| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

خانم مهندس روشنک

صفحه  صفحه 10 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  
#91 | Posted: 17 May 2013 17:25

خـــــــــــانم مهنــــــــــــــدس قسمت هفتاد وپنجم

خیلی راحت تر از اونی که خودم تصورشو می کردم تسلیمش شده بودم . وقتی که این جور میومد سراغ من دلم می خواست که پیش سپیده هم همین جوری ازم دفاع کنه و همین رفتارو باهام داشته باشه . همینو بهش گفتم . -بهروز تو در مقابل بقیه ضعف داری . می ترسی اگه بخوای بگی دوستم داری و بهم اهمیت میدی . می خوای همه رو داشته باشی -عزیزم این همه که میگی کیه . فقط یکی سپیده مونده . اونم که تا چند روز دیگه تکلیفش مشخص میشه . -پس می خوای اونو به عنوان اصلی و منو به عنوان فرعی داشته باشی . -کی این حرفو زده . من می بینم که توی روشنک خودت این جوری می خوای -وقتی می بینم تو از الان داری راه خودتو از من جدا می کنی .. -این قدر واسم ناز نکن . حالا می خوای منو همین جوری دم در و سر پا نگه داشته باشی . -بفر ما داخل منزل خودته . هر وقت بیای هر وقت بری کیه که ایراد بگیره .-مثل این که خیلی دلت پره ها . -از کی و از چی ؟/؟ به خاطر تو ؟/؟ -روشنک این جوری باهام حرف نزن که من دلخور میشم اون وقت فکر می کنم که دوستم نداری . ودیگه بهم اهمیت نمیدی . معمولا مردا یا زنا اگه بهشون توجهی نشه و عشقشون تحویلشون نگیره میرن سمت کسایی که تحویلشون بگیره ..-برو بیرون بهروز . با این حرفات داری حالمو بهم می زنی و ماهیت پلید و هوسباز خودت رو نشون میدی. ببینم شیلا جون و یک مرد دیگه رو دعوت نمی کنی که بیان توی گروه هشت نفره ما تا ده نفر شیم . -اتفاقا بد فکری نیست ولی این کار رو انجام نمیدم -واسه چی ؟/؟ چون دلشو نداری که ببینی عشقت زیر کیر یه نفر دیگه دست و پا می زنه ؟/؟ ولی دلشو داری که منو ببینی . خیلی احساساتی شده بودم . می دونستم که این کارم اشتباهه وزیاده از حد دارم لجباز میشم . به این نیاز داشتم که بیشتر نازمو بکشه تا یه حدی می رفت ولی از اونجا به بعدی که دلم می خواست بیشتر باهام باشه ولم می کرد . ادامه نمی داد . با این همه وقتی به خود اومدم که حس کردم اسیر دستها و لبهای اونم . -نههههههه نهههههههه لبانو بهم نزدیک نکن . ادای عاشقا رو در نیار . تو دوستم نداری .. تو خودتم دوست نداری . ولی کارشو کرد اون منو بوسید . گذاشتم که همین یکی دو تیکه ای رو که تنم بود در بیاره . پاهامو به دو طرف باز کردم و حالیش کردم که وقت میک زدن کسمه . اون با این کارش بهم آرامش می داد و واسه دقایقی این کابوسو که ممکنه شوهرم نشه فراموش می کردم . -روشنک -چیه -تو فقط ازم بخواه .. به من بگو من چیکار کنم . -دوست داری من منت تو رو بکشم و بهت التماس کنم ؟/؟ مگه اون بهت التماس می کنه ؟/؟ -ولی ازم می خواد .-متاسفم برات که کمبود محبت داری . مگه من کم بهت گفتم که دوستت دارم . -بگو من چیکار کنم . می تونستم ازش بخوام و خیالمو آسوده کنم . می تونستم ازش بخوام که زود تر اعلام کنه که می خواد با من از دواج کنه ولی گذاشتم که خودش حرف دلشو بزنه خودش تصمیم بگیره . هر چی رو که می خواد . دوست داشتم وقتی که گروه پیش هم هستیم و کارمون تموم شد اون کسی باشه که همراهش به خونه خودم بر می گردم . سرمو میذارم رو سینه اش و کنار اون می خوابم . من عاشقش بودم و دلم می خواست که اونم با تمام وجودش عاشقم باشه و برای این دوست داشتن و عشق ورزیدن بجنگه و از خودش مایه بذاره . دستامو دور کمرش حلقه زدم . دیگه حرف زدنو رهاش کردم . خودمو هم رها کردم . خودمو سپردم به اون که هر کاری دلش می خواد انجام بده ولی غرورمو پیش خودم نگه داشتم . حرکت کیرش توی کس من به من آرامش و زندگی می داد . احساس داغی شدیدی می کردم . هر لحظه این آمادگی رو داشتم که آبم بیاد . گاهی این حس در من به وجود میومد که بیش از اندازه مغرور میشم ولی حالا داشتم زیر کیر اون ناله می کردم . -عزیزم عزیزم ولم نکن . بذار کیرت تا آخرش بره سر کیرتو داخل شکمم بگردون . با دستات نوازشم کن . به همه جام دست بکش .. -عزیزم من که دارم این کارو می کنم . چرا این جوری شدی -نههههه نههههههه تو مثل سابق دوستم نداری -کدوم سابق ؟/؟ ما که الان چند وقته بیشتر با هم نیستیم . نکنه مثل همون وقتی رو میگی که وسطای سکس بیرونم کردی ؟/؟ -به یادم نیار . منو ببوس . بکن . جیغمو در بیار . -منم همینو می خوام عزیزم . سینه هامو از زیر شروع کرد به میک زدن . این که هم کیرشو توی کسم نگه داشته باشه هم سینه هامو بخوره واسش کار سختی بود ولی با کج کردن گردن و عقب تر کشیدن خود این کارو انجام داد . حالا دیگه حس کردم دارم به آخرش می رسم . -بهروز تو باید حس کنی که من چی می خوام .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .


وقتی من پیشت میشینم
عاشقترین مرد روی زمینم
اینو میدونی که من
بی تو میمیرم

     
#92 | Posted: 20 May 2013 04:19
زیادی داره کشدار میشه صحنه های سکسیش هم داره همش مثل هم و تکراری میشه
     
#93 | Posted: 20 May 2013 07:34
فرهاد خان عزیزم دیگه صحنه های آخرشه . منم درمورد کش دار شدن با شما هم عقیده ام درمورد تکرار بودن صحنه های سکس کدوم سکس رو دیدی که صحنه هاش با صحنه های قبل فرق داشته باشه ؟ سکس هم مثل نفس کشیدنه . این تفاوتهایی رو که می بینی به حاشیه های سکس بر می گرده ولی ولی چند تا حاشیه هم که پشت سرهم بنویسی اونم تکراری میشه مگر این که بینشون فاصله بنداری .تلاشمو می کنم بهتر شه ولی چند قسمت دیگه تمومش می کنم و داستان دیگه ای رو شروع می کنم که از اولش نویسنده اش خودم باشم . در ضمن در صفحه قبل پاسخ من به بی دردسر عزیز و دوست داشتنی رو هم مطالعه کنی وهمچنین پرسش ایشان را بد نیست . با تشکر از دقت و توجه وموشکافی شما خواننده دقیق ....ایرانی

یه کوهه عقده / تو این قفس مرده
که زندگی ام جرمه / بعد این شب تاریک نوبت صبحه
بعد این شب تاریک نوبت صبحه .....
     
#94 | Posted: 20 May 2013 16:38
قصد نداشتم ناراحت بشی داستان قشنگی نوشته ای خیلی زحمت کشیده ای قلم خوبی هم داری.منظورم از تکراری شدن حاشیه های سکس هست وگرنه خود سکس که همیشه تکرار میشه و با تکراری شدنش لذتش از بین نمیره.صفحه قبل را هم خوندم هم انتقاد خوبی بود هم جواب معقولی داده شده بود.
     
#95 | Posted: 20 May 2013 18:00
فرهاد عزیز و گلم من از شما ناراحت بشوم ؟؟!!! زحمت کشیده اید داستان را خوانده اید موشکافانه و منطقی قضاوت کرده اید . نظر خود را محترمانه گفته اید . من افتخار می کنم که دوستان با فرهنگ و با کلاسی را در کنار خود می بینم . اصلا این مجموعه به وجود تو نازنین و نازنینان دیگر افتخار می کند و به خاطر شماو شماهاست که این خانه عشق پا بر جاست . اصلا این طور نیست . عشق به دوستان و خواسته های آنان تعداد داستانهایم را زیاد کرده با این حال باز هم تلاشم را می کنم که بهتر و بیشتر در خدمت شما باشم . دوست و دوستدار تو وهمه دوستان : ایرانی

یه کوهه عقده / تو این قفس مرده
که زندگی ام جرمه / بعد این شب تاریک نوبت صبحه
بعد این شب تاریک نوبت صبحه .....
     
#96 | Posted: 23 May 2013 15:05
مر30 از داستانت حرف نداره عاليه

كوروش بيدارشو وقت خواب نيست
     
#97 | Posted: 23 May 2013 15:57
ممنونم بهروز جان دوست داشتنی و نازنین و گلم ! که با پیام دلگرم کننده ات تشویقم می کنی . امید وارم بتونم بهتر در خدمت شما باشم . شادکام باشید ....ایرانی

یه کوهه عقده / تو این قفس مرده
که زندگی ام جرمه / بعد این شب تاریک نوبت صبحه
بعد این شب تاریک نوبت صبحه .....
     
#98 | Posted: 24 May 2013 10:24

خـــــــــــانم مهنــــــــــــــدس قسمت هفتاد وششم

بگردون بگردون کیرتو ..توی کسم بگردون . فرصت نفس کشیدنو بهم نده . بکن منو. بذار تا آخرش بسوزم . -منم واسه همین اینجام . اینجام که بگم عاشق اینم که هر دومون بسوزیم . در عشق و هوس من . -آره عزیزم بیا از خودمون بگیم از خودمون . دیگه به هیچی فکر نکنیم . فقط من و تو . من و تو . لذت ببریم از هم . به هم عشق بدیم .. -آرره آررررررررررره عزیزم هر چی تو بگی . حالا من مال توام . بگو بگو تو هم مال منی . مال منی .. -من که خیلی وقته دارم میگم مال توام -انگشتمو گذاشتم رو لبای بهروز و در حالی که واسش ناز می کردم گفتم دروغ نگو بهروز -به چشام نگا کن روشنک اصلا بهم میاد که اهل دروغ باشم ؟/؟ خنده ام گرفت و گفتم نه تو دروغ گو نیستی تو یک خائن صادقی .. -دوباره شروع نکن .. چشامو بسته بودم و خودمو به تن و دستای گرمش سپرده بودم. -بهروز داری چیکارم می کنی حس می کنم دارم زیر بدن تو آب میشم -روشنک من که خیلی وقته آب شدم -فدای آب تو پس چرا رو من خالی نمیشی . پس چرا توی کسم نمی ریزی .. آخخخخخخخ بریز بریزش بهروز بریز بهروز .. من که آبم اومده .. یه چیز داغی راه افتاده از زیر سینه هام کسمو آتیش داده ریخته بیرون . -حالا من جاش یه چیز دیگه ای خالی می کنم توی کست . بغلم کرد ومنوبه خودش فشرد . کاملا سست و بی حس شده بودم . با این که به ار گاسم رسیده بودم هنوز هوس داشتم . کیرش داشت منو می سوزوند . حس کردم که یه چیزی داره داخل تنم در فضای کسم خالی میشه . من شیره جون بهروز جونمو کشیده بودم . کیرشو نگه داشت که اون داخل بمونه . -بیا ببوسمت . بذار لباتو داشته باشم بهروز . نخواه که با اون باشی . تو مال خودمی .. -یعنی ازم می خوای که با تو ازدواج کنم ؟/؟ سکوت کردم و چیزی نگفتم . تو چی می خوای .. -من باید بدونم که تو چه اندازه دوستم داری .-بهروز بازم کارتو کردی و داری حرف خودتو می زنی . وقتی که این جور راحت در اختیارت قرار می گیرم خب معلومه دیگه دوست دارم که تو هم مرد زندگیم باشی . -ولی من دوست دارم با قاطعیت بیشتری بگی .-می خوای غرورمو بشکنی که فردا پس فردا هر کاری که دلت خواست انجام بدی ؟/؟ -چه کاری روشنک . ما که در حداقل قضیه این گروه هشت نفره رو با همیم و از زندگی و لحظه ها مون لذت می بریم . حتی اگه یه زمانی هم شد که چند تا از ما کارم داشتیم و نتونستیم بیاییم بقیه بتونن با هم باشن . اجباری هم نیست که همه باشن ولی باید یه بخشنامه ای هم در این مورد صادر کنیم . مثلا حداقل 2 مرد و 2 زن باید حاضر باشن تا این گروه شکل بگیره . ولی حالا جاش نیست حالا وقتشه که مشخص شه کی با کی از دواج می کنه . -هر کاری می خوای بکن -هر کاری ؟/؟ باشه خودت خواستی روشنک . برای من فرقی نمی کنه . منم واسه خودم غرور دارم . نمی تونم هر چی رو که تو گفتی گوش کنم . فردا پس فردا می خوای اختیار داری منو بکنی و واسم کار آگاه مخفی بذاری نمیشه خانومی . -پس تو هم باهام موافقی که جنگ اول به از صلح آخر .. ولی خودمونیم تو به وقت سکس خیلی آروم و خواستنی بودی اما حالا که تونستی خودتو خالی و سبک کنی دوباره شدی همون آدم سابق .-حرف تو دهنم نذار خانوم مهندس . این خواسته خودت بود که لجبازی کنی . نمی دونم من امشب نظرمو اعلام می کنم.هر کی خواست خواست نخواست نخواست . دیگه خسته ام کردی از بس بچه بازی در آوردی . الان اگه می رفتم خواستگاری می تونستم چند تا زن بگیرم .-الان هم اولش . اصلا چطوره منو بی خیال شی بری با اون سه تا زن ازدواج کنی ؟/؟بروبیرون . برو دیگه نمی خوام ببینمت . -من میرم ولی پشیمون میشی . دودت میره تو چش خودت . .. چرا من این جوری شده بودم . ما که چند لحظه با هم خوب بودیم . اون که باهام مهربون بود . چرا .. هم استرس داشتم و هم می خواستم کاری کنم که غرور و سیاست من حفظ شه ولی اون اینو نمی خواست یا نمی خواست درکم کنه .. حس می کردم اعصابم بهم ریخته .. اون رفت و من دوباره دچار یه افسردگی و حالت بد عصبی شدم .. همش خودمو سپیده رو می دیدم که داریم سر بهروز با هم کلنجار میریم . .نههههههه حالا حتما رفته پیش اون . چقدر اعصابم بهم ریخته بود .. از سوئیت رفتم بیرون تا هوا بخورم . دریا بهم آرامش می داد . جسمم احساس سبکی می کرد ولی روحم بیمار بود . می ترسیدم حتی اگه غرورمو زیر پا بذارم اون دیگه منو نخواد . اگه غرورمو حفظ کنم شاید بازم انگیزه ای برای داشتن من داشته باشه . گیج شده بودم . استرس داشتم . مثل زنایی شده بودم که هر لحظه منتظرن خبر مرگ شوهرشونو زیر عمل جراحی بشنون . . بالاخره اون لحظه ای که باید تصمیم گیری نهایی انجام می شد رسید . چهار تا از بچه ها که تکلیفشون معلوم بود . من و کاوه هم خواسته مون مشخص بود ولی اینجا سپیده عامل اختلاف بود . اون و بهروز اگه به توافق می رسیدند .. اون وقت همه چی نابود می شد .. بهروز شروع کرد به حرف زدن ..- من تصمیممو گرفتم این که از یک زنی خواستگاری کنم که اون بی شیله پیله باشه و غرور بیجا نداشته باشه .. صورتم مثل گچ سفید شده بود ..... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی



وقتی من پیشت میشینم
عاشقترین مرد روی زمینم
اینو میدونی که من
بی تو میمیرم

     
صفحه  صفحه 10 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / خانم مهندس روشنک بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.