .. بگو من دیگه دخترت نیستم میذارم از این خونه میرم .. -ولت کنم بری لاشی تر بشی ؟/؟ -بس کن بابا من دیگه تحمل این حرفا تو ندارم .. رفتم زیر تخت خیار و پارچه سفید خونی رو آورده نشونش دادم و گفتم من هرچی هستم مقصرش تو هستی . تو اگه دفعه قبل کوسمو میک می زدی و یه خورده از این ناحیه باهام ور می رفتی و حشری ولم نمی کردی دیگه من مجبور نمی شدم این جوری سرخودم بلا بیارم . نمی دونم اصلا نفهمیدم دارم چیکار می کنم . ببین بابا خیارش داره می پوسه . میخوای حرفمو باورکنی میخوای نکن . من دیگه از این خونه میرم . دیگه بابا ندارم . پدری که به دخترش بگه هرزه نمی تونم بابا صداش کنم .. رفتم لباسمو بپوشم و برم . راستش نمی دونستم چیکار کنم . گریه امونم نمی داد . ولی پدر نذاشت که برم .. دستشو دورکمرم حلقه زد و منو ازجام بلند کرد تو بغاش دست و پا می زدم ولی اون کیرشو به کونم چسبونده بود و این بار می خواست اونو فرو کنه تو کوسم -ولم کن بذار برم . تو چطور می تونی آدمای هرزه رو بکنی . نمی خوام تو رو آلوده کنم .. -شهلا منو ببخش . من یکه خورده بودم . حس کردم که باباتو فریب دادی . حس کردم خودت می خواستی این طور شه . دلم نمیخواست دخترم قبل از ازدواجش زن شه . -بابا مگه این همه آدم ازدواج می کنن موقع عروسی دخترن ؟/؟ تازه الان با یه جراحی ساده میشه مثل اول شد ولی امکان نداره من خودمو در اختیارت بذارم . منو رو هوا داشت همین جوری منو می بوسید و عذر خواهی می کرد -شهلا هنوزم مثل بچگی هات ناز نازو و اهل قهری خودتو واسه بابات لوس می کنی -بابا این دفعه رو خیلی جدی هستم . اگه کوچیک بودم واست ناز می کردم و باهات قهر می کردم تو منو نه قبلش و نه بعدش نمی زدی ولی تو حالا گذاشتی زیر گوشم . -چند بار بهت بگم بهم حق بده حق بده . چاره ای نداشتم جز این که اونو ببخشم . چون نصف کیرش رفته بود تو کوسم وتازه خودمم هوس داشتم . با این حال ناز می کردم و براش شرط گذاشته بودم . بابا اگه تا صبح دوبار منو به ارگاسم نرسونی من دیگه اسمتو نمیارم . -من سعیمو می کنم ولی نمیشه به حداقل همون یه بار قانع باشی ؟/؟ قول میدم تلاشمو بکنم . -چی بگم هرچی باشه بابامی . دل نداشت کیرشو از تو کوسم بیرون بکشه و منو بذاره رو تخت به همون حالت کیر تو کوس منو برد انداخت رو تخت . طوری کنترلشو از دست داده بود که نزدیک بود پاهامو از وسط جرشون بده . -بابا نه به اون نمی خوام گفتنت و نه به این آتیش تندت . طوری کیرشو می زد به ته کوسم و خودشو به طرف عقب و بالا می کشید که عین آدمای چهل سال کوس نکرده به نظر می رسید -بابا باااابااااااا پدر جونی این قدر حرص نزن . من که فرار نکردم . همین جام زیر کیر تو زیر پر و بال تو . وای چه حالی داره کوس دادن -شهلا گستاخ نشو پیش بابات از این حرفا نزن . کور خوندی فکر کردی که حالا راه کوست بازه راه بیفتی به هرکی از راه رسید بدی . من خودم تامینت می کنم حتی شده از حق مادرت هم بزنم . -اوخ شاهین جون چقدر کیف داره .. خیلی -واسه همین بود که با خیار خودتو جر دادی ؟/؟ حیف که دلم نمیومد من با خیار خودم جرت بدم ولی حالا که خودتو از خط خارج کردی مزه میده که یه حال مشتی باهم بکنیم . پدرم طوری منو می کرد که از دلم در آورد . قمبل کرده بودم و از پشت لاپامو باز کرد و زبونشو رو کوسم کشید .. -اوی اوی اوی اوی اوی .. بابا .بابا .. نههه .. یه چرخش کون حسابی از هوس راه انداخته و طوری کوسمو به سر و صورت بابا می مالیدم که یه شستشوی دبش رو صورتش انجام شده بود . خوشم میومد از تماس کوسم با سبیل و ته ریش صورتش . کمرمو دوباره گرفت تو دستاش . کون قمبل شده امو به سر کیرش چسبوند . با چند حرکت کیرشو از همون پشت رو کوسم میزون کرد و اونو فرو کرد اون داخل . خیالش که از این بابت جمع شد دو تا دستاشو گذاشت رو سینه های حساس و داغ من . دختری که فقط یه بار اونم توسط باباش گاییده شد دختری که برای اولین بار داشت کوس می داد اونم به باباش معلومه که چه هیجانی می تونست داشته باشه . طوری به هوس اومده بودم که به جای تشک و بالش و ملافه به میله های تخت چنگ انداخته و گازشون می گرفتم .. بابا سرعت کردن منو زیاد تر کرده بود . فهمیده بود که تن پر تمنای من در چه وضعیتیه . یه لحظه حس کردم که دارم بهترین و شیرین ترین لحظه عمرمو سپری می کنم . لحظه باشکوه عشق و هوس . همین جوری که دندونام رو میله ها بود تو دهنی جیغ کشیده دستم افتاد پایین . کیرشو از تو کوسم کشید بیرون . -شهلا مثل این که ارضا شدی . کف دستشو گذاشت رو کوسم و خیسی رو آورد به طرف بالا کیرشو به سوراخ کونم فشار داد .- صفای کونتو .. وفای کوستو عشق است . -بابا یواشتر این تازه دومین باریه که داری می کنی توش . تاره این دفعه با خیسی کوس من نرمش کردی . -طبیعیه دخترم . -یه تکونی به کونم داده و خواستم اذیتش کنم . -بهت اجازه ندم کونمو بکنی تا متوجه باشی که چه جوری با دخترت حرف بزنی و در موردش قضاوت کنی . من همون دختر پاک و نجیب تو و تربیت شده تو هستم . راجع به من این جور قضاوت می کنی ؟/؟ -عزیزم چند بار ازت عذر بخوام . نوکرتم عبدتم . عبیدتم .. همه جوره کمکت می کنم . -بابا بار آخرت باشه این جوری حالمو می گیری وگرنه نه از کون خبری هست و نه از کوس -دختر تو دیگه کی هستی یه چیزی هم دستی بده شدیم . -چی خیال کردی . یه تیر یعنی همون یه کیر داری میخوای بزنی به دو تا هدف فکر کردی به همین سادگیهاست ؟/؟ دیگه بیشتر از این حالشو نگرفتم لاپامو از پشت باز کرده و کرد تو کونم . -جاااااااان کون تنگ دخترمو عشق است . قربون جیگرم فداش بشم . بابا منو مث یه دختر بچه داشت نازمی داد تا این که آب داغ کیرشو با چند تا پرش و ضربه ناگهانی ریخت تو کونم . تنش واسه چند دقیقه ای می لرزید-بابا چته کم آوردی ؟/؟ -نه زیاد آوردم . اگه بدونی چقدر بهم مزده داد . این که کون نیست بد مصب آبکشه . هرچی رو که آدم داره خالی می کنه . -کاش یه طوری می شد و می ریختی تو کوسم نمی دونی چقدر آب کیرتو می طلبه . آب مرادشو می خواد . این که کاری نداره شهلا جون خودم نوکرتم غلومتم دخترم یادم بنداز خودم فردا برم داروخونه چند بسته قرص ضد بارداری واست ردیف کنم که از پریود بعدی بندازی بالا . -به سلامتی بابای خوب .. -وبه سلامتی دختر خوب تر.. پایان .. نویسنده .. ایرانی ......



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#9 | Posted: 3 Aug 2012 11:58

نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
به یه شرط نمیگم

از روزی که اونو دیدم اگه نگم عاشقش شدم اینو می تونم بگم که دوست داشتم خودمو در اختیارش بذارم . من 45 سالم بود و بیست سالی ازش بزرگتر بودم . با این که هنوز شوهر داشتم ولی یه حس خاصی نسبت به اون پیدا کرده بودم . برای همین زیاد نسبت بهش سخت نگرفتم . آخه اون خواستگار دخترم سودابه بود . من اسمم سیمینه و از دخترم خیلی خوشگل ترم . حالا چی شد که اون اومد خواستگاری سودابه نمی دونم . شاید چون تنها بچه ام بود و وضع مالی مون هم عالی . و این دو واحده ای رو هم که مال ما بود یک واحدشو هم به اسم دخترم کرده بودم که با شوهرش همین جا زندگی کنه . تازه بهنام کار درست و حسابی هم نداشت و محمود شوهرم اونو کرد حسابدار مخصوص مغازه خودش که فروش سخت افزار و وسایل کامپیوتری و لپ تاب و..در حد گسترده بود و اونم تازه روزی دو ساعت می رفت مغازه و ورودی خروجی ها رو ثبت می کرد و بر می گشت . من خیلی دلم می خواست که این داماد خوش تیپمو یه جوری جورش کنم . همش تو عالم رویا می دیدم که داره باهام عشقبازی می کنه . یکی از این روزا که می دونستم سودابه رفته استخر و تا دو سه ساعت دیگه بر نمی گرده گفتم بهتره که به یه بهونه ای برم سراغ بهنام . صدای پایی رو تو راه پله شنیدم . صدای جرینگ جرینگ کفش پاشنه بلند زنونه میومد . شاید یکی از دوستای سودابه بوده باشه . ولی تا اونجایی که خاطرم میومد هیچیک از دوستاش این موقع سراغش نمیومدن . اصلا کسی باهاش کار آنچنانی نداشت . شایدم خواهر بهنام بوده باشه ولی اون که اصلا خواهری نداشت . شاید مادرش بوده ولی مادرش که همش اسپورت پاش می کرد . دیگه مشکوک شده بودم . واحد دخترم یه طبقه بالاتر بود و در ورودی ما یکی . .. از پشت که اون زنه رو دیدم خیلی به خودش رسیده بود . کونش داشت می ترکید . مانتوشو همون راه پله در آورده گذاشته بود تو دستاش . این باید خودش با کلید درو باز کرده باشه . یه یک ربعی گذشت . دیگه مطمئن شده بودم که اون دوست دختر دامادمه . باید خودمو به صحنه جنایت می رسوندم . بیچاره سودابه . چقدر شوهرشو دوست داشت . اگه من می خواستم به دامادم کوس بدم خب من مادر دخترم بودم و به گردنش حق داشتم ولی یه غریبه چرا . . اون چرا به خودش همچین اجازه ای داده که بیاد و کنار دامادم بخوابه . چرا آخه . کلید در رو داشتم . خیلی آروم بازش کردم و رفتم داخل . در اتاق خواب نیم باز بود . اون چیزایی رو که نباس می دیدم دیدم . کاری نداشتم که صحنه به فینال رسیده یا تو خط هیجده قدم و شش قدم هستند . دارن کر نر می زنن یا پنالتی می کشن . موبایل آخرین سیستم خودمو در آورده و با ترس و لرز فیلم گرفتم . همون دو سه دقیقه کافی بود . سریع چکش کرده و اونو بردم تو خونه خودم قایم کرده و برگشتم . این بار با اعتماد به نفس هر چه تمام تر چند تا ضربه به در زدم . بهنام کوس خل که کیرش تو کوس اون زنه بود و مخش از کار افتاده بود اولش گفت بفرمایید بعد یهویی هر دو تاشون دستپاچه از رو تخت اومدن پایین و اون زنه جلو کوسشو داشت تا برم بگیرمش زیر مشت و لگد , سه سوته لباساشو پوشید و رفت . من در اصل با داماد نامردم کار داشتم -تو خجالت نمی کشی . کار مفت , خونه مفت , زن و ماشین مفت دیگه چه کوفتت بود ؟/؟ حالا همه اینا رو از دست میدی .- مامان یه اشتباهی شده .. غلط کردم . من نمی خواستم این جوری بشه -چه اشتباهی شده حتما این کوس از آسمون افتاده تو رختخواب تو و کیر تو هم آماده بوده و رفته اون داخل .. وقتی دید که دارم با قدرت حرف می زنم گفت میزنم زیرش تو واسه این که حرفتو ثابت کنی اونم در این گونه موارد چهار تا شاهد مرد و هشت تا شاهد زن لازمه . -من این چیزا رو نمی دونم فیلمشو گرفتم و خیلی شفافه .. یک ربع فیلم گرفتم . از همون اول تعقیبش داشتم . حالا ببینم سودابه و داد گاه و پدر سودابه به دیدن این فیلم چی میگن . سودابه من نمی تونست نیازتو تامین کنه که تو رفتی دنبال یه جنده عوضی که معلوم نیست چه مرضی داشته باشه ؟/؟ شما مردا همه تون کثیفین . مگه کیرتونو می شورین ؟/؟ همون کیرو می خواستی دوباره فرو کنی تو کوس دخترم ؟/؟ اصلا تو کت من یکی نمیره که نمیره . -مامان گوه خوردم غلط کردم . منو ببخش .. بگو من چیکار کنم . -هیچی بهنام . منو بکنی حالت جا میاد ؟/؟ دلت رضا میده که دنبال هیشکی دیگه نری ؟/؟ تعجب می کرد که دارم این جوری باهاش حرف می زنم . -مامان ! سیمین جون من غلط از این جسارتا بکنم . -من با کسی شوخی ندارم . دارم جدی باهات حرف می زنم . این همون کاریه که باید بکنی . خودمو خیلی ردیف کرده بودم . کوسمو هر روز برق مینداختم به این امید که یکی از این روزا زیر کیر بهنام قرار بگیره . بد جوری زرد کرده بود . طوری که اون لحظه حاضر بود ننه شیطونمو هم بگاد تا از این مخمصه رهایی پیدا کنه . .-شما جدی میگی مامان ؟/؟ -شوخیم کجا بود . مگه من از اون زن روغن مالیده چی کم دارم . زودباش برو کیرتو بشور که اثر اون کوس کثیف از روش محو شه . -صبر کن اصلا من خودم باهات میام حموم . خودمو لخت کرده و همراه دامادم رفتم حموم . البته تا اینجاش که با هم محرم بودیم . بقیه شو دیگه از حق آبچک استفاده کردم . خودم لیف و صابون گرفته و اول تمام تنشو خوب شستم و بعد کیرشو یه آب مالی درست و حسابی کردم . یواش یواش اونم راه افتاد و یه حالی بهم داد . یه جوری به سینه هام و کمرم دست می کشید که منو به التماس وا داشته بود . -مامان خیلی خوشگل و خوش بدنی . خیلی خواستنی هستی . نازتو بخورم . اولش حس کردم که داره هندونه زیر بغلم میذاره که من لوش ندم . ولی وقتی که بدن داغ و کیر شق شده و سفتشو دیدم که اون نوکش به طرف کوسم نشونه رفته فهمیدم که داره راست میگه .. مامان می دونم که دیگه منو به عنوان داماد خودت قبول نداری و این آخرین روزیه اینجام ولی دوست دارم از این آخرین لحظات به نحو احسن استفاده کنم --بیا پویا بیا عزیز دلم بیا این قدر صحبت نومیدی نکن . بیا بیا جلو تر . دوست داشتم کوسمو بخوره ولی روم نمی شد بهش بگم رفتم طرف کیرش تا اونو بذارم دهنم که دیدم خودش اومد طرف کوسم و منو کف حموم خوابوند و زبونشو گذاشت روش . چقدر باحال لیس می زد . هر وقت شوهرم می خواست کوسمو بلیسه می گفتم حال نمیده میک بزن . حالا دامادم داشت با لیسیدن حال می داد . وقتی از لیس زدن به مکیدن رسید که اینجاشو دیگه نتونستم تحمل کنم گردنشو محکم داشتم و اونم خودشو به زمین فشار می داد تا یه جوری درد ناشی از حرکت منو کنترل کنه . -اووووهههههه بهنام عزیزم . به جنب و جوش افتاده بودم . حس می کردم که نیروی جوونی دوباره بر گشته طرف من . حس می کردم بیست سال جوونتر شدم . اصلا به کثافتکاریهای بهنام فکر نمی کردم ولی باید اونو میون بیم و امید نگه می داشتم تا به بهترین وجهی بهم حال بده . با چند دقیقه خوردن کوسم سر حالم کرد . . منو دمرو کف حموم خوابوند . دو تا دستمو از کتف گرفت و به عقب کشوند و از همون طرف کیر کلفتشو کرد تو کوسم -اوووخخخخخ جووووون کوسسسسم ببین چقدر واسه داماد خوشگلش جا باز کرده . بذار تو کیر کلفتتو . بذار .. هرچی می خوای باهاش حال کن . هر چی کم داری مامان بهت میده . کوس میدم .. پنج تا انگشتشو یکی یکی می کرد تو سوراخ کونم . -نهههه نهههه چقدر تو باحالی پسر -تو چی مامان تو به کی میگی . سیمین جون یه چیزی بگم ناراحت نمیشی . بهت بر نمیخوره ؟/؟ -هرچی میخوای بگو . حتما یه عیبی در من دیدی . چیکار کنیم سن که از چهل بگذره زن دیگه یواش یواش از فرم خارج میشه -اتفاقا درمورد تو بر عکسه . اینو می خواستم بگم که تو از سودابه جون خیلی تازه تر و اکشن تر و باحال تری و خوشگل و لطیف تر . -نههههه نهههههه بهنام تو با این حرفات امیدوار و خوشحالم می کنی . با این حرفاش حس کردم لذتی رو که از گاییده شدن و حرکات کیرش تو کوسم حس می کنم چند برابر شده . بهنام داره میاد آبم داره میاد . بریز تو کوسم خواهش می کنم تو همین الان بریز که دو تا آب بچسبن بهم -مامان داشته باش بگیر که اومد . نمی تونم اون حالتی رو که در اون لحظه داشتم وصفش کنم من در حال ارگاسم بودم و اونم داشت آبشو تو کوس من خالی می کرد . شونه هامو داشت و رو من خم شده و یه طرف صورتمو می بوسید .. بااین که دلم می خواست پاشم و همون لحظه کیرشو بذارم تو دهنم ولی اون احساس لذت و خماری بعد از سکسو که باهاش خیلی حال می کردم بهم اجازه نداد که تکون بخورم . . دقایقی بعد از جامون بلند شده و رفتیم تو اتاق خواب و بهنام دیگه سنگ تموم گذاشته بود . .فرصت نداده بود که من کیرشو بخورم . فقط داشت منو می گایید . من سیر نشده بودم بازم می خواستم . از ترس این که دخترم سر نرسه اونو بردم به آپارتمان خودم و کلیدو از داخل انداختم رو در . هر چند می دونستم که سودابه زنگ می زنه . دیگه اینجا رو نذاشتم که بهنام شروع کنه . بد بود دیگه . همش اون داشت فعالیت می کرد . کیرشو گذاشتم تو دهنم و یه ساک جانانه بهش زدم . خیلی خوشم میومد که می دیدم اون بدن خوش فرم و هیکل رعنا و داماد خوش قیافه من با این حال دادن من از حال رفته . تکون نمی خورد اگه تا صبح هم ساک می زدم بازم سر جاش وایساده بود . گفتم بهتره حاشو ببره . منم طوری بهش حال بدم که دیگه هوس زنای خیابونی و دوست دختر نکنه . حس کردم که آبش داره می ریزه تو دهنم . واسه اولین بار تو عمرم آب کیر و فرستادم تو دهن و حلق و شکمم و نوشش کردم . شوهرم به خوابش هم نمی دید که همچین کاری واسش انجام بدم . -بهنام آروم شدی ؟/؟ خوشت اومد ؟/؟ -تو چی مامان ؟/؟ -خیلی زیاد .-مامان . من دیگه تو این خونه جایی ندارم ؟/؟ وقتی سودابه بیاد بهش میگی ؟/؟ میدونستم داره واسه من ناز می کنه . میخواستم بهش بگم آخه کوس خل جان منی که خودم بهت کوس دادم چه طور جراتشو دارم بگم که دامادم داشته کوس یه غریبه رو می کرده ؟/؟ ! بااین حال به خاطر حفظ سیاست و امتیاز گیری گفتم : بهنام جان به یه شرط چیزی نمیگم و اون این که از الان باید فکر کنی که دو تا زن داری . خودت یه مسلمونی و می دونی در دین ما باید که عدالت بین زنها رعایت شه ... پایان ... نویسنده .. ایرانی




طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     

#10 | Posted: 4 Aug 2012 09:48

نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
از چاله به چاه

هیچ کونی از کونهای دخترای محل نمونده بود که من نگاییده باشم . هیجده سالم بود و سال آخر دبیرستان درس می خوندم . یعنی همون پیش دانشگاهی . دخترای محله همه دوستم داشتند . یا من اونا رو می آوردم خونه مون یا میرفتم خونه اونا . از کون دوازده ساله بگیر تا هیجده ساله همه رو گاییده بودم . یه روز مادر یکی از این دخترا بد جوری منو گیر انداخت . تو کون دخترش آب ریخته بودم و کارم تموم شده بود که دیدم مادره اومد داخل . از بد شانسی شلوارمو بالا نکشیده بودم و اونم همین جوری به کیرم زل زده بود . یکی زد زیر گوش دخترش ولی تا اومد منو بزنه دستشو رو هوا گرفتم . -ببینم آقا روزبه . دون ژوان محله ! تو اگه قصد ازدواج با دختر منو نداری غلط می کنی که باهاش طرف میشی . اصلا نفهمیدم کی فرار کردم . فرداییش افسانه خانوم مادر النازی رو که دیروز گاییده بودم دیدم که بهم میگه امشب نصفه شب بیام خونه شون باهام حرف داره . سردر نیاوردم چرا نیمه شب . الناز می گفت که بابام اون موقع خوابه و مامان می خواد به طور خصوصی تو طبقه پایین خونه باهات حرف بزنه . -ببینم الناز تو هم میای -نه وقتی خصوصیه واسه چی بیام .. دلم مثل سیر و سر که می جوشید . این زنه باهام چیکار داره من که هنوز دیپلممو نگرفتم سربازی نرفتم کار و خونه زندگی ندارم . زن میخوام چیکار دارم مفت مفت کون می کنم . طبقه پایین خونه الناز اینا تقریبا یه واحد مستقل بود . افسانه خانوم بهم اشاره زد که سر و صدا نکنم همه خوابن . رفتم تو ی یکی از این اتاقا . این زنی که می دیدم با اون زنی که دیروز دیده بودم از زمین تا آسمون فرق می کرد . یه لحظه که بهم پشت کرده بود داشتم فکر می کردم کونش لخته یا یه شلوار به رنگ کون پوشیده . اومد جلو م . ترس برم داشت . -قصدت چیه می خوای با دخترم ازدواج کنی ؟/؟ من خوشم نمیاد باهاش حال کنی و ولش کنی . اصلا دوست ندارم باهرکی که حال می کنی ولش کنی . مادره بدجوری وسوسه ام کرده بود . بااین که می ترسیدم ولی کیرم شق شده بود . رو صندلی نشستم و یه خورده خم شدم که از عمق فاجعه کم کنم ولی اون زل زده بود به لاپام . -ببینم مثل این که تو از اون زن مسلک هایی .من جای مامانتم خیلی بد چشی پسر . ولی من ازت خوشم میاد . کار خطرناکی رو با دخترم انجام دادی . اگه شیطون گولت می زد یا حتی اونو چی ؟/؟ تودلم گفتم کدوم شیطون از تو شیطون تر . چشاش و حرکاتش نشون می داد از اون زنای حشریه . شنیده بودم که لب کلفتها و اونایی که با روژ لبشونو کلفت تر هم نشون میدن خیلی حشرین و می تونن که باشن . خیلی دلم می خواست کیرم داغی یک کوسو احساس کنه . رفته بود جلو میز توالت و به سینه هاش دست می کشید و موهاشو شونه می زد . منم دستم رو کیرم بود و باهاش بازی می کردم . عجب آدم مسخره ای بود .. اگه میخوای بدی زودتر بده ما بریم پی کارمون اگه نمیخوای بدی خودت زودتر بروپی کارت .اگرم میخوای مارو لوبدی و آبرومونو ببری زود تر ببر . رفتم بالا سرش -اگه امری نیست رفع زحمت کنم . -کجا آق پسر تازه میخوام زحمتو شروع کنم . -بلوزمو بزن بالا پشتمو بخارون . بااین که از اون بلوزای دگمه ای تنش بود ولی چون یه خورده گل و گشاد بود زدمش بالا و به جای خاروندن جفت کف دستامو گذاشتم رو سوتینش اونو پایین آورده و سینه هاشو گرفتم تو دستام . -نهههههه پررو چیکار می کنی . برو اول ببین در از داخل قفله ؟/؟ اگه نه کلید توشه قفل کن . رفتم درو از داخل بستم و دیگه افتادم روش .. کوسش می خارید . الناز کونی با مادری کوسی . سینه هاشو ول کرده رفتم سراغ لخت کردنش ازکون . اوخ که هیجانی داشت می خواستم شلوارشو از پاش در بیارم . کونش مثل یک تپه بر آمده و شکیل از زیر شلوارش زد بیرون و من یه خورده گازش گرفتم و باهاش حال کردم -وااااییییی پسر روزبه جون داری چیکار می کنی .. زیر شلوارش شورتی ندیدم . همین منو به هیجان آورد . یه کف دستمو از پشت و یه دستمو از جلو گذاشتم لاپاش و دو دستی کوسشو از دو طرف چنگش گرفته و اونو از دو سو حشریش می کردم . دو دستی دهنشو داشت و منم معطل نکردم . گفتم حالا که خودش میخواد بهتره که منم امونش ندم . خسته شده بودم از بس کون گاییده بودم . لاپاشو از پشت باز کرده و اونم مقاومتی نکرد . همون چیزی بود که می خواست . کوس داغ و خیس , آماده پذیرایی از یک کیر سوزان بود . شونه هاشو داشتم و کیرمو تو کوسش حرکت می دادم . کیرم خیلی لذت می برد از حرکت تو کوسش ولی کوس گشادی داشت . آدمو یاد چاله مینداخت . کوسی به اندازه یک چاله . البته یه ماکتی از چاله رو داشت ولی باید قدر این نعمت رو می دونستم . خودمو روش سوار کرده و با آخرین توانم کیرمو مینداختم تو کوسش و می کشیدم بیرون . پس از چند دقیقه اون یه حرکتی کرد و اومد رو کیرم نشست . خیلی تپل و قوی هیکل بود . روکرد و از روبرو شروع کردم به گاییدنش . مثل ماهی به هوا پرید و یهو ساکت شد . من با این که می دونستم کیفشوکرده بازم اونو می گاییدم . راستش می خواستم تو کوسش آب بریزم ولی می ترسیدم . یهودیدم اون دو تا پاشو به هم چسبوند و با یه فشار شدیدی که به خودش و به کیر من آورد نذاشت که کیرمن تو کوسش حرکت کنه .. خیلی خوشم میومد . یه دنیا خوشی و لذت تو وجودم تبدیل به آب شده و داشت می ریخت تو کوس افسانه . حالا می تونستم بگم یه مادر و دخترو با هم گاییدم .. -افسانه.. افسانه .. تو اون پایینی ؟/؟ سرو صدای چیه -افسانه که رنگ و روش زرد شده بود گفت وای بیچاره شدم بد بخت شدم . زود باش از این پشت حیاط خلوت فرار کن . -خونه کسیه ؟/؟-باشه فرصت نداریم بهتر از این آبرو ریزیه . سریع لباساشو پوشید . دیدم که در از بیرون داره صدا می کنه -زود باش روزبه . اگه حیاط خلوتو دور بزنه میاد از پنجره ما رو گیر میندازه . شوهرش بود. افسانه بهونه سر و صدای مشکوکو کرد و معلوم نبود کی درو بازکرد . . من با همون تشکیلات یعنی لخت فقط لباسامو تو دستم گرفته و موقع رفتن یه چیزی صدا کرد و منم به هر مصیبتی بود خودمو به بالای دیوار رسونده و افتادم تو خونه بغلی که فکر کنم خونه یه پیرزن بود که تنها زندگی می کرد . تو همون حیاط می دویدم تا یه راه خروج پیدا کنم که دیدم پیرزنه اومد رو تراسشون و منو که با اون هیبت و کاملا سکس دیده بود جیغی کشید که اگه روش نمی پریدم و دهنشو نگه نمی داشتم کارم تموم بود -هیس مادر . خواهش می کنم من دزد نیستم . شاید یه مدل دزد باشم و اونم کوس دزد بودنه ولی اون کوس شوهر دار خودش داوطلب بود . قسم می خورم حقیقتو میگم . آن قدر صادقانه برخورد کردم و کل حقیقتو خیلی خلاصه واسش تعریف کردم که وقتی دستمو از جلو دهنش برداشتم چیزی نگفت . اون یه پیرزنی بود که روبروی خونه ما تو یه خونه ویلایی و تنها زندگی می کرد . در همین لحظه در خونه شونو زدند . چراغ هایی که خاموش و روشن می شد نشون می داد که ماشین پلیسه .. -برو تو اتاق درو هم از داخل قفل کن .. از ترس دستگیر شدن حرفشو گوش کردم ... -ببخشید حاج خانوم یه دزد از طرف خونه تون فرار کرده . شایدم تو خونه تون قایم شده باشه . شما چیزی ندیدین ؟/؟ -چرا .......خیلی ترس برم داشت . از رو دیوار خودشو انداخت تو کوچه . به نظرم تو کوچه پس کوچه های اطراف بگردین حتما پیداش می کنین . زیاد نباید دور شده باشه .. پلیس ها رفتن ظاهرا همسایه بغلی زنگ زد . صدای اون زنی رو که تموم کار گاییده بودم رو هم پشت در شنیدم . لباسامو پوشیده بودم . زشت بود همونجوری لخت پیش این زن مهربون ظاهر باشم . دقایقی بعد حاج خانوم تشریف آوردند . من یکی دیگه قاطی کرده بودم . یعنی این خانومه قاطی کرده بود . کاملا برهنه جلوم ظاهر شد . -پسر کی گفته که لباساتو بپوشی . زودباش درشون بیار تا تحویل پلیس ندادمت . مگه من از دختر و نوه ام چی کم دارم -ببخشید حاج خانوم منظور ؟/؟ -اولا من الهه اسممه . درثانی اون دوتایی رو که گاییدی و به این روز افتادی نوه و دخترم بودند . -ببخشید شما که دیگه مادر ندارین . اخمی کرد و گفت بهت میگم لخت شو .. نههههه کی می خواست این پیرزن حشری رو بگاد . شصت ساله و شایدم یکی دو سال بالا ترنشون می داد . قشنگ بود ولی یه کمی چروکیده . پوست سفیدی داشت . من مدیونش بودم . وقتی لخت شدم دستمو گرفت و با هم رفتیم حموم . با این که کیرم مو نداشت خودش با ژیلت با دور و بر کیرم ور رفت و برقی ترش کرد این کارا بهش حال می داد . کیرمو گذاشت تو دهنش . فکر نمی کردم که به این نون و ماستها شق شه ولی خیلی زود شانس این الهه بود که بلند شد . عجب کوس گنده ای داشت . هم فضای بیرونش پهن بود و هم اون داخلشو از بیرون می شد دید که چه قطر گنده ای داره . کیرم که شق شد اونو از دهنش در آورد و تو همون حموم پاهاشو به دو طرف باز کرد . و کوسشو روبروی دهنم قرار داد . آخ این قدیمیها هم یاد گرفته بودند . قرن بیست و یکم کوس لیسی دیگه حسابی مد شده . آخه میذاشتی یه ضرب می کردم تو کوست دیگه . مگه می شد لبه های کوسشو تو دهن بذاری . لبای غنچه شده و زبونم تو حفره کوسش فرو می رفتند . در هر حال پی از لحظاتی کوس لیسی به سبک کلاسیک از حموم رفتیم بیرون . ولی نه روی تخت و نه روی کاناپه و نه وسط اتاق . بلکه روی تراس مشرف به حیاط . زیر ماه و ستارگان و در جوار گلها و گیاهان و درختان . الهه خانوم ویار کوس دادن در این فضا رو داشت . خودشو به من چسبوند و پاهاشو انداخت رو شونه هام . کوسش به کیرم چسبید . نیازی نبود فرمون بدم تا بره تو. با همون تماس اول رفت توی کوسش . این کوس دیگه به اندازه یک چاه بود . از چاله به چاه افتاده بودم . -الهه جون من قربون اون کوس ناب و منحصر به فردت بشم این قدر ناله نکن . نصفه شبی همه مخصوصا این دخترت می فهمه داری کوس میدی و بیچاره میشیم ها . دیدم که حرفام درش اثری نداره کیرمو کشیدم بیرون و به اصطلاح تهدیدش کردم تا راضی شد . تا روشن شدن سپیده مدل به مدل کوسشو گاییدم ولی ول کنم نبود . راست میگن که نمیشه حریف هوس پیر زن شد . گاهی خودشم رو کیر من می نشست . یه بار دو ساعت بعد از گاییده شدن ازم خواست که تو کوسش آب بریزم . طوری کیرمو تو کوسش قفل کرده بود که انگار تمام شیره منو می خواد بکشه و تا حدود زیادی موفق هم شد . نزدیکای صبح ازش خواستم که دیگه باید به من کون بده . اونم با جان و دل قبول کرد . آخیش کاش زودتر می کردم تو کونش . هر چند سوراخ کونش هم گشاد بود ولی بازم یه حال و هوا و تنوع خاصی داشت . با یه دست کمرشو بالا آورده و سوراخ کونشو رو کیرم تنظیم کرده گذاشتم تو کونش ..-روزبه روزبه کونم درد گرفت .. حس می کنی چقدر تنگه ؟/؟ وایییی کونم . سوراخ تنگ با این کیر کلفتت وای وای وای .. مردم از درد کون .. داشت واسه ما کلاس میذاشت . منم نخواستم تو ذوقش بزنم خب الهه جون کون تنگ و کیر کلفت همین دردسرا رو داره دیگه ..- یه خورده بکنی و چند بار بیای اینجا حسابی عادت می کنیم .. آب دهنم خشک شده بود . خودمو از چاله بیرون کشیده بودم ولی از چاه بیرون کشیدن خیلی سخت بود . معلوم نبود کی میخواد دست از سرم بر داره .. بازم جای شکرش باقی بود که پیر زن معتقدی بود . گفت که باید بره غسل بکنه . نمی خواد وقت اذان نجس باشه .. ای کاش که کار به همین تو چاه افتادن خلاصه می شد . دیپلممو که گرفتم این الهه جون با پارتی گردن کلفتی که داشت معافی منو جور کرد . افسانه هم کاری کرد که دخترشو بگیرم و دستمو پیش شوهرش یعنی همون پدر زن جان بند کرد . حالا من در اول جوونی هم زن دارم هم کار دارم هم خونه که تو طبقه اول خونه پدرزن زندگی می کنم . سه تا زن هم دارم . البته به ترتیب از کوچیک به بزرگ شرایط به این صورته .الناز همسر قباله ای من فکر می کنه که من فقط اونو میگام و از دو تا بالا دست خودش با خبر نیست .. افسانه مادرزنم میدونه که من دو تا رو میگام و از جریان مامانش چیزی نمی دونه والهه ننجون زنم که خب از همه موارد با خبره . این سومی از اون دو تا دموکرات تره ..... پایان .. نویسنده .. ایرانی




طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
صفحه  صفحه 1 از 26:  1  2  3  4  5  ...  22  23  24  25  26  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های تک قسمتی نوشته ایرانی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.