| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

خانم مهندس روشنک

صفحه  صفحه 3 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین »  
#21 | Posted: 5 Aug 2012 14:30


خانم مهندس -قسمت هفدهم

سپیده به جای اینکه قمبل کنه کف حموم دراز کشید و دمرکرد و کاوه از همون پشت دوتا قاچای کونشوگرفت و به پهلو ها بازشون کرد و منم رفتم رو سرش و پاهامو از وسط باز کردم و کوسمو گذاشتم رو دهنش . اون عطش و نیازی رو که در اون لحظات حس می کردم با هیچ هوس سنجی قابل اندازه گیری نبود و وقتی دهن کاوه به کوسم نزدیک شد یه گرمی مطبوع و دلپذیری رو احساس کرده که دلم می خواست پاهام یه جایی دراز می شدند و چشامو می بستم و خیلی ریلکس خودمو در اختیار کاوه قرار می دادم تا هر کاری دوست داره باهام انجام بده .. این جوری خیلی به نفع من تموم شده بود . هر چند باید به زانوهام و قسمت پایین پام فشار می آوردم ولی چاره دیگه ای نداشتم . چوچوله هامو گذاشت تو دهنش . سست شده بودم . انگاری داشتم میفتادم زمین که به زور بر خودم مسلط شدم . این هوس من وقتی بیشتر شد و دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم که کاوه در حال میک زدن کوسم یه انگشتشو کرد تو سوراخ کونم و تند تند درش می آورد و میذاشت تو دهنش . و این کارو پی در پی انجام می داد . منم سرشو موهاشو نوازش می کردم . حس می کردم که اونم مثل من تمایل داره که همین حالا با هم سکس داشته باشیم . از اون پایین سپیده لب باز کرد -روشنک با کاوه داری چیکار می کنی ؟/؟ یه خورده بیحال داره منو میگاد . انگار روغن سوزی داره . ببینم کاوه بنزین تموم کردی ؟/؟ -نه سپیده جون فعلا دارم با دنده سنگین کار می کنم -اگه دوست داری سبکش کنم .. فکر کنم منظور سپیده این بود که دست از سرمن بر داره ولی کاوه اونو سر جاش نشوند و گفت اگه همین حالا دو تا ماشین دیگه هم بیاد چهار تایی شونو راه می برم . از این حرفش خوشم اومد . .-ببین کاوه جون عزیزم من کاری به این کارا ندارم . هر جوری دوست داری حال کن با هر کی که می خوای باش . روز تولدته . این هدیه ای بود از طرف من به تو . سعی کن از اون هدیه ای که بهتره استفاده کنی -درسته سپیده جون . ولی از ادب به دوره که آدم هدیه ای رو رد کنه . -حالا ارضام کن ... پیش خودم گفتم اگه برم کمک سپیده و زودتر اونو ملتهبش کنم تا با کیر کاوه ارگاسم شه شاید این جوری زودتر دست از سر ما بر داره و یه جورایی هم بیشتر دلش به حال من بسوزه . واسه این اومدم رو سر سپیده جون . خودم کمرشو گرفته اونو از زمین بالا ترش آورده و به حالت قبل قرارش دادم و مثل یه کارگردان فرمان حمله و شروع کارو به کاوه دادم . یه چشمکی هم به کاوه زدم که جریانو گرفت . فهمید که باید چهار نعل بتازه . منم تا می تونستم این سپیده رو انگولکش می کردم . .لبشو با لبام قفل کردم و پشت گردنشو آروم لمس می کردم . دستمو میذاشتم رو قسمت بالای کوسش و چنگش می گرفتم و بعد هم انگشتمو فرو می کردم تو سوراخ کون سپیده یه بار میدادم اون انگشتمو میک بزنه یه بار خودم و یه بار به کاوه می دادم . وقتی کاوه انگشتمو تو دهنش میذاشت طوری اونو میک می زد که فکر می کردم داره کوس منو می خوره . -روشنک عزیزم روشنک جون انگشتتو دوباره بکن تو کونم داره خوشم میاد . یه حالی بهم دست داده . این بار هر دفعه که انگشتو کردی تو کونم بده خودم بخورم . کیر کاوه رو که می دیدم چه جوری میره تا ته کوس سپیده و بر می گرده یه جوری می شدم . با یه التماسی به صحنه نگاه می کردم و چشامو به چشای کاوه دوخته بودم که اونم دلش به حالم سوخت . یواشکی زیر گوشم گفت من بد تر از توام و بیشتر از تو دلم میخواد ولی نگران نباش هر جوری شده ترتیبشو میدم . منم آروم زیر گوشش گفتم پس کی ؟/؟ هر وقت کیرت شل شد ؟/؟ -آهای چی دارین پشت سر من میگین -سپیده جون باور کن چیزی نمی گفتیم . -کاوه محکم تر .. نمیخوام جیغ بزنم می ترسم داداش بفهمه که من زیر کیر توام و خون به پا کنه . ولی بالاخره باهاش مقابله می کنم . اوخ روشنک انگشتت تو همون سوراخ کونم باشه باهاش بازی بازی کن . یه دستتو بذار رو سینه ام . کاوه تند تر گازو زیاد کن . با دنده سبک برو . بزززززن اووووه کوسسسسم جااااان داره میاد داره حرکت می کنه داغغغغغ شدم کیییییررررررتو محکم تر بکوب به ته کوسسسسسم واییییی داره میاد .. اوخ ارضام کردی تموم شدم مردم . کاوه بریز تو کوسم من دیگه از تشنگی مردم . کوسم از تشنگی هلاک شد .. کاوه هم تا می تونست ضربات محکمشو به کون سپیده وارد کرد و منم با این که یه زن بودم ولی از لرزش ژله مانند کون سپید سپیده نهایت لذتو می بردم تا این که یه لحظه دیدم و شنیدم که کاوه از روی هوس فریادی کشید -اووووووفففف سپیده منو کشتی . سوزوندیم . داره می ریزه تو کوسسسست . من حرکت انگشتمو تو سوراخ کون ادامه داده با یه دستمم سینه های سپیده رو می مالوندم . هر چند اون ار گاسم شده بود ولی ول کن نبود و بازم هوس داشت و کیر می خواست . کاوه تو کوس سپیده خالی کرده بود و آب کیر در حال بر گشت از کوسش بود .. این از این طرف ماجرا و اون جوری که بعدا متوجه شدیم اون طرف قضیه که بهاره دوست داشت خودشو در اختیار کاوه بذاره و رفتن ما رو دیده بود دلش می خواست هر جوری شده شر به پا کنه و یه جوری جلو عشقبازی ما رو بگیره .. اولش که کیارشو تحریک کرد ولی اون با همه غیرتی بودنش در موقعیتی قرار داشت که تا حالشو نمی کرد از رو کوس بهاره بلند بشو نبود . بالاخره پس از کش و قوسهای زیاد کیارش خودشو خالی کرد و تصمیم گرفتن که بیان طرف حموم .. هرچند کیارش باورش نمی شد که خواهرش سپیده زیر کیر کاوه باشه .. صحنه به جایی رسیده بود که کار تموم شده کیر کاوه تو کوس سپیده بود و منم پهلوشون وایساده بودم وبا انگشت آب کیرکاوه رو از رو تن سپیده بر داشته یه بار میذاشتم تو دهن خودم و دفعه بعد میذاشتم تو دهن سپیده . دوست داشتم همه رو خودم بخورم ولی سپیده می گفت به منم بده . انگار اگه نمی خورد سرش کلاه می رفت .... یهو صدای نعره کیارش به گوش رسید که درو لگد می زد و داشت از جاش در می آورد -آهای اگه جنستون خرده شیشه نداره چرا درو بستین ؟/؟ سپیده فوری خودشو از کاوه جدا کرد و اونی که دل نداشت کیر کاوه رو تو کوس من ببینه گفت کاوه خواهش می کنم کمک کن روشنک به دادم برس . این دفعه رو به خیر بگذره میدونم چیکارش کنم عین مردای قاجاریه بی فر هنگ واسه ما غیرتی شده آشغال کثافت . -چیکار کنیم . -می دونم خسته ای ولی کیرتو بکن تو کوس روشنک که مثلا شما داشتین حال می کردین .. ما هم که آرزومون بود دستور رو انجام دادیم . جوووووووون بالاخره به آرزوم رسیدم . کیر با یه قلقلک و داغی خاصی رفت تو کوسم . کیف می کردم . حتی از این که در باز شه و همه منو ببینن لذت می بردم . سپیده رفت درو باز کرد -چه خبرتونه سر آوردین . کیارش و بهاره یه نگاهی به داخل انداختند و دیدند کاوه داره منو میگاد .. -خب بهاره خانوم بفرما ببین اینم که می فر مودی کیر کاوه تو کوس خواهرمه . کو ؟/؟ .. بهاره حرصش گرفته بود اون به این امید اومده بود که مچ گیری کنه و کاوه رو بکشونه طرف خودش . برای اون اهمیتی نداشت که کیارش غیرت بازی در بیاره یا نه . واسه اون مهم کاوه بود که کیرشو واسه اون نگه داشته باشه و خونش به جوش اومده بود که هم از من شکست خورده و هم نتونسته به سپیده گیر بده و یه دعوای حسابی راه بندازه .. -خواهر بیا بیرون . اصلا واسه چی تو اینجایی بذار اون دو نفر کارشونو بکنن . سپیده به محض این که رفت بیرون چند تا قطره از آب کیر کاوه که روی رون پاش نشسته بود و برق می زد مشخص شد . چشای بهاره به دیدن اون برقی زد و یه اشاره ای به کیارش زد و با انگشت مدرک جرم رو نشون کیارش داد و فریاد زد ببین ببین رو پاشه روپاشه ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#22 | Posted: 5 Aug 2012 14:32


خانوم مهندس -قسمت هیجدهم

از اون جا به بعدشو که از فضای بیرون تعریف می کنم با اطلاعاتیه که سپیده به من داده یا بعدا متوجه شدم . کیارش اومد جلو . مثل دکترایی که می خوان لای کون و کوس رو معاینه کنند و ببینن مشکل کجاست . قبل از این که لای کون سپیده رو باز کنه یکی دو قطره آبی رو که روی رون پای خواهرش نشسته بود دید . با انگشتش اونو که هنوز خوب حل نشده بود و تازه از کوسش هم بر گشت کرده بود نشونش داد و گفت سپیده این چیه . -من چه می دونم . کاوه وقتی که داشت تو کوس روشنک آب می ریخت چند تا پرید اومد رو پام . در اینجا بهاره که آتش بیار معرکه و کاسه داغ تر از آش شده بود اومد جلو و گفت حالا معلوم میشه که حق با کیه . انگشتشو کرد تو کوس سپیده و اونو به صورت دورانی تو کوس حرکت می داد -دیوونه چیکار می کنی دردم می گیره -بهاره این قدر سربه سر خواهرم نذار . بدون مدرک که نمیشه قضاوت کرد . -کیارش خواهش می کنم .. این قدر ساده نباش . رفت زیر گوش کیارش یه چیزی گفت که سپیده دید ولی متوجه نشد موضوع چیه تا بخواد یه چیزی از داداشش بپرسه کیارش کمر سپیده رو گرفت و کرد تو کوس خواهرش . کیر کلفتشو آنچنان تو کوس سپیده فرود کرد که جیغش رفت آسمون آی مااااامااااااان جان کوسسسسسسم پاررره شد بیرحم این تیر آهنه ؟/؟ -سپیده تحمل کن اگه حسابت پاکه بهاره رو وادار می کنم که اینجا زانو بزنه . سوراخ کونتو بلیسه و هر کاری که تو دوست داری انجام بده . سپیده خیلی خوشش میومد ولی هراس داشت که گند کار در نیاد چند تا ضربه رو که زد و کیرشو گذاشت تا ته کوسش و بر گردوند شیب کوس رو به طرف پایین قرار داد ..یه آبی در حال ریزش بود . سپیده لو رفته بود و کیارش با دست به کونش سیلی می زد . جنده .. پتیاره مگه بهت نگفته بودم به کاوه کوس ندی -داداش تنبیهم کن منو بکن هر کاری دوست داری با من انجام بده . .. من و کاوه تو حموم مشغول بودیم و خیلی بدون حاشیه کارمونو پیش می بردیم . -روشنک خانوم .. -کاوه جون تا حالا که خانوم مهندس بودیم و حالا شدیم روشنک خانوم . بگو روشنک .. -نمی دونی که چقدر روشنی دل منی -روشنی کیرت نیستم ؟/؟ کیرشو از کوسم بیرون کشید گرفت طرف صورتم و گفت بیا ببین چقدر نورانی شده تا گل روی تو رو دیده .. کیرشو که گرفت طرف صورتم به خودم گفتم از ادب به دوره که کیرشو تا این جا آورده و من واسش ساک نزنم و یه خالی بهش ندم . امان از دست این کیرش . الان لب غنچه ایم رو هر چه باز می کردن به زور داخلش جا می شد و وقتی هم که کیرش رفت تو دهن و سر حلقم نزدیک بود خفه شم ولی هر طوری بود چند دقیقه ای رو تحمل کردم تا ببینم چی پیش میاد .. پس از این که کیرشو از دهنم بیرون کشید چند لحظه ای رو ایستاده در کنار هم قرار گرفتیم و همدیگه رو نگاه می کردیم . واسه این که بیکار نباشیم من دستمو پایین آورده و کیرشو تو دستم گرفتم و اونم با کوسم ور می رفت . -فکرشو نمی کردم روشنک -شاید منم فکرشو نمی کردم ولی خیلی چیزاست که آدم تو زندگی فکرشو نمی کنه ولی براش اتفاق میفته -خانوم خوشگله . اسم این اتفاق رو چی میذاری -به حادثه شیرین . چقدر بامزه بهم حال می داد اول یه انگشتشو می کرد تو کوسم و اونو میک می زد بعد دو انگشت تا آخر که پنج انگشتی این کارو انجام می داد و در آخرین حرکت کیرشو در حالت ایستاده فرو می کرد توی کوسم .. -گاییدن تو واسم یه رویا بود روشنک -چرا این حرفو می زنی تو که نصف دخترای شهر تا لب باز کنی خودشو نو میندازن تو بغلت منو دیگه می خوای چیکار -یه متانتی در تو هست که تو رو یه سر و گردن بالاتر از بقیه نشون میده .. حالا بیا حال کنیم تا این دیوونه ها حالمونگرفتن با این همه داد و بیدادی که می شنویم فکر کنم هر چی مهمونه بریزن بالا . -کاوه دراز بکش بیام روت خیلی هوس دارم -کمرت درد می گیره عزیزم -بذار اون جوری که میخوام باهات حال کنم -یعنی من نمی تونم بهت حال بدم ؟/؟ -چرا . حالا من این جوری هوس دارم دیگه . کاوه رومو زمین ننداخت و کف حموم دراز کشید و من رو کیرش سوار شده و خودم مسئولیت گاییده شدنو به عهده گرفتم . کیرش که می خورد بالای کوس و دوباره با یه حرکت کششی من میومد پایین سراپا هوس و هیجان و لرزش می شدم . خودمو صدامو خفه می کردم تا یه وقتی اون بیرونیها رو تحریک نکرده باشم . .انگاری با سپیده هم که اینجا بودیم کاوه دستشو به سوراخ کونم مالیده و انگشتشو لیس زده . این بار از طرف کمر و روی کون انگشتشو کرد تو کونم و روبروی صورتم با چه اشتهایی گذاشت تو دهنش و اونو میک می زد . چقدر از این کارش لذت می بردم . من که عاشق کون دادن و حال کردن از طرف کون بودم با این کارش بیشتر تهییج شده و حس کردم که با چند تا اصطکاک دیگه آبم میاد چون الان حدود دو ساعتی می شد که در حشر بالا قرار داشتم . -کاوه عزیزم همین جور با سوراخم بازی کن خیلی خوشم میاد -اوخخخخ کوسسسسم کوسسسسم انگشتت رو کونمه کوسمو داره تحریک می کنه . اووووخخخخخ کاوه داره میاد داره میاد بزریز آبتو جون بریز کاملم کن . ناز نفست مرد .. عین فواره آب کیرش می خورد به سقف کوس و اون وسط جا می گرفت . از اون طرف بهاره که تمام تیرهاش به سنگ خورده بود برای این که منو از رو کیر کاوه بلند کنه زنگ می زنه واسه بهرام داداشش که با بیتا رفته بودن خونه مامان بزرگ بیتا تا اونجا مشغول شن سپیده که در اثر گاییده شدن توسط کیر داداشش یه گوشه ای افتاده بود و پس از کلی بد و بیراه گویی به کیارش یه کناری افتاده بود خودش گفت که با گوشای خودش شنیده که بهاره به بهرام زنگ می زنه که چه نشسته ای دوست دخترت خانوم مهندس تیکه پاره شده کمک می خواد . کاوه داره اونو میگاد . بهرام به رگ غیرتش بر خورد و پاشد همراه بیتا اومد . خواست که در حموم باز شه . راستش این بار از بهرام خجالت می کشیدم . درست در لحظه ای بود هردوتامون ارضا شده بودیم و کاوه تازه داشت سوراخ کونمو ارزیابی می کرد و می خواست بذاره توش . درو باز کردیم ولی بازم رو سر همون کیر خیس نشستم و پشت به بهرام قرار داشتم -روشنک شنیدم کاوه خیلی اذیتت کرده -هرکی گفته غلط کرده ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#23 | Posted: 5 Aug 2012 14:37


خانم مهندس -قسمت نوزدهم

بیتا دختره فضول کی به تو گفته این پسره رو بر داری بیایی اینجا ؟/؟ اصلا تو چه سر و سری باهاش داری ؟/؟ خجالت نمی کشی ؟/؟ به تو و بقیه چه مر بوطه من دارم چیکار می کنم ؟/؟ تازه پیش داداشت پیش من اصلا ملاحظه و احترام سرت نمیشه ؟/؟ بهرام : خانم مهندس باشه همینه ؟/؟ -بهرام نذار جلو کاوه زبونم باز شه و یه سری حرفایی رو که نباید بگم بگم . -روشنک جون اگه چیزی هست بهم بگو تا خدمت این بهرام برسم -نه کاوه جون ... بهرام که زرد کرده بود کمی آروم گرفت ترسیده بود که من موضوع اون و بیتا و عشقبازیهای خارج از حد و مرزشونو واسش تعریف کنم . راستش من حوصله دردسر رو نداشتم و اومده بودم خوش بگذرونم و این شب خوبو نمی خواستم خرابش کنم -آقا کاوه این مرامش نیست که آدم مهمونو از درش برونه . جشن تولدته و تو هم دوست دختر منو قاپیدی -روشنک یه زمزمه هایی به گوشم خورده بود . راست میگه . تو با بهرام سر و سری داشتی ؟/؟ -نه در حد یک چند تا بیرون رفتن .. کاوه هم از اون آدمایی بود که زود رام می شد و دلش نمیومد دل کسی رو بشکنه . -چیه بهرام دوست دخترتو تور زدم ناراحتی ؟/؟ من تقصیری ندارم . هر دوتامون دوست داشتیم حال کنیم . من آدم زور گویی نیستم نمیگم دنیا رو من و رو کیر منه و درو هم از جا نمی کنم و مزاحم خلوت کسی نمیشم ولی اونی رو هم که اومده در خونه منو زده نمی رونم . میل روشنکه . اگه دوست داره . خوشش میاد بهش بر نمیخوره و اجازه میده تو هم بیا سه تایی باهم حال کنیم فقط من تا حالا با کوسش مشغول بودم و رفتم سر کونش و داشتم با سوراخ کونش حال می کردم که تو رسیدی و دیگه این یه قسمتو نمی تونی ازم بگیریش . بازم نظر روشنک جون شرطه و باید موافق باشه .عزیزم نظرت چیه . من که از خوشحالی نمی دونستم چیکار کنم و می خواستم این تجربه دوکیره خوردن رو هم به بقیه تجربیاتم اضافه کنم گفتم نظر آقایون و سروران گرامی مهمه تا آقایون هستند ما خانوما چیکاره ایم با اجازه بزرگترا بعععععلههههه . -اوخ خانوم مهندس . روشنک جون قربون اون کوست که حالا واسه ما ناز می کنه . -فعلا که داره خودشو واسه کیرت باز می کنه . بهرام که رضایت من و کاوه رو دید لخت شد و بیتا رو ول کرد و اومد داخل حموم . من قمبل کرده رو چسبوند به خودش و از اونجایی که کاوه سوراخ کون منو واسه خودش می خواست فقط یه ماچ به اون سوراخه داد و کونمو از وسط باز کرد و زبونشو گذاشت رو کوسم -آخخخخخخ بهرام بهرام نیومده دار ی کار خودتو می کنی ؟/؟ -بهرام چرا مزاحم کار من داری میشی . تو که این جوری داری کوس روشنک جونو لیس می زنی من چه جوری با کونش حال کنم . پس تو برو زیر ش دراز بکش پشت جبهه رو واگذار کن به من . بهرام پسر حرف گوش کن اطاعت کرد و کف حموم طاقباز شد و من روش قرار گرفتم . کاوه از پشت داشت سوراخ کونمو لیس می زد و نوک زبونشو می کشید روی حفره کوچولوش که با این همه کون دادن بازم نازی و تنگی خاص خودشو داشت . حداقل از بیرون که خیلی باحال نشون می داد . من که ار تو آینه نگاه می کردم خیلی کیف می کردم . بیشتر کیفمم به خاطر این بود که مردا از این سوراخای تنگ خیلی خوششون میاد . بهرام هم طوری زبونشو میذاشت رو کوسم که انگار اولین باریه که داره کوسمو نوش می کنه . جفت لباشو غنچه کرد و مثل یه بچه ای که از سینه مادرش شیر می مکه کوسمو می مکید . اوخ اوخ دعا می کردم متوجه نشه یه خورده از آب کیر کاوه تو کوس من مونده بود و حس می کردم با یه جریان خاصی داره میره تو دهن بهرام . کاشکی حل شده باشه و یا اگه حل نشده باشه بهرام اونو نبینه و همین جوری بخوره . کوسم خیلی خیس کرده بود و اونم هر چی رو که به دهنش می رسید قورت می داد . به خیر گذشت . کاوه هم که انگشتشو میذاشت تو کونم و اونو فرو می کرد تو دهنش .. -بچه ها قربون حال دادناتون بشه این روشنک . چقدر شما دو تا نازین . گلین . دوتایی منو دو قبضه کرده بودند و یه حال سفارشی بهم می دادند و تیپاکسی باهام مشغول بودند . -بهرام من کییییررررررر میخخخخوام زود باشششش خوبه دیگه میک زدن دیگه بسسسه . کاوه تو هم از بس انگشتتو کردی تو کونم و لیسش زدی کونمم شده واسه خودش یه مدعی و میگه من حالا دیگه کوس هستم زودباش آبمو بیار کاوه .. دوتایی شون خندیدند . -روشنک تازه امروز پیدات کردم . محاله از دستت بدم سرمو به طرف کاوه بر گردوندم و در حالی که لباشو می بوسیدم گفتم منم تو رو از دستت نمیدم . با این کیری که داری می تونی دنیا رو فتح کنی - کاوه با انگشت سبابه اش یه دوری روی کونم زد و گفت فعلا که همین اندازه رو شریک دارم دنیا رو پیشکش . سه تایی مون کلی خندیدیم . خیلی خوبه این مواقع تفاهم داشتن و با هم کنار اومدن . -بهرام زود تر . حس کردم دارم داغ می شم بهرام کیرشو آروم فرستاد تو کوسم . تمام خاطرات استخر و سکسهایی که باهاش داشتم در من زنده شد و از اون طرف کاوه که با انگشتش کونمو و سر کیرشو کرم مالی کرده بود نوک آلتشو فشار داد به سوراخ کونم . سوراخ کون من که از بیرون تنگ و از درون هم معمولی بود ولی هرچی هم گشاد باشه اون لحظه اول اگه یه کیر کلفت مثل کیر کاوه رو ببینه و لمس کنه احساس درد خاصی بهش دست میده . منم این احساسو کردم ولی یهو این حس تبدیل به یه لذت شدید شد . راستی راستی حس می کردم که کیر کاوه تو کوس منه . از بس این سوراخ کونم بهم حال می داد .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#24 | Posted: 5 Aug 2012 14:39


خانم مهندس قسمت بیستم

کاوه و بهرام طوری با هم هماهنگی داشتند و کیرشونو فرو می کردند تو کون و کوسم که حس می کردم یک زمان دوتا چیز باحال میره تو سوراخام و با هم بیرون کشیده میشه و اون لحظه ای که میومد بیرون همش منتظر بودم که دوباره بره اون داخل . پلکامو رو هم گذاشته بودم و داشتم به این فکر می کردم که چقدر باحال می شد اگه زن هم می تونست مثل مرد دو تا همسر داشته باشه . این بهرام شیطون ول کنم نبود . -خانم مهندس بگو با کدوم کیر بیشتر حال می کنی -معلومه بهرام کیر من بیشتر بهش حال میده -بچه ها این قدر باهم نپیچین بذار حالمونو بکنیم من با هر دو تا کیر حال می کنم . اگه غیر این بود که نمیذاشتم کیرتو نو بفرستین تو سوراخای داغم . کاوه خودشو تا گردنم خم کرده بود و از اونجایی که فهمیده بود خیلی دوست دارم که با سوراخ کونمم بازی کرده شه از بغل کیرش انگشتشو هم با سوراخم بازی می داد . بهرام که نمی تونست این صحنه رو ببینه چون زیر من قرار داشت ولی اونم یه انگشتشو از کنار کیرش فرستاده بود تو کوسم -وای بچه ها شما ها که منو کشتین فکر می کنم چهار تا کیر تو تنمه . کاوه : یه موقع هوس نکنی که دو تا مرد دیگه بیان و شریک ما شن -راست میگه روشنک جون -چیه حسودی می کنین ؟/؟ -میگن مردا رو به غیرت و زنا رو به حسادت . شما دو تا که خوب با هم کنار اومدین حتما با اون دو تای دیگه هم به خوبی کنارمیاین . می دونستن که دارم باهاشون شوخی می کنم . حالا کجا بود دو تا مرد دیگه بیاد سراغم . ولی راستش اگه میومد هم بد چیزی نبود .مگه چی می خواست ازم کم شه ؟/؟ من میخواستم یه دوساعتی حال کنم . عشق کنم . حالا تو این دو ساعت میخواست چهار تا کیر بره تو کوسم میخواست چهل تا بره . راستی راستی بد فکری هم نیست ها . خودمو بیشتر به سمت زمین خم کردم تا بهرام برای مکیدن سینه هام و بازی کردن با نوک تیزش مشکلی نداشته باشه -جوووووون گازش بگیر گازش بگیر بهرام بذار خوب حال کنم . کیرتو بزن به سقف کوسم و طوری هم می کوبید که چند بار نزدیک بود کیر کاوه از کونم بزنه بیرون . کاوه هم که دیده بود جریان به این صورته واسه این که از قافله عقب نمونه و به من حال بیشتری بده با دو تا انگشتاش لبه های حلقوی سوراخ کونمو گرفت و مثلا میخواست گشادترش کنه هرچند که از دستش درمی رفت ولی خیلی حال می داد . داشتم می گفتم این لبه ها رو می گرفت و کیرشو یه خط مستقیم تری می کوبید به ته کونم . وقتی این کارو نرم تر انجام می داد یه لذتی رو تو تمام بدنم ایجاد می کرد که لرزششو زیر کوس و داخل شکمم به خوبی حس می کردم . -بچه ها دوستتون دارم . خیلی باحالین . خیلی باصفایین -فدای مرامت خانوم مهندس -ناز نفست روشنک جون تو هم خیلی باحالی می دونی چطور سر حالم بیاری . دوست داشتم این سکس ما تا می تونه طول بکشه . این جوریم که ازم تعریف کرده بودن میخواستم بیشتر بهشون حال بدم . خودمو سر کیراشون می گردوندم . کونم درد می گرفت ولی کوسم بیشتر حال می کرد اون دونفر که بیحال شده بودند و منم مثل اونا یواش یواش حس کردم کونمم بیشتر جا باز کرده و این جوری حرکت کیر تو سوراخام خیلی بهم می چسبه . بهرام و کاوه جاشونو با هم عوض کردند و حالا کاوه افتاد به جون کوسم و بهرام با کونم حال می کرد . این بار لبای کاوه رولبای من قرار داشت و کیر اون توی کوسم بود و بهرام هم که می دونست چه جوری به کونم حال بده و باهاش حال کنه و کیر کلفت کاوه که تو کوسم بود طوری سر حالم آورد که من تا دقایقی نتونستم تکون بخورم . بهرام و کاوه که تشنه خالی کردن تو سوراخام بودند گازشونو زیاد کردند و منم نازمو .-نههههه بچه ها داره آبم میاد . وااااییییی کوسسم .. کونم . بهرام چه باحال باحال تر از اون دفعه .....-اوهوی روشنک تو که گفتی با بهرام سکس نداشتی -کاوه عزیزم بکن زودباش از سکس حالات لذت ببر فعلا که زیر کیر شما دوتام . دیگه ندونستم با چه حال و روزی منفجر شدم . پنجه هامو انداختم تو صورت کاوه چند بار با حرکت کون به طرف بالا و پایین می خواستم خودمو خلاص کنم که بهرام به کمرم فشار آورد و نذاشت که تکون بخورم . -بچه ها داره میاد داره می ریزه . با ناله ای که خودمم به زور صدامو می شنیدم می خواستم بگم بچه ها شما هم بریزن تو . خالی کنین که تشنه آب شمام که دیدم اونا خیلی با تجربه تر از این حرفان که منتظر دستورم باشن کاوه بالای کمرمو داشت و بهرام هم پایین کمرو و پس از چند ضربه آبشونو تو کوس و کونم خالی کردند . جااااااان چه صفایی . درجا خودمو از اونا جدا کرده رفتم کنج حموم پاهامو به طرف هوا و به دیواره تکیه دادم که آب کیر این دونفر نریزه پایین و حروم نشه -زودباشین بیایین با هم کیرتونو فرو کنین تو دهنم زود زود .. دوتایی شون گوش به فرمان من این کارو انجام دادن . دوست داشتم ته مونده آبشونو میک بزنم . دیدم دوتایی ممکنه کیفیت کار خوب در نیاد یکی یکی ولی با عجله این کارو انجام دادم . وای که چقدر پس از یک ارگاسم باحال این حرکت می چسبید . بعد کمرمو طوری صاف کردم که سوراخ کونم پایین تر قرار بگیره ولی کوسم همچنان رو به هوا باشه دستمو گذاشتم جلوسوراخ کون هرچی آب برگشت کرد ریخت تو دستم و من انگشتامو یکی یکی می لیسیدم . همین کارو هم با کوسم انجام دادم و این جوری آب کیر کاو رو هم خوردم . به این هم راضی نبودم و دوباره انگشتامو کردم تو کوس و کونم و یه لایروبی و پاکسازی دیگه انجام دادم تا عطش خودمو بیشتر فروبنشونم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#25 | Posted: 6 Aug 2012 09:59


خانم مهندس -قسمت بیست و یکم

پس از این که حسابی حال کردیم و حس کردیم سبک و سبکبال شدیم تازه یاد بر و بچه های بیرون افتادیم واما در این مدتی که ما مشغول بودیم اون طرف چه خبر بود . جونم واستون بگه اون جوری که از سپیده شنیدم و اون بعدا که تنها شدیم واسم تعریف کرد با جزئیاتشو بهاره که خیلی حرصش گرفته بود از این که موفق نشده بود کاوه رو به نفع خودش از حموم بکشه بیرون می خواست هر جوری که شده زهرشو بریزه . از اون طرف بیتا هم که دقایقی رو با بهرام حال کرده بود و حداقل انتظار داشت بقیه شبو تو بغل اون و زیر کیرش باشه از این که می دید بهرام اومده کنار کاوه و داره منو میگاد حرصش گرفته و اونم می خواست دق دلیشو یه جوری خالی کنه و خشم خودشو نشون بده . بیتا خیلی ناراحت بود . یه خورده هم از این می ترسید که اگه داداش کاوه بفهمه که اون دختریشو از دست داده و بهرام اونو ناکار کرده چه حالی بهش دست میده . ولی اون عذابی رو که از کار بهرام می کشید رو در اولویت قرار داده بود و با همه ترسش به خودش می گفت به درک بالاخره که مشخص میشه . شتر سواری که دولا دولا نداره . همه دارن کیف و تفریحشونو می کنن . مگه من چه چیزم از بقیه کمتره ؟/؟ جوون تر و خوشگل تر هم که هستم . کیارش مونده بود با سه تا زن و من اون طرف داشتم با دو تا مرد کیف می کردم . من روشنک شده بودم چوب دو سر نجس . تقصیر من چی بود اون دو تا دوست داشتن با من حال کنن ؟/؟ کیر داشتن و اختیار , زور که نبود . کیارش هم از این که من اون داخل خیلی راحت خودمو در اختیار اون مردا قرار داده بودم به غرورش بر خورده بود . حالا خودش هر غلطی که دلش می خواست می کرد . بهاره کیارشو تحریک کرد که بره سر وقت بیتا -کیا جون اونا که دارن حالشونو می کنن پس بهتره ما هم بیکار نشینیم -این سپیده عوضی صددفعه بهش گفتم نرو با این کاوه دمخور نشو -خونتو کثیف نکن عزیزم . من اگه جات باشم تلافی شو سرش در میارم . تو هم برو خواهر اونو بکن . چیزی که عوض داره گله نداره -کی منو ؟/؟ من بیتا رو بگاد ؟/؟ با این که دلم خونه ولی اگه اون دو تا مرد بیان بیرون دمار از روزگارم در میارن . کیارش رفت جلو و گفت عزیزم بیتا خوشگله من . هیشکی قدر تو و خوشگلی تو رو نمیدونه . نازتو بخورم . داداش تو که کوس باز حرفه ایه و اون بهرام نامرد هم که قبل از این که با تو باشه مدتی رو با روشنک بوده . پس اونا دیگه نمی تونن پیش تو سر بلند کنند -ولی مردا خودخواهن دور از شما باشه میگن ما هر غلطی که دلمون خواست بکنیم ولی شما خانوما یه قدم کج نباس وردارین هر چی ما گفتیم و میگیم باید همون باشه . کیا صورت بیتا رو ماچ کرد و گفت عزیزم من این جوری نیستم .آدم دموکراتی هستم . ببین حیف نیست ما اینجا همه لخت باشیم و تو هنوز لباس تنت باشه ؟/؟ -بیتا گول حرفاشو نخور اون یه نقشه ای توکله شه -خفه شو سپیده . خواهر هرزه من . بعدا خدمت تو یکی هم می رسم -ببینم کیاجون تو که گفتی آدم واقع بینی هستی پس چرا این رفتارو با خواهرت داری ؟/؟ ها ؟/؟ اون رفته زیر کیر داداش من و حالا تو می خواهی خواهر داداش منو بکنی .. سپیده از این جواب بیتا خیلی خوشش اومد . کیا دیگه لالمونی گرفته بود و سپیده هم کاری به کارشون نداشت . فقط بیتا هنوز دودل بود و کمی مقاومت می کرد که بهاره اومد کمک اون دوتا . کیا از وسط بدن بیتا به پایین و بهاره از وسط به بالا رو تحت کنترل خودش گرفت . بهاره دستشو گذاشت لای بلوز بیتا و کیارش هم شلوار اونو پایین کشید . پاهای سفید و کشیده بیتا و اندامی که نشون می داد زیاد دست خورده نیست کیارش هوسبازو به وجد آورده بود . حالا دیگه بیتا با یه شورت و سوتین روبروشون قرار داشت . شورت و سوتین مشکی که به پوست سفیدش خیلی میومد . کیا دهنشو ازروی شورت گذاشت رو کوس بیتا وشورت و کوسو با هم می لیسید و بهاره هم سوتین بیتارو در آورده و نوک سینه هاشو به نوبت میذاشت تو دهنش -بچه ها نکنین الان داداش میاد آبروم میره .. اوخ چقدر حال میده .. خیلی .. اووووفففف بریم یه جای دیگه من میخوام حال کنم -نه بیتا همین جا حال کن . داداشت باید بفهمه که وقتی خواهر منو میگاد یکی دیگه هم هست که خواهر اونو بگاد -نههههه میره به مامان بابا میگه زشت میشه -اون هیچوقت همچین کاری نمی کنه . تازه مگه تو بچه کوچیکی . واسه خودت خانوم شدی . زن شدی . دیگه هیشکی نمی تونه واست تصمیمی بگیره . بذار بفهمه که چیزی که عوض داره گله نداره -اوخخخخ نه کیارش تو فقط واسه این چیزا منو می خوای ؟/؟ واسه خودم نیست که می خوای بیای طرفم ؟/؟ کیا که اینو شنید کیر شق شده شو به پاهای بیتا مالید و گفت اینو ببین واسه توست به خاطر توست که خوشگل ترین و جذاب ترین دختر شهرو دیده و میخواد مال خودش کنه . هوس اونو داره . آدم باید صاف و ساده و بی ریا باشه . الان تو و بهرام امشب با هم بودین و من و بهاره هم با هم سکس داشتیم . میخواهیم حال کنیم . نمی خوایم که همدیگه رو در انحصار داشته باشیم . حالا نمی دونم بهرام بهت چی گفته ولی من رک و پوست کنده ام . شورت بیتا رو از پاش کشید بیرون و روزمین نشست و کوس بیتای ایستاده رو میک می زد . اونو بغلش کرد و برد انداخت رو تخت . در تمام این لحظات بهاره کمکش می کرد . بیتا واسه چند لحظه خواست بره دستشویی و بر گرده . فکر کنم می خواست کوسشو بشوره که طعم و بوی بدی نده . در همین فاصله سپیده رفت پیش داداشش و گفت خیلی بهم گیر میدی هر غلطی که دلت خواست می کنی و خیالت نیست .. اینو که گفت خون داداشه رو به جوش آورد و درجا موهای سر خواهره رو کشید و گفت مثل این که کوست میخاره چند بار بهت بگم نمیخوام خواهرم جنده باشه . دستشو گذاشت جلو دهن سپیده و کیرشواز پشت فرو کرد تو کوسش . گذاشت تا ته بره . سپیده کیف می کرد ولی الکی دست و پا می زد . کیر داداش بهش حال می داد . کیارش هم حس کرد که بدن گوشتی خواهرش اونو سر شوق آورده و یه حال حسابی بهش داده .. چند بار کیرشو گذاشت تا ته کوس سپیده و کشید بیرون . خیلی بهش مزه داده بود .. اصلا یادش رفته بود که الان باید بره سراغ بیتا .. در همین لحظه صدای باز شدن در دستشویی رو شنید . ترس برش داشت و فوری کیرشو از کوس سپیده کشید بیرون . ترسید خواهرش یه چیزی به بیتا بگه و اونو ناراحتش کنه -سپیده جون به بیتا چیزی نگو بعدا با هم صحبت می کنیم -قول بده دیگه بهم گیر ندی ها -باشه قول میدم . سپیده رفت یه گوشه ای و با یه کیف خاصی در انتظار کیری نشست که اونو به یه حال و هوای سکس ببره .... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#26 | Posted: 10 Aug 2012 19:23


خانم مهندس قسمت بیست و دوم


بیتا خجالتش دیگه ریخته بود . هرچند بهرام اونو تا حدود زیادی آب بندی کرده بود . ولی لقمه چرب و نرمی بود که کیارش منتظر بود تا به بهترین نحوی بتونه ازش کام بگیره . وقتی که برگشت کیا دیگه اجازه فکر کردن بهش نداد درجا اونو بغلش زد و رو دستای خودش بلندش کرد و گذاشت رو تخت -خانوم خانوما به کار خونه دل ما خوش اومدین -کارخونه دل یا کیر خونه دل . چهار تایی شون حتی سپیده اخمو هم خندید . -کیا اگه داداش بیاد چی ؟/؟ -دختر ازچی می ترسی . بهت میگم ما اینجا هستیم . میخواد چیکارت کنه . بکشدت ؟/؟ بخوردت ؟/؟ غلط می کنه دست رو خانوم خوشگلی مثل تو بلند کنه . قبل از این که بیتا دچار تردید بیشتری بشه اونو بلندش کرد و ازش خواست که به طرفش قمبل کنه ووقتی که این کارو کرد کیارش پای چپ بیتارو گرفت و اونو یه خورده یه پهلو کرد . یه اشاره ای هم به سپیده و بهاره زد که بیان کمکش . به بهاره گفت که رو قسمت جلو بدن بیتا کار کنه و به سپیده هم گفت که رو قسمت کونش مشغول شه . وباانگشت سوراخ کون بیتا رو نشونش داد . بهاره لباشو رو لبای بیتا قرار داد سپیده با سوراخ کونش بازی می کرد و کیارش هم لباشو گذاشته بود رو کوس بیتا . با این بر نامه ها دیگه راه فراری واسه بیتا وجود نداشت . تازه بهاره هم که در حال بوسیدن اون بود دستاشو رو سینه هاش گذاشته بودو دسته جمعی دیگه واسه بیتا سنگ تموم گذاشته بودند -آههههه نهههههه خواهششش می کنم سه تایی تون معلوم هس چه بلایی سرم آوردین ؟/؟ اوخ کیا کیااااا اینا همش زیر سر توست . -خوب حال میکنی -بیتا می بینی داداش جونم چه باحاله -آره سپیده جون . قربونت تو هم داری بهم حال میدی . بهاره جونمم همین طور . دست و زبون شما دوستای خوب و گلم درد نکنه . سپیده جون تو که داری کونمو سوراخشو لیس میزنی بدت نمیاد ؟/؟ -اگه بدونی چقدر دارم حال می کنم .- جدی ! طعم بدی نمیده ؟/؟ -نه جزلذت و هوس هیچی رو احساس نمی کنم . کیارش با دستاش قاچای کون بیتا رو به پهلوها باز کرده بود وسپیده در حالی که نوک زبونشو رو سوراخ کون بیتا بازی می داد با دستاش کمر اونو مالونده و با موهای سرش بازی می کرد . -کیارش عزیزم من دارم ازحال میرم . دلم کیر می خواد . یه خورده خودتو خم کن کیرتو برسون به دستم . خواهش می کنم زود باش . -جااااااان تو کیر میخوای از اولش می دونستم که نمی تونی اززیر کیر کیا در ری . کیا به قربونت عزیزم . خودشو طوری خم کرد که هم بتونه کوس بیتا رو بلیسه و هم این که کیرشو بسپره دست اون . بیتا هم کیر گلوله شده کیارشو توی دستاش می گردوند و کمر تنها مرد اون دور و برو سست کرده بود .. -نههههه عزیزم . چقدر با حال می خوری . بگو بگو بهم کوس بیتا خوشمزه هست . بگو داری باهاش حال می کنی .. زوتر کیرتو بذار بره داخل الان داداش میاد بیرون الم شنگه به پا می کنه زهر مارمون میشه . -دخترا یه خورده خلوتش کنین که کیر وارد عمل میشه . سپیده و بهاره جا رو واسه اون دو نفر بازکردند و کیا رفت رو کوس بیتا . لبه های کوسو به پهلوها بازکرد . -چه طوره عزیزم . چی می بینی -حس و هوس . حس این که زودتر کیرمو بکنم توش . -پس زود باش حسش کن تا ما رو نکشتی . کیارش کیرشو کرد توکوس بیتا -وااااایییییی کیا کیا لذت و هوس زیاد گیجم کرده خواهش می کنم . -حالا گیج تر ازایناشم میشی کجاشو دیدی . کیارش در حال گاییدن کوس بیتا بود و سپیده به کیر داداشش فکر میکرد که چقدر قبراق و سر حاله . باید یه حالی با این کیر بکنه . این که نمیشه چند بار آزمایشی بره تو کوسش و اونو به آخر عشق و حال نرسونه . بعض یه جاهاست که آدم باید با پررویی وشجاعت کارشو پیش ببره وببینه مزه دهن طرف چطوره و این جوری به خواسته اش پی ببره -بیتا کیر داداشمو داری . خیلی باحاله . منو که خواهرشم به هوس آورده وای به غریبه ها رو . -خواهر گلم قابل تو رو نداره . هر وقت میل داری در خدمتته . -فعلا این یکی رو میل کن . اگه کیر و کمر داداشم کشید من که حرفی ندارم . با این حرفش می خواست کیارشو غیرتی کنه تا بازم تحرک داشته باشه . دل تو دل سپیده نبود . امشب باید این سنت ها رو یکسره می شکستند . بااین که کاوه اونو حسابی گاییده بود و سر حالش کرده بود ولی بازم هوس یه کیر رو کرده بود . خیلی هم هوس اینو کرده بود که تو سط داداشش گاییده شه . با این که کیا چند بار کیرشو تو کوسش فرو کرده بود ولی دوست داشت که این کارش با نیت گاییدن باشه تا اون حالی رو که می خواد بکنه .به خودش می گفت داداش تو فقط بذار تو کوسم یه حالی بهت بدم که تاعمر داری لذتش زیر پوست کیرت و مزه اش زیر زبونت بمونه . یواش یواش داشت به بیتا حسادت می کرد . دوست داشت زودتر ار گاسمش کنه و یه جوری مسیر سکس رو عوض کنه . وقتی کیارش کیرشو به ته کوس بیتا می کوبید سپیده کف دست خودشو میذاشت زیر بیضه های داداشش و اونو بیشتر به روی کوس بیتا می چسبوند . کیارو می دید که ازاین کارش خیلی لذت می بره -آبجی دستتو این جوری میذاری زیر تخمام می چسبونی به کوس بیتا خیلی خوشم میاد یه وقتی دیدی خیلی زود توکوسش آب ریختم . اول باید بهش حال بدم بعد تو کوسش خالی کنم . -پس داداش من کی باید حال کنم ؟/؟ یه چشمکی هم به کیارش زد . سپیده با زرنگی تمام این حرفو زده بود . حرفی رو که زده بود ایهام داشت و با اون نگاهی که به کیا انداخت شک اونو بیشتر کرد . که راستی راستی خواهرش با کی میخواد حال کنه . کیا یه نگاهی به سینه های درشت سپیده انداخت و در حالی که کیرش تو کوس بیتا بود و دست سپیده زیر بیضه هاش قرار داشت با نگاهی سر شارازهوس نسبت به خواهرش لبهاشو روی لبهای سپیده قرار داد تا بیش از پیش خواهرشو منتظر این بذاره که این داداشه بالاخره کی خارش کوسشو می گیره ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#27 | Posted: 11 Aug 2012 12:38


خانم مهندس قسمت بیست و سوم


سپیده دیگه لبای داداشو ول نمی کرد . گرمی صورت کیارو رو صورت خودش احساس می کرد . -اوهوی سپیده خوب داری با داداش حال می کنی -حوصله جواب دادن به این بهاره احمقو نداشت که از همه طرف مونده بود . با خودش گفت حالتو می گیرم بهاره اگه گذاشتم به خواسته ات برسی ؟/؟ -کیا کیا انگشتاتو بذار رو لبه های کوسم به دو طرف بازشون کن . داره میاد .. سپیده دستشو از رو تخمهای داداشش ور داشته بود و به حال کردن خودش فکر می کرد . کیا هم پنج تا انگشتشو غنچه کرده رو سراخ کون بیتا می گردوند واونو پیچ و تابش می داد تا یه جوری بهش حال داده باشه . بهاره هم یواش یواش از جاش بلند شده بود می خواست سپیده رو کنار بزنه و خودش با کیا حال کنه که سپیده اونو سر جاش نشوند . دستای سپیده رو سینه های کیا قرار داشتند . انگاری داداش دیگه خشمی نسبت به آبجی خودش احساس نمی کرد . آبجی خوب تونست بود با ناز و کرشمه و هوس خود دلشو به دست بیاره . سپیده لباشو واسه چند ثانیه از رو لبای کیا ورداشت و رفت زیر گوشش زمزمه که منت این جنده ها رو نکش خودم ردیفت می کنم . دارمت . داشت ادامه می داد که در اینجا که کیا به شوق اومده بود درجا لبهای خواهرشو قفل کرد و نذاشت که ادامه بده . ظاهرا اونم دلش می خواست که زودتر بیتا رو یه جوری ردیفش کنه تا بتونه با خواهرش حال کنه . اینو سپیده از حرکاتش فهمیده بود . -ببینم بیتا از کیر این بهرام کاری ساخته نبود ؟/؟ -آهای چیه پشت سر داداشم حرف می زنین . اگه کاره ای نبود که توحموم نمی رفت سر وقت روشنک . بیتا تو یه حرفی بزن .-راست میگه بهاره جون . ایرادی داره یه زن داره دوبار تو یه ساعت حال می کنه ؟/؟ مگه تو خودت از رو کوس بهاره جون بلند نشدی ؟/؟ حالا اگه نمی تونی منو ارضام کنی پاشم برم -جدی بیتا . کوست که هر چی خیسی و لک و لوک داشت ریخته رو کیر من -پس کیا جون حرف نزن و ادامه بده . سپیده کمر بیتا رو نگه داشت و نمی ذاشت که تکون بخوره و وکیا افتاده بود به جون بیتا . رگ غیرتش بد جوری تکون خورده و خونش به جوش اومده بود. همچین بیتا رو بسته بود به رگبارکه جیغش تمام فضا ی اونجا رو گرفته بود و چند لحظه بعد همراه با ار گاسمش کیا که خیس عرق شده بود آب کیرشو ریخت تو کوس بیتا . از اینجا به بعدش ما هم که کارمون تموم شده بود و گرم صحبت بودیم سراسیمه صدای جیغ و داد و هوس بیتارو که شنیدیم پریدیم بیرون . این درست وقتی بود که کیا کیرشو از تو کوس بیتا کشیده بود بیرون و آب داشت همین جور از کوس به روی پاهاش سرازیر می شد . کاوه مات و مبهوت مونده بود و اصلا نای حرکت نداشت . انتظار نداشت که خواهرشو زیر کیر یکی دیگه ببینه . رفت طرف بیتا و خواست بزنه زیر گوشش که در همین لحظه سپیده دستشو گرفت و نذاشت که دست رو خواهرش بلند کنه و رفت طرف کیا و خواست اونو بزنه که که بازم سپیده زبون باز و تا حدودی منطقی شروع کرد به حرف زدن -چیه آقا کاوه نوبرشو آوردی . اگه از مهمون دعوت کردن خوشت نمیومد می خواستی دعوت نکنی . تازه آدم که این قدر خود خواه نمیشه . مگه تو خواهر داداشمو که من باشم نگاییدی ؟/؟ داداش منم رفته خواهر تو رو گاییده . چیزی که عوض داره گله نداره -ولی سپیده اون هنوز بچه هست . -ببینم کاوه جون پیش من از این حرفا نزن اگه بچه بود که نمی رفت زیر کیر کیارش . یه دختر از وقتی که کوسش به خارش میفته و هوس کیر می کنه دیگه بچه نیست . اون بزرگه عاقله بالغه خیلی چیزا رو می فهمه . این شما مردا هستین که ما زنا رو دست کم گرفتین . .-بیتا نباید به این زودیها شروع می کرد . اون الان دیگه دختر نیست . -این غیرت بازیها رو بذار کنار الان کدوممون دختریم . ها ؟/؟ گذشت اون زمانی که باید باپرده بودیم و می رفتیم خونه بخت و شب زفاف که تموم می شد عروس باید دستمال خونی رو به مادر شوهرش نشون می داد . شما مردا برین هر جوری که دوست دارین دنبال کیف و تفریحتون و ما زنا بشینیم شما رو نگاه کنیم ؟/؟ بیتا تو یه چیزی بگو . بیتا در حالی که صداش می لرزید و به دلگرمی ما دور و بری هاش یه خورده زبونش باز شده بود گفت -آره راست میگه داداش . بالاخره باید از یه جایی شروع می شد . تو این دنیایی که همش حرصه و اعصاب خرد کنی ما چرا دنبال لذتی نباشیم که حالمونو جا بیاره ؟/؟ سپیده که دیگه عشق کیر کپل دیوونه اش کرده بود رفت سراغ داداشش و کیر نیمه خیس اونو با لذت گذاشت دهنش و کیا هم دهنشو مث یه کوس می گایید . تعجب کرده بودم . واسه لحظه ای دیده بودم که اونا یه جورایی با هم حال کنن ولی برای یه سکس طولانی اونا رو تا این حد مصمم ندیده بودم . هنوز فکر می کردیم که شاید در حد همین ساک زدن باشه که یه لحظه کیا کیرشو از دهن خواهرش بیرون کشید و کمرشو گرفت و با کف دست یکی زد به لاپا و کوس سپیده و کیرشو چسبوند به سوراخ خواهرش و کرد تو کوسش .. از اون طرف بهاره که از کوس دادن خواهره به برادره به هیجان اومده بود یه چشمه واسه بهرام اومد و این جوری می خواست به کاوه هم نشون بده که بهش اهمیتی نمیده و اونم میدونه چیکار کنه . بهاره هم رفت طرف بهرام و اون دو تا داشتند با هم حال می کردند . مونده بودیم سه تا بیکاره . من و کاوه و بیتا . کاوه که تازه منو گاییده بود و مردی هم که یه زنی رو می گاد اگه یه زن دیگه ای دور و برش باشه تا اون جدیده رو نگاد اون قبلیه نمی تونه بهش حال بده . کاوه با این که دل پری از بیتا داشت یه قدم رفت طرفش . بیتا از اونجایی که فهمیده بود جریان چیه ناز کردنو شروع کرد ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#28 | Posted: 11 Aug 2012 12:42


خانم مهندس قسمت بیست و چهارم


بیتا لب ورچیده بود و خودشو اخمو نشون می داد . مثلا گرفته بود . اون کوس دادن دو تا خواهر به برادرشو می دید و به هیجان اومده بود ولی می خواست یه جوری میخ رو محکم بکوبونه که فردا این کاوه بهش منتی نذاره و نگه اصلا تمایلی به خواهرش نداشته و از این حرفا . کاوه از پشت خواهرشو بغل زد و گفت چیه آبجی کوچولوی ما رو باش . کار خلاف می کنی و حالا انتظار داری نازتو رو هم بکشم ؟/؟ -داداش واست متاسفم . منم بچه همون پدر و مادری هستم که تو رو درست کردن و از شکم همون مادری به دنیا اومدم که تو به دنیا اومدی . کلاهتو قاضی کن . زن و مرد این روزا چه فرقی می تونن با هم داشته باشن . اصلا چرا باید با هم فرق داشته باشن . چون جامعه ما میگه ؟/؟ -اگه این کار درست بود پس چرا آبجی خوشگله ما پنهونی داشت از این کارا می کرد -همینو بگو . واسه این که شما مردا از بس گردن کلفتی می کنین . میگین حرف حرف ماست . نگا کن کیا و سپیده و بهرام و بهاره چه راحت با هم کنار اومدن ؟/؟ نه تنها هم دیگه رو درک می کنن و کاری به کار هم ندارن تازه دارن با هم خون خودشون هم حال می کنند . حالا تو بیا بهم سر کوفت بزن . کاوه از پهلو و نیمرخ صورت بیتا شروع کرد به بوسیدنش . یواش زیر گوشش گفت حالا من اگه بخوام با خواهر ناز و خوشگلم حال کنم اون که مخالفتی نداره .. -مگه می تونم مخالفت کنم . حرف حرف مرداست دیگه . -خیلی شیطونی بیتا . خیلی کلکی . شما زنا رو فقط خدا می شناسه و شیطون . حتی خودتون هم شاید خودتونو نشناسین . حالا تو هم دل منو بردی و هم بازی رو .. یه لحظه لبخندی رو گوشه لبای بیتا دیدم . لبخند پیروزی رو ولی فوری بر خودش مسلط شد . کاوه اونو غرق بوسه کرده بود و آروم آروم برد یه گوشه ای و انداختش رو کاناپه . ازلب و گردن و سینه های خواهرش شروع کرد تا به کوسش رسید . اون دو تا جفت دیگه که در یه حالت کیر توی کوس قرار داشتند و این یکی هنوز سیستم دهن روی کوس بر قرار بود . سه تا برادربا سه تا خواهر . من اون وسط فقط تماشاچی بودم . راستش به اندازه کافی حال کرده بودم و احساس سبکی و آرامش می کردم . حسرت هم نمی خوردم . چون الان بیشتر به استراحت نیاز داشتم . خواهر و برادرا با یه شور و حال خاصی با هم عشقبازی می کردند . خیلی به این رابطه نیاز دشتند . طوری تحرک نشون می دادند که آدم فکر می کرد همه شون واسه اولین باره که دارن سکس می کنن . بیتا هیجان زده تر از بقیه نشون می داد . شاید واسه این که تازه نفس تر بود و زیاد فعالیت نداشت و این کارا واسش بیشتر تنوع داشت و شایدم به این دلیل که نه تنها ترسش از داداشش ریخته بود بلکه داشتند با هم حال هم می کرئند .. درهمین گیر و دار بود که صدای زنگ موبایل اومد .. موبایل سپیده بود . در حالی که قمبل کرده بود و در یه حالت حشری کیارش از پشت یه انگشتشو کرده بود تو سوراخ کونشو و کوسشم در حال گاییده شدن توسط کیر داداش بود با یه لحن بیحالی که شبیه حالت معتادا بود گفت بفر مایید.. واییییی بهروز جون تویی ؟/؟ چه عجب یاد ما کردی . . صدای بکن بکن و آه و ناله فضا رو پر کرده بود .-بچه ها ساکت . یه خورده یواشتر مگه نمی بینین دارم صحبت می کنم -چه خبره سپیده جون . از اون خبراست ؟/؟ -چی میگی تو بهروز . تولد کاوه هست و همه با هم اینجاییم . دستمون جوره ... کیا که تمرکزش بهم خورده بود صدام کرد تا برم طرفش . منم راستش زیاد حال و حوصله ای نداشتم ولی واسه این که بازارو خراب نکنم حرفشو گوش دادم . کوس سپیده رو که می گایید لبای منو هم از بوسه بی نصیب نذاشته و با سینه هام ور می رفت . -کیا کیا داری چیکار می کنی . تو که داری باز منوبه هوس میاری . .. سپیده طوری بلند صحبت می کرد که همه هوش و حواسمون رفت پیش صحبتاش . -چی روشنک ؟/؟ اون بیاد ؟/؟ من نمی دونم . خودش اینجاست اگه می خوای باهاش صحبت کن . با ایما و اشاره به سپیده گفتم ولش بابا من نمیخوام الان با کسی حرف بزنم این بهروز دیگه کیه . یه چشمکی بهم زد و گفت یکی از دوستان قدیمه که از این سر ساحل شمال تو آستارا تا اون سرش تو بندر ترکمن افتاده تو خط هتل و هتل سازی و پولشم از پارو بالا میره و کارشم خیلی گرفته . خیلی هم خوش تیپه و تقریبا هم سن ماست . دستشو رو گوشی داشت و خیلی هم آروم حرف می زد . -یه نفرو می خواد که تاسیسات برقی هتلی رو که تو بابلسر داره راه میندازه اونم کنار دریا راه اندازی کنه . از اون پروژکتورهای قوی تبلیغاتی هم میخواد بذاره ..-شردرست میکنی واسه ما سپیده حالا من بهش چی جواب بدم ؟/؟ -بگو نمی تونی و نمیری .. بیاوبگیر خودت باهاش حرف بزن . گوشی رو داد دستم . سلام کردم .. یه صدای متین و دلنشینی از اون طرف به گوش رسید که همون اول منو به خودش جذب کرد و نمی دونستم چه جوری بهش نه بگم و بگم حوصله اومدن به بابلسرو ندارم . راستش کار خاص و ادامه داری نداشتم که بخوام واسش تو تهرون بمونم ولی اونجا تنهایی چیکار می کردم -روشنک خانوم . خانوم مهندس عزیز . سپیده جان تعریف شما رو زیاد کردن . از کارتون . خانمیتون و تیز هوشی شما هم زیاد واسم گفته. اگه به من افتخار میدین و بتونین تاسیسات برقی این هتل بابلسر منو ردیف کنین خیلی خوشحالم می کنین وبه خاطر این کار, انجام وظیفه خوبی هم می کنم . .. راستش به تته پته افتاده بودم .. -باشه قبوله .. فقط یه سری کار تو این تهرون دارم شاید چند روزی طول بکشه . -ایرادی نداره شما نظر مساعدتونو اعلام بفرمایید اگه تا یک ماه دیگه هم خواستید بیایید موردی نداره . هوا گرمتر میشه و راحت تر کارا پیش میره . .. خداحافظی کردیم و من تا می تونستم سپیده رو گرفتم به باد متلک و انتقاد -چیه دختر به من چه تو می خواستی بهش بگی نه . اون که از من نخواسته بود . من چیکار کنم در مقابل مردا نقطه ضعف داری . کیا بهم گفت روشنک جون این خودش سرش پیش این بهروز خیلی پایین بود . هر کاری کرد این پسره اونو بگیره موفق نشد . سه ماه تابستون پارسالو با اون تو شمال بود . این بهروز از اون قالتاقهاست . اهل کیف و حال و تفریحه . بیست تا دخترو تا حالا زن کرده -واسه چی اونا خودشونو در اختیارش گذاشتن .-شاید می خواستن حال کنن و شایدم طمع ازدواج داشتن . بچه تهرونه . پدرش از اون خر پولدارا بوده و یه نسبت دور هم با ما داره . هیچ دختری نبوده که از زیر دستش کیر نخورده در ره . وهیچ دختری هم نیست که اونو ببینه و عاشقش نشه یا این که نخواد خودشو در اختیارش بذاره . فقط روشنک حواست باشه .. -اولا من که دختر بچه نیستم . ثانیا کور خونده اون هنوز روشنک رو نشناخته .... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#29 | Posted: 18 Aug 2012 20:52
خانم مهندس۲۵



در هر صورت یه خورده دیگه با هم حرف زدیم و موافقتمو اعلام کردم .. خیلی هم با سپیده جر و بحث کردم که بابا من تازه دارم مزه این طرفا رو می گیرم . می خوام تو شهر و دیار خودم باشم -حالا تو برو ببین چه خبره اونجا . خیلی ازت خوشش میاد -من مثل تو نقطه ضعف ندارم که خودمو بندازم تو بغل هر کی که از راه می رسه -اوووووووهههههه حالا بیا و خوبی کن . چرا این قدر خودتو می گیری . خیلی دلت بخواد . باید از خدات باشه . تازه باید ببینیم که تو رو تحویل می گیره یا نه . حالا بیا به سکسمون برسیم . آههههههه کیا کیا داداش باهام چیکار می کنی . کاش زود تر از اینا عقلمون می رسید . -من چه می دونستم سپیده . حالا تو دنیا همه , چه تو قصه ها و چه تو واقعیت همه جا خواهرا و برادرا دارن با هم حال می کنن و ما بعد از کلی دعوا باید با هم حال کنیم . -کیا -جون سپیده -از اندام من خوشت میاد -اووووووففففف نگو و نپرس فقط قربون آبجی خوشگلم برم از این بیشتر چاق نشو که حالا میزون میزونی و اون جوری که من میخوامی . کیر کیارش تو کوس خواهرش سپیده یه جوری رفت و بر گشت می کرد که هوسهای رفته منو بر گشت داد . صورتمو به صورت کیا چسبوندم و واسش عشوه اومدم تا یه نیم نگاهی به من داشته باشه و بهم حال بده . -خوشگله مهندس جون تو دیگه چی میگی . نمی دونم چرا تو یکی رو اگه توی تمام عمرم بگام اصلا سیر نمیشم -چرا عزیزم گاهی سیر میشی و پس از چند وقت دیگه که هیشکی دور و برت نمی بینی اشتهات واسم باز میشه . شما مردا همه تون تنوع طلبین -چی داری میگی روشنک . اصلا معلومه حرف حسابت چیه . همین چند دقیقه پیش بود که دو تا کیر خوردی و الان اینجا واسه کیر من داری موس موس می کنی . این حرفی که اون زد بهم بر خورد و به حالت قهر خواستم که برم ولی دستمو کشید و منو به خودش چسبوند . -چقدر نازکدلی تو دختر . این قدر احساساتی بودن هم فایده ای نداره . منو ببخش نمی خواستم غرورتو جریحه دار کنم . ولی به واقعیتی رو باید قبول کنی که اگه ما مردا تنوع طلبیم شما زنا هم دست کمی از ما ندارین . یه ساعت پیش کی تو حموم داشت به دو نفر کوس می داد . اگه دروغ میگم بگو دروغ میگی . دیگه در مقابل حرف حق که نباید این قدر اعتراض کنی . اینا رو راست می گفت . کاوه حسابی افتاده بود رو بیتا . یه لقمه چرب و نرم و جدید اونم یه کسی که فکرشو نمی کرد یه روزی کیرشو فرو کنه به کوسش به گیرش افتاده بود .شونه های بیتا رو به زمین فشار می داد و خودشو خیلی آروم بلند می کرد و وقتی تمام کیرشو از کوس خواهرش بیرون می کشید یه ضرب دوباره می کرد تو کوسش . -وایییییی کاوه داداش با دستات هم کوسمو نازش کن . باهاش ور برو . انگشتاتو بفرست توش ....ازاون طرف بهاره و بهرام سخت مشغول بودند . بهاره یه کلاه شاپو سرش گذاشته بود و یه تیپ خوشگلی پیدا کرده بود و مدام برای داداشش عشوه میومد و کونشو می چرخوند و با همون چرخش بهرام هم کیرشو تو کوس خواهرش می گردوند و حرکت می داد .سپیده رو زمین دراز کشید و کیا از روبرو کرد تو کوسش . کیا یه دستشو گذاشت رو کوسم و چهار تا انگشت چسبیده به همشو فرو می کرد تو کوسم . یه جوری خوشم میومد که نمی تونستم صدامو خفه کنم -دیوونه چیکار می کنی . یهو دیدی سپیده رو انداختم کنار و خودم جاش قرار گرفتم . -اوه عمرا اگه بذارم . بعد از یه عمری خواهر برادری تازه من و داداش همو پیدا کردیم و تو اون وقت می خوای ضد حال بزنیم . مگه وقت و زمانو از دستت گرفتن ؟/؟ بعدا هم می تونی باهاش حال کنی .-ولی من الان خیلی نیاز دارم سپیده . کیا اینجا مچ منو گرفت .-روشنک جون چند دقیقه پیش کی بود که وقتی بهش گفتم منتظر کیرمه ناز کرد و رفت ؟/؟ خندیدم و حرفی نزدم . سپیده که یه خورده جدی گرفته بود از این که ممکنه بیفتم رو سر داداشش گفت حالا روشنک بیا کوستو بنداز رو سر من تا یه حالی هم من به تو داده باشم و این قدر هم بیکار نباشی و شاید این جوری نمک گیر شی .-سیپده جون تو می خوای کوسمو بخوری و نمکشو تست کنی . حالا بهم بگو کی نمک گیر میشه ؟/؟ سه تایی مون زدیم زیر خنده . سپیده طوری کوسمو میک می زد که آتیش زیر خاکستر رو روشن می کرد . کونم رو سر سپیده قرار داشت . کیا هم از پشت در حالی که کیرشو تو کوس خواهرش فرو کرده بود و صدای ضربات ورود و خروجشو می شنیدم و هوسم زیاد تر می شد دو تا قاچ کونمو به پهلو ها باز کرده و یه انگشتشو فرو کرد تو کونم و با انگشت شستش انتهای کمر من و سر لگنمو می مالید . منم طوری بی حس و حشری شده بودم که سرعت چرخش کون و حرکت کوسمو روی دهن سپیده زیاد کرده بودم ..... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی
     

#30 | Posted: 19 Aug 2012 17:48


خانم مهندس قسمت بیست و ششم


کیا از اینم پا فراتر گذاشت ویه انگشتو کرد تو کوس و یکی رو تو کونو و به همون صورت قبلی آخر کمر منو می مالید و سپیده هم کوس منو می خورد . اون طرف هم شاهد بودم که بهرام و بهاره دو تا خواهر برادر چه صمیمانه دارن با هم حال می کنند . از خوش بودن اونا منم خوش به حالم می شد . بهاره با همون کلاه خودش در حال رقصیدن بود و داشت بابا کرم می خوند و می رقصید . وقتی به جمله دوستت دارم می رسید بهرام هم میومد جلو و می گفت منم دوستت دارم و یکی می کرد تو کون خواهرش . مسخره بازیشون گل کرد -داداش کی گفته منو لخت ببینی بی حیا . -آبجی کی از خواب بیدار شدی . حالا که نزدیک زایمانته ؟/؟ بهاره که نمی خواست از دستش در ره ولی ادای فراریها رو در آورد و بهرام پرید روش و با یه زور خاص و اشتهای فراوون دو طرف کون خواهرشو به پهلو ها باز کرد و کرد تو کوسش . کاوه و بیتا هم که در حال حال کردن با هم بودند به اون صحنه نگاه می کردن . یکی دوتا مرد دیگه اونجا بودند یک جفت حال حسابی به این خانوما داده می شد البته به نوبت . مردا طوری حریص نشون می دادند که با این که در حال گاییدن یکی بودند با یه هیزی خاص داشتن به یه زن دیگه که زیر یه کیر دیگه گاییده می شد نگاه می کردند . با صدای بلند گفتم چیه بچه ها مرغ همسایه غازه ؟/؟ -روشنک جون تو جنس خراب این مردا رو هنوز نشناختی ؟/؟ -چرا یه عمره توشون دارم زندگی می کنم -ولی بدتر از همه میخوای اونی که میخواد اوسا کارت بشه . اوخ اوخ امکان نداره بتونی از زیرش در ری . -من ترجیح می دم از زیرش دررم تا این که منو از زیرش در کنه . -چه حرفای قشنگی می زنی روشنک .عملش شرطه . اگه شاهزاده خانوم و ملکه سبا هم باشی نمی تونی فریبشو نخوری -اصلا چی داری میگی من میخوام واسه کارم برم و به این چیزایی که تو میگی هیچ کاری ندارم . تازه الان چه وقت این حرفاست . مثل این که خودت گلوت پیشش گیر کرده بود و حالا که نخواستت میخوای یه کاری کنی که بهم ثابت شه تو کم نیاوردی . اصلا من که حرفشو نزدم تو شروع کردی . -حالا روشنک جون تو ناراحت نشو . داداش ! کوسسسم! یه خورده دیگه بزن . می خواد . کیا زود باش . از اونجایی که حس می کردم کار سپیده نزدیکه تموم شه رفتم سراغش و زیرش قرار گرفتم تا کیا از همون پشت بکنه تو کوسش و منم یه جورای دیگه ای بهش حال بدم . دستامو دور گردنش حلقه زده اونو به خودم چسبوندم . بابوسه هام به لب و صورتش امون نمی دادم . -جون روشنک بکن همین جوری منو بخور . سینه هامو میک بزن باهاشون بازی کن . یه خورده دیگه حال بدی آبم میاد . کیا داداش محکم تر . سر سوراخ کونمو بخارون . باهاش بازی کن . نههههه نهههههه داداش . یه دستمو رو یکی از سینه های سپیده گذاشته و در حال بوسیدن لباش یه انگشتمو گذاشته بودم رو چوچوله اش و کیا که کیرشو حرکت می داد یه تماسی هم با انگشتم داشت . سپیده با فریاد هاش می خواست که بیشتر بهش حال بدیم . جوووووون داداشش داداششش .. روشنک همینه همینه .. همین جوری آخخخخخ نههههههه باورم نمیشه داره میاد .. داره میاد داداش بریز تو کوسم یواش بریز .. آبتو بریز می خوام ببینم مزه آب کیر داداش چه جوریه . هم با کوسم هم با دهنم . -اگه یه بار بخوری میگی همیشه بهم بده -خب چه اشکالی داره به همه غریبه ها که میدی . من خواهرتم . وصله تنتم . به کی آب برسونی از من واجب تر کاوه و بهرام که گوششونو تیز کرده بودند گفتند سپیده جون هر وقت تشنه ات بود ماهم هستیما . این داداش یزیدتو ول کن . ببین چه جورشده که امروز یه چراغ سبزی بهت نشون داد -سپیده به حرفشون توجه نکن . با این حالی که بهم دادی مگه میشه از خواهر خوشگله ام دست بکنم . تازه همیشه تو خونه کنار همیم چه صفایی می کنیم . -به شرطی که خودتو جای دیگه سیر نکرده باشی -من اشتهام زیاده سپیده -دوست داری آبجیتم اشتهاش زیاد باشه ؟/؟ -به شرطی که فقط گرسنه داداشش باشه -بد جنس خود خواه به جای این حرفا تو کوسم آب بریز . کیارش پهلوهای سپیده رو نگه داشته بود و با یه لرزش شدید و پشتش فریاد و اشتیاق خاصی که محیطو لرزوند : آهااااییییی ببینین چه جوری دارم با کوس خواهرم حال می کنم کیا و بهرام صداشون دراومد که مگه ما داریم چیکار می کنیم . -سپیده بیا داره می ریزه . حال کن .-خودت چی داداش حال نمی کنی ؟/؟ -بیشتر از بیشتر . افتاد رو خواهرش و چند لحظه بعد دو تایی شون پاشدند . از اون طرف بهرام و بهاره هم کارشون تموم شده بود . آب کیر بهرام از از کوس بهاره در حال سرازیر شدن بود و این کاوه و بیتا هنوز سیر نشده بودند . کیارش : کاوه جان این نوعروس ما رو نمی تونی سیر کنی ؟/؟ -خفه شو من مثل تو ناتوان نیستم که زود ول کنم . داره حال می کنه منم دارم می کنمش . -اگه توانا بودی که تا حالا حالشو جا می آوردی . این نوعروس اشتهاش خیلی زیاده . اول کاره دیگه . بهرام بدو بریم . بهرام اول سختش بود که حرف کیا رو گوش کنه . چون هم دوست پسر بیتا بود و هم این که می خواست به احترام کاوه پا پیش نذاره ولی صدا و فریاد کیا اونو مسخ کرده بود ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
صفحه  صفحه 3 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خانم مهندس روشنک بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.