| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

چه دنیایه سکس ضربدری

صفحه  صفحه 1 از 3:  1  2  3  پسین »  
#1 | Posted: 12 Aug 2012 21:37
داستان سکسی چه دنیایه سکس ضربدری


  • این داستان کاملا تخیلی بوده
  • و بیش از ۲۰ قسمت میباشد


دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند.....
     
#2 | Posted: 13 Aug 2012 22:01 | Edited By: sa200222
قسمت اول....به ماجراها و اتفاقاتی که باعث شده مسیر زندگیم کانلا عوض بشه وقتی فکر میکنم میرم به۴سال پیش اونموقع که هنوز ازدواج نکرده بودمو با سمانه سکسای داغی داشتیم در حقیقت این سمانه بود که تنوع سکسی رو بهم چشوند و منو طوری تحت تاثیر کاراش و تفکراته فانتزی و سکسیش قرار داد که من دیگه اگه دوبار یه جور باهم سکس میکردیم دفعه دومش برام اون جذابیتو نداشت.... ۱سالی بود که با هم بودیم اون یه زن مطلقه هوس باز بود که تو دنیا فقط به بدنش و نوع لباس و ارایشش و از همه بیشتر به سکس اهمیت میداد همیشه میگفت ادم باید همیشه جذاب باشه و همیشه سعی کنه به خودش بهترین لذت رو بده اون خودش میگفت تو اولین مردی هستی که بیشتر از ۶ماه من باهاش بودم و میگفت برو دعاشو به اون کیر گنده ۲۲سانتیت بکن و کمر اهنیت !!!!!اونم یه فد ۱۶۵سانتی با وزن ۶۰ کیلو سینه ۸۰ و کون نگو بلا بگو از اون کونایی که هر چی میکردیش بازم سیر نمیشدی ...بینیی اش رو عمل کرده بود و گونه گذاشته بود و صورتشو واقعا سکسی کرده بود با پولی که از مهریه سنگینش از یه بجه مایه دار گیرش اومده زندگی راحت و بی دردسری داشت البته وضع خانوادگی خودشونم خوب بود ...عاشق هیجان بود کارایی میکرد که ادم توش میموند اوایل دوستیمون برام قابل هضم نبود اما یه روز نشست گفت ببین بهرام خان بزار خوب روشنت کنم من دلم نمیخواد تعهدی نه به تو نه به هیچکی داشته باشم من دوست پسر دارم و دلم میخواد تو زندگی تنوع داشته باشم تنها چیزی که هست تو رو چون هم از نظر سکسی بهترینی واسم و هم با معرفتی مثله دوست فابریکم میدونم تو هم یا همینجور باش و بیا با هم شریک شیم تو این لذت یا اگه میخواهی گیر بشی من نیستم!!!! گفتم یعنی چی شریک باشیم؟؟سمانه گفت یعنی خیلی سکس هارو میشه ۳تایی ۴تایی به روشهای مختلف انجام داد اگه اهلش هستی تو خودت این هیجان و لذت رو میبینی بیا امتحان میکنیم ببین چه حالی میده............!!!!!! دلم نمیخواست از دستش بدم اون فوق تصورم بهم حال میداد سکس قبلا هم داشتم اما اون کجا بقیه کجا..... حس کردم میتونم جور دیگه باشم من نمیخوام بگیرمش دیگه غیرتی بازی واسه چی؟؟؟؟// گفتم سمانه منم دوست دارم اینجوری که میگی رو امتحان کنم اما تو هم کمکم کن من تا حالا جز همین مدلهای معمولی جور دیگه ای سکس نداشتم همیشم فکر میکردم اینایی که میگن توهمه...سمانه خندید و گفت باشه اگه شاگرد حرف گوش کنی باشی میفهمی توهم که نیست هیچ خیلی هم رویایی هست اونروز به من ادرس چند سایت سکسی داد و گفت برو شبا داستانهاشو بخون تا یه کم اماده شی....این شد اغاز تحولی بزرگ تو زندگیم مدتی هر شب میرفتم اویزون یا سایتهای دیگه ....جوری مجذوب این داستانها شده بودم که همش تو محل کارم هم از کوچکترین فرصت استفاده میکردم و مطالب و داستانهای سکسی مخصوصا سکس محارم یا سکس ضربدری رو میخوندم طوری حشریم میکرد که وقتی میرفتم پیش سمانه تا مرز جنون کس و کونشو میگاییدم ....یه ماهی گذشته بود و من فهمیدم سمانه تو یه اکیپ از زوجهاو دختر پسرهای سکسی تو نت هستش که همه سکسی از لز تا ام اف ام یا اف ام اف انجام میدن این اصطلاحاتو تو نت یاد گرفته بودم فوق العاده میخواستم منم از اینجور سکس ها داشته باشم هر چی بهش میگفتم میگفت باشه عجله نکن.... (سمانه خودش مستقل تو یه اپارتمان ۱۰۰متری تو جلفا زندگی میکرد اما شبها نمیشد خونشون موند چون باباش با این شرط گذاشته بود مستقل باشه که اخرشب یا بره خونه باباش یا مامانش بیاد پیشش) تا اینکه یه روز ایدی یه زوج رو بهم داد گفت شب برو نت اینا از دوستای من هستن و یه زن و شوهر باخال و سکسی هستن من با هاشون جند باری تکی سکس داشتم حالا میخوان ضربدری کنن منم تو رو به عنوان شریک معرفی کردم با هم صحبت کنید و همدیگرو ببینید تا اگه پسندیدید یه شب میریم خونشون....جووووون عالی بود داشتم به اون چیزی که تا حالا تو داستانها میدیدم میرسیدم کلی شوق و استرس داشتم تا شب رفتم نت و باهم اشنا شدیم مرد(احسان۳۲ساله)و خانومش(بیتا ۲۸ ساله که ۱سالی ازم بزرگتر بود) هر دو شون خوشتیپ و باحال بودن بیتا یه تاب پوشیده بود که چاک سینه هاش داشت دیوونم میکرد چیزی که بیشتر بهم حال میداد اینکه اون جلو شوهرش داشت با من چت میکرد و ازادانه هر چی میخواست میپرسید خوشبختانه منو پسندیدند و قرار شد با سمانه واسه قرار هماهنگ کنن.....من همزمان همه چیو واسه سمانه اس میدادم و بهش گفتم فردا باید حتما بکنمت اما اون گفت من امشب رفنم پشت چراغ قرمز شرمنده برو جق بزن!!!!۱کلی مسخرم کرد ..... خلاصه سمانه با مکافات خونه باباشو پیچوند و قرار شد اخر هفته دیگه شب جمعه بریم خونه احسان و بیتا......تو طول این مدت نکاتی رو سمانه واسم گفت اون بهم گفت فکر نکن بیتا چون داره با تو میخوابه جنده هست و تو میتونی هر رفتاری باهاش بکنی و بهم تاکید کرد یه وقت پیشنهاد شماره یا قرار پنهانی به بیتا ندم !!!(خوب شد گفت تو فکرم بود حتما شماره بیتا رو داشته باشم)یه سری قوانین بود که هر چی وارد این جور سکسها شدم بیشتر اونارو فهمیدم بالاخره روز موعود رسید قرار بود ساعت ۹برم دنبال سمانه با هم بریم خونشون کرج بود کلی به خودم رسیده بودم و بهترین لباس و بهترین ادکلنمو زده بودم وحتی یه دونه مو هم دور و ور کیرم جا نذاشته بودم وقتی سمانه نشست تو ماشین من محو ارایشو لباسش بودم که اون کسخل چنان لی لی لی کشید که جا خوردم بهم خندید و گفت بی شرف تا حالا واسه من اینجور خودتو نساخته بودی شاه داماد !!!!!بهش خندیدمو گفتم نیست تو با شرف برام اینجور ارایش کردی تا حالا ؟؟؟؟زد پشت گردنم گفت درس اول یادت باشه هیچوقت از تغیراتی که طرقت واسه یه کس دیگه انجام میده ناراحت نشو و حسودی نکن از لذتش لذت ببر تا اونم بهت همین حسو برگردونه....گفت چشم استاد ...تو راه یه دسته گل گرفتیم وساعت ۱۰گذشته بود رسیدیم اونجا یه خونه ویلایی شیک که نشون میداد وضع مالی خوبی دارن....نویسنده سامان

دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند.....
     
#3 | Posted: 13 Aug 2012 23:15
قسمت دوم.....احسان اومد به استقبالمون و در و باز کرد تا من ماشینو تو حیاط پارک کردم با هام دست دادو خوشامد گفت از اونی که تو وب دیده بودم خوشتیپ تر بود قد و هیکل میزونی داشت سمانه رو بوسید و یه دست به کونش زد و گفت خوشگل انوم دلم واست تنگ شده بود و سمانه هم با دلبری خاصی یه چیزی گفت که من نشنیدم خیلی سعی میکردم ریلکس باشم اما خودم احساس میکردم دلشوره دارم با هم وارد سالن شدیم خونه و دکوراسیون کاملا مدرن بود یه بوی دلنشینی میومد که بهم ارامش میداد بیتا از داخل اتاق اومد بیرون جووووون چه تیکه نازی بود یه تاپ سفید لختی که سینهاش داشت میپرید بیرون و یه شلوار برمودا سفید تنگ که کس نازش از توش افتاده بود بیرون با یه ارایش خفن وحشی و موهای بلوند تا رو شونه هاش و صندل شیک ؛محو تماشاش بودم که سمانه زد به پهلوم تازه متوجه شدم بیتا دستشو دراز کرده سرخ شدم و باهاش دست دادم سمانه با خنده گفت بیتا جون نگفتم این بهرام من قلبش با باطری کار میکنه؟؟لامصب اینجور که تو خودتو ساختی امشب ماله خودمی!!!بیتا همینجور که میخندید به احسان گفت خب عزیزم پس تو وبهرام باید امشب گی سکس کنید!!!!!جو صمیمی اونا داشت بهم اطمینان میدادو ارامش تا نشستیم سمانه بلند شد بره لباس عوض کنه که برگشت در گوشم گفت خاک تو سرت چرا دسته گل رو نیاوردی پس؟؟؟؟ ااااااوه چه سوتی دادم من بلند شدم باید پررو میشدم بلند گفتم از اونجایی که باید تو هر محفلی یکی سوتی بده تا بقیه شاد تر باشن با اجازتون من برم سوتی که دادمو از تو ماشین بیارم سمانه قهقه ای زدو رفت تو اتاق و منم سریع رفتم گل و اوردم وقتی بیتا و احسان دسته گل رو دیدن تازه زدن زیر خنده بیتا اومد گل رو از دستم گرفت و با یه لوندی خاصی گفت اخی عزیزمممم مرسی......وقتی برگشت تازه کون خوش فرمشو تو اون شلوار تنگ دیدم جوووووووون .....خلاصه خیلی زود جو صمیمی شد و من هر چی میگذشت از تفاهم و احساس مشترکی که بین احسانو بیتا بود لذت میبردم (تو این مدت همیشه فکر میکردم اینا که ضربدری میکنن با هم مشکل دارن و این وسیله ای هست که یه کم همدیگرو بیشتر تحمل کنن که البته تو بعضی زوجها بعدا دیدم که حقیقت داره اما اینا اصلا اینجور نبودن)سمانه یه لباس سکسی خیلی نازک پوشیده بود که کون گندش کاملا از پشت معلوم بود و ادمو هوسی تر میکرد هنگام شام مشروب خوردیم واین باعث شد من کاملا خودمو تو شرایط عادی حس کنم و حواسم بود زیاده روی نکنم ......ساعت از ۱۲ گذشته بود که دیگه ۴تایی رو مبل لم داده بودیم و گپ میزدیم بیتا پیش من نشسته بود و سمانه هم تقریبا تو بغل احسان ۲تا پیک اخرو زدیم و احسان بلند شد و دست سمانه رو گرفت گفت ما رفتیم اول جدا باشیم اگه خواستیم در ادامه ۴تایی ....سمانه که معلوم بود مسته به بیتا گفت خدا به دادت برسه نمیدونی این بهرام چه هیولایی داره و زد زیر خنده و رفتن تو اتاق....من مونده بودم باید چیکار کنم به بیتا لبخند زدم و گفتم خوبی؟بیتا چشمهای خمارشو بازو بسته کرد و گفت من میرم لباس عوض کنم بعد صدات میکنم و همینجور که میرفت من فرصت پیدا کردم کیرمو که داشت خفه میشد جابجا کنم !!!! چند دقیقه گذشت که صدای شهوتی بیتا بلند شد و گفت بهرام عزیز بیا اینجا....بلند شدم اینقدر از اخلاق و رفتار بیتا خوشم اومده بود که به خودم گفتم امشب باید بهترین حالو بهش بدی تا بازم بتونی بیایی...............وارد اتاق که شدم یه نور قرمز سکسی تو اتاق بود و بیتا لبه تخت نشسته بود جوووووون یه لباس خواب خیلی ناز تنش بود که همه بدنشو توش نمایان میکرد بلند شد اومد طرفم بهش گفتم بیتا جان میشه من یه کم نگاهت کنم اول؟؟؟؟؟/نمیدونم چرا اینحرفو زدم اما اون خیلی خوشش اومد و گفت حتما و یه چرخ اروم زد و من از دیدن کون خوشگلش فوری راست کردم و کشیدمش تو بغلم چقدر تنش داغ بود نمیدونم واسه مشروب بود یا واقعا بیتا خیلی داغ بود هر چی بود منکه داشتم دیوونه میشدم یه کم تو چشمهاش زل زدمو اروم لبمو گذاشتم رو لبش ......خیلی ماهرانه لب میداد و اه میکشید کلا من اونشب همه کاراشو با یه لذت خاص میدیدم....یه ۵دقیقه ای سر پا لب گرفتیم و بعد خودش با ارامش دونه دونه دکمه های لباسمو باز کرد و از تنم در اورد یه کم با موهای سینه ام بازی کرد و بعد کمر بندمو باز کرد نذاشت کمکش کنم خودش شلوارمو در اورد و یه نگاه به کیر باد کرده ام کردکه داشت شورتمو جر میداد و دستمو کشید برد روتخت دوست داشتم بذارم اون هر جور دوست داره با هام باشه...........به پهلو تو بغله هم لب میگرفتیمو من کون نرمشو اروم میمالیدم اروم بهم گفت خسته که نمیشی داریم عشقبازی میکنیم؟؟بهش لبخند زدم و گفتم نه اصلا عزیزم من دوست دارم اینجوری(دقیقا بر عکس سمانه بود سمانه از بس حشری و حول بود همیشه من اونو محکم و وحشیانه میکردم اما بیتا تا اینجاش که بر عکس بود و همین یه تنوع با حال برام)شاید یه ربعی داشتیم همدیگرو لمس میکردیمو لب میگرفتیم تا دستشو گذاشت رو کیرم یه لحظه خوب دست کشید و گفت بهرام من که با این میمیرم چقدر بزرگه....و بلند شد و منو نشوند رکابیمو در اورد منم لباس خوابشو در اوردم تازه سینه های خوشگلشو دیدم جوووووووون گرد و سفت بود دوباره خوابیدم و بیتا اومد یه بوس از رو شورت به کیرم زدو شورتمو از پام کشید پایین کیر بیچاره ام مثله فنر افتاد بیرون بیتا یه جیغ اهسته کشید و با یه حالت خاصی کیرمو گرفت تو دستش از اینکه داشت به بزرگی کیرم با تعجب و شهوت نگاه میکرد لذت میبردم......یه بوس از سر کلاهکش کرد و اروم گذاشتش تو دهنش وااااای نه انگار این همه جاش داغ بود و نفسای گرمشو رو کیرم کاملا حس میکردم اول خیلی اروم تا نصفه کیرمو ساک میزد بعد سرعتشو بیشتر کرد و تند تند کیرمو تو دهنش بالا پایین میکرد من دیگه صدام در اومده بود جووووووون چقدر با حال میخوری بیتا.....وااااای بخوووووووررررر با دستم یکی از سینه هاشو گرفتمو میمالیدم اونم ول کن کیرم نبود تا حالا کسی اینجوری واسم ساک نزده بود تخمهامو با نرمی خاصی لیس میزد و همزمان با دستش کیرمو میمالید دیگه تو فضا بودم و همین اونو تشویق میکرد به کارش ادامه بده......۱۰دقیقه ای همه جای کیرمو خورد نمیذاشت کیرمو از دهنش در بیارم انگار عاشق ساک زدن بود تا بالاخره جداش کردمو خوابوندمش رو تخت.....ادامه دارد نویسنده سامان

دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند.....
     
#4 | Posted: 14 Aug 2012 22:22
قسمت سوم....اون ارایش سکسیش بدجوری حشریم کرده بود لبامو گذاشتم رو لبش و با ولع شروع کردم به خوردنش با دستامم سینهاشو میمالوندم دیگه صداش بلند تر شده بود یه جور از ته دل اه میکشید که منو ترغیب میکرد همه بدنشو بلیسم.............اومدم پایینتر تمام شکمو نافشو بوسیدمو و خوردم از رو شورتش کسشو بوس کردم عطر تنش وحشتناک حالی به حالیم میکرد ...اروم شورتشو در اوردم ااااااااااخ جووووووووون کسش توپولی بود و صاف..یه زبون زدم خیس خیس بود دیگه قاط زدم افتادم رو کسش و محکم کسشو میخوردم اون جیغ میکشید و التماس میکرد .....بهرام نهههههههه تو رو خدا اینجوری نخور دارم میمیرم واااااااای بهرام داری باهام چیکار میکنی ؟؟؟حرفاش منو دیوونه تر میکرد انگشتمو کردم تو کس داغش و با زبونم چوچولهاشو میک میزدم و دستمو تند تند جلو عقب میکردم ...پاشو دادم بالا و شروع کردم سوراخ کونشو لیسیدن دیگه دیوونه شده بود .............اینقدر خوردمش تا با تکونهای شدید تو دهنم ارضا شد وبیحال افتاد منم خوابیدم کنارش و به صورت خوشگلش نگاه میکردم اونم بیحرکت چشمهاشو بسته بود چند دقیقه ای گذشت تا چشمهاشو باز کرد و با لبخند گفت تو دیوونه ای چیکارم کردی تا حالا اینجوری ارضا نشده بودم!!!!! لبخندشو پاسخ دادم و گفتم هنوز که کاریت نکردم این دستگرمی بود !!!بیتا کیرمو با دست گرفت و گفت وااااای این منو جر میده امشب بهرام جون مراعاتمو بکنیا؟؟؟؟بهش گفتم خیالت راحت من دوست دارم لذت ببری نه اینکه اذیت بشی...بیتا همونجور که بلند میشد بهم چشمکی زدو گفت مرسی و رفت سر کشو یه بسته کاندوم اورد و اومد رو تخت یکیشو کشید سر کیرم و گقت اینقدر کلفته کاندوم روش سوار نمیشه و خوابید گفت زود باش دارم میمیرم واسش!!!!!بلند شدم یه کم کسشو با زبون خیس کردم و رفتم بین پاهاش کیرمو اروم گذاشتم رو سوراخ کسش یه کم فشار دادم سر کلاهکش رفت تو دیدم لبشو گاز گرفت بهش گفتم هر وقت درد داشتی بگو اونم گفت باشه یه کم فشار بده!!!!با یه فشار دیگه تا نصفه کردم تو جووووون کس نبود که کوره اتیش بود هم داغ هم تنگ کیرم جذب کسش بود یه کم نگه داشتم و دولا شدم سینهاشو میک زدم تا جا باز کرد پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و با فشار پاهاش بهم فهموند فرو کنم اینبار تا اخر جا کردم تو کسش دهنش باز مونده بود با ناله گفت تکون نده دارم جر میخورم................یه که صبر کردم تا حس کردم اماده شد اروم تلمبه زدنو شروع کردم خیلی با استیل و حالتهای سکسیش بهم حال میداد دائم باهام حرف میزد و ناله شهوتی میکرد !!!!! واقعا نوع سکسش با سمانه فرق داشت دیگه تند تند تلمبه میزدم باز صداش بلند شده بود هر چند دقیقه مدلمونو عوض میکردیم وقتی دمر خوابید و کیرمو کردم تو کسش پاهاشو بست و این باعث میشد کیرم گیر کنه با اینکه اینجوری کاندوم به کیرم فشار میاورد اما از حالی که میکرد منم حال میکردم چند دقیقه تلمبه زدم تا دوباره با یه جیغ کوتاه سرشو کرد تو بالشو کسشو بازو بسته کرد تا ارضا شد............یه کم همینجور نگه داشتم تا سرحال اومد بهش گفتم قنبل کن اونم همینکارو کرد تا کیرمو کردم تو کسش در اتاق باز شد و احسان و سمانه لخت اومدن تو یه کم حول شده بودم نمیدونستم عکس العمل احسان چیه......بیتا خودشو از زیرم کشید بیرون و برگشت به سمت در .....سمانه تا مارو دید گفت میبینم که اینفدر دارید حال میکنید که ما رو یادتون رفت ؛؛احسان رفت رو تخت و بیتا رو کشید تو بغلش فکر کنم بیتا هم مثله من از اینکه خلوت و عشقو حالمون بهم خورده بود زیاد راضی نبود اما نمیشد حرفی هم زد !!!!!!!سمانه کیرمو گرفت و بهم گفت چطور بود ؟؟گفتم عالی خیلی بیتا جون خوش سکسه سمانه یه پشت چشم نازک کرد و گفت صداتون که ۱۰تا خونه اونورتر هم میرفت راند چندم بودید؟گفتم تو که منو میشناسی هنوز ارضا نشدم یه نگاه به بیتا کردم دیدم دارن لب میگیرن اروم با هم حرفایی میزنن.....سمانه کاندومو از سر کیرم کشید و گفت ما راند اول تموم شد و دولا شد یه دست به کس بیتا کشید گفت جوووووون چه خیسه بعدم رفت رو کیر احسان و شروع کرد ساک زدن ؛؛ضد حالی که خورده بودم با دیدن اون صحنه ها یادم رفت و اومدم یه دستمو گذاشتم رو کس بیتا و یه دستمم رو کس سمانه و شروع کردم یه مالیدن بیتا برگشت یه نگاه انداختو گفت جوووون بمال بهرام بمال که خیلی حشریم........کم کم خجالت رفت کنار و منم حشریتر اون دوتا شاه کس رو تند تند میمالیدم .....احسان معلوم بود مستی گرفتتش زیاد حرف نمیزد تا سمانه یه کاندوم سر کیرش کشید و نشست روش (کیر احسانم از نظر قد و قواره خوب بود اما چند سانتی کوچیکتر از من و نازکتر)سمانه بلند گفت بهرام زود باش بکن تو کونم میخوام دوتا کیر تو خودم حس کنم!!!!!یه نگاه به بیتا کردمو و اون فکرمو خوند با یه لبخند بهم اوکی داد یه کاندوم کشیدم رو کیرمو رفتم پشت سمانه و کردم تو کونش معلوم بود احسان کونشو گاییده چون راحت تا نصفه رفت تو .........حسه با حالی بود تو حین تلمبه زدن احساس کردم کیر احسان از تو مالیده میشه به کیرم و اینجوری خیلی حال میداد سمانه دیگه فریاد میزد و خودشو میکوبوند رو کیرامون ...صحنه گاییدن سمانه از پشت بینهایت منو دیوونه تر میکرد!!!!!!۱۰ دقیقه ای دو تایی میکردیمش تا ارضا شد و افتاد رو تخت ........رفتم دستشویی خودمو کامل شستم و وقتی برگشتم احسان داشت بیتا رو به شدت میگایید رفتم جلو صورت بیتا کیرمو گرفتم جلوش اونم همونجور که داشت تو حالت قنبل کس میداد کیرمو گرفت تو دهنش.....این مدل چند دقیقه ای ادامه پیدا کرد تا احسان کشید بیرونو با فریاد ابشو ریخت رو کمر بیتا.....و افتاد رو تخت.(سمانه ابشو با دستمال پاک کرد)منم سریع یه کاندوم کشیدم رو کیرمو رفتم پشتش و اروم کردم تو کسش بیتا باز صداش در اومده بود سمانه رفت زیر بیتا و سینه هاشو گرفت به دهن منم تند تند تلمبه میزدم عقل از سرم پریده بود و محکم داشتم میگاییدمش اونم جیغ میکشید !!!!!!!احساس کردم ابم داره میاد بهش گفتم کجا بریزم اونم داد زد تو کسم بریززززز همشو میخوامممم پهلوهاشو محکم گرفتم و نعره کشیدم و ابم با فشار پاشید تو کس داغ و خیسش بیتا هم همزمان با من ارضا شد .....وقتی کیرمو در اوردم خیلی اب ازم تو کاندوم ریخته بود!!!!!یه نیم ساعتی چهار تایی رو تخت ولو بودیم و بعد یکی یکی رفتیم دوش گرفتیمو لباس پوشیدیم ..ساعت از ۴ گذشته بود که منو سمانه رفتیم تو اون اتاق و بیتا و احسانم تو اتاق خواب خودشون خوابیدن اونشب یکی از به یاد موندنی ترین سکسهای عمرم بود..........نویسنده سامان

دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند.....
     
#5 | Posted: 15 Aug 2012 14:28
قسمت چهارم.....من بعد اونروز کلی از سکس با بیتا راضی بودم دلم میخواست زودتر باز با هم باشیم اما چون پل ارتباطی ما سمانه بود هر وقت بهش میگفتم میگفت صبر کن بعد هم دو تا تیکه بارم میکرد چیه نو اومد به بازار؟؟؟؟منم سعی میکردم سکوت کنم تو نت هم هر وقت میرفتم نبودن... ۲بارم براشون پیام گذاشتم حال و احوال کردم اما جوابی نیومد یه ۲ماهی گذشته بود که سمانه گفت اخر هفته لواسون یه چند تا زوج با هم جمع شدن من و تو هم میریم دوست داری؟؟؟؟؟با اینکه تو ذهنم بیتا بود اما دوست داشتم برم برام اینجور جاها خیلی جالب و غیر قابل باور بود...یه کم اطلاعات از سمانه گرفتم انگار ۴تا زوج بودن با ما میشدن ۵تا اما ما کوچکترین زوج بودیم همه از اون پولدارا که بعدها فهمیدم سمانه خوب گوششونو می بریده البته مردهاشونو !!!!!!! ۵شنبه عصر با هم قرار گذاشتیم ابتدای لواسان چون من جای کار داشتم هر کدوم با ماشین خودش اومدیم توی یه جای خوش اب و هوا سرسبز سمانه جلو یه در اهنی بزرگ ایستاد و بوق زد تا در باز شد و هر ۲تامون ماشینو تو محوطه باغ پارک کردیم ...از وضیعیت باغ معلوم بود صاحبش از اون خر پولهاست ماشین های گرونی هم اونجا بود همون سرایدار که بیشتر به غول چراغ شبیه بود راهنمایی کرد و رفتیم داخل ساختمان .......سمانه با اون لباس کوتاهش که یه مانتو روش پوشیده بود و پاهای خوشگلشو انداخته بود بیرون جلو راه میرفت و قر میداد؛؛؛۲تا در رد کردیم تا رسیدیم به یه سالن خیلی بزرگ و شیک چند دست مبل و میز و فرشهای گرون قیمت و با خیلی وسیله های دیگه سالن رو اراسته کرده بود با ورود ما ۳تا زن و ۳تا مرد که گوشه سالن داشتن گپ میزدن بلند شدن اومدن به استقبالمون .....سمانه با همشون گرم روبوسی کرد و منو معرفی کرد و ابتدا گفت میزبان داریوش خان وهمسر گلشون فرنگیس(داریوش قد بلندی داشت حدود ۵۰سال با سیبیلای تابیده داده و کچل که هیبت جذابی ازش ساخته بود وفرنگیسم یه ارایش غلیظ کرده بود بهش ۴۵ میخورد معلوم بود به بدنش میرسه چون از فرم نیافتاده بود و سینه هاش خیلی تو تاپش خود نمایی میکرد ) احمد و مریم هم تقریبا همسن اونا بودن و حمید وفرزانه که یه کم سنشون بیشتر بهشون میخورد اما فرزانه عجب پوست سفیدو کونه گوشتی داشت !!!!!!!!خلاصه با همه اشنا شدم و نشستیم جو شاداب و خودمونی داشتن هیچ قیدی بینشون نبود هر کی با هر کی دوست داشت شوخی میکرد وحتی یه وقتایی همدیگرو میمالوندن یا بهم فحش میدادن و راحت میخندیدن برام جالب بود و مثل اینکه خیلی وقته این رابطه بینشون هست نگین مجلس سمانه بود بیشرف یه لباس سکسی کوتاه ریون پوشیده بود که میچسبید به بدنشو سینه هاشو کونش بدجوری خودنمایی میکردن حتی یه بار داریوش یه دونه زد در کونش . گفت پدر سوخته حالا هی اذیت کن تا شب جرت بدم وهمه خندیدن....۱ساعتی گذشت تا زوج اخر حدودا ۶بود که اومدن نازنین و علیرضا ؛؛ جوانتر از اونا بودن حدودا۴۳و نازی ۳۷ یا ۸و خیلیم لوند بود و حسابی بخودش رسیده بود از همون اول که باهام دست داد یه چشمک بهم زد و گفت تعریفتونو از سمانه زیاد شنیدم که مریم با خنده گفت امیدواریم مثله تبلیغ بازرگانی نباشی و همونی باشی که میگه!!!!!!!خانمها همه زدن زیر خنده منم یه کم سرخ شدم....تیم تکمیل بود و شروع کردیم به مشروب خوردن و همون سرایداره(بهش میگفتن مشتی و حدود ۵۰ سال داشت اما خیلی گردن کلفت بود)پذیرایی میکرد یه کم که خوردیم همه شنگول شدن و اذیتها شروع شد مردها بیشتر رو سمانه زوم میکردن زنها رو من بیچاره........فرنگیس دستمو گرفت و گفت بیا بریم بهت لباس راحتی بدم که همه میخندیدن...حمید گفت اره برو اصلا لباس و خودت تنش کن برو جونم برو از لحنه کلامش منم خندم گرفته بود رفتیم تو یه اتاق و تا وارد شدم فرنگیس چسبوندم به دیوار و یه دستشو گذاشت رو کیرمو با حرص خاصی گفت امشب اول باید منو بسازی بعد بری سراغ اون جنده ها !!!!!دهنم از تعجب باز مونده بود که لبشو گذاشت رو لبامو اینکارش یه کم از استرسم کم کرد و بهش گفتم شما همیشه اینجوری لباس به مهمون میدین؟فرنگیس خندیدو کیرمو فشار داد و گفت اگه مثله تو کیر کلفت باشه اررررررره .....از حرفش راست کردم که اونم همینو میخواست هر کار کردم بیرون نرفت و من وقتی شلوارمو در اوردم پرید و کیرمو از تو شورت در اورد از چشمهاش برق رضایتو میشد دید یه اااااه کشید و گفت جووووووووون به این میگن کیررررررر بعدم بوسیدشو بلند شد بره منم دستشو گرفتم و گفتم کجا؟؟؟؟؟؟؟دیدی منم باید ببینم تا اومد حرف بزنه دولاش کردم دامن کوتاهشو دادم بالا جوووووون فکر نمیکردم از دیدن زنی بزرگتر از خودم اینقدر حشری شم یه کم کسشو مالیدمو کونشو مالوندم داشت شل میشد که ولش کردم و بزور خودشو جمع و جور کرد و گفت میکشمت امشب بعد هم بوسم کرد و رفت بیرون.....ادامه دارد نویسنده سامان

دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند.....
     
#6 | Posted: 15 Aug 2012 22:13 | Edited By: sa200222
قسمت پنجم...............یه کم صبر کردم تا کیرم بخوابه و تو شلوارک تنگی که فرنگیس داده بود تابلو نباشه....وارد سالن که شدم سمانه نشسته بود رو پای علیرضا و داشتند با هم میلاسیدن بقیه هم مشغول یه کاری بودند داریوش خان که داشت با احمد تخته بازی میکرد سرشو بلند کرد و بلند گفت بهرام جان رو صورتت جای رژ لبه پاکش کن!!!!!!من بی اختیار دستمو رو صورتم کشیدم که همین باعث شلیک خنده جمع شد تازه دوزاریم افتاد سوتی دادم!!!!!خودمو زدم به پرویی و اومدم نشستم مشروب شده بود اختیاری هر کی میخواست خودش میریخت منو احمید و فرزانه یه ۲تا پیک دیگه زدیم که حس کردم فول شدم .........ساعت حدود ۹بود که داریوش دستور بساط شامو به مشتی داد خانومها هم هر کدام کمک کردن میز شام چیده شه........غذا جوجه کباب و کباب برگ بود که تو منقل باغ مشتی اماده کرد بعد از شام خانوما یه کم موزیک گذاشتنو رقصیدن که این نازنین عجب رقصی میکرد تو اون مدت اونو نشون کرده بودم از همه خوش استیل تر بود اما مگه اون ۳تا زن حریص میذاشتن !!!! خلاصه خانومها رفتن تا لباس عوض کنن و اقایون هم با هم گپ میزدن که ۵تا کس تقریبا لخت اومدن تو سالن باورم نمیشد فکر میکردم جدا جدا سکس میکنن اما انگار همه قرار بود با هم باشن تو لباس سکسی هم انگار با هم مسابقه داشتن فقط چند تا تیکه کوچیک پارچه تو بدناشون پیدا بود من که راست کرده بودم داریوش بلند شد ویه دست ورق اورد و بلند گفت جهت اطلاع بهرام میگم ما یه رسم داریم اونم اینه یکی یه برگ به هر کی میدیم هر کس مثلا من دل دستم بود و ۲تا خانومها هم دل دستشون بود یا هر کی پیک دستش بود و خانومی هم پیک داشت هر زوجی که اولا خالش مشابه بود بعدم به عدد ۲۱ نزدیکتر بود باید سری اول رو با هم سکس کنن ....من یه خورده مثله خنگ ها نگاه کردم که سمانه گفت بابا الان برگ تو خشت هست مثلا منم خشت دارم فرنگیسم خشت اگه عدد جمع منو تو به ۲۱ نزدیکتر بود ما با هم سکس میکنیم میریم کنار تا بقیه هم انتخاب بشن دور اول اینجوره دور بعد هر کی با هر کس خواست بلند گفتم اوکی گرفتم......ورقها رو دادن مریم و احمد افتادن به هم و سمانه و داریوش دیگه زوجی برگ مشابه نداشت خیلی دلم میخواست نازی با من باشه دوباره که برگ دادن ؛؛؛فرنگیس و حمید و نازی و شوهرش علیرضا و منو فرزانه خوردیم به هم داریوش گفت یه تبصره وجود داره اونم این که مثله الان اگه زوج علیرضا و نازی باهم زن و شوهرند بهم افتادن میتونن وسط کار با یه زوج دیگه از الان هماهنگ کنن با هم تعویض شن.....نازی و علیرضا با هم پچ پچی کردن و بلند اعلام کردن زوج تعویضی مون بهرام و فرزانه هست ...ایووووول هم فرزانه با اون کون تپلشو میگاییدم هم نازی لوند و سکسی رو ....تو صورت فرنگیس اثار نارضایتی دیده میشد اما شرطی بود که همه قبول داشتن.....مریمو احمد فوری لب تو لب شدن و داریوش هم دست سمانه رو گرفت و برد رو کاناپه و فرنگیس و حمید هم داشتن بهم دست میکشیدن و نازی هم جلو روی من کیر راست علیرضا رو در اورده بود با دستش میمالید داشتم از اون جمع با ولع تو ذهنم تصوربرداری میکردم که فرزانه کیرمو گرفت و گفت بیا جیگر که باهات کار دارم و رفتیم نشستیم رو مبل و بی درنگ دست کرد تو شلوارکم و کیرمو گرفت یه کم توپولی بود اما هم خوشگل بود هم کونش تک بود فرزانه کیرمو در اورد و یه نگاه بهش کرد و گفت جووووووون این کیرت باید دو تا سوراخامو پر کنه بهرام باشه؟؟؟؟؟؟؟منم گفتم حتما کشتی منو با اون کون خوشگلت...!!!فرزانه که به وجد اومده بود گفت امشب تازه میفهمی کون چیه و سرشو برد رو کیرمو شروع کرد به ساک زدن.....دهن کوچکی داشت که باعث میشد کیرم تمام لب و دهنشو پر کنه اونم با وسواس ساک میزد و تخمهامو با دست ماساژ میداد یه نگاه به دورو برم کردم اون عقب مریم داشت خودشو رو کیر احمد که به نظر سیاه میومد سوار میکرد داریوشم لنگای سمانه رو داده بود بالا و داشت کسشو میخورد رو مبل کناری حمید کیرشو که یه کم کوچیک بود لای سینه های گرد و سفت فرنگیس گذاشته بود و تکون میداد(معلوم بود فرنگیس سینه هاشو عمل کرده) نازی هم به فاصله چند قدمی دو زانو کونشو به طرف من کرده بود و داشت واسه علیرضا ساک میزد ....چه صحنه های جالبی بود ... دوست نداشتم ازشون چشم بردارم صدای اه و ناله همه سالنو پر کرده بود با خیسی که رو تخمهام خس کردم به خودم اومدم دیدم فرزانه داره تخمهامو لیس میزنه و با دستش کیرمو میماله یه لحظه یه جووون بهش گفتمو سرشو فشار دادم رو کیرم بعد چند دقیقه بلندش کردمو نشوندمش رو مبل شورتشو در اوردم یه دست به کسه خیسش کشیدم که صداش رفت هوا ...جووووون بکنش بهرام کیررررر میخوام همین الان!!!!! کس سفید و صافی داشت خیلی هم توپولی بود از رو میز یه کاندوم برداشتم و کشیدم رو کیرم و پاهای فرزانه رو دادم بالا و یه ضرب کیرمو چپوندم تو کسش یه جیغ بلند کشید که همه ساکت شدن و من امانش ندادم شروع کردم تلمبه زدن سینه هاش مثله ژله بالا پایین میرفت و یه حس شهوتی تو من ایجاد میکرد .......... چند دقیقه ای تند تند میگاییدمش و اونم با دستش چوچوله کسشو میمالید تا لرزید و ارضا شد کیرمو در اوردم هر کی داشت زوج خودشو به مدلهای مختلف میگایید دسته فرزانه رو گرفتم و گفتم کون میخوام اونم گفت چشمممم تو جووون بخواه و قنبل کرد خیلی کونش درشت و سفید بود یه ذره سوراخشو خیس کردمو کیرمو روش تنظیم کردم و فشار دادم تا نصفه رفت تو کاملا نرم بود ولی جالب بود تنگو داغه......با یه فشار دیگه تا تخمام کرده بودم تو کونش و تلمبه میزدم و با دستم کپلهای کونشو باز کرده بودم تا کیرم همش تو کونش جا بگیره فرزانه هم با دستش از زیر کسشو میمالید .....کونش خیلی بهم حال میداد ازش سیر نمیشدم یه ۱۰ دقیقه ای میکردمش و دیگه التماس میکرد بسه دارم میمیرم تا رضایت دادم و در اوردم فرزانه افتاد رو مبل و من نگاه کردم دیدم احمد و مریم کارشون تموم شده و لی بقیه هنوز مشغولند ..نازی و علیرضا اومدن طرفمون و علیرضا رفت سراغ فرزانه و من نازی رو با اون تن و بدن نازش بردم رو مبل بغلی و شروع کردیم لب دادن یه جوری ناله میزد و با چشمهاش با ادم بازی میکرد که فوری خوابوندمش رو مبل و رفتم رو کسش و شروع کردم خوردن ؛؛نازی اصلا طاقت نداشتو همش خودشو میکوبوند رو مبل و منو دیوونه تر میکرد ..کاندومو عوض کردمو کیرمو گذاشتم تو کسش که با دست جلومو گرفت و گفت ارووم جر میخورم الان...!!!! با ارامی تا ته کیرم تو کس خیسش جا گرفت و افتادم رو سینه هاش و همزمان که تلمبه میزدم اونارو میخوردم نازی چنان ناله ای میزد که فکر میکردم داره جون میده تا اروم میکردم میگفت بکن فشار بده پارم کن.....یه ۱۵ دقیقه ای میکردمش و دوبار ارضا شد ..خسته شده بودم.دلم میخواست ابمو بیارم؛؛ قنبلش کردم و دو تا سیلی زدم رو کونش بعدم محکم کردم تو کسش داشتم تلمبه میزدم که دیدم فرنگیس اومد کنارمو نشست بغل نازی و نگاه میکرد دیگه داشت ابم میومد از تو کسش در اوردم نازی هم سریع برگشت و دهن فرنگیسو گرفت سمت کیرم اونم دهنشو باز کرد منم همه ابمو که خیلی زیادم بود خالی کردم تو دهنش اونم انگار شربت سکنجبین میخوره با ولع زیاد قورتش داد......بیخال افتادم رو زمین!!!!!!!!!!!!!!!! ما اخرین نفری بودیم که کارمون تموم شد ..............یه کم که روبراه شدم پاشدم شلوارکمو پوشیدم..خانمها رفتن یه نیم دوشی گرفتنو ارایش کردن؛؛ اقایونم میوه میخوردن و انگار نه انگار داشتند زن همدیگرو میگاییدن.......!!!!! یه مقدار استراحت کردیم ساعت از ۱۲ گذشته بود که راند دوم شروع شد خیلی سریع همه مردها سمانه و فرزانه رو بردن رو مبل بزرگ وسط سالن با اینکه سنی ازشون گذشته بود کیراشون راست بود فکر کنم قرص خورده بودن داریوش رو کرد به بقیه اقایون و گفت دوستان امشب میخواهیم این دو تا جنده رو با هم از کس و کون بگاییم .....و رو کرد به منو گفت بهرام تو هم خدا به دادت برسه یه نگاه به چشمهای حریص مریمو وفرنگیس و نازی کردم واقعا خدا به دادم برسه تا اومدم به خودم بیام دستمو گرفتن و ایستاده نشستند جلو کیرم شلوارکمو در اوردن و شیرجه زدن رو کیرم .... خیلی جالب بود مثله قحطی زده ها کیرمو از هم میگرفتن و میخوردن ...........یه نگاه به اونور کردم علیرضا و حمید داشتند سمانه رو از کس و کون میگاییدن و داریوشو احمدم داشتن کس و کون گنده فرزانه رو جر میدادن.......کیرم حسابی راست شده بود اون سه تا جنده رو بغله هم قنبل کردمو اول به نویت کس هاشونو لیس زدم و بعد شروع کردم تو همن حالت گاییدنشون خیلی حال میداد از کس فرنگیس در میاوردم میکردم تو کس مریم و بعد نازی و دوباره برعکس اونام جیغ میزدن و ناله میکردن یه ۱۰ دقیقه ای کردمشون تا نازی بلند شد گفت من بسمه و شورتشو پوشید منم تو دلم دعاش کردم که یکیشون رضایت داد......فرنگیس رو خوابوندم رو مبل و کیرمو مریم گذاشت تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن و سینه های گردشو گرفتم و میمالیدم اینقدر کردمش تا لرزید و با جیغ بلندی ارضا شد ...منم دیگه وحشی شده بودم مریمو دمر خوبوندم کف سالن از پشت کردم تو کسش ؛؛....کپلهای کونشو باز کرده بودم و تا ته میکوبیدم تو کسش که تا وسط پاهاش خیس شده بود !!!!!خیلی کردمش تا اونم با ناله های زیاد ارضا شد ولی ولش نکردم و تلمبه میزدم تا حس کردم داره ابم میاد کشیدم بیرون .... دوتاییشون دهنشونو باز کردن و منم ابمو با عدالت خاصی بینشون تقسیم کردم !!!!!!!!! دیگه چشمهام داشت میسوخت هنوز اونا داشتن سمانه و فرزانه رو میکردن ....مریم و فرنگیس رفتن سراغ اونا و منم حس میکردم هوا سالن دم کرده شلوارکو رکابیمو پوشیدم و اهسته زدم از سالن بیرون .....یه خورده تو باغ قدم زدم که صدای ناله توجهمو جلب کرد گوشامو تیز کردم مسیر صدا رو پیدا کردم اروم رفتم سمت درختها و نزدیک شدم تو تاریکی نازی رو شناختم اااااااون داشت به مشتی کس میداد دهنم باز مونده بود !!!!!!خوب که نگاه کردم تازه دیدم عجب خر کیری هست این مشتی ....از کیر منم بزرگتر بود و نازی رو دولا کرده بود و با دستهای بزرگش سینه های نازی رو میچلوند تو کسش تلمبه میزد نازی هم قربون صدقه کیرش میرفت .....یه کم نگاه کردم و اهسته برگشتم تو سالن.....همه بیحال ولو شده بودن و کسی متوجه ورود من نشد....!!!!!!!!!! نویسنده سامان

دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند.....
     
#7 | Posted: 16 Aug 2012 22:10 | Edited By: sa200222
قسمت ششم.......بعد از اون شب تا چند روز همش اون صحنه ها جلو چشمم بود بدجوری این نوع سکس تو وجودم رخنه کرده بود بعضی وقتها فکر میکردم یعنی میشه منم ازدواج کنم با همسرم یه همچین رابطه ای داشته باشیم یعنی میتونم تحمل کنم اون زیر یکی دیگه بخوابه؟؟؟اصلا چطور میشه فهمید اونم دوست داره این جور سکسها رو؟؟؟از فکر سکس ضربدری با زنم کیرم راست میشد حالا کو تا من ازدواج کنم!!!!!اما با اینکه سکس گروهی تو لواسان خیلی پر هیجان بود و بهم چسبید اما بیتا بهم یه حال دیگه داد کاش میتونستم پیداش کنم......هر شب میرفتم نت هر داستان مقاله نوشته ای واسه ضربدری بود میخوندم ....۱هفته گذشت ۱شب تو نت بودم یه لحظه ایدی بیتا اینا روشن شد و خاموش شد سریع واسشون پیام دادم....سلام خوبید؟کجایید بابا چرا خبری ازتون نیست؟؟من قصد مزاحمت ندارم اما راستش میخواستم بدونم چرا بعد اونشب یه دفعه رفتید؟سمانه میگه دیگه قصد ادامه ندارید؟درسته؟اگه هستید لطفا جواب بدید من دیگه قول میدم مزاحمتون نشم!!!!!یه چند دقیقه ای هیچ جوابی نیومد تا دوباره نوشتم اوکی اما کاش لااقل میگفتید من میرفتم......یه دفعه جواب داد ....سلام بهرام خان نمیدونم چرا خودتونو میزنید به کوچه علی چپ!!! اما بعد اونشب خودتون به سمانه گفتید با من(بیتا بود) حال نکردید و چون میخواستید شب خراب نشه تحمل کردید؟؟؟؟!!!حالا باز چی شده من نمیدونم به هر حال نمیخوامم بدونم لطفا دیگه مزاحم نشید!!!!! چی؟؟؟؟؟/من کی همچین حرفی زدم؟؟؟؟؟؟براش با اینکه جواب نمیداد نوشتم من چند بار به سمانه گفتم اون جواب سر بالا داده اخرم گفته اونا دیگه نمیخوان ادامه بدن .....همه چیو واسش گفتم و قسم خوردم من همچین حرفی رو نزدم و بهش گفتم فردا حتما حال سمانه رو میگیرم که از من اومده این حرفو زده....بیتا بالاخره باور کرد و گفت خودشم فردا حرفای منو به سمانه میزنه و خداحافظی کرد......اعصابم بهم ریخته بود چه چیزایی الکی از خودش گفته بود ....دلم میخواست کلشو بکنم...فردا تا نزدیک ظهر هرچی زنگ زدم سمانه برنداشت میدونستم میخوابه تا ظهر ....بالاخره جواب داد اونروز یه دعوا حسابی با هم کردیم و هرچی از دهنم در اومد بهش گفتم و اخرم برا همیشه کات کردیم اما علت کارشو نفهمیدم......هم خوشحال بودم جوابشو دادم هم از اینکه اونو از دست دادمو هم سکس خودش هم سکسای دیگه تموم شد کفری بودم اما کاری نمیشد کرد.......شب کل جریانو برا بیتا بصورت اف گذاشتم .....یه چند روزی گذشت و هر چی تو نت دنبال زوج میرفتم همه میخواستن با یه زوج باشن نه یه پسر تنها......خلاصه تو همین گیر و دار خانواده منم گیر داده بودن ازدواج کنم اما من تو هوس سکس ضربدری نمیخواستم اونا واسم انتخاب سنتی بکنن از طرفی استدلالم واسه انتخاب همسر هم مسخره بود ....بالاخره تسلیم شدم و خانواده یه دختر از اقوام دور بابامو که شاید من ۱بار اونم تو بچگی دیده بودمشون واسم انتخاب کردن من شغلم بد نبود و درامدم خوب بود اما اونا از یه خانواده پولدار بودن پدرش کارخانه تولید بعضی از قطعات ماشین الات سنگین رو داشت و یه شرکت تو تهران وکارخانه هم تو حوالی یه شهر دیگه از دار دنیا ۳تا دختر داشت که ۲تاشون ازدواج کرده بودن و سمیرا اخریش بود ۲۲ساله و لیسانس تربیت بدنی.....خلاصه قرار و مدار گذاشتن و یه جمعه شب رفتیم خواستگاری راستش اصلا تو خیالم نظر مثبتی نداشتم گفتم میرم بعد یا اونا یا من یه ایراد میگیریم بهم میخوره و من تا مدتی از شر ازدواج خلاص میشم!!!!!خونشون تو نیاوران بود خونه که نه کاخ...از دم در حیاط تا ساختمان تاکسی باید میگرفتی!!!!!به مامان گفتم اخه مادر من اینا با این وضع که دختر به من نمیدن چرا لقمه اندازه دهنمون بر نداشتی؟؟؟؟؟مادرم اخم کرد و گفت از خداشون باشه چته؟/بهانه نیار بهرام....منم ساکت شدم .... بر خلاف تصورم اصلا اهل کلاس و قیافه گرفتنو فخر فروختن نبودن معلوم بود تازه به دوران رسیده نیستن من تو کوچیکیم یه بار اومده بودم اینجا که فقط یه چیزایی یادم میومد.......تعارفات و حرفای همیشگی ادامه پیدا کرد تا عروس خانم چایی اوردن ...باورم نمیشد اصلا تصور نمیکردم همچین دختری باشه با اینکه لباس پوشیده ای تنش بود اما هیکل خوشگل و رو فرمش قشنگ معلوم بود و وقتی برگشت بره یه لحظه کونشو دیدم جاااااااان چه با حال بالا پایین میشدنظرم عوض شده بود این هیکل و بدن و این وضع زندگی بهترین بود واسم ...اونشب وقتی رفتیم با هم صحبت کنیم همه سعیمو کردم تا جوری حرف بزنم که به قول معروف مخشو بزنم.....قرار شد فکراشونو بکنن و جواب بدن....از فکر بدن سمیرا با اون صورت جذابش تا نصفه شب بیدار بودم....بالاخره بعد اینکه یه جلسه تنهایی خدمت باباش رسیدمو کلی با هم گپ زدیم و شرط و شروط قرار شد جلسه اخر صحبتهامونو با سمیرا بکنیم خیلی خوشحال بودم همچین زنی دارم میگیرم.......توی ابان ماه بعد ۱ماه کش و قوص ما با هم نامزد کردیم و قرار عروسی واسه ۶ماه بعد گذاشته شد.....بهترین دوران زندگی مشترک شروع شد بر خلاف تصورم سمیرا خیلی هات بود و سکسی چون رشته تربیت بدنی خونده بود به بدنش خیلی اهمیت میداد و منم مجبور کرد برم باشگاه با اینکه بدنم خوب بود اما میگفت باید به خودت برسی....تو ۶ ماهی که با هم نامزد بودیم به خواسته خود سمیرا دست از پا خطا نکردیم فقط در حد لب اما در مورد تمایلات سکسی و چه چیزایی طرفین دوست دارن همیشه راحت حرف میزدیم و من بیشتر حشریش میشدم ......دوسش داشتم و مطمئن بودم اونم منو میخواد ؛؛؛ تا بالاخره با یه جشن خیلی مفصل به خرج پدر زن جان و اپارتمان لوکسی که به عنوان کادو عروسی بهمون داد ما رفتیم خونه خودمون.....من بیصبرانه منتظر دیدن بدن خوشگل زنم و سکس باهاش بودم کلی قبلش بهم حال داده بودیم و جالب بود سمیرا پایه بود وهمیشه دنبال حرفای سکسی رو میگرفت من بهش گفته بودم قبلا دوست دختر داشتم و سکس هم داشتم اما اون نداشته و گذاشته واسه شب عروسی!!!!!!!!!بعد اینکه مهمونها رو بزور از خونه کردیم بیرون سمیرا منو از اتاق خواب بیرون کرد و در و قفل کرد گفت میرم دوش میگیرم و اماده میشم تا اونموقع باید صبر کنی.....همه این مدت یه طرف این یه طرف ....کت شلوارو لباسمو در اوردم با شورت و زیرپوش نشستم تو پذیرایی خلاصه بعد نیم ساعت در و باز کرد و من مثله پلنگ حمله کردم تو اتاق خوب......جوووووووووووون چی میدیدم...یه لباس خواب سکسی سفید تنش بود که سینه های خوشگلش از بالا و از پایین رونهای ناز و پرش از پایین پیدا بود سمیرا که منو محو خودش دید با خنده گفت بابا از امشب ماله خودته چته تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟دستشو گرفتم و بلندش کردم نشستم لبه تخت و گفتم یه دور بزن!!!!سمیرا گفت دیوونه خجالت میکشم....گفتم جون بهرام!!!اونم چرخید وااااای از این کوووون همونی بود که میخواستم گرفتمش تو بغل لبشو خوردم معلوم بود بی تجربه هست دستاش یه کم سرد بود و میلرزید اما مهم نبود دستمو گذاشتم رو سینهاش چقدر سفت بود اون چشمهاشو بسته بود بهش گفتم ناراحتی؟لبخندی زد و گفت نه اما ازم امشب نخواه که همرایت کنم چون هم استرس دارم هم بلد نیستم تو هم همه تجربتو امشب نشون نده عزیزم ....قول میدم هر شب بهتر بشم باشه؟؟؟؟/با اینکه حق با اون بود اما من توقع کارهای سمانه رو ازش داشتم ....لباس وبشو در اوردم سینه های خوردنیشو لیس زدم و میخوردم سمیرا هم لبشو گاز میگرفت بدنش نقص نداشت سعی میکردم اروم باشم و مراعاتشو بکنم..یه نیم ساعتی تو بغله هم اروم حرف میزدیمو من با دست هام کس و کونشو میمالیدم ....بلند شدم رکابی و شورتمو در اوردم شورت اونم با زور کشیدم پایین حالا لخت لخت بودیم دوباره سینه هاشو خوردم یه دستشو از رو کس ناز و تپلش برداشتم جووووووون خیس خیس بود با انگشت لاشو مالیدم و انگشتمو تا سوراخ کون بکر و تنگش کشیدم ..نگاه به کیرم نمیکرد دستشو گذاشتم رو کیرمو گفت بمالش اونم مبتدیانه فشارش میداد اما ولش نمیکرد ....نذاشت کسشو بخورم گفت امشب نه ..منم قبول کردم بهم گفت میشه فردا شب بکنی تو؟؟/میخوام استرس و خسته نباشم برام این لحظه مهمه باشه؟؟منم بناچار گفتم اما فردا شب میکنما قول؟سمیرا خندید و گفت قول....گفتم خوب چجوری ارضات کنم؟سمیرا گفت من امشب ارضا نمیشم استرس دارم تو خودتو خلاص کن تا فردا....بعد دمر خوابید و گفت بذار لاش میدونم اینجا رو دوست داری.....یه نگاه به کونه بزرگ ولی خوش فرمش کردم راست میگفت این کون عالی بود .....لاشو باز کردم یه نگاه به سوراخ کونشو کسش انداختم و کیرمو خیس کردم گذاشتم لای کونش وااااااای کیرم قشنگ وسط چاکش بود و من کیرمو لاش میکشیدم ..لمبرای کونشو که سفت و باحال بود بهم فشار میدادمو کیرمو تند تند تکون میدادم با اینکه دیر ارضام اما از بس سکس نداشتم و تو حسرت سمیرا بودم ۵دقیقه بیشتر طول نکشید و ابم با فشار زیادی ریخت رو کمرو کونش .....بیحال بغلش دراز کشیدم و ازش لب گرفتم و بعدم پاشد رفت یه دوش گرفت و اونشب تو بغله هم به خواب عمیقی فرو رفتیم............................................نویسنده سامان

دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند.....
     
#8 | Posted: 17 Aug 2012 02:01
قسمت هفتم......زندگی منو سمیرا با حرارت پیش میرفت و من بعد یک هفته تلاش تونستم کیرمو تا ته تو کس داغش بکنم و راحت بدون درد و ناله سکس کنیم همین شد اغاز سکسهای اتشین ما...هر چی میگذشت منو سمیرا تشنه تر میشدیم خوبیش این بود سمیرا ازم خواسته بود بهش سکسو حرکتهای تحریک کننده وجذاب زو یادش بدم تا برام همونی باشه که میخوام دیگه همیشه برام ارایشهای انچنانی میکرد لباسای سکسی میپوشید برام ساک میزد و بدنمو میخورد ....خیلی پیشرفت کرده بود ولی هنوز نتونسته بودم رو کون خوشگلش کار کنم......۲ماهی از زندگیمون میگذشت که به پیشنهاد بابای سمیرا شدم مدیر داخلی شرکتش از کار قبلیم استعفا دادم...با اینکه سیاوش شوهر سهیلا(خواهر وسطی سمیرا)چند سالی بود تو اون شرکت کار میکرد اما جالب بود منو کردن مدیر داخلی!!!!! یه شب که داشتیم سکس میکردیم سمیرا بهم گفت بهرام اینقدر کونمو نمال داره هر روز گنده تر میشه تو مگه قزوینی هستی اخه؟؟؟؟؟؟/ منم کیرمو تا ته کردم تو کسش و گفتم اخه مگه میشه از این کون گذشت ؟؟؟؟؟؟سمیرا همینطور که اه میکشید گفت بهرام چی دوست داری که من تا حالا واست انجام ندادم؟؟/ گفتم هیچی عزیزم فقط کاش یه روز کونتم مثله کست بتونم راحت بکنم!!!سمیرا گفت ای بیشرف خوب خیلی کیرت گنده است پاره میشم اما دلم میخواد واست انجام بدم ....جووووووون راست میگی؟؟؟اره عزیزم اما یواش یواش باشه؟؟....حتما مرسی مرسی ...اونشب سکسمون خیلی هات تر شد و من ۲باری سمیرارو ارضا کردم.....قرار شد از فردا سمیرا یه ریمل رو وقتی خونست چرب کنه و تا نصفه بکنه تو کونش و همینجور با هاش کاراشو بکنه تا کونش جا باز کنه.....۲روز اینکارو کرد تا شب سوم درش اوردم یه کم وازلین زدم به دور سوراخ کونش و انگشتمو چرب کردم و تو کونش کردم یه کم که عادی شد انگشت دوم و بعدم سوم رو کردم خیلی حال میداد داشتم به ارزوم میرسیدم ...اینقدر نگه داشتم تا جا باز کرد منم کیرمو چرب کردمو اروم انگشتامو در اوردمو بلا فاصله کیرمو جایگزینش کردم تا کلاهکش رفت تو سمیرا معلوم بود درد داره اما تحمل میکنه ...بهش گفتم بدنشو شل کنهتا دردش کمتر شه ...ااااااخ که چقدر تنگه کونش داشتم از صحنه گاییدنش دیوونه میشدم کون نازش یه کم جا باز کرد و منم کیرمو یه خورده بیشتر فرو کردم که صدای ناله سمیرا بلند شد...ااااااخ بهرام پارم کردی دارم میمیرم تو رو خدا زودتر ابتو بیار دیگه نمیتونم .......منم قنبلش کردم اوووووه این مدل دلخواهم بود دوباره چند سانتی کردم توش و نگه داشتم کپلای کونشو باز کردمو ابمو با فشار تو کونش خالی کردم.........اونشب یه کم از کونش خون اومدکه نذاشتم بفهمه.....دیگه هر شب کونش میزاشتم وسمیرام دیگه عادت کرده بود....۱ماهی گذشت و من شبها بعد سکس میومدم نت تو سایتها سرک میکشیدم سمیرا چند روزی گفت و منم دوست دارم بیام پیشت بشینم این شروع ورود سمیرا به نت شد اول فکر میکردم از خوندن این داستانها خوشش نیاد یا نسبت به من ذهنیت بد پیدا کنه اما بر خلاف تصورم اون هر روز میومد تو سایت و داستانها و عکس سکسی و ما بقیه رو میخووند میفهمیدم سکسش و جذاب تر باهام انجام میده و حشری تر از قبله ....کم کم تو رختخواب بهم با حرفااش بیشتر حال میداد و همش از کس کونه اینو و اون برام میگفت اونا کلا خوانوادگی کون گنده بودن مخصوصا سهیلا که دیوونت میکرد با اون کونش......چقدر فانتزی سکسی با هم میکردیم ..مرجان دختر عمه سمیرا رفت و امد زیادی با خونه ما داشت چون همسن بودنو از بچگی با هم بزرگ شده بودن دوستای صمیمی بودن....اون یه دختر سکسی با کون و کس تپلی بود !!!خیلی هم تو روابطش با من راحت و ریلکس بود ....یه شب که داشتم تو کون سمیرا تلمبه میزدم و از زیر دستمو گذاشته بودم رو کسش و میمالیدم و داشتیم با رویایی سکس با مرجان بهم حال میدادیم؛؛؛ که سمیرا گفت بهرام میخوام سوپرایزت کنم!!!!با صدای حشریم گفتم بگو بگو که میخوام جرت بدم...سمیرا ادامه داد میدونستی منو مرجان تا همین ۲سال پیش با همدیگه لز میکردیمممممممممم!!!!!خشکم زد گفتم جدی؟؟چرا پس تا حالا نگفتی واااای سمیرا فکرشم نمیتونم بکنم باید مفصل برام بگی جووووون قربون کس و کون هر دوتا تون برم و سرعتمو زیاد کردمو خیلی سریع ابمو با فشار تو کونش خالی کردم...... اونشب سمیرا از تن و بدن مرجان و چه جوری سکسشون شروع شد و ادامه پیدا کرد گفت و گفت تا دوباره راست کردمو یه سری دیگه ترتیب کس نازشو دادم...........نویسنده سامان

دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند.....
     
#9 | Posted: 17 Aug 2012 10:12 | Edited By: sa200222
قسمت هشتم.......دیگه از اون شب حرف سکسی ما شده بود مرجان اوایل فکر میکردم سمیرا داره منو تست میزنه بزور همراهیش میکردم اما به این نتیجه رسیدم اون که چیزی از دست نمیده از یکی میگه منو حشری تر میکنه ودر واقع خودش سودشو میبره و هم سکسای ما عادی و یکنواخت نمیشه ....طرز فکرش برام ستودنی بود کاش منم میتونستم از کیرای دیگه بگمو حشریترش کنم اما میترسیدم.....یه چند وقت کوتاهی گذشت یه شب جمعه اومدم خونه دیدم مرجان هم اونجاست !!!!!تعجب کردم فهمیدم کار سمیراست وااااای از بس این سمیرا عوضی از مرجان گفته بود اختیار چشمهامو از دست داده بودم همش دیدش میزدم یه دامن نرم سفید گلدار که کمرو کونش تنگ ولی به پایین ازاد بود با یه تیشرت نصفه استین اونم جذب تنش بود وقتی راه میرفت کونش بدجوری بالا پایین میشد فکر کنم از کونه سمیرا بزرگتر یا لا اقل نرمو ژله ای تر بود بدجور تکون میخورد همش چشمم دنبالش بود که سمیرا اومد پیشم گفت تابلو خوردیش چته؟؟؟ بهش گفتم تو حرف نزن که هرچی میکشم از دست توئه من نمیتونم دیدش نزنم بیشرف!!!!۱اونم همونجور که خواست بره کیرمو گرفت که از راستیش هم تعجب کرد هم خندش گرفت......اونشب تا اخر شب گفتیمو خندیدیم جالبی مرجان این بود نسبت به خانواده سمیرا اینا اونها خیلی ازاد بودن و تو برخورداشون زود پسر خاله میشدن بابا مامان سمیرا تا حدودی مذهبی بودن و خب طبیعی بود بچه هاشونو محدودتر بزرگ کنند .....اونشب من داشتم میمردم از شق درد این سمیرا هر جنایتی دلش خواست کرد و در کمال ناباوری من اون دوتا بهم گفتن امشب میری تنها میخوابی ما میخواهیم به یاد قدیم با هم درد دل کنیم!!!!!!!!!!!!!سمیرا جمله اخرشو یه طوری گفت که من دهنم وا موند این زده به سرش یا میخواد منو خل کنه ...نکنه میخوان با هم حال کنن....اگه اینکارو بکنن میرم تو اتاق و جفتشونو جر میدم!!!!!!!!! با نگاه ملتمسانه من سمیرا بدجنس دست مرجان و گرفت و همونجور که یه دونه زد در کونش برام بوس فرستاد و رفتند تو اتاق خواب......هر کاری کردم خوابم نمیبرد این کیر لامصب مگه میخوابید بلند شدم گوش وایسادم دیدم دارن با هم اروم حرف میزنن و بعضی وقتها میخندن!!!!!!!! رفتم پای کامپیوتر و شروع کردم داستان خوندن ...کامپیوتر تو پذیرایی بود و منم واسه اینکه اونا از بیدار بودنم چیزی نفهمن با چراغ خاموش داشتم داستان میخوندم میز هم جوری بود که هرکی میخواست بیاد بیرون من میدیدمش !!!!!بدجور تو نخ داستان بودم بی اختیار کیرمو از تو شلوارکم در اوردمو میمالیدم جووووووون خیلی حال میداد تو حس خودم بودم که یه لحظه بخودم اومدم دیدم واااااااااای مرجان با یه ست تیره فقط از اتاق اومده بیرون داره اروم میره به سمت راهرو فکر کنم میخواست بره دستشویی منو گوشه سالن ندید چون مونیتور پشتش به سمته سالن بود نورش پخش نمیشد ......یه لحظه حول شدم از اینکه کیرمو ببینه اومدم کیرمو بکنم تو شلوارکم که دستم خورد به میزو یه گلدان روش بود افتاد زمین مرجان یه جیغ بنفشی زد وهمونجور خشکش زد منم شک زده بودم تازه بخودم اومدم فهمیدم فقط شورت و سوتین تنشه جوووووووووووووووووووووون سمیرا با عجله اومد بیرون اونم همینجور تنش بود از دیدن من خندش گرفت گفت چی شده؟بهرام تو مگه جنی اخه اینجا چه میکنی؟؟مرجان تازه بخودش اومده بود دوید سمت اتاق جووووووون کونش میخورد به در و دیوار عجب صحنه ای بود.......سمیرا که منو اینجور دید اومد پیشم کیرمو گرفت یه فشار داد و گفت جوووون چیه حالا واسه دختر عمه من راست میکنی؟؟؟؟؟/گفتم خودتو نمیبینی؟؟گفت بیخود کردی تو منو هر شب میبینی بگو واسه مرجانه بگو داشت کیرمو میکند دردم گرفته بود بلند گفت اره واسه مرجانه.......که مرجان از پشت سرمون گفت چی واسه منه؟سمیرا کیرمو ول کرد وخندید منم هول شده بودم گفتم هیچی گفتم این بوی عطر که میاد واسه مرجانه.......!!!!!سمیرا داشت همینجور میخندید منم فوری نشستم که کیر راستم تابلو نباشه.....مرجان گفت نصفه شبی زده به سرت بهرام اون از اینکه تو تاریکی منو خفت میکنی اینم از بو عطر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/سمیرا گفت ببخشیدا خانوم شما که میدونی ما اینجا جوان داریم با شورت و سوتین نمیومدی بیرون!!!لحنش خنده دار بود مرجان زد پس گردنش گفت خیلی بیشعوری کی بود گفت بهرام الان هفت تا پادهشاهو خواب دیده برو همینجوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من خندم گرفته بود گفتم حالا چرا خسیس بازی در میاری یه ثانیه من تو رو از دور دیدم این اشوبو نداره که اصلا میذارم سر جاش!!!!! مرجان بالشتک مبلو انداخت سمتم و گفت اییییشششش نکبت.... بعدم خندیدو رفت احساس میکردم کونشو بیشتر واسم قر میداد از دور واسه سمیرا خط و نشون میکشیدمو اونم واسم بوس میفرستاد خلاصه اونشب با هر بدبختی بود خوابیدم ...از اونروز کارمون شده بود سکس ۳نفره تو خیالمون سمیرا گیر داده بود من دوست دارم سکستو ببینم مرجان و بکن منم اول فکر کردم شوخیه هی میگفتم اره باشه اما کم کم قضیه جدی شد هر چی بهش میگفتم به خرجش نمیرفت همش حس میکردم داره امتحانم میکنه همین باعث میشد گیر ندم به حرفاش تا یه شب تو سکس سمیرا کیرمو از تو کسش در اورد و گفت بهرام چرا نمیخواهی با مرجان سکس کنی؟؟؟خواستم بخوابونمش و گفتم الان چه وقته این حرفاست بزار حالمونو بکنیم سمیرا دستمو پس زد و گفت تا نگی سکس تعطیله!!!!گیر داده بود گفتم تو چرا میخواهی من سکس کنم چی به تو میرسه؟؟؟؟ سمیرا یه کم پکر شد و گفت خب من از لذت تو لذت میبرم از طرفی بهت اطمینان دارم میدونم بی جنبه نیستی و حد و حدود رو خودت رعایت میکنی ..بعدشم وقتی تو با حرفش اینقدر حشری میشی که همه جامو جر میدی خب هر چند وقت یه بار سکس کنی هم تنوعه هم بیشتر منو میکنی.....!!!بغلش کردمو گفتم اخه عزیزم تو برام کاملی کامل ؛؛باور کن هم تنو بدنت عالیه هم سکست پس لزومی نداره اینکارو بکنیم همین که در موردش حرف میزنیم کافیه.....سمیرا ول کن نبود اونشب بهم اطمینان داد که قصدش لذت بردن از همدیگه هست و بهم اطمینان داره خلاصه قبول کردم اما گفتم من نمیتونم مخ مرجانو بزنم خودت راضیش کن شما ها که با هم ندارید و سمیرام گفت با اینکه کار سختیه اما باشه.....یه چند روزی گذشت و حرفی وسط نیومد منم فکر کردم بیخیال شده هیچی نگفتم حتی تو سکسامونم حرف مرجان کمتر بود ...تا حدود ۲هفته بعد سمیرا تازه پریودش تموم شده بود و سر تا پاش اتیش سکس بود بهم گفت شب زود بیا که تا صبح باید بکنیم.......وقتی اومدم خونه دیدم وااااای مرجان هم اینجاست هم خوشحال بودم هم ناراحت دلم میخواست بعد یه هفته تحمل امشب از الان سکس کنیم...تو اشپزخونه یواشکی به سمیرا گفتم وقت گیر اوردی امشب ؟؟؟؟؟/سمیرا گفت به من چه باباش اینا رفتن عروسی این پاشد اومد اینجا منم کلی بهش چیز گفتم نگران نباش قراره ما بریم حالمونو بکنیم کاری باهامون نداره.....!!!!اینبار یه شلوار جین ابی کمرنگ پاش بود که داشت جر میخورد این دختر هرچی میخورد میرفت تو رونهاشو کونش!!!۱حشری بودم خراب ؛؛ مرجانم که میدونست امشب شبه اول بعد پریودی سمیراست هی بهش تیکه میپرون سمیرام پروتر جوابشو میداد حتی یه بار بهش گفت چیه حسودیت میشه؟ما بخیل نیستیم میخواهی بهرامو تقسیم کنیم؟؟؟؟//مرجان خندیدو گفت ماله خودت خیرات نکن!!!!متعجب بودم اما برام عادی بود کل کل اینا......خلاصه ساعت تازه یازده بود که ما با مسخره بازیهای این دوتا رفتیم تو اتاق اینقدر هردو حشری بودیم که همون پای در چسبیدیم بهم وحشیانه همدیگرو میخوردیم قربون تنو بدنت سمیرا هرچی میکنمت تازه تر میشی واسم!!! چنان از خود بیخود شده بودیم که مرجان یادمون رفت یه ۱ساعتی از کس و کون همه مدلی گاییدمش و ابمو که مثله دریاچه بود ریختم رو ناف تا گردنش همه جاش اب کیری بود ...بیحال اقتادم رو تخت ...با اینکه ابم اومده بود اما بازم میخواستم سمیرا گفت بزار برم دستشویی میام الان بعدم ابمو با دستمال پاک کرد یه پیراهن مردون فقط تنش کرد رفت بیرون.........یه ۱۰ دقیقه ای گذشت تا در اتاق باز شد........نویسنده سامان

دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند.....
     

#10 | Posted: 17 Aug 2012 11:24
قسمت نهم.......دمرو خوابیده بودم حس کردم سمیرا نیومد بخوابه برگشتم خشکم زد ............سمیرا دست مرجانم تو دستش بود پایین تخت وایساده بودن من هنگ بودم حتی نمیتونستم کیرمو بپوشونم مرجان هم سرش پایین بود ..سمیرا مرجانو هل داد رو تختو همونطور که میرفت بیرون گفت ۱ساعت وقت دارید جر نزنیدا بعدش منم میخواااام و در و بست......شاید ۵دقیقه کشید تا کار سمیرا رو هضم کردم ....مرجان کنارم با یه لباس خواب فوق العاده سکسی خوابیده بود و به سقف نگاه میکرد یه لحظه بهم نگاه کردیمو خندمون گرفت نیاز تو چشمهای هر دو مون موج میزد کشیدمش تو بغلم بدون حرفی لبامون بهم گره خورد ...باورم نمیشد مرجانی که مدتها با تجسمش سکس میکردمو حشری میشدم الان تو بغلم باشه ...اولین کاری که کردم دستمو گذاشتم رو کونش وااااااای مثله ژله لرزونو مثله پنبه نرم بود هرچی کونشو میگرفتم بازم کون داشت ....خیلی سریع لخت شد و اومد تو بغلم همه تنشو از لباش شروع کردم به لیس زدن تا سینهای خوشگلش(از سمیرا کوچیکتر بود بر عکی کونش)دونه دونه سینهاشو میک میزدم اونم ناله میکرد دوست داشتم سمیرا هم بود اما نمیدونستم خودش خواسته یا مرجان که تنها باشیم...همه تنشو با دقت و حوصله لمس میکردمو میخوردم ؛سکس با مرجان شده بود عقده که الان باید عقده گشایی میشد......رسیدم به کسش بر عکس سمیرا چوچوله هاش مثله دو تا گوشت بزرگ زده بود بیرون راستش اینجور کسهارو زیاد دوست نداشتم اما زبونمو گذاشتم روش جووووووون بوی خوب کسش مستم کرد دیگه حالیم نبود همه سر و صورتم تو کس مرجان بود اونم حسابی خیس کرده بود اینقدر با کسش ور رفتم تا جیغ کشید و ارضا شد همینجور که با کسش ور میرفتم کنارش دراز کشیدم تا حالش جا بیاد یه کم گذشت تا پاشد و کیرمو گرفت یه نگاه خریدارانه کرد و گفت واااای بهرام این چرا اینجوریه؟؟خندیدمو گفتم کار دست دختر داییته!!!!!ا اونم یه کم کیرمو کرد تو دهنش نمیتونست زیاد تو بکنه بیشتر سرشو میخورد دیگه صدام در اومده بود هنوز کونشو کامل ندیده بودم بلند شدم همونجوری که دمر خوابیده بود رفتم پشتش یه کووووووووووه کون بود دست میزدی میلرزید تا حالا اینجوری ندیده بودم لاشو باز کردمو سوراخ کونشو بوس کردم نمیدونم چی به خودش زده بود یه بوی شهوتناک میداد کس و کونش!!!!! لای کونشو باز کردمو سرمو فرو کردم رو سوراخ کونش هر چی حسرت داشتم با لیسیدن کونش خالی میکردم چندتا سیلی محکم به کونش زدم که جای انگشتام موند روش.......تو حاله خودش نبود مدام میگفت بهرام کشتی منو واااای چقدر تو حال میدی بهم منو بکن منو بکن......بهش گفتم اوپنی؟؟؟/گفت نه کونمو واست اماده کردم سمیرا میگه عاشق کونمی ارررره؟د.وسش داری؟؟/از حرفاش حشری میشدم گفتم ارههههههه مگه میشه این کونو نخوام!!!؟؟جوووووون میخوام جرش بدم قنبل کن واسم!!!!مرجان کونشو داد بالا و گفت بهرام من چند بار از پشت سکس کردم با دوست پسرم اما کیرش نصفه تو بوده تو رو خدا یواش باشه؟بزار جا باز کنه تا صبح بکن منو باشه گلم؟؟؟گفتم باشه خیالت راحت حواسم هست.....وازلینو اوردمو خوب سوراخشو با وازلین چرب کردم با انگشتام گشادش کردم بعد کیرمو چرب کردم بهش گفتم کونشو از ۲طرف باز کنه بعد اروم گذاشتم رو سوراخ کونشو یه کم فشار دادم سرش که رفت تو یه ااه کشید ؛؛؛ نگه داشتم تا جا باز کنه با دستم از زیر کسشو میمالیدم همین باعث میشد خودشو شل کنه و من تا نصفه کردم تو کونش .......زیاد نمیتونستم به کونش نگاه کنم میترسیدم ابم بیاد .....بالاخره تا تخمهامو کردم تو !!! دیگه کامل جا باز کرده بود و منم راحت تلمبه میزدم خیلی خوب کون میداد خسته نمیشد هر چقدر تلمبه میزدم اونم کونشو به کیرم فشار میداد تو همه مدلی کونش گذاشتم نمیدونم چقدر اما خیلی تلمبه زدم چند باری ارضا شد دیگه عرق از همه جام در اومده بود تا بالاخره ابم اومد کشیدم بیرونو ریختم رو کمرش از حال رفتم تا چند دقیقه نفس نفس میزدم یاد سمیرا افتادم ابمو پاک کردم و رفتم دنبالش تو اون یکی اتاق تشک انداخته بود و به خواب عمیقی رفته بود دوبار صداش کردم اما بیدار نشد برگشتم تو اتاق خواب مرجان داشت میرفت دوش بگیره منم باهاش همراه شدم اونشب هوا کاملا روشن شده بود که از هم دل کندیمو خوابیدیم...مرسی سمیرااااا ...نویسنده سامان

دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند.....
     
صفحه  صفحه 1 از 3:  1  2  3  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / چه دنیایه سکس ضربدری بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.