| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

زن نامرئی

صفحه  صفحه 4 از 25:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  21  22  23  24  25  پسین »  
#31 | Posted: 19 Aug 2012 20:56

زن نامرئی 31

بهدادوسهیل و بهادر که به ترتیب پسر و داماد و شوهر سمیه بودند شدند جایزه قهرمانی سمیه خانوم . سمیه احساس غرور و جوونی می کرد . -مامان واقعا که تو کیر شناسی . هنوزکله ات خوب کار می کنه . یه عمره فقط کیر بابا رو خوردی و تجربه جوونا رو نداری ولی با همه اینها حسابی از پس همه پرسشها بر اومدی . -مادرتونو دست کم گرفتین ؟/؟ ولی بچه ها ظاهرا یه نیرویی بود که دلش می خواست من پیروز این میدون بشم . یه حکمتی بود . بهنوش : مامان این قدر مغرور نباش دفعه دیگه ای هم هست . -سعی می کنم با تمرین و آزمایش قدرت تشخیص خودمو ببرم بالا . بردیا: از قرار معلوم مامان هرشب باید زیر کیر یه نفر بخوابی تا به مرور زمان با کیفیت کیر ها آشنا شی . - خیلی حرف می زنین . بجنبین . اگه برنده نمی شدم چقدر می خواستین سر به سرم بذارین . نامردا حرکت پنجمتون رو سخت گرفتین ولی بازم برد با من بود . بابای خونواده یعنی بهادر خان رو که مسن تر بود و یه خورده کمردرد داشت طاقباز گذاشتند زیر که کیر خودشو فرو کنه توی کوس . بهداد هم یه خورده خودشو کج کرد تا از پهلو فروکنه توکوس مادرش . بهادر راحت کیرشو فرو کرد تو کوس زنش و بهداد هم به سختی از بغل چند سانت از کیرو کرد تو کوس سمیه . از اون طرف هم سهیل با فشاری که به خودش آورد رو کون مادرزنش سوارشد ولی دید که باید یه خورده جلوتر بره .-عزیزم داماد خوشگلم حرکت کن بیا جلوتر اون دوتا کیر و آدماش نمی ذارن تو خوب رو من سوارشی -آخه مامان این جوری اگه فرو کنم تو کونت یه شیب رو به عقب داره و باید درد شدیدی رو تحمل کنی .-عیبی نداره . مادرزنت همه فن حریفه . اگه استعداد و فکرم از جوونا بالاترو بهتره توان منم بیشتره . -قربون تو مامان زن خوشگلم برم . بهداد : مامان به سهیل بگو کار خودشو بکنه این قدر حرف نزنه کمرم درد گرفت . می خوام زودتر جامو عوض کنم .-آخخخخخخ قربون کیر تو پسر گلم . داری به مامانت حال میدی و خودتم حالشو می بری . حالا این قدر منت نذار . یه ساعت که یه سال نمیشه .-مامان عجب کونی داری . اگه اون موقع که مجرد بودم می دونستم این قدر اهل حالی دیگه این همه دنبال دخترای مردم نمی رفتم و با این کون بیست خودمو به بی نهایت می رسوندم .. مهتاب صدای اعتراضش بلند شد -بهداد نفهمیدم چی گفتی تو وقتی که با من ازدواج می کردی گفتی که تا حالا سر و گوشت نمی جنبید چی شد الان از دخترای دیگه حرف می زنی ؟/؟ -عزیز دلم شوخی کردم -حواست باشه اگه بازم از این حرفا بزنی و سوتیها بدی که دلمو به درد بیاری خودم با دستای خودم کیرتو به همون اندازه که نصفه و نیمه رفته تو کوس مادرشوهر نازنینم از کوسش می کشم بیرون و دیگه بهت اجازه نمیدم مادرتو بگایی . -چیه مهتاب کونت آتیش می گیره از مادرم شکست خوردی و دق دلی خودتو داری سر من خالی می کنی ؟/؟ مهتاب عصبانی شد و رفت طرف اونا تا حالتو خراب کنه که من اینجا بازیم گرفت و دو تا دستمو دور پاهای اون حلقه زدم و خوابوندمش رو زمین . زن بیچاره و بی خبر از همه جا جیغ می کشید ولم کنین . ولم کنین بذارین برم . بذارین برم . و پاهاشو به این طرف و اون طرف پرت می کرد . مهتاب که دمرو افتاده بود و متوجه نبود که نمی تونه کسی رو ببینه . بقیه هم که برش تسلط داشتند نمی تونستند منو ببینند . واسه همین فکر می کردند که دختره قاطی کرده .. وقتی خود مهتاب متوجه جریان شد از ترس لال شده بود .. -باور کنین یکی پاهامو داشت نذاشت بیام طرف شما .. سمیه : پس حالا اومدین سر حرف من که من نظر کرده ام و یه امداد غیبی باهامه .. سهراب : وای مادر زن خوشگلم از این به بعد هرچی نذر و نیاز داریم به نیت تو می کنیم تا گره مشکلاتمون واشه .. -بچه ها شما چرا نمیرین سراغ بقیه . سهراب بردیا اول برین این مهتاب رو در یابین . دوتا کیر درست و حسابی بهش بزنین . حالش جا بیاد . حواسشم سر جا بیاد . این قدر پرت و پلا نگه . شما سه تا مردا ادامه بدین . این جوری دلم خوشه که سه تا کیر رفته تو سوراخم . معلوم نیست چه جوری می خوام ارگاسم شم . سهراب و بردیا رفتند سراغ مهتاب . در واقع یکی می خواست زن داداششو بگاد و سهراب هم می خواست با خواهر زنش طرف شه مدل به مدل سکسو می شد اینجا دید . از دخترا یا زنا هم فرزانه و بهی و بهنوش هم که بیکار مونده بودند به عنوان نیروهای کمکی رفتند سراغ دوتا زنی که در حال فعالیت بودند . موبایلمو در آورده تا فیلم جالبی از این صحنه ها مخصوصا صحنه گاییده شدن مادر خونواده تهیه کنم . خیلی جالب می شد . صحنه های ناب و منحصر به فرد . داشتم فکر می کردم یه جوری بشه و من مثلا یه روزی فیلمو به یکی از اونا نشون بدم از تعجب شاخ در میارن که کی و چه جوری بر داشته شده . بهادر نباید به عنوان کیر اصلی که باید به کوس حال بده وارد عمل می شد ولی این کمر دردش زد همه چی رو خراب کرد . بهی و بهنوش هم رفتند سراغ دست مالی مامانشون . بهی انگشت کوچیکه شو گذاشته بود رو لبه کوس مامان سمیه اش و باهاش بازی می کرد .. -وووووویییییی بهی بهی . دستت درد نکنه .. انگشتت طلا .. ادامه بده .. سه تا کیر چند تا انگشت . حال از این بیشتر دیگه چی می خوام . -مامان هرچی حال کنی حقته .. دیگه طاقتم طاق شده بود ولی باید تحمل می کردم ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#32 | Posted: 19 Aug 2012 20:57

زن نامرئی 32

صحنه بسیار جالب و منحصر به فردی بود . سمیه با سه تا کیری که تو کوس و کونش بودند داشت حال می کرد . سکس با پسر داماد و شوهر .. یک خوراک خوشمزه برای سایت های سکسی .. منم دیگه چاره ای نداشتم جز این که با یه دستم فیلمبرداری کنم و با دست دیگه ام روی کوسمو بمالم . دخترا یعنی بهنوش و بهی طوری هیجان زده شده بودند که اونا هم قمبل کرده گاه کون خودشونو می مالیدند و گاه به کون مادرشون دست می کشیدند وبا سینه هاش ور می رفتند . سه تا کیر زیاد نمی تونستند تو کوس و کون سمیه مانوری داشته باشند . فقط بهادر خان می تونست راحت تر حرکت کنه و بهداد هم که یه حرکتی به کیر خودش می داد بیشتر در تماس با کیر پدرش بود ولی سمیه به شدت حال می کرد -جووووووون کاش می شد تند تر منو بگایین . سهیل جون من اگه می تونی کونمو تند تر بکنش . بیچاره سهیل رو هوا بود و کمرش درد می گرفت . خب دیگه استثنایی گاییدن هم خودش یه مشکلاتی داره . پدر خونه از زیر کوس زنش بیرون اومد و پسر جای پدرشو گرفت . حالا سهیل همون جای قبلی خودش قرار داشت با این تفاوت که حالا راحت تر می تونست کون مادر زنشو بگاد و بهداد هم خیلی روونتر و با سرعتی بیشتری می تونست کیرشو تو کوس مادرش فرو کنه و بکشه بیرون . بهادر هم واسه این که بیکار نباشه و شریک اون دونفر دیگه کیرشو فرو کرد تو دهن زنش و سمیه هم مشغول ساک زدن شد . اون طرف هم بهنوش و بهی در حال لیسیدن کوس و کون و ور رفتن با هم بودند . و چند نفر دیگه هم یه گوشه ای مشغول بودند . قرار بود فردا شلوغ تر شه و یه جمعیتی حدود سه برابر اینا می خواستن بیان اونجا . مگه من می تونستم با چند تا کیر حال کنم . نزدیک بود موبایلی رو که تو دستمه فرو کنم تو کوسم .. رفتم جلوتر و گفتم بد نیست یه خورده سر به سر این بهادر خان بذارم . وقتی که سمیه در حال ساک زدن کیر شوهرش بود بهادر چشاشو از کیف زیاد بسته بود و منم یه انگشتمو گذاشتم رو کیر بهادر و چون می دونستم تا آخر ساک نمی زنه با همون یه تیکه ور می رفتم .. -اوووووووو سمیه انگشت رو کیرت داره آبمو تو دهنت خالی می کنه .. سمیه هم حالیش نمی شد شوهره چی داره میگه . حالا بهترین موقعیت بود که بیشتر اذیتش کنم . جمعیت درهم و بر هم بودند و اونم با چشای خمارش پاک قاطی کرده بود . یه دستی رو کمرش کشیده و با سینه های بهادر خان ور رفتم -بهی تویی ؟/؟ بهنوش ؟/؟ فوری لبامو رو لبای بهادر قرار داده و سرگرم بوسیدنش شدم . دیگه نذاشتم حرف بزنه . -توکی هستی .. یه خورده چشاشو باز کرد و کسی رو ندید .. -اوووووخخخخ سمیه هوس زیاد چشامو داره کم سو می کنه .. آب کیرم زیاد شده .. زیاد هم جمع بشه خوب نیست .. -حالا یه خورده واست خالی می کنم .. می کشمش . می دوشمش . سمیه دستشو گذاشت زیر بیضه های شوهرش و طوری که انگار داره پستون گاو رو می دوشه محکم فشارش گرفت و چند بار با استفاده از تکنیک جلق زنی باهاش ور رفت .. -سمیه داره میاد . خوب خوب میک بزن نذار حروم شه و بر گشت کنه جووووون بگیر همهش داره می ریزه تو دهنت خوراک خودته .. اوخخخخخخ ریخت تو دهنت عزیزم .. بخور بخورش همه رو بخور .. از اون طرف هم سمیه تو حال و هوای دوتاکیری بود که از طرف بهداد و سهیل تو سوراخای کوس و کونش در حال رفت و بر گشت بود یه خورده از آب کیر شوهره رو خورد و یه مقداری هم از لب و لوچه اش آویزون شد . بهادر طاقباز رو زمین ولو شده بود . یه جایی افتاده بود که می تونست همه رو ببینه . مردم آزاری من گل کرده بود .دلم می خواست سر به سرش بذارم و بخندم . فقط باید فاصله رو رعایت می کردم که با اینا بر خورد بدنی نداشته باشم . دوباره رو بهادر خان خم شده و لبامو رو لباش گذاشتم اونم چه با هوس و حرارت منو می بوسید . هنوز متوجه نشده بود که داره یه نامرئی رو می بوسه . یواش یواش داشت هوشیار می شد . -سمیه من بعضی چیزا رو می بینم بعضی چیزا رو نه .. ببین کی داره منو می بوسه ؟/؟ -مرد تو هم قاطی کردی ها . مثل این که آب کیرتو ریختی تو دهنم خیلی بهت مزه داده بذار با این کیر هایی که تو کوس و کونمه حال کنم . چند دقیقه ایه که داری پرت و پلا میگی . دوباره این کارمو تکرار کردم . این بار داد زد بهنوش ! بهی .. مهتاب ! فرزانه .. شما که اونجایین .. من الان دستم رو یه کوس قرار داره .. کی اینجاست .. دیدم هوا پسه و یواش یواش یه چند متری از اونا فاصله گرفتم .. مهتاب : صدبار گفتم این آقاجونو تو این مجلسای چند نفره نیاریم اون دیگه قاطی کرده .. بهی : بابا جون فدات شم بیا من خودم تو رو می بوسم . رفت و لباشو به لبای باباش چسبوند و گفت بابای خوب من بابای خوشگل من ببین حالا خوب می بینی یا بازم چشات تاره ؟/؟ -نه حالا دارم خوب می بینم . تو بهی ناز منی .. از اون طرف بهنوش که می دید بهی داره خودشو تو دل بابا جا می کنه اومد جلوتر و گفت منم هستم بابا . ببین من دخترتم . -آره تو بهنوش خوشگله من هستی . جیگرتو بخورم . -بهی یه خورده خودتو کج کن .. بابابایی کار دارم .. خواست رو کیر بهادر سوار شه دید که پدره یه خورده شل شده . مجبور شد یه خورده واسه بابا جونش ساک بزنه . پدره که دید دختراش اومدن سراغش سر حال شد و گفت حالا شما رو خوب می بینم . شما نور چشم من هستین . بهنوش کیر باباشو که شق شده بود از دهنش در آورد و گفت حالا می خوام این نور رو قوی تر کنم . رفت و رو کیر پدرش نشست ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#33 | Posted: 25 Aug 2012 21:01

زن نامرئی 33

مهتاب و فرزانه هم واسه این که از قافله عقب نمونند و خودشونو تو دل پدر شوهرشون جا کنند اومدن وبه نوعی با بهادر خان ور رفتن رو شروع کردند . واسه آخرین مزاح گفتم یه انگولکی بکنم و در برم چون فردا مهمون همین گروه بودم . ولی این بار با جمعیتی چند برابر طرف بودم . دیدم که بهادرخان می تونه این زنا رو تو دیدش داشته باشه . یه دستشو که آزاد بود گرفته و اونو رو کوس خودم مالیدم و البته خیلی هم حال می کردم . داشتم می رفتم پیشواز فردا . یه نگام تو چشای مردک بخت برگشته بود . یه دوسه دقیقه ای که با کوسم ور رفت متوجه شد که این کوس , کوس هیشکدوم از اون چهار تا زن جوونی که اونجاست نیست . -سمیه این کوس توست که رو دستامه ؟/؟ پس خودتو کجایی . سمیه اومد بالا سر شوهرش . مجبور شدم خودمو کنار بکشم تا بهم نخوره . -مرد مثل این که تو رو باید ببرم پیش یک روان شناس . ولی می دونم خودشم یه جورایی فکر می کرد که به دکتر نیاز داره . آخه یه کمک هایی هم از در غیب بهش شده بود که تونسته بود مسابقه رو ببره . تا فردا با این خونه خداحافظی کردم و رفتم خونه خودم . خیلی بیحال شده بودم . بد جوری معتاد سکس شده بودم . نمی تونستم خودمو کنترل کنم . رفتم خونه و رو تختم دراز کشیدم . نویان خونه نبود وبابا هم اسیر مامان بود . وسوسه شده بودم که بشم خفاش شب وراه بیفتم ببینم جایی هست که بتونم خودمو آروم کنم یا نه ولی بی مقدمه خیلی سخت بود . زنگ زدم برای داداش ظاهرا خونه نمیومد . نمی خواستم نقش یه زن هرزه رو داشته باشم ولی یه جورایی رفتار و حرکات من داشت شبیه به اونا می شد . همش دوست داشتم از یه سوراخی برم تو یه میدونی که پر از مرد باشه و بتونم یه حالی بکنم . بعدش هم که از اون میدون میومدم بیرون یه میدون دیگه . نمی دونم چرا داشتم قاطی می کردم . وقتی می خواستم از خونه جیم بزنم در اتاقمو از داخل قفل کردم . خودمو شیک کرده و یه دست کاریهایی هم رو سر و صورتم انجام دادم . وقتی یه نگاه به خودم تو آینه انداختم دیدم عینهو شدم جنده های شبگرد . .جلو در یکی از این چند واحده های مسکونی ایستادم و به محض این که در باز شد یه جورایی خودمو رسوندم به پای پله ها . قصد نداشتم از آسانسور استفاده کنم . واسه این که نمی دونستم کجا باید برم . هر طبقه ای سه واحد داشت . همون طبقه اول در یکی از واحد ها باز بود و سر و صدای ساز و آواز و بگو و بخند به گوش می رسید . .حتما باید یه مهمونی اونجا باشه .. منم که به برکت نامرئی بودن ورود آزاد بودم . رفتم داخل .. یه خورده تشنه ام بود . به محض این که فضا رو مناسب می دیدم از خودم پذیرایی می کردم . ولی جمعیت زیادی هم ندیدم . فقط صدای ضبط و سی دی بلند بود . رفتم تو یکی دیگه از اتاقها دیدم دو تا جوون نشسته اند و چقدر هم فضای درهم و برهم و خفه ای داره اونجا . همه چی به هم ریخته و آشفته . -زودباش زنگ بزن واسه اصغر ببین چیزی تو دست و بالش داره یا نه . یه فردا رو تعطیلی داریم از شر دانشگاه خلاصیم می خواهیم یه حالی بکنیم . زنگ زد واسه دوستش .. بابا اصغر جون فدای مرامت کوس موس چی داری یه امشبه رو ما رو بسازی .. بد جوری تو خماری هستیم .. آره من و رامبد تنهاهستیم ... از این طرز صحبتش اصلا خوشم نیومد . طوری از کوس صحبت می کرد که انگاری داره به یه قصابی گوشت سفارش میده .. -چی میگی من این چیزا حالیم نمیشه .. هرجوری هست باید همونو پیداش کنی بفرستی . اگه شده از زیر کیر یکی دیگه بلندش کنی باید بفرستیش واسه ما ... با عصبانیت با دوستش خداحافظی کرد . --ببینم جاوید چی شده -هیچی میگه یکی هست که فعلا این دور و برا نیست اسمشم هست فتانه -تو دیدیش خوشگله ؟/؟ -نه من ندیدمش . تازه به خوشگلیش چیکار داریم . ما می خوایم یکی دو تا سوراخ گیر بیاریم بکنیم توش . حالا زشتشو سراغ داری که دنبال خوشگلش بگردیم ؟/؟ -خب حالا میاد ؟/؟ -نه فکر نکنم . الان چند ساله که این اصغر لعنتی رو می شناسم . اون اگه می خواست و می تونست کاری انجام بده همون سر شبی که باهاش تماس گرفته بودم تا الان یکی رو می فرستاد ... یه نگاهی به هیکل دوتایی شون انداختم و دیدم بد چیزایی نیستند . فقط اگه این فتانه اصلی سرو کله اش پیدا می شد من چیکار می کردم . . یه چند دقیقه ای معطل کردم و دیدم که دارن فیلم سکسی تماشا می کنند . خاک تو سرتون خیلی حال و روز درستی هم دارین از این چیزا هم می بینین ؟/؟ حال و روز منو هم دگرگون کرده بودند . بهتره که زودتر خودمو آفتابی کنم . ظاهر حال و حوصله ساز و آواز رو هم نداشته و قبل از تماشای فیلم سکسی ضبط رو هم خفه کرده بودند . رفتم جلو آینه و یه جورایی خودمو تکمیل تر کرده و از در آپارتمان خارج شدم و زنگ زدم . شاید نیم ساعت هم از تماس تلفنی اونا نمی گذشت ولی اون کوس خلا از بس تو فکر کوس بودند که این چیزا حالیشون نبود . وقتی در رو به روم باز کردند و بهشون گفتم فتانه هستم .. نزدیک بود از خوشحالی خودشونو بکوبن به در و دیوار .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#34 | Posted: 29 Aug 2012 15:06

زن نامرئی 34

از خوشحالی داشتن بال در می آوردن . -فتانه خانوم شما خیلی خوشگلین -جاوید زنگ بزن از اصغر تشکر کن -نه نه خواهش می کنم این کا رو نکنین . الان اصغر روی بار قرار داره عصبی میشه و گفت نمی خوای تماس بگیری . فقط عذر خواهی کرد از این که یه خورده دیر شده و به شما هم پیغوم داد که هوای منو داشته باشین و کاری کنین که امشبه رو سالم از این جا در برم . اومد جلو و یه لب ازم گرفت و گفت فکر نمی کردیم که بار تر و تمیز و خوشگل و مامانی مثل تو رو بفرسته اینجا . صداشونو می شنیدم . -رامبد . اگه تلفن زدنهای من نبود و سماجت کردنهام به این سادگی رضایت نمی داد که بفرسته . ببین آدم دلش می خواد سوراخ کونشو بلیسه . -فکر می کنی کوسش تنگ باشه ؟/؟ -مهم نیست هر چی باشه رو کیر ما رو سر کیر ما جا داره ولی سینه هاش نازه و ممله . اوخ من اون جوجوهاشو بخورم . دوتایی شون که این حرفا رو می زدند منم داشتم حالی به حالی می شدم ولی یه خورده خنده ام هم می گرفت ودلمم می سوخت . واقعا جوونای ما در چه مضیقه ای هستند که به خاطر همین یه تیکه گوشت گرم که کیرشونو فرو کنن توش با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنند . وضع بد اقتصادی مشکلاتی که بر سر راه ازدواج وجود داره . یکی زدم تو سر خودم و به خودم گفتم نادیا دختره دیوونه تو امشب اومدی اینجا حالتو بکنی این فکرا چیه مگه تو پیشوای مبارزه با فقر و نداری در جامعه هستی ؟/؟ تو خودت به کی میگی که از پسرای عیاش هم هرزه تر شدی . واسم غذا و نوشیدنی آوردند . نوشیدنی رو که یه آب انگور خوشمزه بود خوردم ولی غذا رو نه . زیاد گرسنه ام نبود . می خواستم خیلی سبکبال برم به استقبال سکس . دوتایی شون لباساشونو در آوردند و کیر به دست اومدن جلوی دهنم . کیرشونو می مالیدند به لبم وسیخش میدادن که دهنمو باز کنم . منم شدم عصبانی و گفتم بچه ها یه جا که میرن اول در می زنن این چه وضعشه .. البته بیشتر هدفم این بود که اونا اول کوسمو لیس بزنن ولی این جوری منظورمو بیان کردم و دوتایی شون کیرشونو محکم می کوبیدند به لبم -درو باز کن ما اومدیم . ما اومدیم . دهنمو باز کرده و گفتم از این در دو نفر نمی تونن باهم بیان داخل . راه تنگه . در ضمن اول اون درپایینی رو یه خورده بازش کنین . شما می خواستین وارد حموم شین که دوتایی تون یهو خودتونو لخت کردین ؟/؟ یه خانوم جلوروتونه . بهم حال بدین .. زیر لب غر می زدند و یکی از اونا که متوجه نشدم کی بود چون از بس صداش پایین بود گفت جنده ندیدم حال بخواد . در جواب گفتم من از اون جنده های باحالم که می خوام بهم حال بدین . کیف کنم . لذت ببرم . بچه ها نمی دونین اگه آب جنده رو بیارین چه ثوابی داره . بهم حال میدین و خودتون هم به این آرامش می رسین که تونستین زنی رو که سخت ارضا میشه سر حال و تنظیمش کنین . این حرفا رو که تحویلشون دادم دو تایی شون اومدن طرف من . یکی از بالا و یکی هم از وسط به پایین منو شروع کرد به لخت کردن . جاوید سوتین منو در مرحله بعدی بازش کرد و رامبد هم رو کونم مشغول بود و نیم خیز در حال لیس زدم به کونم و اطرافش بود -جاوید اگه من یکسره تا فرداشب اینو لیس بنم و بگام سیر نمی شم . جوجوهاشو بگو .. هلوی پوست کنده و تازه و آبدار .. شورتمو رامبد خان از پام کشید پایین و با زبونش افتاد رو کوسم . -جاوید چه حالی داره این کوسو لیس زدن . -فتانه خانوم تا حالا کون دادین ؟/؟ راستش دو سه بار ولی اگه شما بخواهین در خدمت شمام . به شرطی که منو ارضام کنین و آبمو بیارین . -خیلی ناز داری فتانه -فتانه من اون کوس کوساتو اون سوراخ کونتو بخورم و واسش بمیرم . چقدر نازه .. -پس نازم مال تو .. جاوید که لب از سینه هام ور نمی داشت و گاهی هم لباشو رو لبام می چسبوند . منو به دو قسمت کرده بودند . از وسط به بالا متعلق به جاوید بودم به پایین در اختیار رامبد تا بعد به هر شیوه ای که میخوان و صلاح می دونن منو بگان . جاوید هم اومد و خم شد و روبه روم قرار گرفت . به این صورت که رامبد پشت من قرار داشت و جاوید روبروم و دوتایی شون زبونشونو رو کوس من می کشیدند و علاوه بر اون رامبد هم می تونست با یه پیشروی رو به جلو در مسیر خودش سوراخ کونمو بلیسه و حرکات دو نفری اونا هوش و حواسمو برده بود . یه دستمو گذاشته بودم رو سر این و دست دیگه امورو سر اون و دوتایی رو در دوجهت روبروی هم ولی به سمت وسط بدنم فشار می دادم . رگ خواب دوتایی شون رو تو دستای خودم گرفته بودم . -حالا بچه ها زود باشین که کوس و کونم منتظر خیرات شماست . جاوید رو که روبروم بود و آماده با یه حرکت رو زمین خوابوندم واز اون طرف خودمو در جا انداختم رو کیر جاوید و گفتم زود باش رامبد بپر پشتم . فکر کردم خیلی فرزم ولی دیدم قوطی کرم دستشه و قبل ازاین که کیر جاوید رو بفرستم تو کوسم اون کرم مالی رو سوراخ کونمو شروع کرده بود . -بچه ها خوب واردین چه جوری باهام حال کنین -فتانه خانوم ما به استادی شما نمیشیم . شما هم خوشگلین و هم سریع و فرز . -فقط سعی کنین طوری منو بکنین که آبمو بیارین . می خوام همه جوره حالشو ببرم و شما هم حالشو ببرین . هنوز این حرف از دهنم بیرون نیومده بود که با یه آخ دهنم بسته شد . این چی بود دیگه رفت تو کونم . کیر که نبود آرپی جی هفت بود ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#35 | Posted: 1 Sep 2012 16:01
زن نامرئی 35
دو تایی با هم در یک هماهنگی خاصی کیرشونو می کردند تو سوراخای مربوطه و با یهفشاری که سر تا پای منو به هیجان می آورد می کشیدند . -وای دیوونه ها آتیشم زدین . جاوید رو اون زیر می دیدم که صورتش عین کون بوزینه قرمز شده و از هوس زیاد نمی دونست دستشو به کجا بند کنه . فکر کردن من جنده ام دیگه نمی دونستن از اون اختصاصیهاشم که به هر کسی باج نمیدم و در اصل واسه دل خودم حال می کنم . کور خوندی داداش -وایییییی رامبد رامبد عجب کوسی نیم عمرت بر فناست من دارم بد جوری حال می کنم . -تمام عمرت بر فناست جاوید من تا حالا کون به این خوش دستی و سوراخ به این تنگی ندیدم . با این که دوست ندارم یه جنده رو دوبار یا سه بار بگامش دلم می خواد شبانه روز بخورمش . صد دفعه بکنمش . -بچه ها مثل این که سلیقه تون باهم یکیه . حالا منو در یابین . این قدر با هم بحث نکنین . کوسسسسم کونننننم هر دو تا سوراخم کیر می خواد . جاااااااااان نمی دونی با کیر ممل شما دو تا چهحالی دارم می کنم . داغ شدم . داغ داغم . بچه ها حال بدین .. رامبد که پشت بدنمو غرق بوسه کرده بود و جاوید هم پس از این که روش خم شدم در حال بوسیدن و لیس زدن سر و صورت و چونه هام و سینه هام بود . واقعا پس از اون نمایش غروبی به این سکس نیاز عجیبی داشتم . دلم می خواست یه جوری حال کنم که اون سرش ناپیدا . حتی کون دادن هم واسم لذت بخش شده بود . نمی دونم این رامبد چی تو کونم ریخته و به کیرش مالیده بود که کیر خیلی راحت و روون رو غلتک کوسم در حال حرکت بود و یه مزه عجیبی بهم می داد . -جووووووون رامبد چقدر به کونم کیف میدی . جاوید مگه شام نخوردی کوسمو تند تر بکن . زود باش که می خوام تا قیام قیامت باهات حال کنم . عجب کیرایی دارین شما بچه ها . یه خورده هم می خواستم سر به سرشون بذارم و ادای لاتا رو در بیارم . -کیرای به این مشتی و جونداری تا حالا ندیده بودم . دست مریزاد . حرف نداره . جون میده آدم هرکدومشو دوساعت ساک بزنه . جاوید بزن کیرتو به سر کوس منبسابون . خیلی مردی داداش . فقط فکر خودت نیستی می خوای به اونی هم که کیرت تو کوسشه حال بدی . فدای مرام و معرفتت . -واییییی فتانه فدای مرام تو و اون حال دادنات . اصلا تیپ و هیکلت به جنده ها نمی خوره -داداش ما تازه کاریم و زیر باریم . رامبد از اون پشت کف دستشو محکم به کونم زد طوری که با صداش کیف کردم و هوسم زیاد شد -فتان جون فعلا که ما روی باریم . تا می تونستن باهام ور رفتن که هم لذت ببرن و هملذت بدن . -رامبد جونم یه کار باحال می کنی که تا حالا نکرده باشی ؟/؟ خیلی کیف میده ولی آزادی کیر وجود نداره . -بگو چیکار کنم فتانه جون . کیرتو واسه یه دقیقه از توکونم بکش بیرون و اونو فرو کنش تو کوسم از بغل کیر جاوید بکن تو کوسم -من حیفم میاد کوس به این نانازی و تنگی رو گشادش کنم -نه عزیز دلم قربون اون کیر مشتی تو بشم به این نون و ماستها کوس گشاد بشو نیستیم . یه حال کوچیکی که کردیم دوباره بکنش تو کونم .-نوکرتم عزیزم . این کارو واسم انجام داد . -خیلی تنگه بزور میره داخل . مگر این که جاوید یه خورده از کیرشو بکشه بیرون راه واسه کیر من باز شه . جاوید هم که از این حالت تنوعی خوشش اومده بود یه چند سانتی کیرشو به طرف بیرون کشید تا رامبد یه خورده بیشتر کیرشو تو کوس من جا بده . حالا دونفری داشتند کوس منو می گاییدند . -جااااان بچه ها چه حالی می کنم . رامبد فدای فکرت که به عقلت رسید به جاوید بگی که دو سه سانتی رو کوتاه بیاد تا تو بلند بیای . هر چند دو کیره خوردن مثل یک کیره خوردن سرعت نداشت ولی به طرز عجیبی بهم حال می داد ولذت منو زیاد می کرد . دو تا کیر با پوست و گوشت داغ و گرم بدنم در تماس بودند و ازاین که دارم یک زمان به دو نفر حال میدم و حال می کنم دچار یه لذت خاصی شده بودم. خودمو رو جاوید خم کرده و دو تا کف دستامو گذاشتم دور یکی از سینه هام و اونو به دهن جاوید مالیده و می گفتم بخورش بخورش عزیزم . اونم لباشو باز کرده و یه جوری سینه هامو می مکید که فکر می کردم کیر سوم رفته تو کوسم . احساس کیر چهارم رو هم وقتی داشتم که رامبد انگشت میانی دست راستشو که دراز و کلفت هم بود تا انتها می کرد تو کونم و درش می آورد . اونو می گرفت جلو چشام و تمام اون کرمهایی رو که مالیده بود و اثراتش رو انگشتش مشخص بود بهم نشون می داد و اون انگشتو می کرد تو دهنش و با یه ملچ ملوچ حسابی منو به اوج لذت می رسوند . من که یه جوری می شدم از این که انگشتی رو که کرده تو کونم بگیره و بلیسه . حالا ببین چقدر از سکس با من لذت برده که تونست خودشو با این مسئله که انگشت تو کون گذاشته منو تو دهنش میذاره حال کنه ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#36 | Posted: 1 Sep 2012 16:01
زن نامرئی 36
دیوونگی من گل کرده بود واونارو هم هماهنگ با خودم دیوونه کرده بودم . معلوم نبود اونا دارن منو میگان یا من دارم اونا رو می کنم . سرمو گذاشتم زمین و پاهامو طوری خمکردم که یه حالت تقریبا نود درجه بگیرم و ازشون خواستم که فرو کنند تو کوس و کونم . این بار رامبد گذاشت تو کوسم و جاوید کرد تو کونم . خیلی خوشم میومد و اونا هم تا اونجایی که می تونستند باهام ور می رفتند . اونا نیمه ایستاده در حال گاییدنم بودند . دستای رامبد در حال ور رفتن با سینه هام بود . با این که گردنم درد گرفته بود ولی گذاشتم به کارشون ادامه بدن . از اونجا دوتایی شون رو هوا منو گاییدند . بازم دوکیره . چه مزه ای می داد سواری خوردن و راحت کیف کردن . وقتی بیشتر لذت بردم که منو بردن به یه حمومی که تمام تنم نرم شده بود . دلم می خواست تو بغلشون می خوابیدم . چشامو بستم و به تنها چیزی که فکر می کردم ورود و خروج کیر هایی بود کهمی رفت تو کوسم و بیرون کشیده می شد . گاهی صداشونو می شنیدم که می گفتند عجب جنده ای . اصلا نمیگه زود باشین کار دارم می خوام برم -هرچی بهش بدیم بازم کمه .. یه خورده سعی کردم که بر خودم مسلط باشم و حواسم جفت باشه . تا زود تر به ارگاسم برسم . به اندازه کافی فعالیت کرده بوده به اونا حال داده بودم . دیگه نمیدونم چه حالی داشتم . فقط می دونم یه کیر تو دهنم بود و در حال ساک زدن بودم و یکی تو کوسم در حال مانور دادن بود . حس کردم که به لحظه های قبل از ارگاسم رسیدم کف یه دستمو رو سینه ها و یکی دیگه رو رو کوسم قرار دادم و با حالتی خواب آلوده هم با خودم ور می رفتم و هم کیر جاویدرو ساک می زدم . رامبد وقتی که با حرکات و تنش های من حس کرد که دارم ارضا میشم یه خورده تند تر کیرشو فرو می کرد تو کوسم تا سر حال ترم کنه .. اونم مثل خیلی های دیگه کارشو بلد بود . همراه با اوج من اوج گرفته سرعتشو زیاد کرده بود . پاهامو به کفه حموم می زدم . ولی دیگه تموم شده بود . آبم اومده بود . با همون حالت کیر تو دهن تنمو از زمین بالاتر آورده دستامو گذاشتم رو باسن رامبد و اونو به کوسم فشردم و نذاشتم که تکون بخوره . فهمید که دوست دارم آبشو تو کوسم خالی کنه .. -جاااااااان جنده من بگیر که آبم داره میاد .. کیر تو دهنم بود و نمی شد ابراز احساسات کرد . ولی بعد از این که رامبد آبشو ریخت تو کوسم یه دستی بهش زدم و یه حرکتی به کیر تو ی دهنم داده که یعنی حالا جاوید بایدبره آبشو خالی کنه تو کوسم . جااااان چه حالی داد . رامبد کیرشو کرده بود تو دهن من و جاوید داشت کوسمو می گایید . اون زیاد تلمبه نزد و با همون سی چهل تا ضربه اول خالی کرد . این رامبد تخس وقتی کیرشو ساک زدم یه چند قطره ای از آب باقیمونده تو لوله کیر رو با چند قطره آب جدید قاطی کرد و ریخت تو دهنم . حسابی سیرابم کرده بودند . سه تایی افتاده بودیم رو هم . اونا هم از حال رفته بودند . وقتی پاشدیم و خودمونو مرتب کردیم دیدم کلی پول تحویلم دادن . نشمردمشون و بهشون پس دادم. -داداش ما جنده بامرامیم . ما هم دل داریم آدمیم . انسونیم . تو این دنیا جز معرفت هیچی باقی نمی مونه -فتانه خانوم این ناقابلی خدمتتون باشه که ما روشو داشته باشیم که اگه بازم ازتون تقاضاکردیم شرمنده تون نشیم -ایول داش من . فدایی داری جون مولا . دشمنت شرمنده باشه . زندگیی که به دو زار نمی ارزه و نفسی که به یه مویی بنده و معلوم نیست از این در که رفتی بیرون مرده ای یا زنده ارزش نداره که واسه پول به جون هم بیفتیم . -ولی خانوم خوشگل بامرام یه جوری باید خرجت پیش بره -معرفت داشته باش اوسا کریم روزی رسونه . من حتی الان حاضرم که یه سرویس دیگه با هم بر نامه بریم .جدی می گم . جنده و حرفش . بیا یه سرویس دیگه مشغول شیم که نشون بدم مال دنیا واسم ارزش نداره جاوید : نه فتانه خانوم شما خسته این باید استراحت کنین . اگه دوست دارین همین جا استراحت کنین . درهمین موقع موبایل جاوید یا رامبد زنگ خورد . جاوید گوشی رو گرفت -الو اصغر جان دستت درد نکنه . بیست بیست بود . معرکه بود .. وای گندش داره در میاد . زود بزنم به چاک -چی ؟/؟ فتانه الان داره میاد ؟/؟ این وقت شبی ؟/؟ مگه شما چند تا فتانه می شناسی ؟/؟ .. فوری غیب شدم .. جاوید روکرد به اصغر و درحالی که به تته پته افتاده بود گفت پس اونی که گاییدیم کی بود ؟/؟ از کجا جریان اصغر رو می دونست . زنگ زد دوباره واسه اصغر .. بازم چیزی سر درنیاورد . یهو مثل این که یه چیزی یادش اومده باشه -رامبد تو دیدی که اون دختره از این در بیرون رفته باشه ؟/؟ -نه -پس کجاست ؟/؟ .یه چند دقیقه ای وایسادم ببینم جریان به کجا ختم میشه .. فتانه خانوم تشریف آوردن .. یه جنده تمام عیار با ده کیلو آرایش و بیست کیلو فیس و افاده .. -زودباشین کارتونو بکنین چند جا دیگه نوبت داده دارم . دوتا انگشتاشو بهم مالوند و گفت اول پول .. تا پولمو نگیرم شروع نمی کنم . در ضمن کاندوم یادتون نره . کله شون داشت منفجر می شد . پول هم باید می دادند و تازه جون گاییدن هم نداشتند . خیلی دلم می خواست وایسم و ببینم درچه وضعیتی اونو میگان . اگه این جنده ای که من دیدم کیر این دو تا جوون اگه یه جونی هم واسه بلند شدن داشت از ترس عقب نشینی می کرد . رفتم طرف در و بازش کردم و یواشکی زدم به چاک . ولی عجب حالی کرده بودم .... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#37 | Posted: 1 Sep 2012 16:02
زن نامرئی 37
ترجیح دادم که یه خورده در خیابونای خلوت با خودم خلوت کنم و راه برم . راه برم و به زندگی فکرکنم . به اون چه که در این مدت بر سرم گذشته . یه سری هم به این پیر مرده نزدم ببینم چه خبره . مرده هست زنده هست . بیچاره خبر نداره که از این نعمتی که در اختیار من گذاشته همش در جهت کوس دادن استفاده می کنم ولی خب رفتن من به مجلس به نفع زنان تمام شد . یاد فیلم زورو افتاده بودم که هیشکی اونو نمی شناخت . چقدر بچه بودم این فیلمو تماشا می کردم . هنوزم دوستش دارم . وای بچگی کجایی که یادت به خیر . چقدر دلم گرفته بود . نمی دونم چرا به نوعی آرامش روحی و جسمی رسیده بودم . حالا چرا یهو این جوری شدم نمی دونم . دل و دماغ زیادیبرای رفتن به مجلس فردا رو نداشتم . شاید می رفتم و یه نیمساعتی هوا عوض می کردم و میومدم. حالا می تونستم به هر خونه ای برم . نیازی نبود که افکار رو بخونم . همون حرفا رو می شنیدم کافی بود . امان از دست تو ای زندگی . امان امان که با آدم چه کارا که نمی کنی . اون وقت شب دو تا زوج جوونو دیدم که دست تو دست هم داشتن می رفتن . اصلا بهشون حسودیم نمی شد .چون خیلی بیشتر از اونا حال می کردم . من و داداش نویان که پولدار هم شده بودیم و دیگه چی میخواستم . شاید اگه یه وقت دیگه ای بود اون وقت شب نمی شد به این راحتی تو خیابونا قدم زد .ولی خیلی آروم از کوچه پس کوچه ها می گذشتم . .لعنت بر این شانس . در خلوت شبونه هم آروم نداریم . گیر دو تا لات افتادیم که دنبالم راه افتاده بودند . حیف که حال و حوصله شو نداشتم که باهاشون حال کنم ولی دوست داشتم طور دیگه ای حال کنم . -ببینم پسرا شما خوار مادر ندارین دنبال ناموس مردم -چرا خوشگله .. بنی آدم اعضای یکدیگرند .. ماهم الان یه عضو خودمونو از شما می خوایم . -چه جوری . جراحی کنم بدم به شما ؟/؟ -نه امانتی می خواهیم -کجا همین خیابون ؟/؟ -خب گفتیم شما این وقت شب تنها دارین تو خیابون قدم می زنین شاید یه بر نامه ای چیزی باشه .. خواستم سر به سرشون بذارم و حالشونو بگیرم . تخم سگها به همین سادگی و پررویی دارن ایجاد ناامنی می کنن . حالا میگیم منو خوب شناختین و فعلا حالشو ندارم دخترای مردم اگه این وقت شب یه کاری داشته باشن باید چیکار کنن . بازم میگن مملکت ما اسلامی و امنیت داره .. -ببینم مایه تیله چی دارین .. -نفری سی تومن بدیم خوبه ؟/؟ -باشه خوبه . ولی از پشت نمی ذارم -به ! خانوم خوشگله حالش به همونه .. واسه هر سرویس پشت ده تومن دیگه هم می گیرم -باشه قبوله . شده بودم عین جنده ها .. البته در صحبت .. در عملش که دست اونا رو از پشت بسته بودم . ولی من امشب به اینا باج بده نبودم . دلمم سوخت می خواستند بهم پول بدن قبول نکردم . نمی خواستم سرشون کلاه بذارم ولی کیرشون اون وقت شب داخل شلوارشون عین موشک شده بود . به من می گفتند نادیا زبل . رفتم یه کوچه ای که از اون تیر برقایی که بشه ازش بالا رفت داشته باشه . بچه ها همین جا وایسین من الان میام . سرشون طرف من بود .. -پسرااونجا رو ببینین 110 نباشه دوتایی تا روشونو بر گردوندند من غیب شدم و از تیر برق رفتم بالا و اونا دیگه منو ندیدند . نصفه شب دنبال کوس گم شده می گشتند . -ببینم این همه درازی کوچه هست ما دو ثانیه هم رومونو بر نگردوندیم این کجا غیبش زده .. گریه شون گرفته بود .. -من که میگم حتما جن بوده . از رو عمود تیر برق چند تا سنگریزه برداشته وقتی پشتشون بهم بود می زدم سرشون . سنگها خیلی ریز بودند . -بیا بریم الان این جنه نابودمون می کنه .. دوتایی شون جیغ کشان پا به فرار گذاشته و من تا خونه همین جور می خندیدم . وقتی رسیدم خونه دیدم عمه نسترن و شوهر عمه ساسان اونجان .. -مامان این وقت شب چی شده یاد ما کردن . -عزیزم صبح اول وقت باید می رفتیم جایی از اونجایی که به خونه ما نزدیک تره ترجیح دادن شبو خوابیدن بیان اینجا . دیگه نپرسیدم کارشون چیه . یه ده سالی از بابا مامانم جوون تر بودند . ده سالی هم ازمن بزرگتر حالا دقیقشو دیگه نمی دونستم . ساسان خیلی حشری بود و عمه نسترن سرد مزاج . ساسان خان از اون چش چرونها بود . چند وقت پیش که تو حال و هوای این کارا نبودم چند بار هوس منو کرده بود ولی بهش روی خوش نشون ندادم . شاید اگه می دونستم امشبو قراره بیاد اینجا دیگه خودمو سیر نمی کردم . خوراک امشب من در اومده بود . یه سری می زنم اتاق خوابشون تا یه خورده بخندم و کل کل کردنای اونا رو ببینم و بشنوم . بازم جای شکرش باقی بود که این ساسان خان خیلی خوش تیپ تر و سر حال تر از عمه خانوم به نظر می رسید و هم سن هم بودند وگرنه معلوم نبود نسترن دیگه چه جوری باهاش تا می کرد . دوتایی رفتند تو رختخواب . عمه با همون لباسای رو گرفت دراز کشید . -زن درش بیار راحت باش -می ترسم -از چی از کی -از تو می ترسم -خب من شوهرتم . دلم می خواد دیگه . -ببین من و تو 6 روز و 2 ساعت پیش سکس داشتیم 22 ساعت دیگه که هفت روز تموم شه می تونی یه کوپن دیگه اتو مصرف کنی ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#38 | Posted: 1 Sep 2012 16:02
زن نامرئی 38
ولی من دوست دارم راحت بخوابم . شوهر عمه ام کل لباساشو در آورد و کاملا برهنه کنار زن کاملا پوشیده اش دراز کشید . بهترین فرصت مردم آزاری من بود . عمه نسترن پشت به شوهرش بود و شوهره طاقباز دراز کشیده بود . منم گفتم که صبر کنم ساسان بخوابه بهتره . یه خورده با زار و حسرت نگاش می کرد . وآخرش چرتی شد و چشاشو بست . منم پس از این که غیب شدم رفتم سراغ کیرش که از بس باهاش ور رفته بود آب عسلی اون از سوراخ کیرش اومده بود بیرون . چاره ای نبود کیرشو با همون حالت گذاشتم تو دهنم . و چند بار که کیرشو از بیضه تا سرش ساک زدم با همون چشمان بسته گفت نسترن .. می دونستم دلت نمیاد منو ناراحت کنی .هرچی باشه شریک منی .. خیلی حال میدی عزیزم . یه لحظه حس کردم که می خواد چشاشو باز کنه و باز هم کرد من فوری دهنمو از رو کیرش بر داشتم و رهاش کردم .. -عزیزم چی شد یه دقیقه ای بود ؟/؟ قربونت شم من . منم الان کوستو می خورم . تو که می دونی من چقدر نازتو می کشم نسترن .. بد بخت بیچاره این ساسان دیگه چقدر زن ذلیل بود . این همه کوس ریخته تو سطح شهر اون وقت این عمه خانوم ما ناز داره و کوفتش می گیره به این شوهر خوش تیپ و خوش هیکل خودش بده . ولی اگه این منم که می دونم چه جوری باهاش حال کنم . ساسان رفت طرف زنش . دامنه پیرهنشو داد بالا تا شورتش بیفته تو دید .. وای عمه جون . کون درست و حسابی هم نداری که ساسان این قدر شیفته توست . از پشت دامن و شلوار خوشدست تر نشون می ده . انگار قاچ سمت راستش با برش سمت چپش هم اندازه نبود . ساسان دیگه کاری به شورت زنش نداشت فقط دستشو از لای اون فرو برد تو شورت و یه جورایی خواست که با کوسش ور ره .. -جااااااان کوستو عشق است . دست نسترن رو گرفت و گذاشت رو کیر خودش -عزیزم من که به کوست چنگ انداختم تو هم از این طرف کیر مو بمال تا با هم حالی کرده باشیم . درهمین لحظه عمه خانوم از خواب بیدار شد و گفت ساسان دست خر کوتاه کی گفت از خواب بیدارم کنی -نسترن شوخیت گرفته پس کی بود الان داشت واسم ساک می زد -خواب دیدی خیر باشه . چی گفتی ؟/؟ حواست کجاست . اصلا معلوم هست چی داری میگی . مگه تو دوست دختر گرفتییا به فکرشی ؟/؟ پدرتو در میارم . ظاهرا شوهر عمه برای این که لج عمه جونو در بیاره گفت شما که به ما نمی رسی میگی من چیکار کنم ؟/؟ -بگیر بخواب مرد شیطونو لعنت کن .. -ولی مثل این که خوابتو می دیدم . دلم واسه ساسان سوخت . مرد بیچاره گناه داره . زنش فقط دنبال مد لباس و کفش و کیف و این جور بند و بساطها بود . این جوری که پیش می رفتم زیاد افاقه نمی کرد . یه جورایی باید مسئله رو حلش می کردم . رفتم موبایل ساسانو که روی میز کوچولوی اتاق گذاشته بود بر داشته و از اونجا یه زنگ به موبایل خودم که رو سکوت گذاشته بودم زدم . موبایل ساسانو گذاشته بودم رو ویبره و اونو گذاشتم پایین تخت که بشنوه . خودم یه جورایی از اتاق رفتم بیرون و از اونجایی که می دونستم عمه خوش خواب من هر وقت چشاشو رو هم بذاره خواب میره هفت هشت دقیقه بعد برای شوهر عمه زنگ زدم .. -با همون دو تا زنگ اول گوشی رو گرفت . -او ساسان جون نصفه شبی باهام کار داشتی که تماس گرفتی ؟/؟ خیلی آروم صحبت می کرد . -من ؟/؟ نه من الان یه ساعته تو رختخوابم . باید بخوابم صبح زود برم کار دارم . -ببین شماره تو تو گوشی منه . ناقلا چیکارم داری . یه خورده هم روم زیاد شده بود و حال و روز و وضعیت حشری بودنشو می دونستم و با جنس خراب مردا هم آشنا شده بودم واسه همین بهش گفتم ناقلا نکنه شیطون شده باشی و عمه ام که خوابیده فیلت یاد هندوستون کرده . -شما جوونا ما پیر مردا رو می خوان چیکار کنن . -واشوهر عمه گلم این قدر شکسته نفسی نکن حالا . ببینم کلک تو از کجا می دونستی که بی خوابی افتاده سرم . خواستی بیای رفیقم شی ؟/؟ -چند بار بهت بگم من باهات تماسی نداشتم -ببین می دونم کار خودت بود . اگه دوست داشتی می تونی بیای اتاق من یه دست ورق بازی کنیم . اگه خوابت نمی گیره . -مزاحم که نیستم . اگه بابات اینا متوجه شن حرف نزنن؟/؟ -این حرفاچیه . خلاف که نمی کنم دارم با شوهر عمه جونم بازی می کنم . یه نازی اومدم و گفتم میای ؟/؟ بازنده همیشگی ؟/؟ -آره میام میام خوشگل خانوم . اون تا بیاد اتاق من یهدستی به سر و روی خودم کشیده و یه تاپ و یه شلوارک پام کردم . سوتین هم نبستم که بر جستگی سینه ام رو به طور خالص و طبیعی بندازه تو دید . وقتی وارد اتاقم شد و موهای به پشتبسته و چشای کشیده و لبای براق روژآگین منو دید واسه یه لحظاتی مکث کرد و مات و مبهوت داشت نگام می کرد .. -ساسان بازم چشم چرون شدی . من ناموس تو نیستم ؟/؟ -نگاش رو انداخته بود به بر جستگی سینه هام و گفت چرا ولی دوست نداری یکی ازت خوشش بیاد و بگه چقدر خوشگل و خواستنی هستی ؟/؟ -خب تا اون یکی کی باشه ؟/؟ خودشو لحظه به لحظه بیشتر بهم می چسبوند . شوهر عمه پررویی داشتم یه ذره روش می دادی آدمو سوار می شد و من اون یه ذره رو رو بهش داده بودم ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#39 | Posted: 3 Sep 2012 11:06
زن نامرئی 39
خیلی گستاخ شده بودم . شوهر عمه با پیرهن و پیژامه اومده بود به اتاق خوابم . -خبمنو کشوندی آوردی اینجا که چی بشه ؟/؟ -خواستم تو رو از دست عمه نسترن نجات بدم. آخه اون همش به فکر خودشه . من نمی دونم ساسان جون تو با اون خوش تیپی و مردونگی و شغل و خونه و زندگیت این عمه خانوم ما رو از کجا پیداش کردی . -آخه عشق ودوست داشتنه دیگه . چیکارش میشه کرد . -آفرین به تو که با این که فقط هفته ای یه بار بهت میرسه بازم این جوری در مورد ش صحبت می کنی . ساسان یه لحظه رفت تو فکر و گفت -ببینم منظورت چیه . چی می خواستی بگی . -هیچی بابا منظور خاصی نداشتم .فقط می خواستم بپرسم که با این بی حالی عمه نکنه یه وقتی به سرت بیفته که بری یه زن دیگه بگیری .. -نسترن نمی دونم چت شده که امشب داری از این حرفا باهام می زنی . شاید حس کردی که می تونی باهام صمیمی باشی و درددل کنی . زن که نمی گیرم . صیغه هم که نمی کنم . اینا مایه شر و دردسرن ولی یه کار دیگه می تونم بکنم . -اوخ نگو که اگه پاش بده می تونی با یه زن دیگه رابطه داشته باشی . -به نظرت اشکالی داره نادیا ؟/؟ -سراسر اشکاله . سراسر . من الان اینو که می شنوم تمام تن و بدنم به لرزه در میاد . اصلا انتظار شنیدنشو هم نداشتم . دیگه زده بود به سرم و تصمیم گرفتم حسابی باهاش حال کنم و یه سور پرایزی بشم واسش . .سریع اونو بغل کردم و سینه هامو به سینه هاش چسبوندم . -اوه ساسان ساسان جون ! من عمه نسترنمو خیلی دوست دارم . اصلا نمی تونم ببینم یه زن غریبه ای حتی واسه یه بار هم که شده جا تو دلت باز کنه . حتی اگه واسه تفریح اونو بخوای . نفس ساسانو بند آوردهبودم . -ببینم نادیا میخوای چیکار کنی . -سرمو انداختم پایین و گفتم نباید بگم ولی گاهیوقتا آدم مجبوره در حق عزیزانی که دوست داره یه ایثار گریهایی بکنه علاقه هست دیگه و من باید یه جورایی این مشکلو حداقل برای این روز ها کمش کنم . برادرزادگی خودمو ثابت کرده و جور عمه جونو بکشم . ساسانو به همون صورت که تو بغلم داشتم به طرف تخت هل دادم و اونو درازش کردم و دگمه های پیرهنشو یکی یکی باز کرده و دستامو رو سینه هاش قرار دادم . با موهای سینه اش بازی کرده لبمو می ذاشتم رو نوک سینه اش .. -نادیا نکن . داری شوخی می کنی و منو اذیت می کنی .؟/؟ سر به سرم میذاری ؟/؟ -ساسان من با کسی شوخی ندارم . درسته که من یک زن هستم ولی حرفی که می زنم از ته دلمه . مجبور شدم سریع خودمو لخت کنم تا باورش شه . دقایقی بعد در حالی که هر دوتامون کاملا بر هنه بودیم و در اتاق رو هم از داخل قفل کرده بودیم من کیرشو که خیلی تیز و کلفت و متورم شده بود و پوستش در حال ترکیدن بود گذاشتم تو دهنم -نادیا نادیا نهههههه نههههه هنوز چها ر تا ساک رفت و بر گشتیهم نزده بودم که هر چی داشت و می تونست خالی کرد تو دهنم . با این که این عمل نا گهانی اون تحملش یه خورده سخت بود ولی دلمم سوخت از این که عمه داره واقعا گناه می کنه و من دارم ثواب می کنم -ساسان واسه کوس من هیچی باقی گذاشتی ؟/؟ -فراوون . فراوون . اون قدر آب ذخیره شده تو کیر و کمرم دارم که اگه تا صبح هم بکنمت و تو کوس و کونت خالی کنم بازم کم نمیارم . -وای عجب کیر و کمری داری ساسان جون . -نادیا هنوز باورم نمیشه . منو ببخش که تو دهنت خالی کردم ولی خیلی حال داد . -ببینم آبتو هنوز تو دهن عمه نسترن نریختی ؟/؟ -اون جاهای اصلی ترشو هم ازمقایم می کنه چه برسه به این که بذاره تو دهنش آب بریزم . -حالا بیا ساسان جون من !هر جوری که دوست داری برادر زاده زنتو بکن . باهاش ور برو باهاش حال کن . این منو این تو . ببینم چیکار می تونی بکنی . خودمو سپردم دست اون و زیر کیرش . بد جوری باهام حال کرد . از خوردن کوس بگیر تا لیسیدن تمام تنم . لبام زیر گلوم .. چون بیشتر وقتا تو عالم خواب و خلسه بودم و شب هم با نام جعلی فتانه توسط رامبد و جاوید ارگاسم شده بودم یه خورده ارضا شدنم سخت به نظر می رسید . ولی خیلی کیف می کردم . از اون کیف هایی که شاید تو مایه های ارگاسم بود . . حال و حوصله قمبل کردن نداشتم . -ساسان از همین روبرو کیرتو بفرست بره تو کوسم . اونم که دیگه کوس مفت و تازه و جوونتر از زنش به تورش خورده بود با عشق و هوس و بدون خستگی یک ریز منو می گایید . همین مونده بود که به شوهر عمه جون خودمون هم کوس بدیم که دادیم . البته فک و فامیل زیاد داشتم ولی نمی شد که بی هوا رفت سراغ همه . دیگه واسم سینه نذاشته بود . نوک هر دو تا سینه ام می سوخت از بس میکشون زده و غیر استاندارد هم میک می زد . می ترسید می خواست تو کوسم آب بریزه . وقتی بهش گفتم قرص ضد بار داری می خورم .. گفت حالا فهمیدم پس تو دوست پسر هم داری -ساسان این چه حرفیه که تو می زنی . شوهر عمه به این با حالی که دارم واسه چی برم دوست پسر بگیرم . من از اونجایی که فکر می کردم یه روزی به خاطر نسترن و این که زندگیش از هم نپاشه دست به همچین کاری بزنم واسه روبرو شدن با این قضیه قرصامو می خوردم . فقط نشنوم که سر سوزنی به عمه نسترن گل من خیانت کرده باشی -کاش همه برادرزاده های دختر مثل تو می بودند ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     

#40 | Posted: 5 Sep 2012 15:19
زن نامرئی 40


ساسان طوری ذوق زده شده بود که هنوز باورش نمی شد که من اسیر دام او شده باشم . خیلی با ملایمت باهام برخورد می کرد . دلش می خواست نرم نرم باهام حال کنه . ولی من دوست داشتم با سرعت بیشتری بهم حال بده . با این حال خودمو سپرده بودم دست اون و زیاد بهش سخت نمی گرفتم . با این که می دونست خواب نسترن سنگین بود بازم از این نگران بود که بیدار شه و سراغ اونو بگیره . -ساسان جون دلواپس این موضوع نباش . میگیم یه جوری داشتیم سر هموگرم می کردیم . همه از جاهای سبک تر به جاهای سنگین تر می رسن اون از جاهای سنگین تر شروع کرد و با جاهای سبک تر حال می کرد . زبونشو تا حلقومش در آورد و رو کوسم کشید و از اونجا پاهامو غرق بوسه کرد و یواش یواش رسید به پنجه پاهام . طوری با هوس و لذت داشت انگشت پاهامو لیس می زد واونا رو فرو می برد تودهنش که فکر می کردم داره پر و پاچه مرغو می خوره . هیشکی تا حالا اینجوری انگشتامو نلیسیده بود . اون به خوبی قدر زن و سکسو می دونست . خیلی بی انصافی بود . هفته ای یک بار عمه می خواست خودشو در اختیارش بذاره . اگه در همون لحظات و روزی که نوبت عملیات می شد و به چراغ قرمز می خوردند حال ساسان گرفته می شد . طوری حال کرده بودم و مزه ام داده بود که دیگه بی خیال کوس و کیر شدم و انگشتای دستمم فرو کردم تو دهن شوهر عمه ام که اونا روهم به نوبت واسم بلیسه .. خوب که بیست تا انگشت دستو پامو لیس زد زبونشو گذاشت رو سوراخ کونم و حالا دیگه این جوری داشت بهم حال می داد . یه خورده از خستگی و یه خورده هم از کیف وحال زیاد خوابم گرفته بود و چرت می زدم . ساسان که دید وضع این جوریه دیگه کیر به کار شد . یه بالش بزرگ گذاشت وسط بدنم و کوسمو یه هوایی آورد بالاتر و رو من دراز کشید . حس کردم که حجم بیشتری از کیرش در تماس با کوسم قرار گرفته . وقتی کیرشو میذاشت تو کوسم و می کشید بیرون حس می کردم که قسمت بالا و روی کوسمم در تماس با کیر ساسان قرار داره .. -نادیا .. نادیا .. چه کوسسسسی داری حاضرم به جای این که هفته ای یه بار برم سراغ عمه ات ماهی یه بار بیام سراغ تو . تا حالا این جوری حال نکرده بودم . -هنوز کو عزیزم . این اولشه . بزززززن . کوسسسسسم میخاره .. بزن .. بکشش بیرون ومحکم فشار بده به لبه های اطرافش . بذار خوب خوب حال کنم . کف دستشو گذاشته بود روی کوسم اون سطح هوس رو به طرف وسط کف دستش جمع کرده و به شیوه خاصی چنگشون می گرفت که با لذت گاییده شدنم تکمیل می شد . خیلی دوست داشتم سرعتی تر کار کنه . یه جورایی حس می کردم که باوجود لذت شدیدی که می برم محاله که ارگاسم شم ولی ساسان می گفت که هر طوری شده باید منو ارضام کنه چون پس از دوسالی که شوهر و سکس نداشتم این که بتونم سرحال شم برام ضروریه . دیگه خبر نداشت که من چند ساعت پیش بود که دودفعه ای رو به ارگاسم رسیدم . -ساسان .. ساسان جونم تند تر تند تر .. خوشم میاد .. خوشم میاد .. منو برگردوند و تمام قسمتهای پشت بدنمو غرق بوسه کرد . وقتی شونه ها و پشت گردنمو می بوسید منو به درجه ای از هوس می رسوند که دلم می خواست تا ارگاسمم نکرده دست از سرم ور نداره . هرچی هم بهش می گفتم که نکن اینقدر منو نبوس ولت نمی کنم گوشش بدهکار نبود و بیشتر مرض می ریخت . -حالا که این طور شد باید این قدر منو بکنی تا راضیم کنی وگرنه حق نداری بری پیش نسترن جونت . هرچی می خواد بشه بشه . اون از این که می دید من خیلی وابسته به اونم و این جوری دارم منت می کشم که بهم حال بده مثل خر کیف می کرد و بیشتر تلاش می کرد تا سر حالم کنه .. -آها .. حالا شد یه چیزی . بکن تند تر .. تند تر ساسان . ببین من واسه تو اینجام . واسه هر دو تامون . می خوام که امشبو اینجا حال کنیم . حسابی اینجا رو بلرزونیم . البته فقط خودمون بلرزیم نه این که بقیه رو بلرزونیم . دستشو از زیر رسونده بود به کونم و یه جور خاصی کون و کپلمو با کف دستاش تو پنجه هاش داشت و باهام حال می کرد . -کونت خیلی باحال تر از کون عمه اته -کجام که با حال تر نیست ؟/؟ تو این یه ساعتی هر جامو که گیر آوردی اونو بهتر از مال زنت دیدی . -دوست داری دروغ بگم ؟/؟ من چیزی رو که هستی میگم -ببین ساسان اگه کونم بهت حال میده یه قمبل سگی می کنم یه خورده باحال تر و سرعتی تر فرو کن تو کوسم هم خودت بیشتر حال می کنی و هم این که من زود تر ارضا میشم . -قربون اون کون و دهنت -چی گفتی . -خلاصه کردم نادیا جون . من هم دهنتو دوست دارم هم کونتو . کونت هم جزوی از بدنته . گناه نیست که دوستش داشته باشم . من دیوونشم و عاشقشم . -نشون بده که واقعا عاشقشی و دوستش داری . به حالت سگی زانو زده و کونمو به طرف کیرش گرفتم . اونم دو تا دستاشو گذاشت رو قاچای کونم و به دو طرف بازشون کرد و کیرشو فرو کرد تو کوسم . -جااااااان ساسان زودتر از این طرف می کردی . انگاری کیرت خیلی روونتر و سریع تر کوسمو میگاد -خدا پدرتو بیامرزه نادیا . کاش تو هم زودتر می گفتی تا من از این طرف دست به کارشم . اگه بدونی چه حالی میده گاییدن از این سمت ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
صفحه  صفحه 4 از 25:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  21  22  23  24  25  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زن نامرئی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.