| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

چه دنیایه سکس ضربدری

صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3  
#21 | Posted: 25 Aug 2012 22:57
قسمت نوزدهم..........خیلی هوس سکس ضربدری کرده بودم اما حوصله پیدا کردن زوج و اینکه خوب هستن یا نه رو نداشتم.....یه شب که داشتم سمیرا رو از کون میکردم وهمش قربون صدفه استیلش میرفتم بهش گفتم سمیرا دقت کردی کونت از وقتی با حامد میکنیمت خیلی خوش فرم تر شده؟///سمیرا خندید و گفت بله ..پوستم داره کنده میشه تو باشگاه هر کار میکنم یه کم جمع و جورترش کنم نمیشه....بهش گفتم بیخود میکنی میخواهی زحمتهای منو از بین ببری....سمیرا گفت بهرام خان شما که نیستی ببینی جرات ندارم از ماشین پیاده شم دو قدم تو خیابون راه برم از بچه ۱۵ ساله نا پیر مرد ۶۰ ساله بهم تیکه میندازن!!!!!!تازه تو باشگاهم یکی دوتا از بچه ها همش منتظرن من دولا شم یه دستی بهم بکشن....از حرفش خندم گرفته بود گفتم خوش به حالت بابا یکی نیست به ما یه فحش بده چه برسه به این حرفها.....سمیرا کونشو فشار داد به کیرمو گفت واااااای امیر یکی از بچه ها تو باشگاه هست هلو !!!تمیدونی چیه من جلوش لنگ میندازم ..ایتقدر لوند و سکسی هستش ؛؛ من که زنم دلم میخواد بکنمش!!!!تازه مطلقه هم هست !!!!۱یه لحظه کیرم تو کونش تکون خورد از تعریفش....سمیرام فهمید گفت جووووون دلت واسه کس جدید تنگ شده؟؟؟؟؟؟من خودمو مشغول سکس کردم و سمیرا هم دیگه حرفی تزد....۱هفته ای گذشت پنجشنبه داشتم میرفتم سمت خونه سمیرا زتگ زد گفت نزدیک خونه ماشینش خراب شده قرار شد برم سر راه ماشین خودمو بهش بدم و اونم تا برسم زنگ بزنه نمایتدگی تا امداد خودرو بفرستن....وقتی رسیدم از دور دیدم یکی دیگم تو ماشیتشه نزدیک که شدم هر دو پیاده شدن ..اووووووووه این کیه دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟عجب تیکه نازیه خودمو قبل اینکه تابلو کنم جمع و جور کردم با سمیرا دست دادم و اون هم منو و دوستشو بهم معرفی کرد اتاهیتا.........سمیرا یه چشمک بهم زد و گفت ایشون اناهیتا جون هستن قبلا تعریفشو کرده بودم!!!!!!نازه فهمیدم کیو میگه باهاش دست دادمو احوال پرسی کردم خیلی با ناز حرف میزد یه کم دیگه ادامه میداد کیرمو راست میکرد.......سویچ ماشینو دادم بهشونو اونام خداحافظی کردن رفتن....برگشتم از پشت تگاه به کوناشون کردم جوووووووووت هر دوتاشون کوناشون داشت مانتوشونو جر میداد.... تا وقتی تشستن تو ماشین چشم ازشون بر نداشتم.....تا اومدن و درست شدن ماشین یک ساعت و نیم گذشت و اومدم خونه..... واردکه شدم سمیرا رو صدا کردم اونم از تو اتاق خواب داد زد الان میام عزیزم....کتمو در اوردم و رفتم دستهامو شستم و رفتم تو سالن که خشکم زد یه فرشته با یه تیشرت استین کوتاه سفید و شلوارپارچه ای جذب مشکی فوق العاده خوش هیکل و خوشگل جلوم وایساده بود ...اصلا تشتیدم سلام کرد داشتم تابلو نگاهش میکردم که با صدای سمیرا به خودم اومدم.....سمیرا رو کرد به اناهیتا و گفت انی جون ببخشید یادم رفته بود بهت بگم بهرام یه مریضی خاص داره اونم اینه جلو خانومای خوشگل لکنت زبون میگیره و نمیتونه جواب سلام بده....!!!!!! و بعد یه چشم غره بهم رفت ..من تا پشت گوش هام سرخ شده بود به انی تعارف کردم بشینه و اونم با یه لبخند ملیح تشکر کرد و نشست....سمیرا صدام کرد تو اتاق..... وارد که شدم خیلی اروم بهم گفت بهرام تو چته؟من باهاش هنوز رودرواسی دارم چرا مثله ندید بدید ها داری میخوریش زشته عزیزم....از دست خودم خیلی شاکی شده بودم...از سمیرا عذر خواستمو هر دو اومدیم بیرون....سمیرا چای و شیرینی اورد و خودشم اومد نشست ویه ساعتی از هر دری سه تایی حرف زدیم من سعی میکردم کمتر به انی تگاه کنم اما مگه میشد؟لامصب عین اهن ربا ادمو میکشوند طرف خودش...ساعت ۸شب بود هر کاری کردیم قبول نکرد شام بمونه باهام دست داد و براش اژاتس گرفتیمو رفت....دیگه از اون به بعد سوژه سکس ما شده بود اتی !!!!هر شب سمیرا منو با توصیف بدتش حشری میکرد و سکسهای داغی به یادش با هم میکردیم.....۲هفته ای گذشت نا یه شب سمیرا گفت راستی بهرام کاری واسه انی نداری تو شرکت؟؟؟؟دنبال کار میگرده اما نمیخواد هر جایی بره.....جوووووون از این بهتر نمیشد اگه میاوردمش شرکت میتونستم مخشو بزنم تو همین فکرها بودم که سمیرا انگار فکرمو خوند و گفت اهای بدجنس رفتی تو نقشه؟؟؟؟؟؟؟؟/منم یه کم قیافه گرفتمو گفتم نه بابا داشتم فکر میکردم جای خالی داریم یا نه اما فکر نکنم حالا بزار ببینم فردا از کارگزینی بپرسم بهت خبر میدم...سمیرا هم چشمکی بهم زد و گفت من مطمئنم یه جای خوب برا استخدام داری......!!!! فردا تو شرکت کلی دنبال جا بودم که هم نزدیک خودم باشه هم باعث شک تو شرکت هم نشم نمیتونستم یه راست بیارم منشی شخصی خودم بکنمش واسم حرف در میومد بخصوص با وجود امثال سیاوش.....از کارگزینی سوال کردم که خوشبختانه یکی از پرسنل بایگاتی بخاطر زایمان ۶ماه مرخصی میخواست درخواستشم رد کرده بود از ۱۵ روز دیگه که اول ماه میشد.... با اینکه من زیاد با بایگانی کار نداشنم اما باز بهتر از هیچی بود بزار بیاد بعدا جاشو عوض میکنم.....به کارگزینی اعلام کردم جایگزین برا پرسنل من خودم سراغ دارم و اقدام دیگه ای نکنن.....!!!!!خوبیش این بود تو قسمت بایگانی دو تا خانم کار میکردن و با یه مرد مسن که از قدیمیهای شرکت بود و کسی مزاحم اون نمیشد.....به فکرم خندیدم هنوز هیچی نشده چه تعصبیم داشتم بهش!!!!!شب از سمیرا خواستم میزان تحصیلات و اگه سابقه کار داره و نخصص تو زمینه ای برام بپرسه و جواب بده...فردا سمیرا زنگ زد و گفت انی فوق دیپلم کامپیوتر داره علاوه بر کار با کامپیونر به تایپ هم مسلطه و الانم داره زبان میخونه و ۵ترم رفته.....خوب بود با این مشخصات بدون بهانه استخدام میشد....به سمیرا گفتم بهش اطلاع بده از ۱۵ روز دیگه میاد سر کار و حقوق مزایا هم براش ایده ال هستش......بالاخره گذشت من به انی گفتم از اول بگه شوهر داره و از دوستهای سمیراست و رفت و امد خانوادگی داریم و بهش گوشزد کردم مانتو و مقتعه که لباس فرم بود ارایش خیلی کم بکنه و با کسی هم زیاد جور نشه..... از اول ماه اتی خانوم اولین روز کاریشو شروع کرد .......نویسنده سامان

mahsadvm

آشوب.......
همان حسی است که وقتی خنده بر لب های تو نباشد....
دارم.....
     
#22 | Posted: 26 Aug 2012 21:25 | Edited By: sa200222
قسمت بیستم .........به منشیم سپردم ساعت ۱۰صبح کلیه پرسنل بایگاتی بیان تو دفترم....راس ساعت اقای مقدم مسئول بایگانی و خانم ملکی و انی عزیزم که نو لباس فرم شرکت مثل نگین میدرخشید وارد شدن....(چند روز قبل انی معرفی شده بود به خیاط شرکت و مانتو مقنعه شو واسش دوخته بود)هر ۳نفر رو به هم معرفی کردم و رو به افای مقدم گفتم خانم مختاری از این به بعد تا اطلاع ثاانوی جایگزین خانم حشمتی هستن و لطف کنید تو هر قسمت بایگانی که موثر تر هستن ازشون استفاده کنید....و بعد رو به انی جونم گفتم جناب مقدم از با تجربه های شرکت هستن و مسئول بایگانی ..از این به بعد طبق نظر ایشون عمل میکنید امیدوارم موفق باشید....چند روزی گذشت اما من بهونه ای نداشتم تا انی رو ببینم براش هماهنگ کردم مثل بقیه با سرویس شرکت رفت و امدشو انجام بده....۱ماهی گذشت و من فقط یکبار اونم تو پله ها دیدمش و ازش در مورد کارش سوال کردم و انی با اون صدای حشری کنندش ازم تشکر کرد ورفت اونروز کونشو تو مانتو دیدم جوووون چه تکونی میخورد!!!!دسترسی بهش نداشتم و این بد بود تا اون اتفاق افناد و مسیر ما کلا عوض شد..... توی یه قرداد با یه شرکت بزرگ که بخاطر محرمانه بودنش جز منو مسئول ارتباطات و منشی از مفاد اون کسی با خبر نبود اما به طرز عجیبی پای قرارداد از طرف اون شرکت امضا نشد و معلوم شد یه شرکت دیگه با شرایط بهتر بهشون اعلام امادگی کرده....خیلی برام سنگین بود و جای تعجب .....تصمیم گرفتم بصورت نامحسوس پیگیری کنم و بالاخره منوجه شدم پسر خاله منشیم تو اون شرکت بوده و قضیه از ایت طریق لو رفته........مجبور شدم اخراجش کنم....با اینکه خیلی بابت از دست دادن قرارداد ناراحت بودم اما خوشحال بودم چون میخواستم انی رو بیارم بشه منشی خودم.........!!!!!خیلی سریع نقل و انتقالشو انجام دادم حتی از خودش نپرسیدم دوست داره یا ته.....با اومدن انی روحیم هم عوض شد و خودشم خیلی سریع به کار مسلط شد ...نزدیکی ما باعث شد رابطه صمیمانه ای با هم داشته باشیم..دو ماهی گذشت و من هر روز به عشق انی خیلی بیشتر از قتل به خودم میرسیدم و دقیقا همین حس و به اونم داشتم ...دیگه با هم درد دل میکردیم و اونم راحت باهام از گذشتشو اینکه خیلی تنهاست میگفت...من همه تزدیکیم به انی رو به سمیرا گفته بودم اون خوب میدونست گلوم پیشش گیر کرده......تا بالاخره رابطه اس ام اسی باهاش شروع شد ....یه روز که داشت واسم حرف میزد بهم گفت من یه چیزی عذابم میده!!!بهش گفتم خب بگو چی شده؟؟/و انی گفت من میترسم از نزدیک شدن بهت چون حس میکنم به سمیرا داریم هر دومون خیانت میکنیم......بهش گفتم حق داری اما اگه زیاد سوال پیچم نمیکنی یه واقعیت رو بهت بگم!!!انی مشتاقانه پرسید چی؟؟؟زود باشین بگید....من بهش گفتم من با سمیرا خیلی راحتم خیلی بیشتر از اونی که فکرشو بکنی؛؛و فقط ایتو بگن که سمیرا میدونه ما باهم رابطه اینجوری داریم..!!!!انی چشمهاش از تعجت زده بود بیرون تا اومد حرفی بگه گفتم قرار شد سوال نپرسی...فقط این اطمینانو بهت میدم که هیچ خیانتی در کار نیست یه روز جریان رو واست میگم اما الان بهم اطمینان کن.....انی با اینکه قانع نشده بود بهم گفت باشه.....برا اولین بار بوسیدمش جوووووون چه حالی بهم داد.....دیگه رسما با هم بودیم....من هر روز بیشتر میخواستم با هم سکس کنیم...بهش گفتم اونم همش میگفت یه روز با هم صحبت میکتیم....تا یه شب دعوتش کردم بریم شام بیرون ....اونشب کلی از علایقمون و خواسته هامون برا هم گفتیم تا بالاخره حرف دلشو زد که از گفتنش من داشتم شاخ درمیاوردم...........نویسنده سامان

mahsadvm

آشوب.......
همان حسی است که وقتی خنده بر لب های تو نباشد....
دارم.....
     
#23 | Posted: 27 Aug 2012 22:24 | Edited By: sa200222
ادامه قسمت بیستم..........باورم نمیشد انی با کلی مکث بهم گفت من یه لزبین هستم و از وقتی ازدواج کردم بخاطر اینکه شوهرم اونی نبود که من میخواستم بیشتر به همجنس خودم رو اوردم اینقدر نارضایتی سکسی من از شوهرم ادامه پیدا کرد که دیگه ۱سال اخر من باهاش سکس نکردم و همین پایه گذار طلاق شد ....با اینکه تعجب کرده بودم بهش گفتم قبل ازدواج با پسر سکس نکردی؟انی گفت با دوست پسرم اونم چون عاشقشق بودم چند باری داشتم اما اعتراف میکنم همون موقع هم با شیلا دوستم سکس داشتم که الانم با همیم و لذتی که با شیلا میبردم و میبرم با هیچ مردی نمیبرم!!!!!!انگار اب سردی روم ریخته بودن فکر نمیکردم تا یک قدمی بدست اوردنش برم و الان به این موضوع برسیم....بهش گفتم انی جان من حستو سعی میکنم بفهمم اما فکر نمیکنی اگه زوج سکسیت یه ادم قوی باشه و بتونه خواسته هاتو بر اورده کنه نظرت فرق میکنه یا حداقل هر دو جورشو با هم داشته باشی؟؟؟؟ انی جواب داد بهرام جان نمیدونم چقدر با روحیات همجنس گرا ها اشنا هستی اما یه لزبین یا یک گی وقتی تخلیه کامل میشه که با اونی که سکس داره و تمایل داره باشه من و شیلا الان مثله یه زوج هستیم و به هم عشق می ورزیم و همدیگرو درک میکنیم......خود شما اگه الان بهت بگن با یه مرد سکس کن نمیتونی و برات چندشه منم همین حسو دارم شاید توان طرفم بهم انرژی بده اما اگه بخواهیم مقایسه کنیم خیلی فرق داره واسم......گفتم حیف از این زیبایی و سکسی بودنت ....نا امید شده بودم نمیشد با حرف راضیش کرد حالا راضی هم بشه وقتی حس نگیره میشه ضدحال!!!تو راه برگشت سکوت کرده بودمو داشتم به حرفاش فکر میکردم که گفت از دستم ناراحتی؟؟؟؟گفتم نه اصلا...انی ادامه داد یه فکری تو سرمه نمیدونم بگم یا ته!!!! بهش نیم نگاهی کردمو گفتم بگو راحت باش باهام.... انی گفت ببین خواهشنا از حرفم برداشت بد نکن منو شیلا همجور سکسی با هم میکنیم داشتم به ایتن فکر میکردم یه بار راضیش کنم ۳تایی با هم باشیم اینجوری چون با همیم و ما زوج خودمونو داریم شاید بشه ۳تایی سکس کنیم البته فقط یه بار که تو هم به خواستت برسی ولی اگه خوب نشد دیگه همه سعیم همیتن بوده چون تا حالا اینکارو نکردیم نمیدونم بشه یا نه....!!!حالا اگه مایلی بگو با شیلا صحبت کنم؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیتونسنم ازش بگذرم حرفش برام سنگین بود اما ارزششو داشت....اوکی دادم و قرار شد بهم خبر بده و در خونه اش پیاده شد و رفت....اونشب تو سکس با یه کم سانسور جریان انی رو واسه سمیرا گفتم و از اینکه میخوام یه سکس ۳نفره بکنم هر دو حشری شدیم......۲روز بعد انی اس داد و گفت با شیلا اوکی کردم و برا اخر هفته قرار گذاشت.....جوووووون داشتم به ارزوم میرسیدم فقط باید حواسمو جمع میکردم یه وقت لذت اونا رو ندیده نگیرم....با سمیرا هماهنگ کردم و اون رفت شب پیش مامانش......ساعت ۹بود که انی و شیلا اومدن...شیلا همسن انی بود ولی نه به خوشگلی اون اما تن و بدن سکسی داشت وقتی لباسشونو عوض کردن تازه فهمیدم این انی عجب کسیه.....از همون اول زاست کرده بودم زنگ زدم غذا اوردن ...به کاراشون دقت کردم درست مثله زتو شوهرهابا هم رفتار میکردن و برا من خیلی جالب و عجیب بود همه سعیمو میکردم زیاد سوال نکنم و بزارم راحت باشن.......موقع شام با هم مشروب خوردیم یه کم که داغ شدیم رفتار اونام باهام بهتر شد و منم باهاشون عادی برخورد میکردم!!!!ساعت از ۱۲ گذشته بود که هر دو پاشدن رفتن لباس خواب بپوشن و اماده شن....مشروب کار خودشو کرده بود وقتی اومدت بیرون من دیگه کیرم ازم فرمان نمیگرفت جوووووووووووووون۲تا جیگر سکسی جلوم بودن اتی عجب بدنی داشت سینهای درشتش که خوش فرم مونده بود با اون قد بلند و شکم صافش ادمو دیوونه میکرد وقتی کونشو دیدم اب از دهنم راه افتاد کون نبود که تابلو ارزشمند خلقت بود جوری قتبل بود و صاف که انگار تراشیدن واسش...........روی مبل بدون توجه به من رفتن تو بغل هم و شروع کردن به لب گرفتن قبلا سکس سمیرا و مرجانو باهم دیده بودم اما این دوتا خیلی حرفه ای بودن و به تک تک حرکات هم دقت میکردن.....انی خوابید رو مبل و شیلا پایین مبل طوری که کون حوشگلش به سمت من بود رفت لای پاشو شروع کرد به لیسیدن رونهای خوش تراشش ......بلند شدم لخت شدم و رفتم نزدیکتر رو مبل نشستم و شروع کردم به مالیدن کیرم ...بدجوری حشری شده بودم ....صداهای ناله اونا بیشتر تحریکم میکرد ...شیلا شورت انی رو در اورده بود و دولا شده بود کسشو میخورد ...و بعد چند دقیقه جاهاشونو عوض کردن......وااااااااااااااااااااای تازه کس خوشگلشو دیدم اتگار این بشر هیچ نقصی تو بدنش نداشت...کون لختشو جلوم میچرخوند من دو تا سوراخ کس و کونشو میدیدم و از اینکه الان نمیتونم کاری بکنم یه درد لذت بخش داشتم....دیگه تو اوج بودن و همش قربون صدقه هم میرفتن ؛؛ انی اینقدر کس شیلا رو خورد تا ارضا شد یه کم همدیگرو بوسیدن و انی خوابید رو مبل پاهاشو داد بالا و به من اشاره کرد برم جلو ....من مثله قرقی رفتم رو کسش و شروع کردم به لیسیدن از بس خوشمزه بود دلم نمیومد ازش جدا شم..زبونمو میچرخوندم رو چوچوله کسش و میلیسیدم ؛؛انی دیگه صداش در اومده بود و سرمو فشار میداد رو کسش...ترشعات و خیسی زیادی داشت و این منو روانی تر میکرد اینقدر ادامه دادم تا منو از خودش جدا کرد و بلافاصله شیلا اومد رو کسش و داشت به سرعت لیس میزد و ادامه داد تا انی با جیغ زدن زیاد ارضا شد .........یه کم که روبراه شدن دستشونو گرفتمو رفتیم تو اتاق خواب.....دوباره شروع کردن به لب گرفتن اینبار منم بینشون لب بازی میکردم و همونجوری دستمو رو کس های خیسشون میمالیدم......خوب که هر ۳تامون حشری شدیم من یه کاندوم کشیدم رو کیرمو انی رو خوابوندم رو تخت و شیلا کیرمو گذاشت رو سوراخ کس انی و من اروم هل دادم تو....جوووووووون چه داغ و خیس بودش....افتادم رو شو کیرمو با سرعت تو کسش میزدم ...انی جاشو با شیلا عوض کردو من اینقدر حشری بودم که مهلت بهش ندادم یه ضرب کردم تو کس داغش و بدون توجه به ناله هاش میکردمش....مدلو عوض کردیمو و قنبل کرد و کون نرمشو باز کردمو کیرمو فرستادم تو و انی همونجور که داشتم شیلا رو میگاییدم اومد شروع کرد به خوردن.....همش حس میکردم ابم داره میاد اما خودمو نگه میداشتم......وقتی جاشون رو عوض کردن و انی اومد نشست رو کیرم و شروع کرد بالا پایین کردن.....منم سیته هاشو میمالئدم....انی بدتر از همه بود جوری خودشو رو کیرم میکوبید که تخم هام درد میگرفت.....هر چی این دوتا رو میگاییدم سیر نمیشدم .....تا بالاخره وقتی کیرم تو کس اتی بود دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و با فریاد همشو ریختم تو کسش......!!!! اونا مثله تازه نامزد شده ها رفتن تو بغل همو خوابیدن.......اونشب با همه لذتهاش دیگه تکرار نشد و منم به روی خودم نیاوردم.اما به ارزوم رسیدم.......نویسنده سامان

mahsadvm

آشوب.......
همان حسی است که وقتی خنده بر لب های تو نباشد....
دارم.....
     
#24 | Posted: 28 Aug 2012 23:10
قسمت بیست و یکم.......چند وقتی از اون ماجرا گذشت و نه من نه انی دیگه ازش صحبت نکردیم و فقط با هم همکار بودیم و من میدونستم اون با شیلا راحته پس خودمو درگیرش نکردم......یه شب جمعه دیگه نتو راه بود و قرار بود حامد بیاد پیشمون؛؛تو این مدت سمیرا خیلی باهاش تزدیک شده بود اما با وجودی که بهش اجازه داده بودم اما خودش نمیخواست تنهایی باهاش سکس کنه!!!!!اونشب وقتی داشتیم مشروب میخوردیم سمیرا تو بغله حامد ولو شده بود و با هم پچ پچ میکردن......بهش گفتم سمیرا باز چی تو سرته؟؟؟؟سمیرا خندید و گفت هیچی بابا اصلا حامد خودت بگو.....حامد گفت راستش بهرام جان مدتیه سر یه موضوعی منو سمیرا با هم صحبت میکنیم که اگه جور بشه هم یه ارزو قدیمی از من بر اورده میشه هم یه تنوع واسه شما هستش!!!!!با کنجکاوی پرسیدم میشه راحت توضیح بدی؟؟؟؟حامد پیکشو سر کشید و گفت حقیقتش اینه که من یه خاله دارم به اسم ندا که دو سال ازم کوچیکتره و از بچه گی با هم بزرگ شدیم و الان ۵سالی هست بعد فوت مادربزرگم پیش ما زندگی میکنه.....ما به جز سکس مثله دوست پسر دختر می مونیم همه جیک و پوک همو میدونیم...اون مثلا بهم گفته دوست پسرش پردشو زده و بعدم ولش کرده یا الان مدتیه با کسی نیست .....خلاصه این خاله من خیلی من رو حشری میکنه مثلا شبها چون تو یه اتاق میخوابیم با شورت و سوتین یا لباس خوابهای سکسی میخوابه رو تختش یا وقتهایی که کسی نیست میره حمام و به من میگه برم پشتشو لیف بزنم !!!! اما تا حالا فقط چند باری گذاشته با سینه هاش یه کم ور برم یا بهم لب بده......ولی نمیدونم نه من نه اون نمیتونیم خط قرمز رو بشکنیم چرا... چند وقت پیش یه شب که با سمیرا داشتیم اس سکسی میدادیم که حواسم نبود گوشیمو برداشته بود و اونا رو خوند منم مجبور شدم همه جریانو بهش بگم که باورش نشد و گیر داده بود بهم ثابت کن.....تا اینکه یه روز سمیرا باهاش تلفنی صحبت کرد و اون با همه اینکه براش سخت بود باورش اما قبول کرد.....اما هر روز ازم سوال میکنه ... امشبم میدونه اومدم اینجا........ ندا ۱۶۵ سانت قد داره وزنش ۵۵ و سینهاش ۷۵ هست ولی کونش مطمئنم میپسندی.....حامد معلوم بود مثله من حشری شده ..بلند شد چند تا عکس از خالش داشت تو گوشیش نشونم داد.....قیافه خوبی داشت اما خیلی با نمک بود و هیکلش معلوم بود رو فرمه..........بهش گفتم خب حالا باید چیکار کنیم؟؟؟/ممکنه خالت باهات راحت باشه اما این نمیشه دلیل که اون بیاد این کارو قبول کنه..........سمیرا همونجور که کیر حامد رو میمالید گفت خب ما هم سعیمونو میکنیم شد که چه بهتر نشد چیزی از دست ندادیم که....اونشب سکسمون با توصیف تنو بدن و کارای خاله حامد خیلی حال داد و بعدش نشستیم در مورد اینکه چه جوری ندا رو بیاریم تو دور صحبت کردیم......قرار شد حامد وقتی از سکسمون واسش گفت و بگه مثلا من با حرفای حامد مایل هستم باهاش دوست بشم و راضیش کنه و بعدم شمارمو بهش بده......!!! ۲روزی گذشت تا حامد زنگ زد و گفت اقا همه چی روبراه شده و شمارمو بهش داده فقط گفته من و اگه واسه اومدن تو جمعتون میخواهید من نیستم..!!!!به حامد گفتم خب اینکه اب پاکیو ریخته رو دستت که.....؟حامد ادامه داد اون بخاطر وجود من این حرفارو میزنه با سکس که مشکلی نداره یه کم که باهات اوکی بشه بقیش حله......خلاصه فردای اونروز یه اس ام اس اومد ...سلام خوب هستین؟من ندا هستم .......منم جوابشو دادمو چون جلسه داشتم بهش گفتم من ۲ساعت دیگه زنگ میزنم .....اونروز خیلی با هم گپ زدیمو برا فرداش با هم قرار گذاشتیم عصر بریم بیرون و حضوری همدیگرو ببینیم......... قضیه رو واسه حامد و سمیرا گفتم و فردا شیک کردمو رفتم سر قرار ........!! نویسنده سامان

mahsadvm

آشوب.......
همان حسی است که وقتی خنده بر لب های تو نباشد....
دارم.....
     
#25 | Posted: 29 Aug 2012 21:26 | Edited By: sa200222
ادامه قسمت بیسث و یکم.........وقتی ندا سوار ماشینم شد یه نگاه دقیق بهم کرد و با هم دست دادیم....با هم رفتیم یه سفره خونه سنتی دنج و راحت نشستیم ؛؛؛حس میکردم انگار منتظره من حرف بزنم....بهش لبخند زدمو گفتم خب من بالاخره ندا خانومو دیدم از بس این حامد از شما تعریف کرد منو که خیلی مشتاق کرد واسه زیارتتون....قبل از هر چیز دلم میخواد یه چیزو بدونین اونم اینه که من یه ادم رک و راحتی هستم دلم میخواد هر چی سوال یا حرف دارین بی رودرواسی بگین و مطمئن باشید جواب میدم....ندا یه مانتو خاکی رنگ از این کوتاه تنگا پوشیده بود که چون رو تخت نشسته بودیم از هر طرف مینشست یه جایی اش میزد بیرون سینه هاشم که بیداد میکرد یه شال سفید هم سرش کرده بود موهاشم شرابی ملایم بود ...خلاصه با اون قیافه نمکیش خیلی جذاب شده بود...ندا به صورتم نگاه کرد و گفت میشه راحت بگین از با من بودن دنبال چی هستین؟؟بهش گفتم راستش حتما از رابطه منو حامدو خانومم سمیرا با خبری ؟؟با سر تایید کرد و من ادامه دادم شاید حرفام برات قابل هضم نباشه اما واقعیته....منو سمیرا از اول ازدواجمون بعد یه مدتی به این نتیجه رسیدیم از لذت دادن بهم دچار حسادت یا پشیمونی نمیشیم مدت طولانی کشید تا خودمون هم باور کردیم و این سمیرا بود که پیش قدم شد و ما چند باری با یه زن یا یه زوج و بعدشم با حامد سکسهای مختلفی کردیم و تو همه ایتها رابطه حامد با ما خیلی صمیمانه شد و از شما گفت اما قبل اینکه فکر بد بکنی بذار بگم که من اگه اینجام بخاطر سکس نیست فقط..... چون میشه اینکارو با کسی دیگه هم انجام داد من دلم میخواد مثله حامد که با سمیرا دوست هست و سکس هم داره باهات دوست باشم به درد هم بخوریم و غیر مسائل سکسی رفیق هم باشیم نمیدونم نظرت چیه اما دوست دارم مثله من راحت حرفتو بزنی....ندا مکثی کرد و گفت ببین بهرام جان هر کسی دنبال جفت خودشه که باهاش لحظات زندگیش پر رنگتر و خوشتر بشه برا شما قطعا دختر کم نیست برا منم پسر اما منم دوست پسر داشتم سکس داشتم نیاز هم دارم اما این برام دلیل نمیشه که با هر شرایطی تن به اینکار بدم..!!!!!رو راست بگم برام قابل هضم نیست این روابط شما با سمیرا جون نمیتونم قبول کنم شما عاشق هم باشین و مشکلی با هم نداشته باشین اما اینقدر ریلکس باشین ......برا همین تردید دارم باهات شروع کنم بعد یه مدت بگین خانومم ناراضیه باید تموم کنیم اینجوری من ضربه میخورم چون ذاتا ادم احساساتی هستم.....میتونی منو مطمئن کنی؟؟؟؟بهش لبخند زدم و گفتم میشه بگی چقدر حامد رو قبول داری؟؟؟گفت خیلی منو حامد با هم بزرگ شدیم.....ادامه دادم من هر چی بگم بازم جای تردید برات هست تا خودت ببینی و مطمئن شی....من یه پیشتهاد دارم...ندا همونجور که چای شو میخورد گفت بفرمایید چی؟؟/گفتم شما میگید حامد رو قبول دارید و قطعا حامد بد شما رو نمیخواد به نظر من از بیشتر بکنید و اگه دوست دارین یه مدت با هم باشیم تا قانع بشین که حرفای من واقعیت محضه...... ندا لبخندی زد و گفت حالا فرض میگیریم درست باشه تا کی میخواهید با من باشی؟؟یه کم جا خوردم از حرفش بهش گفتم ببین دیگه بی انصافی نکن ما که بچه نیستیم مسلما جز دوستی اونم تا جایی که حریم زندگی هر دومون حفظ بشه یعنی ممکنه شمت بخواهی ازدواج کنی یا هر چی من باید به اینده ات احترام بزارم و همینطور شما به زندگی شخصی منو سمیرا......من فقط میتونم این قول رو بدم تا وقتی حریم زندگی هردومون حفظ بشه من باهات خواهم بود و ادم بی احساسی هم نیستم .....حالا نظرتو بگو؟؟؟؟ندا دستشو دراز کرد و همونطور که با هم دست میدادیم گفت فقط قول بده همیشه به احساسم احترام بذاری.....!!!دستشو فشردمو گفتم حتما.....اونروز تمام شد و ده روزی از دوستیمون میگذشت ندا دختر سر زنده و احساساتی بود خیلی بهم توجه میکرد همون روز اول ازم خواست شماره سمیرا رو بهش بدم و شب سمیرا گفت زنگ زده از اینکه میخواد تو زندگی تو باشه ازم اجازه گرفت....ما دیگه بهم جوکهای سکسی میدادیم و دیگه داشتیم واسه سکس اماده میشدیم و از خواسته های سکسی هم باخبر بودیم تا بالاخره قرار شد جمعه صبح تا عصر بیاد پیشم..سمیرا تولد یکی از دوستاش دعوت بود و صبح ساعت ۱۰ رفت ارایشگاه و از اون طرف بره خونه دوستش واسه مهمونی.....حدود ساعت ۱۱ بود که ندا اومد ....یه ارایش خیلی ملایم کرده بود که به صورتش خیلی می اومد از همون دم در همدیگرو بغل کردیم و شروع کردیم به لب دادن جالبیش این بود اون از من حریصتر بود...دکمه های مانتوشو همون دم در باز کردمو دستمو کردم تو تاپش و سینه هاشو میمالیدم..بغلش کردمو با هم اومدیم تو پذیرایی ..لبامو ول نمیکرد برام خیلی جالب بود کارش....نشوندمش رو مبل و مانتوشو در اوردم جوووووووووووون سیتهاش خیلی خوشگل بود حامد راست میگفت بدن سکس داشت و خیلی هم هات بود .....یه کم دیگه که لب همو خوردیم هر دو تامون دیگه صبر نداشتیم....سریع لباسای همو در اوردیمو لخت لخت شدیم واااااای بدنش خیلی باهال بود یه لوندی خاصی تو هیکلش بود...ندا وفتب کیرمو دید گفت واااااای بهرام ایت دیگه چیه؟؟؟من زیر کیرت جر میخورم که و با دستش گرفتشو مشغول معایته شد.....دولاش کردم رو دسته مبل جووووون چه کون با حالی داشت کاملا گرد و سفت و صاف سرمو بردم لای لمبرای کونش و شروع کردم لیس زدن کس خوشگلش....خیلی خیس کرده بود و منم عاشق خیسی کسم دیگه حالیم نبود با حرص کسشو لیس میزدم.....جووووووون بهرام بخور کسمو ااااااخ چه خوب میخوری ادامه بده وااااای چوووووون بلیسش.......خوب که کسشو لیس زدم بلند شد منو نشوند رو مبل و از سر انگشت های پام شروع کرد به لیسیدن واااااای هر کاری میکردم نکنه بدتر میشد و تک تک انگشتهامو لیسید و اروم اومد ساق پامو و تا سر زانو هامو با زبون داغش لیس میزد خیلی اینکاراش واسم تازگی داشت و منو حشری تر میکرد همه رون پاهامو با وسواس خاصی خورد تا رسید به تخمهام...وااااای ندا نهههههه من حساسم نخوررررر اما مگه گوش میداد ؟؟تازه بدترم میکرد اینقدر خورد تا دیگه داد میزدم به زور از رو تخمهام جداش کردم و شروع کرد به ساک زدن ....زبون خیلی داغی داشت و خوب ازش استفاده میکرد زیاد نمیتونست کیرمو بکنه تو دهنش ولی فوقالعاده لیس میزد!!!!! داشت ابمو میاورد که جداش کردم و خوابوندمش رو مبل و یه کم کسشو خوردم و کیرکو خیس کردم و اروم فشار دادم تو....جوووووون اینقدر تنگ بود کسش که قفل شده بود به کیرم...... تا یه کم بیشتر از کلاهکش تو نرفت چند دقیقه ای با کسش بازی کردم تا تونستم تا نصفه بکنم تووووش....دیگه تلمبه میزدمو ندام خیلی سریع کسشو میمالید و ناله میکرذ ...منم سیته های سفتشو میمالیدم تا جیغ بلندی زد که من فورا دست گذاشتم رو دهنش ......یه کم که حالش جا اومد نشست رو کیرمو شروع کرذ بالا پایین کردن ده دقیقه ای گاییدمش تا حس کردم ابم داره میاد تا کیرمو از کسش بیرون کشیدم برگشت و سریع کیرمو گرفت و شروع کرد به خوردن هر کار کردم ول نکرد تا همه ابم با فشار پاشید تو دهنشو رو لباش اونم با ولع خاصی همشو خورد و با زبونش دور لباشو پاک کرد......باورم نمیشد ابمو خورده باشه....اونروز تا ساعت ۵عصر داشتم میگاایدمش و دوبار دیگه ابمو خورد......نویسنده سامان

mahsadvm

آشوب.......
همان حسی است که وقتی خنده بر لب های تو نباشد....
دارم.....
     
#26 | Posted: 6 Sep 2012 21:16 | Edited By: sa200222
قسمت بیست و دوم......بعد از اونروز من و ندا خیلی بهم نزدیک شدیم خیلی وقتها تو مسیر برگشت به خونه با هم قرار میگذاشتیم و ماهی ۲تا ۳ بار باهم سکس میکردیم چیزی که من همیشه دوست داشتم و ندا کاملا رعایت میکرد این بود که هیچوقت مدل و روش حتی ارایش و لباس زیرش تکراری نیود به قول خودش این اموزشهایی بود که همون دوست پسرش بهش داده بود و اونو تبدیل کرده بود به یه دختر سکسی کامل..........حامد مرتب اصرار میکرد زودتر بیارمش تو جمعمون اما من میدونستم حساسه و گفتنش از طرف من رابطمونو خراب میکنه.....دو ماهی گذشت یه شب که داشتم تو کس سمیرا تلمبه میزدم طبق معمول حرف ندا و حامد وسط بود وداشتیم حال میکردیم که سمیرا گفت پس چی شد مخ زدن این ندا جونت؟؟؟؟کیرمو در اوردمو دوباره جا زدم گفتم نمیشه بابا فکر نکنم پا بده اینجوری...سمیرا گفت اینکاره نیستی میخواهی خودم بیارمش تو خط؟؟؟؟از حرفش حال کردم و گفتم عمرا اینجوری پا بده.....!!!سمیرا خودشو کشید جلو برگشت کیرمو گرفت گفت شرط میبندی؟؟؟تو خانمها رو نمیشناسی....گقتم شرط میبندم شرط چی؟؟؟؟سمیرا یه فشار به کیرم داد و گفت اگه اوکی کردم یه سفر ۴نفره با بهترین امکانات دبی به حساب تو بهانه کار دارم قبول نیستا اوکی؟؟؟؟گفتم اوکی قبول ....اونشب تا میتونستم سمیرا رو جر دادم .....۲۰ روزی گذشت و من باید ۲روز میرفتم سر کشی به کارخاته قرار شد سمیرا بره خونه مامانش تا تنها نباشه.....ساعت ۸ شب بلیط برگشت داشتم و چون تاخیر داشت زنگ زدم و به سمیرا اطلاع دادم از صداش معلوم بود حشریه با یه نازی گفت زود بیا بهرام کیررررمیخوام///!!!!بهش گفتم کس و کونتو اماده کن اومدم.....و قطع کردم.....یه اس به ندا دادم و حال و احوال کردم و بهش گفتم تو همین هفته جور کن بیایی خیلی دلم کستو میخوادددد اونم جواب داد من بیشتر!! اماده ام فقط کافیه بیایی....ساعت ۱۱ بود رسیدم خونه دم در از لباس سکسی سمیرا و اون ارایش جدیدش راست کردم یه لب از هم گرفتیمو یه کم کونشو مالیدم که هلم داد سمت حمام تو راهرو گفت بدو دوش بگیر خودتو اماده کن تا من شامو ردیف میکنم اومده باشی از همین حمومم استفاده کن اون لامپش سوخته و بزور کرد منو تو حمام....وقتی اومدم بیرون حولمو تنم کردم و رفتم تو اتاق خواب تا لباس بر دارم داشتم با سمیرا بلند بلند حرف میزدم و وارد اناق شدم که خشکم زد ....دهنم باز موتده بود ندا با یه لباس سکسی و ارایش خفن رو لبه تخت نشسته بود و میخندید..... با تعجب گفتم تو اینجایی؟؟؟؟؟؟؟؟سمیرا از پشت یه دونه زد در کونم و گفت ارهههه ندا جون در نبود شما اومده پیشم تا تنها نباشم من خواستم چیزی نگه سوپرایز بشی...!!!!یه لب از سمیرا گرفتمو گفتم مرسی خیلی سوپرایزم کردی عزیزم....ورفتم یه لب کوچولو از ندا گرفتمو و ندا یه ست لباس زیر نو داد بهم وبا سمیرا رفتن بیرووون.....عجب مارمولکی این سمیرا فکر کنم با این لباسو سر و وضع ندا و احتمالا سکس ۳تایی باید فکر بلیط دبی باشم....!!!!!!!شامو با کلی شوخی و مسخره بازی خوردیم معلوم نبود بینشون چی گذشته ایتها اینقدر راحتن با هم و شوخی سکسی میکنن با همدیگه...هر چی بود به نفع من بود ...........میز رو همه کمک کردیم جمع بشه و ندا رفت چایی بریزه سمیرا رو کشوندم رو پاهام گفتم ای بدجنس چه جوری راضیش کردی؟؟؟؟با هم سکس کردین؟؟سمیرا گوشمو کشید و گفت فضولی ممنوع جز اسرار کاریه اما بهرام عجب کسی داره من که زنم از خوردنش سیر نمیشم!!!! بیشرف خیلی داغه.....از حرفش کیرم فوری تکون خورد و سمیرا یه جوووون گفت و شروع کرد مالیدنش انگار قبلا با ندا اوکی کرده بودن منم دیدم بیخیاله گذاشتم کیرمو از تو شورتم در بیاره و باهاش ور بره منم سیته هاشو که از تو اون لباس که نه چند تا تیکه پارچه بهم متصل؛ زده بود بیرون میمالیدم واااااای چه حالی بکنم من با این دو تا جییییگر امشب!!!!!!!!!!!!! ندا با خنده وارد سالن شد و گفت یالله کسی لخت نباشه......سمیرا کیرمو به دهنش نزدیک کرد و گفت بزار من اینو با دهنم بپوشونم زشته...~~~~~بغلمو باز کردمو ندا اومد نشست تو بغلمو شروع کردیم لب گرفتن سمیرا داشت کیرمو میکند و ندا لبامو داشت در میاورد .....با دستهام سیتهاشو از تو سوتین خوشگلش در اوردمو شروع کردم لیسیدن جووووووون از این بدن دیوونه کننده بود .....دیگه ندا صداش در اومده بود و ااااااه بلند میکشید سمیرام داشت تخمهامو یکی یکی میکرد تو دهنش......بزور بلند شدمو ایستاده لخت شدیم و هر دوشونو قنبل کردم رو مبل کنار هم .........صحنه این دو تا جیگر بهترین منظره عمرم بود دوتا کون بی نظیر با کس های تراشیده و بی مو جلوم بود دلم میخواست میتونستم مدتها نگاهشون کنم .....رفتم رو کس سمیرا و شروع کردم سوراخ کونشو لیسیدن و با دستم کس ندا رو میمالیدم هر دو تا شون ناله میزدن و منو بیشتر حشری میکردن..............................دو تا کس خیس اشتهامو وا کرده بود یه کم کس ندا رو میخوردم و دوباره کس سمیرا ...جوووووووون چندتا سیلی در کوناشون زدم و دوباره شروع کردم کپل های خوشگلشونو لیس زدن اونام با هم لب بازی میکردن...یه ۱۰ دقیقه ای خوردمشون حسابی خیس شدن ......بلند شدیم همونجور که دستم رو کون های باحالشون بود رفتیم رو تخت ... سمیرا هلم داد رو تخت و دو تایی افتادن به جون کیرم...وااااااای هر چی میگفتم بسه فایده نداشت انگار با هم مسابقه میدادن تو ساک زدن .....خوب که ساک زدن؛ سمیرا که حشریت از چشمهاش میریخت یه دفعه نشست رو کیرم تا ته رفت تو ...یه لحظه از شدت درد سرخ شد و یه واااااای بلند گفت و مثل وحشیها رو کیرم خودشو میکوبوند و داد میزد.....ندا هم اومد بر عکس نشست رو دهنمو کسشو فشار داد رو زبونم و خودش سیته های سمیرارو میمالید.....دیگه همه صدامون در اومده بود سمیرا اینقدر کسشو رو کیرم بالا پایین کرد تا دادش بلند شد و شروع کرد به لرزیدن برا اولین بار بود که خیسی ابشو رو کیرم حس میکردم اروم از روم رفت کنارو خوابید کنارم ...ندام رفت کیر خیسمو کرد تو دهنش ....پاهامو داد بالا تخمهامو لیس میزد منم با سمیرا لب میگرفتیم که حس کردم ضعف گرفتم سرمو برگردوندم وااااای داشت سوراخ کونمو لیس میزد نمیدونم تجربه کردین یا نه اما پیشنهاد میکنم با رعایت مسائل بهداشتی و رغبت طرفتون امتحان کنید......!!!!!! صدام در اومده بود فکر نمیکردم اینقدر حساس باشم ندا هم که میدید دارم حال میکنم بیشتر سوراخمو لیس میزد جووووووووون..سمیرا یه نگاه انداختو و گفت جوووون دوست داری عزیزم؟؟؟؟؟گفتم اررررره شما دو تا فوق العاده هستین.......بزور از دست ندا در رفتم و همونجور که قنبل بود نگهش داشتم یه لیس به کس خیسش زدم و کیرمو فرو کردم تا نصفه تو لامصب خیلی کسش تنگ بود دادش رفت هواااااااا سمیرا اومد کپلهای کونشو باز کرد و شروع کرد سوراخ کون ندا رو لیسیدن من دیگه تو فضا بودم کیرمو تا ته کردم تو و پهلوهاشو گرفتم و به شدت تلمبه میزدم ندا التماس میکرد یواشتر ولی منو سمیرا میدونستیم دوست داره .......تا میدیدم میخواد ابم بیاد کیرمو در میاوردم و سمیرا کسشو میخورد دوباره کیرمو میگذاشت تو کسش منم با سرعت میکردمش.... ایتقدر کردمش تا ندا جیغ کشید سمیرا فوری کیرمو در اورد و کسشو کرد تو دهنشو محکم گرفتش ندا تو دهن سمیرا ارضا شد و بیهوش افتاد رو تخت....................به سمیرا گفتم کوووون میخوام اونم خوابید و پاهاشو داد بالا گفت بکنش اماده اماده......یه کم کیرمو خیس کردم و گذاشتم تو کون خوشگلش حسابی نرمو اماده بود تا نصفه رفت تو که با دستش نگه داشت گفت یه کم صبر کن و بعد چند لحظه شروع کردم تلمبه زدن......جووووووووونم با این کونت جووووووون... ندا هم سر حال شده بود اومد شروع کرد کس سمیرا رو خوردن که باعث شد ناله هاش بیشتر بشه..........دیگه کیرم تا ته میرفت تو کونش همینجور که سمیرا رو میگاییدم به ندا گفتم خودتو اماده کن بعدش نوبت توئه!!!!!ندا یه نگاه ملتمساته بهم کرد و دوباره شروع کرد لیس زدن کس سمیرا...سمیرا داد میزد بکن بکن کونمو جر بده بهرام میخواااااام پاره شم وااااااای.......شروع کرد تخت و چنگ زدن تا با سر و صدای زیادی ارضا شد و منم اروم کیرمو در اوردم......و افتادم رو تخت سمیرا هنوز داشت ناله میکرد .....تا حالا ندا رو از کون نکرده بودم خودش گفته بود از کون میداده اما کیر دوست پسر سابقش کوچیکتر بوده......یه کم وازلین زدم به سوراخ کونش و شروع کردم با انگشت بازش کردن خوب که اماده شد کیرمو چرب کردم سرشو اروم فرو کردم تو سوراخ کون تنگش.....جووووووووووووون با ناله گفت بهرام فقط یواش درد دارم باشه؟؟؟/براش بوس فرستادم و گفتم خیالت راحت عزیزم فقط خودتو شل کن.....یه کم دیگه فشار دادم و همونجور نگه داشتم و شروع کردم با کسش ور رفتن دیگه حشری شده بود و استرسش ریخته بود اروم تا نصفه کردم تو و ندا هم معلوم بود درد نداره ؛؛؛شروع کردم عقب جلو کردن تا جا باز کنه...........سمیرا دمر پشت به ما خوابیده بود صحته کون گاییده شدش منو بیشتر تحریک میکرد .......دیگه کامل کیرمو تو کون خوش فرم ندا جا داده بودم اونم داشت با کسش ور میرفت و حال میکرد ...پاهاشو انداختم رو شونه هام وبهش گفتم دوست دارم وقتی ابمو میریزم تو کونت همزمان با هم ارضا شیم باشه؟؟؟؟؟ندا هم با اون چشمهای خمارش یه چشمک بهم زد و منم شروع کردم به سرعت تو کونش تلمبه زدن ...کیرم سفت شده بود ابم میخواست بیاد پاهاشو سفت گرفتم و ندا تند تند کسشو میمالید و میگفت جوووووون بریز همشو بریز تو کونم پر ابم کن اب میخوامممممممممم ...ابم با فشار می پاشید تو کونش ندا هم داشت ارضا میشد و با اخرین قطر های ابم ارضا شد ...وااااااااااااااااااای همه جونم انگار در اومده بود بدون اینکه کیرم در بیاد به پهلو تو بغله هم خوابیدیم تا حالمون جا اومد و اروم کیرمو در اوردم و براش دستمال گذاشتم ...سمیرا خوابش برده بود با نوازش هام بیدار شد و بوسیدمش و هر ۳ با هم رفتیم دوش گرفتیم تا صبح تو بغل همدیگه خوابیدیم.......................نویسنده سامان

mahsadvm

آشوب.......
همان حسی است که وقتی خنده بر لب های تو نباشد....
دارم.....
     
#27 | Posted: 7 Sep 2012 02:43 | Edited By: sa200222
قسمت بیست و سوم......چند روزی گذشت و من از ندا درباره اونشب پرسیدم و اونم مثله من و سمیرا یه سکس کم نظیر رو تجربه کرده بود و برام گفت سمیرا از شب اول سکس کرده باهاش اون برا اولین بار تونسته با همجنس خودش ارضا بشه معلوم بود با سمیرا خیلی صمیمی شده و دوست داشت رابطشو برا همیشه باهاش همینجور دوستانه ادامه بده.....من خیلی خوشحال شدم از اینکه این دو تا با هم مچ شده بودن و مشکلی نداشتن......سمیرا میگفت حامد از شنیدن سکس ما ۳تا اینقدر هیجان زده بوده که پشت تلفن ابش اومده!!!!!!!!!دو هفته ای گذشت و طبق اصرار سمیرا و تموم شدن پریود هر دو ناشون من کارهای شرکتو ردیف کردم و بلیط گرفتم با یه تور خوب چند روزی بریم دبی..از قبل با ندا و حامد هماهنگ بودیم و اونام مرخصی گرفته بودن فقط نگرانیم از این بود ندا اونجا ضد حال نزنه و قبول کنه بیاد تو جمع سکسی ما..............البته سمیرا خوب تو این مدت از سکسهای ضربدری که انجام داده بودیم واتفاقاتش گفته بود میگفت خیلی دوست داره ببینه و همش میگه اگه قرار یه روز ازدواج کنه دوست داره همچین مردی باهاش زندگی کنه........اواسط اذر بود سه شتبه ساعت ۱۰ صبح پرواز داشتیم از قبل قرار بود شبها منو ندا با هم باشیم و سمیرا و حامد با هم تا ندا رو بیاریم وسط.....ساعت حدودا ۲بود که رسیدیم هتل و دوتا اتاق بهمون دادن که چسبیده بود به هم وسایل مونو گذاشتیم و لباس عوض کردیم و سریع رفتیم رستوران برا ناهار....سمیرا یه تاپ لیمویی با یه شلوار جین تنگ پوشیده بود که خیلی سکسیش کرده بود ندا هم یه تیشرت استین کوتاه اندامی با یه شلوار پارچه ای راسته مشکی که با صندل های تیره اش جذاب ترش کرده بود .....بعد از ناهار قرار شد یه استراحتی بکنیم و دوش بگیریم ساعت ۷ بزنیم بیرون بریم سیتی سنتر ......با سمیرا کلی تو اتاق خودمون نقشه کشیدیم و به این نتیجه رسیدیم امشب رو تکی سکس کنیم و من قبل ارضا شدن ندا ابمو بیارم و بمونه تو خماری!!!فردا صبحم که قرار بود با تور بریم استخر ابی و اونجام دستمالیش کنم و شب بریم دیسکو و مشروب بخوریم و فردا شب وقتی داریم سکس میکنیم اونا بیان پیشمون.......!!!!این سمیرا اگه بجای اینجور نقشه ها میومد تو شرکت خودمون مطمئن بودم شرکت بهتر از قبل پیشروی میکرد..........اونشب طبق نقشه زود ابمو اوردم و خستگی رو بهونه کردمو خوابیدم .....سمیرا و حامدم جوری سر و صدا میکردن که قشنگ صداشون میومد ....... فرداشبش تو دیسکو یه ویسکی توپی خوردیم و همومون کله هامون داغ داغ بود ومن از تو تاکسی شروع کردم به مالوندن ندا.....اون بیچاره هم دیگه قاط زده بود و یه خورده دیگه لفتش میدادم تو ماشین برام ساک میزد!!!!! به محض اینکه رسیدیم تو اتاق منو چسبوند به دیوار و یه کم لب گرفتیم ؛؛همه وجودش داد میزد سکس میخواد با هم رفتیم یه دوش سریع گرفتیمو و زدیم بیرون با ایتکه مست بود اما بازم رفت لباس خواب سکسیشو برام پوشید و ارایش کرد و اومد تو بغلم رو تخت......منم شروع کردم همه تنشو لیس زدن ...گردنشو از پشت میخوردمو به بدن سکسیش نگاه میکردم جوووووووون این بدن هیچ نقصی نداشت هر کسی رو جذب خودش میکرد .....همونجور که لاله گوش رو میخوردم اروم گفتم کاش سمیرام بود مثله اونشب یه سکس ۳تایی میکردیم مگه نه؟؟؟؟ندا یه اااااه بلند کشید و گفت ارررررره خیلی حال میداد...... شروع کردم شونه هاشو خوردن و اونم دیگه حسابی رفته بود تو حس و مدام ناله میکرد منم با زبونم و انگشت هام تحریکش میکردم؛؛؛کسش کاملا اب انداخته بود و شروع کردم به لیسیدن دور کس خوشگلش و با هر زبونی که میزدم ندا کسشو میاورد عقب تر تا بیشتر بلیسم.....و با ناله گفت واااااااااااای بهرام کشتی منو اذیتم نکن بخور کسمو دارم میمیرم زود باش بخوررررررش......دیگه کاملا سرمو کردم لای کون برجستش و با لبام کسشو میک میزدم صداش کل اتاقو پر کرده بود که دیدم سمیرا و حامد یواش اومدن تو .....سمیرا سریع حامد و فرستاد تو دستشویی و خودش در و محکم بست و جوری وانمود کرد که در باز بوده اومده تو........ندا وقتی دید سمیرا اومده خیلی حال کرد و سمیرام سریع لباساشو در اورد و لخت اومد من و کنار زد و مشغوله خوردن کس ندا شد ....منم رفتم جلوشو کیرمو گذاشتم تو دهنش ...اینقدر مست و حشری بود که نپرسید با حامد چیکار کردی......چند دقیقه ای واسم ساک زد و بعد کیرمو در اورد و گفت بهراااام زود باش بکن تو کسم دیگه طاقت ندارم.......خوابوندمش رو تخت و پاهاشو دادم بالا و کیرمو از بس خیس بود راحت تو کسش جا دادم......دیگه داد میزد و همش ازم میخواست بکنمش....سمیرا همونجور که سینه هتشو میخورد بهش گفت وووواااااای ندا کاش حامدم بود دو تایی میکردنت !!!!دوست داشتی؟؟؟؟ندا ناله کرد و گفت اررررره دو تا کیر میخوام ...سمیرا خیلی حشریم کیر میخواااااام میخوام امشب گاییده بشم ....منم تند تند کیرمو میکوبیدم تا ته تو کسش اینقدر اب انداخته بود که همه بالای رونهاش خیس خیس بود.....سمیرا با سر به حامد گفت بیاد اونم از قبل لخت شده بود کیر شق شده اش تو دستش بود ....به من اشاره کرد و منم سریع برگردوندمش و قنبلش کردم و به جای منو کرد تو کس خالش به ارزوش رسید ایتقدر استرس داشت نمیتونست درست سکس کنه همین باعث شد ندا برگرده به عقب و حامد رو دید...........................یه لحظه همه بیحرکت موندیم و ساکت شدیم چند لحظه ای گذشت تا ندا با حالت خاصی گفت بی شرف اخر کار خودتو کردی؟؟؟؟؟؟؟و سرشو برگردوند ...منو سمیرا انگار فینال جام باشگاههای اروپا رو بردیم دستامونو به هم زدیم همدیگرو بوسیدیم ...سمیرا رفت و شروع کرد سوراخ کون ندا رو خوردن همونجوری که حامد داشت تو کسش تلمبه میزد و منم رفتم جلوش و کیرمو کردم تو دهنش ....خیلی داشت بهم حال میداد بالاخره ندا اومد تو جمعمون......چند دقیقه ای تو همین حالت بودیم تا ندا خیلی طولانی و با لرزش زیاد ارضا شد وولو شد رو تخت.......منو حامد یه کم نوازشش کردیم و رفتیم سراغ سمیرا.....من خوابیدمو سمیرا نشست رو کیرم و تا ته رفت تو کس نانازش ؛؛؛حامدم کیرشو خیس کرد و گذاشت تو کونش یه کم که جا باز کرد با ریتم هماهنگ از دو طرف میکردیمش....ندا هم سر حال اومده بود و داشت با دیدن این صحنه کسشو میمالید.....سمیرا هم یه اب توپ بهمون داد و خوابید .....من رفتم دست ندا رو گرفتمو مثله حالت با سمیرا نشوندمش رو کیرم و حامدم کلی سوراخ کون خاله خوشگلشو خورد و با انگشت امادش کرد و کیرشو خیس کرد و اروم فرو کرد تو کونش...واااااای کیر منو حامد بهم ساییده میشد و ندا هم درد داشت یه مدتی ثابت کیرهامونو نگه داشتیم و من سینه های گردشو لیس زدم تا حس کردیم خوب باز شده و شروع کردیم به نوبت تلمبه زدن.....جوووووووووووون صدای هممون بلند شده بود و ندا داد میزد وااااای چه حالی میده ۲تا کیر تو کس و کونم باشه ااااااخ جرم دادین بازم میخوااااام ...بکنید منو جوووووون حامد بگا منو خالتو جر بده پارش کن......از حرفای ندا داشت دیگه ابم میومد ...ندا گفت همه ابتونو میخوام بخورم ...تشنمه اب میخواممممممممممم.....ندا رو از رو خودم بلند کردمو ندا دوزانو نشست و منو حامد بلند شدیم کیر هامونو گرفتیم سمت دهن باز شده ندا و شروع کردیم مالیدن....سمیرام اومد با دستهاش شروع کرد تخمهامونو مالیدن......وااااااااااااااای ابم با فشار پاشید اتو دهن ندا خیلی هم زیاد بود اما اون همرو قورت داد و دوباره دهنشو باز کرد و حامدم با یه فریاد بلند همه ابشو خالی کرد تو دهن ندااااااااا..........همه ولو شدیم رو تخت یه کم که روبراه شدیم در کمال تعجب منو سمیرا اونها ازمون خواستن امشبو پیش هم باشن !!!!منو سمیرا از خدا خواسته لباس پوشیدیمو رفتیم تو اتاق خودمون هنوز خوابم نبرده بود که صدای تاله ندا بهم فهموند اونها حالا حالا ها بیدارن.......چند روز دیگه سفرمون بیشتر بهمون خوش گذشت ندا و حامد مثله زوج تازه بهم رسیده با هم رفتار میکردن و شبهای دیگم ما گروهی با هم سکس داشتیم..........نویسنده سامان

mahsadvm

آشوب.......
همان حسی است که وقتی خنده بر لب های تو نباشد....
دارم.....
     
#28 | Posted: 11 Sep 2012 03:54 | Edited By: sa200222
قسمت بیست و چهارم.......چتد وقتی از سفرمون گذشت و ما دو بار دیگم دور هم بودیم ....انی و دوستش کل زندگیشونو فروختن و برا همیشه رفتن کانادا تا به قول خودش اونجا با هم ازدواج کنند!!!!!! ندا و حامد خیلی با هم مچ شده بودن و من هفته ای ۱بار بیشتر نمیدیدمش چون حامد میرفت دنبالش.....گذشت تا یه شب تو پمپ بنزین داشتم بنزین میزدم که چشمم افتاد به لاین بغلی باورم نمیشد دوباره دقت کردم اررررره خودشون بودن احسان و بیتا همون زوجی که یه بار با سمانه رفتیم خونشون کرج و سمانه بینمونو بهم زد....احسان حواسش به من نبود ...سریع پول بنزین رو حساب کردم و ماشینو بردم جلو پارک کردم ....احسان داشت پول بنزین رو حساب میکرد که منو دید یه کم با شک بهم نگاه کرد که من لبخند زدم و گفتم سلام احسان خان بجا اوردی؟؟؟؟؟احسان گفت سلام بهرام تویی؟؟؟و با هم دست دادیم یه نگاه به بیتا کردم که با سر بهم سلام داد و به احسان گفتم ماشینو پارک کن پیش ماشین من ....اون سوار شد و منم رفتم پیششون اینبار بیتا هم پیاده شد با هم سلام و علیک گرمی کردیم یه کم چاق شده بود اما هنوز جذابیت خودشو داشت...احسان گفت خب چه خبر ؟میبینم که وضع مالیتم خوب شده ماشین اخرین مدل سوار میشی ...ازدواج کردی؟؟؟گفتم اره بابا۳سالی هست ...شما چه خبر؟؟/چه میکنید؟؟/ بیتا گفت ما یه معذرت خواهی بهت بدهکاریم بابت اون سوءتفاهمی که سمانه بین ما انداخت ما بعدا فهمیدیم ولی دیگه ندیدیمت به هر حال اقا بهرام ببخشید.....گفتم بیخیال تقصیر شما نبود که ما همدیگرو نمیشناختیم پیش اومد..داشتیم حرف میزدیم که یه لحظه دیدم یه بچه یک سال و نیم از صندلی عقب ماشینشون بلند شد داره گریه میکنه...از نگاه من بیتا برگشت و تا بچشونو دید رفت طرقشو بغلش کرد ..به احسان گفتم مبارکه نی نی دار شدید؟احسان گفت مرسی اره ۲سالش نشده اسمش عرفانه...... رفتم سمتش و خواستم بغلش کنم که غریبی کرد و منم بیخیالش شدم.....جایی که ایستاده بودیم خوب نبود عرفانم غر میزد با همدیگه خداحافظی کردیم و احسان شماره خودشو بهم داد و ایدی جدیدشونو و ازم شمارمو گرفت منم تعارف کردم بریم خونه اما گفتن فرصت هست و خداحافظی کردیم .....فردا شبش رفتم تو نت و اونهارو اد کردم و براشون پیام گذاشتم ....نیم ساعتی داشتم تو نت میچرخیدم که دیدم ایدیشون روشن شد و بلافاصله پی ام داد ...احسان بود اونشب کلی با هم گپ زدیم اونها بعد زایمان بیتا همین ۳ماه پیش با یه زوج بودن که خوششون نیومده و دیگه ادامه ندادن...منم از رابطه خودمو سمیرا گفتم و سکس هایی که داشتیم...که حود احسان پیشنهاد داد با هم باشیم منم از خدا خواسته قبول کردم .....اونشب احسان واسم گفت بعد جریان تو سمانه با یه مرد ۴۰ساله اومد و گفت دوست پسرمه که بیتا راضی نشد باهاش باشه....بعدا سر جریاناتی فهمیدن سمانه خیلی احسانو میخواسته و سعی میکنه بیتا رو از چشمش بندازه که متوجه قصدش میشن و باهاش قطع رابطه میکنن و میفهمن حرفایی که از منم گفته دروغ بوده....خلاصه قرار شد اخر هفته بیان خونه ما و با هم خداحافظی کردیم.....فردا شب مفصل همه ماجرا رو برا سمیرا گفتم و اونم اوکی داد .....دل تو دلم نبود خاطرات سکس اونشب از ذهنم بیرون نمیرفت خیلی مشتاق بودم زودتر با بیتا باشم و خیالم راحت بود سمیرا هم احسان میتونست ایده ال سکسی باشه واسش...... چهار شنبه احسان زنگ زد و قرار رو قطعی کرد و ادرس گرفت و یه کم از خصوصیات اخلاقی سمیرا پرسید و با هم خداحافظی کردیم....۵شتبه ظهر که اومدم خونه ناهارو که خوردیم سمیرا عصری رفت ارایشگاه و منم یه کم استراحت کردم و بعد رفتم دوش گرفتم تا سمیرا اومد جوووووون چی شده بود موهاشو فشن کرده بود و یه ارایش ناز که بهش میومد یه لب ازش گرفتمو گفتم حالا چه جور میری حمام؟سمیرا هم گفت پیش از ظهر رفتم صافکاری و حمام الانم یه دوش گردن به پایین میگیرم تو نگران نباش دوستتو میسازم....منم یه کم کونشو مالیدمو و رفتم زنگ زدم غذا رو سفارش دادم.....ساعت از ۹ گذشته بود که اومدن.....وااااااای چه ناز شده بود بیتا خیلی به خودش رسیده بود و احسانم یه تیپ با حال زده بود و یه دسته گل با یه کادو کریستال برامون اورده بودن عرفانم گذاشته بودن خونه مامان بیتا انگار عادت داشت...از حالت احسان معلوم بود جذب سمیرا شده ...سمیرا هم با اون شلوار کوتاه تنگ سفیدش حسابی کس و کونشو انداخته بود بیرون دلبری میکرد.....وقتی رفتم کمکش تا میوه بیارم بهش گفتم احسان چه جوره؟؟سمیرا اروم گفت ظاهرش که خوبه تا باطنش!!!!!یه دونه زدم در کونش و گفتم اونم خوبه جیگرررر.... بیتا هم لباسشو عوض کرد یه تاپ دامن مشکی پوشیده بود که سینه های درشتش توش پیدا بود ودامنشم تنگ و کوتاه بود که کونش که معلوم بود بزرگترم شده توش قلمبه شده بود .....خیلی زود جو صمیمی شد و سمیرا فوری با اون روابط خاص خودش با بیتا صمیمی شدن و البته با احسانم همش سر به سر هم میگذاشتن...همه اونشب پیشنهاد دادن مشروب نخوریم و سر حال تر باشیم....ساعت از دوازده گذشته بود که سمیرا دست بیتا رو گرفت و بلند گفت عزیزم بیا بریم اتاق حجله شما رو بهت نشون بدم وادامه داد چون تو و بهرام از دوستان قدیمی هستین میرید اتاق خواب و بعد با خنده به احسان گقت تو هم رو مبل میخوابی منم تو اون اتاق...!!!!!اخسان مظلومانه گفت چشم که سمیرا گفت دلم واست سوخت باشه بیا خودم میخوابونمت که نیش احسان باز شد.....وقتی سمیرا برگشت دست احسانو گرفت و جلو من یه لب بهم دادن و رفتن....منم چند دقیقه ای صبر کردم و رفتم تو اتاق......جووووووووووون چه جیگری شده بود خیلی بهش میومد توپل شده بود یه کوچولو شکم داشت که اونم جذاب بود ..بیتا بلند شد و اومد تو بغلم ...محکم بغلش کردم و موهاشو نوازش میکردم؛؛یه کم تو صورت هم زل زدیم و اروم لب هامون چسبید به هم...بازم داغی لبها و تنش مستم میکرد خوب که از هم لب گرفتیم منو اروم هل داد تا بشینم و بهم گفت بد هیکل شدم نه؟؟؟؟گفتم اتفاقا خیلی لوند شدی بهت میاد ...بیتا لبخندی زد و گفت نه خودم میدونم ..گفتم من تعارف نکردم معلومه بعد زایمانت ورزش کردی بدنت رو فرم هست کاملا تازه یه جاهایی که من قربونشون برم جذاب ترم شده!!!!! بیتا خندید گفت شما مرد ها همه یه جورین و برگشت کون خوشگلشو دولا کرد و لباس خوابشو زد بالا تا خوب ببینم حدسم درست بود خیلی کونش قنبل تر شده بود دست کمی از کون سمیرا نداشت جووووووووون کیرم داشت میترکید....سریع رفتم پشتش و همونجور که دولا بود سرمو گذاشتم لای کون نرمو سفیدش واااای بازم اون عطر خاص داشت دیوونم میکرد شورت لامباداشو زدم کنار و شروع کردم بوس کردن سوراخ کونش.....خوب که مالیدمش بلند شدیم من طاقت نداشتم لباس خوابشو در اوردم و اونم لباسای منو در اورد و نشست جلو شورتم و کشیدش پایین .....کیرم مثله فنر زد بیرون بیتا بوسش کرد و گفت سلام جیگر دلم واست تنگ شده بود !!!!!از کارهاش لذت میبردم ؛؛شروع کرد به لیس زدن کیرم جووووووووووون بیتا بخور که عاشق ساک زدنتم جوووون.....بیتا شروع کرد ساک زدن چه با لذت و اشتها میخورد کیرمو و با دستهاش با تخمهام بازی میکرد اینقدر ماهرانه اینکارو میکرد که پاهام داشت شل میشد ...نشستم رو تخت اما اون نمیذاشت یه لحظه کیرم ازش جدا بشه......۱۰ دقیقه ای همه کیرمو خورد که بزور جداش کردم و به پهلو خوابیدیم روتخت و دوباره لب همو گرفتیم و من با دستهام کس خیسش رو میمالیدم.....اوووووووف ...شروع کردم تنو بدنشو خوردن سینه های نازش معلوم بود عرفانو شیر نمیده هنوز سفت و بزرگ بود هر دو تا سرشو میک میزدم تا زیرشو شکمشو ....دیگه صداش بلند شده بود و ناله میکرد .....شورتشو از پاش در اوردم اووووووووووووف خیس و تمیز و صاف افتادم به جونش همه کسشو تند تند لیس میزدم ......سمیرا همش میگفت بهرامممممم بکن منو ...کیررررررررررررر کیررررررررررر.........کاندومو کشیدم سرش و پاهاش رو دادم بالا کیرمو هل دادم تو کس خیسش.......تا نصفه رفت تو که بیتا گفت واااای بهرام یواش کیرت داره جرم میده جووووووووون.....شروع کردم اروم تلمبه زدن تا کسش باز شد و منم تا ته کردم تو کس خیسش.....دیگه دستهامو چنگ میزد و ناله میکرد.....دمرو خوابوندمش و کیرمو دادم تو و شروع کردم به سرغت تلمبه زدن؛؛؛چند دقیقه ای بی وقفه میکردمش تا جیغ زد و بی حرکت موند و ارضا شد........کنارش دراز کشیدمو همدیگرو بغل کردیم ازم تشکر کرد و خوب که حالش جا اومد قتبلش کردمو شروع کردم تو کسش فرو کردن.....صحنه کون لرزون و تپلیش من رو بیشتر دیوونه میکرد دلم میخواست جرش بدم......چند مدلی عوض کردیمو و به پهلو خوابوندمش و کیرمو یه ضرب کردم تو کس گاییده شدش و سینه هاشو گرفتمو تلمبه میزدم داشت ابم میومد بهش گفتم کجا بریزم؟؟؟؟بیتا دمرو خوابید و گفت رو کمرمو درز کونم میخوام داغیشو حس کنم.........دوباره کردم تو سرعت تلمبه زدنمو زیاد کردم بیتا هم از زیر کسشو میمالید تا کشیدم بیرون و کاندومو در اوردم و ابم با فشار زیادی همه کمر و مون نازشو پر کرد بیتا هم لرزید و جیغ کشید و دوباره ارضا شد.......اونشب تا صبح جداگانه با هم بودیم و ما یه بار دیگه سکس کردیم و ساعت نزدیک ۴ بود که تو بغل همدیگه خوابیدیم.........نویسنده سامان

mahsadvm

آشوب.......
همان حسی است که وقتی خنده بر لب های تو نباشد....
دارم.....
     
#29 | Posted: 12 Sep 2012 04:30 | Edited By: sa200222
قسمت بیست و پنجم........(قسمت پایانی) بعد از اون شب اینقدر سمیرا و احسان از سکس با هم لذت برده بودن که سمیرا بدون اینکه به من بگه قول ۲هفته دیگه اخر هفته رو بعد پریودش به احسان داده بود و گفته بود اگه اتفاق خاصی نیفته به بهرام میگم میاییم......!!!!!! اونشب بیتا بهم شمارشو داد و ما تو طول هفته با هم اس بازی میکردیم....ندا و حامد چند روزی با هم رفتن کیش و ما هم طبق قرار رفتیم خونه احسان اینا..اونشب عرفان هم بود و سمیرا عاشق عرفان شده بود و بعد خوابیدنش اینبار سکس دوم رو ۴تایی با هم انجام دادیم که برا اولین بار من کون خوشگل بیتا جونو افتتاح کردم اونم چه کونی جووووون..... از یکی دو روز بعد سمیرا پاشو کرد تو یه کفش که من بچه میخوام....!!!!هر چی بهش گفتم بزار یه سال دیگه اون به خرجش نمیرفت..عرفان بد جوری رفته بود تو مغزش اینقدر گفت تا منم راضی شدم فقط بهش گفتم دوست دارم قبل اینکه حامله بشی یه سکس گروهی با حامد و ندا و احسان اینا راه بندازیم بعد اونم فوری گفت قبول من خودم قول قرارامونو میزارم...........جریان بچه رو به بیتا گفتمو اونم کلی سربه سرم گذاشت بعدم با کلی اطمینان دادن از ندا و حامد قبول کرد سکس کنیم......چند وقتی گذشت تا سمیرا هماهنگی با همه انجام داد و طبق پیشنهاد احسان قرار شد اونا عرفان رو بزارن خونه مادر بیتا و چون خونه اونها ویلایی بود همه بریم اونجا.......برا ندا هم از خصوصیات احسان و بیتا گفتم...... برا اولین بار استرس داشتم راستش خودم مونده بودم میشه همچین سکسی کرد به کسی بر نمیخوره..؟دلم میخواست همه لذت ببرن مخصوصا سمیرا که مطمئن بودم اخرین سکس ضربدری مون هم هست لااقل تا ۲ یا ۳ سال دیگه..شایدم همیشه...!!!!! خلاصه روز قرار فرا رسید و قرار شد ندا و حامد هم بیان خونه ما و همه با هم بریم....عصر یه پنجشنبه دیگه ندا و سمیرا که دو تا جیگر شده بودن با هم نشستن عقب وحامدم جلو وراه افتادیم....تو راه اینقدر این دو تا حشری همدیگرو اون پشت مالیدن که کیر هر دو ما تا خونه بیتا ایتا راست بود .........وقتی رسیدیم با استقبال گرم بیتا و احسان روبرو شدیم و هوای خیلی دلچسبی بود و هنوز غروب بود و به پیشنهاد احسان همون تو حیاط روی میز صندلی که بود نشستیم و ندا و سمیرا رفتن لباس عوض کنند و قتی به همراه بیتا میوه بدست اومدن سه تا جیگر و کس حشری با اون لباس های سکسی و باز ما رو سوپرایز کردن.....نیم ساعتی گپ زدیم و خندیدیم خوشبختانه جو صمیمی بود و احسان پیشنهاد مشروب داد که همه اوکی دادیم .....۱ساعت بعد همه مست بودیم و دیگه همه با هم شوخی و یه جورایی میلاسیدن.....دیگه هوا تاریک شده بود و بیتا دعوت کرد بریم داخل...سمیرا به احسان گفت موزیک بزاره و شروع کرد با اون تنو بدن خوشگلش رقصیدن و کونشو طوری تکون میداد که همه ما حشری شده بودیم و ندا و بیتا هم باهاش همراه شدن منظره بی نظیر بود سه تا جیگر جوری دلبری میکردن که با یه نگاه سطحی کاملا معلوم بود همه ما راست کرده بودیم....خانومها اومدن دست ما رو هم گرفتن و دیگه ۶تفری میرقصیدیم و همدیگرو میمالیدیم......فضای سالن پر شده بود از جو سکس و همه یه جورایی سکس از چشمهاشون نمایان بود...........احسان وسمیرا که لب تو لب شدن انگار مسابقه اغاز شد...اول ندا و حامد و بعد منو بیتا شروع کردیم لب گرفتن......مدت کوتاهی گذشت که بخاطر مشروب همه خیلی زود لخت شده بودیم سمیرا کونش به سمت ما بود و داشت واسه احسان ساک میزد وحامد هم داشت کس ندا رو میخورد و منم داشتم سینه های بیتا رو میک میزدم صدای اه و ناله با صدای موزیک قاطی شده بود و همه داشتن لذت میبردن......بعد اینکه رو مبل نشستم تا بیتا کیرمو ساک بزنه تازه فرصت پیدا کردم یه نگاهی به بقیه بندازم احسان و حامد روی مبل بزرگ وسط سالن سمیرا و ندا رو قتبل کرده بودن و داشتن تو کسشون تلمبه میزدن جووووووووووون این صحنه رو من همیشه دوست داشتم...منم بیتا رو بلند کردمو رفتیم پیش اونا و یه جا واسه بیتا باز کردیم و کاندومو کشیدم رو کیرمو منم تا نصفه کیرمو فرو کردم تو کس خیس بیتا......از بغل که نگاه میکردم ۳تا کون خوش فرم قنبل شده بود و ۳تا کس خیس داشت توسط ۳تا کیر حشری گاییده میشد......جووووووون ....من و حامد که کنار هم بودیم جا هامونو عوض کردیم و حامد برا اولین بار کیر درازشو کرد تو کس بیتا منم فرو کردم تو کس ندا خوشگلم.......فضا فقط سکس بود و سکس .....مشروب همه رو از خود بیخود کرده بود ....سمیرا داد میزد احسان بگا منو جووووونم تا میتونی کیرتو بکوب تو کسم دارم جر میخورم.......ندا هم صداش در اومده بود همش قربون صدقه کیرم میرفت .....حامد داشت به بیتا میگفت بیتا جووووون عجب استیل کونی داری دارم دیوونه میشم جوووووووون بیتا هم میگفت نوش جونت بکن منو بکن......نیم ساعتی داشتیم تو چند حالت مختلف میکردیم ...اینبار من دست سمیرا خوشگلمو گرفتم و احسان با ندا مشغول شد من و سمیرا هم اومدیم ایتطرف ....من خوابیدم رو فرش و سمیرا اومد روم کاندومو در اورد و کیرمو کرد تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن و سینه های خوشگلشو میمالیدم بهش گفتم حال میکنی عزیزم؟؟؟؟ایتبار ۳تا کیر داری.....سمیرا یه ااااه کشید و گفت ارررره تا میتونید منو بکنید امشب خیلی کیر میخواااااام بهرامممم منم گفتم جوووووون باشه جیگر امشب جرت میدیم حالا کونتم مونده تا صبح پاره ات میکنیم........سمیرا با حرفام شروع کرد به لرزیدن و جیغ کشید و ارضا شدو یه کم با هم لب گرفتیم و رفتیم پیش بقیه ندا و بیتا هم ارضا شده بودن ....من دوباره کاندوم گذاشتمو کیرمو کردم تو کس بیتا حامد هم رفت جلوش و بیتا شروع کرد به ساک زدن واسش ....جووووووون با هر ضربه من کونش جوری میلرزید که ادمو دیوونه میکرد ...سمیرا باز زیر کیر احسان خوابید و ندا هم سینه هاشو میخورد ....من دیگه نتونستم تحمل کنم و کیرمو در اوردم و ندا فوری اومد جلو دهنشو باز کرد منم کاندومو در اوردمو همه ابمو ریختم تو دهنش و اونم همشو خورد ...احسان که این صحنه رو دید اونم کیرشو در اورد ندا اب کیر احسان رو هم خورد ......حامد چند دقیقه ای کس بیتا رو گایید و ابشو رو کمرش خالی کرد و ما هم انگار اومدیم سینما داشتیم نگاهشون میکردیم که با تموم شدن کارشون همه دست زدیم......خانومها ۳تایی با هم رفتن تو حمام و مدتی از تو حمام صدای خنده و صحبت میومد ما هم لباس پوشیده بودیم و همراه با میوه یه پیک دیگم زدیم.....اونشب بعد شام دوباره خانومها رفتن تو اتاق و شروع کردن ارایش و ما هم به نوبت دوش گرفتیم و احسان همه رو خفه کرد از بس مشروب داد بهمون اما انصافا مشروب کمک زیادی کرد تا جو سریع خودمونی بشه......خانومها اینبار فقط شورت و سوتین سکسی تنشون کرده بودن و سمیرا و ندا اومدن بیرون بدون توجه به ما یه کم جلو ما قر دادن کاملا معلوم بود مست هستند و رفتن مبل روبروی ما و شروع کردن با هم ور رفتن ...وااااااای جلو ما فوری لخت شدن سمیرا ندا رو قتبل کرد و خودشم کونشو به سمت ما گرفت و شروع کرد کس ندا رو خوردن صدای ندا در اومده بود ما هم قاطی کرده بودیم که بیتا اومد بیرون احسان گرفتش و نشوندش رو پاهاش و بیتا هم سعی میکرد فرار کنه منو حامدم دستمالیش میکردیم...یه لحظه ازش غاقل شدیم که بیتا فرار کرد رفت سمت سمیرا اینا و بالا سر اونها وایساده بود به ما میختدید ....سمیرا و ندا یهدفعه دوتایی گرفتنش و شروع کردن لختش کردن ؛؛بیتا نتونست فرار کنه و خوابید رو مبل.....عجب صحنه ای بود ۳تا جیگر حشری داشتن با هم لز میکردن و ما داشتیم از این صحنه لذت میبردیم..۱۰ دقیقه ای اونا خوب بهم حال دادن که ما بلند شدیم و دیوونه وار بهشون حمله کردیم و سریع لخت شدیم و ایستادیم بالا سرشون اونهام شروع کردن ساک زدن ندا کیر منو میخورد سمیرا واسه احسان رو و بیتا کیر حامد و کرده بود تو دهنش.............. خوب که کیرامونو صفا دادن ...حامد گفت خانومهای عزیز تو این مرحله به نوبت رو کیر بهرام میشینید و من و احسان به کون های خوشگلتون یه صفایی میدیم خب کی اول داوطلب میشه؟؟؟؟؟؟؟؟سمیرا و ندا و بیتا بهم نگاه کردن که احسان گفت هر کی تک بیاره اول میشینه.....قرعه به ندا افتاد و من خوابیدم زمین و ندا نشست رو کیرم و همینجور که کیرم تو کسش میرفت گفت فقط نامردی نکنید ها یواش و اروم وحشی نشین جرم بدین.....؟؟؟/احسان کیرشو داد سمیرا خوب ساک زد و خیس شد و سمیرا هم سوراخ کون ندا رو خوررد و کیر احسان و گذاشت رو سوراخش .....ناله ندا رفت هوااااا و کیر منو احسان کس و کون خوشگلشو پر کرد با یه کم مکث شروع کردیم تلمبه زدن و من سینه های ندا رو گرفته بودمو با احسان کس و کونشو جر میدادیم .......جووووووووووووووون ندا دیگه درد نداشت و خودشو میکوبوند به کیر من و داد میزد بکنید منو کیرررررر میخوامممممم و به حامد گفت بیا کیرتو بکن تو دهنم..........سرمو چرخوندم سمیرا و بیتا هم داشتن با دست کس های خوشگلشونو میمالیدن.........حامد جاشو با احسان عوض کرد و احسان کیرشو رفت شست و گذاشت دهن ندا.......واااااااای اینقدر کردیمش تا ارضا شد و افتاد تو بغل من......حامد خوابید کنار منو احسان بیتا رو خوابوند رو کیرش و بعد سمیرا کیرشو ساک زد و کرد تو کون بیتا.....جوووووون بیتا درد داشت و ناله میزد و نمیگذاشت تو کس کونش تلمبه بزنن......ندا رو خوابوندم کنارم و رفتم ازش لب گرفتم و سینه هاشو مالیدم تا یه کم دردش کم شد و اونها شروع کردن با هم گاییدنش.....اووووووف تا حالا منظره از بیرون اینجوری ندیده بودم.....کیرمو گذاشتم دهنش و خوب که خیس کرد جامو با احسان عوض کردیم و من کیرمو راحت کردم تو سوراخ کون باز شده بیتا.....سمیرا اومد دستشو از زیر گذاشت رو کس خیس بیتا و شروع کرد مالیدن چند دقیقه ای بی وقفه کس و کونشو جر دادیم تا بیتا هم ارضا شد......سمیرا احسان رو خوابوند و نشست رو کیرشو به من گفت بهرام بکن تو کونم که دارم میمیرم زود باش........منم کیرمو خیس کردم و تا نصفه کردم تو سوراخ کون نرمش....!!!!! یه کم صبر کردیمو بعد به شدت تو کس و کونش تلمبه میزدیم و سمیرا جیغ میکشید وااااااای جرم دادین اااااااخ کونم پاره شد...ندا شروع کرد لب گرفتن ازش ... اینقدرکردیم تا سمیرا هم ارضا شد و احسان خودشو سریع کشید بیرون و سمیرا رو خوابوندیم زمین و احسان با فریاد های بلند ابشو ریخت رو سینه های سمیرا منم دوباره کیرمو کردم تو کونش و شروع کردم سریع تلمبه زدن تا ابم اومد و همه رو مثل احسان رو سینه های خوشگلش خالی کردم......حامد که داشت بیتا رو میکرد اومد و هر چی سمیرا التماس کرد بسمه گوش نکرد کیرشو کرد تو کونشو شروع کرد تلمبه زدن و بعد چند تا تلمبه اونم ارضا شد و ندا ابشو واسش خورد........اونشب بیاد ماندنی ترین خاطره سکس ضربدری گروهی ما بود بیتهایت همگی لذن بردیم .....................پایان ...نویسنده سامان

mahsadvm

آشوب.......
همان حسی است که وقتی خنده بر لب های تو نباشد....
دارم.....
     

صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / چه دنیایه سکس ضربدری بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.