تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

زن نامرئی

صفحه  صفحه 1 از 36:  1  2  3  4  5  ...  32  33  34  35  36  پسین »  
#1 | Posted: 5 Aug 2012 16:38
داستان سکسی "زن نامرئی"

نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
زن نامرئی ۱

دوسالی میشد که شوهرمو ازدست داده بودم . اون وقتی با ماشین از جاده شمال می خواست بیاد تهرون تو برف و یخبندون منحرف میشه و میره ته دره . تازه ازدواج کرده بودیم . واسه یه سفر کاری رفته بود شمال . نمی خوام زیاد در این مورد حرفی بزنم . فکرش دیوونه ام می کنه . هرچند حالا خیلی وقته ازاون زمان گذشته ولی اصلا دوست ندارم غمهای زندگیمو زنده کنم . دوست دارم بیشتر ازخوشیها و لذتها بگم . این دوسالی رو داشتم افسردگی میگرفتم . چند تا خواستگار هم داشتم ولی ردشون کردم . حوصله نداشتم دوباره از دواج کنم . نیازمالی هم نداشتم . پدرم وضعش خوب بود و چند تا فروشگاه خرازی به زبون باکلاسی بوتیک تو مرکزشهر و طرفای فردوسی و لاله زار داشت . منم که موقع فوت شوهرم 24 سالم بود . پس از گرفتن لیسانس حسابداری از دواج کرده و لیسانسم به درد دم کوزه گذاشتن و آبشو خوردن می خورد . اسمم نادیاست .خواهرم نسترن یه سال ازم بزرگتره و و سه سال پیش یه مدت کوتاهی قبل از من ازدواج کرد ه و یه پسردوساله به اسم فر هاد داره . اون خونه داره ولی داداش نویان من سه سال ازم کوچیکتره و دانشجوی مهندسی عمرانه . مامان ثر یا ی منم که مثل خواهرم خونه داره .. بابا ناصر هم که از صبح میره بیرون تا شب پیداش نمیشه . این از این . منم این دوسالی جز غصه خوری کار دیگه ای از دستم بر نمیومد . یه روز اوایل بعد از ظهر که عین مجنونا تو کوچه پس کوچه های اطراف خونه مون می گشتم دیدم یه پیرمردو که یه قیافه ای شبیه به آلبرت انیشتین داشت چند تا جوون محاصره اش کرده و بد جوری دارن کتکش می زنن . -یالله پیری پات لب گوره فرمولو بدش وگرنه قیمه قیمه ات می کنیم . یکی از اونا یه چاقویی از جیبش در آورد وتهدیدش کرد . من خیلی ترس برم داشته بود ولی دلم برای اون پیرمرده سوخت . رفتم جلو -ولش کنین نامردا . شما سه نفری چطور غیرتتون اجازه میده که بیفتین به جون یه پیر مرد . رفتم یه لگدی به دست اون جوونه که چاقو دستش بود زده و چاقو از دستش پرت شد . نمی دونم من ترسو چطور این همه شجاع شده بودم . خودم باورم نمی شد . از جونم سیر شده بودم . دلمم برای اون پیر مرد می سوخت . این سیر شدن از زندگی منو شجاع کرده بود . سه نفری با مشت و لگد افتاده بودن به جونم ولی من از رو پیرمرده تکون نمی خوردم . یهو چند نفر از کوچه بغلی اومدن کمک ما و اون جوونا فرار کردند ولی من بیحال رو زمین افتاده بودم . تمام بدنم درد می کرد . اونایی که نجاتمون داده بودند ما رو رسوندن خونه پیر مرده . یه آپارتمان عجیب و غریبی بود . هرچند نمی تونستم خوب راه برم ولی اون با همه ناتوانی خود ازم پذیرایی می کرد . اونجا بیشتر شبیه به یک آزمایشگاه شیمی بود . -دخترم کاری که تو در حق من کردی یه دخترهم شاید در حق پدرش نکنه . زن و دختر و پسرم ولم کردن و رفتن . این آخرین روز های زندگیمه . من بوی مرگو احساس می کنم . یه نگاهی به پیرمرده انداختم یه چیزی حدود نود سالش می شد . پس زن و بچه هاش چند ساله بودند ؟/؟ .. -حالا اجازه هست من برم ؟/؟ -من نمی تونم این کاری رو که در حق من کردی فراموش کنم . یه عمره خواستم به جامعه بشری و علم خدمت کنم ولی ارزش این کار تو بد جوری منو تحت تاثیر قرار داد . های های می گریست . دنیایی که درش همه گرگند و می خوان به نفع خودشون از هم دیگه استفاده کنند در دنیایی که فقط پول ملاک همه چیزه و به خاطر مال دنیا آدم می کشند یک عمر تلاش بی ثمر کردم ولی نمیذارم این زحمات من به هدر بره . دخترم بازوتو بده به من ؟/؟ نمی دونستم می خواد چیکار کنه ولی بهش اطمینان کرده و بازوی چپمو دادم به دستش . آستینمو بالازد و یه چیزی از تو جعبه در آورد شبیه به یه گیره فلزی . رو قسمت آبله کوبی شده بازوم یه فشاری آورد که دردم گرفت . مثل یه آمپول زدن بود . یه چیزی اندازه یه دونه لپه تو بازوم کاشت که اومده بود رو . به رنگ پوستم بود .. -چیکار می کنی آقا -دخترم به خاطر همین بود که می خواستند منو بکشند و تهدیدم کرده بودند . -این چیه . تلاش عمری زحمت من و تو اون کسی هستی که لیاقتشو داری که من اونو تقدیم تو کنم . -این چیه چه کاری انجام میده -تو اگه دستتو بذاری روش و دو سه بار فشار بدی نامرئی میشی . واگه بخوای دوباره مرئی بشی بازم به همونجا فشار میاری و بر می گردی سر جات . تو برای بقیه نامرئی میشی ولی خودتو می بینی . اگه می خوای بفهمی که این ماده درست عمل کرده به رنگش نگاه می کنی اگه قرمز شد در حالت نامرئی قرار داری و در همین رنگی که هست مرئی هستی . یه خورده به پیر مرده نگاه می کردم و از این که داره این قدر پرت و پلا میگه شگفت زده بودم . پس اونایی که می خواستن اونو بکشن باید خیلی از اون کوس خل تر بوده باشن . آخه از این دیوونه چی می خواستن .ولی نخواستم دلشو بشکنم و ناراحتش کنم . گفتم بهتره منم تا قاطی نکردم زود تر بزنم به چاک -دخترم می دونم فکر کردی که من قاطی کردم ولی این معجزه قرن بیست و یکمه . یه نگاه محبت آمیزی بهم انداخت و گفتم ممنونم ممنونم پدر جان . دستت درد نکنه . نمی دونم با چه زبونی ازت تشکر کنم . -البته دخترم من خودم فر مولشو دارم . ولی اگه اون چیزی که تو دستته یه متخصص بخواد اونو ببره آزمایشگاه فرمولشو کشف می کنه ولی بیشترانسانها جنبه شو ندارن که ازش استفاده کنن . سعی کن از این موضوع با کسی صحبت نکنی . منم اگه جونم بره به کس دیگه ای نمیگم . این آخرین روزای زندگیمه . اونو بوسیدم وباهاش خداحافظی کردم . یه خورده لب و لوچه ام کبود شده بود و خیلی هم کوفته بودم . یعنی این پیرمرد واقعا قاطی کرده بود واسه چی بقیه دنبالش بودند . نکنه دوباره برن سراغ اون بیچاره . دلم براش می سوخت . زن و بچه هاش سالها بود که ولش کرده بودند و حتما نوه هم داشت منم بودم اینجوری قاطی می کردم .دستمو چرا این جوری کرده بود روم نشد بهش چیزی بگم . رفتم خونه . نویان خونه نبود رفته بود خونه یکی از همکلاسیهاش . شبو هم نمی خواست بیاد خونه . تا شب گرفتم خوابیدم که کسی صورت داغون منو نبینه . یه چیزی خوردم و دراز کشیدم . خوابم نمی برد . بابا اومده بود خونه . به محض این که وارد شد خبر منو گرفت -نمی دونم بعد از ظهر رفته تا حالا هنوز از اتاقش در نیومده . البته یه بار اومد بیرون تا ببینمش غیبش زد -من برم ببینم چه خبره تا بخواد بجنبه از پنجره پشتی رفتم بیرون و از پنجره باز اتاق خوابشون پریدم داخل .. هرچی دنبالم گشت پیدام نکرد . دیگه فکرشو نمی کرد که رفته باشم تو اتاق خوابشون . یه یکساعتی رو تو حال خودم بودم برام فرقی نمی کرد که اونا بیان و منو در این وضعیت ببینند . بازوی چپم همونجایی که اون تیکه اضافی لپه مانند کاشته شده بود بد جوری می خارید . چند بار خاروندمش . یهو سر و صدای بابا مامانو شنیدم که داشتن میومدن طرف اتاق خواب . -این دختره معلوم نشده کجا رفته -خودتو ناراحت نکن ناصر . شوهر کنه خوب میشه .موبایلشو نبرده . اصلا کفششم هست . -حتما یه گوشه حیاط رفته تو فکر -می ترسم آخرش دست به یه کار احمقانه بزنه . رو تخت نشسته بودم . مامان و بابا وارد شدند . نگاهمو بهشون دوختم ولی اعتنایی بهم نکردن . منم حوصله حرف زدنو نداشتم . دیدم دوتایی شون بهم چسبیدن و همون ایستاده دارن همو ماچ می کنن . دست بابا رفت رو بلوز مامان و دگمه هاشو باز کرد و مامان ثریا هم گره ربدو شامبر بابا رو باز کرد و اونو لختش کرد . وای چقدر گستاخ و بی حیا شدن . اصلا ملاحظه منو نمی کردند . مامان با شورت و سوتین و بابا با یه شورتی که کیر باد کرده اش داشت اونو می ترکوند روبروی من بودند و فکرشو نمی کردند که دختر مجردشون ممکنه چه حالی بشه .! یعنی راستی راستی منو ندیدند ؟/؟ -ناصر بریم روتخت . -باشه ثریا بریم . از جام بلند شده تا به دیدن من حیا کنند ولی خیالشون نبود . یه لحظه ترس برم داشت . یاد حرفای پیر مرده افتاده بودم . نکنه نامرئی شده بودم ؟/؟ به بازوی چپم نگاه کردم . خدای من اون لپه ای رنگ قرمز پیدا کرده بود . من غیب شده بودم اونا منو نمی دیدند . نه این امکان نداره . نباید روی اون نقطه فشار می آوردم چون اون وقت بر می گشتم به وضعیت عادی و بیشتر گندش در میومد . چیزی رو هم نباید تو دستم می گرفتم اون لحظه فشردن بازوهر چی که همرام بود و حتی تو دستم غیبشون می زد یعنی از دید بقیه خارج می شد ولی اگه بعد از نامرئی شدن می خواستم چیزی رو تو دستم بگیرم مشخص می شد . نهههههه پنجره رو بستند و درو قفل کردند و کولر روروی سرمای کم روشن کردند و رفتند رو تخت . بابا شورت مامانو ومامان شورت بابا رو کشید پایین . نزدیک بود جیغ بکشم . سوتین مامانو دیگه ندیدم چه جوری در اومده . شرم آوربود برای من که بخوام چشم چرونی کنم . خواستم قفل درو باز کنم و در برم و یا این که پنجره رو باز کنم و فرار کنم هم این که ممکن بود بود اونا هول کنند و بعد از بی شوهر شدن , بی پدر و مادر هم بشم و هم این که راستش یه جورایی از این چش چرونی خوشم اومده بود ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#2 | Posted: 5 Aug 2012 19:14
نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
زن نامرئی 2

هنوز باورم نمی شد . فکر می کردم دارم خواب می بینم . یه سری تو فیلمها دیده بودم که جنها غیب میشن و بعضی ها اونا رو می بینن و گاهی هم هیشکی اونا رو نمی بینه ولی این که یه آدم بیاد و به این شکل و شمایل .. هیجان زده شده بودم دوست داشتم آزمایش کنم ببینم راه برگشتی هم هست . نکنه من همین جوری گیر کرده باشم و دوباره نتونم بر گردم . اون وقت چه خاکی به سرم بریزم . پس اون وقتی که این لپه رو خاروندم غیبم زده بود . اون وقت اگه منو ببینن چی . تازه ازکجا بفهمم که بر گشتم . باید خودمو به اونا نشون بدم که اونا بفهمن من بر گشتم . اصلا بی خیالش . این پیرمرده حتما یه چیزی حالیش بود که می گفت . وای فکرشو نمی کردم به دیدن سکس بابا ننه ام یه روزی تا این حد هیجان زده شم اول ازدواج بی شوهر شدن بد دردیه . تازه رفته بودم مزه کوس دادنو حس کنم . چه حالی می داد . لعنتی دوباره یاد اون روز ها افتاده بودم . مامان شده بود یه تیکه ماه . رفت جلو میز توالت دوباره یه سری از این آت و آشغالا رو رو سر و صورتش خالی کرد . -از دست این نادیا مگه می تونم به خودم برسم . میخوام خودمو تو فضای خودمونی واست خوشگل کنم می ترسم نادیا حال و هوای اون دوران نوعروسی خودشو به یاد بیاره دختر بیچاره ام دلش بگیره -خوب کاری می کنی عزیزم . بیا حالا بیا -دلم براش می سوزه . من اگه یه شب کیر نخورم شب دومشو لحظه شماری می کنم که کی زود تر میریم تو رختخواب و جبران اون شب قبلو می کنیم . بیچاره دخترم چطور می تونه طاقت بیاره -حتما میاره دیگه . این قدر غصه اونو نخور . خب اگه نیاز داشت می رفت عروسی می کرد .مگه کم خواستگار خوب در این خونه رو زده ؟/؟ .... عجب باحالی بود . عجب قدرتی پیدا کرده بودم . راحت می دیدم و راحت می شنیدم . من تو سایت امیر سکسی یه داستان خونده بودم به نام راز نگاه اونجا فرشته قهرمان داستان وقتی تو چش بقیه زل می زد می تونست فکرشونو بخونه ولی این جوری خیلی بهتره . درسته که فکر کسی رو نمیشه در سکوت خوند ولی قدرت آدم چند جانبه میشه . منتظر بودم سکسشونو شروع کنند . حالتم طوری بود که تمام لباسهام هم نامرئی شده بودند ولی اگه می خواستم یه لباس رو همین لباس بپوشم اون جدیده مرئی می شد . مگر این که دوباره حاضر غایب می شدم . کارم در اومده بود . فقط باید حواسم می بود که لای دست و پاشون نیفتم . مامان پاهاشو از وسط باز کرد و رفت رو سر بابایی نشست -جووووووون زن عجب کوسی درست کردی . .نشون نمیده 45 ساله باشه -ووووویییییی ناصر یه وقتی پیش فامیلا از این حرفا نزنی .-ثریا تو الان از 35 ساله ها هم جوونتر نشون میدی -راست میگی ؟/؟-دروغم کجا بود -بگو جون تو .-جون تو -بگو جون تو می خورم کوس تو .. پدرمنم حرف مامانو گوش داد و گفت جون تو می خورم کوس تو . بابا طاقباز اون زیر قرار داشت و مامان کوسشو گذاشته بود رو سرش و منم داشتم حال می کردم . بابا زبونشو تا حلقوم در آورده بود و رو کوس مامان می کشید . باورم نمی شد اون هارت و پورتها و سیاست رفتنهاش چه جوری خوابیده بود من نمی دونم . کوس مامان اونو یه زن ذلیل به تمام معنا کرده بود . یعنی تو رختخواب که این جور نشون می داد . حتی مامانی کونشو رو سر ناصر بابا کج کرد تا سوراخ کونشم توسط زبون بابا لیسیده شه .. آخ که چه صحنه هایی . همونجا گوشه اتاق پاهامو دراز کرده به صحنه نگاه می کردم . حالتشونو عوض کردند . مامان خودشو کشوند بالاتر حالا دیگه سینه های ثریا رو دهن ناصر قرار داشت . اون مرتب دهنشو به طرف سینه های مامان نشونه می رفت و مامان هم سینه هاشو تکون می داد و از دهن بابا دور می کرد و مثلا داشت تشنه ترش می کرد . به جای سینه ها گردنبند می رفت تو دهن ناصر -زن تو داری چی کار می کنی ؟/؟ -خوشم میاد اذیتت می کنم -تو همیشه همین طور بودی .. معلوم نبود اینا تا کی می خواستند این کارو بکنند . پاور چین پاورچین به اونا نزدیک شدم تا کیر پدرو از نزدیک ببینم . وای بابا چی درست کردی . این از کیر خدا بیامرزی اون جوان کم کام خیلی کلفت تر بود . حتما باید یه قرصی خورده باشه . با پنجاه سال سن این کیرو داشتن خیلی عجیبه . دلم می خواست دستمو دور اون کیر حلقه بزنم . این مخفی کاری سبب شده بود که اصلا فراموش کنم اونا بابا ننه ام هستن و منو بزرگ کردن و همین کیر بوده که استارت تولید منو زده و ماده اولیه منو ردیف کرده . یه چیزی حدود نیم متر با اونا فاصله داشتم . اگه می خواستم نزدیک تر برم ممکن بود بخورن بهم . ازشون فاصله گرفتم . می خواستم یه چیزی بردارم و با اون رو کوسم بکشم ترسیدم حرکاتش مشخص شه . اگه از اول قصد همچین کاری رو داشتم باید اونو تو دستم می گرفتم و بعد از این نیروی خودم استفاده می کردم . شانس آوردم فاصله مو باهاشون زیاد کردم چون بابا یه لحظه از جاش بلند شد کمرمادرو تو دستاش گرفت و یه دور اونو بر گردوند و روتخت درازش کرد و از همون پشت کیرشو یه ضرب فرو کرد تو کوسش .... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#3 | Posted: 5 Aug 2012 19:16
نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
زن نامرئی 3

-اوههههه ناصر ناصر ناصر نهههههه نههههههه جیغ می کشم نادیا می شنوه . بابا دستشو گذاشت جلو دهن مامان و تخت بالا و پایین می رفت و کیر ناصر جون هم تا ته کوس گشاد مامان رفته بود و مشخص نبود چون بابا تا می خواست اونو بکشه بیرون و دوباره بکنه توش خودش با تخت بالا و پایین می شد . ولی یه جای کار کنترلو در دست گرفت . کمر مامانو گرفت و اونو با یه حالت قمبلی گایید . هوس مامان معلوم بود خیلی زیاد ه کیر بابا از خیسی کوس و هوس مامان خیس شده بود . مرتب به هم حرفای عاشقونه و هوس انگیز می زدند . از اونا فاصله گرفته و مراقب بودم که سر و صدا نکنم . یه گوشه ای نشسته و با کوسم ور می رفتم . خیلی هوس داشتم .اولین باری بود که پس از اون واقعه غم انگیز شور و حال سکس به سرم افتاده بود و همش تقصیر این بابا مامان یا فضولیهای خودم بود . فکر نمی کردم بابا و کیرش این قدر سر حال باشن . خلاصه خیلی زود مامانه به ارگاسم رسید و بابا جون هم تو کوسش خالی کرد . هر چه صبر کردم این در یا پنجره رو باز کنند نشد که نشد . خسته شده بودم . می خواستم برم تو اتاق خودم و یه جوری حال و هوا عوض کنم . یکساعت تمام داشتند درددل بعد از سکس رو انجام می دادند تا این که چشای هر دو تا شون بسته شد . تر جیح دادم که پنجره رو آروم باز کنم و بپرم پایین . اگه قفل درو می خواستم باز کنم کلید رو کجا میذاشتم و تازه این در موقع باز شدن صدای شدیدی هم می داد . پنجره رو یواش باز کردم و پریدم پایین . پاهام درد گرفت ولی چاره ای نداشتم . رفتم اتاقم و دو سه بار به این بازوم فشار آوردم تا دوباره مرئی شدم . خیلی حال کرده بودم ولی راستش حالا باید خماری می کشیدم . این دیگه چه وضعشه . شانس آورده بودم که به خیر گذشت . پس این پیر مرده راستشو می گفت و من بی خودی فکر می کردم که اون کوس خل شده . با رویاهای شیرینی که از به دست آوردن این قدرت تو سرم افتاده بود به خواب رفتم . خیلی بیش از اونچه که فکرشو می کردم می تونستم از این قدرتم استفاده کنم . بااین حال گفتم بهتره فعلا بهش فکر نکنم تا ببینم بعدا چی پیش میاد و به زندگی عادی خودم ادامه بدم بهتره . یهو دیدی مثل این پیر مرده بد بخت شدم که تو یه کوچه خلوت افتادن به جونش و اصلا معلوم نیست چه جوری داره زندگی می کنه . دلم برای فرهاد کوچولو خواهر زاده ام تنگ شده بود دلم می خواست یه سری به خواهرم نسترن بزنم . دامادم پویا یه دو سه سالی از خواهرم بزرگتر بود و آدم خیلی مثبتی بود و هوای خواهرمو داشت و اصلا بهش سخت نمی گرفت . رئیس یه شرکت بود که راستش آخرش نفهمیدم کارش چیه و واسم فرقی هم نمی کرد ولی اکثرا خونه بود . تصمیم گرفتم که شب فردای اون شبی رو که من متوجه قدرتم شده بودم رو برم خونه خواهرم . هر سه تاشون از دیدنم خوشحال می شدند . ولی وقتی که رفتم اونجا نسترن و فر هاد رو ندیدم -پویا جون بچه ها کجان ..-اونا رفتن رودهن خونه دوستمون .. عروسی دعوت بودیم -پس تو چرا نرفتی ..-یه کار مهمی داشتم تو شرکت که باید صبح اول وقت حاضر می بودم . اونا اونجا می مونن و من فردا میرم و با هم بر می گردیم ..اصلا متوجه نمی شدم چی داره میگه ...-خب من دیگه زحمتو کم کنم -باش یه شربت برات بیارم خنک شو بعدا ..اون که رفت آشپز خونه در همین لحظه موبایلش یه تک زنگ خورد . حس کنجکاویم گل کرده بود . نمی دونم چرا حس زنونه ام می گفت باید یه خبرایی باشه .موبایله رو گرفتم و همراه با اون خودمو نامرئی کرده و رفتم یه اتاق دیگه . به همون شماره زنگ زدم ..صدای زنی رو شنیدم -عزیزم چرا جواب نمی دی . الان دارم میام . قربونت . برگشتم سر جام ولی پویا بر گشته بود و هاج و واج به دنبالم می گشت . این موبایل هم دستم بود و نامرئی . خدا کنه زنگ نخوره گندش در بیاد . سینی شربتو گذاشت زمین و رفت اتاقای دیگه رو بگرده که فوری به حالت اولیه بر گشته موبایلو گذاشتم سر جاش . در همین لحظه صدای زنگ در خونه اومد و پویا دستپاچه شد . -نادیا جون برم ببینم کیه .. با یه لحنی که مثلا دارم شوخی می کنم ولی در اصل داشتم حالشو می گرفتم بهش گفتم ببینم نکنه سر خواهرمو دور دیدی دوست دخترتومی خواهی بیاری خونه. بیشتر زرد کرده بود و به تته پته افتاد .-این چه حرفیه می زنی نادیا . من یه تار موی خواهرتو به تمام زنای دنیا و کل دنیا نمی دم . زن به اون خوبی , با وفایی , خوشگلی و مهربونی من از کجا می خوام گیر بیارم . واسه چی آبرو خودمو ببرم . من نیازمو با همون تامین می کنم -خب بسه دیگه پویا نمی خوای بیشتر از این وارد جزئیات شی که من دارم از خجالت آب میشم برو حالا درو باز کن جواب بده که دارن از پاشنه درش میارن .. دیگه واسم یقین شده بود که اون یکی رو میخواد بیاره خونه و باهاش حال کنه ..... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#4 | Posted: 6 Aug 2012 10:30
نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
زن نامرئی 4

پویا با چهره ای در هم رفت دم در و هر جوری بود یه عذر و بهونه ای تراشید و زنه رفت . وقتی که اونو دیدم خیلی درب و داغون نشون می داد بهش گفتم اگه کار نداره برم و اونم که خوشحال شده بود از این که میخوام شررو کم کنم با کمال میل پذیرفت . وقتی که باهاش خداحافظی کرده قبل از این که سوار سمند خودم بشم همونجا کنار در وایسادم تا این خانوم که می دونستم همون دور و براست و داره منو می پاد حسابی منو دید بزنه . حس زنونه ام به من می گفت که دو تا چشاش از یه نقطه ای به من زل زده . می دونم چیکارت کنم جنده خانوم حالا میای داماد ما رو از چنگ خواهرم در میاری ؟/؟ یه جنده بازی نشونت بدم که دیگه هوس نکنی دور و بر مرد زن دار بپلکی . ای که هی . پویا تو دیگه چه کثافتی هستی . به نسترن میگی تو اولین و آخرین عشق منی . من تو رو دوست دارم و یه لحظه بدون تو نمی تونم زندگی کنم . تف بهت بیاد که این جوری فیلم بازی نکنی . بیچاره خواهرم چقدر به شوهرش اعتماد داشت و سر ش قسم می خورد . لعنتی .. از دور دیدم که یه زن با چه میکاپی داره میاد طرفم . باید خودش باشه . یه خورده خودمو کنار کشیدم دقیقا نمی دونستم که آیا از رو لباس هم میشه به نقطه حساس و غیب کننده بازوی چپم فشار بیارم یا نه واسه همین ریسک نکرده و رفتم داخل ماشین و اونجا سوئیچ رو دستم گرفتم و در همون حال آستینمو بالا زدم و به بازوم فشار آورده و خودمو غیب کردم ماشینو قفل کردم و دو تا لنگه کفشمو گذاشتم زیر بغلم و پاور چین پاور چین پشت سر اون جنده خانوم راه افتادم . در زد و در خونه باز شد . واسه این که پیش بیفتم یه فشاری به در خونه دادم و بیشتر بازش کردم . اون زنه در حالی که با تعجب نگاهشو به مسیر من دو خته بود و شگفت زده شده بود پشت سر من وارد منزل شد . خیلی بی صدا و آروم وارد هال شدم . زنه با عصبانیت مانتوشو در آورد و اونو رو کاناپه پرت کرد -پویا اصلا واسه چی منو اینجا دعوت کردی . تو که خودت داشتی قبل از اومدن من حالتو می کردی و نیازی به من نداشتی . من اومدم مزاحمت شدم . فقط دیگه بهم نگو دوستم داری عاشقمی و برام می میری . شما مردا به هر کی که از راه می رسین این حرفو می زنین تا با هاش حال کنین . منو باش که با یه مرد زن داری مث توام به این امید که از هم جداشین . و بیای منو بگیری -بهارک این قدر حسودی نکن . اونی که الان دیدی از خونه من رفته بیرون خواهر زنم بوده . زن خوبیه . اومده خواهرشو ببینه و چون خونه نبود رفت . پویا پاشد از آلبوم خانوادگی عکس منو آورد نشونش داد تا خاطراین دزد پررو آسوده شد . رو پاهای لختش چکمه پوشیده بود . دوتایی رو کاناپه دراز شدند و پاهاشو با همون چکمه ها گذاشت رو شونه های پویا . این داماد نازنین ما پاک آبرومونو برده بود . پاشنه چکمه های این زن خیابونی رو به نوبت میذاشت تو دهنش و از ته چکمه تا سرشو لیس می زد و با یه هوس خاصی به بهارک نگاه می کرد . زیپ چکمه شو در آورد و به یه طرفی پرتش کرد . زبونشو نو در آورده و زبون به زبون با هم لاس می زدند . بهارک بلوزشو در آورد و بقیه رو گذاشت که پویا زحمتشو بکشه . داماد نامردم از سر تا پا و هیکل اون غریبه تعریف می کرد . بیخود نبود که نسترن می گفت پویا تازگیها یه خورده سرد مزاج شده . بااین که خیلی از دست پویا عصبانی بودم و دلم میخواست یه چاقو داشتم و فرو می کردمش تو شکم بهارک ولی از اونجایی که مدتها بود سکس نداشتم و مشاهده این جریان ها یه هیجان خاصی بهم می داد و به اصطلاح یه تنوعی داشت و منو به یاد دختر بچگیهام مینداخت تر جیح دادم یه خورده نگاهشون کنم . پویا دستشو ازکناره های شورت بسیار نازک بهارک به کوسش رسوند -عزیزم منو ببر رو تخت . می خوام دراز بکشم و تو هر جوری راحتی باهام تا کنی پویا دستپاچه و عجول به دیدن کوس و کون یه غریبه خودشو گم کرده بود . قبل از این که اونا برن رو تخت من خودمو به اون ناحیه رسونده بودم . در این فاصله پویا لباساشو در آورده بود و سوتین بهارک رو هم دیگه نمی دیدم . دختره بازار گرمی می کرد و واسه پویا خودشو لوس می کرد پاهاشو جفت کرده بود و نمیذاشت دامادم شورتشو بکشه پایین . بااین که دختر خوشگلی بود ولی از این که داشت خودشو لوس می کرد حرصم گرفته بود . حیف که نمی تونستم قیچی دستم بگیرم و شورتشو پاره کنم . دلم می خواست زودتر فرو رفتن کیر توی کوس رو ببینم و حال کنم . شایدم دلم می خواست یه کیر ی هم بیاد کوس منو از این خماری در بیاره . پویا سینه های بهارک رو می کشید و بهارک هم دستشو دور کیر دامادم حلقه زده و تا قسمت سر کیرشو دستمالی می کرد . وسوسه شده بودم . منم دیگه دلم می خواست . اون از نظر نسبیت به من نزدیک تر بود تا به این دختره . یه لحظه نگاه کردم دیدم که پویا چشاشو بسته . وقتی دست بهارم عقب می رفت و رو بیضه های پویا قرار می گرفت منم فوری قسمت جلوتر و کله کیر پویا رو می مالیدم . چه لذتی می داد . اون لحظات فراموش کرده بودم که پای خواهرم در میونه . فقط دوست داشتم یه جورایی بهارکو از میدون به در کنم . یکی دو دقیقه ای حواسش نبود این پویا رو می گم . بعد که یه لحظه چشاشو باز کرد گفت بهارک خیلی باحال داری با کیرم ور میری . انگاری با دو تا دست داری انگولکش می کنی .. -آتیشت تنده پویا -پس خاموشش کن -مگه آتیشت خاموشم میشه . این هفته که سه دفعه تو خونه ام منو گاییدی و حالا هم که اینجا پسر تو سیر بشو نیستی .. وقتی بهارک پاهشو از وسط باز کرد و پویا هم زبونشو رو کوس و چوچوله هاش کشید من خودمو جای اون تصور کردم که پویا داره همچین کاری رو با من انجام میده .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#5 | Posted: 10 Aug 2012 19:01
نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
زن نامرئی 5


شورت بهارک فقط تا چند سانتی پایین کشیده شده بود . پویا در لیس زدن کوس بهارک راحت نبود . شورتشو از پاش در آورد . این بار زن دیگه مقاومتی نکرد . وقتی پویا یه بار دیگه کوس بهارک رو زیر زبون و دهنش قرار داد طوری حشریش کرده بود که زن جفت گوشای پویارو محکم با دستاش می کشید . طوری که چشمای دامادم ازکاسه داشت در میومد . هرچند حقش بود که گوشاش کنده شه ولی نه توسط یکی که باید گوشای خودشم بریده می شد . نمی دونم چرا در رویارویی اون و پویا دوست داشتم از دامادم دفاع کنم و نذارم حالش گرفته شه . رفتم جلوتر طوری که سر و صدایی بلند نکنم دوتا نشگون محکم از پشت دست بهارک گرفته طوری که جیغ محکمی کشید و دستاشو ول کرد . شانس آوردم که خودمو خیلی زود کنار کشیدم وگرنه می افتاد رومن . -پویا خیلی بد جنسی --چی شده بهارک مثل دیوونه ها جفتک می زنی میری عقب . تو که گوش منو کندی . مجبوری این قدر زور بزنی که پدر منو در بیاری و دستت هم درد بگیره ؟/؟ -باور کن پویا انگار یه نیرویی مثل نیشگون رو دو تا دستام فشار آورد و نتونستم ادامه بدم . -خدا پدرشو بیامرزه هر کی این کارو کرده داشته ازمن حمایت می کرده . این قدر کوس خل نشو . دیگه کاری به کار من نداشته باش . زن زرد کرده بود . رفت دراز کشید و پاهاشو انداخت رو شونه های پویا و گفت بکن تو کوسم . من دیگه کاری به کارت ندارم . غلط کردم اذیتت کردم . معلوم نیست شاید تو یک حامی غیبی داشته باشی . من اصلا به این چیزا اعتقادی ندارم ولی یه چیزی داره منو اذیت می کنه . خواستم بازم اذیتش کنم و یه جوری اونو از هوس بندازم ولی این کارم با یه طرحی که داشتم سازگاری نداشت . یه خورده باید این صحنه ها رو تحمل می کردم تا بتونم اون کاری رو که میخوام انجام بدم . الان زمان مناسبی برای اجرای نقشه ام نبود . فقط باید سکس این دو تا احمق رو می دیدم و حسرت می خوردم . این پیرمرده هم برای ما سر گرمی درست کرده بود . کیف کردن و حرص خوردن من با هم قاطی شده بود . پویا پاهای معشوقه اشو انداخته بود رو شونه هاش و با ضرباتی بلند و محکم کیرشو می زد به ته کوس و یه دفعه می کشید بیرون . -ولی خودمونیم منکر این نمیشه شد که یه کوس منحصر به فرد و تکی داری .. نزدیک بود زبونم باز شه و بگم اگه کوس منو ببینی چی میگی پویا . که یادم اومد غیبم زده و نباید سوتی بدم . داماد عزیزم تو هنوز کوس نقلی منو ندیدی . کیر کلفت تو و کوس کوچولوی من یه ترکیب عالی رو درست می کنن . به این میگن منحصر به فرد . درمرحله بعدی پاهای بهارکو از رو شونه هاش انداخت پایین و اونو سر و ته یکی کرد و دهنشو از طرف کون اون گذاشت رو کوسش و اون ناحیه رو شروع کرد به میک زدن . وسوسه شده بودم و خوش اشتها . اون از وضعیت مامان بابا اینم از شرایط این دو نفر . باید یه فکری می کردم . عسل عسل گفتن که دهن شیرین نمی شد . سکس تماشا کردن دردی رو دوا نمی کرد . حداقل این امید باید وجود می داشت که به یه نوایی می رسم تا با دلخوشی این صحنه ها رو نگاه می کردم . دقت نکردم ببینم شرایط ارگاسم و خالی کردنشون به چه صورت بوده فقط همینو متوجه بودم که پس از دو سه ساعت پویا خیلی بیحال و خسته و خمار و چرتی رو تخت ولو شد . بهارک هنوز هوس داشت و ول کن دامادم نبود -بی انصاف چشام باز نمیشه . بیا چند ساعتی بخوابیم . دم صبح یا هر وقت بیدار شدیم ادامه میدیم . بالاخره خانوم خانوما قبول فرمودند که چند ساعتی رو استراحت بفرمایند . چراغا رو خاموش کردند و یه تاریکی نسبی تو اتاق به وجود اومد که یه خورده از روشنایی پذیرایی به اتاق نور می رسید که آدم موقع راه رفتن زمین نخوره و به در و دیوار نزنه . به خودم گفتم این بهترین فرصته که بهترین نقشه رو پیاده کنی . وقتی که بهارک از جاش پاشد تا بره دستشویی حس کردم که دیگه از این بهتر نمیشه . درراه رفتن به دستشویی بود که یه لحظه ازروبرو کف دستمو گذاشتم رو دهنش . رفت جیغ بزنه فشار دستم رو دهنشو زیاد کردم . زورم زیاد بود . حداقل از هم ردیف های زنم قوی تر بودم . -اگه جیغ بزنی خفه ات می کنم . دستمو از رو دهنت ور می دارم . اگه جرات داری فریاد بزن . این خونه بوی مرگ میده . -تووووو.. تو... تو... کی هستی .. خواهش .. می کنم .. منو نکش .. جنی .. پری هستی .. ؟/؟ تنش می لرزید و دندوناش به هم می خورد . -من فرشته مرگ هستم . فرشته مرگ به کسی مهلت نمیده ولی تو به خاطر چند کار نیکی که در زندگیت انجام دادی من بهت مهلت میدم پنج دقیقه دیگه این خونه رو ترک کنی و کاری نکنی که شما هردوتون زنا کار محسوب شین . اگه تا پنج دقیقه دیگه از این خونه بیرون نرفتی من جونتو می گیرم . -خودتو نشون بده . من می ترسم . نمی تونم حرکت کنم . .. رفتم لباساشو آوردم . لباسا رو گرفت و از اتاق فرار کرد . بدنش می لرزید . جفت کرده بود . نفهمیدم چه جوری از خونه در رفت . حالا دیگه نوبت من بود که کار خودمو انجام بدم . چرا غریبه از دامادم استفاده کنه . من خودم واجب ترم . رفتم حموم دوش گرفتم و اومدم لخت کنار پویا روی تخت دراز کشیدم به همون حالت نامرئی . چون می دونستم گیج خوابه احتمالش زیاده که اگه سکسی هم می کنه با چشایی بسته باشه و تازه تو اون تاریکی هم نمی تونه تشخیص بده و اگرم از نظر فیزیکی اندام جنسی و بدن ما با هم تفاوتهایی داشته باشه تو حالت خماری شاید اولش چیزی نفهمه . تازه من یه نقشه هایی واسش داشتم که اگه می دونست چه خوابی واسش دیدم تو همون خواب خواب از سرش می پرید ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#6 | Posted: 10 Aug 2012 19:03
نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
زن نامرئی 6


حالا دیگه نوبت من بود که از بدن پویا داماد خوش اندام و خوش تیپ خودم لذت ببرم . اون هنوز خواب بود و اگرهم یه تکونهایی می خورد خواب آلود بود . هنوز تا صبح کلی راه بود . سرمو گذاشتم رو سینه اش و نوک جوجوها ی پویا جونمو گذاشتم تو دهنم . کوفتت بشه بهارک . حالا که قرار به خیانته و مال مفت خوردنه چرا خودم نخورم . میک زدن جوجوی پویا کوسمو داغ کرده بود که اونو به پاهاش می مالیدم تا خیسی کوسمو روی پای اون خشک کنم لحظه به لحظه کوسم خیس تر می شد . خواب بودن پویا و نامرئی بودن من خیلی به نفعم تموم شده وحال می داد .کیرپویا با این که مثل خودش خواب بود ولی وقتی اونو از زیر بیضه هاش انداختم تو دستم حس کردم یه وزنه پنج کیلویی رو دستام قرار داره . ولی حیف که بیدار نبود تا شق شق ساکش بزنم . بااین حال میک زدن چنین کیری خیلی حال می داد . گذاشتمش تو دهنم واز اون تخمش گرفته تا نوک کیرشو با هوس و یه اشتهای خاصی میکش می زدم . حس کردم که کیر پویا لحظه به لحظه داره تو دهنم دراز و دراز تر میشه . جووووووون چه عشقی می کردم . احتمالا باید بیدار شده باشه . قربون لب و دهنم برم که مرده رو از خواب بیدار می کنه . چه برسه به آدم زنده رو . صدای داماد گلم در اومد ولی مگه من می تونستم جوابشو بدم . -بهارک عزیزم یه طوری کیرمو ساک بزن که منم بتونم کوستو بخورم . مجبور شدم یه نیم دوری بزنم تا کونمو بذارم رو سرش و از جهت دیگه ای کیرشو ساک بزنم . زبونشو مثل یه چاقو میذاشت تو شکاف کوسم و درش می آورد . با زبونش عین یک کیر داشت کوسمو می گایید و بعد از چند دقیقه این جوری کوس خوردن میک زدن دور و بر کوسمو شروع کرد . من نمی دونستم باید چه جوری خودمو کنترل کنم . گاه به تشک چنگ مینداختم و گاهی بی اراده کیر پویا رو تو دهنم گاز می زدم . اون بیچاره حرفی نمی زد .-بهارک چرا ساکت شدی یه چیزی بگو . ببینم تو سرشبی کوست کاملا صاف و برق انداخته بود اصلا یه تار مو هم نداشت . یهو این همه پشم و پیله از کجا پیداش شد . عین بعضی از مردای تنبل که زورشون میاد پشم کیرشونو بتراشن توهم کوست به اندازه یه جنگل موداره ولی با همه اینها خوردنش حال میده . خیلی کوچولوتر به نظر میاد . ببینم موی مصنوعی کاشتی . چرا ساکتی حرف نمی زنی . دستشو گذاشت دور دهن و لبهام .. -آها میدونم نمی خوای از کیر خوردن بیفتی . این جوری بیشتر حال می کنی و بهت مزه میده . بخور بخور نوش جونت گوارای وجودت . لذت ببر . هرچی دوست داری این کیر منو بخور . اگه بهت حال میده و دوست داشتی می تونی آروم آروم گازش هم بزنی فقط اونو تیکه تیکه اش نکن . پویا کون منو هم گاز می زد . دستشو رو موهای سرم می کشید و اونا رو تا نزدیکی کونم نوازش می کرد . با بینی و پیشونیم ور می رفت . .. در این فکر بودم که چرا به عقلم نرسید که موی کوسمو برق بندازم . مگه چقدر وقت منو می گرفت ؟/؟ حتما پویا با اکراه داره کوس منو لیس می زنه که دیدم داره بهم میگه نمی دونم چرا موهات بلند تر شده . پیشونی و بینی تو هم کوچولوتر . چرا اصلا نمی تونم ببینمت . میخوام بگم همه جا تاریکه ولی اصلا هیچ جات مشخص نیست .. از یه جایی باید حالیش می کردم که من نادیا هستم . هنوز اون جملات اولیه ای رو که باید بر زبون بیارم و بگم چرا اینجا هستم تو ذهنم مرور نکرده بودم . چی بهش می گفتم . چه توضیحی می تونستم بهش بدم که علت غیب شدن بهارک و احضار شدن نادیا چیه .... یه خورده تن و بدنم می لرزید . دچار ترس شده بودم . به بازوی چپم نگاه کردم . خال قرمز تو تاریکی می درخشید . اون خالو روش چند تا فشار آورده و مرئی شدم . حالا پویا می تونست یه تصویر کلی از منو داشته باشه ولی نمی تونست تشخیص بده که من کیم . هرچند اگه دقت می کرد خیلی راحت می تونست بفهمه که من بهارک نیستم . اون زنیکه طوری ترسیده بود که فکر کنم تا قیام قیامت هم حاضر نبود این طرفا پیداش شه . -پویا یادت رفته که وقتی اومدم کیفمو که جا گذاشته بودم ببرم چه رفتاری باهام داشتی . چه جوری بهارک رو فراریش دادی و افتادی روم .. -پویا که گیج شده بود و می دونم حسابی مخشو به کار گرفته بودم گفت .. تو کی هستی . چه بلایی سر بهارک آوردی . چقدر صدات آشناست . منو به یاد نادیا خواهر زنم میندازه . واااااییییی این یه کابوس می شد اگه اون اینجا می بود . خونه ویرون می شدم . با خاک یکسان می شدم . بگو با بهارک چیکار کردی . اومد طرف من تا با خشونت باهام رفتار کنه -پویا من همون نادیا هستم . همون نادیایی که به زور بهش تجاوز کردی . فکر کنم سر شب عرق زیاد خوردی . ازت انتظار نداشتم که به خواهرم خیانت کنی . من کیفمو جا گذاشته بودم . صبح اول وقت باید می رفتم جایی . یه مدارکی بود داخلش که باید ور می داشتم . گفتم شاید صبح زود بری جایی . در خونه باز بود . اومدم داخل و تو رو با اون خانومه که میگی اسمش بهارکه دیدم . اون از ترس فرار کرد . فکر کرد که من زنتم . بستمش به فحش و وقتی هم که رفت تو افتادی روم و به زور بهم تجاوز کردی منو تهدید به مرگ کردی که نباید حرفی بزنم . راستش اولش از این کارت بدم اومد چندشم شد . ناراحت شدم که به خواهرم خیانت کرده و می کنی . ولی منم یه زنم دیگه . دوساله شوهر ندارم . زنی که طعم سکس رو چشیده باشه دیگه نمی تونه خودشو ازش دور نگه داشته باشه . خیلی نامردی پویا . خیلی بدی . از جام بلند شدم .-این چیزایی رو که میگی اصلا یادم نمیاد . یه خورده عرق خورده بودم ولی اصلا یادم نمیاد -صرف نداره دیگه واسه همین یادت نمیاد . از تخت اومدم پایین و .. -نه نرو نادیا من بهت نیاز دارم وایسا کجا -ولم کن پویا ولم کن بذار برم -نه نرو بیا تو بغلم بیا کنار من خیلی حال میده نرو -پویا ولم کن بابا چرا این قدر اذیت می کنی ؟/؟ دارم میرم حموم موهای کوسمو بگیرم ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#7 | Posted: 10 Aug 2012 19:06
نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی
زن نامرئی 7


همراه من اومد حموم .-پویا من که فرار نمی کنم چقدر حریصی و آتیشت تنده -نمی دونی چه هیجانی دارم که می خوام با خواهر زنم طرف شم -تو چقدر هیزی پویا -ولی با همه اینا از جریانی که تو واسم تعریف کردی و موضوع در رفتن بهارک چیزی یادم نمیاد -ببینم نکنه هنوز گلوت پیش اون گیر کرده . اگه این طوره و همش می خوای حرف اونو به میون بیاری بهم بگو که من از اینجا برم .. -اووووه نادیا من تازه تو رو پیدا کردم . هیچوقت به خوابمم نمی دیدم که یه روزی بتونم تو رو لخت ببینم چه برسه به این که بتونم لختتو در آغوش بگیرم . ژیلت یا همون خودتراش اصلاح رو گرفت تودستش و روی کوس و اطرافشو کف مالی کرد . وقتی که خیلی آروم تیغو روش می کشید طوری کیف می کردم که دلم می خواست نوک کیرش یک تیغ بود و اونو رو کوسم می کشید . موهای دو لبه کوس منو هم گرفت . صاف صافش کرده بود . دسته ژیلتو خیلی آروم گذاشت تو کوسم اونو خیلی آروم بیرون کشید . بعد اونو کشید رو چوچوله ام . چشامو بسته بودم و می دونم پویا حس کرده بود که چقدر دارم لذت می برم . منو بغلم کرد و پس گردنمو غرق بوسه کرد . خودشو محکم به من فشرد . طوری که فشار کیرشو روی کونم احساس می کردم . یه دستشو هم گذاشته بود روی کوسم و حسابی منو برد تو عالم خماری . همونجا ایستاده داشت خوابم می کرد . کیر کلفتش که به کونم چسبیده بود و دستای مردونه و هوس آورش که کوس داغم . وقتی بی حسی منو دید منو رو دستاش بلند کرد و برد سر جای اولم . -پویا عزیزم . کوسم همونی شد که می خواستی ؟/؟ -همونشم دوست داشتم عزیزم . خوب بود و عالی شد . پاهامو باز کردم . هنوز حالت خماری رو داشتم . وقتی لباشو گذاشت رو کوسم و چوچوله هامو بین جفت لباش قرار داد حس کردم که چشام سنگین تر شده . دستامو بردم طرف سرش تا اونو به طرف کوسم فشارش بدم ولی انگار دیگه اراده ای نداشتم . چقدر خوشم میومد . فقط خیلی آروم و با ملایمت تونستم بهش بگم که ادامه بده .. ادامه بده . دوستت دارم عزیزم .. وپویا ادامه داد هر لحظه با فشاری بیشتر از لحظه قبل و از مکش لبها , به لیسیدن به زبون و از اونجا به مکیدن با فشار لب و زبون رسید . هر لحظه در دنیای هوس خودم اوج می گرفتم . تمام وجودم داغ شده بود . لذت زیاد داشت دیوونه ام می کرد . اون همچنان به کارش ادامه می داد . نمی دونم چند دقیقه در این حالت بودم حس کردم که همه بدنم یدفعه دچار لرزش شده . یه لذتی که از نوک پا تا سرمو لرزوند و وسط بدنم به اوج خودش رسید . یه لرزش شدید و ادامه دار. حس کردم مغز کوسم مث یه شمع داغیه که داره آب میشه . انگاری چوچوله ام مثل یک موم آب شد . یه چیزی با یه نیم فشار از سوراخ کوسم ریخت بیرون . وقتی پس از این لرزش بازم رفتم تو عالم خماری و سکوت پویا کیرشو کرد تو کوسم . این دقایق پر از لذت و شورو نمی دونستم چه جوری در خودم حلش کنم . فکر می کردم این آخر خوشیه ولی بازم همچنان در حال اوج گیری بودم . پویا لبه های کوس کوچولومو داشت تا جا واسه کیر کلفتش باز تر شه و راحت تر منو بگاد . -پویا دوستت دارم . پویا کوسسسسم .. کیییییرررررتو بچسبون بچسبون و محکم بزن به ته کوسم . ولم نکن عزیزم .. چقدر تشنه آب کیرتم . چقدر کوسم به آب نیاز داره . ولی این ماه رو تو کوسم آب نریز ماه بعد قرص می خورم هرجور که میلته عمل کن . -هرچی تو بگی نادیا . . می کنم تو کونت ولی الان بذار یه خورده با کوست حال کنم . -هر جور عشقته و هر جور راحت تری حال کن . می دونی که چقدر میخوامت . پویا چپ و راست غرق بوسه ام کرده بود . با کیرش داشت به کوسم حال می داد . خیلی داغ کرده بود . دلم نمی خواست کیرشو از کوسم بیرون بکشه . ولی یه خورده هم دلم واسش می سوخت . خسته اش کرده بودم . یه صد و هشتاد درجه ای خودمو بر گردونده و در حالت دمرپاهامو از تخت آویزون و به دو طرف باز کردم و ازش خواستم که بذاره تو کونم . چشاش از خوشحالی برق می زد . انگار که دنیا رو بهش داده باشن . سرشو گذاشت رو کونم و زبونشو گذاشت رو سوراخ کوچولوم . شوهر خدا بیامرزم فقط یه بار منو از کون گاییده بود . اون روز هرچی کرم داشت رو سوراخ کون و رو کیرش خالی کرده بود . با این که خیلی نرم و آروم کیرشو فرو کرده بود تو کونم از درد داشتم می مردم . دلم درد گرفته بود . تا یه ماه درد کون داشتم . فقط همون یه بار بود که کون داده بودم . حالا نمی دونم چه طور شده بود که این بار خودم داوطلب شده بودم . -پویا یه جوری سوراخ کونمو نرمش کن . من می ترسم یه خورده تنگه .. اون یه بار رو هم تخفیف قائل شده و صداشو در نیاوردم واسه همین بهش گفتم که واسه اولین باره که دارم کون میدم . یه خورده وازلین آورد و حسابی گرمم کرد . کیرشو درازش کرد و خوابوند رو درز کونم . خیلی داغم کرده بود . این حالت خیلی بهم مزه می داد . .. دلم می خواست کیرشو مدتی در همون حالت نگه داشته باشه و بعدش بکنه تو کونم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#8 | Posted: 19 Aug 2012 19:29
زن نامرئی 8

پویا چیکار می کنی زودباش دیگه . آخ آخخخخخخخخ یواش یواش تورو جون نسترن یواش .. جون مامانت یواش تر . رحم کن .. نه.... چقدر داغه .. درد داره .. کونم .. پاره شدم .. یواشتر .. تکون نخور همون داخل نگهش داشته باش . آروم آروم .. -نادیا جون قربون شکل ماهت ببین کیرم تو ی کونته . دیدی چقدر راحت رفت . الان تکونش نمیدم تا خودت بگی -اوههههه چی میگی . تو کون تو که نرفت این قدر درد بکشی . می دونم خیلی اذیت شدی چیکار کنم . اگه می خوای یواش یواش میلیمتری کیرتو حرکتش بده . هر وقت هم دوست داشتی خالی کن . ازپشت کرده بود تو کونم و کف دستشو قرار داده بود رو کوسم و می خواست یه جوری بهم حال بده که زیاد به درد کون فکر نکنم و یه خورده هم موفق شده بود . پشتمو غرق بوسه کرده بود و اونقدر باهام ور رفت که من از هر نظر نرم شدم . حتی کونمم نرم تر شد . حس کردم که سوراخ کونم جا باز کرده .دلم می خواست یه خورده سرعت حرکت کیرش توی کونمو زیاد تر کنه و کیرشو بیشتر لمس کنم . همین کارو هم انجام داد . بااین گاییده شدن کوسم بهم لذت بیشتری می داد ولی چسبندگی و اصطکاک شدید کیرشو توی کونم بیشتر حس می کردم . -پویا خواهش می کنم . کیرت حالا داره تو کونم سر می خوره . بیشتر بیشتر .. بیشتر بذارش تو بیشتر و سریعتر حرکتش بده .. چقدر داغ شده .. -نهههه آخخخخخ نادیا جااااااان داره میاد داره می ریزه .. راست می گفت . جهش پرش کیرشو توی کونم حس می کردم . داغی آب کیرش با التهاب کون من و اون وازلین هایی که زده بود قاطی شد و منو داغ داغ داغم کرد . از این که دامادم پس از یه حال دادن حسابی باهام حال کرده کیف می کردم . -پویا ولم نکن . ولم نکن . رومن بمون دراز بکش . زود پا نشو نازم کن . بگو ازم خوشت اومده . دوستم داری و اون همه این کارا رو واسم انجام داد . کارمون که تموم شد و خوب حال کردیم رو کردم بهش و گفتم ببینم داماد گلم چی شد به خواهرم خیانت کردی ؟/؟ نداشتیما . اون اگه بفهمه می دونی چی میشه ؟/؟ داشتم حالشو می گرفتم . چند بار رفت دهن باز کنه و احتمالا بگه که اگه خیانت بده چرا توی نادیا با شوهرش حال کردی . یا من نذاشتم اون حرفشو بزنه و یا این که اون جرات حرف زدن پیدا نکرد . سر نخ حرفشو ظاهرا گم کرد و تنها چیزی که تونست بهم بگه این بود که تو که چیزی بهش نمیگی -اگه پسر خوب و حرف گوش کنی باشی و هر وقت که بهت گفتم در خدمتم باشی نه . درضمن دیگه هم حق نداری که به خواهرم خیانت کنی و با بهارک باشی . اگه دیدی من یه خورده بهت حال دادم بیشتر به این خاطر بود که چشم و دلت سیر باشه ودنبال زنای بد کاره نباشی و به خواهرم خیانت نکنی . -دستت درد نکنه نادیا جون محبت کردی -جاهای دیگه منم درد نکنه که خیلی هواتو داشته .-نادیا عزیزم فقط واسه همین یه بار بود که شیطون داشت گولم می زد . اشتباه کردم . من آدم خائنی نیستم شاید واسه تنوع بود که این اشتباه روکردم -سعی کن دیگه از این اشتباهات نکنی حالا شرایط من و تو فرق می کنه ..... فقط اگه خونه بوبردار شن که نسترن دیشب خونه نبوده .. باید یه جوری ردیفش کنم .. درهر حال شیره دامادمو تا می شد کشیدم ویه دلی از عزا در آوردم . چقدر غم و غصه . دیگه خسته شده بودم . آخه اینا حد و اندازه ای داره . سرمو گذاشتم رو سینه های پویا و تا ساعتها تو بغلش خواب بودم . دوسالی می شد که همچین خوابی نداشتم . صبح با یه سرمستی خاصی از خواب بیدار شدم . نقش خانوم خونه رو براش بازی کردم . همه طرفه جور خواهرمو کشیدم . یه صبحونه سبکی خوردیم تا سبکبال خاطره خوش شب گذشته رو تجدید کنیم . سکس تکمیلی رو هم انجام دادیم و بعدش با یه آرامش و سبکی و نشاط خاصی ازش خداحافظی کردم . دیدم نسبت به زندگی عوض شده بود . راستی این بود راه درمان من . شاید اون ماههای اولی که از مرگ شوهرم می گذشت جواب نمی داد ولی در هر حال بالاخره در همون حرکت اول جواب داد . فکر نمی کردم که بتونم یه روز این قدر راحت سکس داشته باشم . اصلا به این مسئله فکر نمی کردم . دیگه تو خیابونا وقتی به زوجهای جوون نگاه می کردم حسرت اینو نمی خوردم که چرا زوج من در کنارم نیست . هرچند یاد آوری لحظات درد ناک از دست دادن همسرم همچنان برام یه کابوسه ولی همون یه شب با دامادم بودن تمام این حصار ها رو در هم شکسته بود . برای دقایقی رفتم در یکی از این پارکها نشستم . دوست داشتم در خلوت خودم فکر کنم . نگام افتاد به یه دختر و پسر جوون . بی خیال دست تو دست هم نشسته بودند و به استخر روبروشون نگاه می کردند . من خیلی از اونا بزرگتر نبودم . دلم می خواست یه خورده اذیتشون کنم و سر به سرشون بذارم ولی نه ! چه سودی به حال من داشت . با این حال یه فشاری به بازوم آورده و گفتم برم پشت سرشون ببینم چی دارن بهم میگن . حس فضولیم گل کرده بود . خیلی خوشم میومد از این جمله های دوستت دارم گفتن ها و عاشقتم ها .. هرچند بیشترش یا همون موقع دروغ بود یا بعدا دروغ از آب در میومد . دوسه دقیقه ای پشت سرشون بودم فقط در سکوت بودند . آخرش دختره به پسره گفت دلم می خواد تا ابد همین جا و تو همین حال بمونم .. منم با خودم گفتم ولی من دلم می خواد برم خونه ام . یه فشار دیگه ای به بازوم آورده و این کارو در دو سه قدمی اونا انجام دادم و یهو سر و ته کرده و در جهت مخالف ازشون فاصله گرفتم . یه لحظه هردوشون با هم متوجه ام شده بودند . می دونم یه خورده گیج شدن ولی می دونستم اونو به حساب عاشقی میذارن .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#9 | Posted: 19 Aug 2012 19:31
زن نامرئی 9

عشقبازی و حال کردن با پویا روحیه مو عوض کرده بود . دلم می خواست موقعیت دیگه ای پیش میومد و می تونستم باهاش حال کنم ولی به این آسونیها نبود . خواهرم به این آسونیها دست از سرش ور نمی داشت . دوسه روز گذشت . تازگیها این داداش نویان ما دوست داشت شبا زودتر با خودش خلوت کنه و منم حس فضولیم گل کرده بود . خیلی هم با این کامپیوترش ور می رفت . با این که کار با کامپیوترو وارد بودم و خیلی از کارها رو خودم انجام می دادم و حتی تعویض ویندوز هم برام کاری نداشت ولی از اونجایی که با بر نامه های خاص اینترنتی زیاد آشنایی نداشتم دلم می خواست ببینم که این نویان خان ما که تا نصفه شب و دم صبح می شینه و میگه داره نقشه کشی می کنه و یه سری کارهای مربوط به درسشو انجام میده تا چه حد راست میگه . خودمو نامرئی کرده و رفتم اتاقش . طبق معمول خیلی راحت کرده بود خودشو با یه شورت بود . البته پیش ما رعایت می کرد . تو اتاق خودش دوست داشت راحت باشه . رفت کنار لپ تابش و اونو روشن کرد .. وای وای رفت رو سایتهای سکسی .. اوخ اوخ مدل به مدل کوس و کون ردیف کرده و ازاونجایی که سرعت اینترنتش طوری بود که نمی تونست این فیلمها رو مستقیما ببینه مجبور بود اونا رو دانلود کنه و بعد بره تماشاش کنه . منم همگام با اون و از یه فاصله نزدیک بهش شاهد همه این جریانات بودم و هوس های خفته ام بیدار شده بود . شورتشو پایین کشید و در حالی که به فیلم سکسی دانلود کرده اش نگاه می کرد با کیرش ور می رفت .. ای داداش داداش فکر خواهرتو نمی کنی ؟/؟ حالا من باید چیکار کنم چه خاکی تو سرم بریزم . فکر این که داداش بخواد با من حال کنه یه خورده سخت بود ولی جریان پویا رو که به خاطر می آوردم می تونستم همه چی رو واسه خودم حلش کنم . نادیا اونم می گفتی که خیلی سخته . هر کاری شروعش سخته حالا میخواد خلاف باشه یا مورد قبول . فرقی نمی کنه . ولی الان موقعیتش نیست . نادیا از خر شیطون بیا پایین . چند روز دیگه موقعیت که جور شد میفتی تو بغل پویا و میگی که یه سرویس بهت حال بده . رابطه برادری خواهری رو آلوده اش نکن . منم دستمو گذاشته بودم روکوس خیسم و باهاش ور می رفتم . به کیر داداش نگاه می کردم و زار زار کوسمو گرفته بودم طرفش . تازه داشتم با این فیلمه حال می کردم که نویان رفت رو یه منوی دیگه . ای بابا .. این دیگه چیه .. عجب سایتهایی در آوردند . سایت داستانهای امیر سکسی .. گشت و گشت و گشت تا رو یکی از این داستانها کلیک کرد . داستان سکس برادر با خواهر .. خواهره میره روی تخت از داداشه میخواد ماساژش بده . خواهره اصلا تو فکر سکس نبود . برادره یواش یواش کارو به جای باریک می کشونه . خواهره رو راضیش می کنه و بعد اونو میگاد . البته تواین داستان خواهره شوهر داشت و با شوهره قهرکرده بود اومده بود خونه مامانه .. این بار دست نویان بیشتر از دفعه قبل فعالیت کرده و با کیرش ور می رفت . منم این داستانی رو که از سایت امیر سکسی خونده بودم بیشتر بهم مزه می داد تا تماشای اون فیلم سکسی . هرلحظه منتظر بودم که آب کیرشو بریزه رو دستاش و کارو تموم کنه . دیدم شورتشو کشید بالا و دوباره ماوس رو گرفت تو دستش . از داستان خوندن خوشم اومده بود و منتظر بودم ببینم داستان انتخابی دیگه چیه . کاشکی همین داستان سکس برادر با خواهر باشه . امیر سکسی دمت گرم . هیچی این نویان ما هم ضد حال زد و از سایت امیر سکسی خارج شد و رفت رو آرشیو خودش و رو یکی از برنامه هاش کلیک کرد . بازم یه جریانات سکسی رو گذاشته بود . فیلم زیاد شفافی نبود . یه زن لختو نشون می داد که زیر دوش داشت خودشو می شست . کاملا برهنه بود و به کونش و لاپاش دست می کشید و با سینه هاش هم ور می رفت . منتظر بودم به مردی بیاد و بیفته روش . به هیجان اومده بودم . فضا فضای آشنایی بود و انگار اون زنه رو قبلا دیده بودم . این شیر و دوش حموم و کاشی ها ی دیوارش هم شبیه به حموم ما ودنگ و فنگ هاش بود . زنه حالا از روبرو مشخص شده بود .. چقدر شبیه منه .. این که خود منم .. تف به روت بیاد نویان . آشغال کثافت . تو کی از من فیلم گرفتی و من با خبر نبودم . حتما مال وقتی بود که فکر می کردم کسی خونه نیست . لعنت به تو داداش . حالا ازم فیلم می گیری و هیکل لختمو می بینی و باهاش جلق می زنی ؟/؟ راستش ته دلم کیف می کردم و لذت می بردم . پس اون بد چش هیز و داداش منفی من آمادگی حال کردن با منو داره . این بار باحال تر از دفعات قبل دستشو گذاشته بود رو کیرش و جلق می زد . اگه خبر می داشت که من تشنه و گرسنه روبروش قرار دارم و حاضرم طبیعی شو در اختیارش بذارم حتما با دمش گردو می شکوند . ولی من حالشو می گیرم . نباید فکر کنه به همین سادگی هر غلطی که دلش خواست می تونه بکنه . به چه حقی به خودش اجازه داد که ازم فیلم بگیره . -آخ آخ آخ آههههههه چند تا از این ناله ها کرد و فیلمو درست آورده بود رو قسمتی که یکی دو دقیقه کون منو نشون می داد همونجا جلقشو به آخر خط رسوند و آب کیرشو تو دستش خالی کرد . کف دستشو که باز کرد و من غلظت آب شیری کیرشو دیدم دلم می خواست دستشو بلیسم ولی به خودم گفتم نادیا موقعش هم که شد تو نباید از این کارا بکنی باید نشون بدی که قدرت دست توست . سه سال ازش بزرگتری . سیاست قوی تری هم باید داشته باشی . ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#10 | Posted: 19 Aug 2012 19:32
زن نامرئی 10

اون شبو هر جوری بود گذروندم . و فردابعد از ظهر رفتم اتاق نویان تا ببینم مزه حرفش چیه و حال وروزش به چه صورته تا بتونم از یه جایی هم که شده تو احساساتش رخنه کنم و کاری کنم که راضی شه باهام حال کنه . در واقع این اون بود که باید یه کاری می کرد تا منو راضی کنه که باهام حال کنه -داداش چرا ناراحتی -از بی پولیه -تو که خیلی بیشتر از من و خواهرم همیشه بابا روتیغ می زدی حالا چی شد که داری از بی پولی می نالی -آخه یه جوون خیلی خرجا داره -چیه نکنه می خوای با دوست دخترات حال کنی شیطون ؟/؟ حتما عکسشونم تو کامپیوترت داری . میشه بریم تو بر نامه هات بهم نشونش بدی رنگش پرید و گفت نادیا دیگه وارد این مقوله ها نشو که میشه گفت وارد شدن تو حریم خصوصی دیگرانه . می خواستم حالشو بگیرم و رسواش کنم که با خودم گفتم باشه بعدا خدمتش برسم . فعلا شرایط مطلوب نبود و نمی شد کاریش کرد . دیدم داره در مورد مسابقه ایران و قطر واسه انتخابی جام جهانی یه چیزایی می خونه -ببینم داداش جریان چیه -هیچی ازبس فدراسیون فوتبال و یه سری دستهای پشت پرده ای که تو کاره با این قطریا ساخت و پاخت کردن که آدم نمی دونه رو این مسابقه چه جوری شرط بندی وپیش بینی کنه . همه رو مساوی و باخت ایران شرط بندی کردن . کسی اصلا پولشو رو برد ایران نمیذاره . طوری هم شده که برد ایرانو یک در هزار جایزه گذاشتن . -چی میگی داداش بازی که تو کشور خودمونه -باشه ولی وطن فروشا کاری کردن که ما همش به این عربا باج بدیم . دین و ایمون خودشونو فروختند . -نویان هیچی پول و پله داری . مایه داری ؟/؟ -خب یه مقدار پول دارم چی بود ؟/؟ -بیا روبرد ایران شرط بندی کنیم . -نادیا دیوونه شدی ها . همه ملت می دونن که اگه بازیکنای قطر زمینو خالی کنند بازم ایران بازی رو ببر نیست . -پس این همه ضرر در شرط بندی ها چی . -خب مساوی یک به یکه . باخت ایران یک به دو و برد یک به هزار . -اگه همه شرط بندی روببرن چی ؟/؟ -حتما دولت از یه جایی سود می کنه ضرر اینا رو میده . ازاین عربای نامرد می گیره - نویان بیا روبردشون شرط بندی کنیم . یه میلیون من میدم یه میلیون تو . -نادیا من همچین کاری نمی کنم .-داداش حتما می بریم . یکی از دوستام که فال قهوه می گیره گفت حتما می بریم -نادیا کلک نزن تو که اصلا تو خط فوتبال نیستی -اگه باختیم من یه جوری خسارتتو میدم . اصلا هرچی تو بگی و بخوای من انجام میدم . حتی اگه یه چیزای سخت ازم بخوای که در شرایط عادی نشه بهت داد و با عرف سازگاری نداشته باشه بهت میدم . یه نگاهی بهم انداخت و تعجب کرده بود از این که من دارم این جوری باهاش حرف می زنم -خودت گفتی ها اگه باختیم من نمی خوام پولمو بهم بدی فقط میخوام که یه کاری برام بکنی . یه خورده سخته ولی خودت قول دادی ... خندیدم و گفتم حتی حاضرم دوست دخترت باشم . از این بالاتر ؟/؟ -جدی میگی ؟/؟ -شوخیم کجا بود -پس دعا می کنم که ببازیم -داداش یعنی من بیشتر از یه میلیارد واست می ارزم ؟/؟ -بیشتر از یه دنیا .. البته اون حس می کرد که من جریان دوست دختر شدنو تا حدودی شوخی فرض کردم ولی این اطمینانو داشت که اگه یه همچین چیزی رو بخواد من بهش نه نمیگم . با این حساب اون در یه حالت برد برد قرار داشت . یا یه میلیارد به دست می آورد یا تن لخت منو که هر کاری که می خواست باهاش انجام بده البته خودش که چیزی به من نگفته بود ولی می دونستم که جز این نمی تونه در خواست دیگه ای داشته باشه . روز بازی فرارسید . نویان رفت استادیوم . من و اون هرکدوم یک میلیون تومن روبرد ایران شرط بندی کردیم . من از راه قاچاق یعنی همون نامرئی شدن رفتم داخل استادیوم و بعدش هم وسط میدون . همه ملت می دونستن که این تیم نمیخواد قطرو ببره . تودلم مثل مردای لات منش صحبت می کردم . نگاهمو دوختم طرف وی آی پی و به از ما بهتران و چند تا آخوند و سران مملکتی و رئیس فدراسیون و هر کی که اونجا بود نظرانداخته وگفتم خوار شما رو میگام اگه بذارم امروز بازی یا مساوی شه یا ما ببازیم . کوس کش ها واسه پول و واسه مراوده های دیگه و یه سری مماشات حاضرین افتخارات ملی رو زیر پا له کنین . ای کثافتایی که از ته دلتون میخواین که خلیج همیشه فارس ما رو هم بهش بگن خلیج عربی . توپ به گردش در اومد بازیکنان یه پاس های شلی به هم می دادند .. توپ ها رو خیلی هوایی یا خیلی پایین و نامیزان سانتر می کردند . اول تا آخر بر نامه ها به همین صورت بود . اگه کور می دید می فهمید که اینا نمی خوان برنده شن . دفعه قبل بازی دو بر یک برده رو مساوی کردیم تا اونا بیان بالا و بحرین اوت بشه . خب میگیم اون ناجوانمردی به ضرر ما نبود ولی حالا چی ؟/؟ ای خدا ما که خودمون پول نفت داریم پول عربا رو چرا می گیرین ؟/؟ یه خورده همراه داور و بازیکنا می دویدم نفسم بند اومده بود . نیمه اول داشت تموم می شد و من نمی دونستم باید چیکار کنم . اصلا تیز بازی نداشتند این بازیکنای ما . قطری ها هم الکی واسه این که نشون بدن این بازی جوانمردونه هست و نتیجه از پیش تعیین شده ای نداره گاهی با بازیکنای ما شاخ تو شاخ می شدند و دست به یقه .. -مادر قحبه ها شما که با هم ساخت و پاخت کردین . ...... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
صفحه  صفحه 1 از 36:  1  2  3  4  5  ...  32  33  34  35  36  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زن نامرئی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites